ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 

 کد خبر: DEN-1112250
خوشامدگویی به کارکنان جدید با فرآیند پذیرش سازمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: Ari Kopoulos

مترجم: مریم مرادخانی

در گذشته، وقتی نیروی جدیدی وارد سازمان می‌شد، مراحل اداری استخدام را یکی پس از دیگری طی می‌کرد تا به عنوان کارمند سازمان پذیرفته شود؛ کارهایی مثل پر کردن فرم‌های استخدام، دریافت کارت شناسایی و مطالعه قوانین و مقررات. اما این روزها، نیروهای جدید باید علاوه‌بر طی کردن مراحل اداری، فرآیندهای دیگری را نیز پشت سر بگذارند تا با محیط جدید سازگار شوند. مجموع این فرآیندها در اصطلاح «پذیرش سازمانی» (onboarding) نام دارد. هرچند وجود تکنولوژی‌ها و نرم‌افزارهای پیشرفته، ورود داده‌های تکراری را به حداقل رسانده و فرآیند پذیرش را آسان‌تر کرده، اما اینها تنها بخش کوچکی از مزایایی هستند که این تکنولوژی‌ها به ارمغان می‌آورند.

 

مزایای فرآیند پذیرش سازمانی

تحقیقات نشان می‌دهد طی هشت ماه اول استخدام، احتمال آنکه نیروی جدید شرکت را ترک کند بسیار زیاد است. هزینه‌های جست‌وجو، جذب، استخدام، پذیرش و آموزش نیروهای جدید گاهی سر به فلک می‌کشد. از این رو، منطق حکم می‌کند که در برخورد اول با کارمندان جدید، با اجرای یک فرآیند پذیرش موثر، بهترین ذهنیت را در آنها ایجاد کنید. یک فرآیند موثر می‌تواند این مزایا را به دنبال داشته باشد: افزایش نرخ حفظ کارکنان، بالا رفتن مشارکت کارکنان، امکان استفاده از روش سلف ‌سرویس، افزایش حمایت از برند و تبلیغ آن از سوی کارکنان فعلی و سابق، تسریع فرآیندهای اداری، شناسایی نیروهایی که نیازمند آموزش یا ترفیع رتبه هستند، بهبود بازدهی کارکنان، تسریع فرآیند یادگیری، گسترش ارتباطات درون‌سازمانی، جذب استعدادهای برتر از طریق تبلیغات دهان به دهان و رجوع به کارکنان، اعتمادسازی و همسوسازی اهداف سازمانی.

 

چرا پذیرش سازمانی مهم است؟

یک فرآیند پذیرش بی‌دردسر و سازماندهی‌شده می‌تواند از جذب نیروی نامناسب جلوگیری کند، بهترین ذهنیت را در کارکنان جدید ایجاد کند و کارکنان را در معرض فرهنگ سازمان و ابعاد پنهانش قرار دهد. هزینه‌های نیروی کار نامناسب، تکان‌‌دهنده‌اند. نظرسنجی وب‌سایت Career Builder حاکی از آن است که دوسوم کارکنان با مشکلات ناشی از جذب نیروی نامناسب مواجهند. از میان ۲۷۰۰ شرکت‌کننده در این نظرسنجی، ۴۱ درصد گفته‌اند که هر نیروی نامناسب به‌طور میانگین حدود ۲۵ هزار دلار هزینه ایجاد می‌کند. پذیرش سازمانی به لحاظ تکنولوژیک دارای چالش‌های فراوانی است، اما اگر این چالش‌ها رفع شوند، نیروهای جدید تجربه خوشایند و بی‌دردسری را پشت سر خواهند گذاشت.

 

اهمیت برخورد اول با کارکنان

وقتی برای نخستین‌بار با کسی دیدار می‌کنید، تصویری از شما در ذهن او شکل می‌گیرد که روانشناسان آن را «برداشت اول» یا «تاثیر اولیه» می‌نامند. وقتی کارمندی برای نخستین بار وارد یک سازمان می‌شود، از همان ابتدا ذهنیتی در او ایجاد می‌شود که این ذهنیت در شکل‌گیری تجربه او نقش مهمی دارد. یک کارمند تیزبین نارسایی‌ها را به سرعت شناسایی می‌کند. یک برنامه سلف سرویس قدرتمند به شما کمک می‌کند با ایجاد یک ذهنیت مثبت در نیروهای جدید و به‌کارگیری نظرهای آنها، نرخ حفظ کارکنان را افزایش دهید. در حقیقت، آمارها نشان می‌دهد که برنامه‌های پذیرش سازمانی می‌توانند نرخ حفظ کارکنان را تا ۲۵ درصد و بهره‌وری را تا ۱۱ درصد افزایش دهند. پذیرش سازمانی تنها به معنای ورود کارمند به یک سیستم نیست. طی فرآیند پذیرش، نیروهای جدید با روال انجام کارها، تکنولوژی‌های مورد استفاده، مدیران، اعضای تیم و فرهنگ سازمان آشنا می‌شوند.

 

زمینه‌سازی ورود یک کارمند

بین زمانی که یک کارجو پیشنهاد شغلی را می‌پذیرد تا روزی که رسما کار خود را شروع کند، معمولا یک فاصله زمانی وجود دارد. در این مدت ارتباط خود را با کارجو قطع نکنید و این فرصت را غنیمت بشمارید. کارشناسان عرصه کسب‌وکار توصیه می‌کنند که در این مدت، فرآیند Preboarding را اجرا کنید. واژه Preboarding که به تازگی وارد عرصه کسب‌وکار شده، به معنای ایجاد زمینه و بستر لازم برای ورود کارمند جدید به سازمان است. بر خلاف Onboarding که به اقداماتی اشاره دارد که در روز، هفته و ماه‌های اول ورود یک کارمند صورت می‌گیرند، Preboarding یا زمینه‌سازی یعنی تمام اقداماتی که پیش از روز اول کاری صورت می‌گیرند تا زمینه‌های لازم برای ورود نیروی جدید فراهم شود، مثل:

خوشامدگویی و جلسات توجیهی

ارائه دستور‌العمل برای دریافت کارت شناسایی

فرآیندهای کامپیوتری برای وارد کردن اطلاعات حقوق و دستمزد و انجام فرآیندهای سنجش صلاحیت کاندیداهای منتخب (حصول اطمینان از صلاحیت کاندیدا از طریق بررسی سوابق شغلی، تاریخ شروع و پایان همکاری با شرکت‌ها، جست‌وجوی علت استعفا و...)

بررسی سوء پیشینه کیفری یا جرائم مالی از طرق قانونی

اطلاعات مربوط به فرهنگ سازمانی، سیاست‌های تعارض منافع، مقررات مربوط به فعالیت‌های اضافه بر سازمان، فعالیت‌های فوق برنامه و توافق عدم رقابت

اطلاعات مربوط به پوشش بیمه، حقوق و مزایا

آموزش دستورالعمل‌های مربوط به قوانین

آموزش متقاطع (cross-training) یا آموزش مهارت‌های یک جایگاه شغلی دیگر به‌منظور افزایش اثربخشی و سیاست‌های پیشرفت شغلی.

 

گردش کار قانون‌محور

گردش کار قانون‌محور یعنی تک تک مراحل یک فرآیند براساس قوانین و مقررات مشخصی اجرا شوند. به این ترتیب می‌توانید اطمینان حاصل کنید که فرآیند پذیرش سازمانی نیز سلسله مراتب از پیش تعیین شده‌ای را دنبال خواهد کرد. بهتر است مراحل انجام کارها را متناسب با نیازهای سازمان طراحی کنید. شما می‌توانید از طریق فرآیندهای سلف سرویس، بسیاری از فعالیت‌ها را خودکارسازی کنید و یکی از کارکنان منابع انسانی را مسوول نظارت و راهنمایی نیروهای جدید کنید.

 

حذف کاغذبازی‌ها و فرآیندهای غیرضروری

به لطف اتوماسیون، دیگر نیازی نیست که اطلاعات مهم را بارها و بارها وارد سیستم کنید. اگر نرم‌افزار پذیرش سازمانی کامل و جامع باشد، تمام اطلاعات به‌طور اتوماتیک وارد مرحله بعد خواهند شد. اگر کسی بخواهد فرآیندی را نیمه‌کاره رها کند و از سیستم خارج شود، یک پیغام هشدار دریافت می‌کند. وقتی تمام فرآیندها مورد تایید قرار گرفتند، فرد به‌طور اتوماتیک از حالت «در حال بررسی» به حالت «مشغول به کار» تغییر وضعیت می‌دهد و در زیرمجموعه کارکنان قرار می‌گیرد.

 

فرآیندهای غیرقابل مذاکره

فرآیندهای پذیرش سازمانی در دو گروه جای می‌گیرند: فرآیندهای اختیاری و فرآیندهای غیر قابل مذاکره. این یعنی بعضی از فرآیندها انعطاف‌پذیرند و بعضی دیگر ثابتند و امکان تغییر آنها از طریق مذاکره وجود ندارد. هم کارفرمایان و هم کارکنان در برابر این قانون مساوی‌اند و سازمان‌هایی که تنها خواسته‌های خود را در نظر می‌گیرند، در جلب مشارکت، حفظ و پرورش استعدادها به مشکل برمی‌خورند. فرهنگ سازمان یک موضوع غیرقابل مذاکره است اما می‌تواند به مرور زمان و به تدریج تغییر و تکامل یابد. در هر سازمانی، حداقل ساعات کاری یک کارمند در هفته مشخص شده است، (مثلا ۴۳ ساعت در هفته) اما چگونگی انجام کار یا ساعت آغاز کار می‌تواند انعطاف‌پذیر باشد. اگر کارمندان شما موظفند ۴۳ ساعت در هفته برای شما کار کنند، می‌توانید چگونگی و زمان شروع کار را به عهده خودشان بگذارید. تشخیص اینکه کدام فرآیندها انعطاف‌پذیرند و کدام‌ها غیرقابل تغییرند بر عهده شماست و بسیار مهم است.

 

به کارکنان جدید خوشامد بگویید

پیش از آنکه نیروهای جدید وارد چرخه فعالیت‌های روزانه شوند، زمانی را به خوشامدگویی به آنها اختصاص دهید. بسیاری از سازمان‌ها به قدری درگیر کارهای اداری هستند که استقبال از کارکنان جدید را به کلی فراموش می‌کنند. بهترین روش‌ها برای خوشامدگویی به کارکنان جدید از این قرارند: دعوت از کارکنان فعلی برای دیدار با نیروهای جدید و خوشامدگویی به آنها؛ طراحی و اجرای یک برنامه مانیتورینگ، کوچینگ یا برنامه «همکار همراه» به‌منظور سازگاری کارمند با محیط جدید (در برنامه همراه یا Buddy Program شما از میان کارکنان فعلی سازمان، یک یا چند نفر را انتخاب می‌کنید تا کارمند جدید را با سازمان آشنا کنند، در صورت لزوم راهنمایی‌اش کنند و اطلاعات مورد نیاز مربوط به فرآیندها، سیاست‌ها، موقعیت مکانی واحدهای سازمان و چگونگی انجام فعالیت‌های روزانه را در اختیار او قرار دهند)؛ ابراز توجه به هر کارمند جدید به عنوان یک شخصیت منحصربه‌فرد؛ شرح فرهنگ سازمان و دعوت از کارکنان جدید برای شرکت در پروژه‌های گروهی، رقابت‌های تیمی و فعالیت‌های اجتماعی؛ ارائه دستور جلسه پذیرش سازمانی؛ تلاش برای آنکه کارکنان جدید در سازمان احساس راحتی کنند؛ کمک به کارکنان در تمرین و یادگیری بایدها و نبایدها؛ دعوت از کارکنان جدید برای صرف ناهار.به‌عنوان مدیر ارشد اجرایی می‌توانید با ارسال یک پیام حمایتی (مثلا از طریق ویدئو) به کارکنان جدید خوشامد بگویید. می‌توانید با اشاره به چند نکته کلیدی، فرهنگ سازمان را برای آنها شرح دهید و همزمان، حس مشارکت آنها را تقویت کنید.

