rezas
تاثیرپذیری کودکان از شخصیتهای کارتونی
گاردین در گزارشی بررسی کرد
به گزارش گاردین، تحقیقات یک موسسه کانادایی نشان میدهد شخصیتهای کارتونی به شکل حیوانات، در مقایسه با شخصیتهای انسانی، توانایی کمتری در انتقال نکات اخلاقی و آموزشی دارند. در واقع کودکان بیشتر از شخصیتهایی درس میگیرند که انسان هستند. این برخلاف تصورات رایجی است که در اینباره وجود دارد؛ از دیرباز، بخش عمدهای از شخصیتهای خلقشده در ادبیات جهان ـ بهویژه در داستانهایی با پیامهای حکمی و اخلاقی ـ شخصیتهای حیوانی بودهاند؛ در فرهنگ ایرانی نیز، نمونه این شخصیتها را میتوان در «کلیله و دمنه» و حکایتهای سعدی، مولانا و... دید.
در این پژوهش، پژوهشگران این موسسه کانادایی داستان «راکون کوچک یاد میگیرد وسایلش را با دیگران شریک شود» نوشته «ماری پاکارد» را برای ۱۰۰ کودک خواندند. در این داستان شخصیتهای حیوانی در تلاش هستند به کودکان بیاموزند شریک شدن با دیگران بسیار لذتبخش است. در مرحله بعد، شخصیتهای انسانی را جایگزین حیوانات در داستان کردند و برای گروهی دیگر از کودکان روایت کردند. پس از خواندن این داستانها به کودکان حاضر بهعنوان هدیه استیکر دادند و به آنها گفتند یکی از بچهها استیکر ندارد و باید به او کمک کرد. نتیجه این تحقیق که بهتازگی در مجله «ساینس» منتشر شد نشان میدهد کودکانی که داستان را با شخصیتهای انسان خوانده بودند بخشندهتر از کودکانی بودند که همین داستان را با شخصیتهای حیوانات خواندند.
پاتریشیا گانیا مدیر این پروژه استاد پیشرفت شناختی مغز در دانشگاه «اونتاریو» است. خود وی درباره این تحقیق میگوید: «بررسیها در گذشته هم نشان داده است کودکانی که کمتر از ۶ سال دارند به ندرت وسایل خود را با دیگران شریک میشوند و کودکان بزرگتر از شش سال دوست ندارند وسایل خود را با کسی شریک شوند. در نتیجه این روش به کودکان کمک میکند با دیگران مهربانتر باشند و یاد بگیرند با دیگران شریک شوند. نتایج این تحقیق نشان میدهد کودکان دوست دارند داستانهای واقعی بشنوند. این در حالی است که بیشتر داستانهای حوزه کودک را شخصیتهایی روایت میکنند که شبیه حیوانات هستند.»
قدرت باتری را بیشتر کنید
راهکارهای افزایش طول عمر باتری دستگاههای اندرویدی
ویژگیهای لمسی و ارتعاشی را به حداقل برسانید
هر گوشی به یک موتور لرزشی به نام ERM سرنام eccentric rotating mass vibration motor تجهیز شده است. چرخش این موتور باعث به وجود آمدن ارتعاش میشود. اما میتوانید ویژگی لرزش لمسی و سایر ویژگیهای مرتبط را غیرفعال کنید. در این بین اپهای صفحه کلید سفارشی زمانی که در حال تایپ کردن هستید گزینههای بیشتری را برای غیرفعال کردن حالت لرزش در اختیارتان قرار میدهند. برای دسترسی به ویژگی غیرفعال کردن حالت ارتعاشی به بخش Setting> Sound and Vibration بروید.
بهینهسازی صفحهنمایش
صرفنظر از پردازنده، صفحهنمایش دومین فاکتوری است که به شدت از باتری استفاده میکند. برای دسترسی به تنظیمات مربوط به صفحهنمایش به Setting> Display بروید. در این بخش میتوانید ویژگی Adaptive Brightness را غیرفعال کنید. این ویژگی با نظارت مداوم بر نور محیطی باعث میشود باتری دستگاه سریع تخلیه شود. پیشنهاد ما این است که میزان روشنایی صفحهنمایش را به شکل دستی تنظیم کنید، با این کار به بهبود عمر باتری دستگاه کمک کردهاید. راهکار دیگر در این زمینه تنظیم گزینه Sleep است. بهتر است این ویژگی را به یک دقیقه یا کمتر تنظیم کنید. کم کردن این زمان باعث میشود صفحهنمایش زمان کمتری را روشن بماند که همین موضوع باعث صرفهجویی در باتری میشود. سعی کنید از یک پسزمینه سیاه و تم سیاه یا حالت شب در صورت امکان استفاده کنید. صرفنظر از بهبود وضعیت باتری این گزینه باعث میشود تا فشار کمتری به چشمها وارد شود.
پویانماییها را خاموش کنید
انیمیشنها یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار بر کاهش عمر باتریها هستند. برای مدیریت بر انیمیشنها باید به سراغ گزینه Developer Option در Settings بروید. اگر این گزینه را مشاهده نمیکنید به Setting> About Phone رفته، گزینه Software information را لمس کرده و چهار مرتبه Build number را لمس کنید. اینکار باعث میشود تا گزینه Developer Option به گزینههای Settings افزوده شود. اکنون این گزینه را لمس کرده تا سه گزینه Window animation scale، Transition animation scale و Animator duration scale را مشاهده کنید. همه این گزینهها را غیرفعال کنید تا مشاهده کنید عملکرد دستگاه و طول عمر باتری چگونه بهبود پیدا میکند.
سرویسهای بیسیم را غیرفعال کنید
گزینه WiFi و Bluetooth را زمانی که از آنها استفاده نمیکنید غیرفعال کنید. زمانی که WiFi روشن باشد، موبایل بهطور مداوم و در فواصل زمانی منظم شبکههای جدید را جستوجو میکند. شبیه به همین قضیه در مورد بلوتوث نیز وجود دارد که باعث تخلیه باتری میشود. همچنین GPS را تنها زمانی که به آن نیاز دارید فعال کرده و در شرایط دیگر غیرفعال کنید. زمانی که در سفر هستید و در انتظار تماس خاصی نیستید گوشی خود را در وضعیت airplane قرار دهید و به موسیقی دلخواه خود گوش دهید.
دادههای پسزمینه را غیر فعال کنید
فرآیندهای همگامسازی عمدتا در پسزمینه اجرا شده و باعث تخلیه باتری میشوند. برای مدیریت بر این فرآیندها به Settings> Accounts بروید. سرویسهای همگامساز روی حسابهای خود را در صورتی که به آنها نیازی ندارید غیرفعال کنید. بیشتر برنامهها زمانی که در حال اجرا هستند در پسزمینه سعی میکنند از دادههای موبایلی استفاده کنند که باعث کاهش عمر باتری میشوند به Settings> Data Usage رفته برنامههایی که نیازی ندارید در پس زمینه اجرا شوند را انتخاب کرده و گزینه Restrict app background data را انتخاب کنید.
بهکارگیری کمتر ویجتها
زمانی که دیگر به برنامهای احتیاج نداشتید از آن خارج شوید، به دلیل اینکه اغلب برنامهها در پسزمینه دستگاه شما به شکل فعال باقی میمانند. بعضی مواقع دکمه بازگشت قادر نیست به اجرای یک برنامه خاتمه دهد. به همین دلیل بهتر است بهطور مداوم پانل recents را بررسی کرده و هر چیزی در آن قرار دارد را پاک کنید.
بهینهسازی Google App
گوگل اسیستنت یک سرویس بسیار جذاب است، اما ویژگی تشخیص صدا میتواند بهطور مداوم برای تشخیص کلمه کلیدی Ok Google فعال باشد. رویکردی که به میزان قابل توجهی باعث تخلیه زودهنگام باتری میشود. اگر بهطور مداوم از Google Assistant استفاده نمیکنید، بهتر است آن را غیرفعال کنید.
برنامههای خود را مدیریت کنید
تنها برنامههایی را روی گوشی خود نگه دارید که به آنها نیاز دارید. نگهداری بیش از اندازه برنامهها روی گوشی همراه عمر باتری را کاهش میدهد. با رفتن به بخش Settings> Battery میتوانید وضعیت بهکارگیری باتری از سوی یک برنامه را مشاهده کنید. برنامههایی را که از باتری بیش از حد استفاده میکنند، حذف کنید.
خاموش کردن اعلانها برای برنامهها
تاکنون چند بار اطلاعیههای ناخواسته و آزاردهندهای که به شکل پنجرههای کوتاه به نمایش در میآیند باعث ناراحتی شما شدهاند؟ آنها نه تنها مزاحم هستند، بلکه پردازنده را نیز بیش از اندازه مورد استفاده قرار میدهند. به مسیر Settings> Notification رفته و این ویژگی را برای هر برنامهای که به آن نیازی ندارید غیرفعال کنید.
گرسنگان جنسی!
گرسنگان جنسی!
10 کشوری که مردمش بیشترین آمار مراجعه به سایتهای پورنوگرافی را دارند عبارتند از پاکستان، مصر و ...

در ماههای گذشته شاهد برملا شدن موج گستردهای از کودکآزاریهای دلخراش در نقاط مختلف کشور بودیم. از تجاوزها و آزار جنسی کودکان گرفته تا تعرض به بزرگسالان. برای این گروه از افراد بیمار، تنها رفع نیاز جنسی اهمیت دارد، آن هم در هر شرایط و بیتوجه به آسیبهای وارده به دیگران. این افراد به نوعی بیمار و به اصطلاح گرسنهی جنسی هستند.
از گرسنگی جسمی تا گرسنگی جنسی
تابحال برایتان اتفاق افتاده است که بیش از حد گرسنه شده اما امکان رفع گرسنگی را نداشته باشید؟ چه حالی به شما دست میدهد و به چه کارهایی دست میزنید تا گرسنگی شما برطرف شود؟
فرد گرسنه تمرکز ندارد و تا وقتی که سیر نشود نمی تواند درست رفتار کند و فکر و جسم آن فرد فقط به خوردن تمرکز دارد تا زمانی که سیرشود و به حالت عادی برگردد فرد گرسنه فقط به غذا فکر می کند و بوی غذا میل و اشتهای زیادی در او بوجود می آورد که ممکن است بخاطر گرسنگی دست به دزدی بزند و یا به دیگری التماس کند که این مسئله باعث خدشهدار شدن عزت نفس انسان میگردد.
امروزه قسمت عمدهای از بیبند و باریهای جنسی ناشی از سرکوبهای بسیار شدید جنسی است که باعث جولان دادن گرسنگان جنسی در جامعه میشود. علیرغم همۀ هزینههای صورت گرفته نه تنها بیبند و باری جنسی در کشور از میان نرفته، بلکه شاهد بروز انواعی از خشونتهای جنسی هستیم که فاجعهبار است.
علاوه بر سفر به کشورهای غربی و شرقی، معضل بزرگتری در جامعه ما نمایان است. ورود بی رویه و حضور به دور از کنترلهای لازم در فضای مجازی، بیماران جنسی را تشنهتر و غیر قابل کنترل کردهاست.
در این میان باید توجه داشت؛ افرادی که تنها به آمیزش با شریک جنسی خود (حریم خانواده) قانع نباشند، به مانند گرسنگانی هستند که همه چیز را غذا می بینند، آنان همواره در جستجوی لذت جنسیاند و هیچ گاه سیر نمی شوند، طبعا اشخاصی که در آمیزش جنسی به ارضاء کامل جنسی دست می یابند به ارتباط با همسر خود قانعاند، اما اگر کسی کاملا ارضاء نشود به آمیزش با شریک جنسی خود قانع نبوده و همواره در پی کشف فردی زیباتر و شهوت انگیزتر و یا روشی جدید برای ارضای جنسی خویش است، به بیان ساده تر ریشه ی اصلی تنوع طلبی جنسی، همجنس بازی و…
در چشم مردم دنیا خیلی برای ما بد است که مانند گرسنگان جنسی به ما نگاه شود.خیلی بد است که مانند آفریقاییها، کاسههای جنسی خود را بدست گرفتهایم و با حالتی نامناسب، التماس غذای جنسی داریم! این شان یک انسان نیست. میگویند مگر اینها زمین و آب و کشت ندارند که اینگونه گرسنهاند؟! چرا، هم زمین داریم، هم آب داریم، هم باغ داریم، همه چیز داریم اما عقل نداریم.!
ادعاهایی هم داریم که گوش فلک را کر کرده است. اینهمه زن و مرد داریم در این مملکت اما به دلیل نادانی و تعصب و کج فکری، دارند گرسنگی جنسی می کشند، واقعا خنده دار و تاسف بار است.
آزادی به چه قیمتی؟
ایرانی ها برای تجربه آزادی، می روند ترکیه و دبی و تایلند...، زنها روسری را بر می دارند و موها را بدست باد میسپرند تا نسیم آزادی را بچشند!و مردها هم که چهها نمی کنند...
اینها همه بدبختی و گرسنگی جنسی و کسرِ شان ما ایرانیهاست. اینکه برای عدم رعایت حجاب و برخی مسائل غیراخلاقی و ... دلارها را برداریم و برویم به اصطلاح خارج!
