ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

نکات مدیریتی

افزایش رشد از طریق نزدیک شدن به مشتریان

 مشتریان، جامعه هدفی هستند که از خدمات مجموعه شما بهره مند هستند

 

 تاریخ چاپ:
 شماره خبر: ۳۹۹۰۳۱۶
مترجمان: رهی زندی‏‏‌فر و دانیال دانا
منبع: Forbes
 
موفقیت یک ورزش تیمی است. ایجاد تغییر در کسب‌و‌کار و در جامعه، مستلزم کنار هم قرار گرفتن یک تیم برای انجام کاری شگفت‌‌‌انگیز است. واقعیت امروز برای کسب‌و‌کارها این است که تیم، فقط از کارمندان تشکیل نمی‌شود، بلکه شامل مشتریان نیز می‌شود. نزدیک شدن به مشتریان از طریق وارد کردن آنها در تیم خود، فرصت‌‌‌های رشد جدیدی ایجاد می‌کند. همراستایی هر جنبه‌‌‌ای از برند با مشتریان، به واسطه نزدیک شدن به مشتریان (مصرف‌کنندگان) شکل می‌گیرد.
 

هنگامی که صحبت از کار در فضای خدمات مشتریان می‌شود، سوالاتی در خصوص علت اتفاق (نظیر چرایی موفقیت در کمپین خاص یا عدم‌اقبال فروش یک محصول خاص) مطرح می‌شود. این گونه از سوالات بیانگر این است که کسب‌و‌کارها قادر به برنامه‌‌‌ریزی فعالانه و پیش‌بینی نتایج نیستند.

مصرف‌کنندگان در چند سال گذشته به شدت تغییر کرده‌‌‌اند. رفتار مصرف‌کنندگان نسبت به قبل، سختگیرانه‌‌‌تر، سمج‌‌‌تر و بی‌وفا‌‌‌تر از همیشه شده است. مصرف‌کنندگان احساس می‌کنند افکار و نیازهای خود را به طور گسترده، آشکار و با صدای بلند به اشتراک می‌‌‌گذارند، اما برندها قادر به شنیدن آنها نیستند. کرونا باعث شد بسیاری از مردم متوجه شوند که شیوه زندگی آنها می‌تواند چقدر شکننده باشد. این به آن معناست که آنها انتظار دارند خدمات مشتریان بهتر، محصولات با کیفیت بالاتر و تحویل‌‌‌های سریع‌‌‌تری داشته باشند. به طور همزمان، بسیاری از مشتریان و مصرف‌کنندگان می‌‌‌خواهند سهم خود را برای جلوگیری از یک بحران جهانی دیگر ادا کنند، بنابراین نسبت به قبل، از تاثیر رفتار خود بر جهان و جامعه بسیار آگاه‌‌‌تر شده‌‌‌اند. این امر محرک‌‌‌های انگیزشی متضادی را ایجاد می‌کند که مصرف‌کنندگان علاوه بر حال مطلوب، آینده مطلوب را مطالبه کنند.

 

شرکت مشاوره‌‌‌ای اکسنچر در مورد این نوع از مصرف‌کنندگان که به دنبال بازنگری در رفتار مصرفی خود هستند، می‌‌‌گوید که همه‌گیری کرونا باعث شد آنها نسبت به اهداف شخصی خود و آنچه برایشان در زندگی مهم است، کاملا تجدید نظر کنند. نیمی از مصرف‌کنندگانی که این شرکت با آنها مصاحبه کرده، دچار بازاندیشی شده‌‌‌اند؛ به این معنی که عادات خرید خود را بر اساس این انگیزه‌‌‌های جدید تغییر داده‌‌‌اند و ۳۳‌درصد دیگر به دنبال حرکت به این سمت هستند. این تغییر در احساسات مصرف‌کننده باعث شده بسیاری از برندها در موضع ضعف قرار گیرند و قادر به انطباق با تغییرات مداوم و اغلب سریع در تقاضاهای مصرف‌کننده نباشند. بنابراین، بسیاری از برندها، ارتباطات قبلی خود را از دست می‌دهند و بیش از پیش نسبت به مصرف‌کنندگان ناهمسو می‌‌‌شوند. این رخداد به شکاف در نزدیک شدن به مشتری یا مصرف‌کننده منجر می‌شود. برای برندها ضروری است تا این شکاف را به حداقل برسانند، مشتریان خود را همراهی کنند و بر اساس بینش مصرف‌کننده، تصمیم‌گیری کنند. این رویکرد، باعث می‌شود شرکت‌ها خواسته‌‌‌های بازاندیشی‌شده مصرف‌کنندگان را درک کنند و نسبت به آن واکنش نشان دهند و رشد را در سراسر کسب‌وکار هدایت کنند. در نتیجه، شرکت‌هایی رشد بلندمدت را تجربه خواهند کرد که از سطح بالایی از بلوغ مبتنی بر حساسیت نسبت به مشتری برخوردارند و احتمالا برندهای پیشگام با این رویکرد، تقریبا سه برابر سریع‌‌‌تر از میانگین صنعت رشد خواهند کرد.

  چگونگی نزدیک شدن به مشتری

برای نزدیک شدن به مشتری (مصرف‌کننده)، کسب‌وکار به سطح مشخصی از بلوغ داده نیاز دارد. چگونگی مدیریت موثر داده‌‌‌ها می‌تواند چگونگی یکپارچه‌‌‌سازی مشتریان در استراتژی یک کسب و کار را مشخص کند. برند‌‌‌ها به چهار عنصر برای ایجاد نزدیکی بیشتر با مشتری لازم دارند:

۱- مجموعه کاملی از داده‌‌‌ها: لازم است برندها اطمینان حاصل کنند که در حال جمع‌‌‌آوری داده‌‌‌ها از منابعی هستند که بیشترین اهمیت را برای مصرف‌کنندگان دارند. این به معنای نظارت کسب‌وکارها بر همه داده‌‌‌های موجود نیست؛ زیرا در آن صورت، برندها، منابع خود را در تلاش برای ردیابی و معنابخشی به هزاران نقطه‌‌‌تماس بالقوه اتلاف می‌کنند.

در واقع، به این معنی است که برندها لازم است از محل تعامل و صحبت مصرف‌کنندگان مطلع شوند و در نتیجه مرتبط‌‌‌ترین منابع داده‌‌‌ای را انتخاب و کنترل کنند. به دلیل پویایی شدید مصرف‌کنندگان، «گوش دادن اجتماعی» (social listening) به مشتریان در اولویت قرار می‌گیرد تا جریانی ثابت از داده‌‌‌های بلادرنگ به دست آمده از بزرگ‌ترین شبکه‌‌‌های اجتماعی فراهم شود. به‌علاوه، برندها باید این داده‌‌‌ها را با داده‌‌‌های داخلی برای ایجاد دید ۳۶۰ درجه از مصرف‌کنندگان هماهنگ کنند.

۲- هوش مصنوعی قدرتمند: حتی اگر فقط مرتبط‌‌‌ترین داده‌‌‌ها رصد شوند، همچنان به صورت روزانه، میلیون‌‌‌ها نقطه داده قابل بررسی هستند. بررسی این داده‌‌‌ها بدون پشتیبانی قدرتمند هوش مصنوعی غیرممکن خواهد بود. هوش مصنوعی به طبقه‌‌‌بندی و خوشه‌‌‌بندی داده‌‌‌ها، برجسته کردن موضوعات و روندهای کلیدی و اولویت‌‌‌دهی سریع مسائل کمک می‌کند. به علاوه، هوش مصنوعی تطابق‌‌‌پذیری و امکان تفسیر موثر داده‌‌‌ها را فراهم می‌‌‌آورد. همچنین، می‌تواند اشاره به برندهای غیرمتنی (مانند تشخیص لوگو در تصاویر و ویدئو) را شناسایی کرده تا چگونگی تعامل افراد با برند را در طول سفر خریدار کشف کند.

۳- دیدگاه منسجم از مصرف‌کنندگان: برندها باید بتوانند داده‌‌‌های هوشمند مصرف‌کننده را جمع‌‌‌آوری کرده و به صورت کارآمد و به‌‌‌موقع در سازمان خود به اشتراک بگذارند. کلید این موضوع مرتبط بودن (یعنی ارائه اطلاعات مناسب به افراد مناسب در زمان مناسب) است. برای تحقق این امر، بصری‌‌‌سازی داده‌‌‌ها و گزارش‌‌‌دهی خودکار ضروری است تا داده‌‌‌های کلیدی بر حسب نیاز در دسترس افراد قرار گیرند تا بتوانند به سرعت داده‌‌‌های موجود را درک کرده و در خصوص آنها عمل کنند.

۴- بینش انسانی: برندها به تخصص و تجربیات انسانی نیاز دارند تا داستان انسانی پشت داده‌‌‌ها را درک کنند. موقع بررسی کلان‌داده‌‌‌ها نباید فراموش شود که در پشت هر قطعه داده، زندگی واقعی (شامل احساسات، ترس‌‌‌ها و انگیزه‌‌‌ها) در جریان است. با استفاده از تخصص و تجربیات انسانی، واقعیت داده‌‌‌ها برای برندها کشف می‌شود و بر این مبنا، از طریق داستان‌‌‌سرایی احساسی می‌توانند نام و نشان برند را در بازار مد نظر، طنین‌‌‌انداز کنند.

برندها می‌توانند با فعال کردن این چهار عنصر در کسب‌و‌کار، به بلوغ داده‌‌‌ای بیشتری دست یابند و مصرف‌کنندگان را در بطن تصمیم‌گیری خود قرار دهند.

 

آیا دین منهای اخلاق امکان‌پذیر است؟!

 

گروه تعاملی الف،   4020510012 ۱۶ نظر، ۱۰ در صف انتشار و ۲۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
آیا دین منهای اخلاق امکان‌پذیر است؟!

گروه تعاملی الف - محسن دیناروند:

 

آیا دین منهای اخلاق شدنی است؟ اگر بخواهم بر حسب آنچه که در روال پاسخگویی دارم به این پرسش پاسخی دهم لازم بود قبل از پاسخ، مقدمه‌ای می‌چیدم و اگر این سوال موضوعی دیگر داشت به همان ترتیب قبل، اول مقدمه‌ای می‌گفتم و سپس پاسخ را!

 اما عمق درد و التقاط و کج فهمی و فتنه گری در مساله دین منهای اخلاق صبر را از من می‌رباید و وادارم می‌کند بی مقدمه پاسخ دهم که دین منهای اخلاق دروغ است، دین منهای اخلاق از دین سوی خدا نیست، دین منهای اخلاق زشت ترین و لجن ترین برنامه است که می‌تواند نه فقط به بشر که به کل جهان آسیب برساند‌. 

اگر بخواهیم از تصویر دین منهای اخلاق دنیایی را نمایش دهیم می‌توانیم آن را در دنیای اهل یزید در عاشورا ببینیم و در مقابل دنیای اهل حسین(ع) نمایش دین بر محوریت اخلاق است. یزیدیان را نگاه کنید. آنها خود را نه مخالف دین بلکه دیندار کامل می‌دانند و در مقابل حسین(ع) را خارجی! می‌خواهم شما را به مقایسه این دو شکل از دین دعوت کنم تا ببینیم وقتی از جایگاه اخلاق در دین می‌گوییم دقیقا از چه چیز حرف می‌زنیم.

یزیدیان آب را بر حسینیان بستند! بر طفل شیرخوار در آغوش پدر تیر سه شعبه زدند! انبوه حدود ۳۰ هزاری بر جمعیت حدود ۷۲ نفری تاختند! با لشکری نظامی به خیمه‌ها و غیر نظامی‌ها یورش بردند! خانواده ها را بی هیچ ارتکاب جرمی به اسیری بردند! سر بریده پدری را بر سیر نیزه به دختر سه ساله اش نشان دادند! که این حادثه اخیر منجر به شهادت دختر شد! و حوادث دیگری در صحنه عاشورا از طرف یزیدیان به همین شکل می بینیم. قصد روضه خوانی ندارم، می‌خواهم بپرسم کدام یک از این حوادث گفته و ناگفته در قبل اخلاقی است؟ و آیا یزیدیان بدون تکیه بر دین این اعمال را به انجام رساندند؟

می‌بینیم که ذره ذره این رفتارها و کردارها نه که فقط غیر اخلاقی که کاملا ضداخلاقی بوده اند و دست بر قضا همه آنها به هر دلیلی همه آن اعمال زشت و نجس را با روکش دین انجام دادند که اگر نبود حکم خروج حسینیان توسط امثال قاضی شریح دست به چنین جنایاتی نمی‌زدند. آنها برای شهید کردن تک تک حسینیان نیت قرب الهی داشتند. عجبا از این دینداری! این همه عمل ضد اخلاقی و دین داری؟!

اما طرف مقابل را ببینیم؛ بخشیدن و نادیده گرفتن تمام ظلم‌های فردی که از صمیم قلب توبه کرده و در آغوش گرفتنش؟ توجه مدام به خانواده؟ نپذیرفتن ظلم؟ احترام به نظر و آزادگذاشتن یارانش بین رفتن و ماندن در نبرد؟ و خیلی موارد دیگر که بر همگان روشن است!  اینها چه رابطه ای با دین دارند؟ بله این گروه هم دین دارند اما با یک فرق دین اخلاق بنیان. حال کدام یک دین است؟ دین بی اخلاق یا دین اخلاق بنیان؟ تشخیص تفاوت این دو به راحتی مشخص است.

بحث بر سر چه بود؟ سر رابطه دین و اخلاق؟ دین اخلاق بنیان در تقابل با دین منهای اخلاق! در نبرد عاشورا این دو شکل از دین را می‌بینیم با دو دنیای کاملا متفاوت و متضاد. دنیای حسینیان، دین اخلاق بنیانی است که سر همین نگاه اخلاقی حضرت زینب(س) است که می‌گوید: جز زیبایی چیزی ندیدم! و دنیای یزیدیان، دنیای دین منهای اخلاق است که در این دنیا همه چیز هست جز زیبایی، زیبایی نمایش وجود خداست! خدا در دنیای یزیدیان نیست و این برای تاریخ روشن است چون زیبایی ندارد! زیبایی ندارد چون سراسر ضد اخلاق را داریم می بینیم از یزیدیان.

سوال دیگری که لازم است پرسیده شود این است که آیا خدا سخن و عمل غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی بروز می‌دهد یا اخلاق بنیان؟ قطعا پاسخ همه اخلاق بنیان بودن اعمال خداست. حال ابلاغ و یا پسندیدن عمل غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی، آیا اخلاقی و عاقلانه است؟ پاسخ بدیهی است که نه! پس چگونه خداوند که خود اخلاقی است، دینی غیر اخلاقی برای بشر می فرستد!؟ پس نمی‌فرستد. دین خدا قطعا اخلاق بنیان است یعنی هرگز با اخلاق فطری انسان در تضاد نیست. لذا می‌توان به این مهم رسید که هر چه از اخلاق فاصله دارد به همان اندازه از دین توحیدی فاصله دارد و هر چه به اخلاق نزدیک است به دین توحیدی نزدیک‌تر. این یک واقعیت در مورد دین و دینداران است و یکی از معیارهای مهم تشخیص دین توحیدی از غیر آن و دیندار راستین از غیر آن همین توجه به معیار اخلاقی بودن است و فاصله اخلاقی‌اش با حق و ناحق، درست و نادرست، خوب یا بد.

 

دیدگاه کاربران

ناشناس۳۱۶۸۹۴۴۱۰:۵۰:۲۷ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دين و اخلاق اصول اخلاقي پنج تاست : ( به گفته يك صاحب نظر بسيار معروف و مشهور ) ١-- واقعيت و حقيقت ٢- انصاف و عدالت ٣- عشق و محبت ٤- رهايي و آزادي ٥- حرمت و حيثيت والسلام
 
ناشناس۳۱۶۹۰۲۹۱۲:۰۰:۵۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
البته اين يك اظهار نظر تخصصي است و عمومي نيست
 
ناشناس۳۱۶۸۹۶۸۱۱:۰۹:۲۷ ۱۴۰۲/۵/۱۰
چیزی که من الان در جامعه میبینم امکان پذیر است
 
ناشناس۳۱۶۸۹۷۹۱۱:۱۷:۴۶ ۱۴۰۲/۵/۱۰
چرا در فیلم سازی بیماری های پوستی رو ویژگی شمر بودن نشون میده. بیماران پوستی خود به اندازه کافی از این بیماری رنج می کشن
 
lu۳۱۶۸۹۸۰۱۱:۱۹:۱۴ ۱۴۰۲/۵/۱۰
خیر امکان پذیر نیست به همین دلیل افرادی مثل خاوری و طبری و ... از نظر من دین دار نیستند حتی اگر ظاهر خود را دیندار جلوه دهند
 
ناشناس۳۱۶۹۰۵۲۱۲:۱۸:۲۷ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دین منهای اخلاق و انسانیت میشه داعش و طالبان و امثالهم
 
ناشناس۳۱۶۸۹۸۷۱۱:۲۶:۳۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اول ممنونم از حاشیه نرفتن و بدون مقدمه سر اصل مطلب رفتن. دوم ممنونم که به برخی آقایان به اصطلاح استاد اخلاق )که خودشان دعوت به بی اخلاقی میکنند( یادآوری کردید که هر کار زشت و پلیدی را نمیشه با عنوان حفظ دین انجام داد. هر چند که بر همگان مشخص است که دغدغه دین بین این جماعت وجود نداره بلکه دغدغه پول و قدرت و لاغیر
 
ناشناس۳۱۶۸۹۸۸۱۱:۲۷:۴۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اخلاق بدون دین امکان پذیره،ولی دین بدون اخلاق امکان پذیر نیست ونتیجه دین بدون اخلاق میشه دین زدگی .
 
