ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 15 مرداد 1396 12:22

9 باور غلط تابستانی !

9 باور غلط تابستانی !

 

فصل تابستان با گرما و داغی هوا همراه است که خود می تواند دردسر ساز باشد. برخی افراد برای فرار از گرما و مشکلاتی که در این فصل با آن روبرو هستند ایده هایی دارند که اغلب نشأت گرفته از باورهای گذشتگان است که برخی از آن ها نه تنها چاره ساز نیستند، بلکه موجب بروز مشکل هم خواهند شد.

زینب حکیمی - بخش سلامت

سلامت در تابستان

 

هر نوشیدنی می تواند بدنتان را در گرما هیدراته کند

در حالی که مصرف یک نوشیدنی خنک و یخ در هوای گرم احساس بسیار خوبی به دست می دهد، اما در واقع، آن هدفی را که می خواهید محقق نمی سازد. این باور غلطی است که هر نوشیدنی می توانند موجب آبرسانی (هیدراته) به بدن تان شود.

نوشیدنی هایی با قند بالا یا نوشابه های الکلی موجب کم آبی بیشتر بدن خواهد شد. اگر در گرما به فعالیت بدنی می پردازید، آب بیشتری برای جلوگیری از کم آبی نیاز دارید، بنابراین همواره باید همراه خود بطری آب داشته باشید.

دستگاه های خنک کننده موجب سرماخوردگی می شوند

این که کولرها و خنک کننده ها می توانند موجب سرماخوردگی شوند تنها یک باور نادرست است که اغلب قدیمی ها آن را بیان می کنند. درحالی که کولرها و فن ها موجب سرماخوردگی نخواهند شد، تغییرات شدید دما می تواند سیستم ایمنی بدن شما را تضعیف کند و در صورتی که اطراف شما سرد باشد، می تواند موجب حساس تر شدن تان شود. 

استخرهای عمومی دارای سطح بالایی از کلر و انواع باکتری ها هستند، پس حتما باید بعد از اینکه شنا کردید، دوش بگیرید

بنابراین در حالی که هوای سرد به تنهایی شما را بیمار نخواهد کرد، گریز از گرما و قرارگرفتن در معرض هوای سرد خنک کننده ها، می تواند شما را بیشتر در معرض ابتلا به ویروس سرماخوردگی قراردهد.

بهترین کاری که باید بکنید این است که هر زمان که بخواهید حرارت را از بین ببرید، بهتر است از هوایی با خنکی متوسط کمک بگیرید و مانع نوسانات بیش از حد دمایی بدن گردید و تغییرات درجه حرارت بدن را تدریجی کنید.

ممکن نیست در روز ابری دچار آفتاب سوختگی شوید

این یک باور غلط است که اگر اعتقاد دارید، می تواند عواقب شدید داشته باشد. حتی ضخیم ترین ابرها قادر به جلوگیری از عبور اشعه ماورای بنفش نیستند. خورشید ممکن است پنهان شود، اما هنوز هم وجود دارد و اگرچه نسیم می تواند شما را شاداب و خنک نگه دارد، اما، هنوز هم در معرض آفتاب سوختگی هستید. در واقع، برخی از بدترین آفتاب سوختگی در روزهای ابری رخ می دهد.

کره، آفتاب سوختگی را تسکین می دهد

قرار دادن کره روی محل آفتاب سوختگی مطمئنا درد را تسکین نخواهد داد. در حقیقت، ممکن است حتی درد را بدتر کند یا روند بهبودی را به تاخیر بیاندازد. همچنین نگرانی هایی وجود دارد که کره ممکن است حاوی باکتری باشد و باعث ایجاد عفونت شود. در عوض، ژل گیاه آلوئه ورا را استفاده کنید. اگر احساس می کنید که کافی نیست، از پزشک خود بخواهید تا گزینه های دیگری که ممکن است برای شما مناسب باشد را بیابد.

استخر شنا

 

شنا در استخر می تواند جایگزین دوش شود

استخرهای عمومی دارای سطح بالایی از کلر و انواع باکتری ها هستند، پس حتما باید بعد از اینکه شنا کردید، دوش بگیرید. اگر از یک استخر خصوصی استفاده می کنید، هنوز یک جایگزین مناسب برای دوش نیست.

شنا با شکم پر، شما را بیمار خواهد کرد

نه، شنا با معده پُر شما را بیمار نمی کند، اما می تواند شما را گرفتار کند. در این شرایط ممکن است دچار گرفتگی عضلات شوید. این به این دلیل است که شکم شما پر و غذا هضم نشده است.

افرادی که پوست تیره دارند، نیازی به  ضدآفتاب ندارند

درست است افرادی که دارای رنگدانه های بیشتری در پوست خود هستند (افراد تیره پوست)، نسبت به کسانی که پوست روشنی دارند، کمتر دچار آفتاب سوختگی می شوند، اما حقیقت این است که همه در معرض ابتلا به سرطان پوست هستند. 

اگر می خواهید از شر پشه ها در امان باشید، روغن اسطوخودوس را در پشت گوش خود بمالید

اگرچه ممکن است هیچ سوختگی تند و قرمزی در پوست دیده نشود، اما اشعه های ماورای بنفش خورشیدی به همه آسیب می رساند. بهترین روش برای محافظت از پوست، به حداقل رساندن قرار گرفتن در معرض نور خورشید و استفاده از کرم های ضدآفتاب و پوشش مناسب در هنگام خروج از منزل است.

آب دریا به درمان زخم و جراحت کمک می کند 

معلوم نیست باور غلط نمک پاشیدن بر زخم باز و التیام آن به این وسیله از کجا آمده که بسیاری از مردم دنیا به آن معتقدند، هرچند که کار بسیار دردناکی است. نه نمک و نه آب نمک (شور) در التیام زخم ها موثر نیست. درمورد آب دریا باید بگوییم که حتی ممکن شرایط را بدتر کند، زیرا باکتری های موجود در آب دریا ممکن است سبب عفونت شوند.

اگر دچار جراحت شدید، زخم را با پراکسید هیدروژن یا صابون و آب ضدعفونی کنید، باند را روی آن بپیچید و آن را تا زمان بهبودی پاک نگه دارید. البته، اگر شما بسیار نگران هستید، مراجعه به پزشک بهترین راه است.

خوردن سیر، پشه ها را از شما دور می کند

این باور و ایده تنها می تواند مردم را از شما دور نگه دارد و بر پشه های خون خوار هیچ اثری ندارد. اگر می خواهید از شر پشه ها در امان باشید سعی کنید از اسپری استفاده کنید و یا روغن اسطوخودوس را در پشت گوش خود بمالید. پشه ها و سایر حشرات مزاحم توسط اسطوخودوس دفع می شوند و اگر شما این کار را انجام دهید پشه، دور از شما خواهد ماند.

یکشنبه, 15 مرداد 1396 12:13

تربیت جنسی را جدی بگیریم!

تربیت جنسی را جدی بگیریم!

 

این حساسیت‌ها و برانگیختگی‌ها، ویژۀ فضای رسمی و بی‌پرده است. اگر وارد فضای غیر رسمی و مخفی نوجوانان، جوانان و این روزها دانش‌آموزان ابتدایی بشویم خواهیم دید واقعیت چیز دیگری است. هر نوع اطلاعاتی درست یا غلط، بجا، نابجا، وقت، بی‌وقت، آن هم با سرعت بالایی در حال تبادل است. لبۀ مخالفت عامه با سند 2030 نیز وقتی تیزتر شد که شنیدند قرار است بچه‌هایشان رسماً این مسائل را بیاموزند با این که خود به خوبی می‌دانند این روزها چه حرفها و فایلهایی بین بچه‌مدرسه‌ای‌های گوشی به دست رد و بدل می‌شود. 

امید پیشگر/ دکتری تفسیر قرآن کریم- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

کودک، پسربچه، تربیت جنسی کودک

فرهنگ ایرانی ـ اسلامی حاکم بر جامعۀ ما از دیرباز، طرح مسائل جنسی را بر نتابیده آن را نوعی بی‌حیایی تلقی می‌کند. نگاه به شدت بسته و البته بی‌ضابطه به این موضوع تا آنجا پیش رفته که حتی به هشدارها و آموزش‌های ضروری نیز مجال عرضه نمی‌دهد. امروز طرح این مسائل جرأت بالایی می‌خواهد. کسی هم که به حکم وظیفه تصمیم می‌گیرد وارد این فضا شود باید احساس رزمنده‌ای را داشته باشد که آگاهانه خود را روی مین می‌اندازد تا دیگران به سلامت پیشروی کنند.

البته تمام این حساسیت‌ها و برانگیختگی‌ها، ویژۀ فضای رسمی و بی‌پرده است. اگر وارد فضای غیر رسمی و مخفی نوجوانان، جوانان و این روزها دانش‌آموزان ابتدایی بشویم خواهیم دید واقعیت چیز دیگری است. هر نوع اطلاعاتی درست یا غلط، بجا، نابجا، وقت، بی‌وقت، آن هم با سرعت بالایی در حال تبادل است. لبۀ مخالفت عامه با سند 2030 نیز وقتی تیزتر شد که شنیدند قرار است بچه‌هایشان رسماً این مسائل را بیاموزند با این که خود به خوبی می‌دانند این روزها چه حرفها و فایلهایی بین بچه‌مدرسه‌ای‌های گوشی به دست رد و بدل می‌شود. 

وقتی هم وقایع ناگوار جنسی ناشی از ناآگاهی افراد به ویژه کودکان، رخ می‌نمایاند و سایۀ ناامنی‌اش بر سر جامعه بیش از پیش احساس می‌شود آنگاه است که صدای حق به جانب برخی به هواداری از اسنادی مانند 2030 به هوا بلند می‌شود که مخالفان را به دلیل ممانعت از اجرای آن، متهم ردیف دو این فجایع معرفی می‌کنند. اتهامی که پاسخی جز سکوت نداشت. 

این مقدمه برای آن بود که باور کنیم باید آن نگاه بسته و خسته را تغییر دهیم و با پیشرفت علم و ابزارهای رسانه‌ای و تغییر شرایط همگام شویم؛ نه آن که به وادی لاابالی‌گری بغلطیم که آن هم نارواست؛ بلکه با نگاهی واقع‌گرایانه به موضوع نگریسته بدانیم درست کدام است نادرست چیست؛ چه چیز شایستۀ گفتن است آن هم از سوی چه کسی و به چه کسی و در چه زمانی و شرایطی و نبایدها کدامند.

با کدام ملاک؟

علوم تربیتی و روانشناسی مدتهاست موضوع تربیت جنسی را مورد بحث و تحقیق قرار داده‌اند و در آن به نتایج قابل توجه و کاربردی هم رسیده‌اند؛ اما مهمترین اشکال آنها از دید ما آن بخش از نتایج است که آنها به شکل راهکاری مهم ارائه می‌کنند اما با اصول و ارزش‌‌های دینی ـ فرهنگی ما همسو نیست.

نویسنده تلاش خواهد کرد تا در نگاشته‌هایی موضوع تربیت جنسی را با تکیه به منابع دینی تبیین کند که هدف نهایی آن ارائه راهکارهای دین در موضوع تربیت جنسی است و این که بدانیم با وجود چنین آموزه‌هایی نیاز به پذیرش چشم‌بسته و بی‌کم و کاست اسنادی که بیگانگان و یا ستیزه‌گران با فرهنگ اسلامی تنظیم می‌کنند نیست

دلیل این اختلاف هم به مبانی برمی‌گردد. دانشمندی که در یک موضوع خاص اساساً آموزه‌ها و باورهای ما را قبول ندارد بالطبع نتیجۀ تحقیق او نیز با آموزه‌های ما بیگانه و گاه در تضاد آشکار خواهد بود.

برای همین شایسته آن است که ما با نگاهی دوسویه به موضوع بنگریم به این معنا که هم به درستی، مبانی دینی خود را از متون معتبر استخراج کنیم و هم تحقیقات میدانی و تحلیلی دانشگاهی را ارج نهاده از آنها بهره‌ گیریم. آنگاه با کنار هم گذاشتن این دو، نتیجۀ به دست آمده را نقشۀ راه جامعه قرار دهیم. بی‌شک محصول این پیوند مبارک شفابخش‌ترین نسخه، چه در این موضوع و چه در موضوعات دیگر خواهد بود.