اما ماجرا به همین جا ختم نمیشود. علاوه بر سفر به کشورهای غربی و شرقی، معضل بزرگتری در جامعه ما نمایان است. ورود بی رویه و حضور به دور از کنترلهای لازم در فضای مجازی، بیماران جنسی را تشنهتر و غیر قابل کنترل کرده. متاسفانه امروزه شاهد ظهور بیشمار سایتهای خارجی و داخلی با محتوای پورن Porn هستیم که به آسانی با یک فیلتر شکن ارزان قیمت در دسترس قرار میگیرد.
کدام کشورها بیش از همه به سایتهای پورن سر میزنند و تماشا میکنند؟
به گزارش موتور جستوجوی PornMD در ژانویه سال جاری و بر اساس دادههایی که گوگل از واژههای جستوجو شده در کشورهای مختلف خبر میدهد، کشورهایی که در تماشای صفحاتی با محتوای پورن رتبههای یک تا ده جهان را کسب کردهاند به شرح زیر است:
1- پاکستان
2- مصر
3- ویتنام
4- ایران
5- مراکش
6- هند
7- عربستان
8- ترکیه
9- فیلیپین
کلام آخر
نتیجه میگیریم برای مبارزه با این معضل اجتماعی و برچیده شدن چنین مسائلِ دور از عرف و ارزشهای دینی، باید در جامعه به درمان این افراد مبادرت شود که این مهم نیز به بررسیها و برنامهریزیهای خاصی نیازمند است و امید داریم که مسئولین مربوطه توجه بیشتری به این معضل اجتماعی که در حال تبدیل به بحرانی غیرقابل جبران است داشته باشند تا از آسیبهای احتمالی جلوگیری شود.
منابع: باشگاه خبرنگاران جوان/ پایگاه خبری پارسینه
همسر و بچه های حضرت عباس !
آیا از همسر و بچه های حضرت عباس خبر دارید؟
لبابه زنی بسیار شایسته پاکدامن و از خاندانی شریف بود. او از بهترین زنان زمانه خود و از محبان امام علی علیه السلام بود. لبابه از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) پنج پسر و یک دختر بدنیا آورد.
بخش تاریخ و سیره معصومین

حضرت عباس(علیه السلام) تنها با یک زن ازدواج کردند. او لبابه دختر عبیدالله بن عباس بود.
لبابه زنی بسیار شایسته پاکدامن و از خاندانی شریف بود. او از بهترین زنان زمانه خود و از محبان امام علی علیه السلام بود.
لبابه از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) پنج پسر و یک دختر بدنیا آورد.
لبابه در کربلا حضور داشت. یکی از پسران او بنام قاسم در کربلا شهید شد. خود او نیز اسیر شد. همراه با سایر اسرا زجر و شکنجه ها را تحمل کرد. پس از آزادی اسرا او به مدینه برگشت.
لبابه روز و شب گریه می کرد چندان که بیمار شد و در سن ۲۸ سالگی از دنیا رفت. (خدای رحمتش کند)
فرزندان او مدتی توسط مادربزرگ پاکشان ام البنین سلام الله علیها تربیت شدند اما او هم دو سال بعد از واقعه کربلا از دنیا رفت و سرپرستی فرزندان به امام سجاد علیه السلام منتقل شد.
گفتنی است هرگاه یکی از فرزندان حضرت عباس (علیه السلام) نزد امام سجاد (علیه السلام) می آمد، اشک بر گونه های حضرت جاری می شد.
منبع: سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص28
محدوده تربت سیدالشهدا (علیهالسلام)
محدوده تربت سیدالشهدا (علیهالسلام)
محدوده تربتی که خوردن آن به قصد شفا یافتن مستحب است، از مرقد شریف حضرت سید الشهدا (علیه السلام) چقدر است و آیا خوردن مهرهای کربلا نیز همان حکم را دارد؟
بخش احکام اسلامی تبیان

آیت الله خامنه ای: قدر متقن، قبر شریف و ملحقات عرفی آن است و مهر اگر از آن دو محل تهیه شده باشد، همان حکم را دارد.
آیت الله سیستانی: به احتیاط واجب از قبر شریف و ملحقات آن نباید تجاوز کند. اگر غیر از محل نامبرده مانند اطراف قبر استفاده کنند، باید با آب مخلوط شود که صدق خوردن خاک نکند.
آیت الله مکارم:
الف) نقاط نزدیکی که دسترسی به آن در شرایط فعلی ممکن است، خواه چند صد متر باشد، یک کیلومتر یا بیشتر.
ب) آری، همان حکم را دارد؛ مقدار کمی را در آب حل کند و بخورد.
آیت الله صافی: استحباب آن بعید نیست؛ ولی احتیاط این است که به قصد رجا و تبرک کمی از مهر را در مقداری آب حل کنند به طوری که در آب مستهلک شود و آن را بیاشامند.
آیت الله تبریزی: خوردن آن به عنوان خاک قبر امام حسین (علیه السلام) یا مهر کربلا که در دسترس است، چنانچه با آب مخلوط شود به طوری که مستهلک گردد، به قصد شفا یافتن مانعی ندارد.
آیت الله فاضل: هر چه عرفا تربت کربلا محسوب شود (که در روایات محدوده آن مشخص شده) و مهرهای ساخته شده از آن محل نیز همن حکم را دارد.
آیت الله بهجت: احوط اقتصار بر مأخوذ از قبر و اطراف مجاور قبر مطهر است و در زائد بر آن در آب مستهلک شود.
منبع:
سید محسن محمودی، مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، ج 4، ص 205/برگرفته از کتاب «واجب است بدانیم1»، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 134-133.
یک بیماری عمومی خانمان سوز
یک بیماری عمومی خانمان سوز
بدون تـردید اجتمانع کنونی ما به انواع انحرافات روحی مبتلا و در اقیانوس بیکران مفاسد غوطهور است،بـه همان میزان که در تأمین وسـائل مـادی زندگی ترقی کرده نسبت به فضائل اخلاق سیر قهقرائی نموده است
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

بدون تـردید اجتمانع کنونی ما به انواع انحرافات روحی مبتلا و در اقیانوس بیکران مفاسد غوطهور است،بـه همان میزان که در تأمین وسـائل مـادی زندگی ترقی کرده نسبت به فضائل اخلاق سیر قهقرائی نموده است،با گذشت زمان دردهای اجتماعی رو به افزایش گذارده محیط زندگی را مسموم و به صورت دردناکی در آورده است؛ مردمی که بخاطر فرار از ناراحتی ها تلاش ها و کوشش های مـداوم نموده سرانجام به آغوش پلیدی پناه می برند و برای کاهش یافتن اضطرابات و رنج های درونی به دامان رذائل متوسل می گردند،محال است خورشید تابناک سعادت در کانون زندگی چنین اجتماعی نور افشانی کند.
«در ابتدای هر کار از خدا خیر بـخواهید،و بـرکت را به وسیله رفتار با ملایمت تحصیل کنید،میان مشتریان در قیمت اجناس فرقی نگذارید؛به حلم و بردباری وجود خـود را بـیارائید، از قـسم خوردن دوری کنید، از دروغ و ظلم جدا بپرهیزید، با ستمدیدگان همراهی کنید،گرد رباخواری نـگردید؛کـم فـروشی نکنید،از حق مردم کسر نگذارید،و در روی زمین دست به فتنه و فساد مزنید.«نقل از جلد 17 بحارالانوار»
گوئی افراد جامعه خـود را از هـر قید و شرط رها ساخته و در سیر انحطاط با هم مسابقه گذاردهاند!وقتی خوب ملاحظه کنیم از وسائل روز افزون ترقی، بطور معکوس استفاده می شود،خلاصه مظاهر فریبنده مادیات محور امید و آرزوها قرار گـرفته؛ اهـریمن مهیب پلیدی و ناپاکی سایه شوم خود را بر سر اجتماع افکنده و با قیافه وحشتزائی نمایان است.
ای کاش این همه ثروت های هنگفت و هزینههای سرسامآور که صرف گمراهی و تباهی می شود یک جـزئی از آن هم به مصرف توسعه و اعتلاء مکارم اخلاق می رسید؛با آنکه قوانین اخلاقی ثابت و غیر قابل تغییر است اما در محیط ما دائما در معرض تغییر و تحول بوده با قیافههای مختلف و رنگ های گوناگونی خـودنمائی مـی کنند! نـاگفته پیدا است در میان مردمی کـه فـضیلت مـیزان شخصیت افراد نیست قهرا بدان عطف توجهی نمی شود،و اکثر تحت تأثیر محیط بوده هر حالتی در زندگی پیش آید از آن تبعیت می کند بـدون آنـکه از عـواقب سوء آن اندیشناک باشند،از اینجا باید دانست تمدن مـوجد اخـلاق صحیح نبوده و نمی تواند ضامن سعادت و صلاح جامعه باشد.
یکی از مفاسد بزرگ اجتماعی که مورد بحث ما می باشد غیبت اسـت،در بـیان مـعنای اصطلاحی آن نیازی به توضیح نداریم،زیرا هر فرد دانشمند و عامی مـعنای آن را با کمال سهولت درک می کند.
آثار زیانبخش غیبت
نخستین زیان غیبت پایمال گشتن ارزش وجودی و شخصیت معنوی خود انـسان اسـت افـرادی که روح خویش را از مسیر طبیعی خارج ساخته و فکر موزون و نظم اخلاقی را از دسـت داده اند،با افشاء اسرار و معایب،قلوب مردم را جریحهدار می سازند.
غیبت کاخ رفیع فضیلت را ویران کرده تمام سـجایا و مـلکات پاک انـسانی را به سرعت فوق العادهای تنزیل می دهد،شخصیت بارز بشریت را لکهدار نموده و ریشههای فضائل را در دل سـوزانیده و نـابود مـی کند؛ خلاصه این خوی زشت مسیر افکار پاک را عوض کرده، دریچههای فهم و تعقل را بر روی ذهـنی مـی بندد،چـنانچه از نظر اجتماع بررسی کنیم ضربات سنگینی بر پیکر اجتماع انسانی وارد ساخته در ایجاد کینه و دشـمنی نـقش مهمی را عهدهدار است،اگر غیبت دامنه پیدا کند حیثیت و اعتبار ملتی را یک باره لجـن مال خـواهد کـرد،رشته الفت میان افراد بشر را گسسته.و در نتیجه ارکان جامعه را متزلزل می سازد، شکاف عمیق و خـلائی در صـفوف اجتماع بوجود می آورد که هرگز قابل جبران نخواهد بود.
متأسفانه باید به این حـقیقت تـلخ اعـتراف کرد که امروز بازار غیبت در همه جا رونق به سزائی داشته،و در میان کلیه طبقات رخنه کـرده اسـت، همانگونه که حوادث گیتی به هم مرتبطند،اگر انحراف روحی میان مردمی پدیـد آیـد به سایر طبقات اجتماع نیز سرایت می کند؛در اثر توسعه غیبت یک روح یأس و بدبینی افق افکار مردم را فـراگرفته،حـس اعـتماد عمومی بکلی رخت بربسته و جای خود را به یک سلب اطمینان مخوفی سپرده اسـت بـنابر این؛تا صفات برجسته و روح یگانگی در اجتماع پرتو نیفکند صمیمیت تحققپذیر نمی گردد، جامعهای که از نعمت اخلاق پسـندیده بـرخوردار نباشد از مزایای حیات نیز محروم است.
علل پیدایش این بیماری
غیبت گـرچه گـناهی است عملی،اما ارتباط مستقیمی با روان انـسانی داشـته،و نـشانه یک بحران روحی خطرناکی است،که بـاید سـرچشمه آن را در زوایای جان و دل جستجو کرد علماء علم اخلاق موجبات متعددی برای پیدایش آن ذکـر نـمودهاند که مهمترین آنها عبارتست از: حـسد، خـشم، خودخواهی؛ سـوء ظـن.کـلیه آثار وجودی و کارهائی که از انسان سر می زند مـعلول حـالات مختلفی است که در باطن انسانی تحقق دارد،در اثر تمرکز یکی از اوصاف مرموز کـه مـانند آتشی سوزان در اعماق جان شعلهور اسـت، زبان به غیبت گشوده مـی شود،زیـرا زبان رازدار باطن است.
وقتی صـفتی در دل انـسان رسوخ کرد دیدگان شخص را نابینا کرده، و تدریجا بر افکار او فرمانروائی می کند؛ شدت رواج غـیبت نـاشی از تکرار عمل و عم توجه بـه عقوبت آن اسـت زیـرا ما خود مـی بینیم بـیشتر مردمی که از سایر مـعاصی دوری می جویند از ارتکاب این گناه عظیم پروائی ندارند،انسان بواسطه تکرار عمل و ضعف تعقل کارش بـه جائی مـی رسد که با ادراک مضرات نمی تواند از خواهش های نـفسانی خـویش صرفنظر نـماید،گـرچه بـشر در مرتبه علم تا حـدودی به حقائق مرتبه است و برحسب فطرت در تکاپوی کمال می باشد،اما پیوسته از عمل گریزان بوده،و حاضر نـیست در راه نـیل به سعادت کوچکترین رنجی تحمل کند،از ایـن جهت مـحکوم تـقاضای پسـت درونـی خود می گردد.
