ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 26 تیر 1396 13:35

چرا قرآن تدریجاً نازل شد؟

 

چرا قرآن تدریجاً نازل شد؟

 

نزول آیات قرآن، از آغاز بعثت شروع شـد و تـا نزدیک پایان زندگی پیامبر گرامی امتداد داشت. مدت اقامت او در‌ مکه‌ سیزده سال و در مدینه ده سال‌ بود و در مجموع این 23 سال، آیات و سوره ‌های‌ قرآن نازل گردیده است.

 
نزول تدریجی قرآن

 

و قال الذّین کفروا لو لا نزّل‌ علیه القرآن جملة‌ واحدة‌ کذلک‌ لنـثّبت‌ بـه فـؤادک و رتّلناه ترتیلا: افراد کافر گفتند که چرا قرآن یک جا،بر او‌ (پیامبر) نازل نشده اسـت؛ این ‌چنین نازل کردیم‌ (تا از این راه) قلب تو‌ را استوار سازیم و آنرا‌ به‌‌ نظم خـاصی تنظیم نمودیم.

و لا یأتونک بـمثل الاّ،جـئناک بالحقّ‌ و احسن تفسیرا: تو را به چیزی توصیف نمی‌ کنند مگر اینکه‌ حقیقت را بر تو آشکار می‌ کنیم (و به ایراد آنان پاسخ‌‌ می‌ گوئیم) و آن را به وجه نیکو تفسیر می ‌کنیم.

الذّین یحشرون علی وجوههم‌ الی جهنّم اولئک شـر مکانا و اضلّ سبیلا: نان که به صورت‌ های خود به سوی جهنم‌ کشیده می ‌شوند، بدترین‌ جایگاه‌ دارند و از همه‌ گمراه ‌ترند.

آیات قرآن تدریجا نازل گردیده است

نزول آیات قرآن، از آغاز بعثت شروع شـد و تـا نزدیک پایان زندگی پیامبر گرامی امتداد داشت. مدت اقامت او در‌ مکه‌ سیزده سال و در مدینه ده سال‌ بود و در مجموع این 23 سال، آیات و سوره ‌های‌ قرآن نازل گردیده است.

تاریخ قطعی نزول قرآن و مضمون آیـات‌ سـوره ‌های آن، گواهی می ‌دهند که‌ آیات‌ و سوره های قرآن، به ‌طور تدریج نازل شده ‌اند و با مراجعه‌ به خصوصیات محیط «مکه و مدینه» می‌ توان آیات مکی را از مدنی باز شناخت. مثلاً: آیات مربوط به مـبارزه بـا شرک‌ و بت ‌پرستی‌ و دعوت‌ مردم به‌ خدای یگانه و روز‌ باز‌ پسین‌ را باید آیات مکی و آیات مربوط به احکام و دعوت به جهاد را مدنی‌ دانست: زیرا در محیط مکه طرف سخن، مشرکان‌ بت‌پرستی‌ بـودند‌ کـه‌ یـگانگی خدا و روز رستاخیز را انکار می‌ کردند، و آیـاتی‌ کـه‌ پیـرامون این موضوع سخن می‌ گوید، دراین محیط نازل شده ‌اند در حالی که در مدینه روی سخن با افراد با‌ ایمان‌ و گروه‌ یهود و نصاری بود و یـکی از کـارهای مـهم‌ رسول خدا «جهاد‌» در راه خدا بود. از این جهت‌ بـاید آیـات مربوط به احکام و فروع، و آئین یهود و نصاری و دعوت به‌ جهاد‌ و کوشش‌ و جانبازی‌ در راه خدا را آیات مدنی دانست.

بسیاری از آیات‌ بـا‌ حـوادث و رویـدادهائی که در زمان رسول خدا به وقوع می ‌پیوست؛ ارتباط مستقیم دارد و ایـن حوادث همان‌ شأن‌ نزول ‌ها‌ است‌ که گاهی از آنها، مایه روشنی مفهوم و مفاد آیه‌ می‌ گرد و پدید‌ آمدن‌ این‌ حـوادث سـبب مـی ‌شد که‌ از طرف خداوند آیاتی در این زمینه نازل گردد.

برخی‌ از‌ آیات‌ بـه عـنوان پاسخ به پرسش‌ های‌ مردم نازل می ‌گردید، و نیازمندی آنان را برطرف‌ می ‌نمود.

برخی‌ دیگر‌ از آیات به منظور بـیان مـعارف و احـکام الهی فرو فرستاده شده‌اند؛ و با در‌ نظر‌ گرفتن‌‌ این مطالب می‌ توان گفت کـه قـرآن تـدریجاً بر آن‌ حضرت نازل گردیده است.

خود‌ قرآن‌ نیز در پاره‌ای از موارد بر این مـطلب‌ تـصریح کـرده؛ می ‌فرماید: «و قرآنا فرقناه‌ لتقرأه‌ علی‌ النّاس علی‌ مکث» (سوره اسراء آیه 106) :این قرآن را بـه ‌طور تـدریج فرو فرستادیم که‌‌ آن‌ را آرام و با تأنی، برای مردم بخوانی.

قرآن با جمله کوتاهی نیز؛ این پرسش و پاسـخ‌ مـی‌گوید: درست است که‌ آیات‌ قرآن‌ به ‌طور تدریج، پیرو یک سلسله مقتضیات نازل شده است، ولی این‌ نزول‌ تدریجی، مانع از ارتباط و پیوستگی‌ مطالب آن نیست و خداوند آن چنان به آیات آن، انسجام و پیوستگی خـاصی‌ بـخشیده‌ که‌ همت بلند انسان را بر آموزش و ضبط آیات آن، قادر و توانا می ‌سازد‌ چنانکه‌ می ‌فرماید‌: «ور تلناه ترتیلا» به آیات قرآن؛ نظم و ترتیب خاصی بخشیده‌ ایم.

اکنون این سؤال پیـش مـی ‌آید‌ کـه‌ چرا‌ آیات‌ قرآن یک جا؛ به پیامبر نازل نگردید و چرا مانند تورات و انجیل کـه یـک جا‌ نازل‌ شده ‌اند،‌ در اختیار پیامبر قرار نگرفت؟

این سئوال نه تنها برای مـا مـطرح‌ اسـت‌،بلکه‌ دشمنان و مخالفان پیامبر در عصر رسالت نیز؛ آن را به صورت انتقاد مطرح کرده، می ‌گفتند‌«لو‌ لا نزل عـلیه القـرآن جملة واحدة»

چرا این قرآن یک جا بر‌ او‌ نازل نگردید؟

اعتراض آنان را مـی‌ توان بـه دو‌ صـورت‌ تشریح‌‌ کرد:

1-هرگاه آئین اسلام، آئین آسمانی و این‌‌ کتاب‌، کتاب سماوی است که از جانب خـداوند بـر پیـامبر خود نازل گردیده است‌؛ طبعاً‌ باید آئین‌ کاملی باشد و یک‌ چنین‌ آئیـن کـامل‌؛ باید‌ یک‌ جا، به‌ وسیله فرشته وحی بر‌ پیامبر‌ خدا نازل گردد و هرگز وقفه ‌ای در نزول آیـات آن پدیـد نیاید، زیرا‌ علت‌‌ ندارد آئین کاملی که از نظر‌ اصول و فروع و تشریع‌ فـرائض‌ و سـنن‌، پایان یافته است به ‌طور تدریج‌ در‌ ضمن 23 سـال و بـه مـناسبت ‌های گوناگونی نازل‌ گردد. از این‌ که قرآن به‌ طور پراکـنده‌ و بـه‌ پیرو  یک‌ رشته پرسش‌ ها؛ و به‌ وقوع‌ پیوستن‌ یک سلسله‌ حوادث‌ نازل‌ می ‌گردد؛ مـی ‌توان حـدس زد‌ که‌ این آئین از نظر اصـول و فـروع، تکمیل نـگشته اسـت و بـه تدریج رنگ تکمیل گام‌ به‌ سـوی تـکامل بر می‌ دارد، شایسته‌ نیست‌ که نام‌ آئین‌ الهی‌ بر آن نهاد.

2- آیات‌ قـرآن و تـاریخ قطعی کتاب های «تورات» و «انجیل» و «زبور» حـاکی است که این کـتاب ‌های‌ آسـمانی به صورت‌ الواح‌ مکتوب در اخـتیار آورنـدگان‌ آنها قرار‌ گرفته‌ بود‌ و پس‌ چرا‌ قرآن این ‌چنین نازل‌‌ نگردید؟! مثلاً‌ به سان تورات در الواحـی نـوشته شده‌ در اختیار محمد(صلی الله و علیه وآله) قرار نـگرفت.

از آنـجا کـه مشرکان قریش‌ بـه‌ چـنین‌ کتاب های آسمانی‌ اعتقاد نـداشتند، و از نـحوه ی نزول‌ آنها‌ آگاه‌ نبودند‌، می ‌توان‌ گفت‌ که نظر آنان در این اعتراض همان‌ نظر نخستین اسـت کـه بیان گردید و خلاصه آن این است‌ کـه چـرا فرشته ی وحـی هـمه ایـن آیات را یک جا، بـرای‌ او القاء ننمود بلکه این آیات به فاصله ‌های‌ مختلفی، به مناسبت‌ هایی بر او نازل گردید؟

اسرار نزول تـدریجی قـرآن

قرآن مجید؛ به عنوان پاسخ بـه اعـتراض آنـان؛ پرده از روی اسـرار‌ نـزول‌ تدریجی بر مـی ‌دارد و ایـنک‌ ما به توضیح این قسمت که قرآن با جمله کوتاهی‌ به آن اشاره کرده است می‌ پردازیم.:

پیـامبر بـزرگ مـسئولیت ‌های بزرگتری بر دوش‌ دارد و یک چنین‌ فرد‌، در مـسیر انـجام وظـایف رسـالت؛ بـا مـشکلات و دشواری ‌های فرساینده‌ ای رو به رو می‌ گردد، و چنین مشکلاتی هرچه هم روح و روان‌ طرف بزرگ باشد، موجب کاهش‌ نشاط‌ و طراوت‌ می ‌گردد.

در این موقع‌ تجدد‌ ارتباط با جهان ماوراء طبیعت؛ و تـکرار نزول فرشته از جانب خداوند؛ بر روح انسان نیرو و توان بخشیده، روان او را پر از نشاط‌ و معنویت‌ می ‌سازد و عنایت الهی و محبت‌ های‌ بی ‌پایان او با تکرار نزول وحی، تجدید می گردد.

قرآن مجید به این نکته روانـی، چـنین اشاره‌ می ‌فرماید: «کذلک لنثبت به فوأدک» تدریجاً فرستادیم که دل تو را نیرو بخشیم و آن‌ را‌ با تجدید عهد با فرشته وحی، استوار سازیم.

جمله یاد شده را می ‌توان ناظر به جهت دیـگری‌ نـیز دانست و آن اینکه: مصالح آموزشی ایجاب‌ می ‌کرد که قرآن به صورت تدریج‌ نازل‌ گردد و بدین سان‌ نیز بر مردم القاء شود.

زیرا پیامبر گرامی مـعلم امـت و طبیب روحی مردم‌ است کـه بـا نسخه‌ های‌ آسمانی، برای تعلیم و راهنمائی مردم و درمان دردهای اجتماعی برگزیده‌ شده و با‌ اجرای‌ دستورهای‌ الهی به مداوا و درمان‌ آنها گمارده شده است.

استوارترین شـیوه ی آمـوزش این است که جـنبه هـای علمی‌ و ‌‌فکری‌، با جنبه ‌های عملی آمیخته‌ گردد و آنچه را که معلم تدریس می ‌کند بلافاصله‌ آن‌ را‌ در خارج پیاده کند؛ و به نظریات او رنگ تئوری و فرضیه به خود بگیرد؛ سخت بگریزد‌.

هرگاه اسـتاد رشـته پزشکی فقط کلیات و اصول‌ پزشکی را به دانشجویان کلاس خود‌ القاء کند چندان نتیجه‌ نمی‌ گیرد‌ ولی اگر همان اصول را در برابر دیدگان دانشجویان در مورد یک بیمار،پیاده کند و گفتار خود را با عمل تـوأم سـازد؛ نتیجه‌ بـیشتری به دست می آورد.

هرگاه آیات الهی، یک‌ جا نازل می‌ گردید (هر چند جامعه ی اسلامی به بسیاری از آن نـیاز نداشت) در این موقع قرآن؛ فاقد چنین مزیتی می ‌شد که به‌ آن اشـاره نـمودیم و بـیان آیاتی که مردم در‌ خود‌ احساس نیاز به فراگرفتن آنها نمی‌ کنند؛ تأثیر چشمگیری در قلوب نمی‌ گذاشت.

