rezas
عبور از دعوای شدید زن و شوهری
چاره ای برای عبور از دعوای شدید زن و شوهری
تکرار یک دعوای بیهوده کار پوچی است ولی خیلی از زوج ها در گیر چنین دعوای پوچی هستند. هنگامی که شما مثلا شدیدا درگیر این بحث می شوید که " نوبت چه کسی بوده که رخت های شسته شده و خشک شده را جمع کند؟" سخت است که خود را کنار بکشید و بحث را خاتمه دهید. اینجا جایی است که یک مشاور میتواند به کمکتان بیاید و البته زن و شوهر هم باید بپذیرند که هدف این نیست که رقیب و دشمنشان را شکست دهند و مجبور به فرمانبرداری کنند بلکه هدف آنها این است که کاری کنند که چنین دعوایی به طور کلی از بین برود.

تقریبا همه زوج ها این مشکل را دارند: دعوا به خاطر مسئله بی اهمیتی که هر از گاهی دوباره تکرار می شود. و این حس را به شما می دهد که گویی هیچ وقت از این دعوای بی اهمیت رهایی ندارید. و شاید این دعوا به خاطر مسائل بی اهمیتی مانند اینکه شوهرتان فراموش کرده است که ظرف کثیف غذایش را داخل ماشین ظرف شویی بگذارد و یا اینکه شما فراموش کرده اید که به او بگویید مادرش تماس گرفته بود و ... پیش بیاید. موضوعی که باعث دعوا می شود کاملا بی اهمیت و جزئی به نظر می رسد، اما وقتی به طور مداوم سبب دعوای شما می شود عاملی است که موجب ایجاد احساس دلخوری و تنفر در ازدواج شادتان می شود، احساساتی که سبب قهر شما با یکدیگر می شود.
یادتان باشد وقتی هنوز عصبانی هستید هیچ کاری انجام ندهید. امام علی (ع) میفرمایند: به هنگام خشم نه تنبیه، نه دستور، نه تصمیم. بگذارید تا خشمتان آرام شود بعد موضوع را حل کنید.
این مسئله مشکلی نیست که فقط شما و شوهرتان با آن درگیر باشید، زوج های فراوانی وجود دارند که با چنین مشکلی مواجه بوده اند و البته آنها می خواستند چنین دعوای بچگانه تکراری که موجب پایین آمدن کیفیت زندگی و ازدواجشان می شود را از بین ببرند. لیلا 39 ساله که دیگر از چنین دعوایی خسته شده است میگوید: چرا همیشه برای اینکه از شوهرم بخواهم که با فرزند کلاس ششمی ما یک ساعت ریاضی کار کند باید چنین دعوایی را داشته باشیم؟ مشاجره آنها به خاطر تمرین های ریاضی فرزندشان همیشه به این دعوا ختم میشود که: "تو هیچ وقت در مراقبت و رسیدگی به کارهای بچه ها به من کمک نمی کنی"
شوهر او رامین می گوید: این حرف درست نیست خیلی از اوقات من آنها را به رختخوابشان برده و می خوابانم.
لیلا: تو این کار را فقط به این خاطر می کنی که من مجبورت کرده ام.
این بحث پشت سر هم ادامه پیدا می کند. آنها سعی می کنند که جواب حرف های هم را بدهند، تا ثابت کنند پیروز شده اند و حق با آنها بوده است.
تکرار یک دعوای بیهوده کار پوچی است ولی خیلی از زوج ها در گیر چنین دعوای پوچی هستند. هنگامی که شما مثلا شدیدا درگیر این بحث می شوید که " نوبت چه کسی بوده که رخت های شسته شده و خشک شده را جمع کند؟" سخت است که خود را کنار بکشید و بحث را خاتمه دهید. اینجا جایی است که یک مشاور میتواند به کمکتان بیاید و البته زن و شوهر هم باید بپذیرند که هدف این نیست که رقیب و دشمنشان را شکست دهند و مجبور به فرمانبرداری کنند بلکه هدف آنها این است که کاری کنند که چنین دعوایی به طور کلی از بین برود.
فکر کنید: معمولا پیروزی یک شخص به معنی شکست دیگری است اما زناشویی چنین نیست در زناشویی زن و شوهر در کنار هم و در یک تیم هستند و رقیب یکدیگر نیستند. بنابراین فرقی نمی کند که چه کسی در دعوا برنده می شود این به معنی شکست زناشویی آنها است. در پایان چنین مشاجراتی همیشه یک نفر می گوید: باشه، دیگه کافیه ، حق با توست (که البته گفتن این حرف لزوماً به معنی عقیده داشتن به آن نیست). در این حالت هیچ کدام از شما نتوانسته اید به درک نقطه نظر طرف مقابل برسید و دیدگاه یک دیگر را بفهمید و فقط دعوا را مسکوت کرده اید.
علاوه بر این همیشه کسی که در چنین دعوایی مغلوب می شود خشمی درونش باقی خواهد ماند که منجر به شعله ور شدن مشاجره بعدی می شود. مسلما هیچ یک از ما نمی خواهیم که اوقات خود را با همسرمان به چنین مسائلی بگذرانیم.
بنابراین پیروزی در یک مشاجره در رابطه زناشویی باید به این معنا باشد که موفق شده اید به راه حلی مناسب برای از بین بردن دلیل این مشاجرات برسید و وقتی که دلیل اصلی از میان برود مشاجرات نیز خود به خود از بین خواهند رفت. می دانم خلاص شدن از این حس که می خواهید برنده یک مشاجره باشید آسان نیست ولی اگر بتوانید بر این حس که "حرف من درست است" غلبه کنید به ازدواجی گرم تر ، شادتر و پر احترام تر میرسید که ارزش تلاش برای بهتر شدن را دارد. (لیلا و رامین که دیگر هیچ گاه به خاطر تمرین های ریاضی فرزندشان دعوا نمی کنند این نظریه را پذیرفتند). در این راه این چند گام را پیش گیرید:
توصیه اول: برای «انصاف» تلاش نکنید
همیشه دو نفر، دیدگاه و ارزشگذاری متفاوتی نسبت به مسایل مختلف دارند، مخصوصا اگر مربوط به انصاف باشد. زندگی انصاف ندارد. رابطه های مردم منصفانه نیست. پس به جای این کارها، سعی کنید در مورد نیازهای خود با شریک زندگیتان صحبت و با بیان درخواست هایتان آن را تکمیل کنید.
به جای گفتن: «تو هیچ وقت به من توجه نمی کنی»، از او درخواستی داشته باشید. مثلا بگویید: «دوست داری با من به سینما بیایی؟
یک مشاور خانواده به نام اسپیلمن می گوید: «اگر زن و شوهرها سعی کنند در مورد نیازهای خود با طرف مقابل صحبت و تقاضاهایشان را مطرح کنند، رابطه شادتری خواهند داشت. شادی همیشه قابل دستیابی تر از انصاف است.»
توصیه دوم: نفس عمیق بکشید
وقتی همه چیز خیلی بد پیش می رود، پیش از انجام هر کاری و بیان کلمه ای، 6 تا 7 نفس عمیق بکشید. شما باید اکسیژن کافی در مغز خود داشته باشید تا متوجه شوید دیگر یک کودک ده ساله نیستید، طرف مقابلتان را دوست دارید، او مشکل دارد و زندگی شما مهم تر از این بحث های بیهوده است. این کار از واکنشهای تهاجمی و بیان جملاتی که بعدها از بیان آنها پشیمان می شوید، جلوگیری می کند.
توصیه سوم: کمی وقت اضافه تا آرامش
وقتی دعوایتان شده است و هر دو ناراحت هستید، وقت خوبی برای ادامه بحث نیست. بهتر است باهم توافق کنید بعد از دلخوریهای عمیق، مثلا یک روز بهخودتان فرصت دهید تا آرام شوید. در طول این یک روز از حرف زدن جدی باهم پرهیز کنید، اما مانند دشمنان هم رفتار نکنید. ممکن است ترجیح دهید در اتاقهای جداگانه کارهای روزمره را انجام دهید، اما حرف بزنید، سر سفره باهم غذا بخورید و محل خوابتان را هم جدا نکنید. اما اجازه دهید تا آرام شوید و بتوانید به مسئله پیشآمده خوب نگاه کنید. گاهی اوقات همسرتان زمان بیشتری نیاز دارد تا به حالت قبل برگردد و آمادگی صحبت کردن را داشته باشد؛ این فرصت را به او بدهید. توقع نداشته باشید همه چیز خیلی زود به حالت اول برگردد. باتوجه به موضوع اختلاف و عمق دلخوری زمان متفاوتی برای استراحت و ورود به نیمه دوم که همان حل مسئله است، نیاز دارید. یادتان باشد وقتی هنوز عصبانی هستید هیچ کاری انجام ندهید. امام علی (ع) میفرمایند: به هنگام خشم نه تنبیه، نه دستور، نه تصمیم. بگذارید تا خشمتان آرام شود بعد موضوع را حل کنید.
توصیه چهارم : جملات گنگ زیر لب ممنوع!
