ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 

عالمی که مورد احترام خاص امام زمان قرار داشت

 

آیت‌الله ملکی تبریزی می‌نویسد: سید بزرگ «ابن طاووس قدّس سرّه» همان کسى که استادم (قدّس سرّه) مى‏‌گفت: غیر از معصومین علیهم‌السّلام کسى در علم مراقبت مانند او نیامده است.

 
عنایت امام زمان

 

 

سید ابن طاووس - نام کاملش سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس است، و از نوادگان امام حسن مجتبى و امام حسین علیهماالسلام محسوب می‌شود. از این رو، ایشان را «سید ذی الحسنین» نامیده‌اند.

شهر «حلّه» و نقش آن در گسترش معارف شیعی

شهر حله یکى از شهرهاى بزرگ‌‌ جهان تشیع محسوب می‌شود و زمانى از مهم‌ترین حوزه‌‌‌ها و مراکز علمى، فقهى و ادبى شیعه به شمار مى‌‌رفت که از آن علما و دانشمندان ‌‌بزرگی مانند «ابن ادریس حلی، محقق حلی، علامه حلی، ابن نما حلی و ابن فهد حلی» به صحنه آمدند که نقش ‌‌مهمى در گسترش و رشد علوم شیعه داشتند و تحول بزرگى در علوم اسلامى ایجاد کردند. یکی دیگر از بزرگان حله، «سید بن طاووس» فقیه، ادیب، شاعر، محدث و عارف بزرگ شیعه است.

علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: شایسته است سخنى از سید بن طاوس‏ که به فرموده بعضى از مشایخ ما از کمّل بوده است به عرض برسانم: آن جناب در کتاب شریف اقبال فرموده است: «من بدون استهلال و رجوع به جدول تقویم از اوّل ماه و هلال آن باخبرم، و نیز از لیلة القدر آگاهى دارم». 

او در روز 15 محرم سال 589 هجرى در شهر حله به دنیا آمد. نام کاملش سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس است، و از نوادگان امام حسن مجتبى و امام حسین علیهماالسلام محسوب می‌شود. از این رو، ایشان را «سید ذی الحسنین» نامیده‌اند.

پیش‌بینی جالب امام علی(ع) درباره حله و علمای آن

حضرت ‌‌امیرالمؤمنین علی علیه‌‌‌السلام از ظهور چنین علما و بزرگانى در آن خطه خبر داده‌‌اند. «ابوحمزه ثمالی» از «اصبغ بن نباته» نقل‌ ‌مى‌‌کند که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام، در مسیر حرکت از کوفه‌‌ به طرف صفین بر تپه‌‌هاى بابل رسیدند، بر روى تلى ایستادند و به ‌‌بیشه و نیزارى که بین بابل و همان تل ‌‌بود، اشاره کردند و فرمودند: شهرى ‌‌است و چه ‌‌شهر شگفتی!

اصبغ بن نباته که از یاران نزدیک آن‌‌ حضرت بود عرض مى‌‌کند: ای امیر مؤمنان! مى‌‌بینم از وجود شهرى‌‌ در اینجا سخن مى‌‌گویید، آیا در اینجا شهرى بوده که اکنون آثار آن از بین ‌‌رفته است؟

فرمودند: نه! ولى در اینجا شهرى ‌‌به وجود مى‌‌آید که آن را «حله سیفیه» گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا خواهد کرد و از این شهر، مردان پاک ‌‌سرشت و مطهر پدید مى‌‌آیند که در پیشگاه خداوند «مقرب» و «مستجاب ‌‌الدعوة» مى‌‌شوند.

چرا به سید، پسر طاووس می‌گفتند؟‏

یکی از اجداد ایشان یعنی محمد بن اسحاق از سادات بزرگوار مدینه بود و به خاطر زیبایى و ملاحتش به «طاووس» مشهور شده بود و فرزندانش را آل طاووس و ابن طاووس می‌گفتند.

تحصیلات، هوش و استعداد قوی «سید بن طاووس»‏

ابتداى تحصیلات سید ابن طاووس در شهر حله بود که از محضر پدر و جد خود، «ورام بن ابى فراس» علوم مقدماتى را آموخت.

سید با درکى قوى و هوشى سرشار، قدم در راه علم نهاد و در اندک زمانى از تمام هم شاگردی‌‌هاى خود سبقت گرفت. وى در «کشف المحجة» مى‏گوید: «وقتى من وارد کلاس شدم آنچه را دیگران در طول چند سال آموخته بودند، در یک سال آموختم و از آنان پیشى گرفتم.»

او مدت دو سال و نیم به تحصیل فقه پرداخت و پس از آن خود را از استاد بى‌‏نیاز دید و بقیه کتب فقهى عصر خویش را به تنهایى مطالعه نمود.

جشن تکلیف از ابتکارات سید بن طاووس

سید بن طاووس از عبادت لذّت می‌برد و جریان جشنِ تکلیف از افتخارات ایشان است. وقتی پانزده سالش تمام شد و وارد سال شانزدهم شد، گفت باید شاکر باشم که تا دیروز لایق محضر الهی نبودم که خدا با من سخن بگوید؛ لایق نبودم جزو خطاب «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» باشم، خداوند چیزی از من بخواهد، به من فرمان بدهد و من اطاعت کنم اما از امروز به حدّی رسیدم که خدای سبحان به من دستور می‌دهد. با من حرف می‌زند. مرا مخاطب قرار می‌دهد و این روز عید من است.

لذا جشنی گرفت و عدّه‌ای را دعوت کرده، پذیرایی کرد و شیرینی داد. مردم گفتند چه جشنی است؟ گفت جشن تشریف است نه تکلیف. من مشرّف شدم نه مکلّف؛ چون کُلفتی (سختی) نیست، شرافت است.

شخصیت اجتماعى «سید بن طاووس»‏

سید بن طاووس در بین علما و مردم زمان خویش از احترام خاصى برخوردار بود. او علاوه بر اینکه فقیهى نام آور بود، ادیبى گرانقدر و شاعرى توانا شمرده مى‏شد، گرچه شهرت اصلى او در زهد و تقوى و عرفان اوست و اکثر تألیفات او در موضوع ادعیه و زیارات است.

سید، کتابخانه بزرگ و بى‏نظیرى داشت که از جدش به ارث برده بود و او به گفته خودش تمام آن کتابها را مطالعه کرده یا درس گرفته بود.

سفرهاى علمى‏ «سید بن طاووس»

سید بن طاووس که از محضر اساتید حله استفاده کافى و لازم را برده بود براى استفاده از علماى دیگر شهرها، عزم سفر نمود.

او ابتدا به کاظمین رفت. پس از مدتى ازدواج نمود و ساکن بغداد شد. مدت 15 سال در شهر بغداد به تربیت شاگردان و تدریس علوم مختلف پرداخت. ورود سید به بغداد سال 625 هجرى بوده است.

سید که تحت فشار دولت عباسى براى پذیرش پستهاى حکومتى قرار گرفته بود از بغداد به حله، زادگاه خویش، مراجعت کرد.

وی مدت سه سال نیز در جوار امام هشتم ‏علیه‏السلام به سر برد. سپس به نجف و کربلا هجرت کرده و در هر کدام حدود 3 سال مقیم شد. در این زمان علاوه بر تربیت شاگردان و تدریس علوم مختلف، همّت اصلى خویش را بر سیر و سلوک و کسب معنویات قرار داد.

در زمان اقامت در کربلا کتاب شریف «کشف المحجة» را به عنوان وصیتى براى فرزندانش که در آن زمان کودک بودند نوشت.

آخرین سفر ابن طاووس در سال 652 هجرى به بغداد بود. وى در بغداد منصب نقابت را پذیرفت و تا پایان عمر خویش در همانجا سکنى گزید. زمانی که مغولها به بغداد حمله کرده و آن را اشغال نمودند، سید نیز در بغداد بود.

سید بن طاووس از عبادت لذّت می‌برد و جریان جشنِ تکلیف از افتخارات ایشان است. وقتی پانزده سالش تمام شد و وارد سال شانزدهم شد، گفت باید شاکر باشم که تا دیروز لایق محضر الهی نبودم که خدا با من سخن بگوید؛ لایق نبودم جزو خطاب «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» باشم، خداوند چیزی از من بخواهد، به من فرمان بدهد و من اطاعت کنم اما از امروز به حدّی رسیدم که خدای سبحان به من دستور می‌دهد. با من حرف می‌زند. مرا مخاطب قرار می‌دهد و این روز عید من است.

لذا جشنی گرفت و عدّه‌ای را دعوت کرده، پذیرایی کرد و شیرینی داد. مردم گفتند چه جشنی است؟ گفت جشن تشریف است نه تکلیف. من مشرّف شدم نه مکلّف؛ چون کُلفتی (سختی) نیست، شرافت است.

سید بن طاووس، مورد احترام امام زمان(عج) بود

در کمالات سید بن طاووس آمده است که از نزدیکان امام عصر عجل الله فرجه بود. امام عصر علیه‌السلام عزت و احترام خاصی برای وی قایل بود و هم چنین گفته‌اند که وی «اسم اعظم» را می‌دانست و «مستجاب الدعوه» بود.

شنیدن دعای امام زمان (عج) توسط سید بن طاووس

از سید بن طاووس نقل است که سحرگاهی، در سرداب مطهر، از حضرت صاحب الامر(عج) این مناجات را شنیدم که می‌فرمود: «خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و طینت ما خلق کرده‌ای. آنها گناهان زیادی به اتکا بر محبت و ولایت ما کرده‌اند. اگر گناهان آنها گناهانی است که در ارتباط با توست، از آنها در گذر، که ما را راضی کرده‌ای و آن چه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که به حق ماست، به آنها بده تا راضی شوند و آن ها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما».

سید بن طاووس می‌فرمود: برای سلامتی امام زمان (عج) صدقه بدهید

یکی از اعمالی که سید بن طاووس به آن بسیار اهمیت می‌داد، صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمان - ارواحنا فداه - بود.

مؤمنی که صدقه می‌دهد فایده و غرضی در نظر دارد؛ یا برای حفظ نفس خود و یا محبوب و عزیزی که بسیار نزد او گرامی است و چه محبوبی بالاتر از امام زمان (عج) که اصلاح بسیاری از امور دینی و آخرتمان بستگی به وجود و سلامتی آن حضرت دارد و هیچ شخصی عزیزتر و گرامی‌تر از وجود مقدس امام زمان (عج) نیست. لذا سید بن طاووس، به فرزند خود سفارش می‌فرماید که: ابتدا کن به صدقه دادن برای آن حضرت قبل از اینکه برای خود و عزیزانت صدقه بدهی.

نقابت سادات

در دوران اقامت ابن طاووس در بغداد از سوى خلیفه عباسى ، المستنصر، پیشنهادهایى مانند وزارت ، سفارت و... به او شد؛ اما سید هیچیك را نپذیرفت و استدلالش براى خلیفه چنین بود كه :((اگر من طبق مصلحت شما عمل كنم رابطه خویش را با خداوند قطع مى نمایم و اگر طبق اوامر الهى و عدل و انصاف حركت كنم خاندان تو و بقیه وزرا و سفرا و فرماندهان تو آن را تحمل نخواهند كرد و چنین خواهند گفت كه على بن طاووس با این رویه مى خواهد بگوید اگر حكومت به ما برسد اینچنین عمل مى كنیم و این روشى است بر خلاف سیره حكمرانان قبل از تو و مردود دانستن حكومتهاى آنهاست .))

