ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 07 خرداد 1396 13:52

نامزدها بخوانند !

 

قبل از اینکه زیر یک سقف بروید، بخوانید !

 

ازدواج با تمام اتفاقات مثبتی که به زندگی شما سرازیر می کند، گاهی سردرگمی هایی را به وجود می آورد که هیچ وقت در دوران تجرد با آن مواجه نشده بودید. این که چطور با کسی که قرار است نزدیک ترین فرد در زندگی شما باشد، برخورد کنید؟ چقدر به او نزدیک شوید؟ چطور پایه های زندگی تان را محکم کنید و …

فرآوری: هدی پاک نهاد - بخش کلوپ ازدواج تبیان
شناخت قبل از ازدواج

پاسخ برخی از این سوال ها را وقتی می گیرید که زندگی تان را زیر یک سقف شروع کنید و بی پرده با خصوصیات رفتاری هم آشنا شوید، اما بخش مهمی از آن را باید در دوران نامزدی و حتی قبل از آن یاد بگیرید:

خوب ببینید

همیشه نسبت به همسرتان نگرشی متکی بر سه عنصر مثبت داشته باشید:

1-او را به عنوان فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بپذیرید.

همسر شما قرار است نزدیک ترین شخص دنیا به شما باشد. بنابراین باید بتواند روی رازداری شما حساب کند. مطمئن باشد که مسائل و مشکلات زندگی تان جایی درز نمی کند و اتفاقات مهم زندگی بین خودتان دو نفر حل و فصل می شود

2- او را فردی مستعد کمال و تحول بدانید.

3- علاقه مند به پیشرفت و ترقی او باشید.

با چنین بینشی، درهای  نوآوری و رشد را به روی زندگیتان باز کرده اید و می توانید امیدوار باشید که در آینده زندگی پرتکاپو و مثبتی خواهید داشت.

مثبت باشید

زندگی مشترک کاری ندارد که شما تازه عروس و داماد هستید یا به اندازه پدر و مادرتان تجربه دارید. مشکلاتی که پیش روی هر دو شما قرار می گیرد به یک اندازه است. بنابراین سعی کنید همیشه با نگاه مثبت جلو بروید تا بتوانید مشکلات را پشت سر بگذارید.

حق من، حق تو

تصمیم گیری در زندگی مشترک یک اتفاق دو طرفه است. بنابراین برای او حق مشورت، حق انتخاب و حق تاثیرگذاری قائل شوید.

راز دار باشید

همسر شما قرار است نزدیک ترین شخص دنیا به شما باشد. بنابراین باید بتواند روی رازداری شما حساب کند. مطمئن باشد که مسائل و مشکلات زندگی تان جایی درز نمی کند و اتفاقات مهم زندگی بین خودتان دو نفر حل و فصل می شود.

به هم توجه کنید

در رفتارهای همسرتان دقیق شوید تا بتوانید در مدت کوتاهی فهرستی از علایق و تمایلات او را به دست آورید. با این کار هم می توانید به همسرتان نزدیک تر شوید و هم موضوعات بیشتری برای ابراز علاقه به او پیدا کنید.

بازی قهر را شروع نکنید

اگر به برخی از رفتارهای نامزدتان انتقاد دارید، با قهر و بی محلی توجه او را به خود جلب نکنید. باور کنید بهترین راه برای کم کردن فاصله میان خود و همسرتان یا برطرف کردن سوء تفاهم‌ها، گفت‌وگوی رو در رو و مستقیم است، دلیل ناراحتی‌تان را با او در میان بگذارید و پاسخ‌های او را هم بشنوید. نگذارید یک سوء تفاهم ساده و اشتباه در برداشت‌ها زمینه ساز اختلافی جدی میان شما شود. در دنیای زناشویی مشکلات بزرگ از انباشته شدن همین دلخوری‌ها یا سوء‌تفاهم‌های کوچک ایجاد می‌شوند، پس هیچ اختلافی را بی اهمیت و کوچک تلقی نکنید.

زندگی مشترک کاری ندارد که شما تازه عروس و داماد هستید یا به اندازه پدر و مادرتان تجربه دارید. مشکلاتی که پیش روی هر دو شما قرار می گیرد به یک اندازه است. بنابراین سعی کنید همیشه با نگاه مثبت جلو بروید تا بتوانید مشکلات را پشت سر بگذارید

اگر خواسته منطقی‌تان را بارها و بارها با نامزدتان در میان گذاشته‌اید اما او با وجود قول‌هایی که به شما داده باز هم بارفتارهایش شما را ناراحت کرده، می‌توانید به جای قهر کمی از او فاصله بگیرید. مثلا به همسرتان بگویید «به‌خاطر این رفتار و به این دلیل مشخص من چند روز کمتر به تو پیامک می‌زنم!» اما هیچ وقت در میان مکالمه گوشی را قطع نکنید و مثل یک بچه لجباز به این رابطه صدمه نزنید.

در جمع محکش بزنید

مهمانی‌های دوران نامزدی، یکی از بهترین راه‌ها برای سنجیدن رفتار شریک آینده زندگی‌تان است. مرد زندگی شما در این

 مهمانی‌ها تا چه اندازه به شما و نیازهای‌تان توجه می‌کند؟ تا چه حد رفتارهایش متناسب با شأن و شرایط شماست؟ با چه کسانی گرم می‌گیرد و با چه کسانی بیش از اندازه صمیمی می‌شود؟ چقدر آداب معاشرت را به جا می‌آورد و چقدر در کنارش به شما خوش می‌گذرد؟ یادتان نرود که رفتار او در این جمع‌ها، بیان کننده سبکی است که در ارتباطات اجتماعی‌اش از آن پیروی می‌کند.

اگر نامزدتان در این جمع‌ها با رفتارش شما را رنجاند، یکی دو روز بعد و زمانی که هر دوی شما در آرامش قرار داشتید با او در این مورد صحبت کنید. شاید او از نگاهی که شما به این رفتار داشته بی‌خبر باشد و شاید هم تنها یک سوء تفاهم دلیل رنجیدن شما بوده است. باور کنید هیچ چیز مثل حرف زدن در مورد مشکلات به حل کردن آنها کمک نمی‌کند.


منابع : مجله سیب سبز / دلگرم

یکشنبه, 07 خرداد 1396 13:43

بازیهای جنسی کودکانه !

 

بازیهای جنسی در کودکان !

 

وای چیکار کنم وقتی وارد اتاق شدم دیدم دخترم با دختر خاله ها و پسرخاله اش بازی می‌کنند که خیلی نگران شدم و حالم بد شد... 

 

زهرا خسروجردی- بخش خانواده ایرانی تبیان
 
بازی های جنسی

کودکان از سنین 3 تا 6 سالگی به بدن و جنسیت خود کنجکاو میشوند و دوست دارند بدانند چه تفاوتی با مامان و بابا یا خواهر و برادر یا دختر و پسرهای اطرافیان خود دارند و برای اینکه این تفاوتها را کشف کنند. سعی می‌کنند به اطرافشان دقت بیشتری نشان دهند و خواهر و برادر یا مادر و پدر را وقتی که لباس عوض می کنند یا داخل حمام هستند، ببینند.

چگونه به کنجکاوی کودکان پاسخ دهید

برای اینکه به کنجکاوی کودک پاسخ درستی بدهید و آنها را در حالت کنجکاوی نگه ندارید. بهتر است مسائل جنسی را

زمانیکه کودک در مورد مسائل جنسی سئوالی دارند بهتر است قبل از اینکه شما توضیحات ذهنی خود را بیان کنید از کودکتان بپرسید و ببینید چه چیزهایی می داند و چه قسمتهای لازم است کامل کنید و چه جزئیاتی را برای آنان باید توضیح دهید. بسیار ضروری است بیان توضیحات متناسب با سن کودک باشد

 نسبت به سنشون توضیح دهید. چه سئوال بپرسند و چه سئوال نپرسند آگاهی لازم را به آنها بدهید مثل اینکه اندام تناسلی دختران و پسران شکل متفاوتی از یکدیگر دارند و چطور از آن باید مراقبت کنند.

بچه ها در این سن با الگوبرداری از بزرگترها بازی می کنند. بنابراین بازیهای جنسی را از بزرگترها یاد می گیرند بعنوان مثال رفتار بزرگترها یا دیدن فیلم یا عکس یا ملاقات رفتن خاله و عمه‌ای که بچه اش بدنیا آمده است،  نقش آنها را بازی می کنند. در نقش دکتر و مریض، بابا و مامان به معاینه بدن همدیگر می‌پردازند. بازی جنسی با توافق طرفین درکمال آرامش، بدون ترس و اضطراب انجام می شود. بعبارتی از قبل برنامه‌ریزی نکردند بلکه اینها جزئی از بازیهای این سنین محسوب می شود و یا اینکه بخواهند در بازی به همدیگر آسیب بزنند، چنین تفکری ندارند، بلکه بازیها طبیعی آنهاست.

وقتی والدین با صحنه بازیها مواجهه می‌شوند

والدین با دیدن این بازیها بسیار نگران می شوند و ممکن است عکس‌العملهای بدی نشان دهند. با دیدن این بازیها، ابتدا خونسردی خود را حفظ کنید زیرا اینها بازیهای دوران کودکی آنهاست و طبیعی است،  فقط اندکی کنجکاوی، بدون هیچ گونه احساس جنسی در آن دخیل است.  اگر رفتار شما توام با سرزنش، احساس شرمندگی، خجالت زدگی و احساس گناه باشد کودک برای رفع اضطراب خود، این گونه بازیهای را مخفی می‌کند و با تنبیه کنجکاوتر  و حریص‌تر می شود. بنابراین گفتگو درباره تفاوتها و کنجکاویهای کودکان مسائل کاملا عادی و در همه آنها وجود دارد. 

با دیدن این صحنه ها عصبانی و هیجان‌زده نشوید و فریاد نزنید چه کار می کنید، خجالت بکشید و بروید لباسهاتونو بپوشید. بلکه به صورت غیرمستقیم بگویید " بچه ها فکر نمی کنید؛ بدون لباس سردتون می شود؛ برین لباس بپوشید." و در فرصت مناسب بدون نصیحت خیلی صریح به آنها بگوید: " من دیدم برهنه بودید و لباسهاتون درآوردید. بچه ها اجازه ندارند بدنشان را به همدیگر نشان دهند و با اشاره به اندام تناسلی به آنها بگویید هیچ کسی حق ندارد به اندام تناسلی شما دست بزند و شما هم حق ندارید به اندام تناسلی کسی دست بزنید". و نکاتی را درباره نگهداری از بدن به کودک آموزش دهید. سعی کنید در مراقبت از اندام تناسلی آموزشهای مختلف در موقعیتهای متفاوت ارائه دهید. 

زمانیکه کودک در مورد مسائل جنسی سئوالی دارند بهتر است قبل از اینکه شما توضیحات ذهنی خود را بیان کنید از

 کودکتان بپرسید و ببینید چه چیزهایی می داند و چه قسمتهای لازم است کامل کنید و چه جزئیاتی را برای آنان باید توضیح دهید. بسیار ضروری است بیان توضیحات متناسب با سن کودک باشد. زیرا آموزش زودهنگام کودکان در مورد مسائل جنسی

بچه ها در این سن با الگوبرداری از بزرگترها بازی می کنند. بنابراین بازیهای جنسی را از بزرگترها یاد می گیرند بعنوان مثال رفتار بزرگترها یا دیدن فیلم یا عکس یا ملاقات رفتن خاله و عمه‌ای که بچه اش بدنیا آمده است،  نقش آنها را بازی می کنند

 باعث می شود آنها اطلاعاتی را در ذهنشان بسپارند که قابلیت هضم آنرا نداشته باشند و باعث بروز اضطراب و حتی خشم کودک می شود و ذهن کودک به مسائلی مشغول می‌شود که متناسب سن او نیست.

از سوی دیگر آموزش دیرهنگام هم مشکلات خود را دارد یعنی اگر کودکان خیلی دیر از والدین شان اطلاعاتی در زمینه جنسی دریافت کنند، باعث می‌شود اطلاعات را از دوستان و همسالان خود بدست آورند که در این صورت ممکن است اطلاعات نامناسب را نیز در برگیرد و از همه مهمتر اینکه فرزند شما مطالبی که ممکن است ذهن او را مشغول میکند با شما مطرح نکند در نتیجه مسائل و مشکلات خاص خود را دارد. 

 دادن اطلاعات به موقع به کودک موجب شود تا کودک شما را بهترین منبع اطلاعاتی بداند و به این وسیله بتوانید از یکسری خطاها کودک و نوجوان خود جلوگیری کنید و منبع امنی برای او باشید. یا با آموزش دیرهنگام کودک و نوجوان  مورد تمسخر همسالان واقع شوند و برای اینکه نظر دوستان خود را جلب کند رفتارهای بروز دهند که پیامدهای ناخوشایندی به همراه دارد.

« نابسامانی اخلاق جنسی»/بررسی آسیبهای اجتماعی
گفت و گو از :فرزانه زنگیان/7 خرداد96
 
در سال های اخیر عبارت «آسیب های اجتماعی » را فراوان شنیده ایم و خوانده ایم. آسیب های اجتماعی مقوله ای است که هیچ کشوری در دنیای معاصر از گزند آن مصون نمانده و در جوامع مختلف مصادیق و تبعات خاص خود را داشته است. اما در کشور ما که دارای جمعیت بسیار جوان و ظرفیت تحول پذیری اجتماعی و فرهنگی فراوان است و معمولا ارزش های زندگی سنتی و معیارهای زیست مدرن و امروزی در تقابل با یکدیگر مطرح شده و محل بحث و مجادله می شود ؛ ریشه یابی آسیب های اجتماعی و پیامدهای آن از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود. آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و معیارهای هنجاری جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی شود. با این تعریف ، می توان گفت که همۀ ما به نوعی با آسیب های اخلاقی روبرو بوده و در این زمینه مشاهدات و تجربیاتی داشته ایم. پایگاه خبری و تحلیلی الف در نظر دارد سلسله مصاحبه هایی را که با کارشناسان مختلف در زمینۀ بررسی آسیب های اجتماعی مبتلابه جامعه با محوریت موضوع « نابسامانی اخلاق جنسی» انجام شده است به نظر مخاطبین محترم برساند. هدف ما انعکاس واقعیت ها در این زمینه و ریشه یابی و ارایۀ راهکارهای صحیح برای ایجاد مصونیت و ارتقای مقاومت جامعه در مقابل بروز و تشدید آسیب های اجتماعی است و در این مسیر از همفکری و تعامل و تحلیل های تک تک شما عزیزان که به شکل نظر دادن در ذیل مصاحبه ها و یا انعکاس یادداشت های مستقل شما خواهد بود استقبال می کنیم.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۶:۰۰

 

 

اشاره :
دکتر یونس نوربخش دانشیار گروه جامعه شناسی در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران است.وی قبلا ریاست این دانشکده را بر عهده داشته و در حال حاضر رئیس پردیس البرز دانشگاه تهران و رئیس کرسی سلامت اجتماعی و توسعۀ سازمان یونسکو است.

دکتر نوربخش دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشتۀ جامعه شناسی در ایران گذرانده و مدرک دکتری خود را از دانشگاه هامبورگ اخذ و همچنین تحصیلات علوم حوزوی را نیز تا سطوح عالیه دنبال کرده است.

ایشان در آلمان آکادمی اسلامی آلمان را تاسیس نموده و مدتی ریاست این آکادمی را برعهده داشته است.
این استاد دانشگاه معتقد است که سلامت را درداروخانه‌ها نباید جستجو کرد. سلامت در همان روش زندگی ما و در عوامل اجتماعی است و در سطح بالاتر، بحث جامعۀ سالم رامطرح می کنندو معتقدند که اگر پایه‌های یک جامعه سالم ریخته شود، خیلی از آسیب‌های اجتماعی به طور اتوماتیک کاهش پیدا می‌کند .
وی می گوید چون در جامعه ما مشکلات اجتماعی اساسی وجود دارد، پیشگیری هم مشکل است و باید مبنایی این کار را شروع کرد. یعنی  باید بنیادی  عمل کنیم و ببینیم که آیا جامعه ما، ویژگی‌های یک جامعه سالم را دارد یا نه؟ اگر ندارد از آنجا اصلاحات را آغاز کنیم. این اقدامات موجب توسعۀ همه جانبه و پایدار می شود و می‌تواند مانع بسیاری از مشکلات اجتماعی شود.
مصاحبۀ  «الف» با دکتر نوربخش در خصوص موضوع « نابسامانی های اخلاق جنسی در جامعه و علت ها و تبعات آن » تقدیم می شود  :

********************************************

با سلام و تشکر از این که وقت تان را به ما میدهید به عنوان اولین سوال این پرسش را مطرح می کنم که ظاهرا جامعۀ ما دچار آسیب های ارزشی و فرهنگی خاصی در زمینۀ اخلاق جنسی شده که  معمولا جزء تابوهای جامعه بوده اند و حرف زدن در بارۀ آن ها مشکل است . شما نظرتان در بارۀ این موضوعات چیست ؟

این ها آسیب هایی است که معمولا می‌گویند اسمش را نیاور، ولی بشدت هم گریبان‌گیر جامعه شده و گستردگی زیادی پیدا کرده است. مشکلاتی چون پایین آمدن سن بلوغ  جنسی، تنوع‌طلبی‌های جنسی ، خیانت زوجین به یکدیگر ومسلط شدن نگاه جنسی در جامعه که این ها بر خلاف همۀ آن آموزه‌هایی است که در سال های پس از انقلاب روی آن تاکید شده است و حالا شاهد اتفاق افتادن آن در جامعه هستیم. 

