ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چرا ما ایرانی‌ها از مرگ نمی‌ترسیم؟
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۸

رهگذر، هنگام حمله تروریست‌ها به حرم امام خمینی (ره) با خونسردی کامل از مقابل تفنگ به دست‌ها می‌گذرد؛ ویدئویی کوتاه که بلافاصله در شبکه‌های مختلف اجتماعی دست به‌دست می‌شود. خیلی‌ها به این ماجرا خندیدند، جوک ساختند، عنوان خونسردترین آدم روی زمین را به این رهگذر دادند و تعجب کردند و پرسیدند مگر می‌شود چند تفنگ به دست تروریست از کنارت عبور کنند و عکس العملت این باشد؟ سرت را بیندازی پایین و خیلی عادی راهت را بکشی و بروی؛ ترسی، هیجانی، جیغی، فریادی، فراری؟

«ایران» در ادامه نوشت: برخی هم گفتند و نوشتند که لابد از هیجان زیاد این طور شده، یعنی یک جورهایی شوکه شده و به قول خودمانی دست و پایش را گم کرده. ساعت‌ها درباره این ماجرا حرف زدند، گفتند و نوشتند. اما انگار کسی از تحلیل‌ها قانع نمی‌شد. یعنی چه؟ مگر می‌شود از تروریست و کلاشینکفش نترسید و فرار نکرد و این طور بی‌عکس‌العمل و خونسرد باقی‌ماند؟

خاطراتی از حمله تروریستی در تهران

مسأله فقط بی‌تفاوتی یا نترسیدن این عابر نبود، کاربران در شبکه‌های اجتماعی مختلف از تجربه‌های‌شان در این روز نوشتند. آنهایی که خودشان را به سرعت رسانده بودند مقابل مجلس و بعد با هیجان برای همه تعریف کردند که چه گذشت. برخی هم مثل همیشه فیلم و عکس منتشرکردند. یکی از آنها با هیجان می‌نویسد: «دو گلوله درست از کنار سرم رد شد و خورد به دیوار. نمی‌دانید چه هیجانی داشت!»

حتما شما هم سیل جمعیتی را که به تماشای گلوله باران مقابل مجلس رفته بودند دیده‌اید، دست کم در فیلم‌ها و عکس‌ها. جمعیتی که بی‌توجه به تیراندازی‌ها حاضر نبودند محل حادثه را ترک کنند حتی با وجود تذکر پلیس و نیروهای امنیتی مستقر در محل. گویی به تماشای یک فیلم اکشن و پرهیجان آمده بودند. کافی است همین فیلم‌ها را با فیلم حمله‌های تروریستی در کشورهای غربی مقایسه کنید. کمتر کسی حاضر است در صحنه باقی بماند و تماشاگر باشد. معمولاً اینجور مواقع همه به خانه‌های‌شان پناه می‌برند، امن‌ترین جای ممکن. یکی از کاربران در جواب مردی که با هیجان از حضورش مقابل مجلس تعریف می‌کند، می‌پرسد: «نترسیدی؟» جواب مرد ساده و عجیب است. پاسخی که خیلی از ایرانی‌ها در برابر چنین پرسش‌هایی می‌دهند: «نه از چی بترسم فوقش می‌مردم.» پرسش و پاسخ‌ها ادامه می‌یابد، مسأله فقط مرگ نیست. دیگری می‌پرسد: «جانم! ممکن بود درجا نمیری، ممکن بود گلوله به مخت اصابت کند و برای همیشه فلج شوی یا تیر به چشمانت می‌خورد و بینایی‌ات را از دست می‌دادی؟ اینها هم برایت اهمیتی ندارد؟ یعنی حاضر بودی برای تماشای یک ماجرای هیجان انگیز - به قول خودت - چنین هزینه سنگینی بدهی؟»

ماجرا اما فقط به حمله تروریستی تهران خلاصه نمی‌شود. کمی به عقب برمی‌گردم. روزی که ساختمان 16 طبقه پلاسکو فروریخت. در همان روز و به صورت کاملا اتفاقی در همان حوالی قرار گفت‌و‌گویی داشتم. بماند اینکه مردم و تماشاچی بودنشان امدادرسانی وعبور و مرور آمبولانس‌ها را کند کرده بود؛ مسأله‌ای که همه‌مان بارها درباره‌اش شنیده و خوانده‌ایم. آن روزها بارها این جملات را از سوی مأموران خطاب به مردم حاضر در محل می‌شنیدم: «خواهش می‌کنم محل را ترک کنید، گازی که در هوا پیچیده سمی است و برای سلامتتان مضر است». من با شنیدن این جملات خیلی زود از محل حادثه دور شدم و تا غروب همان روز سرفه‌های پی در پی‌ام نشان می‌داد که چقدر هشدار مأموران در صحنه درست بوده اما آنجا هم این جملات را بارها شنیدم: «بمیریم چه اهمیتی دارد!» یا اینکه: «بابا اتفاقی نمی‌افته!» و «این همه ترسو نباشید، بگذارید ببینیم چه خبر است.»

گوش‌به‌زنگی، بار اضافی یا خودشیفتگی

حتماً شماهم مثل من تحلیل‌های زیادی درباره حضور مردم در اینگونه حوادث و ماجراهای مشابه خوانده و شنیده‌اید. اینکه مردم به رسانه‌ها اعتماد ندارند و می‌خواهند خودشان خبرهای دست اول بگیرند و کنجکاوی‌شان را ارضا کنند. اما هیچ به این فکر کرده‌اید جدا از این حرف‌ها این همه بی‌خیالی و نترسی و بی‌توجهی به هشدار دیگران از کجا می‌آید؟ آیا واقعا ما ایرانی‌ها آدم‌های شجاعی هستیم یا مرگ‌هراسی نداریم؟ آیا به حوادث این مدلی عادت کرده‌ایم؟

مجید صفاری‌نیا، روان شناس اجتماعی در این‌باره می‌گوید: «از زوایای مختلف می‌توان این ماجرا را بررسی کرد. این بی‌خیالی، نترسیدن و شاید بی‌فکری ابعاد متفاوتی دارد. امروز در جامعه ما آدم‌های خودشیفته و نارسیست کم نداریم. آدم‌هایی که در ضمیر ناخودآگاهشان دائم این جمله تکرار می‌شود که برای تو اتفاقی نمی‌افتد. آنها مدام فکر می‌کنند حادثه برای دیگران است و آنها مستثنی از دیگران هستند. از این منظر انسان موجود خردمندی نیست؛ انسانی که بدون عقلانیت کافی به مرگ نهراسی رسیده. این ماجرا در کشورهای جهان سوم که خبرهای منفی در این جوامع بیشتر است، رواج بیشتری هم دارد. در جوامعی مثل عراق و افغانستان این مسأله حتی پررنگتر است و مردم حساسیت‌شان را نسبت به این حوادث از دست داده‌اند.

از جنبه دیگر موضوع گوش به زنگی اجتماعی را داریم. آدم‌هایی که نسبت به حوادث اجتماعی حساسند و دوست دارند حوادث را از نزدیک و در موقعیت دنبال کنند. از آنها عکس و فیلم بگیرند و خودشان از کم و کیف ماجرا آگاه شوند. گروه دیگری هم هستند که به خاطر زندگی در جوامع شهری و محرک‌های زیاد دچار لوث مسئولیت شده‌اند و نسبت به خطرناک بودن یک رویداد اجتماعی مثل آتش‌سوزی یا حوادث دیگر نمی‌دانند باید چه عکس‌العملی نشان دهند. در همین لوث مسئولیت است که آدمها با وجود اطلاع‌رسانی نهادها درباره مسأله‌ای مثل خلوت کردن چنین مکان‌هایی، می‌گویند به ما چه؟ دیگران قواعد را رعایت کنند!»

او به مفهوم دیگری هم اشاره می‌کند؛ آدم‌هایی که از نظر ذهنی و شناختی دچار اضافه بار هستند و نوعی عکس‌العمل عجیب همراه با بی‌تفاوتی را در چنین موقعیت‌هایی از خود نشان می‌دهند: «برایتان مثالی می‌زنم؛ آدمی که چک‌اش برگشت خورده، مسأله مهمی در دادگاه دارد، درگیر مسائل و مشکلات خانوادگی یا بیماری سخت است. این فرد در یک فرآیندعاطفی این چنینی، دچار اضافه بار شناختی می‌شود و نسبت به محرک‌ها عکس‌العمل درست نشان نمی‌دهد. مثلاً نسبت به کسی که در کنارش چاقو خورده و اسید پاشی شده عکس‌العمل مناسب ندارد. نمونه‌اش ماجرای چاقو خوردن چند سال پیش در سعادت آباد تهران. کارشناسان می‌پرسیدند چطور ممکن است همه فقط ماجرا را تماشا کنند و هیچ‌کس مداخله‌ای نکند؟ این اضافه‌بار ذهنی است که موجب می‌شود آدم‌ها در این موقعیت‌ها رفتار معمول وعادی نشان ندهند. در تاریخ روان‌شناسی هم چنین  اتفاق‌هایی داشته‌ایم مثلاً زنی که 40 دقیقه متوالی از مهاجمی پشت سر هم چاقو خورد و تماشاگران حتی به پلیس تلفن نزدند.»

گئورگ زیمل جامعه شناس آلمانی معتقد بود مهاجرت به کلانشهر‌ها و قرار گرفتن در معرض محرک‌های حسی فراوان مثل سر و صدا یا نور و شلوغی، می‌تواند از نظر حسی فرد را دچار کرختی و خاموشی حواس کند. وضعیتی که می‌توان آن را نوعی واکنش دفاعی در برابر مسائل پیچیده یک کلانشهر دانست. اگر لوث مسئولیت را در همین راستا بدانیم و با سویه دیگر تحلیل صفاری‌نیا یعنی اضافه بار عاطفی جمع کنیم، به این نتیجه ساده می‌رسیم که انباشت مسأله و گرفتاری روزمره از یک سو و خارج شدن شهر از برنامه‌ای مدون و مبتنی بر احترام به شهروندان، لااقل ساکنان کلانشهری مثل تهران را نسبت به بسیاری از مسائل از جمله توجه به هشدار کارشناسان، پلیس، پزشک و... بی‌توجه و خونسرد کرده است.