 

فرآیندهای مبتنی بر استثنا

این روزها به لطف تکنولوژی‌های مدرن، امکان استفاده از رویکرد «مدیریت مبتنی بر استثنا» وجود دارد. این یعنی مدیران تنها زمانی در امور دخالت می‌کنند که تفاوت فاحشی میان بودجه و هزینه‌ها وجود داشته باشد. در سایر موارد، نیازی به رجوع به مدیران نیست و کارکنان باید بتوانند مسائل جزئی را مدیریت کنند. کنترل هزینه‌های مربوط به جذب، استخدام و پذیرش سازمانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به کمک تکنولوژی، بار مسوولیت کارکنان منابع انسانی و مدیران مالی سبک‌تر شده است.

 

پذیرش هوشمند

با استفاده از تکنولوژی‌های هوشمند می‌توانید عملیات‌ کلیدی، مثل برنامه‌ریزی منابع سازمانی (ERP) و مدیریت روابط مشتری (CRM) را یکپارچه‌سازی کنید. می‌توانید کل فرآیند پذیرش را از طریق نظارت بر اخطارها، داشبوردها و گزارش‌ها تحت نظر داشته باشید (داشبوردها ابزارهایی هستند که به کمک آنها می‌توانید عملکرد کلی سازمان در حوزه‌های کلیدی را به صورت یکجا مشاهده کنید). با هوشمندسازی فرآیند پذیرش، تجربه خوشایندی را برای کاربران رقم بزنید و فرآیندهایی مثل پر کردن فرم‌ها، انجام پروژه‌ها، بررسی سوابق کارکنان و مدیریت داده‌ها را ساده‌سازی کنید. جایگزین کردن کاغذبازی با نرم‌افزارهای مدرن مزایای بسیاری دارد، مثل امکان استفاده از سیستم‌های یادآور خودکار. این سیستم‌ها به نیروهای جدید یادآوری می‌کنند که مراحل اصلی پذیرش سازمانی را تکمیل کنند. شما می‌توانید برای فرآیندهایی مثل درخواست مرخصی، زمان‌بندی تعطیلات و مناسبت‌های مهم، یادآور بگذارید.

 

اجرای قوانین در محیط کار

قوانین مربوط به کسب‌وکار جهانی، فرآیندهای منابع انسانی را دچار پیچیدگی کرده است. با کمک نرم‌افزارهای اتوماتیک می‌توانید اموری مثل تعیین مزایای شغلی و مقررات مربوط به حضور در محل کار را به آسانی مدیریت کنید و اطمینان حاصل کنید که قوانین دولتی به اجرا در می‌آیند. پرونده هر کارمند باید مطابق با آخرین مقررات و قوانین کسب‌وکار باشد: قوانین مربوط به برابری و تنوع، سلامتی و ایمنی، گواهینامه‌ها، حفاظت از داده‌ها، قراردادهای استخدام و قوانینی برای توانمندسازی کارکنانی که دچار ناتوانی جسمی هستند. نرم‌افزارهای پذیرش به شما کمک می‌کنند که در تمامی مراحل جذب نیرو به قوانین پایبند باشید. می‌توانید از طریق برنامه‌های پذیرش سازمانی، مثل اخذ مدرک یا آموزش مهارت‌های جدید، مشارکت کارکنان را افزایش دهید. قابلیت‌های سلف ‌سرویس و شفاف‌سازی انتظارات نیز در جلب مشارکت کارکنان تاثیر بسزایی دارند. هر چه مشارکت کارکنان بیشتر باشد، احتمال ماندن آنها در سازمان بیشتر است. یک نرم‌افزار مناسب به کارکنان کمک می‌کند پاسخ سوالات خود را پیدا و درخواست‌های خود را از این طریق مطرح کنند. آنها همچنین می‌توانند شرایط و لازمه‌های پیشرفت در سازمان را در این نرم‌افزارها مشاهده کنند.

 

تجربه کاربران و بازی‌سازی

مفهوم «تجربه کاربری» دیگر محدود به مشتریان نیست. رقابت بر سر جذب و حفظ استعدادها به قدری تنگاتنگ است که حالا، تجربه کارکنان نیز به اندازه تجربه مشتریان حائز اهمیت است. می‌توانید برای جلب مشارکت نیروهای جدید، هنگام طراحی استراتژی پذیرش از اصول و عناصر بازی‌ها استفاده کنید، مثل اهدای جایزه یا پاداش به کارکنان.

 

معیارهای پذیرش سازمانی

اندازه‌گیری: می‌توانید هزینه‌های فرآیند پذیرش، نرخ مشارکت، هزینه‌های آموزش، کارآمدی سیستم‌های پیشرفت شغلی و جانشینی و سایر استانداردهای جذب و حفظ کارکنان را اندازه‌گیری کنید.

مدیریت: مدیریت برنامه پذیرش سازمانی یک فرآیند ادامه‌دار است که به تکنیک‌هایی که به‌کار می‌برید بستگی دارد. تهیه یک لیست به‌کار شما نظم می‌دهد اما نباید انتظار داشته باشید که کارکنان جدید در عرض چند روز یا چند هفته کاملا با محیط جدید سازگار شوند. معیارها به شما کمک می‌کنند تا موضوعات جدید را در زمان مناسب مطرح کنید. همچنین یکی از سودمندترین مزایای تکنولوژی‌های پذیرش سازمانی، اندازه‌گیری بازگشت سرمایه است.

 

بهینه‌سازی فرآیند پذیرش

یک تکنولوژی مناسب به شما این امکان را می‌دهد که روند پیشرفت کارمند جدید در ۳۰، ۶۰ و ۹۰ روز اول را ارزیابی کنید. می‌توانید از عملکرد هر یک از آنها گزارش تهیه کنید، عملکرد آنها به‌صورت گروهی و انفرادی را مقایسه کنید و مدت زمان تبدیل نیروی جدید به یک کارمند ماهر را تخمین بزنید. برنامه‌های پذیرش سازمانی تا حد زیادی به تکنولوژی وابسته‌اند. ۵۹ درصد کارفرمایان پیش‌بینی می‌کنند که جذب و حفظ استعدادها یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در 10 سال آینده خواهد بود. با راه‌اندازی نرم‌افزارهای مناسب، سیستم‌های سلف ‌سرویس و برنامه‌های آموزشی می‌توانید به این چالش غلبه کنید و نیروهای جدید را به کارکنانی رضایتمند و موفق تبدیل کنید.

منبع: Employee Connect

   کد خبر: DEN-1112252

نویسنده: John Rampton

مترجم: امیرعلی رمدانی 

 

اگر تازه شروع به یک فعالیت کرده‌اید ممکن است وسوسه شوید تا جایی که ممکن است از بدنتان کار بکشید. مساله این نیست که تمرین شما چقدر سخت است. مساله این است که هنوز عادت‌های ناسالم‌تان را دارید، مانند تغذیه ضعیف، نداشتن خواب کافی، نداشتن وقت بازیابی کافی. مغز هم مانند هر ماهیچه دیگر از بدن است. من روزانه 10 یا 12 ساعت سخت کار می‌کنم. سپس به خانه می‌آیم و مقداری کار اضافی انجام می‌دهم. سپس به ایمیل و پیام‌های اجتماعی در گوشی یا تبلت پاسخ می‌دهم. آیا بیش از حد کار می‌کنم؟ سپس اخبار یا یک قسمت از برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌ام را می‌بینم. چند ساعت می‌خوابم و این روند تکرار می‌شود. این همان زندگی در عصر اطلاعات است. در واقع، در مقایسه با سال 1986 ما هر روز پنج برابر اطلاعات بیشتری دریافت می‌کنیم. عجیب نیست که از اضطراب و استرس رنج می‌بریم! حتی برآورد شده که 40 میلیون فرد بالغ تنها در آمریکا تحت تاثیر این استرس و اضطراب هستند. اضطراب رایج‌ترین بیماری روانی در این کشور است.

 

تکامل تدریجی

قرار نبود مغز انسان دوی ماراتن اجرا کند و طوری طراحی نشده که بیشتر روز را هوشیار و محرک باشد. به این فکر کنید که انسان‌ها میلیون‌ها سال پیش چطور زندگی می‌کردند. انسان‌های آن زمان فقط شکار می‌کردند و این سبک زندگی کند، زمان زیادی برای استراحت و تجدید انرژی مغز باقی می‌گذاشت. انسان‌های اولیه هماهنگ با خورشید و طبیعت نیز بودند و این موضوع احتمالا به آنها کمک می‌کرد ریتم شبانه‌روزی خود را دنبال کنند. امروزه، تقریبا 7 ساعت از 24 ساعت عجله داریم. بین تعهدات کار و خانواده، عجیب نیست که اپیدمی خواب وجود دارد.

 

به مغزتان استراحت بدهید

خواب کافی به تمرکز و سلامت ما کمک می‌کند. اما این موضوع فقط بخشی از قضیه است. میکن ندرگارد، سرپرست پژوهشی در دانشگاه راچستر می‌گوید: «ما می‌خوابیم تا مغزمان را پاکسازی کنیم.» ندرگارد و تیمش دریافتند که فضای بین سلول‌های مغز موش‌ها تا 60 درصد بیشتر شده است. این باعث شد مایع مغزی نخاعی در مغز حیوانات 10 برابر سریع‌تر از وقت بیداری جاری شود. مهم‌تر از داشتن خواب کافی در شب، در طول روز هم باید به مغز استراحت دهید، چون مغز انسان فقط می‌تواند 90 تا 120 دقیقه تمرکز داشته باشد. دلیل آن به خاطر وجود ریتم شبانه‌روزی است که به صورت یک چرخه در زندگی خواب و بیداری ما وجود دارد. حتی مطالعه‌ای معروف در مورد برجسته‌ترین ویولن‌نوازان دنیا وجود دارد. این مطالعه به نتایجی مشابه آزمایش ندرگارد در مورد موش‌ها هنگام تمرین موسیقی رسید. نوازندگان ویولن سه جلسه 90 دقیقه‌ای تمرین می‌کردند و بین هر جلسه زمان استراحت وجود داشت. کسب‌وکارهای منطقه سیلیکون ولی نیز سعی کرده‌اند همین رویکرد را به‌کار بگیرند؛ یعنی 8 ساعت کار در روز و ترکیب آن با ساعات کاری انعطاف‌پذیر و تشویق کارمندان به تغییر نقش‌‌شان در هر 90 دقیقه. اگر می‌خواهید تفکر خلاقانه و راهبردی را افزایش دهید تا مسائل پیچیده‌تری را حل کنید، باید استراحت کافی داشته باشید. این موضوع استرس را نیز کم می‌کند که سبب عملکرد بهتر مغز و سلامتی آن می‌شود.

می دانم به چه چیزی فکر می‌کنید. وقت کافی برای استراحت دادن به مغز ندارید. اما به خاطر کارتان و مهم‌تر از آن به خاطر رفاهتان باید به مغز استراحت بدهید. چند روش کوتاه ساده وجود دارد که می‌توانید در برنامه روزانه خود اجرا کنید:

1) بیرون بروید. تحقیقات نشان داده که مناطق مختلف مغز در تماس با فضای بیرون فعال می‌شوند. همچنین جذب نور خورشید تولید ویتامین D و سروتونین را افزایش می‌دهد که هردو باعث می‌شوند حس بهتری داشته باشید.

