انسان و فرآیندهای سهگانه آینده
باشگاه خبرنگاران/ مطالعهای در کالج دانشگاهی لندن نشان داده است که بیش از یک چهارم صداهای تقلید شده با استفاده از ابزار موسوم به "Deepfake"، موفق شده اند حتی تیزترین و با تمرکزترین شنوندگان را فریب دهند.
به گفته محققان کالج دانشگاهی لندن، بیش از ۵۰۰ نفر که برای تشخیص صداهای واقعی از صداهای تقلیدی آموزش دیده بودند، توانستند تنها ۷۳ درصد از صداهای تقلید شده را در طول مطالعه تشخیص دهند.
این مطالعه با استفاده از دو زبان انگلیسی و چینی انجام شد که در آن درصدهای به دست آمده برای هر دو زبان مشابه بود؛ اما این تیم تحقیقاتی دریافت که انگلیسی زبانان صدای انسان از صدای جعلی را از طریق ریتم تنفس تشخیص میدهند، در حالی که چینیها از طریق ریتم، سرعت و روانی گفتار، موفق به تشخیص شدند.
طبق گزارشات موجود، در برهه اخیر از صداهای جعلی برای کلاهبرداری از مردم و گرفتن پول از آنها با معرفی خود به عنوان دوست یا شریک تجاری و درخواست از قربانی برای انتقال پول استفاده میشود.
پیشرفتهای اخیر در فناوری هوش مصنوعی، نگرانیهایی را در مورد احتمال وقوع کلاهبرداریهای گسترده، به ویژه با توانایی برنامههای هوش مصنوعی برای تقلید صدا با دقت بالا، افزایش داده است.
گروهی از محققان دانشگاه لندن هشدار داده اند که در نتیجه پیشرفت فناوری، تولید یک کپی تقریبا واقعی از صدای هر شخصی با استفاده از ضبط چند کلمه از صدای او ممکن شده است.
محققان گفتند که نتایج این مطالعه ممکن است به طور صد در صد واقعیت را منعکس نکند، زیرا شرکت کنندگان در مطالعه، حتی آنهایی که آموزش ندیده بودند، میدانستند که بخشی از یک آزمایش هستند و بنابراین بیشتر بر روی تشخیص صداهای تقلیدی تمرکز کردند.
بیشتر تلاشها برای مبارزه با کلاهبرداری از طریق تقلید صدا، در حال حاضر بر استفاده از سیستمهای هوش مصنوعی برای شناسایی صداهای جعلی متمرکز است که در همان سطح عملکرد افراد شرکتکننده در آزمایش دانشگاه عمل کرده اند، اما در مقایسه با افرادی که نمیدانستند در حال آزمایش هستند، عملکرد بهتری دارند.
محققان تأکید کرده اند که با توجه به پیشرفت چشمگیر در تکنیکهای تقلید صدا، توسعه ابزارهای پیشرفتهتر برای تشخیص این صداهای جعلی ضروری است.
مهر/ آیا تا به حال احساس کردهاید که یک نفر شما را تماشا میکند؟ بر میگردید و پشت سرتان هیچ نکته غیر معمولی نمیبینید. اما در عصر دیجیتال و با توجه به آنکه فرد در کجا قرار دارد، ممکن است این احتمال چندان دور از ذهن نباشد. در حال حاضر میلیاردها ابزار با حسگرهای مختلف در اطراف افراد وجود دارند. جالب آنکه برخی از آنها جلوی چشمان فرد داخل تلویزیون، یخچال، خودرو و دفتر کار مخفی شدهاند.
این ابزارها دانشی بسیار زیاد درباره کاربر دارند و بسیاری از آنها اطلاعات را در اینترنت به اشتراک میگذارند.
در سال ۲۰۰۷ میلادی به سختی تصور میشد انقلابی که اپها و سرویسهای موبایل آغاز کردهاند به کجا منتهی میشود اما این دگرگونی بهایی داشت، بهای سنگین نفوذ به حریم خصوصی و از دست دادن آن. در این انقلاب همانطور که محققان رایانشی که مدیریت داده و حریم خصوصی را پیش بینی کردند، اینترنت به تمام دستگاهها در خانهها، دفاتر کار و شهرها گسترده شده و حریم خصوصی بیش از پیش در معرض خطر گرفته است.
اینترنت اشیا راهی برای تسهیل زندگی یا نفوذ به زندگی خصوصی
دستگاههای مختلف کاربر، خانه و خودروها طوری طراحی شدهاند تا زندگی فرد سادهتر شود و فعالیتهای روزانه به طور اتوماتیک انجام شود. با روشن و خاموش کردن لامپها هنگام ورود و خروج از اتاق به شما یادآوری میشود گوجه فرنگیهای گوشه یخچالتان کمی دیگر فاسد میشود، دمای خانه به دلخواه خود و بر اساس آب و هوا و ترجیح هریک از اعضای خانه شخصی سازی میشود.
برای انجام دادن این کارها وسایل خانه باید به اینترنت مرتبط باشند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و دادهها را به اشتراک بگذارند. بدون دسترسی به اینترنت، ترموستات هوشمند خانه میتواند دادهها درباره فرد را جمعآوری کند، اما نمیداند پیش بینی وضعیت آب و هوا چیست و این وضعیت به اندازه کافی قدرتمند نیست تا تمام اطلاعات را فرآوری کند و تصمیم بگیرد.
اما مسئله فقط این نیست که وسایل خانه به وسیله اینترنت با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. فروشگاهها و دفاتر کاری و شهرها نیز در حال هوشمندتر شدن هستند و دستگاههای هوشمند در این اماکن الزامات خاصی دارند. در حقیقت اینترنت اشیا هم اکنون به طور گسترده در حمل و نقل و لجستیک، کشاورزی و صنعت اتوماسیون به کار میرود. در سال ۲۰۱۸ میلادی حدود ۲۲ میلیارد دستگاه متصل به اینترنت در سراسر جهان وجود داشتند و پیش بینی میشود این رقم تا ۲۰۳۰ میلادی به ۵۰ میلیارد دستگاه برسد.

دستگاههای هوشمند از ما چه میدانند
دستگاههای هوشمند طیف وسیعی از اطلاعات کاربران را جمعآوری میکنند. دوربینهای امنیتی و دستیارهای هوشمند در حقیقت دوربین و میکروفونهایی در خانه افراد هستند و اطلاعات ویدئویی و صوتی درباره حضور و فعالیتهای کاربر در خانه جمعآوری میکنند. از سوی دیگر دستگاههایی مانند تلویزیونهای هوشمند از دوربین و میکروفونها برای جاسوسی از کاربران، لامپهای هوشمند برای ردیابی خواب و ضربان قلب، جاروبرقی هوشمند برای شناسایی اشیای موجود در خانه و ایجاد نقشهای از موقعیت مکانی آنها در آنجا استفاده میکند.
گاهی اوقات نظارت بر زندگی فرد به عنوان یک ویژگی به عاملی برای بازاریابی و تبلیغات تبدیل میشود. مثلاً برخی روترهای وای فای میتوانند اطلاعات درباره مکان کاربر در خانه فراهم کنند و حتی با دستگاههای خانه هماهنگ شوند تا حرکات وی را حس کنند.
تولید کنندگان دستگاهها به طور معمول وعده میدهند فقط سیستمهای تصمیم خودکار هستند و انسانها دیگر نمیتوانند دادهها را رصد کنند. اما همیشه قضیه اینطور نیست. به عنوان مثال کارمندان آمازون به برخی از محاورات با الکسا (دستیار هوشمند) گوش میکردند و آنها را نوشته و تفسیر میکردند و سپس به سیستمهای تصمیمگیری خودکار ارائه میدادند.
اما حتی محدود کردن دسترسی به دادههای خصوصی به سیستمهای تصمیمگیری خودکار میتواند پیامدهای ناخواستهای داشته باشد. هرگونه اطلاعاتی که در اینترنت به اشتراک گذاشته میشود در معرض خطر دسترسی هکرها در هر گوشه دنیا قرار دارد و تعداد کمی از دستگاههای متصل به اینترنت ایمن هستند.
این در حالی است که گوشیهای موبایل نیز به ابزاری برای رصد افراد تبدیل شدهاند. علاوه بر حسگرهای مختلف مانند مکانیاب که در این دستگاهها نصب شده، میکروفونها و دوربینهای آنها میتوانند اطلاعات افراد را جمع آوری کنند و با توجه به آنها تبلیغات هدفمند انجام دهند یا این اطلاعات را به همتایان و شرکتهای ثالث دیگر بفروشند. همچنین الگوریتمهای نوشته شده برای موبایلها با توجه به اطلاعاتی که از میکروفون، دوربین و حسگرهای مختلف جمعآوری میشود، محتواهای مختلفی را به کاربر پیشنهاد میکند.
هیلی تسوکایاما یکی از فعالان قانونگذاری در بنیاد Electronic Frontier Foundation معتقد است در آمریکا محدودیتهای اندکی درباره شیوه استفاده شرکتها از دادههای کاربران وجود دارد و این امر نقطه شروعی برای فعالیتهای این بنیاد به حساب میآید. او از افراد میخواهد هنگام خرید کادوهای الکترونیک برای دوستان و خانواده حریم خصوصی را در نظر بگیرید.
او در اینباره میگوید: به اطلاعاتی که جمعآوری میشود، فکر کنید و اینکه چقدر از اینکه اطلاعات جمعآوری شده در شرکتهای دیگر جریان مییابد و آن را به اشتراک میگذارند. آنها مجبور نیستند به شما بگویند چه چیزی را و به چه دلیل به اشتراک میگذارند.
چنین دستگاههایی ممکن است دستگاههای هوشمندی نظیر ردیابهای سلامت و ابزارهای محبوب خودشناسی مانند کیتهای تست دی ان ای باشند.
در همین راستا نشریه گاردین با کمک کارشناسان ریسکهای امنیتی برخی از این محصولات را فاش کرده است.
ردیابی کاربر با دستگاه رصد خواب آمازون
ابزار Halo Rise متعلق به آمازون یک دستگاه رصد خواب است که با کمک الکسا فعال میشود و از فناوری حسگر آرام و بی تماس برای ردیابی حرکات بدن و تنفس جهت محاسبه مراحل خواب استفاده میکند. به بیان دیگر این دستگاه میداند فرد چه زمان میخوابد و چه زمان بیدار است. هالو علاوه بر رصد تحرکات فرد هنگام خوابیدن، محیط وی را رصد و دمای اتاق، رطوبت، توزیع نور و غیره را ارزیابی میکند تا کیفیت خواب فرد مشخص شود. این دستگاه سپس به یک اپ متعلق به آمازون به نام هالو متصل میشود و امتیازی برای خواب تعیین میکند.
هرچند آمازون ادعا میکند هیچ دوربین یا میکروفونی در دستگاه نصب نشده، بنابراین ویدئو یا صوت ثبت نمیشود اما تمام اطلاعاتی که دستگاه درباره الگوی خواب و محیط کاربر رصد میشود به سیستم ابر آمازون فرستاده و پردازش میشود. سیاست حریم خصوصی این شرکت حاکی از آن است که کاربران میتوانند به راحتی دادههای خود را حذف و ردیابی را متوقف کنند اما اطلاعات آنها با تهیه کنندگان طرف ثالث محتوا به اشتراک گذاشته میشود تا به ارتقای کیفیت ابزار هالو کمک کند.
تمام اطلاعاتی که دستگاه درباره الگوی خواب و محیط کاربر رصد میشود به سیستم ابر آمازون فرستاده و پردازش و اطلاعات آنها با تهیه کنندگان طرف ثالث محتوا به اشتراک گذاشته میشود از سوی دیگر اپ هالو نیز دادههایی درباره اینکه کاربر چگونه از اپ و دستگاه استفاده میکند از جمله آنکه دستگاه به شارژر متصل شده و اینکه چه تعداد صفحات در یک اپ خاص باز است یا حتی آنکه فرد از یک ویژگی خاص بیشترین استفاده را میکند نیز ردیابی میکند.در این میان، چون دادههای فرد به طور سربه سر رمزگذاری نمیشود، نیروهای مجری قانون نیز میتوانند از آن استفاده کنند.
کریس گیلیارد یکی از کارمندان شورای تحقیق علوم اجتماعی در این باره میگوید: ارتقای این دستگاهها که بسیاری از آنها ارتباط مشکوکی با بهبود نتایج سلامت افراد دارند، جهانی را ایجاد میکنند که در آن هر حرکت و فعالیت بدنی به طور مداوم تحت نظارت خواهد بود. این نوع از جامعه برای هیچ کس البته به غیر از افرادی که فناوریهای مذکور را میفروشند، خوب نیست.

گوگل نست هاب ابزاری برای درآمدزایی از تبلیغات
تاکنون چند نسل این دستگاه هوشمند خانگی که با کمک صوت فعال میشود، به بازار ارائه شده است. این دستگاه مجهز به نمایشگر و دوربینهایی است که در تحت برند امنیت خانگی گوگل ساخته شدهاند و به دستیار هوشمند این شرکت متصل میشوند. قابلیتهای نسلهای مختلف آن اندکی با دیگری متفاوت است اما در کل شامل عملکرد جستجوی اینترنتی، پخش ویدئوهای یوتیوب، خرید کردن و فعالسازی رصد خانه با دوربین و صوت و حتی خواب فرد است. نسل دوم نست هاب دارای یک حسگر تقریبی است که وجود فرد در نزدیکی خود را حس میکند.
در اینجا باید به یک نکته مهم درباره گوگل اشاره کرد که آن هم شیوه درآمدزایی شرکت از تبلیغات است. بنابراین جمعآوری اطلاعات درباره فرد بهترین روش برای هدف گرفتن این نوع تبلیغات به حساب میآید. علاوه بر آن شرکت سالانه هزاران درخواست از آژانسهای دولتی دریافت میکند زیرا انبوهی از اطلاعات درباره کاربران جمع و نگهداری میکند.
هرچند شرکت ادعا میکند نست هاب کلیپهای صوتی افراد را جمعآوری نمیکند، اما احتمالاً از روی کلیپها متنی تهیه میشود که برای تبلیغات هدفمند به کار میرود. البته یک دکمه فیزیکی برای خاموش کردن میکروفون وجود دارد و میتوان در صورت تمایل دوربین را خاموش کرد. دوربینهای دستگاه میتوانند فعالیتهای مختلف از ردیابی فرد ناشناس تا گوش دادن به صوت شکستن شیشه یا خرخر فرد را انجام دهند.
این در حالی است که گوگل برای روشهای جمعآوری اطلاعات درباره موضوعات حساسی مانند سقط جنین با انتقادات زیادی روبرو است و کاربر هنگام استفاده باید در نظر داشته باشد با اینکه تاریخچه جستجو و ارتباطات وی جمع آوری و ذخیره میشود، مشکلی نداشته باشد.
نگرانی از دسترسی افراد به دادههای ردیابهای سلامتی و ایرتگ اپل
ردیابیهای سلامتی مانند اپل واچ، فیت بیت (متعلق به گوگل) مشهورترین محصولات این نوع دستگاهها برای فعالیتها و قابلیتهای رصد سلامت هستند. هرچند ردیابیهای مکان مانند ایرتگ دستگاههای کوچکی هستند که به کلید یا مایملک افراد میچسبد. عملکرد این دستگاهها متفاوت است اما در یک دسته جای میگیرند زیرا قابلیتهای مختلف مکانیابی دارند.
کارشناسان به طور کلی نگران توانایی افراد دیگر و نیروهای مجری قانون برای دسترسی به موقعیت مکانی کاربر از طریق هر دستگاهی هستند که آنها را ردیابی میکند. ردیابهای سلامتی و ایرتگ همراه کاربر یا وسایل او حرکت میکنند و نقشهای کامل از مکانهایی که وی به آنجا رفته را فراهم میکنند. البته اپل با استفاده از یک ویژگی به نام «حفاظت پیشرفته دادهها برای آی کلود» ایمن سازی اطلاعات را تسهیل کرده است. این ویژگی تمام دادهها را در آی کلود ذخیره میکند از جمله اطلاعات موقعیت مکانی ساعت، به طور رمزگذاری سر به سر ذخیره میشوند.
کارشناسان از مدتها قبل هشدار داده بودند که احتمالاً پلیس از این گجت اپل برای دسترسی به موقعیتهای کاربر به طور قانونی استفاده خواهد کرد.
ایرتگهای اپل نگرانیها درباره کاربرد احتمالی به شیوههای خطرناک را افزایش دادند. طبق گزارشها و شکایاتی که اخیراً ثبت شده، مزاحمها یا سارقان ایرتگ را به وسایل افراد عادی چسباندهاند تا موقعیت مکانی آنها را ردیابی کنند. با وجود تغییراتی اپل در این دستگاه ایجاد کرده تا مشخص شود آیا ایرتگ متعلق به کاربر در نقطه دیگری وجود دارد یا خیر، یک شکایت جدید حاکی از آن است که تغییرات ایجاد شده ناکافی بوده اند.

کنترل دادههای خصوصی کاربران با کیتهای تست دی ان ای
این کیتها رازهای احتمالی درباره سلامت یا اجداد فرد را مشخص میکنند و شرکتهایی مانند ۲۳and Me، «فمیلی تری دی ان ای» و «انسستوری دی ان ای» نیز بسیار محبوب هستند اما مشخص نیست اشتراک گذاری نمونه دی ان ای تا چه حد ایمن است.
این شرکتها به طور حتم مقدار زیادی اطلاعات خصوصی درباره افراد را کنترل میکنند و احتمال آنکه این اطلاعات با آگهی دهندگان طرف سوم، محققان و حتی نیروهای مجری قانون به اشتراک گذاشته شود زیاد است.
