ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 11 مهر 1396 14:56

داستانِ میراثِ محتشم

داستانِ میراثِ محتشم

 

تاریخ ادب و هنر عاشورایی از اینجا شروع می شود، از رستخیز شاعری که عاشورا را با زبان شعر، به تصویر می کشد. قصه و غصه کربلا به روایت محتشم کاشانی. داستان شعری که از فرش ادبیات تا عرش معنویت بالاتر رفته است.

 

محتشم کاشانی


حسین جمالی فرد -بخش کتاب و کتابخوانی



به نظر شما آدمی چه باید بکند و چه ارثی از خود به جای گذارد تا نامش همیشه در تاریخ ماندگار شود و میراث زندگی اش جاودانه؟

چند دیوان و شاهنامه و کتاب شعر بنویسد تا یکی از ترکیب بندهایش پای ثابت مجالس روضه و نوحه بشود و کتیبه های شعرش روزها و شب ها در دیده عالم و آدم باشد. چه کند تا فقط مطلع ابیاتی که سروده، وِردِ زبان کودکانی شود که می خواهند با هیاتی ها و عزاداران هم نوا شوند و به قول معروف مداحان را تقلید کنند.چه عشق و ارادتی به صاحب شعر داشته باشد که هر مصراع نوحه اش، شورِشی در دل شنونده به پا کند. باید حدس زده باشید که از که و چه می گوییم.

از « باز این چه شورش است که در خلق عالم است ، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است » می گوییم و از خالق آن یعنی محتشم کاشانی.

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول بود. محتشم زاده کاشان بود، زندگی کرد و در همین شهر درگذشت. معروف ترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح واقعه کربلا سروده است و نامش را برای همیشه در تاریخ ماندگار کرده است.

شعر محتشم فقط یک مکتوب شاعرانه نیست. بی اغراق نیست اگر بگوییم شعر محتشم سرآغاز هنر عاشورایی هم بوده است. اگر سری به راسته قلمکاران اصفهان بزنید، هیچ هنرمند قلمکاری را نمی یابیدکه تجربه چاپ کتیبه های معروف محتشم کاشانی را نداشته باشد. نه فقط در ایران، بلکه در کشورهای عربی مانند بحرین، یمن، حتی عربستان در حسینیه ها کتیبه های منقش به شعر محتشم زینت بخش مجالس مذهبی است.

در هنر خوشنویسی نیز همین قصه به شکلی دیگر ادامه دارد. لوح های خوشنویسی بسیاری از اساتید این هنر در موزه ها و نگارخانه های ایران و جهان به نمایش درآمده اند که سر مشق شان با مطلع «باز این چه شورش است» آغاز می شود.

فقدان برادر که محتشم بسیار با او مانوس بود و مرگ پدر و در کنار اینها زندگی ساده و شغل پدر که شَعربافی(پارچه بافی) در زمان صفویه بود در شاعرانگی او تاثیر بسیاری داشته است. عده ای از اهل ادب معتقدند ترکیب بندی که در اندوه مرگ برادر در دیار غربت(هندوستان) سرود، پیش زمینه ترکیب بند مشهورش درباره امام حسین(ع) بوده است.

آوازه ملک الشعرای کاشان لقبی که دختر شاه تهماسب اول به او داده بود، در 27 سالگی از کاشان فراتر می رود. شاعرانی که قصد اصفهان داشتند، در میانه راه چنان مجذوب شعر و شخصیت رییس انجمن اعران اصفهان قرار می گرفتند که در کاشان ماندگار می شدند.

مدح شاهان و سلاطین امری مرسوم میان بعضی شاعران بوده است.اما شاهان صفویه بر خلاف هم مسلکان خویش، از مدح اهل بیت(ع) بیشتر از مدح خودشان استقبال می کردند و به قول امروزی ها شعر ولایی را بیشتر می پسندیدند. همین وسواس و دقت نظر دربار بود که از ورود هر شعر و  نثری پرهیز می شد و قبل از هرچیز باید از فیلتری می گذشت. محنشم این وظیفه را برعهده داشت. آن هم نه در پایتخت آن روز یعنی اصفهان، بلکه در شهر ودیار خود یعنی کاشان.

یکی از نکات جالب توجه در زندگی محتشم این بود که وی برخلاف بسیاری از شعرا اهل سفر و سیاحت و سر زدن به بارگاه شاهان و سلاطین نبود. حتی در طول عمر خود یک بار هم به اصفهان پایتخت حکمرانی صفویه نرفت. به جای آن تنها یک بار به دیدار و دست بوسی بارگاه امام حسین (ع) رفت و یک زیارت مشهد.

محتشم کاشانی از نعمت فرزند بی بهره بود و تنهایی اش با شعر، وادارش کرد تا قصیده ای در مدح شاه تهماسب بسراید. چکامه ای که به امید صله و هدیه شاه تهماسب او را راهی اصفهان می کند، اما پاسخ متفاوت شاه او را منقلب می کند:« بهتر نیست به جای آنکه ما را مدح و ستایش کنی، هنر و ذوق شاعرانه خود را صرفِ مدح و منقبت و مرثیه سرایی برای اهل بیت کنی...»

انقلاب درونی و روحانی محتشم بعد از خواندن نامه روی می دهد. اتفاقی که باعث می شود، شعار محتشم درباره امام حسین(ع) و واقعه کربلا به عنوان مهم ترین و ارزشمندترین اثر و شعر عاشورایی به زبان فارسی در چهارصد سال اخیر شناخته شود.

«محتشم نادره مرثیه در اعصار است 

 وین یقین دار که قرینش به همه اقران نیست

به خدا قسم تا به ابد از کرب و بلا باید گفت

گرچه از هرچه اش آغاز کنی، پایان نیست»

 محتشم هرچه می کند و با کلمات بازی می کند، در سرودن شعر ناکام می ماند تا اینکه لحظه شهود و مکاشفه شاعرانه برای او رخ می دهد و کلمات خود، به سراغ شاعر قصه ما می روند. مطلع ترکیب بند سوزناک محتشم با یک سوال آغاز می شود و با آشوبی در دل شاعر ادامه پیدا می کند:

 باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

تجربه محتشم در ترکیب بند و ترجیع بند دوازده بندی و حتی چهارده بندی را شاعران پس از او نیز داشتند اما هیچکدام به پای ترکیب بند محتشم نرسید. علاوه بر صنایع ادبی بکار رفته در بند بند ابیات، حالات روحانی و قدسی شعر او باعث جاودانگی آن شده است. گوشه هایی از وقایع تاریخی زندگانی اهل بیت، اشاره مستقیم به وقایع روز عاشورا، حزن و اندوه حاصل از آن، مراعات نظیر، توصیف و تشبیه های بی بدیل حماسه حسینی در مکان و زمان و ... در این مرثیه به چشم می خورد.

 میراث محتشم بی شک همین ترکیب بند مشهورش که نام او را در تاریخ زنده نگهداشته است. همین بس که محتشم نیز همچون برخی از شاعران و اهل ادب، پایان عمر و زندگی را در تنگدستی و تنهایی و بیماری سپری کرد. روزگاری که کَس نماند برای او.

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین(ع)

جبریل را ز روی پَیمبر حجاب شد


زین‌العابدین علمدار بیداری اسلامی

 

کاروان اسیران و دل شکستگان کربلا بعد از تحمل مرارت ها و مصیبت های سنگینی که از ناحیه کوفیان نامرد و بزدل و همچنین سپاهیان اموی بر آنها تحمیل شده بود، این بار به شهر دسیسه ها و دشنام وارد شدند؛ شام شهری که سالیان سال زنان و مردان آن بدگویی و دشنام اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و اله) را در کارنامه داشتند. شهری که والیان آن بزرگترین خیانت ها و جنگ ها را بر خاندان عصمت و طهارت تحمیل کردند.

 

علی بیرانوند-کارشناس حوزه/ بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

زین‌العابدین علمدار بیداری اسلامی

 

خوابی که تعبیر نشد

یزید که از مستی حماقت و نادانی، خود را پیروز نبرد عاشورا می دید، این بار خواب دیگری را برای خاندان پیامبر دیده بود، او قصد داشت با آوردن اسیران بی پناه کربلا به در بار، یک بار دیگر شکوه و هیبت خود را به کاخ نشینان و رعیت خود نشان دهد، ولی خواب او به گونه ای دیگر تعبیر شد، به طوری که آن خواب به ذلت و خواری یزید تعبیر شد.

من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند. و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد!

 

شکوه قدرت و شجاعت در کاخ یزید

شاید تاریخ تنها یک بار شکوه و قدرت را در کاخ شامیان به خود دیده بود، آن هم روزی بود، که فرزند شاه و سردار کربلا، با شکوه و قدرت و شجاعت تمام پای مبارک خود را در مجلس والی شام نمود، وقتی اسوه صبر و تقوا، همچون کوهی استوار وارد مجلس یزید شد، کسی باور نمی کرد که ارکان کاخ او به لرزده در آید.

 

بیداری از خواب ابوسفیانی

منابع تاریخی نقل کرده اند وقتی امام سجاد(علیه السلام) در مجلس یزید شروع به سخنرانی کرد، با اقتدار و شجاعت تمام به معرفی خود و خاندان عصمت و طهارت پرداخت، حضرت با بیانی فصیح و بلیغ هفت خصوصیت طلایی خاندان عصمت و طهارت را به گونه ای بیان کرد، که فطرت زنگار بسته شامیان ترک برداشت و از خواب گرانی که فرزندان ابو سفیان بر آنان دیده بودند آهسته آهسته بیدار می شدند:
«أَيُّهَا النَّاسُ أُعْطِينَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ. أُعْطِينَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ ...؛[در سوگ امير آزادى (ترجمه مثير الأحزان )، ص340] اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است. به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)، و امام حسن و حسین(علیهما السلام) دو فرزند بزرگوار رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) را از ما قرار داد. (با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می‌ شناسانم.»

 

اسیری فرزندان رسول خدا

امام سجاد(علیه السلام) برای اینکه شامیان را از خواب ابو سفیانی بیدار کند، از رابطه اسیران کربلا با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) آغاز به سخن می کند. ایشان با برشمردن اوصاف خاص نبوی و رابطه خود با ایشان سعی داشت، دیوار جهل و حماقتی که فرزندان ابوسفیان به دور مسلمانان کشیده بودند، تخریب کند، منابع سخنان حضرت را این چنین بازگو می کنند:
«اى مردم! من فرزند مكه و منايم. من فرزند زمزم و صفايم. من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود. من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم. من فرزند بهترين حج گزاران و تلبیه گويان هستم. من فرزند آنم كه بر براق سوار شد. من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سير كرد. من فرزند آنم كه جبرئیل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب الهی و نزديكترين جايگاه‏ مقام بارى تعالى رسيد.»

