ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج واحد درسی در دانشگاه عاشورا

 

واقعه عاشورا در سال 61 هجری در خود درسهای مهمی برای جهانیان به ارمغان آورد است. البته بهره مندی از این پیام ها و درسها بستگی به این دارد که افراد توانسته باشند در دانشگاه عاشورا مجوز ورود گرفته باشند، و هچنین درس هایشان را خوب آموخته باشند.

 

 پنج واحد درسی در دانشگاه عاشورا

 

درس اول

1- بی تفاوتی ممنوع!
یکی از زیباترین درس های عاشورا عدم بی طرفی در برابر جریانهای فرهنگی و ضد فرهنگی جامعه است. کسی که در مکتب عاشورا درس گرفته باشد، هیچگاه نمی تواند نسبت به حوادث پیرامون خود بی تفاوت عمل کند. او به خوبی می داند که در حوادث واقعه چه نقش و مسئولتی را بر عهده دارد؛ به همین جهت با مسئولیت پذیری سعی در ایفای نقش خود به نحو احسن دارد، او از امام حسین آموخته است. که حتی اگر در راه آمان های و انجام مسئولیت ها مجبور به جان فشانی باشد از جان خود نیز دریغ نکند. و باری دفاع از حق حتی با دست خالی قیام نماید چرا که خدای متعال در این خصوص فرموده است.
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى؛[سبأ/ 46] بگو: همانا شما را به يك سخن پند مى‏‌دهم، و آن اينكه دو دو و يك يك براى خدا به پا خيزيد».

درس دوم:

2- سکوت ممنوع!
یکی از درس های مکتب و دانشگاه عاشورا، تبیین و روشنگری است. دانش آموختگان دانشگاه عاشورا، به خوبی یکی از وظایف خود را روشنگری و آگاه کردن آحاد جامعه از حوادث و وقایع دینی و فرهنگی می دانند. در قرآن کریم نیز خدای متعال یکی از وظایف انبیاء و فرستادگان خود را بصیرت افزایی آحاد جامعه معرفی می کند، که نوعاً در قالب بشارت و انزار صورت می گیرد.
« رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيما؛ [نساء/ 165] پيامبرانى نويدرسان و بيم‏كننده تا مردم را پس از [فرستادن‏] فرستادگان بر خدا بهانه و دستاويزى نباشد، و خدا تواناى بى‏همتا و داناى با حكمت است». امام حسین(علیه السلام) با قیام خود علیه باطل نشان داد، که در مکتب امام حسین(علیه السلام) سکوت معنا و مفهومی ندارد، هرگاه ظلم و ستم و دستگاه جور سعی داشته باشد که با رفتارهای وقیحانه خود ضربه ای بر پیکار اسلام زند سکوت جایز نیست.

درس سوم

3- درس چگونه مردن!
یک دانشجوی و محصل در دانشگاه عاشورا به خوبی می آموزد که بهترین شیوه و روش مردن چگونه است. بر خلاف کسانی که عمرشان در مسیر فساد و گناه و تباهی به اتمام می رسد، یاران امام حسین(علیه السلام) بهترین نوع مردن را انتخاب می کنند، آنها آموخته اند که بهترین مردن، مرگ در راه خدا و در حین نماز و اطاعت از ولی و وصی خدا است. آنها از سید و سرور خود آموخته اند که زندگی همراه با ننگ و ستم پذیری و بدور از عزت و سرلندی بدترین نوع مردن است. ابن شهر آشوب در مناقب از امم حسین(علیه السلام) این چنین نقل می کند.
«مَوتٌ في عِزٍّ، خَيرٌ مِن حَياةٍ في ذُلٍّ؛[ المناقب لابن شهرآشوب: ج4، ص 68] «مرگ در عزّت، بهتر از زندگى در ذلّت است».
او همچنین شعری را این چنین منسوب به امام حسین(علیه السلام) نقل می کند:
المَوتُ خَيرٌ مِن رُكوبِ العارِ - وَ العارُ أولى مِن دُخولِ النّار
مرگ، از ننگْ بهتر است‏ - و ننگ، از ورود به آتش‏

درس چهار و پنج

4- درس با ولی بودن در سخت ترین شرایط
از جمله مهمترین درس های عاشورا درس با ولی بودند در سخت ترین شرایط زندگی است. چه بسیار افرادی که تا زمانی از ولی و وصی خدا حمایت می کنند که منافع و مقاصد دنیوی آنها در خطر نباشد. از این رو به محض اینکه آن منافع دستخوش نگرانی و آسیب قرار گرفتند، خود را کنار کشیده و حرکی از خود نشان نمی دهند. این در حالی است که در شب عاشورا هر چند امام حسین(علیه السلام) بیعت خود را از یاران برداشت، ولی یاران و انصار خاص حضرت با وجود علم به شهادت و کشته شدن در روز عاشورا دست از یاری امام خود بر نداشتند.
الخرائج و الجرائح به نقل از ابو حمزه ثُمالى نقل می کند: امام زين العابدين (عليه السلام) فرمودند:
«من در شبى كه صبح فردايش پدرم [حسين عليه السلام‏] كشته شد، با او بودم. به يارانش فرمود: «اين، شب است. آن را مَركب خود بگيريد كه اين جماعت، در پىِ من‏اند و اگر مرا بكشند، ديگر به شما كارى ندارند و شما [از جهت بيعت با من‏] آزاد و اختياردار هستيد».يارانش گفتند: نه. به خدا سوگند، هرگز چنين نمى‏شود!فرمود: «فردا همه شما كشته مى‏شويد و هيچ يك از شما نمى‏رَهَد».گفتند: ستايش، خدايى كه ما را به شَرَف كشته شدن همراه تو رساند». [الخرائج و الجرائح: ج 2، ص 847، ح 62 و ص 254 ح 8]
5- درس عادل بودن و عدالت خواهی
مکتب عاشورا درس چگونه عادل بودن و چگونه عادل زیستن را به همگان می آموزد. در زیارت عاشورا این چنین می خوانیم: «َ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ وَ دَعَوْتَ إِلَيْهِمَا؛[المزار (للشهيد الاول)، ص144] شهادت می دهم که تو به قسط و عدالت دستور دادی و به این دعوت کردی». ماهیت عدالتخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(علیه السلام) سرمایه الهام ملت ما در انقلاب اسلامی در قیام بر ضد طاغوت به شمار می آید. امام خمینی(ره) بر این ماهیت در نهضت سید الشهدا(علیه السلام) تصریح کرده و می فرماید.[جواد محدثی، پیام های عاشورا، 180]«سید الشهدا (سلام الله علیه) از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود».[صحیفه نور، ج20، ص189]

سخن آخر

عاشورا در خود درس، زندگی عزت مندانه، مرگ هوشمندانه، همگام با ولی و امام بودن در روزگار سخت و عدم بی تفاوتی و سکوت در برابر جریان های ضد دینی و فرهنگی را به یادگار دارد.


منبع:
مرکز نشر معارف قرآن و حدیث

پنج شنبه, 27 مهر 1396 21:00

خودشناسی کلید خـداشناسی‌

خودشناسی کلید خـداشناسی‌

 

«حـیات‌»بـدون‌ تشکیلات امکان‌پذیر نیست،تا در سازمانی تشکیلات منظمی وجود نداشته باشد، «حیات»در آنجا رحل‌ اقامت نـمی‌ افکند،و آن سازمان به نور حیات روشن نمی گردد.

 


خودشناسی کلید خـداشناسی‌

 

 

از حشره‌های کوچک خاکی،تا‌ نهنگان کوه‌ پیکر دریائی، از‌ جـانوران‌ یک سلولی گرفته،تـا جـاندارانی که که وجود آنها به چندین ملیارد سلول مشتمل است، در وجود هر یک از آنها تشکیلات منظمی است که مقدمات و لوازم حیات را تهیه و تأمین می کند و موجب‌ تحقق حیات می گردد.
مورچه‌ های ریزی که در سطح زمین در جـوش و جنبش است و پشه‌های کوچکی که در فضا گرم تکاپوی زندگی است و جانداران ذره‌ بینی که تنها با چشم مسلح دیده می شود‌. وجود‌ همه ی اینها مجموعه‌ای است از عوامل حیات، و تشکیلاتی است از دستگاه های تنفس و تغذیه و تـولید مثل و غـیره.

باتوجه به آنچه گفته شد،این حقیقت بر ما روشـن مـی گردد که خودشناسی کلید خداشناسی اسـت و وظـیفه ی اسـاسی‌ ما این است بـا پی بردن‌ به اسرار‌ و عجائبی که در وجـود مـا بکار رفته است، آفرینده ی این سازمان مرموز را بشناسیم،و در پیشگاه مقدسش سر خود را که مـحفظه ی مـناسبی برای فرمانده این سازمان یعنی مـغز قـرار‌ داده‌ شـده اسـت، به علامت خضوع و پرستش بر خـاک بگذاریم.


تا هنگامی که وجود هر مخلوقی به تشکیلات مرتبی مجهز است «حیات» هست اما همین قدر که نظم‌ این‌ تشکیلات به هم خورد، «حیات» رخت بر می‌ بندد، و جاندار به صورت جمادی در می آید، البته،موجود هـر انـدازه کامل تر باشد،این تجهیزات و تشکیلات در وجود آن نیز کامل تر خواهد بود.
در وجود‌ انسان‌ دستگاه های متعدد و بسیاری کاملی دست به هم داده، تا این سازمان پر تشکیلات و وسیع بوجود آمده و در نتیجه حیات انسان مـمکن و مـحقق گشته است ولی باید باید دانست که این‌ دستگاه های‌ منظم‌ گرچه هریک عهده‌دار وظیفه ی مخصوصی‌ هستند‌ اما‌ دستگاهی که از همه حساس‌تر و مهم‌تر است آن دستگاهی است که این سازمان پر تشکیلات را اداره می کند. و ارتـباط و هـم‌ آهنگی کـاملی میان‌ آنها‌ برقرار‌ می سازد، و آن «دسـتگاه اعـصاب» اسـت، این دستگاه علاوه‌ بر‌ اینکه این وظیفه ی حیاتی را انجام می دهد یعنی مجموعه ی وسیع بدن را در زیر فرمان خود اداره می کند،باعث ارتباط‌ انـسان‌ بـا‌ مـحیط زندگی نیز می گردد. یعنی گزارش های مختلف را به وسیله ی دسـتگاه هائی‌ کـه در اختیار دارد از محیط بزرگی دریافت می دارد، و روی آن زمینه عمل می‌کند، این دستگاه از دو‌ قسمت‌ مهم‌ بوجود آمده است: و«اعصاب»و «مراکز اعصاب».