به عنوان مثال «انسستوری» و ۲۳and Me پس از دریافت رضایت از کاربران دادهها را به طور ناشناس در اختیار محققان قرار میدهند. این شرکت اعلام کرد تمام فروشندگان را برای نقض حریم خصوصی و اقدامات ایمنی از جمله آنکه آیا آنها نسبت به درخواست مجریان قانون پاسخ مثبت میدهند یا خیر، بررسی کرده است.
در خصوص برخی دستگاهها مانند اسپیکرهای هوشمند یا دوربینها کاربران میتوانند آنها را برای حفظ حریم خصوصی خاموش کنند. اما حتی هنگامی که این گزینه فراهم است، قطع ارتباط دستگاه با اینترنت میتواند کاربرد آنها را به شدت کاهش دهد. همچنین هنگامی که کاربر در محل کار، فروشگاه یا منطقه هوشمند در شهر حضور دارد به چنین گزینهای دسترسی ندارد، بنابراین همچنان ممکن است فرد به طور ناخواسته در برابر دستگاههای هوشمند ضعف داشته باشد.
بنابراین به عنوان یک کاربر اهمیت زیادی وجود دارد که با توجه به بده بستانها بین حریم خصوصی و راحتی هنگام خرید، نصب و استفاده از دستگاههای متصل به اینترنت باید آگاهانه تصمیم گرفت. این کار البته همیشه ساده نیست. تحقیقات نشان داده مالکان خانههایی با دستیار هوشمند به طور دقیق درکی از دادههایی که دستگاه جمعآوری و ذخیره میکند و چه کسی به آنها دسترسی دارد، ندارند.
این خانه امن نیست...
در همین راستا طاها سرهنگی پژوهشگر امنیت سایبری - آزمایشگاه امنیت پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: اینترنت اشیا امکانات جذابی را برای کاربران ایجاد کرده و ورود تجهیزات الکترونیک و تجهیزات سایبری را به زندگی روزمره انسانها تسهیل کرده است و میتوان گفت این تکنولوژی همانند خانه هوشمند، خودروی هوشمند و کشاورزی هوشمند که زندگی انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد میتواند صنعت و کسب و کارها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
وی افزود: با ورود صنعت گسترده اینترنت اشیا به گستره پهناور و زندگی، اطلاعاتی در این بستر گردش پیدا میکند و در اختیار عموم قرار میگیرد که میتواند برای کاربران خوشایند نباشد به طور مثال اگر خانه هوشمندی در نظر گرفته شود که تمام تجهیزاتش هوشمند باشد این اطلاعات ممکن است از یک ابزار در آشپزخانهای ساده جمع آوری شود، اینکه شما از چه رژیم غذایی میتوانید استفاده کنید، چه رژیمی بیشتر مدنظرتان است، الگوی مصرف شما چطور است، الگوی نظافت شما چطور است، الگوی پخت و پز شما چه طور است، همه اینها اطلاعاتی هستند که شاید برای کاربران خوشایند نباشد تا در سطح عموم بخواهد منتشر شود.
سرهنگی در ادامه با اشاره به اینکه متأسفانه بیشتر شرکتهایی که در حوزه اینترنت اشیا کار میکنند اصل اول تجارتشان فروش آن تجهیزات و بستر اتصال کاربران و ایجاد آن اکوسیستم نیست، گفت: این شرکتها توانسته اند بازارهای جدیدی برای خودشان کشف کنند که یکی از پردرآمدترین مارکتها و بازارهایی که برایشان ایجاد شده، بازار سوداگری اطلاعات است که قبلاً تجربهاش را در شبکههای اجتماعی داشتیم و امروز هوشمند تر شدند.
بیشتر شرکتهایی که در حوزه اینترنت اشیا کار میکنند اصل اول تجارتشان فروش آن تجهیزات و بستر اتصال کاربران و ایجاد آن اکوسیستم نیست. این شرکتها توانسته اند بازارهای جدیدی برای خودشان کشف کنند که یکی از پردرآمدترین مارکت ها و بازارهایی که برایشان ایجاد شده، بازار سوداگری اطلاعات است وی در ادامه با اشاره به اینکه در حال حاضر ذائقه سنجی کاربران بر اساس کنشها و اقداماتشون در شبکههای اجتماعی کافی نیست و به بحث رفتارشناسی ورود پیدا کرده اند افزود: رفتار انسانها را هدف گرفتند و میخواهند عادات ورفتارهای آنها را در دنیای واقعی رصد کنند و بعد بر اساس آن بتوانند الگو های بازار یابی و الگوهای مختلف تجارت را تعریف کنند مثلاً شرکتی که یخچال هوشمند میسازد با استفاده از این، اطلاعاتی میتواند در لحظه رصد کند.
پژوهشگر امنیت سایبری ادامه داد: در چنین فضایی اگر کاربر هوشمندی و آگاهی لازم را نداشته باشد، تبدیل میشود به یک هدف بسیار راحت برای سامانههای جاسوسی برای اینکه از اطلاعاتش بخواهدسوء استفاده بشود.
وی همچنین گفت: یکی از راههای جذاب کسب در آمد برای شرکتهای تجاری این است که شاید داده را مستقیم و نفر به نفر و کاربر به کاربر نفروشند یا در معرض افشا قرار ندهند ولی بالاخره یک مجموعهای از الگوهای رفتاری را میتوانند در قالب تحلیلهایی، خرید و فروش کنند و در اختیار کمپانیهای شخص ثالث قرار دهند.
سرهنگی در ادامه در خصوص اینکه شرکتها چه استفادهای از اطلاعات کاربران میبرند، افزود: بحث رفتاری برای تولید کنندگان تجهیزات مهم است و بستگی دارد در چه صنعتی و چه حوزهای کاربرد داشته باشد مثلاً در حوزه خودرو هوشمند، یک کارخانه تولید کننده خودرو اگر این سامانه را بر روی محصولش مستقر کرده باشد خیلی الگوها را میتواند استخراج کند.
وی افزود: دسترسی و گرد آوری این اطلاعات لزوماً منفی نیست بلکه سازنده هم هست مثلاً کارخانه میتواند برای بهبود محصولش، فرایند تولیدش و برای اینکه نواقصی که در فرایند تولید هست را پوشش دهد، میتواند از آن استفاده کند.
سرهنگی ادامه داد: اطلاعاتی که برای این کمپانیها در صدر اهمیت است، اطلاعاتی است که به ذائقه سنجی و تحلیل رفتار کاربر ارتباط مستقیم دارد و اینها ارزشمندترین اطلاعاتی هستند که کمپانیها به دنبالش هستند که بتوانند بر مبنای این اطلاعات سرویس و خدمت جدیدی را طراحی کنند یا اینکه بتوانند خدمات یا محصولات گذشته خودشان را بهبود بدهند.
وی به نقش دولتها در جلوگیری از هک و جاسوسی سایبری و … اشاره کرد و گفت: بیشتر کشورها متوجه اهمیت این موضوع شدهاند، کشورهایی که پیش رو هستند یعنی ضریب نفوذ این گونه تجهیزات و ضریب رشد این اکوسیستمها بالا است متوجه اهمیت این مساله شدهاند و سعی میکنند با قانون گذاری و رگولاتوری صحیح درآن حوزه، ریسک بروز مخاطرات امنیتی را برای شهروندانشان کنترل کنند. یعنی این به صورت یک فضای مبهم بدون اصول و قوانین برای شهروندانشان رها نمیشود و در کشور ما هم اهمیت این موضوع بسیار زیاد است.
پژوهشگر امنیت سایبری آزمایشگاه امنیت پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات با اشاره به علاقه جوانان کشور به حوزه سایبر و استفاده از تکنولوژی تصریح کرد: تحلیل الگوی مصرف کاربران ایرانی و علاقه مندی هایشان و تحلیل رفتارشان در فضای سایبر نشان داده که ما یکی از کشورهایی هستیم که علاقه زیادی به نقش آفرینی در فضای سایبری و استفاده کردن از این فرصتها داریم.
وی با بیان اینکه وقتی جامعهای اینقدر علاقه مند است باید فعالیت ناسالم در این فضا را نیز بشناسد، گفت: خیلی از کشورها با قانونگذاری صحیح، ایجاد نهادهای ناظر و همکاری مؤثرتر با این نهادها توانسته اند تا حدودی در کنترل فضای سایبر نقش سازنده داشته باشند و تا حد زیادی این فضا را از رها شدگی و بی قانون شدن نجات دهند. در کشور ما هم راهکار اصلی همین است یعنی نهادهای مربوطه باید قوانین و تعامل مناسب با نهادهای ارائه دهنده و تولید کننده این ابزارها و خدمات تشکیل دهند تا بتواند از کاربر، منافع و حقوقش محافظت کنند.
ورود دولتها به حوزه جمعآوری اطلاعات کاربران
اکنون باتوجه به نفوذ ابزارهای دیجتال در زندگی کاربران، دولتهای سراسر جهان برای حفظ حریم خصوصی کاربران دست به کار شدهاند. آنها مشغول وضع قوانینی برای حفاظت از دادههای شهروندان هستند و از سوی دیگر سعی دارند به افراد اختیار بیشتری درباره شیوه کنترل دادههایشان بدهند. برخی نمونههای این مورد قانون حفاظت از دادههای عمومی اتحادیه اروپا (جی دی پی آر) و قانون حمایت از حریم خصوصی مصرف کننده کالیفرنیا (سی سی پی ای) است.
با این وجود هنوز راه زیادی تا تأمین حقیقی امنیت دادههای کاربران باقی مانده است چرا که از سوی دیگر شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل و اپل هر کدام به نوبه خود سعی دارند با استفاده از لابی گری و شیوههای مختلف شدت قوانین را کاهش دهند یا آنکه تصویب قوانین را به تعویق بیندازند.
زومیت:
گوگل به مالک حسابهای غیرفعال هشدار داده است که فرآیند حذف این حسابها از دهم آذر شروع میشود.
گوگل با تأکید بر گفتههای قبلیاش به برخی از کاربران هشدار داده است که حذف حسابهای غیرفعال را از ۱ دسامبر ۲۰۲۳ (۱۰ آذر ۱۴۰۲) به بعد شروع میکند.
گوگل در ایمیلی که برای کاربران جیمیل و سایر سرویسهایش ارسال کرده، گفته که هر حسابی که در دو سال اخیر فعالیت خاصی نداشته یا صاحبش در آن لاگین نکرده، ممکن است حذف شود. این ایمیل در حالی ارسال میشود که سیاست گوگل در قبال حسابهای غیرفعال حدوداً سه ماه پیش تغییر کرد.
حسابی که طبق شرایط گوگل «غیرفعال» محسوب شود، پس از حذف شدن، تمامی دسترسیها و محتواهایش را از دست میدهد. بنابراین اگر حسابتان را در دو سال اخیر استفاده نکردهاید، باید با جیمیل، داکس، درایو، میت، یوتیوب، گوگل فوتوز و حتی سرویس تقویم گوگل خداحافظی کنید.
بر اساس بیانیه مطبوعاتی گوگل، حسابهای غیرفعال در برخی شرایط خاص از خطر حذفشدن میگریزند. صرفاً در شرایطی حساب شما حذف میشود که در دو سال اخیر هیچ استفادهای از آن نکرده باشید. حتی اگر حساب شما غیرفعال باشد، گوگل هشت ماه زودتر چندین بار به ایمیل ریکاوری شما پیام میفرستد و اگر هیچ جوابی ندهید، فرآیند حذف را شروع میکند.
برای جلوگیری از حذف حساب قدیمی، یا باید در آن لاگین کنید یا سراغ استفاده از یکی از سرویسهای گوگل بروید. برای نمونه میتوانید در جیمیل برای بقیه ایمیل ارسال کنید، وارد حساب گوگل درایو شوید، ویدیوی یوتیوب تماشا کنید، تصویری در گوگل فوتوز بهاشتراک بگذارید، اپلیکیشن در گوگل پلی دانلود کنید، در موتور گوگل جستوجو انجام دهید یا ازطریق حساب گوگل وارد اپلیکیشن یا سرویسی متفرقه شوید.
گوگل میگوید حسابهایی که کانال یوتیوب دارند و ویدیو منتشر کردهاند یا برای بقیه کامنت گذاشتهاند، حذف نمیشوند. این گفته برای حسابهایی که در گوگل پلی شارژ دلاری دارند نیز صدق میکند. همچنین حسابی که ازطریق آن، اپلیکیشن در گوگل پلی منتشر شده باشد نیز حذف نمیشود.
سیاستهای جدید گوگل صرفاً برای حسابهای شخصی اعمال میشود. حسابهای مورداستفادهی سازمانها و دانشگاهها حذف نخواهند شد.
گوگل به مسائل امنیتی بهعنوان یکی از اصلیترین عوامل قانون جدیدش اشاره کرده است. این شرکت همواره تلاش میکند از پیامهای اسپم، فیشینگ و سرقت حسابها جلوگیری کند. حسابهای قدیمی و غیرفعال، بیشتر از بقیهی حسابها در خطر هستند.
در این میان، پرسشهای کلیدی و مهمی هستند که ما انسانها در زمان برنامهریزی برای توسعه هوش مصنوعی باید از خود بپرسیم؛ از جمله اینکه تکامل هوش مصنوعی چه تأثیری بر نگرشها، تعاملات و شناخت انسانها خواهد داشت؟ و اینکه تأثیر هوش مصنوعی بر فرهنگ ما، انسانیت و تاریخ چه خواهد بود؟
از ابتدای هزاره سوم، ذهن ما انسانها مشغول جستوجو و کاوش در واقعیتها و دانشی شده که قصد دارد قدرت استدلال و عقل بشر را برای حل مسائلی به کار بگیرد که نتایج و دستاوردهای چشمگیرتری را به دنبال داشته باشد. این جستوجوگری در هزارههای گذشته و در قالب پرسشهای دیگری نیز جریان داشته؛ از جمله پرسشهایی درباره تغییر فصلها، حرکت سیارات و شیوع بیماریها که یافتن پاسخهای درست برای آنها تأثیر بسزایی در پیشرفت علم و دانش بشر اولیه داشته است. بعدها نیز این پرسشها ابعاد جدیتر و جدیدتری به خود گرفت؛ از جمله چگونگی طراحی تقویمهای دقیق، روشهای جدید مسافرت، جابهجایی و ساخت واکسنهای جدید. بهطور کلی، پاسخهای داده شده به این پرسشها بود که باعث شد انسان به اعتماد به نفس بیشتری دست یافته و تواناییها و قابلیتهای خود را ارتقا بخشد و با قدرت بیشتری به مصاف چالشهای پیش روی خود برود.
با این همه، پیشرفتهای سریع و شگفتانگیز هوش مصنوعی خیلیها را به اندیشه فرو برده که آیا شکل دیگری از استدلال و تعقل وجود دارد که انسان نتوانسته باشد به آن دست یابد؟ یا اینکه از حوزه قدرت بشری خارج باشد و آیا واقعیتهایی وجود دارند که ما انسانها از درک آنها عاجز باشیم؟ چنین سوالاتی هنگامی بیشتر به ذهن ما خطور میکنند که میبینیم یک کامپیوتر توانسته یک استراتژی شطرنج فوق پیشرفته را برنامهریزی کند که نه در تاریخ سابقه داشته و نه به ذهن هیچ انسانی خطور کرده است.
حال این سوال مطرح میشود که در اینجا چه چیزی کشف شده و چگونه این کشف مهم اتفاق افتاده است؟ آیا دانش در حال پیشی گرفتن از ما انسانها نیست؟ البته این بار اول نیست که بشر در طول تاریخ شاهد تغییرات فناورانه بزرگی بوده است و بارها و بارها اتفاق افتاده که تکنولوژیهای جدید باعث دگرگون شدن ساختارهای اجتماعی و سیاسی جوامع بشری شدهاند؛ از جمله جایگزین شدن اسب با ماشین، جایگزین شدن تفنگهای فتیلهای با تفنگهای خودکار و جایگزین شدن انسان با ماشین.
با این همه، پیشرفتهای اخیر هوش مصنوعی بهگونهای بوده که کاملا بر تجربیات پیشین انسان در مسیر پیشرفت و تعالی برتری داشته و باعث شده تا دگرگونی عظیمی در نحوه درک انسان از واقعیت و فلسفه وجودی خود و نقشی که میتواند در جهان ایفا کند به وجود آورد. بنیان اصلی این پیشرفتها کامپیوتر و اینترنت است و نقطه اوج آن نیز هوش مصنوعی قدرتمندی است که به افکار و فعالیتهای بشر که بهشدت تقویت شده و تکامل یافتهاند، مجهز است. این نوع هوش جدید قادر است با آموختن از رفتار و افکار ما و انتخابهایی که انجام میدهیم ما را بهتر از خودمان بشناسد و نیازهای آینده ما را «شکل دهد».
امروزه ما با شبکهای از فرآیندهای نرمافزاری که در سراسر دنیا گسترش یافتهاند محاصره شدهایم؛ فرآیندهایی که تمام جنبههای زندگی روزمره ما، از خانههایمان گرفته تا حمل و نقل و خبررسانی و بازارهای مالی را تحت تأثیر قرار دادهاند. در این میان، جهش خیرهکننده هوشمصنوعی و یادگیری ماشینی و ورود آنها به حوزههایی که تا پیش از این ما انسانها واردشان نشدهایم یا قادر به درک کامل آنها نبودهایم، موجب شده تا هوش مصنوعی جدید به خوبی نقش «تقویتکنندههای پویای پردازش اطلاعات» (Dynamic information processing augmenter) را برای ما ایفا کند و ما را قادر سازد تا با کمک آنها به کارهایی که مدنظرمان است بهتر و سریعتر بپردازیم. به بیان نمادین میتوان گفت که هوش مصنوعی بهمانند «یک هواپیمای ذهنی» برای ما انسانها عمل میکند که بیشتر از آنکه یک ابزار در دست انسان باشد نقش همکار و تکمیلکننده را برای او بازی میکند.