صفاری نیا پیشنهاد می‌دهد برای تکرار نشدن حوادث مشابه به مردم آموزش بدهیم: «چرا بعد از حادثه پلاسکو موضوع را رها کردیم؟ آیا فکرمی‌کردیم حوادث مشابه دیگری رخ نمی‌دهد؟ بعد از آن ماجرا لازم بود دست کم ساعت‌ها کلاس آموزشی و همایش برگزار شود تا همه بیاموزند در شرایط مشابه چطور رفتار کنند. اگر می‌بینید غربی‌ها هنگام حملات تروریستی، حساب شده عمل می‌کنند این حاصل ساعت‌ها آموزش است. صدها فیلم مستند در این باره ساخته شده و به مردم آموزش داده‌اند چگونه رفتار کنند.»

عادی شدن حوادث، جامعه کوتاه‌مدت و عقلانیت مخدوش

یاد ساختمان قدیمی می‌افتم که چند سال پیش تعداد زیادی از جلسه‌های یک انجمن غیر دولتی مدنی در آن برگزار می‌شد. ساختمان آنقدر قدیمی بود که دائماً مسئولان تذکر می‌دادند از برگزاری جلسه در آن خودداری کنید و همیشه هم در واکنش به چنین هشداری این جمله را می‌شنیدم: «مطمئناً اتفاقی نمی‌افتد، خیر است.» شکلی از انفعال و تقدیرگرایی محض که در همه ما ریشه دارد. تفکری که موجب می‌شود، تصور کنیم حضورمان در اطراف یک حادثه تروریستی هم مسأله‌ای ایجاد نمی‌کند. زیرا هرگاه پیمانه زندگی تمام شد خواهیم رفت و این موضوع ارتباطی به یک حادثه حتی تروریستی ندارد. از کجا معلوم از چنین حادثه‌ای جان سالم به در نبریم و شب در خواب سکته نکنیم؟ از کجا معلوم آن طرف خیابان ماشینی زیرمان نگیرد؟ از کجا معلوم غذای آلوده‌ای نخوریم و بعد از خواب دیگر بیدار نشویم. خب وقتی مرگ هرلحظه با ماست و هروقت پیمانه ما پر شد به ما سلام خواهد گفت، چرا باید دکتر برویم؟ چرا باید از محله‌ای که در آن حادثه تروریستی در جریان است، فرار کنیم؟ چرا باید چله زمستان نرویم دماوند؟ چرا باید کمربند ایمنی ببندیم؟ چرا باید نرویم تماشای پلاسکو؟

محمدباقر تاج الدین، جامعه‌شناس هم این بی‌تفاوتی را تا حد زیادی به عادی شدن حوادث در ایران نسبت می‌دهد: «ما در کشوری زندگی می‌کنیم که جنگ و انقلاب به خودش دیده. جامعه در حال‌ گذاری که هر روز شاهد حوادث طبیعی و سوانح مختلف است و همه اینها حساسیت اجتماعی مردم را کاهش داده. ناامیدی و مبهم بودن آینده هم به این رفتارها دامن زده است. آدمی که تصویری روشن از آینده‌اش ندارد و می‌گوید چه فرقی دارد زنده بمانم یا نه، ناامید و سردرگم، دست به رفتارهای اینچنینی هم می‌زند. این رفتارها فقط درباره حوادث اجتماعی نیست. چقدر دور و بر خودتان آدم‌هایی را می‌بینید که حاضر نیستند به یک چکاپ پزشکی ساده تن بدهند؟ آنها می‌گویند ما که باید آخرش بمیریم. در حالی که نمی‌دانند همین کارشان چه لطماتی به جامعه، خانواده و نزدیکانشان می‌زند. البته در جوامع پیشرفته نهادسازی محکم‌تر از اینجاست و آدم‌ها خیلی راحت می‌پذیرند که در این حوادث نهادها وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. بنابراین دخالت خود را بی‌دلیل می‌دانند و فقط به فکر این هستند که خودشان را نجات دهند.»

آخرین نکته‌ای که این جامعه‌شناس به آن اشاره می‌کند و به قول خودش از دکتر همایون کاتوزیان وام گرفته این است: «ایران جامعه کوتاه‌مدت است. در چنین جامعه‌ای آدم‌ها آینده‌نگری ندارند و برنامه‌های بلندمدت را دنبال نمی‌کنند و اگر نبود عقلانیت را به این بی‌برنامگی اضافه کنید می‌بینید که چنین رفتارهایی اجتناب‌ناپذیر است.»

حتما شما هم دور و بر خودتان آدم‌های زیادی را می‌شناسید که همه چیز را با «قسمت» و «سرنوشت» توجیه می‌کنند؛ آدم‌هایی که بی‌توجه به هشدار پزشک، تا می‌توانند چربی و نمک مصرف می‌کنند، بدون چک کردن اتومبیل به جاده می‌زنند، بی‌توجه به هشدارها در مناطق پرخطر شنا می‌کنند یا با آنکه می‌دانند محل‌کارشان وسایل اطفای حریق ندارد، هر روز سر کار می‌روند و در محیطی خطرناک و با وسایلی خطرناک‌تر مشغول به کار می‌شوند. یکی از جالب‌ترین این موارد آشنایی است که دکتر به او گفته مبتلا به سرطان است و اگر سریع‌تر درمان را شروع کند، امید به توقف بیماری هست اما چند ماه از این ماجرا گذشته و این آشنای محترم لااقل برای بار دوم به پزشک مراجعه نکرده است: «سرطان آدمو نمی‌کشه، دکترا آدمو می‌کشن!»

در همه این ماجراها البته رگه‌هایی از بی‌اعتمادی هم دیده می‌شود؛ بی‌اعتمادی به سخن کارشناس، بی‌اعتمادی به خبر و رسانه، بی‌اعتمادی به مسئولان و ... فرهنگ بی‌اعتمادی می‌گوید مدیر کارش را بلد نیست، رسانه تصویری شفاف از حادثه ارائه نمی‌دهد، پلیس به‌موقع وارد عمل نمی‌شود و شهروندان دیگر هم روایت درستی از ماجرا ندارند. بنابراین خودت دست به کار شو؛ کتانی‌هایت را بپوش و سری به پلاسکو بزن ببین چه خبر است. شما چطور؟ در حادثه تروریستی اخیر سری به مجلس زدید یا نه؟

شنبه, 27 خرداد 1396 12:13

شب قدری بمانیم !

 

چگونه می توانیم شب قدر ماندگاری داشته باشیم؟

 

شب قدر تنها سه شب که شب زنده داری، دعا و احیا در این چند روز آسان است، اما چیزی که از این شب زنده داری ها و قرآن به سر مهم تر است حفظ آثار و استمرار این عبادات است، وگرنه دو یا سه شب بیدار ماندن هنر خاصی نیست که اگر کسی تقوا نداشته باشد عبادت هایش قبول نیست.

حسن اختر- کارشناس حوزه- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
شب قدر

 

 

مردم در زمان ماه مبارک رمضان یا ایام محرم گرایش به عبادت در آنها زیاد می گردد اما متاسفانه بعد مدتی این ارتباط کمرنگ و بعضاً قطع می شود و بدین خاطر ایام مذهبی تخلفات و آسیب های اجتماعی کاهش میابد ولی در غیر این زمان ها همیشه در حال افزایش است این نشان می دهد که متاسفانه مردم لذت عبادت را بطور موقت در اثر هیجانات مذهبی درک می کنند ولی بعد از آن نمی توانند با عبادت یا حضور در مساجد ارتباط برقرار بکنند.

عشق زمانی ماندگار می شود که انسان خدا را نه به خاطر ترس از جهنم و نه به خاطر بهشت عبادت نکند، بلکه خدا را فقط به خاطر محبت به خودش عبادت کند، که به فرموده پیامبر (صلی الله و علیه وآله) : این بهترین عبادات هست و این عابدان بهترین عابدان هستند: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ 

این نکته نشان می دهد که مردم متاسفانه شناخت درست از عبادت و اهمیت آن و  هدف از عبادت و مراحل عبادت ندارند. برای اینکه عبادات و مناجات شب قدر در طول سال ادامه پیدا بکند، ما باید بیدار بمانیم و بیداری ما مختص به ایام قدر نباشد. در دعای روز اول ماه مبارک رمضان ما از خدا درخواست عبادت حقیقی و بیداری از خواب غفلت می کنیم: اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمِینَ وَ نَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِینَ: این بیداری روی نمی دهد مگر اینکه لطف الهی شامل حالمان بشود و ما به عبادت و خداوند رو بیاوریم.

مردم خواب در دنیا

بدین خاطر است که در آخرین روز ماه شعبان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از صحابه خواست از خدا درخواست بکنند که ایشان را در این ماه بیدار نمای:د اِلاَّ فی‏ وَقْتٍ اَیْقَظْتَنی. چرا که متاسفانه برخی خوابشان چنان نیمه سنگین است که بعد از بیداری موقت دوباره به خواب می روند. برای اینکه مردم قبل از مردن از خواب برخیزند: الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا  باید مقدمات بیداری خود را مهیا نمایند و این زمانی رخ می دهد که انسان خود را بدرستی بشناسد و بداند که در دنیا مسافر بوده و در حال سلوک به سمت خدا است: رحم الله عبدا علم من أین و فی أین و إلی أین 

بعد از اینکه این نکته را خوب فهمید، چنین انسانی اهمیت عبادت را به خوبی درک می کند که قرار است با عبادت، ما خدایی شویم: عبدی اطعنی حتی اجعلك مثلی ‏و انسان خدایی نمی شود مگر در تمام مراتب حیات خود اهل عبادت باشد و کنه عبادت را که توحید است درک کند: العبودیّة جوهرة كنهها الرّبوبیّة 

در این صورت مومن منتظر نیست که سریع تر عبادت را انجام بدهد و زمانش تمام شود بلکه او با عبادت خدا عشق می کند: كان ینتظر دخول وقت الصلاة و یقول أرحنا یا بلال و این عشق زمانی ماندگار می شود که انسان خدا را نه به خاطر ترس از جهنم و نه به خاطر بهشت عبادت نکند، بلکه خدا را فقط به خاطر محبت به خودش عبادت کند، که به فرموده پیامبر (صلی الله و علیه وآله) : این بهترین عبادات هست و این عابدان بهترین عابدان هستند: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ 

برای اینکه مردم قبل از مردن از خواب برخیزند: الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا  باید مقدمات بیداری خود را مهیا نمایند و این زمانی رخ می دهد که انسان خود را بدرستی بشناسد و بداند که در دنیا مسافر بوده و در حال سلوک به سمت خدا است: رحم الله عبدا علم من أین و فی أین و إلی أین  

در این صورت عبادت دائمی پیدا می کند: أفضل العمل أدومه و شب های قدر نه صرف تنها عبادت سالیانه مومنان بلکه نهایت و اوج عبادت مومنان می شود. انسان باید بفهمد که حقیقتاً محتاج خداست و از خود چیزی ندارد: أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ  انسان فقیر اگر روزی درخواست نکند، گرسنه و تشنه می ماند چرا که مناجات و عبادات غذای روح متعالی مومن است و در غیر این صورت فترت احتمال دارد بمیرد: آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَةُ.