نویسنده تلاش خواهد کرد تا در نگاشته‌هایی موضوع تربیت جنسی را با تکیه به منابع دینی تبیین کند که هدف نهایی آن ارائه راهکارهای دین در موضوع تربیت جنسی است و این که بدانیم با وجود چنین آموزه‌هایی نیاز به پذیرش چشم‌بسته و بی‌کم و کاست اسنادی که بیگانگان و یا ستیزه‌گران با فرهنگ اسلامی تنظیم می‌کنند نیست.

معنای این سخن به هیچ روی نگاه بد یا بی‌ارزش پنداری تحقیقات دانشگاهی که با تلاش علمی دانشجویان و اساتید ارجمند سامان می‌یابد نیست. ما معتقدیم که تلاش‌های علمیِ سودمند به حال جامعه، ارزشمند هستند و باید به نتایج آنها در عمل بها داد. 

سخن در موضوع تربیت جنسی در سه بخش سامان می‌یابد: 1ـ مبانی تربیت جنسی، 2ـ شیوه‌های آموزش و تربیت جنسی، 3ـ رفتارهای نابهنجار جنسی؛ عوامل، راه‌های پیشگیری و درمان

 

آموزش جنسی

منظور از آموزش جنسى، ارائه اطّلاعات كلّى صحیح دربارۀ وقایع و تغییرات جسمى و روانى بلوغ و راهنمایى نوجوانان در رفتار و كردار آنها در این سن، نسبت به خود و دیگران و شیوه ابراز علاقه و دوستى‏هاى معقول و جلوگیرى از انحرافات است‏. (مراحل رشد و تحول، محمدرضا شرفی، ص223)

 

تربیت جنسی و هدف از آن

تربیت جنسی در فرهنگ اسلامی فراتر از دادن اطلاعات خاص جنسیتی است. تربیت جنسی یعنی پرورش کودک، نوجوان و جوان به‏گونه‏اى که آموخته‌های جنسی خود را نه در جهت هدررفت و خوگرفتن به زندگی حیوانی بلکه برای قرب الی الله یا همان کمالات شایسته و نیل به اهداف پاک و والایی که این داشته‌ها برای آن خلق شده‌اند بکار بندد. (ر.ک به تربیت جنسی مبانی، اصول و روشها از منظر قرآن کریم، علی نقی فقیهی، ص20)

وقتی هم وقایع ناگوار جنسی ناشی از ناآگاهی افراد به ویژه کودکان، رخ می‌نمایاند و سایۀ ناامنی‌اش بر سر جامعه بیش از پیش احساس می‌شود آنگاه است که صدای حق به جانب برخی به هواداری از اسنادی مانند 2030 به هوا بلند می‌شود که مخالفان را به دلیل ممانعت از اجرای آن، متهم ردیف دو این فجایع معرفی می‌کنند. اتهامی که پاسخی جز سکوت نداشت.

 

برخی اهداف میانی 

1ـ فراهم کردن بستری مناسب برای رشد صحیح و بکارگیری سالم قوا و تمایلات جنسی. 

2ـ پیشگیری از انحرافات جنسی و ایجاد زمینۀ پاکدامنی در جامعه. از آنجا که برگرداندن یک معتاد به ویژه معتاد به انحراف جنسی از عادتش بسیار دشوار است از این رو نقش پیشگیری در این  موضوع بسیار پررنگتر از سایر موضوعات است. امام عسکری علیه‌السلام فرمود:

«ردّ المعتاد عن عادته کالمعجز؛ برگرداندن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.»(تحف العقول ص489)

 

مبانی و اصول تربیت جنسی

مبنای اول ـ وجود غریزه جنسى‏

اصول متکی به این مبنا عبارتند از:

1ـ طبیعى بودن نیاز جنسى‏

2ـ لازم دانستن ارضاى نیاز جنسى‏

3ـ روابط جنسى، در قالب ازدواج‏

4ـ پرهیز از افراط و تفریط در ارضاى غریزه جنسى‏

مبنای دوم ـ تمایل به معنویت و فضیلت‏دوستى‏

1ـ اصل عفّت و خویشتندارى‏

2ـ اصل ازدواج‏

3ـ اصل لزوم انتخاب همسر شایسته و دیندار

4ـ اصل لزوم همكارى معنوى‏

مبنای سوم ـ نیاز انسان به همدم‏

1ـ پرورش نگرش انسى به جنس مخالف‏

2ـ توجّه به تجانس روحى در همسریابى‏

3ـ اصل ازدواج براساس خواست دختر و پسر

مبنای چهارم ـ د. زیبادوستى‏

1ـ اصل توجّه به زیبایى‏هاى خویش‏

2ـ اصل پرهیز از تبرّج‏

3ـ اصل توجّه زوجین به زیبایى‏هاى یكدیگر

مبنای پنجم ـ نیاز به محبّت‏

1ـ پیشگیرى از محبّت جنسى زودهنگام‏

2ـ اصل لزوم تبلور محبّت در روابط زوجین‏ (تربیت جنسى؛ مبانى، اصول و روشها از منظر قرآن و حدیث‏، فصل سوم)

هر یک از اصول و مبانی یادشده تکیه بر آموزه‌های دینی دارد که چون توضیح هر یک نگاشته را طولانی و ما را از هدف اصلی که بیان شیوه‌ها و مواد آموزشی در این موضوع است برای همین به بیان کلیات بسنده کرده و علاقه‌مندان را به منبع یاد شده ارجاع می‌دهیم. 

در قسمت بعد موضوع را با بیان شیوه‏هاى آموزش و تربیت جنسى‏ پی می‌گیریم.

در مقالات بعد با ما همراه باشید

یکشنبه, 15 مرداد 1396 11:59

کودک و افراد ناآشنا !

چگونه فرزندان خردسال خود را در مقابل آسیب احتمالی افراد ناآشنا محافظت کنیم؟
بخش اجتماعی الف؛ 15 مرداد 96
 

روزنامه ایران نوشت: شما جزو کدام دسته از والدین هستید؟ آیا جزو والدینی هستید که حمایت خود را از کودکانتان در قالب تذکراتی اینچنینی ابراز نمایید: «هیچ وقت با غریبه‌ها حرف نزن»؛ «هیچ وقت با کسی که نمی‌شناسی جایی نرو»؛ «هیچ وقت از غریبه‌ها چیزی نگیر» و....

تحقیقات گذشته نشان می‌دهند که اکثر والدین برای محافظت از فرزندان دلبندشان این قبیل جملات را هر روز به آنها یادآورمی‌شوند. اما نکته این است که آیا تذکر دادن مکرر این موارد کودکانمان را از خطر آسیب احتمالی افراد غریبه در امان می‌دارد؟ در این نوشتار، سعی بر آن است که به این پرسش پاسخی درخور داده شود.

نکته اول: غریبه در نظر کودک کیست؟ آیا کسی که یک یا چند بار به دلایلی در حضور کودکمان با ما همصحبت شده یا به خانه‌مان آمده از نظر او می‌تواند غریبه باشد؟ کودک تشخیص نمی دهد که فرد یا افرادی که ۲ تا ۳ هفته به صورت مداوم یا مقطعی برای نصب کابینت یا موضوع دیگری وارد حریم خانه ما می شوند، می‌توانند غریبه آسیب رسان باشند. مخصوصاً که گاهی به او می‌گوییم برای این افراد آب یا نوشیدنی هم ببرد. آیا وقتی با کودکمان به پارک می‌رویم و او با بچه‌های دیگر همبازی می‌شود و ما نیز با والدین دیگر گرم صحبت می‌شویم، این افراد در مواجهه‌های بعدی برای کودکمان غریبه محسوب می‌شوند؟ وقتی هر بار با فرزندمان به مغازه سر محل می‌رویم و در ضمن خرید با صاحب مغازه گپ می‌زنیم و گاه همدردی کرده و می‌خندیم و حتی ممکن است چند باری هم کودکمان را برای خرید به همانجا بفرستیم، آیا این فرد به نظر کودک ما غریبه است؟ هزاران مثال دیگر می‌توان آورد که بواسطه روابط و تعاملات اجتماعی والدین با دیگران، کودک را در تمیز دادن افراد غریبه دچار مشکل می‌کند.

مطابق نظریه‌های شناخته شده روانشناختی*، کودک انسان از سن ۱۲سالگی می‌تواند به صورت منطقی در مورد حوادث احتمالی و غیرممکن فکر کند. پس نمی‌توان توقع داشت که کودک خردسال ما معنای کلمه «غریبه» را بر اساس تعریفی که زاییده ذهن ماست بدرستی درک کند. به همین دلیل استفاده از لفظ غریبه برای کودک بسیار ناآشنا است و به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود.
نکته دوم: نظریه‌های شناخته شده روانشناسی محیطی** و تحقیقات کاربردی متعدد بیانگر این هستند که محیط پیرامون بر رفتار افراد و خصوصاً کودکان تأثیرگذار است. به بیان دیگر، نشانه‌ها و اطلاعات موجود در محیط مثل رنگ و نحوه چیدمان فضا (مثلاً: نوع و شکل اسباب بازی‌ها در مکان بازی)، میزان دما و نور محیط، شناخت و تجربه کودک نسبت به محیط و سایر عوامل و جذابیت‌های محیطی بر فرآیند ذهنی کودک تأثیر می‌گذارند و به تصمیم و رفتار وی در محیط جهت می‌دهند. پس، محیط‌هایی با مشخصات و نشانه‌های مشابه که کودک مکرر در آنها حضور داشته و حس امنیت و اعتماد را در آنها تجربه کرده، می‌توانند بستری مناسب برای فریفته شدن از طرف افراد آسیب‌رسان باشند. پارک، کوچه، فضاهای باز و زمین‌های بازی مجتمع‌های مسکونی نمونه‌هایی از این گونه فضاها هستند.

راهکار چیست؟

توجه داشته باشید اینکه به کودک بگوییم «با غریبه نرو» یا «با غریبه حرف نزن»، بیشتر کودک را در مواجهه با افراد آسیب رسان گیج می‌کند. همچنین، نمی‌توان گروه بزرگی از افراد غریبه در ذهن کودک ایجاد کرد و همواره در مواجهه با هر فردی او را به آن دسته منتقل کرد و دائماً تذکر داد این فرد که الان ملاقات کردیم غریبه است. چه بسا بسیاری از افراد به ظاهر آشنا در فامیل ما هستند یا در همسایگی ما زندگی می‌کنند که می‌توانند از هر غریبه‌ای آسیب رسان‌تر باشند. علاوه بر آن، هر چه محیط پیرامون برای کودک آشناتر باشد، امکان برقراری ارتباطش با افراد دیگر و فریب خوردنش بیشتر می‌شود.

به‌عنوان نخستین و اصلی‌ترین راهکار، توصیه می‌شود با فرزندمان رابطه‌ای دوستانه و صمیمی برقرار کنیم تا او بتواند بی‌هیچ ترسی ما را در جریان همه مسائل قرار دهد. داشتن رابطه صمیمانه توأم با احترام با پدر و مادر، یکی از عواملی است که این اطمینان را در کودک ایجاد می‌کند که آنها همواره حامی وی هستند و می‌تواند به آنها اعتماد کند. هرچند، ما نیز باید قابلیت‌های فرزندمان را باور کرده و به او اعتماد کنیم تا بتواند کارهای متناسب با سن و توانایی‌اش را انجام دهد. در غیر این صورت، برای اثبات خودش ممکن است دست به پنهانکاری بزند. پس، در شرایطی که انجام کاری ظاهراً از توان وی خارج است، از گفتن عبارت «تو نمی‌توانی» پرهیز کرده و بجایش بگوییم «می‌توانیم با هم انجامش بدهیم.»

