rezas
« لا یوم کیومک یا اباعبدالله» !
جمله « لا یوم کیومک یا اباعبدالله» از کیست؟
بدون شک مصیبت سیدالشهدا (علیه السلام) بزرگترین مصیبت در عالم است و هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت امام حسین نیست.

جمله «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نیست ای ابا عبدالله را زیاد شنیده ایم. اما شاید تا الان نمی دانستیم که این جمله از دهان مبارک امام حسن مجتبی علیه السلام خطاب به برادر خود گفته شده است.
امام باقرعلیه السلام به نقل از جدشان می فرمایند:
روزی امام حسین به نزد امام حسن آمد، وقتی چشمش به برادر افتاد گریه کرد، امام حسن از برادرش علت گریه کردن را جویا شد.
امام حسین فرمود:
گریه ام برای رفتار بدی است که با تو می شود. امام حسن فرمود: ظلم و ستمی که بر من می شود همین زهری است که به من داده می شود و به سبب آن به قتل می رسم،ولی بدان که لا یوم کیومک یا اباعبدالله؛ هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نمی باشد ای ابا عبدالله زیرا روزی بر تو خواهد آمد که سی هزار نفر از مردمی که خود را مسلمان می دانند و مدعی هستند که از امت جد ما محمد صلی الله علیه و آله می باشند، تو را محاصره می نمایند، و برای کشتن تو و جسارت به اهلبیت تو و اسارت خاندان تو و غارت اموال آنها اقدام می نمایند، در این هنگام است که خداوند لعن خود را بر خاندان امیه فرو فرستد و از آسمان خون و خاکستر فرو ریزد و همه مخلوقات حتی حیوانات درنده در بیابان ها و ماهیان در دریاها بر مصیبت تو گریه کنند.
برگرفته از کتاب لهوف، نوشته سید بن طاووس
خودت را بشناس تا همسرت را درك كني
خودت را بشناس تا همسرت را درك كني
يكي از مهارتهايي كه تاثير بهسزايي بر تمامي ابعاد زندگي مشترك ميگذارد خودآگاهي است. به اين معنا كه فرد توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات، نقاط ضعف و قوت، خواستهها و ترسهايش داشته باشد.

براي اكثر ما توصيف ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري خود براي ديگران كار دشواري است. بهعنوان مثال پاسخ دادن به اين سؤال كه چه كسي هستيم، آسان نيست. بسياري از ما فقط در مورد ويژگيهاي كلي و عمومي خود از جمله سن، جنس، نام خانوادگي، تحصيلات، وضعيت شغلي و... صحبت ميكنيم و از ويژگيهاي شخصيتي و رفتاري خود اطلاعات كافي و مناسبي نداريم. براي مثال چه ويژگيهاي اخلاقي منفي داريم؟ چه اهدافي براي زندگي خود در نظر داريم؟ چه نوع زندگي ميخواهيم داشته باشيم؟ چه رفتارهايي موجب آزردگيمان ميشود؟ يا مهمتر از همه، بر رفتار خود اشراف كامل نداريم. با اين حال دو فرد كه شناخت كاملي از خود ندارند، چگونه ميتوانند در كنار همديگر به آرامش برسند و خواستههاي خود را بيان كنند؟
فردي كه خود و نيازهايش را نشناسد چگونه ميتواند نيازها و خواستههاي روحي و رواني شريك زندگياش را دريابد؟ بيان خواسته به معناي خواستههاي ظاهري نيست، بلكه هدف بازگو كردن نيازهاي روحي و رواني است خودآگاهي به هر يك از زوجين كمك ميكند زندگي خوب و موفقي داشته و در زمان و مكانهاي معين، واكنشها و رفتارهاي مناسبي بروز دهند و در عين حال احساس خوبي نسبت به خود داشته باشند. بسياري از مشكلات زوجين نتيجه احساسات بد و منفي آنان نسبت به خودشان است در نتيجه، زندگي خود و همسرشان را تلخ ميكنند. اين افراد مدام خود را سرزنش كرده و نميتوانند شادابي و طراوت را به زندگي مشترك ببخشند.
مهارتهاي خودآگاهي شامل مهارتهاي خود ارزيابي، شناسايي نقاط قوت و ضعف خود و همينطور مهارتهاي تفكر مثبت است و افراد خودآگاه خصوصيات و ويژگيهاي خاصي دارند كه عبارت است از:
1- خصوصيات مثبت و توانايي و استعدادهاي خود را ميشناسند و به آنها افتخار ميكنند.
2-خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را ميشناسند، ميپذيرند و در جهت اصلاح آنها ميكوشند.
3- موفقيتها و شكستهاي خود را ميشناسند، به موفقيتهايشان افتخار ميكنند و از شكستهايشان درس ميگيرند.
4- به خود و ديگران احترام ميگذارند.
5-براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميكنند.
6- مسئوليت اعمال و رفتارشان را ميپذيرند.
مسئوليتپذيري يكي از اركان اساسي زندگي مشترك است. فردي كه مسئوليت اعمال، افكار و رفتار خود را نپذيرد در زندگي مشترك نيز نميتواند مسئوليتپذير باشد.
خودآگاهي هر يك از زوجين به آنها كمك ميكند تا زندگي مشترك شاد و سالمي را براي خودشان، همسرشان و اعضاي خانواده رقم بزنند. اين مهارت به زوجين كمك ميكند احساسات خود را شناسايي كرده و با آگاهي كامل از احساساتشان آن را در جهت و مسير صحيح هدايت و كنترل كنند. بهعنوان مثال به علت اصلي خشم و نگراني خود پي برده و آن را در مسيري صحيح ابراز ميكنند.
از ديگر نتايج خودآگاهي پي بردن زوجين به نقاط ضعف و قوتشان است، اين آگاهي به آنان كمك ميكند در زمان درگيريهاي عاطفي، با توجه به نقاط ضعف و قوت ديگري مكالمهاي مؤثر داشته و بر نقاط ضعف يكديگر تمركز نكنند.
وقتي زوجين از نيازهاي خود باخبر باشند، قادرند مسيرهاي مناسبي را براي رفع نيازهايشان برگزينند در واقع نبايد فراموش كرد افراد خودآگاه همچنان كه بر نيازها و اهداف خود آگاهند، اين امكان را نيز دارند تا اهداف واقعبينانهاي براي زندگي خود انتخاب كرده و به انتخابهاي يكديگر احترام بگذارند.
زن و يا مردي كه اين مهارت را نياموخته باشد قادر به شناخت صحيح احساسات خود نبوده و نميتواند نيازهايش را به نحوي مطلوب از شريك زندگي طلب كند. درك متقابل يكي از مشخصه زوجيني است كه به خودآگاهي رسيدهاند.
منبع : مجله خانواده
نکاتی پیرامون نیکی نمودن به والدین
نکاتی پیرامون نیکی نمودن به والدین
بارها در قرآن، احترام به پدر و مادر توصیه شده است، آن هم در کنار دعوت به توحید. در احادیث نیز احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش، به عمل آمده است.

1- لزوم نیکی کردن به والدین و مدارا نمودن با آنها حتّی در صورتی که اهل گناه و معصیت باشند 1- امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: سه امر است که- در هر حال- باید انجام پذیرد.
1) رد نمودن امانت و پس دادن آن به صاحبش- آن شخص خوب باشد یا بد-.
2) وفا نمودن به عهد و پیمان هر شخص- آن شخص خوب باشد یا بد-.
3) نیکی نمودن به والدین- آن دو خوب باشند یا بد-[1].
2- امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری در باره این موضوع فرمود:
برای هیچ شخصی- در انجام دادن این سه امر- عذر و بهانه ای نیست [2].
3- امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: سه چیز است که خدای متعال در آنها- برای هیچ شخصی- جای گریزی قرار نداده است:
1) نیکی نمودن به والدین- خوب باشند یا بد-.
2) وفا نمودن به عهد و پیمان هر شخص- آن شخص خوب باشد یا بد-.
3) ادا نمودن امانت به صاحبش- آن شخص خوب باشد یا بد-[3].
2- لزوم نیکی کردن به والدین و مدارا نمودن با آنها حتّی در صورتی که اهل مذهب حق نباشند
4) معمّر بن خلّاد می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: آیا برای والدینم- حتّی اگر دارای مذهب حق نباشند- دعا کنم؟
امام رضا علیه السلام فرمود: برای آنها دعا کن. و از طرف آنها صدقه بده.
و اگر آنها زنده هستند- و مذهب حق را نمی شناسند- با آنها مدارا نما.
زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بدرستیکه خدای عزّ وجلّ مرا برای رحمت و مهربانی برانگیخت. نه برای سرکشی و عقوق [4].
5) مردی به امام صادق علیه السلام گفت: والدین من بر مذهب حق نیستند؟
امام صادق علیه السلام به او فرمود: به آنها نیکی نما- همانگونه که به دوستداران ما نیکی می کنی-[5].
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرین شده، ص: 37
6) شخصی به امام جواد علیه السلام نامه ای نوشته و در آن بیان داشت که پدرم ناصبی می باشد (و نسبت به اهل بیت عصمت علیهم السلام دشمنی و عداوت می ورزد).
و به همین جهت از او ناراحتیهای زیادی دیده ام.
و مشکلات فراوانی را متحمّل شده ام.
برای من دعا نمایید و تکلیف مرا نسبت به او روشن فرمایید؟
آیا با او دشمنی ورزم. یا با او مدارا نمایم؟
امام جواد علیه السلام در جواب او- به این مضمون- نوشتند: نامه ات را خواندم.
و از حال پدرت مطّلع گشتم.
و برای تو دعا می کنم.
و بدانکه مدارا نمودن با پدر بهتر از دشمنی کردن با او می باشد.
و بدانکه بعد از هر سختی و مشکلی. گشایش و راحتی وجود خواهد داشت.
صبر نما و شکیبایی پیشه کن. زیرا عاقبت از آنِ اهل تقوا خواهد بود.
خدای عزّ وجلّ تو را بر ولایت اهل بیت ثابت قدم بدارد.
ما و شما در پناه خدا و در گرو ودیعه او هستیم.
و خدای متعال ودیعه خود را ضایع نمی سازد.
راوی می گوید: پس از گذشت مدت زمانی خدای متعال دل آن پدر را نسبت به فرزندش نرم و مهربان کرد. بصورتی که در سلوک و رفتار خود- با فرزندش- مخالفتی نمی نمود[6].
7) مردی به امام کاظم علیه السلام گفت: چه می فرمائید در باره شخصی که از طرف والدین- و خویشان خود- حجّ و عمره می رود.
و نماز می خواند. و روزه می گیرد. و صدقه می دهد؟
امام کاظم علیه السلام به این مضمون فرمود: اشکالی در این کار نیست.