هوش مصنوعی در حال شکلدهی به جهانی است که در آن، تصمیمات به سه شکلگرفته میشوند: توسط انسانها (که از قدیم رایج بوده)، توسط ماشینها (که چند سالی است رواج پیدا کرده) و توسط انسان و ماشین که پدیده کاملاً جدیدی است و بهسرعت رو به افزایش است. در واقع، هوش مصنوعی در حال دگرگونسازی ماشینهاست، بهطوری که آنها دیگر نه ابزارهایی در دست ما انسانها، بلکه همکارانی هستند که همراه با ما کار میکنند. درگذشته این ما انسانها بودیم که به ماشینها دستور میدادیم چه کاری انجام دهند. حال آنکه امروزه ما از ماشینها و هوش مصنوعی میپرسیم: «بر اساس نتیجهگیری تو ما چگونه باید این کار را انجام دهیم؟»
تداوم چنین وضعیتی در آینده و نقشآفرینی تعیینکننده هوش مصنوعی در آینده ما انسانها، نه برای موجودیت انسان تهدیدکننده است و نه اینکه باعث حذف انسان میشود، چراکه این نوع نقشآفرینی هوش مصنوعی در نهایت موجب خواهد شد تا ما انسانها در جهانی زندگی کنیم که بسیاری از اهدافی که امروزه دستیابی به آنها برای ما انسانها غیرممکن است بهآسانی امکانپذیر شود. علاوه بر این، بسیاری از فعالیتهایی که تاکنون در انحصار انسانها بوده مانند آهنگسازی، کشف داروها و نویسندگی با همکاری هوش مصنوعی انجام میشود یا اینکه انجام آنها بهطور کلی به هوش مصنوعی واگذار میشود. در این میان ما باید انتظار داشته باشیم که فرآیندهای آینده به سه گروه فرآیندهای کاملا انسانی، فرآیندهای کاملا ماشینی و فرآیندهای هیبریدی یعنی با تعامل انسان و ماشین تقسیم شوند.
هوش مصنوعی یا AI جهان را تحت تأثیر داده و پژوهشگران از آن در حوزههای مختلفی از دنیای فناوری گرفته تا پزشکی از آن استفاده میکنند و پیشرفت در این زمینه ادامه دارد. در این مطلب میخواهیم شمارا بهطور کامل با Artificial intelligence، انواع آن و کاربردهایش آشنا کنیم و همچنین ببینیم چه آیندهای در انتظار AI است.
هوشی که توسط ماشین ارائه شود بهعنوان هوش مصنوعی شناخته میشود. این فناوری انقلابی در جهان امروزی در حال تبدیلشدن به مفهومی کاملاً شناختهشده است. در حقیقت شبیهسازی هوش انسانی در ماشینهایی است که میتواند برای یادگیری رفتارهای انسانی و تقلید آنها برنامهریزی شوند. چنین ماشینهایی توانایی یادگیری با کسب تجربه و همچنین انجام وظایف مختلف با روشهایی شبیه روشهای انسانی رادارند.
با رشد فناوریهایی اینچنینی کیفیت زندگی انسانها بهتر میشود. امروزه تقریبا تمام افراد فعال در حوزههایی که بهنوعی با فناوری در ارتباط هستند، پس از آشنایی با این فناوری و درک آن میخواهند از طریق روشهای مختلف از قابلیتهای بالقوه آن بهرهمند شوند یا حداقل اطلاعاتی را در مورد این قابلیتها به دست آورند.
پاسخ این سؤال به فردی که آن را میپرسد، بستگی دارد. افراد عادی که درک عمیقی از فناوری ندارند، ممکن است هوش مصنوعی را به رباتها نسبت دهند. به اعتقاد عموم مردم هوش مصنوعی چیزی شبیه رباتهای نابودگر است که خودش میتواند مستقل از انسان فکر و عمل کند؛ اما اگر از یک پژوهشگر فعال در این حوزه در مورد آن سؤال کنید، در پاسخ میگوید که این فناوری مجموعهای از الگوریتمهایی است که میتوانند بدون آنکه لازم باشد برای انجام کار خاصی ایجاد شوند، نتایجی را به همراه داشته باشند.
ایده جان بخشیدن به موجودات بیجان و تبدیل آنها به موجودات هوشمند به گذشتههای بسیار دور بازمیگردد. یونانیان باستان افسانههایی در مورد رباتها داشتهاند و مهندسان چین باستان و مصر باستان هم ماشینهای خودکاری شبیه به رباتهای امروزی ساختهاند.
میتوان گفت نخستین جرقه پیدایش مفهوم هوش ساختگی با تکامل شبکه عصبی در سال ۱۹۴۳ آغاز شد. البته منشاء ایده ایجاد این فناوری به شکل امروزی را میتوان در تلاش فیلسوفان کلاسیک برای تشریح تفکر انسان جستجو کرد.
در سال ۱۹۵۰ آزمونی تحت عنوان آزمون Turing ایجاد شد که برای سنجش میزان توانایی ایجاد رفتارهای هوشمندانه توسط ماشینها در سطح رفتارهای انسانی ابداع شد؛ البته حوزه هوش ماشینی به شکلی که امروز شاهد آن هستیم، در سال ۱۹۵۶ بهصورت رسمی شکل گرفت و قبل از آن، در این حیطه پژوهشی وجود نداشت. کلمه «هوش مصنوعی» (Artificial Intelligence) در همین سال در کنفرانسی در کالج دارتموت در شهر هانوفر در ایالت نیوهمپشابر آمریکا برای نخستین بار ابداع و بیان شد.
«ماروین مینسکی» (Marvin Minsky)، دانشمند علوم شناختی دانشگاه MIT و سایر حضار آن کنفرانس در مورد آینده هوش مصنوعی نوعی بهشدت خوشبین بودند. مینسکی در کتاب «AI: جستجویی هیجانانگیز برای هوش مصنوعی» (AI: The Tumultuous Search for Artificial Intelligence) اذعان کرده که روزی تمام مشکلات مربوط به این فناوری حل خواهند شد. در سال ۱۹۶۶ نخستین چتبات به نام «الیزا» (Eliza) ساخته شد و در سال ۱۹۷۲ نیز نخستین ربات هوشمند به نام «وابات ۱» (Wabot ۱) به وجود آمد.
البته دستیابی به یک سیستم هوش ساختگی قابلقبول در قرن بیستم کار سادهای نبود. در سالهای بین ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۰ انتشار چندین گزارش انتقادی در مورد نگرانکننده بودن روند پیشرفت هوش مصنوعی، باعث شد سرمایهگذاری دولتی و علاقه به پژوهش در این حوزه کمرنگ شود و این سالها بهعنوان زمستان هوش مصنوعی شناخته میشود؛ اما خوشبختانه در دهه ۱۹۸۰ فعالیتهای مرتبط با توسعه آن جان تازهای گرفت و دولت انگلستان و ژاپن برای دستیابی به دستاوردهای جدید در این حوزه رقابت سختی را آغاز کردند.
اما متأسفانه در سالهای بین ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۳ توجهها بیشتر به سمت کامپیوترهای طراحیشده برای استفاده عموم مردم جلب شد و دوباره سرمایهگذاریهای دولتی در حوزه هوش مصنوعی کاهش یافت؛ اما از سال ۱۹۹۷ دوباره تلاش برای شکوفایی آن آغاز شد و در آن سال کامپیوتر «دیپ بلو» (Deep Blue) توانست بهعنوان نخستین کامپیوتر در یک بازی شطرنج، «گری کاسپارف» (Garry Kasparov)، قهرمان روسی شطرنج جهان در آن زمان را شکست دهد. در سال ۲۰۰۲ نخستین جاروبرقی مجهز به AI که در حقیقت جزو اولین لوازمخانگی مجهز به این فناوری بود، روانه بازار شد.
در سال ۲۰۱۱ نیز کامپیوتری تحت عنوان «واتسون» (Watson) موفق شد در مسابقه تلویزیونی «!Jeopardy» دو قهرمان بلامنازع این مسابقات یعنی «برد راتر» (Brad Rutter) و «کن جنینگ» (Ken Jennings) را شکست دهد. در همان سال کامپیوتر سخنگویی به نام «یوجین گوسمن» (Eugene Goostman) که در حقیقت یک چتبات بود، توانست داوران را شکست دهد و داوران تصور کردند این کامپیوتر یک انسان است.
در سال ۲۰۱۲ دستیار شخصی هوشمند Google now که قابلیتهای A بهره میبرد، راهاندازی شد. در سال ۲۰۱۸ پلتفرم هوش مصنوعی گوگل دوپلکس (Google Duplex) باهدف مجهز کردن رباتها به قابلیت گفتوگوی طبیعی و از پیش تعیین نشده با انسانها ایجاد شد.
در سال ۲۰۱۹ یک ماشین هوش مصنوعی به نام Open AI Dyctyl توانست مکعب روبیک را در مدت کوتاهی حل کند که دستاورد بزرگی در این حوزه محسوب میشود.
این فناوری اگرچه طرفداران زیادی پیدا کرده، اما مخالفانی نیز در برابر آن قد علم کردهاند و خواستار توقف توسعه مدلهای پیشرفتهتر و البته قانونگذاری در این حوزه هستند. فارغ از این بحث و جدلها، بیتردید این فناوری در آینده و در حوزههای مختلف، نقشآفرینی گستردهای خواهد داشت و کسبوکارها نیز از تاثیرات آن در امان نخواهند بود. بنابراین استفاده از هوش مصنوعی برای فعالان و کسبوکارها برای رقابت با دیگر شرکتها و همچنین کمک به افزایش بهرهوری و کارآیی ضروری به نظر میرسد. در ادامه به ۱۰ نمونه از ابزارهای هوش مصنوعی که میتوان از آنها برای نیل به این اهداف بهره برد، اشاره خواهیم کرد.
ChatGPT: این چتبات یک ابزار مکالمهمحور است که توسط شرکت OpenAI طراحی شده و توسعه یافته است. ChatGPT در نوامبر گذشته در دسترس کاربران قرار گرفته و در این میان، صاحبان کسبوکارها نیز میتوانند از قابلیتهای آن استفاده کنند. از جمله این قابلیتها میتوان به نوشتن مطالب درباره موضوعات مختلف، تجزیهوتحلیل وبسایت یا ارتقای نتایج جستوجو، اجرا و حل معادلات ریاضی پیچیده، ایجاد سیاستهای مربوط به منابع انسانی و... اشاره کرد. همچنین صاحبان کسبوکارها میتوانند با اپلیکیشن Dall-E۲ نیز کار کنند. این ابزار میتواند با استفاده از دستورات متنی، تصویر ایجاد کند.
Microsoft Copilot: در حال حاضر، مایکروسافت ۴۹درصد از سهام OpenAI را در اختیار دارد و ابزار ChatGPT، توسط سرورهای مایکروسافت میزبانی و پشتیبانی میشود. بنابراین بسیاری از قابلیتهای ChatGPT در ابزار Copilot مشاهده خواهد شد. این ابزار همچنین با نتایج جستوجوی مرورگر بینگ تغذیه خواهد شد و قرار است در سال آینده، بخش عمدهای از مجموعه آفیس را به خود اختصاص دهد. صاحبان کسبوکارها میتوانند از این Copilot برای تجزیهوتحلیل صفحه گسترده یا همان Spreadsheets، ایجاد الگوها (Templates)، بهروزرسانی ارائهها و حتی شرکت در جلسات تیمز به جای کاربر استفاده کنند.
Google Bard/ Duet: گوگل بارد را باید واکنش این غول دنیای فناوری به ChatGPT شرکت OpenAI محسوب کرد.Duet اپلیکیشنی است که از مدل زبانی بزرگ مبنایی بارد برای اجرای اپلیکیشنهای کسبوکارمحور گوگل استفاده میکند. قرار است این قابلیتها ظرف ۶ ماه آینده در دسترس کاربران قرار گیرد. با این حال، فعلا سرویس جیمیل از هوش مصنوعی بارد برای کمک به نگارش ایمیلها و اصلاح غلطهای گرامری استفاده میکند.
Crayon AI: این ابزار بسیار شبیه به Dall-E است. در واقع، یک تولیدکننده پیشرفته تصویر است که از هوش مصنوعی برای تولید آثار هنری، تصاویر، نقاشیها و کارهای گرافیکی از طریق متن، بهره میبرد. کیفیت کارهای ارائهشده توسط این ابزار بسیار بالاست و صاحبان کسبوکارها میتوانند از تولیدات آن، برای وبسایتهای خود یا سایر محتواهای تبلیغاتی استفاده کنند.
Heywire. ai: اگر کسبوکارتان در حوزه محتواست، Heywire. ia میتواند به شما در تولید محتواهای باکیفیت کمک زیادی کند. این ابزار از هوش مصنوعی برای گردآوری اطلاعات از اینترنت و تبدیل آنها به یک داستان، مقاله یا سایر فرمهای مدنظر استفاده میکند.
Eightify:حتما برایتان پیش آمده که به یک ویدئوی جالب برخوردید، اما با رؤیت زمان طولانی آن، قید تماشای آن را زدید. اینجاست که Eightify میتواند وارد میدان شود و با فناوری هوش مصنوعی، نقاط مورد علاقه شما را انتخاب و فایلی به صورت خلاصه را ارائه کند. در واقع، شما به عنوان صاحب یک کسبوکار باید اطلاعات زیادی را درباره موضوعات مختلف داشته باشید که با توجه به محتواهای ویدئویی زیادی که در فضای وب وجود دارد، این ابزار میتواند نکات مهم و برجسته ویدئوها را انتخاب و خلاصهبرداری کند که با صرف زمان کمتر، میتوان به این اطلاعات مهم دست یافت.
Temi:این ابزار یکی از کاربردیترین ابزارها برای آنهایی است که مدام با فایلهای صوتی و ویدئویی سروکار دارند. در واقع، با Temi میتوان در کمترین زمان ممکن، به رونویسی از فایلها دست یافت.
Feathery: اگر به یک فرم ایدهآل برای کسبوکار خود نیاز دارید، Feathery میتواند به شما در این زمینه کمک کند. این ابزار از فناوری هوش مصنوعی برای ایجاد فرمهایی با ظاهر حرفهای بهره میبرد و میتواند ظرف چند دقیقه، فرم مد نظرتان را تولید کند. کاربران میتوانند این فرمها را ویرایش یا ذخیره کرده یا متناسب با کسبوکار خود به صورت سفارشی تولید کنند.
Interview. ai: این ابزار با استفاده از هوش مصنوعی، مصاحبههایی ساختگی را برای موقعیتهای شغلی ایجاد میکند تا کاربر با آمادگی بیشتری در جلسات مصاحبه شرکت کند. با این ابزار، کاربر میتواند مهارتهای گفتاری خود را تقویت کند و قبل از مصاحبه اصلی، خود را در یک مصاحبه ساختگی محک بزند.
Opus Clip: بسیاری از صاحبان کسبوکارها به ویدئو و اشتراک آن در وبسایتها علاقهمندند، اما زمانی که این ویدئوها طولانی باشند، اشتراکگذاری آنها کمی سخت میشود. اینجاست که Opus Clip میتواند کمککننده باشد و با استفاده از فناوری هوش مصنوعی، برشهایی کوتاه از ویدئو را آماده و ارائه کند.
در هفت سال گذشته، جورج به طور مرتب از وبسایتهای کاریابی متعددی استفاده کرده است. بعد از اینکه پاندمی باعث شد در مکان کار انعطافپذیری بیشتری به وجود آید، اینباکس جورج پر شد از پیشنهادهای کاری که خیلی از آنها به گفته خودش، غیرمرتبط با تخصصش بودند. وقتی هم که یک شغل جالب و مناسب پیدا میکرد، تقاضایش اغلب بیپاسخ میماند.
جویندگان کار مثل جورج، میگویند برای پیدا کردن شغل مناسب و عبور از صدها درخواست کار برای یک شغل مشخص در سایتهایی مثل «ایندید» (Indeed)، زیپرکروتر و لینکدین، با مشکل مواجهند. خیلیهایشان میگویند ویژگیهای این سایتها برای تطبیق دادن فرد با شغل مناسبش توسط هوش مصنوعی، همیشه به نفع آنها کار نمیکند. در برخی موارد، سیستمهای توصیه هوش مصنوعی از اطلاعات قبلی استخدام استفاده میکنند و فقط به شایستگیهای متقاضی بسنده نمیکنند؛ مثلا اینکه کارفرماها به چه کسانی پیام دادهاند و با چه کسانی مصاحبه کردهاند، جستوجوهای قبلی آنها چه بوده، و روی چه پروفایلهایی کلیک کردهاند تا متقاضیان مناسب را پیدا یا آنها را رتبهبندی کنند.