موضوع مهم دیگر این است که احساس کودکمان را نسبت به افراد و مکان‌ها جدی بگیریم. وقتی کودک احساسش را نسبت به افراد دیگر ابراز می‌کند، به دقت و بدون پیشداوری به ابراز کلامی یا غیرکلامی احساسش حساس باشیم. به‌عنوان مثال کودک ممکن است احساس خود را با بیان اینکه «من دوست ندارم به خانه همسایه بروم» یا «عمو یا خاله فلانی را دوست ندارم» ابراز نماید یا مثلاً در هنگام حضور فردی، نشانه‌هایی از احساس ترس یا اضطراب در او پدیدار شود یا سعی کند از آن جمع کناره بگیرد یا حتی تغییراتی در حالت چهره‌اش ایجاد شود. این موارد می‌توانند نوعی علامت هشدار دهنده باشند و نبایستی نادیده گرفته شوند. از آنجا که سطح مهارت کلامی کودک در دوره‌های مختلف سنی متفاوت است و هر کودکی با کودک دیگر تفاوت‌هایی دارد، نمی‌توان انتظار داشت همواره همه چیز را آنگونه که وجود دارد یا اتفاق افتاده است از طریق ابراز کلامی بیان کند. او گاهی برای بیان احساسش به حالات رفتاری بسنده می‌کند. پس باید نسبت به تغییرات رفتاری او دقت داشته باشیم و از او دعوت کنیم درباره احساسش برایمان حرف بزند. برخی از ما بلافاصله احساس کودک را نفی می‌کنیم و مثلاً در واکنش به کودکمان که می‌گوید «فلان عمو را دوست ندارم»، بلافاصله می‌گوییم «عمو فلانی مهربان است. او تو را دوست دارد. یادت هست برایت بستنی خرید». یا وقتی می‌گوید «دوست ندارم خانه فلان همسایه بروم»، او را مجبور می‌کنیم که برخلاف میلش به آنجا برود و می‌گوییم «امروز برو تا دفعه بعد یک فکر دیگری بکنیم». حال آنکه در چنین موقعیت‌هایی بهتر است، ضمن همراهی با کودک تلاش کنیم که احساس منفی فرزندمان را ریشه‌‌یابی کنیم. ما به‌عنوان والدین باید برایش وقت بگذاریم و با مهربانی از او بخواهیم که راجع به احساسش و دلیل آن بیشتر با ما صحبت کند. برای شروع صحبت می توانیم از این جمله‌ها استفاده کنیم: مثلاً «دوست‌داری در موردش با هم حرف بزنیم؟»، «عمو فلانی باعث رنجش تو شده؟»، «زمانی که در غیبت من منزل فلان همسایه هستی، چطور وقتت را می‌گذرانی؟». وقتی احساسش با مهربانی شنیده می‌شود، به ما بیشتر اعتماد کرده و رابطه‌مان صمیمانه‌تر می‌شود. توجه داشته باشیم که لزوماً احساسات منفی کودک به‌دلیل مورد اذیت و آزار قرار گرفتن نیست. گاهی یک دلخوری کودکانه است که می‌تواند به این خاطر باشد که کودک همسایه با او بازی نکرده یا وقتی شعر خوانده عمو فلانی برایش دست نزده است.

- مورد دیگری که بسیار حائز اهمیت است این است که به کودکمان مفهوم حریم خصوصی را آموزش دهیم. او باید کم کم آموخته شود که دیگران حق ندارند سؤالات شخصی (مثلاً در مورد غذای محبوبش یا شغل پدرش و...) از او بپرسند مگر در حضور پدر یا مادرش. او فقط می‌تواند اسمش را به دیگران بگوید و اگر فردی از او سؤال‌های دیگری پرسید، از او بپرسد که «چرا این سؤال‌ها را می‌پرسد». بعد به او بگوید که «خیلی خوب است که با مادرم/پدرم آشنا شوید».

- نکته بعد این است که کودکمان حس کند برایمان مهم است و برایش ارزش قائل هستیم. این موضوع سبب می شود زمانی که در محیط‌های مختلف از او خواسته‌ای داریم، با ما همراه‌ تر باشد. وقتی همواره به کودکمان بگوییم که دوستش داریم و هر روز با بوسیدن و در آغوش گرفتنش به او عشق بورزیم، او می‌فهمد که برای ما مهم است. یادمان باشد هرگز کودکمان را مجبور نکنیم برخلاف میلش با کسی بازی کند یا اسباب بازیش را به او بدهد یا برخلاف میلش اجازه دهد کسی او را ببوسد. با این کار به او می‌آموزیم که برایش ارزش قائل هستیم. پس وقتی در محیط‌ های مختلف (مثلاً پارک یا میهمانی) هستیم، کافی است به او بگوییم «عزیزم سعی کن زیاد از من دور نشی که من تمام مدت که اینجا هستیم بتوانم ببینمت، اگر خواستی جایی بری، لطفاً قبلش به من بگو که من نگرانت نشوم». هرچند، انجام دادن مورد فوق نبایستی خللی در مراقبت بصری ما از کودک ایجاد کند زیرا کودک دفعات اول ممکن است آنقدر مجذوب چیزی یا کسی شود که فراموش کند به ما اطلاع دهد اما به مرور می‌آموزد که این کار را انجام دهد. وقتی کودک آنچه را به او گفته‌ایم انجام داد، فراموش نکنیم که از او تشکر کنیم. مثلاً به او بگوییم«ممنونم (که به من اطلاع دادی)». این‌گونه آموزش، به مرور زمان کودک را نسبت به محیط و افراد اطرافش هشیارتر می‌کند و به مرور زمان تجربه‌ای در ذهنش شکل می‌گیرد که کارهایی را انجام دهد که ما را خوشحال نماید و تشویق شود.

همان طور که اشاره شد، شیوه رفتار و گفتار والدین با کودک نقشی اساسی در محافظت او در محیط‌های گوناگون دارد. موارد متعدد تأثیرگذار دیگری نیز وجود دارند که باعث ارتقای مهارت‌های رفتاری، گفتاری و شنیداری والدین می‌شوند که ذکر همه آنها در این مجال نمی‌گنجد. در این خصوص، مشورت با افراد متخصص و مطالعه منابع معتبر می‌تواند راهگشا باشد.

یکشنبه, 15 مرداد 1396 11:36

ضرورت گزارش عملکرد

  کد خبر:DEN-1111183
اهمیت و ضرورت گزارش عملکرد در سازمان های نوین

 

 

 

 

 

 

 

محمدحسین وکیلی، زهرا جانی 

 

 

سازمان‌ها به‌منظور بقا و ادامه حیات خود در محیط کسب و کار پویای امروز، نیازمند روش‌ها و سیستم‌های مدیریتی نوین برای پایش و بهبود مداوم عملکرد و فرآیندهای خود هستند. سازمان‌های نوین دریافته‌اند که برای پیشبرد اهداف و افزایش توان رقابتی خود باید از سیستم‌های مدیریتی هوشمند بهره جویند تا از این طریق اطلاعات مختلف، پراکنده و ناهمگون سازمان را برای تصمیم‌گیری صحیح و به‌موقع مدیران سازمان یکپارچه و منسجم کنند. در سیستم‌های مدیریتی هوشمند برای هدایت و راهبری سازمان در جهت تحقق اهداف آن، سازوکاری وجود دارد که به‌صورت مستمر، بازخورد عملکرد سازمان را دریافت می‌کنند تا بر اساس آن، عملکرد و فرآیندهای سازمان را بهبود بخشند. وظیفه سیستم‌های مدیریتی هوشمند، پایش مداوم عملکرد سازمان با توجه به اهداف تعیین‌شده و اعمال فرمان به آنها به نحوی است که عملکرد اجزای مختلف سازمان با یکدیگر همسو و در جهت تحقق اهداف باشد.

 

یکی از اجزای اصلی سیستم‌های هوشمند، حسگرها (Sensors) هستند که به‌وسیله آنها پارامترها و شاخص‌های تعیین شده سنجش و اطلاعات لازم که برای راهبری سیستم لازم و حیاتی است به سیستم ارسال می‌شوند. در سیستم‌های مدیریتی هوشمند که کاربرد آنها تحقق اهداف عالی سازمان است، می‌توان گفت گزارش عملکرد همان حسگر است که اگر صحیح و اصولی تهیه و تدوین شود، شامل اطلاعات لازم و حیاتی برای راهبری موثر و کارآمد سازمان است. گزارش عملکرد اطلاعات را به‌عنوان ورودی‌های سیستم هوشمند یکپارچه و منسجم می‌کند تا پس از پردازش سیستم تبدیل به دانش شود و دانش مورد نیاز به‌موقع در اختیار کاربران قرار گیرد. در واقع بدون گزارش عملکرد، ارتباط منطقی بین اعضا و واحدهای دیگر اعم از مجری، ناظر و تصمیم‌گیرنده قطع می‌شود و دیگر نمی‌توان به‌موقع و صحیح تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی کرد.

 

علاوه‌بر آن، گزارش عملکرد با دربرداشتن شاخص‌های کلیدی عملکرد موجب می‌شود با در دسترس قرار دادن و اشتراک گذاری اطلاعات و تحلیل نتایج و وضعیت سازمان، بستر مناسب جهت یادگیری و مدیریت دانش در سازمان فراهم شود.ارائه گزارش عملکرد به‌عنوان یک بازخورد از عملکرد سازمان و ارائه اطلاعات آن به ذی‌نفعان سازمان نشانه اهمیت دادن به ذی‌نفعان و وجود کانال‌های ارتباطی با آنها است.بنابراین هدف از گزارش عملکرد صرف اطلاع‌رسانی و آگاهی ذی‌نفعان نیست، بلکه منظور جلب نظر و مشارکت آنها است. با ارائه گزارش صحیح از عملکرد، می‌توان اعتماد سرمایه‌گذاران را جلب و همه ذی‌نفعان سازمان را در جهت تحقق اهداف سازمان هم‌جهت و همسو کرد.

 

برقراری ارتباط موثر و تعامل با ذی‌نفعان به‌خصوص سرمایه‌گذاران در کشورهای پیشرفته هر روز اهمیت بیشتری می‌یابد تا آنجا که مدیریت ارتباط با ذی‌نفعان و سرمایه‌گذاران به یک گرایش جدید مدیریتی در این کشورها تبدیل شده است. در نهایت می‌توان گفت ارائه گزارش عملکرد و بازخورد در یک سیستم مدیریتی بیانگر ویژگی هوشمندی، کارآمدی و اثر بخشی سیستم و وجود سازوکارهای پایش و مدیریت عملکرد، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی به‌موقع و صحیح و یادگیری و مدیریت دانش است. برعکس عدم ارائه گزارش عملکرد نشان‌دهنده نقص اساسی در یک سیستم برای برقراری ارتباط موثر سازمانی است و بدون پایش عملکرد و ارائه گزارش شفاف و اصولی، امکان تشخیص درست و تصمیم‌گیری صحیح مدیریت ارشد فراهم نمی‌شود.با توجه به آنچه گفته شد، ضرورت تهیه و ارائه گزارش عملکرد به اندازه‌ای است که بدون آن تحقق اهداف سازمان جهت تعالی یا حیات در شرایط کسب‌وکار امروز امکان‌پذیر نیست و ضرورت دارد سازمان‌ عملکرد خود را با توجه به اهداف و برنامه‌های تعیین شده ارائه دهد تا فاصله و شکاف‌های موجود بین عملکرد‌ و برنامه‌ها مشخص ‌شوند.

برای مدیران تازه کار / قسمت هفتاد و نهم

برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد

 

  

تغییرات فرهنگی از دشوارترین اقدامات مدیران تازه  وارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: سید حسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

 

 

اگر شما هم جزو آن دسته از مدیران تازه کاری هستید که به تازگی به مقام مدیریت رسیده‌اید باید بدانید و آگاه باشید که هیچ چیزی پیچیده‌تر و دشوارتر از تغییر دادن فرهنگ حاکم بر یک شرکت یا سازمان نیست. به همین دلیل هم هست که بسیاری از مدیران جوان و تازه کار که در ابتدای ورود به یک مجموعه در می‌یابند فرهنگ حاکم بر آنجا فرهنگ مطلوب و مناسبی نیست و لازم است که تغییر پیدا کند، به محض مواجه شدن با دشواری‌ها و پیچیدگی‌های این کار، از خیر انجام آن می‌گذرند و ترجیح می‌دهند خود را با فرهنگ موجود مطابقت دهند که به‌طور حتم در بلندمدت برای آنها گران تمام خواهد شد.با این همه، ترفند‌ها، راه‌حل‌هایی وجود دارند که با به‌کار بستن آنها می‌توانید فرآیند تغییر فرهنگ سازمانی و محیط کار تحت کنترلتان را به بهترین شکل و با بالاترین کیفیت به مرحله اجرا درآورید و در نهایت از مزایای آن بهره‌مند شوید. در اینجا به 6 توصیه طلایی در این زمینه اشاره شده است.