2) کاری که دوست دارید را انجام دهید. خواه شنا باشد، خواندن کتاب باشد، نوشتن یا رفتن به باشگاه. همه این موارد می‌توانند خلق و خوی شما را بهبود بخشند و به سلامتی شما کمک کنند که در نهایت به مغزتان فرصتی برای شارژ شدن می‌دهند.

3) ورزش کنید. ورزش فقط برای بدن خوب نیست، مغزتان را نیز بهبود می‌دهد. پیاده‌روی، انجام 5 تا 10 دقیقه یوگا یا پرش کافی است. همچنین مدیتیشن می‌تواند فعالیت بخش‌هایی از مغز را افزایش دهد و فعالیت مرکز ترس مغز را کم کند.

4) تمرکز مغزتان را کم کنید. یعنی چند دقیقه کاری نکنید و ذهنتان را به حال خودش بگذارید. این کار باعث افزایش بهره‌وری و مهارت حل مساله می‌شود. زمانی را در روز پیدا کنید و وسایل را از برق بکشید. حتی 10 دقیقه سکوت نیز موثر است. شب تلفنتان را سایلنت کنید و کامپیوتر و تلویزیون را خاموش کنید. آخر هفته به هیچ ایمیلی که مربوط به‌کار است پاسخ ندهید.

5) تعطیلات ذهنی به خود اختصاص دهید. اگر نمی‌خواهید مغزتان کامل به حال خودش باشد، تصاویری را مجسم کنید که شما را آرام و شاد می‌کنند. در مغز شما، تفاوتی بین استراحت در ساحل شنی و تجسم آن نیست.

 

به تعطیلات بروید

درحالی‌که استراحت دادن به مغز در سراسر روز و خواب کافی در شب اقدامات مقدماتی هستند، نمی‌توانید این موضوع را نادیده بگیرید که وقتی مغزتان سریع‌تر از حد نرمال حرکت کرده، به استراحت بیشتری نیاز دارید. اگر تعطیلات داشته باشید یا حتی آخر هفته استراحت کنید، بهتر کار می‌کنید. کاری که هفت روز باید انجام دهید را در پنج روز انجام می‌دهید. اگر هیچ وقت استراحتی نداشته باشید، بازدهی کمتری دارید و مجبورید هفت روز هفته را کار کنید و در پایان هفت روز، خسته‌اید و هفته بعدی خیلی کندتر شروع می‌شود. جک زنگر، رئیس شرکت مشاوره توسعه رهبری زنگر/ فلکمن، در مجموعه داده‌ حاصل از نظرسنجی از بیش از 2 هزار نفر به این نتیجه رسید کشورهایی که تعداد روزهای تعطیلی قانونی بیشتری داشتند، از بهره‌وری نیروی کار بالاتری برخوردار بودند. البته زنگر می‌گوید استراحت مغزتان را شارژ نمی‌کند و باعث نمی‌شود کار بیشتری انجام دهید. فقط تخصیص وقت کمتر برای کار باعث می‌شود وقت کمتری را تلف کنید. حتی اگر فرضیه زنگر درست باشد، مطالعات دریافته‌اند که چون مغز ما توجه محدودی دارد، به استراحت نیاز است. اگر همچنان زیاد از مغزتان کار بکشید و استراحت نکنید، عوارض جانبی جدی علاوه‌بر عملکرد کار وجود دارد. بنابراین مقداری به خود استراحت بدهید. مغز شما به این استراحت نیاز دارد!

منبع: Inc

چند دقیقه مطالعه کنید تا سالم بمانید

 

خواندن کتاب مانند خوردن شکلاتِ تلخ است که در عین تلخی، فواید زیادی برای سلامتی دارد. در این جا به شما می گوییم که خواندن کتاب و مطالعه (هر چند کوتاه) در هر روز چه اثرات مثبتی برروی سلامتی تان دارد.

 

زینب حکیمی - بخش سلامت تبیان

خواندن کتاب

 

 

خواندن، چراغ مغزتان را روشن می کند

خواندن باعث تحریک بخش های مختلف مغزی و اعصاب مغز می شود، به طوری که تجربه ای را تجربه می کنید. به عنوان مثال، محققان در اسپانیا دریافتند که خواندن کلمه "دارچین" باعث فعال شدن مناطق مغزی دارای اعصاب مسئول بوییدن می شود.

به همین ترتیب، محققان فرانسوی دریافتند که مطالعه درباره یک موضوع ورزشی (مانند لگد زدن به توپ)، قشر حرکتی، بخش جنبش مغز را تحریک می کند.

داستان ها، در درک دیگران به ما کمک می کند

اگر درباره ژنتیک خواندید، درباره ژن ها یاد می گیرید. اگر بخواهید داستان بخوانید، درباره افراد، دیگران و خودتان یاد می گیرید.

این به این دلیل است که خواندن کتاب فرصتی منحصر به فرد را فراهم می کند تا کاملا خود را در افکار و احساسات دیگران فرو ببرد، که تحقیقات نشان می دهد می تواند همدلی و توانایی اجتماعی را افزایش دهد.

کتاب ها، شما را خوشحال تر می کنند

شما می دانید پول راز خوشبختی نیست، پس چه است؟ تحقیقات گذشته نشان داده است که تجارب زندگی شما را از چیزهای مادی شادتر می کند، اما این پایان داستان نیست.

تنها شش دقیقه مطالعه کافی است که ضربان قلب تان کاهش یابد و تنش عضلانی تان کم گردد

یک تحقیق اخیر نشان می دهد که محصولات تجربی طراحی شده برای ایجاد یا ارتقاء تجارب زندگی، مانند کتاب ها، تقویت کننده های شادکامی هستند (کالاهای ورزشی، بازی های ویدئویی و ابزار موسیقی نیز شامل این لیست می شوند.)

همچنین ثابت شده است بزرگسالان مسن تر که به خواندن و یادگیری ادامه می دهند از زندگی خود بیشتر راضی هستند.

خواندن می تواند باعث کاهش استرس شود

غرق شدن در یک کتاب، می تواند شما را به اوج آرامش برساند. کتاب، بزرگترین دلیل کاهش استرس شناخته شده است و در مقایسه با گوش دادن به موسیقی، پیاده روی و نوشیدن یک فتجان چای، تا 68 درصد بیشتر، استرس را کم می کند.

این خبر خوبی برای سلامتی و شادی شماست، زیرا استرس می تواند انرژی تان را تا حد زیادی کاهش دهد، در زیست تان اختلال ایجاد کند و سبب بروز انواع بیماری ها در بدن تان شود. تنها شش دقیقه مطالعه کافی است که ضربان قلب تان کاهش یابد و تنش عضلانی تان کم گردد.

کتاب، ماده خاکستری مغز را می سازد

غرق شدن در یک کتاب خوب می تواند به جلوگیری از دست دادن حافظه شما کمک کند. حفظ فعالیت های تحریک کننده ذهنی در طول زندگی شما، مانند خواندن، می تواند به کاهش سی و دو درصدی  مشکلات شناختی کمک کند.

 افرادی که در معرض دید عمیق قرار گرفته اند (خواندن، شطرنج، پازل) دو و نیم برابر کمتر از دیگران دچار بیماری آلزایمر می شوند.

پنج شنبه, 19 مرداد 1396 12:14

الگوهای شادی در ایران

واکاوی رفتاری جامعه ایرانی در گفت‌وگو با شروین وکیلی جامعه‌شناس
ویژهنامه دنیای اقتصاد - شماره 4115 1396/05/19 

 

«ایران‌ غمگین‌ترین کشور دنیاست»؛ این جمله‌ای است که هر از چندگاهی با انتشار نتایج تحقیقات بین‌المللی در رابطه با سطح شادی کشورها، به گوش می‌رسد. اما آیا ما ایرانی‌ها باید قبول کنیم که نمی‌توانیم شاد باشیم و اصولا به‌دنبال غم هستیم؟ این سوال در شرایطی وجود دارد که اخیرا با وقوع اتفاقات دلخراش برای «آتنا» و «بنیتا»، دو دختر خردسالی که حالا داستان آنها برای بسیاری از ایرانیان آشنا است، شاهد موجی از غم در جامعه و به‌خصوص در میان کاربران شبکه‌های اجتماعی هستیم. در پی این واکنش‌ها این سوال مطرح می‌شود که آیا اتفاقات غمگین برای مردم بیشتر قابل توجه هستند؟ شروین وکیلی، جامعه‌شناس در رابطه با «غمگین» بودن ایرانی‌ها عقیده دارد پیشینه تاریخی مقوله «شادی» در سرزمین ایران، چنین واقعیتی را نشان نمی‌دهد و اتفاقا ایرانی‌ها در متون مختلف به شادی شهره هستند. وکیلی «غمگین بودن جامعه ایران» را قضاوتی نادرست می‌داند که تنها با در نظر گرفتن شاخص‌های رسمی و ظاهری از سوی موسسات بین‌المللی نظرسنجی حاصل می‌شود. این جامعه‌شناس در این گفت‌وگو همچنین رفتارهای کاربران ایرانی در واکنش به اتفاقات دلخراش را نیز نشانه‌ای از توجه به غم و اندوه نمی‌داند.

 

 

تا به حال کمتر پیش آمده از ایران به‌عنوان جامعه‌ای شاد یاد شود. آیا ایرانی‌ها اصولا انسان‌های غمگینی بوده‌اند؟

اجازه بدهید از همین ابتدای کار پیش‌داشت‌ها را نقد کنیم. چرا فکر می‌کنید ایرانی‌ها شاد قلمداد نمی‌شده‌اند؟ تقریبا در سراسر تاریخ ایران زمین حجمی چشمگیر از اسناد تاریخی توسط اقوام و ملل غیرایرانی درباره ایرانی‌ها تولید شده که در آن خصوصیات روانی و خلق و خوی ایرانی‌ها توصیف شده است. تقریبا همه این داده‌ها در این مورد همداستان هستند که ایرانی‌ها - دست‌کم در چشم مردم فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر - مردمی شاد و شادخوار، پرجنب و جوش و اهل لذت بردن از زندگی بوده‌اند.

از توصیف مورخان یونان باستان مثل هرودوت و گزنوفون بگیرید و بیایید تا سفرنامه شاردن و آثار جدیدتری مثل سفرنامه سوزوکی و پولاک که در نیمه عصر قاجاری نوشته شده‌اند، در همه آنها اشاره‌های صریح و روشنی به روحیه بذله‌گو و سبک‌ زندگی همراه با خوشباشی و مراسم شادخواری ایرانیان می‌بینید. در منابع ادبی و تاریخی خودمان هم همین را می‌بینیم. یعنی آن روحیه عبوس و رسمی و سختگیرانه‌ای که در متون ادبی و تاریخی اروپاییان قرون وسطی یا چینی‌ها و ژاپنی‌ها می‌بینیم در متون همزمان ایرانی‌شان به کلی غایب است و به جایش مدام از سفارش به شادمانی و گزارش از شادمانی خبر می‌گیرید. در نتیجه این موضوع که ایرانیان در کل ملتی شاد نیستند، به ظاهر شایعه‌ای عوامانه‌ است که از بس تکرار شده بدیهی و درست به‌نظر می‌رسد.

در دوران جدید چطور؟ طی دهه‌های گذشته گویا افتی در میزان شادمانی مردم بروز کرده باشد.

باز در این مورد هم داده‌های مستند و روشنی در دست نداریم. این نکته بدیهی است که طی دهه‌های گذشته با فروپاشی نهادهای اجتماعی، افول چشمگیر اخلاق جمعی و بحران در هویت ملی دست به گریبان بوده‌ایم و اینها همه می‌توانند شاخص شادمانی را کاهش دهند. اما در کنار همین شاخص‌ها شواهدی هم هست که نشان می‌دهد گویا بدنه مردم به شکلی خلاقانه راهبردهایی غافلگیر‌کننده را برای شادمانه زیستن ابداع کرده و با مهارتی چشمگیر اجرا کرده‌اند. تکامل الگوهایی از این دست نشان می‌دهد که باید قدری درباره صدور حکم حتی درباره دهه‌های گذشته هم احتیاط به خرج داد.