برای اینکه ما مداوم اهل عبادت باشیم باید از خدا بخواهیم همانگونه که ما را اهل عبادت قرار داده و هدایت نموده است، استمرار در عبادت را نیز به ما عطا بکند: قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا 

شنبه, 27 خرداد 1396 12:08

امشب همسرم را می بخشم !

امشب همسرم را می بخشم !

 

همه ی ما در زندگی زناشویی خود بارها از هم رنجیده ایم و بدون آنکه خود متوجه شویم یکدیگر را آزار داده ایم اما گاهی آنقدر دلمان شکسته است که خیلی سخت است که بتوانیم همدیگر را ببخشیم...

هدی سادات پاک نهاد – بخش خانواده ایرانی تبیان
بخشیدن, گذشت, بخشش, زندگی زناشویی,دروغ,لجبازی, عذرخواهی, عفو, کینه

 

 

حتما شنیده اید که می گویند یکی از شیرینی های زندگی زناشویی به  دعواهای آن است. سکوت، اخم و تخم، بی محلی، بگو و مگو، جواب سربالا و...کلافه تان کرده است.خب طبیعی است دو نفر از دوجنس متفاوت، با دوفرهنگ متفاوت وقتی زیر یک سقف می روند اختلاف نظرهایی با دارند. درست است که می گویند دعوا نمک زندگیست اما گاهی که این چاشنی زندگی از حد بگذرد دل آدم را می زند!

اصلا اگر کسی به شما گفت من و همسرم با هم هیچ مشکلی نداریم بدون شک بدانید که دروغ می گوید. همه ی ما در زندگی زناشویی خود بارها از هم رنجیده ایم و بدون آنکه خود متوجه شویم یکدیگر را آزار داده ایم اما گاهی آنقدر دلمان شکسته است که خیلی سخت است که بتوانیم همدیگر را ببخشیم.مدام حرف ها و دعواها را با خود مرور میکنیم تا جایی که کینه و نفرت مثل یک باری بر دوشمان سنگینی میکند. گاهی هم با یکسری افکار و لجبازی ها  میخواهیم خودمان را تخلیه کنیم؛" اصلا برای چی باید ببخشمش؟ چرا همیشه من باید ازش عذرخواهی کنم؟ اگه ازش عذرخواهی کنم پرو میشه! و...اما آیا تا به حال شده است که بعد از دعوا کمی هم به اخلاق و رفتار و گفتار خودمان فکر کنیم؟ آیا تا به حال نشده شما طرف مقابلتان را آزار دهید؟ فکر می کنید شما انسان کامل و بی نقصی هستید و طرف مقابلتان پر از نقص که حتی نمی تواند شما را درک کند؟! 

اگر زندگیتان برایتان اهمیت دارد باید گذشت و بخشش را در زندگی تمرین کنید اما برخی زخم ها به راحتی التیام پیدا نمی کند و احتمالا زخمی که شخص از خیانت همسرش میخورد از جمله این زخم هاست اما اینجا هم عجولانه رفتار نکنید

درست است حق با شماست.بعد از یک جر و بحث مفصل بخشیدن کار آسانی نیست اما مطمئن باشید که آرامشی که از بخشش بدست می آوردید  هیچوقت با نبخشیدن و ادامه دادن دعوا و لجبازی به دست نخواهید آورد. 

اگر زندگیتان برایتان مهم است باید چاره ای بیندیشید. اگر هیجانات منفی به نوعی مانع پیشقدم شدن شما برای سازش می شود کمی از خود گذشتگی نشان دهید و به سمت همسرتان بروید، با این کار نه تنها او را متوجه و پشیمان رفتار اشتباهش می کنید بلکه باعث میشوید ارزشتان را بیش از پیش درک کند.

گذشت کنید

همسرتان مقصر اصلی دعواست. اما بی گناه بودن شما دلیل بر این نیست  که برای انتقام یا لجبازی ،گذشت و بخشش را فراموش کنید . اگر زندگیتان برایتان اهمیت دارد باید گذشت و بخشش را در زندگی تمرین کنید اما برخی زخم ها به راحتی التیام پیدا نمی کند و احتمالا زخمی که شخص از خیانت همسرش میخورد از جمله این زخم هاست اما اینجا هم عجولانه رفتار نکنید... گاهی با وجود خیانت هم جا برای بخشش و گذشت وجود دارد چرا که خیانت همیشه از روی هوا و هوس اتفاق نمی افتد بلکه باید بتوانیم در رابطه ای که در آن خیانت رخ داده منصفانه رفتار کنیم و تنها فرد خیانتکار را مقصر ندانیم بلکه به دنبال نواقص و مشکلات خودمان هم باشیم و خیانت طرف مقابلمان را به پای نواقص خودمان ببخشیم. به هر ترتیب هیچ انسانی بی نقص نیست و همه ی ما در معرض خطا و اشتباه قرار داریم و گذشت برخی از اشتباهات افراد به قدری ارزشمند است که با بخشش آن اشتباهات انسان به آرامش خاصی دست پیدا می کند .عفو دیگران و گذشتن از حق خویش، موجب برکت و خیر در زندگی عفو‌کننده می‌شود. خداوند در آیه 128 سوره نساء عفو و گذشت در اختلافات خانوادگی را موجب خیر و برکت دانسته است و چه شبی بهتر از شب قدر است برای گذشت دیگران . ... وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ ...؛ ... باید ببخشند و ببخشایند آیا نمی خواهید که خدا شما را بیامرزد؟ ...» بنابراین در این شبها اگر بخواهیم خداوند ما را ببخشد ما در ابتدا باید دیگران را ببخشیم و بدانید که اگر در این شب عزیز توانستید کسی را از صمیم قلب ببخشید مورد رحمت خداوند قرار گرفته اید همچنان که خداوند می فرمایند: کسی که عفو و گذشت داشته باشد و کریمانه از خطاهای دیگران در گذرد، با چنین عملی زمینه‌ساز جلب غفران الهی به سوی خود و جامعه‌اش می‌شود. (نور، آیه 22؛ تغابن، آیه 14)

 

 

معرفی چند کتاب برای آشنایی بیشتر کودکان و نوجوانان با حضرت امیر المومنین علی(ع). 

منیژه خسروی-بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
کتاب درباره امام علی

 

آن سه مرغابی/ فریبا کلهر

کتاب داستان زندگی امام علی (ع) از زمان آغاز خلافت تا شهادت ایشان را روایت می‌کند. شخصیت اصلی داستان کودکی به نام رشید است که با مادرش زندگی می‌کند. عنوان کتاب برگرفته از سه مرغابی معروف است که روز شهادت امام علی(ع) در خانه او بوده‌اند و هنگام رفتن ایشان به سمت مسجد به نحوی مانع رفتن امام می‌شوند.

بچه‌ها و حضرت علی(ع) مصطفی رحماندوست 

امیر مومنان(ع) مردی که رشادت‌هایش برای اسلام بی‌نظیر بوده است همیشه  به کودکان عشق می‌ورزید و به آنها احترام می‌گذاشت و به خوبی و مهربانی با آنها رفتار می‌کرد. کتاب «بچه‌ها و حضرت علی(ع) » شامل هفت حکایت کوتاه و دلنشین از رفتار  امام علی(ع) با کودکان  است مخاطب اصلی این کتاب گروه سنی ج است. 

با علی یا علی/فریبا کلهر 

مجموعه «با علی، یا علی» داستان‌هایی است از پیامبر(ص) و دخترشان حضرت فاطمه(س) به همراه چند امام معصوم دیگر، هر کدام در یک جلد. داستان‌هایی که گاه از زبان یکی از یاران ایشان نقل می‌شود و گاهی هم از زبان یک لباس؛ اما هر چه باشد شیرین است و خواندنی. حکایت‌ها‌ شیرین هستند و به دل می‌نشینند.

چه شمشیر زیبایی/ مجید ملامحمدی

قصه‏ها در یادِ من و تو مى‏ماند و در لایه‏هاى عمیقِ ذهن و ضمیر ما رسوخ مى‏کند و رفیقِ همیشگى زندگى مى‏شود. پس بکوشیم تا دوستان و همراهانِ مشفق و دل‏سوزى انتخاب کنیم و زندگى آینده‏ خود را با یادها و خاطره‏هایشان، شکوفا سازیم.این مجموعه چهارده جلدى، قصه‏هایى کوچک از زندگانى چهارده معصوم(ع) را به قلمى روان به تصویر کشیده است.در این کتاب، داستان‏هایى آموزنده از زندگانى امام على(ع) مى‏خوانیم و خاطره‏ها را در آغوشِ محبتش ورق مى‏زنیم.مجید ملامحمدی در حوزه کودک و نوجوان کتب بسیاری را نگارش کرده است. 

