ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چهارشنبه, 04 مرداد 1396 15:50

اخبار قرآن از امور پنهانی !

 

اخبار قرآن از امور پنهانی !

 

گاهی که از گرفتاری ها و مشاغل زندگی اندک فراغتی پیدا‌ می کنیم‌ و انـدازه‌ ای‌‌ بـه خود مـی آئیم، متوجه می شویم که در جهان شگفت ‌آمیزی واقع شده ‌ایم.

بخش قرآن تبیان

اخبار قرآن از امور پنهانی

 

 

جهانی که نمی دانیم چه اندازه‌ از عمر آن گذشته اسـت و آینده آن تا کی می باشد؟ از حادثه‌ هائی که در آن‌ رخ داده بسیار بی ‌اطلاعیم‌ و از‌ حوادث آینده هیچ خبری نداریم.‌ اگـر شبی دیدگانمان بـه سوی بـالا باز کنیم، منظره‌ ای روح بخش و سقفی پر نقش و نقاطی تابان در برابر دیدگانمان جلوه ‌گری می کند، اما نمی دانیم در محیط داخلی‌‌ آن ها و یک مقدار آن طرف ‌تر از آنها، آنجائی که از مرز بینائی ما خارج است چه خبر است؟ و همین طور صـدها امثال اینها، در همین حال حس می کنیم که دوست می داریم‌ پرده از روی معماها‌ برداشته‌ شود و همه رازهای برای ما فاش گردد.

همین حس کنجکاوی درباره امور پنهانی عینا در انسان های وحشی و نیمه وحشی‌ و متمدن بـوده و آنـها را وادار می کرده که کم و بیش کنجکاوی کنند‌ شاید‌ بتوانند از غیب عالم سری درآورند، و در نتیجه توانستند راه هائی و لو بسیار ناقص برای کشف‌ بعض امور پنهائی بدست آورند.

روی همین اصل، غیب گوئی از قدیم‌ترین ادوار با بـشر‌ هـمراه‌ بوده و بیش از هر مقامی سر و صدا داشته است و اتفاقا همانطور که همه چیز عالم حق و باطل دارد، غیب‌ گوئی نیز دست کمی از آنها نداشته و همیشه عده ‌ای شیاد‌ به نام‌ غیبگوئی‌ از مـردم فـلک‌ زده‌ پول ها در‌ می آورند‌.

چیزی که‌ پر واضح است این است که غیبگوئی در صورتیکه درست از آب در آید و گوینده آن به صلاح و درستکاری شناخته شده باشد بهترین‌ راه‌ برای‌ جلب قلوب و صید دل‌ ها است به طوریکه هرگونه ادعـائی‌ هـم‌ در ضـمن داشته باشد نزد مردم‌ پذیـرفته مـی گردد.

روی هـمین اصل است که می گوئیم غیب گوئی یک راه بسیار‌ متین‌ برای‌ اثبات‌ منصب نبوت است؛ یعنی آن کسی که مدعی این منصب‌ اسـت مـی تواند یـک معجزه خود را غیب گوئی قرار دهد و از این راه ادعاء خـود را اثـبات نماید.

غیبگوئی انبیاء بی هیچگونه‌ مقدمه ‌ای جز الهام الهی نیست در حالی که دیگران همیشه بـه یک مـقدمه ی خـارجی اتکاء‌ و اعتماد‌ احتیاج‌ به سال ها ریاضت‌ دارند؛ فی المثل «کهانت» که از مهترین طریق کشف امـور پنـهانی بشمار آمده‌ است‌‌ و مجاهدت دارد.

چیزی که‌ لازم‌ است‌ توضیح داده شود این است که ممکن است گفته شود چه‌ بسا‌ غیب‌ گویان شیادی دسـت بـه این نـغمه زده دعوی منصب نبوت نمایند و معجزه خود را غیب گوئی‌ قرار‌ دهـند‌، طبق سخن گذشته باید دعوی او ثابت باشد با این که جز‌ دعوائی‌‌ بیش‌ نیست.

پس غیب گوئی اصلا دلیل بـر درسـی هـیچ ادعائی نمی باشد.

جواب این ایراد این‌ است‌ که‌ :اگر امری مـوافق بـا میزان فطرت شد برای این‌ گونه شبهات نمی توان از آن‌ دست‌ برداشت نهایت امر این است کـه بـاید جـهت امتیازی‌ بین غیبگوئی ها بدست آورد‌ تا‌ آن قسمی‌ که دلیل و معجزه ی انبیاء است از غـیر آن مـمتاز بـاشد. 

امتیازات

1-غیبگوئی انبیاء بی هیچگونه‌ مقدمه ‌ای جز الهام الهی نیست در حالی که دیگران همیشه بـه یک مـقدمه ی خـارجی اتکاء‌ و اعتماد‌ احتیاج‌ به سال ها ریاضت‌ دارند؛ فی المثل «کهانت» که از مهترین طریق کشف امـور پنـهانی بشمار آمده‌ است‌‌ و مجاهدت دارد.

2-غیبگوئی انبیاء صد در صد مصون از خطا بوده و تاکنون‌ نـشده‌ اسـت‌ کـه در مقام‌ اعجاز از امر پنهانی خبر داده باشند بعد خلاف آن کشف شود‌، ولی‌ خطاء‌ دیگران‌ بـه اندازه‌ای است کـه خود آنها نیز معترفند و مختصر تماس با آنها بهترین‌ شاهد‌ گفتار ما اسـت.

3-انـبیاء هـمیشه یک سلسله قوانین عالیه‌ ای که می تواند اساس یک اجتماع منظم‌ باشد‌ همراه‌ دارند و پرچم های هـدایت بـدست توانای آنها برافراشته می شود در مقابل با اینکه‌ دنیا‌ گذشته، کاهنان و مدعیان غـیبگوئی بـه خود دیـده و گفته ‌های‌ آنها‌ خریدار‌ زیاد داشته است نتوانسته ‌اند سخنی که موجب‌ هدایت‌ است گفته و قدمی کـه سـبب‌ رشـد اجتماع باشد بردارند آری بیشتر آنها خبراز‌ آمدن‌ پیغمبران می داده ‌اند.

غرض از بحث‌

مـقصود‌ از ایـن‌ بحث‌ این است‌ که هرکس با فطرت سلیم، محیط‌ زندگی‌ پیغمبر اسلام را در نظر بگیرد و قوانین و معارف قـرآن مـجید که با‌ عالی ترین‌ اسلوب بیان شده‌ است با خرافاتی‌ که در آن عصر‌ بـر‌ مـردم حکومت می کرد بسنجد ضمناً‌ جنبه ‌های‌ غیبگوئی‌ قـرآن را بـه دقت مـلاحظه کندحکم می کند این گونه پیشگوئی های صحیح و خبر از امـور‌ پنـهانی‌ عالم و تجلی آن همه دستورات‌ اصلاحی‌ وسیع‌، جز از فردی‌ که‌ ارتباط مستقیم با عـالم‌‌ دیـگر‌ داشته باشد میسور نیست،مـا آن فرد را پیغمبر مـی نامیم.

تـقسیم غـیب های قرآن

اخبار غیبی‌ قرآن‌ مجید را بـه چهار دسـته می توان تقسیم‌ کرد‌:

1-اخبار مربوط‌ به امم‌ گذشته‌

2-پیشگوئی هائی که در صدر‌ اسلام واقـع شـد

3-پیشگوئی هائی که مسلمین جهان در انتظار وقـوع آنها هستند

4-حقائق عـلمی کـه‌ اخیراً‌ کشف شده است

مـا در مـقاله ی‌ بعد‌ قسمتی‌ از‌ این‌ مطالب را با‌ ذکر‌ مدارک شرح خواهیم داد.
منبع:

مجله درس هایی از مکتب اسلام؛ اخبار قرآن از امور پنهانی

 

چهارشنبه, 04 مرداد 1396 15:45

آرامش در ایمان

داشتن آرامش در سایه ایمان

 

قرآن می گوید: هرگاه در صدد برآئید کـه هـمه ی نعمت های خداوند را در حساب‌ و شماره‌ آرید قدرت نخواهید داشت.

بخش قرآن تبیان
آرامش

 

 

در میان نعمت هائی که پروردگار بانسان ارزانی داشته‌ بعضی‌ از‌ نـعمت ‌ها یـافت مـی شود که‌ در عین اهمیت و عظمت کمتر مورد توجه می باشد و شاید آن را از‌ دائره نعمت خارج و بیرون‌ دانند و اگـر در اطراف آن گفتار به میان آید و یا‌ جمله‌ ای نوشته شود که‌ با‌ کمال بی‌ اعتنائی‌ تـلقی شده و چه بسیار جـز ایـجاد ملامت خاطر شنونده و یا خواننده اثری دیگر بر آن‌ مورد توجه قرار نگرفته و آن طور که در خور دقت است در آن اندیشه بکار‌ نرفته و مزایا و مناقع آن مورد تجزیه و تحلیل واقع نگشته است.

از پیـغمبر صـلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل‌ می شود‌: «نعمتان مجهولنان:الصحة و الامان» بهترین گواه برای گفتار ما است.

از این جـهت نویسندگان و گویندگانی که درصدد راهنمائی مردم می باشند و از این رهگذر بزرگترین خدمات را به عالم بشریت انجام داده و حق عظیمی‌ بر‌ عهده‌ جامعه ی انسانی دارند ناگزیر که ابرهای تیره و تار گمراهی را از افق اذهان دور کنند و نعمتهای بـی‌ پایان خـدا را آن چنان که هست به مردم معرفی کنند.

نمی خواهیم بگوئیم بشر می تواند‌ بر‌ همه نعمت ها احاطه پیدا کرده و آنها را در شمار آرد زیرا این امری است غیر ممکن، قرآن می گوید: هرگاه در صدد برآئید کـه هـمه ی نعمت های خداوند را در حساب‌ و شماره‌ آرید قدرت نخواهید داشت.

فخر رازی می گوید: هرگاه کسی در این امر تردیدی داشته باشد و بخواهد عجز خویشتن از احصاء نعمت های خداوند بدست آرد خوب است در اطراف یک نعمت‌ کـوچک‌‌ مـانند‌ یک دانه گندم اندیشه خود‌ را‌ بکار‌ اندازد تا حقیقت برای او روشن و از راه وجدان‌ بر عجز خویشتن آگاهی یابد.

منظور اصلی این مقاله گفتگو در اطراف‌ نعمت‌ بطور‌ کلی نیست بلکه نـگارنده‌ در نـظر داشـت که‌ یکی‌ از نعمت های با عـظمت را کـه کـمتر مورد توجه بوده و هست‌ بدینوسیله معرفی کند و آن نعمت «اطمینان» و آرامش خاطر‌ است‌.

اطمینان‌ و آرامش خاطر از اموری است که بدون تردید قـسمت‌ عـمده ی استفاده بشر از حیات و مزایای آن مرهون وجود آن است،و ایـنکه بـشر کمتر به اهیمت آن توجه‌ کرده‌ و موقعیت‌ آنرا‌ کاملا بدست نیاورده به جهت این است که اغلب اوقات متنعم به این‌‌ نعمت‌ بـوده و حـداکثر اسـتفاده را از آن نموده است و روی همین جهت کمتر دچار فقدان این نعمت‌ شـده‌،تا‌ به وضعی که از نبودن آن با دو دست می دهد متوجه شود و از‌ روی‌‌ مقایسه‌ مزایای بی شمار آن در فکر او مجسم گردد.

