ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 03 مرداد 1396 10:53

آمار تجرد دختران

بررسی آخرین وضعیت تجرد دختران

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/05/03 ساعت انتشار:09:28:53 بازدید:466بار  

 

 

در حال حاضر ۲۵.۱ درصد (حدود ۱۰ میلیون نفر) از جمعیت زنان کل کشور را «دختران» جوان تشکیل می‌دهند؛ این در حالیست که ۴۲۶ هزار نفر از آنها که بالای ۴۰ سال سن دارند، دچار «تجرد قطعی» بوده و تاکنون ازدواج نکرده‌اند.

به گزارش ایسنا،  بر اساس آخرین سرشماری سال ۹۵ ، حدود نیمی از جمعیت کشور (۴۹ درصد) را زنان تشکیل می‌دهند که حدود یک چهارم این تعداد (۹ میلیون و ۸۹۰ هزار نفر) دختران جوانی هستند که مجرد بوده و تاکنون ازدواج نکرده‌اند.

سوم مرداد ماه به مناسبت ولادت حضرت معصومه(ع) «روز ملی دختر» در کشور نامگذاری شده است که ایسنا به بهانه این روز به بررسی مختصر وضعیت زنان و دختران جوان کشور در ابعاد اجتماعی، آموزشی و اقتصادی پرداخته که مشروح آن در پی می‌آید:

وجود ۱۰۰ پسر در سن ازدواج در برابر ۸۲ دختر

سیدحسن موسوی چلک، رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در گفت و گو با ایسنا گفت: براساس آخرین سرشماری سال ۹۵ جمعیت کل کشور ۷۹ میلیون و ۹۲۶ هزار و ۲۷۹ نفر است که از این تعداد ۵۱ درصد مرد و ۴۹ درصد زن هستند. این در حالیست که ۴ میلیون و ۴۲۳ هزار و ۲۲۵ نفر دختر مجرد در سن ازدواج (۱۵ تا ۲۹ سال) و ۵ میلیون و ۳۷۲ هزار و ۹۸۹ نفر پسر در سن ازدواج (۲۰ تا ۳۴ سال) در کشور داریم.

چلک همچنین تصریح کرد: در حال حاضر به ازای هر ۱۰۰ پسر، ۸۲ دختر در سن ازدواج در کشور وجود دارد این در حالیست که میانگین سن ازدواج در حال افزایش و به کمتر از ۲۵ سال رسیده است؛ البته میانگین سن ازدواج در میان تحصیلکردگان بیش از جمعیت عمومی کشور است.

5 درصد دختران کشور در تجرد قطعی

این درحالیست که شهلا کاظمی پور، جمعیت‌شناس نیز در این خصوص به ایسنا گفت: براساس سرشماری سال ۹۵، جمعیت زنان بالای ۱۰ سال کشور، ۳۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر است که ۲۶ درصد آنان مجرد هستند. جمعیت مردان بالای ۱۰ سال حدود ۳۳ میلیون و ۵۶۰ هزار نفر است که ۳۴ درصد آنان مجرد هستند بدین ترتیب حدود ۸ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر مجرد بالای ۱۰ سال در کشور حضور دارند.

وی در ادامه با بیان آنکه برای اعلام نرخ مجردان کشور معمولا جمعیت بالای ۱۵ سال در نظر گرفته می‌شود افزود: جمعیت زنان بالای ۱۵ سال مجرد کشور ۵ میلیون و ۸۶۰ هزار نفر است. این در حالی است که تعداد دختران مجرد بالای ۱۵ سال کشور در سال ۹۰، ۶ میلیون و ۸۵۰ نفر بود. در واقع حدود یک میلیون و ۱۰۰ هزار نفر از جمعیت زنان مجرد بالای ۱۵ سال ، طی ۵ سال اخیر کاهش یافته است که علت آن کاهش باروری و در نتیجه کاهش تعداد دختران کشور است.

به گفته این جمعیت‌شناس، جمعیت مردان بالای ۱۵ سال مجرد در سال ۹۰، ۱۲ میلیون نفر بود اما این رقم در سال ۹۰ به ۱۱ میلیون و ۵۰۰ نفر رسیده است.

کاظمی‌پور ادامه داد: در گروه سنی ۱۵ تا ۱۹ سال دختران کشور، ۸۷ درصد مجرد هستند این در حالی است که در گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ سال دختران، ۴۳ درصد، ۲۵ تا ۲۹ سال، ۲۳ درصد و در گروه سنی ۳۰ تا ۳۴ سال نیز ۱۵ درصد دختران مجرد هستند.

وی در ادامه با بیان آنکه بالای ۴۰ سال را برای زنان تجرد  قطعی می‌دانیم گفت: ۱۰ درصد زنان ۳۵ تا ۳۹ ساله کشور مجردند. این در حالی است که در گروه سنی ۴۰ تا ۴۴ ساله ۶.۸ درصد، در گروه سنی ۴۵ تا ۴۹ ساله ۴.۴ درصد و ۵۰ تا ۵۴ ساله‌ها نیز ۳.۱ درصد مجرد هستند که معتقدم این رقم بالایی است.

این جمعیت‌شناس در ادامه با بیان آنکه نرخ تجرد قطعی زنان در سال ۹۰ نیز در حال افزایش بود، تصریح کرد: با این حال نرخ تجرد قطعی زنان در سال ۹۵ بیش از سال ۹۰ است؛ به طوری که در سال ۹۰، ۹.۱ درصد زنان ۳۵ تا ۳۹ سال، ۴ درصد ۴۰ تا ۴۴ ساله‌ها، ۳.۴ درصد ۴۵ تا ۴۹ ساله‌ها و ۲.۲ درصد از زنان ۵۰ تا ۵۴ ساله کشور مجرد بودند.

کاظمی‌پور در ادامه گفت: براساس آمار سال ۹۵ ، جمعیت زنان بالای ۴۰ سال کشور که دارای تجرد قطعی هستند، ۴۲۶ هزار نفراست؛ در واقع حدود ۵ درصد کل جمعیت زنان مجرد بالای ۱۰ سال کشور بیش از ۴۰ سال دارند که در گروه مجردان قطعی قرار می‌گیرند.

افزایش نرخ ازدواج دختران ۱۵ تا ۱۹ سال کشور

دلیل تجرد دهه شصتی‌ها چیست؟

به گزارش ایسنا، معاونت زنان و امور خانواده رییس جمهور در گزارشی اعلام کرد که «تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی که در نیم قرن اخیر در ایران صورت گرفته باعث تغییر در الگوی زناشویی در میان دختران جوان شده است؛ از جمله این تغییرات می‌توان به تاخیر در سن ازدواج و بالا رفتن آمار طلاق در میان آنان اشاره کرد، به طوری که در سرشماری ۱۳۶۵ تا ۱۳۹۰ یک کاهش ۱۰.۵ درصدی در نسبت زنان دارای همسر دیده می‌شود؛ این درحالیست که  شهلا کاظمی پور با بیان آنکه نرخ ازدواج در کشور  تغییر نکرده است، در این خصوص معتقد است: نرخ ازدواج در دختران ۱۵ تا ۱۹ سال کشور در حال افزایش است، هرچند آمار تجرد قطعی نیز در حال افزایش است اما معتقدم این افزایش درخصوص تجرد قطعی دوام نخواهد داشت.

این جامعه‌شناس در ادامه با اشاره به مساله «مضیقه ازدواج»  گفت: سال‌ها آمار تجرد قطعی برای زنان ۲ درصد و برای مردان ۱.۸ درصد بود اما پس از انقلاب اسلامی و بعد از افزایش موالید در دهه ۶۰ با توجه به آنکه به لحاظ فرهنگی دختران باید با دهه قبلی خود ازدواج کنند و با توجه به آنکه تعداد پسران دهه ۵۰ بسیار کمتر از دختران دهه ۶۰ بود، برای این گروه مضیقه ازدواج به وجود آمد و مساله تجرد دختران دهه ۶۰ از اواخر دهه ۸۰ خود را نشان داد.

افزایش نرخ ازدواج دهه هفتادی‌ها

کاظمی پور ادامه داد: در حال حاضر ۸۱ هزار نفر مرد ۴۵ سال مجرد در کشور داریم این در حالی است که نرخ زنان بالای ۴۰ سال مجرد ۴۲۶ هزار نفر است یعنی آمار تجرد قطعی مردان حدود یک پنجم تجرد قطعی زنان است.

وی تصریح کرد: در دهه ۷۰ با کاهش باروری مواجه شدیم بدین ترتیب دختران دهه ۷۰ کمتر از پسران دهه ۶۰ هستند و این مساله باعث افزایش نرخ ازدواج در میان دختران دهه ۷۰ شده است؛ به طوری که در حال حاضر با افزایش نرخ ازدواج در دختران میان ۱۵ تا ۱۹ ساله کشور مواجه هستیم و همین مساله باعث می‌شود که نرخ تجرد قطعی در آینده کاهش یابد.

این جامعه‌شناس با بیان آینکه هنوز هم جامعه سنتی هستیم و خیلی مدرن نشده‌ایم، گفت: هنوز هم خانواده‌ها معتقدند که دخترانشان باید در سن خاصی ازدواج کنند و اگر این ازدواج صورت نگیرد نگرانی ایجاد می‌شود که البته در این میان با انگ‌زنی‌ها و برچسب‌زدن‌ها بر دختران مجرد که دارای تجرد قطعی هستند، بسیار مخالف هستم.

افزایش احساس «تنهایی» در میان دختران از ۳۵ سالگی به بعد

کاظمی پور در ادامه به ازدواج دختران تاکید کرد و گفت: ممکن است دختران تا سن ۳۵ سالگی به علت وجود خانواده احساس تنهایی نکنند اما در یک سنی افراد به شدت احساس تنهایی خواهند کرد و این آسیب‌پذیری برای زنان بیشتر از مردان خواهد بود که حتی در غرب نیز به این نتیجه رسیده‌اند.

وی در ادامه با بیان اشاره به پدیده ازدواج سپید نیز گفت: در حال حاضر هیچ آماری مبنی بر ازدواج سپید در کشور وجود ندارد؛ حتی پروژه‌های تحقیقاتی در این زمینه با مشکلات بسیاری مواجه هستند اما با این حال شاهد افزایش آمار ازدواج سپید در کشور هستیم که یکی از دلایل آن افزایش آمار تجرد قطعی زنان است‌؛ اما معتقدم این آمار کاهش خواهد یافت زیرا نرخ ازدواج در دهه هفتادی‌ها رشد یافته است.

درحالیکه شهلا کاظمی پور از افزایش آمار ازدواج سپید به علت افزایش تجرد قطعی در زنان خبر می‌دهد؛ براساس مجموعه مستندات، اطلاعات و گزارش‌های معاونت زنان و امور خانواده رییس جمهور، در کشور مشکلات عدیده‌ای پیش روی زنان و دختران جوان بوده و  مهم‌ترین مشکلات کشور از نظر دختران جوان، بیکاری، تورم، فقر و مشکلات اقتصادی، اعتیاد و عدم تحقق عدالت اجتماعی است؛ این درحالیست که در طول سالیان اخیر دامنه آسیب‌های ناشی از مصرف مواد مخدر با وسعت بیشتری در میان جمعیت زنان کشور بویژه دختران جوان گسترش یافته است به طوریکه بر اساس آمار نیروی انتظامی، تعداد و میزان دختران معتاد از سال ۸۵ تا سال ۹۱ کاهش یافته است اما از سال ۹۱ به بعد، با روندی سینوسی افزایش پیدا کرده است.

افزایش گرایش دختران جوان به مصرف دخانیات

دختران در فضای مجازی آسیب‌پذیر تر از پسران هستند

چلک، رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران نیز در این خصوص معتقد است: در حال حاضر  در زمینه برخی از آسیب‌های اجتماعی همچون گرایش دختران جوان به مصرف سیگار و دخانیات، آمارها رو به رشد است. به طوری که ۱۰ درصد از جمعیت مصرف‌کنندگان مستمر موادمخدر در کشور را زنان تشکیل می‌دهند که عمدتا در سنین جوانی قرار دارند.

همچنین با توجه به افزایش استفاده از اینترنت و رشد فضای مجازی در کشور چلک گفت: به دلیل ضعف سواد رسانه‌ای و فضای مجازی در کشور،  آسیب‌پذیری دختران بیش از پسران است؛ به طور کلی دختران جوان در مقابل آسیب‌های اجتماعی آسیب‌پذیرتر از سایرین هستند حال آنکه جامعه نسبت به پذیرش زنان و دختران آسیب دیده مقاومت بیشتری دارند.

