ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 25 تیر 1396 12:10

کارآمدی یا کار زیاد؟

  DEN-1108386

نویسنده: Grace Marshall

مترجم: الهام شیخان 

 

برای مدیران این یک هدف عالی است که در کمترین زمان بیشترین کار را انجام دهند. اما یک مدیر کارآمد با توجه به سرعت بالای تغییرات، حجم زیاد کار و سیل ایمیل‌هایی که در حال افزایش هستند، باید بتواند این طرز فکر را تغییر دهد. به همین منظور نکات زیر را باید در نظر گرفت.

 

1) مشغول بودن یا موثر بودن؟

اغلب در پاسخ به سوال «چه کار می‌کنی؟» می‌شنویم: «مشغول هستم». مشغول بودن یک هنجار پذیرفته شده است اما به معنی انجام کار مفید نیست. مشغول بودن به معنی انجام کار سخت هم نیست. چه کاری کارمند شما را مشغول می‌کند؟ کار واقعی که اثربخش است یا کار جعلی که فقط او را مشغول نگه می‌دارد؟کریستن پرسنر، مدیر اجرایی منابع انسانی یک شرکت مطرح می‌گوید؛ «در حقیقت، مشغول بودن و کار زیاد در تعطیلات آخر هفته می‌تواند نشانه‌ای از یک مدیر وحشتناک باشد.» او تیم خود را به چالش می‌کشد تا شیوه کارآیی آنها را تغییر دهد و «چقدر کار کنم؟» را به «چه تاثیری ایجاد کنم؟» تبدیل می‌کند.

2) بله یا نه؟

بله گفتن کارمندان به همه چیز برایتان گران تمام می‌شود. پرسنر می‌گوید؛ «همیشه به دخترم می‌گویم نمی‌توانی همزمان در دو میهمانی حضور داشته باشی. او آموخته است که این سوال را از خود بپرسد: آیا این کار را انجام بدهم، صرفا به خاطر اینکه باید انجام شود؟»اگر کارمندتان به همه مسوولیت‌هایی که به او محول می‌کنید «بله» بگوید، ممکن است از انجام بقیه کارهایش باز بماند. طبیعتا نمی‌خواهید از او «نه» بشنوید؛ اما کارمند شما باید زمان و حجم کاری خود را بسنجد بعد «بله» بگوید.آنا هاموند، معاون اجرایی شرکت NHS، می‌گوید؛ «بهتر است به جای گفتن کاری که نمی‌توانید انجام دهید، از کاری که می‌توانید انجام دهید سخن بگویید. این کار باعث می‌شود راه بهتری برای آنچه از شما درخواست شده ارائه دهید.»

3) در دسترس بودن یا نبودن؟

ممکن است از لحاظ فیزیکی همیشه در دسترس باشید، اما از لحاظ ذهنی هرگز به‌طور کامل در دسترس نیستید. حضور یک مدیر به معنای حمایت از تیم است. اما بهترین حمایت‌ها ممکن است زمانی اتفاق بیفتند که از تیم خود دور هستند. کارمندان بدون حضور فیزیکی شما هم می‌توانند کارشان را به بهترین نحو انجام دهند.هاموند می‌گوید؛ «متوجه شدم که وقتی کاملا تمرکز دارم، کار بهتری ارائه می‌دهم. روزهایی از دفتر کارم خارج می‌شوم تا از استرس دور باشم و بهتر تمرکز کنم. قبول دارم روزهایی که در دفترم هستم واقعا اذیت می‌شوم، استرس دارم و آرامش چیزی است که من به دنبالش هستم!»

4) کارآمدی یا کار بیشتر؟

ما انسان هستیم و برای کار مداوم و بی‌وقفه ساخته نشده‌ایم. بازگشت به وضعیت طبیعی سلامتی ذهنی و بدنی برای ما حیاتی است. بازگرداندن انرژی‌های از دست رفته با استراحت و تفریح به معنی خوشگذرانی نیست، منبعی برای کارآمدی و بهره‌وری بیشتر است.پرسنر می‌گوید؛ «می‌دانم که به خواب، خوراک و ورزش نیاز دارم تا در بهترین حالت سلامتی باشم. نمی‌توان با این حقیقت مبارزه کرد، باید آن را پذیرفت.»به همین دلیل، او در محل کار خود یک دوره هشت هفته‌ای برای تمرکز و تمرین ذهنی برگزار کرد.

5) تنها یا همراه تیم؟

اگر آرمانی فکر کنیم، یک مدیر به تنهایی می‌تواند کاملا سازمان‌یافته عمل کند، چون دقیقا می‌داند چه می‌خواهد و چه کاری باید انجام دهد. در نتیجه صد درصد تمرکز می‌کند، کار را انجام می‌دهد و به خانه می‌رود.اما ما در دنیای واقعی تنها نیستیم، بلکه به دیگران متکی هستیم تا کارمان را به خوبی انجام دهیم و آنها نیز به ما نیاز دارند. بهره‌وری خیلی بیشتر از یک مکالمه یک نفره است. تعامل و ارتباط با کارمندان عاملی است که موفقیت شما را تضمین می‌کند.

آیا مذهب می تواند پاسخگوی همه ی مشکلات جوامع بشری باشد؟

 

پیشرفت تمدن صنعتی و دگرگون شدن اشکال‌ و مظاهر‌ گـوناگون زندگی، این فکر را برای بسیاری‌ از مردم به وجود آورده است که‌: مذهب، به خاطر خاصیت جـمود‌ و یکنواختی‌ که دارد، نمی ‌تواند نـیازمندی های مـختلف جوامع بشری را که در اثر تجدد زندگی و مرور زمان پیش می‌آید برآورد و پاسخگوی‌ همه ‌ی مشکلات او باشد!!

 

انحطاط مسلمین

 

به دنبال این طرز تفکر نتیجه ‌هائی گرفتند که‌‌ مهمترین آنها این است: اسلام، گرچه در ابتدای‌ امـر به خاطر محدودیت نیازمندی های مردم زمان؛ توانسته‌ بر برنامه ‌های ساده پاسخگوی همه ی مشکلات مردم‌ عصر خود باشد و نصف بیشتر مناطق معموره ی آن روز جهان‌ را‌ تسخیر نماید، اما وقتی که چهره ی زندگی عوض‌ شـد و تـغییر و تحول های چشمگیری در جوامع اسلامی‌ پدید آمد، به خصوص در این سال های اخیر که تمدن‌ صنعتی همه ‌چیز ما را دگرگون کرد‌ و نیازمندی های‌ نویی را بوجود آورد، دیگر آن اسلام با آن نظامات ساده‌ و غیر قابل انعطاف خود نـتوانست پاسـخگوی نیازمندی های مختلف جوامع بشری باشد و با مقتضیات زمان‌ انطباق پیدا کند‌؛ در‌ نتیجه از ارزش و اعتبار افتاد و برای همیشه بر چسب انحطاط و عقب رفت بر سیمای‌ آن زده شد و هیچ گاه نباید در انتظار تـجدید عـظمت‌ از دست رفته آن نشست!!

اسلام چنانکه‌ از‌ محتوایش‌ پیداست، آئین زندگی‌ است، عقائد و اخلاق و احکام آن‌ وی‌ مصالح‌ روحی و جسمی و رفع نیازمندی های همه جانبه ی انسان، تنظیم شده است وگرنه خداوند از باور و انجام آنـها سـودی نمی‌ برد.

یکی از‌ نویسندگان‌ تاریخ‌ تمدن اسلام ضمن‌ بحث از‌ علل‌ انحطاط‌ مسلمین و اینکه یک عامل در عین آنکه می‌ تواند در یک زمان عامل پیشرفت‌ باشد؛ همان عامل ممکن است در زمـان دیـگر‌ عـامل‌‌ انحطاط‌ و «پسرفت» باشد؛در این زمـینه چـنین مـی ‌نویسد: «نظامیات‌ سیاسی‌ و اجتماعی عرب‌ را که ما در اعداد اسباب ترقی وی قرار دادیم؛ در انحطاط هم باید آن را از عوامل مؤثر‌ دانست‌، زیرا‌ که فـتوحات اعـراب (مـسلمین) از روزی شروع‌ گردید که آنان‌ از برکت آئین محمدی (صلی الله و علیه وآله) در مـقابل یـک قانون، سر اطاعت و تسلیم فرود آوردند و همین حس اطاعت و انقیاد بود‌ که‌ تمام‌ قبائل و طوائف مختلف عربستان را تحت لوای واحـد جـمع‌ نـمود. و این‌ قانون‌ سخت، تا وقتی مفید به حال‌ آنان بود کـه احتیاجات آنان با ظواهر احکام و قرآن‌ مطابقت داشت‌، ولی‌ وقتی‌ که به جهت توسعه ی قلمرو اسلامی و بسط تمدن، لازم گـردید کـه در نـظامات‌‌ سابقه‌ اصطلاحاتی‌ بعمل بیاورند، معلوم گردید که‌ نظامات مذهبی بار سـنگین و سـختی است‌ که هیچوقت نمی ‌شود‌ از‌ حمل‌ آن شانه‌ خالی کرد!!

این نظامات، که در زمان پیامبر اکرم احتیاجات‌ مـردم را‌ بـر می ‌آورد‌، چـند قرن بعد؛ (در اثر بسط تمدن و بوجود آمدن احتیاجات تازه) نتوانست‌ کفایت‌ ضـروریات‌ و احـتیاجات‌ آنـان را بنماید؛ و چون‌ قرآن، علاوه بر احکام مذهبی و عبادی؛ مشتمل‌ بر نظامات سیاسی‌ و اجتماعی‌ هـم مـی ‌باشد و نـظر به‌ وحی بودن آن؛ تغییر و تبدیل مندرجات آن، غیر ممکن‌ است‌؛ از‌ این جهت نمی‌ توانستند برحسب‌ احتیاجات وقـت، تـغییری در نظامات آن بدهند.