 به نظر شما چرا این مسائل رخ داده و چرا ما به این جا رسیده ایم ؟

 به من اجازه بدهید که قبل از اینکه به طور خاص به این بحث بپردازم، رویکرد خودم را  نسبت به این انحرافات و مسایل اجتماعی ایران بگویم. می‌دانید چه در بحث مشکلات جنسی و چه انحرافات اجتماعی بطور عام، رویکردهای مختلفی وجود دارد .

اول این سوال مطرح است که چرا ما این مسائل را انحراف می دانیم و در بحث جامعه شناسی ، اصلا انحراف یعنی چه ؟  جامعه دارای  نرم‌ها و عرف، قوانین و ارزش هایی است که مورد قبول اکثریت است. اما حالا خیلی از رفتارهای اجتماعی ما با آن ارزش ها فاصله پیدا کرده است.

 لذا می‌گوییم انحرافات اجتماعی به وجود آمده است. پس اساسا انحراف چرا در جامعه‌ای بیشتر می‌شود؟ در کدام جوامع بیشتر می‌شود؟ خوب هر جامعه‌ای مقداری از این مسایل را دارد. یعنی هیچ وقت هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند مشکلات اخلاقی و آسیب های اجتماعی را به صفر برساند؛  انسانها تحت کنترل کامل دولت ها و سازمان‌ها نیستند که بخواهیم جلوی همه اینها را بگیریم؛ ولی مشکل وقتی از حدی  عبور کند ، تبدیل به مسئله اجتماعی می شودکه در ایران به این مرز رسیده است و انحرافات اجتماعی از مهم ترین مسائل اجتماعی کشور شده است.
 چرا چنین انحرافاتی در جامعه تولید می شود ؟ من وارد بحث‌های نظری نمی‌شوم، ولی از نظرمن  بهترین تئوری که می‌تواند جامعه ایران را تبیین کند و البته کافی نیست و فقط بخش مهمی از مسئله را تبیین میکند، بحث آنومی یا بی هنجاری است.

 بی‌هنجاری یعنی جامعه دارای یک نوع آشفتگی هنجاری شده است؛ یعنی بی سازمانی وفقدان اجماع.  سازمان‌های نظارت کننده ،کنترل و اقتدارشان را از دست داده‌اند و جامعه در حال تحول به سمت یک سری هنجارهای جدید است و تعهد به هنجارهای موجود کاهش یافته است.

 لذا یک حالت آشفتگی به وجود آمده که نه آن هنجار سنتی در جای خودش قرار دارد و نه هنجارهای مدرن کاملا جایگزین شده است . در این آشفتگی ،انسجام اجتماعی از هم می‌پاشد و روابط اجتماعی ضعیف و شکننده می‌شود و پایبندی و تعهد و وفاداری به ارزش‌ها و هنجارها با هر تعریفی کاهش پیدا می‌کند.

جامعۀ ما یک چنین وضعیتی دارد و غیرقابل پیش بینی است.  انسانها قابل پیش‌بینی نیستند. هر لحظه ممکن است به کارهایی دست بزنند. این یک نوع آشفتگی اجتماعی است و خواسته ها در چنین جامعه ای سیری ناپذیر است. از این رو نه تنها مسائل جنسی بلکه همه انواع انحرافات اجتماعی رشد پیدا کرده است .

 قانون ضعیف شده و ارزش های دینی و سنتی و عرفی به هم ریخته است. این مسئله،‌  زنگ خطر بسیار بزرگی است. از این حیث جامعه در حقیقت به معنی واقعی دیگر وجود ندارد. چون ملاط اجتماعی و عامل پیوستگی ، نرم‌ها و هنجارها هستند که رفتار متقابل ما را تعریف می‌کنند وما براساس آنها می‌گوییم که در مقابل این رفتار باید چه عکس‌العملی انجام دهیم.البته دین همچنان نقش مهمی در ایران برای ایجاد همبستگی دارد اما این کافی نیست.

هر روز ما در تاکسی و خیابان می شنویم که می گویندجامعه صاحب ندارد ، رها شده است، انسان ها قابل اعتماد نیستند، این حرف ها یعنی ما نقطۀ اشتراکی نداریم و ریسمان اشتراکی که باید باشد، نیست و یا در حال پاره شدن است.

به نظرمن این مسئلۀ خیلی مهمی است و باید برگردیم و بررسی کنیم که چگونه می توان جامعه را به یک سری هنجارها و ارزش‌ها  پایبند و توافق همگانی ایجاد کرد. باید توجه کنیم که این جریان با زور امکان پذیر نیست و همان طور که گفتم باید توافق همگانی ایجاد شود. نابهنجاری وقتی پیش می آید که هنجارها با واقعیت ها و شرایط تطابق ندارند و یا آن کارایی گذشته را ندارند .

اینجا است که بحث اجتماعی شدن پیش میآید. وقتی من چیزی راپذیرفتم و آن رادرونی کردم  فرزندم را هم سفارش به عمل می کنم، این گونه همه گیر می شود و نظم در جامعه به وجود می آید؛ اما وقتی هیچ کس ارزش ها را درونی نکند و نپذیرد، ارزش ها منتقل نمی شوند. یعنی تا وقتی نگهبانی

نابهنجاری های رفتاری و اخلاق جنسی باعث نگرانی خانواده ها شده است...اما آموزش‌ مسایل جنسی با آموزش آشپزی و فوتبال متفاوت است

یا پلیسی وجود داشته  باشد ، عمل می کنیم ، اگر نباشد همه چیز رها می شود.

مشکل ما الان آنومی یا نابهنجاری است. جامعه نابهنجار شده و عرف و ارزش و دین و از همه مهم تر قانون کمرنگ یا کم اثر شده است.

نابهنجاری های رفتاری و اخلاق جنسی باعث نگرانی خانواده ها شده است. بارها والدینی را دیده ام که در مقاطع مختلف تحصیلی و حتی دانشگاه ها برای فرزندان شان از این بابت نگران بوده اند.

 طرح مسایل جنسی در یک دوره‌ای در جامعه ما تابو بود؛ حتی پدر و مادرها با بچه‌های خودشان یا صحبت نمی‌کردند یا مدلی برای صحبت نداشتند. جامعه سنتی بود و این مسئله بین آقایان با آقایان  و خانم‌ها با خانم‌ها و به طور غیررسمی در مجالس صحبت می شد.  اما در جامعۀ امروزی این روابط تغییر پیدا کرده است و به آموزش های جدی تر و رسمی تری نیاز داریم.

 امروزه  روابط شفاهی غیررسمی برای تبادل اطلاعات کافی نیست، چرا؟ برای اینکه اولا روابط تغییر کرده است و دوم اینکه از طریق اینترنت و رسانه‌های جدید دائما از تمام جهان اطلاعات  به گوش ما می‌رسد و ما باید متناسب با جامعه خودمان اساسا یک الگو بسازیم و به صورت انفعالی نمی‌شود حرکت کرد.

به هر صورت الان این مسئله خیلی حاد‌تر شده است و باید دید که علت چیست و چه تغییراتی رخ داده که خیلی از حوزه ها و از جمله حوزۀ مسائل جنسی را دچار بحران کرده است. یک عامل مهم این است که در گذشته جوامع بسته تر و راههای تبادل اطلاعات کمتر بوده است و رسانه های مدرن ارتباطی وجود نداشته است.

اما الان یک جوان ویا یک کودک در همان ساعتی که در خانه نشسته است با ده ها شبکه اجتماعی ارتباط دارد. همین حضور در شبکه‌ها و رسانه‌های مختلف به این معنی است که او دائما در معرض اطلاعات صوتی، تصویری و متنی قرار دارد. تصاویری که می‌بیند و صوت‌هایی که پخش می‌شود در قالب موسیقی و یا هر چیز دیگری و متن‌هایی که می‌بیند او را متاثر می کند.

بخشی از این اطلاعات مسلما در رابطه با مسائل جنسی و روابط دختر و پسر یا زن و مرد است که در گذشته و در جامعه سنتی اصلا چنین چیزهایی دیده نمی‌شد. پس گسترش رسانه‌ها یک فاکتور بسیار مهم است.

تحولات جدید دیگری نیز در جامعه ما رخ داده است مثل افزایش نیروی جوان و تحصیلکرده، شهرنشینی،  مهاجرت ها و مسافرت ها همگی عوامل تاثیر گذار هستند.
یک دانشجوی جوان ازابتدای مقطع کارشناسی اگر حساب کنیم، چیزی حدود بیش از ده سال  در دانشگاه‌ است. در  گذشته تحصیلات اینقدر مهم نبود. و این ده سال یعنی اینکه جوان در معرض افراد مختلف و جنس مخالف است. در حوزه زندگی عمومی هم همین طور است .

زنان وارد بازار کار شده اند و معمولا یک زن بیشتر ساعت های روز را در محل کار می گذراند و کمتر در کنار خانواده اش است. او در محیط کار و در کنار آقایان و خانم‌های دیگر کار می‌کند و محیط کار اقتضائات خاص خودش را دارد. مثلا به تدریج ممکن است در این محیط با هم شوخی کنند، طنز بگویند و روابط  از حالت رسمی خارج شود و یا حرف‌های درون خانوادگی را مطرح کنند.

یک خانم ممکن است روزی سه یا چهار ساعت شوهر و فرزندش را ببیند،  ولی حداقل هفت یا هشت ساعت را در محل کار می‌گذراند. این مسائل تبعات خاص خودش را دارد ، تبعاتی که در گذشته به این گستردگی با آن مواجه نبوده ایم. حضور انبوه زنان در محیط کار قابل توجه بوده و عاملی برای تغییر جامعه شده است.

از طرف دیگر مسئله ای که تغییر پیدا کرده بحث میل است. انسان مدرن انسان لذت‌طلب است؛ لذت‌جو است؛ می‌خواهد از همه چیزهای لذت بخش بهره‌مند شود.  در گذشته انسان این گونه نبود؛ قانع بود؛ با معیشت متوسط و پایین هم راضی بود ؛   انسان فعلی درآمد زیادی دارد، اما باز هم احساس می‌کند که کم است چرا؟ چون استانداردهایی برای خودش تعیین کرده که مثلا سالی چندبار مسافرت برود، یا وسایل تجملاتی بخرد و همه این ها همان افزایش لذت است که در گذشته وجود نداشته است.یعنی انسان امروزی مصرف گرا شده است.

 این لذت طلبی و مطالبۀ آزادی در حوزه فردی به حوزه مسائل جنسی هم وارد شده است. یعنی نگاه یک مرد یا یک زن به همسرش صرفا این نیست که فقط با هم زندگی کنند؛ یعنی بار زحمت زندگی را تقسیم کنند؛ بلکه می‌خواهند لذت ببرند .خوب کم کم به این نقطه می‌رسد که من چرا باید خودم را  تنها به این لذت محدود کنم ؟ باید آن را گسترش بدهم.

 چرا من باید خودم را به یک چیزی به نام شوهر یا همسر و زن محدود کنم ؟ بگذار من مجرد باشم و به شیوه‌های مختلف از همه چیز لذت ببرم. اگر کسی در جامعه خودش محدودیت دارد،  با یک بلیط سوار هواپیما می شود ومی رود جای دیگر و آنجا کاری را که دوست دارد انجام می دهد و باز می گردد.  در گذشته این امکان به این راحتی فراهم نبود، لااقل برای همه نبود و برای قشر خاصی امکان پذیر می شد.

پس  ما با جامعه جدیدی روبرو هستیم که باید برای آن برنامه‌ریزی جدید شود. یعنی می‌خواهم بگویم یک مقدار از تحولات طبیعی است. ما چون برنامه‌ریزی نکرده ایم ،  الان با بحران مواجه هستیم. ما در جامعۀ سی‌سال پیش زندگی نمی‌کنیم وهمه چیز تغییر کرده است.  باید ببینیم چه باید کرد.

 صرفا توصیه‌های اخلاقی کفایت نمی‌کند؛ اولا مراجع اخلاقی در جامعه اقتدار گذشته را ندارند ، مراجع ارزشی و فکری‌ انسان ها متنوع شده است و با هم در رقابت هستند و همسانی و یکنواختی فرهنگی جوامع گذشته وجود ندارد. قبلا اگر یک نفر از یک روحانی اصول اخلاقی و رفتاری را می‌شنید، الان روحانی تنها یکی از مراجع است.

معلم و خانواده تنها یکی از گروه های مرجع هستند؛تلویزیون و ماهواره واینترنت به شدت تاثیرگذارند؛ گروه های همسال تاثیرگذارند و همه اینها مراجع فکری‌ انسان امروز شده‌اند و بشر از هر یک از آنها تاثیری می پذیرد.

بنابر این هیچکدام آن اقتدار گذشته را ندارند. پس باید کارهایمان منطق قوی تری داشته باشد تا یک جوان حرف ما را بپذیرد چون گزینه های انتخاب او بالا رفته است. لذت طلبی، آزادی خواهی و  میل به فرار از قید و بندهای اجتماعی و افزایش قدرت انتخاب او  از یک سو و عکس العمل منفی جوامع سنتی در برابر این تغییرات از سوی دیگر  و هم چنین کاهش اقتدار نهادهای نظارتی و کنترلی همه در جامعه ایرانی موجب یک نابسامانی اجتماعی شده است. در این نوع جامعه دیگر عوامل محدودیت زا  تاثیری ندارند و همه دنبال آرزوی های بی پایان خود هستند.

 اگرچه من معتقدم خانواده همچنان در جامعه ما مهم است اما خانواده نیز با چالش های اجتماعی و اقتصادی جدی مواجه و تاثیر آن رو به کاهش  است. جامعه ما یک جامعه آنومیک است.
 
عده ای معتقدند که همه این مشکلات در اثر تهاجم فرهنگی غرب به وجود آمده ، آیا این اعتقاد به نظر شما درست است؟ به من اجازه بدهید که سوال را گسترده تر مطرح کنم . مثلا اینکه در غرب معیارهای اخلاق جنسی چیست و  کلا مقایسه بین جامعه ما و غرب، مقایسۀ به جایی است ؟

در غرب  افراد برای برقراری رابطه با جنس

تنوع طلبی جنسی نشانی از یک بیماری روحی است . یعنی انسانی که روان رنجور شده و به هر شکل می خواهد خودش را با مسائل جنسی راضی کند

مخالف آزاد هستند.  اما آنجا هم تعریف های خاص خودشان را دارند.  مثلا  اتفاقی که در جامعه ما افتاده این است که رفتارها پرخطر شده است. 
مثلا در غرب نگاه جنسی به زنی داشتن و نمود این نگاه در رفتارشخص و در محیط کار جرم محسوب می شود.اما در ایران بسیاری از خانم ها این مشکل را دارند که می روند شرکتی یا محلی برای کار کردن و متوجه می شوند که کل قضیه تله ای برای سوء استفاده بوده است.گاهی متاسفانه در مراکز آموزشی این اتفاق می‌افتد ، یعنی حریمی باقی نمانده است . اگرچه هنوز موارد زیاد نیست ، ولی همین آماری را هم که می‌شنویم خودش نگران کننده و جزء رفتارهای پرخطر است . الان  جامعه ما به لحاظ رفتاری و ارزشی به هم ریخته است .

یعنی ما اخباری را می‌شنویم و متوجه می شویم که حریم ها از بین رفته است و این موضوع خیلی خطرناک است. در حالی که در غرب  حریم های قانونی خودشان را رعایت می کنند. البته مقایسه دو جامعه متفاوت شاید درست نباشد. تهاجم فرهنگی هم واقعیتی است که وجود دارد و اتفاقا یکی از علت های بروز آنومی در جامعه ما مسئلۀ تهاجم فرهنگی است یعنی ورود رسانه ای ارزش ها و فرهنگ غربی که تعادل جامعه را بهم ریخته است.
 