مـراکز اعـصاب

شـامل یک هیئت‌ مجهز‌ فرماندهی بدن است که از مخ و مخچه و بـصل النخاع (پیاز مغز) و نخاع شوکی (مغز تیره) بوجود‌ آمده‌ است‌، این هیئت مجهز به واسطه ی فرستادن تعداد زیادی از رشـته‌ های اعـصاب، از هـر‌ طرف‌ مانند‌ شبکه بدن را فرا گرفته و دنیای بدن را با جهان بزرگ ارتـباط داده اسـت و از‌ جسمی‌ نرم‌ و سفید و خاکستری رنگ و بی‌ نهایت ظریف ساخته شده است، به طوری‌ که علما تشریح می گویند سلول عـصبی‌ شـریف ترین‌ و ظـریف ترین سلول های بدن است، و چون این اعضاء فوق‌ العاده حساس و لطیف است عوامل بـسیاری‌ بـرای‌ حـفاظت‌ آنها مقرر گشته است:
اولا
-کاسه ی سر مانند یک جعبه ی محکم استخوانی برای حفظ‌ مـخ‌ و مـخچه و پیـاز مغز،و ستون فقرات مثل یک حصار مستحکم به منظور حفاظت مغز تیره‌ به وجود‌ آمده‌ تـا در پنـاه خود این اعضاء لطیف را از هر آسیب احتمالی نگهداری کنند.
ثانیا
-همانطور‌ که بـرای حـفاظت و اسـتراحت قلب و ریه و معده و روده یک بستر نرم و لطیفی‌ از‌ مایع‌ مخصوصی به نام آب شامه‌ (شامه:کلمه فارسی است به معنای پرده.) قرار داده شده تـا اعـضاء نامبرده در میان این بستر کاملا‌ محفوظ‌ و راحت‌ باشند، برای حفاظت و استراحت «دستگاه عـصبی مـرکزی» نـیز همین بستر نرم بکار‌ رفته‌ است.
ثالثا
-مرکز اعصاب با دیواره ی استخوانی کاسه ی سر و سـتون فـقرات،در تماس نیستند بلکه بین‌ آنها‌ و دیواره ی استخوانی سه پرده قرار داده شده است:
1-پرده ای است ضـخیم کـه به کاسه‌ سر‌ و ستون فقرات چسبیده است تا این اعضاء‌ را‌ از‌ حرکت و اضطراب نگهداری کند،این پرده ی ضـخیم‌ در‌ تـشریح قدیم «ام الغلیظ» و در کتب تشریح جدید «سخت شامه» نامیده می شود.
2-پرده‌ایست‌ بسیار‌ لطـیف کـه بر سطح «مراکز‌ اعصاب‌» چسبیده و آن را‌ در‌ تشریح‌ قدیم «لم الرقیق» و در تشریح فعلی‌ «نرم‌ شامه» می گویند.
3-پرده‌ایست مـیان ایـن دو پرده که مثل خانه ی عنکبوت دارای‌ تارهائی است‌ و به همین مناسبت پرده ی عنکبوتیه خوانده مـی شود‌، مـیان این تارها را‌ مایعی‌ پر کرده است که حـرکاتی‌ کـه‌ بـه مغز به واسطه ی رگ های آن وارد مـی شود تحمل‌ کند‌،زیرا رگ های خونی که از‌ قلب‌ سرچشمه‌ گرفته وارد مغز‌ و نخاع‌ می‌گردد بـه واسطه ی ضـربان قلب‌ دارای‌ حرکات شدیدی اسـت، و اگـر مایع عـنکبوتیه نـباشد کـه فشار ضربان آن رگ ها را تحمل‌ کند‌، مـاده ی لطـیف مغز و نخاع بین رگ ها‌ و کاسه ی سر و ستون‌ فقرات‌ فشرده‌ می شود و صدمه مـی خورد.
خـداوند‌ حکیم این وسائل حفاظت را مقرر داشـته تا این اعصاب حـساس از خـطرهای احتمالی محفوظ‌ بمانند‌.مراکز اعـصاب چـنانکه گفته شد از‌ چهار‌ عضو‌ تشکیل‌ می یابد‌:
الف مخ
-مخ‌ با‌ حجم ترین بخش مغز اسـت و بـه وسیله ی یک شکاف بزرگ به دو نـاحیه ی مـشخص تـقسیم می گردد که هـریک از‌ آنـها‌ مثل‌ یک نیمه ی مـغز گـردو است و مثل همان‌ مغز‌ گردو‌ سطح‌ آن‌ دارای‌ شیارها و پست و بلندی ها و خطوط عجیبی اسـت.
بـافت مخ از ماده ی خاکستری و ماده ی سفید تـشکیل یـافته است مـاده ی خـاکستری آن در سـطح خارج به صورت یک طـبقه که دارای‌ دو تا سه میلیمتر است روی تمام مخ را می‌ پوشاند و ماد ه ی سفید در قسمت داخل مخ جـای دارد.
مـخ مرکز هوش و اراده و شعور و حافظه است.جـانوری کـه مـخ آن را بـر می دارند‌ به زندگی‌ خود ادامـه مـی دهد وی اراده و شعور و حافظه ی خود را از دست می دهد.
دانشمندان علم تشریح در نتیجه ی مشاهدت و آزمایش های دقیق توانسته‌اند در سطح مخ مـنطقه‌ های مـتعددی را کـه هر‌ یک‌ از آنها مرکزی برای قسمتی از احـساسات تـا تـحریکات اسـت تـشخیص دهـند.
مثلا منطقه ی شنوائی برای درک صداها و همچنین منطقه‌هائی برای بوئیدن و چشیدن‌ و دیدن‌ و لمس کردن، و منطقه ی تکلم برای‌ فهمیدن‌ کلمات و به کار انداختن اعضاء تکلم و بالاخره منطقه ی محرکه برای تـحریکات اعضاء دیگر بدن است، کوچکترین ضایعه‌ای که در یکی از این مناطق رخ دهد‌ باعث‌ اختلال در اعمال اعضائی‌ که‌ وابسته ی به این منطقه است می شود.
در مجاورت مناطق حسی مناطق دیگری وجود دارد که احساس های مـربوطه، در آن ثـبت و بایگانی می شود و اینها مرکز روحی نامیده می شود، مثلا در مجاورت منطقه ی بینائی‌ منطقه ی بینائی روحی وجود دارد که احساس های بینائی مربوط به اشیاء مختلف در آن ثبت می گردد و همچنین...
ب مخچه
-مخچه در پشت مخ واقـع شـده و وزن آن در انسان در حدود 140‌ تا‌ 150 گرم‌ است و از بالا به وسیله ی مخ کاملا پوشیده شده و بین مخچه و مخ پرده ی محکمی به نام چادر مخچه قرار‌ دارد، ماده ی خاکستری مـخچه بـه ضخامت یک میلیمتر در سطح خارجی آن واقـع‌ شده‌ و بسیار چین‌ خورده است و درون ماده به سفید داخلی وارد می شود و به آن منظره ی شاخه‌ بندی زیبائی می دهد و از این نظر ‌‌به‌ «شجر الحیوة» موسوم می گردد.
این عضو طـبق آزمـایش هائی که به عمل آمده اسـت‌ تـنظیم‌ و تعادل‌ حرکات بدن می باشد و این عمل را با کنترل دقیق انقباضات ماهیچه‌ها انجام می دهد. اطفال خیلی‌ کوچک که نمی توانند بنشینند و یا راه بروند هنوز«مخچه ی»آنها نمو کافی نکرده‌ است پس از سال‌ اول‌، نـمو «مـخچه» در انسان نسبتا کامل می شود و در این سن طفل می تواند، تعادل خود را حفظ کند.
ج بصل النخاع
-که پیاز مغز نیز نامیده می شود تحتانی‌ ترین قسمت مغز بوده نخاع را به قسمت های‌ دیگر مغز مربوط مـی‌ سازد«بـصل النخاع»از نـظر فیزیولوژی اهمیت بسیار دارد. زیرا از طرفی بر سر راه نخاع و کلیه ی قسمت های مغز قرار دارد و از طرف دیگر مرکز بسیاری از اعـمال‌ مهم‌ زندگی است و آن مانند قسمت های دیگر مغز از دو ماده ی خاکستری و سفید تـشکیل شـده اسـت بوسیله ی ماده ی سفید عمل هدایت را عهده‌ دار است یعنی احساس هائی که از نخاع به وسیله ی اعصاب‌ حسی‌ به «بصل النـخاع»‌ ‌مـی رسند به طرف مراکز بالاتر هدایت می‌ شوند و فرمان هائی که از مراکز بالا باید به به نخاع بـرسد بـه وسیله ی ایـن عضو هدایت می شوند، و به وسیله ی ماده ی خاکستری مرکز بسیاری از‌ اعمال‌ است یعنی این عضو با وسـائلی که در اختیار دارد، تنظیم حرکات دستگاه های تنفس و بخش خون و هاضمه را عهده‌ دار است، به علاوه مـراکزی که مواد مخصوصی تـرشح مـی کنند خلاصه مجموع مراکز‌ ترشحی‌ در‌ اختیار این عضو است، علاوه‌ تنظیم‌ و تغییر‌ قطر رگ ها در حالت مختلف برای جریان خون،در اختیار این عضو است،با همه ی این وظایف سنگین اگر تعجب نکنید‌ وزن «بصل‌ النخاع» از هفت گرم تجاوز نمی‌ کند!
د نخاع شوکی‌
-نخاع‌ شوکی که در فارسی مغز حرام و مغز تیره نامیده می شود از قسمت بالا با بصل النخاع مربوط و طناب سفیدی‌ است‌ که‌ در درون ستون مهره‌ها جـای دارد و طـول آن در حدود‌ 40 تا 45 سانتیمتر و قطر آن در حدود یک سانتیمتر است در طول نخاع دو برجستگی دیده می شود‌ یکی‌ در‌ ناحیه ی گردن و دیگری در ناحیه کمر از برجستگی ناحیه ی گردن اعصاب‌ دست ها‌ و از برجستگی ناحیه کمر اعصاب پاها خـارج مـی گردد، در «نخاع» برعکس قسمت های مغز، ماده ی خاکستری در‌ وسط‌ و ماده ی سفید در اطراف واقع شده است.
«نخاع شوکی»از نظر فیزیولوژی دو‌ عمل‌ مهم‌ دارد: اول عمل هدایت یعنی احساس هائی که از نقاط مختلفه بدن دریافت مـی دارد بـمرکز‌ عصبی‌ فوقانی‌ هدایت می‌ کند و فرامینی را که از همان مرکز دریافت می دارد به اعضای مربوط می رساند.
دوم‌ اعمال‌ انعکاسی-«نخاع شوکی»مرکز بسیاری از اعمال انعکاسی است اعمال انعکاسی به اعمالی گفته‌ می شود‌ کـه‌ بـدون دخـالت مغز صورت می‌ گیرد و به عبارت روشـن‌ تر اعـمالی کـه فکر و اراده در صدور آنها‌ دخالت‌ ندارد مثلا انسان وقتی که به فکر مطالعه می‌ افتد،کتاب معینی را در نظر‌ گرفته‌ حرکت‌ می‌کند تا خود را بـه نـزدیک آن مـی رساند و آن را باز نموده به مطالعه می‌ پردازد این اعمال‌، ارادی اسـت ولی موقعی که انسان در جائی نشسته است خبر از نزدیکی آتش‌ ندارد‌ یک مرتبه‌ سوزشی در پای خود حس می کند و فورا پا را جمع کرده از آتش دور مـی کند‌، بـدون‌ ایـن که‌ ضرر سوزانیدن آتش را فکر کند و تصمیم بگیرد که پای را از‌ آتش‌ دور کـند، اینگونه اعمال انعکاسی نامیده می شود و با آزمایش های متعددی ثابت شده است که مرکز این ها‌ نخاع‌ «شوکی» است
وزن مـغز (مـخ، مـخچه بصل النخاع) در مرد 1200 تا‌ 1500‌ گرم و در زن از 1100 تا 1300‌ گرم‌ است‌.

خودشناسی کلید خـداشناسی

بـا پی‌ بردن به حقایقی که‌ گفته‌ شد، قدمی به سوی خداشناسی بر می داریم، زیرا بدیهی است این طرح عجیبی کـه بـه‌ مـنظور‌ ارتباط ما با جهان بزرگ‌، ریخته‌ شده است‌ از‌ وجود‌ یک طراح بـا عـلم و حـکمتی حکایت‌ می‌کند‌، و این نقشه ی شگفت مسلما از یک نقاش ماهری سرچشمه گرفته است و بالاخره‌ ایـن‌ خـلقت اسـرارآمیز، نشانه‌ای از قدرت خالق‌ جهان است.

دستگاهی که از همه حساس‌تر و مهم‌تر است آن دستگاهی است که این سازمان پر تشکیلات را اداره می کند. و ارتـباط و هـم‌ آهنگی کـاملی میان‌ آنها‌ برقرار‌ می سازد، و آن «دسـتگاه اعـصاب» اسـت، این دستگاه علاوه‌ بر‌ اینکه این وظیفه ی حیاتی را انجام می دهد یعنی مجموعه ی وسیع بدن را در زیر فرمان خود اداره می کند،باعث ارتباط‌ انـسان‌ بـا‌ مـحیط زندگی نیز می گردد. یعنی گزارش های مختلف را به وسیله ی دسـتگاه هائی‌ کـه در اختیار دارد از محیط بزرگی دریافت می دارد، و روی آن زمینه عمل می‌کند، این دستگاه از دو‌ قسمت‌ مهم‌ بوجود آمده است: و«اعصاب»و «مراکز اعصاب».


در اینجا‌ به یک‌ نکته ی لازم باید توجه داشت‌ و آن‌ این است کـه اسـرار دستگاه عصبی مرکزی منحصر به همین مقداری که گفته شد نیست‌ بلکه‌ این دسـتگاه حـیرت‌ انگیز دارای اسـراری‌ است‌ که‌ هنوز دانشمندان در‌ برابر‌ آن ها به عجز و عدم اطلاع‌ خود‌ اعتراف می کنند همین قدر پی بـرده‌اند کـه دوازده میلیارد از سلول های مغز مأمور ضبط و بایگانی‌ کردن‌ خاطرات و حوادث است، اما چطور و بـه چه‌ کـیفیت‌ خـاطرات و حوادث‌ را‌ در‌ خود ضبط می‌ کنند،نمی دانند‌!
عده‌ای از علما معتقدند که هر حادثه و خاطره‌ای در یک سلول مـنعکس و ضـبط می‌شود و چون‌ تمام‌ سلول ها به یکدیگر بستگی دارند بدان جهت وقتی‌ زندگی‌ گذشته ی خـود‌ را‌ ورق مـی زنیم و حـادثه‌ و خاطره‌ای‌ به یاد می آوریم سلولها فورا منظور ما را به جا می آورند. عده ی دیگری عقیده دارند که خـاطرات و حـوادث‌ در‌ تـمام‌ سلول هائی که مخصوص ضبط است، ضبط می‌ شود‌.
مؤلف‌ کتاب‌ «انسان‌ موجود‌ نـاشناخته‌»در فـصل درخشانی که در آن کتاب برای این دستگاه گشوده است می گوید:«فهم ما همانطور که نمی تواند به عظمت جـهان سـتارگان پی برد، برای شناسائی وسعت مغز‌ نیز ناتوان است! اطلاعات ما در این‌ باره هنوز خـیلی کـم است و هیچ راهی برای شناسائی کیفیت ارتـباط اراده و فـعالیت عـصبی و آثار روانی با مغز در دست نداریم! مـا نـمی دانیم که سلول ها‌ مغز‌ چگونه تحت تأثیر حوادث واقع می گردد و چگونه آثار این حـوادث در مـغز بایگانی و نگهداری می شود! و همچنین نـمی دانیم کـه چه کـیفیاتی در مـغز انـجام می‌گیرد تا اندیشه و فکر از آن‌ زائیـده‌ مـی شود!
همین قدر به نظر می رسد که در تسهیل کارهای فکری، انقباضات عضلانی مؤثر است، بـعضی از تـمرین های بدنی محرک فکرند، شاید به این دلیـل بوده‌ است‌ که ارسـطو و شـاگردانش هنگام بحث‌ در‌ مسائل غامض فـلسفه و عـلمی گردش‌کنان سخن می گفته‌اند».
باتوجه به آنچه گفته شد،این حقیقت بر ما روشـن مـی گردد که خودشناسی کلید خداشناسی اسـت و وظـیفه ی اسـاسی‌ ما این است بـا پی بردن‌ به اسرار‌ و عجائبی که در وجـود مـا بکار رفته است، آفرینده ی این سازمان مرموز را بشناسیم،و در پیشگاه مقدسش سر خود را که مـحفظه ی مـناسبی برای فرمانده این سازمان یعنی مـغز قـرار‌ داده‌ شـده اسـت، به علامت خضوع و پرستش بر خـاک بگذاریم.
در اینجا باید دانست که نتیجه ی این بحث‌ها این است که علوم و ادراکات ما با دسـتگاه اعـصاب ارتباط دارد، و از این راه با‌ موجودات‌ این عالم ارتـباط‌ حـاصل مـی کنیم امـا درک کننده ی واقعی چست هـیچ گاه از ایـن بحث‌ ها بدست نمی آید بلکه دلائل قانع‌کننده‌ای در علم‌ فلسفه ما را به وجود «روح» که درک‌کنندهء واقعی است هدایت می‌کند‌ چـناکه‌ در‌ شـماره ی هـشتم سال دوم این نشریه به این مطلب اشاره شـده اسـت،در ایـن صورت ایـن دسـتگاه عـجیب برای ‌‌ادراکات‌ جز یک آلت چیز دیگری نیست.


منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » تير 1340، سال سوم - شماره 5

پنج شنبه, 27 مهر 1396 20:55

نخستین شعاع وحی

نخستین شعاع وحی

 

روز بعثت پیامبر اسلام‌ مـانند‌ روز‌ تـولد و رحـلت آن حضرت از نظر تاریخ چندان قطعی نیست،دانشمندان شیعه تقریبا متفق‌اند که آن حضرت‌ در بیست و هفتم مـاه«رجب»مبعوث گردیده و نبوت او از همان روز شروع‌ شد، ولی مشهور میان‌ دانشمندان‌ سنی اینست کـه بزرگ پیشوای اسلام در مـاه رمـضان به این مقام بزرگ نائل گردید، و در آن ماه پر برکت و مبارک حضرتش برای راهنمائی مردم از طرف خدای جهان ماموریت پیدا کرد و با منصب‌ رسالت و نبوت مفتخر شد.

 

نخستین شعاع وحی

 

 

از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهـل بیت پیامبر می داند و به حکم حدیث «ثقلین» گفتار پیشوایان خود از هر نظر قطعی و صحیح می شمارد -لذا- دوباره تعیین‌ روز‌ بعثت پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان، به طور صحیح نـقل شـده است، فرزندان آن حضرت می گویند بزرگ خاندان ما در ماه رجب در بیست و هفتمین‌ روز‌ آن ماه مبعوث گردید روی این مقدمات نباید آنان در صحت و پای بر جائی قول مزبور شک و تردیدی به خود راه دهند.
چیزی که می تواند بـرای قـول دیگر مدرک شمرده شود‌، همان‌ تصریح قرآن بر اینکه، آیات الهی (قرآن) در ماه رمضان نازل گردیده از آنجا که روز بعثت، روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است بنابراین بایست نتیجه گرفت کـه روز‌ بـعثت‌ در‌ همان ماهی است که قرآن‌ در‌ آن ماه‌ فرو فرستاد شده است،و آن ماه همان ماه رمضان است، اینکه آیاتی که دلالت دارد بر اینکه قرآن در ماه مبارک نازل گردیده است.