به هرحال، اهـمیت ایـن نـعمت جای هیچگونه‌ تردید‌ و محل‌ هیچ گفتاری نیست‌ حدیث شریفی که از پیـغمبر صـلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل‌ می شود‌: «نعمتان مجهولنان:الصحة و الامان» بهترین گواه برای گفتار ما است.

بـاید اذعان نمود که نعمت امنیت یکی از نعمت های بزرگ پروردگار است و در‌ عین‌ کـمال اهـمیت کمتر مورد توجه‌ واقع‌ شده‌ چنانکه در عـبارت‌ پیـمبر‌(صلی الله و علیه وآله) به عنوان نعمت جهول یاد‌ شده‌ است.

در موضوع امـنیت‌ کـه‌ بـه عنوان‌ یکی از دو نعمت مجهول در گفتار پیمبر(صلی الله و علیه وآله) یاد شده بسیار روشن است که‌ بـشر‌ در اسـتفاده از وسـائل موجوده ی برای زندگی نیازمند به آن است، خانه و کاخ، مقام‌ و شخصیت‌ و بالاخره‌ اموری که در ادامـه ی زنـدگی تـاثیر کامل‌ دارند، و روز و شب، بشر برای بدست آوردن آنها‌ کوشش‌ و جدیت می کند در صورتی‌ قابل استفاده اسـت و نـظریه انسان را تأمین می کند که‌ دوش‌ به دوش‌ نعمت «امنیت» باشد.

تزلزل خاطر، ناراحتی فـکر، اضـطراب انـدیشه از هرموجی از امواج حوادث‌ ناگوار‌ سهمگین‌ تر‌ و از هرکوهی از کوه های ناملایمات سنگین‌تر است، به طوری که‌ سایر نـعمت ها بـر اثر‌ تزلزل‌ خاطر برای انسان هیچ گونه ارزشی نخواهند داشت.

شما اگر در شهر زیـبائی وارد شـوید کـه قبلا‌ در‌ آن شهر حادثه ی ناگواری برای‌ شما رخ داده و خاطر شما را افسرده‌ و ملول‌ کرده است در این هنگام از آن‌ شـهر‌ جز‌ محیط تیره و تاری چیزی در برابر شما‌ مجسم‌ نمی شود، مناظر زیبای آن کـه قـبلا عـقل و فکر شما را ربوده بود همانند‌ دیوی‌ مهیب در برابر شما جلوه‌ می کند‌، و با اینکه‌ چه‌ بـسا‌ بـا رنـج و محنت فوق‌ العاده خود را‌ به آن شهر‌ رسانیده بودید؛ با کمال علاقه از آن خارج می شوید. ایـن نـیست جز‌ اینکه‌ بودن در آن شهر خاطره ی ناگوار را‌ تجدید و با تذکر آن‌ نعمت‌ آرامش از شما سلب می شود‌.

از ایـن ‌رو‌ بـاید اذعان نمود که نعمت امنیت یکی از نعمت های بزرگ پروردگار است و در‌ عین‌ کـمال اهـمیت کمتر مورد توجه‌ واقع‌ شده‌ چنانکه در عـبارت‌ پیـمبر‌(صلی الله و علیه وآله) به عنوان نعمت جهول یاد‌ شده‌ است.

اما نـعمت صـحت که نیز یکی از دو نعمت مجهول است، در حقیقت‌ بازگشت‌‌ آن نیز به نعمت اطمینان است، زیـرا‌ کـه‌ شخص بیمار‌ بر‌ اثر‌ بـیماری گـرفتار احتمال مـرگ‌‌ و اضـطراب خـاطر می شود، و همین احتمال موجب پریشانی فـکر او اسـت و می توان گفت‌ بیماری با قطع‌ نظر‌ از احتمال مرگ آنقدر در شخص‌ بیمار‌ مـؤثر‌ نـیست‌، بلکه‌ ناراحتی‌ خیال، بیمار‌ را‌ زیر شـکنجه و فشار قرار داده و دائما مـرگ را در بـرابر دیده ی او مجسم می کند و از این ‌رو اسـت‌ کـه‌ بعضی‌ از پزشکان ماهر تقویت روحیه ی بیمار را‌ بزرگترین‌ وسیله‌‌ برای‌ تجدید‌ سلامت‌ بدون او دانـسته و از هـمین رهگذر او را درمان میکند.

تا ایـنجا چـنین نـتیجه گرفته شد کـه هـردو نعمت مجهولی که در کـلام پیـامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) از آنها‌ یاد شده بازگشت به نعمت اطمینان می کند ولی باید دید اطمینان کامل را به چه وسـیله‌ مـی توان بدست آورد.

اطمینان و آرامش خاطری که بـرای یـک فرد مـوحد بـر اثـر ایمان به خدای یگانه‌‌ و اعـتقاد‌ به یک قدرت مطلقه فراهم می شود،با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

در اینجا لازم است که مـوحد را در بـرابر کسی که معتقد است که در پشـت دسـتگاه‌ آفـرینش‌ یـک‌ گـرداننده ی دانا و قادری وجـود نـدارد، قرار داده و مقایسه کنیم که کدامیک از این دو از نعمت اطمینان بیشتر استفاده کرده و در نتیجه از وسائل‌ موجوده ی‌ برای ادامـه‌ زنـدگی بـهترین لذت‌ و بهره‌ را می برد.

یک فرد موحد در اثـر اتـکاء بـه قدرت پروردگـار بـا کـمال آرامش به زندگی خود ادامه می دهد، هیچ گاه تزلزل خاطر از این جهت برای‌ او‌ پیدا نمی شود، چون همه ی‌ امور‌ را بر طبق اراده و خواست آفریننده ی جهان می داند.

با آرامش بی‌ اندازه به طرف مـقاصد خویش گام برداشته‌ و تا حد امکان در تعقیب آن از کوشش و فعالیت دریغ نداشته اگر موفق به‌ نتیجه‌ مطلوبه‌ شد خوش وقت می گردد و لیکن این خوش وقتی را یک نوع تصادف و اتفاق نمی داند بلکه معتقد است کـه اراده پروردگـار در حصول آن کاملا دخالت داشته است، و اگر برخلاف انتظار به نتیجه‌ نائل‌ نشد تأثر‌ روحی در او حاصل نمی شود.

پس می توانیم بگوئیم شخص موحد در هیچ حالی نعمت اطمینان را از‌ دست نمی دهد چه قبل از شـروع در انـجام مقاصد و چه بعد‌ از‌ انجام‌‌ دادن مقدمات آن و چه در صورت وصول به مقصود و چه در فرض عدم وصول به مقصود باشد. اما یک ‌‌فرد‌ بی ‌ایمان دائما در حال اضطراب بـه سر مـی برد، اندیشه ‌های گوناگون، محرومیت ‌های پی در پی‌، کـوشش‌ های‌ بـی ‌نتیجه‌، فعالیت های مختلف، مبارزه ‌های‌ بی‌ اندازه در محیط خاطر او جز تزلزل و اضطراب اثر باقی نمی گذارد.

بشر‌ غیر موحد پیش از شروع در انجام مقاصد خویش فکر می کند که آیـا‌ بـه‌ نتیجه می رسد یا‌ نه؟ و بـر‌ فـرض وصول به مطلوب نیز از اضطراب او کاسته نمی شود زیرا که این‌ وصول را نتیجه یک نوع تصادف و اتفاق می داند و احتمال می دهد که تصادف در یک‌ نوبت موافق با خواسته‌ او شده و شاید دیگر ایـن تـوافق حاصل نشود.

شخص موحد در هیچ حالی نعمت اطمینان را از‌ دست نمی دهد چه قبل از شـروع در انـجام مقاصد و چه بعد‌ از‌ انجام‌‌ دادن مقدمات آن و چه در صورت وصول به مقصود و چه در فرض عدم وصول به مقصود باشد. اما یک ‌‌فرد‌ بی ‌ایمان دائما در حال اضطراب بـه سر مـی برد.

و بر فرض نرسیدن به مقصود مضطرب و ناراحت است و اگر دیگران را در انجام‌ مقاصدشان موفق ببیند بر اضطراب او افزوده خواهد شد و بالاخره می توان گفت‌ که‌‌ دائما گرفتار عذاب دردناک اضطراب و امـواج سـهمگین تزلزل خـاطر است و با این وصف‌ از هیچ نعمتی نمی تواند حداکثر استفاده را برده و در نتیجه این عالم برای او جز زندانی‌ تـاریک‌ نخواهد‌ بود.

از اینجا می توان در برابر اشخاصی که اطمینان را در سایه ی عدم اعـتقاد بـه مبدء و مـعاد دانسته و دینداری را هم دوش با تزلزل و ناراحتی می دانند ایستادگی نموده و شهادت وجدان‌ را مورد گواهی‌ قرار‌ داد که آیا بـشر ‌ ‌مـوحد از این نعمت بزرگ بیشتر استفاده می کند یا کسی که جزء زندگی مادی و عالم مـحسوس چـیز دیـگری را تصور نمی کند.


منبع: اطمینان‌ و آرامش خاطر در سایه ی ایمان؛ نوشته موحدی لنکرانی،محمد/ مجله «درس هایی از مکتب اسلام » بهمن 1338، سال دوم - شماره

پندهای مدیریتی / قسمت هشتادویکم

 

 DEN-1109763
بهبود کیفیت مدیریت از طریق استراتژی های رهبری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: اریک بارکر

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

اگرچه همه رهبران سازمانی لزوما مدیران خوب و قابلی نیستند؛ اما هیچ مدیری نمی‌تواند بدون برخورداری از مهارت‌های رهبری به مدیر خوبی تبدیل شود. بنابراین وارد کردن اصول و مهارت‌های رهبری سازمانی در فرآیند مدیریت می‌تواند به بهبود چشمگیر کیفیت مدیران منتهی شود. حال سوال اینجا است که برخورداری از کدام مهارت‌ها و قابلیت‌های رهبری می‌تواند بیشترین تاثیر را بر بهبود کیفیت مدیریتی مدیران داشته باشند؟ در ادامه به پنج توصیه برای مدیران اشاره خواهد شد که به‌کار بستن آنها می‌تواند از مدیران معمولی، رهبران سازمانی بزرگ و تاثیرگذار بسازد.

 

توصیه اول: الگوی رفتاری افرادتان باشید

اگر می‌خواهید یک الگوی رفتاری را در بین کارکنان‌تان نهادینه کنید یا تغییرات رفتاری در آنها به وجود بیاورید، بهترین کار این است که خودتان در این زمینه پیشقدم شوید و آن تغییر رفتار را از خود شروع کنید. به‌عنوان مثال، اگر می‌خواهید سر موقع آمدن به سر کار را در بین کارکنان‌تان جا بیندازید، حتما خودتان چند دقیقه پیش از شروع ساعات کاری در محل کارتان حاضر شوید و پس از آن، سر موقع آمدن را از کارکنان طلب کنید. یکی از تفاوت‌های مدیران و رهبران سازمانی در این است که مدیران به کارمندان می‌گویند که چه کنند؛ درحالی‌که رهبران به کارمندان‌شان نشان می‌دهند که چه باید بکنند.