شما در صحبت هایتان گفتید علت به هم ریختگی ارزشی ، وضعیت در حال تحول جامعه است. می شود در این مورد بیشتر توضیح بدهید و اینکه دقیقا چه عواملی باعث شده که نابهنجاری های اخلاق جنسی ، گسترده تر به نظر بیاید ؟  

   
  ببینید مثلا یک بحثی هست تحت عنوان روسپی گری. یعنی کسانی که در مقابل پول ، تن فروشی می کنند . در باره روسپی گری  یکی از علت های مهم ، فقر است. هیچ انسانی دوست ندارد بدن خودش را در اختیار دیگران قرار بدهد. چون برای همه ،عزیزترین چیز است. اما گاهی انسان به نقطه ای می رسد که این کار را انجام میدهد.

آمار و ارقام می‌گوید که یک بخشی به خاطر فقر است. اما بخشی از آن فروپاشی خانواده‌ است  و دختر و پسر هم فرقی نمی کند. وقتی خانمی این کار را انجام می دهد به هر حال یک مشتری هم باید وجود داشته باشد یعنی یک آقایی که این عمل را تقاضا می کند.

دختران و پسرانی که از خانواده‌های نابسامان ، متلاشی و معتاد بیرون می زنند و فرار می‌کنند ، گرفتار آسیب های اجتماعی بیشتری می شوند. فاکتورهای زیادی در گسترش و شکل گیری تن فروشی در جامعه ما وجود دارد.

 تحقیقاتی را من دیدم که افراد عموما در اثر فروپاشی خانواده و اعتیاد و فقر به سراغ این مسئله می روند. اما غیر از تن فروشی و روسپی‌گری، بطور عام در روابط جنسی در جامعه این مشکل پیدا شده است .مثلا مراجعه به سایت‌های جنسی یا پورنوگرافی یکی از شاخص‌هایی است که میزان مراجعه به آنها افرایش پیدا کرده است. با وجود اینکه جامعه ما به هر حال یک جامعه مذهبی و سنتی است و این در حالی است که مراجعه به این سایت ها رو به افزایش است. علت چیست؟

 اولا در جامعه ما اصلا چیزی به عنوان آموزش رفتار های پر خطر از جمله در حوزۀ روابط جنسی وجود ندارد . خیلی چیزها در دانشگاه‌های ما تدریس می شود که به درد زندگی دانشجو نمی‌خورد و دردی از او درمان نمی کند. آشنایی با رفتارهای پر خطر و توانمندسازی اعضاء جامعه به منظور خودکنترلی از برنامه های مهم آموزشی است که می تواند در پیشگیری موثر باشد.

فیلم های پورنو یکی از فضاهای خطرناک فضای مجازی است. متاسفانه در این زمینه هیچ کاری صورت نگرفته است. من وقتی گاه برای سخنرانی به مدرسه ها می‌روم، می بینم بچه‌ها اصلا آموزش ندیده اند. سواد رسانه ای لازم را ندارند. ما دائما تکرار می کنیم خطر دارد ، اما به بچه ها آموزش نداده ایم که چه خطری دارد و او باید چکار بکند.

 فرمودید ما فاقد برنامه ریزی های لازم بوده ایم که به اینجا رسیده‌ایم. حالا یکی ازاین برنامه ریزی‌ها  می‌تواند همین آموزش باشد.  این موضوع آموزش به چه شکل باید باشد که تاثیر درستی برجای بگذارد و عملکرد صحیح در این موارد چگونه است؟

 آموزش‌ مسایل جنسی با آموزش آشپزی و فوتبال متفاوت است. در غرب به راحتی در بارۀ این مسائل سخن می گویند. اما ما بین حوزۀ خصوصی و حوزۀ عمومی تفاوت قائل هستیم.عرف جامعه هم برایمان مهم است. آموزش به معنی پرده‌برداری و عادی‌سازی این موضوع نیست که بخواهیم در سینماها یا با زبان هنر در همه شکل و همه جا به صورت عادی بیان کنیم. بلکه باید در گروه‌های سنی مختلف  برنامه‌ریزی کنند که چگونه این آموزش‌ها صورت ‌بگیرد.

یکی از این آموزش‌ها این است که از تبدیل شدن آنها به رفتار پر خطر جلوگیری کنیم. یعنی به فرد آموزش پیشگیرانه بدهیم که اگر تو از این مرز بیشتر رفتی دچار مشکلات زیادی می شوی.

اما سوال این است که نوجوان و جوان باید با این نیازش چه کند و چگونه پاسخ دهد؟ باید توجه داشت میل و نیاز با هم تفاوت دارد. انسان نیاز به مسایل جنسی دارد ، مثل غذا خوردن، نفس کشیدن و... اما میل سیری ناپذیر است . غذا هم همینطور است.  شما اگر غذا را هم کنترل نکنید ، میل دارید همه غذاها را تست کنید.

 پس آن چیزی که الان در جامعه ما مشکل ساز است به نظر من بحث درمورد نیاز نیست. بلکه بحث میل است. برآورده کردن نیازهای اولیه جنسی حق هر فرد وعضوی از جامعه است که دولت ها باید در آن بکوشند اما پاسخ دادن به میل های پایان ناپذیر که معمولا در جوامع مصرفی افزایش می یابد ضرروت ندارد . اینجا انسان ها باید با کمک باورهای دینی و فعالیت های فرهنگی و آموزش به سمت یک زندگی معتدل عقلانی هدایت شوند. یعنی رشد و تعالی جامعه در مسیر انسانی و نه حرکت در مسیر زوال فرهنگی و شهوت رانی.

جوانی که زمان ازدواجش رسیده و نمی تواند ازدواج کند، نیازش برآورده نمی شود و می رود سراغ گزینه های دیگری که نیازش را تامین کند. اما گاه مرد متاهلی است که به دنبال هوسبازی می رود ، نیاز ندارد بلکه میل به تنوع طلبی دارد و میل سیری ناپذیر است، یعنی هر چقدر جلو بروی، تمام نخواهد شد. روانشناس ها بین نیاز و میل تفاوت قائل هستند.

 چون میل اشباع ناپذیر است وبا منع انسان حریص تر می شود واین  منجر به تنوع طلبی جنسی می شود. اعضاء جامعه باید آموزش ببینند و راههای مشروع و صحیح ارضاء نیارهای خود را یاد بگیرند. آنها باید باور کنند و اعتماد کنند که هنجارها و محدودیت های اجتماعی و فرهنگی در جهت سلامت و رفاه آنهاست.

مثلا در دانشگاهها دختر و پسر باهم درس می‌خوانندو گاه روابط دوستی برقرار می شود . در این مورد دو دیدگاه وجود دارد ،بعضی‌ها معتقدند تفکیک جنسیتی بهتر است. اما بعضی‌ها می‌گویند  که بهتر است این گونه روابط باشد، چون شاید با هم آشنا شدند و ازدواج کردند.
ولی با توجه به آمار، درصد خیلی کمی از این آشنایی ها به ازدواج منجر می شود و بیشتر در حد دوستی باقی می ماند.  نمی‌خواهم بگویم تفکیک تنها راه حل است، اما این اختلاط و دوستی ها هم مقدمۀ ازدواج نمی شود، بلکه با ارضا و اشباع کاذب  میل جنسی می تواند جریان ازدواج را به تاخیر بیندازد.

البته حساسیت های غلطی هم در جامعه ما وجود

به نظر من مشکل حاد جامعه مشکل جنسی نیست. مشکل جای دیگری است و در نابسامانی های جنسی نمود پیدا کرده است. ناکامی ها و محرومیت های جامعه در نابسامانی و مشکلات جنسی بروز پیدا می کند.

دارد که به هر گونه ارتباط بین دختر و پسر،  برچسب انحراف می زنند. این برچسب زنی در جامعه ما باید از بین برود و با پدیده ها به صورت واقع بینانه برخورد شود. باید توجه کنیم که جامعه تغییر کرده و از حالت سنتی قبلی خارج شده است.

مثلا قبلا درب منازل دو تاکلون داشت و صدای کلون مردانه با زنانه فرق میکرد تا صاحبخانه متوجه شود که مهمان مرد است یا زن. اما حالا تحولات سریع اجتماعی ، تغییرات زیادی در رفتارها به وجود آورده است. یا یک زمانی می‌گفتند که خانم‌ها مشکی بپوشند. حالا میگویند که در دین روی این موضوع تاکید نشده است. مهم این است که لباس نباید جذاب و محرک باشد و زن و مرد را از حالت طبیعی در اجتماع خارج نکند، اما قبلا می گفتند لباس خانم ها حتما باید مشکی و چادر باشد وگرنه مسئله است.
 
جامعۀ ما سال هاست که دین محور بوده و تبلیغات دینی و ارزشی زیادی انجام شده است. پس چه اشتباهی در سیاست گذاری های فرهنگی وجود داشته که جامعه دچار این مشکلات شده است ؟ 

جامعه مثل فنر می‌ماند. نباید آن را رها کرد و نباید خیلی فشار آورد که با یک واکنش شدید روبرو شویم. ما یک مدت طولانی جامعه را فشار دادیم، حالا رهایش کرده‌ایم. یک زمانی آیین نامه هایی اخلاقی و انضباطی برای ورود دانشجو به دانشگاه آن قدر سخت گیرانه بود که حتی کوچک ترین مسائل در آن ذکر شده بود. اما حالا  انگار جوان و جامعه رها شده است. نه به آن شوری شور و نه به این بی نمکی ! این افراط و تفریط ها همیشه مشکل ساز هستند. حالا باید طوری برنامه ریزی شود که افراط و تفریط ها جبران شوند.نمی توانیم بگوییم که هیچ خبری نیست و خیال همه آسوده باشد. نه آقا ! خبری هست و اتفاقات واقعا نگران کننده است. متاسفانه آغشته شدن مسائل اجتماعی و فرهنگی با مسائل سیاسی ، همه چیز را سیاسی کرده و وجهۀ علمی مسائل مورد توجه قرار نمی گیرد. اگر بگوییم خبری نیست، عده ای میگویند بحران است و اگر بگوییم خبری هست ، دوباره برخوردها شروع می شود .

یعنی با مشکلات اجتماعی بیشتر برخورد سیاسی می شود. باید برای حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه  به دور از مسائل سیاسی ، کار علمی انجام داد. نه اینکه هر جناحی بخواهد خطا را به گردن جناح سیاسی مقابل انداخته و رفع مسئولیت از خود بکند.

من در خیلی از مصاحبه ها شرکت نمیکنم ، چون تا تحلیلی ارائه می دهم ، همان قسمت از مصاحبه حذف می شود!  در حالی که ما کارمان تحلیل جامعه است و به هیچ خط و جناحی وابسته نیستیم. ما در مقابل جامعه مسئولیم و به عنوان جامعه شناس باید آمار و تحلیل های درست را به جامعه ارائه دهیم و وامدار هیچ جناحی هم نیستیم.

ما به جوان هایمان خود کنترلی را یاد ندادیم ، به آن ها آموزش درست ندادیم و فقط به آن ها فشار آوردیم و واکنش های تند نشان دادیم و حالا با این معضلات اجتماعی روبرو شده ایم. درست کردن این موقعیت یک پروسۀ زمانی می خواهد و بهترین راه این است که در دانشگاه ها و صدا و سیما که در خواب مطلق هستند ، بحث ها مطرح و در بارۀ راه حل ها صحبت شود.

باید متعادل باشیم. نه آن گونه حرف بزنیم که جامعه خیلی نگران شود و نه اینکه بگوییم همه چیز در امن و امان است. این مسایل سیاست‌های فرهنگی است که باید به آن توجه شود .به نظر می‌رسد که مسایل جنسی جدا از مسایل دیگر نیست، یعنی وقتی ما بپذیریم که جامعه ما یک جامعه دیگری شده است و جوان ما با انبوهی از مشکلات روبه‌رو است، تحلیل و دیدگاه مان عوض می شود.

 تنوع طلبی جنسی نشانی از یک بیماری روحی است . یعنی انسانی که روان رنجور شده و به هر شکل می خواهد خودش را با مسائل جنسی راضی کند. در حالی که اگر در جامعه فرصت خود شکوفایی و پیشرفت و پرواز و موفقیت تحصیلی و شغلی داشته باشد ، رضایت روحی را به شکل های دیگری به دست می آورد.

  مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در جامعه ما وجود دارد و باعث می‌شود که یک جوان نتواند به آرمان‌ها و اهدافش برسد و این موجب می‌شود که بعضی های این سرخوردگی را بخواهند  با سکس پاسخ بدهند. یعنی حس می کنند با سکس هم لذت می برند و هم مدتی از آن مشکل فاصله می گیرند و هم حوزه آزادی خود را گسترش می دهند.

 روابط و نیازهای جنسی تابعی از نیازهای دیگر هم هست. اگر جوان در زمینه های دیگر احساس موفقیت بکند، نیاز جنسی اش هم معقول خواهد شد و معقولش همان ازدواج است. یعنی می‌خواهم بگویم که واقعا بعضی اوقات احساس نیاز جنسی خیلی بخاطر جنسیت نیست، بلکه محرومیت ها و ناکامی ها در آن دخالت دارند.

البته وفور پول و نعمت و ثروت هم در میل به هوسبازی خیلی تاثیرگذار است. ولی به طور عمده محرومیت های اجتماعی باعث می شود که عده ای بخواهند از بار مشکلات  با لذت جنسی بکاهند. موضوع دیگر هم بحث رقابت ها و تبعیض های اقتصادی است. وقتی جوانی پشت مرسدس بنز نشسته ، در حالی که هیچ شایستگی ندارد ، خواه ناخواه برای جوانان دیگر احساس ناکامی به وجود می آید و سعی می کنند آن حس را با یک لذت در دسترس و کم هزینه و امکان پذیر و با پرستیژ جبران کنند ، پس به سوی تنوع های جنسی و سکس می روند.

متاسفانه آمار نشان می دهد که اولین تجربه های جنسی از مدرسه ها شروع شده و سن آن به شانزده سالگی یا کمتر کاهش پیدا کرده است. این یک زنگ خطر است. رفتار پر خطر با معضلات اجتماعی و اقتصادی آغاز می شود. جوان برای اینکه خود را مدرن جلوه دهد و به خود هویت ببخشد، در رقابت ها و چشم و هم چشمی ها و نابرابری های اجتماعی و برای پوشاندن محرومیت هایش به سمت سکس می رود و درمان همه دردها را از سکس می خواهد.
به هر حال مسئله خیلی عمیق و چند بعدی است ودر تحلیل آن به مسائل بنیادی دیگری نیز خواهیم رسید که باید آن ها را حل کنیم و توجه به بخشی از مشکل ، پاسخ همه جانبه ای در پی نخواهد داشت.
 
 
 
شما قبلا در بارۀ رابطۀ روسپی گری و فقر صحبت کردید  و حالا هم به نابرابری ها و تبعیض های اقتصادی جامعه اشاره می کنید . به طور کلی تاثیر مشکلات و نابرابری های اقتصادی را در به وجود آمدن نابسامانی های اخلاق جنسی و مشکلات فرهنگی چگونه می بینید ؟

روسپی گری یعنی اینکه فرد در مقابل پول ، بدن خود را برای لذت بردن در اختیار کس دیگری قرار دهد. در تمام دنیا این  پدیده بیشتر با فقر مادی ارتباط پیدا می کند . مرد هم ممکن است روسپی باشد که البته کمتر به چشم می آید. تحصیلات  هم در این زمینه نقش دارد. یعنی افراد با تحصیلات بالا بسیار کم به سراغ روسپی گری می روند.
در جامعه ایران متاسفانه تعدادی از دختران ناخواسته در این دام‌ها افتاده‌اند که به هوس پول و امکانات به سمت آن رفته اند . یا فریب یک رابطه به ظاهر عاشقانه را خورده اند و کم کم تبدیل به یک فرد حرفه ای در این زمینه شده اند.

ولی بیشترین آمار مربوط به زنان و دختران فقیر است . این مشکل، مشکل جامعه است و ما اگر به این آدم ها ، برچسب فاحشه بزنیم و آن ها را طرد کنیم ، صدمه بیشتری خواهند خورد. باید توجه داشته باشیم که به هر حال ، جامعه در بروز این اتفاق نقش داشته است و این افر اد نیز نیاز به درمان دارند و جامعه نیز باید به آنها کمک کند.

فاکتورهای دیگری هم باید در نظر گرفته شود ، یکی اینکه بعضی ها ممکن است مشکلات روحی داشته باشند و به این سمت می روند. اما گاه خانواده هایی هستند که خودشان ، فرزندانشان را برای این کار از خانه بیرون می فرستند که بخاطر فقر

با توجه به تحولات سریع جامعه ، زبان تبلیغات دینی باید تغییر کند. چون انسان ها گزینه های انتخابشان بالا رفته است و مراجع فکری شان متنوع شده است. جوانان حرفها و استدلال های قوی‌تر می‌خواهند. دیگر برخوردهای سلبی پاسخگو نیست.

مادی و فرهنگی است. شبکه های مافیایی هم وجود دارند که دیگران را به دام می اندازند  و شبکه را گسترده تر می کنند تا ثروت بیشتری بدست آورند.