نتیجه ‌ی این عدم مطابقت احکام‌ و نظامات‌ سیاسی‌ با مقتضیات زمان آن شـد کـه حـکومت اسلامی رو به‌ ضعف نهاد‌ و نفوذ‌ و قدرت‌ آن کاسته شد!!» (تـاریخ تمدن‌ اسلام‌ و عرب ص 796)

تنها این مستشرق نیست که چـنین بـینشی از اسلام‌ دارد و آن را یک‌ آئین‌ موسمی‌ و غیر قابل انطباق با مقتضیات همه ی اعصار مـی‌ داند؛ بـلکه بـعضی از تحصیل کرده ‌ها‌ و روشنفکران‌ درباره ی همه ی مذاهب چنین فکر می ‌کنند!!

و البته به نظر آنها این ایراد؛ به اسـلام واردتـر است‌ زیرا‌ دیگر‌ مذاهب؛ مدعی آن نیستند که برای همه‌ی‌ شئون زندگی مـردم و بـرای جـمیع‌ اعصار‌ و قرون؛ برنامه آورده ‌اند، و این سردمداران آن مذاهبند‌ که‌‌ چنین‌ دخل و تصرف های بی جائی به نام دین در زنـدگی‌‌ مـردم‌ مـی ‌کنند، وگرنه قلمرو فعالیت آن مذاهب؛ طبق مدارکی که از متون فعلی آنها‌ در‌ دست اسـت‌ تـنها یک سلسله‌ عقائد‌ و اخلاق و مراسم‌ آمیخته‌ با‌ خرافات است و کار قانون‌ گذاری را با‌ اصطلاح‌ به قیصر سـپرده‌ اند.

ولی اسـلام چنانکه می‌ دانیم برای همه‌ی‌ شئون زندگی بشر‌ «حتی‌ خراش صورت» برنامه‌ آورده و بـرنامه ‌اش نـیز‌ جاودانه و همیشگی است‌: «حلال‌ محمد ‌(صلی الله و علیه وآله) حلال الی یـوم القـیامة و حـرامه‌ حرام‌ الی یوم القیامة» (حلال خـدا‌ تـا‌ روز قیامت حـلال اسـت و حـرام او نیز تا روز قیامت حرام است (اصـول کـافی‌ ج 2 ص 17‌))

گرچه بررسی نادرستی ایـن طـرز تفکر و تشریح‌ چگونگی قوانین اسلام‌، و جامع‌ الاطراف و جاودانه بودن آن، و بیان‌ رمز‌ انعطاف‌ و پاسـخگوئی آن به همهءی نیازمندی های بشر در‌ همه ی‌ اعصار و قرون‌؛ و اثبات‌ نادرستی‌ توجیه انحطاط مـسلمین بـر اساس‌‌ عدم انطباق برنامه ‌های اسلام با مـقتضیات زمان و... نیازمند تألیف کـتاب مـستقلی است که با مقاله ‌نویسی‌‌ مـا ‌(آن هم درباره ی علل پیشرفت اسلام و انحطاط‌ مسلمین‌) جور‌ در‌ نمی‌ آید‌ ولی با توجه‌ به‌ چند نـکته‌ اسـاسی، ریشه این بحث و پاسخ آن روشـن مـی ‌گردد:

-ایـن طرز تفکر از کـجا پیـدا‌ شده؟

شکی‌ نیست‌ که ایـن طـرز تفکر پیش از آنکه‌ در‌ شرق‌ پیدا‌ شود‌ در‌ غرب پیدا شد و آن هم به خاطر این‌ بود کـه کـلیسا برای حفظ قدرت اهریمنی خود، هـر پدیـده ی نویی را مـحکوم مـی ‌کرد و هـر اختراع و اکتشاف جدیدی را تـنها به‌ این دلیل که در کتاب‌ مقدس نیامده است، مطرود می ‌شناخت و چنین وانمود می‌ کرد که مـذهب بـا علم و پدیده ‌های نو مخالف‌ است و در ایـن راه دانـشمندان زیـادی را در زنـدان‌ زیـر‌ شکنجه‌ کشت و یـا در آتـش سوزانید و یا محکوم‌ کرد.

«پرنیلی» بجرم این سخن که: ستارگان از جای‌ خود نمی ‌افتند؛ با ضربات شـلاق، مـجروح و زخـمدار می ‌شود. «کامپانلا» بخاطر این بیان که‌ غـیر‌ از ایـن دنـیا دنـیاهای دیـگری هـم به تعداد بی شمار وجود دارد و بخاطر آنکه با کنایه و استعاره به راز آفرینش‌ اشاره کرده بود 27‌ بار‌ به زندان و شکنجه گرفتار می ‌گردد‌.

«هارولی‌» به جرم آنکه ثابت کرده بود:در رگ های بدن آدمی سیاله ی خون جریان دارد؛ و خون‌ بی‌ حرکت در عروق زنده وجود نخواهد داشت، مورد شکنجه و آزار‌ سخت‌ قرار می ‌گیرد.

«گالیله» بجرم‌ اینکه‌ برخلاف کتاب مقدس، از گردش زمین خبر می ‌دهد به زندان مـی ‌افتد.

«کـریستف کلمب» به خاطر کشف سرزمینی که‌ «سنت پلی» در تورات و انجیل پیش ‌بینی نکرده بود؛ زندانی می ‌شود.

«دی رومنس» بجرم‌ اینکه‌ معتقد شده بود «قوس و قزح» تیر و کمان جنگی خدا نیست؛ بلکه از انعکاس نـور خـورشید در ابر و دانه ‌های باران پدید می‌ آید، زندانی می ‌گردد و وقتی که در زندان می‌ میرد او و کتابش را‌ محاکمه‌ کرده و هر‌ دو را در آتش‌ می‌ سوزانند (اسلام و حقوق بشر ص 5) و...!

در اثر این سختگیری های کلیسا بود که ایـن فـکر برای مردم اروپا‌ پدید آمد کـه: مـذهب، سختگیر؛ جامد، غیر قابل انطباق با زمان و مخالف‌ با‌ تمدن‌‌ و علم است و با هرگونه پیشرفت و تجدد مخالف است‌ و از این رو دخالت مذهب را در زندگی مردم نادرست‌‌ ‌‌دانـستند‌ و بـه طور کلی روزگار دین را سـپری شـده اعلام‌ نمودند!!

شکی‌ نیست‌ که ایـن طـرز تفکر پیش از آنکه‌ در‌ شرق‌ پیدا‌ شود‌ در‌ غرب پیدا شد و آن هم به خاطر این‌ بود کـه کـلیسا برای حفظ قدرت اهریمنی خود، هـر پدیـده ی نویی را مـحکوم مـی ‌کرد و هـر اختراع و اکتشاف جدیدی را تـنها به‌ این دلیل که در کتاب‌ مقدس نیامده است، مطرود می ‌شناخت و چنین وانمود می‌ کرد که مـذهب بـا علم و پدیده ‌های نو مخالف‌ است و در ایـن راه دانـشمندان زیـادی را در زنـدان‌ زیـر‌ شکنجه‌ کشت و یـا در آتـش سوزانید و یا محکوم‌ کرد.

این طرز تفکر بار‌ دیگر‌ ارمغان های‌ غربی به شرق‌ آمد و بسیاری از شرقی ها که مرعوب تمدن غرب‌ بودند و از طرفی چون‌ آگاهی درستی از واقعیت‌ اسلام نداشتند، پنداشتند که اسلام نـیز مـخالف با پیشرفت‌ و تجدد است و نمی‌ تواند پا‌ به پای‌ پیشرفت‌ تمدن پاسخگوی مشکلات زندگی بشر باشد و همه ی نیازمندی های فردی و اجتماعی اش را که روز به روز بیشتر و گسترده‌ تر می ‌شود برآورد، غافل از اینکه چنین‌ مـقایسه ‌ای بـسیار غلط اسـت و چنانکه‌ در جای خود به ثبوت رسیده اسلام از این نغمه‌ های ناموزون به کلی‌ دور است و با گذشت اعصار و قرون مـشکل‌ گشای‌ زندگی مردم خواهد بود.

اسلام آئین زندگی است

چنانکه در نوشته ایـن‌ مـستشرق‌ دیـدیم: این گروه‌ برنامه ‌های مذاهب و به خصوص اسلام را سخت و غیر قابل تحمل می ‌دانند و فکر می ‌کنند که اسلام‌ بارگرانی است کـه ‌ ‌بـر افراد بشر تحمیل شده در صورتی که‌ توان حمل آن را ندارند‌!!

البته‌ ما از مذاهب تـحریف شـده ی دیـگر دفاع‌ نمی ‌کنیم و قطعاً قسمتی از برنامه ‌های آن ها همین طور است چنانکه در آئین زرتشت می‌ خوانیم: «اگر کسی سـگ آبی‌ ای را بکشد باید 25 جور‌ کفاره‌‌ بدهد که از آن جمله است: 10 هزار تازیانه باید بـخورد 10 هزار پشته هیزم خـشک و 10 هـزار پشته‌ هیزم‌تر بایستی به آتشکده بدهد 10 هزار مار،و 10 هزار قورباغه‌ خشکی‌ و 10‌ هزار قورباغه ی آبی‌ و 10 هزار‌ پشه‌ را‌ باید بکشد و...» (مجموعه ی قوانین زرتشت یـاوندیداد اوسـتا فـصل چهارم ص 243-229)

اما در اسلام راستین به هیچ وجه دستوری پیدا نمی‌ شود که غیر قابل تحمل و یـا موجب دشواری‌ باشد.