ماه در چاه/شهرام شفیعی 

این كتاب مشتمل بر چند داستان مذهبی است به منظور آشنایی  کودکان و نوجوانان با شخصیت و زندگی‌نامه امیرمومنان علی(ع) که در آن  نمونه‌هایی از شجاعت و ایثار و بخشش ایشان را ذكر كرده ‌است. در این کتاب تلاش شده تا به کمک زبانی شاعرانه، حوادث بین مقطع تاریخی(ولادت در کعبه و شهادت در محراب مسجد) به بهترین وجهی در پیش چشم مخاطبان نوجوان قرار گیرد. از شهرام شفیعی 35 ساله تا کنون کتب بسیاری به چاپ رسیده است. کتاب‌های شفیعی تا کنون موفق به دریافت چندین جایزه شده‌اند. این کتاب موفق به دریافت سه جایزه از جشنواره‌های کتاب کودک و نوجوان شده.

یک باغ لبخند/محمد پور وهاب

 کتاب مجموعه ای است از بعضی وقایع در زندگی پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و فرزندانش که به صورت داستان روایت شده‌اند. هر کدام از این وقایع می تواند خستگی جویندگان راه فضیلت را به لذت تبدیل کند و آبی بر عطش معنوی آنها باشد.نویسنده با زبان ساده و روان خوانندگان را به مهمانی منش و اخلاق آن بزرگان می برد و باغ لبخند را در قلب جوینده آنها شکوفا می سازد. تصویرگی این کتاب بر عهده محمد حسین صلواتیان است. مخاطب اصلی این کتاب گروه سنی ج می‌باشد.

110 داستان دوران جوانی امیرالمومنین امام علی (ع) 

نشر سروش در راستای معرفی سیره بزرگان اسلام و اهل بیت(ع) اقدام به انتشار کتابی کرده که در آن  یکصد و ده داستان کوتاه و واقعی از زندگی آن حضرت را در هفت فصل موضوع بندی و ارائه کرده است.نکته قابل توجه در مورد این کتاب این است که قطعه ها و داستان‌های کتاب همگی مستند به منابع معتبر هستند که در پانوشت صفحات به آن منابع اشاره شده است.

یک کاسه شیر/ محسن پرویز 

«یک کاسه شیر» توصیفی از صحنه شهادت حضرت علی (ع) است که در قالب داستانی کودکانه روایت می شود.این کتاب در 24 صفحه برای گروه سنی ب و ج به چاپ رسیده است. کتاب با زبانی ساده صحنه شهادت امام علی (ع) را برای بچه ها به تصویر کشیده. 

جنگجوی جوان/مسلم ناصری 

داستان این کتاب درباره دوران 25 ساله دوری امام علی (ع) از سیاست است. در این اثر زوایایی از زندگی و کار کردن امام علی (ع) برای مخاطبان نوجوان به گونه داستانی تشریح شده است. در مجموعه حاضر، دوازده داستان از زندگی امام علی، علیه‌السلام، روایت شده است. عناوین برخی از داستان‌ها عبارت است از: نوری در کعبه، هدیه، یاور کوچک، چهل خنجر و یک بدن، اناری از بهشت، روز تلخ و شب شیرین و ماه قطعه‌قطعه شده. عنوان کتاب برگرفته از یکی از عناوین است که در آن داستان نبرد شجاعانه و جوانمردانه حضرت علی (ع) با عمر بن عبدود در جنگ خندق روایت شده است.

امام علی(ع) برای دبستانی‌ها /حسین فتاحی

در زمینه آشنایی با حضرت علی(ع) تا کنون کتب بسیاری نگاشته شده است که هر کدام نقاط گوشه‌ای از زندگی سراسر نور آن حضرت را در بر می‌گیرد. انتشارات قدیانی مجموعه‌ای 14 جلدی را روانه بازار کرده است که در  آن 14 قصه از 14 معصوم برای گروه‌ سنی ج روایت شده است.  «امام علی(ع) برای دبستانی‌ها» دومین جلد از این مجموعه است که در آن بخشی از زندگانی حضرت علی(ع) با تصویرگری محمدرضا دادگر روایت شده است. زبان کودکانه و بیان ساده در کنار تصاویر کتاب به ارتباط مخاطب با کتاب کمک بسزایی می‌کند.

هدیه شیرین/مسلم ناصری

کتاب هدیه شیرین به بیان داستان‌هایی از امیرمومنان علی(ع) پرداخته است که یکی از آنها داستان ایمان آوردن حضرت علی(ع) به رسالت پیامبر اسلام است. یتیم‌نوازی‌های شبانه و قضاوت‌های عادلانه و برخورد با کودکان و.... از موضوعاتی است در که در کتاب به آن ها پرداخته شده است که مطالعه هر کدام از آنها می‌تواند برای ما مفید و سازنده باشد. این داستان‌ها به صورت مصور و برای گروه سنی ب تالیف شده است. 

آفتاب در محراب/هاجر صفائیه، الهه زمان وزیری 

آفتاب در محراب عنوان جلد 2 مجموعه کتاب«چهار خورشید و یک آفتاب» است که  به زندگی ائمه معصومین و سیره آنها می‌پردازد. قالب روایت گونه و همچنین قلم جذاب نویسندگان این مجموعه ب گیرا و دلنشین است. در کتاب پیش رو صد داستان روایت شده که منابع آن نیز همگی در پایان کتاب ذکر شده .

قصه های امام علی(ع) و یارانش /مژگان شیخی

در این کتاب 12 قصه از حضرت علی(ع) و یاران ایشان همچون مالک اشتر و ابوذر ذکر شده و با نگاهی به سیره عملی حضرت علی(ع) و یاران ایشان نگاشته شده است. در این کتاب خواننده با حوادث صدر اسلام  همچون جنگ جمل ، طلحه و زبیر نیز به نوعی آشنا می شود. نویسنده سعی کرده در خلال داستان ها برخی از نامه ها و خطبه های حضرت امیر المومنین(ع) در نهج البلاغه را که مستقیم و یا غیر مستقیم به نوعی با موضوع داستان در ارتباط است ،عنوان کند.

شنبه, 27 خرداد 1396 11:55

حرفهای از ته دل سه نوجوان !

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/03/27   

 

دشواری‌های زیادی کشیده‌اند، از کودکی به بیماری‌های خاص مبتلا شده‌اند و محدودیت‌های بسیاری برای درمان دارند؛ اما شکایتی ندارند و از جنبه مثبت زندگی‌شان به دنیا نگاه می‌کنند.

به گزارش ایسنا، «مهدیه» آرزوی سفر کردن و پوشیدن لباس‌های محلی را دارد، «پرنیان» به کارهای هنری علاقه دارد و دلش می‌خواهد مجری تلویزیون شود، «مریم» آرزو دارد نگاه ترحم‌آمیز انسان‌ها برداشته شود. این دختران در حالی که از کودکی با بیماری‌های‌شان مبارزه کرده‌اند، اما زندگی را مثبت و فراتر از مادیات می‌بینند، بزرگ‌تر از سن‌شان فکر می‌کنند و قدر خانواده‌های‌شان را می‌دانند، از عالم و آدم گلایه ندارند و کسی را مسوول وضعیت‌شان نمی‌دانند.  

مهدیه، پرنیان و مریم نامه‌ آرزوهای‌شان را از طریق مریم مفاخری، مربی‌ای که به‌شکل رایگان ساخت عروسک‌ را در مرکز درمانی به آن‌ها آموزش می‌دهد تا در طول مراحل درمان، درد کمتری داشته باشند، در اختیار ایسنا قرار داده‌اند تا از جنبه مثبت بیماری‌شان بگویند. شاید خواندن آرزوهای این دختران بزرگ، ما را از درگیری‌های روزمره نجات دهد و زندگی را آن‌طور که باید، ببینیم و از آن لذت ببریم.

پرنیان

سلام، من پرنیان صفری ۱۳ ساله هستم. از بچگی تا الان خیلی سختی کشیدم و درگیر یک بیماری خیلی بد «سرطان» شدم و الان هم دارم با بیماری‌ام دست‌وپنجه نرم می‌کنم. نمی‌خوام زیاد درباره مشکلم بنویسم، ولی می‌خوام جوری باشه که شما جنبه مثبت اون رو ببینید. ما یک خانواده چهار نفره هستیم که همه اعضای این خانواده برای بهبود حال من تلاش می‌کنند و خیلی سختی می‌کشن. پدرم، مادرم، برادر کوچکم، این‌ها فرشته‌های نجات من هستند.

 

من سه آرزو دارم که دوست دارم حتما به آن‌ها برسم؛ اولین آرزوی من این است که مجری تلویزیون بشم، اگر این آرزوی من برآورده بشود، دوست دارم درباره خودم بیشتر بگم و به بیننده‌ها یک پیامی برسونم، این‌که قدر سلامتی‌شون رو بدونن، قدر مادر و پدرشون رو بدونن. این مشکلی که دارم باعث شد من و خانواده، ۱۰ سال درگیر اون باشیم. این بیماری خیلی روی طرز فکر من اثر گذاشت و دید منو نسبت به زندگی عوض کرد، دوست دارم در این‌باره بیشتر بگم.

من از بچگی به کارهای هنری علاقه داشتم و دارم، مثلا من به کلاس نقاشی رفتم و تمام موفقیت‌های زندگی‌ام رو مدیون پدر و مادرم هستم. آن‌ها باعث شدن استعداد من در نقاشی کشف بشود. من خیلی در این رشته پیشرفت کردم. حتی وقتی هشت ساله بودم، دو تابلو رنگ روغن کشیدم، اما متاسفانه برای دومین‌بار درگیر بیماری شدم، برای همین یک فاصله طولانی با نقاشی داشتم تا الان که ۱۳ ساله شدم. کارهای هنری زیادی انجام دادم و همه این‌ها دست به دست هم دادند و الان هم به عکاسی علاقه شدیدی پیدا کردم.

پدر و مادر من بعد از دو سال صبر و حوصله توانستند برای من یک دوربین بخرن تا من به آرزوی دومم برسم، آن‌ها حتی برای آموزش عکاسی من، از چند عکاس کمک خواستند و آن‌ها قرار بود به ما خبر بدن، اما متاسفانه هیچ خبری ندادن. من خیلی ناراحت شدم، چون برای رسیدن به این آرزو دو سال صبر کردم.

من دوست دارم یک تلفن همراه داشته باشم، البته یکی داشتم، ولی چون گوشی پدرم خراب شد، گوشی خودم رو به پدرم دادم. من خیلی دوست دارم گوشی آیفون هفت داشته باشم.