 

 

1- از مرحله کارمندیابی و نفرگیری شروع کنید

یک مدیر باید فرآیند تغییر فرهنگ سازمانی را از همان مرحله نفرگیری و جذب نیروهای جدید آغاز کند و افرادی را به مجموعه خود اضافه کند که بر اساس معیارهای مشخص مدنظر او و سازمان انتخاب شده‌اند. مدیران باید بدانند شاخص‌هایی مانند سطح تحصیلات و تجربه در رده دوم اهمیت برای نفرگیری محسوب می‌شوند و آنچه امروزه بیش از آنها اهمیت دارد عواملی همچون شخصیت فردی و تناسب افراد جدید با نیازهای مجموعه است.به‌عنوان مثال، بسیاری از شرکت‌های تکنولوژیک و دانش‌بنیان تمایل دارند نیروهایی را جذب کنند که به دورکاری و انجام دادن کارها در محیط‌های کاری اشتراکی علاقه دارند. چنین افرادی به آسانی با فاصله‌ای کم نسبت به همکارانشان می‌نشینند و اغلب از کامپیوترها و میز کار همدیگر برای انجام کارهایشان استفاده می‌کنند. ناگفته پیداست که با داشتن چنین کارکنانی است که شرکت‌های دانش‌بنیان و استارت‌آپ‌هایی که در بدو تولدشان از امکانات فیزیکی محدودی برخوردارند، می‌توانند به سرعت رشد کنند و دست به کارهای بزرگی بزنند.

 

2- زمانی را برای تفکر جمعی اختصاص دهید

اگر می‌خواهید تغییرات فرهنگی را در میان کارکنانتان نهادینه کنید، باید حتما زمانی را با همه آنها به تفکر گروهی و تبادل نظر اختصاص دهید.این هنر یک مدیر موفق است که آنچنان کارکنانش را در کنار هم قرار دهد که همه آنها خود را در فرآیند پیشنهاد فرهنگی جدید سهیم ببینند و در نتیجه در زمان اجرایی ساختن تغییرات فرهنگی با جان و دل با آن همراهی کنند. در چنین گردهمایی‌هایی لازم است سلسله مراتب اداری و مقام و منصب‌ها کنار گذاشته شود و ارتباطات غیررسمی بین همه افراد تقویت شود. برای شروع می‌توانید روزانه مدت هشت دقیقه را به این کار اختصاص دهید.

 

3- از ریسک کردن نهراسید

جسورانه عمل کردن و ریسک کردن را به بخشی از فرهنگ سازمانی‌تان بدل کنید و خودتان در این زمینه پیش‌قدم شوید. با تقویت روحیه ریسک کردن است که می‌توان تغییرات بزرگ را آسان‌تر و امکان‌پذیرتر ساخت. کارکنان باید مطمئن شوند ریسک کردنشان حتی اگر به شکست منتهی شود نه تنها با مجازات روبه‌رو نمی‌شود، بلکه مورد تشویق نیز قرار می‌گیرد. در این صورت است که شاهد شکل‌گیری و گسترش روش‌های مبتکرانه حل مساله و انجام کارها خواهید بود که در بلندمدت تغییر فرهنگ در محیط کار را به دنبال خواهد داشت. به یاد داشته باشید که همین ریسک کردن‌ها باعث شده شرکت‌های کوچک و ناشناخته دیروز به غول‌های شناخته شده و آینده‌ساز امروز تبدیل شوند.

 

4- مفروضات پیشین خود را به چالش بکشید

بسیاری از مدیران تازه کار به اشتباه فکر می‌کنند که اگر چیزی را نمی‌دانند باید جای خالی آن را با مفروضات و احتمالاتی که در ذهنشان شکل می‌دهند پر کنند، درحالی‌که این کار از جمله خطاهای بزرگ و جبران ناپذیر مدیران کم‌تجربه است که می‌تواند برای آنها گران تمام شود. راه درست در چنین موقعیت‌هایی این است که از کارکنان در مورد مسائل مبهم سوال بپرسید و نظرخواهی کنید و پس از کسب اطلاعات کافی دست به تصمیم‌گیری بزنید و همیشه به یاد داشته باشید که تغییرات در فرهنگ سازمانی با بخشنامه و اجبار و ارعاب تحقق پیدا نخواهد کرد.

 

5- از گذشته درس بگیرید

اگر به تازگی به عنوان مدیر وارد یک شرکت شده‌اید حتما از کارکنان باتجربه آنجا برای حل مشکلات و رفع چالش‌ها کمک بگیرید و به یاد داشته باشید که یکی از بهترین گزینه‌های روی میز برای حل مسائل، روش‌هایی است که در گذشته با موفقیت به‌کار گرفته شده‌اند و جواب داده‌اند. البته این به آن معنا نیست که می‌توان تنها به راه حل‌های قدیمی اکتفا کرد و در را به روی ایده‌های خلاقانه بست، بلکه باید آنها را با توجه به تغییر ماهیت مشکلات و تحولات سریع دنیای امروز به‌روزرسانی کرد.

 

6- رفتارتان با کارکنان را هدفمند کنید

کارکنان یک مجموعه پس از ورود یک مدیر تازه وارد اقدام به محک زدن او و شناسایی الگوهای رفتاری و اخلاقی‌اش می‌کنند و تنها کسی که می‌تواند ذهنیت مثبتی در بین کارکنان آن مجموعه درباره مدیریت جدید ایجاد کند خود آن مدیر است. بنابراین اگر می‌خواهید کارکنانتان در برابر تغییرات مد نظر شما مقاومت نکنند و به ورود مدیری جدید به مجموعه‌شان به عنوان فرصتی برای ایجاد تغییرات مثبت و سازنده بنگرند، حتما پیام‌های مثبت و امیدوارکننده‌ای را از طریق شکل بخشی به الگوهای رفتاری‌تان برای آنها ارسال کنید. آنگاه خواهید دید که تغییرات فرهنگی در سازمانتان خیلی راحت‌تر و سریع‌تر از آنچه فکرش را می‌کردید، انجام خواهد پذیرفت.

 

منبع: HBR

یکشنبه, 15 مرداد 1396 11:21

جلسات بی ثمر !

 کد خبر: DEN-1111184

نویسنده: Jeff Haden

مترجم: امیرعلی رمدانی

 

یکی از موضوعاتی که معمولا در جلسات کاری نادیده گرفته می‌شود، این است که این جلسات به‌شدت‌ گران تمام می‌شوند. در جلسه بعدی که شرکت می‌کنید، هزینه ساعتی که هر فرد در اتاق صرف می‌کند را جمع بزنید. سپس تصور کنید که در قالب صاحب یک کسب‌وکار کوچک می‌خواهید چک پرداخت این هزینه را صادر کنید. اگر قرار بود این پول از جیب شما پرداخت شود، آیا جلسه را برگزار می‌کردید؟ اصلا به‌طور کلی جلسه‌ای تشکیل می‌دادید؟سپس برای هر فرد حاضر در اتاق جلسه، هزینه فرصتی را که می‌توانست به‌جای گوش دادن به صحبت‌های تخصصی و پیشرفت‌های مهندسی دستاوردی داشته باشد، لحاظ کنید. هر جلسه‌ای که مستقیما درآمد تولید نکند، یا باعث صرفه‌جویی در هزینه نشود، اتلاف کامل پول است. این موضوع خصوصا زمانی درست است که:

 

1) اطلاعات بخشی از دستورجلسه است: هیچ دستور جلسه‌ای نباید شامل اطلاعات کلامی، تکرار رئوس مطالب، مرور یا بحث باشد. تنها دستورکاری که باید داشته باشید یک نکته است: «تعیین تاریخ راه‌اندازی محصول» یا «انتخاب توسعه‌دهنده نرم‌افزار برای بازطراحی پایگاه داده» یا چیزی که در واقع به یک گروه تصمیم‌گیری نیاز دارد که البته اینها به‌ندرت در جلسات اتفاق می‌افتد. بهانه‌هایی مانند اینکه به «تایید دیگران نیاز داریم» را نیاورید. جلسات این حمایت و تایید را به‌وجود نمی‌آورند، بلکه ایده‌های بزرگ است که حمایت به‌وجود می‌آورند. به کارمندان توضیح دهید چه کاری باید انجام شود، چرا این کار را انجام می‌دهید و کمک کنید بفهمند چرا این کار دارای اهمیت است... و اگر کارمندان شایسته‌ای داشته باشید، از حمایت آنها برخوردار خواهید شد. اطلاعات را قبل از شروع جلسه به اشتراک بگذارید. اگر تیم جلسه باید تصمیمی را اتخاذ کند، آیا اطلاعات موردنیاز را نباید از قبل داشته باشد؟ اسناد، گزارش‌ها و غیره را قبل از جلسه به شرکت‌کنندگان بفرستید. برگزاری یک جلسه برای به اشتراک‌گذاری اطلاعات یعنی اتلاف‌وقت کل گروه و سرمایه شرکت.

2) مدت زمان جلسه یک پیش‌فرض استاندارد است: معمولا تقویم‌ها به‌صورت دوره‌های زمانی 30 یا 60 دقیقه‌ای تقسیم‌بندی می‌شوند. به علاوه، ما انتظار داریم کارها در زمان‌های خاصی شروع شود و به پایان برسند. مثلا 10:30 یا 9 یا 3:30؛ یعنی انتظار داریم ساعت‌ شروع و پایان جلسه رُند باشد. بنابراین یک جلسه که راس ساعت 9 شروع می‌شود، طوری زمان‌بندی خواهد شد که تا ساعت 30: 9 یا 10 ادامه داشته باشد؛ حتی اگر 10 دقیقه برای تصمیم‌گیری موردنیاز باشد. این باعث می‌شود زمان‌تان هدر رود. مثل این است که بخواهید خانه‌ای بزرگ‌تر بخرید. مهم نیست چقدر فضا دارید، در نهایت آن را با اثاث پر می‌کنید. درعوض از قبل تصمیم بگیرید مدت زمان یک جلسه براساس مقدار کار چقدر باید باشد نه بیشتر، سپس وقت را مطابق با آن زمان‌بندی کنید. به همه بگویید جلسه به‌موقع به پایان می‌رسد. اگر فقط به 10 دقیقه نیاز دارید، 10 دقیقه برنامه‌ریزی کنید و تابع آن باشید. البته اگر فقط به 10 دقیقه نیاز دارید، واقعا باید جلسه رسمی را برگزار کنید؟

3) به افراد اجازه داده می‌شود با تاخیر حضور یابند: همیشه این اتفاق رخ می‌دهد. چند نفر زود به جلسه می‌آیند و شروع به گفت‌وگو می‌کنند. اتاق پر می‌شود. زمان شروع جلسه رسیده، اما چند نفر هنوز حضور ندارند و شما منتظر می‌مانید. هر وقت زمان شروع فرا می‌رسد، جلسه را آغاز کنید. وقتی ساعت کاری 8 صبح است، دوست دارید کارمندان‌تان 10 دقیقه اول را به جای کار کردن بیهوده صرف کنند و به کارهای متفرقه بپردازند؟ مطمئنا دوست ندارید این‌طور باشد، ولی وقتی اجازه می‌دهید یک جلسه با تاخیر شروع شود، دقیقا همان کار انجام می‌گیرد.

4) به افراد اجازه داده می‌شود بلند فکر کنند: اگر شخصی در جلسه بلند فکر کند، فورا باید جلوی او گرفته شود. چرا؟ همه افراد باید افکارشان در یک راستا باشد و ایده‌هایی منسجم بر اساس اطلاعاتی که پیش از جلسه در اختیارشان قرار داده شده، داشته باشند. اجازه ندهید افراد به‌دلیل اینکه فقط می‌خواهند در جلسه حضور داشته باشند، مفاهیم خامی را که در ذهن دارند ناگهان بیرون بریزند. اگر جلسه توفان فکری هست، مشکلی ندارد. در غیر این‌صورت، انتظار می‌رود حضار با افکار کاملا شکل گرفته آماده شوند. اگر شخصی زمانی را برای آماده شدن نداشته، نباید در جلسه حضور داشته باشد.