اسلام چنانکه‌ از‌ محتوایش‌ پیداست، آئین زندگی‌ است، عقائد و اخلاق و احکام آن‌ وی‌ مصالح‌ روحی و جسمی و رفع نیازمندی های همه جانبه ی انسان، تنظیم شده است وگرنه خداوند از باور و انجام آنـها سـودی نمی‌ برد: «لن‌ ینال‌ اللّه لحومها لادمائها ولکن یناله التقوی منکم» (گوشت ها و خون های آنها (شتران‌ قربانی‌) به‌ خدا نمی ‌رسد این پرهیزگاری شما است که به او می ‌رسد (حج آیه ی 37))

 و از اعمال‌ و رفتار‌ بندگانش به کلی بی ‌نیاز است، و منظورش‌ از تنظیم آن احکام این نبوده که بشر را به زحمت و دشواری بیاندازد: «یرید‌ اللّه‌ بکم‌ الیسر و لا یـرید بـکم العسر»(خدا‌ برای‌ شـما آسـانی مـی‌خواهد نه دشواری(بقره آیه 185))

و چنانکه بعداً خواهیم دید: هرگاه در‌ موردی‌ از ناحیه ی قانون اسلام، ضرر و یا حرجی (دشواری) به فرد و یا اجتماع برسد، در آن مورد‌ از‌ آن‌ قانون صرف نظر می‌ کند.» «و ما جعل علیکم فی الدّیـن مـن‌ حرج-(خداوند در دین برای شـما‌ سـختی‌ قرار‌ نداده است (حج آیه 78))

لا ضرر‌ و لا‌ضرار‌ فی الاسلام» (قانون ضرری در اسلام وجود ندارد(حدیث معروف نبوی) )

بنابراین چنانکه متن اسلام گواهی می ‌دهد. اسلام بار سنگین و سخت و غیر قابل‌ تحمل‌ نیست‌.

در شمار ی آینده چگونگی انطباق قوانین آنرا با مقتضیات زمان مـورد بـررسی قـرار خواهیم‌ داد‌.


منبع:

علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین: عدم انطباق با مقتضیات زمان، نوشته قربانی،زین‌العابدین؛ به نقل از «درسهایی از مکتب اسلام » خرداد 1354، سال شانزدهم - شماره 6

راهکاری اساسی برای عاقبت بخیری !

 

همه ی ما انسان ها، هر کدام برای زندگی خود برنامه ای داریم اما قدر مطلق همه ی خواسته هایمان رسیدن به سعادت و رستگاری است که البته این معنا در ادبیات هر کدام از ما متفاوت است اما چه خوب است که معتبرترین و محکم ترین راه را پیدا کنیم تا ان شاء الله رسیدن به این خواسته و سعادتمند شدنمان حتمی و ماندگار باشد.

فرآوری: زهرا اجلال- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
 
عاقبت بخیری

 

در مورد خوبی و بدی افراد زود قضاوت نکنید

امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی به نکته اساسی برای سعادتمند شدن اشاره می کنند و آن اینکه می فرمایند: «إنَّ حَقیقَةَ السَّعادَةِ» می ‌دانید سعادت چیست؟ «أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ» (معانی الاخبار/ص345/ح1) اینکه انسان سعید بمیرد، پایان کارش با سعادت تمام شود. «و إنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ» نهایت بدبختی هم این است که انسان بدبخت از دنیا برود.

در حقیقت در این روایت به ما گوشزد می کند که روایات زود در مورد بدی و خوبی افراد قضاوت نکنید؛ پایان هر چیزی مهم است؛ چه کسی فکر می‌ کرد حر به آنجا برسد؟ و یا چه کسی فکر می‌ کرد بلعم باعورا اینطور سقوط کند؟ اولین مصداق و بزرگترین مصداق خود شیطان با شش هزار سال عبادت است... با این همه عبادت پایان کار شیطان چه شد؟!

در قرآن کریم نیز از لسان اهل جهنم است که وقتی به آنها می ‌گویند: چرا شما جهنمی شدید یا به این عذاب مبتلا شدید؟ می ‌گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ‏ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ» (ملک/10) اگر می ‌شنیدیم و می ‌اندیشیدیم، هرگز در اصحاب جهنم نبودیم.

در مورد این موضوع همیشه نگرانی داشته باشید

 از رسول خدا صلی الله و علیه وآله روایت است که  حضرت فرمودند: «لا یزال‏ المؤمن‏ خائفا من سوء العاقبة» مؤمن دائماً باید نگرانی داشته باشد و آن نگرانی از سوء عاقبت و بد عاقبت شدن است. یک دغدغه‌ ای در ذهنش باشد، برایش مهم باشد که عاقبتش چه می شود بعد فرمودند: «لا یتیقن الوصول إلی رضوان الله» هیچ وقت یقین نکند که اهل بهشت است، «حتی یكون وقت نزع روحه» (تفسیر الامام العسكری، ص 239) تا زمانی که روح از این بدن خارج شود. چرا که بوده اند انسان هایی که لحظه ی مرگ و جان دادن فریب شیطان را خورده اند و عاقبتشان در لحظه ی مرگ تغییر کرده است.

عملی که عاقبت بخیری می آورد

در بیان روایات نکته ای به عنوان راهکار اصلی برای عاقبت بخیر شدن اشاره شده است و آن اینکه: «من‏ كان‏ عاقلا ختم له بالجنة» (ثواب الاعمال، ص14) هرکسی خردمند باشد، عاقبت بخیر شده و اهل بهشت می ‌شود. 

در قرآن کریم نیز از لسان اهل جهنم است که وقتی به آنها می ‌گویند: چرا شما جهنمی شدید یا به این عذاب مبتلا شدید؟ می ‌گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ‏ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ» (ملک/10) اگر می ‌شنیدیم و می ‌اندیشیدیم، هرگز در اصحاب جهنم نبودیم.

عقل با زرنگی فرق می کند 

بعضی ‌ها عقل را با زرنگی مساوی می گیرند؛ می گویند: کسی که بتواند پشت خودش را در اداره به هر نحوی ببندد زرنگی کرده و عاقل است، یا عده ای می گویند: اگر بشود در این بازار سیاست هر جور شده رأی آورد یا خود را به دولت و نظام چسباند عاقل است و امثال این ها ...

این در حالی است که باید بدانیم اگر کسی توانست یک تومان را زود و یا به هر قیمتی دو تومان کند، این عقل نیست، این خرد نیست. عقل و خرد در مبنای دینی و روایی ما آن چیزی است که انسان را به کارهای عاقلانه و خردمندانه وا دارد. 

مهمترین عامل لطمه عقل است : «مَنْ لَمْ‏ یَمْلِكْ‏ شَهْوَتَهُ لَمْ‏ یَمْلِكْ‏ عَقْلَهُ‏» (غررالحكم، ص 304) امیرالمؤمنین فرمود: هرکس مالک قوای شهوانی نباشد، مالک عقلش هم نیست. یعنی شهوت و عقل با هم در تضاد هستند. در نقطه‌ی مقابل هم هستند. هنر انسان عاقل این است که یک زن یا یک مرد اجازه‌ ی رها بودن به شهوتش ندهد، این عاقل است.

انسان عاقل کیست؟ 

رسول خدا فرمود: عاقل ‌ترین مردم کسی است که به چهار چیز فکر کند:

«ألا و إن أعقل الناس عبد عرف‏ ربه‏ فأطاعه‏» (أعلام‏الدین، ص337) اول خدا را بشناسد و بندگی ‌اش را بکند.

«و عرف عدوه فعصاه» (أعلام‏الدین، ص 337) دشمنش را هم بشناسد و با او مخالفت کند. 

مبحث دشمن شناسی، از مهم ترین موضوعات روز است . اینکه ما بتوانیم دشمن را در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... بشناسیم، این خود نشان دهنده عقل است.

«و عرف دار إقامته فأصلحها» سومین نشانه ‌ی عاقل و خردمند که اگر کسی این عقل را داشت عاقبت بخیر می ‌شود، این است که «دار» یعنی محل زندگی دائم را بشناسند.

همه می ‌دانیم دنیا موقت است؛ مرگ ‌ها را می ‌بینیم، آمار اموات را به ما می‌ دهند. در فامیل خودمان جوان و پیر و همه رقم را می ‌بینیم که می روند. خلاصه اینکه انسان عاقل خانه ی دائمی خود را می شناسد و می داند که در این دنیا مستأجر است و ماندنش دوامی ندارد.

در بیان روایات نکته ای به عنوان راهکار اصلی برای عاقبت بخیر شدن اشاره شده است و آن اینکه: «من‏ كان‏ عاقلا ختم له بالجنة» (ثواب الاعمال، ص14) هرکسی خردمند باشد، عاقبت بخیر شده و اهل بهشت می ‌شود. 

«و عرف سرعة رحیله فتزود لها» (أعلام‏الدین، ص337) چهارم بداند که سرعت کوچ بالا است. عاقل کسی نیست که یک تومان را زود دو تومان کند. عاقل کسی است که خدایش را بشناسد. دشمنش را بشناسد. برای اقامتش کار کند، سرعت حرکت را هم درک کند.

چه چیزی عملکرد عقل را می ‌گیرد؟ 

بهترین وسیله گاهی ممکن است یک عامل کوچک باعث شود درست کار نکند. حال در موضوع عقل، چه چیزی نمی ‌گذارد عقل بارور شود؟ 

یکی از این موانع غضب است. «الْغَضَبُ‏ یُفْسِدُ الالْبَابَ»‏ (غررالحكم،ص 65) غضب و عصبانیت عقل را از عملکردش خارج می‌کند. لذا بیشتر آنهایی که عصبانی می‌شوند، می‌گویند: یک لحظه بود؛ جنون آنی می‌گویند.

دومین مورد که مهمترین عامل لطمه عقل است : «مَنْ لَمْ‏ یَمْلِكْ‏ شَهْوَتَهُ لَمْ‏ یَمْلِكْ‏ عَقْلَهُ‏» (غررالحكم، ص 304) امیرالمؤمنین فرمود: هرکس مالک قوای شهوانی نباشد، مالک عقلش هم نیست. یعنی شهوت و عقل با هم در تضاد هستند. در نقطه‌ی مقابل هم هستند. هنر انسان عاقل این است که یک زن یا یک مرد اجازه‌ ی رها بودن به شهوتش ندهد، این عاقل است.


منابع:
بیانات حجت الاسلام رفیعی به نقل از سایت سمت خدا
سایت حوزه

شنبه, 24 تیر 1396 12:09

زندگی به افسار شیطان !

 

 
 

افسار این زندگی در دست شیطان است !

 

مادربزرگم همیشه می گفت وقتی شیطان بر آدمی غلبه می کند و اختیار عقل او را در دست می گیرد، دیگر آدم به هر کار زشتی هم دست می زند؛ دروغ می گوید، غیبت می کند، قسم دروغ می خورد، ریا می کند و حتی تهمت هم می زند ... .