گاهی اوقات رفتار شما بعد از دعوا بسیار آسیب زنندهتر از رفتار و حرفهایتان حین دعواست. وقتی در ظاهر بحث تمامشده، اما هنوز آرامش پیدا نکردهاید، مراقب حرفها و بار منفی کلام خود باشید. گاهی قدرت تخریب یک جمله از هزاران فریاد بیشتر است. پیشکشیدن مشکلات همسرتان، اختلافات گذشته و حرفهای همراه با کنایه تنها کاری که میکند در ظاهر خالیکردن حرص و خشم شماست، اما در اصل انباشت دلخوری در رابطهتان است. کنایه هیچ وقت مفید نخواهد بود، چون در بیشتر موارد به اشتباه برداشت میشود و دلیل اصلی بیان آن مغفول میماند. پس بهجای آنکه بعد از دعوا زیر لب بد و بیراه گفته و مدام به در بگویید که دیوار بشنود، صبر کنید تا وقتی آرام شدید با هم حرف بزنید؛ بدون کنایه و با معانی قابل درک.
توصیه پنجم: سکوت ممنوع
همانقدر که گفتن حرفهای کنایهآمیز اشتباه است و کشدادن بحث همان زمان به ضرر شماست، سکوت کردن و سربسته
همانقدر که گفتن حرفهای کنایهآمیز اشتباه است و کشدادن بحث همان زمان به ضرر شماست، سکوت کردن و سربسته گذاشتن موضوع در طول زمان به احساس و رابطهتان ضربه میزند
گذاشتن موضوع در طول زمان به احساس و رابطهتان ضربه میزند. موضوعی که به دعوا ختم شده، باید حل شود. اگر از کنار آن عبور کنید، روزی دوباره سر وکلهاش به خانهتان پیدا میشود. حل کردن مشکل پیشآمده مغایرتی با مفهوم گذشت در زندگی مشترک ندارد. اول در مورد موضوع حرف بزنید. اینکه یاد بگیرید چگونه مسائل را بیان کنید و درباره آن باهم حرف بزنید خیلی مهم است. گفتوگوی موضوعمحور داشته باشید بر گفتههایتان در عصبانیت و دعوا تمرکز نکنید و بگذارید همسرتان هم حرفهایش را بزند. شما نزدیکترین افراد زندگی هم هستید که وظیفه دارید برای آرامش هم تلاش کنید. سکوت گاهی بهانهای میشود برای دور شدن از هم، پس سکوتتان را در زمان مناسب و با قاعده بشکنید. در قدم بعد ممکن است به این نتیجه برسید که برای حل این مشکل باید گذشت کنید، اما زمانی این نتیجه و تصمیم بدون حاشیه خواهد بود که موضوع را کاملا بررسی کرده باشید نه از روی احساس و فرار از رویارویی با مشکل.
توصیه ششم: اختلافات گذشته را به میان نکشید
آن چه که در شرایط معمول مانع از حل اختلاف می شود آن است که معمولا پس از بروز یک اختلاف، زوجین مشکلات قبلی و قدیمی را هم به میان می آورند. این موقعیت تنها باعث پیچیده تر شدن مشکلات می شود، طوری که دیگر هیچ راهی برای حل مشکل اصلی باقی نمی ماند. سعی کنید هر دفعه درباره یک موضوع بحث کنید و تنها روی آن موضوع تمرکز داشته باشید.
مشخص کنید که هر یک از شما برای حل مشکل چه اقداماتی را انجام می دهد
به همسرتان نگویید او چه کار می تواند بکند، در عوض به او بگویید که چه کاری از دست خودتان ساخته است. سوالاتی مانند؛ " فکر می کنی چه کمکی از دست من بر می آید؟" و " دوست داری من چه کار کنم؟" کمک کننده است. بعد از آن که برای مشکلات تان راه حلی پیدا شد و هر دو با آن موافق بودید ، ببینید چگونه توانستید به جای طفره رفتن و پرخاشگری علت اصلی مشکل تان را پیدا کنید و به راه حل مناسبی دست یابید. صحبت در باره این موضوع باعث می شود که هر دوی شما بیاموزید درزمان بروز مشکل چگونه با یکدیگر برخورد کنید و به نتیجه دلخواه دست یابید.
منابع : همشهری آنلاین / مرکز مشاوره رها/ آریا سلامت / سیمرغ
همزیستی مسالمتآمیز
همزیستی مسالمتآمیز
در دنیای مادی چیزی را نمی توان پیدا کرد که با گـذشت زمـان دسـت خوش تغییر و تحول نشود.بسیار بودند کسانی که در آغاز نظراتی را اظهار می داشتند و آنها را جاودانی و ثابت مـی خواندند و شاید دیگران هم درباره بعضی از آنها همین عقیده را داشتند اما پس از مدت کوتاهی چـنان تار و پود آن عقائد از هم گـسسته شـد که به زحمت می توان باور کرد که آنها روزی در عداد بحث های علمی بوده اند.

چه باید کرد؟ فکر و اطلاعات انسان هر قدر هم پیش برود مانند همه چیز او، محدود است، انسان هرقدر هوشیار و عاقل باشد باز نمی تواند تـمام جوانب قضایا را مطالعه کند یک رساله علمی یا اجتماعی هر قدر هم کوچک به نظر برسد باز با هزاران موضوع دیگر مربوط است، انسان با این فکر محدود چطور می تواند آن همه ارتباطات را در نظر بـگیرد و قـضاوت همه جانبه ای کند، هر روز روابط تازهای میان موضوعات و حوادث گوناگون جهان کشف می شود و همین هاست که نظرات سابق را متزلزل می سازد و دانشمندان را وادار می کند که درباره آنها تجدید نظر کنند.
«هـمزیستی مـسالمت آمیز» چیزی جز این نیست که افراد انسان همچون درندگان بیابان به یکدیگر حـمله ور نـشوند و صـلح و صفا در میان آنها برقرار باشد، پس خوب که این مطلب را تجزیه و تحلیل کنیم سر از همان چـیزی در مـی آورد کـه آن را از قدیم «آدمیت» و «انسانیت» می گفتند!.
تنها عقائدی که از این طـوفان تـغییر و انقلاب برکنار است آنهاست که از جهان ماوراء ماده و به وسیله وحی گرفته شده و متکی بعلم نامحدود الهی است زیرا تمام جوانب قضایا و روابط آنها با تمام موجودات این جهان حـساب شـده و کشف مطلب تازهای درباره آن متصور نیست.
یک روز بود که بسیاری از سیاستمداران جهان معتقد بودند که جنگ و کشمکش در میان پیروان عقائد مختلف اجتماعی یک امر حتمی و اجتناب ناپذیر است و اخـتلاف مـسلک های اجـتماعی خواه ناخواه سر از کشمکش های نظامی بـیرون مـی آورد و بـه عبارت ساده تر جنگ عقائد جنگ تن ها را بدنبال خود دعوت می کند.
مدتی است ایت عقیده،که روزی از اصول مسلم محسوب می شد، وارونه یا لااقـل مـورد تـردید واقع شده است و جای خود را به عنوان دیگری یـعنی «هـمزیستی مسالمت آمیز» سپرده است که امروز از هر گوشه دنیا سر و صدائی درباره آن شنیده می شود.
طرفداران این عقیده می گویند: هیچ دلیلی نـداریم کـه مـسلک های مختلف اجتماعی وسیله بروز جنگ ها شود، چه مانعی دارد که کـشورهای کوچک و بزرگ جهان با همه ی اختلافات مرامی و نژادی و جغرافیائی،با کمال صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند، ایـنکه سـهل اسـت در جهات زیادی همکاری نزدیک هم می توانند داشته باشند.
گرچه ممکن اسـت بـه نظر بعضی از افراد سطحی این عنوان (همزیستی مسالمت آمیز) یک موضوع ابتکاری تازه و یک کشف جدید محسوب شـود ولی اتـفاقا اگـر از الفاظ آن صرف نظر کنیم هیج مطلب تازه ای در آن نیست ،بلکه عیناً همان چیزی اسـت کـه از مـفهوم «انسانیت» استفاده می شود، یعنی اینکه می گوئیم افراد بشر می توانند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند عـیناً مـثل ایـن است که بگوئیم:انسان می تواند انسان بوده باشد.
زیرا نقطه مقابل همزیستن مسالمت آمیز زندگانی مـاجراجویانه و نـامسالمت آمیز است که حیوانات بیابان و جنگل دارند ،آنها هم در آغوش طبیعت در کنار یکدیگر زنـدگی مـی کنند و به اصطلاح همزیستی دارند اما غالبا مسالمت آمیز نیست،بر سر و مغز هم می کوبند و شکم یکدیگر را مـی درند. حـالا انگیزه و عامل اصلی این نزاع و کشمکش دائمی چیست درست بر ما معلوم نـیست،شـاید اگـر زبان آنها را میفهمیدیم آنها هم مثل ما،برای مشاجرات خود استدلالات و توجیهاتی داشتند.
بنابراین «هـمزیستی مـسالمت آمیز» چیزی جز این نیست که افراد انسان همچون درندگان بیابان به یکدیگر حـمله ور نـشوند و صـلح و صفا در میان آنها برقرار باشد، پس خوب که این مطلب را تجزیه و تحلیل کنیم سر از همان چـیزی در مـی آورد کـه آن را از قدیم «آدمیت» و «انسانیت» می گفتند!.