آیا اصولا غم و اندوه و ماجراهای تراژیک نسبت به شادی کشش بیشتری برای انسان دارد؟

چنین به‌نظر نمی‌رسد. آنچه مورد نظرتان است بازنمایی غم و اندوه در متونی ادبی و هنری است، که دقیقا به‌خاطر فاصله‌ای که مخاطب با غم و اندوه پیدا می‌کند، لذت‌بخش قلمداد می‌شود؛ یعنی کسی که یک فیلم ملودرام غم‌انگیز را تماشا می‌کند و به گریه می‌افتد، تا حدودی به شخصی شباهت دارد که در شهربازی سوار ترن هوایی می‌شود و از ترس فریاد می‌کشد. در هردو مورد عامل اصلی برانگیزاننده غم یا ترس، از جای امن و با فاصله‌ای تجربه می‌شوند و به همین خاطر به جای آنکه فرد را غمگین و هراسان کنند، شکلی از برانگیختگی عاطفی لذت‌بخش را پدید می‌آورند. به بیان دیگر اگر به شکلی عینی این احساسات را ردیابی کنیم، می‌بینیم که خودِ غم و اندوه و رنج همواره بد و نادلخواه است و خودِ شادمانی و لذت همیشه خوشایند و خواستنی. از فاصله‌ای امن نگریستن به امرِ خطرناک و غم‌انگیز تاکیدی است بر مبتلا نشدن فرد به این امور و لذتی هم که از آن بر می‌خیزد احتمالا به همین خاطر است و نباید آن را با ابتلا به خودِ غم و اندوه یکی گرفت.

اصولا چه شاخص‌هایی برای ارزیابی میزان شاد بودن یک جامعه از سوی جامعه‌شناسان مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

جامعه‌شناسان در مکتب‌های گوناگون راهبردهای متفاوتی برای ارزیابی میزان شادمانی جمعی در یک جامعه ابداع کرده‌اند. من از زاویه نظریه سیستم‌های پیچیده به جوامع انسانی نگاه می‌کنم با دو رده شاخص: الف- شاخص‌های فردی که شادمانی یک تن را نشان می‌دهد و با متغیرهایی عینی مانند نسبت استفاده از زمان فراغت و درازای این زمان، گزارش فرد از رضایتش از زندگی، نسبت زمان‌هایی که به فعالیت‌های لذت‌بخش می‌گذرد، سبد خرید فرد و خانواده در پیوند با تفریح و خوش‌گذرانی و مقدار مصرف کالاهای فرهنگی لذت‌بخش (فیلم، کتاب، ...). ب- شاخص‌های جمعی که رسوخ شادمانی در نهادهای اجتماعی را نشان می‌دهند، مانند شمار و تنوع و بزرگی گروه‌هایی داوطلبانه که مردم برای لذت و تفریح در آن گرد هم می‌آیند، دامنه مجاز بودن شادخواری و لذت‌جویی در فضاهای مدنی و مکان‌های عمومی، الگوی مرزبندی میان تفریح و شادمانی جمعی قانونی و غیرقانونی و مشروع و نامشروع و شبیه اینها.

به لحاظ تاریخی و اسطوره‌ای آیا روش‌های شاد بودن مردم ایران تغییر کرده است؟

به نظر نمی‌رسد الگوی کلی شادمانی در جوامع انسانی چندان تغییر کند. فعالیت‌هایی که تولید شادی می‌کنند عمدتا بر چهار محور تمرکز یافته‌اند: فعالیت‌های بدنی آزادانه مانند ورزش، خوردن و نوشیدن جمعی و استفاده فردی یا جمعی از فرآورده‌های فرهنگی معنادار مثل شعر و ادب و سینما و موسیقی. ما در سراسر تاریخ ایران - و همچنین سایر نقاط دنیا - همین خاستگاه‌های اجتماعی را برای تولید لذت جمعی و شادمانی داشته‌ایم و تحولی که می‌بینیم بیشتر به فناورانه شدن روند ساماندهی و تولید این کارکردها مربوط می‌شود، وگرنه قالب کلی‌شان همان است.

اما چنین به‌نظر می‌رسد که ابزارهای ایجاد شادی در جامعه‌ای مانند ایران طی سال‌های اخیر دگرگون شده است. به‌طور مشخص فکر می‌کنید آیا واگرایی‌ای بین نقش فرد و دولت در به کارگیری و گسترش این ابزارها به چشم می‌خورد؟

بله، جدای از آنکه الگوهای کلی شادمانی کمابیش ثابت است، در این نکته تردیدی نیست که ساختار شادمانی مردم ایران نابهنجار شده، یعنی ما با نوعی منع شادمانی جمعی و مرزبندی لذت در فضاهای عمومی رسمی سر و کار داریم، که از آن سو با شکل‌گیری خلاقانه و واگرای نهادهای غیررسمی جبران شده است. اگر مدل سیستمی‌اش را ترسیم کنیم به این قاعده می‌رسیم که مدارهای قدرت سیاسی با تاکید بر نهاد دولت، شادمانی را در فضاهای عمومی،محدود کرده و در مقابل مدارهای ارتباط اجتماعی از گرانیگاه نهادهایی زیربنایی مثل خانواده و گروه‌های دوستی، فضاهای غیررسمی را بسط داده و شادمانی را –شاید با الگوهایی خاص‌تر و بی‌شک افراطی‌تر- در آنجا بازسازی کرده‌اند. به همین خاطر حکم کسانی که تنها به فضای عمومی می‌نگرند و ایرانی‌ها را ناشاد می‌بینند، به نظرم سطحی‌نگرانه است. باید هردوی این فضاها را کنار هم دید و با شاخص‌هایی عینی درباره حجم کلی شادمانی محدود شده یا بازسازی شده داوری کرد. من داده‌های معتبری در این مورد ندیده‌ام؛ اما حدس می‌زنم حجم شادمانی جبران شده در فضاهای غیررسمی از آنچه در فضای رسمی محدود شده، بزرگ‌تر باشد.

شرایط اقتصادی و سیاسی تا چه میزان بر حزن و اندوه یا شاد بودن جامعه اثرگذار است؟

درباره شرایط سیاسی و شادمانی داده‌های سرراست روشنی نشان داریم که گواهی می‌دهدشرایط سیاسی و سطح عمومی رضایت از زندگی و در نتیجه شادمانی عمومی را کاهش می‌دهد. اما درباره رابطه میان شادمانی و توسعه اقتصادی پیچیدگی‌های بیشتری وجود دارد؛ یعنی شواهدی هست که نشان می‌دهد سطح شادمانی بیش از آنکه به حجم کلی دارایی‌های ملی یا الگوی توزیع‌شان (شاخص نابرابری) بستگی داشته باشد، به سازوکارهای فرهنگیِ استفاده از این منابع وابسته است. به بیان دیگر با نگریستن به خیرخواهی و دادگری و کارآیی و شفافیت مالی یک نظام سیاسی می‌توان حکم کرد که مردمش احتمالا از سطح شادمانی بالایی برخوردارند؛ اما تنها با دیدن انباشت ثروت در یک جامعه یا اندک بودن نابرابری در آن نمی‌توان چنین حکمی را صادر کرد. درباره حوزه اقتصاد، شیوه‌های فرهنگی دسترسی به لذت و مسیرهای تاریخ‌مندِ استخراج شادمانی از منابع اقتصادی است که اهمیتی کلیدی دارد. در جامعه ما آنچه قحط شادمانی قلمداد شده و بی‌شک در سطح عمومی و رسمی وجود دارد، باید با توجه به این پیچیدگی‌ها تحلیل شود.

پیامدهای این قحطی شادی چیست؟ یعنی آیا رابطه‌ای میان غم و اندوه مردم یک جامعه و شیوع ارتکاب به جرم و جنایت در میانشان وجود دارد؟

شاید بتوان در جاهایی چنین ارتباطی برقرار کرد. اما بیشتر به‌نظر می‌رسد قحط لذت به ضعیف شدن متغیرهایی واسط مثل امید به آینده و وفاداری به ارزش‌های اجتماعی و پایداری نظام اخلاقی منتهی شود و این عوامل میانی باشند که با جرم و جنایت ارتباط برقرار می‌کنند. یعنی اگر جامعه‌ای بسیار اندوهگین باشد اما دستگاه اخلاقی و ارزش‌های اجتماعی‌اش دست نخورده باشد، همچنان از جرم و جنایت پیراسته خواهد ماند. نمونه‌اش جامعه آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم است که به‌خاطر تلفات بالای جنگی و ویرانی شهرها و شکست در جنگی فرساینده شاخص شادمانی بسیار اندکی داشتند؛ اما به همین دلیل به چاه هرج و مرج و خشونت لگام گسیخته فرو نیفتادند.

آیا دست به دست شدن صحنه‌های غم‌انگیز و دردناک از یک ماجرا (مانند آنچه در رابطه با بنیتا شاهد بودیم) در میان مردم نشانه‌ای از شاد نبودن مردم و تمایل آنها به غم است یا حس نوع‌دوستی آنها را می‌رساند؟

درباره این مورد به نظرم ماجرا با شادمانی و غم ارتباطی ندارد. آنچه درباره دست به دست شدن عکس بنیتا و آتنا می‌بینیم، بیش از آن که تمایل به بازتولید رنج و اندوه باشد، واکنشی طبیعی است که بیشتر بر محور خبررسانی و اعلام نظر شکل می‌گیرد. باید این حقیقت را پذیرفت که جامعه ایران امروز یکی از پیشروترین جوامع از نظر تکامل آرای عمومی در فضای مجازی است. یعنی تا حدودی مردم از فضاهای مجازی همچون میدانی برای رایزنی، اعلام نظر و ابراز احساسات استفاده می‌کنند. ازآنجاکه فضای مجازی و شبکه‌های بزرگ قوانینی دموکراتیک و سازوکارهایی شفاف و روشن دارد، آنچه در حال تجربه‌اش هستیم شکل‌گیری یک فضای عمومی بزرگ و گسترده است که جمعیتی چند ده میلیون نفره از کنشگران اجتماعی را در خود جای داده و ارتباط‌هایشان را زیر پوشش گرفته است.

در این معنا ابراز سوگواری برای افشین یداللهی و مریم میرزاخانی، در کنار دل‌آزردگی از جنایت‌هایی که برای کودکانی مثل بنیتا و آتنا رخ می‌دهد و اینها همه در کنار مسائلی حقوقی مثل اختلاس‌های بزرگ و بی‌عدالتی‌های سازمانی و رخدادهای سیاسی مانند انتخابات قرار می‌گیرد؛ یعنی ما با ظهور یک فضای عمومی سازمان‌یافته و پیچیده و عظیم روبه‌رو هستیم از این رو تحلیل گفتمان‌هایی که در این میان تولید می‌شوند اهمیت دارد. در این حالت در می‌یابیم که یک الگوی گفتمانی بر مبنای دریغ از درگذشت نخبگان و تاکید بر ارزش و احترام نخبگان علمی و فکری در حال شکل‌گیری است. به همان ترتیبی که جریانی عدالت‌خواه و عقلانی در واکنش به جرم و جنایت‌های جانیان منفرد (مثل ماجرای آتنا) یا جنایت سازمان‌یافته (مثل داعش) در بدنه مردم دیده می‌شود. اینها به نظرم ربطی به بزرگداشت غم‌واندوه ندارد و اصولا محتوای احساساتی‌شان در مقابل جنایت‌ها اغلب خشم و دادخواهی است. روی هم رفته در ایران شاهد تکامل یک الگوی نوظهور و موثر از فضای مدنی و سپهر مدنی هستیم که حدس می‌زنم به‌زودی بسیاری از مدارهای تصمیم‌گیری جمعی سنتی را از میدان به در کند.