 

تخریب دیوار 40 ساله

یکی از کارهای راهبردی که امام سجاد(علیه السلام) در خطبه شام به آن مبادرت ورزید، تخریب دیوار جهل و حماقتی بود که فرزندان ابوسفیان حدود 40سال به دور شامیان چیده بود، مردم شام 40 سال یا بیشتر بغض و کینه علی(علیه السلام) را در دل داشتند از این رو به دشنام گویی او عادت کرده بودند، حضرت در آن روز به معرفی امام علی(علیه السلام) می پردازد تا اینکه چشمان شامیان باز شود که چه دیوار تاریکی به دور خود چیده اند و کینه چه نور خدایی را در دل پرورانده بودند:

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است. به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)، و امام حسن و حسین(علیهما السلام) دو فرزند بزرگوار رسول اكرم(صلی الله و علیه وآله) را از ما قرار داد. (با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می‌ شناسانم


«من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم. من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پيامبر هستم. من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد. من فرزند آنم كه از حریم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد. من فرزند بهترين قريشم. من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت. من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم. من فرزند آنم كه ... او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه‏دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نماز می‌خواند.»

 

فرزند کسی که ملائکه برای او گریه کردند

حضرت بعد از بیان خصوصیات و اوصاف امام علی(علیه السلام) و جایگاه ممتاز او، به بیان ظلمی که یزید به خاندان عصمت و طهارت روا داشته پرداخت و ظلم بزرگ او را این چنین برملا می کند: « من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند. و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد!.»(سپهر، ج۲، ص۲۲۴؛ مقتل خوارزمی ج۲ ص۷۰)

 

سخن آخر:  فرار یزید از مهلکه

وقتی یزید کاخ و حکومت خود را در معرض فروپاشی از سخنان با صلابت و بصیرت افزای امام سجاد(علیه السلام) دید بار دیگر نیرنگ تزویر و ریای را به کمک طلبید و برای فرار از مهلکه نابودی دستور اقامه و اذان داد.

سه شنبه, 11 مهر 1396 13:11

من این حسین را می شناسم

من این حسین را می شناسم

 

محمدصادق کلبادی،  ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۱    من این حسین را می شناسم

 

 

چگونگی فلسفه اصالت زندگی، از نگاه امام حسین (ع)، ضرورت بازخوانی واقعه عاشورا و تامل در سیاست و زندگی انسان امروز را می طلبد، انسانی که در عصر ماشینیسم همه چیز را برای زندگی کردن می خواهد و برای زنده ماندن به هر ریسمانی چنگ می زند.

در روزگاری که سیاستمداران و اتاق های فکر نظامهای سرمایه داری برای دوام و قوام سلطه خود بر جامعه بشری، تمدن انسانی و اصالت زندگی برای ایمان و عقیده را به مسلخ خود خواهی و اصالت فرد در جامعه کشانده اند و انسان این خلیفه خدا بر زمین را در اسارت ماشین و زندگی ماشینی در آورده اند، یاد آوری عاشورا تلنگری است برای لحظه ای تامل، برای بازگشت به خویشتن خویش و طرح این پرسش که از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود؟


اما کدام حسین و کدام عاشورا؟ حسینی که مدعی عاشقی زیاد دارد و پیرو واقعی کم؟ حسینی که محبانش بی اعتنا از کنار ظلم عبور می کنند و گوشه ای زیر سایه عافیت ، شب را به صبح می رسانند و صبح را به شب؟ یا آنها که دین فقط لقلقه زبانشان هست و به فرموده ایشان: *"تا جایی که گذران زندگی آنها پا برجا باشد ، دین را نگهداری می کنند و زمانی که به بلا آزموده شوند ، دین داران قلیل اند"، نه من حسین اینهارا نمی شناسم.


اما من حسینی را می شناسم که برای یک آرمان و احیای یک عقیده زیست، همانکه مرگ آگاهانه و سرخ را به زنده ماندن در سایه بی عدالتی و بیعت با ظلم ترجیح داد. همان حسینی که صدها سال است، شهادتش خواب از چشم خوابزدگان تاریخ ربوده و هر سال خون تازه ای را در رگ های هر انسان حق طلب و آزاده ای به جریان می اندازد. من این حسین را می شناسم که برای زنده ماندن تن به هیچ ذلتی نداد، من آن حسینی که در سودای قدرت خروج کرد و در عطش آب جنگید را نمی شناسم، من این حسین را می شناسم که پیروانی چون همت و چمران و جهان آرا داشت ، نه آن حسینی که فقط سیاه پوش دارد و عزادار، نه آن حسینی که با شام غریبان، او و اهل بیتش نیز برای یک سال به تاریخ سپرده می شوند و فقط نامی از آنها باقی می ماند، آنهم برای قسم های روزمره! تنش زخم داشت اما قامتش بلند بود و اراده اش استوار ، تشنه بود اما بیش از آب، تشنه لبیک بود و همراه.


این حسین کلید هدایت انسانی است که در اعصار گذشته برای یک ایمان، یک عقیده و یک هدف زندگی می کرد و امروز دیگر ایمان و عقیده اش مقدمه ای است برای زندگی کردن و زنده ماندن! اکنون این زندگی است که برایش اصالت پیدا کرده، هر احساس و کوششی برای زندگی کردن است؛ حال آنکه قبلا زندگی برای احساس ها ، ایمان ها و عقاید و معنویات بوده است.


عقل خشک و حسابگر، از درک فداکاری انسان برای یک ایمان یا جامعه، ناتوان است و انسان مسخ شده امروز، همه چیز را برای زندگی کردن می خواهد، علم را برای پول و پول را برای زندگی بهتر؛ حال اگر هر چیزی انسان را از این هدف دور کند، همان عقل حسابگر آن را نمی پذیرد. در این هنگام است که مکتب عاشورا و زندگی امام حسین(ع) در مقابل این تفکر می ایستد و بانگ " هيهات منا الذلة‌" سر می دهد و می گوید این است فلسفه زندگی؛ "ما زندگی می کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم!"


چنین نگاهی به زندگی، در وصیت حضرت علی (ع) به امام حسین(ع) نیز به روشنی قابل درک است، آنجا که می فرمایند: "نفست را از هر زبوني و پستي دور بدار، هر چند تو را به نعمت‌هاي بي‌شمار رساند؛ زيرا هرگز برابر آن چه از نفس خويش صرف مي‌كني، به عوض نخواهي يافت و بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد گردانيده است."


این همان حسین است که یاد و نامش به زندگی اصالت وحیات می بخشد و فلسفه زندگی اش در چشم به هم زدنی طومار فاسدین و فاسقین و کاسبان دین هر عصری را در هم میپیچد، این حسین کلید هدایت است و کشتی نجات برای هر امتی که چگونه زیستن و چگونه مردن را از او بیاموزد.


*الناسُ عبیدُ الدنیا والدین لَعِقً علی السنتهم یحیطونه ما دَرَّت به معایشهُم فإذا مُحِّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیانون » تحفتوالعقول/245
* شرح نهج البلاغه‌، ابن ابي الحديد، ج 16، ص 93

 
سه شنبه, 11 مهر 1396 13:02

مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع

احمد جلالي، سفير در يونسكو،  ۹ مهر ۱۳۹۶،  

  مکن ای صبح طلوع

 

 

اشاره: وجوه هنري هر مراسم آئيني در ميزان تاثير، گستره و ماندگاري آن تعيين کننده است. آئین های عاشورائی با صور مختلف هنری، بخصوص شعر و لحن و آهنگ، به طور چشمگیری آمیخته است. این آمیختگی به نوبه خود در نگاهداری و انتقال نسل به نسل سبک و سیاق این آئینها نقشی اساسی دارد. در این میان، بعضي صور شعري، ريتم ها، و ملودي هاي عاشورائي در طول سالها بل قرنها از آزمونِ آموزگارِ سختگير تاريخ پيروز بيرون آمده ماندگار و همه گیر شده اند و توانسته اند همچنان بر ذائقه هنري و عاطفی عاشورائی شیعیان تاثير گذار بمانند و به بخشی از میراث معنوی ما تبدیل شوند. این ماندگاری دلیلی است بر آنکه آنها به لحاظ صورت و محتوي و تناسب این دو و تلفيق کلام و لحن از اصالت و استحکام هنری برخوردار بوده اند. بازگشائی این رمز و راز را حکایتی است که با نکته دان کنند.

 

سنتها و آئین های عاشورائی، هم بخشي از ميراث معنوي ما را  تشکیل می دهد و هم به شیوه ای مردمی به منظومه های مفاهیم اعتقادی ما راه دارد. اما، به دلایل مختلف، همه مظاهر این آئین ها، از جهت صورت و محتوای هنری، زیبنده تصویر و تصور فاخر ما از شخصیت اول عاشورا، حسین بن علی (ع)، و خاندان و یاران نیستند. می بايد نسبت به اين ميراث حساس بود. وجوه فاخر آن را تقويت کرد، و آنچه را که با صورت و محتوائي ناساز و ضعيف، با علو شان قهرمانان عاشورا تناسبی ندارد و به ناروا در اين مجموعه در آميخته است بازشناخت  و اصلاح کرد.


نگاه كنيد به استحكام و متانتي كه در زبان فاخر ترجيع بند معروف محتشم كاشاني و ريتم هاي مربوط به آن در رثاي امام (ع) بكار رفته كه ميليونها ارادتمند او را در طول چند قرن، به زانويِ ادبِ رثاء نشانده و به اشكِ تعظيم كشانده و به سكرِ محبت رسانيده است چندانکه بر آمدن آن کلام و آن نواها کافی است که عاطفه مشتاقِ عاشورائی حس کند که «گويا عزاي اشرف اولاد آدم است».