و این کار سزاوار است. زیرا او- برای انجام این عمل- اجر و ثواب می برد.
و برای او همچنین- بخاطر صله رحم و تفقّد نمودن از خویشان- اجر و ثواب افزونتری خواهد بود.
سپس آن مرد به امام کاظم علیه السلام گفت: اگر آنها بر مذهب حق نباشند چطور؟
امام کاظم علیه السلام به این مضمون فرمود: این گونه اعمال موجب تخفیف عذاب آنها می گردد[7].
پی نوشت ها:
[1] بايد دانست كه دعا كردن براى دور شدن اين گونه والدين از آلودگى به گناه و معصيت. نمودى از نيكى كردن به آنها بشمار مىآيد.
1- قال الإمام الصادق عليه السلام: ثلاثة لابدّ من أدائهنّ على كلّ حال:
الأمانة إلى البرّ و الفاجر.
و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر.
و برّ الوالدين- برّين كانا أو فاجرين-( مشكاة الأنوار ج 1 ص 117 و ص 362).
[2] ( 2)- قال الإمام الصادق عليه السلام: ثلاثة لا عذر- لأحد- فيها: أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر.
و الوفاء بالعهد* إلى البرّ و الفاجر.
و برّ الوالدين- برّين كانا أو فاجرين-( الكافي ج 5 ص 132 و الخصال ص 123- 124).
* في الخصال هكذا: بالعهد للبرّ و الفاجر.
قال الإمام الصادق عليه السلام: ثلاثة لا عذر فيها لأحد: أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر.
و برّ الوالدين- برّين كانا أو فاجرين-.
و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر( تهذيب الأحكام ج 6 ص 402 الحديث 109).
[3] قال الإمام الصادق عليه السلام: ثلاث لم يجعل اللَّه لأحد- من الناس- فيهنّ رخصة:
برّ الوالدين- برّين كانا أو فاجرين-.
و وفاء بالعهد للبرّ و الفاجر.
و أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر( الخصال ص 128 و تحف العقول ص 367).
قال الإمام الباقر عليه السلام: ثلاث لم يجعل اللَّه عزّ وجلّ لأحد فيهنّ رخصة:
أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر.
و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر.
و برّ الوالدين- برّين كانا أو فاجرين-( الكافي ج 2 ص 162).
[4] بايد دانست كه: دعا نمودن براى هدايت اين گونه والدين و اصلاح آنها نمودى از نيكى كردن به آنها بشمار مىآيد.
1- عن معمّر بن خلّاد قال: قلت لأبي الحسن الرضا عليه السلام: أدعو لوالدي*- إذا كانا لا يعرفان الحقّ-؟
قال عليه السلام: ادع لهما. و تصدّق عنهما. و إن كانا حيّين- لا يعرفان الحقّ- ف دارهما.
فإنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قال: إنّ اللَّه بعثني بالرحمة. لا بالعقوق( الكافي ج 2 ص 159 و مشكاة الأنوار ج 1 ص 357).* في مشكاة الأنوار: أدعو للوالدين. في مشكاة الأنوار: فقال عليه السلام.
[5] عن جابر قال: سمعت رجلًا يقول لأبي عبداللَّه عليه السلام: إنّ لي أبوين مخالفين؟
فقال عليه السلام( له): برّهما. كما تبرّ المسلمين ممّن يتولّانا( الكافي ج 2 ص 162 و الزهد ص 88). ما بين القوسين لم يذكر في الكافي.
[6] اين شخص با اطاعت نمودن از امر امام جواد عليه السلام و رفتارهاى نيك خود. موجب گشت تا پدر گمراهش هدايت گردد.
1- عن بكر بن صالح قال: كتب صهر- لي- إلى أبي جعفر الثاني صلوات اللَّه عليه: إنّ أبي ناصب- خبيث الرأي-. و قد لقيت منه شدّة و جهداً.
فرأيك- جعلت فداك- في الدعاء لي. و ما ترى- جعلت فداك-؟
أفترى أن اكاشفه* أم اداريه؟
فكتب عليه السلام: قد فهمت كتابك و ما ذكرت من أمر أبيك.
و لست ادع الدعاء- لك- إن شاء اللَّه.
و المداراة خير- لك- من المكاشفة.
و مع العسر يسر.
فأصبر. فإنّ العاقبة للمتّقين.
ثبّتك اللَّه على ولاية من تولّيت.
نحن- و انتم- في وديعة اللَّه الّذي لا تضيع ودائعه.
قال بكر: فعطف اللَّه بقلب أبيه عليه.
حتّى صار لا يخالفه في شيء( الأمالي للشيخ المفيد- عليه الرحمة- ص 191 المجلس 23).
* كاشفه بالعداوة: جاهده و بادره بها( نقلًا عن هامش المصدر).
أي: لست أترك الدعاء لك.
[7] براى اطّلاع از متن اين حديث شريف به صفحه 77 مراجعه فرمائيد.
منبع : پایگاه حوزه
جعبه ی جادویی در ایران
تاریخچهی تلویزیون در ایران
تلویزیون در روز جمعه یازدهم مهرماه ۳۷ افتتاح شد. در آن روز طبق برنامه قرار بود مراسم افتتاح نخستین فرستنده تلویزیون از ساعت ۵ بعدازظهر آغاز شود. پخش پیام محمدرضا شاه که از کاخ اختصاصیاش قرائت شد به اضافه پخش فیلم مسافرت او به ژاپن، قرائت پیام نخستوزیر و صحبتهای وزیر پست و تلگراف و حبیبالله ثابت و پسرش ایرج (مدیرعامل تلویزیون) و پخش چند برنامه نمایشی و موسیقایی از دیگر برنامههای روز افتتاح تلویزیون بود.

تا قبل از سال ۱۳۳۷ هنوز چیزی به نام تلویزیون به خانه مردم ایران راه پیدا نکرده بود. تا آن زمان این رادیو بود که بدون حضور رقیبی جدی برای خودش یکهتازی میکرد، اما از سال ۳۷ داستان متفاوت شد. از آن سال بود که دیگر سر و کله دستگاه شگفتانگیزی که بعدها به آن لقب جعبه جادو دادند، پیدا شد... البته گویا قبل از سال ۳۷ هم برای راهاندازی تلویزیون تلاشهایی شده بود اما آن تلاشها در نهایت به سرانجامی نرسیدند: «فکر راهاندازی تلویزیون در ایران به سال ۱۳۳۵ بر میگردد. جوانی به نام آقای کازرونی، اهل اصفهان که از یک خانواده ثروتمند بود و در خارج کشور، کارگردانی سینما خوانده بود به این فکر افتاد که در ایران تلویزیون تاسیس کند و از این طریق یک منبع درآمد مطمئنی را برای خود ایجاد کند. حتی با شرکتهای خارجیای که فرستندههای تلویزیونی تولید میکردند وارد مذاکره شد اما این صحبتها به نتیجه نرسید و توافقی انجام نشد...»
انگار قرار بود سند این کار به نام و به کام فردی دیگر زده شود. آن فرد «حبیبالله ثابت پاسال» بود؛ بازرگانی که با پیشدستی، زودتر از بقیه آستینهایش را بالا زد و توانست تاسیس تلویزیون در ایران را به نام خود ثبت کند.
کمک مجلس و معافیت مالیاتی
داستان به مهرماه سال ۱۳۳۷ برمیگردد. البته دو ـ سه ماهی قبل از آن تاریخ، در ۲۹ تیر ماه، تصویب ماده واحدهای با ۴ تبصره در مجلس شورای ملی راه را برای راهاندازی نخستین فرستنده تلویزیون در ایران هموار کرده بود. در این قانون آمده است:
«ماده واحده ـ دولت مجاز است یک دستگاه فرستنده (تلویزیون) و کلیه لوازم آن (به تشخیص وزارت پست و تلگراف و تلفن) که در تهران نصب و به کار میافتد از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی معاف و از تاریخ شروع به کار تا پنج سال از پرداخت مالیات معاف نماید.
قانون فوق که مشتمل بر ماده واحده و چهار تبصره است پس از اظهار ملاحظات مجلس سنا در جلسه یکشنبه بیست و نهم تیرماه یک هزار و سیصد و سی و هفت به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
با توجه به معافیتهای گمرکی و مالیاتی که تصویب این قانون برای راهاندازی فرستنده تلویزیون در پی داشت، میتوان آن را مشوق حبیبالله ثابت برای این کار دانست. شاید به همین جهت بود که او با فاصله نسبتا کمی از تصویب این قانون با فراهم کردن زمینهها نخستین فرستنده تلویزیون در ایران را آماده افتتاح کرد.
روز افتتاح تلویزیون
تلویزیون در روز جمعه یازدهم مهرماه ۳۷ افتتاح شد. در آن روز طبق برنامه قرار بود مراسم افتتاح نخستین فرستنده تلویزیون از ساعت ۵ بعدازظهر آغاز شود. نمایندگان مطبوعات یکی – دو ساعت زودتر در محل افتتاح حاضر شده بودند تا چیزی از چشمانشان دور نماند. مراسم طبق وعده از ساعت ۵ آغاز شد.
در آن روز حبیبالله ثابت در لابهلای صحبتهایش خطاب به مخاطبان تلویزیون گفت: «... و اما شما بینندگان و شنوندگان عزیز اگر وقتی قسمتی از برنامه را مطابق سلیقه خود نیافتید با در نظر گرفتن اشکالات و این نکته مهم که ذوق و سلیقهها مختلف است بر ما ببخشید. به علاوه از شما تمنا داریم که ما را در اجرای این خدمت یاری کنید و نه تنها معایب و نقایص را گوشزد فرمایید بلکه ما را از آنچه برای بهبود و تکمیل برنامهها به نظرتان میرسد کتبا یا شفاها برخوردار و قرین امتنان نمایید. ما برای اینگونه پیشنهادها جوائزی ترتیب خواهیم داد که در آینده به اطلاع شما خواهد رسید...»
پخش برنامههای تلویزیون ایران در واقع از فردای آن روز یعنی شنبه دوازدهم مهر به طور رسمی آغاز شد. برنامههای تلویزیون در نخستین روزها از ساعت ۶ عصر شروع میشد و تا ۱۰ شب ادامه داشت. در این چهار ساعت معمولا هر روز ابتدا برنامههایی مخصوص خردسالان و کودکان و سپس برنامههای ورزشی، فیلم سینمایی، تدریس زبان، اخبار، بحث روانشناسی پخش میشد.