پنج شنبه, 19 مرداد 1396 12:00

عامل مهم افسردگی در ایران

روزنامه دنیای اقتصاد - شماره 4115 1396/05/19 

 

دکتر اصغر کیهان‌نیا
روان‌شناس و مشاور خانواده

 

ما باید بپذیریم که در جامعه‌ای افسرده و عصبانی زندگی می‌کنیم و این وضعیت تا زمانی که مشکلاتی همچون ترافیک، آلودگی هوا، آلودگی صوتی و بصری، ‌گرانی، بیکاری و... وجود داشته باشد؛ به چشم می‌آید. در این میان اما می‌خواهم از تلویزیون به‌عنوان یکی از علت‌های مهم افسردگی و عصبانیت جامعه ایرانی نام ببرم که رویکردش در انتشار اخبار داخلی و خارجی و تکرار خبرهای ناخوشایند و تاکید بر ارزش‌های خبری مبتنی‌بر تنش و خشونت و... موجی از ناامیدی، بدبینی و افسردگی را در جامعه ایجاد کرده است. ناامن نشان دادن دنیا و بزرگ‌نمایی بحران‌های جهانی و تاکید بر وضعیت نامناسب اقتصادی داخلی مخاطبان پرشمار این رسانه بزرگ را با وضعیتی بغرنج مواجه کرده است. این در حالی است که در کنار رسانه ملی، وضعیت اجتماعی کشور نیز بازتولیدکننده افسردگی است.

 

 

دعواهای خیابانی، قانون‌شکنی و بی‌اعتمادی شهروندان به یکدیگر باعث تشدید هیجان‌های منفی و تنش‌های روانی می‌شود. متاسفانه به دلایل فراوان در فرهنگ ایرانی عموما رنج و غم بیش از شادی پذیرفته شده است و اصولا خندیدن در جمعی که بزرگ‌ترها در آن حضور دارند و خندیدن با صدای بلند و پوشیدن لباس‌های شاد چندان پذیرفتنی نیست و شاید هم نشانه‌ای از سبکسری به حساب بیاید. این نکته نیز قابل‌تامل است که با توجه به مذهبی بودن جامعه و تاکید آموزه‌های اسلامی و سنن نبوی بر شادی مومنان، الگوهای فرهنگی اما گرایش غالبی به شادی نشان نمی‌دهند. نتیجه یک جامعه افسرده و ناشاد احساس بی‌ارزشی شهروندان است و تضعیف قدرت حافظه آنها. در چنین وضعیتی طبیعی است که خیلی‌ها به اختلال‌های رفتاری، اختلال در خواب و اختلال در میل جنسی دچار می‌شوند و در مراودات اجتماعی مشارکت‌گریز خواهند بود.

 

تحقیقات گواه این است که در یک جامعه افسرده امنیت اجتماعی، سلامت بهداشتی و قدرت تولید اقتصادی از بین می‌رود. اگرچه می‌توان با برخی تغییرها در سبک زندگی تاثیر افسردگی را کاهش داد و تا اندازه‌ای آن را کنترل کرد؛ اما ضرورت این تغییرات باید از سوی تصمیم‌گیران جامعه احساس شود تا برای از بین بردن آنها گام‌هایی برداشته شود. به رسمیت شناختن الگوهای زندگی مردم، افزایش امکان تفریحات عمومی در شهرها، گسترش بازه زمانی استفاده از امکانات محیط شهری و استفاده درست از رسانه‌های تاثیرگذار برای ترویج سبک زندگی نشاط‌آور می‌تواند ریشه‌های افسردگی را در زندگی مردم از بین ببرد. برای پیدایش این اتفاق باید مردم را به زندگی امیدوار کرد و به آنان شیوه‌های شاد زیستن را آموزش داد. شاید برگزاری جشن‌های خیابانی در ایران یکی از اولین قدم‌های پیشروی به سمت این اتفاق باشد.

پنج شنبه, 19 مرداد 1396 11:37

ویژگیهای زنان سالم

ویژهنامه دنیای اقتصاد - شماره 4115- 1396/05/19 
زنان سالم چه کسانی هستند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاید فکر کنید که زن سالمی هستید. شاید مانند خیلی‌ها فکر کنید که رفتارهایتان در زندگی کاملا درست است. شاید مانند خیلی‌ها فکر کنید که زن همینی است که شما هستید. شاید مانند خیلی از زن‌ها «زن» را نشناسید. در این مقاله می‌خواهیم برخی از ویژگی‌های زنان سالم را برای شما شرح دهیم:

 

1. زنان سالم کسانی هستند که کهن‌الگو‌های درونی آنها در تطابق و تعادل با یکدیگر قرار دارند. چنین زنی بخش‌های مختلف وجود خود را زنده نگه داشته و مدیریت می‌کند. این زن تک‌بعدی یا دوبعدی نیست، بلکه تمام ابعاد وجودی او بر حسب موقعیت مناسب فعال هستند. آنها شناخت کافی از ابعاد وجود خود دارند و به عبارتی بهتر، ابعاد وجودی خود را به خوبی می‌شناسند و می‌دانند که چه شخصیت‌هایی درون‌شان وجود دارند. این زنان نه فقط زنان جنگجو، نه فقط زنان مادر، نه فقط زنان معصوم و نه فقط زنان همسر هستند. آنها همه این ویژگی‌ها را درون خود و به‌صورت زنده دارند و از آنها در مواقع مناسب خود استفاده می‌کنند.

 

2. زنان سالم می‌دانند که چطور از خود مراقبت کنند. آنها نه تنها از جسم خود، بلکه مهم‌تر از آن، از روان و از ذهن خود نیز مراقبت می‌کنند. این زنان ذهن خود را پاک، سالم و مثبت نگه می‌دارند و اجازه نمی‌دهند که نشخوار‌های فکری، ذهن شان را آلوده کند. آنها عادات سالم را جایگزین عادات ناسالم خود می‌کنند و تلاش می‌کنند زندگی بهتری را با رفتار‌های سالم برای خود رقم بزنند. این افراد روان خود را شناخته و می‌توانند هیجانات خود را مدیریت کنند. آنها اجازه نمی‌دهند که با رفتار‌های هیجانی، به عزت نفس خود آسیب برسانند. آنها خود را ارزشمند و دوست داشتنی می‌دانند و دیگران را نیز دوست دارند.

 

3. زنان سالم اعتماد به نفس سالم دارند. آنها می‌دانند که چه توانایی‌ها و استعداد‌هایی دارند و برای شکوفا کردن آنها قدم بر می‌دارند. آنها هیچ‌وقت از خود توقعی بیشتر از توان خود ندارند و خود را بابت کاستی‌هایشان سرزنش نمی‌کنند. آنها همیشه با آن کسی که واقعا هستند خود را معرفی می‌کنند و نیازی به دروغ، اغراق و چشم و هم چشمی نمی‌بینند.

 

4. زنان سالم هرگز قربانی نیستند. این زنان هرگز تمایلی ندارند که نقش قربانی را بازی کنند. آنها رفتار‌ها و باور‌های ناسالم خود را شناسایی و اصلاح کرده و اجازه نمی‌دهند که قربانی واقع شوند.

 

5. زنان سالم، آراسته هستند. آنها لباس‌های تمیز و زیبا می‌پوشند. به نظافت و بهداشت شخصی خود رسیدگی می‌کنند. بوی خوب می‌دهند و همیشه آراسته در جمع‌ها حاضر می‌شوند.

 

6. زنان سالم فردیت و استقلال دارند. آنها استقلال فکری، روانی، رفتاری، مالی، شغلی و... دارند. بسیاری از افراد استقلال را فقط در زمینه مالی می‌دانند، اما مفهوم استقلال بسیار گسترده‌تر است. مهم‌ترین نوع استقلال، استقلال در طرز تفکر، روان و رفتار است. آنها به فردیت خود احترام می‌گذارند و برای خود ارزش قائل هستند.

 

7. زنان سالم به زن بودن خود احترام می‌گذارند. آنها زن بودن خود را دوست دارند و نیازی نمی‌بینند که برای ادامه زندگی تبدیل به مرد شوند! زنان زمانی که با زن بودن خود مشکل پیدا کنند و روی به مرد بودن و رفتار‌های مردانه بیاورند، سلامتی و زنانگی خود را از دست می‌دهند. آنها زنانه دنیا را می‌بینند، زنانه حرف می‌زنند، زنانه انتخاب می‌کنند، زنانه لباس می‌پوشند و حتی زنانه کار می‌کنند.

 

8. زنان سالم قدرت زنانگی خود را می‌شناسند. زنان سالم می‌دانند که برای قدرتمند بودن نیازی نیست که مرد باشند، آنها می‌دانند همین که یک زن سالم باشند، قدرتمند می‌شوند. متاسفانه در بسیاری از جوامع، زنان رمز موفقیت را در مرد شدن دانسته‌اند، اما واقعیت این است که زن واقعی و سالم بودن قدرتی را برای زنان به همراه دارد که مرد بودن آنها چنین قدرتی نمی‌تواند داشته باشد.

و اما زن بودن یعنی چه؟ این موضوعی است که هر زنی باید با آن آشنا شود تا خود واقعی اش را بشناسد.

چهارشنبه, 18 مرداد 1396 13:30

دیندار واقعی !

دیندار واقعی چگونه آدمی است؟

 

دیندار حقیقی، منبعی از خیر، سود و منفعت برای خود و مردم است.

 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی 
دیندار

 

 

امام رضا(علیه السلام) می خواستند مردم فقیه در دین باشند، فقیه نه به‌ معنی اینکه مردم بروند و چندسال در حوزه درس بخوانند و لباس بپوشند و اجازهٔ اجتهاد هم از اساتیدشان بگیرند و به محراب و منبر برگردند؛ بلکه فقیه یعنی دین‌فهم، دین‌شناس و عاشق دین بودن.

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل مؤسسه علمی فرهنگی دارالعرفان استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در بیت الاحزان اصفهان اظهار داشت: از مجموعهٔ آثاری که از وجود مبارک حضرت رضا(علیه السلام) به‌جا مانده، استفاده می‌شود که امام عاشق این بود که مردم دین‌شناس شوند؛ وقتی مردم دین را بشناسند و بفهمند که این مجموعه حق و حقیقت است و ریشه و سازندگی دارد، به دین علاقه‌مند می‌شوند و بعد از علاقهٔ به دین، دیندار می‌شوند؛ وقتی دیندار شدند، منبعی از خیر و منفعت و سود نیز برای خود و مردم می‌شوند.

 وی ادامه داد: شخصی به محضر امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: یابن الرسول الله این جمله‌ای که خدا از حضرت مسیح(علیه السلام) در گهواره نقل کرده، «جعلنی مبارکا»، به چه معناست؟ اینکه عیسی(علیه السلام) نمی‌گوید من مبارک هستم، بلکه می‌گوید خدا من را مبارک قرار داد. خدا او را مبارک قرار داد، یعنی چه؟ حضرت یک کلمه در جواب سؤال‌کننده فرمودند و معلوم بود که سؤال‌کننده آدم فهمیده‌ای است و با آن یک کلمه، همهٔ داستان را درک کرد. امام فرمودند: اینکه مسیح گفت خدا من را مبارک قرار داده، یعنی «جعلنی نفّاعا»، من را موجودی قرار داده که سود و منفعتم در همه زمینه ها از جمله حرف هایم، نگاهم، شنیدنم، نیّتم، عملم، کارم، کوششم، رفاقتم، ارتباطم بسیار است.