* * * *

 

يکي از آن ملودي ها و ريتم هاي پرهيجان و ماندگار در مراسم شبِ عاشورا، نوحه اي است قديمي و کوتاه اما پرهيجان با ترجيع «مکن اي صبح طلوع» که دستجات عزادار در کثيري از مناطق ايران همچنان تکرار مي کنند بي آنکه اين تکرارِ ساليان، از تاثير آن بر عواطف و ذوق ارادت ما بکاهد. اين دستجات معمولا نيمه شبان راه مي افتند و پس از عبور از ميعادگاههاي سنتي مورد نظر، سحرگاه به مبداء حرکت خود باز مي گردند. در مراحل پایانی اين مسير، کم کم ريتم ها و ضرب آهنگ هاي ديگر را رها مي کنند و، همراه با گذر شب به سوي سحر، با اين کلام تمنا آميز و ريتم پر هيجان، در واقع از «صبح» تقاضا مي کنند که نيايد تا شب همچنان بپايد و اين میهمان سرفراز را همچنان ميزباني کند و به فردائي دردناک و سفاک و خونين نسپارد: 

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است        ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع

 

در دو مصرع اول، تفاوت پر رنگ و درد زاي صحنة اين شب سنگین و پر رمز و راز با آن فرداي متلاطم خونين، با ریتم و آهنگی جذاب  و توجه برانگیز توصیف می شود و به رگِ عاطفه سوگوارن مضراب می زند. سپس، ضرب آهنگ پر تپش، کوبنده، و در عين حال لطیف و پر تمنایِ ترجيعِ «مکن اي صبح طلوع» امکان مناسبي را براي فراز و فرودِ ريتميکِ کُرخواني دستجات عزادار فراهم مي آورد و به موجزترین بیان، تنشِ ميانِ اين تمنا و تپشِ آن واقعيتِ سخت را منعکس مي کند. برای این بنده، پژواک کرخوانی سحرگاهیِ «مکن ای صبح طلوع» دستجات سینه زن و زنجیرزن در کوچه های پیچ در پیچ شاهرود قدیم به هنگام عبور از دالانهای تکیه ها خاطره ای است نوستالژیک و پرطنین چنانکه گوئی هیچ ریتم و ضرب آهنگ و کلام دیگری نمی تواند جای آن را بگیرد و به سپیده عاشورا رنگ خونین اما درخشان عاشورائی بپاشد.

 

حدود يک سال پس از پرداختن اين ترکيب بند، با حضور در اجراي سونيت سمفوني «رسول عشق و اميد» (در 1386) دانستم که استاد لوريس چكنواريان از امکان موسيقائي این ضرب آهنگ به خوبي بهره برده و آن را با زيبائي هيجان آوري  بازسازي و اجرا کرده است.

 

اما کلامي که روي اين ملودي پرتحرک خوانده مي شود، فقط همين سه مصرع است و بس. بسيار پرسيدم تا ادامه آن را پيدا کنم اما به جائي نرسيدم. تا اينکه در 1385 در شب عاشورائي دور از وطن که، بنا به ضرورتي استثنائا از آمدن به ايران در اين ايام محروم شدم، فضاي غربت و دلتنگي شب عاشورا را با ساختن اساسِ ترکيب بندي بر مبناي اين وزن و ريتم و ملودي پر کردم. وچون شاعر نيستم، جسارت ورزيدم و با تضمين های کامل يا ناقص، يا اقتباس از ابيات يا مصرع هائي از حافظ و مولانا که به تناسبِ حال و قال به جویبار زمزمه ذهنی گوینده می پیوست - سعي کردم جاني در کلام بدمم و قوتي بدان بياميزم و ضعفم را جبران کنم؛ راستی که اگر نيت توسل نبود، این مبتدی کجا جرات مي داشت و روا می دانست که تضمين هاي مکرر از لسان الغيب و مولوي را در دل سرودة خود جاي دهد! اگر سهم اين فقير خاندان رسالت (ع) اين باشد که ذهن خواننده را از مسير تصويرسازي ها و معناپردازي هاي بديع حافظ يا مولانا، به هر روی، به مقام و موضع و موضوعِ اين شب و انگيزة اين شعر بکشاند و متصل کند، به حرمتِ نيتِ گوینده، اين جسارت بخشودني تر خواهد بود. ادعائي ندارم که از عهدة برآمده باشم. سخن شناسان البته به چشم احساس و اغماض و عنايت و اصلاح نظر خواهند فرمود.

 

تعمد داشتم کلام را از گزندِ الفاظ و الحانِ بي رمق و زاري آلود و احيانا زبون که مناسب مقامِ عزتمند فداکاري امام (ع) نيست دور نگاه دارم که در رثاي يک حماسه جاي ضعف و زبوني نيست. تعداد بندها و نیز تضمین ها زياد مي نمايد. مي توانستم به منتخبي از آن بسنده کنم، اما بهتر ديدم که اين وظيفه را به خواننده علاقه مند واگذارم تا به تناسب ذوق خود هرچند بند را که مي خواهد برگزيند. فرض اين متوسل برآن است که، به جز بند اول و بند آخر، هربند با مصرع «امشبي را شه دين در حرمش مهمان است» پايان يابد و سپس سه مصرع اصلي (يعني: امشبي را شه دين . . . مکن اي صبح طلوع) از سوي عزاداران محترم تکرار شود.

 

با همة کاستي ها، تحفة درويش تنگ دستي است به آستانِ توانگر و کريمِ سالار شهيدان - که سلام بر او باد - به ياد پدر و مادر عزيزم که مرا اين ارادت به ميراث گذاشتند. توانگرا دل درويش خود به دست آور.

 

                                                   مکن اي صبح طلوع

                                              (ترکيب بندي براي شب عاشورا)[1]

 

شب وصل است و تبِ دلبري جانان است                              ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازيشان اهل نظر حيران است                                    گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است

چشم جادوي سحر زين شب و تب گريان است

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است                           عصر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع

 

«يارب اين بوي خوش از روضة جان مي آيد؟                       يا نسيمي است کزان سوي جهان مي آيد؟»

«يارب اين نور صفات از چه مکان مي آيد؟»             «عجب اين قهقهه از حورِ جنان مي آيد!»

                                       يارب اين آبِ حيات از چه دلي جوشان است؟

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

«چه سَماع است که جان رقص کنان» مي آيد؟                     «چه صفير است که دل بال زنان مي آيد؟»

چه پيامي است؟ چرا موج گمان مي آيد؟                             چه شکار است؟ چرا بانگ کمان مي آيد؟

                                       چه فضائي است؟ چرا تير قضا پران است؟[2]

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست                              شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست

«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست»                     چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست[3]

                                       خيمه در خيمه صداي سخن قرآن است[4]

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

وَه از آن آيتِ رازي که در آن محفل بود                            «مفتي عقل در اين مسئله لايعقِل بود»

«عشق مي گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»                      «خم مي بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]

                                       ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

اين حسين است که عالم همه ديوانة اوست                           او چو شمعي است که جانها همه پروانة اوست[6]

شرف ميکده از مستي پيمانة اوست                            هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست   

                                       حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

سرخوش از سُکرِ سر اندازِ هو الله احد                                  دلبرِ دل شده در دامن الله صمد

نغمۀ «شور حسینی»[7] است که مستانه زند:                               «مي وصلي بچشان تا در زندان ابد»[8]

                                       بشکنم، شادی شوری که در این دستان است[9]         

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

محرمان حلقه زده در پي پيغامي چند:                                  «چشم اِنعام مداريد ز اَنعامي چند»

«فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامي چند»                              که نماندست ره عشق مگر گامي چند[10]

                                       در بلائيم ولي عشق بلا گردان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند                              گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»

«با من راه نشين باده مستانه زدند»                                        «قرعه فال به نام من ديوانه زدند»[11]

                                       يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

 

 

هان که گوي فلک صدق به چوگان من است                        ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است

ديدة فتح ابد عاشق جولان من است                                    هر چه در عالم امر است به فرمان من است[12]

                                       پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

«هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل                                    «تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»

«پيش جان و دل ما آب و گلي را چه محل؟»                       «کار حق کن فيکون است نه موقوف علل»[13]

                                       بي فروغ رخ او ، جان و جهان بي جان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم                                        «قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم

حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم                           «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم[14]

                                       عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

«نقدها را بود آيا که عياري گيرند                                        تا همه صومعه داران پي کاري گيرند»[15]

و به تاريکي شب ره به کناري گيرند                         صادقان زآينة صدق، غباري گيرند[16]

                                       صحنة مشهد ما صحن نگارستان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

گفت عباس که: من از سر جان برخيزم                                  از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»

«از سر خواجگي کون و مکان برخيزم»                                 من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»[17]

                                       اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است[18]

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

تا به این نام و نشان قرعه فالی بزنند                          بر سر کاخ ستم کوس زوالی بزنند

دست پیش آر، بگو طبل وصالی بزنند                                    شاهبازان به هوایت پر و بالی بزنند[19]

                                       پر سیمرغ بر آن قاف چه خون افشان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

 

 

در شب قتل، مگر بي سر و سامان زينب                                 «داشت انديشه فرداي يتيمان، زينب»[20]

گفتي از يادِ پريشاني  طفلان، زينب                           چنگ مي برد به گيسوي پريشان، زينب

                           اين چه حالي است که در خوابگه شيران است؟

                           امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

عصر فردا، قد رعناي حسين است کمان                                 باز جويد شه بي يار ز عباس نشان 

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان                                  «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»[21]

                                       قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

علي اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:                                  صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کي و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند                           بوسه اي بر لب خشکم بزن اي چشمه قند

                                       دستي اندر خم زلفي که چنين پيچان است[22]

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

«او سليمان زمان است که خاتم با اوست»                              «سرِ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست» 

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»                                    زخم شمشير و سنان چيست؟ که مرهم با اوست[23]

                                       پس چه رازي است که خنجر به گلو بُران است؟

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان                                 در هياهوي رذيلانة آن اهرمنان

پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان                         «که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»[24]

                                       جگر رود فرات از تفِ او سوزان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

ساربان است و بيابان و زنان بر شتران                                    خونِ خورشيدِ رواني به سرِ نيزه روان

اختران نيزه سوارانِ شبِ راهروان                                        ماه و خورشيد به هم ساخته، در هم نگران[25]

                                       پاي در سلسله، سر سلسلة مردان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

 

 

او که درباني ميخانه فراوان کرده است[26]                              نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است

اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است                              چنگ بر گونه زده موي پريشان کرده است

                                       در دل حادثه مجموعِ پريشانان است

                                       امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

                                                       *****

يارب اين شام سيه را به جلالي درياب                                   بال و پر سوخته را با پر و بالي درياب

«تشنة باديه را هم به زلالي درياب»[27]                                    جشن دامادي جان را به جمالي درياب

                                       که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است                              عصر فردا بدنش زير سم اسبان است

                                    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

 

احمد جلالي - شب عاشورا - 1385 شمسي پاريس

 

پي نوشت ها:

 

[1]  همچنان که در مقدمه هم آمد، در این توسل عاشورائی، از رودِ غزل های مولاناو حافظ، بیت ها يا مصرع هائي به جویبار نازکِ زمزمه های درونی این فقیر می پیوست که از راه تضمین یا اقتباس مدد رسانید و جاني در کلام دمید تا مگر ذوق ها را، از مسير تصويرسازي ها و معناپردازي هاي نابِ این استوانه های ادب، به ساحت اسطوره ای اين شب بکشاند و از این زلال بچشاند. و هم ضعف مرا بپوشاند. و اگر نيت توسل و توصل نمی بود، البته نه چنین حجمی از تضمين و اقتباس روا می بود، و نه سراینده را چنین بی مهابا جسارتی مهیا.

