ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 29 اسفند 1398 18:00

مهربان ترین پناه ( 16تا 20 )

مهربان ترین پناه؛

 



تذکراتی عقلی-معرفتی؛ برای توجه، مراجعه و هدایت خواهی از او که مهربان ترین پناه ماست...

نمونه مدخل هایی ساده و کاربردی برای طرح گفتگو با اطرافیان، خویشاوندان، شاگردان و...،

با هدف تاثیرگذاری بر ایشان جهت تقویت روحیه انس با پروردگار مهربان،

پیوند با آخرین نماینده او و دعای بر سلامت و فرج آن بزرگوار.

 

 

منبع:

https://t.me/mehrabantarinpanah

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

پدری قوی

 

روزی در یکی از مهمانی ها که به منزل خاله ام رفته بودم و کلی از اقوام در آنجا حضور داشتند؛ اتفاقی افتاد که باعث شد نگاهم به شخصی در زندگی تغییر کند. در این مهمانی که خیلی هم شلوغ بود و آقایان یک طرف مجلس و خانم ها هم در آشپزخانه و اتاق دیگر، حسابی گرم گرفته و درحال صحبت کردن بودند؛ صدایی از سمت کودکانی که مشغول بازی و هیجان بودند، چشمانم را به سمتشان کشید.

آنها بر سر هم داد می زدند و همدیگر را متهم می کردند که: «مقصر تو بودی»؛ «بازی را تو خراب کردی» و ...

دعوایشان کمی تند شد و می شنیدیم که به هم می گفتند: «من از تو قویترم، تو رو شکست می دم!»

آن یکی در جوابش گفت: «من از تو قویترم، چون باشگاه میرم!»

طرف مقابل گفت: «من از تو قویترم، چون بزرگترم!»

و این «من از تو قویترم» ها ادامه داشت تا اینکه یکی گفت: «من از تو قویترم، چون بابام قوی تره!»

طرف مقابل هم گفت: «خوب بابای من هم قویه!».

همین طور که داشتم به صحبت هایشان گوش می کردم، ناخودآگاه یاد پدر خودم افتادم. پدری که همیشه در مشکلات با من بوده و دلسوزی بی نظیری در تمام سال های زندگی ام برای من کرده است. در همه مشکلات، همیشه اولین کسی که به ذهنم رسیده، پدرم بوده. پدری که همیشه با حس حضورش، احساس قوی تر بودن در زندگی ام کرده ام.

چه قدر وجود یک پدر قوی، می تواند دلگرمی ایجاد کند! هر چه او قوی تر و توانمندتر باشد، تو احساس بهتری داری! به خودم نهیب زدم: چرا حواست نبود به این نکته ی ساده ای که کودکان متوجه آن بودند؟ چرا تا این زمان به آن فکر نکرده بودی؟!

انگار کلیدی در ذهنم به چرخش درآمده و قفل برخی از جمله هایی که در کتاب ها خوانده بودم؛ در حال بازشدن بودند...

حالا این جمله پیامبر، برایم چه معنی زیبایی پیدا کرده: «من و علی، پدران این امتیم!»

پدرانی که  لطف بزرگ خداوند هستند به همه ما؛ تا با ایشان طعم زندگی بهتر را بچشیم.

اکنون با این جمله امام هشتم، عجب حس آرامشی پیدا می کنم: «امام، پدر دلسوز است!»

پدری که مهربانی اش بی نظیر است و قدرتش مثال زدنی!

پدری که اگر به سراغش بروی، دلسوزانه دستت را می گیرد و تو را در مشکلات زندگی، تنها رها نمی کند...

پدری که ...

خدایا از تو تشکر می کنم بابت این پدر مهربان...

 

 

 

 

 

به نام مهربانی آفریننده بهار که آفریننده همه خوبی ها و زیبایی هاست!

دوباره بهار

 

 

بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار. دوباره و دوباره و هزار باره بهار...

بهار، معجزه ای بسیار زیبا در طبیعت است. درست هنگامی که طبیعت در سرمای استخوان سوز و غمگین و سرد، کز کرده؛ بهار از راه می رسد. از راه می رسد و دست نوازش معجزه گرش را به روی طبیعت خسته و خفته می کشد. موجودات به خواب رفته را با عشق بیدار می کند. درخت ها را شکوفه می بخشد. یخ سرد چشمه ها و جویبارها را می شکند. رنگ می پاشد به پهنه ی زیبای هستی. همه اینها معجزه ای حیرت آور است در برابر چشمان ما! بهار مژده ی فردوس برین است! انگار می خواهد به انسان یادآوری کند، آن بهشتی را که گاهی در هیاهوی روزمره فراموشش کرده است. و انگار چشم ها سیراب نمی شوند از تماشای این همه زیبایی...

وقتی این فکرها در ذهنم گذشت، دیدم حتی ما انسان ها که اشرف مخلوقات هستیم هم در طول یک روز، به یک حال نیستیم؛ چه رسد به یک سال! ولی حداقل تصور کنید اگر حالمان همیشه با طراوت و شاداب بود و سردی و افسردگی، ناراحتی و غمزدگی و رنج و سختی را به خودش نمی دید و خلاصه همیشه و همه حال، سرحال می بودیم؛ واقعا چقدر روزهای زندگی لذت بخش می شدند؟

نزدیک سال نو همه در جنب و جوش برای یک فصل جدید هستند. بازار یک جور دیگر پرشور است و مردم در حال خرید لباس و کفش و... هستند. مادران در حال خانه تکانی و پدران در جنب و جوش کارهای آخر سال و به دنبال آن خرید آجیل و شیرینی و...

اما باز وقتی با خودم در این فکرها بودم؛ دیدم در همین ایام هم همه افراد، اینگونه نیستند. همه مردم توانایی خرید شب عید را ندارند. عده ای هستند که به نان شب محتاجند و سالهاست با لباس های قدیمی شان زندگی می کنند. همه مادران در حال خانه تکانی نیستند. بعضی خانواده ها از نعمت مادر بی بهره اند یا مادرشان توان خانه تکانی ندارد. همه پدرها توانایی فراهم کردن انواع آجیل و شیرینی و میوه را ندارند و شرمنده خانواده خود هستند...

اما...، یک بار دیگر تصور کنید چه می شد اگر همه انسان ها می توانستند برای شب عید هر آنچه نیاز دارند، فراهم کنند؛ مادران مهربان، همه سرحال و سرزنده و آرامش خانه بودند. پدران دلسوز و چراغ خانه، همیشه در برابر فرزندان و خانواده، سربلند بودند و هر آنچه می خواستند، می توانستند برای خانواده خود تهیه کنند؟ واقعا چقدر خوب می شد؟

در ابتدای سال نو و آغاز بهار، همه افراد برای همدیگر سالی خوب و سرشار از موفقیت آرزو می کنند. اما آیا در طول سال و تا آخر آن، همه انسان ها تجربیات موفقیت آمیز دارند و همه روزها، خوب و مطلوب است یا زندگی لبریز از فراز و نشیب های گوناگون و خوشی و غم های متعدد است؟ چه می شد اگر همه انسان ها همیشه موفق بودند و همواره روزهای خوشی را تجربه می کردند؟ واقعا چقدر خوب می شد؟

پشت پنجره ایستاده بودم و نگاهم به باغچه ای بود که سرشاخه های تک درختش در حال سبز شدن بودند و غرق در این افکار و تصورات، که مادرم وارد اتاق شده و پرسید: "مشغول کاری هستی؟"

جواب دادم: "بله، در حال فکر کردن بودم!" و بعد همه افکار و سوالاتم را برایش تعریف کردم.

حرف هایم که تمام شد، مادرم لبخندی زد و گفت: "جواب همه سوال هایت یکسان است!"

پرسیدم: "مگر امکان دارد همه ی این سوال های مختلف، جواب یکسانی داشته باشند؟!"

مادرم پاسخ داد: "الان برایت توضیح می دهم، چطور چنین چیزی امکان پذیر می شود!"

"فرض کن پزشکی با تجربه و دانا به شهر ما بیاید. این دکتر حاذق، به جای تخصص در فقط یک حوزه پزشکی، بر روی انواع دردها و بیماری ها تسلط داشته و درمان آنها را به خوبی بشناسد. اگر احیاناً تو بیماری خاصی داشته باشی، به او مراجعه نمی کردی؟"

گفتم: "اگر بتوانم هزینه ویزیت و درمانش را پرداخت کنم، البته که مراجعه می کردم!"

مادرم گفت: "حالا فرض کن این دکتر بسیار مهربان باشد و مثل پدرت، در قبال کاری که برای تو انجام میدهد؛ توقعی هم نداشته باشد! آیا تو به او مراجعه نمی کردی؟"

گفتم: "البته، قطعاً در این شرایط مراجعه می کردم!"

مادرم ادامه داد: "حالا فرض کن این پزشک دانا و مهربان، یک دانشمند بزرگ و یک فرد بسیار توانمند در همه زمینه ها باشد و بتواند راه موفقیت و خوشبختی را هم در آینده زندگی به تو نشان بدهد! آیا تو به او مراجعه نمی کردی؟"

اینجا بود که پاسخ دادم: "نه تنها به ایشان مراجعه می کردم، بلکه این فرد ارزشمند را به همه آدم های شهر معرفی می کردم تا آنها هم به او مراجعه کنند و از علم و دانش و راهنمایی هایش بهره ببرند."

مادرم گفت: "ببین پسرم! تو همین الان، این طبیب مهربان و در حقیقت این پدر دلسوز و دانشمند بزرگ را در دسترس داری و حتی لازم نیست جایی به دنبالش بگردی! فقط کافی است صدایش بکنی تا ببینی چطور از کارهایت گره باز می کند!"

با تعجب گفتم: "منظور شما، بابا هست؟!"

مادرم پاسخ داد: "منظورم پدر همه ماست..."

"امام زمان من و تو! کسی که مظلوم و غریب رها شده! کسی که اگر مردم می دانستند چنین پدری با چنین ویژگی هایی دارند، جز خودش از هیچکس دیگری کمک نمی خواستند! جز خودش، دردها و مشکلاتشان را پیش هیچ کس دیگری نمی بردند! همیشه به یاد ایشان بودند و این پدر مهربان و دلسوز هم برای حل مشکلات افراد، زودتر از طرح درخواست آنها، به کمکشان می شتافت! پسرم، تو این پدر مهربان را داری ولی نه تنها خودت به ایشان مراجعه نمی کنی و به یادشان نیستی؛ به بقیه هم ایشان را معرفی نکردی!!"

"اگر همه ی ما قدر این پدر را می دانستیم؛ هر روزمان بهار بود! هر روزمان موفقیت بود! هر روزمان شادی بود و... "

از مادرم پرسیدم: "الان باید چه کاری انجام دهم تا هم قدر ایشان را بدانم و هم به دیگران معرفی شان کنم؟"

مادرم گفت: "اول خودت حضور این پدر را باور کن! امتحان کن و به ایشان مراجعه کن و کمک بگیر! همانطور که با بابایت صحبت می کنی و مشکلات و ناراحتی هایت را به او می گویی، با ایشان حرف بزن! بعد که دستگیری و لطفشان را دیدی، از ایشان تشکر کن! هر روز به یادشان باش! بعد از دوستانت شروع کن و این پدر مهربان را به آنها هم معرفی کن! به آنها بگو فقط کافی است از ایشان بخواهند! به آنها بگو حتماً امتحان کنند! این کار هزینه ای برایشان ندارد، ولی اگر آنها هم نگاه محبت آمیز این پدر دلسوز را بر سرش و در زندگی شان احساس کردند، زندگی شان رنگ خدایی می گیرد! هر روزشان بهار می شود! آنها هم قدر لطف های ایشان را بیش از پیش خواهند دانست و در معرفی او به دیگران، تلاش خواهند کرد..."

 

 

 

 

 

به نام پروردگار مهربان

 

ضد عفونی

 

 

امروز صبح وقتی تمامی اعضای خانواده خواب بودند، با دقت و حوصله فراوان و با توجه به توصیه های بهداشتی، همه دستگیره های درها، کمدها، کشوها، کلیدهای برق و خلاصه آشپزخانه و هرجایی که فکر می کردم افراد بیشترین تماس را با آنها دارند؛ ضد عفونی کردم. چون این مهمان ناخوانده (ویروس کرونا) و موذی، ممکن است هر جایی حضور داشته باشد و خطرآفرین شود.

با خود گفتم:

"ببین! وقتی یقین پیدا کردی در معرض خطر یک بیماری واگیردار قرار گرفتی، تلاش می کنی تمامی توصیه های بهداشتی که از متخصصین شنیده ای، را مراعات کنی و از همه امکانات موجود در اطرافت، کمال استفاده را می کنی تا احتمال دچار شدن به بیماری را به حداقل برسانی.

از طرف دیگر؛ انواع خطرات، ویروس ها، انگل ها و عوامل ایجاد کننده بیماری های جسمی و روحی و... در اطراف ما پراکنده است. واقعا چه چیزی باعث شده تا ما گرفتار بسیاری از این مشکلات نمی شویم؟

 

چون آن کس که ما را آفریده، همه جا به فکر ما بوده است!

چه زیبا است که خداوند مهربان، محبت هایش را بر ما از هر لحاظ تمام کرده است.

نیم نگاهی به اطرافمان بیاندازیم، می بینیم برای هر نیازمان راه و چاره ای قرار داده تا مشکلمان برطرف شود. چه مادی و چه معنوی!

در هر دوره که جهان بیش از هر وقتی از تباهی پر شده، برای رسیدن به کمال و نیافتادن در چاه های تباهی، با مهربانی تمام دستاویز هم داده؛ هدایتگرانی را فرستاده تا ضمن مراقبت ما از سقوط در چاه های هلاکت، در مسیر رشد و تعالی ما را راهنمایی کنند.

شایسته است که از هدایت و راهنمائی های آن فرهیختگان خدائی بهره برداری نمائیم. اگر ما در جریان زندگی به درمان های پیشنهادی فرستادگان خدا و جانشینان آن بزرگواران توجه نمائیم، سعادت و خوشبختی را مشاهده خواهیم نمود.

پروردگاری که چنین نعمت بزرگی به ما ارزانی داشته، ضمن آنکه سر بر آستانش می گذاریم و با تمام وجود او را می ستاییم؛ به خاطر این محبت بی پایان و سایر هدایایش سپاسگزاری می کنیم،

 

به خداوند عرضه می داریم:

خداوندا! چند روزی است ویروس (کرونا) اینگونه زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار داده، از درگاه تو و ولی زمان درخواست داریم راه مبارزه با این بیماری مشکل زا را به ما بنمایانید. اگر می شود، به شفاعت امام زمان علیه السلام بر ما رحمت فرستاده، به یکباره ریشه این بیماری را خشک فرمائید.

شایسته است به منظور جلب توجه امام مهربانمان و برخورداری از هدایت و حمایت آن عزیز، از صمیم قلب برای سلامتی و بر طرف شدن دوران نهان زیستی آن بزرگوار، دست به دعا بر داریم. خاضعانه ظهور او را که درمان اصلی درد تمامی جامعه بشریت است از خداوند طلب کنیم.

 

 

 

 

به نام بهترین آفریدگاران

و به نام تو که بهترین آفریدگانی

سیستم ایمنی و لحظه های ناب زندگی

 

 

این روزها، اگر از هر کسی بپرسی که داغترین بحث و خبر درباره چیست؟ بی شک تنها چیزی که می شنوی این است:

ویروس کرونا!

ویروسی که در حال حاضر در ایران و جهان شیوع پیدا کرده و کلی غوغا به راه انداخته است. مدارس و مراکز عمومی در بسیاری از شهرهای ایران به این علت تعطیل شده اند. بر اساس آمارهای ارائه شده تا زمان انتشار این متن، بیش از 160.000 نفر در جهان به این بیماری مبتلا شده و از میان آنها، حدود 6000 نفر جان خود را به خاطر کرونا از دست داده اند. یعنی حدود 4-3 درصد افراد مبتلا، جان خود را از دست داده اند. قطعا من تخصص ندارم تا در مورد میزان خطر این بیماری اظهار نظر کنم، ولی می توانم تو را دعوت کنم تا از منظر دیگری به این موضوع نگاه کنی:

این ویروس کرونا، باعث شد تا من و تو بفهمیم، در محیطی که زندگی می کنیم چه قدر آلودگی وجود دارد! برای پیشگیری از این بیماری به ما هشدار می دهند که نسبت به پاکیزگی خود بکوشیم. مکرراً دست های خود را بشوییم. از دستکش و ماسک استفاده کنیم و موارد دیگر که خودت بهتر از من می دانی. همه اینها نشان می دهد اطراف ما پر از آلودگی هایی است که می‎ تواند ما را تهدید کند.

حال سوال اینجاست: آیا قبل از شیوع این ویروس و در طول تمام زندگیمان، با این آلودگی های محیطی رو به رو نبوده ایم؟ کمتر یا بیشتر، به هر حال ما همه روزه در معرض انبوهی از میکروب ها و آلودگی ها هستیم. پس چه چیز باعث شده تا در برابر این همه تهدید مقاوم باشیم؟ آن محافظ مستحکمی که ما را از تمامی این خطرات حفظ کرده و می کند چیست؟ البته که هر از چندگاهی ویروس ها و میکروب های قوی تری مانند کرونا می توانند این سد محکم را بشکنند و ما را بیمار کنند.

طبیعتاً می دانی که این محافظ کم نظیر، سیستم ایمنی بدن من و توست! شاید در حالت عادی و وقتی سالم هستیم، کمتر متوجه این هدیه ارزنده باشیم و بیشتر، آن زمان هایی که مریض شده یا فرد بیماری را می بینیم، توجه مان به آن جلب می شود. در آن صورت است که می بینیم اگر نقصی در این سیستم دفاعی پیدا شود و عملکرد آن مختل گردد؛ چه بر سر انسان می آید! آن وقت است که از انواع دارو و قرص و دستگاه کمک می گیریم تا این اختلال را جبران کنیم. به عنوان مثال، تاکنون ویروس کرونا توانسته بر سیستم ایمنی بدن 4-3 درصد افراد مبتلا غلبه کند!