امام رضا(علیه السلام) خواستار تفقه در دین است

استاد انصاریان با تأکید مجدد بر اینکه امام رضا(علیه السلام) می خواستند مردم فقیه در دین باشند، به علت این خواسته اشاره و تصریح کرد: کلمهٔ فقیه در قرآن ذکر شده؛ فقیه نه به‌ معنی اینکه مردم بروند و چندسال در حوزه درس بخوانند و لباس بپوشند و اجازهٔ اجتهاد هم از اساتیدشان بگیرند و به محراب و منبر برگردند؛ فقیه یعنی دین‌فهم و فقه لغتاً به ‌معنای درک فهم است. مردم که دین‌شناس شوند، عاشق دین می‌شوند. یک جمله حضرت دارند: «لو عرف الناس محاسن کلامنا لاتبعونا»، اگر مردم زیبایی این دین را در سخنان ما بفهمند، پیرو این دین می‌شوند. وقتی در حد گنجایش خودشان و در حد استطاعت خودشان پیرو این دین شدند، یک مسیح می‌شوند؛ یعنی مبارک می‌شوند، یعنی یک منبع خیر و سود و نفع برای همه می‌شوند و وقتی آدمی منبع خیر شد، آثار عجیبی از او بروز می‌کند.

دین، انسانِ بنده و نفاع می‌سازد؛ امام هشتم(علیه السلام) عاشق این است که مردم دیندار باشند، یعنی عاشق این است که همهٔ مردم منبع منفعت باشند و یک قیامت آبادی هم داشته باشند.

اگر در پیشگاه خدا فراموش شویم، وضعمان هیچ علاجی نخواهد داشت

استاد انصاریان توجه به قیامت و فانی بودن این دنیا را مورد تأکید قرار داد و گفت: برخی وقتی می بینند که مُردن، تازه بیدار می شوند، «کفی بالموت واعظا» مُردن مردم برایتان بس‌ باشد که پند به شما بدهد که این مجلس ختم‌ها و این تشییع جنازه‌ها برای شما هم هست. شما از این کاروان بیرون نیستید! شما داخل این کاروان هستید! صف‌های جلویی به قبر می‌روند و برایشان ختم و هفتم و چهلم می‌گیرند؛ نوبت صف ما هم که شد، ما هم در قبر می‌رویم و برای ما هم ختم و چهلم می‌گیرند و در این دنیا به کل فراموش می‌شویم، مگر اینکه در پیشگاه خدا فراموش نشویم؛ اگر آنجا هم ما را به فراموشی بدهند، وضعمان و کارمان هیچ علاجی ندارد.

تنها دین، قدرت ساختن انسان های اصیل را دارد 

وی با بیان اینکه پروردگار بندگان را آفریده تا به درد یکدیگر برسند، خاطر نشان کرد: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» معنای جامعی دارد؛ «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»، من را برای خدمت لیعبدون ساخته؛ هم خدمت به خودش که بندگی است که نفع این خدمت برای خودم است و هم خدمت به خلق که آن‌هم نفعش برای خودم است. من قلبم را خوب کردم، این دل به چه درد مردم می‌خورد؟ به چه درد قوم ‌وخویش‌هایم می‌خورد؟ به چه درد جوان‌های بیکار می‌خورد؟ به چه درد دخترهای بی‌جهیزیه مانده می‌خورد؟ به چه درد آن که پول عمل برای بیمارستان ندارد می‌خورد؟ این قلب که امیرالمؤمنین(ع) می‌گویند: قلب حیوان است و صورت صاحبش صورت انسان است: «الصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان». این نتیجهٔ دین‌شناسی است. یک عرق‌خور، یک لات، یک رانندهٔ کامیون، یک بی‌نماز، یک بی‌روزه، یک لائیک می‌آید و با مرگ یک‌نفر بیدار می‌شود، دیندار می‌شود و منبع خیر و منفعت می‌شود؛ دین این را می‌خواهد و علم عهده‌دار ساختن چنین انسان‌هایی نیست، عقل هم قدرت ساختن چنین انسان‌هایی را ندارد و این کار فقط کار دین است.

استاد انصاریان ادامه داد: امام ششم(علیه السلام) در روایتی می ‌فرمایند: خدا در دریای عالم آفرینش، گوهری پرقیمت‌تر و باارزش‌تر از دین ندارد؛ دوبار هم خدا در قرآن فرموده که اگر یک بی‌دینی در روز قیامت با رودررو شدن با آتش، بتواند آنچه که در کرهٔ زمین بوده از جمله تمام معدن‌ها، تمام دریاها، تمام باغ‌ها، تمام دشت‌ها و تمام اشیای قیمتی را به عوض این بپردازد که او را به جهنم نبرم، قبول نخواهم کرد. یعنی این دینی که شما دارید، قیمتش از کل آنچه در زمین است، در قلبتان و در عملتان بیشتر است. در آیهٔ دیگری می فرماید: آنچه در زمین است و یک برابر دیگرش، یعنی دو برابر هرچه در عالم است، در قیامت بخواهد به عوض این بدهد که او را جهنم نبرم، به جهنم می‌برم. اصلاً آنجا آدم مالک یک پَرِکاه هم نیست، چه برسد به کل کرهٔ زمین و این قیمت دین است.

استاد انصاریان گفت: حاج‌شیخ ‌مرتضی آشتیانی و حاج‌شیخ‌ علی‌اکبر نهاوندی دو شخصیت‌ برازندهٔ علمی و خدمت‌گزار کم‌نظیری بوددند. خیلی عالمان برجستهٔ پرقیمتی داشته و داریم که در تواضع و فروتنی - با دریای علمی که داشتند - حرف اول را در تواضع و فروتنی می‌زدند. خیلی عجیب است که مجتهد جامع‌الشرائط بودند و به خودشان نمی‌بستند. جد بزرگ حاج‌شیخ ‌مرتضی، مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج‌میرزاحسن آشتیانی است که میرزای شیرازی در زمان او فتوای حرمت تنباکو را برای شکستن کمر انگلیس داد. ناصرالدین‌شاه یک آدم بسیار مغرور، قاتل و خودخواهی بود و ضررهایی که از ناصرالدین‌شاه به این کشور خورده، یقین بدانید تا آمدن امام عصر(عج) جبران نخواهد شد! فقط گناه کشتن امیرکبیر - اگر غیر از این در پرونده‌اش نباشد - برای اینکه با فرعون و نمرود در جهنم باشد، بس است. چون الآن مدارکی از وزارت خارجهٔ انگلیس پخش شده - من خودم آرشیو موزه و کتابخانهٔ بریتیش را در لندن دیده‌ام – از جمله نوشتند: اگر ناصرالدین‌شاه فتوای قتل امیرکبیر را - که سه‌سال و چند ماه بیشتر حاکم نبوده - به‌وسیلهٔ ما در این مملکت نداده بود، ایران فعلی از صد‌سال الآن ژاپن جلوتر بود. این یک ضرر آن است!

وی ادامه داد: ناصرالدین‌شاه به‌دنبال حاج‌میرزاحسن آشتیانی فرستاد. حاج‌میرزاحسن به دربار آمد، ناصرالدین‌شاه گفت: قلیان چاق کنید و برایش بیاورید! قلیان آوردند، گفت: نمی‌کشم! چرا؟ گفت: حرام است. چه کسی حرام کرد؟ میرزای شیرازی! گفت: حضرت آیت‌الله شما خودتان یک میرزای شیرازی هستید، شما فتوا بدهید که تنباکو حلال است.

شخصی به محضر امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: یابن الرسول الله این جمله‌ای که خدا از حضرت مسیح(علیه السلام) در گهواره نقل کرده، «جعلنی مبارکا»، به چه معناست؟ اینکه عیسی(علیه السلام) نمی‌گوید من مبارک هستم، بلکه می‌گوید خدا من را مبارک قرار داد. خدا او را مبارک قرار داد، یعنی چه؟ حضرت یک کلمه در جواب سؤال‌کننده فرمودند و معلوم بود که سؤال‌کننده آدم فهمیده‌ای است و با آن یک کلمه، همهٔ داستان را درک کرد. امام فرمودند: اینکه مسیح گفت خدا من را مبارک قرار داده، یعنی «جعلنی نفّاعا»، من را موجودی قرار داده که سود و منفعتم در همه زمینه ها از جمله حرف هایم، نگاهم، شنیدنم، نیّتم، عملم، کارم، کوششم، رفاقتم، ارتباطم بسیار است.

حاج‌میرزا‌حسن آشتیانی، این مرجع بزرگ، این فقیه عالی‌قدر، این اصولی کم‌نظیر، این شخصیت اول ایران در آن زمان، از جا بلند شد و صاف ایستاد، دست‌هایش را کنار پایش گذاشت و به ناصر‌الدین‌شاه گفت: بر نوکر نیامده که علیه اربابش حکم بدهد و بیرون آمد. حاج‌شیخ‌مرتضی به اصطلاح از ریشه‌های وجودی حاج‌میرزا‌حسن آشتیانی است. در مشهد زندگی می‌کرد و مدرّس و اثرگذار و انسان بسیار بزرگی بود. وقتی او را آوردند و کنار در ورودی حرم دفن کردند، این را من به یک واسطه می‌گویم و قبول هم دارم؛ یکبار برزخ حاج‌شیخ فضل‌الله شهید نوری را نشانم دادند که دیدم نشسته و قرآن کنارش است، گفتم: آقا من به دارکشیدن شما را در تاریخ مشروطیت خوانده‌ام، محاکمه‌ات را هم خوانده‌ام، دادستان دادگاهت هم شیخ‌ابراهیم زنجانی فراماسیونر بود، حکم اعدامت را که دادند، یِفرِم ارمنی بالای دار کشید، آن‌هم در ده صبح روز سیزده رجب، روز ولادت امیرالمؤمنین(علیه السلام). چرا تو را به دار کشیدند؟ قرآن را بلند کرد و گفت: به‌خاطر این! گفت چون من دادِ این کتاب را می‌زدم و اینها تحمل نکردند؛ آنها دادِ مشروطهٔ انگلیسی را می‌زدند و من دادِ قرآن را می‌زدم، من را به دار کشیدند. گفتم: حالا کجا هستید؟ گفت: جایم در دوازده نفر است، نگران من نباش! بزرگ‌ترین فرد خانواده‌اش در شب، خوابش را دید، گفت: آقا من می‌دانم که شما از دنیا رفته‌اید، شما وارد برزخ شدی، به شما چه گذشت؟ گفت: اما برزخ من، شماها من را دفن کردید و رفتید، دوتا فرشتهٔ سؤال‌کننده به برزخ آمدند و خیلی هم آرام و بامحبت با من برخورد کردند، سؤال اولشان این بود: «من ربک؟»، من یک‌مرتبه دیدم که پیغمبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) و صدیقهٔ کبری(سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمه اطهار(علیهم السلام) پایین پای من ایستاده‌اند، پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) به این دوتا ملک گفتند: مرتضی هشتادسال است در دنیا عبادت کرده، خدمت کرده، درس داده، طلبه ساخته، آدم ساخته و خسته است؛ هر سؤالی دارید، از من کنید، من جواب می‌دهم! این نتیجهٔ منفعت‌داشتن و دینداری است.

دین؛ انسانِ راسخ و نفّاع می‌سازد

استاد انصاریان در پایان گفت: دین، انسانِ بنده و نفاع می‌سازد؛ امام هشتم(علیه السلام) عاشق این است که مردم دیندار باشند، یعنی عاشق این است که همهٔ مردم منبع منفعت باشند و یک قیامت آبادی هم داشته باشند.

 


منبع : سایت عرفان؛ بیانات استاد انصاریان

چهارشنبه, 18 مرداد 1396 13:25

سحر شگفت انگیز !