درسته من از نظر سلامت مشکل دارم، اما این باعث نشد که دیگه ادامه ندم. من در تمام ۱۰ سال بیماریم، تجربه به‌دست آوردم. همه چیز من عوض شده، مثلا به زندگی جور دیگه‌ای نگاه می‌کنم، عمیق‌تر فکر می‌کنم، قدر لحظاتم را از بقیه انسان‌های معمولی بیشتر می‌دونم. من برای خودم یک پا دکتر شدم.

مریم

 سلام به خدایی که هرچه دارم از آن اوست، سلام دوستان عزیز و مهربانم. من مریم دختری ۲۵ ساله هستم. دلم می‌خواد از خودم،‌ زندگی‌ام و سرنوشتم و بیماری‌ام براتون حرف بزنم. بیش از هر چیزی باید از خدای مهربونم تشکر کنم که مصلحت به دنیا آمدن مرا این‌گونه دانسته تا معلول به دنیا بیایم. من فلجم و از ویلچر استفاده می‌کنم. اسم بیماری من «مننگوسل» یعنی قطعی نخاع از ناحیه کمر است. به همین دلیل نمی‌توانم راه بروم، اما با تمام محدودیت‌هایی که دارم، توانستم به مدرسه عادی در کنار دانش‌آموزان سالم برم و تا دوم دبیرستان تحصیل کنم، البته آن را هم مدیون پدر و مادر و خدای مهربونم که با همت و یاری آن‌ها توانستم باسواد شوم. در طی سال‌های عمرم، از دو سالگی عمل‌های بی‌شماری انجام دادم، از قبیل عمل نخاع، گذاشتن شنت مغزی در داخل بطن مغزم به‌خاطر اینکه آب نخاع از این ناحیه به سمت پایین، از راه این دستگاه تخلیه شود تا سر من روز به روز بزرگ و بزرگ‌تر نشود. در ضمن چندبار تشنج کردم، ولی با اراده و خواست خدای متعال دوباره به زندگی برگشتم و به مدت طولانی ماه‌ها در بیمارستان و بخش‌های مختلف بستری شدم، چون بدنم به عناوین مختلف عفونت می‌کرد. تنگی نفس پیدا کردم، قلبم گشاد شد و در حال حاضر حدود ۹ سال می‌شود که کلیه‌هایم از کار افتاده‌ و هفته‌ای سه‌بار، یک روز در میان حدود چهار ساعت دیالیز می‌شوم.

نامه آرزوهای این دختران را بخوانید

ان‌شاءالله خداوند نصیب هیچ بنده‌ای نکند، زیرا بسیار سخت است و مهم‌تر از همه محدودیت‌های آن بیشتر عذابم می‌دهد؛ چیزهایی که دوست داری از جمله مایعات را باید خیلی کم مصرف کنی، یا روزی ۲۰ قرص را با کمترین حجم آب بخوری یا فعالیت‌هایی را که دوست داری، انجام ندهی. همان‌طوری که من به‌دلیل داشتن دستگاهی به نام «فیستول» در داخل دو دستم که به‌وسیله آن دیالیز می‌شوم، اجازه ندارم با دو دستم کارهای سنگین انجام دهم و فشاری هم نباید به آن‌ها وارد شود، چون از کار خواهند افتاد و در آن صورت، باید دوباره عمل کنم. به همین دلیل حتی دیگر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم.

دیالیزی شدن محدودیت‌های بی‌شماری دارد که امیدوارم هیچ‌وقت به آن دچار نشوید. من با شما دوستان سالم و خوب که قدر سلامتی‌تان را نمی‌دانید هستم و این‌که ممکن است از بعضی مسائل پیش پا افتاده این دنیای فانی و زود گذر شکایت کنید و نمی‌دانید هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست. به خداوندی خدا، اگر سلامتی باشد همه‌چیز به‌نحو احسن انجام‌پذیر خواهد بود و حتی می‌شود با کمترین داشته‌ها از زندگی لذت برد. به نظر من، ما آدم‌ها با داشته‌های‌مان باید شاد و شاکر خداوند باشیم و با کمترین داشته‌ها از زندگی لذت ببریم، نه این‌که به قول معروف، نیمه خالی لیوان را ببینیم. اگر خدای بزرگ امثال من را چنین آفرید، احتمالا مصلحتی در کار بوده تا شما که سلامت هستید، ما را ببینید و قدر نعمت و سلامتی‌تان را بدانید و شکرگزار باشید. من با تمام محدودیت‌هایی که دارم باز هم خدا را شاکرم چون همیشه در تمام مراحل زندگی‌ام با وجود آن‌که در بدترین شرایط، سخت‌ترین امتحانات الهی از من می‌شود، تا این لحظه که زنده‌ام امید در من خاموش نشده است.

آرزوهای بی‌شماری دارم که دوست دارم به آن‌ها برسم، برخی از آن‌ها را به شما می‌گویم؛ آرزو دارم خداوند لباس عافیت به تن تمام بیماران و در آخر، این بنده حقیر کند. آرزو دارم آقا امام زمان (عج) ظهور کند و نظرش را از ما نگیرد. آرزو دارم دلی را نشکنم، کسی را غصه‌دار نکنم و هیچ بنده‌ای به‌جز خدا محتاج کسی دیگر نشود. آرزو دارم بتوانم روزی تمام زحمات خانواده، پرستار، دکترهای دلسوز و مهربان و تمام کسانی را که از دل و جان زحمت کشیدند، جبران کنم تا مرا شاد نگه دارید و بعد بمیرم. آرزو دارم شرمنده کسی نباشم و از دنیا بروم. آرزوی سلامتی، سعادت و شادی برای تک تک دوستان خوبم، شمایی که به حرف‌ها و درد و دل‌های ما گوش می‌دهید، به ما اهمیت می‌دهید و ما را با تمام محدودیت‌های فیزیکی، روحی و جسمی درک می‌کنید، دارم. آرزو دارم در این دنیای فانی و زود گذر، قدر یکدیگر را روز به روز بیشتر از قبل بدانیم و به هم محبت و مهربانی کنیم. شاید با یک لبخند شما، دلی شاد شود و شادی او یعنی رضایت پرودگار مهربان. بیاییم با تمام داده‌ها و نداده‌های الهی کنار بیاییم،‌ دست به دست هم بدهیم و در کنار هم با یاری، ‌روزگار شاد و خوشی را سپری کنیم.

آرزو دارم یاد بگیریم، اگر من و امثال من معلول هستیم یا به هر دلیلی بیماریم، ولی دل‌مان، خواسته‌های‌مان، آرزوهای‌مان و ... مثل شما افراد سالم است و فرقی با شما افراد سالم نداریم. آرزو دارم نگاه‌های ترحم‌آمیز افرادی که ما را در خیابان یا هر جای دیگری می‌بینند، از روی ما برداشته شود. ما را درک کنند که ما هم انسانیم و حق زندگی داریم. حتی با تمام محدودیت‌هایی که در ما به چشم می‌خورد، به ما ترحم نکنید، بلکه دست دوستی در دست‌مان بگذارید تا دل‌مان بیشتر از قبل محکم شود که خدای شما، خدای ما هم هست و هوای ما را هم دارد. یاد بگیریم معلولیت نمی‌تواند جلوی آرزوهای ما را بگیرد، هرچند به سختی و با مشکلات به آن‌ها دست یابیم. فقط تمنا دارم ما را درک کنید و به ما ترحم نکنید که بدترین عذاب است. دوست‌تان دارم و همیشه به یادتان هستم و از همگی شما برای شفای همه دوستان مریضم و در آخر، برای خودم التماس دعا دارم. نگاه‌های همگی ما همیشه به سمت خدای مهربان و انرژی‌های مثبت باشد.

مهدیه

سلام خدمت همه عزیزان، من مهدیه‌ ۱۱ ساله از تهران هستم. حدودا از آبان ۹۲ دیالیز شدم، آن موقع کلاس سوم بودم، البته از وقتی که به دنیا آمدم مریض بودم و مشکل قلبی داشتم و عمل قلب باز کردم تا ۹ سالگی‌ام گذشت. قد من خیلی کوتاه بود و چون دیالیز شدم، قدم کوتاه‌تر هم شد و از دختر عمویم که از من سه سال کوچک‌تر بود هم کوتاه‌تر بودم تا آن‌که آمپول هورمون رشد زدم و الان تقریبا قدم بهتر شده. وقتی دیالیز می‌روم، از ساعت ۷ تا ۱۲:۳۰ طول می‌کشد. باید یک پرستار خوب، ماهر و صبور باشد تا بتواند با ما کار کند و ما را به دستگاه وصل کند تا رگ‌مان خراب نشود. به ما باید فقط یک سوزن زده شود. باید حوصله به خرج دهیم چون چهار ساعت دراز ‌کشیدن و تکان نخوردن سخت است و حوصله‌ات سر می‌رود، بخصوص این‌که فقط یک دست‌مان باید کار کند.

نامه آرزوهای این دختران را بخوانید

زمانی بدتر می‌شود که به دستگاه وصل هستی و تحمل خودت را هم نداری، چه برسد به دکتر و پرستار به همین دلیل حتما بداخلاق می‌شوی، خدا به آن‌ها که کنار ما هستند صبر دهد، چون این اتفاق دست ما نیست. دلم می‌خواهد به دور ایران و کربلا سفر کنم. به ایران سفر کنم تا کشور خودم را بشناسم و با آداب و رسوم آن آشنا شوم. دلم می‌خواهد لباس‌های محلی زیادی داشته باشم، بچه که بودم آرزو داشتم، لباس محلی بپوشم. دلم می‌خواهد به کربلا، شیراز و مشهد سفر کنم و برای همه مریض‌ها که مسافرت‌ برای‌شان سخت است، دعا کنم. دعا کنم که تمام بچه‌ها بتوانند به همه جا بروند و همه‌چیز بخورند. من آرزو دارم خربزه و زردالو و خیلی از خوراکی‌هایی را که برایم خوب نیست، بخورم. من فقط ۱۱ سالم است و دلم می‌خواهد مدرسه‌های خیلی خوبی بروم. با آن‌که یک روز در میان مدرسه رفته‌ام، اما تا کلاس ششم درسم عالی است، خدای خوب، من را باهوش آفریده است. «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری».