ما انسان ها از وقتی که پایمان را در این دنیا می گذاریم؛ کم یا زیاد از این سیستم ایمنی برخوردار هستیم. تشکیلات گسترده ای که بدون هیچ چشم داشتی، سال ها از ما محافظت می کند و بی آنکه متوجه شویم هزاران بیماری را از ما دور کرده است. ما مشغول کارهای روزمره زندگی مان هستیم و این سیستم بدون وقفه در حال فعالیت است. فعالیتی که منجر به حفظ سلامتی ما می شود. در همین لحظه که این متن را می خوانی (یا گوش می کنی)، سیستم ایمنی بدن تو در حالت آماده باش است و به احتمال زیاد در حال درگیری با میکروب ها، انگل ها یا سایر عوامل مزاحم سلامتی تو. البته زمان هایی که خودت بهداشت را رعایت نمی کنی، در عملکرد این سیستم اختلال به وجود می آوری!

امیدوارم با تمام وجود حس کرده باشی که سیستم ایمنی بدنت، چقدر ارزشمند است! حالا از تو می پرسم، اگر بدنت مجهز به این سیستم نبود، آیا می توانستی لحظه ای به صورت عادی زندگی کنی؟ و اگر از این امکان ویژه بهره مند نبودی، چه کسی می توانست این هدیه گرانقدر را در اختیارت قرار دهد؟ آری، آفریدگاری که تو و من را به وجود آورده، همان خدای مهربان؛ کسی است که این سیستم دقیق و کارآمد را به ما عطا کرده است. به نظرت، چنین کسی شایسته ستایش و تقدیر نیست؟ عجب پروردگار مهربان و قدرتمندی داریم که چنین سیستم ایمنی هماهنگ و پیچیده ای را آفریده است! خدایی که بدون هیچ منتی، از ابتدای زندگی این موهبت ارزشمند را به ما عطا کرده! خدایی را سپاسگزاریم که همین یک لطفش، برای یک عمر ستایش کردن او، کافیست!

حالا اگر کمی فکر کنی، به نکته دقیق تری هم می رسی! سیستم دفاعی بدن من و تو فقط یکی از هزاران موهبتی است که در زندگی به ما عطا شده است! برای درک این موضوع لازم نیست راه دوری بریم. کافیست مردمک چشم هایت را روی لحظه به لحظه زندگی خود متمرکز کنی. از همان ابتدا:

منظورم از همان ابتدا، یعنی از همان شروع روز. هنگامی که حس می کنی بیدار شده ای. آن لحظه ای که هنوز پلک هایت را از هم باز نکرده ای؛ لحظه ‎ای بسیار بسیار کوتاه؛ لحظه ای کوتاه ولی بسیار پرمعنا! همین که حس می کنی از خواب بیدار شده ای، یعنی امروز هم یک فرصت دیگر داری. یک فرصت دیگر برای زندگی کردن. برای اینکه باز هم از تمام خوبی های دنیا بهره ببری. برای اینکه یک روز دیگر پیش خانواده ات باشی. یک روز دیگر دنیای خودت را بسازی. فرصتی است برای تو که اگر راه اشتباهی پیش گرفته بودی، سریع تر برگردی. اگر مسیر را درست می رفتی، با قدرت به راهت ادامه دهی. اگر هدفی در زندگی داری، همین لحظه، زمان شروع کردن یا ادامه دوباره ی آن است. این چیزی است که اولین لحظه صبح به تو می گوید.

بله، دوست عزیز! من و تو چنین لحظه های طلایی را داریم و داشته ایم؛ به تعداد روزهایی که زندگی کرده ایم. پس خوب است همین الان با هم بگوییم: ای خدای عزیز! به خاطر همین تک لحظه هایی که به من داده ای، تو را می ستایم! می دانم که نمی توانم از تو بخاطر تمامی این لحظه ها تشکر کنم، چرا که هزاران لحظه به تعداد روزهای تمام سال های زندگی ام است! ولی از امروز سعی می کنم تا هر صبح، بلافاصله بعد از بیدار شدن، از تو برای این لطفت تشکر کنم!

بیا با همین دقت، سناریو روزمره صبحگاهی را ادامه بدهیم. از خواب بیدار می شوی و بدنت را از جایی که خوابیده ای، بلند می کنی. تا همین جای کار، دقت کن به همین بلند شدن ساده. تو می توانی از ماهیچه های بدنت استفاده کنی. با یک اراده کوچک تو صدها عضله در بدنت به کار گرفته می شود و به تو کمک می کند تا بلند شوی. هزاران سلول برای همین یک کار به ظاهر کوچک با هماهنگی کامل کار می کند و تو فقط نتیجه کار را می بینی. چیزی که شاید به نظرت تا قبل از این، کار خیلی ساده ای به نظر می آمد!

این هماهنگی و ساز و کار پیچیده اعضای بدنت، نشان می دهد آفریننده ای که آنرا به وجود آورده؛ چه توانایی و قدرتی دارد! او کسی است که این قابلیت ها را در تک تک سلول ها و اندام ها و سیستم های بدن تو قرار داده است. تصورش هم سخت است که یک لحظه نتوانم بدنم را حرکت بدهم! اگر موافق هستی تا از خدای توانایی که چنین سیستم هماهنگی را به ما محبت کرده، تشکر کنیم؛ این دومین لحظه صبحگاهی از زندگی روزمره و عادی ما، تبدیل به یکی از زیباترین لحظه ها می شود. کافیست یک روز صبح به آن دقت کنی!

این دو مورد، تنها لحظه هایی از زندگی ما بود و می توان گفت که زندگی من و تو پر از همین لحظه های ناب است. پس خوب است با هم قراری بگذاریم:

هر از چند گاهی، زندگی روزمره مان را با دقت ببینیم و در یکی از لحظات آن، محبت ها و الطاف خدا را کشف کنیم. سپس آفریننده مهربانمان را به خاطر پدید آوردن این لحظه های زیبا ستایش کنیم و بعلاوه، او را به خاطر محبت هایش سپاس گوییم. مانند زمانی با دیدن یک اثر هنری شگفتزده می شویم و خالق آن اثر را زیر لب تحسین می کنیم و همانطور که از مادر و پدر، بابت زحماتی که برایمان کشیده اند؛ تشکر می کنیم...

بیاییم تک تک لحظه های عادی زندگی مان را به ناب ترین آنها تبدیل کنیم؛ از همین امروز...

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

تغییرات مثبت

 

 

فصل بهار سرشار از تازگی و زیبایی ست و انصافا طبیعت بی نظیری که به ارمغان می آورد، دل و جان را با خود همراه می­سازد!

از اسراری که در این فصل فاش می شود، حس نو شدن و تازگی ست! گویی همه ی دنیا در پی تجدید قواست!

 بسیاری از افراد، در حد توان، به دنبال ایجاد تغییرات مثبت در اطراف خود می افتند.

برخی در پی تغییرات وسایل زندگی و مادی هستند: تعویض خودرو، خانه، مبلمان، فرش، ظروف و...

و البته کم نیستند افرادی که به همراه تغییرات مادی، برای تغییر درونی و رشد خویش، خود را آماده می نمایند.

 

ستایش می کنیم پروردگاری را که در نهاد طبیعت و انسان، زمینه تحول و رشد را قرار داده است. طبیعت را بعد از خوابی عمیق، دوباره زنده کرده و طراوت و سرسبزی را که نوید فرصتی دوباره است، به او هدیه می دهد. خداوند مهربانی که به ما توان و قدرت داده تا بتوانیم درونمان را نیز همگام با این رستاخیز بزرگ و استثنایی، از پایین ترین درجات، به اوج برسانیم.

چنانچه در سال نو و نوروز، بخواهیم فردی اثرگذار و مفید باشیم؛ خواهیم توانست و البته به کمک و لطف خدا!

وقت را غنیمت بشماریم و از این فرصت گرانبها، نهایت استفاده را ببریم.

هم زمانی ایام نوروز امسال، با ماه های سراسر خیر و برکت رجب و شعبان، مژده ی بسیار مطلوب و فرصت طلایی برای ماست.

ماه هایی که کارها و رفتار نیک ما در آنها تاثیرات شگرف دارد و برکات بسیاری را برایمان به ارمغان می آورد!

 

پس با درخواست راهنمایی و هدایت از خداوند خوبی ها، در سال جدید به سمت ایجاد تغییرات مثبت در درون خود و رشد فزاینده می روم. برای طی کردن این مسیر، چراغ راهم را حجت خداوند، امام زمان علیه السلام قرار می دهم و با یاری گرفتن از ایشان، مسیر را طی می کنم.

از این که پروردگار مهربان، نماینده خود را برای کمک رساندن و حمایت از من قرار داده، سپاسش می گویم و او را می ستایم.

باشد که به همراه بهار در ماه رجب و شعبان و با دستگیری امام بهار آفرین، زندگی ام رنگ خدایی بگیرد...

پنج شنبه, 29 اسفند 1398 17:48

مهربان ترین پناه؛ ( 11تا 15 )

مهربان ترین پناه؛

 



تذکراتی عقلی-معرفتی؛ برای توجه، مراجعه و هدایت خواهی از او که مهربان ترین پناه ماست...

نمونه مدخل هایی ساده و کاربردی برای طرح گفتگو با اطرافیان، خویشاوندان، شاگردان و...،

با هدف تاثیرگذاری بر ایشان جهت تقویت روحیه انس با پروردگار مهربان،

پیوند با آخرین نماینده او و دعای بر سلامت و فرج آن بزرگوار.

 

 

منبع:

https://t.me/mehrabantarinpanah

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

خانه تكاني

 

 

يكي از سنت هاي خوب قبل از عيد، خانه تكاني است. دور ريختن وسايل قديمي، تميز و آراسته كردن همه جاي خانه و... . همه ي ما خانه تكاني را دوست داريم! اگر چه تحقق این کارسخت است، اما زمانی که به انجام می رسد؛ نتيجه­ي آن برايمان دل چسب و زيباست. این از آن روست که زشتي ها و آلودگي ها را از ما دور مي كند و به زندگي مان تازگي مي دهد.

از دیگر مراسم زیبای ایام نوروز، دیدار همگان از بستگان و آشنایان است. کوچکترها به دیدار بزرگترها می­روند. بزرگترها هم به دیدار کوچکترها می­روند. بسیاری از خانواده ها که روابط بین اعضایشان قطع شده، در این ایام بار دیگر به اتصال تبدیل می گردد و کدورت ها از بسیاری از دل ها زدوده می شود.

شایسته است از این فرصت بسیار ارزشمند، برای خانه تکانی دل ها هم بهره برداری نمائیم.

دل های ما از خدا دور شده است.

روح ستایش خداوند و نیز سپاسگزاری از او ضعیف گشته است.

بسیاری کارها در حق مردم و در حق خدای مردم انجام داده ایم، که خطا بوده است. پوزش خواهی از پروردگار در برخی موارد برای ما سخت شده است. این ها باعث شده تا از خداوند دور شده ایم.  بازگشت به پروردگار در ایام نوروز بسیار پسندیده است

خداوند لطف بزرگی نموده؛ نماینده خود، امام زمان علیه السلام را بهترین وسیله و شفیع برای ارتباط مجدد با خودش قرار داده است. لازم است از این امام بزرگوار درس بگیریم تا چگونه به خداوند باز گردیم و انس خود را با پروردگار تقویت نماییم. راهنمایی گرفتن از امام زمان علیه السلام برای جلا دادن قلب و روح بسیار ضروری است.

پیوند خوردن با امام زمان علیه السلام در ایام نوروز بهترین فرصت برای انس گرفتن با خداوند است.

برای جلب توجه امام زمان علیه السلام، دادن صدقه جهت سلامتی آن بزرگوار در هر روز و درخواست مداوم برای هدایت و راهنمایی از ایشان، از بهترین راه هاست. این کار دل های ما را جلا و صفا می دهد و بهترین خانه تکانی دل است. از امام عصر علیه السلام عاجزانه درخواست نماییم تا ما را در این امر بزرگ، کمک نمایند.

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

بهار جاودانه

 

 

عيد نوروز با همه ي خوبي ها و خوشي هايش، 13 روز بيش تر مهمان ما نيست!   ما دوست داريم هميشه  تازگي و شادي و شادماني ادامه داشته باشد. چقدر خوب بود اگر همه ي روزها چون عيد نوروز بودند!

از ویژگی های تازگی و شادمانی، زدودن زنگارها ازدل ها و احساس و اظهار علاقه به نزدیکان و آشنایان است. همه نزدیکان با عشق وعلاقه به یکدیگر می نگرند و از دیدن یکدیگر شاد می شوند. آنانی که با تکیه بر عقل خدادادی به انسانیت عشق می ورزند و انسان ها را دوست می دارند، زندگی را سراسر شور و شادی می نمایند.

 

هر کار خلافی که انجام می شود، هرجا که ناسپاسی می شود، هرجا که خوبی ها قدر شناخته نشود، هرجا که تکیه بر خدا ارزش شناخته نشود، خوشی رخت برمی بندد.

 

اما اگر اعتماد به خدا موج بزند،

عقل خدادادی براعمال انسان ها حکومت نماید،

ستودنی ها ستوده شود،

سپاسگزاری از خوبی ها نهادینه شود،

در کارها خدا در نظر گرفته شود،

زندگی همیشه چون بهاراست.

 

آن جا که بزرگان خدایی فرموده اند:

در آن روزی که کاری خلاف خوشنودی پرودگار انجام نشود، عید خواهد بود،

اگر بتوانیم هدیه خداوندی را به عنوان راهنما و الگوی خود انتخاب کنیم و امام زمان علیه السلام را هادی و راهنمای خویش برگزینیم؛ زندگی چون بهار شده، شادابی در آن موج می زند.

 

در یکی از سلام های جالب به محضر امام عصر علیه السلام عرضه می داریم:

درود برتو ای بهار انسان ها و شکوفائی روزگاران.

السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام.

 

دل به راهنما دهیم و همه ی روزها از او هدایت و راهنمائی بخواهیم. با چنگ زدن به ریسمان محکم آن امام، راه زندگی را شکوفا نمائیم.

هر روز به امام زمان عليه السلام سلام كنيم.

برای جلب توجه آن عزیز، هر روز صدقه ای به جهت سلامتي ایشان بدهيم.

در قنوت نمازهايمان براي فرج مولايمان دعا كنيم.

هر روز با كارهای خوب، دل آقايمان را شاد كنيم.

هر روز کارهای زشت را از خود دور نمائیم.

هر روز با هديه كردن اعمال مستحبي به پیشگاه آن بزرگوار،

رضايت و خشنودي امام زمان عليه السلام را فراهم كنيم.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

ديد و بازديد و صله رحم

 

 

يكي از رسم و رسوم نوروز، ديد و بازديدهاست كه از بامداد نوروز شروع مي شود و خانواده ها به ديدار كساني كه از نظر سن و شخصيت يا نسبت بر ديگران برتري دارند، ‌مي روند و عيد را به آنان تبريك مي گويند.

صله­ي رحم يا همين ديد و بازديدها، از مسایلي است كه در آیین های مذهبی ما به آن توصيه و بر آن تأكيد شده است.

صله يعني پيوند و هم بستگي،‌ رحم هم بستگان هستند.

نيكي و احسان كردن، همراه و هم دل شدن و رعايت و رسيدگي به ارحام و خويشاوندان بسیار نیکوست.

برترين و بهترین فرد در جامعه، امام زمان عليه السلام هستند. شایسته است نوروز را بهانه اي كنيم تا پيوند و همبستگي خود را با آن عزیز پنهان از نظر، محكم­تر از قبل نماییم.

امام رضا عليه السلام در توصيف امام، او را پدر مهربان و مادر دلسوز معرفي نموده اند. پدر و مادر بالاترين و اولين مرتبه­ي ارحام هستند و توجه به آنان و حفظ بهترین نوع ارتباط با آنان ضروری است.

شایسته است با پیروی از راهنمایی های امام زمان علیه السلام، بهترین ارتباط را با خداوند، رسول گرامی اسلام، اهل بیت علیهم السلام و قرآن داشته باشیم تا بتوانیم در تمامی کردارها و گفتارها، راه سعادت این جهان و جهان بعد را بپیماییم. ان شاء الله.

از چند راه هم می توان توجه امام زمان علیه السلام را به عنوان فردی کریم و جوانمرد، به خود جلب نماییم.

با صدقه دادن برای سلامت آن بزرگوار،

با دعا برای سلامت ایشان،

با درخواست فرج ایشان از خداوند

در حقیقت آن امام عزیز را یاری نموده؛ تا حدی اندوه و ناراحتي ايشان را در دوران غیبت برطرف سازيم.

به ما گفته اند صله­ي رحم كنيد، اگر چه با يك سلام!

خوب است صبح نوروز و همه روزها، قبل از هر کاری به امام زمانمان سلام كنيم و با اين توجه، هر روز و هميشه، خودمان را در پناه ایشان قراردهيم.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

تبریک نوروز

 

 

زمین و زمان در حال تغییر و بروز تحولی بسیار اساسی هستند.

زمین که برای ماه ها در خواب زمستانی و یا مرگ بوده، اکنون دوباره زنده می شود.

درختان سرسبز می گردند.

زمین شکفته شده، نهال های فراوان از درون خاک، سر بیرون می آورند.

سبزی جات گوناگونی با رنگ چشم نواز خود، تمامی زمین را می پوشانند.