ولی اگر پیـک ‌ ‌وحـی، آیات قرآن را در زمینه نیاز و احتیاج مردم به فرا گرفتن چنین اصول و فروعی، نازل‌ کـند‌؛ بـه ‌طور مـسلم در قلوب مردم حسن اثر بیشتری داشته، رسوخ زیادتری در روان مردم پیدا می ‌کند و مردم به فرا گـرفتن الفاظ و معانی آن، آمادگی بیشتری از خود نشان می ‌دهند‌؛ و بالاتر‌ از همه، نتایج این تعالیم را در مـوقع تعلیم پیامبر احساس مـی ‌کنند و ایـن ‌جا است که گفتار مربی با نتیجه توأم گردیده، نظریه‌ ها جنبه علمی به خود می‌ گیرند.

در این ‌جا‌ پاسخ‌ یک‌ پرسش باقی می‌ ماند و آن‌ این ‌که‌ اگر‌ نزول‌ آیات قرآن به صورت تدریج و به دنـبال احتیاجات و حوادث مختلف انجام گرفته‌ است، در این صورت روابط و پیوستگی آیات از هم‌ گسسته‌ می‌ گردد‌ و در نتیجه اندیشه انسانی به‌ آموزش و فرا گرفتن‌ و حفظ‌ و ضبط معارف آن، همت‌ نمی‌ گمارد، ولی هرگاه قرآن یک جا نـازل گـردد؛ و فرشته وحی همه را یک جا تلاوت‌ کند‌، روابط‌ و پیوستگی مطالب وحی الهی؛ کاملا رعایت می‌ شود و تمایلات افراد به‌ قرار گرفتن آن دو چندان می ‌گردد.

قرآن با جمله کوتاهی نیز؛ این پرسش و پاسـخ‌ مـی‌گوید: درست است که‌ آیات‌ قرآن‌ به ‌طور تدریج، پیرو یک سلسله مقتضیات نازل شده است، ولی این‌ نزول‌ تدریجی، مانع از ارتباط و پیوستگی‌ مطالب آن نیست و خداوند آن چنان به آیات آن، انسجام و پیوستگی خـاصی‌ بـخشیده‌ که‌ همت بلند انسان را بر آموزش و ضبط آیات آن، قادر و توانا می ‌سازد‌ چنانکه‌ می ‌فرماید‌: «ور تلناه ترتیلا» به آیات قرآن؛ نظم و ترتیب خاصی بخشیده‌ ایم.

اسرار دیگر نزول تدریجی‌ قرآن‌

پیامبر‌ گـرامی در دوران رسـالت خـود با طبقات‌ مختلفی مانند بـت ‌پرستان، یـهودیان و مـسیحیان که هر‌ کدام‌ از مکتبی پیروی می‌ کردند و عقیده خاصی درباره مبدأ و معاد و دیگر معارف عقلی‌ داشتند‌، رو به رو‌ می ‌گردید. این ملاقات ‌ها و نشست‌ ها و بـرخاست ها ایـجاب مـی‌ کرد که وحی الهی (هرچند از جانب‌ آنان‌ درخواستی‌ نـباشد) بـه توضیح و تشریح عقاید و آراء آنها بپردازد،و بر ابطال آئین آنان احتیاج‌‌ کرده‌، بی‌ بنیادی‌ آئین آنان را روشن سازد. این برخـوردها و تـماس ‌ها، در زمـان های مختلف به وقوع‌ می ‌پیوست‌. از‌ این جهت، چاره ‌ای جز این نـبود که‌ وحی الهی در اوقات گوناگون‌، به‌طور‌ تدریج‌، به‌ بیان بی ‌پایگی عقاید و آراء آنها بپردازد و به شبهات‌ و اشکالات مخالفان پاسـخ دهـد.

گـاهی این‌ برخوردها‌، ایجاب‌ می ‌کرد که آنان‌ از پیامبر گرامی مسائلی را به عـنوان آزمـایش، سئوال‌ کنند‌ و پیامبر به آنها پاسخ بدهد و چون سئوالات آنان در نوبت‌ های مختلفی مطرح می‌ گردید از این جـهت‌ چـاره ‌ای‌ جـز این نبود که وحی الهی‌ نیز در اوقات گوناگون به تدریج‌ نازل‌ گـردد.

گـذشته از ایـن؛ زندگی پیامبر، یک‌ زندگی‌ انقلابی‌‌ و حادثه آفرین بود و پیامبر در برابر انبوهی‌ از‌ حوادث‌ قرار مـی ‌گرفت کـه مـی‌ بایست احکام و تکالیف آنها را وحی الهی روشن سازد‌.

گاهی‌ خود مردم در زندگی روزمره‌ خود‌، بـا یـک‌‌ رشته‌ جریان هائی‌ رو به رو می ‌شدند که از این جهت‌ رو‌ به پیامبر آورده، حکم الهی را در مورد ایـن نـوع‌ پیـش آمدها‌، سئوال‌ می‌ کردند و چون این حوادث‌ و پرسش ‌ها در‌ اوقات مختلف و در زمان های‌ گوناگون‌‌ به وقوع مـی‌ پیوست، در ایـن‌ صورت‌ چاره ‌ای جز این نبود که وحی الهی نیز به ‌طور تدریج به آنـها پاسـخ‌ بـدهد‌.

قرآن مجید به این نکات‌ و نکات‌ دیگر‌ به آیه زیر‌ اشاره‌‌ نموده و می‌ فرماید: «و لا یأتونک‌ بـمثل‌ الاجـئناک بالحق و احسن تفسیرا»: «هیچ نوع خرده‌ ای بر تو نمی‌ گیرند،مگر اینکه‌ حـقیقت را‌ بـه‌ آنـان بازگو می ‌کنیم و به طرز نیکو‌؛ تفسیر‌ و توضیح می ‌نمائیم.‌»

ولی اگر پیـک ‌ ‌وحـی، آیات قرآن را در زمینه نیاز و احتیاج مردم به فرا گرفتن چنین اصول و فروعی، نازل‌ کـند‌؛ بـه ‌طور مـسلم در قلوب مردم حسن اثر بیشتری داشته، رسوخ زیادتری در روان مردم پیدا می ‌کند و مردم به فرا گـرفتن الفاظ و معانی آن، آمادگی بیشتری از خود نشان می ‌دهند‌؛ و بالاتر‌ از همه، نتایج این تعالیم را در مـوقع تعلیم پیامبر احساس مـی ‌کنند و ایـن ‌جا است که گفتار مربی با نتیجه توأم گردیده، نظریه‌ ها جنبه علمی به خود می‌ گیرند.

گذشته‌ از‌ همه این ها، نزول تدریجی‌ قرآن راز دیـگری نـیز دارد کـه آنان از آن غفلت داشتند و آن‌ هدایت مردم‌ به‌ منشأ قرآن و اینکه این کـتاب، کـتاب‌ آسمانی‌ و وحی‌ است‌ و هرگز‌،نمی ‌تواند میان انواع‌ حوادث‌ و رویدادهای آمیخته با غم و رنج، شادی و کامیابی؛ نـازل گـردیده است و به طور مسلم‌ این حالات گوناگون و احساسات‌ متضاد‌ در‌ روح و روان انسان،تأثیر عمیقی مـی ‌گذارند، و هـرگز‌ یک‌‌ بشر‌ نمی ‌تواند درد‌ و حالت‌ متضاد یک نـوع سـخن‌ بـگوید و سخنی که در حال فرح و شادی بر زبـان و نـوک قلم جاری می‌ گردد، با سخنی که در حال رنجوری‌ و خستگی؛ از دل و دماغ‌ تراوش می‌ کند از نـظر فـصاحت و بلاغت، از نظر زیبائی لفظ و عـمق مـعنی، با هم مـتفاوت مـی‌ باشند؛ ولی بـا اینکه قرآن در حالات گوناگون؛ بر پیـامبر نـازل گردید -مع الوصف- کوچکترین اختلافی‌ از‌ نظر الفاظ و معانی، در میان‌ آیات آن وجود نـدارد و هـمگی در پایه ‌ای قرار دارند که هیچ بـشری نمی ‌تواند با آیه و یـا سـوره‌ ای‌ با آن معارضه کند. تو گـوئی قـرآن‌ نقره‌ گداخته‌ یک پارچه ای است که یکباره از بوته برون آمده و در میان آیات آن، سـستی و تـفاوت وجود ندارد و یا همانند گـوهر یـک دانـه‌ و در‌ شاهورایست که پایـانش، بـسان آغازش‌ و اولش‌ بسان آخـرش مـی ‌باشد.

و شاید آیه زیر که هر نوع اختلاف را در قرآن‌ نفی می‌ کند و می ‌گوید هرگاه از جانب غـیر خـدا بود در آن‌ اختلاف‌ زیادی پیدا مـی‌ کردند؛ اشـاره‌ به‌ ایـن‌ راز بـاشد آنـجا که می ‌فرماید:«و لو کان مـن عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (سوره نساء آیه 82) هرگاه قرآن از جانب‌ غیر خدا بـود؛ در آن تـفاوت‌ زیادی‌ پیدا می‌ کردند)

مفسران اسلامی، ایـن آیـه را بـه اخـتلاف‌ در مـضمون و تناقض در مفاد آیـات مـربوط می ‌دانند در صورتی که این آیه؛ نه تنها این نوع اختلاف را برنامه‌ اسلامی کرده مـی ‌گوید: «زلزله ها و خـسوف و کسوف و طوفان های وحشتناک‌ از نشانه‌ های رستاخیزند، هنگامی کـه یـکی از ایـن ها را‌ مـشاهده کـردید بـه یاد روز رستاخیز بیفتید و به سوی‌ مساجد بروید (و مراسم‌ نیایش‌ پروردگار‌ به جا آورید) (عن الصادق عن ابیه (علیهما السلام) قال:ان الزلازل و الکـسوفین و الریـاح الهائلة من‌ علامات السـاعة فـاذا رایتم شیئا من ذلک‌ فتذکروا‌ قیام الساعة و افزعوا الی مساجدکم(وسائل الشیعه-جلد 5 صفه 145))

توضیح اینکه: در منابع مختلف اسلامی، مخصوصا قرآن، به این حقیقت تصریح شده که‌ منظومه ‌‌شمسی‌ مـا سرانجام به خاموشی می‌ گراید و این‌ نظام در پایان به هم می‌ ریزد(همان حقیقتی‌ که‌‌ علم‌ امروز نیز آن را تایید کرده است) سپس رستاخیز در جهانی نو با طرحی نوین شروع‌ می ‌شود.

بنابراین حـوادثی هـمچون خسوف و کسوف ... برای یک مسلمان، اشاراتی است پر معنی‌ به جهان‌ دیگر؛ با‌ آن‌ دادگاه بزرگ الهی و پرونده اعمال، به همین جهت بسیار متناسب است در چنین موقعی‌ به فکر فـرو رود و بـه اصلاح فکر و جان و اعمال خود بپردازد و به درگاه خدا راز و نیاز کند.

نتیجه‌ اینکه نماز آیات از یک سو توجه به مبدأ را در انسان بیدار می ‌کند، و از سـوی دیـگر توجه به‌ معاد را او به ایـن تـرتیب راهی برای بهانه ‌جویان باقی‌ نمی ‌ماند که‌ وجود‌ دستورات اسلامی‌ دلیلی بر مکتب ترس بگیرند را نفی می‌کند؛بلکه ساحت قرآن را از همه نوع‌ اختلاف و دو رنگی که لازمه کار بشری‌ است‌؛ پیـراسته‌ مـی ‌سازد.

قرآن مجید در آخرین آیات در مورد بحث به کسانی‌ که به تکذیب پیامبر برخاسته ‌اند، بیم می ‌دهد که‌ آنان در روز رستاخیز، به صورت، به سوی دوزخ‌‌ کشیده‌ می ‌شوند‌ و آنان درحالی‌ که در روز رستاخیز‌ جایگاه‌ بـدی‌ دارنـد، افرادی گـمراه می ‌خواند چنانکه‌ می‌فرماید: «الذین یحشرون علی وجوههم اولئک شرمکانا و اضل سبیلا»: (کسانی که به صورت خود به دوزخـ‌ سوق‌ داده‌‌ می ‌شوند، بدترین جایگاه دارند و از همه گمراه‌ ترند.‌)

از‌ دقت در مـفاد آیـه مـزبور استفاده می ‌شود که آنان‌ پیامبر را مردی گمراه که جایگاه بدی دارد، خوانده‌ بودند‌؛ و قرآن‌ مجید‌ سخن آنان را بـرخود ‌آنـان‌ بازگردانیده و می‌ فرماید: «اولئک شر‌ مکانا و اضل سبیلا: «آنان چنین هستند، نه تـو، ای پیـامبر گرامی و راهنمای جهانیان»
منبع:

‌‌‌‌چـرا‌ قرآن‌ تدریجا نازل‌ شد؟؛ به نقل از مجله «درسهایی از مکتب اسلام » خرداد 1354، سال شانزدهم - شماره 6

دوشنبه, 26 تیر 1396 13:31

عصبانیت شیطان از دعای فرج !