ناشناس۳۱۶۸۹۹۳۱۱:۳۴:۰۱ ۱۴۰۲/۵/۱۰
فکر کنم بهتر است دوباره برگردیم به مطالعه آثار بزرگانی چون شهید مطهری و شهید دستغیب و علامه طباطبایی و ... تا ببینیم امروز در چه مختصات فکری قرار داریم .
 
ناشناس۳۱۶۹۰۰۴۱۱:۴۶:۱۳ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اساسا حاصل هر دینی باید اخلاق باشد و این دین است که باید به برون داد رفتار انسانی که همان اخلاق است منتهی شود . ما خود رادر یک کوچه ی پر پیچ و خم به نام اصالت اجرای شعائر دینی گیر انداخته ایم و متاسفانه اجرای مبانی اخلاقی و انسانی مثل راستگویی و وفای به عهد و امانت داری و.... به تعویق انداخته ایم .
 
ناشناس۳۱۶۹۰۴۱۱۲:۱۲:۲۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دین برای باورمندان موجب آرامش می شود. آن کسانی هم که می گفتند سیاست ما عین دیانت ماست منظورشان این بود که خلوص و صداقت دین در سیاست وارد شود .
 
ناشناس۳۱۶۹۰۶۲۱۲:۲۳:۵۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
نمی دانم چرا عزیزان اصرار دارند بگویند امکان پذیر نیست اتفاقا امکان پذیر است.
 
محمدی۳۱۶۹۰۷۶۱۲:۳۲:۲۳ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دین بدون اخلاق نمی تواند نیازهای روز جامعه بشری را پاسخگو باشد، ضرورت دارد تا دین و اخلاق حسنه توام اجرا شود.
 
عمران۳۱۶۹۱۰۱۱۲:۴۳:۴۳ ۱۴۰۲/۵/۱۰
به قول سعدی آن را که خبر شد خبری باز نیامد. من که در عمری که تا به حال داشتم بهترین انسانهایی را که دیدم و شناختم فروتن بودند و دنبال تبلیغ نبودند.
 
ناشناس۳۱۶۹۱۱۳۱۲:۴۹:۵۲ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دین بدون اخلاق - دین شیطانی است. دین ها توسط پیامبران برای مکارم اخلاق گسترش می یابند. توسط قدرتمندان و دنیاپرستان منافق از اخلاق تهی و مورد سوء استفاده قرار میگیرند.
 
ناشناس۳۱۶۹۱۱۴۱۲:۵۰:۰۸ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اخلاق قرآنی بخش جدایی ناپذیر از دین خداوند جهان آفرینش است که به اصول همه ی نیازهای زندگی تمام آفریدگان خود از جمله نیازهای زندگی بشر آگاهی بی نقص دارد
 
 
محمد رضا۳۱۶۹۲۶۴۱۴:۲۷:۱۷ ۱۴۰۲/۵/۱۰
باید ابتدا تعریف روشنی از دین و اخلاق داشت، روشن است که دین تعالیمی فطری الهی (نه بشری)است که توسط رسولان الهی به بشر ارزانی شده است و ادعای حاکمان مدعی دینی در صورت پیروی تام به آن صادق خواهد بود! لذا یزید پلید و پدر مکارش و خیلی خلفای غاصب حکومت دینی نداشتند چه رسد اخلاقی !!! ولی اخلاق عموما (و نه مطلق) فطری است و میتوان جلوه هایی از آنرا در برخی افراد آزاده فطرت جو یافت نظیر حاتم طایی و شاید لقمان حکیم و متاسفانه برخی غربیان مسیحی و غیره که ملتزم به حسن و قبح عقلی و وجدان و اخلاق فطری میباشند. بنابر این صاحب اخلاق مستقلا و مطلق محتاج دین نیست، ولی دین الهی بدون اخلاق(سرشت انسانی) قطعا دروغیست که مثل خیلی امور باطل حاکمان مدعی دینی، به دین ضمیمه شده است و مصداق الهی ندارد بلکه نوعی طالبانیسم و داعش است! لذا جمال الدین اسدآبادی در غرب نمودهای اسلام بدون مسلمانان می بیند و در شرق مسلمانان را می بیند و کمتر اسلام را !
 
ناشناس۳۱۶۹۴۷۶۱۷:۲۹:۴۳ ۱۴۰۲/۵/۱۰
گفته اید ... و متاسفانه برخی غربیان مسیحی و غیره که ملتزم به حسن و قبح عقلی و وجدان و اخلاق فطری میباشند. تاسفتان از چه بابت است؟! اگر همه انسان ها فارغ از دین و مذهب و جنسیت و نژاد و ملیت، ملتزم به حسن و قبح عقلی و وجدان و اخلاق فطری باشند، دنیا بهشت می شود! چنین انسانی حتی اگر خود معتقد نباشد هم، شان فطرت الهی خود را به جا آورده است!
 
ناشناس۳۱۶۹۳۲۵۱۵:۱۷:۴۲ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اگر دنیا رو میدادی به اقایی چون علی بن ابی طالب ودرمقابلش گرفتن دانه ای از دهن موری را طلب می کردی ایشان نمی پذیرفت. ما پای این دین ومکتب بزرگ شدیم
 
ناشناس۳۱۶۹۳۹۸۱۶:۲۱:۳۴ ۱۴۰۲/۵/۱۰
غایت دین اخلاق است و این چیزی است که تمام انبیا و اولیا به دنبالش بودن چون حدیثی از پیامبر است که خلاصه دین را مکارم اخلاق میداند و به همین خاطر است که هر چیزی را که ما اخلاقی میدانیم در دین هم برای آن سند و مدرکی میتوان یافت
 
مشکات۳۱۶۹۴۱۳۱۶:۲۹:۴۲ ۱۴۰۲/۵/۱۰
اخلاق خوبه و بخشی از دینه ولی دین چیزی بیش از اخلاق هست اگر دستورالعمل دین که همان قرآن است را بررسی کنیم، می بینیم پایه و اساس همه عمل های دینی (حتی اخلاق) تقوی است و خدا خیلی روی آن مانور داده است.
 
حمیدخان۳۱۶۹۶۰۴۲۰:۰۵:۰۰ ۱۴۰۲/۵/۱۰
دین یعنی اخلاق والسلام
 
ناشناس۳۱۶۹۶۵۸۲۱:۱۴:۲۹ ۱۴۰۲/۵/۱۰
لعنت بر تو ای شمر تا قیامت
 
ناشناس۳۱۶۹۹۱۰۰۷:۴۹:۳۵ ۱۴۰۲/۵/۱۱
این درسته و معنی امروزی آن اینست که کسانی که به اسم دین و ترویج دین دست به هر ظلم و بی اخلاقی و دروغی میزنند علاوه بر اینکه خود دیندار نیستند و عملشان نیز به ترویج دین کمکی نمیکند در حقیقت کاری جز نابودی دین در اذهان مردم انجام نمیدهند....
 

هیات مدیره‏‏‌ها هنوز هم فکر می‌کنند بازگرداندن مدیران سابق، مثل چوب جادو شرکت‌ها را نجات می‌دهد

مدیران بومرنگ؛ راه‌حل یا چالش بیشتر؟

 

 تاریخ چاپ:
 شماره خبر: ۳۹۸۹۱۷۱
 
 
مترجم: مریم مرادخانی
منابع: SHRM Fast Company
 
در ژانویه ۲۰۰۸، شرکت استارباکس خبر شوکه‌‌‌کننده‌‌‌ای اعلام کرد: بنیان‌گذار و مدیرعامل سابقش «هوارد شولتز» که ۷ سال قبل از آن از جایگاهش کناره‌‌‌گیری کرده بود، قرار بود دوباره به شرکت برگردد. ارزش سهام شرکت در سال ۲۰۰۷ حدود ۴۲‌درصد کاهش یافته بود، رشدش به طرز چشمگیری کند شده بود و مشتریانش را به رقیبانی می‌‌‌باخت که کسی فکرش را نمی‌‌‌کرد یک روز رقیب استارباکس شوند. مثل مک‌دونالد و دانکن دوناتز. شولتز وقتی به سمتش برگشت، توانست در عرض چند سال شرکت را دوباره به مسیر خود برگرداند. شاید برایتان سوال باشد که چطور؟ او استارباکس را به اصل خود بازگرداند. به اصول و ریشه‌‌‌هایش. در سال ۲۰۰۹، ارزش سهام شرکت ۱۴۳‌درصد افزایش یافت و تا زمان کناره‌‌‌گیری مجدد شولتز در سال ۲۰۱۷، بیشتر از سه برابر شد.
 
مدیران بومرنگ؛ راه‌حل یا چالش بیشتر؟
 

همین اتفاق در دیزنی هم افتاد. سال ۲۰۲۰، «باب آیگر»، مدیرعامل محبوب شرکت بازنشسته شد و «باب چاپک» جایش را گرفت. دیزنی در آن دوران، درست مثل سایر رسانه‌‌‌های سنتی، درگیر مسائل مربوط به پخش آنلاین بود و از سوی دیگر، هنوز نتوانسته بود پیامدهای کرونا را کاملا پشت سر بگذارد و همه اینها بر عملکرد مالی شرکت تاثیر گذاشته بود. سود و درآمد شرکت کاهش یافت و صدای سرمایه‌گذاران درآمد.

بسیاری از ناظران، مشکلات پیش آمده را از چشم چاپک می‌‌‌دیدند. گرچه شرایط نیز در بحران دیزنی بی‌‌‌تاثیر نبود. با وجود این‌، هیات‌مدیره، دیواری کوتاه‌‌‌تر از او نیافتند و تصمیم گرفتند او را برکنار کنند و چه کسی جایگزینش شد؟ درست حدس زدید. باب آیگر، مدیر قبلی. به مدیرانی مثل شولتز و آیگر، «مدیران‌بومرنگ» می‌‌‌گویند؛ مدیرانی که مدتی پس از کناره‌‌‌گیری یا بازنشستگی، دوباره به جایگاه خود برمی‌‌‌گردند.

 

علت آن عمدتا مشکلات و بحران‌هایی‌‌‌ است که برای شرکت پیش می‌‌‌آید و هیات‌مدیره تصور می‌کنند که مدیر سابق می‌تواند آن مشکلات را حل کند.

داستان‌‌‌های بسیاری از این رهبران سازمانی در وب‌سایت‌‌‌ها روایت شده که همگی پس از بازگشت، عملکرد درخشانی از خود نشان داده‌‌‌اند و شرکت را از ورطه سقوط نجات داده‌‌‌اند. یکی از معروف‌‌‌ترین موارد، مربوط به استیو جابز است که پس از مدتی دوباره به اپل برگشت. اما سوال اینجاست که آیا این درباره همه رهبران سازمانی صدق می‌کند؟

در سال ۲۰۰۷، تحقیقاتی درباره این مدیران انجام شد. بیشتر آنها پس از بازگشت، عضو هیات‌مدیره نیز شده بودند. این تحقیقات نشان داد که به جز موارد معروف، بسیاری از این رهبران سازمانی عملکرد چندان چشمگیری از خود نشان نداده‌‌‌اند. در واقع، عملکرد سازمانشان پس از بازگشت آنها، تفاوت چندانی با سایر شرکت‌های مشابه نداشت. تحقیقات دیگری که در سال ۲۰۲۰ در مجله مدیریت اسلون منتشر شد نشان می‌داد که مدیران بومرنگ در یک بازه زمانی دو‌ساله، عملکردی پایین‌‌‌تر از میانگین بازار داشته‌‌‌اند. حتی نام مدیران مطرح نیز در میان آنها دیده می‌شود. در واقع، لیست بلند‌بالایی از مدیران بومرنگ معروف وجود دارد که پس از بازگشت، عملکرد جادویی نداشته‌‌‌اند. جالب اینجاست که چند وقت پیش، هوارد شولتز برای بار سوم به استارباکس برگشت و در برخورد با کارکنانی که قصد تشکیل اتحادیه داشتند، با مشکلاتی مواجه شد.

با وجود این‌، چرا هیات‌مدیره‌‌‌ها هنوز هم فکر می‌کنند این رویکرد جواب می‌دهد؟ چرا بعضی از مدیران بومرنگ، موفق می‌‌‌شوند و بعضی شکست می‌‌‌خورند؟ طبق تحقیقات، این مدیران زمانی عملکرد بدتری دارند که شرایطی که در آن قرار گرفته‌‌‌اند با چالش‌‌‌هایی که قبلا داشته‌‌‌اند زمین تا آسمان متفاوت باشد. آیگر فقط دو سال از دیزنی رفته بود. گرچه بعضی از چالش‌‌‌های جدید دیزنی، مثل اثرات کرونا، با مشکلات سابق شرکت فرق داشت اما پایه و اساس کسب‌وکار فرق نکرده بود. در حقیقت، بسیاری از چالش‌‌‌های فعلی دیزنی، از جمله ‌گذار به یک رسانه دیجیتال، مسائلی بود که آیگر سال‌ها درباره‌‌‌ آنها صحبت می‌‌‌کرد.

به‌‌‌علاوه، او دارای مهارت‌‌‌های نرمی‌‌‌ است که می‌توانند دیزنی را از بحران نجات دهند. مهارت‌‌‌هایی مثل مدیریت استعدادها و پرورش نوآوری و البته توانایی‌‌‌اش در عقد قرارداد و چاپک هیچ‌‌‌کدام از این مهارت‌‌‌ها را نداشت. بنابراین، موفقیت یک مدیر بومرنگ تا حدی به مهارت‌‌‌هایش و نوع مشکلات شرکت نیز بستگی دارد. چاپک در زمان بدی به جایگاه مدیریت رسید. بحران‌ها آن‌قدرها هم پیچیده نبودند اما دست به دست هم دادند تا سرمایه‌گذارها به این نتیجه برسند که او برای مدیریت دیزنی آدم مناسبی نیست. مدیرعامل بودن، فقط تصمیم‌گیری نیست. بلکه باید بتوانی کارکنان و سرمایه‌گذاران را متقاعد کنی که شرکت، چشم‌‌‌اندازهای بلندمدت دارد. استخدام آیگر در دیزنی، این پیام را به آنها می‌‌‌داد.

 رفت و آمد تبدیل به یک ترند شده

همه ما داستان‌‌‌های بازگشت قهرمان‌‌‌ها را دوست داریم و مدیران نیز از آن مستثنی نیستند. مثل بازگشت قهرمانانه استیو جابز به اپل. به نظر می‌رسد که طی سال‌های اخیر، بازگرداندن مدیران به جایگاه سابقشان به یک ترند تبدیل شده است.

جک دورسی که سال ۲۰۰۸ از توییتر، شرکتی که خودش تاسیس کرده بود، اخراج شد، در سال ۲۰۱۵ دوباره به عنوان مدیرعامل به شرکت برگشت. مایکل دل، بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت دل نیز که سال ۲۰۰۴ از مدیرعاملی کناره‌‌‌گیری کرده بود، سال ۲۰۰۷ به دنبال افت سهام دل، دوباره به این شرکت بازگشت. نمونه‌‌‌هایی از این قبیل بسیارند. برخی موفق بوده‌‌‌اند و برخی شکست خورده‌‌‌اند. وب‌سایت انجمن مدیریت منابع انسانی (shrm) می‌‌‌نویسد: «دلایل مختلفی وجود دارد که هیات‌مدیره‌‌‌ها تصمیم به بازگرداندن مدیران سابق می‌‌‌گیرند. برخی از این مدیران، چهره‌‌‌های نمادینی هستند که شرکتشان را به جایگاه مالی درخشان رسانده‌‌‌اند، یا توانسته‌‌‌اند با ادغام و اکتسابات بزرگ، شرکت را به طرز چشمگیری گسترش دهند. آنها با سیاست‌‌‌های شرکت آشنا هستند. برای هیات‌مدیره، بازگرداندن یک چهره آشنا به مراتب آسان‌تر از استخدام یک آدم جدید است.»