به عقیده ما جای هیچ گونه تردید نیست کـه افـراد بشر می توانند با کمال صلح و صفا و برادری و صمیمیت با هم زندگی کنند، بلکه ادامه زندگی بغیر ایـن صـورت برای آنها امکان پذیر نیست، اما نکته ی مهم اینجاست که آیا مردم جـهان بـدون هیچ قید و شرطی می توانند از این اصل پیـروی کـنند،یـا این هم مانند همه چیز شرائط و اصولی لازم دارد؟و زنـدگی مـسالمت آمیز فقط در سایه آن امکان پذیر است؟.
شکی نیست که برای عملی شدن این موضوع شرائط و آمـادگی هائی لازم اسـت که در اینجا فقط به یک قـسمت آن اشـاره می کنیم و آن اصـل «گـذشت» است.
احتیاج به توضیح ندارد که وسـائل مـادی موردنیاز بشر، از زمین و آب گرفته تا منابع زیر زمینی و سایر مواد حیاتی، محدود اسـت و خـواه ناخواه کشمکش ها و تصادم هائی بر سر آنها در مـیان ملل و دول عالم بلکه در مـیان افـراد یک ملت درگیر می شود، بـنابراین اگـر همه بخواهند برای استیفاء حقوق خود تا آخرین قدم پافشاری به خرج دهند جـنگ و نـزاع در میان آنها دائمی و حتمی خـواهد بـود، بـه خصوص اینکه همه خـود را ذی حق می دانند!.
لذا برای اجراء اصـل هـمزیستی مسالمت آمیز چاره ای جز این نیست که با یک روح بلند و آزادمنش تا حدودی از حقوق احـتمالی یـا مسلم خود گذشت کنند و اصراری بـرای اسـتیفاء آخرین درجـه حـق خـود را نداشته باشند، این روح گـذشت بطور قطع می تواند آتش بسیاری از جنگ های سرد و گرم امروز را فرو بنشاند.
شما اگر در نقاط اخـتلاف مـیان دول بزرک عالم دقیق شوید می بینید بـسیاری از ایـن اخـتلافات ریـشه دار بـر سر مسائل کـوچکی اسـت (اگرچه آن ها برای توجیه کارهای خود سعی می کنند آنها را اساسی و بزرگ جلوه دهند!) مثلا بسیار شـده کـه کـشورهای بزرک هم مرز بر سر یک وجب سـنگلاخ بـی مصرف کـه در نـقطه مـرزی آنـها قرار دارد دعواهای دامنه دار دارند و هیچ کدام کوچکترین عدول از عقیده خود را جائز نمی شمرند!.
جالب توجه اینجاست که بسیای از دول بزرک قبل از آنکه در جلساتی که به منظور حل بحران های بین المللی تشکیل می شود شرکت کـنند تأکید می کنند که:«هیچ امتیازی به طرف نخواهند داد»! یعنی در مقابل حریف خود کوچکترین گذشتی نخواهند داشت.
بدیهی است با این طرز تفکر زندگی مسالمت آمیز محال خواهد بود و همین است که غـالب ایـن جلسات که با یک دنیا سر و صدا و غوغا تشکیل می شود با شکست رسوائی مواجه می گردد بنابر این اصل «گذشت»یکی از اصول غیر قابل انکار این همزیستی است.
اما یک نکته در ایـنجا بـاقی می ماند که آدم عاقل چطور ممکن است از حقوق مسلم خود (البته حقوقی که از نظر او مسلم است اگرچه در واقع مسلم نباشد) دانسته و فهمیده صـرفنظر کند؟ مخصوصاً اگـر خود را قادر برای گرفتن حـقوق خـود بداند (غالباً هم این احساس قدرت را در خود می کنند!)
برای اجراء اصـل هـمزیستی مسالمت آمیز چاره ای جز این نیست که با یک روح بلند و آزادمنش تا حدودی از حقوق احـتمالی یـا مسلم خود گذشت کنند و اصراری بـرای اسـتیفاء آخرین درجـه حـق خـود را نداشته باشند، این روح گـذشت بطور قطع می تواند آتش بسیاری از جنگ های سرد و گرم امروز را فرو بنشاند.
روشن است روی حساب های دنیای مادی مجوزی برای این گذشت به نظر نمی رسد و باید ایستادگی به خرج داد و آخرین ذره حق خـود را -ولو بـا توسل به زور- گرفت. آری اگـر حـساب از دایره حساب های مادی خارج نشود مطلب شاید همینطور باشد، اما اگر مردم جهان به اصولی غیر از این اصول پایبند و معتقد باشند و روی ایمان به خدا و پیروی از اصول تعلیمات انبیاء بدانند کوچکترین گذشت آنـها در مـورد هم نوعان خود از نظر لطف خداوند بزرگ مخفی نیست و تمام خدمات آنها در این راه محفوظ خواهد بود و به بهترین وجهی جبران می شود، در این صورت آن روح گذشت و فداکاری که شرط اساسی زندگی مسالمت آمیز است در دل هـا زنـده می شود و مـردم جهان حاضر می شوند با طیب خاطر و با یک روح بلند و آزادمنش اختلافات مادی خود را از راه مذاکرات صحیح حـل کنند.
فقط عقیده به خدا و پیروی از اصول اخلاقی و تربیتی انبیاء و پیغمبران خـداست کـه مـی تواند روح گذشت را به حداکثر در کالبد بی روح جامعه بشریت امروز بدمد و در سایه آن آتش جنگ های گرم و سرد را خاموش سازد و افـکار آشـفته و پریشان مردم عالم را تسکین دهد و دنیائی نوین براساس صلح و صفا و برادری و صمیمت پیـریزی کـند.
ایـنجاست که بار دیگر لزوم تعلیمات مذهبی برای ابقاء همین زندگی مساوی مسلم می شود: ولو ان اهل القری آمـنو او اتقو الفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذنا هم بما کـانوا یکسبون. (اعراف-95)
آثار نظم در وجود انسان؛ تصفیهخانه بدن!
آثار نظم در وجود انسان؛ تصفیهخانه بدن!
هنوز در گوشه و کـنار ایـن اجـتماع افرادی را می توان پیدا کرد که از این جهازات و دستگاه های اسرار آمیزی که شب و روز در بدن آنها بزرگترین وظـائف حیاتی را انجام می دهند کوچکترین خبری نداشته باشند شاید این موضوع در محیط کم رشـد ما آن قدر تعجب نـداشته بـاشد؛ تعجب در این است که این از خود بی خبران انتظار دارند دنیای خارج از وجود خود را بشناسند و از اسرار آن با خبر شوند،و از آن بالاتر به جهان ماوراء ماده هم آشنائی پیدا کرده «خداشناس» هم بشوند، زهی تصور بـاطل!

بنا بود به اتفاق خواننده ی عزیز از چند کارگاه بزرگ بدن خود بازدید به عمل آوریم بسم اللّه از قسمت فوقانی قفسه سینه شروع می کنیم:
اینجا تصفیه خانه بدن است،خون های کثیف از «مرکز پخش مواد غذائی بدن» یعنی قـلب مـرتبا به آن ریخته و در اینجا به دقت تصفیه شده مواد سمی از آن گرفته می شود و مواد حیاتی به آن افزوده می گردد و بار دیگر به قلب تحویل داده می شود. کار این دستگاه شبانه روزی است و کمترین وقفه در کار آن باعث مرگ حتمی اسـت و بـه قول معروف موجب می شود که انسان نفس زدن را فراموش کند، چون فراموش کردن تنفس چیزی جز از کار افتادن این دستگاه نیست!
قلب بـر اثـر حـرکت دائمی گرم می شود،ریختن خون های گرم ه بقلب آن هم بر حرارت آن مـی افزاید؛ امـا همین که خون ها از قلب به ریه آمدند و در دیواره های ریه منتشر شدند و با هوای ملایم تماس پیدا کردند، مـقدار زیـادی از حـرارت خود را از دست داده و به وسیله «بازدم» به خارج می فرستند، این خون هنگامی که به قلب بـر مـی گردد تـأثیر عمیقی در کنترل حرارت قلب دارد لذا هر وقت قلب ما به واسطه گرما زدگی دچار خفقان می شود با تـنفس در هـوای مـلایم آن را تسکین می دهیم این نعمت هم از دولت سر ریه هاست.
ساختمان ریه ها
مرکز اصلی این دستگاه همان ریه یـا شـش یا جگر سفید است که وزن آن در مردها بطور متوسط 1200 گرم و در وزنها 900 گرم است و این نیز یکی دیگر از دلائل طبیعی است که به ما ثابت می کند که ساختمان مرد و زن برای یک نوع کـار ایـجاد نـشده و ناموس خلقت دو نوع وظیفه کـه نـیازمند بـه دو نوع وسائل است برای آنها در نظر گرفته است،حالا اگر بانوان بگویند این حرف از «مد» افتاده، مطلب دیگری است از موضوع خـارج نـشویم.بـرویم از نزدیک ریه ها را تماشا کنیم..