زهرا رضاییان- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
افسار زندگی دردست شیطان

 

 

تهمت زدن به بی گناه از زشت ترین كارهایی است كه اسلام آن را به شدت محكوم کرده است. آیات قرآن و روایات متعدد اسلامی كه درباره این موضوع وارد شده، نظر اسلام را در این زمینه روشن کرده اند.

« وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا»؛ « و کسی که خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس بی گناهی را متهم سازد، بار بهتان و گناهِ آشکاری بر دوش گرفته است».(1)

از حضرت پرسیدند: اینكه فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است، یعنی چه؟ حضرت انگشتان مباركش را جمع كرد و بین گوش و چشمش گذاشت و فرمود: «باطل این است كه بگویی شنیدم و حق این است كه بگویی دیدم.

یکی از مسائلی که در قرآن کریم بسیار بر آن تأکید شده و گناهی بسیار بزرگ به حساب آورده شده است، تهمت زدن خصوصاَ به زنان است: « إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»؛ « کسانی که زنان پاکدامن و بی ‏خبر (از هرگونه آلودگی) و مؤمن را متهم می ‏سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دورند و عذاب بزرگی برای آن هاست».(2)

گناهی که امنیت و آبروی افراد را از بین می برد

غیبت اظهار عیب واقعی یک شخص برای دیگران است، اما در تهمت عیبی را که در واقع شخص متهم ندارد، به او نسبت می دهند. از این رو، این کار بسیار زشت و زیان بار در قرآن کریم در موارد بسیار نکوهش شده است. روشن است که اگر چنین کاری در جامعه رواج یابد، امنیت و آبروی افراد تهدید می شود: « وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا»؛ « و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام نداده ‏اند، آزار می ‏دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده ‏اند».(3)

کسی که به دیگری تهمت می زند، علاوه بر اینکه به دیگری ضرر می رساند، به خودش نیز لطمه می زند و روح خودش را نیز فرسوده و آلوده به گناه می کند.

آثار سوء تهمت

تهمت، سلامت جامعه را دیر یا زود خدشه دار می کند و عدالت اجتماعی را از بین می برد؛ حق را باطل و باطل را حق جلوه گر می کند؛ افراد را بدون دلیل مجرم نشان می دهد و آبرو و حیثیت آنان را می برد. وقتی در جامعه ای تهمت رواج داشته باشد و مردم تهمت را بپذیرند و باور کنند، به این ترتیب حق در لباس باطل و باطل به صورت حق جلوه گر می شود.

رواج تهمت در جامعه، حسن ظن را به سوء ظن و اعتماد عمومی مردم را از یکدیگر سلب می کند و این گونه زمینه هرج و مرج را فراهم می آورد؛ یعنی هرکس جرأت می کند که هر چه می خواهد بر ضد کسی به زبان آورد و هر دروغ و تهمتی را که می خواهد، بیان کند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «هرگاه مؤمنی دیگری را متهم سازد و به او تهمت بزند، ایمان از قلب او محو می شود، همچنانکه نمک در آب حل می گردد.» (4)

فردی که به تهمت و دروغ بستن به دیگران عادت پیدا کند، دیگر نمی تواند در پی راستی و حقیقت باشد و به این ترتیب ایمان فرد تهمت زننده به تدریج از بین می رود و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نمی ماند و جایگاهش دوزخ خواهد بود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: « هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره کسی چیزی بگوید که در او نیست، خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می دهد تا از عهده گفته خود بیرون آید».(5)

تأثیر تهمت بر شنونده آن از نظر اخلاقی 

دانشمندان علم اخلاق برای شنونده تهمت، چهار حالت را در نظر گرفته اند و برای هر یك از این حالات، راه حل های علمی را بیان كرده اند تا به متهم بدبین نشود: 

1. شنونده می داند اظهارات گوینده تهمت است.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «هرگاه مؤمنی دیگری را متهم سازد و به او تهمت بزند، ایمان از قلب او محو می شود، همچنانکه نمک در آب حل می گردد.

2. شنونده نمی داند اظهارات گوینده تهمت است یا بهتان؛ چرا كه ممكن است این اظهارات برداشت او از رفتار متهم یا نسبتی دروغین به او باشد.

3. شنونده نمی داند گفتار گوینده تهمت یا غیبت است.

4. شنونده نمی داند گفتار گوینده تهمت یا بهتان یا غیبت است.

وقتی شخص می داند این اخبار تهمت است، بدگمانی در مرتبه ای ضعیف به شنونده منتقل شده است؛ یعنی شخص می داند كه گوینده از روی حدس و بدگمانی، بر نشانه ها و قرائنی تكیه كرده كه موجب برداشت نادرستی از متهم شده است كه با توجه به این آگاهی می تواند بدبینی را از خود دور سازد و اتهام را ناشی از درك نادرست تهمت زننده بداند.

در مورد دوم كه گفتار گوینده بین تهمت و بهتان مشكوك است، اگر تهمت باشد، یك طرف احتمال بر محور حدس است و طرف دیگر آن (بهتان) بر دروغین بودن آن نسبت درباره متهم دلالت دارد؛ از این رو شنونده به آسانی می تواند بدگمانی را از خود دور سازد. 

در مورد سوم كه بین حكم تهمت یا غیبت اشتباهی پیش آید، چون یك طرف این اخبار بر محور حدس است، می توان آن را رد كرد.

مورد چهارم هم ادغامی از این سه مورد است كه در هر چهار مورد، این اخبار با شدت و ضعف خود می تواند بر فرد تأثیر گذار باشد.

غیبت اظهار عیب واقعی یک شخص برای دیگران است، اما در تهمت عیبی را که در واقع شخص متهم ندارد، به او نسبت می دهند. از این رو، این کار بسیار زشت و زیان بار در قرآن کریم در موارد بسیار نکوهش شده است. روشن است که اگر چنین کاری در جامعه رواج یابد، امنیت و آبروی افراد تهدید می شود.

امام علی علیه السلام فرموده است: « ای مردم! كسی كه برادر دینی اش را این گونه شناخت كه او در دین محكم و استوار است، آدم متدینی است و كردار و رفتارش در مسیر شرع قرار دارد، دیگر نباید درباره او به حرف این و آن گوش كند. همانا كسی كه تیر می اندازد، گاهی تیرش به خطا می رود، كلامش ریشه ندارد و آنچه كه گفته می شود و نادرست است، از بین می رود و خداوند شنوا و گواه است. هوشیار باشید همانا بین حق و باطل به جز چهار انگشت فاصله نیست».

از حضرت پرسیدند: اینكه فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است، یعنی چه؟ حضرت انگشتان مباركش را جمع كرد و بین گوش و چشمش گذاشت و فرمود: «باطل این است كه بگویی شنیدم و حق این است كه بگویی دیدم».(6)

بنابراین اخباری كه بر محور حدس و گمان بوده و ریشه اش شنیدنی ها و احتمالات است، از موارد تهمت، بهتان یا غیبت به شمار می آید. 

پی نوشت ها:

1. نساء: 112.

2. نور: 23.

3. احزاب: 58.

4. اصول کافی، ج 4، ص 66.

5. بحارالانوار ، ج 75 ، ص 194.

6. تهرانی، مجتبی، اخلاق الهی (آفات زبان)، ج4، ص 148.

شنبه, 24 تیر 1396 12:03

چرا از ازدواج می ترسیم؟

 

 

ترس های قبل از ازدواج را بشناسید 

 

یک سری ترس هایی قبل از ازدواج می باشد که باید آن را بشناسید.وقتی افراد می‌خواهند درباره موضوع مهمی مثل ازدواج تصمیم‌گیری كنند ممكن است با ترس‌هایی روبه‌رو شوند. به‌خصوص اگر در شرایط مبهمی قرار بگیرند و نتوانند اتفاقاتی را كه قرار است بیفتد پیش‌بینی كنند.

بخش کلوب ازدواج تبیان
ترس قبل ازدواج، ازدواج، دوران مجردی ، ازدواج موفق، کلوب ازدواج ، پیش نیازهای قبل از ازدواج

 

 

اگر پیش‌زمینه و تجربه قبلی ناخوشایندی در این‌باره داشته باشند، ناخودآگاه اتفاقاتی را كه قرار است بیفتد با دید منفی پیش‌بینی می‌كنند. ترس‌هایی كه پیش از ازدواج افراد به آن دچار می‌شوند تا حد زیادی شبیه دیگر ترس‌های طبیعی است كه در طول زندگی ممكن است با آنها مواجه شویم.

در ادامه به تعدادی از ترس‌هایی كه در این دوران ممكن است تازه عروس و دامادها قبل و بعد از ازدواج با آن مواجه شوند، می‌پردازیم.

قبل ازدواج درباره آزادی‌هایی كه در دوران مجردی داشتید با طرف مقابل صحبت كنید، مواردی  را كه حفظ آزادی در آنها برای‌تان مهم است با او در میان بگذارید و نظر او را بپرسید

از تجربیات ناموفق دیگران نترسیدخیلی وقت‌ها به علت شنیدن خاطرات تلخ دیگران در زندگی مشترك یا دیدن زندگی‌هایی كه دچار تنش‌ها و مشكلات زیادی است و درنهایت هم به جدایی می‌رسد،افرادی كه در آستانه ازدواج قرار دارند دیدگاه منفی‌ای نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی پیدا می‌كنند. اما این دیدگاه منفی اكثر اوقات صحیح نیست چون معمولا افراد فقط بخش‌هایی از زندگی و انتهای ماجرا را برای دیگران بازگو می‌كنند و اطرافیان را كامل و دقیق از علل اصلی مشكل و شكست مطلع نمی‌كنند.

سعی كنید دیگران و تجربیات‌ آنها را مبنای قضاوت و تصمیم‌گیری‌تان قرار ندهید. با مطالعه كتاب‌ها و مطالب مربوط به ازدواج و كمك گرفتن از متخصصان مشاوره و روانشناسی، اطلاعات و آگاهی‌تان را نسبت به مقوله ازدواج افزایش دهید، با دیدی باز به مقوله ازدواج نگاه کنید و در مسیر آن گام ‌بردارید.

