ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 06 مهر 1396 14:29

عرضه آفیس ۲۰۱۹ در سال آینده

 4156 تاریخ چاپ:1396/07/06 بازدید:413بار کد خبر: DEN-1118199
عرضه آفیس ۲۰۱۹ در سال آینده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهر: مایکروسافت در حال آماده‌سازی نسخه جدید نرم‌افزار اداری آفیس است و آن را در سال آینده میلادی روانه بازار می‌کند. آفیس جدید که آفیس ۲۰۱۹ نام دارد تا قبل از نیمه دوم سال ۲۰۱۸ در دسترس علاقه‌مندان قرار نمی‌گیرد. نسخه‌های پیش نمایش این نرم افزار در اواسط سال ۲۰۱۸ در دسترس خواهند بود. آفیس ۲۰۱۹ علاوه بر نسخه‌های تازه ورد، اکسل و پاورپوینت دارای زیرمجموعه‌های تازه‌ای مانند نسخه تجاری برنامه تلفن اینترنتی اسکایپ و همین طور نسخه‌ای متحول شده از اکسچینج خواهد بود. مایکروسافت چندسالی است که دسترسی به خدمات آفیس را بر بستر اینترنت و از طریق سرویس‌های کلود ممکن کرده است، اما از آنجایی که تمامی کاربران آفیس به اینترنت پرسرعت دسترسی ندارند، این شرکت کماکان به عرضه نسخه‌های به روز شده آفلاین آفیس ادامه می‌دهد. آفیس ۲۰۱۹ هم با خدمات کلود سازگاری دارد و هم برای استفاده‌های عادی و آنلاین قابل استفاده است. برخی امکانات جدید آفیس ۲۰۱۹ عبارتند از: فرمول‌ها، جداول، چارت‌های جدید برای اکسل و قابلیت مشخص کردن و تاکید بر نوشته‌ها با جوهری کردن آنها به منظور بهتر کردن جلوه بصری فایل‌های پاورپوینت.

پنج شنبه, 06 مهر 1396 14:24

دریچه‌ای جدید در علوم اجتماعی

  تاریخ چاپ:1396/07/06 بازدید:376بار کد خبر: DEN-1118245
دریچه ای جدید در علوم اجتماعی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گلن استراوسن گاردین

نیچه در یکی از نوشته‌هایش در تشریح انسان می‌گوید: «انسان موجودی تاریک و پیچیده است. خرگوش صحرایی را موجودی با هفت لایه می‌دانند اما در مقایسه با آن، انسان را باید با هفتاد برابر آن هفت لایه تصور کرد. آنقدر دارای لایه‌های مختلف است که هیچ‌گاه نمی‌توان گفت بله! توی واقعی این هستی.» و فروید نیز بر صحت این گفتار مهر تایید گذاشته است و در ادامه موجی که از اواسط قرن بیستم آغاز شده بود، انسان را موجودی تعبیر کرد که بر خلاف تصور خودش، بر خویشتن خویش ناآگاه است.

 

دیدگاهی که تقریبا تا امروز نیز ادامه داشته ولی تا حدودی نیز تغییر شکل داده است. سابقا بخش تاریک انسان را تعبیر به بخش‌هایی می‌کردند که در آن مورد، خودمان نیز ادراکی نداریم، نظیر تمایلات جنسی و احساسات عاطفی؛ ولی از آنجایی که توانایی روبه‌رو شدن با آنها را نداریم، سعی می‌کنیم آنها را سرکوب کنیم. توضیحی عمیق از توانایی شگفت‌انگیز انسان برای بی‌اعتنایی به انگیزه‌های حقیقی ما.

اما امروزه بخش عمده‌ای از توضیحات پیرامون کارکرد مغز انسان به وسیله مدل دیگری تشریح می‌شود؛ مدل سیستم دوگانه. ما امروزه می‌دانیم که مغز انسان در مواجهه با جهان از دو شیوه کاملا مختلف استفاده می‌کند که از آن تحت‌عنوان سیستم یک و سیستم 2 نام برده می‌شود. سیستم یک عملکردی سریع دارد که حوزه‌های حسی، واکنش‌های سریع، پیش‌فرض‌های ذهنی و مسائلی که بدون تامل انجام می‌دهیم را شامل می‌شود و نمی‌توان آن را از کار انداخت. ضمن اینکه نمی‌توان با کنترل عمدی، بر عملکرد آن اعمال اثر کرد. این بخش را باید قهرمان دانیل کانمن در کتاب اعجاب‌آور «تفکر تند و کند» محسوب کرد.

در کنار سیستم یک، سیستم کند کارکردی متفاوت دارد و در همین لحظه اگر از خود سوال کنید 13 در 27 چند می‌شود، به‌کار می‌افتد. عملکردی که هرچه مساله مورد مواجهه سخت‌تر باشد، زمان بیشتری را برای پاسخگویی نیاز خواهد داشت. کانمن سیستم 2 را به بازیگر نقش مکملی تعبیر می‌کند که اساسا به کمک بازیگر اصلی می‌شتابد و گاه به او راهنمایی‌هایی می‌دهد. سیستم 2 اساسا تنبل است و معمولا آنچه از جانب سیستم یک به آن امر می‌شود را انجام می‌دهد. دلیلش این است که در اکثر اوقات، حق با سیستم یک است و تصمیم درست را اتخاذ می‌کند. عملکرد سیستم یک اساسا به نحوی است که نسبت به نشانه‌های محیطی حساسیت زیادی دارد و خطر و مسائلی از این دست را به‌خوبی متوجه می‌شود.

نکته اصلی در میزان ناخودآگاهی ما قرار دارد که بسیار فراتر از جزئیات عملکرد سیستم یک و سیستم 2 است. ما به طرز شگفت‌آوری مستعد هستیم که تحت‌تاثیر محیط اطرافمان قرار‌ بگیریم، به‌نحوی که خودمان متوجه آن نشویم. در یک آزمایش بسیار معروف که در دوران قبل از اختراع موبایل انجام شده بود، برای کسانی که وارد کابین تماس تلفنی می‌شدند، موقعیت جالبی را پدید می‌آوردند. زمانی که فرد در حال خروج از کابین بود، فردی اوراقی را که در دست داشت به زمین می‌ریخت. حال افراد مورد آزمایش به دو دسته تقسیم می‌شدند؛ عده‌ای وقتی وارد کابین تماس می‌شدند با تعدادی سکه مواجه می‌شدند و گروه دیگر خیر (سکه‌ها به میزانی بود که برای تماس کفایت می‌کرد) تنها 4 درصد از افرادی که در کابین آنها سکه وجود داشت، به فردی که لوازمش ریخته بود، کمک کردند، در حالی که از میان افراد گروه دیگر 88 درصد به فرد کمک کرده بودند.

از همان زمان هزاران آزمایش دیگر انجام گرفت تا شاید بتوانند الگوی تصمیم‌گیری انسان را پیش‌بینی کنند، اما همگی به یک نتیجه دست پیدا کردند؛ ما نمی‌دانیم واقعا چه جور شخصیتی هستیم یا چه چیزی را دوست داریم، نمی‌دانیم واقعا چه کاری را می‌خواهیم انجام دهیم و نمی‌دانیم چرا آن را انجام می‌دهیم! شاید این گزاره از دید شما بسیار اغراق‌آمیز باشد، ولی شک نکنید که خیلی پیش‌بینی‌ناپذیرتر از آن هستید که گمان می‌کنید. قضات گمان می‌کنند که حکم خود را صرفا بر اساس حقایق پرونده و شواهد آن صادر می‌کنند اما شاید ندانند که حتی میزان قند خون آنها (در ساده‌ترین حالت ممکن) در آن لحظه نقش بسزایی در تصمیم آنها خواهد داشت. یا در مثالی دیگر اینکه حتی اگر شما خودکاری را به نحوی در دهانتان قرار دهید که شکل لبخند روی صورتتان شکل بگیرد نسبت به زمانی که خودکار را عمودی در دهان نگه می‌دارید که لبانتان غنچه شود، تصمیمتان دچار تورش می‌شود. از این دست مثا‌ل‌های شگفت‌انگیز در کتاب دیگری به نام «غریبه با خویشتن» به قلم دکتر روانشناس معروف، تیموسی ویلسون نیز به وفور اشاره شده است.

ما همچنین نقش شانس را در زندگی‌مان بسیار کمتر از آنچه که باید در نظر می‌گیریم. مساله‌ای که به خاطر عملکرد سیستم یک است. بررسی عملکرد مدیران سرمایه‌ای در بلندمدت توسط کانمن و همکارانش نشان می‌دهد که شما هم می‌توانید در جایگاه آن مدیر قرار بگیرید و حتی کلیه تصمیماتتان را بر اساس پرتاپ دارت توسط یک میمون به سمت هدف، اعمال کنید. به گفته کانمن توهمی فوق‌العاده میان مدیران صندوق‌های سرمایه‌گذاری وجود دارد که گمان می‌کنند، موفقیت‌هایشان نتیجه مهارت‌های آنهاست. کانمن در این کتاب به دقت تشریح می‌کند که این توهم چگونه کار می‌کند. واقعیت این است که آنها پاداش شانس خود را دریافت می‌کنند و نه آنچه که از آن به‌عنوان مهارتشان نام می‌برند. این مورد در اکثر مواقع برای ما هم اتفاق می‌افتد و بعد از موفقیت‌هایمان فکر می‌کنیم خیلی باهوش هستیم.