کارشناسانی که در حوزه هوش مصنوعی مطالعه میکنند، میگویند روش تطبیق متقاضیان کار با شغل مورد نظر، از این به بعد پیچیدهتر خواهد شد، چون هوش مصنوعی پیشرفتهتری به این سیستمها اضافه میشوند. این یعنی برخی متقاضیان، ممکن است صرفا به خاطر صلاحیتها و ویژگیهایی که دارند، برای یک شغل انتخاب نشوند. آدریانو کوشیاما، دستیار مدیرعامل در امور هوش مصنوعی شرکت نرمافزاری Holistic AI، با اشاره به همه سایتهای کاریابی، میگوید: «ما خیلی نگران این حوزه هستیم. اگر دسترسی به مشاغل در این سایتها محدود شود، تاثیر بسیار بزرگی خواهد داشت.»
کریستین راندل، متخصص پروژههای IT در شهر ساراسوتا، ایالت فلوریدا، میگوید که اغلب احساس میکند درخواستهای کارش در این سیستمهای کاریابی سایتی گم میشود و تعداد زیاد متقاضیانی که درخواست یک کار را میدهند، او را دلسرد میکند. او میگوید: «آنقدر نسبت به این سایتها ناامید بودم که در نهایت تسلیم شدم» و بالاخره با کارفرمایی که از قبل با او تماس داشت، یک کار تماموقت پیدا کرد.
لینکدین، ایندید و زیپرکروتر سه سایتی هستند که در ۶ماه نخست امسال در آمریکا، بیشترین ترافیک را در میان سایتهای کاریابی آمریکایی داشتهاند و طبق اعلام شرکت تجزیه و تحلیل وب Similarweb، در مجموع نزدیک به ۷۹۰ میلیون بازدید را جذب کردند. هدف این سایتها این است که هر چه سریعتر، متقاضیان واجد شرایط را با پستهای شغلی مرتبط که قبلا به آن توجهی نداشتند، تطبیق دهند. همچنین از طرف دیگر، میخواهند زمانی را که کارفرماها صرف جستوجو و استخدام نیروهای جدید میکنند، کاهش دهند. سایتهای کاریابی میگویند سیستمهای تطبیقدهی هوش مصنوعی آنها همیشه دقیق و بیعیب نیست. ممکن است یک متقاضی، بر اساس فعالیتهای قبلی یک کارفرما در سایت رد صلاحیت نشود، اما هوش مصنوعی او را رد کند. اسکات دابروسکی، کارشناس روندهای شغلی در سایت ایندید، میگوید: «ممکن است یک نفر خود را کاملا دارای صلاحیت بداند، اما طبق روندهای استخدامی گذشته، در اولویت قرار نگیرد. اما همین فرد، بر اساس الگوهای قدیمی استخدام که توسط کارشناس انسانی صورت میگرفت، استخدام میشد.» هوش مصنوعی سایت زیپرکروتر، تصمیماتش را بر اساس میلیاردها نقطه دادهای که از کارفرماها و متقاضیان کار طی ۱۳ سال فعالیتش جمعآوری کرده، اتخاذ میکند. این سایت کاری را که کارفرماها در انواع و اندازههای مختلف در سایت خودشان انجام دادهاند، شبیهسازی میکند. جن رینگل، معاونت ارشد محصول در زیپرکروتر، میگوید: «یادگیری ماشینی بر اساس رفتار انسان عمل میکند. بنابراین آموزش کارفرما تا جایی که میتوانیم، بر عهده ماست. اما این کار پیچیدهای است.»
الگوریتمهای سایت، تجربیات و مهارتهای متقاضیان کار و در برخی موارد، مشاغلی که آنها برایش جستوجو کردهاند، روی آنها کلیک کرده یا درخواستش را دادهاند، در نظر میگیرد. برخی الگوریتمهای سایت، بهترین گزینهها را بر اساس جستوجوهای قبلی کارفرماها و نوع متقاضیانی که آنها معمولا به دنبال اطلاعاتشان هستند، برای کارفرماها پیدا میکنند. مشخص نیست این الگوریتمها، به مهارتها و قابلیتهای افراد در مقایسه با رفتارشان در سایت، چه وزنی میدهند. رینگل میگوید: «ما سعی میکنیم تا جایی که ممکن است مراحل متعدد یک فرآایند استخدام ناکارآمد را حذف کنیم و کارفرماها و جویندگان کار را هر چه سریعتر به هم برسانیم.» اما نمیتوان جلوی پتانسیل سوگیری بر اساس رفتارهای استخدامی قبلی کارفرماها را گرفت و گاهی اصلا تشخیص این موضوع خیلی سخت است، چون به گفته مانیش راگاوان، استادیار تکنولوژی اطلاعات و علوم کامپیوتر در مدرسه مدیریت MIT، با مطابقتهای آماری، در هم تنیده میشود. به عنوان مثال، یکی از سوگیریهای هوش مصنوعی این است که بیشتر فارغالتحصیلان هاروارد را با مشاغل مختلف تطبیق میدهد، در حالی که ممکن است این افراد کمترین همخوانی را با شغل مورد نظر داشته باشند. انسانها با یکسری سوگیریهای عینی و مشخص دست و پنجه نرم میکنند و مثلا بیشتر موافق افرادی هستند که شبیه خودشانند و این موضوع میتواند از طریق هوش مصنوعی هم تکرار شود. راگاوان با اشاره به اینکه بیشتر سرویسها از مشکلات بالقوه آگاهند، میگوید: «جلوگیری از وقوع چنین اتفاقی بسیار سخت است. اما راهحل کلی برای آن وجود ندارد.» همچنین هوش مصنوعی این پتانسیل را دارد که قوانینی بر اساس الگوهای تاریخی ایجاد کند، بدون اینکه کسی بداند این قوانین چه هستند. این موضوع حل مشکلات را دشوار میکند. سمیر ماسکی، استادیار یادگیری ماشینی و هوش مصنوعی در دانشگاه کلمبیا، آمازون را نمونهای میداند که سوگیری هوشمصنوعی در آن، استخدامها را جهتدهی میکند. در سال ۲۰۱۸ این غول تکنولوژی، ابزار استخدام آزمایشی خود با هوش مصنوعی را کنار گذاشت، چون متوجه شد در مشاغل فنی، بیشتر سراغ مردان میرود (با توجه به اینکه استخدامهای فنی قبلی این شرکت عمدتا شامل مردان میشد). ماسکی میگوید برای مطمئن شدن از اینکه دادههای طبقهبندی شده دچار سوگیری نیستتند، تلاش زیادی باید صورت بگیرد. همزمان، آمازون اعلام کرد مسوولان استخدام شرکت، هیچگاه از این تکنولوژی برای متقاضیان واقعی استفاده نکردهاند و این طرح در مرحله آزمایشی باقی مانده است. ماسکی میگوید: «اگر کورکورانه از دادههای تاریخی استفاده میکنید و به سوگیری نفوذ کرده در سیستم استخدامتان دقت نمیکنید، متقاضیان کار حق دارند نگران شوند.»
پلتفرمها میگویند برای مقابله با این سوگیریهای الگوریتمی، اقداماتی انجام دادهاند. زیپرکروتر دائما سیستمهای خودش را با دادههای جدید بهروز میکند و به گفته رینگل، به دادههای فعلی وزن بیشتری میدهد و اطلاعات قابل شناسایی شخصی مثل نام کامل افراد و جنسیت آنها را دقیق بررسی میکند. حدود ۳۰۰ نفر روی هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی برای تطبیق شغلی ایندید کار میکنند و مدیر هوش مصنوعی این شرکت، به صورت تماموقت روی این مسائل متمرکز است. سایت هایرد (Hired.com) که عمیقا بر مشاغل فروش و تکنولوژی متمرکز است، از تطبیقدهی هوش مصنوعی استفاده میکند تا به کارفرماها در پیدا کردن متقاضیان مناسب کمک کند. هایرد میگوید فقط در صورتی متقاضیان واجد شرایط را کنار میگذارد که فعالیت یک کارفرما به طور خاص نشان دهد آن متقاضی را نمیخواهد. سیستم این سایت به کارفرماها امکان میدهد اسم و مشخصات فردی و عکسهای پروفایل متقاضی را پنهان کند و به این ترتیب از سوگیریهای الگوریتمی جلوگیری میشود.
لینکدین میگوید ابزارهایی ایجاد کرده که بتواند به نتایج برابر در استخدامها برسد. در سال ۲۰۱۸ این شرکت ابزار جستوجوی استخدامکننده خود را اصلاح کرد تا بهتر بتواند ترکیب جنسیتی متقاضیان کار را در هر صفحه نتایج جستوجو، منعکس کند. سپس سال گذشته، این شرکت یک ویژگی جدید را معرفی کرد که استخدامکنندهها را تشویق میکند در صورت عدمرعایت عدالت در انتخاب زنان یا مردان، فیلترهایشان را گستردهتر کنند.
سایتهای کاریابی ممکن است به زودی تکنولوژیهای پیشرفتهتر مثل هوش مصنوعی مولد را به سیستمهای خود اضافه کنند که احتمال سوگیری را پیچیدهتر و برطرف کردن آن را دشوارتر میکند. شرکت ایندید میگوید تطبیق شغلی، آینده فرآیند استخدام را شکل میدهد و هوش مصنوعی مولد میتواند به این موضوع کمک کند. ایندید وارد مشارکت با گوگل شده، تا از ابزار هوش مصنوعی مولد آن به نام «بارد» برای تطبیق شغلی بهتر استفاده کند و به متقاضیان کمک کند بدانند که چه چیزهایی را در پروفایلهای خود اولویت قرار دهند. رینگل آیندهای را میبیند که در آن هوش مصنوعی مولد میتواند توضیح دهد چرا یک سرویس، مشاغل خاصی را پیشنهاد میدهد. او میگوید به این ترتیب میتوان نوشتن رزومهها و شرح وظایف شغلی را آسانتر کرد. اما هوش مصنوعی پیشرفته، باعث میشود دلیل تصمیماتی که سیستمها میگیرند را سختتر درک کنیم. کوشیاما، میگوید: «خیلی از مشتریان تکنولوژی منابع انسانی، از الگوریتمهای قابل توضیح مناسب استفاده میکنند. نگران شفافیت تا چند سال آینده هستم.» ماسکی میگوید جویندگان کار باید آماده مواجهه با هوش مصنوعی در حوزههای بیشتری از فرآیند استخدام باشند. و دادههای آموزشی خوب و نظارت توازن برای هرگونه سوگیری، اهمیت بیشتری پیدا میکند. به گفته او، «به جایی میرسیم که اگرهزار متقاضی کار وجود داشته باشد، هوش مصنوعی با هرهزار نفر، از طریق برنامه زوم مصاحبه میکند. آماده چنین چیزی باشید.»
جورج میگوید فعلا شانس او وقتی با افراد دیگر به طور مستقیم تماس میگیرد، بیشتر از زمانی است که صرفا بر سایتهای کاریابی تکیه کند. «این سایتها خوب و بد دارند. نمیخواهم دیگر از استفاده از آنها کلا صرفنظر کنم، اما همه امیدم را هم به آنها نمیبندم.»
مسوولان استخدام میگویند جویندگان کار برای افزایش شانس پیدا کردن شغل در سایتهای کاریابی، میتوانند چند اقدام آسان انجام دهند. شناخت تکنولوژی مورد استفاده و توجه به چند نکته اضافه، میتواند بسیار مهم باشد. جیسون واکر، همبنیانگذار شرکت مشاوره استخدام Thrive HR، میگوید: «گاهی شاهدیم که تقاضا برای یک شغل، تا چهار برابر افزایش یافته است. این یعنی واضح است که افراد صرفا بر اساس رزومههایی که وارد سیستم میکنند، نتیجه نمیگیرند.»
مسوولان استخدام میگویند با متقاضیان کار همدلی میکنند و پیشنهادشان این است که خود جستوجوی شغلی را یک کار در نظر بگیرند. درست است که رد شدن احساس شکست به فرد متقاضی میدهد، اما آنها نباید تسلیم شوند.
تژال واگادیا، مسوول فنی ارشد استخدام در یک شرکت تکنولوژی بزرگ، میگوید: «رد شدن به معنی قضاوت در مورد ارزش شما نیست. افراد نباید برداشت شخصی از آن داشته باشند.» یکسری نکات مفید که مسوولان استخدام به آن اشاره کردهاند تا شانس استخدام افراد در این شرایط افزایش یابد، عبارتند از:
غلطهای املایی و کلمات اشتباه میتوانند دردسرساز شوند. مسوولان استخدام میگویند این غلطها در فیلترها و غربالگریهای اتوماتیک، مشکل ایجاد میکنند. رزومه را چند بار چک کنید و مطمئن شوید از گرامر و نشانگذاریهای درستی استفاده میکنید.
یک فرمت رزومه استاندارد پیدا و همان را دنبال کنید. به گفته واگایا، رزومه را دو ستونه نکنید، مگر اینکه تجربه کافی برای پر کردن صفحه را داشته باشید. از متن سفید و مشکی استفاده کنید و عکس و تصاویر گرافیکی یا امتیازدهی به مهارتهای خودتان را استفاده نکنید؛ مگر اینکه برای یک شغل هنری مثل طراح گرافیک درخواست داده باشید. ساچیت کامات، مدیر ارشد محصول در پلتفرم کاریابی و استعدادیابی Eightfold AI میگوید: «طراحیهای پیچیده ممکن است در توانایی برخی سیستمها برای استخراج اطلاعات، اختلال ایجاد کنند.» اسکن اطلاعات را هم برای تکنولوژی و هم برای مسوولان انسانی، ساده کنید.
رینالدو رامیرز، همبنیانگذار شرکت Thrive HR، میگوید: «رزومه را ساده نگه دارید. هر چیز اضافهای، ذهن مسوول استخدام را منحرف میکند؛ بهویژه اگر مجبور باشد دائم بین اطلاعات شما بگردد.»
نقشی که میخواهید و همچنین نقاط قوت، تخصص و بزرگترین دستاوردهایتان را اول از همه و با یک خلاصه حرفهای توضیح دهید. این خلاصه حداکثر باید چند خط باشد.
واگادیا میگوید: «مثلا میگویید این کاری است که انجام میدهم، این دستاوردهایی است که داشتهام، این چند سال تجربه دارم و برای شرکتهای کوچک و متوسط کار کردهام. خیلی از مسوولان استخدام، فقط ۳۰ ثانیه تا ۱ دقیقه روی خواندن این اطلاعات وقت میگذارند.»
یکی از اشتباههای متداولی که متقاضیان کار مرتکب میشوند، این است که وظایفی که در شغلهای قبلی داشتهاند لیست میکنند و از صفتههای بیهودهای مثل «جزئینگر» یا «حرفهای باتجربه» برای توصیف خودشان استفاده میکنند. چنین چیزهایی نه مسوول استخدام را تحتتاثیر قرار میدهد و نه فیلترهای تکنولوژی را. مسوولان استخدام میخواهند میزان اثرگذاری شما را بدانند. متقاضیان باید از اصطلاحات قابل سنجش، عناوین و مهارتهای خاص و همچنین نتایج اقداماتی که انجام دادهاند بگویند. واگادیا میگوید: «کارفرماها به دنبال افرادی هستند که برای آنها ارزش ایجاد میکنند. بنابراین باید این ارزش را در رزومه به نمایش بگذارید.»
برخی مسوولان استخدام پیشنهاد میکنند که متقاضیان کار در این فرایند از هوش مصنوعی استفاده کنند. هوش مصنوعی میتواند به ساخت یا بهینهسازی رزومه کمک کند، پستهای خالی را پیدا کند، نمونهکارهای حرفهای ایجاد کند و فرد را برای مصاحبه شغلی آماده کند. البته مراقب باشید و هر چیزی را که هوش مصنوعی درست کرده دوباره چک کنید، چون هوش مصنوعی امکان اشتباه هم دارد. برخی متقاضیان هم از سرویسهای رایگانی مثل چتجیپیتی استفاده میکنند و با استفاده از کلمات کلیدی، از آن میخواهند رزومهشان را بهبود دهد.
نوری همچنین در واکنش به این موضوع که چرا بخشی از نمایندگان که خواهان رفع محدودیتها هستند، تاکنون وزیر ارتباطات را بهخاطر وضعیت نامطلوب اینترنت کشور مورد سوال قرار ندادهاند، اعلام میکند که نوعی انسجام و نگاه یکسان در مجموعههایی که به آنها اشاره کرده وجود دارد که باعث میشوند در این فضا امیدها برای اینگونه اصلاحات بسیار کم شود. به باور او تفکری که درحالحاضر حاکم است، عطش این را دارد که مانع گردش آزاد اطلاعات شود؛ یعنی به حقوق اساسی مردم متعرض میشود. به همین خاطر او ابراز امیدواری میکند که تغییراتی در انتخابات اسفند مجلس و بعد هم در انتخابات ریاستجمهوری دو سال آینده صورت بگیرد تا این نگاهها تغییر پیدا کند.
یکی از مسائل عجیب این است که مجلس تا به حال وزیر را به خاطر موضوع اینترنت هیچوقت به مجلس نکشانده و از او سوال نکرده است. بیشتر سوالها هم از وزیر ارتباطات در مورد مشکلات بازنشستگان مخابرات یا شبکه ملی اطلاعات بوده است. الان اینترنت دیگر یک سرویس فانتزی نیست و همه در جامعه با آن سروکار دارند. روزی حداقل ۱۰ بار از شهرستان من که ۷۰ درصد جمعیت آن هم روستایی است، تماس دارم که اینترنت مشکل دارد و نمیتوانیم از آن استفاده کنیم. پس مشخص است که اینترنت مشکل دارد و نفی آن راه به جایی نمیبرد. آقای وزیر یک گوشی دارد و سریع میآید یک سرعت که معلوم هم نیست چیست را نشان میدهد و میگوید اینترنت مشکل ندارد؛ اینها درست نیست. ما و مردم به کشورهای دیگر میرویم و میبینیم که کیفیت آنها اصلا قابل مقایسه با کیفیت ایران نیست. یک وقتهایی خیلی چیزها مانند ماشین خوب و بعضی از امکانات خوب در کشور نیست و میگوییم باید به دلایلی تحمل کنیم، ولی یک وقتی مسوول نمیخواهد دسترسی به برخی امکانات خوب فراهم باشد، این دردناک است؛ یعنی مسوول مربوطه نمیخواهد دسترسیها به اینترنت آزاد، سریع و کم هزینه باشد.