وقتی وارد منطقه شش ها مـی شویم خـود را در یک سالنی بزرگ که مجموع مساحت دیوارهای آن بالغ بر 70 متر مربع است مشاهده می کنیم،70 متر مربع؟ آری 70 متر مربع، مگر مـیان صـندوقچه سـینه ما چقدر گنجایش دارد که چنان مساحتی را بتوان در آن پیدا کرد؟ کمی نزدیکتر بـیائید خوب نگاه کنید ببینید ساختمان ریه ها مانند«اسفنج» (ابرهای حمام) است که از حفره های فوق العاده زیاد تو برتو تشکیل یـافته و پرده های بـسیار نازک و ظریفی آنها را از هم جدا می کند، وقتی تمام سطح دیواره های آن را روی هم حساب کنیم ملاحظه خواهیم کرد 70 متر می شود، به عبارت دیگر اگر تمام پرده های آن را از هم جدا کـرده روی زمین کـنار هم بگسترانیم مساحتی را به طول 10 متر و عرض 7 متر می پوشاند! همین است که حـجم کـار ریـه ها را فوق العاده زیاد کرده است
ریه ها دائمًا در حرکتند و مرتباً مانند دم آهنگران (یا دم آهنگران مانند آن!)بـاز و بـسته مـی شوند و تقریبا در مدت سه ثانیه این عمل یک مرتبه صورت می گیرد. حرکات ریه تقریبا غـیر ارادی اسـت و در تمام حالات خواب و بیداری کار خود را بدو نوقفه انجام می دهد.
عمل تصفیه چگونه صـورت می گیرد؟
خـون های شـفاف و خوش رنگی که در شریان ها (سرخ رگها) جریان دارد پس از طی یک مسافت طولانی و مشروب کردن تمام سلول ها و رسانیدن مـواد غـذائی به آنها اکسیژن را که یک ماده ی حیاتی است و برای سوخت سلول ها و تولید حرارت غـریزی در درجـه ی اول اهـمیت است از دست می دهد،در مقابل گازکربنیک که یک ماده ی سمی است و از احتراق مواد مختلف در بدن بـوجود مـی آید با خود برداشته،با رنگی تیره و افسرده خسته و نالان به قلب بر می گردد. این خـون کـه در وریـدها(سیاه رگ ها)جریان دارد دیگر قابل استفاده نیست، مسموم است و تقریباً باید اسم آن را «خون مرده» گذارد.
قلب، ایـن خـون مـسموم را به پاس فداکاری ها و خدماتی که در راه احیاء سلول های بدن انجام داده با آغوش باز از راه «دهـلیز راسـت» به خود می پذیرد و بلا درنگ آن را به حجره ی تحتانی (بطن راست) می ریزد، سپس با یک فشار مانند تلمبه های خودکار آن را بـه داخل رگ های مخصوصی که خط ارتباطی میان قلب و ریه ها محسوب می شوند به طرف ریـه ها مـی راند.
ریه ها که در انتظار این میهمان تازه دقـیقه شماری مـی کنند به محض اطلاع از ورود آن شروع به فعالیت می نمایند؛ خون کـثیف مـزبور به وسیله «مویرگها» (همان رگ های فوق العاده ظریف و باریکی که اگر چه اسمشان مویرگ اسـت ولی بـه مراتب از مو باریکتر و نازکترند) روی دیواره های وسـیع ریـه گسترده مـی شوند ریـه ها بـا یک حرکت باز می شوند و تمام حـفره های آن ها مملو از هوا می شود و به این ترتیب اکسیژن هوا در مجاورت خون قرار گرفته و جز جدار فـوق العاده نـازک مویرگ ها حجاب و پرده ای در میان این دو دوسـت صمیمی نیست، اکسیژن هوا مـوقع را غـنیمتم شمرده از جدار رقیق مزبور عـبور مـی کند و وارد خون می شود و گاز فرارکربن هم از آن متصاعد شده به جای اکسیژن می نشیند، و هنگامی که ریه ها بـسته شـدند این گاز قتال با اردنگی هـمراه ذرات بـاقیمانده هـوا به بیرون فـرستاده مـی شود.
اکنون که یک بـازدید اجـمالی از این تصفیه خانه عظیم به عمل آوردیم باید هرچه زودتر به درس های توحیدی که از آن آموخته ایم بپردازیم.در ایـنجا چـند نکته بسیار قابل توجه است:
1-نظم عجیب
در ایـنجا هـم (مانند هـمه جای عـالم حـرکات و جریانات سرسری نیست، هـمه برطبق برنامه منظمی صورت می گیرد و حساب آن در دقیقه و ساعت و شب و روز معین است، حرکت ریه در اوائل عمر سـریع تر و تـدریجًا روی حساب مخصوصی از سرعت آن کاسته می شود سـپس در اواخـر عـمر مـجددا سـرعت می گیرد،و نیز در حـیوانات کـوچکتر معمولا سریع تر و در حیوانات بزرگتر کندتر است.
بد نیست حساب دقیق باز و بسته شدن ریه ها را در سال های مختلف عمر انـسان و در چـند نـوع مختلف از حیوانات کوچک و بزرگ بدانیم تا با در نـظر گرفتن آن بـتوانیم بـه اسرار ایـن تـغییرات مـنظم آشناتر شویم.
اینک به جدول زیر توجه کنید:
در انسان\در آغاز عمر\در هر دقیقه\44 مرتبه
در انسان\در 5 سالگی\در هر دقیقه\26 مرتبه
در انسان\در 15 تا 20\در هر دقیقه\20 مرتبه
در انسان\20 تا 25\در هر دقـیقه\18 مرتبه
در انسان\25 تا 30\در هر دقیقه\16 مرتبه
در انسان\در 40\در هر دقیقه\18 مرتبه
در اسب\در هر دقیقه\10 تا 12 مرتبه
در سگ\در هر دقیقه\15 تا 20 مرتبه
در گربه\در هر دقیقه\24 مرتبه
در موش\در هر دقیقه\150 مرتبه
لابد مـی پرسید ایـن تغییر تدریجی در سنین عمر و این اختلاف فاحش در میان انواع جانداران برای چیست؟البته می دانید معمولا هرقدر جانداری ضعیفتر باشد زودتر گرسنه می شود،روی هم رفته مقاومت آن در برابر کمبود مواد حیاتی کمتر است زیـرا سـلول های آن لطیف تر و ناتوان تر است و لذا می بینیم که کودکان و پیران درمقابل تشنگی و گرسنگی تحمل کمتری از خود نشان می دهند،بنابراین باید مواد حیاتی به جانداران ضعیف تر؛در فـواصل کـوتاه تری برسد،این قانون در مورد«اکـسیژن»
کـه یکی از مواد ضروری برای ادامه ی حیات سلول هاست نیز صادق است و به همینترتیب مقاومت سلول های ضعیف تر در برابر مسمومیت ناشی از وجود گازهای سمی نیز کمتر می باشد و باید رفـع آنـها در فواصل کوتاه تری صورت گـیرد،از ایـنجا سر سرعت حرکت ریه ها هنگام ضعف انسان «کودکی و پیری» و در جانداران کوچک روشن می شود.
2-تطبیق بر احتیاجات
درموقع ورزش و کارهای سنگین عضلات ما احتیاج به مواد حیاتی بیشتری دارند، به همین جهت در چنین مواقعی ضـربان قلب شـدیدتر می شود، و خون با سرعت زیادتری سلول ها را مشروب و سیر می کند، در این هنگام اگر ریهها دامن همت به کمر نزنند و خوب نجنبنند نمی توانند جواب قلب را حسابی بدهند و در نتیجه خون های کثیف که به سرعت بـه سوی ریـه ها هجوم مـی آورند تصفیه نشده باز می گردند و مسمومیت سلول های بدن را فراهم می سازند.
بعکس در موقع خواب و استراحت که نیازمندی های بدن کمتر است قـلب آرام تر کار می کند و نفس هم به آهستگی می آید و می رود. این «موقع شناسی» ریـه و قـلب و هـماهنگی آنها در رفع احتیاجات تن، و تطبیق دادن اوضاع خود بر شرائط موجود راستی از شاهکارهای خلقت است!.
3-قدرت فوق العاده
اگـر وحـشت نکنید مطابق حساب دقیق،شبانه روز از دیواره های ریه شما حدود ده هزار لیتر خون مـی گذرد (بـدیهی اسـت خون موجود در بدن ما این مقدار نیست ولی چون در فواصل خیلی کوتاه گردش خود را از سر آغاز مـی کند چنان رقم بزرگی را به وجود می آورد) بنابراین باید گفت بر آورد کار این تصفیه خانه عـظیم روزانه ده هزار لیتر و در سـال بـیش از سه ملیون لیتر است!
با در نظر گرفتن مطالب گذشته این راهم می توانید حساب کنید که در هر شبانه روز به طور متوسط ریه ی شما سی هزار مرتبه باز و بسته می شود، اما عجیب این است که با تمام ایـن حرف ها ما هرگز از نفس کشیدن احساس خستگی نمی کنیم. اینقدرت فوق العاده برای عضو لطیفی مانند ریه حقیقتاً جالب است.