دنیل کانمن در سال 2002 توانست موفق به کسب جایزه نوبل اقتصاد شود. در این بین نمی‌توان آموس تورسکی، همکار مشهورش را از قلم انداخت. زوج دانشمندی که اثرات شگرفی را در عرصه علوم شناختی ایجاد کردند و دیگر امروزه اسمشان همچون لورل و هاردی یا تام و جری در کنار یکدیگر آورده می‌شود. کتاب تفکر تند و کند ریشه در همکاری‌های کانمن و تورسکی دارد که متاسفانه در سال 1996 از دنیا رفت، اما یادگاری از خود به جای گذاشت که به وضوح و زیبایی در ارائه جزئیات و شیوه‌های جذاب، از دیگر کتاب‌های روانشناسی متمایز است. حقایقی که در این کتاب ارائه شده تماما در اختیار همه کسانی قرار گرفته است که سیستم 2 سالمی دارند. به شخصه از غنای این کتاب متحیر شده‌ام. بعضی از فصل‌های این کتاب وقت بیشتری از شما خواهد گرفت ولی مجموعا فصول مختلف این کتاب از ایجاز و خلاصه‌گویی خوبی برخوردار هستند، ضمن اینکه برای مطالعه این کتاب به هیچ دانش مقدماتی خاصی نیاز نیست.

چهارشنبه, 05 مهر 1396 15:02

ضرورت دقت در نقل منابع عاشورا

ضرورت دقت در نقل منابع عاشورا

 

گزارش كتاب های پس از قرن نهم و دهم، به هر اندازه که متّكى بر كتاب‏ هاى كهن‏ و معتبر باشد و در نقل آن، امانتدارى و دقّت بيشترى رعايت شده باشد، طبیعتاً قابل اعتمادتر خواهد بود.

 

ضرورت دقت در نقل منابع عاشورا

 

 

منابع تاريخ عاشورا، پس از قرن نهم و دهم هجری، تا حدّی متعدّد و متنوع هستند كه نمى ‏توان به همه آنها پرداخت امّا به طور كلّى شاید بتوان این گونه گفت كه اعتبار اين كتاب ها، تابع اعتبار منابع مورد استفادۀ نویسندگان آنهاست.
گزارش كتاب های پس از قرن نهم و دهم، به هر اندازه که متّكى بر كتاب‏ هاى كهن‏ و معتبر باشد و در نقل آن، امانتدارى و دقّت بيشترى رعايت شده باشد، طبیعتاً قابل اعتمادتر خواهد بود.
جالب اين كه برایتان بگویم گزارش منابع كهن تا قرن نهم در باره واقعۀ عاشورا، تفاوت و تمايز چشمگیری با گزارش‏هاى پس از آن دارد و این قابل تأمل و بررسی است. از جمله اين كه:
الف- در کتاب های نگاشته شده در سده‏ هاى اخير، صدها بلكه هزارها گزارش نو ديده مى‏ شوند كه در منابع كهن، اثرى از آنها نيست!
ب- شيوه‏اى كه کتاب های نگاشته شده در سده ‏هاى اخير انتخاب كرده‏ اند، شيوۀ داستان‏ سرايى به جاى نقل مستندِ تاريخى است. از اين رو، گزارش ‏هاى كوتاهِ کتاب های کهن و اصلى، در کتاب های نگاشته شده در سده ‏هاى اخير، به داستان‏ هايى بلند با جزئيات فراوان، تبديل شده ‏اند.
ج- متأسفم که بگویم در برخی از داستان‏ سرایی های کتاب های نگاشته شده در سده ‏هاى اخير، براى تحريك عواطف مردم، ناخواسته و از روی غفلت حتّى تا مرز ناديده گرفتن عزّت و كرامت خاندان رسالت، پيش رفته‏ اند.


نكته قابل توجّه
ممكن است در دفاع از گزارش‏ هاى کتاب های نگاشته شده در سده‏ هاى اخير، شما بگویی: نبودن اين گزارش‏ ها در منابع اصلىِ فعلى، دليل مستند نبودن آنها نيست زيرا ممكن است نویسندگان آنها به منابعى دسترس داشته ‏اند كه نزد آنها معتبر بوده و آن منابع به دست ما نرسيده است.