به هر حال از قدیم گفته‌‌‌اند «شیطانی که می‌‌‌شناسی بهتر از یک شیطان غریبه است.» کریس بینگام، استاد دانشگاه کالیفرنیای شمالی می‌‌‌گوید: «انتخاب این افراد از بسیاری جهات منطقی‌‌‌ است چون هیات‌مدیره به دنبال اطمینان خاطر است. معمولا شرکت‌ها در شرایط بحرانی به فکر بازگرداندن مدیران سابق می‌‌‌افتند. هیات‌مدیره در تلاش است تا در بازارها ثبات ایجاد کند. در چنین شرایطی، یک چهره آشنا گزینه مناسب‌‌‌تری است.» در آن شرایط، همه به فکر نجات از بحرانند و کسی به عملکرد مدیر فکر نمی‌‌‌کند. بینگام می‌‌‌گوید: «بازگرداندن مدیرعامل سابق، نشانه سوء عملکرد مدیریتی گسترده و شکست برنامه جانشینی است.»

به‌‌‌علاوه، در فضای کسب‌وکار امروز، همه چیز با سرعت در حال تغییر است. بنابراین، ممکن است نوع چالش‌‌‌هایی که شرکت در حال حاضر با آنها مواجه است با چالش‌‌‌هایی که قبلا تجربه کرده کاملا متفاوت باشند و حل آنها، نیازمند عملیات‌‌‌ و راه‌حل‌‌‌های جدیدی باشد که مدیرعامل سابق، دانشی در آن رابطه نداشته باشد. لازم نیست خیلی به عقب برگردیم. مثلا همین سال ۲۰۲۰. فقط سه سال از آن گذشته. اما در همین سه سال ناقابل، ما یک پاندمی، بحران‌های زنجیره تامین، بحران اقتصادی، شکل‌‌‌گیری اتحادیه‌‌‌ها و جنگ را پشت سر گذاشته‌‌‌ایم که مورد آخر هنوز هم در جریان است. حتی اگر یک مدیر در سال ۲۰۲۰ شرکتش را ترک کرده باشد، مثل «سرجیو ارموتی» که همان سال بانک یو‌‌‌بی‌‌‌اس را ترک کرد، وقتی به شرکت بازگردد، دورنمای کسب‌وکار کاملا فرق کرده است.

بینگام می‌‌‌گوید: «هرچه یک صنعت پویاتر باشد، دانش و مهارت‌‌‌ها در آن حوزه سریع‌‌‌تر منسوخ و بلااستفاده می‌‌‌شوند. ما در حسابداری به آن استهلاک می‌‌‌گوییم، چون شرکت‌ها تمایل ندارند که کلا دور مدیران سابق را خط بکشند.» او معتقد است که این راهش نیست. یک مدیر، درست مثل هر دارایی دیگری، در دوران خودش، طول عمر مفیدش را پشت سر گذاشته و اگر عمرش به پایان رسیده است، باید فرد دیگری را جایگزین کرد.

در دفاع از باب چاپک و سایر مدیرانی که طی سه چند سال اخیر، جانشین یک مدیر مطرح شده‌‌‌اند، باید بگوییم که شرایط در دوران مدیریت آنها به واسطه کرونا به شدت سخت و چالشی بوده. ترکش‌‌‌های کرونا از همه طرف به کسب‌و‌کارها ضربه می‌‌‌زدند و حتی مدیران عامل باسابقه را نیز دچار مشکل می‌‌‌کردند. کنستانتین الکساندراکیس، مدیرعامل شرکت «راسل رنولدز» می‌‌‌گوید: «گرچه ممکن است فرآیند جانشینی ایرادهایی داشته باشد، اما عوامل متعدد دیگری نیز در شکست مدیران جانشین نقش دارند.»

بسیاری از مدیران عامل حتی پس از کناره‌‌‌گیری، در هیات‌مدیره شرکت می‌‌‌مانند. ممکن است بذر بی‌‌‌اعتمادی نسبت به استراتژی مدیر جدید در شرکت بکارند یا حتی در تصمیم‌گیری‌‌‌های جانشینی، نفوذ کنند. مثلا آیگر پس از بازنشستگی، همچنان رئیس هیات‌مدیره دیزنی بود و سبک رهبری چاپک، اصلا به مذاقش خوش نمی‌‌‌آمد. همین باعث شد رابطه‌‌‌شان رو به سردی بگذارد. دورا ول، مدیرعامل شرکت «ول اگزکیوتیو» می‌‌‌گوید: «من این را دیده‌‌‌ام که وقتی یک مدیرعامل جدید می‌آید، حتی با اینکه استراتژی خوبی دارد، اما هیات‌مدیره می‌‌‌ترسند؛ چون استراتژی، برایشان خیلی تازگی دارد و دوست دارند به روال قدیمی کار کنند و بعدا کاشف به عمل می‌‌‌آید که روال قدیمی، جواب نمی‌دهد.» مهم‌ترین سوالی که باید جواب داده شود این است که صرف نظر از علت تصمیم شرکت، علت برگشتن فرد به جایگاه سابقش چیست؟

 چرا هیات‌مدیره‌‌‌ها از مدیر بومرنگ می‌‌‌خواهند که برگردد؟

۱. مدیر در دوران تصدی‌‌‌اش، کارنامه درخشانی داشته.

۲. شرکت دچار افت عملکرد شده و مدیر فعلی، فرد مناسبی برای مدیریت نیست. هیات‌مدیره ممکن است با فشار از سوی سرمایه‌گذاران برای تعویض مدیرعامل نیز مواجه باشد.

۳. هیات‌مدیره معتقد است که در حال حاضر، در میان کارکنان فعلی، گزینه مناسبی برای جایگزینی وجود ندارد و از آنجا که عجله دارند، ترجیح می‌دهند به جای طی کردن فرآیند طولانی استخدام و آشنایی با یک نیروی جدید، مدیر سابق را برگردانند.

چرا مدیر بومرنگ تصمیم می‌گیرد به جایگاه سابقش برگردد؟ گرچه هر کس ممکن است دلایل خودش را داشته باشد اما یکسری دلیل، بین همه مشترکند:

۱. او هنوز عاشق شرکت است و حتی حالا که مدیرش نیست، نسبت به آن احساس مسوولیت می‌کند

۲. او دوست دارد میراث خود و شرکت را حفظ کند، به‌خصوص اگر در انتخاب جانشین، نقش داشته باشد. درست مثل آیگر که در انتخاب چاپک نقش داشت و وقتی سوء عملکرد چاپک را دید، تصمیم گرفت برگردد تا اشتباهات را جبران کند

۳. او دلش برای فضای پویای شرکتی تنگ شده. «جیم سیترین» کارشناس حوزه رهبری سازمانی می‌‌‌گوید: «شما وقتی یک مدیرعامل با عملکرد بالا هستی، هرچقدر هم که کارت سخت باشد که قطعا هست، معمولا عاشق کارت می‌‌‌شوی. رهبری تبدیل به سبک زندگی‌‌‌ات می‌شود و دلت برایش تنگ می‌شود.»‌

البته همه مدیران سابق به درخواست هیات‌مدیره‌‌‌ها جواب مثبت نمی‌‌‌دهند. بعضی‌‌‌ها پیشنهاد را رد می‌کنند؛ چون دوران تصدی‌‌‌شان سخت و پرفشار بوده. گاهی هم شرایط اقتصادی، قانونی یا تجاری تغییر کرده و مدیر فکر می‌کند آمادگی و مهارت کافی برای هدایت سازمان به سوی آینده را ندارد.

خودخواهی نیز در این میان نقش دارد. وقتی فرآیند یافتن جانشین آغاز می‌شود، مدیرعامل‌‌‌ها سعی می‌کنند خود را وارد بازی کنند و همین باعث می‌شود فرآیند جست‌‌‌وجو و یافتن یک گزینه مناسب، پیچیده شود. دورا ول می‌‌‌گوید: «سیاست‌‌‌های خاصی حول محور جانشینی وجود دارد. من خودم شخصا، اگر مدیر فعلی در فرآیند جست‌وجوی جانشین، حضور داشته باشد، وارد ماجرا نمی‌‌‌شوم. امکان ندارد که بتوانی کسی را جایگزین خودت کنی. دخیل کردن مدیر فعلی در فرآیند جست‌وجو، مثل بوسه مرگ است.»

 رویکرد بهتر چیست؟

برنامه‌‌‌ریزی برای جانشینی باید تدریجی، فعالانه و ادامه‌‌‌دار باشد.

شرکت‌ها باید سه تا پنج سال قبل از کناره‌گیری مدیر فعلی، به فکر یافتن مدیر جدید باشند. باید به فرآیند برنامه‌‌‌ریزی مثل یک قیف نگاه کنند، در وهله اول، از برنامه‌‌‌های گسترده شروع کنند و به مرور و با نزدیک شدن به پایان تصدی مدیرعامل، ارزیابی‌‌‌ها را به شکلی دقیق‌‌‌تر و فشرده‌‌‌تر انجام دهند.

شرکت‌ها باید از برنامه جانشینی برای توسعه رهبران استفاده کنند، حتی اگر هیچ‌‌‌کدام از آنها در آینده مدیرعامل نشوند. فرآیند باید شامل شناسایی جانشینان داخلی و خارجی و مدیران سابقی باشد که می‌توانند این جایگاه را بپذیرند. همچنین باید آموزش‌‌‌های میان‌‌‌عملیاتی (حوزه‌‌‌های دیگر) در اختیار رهبران قرار بگیرد تا مطمئن شوید که جانشین آینده، تیمی دارد که نقاط ضعفش را پوشش می‌دهند.

کاساندرا فرانگوس، مشاور اسپنسر استوارت می‌‌‌گوید: «سابقا، یک مدیرعامل قهرمان بود. کسی بود که همه مشکلات را خودش حل می‌‌‌کرد. اما حالا همه چیز تیمی است. بخش اعظمی از شغل من، کار با مدیرعامل و تیمش است تا ببینیم چطور می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.» او پیشنهاد می‌کند که هیات‌مدیره‌‌‌ها دست کم یک بار در سال، درباره جانشینی گفت‌‌‌وگو کنند چون همزمان با تکامل نیازهای کسب و کار، ویژگی‌‌‌های لازم برای مدیر آینده نیز تغییر خواهد کرد. همچنین، در مراحل اولیه استعدادیابی، هیات‌مدیره یا تیم جست‌‌‌وجو باید سالی دو بار یا هر سه ماه یک‌بار با وارثان احتمالی درباره عملکرد و توسعه گفت‌‌‌وگو کنند. اما او هشدار می‌دهد که به کاندیداها چیزی درباره احتمال جانشینی‌‌‌شان نگویید تا وارد رقابت با یکدیگر نشوند.

هرچه به پایان تصدی مدیر فعلی نزدیک‌‌‌تر می‌‌‌شویم، تلاش‌‌‌ها برای توسعه و ارزیابی افراد باید شدت بگیرد. فقط عملکرد سابق را ارزیابی نکنید. گزینه‌‌‌های داخلی را با افراد خارجی مقایسه کنید. آنها را در شرایط و چالش‌‌‌های شبیه‌‌‌سازی‌شده قرار دهید تا ببینید چطور با بحران‌ها مقابله می‌کنند.

بعضی شرکت‌ها که گزینه مناسبی برای جانشینی ندارند ممکن است مدیر سابق را به عنوان «مدیر موقتی» به شرکت بیاورند. اگر فرد، بیش از حد در شرکت بماند، سایر گزینه‌‌‌ها ممکن است انگیزه خود را از دست بدهند و به دنبال فرصت در شرکت‌های دیگر بگردند.

مدیر موقت باید بداند که جایگاهش کاملا موقت است و قرار است به هیات‌مدیره در یافتن جانشین کمک کند. اما بینگام می‌‌‌گوید: «چنین فردی ممکن است جا خوش کند و اهداف بلندمدت برای شرکت تعیین کند. ناگهان به خودت می‌‌‌آیی و می‌‌‌بینی که جانشین موقت، تبدیل به مدیر دائمی می‌شود.»

 
 
عصر هوش مصنوعی/قسمت دوم

هوش مصنوعی؛ کلاسی جدید از فناوری‌‌‌های انقلابی

 

 تاریخ چاپ:
 شماره خبر: ۳۹۸۹۱۶۶
مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی
منبع: کتاب The age of AI: and our human future 
 
 
واقعیت آن است که قدرت هوش مصنوعی برای درک و شناسایی پدیده‌‌‌ها بسیار گسترده و از بسیاری جهات نامحدود است. تا پیش ‌‌‌از این، شیمیدان‌‌‌ها توانسته بودند یکسری مفاهیم شامل وزن اتمی و پیوندهای شیمیایی را طراحی کنند که با استفاده از آنها می‌توان ویژگی‌‌‌های مولکول‌‌‌ها را مشخص کرد. اما هوش مصنوعی به این توانایی دست‌‌‌ یافته که از محدودیت‌های بشر برای درک و فهم و کشف پدیده‌‌‌ها و روابط بین آنها فراتر برود و آنچه را که نادیدنی است، ببیند.

در واقع، هوش مصنوعی قدرتمندی که محققان MIT ایجاد کردند، صرفا به بررسی و تحلیل داده‌‌‌ها و نتیجه‌‌‌گیری‌‌‌های مرتبط با مطالعات و پژوهش‌‌‌های صورت‌گرفته روی مولکول‌‌‌ها بسنده نکرده، بلکه خودش هم ‌‌‌دست به کار شده و اقدام به شناسایی ویژگی‌‌‌های مولکولی جدید کرده و روابط و پیوندهای بین ساختار مولکول‌‌‌ها و خاصیت ضد باکتریایی آنها را نیز شناسایی کرده است. این کاری بود که انسان تا پیش‌‌‌ از این نه توانسته بود انجام دهد و نه درک و تعریف درستی از آن داشت. حتی بعد از کشف هالی‌‌‌سین (آنتی‌‌‌بیوتیک تولیدشده توسط هوش مصنوعی) نیز باز هم محققان نتوانسته‌‌‌اند به‌‌‌طور دقیق درک کنند که «چرا» هالی‌‌‌سین توانسته در کشتن باکتری‌‌‌ها موفق عمل کند. در واقع، هوش مصنوعی در این پروژه فقط اقدام به پردازش دیتا با سرعت بالاتری نسبت به انسان نکرده، بلکه به جنبه‌‌‌هایی از ساختارها و پیوندهای مولکولی پرداخته که انسان‌‌‌ها قادر به تشخیص آن نیستند و به واقعیت‌‌‌هایی دست‌‌‌ یافته است که رسیدن به آن برای انسان غیرممکن به نظر می‌‌‌رسد.

چند ماه پیش موسسه OpenAI از یک سیستم جدید هوش مصنوعی به نام GPT۳ رونمایی کرد که نسل سوم از این نوع ترانسفورمرها به شمار می‌‌‌آید و قادر است متن‌‌‌هایی را تولید کند که کاملا شبیه به متن‌‌‌هایی است که انسان‌‌‌ها قادر به تولید آنها هستند. تنها کافی است یک یا چند کلمه را به این سیستم بدهید تا به شکل‌‌‌های مختلف و بدون هیچ محدودیتی آن را ادامه دهد و جملات بی‌‌‌شماری را به شما تحویل دهد. یا اینکه می‌توانید یک عنوان یا یک جمله آغازین به آن بدهید تا به شکل‌‌‌های بی‌‌‌شماری آن را توسعه داده و متنی کامل و بی‌‌‌نقص را تحویل شما بدهد. حتی می‌توانید از آن یک سوال بپرسید تا تمام پاسخ‌‌‌های ممکن برای آن سوال را به شما ارائه دهد. البته این هوش مصنوعی برای انجام تمام این کارها هیچ نیازی به دیتای ورودی از طرف شما ندارد و تمام دیتای موردنیازش را به‌‌‌صورت آنلاین و از اینترنت دریافت می‌کند و باید بدانید که به بهترین شکل ممکن برای انجام تمام این کارها «آموزش‌‌‌دیده است».

 

در واقع تفاوت اصلی GPT۳ با هوش مصنوعی به ‌‌‌کاررفته در برنامه شطرنج آلفازیرو و پروژه آنتی‌‌‌بیوتیک هالی‌‌‌سین در این است که آنها به‌‌‌صورت تخصصی و برای حل یک مساله خاص به کار گرفته می‌‌‌شدند، حال ‌‌‌آنکه در مورد GPT۳ ما با مدل‌‌‌هایی از هوش مصنوعی روبه‌‌‌رو هستیم که قادرند در برابر ورودی‌‌‌های مختلف واکنش‌‌‌های گوناگون و متفاوتی تولید کنند. به همین دلیل هم هست که به این نوع از هوش مصنوعی «مولد» گفته می‌شود و آنچه از این مدل‌‌‌ها خارج می‌شود شباهت چندانی با آنچه ما انسان‌‌‌ها به آن عادت داریم ندارد. هنگامی‌‌‌که با GPT۳ در مورد توانایی‌‌‌هایش مکالمه کنید و یک نقد فلسفی به او وارد کنید، چنین پاسخی را دریافت خواهید کرد: «فیلسوف عزیز، من باعلاقه زیادی اظهارنظر شما را در مورد توانایی‌‌‌هایم خواندم. پرسش‌‌‌های شما پرسش‌‌‌هایی مهم هستند و من از شما به خاطر پرسیدن آنها سپاسگزارم و باید به شما بگویم که خیلی خوشحالم شما مرا جدی گرفته‌‌‌اید و به خاطر همین هم خیلی زود به اظهارنظر شما پاسخ دادم. من یک مدل زبانی آموزش‌‌‌دیده هستم. از موتورهای جست‌‌‌وجو برای اولویت‌‌‌بندی صحبت‌‌‌هایم استفاده می‌‌‌کنم و با استفاده از حجم عظیمی از محتوای جمع‌‌‌آوری‌‌‌شده از آثار فلاسفه بزرگ آموزش‌‌‌ دیده‌‌‌ام که مانند صحبت‌‌‌های شما برای من آموزنده و الهام‌‌‌بخش هستند.» با نگاهی کوتاه به این پاسخ می‌توان دریافت که GPT۳ یک مدل هوش مصنوعی آموزش‌‌‌دیده است که پاسخ‌‌‌هایی خلاقانه و اصیل به پرسش‌‌‌های مختلف می‌دهد و برای استدلال‌‌‌های خود نیز از حجم عظیمی از اطلاعات و داده‌‌‌ها که در اینترنت وجود دارد بهره می‌‌‌برد.