عملی شگفت انگیز در زمان سحر !

 

تا حالا براتون پیش آمده که آنتن تلویزیون شما از مرکز اصلی اش جابجا شود و همین جابجایی باعث اختلال در نمایش کانال ها شوند... با این مثال بیان را آغاز کردم برای موضوعی که امروز می خواهیم در مورد آن با هم مروری داشته باشیم. موضوع؛ جذبه های خداوند در وقت سحر است. با ما همراه باشید ...

 

زهرا اجلال- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

نماز شب

 

 

یکی از زمان هایی که در لسان آیات، روایات و همچنین بزرگان دین و اهل ادب بسیار جایگاه بوده و مطرح است، وقت سحر است؛

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

برقی که حافظ از آن سخن می گوید در حقیقت همان جذبه های خداوند است که شامل حال بعضی از انسان ها می شود و آن ها را جهشی و با شتاب بالا با خود می برد.

نکته ای که باید توجه شود این است که جذبه های خداوندی وقت و بی وقت می آیند چرا که او دائم الفیض است اما این ما بندگان هستیم که همیشه دستگاه گیرندگیمان کار نمی کند و نیاز به جابجایی دارد؛ چنانچه در بعضی اوقات قوی می شوند و یکی از این اوقات وقت سحر است.

به عبارت دیگر سحرها است که جذبه ها و فیض خداوند را خیلی بیشتر و قوی تر می توانیم دریافت کنیم.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ                     از یمن دعای شب و ورد سحری بود

عملی شگفت انگیز در زمان سحر

یکی از اعمالی که در دل شب، وقت طلایی سحر، وقتی که به قول شاعر؛ اوقات خوش آن بود که دوست به سر شد، مطرح است و سفارش شده، خواندن نماز شب می باشد.

در روایات فوائد و اثرات شگفت انگیز و فراوانی اعم از آمرزش گناهان، باز شدن گره های کور زندگی، عاقبت بخیر، نورانیت و زیبایی چهره ، افزایش رزق و روزی  و... بر خواندن این نماز ذکر شده که مرحوم حرّ عاملی 40 اثر را در کتاب خود بیان فرموده اند.

می فرمایند: «قَد یَفتَحُ الله لِلسَّالِکِ عَلَی فِرَاشِهِ مَا لَم یَفتَحهُ لَهُ عَلَی صَلَاتِهِ» می‌گوید: خدا در رختخواب برای سالک خود مطلبی را روشن می‌کند، دری از حکمت به روی او می‌گشاید که در نماز وی آن در را به روی او باز نمی‌کند؛ یعنی چه؟

 

فرشتگان برای نماز شب صدا می کنند

در روایتی از پیغمبراکرم(صلّی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلّم) است که فرموده اند: «إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ فِی آخِرِ سَاعَۀٍ تَبْقَی مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ یَأمُرُ مَلِکاً یُنَادِیهِ»؛ در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده است، یعنی نزدیک طلوع فجر که به آن سَحَر می‏گویند، خداوند به فرشته‏ای امر می‏کند که ندا کند. «وَ یُسمَعُ بَیْنَ الخَافِقَیْنِ»؛ یعنی در تمام مشرق و مغرب عالم صدایش شنیده می‏شنود. حالا ندایش چیست؟ می‏گوید: «ألَا! هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ»؛ آیا کسی هست کهطلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ «ألَا هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ»؛ آیا کسی هست که توبه کند و توبه‏اش پذیرفته شود؟ «أَلَا هَلْ مِنْ دَاعٍ خَیْرٍ یُسْتَجَابُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَى سُؤَالُهُ». آیا کسی هست که تقاضا کند و درخواستش پذیرفته شود و خدا به او عطا کند؟ 

با این نماز صله رحم به جا آورید

شاید عده ای بیان کنند که نماز شب بسیار طولانی و سنگین است و ما توان انجام آن را نداریم. ما در این فرصت دو راه برای از دست ندادن این فرصت طلایی به شما پیشنهاد می کنیم؛

- یکی از روش های ساده خواندن این نماز ارزشمند به این صورت می باشد:

8 رکعت؛ یعنی 4 تا دو رکعت به کیفیت نماز صبح به نیت نماز شب ( حتی افرادی که توانایی ندارند و خسته هستند می توانند نشسته بخوانند) بعد 2 رکعت به نیت نماز شفع ؛ در رکعت اول سوره حمد و سوره فلق و رکعت دوم  حمد و سوره ناس بعد یک رکعت به نیت نماز وتر به این کیفیت که حمد و 3 مرتبه سوره توحید و یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس بعد در قنوت 70 بار استغفار با توجه و حال معنوی به طوری که فکر کنیم این آخرین فرصت برای توبه از خطاها و گناهانمان است و بعد دعا برای 40 مؤمن (افراد مرده و زنده، عزیزان و نزدیکان، پدر و مادر، خاله و عمه و عمو ... حتما لازم نیست علما و بزرگان را بگوییم و همین یاد نزدیکان و بستگان کردن در این نماز نوعی صله رحم است چرا که صله فقط سر زدن نیست، اینکه قهر نباشیم و برایشان خیر بخواهیم خود نیز صله است.)

مداومت بر نماز شب در حدّ توان

راه دیگری که یک از بزرگان مطرح می کنند این است که؛ حالا اگر شما انقدر خسته و بی حال هستید که وقتی نیمه شب، وقت سحر بیدار می شوید اما رمقی برای خواندن نماز شب ندارید؛ می فرمایند: «قَد یَفتَحُ الله لِلسَّالِکِ عَلَی فِرَاشِهِ مَا لَم یَفتَحهُ لَهُ عَلَی صَلَاتِهِ» می‌گوید: خدا در رختخواب برای سالک خود مطلبی را روشن می‌کند، دری از حکمت به روی او می‌گشاید که در نماز وی آن در را به روی او باز نمی‌کند؛ یعنی چه؟ 

منظور این است که یک وقت تو نماز می‌خوانی اصلاً ملتفت نیستی، هیچ توجه و ارتباطی برقرار نمی کنی و فقط زبانا الفاظی را تکرار می کنی، امّا یک وقت تو در رختخواب هستی و اصلاً نماز هم نمی‌خوانی ولی می‌گویی: ای وای بر من چه عمری گذراندم؟! چه کردم؟ و… همین که سیری می‌کنی دری باز می‌شود.

حالا من خوابیده‌ام و رمق ندارم فقط بگو «یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ» همین نماز شب تو می‌ شود. اگر رمق داشتی بهترین این است که نماز شب مخصوصا سه رکعت آخر را تا جایی که می توانیی بخوانی اما اگر رمق نداشتید به جای نماز شب تنها این ذکر را بگویید.

در روایات فوائد و اثرات شگفت انگیز و فراوانی اعم از آمرزش گناهان، باز شدن گره های کور زندگی، عاقبت بخیر، نورانیت و زیبایی چهره ، افزایش رزق و روزی و... بر خواندن این نماز ذکر شده که مرحوم حرّ عاملی 40 اثر را در کتاب خود بیان فرموده اند.

چرا وقت سحر ارزش دارد؟

یکی از دلایلی که بزرگان در باب عظمت سحر است ذکر کرده اند این است که؛ این زمان، زمانی است که اولیای خدا و در رأس آن ها معصوم علیه السلام بیدار هستند. در روایات و منابعی که به دست ما رسیده، داریم که حتی یک شب هم نبوده که 14 معصوم علیهم السلام در سحر خواب بوده و عبادت و راز و نیازی نداشته باشند و در زمان ما نیز امام زمان علیه السلام در این زمان بیدار هستند.

در این زمان که خداوند افاضاتی دارند، به یمن برکت خوبان عالم و در رأس آنها امام زمان علیه السلام ، آن های که در این زمان با امام خود بیدار بوده و همراه هستند به خاطر سنخیتی که پیدا می کنند، می توانند بیشتر جذبه ها و فیوضات الهی را به سمت خود جذب می کنند.

و این چنین است که در داستان برادران یوسف علیه السلام، فرزندان حضرت یعقوب(علیه‏السلام) آمدند و پشیمان شدند و خواستند عذر خواهی و توبه کنند، به پدر گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئین»؛ آن‏ها راجع به گناهشان تقاضای مغفرت کردند و حضرت به آنها پاسخ داد: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ». فرمود من بعداً از پروردگارم برای شما استغفار می‏کنم. یعنی همان موقع استغفار نکرد و کار را به آینده موکول کرد. در روایتی داریم که «أخَّرَهُمْ إلَی السَّحَرِ»؛ یعنی او می‏خواست هنگام سَحَر برایشان استغفار کند. و این همان جذب حداکثری جذبه های خداوند است که نتیجه اش پذیرش درخواست ها و استجابت دعا در این زمان می باشد.


منابع:

برنامه سمت خدا؛ بیانات آیت الله فرحزادی

کتاب احسن الحدیث، ص220

حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان

بیانات آیت الله فاطمی نیا

چهارشنبه, 18 مرداد 1396 13:22

حس قشنگ خوشبختی !

یه حس قشنگ به اسم خوشبختی !

 

خوشبختی به احساس ما بستگی دارد. اگر همه چیز زندگی ردیف باشد اما احساس خوبی نداشته باشیم خوشبخت نیستیم. بین خوشبختی و نعمات زندگی همیشه رابطه مستقیمی وجود ندارد اما بین خوشبختی و احساس خوب همیشه رابطه مستقیم است. 

 

انسیه نوش آبادی _ بخش خانواده ایرانی

خوشبختی

 

 

هرگاه دل انسان شاد و احساسش نسبت به زندگی مثبت باشد خوشبخت خواهد بود هر چند به لحاظ ظاهر، نعمات زندگی زیاد نباشد و از نگاه دیگران زندگی روبراه نباشد. بنابراین یکی از مهم‌ترین راه‌های خوشبختی داشتن احساس خوب است. باید این احساس خوب را تقویت کرد. باید به احساس توجه نمود. در مورد سالمندان هم گاهی می‌بینیم همه چیز زندگی را برایشان فراهم نموده‌ایم باز هم راضی و خرسند نیستند این بدان علت است که به احساسشان توجه نکرده‌ایم. توجه به احساس کودکان، سالمندان و خودمان مهم‌تر از روبراه کردن استانداردهای زندگی است. احساس خوب داشتن و احساس خوشبخت بودن، از خوشبختی واقعی که در استانداردهای روانشناسی و جامعه‌شناسی تعریف می‌شود در ایجاد روح و روان سالم، حتی جسم سالم مؤثرتر است. شاید یک مرد مجرد به لحاظ اقتصادی یا شغلی یا آزادی اجتماعی نسبت به یک مرد متأهل در وضعیت بهتری باشد، اما احساس خوشبختی یک مرد متأهل هر چند مسئولیت‌های فراوان زندگی او را خسته کرده است، بیش از احساس خوشبختی یک مجرد رها و بی‌مسئولیت است. این احساس خوشبختی چیز کمی نیست و باید برای تقویت آن و از بین بردن موانع آن تلاش کرد.

 

احساس خوب را تشخیص بدهیم

برای تقویت خوشبختی باید احساس خوب را تقویت نمود و برای تقویت احساس خوب، قطعاً باید سلیقه و مزاج فرد در نظر گرفته شود اما چون دل هرگاه به حال خودش رها شود استعداد زیاده‌خواهی و هرز روی و حتی طغیان دارد دل را باید به شدت مراقبت نمود تا احساسات کاذب عقل و زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار ندهند. بر فرض مثال اگر دل را در مادیات رها کنیم و دائماً در فضاهایی مثل بازارها پرسه بزنیم و با افراد مادی‌گرا معاشرت کنیم دل بیمار می‌شود و احساس خوب را فقط در مادیات جستجو می‌کند اگر چنین اتفاقی افتاد احساس خوب هیچ‌گاه هم به دست نخواهد آمد. در این صورت احساس خوب داشتن معادل خوشبختی نخواهد بود. احساس خوب وقتی معادل خوشبختی است که دل از انحرافات و بیماری‌ها پاک باشد. هر احساس لذتی احساس خوب نخواهد بود. احساس خوب، به جز آن معیارهایی که در دین برای آن معرفی شده، با عقل نیز تشخیص داده می‌شود احساسی که چند سال دیگر شما را پشیمان نکند. عمرتان را در راه بیهوده‌ای تلف نکند. و ....