آیاتی‌ که دلالت دارد بر اینکه قرآن‌ در‌ ماه رمضان در لیله مـبارکه قـدر فرو فرستاده شد، نمی تواند دلیل بر این‌ بشود که‌ روز بعثت که نیز در آن روز‌ آیاتی چند نازل گردیده‌ در‌ هـمان مـاه بوده است،زیرا‌ آیات‌ فوق دلالت دارد که کتاب (تمام قرآن) در آن ماه نازل گـردیده،در صـورتی که‌ در‌ روز بعثت فقط پنج و شش‌ آیه‌ نازل‌ شـده اسـت و لذا‌ اخـبار‌ فریقین آیات فوق را‌ معنی‌ کرده و می گویند مـجموع قـرآن در همان ماه از لوح محفوظ به بیت معمور نازل‌ گردیده‌ است و دانشمندان شیعه و سنی روایـات مـزبور‌ را‌ نقل کرده‌ و بالاخص‌: استاد‌ دانـشگاه «الازهـر» محمد عـبد‌ العـظیم زرقـانی روایات را به طور مبسوط در کتاب خود (مـناهل العـرفان فی علوم القرآن) وارد‌ کرده‌ است.


1-«شهر‌ رمضان‌ الذی‌ انزل فیه القـران»بـقره -185:مـاه رمضان ماهی‌ است‌ که در آن ماه قـرآن فـرو فرستاد شده است.
2-«حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة»دخان-2 و 3 سوگند به قرآن‌ که‌ ما‌ آن را در یک شب مبارک فـرو فرستادیم و آن هـمان شـب قدر‌ است که در سوره «قدر» بر آن تصریح شـده اسـت چنانکه فرموده انا انزلناه فی لیلة القدر:ما‌ قرآن‌ را‌ در شب «قدر»فرو فرستادیم.

دانشمندان شیعه در برابر این استدلال چه‌ مـی گویند‌؟

مـحدثان و مـفسران از این گروه از استدلال مزبور با طریق گوناگون پاسخ هائی گفته و تـوضیحاتی داده‌ اند اینکه‌ به‌ بیان‌ برخی از آن ها می پردازیم.

پاسخ اول

آیات فوق فقط دلالت دارند بر‌ اینکه‌ قرآن‌ در ماه رمضان در یـک شـب مـبارک که شب قدر است نازل گردیده، ولی‌ محل‌ نزول‌ آن را بیان نـمی کنند،و هـیچ گواهی در دست نداریم که در آن ماه بر پیامبر‌ نازل‌ گردیده است، چه بسا احتمال دارد که قرآن نـزول های گـوناگونی داشـته باشد، و بسیاری‌ از‌ روایات‌ فریقین این احتمال را تأیید می نماید، یکی از آن نزول ها، نازل شـدن قـرآن اسـت‌ به طور‌ تدریج بر پیامبر، دیگری نزول آن است یک دفعه از«لوح محفوظ»به«بیت معمور‌» (برای‌ فهم‌ مـعمای‌ لوح مـحفوظ و بیت معمور به کتاب های تفسیر‌ مراجعه‌ بفرمائید‌) بنابراین‌ چـه‌ اشـکالی دارد کـه در ماه رجب فقط آیاتی چند از سوره ی علق در روز بیست هفتم‌ همان‌ ماه نازل گردد،و تـمام قـرآن به طور جمع و یک دفعه در ماه رمضان از‌ یک‌ مقامی‌ که قرآن نام آن را «لوح محفوظ» بـه یک مـقام دیـگر که در روایات از آن به‌«بیت‌ معمور‌»نام برده شده است نیز نازل شود.
چیزی که گـفتار فـوق را تأیید‌ می نماید‌ همان آیه سوره دخان است که می فرماید«حم و الکتاب المبین انـا انـزلناه فـی لیلة مبارکة:ما‌ کتاب را‌ در شب مبارک نازل کردیم» صریح این آیه(به استثناء ضمیری که به کـتاب‌ بـر می گردد‌)این است که تمام کتاب در لیله‌ مبارک‌ (که‌ در شهر رمضان است)نـازل گـردیده و بـایست‌ این‌ نازل شدن،غیر نزولی باشد که در روز بعثت تحقق یافته،زیرا در‌ روز‌ بعثت آیاتی بیش نـازل نـگردیده‌ اسـت‌.
خلاصه سخن‌ اینکه‌:
آیاتی‌ که دلالت دارد بر اینکه قرآن‌ در‌ ماه رمضان در لیله مـبارکه قـدر فرو فرستاده شد، نمی تواند دلیل بر این‌ بشود که‌ روز بعثت که نیز در آن روز‌ آیاتی چند نازل گردیده‌ در‌ هـمان مـاه بوده است،زیرا‌ آیات‌ فوق دلالت دارد که کتاب (تمام قرآن) در آن ماه نازل گـردیده،در صـورتی که‌ در‌ روز بعثت فقط پنج و شش‌ آیه‌ نازل‌ شـده اسـت و لذا‌ اخـبار‌ فریقین آیات فوق را‌ معنی‌ کرده و می گویند مـجموع قـرآن در همان ماه از لوح محفوظ به بیت معمور نازل‌ گردیده‌ است و دانشمندان شیعه و سنی روایـات مـزبور‌ را‌ نقل کرده‌ و بالاخص‌: استاد‌ دانـشگاه «الازهـر» محمد عـبد‌ العـظیم زرقـانی روایات را به طور مبسوط در کتاب خود (مـناهل العـرفان فی علوم القرآن) وارد‌ کرده‌ است.

پاسخ دوم

متین‌ ترین پاسخی که‌ تا‌ حال‌ از‌ طـرف‌ دانـشمندان ابراز شده‌ همان‌ جواب دوم است: و مـؤلف «المیزان» در توضیح آن کوشش فـراوانی بـه خرج داده است و خلاصه آن به قرار‌ زیر‌ است‌.
اینکه قرآن مـی فرماید مـا آن را در ماه رمضان نازل کـردیم، مـنظور حـقیقت و واقع قرآن است کـه بـر قلب پیامبر نازل گـردیده زیـرا قرآن علاوه بر وجود تدریجی که‌ به صورت آیه‌ها و سوره‌ها در آمده است، یک وجود جـمعی واقـعی دارد که خدای بزرگ پیامبر خود را از آن در یـک شـب معین از شـب های مـاه رمـضان آگاه ساخت و جایگاه‌ اولیه آن«لوح محفوظ» بوده چنان که می فرماید:بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ،و جایگاه دوم آن روح و قلب پهناور رسول اکـرم مـی باشد.
از آنجا که رسول اکرم از تمام‌ قـرآن‌ آگـاهی داشـت دسـتور آمـد که درباره ی قـرآن عـجله نفرماید: تا آنکه دستور نزول تدریجی آن صادر شود چنانکه می فرماید:و لا تعجل بالقرآن آن‌ من‌ قبل ان یـعضی الیـک وحـیه‌ :عجله‌ به بیان قرآن مکن پیش از آنـکه حـکم وحـی آن صـادر گـردد.
خـلاصه این پاسخ اینست که قرآن یک وجود جمعی علمی واقعی دارد‌ که‌ یک دفعه در ماه رمضان‌ نازل‌ گردید،و یک وجود تدریجی دارد که آغاز نزول روز بعثت بوده و تا پایان عـمر آن حضرت بطور تدریج نازل می گردید.

پاسخ سوم

چنانکه در شماره دوم از سال سوم اجمالا بیان‌ شد‌، وحی دارای مراتبی است که اولین مرتبه‌ای که نبی با آن مواجه می گردد، همان رؤیا و خواب ها راست و صادق اسـت، و مـرتبه‌ای دیگر آن ندای غیبی و آسمانی آن را بدون این که با فرشته‌ای مواجه‌ شود‌ می شنود، و آخرین‌ درجه آن این است که با سخنان خدا در حالی که فرشته‌ای را مشاهده می کند،از او شنیده و به وسیله‌ او از حقایق عوامل دیگر آگـاه گـردد.
از آنجا که نفس‌ انسانی‌ در‌ مرتبه اول تحمل تمام مراتب وحی را ندارد ناچار بایست تحمل آن تدریجی و بطور جسته جسته باشد ‌‌بنابراین‌ بایست گفت:در روز بعثت (روز بـیست هـفتم) تا مدتی پس از آن‌ فقط‌ آن حضرت‌ نـدای آسمانی را مبنی بر اینکه او رسول و فرستاده شده خدا است می‌ شنید، و هیچ گاه در‌ چنین روزی آیه‌ای نازل نشده سپس پس از مدتی در ماه رمضان نزول‌ تدریجی قرآن شروع شـده‌ اسـت‌ و خلاصه این پاسخ ایـن است کـه: مبعوث شدن پیامبر در ماه رجب ملازم با نزول قرآن در آن ماه نیست،روی این بیان چه اشکالی دارد قرآن در ماه رمضان نازل گردد،و پیامبر‌ در ماه رجب مبعوث به رسالت شوند.
پاسخ مزبور اگرچه بـا بـسیاری از متون تاریخ موافق نیست زیرا بسیاری از مورخین تصریح کرده‌اند که آیاتی از سوره «علق» در همان روز بعثت‌ نازل‌ شده، ولی مع الوصف روایاتی نیز داریم که جریان روز بعثت فقط با شنیدن ندای غـیبی تـمام کرده و سـخنی از نزول قرآن و یا آیات به میان نیاورده است، بلکه موضوع را‌ چنین‌ تشریح می نماید که او در آن روز، پیامبر فرشته‌ای را دیـد که به او می گوید: یا محمد انک الرسول و در برخی از روایات فقط شـنیدن نـدا نـقل شده و سخن از رؤیت‌ فرشته‌ به میان نیامده است برای توضیح بیشتر به بحار الانوار ج 18(از طبع جدید،)صفحات:184،190،193 مـراجعه ‌ ‌شـود.

ایمان آن حضرت پیش از بعثت

از دیر زمانی است که‌ مسئله‌ی‌ مزبور‌ مورد بحث و گـفتگو مـیان دانـشمندان‌ شیعه و سنی‌ است، مسائلی به قرار زیر طرح کرده و به هر کدام پاسخی داده‌اند.
1-آیا پیامبر اسـلام پیش از بعثت پیرو آئینی بوده؟
2-بر فرض اینکه‌ پیرو‌ آئین‌ بوده،آیا مأمور بـود بر طبق آئین خـود‌ عـمل‌ کند یا نه؟
3-در صورتی که پیرو آئین دیگری بوده،آیا آن آئین بر خود رسول اکرم مستقلا الهام شده بود‌. و به طور‌ استدلال‌ به آن آئین عمل می کرد، یا اینکه در شماره ی پیروان همان‌ آئین بوده اسـت.
4-حالا خواه عمل کردنش به آن آئین بر سبیل استقلال باشد یا به طور تبع، آن آئین‌ آئین‌ کدام‌ یک از پیامبران پیش بوده است؟
این چهار طرحی است که‌ در‌ لابلای کتاب ها سیرت و تاریخ و تـفسیر بـه چشم می خورد،ولی آیا لزوم دارد که ما نسبت به مسائل فوق‌ جواب‌ قطعی‌ بگوئیم،آیا اساسا بحث در پیرامون این جزئیات تا چه درجه لزوم‌ دارد‌ که‌ با زیر و رو کردن تاریخ و تفسیر،سیرت و آثار آن حضرت نـسبت بـه پرسش‌ های فوق پاسخ محکم‌ بدهیم‌.
ما‌ تصور می نمائیم که بحث در پیرامون خصوصیات مسئله چندان لزومی ندارد، بلکه آنکه حائز‌ اهمیت‌ است اینست که با دلائل کافی اثبات کنیم که آن حضرت پیـش از بعثت‌ موحد‌ و خداپرست‌ زاهد و عابد بوده است،علاوه بر این اظهارنظر قاطع در جزئیات مسئله و جواب گفتن‌ به‌ پرسش های پیش آن هم به صورت جزم و قطع تا حدی مشکل است و ادله‌ این که در دسـت‌ داریـم‌ نـسبت‌ به خصوصیات مسئله مفید قطع و یـقین نـیست.لذا مـی گوئیم: با دو روشن ما می توانیم مطلب فوق‌ (ایمان‌ رسول خدا و عبادت های او) راحل نمائیم.

اینک بیان دو طریق:

اول:بررسی‌ زندگانی‌ چهل‌ ساله او پیش از بـعثت،دوم:دقـت در آنـچه در این‌ باره از پیشوایان اسلام وارد‌ شده‌ است‌.
1-خلاصه زندگانی چـهل سـاله او را،عفت و پاکدامنی،امانت و صداقت،راستی و درستی‌،احسان‌ و نیکی به بینوایان و زیردستان تنفر از بتان و بت‌پرستان به طوری که در سفری که به سوی شام بـه عنوان تـجارت نـمود‌ هنگامی که‌ طرف معامله قسم به بت یاد نمود، حضرتش فـرمود:پلیدترین چیزها که‌ همواره‌ مورد خشم من هست همین«لات و عزی‌»است‌ که‌ تو به آنها سوگند یاد می نمائید،از ایـن ها‌ گـذشته‌،عـبادت های پیاپی در ماه‌های رمضان در کوه «حراء»حج‌ های متوالی که امام ششم‌ مـی فرماید‌: پیـامبر اکرم ده‌بار،و در روایتی‌ بیست‌ بار بطور‌ پنهانی‌«حج‌»نموده است که سراسر آن اقامه‌ شعائری‌ است کـه ابـراهیم خـلیل الرحمن مردم را برای آن دعوت نموده است‌ و خواسته‌ است که به این وسیله صـفوف مـردان‌ مـوحد در روزهای معین‌ در‌ نقطه ی جمع گردند. و همواره هنگام‌ غذا‌ خوردن نام خدا را به زبان جاری مـی نمود و از گـوشت هائی کـه به طور نامشروع ذبح‌ شده‌ بود خودداری می نمود،و دیدن مناظر‌ فحشاء‌ میگساری‌ و قماربازی او را‌ فوق‌ العاده‌ نـاراحت مـی کرد،به طوری که گاهی‌ بوده‌ پناه می برد و پس از گذشتن پاسی از شب برمی گشت،

 قرآن مـی فرماید مـا آن را در ماه رمضان نازل کـردیم، مـنظور حـقیقت و واقع قرآن است کـه بـر قلب پیامبر نازل گـردیده زیـرا قرآن علاوه بر وجود تدریجی که‌ به صورت آیه‌ها و سوره‌ها در آمده است، یک وجود جـمعی واقـعی دارد که خدای بزرگ پیامبر خود را از آن در یـک شـب معین از شـب های مـاه رمـضان آگاه ساخت و جایگاه‌ اولیه آن«لوح محفوظ» بوده چنان که می فرماید:بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ،و جایگاه دوم آن روح و قلب پهناور رسول اکـرم مـی باشد.

از آنجا که رسول اکرم از تمام‌ قـرآن‌ آگـاهی داشـت دسـتور آمـد که درباره ی قـرآن عـجله نفرماید: تا آنکه دستور نزول تدریجی آن صادر شود چنانکه می فرماید:و لا تعجل بالقرآن آن‌ من‌ قبل ان یـعضی الیـک وحـیه‌ :عجله‌ به بیان قرآن مکن پیش از آنـکه حـکم وحـی آن صـادر گـردد.
خـلاصه این پاسخ اینست که قرآن یک وجود جمعی علمی واقعی دارد‌ که‌ یک دفعه در ماه رمضان‌ نازل‌ گردید،و یک وجود تدریجی دارد که آغاز نزول روز بعثت بوده و تا پایان عـمر آن حضرت بطور تدریج نازل می گردید.