نگران از دست دادن آزادی‌های دوران مجردی نباشیدخیلی افراد قبل ازدواج از این می‌ترسند كه نكند بعد ازدواج آزادی‌هایی را كه در دوران مجردی داشتند از دست بدهند. داشتن این ترس و نگرانی تا حدی طبیعی است اما بهتر است با مذاكره و تعیین و تعریف حد و مرزهای آزادی با فردی كه قرار است با او ازدواج كنید،ترس‌تان را برطرف كرده و  از مشكلات احتمالی پیشگیری كنید.با پرداختن به این موضوع می‌توانید ترس و نگرانی‌تان را در این‌باره كمتر كنید. قبل ازدواج درباره آزادی‌هایی كه در دوران مجردی داشتید با طرف مقابل صحبت كنید، مواردی  را كه حفظ آزادی در آنها برای‌تان مهم است با او در میان بگذارید و نظر او را بپرسید.

این را هم بدانید كه وقتی ازدواج می‌كنید شریك دنیای همدیگر می‌شوید؛ بنابراین می‌توانید برای روابط با دوستان، تفریحات و سرگرمی‌های‌تان برنامه‌ریزی‌های جدیدی بكنید تا ضمن برخورداری از فضایی جدید، از روابط و تفریحات دوران مجردی هم در حد تعادل بهره ببرید.از تغییر هراسی به دل راه ندهیداز آنجا كه انجام هر تغییری با كمی نگرانی و ترس همراه است.

 مسلما ورود به دنیای ازدواج كه بزرگترین تغییر‌ها در طول زندگی است روزمرگی‌ها و روال عادی زندگی‌تان را متحول می‌كند.

مشكلات و سختی‌ها اجزای جدانشدنی زندگی هستند. ازدواج موفق نیازمند تلاش سخت دوجانبه است و برای كامل كردن آن باید از زندگی خود برای آن مایه بگذارید

 اما نباید از این تغییرات بترسید چرا كه این تغییرات در آینده‌ای نه‌چندان دور ثباتی را برای شما به وجود می‌آورد؛ پس به استقبال این تحول بزرگ بروید. پیش از رسیدن به مرحله تغییر خودتان را آماده كنید و بدانیداین تغییرات مثبت هستند و به رشد شما كمك می‌كنند. برنامه‌هایی را كه داشتید بار دیگر مرور كنید و با طرف مقابل‌تان در میان بگذارید و باتوجه به موقعیت جدید آنها را اولویت‌بندی كنید.از مشكلات و سختی‌ها غول نسازیدشما و شریك زندگی‌تان آدم‌های كاملی نیستید و هرگز نمی‌توانید فرد كاملی را پیدا كنید.

مشكلات و سختی‌ها اجزای جدانشدنی زندگی هستند. ازدواج موفق نیازمند تلاش سخت دوجانبه است و برای كامل كردن آن باید از زندگی خود برای آن مایه بگذارید. خیلی‌ها با امیدها و آرزوهای واهی ازدواج می‌كنند و زمانی كه زندگی روی جدی‌اش را به آنها نشان می‌دهد، تصمیم به خراب كردن ساخته‌های‌شان می‌گیرند و به جدایی فكر می‌كنند. خودتان را برای عبور از پیچ‌و‌خم‌های زندگی آماده كنید.اگر تصور می‌كنید بعد ازدواج همه چیز باید خوب و در جای خود باشد،

 كاملا اشتباه می‌كنید. سوءتفاهم، اختلافات و درگیری، اختلاف در عقاید و سلایق و. . . بین همه زوج‌ها به وجود می‌آید. البته با تلاش برای یافتن راه‌های هماهنگی با همسر و پیدا كردن روش‌هایی برای غلبه بر این مشكلات می‌توانید ازدواج موفقی برای خود رقم بزنید. بنابراین كسب دیدگاه منطقی در مورد ازدواج از راه‌های اصلی غلبه بر ترس از ازدواج است.


منبع : ایران ناز

شنبه, 24 تیر 1396 11:56

کیمیایی در محرومیتها !

گنجی که از محرومیت ها طلا می سازد !

 

بسیاری از اوقات با عجله سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را می خوانیم و به سراغ کلمات دیگر آن حضرت می رویم و یا مشغول کارهای جاری خود می شویم. در اینجا می خواهیم بر روی یکی از کلمات آن والامقام و صاحب علوم اولین و آخرین قدری تأمل کنیم تا به چند جانبه بودن و عمیق بودن آن پی ببریم.

روح الله رستگار صفت- کارشناس حوزه
شکرگزاری

 

 

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله پنج خصوصیت نام بردند که به هیچ کس قبل ایشان داده نشده است که یکی از آنها کلمات چند جانبه است: أُعْطِیتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ(1)

خدا به من قدرتى داده است كه با یك سخن كوچك یك دنیا مطلب مى‏توانم بگویم. (2)

فراموش نمی کنیم که هرچه ما بیشتر بفهمیم نمی توانیم ادعا کنیم همه معنی هایی را که پیامبر در نظر داشته اند فهمیده ایم زیرا افراد دیگری هستند که از ما داناترند و در نتیجه حرف های پیامبر را بهتر از ما می فهمند. چنانکه خود پیامبر اینگونه فرمودند:  نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرُ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه (3)

تواناترین توانمندان خداست و همیشه راهی برای جبران دارد. برای محرومین و گرفتاران راهی نهاده است که از حتی از مشکلات خود هم اجر ببرند و در مقابل برای بهره مندان و آسودگان هم راهی گذاشته است تا از خوشی های خود اجر ببرند.

خدا بنده ای را که حرفم را بشنود و آن را خوب نگهداری کند و به کسی که نشنیده منتقل کند، شاداب سازد. چه بسا حرف حسابی را کسی بداند که از عمق آن بی اطلاع باشد و وقتی آن حرف را به کسی منتقل می کند، شخص دوم از او بهتر بفهمد. 

اینک یکی از این سخنان چند جانبه را می خوانیم و درباره معنی های آن می اندیشیم:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ وَ الْمُعَافَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَى الصَّابِرِ وَ الْمُعْطَى الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمَحْرُومِ الْقَانِعِ 

امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آنکه غذا می خورد و شکرگزاری می کند اجرش مانند اجر کسی است که روزه است و مراقب و آن کس که در حالت آسودگی، شکرگزاری می کند اجرش مانند کسی است که گرفتار شده است اما صبوری می کند و آن کس که بهره مند شده است و شکرگزاری می کند اجرش مانند اجر کسی است که بی بهره اما قانع است.

نکته اول – این سخن پیامبر در درجه اول به نظر می رسد که در بیان اهمیت شکر باشد زیرا در سه نوبت دو نفر با هم مقایسه شده اند که همیشه در یک طرف، شخصی شاکر حضور داشته است. در همه این نوبت ها هم صبحت از مساوی بودن اجر شخص شکرگزار با اشخاص دیگری است که هر کدام استحقاق اجر دارند.

نکته دوم – شکر کردن برای کسی که غذا می خورد همان کارکردی را دارد که شخص روزه دار در روزه خود مراقبت کند. بنابراین ارزش اخلاقی هر دو کار مشخص می شود یعنی احتساب (به حساب خدا گذاشتن) و شکر که هر دو کارهای مهمی هستند و در مقابلشان هم اجر داده می شود. 

نکته سوم - همانطور که غذا خوردن هیچ ارزش اخلاقی ندارد و به وسیله شکر کردن است که ارزشمند می شود، روزه گرفتن هم به میزان احتساب آن ارزشمند است.  همانگونه که مولای ما فرموده اند که چه بسا روزه دارانی که جز گرسنگی هیچ چیز گیرشان نمی آید.(4)

نکته چهارم – آسوده شکرگزار اجرش معادل گرفتار صابر است. می فهمیم که گرفتار بودن یکی از حالات طبیعی انسان است و اگر زمانی گرفتار شدیم باید بر خود مسلط باشیم و به مردم و زمانه بیراه نگوییم و دیگران را مقصر ندانیم بلکه؛

اولا سهم خودمان از گرفتاریمان را بررسی کنیم و بپذیریم و اصلاح کنیم.

ثانیاً با به کار بردن تکنیک صبر، از همین گرفتاری هم، به نفع خود بهره برداری کنیم.

نکته پنجم - آسوده شکرگزار اجرش معادل گرفتار صابر است. همانطور که گرفتار بودن بدون صبر، فایده ای برای ما ندارد، آسودگی و بی مشکل بودن بدون شکر هم همینطور است. عمر به سرعت می گذرد و آسودگانی که شکر نکرده اند، در عالم ابدی و در پیشگاه خدا دست خالی و بی بهره خواهند بود.

نکته ششم – بهره مند شاکر اجرش معادل محروم قانع است. می آموزیم که قناعت گنجی است که از محرومیت هم طلا می سازد به این صورت که در بیرون طلا ایجاد نمی شود، اما ارزش حقیقی وجودمان افزوده می شود.

نکته هفتم - بهره مند شاکر اجرش معادل محروم قانع است. همانطور که محروم بودن بدون قناعت، فایده ای ندارد، بهره مند بودن بی شکر هم همینطور است و همه بهره های که ممکن است به ما داده شود در مقابل آنچه نزد خداست ناچیز است و بهره مند ترین مردم جهان اگر شاکر نباشند در قیامت همانند محرومین بی قناعت هستند اما محرومین قانع بر آنها بسیار بسیار برتری خواهند داشت.

اگر زمانی گرفتار شدیم باید بر خود مسلط باشیم و به مردم و زمانه بیراه نگوییم و دیگران را مقصر ندانیم بلکه؛ اولا سهم خودمان از گرفتاریمان را بررسی کنیم و بپذیریم و اصلاح کنیم. ثانیاً با به کار بردن تکنیک صبر، از همین گرفتاری هم، به نفع خود بهره برداری کنیم.