پاسخ اين سخن
اوّلًا، هيچ يك از نويسندگان این كتاب‏ ها، ادّعا نكرده ‏اند كه به نسخه ‏اى معتبر، دسترسی داشته ‏اند كه ديگران از آن، بى‏ بهره بوده ‏اند و معمولًا گزارش‏ هاى آنان، مستند نيست، و گاهی گزارش‏ هاى خود را مستند به كتاب‏ هايى نظيرِ خود كرده‏ اند كه بعضاً همين استنادها هم نادرست است.
مانند ماجراى ترك صحنه كربلا توسّط برخى ياران امام عليه السلام در شب عاشورا كه نویسندۀ محترم کتاب الدمعة الساكبة (ج 4 ص 271) از كتاب نور العين نقل مى‏كند ولى در اين كتاب، يافت نشد و يا به احتضار افتادن امام عليه السلام هنگام ميدان رفتن على اكبر كه معالى السبطين (ج 1 ص 254) از شيخ جعفر شوشترى نقل مى‏ كند كه در كتاب ‏هاى وى، يافت نشد و يا سه شعبه بودن تيرى كه به على اصغر اصابت كرد كه تذكرة الشهداء (ص 218) از مقتل منسوب به ابو مخنف نقل مى‏كند و در آن پيدا نشد.
ثانياً، اين گونه كتاب‏ ها، در مواردی، گزارش‏ هاى خود را به منابع معتبر، مستند مى‏ كنند امّا وقتی به منابع ياد شده مراجعه می کنی، متوجه مى‏ شوی كه استناد آنها اشتباه است.
مانند ماجراى هلال بن نافِع در شب عاشورا، كه نویسندۀ محترم كتاب الدمعة الساكبة (ج 4 ص 272) به جناب شيخ مفيد نسبت مى ‏دهد ولى در هيچ يك از كتاب‏ هاى موجود شیخ مفيد و حتی غير او از علمای گذشته، چنين مطلبى نیامده است يا ماجراى نماز شب خواندن جناب زينب سلام الله علیها در شب يازدهم به صورت نشسته، كه نویسندۀ محترم کتاب وفيات الأئمّة (ص 440) از كتاب مثير الأحزان نقل مى‏ كند ولى در آنجا وجود ندارد.
در اینجا به نمونه ‏هايى از گزارش های نگاشته شده در کتاب های سده ‏هاى اخير يا نقل های شهرت یافته در زبان مرثيه‏ سرايانْ، که در منابع اصلى اثری از آن ديده نمى ‏شوند، به طور اجمال، اشاره ای مى‏ كنم.
گزارش فتواى شُرَيح قاضى در باره امام حسين عليه السلام‏ و آنچه شهرت يافته كه وى، فتواى قتل امام حسين عليه السلام را صادر كرده است. این گزارش تنها در منابع متأخّر مانند کتاب تذكرة الشهداء كه در قرن چهاردهم نگارش يافته ديده مى‏شود.
گزارش صفحۀ 118 کتاب "عنوان الکلام" از امام زين العابدين عليه السلام كه در پاسخ اين پرسش كه: در طول سفر، كجا به شما سخت‏تر گذشت؟ سه بار فرمود: امان از شام!
گزارش صفحۀ 59 از کتاب "مجالس المواعظ" که از همبازى بودن زُهَير بن قين با امام حسين عليه السلام در كودكى و در دوران حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خبر می دهد و اين كه او در همان زمان، خاك‏هاى زير قدم‏هاى امام حسین عليه السلام را بوسيده و از این رو مورد ملاطفت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفته است.
گزارش صفحۀ 342 کتاب "روضة الشهدا" از اين كه امام حسين عليه السلام، على اصغر را روى دست گرفت و به سپاه كوفه فرمود: وى را يك جرعه آب دهيد كه از شدت تشنگى، شير در پستان مادرش نمانده است.
گزارش صفحۀ 411 کتاب "منهاج الدموع" از سخن حرمله به مختار، با اين مضمون كه: اكنون كه مرا مى‏كُشى، بگذار كارهاى خود را بگويم تا قلبت را بسوزانم: من، سه تير سه‏ شاخۀ زهرآلود داشتم. يكى را به گلوى على اصغر زدم، دومى را به قلب حسين، و با سومى، گلوى عبد اللَّه بن حسن را هدف گرفتم.
گزارش صفحۀ 105 کتاب "محرق القلوب" از تبسّم على اصغر به امام حسين عليه السلام پس از تير خوردنش.
گزارش صفحۀ 268 کتاب "عنوان الکلام" از آمدن شير در سينه مادر على اصغر، پس از خوردن آب در شب يازدهم محرّم، و اين كه وى پستان‏ هاى خود را سرِ دست گرفته و گفته: نورِ ديده، على اصغر! كجايى كه پستان‏ هاى من، پُر از شير است؟
گزارش صفحۀ 54 کتاب "عنوان الکلام" از بيرون آورده شدن قُنداقه على اصغر از زير خاك توسط دشمن و جدا كردن سر او و به نيزه كردن آن!
گزارش صفحۀ 277 از جلد 1 کتاب "معالى السبطين" از سفارش امير مؤمنان عليه السلام در شب 21 ماه رمضان به فرزندش عبّاس عليه السلام كه: مبادا در روز عاشورا آب بخورى، در حالى كه برادرت حسين، تشنه است!
گزارش بدون مدرک (حتی ضعیف) از سخن فاطمه كِلابى (جناب امُّ البَنين) كه وقتى به خانه امير مؤمنان عليه السلام رفت، تقاضا كرد كه ايشان، او را فاطمه خطاب نكند تا فرزندان زهرا عليها السلام به ياد مادرشان نيفتند.
گزارش صفحۀ 98 کتاب "انوار المجالس" از ماجراى جلوگيرى برخى از اهل بيتِ امام عليه السلام از حركت اسب ايشان و تقاضاى پايين آمدن از اسب و يا بوسيدن زيرِ گلوى ايشان!
گزارش بدون مدرک (حتی ضعیف) از گفتن جملۀ مشهورِ منسوب به جناب زینب سلام الله علیها که مَهلًا مهلًا، يَابنَ الزهراء!
گزارش صفحۀ 347 کتاب "تذکرة الشهدا" از سراسيمه آمدن زينب عليها السلام نزد امام زين العابدين عليه السلام در خيمه، پس از شهادت امام حسين عليه السلام و پرسيدن علّت دگرگون شدن اوضاع عالَم، و سخن امام عليه السلام به‏ وى كه: اى عمّه! دامن خيمه را بالا بزن و نگاه كردن امام عليه السلام به سر بُريده پدر و مخاطب قرار دادن زينب عليها السلام كه: اى عمّه! مُهيّاى اسيرى باشيد، كه پدرم را شهيد كردند.
گزارش‏ صفحۀ 183 کتاب "منتخب طریحی" از هجوم به خيمه‏ها و تصريح به كتك خوردن اهل حرم امام عليه السلام.
گزارش صفحۀ 53 کتاب "نور العین" از كشيدن زيرانداز از زير امام زين العابدين عليه السلام و بر زمين افكندن ايشان!
گزارش صفحۀ 160 کتاب "وفیات الائمة" از زيرِ دست و پا ماندن برخى از كودكان!
گزارش صفحۀ 52 از جلد 2 کتاب "معالی السبطین" از دستور امام زين العابدين عليه السلام به عمّه‏اش زينب عليها السلام كه: عَلَيكُنَّ بِالفرار؛ بر شما بادْ فرار! در پاسخ چاره ‏جويى او!
گزارش صفحۀ 52 از جلد 2 کتاب "معالی السبطین" از سرشمارى كودكان كاروان در پايان كار و مشخّص شدن اين كه دو تن از آنان در نقطه‏اى جان سپرده اند.
گزارش صفحۀ 13 از جلد 5 کتاب "الدمعة الساكبة" از اين كه امام زین العابدین علیه السلام روى قبر پدر با انگشت نوشت: هذا قَبرُ حُسَينِ بنِ عَلِىِّ بنِ أبى طالِبٍ الَّذى قَتَلوهُ عَطشاناً غَريباً یعنی اين، قبر حسين بن على بن ابى طالب است كه او را تشنه و غريب، كُشتند.
گزارش صفحۀ 127 از جلد 2 کتاب "شعشعة الحسينى" از سخن زينب عليها السلام خطاب به جسد برادر: هل أنت أخى؟ هل أنت ابن أبى؟ آيا تو برادر منى؟ آيا تو پسر پدر منى؟
گزارش صفحۀ 363 کتاب "تذکرة الشهدا" از بوسه زدن جناب زینب سلام الله علیها بر حنجر و رگ‏هاى بُريده برادر!
گزارش صفحۀ 57 کتاب "عنوان الکلام" از گفتن‏ جناب زینب سلام الله علیها بر سر پیکر برادر: اللّهمّ تقبّل منّا هذا قليل القربان یعنی خدایا! اين قربانى اندك را از ما بپذير!
گزارش‏هاى صفحۀ 581 از جلد 2 کتاب "اسرار الشهادات" از اقدامات سَكينه در كربلا به عنوان كودكى خردسال، در صورتى كه بر پايه گزارش کتاب های معتبر، وى در آن هنگام، ازدواج كرده و همراه شوهرش به كربلا آمده بود.
گزارش صفحۀ 55 کتاب "نور العین" از مسلمِ جَصّاص درباره حضور اهل بيت امام عليه السلام در كوفه، نان و خرما دادن كوفيان به كودكان آنها و جلوگيرى امّ كلثوم عليها السلام از اين اقدام به دليل حرمت صدقه بر آنها و نيز اين كه زينب عليها السلام سرش را به چوب مَحمل زد و اشعارى خواند كه با اين بيت، آغاز مى‏شود: يا هِلالًا لَمَا استتمّ كمالًا ... یعنی اى هلالى كه كامل نشده ...!
گزارش‏ صفحۀ 411 کتاب "تذکرة الشهدا" از ريختن آب و آتش و خاكستر بر سر اهل بيت امام حسين عليه السلام و افتادن آتش بر عمامه امام زين العابدين عليه السلام و سوختن سر ايشان در شام!
گزارش صفحۀ 473 کتاب "منتخب طریحی" از بستن اهل بيت امام عليه السلام به ريسمانى كه يك طرف آن به امام زين العابدين عليه السلام بسته بود و طرف ديگر آن به زينب عليها السلام!
گزارش‏ صفحۀ 153 جلد 2 کتاب "شجرۀ طوبی" از قنداقه زينب عليها السلام هنگامى كه در كودكى آرام نمى‏گرفت، در دامن حسين عليه السلام گذاشتند و آرام شد.
گزارش صفحۀ 40 کتاب "انوار المجالس" از اين كه زينب عليها السلام در كودكى، در آفتاب خوابيده بود و حسين عليه السلام كه او را چنين ديد، مانع تابش نور آفتاب به او شد تا اين كه ماجراى كربلا پيش آمد و بدن امام عليه السلام در آفتاب ماند.
گزارش صفحۀ 433 کتاب "وفیات الائمة" از جناب زينب عليها السلام که هنگام ازدواج با عبد اللَّه بن جعفر، شرط ضمنِ عقد كرد كه او را از مسافرت با امام حسين عليه السلام منع نكند.
گزارش صفحۀ 441 کتاب "وفیات الائمة" از اين كه امام حسين عليه السلام در وداعِ آخر به جناب زینب سلام الله علیها فرمود: مرا در نافله شب، فراموش مكن!
گزارش صفحۀ 133 از جلد 2 کتاب "معالی السبطین" از اين كه جناب زينب عليها السلام شب يازدهم يا در برخى منازل راه شام، نماز شبش را نشسته خواند.
گزارش بدون مدرک (حتی ضعیف) از این كه جناب زینب کبری سلام الله علیها وقتی به مدينه بازگشت، شوهرش عبد اللَّه بن جعفر، او را نشناخت.
و صدها گزارش ديگر، از اين قبيل.
در پایان به كسانى که به دليل هيجان ‏انگيز بودن این گزارش ها و مؤثّر بودن آنها در گرم كردن مجالس، نمى ‏توانند از نقل آنها صرف نظر كنند، توصیه می شود که مراقب باشند که در نسبت دادن سخنى به اهل بيت عليهم السلام براى امرى مستحب، مرتكب حرامِ مسلّم و نهىِ قطعىِ "وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ" نشوند.

 

حجت الاسلام علیرضا نظری خرّم
منبع، خبرگزاری رسا

چهارشنبه, 05 مهر 1396 14:44

غربت امام...

غربت عاشورایی امام حسین(علیه السلام)

 

غربت در خاندان عصمت و طهارت موروثی بوده است. غربتی که طبق محاسبات ابتدایی نباید در خاندان نبوت جایی داشته باشد؛ ولی تاریخ به گونه‌ای دیگر روایت کرده و اوج غربت را در این خاندان می‎‌بینیم. مسئله‌ای عجیب که متأسفانه روی داده و نمی‌توان آن را انکار کرد. در این متن به سیر خلاصه‌گونه آن تا کربلا می‌پردازیم.

 

 معین شرافتی - بخش تاریخ و سیره معصومین 

غربت، امام حسین، کربلا، محرم، عاشورا

 

 

از غدیر خم تا خانه نشینی 25ساله


در غدیر خم پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به روشنی حجت را بر همگان تمام کرد و علی بن ابی طالب را به عنوان جانشین خود معرفی داشت؛ در واقعه‌ای که با حضور یکصدهزار نفر روی داد. تنها هشتاد روز از غدیز خم و بیعت گرفتن پیامبر برای امیرالمؤمنین نگذشته بود که رسول خدا وفات کردند و می‌بایست جمعیت فوج فوج برای اطاعت و فرمانبری از علی(علیه‌السلام) صف می‌بستند؛ ولی حضرت غریب ماند و تنها یار و یاورش برای دفاع از ولایت همسرش بود که در کمتر از سه ماه بعد از پیامبر او را نیز مضروب و شهیده ساختند. هجوم به خانه حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، غصب فدک و شهادت ایشان، برگ آغاز غربت خاندان رسالت بود. غربتی که با خانه نشینی 25 ساله امام علی(علیه‌السلام) و غصب حق جانشینی ایشان شروع شد؛ در حالیکه حال حضرت حال خاری در چشم و استخوانی در گلو بود.(الغارات،ج1،ص309)

 

از آیه مودت تا غربت امام حسن مجتبی(علیه السلام)


خداوند در قرآن به پیامبرش دستور داده بود تا با مردم اینگونه سخن بگوید: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى(شوری/25) بگو به ازاى آن[رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى درباره نزدیکانم.» این آیه را همه از حفظ داشتند و باز در ازای چند سکه طلا از سپاه امام حسن(علیه‌السلام) جدا شدند و به سپاه معاویه پیوستند.