جریان آب در نهرها و رودخانه ها، آهنگ موزونی را می نوازند که گوش ها را آرامشی خارج از وصف می بخشد.

 

امسال این تغییرات طبیعی، یادآور برترین و شیرین ترین خاطره ای است که در تاریخ بشریت رخ داده است.

آنگاه که محمد امین در غار حرا در اطراف مكه، به راز و نياز با پروردگار خويش مشغول بود و علي پسرعموي ده ساله او نيز همراهش بود. به ناگاه بين علي و محمد امين پرده اي كشيده شد. گوينده اي سخن با محمد آغاز نمود و علی نیز فقط می شنید.

بخوان!

چه بخوانم؟

به نام پروردگارت كه آفرينش از همين نام آغازگرديد.

انسان را از خوني جمع شده آفريد...

از اين جا بود كه درياي رحمت پروردگار، تلاطمي جديد را آغاز نمود:

حقايقي بسيار ارزنده را براي انسانيت به ارمغان آورد.

دل هاي مرده انسان هاي خشونت گرفته را به لطافت محبت و دوستي تبديل نمود.

اُنس انسان هاي دور از انسانيت را با آفريدگار مهر و محبّت محکم نمود.

به همه چیز رنگ محبت خدایی زد؛ با مهربانی ها آراست و دل ها را به هم نزدیک نمود.

 

از همین روی بود که امام علی علیه السلام بعدها در توصیف آن لحظات فرمود:

من ناله شیطان را که از فرط نا امیدی فریاد می کرد، شنیدم.

و محمّد، فرستاده آخرین، که توجّهات ویژه پروردگار بر او و خاندان پاکش باد؛ به تحول درونی انسان ها همت کرد و برترین تمدن بشری را بنا نهاد.

 

این دو فرصت زیبای تغییر ظاهری در طبیعت

و تغییر در بنیاد انسانیت

را به شما که با نیکی ها آشنا بوده و هستید؛ شادباش عرض می نمایم.

امید است سالتان را با خوشی شروع کرده، انس با پروردگار را در کنار طبیعتی که شکوفا گشته؛ آغاز نمایید.

آرزو می کنم که بهره برداری از قرآن روح بخش را در کنار مربی برجسته الاهی، حضرت مهدی علیه السلام، به زیبایی شروع نموده؛ با شادکامی و بهروزی به پایان برسانید.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

دشت اول

 

 

تلفن همراهم مشکلی داشت و برای رفع عیب آن باید به تعمیرکار مراجعه می کردم.

یک روز صبح، در مسیر منزل به محل کار، قدم زنان در پیاده رو در حال حرکت بودم و به تابلو مغازه ها نگاه می کردم تا به مغازه تعمیرات تلفن همراه برسم...

- ای بابا! چرا این مغازه بسته است؟! کاسب هم کاسب های قدیمی. با طلوع آفتاب در مغازه را باز میکردند ولی امروزی ها...

در همین فکرها بودم که به صورت اتفاقی تابلوی چشمک زن دیجیتالی مغازه آرایشگاهی توجهم را جلب کرد. با خود گفتم: بد نیست تا مغازه تعمیر موبایل باز شود، به آرایشگاه بروم و سر و صورتم را صفایی بدهم.

مغازه دار بدون مشتری بود. وارد شدم و سلام کردم‌. جوانی که مشغول مرتب کردن وسایل آرایشگاهی بود، به گرمی جوابم داد. بر روی صندلی نشستم و او با نام و یاد خدا که رسم کاسبی است؛ کارش را شروع کرد.

در حین اصلاح موهایم، سر صحبت را باز کردم و گفتم:

الان حدود ساعت ۹ صبح هست، ولی چرا این مغازه همسایه شما هنوز باز نکرده؟!

پاسخ داد: ای بابا! وضع کاسبی کساد است. رغبتی برای زود آمدن نیست. میدونید که، ما چشم امیدمان به مشتری است. ولی کو مشتری؟

به او گفتم: قدیما در مغازه را که بالا می بردند، می گفتند الهی به امید تو! باور داشتند که او روزی رسان است. هرچقدر که مقدر باشه.

پاسخ داد: بله! باورکنید منم از پدرم همین را یاد گرفتم. اصلا با اعتقاد به همین، کرکره را بالا میزنم. ولی خب گاهی میشه مثل این که اصلاً کسی احتیاج به اصلاح سر و صورت نداره. اونقدر فکر مایحتاج منزل هستند که دیگه به آرایشگاه فکر نمی کنند.

من گفتم: یکی از اعتقادات قدیمیا "دشت اول" بود. پولی که بابت اولین معامله در هر روزی می گیری. می گفتند اگر یک روز صبح، از دست شخص خوبی دشت کنی؛ تا آخر شب دخلت پر است. تو هم به این معتقدی؟

جواب داد: آقا، واقعاً درست می گفتند! هنوز تمام کاسب ها به دشت اول صبح معتقدند. ‌حالا خدا را شکر، دشت اول امروز ما از دست شماست. ان شاءالله که دست شما خوبه و برکت داره.

پرسیدم: یعنی هر روز دنبال دشت اول با برکتی هستی که تا آخر وقت، دخلت پر باشه؟

پاسخ گفت: آره به خدا! نشانه اش هم به برکت روزانه است. اگر رونق بود، میگم دست نفر اول خوب بود و امروز از دست آدم خوبی دشت کردم. اگر دشت اول صبح از دست آدم خوب و سخاوتمندی باشه؛ بازار کار اون روز، رونق داره‌.

من گفتم: خدا کنه که همیشه صبح اول وقت از دست آدم خوبی دشت کنی. پس من میرم و بعد از پایان کار برمیگردم و حساب می کنم؛ شاید دست من خوب نباشه و امروزت کساد بشه!

جوان آرایشگر گفت: نه آقا اختیار دارید! اتفاقا باید نفر اول را به فال نیک بگیری. به نظر من رزق ما را همین نفر اول رقم میزنه‌. دست شما حتما برکت داره.

 

در اینجا بود که من گفتم: راستش را بخواهی، باید بگم دشت اول به انتخاب خودت هست نه به شانس و تصادف اینکه نفر اول کی باشه.

با تعجب گفت: چطور به انتخاب منه؟ این کار رو خدا مدیریت می کنه؛ نه من!

گفتم: درسته. کار دست خداست. خدای مهربان هوای بنده را داره و به قول قدیمیا، نمیذاره در بمونی. خیلی بنده هاش را دوست داره. به همین خاطر میگم دشت اول به انتخاب خودته.

این دفعه گفت: آهان! میگی پول که بابت دشت اول میگیرم، بسم الله بگم؟

خندیدم و گفتم: این که بله؛ ولی انتخاب نفر اول هم با توست.

تعجب کرد و گفت: آخه چطوری؟ من که لبنیاتی نیستم که از یک نفر خاص بخوام هر روز به من سر بزنه. شما حالا که رفتی، میری تا یکماه دیگه...

در پاسخش گفتم: ولی من شخص کریمی رو می شناسم که اگر هر روز بخوای، میاد و به دخلت برکت میده. منتهی تو باید دعوتش کنی!

ناباورانه گفت: کی؟ چطور؟ مگه میشه؟

جواب دادم: همون خدای مهربانی که تو به امید او مغازه ات را باز می کنی؛ شخص کریم و گره گشایی رو برای گره های زندگیمون قرار داده که متاسفانه ازش غافلیم!

 

اصلاح سر تمام شد و در حال ترک صندلی ادامه دادم:

اون شخص کریم امام زمان ماست. خدا ما رو به خودمون رها نکرده!

بابای مهربانی رو تو زندگیمون قرار داده که دستمون رو رها نمی کنه؛ مگر این که خودمون رها کنیم!

هر روز صبح که کرکره را بالا میزنی و میگویی الهی به امید تو؛ وارد مغازه که شدی، از او دعوت کن! سلامش کن و برای سلامتی اش دعا کن. او به قدري جوانمرد هست که به خوبي جبران می کنه و برای اون روزت دعا میکنه و برکت پیدا میکنی؛ امتحان کن!

اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: یعنی مثلا دعای اللهم کن لولیک بخوانم.

گفتم: آفرين! یکی از راه های ارتباط با او و دعوت از او همینه!

خواستم پول رو بدم که گفت: آقا میشه از همین حالا شروع کنم و بعد از شما پول بگیرم؟

گفتم: بله حتماً!

رو به قبله ایستادیم و با هم شروع کردیم: اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن...

 

آن روز گذشت و منم به تعمیر موبایلم رسیدم...

شاید ده روزی از این ماجرا گذشته بود که باز هوای پیاده روی داشتم. از همان مسیر رفتم. از جلو همان مغازه آرایشگاه رد شدم و دیدم داخل مغازه چند نفر برای نوبت نشسته اند. تا چشم جوان به من افتاد؛ با همان شانه و قیچی به سراغم آمد و گفت: آقا ببخشید، شما چند روز پیش مشتری من نبودید؟

گفتم: بله؛ چه خبر؟

جواب داد: آقا چه پیشنهاد خوبی بود؟! تازه به همسایه ها هم یاد دادم! چقدر دشت اول با سلام به حضرت کیف داره! برکت به پول که هیچ؛ آقا دیگه نماز هم میخونم!

 

با بغض در گلو گفتم: خدایا فرجش را برسان...

پنج شنبه, 29 اسفند 1398 17:33

مهربان ترین پناه (6 تا 10 )

مهربان ترین پناه؛

 



تذکراتی عقلی-معرفتی؛ برای توجه، مراجعه و هدایت خواهی از او که مهربان ترین پناه ماست...

نمونه مدخل هایی ساده و کاربردی برای طرح گفتگو با اطرافیان، خویشاوندان، شاگردان و...،

با هدف تاثیرگذاری بر ایشان جهت تقویت روحیه انس با پروردگار مهربان،

پیوند با آخرین نماینده او و دعای بر سلامت و فرج آن بزرگوار.

 

 

منبع:

https://t.me/mehrabantarinpanah

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

دكتر

 

 

دكتر مجرب و متخصصی را در نظر بگيريد كه از لحاظ  علمي در مرحله اي است كه توانايي درمان بيماران را دارد و از اين طريق مي تواند از ذخاير علمي خود استفاده كرده، بسياري از مشكلات پيچيده دردمندان را بر طرف كند. اما مردم شهرش به علت بي توجهي و یا اقدامات دغلکارانی که پزشک نما هستند ولی بهره ای از تخصص ندارند، او را نمي شناسند و به وی مراجعه نمي كنند. در اين شرایط بيماري ها و امراض رفته رفته اهالی شهر را از پاي در مي­آورد و از طرفي پزشک متخصص در وادي غربت و تنهايي اسيرگشته است. او که توان کمک و نجات مردم را دارد، اما دستانش بسته شده نمی تواند کاری از پیش ببرد؛ زجر می کشد و زندگی را ادامه می دهد.

پروردگار مهربان، امامی توانا و دانا و مسلط بر هر کاری را برای ما برگزیده تا در همه کارها از یاری او بهره ببریم. اما دریغا که بسیاری از افراد از او دور شده و توجه چندانی ندارند. مردم با کمترین مراجعه به او، از هدایت ها و راهنمایی ها و کمکش می توانند بهره ببرند؛ اما غفلت از او باعث دور ماندن و غربت بیش از حد ایشان شده است.

امام مهدي عليه السلام، طبيب دردمندان عالم است. ‌وقتي مشاهده مي كند که مردم غرق بدبختي هستند، به او مراجعه نمي كنند و از او کمک نمی خواهند تا دردهایشان را تسكين دهد؛ دستانش را به دعا بر می دارد و از روی مهربانی در حق ایشان دعا می نماید.

شدت گرفتاری های مردم و فشارهای آن بر امام زمان علیه السلام به حدی است که گاهی می توان بر آن انسان برجسته، لقب مضطر را گذاشت.

او در دوران غیبت می تواند کمک کار ما باشد؛ به شرط آن که ما از او یاری بخواهیم.

در عین حال، پروردگار وعده قطعی داده است تا روزی آشکارا برخیزد و تمام دنیا را آکنده از دادگری نماید و تمامی مظاهر بیدادگری را از صحنه جهان بزداید.

دستان خود را به سوی این پیشوای دوست داشتنی دراز کنیم و مددهای فراوان درخواست نماییم.

برای سلامت و فرجش دعای فراوان کنیم.

امیدوار باشیم تا هدایت ها و کمک های ویژه آن بزرگوار، زندگی ما را دگرگون نماید. ان شاءالله.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

چشمه و يا آب گوارا

 

 

امروز در شهر ما برفی مفصل آمد و همه جا از برف پوشیده شد. چه منظره زیبائی! سپیدی برف چشم­ها را به خوبی می نوازد.

در برخی مناطق کشور، شرایط آب و هوا آماده برای برف نیست. اما باران در آن مناطق باریده است.

باران و برف از الطاف ویژه پروردگار است که عامل اساسی حیات انسانی شده. زندگی بدون آب معنا ندارد. آبی که در کوه و دشت ها جریان دارد، در زیرزمین ذخیره می شود. ضمناً بسیاری از آلودگی ها از این طریق از آب زدوده می شوند. اکنون حفر چاه است که امکان دسترسی بشر را به آب های زیر زمینی عملی می نماید. برخی از چاه ها پیوسته مالامال از آب هستند. انسان های بسیاری از این چاه ها بهره برده، آب آشامیدنی را تهیه می نمایند. مقدار زیادی از آب هم به مصارف کشاورزی و صنعتی می رسند.

شایسته نیست تا چاهی از آب زلال پر باشد و مردمی که درکنار آن آب هستند، از آب های آلوده و غیر مناسب بهره برداری نمایند.

در میان انسان ها، برخی چنان فرهیخته هستند که در موارد گوناگون می توانند تا همچون چاهی پر از آب صاف و پاک، تشنگان را سیراب نمایند. برنامه های فکری و طرح های عملیاتی که از درون این برجستگان تراوش می نماید، موجبات رشد انسان های فراوانی را فراهم می نماید.

تاسف این جاست که چاهی مالامال از آب سالم باشد، اما نابکارانی با ایجاد موانع گوناگون افراد را از دسترسی به آن آب گوارا مانع شوند. برخی از افراد هم از روی نادانی و یا تنبلی به جای بهره برداری از آن چاه مناسب، از آب های آلوده استفاده نمایند.

به همین ترتیب بارها دیده شده که افراد برجسته دانا و توانا، کنج عزلت گزیده؛ به جای آنان دغل کاران بر مسند هدایت و ارشاد توده مردم تکیه می زنند. گمراهی های فراوانی که در طول تاریخ در جوامع گوناگون مشاهده می شود، ناشی از دورکردن خوبان و همراهی کردن با نادانان است. نابکاران معمولا با استفاده از نادانی و غفلت مردم و یا دست گذاشتن بر روی هوس های زود گذر افراد، نیکان را به انزوا می کشانند.

 

پروردگار مهربان از ابتدای آفرینش، هدایت و راهنمائی آفریدگان را از مهمترین جلوه های لطف آمیز خود به انسان ها نمایش داده است. آدم به عنوان پدر بشریت، نمایندگی خداوند را در هدایت نسل بعد از خود به عهده داشت. پروردگار هر از گاهی برای زدودن زنگ های غفلت و برداشتن پرده های حاصله از خلاف کاری ها، سفیر دیگری را اعزام می فرمود. برخی از این فرستادگان به سرعت مورد استقبال قرار می­گرفتند. اما تعداد قابل توجهی هم با بی مهری عموم مواجه شدند.

در پی درگذشت انبیاء، جانشینان خدائی ایشان، هدایت و کمک به توده مردمان را به عهده می گرفتند. شایسته آن می بود که انبیاء و اولیای الهی مورد استقبال قرار می گرفتند. اما متاسفانه بسیاری از آنان ناگزیر به عزلت شدند و یا آزار و اذیت اساسی دیدند.

یازده جانشین پاک پیامبر اسلام به همراه دختر بسیار برجسته پیامبر که شخصیت استثنایی و چراغی پرنور بودند، پس از آن که مورد آزار قرار گرفتند، عملا منزوی شدند و بعد از مدتی به شهادت رسیدند.

ناسپاسی مردم نسبت به آن پیشوایان خدایی، مقدمه ای شد که خداوند برای حفظ آخرین فرد از نسل امامان، زندگی آن بزرگوار را در نهان و دور ازچشم مردمان رقم زد. از آن جا که ماموریت اساسی آن امام راستین، برچیدن تمامی نمودهای ستم و بی عدالتی است؛ همه ستمکاران با وجود او و نفس کشیدن او نهایت مخالفت را داشته اند و دارند. حمایت خداوند عاملی شد تا نهان زیستی امام دوازدهم و نگهداشت آن عزیز، دور از نظرها  رقم بخورد. این جاست که بهانه زیادی به دست نوع مردم، - حتی علاقمندان به آن بزرگوار- داده شد؛ تا ندیدن را مساوی با عدم توانایی در دسترسی به این انسان خدایی بدانند.

 

تجربه های بسیاری از انسان ها بر اساس توصیه های امامان، چنین نشان داد که آن بزرگمرد، در حالت نهان زیستی هم به دستگیری و هدایت علاقمندان به خودش و حتی مخالفانی که از او کمک خواسته اند؛  علاقه فراوان نشان می دهند.

خوشا بر احوال آنانی که در نهان زیستی امام زمان علیه السلام، راه های ارتباطی با امام زنده را دنبال نموده، از ارشادات ویژه امامشان بهره برده، زندگی برتری را تجربه نموده اند.