بحث خرید و فروش دختران ، الان در دنیا بحث مهمی است  که متاسفانه در کشور ما هم این شبکه ها فعال بودند که در جای خودش با آن ها برخوردهای قانونی شده است. این کارها را مافیاهای صنعت سکس انجام می دهند.

پس وقتی مشکلات اقتصادی زیاد باشد ، به هر حال سامان جامعه به هم می خورد. یعنی می توان گفت به طور کلی شرایط اقتصادی نامناسب جامعه باعث ایجاد نابسامانی در اخلاق جنسی جامعه می شود ؟ 

به نظر من این مسئله در سطح کلان ، فقط به مشکلات اقتصادی باز نمی گردد. ما در تاریخ ایران و خیلی از کشورها دوره‌هایی را داشتیم که وضعیت اقتصادی خیلی بدتر بود و مردم فقیرتر بودند، اما این پدیده ها رشد  نداشته است. اینطور نیست که هر جا مشکلات اقتصادی است ،این مشکلات هم به وجود بیاید.آن چیزی که بیش از فقراقتصادی مطرح است ، مسئلۀ نابهنجاری و از هم پاشیدگی هنجاری و ارزشی جامعه است. وقتی جامعه ارزش های خود را از دست داده وتاثیر محرومیت ها تشدید شده است. یعنی اگر فقر را در کنار نابهنجاری های جامعه و فقدان ارزش ها داشته باشیم ، وضعیت خطرناک می شود.
 
مسئلۀ نابهنجاری در ارزش های اخلاقی را تا چه حد می توان به پدیدۀ تهاجم فرهنگی و ورود مدرنیته به ایران مربوط دانست ؟ و تا چه حد می توان آن را با مشکلات و کمبودهای داخلی مرتبط کرد ؟

نقش تهاجم فرهنگی یا هر پدیدۀ دیگری  که در اثر گسترش ارتباطات به وجود آمده و مافیای های بین المللی  پول و قدرت هم در آن نقش دارند ، قابل انکار نیست.
اما به عنوان تحلیل گر اجتماعی باید بررسی کنیم که چرا عوامل اجتماعی تاثیر تهاجم فرهنگی را تسهیل کرده است و چرا تهاجم فرهنگی اینقدر در جامعه ما تاثیرگذار شده است ؟  یعنی الان چه اتفاقی برای ما افتاده که جامعه خیلی سریع از بیرون تاثیر می پذیرد ؟ چرا مقاومت جامعه کاهش پیدا کرده است ؟ چرا این اتفاق افتاده است و چگونه می توان به جریان مقاوم سازی کمک کرد ؟ ما باید این موضوع را آنالیز کنیم . اینجاست که مشکل اجتماعی رخ داده است.

یکی از علت ها تضعیف نهاد خانواده است. البته من از کلمۀ بحران استفاده نمی کنم . چون به نظرم هنور به مرز بحران نرسیده ایم و هنوز اهمیت خانواده در ایران نسبت به خیلی از کشورها بالا است.

ولی آن اقتدار گذشته را ندارد . مثلا آزادی فرزندان خیلی بیشتر از گذشته شده است وما باید بررسی کنیم با این نظام اجتماعی جدید، خانواده را چگونه باید سامان بخشید و خانواده جدید ایرانی باید چگونه باشد تا همچنان نقش مثبت خود را حفظ کند. متاسفانه مقاومت نهاد خانواده پایین آمده است و نظام آموزشی ما در این زمینه ناکارآمد بوده است.
 
به نظر شما برای حل این مشکلات از چه راهکارهایی می توان استفاده کرد؟

راهکار درونی در بارۀ جامعه خودمان  و پاسخ به این سوال که چرا مقاومت جامعه  پایین آمده است و  چگونه می‌شود که گاهی یک دشمن قوی به ملتی که ولوعددشان کم است پیروز نمی‌شود، ولی گاهی با یک حمله کوچک پیروز می‌شود. همۀ این ها بستگی به درون جامعه دارد.
تا در درون جامعه  اتفاقی نیفتاده باشد، دشمن خارجی کاری نمی‌تواند بکند . در داخل جامعه هم یک سری تغییرات طبیعی است ، مثل تغییرات جمعیتی ، تغییرات تحصیلی،تغییرات جنسیتی و این ما هستیم که باید بدانیم با یک جامعه جدید چگونه رفتار کنیم.

مسائل اساسی ما چیست؟ نهاد خانواده در جامعه جدید  ایرانی باید دوباره تعریف بشود. چون نهاد خانواده هم مثل دیگر نهادها در اثر تحولات جامعه متحول می شود.

ما در حال حاضر مدل های مختلف خانواده از بشدت سنتی تا بشدت مدرن  راداریم. اما نمی توانیم از نسخه های سی سال پیش برای حل مشکلات خانواده استفاده کنیم. خانواده های ایرانی با همدیگر خیلی تفاوت دارند. ما شکل‌های واحدی از خانواده‌های ایرانی نداریم . ما باید نهاد خانواده را با توجه به شرایط جدید بازسازی کنیم . در خانوادۀ امروز سلسله مراتب عمودی معنا ندارد. روابط افقی شده است.

موضوع مهم دیگر آموزش است . سهم نظام آموزشی  در کاهش مشکلات اجتماعی چیست و برنامه اش برای این کار چیست ؟ ما نباید  بگوییم که رسانه‌ها همۀ مشکلات را ایجاد کردند ، اگر خانواده و نهادهای آموزشی ما قوی باشند می‌توانند مقاومت کنند ، ولی چون این‌ها دچار مشکل شده‌اند یک گوشی موبایل می‌تواند برای یک خانواده خطرساز شود.

اگر مقاومت خانواده بالا باشد نه یک گوشی، بلکه ده‌ها رسانه هم که بیایند چندان نمی‌تواند ضریب تاثیر بالا داشته باشد. الان ضریب تخریبشان بالا است ، ولی چرا بالا است؟  آیا چون ماهواره‌ها قدرتمند هستند؟  تا حدی درست است .  ولی به نظر من باز به نهاد خانواده باز می گردد. نهادهای مقاومت کننده در برابر آنها یعنی نهادهای هویت ساز ناکارآمد شده اند. چگونه می‌شود یک فرد مثلا مسلمان در دل آمریکا همچنان متدین می‌ماند ولی دردل کشور اسلامی ما مواجه با یک پدیده‌هایی می‌شویم که گاهی در غرب هم به ندرت اتفاق می‌افتد. این مسائل را باید بشکافیم، چرا با این اتفاقات روبرو هستیم ؟
 
می فرمایید که مقاومت در برابر مشکلات اخلاقی کم شده است . در این زمینه آیا با سیاست های سلبی موافق هستید ؟ مثلا فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک یا ماهواره و  سیاست‌های سلبی به نظر شما تأثیر دارد؟

من در بحث پیشگیری به خود کنترلی معتقد هستم.  انسان امروز باید کنترل خودش را داشته باشد. باید انسان ها احساس هویت کنند .آن وقت مقاومت می کنند و خودشان را کنترل می کنند تا دچار آسیب های اجتماعی نشوند.  حالا دوره‌ای نیست که ما بتوانیم برای تک تک آدم ها کنترل بیرونی بگذاریم.البته نهادهای نظارت کننده نقش خودشان را دارند. اما به عنوان یک استراتژی بلند مدت اصلا موافق نیستم و امکان پذیر هم نیست.
در کوتاه‌مدت هر جامعه‌ای در اقتصاد هم به همین گونه است. مثلا می‌خواهد تولید داخلی را تقویت کند، با بستن واردات کالاهای خارجی و جلوگیری کردن سعی می‌کند که این فرصت را به کالای داخلی خودش بدهد.

 اما وقتی رشد کرد در را باز می‌کند  لذا به عنوان یک تاکتیک یا روش کوتاه مدت ، شاید کنترل بیرونی موثر باشد، ولی در دراز مدت پاسخ نمی دهد. هزینه بردار و کم تاثیر است.  پس ما باید به  تک  تک انسان‌ها کمک کنیم تا خودشان متوجه شوند  که این مسیری که می‌روند در حقیقت اگر ادامه بدهند چه چیزهایی را از دست خواهند داد و به کجا ختم می‌شود.

 کمک ‌کنیم که خود شخص راه خلاف را ادامه ندهد.  این به عنوان یک اصل است. انسان موجودی است توانمند، انسان موجودی است آگاه و با شعور. او با اختیار خلق شده است، ما چرا می‌خواهیم این را نادیده بگیریم و مرتب برای دیگران تصمیم گیری کنیم . انسان باید خود تصمیم بگیرد و اگر هم شکست خورد پاسخگو باشد.

وقتی من بخواهم از بیرون دائما ارائۀ طریق کنم ، اگر شکست بخورد من را سرزنش خواهد کرد و میگوید شما نتوانستید من را هدایت کنید. لذا دستگاه های ما زیر سوال هستند. جامعه باید آگاهی و آموزش بدهد، افراد را توانمند سازد و از خطرات مطلع کند، احساس هویت را در آنها تقویت کند و این عوامل سهم اساسی در پیشگیری دارند.
 
نه فقط سازمان ها و نهادهای ذی ربط که حتی نسل اول انقلاب هم توسط فرزندانشان زیر سوال هستند. فرزندان به پدر و مادرهایشان می‌گویند که شما  در زمان

مشکلات نسل جدید بسیار بیشتر از نسل گذشته است. چون سرعت تحولات بسیار بالا است. پس باید به این نسل حق بدهیم و با او همدلی بکنیم. این ها با ما متفاوت هستند و باید ارتباط با نسل جدید برقرار باشد

انقلاب چه اشتباهاتی کردید که حالا ما دچار این مشکلات شده ایم.

اول اینکه تغییرات نسلی خیلی مهم است.  همان طور که ما با نسل گذشته‌ مان خیلی فرق داریم .من البته نسل گذشته را و خودمان را نسل موفقی می‌دانم . یعنی نسل ما نسلی بوده است که انقلاب را شکل داد و کشور را وارد فاز جدید کرد . اما اینکه در ادامه چقدر عملکردمان درست بوده ، از این خیلی دفاع نمی‌کنم .در ادامه شاید عملکرد ما  خیلی قابل دفاع نباشد و باید این را بپذیریم.

اما باید به نسل جدید اعتماد داشته باشیم . فکر نکنیم ما خیلی مومن‌تر از آنها هستیم، چه کسی گفته است که من مومن‌تر از بچه‌ خودم هستم . نباید به همه ، غیر از خودمان و به نسل جدید برچسب انحراف بزنیم.

 نسل جدید، نسل خوبی است. آگاه است. منتهی الان تحولات بسیار سریع است. در دورۀ ما تحولات اینقدر سریع نبود. تکنیک‌های جدید، تکنولوژی‌های جدید ،علم جدید با سرعت همه چیز را متحول میکند. جوان در معرض این تحولات است و مدیریت این جریان بسیار سخت است.

 بنابر این مشکلات نسل جدید بسیار بیشتر از نسل گذشته است.  چون سرعت تحولات بسیار بالا است. پس باید به این نسل حق بدهیم و با او همدلی بکنیم. این ها با ما متفاوت هستند و باید  ارتباط با نسل جدید برقرار باشد. همه جامعه‌شناسان فرهنگ می‌گویند که هر فرهنگی وقتی پایدار است که یک ارتباط خوب برقرار باشد. نسل جدید نمی‌تواند نسل قدیم را کات بکند و بگذارد کنار، اگر آنها را حذف کند گنجینه و سرمایه عظیم فرهنگی‌اش را نابود کرده است.

نسل قبلی هم نمی‌تواند نسل جدید را گرو بکشد و در بند خود بگیرد . باید آنها را آزاد بگذارد. آینده از آن نسل جدید است. برای ما نیست . پس این روابط نسبی است  به نظر من بسیارمهم است.

من متعلق به نسل جدید نیستم، ولی می‌بینم به دلیل تحولات بسیار سریعی که وجود دارد ،کار نسل جدید بسیار سخت‌تر است ، پس ما باید بیشتر کمک کنیم.

 استاد ، من وقتتان را خیلی گرفتم.   با اجازه تان سوال اخر را مطرح میکنم. فکر می‌کنید که چگونه می‌توان ارتباط  نسل جدید را با دین پررنگ‌تر کرد؟

گاهی جامعه دچار بیماری می شود. گاهی هم روش های دینی که ما استفاده می کنیم دچار بیماری می شود. در جامعه ما آسیب‌های دینی وجود دارد. آسیب‌هایی که به نگرش دینی لطمه می زند.  با توجه به تحولات سریع جامعه ، زبان تبلیغات دینی باید تغییر کند. چون انسان ها گزینه های انتخابشان بالا رفته است و مراجع فکری شان متنوع شده است. جوانان حرفها و استدلال  های  قوی‌تر می‌خواهند. دیگر برخوردهای سلبی پاسخگو نیست.

من معتقدم که  بارشد جوامع، گرایش انسان ها  به دین بیشتر خواهد شد ؛ اما کدام دین ؟ بعضی وقتها اعمال غلط ما به دین نسبت داده می شود. هر زمان و در هر دوره‌، هرگاه احیاگران دین با یک زبان صریح آمدند، موج موج جوانان  به آن ها گرویدند.

اما هر وقت روش ها و انتخاب زبان غلط بود  جوانان جامعه فاصله گرفتند.طبیعی است در بحث دین اعمال زور بی فایده است.  خود قرآن می‌گوید بشیرا و نذیرا . من فقط آمده‌ام که به شما بگویم که این بد است و  آن خوب است . گاه جوان حس می کند که درد ، درد دین نیست و درد دنیاست ، درد قدرت است .
این ها را قشر جوان تشخیص می دهد و روی علائق دینی اش تاثیر می گذارد وحرف های دینی کم تاثیر می شود. هر وقت یک جوان می بیند نیت الهی در آن نیست، بی تاثیر می شود. به نظر من جامعه ما گرایش به دین دارد . من هنوز جامعه خودمان را دین‌گریز نمی‌دانم . ولی  وقتی احساس شود که دین ابزار معامله شده است از آن می گریزند.

 یکی از هزینه های زیاد ایرانی‌ها، هزینه‌های دینی است. به قم یا مشهد یا زیارت می‌روند ، سفره می اندازند ، بخش مهمی از سبد خانوارشان مربوط به هزینه های دینی است. اما به نظر من ما خیلی به سمت دین مناسکی رفته ایم و از محتوا دور شده ایم .

یک جوان باید تفاوت معنی دار رفتار یک دیندار با یک غیر دین دار را ببیند.  پیامد دینداری باید این باشد که در زندگی روزمره ام آدم خوبی باشم. از چنین دینی استقبال می شود.  چرا در اروپا و آمریکا از دین برای درمان و مسایل روانی استفاده می‌کنند؟ حتی در پزشکی استفاده می‌کنند؟ می‌گویند دین کمک می‌کند که انسان‌ها به آرامش برسند ،وقتی به آرامش رسیدند ما هم می‌توانیم درمان کنیم.

 در دنیا کارکرد دین این است، ولی آیا ما از این ظرفیت دین استفاده می‌کنیم ؟ یا بیشتر به مناسک دین پرداخته ایم ؟ البته آن هم خوب است زیرا موجب انسجام اجتماعی است. اما همه دین در مناسک خلاصه نمی شود.دین باید پیامدی باشد و دین پیامدی این است که در عمل ما را به سمت یک زندگی صحیح انسانی هدایت کند که ما این را کمتر می‌بینیم.

ما الان در جامعه انسان متدین به معنای انسان پاکدامن، راستگو، امانت دار و صادق کم می بینیم اما متدین به معنی مقید به مناسک دینی زیادتر است.شما چند نفر می‌توانید نشان بدهید که واقعا در زندگی‌اش آن چیزی را که می‌گوید عمل می‌کند ؟در زندگی خصوصی‌ مان یک طور هستیم و در زندگی عمومی طور دیگر عمل می کنیم. خودمان می‌گوییم که غرب بد است و بچه‌هایمان دارند در غرب زندگی می‌کنند و درس می خوانند.  می‌گوییم جنس ایرانی بخرید بعد خودمان جنس خارجی مصرف می کنیم. به نظرمی رسد دینداری دچار مریضی شده است یعنی دینداری  ها نمایشی شده است. جوان می بیند ما یک جور می‌گوییم و جور دیگر زندگی می‌کنیم و دلمان یک جای دیگر است. زبانمان یک جای دیگر است. این جوان  می‌بیند که برای یک وام ناچیز در مانده است . برای ابتدایی ترین مخارج و نیازهایش درمانده است. یعنی کرامت اش آسیب دیده است .تازه مرتب به او می گویند تقوا پیشه کن !  آخر این بنده خدا که در تحصیلات و ازدواج و زندگی ساده اش در مانده است ، دیگر در چه چیز تقوا پیشه کند ؟

در انتها  اگر صحبتی دارید بفرمایید.