5) پاسخگویی و مسوولیت‌پذیری هرگز برقرار نشده است: جلسات خوب به تصمیم‌گیری‌های جدی منجر می‌شوند، اما اگر یک تصمیم اجرا نشود، دیگر تصمیم نیست. دقیق مشخص کنید یک تصمیم چه چیزی است و توسط چه کسی و چه وقت باید اجرا شود. هرگز اجازه ندهید مسوولیت‌ها مبهم باشند.

6) یک جمع‌بندی مفصل ضروری است: تنها جمع‌بندی که نیاز دارید لیست اقدام‌های عملی است. مشخص کنید چه تصمیمی گرفته شد، چه کاری در آینده صورت می‌گیرد، چه کسی مسوول انجام آن است، چه زمانی اجرایی می‌شود... و نه هیچ مورد دیگری.هرگز مواردی مانند «امکان سازمان‌دهی مسوولیت‌های اداری» را لحاظ نکنید. اگر تنها کاری که انجام دادید گفت‌وگو در مورد سازمان‌دهی مجدد بوده، آنگاه: 1) باعث تاسف است که تصمیمی نگرفتید و 2) لحاظ کردن «گفت‌وگو» در جمع‌بندی مستلزم این است که سایر مباحثی که منجر به اخذ تصمیم شده است نیز موردتوجه قرار گیرد.با قرار دادن بحث‌های کلی در جمع‌بندی‌جلسه، به آنها اعتبار ندهید. در جلسات این بحث‌ها ارزشمند نیستند.

7) بهبود انسجام تیمی، هدف است: اعضای تیم باید با یکدیگر به‌خوبی کار کنند. اما نباید از کار سر باز بزنند یا تصور کنند حتما مقید هستند که با هم کار کنند. روابط خوب در کسب‌وکار زمانی ایجاد می‌شود که افراد برای یک هدف مشترک با هم فعالیت می‌کنند و به یکدیگر اعتماد دارند. به‌طور خلاصه، روابط عالی زمانی اتفاق می‌افتد که نتایج ملموس و اهدافی معنادار به‌دست آورید. البته روابط فردی را با روابط «مولد» اشتباه نگیرید. بهترین راه برای بهبود ترکیب تیمی جلسات انجام کارهای سخت است، نه صرفا نشستن دور میز جلسه.

منبع: INC

5 روش کارآمد برای فرار از تله فرسایشی جلسات کاری

 

 کد خبر: DEN-1110949
جنون برگزاری جلسه را متوقف کنید

 

 

مترجم: مریم رضایی

مصاحبه نشریه HBR با صدها مدیر در حوزه‌های مختلف – از تکنولوژی پیشرفته و خرده‌فروشی گرفته تا داروسازی و مشاوره – حاکی از آن بوده که بسیاری از این مدیران غرق جلسات کاری متعدد، چه رسمی و غیررسمی، چه سنتی و مدرن و چه رو‌دررو و الکترونیکی شده‌اند. یکی از این مدیران در مصاحبه می‌گفت: «در طول هفته حتی نمی‌توانم سرم را از زیر آب بیرون بیاورم تا نفس بکشم.» این شکایت‌ها را تحقیقات صورت گرفته که نشان می‌دهد تعداد و مدت جلسات کاری طی 50 سال گذشته افزایش چشمگیری یافته، تایید می‌کنند. این تحقیقات نشان می‌دهد مدیران به‌طور میانگین حدود 23ساعت در هفته را در جلسات می‌گذرانند که این میزان در مقایسه با دهه 60 میلادی، 10 ساعت افزایش یافته است. در مورد این مشکل تاکنون مطالب زیادی نوشته شده است، اما راه‌حل‌هایی که ارائه می‌شود معمولا از هم گسیخته هستند: یک برنامه کاری واضح تعیین کنید، جلسه را کوتاه برگزار کنید، فردی را به نمایندگی از خود به جلسه بفرستید و... اما در تحقیقات و مشاوره‌هایی که انجام دادیم، به این نتیجه رسیدیم که پیشرفت واقعی در این زمینه نیازمند تغییری سیستماتیک است، چون جلسات بر نحوه تعامل افراد و نحوه انجام کارشان تاثیر می‌گذارند.

 

با این حال، تغییر چنین دامنه‌ای به ندرت مورد توجه قرار گرفته است. وقتی جست‌وجو کردیم که چرا افراد در دام جلساتی که وقت و انرژی آنها را تا حد زیادی می‌گیرد می‌افتند، نکته شگفت‌انگیزی را کشف کردیم؛ همان‌هایی که بیش از همه از جلسات کاری متنفرند و از آن بیم دارند، بیش از هر کس هم از آن به‌عنوان یک «شرط لازم» دفاع می‌کنند. به این بخش منتخب از وبلاگ شرکتی یک مدیر ارشد در داروسازی توجه کنید: «من معتقدم فراوانی جلسات در شرکت ما نوعی مالیات فرهنگی است که برای پرورش محیط یادگیری می‌پردازیم و با آن مشکلی ندارم. اگر قرار باشد به جای برگزاری جلسات بیشتر، تصمیم‌گیری مطلق بیشتر، دروندادهای کمتر از کلیه سطوح سازمان و فرصت‌های کمتر برای تضمین ارتباطات و تعاملات شخصی را داشته باشیم، ترجیح می‌دهم جلسات بیشتری برگزار کنیم!»

به‌طور حتم، برگزاری جلسات کاری برای امکان ایجاد همکاری، خلاقیت و نوآوری ضروری است. این جلسات معمولا روابط را تقویت می‌کنند و امکان تبادل اطلاعات درست را فراهم می‌آورند، همچنین مزایایی واقعی ایجاد می‌کنند. اما چرا همچنان از این جلسات زیاد دفاع می‌شود، آن هم وقتی تقریبا هیچ‌کس علاقه‌ای به آن ندارد؟چون مدیران می‌خواهند سربازان خوبی باشند. وقتی آنها زمان و راحتی خودشان را قربانی جلسات می‌کنند، فکر می‌کنند نهایت تلاششان را برای اداره خوب کسب‌وکار انجام داده‌اند و به این ترتیب، چشمشان روی هزینه‌ای که روی دوش سازمان گذاشته می‌شود، بسته می‌شود. آنها اثر منفی این موضوع بر بهره‌وری، تمرکز و تعهد کارکنان را نادیده می‌گیرند.

از یک طرف، زمان حاصل جمع صفر است. هر دقیقه‌ای که در جلسات کاری به بیهودگی صرف می‌شود، می‌تواند به کاری انفرادی که برای ایجاد خلاقیت و بهره‌وری لازم است اختصاص یابد. از طرف دیگر، برنامه‌هایی که در جلسات تنظیم می‌شوند، جلوی «کار عمیق» (اصطلاحی به معنی انجام کارهای مهم با تمرکز فراوان و بدون اختلال) را می‌گیرند. در نتیجه، افراد مجبور می‌شوند ساعات غیرکاری یا آخر هفته‌های خود را برای متمرکز شدن بر کار اختصاص دهند. مساله دیگر، هزینه ثابتی است که شرکت‌ها مجبورند برای جلساتی که بد اداره می‌شوند بپردازند. به‌عنوان مثال، دانشمندانی از دانشگاه آمستردام در مطالعه‌ای از 20 سازمان مختلف در صنایع اتومبیل، فلزات، شیمی، الکتریکی و بسته‌بندی، به این نتیجه رسیدند که رفتارهای ناکارآمد در جلسات (از جمله گسستگی موضوعات، شکایت کردن و انتقاد کردن مداوم) با سطوح پایین‌تری از سهم بازار، نوآوری و ثبات‌اشتغال همراه است. میزان شادی و رضایت از کار هم اثرگذار است. مطالعه‌ای که استیون راجلبرگ از دانشگاه کارولینای شمالی و همراهانش انجام داده‌اند، نشان می‌دهد احساس افراد نسبت به کارآیی جلسات با میزان رضایت یا نارضایتی کلی آنها از کارشان ارتباط مستقیم دارد. جلسات بد، به جای توسعه روابط و همکاری‌ها، برعکس عمل می‌کنند.

خبر خوب این است که تحقیقات نشان داده تغییر رویکرد تیم و سازمان شما در برگزاری جلسات امکان‌پذیر است. در این مقاله، فرآیندی پنج مرحله‌ای به همین منظور معرفی می‌شود. نظرسنجی‌هایی که در مورد نتایج اجرای این پنج مرحله در سازمان‌ها انجام شده حاکی از افزایش 42درصدی همکاری تیمی، افزایش 32درصدی امنیت روانی برای اظهار نظر کردن و افزایش 28درصدی عملکرد تیمی بوده است. دیگر جنبه‌های زندگی سازمانی نیز ارتقا یافته و نرخ رضایتمندی شرکت‌کنندگان از تعادل بین کار و زندگی بین 62 تا 92 درصد افزایش یافته است. این بررسی‌ها نشان داده وقتی سازمان‌ها انرژی خود را بر تحول شکل جلسات به جای تحمل آنها متمرکز می‌کنند، از چه مزایایی منتفع می‌شوند. متاسفانه مدیران به تنهایی نمی‌توانند این مشکل را حل کنند. فکر کنید چند بار تلاش کرده‌اید تعداد جلساتی را که در تقویم علامت‌زده‌اید کم کنید، اما موفق نشده‌اید. چون در برنامه‌ریزی و اداره جلسات کاری افراد متعددی درگیر هستند، رفع و رجوع مشکلات آن هم به تلاشی جمعی نیاز دارد.

 

به هر حال، با داشتن رویکردی ساختارمند برای تحلیل و تغییر الگوهای جلسات داخل تیم یا واحدتان، می‌توانید به پیشرفت‌های قابل‌ملاحظه‌ای دست یابید. برای فرار از تله جلسات این پنج اقدام کلیدی را دنبال کنید:

1) در مورد هر فردی اطلاعات جمع کنید

برای اینکه به دیدگاهی واضح‌تر در مورد تاثیر جلسات بر گروه‌تان برسید، از نظرسنجی‌ها یا مصاحبه‌هایی برای جمع‌آوری اطلاعات از هر فرد استفاده کنید. این کار به شما کمک می‌کند مشکل را به‌طور تمام و کمال سبک سنگین کنید. مثلا می‌فهمید چه میزان نارضایتی واقعی وجود دارد و چقدر از کارهای روزمره به خاطر برگزاری جلسه انجام نمی‌شود.

 

2) داده‌ها را با هم تفسیر کنید

در مرحله بعد، بسیار مهم است که در قالب یک تیم یا واحد جمع شوید تا بازخوردها را خلاصه‌سازی کنید و تحلیل کنید چه چیزی مفید بوده و چه چیزی نه. باید به شکلی کاملا شفاف و بدون قضاوت، به بررسی نتایج نظرسنجی و مصاحبه‌ها بپردازید. تسهیل‌کننده‌های خنثی می‌توانند مکالمه‌ای سازنده را شکل دهند. به یاد داشته باشید که واگذاری مسوولیت تحلیل و تفسیر داده به یک مشاور خارج از سازمان – یا حتی یک تیم فرعی – می‌تواند از میزان موفقیت بکاهد، البته به مشارکت و تحلیل‌هایی که از سوی کلیه اعضای تیم صورت می‌گیرد نیاز دارید تا به شناخت گسترده مورد نیاز برای مراحل باقیمانده برسید. به‌عنوان مثال، در بررسی‌های انجام شده در یک شرکت مشاوره مالی، مصاحبه‌های اکتشافی نشان داد جلسات کاری چنان تقویم‌ها را پر کرده بود که به ندرت دو یا سه ساعت کاری پشت سر هم برای انجام کارهای مستمر متمرکز باقی می‌ماند. مشاورانی که در این شرکت کار می‌کردند، زمان کافی برای تمرکز بر کارها نداشتند و به این احساس رسیده بودند که خلاقیت و بهره‌وری‌شان به هدر می‌رود. این موانع و شکست‌ها برای مدیرانی که بدون آگاهی کامل از اثر جلسات پی در پی، دائم برای آنها برنامه‌ریزی می‌کردند، یک زنگ‌خطر بود.