من صرف وزارت ارتباطات را نمیگویم. در این زمینه بخشهای مختلف دیگری هم علاوه بر وزارت ارتباطات درگیر هستند؛ از جمله بخشی از همین مجلس، دیدگاه دولت در مجموع، شورای عالی فضای مجازی و... حداقل منظورم این مجموعهها است. به وزیر که چیزی بگویید، کلا میگوید من که در اینترنت کارهای نیستم.
اجازه دهند با همین زیرساختهایی که وجود دارد کار کنیم. اگر روی همین زیرساختها دستکاری صورت نگیرد، با همین زیرساختها میتوان سرویس خوب دریافت کرد. ما که نمیگوییم مانند ژاپن و کرهجنوبی و... به اینترنت خیلی پرسرعت دسترسی داشته باشیم، اما مانند همین کشورهای همسایه از جمله ترکیه، عراق، پاکستان به اینترنت دسترسی داشته باشیم هم کفایت میکند. وقتی این مجموعههایی که به آنها اشاره کردم، نمیخواهند به اینترنت باکیفیت و آزاد دسترسی داشته باشیم، شرایط بسیار آزاردهنده و حل مساله سخت میشود.
مجلس هم خیلی نوع نگاهش با آن مجموعههایی که گفتم متفاوت نیست تا بخواهد وارد این موضوع شود و مشکل را حل کند. این مجموعهها یعنی مجلس، دولت، شورای عالی فضای مجازی در مورد موضوعات اساسی مانند فضای مجازی شبیه به هم فکر میکنند و میخواهند روی این فضا کنترل و محدودیت باشد. چرا در مورد بازنشستگان و شبکه ملی اطلاعات سوال میشود، اما در مورد وضعیت اینترنت از وزیر سوال نمیشود، هر روز هم همین نمایندهها میگویند جلوی فضای مجازی را بگیرید، چرا که زیادی باز است. البته اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، تاکنون مقاومت مجلس در مورد اینکه طرح صیانت قانون نشود، قابل تمجید است.
اما در عمل از نیمه دوم سال گذشته به خاطر اعمال محدودیتها روی دسترسی به پلتفرمهای مختلف و اختلالها روی اینترنت، طرح صیانت به اجرا درآمده است.
بله، درست است، اجرا شد و این هم یکی از جاهایی است که مجلس را دور زدند و در شورای عالی فضای مجازی اجرا شد، ولی حداقل آن چیزی که در شورای عالی فضای مجازی به اجرا درآمده توسط مجلس به شکل قانون در نیامده است.
مقاومت مجلس برای اینکه طرح صیانت قانون نشود واقعا ستودنی است، ولی درست میگویید بقیه موارد همراهی بین مجموعههاست که باعث شده در این شرایط باشیم. این موضوع را فراموش نکنید که اگر طرح صیانت در حال اجراست، برای امروز است و احتمالا دو سال دیگر رئیسجمهوری بیاید که شورای عالی فضای مجازی را تغییر دهد و بخواهد که دیگر فضای مجازی اینگونه اداره نشود، چون طرح صیانت قانون نشده، در واقع سلیقه مجموعهای است که الان روی کار است.
درست است، ولی من تفاوت بین مصوبه شورای عالی فضای مجازی با قانون را میگویم. مصوبهای از سمت شورای عالی فضای مجازی داریم که شاید ماه دیگر رئیسجمهوری تصمیم بگیرد آن را تغییر دهد. اگر الان هم تغییر ندهد دو سال دیگر رئیسجمهوری را مردم تغییر میدهند، یک رئیسجمهور دیگر که بیاید شورا را تغییر میدهد، ولی اگر این طرح صیانت به قانون تبدیل میشد، دیگر تا ابد میماند و به این سادگیها نمیشود آن را دست زد.
البته شنیدههایی هم وجود دارد که برخی نمایندگان مجلس به دنبال تصویب قانونی مانند طرح صیانت برای مدیریت فضای مجازی هستند. این شنیدهها چقدر صحت دارد؟
تا جایی که من اطلاع دارم یک عدهای در مجلس به دنبال این هستند تا کارهایی که در شورای عالی فضای مجازی در حال انجام است را به همراه خلاصهای از طرح صیانت به شکل قانونی در بیاورند. در واقع میخواهند همان طرح صیانت را قانون کنند. با این همه، چون این طرح هم یکسری اشکالات اساسی آییننامهای دارد نمیتوانند کاری به پیش ببرند.
همراهی سایر مجموعهها برای اجرای این طرح باعث شده تا هم مردم و هم کسبوکارها، مخصوصا کسبوکارهای خردی که مردم پاییندست جامعه در فضای مجازی به راه انداخته بودند، آسیب ببیند. هزینهای که مردم در این زمینه پرداخت میکنند بسیار بالاست، وقتی به خاطر فیلتر بودن هر سرویسی مردم مجبور هستند از فیلترشکن استفاده کنند، هزینه استفاده از اینترنت دو برابر میشود.
اینها همه بحثهای انحرافی است. ما چرا باید فیلترینگ داشته باشیم و بعد بیاییم بگوییم اینها را چه کسی میفروشد و چه کسی میخرد. باید تحقیق و تفحص محورش این باشد که چه کسانی فیلتر میکنند و چرا فیلتر میکنند. یک بحثی در فیلترینگ وجود دارد و آن این است که مدافعانش میگویند ما از مردم، جوانها و نوجوانها در این فضا صیانت میکنیم که اتفاقا برعکس این اتفاق در حال رخ دادن است. در حال حاضر به خاطر اینکه همهچیز فیلتر شده، تمام مردم برای انجام کارهای روزانه خود مجبور هستند روی گوشیهای خود فیلترشکن و VPN داشته باشند، بنابراین دسترسی به سایتهایی که در همهجای دنیا هم فیلتر است، قابل دسترس برای همه اقشار از جوانان گرفته تا کودکان است. در کشورهای اروپایی زیر ۱۰ درصد گوشیها فیلترشکن دارند، ولی در کشور ما بعید است که یک گوشی هوشمند باشد و روی آن فیلترشکن نصب نشده باشد.
واقعیت امر این است که الان یک انسجام و نوع نگاه یکسان در این تشکیلاتی که به آن اشاره کردم (مجلس، دولت و شورای عالی فضای مجازی) وجود دارد. در این فضا امیدها برای اینگونه اصلاحات خیلی کم است، اما در نهایت اینگونه نگاهها محکوم به شکست است، چون برخورد تقابلی با تکنولوژی هیچوقت نتوانسته است دوام بیاورد. شما به تاریخ نگاه کنید؛ قبل انقلاب با استفاده از رادیو و تلویزیون مخالف بودند، بعدها جلوی ویدئو را گرفتند و بعد از آن نوبت به جلوگیری استفاده از ماهواره شد که هیچکدام از این برخوردها به نتیجه نرسید. ما در این حوزه به بیقانونی باور نداریم، چرا که باید از حقوق و امنیت دادههای مردم در این فضا با کمک قانون محافظت کرد، ولی به قانونی نیاز داریم که مشکلات احتمالی مردم را حل کند، نه اینکه برای مردم مشکل درست کند. اینها وقتی میگویند قانون، اول میخواهند بدانند مردم در این فضا و با دستگاه دیجیتال خود چه کار میکنند و آنها را صیانت کنند، به جای اینکه به دنبال این باشند که چهکسانی میخواهند برای مردم مشکل ایجاد کنند. با این نگاهها کار درست نمیشود و اگر قرار است قانونگذاری در این زمینه صورت بگیرد، باید با نگاه حمایت از امنیت کاربران و فعالان اقتصادی در این حوزه باشد. تفکری که الان حاکم است عطش این را دارد که مانع گردش آزاد اطلاعات شود، یعنی به حقوق اساسی مردم متعرض میشود. به همین خاطر امیدواریم تغییراتی در انتخابات اسفند مجلس و بعد هم در انتخابات ریاستجمهوری دو سال آینده صورت بگیرد تا این نگاهها تغییر پیدا کند.
(با این اتفاق) نه تنها قدرت مجلس که قدرت دولت هم کم میشود. دولت متاسفانه در مقابل این شوراهای عالی به زعم اینکه رئیسجمهوری، رئیس این شوراهاست، تمام امکاناتش را به نفع آنها از دست میدهد. در این زمینه هم دولت از سال گذشته با واگذاری بحث مدیریت داده و اطلاعات کشور به مرکز ملی فضای مجازی تمام ابزارهای مدیریت خودش را به مرکز ملی فضای مجازی واگذار کرد. الان هم وقتی وزارت ارتباطات میگوید من کارهای نیستم، در بعضی موارد کاملا درست میگوید، چون همه اختیاراتش را دارند به مرکز ملی فضای مجازی میدهند. این بسیار بد است، یکی از مخالفتهایی هم که با طرح صیانت داشتیم همین بود که اختیارات از دولت گرفته و به یک شورای عالی داده میشود که ما با وجودش در حوزه قانونگذاری و مقررهگذاری مخالف هستیم، چون قرار است این شورای عالی یکسری سیاستگذاریها را انجام دهد. قدرت را به جاهایی میدهند که دیگر حتی ما نتوانیم به عنوان مجلس از آن سوال کنیم یا روی آن نظارت داشته باشیم.

عصر ایران؛ هومان دوراندیش - پروژۀ هوش مصنوعی، ظاهرا یکی از دالانهای اصلیِ گامنهادنِ انسان به "آینده" است؛ آیندهای که از نظر بسیاری از مردم و متخصصان صرفا شگفتانگیز نیست، بلکه میتواند هولناک هم باشد. اینکه هوش مصنوعی چیست و چه پیشینهای دارد و چه آیندهای میتواند برای بشر رقم بزند، موضوعاتی است که در مصاحبه با یاسر خوشنویس، مدیر کارگروه حکمرانیِ اندیشکدۀ رستا، مطرح شده است. پاسخهای جناب خوشنویس، دست کم برای پرسشگر، مفید و مغتنم بود. باشد که خوانندگان را نیز سودمند و معرفتافزا باشد. 
***
جناب خوشنویس، لطفا ابتدا مختصرا هوش مصنوعی را تعریف کنید تا در ادامه به سوالات بعدی برسیم.
هوش مصنوعی یک پروژۀ شناختی بلندپروازانه است با هدف شبیهسازی یا بازسازیِ تواناییهایی شناختی انسانها. مهمترین ابزار این پروژه رایانههاست. تواناییهای شناختی تصمیمگیری، پردازش اطلاعات، حرف زدن، تشخیص چهره و بسیاری قابلیتهای دیگر را شامل میشود.
ایدۀ هوش مصنوعی با آلن تورینگ شروع شده یا قبل از او هم وجود داشته؟
قبل از او هم وجود داشته. حداقل از قرن هفدهم میتوان رد پایش را پیدا کرد. حتی در برخی از دیدگاههای ارسطو هم میتوان اثری از این ایده را پیدا کرد. ولی اجرایی شدن آن در گرو توسعۀ ابزارهای محاسباتی رایانشی بوده است. مدلسازی و نظریهپردازی دربارۀ هوش مصنوعی، عملا با ماشین محاسب تورینگ شروع میشود. ولی در زمان تورینگ، کامپیوتر به صورت امروزی وجود نداشت. هوش مصنوعی در زمان تورینگ بیشتر یک فرضیه یا مفهوم انتزاعی بود.
آلن تورینگ
چرا در چند سال اخیر بحث هوش مصنوعی داغ شده؟ چرا بیست سال قبل، هوش مصنوعی مایۀ نگرانی نبود؟
پروژۀ هوش مصنوعی از اواخر دهۀ 1960 شروع شد و در دهههای 70 و 80 میلادی تا حدی توسعه پیدا کرد. این توسعه بیشتر در قالب ساختارهایی برای کمک به تصمیمگیری یا ابزارهای محاسباتی بود. در آن مقطع زمانی، عموم مردم به هوش مصنوعی دسترسی نداشتند. به تدریج پیشرفتهایی حاصل شد. مثلا برنامههایی طراحی شد که میتوانستند شطرنج یا دوز بازی کنند. این برنامهها بیشتر کارکرد آزمایشگاهی داشت.
یک دوره هم پروژه هوش مصنوعی به کلی افول کرد و این دوره را "زمستان هوش مصنوعی" نامیدهاند. در این دوره، به نظر میرسید رویکرد محاسباتیای که پشتوانۀ هوش مصنوعی بوده، حد اکثر توان خود را نشان داده و نمیتوان چندان پیشتر رفت. بنابراین، فعالیتها تقریبا متوقف شد dا دست کم از شدت آنها کاسته شد. اوایل قرن جاری میلادی، در اثر پیشرفتها در علوم شناختی و عصبشناسی ، رویکرد جدیدی شکل گرفت که آن را اتصالگرایی یا پیوندگرایی نامیدهاند.
وقتی این رویکرد را به صورت رایانهای شبیهسازی کردند، دستاوردهای جدید و بسیار جالبی تدریجا شکل گرفت. یکی از مهمترین این دستاوردها، پردازش تصویر بود. این دستاوردها به تدریج وارد زندگی روزمرۀ مردم شدند. مثل چتپادهایی که میتوانند با آدمها صحبت کنند؛ به نحوی که فرد متوجه نمیشود که طرف گفتوگویش انسان است یا ماشین. پیشرفتهترین این چتپادها همین چت جی پی تی است که اخیرا توجه زیادی را به خود جلب کرده است.
نمونه دیگر سیستمهای تشخیص چهرهای است که در ادارات استفاده میشود و جای انگشتزنی یا کارتزدن را گرفته است. یا حتی میتوان به سامانه تشخیص پلاک خودرو اشاره کرد که بر هوش مصنوعی مبتنی است. بنابراین هوش مصنوعی به زندگی روزمره نزدیک شده و این تحول، هم هیجان ایجاد کرده هم نگرانی.
طی دو دهه یا پانزده سال اخیر، امکانات اجرایی ما هم بیشتر شده است. ظرفیت محاسباتی ما هم در هفت هشت سال اخیر رشد چشمگیری داشته. هوش مصنوعی به تدریج به زندگی روزمره ما نزدیکتر شده و هم استفادههای تجاری و هم کاربردهای تفننی برای ما دارد. در نتیجه هوش مصنوعی برای جامعه ملموستر شده و توجه مردم بیشتر به این پدیده جلب شده است.
چه علومی پشت سر پروژۀ هوش مصنوعی هستند؟
یک پایۀ این پروژه منطق صوری و قضایای محاسباتی و مدلهای ریاضیاتی است. این بخش ها زودتر از سایر علوم در این زمینه مورد استفاده قرار گرفتند؛ به ویژه با کارهای آلن تورینگ در میانۀ قرن بیستم. پایۀ دیگر هوش منصوعی، علوم شناختی است که موضوع اصلی آن این است که شناخت انسانی ما چطور کار میکند؟ ما ابتدا باید نحوه کارکرد مغزمان را بشناسیم تا بعد بتوانیم آن را بازسازی یا شبیهسازی کنیم.
علوم شناختی یعنی علومی مثل نورولوژی (عصبشناسی)؟
عصبشناسی جنبۀ آناتومیک دارد و به کالبدشناسی مغز مربوط است. ولی علوم شناختی موضوعش این است که کارکردهای شناختی چگونه محقق میشوند. این دو به هم خیلی مرتبطاند. شما مدلهایی شناختی را میسازید، اما دادههای علوم اعصاب هم باید این مدلها را تایید کند.
علوم شناختی چون در حوزۀ علوم طبیعی تجربی است، به نوعی زیرمجموعۀ علم پزشکی محسوب میشود؟
این حوزه وضعیتی بین رشتهای دارد. علوم شناختی تجربی است ولی در عین حال در پروژۀ هوش مصنوعی میخواهیم مدلسازی هم بکنیم. یعنی صرف اینکه شما فهرستی از دادههای نورولوژیک یا کالبدشناختی فراهم کنید، کافی نیست. شما باید متوجه شوید که مغز چگونه یک میدان بینایی را پردازش میکند. چگونه هزاران یا صدها هزار نورون با هم در تعاملاند. مهمترین نکته در این جا همان پیوندگرایی است. شبکهای از اعصاب وجود دارد و این سلولهای عصبی به طور مداوم به صورت الکتروشیمیایی در حال تعامل با هماند. برای آنکه به درکی جامع برسیم، رفت و برگشتی بین کالبدشناسی، پزشکی و مدلسازی شناختی وجود دارد.
یعنی شناخت مغز و رابطه آن با اندامهای حسی مانند چشم هم جزو علوم شناختی است.
در واقع، بخشی از عصبشناسی است، اما ارتباط نزدیکی با علوم شناختی دارد.
پس پشتوانههای علمی هوش مصنوعی شامل منطق و ریاضیات و علوم شناختی است و ...