سید در سال 661 هجرى نقابت علویان را پذیرفت . نقیب بزرگترین شخصیت علمى و دینى سادات بود كه كلیه امور مربوط به سادات را عهده دار مى شد. این وظایف شامل قضاوت مشاجرات ، رسیدگى به مساكین و مستمندان ، سرپرستى ایتام و... مى شد.

البته ایشان تأكید دارد كه تنها بخاطر حفظ جان دوستان و شیعیانى كه در معرض قتل و غارت مغول قرار داشتند این منصب را پذیرفته است .

استادان «سید بن طاووس»

سید در محضر بزرگان عصر خویش به کسب علم و ادب و معنویت پرداخت. از جمله اساتید وی:

1. پدر بزرگوارش موسى بن جعفر

2. جدش ورام بن ابى فراس‏

3. ابن نما حلى‏

4. فخار بن معد موسوى‏

شاگردان «سید بن طاووس»‏

پرورش یافتگان مکتب سید ابن طاووس بزرگان معروفی هستند مانند:

1. سدید الدین حلى، پدر علامه حلى‏

2. علامه حلى‏

3. حسن بن داود حلى صاحب رجال‏

4. عبد الکریم بن احمد بن طاووس، برادر زاده او

5. على بن عیسى إربلى

تألیفات «سید بن طاووس»‏

سید ابن طاووس حدود 50 تألیف دارد که بسیارى از آنها در موضوعات ادعیه و زیارات است. سید کتابخانه‏اى غنى داشته و در تألیف کتابهاى خویش از آنها استفاده مى‏‌کرد. بسیارى از کتب مرجع سید در طول زمان از بین رفته و تنها منبع اطلاع ما از آنها، نوشته‏هاى امثال سید ابن طاووس است و این نکته ارزش تألیفات سید بن طاووس را دوچندان مى‏کند.

در کمالات سید بن طاووس آمده است که از نزدیکان امام عصر عجل الله فرجه بود. امام عصر علیه‌السلام عزت و احترام خاصی برای وی قایل بود و هم چنین گفته‌اند که وی «اسم اعظم» را می‌دانست و «مستجاب الدعوه» بود.

از جمله تألیفات سید:

1. ده جلد کتاب «المهمات و التتمات» که هر یک با عنوان مستقل چاپ شده است از جمله: فلاح السائل، جمال الأسبوع، إقبال الأعمال و...

2. کشف المحجة لثمرة المهجة، کتابى اخلاقى است و شامل وصیتهاى سید به فرزندانش است و مراحل مختلف زندگى خویش را هم در آن ذکر کرده است.

3. مصباح الزائر و جناح المسافر

4. الملهوف على قتلى الطفوف‏. (مقتل معروف لهوف )

به منظور دانلود کتاب لهوف سید ابن طاووس روی تصویر کلیک کنید

5. مهج الدعوات و منهج العنایات و ...

وفات‏ «سید بن طاووس»

سید على بن طاووس در سال 664 هجرى در سن 75 سالگى و در شهر بغداد وفات نمود. بدن شریفش را به نجف اشرف منتقل کرده و در حرم امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به خاک سپردند.

«سید بن طاووس» در کلام بزرگان

علامه حلی

علامه حلى در کتاب منهاج الصلاح می‌نویسد: السید السند رضى الدین على بن موسى بن طاووس، و کان اعبد من رأیناه من اهل زمانه. یعنی سید بن طاووس عابدترین افراد زمان خود بود که دیدیم.

حضرت امام خمینی

امام خمینی می‌فرماید: از علمای بزرگ معرفت و اخلاق، آنها را که پیش همه علما مسلّمند پیروی کن؛ مثل جناب عارف بالله و مجاهد فی سبیل الله، مولانا سید بن طاووس (رضی الله عنه) و مثل مولانا عارف بالله و سالک إلی الله، شیخ جلیل بهائی قدس سره ....

علامه حسن زاده آملی

علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: شایسته است سخنى از سید بن طاوس‏ که به فرموده بعضى از مشایخ ما از کمّل بوده است به عرض برسانم: آن جناب در کتاب شریف اقبال فرموده است: «من بدون استهلال و رجوع به جدول تقویم از اوّل ماه و هلال آن باخبرم، و نیز از لیلة القدر آگاهى دارم».


منبع:

سایت فرهنگ نیوز

 

مثل اروپایی ها جهیزیه بگیریم!


کاش آنقدری که در نکات منفی مثل طرز لباس پوشیدن و پوشش از اروپایی ها تقلید می کنیم در نکات مثبتی مثل ازدواج کردن اروپایی بودیم... اروپایی ها خیلی هاشان مسلمان هم نیستند اما در ازدواج کردن بهتر از ما ایرانی ها عمل می کنند...

هدی سادات پاک نهاد-بخش کلوب ازدواج تبیان
مثل اروپایی ها جهیزیه بگیریم!

 

 

انگار برخی از ما آدم ها نشسته ایم تا ببینیم دیگران درباره ما چه می گویند؛حاضریم خودمان را در چاله و چوله بیاندازیم تا حرف مردم را نشنویم؛ با هزار آرزو ازدواج می کنی تا طعم زندگی را بچشی اما آنقدر در پیچ و خم و درد سرهای ازدواج  گرفتار می‌شوی که تنها تلخیش نصیبت می‌شود... چشم و هم چشمی خیلی وقت است که پای خود در زندگی زوج های جوان باز کرده است. تهیه جهیزیه یکی از مقوله های دردسر ساز ازدواج است که همان مردم منتظر این هستند تا ببینند خانواده عروس چه جهیزیه ای به دخترشان می دهند تا همه انگشت به دهان بمانند!

چه کسی را دیده اید که بخاطر جهیزیه آنچنانی خوشبخت شده باشد؟! واقعا خوشبختی در جهیزیه و مهریه و برگزاری عروسی‌های آنچنانی خلاصه می شود یا در  اخلاق و شخصیت و ایمان طرفین؟!

این روزها دیگر جهیزیه چهار تیکه وسیله ضروری زندگی نیست جهیزیه باید کامل باشد حتی اگر ضروری نیست هم باید داده شود! در جایی دیدم لوازم مورد نیاز عروس خانم برای جهیزیه را 333 مورد نام برده بود؛ در این لیست اقلامی گنجانده شده بود که ممکن است تا کنون حتی نام آنها را هم نشنیده باشید.نکته قابل توجه این است که اگر شما زندگی یه زوجی را که چندین سال از زندگی مشترکشان می گذرد بررسی کنید متوجه خواهید شد که بسیاری از این لوازم حتی یکبار هم مورد استفاده قرار نگرفته است اما خانواده دختر برای به اصطلاح "سربلندی "دختر خود باید بهای این موارد را پرداخت کنند کمان اینکه سربلندی یک دختر با فلان مارک برند و فلان مبلمان و فرش ابریشم و...به دست نمی آید؛ عفت ، نجابت، حیا و صبوری و اخلاق است که سربلندی می آورد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این زمینه می فرمایند: "جهیزیه برای دختر مایه عزت نیست.عزت دختر به اخلاق او، به رفتار و شخصیت اوست.بعضی از خانواده های عروس خودشان را اذیت می کنندو به زحمت می اندازند و اگر پول هم ندارند به زور پول تهیه می کنند، اگر پول دارند، زیادی خرج می کنند، برای این که یک جهیزیه پر زرق و برقی را مثلا در اختیار دخترشان بگذارند."(خطبه عقد٧٧/١٢/٢٨)

مثل اروپایی ها جهیزیه بگیریم!

کاش آنقدری که در نکات منفی مثل طرز لباس پوشیدن و پوشش از اروپایی ها تقلید می کنیم در نکات مثبتی مثل ازدواج کردن اروپایی بودیم... اروپایی ها خیلی هاشان مسلمان هم نیستند اما در ازدواج کردن بهتر از ما ایرانی ها عمل می‌کنند .آنها به گونه ای ازدواج می کنند که نه خودشان و نه خانواده هایشان دچار قرض و قسط نشوند. ساده ی ساده به خانه ی بخت می روند و گاهی همان لوازم دست دوم خانه ی پدریشان را با خود می برند و به عنوان لوازم زندگی جدیدشان استفاده می کنند. حالا ما؟! محال است لوازم دست دوم  را در جهیزیه بگذاریم اخر مگر می شود با لوازم دست دوم خوشبخت شد؟!!

جهیزیه دادن های عجیب و غریب ایرانی‌ها !

در حالی که روز به روز لیست جهیزیه عروس های ایرانی مفصل تر می شود جوامع دیگر  رو به سادگی می روند. یکی از دوستان ما که چند سالی می شود در آمریکا زندگی می کند برایمان تعریف می کرد :

افزایش میزان جهیزیه و مهریه و برگزاری جشن‌های آن‌چنانی، که در باور عمومی ما به معنای سربلند کردن عروس و داماد است، نه تنها به این نتیجه ختم نشده که آن‌چه آمارها نشان می‌دهد، بالا و بالاتر رفتن سن ازدواج از یکسو و افزایش طلاق از سوی دیگر است

"زندگی در این کشورها خیلی آسان تر از جامعه ماست. هیچ چیز را سخت نمی گیرند... شاید ایرانی ها تصور کنند در اروپا همه چیز گل و بلبل است اما اینگونه نیست این خود مردمش هستند که زندگی را به کام خودشان تلخ نمی کنند.  در آمریکا کار زیاد است چون مردمش کار کردن را عار نمیدانند و هر کاری را انجام می هند حتی ازدواج کردن هایشان هم با ایرانی ها متفاوت است.اینجا حتی افراد مرفه هم سعی نمی کنند با ریخت و پاش و تجمل گرایی برای خودشان جایگاه بخرند.من دوستان زیادی در اینجا داشته ام که اول زندیگشان را با لوازم خیلی جزیی شروع کردند و  کسی هم نه برایشان حرفی درآورده و نه حتی کسی به بهانه ی دیدن خانه و زندگی آنها به خانه شان رفته است اما متاسفانه در ایران مردم ماه ها و روزها وقت خود را صرف می کنند تا وسایلی را بخرند که دیگران از آنها تعریف و تمجید کنند! و در ایران کسی به خانه ی عروس و داماد نمیرود مگر برای دیدن جهیزیه شان! در اروپا حتی شخصیت های معروف هم دغدغه ی برگزاری مراسم های تجملاتی و به گونه ای خودنمایی را ندارند نمونه اش مراسم ازدواج مسی یکی از ثروتمندترین بازیکن اروپایی بود که در ماه اخیر برگزار شد از مراسم عروسی و آرایش عروس و...همه چیز به سادگی  برگزار شد.