اکنون بایست دید: شـخصی که حـالات‌ او‌ چـنین و چنان بوده و از آغاز زندگی‌ کوچکترین‌ نقطه‌ی ضعفی‌ در‌ صفحه ی زندگی او وجود نداشته‌، و پاسی از عمر خـود را در غـارها در دامنه کوه ها، در خلوتخانه‌ها به منظور عبادت‌ و تفکر‌ در مناظر زیبای جهان گذرانده است‌، آیـا‌ مـی توان‌ دربـاره‌ او‌ احتمال عدم ایمان‌ داد‌، هرگاه نیمی از این حالات و جریان ها را در یک فرد عادی مشاهده می کردیم، اعتقاد قـطعی بـه‌ ایمان‌ و خداشناسی‌، و وظیفه‌ شناسی او پیدا می نمودیم تا چه رسد‌ به‌ رسول‌ اکرم‌.
2-دومـین‌ طـریق‌ بـرای کشف حقیقت ملاحظه آثار و روایات زیادی است که از پیشوایان اسلام بدست ما رسیده است از آنـجمله،گـفتاریست کـه پیشوای موحدان در خطبه‌ی قاصعهء فرموده است‌:و لقد قرن الله به من لدن کان فـطیما اعـظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره.نهج البلاغه.ج 2 ص 182 طبع مـصر. خـداوند بزرگترین فرشته‌ای از‌ فرشتگانش‌ را از وقتی که پیامبر از شیر گرفته شده بود، همنشین او گـردانید کـه او را در شب و روز به راه بزرگواری ها و خوها نیکوی جهان سـیر دهـد...

مـقایسه آن حضرت با‌ حضرت‌ مسیح

جای شک نـیست کـه پیامبر آخر الزمان از هر نظر بر انبیاء سلف برتری دارد و صریح قرآن درباره بـرخی از انـبیاء این است‌ که‌ بعضی از آنان در دوران کـودکی‌ و صباوت بـه مقام نـبوت نـائل گردیده و کتاب برای آنها فرو فرستاده شـده اسـت مثلا: قرآن درباره ی «یحیی» چنین می فرماید: یا یحیی خذ الکتاب بقوة و آتـیناه الحـکم‌ صبیا‌: مریم-12:ای یحیی‌ با‌ نیروی (یـزدانی) کتاب را بگیر، و درحالی کـودکی بـه او حکم دادیم.
هنگامی که «عیسی بـن مـریم» در گهواره بود،سران«بنی اسرائیل»مادر او را تحت فشار قرار داده و پدر فرزند را‌ از‌ او می خواستند مریم مـردم را مـتوجه گهواره نمود که پاسخ پرسـش خـود را از او دریـابند، «عیسی»با کـمال فـصاحت و متانت آنان را با جـمله‌ های زیـر مخاطب ساخت: انی عبد الله‌ اتانی‌ الکتاب؛و جعلنی‌ نبیا،و جعلنی مبارکا اینما کنت و اوصـانی بـالصلاة و الزکاة مادمت حیا. مریم 31 من بـنده خـدایم،کتاب به من‌ داده و از پیـامبران قـرار داده است و مرا پر برکت قـرار داد هر‌ کجا‌ باشم‌،و نماز و زکوة را به من سفارش کرده تا زنده هستم فرزند«مریم»اصول و فـروع دیـن خود را در ‌‌دوران‌ کودکی و شیرخوارگی برای مـا مـردم روشـن مـی کند،و بـندگی و پیروی خود را از آئیـن‌ خـداپرستی‌ به رخ‌ مردم می کشد.حالا ما وجدان شما را گواه می گیریم، جائی که «یحیی» و «عیسی» (علیهما السلام) از‌ دوران صباوت و شـیرخوارگی، از صـمیم دل مـؤمن باشند و حقیقت فطرت را بر زبان‌ جاری سـازند در ایـن صورت‌ مـی توان‌ گـفت:یـگانه رهـبر جهانیان، شریف ترین مردم جهان، تا سن چهل سالگی دارای یک ایمان فوق‌ العاده نبوده است با اینکه هنگام نزول «وحی» او در کوه «حرا» مشغول راز و نیاز بوده است‌.


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » تير 1340، سال سوم - شماره 5

خانه‌ای که همه در صف ورود به آن منتظرند

 

همه ما در صف ورود به یک خانه هستیم که در ابعادی خاص و پایین تر از سطح زمین ساخته می­شود. پنجره ندارد اما یک در سنگی دارد که صاحب خانه نه می­ تواند بازش کند نه ببندد. اصلا با پای خود وارد نمی­ شود که بخواهد با اراده ­ی خود خارج شود. وقتی صاحب این خانه را سرازیر می­ کنند در آن، دیگر تنهای تنهاست. خودش با کارهایش.

 


خانه‌ای که همه در صف ورود به آن منتظرند

 

 

قبر کجاست؟

"قبر" خانه ­ی بعدی همه­ ی ماست. عالم قبر، بخشی از زندگی ماست که قرار است بعد از عبور از قرارگاه دنیا، تجربه ­اش کنیم. اما آن تجربه، از جنسی است که هیچ یک از ابزارهای امروز ما، صلاحیت و ظرفیت و توانایی شناخت، پیش ­بینی و بررسی آن را ندارند.

از امام صادق علیه السلام آمده است: "برزخ همان عالم قبر است كه پاداش و كيفر ميان دنيا و آخرت است، به خدا ما بر شما نمى‏ ترسيم مگر از برزخ" و حضرت در پاسخ به سؤال فردی که پرسید برزخ چیست؟ فرمود: "قبر از زمان مرگ تا روز قيامت ادامه دارد" (تفسير نور الثقلين جلد 2 صفحه 553)


اصولاً هرآن­چه خارج از عالم دنیا را ما نمی ­توانیم تنها با تکیه بر عقل و خرد و علم دنیایی بفهمیم.
اینجاست که علوم وحیانی دستگیر بشر می­ شود و اخباری را به او ارائه می ­دهد که هرگز جز از طریق وحی، به آن­ها دست نمی ­یافت. پس برای دانستن از چند و چون خانه ­ی قبر، باید به سراغ قرآن و روایات نورانی اهل بیت عصمت علیهم السلام برویم.
توصیفاتی که گفتیم، فقط شرح همان حفره ­ی خاکی است که جایگاه و خانه­ ی جسم خاکی ما خواهد بود؛ اما قبر فقط همین نیست. طبق فرموده ­ی روایات، "قبر" همان عالم برزخ است. یعنی جایگاهی مابین دنیا و آخرت.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: "برزخ همان عالم قبر است كه پاداش و كيفر ميان دنيا و آخرت است، به خدا ما بر شما نمى‏ ترسيم مگر از برزخ" و حضرت در پاسخ به سؤال فردی که پرسید برزخ چیست؟ فرمود: "قبر از زمان مرگ تا روز قيامت ادامه دارد" (تفسير نور الثقلين جلد 2 صفحه 553)
پس قبر مفهومی گسترده تر از آن­ چیزی دارد که ما فکر می­ کنیم و مانند همه­ ی مراحل آخرتی، شرایط و احوال آن، بستگی به اعمال هر انسانی، متفاوت است. امام سجاد علیه السلام فرموده­ اند: "قبر باغى است از باغ هاى بهشت يا گودالى از گودال هاى جهنم‏" (ميزان الحكمه، ج 1، ص538)

جسم و روح ما در عالم قبر

پس از مرگ، جسم ما در گودال خاکی قبر قرار می ­گیرد و از بین می­ رود. سؤال اینجاست که آیا نعمت­ ها و عذاب­ های عالم قبر، همه روحانی ­اند یا جسم دیگری در کار است؟ پاسخ حضرت امام صادق عليه السلام این است که: "چون خداوند عزّوجلّ جان مؤمن را بستاند، روحش را به كالبدى همچون كالبد وى در دنيا مى برد و مى خورند و مى آشامند و هرگاه كسى بر ايشان وارد شود او را با همان چهره اى كه در دنيا داشته، مى شناسند." (بحار الأنوار، ج٦ ، ص ٢٦٩)
اما روح نیز در عالم قبر، بسته به اعمال انسان، می­ تواند در آسایش یا عذاب باشد. ارواح مؤمنان که پرونده­ ای روشن از اعمال صالح دارند، در عالم قبر، سرشار از شادی و خوشی و رضایت است در حدی که برای فرا رسیدن روز قیامت لحظه شماری می­ کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود:"آنها (ارواح مؤمنین) در حجره ‏هايى از بهشت قرار دارند، از غذاهاى بهشتى مى‏ خورند، و از نوشيدني­ هايش مى‏ نوشند، و مى‏ گويند پروردگارا! هرچه زودتر قيامت را بر پا كن و به وعده‏ هايى كه به ما داده ‏اى وفا فرما" (المحاسن، ج ١، ص ٢٨٥ )
برعکس، کافران در عالم قبر، در جهنم برزخی، در عذابند. احوال آن­ها را نیز امام صادق عليه السلام این­گونه توصیف نموده­ اند:" در اتاق هايى درون آتش جاى دارند، از خوراك آن مى خورند و از نوشيدني ­هاى آن مى نوشند، و در آن جا به ديدار هم مى روند و مى گويند: اى پروردگار ما! قيامت را براى ما بر پا مدار تا تهديدات را درباره ما اجرا كنى." (ميزان الحكمه، ج 1، ص542)

هشدار از عذاب قبر

نکته­ ی بسیار قابل توجه و مهم، این است که انسان در عالم قبر، از عالم تکلیف و از فرصت­ های عمل، عبور کرده است. دیگر زندگی، فقط بر چرخ داشته ­ها و برداشته­ های گذشته می­ چرخد. به همین دلیل راهنمایان دلسوز الهی، ما را هشدار می­ دهند که مواظب زندگی­تان در عالم قبر باشید.

امام رضا عليه السلام ـ درباره آيه: فيومَئذٍ لا يُسْأَلُ عن ذَنْبِهِ إنْسٌ و لا جَانٌّ» «و در آن روز از گناه هيچ جنّى و آدمى نپرسند» (الرحمن، 39) فرمود: كسى كه به حق اعتقاد داشته باشد و گناه كند و بى توبه از دنيا رود، در برزخ به سبب آن گناه عذاب ببيند و روز قيامت در حالى بيرون آيد كه گناهى ندارد تا از آن بازخواست شود. (مجمع البيان، ج ٩، ص٣١٢ )


امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمود: "بندگان خدا! براى كسى كه آمرزيده نشده، از مرگ سخت تر قبر است. پس، از تنگى و فشار و تاريكى و تنهايى قبر بترسيد؛ آن زندگى تنگى كه خداوند به دشمن خود نسبت به آن هشدار داده، عذاب قبر است."(امالي طوسي، ٢٨/٣١)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: "از غيبت و سخن چينى حذر كنيد؛ زيرا غيبت مُفطر است و سخن چينى موجب عذاب قبر مى شود." (ميزان الحكمه، ج 1، ص414)

تسویه حساب در عالم قبر

وجه دیگری از عالم قبر یا همان برزخ، ایجاد آمادگی برای زندگی جاودان اخروی است. گفتیم که برزخ، فاصله­ ای است میان دنیا و آخرت. برای برخی از افراد لازم است که حسابشان را در برزخ تسویه کنند تا با پاکی وارد عالم آخرت شوند.
امام رضا عليه السلام ـ درباره آيه: فيومَئذٍ لا يُسْأَلُ عن ذَنْبِهِ إنْسٌ و لا جَانٌّ» «و در آن روز از گناه هيچ جنّى و آدمى نپرسند» (الرحمن، 39) فرمود: كسى كه به حق اعتقاد داشته باشد و گناه كند و بى توبه از دنيا رود، در برزخ به سبب آن گناه عذاب ببيند و روز قيامت در حالى بيرون آيد كه گناهى ندارد تا از آن بازخواست شود. (مجمع البيان، ج ٩، ص٣١٢ )


چهارشنبه, 26 مهر 1396 22:58

نشان ولایت و جریان خاتم بخشی

نشان ولایت و جریان خاتم بخشی

 

روز بیست و چهارم ذی الحجه در تاریخ اسلام، روزی بسیار مهم و سرنوشت ساز است، روزی است که بر اثر یک حادثه کوچک، ولی بسیار عظیم و دارای اهمیت، یکی از آیات الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. در اثر نزول همین آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله پرده از یک مسئله بسیار مهم برداشت و جریان خاتم بخشی علی علیه السلام را به اطلاع مردم رساند.

 


نشان ولایت و جریان خاتم بخشی

 

 

آیه ای که نازل شد، آیه ولایت بود و خبر مهم، اعلام ولایت و جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام بود، که پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی پروردگار، از این واقعیت خبر داد و پرده برداشت.


خاتم بخشی امیرمؤمنان علیه السلام


«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»(1)؛ ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند ؛ همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.
از سدّی، مجاهد، حسن، اعمش، عتبة بن ابی حکیم، غالب بن عبد الله، قیس بن الربیع، عبایة بن الربعی، ابن عباس، ابوذر، عبید الله بن عمر بن علی بن ابی طالب، انس، عمار، عبد الله بن سلام و جابر بن عبد الله انصاری چنین روایت کرده اند که: روزی گدایی به مسجد پیامبر آمد و از مردم تقاضای کمک کرد، امّا هر چه درخواست کرد، کسی به او کمک نکرد. او که از کمک مردم مایوس گشته بود، رو به سوی آسمان کرد و اظهار داشت: خدایا! من به مسجد پیامبرت آمدم و از مردم تقاضای کمک کردم، امّا کسی به من کمک نکرد. امیرمؤمنان علیه السلام با دست خود به او اشاره نمود. او نیز به طرف علی علیه السلام رفته و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد و از مسجد خارج شد. این جا بود که آیه ولایت توسط جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله برای پیدا کردن مصداق واقعی آیه شریفه، با جمعی از یاران خود به مسجد آمد. آن ها گدایی را دیدند که از درب مسجد بیرون می آید.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله به او فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گدا گفت: آری. آن حضرت پرسید: چه چیزی داد؟ فقیر گفت: این انگشتر را. آن حضرت فرمود: چه کسی این را به تو داد؟ گدا گفت: آن که در حال نماز است. و به امیرمؤمنان علیه السلام اشاره کرد. آن حضرت فرمود: در چه حالتی بود؟ گدا گفت: در حال رکوع.
پیامبر صلی الله علیه و آله که می دید نشانه های آیه، به خوبی بر علیّ بن ابی طالب علیه السلام انطباق پیدا کرده است، بی درنگ تکبیر گفت و اهل مسجد به دنبال تکبیر پیامبر، تکبیر گفتند.
حسان بن ثابت (شاعر معروف زمان پیامبر) که شاهد گفتار و خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بلافاصله این صحنه را در چند بیت به نظم در آورد. ترجمه اشعار او چنین است:
ای ابا الحسن! جان من و جان هر آن که دیر یا زود به هدایت و ایمان روی می آورد، به فدای تو باد! این تویی که در حال رکوع زکات خود را پرداختی. ای بهترین رکوع کننده! جان ها فدایت باد. خداوند در باره تو بهترین نوع ولایت را نازل کرد و آن را در کتاب آسمانی ثبت گردانید.(2)