امام حسین(علیه‌السلام) در عاشورا غریب تر از هر غریبی شد. کسی که شهادت غم انگیز علی اکبر و قاسم را دیده بود و اشخاصی چون حبیب را از دست داده بود. فردی که طفل شیرخوارش را روی دست گرفته و می‌فرماید: « يا قومُ، قَتَلْتُم شِيعَتي و أهلَ بَيْتِي و قَد بَقِيَ هَذا الطِفلُ يَتَلَظَّى عَطَشاً فاسقُوه شَربةً مِنَ المَاء؛ ای قوم شما شیعیان و اهل بیت مرا کشتید و برایم این طفل مانده که از شدت تشنگی دهان را باز و بسته می‌کند، او را با اندكى آب، سيراب كنيد.»(لهوف، ص150)


امامی که تنها مانده بود و این تنهایی را قبلاً در کوچه‌های بنی هاشم و در چشمان مادرش دیده بود. امام ناچار به پذیرش صلح نامه‌ای شد. صلح نامه‌ای که شرط آن سکوت در مقابل حکومت معاویه بود و در مقابل معاویه می‌بایست پس از خود جانشینی معرفی نکند و امور مسلمانان پس از او برعهده امام حسن یا برادرش امام حسین(علیهماالسلام) باشد؛ ولی معاویه این بند مهم را زیر پا گذاشت و برای یزید بیعت جمع می‌کرد. بیعتی که می‌بایست همان روز اول سبب شورش عمومی شود؛ ولی مردم ولیّ الهی را باز رها گذاشته و شیطان را ترجیح دادند. آخرین قسمت زندگی غریبانه امام دوم شیعیان در منزلش و به دست همسری بی‌وفا به نام "جعده" رقم خورد. سمی که او به امام خورانید تا در عقد یزید درآید؛ مزدی که هیچگاه به آن هم نرسید.(ارشاد شیخ مفید، ص 356 و 357)

 

از لحظات آخرین امام حسن تا عاشورای حسینی(علیهماالسلام)


امام حسن(علیه‌السلام) در همان لحظات آخر و در آخرین کلمات خویش فرمودند: «إِنَّ الَّذِي يُؤْتَى إِلَيَّ سَمٌّ يُدَسُّ إِلَيَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَكِنْ لَا يَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ ص وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ الْإِسْلَامِ فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِكَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِي أُمَيَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار؛ همانا کسی که به من سمّ خورانیده، آن را پنهان کرده بود و مرا به وسیله آن کُشت ولی هیچ روزی مانند روز تو نیست ای اباعبدالله که سی هزار نفر از افرادی که خود را از امت جد ما می‌دانند و ادعای مسلمانی دارند؛ تو را محاصره کرده و قصدشان کشتن تو و ریختن خون تو و بی احترامی به توست. آنها به دنبال اسیر کردن فرزند و همسر تو هستند و خیمه گاهت را غارت می‌کنند. خداوند لعنتش را شامل حال بنى اميّه كند و آسمان خون و خاكستر بر سر مردم بباراند و هر چيزى حتى حيوانات وحشى و ماهيان درياها براى مصيبت تو گریه می‌کنند.»(امالی شیخ صدوق، ص116) در همان لحظات بود که اوج مظلومیت خاندان وحی معلوم شد و آن، مختص به امام سوم ما شیعیان یعنی سیدالشهداء(علیه‌السلام) عنوان شد. این مطلب از عبارت بالا به خوبی یافت می‌شود.

 

غربت عاشورایی امام حسین(علیه السلام)


واقعه کربلا تابلوی بی‌تکرار غربت است. غربتی که باز باورپذیر نیست؛ ولی متأسفانه و با شرمندگی تمام زمینیان رُخ داده است. مگر می‌شود هجده هزار تقاضا و نامه و بیعت برای کسی آمده باشد و باز آن شخص غریب بماند؛ آری اگر آن شخص فرزند زهرا و علی، یعنی حسین(علیهم‌السلام) باشد و بیعت کنندگان کوفیانی بی وفا.

همانا کسی که به من سمّ خورانیده، آن را پنهان کرده بود و مرا به وسیله آن کُشت ولی هیچ روزی مانند روز تو نیست ای اباعبدالله که سی هزار نفر از افرادی که خود را از امت جد ما می‌دانند و ادعای مسلمانی دارند؛ تو را محاصره کرده و قصدشان کشتن تو و ریختن خون تو و بی احترامی به توست. آنها به دنبال اسیر کردن فرزند و همسر تو هستند و خیمه گاهت را غارت می‌کنند.

امام حسین(علیه‌السلام) در عاشورا غریب تر از هر غریبی شد. کسی که شهادت غم انگیز علی اکبر و قاسم را دیده بود و اشخاصی چون حبیب را از دست داده بود. فردی که طفل شیرخوارش را روی دست گرفته و می‌فرماید: « يا قومُ، قَتَلْتُم شِيعَتي و أهلَ بَيْتِي و قَد بَقِيَ هَذا الطِفلُ يَتَلَظَّى عَطَشاً فاسقُوه شَربةً مِنَ المَاء؛ ای قوم شما شیعیان و اهل بیت مرا کشتید و برایم این طفل مانده که از شدت تشنگی دهان را باز و بسته می‌کند، او را با اندكى آب، سيراب كنيد.»(لهوف، ص150)

غربت را باز هم در "هَل مِن ناصِر و هَل مِن مُعین" امام می‌توانیم ببینیم. اینها تماماً گواه غربت بی‌تکراری است که برای حضرت اباعبدالله رخ داده است. غربتی پس از عاشورا و با اسارت خواهران، دختران و همسر امام ادامه یافت و بر اساس این غربت بی تکرار بود که همه امامان به ما دستور برپایی مجالس عزا و محافل اشک برای سیدالشهداء را داده‌اند.

عمق غربت در کلام پایانی

به هر ترتیب عمق غربت حسینی را ما نمی‌توانیم بفهمیم و درک آن در این دوران، فقط از امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) ممکن است. امامی که به بیان شریفشان هر صبح و شام برای امام حسین گریه کرده و اگر اشکشان خشک شود؛ حسین سزاوار خون گریستن است. غربتی که از آن روز فریاد خونخواهی سر داده و پرچم همیشه سرخی که منتظر امام مهدی است تا به این غربت پایان دهد. در این میان ما باید در آتش این غم گداخته و ساخته شویم تا توان همراهی با قیام مهدوی را بیابیم و تا می‌توانیم باید شاگرد مکتب غریب مادر، حسین باشیم.

و اما غربت آخرین امام، نه چند سال و چند ده سال بل غریب 1200 سال که یکی از فتنه های معاصرش داعشیان درنده خو هستند و انواع شیعیانی که سهیم در غربت خانگی آن غریب دورانند مجال و مقامی دیگر میطلبد که تاریخ آنرا ثبت نکرده و خون دلش و اسرارش را جز آن غریب عصر نمیداند و ...

 

ریشه های شکل گیری واقعه عاشورا

 

بیماری های پیچیده نفسانی و فتنه های مختلفی که جامعه اسلامی پیش از سال 61 هجری به آن مبتلا شده بود، زمینه را برای واقعه تلخ و دردناک عاشورا فراهم کرده بود، در واقع عاشورا یک اتفاق از قبل پیشبینی نشده نبود، چرا که وجود انحرافات اجتماعی و دینی زمینه ی شکل گیری هر واقعه ای را فراهم کرده بود.

 

 علی بیرانوند- بخش تاریخ و سیره معصومین 

عاشورا، واقعه عاشوراف کربلا، امام حسین، محرم، غدیر

 

 

پیشینه و شکل گیری واقعه عاشورا

به درستی اگر کسی بخواهد واقعه تلخ و دردناک کربلا را مورد واکاوی و بررسی قرار دهد نمی تواند علت و منشأ شکل گیری آن را تنها در سال 61هجری جستجو کند، چرا که علت و منشأ واقعه عاشورا با حوادث پیش از رحلت پیامبر گرامی اسلام و همچنین زمان رحلت ارتباطی تنگاتنگ دارد.