غیبت کاخ رفیع فضیلت را ویران کرده تمام سـجایا و مـلکات پاک انـسانی را به سرعت فوق العادهای تنزیل می دهد،شخصیت بارز بشریت را لکهدار نموده و ریشههای فضائل را در دل سـوزانیده و نـابود مـی کند؛ خلاصه این خوی زشت مسیر افکار پاک را عوض کرده، دریچههای فهم و تعقل را بر روی ذهـنی مـی بندد،چـنانچه از نظر اجتماع بررسی کنیم ضربات سنگینی بر پیکر اجتماع انسانی وارد ساخته در ایجاد کینه و دشـمنی نـقش مهمی را عهدهدار است،اگر غیبت دامنه پیدا کند حیثیت و اعتبار ملتی را یک باره لجـن مال خـواهد کـرد،رشته الفت میان افراد بشر را گسسته.و در نتیجه ارکان جامعه را متزلزل می سازد، شکاف عمیق و خـلائی در صـفوف اجتماع بوجود می آورد که هرگز قابل جبران نخواهد بود.
کـسانی که پابـند به لزوم حفظ شرافت دیگران نیستند،محال است به آئین اخلاق مقید گردند،شقاوت و بدبختی سزاوار مردمی اسـت کـه مـیدان زندگی را جولانگاه هوس های خودساخته؛ به حقوق افراد،بـیباکانه تـجاوز مـی کنند.
ایـنگونه سـستی و تـزلزل پایههای اخلاق از ضعف ایمان تولید می گردد،زیرا پیدایش و بقاء آن بستگی تامی بعقیده دارد،اگر نیروی توانای ایمان تکیهگاه بشر نبود هرگز فضیلت و اخلاق ضامن اجرا نخواهد داشت.
درمـان این مرض خانمانسوز
هر کسی طبق سلیقه و استعداد خود برای نجات مردم از گمراهی و رفع بحران های اخلاقی نقشهای در نظر گرفته،و طریقی اتخاذ می کند اما مؤثرترین راه این است که موجبات اصلاح در وجـود خـود مردم پدید آید،باید احساسات نیک را بیدار کرد،و به ندای فطرت پاسخ صحیح داد، و ذخائر منزه فکری را در مجرای خوشبختی مصرف نمود؛ چون استعداد کمالات در وجود بشر بذر افشانی شده،و کشور تـن مـجهز بتمام وسائل دفاعی گشته است،لذا باید ابتدا منشأ تباهی را درک نموده سپس با اراده تزلزل ناپذیری آن را از لوح دل محو و نابود ساخت،و سدی در جلو تمایلات نـامحدود خـویش ایجاد کرد.
اعمال مردم نـمودار شـرافت واقعی آنها است،ارزش سازمان وجودی هر شخصی از کردار وی آشکار می گردد،اگر انسان خواستار سعادت است باید عمل را که آثار وجود است منزه گرداند تـا در طـول حیات منشأ آثار گـرانبها و درخـشانی باشد،در همه حال خدا را ناظر اعمال خویش دانسته و از عواقب سوء گناه و جزای اخروی بیمناک گردد، مطمئن باشد کوچکترین عمل انسان را دستگاه عظیم و حساس جهان با کمال دقت ثبت می کند.
بـنا بـه نقل یکی از دانشمندان،فیلسوفی چنین اظهار می دارد:«نگوئید جهان بی عقل یا مرده و بیشعور است که در این صورت اسناد بی عقلی به خودتان دادهاید؛زیرا شما از جهان پدید آمدهاید اگر در او عقل و حس نباشد در شما هـم نـخواهد بود».!
بـه همان نسبت که اجتماع به لوازم اولیه زندگی جهت ادامه حیات نیازمند است، برای ارتباط روحی نیز به صمیمیت احـتیاج مبرم دارد اگر مردم به وظیفه سنگین اجتماعی خود عمل کنند از قدرت شـگرف مـعنویات بـرخوردار گشته،و در جاده تکامل پیش می روند، باید در مقابل افکار زیانبخش،اندیشههای عالی در خود تقویت کنیم؛تا روان ما از تـیرگی رهـائی یابد،و با کنترل و حفظ زبان از غیبت؛اولین گام را به سوی مقصد سعادت جاویدان بـرداریم، لازم اسـت بـه موزات پیشروی های مفاسد،یک تحول و انقلاب روانی در مردم بوجود آورده،و با زنده کردن روح احترام به حقوق هـم نوع،بنیههای معنوی و اصول انسانیت را بسط داد، حتی المقدور سعی کنیم گام های اساسی جهت اسـتحکام پایههای اخلاقی که بـقای جـامعه متکی بآن است برداریم،اگر یک نهضت روحی در افراد پدید آید مسلما استعداد پذیرش حقایق نیرومند می گردد،و در نتیجه مقررات اجتماعی و اخلاقی بطور کامل رعایت می شود.
مؤثرترین راه این است که موجبات اصلاح در وجـود خـود مردم پدید آید،باید احساسات نیک را بیدار کرد،و به ندای فطرت پاسخ صحیح داد، و ذخائر منزه فکری را در مجرای خوشبختی مصرف نمود؛ چون استعداد کمالات در وجود بشر بذر افشانی شده،و کشور تـن مـجهز بتمام وسائل دفاعی گشته است،لذا باید ابتدا منشأ تباهی را درک نموده سپس با اراده تزلزل ناپذیری آن را از لوح دل محو و نابود ساخت،و سدی در جلو تمایلات نـامحدود خـویش ایجاد کرد.
دین با فساد اخلاق مبارزه مـی کند
قرآن مجید در طی یک جمله کوتاه و رسا حقیقت غیبت را به طرز جالبی مجسم نموده چنین تشبیه می کند:«ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا؟آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر مردارش را بخورد؟»
همانطوری که طـبیعت انـسانی از خوردن گوشت مردار متنفر است باید نیروی عقلانی بشر نیز از غیبت بیزار و گریزان باشد، رهبران مذهبی همانگونه که با شرک و بدبینی مبارزه کردهاند،نسبت به تعدیل عواطف و صفات درونی اهتمام فـوقالعادهای مـبذول داشتهاند،پیغمبر اکرم فرمود:«من برانگیخته شدم برای اینکه صفات پاک را در شما پرورش داده و کامل نمایم»
لذا با منطق متین و برنامه سعادت بخش مردم را به فضائل رهبری کرده جر،تجاوز از حد مرزهای فضیلت رام دانسته و شـدیدا مـنع کرده است.
پیغمبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) مسلمانان واقعی را چنین معرفی می کند:«المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه-مسلمان کسی است که مسلمین از دست و زبان او آزار نبینند» بدیهی است آن کس که زبـان را بـه غیبت مـسلمانی بگشاید از حصار فضیلت قدم بـیرون گـذارده،خـود را در پیشگاه انسانیت محکوم ساخته است،به اجماع علماء مسلمین غیبت از گناهان کبیره محسوب می شود،زیرا مرتکب آن علاوه بر اینکه مخالف دستور الهـی نـموده حـق آفریدگار را رعایت نکرده،و به حقوق اشخاص نیز تعدی نـموده اسـت.
بنابراین چنین نتیجه گرفته می شود: که بایستی با یک جهاد نفسانی و خلوص نیت عواطف عالیه خویش را تقویت نمود و تـذهیب و اصـلاحات را از خـود شروع کنیم تا زمینه نیک بختی و اصلاح در تمام شئونات اجتماعی مـا پدیدار گردد.
بازرگانان و کسبه توجه کنند
امیرمؤمنان علی علیه السلام هر روز هنگام صبح در بازارهای کوفه قدم می زد و اهـل بـازار را بـه این مواعظ گرانبها و سودمند نصیحت می فرمود:
«در ابتدای هر کار از خدا خیر بـخواهید،و بـرکت را به وسیله رفتار با ملایمت تحصیل کنید،میان مشتریان در قیمت اجناس فرقی نگذارید؛به حلم و بردباری وجود خـود را بـیارائید، از قـسم خوردن دوری کنید، از دروغ و ظلم جدا بپرهیزید، با ستمدیدگان همراهی کنید،گرد رباخواری نـگردید؛کـم فـروشی نکنید،از حق مردم کسر نگذارید،و در روی زمین دست به فتنه و فساد مزنید.«نقل از جلد 17 بحارالانوار»
منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » اسفند 1340، سال چهارم - شماره 1
سبک زندگی میرزا جواد آقا تهرانی
سبک زندگی علمای شیعه
در اواخرعمرشان که در بیماری شدیدی به سر می بردند، دکتر از ایشان سئوال می کند آقا آیا دردی دارید؟ ایشان می فرمایند: خیر دردی ندارم ولی غم دارم، غم دوری از محبوب.

رعایت حال خانواده
میرزا جواد آقا تهرانی در یکی از شبها، دیروقت به منزل می آیند، در منزل که می رسند، متوجه می شوند کلید منزل همراهشان نیست، به خاطر رعایت حال خانواده شان که در خواب هستند، از در زدن خودداری کرده و با توجه به این که هوا هم قدری سرد بوده است، در کوچه می مانند و تا اذان صبح همانجا قدم می زنند.
هنگام اذان که اهل خانه می باید برای نماز صبح بیدار شوند، آقا در می زنند و وارد خانه می شوند، یکی از فرزندان ایشان که از این قضیه خبردار می شود، سؤال می کند چرا زنگ نزدید؟
ایشان می گویند: شما خواب بودید، زنگ من موجب اذیت و آزار شما می شد!
نقل دیگری را هم فرزند ایشان شنیده است که گویا همسر ایشان در رؤیا می بینند که مرحوم آقا پشت در منزل نشسته اند، لذا بیدار شده و هنگامی که در را باز می کنند می بینند که آقا آنجا منتظرند.
کسیکه مؤمنی را اذیت کند خدا او را اذیت نماید، و کسیکه مؤمنی را اندوهگین کند خدا او را اندوهگین نماید. (رسول خدا «ص»)
زیبائی و نظم در خانه و زندگی
خانه ایشان بسیار جالب و دیدنی بود، وسائل و لوازم منزل به طور منظم چیده شده بود، مثلا رنگ پرده ها که خیلی ساده بود ولی متناسب با رنگ منزل بود. بقیه وسائل موجود در خانه نیز چنین بود.
علت اینها را از مرحوم آقا پرسیدند که مثلا چرا اینقدر مرتب و منظم است؟
ایشان فرمودند:
موقعی که من ازدواج کردم همسرم از خانواده آبرومند و نسبتا متمکنی بود، و من گفتم که طلبه هستم و چیز زیادی ندارم و آنها بدین صورت قبول نمودند، ولی بعدها می دیدم هر وقت اقوام و خویشان همسرم به منزل ما می آمدند، خانه سرو سامان خوبی نداشت و باعث خجالت و شرمندگی همسرم می شد.
لذا بخاطر احترام به همسرم و رضایت او منزل را به این صورت درآوردم که مشاهده می کنید و این موجب رضایت و خشنودی او شد.
زینت منزل فقط به خاطر رضایت او بوده نه برای تمایل خودم به تجملات و زرق و برق دنیوی. (البته خانه و فرش مربوط به یکی از اقوام آقا بود و بعضی از وسائل خانه هم توسط همسرشان که تمکنی داشته اند تهیه شده بود)
همکاری و همیاری با خانواده
همسر ایشان از سادات علویه بود علاوه بر احترام زیادی که آقا برای ایشان قائل بودند، هر وقت هم که فرصت یاری می نمود در خانه یار و کمک کار ایشان بودند؛ اساسا ایشان به کسی زحمت نمی داد مخصوصا در امور شخصی خویش تا آنجائی که می توانستند و قدرت و توان داشتند خودشان انجام می دادند، تا آنجا که از همسر خود نمی خواستند که مثلا لباسهایشان را بشویند، بلکه این همسرشان بود که با توجه به اخلاق مرحوم آقا از ایشان می خواستند که لباسهایشان را برای شستن در اختیار ایشان بگذارند.
و باز هم به سادگی حاضر نمی شدند، گاها نیز دیده می شد که جارو به دست گرفته و حیاط منزل را جاروب می زنند و این در حالی بود که راه رفتن با عصا برایشان مشکل بود!
احترام به خواسته خانواده
ایشان سفرهای تفریحی نداشتند. در هوای گرم تابستان راضی نمی شدند که چند روزی و یا اقلا یک روز به عنوان هواخوری به خارج از شهر برود و اصرار همه را در این جهت رد می نمودند.
زمانی عمل نموده بودند و ضعف مفرطی داشتند و هوا بسیار گرم بود، به فرزندشان عرض شد: به هر قیمت هست آقا را چند روزی ببرید خارج از شهر.
ایشان با اصرار فرزند راضی شده بودند و منزل کوچکی در یکی از ییلاقات گرفتند و به آنجا منتقل شدند.
حاج اصغر آقا (فرزندشان) می گفت: همان روز اول که به آن روستا رفتیم آقا فرمود: اگر من مُردم باید مرا در قبرستان همین روستا دفن کنی و راضی نیستم به شهر برگردانی و مردم را به زحمت اندازی!