درحالیکه  چلک از بهبود مولفه‌های آموزش، اشتغال، دسترسی به خدمات بهداشت و درمان، دسترسی به تکنولوژی و... زنان در سالهای اخیر می‌گوید، بر اساس مستندات، اطلاعات و گزارش‌های معاونت زنان و امور خانواده رییس جمهور امروزه، دختران به عنوان بخش عمده‌ای از جمعیت دانشجویی کشور شناخته می‌شوند و آموزش عالی نقش مهمی در توسعه توانمندی و مهارت‌های آنان داشته است، به طوری که در سال ۹۲ ، ۵۶ درصد از دانشجویان دانشگاه‌های دولتی را زنان تشکیل دادند ـ تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی، ۳۵ درصد، کارشناسی ۶۰ درصد، کارشناسی ارشد ۵۰ درصد و در مقطع دکترای حرفه‌ای بیش از ۵۹ درصد است.

اما بر اساس همین مجموعه مستندات، هنوز کمتر از ۵۰ درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل می‌کنند؛ به طوری که میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه ۵۲.۱ درصد و پایین‌تر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع (میزان پوشش تحصیلی دختران شهری ۸۶ درصد) است، اگرچه در سال‌های اخیر افزایش اندکی در میزان باسوادی دختران و زنان ملاحظه می‌شود.

به گزارش ایسنا، با این حال باید بدانیم درحال حاضر«دسترسی برابر به فرصت‌ها»، چالش جدی دختران جوان کشور است و باید مسئولان،سیاست گذاران و تصمیم گیرندگان بیش از پیش به این چالش‌ها توجه کنند.

سه شنبه, 03 مرداد 1396 10:37

دستور چرچیل برای اشغال ایران

 DEN-1109548
دستور چرچیل برای اشغال ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جولای 1941(1320) چرچیل نخست‌وزیر وقت انگلستان با ارسال یك تلگرام سری به ژنرال «آرچیبالد ویول» فرمانده نیروهای انگلیسی در هند، به او اطلاع داد كه حمله نظامی به ایران قطعی است و واحدهای لشكر 9 هند باید تا ده روز دیگر به بصره برسند. چرچیل تاکید کرد: به كشتی‌های حامل آنان دستور دهید كه با آخرین سرعت برانند. ما باید برای خنثی ساختن ناوگان ایران روشی در پیش‌ بگیریم كه برایمان گران تمام نشود. برای وینستون چرچیل، نخست‌وزیر بریتانیا یافتن توجیهی اخلاقی و بهانه‌ای حقوقی برای حمله به ایران سال‌ها بعد اهمیت بیشتری یافت. او پس از پایان جنگ‌جهانی دوم، دست به قلم برد و کوشید با نگارش خاطراتش نشان دهد که تجاوز به ایران برای او خالی از دغدغه‌های اخلاقی و حقوقی نبوده و این‌طور نوشت که «برای شروع جنگ علیه ایران نگرانی‌هایی داشتم ولی دلایلی که در توجیه آن وجود داشت، قوی‌تر از نگرانی‌ها بود.»

 

تصمیم برای اشغال ایران اوایل مرداد ماه سال 1320 اتخاذ شد و برنامه‌ آن در سوم شهریور به اجرا درآمد. ساعت چهار بامداد دوشنبه سوم شهریور، ‌دو اتومبیل سیاه رنگ همزمان از سفارتخانه‌های انگلیس و شوروی كه در مجاورت یكدیگر قرار دارند خارج شدند و در سكوت و تاریكی شب به سوی یك مقصد،‌ خانه‌ منصور نخست‌وزیر وقت ایران كه در حوالی پیچ شمیران قرار داشت،‌ روان شدند، هر دو اتومبیل در حدود ساعت چهار و پانزده دقیقه در برابر درب خانه‌ نخست‌وزیر توقف كردند. اسمیرنوف، سفیر شوروی از اتومبیل اول و سر بولارد وزیر مختار انگلیس از اتومبیل دوم پیاده شدند و پس از چند ثانیه گفت‌وگو با یكدیگر به اتفاق زنگ در خانه‌ نخست‌وزیر را به صدا درآوردند.

موضوعی كه موجب شده بود سفیر دو كشور قدرتمند در آن وقت شب به در خانه منصور كشیده شوند،‌ تسلیم‌كردن یك یادداشت كوتاه بود. اما وقتی منصور این یادداشت را مطالعه می‌كرد،‌ دست‌هایش می‌لرزید و رنگش پریده‌تر و زردتر می‌شد زیرا این یادداشت از حمله‌ هماهنگ روس و انگلیس به مرزهای شمالی و جنوبی ایران خبر می‌داد. وقتی نخست‌وزیر علت این حمله را سوال كرد،‌ هر دو سفیر اظهار بی‌اطلاعی کردند. زمانی كه سفیر روس و انگلیس خداحافظی كرده و از منزل نخست‌وزیر خارج شدند، ‌اغلب شهرهای شمالی و جنوبی كشور مورد حمله‌ قوای زمینی،‌هوایی و دریایی روس و ‌انگلیس قرار داشت. اخبار موحش و جانگدازی از همه‌جا می‌رسید. خبر رسید قدری بعد از نیمه‌شب ناوهای جنگی انگلیس به ساحل خرمشهر نزدیك شده و با شلیك توپ به بندر حمله بردند و ناوهای ایران را سحرگاه از پای درآوردند، چند دقیقه بعد خبر رسید كه سرتیپ بایندر فرمانده‌ نیروی دریایی را كشته‌اند و قایق‌های هندی و انگلیسی دربندر پیاده شدند... چند دقیقه بعد خبر بمباران هوایی اهواز رسید.

در همین موقع خبرهای موحش دیگری از شمال، ‌حمله به آذربایجان، ‌نقاط مرزی و بمباران‌های هوایی واصل شد:‌ «سربازخانه‌ها هدف قرار داده می‌شود، ترس و وحشت همه‌ مردم را فراگرفته،‌ قشون خارجی به سرعت پیشرفت می‌كند و بسیاری از خانواده‌ها از شهر فرار می‌كنند.» رضاخان كه اصلا انتظار چنین حمله‌ای را از سوی متفقین نداشت، ‌به سرعت روحیه‌ خود را باخت و دستور داد سفرای روس و انگلیس به كاخ سلطنتی دعوت شوند. سفرای هر دو كشور در ساعت 10 صبح در كاخ شاه حضور یافتند اما با جواب‌های مبهم خود بیش از پیش رضاخان را نگران كردند. او به علت بی‌خبری از اوضاع و احوال جهانی، نمی‌توانست علت حمله‌ متفقان به ایران را درك كند.

اگرچه بهانه‌ متفقین برای حمله وجود عده‌ای آلمانی در ایران بود،‌ اما به‌نظر می‌رسد كه علت اصلی اشغال ایران، ‌چیز دیگری بوده است،. چرچیل در خاطرات خود درباره‌ اشغال ایران می‌نویسد:‌ «لزوم ارسال انواع و اقسام ساز و برگ و مهمات برای شوروی از یك طرف و اشكالات روزافزون راه اقیانوس منجمدشمالی و نقشه‌های استراتژیك متفقین در آینده از طرف دیگر بیش از پیش ما را بر آن می‌‌داشت كه برای استفاده كامل از ایران به منظور ارتباط با شوروی اقدام فوری معمول داریم. چاه‌های نفت ایران به منزله‌ عامل مهمی در جنگ به‌شمار می‌رفت. عده‌ كثیری از آلمانی‌ها در تهران استقرار یافته و جبهه‌ آلمان در ایران روزبه‌روز بهتر می‌شد. به‌هم خوردن نقشه‌‌ شورش در عراق و اشغال سوریه از طرف انگلیس و فرانسه كه در فاصله كمی صورت گرفت، نقشه‌های هیتلر را در خاورمیانه مواجه با اشكالات بسیار کرد. بنابراین ما از موقعیت استفاده كرده و بر آن شدیم كه به روس‌ها دست اتحاد بدهیم و به اتفاق مبادرت به لشكركشی به ایران کنیم.»

 

منابع:

- «خاطرات چرچیل از جنگ جهانی دوم» نویسنده: وینستون چرچیل؛ مترجم: ذبیح‌الله منصوری.

- «ایران در اشغال متفقین» نویسنده: صفاءالدین تبرائیان، چاپ دوم ۱۳۷۱.

آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش پنجاهم)

 
   DEN-1109601
استراتژی و فرهنگ دو بال پرواز در تعالی سازمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ‌التحصیل ژاپن

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

اگر هنوز مطمئن نیستید که فرهنگ سازمانی شما یک مزیت رقابتی بزرگ است و بدون توجه به فرهنگ سازمانی نمی‌توانید شانسی برای برنده شدن در اجرای استراتژی داشته باشید، به سوالات زیر توجه کنید:

 

• چه عاملی اجرای هر گونه تغییری را در سازمان سخت ‌می‌کند؟

• بزرگ‌ترین دلیل مشارکت و عدم مشارکت کارکنان در برنامه‌های بهبود سازمانی چیست؟

• چه عاملی اجرای سیستم‌ها و تکنولوژی‌های جدید را که با سرمایه‌گذاری‌ نیز انجام ‌می‌شود دچار هزینه‌های بیشتر در مرحله اجرا، تاخیر و طولانی شدن پروژه‌ها و عدم مقبولیت ‌می‌کند؟

• دلیل اصلی عدم تامین نیاز مشتریان شما چیست؟

• چرا سازماندهی‌های دوباره برای عملکرد بهتر به نتیجه نمی‌رسد؟

قطعا سوال‌های زیادی نیز وجود دارد که پاسخ آن نبود فرهنگ مناسب در سازمان است ولی مهم‌ترین سوالی که ‌می‌شود مطرح کرد این است که اگر فقط یک دلیل برای شکست برنامه‌های استراتژیک سازمانی وجود داشته باشد، بدون تردید باید از فرهنگ سازمانی نام ببریم.

 

رابطه بین فرهنگ و استراتژی

استراتژی در تعریفی نمادین، میزان تمرکز و جهت‌گیری سازمان شما را نشان می‌دهد، درحالی‌که فرهنگ زیستگاه استراتژی است که در آن استراتژی شرکت شما یا زندگی ‌می‌کند یا می‌میرد. موفقیت در استراتژی نیاز به فرهنگ و زبان مشترک درک‌شده دارد که کارکنان با آغوش باز ماموریت خود را با ارزش‌های مورد انتظار به انجام می‌رسانند. استراتژی برای رسیدن به هدف بدون استفاده از فرهنگ در تمایل و تعامل سازمانی تقریبا هیچ شانسی برای موفقیت ندارد. شاید بتوانیم با استراتژی قوانین بازی را تنظیم کنیم، ولی این فرهنگ سازمان است که باعث ‌‌می‌شود روحیه بازی ایجاد شود.

استراتژی برای درک تمایز ضروری است، اما فرهنگ است که مزیت استراتژیک را به ارمغان می‌آورد. فرهنگی که هر روز ساخته و آبادتر ‌‌می‌شود یا تخریب شده و رو به ویرانی می‌رود. در حالت ویرانی چگونه استراتژی می‌تواند از تپه‌های پرچالش تعیین‌شده عبور کند و به هدف‌های بزرگ برسد؟ زمانی که فرهنگ، استراتژی شرکت را مورد حمایت و تحت تاثیر قرار می‌دهد، مطمئن باشید موفقیت‌ها قابل تکرار و پایدار خواهند بود. به عبارت عینی‌تر، فرهنگ تبدیل به یک مزیت رقابتی در سازمان شده است و اگر از این مزیت به درستی استفاده شود، سلامت سازمان در انجام استراتژی تضمین ‌‌می‌شود. مهم نیست که استراتژی شما چقدر خوب و دقیق طراحی شده باشد، کارکنان آن را همیشه با دل و جان انجام می‌دهند.

استراتژی در اصل اصولی منطقی، روشن و ساده دارد که با درک شرایط و محیط کسب و کار می‌توان به آسانی به آن دست یافت و قطعا بدون یک استراتژی روشن، ‌سازمان‌ها از دست می‌روند. ولی در عین حال و از سوی دیگر، فرهنگ به معنی موارد مختلفی است که در مجموعه افراد مختلف، همیشه به شکل پیچیده‌ای در حال تغییر و تحول است. فرهنگ به لحاظ اینکه یک مقوله انسانی است، آسیب‌پذیر نیز هست و گاهی اوقات می‌تواند باوجود طراحی خوب در استراتژی، بسیار ناامیدکننده باشد و حتی خود به تهدیدی بزرگ برای بقای سازمان تبدیل شود. عده زیادی از رهبران، اغلب فرهنگ و تمرکز بر طراحی خوب استراتژی را نادیده می‌گیرند و در یک سردرگمی فرهنگی به سر می‌برند و تلاشی هم در جهت تعدیل مقابله‌های فرهنگی که مانع اجرای استراتژی است نمی‌کنند. این نقیصه به‌دلیل اینکه ‌سازمان‌ها معمولا به‌دست رهبرانی اداره ‌‌می‌شود که تخصصشان تولید، مهندسی یا مالی است و از موضوعات و تاثیر فرهنگ سازمان اطلاعی ندارند، عمومیت پیدا کرده است و مانند کوه یخ در زیر دریا از چشم رهبران پنهان می‌ماند.اگر بخواهیم مهم‌ترین عنصر یک استراتژی را بیان کنیم باید از ترجمه استراتژی نام ببریم که می‌تواند در موفقیت اجرای آن نقش داشته باشد؛ چرا که در صورت ترجمه درست استراتژی و سازگاری فرهنگی می‌توان به موفقیت آن با خوش‌بینی بالایی امیدوار بود.آیا تا به حال مسابقات قایقرانی 9 نفره را تماشا کرده‌اید؟ و اینکه عملکرد تیم‌های برنده چگونه است؟ اگر دقیق توجه کنید، در فرآیند عملیات چه چیزی را می‌بینید؟ شما 9 نفر (هشت نفر در طرفین و یک نفر در دماغه) را می‌بینید که همگام با یکدیگر برای رسیدن به اهداف اولیه خود در تلاش برای بردن مسابقه و عبور از خط پایان هستند.