خاتم بخشی علی علیه السلام به روایت جابر انصاری


جابر بن عبد الله انصاری می گوید: در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودیم که مرد عربی با لباس های کهنه و با حالت پریشانی ـ که فقر و بیچارگی از میان دو چشمش کاملاً آشکار بود.ـ وارد شد. وقتی که نگاه مرد به پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد، گفت: به سوی تو آمدم، در حالی که دخترکم سخت به گریه افتاده و مادر کودک از این حالت نگران کننده مات و حیران است. همچنین خواهر و دو دختر و مادر سالخورده ای را پشت سر گذارده ام؛ نزدیک است از فقر و بیچارگی، عقل خود را از دست بدهم.
بدان که فقر و ذلت و پریشانی مرا فراگرفته است، به گونه ای که نه چیز تلخی نزد من یافت می شود و نه چیز شیرینی. هیچ منتهی و مقصودی نیست مگر به سوی تو. قرار بندگان به کجا خواهد بود، جز به سوی پیامبران.
هنگامی که پیامبر سخن مرد عرب را شنید، به شدت گریست. سپس رو به یاران کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان! خداوند پاداشی را به سوی شما فرستاده است. خداوند غرفه ها و منازلی را به عنوان پاداش قرار داده است همانند منزل حضرت ابراهیم خلیل الرحمان. پس چه کسی از شما با این فقیر مواسات می کند؟ کسی جواب پیامبر را نداد، امّا علی علیه السلام ـ که طبق عادت همیشگی خود در گوشه ای از مسجد مشغول نماز نافله بود.ـ بادست به مرد فقیر اشاره نمود تا به نزد او برود. مرد عرب همین که به نزد حضرت علی علیه السلام رفت، وی دست خود را دراز کرد تا انگشتر را از دستش بیرون آورد. او نیز چنین کرد و پس از درود فرستادن بر پیامبر، گفت: تویی آن مولایی که امید می رود از طرف خدا دین را در دنیا به پاداری... . در همان حال، جبرئیل برپیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد وگفت: سلام برتو ای محمد! خدای علیّ اعلی به تو سلام می رساند و می فرماید: این آیه را بخوان: «انما ولیکم الله و رسوله...»پیامبر صلی الله علیه و آله از جای برخاست و فرمود: ای گروه مسلمانان! امروز چه کسی از شما کار خوبی انجام داده است که خداوند او را ولیّ هر مؤمنی قرار داده است؟ گفتند: ای رسول خدا! کسی را جز عموزاده ات ـ علی ـ سراغ نداریم که کار خیری انجام داده باشد. این جا بود که پیامبر آیه ولایت را بر آن ها تلاوت کرد. باشنیدن این آیه، حاضران نیز بر آن مرد عرب انفاق کردند. او که از انفاق علی علیه السلام به شدت خوشحال به نظر می رسید، در حالی که از مسجد بیرون می رفت، زیر لب این اشعار را زمزمه می کرد:
من بنده و غلام آن پنج تنی هستم که سوره آل طه و هل أتی درباره شان نازل گشت. پس به دقت بنگرید، تا خبر آن برای شما روشن گردد.
همچنین سوره های طواسین و حوامیم و زمر در مقام و منزلتشان نازل شده است. من غلام و بنده آن ها و دشمن کسی هستم که به آن ها کفر بورزد.(3)


فخر و مباهات خدا به امیرمؤمنان علیه السلام


در چند مورد، خدای متعال نزد فرشتگان به امیرمؤمنان علیه السلام مباهات می کند. ابن شهر آشوب از کتاب ابوبکر شیرازی نقل کرده است: وقتی که سائل انگشتر را از دست علی علیه السلام بیرون آورد، برای آن حضرت دعا کرد و رفت. خداوند در برابر این اخلاص و ارادتی که علی علیه السلام نسبت به خدای خویش ابراز کرد، نزد فرشتگان به آن حضرت مباهات کرد و فرمود: «ملائکتی اما ترون عبدی جسده فی عبادتی و قلبه معلق عندی و هو یتصدق بماله طلبا لرضای اشهدکم انی رضیت عنه و عن خلفه یعنی ذریّته»؛(4) فرشتگانم! آیا به بنده ام نگاه نمی کنید که چگونه بدنش در عبادتم و قلبش در اختیار من می باشد و در همان حال، برای خشنودی من با مال خود انفاق می کند و صدقه می دهد؟ شما را شاهد می گیرم که من از او و فرزندانش راضی هستم.


خاتم بخشی و پرسش ها:


اینک با طرح چند پرسش پیرامون همین ماجرا، به تبیین برخی ابهامات می پردازیم.


1 ـ آیا آیه شریفه به فرد خاصی نظر دارد؟ آیا مراد از مؤمنین در آیه مبارکه، فرد خاصی است؟
پاسخ: فیض کاشانی می نویسد:
بنابر اخبار بسیار زیادی که از عامه و خاصه نقل شده، آیه درباره علی علیه السلام نازل شده است. بنابر نقل «مجمع البیان»، همه مفسران بر این باورند که آیه درباره حضرت علی علیه السلام نازل شده است(5)
2 ـ آیا فقط حضرت علی علیه السلام مصداق آیه است؟
پاسخ: فیض می فرماید: بین امت اسلامی خلافی نیست که در آن روز، احدی در حال رکوع، زکات پرداخت نکرده بود؛ جز یک نفر(6) که همان علی بن ابی طالب علیه السلام است.
3 ـ آیا سنّی ها به خاتم بخشی اشاره کرده اند؟
پاسخ: گفته شد که همه مفسران برآنند که علی علیه السلام انگشتر خود را در حال نماز به گدا داد. از گفته ابن شهرآشوب برمی آید که همه مفسران، اعم از شیعه و سنی، بدان مسئله اشاره کرده اند. چنانچه فرمود: ثعلبی، ماوردی، قشیری، قزوینی، رازی، نیشابوری، فلکی و طبری در تفاسیر خود آن را ذکر کرده اند. همچنین ابن البیع در کتاب معرفة اصول الحدیث، سمعانی در فضایل الصحابه، سلمان بن احمد در معجم اوسط، ابو بکر بیهقی در مصنف، نظری در خصایص(7) و ده ها مفسّیر و محدّث دیگر در کتاب های خود به آن اشاره کرده اند. با این بیان، گفته امثال ابن تیمیه که مدعی شده اند: «علما اجماع دارند که روایت ساختگی است.» سست و بی پایه است و به فرموده علامه طباطبائی، ادعای ابن تیمیه یکی از ادعاهای عجیب است. (8)
ای ابا الحسن! جان من و جان هر آن که دیر یا زود به هدایت و ایمان روی می آورد، به فدای تو باد! این تویی که در حال رکوع زکات خود را پرداختی. ای بهترین رکوع کننده! جان ها فدایت باد.
4 ـ انفاق امیرمؤمنان علیه السلام در چه حالی بود؟
پاسخ: آیه به صراحت بیان می کند که انفاق علی علیه السلام در حال رکوع بود: «سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر و آن ها که ایمان آورده اند، همان ها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.»(9) تمام مفسران و راویان نیز اتفاق نظر دارند که این انفاق در وقتی صورت گرفت که علی علیه السلام در حال رکوع بود.
5 ـ این انفاق در چه نمازی صورت گرفت؟
پاسخ: برخی از ابوذر نقل کرده اند که جریان خاتم بخشی در نماز ظهر واقع شده بود.(10)
نظر برخی این است که وقوع این ماجرا در نافله ظهر بود.(11)
6 ـ آیا در آن زمان، پیامبر در مسجد حضور داشت؟
برخی بر آنند که پیامبر در زمان انفاق، در مسجد نبود. استدلال آنان این است: هنگامی که عده ای همراه عبد الله بن سلام به حضور پیامبر رسیدند و از دوری منزل خود به مسجد شکوه کردند، آیه ولایت بر پیامبر نازل گردید.(12)
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: گروهی از یهودیان، از جمله عبد الله بن سلام، اسید بن ثعلبه، بنیامین، سلام و ابن صوریا مسلمان شدند و خدمت پیامبر آمدند و عرضه داشتند: ای رسول خدا! حضرت موسی، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد. پس وصی و جانشین شما کیست؟ در این هنگام، این آیه نازل شد. پیامبر فرمود: برخیزید. همه از جای برخاسته، به همراه پیامبر به مسجد رفتند و سائلی را دیدند که از درب مسجد در حال خارج شدن بود. پیامبر به وی فرمود: ای سائل! کسی چیزی به تو نداد؟ گفت: این انگشتر را به من داد. آن حضرت فرمود: چه کسی این را به تو داد؟ گفت: آن مردی که در حال نماز است. آن حضرت فرمود: در چه حالتی بود؟ گفت: در حال رکوع. این جا بود که پیامبر تکبیر گفت. مسلمانان حاضر در مسجد نیز با شنیدن تکبیر پیامبر، تکبیر گفتند. در این هنگام ، پیامبر فرمود: بدانید که پس از من، علی بن الی طالب علیه السلام ولی شما است. آنان نیز در پاسخ پیامبر گفتند: ما نیز خدا را به عنوان پروردگار، اسلام را به عنوان دین، محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری و علی را به ولایت و جانشینی پیامبر قبول کردیم.(13)
از برخی روایات چنین بر می آید که پیامبر صلی الله علیه و آله زمان انفاق، در مسجد حضور داشت و در حال نماز بود. سائل از این که درخواست کمک از مسلمانان کرده بود و کسی به او کمک نکرده بود، رو به سوی آسمان برد و اظهار داشت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد پیامبر از مردم کمک خواستم امّا کسی چیزی به من نداد. علی علیه السلام که در حال رکوع بود، به دست راست خود اشاره نمود و سائل نزد علی علیه السلام رفت و انگشتر را از دستش بیرون آورد. همین که پیامبر از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بالا برد و فرمود: خدایا! برادرم، موسی بن عمران از تو درخواستی کرد و گفت: «رب اشرح لی صدری»(14)، دعایش را مستجاب کردی و به او فرمودی: «سنشدّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما»(15)؛ به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم و نیرومند می کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می دهیم و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی یابند. خدایا! من پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا! سینه مرا گشاده کن و کار مرا آسان گردان و وزیری را از خاندانم برای من قرار ده که پشتم را به وسیله او محکم کنم و نیرومند گردم.
هنوز دعای پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل بر آن حضرت نازل گشت و گفت: یا محمد! بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: این آیه را بخوان: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.»(16)
بنابر روایت فوق، حضرت محمد صلی الله علیه و آله در زمان انفاق، در مسجد حضور داشت. از روایت استفاده نمی شود که انفاق در نماز جماعت بوده است؛ زیرا ممکن است انفاق در نماز نافله رخ داده باشد و پیامبر پس از برگزاری نماز جماعت دست به دعا برداشته باشد. بسیار بعید است که فرد نیازمند در حالی که تمام صفوف برای جماعت برپا شده بود، از بین صفوف حرکت کند، از مردم کمک مالی بطلبد و انگشتر را از دست حضرت علی علیه السلام خارج کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در حال خواندن نماز نافله بودند و برخی مسلمانان نیز در انتظار به پاشدن نماز ظهر و برخی دیگر در حال خواندن نافله بودند که سائل بین نماز گزاران رفته و درخواست کمک کرد.
7 ـ بهای انگشتر!
علامه طریحی می نویسد: امام صادق روایت فرمود: وزن حلقه انگشتری که علی علیه السلام به سائل انفاق کرد، چهار مثقال بود و وزن نگین که یاقوتی سرخ بود، پنج مثقال بود و بهای آن با مالیات شام برابری می کرد. خراج شام برابر بود با ششصد بار شتر نقره و چهار بار شتر طلا.(17)
مگر ممکن است که چنین انگشتر با قیمتی در آن زمان پیدا شود؟ حضرت علی علیه السلام انگشتر را از کجا به دست آورده بود؟ آیا چنین انگشتر با قیمتی با زهد و بی رغبتی آن حضرت نسبت به دنیا تنافی ندارد؟
پاسخ: اولاً: بسیاری بر این عقیده هستند که انگشتری که آن حضرت صدقه داد، انگشتری معمولی بود.
ثانیا: انگشتر جزو وسایل شخصیِ طرار بن حران بود که در جنگ به دست علی بن ابی طالب علیه السلام کشته شد. امیرمؤمنان انگشتر را از دست او بیرون آورد و همراه غنایمی که از آن جنگ به دست آورده بود، به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله برد و پیامبر به عنوان تقدیر و ارج نهادن به عمل خالصانه اش، انگشتر را به او هدیه کرد.(18) خداوند نیز برای آزمایش علی علیه السلام ونشان دادن روش زاهدانه او که حاضر است گرانبهاترین چیز را در راه خدا بدهد، سائلی را به مسجد فرستاد و با یک زمینه سازی، آن حضرت را به عنوان رهبر و جانشین پس از پیامبر به جامعه اسلامی معرفی کرد.
8 ـ آیا این گونه انفاق با حالات عرفانی علی علیه السلام منافات ندارد؟
حضرت علی علیه السلام هنگام نماز، غرق در عبادت بود و هیچ توجهی به غیر از خدا نداشت. تیری در جنگ صفین در پای حضرت علی علیه السلام فرو رفت و به دستور امام حسن علیه السلام ، تیر را در زمانی که حضرت علی علیه السلام در حال عبادت و خلوت با خدا بود، از پای وی بیرون آوردند.(19)
پاسخ: اولاً: نماز و عبادت علی علیه السلام و هم انفاق و تصدّق او برای خدا بود. چه مانعی دارد که علی علیه السلام غرق نماز باشد و صدای سائل به گوشش برسد و برای رضای خدا، در وسط نماز انفاق کند. علاوه بر آن، خداوند مقدّر کرده بود که چنین اتفاقی رخ دهد، تا آیه ولایت نازل شود و جانشینی حضرت علی علیه السلام به خلافت، به گوش همه مردم برسد.
ثانیا: حالات عرفانی معصومین علیهم السلام با هم فرق می کند. آن ها در نماز همیشه یک سان نبوده اند. گاهی معصومین علیهم السلام چنان غرق در عبادت بودند که اصلاً توجهی به این عالم نداشتند، همانند برخی حالات امیرمؤمنان علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و گاهی هم با حفظ حضور قلب، به عالم ماده نیز توجه داشته اند. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت را زودتر از سایر روزها به پایان رساند. برخی علت این کار را جویا شدند. آن حضرت فرمود: آیا گریه کودک را نشنیدید؟ من نماز را زودتر از روزهای دیگر به پایان رساندم تا (مادر) بچه اش را ساکت کند.(20)
9 ـ واکنش یاران در برابر جانشینی علی علیه السلام ؟
عکس العمل یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر جانشینی حضرت علی علیه السلام متفاوت بود. برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار خوشحالی کردند و رضایت کامل خودشان از این جانشینی را اعلام داشتند.(21)
عمر گفت: به خدا قسم! من چهل انگشتر را در حال رکوع صدقه دادم، تا چیزی که درباره علی علیه السلام نازل شد، درباره من هم نازل شود، امّا چیزی نیامد.(22)
گروهی از نزول آیه ولایت و تعیین جانشینی
علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله سخت برآشفته و عصبانی شدند. آن ها در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شدند و به گفت و گو با یک دیگر پرداختند. برخی اظهار داشتند: اگر نسبت به این آیه کفر بورزیم، لازمه اش این است که به تمام آیات الهی کافر شویم و اگر ایمان بیاوریم، ذلّتی بالاتر از این نیست که علی بر ما مسلّط شود. ما می دانیم که محمد صلی الله علیه و آله در هر چه می گوید، راستگو است. ما از او و گفتارش پیروی می کنیم، ولی از دستوری که درباره علی داده است، هرگز اطاعت نخواهیم کرد.(23)
10 ـ آیا خاتم بخشی حضرت علی علیه السلام فعل کثیر ـ که مبطل نماز است.ـ نیست؟
پاسخ: اولاً: این مقدار از حرکات (اشاره با دست و نشان دادن انگشتر به سائل) را کسی فعل کثیر نمی گوید، تا جزو مبطلات نماز شمرده شود.
ثانیا: فقیهان برای عدم بطلان فعل قلیل در حال نماز، به خاتم بخشی علی علیه السلام در نماز استناد جسته اند و گفته اند: «فعل قلیل در نماز مبطل نیست، به دلیل کاری که علی علیه السلام انجام داد.» نیز با استناد به آن گفته اند: «پرداخت زکات در حال نماز، جایز است.»(24)
ثالثا: خداوند به عنوان تقدیر و ارج نهادن به کار ارزشمند بنده صالح خود، او را راکع و نمازگزار خطاب کرده است. چگونه خداوند به کسی که نمازش باطل است، راکع خطاب می کند و از او تشکر می نماید؟!