بعد از چند روزی آقا برگشتند.
حاج اصغر آقا می گفت: مادرِ ما مقید است هر روز به حرم مطهر مشرف شود و برای ما مشکل بود هر روز ایشان را برای زیارت حرم بیاوریم و برگردانیم لهذا آقا جان تصمیم گرفتند به شهر برگردند.
نه مادر را مانع شدند از تشرف هر روزه به حرم مطهر و نه حاضر بودند که من به زحمت بیفتم و مادر را بیاورم و ببرم!
تواضع و فروتنی
شخصی از دوستان می گفت:
روزی خدمت مرحوم میرزا رسیدم، از محضرشان یک سؤال نمودم، با توجه باینکه ایشان چند روزی بیش نبود که از بیمارستان مرخص شده بودند و پس از عمل جراحی، دوران نقاهت را در منزل می گذراندند، ولی پس از اینکه سؤال کردم، ایشان خودشان را کشان کشان روی زمین کشیدند تا رسیدند به نزدیک قفسه ای که کتابهایشان را آنجا می گذاشتند.
سپس کتابی را برداشتند و جواب مسئله مرا دادند. این عمل ایشان موقعی بود که بنده کنار قفسه نشسته بودم، ولی معذلک به بنده نفرمودند که فلانی، فلان کتاب را برای من بیاور یا بمن بده! و جالب اینکه هر سئوالی از احکام که از ایشان می شد، مقید بودند از روی توضیح المسائل پاسخ دهند. (و هرگز نظر خود را نمی گفتند که یعنی من هم هستم!).
جمعی از آقایان طلاب خدمت ایشان بودند، آقا نشسته بودند و صحبت می کردند، ناگهان حالشان بهم خورد و صحبت را قطع کردند، بروی فرش اطاق خوابیدند و خود را بروی زمین به طرف گوشه اطاق که کلمن آبی بود، کشیدند.
ما نمی دانستیم منظورشان چیست؟! تا به کلمن آب نزدیک شدند، شیر آنرا باز کردند، مقداری آب خوردند پس از دقایقی به حال آمدند، بعد عذرخواهی کردند که پیش ما مجبور شدند دراز بکشند و خود را به کلمن آب برسانند.
ما، در تعجب بودیم از آن بزرگوار که چگونه در آن حال حاضر نشدند موجبات زحمت کسی را فراهم سازند.
یکی از دوستان نقل می کند:
میرزا جواد آقا تهرانی در بیمارستان عمل پروستات انجام داده بودند و به منزل آمده و پزشکان ملاقات ایشان را ممنوع اعلام کرده بودند، ولی ارادتمندان و دوستداران ایشان مرتب در خانه را می زند و احوالپرسی می کردند، من و یک نفر دیگر از شاگردان ایشان قرار گذاشتیم به نوبت برویم اول کوچه ورودی منزلشان بایستیم و هر کس آمد از همانجا او را آگاه کنیم در منزل ایشان نرود.
مدتی که ایستادیم، میرزا جواد آقا یکی از فرزندانشان را دنبال ما فرستادند و فرمودند: من راضی نیستم شما آقایان چنین زحمتی را تحمل کنید، حتما برگردید!
وقتی که نزد آقا میرزا رفتم آنقدر عذرخواهی کردند و فرمودند: من وسیله زحمت شما شده ام و مرتب عذرخواهی می کردند.
مکرر می شنیدیم هیچگاه حاضر نشدند زحمتی را به خانواده خود و فرزندانشان بدهند تا چه رسد به دیگران.
کلام تأثیر گذار
در رابطه با تأثیر پر معنویت ایشان نقل شده:
روزی آقای طاهانی به منزل آمدند و گفتند: امروز در خدمت آقا شاهد ماجرای عجیبی بودم! دو نفر برای طرح شکایتی نزد ایشان آمده بودند، آنکه شاکی بود وقتی خواست مسئله خود را عنوان کند.
آقا فرمودند: اجازه بدهید من چند کلمه ای صحبت کنم بعد شما بفرمائید. و خود اینگونه آغاز فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحیم و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه و بینه عداوه کانه ولی حمیم
یعنی بدی و نیکی مساوی نیستند، بدی را به نیکی دفع کن پس در این هنگام آنکه دشمن توست، دوست صمیمی تو خواهد شد.
تا این آیه به وسیله ایشان خوانده و ترجمه شد، یک مرتبه اشک از دیدگان آن دو نفر فرو ریخت؛ برخاستند و یکدیگر را در آغوش کشیده و گفتند: ما دیگر با هم دشمن نیستیم، دوست و برادریم و شکایتی نداریم. و رفتند.
علم عارضی!
ایشان می فرمودند:
روزی به یکی از دوستان قدیمی و با سابقه ام رسیدم هر چه سعی کردم نتوانستم نامش را بر زبان بیاورم و کاملا فراموش کردم. این را دانستم که خداوند می خواهد بفهماند که هر چه داری از من است و تو هیچ نیستی و چیزی از خودت نداری، علمت عارضی است نه ذاتی !.
ارزش واژه ها
عصر روز پنجشنبه ای در منزل آیة الله مروارید مجلسی منعقد بود، گاهی هم که برای میرزا جواد آقا میسر می شد تشریف می آوردند، یکروز در حین سخنرانی، خطیب لفظ کنترل را بکار برد، پس از پایان مجلس، میرزا جواد آقا به ایشان فرمودند: لفظ کنترل، لاتین است تا می توانی از الفاظ خارجی اگر چه مشهور هم هست استفاده نکن.
احترام به بزرگان علم
در مقام علمی هرگاه می خواستند نظریه کسی را رد کنند هیچگاه با نگاه تحقیر یا توهین مطلبی را نمی گفتند و مواظب بودند که هتک حرمت بزرگان نشود؛ در همین ارتباط یک روز هنگام درس، اشکالی به گفته های صاحب جواهر داشتند، نام ایشان را که بردند، آنقدر از ایشان تعریف و تمجید نمودند مثلا صاحب جواهر کسی است که اسلام را زنده کرده و چه خدمات ارزنده ای برای جامعه اسلامی نموده و کتب گرانقدری را تألیف نموده و خیلی تعریفهای دیگر، سپس فرمودند حالا منهم یک نفهمی به گفته های ایشان دارم و بعد اشکالشان را بیان می کردند.
حتی ایشان درباره عظمت و جاه و مقام علما ی شیعه می فرمودند:
کسی کتاب شریف «وسیلة النجاه» مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی را به عنوان تمسخر و بی احترامی و هتک حرمت، پرت کرد، یکباره لال شد.
در جلساتی که بزرگان و علماء بودند اگر سئوالی پیش می آمد، ایشان سکوت اختیار می نمودند تا دیگر بزرگان جواب بدهند و این بخاطر ادب و احترامی بود که برای آنها قائل بودند.
و اگر اظهار نظری می کردند و کسی می گفت شما اشتباه کردید یا خودشان می فهمیدند که اشتباه نمودند، علنا می فرمودند: «من اشتباه کردم» این جمله را بدون خجالت می فرمودند.
رفاقت با مرد سلمانی
مدتها بود که با شخص سلمانی ریش تراشی دوست بودند، بعضی ها از دوستی ایشان تعجب می کردند و نمی توانستند بفهمند که چرا آقا با او رفاقت می کنند، تا اینکه یک روز هنگامی که آقا از کنار مغازه سلمانی رد می شوند و می بینند که او یک مشتری را روی صندلی نشانده و به صورت او صابون یا خمیر ریش مالیده و تیغ در دست آماده تراشیدن ریش مشتری است در همان موقع آقا با یک حالت خاص و ابهت الهی می فرمایند: فلانی و رَد می شوند.
شخص سلمانی با دیدن ایشان دست از تراشیدن صورت مشتری برمی دارد و به دنبال آقا می دود و اظهار ندامت و پشیمانی می کند. و همین امر سبب می شود که دیگر از این شغل دست برمی دارد و به شغل دیگری مشغول می شود.
پرداخت وجوهات به فقهاء
ایشان می فرمودند:
اگر هیچ دلیلی برای پرداخت وجوهات به فقهاء نداشته باشیم همین قصه(تشرف) حاج علی بغدادی برای ما کافی است. زیرا وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم(عج) تأیید نمودند، قبولی سهمی را که حاج علی بغدادی به فقهاء پرداخت کرده بود، بابت سهم امام(ع).
اضافه می نمودند که راجع به قبول کردن خود حکایت همین ما را بس که شیخ عباس قمی(ره) آنرا در مفاتیح الجنان نقل نموده اند.
گذشت و برخورد با دیگران
ایشان از منزل بیرون آمده بودند و از حاشیه خیابان در حال گذر بودند که ناگهان دوچرخه سواری با شدت به ایشان برخورد کرد، به نحوی که عبا و عمامه و عصا و نعلین ها هر کدام به طرفی پرت شد، و ایشان زخمی گردید، پس از لحظه ای، قبل از اینکه بسوی عبا و عمامه بروند، به سراغ دوچرخه سوار رفتند، در حالی که خودشان بیشتر آسیب دیده بودند با این حال او را از زمین بلند کرده، و گرد و غبار از صورتش پاک نموده و پشت سر هم تکرار می کردند که: پسر جان! حالت چطور است؟
آیا جایی از بدنت درد می کند؟ آیا صدمه و آسیب دیدی؟ و از این قبیل حرفها!
خردمندترین مردم، شدیدترین مردم است، در مدارا و ملاطفت با مردم، و هوشیار و دور اندیش ترین مردم، کسی است که بیشتر از همه خشم خود را فرو خورد.(نبی اکرم « ص»)
اهمیت وقت مردم
ایشان به وقت مردم خیلی اهمیت می دادند، از وصایای ایشان این بود که برای تشیع جنازه من اگر 4 نفر بودند دیگر منتظر نشوید که مردم جمع شوند، مرا تشیع کنید و مزاحم وقت مردم نشوید.
یک روز گرم تابستان
یکی از شاگردان نقل می کند:
در یک روز گرم تابستان ساعت یک بعد از ظهر در اتاقم در مدرسه میرزا جعفر استراحت می کردم. ناگهان شنیدم مرا صدا می زنند، از ایوان اتاق به داخل مدرسه نظر انداختم استادم آقا میرزا را دیدم که مرا می طلبند.
فورا به پایین دویدم، عرض کردم چه می فرمایید آقا؟
اشاره کردند به یک نفر نوجوانی که به تازگی از روستا برای تحصیل به این مدرسه وارد شده بود و فرمودند: این آقا را می شناسی؟ پرسیدم برای چه؟ فرمودند: اظهار می دارد از محلمان پولی برایم پست کرده اند. چون برای دریافت مراجعه کردم مأمور پست گفت: چون شناسنامه همراهت نیست باید یک نفر معرف بیاوری. و من هم شما را معرفی کردم. حال ایشان دنبال من آمده است.
چون او را نمی شناسم خواستم به وسیله شما او را شناسایی کنم تا در اداره پست گواهی نمایم که ایشان فلانی است و پول حواله شده متعلق به ایشان است. عرض کردم ایشان را با همین نام می شناسم و بتازگی به این مدرسه آمده است ولی اجازه بفرمایید تا بنده همراه ایشان بروم و شما خود را با این ضعف حال و هوای گرم زحمت ندهید. این کار از من ساخته است.
فرمودند: مرا معرفی کرده خود خودم باید همراه ایشان بروم. هر چه اصرار ورزیدم فایده ای نبخشید و مرحوم میرزا همراه با آن نوجوان تازه از روستا آمده به طرف اداره پست راه افتادند.
راه مبارزه با شیطان
ایشان می فرمودند:
راه مبارزه با شیطان آن است که به او اعتناء نکنی زیرا شیطان متکبر است، هر چه به او بیشتر اعتناء کنی او سرکش تر می شود.
احتیاط شدید در بیت المال
هنگامی که ایشان بعنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شدند، در تهران که بودند سعی می نمودند از بیت المال استفاده نکنند و احتیاط زیاد می نمودند حتی از غذای آنجا نمی خوردند.
بعدها برای فرزندشان نقل نموده بودند که:
من وقتی در مجلس خبرگان اول برای تدوین و تنظیم قانون اساسی شرکت داشتم، شبها در منزل فرزندم در تهران مقیم بودم و روزها ایشان مرا با وسیله شخصی خود به مجلس می برد و ظهر برای نهار برمی گرداند و مجددا عصر می برد و چون مسافت راه از مجلس تا خانه طولانی بود من به ایشان گفتم لزومی ندارد که برای نهار به منزل بیایم در همانجا نهاری می خورم.
بنا شد که من ظهرها در مجلس بمانم اما چون نمی خواستم از غذای بیت المال استفاده کنم، صبح که از منزل بیرون می رفتم چند عدد میوه (سیب یا پرتقال یا غیره) با خود می بردم. ظهر برای ادای فریضه نماز پائین می آمدیم پس از پایان نماز، مراقب بودم که رفقا برای صرف نهار بروند و کسی متوجه من نباشد.
آنوقت می رفتم و میوه هائی را که با خود آورده بودم را از جیب درمی آوردم و می خوردم، این ناهار من بود، بدون اینکه کسی متوجه شود حتی برادرت هم نمی دانست.