از آنجا که در دوران غیبت، بسیاری از انسان ها به پیشوا و امامشان مراجعه نکرده، از آن بزرگوار استفاده نبرده اند؛ از امام عصر علیه السلام به چاهی پر از آب، اما فراموش شده؛ تعبیر شده است.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

قرص كامل ماه

 

 

آن زمان هجده سال بیشتر نداشتم. با دوستان همکلاسی برای استراحت در کنار دریاچه تار که در دامنه­های دماوند قراردارد، در وقت عصر از منطقه روح افزا حرکت کردیم. هیچ کدام راه و مسافت را نمی شناختیم. بنابراین در منطقه از برخی افراد مسیر را سوال کردیم. کسی راه را نشان داد و به ما گفت در ظرف مدت دو ساعت به دریاچه خواهیم رسید.

متاسفانه راه را گم کردیم. در میان مسیر توانستیم از افراد محلی کمک بگیریم، ولی باز هم موفق نشدیم و سرانجام شب فرارسید! در تاریکی هم برای چند ساعت ادامه حرکت دادیم، ولی بالاخره از فرط خستگی ناگزیر به استراحت شدیم. چیزی که آن شب برای جمع ما جلب توجه کرد، نور ماه بود که بسیار به کمکمان آمد! ماه درخشش خوبی داشت. در پرتو نور ماه اگر چه همه چیز روشن نبود؛ اما بالاخره ما را از بسیاری از خطرات رهایی بخشید.

فردای آن روز، در پرتو نور خورشید توانستیم مسیر خود را بهتر انتخاب کنیم.

همه ما در زندگی به دنبال نوری هستیم که بتواند ما را از سردرگمی تصمیم گیری در تاریکی ها نجات دهد.

زمان های بسیاری در تصمیم گیری ها سرگردان می شویم و به دنبال راه حل می گردیم.

جالب این است که تنها وجود روشنائی کافی نیست. بلکه راه بلدی هم لازم است تا اصل راه را بنمایاند.

پروردگار مهربان برای کمک به آفریدگانش هم روشنائی های مادی را قرار داده و هم روشنائی های معنوی را.

هم خورشید و ماه را برای نور بخشیدن به زمینیان آفریده و هم راهنمایانی را که مددکار انسان ها باشند.

عقل درونی ما نورافشانی می نماید و بسیاری از راه ها را نشانمان می دهد. اما کافی نیست.

امام در تفکر شیعیان هم نورانیت بخش است و هم هدایتگر. هم پرتو افشانی های عقل را تکمیل می نماید و هم انتخاب بهترین ها را ممکن می سازد.

در این دوران، امام زمان علیه السلام همین نقش ارزشمند را دارند. شایسته است تا من و شما به این انسان برجسته توجه کنیم و از شیرینی ارتباط معنوی با آن بزرگوار برخوردار شویم.

 

یکی از سلام هایی که به این امام عزیز می نماییم، چنین است:

السّلام علیک یا نور الله الّذی یَهتَدی به المُهتَدون.

توجه ویژه خداوند به تو را درخواست می کنیم؛ از آن رو که تو نور درخشانی هستی که هر انسان نیازمند به راهنمایی، می تواند از تو مدد بگیرد و راه یابد.

به او توجه نمایید و لذت هدایت را بچشید! ان شاء الله.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

خورشيد

 

 

خورشيد، ستاره اي است نسبتاً‌ بزرگ، كه گرما و نور آن براي حيات موجودات زنده كره زمين لازم و ضروري است. نور و حرارت خورشيد هميشه براي زمين مفيد و ضروري است. حتي آن هنگام كه نيمي از كره زمين در تاريكي به سر برده و نور خورشيد به آن نمي رسد، یا زمانی که ابری مانع دیدن خورشید می شود؛ اثرات خورشید بر این جهان قطعی است.

پروردگار مهربان، خورشید فروزانی را از میان انسان ها برگزیده تا با تابش انوارش، هدایت گر و مددکار انسان ها باشد. امام در هر زمان به هدایت مردمی می پردازد که دست نیاز به سوی او دراز می نمایند. چه دردناک است که نابکاران در طول تاریخ به جای بهره بردن از این انوار پاک، به مبارزه با ایشان پرداختند و نگذاشتند تا دست عنایت آن بزرگواران برسر انسان ها قرار گیرد.

پروردگار جهان آخرین امام را از دیدگان پنهان ساخت تا گزند نابکاران، آن بزرگوار را صدمه ای نرساند. اما در عین حال آنانی که بخواهند از آن نازنین کمک بگیرند؛ به آسانی حضرتش را می خوانند و پاسخ می گیرند. این از آن روست که خورشید وجود حضرتش در دوران غیبت مانند خورشید پشت ابر، نورافشانی دارد و آثار وجودیش به تمام کائنات می رسد.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار؛

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و ما برخوردار از بخشايش او بوده و هستیم.

 

آرایشگاه

 

 

دیروز برای اصلاح سر به آرایشگاه محله جدید رفتم و با آرایشگر درباره موضوعات مختلف صحبت کردیم . 

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم امام زمان وجود داشته باشد!

 پرسیدم: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: مگرشما نمیگین او پدر فقیران و یتیمان و گرفتاران است . پس چرا دنیا از فقر و گرفتاری و درد و رنج پر شده؟ اگر امام زمان وجود داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشه.

اصلاح تمام شد؛ اما اشکال آرایشگر بی پاسخ مانده بود.

به او گفتم راجع به این موضوع بعدا صحبت می کنیم. آرایشگر لبخندی زد و به شوخی گفت: باشه برو درست را بخون و بیا!

به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمدم، در خیابان مردی ژولیده را دیدم با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده. برگشتم و به آرایشگر گفتم: میدونی چیه؟ چرا امام زمان؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!

آرایشگر با تعجب گفت: میدونم منظور دیگری داری؟ اما چرا چنین حرفی می زنی؟ من که همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

با خوش رویی گفتم: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده، پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: خوب معلومه او به من مراجعه نکرده و گرنه کمکش میکردم.

گفتم: آفرین گل کاشتی! دقیقاً به نظرم نکته همینه!

امام زمان هم وجود داره! ولی مشکل اینه که مردم به او مراجعه نمی کنن. مردم همه جا مراجعه می کنن مگر اونجایی که خدا معین کرده! ای کاش ما قبل از این که امام زمان را متهم کنیم، بهش مراجعه کنیم تا کمکش را درک کنیم.

 

پنج شنبه, 29 اسفند 1398 16:28

مهربان ترین پناه؛ ( 1تا 5 )

مهربان ترین پناه؛

 



تذکراتی عقلی-معرفتی؛ برای توجه، مراجعه و هدایت خواهی از او که مهربان ترین پناه ماست...

نمونه مدخل هایی ساده و کاربردی برای طرح گفتگو با اطرافیان، خویشاوندان، شاگردان و...،

با هدف تاثیرگذاری بر ایشان جهت تقویت روحیه انس با پروردگار مهربان،

پیوند با آخرین نماینده او و دعای بر سلامت و فرج آن بزرگوار.

 

 

منبع:

https://t.me/mehrabantarinpanah

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و من برخوردار از بخشايش او بوده و هستم.

 

راهنما

 

سال هاي آخر دبيرستان بودم و مرتب از خودم مي پرسيدم:

بالاخره در دانشگاه كدامين رشته را برخواهي گزيد؟

مدت ها بود كه در ميهماني ها به زبان شوخي و جدي از من سوال مي شد: دانشگاه كدامين رشته را خواهي رفت؟

پدر ومادرم كم تر سوال مي كردند، اما هر زمان كه ديگران به من مي رسيدند و همين موضوع را مطرح مي كردند، آن ها با دقت فراوان سخنم را گوش مي دادند.

شايد مادرم مي ديد كه پسرش به زودي آقاي مهندس مي شود.

چه بسا براي رفتن به خواستگاري دوست داشت به خانواده عروس با افتخار تمام مرا آقا مهندس خطاب كند.

البته آن زمان كه به من رشته پزشكي پيشنهاد مي شد، پدرم مرا در لباس سفيد پزشكي همراه با گوشي كه به گردنم آويزان شده بود، مي ديد.

با كمال تاسف، خودم نمي دانستم كدام رشته را برگزينم.

از دبيران هم گاهي توصيه هائي مي شنيدم.

يكي مي گفت: علاقه دروني توست كه بهترين انگيزه براي انتخاب رشته است. آن چه را كه از اين طريق برمي گزيني، تو را با قدرت تمام به سوي هدفت مي كشاند.

ديگري به استعداد هاي دروني كه در من نهفته است و تنها گوشه اي از آن آشكارشده، اشاره مي نمود: سعي كن خودت را كشف كني و براي آينده برتر به پاخيزي!

راهنماي ديگري نياز جامعه را پايه تصميم گيري بيان مي داشت و مي گفت: الان كارخانه هاي فراواني دنبال مهندس مكانيك هستند. الان در اطراف من و تو كمبود مهندس مكانيك است. لازم است زودتر مدرک مهندسی را بگیری و دريك كارخانه اتومبيل سازي مشغول به كار شوي.

در نشست هاي خانوادگي، بحث مهمي كه نوعاً مطرح شده، تكرار هم مي شد، برتري كسب و كار و تجارت نسبت به فضيلت هاي علمي بود. انصافا درجمع بستگانمان، وضع مالي بازرگانان وكسبه، به مراتب بهتر از فرهنگيان و دانشگاهيان بود. من بارها در اين نشست ها، پاسخ قاطع اين سوال ناپرسيده اما آشناي به ذهن را شنيده بودم:

علم بهتر است يا ثروت؟ و معلوم است كه ثروت!

سريال هاي تلويزيوني هم آنجا جذابيت خود را بيشتر نشان مي داد كه هنرپيشه سوار بر ماشيني لوكس، از در بزرگ ويلائي تزئين شده با گل ها و درخت هاي متنوع، بيرون مي آيد یا آنگاه كه به ويلا برمي گردد و داخل سالن زيبا و بزرگ و مرتب مي شود، دكورهاي گران قيمت، هوش را از سر بيننده مي پراند!

يا آن كه پزشكان بيمارستان را در لباس سفيد با برترين موقيعت اجتماعي نشان مي داد.

شب ها در تنهائي خودم بحث هاي گوناگون، ذهنم را به خود مشغول مي داشت. هر روز كه از خواب بر مي خاستم، يكي از ايده ها در برابر چشمانم بيشتر خودنمائي مي كرد. متاسفانه تا آخر شب ديدگاهم تغيير مي كرد و روز بعد نظر ديگري برايم اهميت مي­يافت.

پسر عمويم كه از من چند سال مختصري بزرگتر بود و سال آخر دوران كارشناسي را مي گذراند، روزي هديه اي بسيار ارزشمند را برايم آورد. جنس كادوي او مادي نبود. اما بسيار ارزشمند بود.

او در يك ميهماني كه همگان در فكر گذران زمان و استراحت بودند، با من درگوشه اي خلوت كرد و بالاترين تاثير را در من گذاشت.

به من گفت: من در سن تو كه بودم، براي انتخاب رشته تلاطم فکری داشتم. او خاطراتش را گفت و من شباهت حال خودم با او را دريافتم و خوشحال شدم! او نگفت چه شد كه مسير را يافت؛ اما مسير تصميم گيري را به من يادآور شد.

پسر عمویم به من گفت: اين كه با يك جاذبه، رشته دانشگاهي را برگزيني و بر آن انتخاب بايستي، كار درستي نيست.

سرنوشت خود را اين چنين در دست هوس هاي زود گذر قرار نده! با درايت انواع و اقسام موارد را بنگر و در هركدام مدتي تدبر كن. به عاقبت هركدام بيانديش، اما دل را به خدايت بسپار!

خدا تو را آفريده و دوستت دارد. از او کمک بخواه! مطمئن باش، او بر احوال تو از هركس ديگري آگاه تر است. پروردگارت از هركس ديگري هم به تو مهربان تر است.

اگر چنين كني، خداي تو يك انسان برجسته فرهيخته دانا و توانا را مامور به راهنمائي تو مي كند كه هميشه در كنارت خواهد بود. شنيدن اين سخن درون مرا متلاطم كرد! راستي خداي من مهربان بوده و هست. اما تا آن زمان خدايم را اين مقدار بخشنده و مسلط بر خود و همراه خودم نديده بودم!

در خيالم دنبال آن رادمردي مي گشتم كه خدا براي كمك و راهنمایي من برگزيده است. پسر عمويم گفت:

او امام زمان من و تو است. هرزمان كه در نماز، از خدايت راه راست را درخواست مي نمائي؛ پروردگار از امام عصر علیه السلام مي خواهد تا به ياري تو بشتابد.

با امامت سخن بگو، از او كمك بخواه!

دلم آرامش عجيبي يافته بود. از آن شب به بعد به جاي تفكر در تنهائي، همراه با پيشوايم به تدبر و عاقبت انديشي پرداختم. اين همنشيني مرا شاد مي نمود. زيرا بهترين يار را يافته بودم. او را غمخوار خود ديدم. كم كم بينش هايم منسجم شد. ابعاد گوناگون وجودم را مي ديدم. ديگر خود را در تسخير عوامل گوناگوني كه بر من تسلط يافته و از من انساني محدود و محبوس ساخته بودند؛ نمي ديدم.

رهائي يافته بودم. دوستي مهربان را در كنارم مي ديدم كه به شدت غمخوارم بود. بر همه زواياي وجودم آگاه بود. درون مرا به خوبي شكفت. آينده روشن را برايم ترسيم نمود. راهم را نشان داد و اكنون سال هاست در كار و زندگی، خود را موفق و شاد مي بينم.

بعدها آموختم كه ستايشگر آقايم باشم.

از او پيوسته تشكر نمايم.

ازخودش بخواهم تا دستم را بگيرد و مرا به بهترين راه ها رهنمون باشد.

براي سلامتش از خداوند درخواست هاي مكرر نمايم.

دعاي فرج را برايش بخوانم تا هرچه زودتر آشكار شود و من با افتخار تمام به همه عالم اعلام نمايم كه راهنما و مددكارم اين آقا بوده است.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و من برخوردار از بخشايش او بوده و هستم.

 

یار همراه و مددکار

 

 

عادت روزانه ام بعد ازصبحانه آن بود كه لباسم را بپوشم و كيف و وسايلم را برداشته، به سوي دانشگاه روان شوم. برنامه درسي كاملاً مشخص بود و من خودم را دانشجویي زرنگ و فعال مي ديدم. روزها پشت سر هم مي گذشت. سال اول دانشگاه تمام شده بود. تابستان علاوه بر استراحت و نيز تفريح و گردش به همراه دوستان، كتاب هاي گوناگوني را هم مي خواندم. خانواده از من خيلي راضي بودند و البته من هم از خودم بدم نمي آمد.

رشته مهندسي صنايع را برگزيده بودم. يكي از درس هاي من رياضيات بود. در يكي از نشست هاي دوستانه، مساله اي رياضي مطرح شد كه حل كردنش آسان نبود. مدتي با خودم سر و كله زدم ولي موفق نشدم. ديگر دوستان هم ناتوان از حل آن بودند. اما علي در ميان ما جلوتر بود. او هميشه سريع تر مي رفت و زودتر به نتيجه مي رسيد. همه ما چشم به او دوخته بوديم. او بالاخره مساله را حل كرد و گوي سبقت را از همگان ربود.

من هم دلم مي خواست مانند او باشم؛ اما نمي دانم چرا او مي رفت و ما جا مي مانديم؟

البته پاسخ این پرسش، مدت ها براي من از جهتي روشن بود. همان گونه كه ما از عده زياد ديگري جلوتر بوديم؛ علي هم از ما جلوتر بود. استعداد او بیشتر از ما بود و البته استعداد ما هم بيشتر از خیلی های ديگر بود! درعين حال كوشش هاي ما، بي خوابي ها و فداكاري ها هم نقش موثري داشت. يعني تنها استعداد نبود كه ما را جلو مي برد. بلكه فدا كردن بسياري از خوشي ها و ميهماني ها و گردش رفتن ها هم براي خودشان جا داشتند. پس بهتر بود بيشتر كوشش كنيم.

مدتي به فكر بودم و رفتار او را زيرنظر داشتم، تا بتوانم از الگوي رفتاري او كپي برداري كنم. جالب است كه او را مانند خودم و ديگران خسته و خواب آلوده نمي ديدم. پس خيلي هم رنج بي خوابي را نداشته است. دلم مي خواست از او بپرسم، اما خجالت مي كشيدم و به عنوان يك رقيب نمي خواستم خودم را در برابر او كوچك کنم!

در دلم شور و غوغاي عجيبي بر پا بود؛ با يكي از دوستانم مشغول انجام تمرين بودم. اما ناگهان خبر ناگواري سيستم فكري مرا كاملا به هم ريخت...

مادرم سكته كرده و با اورژانس او را به بيمارستان برده بودند!

كلمه مادر همه وجودم را تكان داد!

مادرم سكته كرده است! همه پشتوانه ام داشت مي رفت...

نظام فكري من برهم خورد. با تاكسي خودم را به بيمارستان رساندم. پدر و خواهرم را ديدم كه آنها هم سراسيمه بودند.

مادر چطوراست؟ پاسخ كمي آرامش بخش نيست. خطر رفع شده اما اطاق احياست...

يعني؟؟ بله سكته جدي رو به مرگ! اما حالا برگشته و تحت مراقبت ويژه است.

مي شود همه چيزم و پشتوانه ام را ببينم؟ فعلا اجازه ملاقات نيست.

روي صندلي نشستم. سرم را ميان دست هايم گرفتم و فشردم. دلم مي خواست فرياد بزنم و اشك بريزم.

اما غرور مردانگي به من اجازه نمي داد. آرام در دلم گريستم. قطره هاي اشك به آرامي از گوشه چشمانم روي گونه هايم غلطيد. به سرعت آنها را پاك كردم و براي خودم تظاهركردم. نمي خواستم پدرم گریه ام را ببيند و آزرده تر شود. روابط مادر و پدرم خيلي خوب و ديدني بود. مشخص بود كه بابا از من ناراحت تراست...