عصبانیت شیطان از دعای فرج !

 

دعا برای تعجیل فَرَج حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه وظیفه‌ای بزرگ بر عهده تمامی شیعیان و دوستان ائمّه اطهارعلیهم السلام است، که می‌بایست این سنّت پسندیده بین ایشان به صورت گسترده‌ای رواج یابد و همگان به این برنامه مهم دینی توجّه کامل داشته باشند و یکدیگر را به آن وادار سازند و نجات دنیا و آخرت خود را در آن ببینند. 

اعظم کارگر شریف – بخش مهدویت تبیان

دعای فرج، دعا برای امام زمان

 

دعا در حق دیگران نتیجه و اثرات مثبتی برای خود انسان دارد مخصوصا که این درخواست در مورد قلب عالم امکان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه باشد. از طرفی وقتی انسان درخواستی داشته باشد و قلباً برای خواسته اش دعا کند در عمل هم تلاش می کند تا به آن خواسته برسد، در روایات تأکید زیادی شده است که برای ظهور دعا کنیم و علاوه بر دعا برای فراهم شدن زمینه ظهور نیز باید تلاش کرد.

تنها راه

باید دانست تنها وسیله رهایی از تنگناهای روزگار کنونی و یگانه راه بیرون شدن و آزاد گشتن از این حصار جهنّمی ظلم و بیداد و معصیت و فساد، دعای خالصانه عمومی برای آشکار شدن آن حجّت بزرگ الهی و تنها مصلح و نجات بخش آسمانی و یکتا بازمانده کاروان مردان ربّانی، حضرت بقیّةاللَّه الأعظم(عجّل اللَّه تعالی فرجه) می‌باشد. 

ایشان نیازی به دعای ما ندارد بلکه نتیجه دعا در حق ایشان به خود ما برمی گردد و دعای ما برای آن حضرت از باب هدیه شخص حقیر فقیری به راد مرد بزرگواری است و تردیدی نیست که این نشانه نیاز این فقیر به بخشش آن بزرگ است و این شیوه بندگان نسبت به ارباب می‌باشد.  پس دعا کردن برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام در حقیقت دعا برای خودمان و سودمند به حال مان می‌باشد. خود آن حضرت هم به این معنی اشاره فرمودند: أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‌. برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید که آن فرج شماست. (کمال الدین، ج 2، ص 485)

هرگاه برای فرج امام زمانمان دعا کنیم و نزدیک شدن ظهور ایشان را از خدا بخواهیم اثر و نتیجه فراوانی از این دعا خواهیم یافت، در کتاب مکیال المکارم(131761) مرحوم آیه الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی نود مورد از آثار دعای فرج را ثبت کرده اند

نتایج دعا برای فرج

هرگاه برای فرج امام زمانمان دعا کنیم و نزدیک شدن ظهور ایشان را از خدا بخواهیم اثر و نتیجه فراوانی از این دعا خواهیم یافت، در کتاب مکیال المکارم مرحوم آیه الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی نود مورد از آثار دعای فرج را ثبت کرده اند که به چند تای آن اشاره می شود:

این دعا سبب: 

 - زیاد شدن نعمتها.

 - اظهار محبّت قلبی 

 - نشانه انتظار 

- زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام 

- باعث ناراحتی و وحشت شیطان

- باعث نجات یافتن از فتنه‌های آخر الزمان

 - باعث استجابت دعا می‌شود 

 - حضرت صاحب الزمان عجل‌اللَّه فرجه در حق او دعا می‌کند 

 - شفاعت پیغمبر صلی الله علیه وآله شامل حالش می‌شود.

- باعث آمرزش گناهان می شود.

- سبب وسعت روزی است.

عصبانیت شیطان

 یکی از موارد نتایج دعا فرج " وحشت و ناراحتی شیطان است، قطعا انسان هر چه به خدا نزدیک تر شده و به ائمه معصومین علیهم السلام توسل جوید شیطان از او دور می شود. دعا کردن برای تعجیل فرج ، مایه فزع و ناراحتی شیطان لعین و دوری او از دعا کننده می‌شود. برای اثبات این مطلب هم دلیل عقلی داریم هم دلیل نقلی:

اول دلیل عقل: بدون تردید دعا برای ظهور، عبادت ارزنده‌ای است که  موجب کمال ایمان و تقرب به درگاه پروردگار سبحان است، و مسلم است که هر چه مؤمن به درگاه خداوند نزدیکتر شود شیطان از او دورتر و بیزارتر می‌گردد. زیرا هر چیزی که در این عالم هست به سنخ و جنس خودش تمایل دارد .انسان هر اندازه در مراتب عبادت و اطاعت کاملتر شود و در کسب اخلاق و صفات پسندیده بیشتر کوشد، به عالم ملکوت نزدیکتر گردد و برای او حقایق بسیاری کشف شود. بنابراین شیطان از او دور می شود.

دعا کردن برای تعجیل فرج(157011) امام عصر علیه السلام در حقیقت دعا برای خودمان و سودمند به حال مان می‌باشد. خود آن حضرت هم به این معنی اشاره فرمودند: أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‌

دوم دلیل نقلی: در وسائل الشیعه از حضرت امام رضا از پدرانش‌ علیهم السلام آمده که پیغمبر اکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: شیطان پیوسته از مؤمن هراسان می‌ماند، مادامی که بر اوقات نمازهای پنجگانه مواظبت کند، پس اگر آنها را ضایع نماید، شیطان بر او جرئت می‌کند، و او را در گناهان بزرگ وارد می‌سازد. البته هر عبادتی همین طور است که اگر مؤمن آن را به همانگونه که خداوند متعال امر فرموده بجای آورد، او را به خداوند نزدیک کرده و لازمه آن دوری شیطان می‌باشد. هر عبادتی که به نظر شارع مهمتر و عظیم‌تر باشد، آن اثر در آن بیشتر است و آن خاصیّت در آن کاملتر است. مانند نماز و زکات و ولایت و قرائت قرآن و دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الزمان و غیره و هر عبادتی که شرایط قبولی در آن بیشتر باشد، زودتر و کاملتر این نتیجه را می‌دهد. 

در امالی شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده که به اصحاب خود فرمود: آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همچون دوری مشرق از مغرب؟ گفتند: آری . فرمودند: روزه رویش را سیاه می‌کند، صدقه کمرش را می‌شکند، دوستی کردن در راه خدا و همکاری در کار نیک دنباله‌اش را قطع می‌نماید، استغفار رگ حیاتش را می ‌بُرَد و هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن ها هم روزه است.

دوستی کردن در راه خدا علاوه و بر محبت قلبی، تحابُب (یعنی اظهار محبت به وسیله افعال بدنی) نیز در پی دارد و دعا برای فرج یکی از اعمال دوستی در راه خداست و این محبت، فضیلت بسیاری دارد و در این حدیث به یکی از آثار  آن که دوری شیطان است اشاره شده است.

خلاصه سخن:

یکی از وظایف مهم مسلمانان دعا کردن برای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد چون همانطور که خود حضرت فرمودند، فرج ما هم در ظهور و فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان علیه السلام می باشد. بنابراین برای رهایی از ظلم و ستم و فساد طغیانگران تاریخ و دوری از شر شیاطین بهترین کار دعاکردن برای تعجیل فرج است.

وقتی خدا از انبیاء قول می گیرد !

 

در جامعه امروز هم این نکته بسیار مهم است که تک تک ما آدم ها که به فراخور زمان و موقعیت های مختلف ممکن است صاحب منصب و میزی شده باشیم یادمان باشد این میز و پست و مقام ماندنی نیستند در نزد ما اجاره داده شده اند.

فرآوری: زهرا اجلال- بخش قرآن تبیان
یاری کردن دین خدا

 

قول می ‌دهید؟

حالا می خواهد این پست و مقام مدیریت یک مجموعه، معاونت، امام جمعه شهری یا حتی ریاست یک کشور یا نماینده ای از مردم باشد ... فردا روزی کنار خواهد رفت و وقتی این منصب زمانش تمام شد به راحتی باید از ان جدا شود و خود را مالک آن پست و منصب نداند.

اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریمان می کند، اما از کدام طریق؟

از طرق بسیار؛ در قلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت، در فکر شما آرامش مى ‏افکند.

از سوى دیگر فرشتگان را به یارى شما مى ‏فرستد، حوادث را به نفع شما تغییر مسیر مى دهد، قلوب مردم را به شما متمایل مى‏ کند، سخنانتان را نافذ، فعالیت هایتان را پر ثمر مى ‏سازد، آرى یارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏کند.

«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ‏ النَّبِیِّینَ» (آ‌ل‌ عمران/81) خدا از انبیاء میثاق، پیمان گرفت، قول گرفت، «لَما آتَیْتُكُمْ» امروز به شما می ‌دهم، «مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ» امروز کتاب آسمانی و حکمت  و علم به شما می‌ دهم و این ها امروز برای شما و در اختیار شما است. اما «ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ» اگر بعد از شما یک پیغمبر دیگر پیدا شد، «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ» که او هم مثل شما هماهنگ با شماست و با وحی رابطه دارد. معصوم است. کمالاتی که باید داشته باشد را دارد و با شما هماهنگ است ، استعفا بدهید. «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ» کنار بروید، دیگر شما پیغمبر نیستید و به پیغمبر بعدی ایمان بیاور. «وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» او را نصرت و یاری کنید.

بعد خداوند باز تأکید و تأیید می کند که «قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ» آیا اقرار کردید، قول می ‌دهید اگر پیغمبری بعد از شما آمد، کنار بروید؟ «وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْرِی» قول می ‌دهید؟ «قالُوا أَقْرَرْنا» گفتند: ما اقرار می ‌کنیم. قول می ‌دهیم. 

مگر خدا به یاری ما بندگان نیاز دارد؟

در واقع این کمک و یاری کردن، یاری کردن خود و کمک به خود است نه خداوند، زیرا یاری کردن دین خدا و پیامبر او و شریعت او و بر پاداشتن دین الهی ، ضامن سعادت و نجات انسان است، چون دین الهی برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان است و برای خداوند هیچ نفع و سودی در بر ندارد، پس نتیجه یاری کردن خدا که همان یاری کردن دین و آیین الهی است، یاری کردن خود و کمک به تأمین سعادت و کمال خود است.

در بیانی داریم که حضرت علی علیه ‌السلام می ‌فرمایند: “خداوند از روی خواری و ناچاری از شما نصرت و یاری نمی‌ خواهد…..او از شما یاری خواسته در حالی که خود عزیز و حکیم است و سپاهیان آسمان و زمین به فرمان او هستند. نصرت خواهی خدا برای آن است که شما را بیازماید و بهترین عامل به نیکی‌ ها را مشخص سازد.”

یاری کردن خدا تنها با نماز خواندن نیست

آمده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛ اى كسانى‌كه ایمان آورده ‏‌اید اگر خدا را یارى كنید یاریتان می ‌کند و گام ‌هایتان را استوار می ‌دارد.»

تعبیر به یارى كردن خدا به معنى یارى ‌كردن آئین او است، یارى كردن پیامبر او، و شریعت و تعلیمات او، بنابراین یادمان باشد که یاری کردن خدا و دین خدا و رسول خدا و تعلیمات ایشان تنها به این نیست که فقط در ظاهر اهل نماز و دعا و روزه گیر باشیم، در ظاهر ذکر خدا بگوییم. تنها ذکر ظاهری، یاری گر نیست، باید در عمل هم یار بودن را نشان دهیم، اما به طرق مختلف ...

همین که بدانیم در چه جایگاهی هستیم و تا وقتی که لازم است در این جایگاه بمانیم و با گرفتن جایگاه از ما اظهار ناراحتی نکنیم خودش یاری کردن است، اگر نیت و هدفمان رضای خدا باشد.

فردی با قلم کتاب می نویسد و خدا را یاری می کند، کمک مالی هم یاری کردن خداست. فردی که مسجد می سازد خدا را یاری می کند، کمک به بندگان خدا هم یاری کردن خداست زیرا وقتی شما دست بنده ی خدا را می گیرید و به او کمک می کنید مثل این است که خدا را یاری کرده اید. در کار خیر پیش قدم بودن هم مصداق یاری کردن خداست.

گاهی یاری کردن خدا با زبان است؛ اینکه من امر به معروف و نهی از منکر می کنم یعنی دین خدا را یاری می کنم.

یكی از طریق انجام فرامین الهی مانند انجام واجبات و ترك محرمات كه برای همه ی مسلمانان در هر موقعیت و شرایطی مشترك است و دوم از طریق خاص شغل یا امكانات خاصی كه واجد آنیم مانند اینكه در موقعیت یك معلم ، یك مرجع تقلید ، یك پزشك ، یك مهندس و ... باشیم مسلما هر كسی در هر موقعیتی كه قرار دارد بنا بر تخصص و اشرافی كه به موقعیت و شغل و كار خویش دارد ، خود بهتر می تواند تشخیص دهد كه واجبات و محرمات الهی در آن حوزه چیست و چگونه می تواند دین الهی را در حوزه تخصصی خویش یاری نماید. (تفسیر نور ، ذیل آیه 7 سوره محمد (ص))

نتیجه یاری کردن دین خدا چیست؟

اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریمان می کند، اما از کدام طریق؟

از طرق بسیار؛ در قلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت، در فکر شما آرامش مى ‏افکند.