 

احساس خوب را تقویت کنیم

برای تقویت خوشبختی باید احساس خوب را تقویت نمود و برای تقویت احساس خوب، قطعاً باید سلیقه و مزاج فرد در نظر گرفته شود اما چون دل هرگاه به حال خودش رها شود استعداد زیاده‌خواهی و هرز روی و حتی طغیان دارد دل را باید به شدت مراقبت نمود تا احساسات کاذب عقل و زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار ندهند

اگر احساس خوب شما در مسیر درست خود قرار دارد و عقلتان از آن حمایت می‌کند نسبت به آن بی توجه نباشید و آن را فدای مسائل دیگر نکنید. به فرض برای اینکه با همسرتان روابط عاشقانه‌تری داشته باشید تلاش کنید و این روابط عاشقانه را فدای کار و مسائل مادی نکنید. همین روزهایی که در انتظار روزهای خوشی در آینده با بی‌حوصلگی سپری می‌شود، بهترین روزهای زندگی شماست. همین روزها را با احساس خوب سپری کنید.

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود

که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند.

در دین ما به لذت‌هایی که از راه حلال به دست می‌آید بها داده می‌شود. مثلاً زناشویی با همسر، موجب پاداش‌های بزرگ آخرتی است. چرا که اگر احساسات خوب را تقویت کنیم نیرو و اعصابمان برای کار و تلاش در زندگی نیز بیشتر خواهد شد. اما بی‌توجهی به احساس رضایت و خوشبختی، موجب یاس و خستگی و بیماری‌های عصبی خواهد بود.

 

احساس بد را درمان کنیم

هر روز در بخش تغذیه با هشدارهایی مواجه هستیم که ما را از خوردن چیزهای مضری که سرطان‌زا هستند نهی می‌کند. اما از توجه به احساساتی که سرطان‌زا هستند غافلیم. گاهی یک احساس بد یا احساس بد بودن چنان پیشرفت می‌کند که روی تمام زندگی ما سایه می‌اندازد. وقتی احساسات منفی پیشرفت می‌کند بیش از هر سم مهلک یا غذای سرطان‌زا، دشمن جان می‌شود. عذاب وجدان یکی از مهم‌ترین احساسات منفی است که دشمن آرامش و شادی است. کسی که نمی‌تواند خودش را ببخشد و خود را بد می‌داند هیچ‌گاه قلبا و واقعاً شادی را تجربه نخواهد کرد. باید احساسات بد خودمان را بشناسیم با آن‌ها رودررو شویم اگر می‌توانیم اشتباهاتی را جبران کنیم تا آن‌ها را برطرف کنیم این کار را جدی بگیریم. یا اگر ممکن است با کارهای خوب دیگر این احساسات منفی را از خودمان دور کنیم. به هر حال برای از بین بردن آن احساسی که در اعماق قلبمان ریشه کرده و گاهی بدون آنکه متوجه باشیم آزارمان می‌دهد و حتی موجب بیماری‌های عصبی در وجودمان می‌شود، باید اقدام کرد.

چهارشنبه, 18 مرداد 1396 12:44

مهارتهای نرم و خاص مدیریتی

پندهای مدیریتی / قسمت هشتاد و سوم
 کد خبر: DEN-1111639
مهارت های نرم از برخورد با کارکنان بدقلق تا مدیریت تغییر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: کاترین نوئل

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در بخش اول این مطلب گفته شد که موفق‌ترین و کارآمدترین مدیران کسانی هستند که نه‌تنها از یکسری مهارت‌های فنی و کلاسیک مدیریتی به حد کمال برخوردارند، بلکه مهارت‌های نرم و ظریف مدیریتی را نیز در خود تقویت کرده‌اند که آنها را نسبت به مدیران معمولی و متوسط متمایز می‌سازند. در همان بخش اول، به هشت مورد از این مهارت‌های نرم اشاره شد که عبارت بودند از: مهارت گوش کردن، مهارت ارتباط برقرار کردن، مهارت ارتباط غیرکلامی، مهارت دادن خبر بد، مهارت نه گفتن، مهارت چانه‌زنی، مهارت برقراری رابطه صمیمانه با کارکنان و همکاران و مهارت نقد کردن دیگران. در بخش دوم این مطلب به هشت مورد دیگر از مهارت‌های نرم مدیریتی اشاره خواهد شد.

 

9) مهارت برخورد با کارمندان سرسخت و بدقلق

در هر شرکت و سازمانی نیروهایی وجود دارند که رفتار و اخلاقشان با بقیه متفاوت است و حضور آنها موجب بر هم خوردن هماهنگی در محیط کار می‌شود. نحوه برخورد مدیران با این گونه افراد در محل کار از جمله معیارهای قضاوت دیگران در مورد توانمندی‌های مدیریتی مدیران به حساب می‌آید. به همین دلیل مدیران باید به روشنی بدانند که چگونه با این گونه افراد برخورد کنند، بدون اینکه هزینه سنگینی به سازمان تحمیل شود یا نیازی به اخراج این افراد که در برخی موارد افرادی توانمند و تاثیرگذار نیز هستند، باشد.

پند مدیریتی: در اولین فرصت ممکن باید نسبت به مدیریت بهینه افراد سرسخت در سازمان اقدام کنید و نباید انجام این کار را به بعدها موکول کنید. برای این کار حتما به مدارک و شواهد مستدل و مطمئن استناد و از برخورد شتابزده و یک‌طرفه با این افراد خودداری کنید و به آنها فرصت دفاع و استدلال رفتار خود را بدهید. علاوه‌بر این، یکسری راهکارهای اصلاحی برای تغییر رفتار این افراد ارائه دهید.

 

10) مهارت حرفه‌ای عمل کردن و حرفه‌ای ماندن

حرفه‌ای عمل کردن و تداوم رفتار حرفه‌ای با کارکنان، هنگامی سخت می‌شود که مدیران سعی می‌کنند با کارکنانشان رفتاری دوستانه و صمیمانه داشته باشند و در چنین موقعیت‌هایی است که بعضی مدیران دچار تعارض در مهارت‌های نرم مختلف می‌شوند. آنها باید در همه حال خط و مرز بین زندگی شخصی و زندگی کاری خود و کارکنانشان را حفظ کنند.

پند مدیریتی: اگر با دوستان و خویشاوندان خود کار می‌کنید یا با کارکنانتان رابطه‌ای دوستانه و صمیمانه برقرار کرده‌اید، حتما توجه داشته باشید که حد و مرز مشخصی بین کار و رابطه شخصی‌تان قائل شوید و در محیط کار تمام روابط دوستانه‌ای را که با کارکنانتان دارید به فراموشی بسپارید.

 

11) مهارت مدیریت تغییرات

افراد مختلف واکنش‌های متفاوتی در قبال تغییرات از خود بروز می‌دهند. برخی با آغوش باز از هر گونه تغییر و تحولی استقبال می‌کنند، درحالی‌که برخی دیگر نسبت به آن موضع منفی می‌گیرند و از خود مقاومت نشان می‌دهند. در هر صورت تمام کارکنان در زمان وقوع هر تغییری در سازمان به مدیران خود نگاه می‌کنند و منتظر ارائه راه‌حل‌ها و پیشنهادهای جدیدی از سوی او هستند.

پند مدیریتی: در زمان وقوع تغییرات در سازمان، فرصت اظهار نظر و ارائه پیشنهادها و افکار را به کارکنانتان بدهید و به این وسیله آنها را در فرآیند تغییر مشارکت دهید و به‌طور غیرمستقیم از مقاومت آنها در برابر تغییر بکاهید.

 

12) مهارت در هم شکستن مقاومت‌ها

مدیران در هر حال با مقاومت و عدم همراهی کارکنان در محیط کار روبه‌رو هستند و نحوه مقابله آنها با این مقاومت‌هاست که آنها را از هم متمایز می‌سازد. پس در زمان روبه‌رو شدن با مقاومت کارکنان در برابر خواسته‌هایتان سعی کنید با تفکر و تعقل کامل عمل کنید و نه بر اساس احساسات و تصمیم‌گیری‌های عجولانه.

پند مدیریتی: در صورت مواجهه با مقاومت کارکنان سعی کنید بر خود مسلط باشید و با دعوت از مقاومت‌کنندگان برای بیان نظرات خود، آنها را به پای میز مذاکره بکشانید و به‌تدریج آنها را نرم و انعطاف‌پذیر کنید.

 

13) مهارت واکنش نشان دادن به شکایات

مدیران به‌طور مداوم یکسری شکایت‌ها و گله‌ها را از کارکنانشان دریافت می‌کنند که در موضوعات مختلفی مطرح می‌شوند و حتما باید به آنها پرداخته شود. هنر مدیران بزرگ این است که قادرند سخت‌ترین شکایات و گله‌ها را با خردمندی و تاکتیک‌های مناسب مدیریت کرده و به فرصت‌هایی برای اصلاح امور تبدیل کنند.

پند مدیریتی: با سوال پرسیدن از فرد شاکی و نظر خواستن از او می‌توانید وی را به بخشی از راه‌حل پیشنهادی خود تبدیل و مسائل و مشکلات را به راحتی حل کنید.

 

14) مهارت تمرین رفتارهای مطلوب

مدیران مودب و خوش رفتار به شدت در میان کارکنان محبوبیت دارند. آنها با رفتار و کردار مثبتشان سنگ بنای شکل‌گیری و تقویت یک فرهنگ سازمانی فوق‌العاده را ایجاد می‌کنند و افرادشان را به نشان دادن رفتار و کردار مثبت و مطلوب تشویق می‌کنند.

پند مدیریتی: همیشه در محل کارتان وقت‌شناس باشید و با زیردستان خود با ادب و مهربانی رفتار کنید تا آنها نیز با همدیگر و با شما چنین رفتاری داشته باشند.

 

15) مهارت تفویض اختیارات و مسوولیت‌ها

در بسیاری از موقعیت‌ها، تفویض اختیارات و مسوولیت‌ها بهترین و ساده‌ترین تصمیمی است که یک مدیر می‌تواند برای پیشبرد اهداف و خواسته‌های خود اتخاذ کند. واگذاری انجام برخی کارهای مدیریتی به کارکنان می‌تواند حس مسوولیت‌پذیری و اعتماد به نفس را در آنها تقویت کند.

پند مدیریتی: در زمان تفویض اختیارات و مسوولیت‌ها حتما به اصل شفاف‌سازی و تبیین تمام ابعاد قضیه و اطلاع‌رسانی کامل به کارکنانتان توجه داشته باشید و به آنها در مورد چالش‌ها یی که ممکن است با آنها روبه‌رو شوند، اطلاع‌رسانی کنید.

16) مهارت مدیریت اخلاق‌مدارانه

یکی از مهم‌ترین، حساس‌ترین و پیچیده‌ترین کارکردهای یک مدیر، رعایت همیشگی و همه‌جانبه اصول اخلاقی در محیط کار است.

پند مدیریتی: رعایت اصول اخلاقی در کار را به‌صورت عملی به کارکنانتان بیاموزید و به این وسیله آن را به بخشی از فرهنگ سازمانی شرکت‌تان تبدیل کنید.

منبع: Business Insider