برای رسیدن به موفقیت، قایقران‌ها باید با سرعت یکسان و البته یکنواختی از پاروهای خود و میزان قرارگیری در عمق آب و زاویه با قایق استفاده کنند که اگر چنین اتفاقی نیفتد، به واژگونی و حتی خارج شدن از مسیر خواهد انجامید. همه آنها برنامه کلی بازی را برای موفقیت می‌دانند و آماده پاسخ مناسب با حرکت مناسب به دستورات رهبر قایق در قسمت جلوی آن هستند (که کارشان اجرای استراتژی همانند رهبران سازمانی است). همه افراد تیم به عنوان یک عضو یکپارچه می‌دانند که چه‌کاری در طول مسابقه باید انجام شود و تعهد متقابل نسبت به هم‌تیمی‌های خود دارند. ولی هنگامی را در نظر بگیرید که هماهنگی و انسجام لازم بین هم‌تیمی‌ها به‌خصوص در طرفین قایق وجود نداشته باشد که در این صورت قایق از مسیر خارج شده و تمام زمان و انرژی، منابع و هزینه‌هایی که در تلاش برای رسیدن به هدف برای برنده شدن سرمایه‌گذاری شده از بین می‌برد. شاید تقابل یا همسویی فرهنگ به یک عامل بی‌بدیل در موفقیت یا ناکامی تبدیل شده و ‌می‌شود آن را با شکل زیر به یک مسابقه قایق سواری شبیه‌سازی کرد و رابطه بین استراتژی و فرهنگ را که در دوسوی قایق حرکت مستقیم قایق را رقم می‌زند، نشان داد. در این شبیه‌سازی سمت استراتژی به‌عنوان مسیر راهبردی و سمت فرهنگ مسیر راهبری در نظر گرفته شده است. مسیر استراتژی آنچه را که باید انجام شود، تعیین و مشخص ‌می‌کند. مسیر فرهنگ بر نحوه انجام کارها و چگونگی راهبری آن تاکید دارد. ‌‌

شرکت‌های موفقی که به چشم‌انداز خود دست یافته‌اند، هماهنگی بی‌نقصی را بین دو مسیر حفظ ‌می‌کنند. به زبان دیگر، استراتژی قوانین بازی و فرهنگ چگونه بازی کردن و بردن را بیان ‌می‌کند. برخی ‌‌شرکت‌ها دارای ‌استراتژی‌های بسیار خوبی هستند، ولی این استراتژی‌ها فقط تبدیل به مجلدهایی شده که در کمد و ویترین رهبران به نمایش درمی‌آید که یا فرصت اجرا پیدا نمی‌کنند یا به‌دلیل نبود فرهنگ مناسب به بیراهه ‌می‌روند. در مورد فرهنگ و استراتژی، یک واقعیت مهم وجود دارد که سازمان به هر دو آنها نیاز دارد. بدون استراتژی مناسب با داشتن یک فرهنگ عالی به هیچ جا نخواهیم رسید و برعکس، ‌‌سازمان‌هایی که فرهنگ مناسبی ندارند و نمی‌دانند چگونه آنها را کشت و ترویج دهند، همواره با جهت‌گیری‌های استراتژیک و چشم‌انداز سازمان مقابله خواهند کرد و سازمان قادر نخواهد شد به اهداف استراتژیک خود دست یابد. شاید این گفته مارک فیلدز، مدیرعامل شرکت فورد که به کارکنانش گفت: «فرهنگ نامناسب سازمان بهترین استراتژی‌ها را به جای صبحانه می‌خورد» را بتوان بهترین ارزیابی از تقابل یا همراهی فرهنگ با استراتژی قلمداد کرد.

 

مولفه‌های فرهنگی چیست؟

حال که اینقدر فرهنگ سازمان مهم و تاثیرگذار است، مولفه‌های آن چیست و باید چه مواردی را به عنوان شاخص‌های فرهنگی سازمان مورد توجه قرار داد؟ استعاره زیبایی هست که می‌گوید اگر فرهنگ را مدیریت نکنید، فرهنگ شما را مدیریت ‌می‌کند. شاید بتوان موارد زیادی از مولفه‌های فرهنگی مانند درجه آزادی یا قدرت ریسک، هویت‌سازی و احساس تعلق، یکپارچگی سازمانی و ارتباط بین واحدها و افراد، میزان مشارکت‌جویی و مشارکت‌پذیری و موارد دیگر را از مولفه‌های تعیین‌کننده نام برد، ولی پروفسور چارلز هندی چهار نوع فرهنگ را در سازمان شناسایی و معرفی کرده است که تاکنون تاثیرات زیادی بر نحوه تفکر مدرن در حوزه مدیریت داشته است. دید این اندیشمند بزرگ ایرلندی نسبت به توسعه و رهبری سازمانی، کمک بسیاری به فعالان این حوزه کرده است؛ دیدی که تمایلات انسان‌دوستانه‌ افراد با رهبری و اهداف جاه‌طلبانه را با روش‌های سازمانی در هم آمیخته است. هندی در «نظریه چهار فرهنگ» به چهار فرهنگ سازمانی اشاره کرده است. هر یک از فرهنگ‌ها از نظر هندی، از یک پیش‌فرض متفاوت نسبت به انگیزه‌ها، اندیشه‌ها و نحوه یادگیری انسان‌ها و همین‌طور مفروضات پایه‌ای مختلف برای تقسیم قدرت و نفوذ در سازمان نشات می‌گیرد.

1) فرهنگ قدرت‌محور: در این نوع از فرهنگ سازمانی قدرت و نفوذ سازمان در اختیار تعداد محدودی از افراد بوده و به‌صورت متمرکز و بالا به پایین تعریف ‌می‌شود.

2) فرهنگ نقش‌محور: اين نوع از فرهنگ سازمانی، فرهنگی بوروکراتیک بوده و ‌سازمان‌هایی از این نوع، دارای شیوه‌نامه‌هایی بسیار دقیق و نقش‌های به دقت تعریف شده هستند و سطوح قدرت در آنها کاملا ترسیم و تعیین‌شده است.

3) فرهنگ وظیفه‌محور: اين نوع از فرهنگ سازمانی مبتنی بر شکل‌گیری تیم‌های کاری کوچک در سازمان تعریف شده و راه حل‌های ارائه شده برای مسائل مطرح در سازمان نیز راهکارهایی تیم‌محور است. ویژگی خاص ‌سازمان‌هایی با این نوع فرهنگ، انعطاف‌پذیری، تطبیق‌پذیری و توانمندی آنها در حل مسائل از طریق فعالیت‌های تیمی است.

4) فرهنگ فردمحور: اين نوع از فرهنگ سازمانی بر «فرد» به‌عنوان تاثیرگذارترین جزء سازمان تمرکز دارد. چنین ‌سازمان‌هایی ارزش‌گرا و متمرکز بر افراد بوده و فعالیت‌های آنها در راستای تامین نیازهای فردی کارکنان برای شکوفایی هر چه بیشتر آنها دنبال ‌می‌شود.در بخش‌های دیگر به موارد دیگری از آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند خواهیم پرداخت، سه‌شنبه‌ها با ما باشید.

 

چاپ خبر

 

همسرم «حجاب» دلخواه مرا ندارد، چه کنم؟

 

همسرم آنطور که دلخواه است، پوشش و حجاب مناسبی ندارد و باید همواره به او تذکر دهم، چه کنم؟ 

فرآوری: زهرا اجلال- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
حجاب همسر

 

 

متأسفانه در سال ‌های اخیر شاهدبدحجابی بیشتری از سوی زنان، دختران و حتی پسران و مردان هستیم که این موضوع تا حدودی سلامت روانی جامعه را به مخاطره انداخته است. در آیات قرآن کریم رعایت حجاب و داشتن پوشش مناسب برای مردان و زنان نامحرم به یک اندازه مورد تأکید قرار گرفته است اما از جهاتی حفظ حجاب و عفت از سوی زنان به دلیل رسالت مادر بودن و حفظ کیان خانواده، در اولویت قرار می‌ گیرد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودند: زنی که از خانه اش در حالی که خود را آراسته و بزک کرده و عطر زده خارج گردد، و شوهرش به این کار راضی باشد، برای هر گامی که آن زن در بیرون از خانه بر می دارد؛ خانه ای در دوزخ برای شوهرش ساخته می شود.

آنچه که از روایات بر می آید این است که مرد باید نسبت به حجاب و عفاف زنان خانواده ی خود حساس باشد و در مواردی بر آن ها نظارت داشته باشد. قرآن کریم در آیه ۶ سوره ی تحریم می فرماید: «یا ایها الناس قوا انفسکم و اهلیکم نارا … ای مردم خود و زن و فرزندانتان را از آتش جهنم حفظ کنید…» پس لازم است که هر مرد و زن، افراد خانواده خود را به کارهای خوب و وظایف شرعی راهنمایی کند و از کارهای ناشایست و حرام باز دارند.

رعایت حجاب نیز شرعاً واجب است و اگر همسر یا دختر خانواده حدود آن را رعایت نکند؛ وظیفه مرد از نظر شرعی این است که او را نصیحت کند و با محبت و روی خوش و از روی مدارا او را  به رعایت حجاب تشویق نماید و این برخواسته از غیرت مرد است.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودند: زنی که از خانه اش در حالی که خود را آراسته و بزک کرده و عطر زده خارج گردد، و شوهرش به این کار راضی باشد، برای هر گامی که آن زن در بیرون از خانه بر می دارد؛ خانه ای در دوزخ برای شوهرش ساخته می شود.(بحارالانوار ج ۱۰۳،ص ۲۴۹)

یکی از مهم ترین و البته ابتدایی ترین راه ها برای جذب همسران و بانوان خانه به عفت و حجاب، محبت کردن به این عزیزان است. مرد خانه باید طوری رفتار کند که همسرش دوست داشتن او و علاقه همسر به خود را درک کند و این نکته را لمس کند که حجاب کامل، محبت شما را به ایشان بیشتر خواهد کرد و البته به این یقین برسد که حجاب داشتن برای او نیز امنیت بیشتر و خوشبختی به همراه خواهد داشت.

در اینجا چند راهکار که برای تشویق همسرتان به حجاب می توانید استفاده کنید ارائه می کنیم:

۱- خودتان به دستورات الهی پایبند باشید: بهترین روش برای اثرگزاری بر دیگران که جذب دستورات الهی شوند. در واقع مؤثرترین قدم در این راه این است که با عمل کردن خود به احکام دین مشوق دیگران به راه خدا باشد.

قرآن کریم در سوره بقره مى‏ فرماید: (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم) «آیا دیگران را به نیکى دعوت مى ‏کنید در حالى که خودتان را فراموش کرده ‏اید». (البقره : ۴۴)

حضرت صادق علیه السّلام نیز فرمودند: مردم را با غیر زبان خود (با اعمال و رفتار خود) براه حق دعوت نمائید. باید مردم از شما ورع و کوشش و اعمال خیر ببینند؛ که این روش کاملا جلب‏ کننده است. (بحار الأنوار، ج‏۶۷، ص ۳۰۳ )

2- هدیه دادن را فراموش نکنید: اگر قبلاً به مناسبت هایی به او هدیه می دادید برای این مسئله گاه و بیگاه و بدون مناسبت به او هدیه بدهید. مخصوصاً اگر زمانی که درباره حجاب با همسرتان صحبت می کنید و ناخواسته کارتان به بحث و جدل کشیده شد؛ حتماً ناراحتی ناشی از آن بحث را با یک هدیه از دل او در بیاورید. فراموش نکنید که هدیه دادن یکی از روش های ابراز محبت است و بطور کلی در تقویت علاقه بین همسران بسیار مؤثر است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: به یکدیگر هدیه دهید، تا محبوب یکدیگر شوید. به یکدیگر هدیه بدهید؛ زیرا کینه ها را مى زداید. (الکافی : ۵ / ۱۴۴ / ۱۴)

3- با افراد مقید بیشتر رفت و آمد کنید: سعی کنید با کسانی که حجاب اسلامی را رعایت می کنند و البته اخلاق و منش اسلامی دارند بیشتر رفت و آمد نمایید و تا آنجا که ممکن است از رفت و آمد با خانواده هایی که حدود شرعی را چه در پوشش و چه در رفتار رعایت نمی کنند بپرهیزید.