به هر ترتیب  افزایش میزان جهیزیه و مهریه و برگزاری جشن‌های آن‌چنانی، که در باور عمومی ما به معنای سربلند کردن عروس و داماد است، نه تنها به این نتیجه ختم نشده که آن‌چه آمارها نشان می‌دهد، بالا و بالاتر رفتن سن ازدواج از یکسو و افزایش طلاق از سوی دیگر است.

متاسفانه بسیاری از ما اصل را که ازدواج آسان و خوشبختی است فراموش کرده‌ایم و به سمت غرور کاذب با هزینه‌های نجومی روی آورده‌ایم. جهیزیه، مهریه و… رسومی هستند که ما آن‌ها را تحریف کرده‌ایم و نتیجه آن ازدواج گریزی جوانان و افزایش اختلاف‌ها و جدایی‌هاست.

شنبه, 07 مرداد 1396 16:09

چرایی معین نبودن زمان ظهور !

 

چرایی معین نبودن زمان ظهور !

 

همان طور كه پنهان زیستى آخرین ذخیره الهى به طور قطع از اسرار و رموزى است كه طبق حكمت الهى تحقق یافته است و گفتار معصومین (علیهم السلام) گویاى این حقیقت است، مشخص نبودن وقت ظهور نیز، سرّى از اسرار الهى است.

زهرا رضاییان- کارشناس ارشد علوم قران و حدیث/ بخش مهدویت 
وقت ظهور

 

 

حـكـمت خدا، اقتضا نموده است كه هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) در میان مردم، نـا مـعلوم و از آنان پوشىده باشد، به همین جهت مردم نمى ‌دانند كه آن حضرت به ‌طور دقیق چه وقتى ظهور خواهد كرد.

بـا وجـود روایـات بـسـیـارى كـه از پـیامبر گرانقدر و امامان نور(علیهم السلام) پیرامون ابعاد گوناگون حیات امام عصر(عج) رسیده است، با این وصف به هنگامه ظهور آن حـضرت به‌ طور مشخص در هىچ روایتى تصریح نشده؛ بلكه به ‌عكس، روایاتى از پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) وارد شده است كه در آن ‌ها به ‌شدت از كسانى كه از هنگام ظهور خـبـر دهـنـد، انـتـقاد گشته و آنان را تكذیب نموده‌اند.

همچنین روشن ساخته ‌اند كه هیچ یك از پـیـشـوایـان مـعـصوم (علیهم السلام) در این مورد سخنى نگفته و براى ظهور، زمانى مشخص نکرده‌ اند. در سخنی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «كَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ‏ مَا وَقَّتْنَا فِیمَا مَضَى وَ لَا نُوَقِّتُ فِیمَا یسْتَقْبِل‏؛ كـسـانى كه براى ظهور وقت تعیین مى‌كنند دروغ مى‌بافند، ما خاندان رسالت، نه در گذشته براى آن وقت مشخصى اعلان كردیم و نه در آینده چنین خواهیم كرد».(1) 

اما به راستی حکمت معین نبودن وقت ظهور چیست؟ چرا وقت ظهور در منابع اسلامی معین نشده است؟ ...

سخنی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «كَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ‏ مَا وَقَّتْنَا فِیمَا مَضَى وَ لَا نُوَقِّتُ فِیمَا یسْتَقْبِل‏؛ كـسـانى كه براى ظهور وقت تعیین مى‌كنند دروغ مى‌بافند، ما خاندان رسالت، نه در گذشته براى آن وقت مشخصى اعلان كردیم و نه در آینده چنین خواهیم كرد.»

مـمـكن است حكمت سرّى بودن وقت ظهور، این باشد كه مؤمنان و توحیدگراىان، در هـمـه قـرون و اعـصـار غـیـبـت آن حضرت، در انتظار سازنده ظهور او باشند و براى این انتظار نیز پاداش برند. از زمـان غـىیبـت صـغری تاكنون نیز منتظران به این امید زندگی کرده ‌اند كه ظهور آن حضرت را درك كنند. 

از این رو اگـر زمان ظـهـور مـعـلوم مـى ‌بود، دیگر چنین انتظار سازنده و پردازنده ‌اى در كار نبود؛ بلكه آرزوها و آرمان ‌ها به یأس و ناامیدى تبدیل مى‌ شد و میلیون‌ ها انسان از سازندگى اخلاقى و عملى و عقیدتى انتظار و پاداش پرشكوه آن محروم مى ‌شدند.

از سوی دیگر وقتی کسی منتظر شخص دوست ‌داشتنی ‌ای است و وقت آمدن او را نمی ‌داند، همیشه در حال انتظار است و می ‌کوشد دستورات و خواسته ‌های او را در خود و محیط پیرامونش پیاده کند. اما هنگامی که زمان آمدن او را می ‌داند ـ به ‌خصوص اگر بداند زمان آمدنش دور است ـ یأس وجودش را فرا می ‌گیرد و هرگز خود را به این زودی آماده نمی ‌کند.

همچنین معین نبودن وقت ظهور، نوعی امتحان برای مردم است تا مشخص شود آیا مردم با همه این سختی‌ های مختلف، روحیه خود را از دست می ‌دهند یا نه؟ ضمن اینکه گاه مصلحت در تقدیم و تأخیر زمان غیبت است که این معنا با معین بودن زمان ظهور سازگاری ندارد.

از این رو در داستان حضرت موسی (علیه السلام) به جهت ادامه ملاقات او با خداونداز سی روز تا چهل روز، عده‌ ای به انحراف کشیده شدند. در صورت معین بودن زمان ظهور، دشمنان حضرت در صدد تدارک بر آمده و با حضرت در همان زمان به مقابله برخواهند خواست؛ از این رو در روایات اسلامی از عنصر «ناگهانی بودن ظهور» به عنوان عنصر اساسی در پیروزی حضرت یاد شده است.

مـمـكن است حكمت سرّى بودن وقت ظهور، این باشد كه مؤمنان و توحیدگراىان، در هـمـه قـرون و اعـصـار غـیـبـت آن حضرت، در انتظار سازنده ظهور او باشند و براى این انتظار نیز پاداش برند. از زمـان غـىیبـت صـغری تاكنون نیز منتظران به این امید زندگی کرده ‌اند كه ظهور آن حضرت را درك كنند.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که به ابن‌ النعمان فرمود: «ای پسر نعمان! به راستی عالم نمی ‌تواند به هر چه اطلاع دارد تو را آگاه سازد ... پس عجله نکنید، به خداوند سوگند! سه بار این امر ـ امر فرج ـ نزدیک شد، ولی به جهت آنکه شما آن را فاش کردید، خداوند آن را به تأخیر انداخت. به خدا سوگند! نزد شما سری نیست مگر آنکه دشمنان شما به آن از شما آگاه ‌ترند!».(2) 

در صورت عدم تعیین وقت ظهور، حالت انقطاع و توجه و تضرع خاصی بر انسان ‌ها حاکم خواهد شد که چه بسا این امر سبب تعجیل در فرج امام مهدی (عج) می‌ شود، اما اگر وقت ظهور به طور قطع مشخص باشد دیگر از این اثر معنوی خبری نیست. ضمن اینکه باید توجه داشت وقت ظهور همانند علائم ظهور می ‌تواند متعلق «بدأ» واقع شود؛ بنابراین نباید به طور دقیق وقت ظهور مشخص شود تا مردم به انجام کارهایی تشویق شوند که در ظهور امام مهدی (عج) مؤثر است. ممکن است ظهور حضرت به طول بینجامد؛ بنابراین وقت آن معین نشده است تا مردم مأیوس نباشند و با احتمال ظهور حضرت در هر لحظه حالت انتظار مثبت را از دست ندهند.(3) 


پی ‌نوشت ها:

1. الغـیبـة شـیخ طوسى، ص 262.

2. تحف العقول، ص 557.

3. ر.ک: رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 550 ـ 548.

شنبه, 07 مرداد 1396 16:02

باغی برای کتاب ها

باغی برای کتاب ها

 

«باغ کتاب» تهران شما را غرق در خیال و داستان می کند. اگر مدتی است برای مطالعه کردن بی انگیزه شدید حتما سری به این باغ بزنید که میوه هایش شما را سر ذوق می آورد.

زهرا فرآورده- بخش کتاب و کتاب خوانی
باغ کتاب

 

 

شکل گیری کتابخانه ملی ایران در محل فعلی آن اتفاق خوبی بود که به یکی از مرجع های مهم کتاب و اسناد تبدیل شد و هر پژوهشگر و محققی برای یک بارهم شده گذرش به آن افتاده است. حالا در فاصله ای کم از کتابخانه ملی و باغ موزه دفاع مقدس بزرگترین مجموعه فرهنگی و علمی کودکان و نوجوانان راه اندازی شده که می تواند تکمیل کننده فضای فرهنگی این منطقه باشد و تپه های عباس آباد را به مهمترین مرکز فرهنگی شهر تهران تبدیل کند.

محوطه «باغ کتاب» فضای شاد و جذابی دارد که از همان لحظه ورود شما را جذب خودش می کند. مجسمه ها  و نمادهایی از شخصیت های داستانی مختلف طراحی شده که در گوشه و کنار راهروهای «باغ کتاب» خودنمایی می کند و هرکدام یادآور یک داستان ماندگار برای رهگذران است. داستان هایی که اغلب بچه ها و بزرگترهایشان شنیده اند. اما شاید بهتر باشد در کنار این مجسمه ها و نمادها، معرفی کوتاهی از شخصیت طراحی شده و داستانی که به دنبالش می‌آید باشد تا ضمن معرفی یک نویسنده یا کتاب کسانی که شناخت کافی ندارند با داستان و ویژگی هایش بیشتر آشنا شوند. 

با عبور از در اصلی، «باغ کتاب» به دوبخش تقسیم می شود سمت چپ نمادهایی است از شخصیت های اسطوره ای شاهنامه و کمی آنطرف تر فروشگاهی برای کتاب های علمی. اما ماجرای اصلی در سمت راست تالار شروع می شود؛ با عبور از راهرویی که گذرخیال نامگذاری شده به فروشگاه های اصلی می رسیم و مجسمه هایی از داستان های ماندگار که یکی پس از دیگری نمایان می شوند. از عروسک های شیرین شکرستان و سندباد گرفته تا  چوپان دروغگو و جودی آبوت و در آخر هم با شازده کوچولوی معروف تمام می شود. در کنار شخصیت های داستانی، مجسمه هایی هم معرف دانشمندان هسته ای و چهره های ماندگار فرهنگی و ادبی هستند. طراحی این مجسمه ها از بخش های جذاب «باغ کتاب» است.