چهار کارکرد جعبه جادویی در دوران پهلوی
نقش و تاثیر رسانهها بهویژه تلویزیون در دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مسئلهای انکارناپذیر است. کارکرد دوگانه تلویزیون در ایجاد یا اضمحلال نمادهای اجتماعی و تغییر تدریجی افکار عمومی در سوگیری نسبت به مسائل روزمره و ابعاد مختلف زندگی که از مد و لباس گرفته تا جزئیترین مسائل زندگی خصوصی و عمومی، نشاندهنده اهمیت آن میباشد. زمامداران و تصمیمگیرندگان سیاسی، همیشه از این ابزار برای مشروعیتزایی، فرهنگپذیری، و انحراف افکار عمومی از مسائل حاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی استفاده میکنند. گاهی در جهت منافع مردم، گاهی هم در جهت، غربیسازی، استحاله فرهنگی ، به کار گرفته میشود.
با افتتاح تلویزیون، و پخش برنامههای سرگرم کننده، به تدریج در شهرهای بزرگ و جوامع شهری صدای دولت در یک رابطه مستقیم و بیواسطه شنیده شد.
حکومت پهلوی، با استفاده از مشاوران آمریکایی و نیز تحصیلکردگان ایرانی شیفته غرب، پتانسیل رسانه همگانی را برای تغییر تدریجی شیوه زندگی، تبلیغ کالاهای مصرفی بیگانه، برنامههای نازل فرهنگی در جهت فرهنگپذیری غربی آماده کرد. اکثر برنامههای تلویزیونی حامل پیامهایی بود که ذهن ایرانی را نسبت به ارزشهای خود متزلزل میساخت و با تعارضات فرهنگی پیش آمده، بزرگترین ضربه را به کانون خانواده و بحرانهای اجتماعی و گسستهای برآمده از آن نمود. بنا به این علت تعارضات حاضر را در چهار دسته مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مورد واکاوی قرار داده و بررسی خواهیم نمود.
1. تعارض ارزشی
بستر اسلامی جامعه ایران و مذهب شیعه، ماهیتا با سیاستهای فرهنگی رژیم شاه در حوزه فرهنگ و بهخصوص محتویات برنامههای تلویزیونی در تعارض قرار دارد. شبه مدرنیسم فرهنگی و مدرنیزاسیون پلکانی طرحهای بلندپروازانه شاه، با ورود متخصصین تحصیلکرده ایرانی از اروپا و آمریکا، خود را در حلقههای نزدیک به هزارفامیل و محافل شاهنشاهی نشا داد. محفل فرانسویمآب فرح دیبا و به کارگیری دوستان و نزدیکانش، از جمله رضا قطبی (پسر دایی فرح دیبا و اولین رئیس تلویزیون ملی ایران)، از عواملی بودند که بدون شناخت از جامعه ایرانی، دست به تحول فرهنگی در جهت غربی شدن در شیوه و سبک زندگی شدند.
این رهاورد بدون تبلیغات و آگهیهای تلویزیونی و مطبوعات و رسانهها ممکن نمیشد. مضامین اکثر تبلیغات تلویزیونی چه به زبان فارسی و چه انگلیسی، اختصاص به کالاهای تجملی، غیر ضروری و لوکس، و غربی داشت.
آنها با تکرار مکرر پخش فیلمها، سریالها کشاکشی پنهان را بین گفتمانهای هویتی اسلامی و غربی به نمایش گذاشتند. غافل از اینکه این تعارض بین سنت و تجدد در قالب اسلام و غرب، نه تنها به این روند واکنش نشان میدهد بلکه نسبت به این استحاله فرهنگی قیام خواهد نمود.
در کشورهای توسعه نیافته و از جمله عصر پهلوی دوم، وابستگی سیاسی و اقتصادی عاملی شد که فرهنگ مصرفی و غیر ضروری را برای شهروندان به ارمغان آورد.
راهبرد تلویزیون در دهه پنجاه شمسی در گزینش و پخش برنامههای سراسر سرگرم کننده و مبتذل منجر به اباحهگری در برهنگی، ترویج بی بند و باری و نقد سنتهای مذهبی و دینی شد. «کیستی» و «چیستی» هویت جامعه ایران به تدریج به «بیگانه پرستی» و «تقلید کورکورانه از غرب» تبدیل شد و نفی مظاهر سنتی و مذهبی از اولویت برخوردار گشت. تسریع در روند ارزشزدایی اسلامی کار را به جایی رساند که با پخش جشنهای هنر شیراز که رضا قطبی به مدت 10 سال برنامه ریزی آن را بهعهده داشت، تشت رسوایی آن برافتاد و صدای غربیها را در آوانگارد بودن شتابزده آن درآورد.
2. تعارض فرهنگی
فرایندهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بیرون از موقعیت فرهنگی و ایدئولویک عمل نمیکنند و بین عوامل مادی و ذهنی یک رابطه دوگانه بههم پیوسته وجود دارد. به این معنا، فرهنگ عاملی «بافمند» و وابسته به بستر تاریخی است و گسست و انفصال از آن پیامدهای ناگواری را به بار میآورد. سیاستهای شاه نیز در ترویج باستانگرایی، پرستش سلطنت و آریاگرایی، در تعارض و تضاد پیشینه ارزشی و هویتی اسلامی ایران قرار داشت. اگر هویت ایران را به سه عنصر ایران باستانی، اسلامی و تجدد تقسیم کنیم، در دوران حکومت پهلوی، این اسلام است که به حاشیه رانده شده و مهجور مانده است.
غربگرایی و نوگرایی، خود را در لباس بیگانهپرستی به نمایش میگذارد و تلویزیون به رسانهای تبدیل شد که این وظیفه را برعهده داشت.
تفاوتهای فرهنگی بین جامعه ایرانی با جامعه آمریکایی کاملا بهوضوح در روابط جنسی، روابط خانوادگی و نمادها و سمبولهای زندگی قابل مشاهده بود.
در واقع، معانی فرهنگی به صورت نشانههای تصویری در برنامهها پنهان شده بود که به مرور تاثیر خود را بر اذهان باقی میگذاشت و فرهنگ را در مسلخ تجدد سلاخی نمود.
3. اقتصاد مصرفی
تاثیر نهادهای سیاسی بر فرهنگ و اقتصاد بر کسی پوشیده نیست و این نفوذ میتواند جنبه مثبت و منفی بهدنبال داشته باشد. در کشورهای توسعه نیافته و از جمله عصر پهلوی دوم، وابستگی سیاسی و اقتصادی عاملی شد که فرهنگ مصرفی و غیر ضروری را برای شهروندان به ارمغان آورد. این رهاورد بدون تبلیغات و آگهیهای تلویزیونی و مطبوعات و رسانهها ممکن نمیشد. مضامین اکثر تبلیغات تلویزیونی چه به زبان فارسی و چه انگلیسی، اختصاص به کالاهای تجملی، غیر ضروری و لوکس، و غربی داشت.
این تبلیغات نه تنها چرخه تولید داخلی را در برابر کالای خارجی تضعیف میکرد بلکه روحیه و طرز استفاده از آن نیز سنجهای از تمدن، فرهنگ و پیشرفت تلقی میشد. خانوادهای که برکنار از این موارد بودند داغ سنتی، عقب مانده و مرتجع را بر پیشانی داشتند. مدرنسازی با مظاهر مدرنیته تعارضی بود از «گتو»های فقیر نشین و محلههای مرفه نشین که صبحانه را در تهران میخوردند و نهار را در گرانترین رستورانهای پاریس! این اقتصاد مصرفی بدون پشتوانههای تصویری و رسانهای که همه روزه شهروندان را در آماج خود قرار میداد ممکن نبود. سیاست دروازههای تمدن بزرگ هدف و غایتی جز اقتصاد مصرفی آن نداشت.
4. وابستگی سیاسی
سه عنصر یادشده ــ تعارض ارزشی، تعارض فرهنگی و اقتصاد مصرفی ــ تجلی خود را در وابستگی سیاسی حکومت پهلوی نشان میدهد. دولت دستنشاندهای که وظیفهای جز فراهم کردن زمینه لازم برای طرح چنین سیاستهایی نداشت. ایدئولوژی شاهنشاهی، نماد پادشاهی، و باستانگرایی شرایط ذهنی و عینیای را فراهم کرد که با نمایشها و جشنهای شاهنشاهی همراه بود. بازنمایی این عناصر نیز هربار و به هر بهانه در کتابهای سفارشی، مطبوعات و رسانهها تکرار میشد.
به نظر میرسد کارکرد تلویزیون، علاوه بر بزرگنمایی عظمت شاهنشاهی، منحرف کردن افکار عمومی از مسائل و معظلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بوده باشد. طرح مسائل حاشیهای و گزینش اخبار سیاسی که در جهت ضدیت با اسوههای روحانی و مذهبی است و میتواند بلندگویی بیواسطه و مستقیم در جهت تخریب دشمنان فرضی رژیم به کار گرفته شود. سازمان ساواک این نقش پر رنگ را برعهده داشت و بر تمامی جنبههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی نظارت و کنترل را به کار میگرفت و رونوشتی از نسخههای مجاز را در اختیار وزارت اطلاعات، شهربانی و سازمان رادیو و تلویزیون قرار میداد.
و اکنون تلویزیون بستر ماهواره های فرهنگ جهانی و ...
منابع: روزنامه اصلاعات/موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/سایت تاریخ ایرانی
خلاصی از شر افکار جنسی
از شر افکار جنسی خلاص شوید
درگیری بیش از اندازه با مسایل جنسی موضوعی است در هر جامعه ای وجود دارد این مشکل می تواند به راحتی زندگی فرد را از مسیر عادی خارج می کند و باعث شود در کار و زندگی فرصت ها را از دست بدهد، یا حتی از پیامد های آن می تواند شکست حرفه ای یا خانوادگی باشد. یا در بدترین حالت منجر به یک بیماری خطرناک شود.

اعتیاد جنسی! آیا شما هم این مشکل را احساس کرده اید؟ آیا احساس کرده اید که در حال تلف کردن انرژی، جوانی و زندگی خود هستید؟
اگر چنین است به شما توصیه می کنم این مقاله را بخوانید در این مقاله نکته ها و راهکار هایی به شما ارائه میشود که به کمک آن می توانید فکر خود را از مسائل جنسی خلاص کنید.
مراحل
واقعیت را قبول کنید
برای اینکه فکر خود را از مسایل جنسی آزاد کنید ابتدا باید بدانید که هر کسی به طور طبیعی و غریزی تمایلات جنسی دارد و خواه نا خواه افکارش به این سمت کشیده می شود این حقیقتی است که بسیاری از ما از اعتراف به آن می گریزیم. بنابراین قبل از هر چیز باید بدانیم که نمی توانیم فکر خود را صددرصد خلاص کنیم.
چون بدن شما این گونه می خواهد. و مرتب خود را برای فعالیت جنسی بعدی آماده می کند. و این مانند پارازیتی قوی است که به صورت روزمره وارد زندگی شما می شود ولی آنچه مهم است برخورد شما با این حقیقت و در کنترل داشتن آن است.