من یک روز در میان به مدرسه می‌روم و خیلی از درس جا می‌مانم. خیلی سخت است که نمی‌توانم معلم خصوصی بگیرم تا بهتر به درس‌هایم برسم. دلم می‌خواهد دبیرستانم در یک مدرسه عالی باشد که بتوانم بدون دغدغه و شهریه، کنار بهترین معلم‌ها باشم، چون همه می‌گویند، باهوشم و ادامه تحصیل را دوست دارم. دوست دارم دکتر شوم و بتوانم خیلی‌ها را نجات دهم. وقتی کوچکتر بودم، وقت بیشتری داشتم که به آرزوهایم فکر کنم. مثلا موسیقی و داستان‌نویسی را هم دوست دارم، ولی گشتن و سفر کردن را بیشتر دوست دارم. وقتی برای عمل پایم به بیمارستان رفتم، دیدم دستگاه‌های ما خیلی قدیمی است و هر روز یکی از آن‌ها خراب می‌شود و باید استرس زیادی داشته باشی که تا آخرش خوب کار کند. دوست دارم وقتی دیالیز می‌شوم یک جوری سرم گرم باشد که زمان خوب بگذرد و خیلی سخت نباشد. البته بعضی وقت‌ها خاله‌های مهربون به دیدن ما می‌آیند و سر ما را گرم می‌کنند. چند تا بازیگر هم آمده‌اند و با ما عکس انداخته‌اند. یک‌بار هم از طرف بخش دیالیز بیمارستان، به مشهد رفتیم که خیلی خوب بود، چون خادم‌ها کمک کردند و ما به‌راحتی زیارت کردیم. من زیارت را هم دوست دارم البته بازیگری هم خوب است و عاشق رفتن پیش «عمو پورنگ» هستم.

یکی از چالش‌های دیالیز این است که نباید پرستاران آن قسمت عوض شوند، چون ما به آن‌ها عادت کرده‌ایم، اما بعد از چند وقت پرستارها عوض می‌شوند که این خیلی بد است. ما تقریبا در یک سال، سه یا چهار ماه بستری می‌شویم، تازه من سال ۹۵ عفونت مثانه همراه با خونریزی داشتم که درد زیادی داشت. آنجا بود که دلم می‌خواست بمیرم و آرزوی مرگ کردم تا این‌که بهتر شدم و از حرف‌های خودم که به خدا زده بودم، ناراحت شدم و صبر و شکیبایی را از آنجا درس گرفتم.

دستگاه دیالیز کار کلیه را می‌کند، یعنی خون به یک دستگاه می‌رود، تصفیه می‌شود، آب اضافی که همان ادرار است، از خون گرفته و سموم بدن من دفع می‌شود و خون دوباره به بدن برمی‌گردد. البته نه به این راحتی، خون در دستگاه‌هایی که قدیمی است، لخته می‌شود و کلی از خون ما در دستگاه‌ها باقی می‌ماند. هزینه داروها و شادی ما هم زیاد است، چون بعضی از ما، مثل من افسردگی داریم و باید همیشه شاد باشیم تا فشار خون‌مان خوب باشد.

 
 
تعادل بین تفویض اختیار و کنترل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از آنجا که بازارها به شدت رقابتی شده‌اند و حرکت بسیار سریعی دارند، مدیران به این نتیجه رسیده‌اند که باید تصمیم‌گیری را به کارمندانی واگذار کنند که از نزدیک با مشتریان در تماس هستند. تفویض اختیار به کارمندان- یکی از شرایط ضروری ساخت سازمان‌های پاسخگو است. با وجود این، در عین حال واگذاری مرجع تصمیم به زیردستان می‌تواند خطرناک باشد. یک شرکت دارویی بزرگ که با رقابت‌های هزینه‌ای فزاینده‌ای روبه‌رو بود، مدیران سطوح میانی خود را تشویق کرد تا هنگام تدوین قراردادهای تجهیزاتی جدید با بیمارستان‌ها، در قبال مشتریان پاسخگوتر باشند. برخی از مدیران فروش به تدریج و بدون هیچ هزینه‌ای دستگاه‌های تشخیصی گران‌قیمت را برای بیمارستان‌ها فراهم کردند (بدین ترتیب به خواسته بیمارستان برای حفظ تخصیص‌های سرمایه کمیاب پاسخ دادند) و اینگونه قرار گذاشتند که ملزومات یک بار مصرف واکنشگر دستگاه‌ها بعدا به قیمتی بالاتر از قیمت بازار خریداری شوند. خیلی زود، مدیران کم‌کم شرایط قرارداد را مورد بازنویسی قرار دادند تا بیانگر این قرارها باشد اما به اندازه کافی به قابل اجرا بودن و قابلیت وصول این قراردادها توجه نکردند. نتیجه، حذف چند میلیون دلار از مطالبات قرارداد بود.

 

اغلب آثار و نوشته‌های مربوط به تفویض اختیار نمی‌توانند این موضوع را تایید کنند که تفویض اختیار نیازمند کنترل بیشتری است. با وجود این، سیستم‌های کنترل مورد استفاده باید تفویض اختیار و کنترل را به‌گونه‌ای متعادل سازند که تفویض اختیار به شکست کنترل و متقابلا کنترل به شکست تفویض اختیار منجر نشود.تفویض اختیار کارآمد این نیست که صرفا تصمیم‌گیری و منابع را به سطوح پایین‌تر سازمان واگذار کنیم.

سیستم‌های باورها. به‌عنوان پس‌زمینه تصمیم‌گیری تفویض شده، مشارکت‌کنندگان سازمانی باید به وضوح هدف اصلی، ارزش‌ها و جهت‌گیری سازمان را درک کنند. در تلاش برای پاسخ‌دهی به فرصت‌ها و تهدیدهای بازار، کارمندان می‌توانند مجموعه گسترده‌ای از اقدامات را انجام دهند و مدیران ارشد نمی‌توانند راهکارهای بدیعی را که آنها ایجاد می‌کنند، پیش‌بینی کنند. ارزش‌ها و اصول روشن و نیز درک واضح از ماموریت کسب‌وکار برای هدایت مشارکت‌کنندگان سازمانی به‌منظور ایجاد روابط جایگزین مناسب ضروری هستند.

سیستم‌های مرزها. به‌رغم واگذاری حقوق تصمیم و انتقال کارآمد باورها و ارزش‌های اصلی، رفتار جست‌وجوی فرصت‌طلبانه نمی‌توانند نامحدود باشد. تفویض اختیار بدان معنا نیست که مشارکت‌کنندگان سازمانی می‌توانند هر کاری که دوست دارند، انجام دهند. باید رهنمودهایی وجود داشته باشد که به وضوح انواع رفتارهای ممنوع را بیان کند. این رهنمودها باید از ناحیه مدیران ارشد صادر شوند؛ آنها باید انواع رفتارهایی را که در حالت بالقوه برای سازمان مضر هستند تعریف و پرداختن کارمندان به این اقدامات را ممنوع کنند.

استانداردسازی کاهش یافته. سازمان‌هایی که ورودی‌ها و فرآیندهای (یا خدمات) تولید را از طریق رویه‌های عملیاتی استاندارد و مفصل کنترل می‌کنند نمی‌توانند به مشارکت‌کنندگان سازمانی اختیار بدهند تا به‌صورت خلاقانه به نیازهای مشتری پاسخ دهند یا راه‌های بهتری را برای عملکرد کسب‌وکار ابداع کنند. این سازمان‌ها برای تفویض اختیار به مشارکت‌کنندگان خود باید وظایف و اقدامات بسیار قدیمی را مورد بررسی قرار دهند تا این اطمینان حاصل شود که استانداردسازی بیش از حد فرصت‌های خلاقیت را محدود نمی‌کند. استانداردهای کاری، ر هنمودهای رسمی شده و دستورالعمل‌های سیاستی باید به شدت کاهش یابند به‌خصوص برای هر فعالیتی که فرض می‌شود در پیاده‌سازی استراتژی جزو متغیرهای حیاتی عملکرد است. دوره‌هایی مانند «تمرین‌ها» و «فرآیند بازمهندسی» برچسب‌های محبوبی هستند که تلاش می‌کنند سطوح نامناسب استانداردسازی را حذف کنند.

سیستم‌های کنترل تشخیصی. تفویض اختیار به معنای تسلیم کردن کنترل نیست، بلکه چیزی را که کنترل می‌شود، تغییر می‌دهد. در نبود کنترل روی ورودی‌ها یا فرآیند، افراد باید در قبال خروجی‌ها یا عملکرد خود مسوول شناخته شوند. اگر نشود یک زیردست را در مورد عملکردش مسوول دانست، نباید به وی تفویض اختیار کرد. سیستم‌های کنترل تشخیصی که می‌توانند نتایج را مورد سنجش قرار دهند به‌صورت حیاتی و تعیین‌کننده‌ای بسیار مهم می‌شوند. این سیستم‌ها شیوه مدیریت ورودی‌ها و فرآیندها را برعهده کارمندان می‌گذارند تا به خروجی‌هایی که این سیستم‌ها نیاز دارند، دست پیدا کنند.

اگرچه سنجه‌های عملکرد باید با وظایف تمام افراد سازمان متناسب باشند اما فشارهای عملکردی را ایجاد می‌کنند که می‌توانند نوآوری را تحریک کنند. علاوه بر این، این سیستم‌ها به مدیران اجازه می‌دهند که میزان تحقق استراتژی‌های مورد نظر را ارزیابی کنند.

مشوق‌ها. در یک سازمان تفویض اختیار شده، از افراد خواسته می‌شود که مسوولیت بیشتری فرض کنند و بنابراین آنها ریسک‌های بیشتری را فرض می‌کنند. از این‌رو، باید طرح‌های انگیزشی بیشتری برای پذیرش ریسک و پاداش‌هایی برای عملکرد بهتر وجود داشته باشد. پاداش‌ها باید یا اقتصادی باشد یا غیراقتصادی (اعتبار و تقدیر عمومی) اما باید بر مبنای مشارکت افراد در ماموریت کسب‌وکار ارائه شوند.