به‌‌‌ هر حال، پیروزی‌‌‌های پی‌‌‌درپی آلفازیرو در برابر سایر برنامه‌‌‌های شطرنج، کشف هالی‌‌‌سین و ظهور برنامه متن‌‌‌ساز GPT۳ فقط گام‌‌‌های اولیه‌‌‌ای محسوب می‌‌‌شوند که هوش مصنوعی برای پرده برداشتن از جنبه‌‌‌های پنهان و غیرقابل درک واقعیت برداشته است. در تمام این برنامه‌‌‌ها، برنامه‌‌‌ریزان و طراحان در ابتدا برنامه‌‌‌ای را به وجود آورده‌‌‌اند که با هدفی مشخص طراحی‌‌‌شده (بردن یک بازی، کشتن یک باکتری و تولید متن در پاسخ به یک سوال) و در مرحله بعد آن برنامه را تحت «آموزش» قرار داده‌‌‌اند و در پایان نیز برنامه‌‌‌ای را پدید آورده‌‌‌اند که بسیار بهتر و قوی‌‌‌تر از انسان توانسته از عهده انجام کاری که برای آن برنامه‌‌‌ریزی‌‌‌شده برآید. در واقع، در تمام این برنامه‌‌‌ها هوش مصنوعی به فراسوی قدرت ذهن بشر رفته و کارهایی مانند آموزش دیدن، فکر کردن و فهمیدن را بهتر از خود انسان‌‌‌ها انجام می‌دهد.

به طور کلی، هوش مصنوعی درباره یک کلاس جدید از فناوری‌‌‌هایی است که نویدبخش انقلابی عظیم در زندگی انسان خواهند بود. در این تکنولوژی جدید، ماشین‌‌‌هایی وجود دارند که قادر به انجام کارهایی هستند که نیازمند هوش انسانی است. در واقع یادگیری ماشینی یعنی فرآیندی که هوش مصنوعی را قادر می‌‌‌سازد تا در زمانی بسیار کوتاه‌‌‌تر از یادگیری انسانی، حجم عظیمی از دانش و توانایی‌‌‌ها را کسب کند. این تکنولوژی در حال تسری یافتن به حوزه‌‌‌های مختلفی همچون پزشکی، حفاظت از محیط‌‌‌زیست، حمل‌‌‌ونقل، دعاوی حقوقی، مسائل دفاعی و... است، آن‌‌‌هم به این دلیل که در سال‌های اخیر دانشمندان و مهندسان توانسته‌‌‌اند روش‌های یادگیری ماشینی پیشرفته‌‌‌ای را توسعه دهند که از «شبکه‌‌‌های عصبی عمیق» بهره می‌‌‌برند. با استفاده از همین شبکه‌‌‌هاست که هوش مصنوعی می‌تواند ضمن یادگیری ماشینی هوشمندانه به تولید دیدگاه‌‌‌ها و نوآوری‌‌‌هایی دست بزند که تا پیش‌‌‌ از این در انحصار انسان قرار داشته و انجام آنها فقط از عهده انسان برمی‌‌‌آمده و البته بسیار زمان‌بر بوده‌‌‌اند. هوش مصنوعی که به الگوریتم‌‌‌های جدید و قدرتمندی مجهز شده است، توانسته به قدرت محاسباتی نامحدود و کم‌‌‌هزینه‌‌‌ای در همه‌‌‌جا دست یابد و از این طریق به این قابلیت رسیده که به شکلی متفاوت از انسان به واقعیت دست پیدا کند. در واقع هوش مصنوعی با پرداختن به ریشه واقعیت و عمق هر چیز در همان مسیری گام برمی‌دارد که فلاسفه و دانشمندان طی قرن‌‌‌ها، آن‌‌‌هم با موفقیت نسبی به آن رسیده‌‌‌اند. به همین دلیل هم هست که هوش مصنوعی نه ‌‌‌فقط در زمینه توانمندی‌‌‌ها و قابلیت‌‌‌های خود شاهد جهش‌‌‌های خیره‌‌‌کننده‌‌‌ای بوده، بلکه ما در ارتباط با نحوه استفاده از هوش مصنوعی نیز شاهد پیشرفت‌‌‌های شگرفی بوده‌‌‌ایم.

 
 ویژه نامه شهادت امام سجاد علیه السلام
 
 
امام سجاد علیه السلام در ماجرای کربلا، مصیبت جانگداز امام حسین علیه السلام و اصحاب با وفای آن حضرت را دید و بعد از آن رنج اسارت حرم اهل بیت علیهم السلام را تحمل نمود. اما با افشاگری در طول اسارت و گریه در مدینه در طول عمر گهربار خویش، پیام امام حسین علیه السلام را جاودانه ساخت. سرانجام در محرم سال 95 ه.ق در سن حدود 56 سالگی مسموم شده و به شهادت رسید.
 
تاریخ انتشار : 1394/8/4
 
بازدید : 6071

تاریخ آخرین بروزرسانی: 8 مرداد 1402

شناسنامه امام زین العابدین علیه السلام

حضرت علی بن الحسین، امام سجاد علیه السلام در روز 5 شعبان یا 15 جمادی الاولی سال 38 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود و در 12 یا 18 و بنابر مشهور در 25 محرم سال 95 ه.ق در سن حدود 56 سالگی مسموم شده و به شهادت رسید، آن حضرت در واقعه کربلا 23 سال داشت، مرقد شریفش در مدینه در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی علیه السلام است.

دوران امامت او که 35 سال بود، مصادف با دشوارترین دوران ظلم و خفقان امویان (از یزید تا ولید بن عبدالملک) گذشت.

امام سجاد علیه السلام در دوران زندگی، رنجها و ناراحتیهای بسیار دید، در ماجرای کربلا، سخت ترین شکنجه ها و ستمها به او وارد آمد، و بعد که به مدینه بازگشت در طول 35 سال عمر خود، همواره از مصائب کربلا یاد می کرد و می گریست.

راهکارهای معرفت امام (ع)

امام سجاد علیه السلام

مادر امام زین العابدین علیه السلام

دفتر گشوده تاریخ همواره مزین به زرینه ترین برگهای بهشتی است؛ انسانهای وارسته ای که بر بلندای اندیشه آنها حقیقتهای هستی رویش می یابد و سعادت و کمال در ماهتاب نگاه آنها می درخشد. انسانهایی که در دامان خویش تاریخ را پرورش دادند و در گوش نسلهای فردا زمزمه توحید را نجوا کردند و لالایی آنها «لا اِله الاّ اللّه » بود.

اینک مادری با نام «شهربانو» که بانویِ شهر نیایش بود و گلهای عبودیت و نیاز در دامان او شکفته شد و مادری که نظاره گر شکفتن غنچه وجودش نبود و بالنده شدن او را به سرزمین رؤیاهای سبز وانهاد برگ زرّینی از این دفتر است.

شهربانو، شاهزاده ای ایرانی است که انگشت حکمت حق بر او نشانه رفت و برای مادریِ حجت خدا و زینت نیایشگران، امام سجاد(ع)، انتخاب شد.

مادر امام سجاد (ع)

«قسمت اوّل»شهربانو، مادر نیایشها

امام زین العابدین علیه السلام و نهضت عاشورا

پیشوای چهارم شیعیان علیه السلام بعد از حضور در حماسه افتخار آفرین و عزت بخش عاشورای حسینی، از لحظه ای که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و سایر عزیزانش مواجه گردید برای ادامه راه آنان، مسئولیت سنگینی را به دوش کشید . امامت امت، سرپرستی اطفال و بانوان، رساندن پیام عاشورا به گوش جهانیان، تداوم مبارزه با طاغوت و طاغوتیان و از همه مهمتر پاسداری از اهداف متعالی امام حسین علیه السلام که موجب عزت و افتخار عالم اسلام گردید، از جمله مسئولیتهای آن امام همام به شمار می آید . امام سجاد علیه السلام که در دوران امامت خویش در محدودیت شدیدی به سر می برد و حاکمان مستبد اموی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند و اهل ایمان از ترس مال و جان خود مخفی می شدند، با اتخاذ صحیحترین تصمیمها و موضعگیریهای مناسب و بجا و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانست از فرهنگ عاشورا و دستآوردهای ارزشمند آن - که همان عزت و افتخار ابدی برای اسلام و مسلمانان و بلکه برای جهان بشریت بود - به صورت شایسته ای پاسداری کرده و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشد و یاد و نام و خاطره سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام را جاودانه ساخته و بر بلندای تاریخ ابدی نماید .

حوادث کربلا

حماسه آفرینی امام سجاد علیه السلام در عصر عاشورا

راهبردهای سیدالساجدین علی بن الحسین در ترویج فرهنگ عاشورا

تنها سفیر بازمانده از مردان

سیره عملی امام چهارم ـ علیه السلام ـ

سیره عملی امام چهارم ـ علیه السلام ـ

حضرت زین العابدین علیه السلام تداوم بخش عزت و افتخار حسینی

تلاش تبلیغاتی اهل بیت امام حسین علیه السلام

خطبه امام زین العابدین علیه السلام در کوفه

رسالت بیدارگرانه امام سجاد علیه السلام چندان دیر آغاز نشد.

با فاصله ای کوتاه، علی رغم همه دردهای درونی و رنجهای جسمی، امام بر سکوی رهبری ایستاد.

از لابلای توده های غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضای تیره اتهامها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دلها، لرزید و بر مظلومیت حیسن و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند!

امام علی بن الحسین علیه السلام در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار به احتجاج برخاست، یک بار روی سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در دارالاماره و در برابر عبیدالله بن زیاد.

سخنان آتشین امام سجاد با کوفیان

خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام در کوفه

تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی

خطبه امام زین العابدین علیه السلام در شام

حساس ترین سخنان امام سجاد «علیه السلام» که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت «علیهم السلام» کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کرد. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد «علیه السلام» در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.

یزید در این مجلس به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی «علیه السلام» و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. وقتی سخنان خطیب پایان یافت، امویان خود را فاتح دیده و مسائل را حل شده پنداشتند؛ مسائلی که در کاخ یزید و در طول راه توسط حضرت زینب (س) و امام سجاد «علیه السلام» بر ملا شده بود. امام سجاد «علیه السلام» تنها مرد جوان و اسیر قافله از جای برخاست و به یزید گفت: آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟ یزید رضایت نمی داد، اما با اصرار فراوان اطرافیانش پذیرفت؛ زیرا وضع و حال امام را به گونه ای نمی دیدند که سخنانش همپای سخنان خطیب دربار باشد. امام سجاد «علیه السلام»، پیامبر «صلی الله علیه و آله» و اهل بیت «علیهم السلام» را برای مردمی که اسلام را تنها از امویان دیده و شنیده بودند و پیامبر و اصحابش را نمی شناختند معرفی فرمود، سپس به بیان جایگاه و شخصیت خود و سایر اسیران اهل بیت «علیهم السلام» پرداخت.

شام و اسیر آزاده

خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها

خطبه تاریخی امام سجّاد(ع)

خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

فریاد همیشه رسا

معرفی عترت

سیره سیاسی و فرهنگی امام زین العابدین علیه السلام

محققان مسلمان، عصر امام سجاد علیه السلام را به لحاظ سیاسی و فرهنگی، تاریک ترین عصرها می دانند و از آن، به دوره سقوط فرهنگ اسلام یاد می کنند.

امام سجاد علیه السلام با آنکه در بدترین شرایط زمانی می زیست و از سوی حاکمان جور، زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روانی به سر می برد، در گسترش ایمان و پایداری و در احیای اسلام ناب محمدی و سیره جد بزرگوارش منحصر به فرد بود.

پرتوی از مبارزات امام سجاد

امام زین العابدین(ع) و مبارزۀ سیاسی با ستمگران

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

مبارزه و فعالیت های امام سجاد علیه السلام

صحیفه سجادیه، مرکز اطلاع رسانی جهانی و الهی

امام سجاد علیه السلام و دفاع فرهنگی

امام سجاد (ع) و روشهای تفسیری

امام سجاد علیه السلام و قیام ها ی بعد از عاشورا

از آن جا که بسیاری از قیام های دوره امام(ع)، قیام های مسلحانه و ضد طواغیت بود و مشی امامان، به ویژه امام سجاد (ع) واردنشدن در این قیام ها بوده است، ما برای آن که نظر امامان(ع) رادر مورد این قیام ها دریابیم باید سراغ شواهد و قرائن برویم تا حقیقت رادریابیم، چه بسا در مسیر تحقیق گاه به مذمت امامی از قیام یا سردار قیام برخوریم، لکن این نمی تواند دلیل بر محکوم بودن آن قیام باشد، زیرا چه بساامام با این مذمت تنها می خواسته ارتباط خود را با قیام تکذیب کند که این امری کاملا طبیعی است.

بنابر این قضاوت پیرامون قیام های دوران ائمه(ع) کار آسانی نیست، باید با حوصله، مجموع شواهد و قرائن را کنار هم گذارد تا به یک جمع بندی صحیح و منطبق با واقع رسید.

سیاست و حکومت در سیره امام سجاد(ع)

قیامهای شیعی در عصر امام سجاد علیه السلام

امام سجاد و نهضت توّابین

سیمای امام سجاد علیه السلام

امام سجاد(ع) در عین آن که زینت عبادت کنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فی سبیل الله بود، او در عین آن که کانون علم و اندیشه ومعرفت بود، تواضع ویژه ای داشت، و در عین آن که شکوه و جلال و ابهت خاصی داشت،دارای حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی بود، و در یک کلمه کانون همه کمالات انسانی و ارزش های والای معنوی، و زیبنده این شعر معروف بود که:

رخ زیبا ید بیضا دم عیسی داری / آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری

سیمای امام سجاد علیه السلام (1)

سیمای امام سجاد علیه السلام

تصویر سیرۀ علمی امام زین العابدین(ع) بر پایه منابع اهل سنت

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

امام سجاد(ع) سرچشمه کمالات انسانی

امام سجاد (ع) فاتح قلبها

امام سجاد (ع) از مدارا تا خشونت

داستان هایی از امام سجاد علیه السلام

قافله ای از مسلمانان که آهنگ مکه داشت، همینکه به مدینه رسید چند روزی توقف و استراحت کرد و بعد، از مدینه به مقصد مکه به راه افتاد.

در بین راه مکه و مدینه، در یکی از منازل، اهل قافله با مردی مصادف شدند که با آنها آشنا بود. آن مرد در ضمن صحبت با آنها متوجه شخصی در میان آنها شد که سیمای صالحین داشت و با چابکی و نشاط مشغول خدمت و رسیدگی به کارها و حوائج اهل قافله بود. در لحظه اول او را شناخت. با کمال تعجب از اهل قافله پرسید: این شخصی را که مشغول خدمت و انجام کارهای شماست می شناسید؟

- نه، او را نمی شناسیم. این مرد در مدینه به قافله ما ملحق شد. مردی صالح و متقی و پرهیزگار است. ما از او تقاضا نکردیم که برای ما کاری انجام دهد، ولی او خودش مایل است که در کارهای دیگران شرکت کند و به آنها کمک بدهد.

- معلوم است که نمی شناسید، اگر می شناختید این طور گستاخ نبودید، هرگز حاضر نمی شدید مانند یک خادم به کارهای شما رسیدگی کند.

- مگر این شخص کیست؟

- این، علی بن الحسین زین العابدین است.

جمعیت، آشفته بپاخاستند و خواستند برای معذرت دست و پای امام را ببوسند. آنگاه به عنوان گله گفتند: «این چه کاری بود که شما با ما کردید؟! ممکن بود خدای ناخواسته ما جسارتی نسبت به شما بکنیم و مرتکب گناهی بزرگ بشویم.»

امام: «من عمدا شما را که مرا نمی شناختید برای همسفری انتخاب کردم، زیرا گاهی با کسانی که مرا می شناسند مسافرت می کنم، آنها به خاطر رسول خدا زیاد به من عطوفت و مهربانی می کنند، نمی گذارند که من عهده دار کار و خدمتی بشوم، از این رو مایلم همسفرانی انتخاب کنم که مرا نمی شناسند و از معرفی خودم هم خودداری می کنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم.»