به موقع وارد شوید
در مورد وسوسه های جنسی و افکاری که در ذهن فرد وجود دارد یک واقعیت وجود دارد که مانند باتلاق میماند هر چه زودتر از این باتلاق دور شوید بهتر می توانید از فرو رفتن نجات پیدا کنید بنابراین هر گاه فکر کردید دچار وسوسه شده اید در همان قدم اول اقدام کنید و یکی از روش های زیر را به کار گیرید.
تحریک کننده های خود را بشناسید
همیشه خود رابطه جنسی موضوعی نیست که شما را تحریک کند ؛بعضی مواقع خستگی و بی حوصلگی مداوم و نداشتن تفریح سالم سبب می شود ذهن برای رفع خستگی به دنبال سرگرمی بگردد و بسیاری مواقع افکار جنسی اولین راه حلی است که یافت می شود و فرد به این صورت تحریک می شود.
تحریک کننده های مختلفی وجود دارد هر کسی خود بهتر می داند چه چیزی باعث مشغول شدن ذهن او به این مسائل می شود و بهترین راه حل برای جلوگیری از افتادن در دام مسایل جنسی این است که این تحریک کنندها را بشناسید و بدانید چه چیزی باعث می شود فکر شما مشغول گردد،آنگاه باید کاری کنید که کمتر در معرض این عوامل قرار گیرید و به طور طبیعی کمتر تحریک شوید. یکی دیگر از عوامل تحریک کننده استرس است .تحقیقات ثابت کرده است که استرس بالا عاملی قوی است که ذهن را از مسیر عادی خارج می کند و در بسیاری مواقع به سمت افکار جنسی سوق می دهد. و به این ترتیب برای خود راه فراری پیدا می کند.
اراده خود را تقویت نمایید
اگر واقعا می خواهید از شر مسائل جنسی و فکر کردن بیمار گونه به آن خلاص شوید باید با خود رو راست باشید و به خود تعهد دهید که خود را از درون آزاد نمایید.
اعتقادات مذهبی بسیار کمک می کنند و عبادت به فرد احساس آرامش و قدرت بیشتری برای مبارزه با وسوسهها می دهد یا اگر فرد مذهبی نیستید می توانید حداقل کنترل تفکرات جنسی را هدف خود قرار دهید به طوریکه این تفکرات شما را از مسیر عادی زندگی منحرف نکنند و زندگی روزمره شما از قبیل درس یا کار را مختل نکند.
اگر با خود این عهد را بسته اید و آن را فراموش کرده اید و فکر می کنید برای یاد آوری آن نیاز به کمک دارید می توانید از یک انگشتر، دستبند یا النگو استفاده کنید و به آن به عنوان یک نماد نگاه کنید نمادی که به شما یاد آوری می کند به راهی خطا می روید نمادی که به شما می گوید خوشبختی و موفقیت از این مسیر نمیگذرد.
این نماد تعهد شماست. و به این ترتیب تمرین می کنید که اراده خود را تقویت نمایید و وسوسه ها را در همان لحظه اول خفه کنید.
تبدیل انرژِی جنسی
با تذهیب نفس شما انرژی جنسی خود را به یک کار مثبت تبدیل می کنید. این عمل زمانی رخ می دهد که شما تمایل جنسی خود را به سمتی دیگر هدایت می کنید که منجر به خلق یک کار با ارزش می شود. خوب به جای اینکه با افکار جنسی خود را اذیت کنید می توانید از یک سرگرمی خلاقانه لذت ببرید کار هایی مانند:
نوشتن، مجسمه سازی یا نواختن موسیقی، خراطی، سفال گری و … می توانند به شما کمک زیادی بکنند. اگر این کاری باشد که واقعا از آن لذت می برید به این ترتیب راهی کارا وجود دارد که به کمک آن می توانید در عین حال که به تذهیب خود می پردازید احساس رضایت بیشتری هم خواهید داشت.
توجه خود را به فعالیت های دیگر منحرف کنید
اگر در محلی هستید که نمی توانید به سرگرمی های مورد علاقه خود مشغول شوید خود را به نرمش و فعالیت مشغول نمایید. اگر حرکات ورزشی که انجام می دهید به اندازه کافی سنگین باشد قاعدتا فکر شما به چیز دیگری منحرف نخواهد شد.
اوقات فراغت خود را با یک فیلم زیبا یا یک کتاب جذاب بگذرانید سعی کنید در فعالیت های ورزشی تیمی شرکت نمایید. هر چند فعالیت های خارج از منزل لزوما فکر شما را از رابطه جنسی منحرف نمی کند اما می تواند به شما کمک کند راحتتر فکر خود را از مسائل جنسی منحرف نمایید.
در برنامه روزانه خود برای اوقات فراغت و بیکاری کمترین زمان را قرار دهید
هر کس نیاز به زمانی برای آرامش و استراحت دارد، اما زمان زیادی را به بطالت گذراندن می تواند نتیجه منفی داشته باشد. برنامه روزانه خود را با فعالیت ها و رویداد های مختلف پر کنید. در پایان روز زمانی برای استراحت و آرامش خود قرار دهید، اما نه آنقدر که موجب کسالت شما شود.
بسیار مهم است که کار هایی را که ی خواهید انجام دهید بنویسید من به شما قول می دهم وقتی که این کار را انجام دهید بش از ۵۰ درصد کار انجام شده است چون مغز شما به این روش بهتر عمل می کند و بیشتر روی هدف شما متمرکز می شود.
اما نکته ای که در این میان مهم است داشتن یک هدف با ارزش در زندگی است هدفی که به اندازه کافی بزرگ و ارزشمند باشد تا به شما انگیزه کافی برای فعالیت بدهد و در این صورت از فعالیت های خود بیشتر لذت میبرید و احساس خوبی از خود خواهید داشت که این احساس خوب به شما کمک می کند کمتر به افکار بی ارزش توجه کنید.
در مورد مشکل خود با کسی صحبت کنید
همان قدر که این کار به نظر وحشتناک و خجالت آور می رسد همانقدر هم می تواند موثر باشد. اگر کسی را میشناسید که در مورد دیگران قضاوت نمی کند و می تواند درک کند که این مشکلی است که ممکن است برای هر کسی پیش آید و همینطور به هدف شما ارزش خواهد داد آدم خوش شانسی هستید.
اگر هیچکدام از این راهها پاسخ نداد
هر چیزی از بوق ماشین گرفته تا مادربزرگی که که او را خیلی دوست دارید خوراکی دلپذیر که موتور تحریک شما را خاموش کند می تواند مفید باشد.
این کار را تمرین کنید مانند این که مغز خود را برای یک دوش آب سرد فرستاده اید. این روش یک راه حل بلند مدت نیست و فقط می تواند به صورت کوتاه مدت مفید باشد و وقتی که احساس می کند فورا باید کاری بکنید، راه حل خوبی خواهد بود.
منبع : سلامتی
برای عشقت ، صبوری لازمه!
برای عشقت ، صبوری لازمه!
حفظ زندگی مشترک نیاز به ملزومات زیادی دارد؛ که یکی از مهمترین این ملزومات صبوری به خرج دادن از سوی هر دو طرف است. سهم صبر در زندگی شما چقدر است؟
وقتی عمر یک زندگی مشترک که با دنیایی از عشق و امید آغاز شده است به یک یا دو سال قد نمی دهد، پای علت های مختلفی به وسط کشیده می شود؛ برای مثال اشتباه در انتخاب همسر، مسائل مالی، دخالت خانواده ها و عوامل متعدد دیگر. درست است که هر کدام از این عوامل در جای خودشان از اهمیت برخوردار هستند اما به معنای آن نیست که وجود آنها لزوماً مساوی با طلاق خواهد بود.

به طور کلی اگر بین زن و مرد از لحاظ خصوصیات روانی، اجتماعی و... شکاف وجود نداشته باشد و هنوز علاقه ای میان آنها برقرار باشد می توان به ادامه زندگی در کنار حل و فصل سایر مسائل امیدوار بود. اما متأسفانه خیلی از زوج هایی که این ویژگی ها را دارند هم کارشان به طلاق می کشد. یکی از دلایل مهم این فرجام تلخ، کم صبر شدن جوانان است. برای مثال، زوج های جوان امروزی کمتر حاضرند تفاوت ها یا کمبودها را تحمل کنند و یا برای کاهش این تفاوت ها و حل مسائل صبر به خرج بدهند.
از کی صبرمان کمتر شد؟
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، دنیای سرعت نامیده شده است. در دوره ما همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که فرصتی برای صبر کردن باقی نمی گذارد. برای مثال اگر بخواهید احوالی از برادرتان در آن سوی کره زمین بپرسید، کافی است چند عدد یا حرف را لمس کنید تا او در کمتر از یک دقیقه اخبار احوالش را به سمع و نظرتان برساند. افزایش سرعت وسایل نقلیه، فست فودها، سامانه های نقل و انتقال پول، ماهواره ها و بسیاری عوامل دیگر نیاز ما را به صبر کردن کمتر از گذشته کرده اند. به غیر از این مورد، عوامل دیگری هم دست اندرکار این ماجرا هستند از جمله:
1. تغییر در شیوه های تربیتی. چند سالی می شود که «نه» گفتن والدین به انتظارات به جا و نا به جای بچه ها به یک قضیه ممنوعه تبدیل شده است. یعنی از وقتی که بچه ها سالار شدند، خیلی از ما پدر و مادرها احساس وظیفه می کنیم که به محض لب تر کردن فرزندمان، خواسته او را برآورده کنیم.
2. نگاه منفی نسبت به صبر و صبوری. در گذشته آدم های صبور مورد تحسین قرار می گرفتند ولی امروزه بعضی از ما آدم های صبور را «تو سری خور» تلقی می کنیم. علت مهم این مسئله هم آن است که تعریف صبر را از «حرکت کردن همراه با مشکلات» به «سکون» تغییر داده ایم و این دیدگاه جدید را هم به فرزندانمان منتقل کرده ایم.
3. آموزش ندادن صبر به فرزندانمان.
صبر بیست و چهار عیار
صبورترین فردی که می شناسید چه کسی است؟ لازم نیست مسلمان و یا حتی مذهبی باشید، اگر فقط درباره حضرت زینب (س) شنیده باشید نام ایشان را در صدر صبورترین انسان های تمام تاریخ به زبان خواهید آورد.
مسلماً حتی تصور آنچه که در عاشورا بر حضرت زینب (س) گذشت و حماسه ایی که صبر ایشان در بیدار کردن بشریت خلق کرد، بسیار فراتر از ذهن قاصر و توانایی روانی محدود ما انسان های نوعی است، اما به مصداق این شعر که:
« آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید»
دست کم می توانیم به اندازه وُسع خود برای افزایش دادن توانایی روانمان از آموزه های ایشان بهره بگیریم.