اما در قسمت فروشگاه ها، کتاب‌ ها براساس گروه سنی و در هر گروه سنی بر اساس موضوع دسته بندی و چیدمان شده است. کتاب ها تنوع موضوعی خوبی دارد و تقریبا برای همه سلیقه ها کتابی پیدا می شود؛ دسته بندی منظم کتاب ها کار را برای انتخاب آسان می کند. ارتفاع قفسه ها به گونه ای طراحی شده است که خود کودکان به راحتی می توانند کتاب ها را ببیند و بردارند؛ این ویژگی باعث شده کودکان ارتباط بهتری با کتاب برقرار کنند. طبقه دوم مربوط به باغ علم خردسال، باغ علم کودک و باغ علم نوجوان است که با شیوه های نوین و جذاب همراه با کلاس های آموزشی کودکان و نوجوانان را با موضوعات علمی آشنا می کند. این بخش برای کودکان و نوجوانانی که علاقه مند به موضوعات علمی هستند فرصت ویژه ای فراهم می کند.

اینجا همه کتابخوان می‌شوند

باغ کتاب انگیزه مطالعه می دهد؛ اگر یک بار رفتن به «باغ کتاب» را تجربه کنید حتما وسوسه کتاب خواندن سراغتان می آید. در اینجا می توانید همراه با خانواده در کنار خرید کتاب در فضایی شاد و سرگرم کننده یک تفریح خاطره انگیز را تجربه کنید. شخصیت های داستانی که به شکل مجسمه در بخش های مختلف میزبان مراجعین هستند به شما انگیزه مطالعه می دهند. اگر خواندن داستان را خودتان تجربه کرده باشید با دیدن این مجسمه ها خاطره شیرین مطالعه برایتان زنده می شود و اگر فقط اسمی شنیده باشید برای خواندن ترغیب می شوید. گشت و گذار طولانی در «باغ کتاب» شما را خسته نمی کند، چون در تمام فضای فروشگاه ها محلی برای استراحت و مطالعه طراحی شده و حتی می توانید خواندن کتاب را از همین جا در گوشه و کنار باغ شروع کنید.

افتتاحی که کمی زود بود 

اما در کنار تمام حُسن ها و اتفاقات مثبت «باغ کتاب» به نظر می رسد افتتاح این مجموعه کمی زودهنگام اتفاق افتاده و اگر تا تکمیل شدن تمام امکانات کمی تأمل می شد نقص های فعلی وجود نداشت. اولین ایراد در سختی رفت و آمد است؛ برای کسانی که مترو را برای رفت و برگشت به «باغ کتاب» انتخاب می‌کنند به دلیل کم بودن تاکسی‌ها رفت و آمد کمی مشکل است و باید زمان زیادی را برای آمدن تاکسی‌ها صرف کنند. علاوه بر اینکه در مسیر برگشت مقصد تمام تاکسی‌ها متروی حقانی است و مراجعه کنندگان انتخاب دیگری ندارند.  

مشکل دوم در مورد امکانات رفاهی است؛ باتوجه به محل قرارگیری «باغ کتاب»، مغازه یا فروشگاهی در نزدیکی مجموعه قرار ندارد تا مراجعین برای رفع نیاز به آن مراجعه کنند بنابراین لازم است خود مجموعه این امکانات را فراهم کند. در حال حاضر تنها یک کافی شاپ کوچک با منویی محدود وجود دارد که بازدید گنندگان را به ویژه آنهایی که همراه کودک دارند دچار مشکل می کند.

علاوه بر اینها در محوطه اصلی «باغ کتاب» در بخش هایی که مراجعین نیاز به راهنمایی دارند راهنمای کافی وجود ندارد.

باغ کتاب

«باغ کتاب» را بیشتر بشناسیم

باغ کتاب تهران با ۶۵ هزار متر مربع زیر بنای مسقف بزرگترین مجموعه فرهنگی کشور است که بزرگترین گالری هنری با هزار و ۷۰۰ مترمربع، بزرگترین فروشگاه کتاب کشور با 14 هزار متر مربع، بزرگترین مرکز علم کشور با ۱۲ هزار متر مربع در آن قرار دارد. 

از حدود 320 ناشر کتاب کودک و نوجوان در کشور کتاب‌هایی از 197 ناشر در فروشگاه کتاب کودک و نوجوان ارائه شده است. بیش از 400 هزار عنوان در فروشگاه کتاب «باغ کتاب» قرار دارد. این مجموعه فرهنگی با بلوک بندی به بخش‌های مختلف تقسیم شده و از این طریق مکان مورد نظر شما راحت تر قابل دسترسی است. بلوک A مربوط به فروشگاه کتاب کودک و نوجوان است، بخش A۴ بزرگترین قسمت و مرکز فروشگاه کتاب خردسال است که بیش از 2 هزار متر مربع وسعت دارد؛ چیدمان کتاب ها در این بخش برای گروه سنی 2 تا 9 سال انجام شده است. در سالن A۲ بخشی برای راهنمای اولیا و مربیان و قسمتی برای کتاب های سنین 10 تا 17 سال اختصاص داده شده است.

اگر دنبال وسایل کمک آموزشی، بازی‌های فکری و لوازم التحریر هستید می‌توانید همه این امکانات را در سالن A۳ پیدا کنید. سالن های D۱  تا D۳ فروشگاه کتاب است و سالن D۴ مربوط به صنایع دستی ایرانی ست. تالار علم یکی از بخش‌های مهم «باغ کتاب» تهران است که مفاهیم علمی را به شکلی جذاب و نوین به کودکان و نوجوانان گروه‌های سنی مختلف می ‌آموزد.

راههای دسترسی به «باغ کتاب»

باغ کتاب، در شمال اراضی عباس آباد و حاشیه بزرگراه حقانی قرار دارد. اگر مترو را برای رفت و آمد انتخاب می کنید باید از خط یک مترو به ایستگاه متروی حقانی آمده و از آنجا با خودروهایی که در نظر گرفته شده به باغ کتاب تهران بروید. اگر هم با ماشین شخصی هستید این دو آدرس را به خاطر بسپارید: 

آدرس1: میدان ونک، بزرگراه حقانی، مسیر غرب به شرق، بعد از تقاطع بزرگراه شهید مدرس، خروجی کتابخانه ملی، باغ کتاب ‏تهران. 

آدرس2 : برگزار شهید همت، مسیر شرق به غرب، بعد از خروجی بزگراه حقانی، خروجی باغ موزه دفاع مقدس و باغ کتاب تهران .

  DEN-1110049

ساسان قاسمی(ala.ir)

برای یک کارآفرین، داشتن نیروی کار هم می‌تواند بزرگ‌ترین نعمت زندگی کاری او به‌شمار آید و هم بزرگ‌ترین مانع هستیِ او. اکثر تصمیمات ما در خلال گسترش کسب و کارها، حول این محور است که برای چه کارهایی باید کارمند استخدام کنیم، چه افرادی را باید استخدام کنیم و چگونه باید ضمن خدمت به کارکنان، پاداش اعطا کرده و آنها را مدیریت و ترغیب به‌کار کنیم.در کل سه «سندروم» وجود دارد که بدون شک شما را از کارکنان گریزان می‌کند. در اینجا اشاره می‌کنیم که چگونه آنها را تشخیص دهید و چرا هرگز نباید با آنها کنار بیایید.

 

1- سندروم «این وظیفه من نیست»

احتمالا با این سندروم آشنایی دارید. آیا تا به حال رفتار «صاریغ» را دیده‌اید؟ صاریغ حیوانی است که رفتار دفاعی عجیبی دارد. زمانی که این حیوان مورد تهدید قرار بگیرد خود را به مردن زده و با بوی بدی که از خود متصاعد می‌کند، وانمود می‌‌کند حیوانی مرده با جسدی متعفن است و به این وسیله حیوانات تهدیدکننده را از خود دور می‌کند. مثلی در مورد این حیوان وجود دارد که می‌گوید رفتار صاریغ ممکن است در محل زندگی‌اش جواب دهد، اما اگر بخواهد این کار را در وسط یک جاده انجام دهد، خواهد مرد. تقریبا همه با چنین الگوی رفتاری آشنا هستیم، زیرا همه این تجربه را داشته‌ایم یا کارکنانی را می‌شناسیم که بسیار مصمم بوده‌اند افراد ساد‌ه‌لوحی به نظر نرسند که هر وظیفه‌ای که رسما در حوزه کاری آنها نمی‌گنجد را انجام دهند یا زمانی که از آنها سوال می‌شود چرا در رفع یک اشتباه یا شرایط فاجعه بار تلاشی نکرده‌اند، به نوعی پاسخ دهند که «این وظیفه من نیست». تصور کنید اگر هیچ‌یک از کارکنان شما هیچ‌یک از کارهایی که حقیقتا وظیفه آنها نبود را انجام نمی‌دادند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ هر زمان که یکی از کارکنان شما در مرخصی است یا به‌دلیل بیماری سر کار نیامده، ماشین به خوبی روغن کاری شده شما دچار اختلال خواهد شد. در این صورت، حجم کاری بیش از انتظار یا بحرانی در پروژه، می‌تواند باعث شود از نظر روحی به هم بریزید و در نهایت دچار سردرگمی شوید. در این صورت با مشکلی بزرگ مواجه خواهید شد. اگر نمی‌توانید این نگرش کارکنانتان را تحمل کنید، بنابراین تاب تحمل این را نخواهید داشت که یکی از آنها از جمله «این وظیفه من نیست» به عنوان دلیلی برای اجتناب از انجام مسوولیت‌ها و وظایف، استفاده کند.

 

2- سندروم «این وظیفه من است، در آن دخالت نکن»

ما اغلب این سندروم را با ویژگی تحسین برانگیز «مسوولیت کاری را پذیرفتن»، اشتباه می‌گیریم. این فوق‌العاده است اگر کسی را دارید که مسوولیت پیامد یک وظیفه یا پروژه را می‌پذیرد، اما وقتی آنقدر در این مورد زیاده‌روی می‌کند که به هیچ فرد دیگری حتی اجازه کمک نمی‌دهد، خود و تیم را در بن بستی گیر می‌اندازد. وقتی می‌دانید به دنبال چه هستید، آنچه باید به آن توجه داشته باشید این است که دیگر افراد تیم به پیامدهایی که این فرد «مسوولیتش را بر عهده گرفته»، کمکی نمی‌کنند. وی همچنین اغلب اعتراض خواهد کرد که دیگر افراد تیم، کارها را با استانداردی که مد نظر اوست اجرا نمی‌کنند. این دوباره چیزی است که ما اغلب آن را با ویژگی مثبت «ذهنیت کمالگرا» اشتباه می‌گیریم؛ اینکه عده‌‌ای نتایجی که عده دیگر برای کسب آن تلاش می‌کنند را خراب می‌‌کنند. زمانی که این نگرش را به جای میل به کسب نتایج برتر، نوعی انحصار طلبی ببینید، درمی‌یابید که این نگرش تا چه حد می‌تواند افراد تیم را از پیشرفت و ترقی، باز ‌دارد. همچنین می‌توانید پسرفت در فرآیند کاری یا افت سیستم‌های خود را شاهد باشید، چرا که این فرد هرگز پذیرای آنها نبوده است. حتی متوجه خواهید شد که تا چه حد به این فرد وابسته هستید و این فرد چقدر دانش و مهارت را صرفا در انحصار خود درآورده است. در نهایت مجبور هستید این رفتار او را که در برابر تمامی پیشنهادهای کمک، مقاومت می‌کند، برای همیشه پایان دهید، مگر اینکه بخواهید همواره گروگان قدرت طلبی او باشید.