4-مواد اولیه از کجا می رسد؟
هر کارگاهی محتاج به مواد اولیه است، مواد اولیه مورد لزوم تصفیه خانه تـن هـواست. خوشبختانه این ماده همه جا هست در کوچه و بازار و خانه و اطاق و هواپیما و... وجود دارد، اگر هم بخواهیم آن را از خود دور کنیم با فشار زیاد به سوی ما بر می گردد. البته باید این طور هم باشد زیرا مـا طـاقت دوری اکسیژن هوا را نداریم، ممکن است چند روز با گرسنگی سر کنیم اما بیش از 5 دقیقه نمی توانیم بدون هوا زنده بمانیم.
به همینجهت سازنده این کارگاه ماده ی مورد نیاز آن را آن قدر فراوان آفریده که هـمه جا بـا ما باشد و احتیاجی به حمل و نقل آن هم نداشته باشیم.
ریه عضو بسیار لطیف و حساس و زود رنجی است.اگر هوای سرد زمستان با آن شـدت بـرودت سر نزده وارد ریه شود مسلما لطمه و خسارت فراوانی به آن وارد می کند لذا باید قبلا این هوا درس آمـادگی را بـخواند و باصطلاح «کلاس تهیه» را ببیند و آنگاه وارد منطقه ریه شود جای این کلاس «بینی» اسـت،زیـرا در بـالای بینی برآمدگی مخصوصی وجود دارد که هوا مجبور است با ملایمت از کنار آن بگذرد.
طبق محاسباتی که دانشمندان کردهاند ما در هر شبانه روز (به طور متوسط) یازده متر مکعب و یا بحساب وزن 14 کیلوگرم هوا لازم داریم؛ راستی اگر بـنا بود هـوا بـه حریم زندگی نرسد چقدر مشکل مـی شد و اگـر مـحتکرهای بی انصاف جامعه ما تصمیم به احتکار هوا می گرفتند یا کارگران تولید هوا یک روز اعتصاب می کردند تکلیف ما چه می شد؟
لابد می گوئید: هیچ، نـفس کشیدن از یـادمان مـی رفت! یا اگر هوا همه جا نبود و می خواستیم یک مـسافرت یـک ماهه کنیم این ذخیره بیش از 400 کیلوئی هوا را چگونه می توانستیم با خود ببریم؟.
5-کنترل حرارت
در میان مردم مشهور است که «ریـه بـادزن قـلب است» ! و بنظر می رسد که این جمله را از اطباء قدیم گرفته اند، گرچه در بـدو امر عبارت یک عبارت بی اساسی بنظر می رسد اما خوب که ملاحظه می کنیم می بینیم این هم نکته ای دارد، زیرا قلب بـر اثـر حـرکت دائمی گرم می شود،ریختن خون های گرم ه بقلب آن هم بر حرارت آن مـی افزاید؛ امـا همین که خون ها از قلب به ریه آمدند و در دیواره های ریه منتشر شدند و با هوای ملایم تماس پیدا کردند، مـقدار زیـادی از حـرارت خود را از دست داده و به وسیله «بازدم» به خارج می فرستند، این خون هنگامی که به قلب بـر مـی گردد تـأثیر عمیقی در کنترل حرارت قلب دارد لذا هر وقت قلب ما به واسطه گرما زدگی دچار خفقان می شود با تـنفس در هـوای مـلایم آن را تسکین می دهیم این نعمت هم از دولت سر ریه هاست.
6-کلاس تهیه
همانطور که گـفته شـد ریه عضو بسیار لطیف و حساس و زود رنجی است.اگر هوای سرد زمستان با آن شـدت بـرودت سر نزده وارد ریه شود مسلما لطمه و خسارت فراوانی به آن وارد می کند لذا باید قبلا این هوا درس آمـادگی را بـخواند و باصطلاح «کلاس تهیه» را ببیند و آنگاه وارد منطقه ریه شود جای این کلاس «بینی» اسـت،زیـرا در بـالای بینی برآمدگی مخصوصی وجود دارد که هوا مجبور است با ملایمت از کنار آن بگذرد.
بدیهی اسـت مـجاورت ذرات هوا با آن عضو گرم برودت آن را در هم می شکند و اگر هم هـوای خـشکی بـاشد کمی رطوبت و بخار آب به آن نیز افزوده می شود تا ریه را خشک و ناراحت نکند،لذا در کتاب های بهداشت بـه ما سـفارش مـی کنند که اگر می خواهیم در زمستان مبتلا به سرماخوردگی و عواقب وخیم آن نشویم باید همیشه از بـینی تـنفس کنیم...این بود مختصری از درسهای توحیدی که مطالعه این تصفیه خانه ی تن به ما می آموزد آیا هیچ عـقلی بـاور می کند که این همه آوازه ها از طبیعت کور و کراست؟!
منبع:
آثار نظم در وجود انسان: تصفیه خانه بدن! : نوشته مکارم شیرازی،ناصر / درسهایی از مکتب اسلام » تیر 1339، سال دوم - شماره 6
رویکردهای تازه در روش نقد شیعه از سوی نویسندگان سعودی
رویکردهای تازه در روش نقد شیعه از سوی نویسندگان سعودی
نکته دیگری که پیشرفت کار را نشان می دهد، این است که آنها به کتابهایی از شیعه که قبلا دسترسی نداشتند، اکنون دسترسی دارند. اینترنت، سایت های کتابخانه های دیجیتالی، وب سایت های افراد، و .... همه چیز را در اختیار همه قرار داده است. طبیعی است که آثار آنها هم در اختیار این طرف قرار دارد.
رسول جعفریان- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

از سال 1414 ق که کتاب اصول مذهب الشیعه از ناصر بن عبدالله قفاری در نقد شیعه منتشر شد، تاکنون، آثار بیشمار دیگری در رد شیعه نوشته شده و از همان روش با استفاده از آثار شیعی به طور گسترده استفاده شده است. شاید بشود گفت پیش از آن کتاب، تا این اندازه استفاده از محتوای آثار شیعه برای نقد آن معمول نبود و تنها بعد از آن بود این رویه در نقد در پیش گرفته شد و آثار جدیدی با رویکردهای تازه ای در نقد منتشر شد. خود ناصر بن عبدالله قفاری چندین اثر دیگر نوشت که دو مورد تازه آن یکی تأملات فی التشیع و دیگری الشیعة: المذهب و الواقع است که علاوه بر جنبه های فکری، به مسائل سیاسی هم پرداخته است. پیداست که او و البته تعدادی دیگر از نویسندگان سعودی، وقت و همّ کامل خود را روی این مسأله گذاشته اند. طبعا این نقطه قوتی برای آنهاست که یک یا چند نفر، تمام وقت خود را صرف موضوع خاصی بکنند.
نکته جالب توجه این است که روش قفاری مانند دیگر سعودی های دانشگاهی است که در باره مسائل فرقه ای و دینی می نویسند. اینها ضمن آن که از موضع کاملا متعصبانه، سلفی و اهل حدیثی و عمدتا در چارچوب فکر ابن تیمیه و سران مذهبی سعودی از محمد بن عبدالوهاب به این سو نگاه می کنند، سعی می کنند مطالب را مستند بنویسند و نظم و نسق ظاهرا علمی تری به آن بدهند.
تحقیق از نظر این دانشگاهی های سعودی، این است که موضوع بحث متکی به مطالب مستند باشد، به علاوه، مقدمه و طرح مساله و نتیجه گیری داشته باشد، اما توجه ندارند که وقتی نگاهی تیره از ابتدا در همه ارکان پژوهش وجود دارد، امکان رسیدن به واقع را ناممکن می سازد.
طبعا در کتابهای حدیثی و تاریخی مخالف شما، برای غالب این مواضع شواهدی وجود دارد و چنین نیست که کسی دست خالی برگردد. به هر حال تشیع فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته، نویسندگان مختلفی مطالب متنوعی گفته اند، غال و معتدل و تفرطی هر کدام مطلبی نوشته اند.
البته ظاهرا این کارها نشان می دهد که آنها یک قدم از آنچه در قدیم تر معمول بوده جلوتر آمده اند، اما در حقیقت اینها همه هم نوعی کلام ـ تاریخ است که اصولی را مسلم می گیرد، پیش فرض های فراوان دارد، و سعی می کند آنها را اثبات کند. به عبارت دیگر مواضع از قبل مشخص است، و شما به عنوان یک محقق باید برای اثبات آنها شاهد بیاورید و تعداد منابع آخرت کتابتان متنوع، مستند به متون مخالفان خود و فراوان باشد. طبعا در کتابهای حدیثی و تاریخی مخالف شما، برای غالب این مواضع شواهدی وجود دارد و چنین نیست که کسی دست خالی برگردد. به هر حال تشیع فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته، نویسندگان مختلفی مطالب متنوعی گفته اند، غال و معتدل و تفرطی هر کدام مطلبی نوشته اند.
نکته دیگری که پیشرفت کار را نشان می دهد، این است که آنها به کتابهایی از شیعه که قبلا دسترسی نداشتند، اکنون دسترسی دارند. اینترنت، سایت های کتابخانه های دیجیتالی، وب سایت های افراد، و .... همه چیز را در اختیار همه قرار داده است. طبیعی است که آثار آنها هم در اختیار این طرف قرار دارد.