در بعضى دیگر از آیات قرآن یارى كردن خدا و رسولش در كنار یكدیگر قرار داده شده است. در سوره حشر آیه ۸ مى‌ خوانیم: «و ینصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون» با اینكه قدرت خداوند بى ‌پایان است، و قدرت مخلوقات در برابر او بسیار ناچیز، ولى باز تعبیر به یارى ‌كردن خداوند مى كند.

از سوى دیگر فرشتگان را به یارى شما مى ‏فرستد، حوادث را به نفع شما تغییر مسیر مى دهد، قلوب مردم را به شما متمایل مى‏ کند، سخنانتان را نافذ، فعالیت هایتان را پر ثمر مى ‏سازد، آرى یارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏کند.

اصل این است که ما به یاری کردن خدا اعتقاد داشته باشیم. ما باید رسم بندگی را به جا بیاوریم، خداوند خدایی خودش را می داند.

حضرت موسی نزدیک رود نیل بود که فرعون به آنها رسید. مردم به موسی اعتراض کردند ولی موسی که به خدا ایمان داشت گفت :نترسید. دریا شکافت و فرعونیان در دریا غرق شدند. موسی نمی دانست که چنین اتفاقی می افتد ولی به خدا اطمینان داشت. حضرت ابراهیم را در آتش انداختند ولی حضرت ابراهیم نمی دانست که در آتش نمی سوزد.

کلام آخر

بنابر این نتیجه یاری دین الهی – یاری کردن به طرق مختلف اعم از انجام همان واجبات و ترك محرمات الهی - موجب یاری خداوند خواهد شد و خداوند متعال در تمامی زمینه ها ،در فكر و اعمال و علم و ... او را یاری خواهد نمود و آثار بركت و یاری خداوند در فكر و كار ، در یك فرد مومن كه با اعمال صالح و دوری از محرمات ، دین خدا را یاری می كند نسبت به دیگران مشهود است. بنابراین به نظر می رسد اگر شرط آیه را عمل نماییم، خداوند متعال هرگز در اجرای وعده تخلف نمی نماید .( تفسیر نمونه، ج‏21، ص: 426)
منابع:

استنادات قرآنی بیانات رهبر معظم انقلاب؛ به نقل از سایت ایکنا

بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن

تفسیر نمونه، ج‏21

بیانات حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی؛ برنامه سمت خدا

 

 

چرا امام علی‌ علیه‌السلام از پذیرش حکومت سر باز می‌زدند؟

 

 

 خداوند حضرت علی‌ علیه‌السلام را به امامت برگزید، ولی آن‌حضرت به مردم می‌فرماید: مرا رها کنید و بروید دنبال کسی دیگر. من به عنوان وکیل یا معاون شما باشم بهتر از این‌که امام یا خلیفه بشوم. 

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

امام علی، امیرالمومنین، حضرت علی

 

 

پاسخ اشکال: امامت، منصبی الهی بوده و خود خداوند، فرد مورد نظر را برگزیده و به‌وسیله پیامبر اکرم‌ صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم معرفی کرده است. 

 

از طرف دیگر، در تاریخ اسلام دوران‌هایی وجود دارد که در آن، ائمه اطهار از پذیرش خلافت سرباز زده و حتی گاه زعامت مسلمانان را با شرایطی به دیگرانی چون معاویه سپرده‌اند. به نظر می‌رسد رفع این تناقض ظاهری را باید در این نکات جست‌وجو کرد:

 

1- نکته مهم این‌که؛ به‌دست آوردن حکومت برای ائمه اطهار‌ علیهم‌السلام، هدف اصلی نبوده است، بلکه به‌دست آوردن این مقام به این جهت بوده که بتوانند دین اسلام را زنده نگه دارند و دستورات الهی را به‌صورت کامل برپا کنند؛ مسئولیتی که قطعاً دیگران از انجام کامل آن ناتوانند و زمانی که به‌دست آوردن حکومت و مصلحت اسلام و مسلمانان در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرد، طبیعی است که اسلام و دین الهی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و نمی‌توان به هر قیمتی مقام حکومت را به‌دست آورد.

 

امام علی علیه السلام فرمودند: رهایم کنید و غیر مرا بخواهید؛ زیرا ما با حادثه‌اى روبه‌رو هستیم که آن‌را چهره‌ها و رنگ‌هاست، حادثه‌اى که دل‌ها بر آن استوار، و عقل‌ها بر آن پایدار نمی‌ماند. آفاق حقیقت را ابر سیاه گرفته، و راه مستقیم دگرگون و ناشناخته شده است. بدانید اگر خواسته شما را پاسخ دهم بر اساس آن‌چه خود می‌دانم با شما رفتار می‌کنم

 

2- امام علی و سایر امامان‌ علیهم‌السلام، تمام تلاش خود را برای به‌دست آوردن خلافت به جهت برپایی اسلام و خدمت به مردم انجام داده بودند و هرگز از این مسئولیت فرار نکردند؛ و حتی نزدیکان آن‌ها نیز در این راه تمام تلاش خود را انجام دادند؛ برای نمونه حضرت زهرا‌ سلام‌الله‌علیها، در دفاع از حریم ولایت به در خانه اصحاب می‌رود و بیعت غدیر را به آن‌ها گوشزد می‌کند و حتی در مسجد رسول خدا‌ صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خطبه بسیار قدرتمندی می‌خواند. هم‌چنین امام علی‌ علیه‌السلام نیز تا مدت‌ها از پذیرش بیعت با خلیفه اول سرباز می‌زند و مدعیان را شایسته خلافت نمی‌داند و موارد دیگر که از سایر ائمه نیز نقل شده است.

 

3- امیرالمؤمنین علی‌ علیه‌السلام در گفتاری به صراحت بیان می‌کند که چرا بعد از 25 سال از پذیرش زعامت مسلمانان سرباز زده در حالی که خداوند او را به این مقام برگزیده بود و او نیز خود را شایسته این مقام می‌دانست: «رهایم کنید و غیر مرا بخواهید؛ زیرا ما با حادثه‌اى روبه‌رو هستیم که آن‌را چهره‌ها و رنگ‌هاست، حادثه‌اى که دل‌ها بر آن استوار، و عقل‌ها بر آن پایدار نمی‌ماند. آفاق حقیقت را ابر سیاه گرفته، و راه مستقیم دگرگون و ناشناخته شده است. بدانید اگر خواسته شما را پاسخ دهم بر اساس آن‌چه خود می‌دانم با شما رفتار می‌کنم، و به گفتار هیچ گوینده و سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌اى توجه نمی‌کنم. و اگر رهایم کنید مانند یکى از شما خواهم بود، و شاید شنواتر و فرمانبردارتر از شما براى کسى باشم که حکومت خود را به او می‌سپارید. و من براى شما به وزارت بنشینم بهتر از قیام به امارت است‏». («دعونی و التمسوا غیری‏ فإنا مستقبلون أمراً له وجوه و ألوان‏ لا تقوم له القلوب‏ و لا تثبت علیه العقول‏ و إن الآفاق قد أغامت‏ و المحجة قد تنکرت. و اعلموا أنی إن أجبتکم رکبت بکم ما أعلم‏ و لم أصغ إلى قول القائل و عتب العاتب‏ و إن ترکتمونی فأنا کأحدکم‏ و لعلی أسمعکم و أطوعکم لمن ولیتموه أمرکم‏ و أنا لکم وزیراً خیر لکم منی أمیرا»؛ شریف الرضی، محمدبن حسین، نهج‌البلاغه، محقق، صبحی صالح، خطبه 92/136، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق)

 

آری؛ آینده نیز همین را نشان داد و تاریخ ثبت کرد که مشکلات و مسایل بسیاری بعد از حکومت امام به‌وجود آمد و مردم نیز از پیروی امام سرباز زدند به نوعی که امام، مردم را این‌گونه خطاب می‌کند: «اف بر شما، که از توبیختان به تنگ آمده‌ام. آیا در عوض حیات دائمى به زندگى دنیا راضى شده‌اید؟ و به‌جاى عزت به ذلت دل خوش کرده‌اید؟ چون شما را به جهاد دعوت می‌کنم دیدگانتان به گردش می‌افتد گویى به سختى جان کندن دچار شده، و در بیهوشى غفلت فرو رفته‌اید، به‌طورى که راه گفت و شنودتان با من بسته می‌شود و در پاسخ من دچار سرگردانى می‌شوید گویى دلتان گرفتار اختلال شده و عقلتان از کار افتاده است. هیچ‌گاه براى من مردم مطمئنى نیستید و پشتوانه قابل توجهى نمی‌باشید، و یاران توانمندى نیستید که به شما نیاز افتد». (همان/خطبه 34/78)

 

امام حسن‌ علیه‌السلام هم‌چون امام علی‌ علیه‌السلام که مجبور به بیعت با خلفا شد، با معاویه بیعت کرد و شاید این بیعت از باب «براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار، که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقش ادامه دهد» («إنه لا بد للناس من أمیر بر أو فاجر یعمل فی إمرته المؤمن‏»؛ نهج‌البلاغة/خطبه40/82) بوده باشد.

 

4- اما در مورد امام حسن‌ علیه‌السلام ؛ ایشان حدود شش ماه جانشین پدر خود بود و حتی لشکری برای جنگ با معاویه فراهم آورد، اما این سپاه پراکندگی‌های بسیار داشت و عملاً از هم پاشیده شد و امام مجبور به ترک جنگ و پذیرش صلح شد. اما این به معنای پذیرش این‌که امام، معاویه را جانشین پیامبر‌ صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بداند نیست، بلکه حتی در برخی منابع آمده که امام حسن در صلح‌نامه خود با معاویه شرط کرد که او را امیرالمؤمنین نخوانده و بدین طریق به او مشروعیت ندهد: «بایع الحسن‌بن علی صلوات الله علیه معاویة على أن‏ لا یسمیه‏ أمیرالمؤمنین‏». («امام حسن‌ علیه‌السلام با معاویه بیعت و صلح فرمود با شروطی از جمله این‌که او را امیرالمؤمنین نخوانند»؛ شیخ صدوق، علل‌الشرایع/1/212، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، 1385ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار/44/2، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق) امام حسن‌ علیه‌السلام هم‌چون امام علی‌ علیه‌السلام که مجبور به بیعت با خلفا شد، با معاویه بیعت کرد و شاید این بیعت از باب «براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار، که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقش ادامه دهد» («إنه لا بد للناس من أمیر بر أو فاجر یعمل فی إمرته المؤمن‏»؛ نهج‌البلاغة/خطبه40/82) بوده باشد.

 

5- علاوه بر موارد جزئی که ذکر آن گذشت، به صورت کلی می‌توان نبود یاران مورد اطمینان به اندازه کافی را از علل اصلی رد حکومت توسط ائمه دانست علاوه بر این دو امام، از ائمه دیگر نیز چنین چیزهایی نقل شده (برای نمونه «وارد شدن صحابی امام صادق‌ علیه‌السلام در تنور پر از آتش»)، و این به جهت حفظ اسلام و تشیع بوده است؛ همان‌طور که در برخی زمان‌ها شهادت و قیام، لازمه حفظ اسلام می‌باشد.

 


 

منبع: هفته نامه افق حوزه/ شماره 514

 

 

 

یکشنبه, 25 تیر 1396 15:23

مراقب خودت باش !

مراقب خودت باش!

 

 اگر فرزند یا فرزندانی داشته باشید، بدون تردید طعم واقعی نگرانی را هم چشیده اید؛ از نگرانی برای خورد و خوراک بچه ها گرفته تا مهمترین نگرانی که تأمین امنیت جسمانی و روانی آنها است اما با توجه به سرتیتر خبرها درباره ی تجاوز جنسی به بچه ها ،نگرانی پدر و مادران به مراتب بیشتر خواهد شد لذا در این یادداشت درباره این موضوع صحبت می کنیم که چطور می شود این نگرانی مهم را به سمتی هدایت کرد که به آرامش خاطر بیشتر شما و کودکتان بیانجامد.