 

3- سندروم «خدای من، این یک بحران است، اما مشکلی نیست من حلش کردم»

این سندروم را «من شوالیه سفید هستم» نیز می‌نامند. وقتی کارمندی با این طرز فکر دارید، روزهای کسل کننده کمی خواهید داشت، زیرا هر روز مملو از ماجراها و شوک‌هایی خواهد بود که به دست او رقم خورده‌اند و احتمالا نام او را در فهرست افرادی که باید هر روز از آنها قدردانی کنید، خواهید یافت؛ زیرا هر چالشی که پیش آید، الهه نجاتش او خواهد بود. اما وقتی بیشتر توجه می‌کنید، در می‌یابید این گونه افراد شبیه آتش نشانان قهرمانی هستند که تدریجا به فردی بدل می‌شوند که به‌طور عمدی ایجاد حریق می‌کند. آنها به اینکه به عنوان فردی شناخته شوند که در بحران خود را به خطر می‌اندازند، اعتیاد دارند؛ بحرانی که خود آنها به آتش آن دامن زده‌اند تا مطمئن شوند صحنه‌ای برای قدرت‌نمایی وجود دارد. این مساله ممکن است به صورت این شایعه درآید که او تیم خود را برای مساله‌ای که عمدتا بی‌اهمیت است، دچار تشویش و نگرانی می‌کند. یا حتی ممکن است این کار وجهه خرابکاری و کارشکنی جدی‌تری به خود بگیرد. بهای داشتن افرادی از این دست در تیم، امری بدیهی است. حتی اگر آنها هر روز را به خیر بگذرانند، اما افزایش تنش و کاهش بهره‌وری، اثرات مخربی همراه خواهد داشت. به خاطر داشته باشید رفتارهای مربوط به این نوع «سندروم‌ها»، به ندرت محصول ذهنیتی هوشیار هستند و می‌توان گفت هرگز نیت بدی در پس این‌گونه رفتارها نهفته نیست. این امکان وجود دارد که بتوان با هدایت کافی، این سندروم‌ها را مهار کرد، این رفتارها را اصلاح کرد و این ذهنیت را به ذهنیت حمایت و همکاری تیمی سوق داد. اما اگر اجازه دهید که هر یک از این سندروم‌ها در تیم شما جای گیرد، به‌زودی متوجه خواهید شد که این ذهنیت در کل فرهنگ تیمی شما رخنه کرده و روحیه تیمی را به زوال کشیده، بهره‌وری را از کسب و کار شما بیرون رانده و موجب دردسرهایی برای شما شده است.

منبع: entrepreneur

 

  DEN-1110047
هفت تصمیم اساسی برای ایجاد دگرگونی دیجیتال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسندگان: Peter Dahlstrom
، Driek Desmet، Mark Singer

مترجم: مریم مرادخانی 

این روزها که تکنولوژی‌های دیجیتال تمام جنبه‌های زندگی ما را تحت‌تاثیر قرار داده‌اند، مدیر بودن، ریسک بزرگی به نظر می‌رسد، به‌خصوص اگر مدیر ارشد اجرایی یک سازمان بزرگ باشید. شما می‌دانید که برای همسو شدن با تحولات، باید اقداماتی انجام دهید اما نمی‌دانید چگونه و از کجا شروع کنید. ایجاد دگرگونی دیجیتال، شرط‌بندی نیست که آن را به شانس بسپارید. شما باید تحت هر شرایطی، حتی در اوج نبود اطمینان، نسبت به ایجاد تحولات متعهد باشید و به جای توسعه کسب‌وکار، آن را دگرگون کنید. بسیاری از اقداماتی که تاکنون در جهت ایجاد دگرگونی‌های دیجیتال صورت گرفته، بیشتر بر حاشیه سود سازمان‌ها تاثیر داشته‌اند. کارگاه‌های نوآوری و اپلیکیشن‌ها برای آموزش کارکنان مفیدند و حتی می‌توانند سودآوری سازمان را افزایش دهند. اما چنین اقداماتی نمی‌توانند کسب‌وکارهای بزرگ را متحول کنند. بدون ایجاد تغییر در حوزه‌های کلیدی، مثل ارزش پیشنهادی، مردم، فرآیندها و تکنولوژی‌هایی که شریان حیاتی کسب‌وکار هستند، هرگونه اقدامی برای ایجاد دگرگونی‌های دیجیتال، تنها در کوتاه‌مدت موثر خواهد بود و حکم درمان موقتی را خواهند داشت.

 

بازسازی کسب‌وکار (Reinvention) جسارت می‌خواهد. اما جسور بودن به معنای بی‌گدار به آب زدن نیست. برای بازسازی دیجیتالی، مدیر ارشد اجرایی باید بتواند در شرایط سخت تصمیم‌گیری کند و تمامی جوانبی را که در ظاهر مهم یا در اولویت نیستند، در نظر بگیرد. با این وجود، اگر بدانید کدام تصمیمات در اولویت‌اند و چگونه می‌توانید آنها را به اجرا درآورید، می‌توانید اطمینان حاصل کنید که اقدامات شما در جهت دگرگونی دیجیتال موفقیت‌آمیز خواهد بود.

این تصمیمات در چهار مرحله و در قالب یک برنامه موفق به اجرا در می‌آیند:

  • کشف جاه‌طلبی کسب‌وکار بر اساس دگرگونی ارزش‌ها (جاه‌طلبی کسب‌وکار یکی از ارزش‌های اصلی و محرک‌های موفقیت یک کسب‌وکار است)
  • طراحی یک برنامه دگرگونی با هدف سودآوری و ایجاد یک تجربه بهتر برای مشتری
  • اعمال تغییرات با کمک شبکه‌ای از شرکا
  • کاهش ریسک و ضررهای مالی فرآیندهای دگرگونی و افزایش احتمال موفقیت

در هر یک از این مراحل، مدیر ارشد اجرایی وظایف بسیاری بر عهده دارد، مثل مدل‌سازی رفتارهای جدید، ایجاد تغییر در فرهنگ سازمانی و اجرای استراتژی. اما کدام‌یک از این اقدامات در اولویت هستند و چگونه به اجرا در می‌آیند؟ تجربه سال‌ها مطالعه روی ده‌ها سازمان به ما نشان داده است که هنگام ایجاد دگرگونی‌های دیجیتال، هفت تصمیم اساسی بر سایر تصمیمات اولویت دارند. این تصمیمات از این قرارند:

تصمیم اول: کسب‌وکار من به کدام سو می‌رود؟

در عرصه کسب‌وکار، کمتر تصمیمی به اندازه تصمیم‌گیری درباره مسیر کسب‌وکار، مهم و تعیین‌کننده است. هرچند تصمیم‌گیری درباره مسیر استراتژیک، طاقت‌فرسا و دشوار به نظر می‌رسد، اما بسیاری از ما مدیران حق انتخابی نداریم؛ چرا که همه ما کمابیش در معرض تحولات ناشی از تکنولوژی قرار گرفته‌ایم که ممکن است بقای کسب‌وکار ما را به مخاطره بیندازند.با کمک داده‌ها، علم تجزیه‌و‌تحلیل و چارچوبی منظم برای بررسی تمام گزینه‌ها، می‌توانید فرآیند تصمیم‌گیری خود را ساختارمند کنید. برای شروع، به شما توصیه می‌کنیم که گزارش‌های تحلیلی مربوط به بازار را که براساس داده‌های مالی سازمان‌های بزرگ تهیه شده‌اند، دریافت و مطالعه کنید. تحلیلی که می‌خوانید باید پویا و آینده‌نگر باشد و نویسنده آن، درک درستی از تحولاتی که تکنولوژی‌های دیجیتال در آینده ایجاد خواهند کرد، داشته باشد. تقریبا تمام نوآوری‌های دیجیتالی که مشاهده کرده‌ایم، برای ایجاد دگرگونی در تجربه مشتری، از داده‌ها و اهرم «اتصال»استفاده کرده‌اند. حالا مشتری این امکان را دارد که برای تعامل با کسب‌وکارها روش‌های جدید را امتحان کند. این نوآوری، علاوه‌بر سهولت در برقراری ارتباط، به شما کمک می‌کند تا هنگام تصمیم‌گیری همه احتمالات را در نظر داشته باشید. مدیران همچنین می‌توانند با مطالعه رویکردهای نوآوران عرصه دیجیتال، پذیرش ذهن خود را افزایش داده و از زوایای جدید به مسائل نگاه کنند.

هرچند تجزیه‌و‌تحلیل مهم است؛ اما نمی‌تواند جایگزین قوه تخیل شود. «سی اس لوئیس»، نویسنده ایرلندی، خیال‌پردازی را در مقابل استدلال عقلی قرار می‌دهد و آن را ابزاری مهم برای درک معنا می‌داند. مدیران ارشد اجرایی نیز باید از قوه تخیل خود بهره ببرند. یکی از رویکردها این است که صنعت خود را در حالتی که کاملا دیجیتالی شده است تصور کنید. در اغلب اوقات، برای آنکه بتوانید روش‌های جدید ارائه خدمات به مشتریان در آینده را شناسایی کنید، به یک جهش خلاقانه نیاز دارید. جهش خلاقانه همان لحظه‌ای است که ایده‌های جدید به ذهن خطور می‌کنند. به اعتقاد من و همکارانم، هکاتون‌ها (Hackaton) و گردهمایی‌های بیست و چهار ساعته که با حضور مدیران ارشد برگزار می‌شوند برای تشویق مدیران به شکستن حصارهای فکری و پذیرش ایده‌های جدید بسیار موثرند.یکی از بهترین نمونه‌ها، شرکت جنرال الکتریک است که تحولات آینده را مجسم کرده، سپس نسبت به این تحولات واکنش نشان داده است. «جف ایملت»، مدیر ارشد اجرایی این سازمان در این رابطه می‌گوید: «وقتی به ۱۰ یا 20 سال آینده نگاه می‌کنم، ارزش‌هایی را می‌بینم که امروز وجود خارجی ندارند، همان‌گونه که 20 سال پیش، سهام اینترنتی معنایی نداشت درحالی‌که امروز، این سهام در ارزش‌گذاری سهام S&P 500 نقش مهمی دارد.» آنها بر اساس این چشم‌انداز، برنامه GE Digital را به مرحله اجرا درآوردند. از دیگر ابتکارات این شرکت، طراحی پلت‌فرم Predix است. این سیستم مبتنی بر رایانش ابری از همه طراحان نرم‌افزار دعوت می‌کند تا با کمک داده‌های این شرکت، اپلیکیشن‌های جدید بسازند.