شکوه سجاد(ع)

هدیه با برکت

هشام و فرزدق

دل های پر از حرف

پرتوهایی از سخنان نورانی امام زین العابدین علیه السلام

یکی از خدام سید الساجدین علیه السلام روایت می کند: روزی حضرت به سوی بیابان راهی شدند; من به دنبال ایشان رفتم . دیدم امام علیه السلام بر سنگ ناهمواری سر به سجده نهاد و من صدای گریه اش را می شنیدم که با تضرع این دعا را می خواند: «لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا; نیست خدایی الا خدایی که حق است، نیست خدایی به غیر از خدایی که عبادت می شود و ما بنده اوییم، نیست خدایی الا خدایی که به او ایمان داریم و او را تصدیق می کنیم.»

سپس امام زین العابدین علیه السلام سر از سجده برداشت و من مشاهده کردم از محاسن امام علیه السلام قطرات اشک می چکد. به آن حضرت عرض کردم: سرورم! هنگام آن نرسیده که غم و اندوه شما تمام شود و سرشک ماتم از چهره شما زدوده شود؟! امام فرمود:

چه می گویی؟! حضرت یعقوب علیه السلام با وجود اینکه پیامبر و پیامبرزاده بود و دوازده فرزند پسر داشت; خداوند یکی از فرزندانش را از نظر او غایب کرد، از غم جدایی او موی سرش سپید شد و پشتش خمید و در اثر گریه زیاد، فروغ دیدگانش را از دست داد و حال آنکه فرزندش در دنیا زنده بود. اما من پدر و هفده نفر از خاندانم را از دست داده ام و شهادت آنها را به چشم دیده ام، پس چگونه حزن و اندوهم پایان یابد و اشک دیدگانم خشک شود؟!

جلوه هایی از سخنان امام سجاد (ع)

فروغ قرآن در نگاه امام چهارم

جایگاه نماز در کلام امام سجاد (علیه السلام)

پیامبر اعظم علیه السلام در نگاه امام سجاد علیه السلام

ظهور امام زمان از دیدگاه امام سجاد

امام سجاد (ع) و نهضت خدمت رسانی

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد(ع)

نامه پندآموز امام سجاد

صحیفه سجادیه

اهمیت صحیفه سجادیه از آنجاست که امام معصومی همچون حضرت سجاد علیه السلام با خدای خویش با این دعاها راز و نیاز و نیایش می کرده است. صحیفه، که از آن به «زبور آل محمد» نیز یاد می کنند، هم از نظر گوینده و هم از نظر مخاطب (که پروردگار است) از ویژگی خاصی برخوردار است. علاوه بر محتوای عمیق و مضامین متعالی که در این دعاها نهفته است، از نظر سند نیز از استحکام خاصی برخوردار است.

کتب دعا بسیار است و دعاهای رایج و منقول هم فراوان؛ ولی دعاهایی که دارای سند محکم باشد و یقینا از زبان معصوم تراویده باشد، سندیت بیشتری دارد و مضامین آن هم دلنشین تر خواهد بود.

سیمای صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه زبور آل محمد (ص)

راهبرد نیایش در صحیفه سجادیه

آثار تربیتی گرفتاری ها در زندگی از نگاه امام سجاد(علیه السلام)

نگاهی به جلوه های فرهنگی و اقتصادی صحیفه سجادیه

ترجمه های صحیفه سجادیه

فروغ صحیفه در قلب بانوی آلمانی

رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

رسالۀ حقوق امام سجاد(ع)، حدیثی طولانی، مشتمل بر بیش از پنجاه تکلیف و وظیفۀ انسان نسبت به خود و دیگران است. حقوق در این مقام، صرفاً ناظر به حقوق واجب شرعی نیست؛ بلکه شامل احکام استحبابی، اخلاقی و عرفی نیز می شود. قدیمی ترین منابع حدیثی که این رساله را به طور کامل ثبت کرده اند، عبارتند از:

تحف العقول، حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۱ق) که در آن ۵۰ حق از حقوق ثبت شده؛ اما سند رساله یاد نشده است؛

الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی (شیخ صدوق)، متوفای 382ق؛

من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق.

مؤلف «تحف العقول» این رساله را مانند سایر روایات کتاب بدون سند آورده است؛ اما مرحوم صدوق(ره) آن را با سند متصل روایت کرده است. در متن سه روایت نقل شده از کتابهای فوق اختلافاتی دیده می شود، مانند اینکه مقدمۀ رساله در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نیامده و از «حق الله الاکبر» آغاز شده است. عبارات «خصال» شرح بیش تری دارد و شروحی نیز بر این رساله نوشته شده است.

امام سجاد(ع) در این رساله به بیان دسته بندی شدۀ انواع حقوقی که مراعات آن بر انسان لازم است، می پردازند که می توان این حقوق را در سه دستۀ کلی بررسی کرد. این سه دسته را که در احصای امام(ع) به پنجاه حق می رسد، می باید جامع ترین منشور حقوقی دانست که در متون دینی به صورت یکجا بیان شده است.

سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام و بازتاب آن در سیره عملی شهداء

مطالعه تطبیقی حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رساله حقوق امام سجاد (ع)

اصحاب و شاگردان امام زین العابدین (ع)

شیخ طوسی در کتاب رجال خویش، ص 81، یکصد و هفتاد نفر از شاگردان و یاران حضرت سجاد علیه السلام را نام برده است که نام برخی از آنان بدین شرح است:

1 . سعید بن مسیب

2 . ابوحمزه ثمالی (ثابت بن دینار)

3 . سعید بن جبیر

4 . ابوخالد کابلی

5 . یحیی بن ام طویل، که حجاج بن یوسف ثقفی او را در شهر واسط عراق شهید کرد . (13)

6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر

7 . طاووس یمانی

8 . حماد بن حبیب عطار کوفی

9 . زرارة بن اعین شیبانی

10 . حبابه والبیه

11 . جابر بن عبدالله انصاری

12 . محمد بن جبیر بن مطعم

13 . فرات بن احنف

14 . سعید بن جبهان کنانی، مولی ام هانی

15 . قاسم بن عوف

16 . اسماعیل بن عبدالله بن جعفر .

تربیت شاگردان

در جستجوی خورشید

قاسم بن محمد، حواری امام زین العابدین (ع)

سیمای سعید بن جبیر

فقیه مدینه(سعید بن مسیب)

یار ایرانی امام سجاد(ع)

امام زین العابدین (ع) از نگاه دیگران

امام زین العابدین علیه السلام در دوره اول که دوره ای پرهیجان و عبرت انگیز بود، همانند قهرمانی بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابی پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ های دندان شکن و پرخاشگرانه داد . در کوفه در مقابل عبیدالله بن زیاد - آن وحشی خونخواری که از شمشیرش خون می ریخت و سرمست باده غرور بود - آنچنان سخن گفت که ابن زیاد دستور داد: او را بکشید! و اگر دفاع جانانه حضرت زینب علیها السلام نبود و اینکه باید اینها را به عنوان اسیر به شام می بردند، به احتمال زیاد مرتکب قتل امام سجاد علیه السلام نیز می شدند.

در بازار کوفه، همصدا و همزمان با عمه اش زینب و با خواهرش سکینه سخنرانی کرد و مردم را به هیجان آورد و حقایق را آشکار ساخت. در شام، چه در مجلس یزید و چه در مسجد، در برابر انبوه جمعیت جنایت های دستگاه حاکم و حقانیت اهل بیت علیهم السلام برای امامت و خلافت را روشن کرد و به مردم هشدار داد.

سیره امام سجاد (ع) از نگاه رهبری

امام سجاد (ع) در آثار شهید مطهری

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت

در سایه سار شعر و ادب

با غل جامعه در هم بفشارید تنم را

هدف سنگ نمائید ز هر سو بدنم را

می توان پوست برید از تن رنجور من امّا

نتوان دوخت ز گفتار حقایق دهنم را

لالة گلبن مولای جوانان بهشتم

خاک ویرانه سرا کرده خزان یاسمنم را

نیزه و کعب نی و سنگ جفا بود جوابم

سر بازار شنیدند چو مردم سخنم را

راز مظلومیم آن روز شود بر همه ظاهر

که پس از مرگ برآرند ز تن پیرهنم را

هدفم نشر پیام پدرم بود در این ره

که عدو کرد هدف دست و سر و پا و تنم را

به همه خلق بگوئید که با پیکر عریان

بوریائی کفن آمد پدر بی، کفنم را

نظم «میثم» همه جوئید و به هر بیت بخوانید

قصّة غصّه و اندوه و ملال و محنم را

(نخل میثم؛ حاج غلامرضا سازگار)

شعر شهادت امام سجاد(ع)

شب های غربت تو گذشت و سحر نداشت

من از دیارِ غم و روزگارِ بارانم

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

مرد سجاده ای

سال های اشک

شهادت حضرت امام زین العابدین علیه السلام

از نسل نیایش

کتاب شناسی امام سجاد علیه السلام

امام چهارم(ع) پاسدار انقلاب خونین کربلا، علی اکبر حسنی قم، انتشارات نسل جوان،1356ش جیبی، 215ص

امام زین العابدین(ع)، امید امیدوار قم، انتشارات شفق،1357ش جیبی، 32ص (از سری «سیری در تاریخ »)

امام زین العابدین(ع)، تهران، مؤسسه فیض کاشانی، 1370ش رقعی، 78ص (از سری «سیره عملی اهل بیت » -6)

امام سجاد(ع)، الف، کاویانی قم، دفتر نشر حر، 1358ش رقعی،63ص

امام زین العابدین(ع) یادگار کربلا، عبدالامیر فولادزاده قم، کانون نشر اندیشه های اسلامی، بی تا وزیری، 45ص (مصور - ویژه نوجوانان)

امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، گروه تاریخ اسلام بنیاد پژوهشهای اسلامی نگارش: احمد ترابی مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،1373ش وزیری، 328ص (بررسی شخصیت معنوی، اجتماعی، علمی، سیاسی و جلوه هایی از زندگانی و درسهای امام سجاد(ع)) 

کتابنامه امام سجاد(ع)

سیری در کتاب شناسی امام سجاد (ع)

نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه

جهاد امام سجاد علیه السلام

زندگانی علی بن الحسین

امام سجاد(ع)

نگارخانه

تصاویر گرافیکی با موضوع شهادت امام سجاد علیه السلام

فیلم

شرح حدیثی اخلاقی از حضرت امام سجاد علیه السلام

رساله حقوق امام سجاد(ع) رساله حقوق و اخلاق

سیره زندگی امام سجاد علیه السلام

صوت

شرار غم ز وجودم زبانه می گیرد

بس ناروا شنیده و بس داغ دیده

غمی که اندوه بلای من بود

لاله سرخ شهادت تن تب دار

یا علی بن حسین بن علی

من از دیار غم و روزگار بارانم

این صید هم که ماند نه از باب رحم بود

از گلستان لاله های پرپرم آید به یاد

السلام ای قاصد صحرای خون

آخر از زهر کین جان من

یعقوب آل علی منم

در این صحرای غم

بر خاک غم افتاده

لینک های مرتبط

دانشنامه امام سجاد، زین العابدین علیه السلام

وقایع پس از شهادت امام حسین علیه السلام

سیره زندگی امام سجاد علیه السلام

امام سجاد (ع) الگوی زندگی

دقیقا عاشورا چه شد؟ + اسناد دقیق

 

  

یکی از بزرگترین فجایع بشری در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمین کربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود که فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور کسی که جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر کشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مبادرت ورزیدند.

 

دقیقا عاشورا چه شد؟ + اسناد دقیق

 خبرگزاری برنا: وقایعی که بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) از کربلا تا مدینه برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست که بتوان آنها را در پاسخ یک سؤال و بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ این پرسشگر عزیز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقایع مهم که بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) که گویا منظور سؤال‌کننده که گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسین (علیه‌السلام) باشد. اشاره می‌شود.

سال ۶۱ هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[۱]

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند که ما را بر کشته حسین (علیه‌السلام) بگذرانید. چون اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نگاهشان به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند.[۲] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار کشید: چه کسی است که اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده کس داوطلب شدند و تن حسین (علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند.[۳]

و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد سر مبارک امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد.[۴] سپس کشته‌های خودشان را پیدا کرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا اینکه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.[۵]

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و… داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور کوچ از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این ودایع نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و هُموم کوچ می‌دهند.[۶] در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را بر کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید… و امام سجاد (علیه‌السلام) می فرماید: … من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم.[۷] (گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.)

بعد از اینکه روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوی کوفه به خاطر نزدیکی این دو به هم روز ۱۲ محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین (علیه‌السلام) و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند.

ولی با خطابه‌هایی که امام سجاد (علیه‌السلام) و خانم زینب (سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌کند و خودشان را به کوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌کنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل می‌کنند. در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت می‌کردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوه‌های جا داده شده بودند و آنان که خیال می‌کردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌کردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌کردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارک می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌کرد و کشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.[۸] ولی با جواب‌های که از جانب خانم زینب و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

در خبرها آمده که ابن زیاد بعد از آنکه یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در کوچه‌ها و محله‌های کوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[۹] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذی‌الجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حرکت دادند. مدتی که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارک از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌کردند.

نقل شده که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی کنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین (علیه‌السلام) را همراه کاروان اسرا وارد دشمق کردند.[۱۰] واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌نمودند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السلام) بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است. وقتی از امام سجاد (علیه‌السلام) پرسیدند در سفر کربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[۱۱] در شام نیز اسرای آل محمّد (صلی الله علیه و آله) را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناک‌ترین صحنه‌هایی است که برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق می‌افتد. چرا که یزید ملعون بر سر امام توهین کرده و شماتت می‌کند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.[۱۲] گویا در این مجلس است که یک مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌کند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به کنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب روبرو می‌شود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌کنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌کند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار می‌کند.

اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی در یک خرابه صورت زندانی نگهداری می‌شدند[۱۳] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد (علیه‌السلام) را شهید کند که خانم زینب مانع می‌شدند.

در مقاتل آمده که یزید خطیبی خواست که در اجتماع مردم صحبت کند و از یزید و معاویه ستاش کند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت کند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی کند و خطیب ایراد سخن کرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین (علیه‌السلام) پرداخت در این حین امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود که خطیب شامی روی آن صحبت می‌کرد) تا چند کلمه‌ای صحبت کنم که موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار کردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی کردند، که اصل و نسبشان کیست به ماجرای کربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌کردند یزید از مؤذن خواست که اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده کرده و یزید را رسوا نمود.[۱۴]

از جمله وقایعی که برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین (علیه‌السلام) است . از کامل بهائی نقل شده اهل‌بیت (علیهم‌السلام) شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان می‌داشتند. و به آنها می‌گفتند که پدر شما سفر کرده، تا اینکه شبی دختری از امام حسین (علیه‌السلام) به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه بابا را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌کند و همه اهل خرابه با این کودک همنوا می‌شوند تا اینکه سر امام را در طشتی می‌آورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می‌کند. پدر بعد از تو محنت‌ها کشیدم بیابان‌ها و صحراها دویدم.

بعد از مدتی دیدند که سر به یک طرف افتاد و کودک هم طرف دیگر او را حرکت دادند. دیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرده[۱۵] بعد از اینکه مردم شام بوسیله خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهما‌السلام ـ شناخت کامل از اسرای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) یافتند یزید تحت فشار افکار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد (علیه‌السلام) را خواست اینکه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی که غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت کشتن امام سجاد با یک فرد امین به مدینه روانه کند ولی یزید سر امام را پس نداد و از کشتن امام منصرف شد و پیراهن کهنه امام حسین (علیه‌السلام) را با مقداری پول پس داد.[۱۶] و اجازه داد که اسرای اهل‌بیت در شام برای شهدای کربلا عزاداری کنند. بعد از اینکه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناک شده و از نعمان بن بشیر، که قبلاً امیر کوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی می‌گوید: هنگامی که اهل و عیال امام حسین (علیه‌السلام) از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین (علیه‌السلام) را زیارت کنند و چند روزی بعد از رسیدن به کربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای کربلا بودند.[۱۷] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر ۶۱ بوده یعنی مدت ۲۰ روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشیده، بعد از زیارت قبور شهدای کربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی که با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی که در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.

باید در پایان نیز خاطر نشان شد که در این مختصر نمی‌شد همه وقایع اتفاق افتاده از کربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اکثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود و لذا به این خاطر از پرسشگر از اینکه نتوانستیم تاریخ دقیق را یافته و ذکر کنیم عذرخواهی می‌کنیم.

پی نوشت:
[۱] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن کامل وقعه الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰.

[۲] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، ۱۳۵۷، ص۱۸۰.

[۳] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، (صلی الله علیه و آله) ۴۸۵، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص۳۴۹.

[۴] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۸۶، و شیخ عباس پیشین، همان، ص ۳۵۱.