هرچند اشارات و تلمیحات و ارجاعات این ترکیب بند، برای آشنایان روشن است، اما چون آئین های عاشورا همگانی است و مختص گروه سنی یا اجتماعی خاصی نیست، در پی نوشتهای زیر، آدرس ها یا توضیحات کوتاهی می آید که شاید، بخصوص نوجوانان را، بکار آید.      

[2]  بخوانید غزل مولانا را، با مطلع: يارب اين بوی خوش از روضه جان می آيد؟ (غزل 806 ، چاپ فروزانفر)

[3]  حافظ:  زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگير                              که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست

و نیز:      

مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست                         که به پيمانه کشی شهره شدم روز الست            

من همان دم که وضو ساختم از چشمة عشق                       چار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست

[4]  در منابع  مشهور آمده است که آن شب امام و یاران او قرآن می خواندند و مناجات می کردند. «پس حسین تدبیرها بکرد و . . .  و حسین قرآن همی خواند» (طبری، قیام سیدالشهداء، تصحیح محمد سرور مولائی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1359، ص 25) ؛ و نیز نگاه كنيد به ابي مخنف، مقتل الحسین، ترجمه جودکی، چاپ اول، انتشارات معنا گرا، 1389، ص 183.

[5]   بخوانید غزل حافظ را با مطلع: ياد باد آنکه سر کوی توام منزل بود

[6]   تغییر کوچکی در بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:

اين حسين کيست که عالم همه ديوانة اوست      وين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

با این تغییر، ضمن رفع اشکالی وزن در مصرع اول وجه توصيفی بيت نيز مناسب تر می نمايد. 

[7]  در تعزیه ها زبان حال امام را اغلب در پایه شور می خوانده اند  و دلیل نامگذاری های «شور حسینی» و یا «حسینی» برای گوشه های دستگاه شور همین است. در زبان قدمایِ اهل موسیقی دستگاهی ایران، به آنچه که امروز دستگاه یا مایۀ «شور» می گویند، می گفتند «حسینی».

[8]   اقتباس از بيتی از غزلی مشهور با مطلع «روزها فکر من اين است و همه شب سخنم» که سراينده اش به روشنی معلوم نيست:

مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک                     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

می وصلی بچشان تا در زندان ابد                                        از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم   

[9]  دستان: دستها؛ نغمه و آواز؛ ماجرا (مخفف داستان: گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش/  می گویم و بعد از من گویند به دستان ها).

[10]   بخوانید غزل حافظ را با مطلع: حسب حالی ننوشتيم و شد ايامی چند

[11]   بخوانید غزل مشهور حافظ را با مطلع: دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند

[12]   بخوانید غزل حافظ را با مطلع: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

[13]   بخوانید غزل مولانا را با مطلع: شتران مست شدستند ببين رقص جمل (غزل 1344).

[14]   بخوانید غزل حافظ را با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم

[15]    مطلع غزل حافظ

[16]    مورخان گفته اند که يزيديان در عصر روز پنج شنبه نهم محرم سال 61، تاسوعا، جنگ را آغاز كردند. امام تا فردا زمان خواست. در میان ذاکران عاشورا مشهور آن است كه دليل اين مهلت طلبي، تدارك فرصتي شبانه براي راز و نياز با خداوند بود. اما در روايت طبري در تاریخ کبیر که ترجمه آن که حدود 11 قرن پيش در دوره منصور بن نوح ساماني به انشاي زيباي فارسي ابوعلي بلعمي تحریر شده است نكته اي در بيان نيت واقعي امام از زمان خواهي آمده است كه عميقا احترام انگیز و تكان دهنده است:  «و آن شب حسین همه کار راست کرد و شمشیر نیکو کرد . . .  پس حسين اين مردمان را يكان يكان كه به نصرت او آمده بودند، بنشاند و همه مهتران و بزرگان بودند و ايشان را خطبه كرد و گفت آنچه بر شما بود كرديد و من شما را نه به حرب آوردم، اكنون حرب پيش آمد و من از جان خويش نوميد گشتم و شما را از بيعت خويش بحل كردم. شما بازگرديد و برويد و مرا امشب زمان خواستن بكار نبود، از بهر شما خواستم تا هر كه خواهد رفتن، برود» (طبری، ص 24). امام مي خواست با استفاده از تاريكي شب، امكان يك تصميم آزاد و دور از هرگونه تحميل پنهاني را در اختيار آناني كه به رهائي از معركه مي انديشيدند بگذارد. به محترمانه ترین شکلی « نقدها» را عيار گرفت تا آنانکه اهل ایستادگی در آن معرکه نیستند و یا مزاج صومعه داری دارند برخیزند و پی کار خود بروند.

[17]   نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم

[18]  در مقاتل آمده است که پس از صحبت امام در شب عاشورا و برداشتن بیعت از خاندان و یاران، نخستین پاسخ از  عباس بن علی برآمد که به ادب تمام گفت که تا پای جان هرگز حسین را تنها نخواهد گذاشت، و سپس دیگر اصحاب وفادار هم همین را گفتند (نگاه کنید به ابی مخنف، ص 180؛ طبری، ص 24) ؛ و از گفتار امام در آن شب آمده است که فرمود: یاران و خاندان من به راستی و وفا بی مانندند ( نگاه کنید به ابی مخنف، ص 179) 

[19]  شاهان وقتی می خواستند باز شکاری خود را فرا بخوانند، طبالان با طبل ریتم خاصی را می نواختند که به گوش باز آشنا بود و او را باز می آورد و بر دست سلطان می نشانید:

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                         بازآمدم که ساعد سلطانم آرزوست (مولانا)

[20]  تغییری است در بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:

       در شب قتلِ حسين، بی سر و سامان زينب               داشت انديشة فردای يتيمان زينب

تا هم اشکالِ وزن در مصرع اول حل شود و هم درماندگی و تزلزل تداعی نشود چرا که در عین آنکه بی سر و سامانی فردا پیش روی بود، ضعف و سرگشتگی حاکم نبود چنانکه برخوردِ فخيمِ آن شبِ امام و يارانِ او نشان می دهد. به روایت طبری، در آن شب در پی زمزمه اشعاری توسط امام که حکایت از شهادت او می کرد، علی بن حسین و زنان بگریستند؛ «حسین در خیمه شد و گفت مگریید که نه جای گریستن است، دشمن هم پهلوی ماست، شاد شود» ( طبری، ص 24). به روایت ابی مخنف، حسین گفت «خواهرم، تقوای خدا پیشه کن و از او تسلی بخواه، تو را سوکند می دهم که برای من گریبان چاک مده و زاری و شیون مکن» (ابی مخنف، ص 182). همچنین آنچه در منابع از عکس العمل مسئولانه بانوی کربلا و حتی دلداری دادن او به علی بن حسين آمده است نشان می دهد چشم انداز بی سر و سامانی، او را از ایفای مسئولیتش در مواجهه با پريشانی طفلان و فردای يتيمان باز نداشت. برخورد او با عبیدالله و یزید نیز موید تراوش روح عزت مندی در عین دردمندی است.             

[21]  بخوانید غزل حافظ را با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان

[22]  نقلِ بعضی ذاکرین امام  است که: علی اکبر، در دفاع از امام، اجازۀ میدان خواست. پس از لختی نبرد، به نزدِ پدر بازگشت و حکایتِ تشنگی خود با او بگفت. و امامِ خشک لب، لبان او را بوسید. 

[23]   بخوانید غزل حافظ را با مطلع: آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست

[24]  حافظ

[25]  بعضی از ارباب مقاتل نوشته اند که سواری که سر امام را بر سرِ نیزۀ خود داشت، جلو محمل زینب راه می سپرد. 

[26]   حافظ:                              به خاک پای صبوحی‌کنان که تا من مست                        ستاده بر در میخانه‌ام به دربانی

                                به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم                                       که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی

[27]  حافظ

قدیمی‌ها با وجود امکانات‌ کم‌ طلاق نمی‌گرفتند

 

گروه اجتماعی الف،  ۱۱ مهر ۱۳۹۶،

 

روزنامه جوان نوشت: چرا دهه‌ها قبل، با وجود همه محدودیت‌ها و کمبودها، نبود امکانات، حتی ضروری‌ترین و اولیه‌ترین امکانات زندگی، بنیان خانواده حفظ می‌شد؟ چرا ریشه‌های زندگی مشترک آنقدر قوی بود که هیچ چیز تکانش نمی‌داد؟

 

آمار ازدواج‌ها بالا بود و آمار جدايي‌ها پايين. چرا خانواده‌ها با جمعيت بالا و با حضور حتي پدربزرگ و مادر بزرگ، ميزان رضايت و خشنودي بالايي داشتند؟

 

شايد دليل عمده و ريشه‌اي آن اين بود كه در گذشته، فرزندان در خانواده‌هايي بزرگ مي‌شدند كه محوريت تربيت و پرورش آنها بر پايه‌هايي استوار بود كه بسيار با اكنون تفاوت دارد. به طور مثال، مادر به فرزند دخترش از سنين پايين، آموزش خانه‌داري، تاب آوري و بردباري مي‌داد و فرزند پسر در جوار پدرش درس مسئوليت‌پذيري، احترام و خويشتنداري در سنين پايين را مي‌آموخت و براي ورود به زندگي مشترك از بسياري لحاظ پخته و آماده مي‌شدند.

 

امروزه شاهد هستيم كه دختران حتي تا سنين بالا خود را ملزم به يادگيري مهارت‌هاي خانه داري نمي‌دانند يا پسران، خيلي دير شروع به پذيرش مسئوليت مي‌كنند. اين تغيير ارزش‌ها و تفاوت در سبك و شيوه فرزندپروري تأثير بسياري بر فروپاشي نظام خانواده در دنياي حاضر داشته است، اما اين تمام ماجرا نيست. طلاق و جدايي عوامل بسياري دارد كه هركدام در جايگاه خود بسيار مهم و قابل توجه هستند.