به نظر من مشکل حاد جامعه مشکل جنسی نیست. مشکل جای دیگری است  و در نابسامانی های جنسی نمود پیدا کرده است. ناکامی ها و محرومیت های جامعه در نابسامانی و مشکلات جنسی بروز پیدا می کند.

گاهی در این رابطه ها لذتی هم نیست.  بلکه احساس هویت می‌کنند. احساس  می کنند در این جا محروم نیستند و به خواسته شان رسیده اند . در جامعه ما در حال حاضر حس ناکامی و محرومیت و عدم رضایت زیاد است. این خود در آدمها حرص و ولع را افزایش داده است و موجب هنجارشکنی شده است و جامعه را به سمت پرتگاه از هم گسیختگی فرهنگی و اجتماعی می برد.

باید کاری کردکه مردم احساس رضایت کنند ،احساس شکوفایی کنند، ممکن است این احساس با یک کار کوچک هم به دست بیاید، ولی ممکن است که فرد خیلی موفقیت‌ها را کسب کرده باشد، ولی هنوز احساس موفقیت به او دست نداده باشد. در جامعۀ ما احساس ناکامی به صورت گسترده وجود دارد.

هم کسی که ثروت زیادی دارد حریص است و  احساس ناکامی می‌کند و هم کسی که واقعا ندارد و می‌گوید من عقب مانده‌ام .هردو ناراضی اند. همه احساس عقب‌ماندگی می‌کنند و همدیگر را رقیب می‌دانند و فریب می دهند. حالا یک جایی این احساس را باید ارضاء کنند. گاهی سراغ مواد می‌روند گاه سراغ لذت های جنسی می روند.  عوامل محرک و تسهیل کننده مثل اینترنت و دسترسی راحت به سکس نیز موثر هستند ولی مسئله ریشه در جاهای دیگر دارد.
 

برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد !

 
 
چگونه مدیری نوگرا و نوآور باشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

وقتی مدیری جوان و تازه نفس برای اولین بار سکان مدیریت یک شرکت یا سازمان را بر عهده می‌گیرد، این ذهنیت در کارکنان آنجا به وجود می‌آید که فردی مجهز به جدیدترین نوآوری‌ها و مسلط به جدیدترین تکنولوژی‌ها و البته دارای دانش روز پا به محیط کار آنها گذاشته است و می‌توان از این نظر کمک‌ها و مشاوره‌های متعددی از او گرفت. حال تصور کنید که این مدیر تازه‌وارد و جوان هیچ بویی از اطلاعات و تکنولوژی‌های جدید مدیریتی نبرده باشد و بخواهد بدون هیچ تجربه‌ای و صرفا با استفاده از روش‌های سنتی و نخ نما شرکت یا سازمان تحت رهبری‌اش را مدیریت کند!

 

بسیاری از کسانی که در دهه‌های 1980 و 1990و بعد از آن به دنیا آمده‌اند را می‌توان «نسل دیجیتال» نامید؛ کسانی که از ابتدای زندگی‌شان با اینترنت و موبایل و تبلت و فناوری‌های اطلاعاتی مانوس بوده‌اند بنابراین می‌توان با جرات ادعا کرد که آنها در مقایسه با نسل قبل از خود بسیار دیجیتالی‌تر هستند. این افراد همان کسانی هستند که در سال‌های اخیر به بازار کار راه یافته‌اند و بعضی از آنها به مقام مدیریت شرکت‌ها و سازمان‌ها رسیده‌اند و امروزه از آنها با عنوان مدیران تازه کار، نوگرا و نوآور یاد می‌شود و این توقع طبیعی از آنها می‌رود که از جدیدترین تکنولوژی‌های دیجیتالی در مدیریت‌شان بهره ببرند. درادامه توصیه‌هایی کاربردی برای دیجیتالی کردن مدیران قدیمی و سنت گرا و همچنین دیجیتالی ماندن مدیران جوان و تازه کار ارائه شده است.

تفکر دیجیتالی داشته باشید: در دنیای تمام دیجیتالی امروز بر هر مدیر و رهبری واجب است که نسبت به آگاهی یافتن از جدیدترین دستاوردهای تکنولوژیک در حوزه فناوری اطلاعات حساس و متعهد باشد و به عبارت بهتر دارای تفکر دیجیتالی در مدیریت روزمره خود باشد. دیجیتالی فکر کردن و دیجیتالی تصمیم گرفتن در دنیای امروز یک امتیاز و برتری مدیریتی برای هر مدیری محسوب می‌شود، چرا که بدون آن امکان ادامه دادن حرفه مدیریتی بسیار سخت و گاه غیرممکن خواهد بود.

دانش و مهارت‌های دیجیتالی خود و کارکنانتان را افزایش دهید: در محیط‌های کاری دیجیتالی امروز باید هم مدیران و هم کارکنان دارای دانش و سواد دیجیتالی بالایی باشند تا با استفاده از آن بتوانند ارزش آفرینی و رقابت‌پذیری بالاتری را از خود بروز دهند. برگزاری دوره‌های آموزشی وکارگاه‌های عملی در حوزه ITو به روز کردن دانش فنی و تکنولوژیک افراد در این عرصه می‌تواند مفید و موثر باشد و هیچ گاه نباید چنین تصور کرد که تسلط نسبی کارکنان به تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی به معنای بی‌نیازی آنها از به‌روزسازی دانش فنی آنهاست.

کارکنان را تشویق به تجربه کردن تکنولوژی‌های جدید کنید: استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای آگاهی یافتن از جدیدترین علایق و سلایق مشتریان از جمله راه‌هایی است که مدیران و تصمیم‌گیران سازمان‌ها و شرکت‌ها را قادر می‌سازد نسبت به تحولات و دگرگونی‌ها در بازار واکنش نشان دهند و در این میان میل همگانی به تجربه کردن و آموختن چیزهای جدید دارای اهمیتی تعیین‌کننده در میدان پرتکاپوی رقابت به شمار می‌آید و عاملی خواهد بود برای تشویق و تحریک مدیران و کارکنان برای نوآوری‌های بیشتر و موثرتر.

بفهمید تکنولوژی چگونه جامعه و دنیای کسب‌وکار را تغییر داده است: بسیاری از مدیران به اشتباه فکر می‌کنند درک کاملی از شرایط حاکم بر جامعه و بازار کسب‌وکار دارند، درحالی‌که نحوه تاثیرگذاری تکنولوژی بر جوامع و کسب‌وکارها آن چنان سریع و باورنکردنی است که همه مدیران، حتی باتجربه‌ترین آنها را غافلگیر می‌کند. کافی است فقط به تحولات عظیمی که شبکه‌های اجتماعی تنها طی سه، چهار سال اخیر در جوامع و در دنیای کسب‌وکار به وجود آورده‌اند نگاهی بیندازید تا دریابید تکنولوژی تا چه حد می‌تواند زمینه‌ساز بروز انقلابی عظیم شود. به همین دلیل هم هست که توانایی رهبران در پیش‌بینی و شناخت درست نحوه تاثیرگذاری تکنولوژی بر کسب‌وکار به یکی از مهارت‌های کلیدی مدیران در حال حاضر تبدیل شده است.

محیط‌های کاری تعاملی را گسترش دهید: امروزه دیگر نمی‌توان به بخش تکنولوژی اطلاعات به صورت جداگانه و مستقل از سایر بخش‌های سازمان نگاه کرد، بلکه باید آن را در تار و پود تمام بخش‌های سازمان تنیده دید. در واقع تکنولوژی‌های دیجیتالی در تمام عملیات و فرآیند‌های سازمان نقش‌آفرین و تعیین‌کننده هستند و تاثیری کلیدی بر توانمندسازی کارکنان و تحقق پیدا کردن اهداف راهبردی سازمان‌ها دارند. علاوه‌بر این تکنولوژی‌های اطلاعاتی تا بدان حد گسترده شده‌اند که مرزهای جغرافیایی و سنتی بین محیط‌های کاری مختلف حتی بین خانه و محل کار را ناپدید ساخته‌اند. امروزه بسیاری از شرکت‌های مترقی در سراسر جهان از سیاست موسوم به «وسیله ات را همراه خود بیاور» (Bring Your Own Device) پیروی می‌کنند که بر اساس آن کارمندان می‌توانند به جای کار کردن با کامپیوتر‌های مستقر در محل کارشان با استفاده از لپ‌تاپ، تبلت یا تلفن همراه شخصی خود و با بهره‌گیری از بانک‌های اطلاعاتی و پردازنده‌های مرکزی در محل کار خود، کارهایشان را چه در محل کار و چه در منزل یا هر جای دیگری انجام دهند.

با کمک شبکه‌های اجتماعی شرکت‌تان را «مشتری‌محور» کنید: بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی فراگیر و رایجی چون توییتر، فیس‌بوک و تلگرام می‌تواند فرصتی را برای شرکت‌ها و سازمان‌ها فراهم کند تا آرمان «مشتری‌محوری» را به معنای واقعی کلمه تحقق ببخشند. توجه خاص به شبکه‌های پرنفوذ اجتماعی و تبدیل شدن آن به بخشی کلیدی از فرهنگ سازمانی گامی است در جهت مشتری‌محوری واقعی و تسهیل کار گروهی در بین کارکنان.

صرفا مصرف‌کننده محصولات تکنولوژیک نباشید: یکی از سوء تعبیرها و اشتباه‌های اصلی اغلب مدیران در برخورد با تکنولوژی‌های اطلاعاتی و دیجیتالی این است که آنها بیشتر از آنکه از اطلاعات برآمده از تکنولوژی‌های اطلاعاتی بهره ببرند و آنها را در تصمیم‌گیری‌های خود لحاظ کنند، به استفاده صرف از محصولات تکنولوژیک بسنده می‌کنند و فکر می‌کنند استفاده پرحجم و دائمی از کامپیوتر و تبلت و اینترنت به معنای دیجیتالی شدن است، درحالی‌که همه می‌دانیم دنیای امروز دنیای اطلاعات و نه صرفا تکنولوژی اطلاعات است. در دنیای کسب‌وکار استفاده گسترده از تکنولوژی یک مزیت رقابتی محسوب نمی‌شود، بلکه این اطلاعات است که شرکت‌ها و سازمان‌ها را از سایرین متمایز می‌سازد.

 

منبع: HBR

 
 

 

عوامل موثر دوره‌های آموزشی میان‌مدت در خلاقیت دانش‌آموزان

 
 
جای خالی مهارت های خلاقیت در آموزش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهندس حبیب بیرامی

‌کارشناسی ارشد مهندسی صنایع سیستم‌ها وبهره‌وری

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کیم وو چونگ، یکی از چهره‌های خلاق معاصر و بنیان‌گذار شرکت عظیم دوو کره و نویسنده کتاب مشهور «سنگفرش هر خیابان از طلاست» می‌نویسد: «نوآوری یک امر و نیاز زیربنایی زندگی انسان است. نوآوری، ابداعات و اختراعات نقش بزرگی در تاریخ بشر بازی کرده است، مبنای خیلی از آنها را واقعا ایده‌های بسیار ساده تشکیل می‌دهند، اغلب هم نتایج بسیار ارزشمندی به همراه می‌آورند. افراد خلاق، مبتکر و سازنده به تاریخ شکل و به جهان جهت می‌دهند.»

 

توین‌‌بی، مورخ انگلیسی معروف، کسانی را که به پیشرفت تمدن و فرهنگ جامعه‌شان کمک می‌کنند «اقلیت خلاق» می‌نامد که بسیار هم معدودند. اما تاثیر این اقلیت‌ها به نسبت تعدادشان نیست، بلکه قدرت ابداع و خلاقیت آنها تعیین‌کننده میزان نفوذشان در جامعه است. الهامات و تراوشات ذهنی این اقلیت است که به اکثریت غیرخلاق امکان می‌دهد در پیشرفت جامعه‌شان سهیم شوند. این وظیفه اقلیت‌ها نسبت به جامعه‌شان است و بدون همکاری و کمک آنها فرهنگ‌ها و جوامع پیشرفتی نخواهند داشت. حتما می‌پرسید چگونه می‌توان عضو اقلیت خلاق شد؟ اول‌ از همه باید بگویم چه چیزی نباید باشید: تماشاچی و شکست‌گرا نباشید.

نقش خانواده به‌عنوان مهم‌ترین رکن جامعه که شالوده اساسی شخصیت کودکان را می‌سازد بسیار مهم است و عدم اطلاع از شیوه‌های درست تربیتی، مهم‌ترین مشکل خانواده‌ها است. والدین معمولا از نتایج برخوردهای خود با فرزندانشان بازخوردی دریافت نمی‌کنند یا نمی‌دانند در هر سنی چه انتظاری باید از آنان داشته باشند. والدین معمولا روش‌های سنتی تربیتی گذشته را ادامه می‌دهند. نوع برخورد و توجه والدین با مقوله خلاقیت که آن‌ را در کودکان تقویت یا تضعیف کنند بسیار مهم خواهد بود. از طرف دیگر، غیر ازخانواده سازمان‌های موثر دیگری نیز وجود دارند و از آنجایی‌که فرآیندهاي مديريتي، فرآیندي مستمر، پيوسته و پايدار است باید به خلاقیت نيز به‌عنوان يك فرآیند مديريتي نگاه كرد كه به‌طور مداوم جزء لاينفك عملكرد سازماني را تشكيل داده و به يك دوره زماني خاص نيز محدود نمی‌شود و براي ماندگاري و بقاي آن باید به‌عنوان يك انديشه و فرهنگ به خلاقیت نگاه كرد.

توجه به موضوع خلاقيت تا اواسط قرن 20 چندان مورد توجه دانشمندان و دولت‌ها نبود و همه‌ چیز در اين عرصه به‌طور عادي پيش می‌رفت تا اينكه در اواخر دهه 1950 پديده اختراع نسل فضاپیما و ماهواره‌ها كه از آن به‌عنوان «شوك اسپوتنيك» (Sputnik shock) ياد می‌شود موجب حركت جدي و فراگير در مراكز علمي-تحقيقاتي آمريكا و اروپا شد كه از آن به جنبشي براي جبران عقب‌ماندگی ياد می‌شود (اولين فضاپیما به نام اسپوتنيك را روس‌ها در سال 1957 به فضا فرستادند و در سال 1961 نيز يوري گاگارين به‌عنوان اولين انسان به فضا رفت)؛ یعنی می‌توان گفت از حدود 60 سال پیش به این‌طرف، جریان توجه به استعدادهای ویژه و خلاقیت در جهان تبدیل به یک جنبش اجتماعی–فرهنگی شده است. ويژگي مهم اين جنبش برجسته شدن اهميت تجربه، نوآوری‌های تكنولوژيك و ساخت ابزارهاي علمي بود. پژوهش مربوط به خلاقيت از آن زمان تاكنون به‌ویژه در كشورهاي اروپایي،آمريكا، ژاپن و... به‌طور خستگی‌ناپذیری ادامه يافته و روزبه‌روز بر وسعت و غناي موضوعات موردمطالعه افزوده می‌شود. کشورهای غربی عمدتا از اواخر قرن 20 متوجه خلأ مهمی در نظام آموزشی شده‌اند که ناشی از کم‌توجهی به خلاقیت بود و به همین خاطر در فوریه 1988 «کمیته مشاوره‌ ملی در آموزش‌وپرورش، خلاقیت و فرهنگ» را به‌طور رسمی بنا نهادند. هدف اصلی کمیته این بود که موانع و محدودیت‌هایی را که در رشد و شکوفایی خلاقیت در آموزش‌وپرورش دیده می‌شود شناسایی کنند و تشخیص دهند و راه‌حل مناسب را برای اصلاح به دولت پیشنهاد کنند. سابقه مطالعه علمي، شناسایی و پرورش استعدادهاي كودكان به‌ویژه خلاقيت در شوروي سابق شروع‌شده و برخي از كشورهاي منطقه نيز اخیرا اين نهضت را شروع کرده‌اند. مثلا امارات متحده عربي از چند سال قبل در اين راه قدم برداشته است. متاسفانه در كشورمان هنوز اين حركت شكل و جريان مناسب خود را نيافته است.