از غدیر تا کربلا

یکی از مهمترین و اساسی ترین موضوعاتی که پیش از رحلت پیامبر گرامی اسلام به وقوع پیوست واقعه غدیر بود. پیامبر گرامی اسلام در روز غدیر حامل پیامی بود،[1] که اگر جوامع اسلامی به آن اتفاق نظر پیدا می کردند، هیچ گاه دچار درگیری، اختلاف، سستی و نزاع نمی شدند، ابلاغ پیام غدیر توسط رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و اجرای آن توسط مسلمین، ضامن سلامت و بقای جامعه اسلامی بود، ولی متأسفانه پس از رسول خدا به دست فراموشی سپرده شد. با فراموشی غدیر زمینه شکل گیری فتنه های پیچیده ای فراهم شد.  

بی شک از جمله عواملی که موجب فراموشی غدیر در بین صحابه شده بود، ترس عموم مردم از تبلیغات جریان انحرافی و همچنین دنیا گرایی و تمایل بزرگان نسبت به مناسب حکومتی بود، و گرنه دلیلی نداشت که تنها چند ماه بعد از غدیر و پیش آمد رحلت جانگداز پیامبر، غدیر به فراموشی سپرده شود،   


نگاه به کربلا از دریچه غدیر


خصوصیات و ویژگی هایی که جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله)  به آن مبتلا شده بود، استعداد و زمینه بروز فتنه ها و انحرافات پیچیده ای را فراهم کرده بود، طرز تفکر و نوع عملکرد خواص  با واقعیات و مسائل دینی و اجتماعی به گونه ای بود که زعم آن می رفت اساسی ترین و مهمترین مباحث دینی رو به فراموشی سپرده شود. به طور قطع و یقین اگر واقعه سقیفه به وقوع نمی پیوست و مردم بر سرپیمان خود با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) می ماندند و اجر رسالت را در روز غدیر به فراموشی نمی سپردند،[2] کسی جرأت نمی کرد در جایگاه خلیفه اسلامی با کعب نی به سر بریده فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بزند و آل پیغمبر را خارجی و طغیان گر خطاب کند.

شیوع بیماری خطرناک پس از غدیر

1-آلزایمر مرگبار

یکی از بیماری های خطرناکی که جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) به آن مبتلا شده بود، فراموشی جایگاه و منزلت فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بود، هر چند خدای متعال اجر رسالت را دوستی و تبعیت از فرزندان رسول خدا قرار داده بود، «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى؛[شوری، آیه23]من از شما پاداشى نمى طلبم جز دوستى بستگانم!»، ولی با این حال همه ی آن محبت و دوستی ها تبدیل به بغض، کینه و دشمنی نسبت به آل طاها شده بود، کما اینکه دشمنان لجوج و کینه ای با کمال وقاحت و بی شرمی در روز عاشورا خطاب به امام حسین(علیه السلام) می گفتند: «اِنّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لاَِبِیکَ»؛ (بلکه به خاطر کینه اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى جنگیم و تو را مى کشیم.)[2]

2-کوری و بی بصیرتی دردناک

کوری و بی بصیرتی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) جامعه اسلامی را به خود مبتلا کرده بود، تا سال 61 هجری ادامه داشت، به طوری که امت اسلامی قدرت تشخیص دوست از دشمن را از دست داده بودند، هر چند پیامبر خدا تمام آنچه موجب تشخیص دوست بود را برای امت بیان کرده بود و جایگاه و محوریت اهل بیت را تشریح کرده بود، ولی بی بصیرتی و کوری مردم موجب شده بود حق و حقیقت را نبینند و آن را انکار کنند. امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا پرده از این بی بصیرتی جامعه کوفی برمی دارد کما اینکه از ایشان در منابع روایی این چنین نقل شده است: «به نقل از امام حسین(علیه السلام): شما را بخدا مي دانيد كه على(ع) نخستين كسى بود كه اسلام آورد و از همه دانشمندتر و از همه بردبارتر و ولىّ هر مرد و زن با ايمان بود؟ گفتند: آرى بخدا، گفت: پس چرا ريختن خون مرا حلال كرده‏ ايد؟ با اينكه اختيار دور كردن اشخاص از حوض كوثر بدست پدر من است و مردانى را مانند شتران رانده شده از آب از كنار حوض كوثر خواهد راند و پرچم حمد بروز رستاخيز در دست او است، گفتند: همه اينها را كه تذكّر دادى ما مي دانيم  ولى با اين همه دست از تو برنداريم تا تشنه جان بسپارى.»[3]

به طور قطع و یقین اگر واقعه سقیفه به وقوع نمی پیوست و مردم بر سرپیمان خود با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) می ماندند و اجر رسالت را در روز غدیر به فراموشی نمی سپردند،[2] کسی جرأت نمی کرد در جایگاه خلیفه اسلامی با کعب نی به سر بریده فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بزند و آل پیغمبر را خارجی و طغیان گر خطاب کند.



3-دنیا طلبی، ثروت اندوزی وترس از جریان انحرافی

بی شک از جمله عواملی که موجب فراموشی غدیر در بین صحابه شده بود، ترس عموم مردم از تبلیغات جریان انحرافی و همچنین دنیا گرایی و تمایل بزرگان نسبت به مناسب حکومتی بود، و گرنه دلیلی نداشت که تنها چند ماه بعد از غدیر و پیش آمد رحلت جانگداز پیامبر، غدیر به فراموشی سپرده شود، این دنیا طلبی و کشش به سوی ثروت مادی و همچنین ترس از جریان انحرافی به وضوح در بین غارت گران کربلا قابل مشاهده است، کما اینکه افرادی همچون عمربن سعد به طمع گندم ری به مصاف با فرزند رسول خدا آمده بودند، و ترس خود را از جریان انحرافی برملا کرده بودند.

 در بعضی منابع احتجاج امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد این چنین نقل شده است که امام به او فرمود: آیا از خدا نمی ‌ترسی که با من می ‌جنگی در حالی که می‌ دانی من کیستم؟ این گروه را رها کن و نزد من بیا تا مقرب درگاه الهی شوی. عمر بن سعد گفت: از آن می ‌ترسم که خانه ‌ام را خراب کنند. ... امام در حالی که آنجا را ترک می‌ کرد فرمود: ... امید دارم از گندم عراق جز اندکی نخوری.[4] عمر سعد گفت: اگر گندم نباشد، جو خواهد بود.[5]



پی نوشت:

[1]. مائده، آیه 67

[2]. ينابيع المودّة، ج 3، ص 79-80.

[3]. اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، ص87.  

[4]. ابن‌اعثم، الفتوح، ج۵، ص۹۲-۹۳.

[5]. خوارزمی، مقتل‌الحسین، ج۱، ص۲۴۵.

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/07/05  بازدید:540بار 
 

بدون تردید داعشیان اعتقادی به کشور ـ ملت ندارند و طبق نقشه‌ای که ارائه کردند به امت ـ کشور می‌اندیشند که فارغ از حقوق و عرف بین‌الملل موجود است.

به گزارش تسنیم، بدون تردید داعشیان اعتقادی به کشور ـ ملت ندارند و طبق نقشه‌ای که ارائه کردند به امت ـ کشور می‌اندیشند که فارغ از حقوق و عرف بین‌الملل موجود است. بنابراین نمی‌توان جدایی کردستان عراق را هدف آگاهانه داعش تلقی نمود. اما بنابر آنچه ذیلاً استدلال می‌شود به وجود آورندگان داعش، زمینه‌ها، انگیزه‌ها و هوس رهبران کردستان عراق را تقویت نمودند و در مهیا شدن فضا برای تحقق وضع امروز نقش اساسی داشتند. دلایل ذیل نشان می‌دهد که اگر داعش در عراق متولد نشده بود، ساز جدایی کردستان عراق به مثابه یک رؤیا و آرمان دور از دست باقی می‌ماند و رهبران فعلی آن هرگز خود را به عنوان بانیان آن در تاریخ ثبت نمی‌کردند.

 

1 ـ کردستان عراق منهای منطقه کرکوک سرزمینی غیر راهبردی است. نه دشت‌های حاصلخیز دارد و نه صنعتی و نه به دریای آزاد برای تجارت راه دارد. ظهور داعش و تصرف شمال عراق زمینه‌ساز تصرف کرکوک توسط اکراد شد و این منطقه راهبردی و ثروت‌خیز که 40درصد نفت عراق را در خود جای داده است، زمینه‌سازی استقلال اقتصادی و ثروت آینده یک دولت را رهنمون شد. بنابراین اولین کمک داعش به کردستان مستقل، زمینه‌سازی تصرف سرزمین‌های ثروت‌خیز خارج از قلمرو اقلیم بود. اقلیم به علاوه کرکوک یک کشور نفتی و واجد درآمد است.

 

2 ـ در دوران حاکمیت داعش بر شمال عراق راه اقلیم به جنوب عراق و کشور سوریه قطع شد. ایران نیز که خود تحریم بود، زمینه‌ را برای ورود حداکثری ترکیه به اقتصاد اقلیم فراهم کرد. رهبران کرد عراق با زیرکی خاصی ترکیه را به بازار و نفت خود وابسته کردند و اینچنین «ترکیه‌ آلوده» نمی‌تواند به راحتی با استقلال به تقابل جدی برخیزد زیرا منافع آن به خطر می‌افتد و تاکنون هم غیر از شعار اقدام دیگری نکرده است. 