 

تصمیم دوم: چه کسی باید این اقدامات را رهبری کند؟

ایجاد دگرگونی در سازمان، مسوولیتی نیست که آن را به دیگران واگذار کنید و خودتان را کنار بکشید. به‌عنوان مدیر ارشد اجرایی سازمان باید این اقدامات را رهبری کنید. اما به تنهایی از عهده این مسوولیت بزرگ بر نمی‌آیید. درست مثل رهبر ارکستر، مدیر ارشد اجرایی مسوولیت هدایت و راهنمایی را بر عهده دارد. اما وظایف روزانه و اجرای روز‌به‌روز پروژه بر عهده سایر مدیران است. بنابراین، یکی از تصمیمات مهمی که مدیر ارشد اجرایی باید اتخاذ کند، انتخاب مجریان پروژه، بر اساس مهارت‌های مورد نیاز است.یکی از مهم‌ترین معیارهای انتخاب، مهارت و دانش در حوزه دیجیتال است. به همین علت است که برخی مدیران ارشد اجرایی برای اجرای دگرگونی دیجیتال، ابتدا سراغ مدیران ارشد دیجیتال می‌روند. اما این تصمیم‌گیری، تنها به انتخاب مدیر ارشد دیجیتال محدود نمی‌شود. شما باید علاوه‌بر انتخاب اعضای گروه، هر فرد را در جایگاه مناسب قرار دهید تا تغییرات به درستی پیش بروند. از آنجا که تحولات دیجیتالی بر همه جنبه‌های کسب‌وکار تاثیر می‌گذارد و هماهنگی میان همه واحدها لازم است، باید مدیران اجرایی تمامی واحدها در رهبری این اقدامات سهیم باشند. تیم شما باید طیف وسیعی از افراد را شامل شود، از افرادی که دارای چشم‌انداز هستند تا مدیران باسابقه سطوح ارشد که با سازوکارهای کسب‌وکار آشنا هستند و افرادی که در حوزه «مدیریت تغییر» تخصص دارند. همچنین، باید رهبرانی را انتخاب کنید که ارزش‌های کلیدی حاکم بر یک فرهنگ دیجیتال را در اولویت قرار می‌دهند: مشتری‌محوری، نگرش تعاملی و ریسک‌پذیری.نیازی نیست که تیم شما بزرگ باشد. مادامی که اعضای تیم، مهارت‌های لازم را دارا هستند، مانعی ندارد اگر تیم کوچک باشد. «هوارد شولتز»، مدیر شرکت استارباکس، برای ایجاد دگرگونی دیجیتالی و اجرای طرح پرداخت با موبایل، از دو تن از همکارانش، یعنی مدیر ارشد دیجیتال و مدیر ارشد فناوری شرکت کمک گرفت. در یکی از شرکت‌های مشهور تولید نیرو در اروپا نیز، تیم رهبری دگرگونی‌های دیجیتال متشکل از سه نفر است، مدیر ارشد عملیاتی، مدیر ارشد بازاریابی و مدیر ارشد فروش.

 

تصمیم سوم: چگونه این ایده را به صاحبان سهام بفروشم؟

لازمه ایجاد هر تغییری، توضیح درباره چشم‌اندازها و پاسخ به این سوال است که «چرا ایجاد این تغییر لازم است؟» بنابراین به‌عنوان مدیر ارشد اجرایی باید تصمیم بگیرید که «چه بگویید»، «چگونه» بگویید و «تا چه مدت». یکی از رویکردها این است که برنامه دگرگونی را مانند یک محصول، تبلیغ و برندسازی کنید. وقتی «آنجلا آرنتس» مدیریت ارشد اجرایی شرکت «بِربری» را پذیرفت، کمپینی راه‌اندازی کرد که اجرای آن، گامی بلند به سوی دیجیتالی شدن و نشان‌دهنده جاه‌طلبی و جسارت او بود. در سال ۲۰۱۴، مدیر ارشد اجرایی شرکت ING Group چشم‌انداز خود را معرفی کرد و نام آن را «به آینده فکر کنید، حالا اقدام کنید» گذاشت. هدف او خلق یک تجربه متفاوت برای مشتریان از طریق ایجاد نوآوری و بهره‌گیری از علم تجزیه‌و‌تحلیل بود. در پایان سال ۲۰۱۶، او چشم‌انداز خود را به‌روزرسانی و بر بانکداری همراه تمرکز کرد. اینکه در چه زمانی و با چه کسانی از چشم‌انداز خود صحبت کنید بسیار مهم است. به‌عنوان مدیر ارشد اجرایی باید ابتدا بکوشید تا موافقت افراد بانفوذ خارج و داخل سازمان را جلب کنید. سپس وارد شبکه‌های ارتباطی آنها شوید. همچنین باید «روحیه کمپین» را در خود تقویت کنید یعنی بتوانید پیام خود را به شکلی مختصر، شفاف، مستمر و از طریق کانال‌های مرتبط به مخاطبان برسانید. وقتی برنامه‌های دگرگونی دیجیتالی را آغاز می‌کنید، اتخاذ یک رویکرد بلندمدت و توجیه و متقاعدسازی صاحبان سهام به شما کمک می‌کند تا در برابر فشارها دوام آورید و به اهداف کوتاه‌مدت دست یابید.

 

تصمیم چهارم: کسب‌وکار من در اکوسیستم دیجیتال چه جایگاهی دارد؟

کسب‌وکارهای نوپا قادرند شرکت‌های قدیمی‌تر را به چالش بکشند؛ چرا که در اکوسیستم دیجیتال، منابع فراوان و ارزانند. به‌عنوان مدیران ارشد اجرایی می‌توانید از این فرصت به نفع کسب‌وکار خود استفاده کنید. شما باید تصمیم بگیرید که: «از میان مهارت‌ها، قابلیت‌ها و تکنولوژی‌های موجود در اکوسیستم، کدام‌ها در راستای استراتژی‌های من هستند؟ تا چه حد می‌توانم به ارتباطاتم تکیه کنم و چگونه به آنها شکل دهم؟» برای آنکه تصمیم درستی بگیرید، باید بدانید که چگونه از دارایی‌های ارزشمند سازمان، مثل ارتباطات با مشتریان یا داده‌ها محافظت کنید. «مایکل بوش»، مدیر ارشد اجرایی «تالیا» بزرگ‌ترین کتابفروشی زنجیره‌ای آلمان، پیش از ارائه کتاب‌های دیجیتال، زنجیره تامین، یعنی تمامی فعالیت‌ها، منابع، افراد و سایر عواملی را که در عرضه کتاب نقش داشتند مورد ارزیابی قرار داد. سپس شبکه ارتباطات خود را با سایر کتابفروشان گسترش داد و همکاری خود را با شرکت «دویچه تله‌کام» برای دریافت تکنولوژی‌های لازم و توزیع دیجیتالی محصولات آغاز کرد. او هرگز توافقی را که به جدایی تالیا از مشتریان منجر می‌شد امضا نمی‌کرد؛ چرا که ارتباط با مشتری، ارزش‌ محوری سازمان بود.

 

تصمیم پنجم: در دوران دگرگونی، چگونه تصمیم بگیرم؟

همان‌گونه که «مایک تایسون» بوکسور مشهور آمریکایی می‌گوید: «همه یک برنامه دارند تا وقتی که مشتی به دهان آنها بخورد.» حتی اگر برنامه دگرگونی شما به بهترین نحو طراحی شده باشد، باز هم ممکن است با اتفاقات غیرمنتظره روبه‌رو شوید. برای روبه‌رو شدن با این حقیقت، مدیر ارشد اجرایی و تیم مدیریت باید قوانین و مقرراتی را برای تقسیم مجدد وظایف و رفع این مشکلات اجتناب‌ناپذیر وضع کنند. برای ارزیابی اینکه آیا برنامه دگرگونی در مسیر درست قرار دارد، باید به‌طور مستمر، دست‌کم هفته‌ای یک بار با تیم رهبران جلساتی تشکیل دهید و در صورت لزوم، تغییراتی در نحوه اجرای برنامه ایجاد کنید. شاید هفته‌ای یک بار به نظرتان زیاد باشد، اما یک ساعت در هفته، تنها یک یا 2 درصد زمانی است که مدیر ارشد اجرایی در سازمان می‌گذراند. چالش اصلی اینجاست که این زمان را به برنامه دگرگونی اختصاص دهید و به آن پایبند باشید. برای آنکه بتوانید این رویکرد را به اجرا درآورید، به ابزاری نیاز دارید که داده‌ها را به صورت گرافیکی نمایش دهد تا بتوانید روند پیشرفت را براساس معیارهای کلیدی دنبال کنید. این ابزارها در اصطلاح «داشبورد» نام دارند. دگرگونی دیجیتال یک فرآیند بلندمدت است، بنابراین، معیارهای سنتی، مثل بازگشت سرمایه (ROI) ممکن است برای سنجش آن مناسب نباشند و شما را گمراه کنند. برای ارزیابی روند پیشرفت و موفقیت برنامه، می‌توانید از معیارهای جدیدتری مثل اندازه‌گیری «سطح مشارکت دیجیتال» استفاده کنید.

 

تصمیم ششم: چگونه منابع مالی را به سرعت و به‌طور مستمر به اجرای برنامه اختصاص دهم؟

یکی از اهرم‌های کلیدی برای هدایت دگرگونی دیجیتال، اختصاص منابع مالی است. اینکه منابع به درستی مصرف شوند، کافی نیست؛ چرا که اختصاص صحیح منابع، یکی از تصمیمات روزمره شما به‌عنوان یک مدیر است. باید تصمیم بگیرید که فرآیند اختصاص منابع چگونه و با چه سرعتی پیش برود. تحقیقات ما نشان می‌دهد که ایجاد دگرگونی‌های دیجیتال در سازمان نیازمند صرف هزینه‌های عملیاتی و سرمایه‌ای است. شما و تیم رهبری باید به فرآیند دگرگونی به‌عنوان یک «سرمایه‌گذاری خطرپذیر» نگاه کنید و روند پیشرفت آن را از نزدیک دنبال کنید. اگر پروژه‌ای شما را به اهدافتان نزدیک نکرد، آن را متوقف و هزینه‌های آن را صرف پروژه‌هایی کنید که موثر بوده‌اند. به این منظور باید فرآیند بودجه‌بندی را سرعت بخشید. در شرکت‌های بزرگ، بودجه‌بندی معمولا سالانه انجام می‌شود. اما طی دگرگونی دیجیتال، باید بودجه‌بندی‌ها را در بازه‌های زمانی کوتاه‌تری انجام دهید؛ مثلا هر چهار ماه یک بار یا حتی ماهی یک بار.

 

تصمیم هفتم: چه کاری را در چه زمانی انجام دهم؟

بیش از ۷۰ درصد برنامه‌های دگرگونی دیجیتال شکست می‌خورند. هرچند اجرای نکاتی که در این مقاله ذکر شدند به موفقیت شما کمک می‌کنند، اما فقدان موفقیت‌های کوچک و کوتاه‌مدت ممکن است به شکست شما منجر شود. به این منظور باید ترتیبی بدهید تا پروژه‌های شما در کوتاه‌مدت به موفقیت برسند و در سودآوری، کاهش هزینه‌ها و سرمایه‌گذاری مجدد تاثیر داشته باشند. برای سازماندهی موثر، به معیارهایی شفاف برای اندازه‌گیری سود یا ضررهای احتمالی نیاز دارید. این معیارها می‌توانند این موارد را شامل شوند: سنجش سود برآورد شده، زمان مورد نیاز برای رسیدن به سود، سرمایه‌های مورد نیاز و عواملی که بر کل فرآیند دگرگونی تاثیر می‌گذارند. دگرگونی یک فرآیند به هم پیوسته است؛ پس باید اثر انباشته اجرای آن را همواره زیر نظر داشته باشید. این روزها دیجیتالی شدن، بزرگ‌ترین چالش پیش روی مدیران ارشد اجرایی است و تصمیماتی که اتخاذ می‌کنند، شکست یا موفقیت کسب‌وکار آنها را رقم می‌زند.