نکته هشتم - شکر کردن، به این نیست که فقط زبانمان تکان بخورد زیرا شکر کردن معادل مراقبت در روزه داری و صبر در گرفتاری و قناعت در محرومیت است که همه ی این سه کار، نیاز به اراده و نیت پیوسته دارد. به دلیل آنکه اجر شکر با اجر این سه کار برابر است می فهمیم که خود شکر هم کاری است که با اراده و نیت پیوسته ما سر و کار دارد. پس نباید شکر کردن را کار ساده ای حساب کنیم. چه بسا افرادی که شکرشان فقط در حد زبانی است و به مرحله های عمیق نیت و اراده شان نرسیده است و در نتیجه شکرگزار واقعی نیستند.

نکته نهم – تواناترین توانمندان خداست و همیشه راهی برای جبران دارد. برای محرومین و گرفتاران راهی نهاده است که از حتی از مشکلات خود هم اجر ببرند و در مقابل برای بهره مندان و آسودگان هم راهی گذاشته است تا از خوشی های خود اجر ببرند.

 می آموزیم که در هر موقعیت شادی بخش یا ناراحتی آفرین که باشیم، پا را فراتر از هیجانات خود بگذاریم و به دنبال راهی باشیم که فقط مشغول درک احساسات نباشیم و در گامی بالاتر، از همان احساسات به نفع حقیقت آخرتی خود بهره ببریم.

نکته دهم – اولیای خدا به حالت های خوشی و ناخوشی نگاه دیگری دارند. گویا نزد آنها گرسنگی و سیری و آسودگی و گرفتاری و بهره مندی و محرومیت خیلی هم فرق نمی کند. البته آنها از خوبی ها لذت می برند و به دنبال دردها و رنج ها نیستند اما به خاطر وسعت نگاهشان و نگاهی که به زندگی ابدی انسانی دارند، دریافته اند که کل زندگی دنیا با همه لذت ها و سختی هایش در مقابل زندگی دائمی و اصیل آخرت، بسیار ناچیز است. هوشمندترین افراد کسانی هستند که از همه حالات خوشی و ناخوشی خود برای آخرت بهره ببرند.


پی نوشت ها:

1. من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 240

2. مجموعه‏ آثار شهید مطهرى، ج16، ص45

3. کافی، ج1، ص403

4. نهج البلاغه، حکمت145

شنبه, 24 تیر 1396 11:49

بچه دار شویم یا نه ؟

بچه دار شویم یا نه ؟

 

بعضی از زوج ها به ویژه زوج های جوان درباره بچه دار شدن خود تردیدهایی دارند. در این یادداشت ها کوشش می شود در هر بخش به یکی از این تردیدها اشاره و در حد امکان پاسخی به آن تردید داده شود.

شکوفه شیبانی-بخش خانواده ایرانی تبیان
بچه دار شدن، بچه، زوج ها، خانواده، عشاق موفق

 

 

یکی از مهم ترین تردیدهایی که امروز زوج های جوان درباره بچه دار شدن دارند، این است که وقتی نوزاد آن ها به دنیا بیاید آن ها دیگر آن زوج قبلی نخواهند بود. به این معنا که نمی توانند هر موقع که خواستند به مسافرت بروند، به هر کجا که خواستند قدم بگذارند. دست و پای زن و مرد به ویژه زن بسته خواهد شد. او نمی تواند مثل سابق در گعده های دوستانه و زنانه حضور پیدا کند. نمی تواند به صورت منظم ورزش کند و به باشگاه و کوه برود و نظایر آن. 

از سوی دیگر امروز نگاه ما به لذت بردن از زندگی با آدم های سه چهار دهه پیش کاملا متفاوت است. مادران سه چهار دهه پیش چیزی به نام لذت شخصی را به رسمیت نمی شناختند، همچنان که  پدران ما هم این طور بودند، بنابراین راحت تر با این موضوع کنار می‌آمدند. مثلا سه چهار دهه پیش کم‌تر مادری به فکر ادامه تحصیل تا مقطع دکترا بود اما امروز بسیاری از زنان که ازدواج هم کرده اند به فکر ادامه تحصیل هستند بنابراین حضور کودک را مانعی بر سر راه خود می‌بینند، یا مثلا میزان

امروز نگاه آدم ها به لذت یک نگاه کاملا فردگرایانه است. از بسیاری این سخن را شنیده ایم که آدم مگر چند بار به دنیا می آید؟ امروز آدم ها دوست دارند به حداکثر لذت در زندگی برسند، بنابراین هر عاملی که در این راه بازدارنده باشد کنار می‌زنند

 طلاق ها در سه چهار دهه پیش بسیار کم تر از میزان فعلی بود بنابراین وقتی مرد و زنی ازدواج می‌کردند از قانون پنج‌سال تبعیت نمی‌کردند در حالی که امروز بسیاری از زوج ها از این قانون تبعیت می کنند به این معنا که آن ها استدلال می کنند اگر ازدواج ما پنج سال دوام داشت آن وقت می توانیم به بچه آوری هم فکر کنیم چون معلوم نیست که ازدواج ما تاب بیاورد.

امروز نگاه آدم ها به لذت یک نگاه کاملا فردگرایانه است. از بسیاری این سخن را شنیده ایم که آدم مگر چند بار به دنیا می آید؟ امروز آدم ها دوست دارند به حداکثر لذت در زندگی برسند، بنابراین هر عاملی که در این راه بازدارنده باشد کنار می‌زنند. آن ها مطابق با این دیدگاه خود را محق حس ‌می‌کنند چون بارها در جمع بستگان و دوستان دیده اند که چطور وقتی یک کودک سه و نیم کیلویی به جمع خانواده‌ای اضافه می شود مثل یک زلزله هشت ریشتری عمل می کند و  همه روابط و لذت های پیش از خود را مخدوش می کند. دیگر زن نمی تواند هر زمان که دوست داشت و خواست بخوابد و استراحت کند. ساعات و سیکل خواب او به هم می خورد و والدین به ویژه مادران در دو سال اول با کمبود خواب مواجه می شوند. علاوه بر آن هزینه های قابل توجهی به خانواده تحمیل می‌شود و این یعنی کار بیشتر و فراغت کم تر که با لذت شخصی همخوانی ندارد.

همه این ها تصویرهایی ملموس از بچه دار شدن است و اگر کسی این تصویرها را انکار کند و بگوید نه این طور نیست در واقع صورت مسأله را پاک کرده است، بنابراین هیچ ایرادی ندارد زوج هایی که می‌خواهند بچه دار شوند تصویری واقع بینانه از آن

لذتی که یک مادر و پدر از بچه دار شدن حس می کند عموما آن قدر شیرین است که آن ها همه رنج هایش را  با طیب خاطر می پذیرند و به استقبالش می‌روند

 داشته باشند. اما نکته اینجاست که بهتر است هر دو کفه ماجرا به زوج های جوان گوشزد شود. در واقع اگر ما بر رنج ها و محدودیت های بچه داری متمرکز می‌شویم و از‌ آن سخن می‌گوییم در مقابل از لذت های بی مانندی که بیشتر با تجربه شخصی قابل درک است سخن بگوییم. پدرو مادر در دوره ای که بچه دار می‌شوند عموما این حس را دارند که این هدیه به آن ها داده شده است و نه این که آن ها چیزی ساخته اند. بسیاری از پدر و مادرها معجزه بودن این آفرینش را کاملا حس و دریافت می‌کنند و کودک آن ها لحظات شیرینی را به آن ها می‌بخشد که انگار از جنس شادی ها و شیرینی های این دنیایی نیست.

نکته دیگری که در این باره بهتر است بیان شود تذکر این نکته است که در جهان ما "هر به دست آوردنی" توأم و مصادف با "از دست دادنی" است. به دیگر سخن هر لذتی توأم با درد و رنجی است، بنابراین این سخن کاملا صادقانه است که بله اگر کسی صرفا دنبال لذت خالص از بچه داری می گردد این لذت وجود ندارد اما خبر خوب این است: لذتی که یک مادر و پدر از بچه دار شدن حس می کند عموما آن قدر شیرین است که آن ها همه رنج هایش را  با طیب خاطر می پذیرند و به استقبالش می‌روند.

عواقب سوء استفاده مداوم از هدفون و هندزفری
 
بخش دانش و فناوری الف،24 تیر96
 
اگر شما نیز از آن دسته از افرادی هستید که از هدفون به صورت طولانی مدت استفاده می‌‌کنید، شما را به مطالعه عوارض ناشی از استفاده از هدفون، دعوت می‌‌کنیم.
 

در کنار مزایای بی‌شمار هدفون‌ها که گوش دادن به موزیک و صداها را در هر مکان، لذت بخش‌تر کرده‌اند، این دستگاه‌ها می‌‌توانند صدمات جدی زیادی را برای بدن و البته اطرافیان ما ایجاد کنند؛ به خصوص که اخیرا استفاده از هدفون، در میان نوجوانان گستردگی بیشتری پیدا کرده است.

اگر شما نیز از آن دسته از افرادی هستید که از هدفون به صورت طولانی مدت استفاده می‌‌کنید، شما را به مطالعه عوارض ناشی از استفاده از هدفون، دعوت می‌‌کنیم.

۱- افزایش ریسک تصادف حین عبور از خیابان

زمانی که مشغول گوش دادن به موزیک هستید و از خیابان و معابر عمومی عبور می‌کنید، کاملا از دنیای اطراف خود بی‌خبر می‌شوید و متوجه هشدارهای رانندگان مختلف هنگام عبور از خیابان نمی‌شوید.

توصیه می‌شود هیچ‌گاه هنگام عبور ازخیابان، از هدفون استفاده نکنید.

۲- احتمال تصادف در ریل قطار

نمونه دیگر از خطرات استفاده از هندزفری، گوش دادن به موزیک با هدفون و حرکت در مسیر ریل قطار است. بد نیست بدانید هر ساله هزاران نفر به همین دلیل در ایستگاه‌‌های راه آهن قربانی می‌شوند.

۳- تجمع باکتری‌ها در سری هدفون و ابتلا به بیماری

بعد از استفاده مداوم از هدفون‌‌ها، سری هدفون به‌خصوص اگر اسفنجی باشند، باکتری‌های گوش و تمام مواد زائدی که به واسطه تصفیه هوا در گوش خارجی تجمع یافته است، به داخل گوش منتقل می‌‌کند که تنها یک مورد از مضرات هندزفری برای گوش می‌باشد، بنابراین توصیه می‌شود سری هدفون هر دو ماه یک بار عوض شود.