کنترل‌های داخلی. کنترل‌های داخلی که معمولا مبتنی بر حسابداری هستند و حسابداران و حسابرسان داخلی آن را مدیریت می‌کنند، ترازها و بررسی‌های رویه‌ای را فراهم می‌کنند که از دارایی‌ها محافظت کرده و از صحت و یکپارچگی داده‌ها اطمینان می‌دهند. در حالی که این کنترل‌ها در هر سازمانی ضروری هستند، اما به‌طور خاص در سازمان‌هایی که روی افراد فشار عملکردی قرار می‌دهند، پاداش‌های مبتنی بر مشارکت معرفی می‌کنند و در عین حال استانداردسازی و کنترل‌های رویه‌ای را برای بسیاری از وجوه حیاتی مشاغل خود کاهش می‌دهند، کاملا حیاتی هستند. بدون کنترل‌های داخلی پایه‌ای، ریسک شکست قابل توجه کنترل به‌طور غیرقابل قبولی بالا می‌رود.

سیستم‌های کنترل تعاملی. سیستم‌های کنترل تعاملی کانال‌های اطلاعات رسمی را برای انتقال یادگیری رو به بالا، پایین و جوانب سازمان فراهم می‌کنند و از این رو مزایای طرح و ابتکار کارمند را به دست می‌آورند. حجم زیادی از آزمایش‌گری می‌تواند در حوزه‌های ایجاد شده از سوی مجموعه‌ای از باورهای راهنما، کاهش استانداردسازی قوانین کاری، انتظارات مربوط به عملکرد قوی و پاداش‌های مشارکت‌های فردی روی دهد. سیستم‌های کنترل تعاملی به تمرکز توجه روی حوزه‌های عدم قطعیت کمک می‌کنند و به مشارکت‌کنندگان یاری می‌دهند تا یادگیری‌های به دست آمده از این تمرکز را تلفیق کرده و به اشتراک بگذارند.

 

منبع: کتاب اهرم‌های کنترل استراتژی

انتشارات دفتر پژوهش‌های فرهنگی

شنبه, 27 خرداد 1396 11:19

قطار نوآوری به کجا می‎رود؟

با تغییرات کوچک همیشگی نمی‌توان انتظار نتایج بزرگ داشت

 
 
قطار نوآوری کسب‏وکار به کجا می‎رود؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: فریبا ولیزاده

روش‏های تکراری و انتظار دستیابی به نتایج جدید! این می‏تواند تعریف جدیدی از جنون باشد و دقیقا همان چیزی است که بسیاری از کسب‏ وکارها این روزها تحت عنوان نوآوری در پیش گرفته‏ اند: استفاده از شیوه‏  های سنتی برای توسعه محصولات و خدمات و انتظار دستیابی به رشد حاصل از نوآوری. برای رقابت در عصر دیجیتال، کسب‏ وکارها باید از قطار جنون پیاده شوند و رویکرد خود نسبت به نوآوری و توسعه محصول را به طرز بنیادینی تغییر دهند یا از نقشه رقابتی کسب ‏وکار کاملا حذف شوند.

 

پیش از ظهور فناوری‏های دیجیتال، شرکت‌های بزرگ قادر بودند حاشیه سود خود را با دستکاری‏های کوچک در سبد محصولات بالا ببرند. تغییرات کوچک در زنجیره تامین نیز مزایای قابل توجهی برای شرکت‌های پیشرفته و دارای تکنولوژی بالا به همراه داشت. تولید‏کنندگان کالاهای مصرفی خانوارها با تغییر اندازه بسته‏ بندی، تولیدات خود را تغییر دادند. خودروسازها جزئیات جدیدی برای طراحی اتومبیل‏ها در نظر گرفتند و خودروهای آیرودینامیک‏ تر و کم مصرف طراحی کردند. هسته محصول همچنان نوشیدنی، شامپو یا اتومبیلی بود که مصرف کننده سال‌ها از آن استفاده کرده بود. ترفند یاد شده اغلب افزایش فروش مورد انتظار را در پی داشت، بنابراین شرکت‌ها سال‏ها به این رویکرد ادامه دادند... تا اینکه فناوری‏های دیجیتال ظهور کردند و انتظارات مشتری با تغییرات قابل توجهی روبه‌رو شد. مصرف‏ کننده توجه چندانی به نام تجاری ندارد. او به دنبال محصولات و خدمات مورد نظرش است و به‌راحتی می‏تواند از طریق کانال‏های توزیع دیجیتال متنوع، به طیف وسیعی از محصولات دسترسی داشته باشد. در حال حاضر نرخ نوآوری سر به فلک کشیده است و از چنان سرعتی برخوردار است که امکان بهره‏ برداری از بسیاری از منابع ارزش جدید را غیرممکن کرده است. به نظر می‌رسد در صنعت خودرو رویکرد سنتی مالکیت خودرو به پایان خود نزدیک می‌شود. رقبای زیرک با رویکرد به اشتراک‏ گذاری خودرو، کسب‏وکارهایی نظیر Lyft، cargo 2یا RelayRides (امکان اجاره خودرو بدون داشتن دغدغه مالکیت آن) را وارد عرصه بازار کرده‌اند که بر اساس پلت‌فرم‏های دیجیتال و با همکاری کسب وکارهایی خارج از مرزهای صنعت خودرو توسعه یافته‏اند.اگرچه دوران رویکردهای سنتی هنوز هم به‌طور کامل به پایان نرسیده است (سبد سرمایه‏ گذاری اکثر شرکت‌ها پر است از محصولاتی که به نحوی بهبود پیدا کرده‏ اند)، موفقیت به معنی ایجاد نوآوری واقعی است. این موضوع مستلزم ساختار سازمانی چابک و ساختاری پذیرای داده‏های جدید به اکوسیستم است. این رویکرد به معنی تعامل با مصرف‏ کنندگان نیز هست. هنوز بسیاری از شرکت‌ها گرفتار «تغییرات کوچک» همیشگی هستند و از روش‏های نوآورانه منسوخ استفاده می‏کنند و جالب است که انتظار نتایج متفاوتی دارند.

 

بازگشت به مسیر اصلی نوآوری

نوآوری‏های تحول‏ آفرین تنها ارزش موجود در دنیای دیجیتال به شمار می‏روند. بر اساس یافته‏های محققین موسسهAccenture Strategy، هنوز ۸۹ درصد کسب‏وکارها از رویکرد منسوخ برای توسعه نوآوری استفاده می‏کنند: فرآیندهای نوآورانه محدود که تحت سلطه مهندسی و واحد تحقیق و توسعه انجام می‏شوند و برای پیشرفت واقعی چندان مناسب نیستند. شرکت‌ها باید راه ‏حلی جامع برای خلق تجارب خاص برای مشتریان در نظر داشته باشند که در سایه اکوسیستمی مشارکتی قابل دستیابی است. واتس‌اپ را در نظر بگیرید؛ غول صنعت مخابرات که توانست به‌طور موثر بازار خدمات تلفن‏های همراه را فقط با توسعه یک پلت‌فرم مخصوص تلفن‏های هوشمند تحت تاثیر قرار دهد. شرکت جنرال موتورز برای پاسخ به تقاضای جدید موجود در بازار تغییراتی در فرآیندهای کسب‏ وکار خود ایجاد کرده است. این شرکت سرمایه‌گذاری‏های بزرگی برای توسعه پلت‌فرم نوآوری خود موسوم به Predix انجام داده است. Predix افراد، اطلاعات و ماشین‏ها را به واسطه اینترنت درون صنعتی به یکدیگر متصل می‏کند و به جنرال موتورز اجازه می‏دهد از رویکردهای توسعه محصول به راه‏ حل‏های توسعه محصول حرکت کند. Predix پلت‌فرمی است که در سال‏های پیش رو عصر اینترنت اشیای صنعتی را شکل خواهد داد.

 

تجربه و سرعت

دهه‏ های متمادی سرعت انتقال به بازار مهم‏ترین شاخص ارزیابی نوآوری به‌شمار می‏رفت، چرا که رقابت به معنی ایجاد تغییر در وضعیت موجود تلقی می‏شد. هم ‏اکنون در عصر دیجیتال، هر کسب‎وکاری در کنار توجه به محصولات و خدمات باید بر خلق تجارب منحصربه‌فرد برای مشتریان خود و ایجاد اکوسیستم پشتیبانی‏ کننده از این تجارب توجه داشته باشد. آن‌طور که رهبران کسب‏ وکارها گزارش می‏کنند، بهره ‏برداری از دانش دیجیتال به عنوان ابزاری برای خلق تجربه مشتری بیش از سرعت انتقال به بازار اهمیت دارد (۵۰ درصد در برابر ۴۴ درصد). مطالعات حاکی است (بیش از ۷۰ درصد) موفق‏ترین نوآوری‏ها در تجربه مشتری منحصربه‌فرد حاصل از مصرف محصولات جدید ریشه دارند.

 

مدیران راه‌حل دان

انجام کارها به طریقی متمایز در قالب نوآوری شامل اعمال تغییراتی در قواعد سازمان است. سازمان‏ها برای کسب ارزش از طریق فناوری‏های دیجیتال باید نقش مدیر محصول را بازبینی کنند. به این منظور، تعریف نقشی تحت‌عنوان «مدیر راه‏ حل گرا» که وظیفه هدایت جریان نوآوری و اکوسیستم تعاملی آن را بر عهده خواهد داشت، یک ضرورت است. این رویکرد مستلزم تغییر نگرش نسبت به نوآوری به عنوان اکسیری برای تعامل هرچه بهتر بخش‏های مختلف سازمان است. ۸۱ درصد مدیران ارشد بر این باورند که با ظهور پلت‌فرم‏هایی که صنایع را به اکوسیستم‏های یکپارچه و به هم متصل تبدیل می‏کنند، مرزهای صنعت به طرز چشمگیری کمرن گ‏تر خواهد شد. بسیاری از مدیران کسب‏ وکار در حال حاضر فضای مورد نیاز برای اعمال نفوذ «مدیران راه‏ حل گرا» را فراهم کرده‌اند. این گروه از مدیران می‏توانند با ترکیب روش‏های تجزیه‏ و‏تحلیل با فرآیندهای توسعه محصول و خدمات، بینش‏های چندگانه را پرورش دهند و تجربه مشتری را متحول کنند. نتیجه چنین فضایی ایجاد نگرشی است که به نوآوری و راه‏ حل‏های ارزش ‏آفرین و در نهایت بهبود رشد کسب‏ وکار منتهی می‌شود.