آن روز موفق شديم دقایقي مادر را از پشت شيشه ببينيم و بيمارستان را ترك كنيم.

حالا خانه بوديم، اما خانه بي مادر و يك دنيا غم و غصه از نامعلومي آينده. چه خواهد شد؟ هركدام به نوعي يكديگر را دلداري مي داديم، اما من كه مي دانستم خودم دارم به خودم دروغ مي گويم. آينده نامعلوم و احتمالاً همراه با غم و غصه فراوان را پيش بيني مي كردم.

زنگ تلفن قطع نمي شد. همه خبردار شده بودند. پدر تلفن از دستش نمي افتاد. هنوز اين تمام نشده، بعدي گويا در صف انتظار ايستاده! مانند كسي كه مي خواهد در ميان ازدحام، سوار اتوبوس كاملا پر شود و با فشار بالا برود؛ مهلت نمي دهند و تماس پشت تماس! پدر هم چند جمله تكراري دارد. همه مي خواهند تمام داستان را دقيقاً آن جور كه اتفاق افتاده بشنوند و روش معالجه پيشنهادي خود را هم بيان كنند!

چرا اين بيمارستان؟ عموي خانم من در اين بيمارستان جراحي شد و مرد.

زودتر اقدام كنيد، به فلان بيمارستان خصوصي ببريد. باجناق من يك دكتر خوب در آنجا مي شناسد.

چرا شما شب بيمارستان نمانديد؟ اجازه نمي دادند. من آشنایي دارم كه مي تواند اجازه بگيرد تا شما شب را بمانيد.

كم كم منزل ما از جمعيت پر شد. برخي از نزديكان مادرم خودشان را سراسيمه رسانده بودند تا از نزديك همه ماجرا را شاهد باشند. همه دلشان سوخته بود. كم كم دير وقت شد. من به فكر شام افتادم.

پدر هم فهميد كه بايد به فكر غذا باشد. مرا فرستاد تا شام بخرم.

در این جور برنامه ها، مادرم هميشه دست به كار مي شد و تا بيست ميهمان را هم اداره مي كرد. اما الان ديگر او نبود تا کاری کند. من ناگزير براي تهيه غذا، ماشين بابا را برداشتم و براي مدتي ازمنزل بيرون رفتم و با تعدادي ظرف شام برگشتم.

شام خورديم اما چه شامي؟ خواهرم مرتب گريه مي كرد و من، پدر و ديگران به او آرامش مي دادند.

شام ازگلويم پائين نمي رفت.

آن زمان كه به رختخواب رفتم، كاملاً بي رمق شده بودم؛ اما خوابم نمي برد. هجوم افكار پريشان، تمام نيروي مرا تحت كنترل خود داشت. مدت ها طول كشيد تا خوابيدم. صبح زود برخاستيم. خود را براي رفتن به بيمارستان آماده مي كرديم كه دوستم زنگ زد تا حال مادر را بپرسد. خبر جديد نداشتم.

پرسيد دانشگاه را چه مي كني؟ حوصله رفتن به دانشگاه را نداشتم. اما او دنبال كرد. پدرم هم به كمك او آمد و مرا راهي دانشگاه نمود تا بعد از ظهر براي ديدن مادر بروم.

خوشبختي ما را ياري كرد و مادرم بعد از چند روز به منزل آمد. در طول اين مدت، وقت زيادي را صرف همراهي با مادر كرده بودم. مانند پروانه دورش مي گشتم. به منزل هم كه آمد، خودم را وقف مادركردم. اين مادر بود كه مرتب به من توصيه مي كرد تا مبادا از درسم عقب بیافتم. اما براي من، رسيدگي به مادر حرف اول را مي زد.

روزي در ترياي دانشكده نشسته بودم كه صداي دوست رقيبم از پشت سر توجه مرا به خود جلب كرد. او داشت با دانشجویي ديگر ازخودش سخن مي گفت. همان سوال مرا به او پاسخ مي داد. ناخواسته سخنانش را شنيدم. اما ديگر به صندلي چسبيده بودم. او از مادر و پدرش مي گفت كه چقدر مهربانند و حمايت كننده ی او. البته من هم همين احساس را به آنها داشتم.

ولي علی سخن ديگري داشت! او مي گفت مدت هاست با پدر مهربان ديگري در زندگي آشنا شده است. چتر حمايتش را بر سر خود به گونه اي مشاهده مي کند كه محبت هاي مادر و پدر در برابر او خيلي ناچيزند! يعني چه؟ مگر مي شود؟ حتي بابا بزرگ ها و مادربزرگ هايم هم نتوانسته بودند با تمامي زحماتي كه براي ما كشيدند، جاي والدينم را بگيرند. اما اين كدام باباست؟

دوستم مرتب از او و محبت هايش مي گفت، اما او را معرفي نمي كرد. به جمله اي رسيد و گفت و من ديگر طاقتم تمام شده بود. برگشتم. گفتم علي؛ اين پدر مهربان كيست؟

لبخندي زد و از ميان دندان هاي سفيدش برقي نوراني درخشش كرد و نامي آشنا را بر زبان آورد:

امام زمانت!

اين عبارت تمامي وجودم را گرفت...

تا آن لحظه من اينگونه به امام نگاه نكرده بودم! از او شنيده بودم و گاهي به مجالس جشن تولد او هم رفته بودم. اما لطف و محبت او را نچشيده بودم. يكباره خودم را در برابر نيرويی عجيب و مسلط، اما كاملا مهربان مشاهده كردم. به او نگريستم و جذبش شدم. در يك لحظه به خودم آمدم.

او مهربان است!

هواي مرا دارد؟ مرا دوست دارد؟

علي مي گفت: او همه جا همراه توست. ماموريت دارد از طرف خدايمان، تا من و تو و همه را ياري كند. و من به خود گفتم پس چرا مرا همراهي نكرده و فقط هواي علي را دارد؟

علي گفت: او يار همه ما بوده و هست. ولی تا به حال به او کمتر توجه كرده ايم.

راستي تاكنون مي دانستي؛ هر زمان که خداي مهربان، در رحمتش را مي گشايد؛ محبتش را از طریق امام زمانمان برای ما به ارمغان می فرستد؟

اگر او را نديده اي، به خاطر آن است كه به او توجه نكرده اي. حتي الطاف خدا را هم نمي ديده اي.

امتحان كن: با او سخن بگو؛ از او هر چه مي خواهي، بخواه! استعداد، موفقيت، پيشرفت، حل مساله، نمره خوب در درس، سلامتي، آرامش، امنيت، پول، شغل.

علي مي گفت من اين گونه به آقايم نزديك مي شوم.

در دل با آقايم سخن گفتم. اول چيزي كه به نظرم آمد، اين بود كه امتحان كنم: سرعت در حل مساله خواستم.

با آن كه ذهنم مشغول مادرم بود، اولين مساله را به سرعت حل كردم. با علي هم زمان شدم. دستش را روي شانه ام گذاشت وگفت: نوش جانت: نتيجه را ديدي؟ آقايت را آزمودي؟ زيركانه گفتم قبول داشتم. گفت: اكنون تشكر كن. با كمال ميل سپاسگزاري كردم.

آن شب که به منزل رسيدم، به مادرم داستان آشنایي با آقا امام زمان را گفتم. مادرم گريست و گفت:

اين چند وقت كه من بيمار بودم و تو مانند پروانه دورم بودي؛ چندين بار از ته دل برايت دعا كردم تا موفق تر شوي. معلوم مي شود، دعايم مستجاب شده است.

چند هفته از اين موضوع گذشت. گاهي به ياد آن پدر مهربان بودم، اما بسياري زمان ها هم توجه چنداني نداشتم. روزي به علي گفتم: خيلي ممنونم كه راه روشني را به رويم گشودي. و علي با لبخند گفت تو مي داني كه امام زمان در همه كارها راهنماي من و توست؟

اول نفهميدم چه مي خواهد بگويد؟ يعني چه؟

و او گفت: هركاري كه مي خواهي انجام دهي، تنها از خداوند كمك بخواه. پروردگار مهربان امام زمان را ماموريت داده تا سخن همه را بشنود و دست هاي نيازمند را پر كند و بگيرد. امتحان كن! باز گفت امتحان كن!

اما يادت باشد، براي سلامت اين بزرگ مرد روزي يكي دو بار دعا كنی!

از خداوند مهربان بخواه كه آقايت را از هر خطري دور كند.

هر زمان كه بر سر سفره اي نشسته اي، يادت باشد كه آقايت كمك ها كرده تا تو به سلامت باشي و اين غذاها را نوش جان كني. پس دست هايت را به آسمان بلند كن و از خدا براي آن انسان برجسته سلامت و تندرستي درخواست نما.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و من برخوردار از بخشايش او بوده و هستم.

با مدد خواهي از يار مهربان، امام زمان علیه السلام

 

پناهگاه مطمئن

 

 

خسته و كوفته از كار روزانه به منزل بر مي گشتم. در مترو توانستم بعد از چند ايستگاه، يك صندلي خالي پيدا کنم و بنشينم. راه من خيلي طولاني بود. نفس راحتي كشيدم و كمي استراحت کردم. كم كم چشمانم سنگين شد و به آرامي به خواب رفتم. به هر ايستگاه كه نزديك مي شدیم، بلندگو نام ايستگاه را اعلام مي کرد تا مسافران، خود را براي پياده شدن آماده کنند. اين صدا براي من مانند لالایي بود و بیشتر مرا به خواب می برد! هر از چند گاهي چشمانم را باز مي كردم و به خود نهيب مي زدم كه مبادا به ايستگاه مقصد برسي و خواب باشي! نتوانستم به ياد بياورم كه هشدارهاي موبايل مي تواند به من كمك كند تا كمي قبل از ايستگاه، با صداي تلفن همراهم بيدارشوم!

خوشبختانه اضطراب پنهان در وجودم باعث شد تا به موقع بيدار شده و از قطار پياده شوم.

خستگي تا حدي از تنم در آمده بود. سوار اتوبوسي شدم و در ايستگاه نزديك منزل پياده شدم. در اولين فرصت دو نان تازه خريدم و مقداري وسايل از مغازه نزديك منزل تهيه كرده، راه خانه را در پيش گرفتم.

خورشيد پيكر خسته و تا حدي رنگ خون گرفته خود را پشت افق پنهان مي كرد. كم كم نور تابان آن از دسترس آفريدگان خارج مي شد. تاريكي همه جا را فرا مي گرفت. اما خوشبختانه من سرپناهي داشتم تا همراه با خانواده، ساعاتي را در آرامش به سر برم. عوامل مزاحمي چون احتمال ورود جانوران، سرما و گرما؛ بشر را ناگزير از تهيه مسكني نموده كه هم سقف داشته باشد و هم ديوار؛ تا مانع مزاحم ها شود.

باد، خاك، باران، برف، طوفان و صدا هم انواع عوامل مزاحمي هستند كه آسايش مردم را در خطر قرار مي دهند.

پاي در درون منزل گذاشتم. آغوشم را براي دريافت محبت كودكانه همراه با قهقهه دو كودكم گشودم.

لحظاتي غرق در شادي، آنها را به سينه چسبانده؛ آرامش گرفتم. خستگي روزانه از تنم بيرون رفت.

همسرم با لبخند نمكينش به من خوش آمد گفت و با استكان چاي داغ همراه با يك كيك، مرا مورد استقبال قرار داد.

محيط آرام منزل، همراه با وجود همسر و كودكان سالم و پر از جنب و جوش، لذتي بي نظير را به انسان هديه مي دهد.

 

از چند ماه قبل به فكر افتاده بودم كه خود را براي ورود به دوره كارشناسي ارشد آماده کنم. تا حدي رنج درس خواندن و مطالعه را بر خود هموار کرده بودم؛ اما مدتي بود كه انگيزه هايم كم شده بود و در واقع تنبل شده بودم! خانمم من را تشويق مي كرد. اما فشار كار روزانه، مرا به نگاه كردن تلويزيون و برنامه هاي سرگرم كننده آن جلب مي كرد.

هر زمان كه توصيه ها و حمايت همسرم را به ياد مي آوردم، تا حدي راه مي افتادم؛ اما تنبلي و بي خيالي، سيطره بيشتري بر من داشت.

گر چه آينده برايم روشن بود؛ اما مانع ها هم كم نبودند. نمي دانستم چه كنم تا وسوسه ها بر من چيره نشوند.

روزي يكي از همكاران، روانشناس ماهري را معرفي کرد كه مي توانست اراده داوطلبان را تقويت کند.

بر آن شدم تا نام نويسي كنم و خود را براي آينده اي روشن، مجهز نمايم.

رفتن به كلاس آن استاد، كارگر افتاد و من هم به راه افتادم. همراهان من نيز از شركت در این برنامه شاد و خوشحال بودند. جذابيت گفتارهاي او همراه با شيوه هاي زيباي پروراندن سخن، ما را به راه انداخته بود. از اين كه پولي پرداخته و وقتي را صرف كرده بوديم، رضایت داشتیم و احساس خوشحالي در نوع حاضران آشكار بود.

اين وضع پيش رفت تا اينكه در دانشگاه قبول شدم و مقداري از دوره كارشناسي ارشد را هم گذراندم.

در ميان همكلاسي هايم، بانویي بود كه در بيان درس براي استاد و نيز سوال كردن بسيار توانا و خوش بيان بود. او رفتاري بسيار متين داشت. شب ها تا مقداري از راه بازگشت، با من همراه بود.

در ميان سخنانش متوجه شدم كه از همسرش جدا شده است. تعجب كردم كه چنين بانوي موقر و فهميده ای چرا بايد مورد بي مهري شوهرش قرار گرفته باشد! لابد شوهرش قدر او را نشناخته است. ناخودآگاه صحبت هاي دوستانه ما، از مطالب درسي به بحث هاي زندگي روزانه و مباحث اجتماعي و خانوادگي كشيده می شد. هر قدر جلوتر مي رفتيم؛ كمالات او بر من روشن تر مي گشت.

تا اين كه يك شب متوجه شدم، مهرش بر دلم نشسته و دوست دارم با او بيشتر سخن بگويم و از لحن كلامش آرامش يابم...

به ياد كلاس تقويت اراده افتادم.

هرچه مي كردم تا ذهنم از آن خانم منصرف شود؛ نمي توانستم موفق شوم.

علاقه به صحبت با او و احساس آرامش، باعث مي شد دلتنگ او شوم.

مشخص بود كه آن خانم هم دلش درگرو من قرار گرفته است. گاهي دلتنگي هايش را با عبارات خصوصي بيان مي كرد. البته چه بسا من به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه عامل علاقه او به خودم شده بودم...

اما من همسري خوب داشتم و تصور اين كه دلم مرا درگير خودش كرده باشد؛ برايم ناممكن بود...

 

تعطيلات نوروز رسید. از مدت ها قبل، سفر مشهد را براي استفاده از فرصت تعطيل برگزيده بودم. دو روز مانده به عيد، با قطار به طرف مشهد حركت کردیم. كوپه ما شش نفره بود و ما هم چهار نفر بوديم. همراهان ما خانم و آقاي مسني بودند كه آقا به سختي حركت مي كرد. مِهر او در دلم نشست. با خود گفتم: در اين مسير، مي توانم به جاي پدر مرحومم، از جان و دل به این آقا خدمت کنم. خوشبختانه همسرم هم به كمكم برخاست.

در غذا، آنها را شريك كرديم و چندين بار در حركت دادن آن پيرمرد، با جان و دل كمك کردم. در ايستگاه مشهد هم اسباب و بار آنها را برداشتم، برايشان تاكسي گرفتم و مطمئن شدم كه راننده آنها را به مقصد خواهد رساند.

در حرم مطهر، به امام مهربان متوسل شدم تا مرا از اين سست ارادگي نجات دهد.

يكبار، خيلي گريستم و آقا را به جان فرزندش حضرت جواد علیه السلام سوگند دادم تا دست مرا بگيرند!

فرداي آن روز، تصميم گرفتم در يكي از رواق ها، كمي قرآن بخوانم. قرآني را برداشتم و گوشه اي نشستم. يك جاي قرآن را بازكردم تا چند آيه بخوانم. من قرآن را به سختي مي خواندم و در دوران نوجواني براي استفاده از قرآن همت نكرده بودم.

آغاز نمودم:

اعوذ باﷲ من الشيطان الرجيم

دركنارم مرد ميانسالي نشسته بود. به آرامي گفت: آفرين كه قرآن را با اعوذ باﷲ شروع كردي! گفتم اين رسم همگاني است. او تاييد كرد و ادامه داد:

ميداني چرا هنگام خواندن قرآن بايد اين عبارت را گفت؟ گفتم نميدانم.

گفت شما كه قرآن مي خواني با كلام خدا رو به رو هستي. اين كلام خدا قرار است من و تو را عوض و دگرگون كند. اما شيطان قسم يادكرده كه نگذارد كسي راه درست را انتخاب کند. او مانع هر كار درست است. خداوند فرموده:

هنگام خواندن قرآن، به خداوند پناه ببريد! اگر واقعاً از صميم دل به خداوند پناه ببريد، مطمئن باشيد كه خداي مهربان شما را از شر شيطان و وسوسه هاي او نجات مي دهد.

در اين جهان، خداوند به امام زمان ما ماموريت داده تا اگر كسي در رو به رو شدن با شيطان به امامش پناه ببرد، او را از خطر شيطان نجات دهد. اين است كه يكي از لقب هاي آن امام مهربان، پناه مطمئن است.

به خواندن قرآن ادامه دادم. چند آيه خواندم. طوفاني در درونم به پا شده بود.

برخاستم نزديك ضريح رفتم. مودبانه ايستادم. از امام رضا علیه السلام تشكركردم.