عصبشناسی. ما باید بدانیم نحوۀ عملکرد مغز چگونه است. شما وقتی با یک رایانه میخواهید یک فرایند هوشمندانه را شبیهسازی کنید، سلولهای عصبی طبیعی ندارید، اما از علوم شناختی، که نحوه عملکرد این سلولها را مدل کرده، بهره میگیرید تا بتوانید کارکرد سلولهای عصبی طبیعی را بازسازی کنید. در واقع شما اطلاعاتی از کالبدشناسی مغز دارید و این اطلاعات را در علوم شناختی مدلسازی میکنید و معادل کارکردیِ این مدلسازیها را با رایانه میسازید.
پس علوم کامپیوتری هم یک پایۀ پروژۀ هوش مصنوعی است.
بله.
به غیر از آمریکا و چین، چه کشورهایی به نحو پیشرفته درگیر پروژۀ هوش مصنوعیاند؟
تقریبا همان کشورهایی که درگیر سایر فناوریهای پیشرفتهاند. چین در سالهای اخیر خودش را به جمع این کشورها رسانده است. آلمان و بریتانیا و ژاپن هم کشورهای مهمی در این زمینهاند که البته سهم شان در پیشبرد پروژۀ هوش منصوعی محدودتر از آمریکا است، اما چون سنت تجربی و توانمندیهای تکنولوژیک دارند، به هر حال نقش خاص خودشان را در پیشرفت این پروژه ایفا میکنند.
ایران چه وضعی دارد؟
این موضوع دو جنبه دارد. گاهی شما میتوانید مرز دانش را توسعه دهید. مثلا در علوم شناختی و علوم اعصاب به قدری پیشرفت کردهاید که مدلهای جدیدی میسازید. ایران از این حیث جزو کشورهای پیشرو نیست. ولی جنبۀ دیگر این است که چقدر میتوانید از مدلهای رایج در کسبوکارها و حل مسائل عمومی جامعه استفاده کنید. چنین چیزی کمابیش در کشور ما محقق شده است. یکی از نمونههایش سامانههای تشخیص پلاک خودرو است که حدود ده تا پانزده سال است که در ایران توسعه پیدا کرده است.
هوش مصنوعی در پزشکی، به غیر از تحقیقات، در تشخیص و درمان بیماری هم نقشی دارد؟
بالقوه در همۀ حوزهها میتواند در نقش دستیار در پردازش اطلاعات و تصمیمگیری کمک کند، از جمله به پزشکی که میخواهد در مورد تشخیص یا درمان بیماری تصمیمگیری کند.
بالفعل چه نقشی دارد؟
به تدریج چنین نقشی در حوزه پزشکی هم در حال تحقق است. به همین دلیل الان یکی از نگرانیها این است که در آینده احتمالا بخش بزرگی از تصمیمگیریها در تشخیص و درمان بیماریها به هوش مصنوعی سپرده خواهد شد. در این صورت رویههای پزشکی مرسوم تغییر خواهد کرد. یعنی شم و تجربۀ پزشک کمتر از امروز محل اتکا خواهد بود. مثلا ابرکامپیوتر هوشمند واتسون ، متعلق به شرکت آیبیام، هزاران هزار مورد پزشکی را به عنوان ورودی دریافت کرده و حال وقتی با یک مورد جدید مواجه میشود، بیماری را تشخیص میدهد. بررسیها نشان دادهاند که تشخیص واتسون از تشخیص بسیاری از پزشکان متخصص بهتر است. بنابراین ممکن است در آینده مجموعهای از مشاغل در حوزۀ پزشکی از بین بروند یا تغییر شکل پیدا کنند.
این وضعیت را در رشتۀ حقوق هم میتوان مشاهده کرد. یک ماشین هوش مصنوعی که هزاران پرونده را دریافت کرده، ممکن است در قبال پروندههای جدید تشخیص بهتری داشته باشد. یعنی بهتر بگوید که حق را باید به کدام طرف دعوا داد. و این تحول احتمالا موقعیت شغلی وکلا و قضات را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این تحولات در ده سال اخیر رشد سریعی داشته و بخشی از مشاغل دانشپایه، که مشاغل شیک و باکلاسی هم بودند و آدمها سالها تحصیل میکردند تا به این مشاغل دست پیدا کنند، احتمالا تا حد زیادی به هوش مصنوعی سپرده خواهند شد.
پس از آغاز انقلاب صنعتی، کارگران نگران بودند که با ورود ماشین به فرایند تولید، طبقۀ کارگر به تدریج نابود خواهد شد. ولی ماشین نتوانست طبقۀ کارگر را نابود کند. آیا ممکن است هوش منصوعی هم عملا نتواند لایههای فوقانی طبقۀ متوسط جدید، یعنی پزشکان و قضات و کارشناسان سایر حوزهها را از بین ببرد؟
این موضوع خیلی مهمی است که توجه دولتها و اصناف و شرکتهای درگیر در پروژۀ هوش مصنوعی را عمیقا به خود جلب کرده است. در قرنهای هجدهم و نوزدهم، ماشینهای خودکار جای کار یدی را میگرفتند. الان ممکن است ماشینهای هوشمند جای مشاغل دانشپایه را بگیرند.
بنابراین بالقوه تنشی در این زمینه وجود دارد و هر چه استفاده از ماشینهای هوشمند بیشتر شود، این تنش هم بیشتر بروز میکند. اینکه در عمل چه اتفاقی میافتد، خیلی وابسته است به شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جوامع. مثلا طی چند سال اخیر، از یک ابزار هوش مصنوعی در بعضی فروشگاههای ایالتهایی از آمریکا استفاده شد که خرید را برای مشتری آسان میکنند. به این شکل که مشتری هر جنسی را که برمیدارد، دوربین کوچکی که روی سبد خرید تعبیه شده، به کمک هوش مصنوعی تشخیص میدهد او چه جنسی را برداشته و مبلغ خرید هم به صورت خودکار محاسبه میشود. در نتیجه، موقع بیرون آمدن از فروشگاه، مبلغ کالاهای خریداری شده به صورت خودکار از حساب مشتری کم میشود و دیگر نیازی به صندوقدار نیست. این استفاده از هوش مصنوعی موجب بیکار شدن صندوقدارها میشود.
بنابراین، یک دعوای حقوقی در ایالت اورگن در آمریکا راه افتاد. صنف مربوط به صندوقداران شکایت کرد که این تکنولوژی در حال از بین بردن فرصتهای شغلی است. جنبۀ دیگر ماجرا این بود صندوقداران فروشگاهها نوعا افرادیاند که مهارتهای زیاد و تحصیلات بالایی ندارند تا اگر شغل شان را از دست دادند، به راحتی شغل دیگری پیدا کنند.
حکم دادگاه نهایتا این بود که فروشگاههای زنجیرهای نمیتوانند بیش از حد مشخصی، خریدها را خودکار کنند؛ یعنی همواره باید بخشی از مسیرهای فروش سنتی را حفظ کنند. بنابراین فروشگاهها موظف شدند توامان فروش سنتی و مدرن داشته باشند. ممکن است در کشور دیگری، این صنوف آن قدر قدرت نداشته باشند که بتوانند چنین شکایتی کنند. ممکن است شیفتگی به تکنولوژی جدید آن قدر زیاد باشد که دادگاه به نفع این صنوف رای ندهد. اینکه در عمل چه خواهد شد، خیلی وابسته است به توزیع قدرت در جامعه و اینکه نیروهای اجتماعی چگونه با هم در تعاملاند.
هوش مصنوعی حتما تنش به بار میآورد و شکل مشاغل را تغییر میدهد. در برخی موارد ابزارهای هوش مصنوعی دستیارند؛ خصوصا در پزشکی. یعنی پزشک متخصص حذف نمیشود، اما به واتسون یا ماشینهای مشابه هم اجازه میدهند نظر بدهد. به ویژه اینکه مسئولیت تصمیمها در پزشکی خیلی مهم است. مثلا اینکه یک بیمار را جراحی کنند یا شیمیدرمانی، تصمیمی است که باید کسی آن را اتخاذ و امضا کند. در واقع، شغل پزشکی به معنای کلاسیکش از بین نمیرود و هوش مصنوعی دستیار تصمیمگیری میشود.
در موارد دیگری مانند خودروی خودران که با تکیه بر هوش مصنوعی کار میکند، شغل انسانی حذف میشود. بنابراین این سوال پیش میآید که این همه رانندۀ اوبر در آمریکا یا اسنپ و تپسی در ایران چه کار باید بکنند؟ قطعا این مسائل تنشآفرین است و شاهد شکایت و اعتراض رانندگان خواهیم بود. این تنشها در سالهای آتی بیشتر به چشم خواهد آمد.
هوش مصنوعی ممکن است نهایتا نهاد دانشگاه را هم از زندگی بشر جمع کند. یعنی هر کاری که الان توسط فارغالتحصیلان دانشگاهی انجام میشود، جزو کارکردهای هوش مصنوعی شود.
محیط دانش، چه آکادمیک چه حتی غیرآکادمیک، کاملا پویاست. اگر شما به فهرست رشتههای دانشگاهی قرن هجدهم یا نوزدهم نگاه کنید، رشتههای زیادی را میبینید که الان دیگر وجود ندارند یا به کلی تغییر پیدا کردهاند. همچنین رشتههای علمی زیادی هم امروزه در دانشگاه ارائه میشود که در قرن هجدهم و نوزدهم اساسا وجود نداشتهاند. به عنوان مثالی که پیشتر در همین گفتوگو به آن اشاره کردیم، در نیمه اول قرن بیستم، رشتۀ "علوم شناختی" اصلا وجود نداشت. بنابراین در آینده نیز ممکن است برخی رشتههای علمی جدید ایجاد شود و برخی رشتههای علمی فعلی از بین برود یا تغییر ماهیت بدهند. بیست سال قبل اصلا واژۀ «دیتا-ساینتیست» وجود نداشت، اما الان دهها هزار نفر در دنیا دیتا-ساینتیست هستند.
پس ریزش و رویش داریم!
بله. ما فهرستهای جالبی میبینیم از مشاغل نوظهوری که در دهههای 2030 و 2040 ایجاد خواهند شد و رشد خواهند کرد. مشاغلی که اسمهایشان در حال حاضر برای ما به کلی ناآشنا یا حتی غیر قابل تصور است.
مثلا چه شغلی؟
مثلا کسی که کارش ساختن اندام مصنوعی برای افراد است. به نظر میرسد چنین شغلی تا پانزده یا بیست سال دیگر تثبیت شود. الان در بیمارستانهای پیشرفته چنین کاری انجام میدهند، اما احتمالا تا بیست سال دیگر کاملا عادی میشود کسی که مثلا کلیهاش مشکل پیدا کرده، به یک متخصص ساخت اندام مصنوعی مراجعه کند. او اطلاعات ژنتیکی این فرد را بگیرد، یک کلیه با سلولهای بدن خود این فرد بسازد و مدتی بعد تحویل او بدهد.
این کار البته تخصص و تجربه خاص خود را میخواهد و کار سادهای نیست. کسی که چنین شغلی دارد، در واقع در زمینۀ هوش مصنوعی و کالبدشناسی و ژنتیک و چندین رشتۀ دیگر آگاهی و مهارت دارد.
بنابراین رشتههای علمی پویایی زیادی دارند. اینکه از قدیم میگفتند انسان باید در کل عمرش یادگیرنده باشد، در زمان حاضر بسیار جدی شده است. بر خلاف آنچه قبلا رواج داشت، دیگر این طور نیست که ما یک بار دانشگاه برویم، یک مدرک علمی بگیریم و تا آخر عمر با همان مدرک کار کنیم.
مطابق این توضیح اخیرتان، میشود انتظار داشت که هوش مصنوعی با پیری یا مرگ مبارزه کند؟
امکان فنی اندامسازی همین الان هم وجود دارد. حتی در ایران هم برخی اندامها مانند پوست مصنوعی تولید میشود. منظور من این بود که چنین امکانی تبدیل خواهد شد به یک کسبوکار. به طور کلی بله، هوش مصنوعی در اندامسازی کاربرد دارد و اگر اندامسازی فراگیر و معمول شود، طبیعتا هوش مصنوعی به کارمبارزه با پیری یا حتی مرگ هم میآید؛ چیزی که آرزوی دیرینۀ بشر بوده است.
استفاده از موشکهای نقطهزن در عملیات نظامی نیز متکی به هوش مصنوعی است؟ و کلا از هوش مصنوعی چه استفادههایی در عرصۀ نظامی میشود؟
در تصمیمگیری برای انتخاب اهداف نظامی و هم در این زمینه که این تسلیحات هدف انتخاب شده را به درستی مورد اصابت قرار دهند، از هوش مصنوعی استفاده میشود؛ از سامانههای پردازش تصویر گرفته تا سامانههای دستیار تصمیمگیری.
یک جنبۀ بالقوۀ دیگر استفاده از هوش مصنوعی در حوزۀ نظامی، شبیه استفاده از هوش مصنوعی به عنوان دستیار پزشکی است. یعنی شما دستیاری در حوزه مسائل استراتژیک دارید که مجموعهای از اطلاعات سیاسی و ژئوپلیتیک را به آن میدهید و مثلا میخواهید به این سوال پاسخ دهد که آیا ممکن است آمریکا و چین تا پایان سال جاری بر سر تایوان وارد جنگ شوند؟
هر استراتژیست نظامی یا هر متخصص ژئوپلیتیک ممکن است به این سوال پاسخی دهد. هوش مصنوعی هم، مثل سامانۀ رایانهای واتسون در حوزۀ پزشکی، نظر مشورتی خودش را میدهد و ممکن است این نظر دقیقتر از نظر متخصصان قلمداد شود.
بخشهای قابل توجهی از تامین مالی تحقیقات در حوزۀ تصمیمگیریهای نظامی را جامعۀ اطلاعاتی آمریکا انجام میدهد و نوعا هم پیشرفتهترین ابزارها هم در همه جای دنیا، خصوصا در ایالات متحده، در اختیار ارتشهاست. هیچ بعید نیست که ارتشها ابزارهایی در زمینۀ دستیاریِ در تصمیمگیری یا کمک به طراحیهای استراتژیک و نظامی در اختیار داشته باشند که فعلا محرمانه باشند و بعدها آشکار شوند.
رباتهایی مثل سوفیا ، که هوش مصنوعی دارند، یک موجود ذیشعور محسوب میشوند؟
این بحث اخیرا خیلی داغ شده است. بگذارید مثالی بزنم. در قرن هفدهم، اهل فن موجوداتی را میساختند که نامشان «آوتومتا» یعنی موجود خودکار بود. مثلا یک اردک ساخته بودند که بالهایش را تکان میداد و کواککواک میکرد. در ساعتهای آن دوره هم خروسهایی کار گذاشته بودند که سر ساعت بیرون میآمد و قوقولی قوقو میکرد. یک عده از آدمها وقتی با این پدیدهها مواجه میشدند، فکر میکردند این موجودات روح دارند و واقعا زندهاند.

الان هم وضعیت ما همین طور است. مثلا وقتی با چت جیپیتی صحبت میکنیم، سوال میکنیم و او جواب میدهد، گاهی فکر میکنیم او واقعا میفهمد دارد چه کار میکند. حال اگر ظاهرش هم شبیه انسان باشد، مثل سوفیا، واقعا ما را تحت تاثیر قرار میدهد.
اما سوال مهمی که هم جنبۀ فلسفی پیدا میکند و هم جنبۀ تجربی، این است که آیا این ساختههای بشری، نسبت به کاری که انجام میدهند، آگاهاند؟ و آیا به جهان خارج التفات دارند؟ من نظرم این است که این موجودات نه آگاهاند و نه التفات دارند. بسیاری از محققان با این دیدگاه موافقاند و برخی هم خیر.
سوفیا
دیدگاه من این است که برای مثال، چت جیپیتی بر اساس مجموعهای از جملاتی که دریافت کرده و با آنها کارورزی کرده، جملات جدیدی را میسازد، اما خودش معنای این جملات را درک نمیکند. در واقع، تفسیر این جملات جدید با ما انسانهاست. یعنی ما فهم میکنیم که این ماشینها چه میگویند.
دست کم الان استدلال قدرتمندی نداریم که بر اساس آن، بگوییم خود ربات یا خود چت جیپیتی میفهمد که دارد چه کار میکند. البته پشت سر این موضوع حداقل چهل-پنجاه سال ادبیات وجود دارد و این یک بحث بسیار مفصل است که ما چطور میتوانیم به موجودات دیگر، آگاهی یا حیث التفاتی نسبت دهیم؟
ورود به این مباحث در واقع ورود به فلسفۀ ذهن است؟
دقیقا.
کسانی که میگویند سوفیا ذیشعور نیست، استدلال اصلیشان چیست؟
استدلال مشهوری است از فیلسوفی به نام جان سرل که خودش نامش را گذاشته استدلال "اتاق چینی". تصور کنید شما یک انگلیسیزبان هستید و وارد اتاقی میشوید که مجموعه بزرگی از راهنماها دربارۀ زبان چینی در آن اتاق وجود دارد.
اگر کسی از پشت در اتاق، از شما سوالی به زبان چینی که حروفی شبیه به نقاشی دارد، بپرسد، شما بر اساس آن نقاشیها یا علامتها به کتاب راهنمای زبان چینی که در اتاق هست، مراجعه میکنید. در راهنما آمده که اگر فلان زنجیره از علائم را به شما دادند، بهمان زنجیره از علائم را برگردان. در واقع در برابر سوالی که از شما میشود، یک مجموعه از نمادهای چینی را به عنوان پاسخ به بیرون از اتاق برمیگردانید.