راحله فلاح - بخش خانواده ایرانی تبیان
کودک آزاری، تجاوز جنسی، خانواده، کودک

 

آیا با کودکمان درباره لزوم توجه به امنیت شخصی اش صحبت بکنیم؟

بدون تردید! بگذارید با یک مثال ساده مسئله را بیشتر باز کنیم. فرض کنید که کودک هفت ساله شما برای رفتن به مدرسه باید از عرض یک خیابان عبور کند و شما هم هر روز نمی توانید او را همراهی کنید. آیا به خاطر این فکر که « نکنه اگر درباره لزوم توجه به نکات ایمنی در عبور از عرض خیابان با او صحبت کنم او بترسه و از خانه بیرون نره؟»  از مخاطرات عبور بی ملاحظه از خیابان چشم پوشی می‌‎کنید و او را بدون آموزش به بیرون از خانه می فرستید؟ مسلماً این کار را نمی کنید و حتماً هم درباره این مخاطرات با او صحبت می کنید و هم به او آموزش کافی می دهید. مراقبت جنسی و روانی از کودک هم مثل عبور دادن او از یک خیابان شلوغ است و این حق بچه ها است که از آموزش کافی در این زمینه برخوردار بشوند. چه بهتر که این آموزش در درجه اول توسط والدین ارائه شوند. 

چطور درباره این موضوع با کودکمان صحبت کنیم که او کاملاً بفهمد؟ 

صحبت کردن درباره خود-مراقبتی با بچه ها نه آنقدرها سخت است و نه آنقدرها ساده. اگر برایتان مقدور باشد، خوب است

صحبت کردن درباره خود-مراقبتی با بچه ها نه آنقدرها سخت است و نه آنقدرها ساده. اگر برایتان مقدور باشد، خوب است که قبل از هر کاری از یک روانشناس کودک در این زمینه راهنمایی بگیرید. و یا کتاب‌های مناسبی را در این باره مطالعه کنید

 که قبل از هر کاری از یک روانشناس کودک در این زمینه راهنمایی بگیرید. و یا کتاب‌های مناسبی را در این باره مطالعه کنید. اما به طور کلی نکته ای که در صحبت کردن با بچه ها در این مورد خاص باید در نظر داشته باشید صحبت کردن با آنها به زبان خود کودکان است؛ استفاده از شعر، قصه، فیلم و بازی خیلی می‌تواند به شما کمک کند. در ادامه به چند مورد اشاره خواهیم کرد. 

درباره چه چیزهایی با کودکمان صحبت کنیم؟

شما می توانید درباره هر چیزی که به خود-مراقبتی کودکتان مربوط باشد با او صحبت کنید. چند مورد از مهمترین این موارد شامل موارد زیر هستند: 

1. اعتماد. یکی از مهمترین موضوعات مربوط به خود-مراقبتی که هر کودکی باید در مورد آن آموزش لازم و کافی را از والدینش دریافت کند، اعتماد کردن به دیگران به خصوص غریبه ها است. بچه ها به دلیل معصومیت و کم تجربگی  شان زود به دیگران اعتماد می کنند. بنابراین لازم است از سه سالگی با قصه هایی مانند «شنگول، منگول و هبه انگور» کودکتان را با اهمیت این مقوله آشنا کنید و در سنین بعدی صحبت کردن درباره این موضوع را هم به برنامه تان اضافه کنید. 

2. احتیاط. بازی کردن یکی از بهترین روش ها برای یاددادن تفاوت بین محتاط بودن و ترسو بودن به کودک است.  مهم است که کودک شما بفهمد که احتیاط کردن چیز خوبی است. برای مثال می‌توانید با عروسک های انگشتی برای کوچولویتان نمایش ساده ای اجرا کنید و یا با خواندن شعرها و قصه های کودکانه ای درباره اهمیت احتیاط کردن (که در کتاب فروشی ها به راحتی پیدا می شوند) به او آموزش بدهید. اگر هم فرزندتان بزرگتر است لازم است درباره مسائل مهمی مانند بیرون نرفتن از خانه در ساعاتی که خیابان ها خلوت هستند، نرفتن به جاهای خلوت اعم از پارک های خلوت، جاهای متروک، مغازه هایی که آدم های زیادی به آنها رفت و آمد ندارند و... مستقیماً با او صحبت کنید.

3. منطقه های حساس بدن. بچه ها در چهار – پنج سالگی نسبت به اندام جنسی خود و همسالانشان کنجکاو می شوند. به همین دلیل گهگاه شما می بینید که آنها درباره اندام جنسی شان با بچه های دیگر صحبت می کنند و یا از فرصت هایی مانند توالت رفتن یا حمام کردن برای نشان دادن بدنشان به همدیگر استفاده می کنند. به طور قطع این رفتار آنها صرفاً یک رفتار کاملاً کودکانه است که هیچ سوءنیتی پشت آن نیست. اما این به معنای آن نیست که شما نباید درباره لزوم مراقبت او از این اندام های مهم به او آموزش بدهید. برای مثال به او بگویید که «به جز من، پدرت و دکتری که ما تو رو پیشش ببریم، هیچ کس نباید اون جاهایی از بدنت رو که زیر مایو هست ببینه». همینطور به او یاد بدهید که او هم نباید به اندام های حساس بدن دیگران، حتی اگر خودشان هم اصرار داشته باشند، نگاه کند.

یکی از مهمترین موضوعات مربوط به خود-مراقبتی که هر کودکی باید در مورد آن آموزش لازم و کافی را از والدینش دریافت کند، اعتماد کردن به دیگران به خصوص غریبه ها است

4. راز. کودک آزارها با القای رفتارهای متجاوزانه شان به عنوان راز، زبان کودکان را از بازگو کردن اتفاقات پیش آمده می بندند. بنابراین خیلی مهم است که اولاً معنی راز را به کودکتان یاد بدهید و دوماً به او نشان بدهید که بهترین رازدار دنیا برای او هستید. 

آیا با این آموزشها کودکم بدبین نمی شود؟

پروفسور سلیگمن که روی خوش بینی تحقیقات زیادی انجام داده است معتقد است که وقتی یک خطر واقعی شما را تهدید می کند، خوش بین بودن معنی ندارد. برای مثال وقتی شما از بانک بیرون می آیید پول به دست در خیابان راه نمی روید چون می دانید که هر لحظه ممکن است پول را از شما بدزدند. خطرات مربوط به آزار جسمانی، جنسی و روانی کودکان هم در همه جوامع و کشورها یک واقعیت تلخ غیر قابل انکار هستند. بنابراین بهتر است اگر مهارتمان برای آموزش دادن به کودکانمان در زمینه خود- مراقبتی کافی نیست، به جای روی آوردن به توجیهاتی مانند ترس از بدبین شدن فرزند، به سراغ متخصصین برویم و راهکارهای مناسب و صحیح را از آنها بیاموزیم.

یکشنبه, 25 تیر 1396 15:07

(ص) یا صلی الله علیه و آله

آیا در نوشته ها نوشتن(ص) به جای(صلی الله علیه و آله) صحیح است؟/مصاحبه

 

بخش چهارم و پایانی مصاحبه اختصاصی تبیان با حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد در موضوع صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله . 

مصاحبه از:  مهری هدهدی - بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

حجت الاسلام فرحزاد، مصاحبه تبیان با فرحزاد

 

بخش اول مصاحبه/ بهترین عمل در شب و روز جمعه    

بخش دوم مصاحبه/ عملی داریم که با ذکر صلوات برابری کند؟  

بخش سوم مصاحبه/ چگونه صلوات موجب پاک شدن گناهان می‌شود؟  

 

حجت الاسلام والمسلمین حبیب الله فرحزاد از کارشناسان حوزه دین هستند. ایشان در حوزه از محضر اساتید برجسته همچون: آیات عظام نجفی مرعشی، بهجت، بهاء الدینی، مکارم شیرازی بهره بردند. همچنین از محضر معلم اخلاق حاج اسماعیل دولابی نیز بهره برده اند. ایشان تالیفاتی از جمله: کتاب محبت و رحمت (سیره رسول گرامی اسلام )، کتاب آوای محبت (سیری در فضائل و آثار صلوات) و کتاب محبت به زنان و کودکان دارند. حجت الاسلام فرحزاد از سال 90 جزء کارشناسان برنامه زنده سمت خدا می باشند.

تبیان: آیا برای رفع حاجات و مشکلات، دستور خاصی از صلوات داریم؟! 

در روایات داریم که هیچ دعایی بدون صلوات مستجاب نمی شود. لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد و باز سفارش شده که قبل از دعا صلوات را بفرستید، وسط آن حاجات خود را بطلبید و بعدش هم صلوات بفرستید؛ این گونه طلب حاجت باعث می شود که خداوند حیا کند بین دو دعای مستجاب، دعایی را مستجاب نکند.

پس اول و آخر دعاها ذکر صلوات داشته باشیم و باز در روایت داریم که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) فرمود: ذکر صلوات باعث اجابت دعاهای شما می شود.

باز روایت داریم شخصی آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد که من دعاهایم را برای شما قرار دادم؛ یعنی به جای اینکه خواسته ای از خدا برای خودم داشته باشم، به جای آن به شما درود و صلوات می فرستم.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند هم حاجات تو را برآورده می کند. یعنی وقتی شما در کار پیامبر و آل پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین باشید، خداوند هم در کار شما خواهد بود.

مرحوم آیت الله بهجت (ره) فرمودند: ما گشتیم و گشتیم ذکری بالاتر و برتر از صلوات پیدا نکردیم و فرموده بودند: ذکر صلوات را به نیت همه ی آثار و برکاتش بفرستید؛ چون صلوات یک اثر- دو اثر- 10 اثر ندارد، ده ها اثر دارد

از چیزهایی که سفارش بزرگان است که تأثیر فراوان برای وسعت رزق، آمرزش گناهان، ادای دین، برای شفای مریضان، برآورده شدن کل حاجات حتی بالاترین حاجات که فرج و ظهور امام زمان(علیه السلام) است، قطعاً از برترین دعاها تأثیر صلوات است و البته عدد خاصی در روایت نیست و حداقلی که بزرگان، فرمودند اینکه 14000 هزار صلوات هدیه به 14 معصوم تأثیر به سزایی دارد برای برآمدن همه ی حاجات و رفع همّ و غم و گرفتاری.

تبیان: آیا برای صلوات هم همچون اعمال دیگر آدابی بیان شده است؟!

اگر ذکر صلوات در مکان های مقدس و زمان های خاص باشد، با توجه و با حضور قلب، با وضو، رو به قبله باشد که نورٌ علی نور است و بهتر است، و کمال بیشتری دارد. اما ذکر صلوات مثل نماز نیست که حتماً باید وضو داشته باشیم یا رو به قبله باشیم. شرایط خاص و آداب مخصوصی ندارد و اگر شرایط را گفته اند برای کمال است و بهتر است، ولی ذکر صلوات با وضو، بی وضو، خوابیده، نشسته، در حال راه رفتن، حتی عزیزانی که عذر شرعی دارند یا غسل بر آنها واجب است، در هر حالی گفتن این ذکر هیچ مشکل و مانعی ندارد و فضیلت خواهد داشت منتهی اوج فضیلت این است که آدابی چون رو به قبله، مکان خاص، وضو و ... رعایت شود.

تبیان: آیا در نوشته ها نوشتن (ص) به جای (صلی الله علیه و آله) درست است و اثری دارد؟

یکی از اشتباهات بزرگ و غلط بسیار نابجا این است که مقابل نام پیامبر یا اهل بیت(علیهم السلام) حرف (ص) یا (ع) به جای (صلی الله علیه و آله) یا (علیه السلام) به کار برده می شود که بسیار بسیار کار خلاف و ناپسندی است که در حقیقت این بی حرمتی به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام است.

در روایت است که کسی که در نوشتار کتبی ذکر صلوات را می نویسد تا وقتی آن نوشته صلوات وجود دارد برایش یا دعا می کنند، یا گناهان آمرزیده و پاک می شود و این نوشته برایش خیر و برکت است.

خیلی خوب است که نام پیامبر و ائمه علیهم السلام را با ذکر صلوات نوشته شود و در معرض دید دیگران قرار داد تا دیگران هم بهره بگیرند.

در کل نوشتارها، مکتوبات و پیام ها حتماً عزیزان اسم پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را با (صلی الله علیه و آله) یا نام معصوم را با علیه السلام بنویسند.

شیخ عباس قمی در کتاب سفینة البحار نقل می کند که اول کسی که (ص) یا (ع) را اختراع کرد بر اثر این بی‌حرمتی دستش فلج شد.

از چیزهایی که سفارش بزرگان است که تأثیر فراوان برای وسعت رزق، آمرزش گناهان، ادای دین، برای شفای مریضان، برآورده شدن کل حاجات حتی بالاترین حاجات که فرج و ظهور امام زمان(علیه السلام) است، قطعاً از برترین دعاها تأثیر صلوات است و البته عدد خاصی در روایت نیست و حداقلی که بزرگان، فرمودند اینکه 14000 هزار صلوات هدیه به 14 معصوم تأثیر به سزایی دارد برای برآمدن همه ی حاجات و رفع همّ و غم و گرفتاری

حالا افرادی که ناآگاه هستند و نمی دانند شاید خدا این بلا را سرشان نیاورد، ولی از این به بعد متوجه باشند.