پرهیز از شهرت
هنگامیکه ایشان جبهه رفته بودند، یک روز برای تهیه فیلم و خبر آمده و شروع کرده بودند به فیلمبرداری از جاهای مختلف تا رسیده بودند به مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی.
شناخته بودند که ایشان چه شخصیتی است و می خواستند بهتر و بیشتر فیلمبرداری کنند،، ولی تا دوربین فیلمبرداری به ایشان می رسد، ایشان عمامه را از سر برمی دارند تا شناخته نشوند، که موجب شهرت و نام و آوازه ایشان شود.
بعد از فوت ایشان، نامه ای در یادداشتهای شخصی شان پیدا شد که از ایشان خواسته بودند تا در برنامه ای به معرفی خود تحت عنوان یکی از شخصیتهای اسلامی این مرز و بوم بپردازند.
ایشان در زیر جملاتی که از ایشان به عنوان شخصیت اسلامی در نامه یاد شده بود، با خودکار قرمز خطی کشیده بودند و در حاشیه آن 2 جمله نوشته بودند یکی:
رب شهرة لا اصل لها، یعنی ای بسا شهرتی که هیچ اصل و اساسی نداشته باشد.
و حدیث شریفی بدین مضمون آمده بود: رحم الله امره عرف قدره و لم یتعد طوره، یعنی خداوند رحمت کند شخصی را که قدر و اندازه خود را بشناسد و پایش را از گلیمش دراز نکند.
باقیمانده غذای مؤمن شفاست
در مجلسی برادران زیادی بودند مرحوم میرزا جواد آقا یک استکان چای برداشتند و به کسی که پهلوی شان نشسته بود فرمودند: مقداری از چای را میل کنید سپس بدهید به بغل دستی و همینطور تا آخر و سپس هر یک از برادران قدری میل کردند آنگاه ایشان باقیمانده چای را میل نمودند، به مصداق حدیث شریف سورالمؤمن شفاء « نیم خورده مؤمن شفاست».
احترام به نامهای نیک
کسی خدمت ایشان آمده و سئوال نموده بود که آقا یک فرش زیلو دارم که روی آن نام ابراهیم نوشته، آیا پای گذاشتن روی آن اشکال دارد یا خیر، و آن اسم به نیت حضرت ابراهیم (ع) نوشته نشده، بلکه به طور مطلق می باشد و قصد مخصوص نشده؟
ایشان فرموده بودند: ولو اینکه اسم مطلق می باشد ولی من این کار را نمی کنم.
سعه صدر
یکی از کتابهای ایشان که تازه از چاپ خارج شده بود، سیدی بزرگواری آن را مطالعه می کند و پس از مطالعه اشکال می گیرد و به آقا ناسزا می گوید.
به آقا خبر می دهند، ایشان با سعه صدری که داشتند هنگامی که آن سید بزرگوار را می بینند می گویند:
اگر شرعا اجازه داشتم، دست شما را می بوسیدم و سپس اضافه می کنند شنیده ام که ناسزا گفته ای، این عمل شما از دو حال خارج نیست یا بحق است پس مرا بیدار کرده ای و آگاه به اشتباهم نموده ای. یا به ناحق است پس بهانه ای دست من داده ای که وقتی فردای قیامت دست مرا گرفتند و خواستند به سوی جهنم ببرند به همین بهانه جدت مرا یاری کند.
ائمه علیهم السلام ولی نعمت همه
یک وقتی ایشان می فرمودند:
ائمه اطهار علیهم السلام علاوه بر اینکه ولی نعمت ما هستند، حتی ولی نعمت انبیاء نیز بودند بطوریکه افتخار ابراهیم خلیل(ع) این است که از شیعیان ائمه اطهار علیهم السلام می باشد.
دعا برای دیگران مستجاب است
درباره دعا نمودن برای دیگران می فرمودند:
اگر یهودی برای مسلمان دعا کند دعایش در حق مسلمان، مستجاب است چون دعای غیر است. هرگاه کسی به ایشان می گفت: برایمان دعا کنید، ایشان می فرمودند: برایتان دعا خواهم کرد.
عشق به خدا
می فرمودند: علت اینکه دعای ما مستجاب نمیشود این است که حُسن نظر به خدا نداریم، در تمامی امور توکل به خدا خمیره وجودی شان شده بود و هنگامی که استخاره می نمودند چون استخاره را جوابی از « الله» می دانستند اهمیت فوق العاده ویژه ای به آن می دادند.
هرگاه نام خداوند را می نوشتند جل جلاله نیز به آن اضافه می کردند و اگر می نوشتند «بسمه تعالی» حتما بعد از آن شأنه را می آوردند.
توسل و عشق به امام زمان - عج
ایشان می فرمودند: دوای کلیه دردها التجاء به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
و باز می فرمودند: هر وقت که به زیارت امام رضا علیه السلام می روم به نیابت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می روم.
استغفار برای مؤمنین
شخصی به ایشان فرموده بود: آقا مرا نصیحت کنید!
ایشان فرموده بودند: بنده به نیابت از همه مؤمنین روزی 70 مرتبه استغفار می کنم. گویا نصیحت غیر مستقیم بوده که استغفار برای خویش و دیگران را فراموش نکنید.
نواب صفوی خود را تربیت نموده است
آن زمان که شهید سید مجتبی نواب صفوی قیام نمود و در مقابل ادعاهای احمد کسروی نتوانست صبر نماید تا عاقبت او را به جهنم فرستاد، آیت الله تهرانی، محبتی شدید از نواب در دل داشت و او را دعا می نمود.
وقتی باخبر شدیم که نواب صفوی با جمعی به نام فدائیان اسلام وارد مشهد شده اند و در مهدیه اقامت دارند، ما جمعی از طلبه ها که به نواب عشق می ورزیدیم به دیدنش شتافتیم.
از میان علمای مشهد فقط آیت الله تهرانی را دیدیم که آمد و در کنار نواب قرار گرفت. نواب صفوی هم که با یک نگاه دوستان خداجو را می شناخت و آنان را جذب می نمود خود مجذوب ایشان شد.
نواب هر وقت فرصت می کرد به منزل آقای میرزا می آمد و با هم انس می گرفتند. روزی در خدمت میرزا صحبت از نواب شد، فرمودند: « نواب خود را تربیت نموده است.»
پاسخ به تهدید
یک شخص گمراهی به ایشان تلفن می زند و تهدید می کند.
آقا در جوابش می گویند:
پسر جان اگر قصد داری مرا بکشی من رأس ساعت یک ربع به هفت از منزل خارج می شوم و مسیر بنده از کوچه مستشار است به سوی مسجد ملا حیدر، که ساعت 7 صبح آنجا باشم.
اگر می خواهی کاری بکنی این موقع بهتر است. چون کوچه خلوت و رفت و آمد کمتر است، زهی سعادت است برای اینجانب، زیرا من عمر خود را کرده ام و بهتر از این چیست که به لقاء خدا نائل شوم، فردا بیا و قصد خود را انجام بده.
می فرمودند: فردا من رفتم ولی او بدقولی کرد و نیامد.
مقتضیات زمان
ایشان بر مبنای مقتضیات و نیاز زمان و احتیاج مردم، سخن می گفتند و مطلب می نوشتند؛ بیش از سی سال بود که در حوزه علمیه مشهد مقدس، درس خارج برای طلاب می گفتند، ولی پس از مدتی درس را تعطیل کردند و شروع نمودند به تفسیر قرآن.
هنگامی که سئوال شد، آقا چرا درس خارج را تعطیل کردید و شروع به تفسیر قرآن نمودید، فرموده بودند: مصلحت اقتضاء می کند که تفسیر شروع کنم.
مقید بودند که ببینند مردم به چه چیزی نیاز و احتیاج دارند، تا آن را برآورده نمایند، لذا درس خارج را ترک می کنند و تفسیر قرآن را آغاز می نمایند چون درس تفسیر عمومی بود، هر کس مایل بود می توانست شرکت نماید؛ در درس اکثرا تجار و کسبه و پزشکان و دانشجویان علوم جدیده و طلاب و ورحانیون در سطوح مختلف شرکت می جستند، و ایشان با بیانی شیوا و پر از طمأنینه از آیات قرآن سخن می گفتند.
سرباز امام زمان - عج
می فرمودند: روزی در جبهه قرار شد ما هم یک گلوله خمپاره بزنیم لذا برادران مجبور شدند به علت خمیدگی پشت من یک چهار پایه بیاورند تا من روی آن قرار بگیرم، برادر دیگری گلوله را به من داد و برادر دیگری هم از پشت سر دو گوش مرا گرفت تا من یک گلوله را توی لوله خمپاره انداختم.
قرار بود اول با یکی از آقایان صاحب نام بروم ولی اینکار را نکردم.
پرسیده شد چرا؟
گفتند: دیدم اگر با ایشان همراه باشم مرتبا مصاحبه و فیلمبرداری در کار است و من اینطور دوست نداشتم.
یکبار هم که روی یک بلندی ایستاده بودم. دیدم از طرف تلویزیون با دستگاه ضبط و فیلم به نزد من آمدند گفتم چرا آمدید؟
لابد می خواهید بپرسید من کی هستم ولی من خود را معرفی نمی کنم شما بی جهت خود را معطل نکنید!!
هنگامیکه برای عزیمت به جبهه های جنگ از ایشان سئوال شد که آقا حال شما مساعد نیست و کهولت سن اجازه نمی دهد که در صف رزمندگان اسلام باشید، در پاسخ گفتند:
به این مسئله واقف هستم اما می خواهم مثل آن پرستوئی باشم که موقع پرتاب حضرت ابراهیم(ع) به طرف آتش، یک قطره آب به منقار خود گرفته بود، به او گفتند کجا می روی؟ گفت: می روم این قطره آب را روی آتش بریزم!
گفتند: این قطره آب که اثر نمی گذارد در این انبوه آتش، پرستو گفت: منهم می دانم تأثیر ندارد، اما می خواهم ابراهیمی باشم.
سپس اضافه می کردند. منهم می دانم که در جبهه تأثیر چندانی ندارم اما منهم می خواهم در صف ابراهیمیان زمان باشم.
در بازدید منطقه جنگی ناگهان صدای خمپاره ای برای فرود آمدن به گوش رسید در همین لحظه فرمانده مسئول گفت: همه بخوابید! همه خیز برداشتند و خوابیدند و از آن جمله آقا میرزا.
پس از رفع خطر، همه برخاستند ولی آقا بلند نشدند، گفتند: آقا خطر برطرف شده بلند شوید؛ ایشان فرمودند: تا فرمانده دستور ندهد بلند نمی شوم، همان فرمانده آمد و گفت: آقا خواهش می کنم بلند شوید.
آنگاه برخاستند و بازدید را ادامه دادند.
این عمل به خاطر این بود که امام(ره) فرموده بودند: اطاعت از فرماندهی لازم و واجب است و سرپیچی از آن خلاف شرع است.
در جبهه یک نوجوان بسیجی خدمت ایشان می رسد و می گوید آقا بیائید با هم یک عکس برداریم، ایشان می فرمایند: من به شرطی با شما عکس می گیرم که یک قول به من بدهید، قول بدهید وقتی فردای قیامت دست جواد را می گیرند که به طرف جهنم ببرند، بیائید و مرا شفاعت کنید!
آن جوان قول می دهد و بعد آقا با او عکس می گیرد.
در هنگامه جنگ ایران و عراق، ایشان در جبهه بعنوان یک بسیجی لباس رزم پوشیده و در سنگر حق علیه باطل می جنگیدند.
یک روز در واحد ادوات، خمپاره 120، ایشان 14 گلوله شلیک می کنند بنام چهارده معصوم(ع) که به ترتیب گلوله ها را از نام مبارک پیامبر اکرم(ص) شروع و به نام حضرت مهدی(عج) ختم می کنند.
پس از این که 14 گلوله تمام می شود، دیده بان به وسیله بی سیم سئوال می کند چه کسی گلوله ها را شلیک نمود؟
می گویند: آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی!
دیده بان اضافه می کند، علت سئوال من این بود که با دوربین می دیدم که کلیه گلوله های شلیک شده به هدف اصابت نمود و تاکنون چنین چیزی سابقه نداشته است.
روزی در جبهه 2 تیر بعنوان تمرین تیراندازی شلیک کردند، بعد از کاملا مشاهده شد که چهره ایشان ناراحت است، احساس عجیبی داشتند، پس از مدت زمانی کوتاه، رو به فرمانده مقر کردند و فرمودند: آیا در این نزدیکی ها عراقی هم هستند؟ یا خیر؟
برادر فرمانده گفت: بله در نزدیکی مقر ما عراقی ها هستند؛ ایشان گفتند: آیا صدای تیرهای شلیک شده را فهمیدند؟
فرمانده گفت: بله می شنوند، کلیه تیرهائی که در اینجا توسط ما شلیک می شود، عراقی ها می شنوند.
با شنیدن این خبر، خوشحال شدند و تبسمی رضایت بخش نمودند و فرمودند: خوب همینقدر که عراقی ها از صدای تیرهای شلیک شده ما ترسیده باشند کفایت می کند. این جواز شلیک کردن ما بود.