تاریخچه بزرگ‌ترین سازنده نوشت‌افزار در جهان

 

ترجمه: مهرناز زاوه :
سوم اکتبر، صد و هشتاد و دومین سالروز تولد برند لوازم تحریر خوشنامی است که در سراسر جهان به خانه‌ها و محل کار مردم راه یافته است. استدلر مارس و کِی.جِی یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های سازنده و تولیدکننده ابزار نوشتن، وسایل طراحی و مهندسی آلمانی است. جِی.اس استدلر این شرکت را در سال ۱۸۳۵ تاسیس کرد. استدلر انواع مختلفی از ابزار نوشتن ازجمله مداد طراحی، مداد اتود، خودکارهای حرفه‌ای و مدادهای چوبی معمولی و همچنین پاک‌کن، خط‌کش، پرگار و لوازم جانبی دیگر را تولید می‌کند. این شرکت ادعا می‌کند بزرگ‌ترین تولیدکننده مدادهای چوبی، خودکارهای OHP، مداد اتود، پاک‌کن و خمیر مجسمه‌سازی است. این شرکت بیش از ۲۰ زیرمجموعه جهانی و هفت مجموعه تاسیسات تولیدی دارد. بیش از ۸۵ درصد محصولات در مرکز اصلی در نورنبرگ و برخی در ژاپن ساخته می‌شوند. کاراکتر جامع و بین‌المللی استدلر شاید با این واقعیت بهتر مشخص شود که این شرکت رفته رفته رشد کرده و حالا شامل شش کارخانه تولیدی است که سه تا از آنها در اتحادیه اروپاست و ۲۳ شرکت تابعه خارجی دارد. گروه استدلر بیش از دو هزار کارمند در سراسر جهان دارد که در جهت تثبیت موقعیت آن در بازار جهانی می‌کوشند. امروزه استدلر در تمام قاره‌ها و در ۱۵۰ کشور نمایندگی دارد.
 

تاریخچه

نام استدلر با تاریخچه مداد در نورنبرگ پیوند خورده است. خیلی قبل‌تر از آنکه جی.اس استدلر کارخانه مدادسازی‌اش را در سال ۱۸۳۵ در میان دیوارهای شهر قدیمی نورنبرگ بسازد، خانواده استدلر نسل در نسل ابزار نوشتن را دست‌ساز تولید می‌کردند. ریشه نام استدلر را می‌توان در سال ۱۶۶۲ پیدا کرد، سالی که اولین مراجعات به فردریش استدلر، هنرمند مدادساز صورت می‌گرفت. در سوم اکتبر ۱۸۳۵، جی.اس.استدلر مجوز شورای شهرداری را برای تولید مغز مداد، گچ قرمز و مدادرنگی در کارخانه صنعتی‌اش گرفت. در ۱۸۶۶ این شرکت ۵۴ کارمند و ۱۵ هزار تولید ناخالص (2 میلیون و ۱۶۰ هزار مداد) در سال داشت.

بین سال‌های ۱۹۰۰ و ۱۹۰۱ برندهای مارس و نوریس به وجود آمدند. در ۱۹۹۲ شرکت تابعه آمریکایی در نیویورک تاسیس شد که چهار سال بعد ایجاد شرکت وابسته ژاپنی را به دنبال داشت. در ۱۹۳۷ نام آن به شرکت مداد و خودنویس مارس تغییر پیدا کرد و طیف محصولات وسیع‌تر و شامل ابزار نوشتن مکانیکی شد. مارس برند موردعلاقه هیتلر برای نوشتن بود و اگر یک محصول دیگر (مثلا شیفر) به او می‌دادند از کوره در می‌رفت. منابع نزدیک به هیتلر می‌گویند او با یک مداد هاش ب استدلر در دستش مُرد. آن‌طور که می‌گویند، هاش ب (HB) که عموما به‌عنوان مخفف Hard Black برای نشان دادن درجه سختی متوسط نوک مداد شناخته شده است، بعد از مرگ هیتلر به‌دلیل اینکه حروف اول عبارت Hitler's Bleistift بود، تغییر پیدا کرد. سال ۱۹۴۹ آغاز تولید خودکار بود که به‌طور گسترده‌ای به جای خودنویس به‌کار گرفته شد؛ اگرچه استدلر هنوز این محصول را تولید می‌کند.

در سال ۱۹۵۰ تولید مداد مکانیکی یا همان مداد اتود شروع شد؛ اولین محصولی که از چیزی غیر از چوب ساخته می‌شد. چهار سال بعد، برند لوموکالر ثبت شد که برای طراحی طیف گسترده‌ای از ماژیک‌های استدلر به‌کار گرفته می‌شد. در ۱۹۶۲ قلم‌های فنی یا راپیدوگراف که برای ترسیم خطوط با عرض مشخص در مهندسی و گرافیک به‌کار می‌روند، عرضه شدند. با اینکه راپیدوگراف نام ثبت‌شده برای شرکت لوازم تحریر آلمانی روترینگ است، اما امروزه صرف‌نظر از اینکه تولیدکننده این قلم چه شرکتی باشد، به آن راپید می‌گویند. از سال ۲۰۱۰، فیمو، مالی، آکواسافت و بسیاری برندهای دیگر تحت نام استدلر شکل گرفتند.

لوگو

از سال ۱۹۰۸ هشت لوگوی مختلف برای استدلر طراحی شد. اولین لوگوی شرکت از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۲، دومی از ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۵، سومی از ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۲، چهارمی از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۷، پنجمی از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳، ششمی از ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳، هفتمی از ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۱ و هشتمی و لوگوی حال حاضر آن از سال ۲۰۰۱ مورد استفاده قرار گرفت. برخلاف تمام ابزارهای نوشتن، تا حدود سال ۲۰۰۵ حروف لوگوی استدلر برای گرفتن در دست چپ طراحی شده بود.

جوایز

استدلر خود را متعهد به معرفی محصولات نوآورانه می‌داند و درنتیجه جوایز بسیاری به دست آورده است. اخیرا مداد گرافیت وُپکس و محصولات تریپلاس ازجمله مداد اتود و خودکار آن موفق به کسب جایزه شدند.

رقابت استدلر و فابرکستل

شهر باستانی نورنبرگ غرق در تاریخ قرون وسطی و نازی، مهد تولیدکنندگان لوازم تحریر است که شدیدا با هم رقابت دارند و بقای آنها به واسطه نوآوری‌هایشان حفظ می‌شود. استدلر و فابرکستل هر دو بخشی از میتِلستند، رکن اصلی صنعت آلمان بودند که هزاران شرکت کوچک و بزرگ را در خود جای می‌داد. بسیاری از آنها خصوصی‌اند و کسب و کارهای خانوادگی محسوب می‌شوند که هنوز نسل به نسل اداره می‌شوند.

جنگ مداد باستان

استدلر صد و هفتاد و پنج سالگی‌اش را در سال ۲۰۱۰ جشن گرفت، درحالی‌که فابرکستل در تابستان ۲۰۱۱، ۲۵۰ ساله شد. با وجود این، این دو شرکت در مورد اینکه کدام‌یک قدیمی‌تر است با هم جدل دارند. جنگ مدادی که در دهه ۱۹۹۰ در دادگاه به پایان رسید. استدلر این پرونده را باخت اما اکسل مارکس، مدیرعامل آن هنوز به این اشاره می‌کند که فردریش استدلر که در سال ۱۶۳۶ در نورنبرگ به دنیا آمد، اولین فردی بود که به‌عنوان تولیدکننده مداد شناخته می‌شد. پسرانش کسب و کار ساخت مداد خودشان را راه انداختند اما قوانین سختگیرانه اتحادیه شهر می‌گوید شرکت استدلر تا ۱۸۳۵ راه‌اندازی نشده بود.

از سوی دیگر، خارج از محدوده شهر، کسپر فابر شرکتش را در سال ۱۷۶۱ تاسیس کرد. اختلاف نظر درباره قدمت این شرکت‌ها نشان‌دهنده رقابت شدید و درنتیجه شکل‌گیری هر دوی آنهاست. نیاز به بقا در هزینه‌های بالای آلمان و در این فضای رقابتی نزدیک به هم باعث شد شرکت‌ها به نوآوری و صادرات روی بیاورند. امروز هر دوی آنها شرکت‌های جهانی و سودآوری محسوب می‌شوند که هنوز به شدت وابسته به طیف مصرف‌کنندگان مدرسه‌ای هستند که از مداد، مدادرنگی و خودکار تولیدی آنها استفاده می‌کنند.

استدلر سالانه حدود ۲۵۰ میلیون یورو فروش دارد. در کارخانه نورنبرگ که ۸۰ درصد لوازم تحریر را تولید می‌کند، برای مدادرنگی‌ها سیستم ضدشکست راه‌اندازی شده است. این پوشش اضافی دور مدادرنگی‌ها باعث می‌شود هنگامی که آنها را می‌تراشید نشکنند و همین فروش استدلر را افزایش داده است. از آخرین دستاوردهای استدلر می‌توان به وُپکس اشاره کرد که خط تولید آن مخفی است و بازدیدکنندگان مجاز به دیدن آن نیستند. در تولید این محصول از خرده‌های چوب استفاده می‌شود که استدلر ادعا می‌کند همین موضوع باعث می‌شود با محیط زیست سازگارتر باشد. اکسل مارکس این روش تولید جدید را یک انقلاب توصیف می‌کند و می‌گوید این مداد دو برابر بیشتر از مدل‌های قدیمی قابلیت نوشتن دارد. او می‌داند که با گذشت زمان این فرآیند از سوی شرکت‌های دیگر کپی‌برداری می‌شود اما خوشحال است که استدلر پیش از دیگر رقبا به آن دست پیدا کرده‌ است.

استدلر دیگر متعلق به خانواده استدلر نیست، بلکه یک موسسه خصوصی آن را خریده است. این شرکت هیچ بدهی بانکی ندارد؛ درواقع تمایلی ندارد برای پروژه‌های جدید از بانک وام بگیرد و ترجیح می‌دهد سود حاصل از سرمایه‌گذاری را دوباره سرمایه‌گذاری کند، محتاطانه پیش برود و به آرامی رشد کند. به همین دلیل است که عموما شرکت‌های آلمانی در امور مالی محافظه‌کار تلقی می‌شوند. البته این موضوع در مورد فابرکستل، رقیب دیرینه استدلر چندان صادق نیست؛ شرکتی که ادعا می‌کند با تولید مدادهای لوکس، حرکتی منحصربه‌فرد در میان سایر تولیدکنندگان انجام داده است. برخلاف استدلر، فابرکستل اکثر محصولاتش را خارج از خانه و در آمریکای جنوبی و آسیا تولید می‌کند.

استدلر در ایران

از شناخته‌شده‌ترین محصولات استدلر در ایران می‌توان به مدادهای مشکی معمولی و مدادرنگی‌های آن اشاره کرد. مدل نوریس با راه‌های مشکی و زرد نیز در بسیاری از کشورها محبوب و رایج است. نکته جالب توجه در سری محصولات لوکس پریمیوم استدلر که بسیار مناسب کلکسیونرهاست، خودنویس نفیس پرسپولیس است که در تیراژ محدود ۷۸ عدد تولید شده و ترکیبی از طلا، پالادیوم و چرم و مظهری از اقتدار پارسی است.