4- کنترل نگاه: در اکثر آیات و روایاتی که بحث حجاب و عفاف مطرح شده است، در کنار آنها به بحث نگاه کردن و پاکی چشم نیز توجه گردیده است، انسانی که چشمانش را پاک نگاه نمی دارد، به تدریج دچار نارضایتی از همسر و تنوع طلبی جنسی می گردد و به همین لحاظ به جلب توجه در جامعه از طریق پوشش و یا حتی حرکات، گفتارها و رفتارها روی خواهند آورد.

اگر همسری نگاهش را آلوده کند، همانطوری که خودش از همسرش رضایت نخواهد داشت، به تدریج همسر او نیز با درک سردی همسر، از زندگی زناشویی خود احساس نارضایتی می نماید و همین مسئله موجب کاهش عفاف و حجاب در او خواهد شد.

فراموش نکنید که هدیه دادن یکی از روش های ابراز محبت است و بطور کلی در تقویت علاقه بین همسران بسیار مؤثر است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: به یکدیگر هدیه دهید، تا محبوب یکدیگر شوید. به یکدیگر هدیه بدهید؛ زیرا کینه ها را مى زداید

5- عفت بی جا را کنار بگذارید؛ همانطوری که عفاف در محیط جامعه مورد سفارش قرار گرفته است، وجود عفاف و حیا بین زن و شوهر موجب سیراب نشدن ایشان از گرمای عشق همسرشان می گردد. پس زن و شوهر باید نسبت به عفت و حیا درک صحیحی داشته باشند و مسائل زناشویی را از این مفهوم دور نگاه دارند (البته عفاف و حجاب در محیط خانواده و در کنار فرزندان و سایر محارم باید به میزان متعارفی وجود داشته باشد). درک اشتباه از مفهوم عفاف موجب عدم رضایت در همسران گردیده و در نهایت همین مسئله موجب می گردد تا همسران در حالی به جامعه پای گذارند که از کانون خانواده ی خود سیراب نگردیده اند.

6- غیرت بی جا را تعطیل کنید؛ غیرت مردان یکی از عوامل مؤثر در حفظ عفت و حجاب خود و همسر است، مردی که نسبت به همسرش غیرت دارد به لحاظ رفتاری نمی تواند نسبت به سایر زنان بی محابا و غیرعفیفانه رفتار نماید ولی نکته ی مهم این است که غیرت به همان میزان که می تواند موجب افزایش حجاب و عفاف همسر گردد، در صورتی که در آن زیاده روی شود می تواند موجب بروز حس لجبازی در طرف مقابل بشود که به همین لحاظ ضمن این که غیرت برای مردان واجب است و ضمن این که زنان نیز از وجود این خصلت در شوهرشان احساس وجود محبت می کنند، ولی نحوه ی بروز این عامل و میزان آن نباید به نحوی صورت گیرد که موجب نارضایتی و لجاجت در طرف مقابل گردد، باید مواظب بود که اگر همسر خودش را مورد بی اعتمادی شوهرش بداند و یا اگر طوری رفتار شود که زنی تنها از ترس شوهرش به حجاب خود مراقبت کند، در نهایت نسبت به حجاب و عفاف بی میل خواهد شد و حتی ممکن است از آنها متنفر گردد.

7-آراستگی را رعایت کنید: آراستگی همسران در محیط خانواده باعث می شود تا همسران نسبت به یکدیگر احساس، عشق و احترام شان تازه بماند و این که هرکدام از ایشان نسبت به راحتی می توانند پاکدامنی خویش را در برابر عوامل محرک بیرونی حفظ نمایند.


منابع:
سایت راسخون
سایت با حجاب
سایت حجاب برتر

دوشنبه, 02 مرداد 1396 12:45

هشت نشانه همسر مناسب شما

هشت نشانه همسر مناسب شما


شناخت و معرفت در دید همه مهم است و در تمام دوره های زندگی می تواند کارکرد مثبت داشته باشد لذا مهم است که از این مولفه مهم در هنگام انتخاب همسر هم استفاده صحیح شده و اهمیت داده شود. منظور از شناخت فقط کسب یک سری اطلاعات سطحی و دم دستی نیست بلکه منظور کسب آگاهی عمیق و ژرف است. 

 

مریم عطاریان - بخش کلوب ازدواج تبیان
انتخاب همسر، خانواده، بلوغ،طلاق

 

هر قدر تلاش برای کسب آگاهی بیشتر باشد می توان امید داشت که به شناختی همه جانبه دست پیدا کرد که به طور طبیعی نتیجه یک شناخت دقیق و همه جانبه، انتخابی درست و بجاست که خود رمز دست یافتن به حیات مشترک پایدار است.

در گفتگو با زوجینی که تجربه تلخ طلاق را پشت سر گذاشته اند، بسیاری از آنها معتقد بوده و هستند که عدم کسب شناخت دقیق از یکدیگر باعث شده که حیات زناشویی شان کوتاه شده و این تجربه را در کارنامه زندگی شان ثبت کنند اما در مقابل  وقتی در یک ازدواج شناخت، موجب پیوند دو فرد شده باشد، این خانواده از استحکام و انسجام کافی برخوردار خواهد بود.

هر قدر تلاش برای کسب آگاهی بیشتر باشد می توان امید داشت که به شناختی همه جانبه دست پیدا کرد که به طور طبیعی نتیجه یک شناخت دقیق و همه جانبه، انتخابی درست و بجاست که خود رمز دست یافتن به حیات مشترک پایدار است

با این اوصاف است که به نظر می رسد مساله شناخت در یک انتخاب درست و موفق حرف اول را می زند و طرفین در این امر باید نهایت اهتمام را داشته باشند. خصوصا که همه ما به واقع منحصر به فرد هستیم و با وجود شباهت های فراوانی که با هم داریم، تفاوت های خاص خودمان را هم داریم. تلاش برای کسب شناخت دقیق از طرف مقابل، به ما کمک می کند که این تفاوت ها را از نزدیک ببینیم.

این معیارها را در صدر قرار دهید

نباید از نظر دور داشت كه انتخاب همسر، تصمیمی است که کل زندگی فرد و حتی فرزندانش را برای تمام عمر تحت تاثیر خود قرار می دهد چرا که ازدواج تأمین كنندة بخش عمده ای از نیازهای مادی و معنوی انسان است. بنابراین باید كمال دقت را در انتخاب همسری شایسته و هم کفو بكار گرفت. بخشی از معیارهای مهم که حتما باید در اولویت اول انتخاب مورد توجه جدی قرار گیرد و حتما بررسی شود عبارتند از:

- باورهای دینی، اعتقادی و مذهبی او شبیه به شما باشد(فقط به ایمان قلبی که وی ادعا می کند بسنده نکنید بلکه به تظاهرات رفتاردینی وی هم توجه کنید)

- خصوصیات اخلاقی مشابهی با وی داشته باشید

- شکل و شمایل ظاهریش برای شما مطلوب و مقبول باشد

- طرز ،سبک و نوع  پوشش وی را دوست داشته باشید

- شغل و حرفه وی برای تان محترم باشد و از بیان ان به دیگران احساس حقارت نکنید

- تحصیلاتش برای تان پذیرفته شده باشد

- از لحاظ ارتباط با خانواده و خویشان شبیه به شما رفتار می کند(یعنی از لحاظ درون گرایی و برون گرایی مشابه هم باشید)

- دیدگاه و نحوه ارتباطش با جنس مخالف با شما مشابهت داشته باشد(مرز بندی تان در رابطه با جنس مخالف، شبیه به یکدیگر باشد)

در کنار همه این موارد، بررسی بلوغ همه جانبه نیز ضرورت دارد.

بررسی بلوغ در امر انتخاب همسراین مولفه ها را شامل می شود

بلوغ اجتماعی: فرد موثر و فعالی در جمع خانواده و دوستان است

بلوغ اقتصادی: توانایی کسب درآمد دارد.چشم داشت به خانواده و ارث و میراث ندارد(ویژه مردان)

توانایی مدیریت مالی در خانواده را دارد(ویژه زنان)

بلوغ روانی: از لحاظ روانی دلبستگی خاصی به خانواده یا شخصی ندارد

بلوغ عاطفی: قادر به شناسایی و مدیریت هیجانات خود است و توانایی درک احساسات دیگران را دارد

بلوغ اخلاقی: به اصول اخلاقی مانند صداقت، گذشت و یکرنگی پایبند است

بلوغ جسمانی: آمادگی برقراری رابطه جنسی سالم را داشته باشد.

در رابطه با بلوغ جسمی توجه کنید که:

کشش جنسی طرف مقابل(گرم مزاجی یا سرد مزاجی) با شما هماهنگ باشد

در هنگام انتخاب همسر سعی کنید کلیه ابعاد انتخاب همسر را در نظر بگیرید  و در عین حال لازم است از همفکری با افراد امین و پخته در خانواده و از مراجعه نزد مشاوره مجرب هم بهره ببرید

در هنگام انتخاب مراقب باشید 

پس با این اوصاف در صورتی او را انتخاب کنید که:

- ویژگی های مثبت والدین تان را داشته و ویژگی های منفی آنها را نداشته باشد.

- همانند بهترین خواهر یا برادرتان باشد

- دوست داشته باشید از او صاحب فرزندی شوید

- از اینکه به مرور شبیه او شوید احساس بدی نداشته باشید

- او را همانطور که هست بپذیرید و دنبال تغییر وی نباشید

- او باید بتواند برای فرزندتان پدری بهتر از پدرتان یا مادری بهتر از مادرتان باشد

در نظر داشته باشید که انتخاب همسر امری پویا و چند بعدی است و در این یادداشت فقط به بخش محدودی از آن پرداخته شد.

در هنگام انتخاب همسر سعی کنید کلیه ابعاد انتخاب همسر را در نظر بگیرید  و در عین حال لازم است از همفکری با افراد امین و پخته در خانواده و از مراجعه نزد مشاوره مجرب هم بهره ببرید. امیدواریم انتخابی هوشمندانه و دقیق داشته باشید.

دوشنبه, 02 مرداد 1396 12:38

فرار مغزها !؟

فرار مغزها / از توهمات ایرانی و ژست های دروغین تا ظلمی که به برخی می شود
یاسر سبحانی فرد/2 مرداد96
 

فرار مغزها که در ادبیات جهانی به عنوان فرار سرمایه های فکری نیز مشهور است هر از چند گاهی موضوع رسانه ها و مردم ایران می شود. فارغ از اینکه این موضوع مانند هر موضوع دیگر بیشتر برای مردم ایران سرگرمی تلگرامی بوده و بعد از نهایت یک هفته فروکش می کند در این سطور بر آنیم تا کمی جدی تر از شبکه های اجتماعی و نه کاملا علمی به آن بپردازیم که بررسی علمی نیازمند زمان ، دقت و هزینه است .

 

باز هم توهم اول بودن ایرانی ها / واقعیت چیست؟

باز هم تمامی آمارها و استدلالهای رسانه ها و مردم ایران نشان از یک خود بزرگ بینی دیگر دارد. اینکه ما ایرانی ها همه و همه با هوش ترین مردمان جهان هستیم و از طرفی به همه اجحاف شده و برای همین هر کس هم که از ایران خارج می شود خود و اطرافیان بر این باور هستند که مشمول فرار مغزها شده اند. از بی سواد و فرد معمولی گرفته تا فردی که مثلا در اینجا در یک دانشگاه نسبتا خوب فارغ التحصیل شده است.اما واقعیت چیست؟

درسال  2009  گزارش صندوق بین المللی پول براساس آمار ارئه شده دولت ایران نشان داد سالانه 150 هزار نفر از ایران مهاجرت می کنند که البته حدود 62 درصد این افراد دارای تحصیلات دانشگاهی هستند. این آمار حرفی از مغز یا نخبه بودن و یافوق العاده بودن همین 62 درصد نمی زند.بنابراین 38 درصد این مهاجران دیپلم و زیر دیپلم هستند و باقی 62 درصد می توانند در یکی از هزاران مرکز دانشگاهی بی کیفیت یا با کیفیت در شهرها و دانشگاههای مختلف تحصیل کرده باشند.در این آمار امید به یافتن کار بهتر مهمترین انگیزه این افراد معرفی شده است.[1]در این آمار حرفی نیز از نرخ بازگشت به وطن زده نشده است. 

فارغ از این آمار هنوز به صورت دقیق نمی توان رتبه بندی جهانی را در زمینه این مهاجرتها و البته کیفیت افراد مهاجر یافت. با این حال آمار انفرادی کشورها که در بخش بعدی به صورت نمونه به برخی از آنها اشاره خواهد شد نشان می دهد که لااقل بر خلاف برخی تصورات این ایران نیست که در مرکز این پدیده واقع شده است.
 