احترام و فروتنی نسبت به سادات
یک روز هنگام درس، سیدی، سئوالی می کند، آقا پاسخ او را می دهند، ولی آن سید بزرگوار، جواب را قبول ندارند و انکار آن مطلب را می نماید، و آقا اصرار برصحت جواب دارند تا اینکه بحث داغ می شود، آقا کمی با صدای بلندتر پاسخ می دهند و آن سید جلیل القدر دیگر سکوت اختیار می کند؛ پس از اینکه درس تمام می شود، آقا نزد آن سید می روند و از او پوزش و عذرخواهی می کنند و به او می گویند: دستتان را بدهید تا من به بوسم که چرا من با فرزند زهرا(س) با تندی صحبت نمودم.
یک روز دیگر پای درس، شخصی که سید بود، چیزی گفت که بقیه، طلاب به حرف او خندید و او خجالت کشید و شرمنده شد، در آن موقع آقا طوری حرفهای او را تصحیح و توجیه کردند که آبروی سید نرود و او خجالت نکشد، از تمامی حرکات ایشان محسوس و معلوم بود که عشق و محبت و ارادتشان به فرزندان حضرت زهرا(س) بسیار است.
نقل شده ایشان هیچگاه در طول عمرشان، پایشان را در هنگام خوابیدن به طرف همسر سیده شان دراز کرده باشند؛ البته ایشان آنقدر کمال اخلاق و ادب و لطافت روحی داشتند و مؤدب بودند که پایشان را جلوی کسی ولو از اهل خانه، دراز نمی کردند.
احترام به کودکان سادات
شخصی از اقوام سببی ایشان که از سادات محترم است نقل می کرد:
روزی به دیدن آقا آمده بودم و به همراه من برادر کوچکم که در آن موقع سنش حدود 7 یا 8 سال می شد بود، داخل اطاق با آقا مشغول صحبت بودیم، هر چندگاه آقا با تمام قامت از جایشان برمی خاستند و می نشستند.
این کار را چند بار با اندک فاصله ای تکرار کردند، وقتی دقت کردم فهمیدم علت قیام و قعود ایشان بخاطر برارد کوچکم می باشد، چون او بازیگوش بود و چندین باز از اطاق خارج شد و برگشت و هر نوبت که وارد اطاق می شد، آقا به احترام سیادت او می ایستاد و بعد می نشست.
بعد از اینکه متوجه قضیه شدم، دست او را گرفتم و پهلوی خودم نشاندم که دیگر رفت و آمد نکند تا مزاحم آقا نشود، ایشان با مهربانی و عطوفت فرمودند: «بگذار بچه آزاد باشد و مزاحم او نشو آزادش بگذارید تا بازی کند».
پرواز روح از بدن
درباره خارج شدن روح از بدنشان خودشان در کتاب فلسفه بشری و اسلامی صفحه 33 می فرمایند:
نویسنده شخصا از کسانی هستم که روحم را یعنی خودم را یک نوبت در مقابل بدنم وجدان و مشاهده نموده ام، مانند مشاهده خودم اکنون در مقابل لباس که از خارج از بدنم در مقابل چشمانم گذاشته و مشاهده می نمایم و در آنحال به وجود واقعی مرگی که جدائی روح از بدن باشد چنان ایمان آوردم که اکنون ایمان به وجود شمس در عالم دارم (اگر نگویم که مطلب قویتر و روشن تر از این بود).
از قول مرحوم آیة الله العظمی اراکی نقل شده است که:
خلع روح آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی به مراتب بالاتر از خلع روح مرحوم آیت الله قزوینی بوده زیرا خلع مرحوم قزوینی توسط اسباب خارجی بوده یعنی با علومی که داشتند این عمل را انجام می دادند ولی مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی بدون واسطه اسباب خارجی بوده است.
راضی به رضای او
یکی از شاگردان می گوید:
روزی خدمتشان رسیدم، در حالیکه ایشان حال خوشی نداشتند، گفتم آقا شما بیحال هستید و حال مساعدی ندارید؟
فرمودند: طوری نیست، در بچگی با جان کندن بایستی، دست و پا زد، تا بزرگ شد و در پیری هم بیحالی و ضعف خصلت این سن است پس بایستی این حالات را گذراند.
این فرمایشات آقا در صورتی بود که درد داشتند، ولی سخنشان حاکی از این بود که مخلوق نبایستی از خالق گلایه کند بلکه بایستی راضی باشد به رضای او.
غم دوری از محبوب
در اواخرعمرشان که در بیماری شدیدی به سر می بردند، دکتر از ایشان سئوال می کند آقا آیا دردی دارید؟
ایشان می فرمایند: خیر دردی ندارم ولی غم دارم، غم دوری از محبوب.
یکی از مراقبین ایشان می گفت: در چند ماهه آخر عمر که گویا می فهمیدند وصال به محبوب نزدیک شده، بیشترین ذکری که بر لب داشتند ذکر «یا الله» بود.
پاداش مراقبت نفس
حاج محمد اخروی می گوید:
بنده مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی را نمی شناختم، روز تشییع جنازه پیکر پاک و مطهر ایشان دیدم افراد بسیاری برای تشییع جنازه حاضر شده اند، من نیز شرکت کردم و با خود گفتم حتما شخص مهم و مؤمنی است.
پس از چند روز به بهشت رضا(ع) رفتم، ولی هر چه گشتم، مقبره او را پیدا نکردم، لذا نا امید و ناراحت به منزل برگشتم شب در خواب، دیدم که با ایشان در خیابانهای بهشت رضا(ع) قدم می زنم، و ایشان به من می فرمایند، حاجی آمدی و قبر مرا پیدا نکردی، ناراحت نشو، حالا خودم آمده ام!
در همین لحظه که داشتیم با هم قدم می زدیم و از لابلای قبرها می گذشتیم، مشاهده کردم بعضی از مرده ها سر از قبر بیرون آورده اند بعضی تا گردن، یک نفر تا کمر از قبر بیرون آمده و رو کرد به من گفت: حاجی آیا این عالم را می شناسی؟
گفتم: بلی آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی هستند؛ آن مرده گفت: از موقعی که این عالم را به اینجا آورده اند و دفن کردند، عذاب از همه ما برداشته شده است.
مقام عالی در برزخ
معلمی می گفت:
پدرم مرحوم شد، چندین بار در عالم رؤیا او را دیدم به او گفتم در عالم برزخ حالت چطور است؟
ایشان فرمودند: حالم گاهی خوب و گاهی بد است، پرسیدم در عالم برزخ چه کسی مقامش خیلی خوب است؟
گفت: آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی ایشان مقامی دارند که کسی در آن حد نیست و اضافه کرد الله اکبر از این مقام.
محل دفن
ایشان می فرمودند هر کجا فوت کردم مرا همانجا دفن کنید و اگر داخل شهر فوت کردم مرا بیرون شهر دفن کنید و مزاحم مردم نشوید؛
عرض شد: آقا آخر مردم این اجازه را به ما نمی دهند که شما را خارج از شهر دفن کنند بلکه می خواهند شما را داخل حرم مطهر علی بن موسی الرضا(ع) دفن نمایند.
ایشان فرمودند: شما مرا هر کجای حرم مطهر هم که دفن کنید، آیا نزدیکتر از قبر هارون الرشید(علیه اللعنه) به امام رضا(ع) مرا دفن می کنید! پس دفن کردنم در حرم و غیر حرم فرقی ندارد.
منبع: سراج نت
یک امتیاز روشن قرآن
یک امتیاز روشن قرآن
یکی از امتیازات قرآن کریم که حقا از جـنبههای کـمال ایـن کتاب است تواریخ و حکایات آنست،قرآن در نقل داستانها از نظر اسلوب بیان و انتخاب قصص و تعقیب هـدف حکایات و دوری از گزافگوئی و افسانهسرائی برتری و مزیت مخصوصی بر تمام کتب تاریخی دارد.
بخش قرآن

قرآن و اسلوب بـیان
قرآن مجید در نقل قـصهها و ذکـر وقایع و اسلوب خاصی ابتکار کرده است که نه شعر است و نه نثر معمولی آنزمان(البته سایر قسمت های کتاب اللّه نیز همین طور است)و از لحاظ روانی و رسائی و استحکام بیان و اتقان ترکیب نظیر ندارد، قـضایا را خیلی فشرده و بدون حشو و زائد نقل کرده و متن قضایا و روح وقایع را در الفاظی کم و کوتاه بطرز بعدیعی خلاصه نموده است، در هر داستانی وارد می شود به آن قسمتی از آن داستان اشاره می کند که با هدفش رابطه مستقیم دارد و مـی خواهد از آن نـتیجه بگیرد آنگاه نتیجه را بطور دلپسندی مجسم می کند و می گذرد.
قرآن و انتخاب قصص
در این جهان کهن حوادث بی شماری بوقوع پیوسته است که احصاء و آمارگیری آنها ممکن نیست دفتر زمان از وقایع تلخ و شـیرین و خـوب و بد و رنجآور و مسرت بخش پر است ولی قرآن کریم از میان آن همه حواد حوادثی را انتخاب کرده است که از نظر سعادت و شقاوت و پیشروی و عقبافتادگی و خوب زیستن و بد زندگی کردن به حیات اجتماع بستگی دارد و قصههائی را ذکر می کند کـه نـمونه های برجسته خوشبختی و بدبختی بشر را در آنها می توان یافت و علل و عوامل ترقی و سقوط ملت ها را می توان در ضمن آن قصهها شرح داد. این کتاب کریم این قبیل حکایات را انتخاب می کند و پس از ذکر عصاره داستان به جای حـساس آن کـه مـی رسد به یک یا چند مطلب تـربیتی کـه از آن داسـتان نتیجه گیری کرده است اشاره می کند و به مطلب دیگری منتقل می شود.
قرآن و تعقیب هدف
این کتاب آسمانی در هر داستانی که وارد می شود در طلیعه بـیان رمـوز و اشـاراتی دارد که از همان اول پیداست چه هدفی را تعقیب می کند و مـثل ایـنکه قبلا هدف را نشانهگیری کرده و بدین جهت تمام بیانات و توضیحات و کنایات و اشارات خود را در راه وصول به آن هدف استخدام می کند و از این طـرف و آن طرف نـمی رود و به حواشی نمی پردازد،فقط گاهی در ضمن داستان به داستان دیگری اشاره مـی کند ولی از آن داستان ضمنی و فرعی به همان اندازه قناعت می کند که به هدفش ارتباط دارد یا نتیجه اخلاقی و تربیتی مستقلی از آن می توان گـرفت کـه هـمین نتیجهگیری ضمنی هم جزء هدف او محسوب می شود و بیگانه از اصل مقصد نـیست.
چنانچه روشن است از قرآن استفاده مـی شود که اولا یعقوب یوسف را بدون درخواست برادران نفرستاده بلکه پس از اصرار شدید آنها فرستاده است.
و ثانیا او را با برادرانش فرستاده اسـت نـه تـنها و ثالثا او را برای آوردن خبر سلامتی برادران و گوسفندان نفرستاده بلکه برادران او گفتند وی را بـا مـا بفرست که تفریح کند و یعقوب هم با اکراه از آنها پذیرفت و رابعا او را تنها نفرستاده بلکه با بـرادرانش فـرستاده و طـبعا او را در بیابان گم نشده و خامسا یعقوب یوسف را با رضایت خاطر نفرستاده است بـلکه بـا کـمال نگرانی و ناراحتی او را فرستاده است.
قـرآن و افسانهگوئی
در قدیم مرسوم بوده و الان هم هست که داستان های خیالی می ساختهاند که از آنها نتیجه اخلاقی یا جـنگی یـا تـبلیغی و مانند اینها بگیرند ولی قرآن کریم از این روش اجتناب کرده و فقط به حقایق تاریخی و حـوادث واقـعی پرداخـته و آنچه در قرآن به عنوان نقل قصص آمده است جنبه واقعیت و خارجیت دارد و وقایعی است که در زمـان های سـابق قـبل و در ملت های گذشته به وقوع پیوسته است.
قرآن کریم این حوادث تاریخی را به عنوان خبرهای عیبی مـعرفی مـی کند و به نام «انباء الغیب» می خواند ناگفته پیداست که گذشته زمان و حوادثی که در آن واقع شـده اسـت بـرای کسانی که در زمان حال هستند غائب و مخفی است چنانچه حوادث آینده نیز غائب است،اطـلاع یـافتن از حوادث آینده به طور صحیح و کامل جز از راه وحی ممکن نیست ولی اطلاع صحیح از حـوادث گـذشته بـه دو راه ممکن است یکی از راه نقل صحیح متواتر یعنی جمع زیادی از کسانی که هنگام وقوع یک حادثه بـودهاند بـدون اینکه بر دروغ توافق کنند برای طبقه بعد نقل کنند یا بنویسند مـنقطع نـشود و در جـمیع طبقات جمع زیاد محفوظ باشد که به طور متعارف ممکن نباشد بر دروغ اتفاق کنند در ایـن صـورت کـسانی که در زمان بعد هستند می توانند از حوادث گذشته اطلاع صحیح حاصل کنند.