جان زندگی تان در دستان صبر شما است
مرگ ناگهانی زندگی های مشترکِ نوپا به دلیل کم صبری زوجین، اتفاق تلخی است که در این سال ها زیاد دیده می شود. اگر شما هم جزء زوج هایی هستید که تازه ازدواج کرده اید و یا در شُرُف ازدواج هستید برای تقویت صبرتان چند کار انجام بدهید:
1. درباره صبر مطالعه کنید. مهم است که شما معنای درست صبر را درک کنید و بدانید که صبر چه است و چه نیست.
2. جدول صبر تهیه کنید. یک صفحه کاغذ بردارید و روی آن یک جدول با دو ستون بکشید. در ستون اول مواردی را که موفق شدید صبر کنید بنویسید و در ستون دوم مواردی را که موفق به صبر نشدید ثبت کنید. از موارد کوچک شروع کنید و هر هفته تعداد موارد نوشته شده در ستون اول و دوم را با هم مقایسه کنید. هر بار که تعداد موفقیت هایتان بیشتر شد به خودتان جایزه بدهید.
3. قبل از لبریز شدن کاسه صبرتان، حواستان را پرت کنید. برای مثال اگر از یکی از رفتارهای همسرتان خوشتان نمی آید و قبلاً در این باره با او صحبت کرده اید ولی او همچنان آن رفتار را دارد، قبل از اینکه نسبت به رفتار او واکنش نشان بدهید کاری بکنید، مثلاً تا ده بشمارید یا صلوات بفرستید.
4. هدف داشته باشید. بعد از ازدواج، حفظ زندگی مشترک مهمترین هدف شما است. پس روی این هدف تمرکز کنید و برای رسیدن به آن با همسرتان تشریک مساعی داشته باشید.
5. احترام و عاطفه را حفظ کنید. اجازه ندهید که تفاوت ها و اختلافات باعث از بین رفتن پرده های احترام و علاقه بین شما و همسرتان بشوند. به این فکر کنید که مسئله اخیر را هم با کمک یکدیگر به سلامت پشت سر خواهید گذاشت و نباید سختی ها و مشکلات احترام و عاطفه بین شما را کمرنگ کنند.
6. تلاش کنید. صبر با تلاش و امید عجین شده است. پس از همان ابتدا سعی کنید مسائل را حل کنید و همکاری همسرتان را هم برای حل مسائل جلب کنید. مراجعه منظم به یک مشاور خانواده مجرب، مطالعه درباره حفظ زندگی مشترک و راهکارهای مدیریت مشکلات سال های اول ازدواج، شرکت در کارگاههای تقویت بنیان خانواده و مدیریت تفاوت های زوجین می تواند در کنار صبرتان شما را به سر منزل مقصود برساند.
7. زمان بدهید. کنار آمدن با تفاوت های یکدیگر و پذیرفتن آنها، حل کردن مسائل و اختلاف نظرها و ایجاد تفاهم همگی نیاز به زمان دارند.
8. از الگوهای صبر بیاموزید. حضرت زنیب (س) یکی از برجسته ترین اسوه های صبر هستند که مطالعه درباره شیوه زندگی ایشان می تواند راهگشای مشکلات شما باشد. پس سعی کنید ایشان را بیشتر بشناسید و در موقع سختی ها در سبک رفتاری ایشان تأمل کنید.
زوجهای عاشق و صمیمی پایدار
چرا بعضی از زوجها اینقدر عاشق و صمیمی هستند؟
هرگز فکر کرده اید چرا بعضی از زوجها اینقدر عاشق و صمیمی هستند؟ این به آن دلیل نیست که زندگی آنها ایده آل است و هیچ مشکلی ندارند، بلکه نکته اینجاست که آنها نحو حفظ روابط عاشقانه و جلوگیری از فرسایش روزمره آن را به خوبی می دانند.

ازدواج ها اغلب با یک حال خوب شروع می شوند. دوست داشتن، دوست داشته شدن و رسیدن به فردی که پسندیده ایم یا به دلمان نشسته، شور و هیجانی ایجاد می کند که به زندگی مان عطر و رنگ می بخشد. تجربه چنین شور و هیجانی نه تنها حال خود ما که حال اطرافیان را هم خوب می کند. زن و شوهرها به تجربه میگویند این حال خیلی خوب تا ابد ماندگار نیست و بالاخره یک روز همه چیز معمولی می شود.
در ادامه راهکارهای ساده ای معرفی می کنیم که با استفاده از آن ها، بدون آن که هزینه زیادی صرف نمایید، می توانید زندگی صمیمانه ای برای خود و همسرتان بسازید و حال خوب روزهای اول را دوباره داشته باشید.
تهیه لیستی از کارهای لذت بخش دو نفره
خاطرات اوایل آشنایی، نامزدی و ازدواج شما خاطرات شیرین و دلچسبی هستند که باید هر از چند گاهی آن ها را به همراه همسرتان و یا حتی به تنهایی مرور نمایید
با همسر خود به گونه ای رفتار کنید که در روزهای ابتدای آشنایی رفتار می کردید. لیستی از کارهای لذت بخش دو نفره تان و آن چیزهایی که هر دو از آن لذت می برید تهیه کنید و هر وقت به مورد جدیدی رسیدید، آن را به لیست اضافه کنید. برای این اتفاقات برنامه ریزی کنید و سعی کنید موقعیت تکرار آنها را فراهم کنید.
کنار همسر به آشپزخانه فکر نکنید
در کنار همسرتان حضور قلب داشته باشید. تمرین کنید ذهن خود را به زمان حال متمرکز کنید. وقتی در کنار همسرتان هستید، به کار، رنگ جدیدی که قرار است به آشپزخانه بزنید،و .. فکر نکنید. شاهراه رسیدن به صمیمیت، توانایی برقراری ارتباط موثر با همسر است. اگر سعی کنید به همسرتان و نیازهایش توجه کنید، آن چه می گوید را درست و کامل بشنوید، در برابر انتقادهایش به سرعت موضع دفاعی نگیرید و هنگام بروز مشکلات و سوءتفاهم ها فقط وی را مقصر و مسئول ندانید. بخش بزرگی از راه رسیدن به صمیمیت با همسرتان را پیموده اید.
همسر شما نیاز دارد که بداند برای شما اهمیت دارد و حتی اولویت اول زندگی شماست. اگر بتوانید چنین حسی به همسرتان بدهید، گام بزرگی برای رسیدن به صمیمیت در زندگی زناشویی تان برداشته اید.
در مورد آن چه برایتان مهم است صحبت کنید
هرچه شما صریح تر و روشن تر افکار، احساسات، نیازها و خواسته هایتان را با همسرتان در میان بگذارید، رابطه صمیمانه تری خواهید داشت. بنابراین برای ایجاد رابطه صمیمانه، با همسرتان صحبت کنید و به وی کمک کنید تا شما را بهتر بشناسند.توجه داشته باشید که اگر به همسرتان اجازه بدهید شما را بشناسد، بهتر می تواند برای رضای نگه داشتن و برآورده کردن نیازهایتان تلاش کند. بنابراین این باور اشتباه را کنار بگذارید که همسرتان باید خودش ویژگی ها، حساسیت ها و نیازهای شما را بفهمد.
هرگز از چیزهایی که ندارید، بیش از حد شکایت نکنید
مردم دو دستهاند: دسته اول همیشه شکایت میکنند (حتی از چیزهای نسبتا خوبی که دارند) و دسته دوم کسانی هستند که از کوچکترین و جزئیترین چیزها نیز استفاده میکنند تا خوشحالتر و خوشبختتر باشند. شما باید سعی کنید جزء دسته دوم باشید. مسلما کسی که نگرشاش به زندگی اینگونه باشد، میتواند همیشه همسرش را شیفته خود نگاه دارد.
به او بگویید که او بهترین زن یا مرد در تمام دنیاست
همسر شما ممکن است خیلی ثروتمند، تحصیلکرده و موفق نباشد، اما یک ویژگی مهم دارد و آن اینکه توانسته شما را مشتاق خودش کند. او تمام تلاشش را میکند که در هر حالتی شما را حمایت نماید. اگر همسرتان با شکست و عدم موفقیت در کاری روبهرو شد و دچار ناراحتی و افسردگی گردید، به او بگویید که شما بیش از آنچه توقعش را داشتهاید، دریافت کردهاید و برای تمام تلاشهایش ارزش قائلید. این کار باعث خوشحالی او خواهد شد.
تعریف کردن از همسر خود را فراموش نکنید
گاهی اوقات همسرتان آنچنان درگیر زندگی میشود که از ظاهر خود غافل شده و کمتر از قبل به آراستگی خود اهمیت میدهد؛ زیرا با تمام مسوولیتهایی که بر عهده دارد، فرصت پرداختن به ظاهر خود را نمییابد. در چنین مواقعی از ظاهر او ایراد نگیرید و در عوض از او بیشتر از قبل تعریف کنید و به او بفهمانید که با گذشت زمان و بالا رفتن سن و سال زیباتر و جذابتر شده است، باعث خوشحالی بسیار زیاد او خواهید شد و این خوشحالی به شما نیز سرایت خواهد کرد.
به او اجازه دهید تا لذت بیشتری از زندگی ببرد
همه ما انسانها نیاز داریم که روابط دوستانهمان را با دوستان قدیمی خود حفظ کنیم. اگر همسرتان اوقاتی را با دوستانش سپری کرد، به او سخت نگیرید. هر کسی نیاز دارد ساعاتی را فقط به خودش بپردازد. اگر تمام ذهن و انرژی خود را صرف مشغلههای زندگی کنیم، لذتی از زندگی نخواهیم برد. داشتن کمی تنوع و تفریح به ما انرژی بیشتری برای انجام مسوولیت و مقابله با مشکلات میدهد.
هرگز از گفتن دوستت دارم به همسرتان خسته نشوید
همسر شما بیشتر اوقاتش را صرف مهیا کردن امکانات لازم برای آسایش خانوادهاش میکند. و در مقابل انتظار عشق و محبت از جانب شما دارد. هرگز از گفتن دوستت دارم به او غافل نشوید و او را از شنیدن این جمله بسیار ساده محروم نکنید.