 

توصیه دوم: اشتباهات‌تان را بپذیرید

از اشتباهات مهلک بعضی از مدیران این است که هیچ‌گاه دوست ندارند قبول کنند که مرتکب اشتباه شده‌اند؛ درحالی‌که طبیعی است که آنها نیز مانند دیگران دچار اشتباه شوند و باید مسوولیت خطاهای خود را بپذیرند. یکی از دلایل محبوبیت و مقبولیت رهبران سازمانی بین کارکنان در این است که آنها خود را همان‌گونه که هستند و شبیه به خود کارکنان نشان می‌دهند و نه به صورت یک «تافته جدابافته». مدیران نیز باید چنین کنند و با پذیرش اشتباهات خود، چهره‌ای نقدپذیر و انسان‌گونه از خود به نمایش بگذارند. پذیرش اشتباهات و تلاش برای جبران خطاهای گذشته می‌تواند از جنبه‌ای دیگر نیز به نفع سازمان باشد؛ به این طریق که مدیر پس از پذیرش اشتباه خود در راستای جبران گذشته برمی‌آید و به گونه‌ای رفتار می‌کند تا از تکرار آن اشتباه جلوگیری کند و همین مساله می‌تواند الگویی برای کارکنان باشد. یکی از تفاوت‌های مدیران و رهبران در این است که مدیران اقدام به رفع و درمان اشتباهات خود یا دیگران می‌کنند درحالی‌که رهبران با رفتارشان از بروز اشتباهات جلوگیری می‌کنند.

 

توصیه سوم:کاری کنید که افرادتان شما را دوست بدارند؛ نه اینکه از شما بترسند

یکی از رموز محبوبیت رهبران در این نکته ساده نهفته است که رهبران سازمانی به ندرت خود را درگیر مسائل جزئی و کم‌اهمیت کاری می‌کنند و حتی اگر عملکرد نادرستی را از یک کارمند ببینند، سعی می‌کنند به جای توبیخ و تنبیه او، به گونه‌ای عمل کنند که به آن فرد بفهمانند اگرچه از خطای او مطلع هستند؛ اما واکنش منفی در قبال آن نشان نمی‌دهند. به این ترتیب است که یک مدیر به رهبری تبدیل می‌شود که محبوب قلب‌ها است و نه کسی که کارکنان از او می‌ترسند و حساب می‌برند.یکی از تفاوت‌های مدیران و رهبران سازمانی در این است که مدیران می‌کوشند کارمندان را به خط کنند و انجام یک سری کارها را به آنها دیکته کنند درحالی‌که رهبران سازمانی کاری می‌کنند که کارکنان از کار کردن در شرکت یا سازمان لذت ببرند و شاد باشند.

 

توصیه چهارم: با افرادتان به‌طور موثر ارتباط برقرار کنید

یک مدیر باید کاملا نسبت به نحوه گفتار و رفتار خود با کارکنان دقت کند. یک مدیر هیچ‌گاه نباید سطح خود را با دروغگویی و طرح شایعات و صحبت‌های نادرست تنزل دهد. یک رهبر سازمانی موفق کسی است که بیشتر گوش می‌کند و کمتر حرف می‌زند. او به درستی می‌داند که هر کدام از کارکنان تحت امرش در زمینه‌ای که در آن مشغول به‌کار هستند کارشناس و خبره هستند و از آنها باید آموخت. قرار دادن کارکنان در موقعیت آموزش و اطلاع‌رسانی به مدیر و سایر کارکنان از جمله ترفندهایی است که مدیران برای افزایش انگیزه و تقویت ارتباطات در سطوح مختلف سازمانی از آنها بهره می‌برند. بنابراین وقتی دیدید که کارمندی با اشتیاق در حال ارائه اطلاعات حوزه تخصصی‌اش به مدیر یا همکارانش است و این کار را نه بر اساس وظیفه بلکه از روی علاقه و اشتیاق انجام می‌دهد بدانید که این هنر مدیر او بوده است که این انگیزه را در وجود او پرورش داده است. یکی از تفاوت‌های مدیران و رهبران سازمانی در این است که مدیران برای کارکنان تعیین تکلیف می‌کنند و از آنها گزارش کار می‌خواهند درحالی‌که رهبران با کارکنان ارتباط برقرار می‌کنند و آنها را به برقراری داوطلبانه ارتباط با دیگران تشویق می‌کنند.

 

توصیه پنجم: نوآور باشید و نوآور بمانید

یک مدیر برخلاف کارکنان ملزم به انجام دادن کارها بر اساس چارچوب‌های تعیین‌شده از سوی مافوق نیست و به همین دلیل از آزادی عمل و انعطاف‌پذیری بیشتری در انجام وظایفش برخوردار است. به همین دلیل یک مدیر باید تا حد زیادی نوآور باشد و در برنامه‌ریزی‌ها و انجام کارها نوآوری کند و این نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها را به شرکت یا سازمان تحت رهبری‌اش نیز تسری دهد. به همین دلیل هم هست که در سازمان‌هایی که به‌دست یک مدیر رهبر هدایت می‌شوند، محیطی مملو از خلاقیت و نوآوری وجود دارد و کارها به شکلی مبتکرانه و متنوع انجام می‌شوند و نه به شکلی خشک و انعطاف‌ناپذیر.یکی از تفاوت‌های مدیران و رهبران سازمانی در این است که مدیران به حفظ و بقای رویکردها و فعالیت‌های جاری که در گذشته موفق و کارساز بوده‌اند می‌اندیشند درحالی‌که رهبران سازمانی همیشه به فکر آفرینش و کشف راه‌های موفق انجام کارها هستند.

منبع: HBR

چهارشنبه, 04 مرداد 1396 12:01

راهکار کار در تعطیلات

   DEN-1109730

فارنت: ممکن است اسم تعطیلات که می‌آید شروع به چیدن برنامه در ذهن خود کنید و بی‌قرار فرا رسیدن آن باشید تا بتوانید نفسی بکشید. ولی تقریبا همه کارمندان در سرتاسر دنیا بعد از یکی دو سال کار کردن متوجه می‌شوند که میان داشتن تعطیلات و استفاده از آن تفاوت زیادی وجود دارد. با توجه به فرهنگ‌های مختلف در جوامع کاری در سرتاسر دنیا نوع گذراندن تعطیلات نیز بسیار متفاوت است. تقریبا با نگاهی به نحوه گذراندن تعطیلات در هر کشور می‌توانید به ماهیت فرهنگی آن جامعه پی ببرید. مثلا کشورهای غربی همیشه از تعطیلات در محیطی آرام و به دور از شهر صحبت می‌کنند. یکی از دلایل این امر زندگی مدرن شلوغ و وقت‌گیر این جوامع است که باعث شده تعطیلات در محیطی آرام و بدون استرس و هیاهو اهمیت بیشتری از قبل پیدا کند. ولی اگر حتی به دوروبر خود نیز نگاه کنید، متوجه می‌شوید تعداد کمی از افراد واقعا می‌توانند از تعطیلات بهره کامل ببرند.

 

با این حال برای آنهایی که نگران هدر رفتن تعطیلاتشان هستند، راه‌های جایگزینی وجود دارد تا بتوانند حداکثر استفاده را از روز‌های تعطیل خود بکنند. با توجه به رقابتی شدن فضای کسب‌و‌کارها و اهمیت زمان، روزانه افراد حرفه‌ای بیشتری مجبور هستند حتی در روزهای تعطیل نیز درگیر کار باشند. میزان این درگیری هم بسته به فرهنگ سازمانی جایی دارد که در آن مشغول هستید. ولی با این حال کشورهای پیشرفته که از فرهنگ سازمانی قابل‌قبولی برخوردار هستند، می‌دانند که آرامش کارکنان و وقت استراحت چقدر روی انگیزه و روحیه خلاق آنها تاثیر مثبت دارد. رئیس این مجموعه‌ها با دانستن این موضوع و البته دغدغه‌های کاری توانسته‌اند به راه‌حلی جامع دست پیدا کنند. راه‌حلی که در آن تعطیلات بیشتری برای کارمندان در نظر گرفته می‌شود و از طرفی از طریق ابزارهای ارتباطی کارمند کار خود را انجام داده و بدون نیاز به حضور در اداره مسوولیت‌های خود را انجام می‌دهد. این امر در نهایت موجب یکی بازی برد-برد برای کارمند و اداره می‌شود و میزان بهره‌وری سازمان را افزایش می‌دهد.

با توجه به تکامل پیدا کردن اداره‌ها، کارمندان بیشتر و بیشتر به وسایل ارتباطی مختلف برای انجام کارها از راه دور و البته با سرعت بیشتر اتکا کرده‌اند. این روند در حال رشد در سرتاسر دنیا و البته سبک زندگی ماست. سبک زندگی خاصی که ما را به سمت استفاده از لوازم و وسایل متصل به اینترنت سوق داده تا بتوانیم با خیال راحت از تعطیلات و زمان فراغتمان استفاده کنیم. شرکت‌های بزرگ دنیا در عرصه فناوری‌های نوآورانه نیز با توجه به این موضوع علاوه بر گوشی‌های هوشمند شروع به تولید لوازمی مبتنی بر اینترنت اشیا کرده‌اند تا ارتباط ما با محیط را بیشتر افزایش دهند.  شرکت‌هایی مثل ال‌جی که طی سال‌های اخیر چه در حوزه موبایل و وسایل ارتباطی و چه اینترنت اشیا نوآوری‌های بی‌نظیری به نمایش گذاشته و توانسته سبک زندگی را به سمتی ببرد که اوقات فراغت بیشتری را تجربه کنیم. در این راستا شرکت ال‌جی نه‌تنها با عرضه لوازم‌خانگی پیشرفته و هوشمند برای بهتر کردن زندگی پیشگام شده است، بلکه با همکاری با شرکت‌های بزرگی مانند آمازون، شرکت‌های خودروساز آلمانی مثل فولکس‌واگن، گوگل و غیره به سمت آینده ارتباطات حرکت کرده است. آینده‌ای که در آن می‌توانید با خیال راحت از هرجای دنیا کارهای خانه و محل کار خود را بدون نگرانی و کوچک‌ترین زحمتی انجام دهید.

تلاش برای ایجاد ترکیب بهایی-مسلمان

 

 

 

گرایش های جدید بهائیت، نوعا در جنبه های اقتصادی است و در خصوص موضوعات فرهنگی هم پارتی ها و مهمانی هایی که اتفاق می افتد،نمود دارد.