آیا توطئه ای در کار است؟ آیا فقط ایران یا کشورهای خاص فرار مغزها دارد؟

در تفسیر مهاجرت از کشورباز هم مانند سایر موارد عینک سیاسی دست به کار شده و افراد به دو تفسیر ختم می شوند. برخی معتقدند این توطئه غرب است که نخبه های ایرانی را می دزدد و برخی معتقد هستند این بی عرضگی و ظلم حکومت است که به نخبه ها روا داشته می شود و این نتیجه ایجاد می شود. برای بررسی بیشتر آمار زیر را مرور می کنیم.
اسرائیل : از زمان ایجاد اسرائیل کشوری با جمعیت بسیار محدود فقط 400 هزار نفر با مدرک دکتری اسرائیل را رها کرده و به آمریکا رفته اند.[2] اطلاعات منتشر شده توسط مجلس اسرائیل نشان می دهد که 25 درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی اسرائیل در خارج از کشور زندگی می کنند.[3]
انگلستان : این کشور که در ذهن برخی از ما به عنوان کشوری فریبکار معرفی می شود و شاید هم یکی از مقاصد فرار مغزهای توهمی ما خطاب شود خود در مرکز خروج قرار دارد. طبق آمار تنها در دهه 2000 حدود 3 و نیم میلیون نفر از انگلستان به خارج از کشورشان مهاجرت کرده اند که اغلب آنها دارای تحصیلات دانشگاهی بوده اند.در این زمینه ایران به هیچ وجه قابل مقایسه با انگلستان نیست.[4]
آلمان : تنها در سال 2006 به تعداد 155 هزار نفر نیروی تحصیل کرده از آلمان به آمریکا و کانادا و استرالیا مهاجرت کرده اند.[5]
پرتغال : طبق آمار پرتغال در سالهای اخیر جدود 20 درصد از جمعیت مفید و تحصیل کرده خود را از طریق مهاجرت به خارج از دست می دهد.[6]
لهستان : آمار منتشر شده بانکها نشان می دهد که 65 درصد جوانان لهستانی این کشور را به مقصد کشورهای خارجی ترک می کنند.[7]
مالزی : بین سالهای 2006 تا 2008 حدود 305 هزار نفر از مالزی مهاجرت کرده اند. اغلب این افراد به چین ، هنگ کنگ و یا سنگاپور مهاجرت کرده اند[8] آمارها نشان می دهد که کاهش 3 درصدی رشد اقتصادی مالزی می توان از اینجا نشات گرفته باشد[9]  [نتیجه تصویری برای فرار مغزها]
 
چرا فرار مغزها اتفاق می افتد؟

تقریبا تمامی آمار منتشر شده کشورهای مختلف نشان می دهد که علت اصلی مهاجرت افراد از جمله افراد تحصیل کرده ( که ما اصرار داریم همه را مغز بنامیم ) امید به یافتن شرایط کاری بهتر است.آماری در زمینه اینکه افراد مهاجر آیا واقعا به آرزوی خود می رسند و اینکه در کشور مقصد چه اتفاقی برایشان می افتد دیده نشده است.بنا براین می توان شرایط اقتصادی و اشتغال را در این زمینه عامل اصلی دانست.با این حساب نتایج زیر می تواند فرضیه ای برای تحقیقات بیشتر باشد:
 
کشورهای بزرگ با جمعیت کمتر :کشورهایی که نسبت جمعیت به وسعت کمتری دارند مقاصد خوبی برای مهاجرت از چمله مهاجرت افراد تحصیل کرده باشند. آمارها نیز نشان می دهد که کشورهای کانادا ، استرالیا و تا حدی آمریکا در زمینه جذب این افراد پیشتاز هستند. البته این موضوع سابقه ای 200 ساله در این کشورها دارد و چیز جدیدی هم نیست.این کشورها هنوز هم ظرفیت بالایی برای جذب افراد دارند.به عنوان مثال استرالیا با 5 برابر وسعت ایران جمعیتی کمتر از 23 میلیون دارد.
 
کشورهایی با رشد اقتصادی بالاکشورهایی رشد اقتصادی بالاتری از جمعیت خود دارند می توانند مقصدی برای ورود افراد باشند. در سالهای اخیر چین ، سنگاپور و هنگ کنک افراد زیادی را به خود جذب کرده اند.
 
کشورهای مرفه کشورهایی که وضعیت تجمعی اقتصادی خوبی داشته ( به دلیلی رشد سالهای قبل ) و از سطح رفاه نسبی بالایی برخوردار هستند مقصد بسیاری افراد برای مهاجرت هستند چرا که این کشورها مظهر زندگی بهتر هستند. ورودی کشورهایی حتی مثل قطر در این زمینه قابل توجه است. بنابراین کشورهای آمریکا یا کانادا یا کشورهای غربی می توانند مقصد خوبی برای مهاجرت باشند.
 
کشورهایی با رتبه دانشگاهی بالاکشورهایی با بهترین دانشگاهها و رتبه های علمی بالا مورد توجه افراد تحصیل کرده هستند. افرادی که تحصیلات بالایی دارند و می خواهند ادامه تحصیل دهند برای اسم و رسم و جاذبه هم که شده آرزو دارند به کشورهایی همچون آمریکا و سپس انگستان مهاجرت کنند. این جاذبه ایشان راجذب کرده وبعدازفارغ التحصیلی اگر این افراد کاری در همانجا پیدا کرده باشند به دلیل قطع ارتباطشان با کشور خود به احتمال زیاد در آن کشور خواهند ماند.
 
برند لذتبخش زندگی درکشوری اسم ورسم داربرند زندگی در کشورهای پیشرفته نیز عامل دیگری است. این موضوع باعث شده تا صرف زندگی در کشورهای پیشرفته ( ولو در وضعیتی بدتر از کشور خود ) به عنوان عاملی درونی و الیته بیشتر بیرونی موجب مهاجرت به کشورهای پیشرفته شود. افرادی که در کشور خود با شاه فالوده نمی خورند در کشورهای پیشرفته پست ترین کارها را انجام داده ولی دم بر نمی آوردند.

 علل فرار مغزها/ از ژست های دروغین و سو استفاده گران تا مظلومین و محققین

۱- ژست های دروغین مغز بودن

موضوعی که در فرار مغزها دیده می شود ژستهای دروغین است. در بسیاری از موارد افرادی که بویی از مغز نبرده مهاجرت خود را به عنوان فرار مغزها جلوه داده و خود نیز آن را باور می کنند. در این زمینه می توان افرادی که به خارج مهاجرت می کنند را در دسته های زیر نشان داد. البته دلایل گفته شده قبلی برای خروج برای همه این افراد صدق می کند.

     ۲.عاشقان برند دانشگاهی

ایشان افرادی هستند که قبل از اتمام تحصیلات اقدام برای خروج می کنند.از این نوع افراد در دانشگاههایی مانند شریف ، امیر کبیر و علم و صنعت و. . . . دیده می شود. ایشان حتی منتظر فارغ التحصیلی نمی مانند و به فکر ماندن و به اصلاح خدمت کردن نیستند و اساسا به خدمت اعتقادی ندارند.این افراد غالبا جاذبه زندگی در کشور پیشرفته و با دانشگاه بهتر را انتخاب کرده و می گویند چرا نباید بروم ؟ من در کشورم جا نمی شوم و عمرم هدر شده و تلف می شود و احتمالا هم مرا جایی راه نمی دهند پس ابتدا به ساکن باید بروم.بسیاری از این افراد به ملیت خود نیز اعتقاد زیادی ندارند و این موضوع برایشان مهم هم نیست. در رتبه بندی های علمی الزاما این افراد جلوتر از افرادی که در ایران می مانند و استادی در بهترین دانشگاهها می شوند نیستند. لیست یک درصد برتر دانشمندان در هر رشته می تواند این موضوع را بیشتر باز کند.این افراد لازم هم باشد برای رسیدن به آرزوی خود ملیت کشور دیگر را قبول کرده و حتی به هنجارهای مذهبی خود نیز پشت می کنند. مهم آرزوست.برای جذب و نگهداری این افراد کاری نمی توان کرد.

     ۳.افرادی که شرایط برایشان فراهم نیست

برخی دوست دارند بمانند و اولویتشان کشور خودشان است. افرادی که بعد از اتمام تحصیلات و نیافتن کار مناسب آرزوهایشان اقدام به خروج می کنند.به این افراد ظلمی نمیشود ولی در اینجا به آرزو و خواسته خود نمی رسند و می خواهند شانس خود را برای خروج امتحان کنند. این افراد با داشتن امکانات و شغل مناسب قابل نگهداری هستند.

     ۴.کسانی که به ایشان ظلم شده

دسته سوم افرادی که به ایشان ظلم شده و برای همین کاری در شان خود نمی یابند و به کشور خود پشت می کنند.این افراد به حق و با بغض کشور خود را ترک می کنند.این نقطه بسیار محل تامل برای حکومت و دولت است.پارتی بازی ، باند بازی ، سیاسی کاری و فامیل بازی عامل اصلی این نوع از مهاجرت است.

     ۵.کسانی که میروند تا بازگردند

برخی مهاجرت می کنند که برگردند. بسیاری از افراد می روند اما باز می گردند. تمامی خروجی یک کشور را نباید خروجی بی بازگشت دانست. برخی می روند برای کار بهتر. به ایشان ظلمی هم نشده. کشور خود را هم دوست دارند. به محض بهتر شدن شرایطشان باز خواهند گشت. برخی نیز برای ادامه تحصیل می روند و قصد بازگشت دارند.برای این دسته از خروج ها هیچ جای نگرانی نیست. تجربه ایشان اگر اضافه شده باشد به درد کشور خواهد خورد.

    ۶.افرادی که از امکانات کشور سکوی پرتاب می سازند

بدترین دسته افراد خارج شده از نوع بدون بازگشت افرادی هستند که با امکانات کشور می روند و نمی آیند. این افراد در حالی که در کشور خود پروش می یایند و با امکانات کشور خود رشد می کنند و به مدارج بالای علمی میرسند از آنجا که در کشورهای پیشرفته تر ایشان را جذب خواهند کرد اقدام به خروج کرده و به تلاشها و امکانات کشور خود پشت می کنند. افرادی که با هزینه دولت بورس ایران می شوند و بر نمی گردند ، افرادی که برای فرصت مطالعاتی می روند و با خارج آشنا می شوند و از کمک کشور خود برای ارتقا و بازگشت سو استفاده می کنند و با یک پیشنهاد از طرف خارجی و یا خود با اشتیاق به کشور خود پشت می کنند.برای این افراد هیچ کاری نمی توان کرد و اصلا اشکال این است که برای ایشان کاری صورت گرفته است. این افراد به هیچ وجه نباید مورد توجه باشند هرچند که اغلب به دلیل زرنگی بالا با حالتی طلبکارانه از ملت و کشور خود نیز طلبکارند چرا که اگر زرنگ نبودند نمی توانستند امکانات کشورشان را برای خود سکوی پرتاب کنند.
 


[1] "Iran Faced With Growing Brain Drain: Report". Payvand.com. Retrieved 2013-12-18.
[2] "Israel’s brain drain worsening - Israel News, Ynetnews". Ynetnews.com. 1995-06-20. Retrieved 2013-12-18.
[3] "Educational body: Israeli academia's future bleak - Israel News, Ynetnews". Ynetnews.com. 1995-06-20. Retrieved 2013-12-18.
[4] British ‘brain drain’: Young talent quits UK for warmer economic climates — RT News". Rt.com. 2013-01-23. Retrieved 2013-12-18.
[5] Paterson, Tony (2007-06-01). "German brain drain at highest level since 1940s". London: The Independent. Retrieved 2008-06-01.
[6] Jornal de Notícias Archived September 21, 2007, at the Portuguese Web Archive Archived copy at the Portuguese Web Archive (October 28, 2005).
[7] Special report: Finance for Poles in Britain. Jo Thornhill, Mail on Sunday, reports from Warsaw. November 4, 2007.
[8] Malaysia's Brain". Asia Sentinel. 2010-02-18. Retrieved 2011-04-28.
[9] "Social injustice main cause of country's brain drain". Malaysian Insider. 2011-04-28. Retrieved 2011-04-28.

دوشنبه, 02 مرداد 1396 12:20

تئوری X یا تئوری Y ؟

  DEN-1109439
چالش یک مدیر تئوری Y بودن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: آناهیتا جمشیدنژاد

مدیران به‌طور کلی یکی از دو دیدگاه را در مورد کارمندان خود دارند. دیدگاه‌هایی که سال‌ها پیش یک استاد دانشگاه به نام داگلاس مک‌گرگور آنها را با نام تئوری X و تئوری Y نام‌گذاری کرد. تئوری X فرض می‌کند که انسان‌ها کار را دوست ندارند و از انجام اموری که الزامی برای انجام آن ندارند، اجتناب خواهند کرد. بنابراین آنها باید کنترل و به زور وادار به انجام کار شوند.