این سبب شده است تا به بسیاری از مطالب خاصی که نویسندگانی در باره مسائلی از مذهب مطرح کرده اند، ولو دیگران قبول نداشته باشند، به عنوان آراء یک مذهب عرضه و به آنها استناد می شود. این کاری است که پژوهشگران دانشگاهی سعودی انجام می دهند و می کوشند از کتابهایی که کمتر در دسترس است، استفاده کنند. برای مثال در کتاب منطلقات السلوک فراوا ن از کشف اسرار امام استفاده شده با این که این کتاب در طول چهار دهه گذشته، چاپ نشده است. وقتی منابع این کتابها را نگاه می کنیم، بسیار متنوع و آثار خودی است. طبیعی است که در میان اینها آثار ضعیف و متفاوت هم هست. این آثار عجالتا در اختیار آنهاست و این خود فرصتی را برای نقد در اختیار آنان قرار می دهد. چنان که گفتم متقابلا آثار دیگران در اختیار شیعیان هم هست، و البته تفاوت عدد آنها و دامنه نفوذ آنها بسیار گسترده تر است.
آنها به کتابهایی از شیعه که قبلا دسترسی نداشتند، اکنون دسترسی دارند. اینترنت، سایت های کتابخانه های دیجیتالی، وب سایت های افراد، و .... همه چیز را در اختیار همه قرار داده است. طبیعی است که آثار آنها هم در اختیار این طرف قرار دارد.
نقدهایی که این سالها در قم یا تهران و مشهد علیه این کتابها منتشر شده، چندان مفصل نیست. اقداماتی به عنوان پایان نامه دانشگاهی در حد محدود در نقد کتاب قفاری صورت گرفت که در سایت ها می توان ملاحظه کرد. اما به نظر می رسد، پختگی لازم در مراکز شیعی برای دادن پاسخ های تاریخی جدی وجود ندارد. علت آن این است که آموزش های رایج در رشته های مربوطه، چندان جدی و همه جانبه نیست. علاوه بر این که تجربه کافی در این مسأله به صورت یک سنت، در میان نویسندگان ایرانی وجود ندارد. مشکل زبان عربی هم برای ایرانیان مضاعف است و بسا بتوان گفت، نویسندگان شیعه مذهب عراقی، آمادگی بیشتری برای این کار دارند.
صد البته این آثار هم، یعنی آثار شیعیان هم، وقتی قرار است از همان ابتدا به همه انتقادها جواب بدهد، سرنوشت بهتری از آثار مشابه خود در اردوگاه مخالفان ندارد.
مهم این است که نگاهی شفاف و جدی و عالمانه در کار باشد تا بتواند از فرصت ایجاد شده، برای نقد و در عین حال شناخت نقطه ضعف ها استفاده کند و ضمن آن که به آنها پاسخ می دهد، به پالایش و اصلاح آثار خودی هم بپردازد.
درست با همسرتان بحث کنید!
درست با همسرتان بحث کنید!
یک ازدواج موفق نیازمند کار و تلاش است و ناچارا جر و بحثهایی با همسرتان خواهید داشت. جر و بحث بخشی طبیعی از هر رابطهای است، اینکه چطور با همسرتان بحث کنید میتواند تعیین کند رابطهتان دوام خواهد داشت یا در دراز مدت به جدایی خواهد انجامید. درست بحث کردن به شما و همسرتان کمک میکند مشکلاتتان را راحتتر حل کنید و به عنوان یک زوج، رشد کرده و کاملتر شوید.

برای گفتگوهایتان برنامه ریزی کنید
دکتر بتی فیلیپس، روانشناس بالینی و درمانگر در کتابش به نام «چطور هم بحث کنیم و هم رابطهمان را حفظ کنیم» مینویسد: شما باید سعی کنید زمانی را برای بحث و گفتگو با همسرتان پیرامون مشکلی که دارید تعیین کنید، زمانی که هر دوی شما وقت داشته باشید تا بنشینید و در خلوت خودتان، در مورد مسائلتان حرف بزنید.
قبل از اینکه پای بحث با همسرتان بنشینید، راه حلها را بررسی کنید .به این فکر کنید که دوست دارید چه اتفاقی بیفتد و تصمیم بگیرید چه نتیجهای مطلوب شماست. به راه حلهای گوناگون فکر کنید، ابتکار به خرج بدهید، جوانب را بررسی کنید و مشخص کنید کدام راه حل، برایتان قابل قبول است.
خوب به حرفهای همسرتان گوش دهید
وقتی همسرتان نظرش را میگوید، اجازه دهید کاملا حرفش را بزند و کلامش را قطع نکنید. واقعا و با تمام توجه به
باید سعی کنید زمانی را برای بحث و گفتگو با همسرتان پیرامون مشکلی که دارید تعیین کنید
حرفهایش گوش بسپارید. خیلی از روانشناسان عقیده دارند، بسیاری از افراد واقعا به حرفهای همسرشان گوش نمیدهند و درک نمیکنند او دربارهی چه چیزی حرف میزند.
بلکه بیشتر مشغول تدوین یک واکنش به حرفهای همسرشان هستند. بعد از اینکه همسرتان احساسات و افکارش را کاملا بیان کرد و نگرانیها و دل مشغولیهایش را برایتان روشن کرد، گفتههای او را با کلمات خودتان خلاصه و بازگو کنید تا خودتان هم مطمئن شوید او چه منظوری دارد و چه گفته است.
باید سعی کنید زمانی را برای بحث و گفتگو با همسرتان پیرامون مشکلی که دارید تعیین کنید
افکار، احساسات و نیازهایتان را ابراز کنید
وقتی احساسات خود را بیان میکنید به جای اینکه جملات خود را با «تو» شروع کنید، آنها را با «من» آغاز کنید؛ یعنی در مورد احساسات خودتان حرف بزنید. معمولا جملاتی که با تو شروع میشوند ممکن است این احساس را به همسرتان بدهند که دارید او را سرزنش میکنید در حالیکه جملاتی که با من شروع میشوند، به همسرتان این امکان را میدهند که بفهمد و درک کند شما در مورد مشکل پیش آمده چه حسی دارید.
مثلا اگر دلگیر هستید چون احساس میکنید همسرتان به شما توجه ندارد، نگویید: تو هرگز به من توجه نمیکنی؛ این جمله سرزنشبار و اتهام آمیز است. در عوض بگویید: تو نسبت به خواستههای من واکنشی نشان نمیدهی و برای همین من احساس میکنم نادیده گرفته میشوم.
اگر با کلامت به من نشان بدهی حرفهایم را شنیدهای یا خواستهام را درک کردهای، از تو ممنون خواهم بود.
یادتان نرود که روی موضوع مورد بحثتان متمرکز بمانید و از اصل موضوع منحرف نشوید و با به یاد آوردن گذشته، بحث جدید و بیربطی را پیش نکشید.
مشکل را حل کنید
راه حلهای گوناگون را ارائه دهید و فکرهایتان را روی هم بریزید. سعی کنید ذهنتان را باز نگه دارید و به طور اتوماتیک
یادتان نرود که روی موضوع مورد بحثتان متمرکز بمانید و از اصل موضوع منحرف نشوید و با به یاد آوردن گذشته، بحث جدید و بیربطی را پیش نکشید
نظرات و پیشنهادهای همسرتان را رد نکنید. هر کدام از شما ممکن است نیاز به مدارا و سازش داشته باشد تا بتوانید به یک راه حل قابل قبول در مورد مسئلهتان برسید.
راه حلتان را ارزیابی کنید
با هم قرار دیگری بگذارید تا راه حل بکار گرفته شده را بسنجید و تاثیرات آن را ارزیابی کنید. اگر دیدید راه حل بکار گرفته شده، جواب نمیدهد و آنطوری که پیش بینی کرده بودید کارآمد نیست، در همین جلسهی بررسی، راه دیگری پیدا کنید که ایردهای راه حل اول در آن برطرفشده باشد.
نکته
اگر احساسات و هیجاناتتان حین جر و بحث، شدید شد و احساس کردید کنترل خوبی ندارید، بحث را متوقف کنید. بهتر است حداقل ۲۴ ساعت دیگر، جلسهی دیگری برای ادامهی بحثتان در نظر بگیرید. ضمنا زمان بحث را قبل از خواب یا قبل از رفتن به محل کار، نگذارید. این را هم فراموش نکنید که بد خطاب کردن، تهمت زدن و یا تهدید کردن باعث میشود فرد مقابلتان موضع دفاعی بگیرد و بحثتان بینتیجه و حتی اختلاف برانگیزتر بشود.
منبع : برترینها
تفاوت فرهنگی در ازدواج چه ها که نمی کند!
تفاوت فرهنگی در ازدواج چه ها که نمی کند!
فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که به ما میگوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. فرهنگ به معنای مجموعه آداب و رسوم، سنتها، اخلاقیات، مراسمها و... یک قوم و ملت است. از آنجا که فرهنگها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق میکند. حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.