به گزارش دیده بان، متن زیر به مصاحبه با حجت الاسلام روزبهانی از کارشناسان حوزه ادیان و فرق اشاره دارد که مطالب قابل توجهی را در خود گنجانده است:

 

وضعیت اجتماعی-فرهنگی امروز بهائیت چگونه است؟ و در چه فضاهایی بیشتر فعالیتهای آنها به چشم می خورد؟
امروز بهائیت پر نشاط تر از گذشته وارد فضا شده و انگار که امید و حضورشان ا به آینده بیشتر شده است. این از رفتار ارتباطی و حضورشان کاملا مشهود است و در شرایط آماده تری به سر می برند. فقط تنها فاکتوری که بهائیت نمی تواند از آن بهره برده و استفاده کند نداشتن تریبون رسمی است، که خب این آسیب جدی وارد می کند به آنها و موجب از دست دادن طرفداران خود در عرصه اجتماعی میشود که تعداد اینها کاهش یافته است و بیشتر در فضای مجازی مشغول فعالیت شده اند. و این به بهائیت آسیب وارد می کند اگر چه فضای مجازی به بهائیت و به طور کلی به فرقه ها کمک می کند چون دسترسی آزاد است از آن طرف هم در عرصه اجتماعی به اینها آسیب زده است و بخش زیادی از نیروهایشان در آن بخش فعال شده اند و جرأت فعالیت فیزیکی در اجتماع را ندارند که حالا به دلایل مختلف اتفاق افتاده است.


اگر بخواهیم بحث نفوذ را در بهائیت بررسی کنیم با توجه به نفوذ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی این نفوذ چگونه و به چه شکلی خواهد بود؟
اینکه بهائیت سابقه اش چیست و برای چه ماموریتی طراحی شده است یک بحث است و آن کسی هم که می خواهد از بهاییت استفاده کند به وضع موجود نگاه می کند و این بحث دیگری است.
شما فرض کنید 20 سال پیش بنده را به خاطر دارا بودن پارامترهای بدنی لازم برای حضور در یگان های تکاوری هم می پذیرفتند، اما الان آن فاکتور های لازم را از دست داده ام. بهائیت یک زمانی برای برخی از امور و ماموریتها یکسری فاکتورهایی داشت که الان آنها را ندارد. مثلا یک زمانی در دوره پهلوی کل مدیران سیاسی کشور یا بهائی بودند یا متاثر از بهائیت و یا در کنار بهائیت! این مسأله با امروز که بهائیت در سوراخ موش پنهان است خیلی تفاوت دارد. بنابراین ما نمی توانیم بگوئیم که جریانات معارض آنقدر احمق هستند که بیایند و روی اسب مرده سرمایه گذاری کنند، روی یک روباهی که دست و پایش قطع شده سرمایه گذاری نخواهند کرد. اما از طرف دیگر به این قضیه نگاه کنیم درمیابیم که این فرقه در ذات خودش همیشه سعی کرده است که زنده و جوان جلوه کند.
مثلا شما ببینید عباس افندی وقتی رئیس فرقه بهائیت می شود فرقه به یک قهقرایی رفته چرا که حسین علی نوری مرده بود و چند سالی فرقه درگیر منازعات فرزندانش بود یعنی بین عباس و محمدعلی درگیری بوجود آمده بود و به همین علت یک مقداری حواس فرقه از رشد خارجی پرت شده و درگیر مناقشات داخلی شد همین مقطع کوتاه درگیری مناقشات داخلی همزمان شده بود با یکسری تحولات جهانی که نزدیک بود بهائیت فراموش شود. عباس افندی با زیرکی بعد از اینکه برادرش را سر جایش نشاند آمد و دوباره آن فضاهای از بین رفته را شروع به بازسازی کرد قطعا الان هم بهائیت در آن حد هست که تا حدودی خود را بازسازی کند با نگاهی به اقدامات بهاییت مشاهده میکنیم که این فرقه بیشتر الان در عرصه اقصادی، فرهنگی فعال است که متاسفانه در این موارد توانسته است تاثیراتی را هم بگذارد.
بطور مثال یکی از فعالیتهای قابل توجه بهائیت این است که، کارگاه هایی در اصفهان برقرار نموده اند و تاکید اینها برای جذب مسلمانان و ترکیب بهائی-مسلمان است و گرایش های جدید بهائیت، نوعا در جنبه های اقتصادی است در خصوص فرهنگی هم پارتی ها و مهمانی هایی که اتفاق می افتد و ارتباط در دبیرستان در مناطقی که بهائی زیاد است رخ میدهد.
ارتباط هایی که اینها گرفته اند نشان می دهد که بهائیت به دنبال تحریک احساسات به نفع خود میباشد و این در واقع نوعی از نفوذ فرهنگی است و آرام آرام منجر به نفوذ سیاسی هم خواهد شد، بالاخره افرادی برای کاندیداتوری شورای شهر و مجلس به رای اینها نیاز دارند و گوشه چشمی هم به اینها دارند.

 

حلقه وصل

 

سه شنبه, 03 مرداد 1396 13:27

دنیای سرگردان به کجا می رود؟

دنیای سرگردان به کجا می رود؟

 

گاه‌ و بیگاه انسان ایـن سؤال را از خود می کند که راستی سرنوشت این‌ دنیای‌ کنونی سرانجام به کجا می کشد؟

بخش مهدویت 
دنیای سرگردان

 

 

آیا این‌ غـوغائی‌ که مادیات بر پا سـاخته، ایـن همه ظلم و بیدادگری همه اختلافات و کشمکش ها، دزدی ها و جنایت ها، صف آرائی‌ دولت ها با خطرناک ترین سلاح ها در مقابل یکدیگر، روزی خواهد آمد که از میان برود و آن آرزوی دیرین اجتماع انسانی، یعنی یک صلح و صفای عمومی، یـک روح برادری‌ و صداقت و نوع دوستی عالم گیر، در همه جا حکومت کند و افراد انسان بدون امتیاز از نظر نژاد و زبان و قومیت همه در‌ زیر‌ یک پرچم و یک قانون با آرامش خاطر زندگی‌ کنند؟ یا این وضع آشفته و ایـن اخـتلافات وصف آرائی ها همچنان ادامه پیدا می کند تا بشریت را در کام نیستی فرو برد؟!

یـکی از دانـشمندان فرانسه‌ طی مطالعات خود درباره زنبور‌ عسل‌ به این نتیجه رسیده بـود کـه مشاهدات نشان‌ می دهد که عمر ملکه ی کند‌و به مراتب‌ از افراد عادی زنبورها بیشتر است و این‌ مطلب‌‌ مـربوط‌ بـه تغذیه مـلکه از عسل خاصی است که‌ کارگران‌ کندو برای او تهیه می کنند و این «عسل شـاهانه» نصیب دیـگران نمی شود.

دانشمند مزبور‌ از‌ مطالعات خود نتیجه گرفته بود‌ که‌ اگر بتوان‌ آن‌ عسل‌‌ مـخصوص را بـه مقدار کـافی در اختیار‌ بشر‌ گذاشت سالیان زیادی بر عمر او افزوده خواهد شد و یک عمر طولانی‌ و غـیر‌ عـادی پیدا می کند، و هیچ بعید ندارد‌ روزی نتائج مثبتی‌ از‌ این‌ مطالعات عائد جامعه بشری گـردد‌.

پاسخ این سؤال را‌ می توانیم‌ هم از زبان یک عالم الهی بشنویم و هم از زبان یک‌ دانشمند اجتماعی و هردو یکی است!

عـالم الهـی صریحاً به ما می گوید: خداوند در کتاب آسمانی خود فرموده است:‌ ان‌ الارض‌ یرثها عبادی الصالحون ان فی هذا البلاغا لقوم عابدین: سرانجام‌ صفحه روی زمین نصیب بندگان صالح من خواهد شد،ایـن اخـطاری است برای بندگی‌ کنندگان!)(آیه 105 سوره ی انبیاء‌.)

آری‌ او‌ می گوید: دنبال این شام تیره‌ صبح‌ روشنی‌ است و بعد از این خزان و زمستان مرده،بهار روح افزائی فرا می رسد؛ سرانجام پرچم توحید در تـمام جـهان بـه اهتزاز در خواهد‌ آمد‌ و همه‌ در مقابل یـک مـعبود، یـک قانون و یک آئین‌ سر‌ تعظیم فرود می آورند. آن وقت است که از صمیم دل همه با هم دوست و مهربان خواهند بود، مردم آنچنان‌‌ شـایستگی‌ پیـدا‌ مـی کنند که حکومت مقدس نماینده عدل خدا را بپذیرند تـجاوز‌ و تـعدی‌ و ظلم و ستم از جهان رخت بر می ‌بندد و «بندگان صالح خدا» وارث روی زمین‌ می ‌شوند!.

نظریه یک دانشمند اجتماعی‌

دانشمند‌ اجتماعی‌ می گوید: این اجـتماع انـسانی کـه امروز به این صورت از ترقی و پیشرفت های‌ شگفت ‌انگیز‌ علمی و صنعتی دیده مـی شود همواره چنین نبوده است‌ این انسانی که امروز بهترین لباس ها را می پوشد‌، در‌ آسمان‌ خراش ها مسکن می کند همه کارش را بـا نـیروی بـرق انجام می دهد و از‌ افق‌ زمین‌ پا را بالاتر گذاشته و چشم به تسخیر فضا دوخـته اسـت؛ آری همین انسان روزی‌ غار‌ نشین‌ بود، یک قطعه پوست حیوان به خود بسته و با بدن نیمه بـرهه در کـوه و بـیابان‌ برای‌ بدست آوردن یک خوراک ساده که با آن شکم خود را سیر کند‌ سـرگردان‌ بـود‌.

آری یـک روز طرز راه رفتن را درست هم نمی دانست و از تمام مزایای زندگی‌ بی ‌بهره‌ بود، اما امروز اعمال دریـاها و اوج آسـمان ها جـولانگاه اوست و قوای مختلف طبیعت فرمانبردار‌ او‌.

آیا‌ یک مرتبه از آن زندگی محدود و پست قدم باین زنـدگی وسـیع عالی گذارد؟ البته نه، او‌ تدریجاً‌ این راه پر پیچ و خم را پیموده، یک روز در قعر دره‌ توحش‌ بـود‌ ولی کـم کـم با کوشش و استقامت و گذشت زمان توانست از دامنه ‌های این کوه ترقی‌ بالا‌ رود‌. باز‌ هم بـالاتر مـی رود و بسیر تکاملی خود در پیشرفت های صنعتی و مادی‌ ادامه می دهد‌.

این‌ انسان در حال توحش بـه هیچ گونه قـانون و آدابـی پایبند و مقید نبود کم کم قوانین و آدابی بوجود آمد‌ و بشر‌ متوجه اصل شد، راه زندگی اجـتماعی را تـدریجاً یاد گرفت، گرچه هنوز نتوانسته‌ بر‌ شهوات و هوس های خود غالب شود، ولی لااقل‌ ایـن را‌ فـهمیده‌ کـه ظلم و تجاوز شیرازه زندگی او را‌ از‌ هم پاره می کند، تکامل‌ صنعت و علوم مادی به تنهائی ضامن سعادت او نیست، بـاید‌ بـه اصولی‌ پایـ‌بند باشد، به حقایقی ایمان پیدا‌ کند‌.

بشر در‌ این‌ راه‌ همچنان به سیر تکاملی خـود ادامـه می دهد‌ و سرانجام‌ بر تمام این کشمکش ها و اختلافات که صرفاً ناشی از هوس های سرکش‌ اوست‌ خط‌ بطلان مـی کشد. ایـن مرزهائی که صفحه‌ جهان را بی جهت از هم‌ جدا‌ کرده‌ و به قطعات مجزا و پراکنده‌ ای تـقسیم‌ کـرده‌ است از میان بر می دارد و یک دولت جهانی‌ و یک قـانون عـدالت گـستر بر تام‌ زمین‌ حکومت می کند!.