جان سرل
اگر دستورالعملها و راهنماهای شما به اندازۀ کافی خوب باشند، جواب شما از نظر کسی که بیرون نشسته، منطقی و معقول به نظر میرسد. بنابراین کسی که بیرون اتاق نشسته، ممکن است فکر کند که شما زبان چینی بلدید. ولی شما نمیدانید دارید معنای این زنجیرههای علائم چینی چیست. شما فقط با نمادها دارید کار میکنید. سرل این موقعیت را مثال را میزند برای اینکه بگوید تمام رایانهها، هر چقدر هم که پیشرفته باشند و ماشینهای محاسب قویای باشند، در واقع فقط نمادپردازی میکنند.
برای مثال، آنها معنای واژۀ «باران» را نمیدانند، اما چت جیپیتی میتواند یک شعر با واژۀ «باران» بسازد؛ چرا که مجموعه بزرگی از جملات با واژۀ باران را دریافت کرده و الگوریتم مفصلی هم در اختیار دارد و بر اساس آنها، شروع میکند به جملهساختن با واژۀ «باران». دقیقا مثل اتفاقی که در "اتاق چینی"، برای فردی که زبان چینی بلد نیست، میافتد. این طرح کلی از یک استدلال مشهور است برای اینکه بگوییم چت جیپیتی یا سوفیا زبان انگلیسی یا زبان فارسی را نمیفهمد و فقط با نمادها کار میکند.
فرمودید سوفیا معنای "باران" را نمیفهمد. آیا علتش این نیست که رباتها احساس و عاطفه ندارند؟ یعنی اگر حواس پنجگانه داشته باشند، یک بار میروند زیر باران و میفهمند که باران چیست. وقتی میگوییم معنای باران را نمیفهمد، یعنی باران را حس نکرده؟ در واقع وقتی میگوییم سوفیا ذیشعور نیست، یعنی احساسات و عواطف ندارد؟
یکی از وظایف اصلی در علوم شناختی و فسفۀ ذهن این است که ما این قوای شناختی را از هم مجزا کنیم. هوشمند بودن یک موضوع چندبعدی است. یکی از ابعادش این است که من ادراک دارم. یعنی رنگهای قرمز و آبی را میبینم، صدای ماشین در حال عبور را میشنوم و بوی گل سرخ را حس میکنم. اینها اداراکات یا احساس به معنای sensation است.
جنبۀ دیگر هوشمندی، "عواطف" است. مثلا من غم دارم، شادی دارم، خشم دارم یا پشیمانم. به اینها میگوییم emotion یا عواطف. جنبۀ دیگر هوشمندی این است که من مرجع واژههایی را که به کار میبرم، در جهان بیرونی میشناسم. مثلا اگر میگویم "باران"، میدانم این واژه رجوع میکند یا برمیگردد به شیئی در جهان بیرونی که از آسمان میآید. یا وقتی میگویم "اسب"، میدانم که این واژه در جهان بیرونی برمیگردد به موجود چهارپایی که یال دارد و با سرعت زیادی میدود و چنین و چنان است.
حالا مسئله این است که وقتی چت جیپیتی واژۀ «باران» را به کار میبرد، نه معنایش را میداند و نه مرجعش را میشناسد، یعنی نمیداند که این واژه به چه چیزی در جهان برمیگردد. اصلا چت جیپیتی یا سوفیا "جهان" ندارند.
به عبارت دیگر، هیچ وقت ادارک رنگ آبیِ دریا برایشان اتفاق نیفتاده. هیچ حسی هم نسبت به این موضوع ندارند که باران لطیف است یا عاشقانه یا هر چیز دیگری. من گاهی سر همین چیزها با چت جیپیتی سر و کله میزنم. مثلا میگویم: «تو تا حالا یک شیء آبیرنگ دیدهای؟» یا «خورشید را دیدهای؟» او میگوید: «ندیدهام». البته همین هم یک پاسخ هوشمندانه به معنای انسانی نیست. چت جیپیتی بر اساس الگوریتم فعالیتش و مجموعه جملاتی که به آن داده شده، این پاسخ را میدهد. بله، نه سوفیا و نه چت جیپیتی واقعا خورشید را ندیده و گرمای خورشید را حس نکرده است.
ممکن است یک آدم در یک اتاق محبوس باشد و هیچ وقت باران را ندیده باشد ولی از توصیفات این و آن، تصوری از باران پیدا میکند. ممکن نیست سوفیا هم تصوری از باران پیدا کند؟ یعنی برنامهای که به یک ربات میدهند، خودش نمیتواند یکی از پایههای ذیشعور شدن ربات باشد؟
الگوریتمها یا برنامههایی که پایۀ چتباتها (مثل چت جیپیتی) است، در واقع این طور کار میکند که مجموعۀ بسیار بزرگی، مثلا چند صد هزار یا چند میلیون جمله به یک مدل زبانی داده میشود.
مدل شروع میکند به جدا کردن اجزای جملات. سپس ماشین بر اساس الگوریتم جدیدی که طی ده سال اخیر ایجاد شده و آن را هوش مصنوعی مولد (Generative AI) مینامیم، بر اساس پردازشهایی که کرده، شروع میکند به جملهساختن.
در ابتدا بسیاری از این جملات برای یک مخاطب انسانی بیمعنا هستند و حتی اغلاط دستوری فاحش دارند. مثالی از این دست Google translate است. گوگل ترنسلیت هم یک ماشین هوش مصنوعی است.
ده سال قبل، ترجمههای گوگل ترنسلیت خیلی بد بود. به ویژه در زبانهایی که کمتر استفاده میشدند، مثل زبان فارسی. اما به تدریج که این ماشین تمرین بیشتری میکند و جملات بیشتری را برای ترجمه کردن میگیرد، ترجمهاش بهتر میشود.
نکتۀ مهم این است که افرادی هم مدام با این ماشین کار میکنند و با برچسبزدن در برابر پاسخهای آن، به ماشین میگویند این پاسخت خوب بود یا نبود. یعنی یک نظارت انسانی بر عملکرد ماشین وجود دارد.
همین الان در کنیا افرادی هستند که ساعتی دو دلار دریافت میکنند و جوابهای چت جیپیتی را از نظر مناسب بودن یا نبودن آنها برچسب میزنند. مثلا گاهی از چت جیپیتی خواسته شده که یک جوک علیه سیاهپوستان بگوید و او هم چنین جوکی گفته، ناظران انسانی به ماشین یاد دادهاند که دیگر از این حرفها نزند. مثل اینکه با یک بچه سر و کله بزنی و به او بگویی دیگر از این حرفها نزن و این کلمۀ زشت را دیگر به کار نبر.
به مرور که کار کردن با این ماشینِ هوش مصنوعی بیشتر میشود، جملاتی که میسازد برای مخاطب انسانی منطقیتر و قابل درکتر میشود. اما آیا این ماشین به مرجع بیرونی واژههایی که به کار میبرد واقف است؟
ما در الگوریتمی که ماشین بر اساس آن کار میکند، اصلا به این موضوع کاری نداریم. یعنی ماشین گوگل ترنسلیت واژۀ «اسب» را به کار میبرد بدون اینکه اسبی دیده باشد. تفاوت ماشین است با انسانی که در خانۀ خودش نشسته و مثلا تا به حال کانگورو ندیده، ولی تصوری از کانگورو دارد در اینجاست. انسان مورد بحث موجودات زندۀ دیگری را دیده و تصوری از حیوانات دارد، اما سوفیا که با ما حرف میزند و تعامل میکند، اصلا هیچ موجودی را ندیده است، یعنی ظرفیت دیدن ندارد.
سوفیا وقتی در نشست خبری با خبرنگاران حرف میزند، آدمهای روبرویش را نمیبیند؟
این هم یک سوال مهم است. آیا پردازش نقاط نورانی با دیدن یکی است؟ مثلا ماشینی که پلاکخوان است، واقعا میفهمد عدد 2 چیست؟ یا سوفیا واقعا میفهمد صندلی چیست؟ یا اینکه او فقط میدانی از نقاط نوری را پردازش میکند؟
یعنی رباتی مثل سوفیا، ما را به شکل واقعی خودمان نمیبیند؟
دیدن اصطلاحا نوعی آگاهیِ پدیداری است. آگاهی پدیداریای که برای انسانها رخ میدهد، برای یک ماشین پردازش تصویر رخ نمیدهد. یا حداقل ما شواهد خاصی در این مورد نداریم. و این هم یک بحث اساسی در فلسفۀ ذهن است که آگاهی پدیداری برای انسانها چطور رخ میدهد؟ چون در نهایت مغز ما هم یک ماشین پیچیده است و مجموعۀ زیادی از نقاط نوری را پردازش میکند. از زمانی به بعد که پردازش پیچیدهتر میشود، ما تصویر داریم و میتوانیم اشیاء را بازشناسی کنیم. این اتفاق شاید برای کبوتر هم رخ میدهد.
این رباتها تصویر دارند؟
احتمالا ندارند. به این تصویر اصطلاحا میگوییم کیف ذهنی. ما باید شواهدی داشته باشیم تا ادعا کنیم که رباتها هم تصویر یا کیف ذهنی دارند. پایاننامۀ کارشناسی ارشد من دقیقا دربارۀ همین موضوع بود و به این موضوع پرداختم که آگاهیِ پدیداری چگونه ظهور میکند. در واقع، مستقل از بحث هوش مصنوعی، این یک سوال اساسی در فلسفۀ ذهن است که ما چطور میتوانیم آگاهی را توضیح دهیم یا تبیین کنیم.
با این حساب، سوفیا "من" ندارد.
اینکه سطح پیشرفتهتری است. مثلا دربارۀ همان کبوتر یک خرگوش ممکن است بگوییم کیف ذهنی دارد ولی "من" ندارد.
پستاندارانی مثل سگ و گربه "من" دارند؟
خیلی بعید است. حداقل سخت است که بگوییم "من" دارند.
آخر سگها گاهی از آدم بیشتر میفهمند!
بله، میدانم! البته بررسی کردن صحت و سقم این ادعا خیلی سخت است. قطعا جهان برای یک سگ یا گربه جنبههایی پدیداری دارد، اما اینکه یک سگ بتواند باورهایی دربارۀ خودش داشته باشد، مثلا بگوید من سگ مهربانی هستم، یعنی چیزی که هویت شخصی او را شکل میدهد، محل سوال است.
شاید بتوان استدلال کرد موجوداتی که در ردههای تکاملی بالاتری هستند، شخصیت یا پرسونالیتی دارند اما خرچنگ و مورچه احتمالا چنین چیزی ندارند. ولی به نظر میرسد که "در جهان بودن" شما، تعامل بدنمند شما با جهان، آگاهی پدیداری شما، همگی شرطهای نزدیک شدن شما به مرحلۀ "شخص شدن" است. چت جیپیتی و سوفیا هنوز در مراحلی عقبتر از سگ و گربه هستند. ممکن است سوفیا بگوید "من شهروند عربستان سعودیام" یا بگوید "من همیشه با شما مهربان صحبت میکنم." اینها را گفته و ضبط هم شده. ولی باز برمیگردیم به همان سوال اساسی که آیا او واقعا متوجه است که چه میگوید؟ مثل همان کسی که در اتاق چینی با کسی بیرون از اتاق حرف میزند.
پس این هراسها نسبت به اینکه موجودات واجد هوش مصنوعی ممکن است از برنامهریزی اولیهشان فراتر روند و کارهایی کنند که با الگوریتمشان جور درنمیآید، از کجا میآید؟ ترس از مسلط شدن موجودات هوشمند مصنوعی بر زندگی بشر، ناشی از جذابیت این موضوع برای رسانهها است یا واقعا این هراس جدی است؟
این موضوع تا حدی ناشی از جذابیت رسانهای است. وقتی هوش مصنوعی هنوز در زمستان خودش بود و موفقیتی کسب نکرده بود، فیلمهای عجیبی ساخته میشد دربارۀ اینکه ماشینهای مبتنی بر هوش مصنوعی بر ما انسانها حاکم میشوند. فیلم ماتریکس مشهورترین آنهاست.

اما این هراس بیراه هم نیست. چیزی که هوش مصنوعی را متمایز میکند، این است که اینها ماشینهای یادگیرندهاند. دو شکل از یادگیری وجود دارد. گاهی شما الگوهایی را به ماشین میدهید و ماشین دائما الگویابی میکند و بعد از مدتی متوجه میشود مثلا چه چیزی مستطیل است و چه چیزی دایره است. این در واقع یادگیری بر اساس الگویی است که ما از پیش به ماشین دادهایم.
اما اگر ماشین یک شبکۀ عصبی پیشرفته داشته باشد، علیالاصول میتوان انتظار داشت که او خودش الگوهای جدیدی را کشف کند. یعنی فراتر از الگوهایی برود که ما به او دادهایم. چنین چیزی الان عملا هم استفاده میشود. مثلا در بازارهای مالی، رباتهای هوش مصنوعی نسبت به انسانها معاملهگران بهتری هستند و الگوهایی را پیدا میکنند که انسانها نمیبینند.
اینجاست که ما احساس میکنیم این رباتها اگر توان پردازشیشان از حدی فراتر رود، ممکن است از انسانها بهتر عمل کنند. ممکن است ماشینهای هوش مصنوعی یادگیریها یا توانمندیهای جدیدی کسب کنند و یا حتی اشکالی از هوشمندی را پیدا کنند که برای ما ناشناخته باشد. بنابراین این نگرانی به کلی نارمرتبط یا خیالی نیست.
چنین تحولاتی دست کم روی کاغذ ممکن است. همان طور که طی فرگشت زیستی، میلیونها سال طول کشیده تا انسان معاصر به عنوان هوشمندترین موجود شکل بگیرد، میتوانیم توسعه ماشینهای هوش مصنوعی را شبیه به یک فرایند فرگشتی در نظر بگیریم. شاید این فرایند مثلا طی صد سال یا دویست سال به اشکال جدید و غیرانسانی هوشمندی منجر شود. آیندهپژوهان و متخصصان متعددی در این زمینه مشغول ایدهپردازی و مباحثه هستند.
پیشرفت نسبی گوکل ترنسلیت با کمک انسانهاست یا خودبهخود دارد صورت میگیرد؟
پیشرفت گوگل ترنسلیت شبیبه به یادگیری انسانی است. مثلا در ابتدا، 500 هزار جملۀ انگلیسی را به ماشین داده بودند و در شش ماه اول 20 هزار جمله را ترجمه کرده. هر چه که جملات بیشتری را ترجمه کند، عملکردش بهبود پیدا میکند. انسانها چطور چیز جدیدی را یاد میگیرند؟ با ورودی و تکرار. گوگل ترنسلیت هم هر چه ورودی و فرصت تمرین بیشتری داشته باشد، به تدریج بهتر میشود.
الان هوش مصنوعی استفادۀ گستردهای در تجارت دارد؟
بله، الان هوش مصنوعی پشت خیلی از این باتهای معاملههای سهام است.
در بورس نیز همین طور؟
بورس ایران را نمیدانم ولی در بورسهای خارجی بله. و چون ماشینهای هوش مصنوعی سرعت عمل خیلی بالایی دارد، گاهی بازار مالی را یکدفعه تکان میدهند. یعنی 8 صبح که بازار باز میشود، این ماشینها تا ساعت 8ونیم، میلیونها سهام را مبادله میکنند بدون اینکه معاملهگران انسانی بفهمند چه خبر شده. گاهی رفتار این ماشینها نگرانکننده میشود و حتی در بازار مالی بحران ایجاد میکند.
هوش مصنوعی به لحاظ سیاسی چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟ ممکن است انتخابات و دموکراسی را بلاموضوع کند؟
این یک مسئلۀ جدی است و مثالش هم انتخابات سال 2016 آمریکا است که ابعادش هنوز کاملا روشن نشده و پروندهاش باز است. ما تصورمان این است که موجودات مختاری هستیم که بر اساس آگاهی و اطلاعاتی که به دست میآوریم، تصمیم میگیریم و بروز اختیار و استقلال فردی ما در سیاست این است که رای میدهیم و رایمان حاصل اندیشه و محاسبه و بینش سیاسی خود ماست.
ولی اگر آن داستانی که گفته شده، یعنی اینکه زاکربرگ در فیسبوک با استفاده از هوش مصنوعی به افراد پیغامهای شخصی میفرستاده، کل این تصویر و تلقی مورد تردید قرار میگیرد. ما چنین چیزی را در تبلیغات کاملا میبینیم: بر اساس اینکه شما قبلا چه تبلیغاتی را دیدهاید یا چه خریدهایی کردهاید، تبلیغات شخصیسازیشده دریافت میکنید. ادعا شده که در انتخابات سال 2016 آمریکا، فیسبوک از این تکنیک یا الگوریتم هوش مصنوعی استفاده کرده تا پیامهای سیاسی شخصیسازیشدهای را برای افراد بفرستد به نحوی که ذهنشان را دستکاری کند و نهایتا مردم به نفع ترامپ رای بدهند. این ماجرا اگر رخ داده باشد، واقعا ترسناک است.
چون اختیار بشر را کمرنگ میکند؟
بله.
یعنی من چندان سیاسی نیستم و در یک هفتۀ اخیر چند پیام به نفع ترامپ برایم آمده و به همین دلیل احتمال رایدادنم به ترامپ بیشتر میشود.
بله. و چند تا پیام هم برایتان آمده است که رقیب ترامپ یعنی هیلاری کلینتون مثلا مالیاتش را نداده است. یعنی ذهن شما را دستکاری میکنند.