در دل به امام زمان عرضه داشتم:

آقاي من! لطفا مرا از وسوسه شيطان دور بفرماييد.

از حرم بيرون آمدم. تصميم گرفتم به آن خانم زنگ بزنم و به او بگويم كه من ديگر با او هم كلام نمي شوم. متوجه شدم دلم هوس تماس با او را دارد و خود اين، يك بهانه تماس شده است. به امام عرض كردم لطفاً مرا كمك كنيد! من به پناه شما آمده ام. به من گفته اند شما پناه مطمئن هستيد. كمكم نماييد!

يكباره علاقه به تماس از دلم رفت. تماس نگرفتم.

عصر آنروز پيامكي از او دريافت كردم كه دل نگران بود. مصمم شدم به او خبر دهم كه ديگر نمي خواهم ادامه دهم. دلم برايش مي سوخت. دستم به تلفن رفت. ناگهان به يادم آمد:

از امامت كمك بخواه! به او پناه ببر!

با مولايم سخن گفتم و از او پناه خواستم. باز از تماس با آن خانم منصرف شدم.

در دلم غوغايي به پا بود...

از يك سو كشش براي تماس و خبر دادن براي قطع تماس؛

 از سويي دلسوزي براي او؛

از سوي ديگر، هوس براي آرامش در شنيدن صداي او.

به حرم امام هشتم رفتم و گريستم...

آنجا بود كه باز به امام زمان پناه بردم و از ایشان کمک خواستم. تصميم قطعي گرفتم و پيامك زدم:

"لطفاً از اين به بعد، تمام روابط ما قطع شود. لطفاً از من انتظار هيچ گونه پاسخي نداشته باشيد."

 

در درونم غوغایي به پا بود!

هر چه زمان بيشتر مي گذشت، انتظارم براي دريافت يك پيامك حداقلي از آن خانم بيشتر مي شد. اما خوشبختانه هيچ پاسخي نيامد. گويا خدا به دل او هم انداخته بود كه رها كند. روزهاي بعد هم كه به دانشكده رفتم، بسيار معمولي برخورد كردم و از طرف او هم هيچ حركت تحريك آميزي را مشاهده ننمودم...

 

من پناهگاه مطمئن را یافتم و در پناه آن، از خطر شيطان نجات پيدا كردم.

خداوندا! سپاسگزارم و ثناگوي تو هستم!

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و من برخوردار از بخشايش او بوده و هستم.

با مدد خواهي از مهربان ترین پناه، امام زمان علیه السلام.

 

کاتالوگ

 

 

فرد برجسته ای ادعا می کند؛ من توانایی حل بسیاری از مشکلات پزشکی را دارم. مجموعه دستوراتم را در کاتالوگی به صورت مفصل عرضه کرده ام. بهترین راه برای اثبات درستی سخنم آن است که:

1-    به کاتالوگی که عرضه نموده­ام، مراجعه کنید. برای هر دردی به دنبال داروی مناسبش بگردید. دستورالعمل­ها بسیار ساده، قابل فهم و بدون ضرر هستند.

2-    دستورات را انجام دهید. به سرعت تاثیرات شگرف آن را خواهید یافت.

3-    این داروها علاوه بر معالجه بیماری تان، توان جسمی شما را بالا برده، قدرت دفاعی بدنتان را کاملا افزایش می دهند.

 

انسان های کنجکاوی به این مجموعه دستورات توجه می کنند و درستی مطالب را در می یابند. در زمان نیاز به کاتالوگ مراجعه کرده، آثار ارزنده آن مجموعه را با تمامی وجود دریافت می نمایند.

 

برخی دیگر به دیده شک به این کاتالوگ نگاه می کنند. البته حق هم دارند! زیرا افراد مختلفی در زمان های گوناگون مشابه این ادعاها را مطرح کرده و در عمل شیادی آنها بعد از مدتی آشکار شده است! این افراد قصد بررسی دقیق تر را دارند. برخی از موارد را آزمایش می­کنند و درستی ادعا را متوجه می شوند. اما در میان راه:

-         با مواردی رو به رو می شوند که نتیجه مناسب را نمی دهد.

-         یا آن که اصلاً دستور را متوجه نمی شوند.

یک عکس العمل می تواند این باشد که درستی کتاب را زیر سوال ببرند.

راه دیگر آن است که قبل از هر گونه عکس العمل منفی، به صاحب کاتالوگ مراجعه نموده، از او توضیح بخواهند. در صورتی که آورنده مطالب توضیح داد که شما در برداشتتان اشتباه کرده بودید و توضیحاتش قابل قبول بود؛ ارتباط تنگاتنگ مدعی با مجموعه دستوراتش آشکارتر می شود.

حتی ممکن است در برخی موارد بیان کند: آن قسمتی که شما متوجه نشده اید، راه حل چند مورد ویژه است و لازم است برایتان توضیح دهم تا مطلب را دریابید. البته اگر خود شما هم اطلاعات اضافه­تری داشتید، می توانستید این دقت ها را متوجه شوید. من این قسمت ها را برای افراد ویژه ای قرار داده ام تا آنان قدر زحمت مرا بدانند. همچنین ممکن است بیان نماید که برخی قسمت های نوشته های من، مربوط به ده ها سال بعد می باشد. به این معنا که در آینده علوم بشر پیشرفت خواهد کرد. دانشمندانی برخواهند خاست و آن ها متوجه دقت علمی من خواهند شد!

 

از سوی دیگر ممکن است مدعی نتواند صحت ادعای خود را بر پرسشگر دقیق آشکار سازد. دراین صورت پذیرش ادعای مدعی نادرست خواهد بود. اما اگر مدعی توانست این نکات و اهمیت و دقت موارد را توضیح دهد و درخواست کنندگان توضیحات، قانع شدند؛ اهمیت کتاب و دانش آورنده اش، بسیار روشن ترخواهد گشت. 

 

زمانه می گذرد و روز به روز بر تعداد طرفداران و استفاده کنندگان افزوده می شود. مدعی همچنان پیش می رود و زمانی دراز را برای استفاده مردم از راه های درمانی خودش پیش بینی می نماید. اینجاست که پرسش اساسی طرفداران این خواهد شد: درصورت عدم دسترسی به شما، تکلیف ما چیست؟

او موظف است تا برای بعد از خود کسانی را معرفی نماید که توانائی بیان و روشن کردن قسمت های پیچیده را داشته باشند.

 

پیامبر گرامی اسلام، کتاب آسمانی قرآن را به عنوان هدایت انسان ها برای دستیابی به سعادت در این جهان و نیز جهان دیگر معرفی نمود. تا زمانی که در این عالم زندگی می کرد، خودش تبیین کننده نقاط دارای ابهام بود. برای دوران های بعد - تا روز قیامت - هم دوازده انسان بسیار برجسته را به امر فرستنده کتاب - خداوند - معرفی فرمود تا همین نقش را در تبیین قرآن و باز کردن لایه های مختلف بیان های قرآن برای قشرهای گوناگون با توانائی های مختلف اجرا نمایند.

پیشوایان شیعه یعنی حضرت علی تا امام دوازدهم حضرت مهدی علیهم السلام، همین نقش ارزنده را داشته اند. از ویژگی های این بزرگواران آن است که مراجعه حضوری بدیشان لازم نیست. بلکه در هرکجای جهان که باشید، و در هر ساعت شبانه روز، می توانید از سویدای دل ایشان را بخوانید و مطمئن باشید که آن بزرگوار دست های رحمتش را به سوی شما خواهد گشود.

آن گاه که قرآن می خوانید، دل را متوجه آن معلم قرآن نمایید. از امامتان درخواست کنید تا دریچه های فهم شما را بازتر فرماید و حقایقی اساسی را به شما منتقل نماید.

شایسته است قدر این مربی الهی را بدانیم.

از خداوند سلامت و طول عمر وی را درخواست نمائیم.

به دلیل اهمیت وجود آن عزیز؛ در دعا، وی را بر خود مقدم بداریم.

 

 

 

 

 

به نام مهرباني پروردگار

آن كس كه لطف و محبتش فراگير است و من برخوردار از بخشايش او بوده و هستم.

با مدد خواهي از مهربان ترین پناه، امام زمان علیه السلام

 

تکرار خوب است یا بد؟

 

 

دوستی می گفت: من از "تکرار" تنفر دارم!

گفتم: تکرارهمیشه بد نیست. بعضی وقت ها خوب و بعضی مواقع عالی است. مثلا سلام کردن یک تکرار دلنشین است. دیگران که به ما سلام می نمایند، سلام ایشان به ما محبت و دوستی را می آورد. سلام نشانه ی آشتی است و اگرسلام نباشد بوی قهر و نامهربانی به مشام می رسد.

وقتی مادر، پدر، برادر، خواهر و یا همسر به ما می گویند دوستت داریم و این کار را در مناسبت های مختلف مثل روز عید، جشن تولد و یا در مسافرت ها که از یکدیگر دور شده ایم، تکرارمی کنند؛ ما لذت می بریم و آنها هم از تشکر متقابل ما خوشحال می شوند. درحقیقت کاری عالی انجام شده است که با این تکرار، قلب هایمان را به هم نزدیک تر کرده ایم.

از صبح زود که از خواب بر می خیزیم، انواع و اقسام محبت های پروردگار را مشاهده می کنیم. می شد به جای بیدار شدن، طعم مرگ را چشیده بودیم! دیگر هرگز بر نمی خاستیم. بیدارشدن ما یعنی فرصتی دیگر از طرف پروردگار، برای یک روز دیگر چشم دوختن به زندگی، عزیزان و آشنایان و دوستان.

وه که که چقدر این محبت پروردگار لذت دارد. هر روز که تکرار می شود، لذتش کم نمی شود.

این که پایم سالم است و می توانم به آسانی بلند شده راه بروم؛ بسیار ارزشمند است.

این که توان خوردن صبحانه را دارم، بسیار مهم است.

این که می توانم پدر، مادر، همسر و فرزندانم را ببینم، همگی خوشایند است.

 

اگر هر روز هم در برابر آفریدگار بایستم و از محبت های بی دریغش سپاسگزاری نمایم، رشد خویشتن را بروز داده ام.

هر صبحگاهان، شایسته است دست های خود را به سوی کسی دراز کنیم که سایه مهربانیش برسر ما قرار دارد و در تمام لحظات آماده است تا به یاری ما بشتابد و ما را کمک و راهنمایی نماید.

پروردگار مهربان، انسانی برجسته را ماموریت داده تا در تمام لحظات زندگی پشت و پناه ما باشد.

از او کمک بخواهیم و لذت سخن گفتن با او را دریافت کنیم.

هر صبحگاهان، سلام خود را که نشان از تقدیر و تشکر ما به اوست؛ تقدیمش نماییم...

 

چطور می‌شود به خانه‌نشینی در نوروز، مثبت نگاه کرد؟

 

 

 

یک استاد فلسفه گفت: توجه به روابط خانوادگی با حضور بیش‌تر در خانه، همراه با توجه بیش‌تر به همسر و فرزندان، رد و بدل شدن دیالوگ و گفت‌وگو میان افراد خانواده، می‌تواند لحظات مثبت و خوبی را در عیدی که به خاطر کرونا در خانه‌ایم، ایجاد کند.

 

 

چطور می‌شود به خانه‌نشینی در نوروز، مثبت نگاه کرد؟

 

 

فارس نوشت: به ایام عید نوروز نزدیک می‌شویم؛ ایامی که با اعیاد سال‌های گذشته زندگی‌مان متفاوت است. زندگی در خانه همراه با قرنطینه خانگی و نرفتن به دید و بازدید و سفر، روزهای استثنایی و خاصی را پیش‌روی ما قرار داده است. اینکه «نوروز متفاوت امسال را چگونه سپری کنیم» موضوع گفت‌وگو با بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه دانشگاه شد تا از دید یک پیشکسوت فلسفه این چالش را بررسی کنیم.

وی افزود: اما یک حالت اصیل دیگر وجود دارد که فرد، فراتر از روزمره قرار می‌گیرد و به فعالیت‌های ماندگارتری می‌پردازد. به تعبیر ملاصدرا یک فطرت اول و یک فطرت ثانی داریم و زندگی در ساحت فطرت اول است که با حیوانات در این زمینه اشتراک داریم.عبدالکریمی با اشاره به اینکه هر انسانی در ۲ سطح باید زندگی کند، ابراز داشت: به تعبیر دیگر هر انسانی ۲ زمان دارد؛ یک زمان روزمره و غیر اصیل و یک زمان اصیل. زمان روزمره، زمانی است که به فعالیت‌های روزمره زندگی می‌پردازید؛ مثل فعالیت‌های مرتبط با کسب درآمد، رفتن به بازار و تهیه مایحتاج روزانه.

 

ثبت لحظات مثبت و خوب را در عید کرونایی رقم بزنیم 

عبدالکریمی با تأکید بر اینکه شیوع ویروس کرونا زمان روزمره و زندگی روزمره ما را مختل کرده است، اما با این شرایط می‌توانیم از این اختلال به سبک دیگری ارتقا پیدا کرد، ابراز داشت: اما در حال زمان خوبی برای من ایجاد شده که به مطالعه بیش‌تر بپردازم، کارهای عقب افتاده را پیگیری کنم و کتابی را که می‌خواستم ترجمه و تألیف کنم، دست بگیرم.

وی ادامه داد: این روزها تمام خواهد شد، اما نقشی که از ما باقی خواهد ماند که باید ماندگارتر باشد. اینکه توجه به روابط خانوادگی با حضور بیش‌تر در خانه، همراه با توجه بیش‌تر به همسر و فرزندان، رد و بدل شدن دیالوگ و گفت‌وگو میان افراد خانواده می‌تواند لحظات مثبت و خوبی برای ما ایجاد کند.

 

فضای مجازی واقعیت را فربه‌تر از آنچه هست، بازنمایی می‌کند

این استاد دانشگاه با اشاره به نقش فضای مجازی در دوران کرونایی و چالش‌های پیش‌روی آن در التهاب‌آفرینی جامعه اظهار داشت: به قول «ژان بودریار» در فضای مجازی «Hyperreality» یا فراواقعیت تولید می‌شود که چند برابر دوباره به خود ما باز می‌گردد. البته لبه تیز واقعیت را بسیار تیزتر از آنچه هست، نشان می‌دهد. نمی‌خواهم بگویم بحران نداریم یا مسؤولان خوب عمل کردند و مرگ و میر در کشور وجود ندارد، همه این‌ها را می‌پذیرم، اما باید توجه داشته باشیم، فضای مجازی واقعیت را بسیار بسیار فربه‌تر از آنچه هست بازنمایی می‌کند. این فراواقعیت یا بازنمایی غیرواقعی به شدت ما را تضعیف می‌کند و در برابر واقعیت مستاصل می‌سازد. به نظرم کنشگری در برابر واقعیت ما را از اسیر بودن در واقعیت نجات می‌دهد.

 

قرنطینه خانگی، آرامش‌بخش است/ تجربه بزرگ اجتماعی در عید کرونایی چیست؟

عبدالکریمی تصریح کرد: اینکه هر کس بتواند کاری کند تا به بحران دامن زده نشود، در این فراغت اجباری که چارچوب بازی و شرایط آن را تعیین کرده است، خود، یک مقدار آرامش بخش است. به این معنا که چون نمی‌توانید بیرون بروید، دچار بحران انتخاب نیستید که کجا بروید یا کجا خرید کنید. بنابراین چون انتخاب دیگری وجود ندارد، آرامش بیش‌تری پیدا می‌کنید.

وی افزود: در این شرایط کرونایی، با قرنطینه خانگی استرس کم‌تر شده و این موضوع، به خودی خود آرامش‌بخش است. این روزها تمام خواهد شد و این سرمایه وجودی و ایام، تجربه بزرگ اجتماعی است.

سه شنبه, 27 اسفند 1398 10:09

ایرانگردی خانگی در عید ۹۹

 پیشنهاد برای تعطیلات نوروز ؛ سفر اینترنتی به ۳۹۹ نقطه گردشگری

 

آدرس دولتی و خصوصی برای «گردشگری مجازی»

 

 

دنیای‌اقتصاد : سازمان جهانی گردشگری و سازمان بهداشت جهانی به‌عنوان دو نهاد معتبر در حوزه سلامت توریست و کارشناسان سلامت و بهداشت همگی توصیه کرده‌اند: «در دوره شیوع کرونا و تا زمانی که موجبات ابتلا به این ویروس مرگبار فروکش نکرده از سفرهای درون شهری، بین شهری و خارجی پرهیز کنند.» در این توصیه تاکید صریح به تعلیق سفرهای تفریحی خانوارها شده است.
 
 
 

 

 

تعطیلات نوروز ۹۹ عملا از پس‌فردا شروع می‌شود و با توجه به توصیه‌ها درخصوص سفر نکردن، اما درحال‌حاضر یک مسیر و راه برای سفر ایمن و محافظت شده در برابر کرونا وجود دارد که «دنیای اقتصاد» برای تعطیلات عید نوروز آن را پیشنهاد می‌کند که در کشور امکانش وجود دارد. در واقع این روش امکان سفر ایمن و محافظت شده در برابر ابتلا به ویروس کرونا را فراهم کرده است. با این روش می‌توانید به ۳۹۹ نقطه گردشگری ایران درحالی‌که در منزل هستید سفر کنید.این شکل سفر که ایمن و محافظت شده در برابر کرونا است در واقع ایرانگردی از منزل محسوب می‌شود. بنابراین درحالی‌که خانوار‌های ایرانی در تعطیلات نوروز خود را قرنطینه خانگی خودخواسته کرده‌اند تا میزان احتمال ابتلا به کرونا را کاهش دهند، در تعطیلات عید با این سبک گردشگری از سفر محروم نخواهند بود زیرا به‌جای گردشگری فیزیکی می‌توانند (گردشگری الکترونیکی) داشته باشند و به مراکز دیدنی، تفریحی و گردشگری کل کشور بروند. این نوع گردشگری با گردشگری فیزیکی یک فرق عمده دارد؛ شما با برنامه‌ریزی دقیق در ایام عید و در نظر گرفتن زمان و هزینه فقط می‌توانید به دو استان بروید و از مناطق توریستی آن لذت ببرید در صورتی که با استفاده از گردشگری مجازی شما می‌توانید هر روز دست‌کم به یک استان سفر اینترنتی داشته باشید.