 

3 ـ جنگ با داعش باعث شد دولت مرکزی عراق با ضعف بنیه اقتدار امنیتی و نظامی مواجه شود و نتواند در تراز یک دولت مقتدر ملی برای اکراد قدرت‌نمایی کند. فشل بودن دولت مرکزی عراق فرصت ذی‌قیمتی را از جهت زمانی در اختیار اکراد قرار داد تا از ضعف آن حداکثر بهره را ببرند و از عدم واکنش پیشگیرانه آن مطمئن شوند و به موقع به میدان استقلال بیایند. 

 

4 ـ‌ داعش باعث شد تسلط سوریه بر مناطق همجوار کردنشین خود با کردستان عراق از دست برود و سوریه نیز نتواند در تراز ایران یا ترکیه واکنش‌ نشان دهد. خاموشی سوریه به عنوان یک همسایه عراق و کردستان، آرامش بیشتر و تهدید کمتری را متوجه رهبران تجزیه‌طلب کردستان عراق کرد. حداقل از ناحیه یک همسایه، عدم واکنش قطعی را در برآورد خود لحاظ نمودند. 

 

5 ـ در دوران پس از صدام، صهیونیست‌ها بخشی از زیرساخت‌های لازم برای یک کشور ـ ملت را برای کردستان عراق مهیا کردند و با ظهور داعش که بسیاری از زیرساخت‌های عراق در جنگ آسیب دید، کردستان از تخریب مصون ماند و به توسعه‌یافته‌ترین بخش عراق مبدل شد و فاصله عمرانی آن با بقیه عراق، احساس «من برتر» را در آنان زنده کرد که ما نباید با عراق موجود به عقب برگردیم.

 

6 ـ‌ از بعد زمانی آنچه به وجود آورندگان داعش را برای تجزیه کردستان ترغیب کرد این بود که  صهیونیست‌ها به شدت نگران انرژی و پتانسیل انسانی به وجود آمده در دوران مبارزه با داعش‌اند. آنان نگران هستند که در پسا داعش، ظرفیت نیروی انسانی کارآزموده و جنگ دیده پاکستانی، افغانی، عراقی، سوری، لبنانی و ایرانی موجود در سوریه و عراق برای آزادی بلندی‌های جولان به کار گرفته شود. لذا طراحی آنان این است که این نیروی عظیم را که سیدحسن نصرالله نیز بر آن تأکید کرد و گفت جنگ آینده فقط جنگ حزب‌الله و اسرائیل نیست که جنگ عراقی‌ها، ایرانی‌ها، افغانی‌ها  و ... نیز هست ـ در یک بحران دیگر سرگرم نمایند. لذا تولید یک جنگ داخلی دیگر در عراق می‌تواند زمینه تخلیه انرژی دهها تیپ مسلح و با انگیزه مردمی را در سرزمین دیگری غیر از جولان اشغالی فراهم نماید. تقابل با داعش باعث هم‌افزایی و تولید ظرفیت عظیم انسانی ـ جهادی برای منطقه شد. صهیونیست‌ها به شدت نگران این نیروی ورزیده پس از نابودی داعش‌اند. ممکن است کرکوک میدان شروع مبارزه‌ای باشد که صهیونیست‌ها به دنبال آن هستند. طبق اطلاعات موثق امریکایی‌ها طرحی را برای بی‌ثبات‌سازی خاورمیانه تا 2035 آماده کرده‌اند که ظهور داعش و تجزیه پساداعش و ... حلقه‌های استمرار این بی‌ثبات‌سازی‌اند.

دعوتنامه‌ای از طرف امام حسین علیه السلام برای تمام گناهکاران

 

امام حسین(علیه‌السلام) امام همه است. همان طور که عرفا و اولیاء الله را در می‌یابد؛ گمراهان را هدایت کرده و گناهکاران را برای ترک گناه و بازگشت به دنیای پاکی‌ها مدد می‌دهد؛ اما چرا او و چگونه؟

 

 معین شرافتی- کارشناس حوزه/ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

امام حسین علیه السلام

 

خیلی زودتر

در حدیثی معروف پیامبر فرمودند:«مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِي أُمَّتِي كَمَثَلِ‏ سَفِينَةِ نُوحٍ‏ فِي قَوْمِهِ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَرَكَهَا غَرِقَ؛ مثل اهل بیت من مانند گشتی نوح در قومش است، هرکس در آن سوار شود نجات یافته و کسی که آن را ترک کند غرق می‌شود.»(تفسیر فرات کوفی،ص190) حدیثی که به حدیث سفینه معروف است و تمام اهل بیت را پناهگاهی برای هدایت و سعادت معرفی می‌کند.

در حدیثی دیگر و به طور خاص باز پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ‏ لَمَكْتُوبٌ‏ عَنْ‏ يَمِينِ‏ عَرْشِ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍ؛ همانا حسین بن علی در آسمانها شناخته شده‌تر است تا زمین و همانا در جهت راست عرش خداوند بزرگ نوشته شده که حسین مصباح هدایت و کشتی نجات است.»(عیون اخبار الرضا(ع)،ج1،ص60) به خاطر این حدیث مهم و اختصاصی بوده که شیخ جعفر شوشتری از امام حسین(علیه‌السلام) اینگونه یاد کرده:« فالنبى و الأئمة عليهم السلام كلّهم أبواب الجنان ؛ لكنّ باب الحسين أوسع...؛ پيامبر و ائمّه همگى درهاى بهشتند؛ امّا درب حسين گشوده‌تر است. همگى كشتى نجاتند؛ امّا كشتى حسين در ميان امواج طوفان‌هاى شديد، پُرشتاب‌تر، و همراهی با آن تا ساحل نجات، آسان‌تر است.»(خصائص الحسینیه،ص14)

از اینجاست که می‌بینیم بسیاری از گنهکاران در طول تاریخ با کمک و مدد امام حسین(علیه‌السلام) گناه را ترک کرده و سعادتمند شدند. از اینجاست که محرم را می‌توان سرآغاز زندگی دوباره خیلی‌ها دانست. ماهی که باید آن را غنیمت شمرد.

حتی اگر حر باشی

وقتی سکاندار کشتی ببیند فردی در حال غرق شدن است؛ برایش فرق نمی‌کند که آن فرد آشنا، دوست، غریبه یا دشمن باشد؛ بلکه در آن هنگام، مهم نجات است نه چیز دیگری. حضرت اباعبدالله(علیه‌السلام) نیز اینگونه است. وقتی کسی دست کمک و یاری به سویش دراز کند در نزدیکترین زمان دستش را گرفته و با بیشترین سرعت او را به هدفش می‌رساند. ایشان درخواستی را بی‌پاسخ نمی‌گذارد.

خود حضرت به ما سفارش کردند که محتاجان را دست خالی رد نکنیم و فرمودند: «اعْلَمُوا أَنَ‏ حَوَائِجَ‏ النَّاسِ‏ إِلَيْكُمْ‏ مِنْ‏ نِعَمِ‏ اللَّهِ‏ عَلَيْكُمْ‏، فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَحُوزُوا نِقَما؛ بدانید که مراجعه مردم به شما از نعمتی الهی برای شماست؛ پس از نعمت‌ها روى، بر نگردانید که تبدیل به بلا  می‌‌شود.»(نزهه الناظر،ص81) آری او هیچ درخواستی را رد نکرده و به هیچ گنهکاری پاسخ منفی نمی‌دهد؛ مگر حرّ بن یزید ریاحی را نپذیرفت؟!

امام حسین(علیه‌السلام) توبه گناهکاران را می‌پذیرفتند و آنها را به هدایت و سعادت دعوت می‌کردند؛ اما هیچگاه با گناه سازشی نداشتند و اجازه ارتکاب آن را نمی‌دادند؛ زیرا حقیقت گناه دشمنی و عصیان با خداست. حضرت در سفارشی فرمودند:«اعْمَلْ‏ عَمَلَ‏ رَجُلٍ‏ يَعْلَمُ‏ أَنَّهُ‏ مَأْخُوذٌ بِالْإِجْرَامِ‏ مَجْزِيٌّ بِالْإِحْسَانِ؛ مانند کسی کار را انجام بده که می‌داند اگر اشتباه کند مورد مؤاخذه است و به واسطه کارهای نیک پاداش می‌‌گیرد.»(کنز الفوائد،ج2،ص32)

 

دعوت هم می‌کند

امام حسین(علیه‌السلام) علاوه بر آنکه همواره آغوشی باز برای توبه کنندگان داشتند؛ گناهکاران را نیز دعوت به توبه، هدایت و ترک گناه می‌کردند. حتی برای کسی چون زهیر بن قین پیغام می‌فرستد. برای کسی که از حسین فراری است و همواره از او فاصله می‌گیرد. برای فردی که از مکتب علوی جدا و عثمانی مذهب است. در این میان زهیر نیز به سخنان حضرت توجه کرده، راه هدایت را یافته و به فیض شهادت می‌رسد.(الاخبار الطوال، ص۲۴۶)
البته حضرت برای عبیدالله بن حر جعفی هم پیغام فرستاد و او را به خیمه‌اش دعوت کرد و به او فرمود: «اِنَّ عَلَيكَ ذُنُوباً كَثِيرَةً فَهَل لَكَ مِن تَوبَةِ تُمحِي بِها ذُنُوبَكَ؟؛ همانا تو گناهان زیادی داری پس آیا می‌خواهی توبه کرده و تمام گناهانت را پاک کنی؟» ابن حر که می‌دانست امام او را به چه چیزی دعوت می‌کند؛ عرض کرد من از مرگ می‌ترسم؛ اما اسبم را که تیزرو است به تو می‌دهم. امام نیز در پاسخ فرمود: «ما به تو و به اسبت احتیاج نداریم.»(ابصار العین،ص89)

عمر سعد هم یکی از دعوت شدگان حسینی است. حضرت حتی به او فرمود که به فرمانداری ری نمی‌رسد؛ ولی او نیز دعوت امام را رد کرد و به جای یاری امام با امام جنگید. در آخر نیز صدق کلام حسینی برایش روشن شد و به هلاکت رسید. ابن سعدها و ابن حرها از بیم جان و در طلب دنیا حاضر به قبول دعوت امام نشدند؛ اما نه تنها جانشان محفوظ نماند و به ملک و سلطنت دنیایی نرسیدند؛ بلکه بعد از مدت کوتاهی به هلاکت رسیدند. در این میان ما می‌مانیم و دعوت امام که به آن پاسخ مثبت دهیم یا آن را رد کنم.