دوشنبه, 10 مهر 1396 12:57

محرم و نزاع ۱۴۰۰ ساله !؟

برخی، شُبهه می‌کنند که در محرم، نزاع ۱۴۰۰ سال قبل را زنده نکنید!

 

«از جمله اشکالاتي که [به عزاداری‌ها مطرح] مي‌کنند اين است که مي‌گويند ۱۴۰۰ سال قبل حادثه‌اي بين دو قبيله بني اميه و علويون اتفاق افتاده است. شما هر سال آن را احياء کرده، تمام زندگي اجتماعي مسلمانان را تحت‌تاثير آن واقعه قرار مي‌دهيد! اين موجب مي‌شود ما از کارهاي اساسي روزمره‌مان غافل بشويم.

 

 بخش تاریخ و سیره معصومین 

عاشورا، محرم، میرباقری، کربلا

 

 


پاسخ این است: عاشورا که تمام نشده! عاشورا کل تاريخ را دو شقه کرده.

الگو پذیری از امام حسین در توجه به همسر

 

امام حسین (ع) به پیروی از سیره و سنت قرآنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) به تشکیل و تشکل و سامان بخشی و رشد خانواده و اهل آن اهمیت ویژه ای می دادند و خانواده سالم را به مثابه مصالح ساختمانی سالم برای یک بنای ماندگار می دانستند. در دیدگاه حسینی خانواده سالم خانواده ای است که از معنویت و فرهنگ دینی، ‌سلامت جسمی و روحی، تعالی و استواری دینی و اخلاق و روحیات عالی برخوردار است تا بتوانند فرزندانی کارآمد، مستعد، ‌عاقل، ‌عالم، بصیر و غیرتمند، خوش رو و خوش اخلاق تربیت نماید.

 

الگو پذیری از امام حسین، خانواده سالم، پرهیزکاری از گناه، ساده زیستی، مهریه، صرفه جویی، خواسته های همسر، نیازهای مادی همسران، واقعه عاشورا ، امام حسین (ع)

 

 

امام حسین (ع) خانواده را بستری برای تقوا و پرهیز از گناهان و دست یابی به محبت و مودت و آرامش قلمداد نموده و برآیند آن را تربیت فرزندانی سالم و صالح دانسته، ‌سیره قرآنی حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در همسر گزینی و تشکیل خانوده و تربیت فرزند و رشد اهل خانه و خانواده به سوی تعالی و کمالات عالیه الهی حکایت‌گر این دیدگاه و تفکر ماندگار است.

بهترین نمونه از برخورد و رفتار امام حسین با همسران خود را می توان در این نقل قول جابر از امام باقر(ع) دانست؛ ایشان نقل می کنند که روزی عدّه ای بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرش های گران قیمت و پشتی های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می کنیم که ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی‌دانیم!) حضرت فرمود: إنّا نَتَزَوّجُ النِّساءَ فَنُعطیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشتَرینَ بِها ما شِئنَ، لَیسَ لَنا فیهِ شی ءٌ. از ازدواج، مهریه زنان را پرداخت می کنیم و آنها هر چه دوست داشتند، برای خود خریداری می کنند. هیچ یک از وسایلی که مشاهده نمودید، از آنِ ما نیست.

 در روایتی دیگر از امام صادق(ع) نقل شده است که امام حسین برای فرزندان و همسران خود زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه کرده و می خواست که خود را با این زیورآلات بیارایند.

این دو روایت نمونه ای از توجه امام حسین به خواسته های همسر و اهل خانه خود است که باید الگویی برای ما باشد. البته نکته مهم این است که همانطور که در روایت اول مشاهده می شود، اعتدال در امور، ساده زیستی و صرفه جویی باید در کار باشد- یعنی همسران در حد مهریه خود می توانند خرج کنند.

حرمت و غیرت برای اهل خانواده به معنای اینکه اجازه ی تعرض یا بی احترامی کسی به زنان و اهل خانواده داده نشود نیز در سیره امامان از جمله امام حسین مشهود است. نمونه ای از آن در سفر و واقعه کربلا مشاهده می شود که مردان بنی هاشم از جمله قمر بنی هاشم در زمان محاصره و جنگ از زنان و حرم خود و امام خود حراست کرده و غیرت به خرج می دادند. نمونه و الگوی دیگر حفظ حرمت اهل خانه و همسران و غیرت داشتن امام حسین در واقعه عاشورا و در واپسین لحظات است بطوریکه هنگامیکه امام حسین(ع) مجروح بر زمین افتاده بودند، وقتی شنید که گروهی از سپاه دشمن قصد حمله به خیمه ها و تعرّض به زنان و کودکان دارند، بر سرشان فریاد کشید: "اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا اَحْرارا فی دُنْیاکُمْ... ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید و اگر عربید، به اصل و تبار خویش برگردید." ضمن اینکه این کار نمونه ای از برآوردن نیاز یک خانواده و همسران به ایمنی و در امنیت بودن است که در واقعه عاشورا به خوبی توسط امام حسین(ع) به نمایش گذاشته می شود.

ابراز علاقه امام حسین به همسر نیز در بسیاری از روایات نقل شده است – یعنی آن رابطه عاطفی که بین زن و شوهر باید برقرار باشد. در منابع نقل شده است که امام حسین(ع) همسر خود رباب را بسیار دوست می داشت و برای ایشان شعری سروده است که مضمون آن این است: به جان تو سوگند، من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند. آن دو را دوست دارم و تمامی اموالم را در این راه می بخشم و برای ملامتگرم حاضر به پذیرش عتاب نیستم؛ من مطیع کسانی که من را عتاب کنند نیستم، در تمام زندگی ام و تا وقتی که روی در نقاب خاک کشم.

توجه امام حسین علیه السلام به نیازهای مادی همسران و خانواده را می توان به بهترین وجه در واقعه عاشورا نشان داد؛ یعنی زمانیکه به دلیل محاصره آنان، آب در دست نبود و حضرت امام حسین به حضرت ابوالفضل اجازه آوردن آب برای کودکان خردسال و دیگر اعضای خانواده خود را دادند. البته همانطور که در بالا ذکر شد، امام حسین(ع) در زندگی روزمره و عادی نیز به نیازهای زنان و خانواده خود بویژه نیازهای اساسی آنها یعنی خوراک و پوشاک و مسکن و امثالهم توجه داشتند. بطور کل نمونه های بسیار آموزنده ای از سیره زندگی امامان معصوم و بطور خاص امام حسین(ع) در نحوه برخورد با اعضای خانواده بویژه همسران وجود دارد که ذکر همه آنها متن را طولانی می کند. اما توجه و تفکر به همین چند مورد بالا خود می تواند درس و الگویی آموزنده برای زندگی ما در عصر حاضر باشد.

منابع : وبسایت حوزه علمیه خراسان / جوانه

گیاهان به ما درس توحید می‌دهند

 

راستی هر صاحبدلی که در فصل بهار بدامن صحرا و دشت‌ها نگاه کند و به صحن بوستان ها قدم بگذارد بـا لحـن اعجاب‌آمیزی می‌ گوید:چمن سبز جهان را چمن‌ آرائی هست‌.

 

بخش اعتقادات شیعه

گیاهان بما درس توحید میدهند

 

 

دانه‌ای را در محیطی که از لحاظ حرارت و رطوبت مساعد باشد‌ بکارید؛و آن را مورد دقت‌ قـرار‌ دهید؛ خواهید دید کـه پس از مـدت کمی متورم می گردد، و بعد از چند روز پوسته آن پاره شده جوانه بسیار ظریفی که به طرف زمین مایل است از آن خارج می شود این‌ جوانه نازک «ریشه» یا نخستین اندام گیاه است،پس از پیدایش ریشه،جوانه دیگری کـه به عکس ریشه؛ به طرف بالا متوجه است از دانه می روید این میله ظریف«ساقه»یا دومین اندام‌ گیاه‌ است،دیری نمی گذرد که صفحات سبز و لطیف و زیبائی بر روی ساقه نمایان می شوند که هر یـک از آنـها «برگ» یا سومین اندام گیاه است،بر روی این گیاه پس از‌ اینکه‌ مدتی از زمین و هوا تغذیه و تنفس می‌کند و در پرتو نور آفتاب پرورش می یابد،یکی از زیباترین مظاهر طبیعت جلوه‌گر می شود و آن گل یا چهارمین بـخش گـیاه است که می تواند‌ بعدا‌ تبدیل به میوه و دانه گردد.کلیه گیاهان کامل این مراحل را می‌پیمایند و این چهار اندام یعنی ریشه و ساقه و برگ و گل را دارا می باشند.

کسی‌ که‌ در زندگی حساب را رعایت کند خدا به او روزی می دهد کسی که اسراف کند خداوند او را محروم می گرداند، امانت موجب ثروت و خیانت موجب فقر می گردد! «نـقل از جـلد‌ 17‌ بحارالانوار»


نخستین اندام گیاه یعنی ریشه در مـقاله‌ گـذشته‌ شرح‌ داده شد،اینک به تشریح اندام های‌ دیگر‌ مبادرت‌ می شود:

ساقه یا دومین اندام گیاه

ساقه اندام هوائی گیاهان بوده و رنگ آن در هنگام جوانی سبز است ولی کم‌کم که‌ مسن‌ شد‌،طراوت و سـبزی خـود را از دسـت داده برنگ‌ تیره‌ای‌ و قهوه‌ای در می آید؛و طـول آن در بـرخی از گـیاهان پست از چند میلیمتر و سانتیمتر تجاوز نمی کند و در درختان معمولی‌ به چند‌ متر‌ می رسد ولی در عده‌ای از درختان کهن مثل«بلوط»«وبائوباب‌» (بائوباب‌ درختی‌ است که در مـنطقه حـاره می روید‌.) بیشتر از چهل متر اسـت.
بـلندترین و عـظیم ترین نباتات جهان درختی است به نام«جرال شرمن»در کـالیفرنیا کـه طول‌ آن‌ در‌ حدود نود متر و فضائی که بوسیله شاخه و برگ آن اشغال شده‌ است‌ تقریبا هزار و پانصد متر مکعب اسـت!بـطوری کـه دانشمندان گیاه‌شناس حدس می زنند این درخت کهن و غول‌پیکر‌ بزرگترین‌ مـوجودت‌ زنده کنونی روی زمین است.
ساقه دارای اقسام متعددی است بعضی از‌ آنها‌ که‌ ساقه راست نامیده میشود به سمت بالا مـی روید چـنانکه در اغـلب گیاهان مشاهده می کنیم و بعضی‌ چون‌ استحکام‌ ندارند روی زمین کشیده شده مـی خزند و بـه همین مناسبت ساقه خزنده نامیده می شوند و قسمی دیگر‌ برای‌ اینکه بتواند به خوبی در هوا استوار بماند دور گیاهان دیـگر یـا اجـسام مجاور‌ پیچیده‌ بالا‌ می رود و به همین جهت به آنها ساقه پیچیده گفته می شود.
جـهت پیـچش سـاقه همیشه در یک‌ نوع‌ گیاه ثابت و مشخص است مثلا لوبیا از راست به چپ و نیلوفر از چپ بـه راست‌ دور‌ مـی زند‌،و بـالاخره قسمی از آنها نه آنقدر استحکام دارد که در هوا استوار بماند و نه روی‌ زمین‌ می خزد و نـه بـه اجسام مجاور می‌پیچد بلکه رشته‌هائی پیچ‌ مانند و نازک از آن خارج‌ گشته‌ به دور‌ اجسام پیرامون خود مـی‌ پیچند و بـاعث بـالا بردن ساقه در هوا می گردند،باین قسم از ساقه‌ها‌ ساقه‌ بالا رونده‌ می گویند.
یکی از شگفتی های ساقه آن اسـت کـه علی‌رغم امتداد جاذبه زمین‌؛ رو به بالا‌ نمو می کند حتی اگر گیاه را معکوس کنند،سـاقه مـنحنی کـوچکی سیر نموده به سوی بالا متوجه‌ می شود‌.
ساقه درخت در طی تکامل خود انشعاباتی حاصل می کند؛و ایـن شـعبه‌ها شاخه‌ نامیده‌ می شود.