 


پی نوشتها:
1 ـ سوره مائده، آیه 55.
2 ـ مجمع البیان، ج 3، ص 325 و تفسیر المیزان، ج 6، ص 23. مرحوم شیخ عباس قمی در سفینة البحار، ج 1، ص 378، اشعار دیگری از حسان در این باره نقل کرده است.
3 ـ الدر الثمین، ص 20.
4 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 4.
5 و 6 ـ تفسیر صافی، ج 1، ص 451.
7 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 3.
8 ـ تفسیر المیزان، ج 6، ص 25.
9 ـ سوره مائده، آیه 55.
10 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 4.
11 ـ همان.
12 ـ همان. سفینة البحار، ج 1، ص 378.
13 ـ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 647 و الدرالثمین، ص 17 .
14 ـ سوره طه، آیه 25.
15 ـ سوره قصص، آیه 35.
16 ـ سوره مائده، آیه 55.
17 و 18 ـ مجمع البحرین، ص 92.
19 ـ منتهی الامال، ج 1، ص 150.
20 ـ بحار الانوار، ج 88، ص 93.
21 ـ در روایتی آمده است که عبد الله بن سلام گفت: یا رسول الله! من دیدم که علی(ع) انگشتر خود را در حال رکوع به فقیر داد، پس ما از او تبعیت می کنیم. (مجمع البیان، ص 3، ص 325.)
22 ـ طیبات، ص 12.
23 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص4.
24 ـ مجمع البیان، ج 3، ص 327.


 

منبع:
مرکز اطلاع رسانی آل البیت/ محمد جواد طبسی ،فرهنگ كوثر ؛ اسفند 1379، شماره 48.

مناظره امیر المؤمنین علیه السلام با بزرگانی از مهاجرین و انصار

 

یکی از مباحث جذاب و آموزنده پیرامون شخصیت مولای متقیان علی علیه السلام گفت و گوی آن حضرت با افراد و شخصیت های معروف صدر اسلام است. در دو نوشتار گذشته، مناظره علی علیه السلام با ابابکر و اهل شوری مورد بحث و کنکاش قرار گرفت، اینک مناظره آن حضرت با بزرگانی از مهاجرین و انصار را تقدیم شما خواننده گرانقدر می کنیم. در این مناظره، علی علیه السلام ضمن بیان گوشه ای از صفات والای خویش به بیان حقانیت خلافت خود پرداخته و ادله مشهور مخالفین را پاسخ می گویند. در پی نوشت ها در مواردی که احساس می شد نیازمند توضیح است، ضمن توضیح مختصر، منابع معتبر شیعه و سنی جهت مطالعه بیشتر معرفی گردیده است. امید آنکه این مختصر گامی مفید جهت آشنایی با شخصیت والای مولای متقیان بوده و برای مبلغان ارجمند در تبیین حقایق مفید باشد.

 


 مناظره امیر المؤمنین علیه السلام با بزرگانی از مهاجرین و انصار

 


مجلس تفاخر
ابان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت:(1)
کردند و گفتند:
چرا سخن نمی گویید؟
همه فضایل به برکت رسول الله صلی الله علیه و آله
هر کدام از دو گروه فضیلتی را گفتند و به حق هم گفتند، و من از شما ای گروه قریش و انصار سؤال می کنم؟ به خاطر چه کسی خداوند این فضایل را به شما عنایت فرمود؟ آیا به خاطر خودتان و قبایل و خانواده هایتان بود و یا به خاطر غیر شما؟
خداوند به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او این فضایل را به ما عطا فرمود، و بر ما منت نهاد، نه به خاطر خود و قبایل و خاندانمان.
راست گفتید.

خلقت نور پیامبر و اهل بیت علیهم السلام قبل از خلقت آدم


آیا اقرار می کنید آنچه از خیر دنیا و آخرت که بدان دست یافته اید فقط (به واسطه) ما اهل بیت بوده نه از شما؟ و آیا می دانید که پسر عمویم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، من و اهل بیتم نوری بودیم در پیشگاه پروردگار، وقتی خداوند آدم را خلق کرد، آن نور را در صلب او قرار داد و او را به زمین فرستاد. سپس خداوند همچنان ما را از صلب های با شرافت، به رحم های پاک و از رحم های پاک به اصلاب با شرافت بین پدران و مادران منتقل نمود... .»
آری قطعا این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده ایم.
سد اواب بجز باب علی علیه السلام
آیا اقرار می کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله هر دری به جز درب خانه مرا به مسجد مسدود کرد؟ آن گاه بعضی در این رابطه سخنانی گفتند و پیامبر اکرم فرمودند: من در خانه های شما را نبستم، و در خانه ای را باز نگذاشتم، بلکه خداوند به من دستور بستن در خانه های شما و باز گذاشتن در خانه او را داد.
به خدا سوگند آری.
شکافی به قدر چشم
آیا اقرار می کنید که عمر اصرار داشت شکافی به قدر چشم از خانه اش به مسجد باز کند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه ندادند(2).
به خدا سوگند آری.....
علی بهترین است
آیا اقرار می کنید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: تو را به ازدواج کسی در آوردم که بهترین اهل بیتم، بهترین امتم، مقدم ترین آن ها در اسلام، بالاترین آن ها در حلم و بیشترین آن ها در علم است؟(3)
به خدا سوگند آری.
علی وسیله نجات
آیا اقرار می کنید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه ای که برای شما ایراد کردند، فرمودند: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها باقی گذاشتم که تا به آن دو تمسک دارید هرگز گمراه نمی شوید، آن دو کتاب خدا و اهل بیتم می باشند(4).
به خدا سوگند آری.
علی سابق الی الله
سوگندتان می دهم به خداوند آیا می دانید که خداوند عز و جل در کتابش سابق را بر مسبوق در بیش از یک آیه فضیلت داده است. و احدی از این امت از من نسبت به خدا و رسولش سبقت نگرفته؟(5)
به خدا سوگند آری.
علی افضل اوصیا
سوگندتان می دهم به خداوند آیا می دانید وقتی این آیات نازل شد: «والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار»(6)، «و السابقون السابقون اولئک المقربون»(7) از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رابطه با آیات سؤال شد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: خداوند این آیات را در مورد انبیا و جانشینان ایشان نازل کرده است، من افضل انبیاء و رسولان خدایم و علی بن ابی طالب علیه السلام جانشین من، افضل اوصیاء است؟(8)
آری به خدا سوگند.

آیات عظمت علی علیه السلام


سوگندتان می دهم به خداوند، آیا می دانید وقتی این آیات نازل شد: «یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(9)، «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»(10)، «ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه»(11)، مردم گفتند: آیا این آیات در باره بعضی از مؤمنین است یا نسبت به همه آنان عمومیت دارد؟ خداوند عز و جل به پیامبر شما دستور داد تا والیان امرشان را به آنان بشناساند و ولایت را مانند نماز و زکات و روزه و حجشان، برایشان تفسیر کند. لذا مرا در غدیر خم برای مردم منصوب نمود.(12)

خوف از طعن و تکذیب رسول الله توسط بعضی از صحابه


در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم خداوند مرا به رسالتی فرستاده که سینه ام از آن به تنگ آمده و گمان کردم که مردم مرا تکذیب می کنند، لکن خداوند مرا ترسانید که باید این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب خواهد کرد. سپس دستور داد ندا کنند تا مردم جمع شوند، بعد خطبه خواند و فرمود: ای مردم! آیا می دانید که خداوند عز و جل صاحب اختیار من است و من صاحب اختیار مؤمنین هستم؟
مردم در پاسخ گفتند: آری یا رسول الله. آنگاه فرمود بر خیز ای علی، من برخواستم. پیامبر اکرم فرمود: هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا دوست بدار آن که او را دوست بدارد و دشمن بدار آن که او را دشمن بدارد.
در آن هنگام سلمان برخاست و عرض کرد یا رسول الله، ولایت و صاحب اختیاری علی علیه السلام چگونه است؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: ولایت او همانند ولایت من است، هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم علی هم نسبت به او این گونه است. سپس خداوند متعال این آیه را نازل کرد: «الیوم اکملت لکن دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا»(13) آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله سه مرتبه تکبیر گفت و فرمود: الله اکبر بر کمال نبوت من، تکمیل دین خدا ولایت علی بعد از من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله آیا این آیات مخصوص علی است؟!
پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: آری در باره او و جانشینانم تا روز قیامت(14) است. آن دو گفتند: آنان را برای ما بیان فرما.
آن ها، تا بر سر حوض بر من وارد شوند.(15)
حاضر بودیم....
در آن هنگام زیدبن ارقم، براء بن عازب، ابوذر، مقداد، عمار و... گفتند: ما شهادت می دهیم بر آنچه که گفتی.... آنگاه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم خداوند در کتابش شما را امر به نماز کرد و من آن را برایتان بیان نمودم؛ به زکوة، حج و روزه دستور فرمود، آن را نیز برای شما روشن کردم ؛ به ولایت (علی) دستور داد و من شما را شاهد می گیرم که ولایت مخصوص این شخص (علی علیه السلام )، سپس دو فرزندش و سپس برای اوصیای او از فرزندانشان بعد از ایشان است....
علی پناه امت بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله
سپس پیامبر اکرم ادامه دادند و فرمودند: ای مردم پناه و امامتان بعد از خود و ولی و هدایت کننده شما را برایتان بیان کردم(16) و او برادرم علی بن ابی طالب است. او در میان شما به منزله من در میان شماست. در دین خود از او پیروی کنید و در همه امورتان از او اطاعت کنید. زیرا آنچه که خداوند از علم و حکمتش به من آموخته، نزد اوست. از او بپرسید و از او و جانشینان بعد از او بیاموزید و به آنان چیزی یاد ندهید و بر آنان پیشی نگیرید و از ایشان عقب نمانید که آنان با حق و حق با آنان است و از هم جدا نمی شوند. بعد از ادای شهادت (بر آنچه بیان شد) جمعیت نشستند.

علی علیه السلام و حدیث کساء


سلیم بن قیس می گوید: سپس علی علیه السلام فرمود: «ای مردم! آیا می دانید خداوند در کتابش این آیه را نازل کرده: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.»(17) زمانی پیامبر صلی الله علیه و آله ، من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع کرد و رو اندازی از فدک بر روی ما انداخت و فرمود: اینان اهل بیت من و فامیل و اقربای من هستند، آنچه آنان را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و آن چه آنان را اذیت کند مرا اذیت کرده و آن چه آنان را به تنگ آورد مرا به تنگ می آورد. (خدایا) رجس و پلیدی را از آنان ببر و آنان را پاک گردان. ام سلمه عرض کرد یا رسول الله: من هم با شما هستم؟ پیامبر فرمودند: عاقبت تو به خیر است. ولی این آیه فقط در باره من و برادرم و دخترم فاطمه و دو پسرم و نه نفر از فرزندان پسرم حسین به طور خاص نازل شده و احدی غیر از آنان در این آیه همراه ما نیست.
شهادت می دهیم که ام سلمه این مطالب را برای ما نقل کرد و ما همین را از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدیم و آن حضرت برای ما مثل حدیث ام سلمه را نقل فرمود.

علی علیه السلام جلوه ای از صادقین


سوگندتان می دهم به خداوند، آیا می دانید که پروردگار، این آیه را نازل کرد: «یا ایهاالذین آمنوا اتقواالله و کونوا مع الصادقین»(18)، سلمان سؤال کرد: یا رسول الله آیا این آیه عمومیت دارد یا مربوط به عده ای خاص است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: اما امر شدگان، همه مؤمنین هستند که مورد فرمان قرار گرفتند، اما صادقین مخصوص برادرم علی و اوصیای من بعد از او تا قیامت است.
آری به خدا سوگند.

علی علیه السلام شاهد بر مردم


سوگندتان می دهم به خداوند، آیا می دانید که خداوند در سوره حج چنین نازل کرده: «یا ایها الذین آمنوا... هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس(19)...»، در آن هنگام سلمان به پاخاست و عرض کرد: اینان چه کسانی هستند که تو بر آنان شاهدی و آنان بر مردم شاهدند و خداوند آنان را برگزیده و در دین بر آنان سختی قرار نداده، همان که دین پدرشان ابراهیم است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اینان فقط سیزده نفر مورد نظر می باشند، نه غیر از امت. سلمان پرسید:
یا رسول الله صلی الله علیه و آله آنان را برای ما بیان فرما. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم.
سوگند به خداوند آری.
علی وجودی گران بها
شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین خطابه خود فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیز گران بها باقی می گذارم، کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم. به این دو تمسک جویید که هرگز گمراه نمی شوید، خداوند لطیف به من خبر داده و وعده داده است که این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر، بر من وارد شوند.(20)
سرپیچی کند از فرمان خداوند سرپیچی کرده است.
شهادت می دهیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این مطالب را فرموده است.
آخرین تصدیق های اصحاب رسول الله بر فضیلت علی علیه السلام
سؤال های علی علیه السلام از مردم جهت ذکر فضایلش ادامه داشت، حضرت چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه در مورد آن مردم را قسم داد و از آنان سؤال کرد و در همه موارد، مردم سخن او را تصدیق می کردند و شهادت می دادند که سخن حقی است... .
سلیم بن قیس می گوید: در بعضی از موارد همه مردم تصدیق می کردند و در بعضی از موارد عده ای ساکت مانده و لکن می گفتند: اینان که شهادت دادند مورد اعتماد ما هستند... .

طناب در گردن علی علیه السلام


طلحة بن عبد الله که معروف به زیرک قریش بود گفت: چه کنیم با ادعای ابوبکر که عمر و اصحابش او را تصدیق کردند و شهادت بر گفتار او دادند در آن روزی که تو را به اجبار می آوردند در حالی که در گردنت طناب بود. به تو امر کردند بیعت کن و تو در مقابل آنان با فضایل و سوابق خود استدلال کردی و همه تو را تصدیق کردند، ابوبکر ادعا کرد که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است که فرموده، خداوند نخواسته است نبوت و خلافت برای ما اهل بیت جمع شود. آنگاه عمر، ابوعبیده جراح، سالم و معاذ بن جبل او را تصدیق کردند...

پاسخ اول ـ پیمان پنج نفر در صحیفه خیانت است


حضرت علی علیه السلام در حالی که از سخن طلحه به غضب آمده بود، برخاست و چیزی را که کتمان می کرد فاش نمود و مطلبی را روشن کرد که در روز مرگ عمر فرموده بود. ولی مردم مقصود آن حضرت را نفهمیده بودند. حضرت رو به طلحه کرد و در حالی که مردم می شنیدند فرمود: ای طلحه! به خدا سوگند نوشته ای که روز قیامت با آن خدا را ملاقات کنم محبوبتر از نوشته این پنج نفر نیست که در حجة الوداع در خانه کعبه بر سر وفای به آن هم پیمان شدند که اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیراند یکدیگر را بر ضد من کمک و پشتیبانی کنند تا خلافت به من نرسد.