پس چرا در کشورهای کمونیستی که تبلیغات آن همه هم وسیع بود، این توفیقات حاصل نشد و حتی برعکس هم شد؟
نکتۀ جالب همین است. تفاوت در اینجاست که الگوریتم فیسبوک بدون اطلاع شما عمل میکند. اگر شما ببینید که فلان حزب توتالیتر میخواهد ذهنتان را دستکاری کند، علیه او گارد هم میگیرید. اما در فیسبوک یا اینستاگرام فکر نمیکنید کسی دارد ذهن شما را دستکاری میکند. اما در واقع کسی یا کسانی با استفاده از هوش مصنوعی مشغول دستکاری کردن ذهن شما هستند. در حقیقت ما به چنین چیزی واقف نیستیم. اگر به آن آگاه باشیم که در برابرش موضع میگیریم.
اما تجربۀ انتخابات 2016 آمریکا خودش آگاهیبخش است. یعنی آدمها از این به بعد نسبت به پیامهای انتخاباتی در فیسبوک و اینستاگرام و غیره حساس میشوند.
دقیقا. سال 2016 آدمها نمیدانستند چنین اتفاقی دارد میافتد؛ اما حساسیتها اکنون در این زمینه بیشتر است.
الان که میدانند، ممکن است هوش مصنوعی در آیندۀ دستمایۀ ترفند جدیدی برای رایسازی شود؟
بله، ممکن است تکنیکها و ترفندهای جدیدی ابداع شود. کسانی که لابی و هزینه میکنند تا کاندیدای مورد نظر خودشان رئیس جمهوری شود، طبیعتا پول خرج میکنند و کارهای جدیدی انجام میدهند که برای مردم ناشناخته باشد.
سوالم دربارۀ منتفی شدن انتخابات و دموکراسی توسط هوش مصنوعی را این طور هم میتوانم بپرسم: مثلا هوش مصنوعی بگوید بایدن برای تامین منافع آمریکا، صلاحیتش بیشتر از ترامپ است و دیگر نیازی به رایگیری نباشد. مثل وقتی که هوش مصنوعی در فلان بیمارستان میگوید این بیمار باید جراحی شود و نظرش دقیقتر از نظر پزشک متخصص است.
بله، چنین چیزی حداقل قابل تصور است. در واقع باید دید هدف از انتخابات چیست. اگر هدف "حکمرانی بهتر" است و آن ماشین هوش مصنوعی نظرش قابل اعتماد است، بله. در این صورت انتخابات به معنای امروزی منتفی میشود، چون هدف از انتخابات، انتخاب کاندیدایی بوده که کشور را بهتر اداره کند. اما همان طور که در پزشکی، هوش مصنوعی دستیار پزشک است، اینجا هم میتواند دستیار ملت باشد و تصمیمگیرنده نباشد. منتفی شدن انتخابات با استفاده از هوش مصنوعی، حالت انتهایی طیف است.
البته اگر انتخابات منتفی هم شود، به شکل دموکراتیک منتفی میشود. یعنی مردم رای میدهند که از این به بعد هوش مصنوعی در انتخابات ریاست جمهوری به جای آنها رای بدهد.
بله، مثلا همان طور که الان کالج الکترال در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا وجود دارد و در واقع، نهایتا چند فرد به نمایندگی از مردم هر ایالت به کاندیداها رای می دهند، ممکن است مردم رای بدهند که ماشین هوش مصنوعی نظرش را دربارۀ کاندیداها بگوید. نهایتا توافق بین اعضای جامعه موضوع اصلی است. یک گزینه برای رایدادن هم این است که مردم به ماشین رای بدهند. یعنی اعتمادشان را به ماشین هوش مصنوعی اعلام کنند.
اگر قرار است روزی رباتی با هوش مصنوعی به مردم بگوید به چه کسی رای دهید، آیا این امکان وجود ندارد که خود این ربات رئیس یک کشور شود؟ بویژه اینکه خشم و نفرت و انگیزههای شخصی و بدجنسیهای انسانی را ندارد و فقط بر مبنای هوشمندیاش بهترین تصمیمها را اتخاذ میکند. یعنی اعضای حکومت و اعضای پارلمان یک کشور، همگی ربات باشند!
چنین وضعیتی علیالاصول قابل تصور است ولی چند ملاحظه وجود دارد. اول اینکه همۀ ماشینهای دارای هوش مصنوعی در معرض سوگیری هستند؛ چون ما انسانها به آنها داده میدهیم و با همین کار، آنها را به جانب خاصی متمایل میکنیم.
این سوگیریها در ماشینهای دارای هوش مصنوعی یک موضوع خیلی جدی است. مثلا یک ربات ممکن است پردازشگر بسیار قدرتمندی هم باشد، اما در کل دوره فعالیتش فقط با طرفداران حزب جمهوریخواه در تعامل بوده باشد. چنین رباتی قاعدتا کاندیدای مناسبی برای ریاست جمهوری نیست.
ولی اگر این سوگیریها را بتوان مدیریت کرد و عقلانیت تام و تمام و عاری از سوگیری در یک ربات پیشرفته در کار باشد، پاسخ سوال شما میتواند مثبت باشد. مثلا شما کنترل ورودی و خروجی یک سد بزرگ یا گمرک کشور را به هوش مصنوعی میسپارید. بنابراین ممکن است سیاستگذاری و مدیریت کشور را هم کمابیش به هوش مصنوعی بسپارید. یعنی طیفی از دستیاری تا تفویض اختیار.
برای روشنتر شدن موضوع می توانم ماشینهای خودران را مثال بزنم. «خودران بودن: چند سطح دارد: ماشینی که راننده دارد و هوش مصنوعی کمکش میکند. ماشینی که هوش مصنوعی آن را میراند و راننده فقط مراقب است. ماشینی که هوش مصنوعی و راننده در آن میتوانند به جای هم کار کنند. ماشینی که کلا راننده ندارد و همۀ هدایتش با هوش مصنوعی است. چنین مدلسازیهای طیفی را میتوان در سیاست یا در حوزههای دیگر نیز در نظر داشت.
دینداران دربارۀ هوش مصنوعی موضع خاصی دارند؟ مثلا بگویند طراحی رباتی مثل سوفیا دست بردن در کار خدا و مصداق خلقت است؟
من در این مورد حداقل بحث پرسروصدایی ندیدهام، البته جستوجوی جامعی هم نکردهام. دینداران بیشتر نگران برنامۀ شبیهسازی انسان بودهاند و به مهندسی ژنتیک حساسترند. البته غیر از دینداران، خیلی از سکولارها هم نگران این موضوع بودند و نهایتا تصمیم گرفته شد که شبیهسازی انسان متوقف شود. در دهۀ 1980 چنین تصمیمی اتخاذ شد. این تصمیم حاصل یک توافق جمعی بود و صرفا خواست دینداران نبود؛ چون شبیهسازی ممکن بود هویت انسانی را زیر سوال ببرد.
موجود هوشمند را موجودی میدانند که میتواند نیازهای خودش را برآورده کند. مثلا موقع احساس خطر، فرار میکند. موجودی که هوش مصنوعی دارد، میتواند از خودش دفاع کند؟
ما دو نوع هوش مصنوعی را در نظر میگیریم: هوش مصنوعی خاص و هوش مصنوعی عمومی. هوش مصنوعی خاص یا محدود، فقط یک کارکرد خاص از هوشمندی را شبیهسازی یا بازسازی میکند. مثلا یک ماشین پردازش تصویر یا پردازش زبان طبیعی یا تشخیص پزشکی تنها یک توانمندی شناختی را از خود نشان میدهد. از چنین ماشینهایی انتظار نداریم که سایر ابعاد هوشمندی را داشته باشد. آنچه که ما الان به عنوان ماشینهای هوش مصنوعی میشناسیم، نوعا چنیناند.
اما هوش مصنوعی عمومی همۀ آنچه را که انسانها میتوانند انجام دهند، باید انجام دهد. فعلا چنین ماشینی نداریم. یکی از کارکردهای انسان، تلاش برای بقا یا توانمندی دفاع از خود یا تشخیص نحوه محافظت از خود است. الان چنین چیزهایی در پروژۀ هوش مصنوعی، مسئلۀ شمارۀ یک نیستند؛ چون ما نوعا با ماشینهایی سر و کار داریم که انسانها آنها را مدیریت میکنند. ما از این ماشینها میخواهیم کمک کنند تا انسانها کارهای خاصی را بهتر انجام دهند.
حوزهای که موضوع محافظت از خود در آن مهم میشود، رباتهای جنگجوی مبتنی بر هوش مصنوعی است. ارتشها در کشورهای مختلف روی این تولید رباتها کار میکنند، اما اطلاعات چندانی از پیشرفتهایشان بروز نمیدهند. هدف از تولید این رباتها این است که در آینده در میدان جنگ، رباتها به جای سربازها بجنگند. این رباتها قطعا هوش مصنوعی دارند. یعنی هم بینایی ماشینی دارند، هم پردازش تصویر میکنند، هم تصمیمگیری پیشرفته دارند. باید تصمیم بگیرند چه کسی را بکشند و چه کسی را نکشند. اسیر بگیرند یا نه و البته باید بلد باشند از خودشان دفاع کنند. مانند اینکه چه سلاحی را به کار ببرند. اگر دیدند وضعیت نبرد مناسب نیست، عقبنشینی کنند. موضوع رباتهای نظامی در گفتارها مطرح است، اما اینکه چنین رباتهایی چه زمان وارد ارتشهای کشورهای گوناگون خواهند شد، مشخص نیست. این نکتۀ مد نظر شما، یعنی توان دفاع از خود در مقام یک موجود هوشمند، در عملکرد رباتهای نظامی اهمیت ویژهای خواهد داشت.
در فیلم "میانستارهای"، آن رباتی که اسمش "تارت" بود، این قابلیتها را داشت. چنان رباتی قاعدتا خیلی پیشرفتهتر از رباتهایی مثل سوفیا است. بله؟
بله، چنین قابلیتهای در رباتهای کنونی در دسترس نیست.

اگر کامپیوتر و اینترنت را منها کنیم، در حال حاضر هوش مصنوعی تاثیر چشمگیری در زندگی بشر دارد؟
تاثیرگذاری هوش مصنوعی بر زندگی بشر هنوز در ابتدای راه است. همان طور که اشاره کردم، امکانات مدلسازی و ابزار نظری انسان در این زمینه، به شکلی که الان میشناسیم، از سال 2000 به بعد توسعه پیدا کرده است. بنابراین باید گفت تازه اولش است!
حضور داشتن رهبر سازمان، ترکیبی از ویژگیهای مختلف، از جمله مهارتهایی مانند ارتباط و انعطافپذیری، توانایی ایجاد انگیزه و الهام بخشی به دیگران را به همراه دارد. توسعه حضور رهبر سازمان میتواند اعتماد کارکنان، و بهرهوری محیط کار را افزایش دهد و محیط کاری مثبتی را پرورش دهد.
در اینجا به چند دلیل اهمیت حضور رهبر سازمان اشاره میکنیم:
درگیر کردن افراد. یکی از مزایای کلیدی بهبود حضور رهبر در سازمان این است که با درگیر کردن افراد، مهارتهای رهبری کردن در محل کار شما را تقویت میکند. رهبران سازمانی که حضور قوی دارند، میدانند که چگونه با افراد خود ارتباط برقرار کنند و با آنها همدردی کنند، تا بیشتر درگیر کارشان شوند. زمانی که افراد احساس میکنند در محیط کار به آنها اهمیت داده میشود، احتمال بیشتری دارد که در طول روز محصول و خروجی باکیفیتتری تولید کنند.
کمک به تیمها برای رسیدن به اهداف. یکی دیگر از مزایای مهم حضور رهبر سازمان، کمک به تیمها برای رسیدن به اهداف از طریق افزایش بهرهوری در محیط کار است. با توسعه حضور خود، میتوانید یک چشمانداز ایجاد کنید و الگویی باشید که به اعضای تیم برای رسیدن به اهدافشان انگیزه میدهد. با تشویق اعضای تیم به تعیین و انجام اهداف، میتوانید افراد را توانمند کنید و در عین حال رهبری سازمانی را به گونهای نشان دهید که به رشد فردی و موفقیت مشارکتی کمک کند.
پرورش یک محیط کاری مثبت و تقویت فرهنگ شرکت. توسعه حضور رهبر سازمان میتواند یک محیط کاری مثبت را پرورش دهد که برای روحیه و بهرهوری کارمندان بسیار مهم است. رهبران سازمانی که حضور قوی دارند، میدانند چگونه بر دیگران تاثیر بگذارند. آنها الگویی هستند که به افراد کمک میکند با انگیزه بیشتری پیش بروند و به آنها اجازه میدهند یک محیط کاری مثبت ایجاد کنند. وقتی کارمندان در یک محیط مثبت قرار میگیرند، به احتمال زیاد رشد میکنند و موفقیت سازمان را افزایش میدهند.
یکی از مهمترین مزایای حضور رهبر سازمان، تقویت فرهنگ شرکت است. کارکنان باید احساس امنیت کنند، در مورد نقش خود در سازمان روشن باشند و روابط مثبتی با همکاران خود داشته باشند. هنگامی که آنها از سوی رهبران سازمان خود احساس قدرت نمیکنند، با حداکثر ظرفیت کار نمیکنند یا مولد نیستند.
۱- انعطافپذیر باشید. یکی از نکات مهم برای توسعه حضور رهبری سازمان، این است که یاد بگیرید چگونه با شرایط مختلف سازگار شوید. رهبران سازمانی که حضور خود را گسترش دادهاند، میدانند که چگونه بر هر موقعیتی مسلط شوند. بنابراین تمرین سازگاری و انعطافپذیری با توجه به موقعیتهای مختلفی که ممکن است به عنوان رهبر سازمان با آنها مواجه شوید، مهم است. به این ترتیب میدانید که چگونه با شرایط زندگی واقعی در محیط کار سازگار شوید.
۲- نگرش مثبت داشته باشید. نکته دیگر، حفظ نگرش مثبت است. به عنوان یک رهبر سازمانی، نگرش شما میتواند بر نگرش افرادتان، تاثیر بگذارد. سعی کنید نمایش نگرش مثبت را از طریق کار و تعاملات خود عادی کنید. شما میتوانید با انجام تمرینهایی مانند روزنوشت احساسات و عملکرد خود و توجه دقیق به تک تک رفتارها و خرده رفتارهای خود در طول روز و مدیتیشن، نگرش مثبت خود را حفظ کنید.
۳- اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. اعتماد به نفس، یکی از ویژگیهای ضروری فردی است که میخواهد حضور سازمانی خود را تقویت کند. در ظاهر میتوانید با صاف ایستادن و بالا نگه داشتن سر و شانهها اعتماد به نفس خود را نشان دهید. اما درونی بودن این موضوع بسیار حائز اهمیت است. در درون، میتوانید با تعیین اهداف و نظارت بر پیشرفت خود برای رسیدن به آنها، اعتماد به نفس خود را پرورش دهید. همچنین میتوانید با یک مربی صحبت کنید، کتاب بخوانید و دورههایی را با هدف کمک به افزایش اعتماد به نفس خود به عنوان یک رهبر سازمانی بگذرانید.
۴- ارتباط موثر برقرار کنید. ارتباط موثر نیز برای توسعه حضور رهبری سازمانی مهم است؛ زیرا رهبران سازمانی مسوول تعامل، اطلاعرسانی و هدایت تیمهای خود هستند. بهعنوان یک رهبر سازمانی، نشان دادن احترام به همه کسانی که با آنها ارتباط برقرار میکنید مهم است و این میتواند به شما کمک کند تا حضور خود را بیشتر به نمایش بگذارید. میتوانید مهارتهای ارتباطی خود را با تمرین مهارت گوش دادن، درخواست بازخورد در مورد نحوه برقراری ارتباط، یادگیری نحوه مذاکره، تمرین ارتباط نوشتاری و شفاهی در محیطهای مختلف، برگزاری کلاسهای ارتباطی و تمرین مستمر و روزانه همه این موارد تقویت کنید.
۵- هوش هیجانی خود را توسعه دهید. نکته دیگر برای توسعه حضور رهبری سازمانی این است که روی بهبود هوش هیجانی خود کار کنید. هوش هیجانی توانایی مدیریت و درک احساسات از جمله احساسات خود و دیگران است. رهبران سازمانی با هوش هیجانی، میتوانند با افراد همدلی کنند که میتواند به آنها در تقویت روابط و حضورشان کمک کند. توسعه هوش هیجانی شامل بهبود موارد زیر است:
خودتنظیمی: خودتنظیمی توانایی مدیریت و تنظیم احساسات شماست. به عنوان یک رهبر سازمان، خودتنظیمی میتواند به شما کمک کند نگرش مثبتی داشته باشید و الگوی کارکنان خود شوید.
خودآگاهی: خودآگاهی به شناسایی احساسات و آنچه آنها را تحریک میکند، اشاره دارد. خودآگاهی میتواند به شما کمک کند درک کنید دیگران چگونه شما را درک میکنند و میبینند که بهعنوان یک رهبر سازمان، مهم است.
همدلی: همدلی مهارت نرم توانایی درک احساس دیگران است. نشان دادن همدلی به عنوان یک رهبر سازمان میتواند به شما کمک کند با دیگران ارتباط برقرار کنید و کاری کنید که آنها در محل کار احساس راحتی و امنیت بیشتری داشته باشند.
مهارتهای اجتماعی: مهارتهای اجتماعی شامل انواع مهارتها و ابزارهایی است که میتوانید از آنها برای تعامل با دیگران استفاده کنید؛ از جمله ارتباط، مذاکره، حل مساله، حل تعارض و... که همگی مهارتهای مهمی برای رهبران سازمانی هستند.