منابع : زیباشو / مجله اینترنتی بیرتک
آگهیهای روزنامهای یا مجازی برای ازدواج
آگهیهای روزنامهای برای ازدواج
در تمام مدت عمر آدمی مهیا و آماده پذیرش روشهای تـربیتی می باشد،این استعداد از اولین لحظهای که چشمان شفاف کودک به روی این جهان روشن گشوده می شود تا پیش از لحظهای که برای آخرین بار دیدگان او بی فروغ می گردد،به همراه او بوده می تواند از آن بهره مند گردد
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

دل کودک همچون زمین خالی است که آمـاده پرورش هـرگونه بذری است.(علی علیه السلام)
یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار می ارزد... و طفلی که در دامـان مادر خود به خواب رفته نسل آتیه را تشکیل می دهد و کیفیت اخلاقی و شخصیت وی در آتیه مـربوط به سرمشق و تربیتی است کـه از نـخستین مربی خود مادر گرفته است».(امرسن)
هرگاه مرد زنی را فقط برای زیـبائی یـا ثروت بـه همسری گزیند خداوند نظر لطف خود را از او بردارد و اگر او را برای دین و تقوی انتخاب کند خداوند مال و زیبائی؛هر دو را بـر وی ارزانی دارد
انسان برای تربیت و تکامل معنوی آفریده شده،روی همین اصل در تمام مدت عمر آدمی مهیا و آماده پذیرش روشهای تـربیتی می باشد،این استعداد از اولین لحظهای که چشمان شفاف کودک به روی این جهان روشن گشوده می شود تا پیش از لحظهای که برای آخرین بار دیدگان او بی فروغ می گردد،به همراه او بوده می تواند از آن بهره مند گردد.
ایـن نـکته نیز مسلم است که برای هر کاری زمانی خاص در نظر گرفته شده است مثلا تربیت جسمی برای انسان در هر دوره ی امکان پذیر نیست بلکه در آن موقعی که عضلات آدمی در حال رشـد و نـمو است،تربیت جسمی به آسانی و سهولت صورت می پذیرد؛ولی در آن سن و سالی که قوای جوانی از بین رفته و نیرو و بنیه در حال نقصان است تربیت جسمی چندان اثر و فایده نخواهد داشت...
برای تـربیت روحـی انسان نیز دورههائی در نظر گرفته شده،یکی از بهترین دوره های آن با زمان کودکی انسان تطبیق می نماید،چه در این دوران صفحه ی خاطر او از هر عیب و نقصان اخلاقی خالی بوده، همانند آئیـنه هـر نـقش و نگاری در برابر آن قرار گیرد،فـورا مـنعکس خـواهد شد.روی همین نکته این دوره از عمر در مقابل فصل های دیگر زندگی امتیاز خاصی به خود گرفته است.
اولین آموزشگاه علماء و دانشمندان علم اخلاق مـراحل تـربیتی انـسان را تقسیم بندی کرده و اولین مرحله ی تریبت روحی را دوران طفولیت دانـسته عـقیده دارند که تربیت و تکامل از همان موقعی که کودک در دامان پر مهر و محبت مادری جای گرفته و از پستان او شیر می مکد آغاز مـی گردد، روی ایـن اصـل محیط خانواده نخستین مدرسه و آموزشگاه پرورش اخلاقی محسوب می گردد.بـرخلاف سایر آموزشگاه ها؛آموزگاران این مدرسه پدر و مادر میباشند.
تأثیرات بارز و عمیقی که محیط خانه،در روحیه کودکان به جای می گذارد؛مـرهون سـه جـهت است:
1-تأثیراتی که یک عمل خوب در روح و روان ما به جای می گذارد،هیچ گاه قـابل مـقایسه با پند و اندرزهائی که معمولا شنیده نمی باشد.پایه تربیت کودک روی روش های عملی پدر و مادر قـرار گـرفته اسـت.
2-در موقعی که کودک به مدرسه ی خانه قدم می گذارد صفحه خاطر او از هرگونه نقشی خـالی اسـت؛و هـیچ مانعی از برای پذیرفتن نقش تعلیم و تربیت،در بین نیست.
3-کودک در مدرسه ی خانه هرچه بیاموزد مـانند نـقوشی کـه بر سنگ ترسیم یافته باشد دوام و ثبات داشته به این زودی ها زوالپذیر نخواهد بود..
چـه بـسیار از پدران و مادرانی که در اثر نادانی و جهالت،آغار تربیت روحی کودک را زمان مدرسه رفـتن او دانـسته عـقیده دارند که می بایستی تربیت اخلاقی توسط آموزگاران مدرسه صورت پذیرد و این غفلت و نادانی سـبب مـی شود که از حساس ترین دروه عمر کودک استفاده نشود و کودک در نتیجه عدم مراقبت بسیاری از اعمال نـاپسند را بـه صفحه خـاطر سپرده باشد،بدون مبالغه همین مسامحه و سهل انگاری ها سهم به سزائی در مفاسد اخلاقی فردی و اجتماعی خواهد داشـت.
تـحقیقات نوین عصری نشان می دهد که بیشتر مجرمین جوان،در خانواده های بی بند و بار کـه بـه وظیفه خـود آشنا نیستند؛ تربیت شدهاند؛به طور کلی بحران های اجتماعی در برخی از ممالک در ابتدا به شکل بحران های تربیت خـانوادگی جـلوه مـی کند.
اولین آموزشگاه علماء و دانشمندان علم اخلاق مـراحل تـربیتی انـسان را تقسیم بندی کرده و اولین مرحله ی تریبت روحی را دوران طفولیت دانـسته عـقیده دارند که تربیت و تکامل از همان موقعی که کودک در دامان پر مهر و محبت مادری جای گرفته و از پستان او شیر می مکد آغاز مـی گردد، روی ایـن اصـل محیط خانواده نخستین مدرسه و آموزشگاه پرورش اخلاقی محسوب می گردد.بـرخلاف سایر آموزشگاه ها؛آموزگاران این مدرسه پدر و مادر میباشند.
البته نقش اصلی تعلیم و تربیت در مدرسه خانواده به عهده مادر است چه او بـه مراتب بـیش از پدر در اخلاق و رفتار طفل نفوذ و تأثیر دارد؛و به همین جهت تربیتهای اخلاقی وی دارای اهمیت بسیار می باشد،-در اسلام هم فرمانروائی خـانه بـه عهده زن سپرده شده است،در نهج الفصاحه از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله)چنین حدیث می کند که رسـول خدا فـرموده: (کل نفس من بنی آدم سیدة فالرجل سـید اهـله و المـراة سیدة بیتها)یعنی هریک از فرزندان آدم فرمانروائیست،مـرد فـرمانروای خانواده ی خود و زن فرمانروای خانه خویش است.
امروز برخی به تربیت فرزند اهمیتی نـداده و بـه خیال اینکه به آزادی آنان صدمهای وارد نـشود،شـانه ی خود را از انـجام ایـن وظـیفه بزرگ خالی نموده تربیت کودک را فـدای شـب نشینی ها و تفریحات خود مینمایند.به این افراد باید خاطر نشان ساخت که این گـریز و فـرار از تربیت فرزند علاوه بر اینکه تـخلف از مقدسترین و مهمترین وظائف زنـان اسـت،اصولا بزرگترین خیانتی است کـه نـسبت به مسائل پرورشی و روحی کودک توسط مادر انجام می گیرد از این بیان ضمنا این نـکته روشـن میگردد که ارتباط مستقیمی مـیان اخـلاق خـانواده و اخلاق و تربیت کـودک وجـود دارد، هرقدر پایه ی اخلاقی پدر و مـادر عـالیتر باشد به همان نسبت زمینه ی پرورش اخلاق کودک مناسبتر و مهیاتر خواهد بود.
پس باید این نکته را در نـظر گـرفت که چگونه باید شالوده ی زندگی خـانواده را ریـخت تا وضـع روحـی و اخـلاقی آن عالی باشد.
تشکیل خـانواده از نظر اسلام
اسلام برای بقاء نسل بشر و بهبود اوضاع روحی مسلمانان و اجتناب از مفاسد اخلاقی در مـوضوع«ازدواج»و تـبدیل زندگی فردی به اجتماعی تاکیدات عدیده و بـی شماری نـموده؛عـلاوه بـر ایـن امتیازات مخصوصی بـرای افـرادی که همسر دارند قائل شده است مثلا خواب و آسایش مرد معیل را به عبادت ها و روزههای مستحبی مرد مـجرد بـرتری داده و رسـول اکرم(صلی الله و علیه وآله)تشکیل خانواده را از سنن پیامبران و بالاخص از سـنتهای نـیکوی خـود قـلمداد کـرده، و هـرکه از آن اعراض کند در واقع از کیش و آئین او دوری جسته است.
ولی با این همه نباید از این نکته غفلت کرد که تمام این تاکیدات مربوط باصل کلی ازدواج می باشد ولی در تعیین و انـتخاب همسر حدود و قیودی بیان نموده است چه تمام این تشویق و ترغیبها راجع باصل ازدواج برای هدف مقدسی بوده که اسلام در نظر داشته و چون اندک غفلتی در تعیین همسر ممکن است وصول بـه آن هـدف را خنثی کرده،اساس معنوی ازدواج را به مخاطره اندازد،از این روی در تعیین همسر مراقبت و اهتمام فراوان نموده است،و این مراقبتها برای آن ست که مرحله ی ازدواج یکی از مراحل خطرناک زندگی به شمار آمده،در سعادت و شقاوت افـراد تـأثیر بسزائی دارد؛در کتاب وافی و وسائل از امام صادق(علیه السلام)چنین روایت شده که فرمود:«انما المرأة قلادة فانظر ما تتقلد»یعنی زن همانند گردنبندی اسـت کـه به گردن آدمی افکنده می شود، پس دقـت و تـأمل کن تا چه بگردن می افکنی.
امام صادق(علیه السلام) فرموده که از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله)از موضوع زناشوئی پرسشی شد. آن حضرت در جواب فرمود: «بلی می باید همسری اختیار کنی ولی سـعی کـن که همسرت از زنان دیـندار بـاشد»
رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) در ضمن خطبهای فرمود:ای مردم از گیاهان سبزی که در زمین متعفن می روید اجتناب کنید سؤال شد که منظور از گیاهان سبزی که در زمین متعفن می روید چیست؟رسول اکرم فرمود:«زن زیباروئی است کـه در مـحیط آلوده و فاسد رشد و نمو؛نموده است».
در روایت دیگر امام جعفر صادق(علیه السلام)چنین میفرماید:«اذا تزوج الرجل المرأة لجمالها او لمالها و کل الی ذالک و اذا تروجها لدینها رزقه الله المال و الجمال» یعنی«هرگاه مرد زنی را فقط برای زیـبائی یـا ثروت بـه همسری گزیند خداوند نظر لطف خود را از او بردارد و اگر او را برای دین و تقوی انتخاب کند خداوند مال و زیبائی؛هر دو را بـر وی ارزانی دارد،این دو سه مورد نمونه ی کوچکی از نظر و هدف اسلام اسـت در تـعیین هـمسر.