[۵] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۹۲، اولین مقتل، پیشین، ص۳۵۳.

[۶] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسره‌ای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ص ۴۹۰، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص ۳۵۱.

[۷] . شیخ عباس، پیشین، ص ۴۹۲ و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۰۶.

[۸] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعه الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ص ۳۶۱، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص ۵۱۹.

[۹] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص ۳۲۹، خرداد ۱۳۷۲.

[۱۰] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص ۲۴۰، اسفند ۱۳۷۴.

[۱۱] . ابو مخنف، مقتل‌الحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۳۸۵.

[۱۲] . ابومخنف، پیشین، ص ۳۸۷.

[۱۳] . شیخ عباس قمی، نفس‌المهوم، ترجمه آیت‌الله شیخ محمد باقر کسره‌ای، ص ۵۶۸، انتشارات صاحب‌الزمان جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۵۶۸.

[۱۴] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۴۰۵.

[۱۵] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۵۰.

[۱۶] . ابومخنف، پیشین، ص ۴۰۸.

[۱۷] . ابومخنف، پیشین، ص ۴۱۱.

ایستادن پای معروف با شعار یا عمل؟

 

  

صدای اذان علی‌اکبر دردشت بلا پیچید. همه پیش‌دستی کردند تا پشت سر حسین(علیه‌السلام) و نزدیک‌تر به او بایستند. سعید انگار تقدیرش پیش‌تر از این‌ها رقم خورده بود. نماز خوف برپا شد و او پیش روی امام ایستاد.

 

ایستادن پای معروف با شعار یا عمل؟

  فارس:  خورشید وسط آسمان رسید. نگاه حسین (علیه‌السلام) از هرم عطش به تاری نشسته و لبهایش مثل چوبی خشکیده ترک ترک شده بود. دشمن اما تازه نفس بود و حریص. هرچه عرصه بر سیدالشهدا (علیه‌السلام) و یارانش تنگ تر می شد، در چشم های پر خون شمر و حرمله برق شادی بیشتر و بیشتر . عمر بن سعد هم که لحظه شماری می کرد تا سر حسین (علیه‌السلام) بالای نیزه رود و او به آرزوی دیرینه اش برسد؛ همان تکیه زدن بر کرسی امارت ری که رؤیای شب و روز او بود.

لحظاتی از اقامه معروف که در تاریخ ماندگار شد

*معروفی که برایش جان می دهد

عطش و خستگی نبرد به جای خود، اما وقت نماز حرمت داشت و جای بهانه آوردن نبود. فریضه‌ای که به فرموده نبی مکرم اسلام(ص) ستون دین است و اگر پذیرفته شود سایر عبادت‌ها پذیرفته می‌شود و اگر رد شود سایر عبادات هم رد خواهد شد. در سوره مبارکه ماعون هم می‌خوانیم:«وای بر نمازگزاران! آن‌ها که از نمازشان غافل و نسبت‌به آن سهل انگارند.» پس چگونه ممکن است کسی که برای اقامه معروف آمده است دست از این فریضه بردارد؟ نماز اول وقت در صحرای سوزان بلا هم، چون موعظه هایش برای برپایی این واجب الهی بود. اصلاً حسین (علیه‌السلام) عاشق نماز بود. آن‌قدر که برادر را روانه خیام دشمن کرد تا برای برپا داشتن یک شب عبادت بیشتر مهلت بگیرد. به‌راستی مگر نماز چه دارد و چیست که ولی خدا می‌گوید: «انی أحب الصلاة» و برای رسیدن به وصالش به حرامی‌ها رو می‌اندازد و از آن‌ها مهلت می‌خواهد؟ چه بسیارند اهل نماز، اما به‌راستی چقدر عمق معنای این کلام سیدالشهدا بر جانمان نشسته است؟

*کجا را دارم که برگردم؟

صدای اذان «علی‌اکبر» دردشت بلا پیچید. همه پیش‌دستی کردند تا پشت سر حسین و نزدیک‌تر به او بایستند. «سعید» انگار تقدیرش پیش‌تر از این‌ها رقم خورده بود. از آن روز که پیک «مسلم» شد تا نامه العجل العجل سفیر ولی خدا را برای آمدن به سوی کوفه به دستش برساند. نامه را تقدیم دستان فرزند رسول خدا کرد. حسین (علیه‌السلام) پیام مسلم را خواند. رو به سعید کرد و گفت:«  تو کار خودت را انجام دادی. حالا برو!» و نگاه پریشان سعید که از این درگاه به کجا برود؟ مگر غیر از آمدن به چشم حسین (علیه‌السلام)، آرزوی دیگری معنا دارد؟ رو به فرزند فاطمه کرد و گفت:« کجا را دارم که برگردم؟» از کوفه به مکه آمده بود و معرفتش او را همراه امام به کربلا آورد. معرفتی که ظهر عاشورا آن را به اوج رساند.

نامی که صاحب ناحیه مقدسه بر او سلام می دهد

* سیزده گلبوسه؛ نشانی از معرفت 

ظهر روز دهم، با لب‌های خشکیده و گرمای آفتابی سوزان، نماز خوف برپا شد. مقابل دشمنی که مردانگی سرش نمی‌شد. آن‌قدر که وقت نماز را هم غنیمتی شمرد تا پسر فاطمه را از معرکه به‌در کند. سعید بن عبدلله حنفی پیش روی امام ایستاد و سر و سینه را سپر کرد. ۱۲ تیر بر جانش نشست. نماز تمام شد. روی زمین افتاد. لب به سخن با پروردگار گشود که:« خدایا لعن کن این جماعت را، لعن عاد و ثمود، ای خدای من سلام مرا به پیامبر (ص) خود برسان و به او ابلاغ کن آن چه به من رسید از زحمت و جراحت و زخم چه این که من در این کار قصد کردم نصرت ذریه پیغمبر(ص) تو را.» امام سرش را به دامن گرفت. هنوز دهان باز نکرده بود که غرش تیری دیگر صورتش را بی‌معطلی پیش روی امام کشید. سیزدهمین تیر بر صورت سعید نشست و حالا وقت آن بود تا مثل تمام شهیدان روز عاشورا از مقتدایش بپرسد که وفادار بوده‌است یا نه؟! و کلام امام که همچون آبی گوارا سوز جگرش را آرام کرد و عطش عشق او را به خنکا نشاند.«آری! تو در بهشت پیش روی من هستی.»

امامی که نمی دانیم چقدر مهربان است...

*باور قلبی دلدادگی و ایثار می آورد 

«حجت‌الاسلام و المسلمین عالی» همراهی با امام معصوم را یکی از بالاترین مقامات انسان معرفی می‌کند و می‌گوید:« برای این‌که انسان در دنیا و آخرت در معیت اهل‌بیت (علیه‌السلام) قرار بگیرد باید سه شرط معرفت و محبت به اهل‌بیت، معرفت و محبت نسبت‌به اولیاء و دوستان اهل‌بیت و برائت از دشمنان اهل‌بیت را داشته باشد و از قول امام می گوید:«معارف باید وارد قلب شود، در این صورت بر روحیات، قلب و رفتار انسان اثرگذار است. معرفت قلبی نسبت به ولی خدا به این معنی است که امام معصوم بیش از من بر مصالح من آگاه است و حتی دلسوزتر و مهربان‌تر از من به من است. یعنی اگر ما اختیار خود را داریم، ولی خدا اختیاردارتر است.» عالی با تأکید بر اینکه باور قلبی ارادت، دلدادگی، وفا و ایثار می‌آورد، می گوید:«دلدادگی و باور انسان را به اقدام، عمل، وفا، تسلیم و ایثار می‌کشاند. »

*سلام امام عصرگوارای وجودت

خوشا به حال «سعید بن عبدالله» که در «زیارت ناحیه مقدّسه»  امام عصر(عج) به او سلام می دهد:«سلام بر سعد بن عبد اللّه حنفی؛ آن که وقتی حسین (علیه‌السلام) به او اجازه داد که برود، گفت: نه. به خدا سوگند، تو را رها نمی کنم، تا خدا بداند که در نبودِ پیامبر خدا، از تو پاسداری کردیم. به خدا سوگند، اگر بدانم که کشته می شوم و بار دیگر، زنده می شوم و سوزانده و قطعه قطعه می شوم و با من، هفتاد بار چنین می کنند، از تو جدا نمی شوم تا در راه تو بمیرم. چرا چنین نکنم، در حالی که مُردن یا کشته شدن، یک بار بیش نیست و پس از آن، غوطه ور شدن در کرامتی پایان ناپذیر است.»

خدا نکند کربلایی دیگر علم شود و امامی دیگر تنها بماند

*تا کجا پای معروف خواهیم ایستاد؟ 

نماز ظهر عاشورا به پا شد تا وفاداری اصحاب ولی خدا را بیش‌از پیش نشان دهد، آن‌هم در معرکه ای ناجوانمردانه و  جنگ و نبردی نابرابر، و حالا در این عصر آخر الزمان که آرزوی ظهور و فرج در دلهاست، به راستی تا کجا پای معروف خواهیم ایستاد؟

آیا وفای حضرت عباس(ع) به امام حسین(ع) به‌خاطر برادری بود؟

عموی سرافراز کربلا...

 

سید حسین امامی، گروه فرهنگی الف،  
عموی سرافراز کربلا...

 

 در این یادداشت سعی می‌کنیم به این سؤال پاسخ دهیم که چگونه حضرت عباس(ع) به چنین جایگاه و مقامی خاصه مقام باب الحوائجی رسید؟ آیا وفاداری، عشق و ارادت حضرت عباس(ع) به امام حسین(ع) از باب عشیره ای و به خاطر برادری بود؟

نخستین و بارزترین صفت حضرت عباس(ع) که شهره عام و خاص است، صفت «وفا» است. عقیده عامه مردم برای این صفت، رسیدن حضرت به فرات و نخوردن آب به احترام تشنگی امام حسین(ع) و اطفال و کودکان و خواهران و اهل بیت(ع) است، اما وقتی دقیق‌تر نگاه کنیم مسلماً این صفت حضرت عباس(ع) تنها ناشی از این کار نیست؛ اگرچه حضرت می‌توانست آب بخورد و دلیل موجهی هم برای این کار داشت. مثلاً می‌توان این توجیه را بیان کرد که اگر آن حضرت آب می‌خورد و سیراب می‌شد و جان تازه‌ای می‌گرفت بهتر می‌توانست از دین خدا و راه امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) دفاع کند، (همان طور که حضرت علی‌اکبر(ع) از میدان بازگشت و به پدر عرض کرد: اگر آبی باشد تا بیاشامم و جان تازه‌ای بگیرم بهتر می‌توانم از دین خدا دفاع کنم، اما آبی در خیمه‌ها نبود؛) اما با این وجود حضرت به خاطر تشنگی مولای خود و فرزندان و کودکان، آبی ننوشید.

مسلم است اگر دیگر یاران حضرت امام حسین(ع) هم بودند همچون حضرت عباس(ع) آب نمی‌خوردند، چرا که آنها یاران واقعی خدا و پیامبر و امام خود بودند، آنهایی که مدعی بودند اگر صدها و هزارها بار بمیریم و باز زنده شویم جان خود را در راه حسین(ع) می‌دهیم، مسلما در این آزمون الهی هم پیروز می‌شدند. چنان که در حمله‌ای که در شب عاشورا انجام دادند و عده‌ای از اصحاب به فرماندهی حضرت عباس(ع) به آب رسیدند، حتی از طرف دشمن ندا آمد که آب بخورید اما نمی‌توانید آب ببرید تا حسین سیراب شود، نافع بن هلال به دشمن پاسخ داد ذره‌ای از آب ننوشیم تا سرور ما از آن بنوشد. 

حضرت عباس(ع) از هفتم محرم که آب بر اصحاب و اهل بیت بسته شد یکی _ دو بار با جمعی از یاران به آب رسید و مشکهای پر از آب را به خیمه‌گاه آورد و این چنین بود که به سقا مشهور شد، البته مقام سقایی از مقام‌هایی است که از پدر به او به ارث رسیده بود، چون امام علی(ع) سقای کوثر است.

اولین نکته ای که در پاسخ به سؤال مطرح شده باید عرض کنم این است که اهل بیت(ع) و خاندان پیامبر(ص)، عموهای بزرگی داشتند. از حضرت ابوطالب(ع) و حضرت حمزه(ع) تا جعفر طیار(ع) که امام سجاد(ع) در خطبه شام به آنها افتخار می‌کنند و آنها را از خود می‌دانند؛ نه دشمنان. حضرت عباس(ع)  از نسل این عموهاست، عموهایی که اهل بیت(ع) به آنها بسیار مباهات می‌کردند. وقتی بعد از رحلت پیامبر(ص) و داستان سقیفه، حضرت امیر(ع)  را برای بیعت به مسجد بردند، حضرت فرمود: اگر جعفر بود شما نمی‌توانستید این کارها را انجام دهید.

حضرت عباس(ع) طبق وصیت امام علی(ع) به همراهی امام حسین(ع) در همه عرصه ها خصوصاً کربلا سفارش شده بود و مطمئناً در همراهی امام حسن(ع) هم همانند امام حسین(ع) کم نگذاشته بود و همواره همراه و همدم امام حسن(ع) بود. با توجه به اینکه هیچ روزی شبیه عاشورا نیست، جلوه های عباسی در عاشورا زبانزد شده است. 

حضرت عباس(ع) که به امام خود ارادت خاصی داشت، از هجرت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و سپس خروج از مکه همواره همراه آن حضرت بود. 

نکته مهمی را که می خواهم به اجمال مطرح کنم، این است که اطاعت و حب و علاقه حضرت عباس(ع) و حضرت زینب(ع) و همه بنی هاشم به امام حسین(ع) تنها از باب قبیلگی و عشیره ای و نسبت خانوادگی نبود، بلکه آنها امام خود را اطاعت می‌کردند و دوست داشتند، حال این امام ممکن است نسبت خانوادگی یا سببی با آنها داشته باشد، شاید هم نداشته باشد. با توجه به این روایت که امام و ولی، پدر جامعه و از پدر و مادر به امت نزدیک‎تر است. حضرت عباس(ع) به ادب و تواضع و فروتنی در مقابل امام حسین و خواهران بزرگوارش مشهور بود و اصلا اجازه صدا زدن عنوان «برادر» را هم به خود نداد و امام حسین را سرورم خطاب می‌کرد. مسلماً این نهایت ادب به خاطر مقام امامت و ولایت امام حسین(ع)، نه نسبت برادری و .... . 

 وقتی امام حسین(ع) شمشیرهای برهنه را زیر لباس حجاج دید، قبل از اینکه برای جلوگیری از خونریزی مکه را ترک کند، حضرت عباس(ع) روی بام خانه خدا رفت و برای حجاج سخنرانی کرد، لُبّ کلام که مد نظر ما در این مجال است این است که حضرت فرمود: هر کس می‌خواهد دستش به حسین برسد، اول باید از من رد شود.

حضرت عباس(ع) که مردی دلیر و شجاع و زبانزد عرب و عجم بود، با وجود اینکه دارای جاه و جلال و مقام و بزرگی بود اما در مقابل امام حسین(ع) خود را هیچ می‌دید و حتی در پاسخ به کوچکترین سؤالات و اظهار نظرهای دشمن، از خودش هیچ سخنی نمی‌گفت و همواره می‌گفت باید از مولایم بپرسم و پاسخ شما را بدهم، در صورتی که افرادی مانند محمد حنفیه و ... حتی به خود اجازه نصیحت به امام معصوم را دادند. 
بعد از آنکه امام حسین در شب عاشورا بیعت خود را از اصحاب و حتی بنی هاشم برداشت، اولین کسی که دوباره اظهار پیمان و وفاداری کرد و گفت: ما شما را تنها نمی‌گذاریم، حضرت عباس(ع) بود. حتی این کار هم نمی‌تواند دلیل کافی برای صفت وفای حضرت عباس(ع) باشد، چون بعد از ایشان بسیاری از افراد از بنی‌هاشم و اصحاب اظهار وفاداری کردند، حتی اگر کسی در آن شب چیزی به زبان نیاورده باشد، فردا در میدان عمل ثابت کرد. به هر حال جواب رد دادن(نپذیرفتن) به امان‌نامه دشمن هم نمی‌تواند دلیل کافی برای صفت وفای حضرت باشد، چون اگر کسی از یاران می‌خواست مهلکه را ترک کند می توانست، چنان که عبدالله بن حر جعفی فرار کرد.

در دبیرستان معلمی داشتیم که در سخنرانی ایام محرم در یک تفسیری عرفانی گفت: عباس قمر بنی‌هاشم است و مستحضر هستید که نور ماه از خورشید است و خورشید بنی‌هاشم، امام حسین(ع) است. حضرت عباس(ع) خود را این قدر به خورشید وابسته می‌دید و نور خود را از آن حضرت می‌گرفت. چه تعبیر جالبی کرده بود این استاد ما!