دانشمند اجتماعی بـا مـطالعه‌ گذشته‌ تاریخ‌ بشر این قضاوت‌ را‌ می کند اما اینکه‌ آن‌ حکومت‌ عدل و داد و صلح و بـرادری بـه وسیله چه شخصی و با چه نـیروئی جـای خود در در‌ جـهان‌ بـاز کـرده و تمام روی زمین‌ را‌ زیر نفوذ‌ خود‌ قـرار‌ خـواهد داد، از تشریح‌ آن‌ عاجز است.

همین قدر می داند که طبق قوانین روشن اجتماعی ایـن مـوضوع خواه‌ ناخواه عملی‌ خواهد‌ شد. عـالم الهی و دانشمند اجتماعی در‌ ایـنجا‌ بـه هم‌ می رسند‌.

نکته‌ دیگری که در‌ ایـنجا‌ بـاید به آن توجه داشت این است که نمی تواند کسی به خدا اعتقاد داشته باشد و چنین سـرانجامی را بـرای‌ جهان‌ پیش‌ بینی نکند. احـتیاج بـه تذکر نـدارد که خدا‌ پرسـتان‌ هـمه‌ خدا‌ را‌ حکیم‌ و دانا و از هـرچیز بـرتر و بالاتر می دانند. چطور ممکن است خداپرست معتقد باشد که خداوند حکیم همیشه صـفحه روی زمـین را در اختیار جولان انسان های درنده خواهد‌ گـزارد، تـا بر سـر و مـغز هـم بکوبند و خون‌ یکدیگر را بـریزند و بر حقوق یکدیگر تجاوز کنند؟!.

از نظر یک متفکر الهی، دوران فعلی در حقیقت دوران طفولیت عقل بشری است‌ و بـالاخره‌ انـسان‌ به دوران بلوغ و رشد عقلی می رسد و تـحت نـظر یـک مـربی و مـعلم بزرگ‌ الهی آنـچه را کـه شایسته مقام انسانیت است فرا گرفته و به کار می ‌بندد، و آنچه را لازمه‌ دوران جهل و نادانی‌ و طفولیت‌ بود به دور مـی ریزد، بـنابراین جـای تعجب نیست که‌ می‌ بینیم در همه ادیان آسـمانی بـشاراتی دربـاره چـنین روزی داده شـده اسـت!، و جالب‌ توجه اینکه‌ در‌ کلمات برجسته‌ ای که از پیشوایان‌ بزرگ‌ دینی ما نقل شده اشارات پر معنی و روشنی درباره ترقی عقل ها و علوم در زمان ظهور ولی عصر (ارواحناه فداء) دیده می شود.

وضـع جهان قبل‌ از‌ ظهور مصلح الهی

موضوع‌ جالب‌ دیگری که در بسیاری از سخنان پیشوایان بزرگ اسلام به عنوان مقدمه‌ ظهور «مصلح واقعی جهان انسانیت» دیده می شود موضوع شیوع بی‌ حساب فساد در تمام دنیا و گـسترش اصـول بیدادگری و تجاوز در‌ همه‌ روی زمین است.

تردیدی نیست که تا یک نوع آمادگی و به عبارت دیگر «شایستگی و لیاقت» برای‌ چنین حکومتی در اجتماع انسانی پیدا نشود از آن برخوردار نخواهد شد. این هم‌ معلوم است و تـجربه‌ هـم‌ نشان داده‌ که تا انسان به نتائج شوم یک عمل گرفتار نشود و بدبختی ها و گرفتاری هائی که از آن ناشی می شود‌ در برابر چشم او مجسم نگردد ایمان راسـخ بـه غلط بودن آن‌ پیدا‌ نکرده‌ و آمـاده تـجدید نظر نمی شود، لذا هرچه وضع‌ دنیا آشفته‌ تر شود توجه مردم به لزوم یک اصلاح عمومی بیشتر ‌‌می گردد‌.

آری جامعه بشریت باید در آتش فساد و بدبختی بسوزد، خطرات جـنگ های‌ عـالمگیر از‌ هر طرف‌ او‌ را احاطه کنند. غـول جـنگ های خطرناک مهیب‌ تری چنگال خونین‌ خود را به او نشان دهند و بالاخره‌ در این وادی پر سنگلاخ آنقدر بدود که خسته شود. آنگاه آماده تجدید‌ نظر شده و در این‌ هنگام‌ دست عدالت پروردگار جهان از آستین به در آیـد و بـا یک «تصفیه عمومی» این جامعه آماده بشری را بسوی یک زندگی نوین پر افتخار و سعادتمندانه رهبری کند!

این عمر طولانی از کجاست؟

موضوعی‌ را که مخالفین ما زیاد به ما ایراد می کننند و سر و صدا درباره آن راه مـی اندازند موضوع طـول عمر غیر طبیعی آن حضرت است که طبق مدارک قطعی که به ما رسیده فرزند بلاواسطه‌ امام‌ حسن عـسکری علیه السّلام است و بنابراین بیش از هزار سال از عمر آن حضرت می گذرد،ایـن ها بـه ما مـی گویند: چطور ممکن است قوانین طبیعی به طور استثنائی درباره کسی بهم بخورد و بشری‌ بیش‌ از هزار سال عمر کند؟!ولی بـه عقیده ‌ ‌مـا این موضوع را نمی توان یک ایراد تلقی کرد بلکه استبعاد و اظهار تعجبی بیش نیست‌ چـه ایـنکه هـیچ گونه دلیل قاطعی بر محدود بودن عمر‌ بشری‌ در دست نیست، ولی ما آن را یک ایراد فرض کـرده و توجه شما را به نکات زیر جلب می کنیم:

این ایراد را ممکن است مادی ها و کسانی کـه اساساً به اصول خدا پرسـتی‌ اعـتقاد‌ ندارند‌ به ما کنند، همچنان که ممکن است‌ از‌ ناحیه‌ ملل خدا پرست غیر مسلمان مانند یهود و مسیحی هابه ما بشود.

در صورت اول این سؤال پیش می آید که آیا اصول قوانین طبیعی در‌ مورد‌ مقدار‌ عمر طبیعی بشر اصـول ثابت و غیر قابل تغییری‌ است؟.

جواب‌ این سؤال از نظر دانشمندان طبیعی و مخصوصا پزشکان منفی است، زیرا خود آنها همواره مشغول مطالعات و آزمایش هائی برای ازدیاد‌ عمر‌ انسان‌ هستند و سعی‌ دارند به قول خودشان در ایـن قـسمت هم به جنگ‌ طبیعت بروند و او را مغلوب کنند، اگر راستی عمر طبیعی انسان معلول اصول غیر قابل تغییری بود این‌ کوشش‌ ها‌ و مطالعات‌‌ و آزمایش ها ابداً معنی نداشت.

صریح تر بگویم: پیری از نظر بسیاری از‌ عـلماء‌ طـبیعی درد غیر قابل علاجی‌ نیست و امیداورند روزی بیاید درمان آن را، از راه همین داروهای طبیعی‌! کشف‌ کند‌.

چند ماه پیش بسیاری این مطلب را در صفحات جرائد و مجلات خواندند‌ که‌‌ یکی‌ از پزشکان کشور رومانی بـنا پروفـسور آنا اصلان داروئی از ترکیبات‌ «نوکائین» برای درمان‌ پیری‌ کشف‌ کرده که پس از تکمیل در درسترس جهانیان قرار خواهد گرفت.

این خبر در‌ محافل‌ مختلف دنیا مورد بحث واقع شد. کاشف این دارو معتقد اسـت‌ کـه ایـن‌ دارو‌ روی‌ سلول های بدن انسان تـأثیر خـاصی دارد و آن را جوان می کند و طبعا عمر خود را از‌ سر‌ می گیرد و چون پیری چیزی جز فرسودگی و پیر شدن سلول های بدن‌ نیست، به این وسیله‌ درمان‌ مـی یابد‌.

دربـاره ی امـکان کشف چنین داروئی با چند نفر از اطباء معروف کـشور مـا نیز مصاحبه‌ شده‌ بود و بعضی صریحا امکان آن را تأیید و گزارش مزبور را قابل مطالعه‌ دانسته‌ بودند.(اخبار‌ مربوط‌ باین موضوع را در جرائد روزهای 10 و 11؛آذر ماه سال جاری‌ میتوانید مـطالعه کـنید.)

از نظر یک متفکر الهی، دوران فعلی در حقیقت دوران طفولیت عقل بشری است‌ و بـالاخره‌ انـسان‌ به دوران بلوغ و رشد عقلی می رسد و تـحت نـظر یـک مـربی و مـعلم بزرگ‌ الهی آنـچه را کـه شایسته مقام انسانیت است فرا گرفته و به کار می ‌بندد، و آنچه را لازمه‌ دوران جهل و نادانی‌ و طفولیت‌ بود به دور مـی ریزد، بـنابراین جـای تعجب نیست که‌ می‌ بینیم در همه ادیان آسـمانی بـشاراتی دربـاره چـنین روزی داده شـده اسـت!، و جالب‌ توجه اینکه‌ در‌ کلمات برجسته‌ ای که از پیشوایان‌ بزرگ‌ دینی ما نقل شده اشارات پر معنی و روشنی درباره ترقی عقل ها و علوم در زمان ظهور ولی عصر (ارواحناه فداء) دیده می شود.

ما‌ نمی دانیم کاشفین داروی مـزبور در تـکمیل آن تـاکنون چه اندازه موفقیت‌ پیدا کرده‌اند؛ همین می دانیم‌ که‌ موضوع‌ مـبارزه با پیری و تجدید عمر همواره مورد مطالعه است.

چند سال پیش‌ نیز‌ این خبر در دنیا انتشار یافت کـه یـکی از دانـشمندان فرانسه‌ طی مطالعات خود درباره زنبور‌ عسل‌ به این نتیجه رسیده بـود کـه مشاهدات نشان‌ می دهد که عمر ملکه ی کند‌و به مراتب‌ از افراد عادی زنبورها بیشتر است و این‌ مطلب‌‌ مـربوط‌ بـه تغذیه مـلکه از عسل خاصی است که‌ کارگران‌ کندو برای او تهیه می کنند و این «عسل شـاهانه» نصیب دیـگران نمی شود.

دانشمند مزبور‌ از‌ مطالعات خود نتیجه گرفته بود‌ که‌ اگر بتوان‌ آن‌ عسل‌‌ مـخصوص را بـه مقدار کـافی در اختیار‌ بشر‌ گذاشت سالیان زیادی بر عمر او افزوده خواهد شد و یک عمر طولانی‌ و غـیر‌ عـادی پیدا می کند، و هیچ بعید ندارد‌ روزی نتائج مثبتی‌ از‌ این‌ مطالعات عائد جامعه بشری گـردد‌.

خـلاصه‌ مـنظور این است که این موضوع یک موضوع لاینحل و بعیدی از نظر قوانین طبیعی‌ نیست‌ تا چـه رسـد به اینکه از‌ نظر‌ قوای‌ مافوق طبیعت جای‌ گفتگو‌ داشته باشد.