۴- افزایش عفونت‌‌های گوش حین استفاده مشترک از هدفون

شاید گوش دادن به موزیک با یک هدفون و به صورت مشترک با دوستان و همراهانتان، لذت بخش‌تر باشد؛ اما این کار، احتمال انتقال باکتری و عفونت‌‌های گوش میانی را افزایش می‌‌دهد و بهتر است اگر مجبورید از یک هدفون به صورت مشترک استفاده کنید، حتما سری هدفون را با دستمال کاغذی یا هر چیز مشابه بپوشانید و سپس از آن استفاده کنید.

۵- کاهش سطح شنوایی گوش و ایجاد مزاحمت!

گوش دادن به صدای بلند به موزیک و با استفاده از هدفون، به صورت طولانی مدت، سبب عارضه‌های مختلفی از جمله کاهش سطح شنوایی گوش به صورت موقت یا دائم  می‌شود.

همچنین بعد از مدتی برای گوش دادن به هرچیز حتی بدون هدفون، مجبور به افزایش ولوم یا صدا هستید و این برای افرادی که در مجاورت شما هستند، آزار آور است.

۶- استفاده از هدفون در هواپیما و  آسیب به بخش‌‌های دیگر بدن

مطالعات ثابت کرده است که استفاده از هدفون یا مطالعه کردن در وسایل نقلیه‌ای نظیر هواپیما و یا اتوبوس که آلودگی صوتی اطراف آن ممکن است زیاد باشد، نه تنها برای گوش، بلکه برای سایر ارگان‌های بدن مضر است.

آلودگی صوتی سطح دسیبل در گوش را افزایش می‌دهند و سبب می‌شوند که شما با صدای بلندتری به گوش دادن موزیک بپردازید.

۷- تاثیر منفی روی گوش و حلق در صورت استفاده مداوم

در صورتی که از هدفون به صورت مداوم استفاده می‌‌کنید و معمولا فیلم و برنامه‌های دلخواه خود را با صدای بلندتر و به وسیله هدفون تماشا می‌‌کنید، هر ۱ ساعت، حدود ۵ تا ۱۰ دقیقه به گوش‌های خود استراحت بدهید.

هدفون به دلیل انتقال صدا به صورت مستقیم و بی‌واسطه، روی سیستم شنوایی و حلق تاثیر گذار است.

در صورتی که از هدفون روی کامپیوتر استفاده می‌‌کنید، می‌‌توانید از تمرین‌‌های کاهش خستگی چشم که قبلا در ازنل وب معرفی کرده‌ایم نیز استفاده کنید.

۸-آسیب به عصب شنوایی با هدفون‌‌های توگوشی

هدفون یا هندزفری‌‌های توگوشی که تمرکز صدا را روی مجرای شنوایی بیشتر می‌‌کنند، عوارض بیشتری نسبت به سایر هدفون‌‌ها دارند و عصب شنوایی را تحت تاثیر قرار می‌‌دهند.

۹- صرف مدت زمان زیاد جهت بازکردن گره هدفون

یکی دیگر از مصائب و مضرات استفاده از هندزفری یا هدفون، گره خوردن سیم‌‌های آن می‌‌باشد.

وسایل جانبی زیادی وجود دارد که می‌‌توانید سیم‌‌های هندزفری را دور تا دور صفحاتی ببندید و مدت زمان کمتری مشغول بازکردن سیم‌‌های آن باشید!

۱۰- سردردهای مزمن با استفاده از هدفون‌‌های ساده

هدفون‌‌های ساده به دلیل تمرکز صدا روی مجرای گوش، با بالاترین کیفیت، موزیک را منتقل می‌‌کنند و بعد از مدتی، این امواج صوتی سردرد را تشدید می‌‌کنند. توصیه می‌شود که برای جلوگیری از سردرد‌های مزمن، از هدفون‌های صداگیر استفاده کنید که صداهای اضافی اطراف را حذف می‌‌کنند.

۱۱- ایجاد سرگیجه حین استفاده از هدفون

برخی از افراد به صورت عجیبی با قرار دادن هدفون داخل گوش، دچار سرگیجه می‌شوند و افراد معمولی نیز بعد از استفاده مکرر و طولانی مدت از هدفون، این سرگیجه‌‌ها را تجربه خواهند کرد.

۱۲- کاهش تمرکز روی کار و فعالیت‌‌های روزانه

تحقیقات انجام شده نشان می‌‌دهد افرادی که عادت به گوش دادن به موزیک حین کار کردن، مطالعه و درس خواندن دارند، تمرکز کمتری روی کار دارند و دچار حواس پرتی بیشتری می‌شوند، این یکی از خطرات خاموش استفاده از هندزفری است.

۱۳- افزایش خطرات احتمالی حین راه رفتن

هنگام راه رفتن تنها چیزی که باید توسط یک فرد عادی شنیده شود، صدای راه رفتن و قدم گذاشتن خود و اطرافیان است.

استفاده از هدفون، شما را از اطراف غافل می‌‌کند و گاهی سبب سواستفاده سارقین  می‌شود.

در نهایت توصیه‌ می‌‌کنیم برای جلوگیری از بیماری‌های گوش و آسیب‌‌هایی که هدفون و هدست به بدن شما می‌زنند، آنها را به شکل زیر داخل گوش خود قرار دهید و اگر تا به حال نحوه قرار دادن هدفون داخل گوش شما تفاوت داشته است، طرز استفاده خود را از هدفون اصلاح کنید.

منبع: گیل نگاه

  DEN-1108216

امیر فلاحتکار/ مدرس و مشاور مدیریت

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

 

استراتژی مفهومی است که تعاریف متعددی از آن ارائه شده است؛ یا به قولی هرکسی از ظن خود تعریفی ارائه داده است. اما اغلب مدیران با مفهوم صحیح آن آشنا نیستند. عموما از استراتژی‌ها برای ورود به بازار و به‌طور کلی ورود به کسب و کار خاصی استفاده می‌شود، اما گاهی اوقات مدیران از استراتژی‌ها برای خروج از بازار نیز استفاده می‌کنند. به نظر مایکل پورتر، اقتصاددان و استاد آمریکایی که نظریات برجسته‌ای در زمینه استراتژی رقابت مطرح کرده، کج فهمی‌ها و تصورات نادرست در مورد استراتژی، از دلایل شکست بسیاری از سازمان‌ها است. در ادامه، مثال‌هایی در این رابطه تشریح می‌شوند. در سال 2005 شرکت IBM به‌طور کلی کسب و کار کامپیوترهای شخصی خود را به شرکت لنوو (Lenovo) فروخت. این اقدام عجیب بود و در آن زمان صاحب نظران تجزیه‌و‌تحلیل‌های متفاوتی من باب این موضوع انجام دادند. اما تحلیلی که جالب توجه است و مرتبط به موضوع این مقاله، تحلیلی است که از سوی تئوری پنج نیروی رقابتی (The five competitive forces) اثر مایکل پورتر انجام شده است.

 

این پنج نیرو عبارتند از: وضعیت رقابت میان رقبای فعلی، خطر ورود رقبای بالقوه، قدرت چانه‌زنی عرضه‌کنندگان، قدرت چانه‌زنی خریداران و تهدید ورود محصولات جایگزین. در آن زمان دو تامین‌کننده بزرگ یعنی شرکت مایکروسافت و شرکت اینتل تمامی ارزش‌های مورد نیاز صنعت را خلق کرده بودند. از طرف دیگر این صنعت در آن زمان به بلوغ کامل خود رسیده و کامپیوتر‌های شخصی به کالاهایی نامتمایز تبدیل شده بودند. تحت چنین شرایطی قدرت چانه‌زنی مشتریان بسیار بالا خواهد بود. همچنین با ورود محصولات متفرقه آسیایی به بازار و فشاری که از سوی قیمت‌ها وارد می‌آمد، شدت رقابت میان رقبای صنعت افزایش یافته بود. از همه مهم‌تر، نسل جدیدی از محصولات جایگزین وارد بازار شده بود، گوشی‌های تلفن همراه محصولات جایگزینی بودند که کم و بیش قابلیت‌های یک کامپیوتر شخصی را داشتند. شرکت IBM با بررسی موارد فوق تصمیم گرفت هر چه سریع تر از کسب و کار کامپیوترهای شخصی خارج شود و در نتیجه آن را به لنوو چین فروخت.

بر اساس مطالب فوق می‌توان اذعان کرد استراتژی خروج از بازار یکی از مهم‌ترین استراتژی‌های یک کسب و کار هوشمند است. یکی از نکات مهم در رابطه با استراتژی خروج از بازار، تصمیم‌گیری سریع برای خروج است. در سال 2000 ارزش شرکت یاهو 125 میلیارد دلار بود. هشت سال بعد در سال 2008 مایکروسافت قصد خرید یاهو به مبلغ 44 میلیارد دلار را داشت که مدیران یاهو این مبلغ را قبول نکردند. در نهایت به دلیل افت بسیار زیاد این شرکت، مدیران یاهو تصمیم فروش را قطعی و آن را به مبلغ 8/ 4 میلیارد دلار به شرکت ورایزون فروختند. همان‌طور که مشخص است به دلیل اتلاف وقت و عدم رعایت زمان‌بندی مناسب در تصمیم‌گیری، مدیران یاهو با ضرر هنگفتی رو به رو شدند.