نسخه طلایی

امام حسین(علیه‌السلام) توبه گناهکاران را می‌پذیرفتند و آنها را به هدایت و سعادت دعوت می‌کردند؛ اما هیچگاه با گناه سازشی نداشتند و اجازه ارتکاب آن را نمی‌دادند؛ زیرا حقیقت گناه دشمنی و عصیان با خداست. حضرت در سفارشی فرمودند:«اعْمَلْ‏ عَمَلَ‏ رَجُلٍ‏ يَعْلَمُ‏ أَنَّهُ‏ مَأْخُوذٌ بِالْإِجْرَامِ‏ مَجْزِيٌّ بِالْإِحْسَانِ؛ مانند کسی کار را انجام بده که می‌داند اگر اشتباه کند مورد مؤاخذه است و به واسطه کارهای نیک پاداش می‌‌گیرد.»(کنز الفوائد،ج2،ص32) این حدیث بیانگر محاسبه نفس است که اگر فردی آن را عملی سازد؛ دیگر مرتکب هیچ گناهی نمی‌شود.

در حدیثی دیگر حضرت به فردی که خود را از ترک گناه عاجز می‌دانست؛ فرمود: «افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ...؛ پنج کار را انجام بده و سپس، هر گناهى که خواستى، بکن. نخست، آن که روزىِ خدا را نخور و هر گناهى خواستى، بکن. دوم، از ولایت خدا بیرون برو و هر گناهى خواستى، بکن. سوم، جایى که خدا تو را نبیند، پیدا کن و هر گناهى خواستى، بکن. چهارم، چون فرشته مرگ آمد تا قبضِ روحت کند، او را از خود بران و هر گناهى خواستى، بکن. پنجم، چون مالک (فرشته جهنّمْ) تو را به دوزخْ وارد کرد، به آن، وارد مشو و هر گناهى خواستى، بکن.» بله تفکر در اینکه انسان در محضر خداست و به خاطر این عمل مورد بازخواست است؛ باعث از بین رفتن غفلت و ترک گناه می‌شود. در اصل این نسخه طلایی به عنوان دعوتنامه‌ای از طرف امام حسین برای تمام گناهکاران است؛ آنها که می‌خواهند دیگر به هدایت و سعادت نه نگویند.

حضرت به ما سفارش کردند که محتاجان را دست خالی رد نکنیم و فرمودند: «اعْلَمُوا أَنَ‏ حَوَائِجَ‏ النَّاسِ‏ إِلَيْكُمْ‏ مِنْ‏ نِعَمِ‏ اللَّهِ‏ عَلَيْكُمْ‏، فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَحُوزُوا نِقَما؛ بدانید که مراجعه مردم به شما از نعمتی الهی برای شماست؛ پس از نعمت‌ها روى، بر نگردانید که تبدیل به بلا می‌‌شود.»(نزهه الناظر،ص81) آری او هیچ درخواستی را رد نکرده و به هیچ گنهکاری پاسخ منفی نمی‌دهد؛ مگر حرّ بن یزید ریاحی را نپذیرفت؟!


 

کلام آخر

چه خوب است برای موفقیت در ترک گناه با عزم و پشتکاری جدی از حضرت نیز کمک بگیریم و توجه داشته باشیم که طبق فرموده حسینی، دوری از غفلت و توجه به نتیجه اعمال به همراه درک حضور خدا جلوی انجام گناهان را گرفته و انسان را در مبارزه با شیطان پیروز می‌سازد.

 بازدید تکیه عصر قاجار سادات اخوی با قدمت 200 ساله که هنوز در دهه اول محرم ساعات 10 تا12 ظهر پابرجا و بسیار پرشور  است به علاقمندان این مقال و مشتاقان کوی حسینی توصیه میگردد.
بادرس پایینتر از 4راه سرچشمه جنب پمپ بنزین انتهای کوچه برزن
 
تاریخ چاپ:1396/07/05 بازدید:217بار کد خبر: DEN-1117991
تکیه ها و جایگاه های عزاداری در دوره قاجار
تکیه دولت

 

قبل از دوره ناصرالدين‌شاه معتبرترين و وسيع‌‌ترین تكيه‌های تهران كه تعزيه‌های دولتی در آن برگزار می‌شد تكيه حاج ميرزا آقاسی بود كه تكيه عباس‌آباد نيز ناميده می‌شد. اما به علت آنكه استقبال بسيار زيادی از طرف مردم از اين برنامه‌های مذهبی می‌شد، ناصرالدين شاه در سال 1283ق دستور ساخت تكيه‌ای بزرگ‌تر را صادر كرد، اين تكيه كه بعدها به تكيه دولت معروف شد، در دوره قاجاريه محل معروف‌‌ترین و مفصل‌‌ترین مجالس روضه خوانی و عزاداری در تهران بود و در تمام كشور شهرت داشت. خانم كارلاسرنا در توصيف اين تكيه می‌نويسد:

 

«اين بنا از لحاظ وسعت، قابل توجه است. نمای خارجی آن آجری است. داخل آن شكل سيركی بزرگ دارد و از لژهای بزرگ و كوچكی كه روبه روی هم و در يك سطح قرار ندارند احاطه شده است.... دالان‌هايی كه كاخ شاهی را به تكيه متصل می‌كند پيچ در پيچ و تاريكند. سر در اصلی، نوعی معماری جديد ايرانی است، مركب از چند گنبد و طاق‌ها و برج‌های كوچك كه با آجرهای رنگارنگ و شيشه‌هايی با قطع كوچك مزين شده است. سبك بنا سنتی و ظريف است.» عبدالله مستوفی نيز در توصيف اين تكيه می‌نويسد:

«طبقه اول متعلق به وزرا و حكام است... و اعيان شهر به مناسبت خصوصيت با پيشكار حاكم يا رفاقت با وزير به اين طاق نماها با دعوت و بی‌دعوت می‌آمدند و اكثرا، ناهار هم به آنها داده می‌شد. پله‌های منبر.... را با جار و لاله و آيينه و گلدان... زينت می‌كردند... [غرفه‌هايی كه متعلق به زنان خاصه دربار بود جداگانه] و جلوی اين غرفه‌های فوقانی پرده زنبوری می‌كشيدند و هر غرفه متعلق به يكی از زن‌های شاه بود كه آنها هم مهمان‌های خود را كه از خانواده‌های اعيان بودند... دعوت كرده... و عصر برای تماشای تعزيه به غرفه مخصوص می‌آمدند و... بعد از ظهر... تمام روضه‌خوان‌های شهر يكی بعد از ديگری آمده روضه می‌خواندند....

در اين تكيه، 10 روز تمام عصرها روضه‌خوانی می‌شده و شب‌ها تعزيه‌خوانی و عده زيادی از روضه‌خوان‌های شهر در آنجا منبر می‌رفته‌اند، بعد از خاتمه روضه‌خوانی، دسته‌های سينه‌زنی با علم و بيرق عزا وارد می‌شدند و روبه‌روی اتاق شاه توقفی كرده سينه زده و از در خارج می‌شدند آخر همه دسته‌ها، دسته فراش‌های شاهی كه حدود هزار نفر می‌شدند با لباس‌های مشكی وارد شده و سينه‌زنی و نوحه‌خوانی می‌كردند و بعد از آن هم تعزيه‌خوان‌ها و شبيه‌خوان‌ها وارد می‌شدند.