اما هیچ‌ چیز‌ بـرای مـا تـعجب آورتر از این نیست که این ایراد در ملل خدا پرست‌ مانند‌ مسیحی ها و یهودی ها،به ما کنند،زیـرا خـود‌ آنها‌ اموری را‌ برای‌ پیغمبران‌ خود قائلند که‌ این‌ موضوع در مقابل آنها سـاده اسـت، مـگر تولد عیسی بدون پدر و زنده کردن مردگان‌ و شفای‌ بیماران‌ غیر قابل علاج آن هم از غیر‌ طریق‌ طـبی‌ و هـمچنین‌ قـسمت های‌ زیادی از زندگانی‌ موسی‌ بن‌ عمران همه از آن امور استثنائی و برخلاف‌ وضع‌ عادی‌ طبیعت‌‌ نیستند؟!

روشن‌ است‌ که آنها در جـواب خـواهند گفت:خدائی که این افراد نمونه‌ خلقت را برای راهنمائی بندگانش فرستاده، چـه مـانعی دارد که برای معرفی آنها به مردم گاهگاه امـوری‌ بـرخلاف وضـع عادی طبیعت بر دست آنها ظاهر سـازد، تـا همگان‌ بدانند از طرف کسی مأموریت دارند که قوای سرکش طبیعت در برابر او خاضع‌ و فـرمانبردارند!

البـته در این سخن‌ حق‌ با آنـها اسـت و این مـنطق عـموم خـداپرستان است و اساسا ممکن نیست خداپرستی را پیـدا کـنیم که خدای خود را مقهور قوانین طبیعی بداند ما هم درباره طول عـمر امـام‌ زمان ‌(ارواحنا فداه) به فرض اینکه مـوضوعی برخلاف‌ قوانین عادی طـبیعت بـاشد!؛ همین را می گوئیم.

حکیمی کاین جـهان پایـنده دارد تواند حجتی را زنده دارد‌


منبع:

دنیای سرگردان به کجا می رود؟ ؛ مجله «درس هایی از مکتب اسلام » بهمن 1338، سال دوم - شماره 2

 

سه شنبه, 03 مرداد 1396 13:20

آزادی نگاه و اختلاف و طلاق

 

بیشترین علت‌ طلاق، چشم است نه اختلافات مالی و بدنی !

محقق، مفسر و پژوهشگر علوم قرآنی علت اینکه عده ای از هدایت خدا، انبیاء و ائمه(علیهم السلام) خوششان نمی‌آید، جهل، بی‌خبری و بی‌خردی نیست بلکه علت این است که دوست ندارند در زندگی مقیّدشان کنند، یکی از این قید و شرط ها نگاه نکردن به نامحرم است و چون عده ای نمی توانند این قید را بپذیرند آزادانه نگاه می کنند لذا در حال حاضر بیشتر علت‌های طلاق، چشم است نه اختلافات مالی و بدنی.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی 
طلاق

 

 

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل مؤسسه علمی فرهنگی دارالعرفان، استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در حسینیه همدانی های مشهد، اظهار کرد: امام رضا(علیه السلام) از جانب خداوند اعلام می‌کند که اینکه مردم هم مؤمن و هم اهل تقوا باشند سعادت ویژه ای است؛ در این روایت آمده است: «بالسعادة من الله لمن آمن و التقی»، این یک مسئله الهی است، کلام و نظر خداست و با کلام خدا هم باید با حالت تسلیم برخورد کرد و ردّ کلام خدا کفر است البته رد نکردن و عمل‌ نکردن هم، زیر کفر است و کفر نیست؛ یعنی می‌گویم خدایا کلامت را رد نمی‌کنم، اما سراغ ایمان و تقوا هم نمی‌روم و خود این هم بستنِ درِ سعادت به روی خود است؛ البته اگر کسی خواهان سعادت باشد. خیلی‌ها هم خواهان سعادت نیستند و از هدایت خدا، انبیاء و ائمه(علیهم السلام) خوششان نمی‌آید و همیشه هم در طول تاریخ اکثریت با اینها بوده است.

چه کسی باید این ‌همه فساد گسترده، بدحجابی، بی‌حجابی و آزادی غربی را علاج کند؟ گفت: ایمان و تقوا راه درمان این فسادهاست؛ امام رضا(علیه السلام) در روایت می‌گویند: «بالسعادة من الله»، مسئلهٔ سعادت را خدا مطرح کرده برای «من آمن»، کسی که مؤمن است، «و التقی»، و اهل تقواست

عده ای دوست ندارند در زندگی مقیّدشان کنند

او افزود: علت اینکه عده ای از هدایت خدا و انبیاء و ائمه(علیهم السلام) خوششان نمی‌آید؛ جهل، بی‌خبری و بی‌خردی نیست بلکه علت این است که دوست ندارند در زندگی مقیّدشان کنند و هر روز و هر شب، صد تا نَه جلویشان عَلَم کنند: نخور، نپوش، نبر، نگو، نبین؛ آنها دلشان می‌خواهد بدون قید و شرط؛ ببرند، بخورند و شهواتشان را اعمال کنند، نقطهٔ مخالفت آنها با خدا، انبیاء، ائمه(علیهم السلام) و اولیای الهی هم همین است.  

او گفت: قید و شرط لازمه آدمی است و اگر از بین نرود آسیب هایی را به همراه خواهد داشت، مثلاً این قید که مرد آزاد نگاه نکند، چون دل او در نگاه ‌کردن به زنی غیر از همسرش گیر می‌کند و گره دل او از همسرش باز می‌شود و مقداری هم که در این‌ زمینه دست ‌و پا بزنی، همسرت جلوی چشمت دیو می‌شود و نامحرمی که به او دل بسته‌ای، حوریه می‌شود؛ ولو اینکه بد ترکیب‌تر از یک بدترکیب باشد. آن‌وقت می‌گویی من اگر بخواهم خوش باشم، باید این زن را طلاق بدهم و بچه هم پیش مادرش برود، اگر قرآن می‌گوید: نبین، علت و سبب دارد، اگر حکیمانه می‌گوید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»، چشم به نامحرم ندوز، منظور قرآن این نیست که چشم به پیرزن نود ساله ندوز؛ پیرزن نود ساله چادر و روسری‌اش هم بردارد، چشم بدوز؛ این چشم دوختن کاری نمی‌کند و خیلی که چشم بدوزی، اصلاً از زن بدت می‌آید؛ چشم ندوز که پشتش هم می‌گوید: «و یحفظوا فروجهم»، برای اینکه این چشم دوختن ایجاد جریانات غریزهٔ جنسی می‌کند و بعد در باطن خودت با آن که چشم به او دوخته‌ای، حرف می‌زنی، بازی می‌کنی، دل می‌بندی و این طرف تقویت می‌شود، ارتباط با همسرت ضعیف می‌شود، بعد با یکدیگر تلخ می‌شوید، اختلاف پیدا می‌‌کنید و از یکدیگر جدا می‌شوید.

او ادامه داد: در حال حاضر بیشتر علت‌ طلاق، چشم است و اختلافات مالی و بدنی نیست؛ بسیاری از مردم که به من نامه نوشته‌اند، خودشان علت به‌ هم‌ خوردن روابط خانوادگی‌شان را ماهواره‌ها بیان کرده‌اند؛ می‌نشینند و زیباترین حوریه‌های اروپایی، آمریکایی و اسرائیلی را می‌بینند، بعد هوا و هوسشان به آنها می‌گوید که اگر زن این است، زن تو چه می‌گوید؛ این زخم ‌زدن به محبت است. قرآن می‌گوید: دل وقتی مریض شد «فی قلوبهم مرض»، تبعات هم پیدا می‌کند که یکی از تبعات آن همین طلاق است. در طلاق هم بچه‌ها ضربه می خورند، هم مرتب باید به دادگاه و دادگستری و پیش دادیار و قاضی بروی و کلی هم کاغذ و قلم مصرف بشود تا به قول خودت، از شرّ زنت نجات پیدا کنی! حال چرا زندگی آرام و خوب شما به اینجا رسید؟ همه به خاطر چشم و هیجان شهوت است. 

او با بیان اینکه مقیّد بودن در نگاه به مردان اختصاص ندارد، اظهار کرد: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن»، به خانم‌ها هم بگو که از چشم دوختن به مردان فرو ببندید! به مردان یعنی چه کسی؟ یک پیرمردی که عصا دستش است، کمرش هم خمیده است، دندان‌هایش هم ریخته، موهایش هم به کل از بین رفته، در زمین کشاورزی هم پوستش سیاه سوخته شده است؛ یعنی خدا به خانم‌ها می‌گوید به این نگاه نکن؟ حالا به این نگاه کند، اصلاً چه می‌شود؟ هیچ‌، نگاهش را تلف می‌کند! اینکه می‌گوید به خانم‌ها بگو که نگاه نکنند، یعنی به منِ جوان هفده، هجده ‌ساله تا چهل ‌ساله با موهای فری زیبا، با لباس رنگی و با چهرهٔ تو دل‌بُرویی نگاه نکن! پشت نهی از نگاه خانم‌ها می‌گوید: «و یحفظن فروجهن»، چون این نگاه تحریک شهوات می‌کند. آن‌وقت می‌آیی می‌نشینی و می‌گویی، عجب این جوان‌هایی که من در ماهواره می‌بینم، در کوچه و پارک می‌بینم، این‌طرف و آن‌طرف می‌بینم، این شوهر من که از نظر قیافه پیش اینها دیو سفید است! خب رابطه‌ات ضعیف می‌شود و خانم می‌بُرّد. این‌همه زِنای با مرد زن‌دار، با مرد بی‌زن، دلّالش کیست؟ چشم است و هیچ‌کس دیگر نیست.

او با اشاره به اینکه حفظ خود از گناه چشم، برای طراوت جوانی و روزگار زیبایی است، گفت: پروردگار عالم در سورهٔ یوسف، نه از زلیخای 85 ساله سخن دارد و نه از یوسف 25 ساله، نه از یوسف نود ساله؛ بلکه بحث پروردگار دربارهٔ خانمی است که قدرت عشوه‌گری، طنازی و زبان‌بازی او بسیار بالا بوده، چهره زیبایی هم داشته و سخن از جوانی به‌ میان آورده که حدود چهارده، پانزده ‌سالگی حرکت زلیخا به‌سوی او شروع شده است. قرآن در کنار این دو غوغا کرده، یعنی در کنار این جوانِ تازه ورودکننده به پانزده، شانزده ‌سالگی، بیش از یازده ارزش عقلی، فکری، دوراندیشی، قیامتی و توحیدی برای یوسف بیان می کند.

او افزود: یکی از سخنان حکیمانه یوسف(علیه السلام) که خدا خوشش می‌آید و لذت می‌برد، این است که یوسف می‌گوید: پروردگار من آمده و چشم من را در اختیار فرمانش می‌برد، پس معلوم می‌شود من آدم محترمی هستم که خدا این‌قدر به من ارزش داده که می‌گوید: بندهٔ من، این چشمی که من خودم برایت ساخته‌ام، این را دست چهرهٔ زنان جوان و مردان و جوانان نده! این‌ چیزی که برای خود من است، به خودم بده! عده‌ای از این گفت‌وگو، از این معامله، از این برخورد لذت می‌برند: بندهٔ من، بازو و بدنت را برای تولید پول به خودم بده؛ بیا تا من راهنمایی ‌ات کنم و بگویم حلال چیست و به دنبال حلال برو، بگویم حرام چیست تا بدنی که مِلک من است را با حرام نجس و آلوده نکنی.