برگ یا سومین اندام گیاه

صفحه‌ برگ‌ در‌ هر نـوع گـیاه بـه شکل مخصوصی جلوه‌گری می کند‌ ممکن‌ است خنجری شکل باشد مانند برگ زنبق و یا به صورت پنجه در آیـد مـثل‌ بـرگ‌«مو»و بالاخره در اکثر گیاهان‌ بیضی‌ شکل می‌باشد‌.
اگر‌ لبه برگ دندانه نداشته باشد آن برگ برگ صاف نامیده می شود؛ و چنانچه‌ دارای‌ دندانه بـاشد، بـرگ دندانه‌ای نامیده می شود‌.
چنانکه در صفحه برگ‌ دقت‌ کنیم، رشته‌هائی در آن می‌ بینیم‌ که‌ در سـطح زیـر برگ برجسته و نمایان است هر یک از ایـن رشـته‌ها «رگـبرگ‌» نامیده‌ می شوند؛در وسط صفحه برگ‌ رگبرگ‌ اصـلی‌ قـرار داشته و انشعابات‌ زیادی‌ از آن سرچشمه می گیرد‌.
رگبرگ ها‌ دارای اشکال گوناگونی هستند و بطور کلی انشعاباتی هـستند از لوله های چوبی(هدایت کننده شیره‌ خـام‌)و لوله های آبکش(هـدایت کـننده شـیره پرورده‌)که‌ در سراسر‌ صفحه‌ برگ‌ امـتداد یـافته‌اند و در انجام‌ وظایف برگ ها چنانکه خواهیم گفت نقش مهمی را ایفا می‌کنند.

کارهای بـرگ ها

در بـرگ سه‌ عمل‌ انجام می گیرد:
1-تعرق
چـنانکه در شماره‌ سابق‌ گفته‌ شـد‌:لوله هائی‌ در سراسر پیکر‌ گیاهان‌ برای رسـانیدن شـیره خام که از ریشه گرفته می شود،گسترش یافته است و از طرفی چون غالبا‌ شیره‌ خـام‌ مـشتمل بر آبی است که از انـدازه‌ لازم زیـادتر‌ است‌ و باید‌ دفـع‌ شـود تا به مقدار لازم باقی بـماند لذا یـکی از کارهای مهم برگ ها «تعرق» است که بوسیله آن، آب زیادی شیره خام را به صورت بخار آب از دست‌ مـی دهند؛و دانـشمندان فیزیولوژی گیاهی از راه آزمایش های متعدد به این مـوضوع پی بـرده‌اند.
برگها ایـن عـمل را بـوسیله روزنه‌هائی که دارند انـجام می دهند و برای پی بردن بروزنه‌ های برگ ها کافی است که‌ بدانیم‌:یک برگ درخت سیب متجاوز از چـهار صـد هزار روزنه دارد و شدت تعرق با تـعداد روزنـه‌ها و ضـخامت بـرگ مـربوط است یعنی هـر قـدر تعداد روزنه‌ها زیادتر و ضخامت برگ کمتر‌ باشد‌،تعرق شدیدتر است.در برگ هائی که از کرک پوشیده است مانند بـرگ«زیـتون»و«سـنجد»شدت تعرق کمتر انجام می‌گیرد و لذا برگ های گـیاهانی کـه در‌ کـوهستان‌ و بـیابان کـم‌ آب مـی رویند معمولا ضخیم‌ و پوشیده‌ از کرکها است تا از تبخیر زیاد جلوگیری شود و آب در درون گیاه برای رفع احتیاج بماند ولی درختانی که در مناطق پرآب می رویند‌ دارای‌ برگ های پهن و نازک هستند‌ تا‌ تبخیر آب از آنـها به آسانی انجام بگیرد.
عمل تعرق در روز و در شب بسیار ناچیز است.خشکی هوا و وزیدن نسیم و گرما و روشنائی بر شدت تبخیر می افزاید.
به وسیله آزمایش ثابت شده‌ که‌ یک هکتار مزرعه«کلم»در مدت 12 سـاعت روز 20 هـزار لیتر بخار آب بیرون می‌فرستد و یک درخت«بلوط»با هفتاد هزار برگ در 5 ماه سال 111 هزار لیتر آب‌ بصورت‌ بخار دفع‌ می‌کند،روی همین اصل است که هوای جنگل ها و باغات در تابستان مـرطوب و مـفرح است.
2-تنفس
یکی از‌ بارزترین خواص موجودات زنده تنفس است که بوسیله آن اکسیژن هوا‌ را‌ جذب‌ کرده گاز کربونیک را که یک ماده سمی است دفـع مـی‌نمایند و تمام گیاهان و جانوران اعم از پسـت‌ و ‌‌عـالی‌ در این خاصیت مشترک می باشند حتی گیاهانی که در آب زندگی می‌کنند از‌ «اکسیژن‌»محلول‌ در آب استفاده می کنند.
شدت تبادلات تنفسی برحسب سن و حالت فیزیولوژیکی گیاه که بعوامل درونـی‌ مـوسومند و همچنین متناسب با شـرایط مـحیط که به عوامل برونی معروفند تغییر می یابد!در‌ اینجا به مناسبت؛به مهمترین عوامل‌ درونی‌ و برونی اشاره می کنیم:

 مـطالعه صـفحه آسـمان و توجهی بقیه نیلگونی که بر فراز‌ ما‌ برافراشته شده اسـت با هزاران ستاره‌ای که شب ها چشمک می زنند،با همین چشم غیر مسلح که‌ هر‌ یک نقطه لرزانی از نـور دیـده مـی شوند دل انسان را به فرازنده آن‌ متوجه‌ می‌کند و عقل وی را به خضوع وا می دارد ولی‌ هنگامی‌ کـه‌ فـهمید هر نقطه‌ای از این نقطه‌های نورانی‌ که‌ در این فضای پهناور شناور است جهانی است و هزارها و میلیونها مـرتبه از ایـن‌ بـزرگتر‌ است و بیشتر به عظمت و قدرت خداوند‌ پی‌ می برد.

و همچنین‌ مطالعه‌ هر‌ قسمتی از مـوجودات ایـن جهان هـرچند این‌ مطالعه‌ سطحی هم باشد؛ انسان را به آفریدگار عالم متوجه می سازد اما پیشرفت علم‌ ایـن‌ راه را هـموارتر و پیـمودن آن را آسان‌تر‌ می‌نماید.

 

مهمترین عوامل درونی

الف-سن گیاه: در دوران زندگی رستنی‌ها؛شدت تنفس یک نواخت نبود بلکه در دو نوبت به حداکثر می رسد:در گـیاهان یـک ساله حداکثر تنفس یکی در آغاز‌ روئیدن دانه و دیگری به هنگام شکفتن گلها می باشد،و در گیاهان چندساله نیز این شدت در دو دوره از سال است یکی موقع شکفتن جوانه‌ها و دومی در آغاز بازشدن گلها زیرا به هنگام روئیدن‌ دانـه‌ و شـکفتن جوانه و گـل؛ فعالیت حیاتی به شدت انجام گرفته گیاه به اکسیژن بیشتری نیازمند است.
ب-انواع گیاه: شدت دم زدن در انواع گیاهان متفاوت اسـت به طوری که در اغلب گیاهانی که برگ های‌ یک ساله‌ دارند بیشتر از گیاهانی اسـت کـه بـرگشان همیشگی است مثلا در درخت شمشاد و کاج که خزان ندارند تنفس کمتر از گیاهان معمولی است.
ج-نازکی برگ و تـعداد ‌ ‌روزنـه‌ها: برگ های جوان‌ بهنگام‌ بهار چون پوست نازک دارند؛ شدت تنفس آنها به مراتب بـیشتر از پائیـز اسـت که ضخیم گردیده‌اند،همچنین هر قدر شماره روزنه‌ها در برگ بیشتر باشد،عمل تنفس بیشتر انـجام‌ می‌گیرد‌.