 

3) در مورد یک هدف جمعی و مرتبط به توافق برسید

تحقیقات ما نشان داد داشتن منافع شخصی در یک اقدام گروهی می‌تواند انگیزه‌ای قوی باشد. به‌عنوان مثال، می‌توانید هر هفته مقدار زمان مشخصی را برای افراد تعیین کنید تا روی کارهای مستقل خود متمرکز شوند – چه این کار در دفتر کار باشد و چه در خانه. آنقدر انعطاف و آزادی در کارشان ایجاد کنید تا در برنامه‌ریزی‌ها به آسودگی لازم برسند و انگیزه کافی برای انجام منظم کارها داشته باشند. با اعلام اینکه «شرکت در جلسه آزاد است» کل گروه می‌تواند جلساتی را که در این زمان مشخص برنامه‌ریزی شده‌اند مورد بازنگری قرار دهد و اگر لازم دید در آن شرکت کند. نتیجه این است که تیم‌ها جلسات کمتری برگزار می‌کنند و افراد کمتری هم در همه جلسات حضور می‌یابند. قرار دادن «فضای سفید» در تقویم کاری هر کس، بهره‌وری فردی را افزایش داده و میزان هدرروی زمان را برای هر فرد کاهش می‌دهد. در یک شرکت مشاوره تکنولوژی این رویکرد را استفاده کردیم و نتایجی که به دست آوردیم از این قرار است: اعضا در ایالات متحده و هند مستقر بودند و بنابراین هر روز یک جلسه از راه دور تشکیل می‌شد که برای تعدادی از آنها صبح بسیار زود بود و برای تعدادی دیروقت شب تا 5/ 12 ساعت اختلاف زمانی هماهنگ شود. طولانی شدن روزهای این جلسات استرس و خستگی زیادی برای هر دو طرف ایجاد کرده بود. ساعات خواب آنها به هم خورده بود، شام در کنار خانواده را از دست داده بودند و روز کاری به بیش از 12 ساعت افزایش یافته بود. وقتی تیم مورد نظر داده‌های نظرسنجی را از اعضای خود جمع‌آوری کرد و به مقیاس این مشکل پی برد، تمام توان خود را برای تغییر رویکرد به‌کار گرفت. به این صورت که به هر فرد اجازه داده شد یک روز در هفته در جلسه شرکت نکند. برای اینکه تضمین شود اطلاعات به درستی تبادل شده، اعضای تیم باید روش‌هایی پیدا می‌کردند که یکدیگر را به‌روز کنند و نبود هم را پوشش دهند. با این روش، هم استراحتی که نیاز داشتند را می‌کردند و هم اشتراک و تطبیق‌پذیری اطلاعات در گروه افزایش یافت. به علاوه، افراد شناخت بیشتری از نحوه کار همکارانشان پیدا کردند که این به ارائه خدمات منسجم‌تر به مشتریان منجر شد.

 

4) معیارهایی تعیین کنید و بر پیشرفت‌ها نظارت داشته باشید

مثل هر تلاش دیگری برای تغییر، مهم است که پیشرفت واقعی و قابل سنجش همواره مورد بحث و ارزیابی قرار بگیرد. پیروزی‌های کوچک و ملموس به افراد انگیزه خوشحالی کردن می‌دهند و شکست‌های کوچک فرصت‌های یادگیری و اصلاح را فراهم می‌کنند. این مثال را در نظر بگیرید: در یک شرکت تجارت الکترونیک جهانی، تیمی متشکل از 30 کارمند از آمریکا و چین، گفتند جلسات هفتگی شرکت که باید با حضور همگی آنها تشکیل شود، به یک دردسر بزرگ تبدیل شده است. شرکت‌‌کنندگان اغلب با گوشی یا لپ‌تاپ‌های خود سرگرمند. چون افراد دائما حواسشان پرت می‌شد، کسانی که سخنرانی می‌کردند مجبور بودند دائما حرفشان را تکرار کنند. این باعث می‌شد نه تنها زمان جلسه طولانی‌تر شود، بلکه کارآیی آن هم کاهش یابد. این تیم برای حل مشکل، هدفی ساده و قابل تحقق را مد نظر قرار داد: اینکه هیچ‌کس حق استفاده از تکنولوژی‌های بیرونی در داخل جلسه را ندارد.

در ابتدا، تعدادی از مهندسان و حتی سرپرست تیم مقاومت کردند و معتقد بودند باید حق استفاده از ابزارهای شخصی خودشان را داشته باشند؛ به‌خصوص وقتی جلسه کسل‌کننده می‌شد یا موضوع آن ربطی به تخصص آنها پیدا نمی‌کرد. تا مدتی بعد از تعیین این دستورالعمل، لازم بود تذکرهای دوستانه‌ای داده شود (تکنولوژی ممنوع دوست من!) اما بعد از مدتی هنجار جدید جواب داد و حتی مدیر شرکت وقتی ناخودآگاه تلفنش را چک می‌کرد، به خودش می‌آمد و آن را کنار می‌گذاشت. تیم کم‌کم به مزیت‌های این تجربه جدید پی برد. پس از آن، جلسات بازدهی بیشتری پیدا کردند و تعهد افراد بیشتر شد. یکی از مهندسان می‌گوید: «قانون تکنولوژی ممنوع عالی است! حالا که افراد تمرکز بیشتری روی جلسه پیدا کرده‌اند، کارآیی آن بالاتر رفته است.» این پیروزی کوچک، درها را به روی ایجاد هنجارهای جدید دیگر هم باز کرده است؛ کارهایی مثل آماده کردن وسایل قبل از شروع جلسه، کوتاه شدن جلسات تا حد ممکن و در نهایت تنظیم ریتم جلسه برای هماهنگی بیشتر با برنامه اعضا.

 

5) به‌عنوان یک گروه دائم از هم اطلاعات بگیرید

در نهایت، ما دریافتیم که خیلی مهم است به‌طور دائم و آشکار از احساس افرادی که در جلسات شرکت می‌کنند و پیشرفت کاری آنها ارزیابی داشته باشید. ناکامی، تنفر و حتی ناامیدی، سیگنال‌هایی هستند که افراد را به سوی الگوهای بد سوق می‌دهند. به علاوه، تغییر پروتکل‌ها و رفتارها زمان می‌برد و جنبش‌های پایدار نیازمند توجه و تماس پیوسته است. یک شرکت داروسازی در واحد بین‌الملل خود این کار را انجام داد. در ابتدای هر نظرسنجی، شرکت‌کنندگان به چهار سوال پاسخ می‌دادند: چه احساسی دارید؟ روش‌هایی که با آن زمان‌تان را صرف می‌کنید چقدر ارزشمند هستند؟ چه احساسی در کار کردن به‌عنوان یک تیم دارید؟ آیا این فرآیند پایدار است؟

پاسخ به این پرسش‌ها مباحثی حقیقی را روشن کرد که محتوای احساسی، استراتژیک و فنی داشت. صحبت‌های اولیه به‌طور خاص روی مشکل جلسه متمرکز بود، اما با گذشت زمان، مشخص شد اعضای تیم چه رویکردی به‌کار خودشان و همکاران‌شان دارند. برای همه این مراحلی که گفته شد، یک رهبری سازمانی باید وجود داشته باشد؛ اما نیازی نیست این رهبری لزوما از سوی مدیران ارشد صورت بگیرد. ما دریافته‌ایم که یک گروه تا زمانی می‌تواند رویکرد خود را نسبت به جلسات تغییر دهد که رهبر تیم اختیار و قدرت لازم را برای تشویق افراد به مطرح کردن مسائل، ریسک کردن، اشتباه کردن و کشف روش‌های جدید کاری داشته باشد. همان‌طور که در چند شرکت در محدوده‌ای از صنایع مختلف شاهد بوده‌ایم، تغییر اتفاقات ریشه‌ای مثل برگزاری جلسه می‌تواند اثرات وسیعی داشته باشد. نیازی نیست جلسات کاری یک تله باشند، بلکه می‌توانند به مجرایی برای تغییر تبدیل شوند. چنین فرآیندی می‌تواند بهره‌وری، ارتباطات و یکپارچگی تیم را افزایش دهد. رضایت شغی و تعادل بین کار و زندگی هم که جای خودش را دارد.

منبع: HBR

یک خیانت علمی در حق امیرالمؤمنین علیه السلام !

 

دشمنان و  مخالفان  اهل بیت در طول تاریخ همواره نسبت به تنقیص مقام و منزلت ایشان هر کار که توانسته اند کرده اند در یکی از این موارد امیرالمومنین را "انزع و بطین" (فردی که جلوی سرش کچل و شکم بزرگی دارد) دانسته اند!

بخش نهج البلاغه تبیان
خیانت علمی

 

 

هر چند برخی ایرادات در ظاهر افراد، از ارزش های معنوی آنها نمی کاهد با این وجود دشمنان امیرالمومنین (علیه السلام) از هر روشی استفاده می کنند تا عقده ها و حسادت هایشان را بروز دهند .

برای مثال نقل کرده اند که متوکل خلیفه عباسی هر از گاهی دلقکش "عباده مخنث"را دستور می داد تا  سرش را که کچل بود برهنه کند و متکایی در زیر پیراهنش قرار می داد (تا شکمش را بزرگ نشان دهد) و فرد دیگری (در نقش پیامبر) دست او را بالا می برد و داستان غدیر را به سخره می گرفتند و دلقک متوکل این شعر را می خواند: 

«قد اقبل الاصلع البطین خلیفة المسلمین»: با عرض پوزش بابت ترجمه: کچل شکم گنده خلیفه مسلمین شد

در روایات شریف "انزع "به معنای جدا شده از شرک اراده شده و بطین هم صاحب علم بسیار، که در نص روایت آمده است و معنای ظاهری این کلمات در این روایات مقصود نمی باشد.

رسول خدا صلوات الله علیه وآله فرمود: یا على! خداوند تو و خانواده و شیعه ‏ات را و دوستان شیعیانت و دوست دوست شیعه تو را بخشید، مژده باد كه تو انزع البطین هستى (انزع یعنى) از شرك جدا شده ‏اى و پر از علم هستى (معنى بطین).

حتی این اتفاق مورد اعتراض شدید پسر متوکل قرار می گیرد و اعتراض کنان می گوید :

«ای امیرالمومنین! آن کسی که این دلقک پست، ادای او را در می‌آورد و مردم را می‌خنداند پسر عموی تو و بزرگ خاندان توست (اشاره به اینکه متوکل نیز از بنی هاشم است) و مایه‌ی شرافت و افتخار تو محسوب می‌شود اگر خود می‌خواهی با این اعمال ننگین گوشت او را بخوری بخور، ولی اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند.»

متوکل نیز در حالی که از اعتراض پسرش عصبانی شده بود در حالت مستی این شعر را بلند فریاد زد:

غار الفتی لابن عمه راس الفتی فی حر امه «این جوان به خاطر پسر عمویش (امام علی) به غیرت درآمد و خشمگین شد، سر این جوان ....!»

برخی نیز نقل کرده اند پسر متوکل به دلیل این بی احترامی که در جمع نسبت به او شد فردای همان روز متوکل را کشت و خودش به خلافت رسید .

واقعیت چیست؟

معنای القاب انزع و بطین (از القاب امیرالمومنین) که پیامبر در وصف ایشان استفاده میکردند .

در روایات شریف "انزع "به معنای جدا شده از شرک اراده شده و بطین هم صاحب علم بسیار، که در نص روایت آمده است و معنای ظاهری این کلمات در این روایات مقصود نمی باشد.

رسول خدا صلوات الله علیه وآله فرمود: یا على! خداوند تو و خانواده و شیعه ‏ات را و دوستان شیعیانت و دوست دوست شیعه تو را بخشید، مژده باد كه تو انزع البطین هستى (انزع یعنى) از شرك جدا شده ‏اى و پر از علم هستى (معنى بطین).