 

ایستگاه بعدی: آینده

برای متوقف کردن قطاری که از آن صحبت شد، اقداماتی را باید در نظر داشت:

۱) توسعه نوآوری در قالب پلت‌فرم‏های دیجیتال

همانند پلت‌فرم Predix شرکت جنرال موتورز، توسعه رویکرد مبتنی بر پلت‌فرم‏های دیجیتال به‌عنوان نوعی نوآوری در کسب‏ وکار به‌شمار رفته و به نوآوری واقعی ختم می‏شود. این نوآوری به واسطه ایجاد شبکه گسترده‌ای از پلت‌فرم‏های دیجیتال امکانپذیر می‏شود. به نوآوری‏هایی که شرکت اپل به واسطه اپ استور گسترش داده است توجه کنید. با توسعه پلت‌فرم و هدایت آن کسب‏وکارها می‏توانند اکوسیستم مناسبی را به‌منظور خلق ارزش ایجاد کنند.

۲) نوآوری باز

زمان آن است که از پتانسیل شبکه‏ های نوآوری بهره‌برداری شود. کنار گذاشتن افکار کاغذی برای توسعه فرهنگ و فرآیندهای نوآورانه امروز به مولف ه‏ای حیاتی برای کسب ‏وکارها تبدیل شده است. شرکت BMW توانسته است به کمک استارت‌آپ Mobileye فرهنگ نوآوری چابک را تحقق بخشد. این خودروساز به واسطه ترکیب ماهیت سریع و تجربی Mobileye با رویکردهای تحسین شده مهندسی خود برای تولید اتومبیل‏های خودران استفاده می‌کند.

۳) مدیریت ارتباط با مشتری

فاتحان جنگ نوآوری به‌زودی خواهند توانست مهارت‏های قابل توجهی را در زمینه توسعه سیستم‏های دیجیتال مدیریت ارتباط با مشتری که متصل به شبکه تحقیق‎وتوسعه سازمان است، کسب کنند. این مهارت‏ها امکان بهره‌برداری از طیف گسترده‏ای از داده‎های گردآوری شده از شبکه‎های اجتماعی و اینترنت را فراهم خواهند کرد که با استفاده از روش‎های تجزیه‏ وتحلیل پیشرفته به پرورش نگرش‏های جدیدی برای پاسخگویی به نیازهای مشتریان ختم می‏شود. شرکت John Deere اخیرا توانسته است با ایجاد تغییراتی در کسب‏وکار خود علاوه برفروش تجهیزات کشاورزی خدماتی دیجیتال را در قالب مشاوره‏ های تخصصی، هشدارهای هواشناسی، دستورالعمل‏های کاشت و توصیه‏ های مورد نیاز برای بهره ‏برداری هر چه بیشتر از بذر را برای کشاورزان فراهم کند.

۴) قواعد منسوخ

ایجاد و بهره‏ برداری از نوآوری مستلزم تیم رهبری قدرتمندی است که از توانایی هدایت سازمان در مسیر نوآوری و توسعه راه حل‏های مشتری محور برخوردار باشند. به این منظور، جایگزینی مدیران راه‏ حل‏ گرا با مدیران محصول در حال تبدیل شدن به یک ضرورت است. در سال ۲۰۱۳، شرکت Michelin کسب‏وکاری جدید را آغاز کرد (Michelin Solutions) تا از طریق آن طیف وسیعی از خدمات نوآورانه در حوزه تلفن همراه را برای مشتریان بازارهای صنعتی فراهم کند. هدف کمک به این گروه از مشتریان برای نظارت بر مدیریت سوخت و بهبود مصرف سوخت کامیون‏ها بود.

 

کلام آخر

توسعه نوآوری مستلزم تحول در ساختار سازمانی است. بهره‏ برداری از پلت‌فرم‏هایی با امکان پشتیبانی از شبکه‏ های نوآورانه، مدیریت نوین ارتباط با مشتری، خلق تجربه منحصربه‌فرد برای مشتریان قواعدی را گسترش می‏دهد که در نهایت منجر به پرورش فرهنگ واقعی نوآوری می‏شود. کسب‏وکارهایی که از توان پیاده‎سازی چنین رویکردی برخوردار باشند، خواهند توانست با سرعت قابل‏ توجهی تحولات نوآورانه را ردیابی کرده و از آن به عنوان یک مزیت رقابتی متمایز بهره‌برداری کنند. در این میان گروه‏هایی که ریسک نمی‏کنند، بدون شک در آینده‏ای نزدیک از صحنه رقابت حذف خواهند شد.

 

منبع: accenture.com

جمعه, 26 خرداد 1396 15:22

عمر یک لپ تاپ !

طول عمر متوسط یک لپ تاپ چقدر است؟

 

۲۳ خرداد, ۱۳۹۶
|
طول عمر متوسط یک لپ تاپ چقدر است؟
 

 

لپ تاپ شما از هر نوع و مدلی باشد، یک ماشین است و هر دستگاهی که انسان با آن سر و کار دارد بعد از مدتی مستهلک می شود و کاربرد اولیه را ندارد، شاید برای شما نیز جالب باشد طول عمر متوسط لپ تاپ شما چقدر است.

کلیک، لپ تاپ در انواع مختلفی وجود دارد، لپ تاپ ۲ در ۱، لپ تاپ گیمینگ، کروم بوک، تمام لپ تاپ ها دارای طول عمر مناسبی هستند که در آن طول عمر می توان بیشترین بهره را از لپ تاپ برد. اگر چه طول عمر مناسب هر لپ تاپ با لپ تاپ دیگر متفاوت است ولی می توان طول عمر مناسب لپ تاپ ها را بین ۳ تا ۵ سال دانست.

طول عمر مناسب لپ تاپ

هنگامی که صحبت از طول عمر لپ تاپ ها می شود ما با دو مؤلفه سر و کار داریم. طول عمر مفید لپ تاپ و طول عمر عددی لپ تاپ. طول عمر مفید لپ تاپ تا زمانی است که لپ تاپ عملکرد بسیار خوبی دارد و می تواند تمام عملیات ها را به خوبی بدون هیچ گونه افت سرعتی انجام دهد ولی منظور از طول عمر عددی لپ تاپ، میزان زمانی است که لپ تاپ شما از کار نمی افتد و روشن و خاموش می شود ولی در طول عمر عددی کارکرد و سرعت مد نظر نیست.

طول عمر متوسط یک لپ تاپ چقدر است؟

شما می توانید در بازه زمانی ۳ تا ۵ سال به خوبی با لپ تاپ خود کار کنید، با نرم افزار های مختلف کار کنید و رندر های مورد نظر را بر روی سیستم خود بگیرید. ممکن است لپ تاپ شما ۱۰ سال نیز کار کند و روشن و خاموش شود ولی طول عمر مفید همان ۳ تا ۵ سال است.

طول عمر متوسط یک لپ تاپ چقدر است؟

هر ساله سخت افزار کامپیوتر ها و لپ تاپ ها به روز می شود و قدرتمند تر می شود. کمپانی های ساخت بازی و نرم افزار نیز براساس این پیشرفت کیفیت برنامه ها و بازی های خود را افزایش می دهند و آن ها را براساس آخرین تکنولوژی و پیشرفت روز ارائه می دهند. فرض کنید شما ۶ سال پیش لپ تاپی خریده اید و به تازگی بازی از کمپانی مایکروسافت ارائه شده است. بدون شک شما یا نمی توانید بازی را بر روی لپ تاپ خود نصب کنید و در صورت نصب شدن سیستم شما نمی تواند بازی را با سرعت ایده آل ارائه دهد.

البته شما می توانید سخت افزار و قطعات دستگاه خود را تعویض کنید و یا بهبود بخشید. البته سیستم هایی نیز وجود دارد که دارای قدرت بسیار بالایی هستند و تا سال ها می توان با استفاده از آن برنامه ها و بازی های روز را اجرا کرد.

طول عمر متوسط یک لپ تاپ چقدر است؟

تعویض باتری

دو مؤلفه اصلی که در خرید لپ تاپ برای هر فردی مهم است، سبک بودن و قابل حمل بودن لپ تاپ و عمر باتری مناسب لپ تاپ است. اگر چه عمر لپ تاپ ۳ تا ۵ سال است ولی عمر مفید باتری چیزی کمتر از آن است. طول عمر باتری نسبت به نوع لپ تاپ متفاوت است ولی طول عمر مفید باتری لپ تاپ را می توان به صورت متوسط بین ۱۸ تا ۲۴ ماه دانست. البته استفاده مناسب و درست از باتری در طول عمر آن بسیار مناسب است.

راه هایی برای افزایش طول عمر باتری

شما با استفاده مناسب و رعایت برخی نکات می توانید باعث افزایش طول عمر لپ تاپ خود شوید. گرما یکی از مهم ترین عواملی است که باعث خراب شدن لپ تاپ شما می شود، پس سعی کنید همیشه لپ تاپ خود را خنک نگاه دارید و از قرار دادن لپ تاپ زیر تابش مستقیم آفتاب خودداری کنید. گرد و غبار نیز باعث خراب شدن لپ تاپ شما می شود پس باید به این نکته نیز توجه داشته باشیدبدون شک ضربه باعث خراب شدن لپ تاپ شما می شود در حمل و نقل لپ تاپ بسیار محتاط باشید و همیشه از کیف های استاندار استفاده کنید.

 

سلام بر امیر الکلام !

حسن کاشی(عدل و شبیه علامه حلی و شیخ کرکی در گسترش شیعه به تعبیر ریاض العلما) و شعر هفت بند او در مدح امیر مومنان علیه السلام از سر قدرت و نوآوری باعث تقلید دیگر شاعران پسینی از او شده و دغدغه ذهنی محقق مرحوم سعید هندی گشت. حاصل این دغدغه تالیف کتاب هفت بند هفتاد بند شد که فایل ضمیمه آن را برای دوستان ارائه میکند. امیدوارم آن مرحوم را از دعای خیر خویش فراموش نفرمایید.

به امید ظهور و رویت آخرین وارث امیر کلام و محیی و منجی دوران !