منبع: mckinsey


کتاب اسرار موفقیت جلد اول و دوم


سیدمرتضی مجتهدی سیستانی
نویسنده کتاب صحیفۀ مهدیه

کتابی منطبق با معارف شیعی و متفاوت از نمونه های غربی اش شامل مباحث قدرت تفکر و اندیشه و خودشناسی کاربردی تا ایمان و صبر و یقین و... تا ایمان و انتظار و وصال حجت حی خدا و حفظ اسرار...


 نویسنده، این کتاب را در سایت شخصی خود برای دانلود قرار داده است و در فایل ضمیمه قابل دریافت میباشد


http://www.almonji.com

شبهه تعداد زیاد فرزندان امام کاظم علیه السلام

 

چگونه امام موسی کاظم (ع) که همیشه در زندان بودند، این همه فرزند داشتند؟ چرا هیچ یک از دختران ایشان ازدواج نکردند؟ آیا می‌توان گفت: بین این همه سادات کفوی برای آنها نبود؟

شبهه تعداد زیاد فرزندان امام کاظم (ع)

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: پیش از پاسخ، باید به چند نکته مهم توجه شود:

اول آن که: همان‌گونه که همگان شاهدند، بحث پیرامون ازدواج‌های معصومین علیهم‌السلام، مدتی است که رواج شدیدی یافته است! البته مطالعات تاریخی بسیار خوب، لازم و مفید است، اما وقتی موضوعی چون ازدواج، محور هر بحث یا حتی بهانه‌ برای ایجاد و القای شبهه و وارد کردن ایراد به آنها می‌گردد، جای تأمل دارد، که چرا؟!

به نظر نگارنده، این مقوله، پس از انتشار کتاب "سلمان رشدی"، که در آن فقط به مباحث ازدواج یا جنسیتی، آن هم با دروغ، تهمت، افترا، تحریف و ... همراه بود، رواج یافت. خب، بالاخره یک سیاست تبلیغاتی انگلیسی بوده و هست. سعی دشمنان بر این است که نگاه مسلمانان و هر پژوهشگر دیگری، به روابط شخصی و حتی جنسیتی آنان باشد و نه به وحی، عقل، درایت، دعوت و منطق آنان.

دوم: تجرد، ازدواج، طلاق، نامگذاری، صالح بودن یا نبودن فرزندان و این قبیل امور شخصی، هیچ ارتباطی به اصل دعوت انبیا و اولیای الهی ندارد و سبب اثبات یا ابطال هیچ یک از اصول عقلی نیز نمی‌گردد. به عنوان مثال: حقانیت نبوت و رسالت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، با ازدواج با بانوی بزرگ اسلام، حضرت خدیجه کبرا علیهاالسلام به اثبات نمی‌رسد که با ازدواج با عایشه یا دیگر همسران، ابطال گردد – حقانیت ولایت و امامت امام حسن مجتبی علیه‌السلام، با ازدواج با نفیله (امّ ولد) و یا رمله [كه مادر قاسم بن حسن علیه السلام است] به اثبات نمی‌رسد که با ازدواج با جُعده که قاتلش شد، نفی گردد.

شبهه تعداد زیاد فرزندان امام کاظم (ع)

 

سوم: حتی ازدواج‌های ما نیز تماماً بر اساس انتخاب یا عشق و عاشقی نیست؛ چنان چه همه طلاق‌ها به خاطر خیانت و فساد و فحشا و ... نمی‌باشد و تجردها نیز همیشه به علت نبودن کفو یا خواستگار نیست، چه رسد نسبت به اهل عصمت علیهم‌السلام که شرایط بسیار ویژه‌ای داشتند و البته از روی حکمت، ضرورت، اجبار و ... ازدواج می‌کردند و نه از روی هوس.

کثرت فرزندان امام موسی بن جعفر علیه‌السلام:

اختلاف یا حتی تضادهای فاحش در اقوال تاریخی راجع به تعداد فرزندان پسر و دختر ایشان، حاکی از آن است که همه اقوال صحیح نمی‌باشد؛ اگر به اقوال توجه شود، مشاهده می‌شود که گاهی نام، کنیه و لقب یک فرزند، به عنوان سه فرزند جداگانه بیان شده است. وقتی برخی 27، برخی 37 و حتی برخی 59 فرزند بیان می‌دارند، معلوم می‌شود که بسیاری بر اقوال غیر مستند و ناموثق استناد کرده‌اند. اما در هر حال تردیدی نیست که تعداد فرزندان ایشان زیاد بوده است.

اما، ایشان تمام عمر را در زندان نبوده‌اند که پرسیده شود پس چگونه این تعداد فرزند داشته‌اند؟ بلکه در بین حبس‌ها، مدت‌ زمان‌هایی نیز آزاد بوده‌اند، اما تحت کنترل شدید. به همین دلیل شاهدیم که اغلب ازدواج‌های ایشان به صورت ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان صورت می‌پذیرفته است. البته باید توجه داشته باشیم که کثرت فرزندان ایشان نیز بر اساس همان حکمت می‌باشد. چنان چه ابن صباغ می‌گوید: برای هر یك از فرزندان امام كاظم علیه السلام، فضیلتی مشهور است. (حیات الامام الكاظم - علیه السلام - به نقل از الفصول المهمه، ص 256).

شبهه تعداد زیاد فرزندان امام کاظم (ع)

 

دختران امام موسی کاظم علیه‌السلام:

برای دختران آن حضرت نیز مانند پسران‌شان، تعداد متفاوتی ذکر شده است و همین نشان می‌دهد که تمامی آنان و تاریخچه زندگی آنان کاملاً و دقیقاً شناخته شده نمی‌باشند. اما در میان این دختران، چهار دختر کریمه، از همه مشهورتر می‌باشند که نام همه را "فاطمه" گذاشته‌اند، چنان چه امام حسین علیه‌السلام، همه فرزندان پسر را "علی" نامیدند. این چهار دختر عبارتند از:

1-فاطمه كبری، ملقب به حضرت معصومه علیهاالسلام كه در قم مدفون است.

2- فاطمه صغری، ملقب به (بی‌بی هیبت) كه در مدخل شهر باكو، در آذربایجان شوروی مدفون است.

3- فاطمه وسطی، ملقب به (ستی فاطمه) كه در اصفهان مدفون است.

4- فاطمه اخری، مشور به(خواهر امام) كه در رشت مدفون است

 *- دقت کنیم که تمامی دختران فاضله و مشهور ایشان (همچون پسران‌شان مشهور ایشان که به امام‌زادگان مشهور هستند) در ایران مدفون می‌باشند. حتی باکو آن موقع در محدوده ایران بود. همین امر از سویی حاکی از شرایط اختناق آن دوران و از سویی دیگر حاکی از رسالت‌ها و مأموریت‌ها آنان در این مهاجرت‌های می‌باشد.

چرا ازدواج نکردند؟

*- در میان مورخین فقط یعقوبی نوشته است که امام (ع) دستور داده بودند که ازدواج نکنند و البته این نقل، نه با عقل انطباق دارد و نه با وحی و نه با سیره و سنت اهل عصمت علیهم‌السلام که عین وحی و عقل است.

شبهه تعداد زیاد فرزندان امام کاظم (ع)

 

*- تنها وصیت قطعی و مستند امام موسی کاظم علیه السلام در مورد ازدواج دختران‌شان مبنی بر این است که پس از من (به عنوان پدر)، مادران یا برادران آنها، عموها یا سلاطین و ...، حق ندارند آنها را به ازدواج کسی در بیاورند، مگر با اجازه‌ی امام علی بن موسی بن الرضا علیه‌السلام. یعنی تأکید و تصریح کردند که جانشین من ایشان است و قیم اولادم نیز امام بعدی است و نه دیگران.

*- ازدواج همیشه به دلیل خواستگار مناسب صورت نمی‌گیرد که دلیل عدم ازدواج نیز همیشه نبود یا کمبود خواستگار مناسب باشد. لذا دلایل بسیاری می‌تواند مانع از اقدام به ازدواج گردد – امروزه نیز همین طور است.

به عنوان مثال در مورد ایشان: حضرت معصومه علیهاالسلام در سن 28 سالگی به شهادت رسیدند و معلوم است که دختران دیگر از ایشان کوچک‌تر بوده‌اند.

از این رو، تمام دوران زندگی کوتاه آنان، به خاطر جو اختناق - که البته سبب ترس همگان از نزدیک شدن به این خانواده، چه رسد به ازدواج با دختران امام (ع) را در دل‌ها انداخته بود – همراه با دوران‌های دوری پدر، زندان و شکنجه‌ی پدر – شهادت پدر – بلافاصله هجرت دادن و غربت امام رضا علیه‌السلام و دوری از مدینه – شهادت امام رضا علیه‌السلام ... و بالاخره فرارها و هجرت‌های دائم فرزندان بوده است؛ چنان چه قبور دختران و اکثر امامزادگان از ایشان، دال بر مدعا می‌باشد. بدیهی است که در چنین شرایطی نه کسی به فکر ازدواج می‌افتد و نه اصلاً کسی مایل به ازدواج آنان است و نه خودشان ازدواج می‌کنند.

منبع: ایکس-شعبه

پنج شنبه, 05 مرداد 1396 09:54

اندازه و تاثیر دعا

دعا چند درصد زندگی ما را باید پوشش بدهد؟

 

خانمی که غذا درست می‌کند چند درصد غذایش مواد است چند درصد نمک غذاست؟ نمک را نمی‌شود زیاد زد. در هر غذایی یکی از مواد لازم آن نمک است، درصدی از آن نمک است؛ پیغمبر خدا می ‌فرماید: دعا باید در زندگی ما به همین اندازه باشد.

زهرا اجلال- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
دعا

 

 

شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد که دو نفر مشغول نماز شدند. البته در غیر نماز هم مشابه این سؤال شده همین است. دو نفر مشغول نماز شدند. یکی در نمازش سوره‌ های طولانی قرآن را خواند. یکی هم در نمازش، در قنوتش زیاد دعا خواند. «ثُمَّ انْصَرَفَا فِی‏ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ» (تهذیب الاحکام/ج2/ص104) در یک ساعت معین هر دو از نماز فارغ شدند. «أَیُّهُمَا أَفْضَلُ» به امام صادق گفتند: کدام افضل است؟ «قَالَ كُلٌّ فِیهِ فَضْلٌ كُلٌّ حَسَنٌ» حضرت اول یک مقدار طفره رفتند. فرمودند: هر دو حسنه است. هردو فضیلت دارد. 