تبیان: از آثار و برکاتی که صلوات دارد بفرمایید.

حقیقتاً آثار و برکات صلوات بسیار فراوان است و وقت زیادی می طلبد ولی اگر به این کتبی که معرفی شد مراجعه شود و حتی در فضای مجازی هم جستجویی داشته باشید روایات فوق العاده ای از شیعه و سنی از پیامبر و ائمه (علیهم السلام) نقل شده، از باب تیمّم و تبرک یکی دو مورد را عرض می کنم:

در روایتی داریم که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: نزدیک ترین افراد به من (صلوات باعث می شود که با اولین شخص عالم که صاحب صلوات، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است محشور شود) أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً (فِی دارِ الدُّنیا) در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند. 

خدای بزرگ به حضرت موسی(علیه السلام) فرمودند: ای موسی! اگر دوست داری از کلام به زبان تو من نزدیک تر باشم و از آنچه چشمت می بینید، من به چشمت نزدیک تر باشم و از روح به بدن و از اندیشه و فکر به قلب تو من نزدیک تر باشم؛ یعنی ای موسی اگر قرب اعلی را می خواهی و می خواهی که از همه به خدا نزدیک تر باشی، فرمود: زیاد (حداقل در روایت داریم که در شبانه روز 100 مرتبه) بر حبیب من محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) صلوات بفرست که زیاد گفتن این ذکر تو را به من از همه نزدیک تر می کنند.

رمزش هم پیدا است چرا که پیامبر و آل پیامبر صلوات الله علیهم از همه به خدا نزدیک تر هستند و این صلوات ها اتصال برقرار می کند و صله ای است که ما را وصل می کند به پیامبر که از طریق آنها به خدا نزدیک تر می شویم.

و بعد به حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: ای موسی! زیرا که صلوات بر حبیب من نور و رحمت و هدایت است.

ما دیگر آثاری بالاتر از این ذکر نداریم که؛ اول قرب اعلی و بعد هم سه آثار مهم نور، رحمت و هدایت که یکی از این ها برای نجات بشر کافی است اگر داشته باشد؛ چرا که هر کسی نور دارد در آتش جهنم نمی رود.

یکی از اشتباهات بزرگ و غلط بسیار نابجا این است که مقابل نام پیامبر یا اهل بیت(علیهم السلام) حرف (ص) یا (ع) به جای (صلی الله علیه و آله) یا (علیه السلام) به کار برده می شود که بسیار بسیار کار خلاف و ناپسندی است که در حقیقت این بی حرمتی به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام است

هر کسی که نور دارد مومن است و با خدا و اهل بیت آشنا است و این فرد عاقبت به خیر می شود. 

صلوات ما را از لعن در می آورد و مورد رحمت خدا قرار می دهد. از دوری خدا به نزدیکی به خدا می برد و ما را هدایت می کند چرا که سرچشمه هدایت، پیامبر و آل پیامبر (صلوات الله علیهم اجمعین) هستند. فرمود صلوات بر حبیب من هم نور می آورد، هم رحمت می آورد، هم هدایت می آورد.

صلوات کار خدا و کار همه ی انبیاء و فرشتگان و دستورالعمل بسیاری از بزرگان است.

مرحوم آیت الله بهجت (ره) فرمودند: ما گشتیم و گشتیم ذکری بالاتر و برتر از صلوات پیدا نکردیم و فرموده بودند: ذکر صلوات را به نیت همه ی آثار و برکاتش بفرستید؛ چون صلوات یک اثر- دو اثر- 10 اثر ندارد، ده ها اثر دارد.

تمام شخصیت های بزرگ چون مرحوم آیت الله بهاء الدینی(ره)، آیت الله بهجت(ره) و دیگر بزرگان بر این ذکر و مداومت بر آن، سفارش می کردند که چه در جلسات، چه در مشاهده مشرفه چه در جاهایی که فرد می ‌خواهد عبادت کند، در هر حال و صورتی این ذکر را داشته باشید.

حضرت امام و دوستان ایشان، در منزل آیت الله شبیری زنجانی، جلسه و ختم صلوات داشتند. "زنجانی" در کتاب "جرعه ای از دریا" مرحوم آیت الله شبیری زنجانی نقل کردند که منزل پدر من مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی که از دوستان صمیمی امام راحل بودند جلسه ای می گذاشتند، 14 نفر از علما که همه سید بودند می آمدند و نفری 1000 صلوات می فرستادند تا هم مجلس نورانی شود و هم مشکلات امت اسلامی حل شود.

فکر نکنیم که صلوات کار آدم های خدایی ناکرده بیکار، کار پیرمردها و پیرزن ها است، صلوات کار خدا و کار اولیای خداوند است. ذکر و عبادت بلندی است که نورانیت ایجاد می کند، نفاق و تفرقه را می برد بدی ها و شیاطین را دور می کند که اگر آثار و برکاتش را بگوییم بسیار زیاد و فوق العاده است.

در روایت است که کسی که ذکر صلوات را می گوید خدا و 1000 صف از ملائکه به او درود می فرستند و تمام موجودات و ذرات عالم به گوینده این ذکر درود می فرستند و او را دعا می کنند. چنین تعبیری برای غیر از این عبادت و ذکر نداریم و زیاد گفتن این ذکر نیز در روایات بسیار سفارش شده است.


کتابخانه جایی است که فهمیدم تو بخشی از منی
 
تیم گوریچیناز؛ ترجمه‌ی بابک طهماسبی؛ 25 تیرماه 1396
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۷

اگر در جست‌وجوی عکس گوگل بپرسید که کتابخانه چگونه جایی است، پاسخ بسیار واضحی دریافت خواهید کرد: ساختمانی با ستون‌های بسیار که در آن قفسه‌هایی مملو از کتاب هست.

بسیاری از ما نیز همچون گوگل کتابخانه را انباری برای کتاب‌ها تصور می‌کنیم. چنین پنداشتی چندان هم خطا نیست. در زبان انگلیسی از واژۀ لایبرری (library) برای کتابخانه استفاده می‌شود که از لغت لاتین لایبراریوم (librarium) به‌معنی قفسۀ کتاب می‌آید. مترادف کتابخانه در زبان‌های لاتین و یونانی –به‌ترتیب بیبلیوتکا (bibliotheca) و بیبلیوتیکی (bibliothiki) - نیز به‌معنی قفسۀ کتاب است که واژۀ کتابخانه در اکثر زبان‌های هندواروپایی مدرن از این لغات مشتق شده است. این نکته نیز جالب توجه است که واژۀ کتاب در زبان لاتین، یعنی لایبر (liber)، در اصل اشاره به نوعی از پوستۀ درخت دارد که در تهیۀ کتاب استفاده می‌شد. این‌ها همه حاکی از این است که ما کتابخانه را به‌تمامی در قالب اشیای مادی تصور کرده‌ایم. پوستۀ درخت، کتاب، قفسه، ساختمان.

با توجه به این نکات، ما نیز کتابخانه‌ها را مأمن عشاق کتاب به تصویر می‌کشیم. برای مثال رمان کافکا در کرانه۱ نوشتۀ هاروکی موراکامی را در نظر بگیرید که شخصیت کتاب به نامِ کافکا تامورا در تولد پانزده سالگیش از خانه فرار می‌کند. کافکا عضلانی و خوش‌قیافه ولی درون‌گرا و خورۀ کتاب است. چنانکه می‌گوید: «از کوچکی عاشق وقت‌گذرانی در قرائت‌خانۀ کتابخانه‌ها بودم ... حتی در تعطیلات نیز می‌توانستید مرا آنجا پیدا کنید. هرچیزی را می‌بلعیدم – رمان، زندگی‌نامه، تاریخ و هرچیز دیگری که دم دستم بود. وقتی تمام کتاب‌های کودک را تمام کردم سراغ بخش کتاب‌های عمومی و کتاب‌های بزرگسالان رفتم». پس طبیعی است که کافکا به‌عنوان یک فراری در کتابخانه پناه گرفت. (شاید چندان هم مهم نباشد ولی در زبان ژاپنی نیز معنی واژه‌ای که برای کتابخانه به کار می‌برند، یعنی توشوکان (toshokan)، به معنی ساختمانی برای کتاب‌هاست).

اگر کتابخانه صرفاً جایی است که جامعه کتاب‌هایش را آنجا نگه می‌دارد پس به‌راحتی می‌توان دریافت که چرا دیگر بسیاری از مردم کتابخانه‌ها را مربوط و مناسب نمی‌دانند. در روزگاران قدیم بنایی مملو از کتاب استعاره‌ای آشکار از دانش جمعی بود. ولی امروزه دانش دیگر محدود به نسخۀ چاپی نیست و اشکال الکترونیک و غیرمتنیِ رسانه در حال رشد و فزونی است. دیگر متون داخل کتاب نمایانگرِ اصلیِ دانش فرهنگی ما نیست. علاوه بر این‌ها با وجود اینترنت، دانشِ فرهنگیِ چندرسانه‌ایِ ما تقریباً از همه‌جا قابل دسترس است.

بر کسی پوشیده نیست که کتابخانه‌ها در وضعیت بدی دست‌وپا می‌زنند. بسیاری از مجموعه کتابخانه‌های عمومی در سراسر کشور در کسب حمایت‌های مالی وضع وخیمی دارند زیرا عموم مردم دیگر علاقه و احتیاجی به انبارهای مرکزی کتاب ندارند. می‌شنویم که می‌گویند «حال که گوگل داریم دیگر چه نیازی به کتابخانه‌هاست؟». حتی رشتۀ دانشگاهی مختص به مطالعۀ کتابخانه‌ها نیز به نظر می‌رسد در حال عقب نشستن است: یک قرن پیش علم کتابداری نام داشت؛ پس از جنگ جهانی دوم بیشتر با نام علم کتابداری و اطلاع‌رسانی شناخته می‌شد؛ طی چند دهۀ گذشته نیز بخش کتابداری را کنار گذاشت (و در اغلب موارد واژگانی مانند رایانه یا داده را به جای آن نشاند). برای نمونه در دانشگاه خودم مدرسۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی در سال ۱۹۸۵ به کالج مطالعات اطلاع‌رسانی تغییر نام یافت؛ و امروزه نیز کالج رایانش و انفورماتیک نام دارد. اکنون این کالج نسبت به دهه‌های پیش طیف بسیار وسیع‌تری از رشته‌های تحصیلی را ارائه می‌کند تا حدی که این واقعیت که کارشناسی ارشدِ رشتۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی هنوز هم یکی از دوره‌های اصلی این کالج است را نیز در معرض تهدیدِ به حاشیه رانده شدن قرار داده است.

ولی کتابخانه‌ها هنوز هم مهم هستند زیرا برخلاف نام و تصورات فرهنگی دیرپای ما کتابخانه‌ها اساساً انباری برای کتاب‌ها نیستند. در مثالی که از کتاب کافکا در کرانه آوردیم اگر از سطح عبور کنیم و ورای آن را بنگریم این نکته را درخواهیم یافت. اینطور نیست که کافکا صرفاً چون کتاب‌ها را دوست دارد از کتابخانه سردرآورده باشد. کار کافکا به کتابخانه کشید زیرا خانۀ دیگری نداشت و کتابخانه محیطی آزاد و امن در اختیارش می‌گذاشت. درواقع کافکا در طول کتاب با صاحبان کتابخانه آشنا شد و در نهایت کارش به زندگی در یک اتاق خالی کتابخانه کشید. کتابخانه پناهگاهی نه صرفاً برای ذهن بلکه برای کل شخص است.

در مقام یک فرهنگ، ما به اقرارِ وسعت و ژرفایِ آنچه کتابخانه‌ها عرضه می‌دارند بی‌میل هستیم. برای نمونه، سال گذشته به دیدن نمایش شیرازه۲ اثر کلر برنان رفتم. نمایشی که می‌خواست ارزش نادیدۀ کتابخانه‌ها را نشان دهد. پس از اجرا یک برنامۀ پرسش و پاسخ با افرادی از نظام کتابخانه‌های عمومی و آن شرکتِ تئاتر برگزار شد. جایی میان آن گفت‌وگوها یکی از شنوندگان به این ایده خندید که کتابخانه‌ها باید برای افراد بی‌خانمان حمام داشته باشند. کتابخانه صرفاً به کتاب ربط دارد!

به گمانم تمام این سالها ما کتابخانه‌ها را کم‌ارزش تلقی کرده‌ایم و بخشی از علت آن این است که به کلام مکتوب بیش از حد ارزش داده‌ایم. از همان ریشه‌های یهودی-مسیحی‌مان قدرتی اسطوره‌ای به کتاب‌ها بخشیده‌ایم. گفته می‌شود که خدا همان تورات است. اگرچه از عصر روشنگری بدین‌سو فرهنگ عامه برخی از این دست جلاهای اسطوره‌ای خویش را از دست داده است ولی بت‌وارگیِ کتاب کاهش نیافته است: در سنت علمی مدرن به این نتیجه رسیده‌ایم که دانش چیزی است که فقط از طریق متن قابل تبادل است. ولی این نگاهی به‌شدت کم‌مایه و ضعیف به آن چیزی است که دانش بشری می‌تواند باشد.