او با اشاره به اینکه حفظ خود از گناه چشم، برای طراوت جوانی و روزگار زیبایی است، گفت: پروردگار عالم در سورهٔ یوسف، نه از زلیخای 85 ساله سخن دارد و نه از یوسف 25 ساله، نه از یوسف نود ساله؛ بلکه بحث پروردگار دربارهٔ خانمی است که قدرت عشوه‌گری، طنازی و زبان‌بازی او بسیار بالا بوده، چهره زیبایی هم داشته و سخن از جوانی به‌ میان آورده که حدود چهارده، پانزده ‌سالگی حرکت زلیخا به‌سوی او شروع شده است. قرآن در کنار این دو غوغا کرده، یعنی در کنار این جوانِ تازه ورودکننده به پانزده، شانزده ‌سالگی، بیش از یازده ارزش عقلی، فکری، دوراندیشی، قیامتی و توحیدی برای یوسف بیان می کند.

آدم عاقل قبول می‌کند و می‌گوید: چه خدای مهربانی است که من را پس نزده، من را کنار نزده و می‌خواهد چشم، گوش، زبان، شکم و بدنم را بپاید، «حفیظ علیکم»، یکی از اسامی خدا «حفیظ» است. بندهٔ من، خودم ساختمت و دوست دارم که خودم نگهبانت باشم؛ از زیر چتر نگهبانی من، چشم، گوش، زبان، شکم، عشق و شهوت خود را بیرون نَبَر؛ شهوت خود را نعمت کمی ندان و بدان همین نطفهٔ ساخت من است که در رحم پاک‌دامنان عالم قرار گرفت و 124 هزار پیغمبر با آن ساخته‌ام، این را برای چه می‌بری و در ظرف زنا می‌ریزی؟ این نطفه که مایهٔ وجود انبیاء، امامان و اولیاء من بوده است.

عشق به خدا ماندنی است

 آدم با اندکی عقل، می‌فهمد که عجب نگهبان و عاشقی دارد و حرف‌های حکیمانه‌ای می زند؛ عشق خدا ماندنی است، «و الذین آمنوا اشد حبا لله»، چراغ این عشق اگر در دل روشن شود، نه زن و نه بچه و نه پول و نه صندلی، هیچ‌چیزی نمی‌تواند خاموشش کند.

او با طرح پرسشی مبنی بر اینکه بالاخره چه کسی باید این ‌همه فساد گسترده، بدحجابی، بی‌حجابی و آزادی غربی را علاج کند؟ گفت: ایمان و تقوا راه درمان این فسادهاست؛ امام رضا(علیه السلام) در روایت می‌گویند: «بالسعادة من الله»، مسئلهٔ سعادت را خدا مطرح کرده برای «من آمن»، کسی که مؤمن است، «و التقی»، و اهل تقواست. ائمهٔ ما تقوا را معنی کرده‌اند: انجام واجبات و ترک محرّمات و از آیات قرآن هم همین استفاده می‌شود و اما پروردگار عالم مارک شقاوت زده به کسی که «کذّب»، منکر می شود و می گوید: من خدا، قیامت و زنده ‌شدن بعد از مرگ را قبول ندارم، «و عصی» و مرتکب گناه می شود؛ در حقیقت از یک سو قبول ندارد و سوی دیگر به هر گناهی تن می دهد.
منبع:

کانال تلگرام استاد انصاریان

سه شنبه, 03 مرداد 1396 13:12

آزادی حجاب، ولع مردان !

 

اگر حجاب آزاد شود، ولع مردان از بین می رود!!


از قدیم گفته اند انسان به چیزی که از آن منع شود، حریص تر می شود، این دلیل سبب شده برخی گمان کنند که اگر بی حجابی در جامعه ایران هم آزاد شود، حرص و ولع مردم از بین می رود و مردان ایرانی نیز مانند مردان غربی از دیدن یک زن بی حجاب و نیمه برهنه در خیابان تحت تأثیر قرار نمی گیرند.

فرآوری: زهرا اجلال- بخش قرآن تبیان
آزاد شدن حجاب

 

 

مدعیان این ادعا معتقدند چون در جامعه ما حجاب وجود دارد، مردان با دیدن کوچکترین جلوه ای از زنان تحت تأثیر قرار می گیرند و این مسأله سبب شده که خود زنان هم در سختی رعایت حجاب باشند در حالیکه با آزاد بودن بی حجابی اگرچه که ممکن است در ابتدا عده ای عقده گشایی کنند، اما بعد از مدتی هم زنان و هم مردان برای هم عادی می شوند و جامعه به یک ثبات و آرامش خواهد رسید. 

زمانی که جاذبه های جنسی زن و مرد برای آنان عادی شود، غریزه آنان به همان قوت و بلکه شدیدتر وجود خواهد داشت اما دیگر از داشتن رابطه با جنس مخالف لذت نمی برند، و به دنبال ارضاء غریزه به روش های متنوع تری خواهند بود، بنابراین برخی از آنان برای آرام کردن غریزه ی طغیان کرده ی خود، به ارتباط با همجنس یا حیوانات روی می آورند، چنانچه در دنیای غرب و اروپا چنین مواردی را بسیار زیاد می بینیم که به هم جنس گرایی و حتی رابطه جنسی با حیوانات پرداخته اند.

آیا حق با این افراد است…

در اینجا با یک مثال این موضوع را بررسی می کنیم؛ فرض کنید شما به کباب بسیار علاقه دارید و می توانید هر روز ظهر و شام کباب میل نمایید، با اینکه این غذا را بسیار دوست دارید اما در هر حال بعد از یک هفته یا دو هفته یا یک ماه از این غذا دل زده خواهید شد و ممکن است حتی بوی غذای مورد علاقه تان هم شما را آزار دهد. آیا می توان گفت که بعد از یک ماه که هر روز کباب می خوردید، دیگر گرسنه نخواهید شد؟ آیا غریزه گرسنگی شما در اولین وعده بعد از یک ماه کباب خوردن، دیگر تحریک نمی شود؟ قطعاً بر اساس غریزه و پیام های عصبی صادره از مغزتان، دوباره گرسنه خواهید شد اما این بار حاضرید با یک تخم مرغ خود را سیر کنید و کباب نخورید.

بنابراین واضح است که در هیچ شرایطی غرایز و تحریک پذیری آن ها از بین نخواهد رفت، بلکه بر اساس سیستم فیزیولوژیکی بدن این تغییرات همواره وجود دارد و هیچ گاه متوقف نمی شود. غریزه جنسی نیز که یکی از قوی ترین این غرایز است هیچ گاه از بین نمی رود و تنها در شرایط مختلف، آستانه تحریک پذیری آن تغییر می کند.

بنابراین زمانی که جاذبه های جنسی زن و مرد برای آنان عادی شود، غریزه آنان به همان قوت و بلکه شدیدتر وجود خواهد داشت اما دیگر از داشتن رابطه با جنس مخالف لذت نمی برند، و به دنبال ارضاء غریزه به روش های متنوع تری خواهند بود، بنابراین برخی از آنان برای آرام کردن غریزه ی طغیان کرده ی خود، به ارتباط با همجنس یا حیوانات روی می آورند، چنانچه در دنیای غرب و اروپا چنین مواردی را بسیار زیاد می بینیم که به هم جنس گرایی و حتی رابطه جنسی با حیوانات پرداخته اند.

مردان تنوع طلب می شوند

از پیامدهای دیگر آزادی بی بند و باری و بی حجابی این است که تنوع طلبی و خیانت ها زیاد می شود.سؤال این جا است که اگر می گویید: با آزاد شدن حجاب و بی بند و باری وضع جامعه بهتر می شود، چرا در غرب با وجود اینکه همه نوع آزادی است باز دیده می شود که یک رییس به منشی خود هم رحم نمی کند؟ چرا شنیده می شود که یک مرد آمریکایی با پیدا کردن یک مومیایی چند هزار ساله به آن تجاوز کرده است؟!

زنان بازنده این میدان هستند

چرا با توجه به اینکه آزادی در کشورهای اروپایی و غرب وجود دارد و با توجه به حرف عده ای که می گویند: با ازادی همه چیز برای آن ها عادی شده، هنوز در تبلیغات و جاهایی که می خواهند جذابیتی وجود داشته باشد هنوز از زنان، آن هم برهنگی آنان استفاده می کنند؟

وقتی بی حجابی در جامعه آزاد شود، شاید در ظاهر اینطور به نظر برسد که زنان از زحمت با حجاب بودن آزاد می شوند و زندگی راحت تری خواهند داشت، اما واقعیت تجربه شده در جوامع آزاد نشان می دهد نه تنها زنان آزاد نشده اند بلکه زحمت و رنج آن ها برای حفظ امنیت و آرامش، بسیار بیشتر شده است و هزینه های مادی و معنوی بیشتری برای رسیدن به آرامش می پردازند.

همچنین در هیچ جای دین، فلسفه حجاب برای این نبوده که جاذبه های زن برای مرد عادی بشود بلکه برعکس اسلام می خواهد این جاذبه ها و زیبایی ها در مسیر حلال قرار بگیرد و حتی در چهارچوب شرعی، تقویت نیز بشود تا گرمی روابط همسران، علاوه بر اینکه حضور در خانواده را لذت بخش می کند، حافظ بقای نسل نیز باشد.

آیا واقعاً مردان غربی چشم و دل سیر شده اند؟

حال سؤال این است که آیا واقعاً جاذبه های زن در غرب عادی شده است و مردان غربی با دیدن زیبایی های یک زن تحت تأثیر قرار نمی گیرند؟

در اینصورت چرا آمار تجاوز در غرب وجود دارد؟ آیا منطقی نیست که با توجه به عادی شدن زن برای مرد در کشورهای غربی، توقع داشته باشیم که آمار تجاوز نزدیک به صفر باشد؟

این جا است که با دیدن این آیه قران کریم به فلسفه حجاب بیشتر پی می بریم: «یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.) (آیه 59 سوره احزاب)

 “دون پیرو کورسی” کشیش دهکده سان تِرِنسو ایتالیا در سال ۲۰۰۹ طی سخنان جنجالی بیان کرد: “دلیل افزایش خشونت علیه زنان، دامن‌ های کوتاه و لباس‌ های نامناسب آن‌ ها است.”

راه حل اسلام؛ زن با زیبایی خود می تواند رشد کند

اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده ، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.

در واقع حجاب موجب محدودیتِ، مردان هرزه مى ‏باشد که در صدد کام جویى‏ هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.(مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 19)

در هیچ جای دین، فلسفه حجاب برای این نبوده که جاذبه های زن برای مرد عادی بشود بلکه برعکس اسلام می خواهد این جاذبه ها و زیبایی ها در مسیر حلال قرار بگیرد و حتی در چهارچوب شرعی، تقویت نیز بشود تا گرمی روابط همسران، علاوه بر اینکه حضور در خانواده را لذت بخش می کند، حافظ بقای نسل نیز باشد.