در اسلام هم فرمانروائی خـانه بـه عهده زن سپرده شده است، در نهج الفصاحه از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله)چنین حدیث می کند که رسـول خدا فـرموده: (کل نفس من بنی آدم سیدة فالرجل سـید اهـله و المـراة سیدة بیتها)یعنی هریک از فرزندان آدم فرمانروائیست،مـرد فـرمانروای خانواده ی خود و زن فرمانروای خانه خویش است.
آگهی های ازدواج
امروز که عصر دانش و فرهنگ است و سطح معلومات عمومی بالا رفته؛باید دید تشکیل خانواده روی چـه مـحوری دور می زند؟برای این منظور به مجلات کشور که نوعا مظهر افکار عامه بوده و تمایلات نوع مـردم در آن مـنعکس مـی شود باید مراجعه نمود و به صفحهای که اختصاص به آگهیهای ازدواج دارد توجه کرد.
یکی می نویسد:جوانی هستم 22 ساله چـشم و ابرو مشکی دیگری نوشته جوانی هستم 21 ساله بسیار خوشگل!!سومی می نویسد من بـیست سال دارم حاضرم بـا دوشـیزهای که قدش یک متر و هشتاد سانتیمتر است ازدواج کنم،ضمنا یک میلیون ریال از پدر به ارث بردهام.
خلاصه در این آگهی های ازدواج همه چیز یافت میشود. خصوصیات قد؛ زیبائی اندام؛ رنگ صورت؛ مو و شخصیت مالی؛ولی از چـیزی که پایه و اساس زندگی خانواده محسوب می شود یعنی از اخلاق؛دین و تقوی عین و اثری دیده نمی شود؛بلکه همه بر محور جمال و مال می گردند،و از اینجا به خوبی معلوم می شود که ازدواج های عصر اتم بـا بـرده فروشی های قرون وسطی بی شباهت نیست.ای کاش لا اقل این آگهی های مسخره پایه و بهانه تشکیل خانوادهای می شد و اعلان کنندگان راستی به چنین پیشنهادهائی اقدام مینمودند ولی متأسفانه معلوم شده که خود این کار هم وسیلهای بـرای مـقاصد شوم و اغراض پستی شده است!..
در خواندنی ها شماره ی 23 سال 21 چنین نوشته:چندی پیش در یکی از نشریات اطلاعات درد و دل مهندسی چاپ شد و خلاصه مطلب این بود که زنی به آگهی ازدواج او پاسخ داده؛و مدت شـش مـاه تمام،از او سواری کشیده؛و آخرش هم گذاشته رفته آمریکا،در ضمن این آقا شرح داده بود که چگونه سی چهل نفر زن چهل و پنجاه ساله خود را بیست و بیست و پنج ساله جا زده و می خواستند او را گول بـزنند!
مـضحک تر ایـنکه بعد زنی تلفن کرده بـود و مـی گفت:کـه همین آقای مهندس که خود را چنان مظلوم و گول خورده و معصوم قلمداد می کند خودش یک زن و سه بچه دارد و با وجود این اعلان ازدواج در مجلات چاپ کرده و زن ها و دخـتران مـردم را گول می زند!این زن ادعا می کرد که خود او یـکی از قـربانیان همین آقای مهندس است!.
این است سرانجام مردمی که به تقلید کورکورانه غربی ها راه زندگی صحیح و سعادت بخش را گم کنند اساسا ازدواج یک امـر حـیاتی اسـت آیا از راه اعلان در روزنامهها می توان باین امر حیاتی صورت داد و همسر خـوبی پیدا کرد و خوب زندگی کرد؟وانگهی آیا خصوصیات قد و شکل و شمایل در زندگی خانوادگی از طرز تربیت و محیط پرورش و شرائط زندگی مـؤثرتر مـی باشد؛ کـه همه بر محور آن می چرخند؟!..به طور مسلم مقدار زیادی از فساد اجتماعی مـا مـعلول همین طرز فکرهاست که پیوندهای ازدواج روی اصول عقلائی نبوده،بلکه برپایه هدف های مادی و هوس های جوانی قرار گـرفته،لذا بـسیاری از ازدواج های کنونی پیش از آنکه بهاری از آن گذشته باشد؛ از هم پاشیده و یگانه ثمری که از ایـن ازدواج و پیـوند حـاصل می گردد، همان ناراحتیهای روحی و روانی است که دامنگیر طرفین می شود،و تا مدت ها آنها را شـکنجه و عـذاب مـی دهد.
و اکنون در سال 1396 سایتها و شبکه ها تداعی کننده آگهیهای نیم قرن پیش هستند !
فاعتبروا یا اولی الابصار
منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » فروردين 1340، سال سوم - شماره 2
شـگفتیهای آفرینش دستگاه بینائی
شـگفتیهای آفرینش دستگاه بینائی
سازمان وجود انسان از دستگاه های متعددی به وجود آمده که هر یک از آنها دارای وظـیفه ی مخصوصی هستند؛ و در عین حال باهم ارتباط و هم آهنگی کامل دارند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان

سازمان وجود انسان از دستگاه های متعددی بوجود آمده که هریک از آنها دارای وظـیفه ی مخصوصی هستند؛ و در عین حال باهم ارتباط و هم آهنگی کامل دارند،و بطور کلی هـمه آنها به دو قسمت مـتمایز تـقسیم می گردند:
1-دستگاه احساس و ادراک که عهده دار شعور و حس و اندیشه و میل و لذت و اراده میباشند.
2-دستگاه غیر احساس و ادراک که متصدی وظایفی از قبیل تغذیه و تنفس و امثال آن هستند.
البته هر دو قسمت برای ادامه حیات و تحصیل مـایحتاج زندگی و رسیدن به کمال لایق انسانی لازم است،و در هر یک از آنها اسراری است که ما را با مبدأ آفرینش ارتباط می دهد زیرا آثار آفرینش در سراسر وجود آدمی پدیدار است.
راستی چه دقایقی است که در ایـن سـازمان شگفت به کار نرفته و کدام اسلوب حکیمانهای است که رعایت نشده است؟کدام عضو لازم بوده و آفریده نشده و از آنچه به وجود آمده کدام بی فایده و بی مصرف مانده است؟
مردی پا روی وجدان و منطق نهاده در صف منکرین خدا قـرار گـرفته بود،روزی وی را به محضر امام صادق(علیه السلام)هدایت کردند،در برابر آن حضرت زانوی ادب زمین زده لب به سخن نمی گشود،حضرت فرمود:چرا حرف نمی زنی؟گفت من دانشمندان بسیار دیده و با آنها مباحثههاکردهام،ولی عظمت و مهابتی که در سـیمای شـما میبینم؛به اندازهای در من تأثیر کرده که یارای سخن گفتن ندارم.
حضرتش از وی پرسید:«آیا تو مخلوقی یا مخلوق نیستی؟» گفت:«من مخلوق نیستم»فرمود:«اگر مخلوق می بودی چطور می شدی؟»آن مرد به وجود خـود تـوجه کـرد،غرق در حیرت اعجاب شد،جـوابی نـیافت.گـفت:«سؤالی کردید که هیچ کس قبل از شما این سؤال را از من نکرده و تصور میکنم که بعد از شما هم هیچ کس مانند این سؤال را از مـن نـخواهد پرسـید!» (اصول کافی-و نـام ایـن مرد عـبد الکریم بن ابی العوجاء است.)
مقصود امام صادق (علیه السلام) این بود که آثار آفـرینش در تـمام وجود انسان منعکس است و با مختصر توجهی این حقیقت؛ برای هر عاقلی روشن میگردد؛ و لذا آن شخص چون از روی انصاف به وجود خـود تـوجه نـمود؛ کارگاه بسیار مجهزی را دید که از چندین کارخانه فرعی منظم تـشکیل یافته، ده ها استخوان دراز و کوتاه، صدها عضله، هزارها رشته اعصاب،به یکدیگر پیوند شده، مواد غذائی میلیاردها سلول به وسیله هـزاران رگ ریـز و درشـت؛ در سراسر بدن توزیع گشته، و بالاخره سازمان شگفت انگیزی دید که براساس نـظم و هـم آهنگی؛ استوار گردیده؛ و لذا نتوانست آفرینش خود را انکار کند.
آری به گفته ادیب پیشاوری:
نشانه های صنع وی اندر بدن پدید اسـت و خـود جـای انکار نیست
هدف چند علم
طبق ترتیبی که اخیرا در پیش گرفته بـودیم دسـتگاه های احـساس و ادراک انسان را مورد نظر قرار داده درباره ی دستگاه لامسه،ذائقه،شامه،سامعه،مطالبی بنظر خـوانندگان مـحترم رسـید؛و هم اکنون درباره دستگاه باصره بحث خود را آغاز میکنیم:این دستگاه از نظر این که از دسـتگاه های احـساس و ادراک است در علم روانشناسی،مورد توجه واقع می شود و از جهت اینکه با قوانین نـور مـربوط اسـت،در علم فیزیک موردنظر است؛و از نظر کیفیت اسرارآمیز «ابصار»(دیدن)توجه فلاسفه را به خود جلب کـرده،و بـالاخره چون یکی از دستگاه های بدن است و دارای وظیفه مخصوصی است، علم تشریح و فیزیولوژی دقایق و جـزئیات آن را شـرح می دهد،و لذا اگر آن را هدف چند علم نامیدهایم؛ اغراق نگفته ایم.
قـرآن کـریم بـه منظور اینکه ما را به اهمیت دستگاه هائی که در وجود ما قرار داده شده است توجه دهد،آنها را تذکر می دهد مخصوصا دستگاه بینائی را که یکی از نـشانه های قـدرت آفـریدگار است مکرر،یادآور می شود،و آنان را که چشم دارنـد خـوب نمی بینند و به مناظر زیبا و جالب این جهان از نظر توحید نمی نگرند مورد توبیخ و ملامت قرار می دهد،برای نمونه به این عبارت لطیف کـه دربـاره کـافران فرموده است توجه کنید:و کانت اعینهم فی غطاء عن ذکـری»:
(آیه 101 سوره کـهف) یعنی پردهای چشم های آنها را فرا گرفته تا آثار حکمت و قدرت را در موجودات عالم ببینند و به یاد آفریدگار بیفتند:آری:دیـده را فـایده آن است که صانع بیند ور نبیند چه بود فایده بینائی را
به وسیله این دستگاه با قسمت مهمی از مـوجودات ایـن عالم ارتباط حاصل میکنیم، یعنی رنگ ها شکل ها و فاصله های اجسام را درک میکنیم.
اجزای فرعی چشم
چشم از دو قسمت به وجود آمده است: 1-اجزای فـرعی چـشم 2-کـره ی چشم.
در این مقاله فقط در قسمت اول بحث میکنیم و قسمت دوم را برای مقاله بعد مـیگذاریم.اجـزای فرعی چشم عبارت است از:حدقه، پلک، مژه، ابرو، عضلات گرداننده کره ی چشم.