این نگاه تاحدودی معلول نوع تصوری است که از خواندن داریم. معمولاً کتاب‌ها را اشیایی حاوی اطلاعات تصور می‌کنیم و بر این باوریم که وقتی کتاب می‌خوانیم، اطلاعات به درون مغزمان می‌جهند. اگر چنین بود، چگونه است که دو نفر یک متن را می‌خوانند ولی اطلاعات متفاوتی از آن می‌گیرند؟ این اتفاق هم در علم و هم در عرصۀ زندگی همواره روی می‌دهد. دانستنْ آشکارا چیزی بیش از صِرفِ کسب اطلاعات است. همان‌طور که در رمان گنجشک۳ نوشتۀ ماری دوریا راسل نیز شخصیت امیلیو در اشاره به یک مأموریت فضایی شکست‌خورده می‌گوید: «به‌راستی تمامی اطلاعات را داشتیم. همه‌چیز جلوی چشممان بود. ولی ما نمی‌فهمیدیم».

در عصر چاپ آن‌چنان تحت تأثیر آنچه کتاب‌ها می‌توانند انجام دهند قرار گرفته‌ایم که فراموش کرده‌ایم چه چیزی نمی‌توانند انجام دهند. اگر اطلاعات حاصله از متونْ برابرِ دانش باشد، صرفاً دانستنِ چیزی است نه دانشِ چگونگی یا چیستی آن. برای اینکه اطلاعات در قامت این دو شیوۀ اخیرِ دانستن ظاهر شوند، برای اینکه منجر به فهم شوند، می‌بایست اطلاعات را یک پروسه در نظر بگیریم نه یک چیز و قطعاً نه پروسه‌ای که محدود به یک شیِ خاص است.

در رمان کافکا در کرانه صحنه‌های بسیاری هست که کافکا را در حال خواندن می‌یابیم. در عین حال، ما نیز خواندن را همراه کافکا تجربه می‌کنیم و آشکارا درمی‌یابیم که خواندن صرفاً امر سادۀ انتقال اطلاعات نیست. متنی که کافکا می‌خواند –هزار و یک شب۴محبوب اوست- معانی را از گذشته و آیندۀ کافکا در هم می‌آمیزد و او از خلال خواندن به درک بهتری از اکنونِ خویش می‌رسد. پس خواندن پروسه‌ای از تحول شخصی دارای گذشته و حال و آینده از طریق درگیریِ تجربی با یک کتاب است که آن نیز گذشته و حال و آینده دارد.

ولی حتی با در نظر داشتنِ قدرت محرک متن، کافکا درمی‌یابد که کلام مکتوب نیز محدودیت‌های خود را دارد. در اواخر رمان کافکا خودش را در نوسان میان جهانِ خواندن و نوشتن و جهان تمام وجود می‌یابد. کافکا در تلاش برای توصیف تجربۀ خویش چنین نتیجه می‌گیرد: «هیچ‌یک از ما نمی‌تواند آن را به قالب کلمات درآورد. چنین کاری هرگونه معنی را تباه می‌سازد ... کلمات جانی در درون ندارند». همگی به شهود این را می‌دانیم: هرچیزی را نمی‌توان در قالب کلمات بیان کرد. ولی در عین حال، همان‌طور که هر شاعری می‌داند، کلمات می‌توانند چیزی بیش از آنچه در ظاهر می‌گویند را ابراز کنند.

نکتۀ اساسی دربارۀ کتابخانه این نیست که اشیایی را نگاه می‌دارد. حتی سرشت آن اشیا نیز نکتۀ اصلی نیست بلکه اصل این است که آن اشیا چگونه به کار گرفته می‌شوند. اگرچه کتاب‌ها نخستین اشیایی هستند که به ذهن متبادر می‌شوند ولی کتابخانه‌ها اشیایی بیش از کتاب‌ها را نیز در خود نگاه می‌دارند. بی‌شک کتابخانه‌ها اشیایی مانند سی‌دی، دی‌وی‌دی، مجلات، روزنامه‌ها، نقشه، آثار هنری، پایگاه داده‌های الکترونیک، رایانه و چاپگر نیز دارند. ولی کتابخانه‌ها چیزهایی را نیز عرضه می‌کنند که کمتر به‌عنوان اشیا در نظر می‌گیریم: فضا، رابطه، اعتماد، درک و فرصت. می‌بایست این موضوع را به رسمیت بشناسیم که مخاطب کتابخانه نه فقط ذهن بلکه کل وجود شخص است.

هنگامی که کافکا این مسئله را درمی‌یابد، بافت کتابخانه در نظرش تغییر می‌کند. زنی جوان به او می‌گوید «مهم‌ترین چیز دربارۀ زندگی در اینجا این است که مردم به خود اجازه می‌دهند تا در چیزها جذب شوند. مادامی که این کار را انجام دهی مشکلی پیش نخواهد آمد ... مانند زمانی است که در جنگل هستی پس بخشی یک‌پارچه از آن جنگل می‌شوی. وقتی زیر بارانی، بخشی از بارانی. وقتی در صبحی، بخشی همگن با صبحی. هنگامی که با منی، بخشی از من می‌شوی».

یک کتابخانه چگونه جایی است؟ در قرن بیست و یکم بیش از هر زمان دیگری یک کتابخانه جایی است که کمک می‌کند تا دریابیم همگی بخشی از یکدیگریم.

پی‌نوشت‌ها:

*‌ این مطلب در تاریخ ۲۵ می ۲۰۱۷ با عنوان «LINES OF SPINES» در وب‌سایت اسمارت ست منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۹۶ این مطلب را با عنوان «کتابخانه جایی است که فهمیدم تو بخشی از منی» ترجمه و منتشر کرده است.
** تیم گوریچیناز (Tim Gorichanaz) دانشجوی دکتری در رشتۀ اطلاع‌رسانی در دانشگاه درکسل و رمان‌نویسی آماتور است.
[۱] Kafka on the Shore
[۲] Spine
[۳] The Sparrow
[۴] The Arabian Nights

یکشنبه, 25 تیر 1396 13:20

بحث سرگرمی جدید اسپینر !

آیا اسپینرها بحث انگیز خواهند شد؟
 
سارا زیبا کلام/25تیر96
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۴۸

چندیست در بازار، در دست کودکان و حتی نوجوانان و در اینترنت، وسیله ی جدیدی، زیاد به چشم می خورد. این وسیله اسپینر نام دارد.

جالب است که این وسیله ناگهان انقدر پرطرفدار و مشهور شده است. نه تنها بین کودکان و در مدارس زیاد شده است بلکه حتی بزرگسالان هم از آن بی بهره نبوده اند.

فیجت اسپینر شیء کوچکی است که در دست جا می شود، لغزنده است و چرخنده! از پلاستیک یا فلز ساخته شده است. معمولا از دو قسمت تشکیل شده است، یک تکیه گاه یا بولبورینگ در مرکز دارد که توسط دو انگشت شصت و انگشت اشاره ثابت نگهداشته می شود. قسمت دیگر، صفحه ی معمولا سه گوشی است که وقتی با دست آزاد فرد به آن ضربه ی کوچکی وارد می شود، به سرعت و با تلاش بسیار کم می چرخد. گاه از این چرخش اشکال جالبی به چشم می آید که نتیجه خطای دید هم هستند.

یکی از دلایل سرعت زیاد شدن و استقبال از آن، کوچک و قابل حمل بودن، سبک و ارزان بودن آن است. فیجت اسپینر در کل دو نوع است، هم برای کودکان طراحی شده است و هم در انواع طرح و رنگ ها، برای بزرگسالان. همچنین در اینستاگرام و سایر شبکه های مجازی هم به شدت دنبال شده و استقبال می شود.

طبیعت اسپینر بسیار اعتیاد آور است.  سازندگان آن امیدوارند که عادت به داشتن دایمی آن در دست و بازی کردن با آن جای بسیای از وسایل دیگر همچون آی پدها، گوشی های تلفن همراه و امثال آن را بگیرد. نفس ثابت نگه داشتن یک شیء در دست که با سرعت زیاد در حرکت است، خود، به اعتیاد به آن کمک می کند. همانطور که با ضربه هایی کوچک آنرا به جلو و عقب می چرخانیم، می توانیم امواجی از نیروها را در دست خود در حال نوسان حس کنیم.

لذت بازی با فیجت اسپینر فقط در چرخاندن آن نیست بلکه وقتی فرد در حرکات ابتدایی در ارتباط با آن دچار تبحر شد، می تواند از ترفندهای زیادی در حین استفاده از آن لذت برده و هنرنمایی کند. این ترفندها، یک اسباب بازی ساده را تبدیل به یک وسیله ی هیجان انگیز و سرشار از شگفتی می کند. مثلا با بالا رفتن تمرکز، آنرا بدون کمک انگشت شصت دست، فقط روی یکی از انگشتان دست یا حتی یکی ازانگشتان پا، روی پیشانی یا حتی نوک بینی می چرخانند. یا مثلا با استفاده از بیش از یکی از آن ها می توان آن ها را در حین چرخش، روی هم قرار داده و یک برج چرخان ایجاد کرد که با چشمان ما بازی کرده و خطای دید ما را تحت کنترل در می آورد. حتی می توان آن ها را برای همدیگر پرتاب کرد و خیلی بازی های سرگرم کننده ی دیگر که خلاقیت و تمرکز را به شدت تحت الشعاش قرار می دهد.     

فیجت اسپینر سرگرمی ای است که استعداد خلاقیت بالقوه را در فرد به فعل تبدیل می کند. آنچه مسلم است به غیر از سرگرمی، این وسیله باعث افزایش تمرکز و رها شدن انرژی استرس فیزیکی در همه افراد می شود. در کنار این ها، مساله بسیار مهمی که گفته می شود این است که اسپینر، وسیله ای موثر در بهبود وضعیت بیماران اوتیسمی و ای- دی- اچ- دی  ADHD می باشد، هرچند هنوز برای اثبات این گفته، شواهد علمی قطعی وجود ندارد و روانشناسان در سراسر دنیا بر سر آن دچار اختلافند.

مثل بسیاری از چیزهایی که ناگهان در کشور ما مد می شود، این یکی هم محصول مد شدن ابتدایی آن در غرب است. در اروپا و آمریکا، فیجت اسپینر اسباب بازی سال خوانده شده است. البته هرچند شهرت آن مربوط به سال 2017 می باشد اما اسباب بازیهای شبیه آن از سال 1993 ساخته می شده است. این وسیله جزو پنجاه اسباب بازی برتر فروخته شده در شبکه آمازون است.

 فیجت اسپینر در دنیا تبدیل به وسیله ای شده است برای چشم و هم چشمی میان بزرگسالان. به عبارتی دیگر، به غیر از نفس سرگرمی بودن این وسیله، تهیه بهترین، جدیدترین، خاص ترین و گرانترین های آن هم برای بعضی ها، خود، یک سرگرمی شده است. همچنین است رقابت میان تولید و فروش آن. در اروپا یک اسپینر ساده را می توان با قیمت نازل پنج پوند تهیه کرد که آن را برای همگان قابل دسترس می کند. از طرفی دیگر گرانترین اسپینر دنیا به قیمت سیزده هزار پوند به فروش می رسد. جواهری مشهور روسی بنام خاویار چهار مدل از بهترین اسپینر ها را از جنس طلا و به اشکال مختلف مثلا با استفاده از سنگ های سواروفسکی ساخته است و به این قیمت گزاف به فروش می رساند.

در مدارس غرب این اسباب بازی آنقدر زیاد و رایج شده است که تبدیل به بحث داغ و بلکه معضل بعضی مدارس گشته است. 32% از مدارس خصوصی و دولتی آمریکا آوردن این وسیله را در حیطه مدرسه ممنوع کرده اند. همچنین مضرات آن از جمله فرضیه تشکیل آن از سرب، حواس پرتی شاگردان از درس و معطوف گشتن تمام حواس آن ها به اسباب بازی هیجان انگیزشان، چالش معملم ها را در فضای مجازی سبب شده است. البته در همان جا، برخی مدارس، این وسیله را کاملا مجاز دانسته و آنرا برای تقویت تمرکز و قوای تشخیص فیزیک دانش آموزان، مفید می انگارند.

باید دید چه وقت زمان آن خواهد رسید که در کشور ما هم بحث های فرهنگی و علمی- اجتماعی پیرامون اسپینرها راه بیافتد.بعد از آنکه حتی جایگزین تسبیح پدران شد یا... !؟

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/04/25 ساعت انتشار:12:22:26 بازدید:109  
 
 

به دنبال انتشار خبر تجاوز و قتل دختربچه‌ای هفت ساله به نام «آتنا اصلانی» و یادآوری آنچه بر «ستایش» و دیگر کودکان جامعه‌مان گذشته بود، بار دیگر بحث لزوم آموزش‌های ایمنی جنسی به کودکان عنوان شد.