 

شاخص‌های موثر در خلاقیت

هدف آموزش خلاقیت، شناسایی افراد مستعد در حوزه‌های مختلف است که بر سنجش شایستگی‌هایی تاکید می‌شود که قابل‌آموزش و یادگیری است تا بسترهای توسعه افراد با تلاش و پیگیری‌های معقول خود فرد، فراهم شود. در ادامه 10 محور مهم تاثیرگذار بر دوره خلاقیت مورد ارزیابی قرارگرفته است:

1- چالش نگرش

یکی از چالش‌های اساسی دید عامه مردم به این دوره است. متاسفانه این دید عموما بدون تعمق است. این گروه معتقدند که فرهنگیان شاغل در دوران پایه مدارس از سطح اطلاعات علمی کمتری نسبت به سایر ادوار آموزشی بهره‌مند هستند. به‌زعم این عده، فعالیت‌های آموزگار در سطح ساده‌ای است، به‌گونه‌ای که والدین و سایر افراد نیز می‌توانند فعالیت‌های مربوطه را انجام دهند. با این طرز تفکر آموزگار جایگاه واقعی خود را متزلزل می‌بیند و انگیزه کافی و لازم برای تدریس در او ایجاد نمی‌شود. لذا لازم است برنامه‌ریزان آموزشی با طرح راهکارهای مناسب به سالم‌سازی این فضای نگرشی نامناسب پرداخته و جایگاه واقعی معلم را به جامعه معرفی کنند. همچنین زمانی که آموزگار شخصیت خود را متزلزل می‌بیند، قادر نخواهد بود جوی خلاق و یادگیرنده در کلاس ایجاد کند‌ و علاوه‌بر آن انرژی دانش‌آموزان در این راستا در مسیر درستی قرار نخواهد گرفت.

2- آزادی

فرهنگ و تفكر پژوهشی به مجموعه الگو‌های رفتاری یك فرد پژوهشگر گفته می‌شود كه شامل دانش، عقاید، هنر، اخلاق، آداب و هرگونه عادت و توانایی ناشی از انگیزه علمی است و او آنها را به‌عنوان عضوی از جامعه علمی از روح جست‌وجوگری و عقل نقاد و عقل جمعی کسب می‌کند. از شاخصه‌های این فرهنگ غنی عبارتند از: تفکر نقاد، تفکر خلاق، ارزیابی، استنتاج، کاوشگری، تحلیل، روشمندی، طرح مساله، حل مساله، استدلال، تجربه كردن و... در سطوح گوناگونی از آموزش دانش‌آموزان.

3- حمایت از ایده

حمایت از ایده رابطه تنگاتنگی با آزادی دارد، زیرا زمانی که دانش‌آموز برای بیان نظرات و افکار خود از سوی آموزگار خود حمایت ببیند، ترغیب می‌شود تا ایده‌ها و افکار خود را بیان کند و همچنین قادر به تعامل با دیگر همسالان خود در این راستا است.

4- اعتماد و اطمینان

اعتماد به ‌نفس یک احساس عاطفی و عشق و محبتی است که شخص بر اساس اهمیتی که برای خود قائل است نسبت به خود احساس می‌کند. این احساس ظریف و دقیق معمولا از دوران کودکی آغاز می‌شود و تحت تاثیر تربیت، فرهنگ و جامعه تقویت می‌شود. پس از گذشت مهروموم‌ها به یک احساس قوی و محکم مبدل می‌شود که تغییر آن بسیار دشوار خواهد بود. اعتماد به ‌نفس یا احساس عشق و محبت و دادن ارزش و اعتبار به خود را نباید با خودستایی و لاف زدن اشتباه گرفت. درحقیقت خودستایی و لاف‌زدن نشانه‌ای از ضعف اعتماد به ‌نفس است. به‌طورکلی می‌توان گفت، اعتماد به نفس به معنی ادراک نسبی فرد از مجموعه قابلیت‌های عاطفی، ذهنی، جسمی و اجتماعی است که به فرد امکان می‌دهد با شرایط محیط و مشکلات آن روبه‌رو شود و با آنها مقابله کند.

5- مباحثه

پرورش رفتار خلاق در کلاس هرگز به معنی به وجود آوردن شرایط پر از هرج‌ومرج، یا به معنای دادن آزادی عمل کامل دانش‌آموزان و نادیده گرفتن نقش معلم به‌عنوان فردی مسوول نیست. یادگیری زمانی رخ می‌دهد که فرد با محرکی جاندار یا بی‌جان، ذهنی یا عینی و تصادفی یا عمدی ارتباط برقرار کند؛ به‌عبارت‌دیگر هر چیزی که بتواند مفهومی در فراگیری برانگیزد، موجب یادگیری می‌شود. معلم باید انگیزه‌های متفاوتی را به وجود آورد تا بتواند از طریق آن یا پاسخگوی نیازهای گوناگون (مباحثه با دانش‌آموز) هر دانش‌آموز به‌طور انفرادی باشد یا در آغاز انگیزه‌هایی به دانش‌آموزان داده شود که به موفقیت بینجامد. دانش‌آموزان در تشخیص اشتباهات خود از بسیاری از بزرگ‌ترها باهوش‌ترند و نحوه ارائه انتقاد نیز اهمیتی حیاتی دارد. انتقادهایی که به فرد بفهماند که کار او بی‌ارزش است کاملا اشتباه است. برعکس انتقادهایی که محصول کار دانش‌آموز را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و کار او را با خودش مقایسه می‌کند زیانی به بار نخواهد آورد. برای پرورش رفتار خلاق باید شرایطی فراهم آورد که دانش‌آموزان ضمن آن بتوانند احساس ارزش، احساس تعلق و احساس قدرت کنند.

6-تضاد

کودکان و نوجوانانی که دارای هوشی بالا، خلاقیت، توانایی در یک موضوع علمی خاص و توانایی مدیریت و رهبری هستند به‌ خدمات آموزشی خاص نیاز دارند. به‌هرحال، ضریب هوشی یکی از ملاک‌های بسیار مناسب برای شناسایی کودکان تیزهوش به‌حساب می‌آید. خصوصیات و ویژگی‌های این‌گونه کودکان را می‌توان‌ در دو بعد شخصیتی و علمی مورد بررسی قرار داد. ویژگی‌های شخصیتی کودکان تیزهوش را می‌توان در ابعاد انگیزشی، اجتماعی روانی و... بررسی‌ کرد. زمانی که تضادی بین روش تربیتی و آموزشی در محیط مدرسه و خانواده باشد، منجر به تضاد در شخصیت فرد می‌شود.

7- خطرپذیری

گاهی اوقات دانش‌آموز ایده‌های بسیار زیادی در ذهن دارد و چه‌بسا این ایده‌ها بسیار با ارزش هستند. در این مواقع نقش آموزگار در سازمان‌دهی این ایده‌ها بسیار بااهمیت است، لذا باید آموزگار به همراهی خانواده، فرد یا حمایت مدرسه سعی در تقدیر و ارج نهادن به دانش‌‌آموز داشته باشند. البته این تشویقات باعث ایجاد خطراتی از جانب دانش‌آموزان دیگر می‌شود که باید با مدیریت صحیح سعی در کاهش این خطرات داشته باشیم.

8- زمان دادن به ایده‌ها

بررسى و مطالعه زندگى انسان‌های خلاق حاكى از آن است هنگامى خلاقيت به شكوفايى می‌رسد كه شخص بتواند بين آنچه در درون دارد و آنچه از محيط می‌آموزد ارتباط برقرار کند، به اين معنا كه طبيعت يا فطرت باتربیت هماهنگ باشد. بنابراين، براى رشد و گسترش خلاقيت، بايد آموزگاران به نكات زير توجه كافى مبذول دارند: سوالات بحث‌انگیز مطرح کنند؛ از وسايل کمک‌آموزشی بهره بگيرند؛ ارتباط مسائل درسى را با واقعیت‌های زندگى بيان کنند؛ از محرکات مختلف مثل تصاوير و نمودار استفاده كنند؛ به تخيلات دانش‌آموزان اهميت دهند؛ اعتماد به نفس دانش‌آموزان را تقويت كنند؛ در دانش‌آموزان احساس آرامش ايجاد کنند؛ مطالب درسى را با مطلب قبلى و تجارب دانش‌آموزان تنظيم كنند؛ فعال بودن دانش‌آموزان در جريان درس را مورد توجه قرار دهند؛ فرصت فكر كردن به دانش‌آموزان بدهند؛ تحقيق و جست‌وجو را تقويت كنند؛ به درك و فهميدن بيش از حفظ كردن توجه داشته باشند؛ به افكار و عقايد دانش‌آموزان احترام بگذارند؛ از پاسخ‌ها و سوالات عجیب‌وغریب و بی‌ربط دانش‌آموزان ناراحت نشوند و از آن استقبال کنند؛ به كيفيت يادگيرى اهميت بدهند؛ روش بحث و گفت‌وگو را انتخاب کنند؛ برخى مواقع از خود دانش‌آموزان بخواهند مسائلى را مطرح كنند؛ به راه‌ها و جواب‌های مختلف توجه كنند، نه اينكه فقط يك راه‌حل مشخص و معين را مدنظر داشته باشند و قدرت تجزیه‌ و تحلیل و انتقادى بودن را در دانش‌آموزان رشد دهند.

9- سرزندگی و پویایی

همانند آنچه در تضاد بیان شد، می‌توان با تغییر ذهنیت دانش‌آموز برای تغییر سبک زندگی مانند ورزش مداوم (در مدرسه و خانه) و همچنین تفریحات مدون به شکوفایی دانش‌آموز با همراهی آموزگار و خانواده اقدام کرد.

10- شادماني و شوخ‌طبعی

همان‌طور که در مورد ششم گفته شد ایجاد جو متعادل برای دانش‌آموز در محیط خانه و مدرسه باعث شکوفا شدن استعدادهای او خواهد شد.با توجه به توضیحاتی که در مورد هریک از شاخص‌های تاثیرگذار مورد بررسی بر موضوع تحقیق مدل پیشنهادی گفته شد، نمودار مربوط به این مدل پیشنهادی در شکل زیر نشان داده ‌شده است. فرآیند رشد خلاقیت فرآیند کوتاه‌مدت نیست بلکه برای دستیابی به‌تمامی اهداف و جوانب آن، نیازمند زمان میان‌مدت و در اکثر مواقع برنامه‌های بلندمدت است. بر این اساس پیشنهاد می‌شود در دوره خلاقیت دوره‌های سنی پایین در نظر گرفته شود؛ زیرا زمانی که از سن پایین سعی در شناسایی خلاقیت‌های کودکان داشته باشیم و بر اساس آن برنامه‌ای برای شکوفایی و پرورش آنان داشته باشیم در سنین بالاتر نتایج آن را به‌طور ملموسی خواهیم دید.

با توجه به نتایج تحقیق، به‌کارگیری و اهمیت دادن به آزادی، حمایت از ایده و مباحثه می‌تواند در بسترهای خلاقیت ازجمله انعطاف‌پذیری و تنوع موضوعات یادگیری به میزان 85 درصد تاثیر مستقیم داشته باشد. همچنین شاخص‌های اعتماد و اطمینان و حمایت از ایده بیشتر قابلیت ایجاد خلاقیت در یک دوره میان‌مدت را دارد.جامعه نيازمند آينده‌سازاني ا‌ست كه داراي بينش و بصيرت باشند، شيوه‌هاي فكر كردن را بدانند، بتوانند به‌طور صحيح مشكلات را حل كنند، بدانند چه می‌خواهند انجام دهند، فردي مسوول باشند و از عزت ‌نفس و اعتماد به نفس بالايي برخوردار باشند. در حال حاضر به دليل پيچيدگي‌هاي جامعه امروز، دانش‌آموزان ما نمي‌توانند با دروس و فعالیت‌های آموزشي كه در دوره‌هاي آموزش عمومي كسب مي‌كنند به اهداف رشد اخلاقي، معنوي، فرهنگي، رواني، فنی، اقتصادی و اجتماعي لازم به‌طور كامل برسند. به همین منظور لازم است در كنار درس رياضي، علوم و فارسي و...، دروس مربوط به مهارت‌های خلاقیت را نيز فراگيرند.

وهابیت ریشه اعتقادی و بنیادین و مهمترین ویژگی مشترک همه گروههای تروریستی و تکفیری است که امروزه در سوریه، پاکستان، افغانستان و دیگر نقاط جهان حملات تروریستی را اجرا می کنند.

 

 

 

 

 


این روزها در پی گسترش پدیده تروریسم در جهان به ویژه در منطقه غرب آسیا، مطالعات و پژوهش‌های فراوانی درباره منابع و منشاء‌این پدیده و طرف‌هایی که در پس آن قرار دارند و مبانی فکری آن را  تئوریزه می‌کنند انجام شده است.

کتاب‌های دینی مدارس عربستان  و مدارس دینی وابسته به رژیم سعودی در کشورهای دیگر، محتوا و مضامین خود را از کتاب معروف محمد بن عبدالوهاب موسس وهابیت به نام التوحید گرفته است. این کتاب تمام مذاهب اسلامی مخالف وهابیت را به شرک و کفر متهم می‌کند.
بر اساس آموزه های وهابیت 60 درصد کودکان سعودی قابلیت غرق شدن در چاه‌‌های تاریک تروریسم را به سبب تاثیرپذیری از مبلغان ضلالت و گمراهی یعنی تکفیری‌ها دارند که فناوری‌های نوین را برای اهداف خود به خدمت گرفته‌اند.
در این زمینه یک پژوهش و نظرسنجی از سوی عبدالمجید بن عبدالله الغامدی مشاور آموزشی و مدیر سابق مدارس ریاض انجام شده که نشان می‌دهد کودکان سعودی از لحظه‌ای که وارد مدرسه می‌شوند، با این مفاهیم و عقاید خطرناک آشنا می‌شوند و همین افراد در ادامه به توزیع احکام کفر علیه کسانی که مخالف وهابیت هستند، دست می‌زنند.
شیوه‌های آموزشی وهابی در عربستان برپایه اصول و عقاید افراطی استوار شده است، اصول و عقایدی که در تناقض آشکار با احادیث نبوی (ص) است. طرفداران این تفکر زیارت قبور، ساخت ضریح و حرم برای قبور انبیاء و اولیای الهی، طلب شفاعت و تقرب به خداوند از طریق نذر و نیاز، برپایی و احیای مناسبت‌های دینی، برگزاری مراسم عزاداری، و اطعام را شرک و کفر و مجوزی برای تکفیر می‌دانند.
نظام آموزشی در مدارس عربستان یعنی هجمه به اعتقادات پیروان مذاهب اسلامی دیگر از طریق به بازی گرفتن و تحریف متون دینی است. این نظام آموزشی قتل و سربریدن هر کس را که مخالف وهابیت باشد و غارت و چپال اموال و هتک حرمت نوامیس آنها را تحت عناوین شرک و تکفیر و ادعای اطاعت از ولی امر مجاز دانسته است.
امروزه وهابیت صرفا به ابزاری در اختیار آل سعود برای توجیه و مشروعیت بخشی دینی به حکومت و اقدامات ضد اسلامی و ضد بشری این رژیم تبدیل شده است و مشکلات و مصایب و گرفتاری‌های بی‌شماری برای تمام مسلمانان در جهان و حتی جوانان و مردم این کشور درست کرده است، به گونه ای که حتی نخبگان و دانشگاهیان و بخش‌های وسیعی از جامعه عربستان هم به این نتیجه رسیده اند که اقدامات تروریستی در کشورشان نتیجه افکار مبتنی بر تکفیر و ریختن خون هر کسی است که به عقاید وهابی پادشاهی آل سعود ایمان نداشته باشد.
روزنامه الاخبار لبنان اخیرا در این زمینه در مطلبی نوشته بود اگر می‌خواهید ریشه‌های تکفیر در عربستان را خشک کنید، باید به سراغ شیوه‌های آموزشی این کشور بروید.
در این مطلب آمده است تعداد مدارس سعودی بر اساس آمار رسمی، حدود 35 هزار مدرسه اعلام شده است و علاوه بر آن باید به مدارس و مراکز سعودی در کشورهای عربی، ‌آسیایی و غربی اشاره کرد که همه  این مراکز شیوه‌های آموزشی سعودی به ویژه شیوه‌های دینی را در پیش گرفته‌اند که آل سعود تمایل دارد آن را از مقررات اساسی مقدس در نظام آموزشی خود از باب تمایل برای تکوین بذر ایمان در نسل‌های جدید قلمداد کند، بذرهایی که بسیاری بر این باورند که به تربیت انتحاری‌ها، ‌ویرانگری و کشتار در منطقه ما منجر شده است.
موسسه آمریکایی فریدم هاوس هم در این زمینه در گزارشی تاکید کرده بود که کتاب‌های مدارس و دانشگاه‌های سعودی، نفرت‌و دشمنی نسبت به کسانی را که مخالف آموزه‌های وهابیت هستند چه مسلمانان یا پیروان ادیان دیگر تشویق و تحریک می‌کند.
به نظر می رسد که اندیشه وهابی گری تنها یک پوشش دینی برای توجیه سیطره خشن ال سعود بر سرزمین مقدس وحی و فریب جهان  اسلام و چاه‌‌های نفتی این کشور است و ایجاد صلح و آرامش در خاورمیانه و مبارزه جدی با تروریسم تنها پس از بستن مدارس آموزش اصول و شیوه های افراط گرایی در عربستان ممکن است.  
به عبارت دیگر، برای مبارزه ریشه ای با تروریسم به ائتلاف 34 کشور نیازی نیست، بلکه تنها یک فرمان پادشاهی لازم است تا فعالیت مدارس و دانشگاه‌های سعودی، که به تدریس ایدلوژی‌های وهابیت در این کشور و سایر نقاط دنیا می پردازند و صندوق‌هایی که در پوشش موسسات خیریه به تامین مالی تروریسم می‌پردازند و کسانی که فتاوای تکفیری صادر متوقف شوند.
گفتنی است عربستان و دیگر کشورهای خلیج‌فارس در 17 سال گذشته، از دلار‌های نفتی برای ترویج افراط گرایی مذهبی در کشورهای چون کوزوو و البانی و بالکان و بوسنی و مالی، بورکینافاسو و نیجر در غرب آفریقا بهره برداری کرده‌اند. این امر سبب شده افراط‌گرایی مذهبی در سرزمین هایی که به مدارایی مذهبی شهره بودند ترویج شود.
دولت کوزوو اخیرا اعلام کرده است 300 نفر از اتباع پیرو تفکر افراطی وهابی در این کشور، برای مبارزه در کنار داعش به سوریه یا عراق رفته‌اند.
--------------------------------
بررسی و تحلیل/ امین نجار

خبرگزاری صدا و سیما

شنبه, 06 خرداد 1396 12:31

ورود به میهمانی خداوند !