راه دیگر بـرای کـشف حوادث گذشته وحی است و معلوم است که سرگذشت امت های گذشته در زمان رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به نقل متواتر ثـابت نـبوده است،مثلا داستان های حضرت نوح و ابراهیم خلیل و یعقوب و یوسف و موسی بن عـمران و غـیره در نزد باسوادها و اهل تاریخ به این طور نـقل مـتواتر کـه گفتیم ثابت نشده و آنچه در دست آنها بـوده اسـت قابل شک و تردید بوده و هست،علاوه بر این پیغمبر اسلام درس نخوانده و از اهـل تـاریخ چیزی کسب نکرده است، پس راه اطلاع او از حـوادث گـذشته مـنحصر به وحی است زیرا نه او و نه قـوم او هـیچ گونه اطلاع صحیحی از آن وقایع نداشتند-تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کـنت تـعلمها انت و لا قومک من قبل -(اینها خـبرهای غیب است که به تو وحـی مـیکنیم که پیش از این نه تـو و نـه قوم تو آنها را نمی دانستند.
البته ممکن است شخص بی اطلاعی فکر کند که رسـول خـدا(صلی الله و علیه وآله)سرگذشت گذشتگان را از علمای یهود و نـصاری فـرا گرفته بـاشد ولی پس از مطالعه قرآن و مـقایسه آن بـا کتب عهد عتیق و عـهد جـدید یعنی تورات و اناجیل موجود روشن می شود که پیغمبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) این قضایا را از آنها یاد نـگرفته اسـت زیرا بین آنچه در قرآن هست و آنـچه در کـتب عهدین اسـت بـه قدری اخـتلاف موجود است که در بـعضی داستان ها ماهیت آنچه در قرآن است با آنچه در کتب عهدین است تفاوت دارد و طبیعی است که یـک فـرد درس نخوانده اگر از دیگری چیزی یاد بـگیرد اگـر خـیلی حـافظهاش قـوی باشد می تواند هـمان را کـه یاد گرفته است به حافظه بسپارد و برای دیگران نقل کند.
برای نمونه چند مورد از موارد اختلاف قـرآن را بـا تـورات در داستان یوسف (علیه السلام) نقل می کنیم تا خواندگان قـضاوت کـنند.و ضـمنا وقـتی ثـابت شـد که چیزی از علمای یهود یاد نگرفته و فقط از وحی این اخبار غیبی-حوادث گذشته-را فراگرفته است روشن می شود که در هر مورد که اختلاف بین قرآن و تورات فعلی مـوجود است دست تحریف اینگونه مطالب را در تورات وارد کرده است اینک بعضی از موارد اختلاف قرآن و تورات در موضوع قصه یوسف:(ما مـطالب تـورات را از توراتی که از زبان عبری به فارسی ترجمه شده و در سال 1856 میلادی در لندن طبع شده است نقل می کنیم.)
*** 1-در سفر تکوین تورات فصل 37 آیه 9 آمده است که(و باز خواب دیگی را دید و آن را بـه برادرانش بیان کرده گفت که اینک بار دیگر خوابی دیدم که ناگاه آفتاب و ماه و یازده ستاره بر من خم شدند).
چنانچه می بینید تورات می گوید این خواب را اول برای برادرانش نـقل کـرده است در حالی که قرآن می گوید-اذ قال یوسف لابیه یا ابت انی رأیت احد عشر کوکبا و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین قال یا بنی لا تـقصص رؤیـاک علی اخوتک فیکیدوا لک کیدا
آنگاه که یوسف به پدرش گفت ای پدر من یازده ستاره و خـورشید و مـاه را دیدم برای من سـجده کـردند گفت ای پسرک من خواب خود را برای برادرانت نقل نکن که بر ضد تو نقشه خطرناکی می کشند.
چنانچه روشن است قرآن می گوید یوسف(علیه السلام)خواب خود را برای پدرش نقل کرده و او سفارش کـرده اسـت که برای برادرانت این خواب را حکایت نکن و از همین سفارش یعقوب معلوم می شود که قبلا خواب را برای برادران خود نقل نکرده است زیرا اگر نقل کرده بود دیگر این سفارش مـعنی نـداشت بلکه مـا قطع داریم که تربیت خانوادگی یوسف(علیه السلام)اقتضا داشته است به توصیه پدر عمل کرده و خواب خود را برای برادرانش نـقل نکرده است در هر صورت در این مورد تناقض صریح بین قرآن و تـورات مـوجود اسـت که قابل هیچ گونه تأویل نیست.
2-در سفر تکوین فصل 37 آیه 10 آمده است که(و بپدر و برادرانش بیان کرد و پدرش او را عـتاب کـرده وی را گفت که این خوابی که دیدهای چیست آیا می شود که من و مـادرت و بـرادرانت بـیائیم و تو را به زمین خم گردیم).
از این گفته تورات استفاده می شود که یعقوب(علیه السلام)از خواب یوسف(علیه السلام)عصبانی شـده و از این جهت او را عتاب کرده است که این چه خوابی است تو دیدهای ولی قرآن مـی گوید: و کذلک یتبیک ربک و یـعلمک مـن تاویل الاحادیث و یتم نعمته علیک و علی آل یعقوب
-این چنین خدای تو تو را برمی گزیند و از تعبیر خواب ها به تو می آموزد و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام می کند.
چنانچه روشن است از قرآن استفاده می شود که یـعقوب(علیه السلام)از خواب یوسف(علیه السلام) خوشحال شده و او را بشارت داده است که از خواب تو آینده سعادتمندی را برای تو و خاندان یعقوب پیشبینی می کنیم در حالی که تورات عکس این را می گوید.
3-در سفر تکوین فصل 37 آیه 12 به بعد آمده است کـه:(و بـرادرانش از برای چرانیدن گله های پدر خود به شکم رفتند(13)و اسرائیل بیوسف گفت که آیا برادرانت در شکم بچرانیدن مشغول نیستند بیا که تو را بایشان بفرستم و او ویرا گفت که حاضرم(14) او را گفت که اکنون بـرو و سـلامتی برادرانت و سلامتی گلهها را ببین و بمن خبر باز آور و او را از دره حبرون فرستاد و او به شکم روانه شد).
از این سه آیه تورات چند مطلب استفاده می شود:
1-اینکه یعقوب بدون درخواست برادران یوسف او را به صحرا فرستاده.
2-ایـنکه پس از رفتن برادران او را فرستاده نه با آنها.
3-اینکه او را فرستاد که خبر سلامتی برادران و گوسفندان را برای او بیاورد.
4-اینکه او را تنها فرستاده و از این جهت در آیه 15 که ما آن را نقل نکردیم دارد که یوسف در بـیابان گـمشده.
قرآن مجید در نقل قـصهها و ذکـر وقایع و اسلوب خاصی ابتکار کرده است که نه شعر است و نه نثر معمولی آنزمان(البته سایر قسمت های کتاب اللّه نیز همین طور است)و از لحاظ روانی و رسائی و استحکام بیان و اتقان ترکیب نظیر ندارد، قـضایا را خیلی فشرده و بدون حشو و زائد نقل کرده و متن قضایا و روح وقایع را در الفاظی کم و کوتاه بطرز بعدیعی خلاصه نموده است، در هر داستانی وارد می شود به آن قسمتی از آن داستان اشاره می کند که با هدفش رابطه مستقیم دارد و مـی خواهد از آن نـتیجه بگیرد آنگاه نتیجه را بطور دلپسندی مجسم می کند و می گذرد.
5-ایـنکه یعقوب با کمال رضایت خـاطر یـوسف را فـرستاده است.
اما در قرآن چنین آمده است:«قالوا یا ابانا ما لک لا تأمنا علی یوسف و انا له لناصحون ارسله معنا غدا یرتع و یعلب و انـا له لحـافظون قـال انی لیحزننی ان تذهبوا به»گفتند ای پدر چرا تو مـا را نـسبت به یوسف امین نمی دانی در حالی که ما خیر خواه او هستیم فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازی کند و ما او را حفاظت می کنیم گـفت مـن از ایـنکه شما وی را ببرید غمیگین می شوم».
چنانچه روشن است از قرآن استفاده مـی شود که اولا یعقوب یوسف را بدون درخواست برادران نفرستاده بلکه پس از اصرار شدید آنها فرستاده است.
و ثانیا او را با برادرانش فرستاده اسـت نـه تـنها و ثالثا او را برای آوردن خبر سلامتی برادران و گوسفندان نفرستاده بلکه برادران او گفتند وی را بـا مـا بفرست که تفریح کند و یعقوب هم با اکراه از آنها پذیرفت و رابعا او را تنها نفرستاده بلکه با بـرادرانش فـرستاده و طـبعا او را در بیابان گم نشده و خامسا یعقوب یوسف را با رضایت خاطر نفرستاده است بـلکه بـا کـمال نگرانی و ناراحتی او را فرستاده است.
چنانچه میبینید آن پنج مطلبی که از سه آیه تورات استفاده مـی شود درسـت مـخالف مطالبی است که از سه آیه قرآن فهمیده می شود و قرآن کریم در این سه آیه درسـت پنـج مطلب بر ضد پنج مطلب تورات ثابت می کند آیا ممکن است کسی ایـن قدر کـم حـافظه باشد که مطالب سه آیه کوتاه تورات را از علمای یهود یاد بگیرد آنگاه تمام آنـرا فـراموش کند و در ضمن سه آیه پنج مطلب دیگر که درست نقطه مقابل پنج مـطلب تـورات اسـت نقل کند؟
از این بیان و دهها نظائر آن بخوبی روشن می شود افتراها و تهمتهای ناروائی که بعضی از پیشوایان یـهود و نـصاری برسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) می بندند و می گویند داستان های انبیاء را از تورات گرفته است کاملا بی اساس و حـاکی از بـی اطلاعی آنـهاست.
منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » اسفند 1340، سال چهارم - شماره 1
زنانی که زیر مقنعه کلاهداری میکنند
زنانی که زیر مقنعه کلاهداری میکنند
نجم السلطنه در سال ۱۲۳۳ شمسی در خانواده ای وابسته به سلسله قاجاریه در میان ثروت و امتیازات فراوان متولد شد؛ خانوادهای که انقلاب مشروطه وضعیت آن را متزلزل کرده بود.

تا بحال به موسسان بیمارستانهای قدیمی اندیشیدهاید؟ چرا و توسط چه کسانی این بیمارستانها تاسیس شدند؟ یکی از قدیمیترین بیمارستانهای تهران؛ بیمارستان نجمیه است که همواره پابرجاست.
بیمارستان نجمیه یادگار کیست؟
بیمارستان نجمیه تهران یادگار نجم السلطنه از نوادگان خاندان قاجار است؛ بیمارستانی که به نام اولین مرکز درمانی خصوصی تهران شناخته میشود.
این بیمارستان در سال ۱۳۰۸ شمسی از طرف ملک تاج ملقب به نجم السلطنه یکی از دختران فیروزمیرزا پسرعباس میرزای نایب السلطنه (از نوادگان قاجاریه) ساخته و وقف شده است. نجمیه از جنوب به خیابان جامی، از شرق به خیابان حافظ و از شمال با خیابان شیخ هادی در ارتباط است.
نجم السلطنه کیست؟
نجم السلطنه در سال ۱۲۳۳ شمسی در خانواده ای وابسته به سلسله قاجاریه در میان ثروت و امتیازات فراوان متولد شد؛ خانوادهای که انقلاب مشروطه وضعیت آن را متزلزل کرده بود. مادرش حاجیه هما خانم، دختر بهمن میرزا بهاءالدوله یکی دیگر از پسران عباس میرزا بود. نجم السلطنه در طول زندگی پرتلاطم خود سه بار ازدواج کرد که هربار زندگی مشترک با فوت همسر پایان پذیرفت. بار اول در سن ۱۶ سالگی با وکیل الملک کرمانی ازدواج کرد؛ حاصل آن دو دختر به نامهای عشرت الدوله و شوکت الدوله بود. مدتی بعد از فوت همسر اول، او با وزیر دفتر آشتیانی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج محمد مصدق السلطنه یا همان دکتر محمد مصدق و دختری به نام آمنه دفترالملوک بود. این زندگی مشترک نیز با فوت وزیر دفترآشتیانی پایان یافت و نجم السلطنه سرپرستی فرزندانش را بر عهده گرفت، اما بعد از گذشت مدتی با میرزا فضل الله خان وکیل الملک تبریزی که به نام میرزا فضل الله خان دیبا نیز شناخته میشد، ازدواج کرد و پسری به نام ابوالحسن دیبا به دنیا آورد.
اولین مدیر این بیمارستان دکتر یوسف میر بود. او اهل ایروان بود و در سال ۱۹۰۸ میلادی برای تحصیل طب به لوزان سوئیس رفت. در لوزان به تشویق یکی از دانشجویان ایرانی خود به ایران آمد و مدتی پس از آن برای مدیریت این بیمارستان انتخاب شد. او با فخرآفاق نوه نجم السلطنه ازدواج کرد.