پاسخ دوم: علی صاحب اختیار مردم


ای طلحه! دلیل بر بطلان آنچه آنان شهادت دادند و بر صحت گفتار من، سخن پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود: «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم، علی هم نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است.» من چگونه می توانم بر آنان صاحب اختیارتر از خودشان باشم در حالی که آنان امیران و حاکمان بر من باشند.

پاسخ سوم: حدیث منزلت


همچنین سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: تو نسبت به من جز در نبوت همچون هارون نسبت به موسی هستی. اگر همراه نبوت چیز دیگری (همچون خلافت) هم بود که باید استثنا می شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را استثنا می کرد.(21)

پاسخ چهارم: حدیث ثقلین


همچنین سخن رسول الله که فرمودند: من در میان شما دو چیز گران بها باقی گذاردم که تا به این دو تمسک کرده اید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. از آنان پیشی نگیرید و از اینان عقب نمانید. به آنان چیزی نیاموزید، به درستی که از شما داناترند. بنابر این سزاوار است که خلیفه بر امت کسی جز داناترین آنان به کتاب خدا و سنت پیامبرش نباشد. [ و به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ما داناترین امت هستیم] خداوند هم می فرماید: «افمن یهدی الی احق ان یتبع اَمّن لایهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون»(22) و همچنین می فرماید: «ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم.»(23)
امیر بودن بر امت است؟

پاسخ پنجم: علی علیه السلام امیر عمر و ابابکر


دلیل بر دروغ آنان و باطل بودن گفتار و سخن ناحقشان این است که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به عنوان امیرالمؤمنین بر من سلام کردند.(24) این مطلب حجت است بر آنان (ابوبکر و عمر) و بر تو و به خصوص بر اینکه همراه تو است (زبیر) و بر همه امت و بر این دو نفر (حضرت به سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمان بن عوف اشاره کردند.) و بر این خلیفه شما یعنی عثمان.

پاسخ ششم: تناقض گویی عمر


ما گروه شش نفری شوری همگی زنده هستیم. اگر عمر و اصحابش در نسبت دادن آن حدیث به پیامبر راست می گفتند، پس چرا عمر مرا جزء شوری قرار نداد؟ آیا ما را در شوری برای خلافت [تعیین خلیفه [قرار داد یا غیر آن؟ اگر نظرتان این است که شوری را برای غیر انتخاب امیر و خلیفه قرار داد، پس اکنون عثمان بر ما امارتی نخواهد داشت، چون در این صورت ما مأمور بودیم در غیر مسأله خلافت مشورت کنیم و اگر شوری در باره خلافت بود، چرا مرا همراه شما داخل شوری نمود؟! چرا مرا خارج نکرد؟ در حالی که می گفت پیامبر اهل بیتش را از خلافت خارج کرده و خبر داده که آنان را در خلافت نصیبی نیست.
پاسخ هفتم: سخنان عمر در هنگام مرگ پیرامون عظمت
چرا عمر هنگامی که ما شش نفر اصحاب شوری را یکی یکی فراخواند به پسرش عبد الله گفت (در اینجا حضرت اشاره به پسر عمر نمود و فرمود:) هان او اینجاست. تو را قسم می دهم به خدا که بگویی وقتی ما خارج شدیم پدرت به تو چه گفت؟
عبدالله بن عمر گفت: حال که مرا قسم دادی، او گفت اگر با اصلع(25) بنی هاشم بیعت کنند، آنان را به وسط جاده روشن خواهد کشانید و [ملت و جامعه را] طبق کتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان به پاخواهد داشت.

کتمان راز توسط عبد الله بن عمر


حضرت خطاب به پسر عمر فرمودند: ای پسر عمر در آنجا تو به او چه گفتی؟ پسر عمر پاسخ گفت: من به او گفتم ای پدر چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟
حضرت فرمود: عمر به تو چه جوابی داد.
پسر عمر گفت: او مطلبی گفت که آن را کتمان می کنم.

افشاء راز عمر توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام


حضرت فرمود: پیامبر در زمان حیات خویش و در خواب وقتی که پدرت عمر مرد، آنچه او به تو گفته و تو به او گفته ای را به من خبر داد. و هر کس پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب ببیند گویا او را در بیداری دیده است.

گریه عبدالله بن عمر


پسر عمر گفت: پیامبر چه چیزی را به تو خبر داده؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: ای پسر عمر! تو را به خدا سوگند می دهم که اگر برایت نقل کردم گفتارم را تصدیق کنی.
پسر عمر پاسخ داد: اگر هم خواستم ساکت می مانم. حضرت علی علیه السلام فرمود: وقتی به عمر گفتی چه مانعی داری که او (علی) را خلیفه قرار دهی، عمر گفت: مانع من صحیفه ای است که در بین خود نوشتیم و معاهده ای که در کعبه در حجة الوداع بر سر آن هم پیمان شده ایم.
پسر عمر در اینجا ساکت شد و گفت: تو را به حق پیامبر سوگندت می دهم که از من دست برداری.
سلیم می گوید: در آن مجلس پسر عمر را می دیدیم در حالی که گریه گلویش را گرفته بود و از دو چشمانش اشک جاری بود.

اتمام حجت بر اهل شوری


حضرت سپس رو به طلحه و زبیر و غیره فرمودند: «به خدا سوگند اگر آن پنج نفر (اصحاب صحیفه) به پیامبر نسبت دروغ داده اند ولایت آن ها بر شما حلال نیست. و اگر راست گفتند بر شما حلال نیست که مرا همراه خود داخل شوری قرار دهید، زیرا ورود من در شوری (به گفته شما) مخالفت با رسول الله علیه السلام و سرپیچی از فرمان او به حساب می آید.»
آنگاه رو به سوی مردم کرد و فرمود: «به من خبر دهید، من در میان شما چگونه ام؟ آیا راستگو هستم یا دروغگو؟» مردم پاسخ دادند: بلکه در کمال راستگویی و صداقت هستی. به خدا سوگند نه در زمان جاهلیت و نه بعد از اسلام، تو را به دروغگویی نشناختیم...


پی نوشت ها:
1 ـ این مناظره در احتجاج طبرسی، ج 1، ص 337 و کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث 11 آمده است.
2 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به بحار الانوار، ج 39، ص 23.
3 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به کنز العمال هندی، ج 11، ص 605.
4 ـ در صحیح مسلم، ج 15، ص 180 و 181، ضمن این که تأکید پیامبر اکرم بر حفظ حرمت اهل بیت ذکر شده، این نکته مورد توجه قرار گرفته که مقصود آل علی علیه السلام و خاندان او هستند و حدیث معروف شامل زنان پیامبر اکرم نمی شود.
5 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به تاریخ طبری، ج 2، ص 217.
6 ـ توبه/ 100 ـ پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار.
7 ـ واقعه/ 11 ـ 10 پیشگامان، پیشگامند، آن ها مقربانند.
8 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به تاریخ ابن عساکر، ج 30، ص 5.
9 ـ نساء/59 ـ ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر را.
10 ـ مائده/55 ـ سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او آن ها که ایمان آورده اند، همان ها که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
11 ـ توبه/ 16 ـ آیا گمان کرده اید که (به حال خود) رها می شوید در حالی که خداوند هنوز کسانی را که از شما جهاد کردند و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند (از دیگران) مشخص نساخته است؟ (باید آزمون شوید و صفوف از هم جدا گردد.)
12 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به مسند احمد، ج 1، ص 118 و کتاب شریف الغدیر.
13 ـ مائده/ 3 ـ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم» - در صحیح بخاری، ج 6، ص 383، روایتی نقل می کند که یکی از بزرگان یهودی به عمر گفت اگر این آیه برای ما بود، ما آن روز را عید می گرفتیم.
14 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به صحیح بخاری، ج 9، کتاب استخلاف، ص 729.
15 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به صحیح ترمذی، ج 3، ص 297.
16 ـ رجوع شود به مستدرک حاکم، ج 3، ص 122.
17 ـ احزاب/33 ـ «خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» - فخر رازی در تفسیر کبیر، ج 27، ص 166، تصریح می کند که قدر متیقن از آل البیت، علی، فاطمه و حسنین می باشند.
18 ـ توبه/119 ـ «ای کسانی که ایمان آورده اید (از مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.»
19 ـ حج/ 78 ـ 77 ـ «ای کسانی که ایمان آورده اید... خداوند شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب آسمانی مسلمان نامید تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم... .»
20 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به صحیح مسلم، ج 15، ص 180، باب فضایل علی علیه السلام .
21 ـ جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به صحیح مسلم، ج 15، ص 176.
22 ـ یونس/ 35 ـ «آیا کسی که به حق هدایت می کند سزاوارتر است که تابع او شوند یا کسی که هدایت نمی شود مگر آن که او را هدایت کنند، پس شما را چه شده و چگونه حکم می کنید.»
23 ـ بقره/247 ـ «به درستی که خداوند او را بر شما برگزید و در علم و جسم به او وسعت داد.»
24 ـ مسند احمد، ج 4، ص 28.
25 ـ اصلع یعنی کسی که جلوی سرش مو ندارد که در اینجا اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد.


 

منبع :
مرکز اطلاع رسانی آل البیت/ سید صادق پیشنمازی ، مجله مبلغان ؛ آذر 1379، شماره 11 ص 54.

مهم ترین عامل بدحجابی و بی حجابی در جامعه

 

عاشورا، بزرگترین درسنامه عملی ایمان به خداست. جایی که تعدادی اندک، درس های بیشماری را برای تمام بشریّت مجسّم کردند.

 

مهم ترین عامل بدحجابی و بی حجابی در جامعه

 

 

امام حسین(علیه السلام) و اصحاب و اهل بیت گرامیشان، اسلام ناب را در همه ابعاد آن متجلّی ساختند. یکی از وجوه حماسه حسینی، تلقین دقیق حیا، عفاف و حجاب اسلامی بود که به اجمال در سطور زیر به آن اشاره می شود.

 

مردان عاشورایی؛ توصیه به حیاء

از مهمترین و مؤثّرترین عوامل ترویج عفاف و حیاء، توصیه مردان به خانواده شان است؛ لذا یکی از دلایل اصلی بی حیایی و بدحجابی را نیز می توان عدم توجّه مردان نسبت به عفاف خانواده خود دانست. خداوند متعال در راستای این مسأله، به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) چنین دستور می دهد: يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى‏ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ؛ اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‏هاى[روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند. اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است.(احزاب: 59)
امام حسین(علیه السلام) و همه مردان عاشورایی سپاه حق نیز، به پیروی از این دستور قرآنی، حسّاسیت خاصّی نسبت به عفاف خانواده خود داشته، همواره توصیه های مؤکّدی در حفظ وقار، متانت و حیاء زنان و دختران خود می فرمودند. با در پیش بودن مصیبت بزرگ امام حسین(علیه السلام)، ایشان خطاب به خانواده خود، آنان را نسبت به عدم خدشه به متانت و حیاء خود در ضمن اندوه این مصیبت، توصیه کردند(ر.ک: الملهوف علی قتلی الطفوف، ص142)

 از مهمترین و مؤثّرترین عوامل ترویج عفاف و حیاء، توصیه مردان به خانواده شان است؛ لذا یکی از دلایل اصلی بی حیایی و بدحجابی را نیز می توان عدم توجّه مردان نسبت به عفاف خانواده خود دانست. خداوند متعال در راستای این مسأله، به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) چنین دستور می دهد: يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى‏ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ؛ اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‏هاى[روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند. اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است.(احزاب: 59)

 

حجاب برتر؛ اولویّت زنان عاشورایی

پرورش حیاء در وجود زنان، ناخودآگاه آنان را به سوی حجاب برتر و کامل سوق می دهد. نمونه اش آن است که حجاب برتر، در صدر دغدغه ها و خواسته های اسیران واقعه عاشورا، قابل مشاهده است.
شیخ مفید می نویسد: پس از کشته شدن امام حسین(علیه‌السلام) وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام حسین(علیه السلام) افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند.(ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص113)
نکته درخور توجّه آنکه، زنان بزرگتر، وظیفه خود می دانستند که شرایط را برای حفظ حیاء و حجاب خود و دختران مهیّا کنند.
در یکی از نقل ها، حضرت امّ کلثوم به مأمور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر شام می‌کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه‌های اهل‌بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول‌ الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.( الملهوف علی قتلی الطفوف، ص142)

 

غریو جسورانه حضرت زینب(سلام الله علیها)

بی گمان، حضرت زینب(سلام الله علیها) را باید طلایه دار نبرد با تبلیغات مزوّرانه یزیدیان نامید. زن مبارزی که هیبت ظاهری یزید را در هم شکست و کاخ شوکت فرعونی او را بر سرش هوار کرد. ایشان در یکی از نطق های بی مثالِ خود، خطاب به یزید اینگونه تشت رسوایی او را بر زمین می زند که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟!(الملهوف علی قتلی الطفوف، ص218)

 

تلاش حداکثری برای حفظ عفاف و حجاب برتر

داستان زنان عاشورایی به زنان و مردان ما می فهماند، حتّی سخت ترین شرایط همانند اسیری و اوج مصیبت ها، نباید زنان و مردان را نسبت به عفاف و پوشش برتر، کم توجّه یا بی توجّه کند، بلکه زنان عاشورایی و زینبی همواره باید جسورانه به دنبال حفظ و اعاده حجاب کامل و برتر خود و دخترانشان در جامعه باشند. قطعاً هر زن مسلمانی از بازگفتِ عملکرد عمّه سادات و دیگر زنان عاشورا در صیانت از حریم حجاب و پوشش عالی، به خود می بالد و افتخار می کند.


پندهای مدیریتی / قسمت نود و سوم

مدیران بزرگ، استعداد را چگونه تعریف می‌کنند؟

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
 
 
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: Gallup :
 
برای بسیاری از ما، استعداد به‌صورت چیزی کمیاب و ارزشمند به نظر می‌رسد که در افراد کمی وجود دارد و همین مساله آنها را از دیگران متمایز می‌سازد.
 
 

 

 

مدیران بزرگ به هیچ عنوان با تعریف بالا درباره استعداد موافق نیستند و آن را محدودکننده و سطحی می‌دانند. آنها استعداد را به‌صورت «الگوی نظام‌مند افکار، احساسات و رفتارهایی می‌دانند که به شکلی مولد و موفق به کار گرفته شده‌اند.» در این تعریف بر کاربردی کردن و انجام دادن پیاپی و موفق کارها با هماهنگ‌سازی افکار و احساسات و اعمال تاکید شده است. همه  افراد دارای فیلترهای ذهنی قدرتمندی هستند که دریچه نگاه آنها به جهان پیرامون به حساب می‌آیند و می‌تواند استعدادهای آنها را شکل دهند. یک فرد که توانایی خاصی در به یاد آوردن نام‌ها دارد، استعداد خوبی در این زمینه دارد، کسی که در حل جدول متقاطع تبحر دارد، در این زمینه صاحب استعداد است و ... آنچه می‌تواند باعث شکوفا شدن استعدادها در افراد شود، پیوند خوردن توانایی‌های درونی با نقش‌های بیرونی است که فرد از خود بروز می‌دهد.