حضرت عباس(ع) آنقدر شجاع و دلاور بود که اگر یک تنه به صف دشمن زد و برای آب رفت، کودکان شکی در بازگشت عمو و آوردن آب نداشتند، اما وقتی مشک پاره شد و حضرت ناامید شد که بتواند آب را به خیمه ها برساند، دیگر روی آمدن به خیام را نداشت. حضرت عباس برای رساندن آب به خیمه ها، حفاظت از مشک آب را بر خود مقدم داشت، هدف حضرت حفاظت از مشک آب بود و در این راه دست راست و سپس دست چپ خود را از دست داد اما خللی در هدف رساندن آب به خمیه ها در او ظاهر نشد. 

روایت شده که امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) هر دو به صف دشمن زدند و هر دو با گفتن الله اکبر و أنا ابن الحیدر کرار و ... همدیگر را از وضع یکدیگر خبر می دادند. 

مورد دیگر اینکه وقتی ابوالفضل العباس(ع) از امام حسین(ع) اذن میدان می‌خواست، حضرت با بیان اینکه تو پرچمدار لشکر من هستی اگر شما بروی، لشکر از هم می‌پاشد، به ایشان اجازه نمی‌داد. پهلوان عرب و عجم باشی و 70 نفر بروند پیش چشم تو شهید شوند و تو بمانی و به میدان نروی، خیلی سخت است، حتی قاسم جوان به میدان رفت و عباس تنها انتظار کشید و حتی به خود اجازه نمی‌داد روی کلام امام خود حرفی بزند. برادران خود را پی در پی به میدان می‌فرستاد و می‌فرمود: بروید و در راه دین خدا شهید شوید و خداوند به صبر من در شهادت شما پاداش می‌دهد. به هر حال همین صبر حضرت ویژگی مهمی در شخصیت آن بزرگوار است.

نکته‌ای که می‌توان از عبارت «يا کاشف الکرب عن وجه الحسين» فهمید که آن حضرت کار خاصی برای امام حسین(ع) انجام داده که دیگر شهدا انجام ندادند، منظور از «کرب» که به معنای غم و اندوه است دقیقاً مشخص نیست که اشاره به چه غمی دارد، اما می توان عمق این مفهوم را درک کرد که اگر کسی غم و اندوه را از دل امام زمان خود بزداید، باید غم و اندوه خاصی باشد و آن شخص هم باید دارای جایگاه ممتازی باشد تا به این درجه رسیده باشد. به نظر می‌رسد قمر بنی هاشم(ع) دارای جایگاهی بود که امام حسین(ع) او را پناه خود می‌دانست.
در بیان جایگاه حضرت عباس(ع) برای امام حسین(ع) همین بس که بعد از شهادت 70 تن از اصحاب و اهل بیت(ع)، تنها با شهادت ایشان امام فرمود: الان کمرم شکست! امام حسین(ع) هم بارها به حضرت عباس(ع) فرموده بود: عباس برادرم، فدایت شوم! همین جملات نشان از جایگاه والای این مرد بزرگ نزد امام حسین(ع) دارد، جایگاهی که قابل ستودن و وصف و بیان نیست و معنای واقعی آنها را نمی‌فهمیم. به عبارتی می توان گفت همان جایگاهی که حضرت علی(ع) برای پیامبر(ص) را داشت و در قرآن به نفس و جان پیامبر(ص) تشبیه شده، حضرت عباس(ع) برای امام حسین(ع) داشت.

نقل است که وقتی اصحاب در میدان به لحظه شهادت می‌رسیدند امام حسین(ع) را صدا می زدند و امام خود را به آنها می‌رساند و غالباً اصحاب و هاشمیان سر بر زانوی امام خود جان دادند. مطمئناً می‌توان گفت که حضرت عباس(ع) در این مواقع محافظ امام حسین(ع) بود و با حمله به لشکر دشمن، لشکر عقب‌نشینی می‌کرد و امام حسین راحت و با خیال آسوده می‌توانست با اصحاب هم‌سخن شود، چون حضرت عباس محافظت از امام حسین(ع) را برعهده داشت.

آیت الله جوادی آملی می‌فرماید: حضرت عباس(ع) مثل پیامبران دفن شد، همه شهدا را در کنار امام حسین(ع) دفن کردند اما آن حضرت در همان جایی که به شهادت رسید دفن شد و این هم از ویژگی‌های بزرگی است که به خاطر شخصیت بارز آن حضرت نصیبش شد.

می‌گویند شجاعت، دلیری، تدبیر و درایت حضرت عباس(ع) باعث شد که امام حسین(ع) نگهبانی از خیمه‌ها را در شب عاشورا به ایشان بسپارد، وقتی این خبر به گوش فرزندان و کودکان رسید آنها که در مقابل خیل عظیم دشمن بودند با خیال آسوده خوابیدند، چون خیالشان با بودن نگهبانی عمویشان راحت بود.

برای بیان ویژگی دیگر حضرت که از نظر ما پنهان است به این نکته اشاره می‌کنم که آنقدر حضرت عباس در قبل از کربلا و در کربلا محبوب و پشت و پناه امام بود که امام حسین(ع) به زائران فرموده اول به زیارت عباس بروید. مسلما حضرت عباس(ع) را نمی‌توان در کربلا خلاصه کرد آن حضرت 21 سال از شهادت پدر تا شهادت امام حسن و تا سال 61 هجری در خدمت برادران معصوم خود بود و با تلاش و پارسایی و ...، خود را به جایگاهی رساند که افتخار اهل بیت(ع) شد و چندین معصوم در مدح او سخنان مهمی را بیان کردند که مشهور است، حتی روایت شده که جایگاه بی‌بدیل پیش امام زمان(عج) دارد. یکی از علمای بزرگوار می‌گوید به خدمت حضرت رسیدم. نامه هایی که از امامزادگان مختلف به دست حضرت می‌رسید. امام زمان نامه‎ها را می‌خواند و در گوشه‌ای می‌گذاشت اما نامه هایی را بر چشم خود می‌مالید و می‌بوسید و به کناری می‌گذاشت. پرسیدند این نامه‌ها چه فرقی با دیگر نامه‌ها دارد، امام زمان فرمودند این نامه‌ها از طرف عمویم حضرت عباس(ع) رسیده است. 

شجاعت حضرت أم‌البنین(س) هم در فدا کردن چهار میوه دل خود در راه خدا و دینش و امام زمانش هم نشانه این است که فرزندان آن حضرت از ابتدا همواره فدایی برادران خود بودند و این درس را از مادر خود آموختند و از پدر به وصیت گرفتند. می‌گویند وقتی اهل بیت(ع) به مدینه بازگشتند و خبر شهادت حسین(ع) به ایشان رسید، ایشان گفت: مگر عباس من همراه حسین نبود!

شنیده‌ام فاصله بین مرقد حضرت امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) دقیقا فاصله بین سعی صفا و مروه است و این هم از معجزات الهی است. بارگاه منور و نورانی آن حضرت هم نشان‌دهنده جایگاه خاص او در میان اهل بیت(ع) است. در مجموع به خاطر این فداکاری‌ها به مقام باب‌الحوائجی رسید.

به هر حال نکته مورد نظر من سعی و تلاش و خودسازی و بزرگی فرزند امام علی(ع) است که توانست خود را به چنین جایگاهی برساند. در میان دیگر امامزادگان حضرت معصومه(س) و حضرت شاهچراغ(ع) هم دارای جایگاه ویژه ای هستند. پس حتی اگر امامزاده باشی، تنها جهد و کوشش شخصی است که جایگاه انسان را مشخص می‌کند. 

«معیارهای قابلیت در تفکر نقادانه»؛

 

تفکر انتقادی را چگونه بسنجیم؟

دکتر علی غزالی‌فر*،  
 

حالا دیگر سال‌هاست که تعلیم و تعلم تفکر نقادانه به‌عنوان یک مادۀ آموزشی در جامعۀ ما جا افتاده است. انواع دوره‌های آموزشی تفکر نقادانه برای دوره‌های سنی گوناگون رواج دارد، از کودکان گرفته تا دانشجویان و بزرگسالان. مهدکودک‌ها، مدارس، دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها، مؤسسات خصوصی و غیرانتفاعی، و حتی نهادهای دولتی گه‌گاهی به این موضوع سرک می‌کشند

«معیارهای قابلیت در تفکر نقادانه»

نویسندگان: ریچارد پل و لیندا اِلدر

مترجم: محمدرضا سلیمی 

ناشر: نشر نو، چاپ اول 1401

151 صفحه، 80000 تومان

*****

حالا دیگر سال‌هاست که تعلیم و تعلم تفکر نقادانه به‌عنوان یک مادۀ آموزشی در جامعۀ ما جا افتاده است. انواع دوره‌های آموزشی تفکر نقادانه برای دوره‌های سنی گوناگون رواج دارد، از کودکان گرفته تا دانشجویان و بزرگسالان. مهدکودک‌ها، مدارس، دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها، مؤسسات خصوصی و غیرانتفاعی، و حتی نهادهای دولتی گه‌گاهی به این موضوع سرک می‌کشند. طبیعتاً چنین دوره‌هایی و چنین آموزش‌هایی ملزوماتی دارند، از مربی و استاد کاربلد گرفته تا کتاب درسی مناسب و درسنامه و سرفصل مطالب و انواع برنامه‌ها. یکی دیگر از ملزومات، سنجش و آزمون مناسب برای تفکر نقادانه است. چگونه و با چه معیاری می‌توان میزان فراگیری یک دانش‌آموز یا دانشجو را در یادگیری تفکر نقادانه سنجید و حتی به آن نمره داد؟ مسئله آن‌جایی مشکل می‌شود که بدانیم آزمون تفکر نقادانه نمی‌تواند حفظی و تکرار حرف‌های از پیش گفته‌شده باشد. باید آزمونی «کِیفی» متناسب با سرشت خودش داشته باشد. طراحی، تصحیح و حتی نمره‌دهی به چنین آزمونی کار ساده‌ای نیست.

در عرصۀ تفکر نقادانه آقا و خانم ریچارد پل و لیندا الدر زوج نامداری هستند. این دو نفر عمر خود را روی هم گذاشته و مجموعه‌ای گسترده و چندجلدی در حوزۀ تفکر نقادانه تألیف کرده‌اند که شهرت جهانی دارد. چند جلد از این مجموعه را نشر نو منتشر کرده و بعضی از دیگر کتاب‌های این مجموعه را برخی ناشران دیگر. از این کتاب‌ها به‌خوبی استقبال شده است و اینک برای علاقمندان نام‌آشنایند. اما همۀ آن‌ها این ویژگی مشترک را دارند که برای آموزش و تدریس تفکر نقادانه هستند، البته هر کدام در زمینه‌ای خاص یا از بعدی ویژه. کتاب فعلی با آن‌ها تفاوت اساسی دارد: برای تدریس نیست، بلکه برای آزمون و امتحان است. به تعبیر بهتر، این کتاب چگونگی آزمودن فراگیران را به آموزگاران نشان می‌دهد.

اما و البته این کتاب فقط برای معلمان و استادان نیست. کسانی که تفکر نقادانه را به‌صورت خودخوان یا خودآموز فرا گرفته‌اند، نیز می‌توانند از آن بهره ببرند. این افراد می‌توانند با استفاده از این کتاب خود را بیازمایند. به عبارت دیگر، این کتاب نوعی خودآزمایی تفکر نقادانه هم هست.

کتاب پس از چند توضیح مقدماتی از سوی مترجم و نویسندگان و ویراستار، از یک مقدمه، سه بخش و یک پیوست و یک واژه‌نامۀ توصیفی تشکیل شده است.

در مقدمه نکاتی به آموزگاران تفکر نقادانه یادآوری می‌شود. بخش اول به توضیح این مطلب اختصاص دارد که تفکر نقادانه ربط تنگاتنگی با یادگیری و آموزش و پرورش دارد. در نتیجه، در هر نوع یادگیری و در هر سطح از آموزش و پرورش باید تفکر نقادانه را جدی گرفت و آن را بخشی ضروری از فرآیند تعلیم و تعلم لحاظ کرد. بخش دوم به ساختار و مؤلفه‌های قابلیت‌های تفکر نقادانه می‌پردازد؛ آن‌ها را برمی‌شمرد و چارچوب کلی هر کدام برای ارزیابی و آزمون را شرح می‌دهد. همچنین دستورالعمل کلی نمره‌دهی را بیان می‌کند. با این توضیحات کلی و زمینه‌ای، آماده می‌شویم که به سراغ بخش بسیار طولانی بعدی برویم. بخش سوم نیمی از حجم کتاب را تشکیل می‌دهد.

قسمت اصلی کتاب بخش سوم است که معیارهای قابلیت در تفکر نقادانه فهرست شده‌اند. 25 معیار مربوط به 25 جنبه از تفکر نقادانه ذکر و توضیح داده شده‌اند؛ چند نمونه از این جنبه‌ها یا قابلیت‌ها عبارتند از: استنتاج‌ها و تفسیرها، برآیندها و پیامدها، تواضع فکری، شهامت فکری، اطمینان به عقل، بینش جامعه‌محوری، مهارت پرسش‌گری، مهارت دقیق خواندن، توانایی استدلال اخلاقی. در ذیل هر معیار چند کار صورت می‌گیرد: 1- توضیح معیار، 2- اصلی کلی تفکر نقادانه در باب آن معیار، 3- شاخص‌های عملکرد، 4- برون‌دادها.

پیوست ده‌صفحه‌ای کتاب هم خلاصۀ خوبی است از رئوس مطالب تفکر نقادانه. نویسندگان در این بخش، اصول کلی و زیربنایی تفکر نقادانه را به‌صورت فشرده عرضه کرده‌اند تا آموزگاران و فراگیران آن را یک‌جا پیش چشم داشته باشند.

برای آشنایی عینی با روش کتاب، بخشی از معیار آخر، «معیار مربوط به مهارت در تشخیص سوگیری و پروپاگاندای رسانه‌ای در اخبار داخلی و بین‌المللی»، را نقل می‌کنیم که به‌خودی‌خود نکاتی آموزنده هم در بر دارد:

«- دانشجویانی که سنجشگرانه می‌اندیشند مهارت‌هایی را در خود پرورش می‌دهند که آن‌ها را در تشخیص سوگیری و پروپاگاندا در رسانه‌های خبری توانا می‌سازد.

الف) اصل سنجشگرانه

- به دلیل تأثیر بالقوه قوی رسانه‌های خبری داخلی و بین‌المللی بر اندیشه و رفتار ما، باید روایت‌های عرضه‌شده در رسانه‌های خبری داخلی و بین‌المللی را پیوسته از جهت سوگیری و پروپاگاندا به پرسش بگیریم.

ب) آمادگی و شاخص‌های عملکرد

دانشجویانی که سنجشگرانه می‌اندیشند می‌توانند تبلیغات و سوگیری رسانه‌های خبری را تشخیص دهند. آن‌ها می‌فهمند که رسانه‌های خبری غالب اساساً نه‌تنها به گزارش‌های بی‌طرفانه و منصفانه علاقه‌ای ندارند، بلکه اخبار را به‌گونه‌ای عرضه می‌کنند که مورد تأیید مخاطبان و مصرف‌کنندگان‌شان باشد. آن‌ها می‌فهمند کسانی که اخبار و گزارش‌ها را تهیه می‌کنند افرادی هستند که تصمیم می‌گیرند چه گزارش‌هایی سانسور و چه گزارش‌هایی پخش و منتشر شوند. آن‌ها تلویحاً تحت تأثیر ایدئولوژی اجتماعی، تابوها، و آداب و رسوم اجتماعی مخاطبان و خوانندگان‌شان قرار می‌گیرند. بنابراین، مخاطبان سنجشگر، خبرها را سنجشگرانه با فهم عمیق از منطقِ رسانه‌ها می‌خوانند. مخاطبان سنجشگر اجازه نمی‌دهند احساسات و هیجانات عمومی، که به‌وسیلۀ گزارش‌های خبری سوگیرانه ایجاد می‌شوند، آن‌ها را در خودشان غرق کنند. آن‌ها آن‌چه را در خبرها می‌خوانند یا می‌شنوند نمی‌پذیرند، مگر این‌که خودشان موضوع مورد بحث را سنجشگرانه تحلیل و ارزیابی کنند. آن‌ها پیوسته دیدگاه‌های عرضه‌شده در خبرهای رسانه‌های غالب را با دیدگاه‌های عرضه‌شده در منابع خبریِ دیگر (بیشتر، منابع مخالف) کنار هم قرار می‌دهند.

ج) برون‌دادها

1- دانشجویان تشخیص می‌دهند که هدف رسانه‌های خبری غالب این است که سودشان را به حداکثر برسانند، نه این‌که مردم را آموزش دهند یا خبرها را منصفانه گزارش کنند.

2- دانشجویان می‌فهمند که هر جامعه و فرهنگی یک جهان‌نگری منحصربه‌فرد دارد که بر این‌که چه چیزی را ببیند و چه‌طور ببیند تأثیر می‌گذارد (و غالباً آن را تحریف می‌کند).