آداب ورود به ماه مبارک رمضان

 

خداوند متعال در قالب دین اسلام به عنوان نسخه نهایی ادیان الهی، فرصتهای نابی را برای ارتباط بندگانش با خود، در اختیار آنان قرار داده است. از جمله بهترین فرصتها، اختصاص یک ماه برای عبادت و ارتباط ویژه و ممتاز از سایر اوقات است. با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان لازم است هر چه بیشتر خود را برای استفاده از این فرصت ناب مهیّا سازیم.

 

محسن رفیعی وردنجانی/کارشناس حوزه 

ماه رمضان، رمضان، ماه میهمانی خدا، روزه

 

 

ارتباط با خداوند متعال به عنوان منشأ همه خوشبختی ها، مهمترین وظیفه هر انسانی است که به دنبال استفاده حقیقی از عمر گرانمایه خود در این دنیاست. بر همین اساس خداوند متعال ضمن ابلاغ پیام خود به بشریّت توسّط پیامبران، در قالب دین اسلام به عنوان نسخه نهایی ادیان الهی، فرصتهای نابی را نیز برای ارتباط بندگانش با خود، در اختیار آنان قرار داده است. از جمله بهترین فرصتها، اختصاص یک ماه برای عبادت و ارتباط ویژه و ممتاز از سایر اوقات است. با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان لازم است هر چه بیشتر خود را برای استفاده از این فرصت ناب مهیّا سازیم.

همه دعوتند

قبل از هر چیز باید بدانیم که خداوند متعال همه ما را دعوت کرده است و هر فردی با هر پیشینه و سابقه رفتاری بر سر سفره رمضان کریم دعوت است! دلیل این مطلب اینکه؛ قرآن کریم در وصف این ماه عظیم می فرماید: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏؛ ماه رمضان است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، كه مردم را راهبر، و [متضمّن‏] دلایل آشكار هدایت، و [میزان‏] تشخیص حق از باطل است. (بقره؛ 185) طعام این سفره بزرگ، قرآن کریمی است که راهنمایی برای همه مردم است، پس همه، کارت دعوت این ماه به دستشان رسیده و کوتاهی در ورود به این ماه بر عهده خود افراد است و هر کسی خودش باید تصمیم به ورود به این مهمانی را بگیرد.

تفاوتی بین عفو با مغفرت وجود دارد. عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می پوشاند

آداب ورود

برای حضور در هر ضیافتی به تناسب مقام و درجه میزبان و عظمت ضیافت مورد نظر، آمادگی ها و تمهیداتی شایسته و ضروری است. از جمله لباس تمیز پوشیدن و عطرآگین ساختن خود و برخورد مؤدّبانه و سرشار از قدردانی از میزبان! در همین حد بگوییم که، برای پاکیزه کردن لباس خود باید دست به استغفار و توبه بلند کنیم و دل را با استغفار و طلب آمرزش جلا دهیم و از زنگارها بزداییم. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: إنَّ للقُلوبِ صَداءً كصَداءِ النُّحاسِ، فاجلُوها بالاستِغفارِ؛ دلها نیز، همچون مس، زنگار مى بندد، پس آنها را با استغفار صیقل دهید. (عدّة الداعیّ؛ ص249) تفاوتی بین عفو با مغفرت وجود دارد.  عفو خدا عبارت است از محو و از بین بردن اثر گناه، که همان عقابی است که برای هر گناهی معین فرموده، و مغفرت عبارت است از پوشاندن و محو اثری که گناه در نفس به جای گذاشته، و رحمت عبارت است از عطیه ای الهی که گناه و اثر حاصل آن، نفس را می پوشاند. (ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص، 687) از همین رو برای ورود به این ماه عزیز و در انتهای ماه شعبان توصیه شده است که این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ؛ خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان. (مفاتیح الجنان) زدودن هر کینه ای نسبت به مؤمنان از دل و پرداخت حقوق مردم و... از جمله تلاشها برای ورود مؤدّبانه و با معرفت به زلال برکات الهی در ماه مبارک رمضان است که موجب اشتیاق هر چه بیشتر جهت ورود و استفاده از این ضیافت الهی است.

موعد وصل و بهره برداری

چنانکه پیش از این گفته شد، ماه مبارک رمضان، از مهمترین اوقات ناب برای ارتباط با خداوند است تا اندازه ای که پیامبر خدا می فرماید: أنفاسُکُم فیهِ تَسبیحٌ، و نَومُکُم فیهِ عِبادَةٌ، وعَمَلُکُم فیهِ مَقبولٌ، ودُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ؛ نَفَس هایتان در آن، تسبیح است، خوابتان در آن، عبادت، عملتان در آن، پذیرفته و دعایتان در آن، مورد اجابت است. (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۱، حدیث ۵۳) از این رو باید برای ارتباط هر چه بیشتر و قوی تر با معبود خود برنامه ریزی داشته باشیم. 

طعام این سفره بزرگ، قرآن کریمی است که راهنمایی برای همه مردم است، پس همه، کارت دعوت این ماه به دستشان رسیده و کوتاهی در ورود به این ماه بر عهده خود افراد است و هر کسی خودش باید تصمیم به ورود به این مهمانی را بگیرد

در سه زمینه برداشت از این ماه عزیز مورد توجّه است:

1. حضور دائم در مهمانی

چه بسا افرادی که ماه مبارک رمضان فرا می رسد ولی هیچگاه وارد ضیافت الهی نمی شوند. به عنوان مثال با وجود برخورداری از شرایط روزه گرفتن، روزه نمی گیرند یا اینکه از روزه گرفتن فقط گرسنگی و تشنگی اش را درک می کنند؛ در حالیکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند: مَا یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیَامِهِ إِذَا لَمْ یَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَه‏؛ روزه ‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه ‏اش به چه كارش خواهد آمد. (دعائم الاسلام، ج 1، ص 268) چنین افرادی اصلاً وارد مهمانی نشده اند. اوّلین و مهمترین کاری که باید نسبت به آن اهتمام جدّی داشته باشیم آن است که سعی کنیم پس از ورود، حضوری دائمی در این مهمانی داشته باشیم. در اینصورت تنفّس ما هم عبادت خواهد بود.

2. عملگرایی

عباداتی همچون نماز، تلاوت قرآن، صدقه، کمک به دیگران، تفکّر و ... ارزش و پاداشی بسیار بیشتر از مواقع دیگر دارند. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: ومَن تَطَوَّعَ فیهِ بِصَلاةٍ کُتِبَ لَهُ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ، ومَن أدّى فیهِ فَرضاً کانَ لَهُ ثَوابُ مَن أدّى سَبعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهورِ، و مَن أکثَرَ فیهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللّهُ میزانَهُ یَومَ تَخَفَّفُ المَوازینُ، ومَن تَلا فیهِ آیَةً مِنَ القُرآنِ کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ مَن خَتَمَ القُرآنَ فی غَیرِهِ مِنَ الشُّهورِ؛ و هر کس در آن، نماز مستحبّى بخواند، براى او دورى از آتش، نوشته مى شود؛ و هر کس واجبى را در آن ادا کند، پاداش کسى را دارد که هفتاد واجب را در ماه هاى دیگر، ادا کرده است؛ و هر کس در آن بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند در روزى که وزنه اعمال، سبک مى شود، وزنه اعمال او را بیفزاید؛ و هر کس در آن، آیه اى از قرآن تلاوت کند، پاداش کسى را دارد که در ماه هاى دیگر، ختم قرآن کرده است. (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۱، حدیث ۵۳) خلاصه اینکه؛ باید بر کیفیّت (نشاط و اخلاص) و کمیّت عبادات بیافزاییم.

3. خواستن از او...

نکته کلیدی در رابطه با این ماه عزیز، درخواست از میزبان بزرگ آن است. دعاها در این ماه مستجاب است. باید همه خیرهای مادّی و معنوی و دوری همه شرور را از درگاه خداوند متعال درخواست کنیم. استفاده از دعاهای فوق العادّه ای که برای این ماه نقل شده است مزید بهره خواهد بود.

 

کراماتی از عروس امام صادق علیه السلام !

 

قبر سیده نفیسه خاتون یکی از اماکن معروف مصر می باشد که به اجابت دعا معروف است و هر گاه به مصری ها مصیبتی و سختی می رسد به این مکان می شتابند و حاجت خود را بیان می کنند و با ذکر و دعا و استغاثه جواب می گیرند.

 

مهری هدهدی - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

حرم، سیده نفیسه، نفیسه خاتون

 

 

سیده نفیسه خاتون(علیهاالسلام) نوه امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) و عمه حضرت عبدالعظیم حسنى (علیه‌السلام) در مکه معظمه متولد شد. ایشان با اسحاق الموتمن، پسر حضرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر و یک دختر شد.(شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج۲، ص ۲۹۹؛ عالمه مجلسی، سفینه البحار، ج۲، ص) 

سیده نفیسه از جمله بانوانی است که در تاریخ اسلام به قرائت و ختم قرآن مشهور می‌باشد. ایشان در حدیث و تفسیر نیز مهارت بسیار داشتند و در طول عمر خود ۳۰ بار به زیارت خانه خدا مشرف شدند.(الأعلام، ج‏۸، ص 44 ) در احوالاتشان آمده که از خوف خدا بسیار می‌گریست و شب‌ها را به تهجد و بسیاری از روزها را به روزه می‌گذراند.( غلامرضاگلی زواره، ص ۳۴) 

نوشته‌اند که نفیسه خاتون به دست خود، قبری را برای خویش حفر کرده بود. او همه روزه داخل آن می‌رفت و نماز می‌گزارد و قرآن را بارها در آن ختم کرد.(الکواکب السیاره فی تربت الزیاره، ابن زیات، ص۵؛ مساجد مصر و اولیاء الصالحون، سعاد ماهر محمد، ج۱، ص۱۲۵؛ نورالابصار، ص۲۵۸؛ ناسخ التواریخ، ج سوم، ص۱۲۶)

سیده نفیسه خاتون(علیهاالسلام) به دست خود قبرش را حفر کرد و همه روزه در میان آن مى‌رفت و نماز مى‌گزارد و قرائت قرآن مى‌نمود، طورى که شش هزار ختم قرآن در آن به اتمام رساند

مهاجرت سیده نفیسه به مصر

پس از امام هفتم (علیه السلام)، حضرت امام رضا (علیه السلام) عهده دار پیشوایی مردم گردید؛ اما فشارها و آشفتگی های عباسیان همچنان ادامه داشت. سیده نفیسه پس از وقوع این رویدادهای دردناك، تصمیم به هجرت گرفت. وی در ذی الحجه‌ سال 192 هـ.ق برای بار سی ام، با پای پیاده برای زیارت به سوی مكه عزیمت نمود. در بیت الله الحرام دعا کرد به زیارت مرقد حضرت ابراهیم(علیه السلام) نائل آید، كه دعایش مستجاب شد و او پس از گزاردن حج، همراه با همسر خود، به سوی «بیت المقدس» رهسپار گردید. 

سیده نفیسه چند صباحی در فلسطین اقامت داشت و سپس به مصر رفت که در کنار علویان زندگی کند. 

نفیسه خاتون از زبان دیگران

مورخان این بانو را به القاب نیكو و پسندیده ای وصف كرده و از او به عنوان زنی عارف، عابد، عامل به دستورات الهی، پرهیزگار، زاهد و دانشور سخن گفته اند. 

زركلی در كتاب الاعلام خود، او را با القابی چون: تقیه، صالحه و عالمة بالتفسیر والحدیث معرفی می كند. 

ابونصر بخاری می گوید: مقام این بانو آنقدر والاست كه مردم مصر برای اثبات ادعای خویش، به وی سوگند یاد می كنند. 

یافعی یمنی، ضمن این كه سیده نفیسه را بانویی صاحب مناقب ذكر می كند، می افزاید: در عصر خویش شایسته و بزرگوار بود، مرقدش زیارتگاه بوده و دعا در جوار مزارش مستجاب است. 

مقریزی در وصفش گفته است: نفیسه در پرهیزگاری و اعراض از دنیا و اهلش شهرت جهانی بدست آورد؛ او ترجیح داد زحماتی را متحمل شود تا به رحمت الهی نزدیك گردد. 

ابن خلكان در كتاب وفیات الاعیان می نگارد: سیده نفیسه در روایت، مهارت داشت و برخی از مشاهیر و بزرگان از وی حدیث نقل كرده اند. صالح الوردانی نوشته است: سیده نفیسه از خوف خداوند زیاد می گریست، قرآن را از حفظ داشت و با علم تفسیر آشنا بود.

در کتاب سفینه البحار آمده است هر کس حاجتی داشته باشد و هزار مرتبه به روح سیده نفیسه خاتون صلوات هدیه کند؛ خداوند ان شاءاللّه حاجاتش را روا می گرداند

ماجرای حفر قبر و وفات ایشان

سیده نفیسه خاتون(علیهاالسلام) به دست خود قبرش را حفر کرد و همه روزه در میان آن مى‌رفت و نماز مى‌گزارد و قرائت قرآن مى‌نمود، طورى که شش هزار ختم قرآن در آن به اتمام رساند.

در وقت احتضار، که بعد از هفت سال اقامت در مصر بود، بیمار شد. روزه‌ دار بود و قرآن قرائت مى‌کرد و در هنگام قرائت سوره مبارکه انعام چون به آیه شریفه «لهمّ دارالسلام عند ربّهم» (انعام، آیه ۶) رسید؛ از دنیا رفت.

همسرش اسحاق تصمیم داشت پیکر همسرش را به مدینه ببرد اما مردم مصر تمنا داشتند که او در مصر دفن شود و نزد امیر وقت مصر رفتند و از او خواستند اسحاق را از انتقال پیکر سیده نفیسه به مدینه منصرف کند. واسطه قراردادن حاکم مؤثر واقع نشد. مردم اموال فراوانی فراهم کردند و به وی دادند و از او خواستند تا با درخواستشان موافقت کند. اسحاق نپذیرفت اما سرانجام به سبب رویایی که در خواب دید تن به خواست مردم داد. بنابر این رویا، رسول اکرم فرمان داده بود که اموال را نپذیر ولی همسرت را در همین جا به خاک بسپار.(نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، ص۲۵۸؛ آل بیت النبی فی مصر، ص۱۰۴؛ اسعاف الراغبین، ص۲۰۷؛ السیده نفیسه، توفیق ابوعلم، ص۱۳؛ منتهی الامال، ج۲، ص۳۰۰؛ تتمه المنتهی، ص۱۹۵؛ ریاحین الشریعه، ح۵)

کرامات و معجزات سیده نفیسه 

در هنگام اقامت این نوه امام حسن(علیه السلام) در مصر کرامت بسیاری از وی دیده شد که ارادت اهالی را نسبت به او چندین برابر کرد. می توان از میان آن ها به پر آب شدن رود خشک شده نیل به برکت دعا و افکندن مقنعه ایشان در آب و شفای بیماران از جمله دختری یهودی اشاره کرد. جمال الدین بن تغری بُردی در این باره می گوید: «از سیده نفیسه کرامات بسیاری مشاهده شده که نشان می‌دهد اهل فضیلت و پوینده طریق معنویت بوده و این کرامت ها در همه جا معروف است.»(نور الابصار، ص۴ و 256/ آل بیت النبی فی مصر، ص۱۰۷؛ ناسخ التواریخ، صص۱۱۹ و 124؛ ریاحین الشریعه، ج۵، ص 85 - ۸۷ ـ ۸۸؛ المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، ج۲، ص۶۴۱) 

ابونصر بخاری می گوید: مقام این بانو آنقدر والاست كه مردم مصر برای اثبات ادعای خویش، به وی سوگند یاد می كنند

مصریان و گرفتن حاجات بسیار از بانو نفیسه

سیده نفیسه خاتون (سلام الله علیها) نزد عرب‌ها «سیّده» و «ست نفیسه» که به معناى «خانم» است، معروف گشته و مرقد ایشان در قاهره از زیارتگاه‌های مشهور مسلمانان به ویژه شیعیان مصری و دیگر کشورها به شمار می‌آید. رسم است که جشن های ازدواج در اطراف مرقد او برگزار می‌شود.( شیعه در مصر، ص۱۳۱) و در سالروز تولد این بانو و نیز حضرت زینب(سلام الله علیها) جمعیت بسیاری در حرم او گرد می‌آیند و فرقه‌های گوناگون شیعه در کنار اهل سنت تا پاسی از شب با مولودی خوانی به شادی می‌پردازند. مردم مصر بوسیدن ضریح، تضرع و توسل به سیده نفیسه را برای برآوردن حاجات روا می‌دانند.( شیعه در مصر، ص۹۹ ـ۱۰۰ و ۲۱۷٫) 

در کتاب سفینه البحار آمده است هر کس حاجتی داشته باشد و هزار مرتبه به روح سیده نفیسه خاتون صلوات هدیه کند؛ خداوند ان شاءاللّه حاجاتش را روا می گرداند.