چنین تعریفی از استعداد نزد مدیران بزرگ، آنها را قادر می‌سازد به بهترین نحو، افراد دارای استعدادهای ناب را شناسایی کنند و سپس آنها را برای  نقش‌های بزرگ و تاثیرگذار به کار گیرند. آنها به درستی می‌دانند که ایفای هر نقش به افرادی برخوردار از استعدادهای لازم برای آن نقش نیاز دارد، افرادی که دارای افکار، احساسات و رفتارهای سازنده و مطلوب در ارتباط با آن نقش هستند. هر پرستار، هر راننده کامیون، هر معلم، هر خانه‌دار، هر مهماندار هواپیما و هر فرد شاغلی که در کارش موفق و برجسته است، در واقع استعداد خوبی در زمینه ایفای نقشی که به او واگذار شده است، دارد. آری، مدیران بزرگ به راستی می‌دانند که کامل و عالی بودن، بدون داشتن استعداد امری غیرممکن و محال است.

 

چرا استعداد از تجربه، قدرت ذهنی و اراده مهم‌تر است؟

عقل سلیم و تفکر سنتی برای ایفای بسیاری از نقش‌ها به مدیران توصیه می‌کنند که افرادی دارای تجربه، هوش و قدرت تعیین‌کنندگی را برگزینند و در این میان اهمیت چندانی به استعداد افراد داده نمی‌شود. بر اساس این تفکر، تجربه افراد باعث متفاوت شدن آنها شده بنابراین مدیرانی که بر تجربه افراد تاکید زیادی دارند هنگام استخدام به پیشینه کاری توجه خاصی دارند. در این حالت، بر اساس رزومه کاری افراد است که آنها به استخدام شرکت‌ها درمی‌آیند و بر اساس همین رزومه است که فعالیت در بخش خاصی به آنها محول می‌شود و  این یعنی نگاه کردن به گذشته افراد برای ترسیم آینده کاری آنها. از سویی دیگر، تفکر سنتی می‌گوید، قدرت ذهنی و هوش افراد نیز باعث متمایز و متفاوت شدن آنها می‌شود. در این حالت، تاکید مدیران بر هوش خام افراد است. براین اساس هنگامی که افراد از هوش بالایی برخوردار باشند، می‌توانند نقش‌های بیشتر را با روش بهتری انجام دهند. پس باید در زمان استخدام افراد، به فاکتور هوش آنها که آن را از سوابق تحصیلی و دانشگاهی می‌توان استخراج کرد، توجه خاصی کرد.

با اراده و مصمم بودن از دیگر فاکتورهایی است که از نظر تفکر سنتی مدیریت حائز اهمیت است. از قدیم گفته‌اند که ۱۰ درصد موفقیت از الهام گرفتن از بیرون حاصل می‌شود و ۹۰ درصد از درون. بر این اساس، بخش‌های فنی کارها را می‌توان در ذهن انجام داد و با ایجاد علاقه و اراده برای دستیابی به یک هدف می‌توان بر موانع موجود غلبه کرد و به موفقیت دست یافت. پس باید افرادی را در شرکت‌ها به کار گرفت که از اراده و قدرت ذهنی بالایی برخوردارند.

تا اینجای قضیه، تفکر مدیریتی سنتی و رایج، به نظر معقول می‌رسد و می‌توان به شکل‌هایی آن را توجیه کرد. اما مشکل اصلی در این نظریات از آنجا شروع می‌شود که مساله استعداد و نقش غیرقابل انکار آن در موفقیت‌های کاری به میان می‌آید. این تفکر در قبال انواع گوناگون استعداد به خصوص استعدادهای ناب که نقش تعیین‌کننده‌ای نسبت به تجربه، قدرت ذهنی و اراده دارند، سکوت می‌کند و حرفی برای زدن ندارد و نمی‌تواند به‌عنوان مثال، نقش استعداد یک پرستار در دلسوزی و همدرد بودن با بیماران یا استعداد قانع‌کنندگی یک فروشنده را توجیه کند.تنها توجیهی که تفکر سنتی برای استعداد و قریحه افراد مختلف که باعث موفقیت‌های چشمگیر می‌شود، می‌آورد این است که می‌توان این رفتارها را بعد از استخدام به افراد آموخت و علاوه بر این، تاثیر چنین شاخص‌هایی در شکل‌گیری عملکرد موفق افراد اهمیت چندانی ندارد.

واقعیت آن است که هر دوی این توجیه‌ها، نادرست است، چرا که اولا استعداد را نمی‌توان یاد داد، مثلا نمی‌توان به کسی آموخت چگونه عقیده مشتریان را شکل دهد، یا نسبت به دیگران مهربان و دلسوز باشد. ثانیا چنین استعدادهایی موتور محرکه و عامل اصلی شکل‌گیری عملکرد کاری افراد به حساب می‌آیند و به مراتب مهم‌تر از سه عمل دیگر یعنی تجربه، قدرت ذهن و اراده عمل می‌کنند. تحقیقات نشان داده که فقط در صورت وجود استعدادهای ناب در کنار سایر فاکتورهای تاثیرگذار است که کارکنان به موفقیت‌های بزرگ می‌رسند. به واسطه داشتن همین استعداد ناب است که بعضی از افراد در کارشان فوق‌العاده و بی‌نظیر هستند در حالی که بقیه برای کسب موفقیت‌های کوچک‌تر همچنان دست و پا می‌زنند.

واقعیت آن است که هر فردی دارای یک فیلتر است، یعنی راهی خاص برای واکنش نشان دادن به دنیای پیرامون خود. این فیلتر شماست که می‌گوید کدام محرک بیرونی و درونی را مورد توجه قرار دهید و کدام را نادیده بگیرید. از چه چیز متنفر باشید و چه چیز را دوست بدارید. این فیلتر شماست که به شما انگیزه کار کردن می‌دهد و تعریف‌کننده چگونگی تفکر و اندیشه شماست و مشخص می‌کند که شما فردی عملگرا باشید یا فردی استراتژیک، فردی متهور و اهل ریسک باشید یا برعکس، فردی خوش‌بین باشید یا بدبین، فردی خونگرم و اجتماعی یا سرد مزاج و خشک. در واقع فیلتر هر فرد، منحصر به فرد و بی‌همتاست و جهانی را پیش چشم او قرار می‌دهد که می‌تواند ببیند. وجود فیلترهای متفاوت در افراد مختلف است که مشخص می‌کند چرا یک محرک واحد با واکنش‌های کاملا متفاوتی از سوی افراد مختلف روبه‌رو شده و موجب بروز عملکردهای متمایز از سوی آنها می‌شود.

بر همین اساس می‌توان توجیه کرد که چرا کارکنان بخش خدمات مشتری در یک شرکت که آموزش‌های مشابهی دیده‌اند و از تجربه، قدرت ذهنی و انگیزه مشابهی برخوردارند، عملکردهای کاملا متفاوتی از خود بروز می‌دهند به نحوی که بعضی از آنها با کمترین تماس ممکن، مشکل مشتریان را حل می‌کنند، در حالی‌که برخی دیگر برای حل همان مساله تماس‌های بی‌شماری برقرار می‌کنند که هم وقت‌گیر است و هم هزینه هنگفتی روی دست شرکت می‌گذارد. راز موفقیت گروه اول در استعداد ناب و فیلتر منحصر به فرد و مطلوب آنهاست که به آنها این توانایی را می‌دهد تا از دریچه مشتریان به قضایا نگریسته و بهترین و ساده‌ترین راه ممکن را برای حل مشکل پیدا کنند و به این ترتیب رضایت حداکثری مشتریان را در عملکرد خود کسب کنند.

 

پیشگیری از تغییرات خلق و خو در پاییز با ۹ غذای سالم!

 

فصول سرد سال و کاهش ساعات روشنایی روز یک اثر مشخص در بسیاری از افراد دارد و آن ابتلا به افسردگی فصلی و تغییرات خلق و خوی است.

بخش تغذیه و آشپزی تبیان
 

غذاهای پاییزی

 

 


کاهش انرژی، بی‌تحرکی، پایین آمدن عملکرد از علائم افسردگی فصلی است. از نشانه‌های دیگر افسردگی فصلی، پرخوری، زیادشدن وزن، و علاقه به خوردن مواد قندی و شکلات است.
با این حال گزینه‌های غذایی سالمی وجود دارد که روند افسردگی فصلی و علائم ناشی از آن را بهبود می‌بخشد:

سیب‌زمینی شیرین: سرشار از آنتی‌اکسیدان است ضمن این که ویتامین ث و منگنز، ویتامین ب ۶، بیوتین، اسید پانتوتنیک، بیوتین، پتاسیم و ... آن را برای مبارزه با افسردگی و اضطراب نباید نادیده گرفت. سیب‌زمینی شیرین حاوی رنگ‌دانه‌های آنتوسیانین و فلاوونوئیدها است که منجر به کاهش التهاب در بدن می‌شوند و خاصیت ضد میکروبی دارند. آنتوسیانین نقش مهمی در پیشگیری از بیماری‌های مرتبط با شیوه زندگی از جمله سرطان، دیابت، بیماری‌های قلبی عروقی و بیماری‌های عصبی دارد.

چای بابونه: بابونه به عنوان یک داروی قدیمی برای درمان بسیاری از شرایط پزشکی از جمله ترس و بی‌خوابی استفاده می‌شده است. به گفته محققان آمریکایی استفاده از محصولات بابونه به هر شکل منجر به کاهش علائم در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر می‌شود.

موز: غنی از پتاسیم است و به بهبود خلق و خوی کمک می‌کند. ضمن این که مطالعات انگلیسی نیز نشان داده مصرف موز منجر به تسکین علائم افسردگی، تنظیم فشارخون و تعادل pH می‌شود. موز همچنین حاوی تریپتوفان است که منجر به افزایش سروتونین مغز می‌شود و می‌تواند یک داروی ضدافسردگی برای افسردگی‌های خفیف تا متوسط باشد. ویتامین ب ۶ موجود در موز منجر به تبدیل تریپتوفان به سروتونین می‌شود ضمن اینکه ملاتونین موجود در موز باعث تنظیم ریتم خواب و مبارزه با خستگی خواهد شد.

مصرف شکلات تلخ: شکلات تلخ سطح اندورفین مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اندورفین جزو آن دسته از ترکیبات شیمیایی است که در بدن تولید و باعث می‌شود احساس کنید حالتان خوب است.

دانه کدوتنبل سرشار از منیزیم است که به عنوان یک ماده معدنی آرام‌بخش شناخته شده، به طوری که کاهش میزان منیزیم در بدن منجر به القاء اضطراب خواهد شد

مزایای شکلات تلخ فقط به این موضوع خلاصه نمی‌شود بلکه به نظر می‌رسد شکلات تلخ خاصیتی دارد که از لخته شدن خون در رگ‌ها جلوگیری می‌کند. نتایج یک بررسی که در هلند انجام شده نشان می‌دهد آن دسته از مردان هلندی که روزانه یک سوم یک تخته شکلات را می‌خوردند، فشارخونشان در سطح پایین‌تری قرار داشت و نرخ ابتلا به بیماری‌های قلبی در آن‌ها کمتر بود.

دانه کدوتنبل: این دانه یک داروی ضدافسردگی طبیعی است و مواد معدنی موجود در آن توانایی مبارزه با التهاب که خود عامل بروز افسردگی و اضطراب است را دارد. علاوه بر این، دانه کدوتنبل سرشار از منیزیم است که به عنوان یک ماده معدنی آرام‌بخش شناخته شده، به طوری که کاهش میزان منیزیم در بدن منجر به القاء اضطراب خواهد شد.

دارچین: در مصر باستان، این ادویه پرطرفدار برای درمان انواع شرایط سلامت استفاده می‌شده است. محققان آمریکایی در این میان به این نتیجه رسیده‌اند که حتی بوی دارچین می‌تواند منجر به بهبود عملکرد شناختی شود. این ادویه برای بهبود سطح اضطراب و افسردگی نیز مفید است چون می‌تواند باعث تنظیم قند خون شود. ۱ قاشق چای‌خوری دارچین حاوی ۲۲ درصد منگنز است؛ یک ماده معدنی کمیاب که می‌تواند منجر به بهبود عملکرد سیستم عصبی مرکزی و خنثی‌سازی رادیکال‌های آزاد شود.

زردچوبه: کورکومین موجود در زردچوبه یک عامل ضد التهابی قوی و یک ایبوپروفن طبیعی است که می‌تواند منجر به کاهش علائم افسردگی و اضطراب شود.

سیب: خاصیت آنتی‌اکسیدانی بالایی دارد و می‌تواند به جلوگیری از آسیب‌های ناشی از استرس اکسیداتیو و التهاب در بدن کمک کند. سیب همچنین سرشار از فیبرهای محلول است که منجر به تنظیم نوسانات قند خون می‌شود.

بادمجان: علاوه بر این که منبع خوبی از مس، ویتامین ب ۱، فیبر و منگنز است، مواد شیمیایی گیاهی مهم از جمله ترکیبات فنلی و فلاوونوئیدها را دارد که آنتی‌اکسیدان های قوی هستند. ماده شیمیایی گیاهی موجود در پوست بادمجان به نام ناسونین، منجر به محافظت غشای سلولی مغز در برابر ضربه یا رادیکال‌های آزاد می‌شود.

بعد از مرگ پدر و مادر، باز هم می شود به آن ها احسان کرد؟

 

خیرات و استغفار و اعمالی مانند این ها احسانی است که پس از مرگشان می توانیم نسبت به والدین مبذول داریم.

 


احسان به پدر و مادر

 

 

بله، البته. خیرات و استغفار و اعمالی مانند این ها احسانی است که پس از مرگشان می توانیم نسبت به والدین مبذول داریم.
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) آمده است که: وقتی انسان بمیرد دنباله کارهای نیک او بریده می شود جز در سه مورد:
1️⃣ صدقه جاریه: یعنی کاری از خودش باقی بگذارد مانند درمانگاهی یا موسسه خیریه ای که بعد از او در جریان باشد و در این صورت همچنان اجر و پاداشش برای وی خواهد بود.
2️⃣ سنّتی حسنه: مانند دانشی که مردم از آن بهره مند شوند و همچنان باعث نفع رسانی به مردم و هدایت دیگران شود، یا کار خیری به یادگار گذارد، و یا کتابی در جهت هدایت مردم بنویسد و ... ثواب این گونه اعمال پس از او هم برایش خواهد بود.
3️⃣ فرزند درستکاری که برای او دعا کند.
و در حدیث دیگری نیز این چنین آمده است:
گاهی مقام فردی را در بهشت بالا می برند، می گوید این مقام از کجا برای من حاصل شد؟ می گویند به علت استغفار فرزندت برای توست.
پس فرزند صالح می تواند پرونده اعمال پدر و مادر را پس از آن ها باز نگهدارد. یعنی دائماً با صدقاتی که برای آن ها می دهد یا با دعایی که برای آن ها می کند، همچنان شادی و رحمت را برای آن ها نثار می کند.
در سوره های اسراء و انعام و بقره و نساء پس از فرمان بندگی خدا، احسان به پدر و مادر مطرح شده است و در برخی آیات، مانند سوره های احقاف و لقمان مستقلّاً احسان به پدر و مادر مطرح می شود.


 

منبع:
کانال به رنگ محبوب/ دکتر میرباقری