سبط ابن جوزی از علمای اهل سنت می نویسد: از آن رو که باطن علی علیه السلام سرشار از علم بود ، به ایشان بطین گویند . ایشان می فرمود: اگر کرسی درسی برایم می بود در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم برابر یک بار شتر مطلب می گفتم . و از آنجا که علی علیه السلام از شرک بریده بود ، او را انزع گویند.


منبع:

کانال تلگرام مصاف

 

زیارتی برابر با زیارت پیامبر و برتر از هزار حج !

 

زیارت؛ عشق و محبت اهل ایمان را نسبت به پیامبر و خاندان ایشان(علیهم‌السلام) را بازگو می‌کند. این عشق است که اویس قرنی را از یمن به پابوس پیامبر آورده یا شیعیان را برای دیدار با ائمه از بلخ و بخارا راهی سفر کرده است. اما ما که از عصر حیات آن پیشوایان راستین دور شدیم؛ نباید غبطه بخوریم. زیرا در همسایگی امام رضا(علیه‌السلام) نفس می‌کشیم و به سادگی و با کمترین تکلّف می‌توانیم خود را به مشهد برسانیم. زیارتی که البته پاداش‌های بزرگی نیز برای آن ذکر شده و ما به برخی از آنها می‌پردازیم.

معین شرافتی/کارشناس حوزه – بخش اخلاق و عرفان اسلامی

حرم، حرم امام رضا، زیارت امام رضا

گرفتن حاجات و بخشش گناهان

ما بارها به قصد برآورده شدن حاجات یا به امید بخشش گناهان راهی مشهد شده‌ایم. زیارتی که نه تنها گره‌های دنیوی ما را رفع می‌کند؛ بلکه تیرگی و سنگینی گناه را از دوش ما بر می‌دارد و آخرت ما را نیز آباد می‌سازد. این راهکار برگرفته از سفارش پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که در حدیثی فرمودند: «سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّی بِخُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مَكْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَرْبَهُ وَ لَا مُذْنِبٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَه‏؛ پاره‌ای از تن من در خراسان دفن خواهد شد که هیچ گرفتاری نیست مگر آنکه با زیارت او خداوند مشکلش را حل کرده و هیچ گناهکاری نیست مگر آنکه خدا گناهش را می‌بخشد.» (من لا یحضره الفقیه، ج2، ص583) پس گرفتن حاجات پشت پنجره فولاد و احساس پاکی در صحن و سرای رضوی نباید عجیب باشد. این همان وعده رسول خداست که ما به آن رسیدیم.

زیارتی برابر با زیارت پیامبر و برتر از هزار حج

حج تنها یک بار، آن هم در صورت توانایی مالی بر افراد واجب می‌شود حکمی الهی که هیچ عمل خیر و نیکوی دیگر نمی‌تواند جایگزین آن باشد؛ ولی چه بسا فرد بخواهد بیشتر به پاداش الهی برسد و هوس این سفر پر خرج به سرش بزند. چه بسا فردی بخواهد به فیض زیارت پیامبر برسد و از آن پاداش محروم نماند؛ اینجاست که چنین فردی می‌تواند پاداشی بالاتر از حج و برابر با زیارت پیامبر را به خود اختصاص دهد. همچنانکه امام رضا(علیه‌السلام) پس از ذکر اخبار غیبی از نحوه شهادت و محل دفنشان فرمودند: «مَنْ زَارَنِی فِی تِلْكَ الْبُقْعَةِ كَانَ كَمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ وَ كَتَبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ كُنْتُ أَنَا وَ آبَائِی شُفَعَاءَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة؛ هر کس مرا در این بقعه زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت کرده و خداوند پاداش هزار حج صحیح و هزار عمره مقبوله به او می‌دهد و من و پدرانم شفیعان او در روز قیامت هستیم.» (همان، ص585)

زیارت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) پاداش بسیار زیادی دارد. اما زیارت امام رضا(علیه‌السلام) از آن نیز با فضیلت‌تر است. فردی خدمت امام جواد(علیه‌السلام) رسید و پرسید: فدایت شوم؛ زیارت حضرت رضا پر فضیلت‌‌تر است یا زیارت اباعبدالله الحسین؟ حضرت می‌فرمایند: زیارت پدرم پرفضیلت‌تر است. زیرا همه مردم امام حسین را زیارت می‌کنند و پدرم را تنها خواص شیعه زیارت می‌کنند

همگام با مسلمانان صدر اسلام

همچنانکه در پاداش حج و عمره، دوری مکانی نمی‌تواند مانع اجر و پاداش محبان امام رضا(علیه‌السلام) شود؛ 1400 سال فاصله نیز نمی‌تواند ما را از پاداش مسلمانان صدر اسلام دور نگه دارد. چرا که امام محمد باقر(علیه‌السلام) در حدیثی فرمودند: «یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ مُوسَى اسْمُهُ اسْمُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَیُدْفَنُ فِی أَرْضِ طُوسَ وَ هِیَ مِنْ خُرَاسَانَ یُقْتَلُ فِیهَا بِالسَّمِّ فَیُدْفَنُ فِیهَا غَرِیباً فَمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَل‏؛ فرزندی از فرزندان موسی که اسمش هم‌نام امیرالمؤمنین است؛ در زمین طوس که بخشی از خراسان است؛ دفن می‌شود. او غریب است و به وسیله سم کشته شده و هر کس که او را با معرفت زیارت کند از طرف خداوند مشمول پاداش مجاهدان صدر اسلام قبل فتح مکه می‌شود.» (من لا یحضره الفقیه،2،ص583) در حدیث دیگری نیز امام صادق(علیه‌السلام) مشابه این حدیث فرموده و بیان داشتند که زائران حضرت رضا به پاداش هفتاد شهید از شهدای صدر اسلام و زمان پیامبر نائل می‌آیند.(همان، ص584)

خلاصی از سه مکان هولناک

در زندگی پس از مرگ شکی نیست. در حساب و کتاب الهی نیز تردیدی وجود ندارد و صد البته در اینکه ما دستمان خالیست و قرارگاه‌های هولناکی در برزخ و قیامت به دنبال داریم نیز هیچ شکی وجود ندارد. برای آن لحظات سخت باید اندیشید. امام رضا(علیه‌السلام) برای آن مواقع بهترین یاور است. خودش نیز وعده داده که به فریاد ما برسد. حضرت فرمودند: «مَنْ زَارَنِی عَلَى بُعْدِ دَارِی أَتَیْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَایَرَتِ الْكُتُبُ یَمِیناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِیزَان‏؛ هر کس مرا که از منزل و کاشانه به دور افتادم زیارت کند؛ در روز قیامت در سه جایگاه به سراغش می‌روم تا او را از ترس و سختی آن مکان‌ها خلاص کنم؛ هنگام دادن نامه اعمال به دست راست و چپ و در عبور از صراط و نزد حسابرسی و میزان.»(همان، ص584)

امام رضا علیه السلام فرمودند: هر کس مرا که از منزل و کاشانه به دور افتادم زیارت کند؛ در روز قیامت در سه جایگاه به سراغش می‌روم تا او را از ترس و سختی آن مکان‌ها خلاص کنم؛ هنگام دادن نامه اعمال به دست راست و چپ و در عبور از صراط و نزد حسابرسی و میزان

برتر از زیارت حسینی

زیارت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) پاداش بسیار زیادی دارد. اما زیارت امام رضا(علیه‌السلام) از آن نیز با فضیلت‌تر است. فردی خدمت امام جواد(علیه‌السلام) رسید و پرسید: فدایت شوم؛ زیارت حضرت رضا پر فضیلت‌‌تر است یا زیارت اباعبدالله الحسین؟ حضرت نیز می‌فرمایند: «زِیَارَةُ أَبِی أَفْضَلُ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَزُورُهُ كُلُّ النَّاسِ وَ أَبِی ع لَا یَزُورُهُ إِلَّا الْخَوَاصُّ مِنَ الشِّیعَةِ؛ زیارت پدرم پرفضیلت‌تر است. زیرا همه مردم امام حسین را زیارت می‌کنند و پدرم را تنها خواص شیعه زیارت می‌کنند.»(همان، ص582)

آری همه مسلمانان به زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌روند. ایشان نوه پیامبر است و تمام مسلمانان به او احترام می‌گذارند. اما درباره امام رضا(علیه‌السلام) مسئله فرق دارد. تنها افرادی به زیارت این امام همام می‌روند که دوازده امامی باشند. زیرا پس از قبول امامت امام هشتم دیگر شاخه‌ای انحرافی به وجود نیامد و هر کس که امامت امام رضا(علیه السلام) را قبول داشته باشد شیعه‌ای با عقیده‌ای صحیح و کامل به حساب می‌رود.

نکته پایانی

زائر امام رضا(علیه‌السلام) باید قدر این پاداش‌ها را بداند و از آنها برای شکوفایی معنویت و معرفت در زندگی خود استفاده کند. در چنین شرایطی دنیا و آخرت ما آباد و بهشتی می‌شود.

شیخ ‌مشروطه به دار آویخته شد

 

در یکی از روزهای مرداد ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی، شیخ‌فضل‌الله‌نوری، پرچمدار دفاع از مشروعیت جنبش مشروطه‌، به دار آویخته شد.

فهیمه السادات آقامیری-بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

شیخ مشروطه به دار آویخته شد

حاج شیخ فضل الله نوری از بزرگترین علمای متنفذ ایران در قرن 13 و 14 ق. است. او فرزند ملاعباس كجوری بود و در ماه ذیحجه 1258ق در تهران به دنیا آمد. دروس مقدماتی را در تهران خواند و برای ادامه تحصیلات عازم عتبات گردید. وی از درس شیخ راضی نجفی استفاده برد و سپس به همراه دایی‌اش ـ محدث نوری‌ـ و در 1292ق به سامرا رفت و چند سال از درس میرزای شیرازی استفاده كرد، تقریرات او را نوشت و از شاگردان بارز میرزا به شمار می‌رفت‌.

شیخ فضل الله پس از 1300ق به تهران بازگشت و به تدریس و حل مشكلات مردم پرداخت. و به زودی از علمای برجسته تهران شد.

شیخ‌ فضل‌الله نوری در جنبش ضدانگلیسی تنباكو ـ 1309ق‌ـ ، به رهبری میرزای شیرازی، شركت داشت‌. پس از درگذشت میرزای شیرازی (شعبان 312ق‌)، و احتمال مرجعیت وی و میرزا حسن آشتیانی كه خطری برای انگلستان محسوب می‌شد، شبنامه‌هایی در ذیقعده 1312ق توسط وابستگان انگلیس پخش شد. شیخ فضل‌الله پس از درگذشت میرزای آشتیانی (جمادی الاول 1319ق‌)، عالم و مجتهد اول تهران شد.

وی در شوال 1319ق از راه گیلان و استانبول عازم حج شد و پس از انجام مناسك در 2 محرم 1320ق از راه جبل به نجف رفت و سپس به ایران بازگشت. در 1323ق. و در پی اعتراض‌های حزبی كه علیه دولت صورت گرفت و به تحصن در حضرت عبدالعظیم‌(ع‌) انجامید، علی‌رغم تأكید آیت الله طباطبایی و بهبهانی‌، در تحصن شركت نكرد، زیرا مخالفت‌ها را به تحریك جناح‌های رقیب در حكومت می‌دانست‌. به همین دلیل در این دوره به جرم عدم شركت در این تحصن آماج حملات و هتاكی‌های شبنامه‌نویس‌ها قرار داشت‌.

مهاجرت كبری

وی جزو نخستین علمای تهران بود كه با سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی در اعتراض به استبداد عین‌الدوله همصدا شد و حركت ضداستبدادی آنان را تقویت كرد و سپس در مهاجرت دسته جمعی و اعتراض‌آمیز علما و گروه زیادی از صنوف مردم به قم كه به مهاجرت كبری مشهور شد، شركت كرد.