مقریزی نیز در این باره نوشته است: «قبر سیده نفیسه یکی از مواضع معروف مصر می باشد که به اجابت دعا معروف می باشد و هر وقت به مصری ها مصیبتی می رسد به این مکان می شتابند و حاجت خود را مطرح می کنند و با ذکر، دعا و استغاثه جواب می گیرند.(المواعظ والاعتبار…، ص۶۳۸ ـ ۶۳۹)

برخی شیعیان ایرانی در عهد قاجار، در سفر حج به شامات و مصر نیز می‌رفته و مرقد سیده نفیسه را زیارت می‌کرده‌اند. این زیارت ها در برخی سفرنامه‌های حج ایرانیان انعکاس یافته و اطلاعاتی از مرقد آن بانو و باورهای مصریان درباره او به دست داده‌اند.( سرالسلسله العلویه، ص۲۹)

جمعه, 05 خرداد 1396 19:02

خودآگاهی !

ویژه نامه دنیای اقتصاد - شماره 4054 1396/03/04   
 
خودآگاهی چیست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خودآگاهی یعنی آگاهی و هوشیاری بر خود. یعنی اینکه خود را با جزئیات هر چه بیشتر بشناسیم و بر خود آگاه شویم. خودآگاهی اولین مهارت هوش هیجانی و اساس رسیدن به کنترل رفتار است. با رسیدن به خودآگاهی ما به درک شفاف و صحیحی از شخصیت خود، نقاط ضعف، نقاط قوت، افکار، باور‌ها، انگیزه‌ها، هیجانات و سبک ارتباطی خود می‌رسیم. بسیاری از مردم می‌گویند و فکر می‌کنند که خود را می‌شناسند اما زمانی که قدم در راه آگاهی بر خود می‌گذارند متوجه می‌شوند که اصلا خود را نمی‌شناسند و جالب‌تر اینکه هر چه پیش می‌روند بیشتر پی به عدم شناخت از خود می‌برند.

 

خودآگاهی چیزی نیست که در چند ماه، یک یا دو سال کسب شود. خودآگاهی پروسه‌ای است که تا آخر عمر ادامه دارد و فقط هر روز بیشتر از دیروز می‌شود. دلیل این امر، عظمت و پیچیدگی شخصیت انسانی ما است. گاهی فهمیدن برخی از مسائل درباره خود در زمانی خاص ممکن است زود باشد و چند سال زمان برای آماده شدن ما برای مواجهه با خود لازم باشد. گاهی ماه‌ها و سال‌ها در فرار از برخی از واقعیت‌های درون خود به‌سر می‌بریم و پس از مدت‌ها ناگهان آن را می‌بینیم.  خودآگاهی به ما کمک می‌کند که تاثیر هیجانات خود را بر افکار، گفتار و رفتارمان تشخیص دهیم و بفهمیم که چه هیجاناتی باعث به‌وجود آمدن چه شرایطی در زندگی ما شده‌اند. همچنین به ما توانایی ابراز صحیح هیجانات خود را می‌دهد. اغلب افراد در بیان احساسات خود مشکل دارند و نمی‌توانند احساسات خود را به شکل مناسبی ابراز کنند. آنها یا احساسات خود را پنهان می‌کنند یا واکنش هیجانی بر اساس احساسات خود نشان می‌دهند. مهارت خودآگاهی این توانایی را به افراد می‌دهد که بتوانند در لحظه، احساسات اصلی و دقیق خود را بیان کرده و به مناسب‌ترین شکل ممکن آنها را ابراز و با آن برخورد کنند.

خودآگاهی افراد را به لحظه حال می‌آورد زیرا شناخت خود به هوشیاری نیاز دارد و برای هوشیار بودن باید به زمان حال بیاییم. آنچه تمام مکاتب عرفانی در ابتدای امر به آن تکیه می‌کنند در حقیقت خودآگاهی است. خودآگاهی پایه و اساس تقویت هوش معنوی است. می‌توان گفت که برای تقویت هوش معنوی ابتدا باید هوش هیجانی افراد تقویت شود.  از جنبه‌ای دیگر، خودآگاهی یعنی کسب اطلاعات بی‌شمار از خود از طریق حواس پنج‌گانه. افرادی که مهارت خودآگاهی را کسب می‌کنند به علائم جسمی خود آگاه می‌شوند. آنها بسیاری از اطلاعات درباره خود را از طریق علائم جسمی خود کسب می‌کنند. آنها از مسائلی که در طول روز از طریق حواس پنج گانه خود دریافت می‌کنند اطلاعات کسب می‌کنند و از این اطلاعات برای شناخت بیشتر خود استفاده می‌کنند.  خودآگاهی یعنی آگاهی و هوشیاری بر خود. چه کسانی به مهارت خودآگاهی نیاز دارند؟  همه مردم به این مهارت نیاز دارند و اهمیت این مهارت به حدی است که پایه رشد و تحول فردی و حرفه‌ای افراد را شکل می‌دهد.  مزایای رسیدن به خودآگاهی چیست؟  کسب مهارت خودآگاهی مزایای زیادی برای افراد دارد، از جمله مزایای آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. افزایش توانایی مدیریت هیجانات. اولین دستاورد تقویت مهارت خودآگاهی شناخت و مدیریت هیجانات اعم از خشم، غم، استرس و... است.

2. افزایش توانایی شناخت هیجانات در لحظه. کسب مهارت خودآگاهی به شما کمک می‌کند که از سردرگمی یا دست و پنجه نرم کردن با هیجاناتی که آنها را نمی‌شناسید، نجات پیدا کنید. به شما کمک می‌کند که در لحظه بفهمید دقیقا چه حال و چه هیجاناتی دارید، این هیجان از کجا می‌آید و چه تاثیری بر زندگی شما دارد.

3. داشتن ارزیابی صحیح از خود. مهارت خودآگاهی به شما کمک می‌کند که نقاط قوت، نقاط ضعف و خود واقعی تان را بشناسید و خطا‌های شناختی شما را از خود کاهش می‌دهد.

4. شناخت سبک‌های ارتباطی. شناخت سبک‌های ارتباطی‌تان به شما اطلاعات مفید و موثری از روابط‌تان می‌دهد و به شما کمک می‌کند تا بتوانید با دیگران بهتر ارتباط برقرار کنید.

5. افزایش اعتماد به نفس. کسب مهارت خودآگاهی، اعتماد به نفس سالم را در شما تقویت می‌کند.

6. ترمیم عزت نفس. در پروسه تقویت مهارت خودآگاهی، عزت نفس شما نیز ترمیم می‌شود.

7. افزایش قاطعیت. قاطعیت یکی دیگر از مهمترین دستاورد‌های کسب مهارت خودآگاهی است.

8. مدیریت خشم. زمانی که بر هیجانات خود آگاه می‌شوید، مدیریت خشم برایتان آسان‌تر می‌شود.

9. مدیریت استرس. خودآگاهی به شما کمک می‌کند که منابع و عوامل استرس را در خود شناسایی کرده و آنها را مدیریت کنید.

10. افزایش توانایی کنترل رفتار. اساس و پایه کنترل رفتار، تقویت خودآگاهی است. شما تا زمانی که جزئیات رفتاری خود را نمی‌دانید، قادر به مهار رفتار‌های خود نخواهید بود، مگر اینکه این کار را با خودخوری و سرکوب انجام دهید.

11. یافتن معنای جدید برای زندگی. کسب مهارت خودآگاهی باعث می‌شود که معنا و روش‌های جدیدی را در زندگی پیدا کنید.

12. افزایش سلامتی. آگاهی بر خود، مدیریت هیجانات، کنترل رفتار‌های مخرب و تغییر سبک زندگی باعث افزایش سطح سلامتی در شما می‌شود.

13. تغییر و تعدیل ترشح هورمون‌ها.

14. افزایش روحیه شادی و نشاط.

15. هدفمندی در زندگی و...

جمعه, 05 خرداد 1396 18:56

مخربان اعتماد بنفس !

  ویژه نامه دنیای اقتصاد - شماره 4054 1396/03/04 

 

برای تقویت اعتماد به نفس نه تنها باید بدانیم که چه کار‌هایی اعتماد به نفس را تقویت می‌کنند، بلکه لازم است بدانیم چه کار‌هایی اعتماد به نفس را تخریب می‌کنند. بسیاری از رفتار‌های ما در زندگی‌مان مخرب هستند و باعث تضعیف اعتماد به نفس درون ما می‌شوند. در این مقاله یازده مورد مخرب که اعتماد به نفس شما را کاهش می‌دهند، شرح می‌دهیم:

 

1. کامل گرایی. کامل گرایی، دشمن اعتماد به نفس سالم است. کامل گرا‌ها نگاه صفر و صد به هر چیزی دارند، بدین صورت که یا همه چیز باید کامل و بی نقص باشد یا اصلا نباشد. در این صورت، غالبا، دو حالت به‌وجود می‌آید:

الف: همه کار‌ها را در نظر خود کامل و بی نقص انجام می‌دهند. اما همانطور که گفتیم «از نظر خود» کامل انجام می‌دهند و نه واقعا کامل و بی‌نقص. این حالت به آنها اعتماد به نفس می‌دهد اما خیلی از آنها دیری نمی‌گذرد که متوجه نارضایتی اطرافیان‌شان می‌شوند. زیرا کامل گرایی ما، در بسیاری از مواقع اطرافیان‌مان را آزار می‌دهد. بدین ترتیب، آنها فکر می‌کنند که مثلا فردی منظم، مقبول و استاندارد هستند، درحالی که در حقیقت نیستند. و این یعنی اعتماد به نفس کاذب.

ب: هیچ کاری انجام نمی‌دهند زیرا از اشتباه کردن می‌ترسند. بدین صورت اعتماد به نفس آنها تضعیف می‌شود.

2. برچسب‌های منفی. برخی از افراد عادت دارند که برچسب‌هایی منفی به خود بزنند و خود را با آنها معرفی کنند. مثلا وقتی کار اشتباهی را مرتکب می‌شوند می‌گویند «من یک احمق هستم!»، یا «من چقدر خنگ هستم!» و... برچسب زدن به خود و خود را با آن برچسب‌ها معرفی کردن، به مرور زمان اعتماد به نفس شما را کاهش می‌دهد.

3. مقایسه کردن خود با دیگران. بسیاری از افراد عادت دارند که درون خود را با ظاهر دیگران مقایسه می‌کنند و سپس دست به خودتخریبی می‌زنند. عادت مقایسه خود با دیگران اگر به برتری طلبی منجر نشود، حتما به تخریب اعتماد به نفس، افزایش اضطراب، غم و خشم منجر می‌شود. لزومی ندارد که شما خود را با دیگران مقایسه کنید، فقط کافی است که امروز خود را با دیروز خود مقایسه کرده و ببینید از دیروز تا امروز چه پیشرفت‌هایی داشته‌اید. سپس خود را با آینده خود مقایسه کنید و ببینید تا رسیدن به اهداف تان چقدر راه مانده و چه کار‌هایی را باید انجام دهید. اگر متر مقایسه خودتان را بر دیگران می‌گذارید و خود را با آنها می‌سنجید، بدانید که راه را اشتباه می‌روید.

4. عدم رسیدگی به ظاهر خود. یکی از مسائلی که به شما اعتماد به نفس می‌دهد آراستگی و رسیدگی به ظاهر خود است. رسیدگی به ظاهر خود به این معنا نیست که هر روز خود را به یک شکل در آوریم، بلکه به معنای پاکیزگی و آراستگی است. یعنی اینکه بوی خوب بدهیم، به سلامت و تناسب اندام و هیکل خود برسیم، دندان‌های تمیزی داشته باشیم، لباس‌هایی متناسب و تمیز به تن کنیم، و ظاهر خود را بپذیریم و دوست داشته باشیم.

5. دوستان نامناسب. دوستان نامناسب یا اعتماد به نفس کاذب به ما می‌دهند یا اعتماد به نفس را از ما سلب می‌کنند. شما اگر در میان افرادی باشید که هیچ تناسبی با شما ندارند یا افسرده و مضطرب می‌شوید یا اعتماد به نفس خود را در مقابل آنها از دست می‌دهید. یا اینکه بودن با برخی از افراد باعث می‌شود از آنچه که هستیم دور شویم و خود را با آنچه که نیستیم بشناسیم و این یعنی اعتماد به نفس کاذب. برخی از دوستان نیز با رفتار‌ها یا حرف‌های خود به اعتماد به نفس شما آسیب می‌رسانند. برای تقویت اعتماد به نفس خود باید با افرادی همراه شوید که متناسب با شما، حامی، مثبت بین و همراه باشند. برای خود دوستانی انتخاب کنید که اعتماد به نفس سالمی دارند و برای رسیدن به آنچه می‌خواهند باشند تلاش می‌کنند.

6. رفتار‌های هیجانی و نا متناسب. مثلا، وقتی که از روی خشم، غم یا ترس کاری را انجام می‌دهیم یا حرفی را می‌زنیم غالبا بعد از آن، به سرزنش و خود تنبیهی دچار می‌شویم. این کار نه تنها اعتماد به نفس‌مان را تضعیف می‌کند، بلکه به عزت نفس‌مان نیز آسیب می‌رساند. برای کنترل این وضعیت، لازم است هوش هیجانی خود را تقویت کنید تا مدیریت هیجانات و کنترل رفتار خود را به‌دست بگیرید.

7. عدم هدف‌گذاری. وقتی که هدف‌های مشخصی در زندگی خود نداشته باشید، کم‌کم احساس بیهودگی می‌کنید. تعیین اهداف در زندگی به شما پویایی، نشاط و اعتماد به نفس می‌دهد. تعیین هدف برای زندگی، حس مفید بودن و زنده بودن به شما می‌دهد.

8. عدم پیگیری اهداف. زمانی که برای زندگی‌تان هدف تعیین می‌کنید اما برای رسیدن به آن برنامه و استراتژی صحیحی نمی‌ریزید و آن را پیگیری نمی‌کنید در واقع به جنگ با اعتماد به نفس خود رفته‌اید. بدین منظور، پس از تعیین هدف، باید برنامه و استراتژی صحیحی جهت کسب آن داشته باشید و این برنامه را تا رسیدن به اهداف خود پیگیری کنید.

9. چشم پوشی از موفقیت ها. معمولا دیدن نیمه خالی لیوان برای ما خیلی راحت‌تر از یادآوری نیمه پر و موفقیت‌های‌مان است. مردم غالبا خیلی راحت درباره نداشته ها، کمبود‌ها و شکست‌های خود صحبت می‌کنند و زمانی که به آنها می‌گوییم از موفقیت‌های خود بگویند، بیش از چند جمله محدود نمی‌توانند بگویند. موفقیت‌های قبلی و کار‌هایی که تمام کرده‌اید را بر روی کاغذ بنویسید و بابت این کار‌های انجام شده برای خود جشن بگیرید.

10. تمرکز بر نقاط ضعف خود.

پیشرفت ما در تمرکز بر نقاط قوت‌مان است. کسانی که دائما بر نقاط ضعف و ناتوانی‌های خود پافشاری و تاکید می‌کنند، در واقع اعتماد به نفس خود را تضعیف می‌نمایند.

11. عدم شناخت خود.

عدم شناخت کافی از خود باعث می‌شود که یا دچار اعتماد به نفس کاذب شویم یا اعتماد به نفس مان ضعیف می‌شود. اینکه ما ندانیم چه کسی، با چه توانایی ها، چه نقاط ضعف، چه استعداد‌ها و چه موفقیت‌هایی هستیم آفتی بر سر راه تقویت اعتماد به نفس مان است.