منابع:

سایت با حجاب؛ نوشته صفورا اکبری نژاد

سایت پرسمان قرآنی

سایت پاسخگو

سه شنبه, 03 مرداد 1396 13:05

دو مهم برای دختران ایران !

دو فاکتور مهم زندگی برای دختران امروز سرزمینمان

 

دختر امروز، برای تنظیم رفتار و منش خود، دلیل می‌خواهد. ملاک و معیاری می‌خواهد که حساب  کتاب داشته باشد. با تمام احترامی که با همه‌ی وجود و تمام قد به بزرگترها دارد، در پس توصیه‌ها و چارچوب‌های مد نظر آنها، یک مرجع و منبع محکم طلب می‌کند. 

فاطمه حسینی مجرد- کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی
دختران امروز

 

 

- سنگین باش دختر! 

- منظورشان از این جمله چه بود؟ یعنی باید یک گوشه بنشینم و نخندم؟ 

آن خطاب و این واگویه های درونی، میان بزرگترها و دخترها، تا یادمان هست، همیشه بوده و هست. انتظارات رفتاری بزرگترها از دخترها، با همه ی دلسوزی ها و آینده نگری هایشان، گاهی چالش آفرین بوده و هست. 

در فرهنگ قرآن و در فرهنگ زندگی انبیاء، حتی اگر صدها سال پیش از ما بوده باشند، دختران، با نشاط اند، فعال اند، نقش های جدی اجتماعی و خانوادگی دارند و در عین حال، با وقار و با سکینه و با شخصیت اند. این وقار و حیا را قرآن در رفتار دختران شعیب (علیه السلام) چنین بیان نموده است

اینجا و الآن، هدفمان بررسی تفاوت های نسلی نیست. ولی برای زندگی در عصر خودمان و برای اینکه فرزند زمان خود باشیم، باید مرور کنیم که "دختر بودن" یعنی ایستادن در کدام جایگاه؟ 

آیا معنای سنگین و رنگین بودن برای دختران امروز تفاوتی دارد با دختران نسل های قبل؟

حداقل چیزی که هست، دختر امروز، برای تنظیم رفتار و منش خود، دلیل می خواهد. ملاک و معیاری می خواهد که حساب  کتاب داشته باشد. با تمام احترامی که با همه ی وجود و تمام قد به بزرگترها دارد، در پس توصیه ها و چارچوب های مد نظر آنها، یک مرجع و منبع محکم طلب می کند. 

دختر امروز حق دارد. انبوه اظهار نظرهای سلیقه ای، هرکسی را سردرگم می کند. برای زندگی سالم و متعالی در این مختصات پیچیده ی زندگی عصر ما، ناچار باید ملاک و معیار و الگویی استاندارد پیدا کرد. نمونه هایی که اسلام و قرآن از زندگی دختران و زنان طراز، معرفی می کند، حقیقتاً فرا زمانی و فرا مکانی اند. در حدی که در مجال این یادداشت بگنجد، دو مورد از مؤلفه های مهم زندگی دختر امروز را با زندگی آن "قله ها" تطبیق می دهیم تا راهبردهایی برای مسیر خود پیدا کنیم. 

نشاط و فعالیت اجتماعی

دختر، در نوجوانی و جوانی یعنی منبع انرژی و نشاط و سر زندگی. طراوت و صفای دختران، مثال زدنی و رشک برانگیز است. نمونه هایی که قرآن از زندگی دختران بیان می کند و معیارهای مدنظر خود را در خلال داستان زندگی شان ارائه می دهد، دخترانی هستند فعال با نقش هایی کلیدی.

خوب بودن، سنگین بودن، وقار داشتن و به قول خودمان خانم بودن، اصلا مساوی نیست با یک گوشه نشستن و مخفی ماندن و فعال نبودن. 

دختران حضرت شعیب (علیه السلام)، دختران یک پیامبر بزرگوار الهی بودند. دختران خانه ی وحی بودند. تحت تربیت فرستاده ی مستقیم خدا بودند، اما فعالیت اجتماعی و بلکه اقتصادی داشتند. بخشی از کار دامداری، به عهده ی آنان بود که قرآن آب دادن به احشام را ذکر نموده است. این نشاط و فعالیت اجتماعی همراه است با نهایت عفت و حیا و حریم داری. و همراه است با ایفای یک نقش مهم خانوادگی یعنی همراهی و همکاری با پدر: "و لمّا ورد ماء مدین وجو علیه امة من الناس و وجد من دونهم إمرأتین تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقی حتی یصدر الرعاء و ابونا شیخ کبیر" (قصص، 23)

"چون موسی (علیه السلام) به آب مدین رسید، گروهی از مردم را دید که چارپایان خود را آب می دهند و پشت سرشان دو بانو را دید که گوسفندان خود را می رانند. گفت شما چه می کنید؟ گفتند ما آب نمی دهیم تا آنگاه که چوپانان بازگردند و پدر ما پیری بزرگوار است. "

پس در فرهنگ قرآن و در فرهنگ زندگی انبیاء، حتی اگر صدها سال پیش از ما بوده باشند، دختران، با نشاط اند، فعال اند، نقش های جدی اجتماعی و خانوادگی دارند و در عین حال، با وقار و با سکینه و با شخصیت اند. این وقار و حیا را قرآن در رفتار دختران شعیب (علیه السلام) چنین بیان نموده است: " فجاءته احداهما تمشی علی استحیاء" (قصص، 25) یکی از آن دو بانو، نزد او (موسی علیه السلام) آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت. 

شیک پوشی و زیبایی

زیبایی دوستی از آن دسته خصلت های آدمی است که اسلام برایش حرف دارد. نه فقط تأییدش می کند، که برایش برنامه دارد. به آراستگی و زیبایی ظاهر که شیک پوشی بخشی از آن است، اسلام اهمیت می دهد تا جایی که داشتن زینت و زیور را برای بانوان، پیش فرض می گیرد آنجا که در آیه ی حجاب در سوره نور، دستور می دهد و برنامه می دهد که  بانوان  زینت های خود را در برابر چشمان چه کسانی آشکار کنند و در چه مواقعی پنهان دارند. 

دختران حضرت شعیب (علیه السلام)، دختران یک پیامبر بزرگوار الهی بودند. دختران خانه ی وحی بودند. تحت تربیت فرستاده ی مستقیم خدا بودند، اما فعالیت اجتماعی و بلکه اقتصادی داشتند

غیر از مواردی که از حجاب کلی بانوان قرآن و بانوان و دختران صدر اسلام توصیفاتی آمده، شاید برای ملاحظه ی جوانب حیا و حفظ حریم ها، بطور خاص از نحوه ی لباس پوشیدن آنها توصیفی نشده باشد. اما توصیه های عمومی قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) درباره ی آراستگی ظاهر و لباس زن و مرد مسلمان، برایمان کافی است تا نتیجه بگیریم؛ دختران طراز اسلام نیز در عین حفظ حریم و حجاب کامل در برابر نامحرم، کاملاً آراسته و به قول خودمان شیک پوش بوده اند. 

امام صادق علیه‌السلام می ‌فرماید: "الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْیَکُنْ مِنْ حَلَالٍ" لباس را زیبا بپوش؛ زیرا خداوند، زیباست و زیبایی را دوست دارد؛‌ اما باید از حلال باشد. (وسایل الشیعه، ج 3، ص 340)

سخن پایانی

دختر بودن و امروزی بودن و دیندار بودن، با حرکت در مسیر الگوهای ناب قرآنی، قابل جمع اند. باید جایگاه دخترانه ی خود را بشناسیم و ارزش های خدادادیمان را پاس بداریم. 


سه شنبه, 03 مرداد 1396 12:58

روزی برای رنگ های صورتی

روزی برای رنگ های صورتی

 

تو را زنده به گور می کردند شاید برای اینکه نمی دانستند ، حضور تو در خانه می تواند حال و هوای آن را چقدر بهشتی کند. شاید روزگاری دختر دار شدن چندان باعث خوشحالی پدر و مادری نبود که به دنبال نیروی کار و کسی بودند که ادامه دهنده ی حرفه ی پدر باشد اما این روزها ...

ندا داودی - بخش خانواده ایرانی تبیان
دختر، پیری،پدر و مادر،عروسک،خانواده

 

 

تو را زنده به گور می کردند شاید برای اینکه نمی دانستند ، حضور تو در خانه می تواند حال و هوای آن را چقدر بهشتی کند. شاید روزگاری دختر دار شدن چندان باعث خوشحالی پدر و مادری نبود که به دنبال نیروی کار و کسی بودند که ادامه دهنده ی حرفه ی پدر باشد اما این روزها شاهد خوشحالی مادر و حتی پدرهایی هستیم که می فهمند ریحانه ی بهشتی در راه دارند . چه کسی وسوسه نمی شود وقتی می‌فهمد به زودی صدای کفش های قرمز تق تقی در خانه می پیچد و دخترکی با عجله گلسر به دست به روی پاهایش می نشیند و می گوید : موهایم را برایم بباف. به روی آنها گلی بزن تا شکل عروسک ها شوم. لذت چادر گل گلی که به سر می کنی و پشت سر پدر نماز می خوانی شیرین ترین اتفاق روز است برای او ، این را باید تجربه کرده باشند تا بدانند.

تورا نمی شناختند وقتی می گفتند نمی توانی عصای پیری باشی .چقدرازآنها  که با تولدت خوشحال نشدند ، وقتی دست هایشان ناتوان شد و قدم هایشان آهسته ، حضورمهربان مادرگونه ات آرامشان کرد و در چشم های بی فروغشان شاکر خدا بودند که تو را دارند و مهربانی و توجهت را که مهم ترین عصای روزهای سالخوردگیست.

تو را نمی شناختند که می توانی در ازدحام کارهای تحصیل و اشتغالت همسری کنی ، مادری کنی و در آخر دختری باشی که نمی گذارد خانه ی پدری اش خلوت شود.

تو را نمی شناختند اما آنکه خالق تو بود ، می دانست که دنیا بدون دخترها چیزی کم دارد ، برای همین زمانی که همجنسانت را زنده به گور می کردند ، دختری را کوثر نامید .

چه خوب شد که به دنیا آمدی تا جهان پر از قصه های خوش پایان شود ، تا عروسک ها بی مادر نباشند و رنگ های صورتی از رونق نیافتند.  چه خوب شد روزی به نام تو در تقویم مان جای گرفت تا یادمان باشد ، سخت و سنگین است تو را داشتن که تربیت درست تو ، ضامن نسلی است که فرداها می آیند .

کی میگه بین دو تا نی یکیشون شکر نداره

نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره

دخترا سیب گلابند مثل برفند مثل آبند

برف جاده گل و خاکه آب چشمه اما پاکه

دخترا شاخه نباتند چشمه ی آب حیاتند

اجر حافظ که میگن شمس حقه شاخه نباته

چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست تو ظلماته

ظلمات طرح یه پرده ست

مثل پرچین مثل نرده ست

آب که بی پرده میشه دریای شوره

آب روشن توی چشمه ست توی یک تنگ بلوره