بعد از تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی، به دلیل اینکه طبق قانون همه مردم باید برای خود نام خانوادگی انتخاب میکردند، نجم السلطنه نام خود را به ملک تاج فیروز تغییر داد. او بیمارستان نجمیه را در قسمت غربی زمینهای میرزا فضل الله خان دیبا بنا نهاد و خودش در قسمت شرقی آن تا پایان عمر منزل کرد. نجم السلطنه نیمی از تختهای بیمارستان را وقف بیماران مستمند کرد. در طول چندسالی که بیمارستان ساخته میشد او با وجود کهولت سن در خانه کوچکی در باغ زندگی میکرد و شخصا به امور ساختمان رسیدگی میکرد. نجم السلطنه حق نظارت را به دختران خود و تولیت آن را به پسرانش دکتر محمد مصدق و سپس ابوالحسن دیبا سپرده بود. مدتها پس از ساخت این بیمارستان پسر دوم او ابوالحسن دیبا اولین هتل مدرن تهران به نام هتل پارک را در این زمین احداث کرد.
نجم السلطنه در دوران مظفرالدین شاه
با به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه زندگی نجمالسلطنه نیز دچار تغییراتی شد. عبدالحسین میرزا فرمانفرما در اثر مخالفت با مظفرالدین شاه به تبعید خود خواسته تن داد و در عتبات ساکن شد و دسیسهچینیهای درباریان باعث برکناری وکیلالملک از کار شد. دختر شاه که با عبدالحسین میرزا ازدواج کرده بود از همراهی با همسر خود به عتبات منع شد و در تهران بود. نجمالسلطنه در مدت چهار سال تبعید برادر امور زندگی زن برادرش عزتالسلطنه را در دست داشت. او در تمام این مدت با نامهنگاری عبدالحسین میرزا را از وقایع روی داده آگاه میکرد و نامههای وی از اهمیت خاصی برخوردار است.
نجمالسلطنه از زمان مشروطیت زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشت گرچه سندی در این رابطه موجود نیست ولی با شناخت خانواده او و اوضاع کشور به راحتی میتوان حدس زد که او چه بحرانهایی را بر سر مسائل سیاسی پسرش مصدق و برادرش فرمانفرما و حتی پسران او که یکی از آنها دامادش بود سپری کرده است ولی این زن در تمامی این سالها از خانواده بزرگ خود و برادرش حمایت و نگهداری کرد.
زنانی که زیر مقنعه کلاهداری میکردند
در کتاب "زنانی که زیر مقنعه کلاهداری میکردند" به قلم منصوره اتحادیه، آمده است که "او زندگی ساده و بیآلایشی داشت و تجمل به خود راه نمیداد. نجم السلطنه ثروتش را وقف ساختن بیمارستان نجمیه کرد. احتمالا به دلیل سن، تربیت و موقعیت خانوادگی آماده پذیرفتن همه جوانب تحولات مربوط به زنان نبود، اما وقفنامه و حق نظارتی که به دخترانش واگذار کرد، خارج از عرف زمانه بود. این امر نشانه ذهنیت باز و شهامت اوست؛ به طوری که به حق میتوان گفت او جزو زنانی بود که زیرمقنعه کلاهداری میکرد." تاریخ از او به عنوان زنی فعال، خوش فکر، قوی و همگام با جریان روز نام برده است. او در سال ۱۳۱۱ شمسی – شش سال پس از آغاز سلطنت رضاشاه- در گذشت.
اولین مدیر این بیمارستان دکتر یوسف میر بود. او اهل ایروان بود و در سال ۱۹۰۸ میلادی برای تحصیل طب به لوزان سوئیس رفت. در لوزان به تشویق یکی از دانشجویان ایرانی خود به ایران آمد و مدتی پس از آن برای مدیریت این بیمارستان انتخاب شد. او با فخرآفاق نوه نجم السلطنه ازدواج کرد. در بحبوحه نهضت ملی نفت و زمان نخست وزیری دکتر مصدق یکی از هواداران او به نام محسن شمشیری ضلع جدیدی به بیمارستان اضافه کرد. در دفتر کوچکی در ضلعی که شمشیری آن را ساخت، روی یک پلاک مسی سیاه جملهای نوشته شده بود که نجم السلطنه همیشه آن را بر زبان میراند: "هرکسی آن درود عاقبت کار، که کشت".
بیمارستان نجمیه امروز کاربردی آموزشی-درمانی دارد و تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله است، این بیمارستان به عنوان یکی از مراکز درمانی تخصصی و فوق تخصصی در شهر تهران به شمار میآید که بخشهای مختلفی مانند زنان- زایمان، نوزادان، داخلی، آی سی یو، جراحی، اتاق عمل و بخشهای پاراکلینیک اوژانس، رادیولوژی، ماموگرافی و ... دارد.
منابع: خبرگزاری ایسنا/ دنیای زنان در عصر قاجار
اشکهایی که دیگر فایدهای ندارد
اشکهایی که دیگر فایدهای ندارد
بعداز شهادت امام حسین(علیهالسلام) قیام حسینی پایان نپذیرفت؛ بلکه پرچم قیام را حضرت زینب و امام سجاد علیهماالسلام بر دوش گرفتند. در این یادداشت به بخشهایی از فعالیتها و خطبههای حضرت زینب پس از شهادت برادر بزرگوارشان میپردازی. بخشهایی که برای ما درسآموز بوده و علت تنها ماندن امام زمانِ کوفیان را بیان میسازد.
معین شرافتی- کارشناس حوزه/ بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

آخرین وداع
فردای عاشورا عمر سعد کشتههای لشگر خویش را دفن کرد، کشتههای کاروان حسینی را در بیابان رها نمود و بازماندگان کاروان حسینی را به بند اسارت کشاند. او فرمان حرکت داد. حرکتی که از کنار بدنهای مطهر و قطعه قطعه شهدای کربلا میگذشت.
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) وقتی با اشکهای کوفیان روبرو شدند؛ شروع به بیان خطبهای کرده و فرمودند:«يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَلَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ... ای مردم کوفه،ای مردمان حیله گر و خیانت کار! گریه میکنید؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد.»
وقتی حضرت زینب(سلاماللهعلیها) به بدن بی سر برادر رسید؛ خود را به برادر شهیدش رساند و عرضه داشت:«يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّی اللهُ عَلَیکَ مَلائِکَةُ السَماءِ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُقَطَّعُ الاَعضاءِ يَا مُحَمَّدَاهْ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُرِّيَّتُكَ مَقْتَلَةً تَسْفِي عَلَيْهِمْ رِيحُ الصَّبَا؛ یامحمد، یامحمد، فرشتگان آسمان بر تو صلوات گویند، این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون اعضاء بریده! یا محمد، دخترانت اسیرند، ذریهات کشته شدهاند که باد بر آنها میوزد.»(ارشاد شیخ مفید،ج2،ص114) راوی میگوید بعد از بیان این نجواها بود که دوست و دشمن به گریه افتاد. آری این آخرین وداع حضرت زینب با امام حسین بود.
اشکهای بی فایده
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) وقتی با اشکهای کوفیان روبرو شدند؛ شروع به بیان خطبهای کرده و فرمودند:«يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَلَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ... ای مردم کوفه،ای مردمان حیله گر و خیانت کار! گریه میکنید؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد.»
واقعاً این نوع اشک چه فایدهای دارد؟ از این رو حضرت زینب در ادامه میفرمایند:«أتَبْكُونَ أَخِي؟! أَجَلْ، وَاللَّهِ فَابْكُوا فَإِنَّكُمْ أَحْرَى بِالْبُكَاءِ فَابْكُوا كَثِيراً وَاضْحَكُوا قَلِيلًا فَقَدْ أَبْلَيْتُمْ بِعَارِهَا وَمَنَيْتُمْ بِشَنَارِهَا وَلَنْ تَرْحَضُوهَا أَبَداً وَأَنَّى تَرْحَضُونَ قُتِلَ سَلِيلُ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ؛ گریه میکنید؟ زار میزنید؟ آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید. چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست.چگونه میتوانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا را از گردن خود باز کنید؟» آری این گریه دیگر فایده ندارد.
حضرت زینب و معرفی اهل کوفه
در ادامه خطبه حضرت زینب مردم کوفه را مانند آن زنی عنوان کردند که پنبهها را تبدیل به ریسمان و نخ کرده، اما دوباره آن نخها را به پنبه تبدیل میکند. کاری بسیار غلط و مثالی برگرفته از قرآن کریم. کاری که قرآن سفارش به دوری از آن کرده بود!: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا[نحل/92 ] و همانند زنى مباشيد كه پشم هايى را كه مى بافت، پس از محكم داشتنش، رشته رشته کرده را دوباره باز میکند.» کار خیلیها اینگونه است. تصمیمی درست میگیرند یا کاری صحیح را آغاز میکنند؛ اما بعد از چندی دوباره به نقطه اولیه بر میگردند.
در ادامه حضرت کوفیان را اینگونه معرفی کردند:«هَلْ فِيكُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَالْعُجْبُ وَالشَّنَفُ وَالْكَذِبُ وَمَلَقُ الْإِمَاءِ وَغَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ كَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ كَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَفِي الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ؛ آیا در میان شما جز رسوایی، سینههای آکنده از کینه، ریاء و تملق و ذلت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت میشود؟ یا همچون سبزههایی هستید که ریشه در فضولات حیوانی داشته . همچون جنازۀ دفن شدهای هستید که روی قبرش را با نقره تزیین نموده باشند؟ چه بد توشهای برای آخرت فرستادید؛ توشهای که همان خشم و غضب خدا است و در عذاب جاویدان خواهید بود.» در این فراز ترس، ذلت در برابر دشمن، حقارت و ریاکاری به همراه تملق گویی از صفات زشت کوفیان شمرده شده؛ صفاتی که نتیجه آن چیزی جز به قتلگاه کشاندن امام زمانشان نشد.
با امامِ زمان خود بد کردید
حضرت زینب در ادامه پرده از نتیجه رها گذاشتن امام حسین(علیهالسلام) برداشته و عاقبت کار آنها را اینگونه بازگو کردند:«أَ تَدْرُونَ وَيْلَكُمْ أَيَّ كَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ ص فَرَثْتُمْ وَأَيَّ عَهْدٍ نَكَثْتُمْ وَأَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ وَأَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَكْتُمْ وَأَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ تُمْطِرَ السَّمَاءُ دَماً وَلَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَهُمْ لا يُنْصَرُونَ؛ وای بر شما ای مردم کوفه! آیا میدانید چه جگری از رسول خدا دریدهاید؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشاندهاید؟! چه خونی از آن حضرت بر زمین ریختهاید؟! و چه حرمتی از او شکستهاید؟! شما این جنایت فجیع را بیپرده و آشکار به انجام رسانید؛ جنایتی که سر آغاز جنایات دیگری در تاریخ گشته، سیاه، تاریک و جبران ناپذیر بوده، تمام سطح زمین و وسعت آسمان را پر کرده است. آیا از اینکه آسمان خون باریده تعجب میکنید؟ در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کنندهتر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد.» آری رها کردن امام زمان چیزی جز عذاب سخت الهی را به دنبال نخواهد داشت. سپس حضرت در قالب شعری خطب را اینگونه ادامه دادند:
مَا ذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِيُّ لَكُمْ مَا ذَا صَنَعْتُمْ وَأَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ
بِأَهْلِ بَيْتِي وَأَوْلَادِي وَتَكْرِمَتِي مِنْهُمْ أُسَارَى وَمِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمٍ
مَا كَانَ ذَاكَ جَزَائِي إِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ أَنْ تَخْلُفُونِي بِسُوءٍ فِي ذَوِي رَحِمِي
إِنِّي لَأَخْشَى عَلَيْكُمْ أَنْ يَحُلَّ بِكُمْ مِثْلُ الْعَذَابِ الَّذِي أَوْدَى عَلَى إِرَمٍ
اگر پيامبر از شما بپرسد، اين چه كارى بود كه كرديد با آنكه شما امت آخر الزمان بوديد؛ چه پاسخ خواهيد داد؟ شما چه كرديد با اهل بيت و فرزندان و عزيزان من؟! جمعى را به اسارت برديد و گروهى را به خون آغشته كرديد. اين پاداش من نبود که شما حق خويشاوندانم اينگونه به من جفا كنيد. من مى ترسم همان عذابى كه قوم «اِرَم» را به نابودى كشاند، بر شما نيز فرود آيد.
کلام نهایی
در این خطبه حضرت زینب علاوه بر آنکه برخی ظلمهای صورت گرفته در کربلا را بیان کردند؛ به ریشه یابی تنها گذاشتن امام توسط کوفیان پرداخته و صفات زشت آنها و عاقبت کارشان را یادآوری نمودند.
این خطبه بیش از آنکه برای اهل کوفه مثمر ثمر باشد باید برای ما نتیجه بخش باشد، زیرا آنها از بدی کردار و کارشان با خبر بودند و از ریاکاریها و تملقهای خویش آگاهی داشتند. مهم این است که دوباره دیگران راه آنها را انتخاب نکند.
منبع:
متن کامل خطبه در: لهوف سید بن طاووس، ص ۱۷۴تا ۱۷۹- مقتل الحسین خوارزمی، ص۴۵ تا۴۷- نفس المهموم شیخ عباس قمی، ص۲۱۵ آمده است.