البته که شنیدن اخبار تجاوز به کودکان برای ما تازگی ندارد و به سال‌های اخیر هم محدود نمی‌شود، اما ظهور و حضور فعالانه شبکه‌های مجازی در اتفاقات مهم جامعه در سال‌های اخیر، باعث شده تا چنین خبرهایی سریع‌تر و در سطح گسترده‌تری در جامعه بازتاب پیدا کند و مطالبات مردم نیز با صدایی رساتر شنیده شود.

بحث لزوم آموزش‌های ایمنی جنسی به کودکان نیز از جمله موضوعاتی است که در پی سرنوشت تلخ «آنتا» و «ستایش» که تنها نمونه‌ای از کودکان مظلوم جامعه ما هستند، این روزها به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است. 

بر این اساس، مانیا عاله‌پور (دانشجوی دکترای ارتباطات) با نوشتن نامه‌ای خطاب به رییس سازمان صداوسیما خواستار تولید برنامه‌های آموزشی ایمنی جنسی به کودکان شده است؛ نامه‌ای که در چند روز گذشته بیش از سه هزار امضا جمع کرده است.

این کارشناس رسانه و کودک در گفت‌وگویی با خبرنگار رسانه ایسنا در این باره توضیح داد: همیشه سوءتفاهمی میان آموزش و تربیت جنسی وجود دارد. اغلب پدر و مادرها تصور می‌کنند وقتی ما از تربیت جنسی صحبت می‌کنیم، یعنی می‌خواهیم به کودکان آموزش رابطه جنسی بدهیم، در حالی که تربیت جنسی یک موضوع کاملا متفاوت و به این معنی است که یک کودک بتواند اندام‌های خصوصی خود را بشناسد، از خودش مراقبت کند و در واقع از همین آزارهای جنسی که بسیاری تجربه آن را در سن کودکی داشته و در بزرگسالی به این تجربه فکر می‌کنند، مصون نگه داشته شوند.

او با اشاره به نامه‌ای که خطاب به رییس سازمان صداوسیما نوشته است، گفت: در واقع مخاطب اصلی این نامه مردم و دکتر علی‌عسکری هستند؛ چراکه این آموزش‌ها باید از صداوسیما شروع شود. باید به این نکته توجه کرد که قشری از جامعه ما به فضای مجازی دسترسی ندارد و این درحالی است که موضوعاتی مثل آزار جنسی کودکان در چند سال اخیر به واسطه همین شبکه‌های مجازی تا این اندازه در جامعه مطرح شده است. شاید آن قشر از جامعه که به فضای مجازی دسترسی ندارند تنها می‌توانند از طریق صداوسیما نسبت به این موضوعات آگاهی پیدا کنند.

متن این نامه به شرح زیر است:

«بسمه تعالی
جناب آقای علی‌عسکری
ریاست محترم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران

ما می‌دانیم «آتنا» عمو پورنگ را می شناخت و با شعرهای او بارها خندیده بود. ما می‌دانیم «ستایش» شبکه پویا را نگاه می‌کرد و همه‌ی عموها و خاله‌های شبکه‌های کودک را حفظ بود. ما این را هم می‌دانیم اگر دقایقی از همین برنامه‌ها به آموزش کودکان درباره ایمنی جنسی پرداخته می‌شد شاید «آتنا» و «ستایش» هنوز نفس می‌کشیدند و قلب‌های ما برای چندمین بار از خبر آنچه بر آنها رفته است ریش نمی‌شد!

ما می‌دانیم اکنون اغلب قربانیان جنایت‌های جنسی خانواده‌هایی هستند که از نظر دسترسی به اطلاعات و در نتیجه دریافت اطلاعات مفید برای فرزندپروری، نسبت به دیگر افراد جامعه ضعیف‌تر هستند. به همین دلیل است که برای آموزش کودکان این قشر به سازوکاری فراگیر مانند صداوسیما و آموزش‌وپرورش نیاز است. ما به همه‌ی افراد جامعه دسترسی نداریم تا بتوانیم آنها را نسبت به ضرورت آموزش ایمنی جنسی کودکان آگاه کنیم. بنابراین این وظیفه‌ی صداوسیماست که تربیت جنسی کویکان و نوجوانان را به صورت علمی و اصولی به فراخور سن آنان آغاز کند.

جناب آقای علی‌عسکری! تربیت جنسی با آموزش جنسی فرق دارد. درخواست ما آموزش جنسی به کودکان نیست بلکه آموزش کودکان برای حفظ خود از آزارهای جنسی است. ما از شما خواهش می‌کنیم نسبت به این مساله احساس مسؤولیت کنید. تعلل شما و سازمان زیرمجموعه‌تان مساوی است با قربانی شدن کودکانی که در صورت آموزش‌های چند دقیقه‌ای می‌توانند از آسیب روحی و جسمی در امان بمانند. ما از شما می‌خواهیم به زودی خبر خوب تولید و ساخت برنامه‌های آموزشی ایمنی جنسی به کودکان را به ما بدهید.»

  DEN-1108387

حسن جعفری طاهری

 

سازمان‌ها قبلا در محیطی پایدار به سر می‌بردند و وقایع آینده تقریبا قابل پیش‌بینی بودند، به طوری که مدیران می‌توانستند در شرایط مطمئن برنامه‌ریزی کنند. اما امروز محیط به شدت در حال تغییر است. افزایش رقابت و پیچیدگی در فضای کسب‌وکار یکی از مشخصه‌های تجارت نوین است. تغییرات سریع و محسوس در عرصه‌های مختلف علم و فناوری، به‌طور فزاینده‌ای فرآیندهای جامعه بشری را تحت‌تاثیر قرار داده، به طوری‌که سازمان‌های سنتی دیگر قادر به هماهنگی با این تغییرات نیستند و تنها سازمانی شانس بقا دارد که بتواند خود را پیوسته با تغییرات پیرامونش وفق دهد. بنابراین سازمان‌ها به‌منظور سازگاری با محیط خود، به دنبال راهکارهایی هستند که به مزیت رقابتی دست پیدا کنند. یکی از راه‌های کسب مزیت رقابتی پایدار، یادگیری کارکنان است.

 

امروزه یادگیری به‌عنوان منشأ کسب امتیاز در رقابت‌های تجاری تلقی می‌شود. به بیان دیگر انسان مجهز به دانش، کلید تعیین‌کننده اثربخشی در سازمان‌ها به حساب می‌آید. برخورداری از مزیت رقابتـی به ویژگی‌های هر سازمان بستگی دارد، اما به یقین کارکنان هر سازمان و دانش آنان نقشی تعیین‌کننده در این مسیر دارند.به عبارت دیگر یادگیری منشأ اصلی مزیت رقابتی است. یادگیری برای تغییر است، یادگیری در هر سازمان باید به تحول و تحول مثبت نیز به عادت تبدیل شود. در عصر حاضر سازمان‌هایی موفق هستند که همه کارکنان آن برای بالا بردن توانمندی خود بکوشند. يادگيري به خاطر نفس يادگيري نيست بلكه براي موفقيت و توسعه سازمان است.درصورت عدم يادگيري، سازمان هزينه‌هاي سنگين ندانستن يا دوباره كاري و عدم كارآيي و به هدر دادن منابع و مهارت‌ها را متحمل شده و شاهد از دست دادن اعتماد به نفس در افراد و كاهش درآمد به دليل عدم نوآوري خواهد بود. اما در صورت يادگيري و تعهد مستمر به آن، سود سازمان افزايش يافته و افراد به جاي نيروي كار تبديل به سرمايه‌هاي سازمان مي‌شوند.

مهم‌ترین توصیه‌هایی که در فرآیند آموزش و یادگیری باید مد نظر داشت، عبارت است از:

1- آموزش‌هایی که می‌بینیم و مهارت‌هایی که کسب می‌کنیم باید با نیازهای امروز و فردای سازمان یا بازار کار تناسب داشته باشد.

اگر بخواهیم استراتژی یادگیری شخصی داشته باشیم باید از استراتژی و چشم‌انداز سازمان یا حرفه یا بازار کار مربوط به خود آگاه باشیم.

2- یادگیری ما باید مساله‌محور، هدفمند و متمرکز باشد.

وقتی برای آموزشی که می‌بینیم هدف تعیین نکرده باشیم، اصلا نخواهیم توانست اثربخشی آموزش‌ها را اندازه بگیریم و از مفید بودن آن مطمئن باشیم. ما فقط از طریق ارزیابی شدن است که می‌توانیم مساله (نیاز) خود را کشف کنیم.

3- باید خوش‌بینانه وارد دنیای آموزش و یادگیری شویم.

اگر نسبت به آنچه می‌آموزیم پیش‌داوری منفی داشته باشیم و آن را غیرکاربردی بدانیم، نخواهیم توانست از آن استفاده مفید به عمل آوریم. یادگیری به معنی تغییر است و افراد منفی‌باف و بدبین که فکر می‌کنند نمی‌توانند چیزی را تغییر دهند، یادگیرندگان خوبی نیستند.

عملکرد (تغییر) علاوه‌بر توانایی (که از آموزش و یادگیری حاصل می‌شود) به تمایل، انگیزه، اراده و مثبت‌اندیشی هم نیاز دارد. باید خوش‌بین بود، تلاش کرد و ادامه داد. هر یادگیری کوچک و هر تغییر محدود، می‌تواند زمینه‌ساز یادگیری‌ها و تغییرات وسیع‌تر و موثرتر بعدی باشد.

4- در فرآیند یادگیری، مرحله‌ای به نام «یادگیری‌زدایی» وجود دارد که بسیار مهم است.

همه ما تجاربی داریم که اگر چه ممکن است منسوخ یا ناکارآمد شده باشد، اما هنوز به آن تعصب داریم، خود را مالک آنها می‌دانیم و به آنها افتخار می‌کنیم، چرا که در گذشته باعث موفقیت ما شده‌اند. باید دست از این تجارب و مهارت‌ها برداریم و ضمن تجدید نظر، آنها را با مهارت‌ها و دیدگاه‌های جدید جایگزین کنیم. گرفتن بازخورد از دیگران می‌تواند اطلاعاتی به ما بدهد و تلنگری به ما بزند که نیاز به تغییر را احساس کنیم و از عادات و آدابی که به آنها خو گرفته‌ایم و با آنها راحت هستیم دست بکشیم.

5- باید بین دو مفهوم آموزش و یادگیری تفاوت قائل شویم.

آموزش موردی، مقطعی و واقعه‌محور است درحالی‌که یادگیری جنبه استمرار دارد. آموزش تئوری‌محور است درحالی‌که یادگیری با نیازهای کسب‌وکار گره خورده است. آموزش بر نیازهای کوتاه‌مدت تاکید دارد، درحالی‌که هدف یادگیری، توسعه بلندمدت است. در آموزش اطلاعات فراهم می‌شود، درحالی‌که در یادگیری تاکید بر ایجاد اشتیاق، انگیزه و تغییر در یادگیرنده است. آموزش می‌تواند به جنبه‌های نظری و دانشی محدود شود، درحالی‌که یادگیری به معنی تغییر نسبتا پایدار در رفتار است. آموزش نیاز به پیگیری‌های بعدی و اقدامات تکمیلی دارد تا به یادگیری و تغییر تبدیل و سپس تثبیت شود. نباید تصور کنیم با شرکت در کلاس یا خواندن کتاب یا مشاوره با یک مشاور کارآزموده، یاد گرفته‌ایم. اتفاقاتی که بعد از آموزش می‌افتد و پیگیری‌هایی که برای به‌کار بردن آموزش‌ها می‌کنیم، می‌تواند چرخه یادگیری را کامل کند.

6- انتخاب سبک مناسب در هر زمینه‌ای رمز موفقیت است.

بعضی با دیدن، بعضی با خواندن، برخی با شنیدن، بعضی با انجام دادن، برخی با تجربه دست اول و بعضی با تجربه دست دوم (یادگیری از دیگران) بهتر و بیشتر یاد می‌گیرند. بهتر است سبک یادگیری خود را بشناسیم و یادگیری‌هایمان را متناسب با آن طراحی کنیم.

7- آموزش‌هایی که می‌بینیم را باید به دو دسته تقسیم کنیم.

اول آموزش‌هایی که نیاز به آن را از ارزیابی عملکرد گذشته خودمان احساس کرده‌ایم. این نوع نیازسنجی آموزشی نقش «درمان» دارد و معطوف به گذشته است. دوم آموزش‌هایی که نیاز به آن را از پیش‌بینی آینده احساس می‌کنیم و نقش «پیشگیری» دارد و معطوف به آینده است. در واقع، آموزش فقط نباید ضعف‌های گذشته و حال ما را برای رویارویی موفق با آینده آماده کند.