بی شک ازدواج بزرگترین و مهمترین حادثه زندگى هر انسانی است و موفقیت یا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. ازدواج و زندگى مشترک وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه ها، غرایز و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد. در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگى به ضعف و سستى مى گراید و سرانجام گسسته مى شود.فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که به ما میگوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. فرهنگ به معنای مجموعه آداب و رسوم، سنتها، اخلاقیات، مراسمها و... یک قوم و ملت است. از آنجا که فرهنگها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق میکند. حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.
تفاوت در زمینههای فرهنگی بر اساس تحقیقات در ایران یکی از مهمترین عوامل زمینهساز در طلاقها میباشد
تفاوت در زمینههای فرهنگی بر اساس تحقیقات در ایران یکی از مهمترین عوامل زمینهساز در طلاقها میباشد. ارزشهای فردی و اجتماعی، آداب و رسوم ، رفتار و سلوک و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد میتواند زمینههای همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در کشور گسترده ما که در قالب یک فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگهای متعدد (ترک، کرد، عرب و لر و...) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاکهای ازدواج اهمیت خاصی دارد و همانطور که اشاره شد تفاوت در آنها زمینهساز اختلافها است.
این که تصور کنید همسرتان به خاطر عشق به شما و نفوذ پذیر ی تان رفتار و عقایدش را در درازمدت تغییر میدهد، غلط است البته تغییرات اندکی رخ خواهد داد زیرا زن و مرد از یکدیگر تاثیر می گیرند اما مشکل اساسی وقتی است که یکی از طرفین بخواهد به شکل فعال روی دیگری تاثیر گذارد و او را تغییر دهد. آن وقت است که ناخودآگاه مقاومت ایجاد و دردسر شروع می شود.
همسرتان را همان گونه که هست باید بپذیرید. متاسفانه در فرهنگ ایرانی پذیرش آموزش داده نمی شود و فرهنگ تحمل را می آموزیم(اگر شبیه تو نیست تحمل کن)، فرهنگ تحمل فرهنگی است که نهایتا به درگیری و مبارزه ختم می شود و بین زن و مرد فاصله ایجاد می کند.
برخی مردان و زنان آگاهی کاملی از تفاوت ها دارند و می دانند در بعضی از حیطه های مهم با هم اختلاف سلیقه دارند اما جرأت پرداختن و موشکافی موضوع را ندارند و فقط با خود این جمله را تکرار می کنند که ان شاءالله آن چه که من دوست دارم، اتفاق می افتد. مثل پسری که به زندگی با مادرش بعد از ازدواج(زیر یک سقف) ادامه خواهد داد، دختر نیز اعتراض کرده و پسر می گوید حال ببینم چه می شود. سعی کنید به همه مسایل و واقعیت های زندگی جدی نگاه کنید و از آن ها به راحتی نگذرید.
گاهی مرد یا زن از پاسخ به بعضی از سوال ها طفره می روند، بحث را به بیراهه می کشانند یا با طنز موضوع را به پایان می رسانند. مثلا نحوه رفت و آمد با خانواده طرف مقابل، نحوه خرج کردن پولی که هر دو درمی آورند یا حق کار کردن زن. با مشاهده چنین جواب هایی از سوی طرف مقابل تان، هرگز به آسانی از آن نگذرید و به طور جدی از او بخواهید در این باره صحبت کند.
فرهنگ گذراندن اوقات فراغت و تفریح خانواده ها با هم تفاوت دارد. خانواده ای در روز تعطیل و اوقات فراغت در خانه می مانند هر کس به اتاق خودش می رود و مطالعه یا موسیقی گوش می کند و خانواده ای دیگر دوست دارند به کشور دیگری بروند و اوقات بگذرانند و... در تعطیلات زن و مرد بیشتر در کنار هم هستند بنابراین مهم است که سرگرمی ها و تفریح ها به هم شبیه باشند.
حیطه بحث برانگیز دیگر، داشتن یا نداشتن فرزند است. لازم است دختر و پسر درباره بچه دار شدن یا نشدن، زمان آن و حتی تعداد فرزندان با هم صحبت کنند تا کمتر دچار مشکل شوند.
اگر زن و مرد از دو قوم یا دو ملیت مختلف قصد دارند با هم ازدواج کنند، حتما باید هر دو به یک زبان مشترک مسلط باشند زیرا در غیر این صورت احساسات، افکار درونی، ارتباط کلامی و فکری شان قطع خواهد شد و هر دو آسیب خواهند دید.
وقتی فرهنگ متفاوت است، رفتار اقتصادی هم تفاوت خواهد داشت. برای خانواده ای ممکن است نگهداری و ذخیره پول برای روز مبادا از صرف هزینه های لوکس و سفرهای پرهزینه خیلی مهم تر باشد اما در خانواده ای دیگر پول فقط صرف تفریح و لباس می شود. نباید از بیان نگرش فرهنگی به مسایل مالی هراسی داشت.
در غرب، ازدواج دو نفر خیلی راحت تر از ما شرقی ها صورت می گیرد. زن و مرد یکی از استرالیا و دیگری از آمریکا هر کدام یک چمدان می بندند، به فرانسه مهاجرت و با هم ازدواج می کنند و رضایت والدین هم اصلا مطرح نیست ولی در فرهنگ ما این موضوع نباید نادیده گرفته شود. رضایت پدر و مادر اصل بسیار مهمی است به خصوص اگر قرار است دو نفر با فرهنگ های مختلف با هم وصلت کنند. باید تلاش کرد رابطه خوبی بین خانواده ها برقرار شود. راضی نبودن خانواده ها می تواند به راحتی ازدواج را به نابودی بکشد.
بهتر است ارزش هایتان را محاسبه کنید
چهارچوب هر خانواده با خانواده دیگر متفاوت میباشد، یعنی هر خانواده باتوجه به زمینه فرهنگی و تربیتی ای که دارد در فرد تأثیر متفاوتی می گذارد. مثلا اگر یکی در خانواده ای رشد یافته باشد که فقط نظرات مرد اهمیت داده می شود و دیگری در خانواده ای بزرگ شده باشد که همفکری والدین وجود دارد، ممکن است این تفاوت ها سبب مشکل شود. البته واضح است که هیچ کس را نمی توان یافت که مانند دیگری تربیت شده باشد اما این تفاوت ها باید در حدی نباشد که سبب دو سبک زندگی متفاوت از همدیگر شود.
یادتان باشد توافق بر سر تفاوت های فرهنگی اگر از ابتدا حل نشود می تواند زمینه ساز مشکلات آتی شود
در تفاوت بین نظام ارزشی، بحث بر سر این نیست که چه کسی درست می گوید و چه کسی اشتباه می کند، بلکه مسئله به تفاوت در ارزشهای درونی شده افراد، بر می گردد. بخش عمده ای از اختلافات زناشویی ناشی از همین تفاوت هاست، تفاوت در معنای آنچه گفته می شود. تفاوت در نظام ارزشی منجر به تفاوت های بارز در رفتارها و روابط شما در آینده خواهد شد و لازم است با دقت، چک شوند.
در مواقعی که تفاوت های فرهنگی بین دخترخانم و آقاپسر وجود دارد، تحمل کردن و نادیده گرفتن نمی تواند کمک کننده باشد. چرا که نهایتا به درگیری ختم می شود و بین زن و مرد فاصله ایجاد می کند.
مراحل سنجش تفاهم و تفاوت فرهنگی و داشتن ازدواجی موفق
شما با فردی آشنا شده اید که در خود احساس می کنید تفاوت فرهنگی میان شما و او وجود دارد،باید ببینید که چقدر امکان ایجاد تفاهم در این زمینه برای هر دو شما وجود دارد. اگر قبل از توافق با طرف مقابل، رابطه را رسمی کرده و وارد ازدواج شوید و مسائلی حل نشده باعث آزار شما شود، آن وقت مجبورید برای ارتباطاتی که دارید، متحمل هزینه شوید: هزینه های عاطفی، فشار روانی و تنش و چالش. با پیش فرض تغییر طرف مقابل نمی توان وارد زندگی مشترک شد. یادتان باشد توافق بر سر تفاوت های فرهنگی اگر از ابتدا حل نشود می تواند زمینه ساز مشکلات آتی شود.
منابع : دلگرم / بیتوته / هفت گنج
وقتی اعمال آدمی مردود حساب میشود
وقتی اعمال آدمی مردود حساب میشود
حضرت علی(علیه السلام) در دعای کمیل گویی به بجا نیاوردن حق بندگی حضرت حق اقرار کرده و خویشتن را به نقص در عبادات و بندگی متهم میسازند.

حضرت در فرازی از این دعا، از خداوند، چشمپوشی بر کوتاهیها و تقصیرها را میطلبند؛
«أَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی؛ پس با من سهل و آسان رفتار کن و هنگام حسابرسی اعمالم، بر من سخت مگیر!»