شما را سفارش مى كنم به دعا كردن، زیرا با هیچ چیز به مانند دعا به خدا نزدیك نمى شوید و دعا كردن براى هیچ امر كوچكى را، به خاطر كوچك بودنش رها نكنید، زیرا حاجتهاى كوچك نیز به دست همان كسى است كه حاجتهاى بزرگ به دست اوست.

راوی باز پرسید: کدام بهتر است؟ حضرت فرمودند: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» شما نشنیدی خدای مهربان در قرآن می ‌فرماید: مرا بخوانید، من اجابت می ‌کنم؟  آنهایی که دعا را رها می‌کنند، مستکبر هستند و تکبر می ‌ورزند، به زودی با خواری و ذلت وارد جهنم می ‌شوند. 

آن حالتی که در دعا هست از خضوع و خشوع و تواضع و فروتنی است در قرائت نیست. در قرائت شما کلام خدا را می‌خوانی و گوش می ‌دهی، یا در نماز آن حالت شکستگی نیست. ولی در دعا التماس کردن هست، صدا زدن هست. همین التماس و زاری کردن غرور و تکبر را می ‌شکند. 

حدیث داریم که خدا دوست ندارد کسی نزد بنده هایش اصرار و التماس کند و چیزی بخواهد، ولی التماس کردن در خانه خودش را خیلی دوست دارد و درهای رحمت را باز می ‌کند.

دعا کردن عمل به آیه ‌های قرآن است

یعنی محصول عمر ما دعا است. قرآن خواندن هم فضیلت دارد، ولی دعا کردن عمل به همان آیه ‌های قرآن است ، هم خضوع و خشوعش بیشتر است و هم توجه خدا را جلب می ‌کند. 

ما نمی‌گوییم در خواندن قرآن کوتاهی کنید، اما در سنجش، دعا برتری دارد. در همان روایت بعد حضرت 3 بار قسم خوردند و فرمودند: «هِیَ وَ اللَّهِ الْعِبَادَةُ هِیَ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ هِیَ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ» : به خدا قسم افضل است، به خدا قسم افضل است، به خدا قسم افضل است! بعد دوباره فرمودند: «أَ لَیْسَتْ هِیَ الْعِبَادَةَ» مگر دعا عبادت نیست؟

وسیله ای مهم برای نزدیک شدن به خدا

در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام است که فرمودند:عَلَیْكُمْ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّكُمْ لَا تَقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَا تَتْرُكُوا صَغِیرَةً لِصِغَرِهَا أَنْ تَدْعُوا بِهَا إِنَّ صَاحِبَ الصِّغَارِ هُوَ صَاحِبُ الْكِبَارِ.

شما را سفارش مى كنم به دعا كردن، زیرا با هیچ چیز به مانند دعا به خدا نزدیك نمى شوید و دعا كردن براى هیچ امر كوچكى را، به خاطر كوچك بودنش رها نكنید، زیرا حاجت هاى كوچك نیز به دست همان كسى است كه حاجت هاى بزرگ به دست اوست. (كافى(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 467 ، ح 6)

دعا، درصدی از زندگی را پوشش می دهد

در کتاب عدة الداعی در آداب دعا بحث مفصلی دارد. یکی از احادیثی که هم در این کتاب وجود دارد و هم در کتاب امالی شیخ طوسی آمده، این است که نقل کرده اند که: پیغمبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: یکفِی مِن الدُّعاءِ مَعَ البِرِّ ما یکفِی الطعامَ مِن المِلْحِ (وسائل الشیعه، ج۷، ص 84) دعا چند درصد زندگی ما را باید پوشش بدهد؟ فرمودند به مقداری که نمک در غذای ما لازم است...

چقدر ظریف و زیبا بیان شده، با یک مثال بیان می کنند که خانمی که غذا درست می‌کند چند درصد غذایش مواد است چند درصد نمک غذاست؟ نمک را نمی‌شود زیاد زد. در هر غذایی یکی از مواد لازم آن نمک است، درصدی از آن نمک است؛ پیغمبر خدا می ‌فرماید: دعا باید در زندگی ما به همین اندازه باشد.

ما نباید در مسائل و مشکلاتی که پیش می آیدف تنها و تنها متکی به دعا باشیم. باید مقدمات رفع گرفتاری ها حاصل شود، تلاش و کوشش کنیم، اعمالمان صالح شود و بعد با نیروی والای دعا پیش به سعادت برویم.

پیغمبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: یکفِی مِن الدُّعاءِ مَعَ البِرِّ ما یکفِی الطعامَ مِن المِلْحِ (وسائل الشیعه، ج۷، ص 84) دعا چند درصد زندگی ما را باید پوشش بدهد؟ فرمودند به مقداری که نمک در غذای ما لازم است...

مثلا زیاد دیده می شود که در مناسبت های مختلفی پدر و مادرها اذعان می کنند که برای فرزند ما دعا کنید،فرزندمان دارد از بین می رود. باید گفت دعا خیلی مهم و خوب است اما باید ابتدا زمینه تربیت درست و صحیح فرزند فراهم شده باشد، بعد دعا هم بکینم ...  نمی ‌شود گفت شما هیچ زمینه ‌ای را فراهم نکنید دعا بکنید؛ امکانات گناه در اختیارش قرار بدهید پای ماهواره، فیلم های فساد و شبکه های فساد را در خانه هایمان باز کنیم، با بچه ها رفیق نباشیم، دوستان فرزندمان را نشناسیم و ندانیم که با چه کسانی آمد و شد دارند بعد که این‌ ها منحرف شدند بگوییم دعا کنید، بچه از دست رفت ...

کلام آخر

از آیات و روایات به اهمیت دعا پی برده می شود و می بینیم که جایگاه والایی دارد اما نکته ای که نباید فراموش کرد آن است که در دعا کردن هم مثل بقیه مسائل در زندگی افراط و تفریط ممنوع است؛ نه باید به کل، دعا و مفاتیح را رد کنیم و به آن توجهی نداشته باشیم و نه اینکه تنها در مسائل زندگی دست به دعا شویم و تنها و تنها دعا کنیم بدون اینکه اسباب و مقدمات دیگری فراهم شده باشند.


منابع:

بیانات حجت الاسلام فرحزادی در برنامه سمت خدا

بیانات حجت الاسلام قمی در برنامه سمت خدا

سایت حوزه

چهارشنبه, 04 مرداد 1396 16:05

سربازی امام زمان علیه السلام

هدف و انگیزه از ورود به حوزه علمیه

 

هر کسی ممکن است هدفی داشته باشد و حتی این هدف می‌تواند پس از ورود به حوزه علمیه تعدیل تغییر و یا ترقی پیدا کند اما طلبه شدن دو هدف اساسی دارد اصلاح خود و اصلاح جامعه.

هدف و انگیزه از ورود به حوزه علمیه

 

 

هر کسی ممکن است هدفی داشته باشد و حتی این هدف می‌تواند پس از ورود به حوزه علمیه تعدیل تغییر و یا ترقی پیدا کند. اما از اهداف ایدئال این است که طلبه شدن دو هدف اساسی دارد اصلاح خود و اصلاح جامعه...

برای توضیح باید به این مسئله توجه کرد انسان برای زندگی ابدی آفریده شده است و دنیا جز پلی برای عبور و مسافرخانه ای نیست که چند روزی انسان میهمان این مسافر خانه است اما سعادتمند شدن در جهان ابد نیازمند علم و عمل است زیرا انسان برای سعادت به دو چیز نیازمند است اول علم به راهی که به سعادت منتهی شود دوم عمل طبق آن دانسته ها.

طلبه یعنی وارث انبیا و باید همان راهی را برود که انبیا رفتند. پیامبران الهی آمده اند تا به بشر بیاموزند چگونه باید از هویت بشری خود مهاجرت نمایند و در راه انسان شدن و به رنگ خدا در آمدن گام نهند. کار انبیای الهی هدایت انسان در این مسیر بود. آنها به او راه و رسم کوچ و مهاجرت الی الله را می آموختند، طلبه وارث این بعد از وجود انبیا است و باید اولا، خود اهل کوچ و سفر باشد و ثانیا، بندگان خدای را به سوی خدا فراخوان نماید و راه و رسم این سفر را به ایشان بیاموزد

هدف فرد از تحصیل در حوزه علمیه باید کسب آگاهی به راه سعادت باشد که توسط انبیا و ائمه معصومین تبیین شده است و نیز خودسازی و پرورش انگیزه خود برای عمل و وقتی که چنین شد او سپس علم آموخته را همراه با سیره عملی خود به مردم عرضه می‌کند و مردم را با زبان و رفتار به سعادت فرا می‌خواند که وراثت انبیا را تکمیل کرده باشد.

از جهت جنبه علمی و کسب علم و تحقیق در حوزه علمیه باید گفت جهان اکنون دنیای تخصص هاست شناخت مسائل دین و خواست شریعت با تغییراتی که هر روزه در دنیا به وجود می‌آید و مخصوصا پاسخ به سوالات جدید و مسائل مستحدثه و استنباط آنها از منابع فقهی تازه جنبه ای باسته های حوزه را تشکیل می‌دهد. عمده کار حوزه علمیه در قرون متأخر منحصر به علومی مانند فقه و اصول و تفسیر و کلام و فلسفه بوده است اما در دنیایی که علوم ترقی کرده است و سوالهایی را در برابر دین قرار می‌دهند و دین که از یک سو ادعای مطلق بود یعنی هم برای همه زمانه و مکانها و برای همه مردم را دارد لازم است عده ای پاسخ دین به سوالات درباره نظریات مختلف اقتصادی اجتماعی فرهنگی سیاسی حقوقی و ... سخن دین را در این باره بیابند و پاسخ آنها بر اساس قانون کلی که ائمه ترسیم فرمودند «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع» ما اصول رابه شما می‌دهیم و تفریع آنها را شما انجام می‌دهید صورت می‌گیرد که نیازمند تحقیق است.

بنابراین اهداف زیر می‌تواند در نظر کسی که به حوزه علمیه وارد می‌شود بوده یا پس از ورود در نظر گیرد:

1. تحصیل علم برای سعادت خود

2. خودسازی و کسب رضای خداوند در عمل فردی

3. تلاش در راه اصلاح جامعه خود با برطرف کردن نیازهای علمی و ایجاد انگیزه با رفتار خود

4. تحقیق و استنباط احکام شرعی مسائل مورد ابتلای مردم

5. تحقیق در رشته های مختلف علوم انسانی برای آگاهی از نظر ا سلام در قلمرو مختلف علوم

6. تبلیغ دین در عرصه خانوادگی شهری و کشوری و در نهایت بین ا لمللی و دفاع در برابر تهاجم فرهنگی

7. دفاع فکری از دین خداوند و عقاید دینی و ...

برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتابهای

1. هویت صنفی روحانی محمد رضا حکیمی

2. حوزه و روحانیت رهنمودهای مقام معظم رهبری جلد اول و دوم

3. منشور روحانیت پیام امام به روحانیون

4. روحانیت در اسلام

5. حوزه و روحانیت از دید شهید مطهری

منبع: پرسشکده