مهمترین‌ عوامل برونی

گرما و مرطوب بودن‌ هوا‌ موجب‌ شدت تنفس می گردد ولی شـدت نور به طور کلی بـا شـدت تنفس نسبت معکوس دارد یعنی هرچه نور شدیدتر باشد تنفس کمتر‌ است‌ و لذا‌ شب ها تنفس گیاهان شدیدتر است.
3-کربن‌گیری
سومین عمل‌ برگ‌ کربن‌گیری است یعنی گیاهان سبز در برابر روشنائی،گاز کربونیک محیط خـود را(گاز کربونیک،گاز سمی است که‌ از‌ تنفس‌ جانوران پدید آمده است و سمیت آن به واسطه کربنی است که‌ دارد)جذب نموده آن را بکربن و اکسیژن تجزیه می نمایند و اکسیژن را در هوا رها ساخته کربن را به کمک انرژی‌ نـورانی‌ جـزء‌ وجود خود می‌سازند و هر قدر در محیط ماده سمی گاز کربونیک‌ افزایش‌ یابد،عمل کربن‌ گیری خود را تشدید می‌کنند.
شدت عمل کربن‌ گیری بتعداد روزنه‌های برگ گیاه و گرمی هوا‌ بستگی‌ دارد‌ مخصوصا به نور بـستگی کـامل دارد به طوری که با نور زیاد شدت می‌ یابد‌ و در‌ نور‌ کم از شدت آن کاسته می شود و در تاریکی متوقف می گردد فرق بین کربن‌گیری و دم‌زدن‌ را‌ باید‌ دانست که دم‌زدن در گیاهان مانند جانوران دائمی است یـعنی در روز و شـب جانوران‌ و گیاهان‌ تنفس می‌کنند؛اکسیژن گرفته گاز کربونیک پس می دهند هنگام روز در گیاهان اثر‌ دم‌ زدن‌ چندان‌ محسوس نیست زیرا چنانکه گفته شد در روشنائی عمل کربن‌گیری را انجام می‌دهند که‌ عکس‌ تنفس اسـت.
هـر ورقـش دفتریست معرفت کردگار.
جهان آفـرینش کـتابی اسـت مفتوح که‌ به هر‌ لغتی‌ خوانده می شود و به هر زبانی سخن می گوید، کوخ‌ نشین و کاخ‌ نشین وحشی و متمدن، عالم و جاهل، همه انسان ها این‌ کتاب‌ را مـطالعه مـی‌کنند و بـه اندازه استعداد و ادراک خود از آن چیزی می‌فهمند،ولی‌ هر‌ اندازه‌ کـه مـعرفت آنان به رموز و دقایق این کتاب بیشتر باشد به همان نسبت معرفت آنها به آفریدگار جهان‌ بیشتر‌ و کامل تر‌ خواهد بود.
مثلا مـطالعه صـفحه آسـمان و توجهی بقیه نیلگونی که بر فراز‌ ما‌ برافراشته شده اسـت با هزاران ستاره‌ای که شب ها چشمک می زنند،با همین چشم غیر مسلح که‌ هر‌ یک نقطه لرزانی از نـور دیـده مـی شوند دل انسان را به فرازنده آن‌ متوجه‌ می‌کند و عقل وی را به خضوع وا می دارد ولی‌ هنگامی‌ کـه‌ فـهمید هر نقطه‌ای از این نقطه‌های نورانی‌ که‌ در این فضای پهناور شناور است جهانی است و هزارها و میلیونها مـرتبه از ایـن‌ بـزرگتر‌ است و بیشتر به عظمت و قدرت خداوند‌ پی‌ می برد.
و همچنین‌ مطالعه‌ هر‌ قسمتی از مـوجودات ایـن جهان هـرچند این‌ مطالعه‌ سطحی هم باشد؛ انسان را به آفریدگار عالم متوجه می سازد اما پیشرفت علم‌ ایـن‌ راه را هـموارتر و پیـمودن آن را آسان‌تر‌ می‌نماید.
روزی که شاعر‌ بزرگ‌ ایران شیخ مصلح الدین سعدی‌ شیرازی‌ به دامن صـحرا بـرای تماشای بهار قدم بر می داشت می‌ گفت:
کوه و دریا و درختان همه در‌ تسبیحند‌ نه همه مـستمعان فـهم کـنند‌ این‌ اسرار‌ که تواند که‌ دهد‌ میوه رنگین از چوب‌‌ یا‌ که داند که بـرآرد گـل صدبرگ از خار
یا می گفت:
برگ درختان سبز در‌ نظر‌ هوشیار هر ورقش دفتریست مـعرفت کـردگار‌
در‌ آن روز یعنی‌ تقریبا‌ هفتصد‌ سال پیش؛علم گیاه‌شناسی‌ آنقدر پیشرفت نکرده بود،گیاه‌ها بطور منظم طـبقه‌بندی نـشده بود و به اسرار ساختمان گیاه ها و رویش و تولید‌ مثل‌ و اعمال اعضا و اندام گیاه پی نبرده بـودند‌ ولی در‌ عین‌ حال‌ از همین کتاب‌ خلقت‌ طبق میزان ادراک و استعداد خود می فهمیدند،که جهانرا صانعی است تـوانا کـه از چـوب میوه رنگین‌ پدید‌ می آورد‌ و از خار گل صدبرگ می رویاند و هر ورقی‌ از‌ برگ‌ سـبز‌ دفـتری‌ از‌ معرفت ذات مقدس وی می باشد.
همینطور روزی که سخن سرای عرب‌زبان،ابو نواس می‌گفت:
تأمل فی نبات الارض فانظر الی آثـار مـا صنع الملیک‌ علی قضب الزبرجد‌ الشاهدات‌ بان الله لیس له شریک
یعنی:«در گیاهان روی زمـین دقـت کن تا آثار صنع خدا را بینی،بـر روی شـاخه‌های سـبز درختان دلایل توحید آشکار است».
آن روز افـراد‌ هـوشمند‌ با یک نظر منصفانه می‌ فهمیدند که هر دانه و هسته‌ای که سر از خاک بـیرون مـی آورد با زبان فصیح از قدرت آفـریدگار سـخن می گوید.
امـا امـروز در اثـر پیشرفت علم‌ گیاه‌شناسی‌ و پیدایش دانشمندانی کـه عـمر گرانبهای خود را در یک قسمتی از قسمتهای مختلف این علم به سر برده‌اند،از این راه بـهتر مـی توانیم به قدرت‌ و حکمت‌ خدا پی ببریم.

 امام‌ صادق‌ (علیه السلام) فرمودند:(توحید مفضل) «فکر کن که خداوند در هـر بـرگی رشـته‌هائی مانند رگ های بدن از هر طرف کشیده و فـواید‌ و ‌‌مـصالحی‌ در آنـها قـرار داده اسـت،اگـر انسان بخواهد یکی از این برگها را‌ بسازد‌ در‌ صورتی که وسایل و اسباب کار هم داشته باشد با تحمل زحمت ها و صرف وقت زیاد از عهده‌ ساختن یک برگ برنمی آید،ولی خداوند حکیم در انـدک وقتی در فصل بهار‌ آنقدر گل و برگ و درخت‌ و سبزه‌ و شکوفه پدید می آورد که وصف ندارد»


امروز بـر‌ ما‌ لازم است که دیـگر بـه عالم گیاهان با نظر سطحی نـگاه نـکنیم اقلا برای اینکه صفحه‌ای از این کتاب خوانده باشیم در عوامل منظمی که‌ در‌ وجود یـک بـرگ بکار‌ رفته‌ است دقت کـنیم تـا بـا آثار قدرت خـداوند بـیشتر آشنا گردیم.
راستی روئیـدن گـیاه ها از زمین شگفت است و تنوع آنها که بر اساس حکمت استوار است شگفت‌تر و مطالعه ریـزه‌ کاری هائی کـه‌ در‌ یک برگ به کار رفته است کـافی اسـت که دل انـسان را از مـعرفت نـشاط بخشد و در برابر صنع دقـیق الهی خاضع سازد.
چمن سبز جهان را چمن‌ آرائی هست
پیشوایان معظم دین‌ مقدس‌ اسلام همیشه‌ سـعی و اصـرار داشتند که بشر را بر رموز و دقـایق خـلقت آشـنا کـنند تـا از این رهگذر مـعرفت‌ خـدا را که مهمترین سرمایه بشر است در افراد تکمیل کنند‌.
امام‌ صادق‌ (علیه السلام) فرمودند:(توحید مفضل) «فکر کن که خداوند در هـر بـرگی رشـته‌هائی مانند رگ های بدن از هر طرف کشیده و فـواید‌ و ‌‌مـصالحی‌ در آنـها قـرار داده اسـت،اگـر انسان بخواهد یکی از این برگها را‌ بسازد‌ در‌ صورتی که وسایل و اسباب کار هم داشته باشد با تحمل زحمت ها و صرف وقت زیاد از عهده‌ ساختن یک برگ برنمی آید،ولی خداوند حکیم در انـدک وقتی در فصل بهار‌ آنقدر گل و برگ و درخت‌ و سبزه‌ و شکوفه پدید می آورد که وصف ندارد»
راستی هر صاحبدلی که در فصل بهار بدامن صحرا و دشت‌ها نگاه کند و به صحن بوستان ها قدم بگذارد بـا لحـن اعجاب‌آمیزی می‌ گوید:چمن سبز جهان را چمن‌ آرائی هست‌.
درسی از مکتب امیرمؤمنان (علیه السلام) علی علیه السلام می فرماید: نماز برای افراد پرهیزکار وسیله تقرب به خداست، برای هر چیزی زکوتی است و زکوة بدن روزه گـرفتن اسـت،و بهترین عمل شخص آن است که‌ منتظر‌ فرج الهی باشد؛ مال های خود را به وسیله دادن زکوة بیمه کنید،هر شخصی که اقتصاد و اعتدال را در زندگی رعایت کـند فـقیر نمی شود؛ حساب در کار نصف زنـدگی اسـت.
کسی‌ که‌ در زندگی حساب را رعایت کند خدا به او روزی می دهد کسی که اسراف کند خداوند او را محروم می گرداند، امانت موجب ثروت و خیانت موجب فقر می گردد! «نـقل از جـلد‌ 17‌ بحارالانوار»


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » اسفند 1340، سال چهارم - شماره 1

دوشنبه, 10 مهر 1396 12:06

رابطه گناه با فهم انسان

رابطه گناه با فهم انسان

 

به چه دليل می‌گوئيم اگر انسان مهذب باشد، موفق می‌شود، می‌تواند درس بخواند، بفهمد، عالم شود، حكيم شود،‌ و غير مهذب هم نمی‌تواند؟

 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

 رابطه گناه با فهم انسان

 

 

به چه دليل می‌گوئيم اگر انسان مهذب باشد، موفق می‌شود، می‌تواند درس بخواند، بفهمد، عالم شود، حكيم شود،‌ و غير مهذب هم نمی‌تواند؟
يك دليل خيلی ساده‌اش اين است كه علم كلمات استاد نيست، يعنی هر بار كه اين استاد درس می‌دهد اينها علم نيست، چون اين كلمات حروف مادی هستند. مطالعه، مباحثه، كتاب يا نوشتن، همه اينها امور مادی است و علم مجرد است و امر مادی نمی‌تواند سبب يك امر مجرد باشد(چيز مادی نمی‌تواند يك امر مجرد را ايجاد كند).
در واقع كلاس درس، حرف استاد، مطالعه... همه معِدّ هستند نه علت علم،‌ يعنی زمينه را فراهم می کنند. ممكن است كسی همه اين زمينه‌ها را داشته باشد در عين حال عالم نشود، اما كسی خيلی كم اينها را داشته باشد عالم هم بشود،
چون علم يك امر مجرد است و امر مجرد، علتش هم مجرد است، يعني فرشتگان خدا علم مي‌دهند. فرشتگان با هر كس خوب بودند علم بيشتر می‌دهند و با هر كس خوب نبودند، رابطه‌ای، معنويتی نداشت كم می‌دهند.


 

منبع:
کانال استاد عابدی