3- دانشجویان تشخیص می‌دهند که رویدادهای غیرعادی جدید، عجیب، و مهیج خبر قلمداد می‌شوند، اما رویدادهای عادی خبر قلمداد نمی‌شوند (حتی اگر از اهمیت عینی بیشتری برخوردار باشند).

4- دانشجویان تشخیص می‌دهند که، در بیشتر برنامه‌های خبری، واقعیت‌ها و تفسیرها به هم آمیخته‌اند و در تحلیل خبرها مهم است که این دو از هم تفکیک شوند.

5- دانشجویان هم به واقعیت‌هایی که پوشش داده می‌شوند توجه می‌کنند، هم به واقعیت‌هایی که نادیده گرفته می‌شوند.

6- دانشجویان به این نکته توجه می‌کنند که برخی نظرگاه‌ها به‌طور هدفمند مطلوب نشان داده می‌شوند و برخی به‌طور هدفمند نامطلوب.

و...»

*دکترای فلسفه

 

به گفته کارشناسان، هوش مصنوعی فعلا فقط از پس وظایف تکراری برمی‏‏‌آید که به تفکر و احساسات نیاز ندارند

آیا هوش مصنوعی EQ دارد؟

 

 تاریخ چاپ:
 شماره خبر: ۳۹۸۷۹۷۳
مترجم: مهدی نیکوئی
منبع: European business review
 
باز هم بحث هوش هیجانی (EQ) داغ شده است. در زمانی که به تدریج و در برخی شرکت‌ها، کارکنان خود را در رقابت با هوش مصنوعی می‌‌‌یابند، دوباره هوش هیجانی اهمیتی بیش از ضریب هوشی یافته است. اما پیشرفت‌‌‌های اخیر هوش مصنوعی و روباتیک به ناچار منجر به تعدیل و اخراج گسترده نیروی کار خواهد شد؟
 
 آیا هوش مصنوعی EQ دارد؟

 

آی‌فون، لپ‌‌‌تاپ، اینترنت، سیری و الکسا تنها بخشی از ابزارها، برنامه‌‌‌ها و روش‌هایی هستند که کارها را برای ما تسهیل می‌کنند. آنها انتخاب‌‌‌های پیشین ما را به یاد می‌‌‌سپرند، موسیقی دلخواهمان را پخش می‌کنند و زندگی را آسان‌‌‌تر می‌‌‌سازند.

اما به نظر می‌رسد که همه این حقیقت را فراموش کرده‌‌‌اند که هیچ‌‌‌یک از این ابزارها، انسان نیستند که قادر به حفظ موسیقی دلخواه یا فروشگاه محبوب ما باشند.

 

زمانی که در حال گفت‌‌‌وگو با سیری هستیم، حواسمان نیست که پاسخ‌‌‌های او براساس واژگان مورد استفاده ما و از پیش تعیین شده است. اغلب به امنیت گفت‌‌‌وگوی خود  توجه نمی‌‌‌کنیم.

الکسا ممکن است به اشتباه با مخاطبانی در دفترچه تلفن ما تماس بگیرد که آنگاه مکالمات خصوصی ما را ضبط کنند.

شاید هم به مشارکت در قتل متهم شود. ما باید مطمئن شویم که آیا هوش مصنوعی فقط می‌تواند وظایف تکراری را تسریع کند یا ظهور نسل جدیدی از هوش مصنوعی توانمند در درک هیجانات، امکان سلطه آنها بر جهان را فراهم می‌‌‌سازد؟

 

 هوش هیجانی و مولفه‌‌‌های آن

هوش هیجانی یا ضریب احساسی (EQ)، توانایی شناسایی، درک و ادغام ماهرانه افکار با احساسات است.

به گفته دنیل گولمن، نویسنده و خبرنگار حوزه علم، هوش هیجانی نه به عنوان یک مهارت مجزا بلکه به‌عنوان تسهیل‌‌‌گری برای سایر مهارت‌‌‌ها شناخته می‌شود.

همچنین آن را از طریق مفاهیم و قابلیت‌‌‌هایی مانند خودآگاهی، خودمدیریتی، انگیزه درونی، همدلی و مهارت‌‌‌های اجتماعی تعریف می‌کنند.

شما برای به دست آوردن یک شغل به ضریب هوشی (IQ)  نیاز دارید، ولی برای حفظ شغل و ارتقا به سمت‌‌‌های بالاتر نیازمند چهار مولفه هوش هیجانی هستید که عبارتند از:

  خودآگاهی، به معنای شناسایی خُلق و احساسات است. از طریق آن می‌توان اعتماد به نفس خود را ارزیابی کرد و در عین حال نسبت به نقاط ضعف خویش واقع‌‌‌نگر ماند.

  خودمدیریتی، از طریق غربال احساسات در بخش قدامی مغز، تعیین‌‌‌کننده احساسات و هیجانات مناسب برای فرد در هر لحظه است.

  انگیزه درونی، بینش درونی فرد درباره رشد، هدف رسیدن به سطوح بالاتر و یادگیری است.

  همدلی، نه تنها نیازمند ارزیابی مخاطبان بلکه درک وضعیت ذهنی آنها و ارتباط با احساساتشان است.

Untitled-1 copy

 هوش مصنوعی در همه جا

جیک فرانکنفلد، هوش هیجانی را چنین تعریف می‌کند: شبیه‌‌‌سازی هوش انسان در ماشین‌‌‌های برنامه‌‌‌نویسی‌‌‌شده به نحوی که مانند انسان بیندیشند و اقدامات او  را تقلید کنند.

هوش مصنوعی می‌تواند با مشاهده محیط، مشکلات را بیابد، ولی باید داده‌‌‌های موردنیاز در اختیارش قرار گرفته و برای تصمیم‌گیری بر اساس الگوهای مشخص، آموزش ببیند.

امروزه هوش مصنوعی در همه جا حضور دارد. شاید مانند روبات نباشد که نظرها را جلب کند، ولی تمام ابزارها و برنامه‌‌‌های دیجیتال مبتنی‌بر ماشین‌‌‌هایی هستند که قادر به پاسخگویی مستقل بر اساس درک و شعوری  جداگانه نیستند.

آنها به دلیل فقدان کارکردهای مغز انسان، برای تشخیص لحن صدا و واژگان، به جملاتی آماده تکیه می‌کنند. در کسب و کار‌‌‌های فناوری حقوقی امروزی، بررسی الکترونیکی اسناد حقوقی از طریق مراحل الکترونیکی مشخص و مدون  انجام می‌شود.

در ابتدا دستیاران وکلا و فارغ‌‌‌التحصیلان سال اول حقوق این کار را انجام می‌‌‌دادند.

ولی به زودی مشخص شد که به دلیل حجم انبوه اسناد حقوقی بهتر است از ماشین‌‌‌ها هم استفاده شود.

آنها از هوش مصنوعی بهره گرفتند تا اسناد کاملا بی‌‌‌ربط را جدا کرده و انرژی خود را فقط روی اسناد حقوقی بااهمیت بگذارند.

برای این امر، وکلای شرکت باید همکاری نزدیک‌‌‌تری با کارکنان فناوری اطلاعات صورت می‌‌‌دادند. کارهای تکراری و مشخص به

ماشین‌‌‌ها محول شد. دخالت انسان فقط در موارد و برای اسنادی صورت می‌‌‌گرفت که نیازمند تفکر انسانی جزئی بود. به این صورت، هوش مصنوعی نه به‌عنوان جایگزین انسان بلکه به شکل همکار به کار گرفته شد؛ در حوزه‌‌‌هایی که توانمندی اصلی آنها بود. به این صورت حوزه فناوری  حقوقی ‌زاده شد.

 آموزش و ارتقای مهارت

دنیای حقوق از طریق فناوری فرصتی برای گسترش حوزه خود یافته است. در حالی که برخی جویندگان شغل نگران کاهش فرصت‌‌‌های شغلی هستند، تمرکز اصلی باید بر فرصت‌‌‌هایی باشد که هوش مصنوعی به همراه می‌‌‌آورد.

مانند آخرین انقلاب صنعتی، بعد جدیدی به بازار کار افزوده شده و کارکنان را قادر ساخته با پذیرش این افزودگی، وظایف انسانی خود را به شکلی موثرتر و کارآتر انجام دهند.  

برخی صاحب‌نظران از حوالی سال 2018 ادعا کردند که به زودی وظایف غیرروتین نیز به کامپیوترها محول شده و دچار مازاد نیروی کار خواهیم شد.

با این حال، چنین صاحب‌نظرانی توجه نکرده‌‌‌اند که برخی جنبه‌‌‌های کار مانند مدیریت تیم، تعاملات انسانی و هوش هیجانی نیازمند حضور انسان در قالب تیم‌‌‌هاست و نمی‌توان آن را جایگزین کرد.

وظایف روتین مانند کشف و شناسایی فایل‌‌‌های سیستمی نامرتبط یا دارای واژه‌‌‌هایی مشخص را می‌توان کامپیوتری کرد. حتی در این کاربرد نیز، انسان معلم هوش مصنوعی می‌شود و جایگزینی برای آن وجود ندارد.

 هوش هیجانی گروهی چیست؟

داشتن هوش هیجانی گروهی، از طریق بهبود روابط گروهی، افزایش خلاقیت و ارتقای تصمیم‌گیری منجر به بهبود اثربخشی تیم‌‌‌های کاری می‌شود. نتیجه آن، بهبود بهره‌‌‌وری، عملکرد و خروجی تیم‌‌‌هاست. برای ارزیابی و افزایش هوش هیجانی گروهی، سه سطح، 6 بعد و در نهایت 9هنجار باید مورد ارزیابی قرار بگیرند:

1- سطح فردی. پیش از واگذاری مسوولیت‌‌‌ها به هر کدام از اعضای گروه لازم است که نقاط ضعف، قوت، فرصت‌‌‌ها و تهدیدهای آنها (ماتریس‌SWOT‌‌‌) مشخص شود.

علاوه‌بر آن لازم است که هر یک از اعضا و به‌‌‌ویژه رهبر گروه، سطح متناسبی از هوش هیجانی داشته باشند.  بحث پیرامون هویت، برند شخصی و قوانین قابل قبول درونی و بیرونی گروه در خصوص احترام از جمله موارد مهم دیگر هستند.

اعضای گروه باید درک کنند که هوش هیجانی به معنای سرکوب هیجانات نیست بلکه بحث تشخیص، پردازش و انتقال احساسات به نفع کلیت گروه مطرح است.

2- سطح گروه. هوش هیجانی گروهی از طریق تعهد اعضای گروه به بهبود مستمر و ذهنیت رشد توسعه می‌‌‌یابد.

تیم به جز آگاهی از اعضای خود، باید نسبت به خود نیز آگاه باشد. این آگاهی نیز از طریق تحلیل چهارگانه (ماتریس‌SWOT) صورت می‌گیرد تا واکنش مناسب به تهدیدهای هیجانی- احساسی مشخص شود.

ارتباطات روشن و استفاده از مکالمات مثبت و خوش‌بینانه، آخرین جنبه‌‌‌های هوش هیجانی گروهی در یک تیم اثربخش است.  

اعضای تیم باید حس کنند که در یک محیط قدرتمند و حمایتی هستند و به این طریق چالش‌‌‌ها تهدیدهای کوچک‌تری تلقی شوند.

3- سطح فرامرزی (بیرونی). آخرین مولفه هوش هیجانی گروهی، متمرکز بر جایگاه هیجانی گروهی در قالب کل سازمان و کارکرد متناسب آن در جهت اهداف کلان سازمان و رشد کلی آن است.

گروه برای همکاری با بخش‌‌‌های بیرونی و دستیابی به همکاری و اثربخشی، نیازمند ایجاد و تنظیم روابط فراگروهی است. در عین حال لازم است که ارتباطات گروه و تصمیم‌گیرندگان اصلی سازمان، به قوت خود باقی بماند.

همان‌طور که گفته شد، حوزه فعالیت ما ارزیابی اسناد حقوقی به شیوه فناوری‌‌‌محور است. اما هوش هیجانی گروهی و توضیحاتی که درباره سطوح مختلف آن داده شد، چه نقشی در کار ما دارند؟ ارزیابان اسناد می‌توانند وظایف تکراری خود را مکانیزه کرده و به هوش مصنوعی محول کنند.

با این حال، باید از اهمیت خروجی کار خود در این فرآیند آگاه باشند.

آنها همچنین به عنوان یکی از تیم‌‌‌های کاری سازمان باید از وظایف و شیوه کار هرکدام از اعضا اطلاع داشته باشند، وظایف و کارکردهای تیم را به خوبی درک کرده و اثر خروجی کار بر شرکت حقوقی و موکلان آن را بشناسند. هیچ‌کدام از این موارد از عهده هوش مصنوعی ساخته نیست.

آثار اخلاقی

ما می‌توانیم با الکسا و سیری ارتباط برقرار کنیم ولی آیا آنها به‌‌‌واقع حواس دارند و احساسات ما را درک می‌کنند؟

آیا الکسا به زودی می‌تواند بهترین دوست یک فرد شود؟ آثار اخلاقی هوش مصنوعی زمانی شروع می‌شود که ماشین‌‌‌ها و روبات‌‌‌ها ما را بهتر از خانواده و دوستانمان بشناسند.

این اتفاق زمانی رخ خواهد داد که نه فقط حالات چهره، عادات خرید،  وضعیت سلامتی و توانایی‌‌‌های مالی ما ثبت شود بلکه به شکلی مورد ارزیابی قرار گیرند که درکی جدید از ما حاصل شود.

ممکن است کاربرد هوش مصنوعی در حوزه کار مورد بحث این مقاله (یعنی بررسی و ارزیابی اسناد حقوقی) نیازمند جنبه‌‌‌هایی از هوش هیجانی نباشد.

با این حال، در بسیاری از حوزه‌‌‌های کاربردی دیگر هوش مصنوعی، بحث هوش هیجانی نیز مطرح است و به عنوان مثال از ماشین‌‌‌ها انتظار می‌رود که حالات چهره و لحن صدای افراد را تشخیص دهند.

در ارزیابی اسناد، مغز بدون نیاز به چنین کارکردهایی، تصمیم‌گیری را براساس الزامات مشخص‌‌‌شده انجام می‌دهد.

ارزیاب‌‌‌ها متن اسناد را می‌‌‌خوانند و هوش مصنوعی فقط با حذف اسناد غیرمرتبط، از حجم کار می‌‌‌کاهد. به این صورت، در این مورد خاص، انسان روی تصمیماتی که از عهده هوش مصنوعی برنمی‌‌‌آید، حساب نمی‌‌‌کند.

در زمینه‌‌‌های اقتصادی، هوش مصنوعی براساس اسنادی مشخص می‌تواند تعیین کند که یک فرد، مشتری یا سرمایه‌گذار خوبی برای شرکت است یا خیر.

در این حالت، ماشین‌‌‌ها یک سطح جلوتر آمده و یک وظیفه تشخیصی و تصمیم‌گیری (هرچند کوچک) برعهده دارند.

آنها زمانی این وظیفه را به درستی انجام خواهند داد که پایگاه داده و پیش‌‌‌شرط‌‌‌های تصمیم‌گیری‌شان به درستی تعریف شده باشد.

به‌عنوان مثال اگر شرایط مالی یک مشتری با شرایط آموخته شده ماشین تفاوت داشته باشد، خروجی کار قابل اتکا نخواهد بود.

در چنین مواردی نیاز به مداخله انسان و قدرت قضاوت او است. در حوزه بهداشت و درمان، از هوش مصنوعی در طراحی روبات‌‌‌های مراقب سالخوردگان استفاده می‌شود.

همچنین از طریق گفت‌‌‌وگو با الکسا و سیری می‌توان بر تنهایی غلبه کرد. با این حال، لازم است به یاد داشته باشیم که هوش مصنوعی انسان واقعی نیست.

در این شرایط، هوش مصنوعی دردسرساز نخواهد بود؛ مگر آنکه مولفه هوش هیجانی تقلید شده و به موجب آن هوش مصنوعی تبدیل به ابزاری برای کنترل اجتماعی شود.

 نتیجه‌‌‌گیری

به گفته کارشناسان، انسان باید بر وظایفی تمرکز کند که منحصربه‌‌‌فرد و غیرقابل ماشینی شدن است. فقط آن دسته از وظایف تکراری را که نیازمند تفکر یا احساسات بیشتر نباشند، می‌توان از طریق هوش مصنوعی انجام داد.

همان‌طور که دیوید کاروسو، بازیگر و فیلمساز گفته است، «بسیار مهم است که درک کنیم هوش هیجانی نقطه مقابل ضریب هوشی نیست.

بحث بر سر پیروزی قلب بر مغز نیست. هوش هیجانی فصل مشترک منحصربه‌فردی از هر دوی آنهاست.» با شروع به کار، می‌توان مطمئن بود که با مشتریان و موکلان بی‌‌‌شماری مواجه خواهیم شد که پرسش‌‌‌هایی از ما دارند و خواهان ارتباط احساسی  با ما هستند. از آنجا که ماشین‌‌‌ها احساس ندارند، فقط انسان می‌تواند به این نیاز پاسخ دهد.

 
صفحه15 از365