برای شناخت زمان‌بندی مناسب برای خروج، علاوه بر مدل پورتر، مدل‌هایی نظیر گروه مشاوران بوستون، دیوید، مکنزی، میتزبرگ و امثالهم وجود دارند تا تصمیم‌گیری را برای مدیران کسب و کارها تسهیل کنند. وبگاه خبری بیزینس اینسایدر پنج استراتژی خروج را برای مدیران کسب و کار معرفی کرده است که عبارتند از:

1- استراتژی ادغام

2- استراتژی عرضه سهام برای عموم

3- استراتژی فروش به دوستان و آشنایان

4- استراتژی واگذاری مدیریت به دیگران

5- انحلال

درواقع پنج استراتژی فوق زمانی مورد تحلیل قرار می‌گیرند که استراتژی خروج برای رهبر کسب و کار مسجل شده و تصمیم خروج از کسب و کار اخذ شده باشد. بر اساس تحقیقات انجام شده «استراتژی ادغام» یکی از متداول ترین و کاربردی ترین استراتژی‌های خروج به شمار می‌رود. ضمنا حجم ادغام‌هایی که سالانه در سراسر دنیا انجام می‌شود به شدت رو به افزایش است و سالانه به بیش از یک تریلیون دلار می‌رسد. برای این استراتژی دلایل زیادی را برشمرده‌اند که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

• استفاده بهینه از ظرفیت موجود

• استفاده بهینه از نیروی کار موجود

• کم کردن نیروهای ستادی مدیریت

• استفاده از «صرفه‌جویی به مقیاس»

• کاهش دادن بدهی‌های مالیاتی

• دسترسی بهتر به عرضه‌کنندگان، شرکت‌های پخش و مشتریان

• به‌کارگیری تکنولوژی‌های جدید

این مقاله با نگاهی مختصر استراتژی‌های خروج از بازار را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و همچنین سیاست‌ها و رویکردهای خروج را نیز معرفی کرده است. در پایان باید مجددا تاکید کرد که مدیران کسب و کار علاوه بر آگاهی از استراتژی‌های ورود به بازار و کسب و کار، باید از استراتژی‌های خروج از آن نیز آگاه باشند تا بهترین تصمیم را برای آینده کسب و کار خود رقم بزنند.

شنبه, 24 تیر 1396 11:13

سه گزارش ضروری برای مدیر

  DEN-1108218

نویسنده: ریاض خادم

مترجم: امیرعلی رمدانی، دکترای صنایع 

 

مدیران می‌توانند با سه گزارش، هم پیشرفت کارمندان خود را پیگیری کنند و هم از سازگاری عملکرد کارکنان با اهداف سازمان اطمینان حاصل پیدا کنند. سه گزارشی که هر مدیر باید استفاده کند بخشی از یک سیستم است که برای مطالعات تطبیق عملکرد با سازمان، ایده‌آل هستند. در اینجا نگاهی دقیق به این سه گزارش و کاربرد آنها برای سازمان داریم.

 

1) گزارش تمرکز

گزارش تمرکز، عملکرد یک کارمند را در رابطه با وضعیت واقعی شاخص‌های فرآیندی که به عهده او گذاشته شده، نشان می‌دهد. «وضعیت» این شاخص‌ها یک عدد است که نتیجه شاخص را در دوره گزارش قبلی نشان می‌دهد. برای مثال، فرض کنید شاخص عملکرد در یک کارت امتیاز «درصد بازگشت مشتری» است و این درصد برگشت در ماه آوریل 3 درصد بوده است. سپس وضعیت این شاخص در «گزارش تمرکز» ماه مه نشان می‌دهد که عملکرد آن کارمند در ستون وضعیت او 3 درصد است. این مورد به شما می‌گوید کارمندتان چطور عمل می‌کند، بنابراین می‌توانید به وی در تطبیق تلاش‌هایش برای بهبود شاخص کمک کنید. وقتی وضعیت کارکنان در مقابل برخی معیارهای توافقی ارزیابی می‌شود، می‌توانید تعیین کنید آیا عملکرد مناسب بوده یا خیر. بهتر است برای تعیین این معیارها از اهدافی استفاده کنید، بنابراین برای هر فاکتور مهم در کارت امتیاز، سه سطح هدف تعیین می‌کنید:
1) مینیمم 2) رضایت‌بخش 3) برجسته. عملکردی که زیر سطح هدف مینیمم باشد، قابل‌قبول نیست. رضایت‌بخش سطحی است که باعث می‌شود حس خوبی در مورد عملکردشان داشته باشید و برجسته، سطح برترین است.

برای برخی از فاکتورها، مثل تعداد واحدهای تولید شده، مسلم است که هرچه تعداد بیشتر باشد بهتر است. برای فاکتورهای دیگر مانند درصد ضایعات، هرچه تعداد کمتر باشد بهتر است. این نشان می‌دهد باید یک هدف ماکزیمم یا مینیمم تنظیم کنید. به این ترتیب، می‌توانید عملکرد قابل‌قبول را بسته به نوع فاکتور موردنظر به صورت عملکردی تعریف کنید که بالاتر از سطح مینیمم یا پایین‌تر از سطح ماکزیمم است. با این معیارها، می‌توانید این سناریوها را تعیین کنید:

1. عملکرد عالی وقتی وضعیت بهتر از هدف برجسته است.

2. عملکرد خوب یا مثبت وقتی وضعیت بهتر از هدف رضایت‌بخش است.

3. عملکرد بد یا منفی وقتی وضعیت بدتر از هدف مینیمم است.

علاوه‌بر وضعیت و اهداف، اطلاعات مهم دیگر «روند» است. روند نشان می‌دهد آیا وضعیت یک کارمند بدتر یا بهتر می‌شود. برای مثال، عملکرد ماه گذشته او می‌تواند بدتر از مینیمم باشد، اما روند در پنج دوره گذشته می‌تواند خوب و مناسب باشد. برعکس عملکرد ماه گذشته می‌تواند بهتر از رضایت‌بخش باشد، اما روند می‌تواند نامناسب باشد. تمام اینها اطلاعات مفیدی هستند. پرکردن گزارش تمرکز برای کارمندان تمرین خوبی است و به شما این اجازه را می‌دهد که عمیق‌تر به عوامل موفقیت، فرمولی که آنها را تعریف می‌کند و داده‌هایی که وارد محاسبات می‌شوند و عمل مثبت موردنیاز آنها فکر کنید.

2) گزارش بازخورد

گزارش دوم گزارش بازخورد نام دارد. این گزارش خلاصه‌ای از اخبار خوب و اخبار بد براساس وضعیت شاخص‌های کارمند شماست. پس عواملی را نشان می‌دهد که در وضعیت پایین‌تر از بازه قابل‌قبول قرار گرفته‌اند و همچنین عواملی که بالای سطح رضایت‌بخش هستند. آنهایی که بین این دو مورد قرار می‌گیرند در بازه قابل‌قبول در نظر گرفته می‌شوند. این گزارش تعداد دوره‌های زمانی در یک ردیف را نشان می‌دهد که هر عامل، بهتر از هدف رضایت‌بخش یا بدتر از هدف ماکزیمم/ مینیمم بوده است. در یک نگاه، می‌توانید بازخورد عملکردتان را ببینید. گزارش بازخورد را برای هریک از کارمندانتان بسازید. به هر عامل در گزارش تمرکز آن نگاه کنید و وضعیت او را با اهدافی که برای او تنظیم کردید مقایسه کنید. توجه کنید آیا بهتر از هدف رضایت‌بخش است یا بدتر از هدف ماکزیمم/ مینیمم است. همچنین باید توجه کنید این عامل چندبار در یک ردیف بهتر از هدف رضایت‌بخش یا بدتر از هدف ماکزیمم/ مینیمم عمل کرده است.

3) گزارش مدیریت

به‌عنوان یک مدیر باید بدانید چه اتفاقی در هرم مسوولیت شما می‌افتد و از پایین به بالا و از بالا به پایین هرم را در نظر داشته باشید. برای این کار باید گزارش‌های تمرکز فردی آنهایی را مطالعه کنید که به شما گزارش می‌کنند، اگرچه این موضوع وقت‌گیر و ناکارآمد باشد. پس برای ارائه اطلاعات عملکرد به صورت مفیدتر، گزارش سومی با عنوان گزارش مدیریت هست که به شما، یک مرور کلی از موارد گزارش بازخورد هر فرد در هرم مسوولیت را می‌دهد که افراد به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به شما گزارش می‌کنند.

این رویکرد «مدیریت استثنا» نام دارد. مفهوم آن چیست؟ افرادی که در بازه قابل‌قبول عمل می‌کنند در این گزارش نشان داده نمی‌شوند یعنی در مورد افرادی که کار رضایت‌بخش انجام می‌دهند، کار زیادی برای بررسی عملکرد فردی نباید انجام دهید. اما افرادی که عملکرد عالی دارند و افرادی که چالش دارند، در این گزارش نشان داده می‌شوند. شما به استثناها در هر دو طرف طیف عملکرد در این گزارش نگاه می‌کنید. باتوجه به اینکه گزارش تمامی استثناها، در گزارش مدیریت نشان داده می‌شود، پس کارآیی آن کم است، بنابراین یک طرح رده‌بندی وارد سیستم گزارش می‌شود تا تعیین کند استثناها رو به بالا گزارش می‌شوند. براساس یک قانون رده‌بندی، استثناهای مثبت و منفی زمانی که تکرار می‌شوند افزایش می‌یابند. قانونی که توصیه می‌کنیم بیان می‌کند دو یا چند استثنای متوالی بدتر از سطح مینیمم/ ماکزیمم یا بالای سطح رضایت‌بخش، به سطح بعدی صعود می‌کنند. فراتر از آن، شتاب گرفتن رده‌بندی به سمت بالا به مقدار اهمیت آن عامل وابسته است. برخی می‌توانند بعد از سه استثنای متوالی به سرعت به سطح بعد بروند و برخی کندترند. منطق قانون رده‌بندی این است که برای مثال یک سرپرست مشکلاتی با بازدهی دارد و زمان کوتاهی برای حل آن داراست. اگر آن را حل نکند، متوجه مشکل خواهند شد.

رئیس مربوطه مدت زمان مشخصی را برای حل آن‌ ارائه کرده است. اگر مساله ادامه پیدا کند، آنگاه هشدار سطح بعدی داده می‌شود. اگر این مساله جدی باشد و هیچ‌کس پاسخ را نداند، آنگاه فرد ارشد در سازمان متوجه آن می‌شود. پس این احتمالا یک مساله سیستماتیک است که خارج از کنترل سرپرستی است که مقصر شناخته شده است. وقتی مساله در گزارش مدیریت شما بیان می‌شود، می‌دانید که هرکسی تلاش کرده آن را حل کند. حالا شما فرصت مداخله و حل مساله را دارید.

منبع: Entrepreneur