حدقه -استخوان های متعددی به یکدیگر مـنضم شـده،یک صندوقچه ی محکم مخروطی- شکلی بوجود آوردهاند که کره ی لطیف و اسرارآمیز چـشم در مـیان آن محفوظ باشد.
البته برای حفظ این موجود حـساس هـمچو جـعبه ی محکمی لازمست؛استخوان های مزبور در قسمت بالا اسـتخوان پیـشانی و در پائین استخوان گونه و از طرف خارج استخوان گیجگاه و از طرف داخل استخوان بینی است.
بـرای ایـنکه کره ی چشم و اعضاء لطیف و حـساس دیـگری که در مـیان ایـن صـندوقچه استخوانی قرار دارند کاملا راحت و مـحفوظ بـاشند،فضای داخلی این صندوقچه از یک ماده ی چرب که تا حدی سیال هـم هـست پر می باشد.
حدقه بوسیله پردهای به دو بـخش تقسیم میشود:بخش جـلو،جـایگاه کره چشم و در بخش عقب؛اعـصاب بـینائی که عهدهدار رساندن تصویرها به مغز است؛و اعصاب حسی و حرکتی و ماهیچه های گرداننده چشم و رگ هائی کـه خون را به حدقه و ماهیچه های مزبور مـی رساند،قـرار دارنـد.
پلک جلو چشم دو پرده ظـریف و محکم آویخته شده کـه صـفحه لطیف چشم را از گرما و سرما و غیره محافظت کنند؛و در موقع خواب و خطر کاملا باهم جفت مـیگردند،تـا در پناه خود چشم را از هرگونه صدمه احـتمالی مـحفوظ دارند،بـه علاوه در تـعدیل نـور نقش مهمی به عهده دارنـد.
در مواقع معمولی در هر دقیقهای چند مرتبه؛ به طور منظم پلک ها به هم می خورند،و در نتیجه مایع مخصوص اشـک را کـه از غدههائی که در قسمت فوقانی چشم قـرار دارد تـرشح مـی کند بـر روی صفحه چشم پهـن مـی کنند؛تا آن را شستشو داده،علاوه همیشه تازه و مرطوب نگاه دارند و در نتیجه فعالیت آن را آسان گردانند.
تراوش اشـک از دو نـظر بـرای چشم لازم و مفید است:یکی از این جهت که سـطح چـشم را شـستشو داده و مـانع مـی شود از ایـنکه ذراتی که همراه هوا وارد چشم میگردد،صفحه چشم را کدر و ناصاف کند،و دیگر اینکه چون این مایع مخصوص(اشک)دارای خاصیت ضدعفونی است برای نگه داشتن طبقات کره چشم اهـمیت شایانی دارد.
اشک چشم بس از اینکه چشم را شستشو داده و ضدعفونی کرد به طرف گوشه ی داخلی چشم سرازیر می شود و از آنجا به وسیله ی لوله اشکی بدرون کیسه مخصوصی که کیسه ی اشکی نامید می شود می ریزد و در آنجا نیز تـوقف نـمی کند و ضمنا بی مصرف هم نمی ماند،بلکه تدریجا به فضای تحتانی بینی می ریزد،تا در اثر تبخیر،هوای تنفسی را که از بینی به طرف ریه رهسپار است مرطوب سازد.
مژهها-در لبه بیرون پلک ها،مـوهای مـنظمی صف کشیدهاند که از ورود گرد و غبار مانع می شوند و در مقابل نورهای شدید نیز مقاومت کرده از شدت آن می کاهند و در کناره ی پلک ها غدههائی وجود دارد که از آنها ماده ی چـرب مـخصوصی ترشح کرده لبه پلک ها و مـژه ها را چـرب و مرطوب نگاه می دارد،تا از جریان اشک چشم به رخسار در حالت عادی،جلوگیری شود،و ضمنا اصطکاک مداوم پلک ها به یکدیگر موجب ناراحتی انسان نگردد
عضلات گرداننده چـشم
بـرای اینکه عکس برداری چشم از اشـیاء بـه سرعت و سهولت انجام بگیرد و کره ی چشم با حرکت های متعدد خود این وظیفه ی حیاتی را انجام دهد؛شش عضله اطراف آن را فرا گرفته است تا حرکت آن را در جهات مختلف یعنی بالا و پائین و چپ و راسـت و داخـل و خارج تأمین کنند.
ابرو-در بالای هر یک از پلک های فوقانی انبوهی از موهای منظم صف کشیدهاند که علاوه بر جنبه ی زیبایی از ریزش عرق به درون چشم جلوگیری می کنند؛و در تعدیل نور مخصوصا نورهائی که از طـرف بـالا می تابد تـأثیر به سزائی دارند.
تصادف و تقدیر
پیدایش هر پدیدهای احتمالا از دو راه ممکن است صورت بگیرد:یکی تصادف یعنی نقشه و انـدازهگیری قبلی در بین نبوده بدون دخالت اندیشه و هدف بوجود آمده است دیـگری تـقدیر؛یـعنی از روی اصول و قواعد علمی به منظور هدف معنی ایجاد شده است.
هر موجودی که طبق نقشه معینی از روی اصـول عـلمی بوجود آمده و دارای هدف مشخصی است،مسلما به صانعی که دارای شعور و قدرت باشد محتاج اسـت.
مـا در هـر یک از موجودات این جهان مخصوصا با در نظر گرفتن ارتباط و هم آهنگی کاملی که میان آنها حکم فرما اسـت دقت کنیم، نظم و نقشه و حساب و هدف را در آنها به طور روشن میبینیم، این نقشه های دقـیق و عاقلانه و این طرح های مـنظم و هـدف های اساسی ما را به آفریدگاری که به نیروی علم این طرحهای حکیمانه را ریخته و با قلم قدرت «این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود»کشیده است دعوت میکند.
آفریدگاری که بر فرش کائنات چـندین هزار صورت الوان نگاشت،کاخ رفیع آسمان و طلوع ستارگان را مایه ی عبرت هشیاران نمود.
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد اجزای خاک مرده به تشریف آفتاب بستان میوه و چـمن لاله زار کرد چندین هزار منظر زیبا بیآفرید تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد توحید گوی او نه بنی آدمند و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد سر چیست تا بـه طاعت او بـر زمین نهیم؟ جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
برای نمونه آیا همین موضوع مورد بحث؛یعنی دستگاه بینائی با این همه دقایق و اسراری که در بر دارد گواه روشنی بر علم و قـدرت آفـریدگار نیست؟
ما که برای آشنائی به اسرار این دستگاه شگفت انگیز باید قواعد«انتشار و انکسار و انعکاس نور»را بدانیم آیا می توان باور کرد که پدیدآورنده ی این دستگاه به این قواعد آشنا نبوده و نمی دانسته است؟
دیـده را فـایده آن است که صانع بیند
قـرآن کـریم بـه منظور اینکه ما را به اهمیت دستگاه هائی که در وجود ما قرار داده شده است توجه دهد،آنها را تذکر می دهد مخصوصا دستگاه بینائی را که یکی از نـشانه های قـدرت آفـریدگار است مکرر،یادآور می شود،و آنان را که چشم دارنـد خـوب نمی بینند و به مناظر زیبا و جالب این جهان از نظر توحید نمی نگرند مورد توبیخ و ملامت قرار می دهد،برای نمونه به این عبارت لطیف کـه دربـاره کـافران فرموده است توجه کنید:و کانت اعینهم فی غطاء عن ذکـری»:
(آیه 101 سوره کـهف) یعنی پردهای چشم های آنها را فرا گرفته تا آثار حکمت و قدرت را در موجودات عالم ببینند و به یاد آفریدگار بیفتند:آری:
دیـده را فـایده آن است که صانع بیند ور نبیند چه بود فایده بینائی را
منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » فروردين 1340، سال سوم - شماره 2
درهای دوزخ، یا طبقات جهنم
آیا مقصود از درهای دوزخ، همان طبقات جهنم است؟

ممکن است درهاى جهنم به معناى درهایى باشد که بر حسب اعمال انسانها تنظیم شده است و هر گروهى را به تناسب عمل خود به دوزخ میبرند، همانگونه که درهاى بهشت نیز چنین است؛[1] لذا یکى از درهاى آن «باب المجاهدین» نام دارد،[2] و در کلام امام على(علیه السلام) نیز آمده است: «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّة»؛[3] جهاد درى از درهاى بهشت است.
درباره ابواب جهنم دو دیدگاه وجود دارد:
1. مقصود از «باب»(در)، «طبقه» است؛ از امام علی(علیه السلام) روایت شده است: «جهنم را هفت در؛ یعنى هفت طبقه است که روى یکدیگر قرار دارند». آنگاه على(علیه السلام) یکى از دستها را بر روى دست دیگر نهاد و فرمود: «این طور خداوند بهشت را به عرض، گسترش داد و آتش را طبقه طبقه، قرار داده است. طبقه زیرین، "جهنم"، روى آن "لظى"، روى آن "حطمة"، بالاى آن "سقر"، بر سر آن "جحیم"، بالاى آن "سعیر" و طبقه نخستین "هاویه" است».[4] در این صورت، مقصود از درهای جهنم و بهشت؛ همان طبقات جهنم و بهشت میباشد.
2. مقصود از «باب»، درجه است؛ گفتهاند: جهنم را هفت در؛ یعنى هفت درجه است که به ترتیب روى یکدیگر قرار گرفتهاند. درجه اول؛ جاى اهل توحید است که به قدر اعمال و عمرشان در دنیا عذاب میشوند، سپس خارج میگردند. درجه دوم؛ جاى یهود، درجه سوم؛ جاى مسیحیان، درجه چهارم؛ جاى صابئین، درجه پنجم؛ جاى مجوس، درجه ششم؛ جاى مشرکان عرب و درجه هفتم؛ جاى منافقان است. چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: "إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ"؛[5] منافقان در درجه زیرین جهنم هستند».[6]
اما باید توجه داشت که این دو دیدگاه، چندان تفاوتى با یکدیگر ندارند؛ زیرا طبقات نیز براساس درجه اعمال و خصوصیات انسانها میباشد. همانطور که ابن عباس گفته است: مقصود از «لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»؛[7] یعنى اینکه؛ براى هر درى از آنها نصیبى معیّن است.[8]
پی نوشت ها:
[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، ص 551، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص 2، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[3]. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات (الإستنفار و الغارات)، ج 2، ص 326، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1410ق.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 519، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[5] نساء، 145.
[6]. این دیدگاه از ضحاک نقل شده است؛ ر. ک: مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 6، ص 520؛ ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 5، ص 342، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.
[7]. « براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شدهاند»؛ حجر، 44.
[8]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 6، ص 520.
منبع : اسلام کوئست