 

تئوری Y فرض می‌کند که اکثر افراد خواهان کار کردن هستند و در پیگیری اهداف فردی یا جمعی، خودهدایتگر، خلاق و مبتکر هستند. این تئوری همچنین فرض می‌کند که اگر افراد شانس تصمیم‌گیری نداشته باشند و نتوانند از پتانسیل کامل خود استفاده کنند، احساس ناامیدی خواهند کرد. این نظریه همیشه برای افراد حرفه‌ای مستقل، صاحبان کسب‌و‌کارهای کوچک، صنعتگران و مانند اینها مناسب است. اما کارمندان غیرمدیر1 در اقتصاد امروز در کدام دسته جای می‌گیرند؟ در اینجاست که مدیران یک انتخاب دارند. انتخابی که بسیار مهم است.دلیل آن این است که چشم‌انداز و نگرش یک مدیر اغلب خودتاییدی (self-fulfilling) است. اگر از کارمندان انتظار از زیر کار در رفتن و تمارض را داشته باشید، احتمال اینکه این کارها را انجام دهند بسیار بالا است. روانشناسان سازمانی از این حالت به‌عنوان اثر گولم (Golem effect) یاد می‌کنند. اثری که می‌گوید هر چه کمتر انتظار داشته باشید، نتیجه کمتری نیز می‌گیرید. در واقع این اثر یک پدیده روانشناسی است که می‌گوید انتظارات پایین‌تر در مورد افراد (چه از طرف سرپرستان و چه خود افراد) منجر به عملکرد ضعیف‌تر از سوی آن فرد می‌شود.

به همین ترتیب، اگر از افراد انتظار ابتکار عمل، اخذ تصمیمات خوب (درحالی‌که از تصمیمات ضعیف خود درس می‌گیرند) و خلاق بودن را دارید، احتمالا این نوع رفتار را تحریک می‌کنید. این اثر همچنین به اثر پیگمالیون (Pygmalion) نیز معروف است؛ انتظارات بالاتر منجر به عملکرد بهتر می‌شود. در واقع این اثر یک پدیده روانشناسی است که براساس آن افراد نسبت به سطح انتظارات دیگران واکنش‌های مستقیم دارند. اگر از کسی انتظارات بالایی برود، او تلاش خود را برای دست‌یافتن به چنین انتظاری بالاتر خواهد برد.تقریبا به نظر می‌رسد هر مدیر باید یک مدیر نظریه Y باشد، درست است؟ شاید بهتر است از بهترین کارمندان خود چنین انتظاری داشته باشید؛ چون عملکرد واقعی آنها بهبود خواهد یافت. اما همه چیز به این سادگی‌ها نیست. اگر یک مدیر قدیمی‌تر هستید که در دنیای تئوری X رشد کرده‌اید، این یک جهش بسیار عظیم برای پذیرش تئوری Y خواهد بود. ممکن است کارمندان‌تان به این باور نرسیده باشند که شما تغییر کرده‌اید. اگر نتوانید این امر را محقق کنید، شغل شما در معرض خطر است.

اما مشکلی در تعریف اهدافی که همه این افراد خودهدایتگر دنبال خواهند کرد، وجود دارد. هیچ شرکتی نمی‌تواند کارمندانی داشته باشد که هر کاری دوست دارند، انجام دهند. یک کسب‌و‌کار موفق نیاز به افرادی دارد که در تحقق اهداف سازمان همکاری کنند. ما دچار سوگیری شده‌ایم؛ اما تصور می‌کنیم که با مدیریت شفاف (open-book management) این مساله صریح و روشن می‌شود.اگر شما یک مدیر مبتنی بر واقعیت، نتیجه‌محور و سنتی هستید، مدیریت شفاف در مورد دستیابی به اهداف عملکردی است. تنها تفاوت این است که اهداف از بالا به پایین تحمیل نمی‌شوند، در عوض شرکت‌های شفاف کارمندان خود با سوالاتی مانند زیر درگیر می‌کنند.

شرکت برای سودآور شدن چه باید بکند؟ بزرگ‌ترین فرصتی که شرکت برای بهبودی باید دنبال کند چیست؟

مدیران به‌طور طبیعی این بحث را دنبال می‌کنند؛ اما کارمندان غیرمدیر تمایل دارند تا مانند صاحبان کسب‌و‌کار با آنها رفتار شود و طبق آن پاسخ می‌دهند. این بحث‌ها به کارمندان کمک می‌کند تا اهمیت معیارهای مختلف را درک کنند و بنابراین تبعیت از آنها را تشویق می‌کنند. وقتی تصمیم می‌گیرید که ابتدا بر کدام هدف تمرکز کنید، در سال اول احتمالا شاهد حداقل 30 درصد بهبود خواهید بود. این امر معمولا برای متقاعد کردن سرسخت‌ترین مدیران سنتی نیز کافی است.

با گذشت زمان، کارمندان درک بیشتری از کسب‌و‌کار پیدا می‌کنند و ایده‌هایی جدیدی در مورد معیارها و استانداردها ارائه خواهند داد. ممکن است آنها ایده‌هایی در مورد محصولات جدید، روش‌های نوینی برای کاهش هزینه‌ها و استراتژی‌های جدید کسب‌و‌کار داشته باشند. این بحث‌ها منجر به اهداف جدیدی می‌شود؛ اهدافی که همه می‌توانند آنها را درک کنند. وقتی کسب‌و‌کار به موفقیت رسید، کارمندان از طریق برنامه‌های تشویقی، مالکیت سهام یا هر دو در پاداش‌ها سهیم می‌شوند. به این ترتیب اهداف شرکت تبدیل به اهداف آنها می‌شود و سپس یک اتفاق خوب می‌افتد. افراد به شرکت خود افتخار می‌کنند و می‌خواهند این شور و هیجان را به اشتراک بگذارند. آنها از شرکت‌های دیگر دعوت می‌کنند تا در جلسات هفتگی آنها شرکت کنند و نگرش خود و اطلاعاتی را که مشاهده می‌کنند با مشتریانشان به اشتراک می‌گذارند. حتی تعدادی از شرکت‌ها، سمینارهایی از طریق اینترنت برای مشتریان ارائه داده‌اند تا بتوانند مدیریت شفاف را توضیح دهند. چنین حرکت‌هایی رهبری صنعت را تثبیت می‌کنند و شرکت را از رقبا جدا می‌سازند. در اصل این شرکت‌ها تئوری Y را در عملیات روزمره خود جای می‌دهند. آنها انتظارات افراد را بالا برده و طبق آنها عمل می‌کنند. قطعا این یک چالش است؛ اما چالشی که می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

 

پی‌نوشت:

1. rank-and-file employees به آن دسته از کارکنان سازمان گفته می‌شود که وظیفه‌های مدیریتی ندارند. در روابط کار به آن دسته از اعضای اتحادیه اطلاق می‌شود که جزو کارکنان تمام‌وقت و موظف نیستند.

منبع: forbes

 
 

 

یکشنبه, 01 مرداد 1396 22:07

مدعی یمانی و داعش دو روی یک سکه

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.
 

یمانی کیست و در برابر مدعیان آن چه باید بکنیم ؟

به گزارش فرقه نیوز، نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و درعین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این مقاله کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند بررسی شود.

 
جریان مدعی مهدویت و انتخاب کشور عراق؟
 
با وجود گذشت بیش از ۱۰ سال از ادعای احمد الحسن بصری مبنی بر قيام یمانی و ناديده گرفتن رواياتی که قيام يمانی و خراسانی و نيز خروج سفيانی را در سال واحدی می داند، سر در آوردن يمانی دروغین از شهر بصره و متولد شدن او در کشور عراق، مطلب ديگری است که شخص به اصطلاح(!) امام سیزدهم شیعیان، منجی و احياناً اربابان پشت پرده او، بدان نينديشيده بودند و يا اينکه مصلحت را بر انتخاب کشور عراق برای شروع اين کار می دانستند. تا بتوانند در زمان مناسب، از سويی کشور عراق را کانون حوادث، آشوب و فتنه جدید، قرار دهند و به تقابل با فرهنگ غالب شيعی و مراجع عظام تقليد شيعه و قدرت معنوی آنها برآيند و از سويی ديگر همسايگی اين کشور با کشورهايی که اکثريت جمعيّت آن را شيعيان دوازده امامی تشکيل می دهند، باعث میشود تا به نوعی آنها را جذب خود نموده و با انشعاب گروهی از شيعيان، روند فرقه سازی اجانب و استعمارگران در خاورمیانه، تداوم پيدا کند و به نوعی پازل تکفیر در اسلام، با تشکیل داعش در اهل سنت و تشکیل جریان مدعی یمانی در شیعه، تکمیل شود.
 
مشترکات فرق انحرافی مهدویت با جریان مدعی یمانی
 
فرق انحرافی، به ویژه آنان که به نوعی مدعی بابیت و مهدویت هستند، مشترکات فراوانی دارند که از جمله به چند مورد از آنها اشاره میشود:
 
۱. پنهان بودن سرکرده فرقه از دید عموم مردم
 
معمولاً سران فرق مدعی مهدویت از دید عموم مردم پنهان‌اند، چون اگر در انظار عمومی باشند نقاط ضعفشان بر همگان روشن می‌شود. نمونه آشکار این بحث، علی محمد باب شیرازی است که مدعی بابیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود. او در ابتدای توسط حاکم شیراز، دستگیر شد و به انظار عمومی آمد و در حبس خانگی قرار گرفت تا در میان مردم باشد. مردم رفتار وی را دیدند و گفتارش را شنیدند و بررسی کردند و در مدت کوتاهی، همه به کذب ادعای او پی بردند؛ لیکن با مرگ حاکم شیراز، فرار کرد و به اصفهان آمد، و مجددا از دید مردم مخفی شد. پیروان و انصار او، چنان برای وی، تبلیغ کردند که هر آن کس او را نمی‌شناخت، گمان میکرد امام زمان ظهور کرده است. از این‌رو به سویش آمدند و در راهش جان دادند.
 
جالب است، بدانید پس از اعدام باب، سفیر روس با یک نقاش سر جنازه او حاضر شد و از جسد بی‌جان او تصویری تهیه کرد و به گونه‌ای وانمود شد که او مهدی موعود بوده و شهیدی مقدس است.
 
۲. تقطیع و تحریف، از شیوه‌های مشترک در استناد به آیات و روایات
 
همه فِرقی که از اسلام منشعب شدند، در استناد به آیات و روایات یا در پی تحریف لفظی یا معنویند، از این‌رو دست خود را به تقطیع، تأویل و باطن‌گرایی، می‌آلایند؛ یعنی با کم و زیاد لفظی یا معنوی، یا آیه و روایت را تکه تکه می‌کنند و قسمتی را به قسمت دیگر می‌چسبانند تا معنای دیگری به‌دست آید، یا تأویل و باطن را به میان می‌کشند و می‌گویند معنای ظاهری، مراد نیست و معنای حقیقی نزد ماست. برای این مورد نیز نمونه‌های فراوانی از فِرق مختلف وجود دارد که می‌توان در مواردی چون: «شیوه استناد بابیت و بهائیت به حدیث سنه ستین» یا «شیوه استناد بهائیان به حدیث لوح» و … مشاهده کرد.
 
در غیر آیات و روایات، نیز نمونه‌هایی هست، برای نمونه اسماعیلیه به حدی باطن‌گراست که معنای ظاهری را به کلی نفی می‌کند و وضو را به معنای امام و تیمم را به معنای نائب امام معرفی می‌کند. و همین سیر و خط در جریان احمد الحسن بصری مدعی یمانی نیز دنبال میشود؛ هرچند مصادیق آن متفاوت است.
 
۳. ادعاهای پلکانی و صعودی در عقاید
 
معمولاً سران فرق انحرافی به یک عنوان بسنده نمی‌کنند؛ برای نمونه علی محمد باب از ادعای ذکریت به بابیت و از بابیت به مهدویت و نبوت و الوهیت رسید. او در سال‌های ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ تنها ادعای ذکریت و بابیت دارد، لیکن از سال ۱۲۶۴ تا ۱۲۶۶ که به چهریق و ماکو، منتقل می‌شود، از امامت و نبوت و الوهیت دم می‌زند. این وجه اشتراک در مدعیان امروز نیز وجود دارد که دم از یمانی بودن و فرزند امام زمانی می‌زنند و سپس ناگهان و به یکباره جانشینی امام عصر، را برای خویش، مصادر می کنند و بعد تمام صفات و ویژگی های امام عصر را برای خویش مصادره کرده و گویی اینکه مهدی می‌شوند و از قائم آل محمد و منجی موعود بودن خود سخن می‌گویند.
 
۴. عقل‌گرایی افراطی یا نفی عقل
 
مدعیان دروغین بسته به نوع ادعای خود، یا عقل‌گرای افراطی هستند مثل اسماعیلیه، بابیت و بهائیت یا عقل را به کلی نفی می‌کنند و می‌گویند عقل بشر، ناقص است و توان فهم ندارد و اخباری می‌شوند، مثل جریانی مدعی یمانی.
 