در جریان این مهاجرت‌، شاه و دربار در برابر جنبش عظیم مردمی عقب‌نشینی كرد و به دنبال آن برای نخستین بار مجلسی تشكیل شد تا با تدوین قانون اساسی‌، حدود اختیارات شاه و دولت و مردم‌، و تكالیف متقابل آنان را نسبت به یكدیگر مشخص كند. شیخ فضل الله نوری كه كمی پیش از پیروزی جنبش به اهداف سیاسی مشروطه‌خواهان غربگرا بدگمان شده بود، پس از بازگشایی مجلس و شروع جلسات و مذاكرات درباره نظامنامه (قانون اساسی‌) و اظهارنظرات برخی نمایندگان متنفذ، یقین كرد كه عناصر مؤثر مشروطه‌خواه‌، به دنبال ایجاد نظام دموكراسی غربی همانند نظام‌های سیاسی كشورهای اروپایی در ایران هستند. جوهر و روح این نظام‌ها كه براساس قوانین موضوعه و عرفی بود در بسیاری موارد، با قوانین اسلامی در تعارض بود. شیخ فضل‌الله با حضور در جلسات كمیسیون تدوین‌، می‌كوشید تا روح قانون اساسی را براساس شریعت اسلامی بنا كند و یا از موارد متعارض آن جلوگیری نماید، اما مقاومت او بامخالفت سرسختانه برخی از مشروطه‌خواهان غربزده مواجه شد و مطبوعات متعدد مشروطه‌خواه تهران و سایر شهرستانها به او حمله كردند. شیخ پس از چند روزی از مشروطه‌طلبان جدا شد، زیرا مشروطه را با شریعت سازگار ندانست و خواستار حكومت مشروطه مشروعه شد.

او گفته بود: «مشروطه‌ای را كه از دیگ پلوی سفارت انگلیس سردرآورد، نمی‌خواهد.»

از این پس اختلافات بین مشروطه خواهان و شیخ فضل الله و طرفدارانش آغاز شد، به طوری كه طرح ترور شیخ ریخته شد و در 16 ذی‌الحجه 1336ق توسط كریم دواتگر به وی سوءقصد شد و گلوله‌ای به پای شیخ اصابت كرد. ضارب نیز هنگام دستگیری گلوله‌ای به گلوی خود شلیك كرد و مجروح شد ولی پس از مدتی كه در زندان به سر برد شیخ ضارب خود را بخشید.

در این دوره جنگ بین مشروطه خواهان و مستبدین با فتح تهران توسط قوای بختیاری و مجاهدین گیلانی پایان یافت و محمدعلی شاه از سلطنت خلع و احمدمیرزا ولیعهد بر تخت سلطنت تكیه زد. به شیخ فضل الله پیشنهاد شد تا برای تأمین جانی ومالی به سفارت روس پناهنده شود، اما وی نپذیرفت و شهادت را بر توسل به بیگانه ترجیح داد.

جمعی از مغرضان و بی‌دینان به منزل شیخ رفته او را دستگیر كردند و به میدان توپخانه بردند. وی در محكمه انقلابی كه دادستانش شیخ ابراهیم زنجانی بود به اعدام محكوم شد و یپرم خان ارمنی كه ریاست نظمیه را به عهده داشت حكم را به اجرا درآورد و شیخ به دار آویخته شد.

لحظه‌های دار زدن شیخ فضل‌الله از زبان محافظ او

دكتر تندركیا ماجرای دستگیری و محاكمه و دار زدن آیت‌الله نوری را دركتاب شاهین از زبان «مدیر نظام نوابی» معروف به «آقا بزرگ» افسری كه مستحفظ حاج شیخ بوده است چنین می‌نویسد: مدیرنظام می‌گوید: وضعیت شهر وخیم بود. مشروطه‌طلبان شهر را زیر آتش خود گرفته بودند مأموریت من درجنوب شهر بود. فرمانده به ما پیشنهاد كرد كه از بیراهه به مجاهدان ملحق شویم من نپذیرفتم و خود را كنار كشیدم. تا آنكه می‌گوید: به خانه شیخ شهید رفتم و به دستور شیخ شهید تفنگچیهای محافظ خانه را به باغ شاه فرستادیم و گفت من مستحفظ برای چه می‌خواهم؟ از آن پس در خانه فقط من ماندم و میرزا عبدالله واعظ و آقا حسین قمی و شیخ خیرالله و همین؛ آن روزها آقا مریض بود و چلو و زیره می‌‌خورد. روز چهارم پناهندگی شاه بود كه آقا، میرزا عبدالله و آقاحسین و شیخ خیرالله را صدا كرد و گفت: «عزیزان من اینها با من كار دارند نه با شما. این خانه مورد هجوم اینها خواهد شد. از شما هیچ كاری ساخته نیست. من ابداً راضی نیستم كه بیهوده جان شما به خطر بیفتد. بروید خانه‌های خودتان و دعا كنید. ایشان هم پس از آه و ناله رفتند. من ماندم و آقا... راستی یادم رفت بگویم دیروزش در اتاق بزرگ همه جمع بودیم و آقایان هر یك به عقل خودشان راه علاجی به آقا پیشنهاد می‌كردند و او جوابهایی می‌‌داد، یك مرتبه آقا رویش را به من كرد و به اسم فرمود آقا بزرگ‌خان تو چه عقلت می‌رسد؟ من خودم را جمع و جور كردم و عرض كردم آقا من دو چیز به عقلم می‌رسد: یكی این كه در خانه‌ای پنهان شوید و مخفیانه به عتبات بروید آنجا در امن و امان خواهید بود و بسیارند كسانی كه با جان و دل، شما را در خانه‌شان منزل خواهند داد

اینكه نشد اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد...

تازه مگر می‌گذارند؟! خوب دیگر چه؟ عرض كردم دوم اینكه مانند خیلی‌ها تشریف ببرید به سفارت. آقا تبسم كرده فرمود شیخ خیرالله برو و ببین زیر منبر چیست؟ شیخ خیرالله رفت و از زیر منبر یك بقچة قلمكار آورد فرمود بقچه را بازكن باز كرد چشم همه ما خیره شد. دیدیم یك بیرق خارجی است! خدا شاهد است من كه مستحفظ خانه بودم اصلاً‌ نفهمیدم این بیرق را كی آورد و از كجا آورد؟ دهان همه ما از تعجب باز ماند! فرمود: حالا دیدین این را فرستاده‌اند كه من بالای خانه‌ام بزنم و در امان باشم اما رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را برای اسلام سفید كرده‌ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق كفر؟ بقچه را از همان راهی كه آمده بود پس فرستاد!

روز چهارم بود، چهارم رفتن شاه به سفارت. نزدیك نصف شب دیدیم در می‌زند وا كردیم میرزاتقی‌خان آهی است به آقا خبر دادیم گفت بفرمایند تو. رفت تو. گفت میرزاتقی‌خان چه عجب یاد ما كردی این وقت شب چرا؟! گفت آقا كار واجبی بود. از امام جمعه و امیربهادر پیغامی دارم... گفت بفرمائید ببینم چه پیغامی دارید؟ گفت پیغام داده‌اند كه ما در سفارت روس هستیم و در اینجا مخلای طبع شما یك اتاق آماده كرده‌ایم خواهش می‌كنیم برای حفظ جان شریفتان قدم رنجه فرمایید و بیایید اینجا البته می‌دانید در شرع مقدس حفظ جان از واجبات است. گفت میرزاتقی‌خان از قول من به امام جمعه بگو تو حفظ جان خودت را كردی كافیست لازم نیست حفظ جان مرا بكنی! آن شب هم گذشت. شب چهارم بود. فردا و یا پس فردا و یا پس فردایش درست یادم نیست. روز پنجم یا ششم، آقا مرا خواست. رفتم توی كتابخانه. گفت فرزند! تو جوانی، جوان رشیدی هم هستی – بیست و هفت، هشت ساله بودم – من حیفم می‌اید كه تو بی‌خود كشته شوی. اینجا می‌مانی چه كنی؟ برو فرزند. از اینجا برو!. من قلباً به این امر راضی نبودم. رفتم در اندرون. حاج‌میرزاهادی (پسر شیخ نوری) را صدا كردم گفتم آقا مرا جواب كرده تكلیفم چیست؟ حاج میرزاهادی رفت و به خانم قضیه را گفت كه یك مرتبه ضجة خانمها بلند شد. نمی‌‌خواستند من بروم! آقا از كتابخانه ملتفت شد و حاج‌میرزاهادی را صدا زد و گفت این سر و صداها چیست؟! می‌خواهید جوان مردم را به كشتن بدهید... همه ساكت شدند و من رفتم توی كتابخانه. زانوی آقا را همان طور كه نشسته بود بوسیدم كه مرخص شوم فرمود: فرزند من خیلی خیالات برای تو داشتم افسوس كه دستم كوتاه شد. برو پسرجان برو تو را به خدا می‌سپارم»

روز 13 رجب 1327 قمری بود. روز تولد امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام). یك ساعت و نیم به غروب مانده بود. درهمین گیراگیر باد هم گرفت و هوا به هم خورد. آقا هفتادساله بود و محاسنش سفید بود. همین طور عصازنان و به طور آرام و با طمأنینه به طرف دار می‌رفت و مردم را تماشا می‌كرد!

یك مرتبه به عقب برگشت و صدا زد «نادعلی»... نادعلی فوراً جمعیت را به هم زد و پرید و خودش را به آقا رسانید و گفت بله آقا. مردم كه یك جار و جنجالی جهنمی راه انداخته بودند یك مرتبه ساكت شدند و می‌خواستند ببینند آقا چكار دارد خیال می‌كردند مثلاً وصیتی می‌خواهد بكند حالا همه منتظرند ببینند آقا چكار می‌‌كند... دست آقا رفت توی جیب بغلش و كیسه‌ای درآورد و انداخت جلوی نادعلی و گفت: علی این مهرها را خرد كن! الله اكبر كبیر! ببینید در آن ساعت بی‌صاحب، این مرد ملتفت چه چیزهایی بوده نمی‌خواسته بعد از خودش مهرهایش به دست دشمنانش بیفتد تا سندسازی كنند... نادعلی همانجا چند تا مهر از توی كیسه درآورد و جلوی چشم آقا خرد كرد. آقا بعد از این كه از خردشدن مهرها مطمئن شد به نادعلی گفت برو و دوباره راه افتاد و به پای چهارپایه دار رسید. پهلوی چهارپایه ایستاد. اول عصایش را به جلو میان جمعیت پرتاب كرد قاپیدند عبای نازك مشكی تابستانی دوشش بود. عبا را درآورد و همانطور كه جلو میان مردم پرتاب كرد قاپیدند زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه رو به بانك شاهنشاهی و پشت به نظمیه قریب ده دقیقه برای مردم صحبت كرد. چیزهایی كه از حرفهای او به گوشم خورد و به یادم مانده اینها هستند: «خدایا تو خودت شاهدی كه من آنچه را كه باید بگویم به این مردم گفتم، خدایا تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم گفتند قوطی سیگارش بود. خدایا خدایا تو خودت شاهد باش در این دم آخر باز هم به این مردم می‌گویم كه مؤسسین این اساس لامذهبین هستند كه مردم را فریب داده‌ اند این اساس مخالف اسلام است... محاكمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمدبن عبدالله...».

بعد از این كه حرفهایش تمام شد عمامه‌اش را از سرش برداشت و تكان تكان داد و گفت از سر من این عمامه را برداشته‌اند از سر همه برخواهند داشت. این را گفت و عمامه‌اش هم همان‌طور به جلو میان جمعیت پرتاب كرد قاپیدند. در این وقت طناب را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای او كشیدند و طناب را بالا كشیدند... تا چهارپایه را از زیر پای او كشیدند یك مرتبه تنه سنگینی كرد و كمی پایین افتاد اما دوباره بالا كشیدند و دیگر هیچ‌كس از آقا كمترین حركتی ندید! پس از اینكه آقا، جان تسلیم كرد دستة موزیك نظامی پای دار آمد و همانجا وسط حلقه شروع كرد به زدن و مجاهدین با تفنگهایشان همینطور می‌رقصیدند. وقتی كه موزیك راه افتاد مخالفین و ارامنه‌ای كه توی ایوان جمع بودند كف می‌زدند و شادی می‌كردند.


منابع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران/ دكتر سیدجلال‌الدین مدنی