در واقع هر خانوار ایرانی در هر نقطه از ایران که ساکن باشد می‌تواند با یک جست‌وجوی ساده با استفاده از کلیدواژه «گردشگری مجازی» و «گردشگری ۳۶۰ درجه» سایت‌های مربوطه را شناسایی و سفر خود را آغاز کند. علاوه بر سایت‌های خصوصی فعال در این زمینه، دو سایت مرجع که یکی سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری و دیگری با نام «ویزیت ایران» است در این زمینه فعالیت می‌کنند. در سایت وزارت‌ گردشگری باید در بخش «پیوندهای مرتبط» روی «گزینه تور مجازی» کلیک کرده و پس از آن از تصاویر ۳۶۰ درجه موجود در آن استفاده کرده و تمامی امکان فرهنگی هنری جذاب هر استان را ببینید. در قسمت سمت راست سایت می‌توانید یکی از استان‌ها را انتخاب و سپس روی یکی از آثار ثبت شده در آن کلیک کنید. این سایت به‌گونه‌ای طراحی شده که در زمان دیدن این تصاویر، قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه را به هر کاربری می‌دهد و شما می‌توانید به راحتی تمام جزئیات آن منطقه را به خوبی و با کیفیت بالا ببینید و با دنبال کردن ردپاهای موجود در هر تصویر به راحتی از یک نقطه به نقطه دیگر، از این اتاق به اتاقی دیگر یا از حیاطی به حیاط دیگر حرکت کنید. به گونه‌ای که گویا در همان لحظه در آن مکان در حال قدم زدن هستید. علاوه بر این قابلیت۳۶۰ درجه بودن این تصاویر به شما این امکان را می‌دهد که بتوانید آسمان، زمین و دیوارها را نیز به‌صورت مملوس ببنید. در این سایت روی برخی از تصاویر کارشناسی جهت معرفی آن مکان تاریخی و تاریخچه آن وجود دارد که به‌صورت تصویری برای گردشگران آن نقطه را معرفی کرده و توضیحات کامل را شرح می‌دهد. همچنین زمانی که روی یکی از تصاویر کلیک می‌کنید و وارد تصویر مربوطه می‌شوید یک گزینه و آیکن در قسمت سمت چپ پایین عکس وجود دارد که با کلیک روی آن به شما نقشه هوایی منطقه موردنظر را نشان داده و به شما اجازه انتخاب نقاط مختلف مکان موردنظر جهت بازدید مجازی را می‌دهد. همچنین زیر تمامی تصاویر و عکس‌هایی که باز می‌کنید علامت + و - (مثبت و منفی) وجود دارد که با کلیک بر آنها می‌توانید روی نماهای موجود در عکس نزدیک‌ یا دور شوید. علاوه بر آن شما می‌توانید با استفاده از موس نیز این کار را انجام داده یا اینکه با کلیک کردن و حرکت دادن موس(درگ کردن) می‌توانید به نقاط مختلف عکس رفته و به راحتی آن را با جزئیات ببینید.

اما این سایت یک نقص دارد که آن هم وجود تنها آثار تاریخی ثبت شده جهانی است که شامل ۱۲ استان و ۲۴ اثر تاریخی، هنری، فرهنگی و طبیعی می‌شود. آدرس دوم مربوط به سایت ویزیت ایران (پرتال جامع گردشگری) است که این سایت دارای دو بخش اصلی جاذبه گردشگری و نقشه گردشگری ایران است. در بخش جاذبه‌ گردشگری ۲۸۰ اثر از جمله بناها و مراکز و نقاط تاریخی معرفی شده که برای درک بهتر محیط و آشنایی بصری با این اماکن از عکس، فیلم و اعلام سایر جزئیات نیز استفاده شده است. همچنین ۲۹ روستای گردشگری به همراه عکس، تصاویر و اطلاعات مربوط به غذاهای سنتی و فرهنگ بومی نیز وجود دارد که علاقه‌مندان می‌توانند از آنها بازدید کنند. دراین سایت ۹۰ نقطه اکوتوریسمی (مناطق طبیعی گردشگردی) به توریست‌ها و علاقه‌مندان به گردشگری معرفی شده است. در واقع در سایت ویزیت ایران شما می‌توانید جمعا به ۳۹۹ منطقه از ایران به راحتی از طریق فضای مجازی سفر کنید.

در بخش دوم که نقشه گردشگری ایران است نقشه جغرافیایی ایران قرارداده‌ شده است که گردشگران می‌توانند با کلیک کردن بر روی هر استان ابتدا خلاصه‌ای از تاریخچه و جمعیت استان موردنظر را بخوانند و سپس با کلیک روی گزینه «بیشتر» می‌توانید اطلاعات مربوط به شرایط آب و هوایی، شهرهای استان، جاذبه‌های گردشگری، سفرنامه‌ها و جدول تقویم رویدادهای گردشگری را کسب کنید.به گزارش «دنیای‌اقتصاد» انتشار ویروس کرونا یک تهدید انسانی برای بازار گردشگری است که می‌توان این تهدید را به فرصت تبدیل کرد و به توسعه گردشگری مجازی (گردشگری ۳۶۰ درجه) پرداخت. زیرا در گردشگری ۳۶۰ درجه در فضای مجازی (الکترونیکی) می‌توانید دیدکامل به یک نقطه گردشگری در دنیا داشته باشید و در واقع حس قدم زدن و حضور در آن را تجربه کنید. کشورهای پیشرفته در این حوزه فعالیت‌های قابل‌توجهی داشته‌اند اما ایران به علت اینکه به تازگی این حوزه را فعال کرده است باید روی آن تمرکز توجه و سرمایه‌گذاری کند. علاوه بر آن این تهدید می‌تواند فرصت مناسبی جهت معرفی ایران باشد و از آن می‌توانیم به‌عنوان قلاب جذب توریست خارجی استفاده کنیم. زیرا درحال‌حاضر با توجه به شیوع ویروس کرونا تقاضا برای این سبک از گردشگری بسیار افزایش یافته است.

نرم‌افزارهای کاربردی برای دورکاری

 

 

 

 

در حال حاضر با توجه به شیوع بیماری کرونا، دورکاری پرسنل برای مدیران شرکت‌ها اهمیت بسیاری پیدا کرده است. شرکت داده‌پردازی رسپینا مجموعه‌ای است که ابزارها و نرم‌افزارهای (اپلیکیشن‌ها) موردنیاز برای دورکاری ارائه می‌دهد.
 
 
 

 

 

اولین ابزار دورکاری، نرم‌افزار Trello (ترلو) است که با استفاده از این نرم‌افزار می‌توانید یک پنل مدیریت پروژه داشته و وظایف را در آن تعریف کنید. از ویژگی‌های  Trello  می‌توان به مواردی مانند تعیین مهلت تحویل، یادآوری، اختصاص دادن وظایف به افراد مختلف، افزودن نظر، امتیازدهی، گزارش‌گیری از عملکرد و غیره اشاره کرد. این نرم‌افزار را می‌توان روی گوشی‌های همراه نصب کرد تا هیچ اتفاقی را در مورد پروژه خود از دست ندهید.  در Basecamp (بیس کمپ ) نیز این امکان را دارید تا پرو‌ژه‌ها را نظارت کنید و از آن طریق با سایر مشارکت‌کنندگان در پروژه در ارتباط باشید. با استفاده از این ابزار می‌توان وظایف را تغییر داد یا فرد خاصی را برای انجام آن تعیین کرد.

نرم‌افزار Things  نیز برای مدیریت وظایف استفاده می‌شود که روی تمام دستگاه‌های اپل نصب می‌شود و امکان دسترسی به آن همیشه میسر است. با استفاده از این ابزار می‌توان موارد موردنظر را فیلتر کرد و به جای مشاهده تمامی اطلاعات پروژه، تنها اطلاعات مورد نیاز را مشاهده کرد.

شرکت داده‌پردازی رسپینا Slack (اسلک) و Skype  (اسکایپ) را پیشنهاد می‌کند.

Slack اولین ابزار پیشنهادی این شرکت برای چت و مکالمه است و با استفاده از آن به آسانی می‌توان با سایر اعضای تیم در ارتباط بود و گفت‌وگو‌های بین اعضای تیم در گروه‌های تشکیل شده را دنبال کنید. 

Skype نیز یکی دیگر از این ابزارهای چت سازمانی است که با وارد کردن ایمیل سازمانی می‌توانید با همکاران خود در ارتباط باشید و به راحتی در هر زمان و با هر دستگاهی به پیام‌های خود دسترسی داشته باشید.

داده‌پردازی رسپینا این امکان را فراهم کرده تا افراد دورکار (فریلنسر) در جلسات حاضر شوند و از آن‌جایی که در شرکت حضور ندارند، می‌توانند از ابزارهای مکالمه تصویری و کنفرانس ویدئویی استفاده کنند. کار با این نرم‌افزارها بسیار آسان است و به افراد این امکان را می‌دهد تا بدون حضور در شرکت، در کنفرانس‌های ویدئویی شرکت کرده و به صورت مجازی رو‌دررو با افراد حاضر در شرکت صحبت کنند.  برای تماس‌های صوتی نیز می‌توان از نرم‌افزارهای پیام‌رسان مختلفی استفاده کرد. البته ترجیح کاربران به سیستم‌های ابری، روز به روز در حال افزایش است و برخی از شرکت‌ها از سیستم تلفن ثابت سازمانی استفاده می‌کنند تا از این طریق هیچ تماسی را از دست ندهند. نکسفون یکی از این ابزارهای تلفن ابری است که با استفاده از آن کاربران می‌توانند بدون حضور در شرکت و با هر دستگاهی ارتباطات تلفنی خود را با شماره تلفن ثابت سازمانی خود برقرار کنند.

 

 

چگونه با بچه‌ها در مورد ویروس کرونا حرف بزنیم؟

 

 

 

هر روز خبرهای بیشتری در مورد ویروس جدید کرونا منتشر می‌شود و همه‌ی افراد در هر سن و سالی خواه‌ناخواه با این خبرها و استرس‌های ناشی از آن درگیر هستند. زندگی روزمره‌ی خانواده‌ها مختل شده و بچه‌ها نیز کاملاً تحت تأثیر این بحران نگران‌کننده‌ قرار گرفته‌اند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
کرونا و کودکان

 

 

الآن دیگر همه‌ی بچه‌ها در مورد ویروس کرونا مطلع‌اند، چه از طریق اخبار و چه از طریق صحبت‌هایی که از بزرگسالان می‌شنوند، خصوصاً اینکه چند روزی است مدارس و آموزشگاه‌ها تعطیل شده‌اند و رفت و آمدها به بیرون از خانه نیز به شدت محدود شده است.
با بچه‌ها در مورد ویروس کرونا چگونه باید حرف بزنیم تا دچار اضطراب نشوند و در عین حال بتوانیم با رعایت تمام اصول بهداشتی از آن‌ها مراقبت و محافظت کنیم؟

اول ببینید کودکتان در مورد ویروس کرونا چقدر می‌داند

گفتگوی‌تان را این‌طور شروع کنید. از کودکتان بپرسید در مورد این ویروس چه چیزهایی شنیده است و چقدر درباره‌ی آن اطلاع دارد. اگر شنیده است که مردم در تمام دنیا در حال مردن هستند و این اتفاق برای خودش و خانواده‌اش نیز خواهد افتاد، پس گفتگوی بسیار سختی خواهید داشت؛ اما اگر فقط در این حد بداند که این ویروس چیزی شبیه آنفلوانزاست، کارتان بسیار ساده‌تر خواهد بود.
اگر کودکتان زیر 6 سال سن دارد و هنوز در مورد ویروس کرونا چیزی نشنیده است، پس احتمالاً نیازی نیست فعلاً در این مورد حرفی با او بزنید و اضطراب بی‌مورد به او بدهید.

ابتدا اضطراب خودتان را کنترل کنید

اول باید اضطراب و نگرانی خودتان در مورد موضوعی که می‌خواهید درباره‌اش حرف بزنید را کاملاً کنترل کنید. رفتار شما می‌تواند اضطراب درونتان را فاش کند، بنابراین سعی کنید قبل از اینکه پای صحبت با فرزندتان بنشینید، اول زمانی برای آرام کردن خودتان اختصاص دهید. حتی اگر لازم است اول با یک دوست یا با همسرتان صحبت کنید و طی آن تمام نگرانی‌هایتان را بیرون بریزید. هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش احساس کند دنیا جای بسیار ترسناکی است و با این ترس و وحشت، جلوی کنجکاوی‌ها و لذت‌های او را بگیرد.

برای بچه‌های کوچک‌تر، ضدعفونی‌کننده‌های دست ممکن است کمتر مؤثر باشند، زیرا باید کاملاً تبخیر شوند تا تمام میکروب‌ها را بکُشند و بچه‌های کوچک صبر نمی‌کنند تا این اتفاق بیفتد و فوراً به اسباب بازی یا وسایل دست می‌زنند. بنابراین برای همه‌ی افراد، شستن دست‌ها با آب و صابون، بهترین کار است

 

ترس‌های کودکتان را دست‌کم نگیرید

اگر کودکتان می‌ترسد و مثلاً از این وحشت دارد که مبادا بمیرد، این ترس واقعی است و شما باید آن را جدی بگیرید. اگر فقط به او بگویید: «نترس تو مریض نخواهی شد»، او احساس می‌کند حرفش را نمی‌شنوید و اهمیتی برایش قائل نیستید.
خوب به حرف‌های کودکتان گوش دهید و از احساسی که دارد بیشتر بپرسید. می‌توانید با صدا و لحنی آرام مثلاً بگویید: «حق داری واقعاً ترسناک است، من می‌توانم ترس را در چهره‌ات ببینم». همچنین می‌توانید ماجرا و داستانی از دوران کودکی خودتان در مرود زمانی که از چیزی خیلی می‌ترسیدید حرف بزنید. سپس بعد از اینکه کودک تا حدودی آرام شد، سراغ کارهای عادی زندگی‌تان بروید و دوباره چند ساعت بعد، مثلاً بعد از شام، می‌توانید مجدداً صحبت در مورد کرونا را با کودکتان پیش بکشید.

متناسب با سن کودکتان با او حرف بزنید

اگر کودکتان هنوز کوچک است نیازی نیست اطلاعات زیادی به او بدهید مثلاً می‌توانید بگویید: «ویروس‌های گوناگونی وجود دارند، مثلاً وقتی که تو شکم‌درد می‌گیری یا وقتی حسابی سرما می‌خوری، و ویروس کرونا هم فقط چیزی شبیه همین ویروس‌هاست».
بسته به سن و سال کودکتان و همچنان میزان اطلاعاتی که تاکنون به دست آورده مثلاً می‌توانید بگویید: «این بیماری با سرماخوردگی فرق دارد چون جدید است، اما همه دارند به سختی تلاش می‌کنند خوب آن را بشناسند و مواظب باشند تا پخش نشود و همچنین آن‌هایی که مریض شده‌اند خوب شوند. هر وقت هر سؤالی داشتی حتماً از من بپرس». همچنین می‌توانید بگویید: «دانشمندان و پزشکان در تمام دنیا دارند سعی می‌کنند بفهمند چگونه می‌شود آدم‌ها را سالم و ایمن نگه داشت».

روی رعایت بهداشت فردی تأکید کنید

حتماً باید به بچه‌ها یاد بدهید که قبل و بعد از غذا، بعد از دستشویی، بعد از ورود به خانه و قبل از لمس صورت، دست‌هایشان را دست‌کم به مدت 20 ثانیه بشویند.
می‌توانید به بچه‌ها بگویید آهنگ «تولدت مبارک» را موقع دست شستن دو بار بخوانند. برای بچه‌های کوچک‌تر، ضدعفونی‌کننده‌های دست ممکن است کمتر مؤثر باشند، زیرا باید کاملاً تبخیر شوند تا تمام میکروب‌ها را بکُشند و بچه‌های کوچک صبر نمی‌کنند تا این اتفاق بیفتد و فوراً به اسباب بازی یا وسایل دست می‌زنند. بنابراین برای همه‌ی افراد، شستن دست‌ها با آب و صابون، بهترین کار است. ضدعفونی‌کننده‌ی دست را برای زمان‌هایی بگذارید که به آب و صابون دسترسی ندارید.

تعطیلی مدارس را مانند یک فرصت خوب برای بچه‌ها جلوه بدهید

در این زمان که بچه‌ها تعطیلی مدارس را تجربه می‌کنند و مجبورند در خانه بمانند، به آن‌ها بگویید موجودات کوچکی در اطراف پخش شده‌اند و ما مجبوریم در خانه بمانیم تا مسئولین بتوانند همه جا را خوب تمیز کنند. حالا که در خانه هستیم فرصت داریم کمی خوش بگذرانیم، با هم کتاب بخوانیم، قصه گوش بدهیم، فیلم ببینیم، کاردستی درست کنیم و با هم غذا بپزیم».
ضمناً تحرک برای بچه‌ها لازم است. تشویقشان کنید چند حرکت ورزشی مفرح در خانه انجام دهند. می‌توانید فیلم‌های ورزشی برایشان دانلود کنید تا با آن‌ها همزمان تمرین انجام دهند.
فرزندتان را تشویق کنید در مورد احساسش بنویسد یا نقاشی بکشد و تجربیات این روزهای خود را ثبت کند. این کار هم سرگرم‌کننده است و هم اضطرابشان را کم می‌کند.
سعی کنید از روزهای در خانه ماندن خود تا می‌توانید برای با هم خوش گذراندن بهره ببرید و استرستان را کنترل کنید.