۵. زیر سؤال بردن رسالت فقهاء و علما در عصر غیبت
 
جریان های مدعی مهدویت، از ابتدا به ویژه از عصر غیبت با علما که نائبان عام حضرت حجت هستند، دچار مشکل بودند، زیرا علما، مانع دستیابی سران فرق به اهدافشان بوده‌اند. به ویژه از عصر قاجار به این طرف که بسیاری از فرق با رسالت رودررویی با علما و جایگزین علما، ساخته و پرداخته شدند. روس و انگلیس بابیت و بهائیت را به عنوان مهدی موعود و امام زمان شیعه پرورش دادند و در کشورهای شیعی مستقر کردند تا سکان هدایت مردم را از دست علما بگیرد و امروزه نیز مدعیانی ظهور کرده‌اند که با نفی جایگاه علما در پی تخریب جایگاه آنان‌اند تا به رسالت خود، یعنی نابودی مذهب با به کارگیری مذهب دست یابند.
 
 
تبلیغ آزادانه جریان یمانی در کشور عراق در ایام اربعین حسینی
 
شباهت جریان یمانی دروغین با فرقه های استعماری
 
استعمار و جبهه باطل، تلاش فراوانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان را مدیریت کنند. اما هرچند در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق در میان شیعیان هنوز به موفقیت چشمگیری دست نیافته اند. اما متاسفانه در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، استعمار، توانسته است تا حدودی به موفقیت‌هایی نسبی دست یابد. 
 
بعد از ذکر این مقدمه، به شباهت ها و اشتراکات جریان یمانی دروغین با فرق استعماری، اشاره خواهد شد:
 
شباهت با فرقه قادیانی
 
جریان احمد الحسن، شباهت فراوانی با فرقه قادیانی (احمدیه) دارد. احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت در عصر معاصر از رؤیت امام عصر در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است، رسیده است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره‌ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان و حضرت قائم است. یعنی به مرور مطابق فرقه قادیانی، در حال انتقال کارکردهای امام زمان (عج) به احمد الحسن هستند. مشابه همان مسیری که فرقه قادیانی در جذب افراد ساده لوح پیمود.
 
شباهت با فرقه وهابیت
 
وجوه اشتراکی بین جریان احمد الحسن و وهابیت نیز وجود دارد که حداقل آن دشمنی آنان با مرجعیت شیعی، فقهاء و عالمان دینی شیعه می باشد. بویژه با مرجع نستوه و مبارز عالیقدر شیعه، آیه الله سیستانی، بیشترین دشمنی را ابراز می کنند. و هرکسی با عقاید و آراء این جریان مخالف باشد، او را تکفیر کرده و از اقسام ترفند و حیل، حتی گاهی سحر و جادو، سعی در اشاعه و ترویج جریان باطل خویش، دارند.
 
شباهت با فرقه بهائیت
 
مهم‌ترین ابزار تبلیغی جریان مدعی یمانی، همچون بهائیت، استفاده از فضای وب و اینترنت و سوء استفاده از احساسات پاک جوانان، است. زیرا عموما جوانان مذهبی، وارد سایت ها و تالارهای گفت‌و‌گوی مذهبی به اسم امام زمان (عج) می‌شوند در حالیکه برخی از این سایت ها و تالارها، متعلق به جریان احمد الحسن و پیروان وی می باشد. شاید هیچ وقت حرفی از احمد الحسن در سردر این تالار‌ها نیز نباشد. از طرفی، اطلاعات جوانان نیز در بحث مهدویت، اطلاعات تخصصی نیست و از سر شوق و اشتیاق، گاهی جذب شده و فریب می خورند. جریان مدعی یمانی، با رعایت یک سری اصول اخلاقی همچون جریان بهائیت و مسیحیت تبشیری، و بدین وسیله، جوانان را جذب و پس از آن ادعاهای واهی خود را مطرح می‌کنند.
 
 
 
استفاده از نماد صهیونیسم در جریان یمانی دروغین
 
شباهت با فرقه داعش
 
کارشناسان امر، معتقدند، داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. و به دنبال سوء استفاده از گزاره های آخرالزمانی در جهت اهداف خویش، می باشند. رنگ پرچم داعش در اهل سنت، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن مدعی مهدویت در شیعه، سفید؛ عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است و عبارت پرچم یمانی مدعی مهدویت دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی، "البیعۀ لله" است. استعمار و جریان باطل، به عنوان دو مذهب بزرگ اسلامی، سعی در به انحراف کشاندن مساله مهدویت و منجی آخرالزمان در دو مذهب بزرگ اسلامی شیعه و اهل سنت، در جهت اهداف شیطانی خویش می باشند. در حالیکه همگان میدانند که استفاده از معیارهای همچون رنگ پرچم، انتخاب شعار و ... به علت تشابه سازی از طرف مدعیان دروغین در طول تاریخ اسلام، به هیچ وجه قابل اعتماد و اعتناء، نیست.
 
پرچم یمانی دروغین، مدعی مهدویت در شیعه
 
 
 
پرچم جریان داعش، مدعی مهدویت در اهل سنت
 
جمع بندی
 
اکنون و در عصر معاصر، دنیای غرب سعی در منجی سازی بدلی و دروغین در جهان اسلام را دارند، تا در پیشبرد اهداف استعماری خویش، با تمام توان از میان مسلمین بر علیه خود مسلمین، کمک بگیرند. همان اتفاقاتی که اکنون توسط پرچم های سیاه داعش در منطقه شام و سوریه، در جریان است و در ادامه ممکن است توسط حکومت های مرتجع و دست نشانده آمریکا و دنیای غرب و هم پیمانان منطقه ای شان، علیه جریان مقاومت و مسلیمن، ابعاد دیگری و تازه ای، پیدا کند.
 
هرچند استعمار و جبهه باطل، تلاش فروانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان، را مدیریت کنند. اما در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق، بویژه در میان شیعیان، هنوز به موفقیت چشمگیری، دست نیافته اند. اما در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر، با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، توانسته است، تا حدودی، به موفقیت هایی دست یابد.
 
 
 
 
 
 
جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین و مدعی مهدویت، در عراق و جریان داعش در سوریه، دو روی یک سکه، هستند. اما به علت وجود فاکتورها و گزاره های متفاوت در منابع حدیثی و تاریخی در اهل سنت و شیعه، کارکردها و بازتاب‌ها نیز متفاوت عرضه شده اند. 
 
داعش به علت وجود احادیث فضائل منطقه شام و رایات السود (پرچم‌های سیاه) و جنگ با رومیان در اعماق و منطقه دابق (منطقه ایی در شهر حلب سوریه) ...، در سرزمین شام، به تبلیغ چهره آخرالزمانی خشن از اسلام، مشغول هستند، اما درست در نقطه مقابل، به علت وجود فراوان احادیث درباره نشانه‌های حتمی ظهور و شخصیت های مثبت عصر ظهور در منابع حدیثی شیعه، بیشتر تمرکز استعمار بر ساخت و جریان سازی فرقه های مدعی مهدویت و منجی گرای شیعی، در عراق و ایران، می باشد. 
 
از این‌رو کارشناسان امر معتقدند که داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. رنگ پرچم داعش، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن، سفید و عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی در اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است در حالیکه عبارت پرچم یمانی دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی "البیعۀ لله" است.
 
مطالعه نمونه های مدعیان دروغین مهدویت و همین مهندسی های معکوس در احادیث نشانه های ظهور در میان شیعه و اهل سنت، که به شکل یمانی دروغین در شیعه و داعش در اهل سنت تبلور یافته است نشان می دهد که این فریب کاری‌ها و حرکت های بدلی و ظهور انواع مدعیان دروغین در بستر ناآگاهی های آحاد مردم، راجع به اصل مهدویت و نشانه های ظهور، شکل می گیرد و طبیعتا اگر برخی از شیعیان می دانستند که قیام یمانی در روایات چه ویژگی ها و معیارهای، دارد، و یا برخی از اهل سنت، میدانستند که داعش، با اسلام اصیل و واقعی، تفاوت ماهوی دارد، قطعا اسیر فتنه های آخرالزمانی داعش و یمانی های دروغین، نمیشدند و از همان ابتدا، تحرکاتشان ناکام می ماند.
 
در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.
 
مصطفی امیری - فرهنگ نیوز
یکشنبه, 01 مرداد 1396 20:56

احمد حسن الیمانی ( 3)

طرفداران احمد حسن مدعی هستند مطابق نقل یاد شده صفوان بن یحیی که از بزرگان صحابه امام موسی کاظم(علیه السلام) است بر اساس استخاره به امامت امام رضا(علیه السلام) یقین پیدا کرد و از آن جا که او از بزرگان اصحاب امام موسی کاظم است بنابر این چنین روشی مورد تایید ائمه(علیهم السلام) بوده است و بلکه امام رضا این کار او را تایید فرمودند.
 

ظهور احمد الحسن یمانی از اینترنت!

 

فرقه نیوز-بخش مدعیان دروغین،  در ادامه بخش سوم نقد و بررسی ادعاهای احمدالحسن یمانی را میخوانیم.

برای مشاهده بخشهای قبلی این یادداشت از طریق لینکهای زیر اقدام کنید.

 

تحریف نظر دانشمندان شیعه

طرفداران احمد حسن استخاره را یکی از دلائل حقانیت وی می دانند و مدعی اند هر کس در حقانیت وی تردید دارد می تواند با قرآن استخاره کرده و از این طریق به حقانیت او پی ببرد آن ها در این باره متنی را از کتاب غیبت شیخ طوسی می آورند.

می نویسند: آیا با استخاره به قرآن می توان حجت الهی را شناخت و آیا این موضوع در روایات اهل بیت(علیهم السلام) سابقه ای دارد؟

علی بن معاذ گفت: من به صفوان بن یحیی( از بزرگان صحابه امام موسی کاظم) گفتم چگونه بر امامت علی بن موسی الرضا یقین پیدا کردی؟ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نمودم و یقین یافتم.[1]

طرفداران احمد حسن مدعی هستند مطابق نقل یاد شده صفوان بن یحیی که از بزرگان صحابه امام موسی کاظم(علیه السلام) است بر اساس استخاره به امامت امام رضا(علیه السلام) یقین پیدا کرد و از آن جا که او از بزرگان اصحاب امام موسی کاظم است بنابر این چنین روشی مورد تایید ائمه(علیهم السلام) بوده است و بلکه امام رضا این کار او را تایید فرمودند.

در حالیکه: از جملات نقل شده توسط مروجان احمد حسن چنین برداشت می شود که شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود چنین گزارش کرده که صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا(علیه السلام) یقین پیدا نموده است و امام رضا این کار او را تایید فرمودند هم چنان که شیخ طوسی نیز بر اصل این ماجرا و کار صفوان مهر تایید نهاده است. اما با رجوع به کتاب الغیبه روشن می شود که حقیقت ماجرا درست عکس آن است یعنی شیخ در مقام رد دلایلی که واقفه بر مهدویت امام موسی بن جعفر(علیهم السلام) اقامه کرده اند چنین نوشته است که یکی از واقفه به نام ابو محمد علی بن احمد العلوی الموسوی در کتابی با نام((فی نصره الواقفه)) روایاتی را گرد آوری کرده که بر اساس آنها موسی بن جعفر(علیهم السلام) امام قائم موعود است.

نویسنده آن کتاب در مقام طعن بر کسانی که معتقد به امامت امام رضا بودند و مهدویت امام موسی بن جعفر را نفی نمودند ماجرای صفوان را نقل کرده است و درصدد اثبات این معنی بوده است که صفوان به نزاع برخواست و مهدویت امام موسی کاظم(علیهم السلام) را انکار کرد خودش دلیل معتبری بر امامت امام رضا(علیه السلام) نداشت بلکه با استخاره به آن حضرت اعتقاد پیدا نمود.

شیخ طوسی پس از نقل این ماجرا می نویسد: در این گزارش فقط سرزنش کسی است که در امر اعتقادات تقلید کرده است تازه اگر هم این عمل صحیح باشد هیچ دلیلی و حجتی برای دیگران نیست علاوه بر این که این مطلب از کسی ذکر شده است که بخاطر فضل و زهدش مقام و منزلتی فوق این گونه نسبت ها دارد بنابراین چطور برای او درست است که در مساله ای علمی به مخالف بگوید که بخاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم مگر اینکه بگوییم وی معتقد بوده است که شخص سوال کننده در درجه ای از بلاهت و نادانی است که ابلهی اش موجب خروج از دایره تکلیف شده، اگر چنین باشد معارضه و بحث ساقط است.[2]

بر این اساس روشن شد که اولا مروجان احمد حسن مخاطب را فریب داده اند و با تقطیع ماجرا نتیجه ای کاملا عکس مقصود شیخ طوسی را به خواننده القا کرده اند.

ثانیا ناکار آمد بودن روش استخاره برای شناخت امام حتی برای نویسنده واقفی کتاب یادشده و بلکه برای عموم مخاطبان او در آن زمان آشکار بوده و به همین دلیل او کوشیده با انتساب این کار به صفوان شخصیت او را خرد کند.

ثالثا شیخ طوسی نیز نکته پیش گفته را تایید کرد و مدعی شده است هر کس بخواهد با استخاره امام خود را بشناسد غافل و بلکه ابله است.