 

شكل‌گيری هيات‌های عزاداری

می‌توان اساسی‌‌ترین شاخصه عزاداری در عصر قاجاريه را توسعه هيات‌های عزاداری دانست، اين هيات‌ها يكی از مردمی‌‌ترین تشكل‌های موجود در جهان‌اند كه بدون كمك دولت‌ها و در پاره‌ای مواقع به‌رغم مخالفت و خشونت حكومت‌ها به‌وجود آمده و به حيات خود ادامه داده‌اند. بر همين اساس، امروزه می‌توان هيات‌های مذهبی را يافت كه در دوره قاجاريه تاسيس شده و تا به امروز (به‌رغم فشار دولت‌های پهلوی) به كار خود ادامه می‌داده‌اند. كاركردهای هيات‌های مذهبی را می‌توان اقامه عزا، تعظيم شعائر دينی، تعميق دانش دينی و تقويت حافظه تاريخی جامعه شيعه ايران دانست. جلسات هيات‌های مذهبی در منازل، مساجد، حسينيه‌ها، تكايا و محله‌ها تشكيل می‌شود و غير از ايام خاص، نظير ماه محرم معمولا در طول سال جلسات خود را به‌صورت هفتگی يا بعضا ماهانه تشكيل می‌دهند. در انتخاب روز برپايی جلسه نيز هيات‌ها با توجه به ميل و سليقه و با تكيه بر مستندات دينی و تاريخی، روز خاصی را انتخاب می‌کنند. تعليم قرآن، آموزش احكام، وعظ و سخنرانی، خواندن روضه و خواندن ادعيه و... اموری است كه در هيات‌ها رواج دارد. اوج رشد هيات‌های مذهبی و عزاداری را می‌توان در دوره ناصرالدين شاه دانست. هیات‌های مذهبی اختصاص به تهران نداشت، بلكه وضعيتی مشابه نيز در ساير شهرها به خصوص در مراكز استان‌ها حاكم بود. به‌عنوان نمونه در يزد هر يك از 17 محله، يك هيات عزاداری و دسته سينه‌زنی مخصوص ترتيب می‌دادند.

 

-‌به نقل از مقاله «عزاداری در عصر قاجار» نوشته رضا رمضان نرگسی

پندهای مدیریتی / قسمت نودم
روزنامه دنیای اقتصاد - شماره 4155 تاریخ چاپ:1396/07/05 بازدید:357بار کد خبر: DEN-1118075
12 پرسش کلیدی برای جذب و نگهداشت استعدادهای برتر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بزرگ‌ترين مديران جهان اشتراکات زيادي با هم ندارند، چراکه داراي جنسيت، نژاد و سنين متفاوتي هستند و از سبک‌هاي مديريتي کاملا متفاوت و متنوعي استفاده کرده و اهداف گوناگوني را دنبال می‌کنند. اما با وجود تمام اين تفاوت‌ها، همه اين مديران بزرگ در يک چيز با هم مشترک هستند و آن اينکه قبل از هر کاري، اول تمام قواعد برآمده از تفکرات سنتي و عقل سليم را می‌شکنند و کنار می‌گذارند.آنها به اين موضوع که يک فرد می‌تواند به هر آنچه در ذهنش براي رسيدن به آن اقدام کرده دست يابد، اعتقاد ندارند. آنها سعي نمي‌کنند به افراد براي فائق آمدن بر نقاط ضعفشان کمک کنند. در واقع آنها به‌طور پيوسته در حال زيرپا گذاشتن قواعد طلايي هستند. آري، آنها همه چيز را به بازي می‌گيرند. مديران بزرگ همگي «انقلابي» هستند هر چند که تعداد اندکي از آنها از اين واژه براي توصيف خود استفاده می‌کنند.

 

امروزه بيش از هر زمان ديگري، ريزش نيروهاي انساني مترادف است با ريزش ارزش‌هاي شرکت و سرمايه‌گذاران، و سهامداران با علم به اين موضوع، برعملکرد مطلوب مديران براي حفظ و تشويق کارکنان موثر و کاربلد تاکيد همه‌جانبه مي‌کنند. آنها به درستي می‌دانند که شاخص‌ها و معيارهاي سنتي سنجش عملکرد مديران مانند صورت‌هاي مالي و سود و زيان و ترازنامه‌ها و حتي ميزان سودآوري شرکت‌ها به‌تنهايي نمي‌تواند معيار خوب و کاملي براي ارزيابي عملکرد مديران تلقي شود، چراکه در خوش‌بينانه‌ترين حالت، تنها منعکس‌کننده 50 درصد قضيه هستند که اين درصد به تدريج در حال کمتر شدن است، به طوري که در دهه‌هاي 1970 و 1980، تنها 25 درصد تغييرات در ارزش شرکت‌ها در بازار براساس نوسانات ارزش سهام آن شرکت‌ها و ميزان سودآوري آنها منعکس می‌شد که اين درصد در حال حاضر به حدود 10 درصد کاهش پيدا کرده است.

امروزه ديگر نمي‌توان انکار کرد که ارزش واقعي يک شرکت داراي دامنه‌اي بسيار گسترده‌تر از معيارهاي کليشه‌اي همچون سود و دارايي‌هاي ثابت است و موارد گوناگون ديگري همچون سنجش و اندازه‌گيري معيارهاي غيرملموس مختلفي همچون رضايت مشتري، تحقيق و توسعه و البته رضايت کارکنان را نيز شامل می‌شود. در واقع سرمايه‌گذاران و سهامداران شرکت‌ها معمولا بر نتايج و دستاوردهاي سخت‌افزاري سنتي مانند ميزان سودآوري دارايي‌ها و ارزش افزوده اقتصادي فعاليت شرکت‌ها توجه و تاکيد می‌کنند و آنها را به‌عنوان شاخص عملکردي در نظر می‌گيرند و در نتيجه از توجه کافي به معيارها و شاخص‌هاي «نرم» مانند فرهنگ غفلت می‌کنند.

موسسه گالوپ، طي 25 سال گذشته برای یافتن همین جنبه‌های نرم با بیش از يک ميليون کارمند به مصاحبه پرداخت و از آنها صدها سوال در ارتباط با جنبه‌هاي مختلف کاري پرسيد. آنچه از دل اين سوال و جواب‌ها درمي‌آيد می‌تواند مانند خطوط راه مديران و تصميم‌گيرندگان شرکت‌ها در تعامل با نيروي کارشان عمل کند. با کنکاش و تحليل اين سوال و جواب‌ها می‌توان به مديران گفت که اگر عناصر کليدي و هسته‌اي متعددي را که می‌توانند موجب علاقه‌مندي و وفاداري کارکنان برتر و موثر شوند، شناسايي کنید و آنها را در يک مکان فراهم آوريد، خواهيد توانست غيرممکن را ممکن سازيد. سنجش نقاط قوت و تاثيرگذار در يک محيط کار از طريق پرسيدن سوالاتي از کارمندان ميسر می‌شود که سوالاتي کليدي و عميق هستند و در قالب 12 سوال گنجانده شده‌اند که اگرچه نمي‌توان ادعا کرد قادرند به تمام ابعاد موثر در شکل‌گيري محيط‌هاي کاري مطلوب بپردازند، اما تا حد زيادي راجع به آن شفاف‌سازي خواهند کرد.

این 12 سوال کليدي به شرح زير هستند:

 

1. آيا می‌دانم از نظر کاري از من چه انتظاري می‌رود؟

2. آيا مواد و تجهيزات لازم براي کارم در اختيارم قرار دارد؟

3. آيا در کارم فرصت‌هايي براي ارائه بهترين عملکردم در اختيارم قرار داده می‌شود؟

4. آيا طي يک هفته کاري رويايي و فوق‌العاده براي من، تشويق و تمجيد مديران نصيبم شده است؟

5. آيا مدير مافوق من به من به‌عنوان يک انسان و نه صرفا يک کارمند، توجه دارد؟

6. آيا کسي در محل کارم هست که ارتقاي کاري من را بخواهد؟

7. آيا در محل کارم به عقيده و اظهار نظرهاي من توجه می‌شود؟

8. آيا رسالت و اهداف شرکت من به‌گونه‌اي هست که احساس کنم کارم مهم است؟

9. آيا همکارانم به انجام کارهايي با کيفيت بالا متعهد هستند؟

10. آيا من يک دوست صميمي در محل کارم دارم؟

11. آيا در شش ماه کاري گذشته کسي در محل کارم درباره پيشرفت کاري‌ام با من صحبت کرده است؟

12. آيا طي يک‌سال گذشته، فرصت‌هايي براي يادگاري و رشد کاري‌ام وجود داشته است؟

 

اين 12 سوال، ساده‌ترين و دقيق‌ترين ابزار براي سنجش ميزان مطلوبيت و مقبوليت يک محل کار محسوب می‌شوند. پس از پرسيدن ميليون‌ها سوال از افراد مختلف مشخص شد اينها بهترين سوالاتي است که می‌توان از کارکنان پرسيد، چراکه اگر در يک محيط کاري به تمام اين سوالات پاسخ مثبت داده شود، آن محيط کار، رويايي و فوق‌العاده براي کارمندان خواهد بود.

اگر نگاهي به اين 12 سوال بيندازيد درمي‌يابيد که در هيچ‌کدام از آنها صحبتي از پول، مزاياي مالي و ساختارهاي سازماني و مديريت ارشد شرکت‌ها به ميان نيامده است. واقعيت آن است که اگر به کارکنان، اعم از عالي، خوب، متوسط و ضعيف 20 درصد کمتر از عرف بازار حقوق و مزايا پرداخت شود انگيزه‌شان را از دست خواهند داد و اگر به آنها 20 درصد بالاتر از عرف بازار پرداخت شود، همه آنها به يک اندازه انگيزه کار بيشتر پيدا خواهند کرد.

 

منبع: Gallup