تجربه کشورهای مختلف برای کنترل بیماری کرونا

 

 

دنیای اقتصاد - سیمین عزیزمحمدی :
 
 
شیوع ناگهانی ویروس کرونا طی دو ماه ابتدا در چین، در حال‌حاضر سایر کشورها ازجمله ایران را غافلگیر کرده است. به نظر می‎رسد، نخستین استراتژی کشورها برای کنترل این بیماری در کنار توصیه رعایت بهداشت عمومی و ضدعفونی مراکز عمومی، به قرنطینه بردن شهرهایی است که به‌طور گسترده با این بیماری درگیرند. شرکت‎ها نیز مجبور شدند در وهله نخست به‌طور موقت فروشگاه‎ها، ادارات و کارخانه‎های خود را تعطیل کنند و در نهایت، حتی رویدادهای بین‎المللی مانند کنگره جهانی موبایل نیز لغو شد که حاکی از نگرانی جامعه جهانی از شیوع این بیماری در سایر کشورها بود. از طرفی خود کارمندان تمایلی به بازگشت به محل کار خود ندارند. طبق گزارش روزنامه دولتی چاینادیلی، بیش از نیمی از کارگران در پایتخت پکن قصد دارند به‌جای رفتن به اداره، از خانه کار کرده یا دورکاری انجام دهند. با اینکه مقامات از شرکت‌ها خواسته‌اند که بازگشایی شوند، کارمندان در سراسر چین شروع به کار از خانه می‌کنند. زیرا در گزارش CNN برآورد شده این شیوع می‌تواند ۶۲ میلیارد دلار ضرر برای اقتصاد چین به همراه داشته باشد. این در حالی است که با تعطیل کردن شرکت‎ها این ضرر اقتصادی بیشتر می‎شود؛ بنابراین دولت‎ها باید به فکر یک راهکار اساسی باشند.
 
 
 

 

 

به‌نظر می‎رسد همان‌طور که تولیدکنندگان موبایل توانستند به لطف تکنولوژی و دنیای دیجیتال محصولات خود را آنلاین رونمایی کنند؛ سایر شرکت‎ها و دولت‌ها تصمیم گرفتند از این قابلیت برای دورکاری بهره‎مند شوند. در این میان، شرکت‎های فناوری پیشگام بودند به‌طوری که شرکت‌های تنسنت، علی‎بابا و مایکروسافت به CNN گفته‌اند که کارکنان آنها در یک تا دو هفته آینده دورکاری خواهند کرد. همچنین به گزارش CNN، دولت‌های سنگاپور، هنگ‌کنگ و ماکائو به کارمندان دولت دستور داده‌اند تا امور اداری خود را به صورت دورکاری انجام داده و از کارفرمایان خصوصی خواستند تا در صورت امکان، تنها کارکنان ضروری یا ارائه‌دهندگان خدمات اورژانسی در اداره حضور داشته باشند. به گفته یک کارمند بانک در گفتگو با مجله تایمز، کارمندان بانک هنگ‌کنگ طی سه هفته گذشته از طریق دورکاری امور بانکی را انجام داده‎اند. همچنین در کره‌جنوبی که شیوع ویروس کرونا در این کشور همزمان با ایران خبرساز شد، بلافاصله برنامه دورکاری در شرکت‎های خصوصی و دولتی اجرا شده به طوری که مترو سئول در نخستین روز پس از اجرای این تدابیر بیش از پیش خلوت بود. پیش از این نیز در شبکه‌های اجتماعی هشتگ work for home (کار از خانه) ترند شده بود، آن‌هم در کشوری که به داشتن بیشترین ساعات کاری مشهور است. اما این عزم همگانی شرکت‌ها در فاصله گرفتن از فرهنگ سازمانی‌شان نمایش تلاش همگانی برای مقابله با گسترش ویروس کرونا در این کشوراست. به هر حال، امروزه، در مقایسه با دهه گذشته، دسترسی به ایمیل‌های کنترل از راه دور، نرم‌افزارهای مدیریتی و کنفرانس ویدئویی از راه دور بسیار آسان‌تر است. بنابر گزارش CNN حاکی از آن است که در این میان شرکتی که زودتر به دیجیتالی کردن فرآیند کاری خود روی آورده سریع‌تر توانسته از قابیلت دورکاری در شرایط اضطراری مانند شیوع ویروس کرونا اجرایی کند. حتی برخی شرکت‎های چینی مانند DingTalk که در حوزه ارتباطات فعال بوده، فیلترهایی برای تماس‎های ویدئویی طراحی کرده تا فضای منطبق با واقعیت را برای کارمندان و مخاطبانشان فراهم کنند. همچنین شرکت WeChat به منظور تامین افزایش پیش‌بینی‌شده در تقاضا برای خدمات ارتباطی در زمان دورکاری، ظرفیت شرکت‌کنندگان در ویدئو کنفرانس مجازی خود را به ۳۰۰ نفر افزایش داده و برخی قابلیت‎ها مانند پزشکی از راه دور و آموزش آنلاین را به سازمان‌هایی ازجمله بیمارستان‌ها و مدارس ارائه کرده است.شاید در شرایط فعلی دورکاری یک وضعیت اضطراری باشد، اما با توسعه ابزارهای دیجیتالی و فناوری، دورکاری به یکی از استراتژی‌های شرکت‎ها برای کاهش هزینه و بالا بردن بهره‎وری نیروی کار تبدیل شده است. درصد افراد شاغل در اتحادیه اروپا که دورکاری می‌کنند از ۷/ ۷ درصد در سال ۲۰۰۸ تا مرز ۱۰‌درصد در سال ۲۰۱۷ افزایش ‌یافته است. براساس گزارش جداگانه‌ای از شرکت مشاوره آمریکایی Grand View Research در ماه اوت پیش‌بینی کرده، بازار جهانی کنفرانس‎های ویدئویی به تنهایی تا سال ۲۰۲۵ به ۷/ ۶ میلیارد دلار می‌رسد. همچنین در آمریکا تعداد افرادی که دورکاری می‎کنند به‌طور پیوسته در حال افزایش است. آمار سرشماری این کشور نشان داده که بیش از ۵ درصد آمریکایی‎ها در سال ۲۰۱۷ از خانه کار می‎کردند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۰۰ حدود سه درصد بود.

   دورکاری در ایران

شیوع ویروس کرونا در کشور طی روزهای اخیر موج نگرانی‎های شدیدی به راه انداخته است. در حال‌حاضر، تنها استراتژی برای کنترل این بیماری تعطیلی مدارس، دانشگاه‎ها، مراکز عمومی مانند سینماها و تئاتر و ضدعفونی کردن وسایل حمل‎ونقل عمومی بوده و هنوز خبری از تعطیلی یا تغییر ساعت کار اداره‌ها و سازمان‌ها نیست. اما استارت‌آپ‌های ایرانی طی یکی، دو روز گذشته راه‌حل دیگری را برای مقابله با این ویروس در نظر گرفته‌اند. در واقع، ساختار دیجیتالی شده این شرکت‎های نوپا به آنها کمک کرده بتوانند به‌طور آزمایشی و برای پشت‌‌سر گذاشتن شرایط اضطراری و برای حفظ سلامت کارکنانشان این روزها گزینه دورکاری را انتخاب کنند. در واقع، ساختار دیجیتالی به آنها کمک کرده به راحتی و سریع، فعالیت خود را در این شرایط اضطراری ادامه بدهند. علاوه‌بر این، ارائه خدمات آنلاین ازجمله خرید آنلاین یا تاکسی‎‎ها و پیک‎های اینترنتی که توسط استارت‎آپ‎ها ارائه شده این امکان را برای افراد فراهم کرده بتوانند به واسطه دریافت خدمات آنلاین کمتر در معرض ابتلا به بیماری کرونا قرار بگیرند.  به هر حال، مزیت فعالیت در صنعت تکنولوژی به بسیاری از آنها این امکان را داده که بدون تعطیلی، فعالیتشان را به صورت دورکاری پیگیری کنند. راهکاری که می‎تواند شرکت‎های غیرفناوری را از این انتخاب دوراهی تعطیلی شرکت یا تامین سلامتی کارمندان نجات دهد. همان‌طور که مدارس و دانشگاه‎ها از مزایای فناوری، برای برگزاری آنلاین بهره‌مند شوند یا اینکه شبکه‎های اجتماعی امروزه به مهم‌ترین ابزار ارتباطی مردم و اطلاع‌رسانی تبدیل شده است. یکی از این فناوری‎ها، نرم‎افزار دورکاری Anydesk است. شرکت‎ها می‎توانند با استفاده از این نرم‌افزار، سیستم‌های دسکتاپ را از راه دور و از طریق اینترنت کنترل کنند. نرم‌افزار دیگر Trelloبوده که ابزاری تحت‌وب برای مدیریت و راهبرد پروژه یا برنامه‌های شخصی و عمومی به‌صورت کاملا هماهنگ است. برنامه slack  نیز یک چت‌روم برای کل اعضای یک گروه است. اسلک تیم کاری، به چند کانال کوچک تقسیم می‌شود تا اعضای گروه با هم در آنها صحبت کنند و مسائل خود را در میان بگذارند. برنامه اسکایپ نیز یکی از مشهورترین و پرطرفدارترین سرویس‌های تماس صوتی و تصویری است که در سراسر دنیا توسط کاربران شرکت‌ها و موسسات هم استفاده می‌شود. همچنین ویدئو کنفرانس یکی از روش‌های معمول بین مقامات رسمی و دولتی‌ها است که در شرایط فعلی می‌تواند جایگزین جلسات حضوری غیرضروری شود.

 

کلاسها و جلسات آموزشی مختلف نیز براحتی با نرم افزارهای مختلف مثل skype و...بصورت صوتی و حتی ویدیویی قابل اجرا و هم اکنون در حال انجام هستند.

 

با این 15 ترفند از پیر شدن ذهنتان جلوگیری کنید

 

 

 

 

داشتن حافظه خوب آرزوی بیشتر انسان‌هاست، سن و جنس نمی‌شناسد از کودکان گرفته تا افراد میان‌سال همه مایلند حافظه مثال‌زدنی داشته باشند.
 
 
 
بازدید : 1452
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
پیری مغز
 
 
 
برای داشتن حافظه‌ای خوب تنها کافی است مغز و ذهنتان را وادار به تحرک کنید. حتماً می‌پرسید که چطور باید ذهن را به تحرک و تکاپو واداشت؟ خیلی ساده است، کافی است همان‌طور که جسمتان را با ورزش وادار به تحرک می‌کنید برای سلامت ذهنتان هم برنامه‌ریزی کرده و آن را به تکاپو بیندازید البته این کار باید تبدیل به یک عادت روزانه شود.

چند ترفند ساده برای تقویت حافظه و جلوگیری از آلزایمر:

1. هرازگاهی از دست مخالف استفاده کنید

سعی کنید در طول روز چندتا از کارهای خود را با دست غیر مسلط انجام دهید. اگر چپ‌دست هستید با دست راست و بالعکس. این کار ساده باعث می‌شود تا مغز شما راه‌های جدیدی را تمرین و در روند کارهای روزانه خود تجدیدنظر کند. اگر یادتان می‌رود با مخالف بستن بند ساعت مچی به خودتان یادآوری کنید.

2. انتخاب سوژه برای فکر کردن

هر روز یک سوژه خاص برای فکر کردن پیدا کنید. ممکن است تصمیم بگیرید به پوشش مردم توجه کنید، سعی کنید هرکجا که می‌روید به نوع و چگونگی پوشش مردم دقت کنید. هر روز یک سوژه جدید برای فکر کردن به مغزتان بدهید.

3. داستان‌سازی کنید

تصور کنید هر روز باید یک داستان تعریف کنید. داستان شما می‌تواند درباره هر چیزی باشد مثلاً اتفاقی که اخیراً برای شما افتاده. تمرین کنید تا داستان‌های خود را، چه جدید و چه قدیمی، طوری بیان کنید که برای شنونده جالب، سرگرم‌کننده و جذاب باشد تا اگر کسی یا چیزی مکالمه شما را قطع کرد بازهم شنونده بعد از آن مشتاق شنیدن داستان شما باشد.

4. مراجعه به لیست فقط در مواقع ضروری

لیست کردن کارها بسیار عالی است اما به شرطی که بیش‌ازحد به آن‌ متکی نشویم. لیستی از مواد غذایی که نیاز دارید تهیه کنید اما هنگام خرید سعی کنید زیاد از آن استفاده نکنید و تنها پس از پایان جمع‌آوری مایحتاجتان در سبد خرید نگاهی به لیست بیندازید تا چیزی جا نیفتاده باشد.

5. حفظ کردن شماره‌ها

هرچند با وجود گوشی‌های امروزی دیگر نیازی به حفظ کردن شماره تلفن نیست، ولی یکی از بهترین راه‌های تقویت حافظه، حفظ اعداد و ارقامی مثل شماره تلفن‌ها است. سعی کنید هر روز یک شماره تلفن جدید حفظ کنید.

6. مسیرتان را تغییر دهید

اگر پیاده‌روی و یا رانندگی می‌کنید هر روز مسیرتان را تغییر دهید و یک مسیر خاص را برای پیاده‌روی انتخاب نکنید و مسیرها و خیابان‌های مختلف را امتحان کنید. این تغییر کوچک به ذهن شما کمک می‌کند تا مسیرهای جدید را تمرین کند.

 بازی‌ها تأثیر شگفت‌انگیزی در سلامت ذهن ما دارند و باعث به چالش کشیدن ذهن می‌شوند. سودوکو، جدول، کلمات متقاطع و بازهای الکترونیکی همه می‌توانند به بهبود حافظه ما کمک کنند. 


7. شکستن روال معمول

کارهای روزانه را به ترتیب سابق انجام ندهید و سعی کنید ترتیب انجام کارها را تغییر دهید. مثلاً کارهایی را که اول صبح انجام می‌دادید به بعدازظهر موکول کنید. 

8. حل مسئله

هر روز مسئله‌ای را به ذهنتان بسپارید تا حل کند و روز بعد وانمود کنید که ذهنتان گرسنه است و برای سیر شدن نیاز به حل مسئله دارد. از حل مسئله برای ایجاد ارتباطی که بین شما و ذهنتان برقرار کرده لذت برده و قدردانی کنید.

9. تهیه لیست

لیست‌ها فوق‌العاده هستند، تهیه لیست به ما کمک می‌کند تا بین همه‌ چیز ارتباط برقرار کنیم. لیستی از همه مکان‌هایی که به آن‌ها سفر کرده‌اید تهیه کنید، لیستی از بدمزه‌ترین غذاهایی که تاکنون خورده‌اید تهیه کنید، لیستی از هدایایی که تاکنون دریافت کرده‌اید تهیه کنید. هر روز یک لیست تهیه کنید و با برقراری ارتباط بین لیست‌ها به حافظه خود شوک وارد کنید.


10.  خواندن کتاب

کتاب‌ها را از موضوعات جدید و متنوع انتخاب کنید، از مجموعه‌های رمان گرفته تا مسائل اقتصادی. به‌جز کتاب‌های رمان کتاب‌های غیرداستانی محبوبی هم هستند که ضمن سرگرم کردن شما آموزشی هم هستند. پس با مطالعه کتاب‌های متنوع هر هفته در مورد چیزهای جدید متخصص شوید.

11.  بازی کنید

بازی‌ها تأثیر شگفت‌انگیزی در سلامت ذهن ما دارند و باعث به چالش کشیدن ذهن می‌شوند. سودوکو، جدول کلمات متقاطع و بازی‌های الکترونیکی همه می‌توانند به بهبود حافظه ما کمک کنند. این بازی‌ها سرگرم‌کننده و به منطق، مهارت‌های کلامی و ریاضی بیشتر متکی هستند. هر روز 15 تا 30 دقیقه را صرف بازی کنید نه بیشتر.
 


سودوکو

12.  مراقبه

مراقبه روزانه شاید یکی از بزرگ‌ترین کارهایی باشد که می‌توانید برای سلامت ذهن و بدن خود انجام دهید. مدیتیشن نه‌تنها شما را آرام می‌کند بلکه عملکرد ذهنی را نیز بیشتر می‌کند. با ایجاد یک وضعیت ذهنی متفاوت ضمن افزایش سلامت ذهنی خود، مغزتان را با روش‌های جدید و جالب درگیر کنید.


 13.  تغذیه مغز

مغز شما برای تغذیه نیاز به چربی‌های سالم دارد؛ بنابراین تمرکز غذایی خود را بیشتر روی روغن‌های ماهی، آجیل‌هایی مانند گردو، دانه‌هایی مانند کتان و روغن‌زیتون قرار دهید.
 


چربی های مفید

 14. خاموش کردن تلویزیون 

تماشای بیش از 4 ساعت تلویزیون در شبانه‌روز به بزرگ‌سالان توصیه نمی‌شود. تلویزیون در روابط، کار و زندگی اختلال به وجود می‌آورد بنابراین تلویزیون خود را خاموش‌کنید و زمان بیشتری را به فعالیت ذهنی و جسمی خود اختصاص دهید. 


15.  فراگیری مهارت‌های جدید

یادگیری یک مهارت جدید در بخش‌های مختلفی از مغز انجام می‌شود، یادگیری فعالیت‌های جدید حافظه را به تحرک وامی‌دارد. از یادگیری آشپزی گرفته تا ساخت هواپیما با چوب بستنی همه می‌توانند مغز را به چالش کشیده و وادار به تفکر کند.
صفحه41 از365