رابعا اگر ما از تمام اشکالات یاد شده صرف نظر کنیم و فرض را بر این بگیریم که واقعا صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا ایمان آورده باشد رفتار او به این دلیل که معصوم نیست برای ما حجت نیست و نمی تواند مبنای اعتقاد و عمل قرار بگیرد مگر اینکه رفتار او را امام معصوم صریحا تایید نموده باشند در حالی که در مورد ماجرای یاد شده نه دلیلی وجود دارد که امام رفتار صفوان را صریحا تایید کرده باشند و نه می توان اثبات کرد که این کار در منظر امام بوده است و امام با سکوت خود کار او را تایید فرموده اند. بنابراین حتی اگر ماجرای یاد شده را واقعی بدانیم باز  هم نمی توان به استناد آن حجیت تمسک به استخاره برای امامت را اثبات نمود.

ناتوانی در فهم معنی حدیث

طرفداران احمد حسن در مقام استدلال بر مدعای خود گاه مرتکب اشتباهات بزرگی شده اند که در بهترین فرض ها علتی جز بی بهره بودن آنان از حداقل دانش ادبیات نمی تواند داشته باشد به عنوان نمونه در برخی موارد آن چه را نویسنده ای برای شرح یک روایت در ادامه روایت نوشته جزو حدیث پنداشته اند و آن را جزو دلایل حقانیت احمد حسن محسوب کرده اند و گاه به دلیل ناتوانی در ترجمه درست یک حدیث آن را دلیلی بر صحت مدعای خود فرض کرده اند.

می نویسد: امام موسی بن جعفر(علیه السلام) : ... و كل قائم من ولده من بعده مهدي قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذكره، و هدى‏ بهم‏ عباده‏ إليه سبحانه، فهم الائمة المهديّون و العباد الصالحون الذين ذكرهم اللّه في كتابه أنه يورثهم الارض و هو لا يخلف الميعاد[3]

طرفداران احمد حسن مدعی هستند بنابر فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه السلام) امام مهدی(علیه السلام) فرزندانی دارد که مهدی هستند و در نتیجه این روایت یکی از دلایلی است که اندیشه وجود مهدی هایی از نسل امام مهدی(علیه السلام) را تایید می کند. در حالی که بر خلاف القاء طرفداران احمد حسن مطلب بالا اساسا حدیث نیست و سخن قاضی نعمان مغربی نویسنده کتاب است که در ادامه فرمایش امام موسی بن جعفر و برای توضیح آن آمده است. طرفداران احمد حسن از فرط بی سوادی آن را بخشی از حدیث قلمداد کرده اند:

متن کامل کتاب بدین قرار است: عبد الرحمن بن بكار الأقرع القيرواني، قال: حججت، فدخلت المدينة، فأتيت مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، فرأيت الناس مجتمعين على مالك بن أنس يسألونه و يفتيهم. فقصدت نحوه، فاذا أنا برجل و سيم حاضر في المسجد و حوله حفدة يدفعون الناس عنه، فقلت لبعض من حوله: من هذا؟

قالوا: موسى بن جعفر.

فتركت مالكا، و تبعته، و لم أزل أتلطف حتى لصقت به، فقلت:يا ابن رسول اللّه إني رجل من أهل المغرب من شيعتكم و ممن يدين اللّه بولايتكم.قال لي: إليك عني يا رجل، فانه قد وكّل بنا حفظة أخافهم عليك.قلت: باسم اللّه، و انما أردت أن أسألك.فقال: سل عما تريد؟ قلت: إنا قد روينا أن المهدي منكم، فمتى يكون قيامه، و أين يقوم؟

فقال: إن مثل من سألت عنه مثل عمود سقط من السماء رأسه من المغرب و أصله في المشرق، فمن أين ترى العمود يقوم إذا اقيم؟

قلت: من قبل رأسه.

قال: فحسبك، من المغرب يقوم و أصله من المشرق و هناك يستوي قيامه و يتم أمره.

و كذلك كان المهدي عليه السلام و نشأته بالمشرق ثم هاجر الى المغرب، فقام من جهته. و بالمشرق يتم أمره، و يقوم من ذريته من يتم اللّه به ذلك فيما هناك، و يورثه الأرض كما قال عزّ و جلّ في كتابه المبين: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»[4] و كله ينسب الى المهدي عليه السلام لانه مفتاحه و بدعوته امتدّ أمره، و كل قائم من ولده من بعده مهدي قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذكره، و هدى‏ بهم‏ عباده‏ إليه سبحانه، فهم الائمة المهديّون و العباد الصالحون الذين ذكرهم اللّه في كتابه أنه يورثهم الارض و هو لا يخلف الميعاد.

عبد الرحمن بن بکار می گوید پس از بجا آوردن حج وارد مدینه شدم و به مسجد النبی رفتم. گرد مالک بن انس حلقه زده بودند و از او سوال می کردند و او پاسخ می داد در آن حال مردی زیبا را در مسجد دیدم که اطرافش را عده ای گرفته بودند و مردم را از دور او جمع می کردند از برخی از آن ها پرسیدم این کیست؟ گفتند موسی بن جعفر است من مالک را رها کرده بدنبال او حرکت کردم و پیوسته به او نزدیک می شدم تا این که به او چسبیدم عرض کردم ای پسر رسول خدا من از شیعیان شما و از اهل مغرب هستم که به ولایت شما دین داری خدا را می کنم به من فرمودند از من دور شو چرا که بر ما نگهبانانی نهاده شده که از آن ها بر تو بیم دارم گفتم بسم الله من تنها از شما پرسشی دارم فرمودند بپرس عرض کردم برای ما روایت شده که مهدی از شماست او کی و از کجا قیام می کند؟ فرمودند: مثل او مثل عمودی است که از آسمان فرود آمده باشد که سرش از مغرب و ریشه اش از مشرق باشد در این حال وقتی عمود بپا شد تو آن را از کجا می بینی گفتم از سمت سرش فرمودند همین بای تو کافی است او از مغرب بپا می خیزد در حالی که ریشه اش از مشرق است و آن جا قیامش استوار می شود و امرش به سرانجام می رسد و از نسل او کسانی خواهند بود که خداوند در آن جا به سبب آن ها این امر را به سرانجام خواهد رساند و زمین را به آن ها ارث خواهد داد هم چنان که خداوند در کتاب مبین اش فرموده است: وما در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. وتمام این ها به مهدی نسبت داده می شود چرا که او کلید آن است و با دعوت او کارش استمرار پیدا کرد و تمام قائم های از فرزندان او مهدی هستند که خداوند بلند مرتبه آن ها را هدایت کرده است و بندگانش را بوسیله آن ها به سوی خود هدایت کرد پس آن ها امامان هدایت شده اند و بندگان صالحی هستند که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده که زمین را به آنان ارث می دهد و او خلف وعده نمی کند.

با دقت در متن روشن می شود که از جمله(( وکذلک کان المهدی...)) سخن نویسنده کتاب است چرا که در عبارت های پیش از آن که فرمایش امام موسی بن جعفر است از افعال مضارع استفاده شده است((یقوم، یستوی، یتم)) اما در ادامه از افعال ماضی استفاده شده است در حالی که مسلما در زمان امام موسی بن جعفر امام مهدی هنوز متولد نشده بودند بنابراین نمی توان پذیرفت امام موسی بن جعفر فرموده باشند« امام مهدی در مشرق نشو و نما پیدا کردند و به مغرب هجرت کردند ودر آنجا قیام کردند و...» بنابراین عبارت کذلک کان المهدی... توضیحاتی است که نویسنده کتاب برای تفسیر فرمایش امام ارائه کرده است.

 

پی نوشت:

[1] . ادله جامع، انصار امام مهدی وب سایت فارسی

[2] . الغیبه، نعمانی، ص62

[3] . شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی،ج3،ص365

[4] ( 1) الأنبياء: 105.

یکشنبه, 01 مرداد 1396 20:53

احمد حسن الیمانی (2)

وی به اشکال تقطیع روایت نخست و عدم ذکر ادامه روایت که نام یاران بصری امام مهدی را علی و محارب بیان کرده است دو پاسخ داده است.

 

فرقه نیوز-بخش مدعیان دروغین، در قسمت اول این یادداشت به ادعاهای احمدالحسن و شیوه نقد این جریان منحرف پرداختیم در ادامه قسمت دوم را به محضر شما مخاطبان گرامی تقدیم می کنیم.

روایت نخست:

وی به اشکال تقطیع روایت نخست و عدم ذکر ادامه روایت که نام یاران بصری امام مهدی را علی و محارب بیان کرده است دو پاسخ داده است.

پاسخ اول

این کار تقطیع نیست بلکه آوردن موضع شاهد است در حالیکه تقطیع روایت و اکتفا به موضع شاهد زمانی درست است که نویسنده در صدد القای مطلب خلاف به مخاطب نباشد اما در این جا طرفداران احمد حسن تنها به تقطیع یک روایت و آوردن شاهد اکتفا نکرده اند بلکه با آوردن آن در کنار روایتی دیگر در صدد این بوده اند که به مخاطب بباورانند آن کسی که در این روایت به عنوان اولین یار امام از بصره معرفی شده است همان کسی است که در روایت دیگر با نان احمد معرفی شده و این چیزی جز تقطیع به قصد تخریب مخاطب نیست.

پاسخ دوم

دومین پاسخ نویسنده یاد شده این است که روایت مورد نظر در کتاب بشارة الاسلام و الزام الناصب با تفاوت های بسیاری نقل شده است و همین باعث می شود به اسامی و شهرهایی که در این روایت آمده نتوان اعتماد کرد وی در ادامه این اشکال را مطرح کرده است که با این اوصاف چگونه احمد حسن به این روایت اعتماد کرده است و در پاسخ مدعی شده است احمد حسن وصی پیامبر گرامی اسلام است و از پدران گرامی اش این روایت را نقل کرده است و او به آن چه پدرانش فرموده اند از دیگران آگاه تر است.

در پاسخ این سخن مضحک به همین نکته بسنده می کنیم که این روایت و امثال آن دلایل حقانیت احمد حسن است و او می کوشد با ارائه این روایات حقانیت خود را اثبات کند بنابراین بدون اثبات صحت این ادله و امثال آن نمی توان از وصایت او سخن گفت به تعبیر دیگر اگر کسی وصایت احمد حسن را پذیرفته باشد دیگر بحث از این حدیث و امثال آن برایش لغو است و اگر به وصایت او باور نداشته باشد میانه بحث نمی توان از وصایت احمد حسن به عنوان یک دلیل استفاده کرد.

روایت دوم:

نویسنده یاد شده درباره روایت دوم مدعی شده است که منبع مورد استناد ما در این استدلال کتاب دلائل الامامه نبوده بلکه کتاب بشارة الاسلام است و نویسنده کتاب بشارة الاسلام این روایت را نه از دلائل الامامه بلکه از غایة المرام نقل کرده است و در آن احمد بن ملیح وجود ندارد بلکه متن حدیث بدین صورت است(( ومن البصره عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد و احمد و ملیح و حماد بن جابر)) و از آن جا که نویسنده غایة المرام در قرن11 زندگی میکرده است اعتبار نقل او از نقل کتاب دلائل الامامه توسط نویسندگان معاصر تصحیح شده بیشتر است. و به تعبیر دیگر چه بسا نسخه ای از دلائل الامامه نزد نویسنده غایة المرام بوده که در آن احمد و ملیح بوده است و از این رو به نقل نویسنده غایة المرام اعتماد بیشتری وجود دارد. در نقد این دفاع ناشیانه به همین نکته اکتفا می کنیم که اساسا این روایت در کتاب غایة المرام وجود ندارد بلکه در کتاب المحجة فیما نزل فی القائم الحجه که از دیگر مولفات سید هاشم بحرانی است وجود دارد و این کتاب احتمالا در آخر کتاب غایة المرام چاپ شده بوده و نویسنده بشارة الاسلام روایت مورد نظر را از کتاب المحجه نقل کرده و به دلیل چاپ شدن آن در انتهای کتاب غایة المرام نسبت داده است به هر تقدیر فارق ازنکته یاد شده با مراجعه به متن کتاب المحجه که توسط محمد منیر میلانی تصحیح شده روشن می شود که در نسخه اصلی کتاب المحجه هم احمد بن ملیح وجود دارد.

مصحح این کتاب آن را از روی نسخه ای که در کتاب خانه آیت الله العظمی مرعشی وجود دارد و در زمان مولف نوشته شده تصحیح کرده است و جالب این که کاتب این نسخه در انتها چنین نوشته است((بلغ تصحیحا من اوله الی آخره علی نسخه مصنفه دام ظله ومتعه تعالی به طویلا بالیوم الثانی والعشرین من شهر الحج سنه الرابعه و الماه و الالف)).

بنابراین نسخه مورد نظر از روی نسخه مولف و در زمان حیات مولف نوشته شده است و در صحت آن تردیدی نیست و در نتیجه در این که در دلائل الامامه ای که نزد سید هاشم بحرانی بوده نیز متن اصلی حدیث احمد بن ملیح بوده است هم چنان که در دلائل الامامه موجود نیز به همین صورت است نمی توان تردید کرد.

 

ادامه دارد...