گاهی مشتری از میوهفروش درباره یک سبد میوه میپرسد. او همه میوههای آن سبد را بدون آن که خوب را از بد جدا سازد، میخرد. به معنای دیگر، خریدار به این که ممکن است در آن میان، شماری میوه ناسالم نیز وجود داشته باشد؛ توجهی نمیکند. «أَنْ تُسَامِحَنِی»، در دعای کمیل نیز به مطلبی شبیه به آنچه که بیان شد، اشاره دارد. حضرت در این درخواست، از خداوند میخواهد که با فضل خود، همه اعمال ایشان را بپذیرد و با عدالتورزی و سختگیری، حسابرسی نکند. چرا که اگر خداوند چنین کند، بیشتر اعمال آدمی مردود شده و تنها اندکی مقبول میافتد.
منبع:
کانال تلگرام استاد انصاریان
آیا انبیا و ائمه(علیهمالسلام) به یکدیگر متوسّل میشدند؟
آیا انبیا و ائمه(علیهمالسلام) به یکدیگر متوسّل میشدند؟
انسانها، به عنوان موجوداتی محدود و متناهی، از دسترسی به بسیاری از خواستههای خود محروماند و دستانشان برای رسیدن به خواستهها کوتاه است؛ ناچار و به حسب فطرت انسانی خود، از خداوند باری تعالی به عنوان موجود نامتناهی و با قدرتی نامحدود در دایرهی ممکنات، درخواست میکنند.

انسانها برای رسیدن به خواستهی خود، گاه خداوند را مخاطب قرار میدهند، به گونهای که مستقیماً از خداوند درخواست کرده و خواسته خود را از او میخواهند. این نوع درخواست، مورد قبول تمام مسلمانان بوده و میتوان از آن به عنوان یک اصل اوّلی در میان فرقههای اسلامی یاد کرد که قرآن نیز تأکید بسیاری بر آن دارد.
توسل و واسطه قرار دادن اشخاص و اشیای متبرک در میان انبیا و اولیای الاهی یک سنت صحیح بوده و نه تنها هیچ منعی ندارد، بلکه کاملاً مورد تأیید است.
اما گاه توسل با وساطت شخص یا چیزی انجام میپذیرد؛ یعنی انسان واسطهای را میان خود و خداوند قرار داده و با توجه به ارزش و مقام آن واسطه در نزد خداوند و وساطت آن، از خداوند حاجات خویش را درخواست میکند. قرآن نیز بر قرار دادن واسطه مُهر تأیید میزند: «اى کسانى که ایمان آورده اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل هاى صالح) وسیله بجویید».
به صورت کلی واسطه برای به تقرّب خداوند از دو راه امکان پذیر است که هر دو در متون اسلامی نیز یافت میشود:
یک. انسان عمل و یا چیزی را واسطه قرار میدهد: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآن»، «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى الْإِیمَانُ بِه وَ بِرَسُولِه ». همچنین در برخی از روایات، ائمهی اطهار(علیهم السلام) از حرم شریف امام حسین(علیه السلام) توسل میجستند تا به خواستههای خود برسند و موارد دیگری که نقل شده است.
دو. انسان، شخصی را واسطه قرار میدهد. این مورد بیشتر در میان مردم شایع بوده و موارد بیشتری نیز از این در روایات وجود دارد. این نوع از واسطه قرار دادن که مورد مخالفت برخی فرقهها نیز قرار گرفته، در اعتقاد شیعیان و بسیاری از فرقههای اهل سنت، در دایرهی احکام مشروع اسلامی است و ادله و شواهد فراوانی از قرآن و حدیث پیرامون آن وجود دارد.
طبق این نوع از توسل، باید یک شخص، یک انسان دیگر را واسطه قرار دهد تا بتواند پیرو آن به نیازهای خود برسد. همچنین باید در نظر داشت برای توسل، حکم غالب این است که انسان به بالاتر از خود توسل میجوید که او نزد پروردگار مقام بالاتری را دارد. همانطور که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «خدایا! ما نزدیکتر از اینها به تو نیافتیم تا آنها را واسطه شفاعت خودمان قرار دهیم».همچنین در روایت دیگری که تفصیل آن در ادامه خواهد آمد، پیامبر به بیان تعدادی از دعاهای پیامبران که در زمان مشکل، به او و آل او متوسل میشدند را ذکر کرده استکه خود شاهدی است بر وجود توسل در انبیا.
توسل انبیا و اولیای الاهی نیز اشکالی ندارد و آنها نیز میتوانند کسانی را واسطه قرار دهند؛ زیرا اصل توسل کاملاً مجاز و مشروع بوده و آنها نیز در مواردی نیاز به توسل به گونههای مختلف، پیدا میکردند. شواهدی در روایات وجود دارد که آنها این کار را انجام دادهاند؛ لذا منع عقلی و شرعی ندارد.
موارد زیر شاهد مدعای ما است:
1. «زمانی که برادران یوسف(علیه السلام)، او را در چاه انداختند، جبرئیل بر او وارد شد ... و گفت: دوست داری از اینجا خارج شوی؟ حضرت یوسف فرمود: هرچه خداوند برایم برگزیند را میخواهم و اگر او بخواهد مرا از اینجا بیرون خواهد برد. جبرئیل گفت: خداوند به تو گفته که این دعا را بخوان تا از چاه خارج شوی: «خداوندا، از تو مسئلت می جویم که همانا برای تو سپس و حمد است و هیچ خدایی جز تو نیست، خدایی صاحب منت، خالق آسمان و زمین، صاحب جلال و بزرگی، پس همانا درود فرست بر محمد و آل محمد و برای من قرار بده آنچه که فرج و گشایش من در آن باشد».
2. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: یک یهودی به خدمت رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) آمد ... و خطاب به او گفت: شما برتر هستید یا حضرت موسی بن عمران که خداوند با او صحبت کرد، بر او تورات را نازل کرد، معجزه عصا را به او داد، دریا را بر او گشود و ... پیامبر در حالی که از بیان مستقیم برتری خود، اکراه داشت، فرمود: همانا حضرت آدم(علیه السلام) زمانی که آن اشتباه را انجام داد اینگونه توبه کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی؛ خداوندا، همانا از تو مسئلت میجویم به حق محمد و آل محمد مرا ببخشی» سپس خداوند او را بخشید. همانا نوح زمانی که سوار بر کشتی بود و ترسید که غرق شود، چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ ؛ خداوندا، همانا از تو مسئلت میجویم به حق محمد و آل محمد برای اینکه مرا از غرق نجات دهی» پس خداوند آنها را نجات داد و همانا ابراهیم زمانی که در آتش افتاد چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا؛ خداوندا، همانا از تو مسئلت می جویم به حق محمد و آل محمد مرا از این آتش نجات بخشی» پس خداوند آتش را بر او سرد کرده و او به سلامت از آنجا رهایی یافت. و زمانی که موسی عصا را انداخت ... دعا کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَمَّنْتَنِی؛ خداوندا، همانا از تو مسئلت میجویم به حق محمد و آل محمد مرا حفظ کنی، خداوند فرمود: نترس ... ».این روایت به صراحت تمام نشان میدهد که انبیای الاهی متوسل به پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) میشدند.
انسان عمل و یا چیزی را واسطه قرار میدهد: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآن»، «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى الْإِیمَانُ بِه وَ بِرَسُولِه ». همچنین در برخی از روایات، ائمهی اطهار(علیهم السلام) از حرم شریف امام حسین(علیه السلام) توسل میجستند تا به خواستههای خود برسند و موارد دیگری که نقل شده است.
3. راوی میگوید: امام هادی(علیه السلام) مریض بود، به دنبال من و محمد بن حمزه فرستاد. محمد جلوتر از من به آنجا رسید و بعد از آنجا خارج شد. مرا دید و گفت: امام یکسره میگوید شخصی را به حائر حسینی بفرستید [تا برایم دعا کند] من خود به خدمت امام رسیدم و عرض کردم: فدایتان شوم، من خود از طرف شما به حرم امام حسین خواهم رفت ... این قضیه را برای علی بن بلال گفتم. او گفت امام با حرم امام حسین چه کار دارد در حالی که خود او حرم است (کنایه از اینکه خود امام قداست و مقام بالایی دارد و دیگر نیازی ندارد به چیز دیگری متوسل شود). موقعی دیگر که امام را مشاهده کردم این را به ایشان عرض کردم. ایشان فرمودند: آیا به او نگفتی که پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) به دور خانه خدا طواف میکرد، سنگ حجر الاسود را میبوسید، در حالی که حرمت پیامبر و مؤمن بزرگتر است از حرمت خانه خدا است ... اینها مکانهایی است که خداوند دوست دارد در آن مکانها خوانده شود و من دوست دارم آنجایی برایم دعا شود که خداوند دوست دارد در آن مکان خوانده شود و حائر امام حسین(علیه السلام) از جمله این مکانها است».
بنابر این، توسل و واسطه قرار دادن اشخاص و اشیای متبرک در میان انبیا و اولیای الاهی یک سنت صحیح بوده و نه تنها هیچ منعی ندارد، بلکه کاملاً مورد تأیید است.
منبع:
سایت اسلام کوئست
مجرم های کوچک !
وقتی مجرم ها کوچک بودند!
مردی که کودکی را به قتل رساند، متهمی که به چند فقره تجاوز به عنف اعتراف کرد، سارق مسلح طلافروشی که دو نفر را زخمی کرد، زورگیری که به دام قانون افتاد و ... این مجرمها در کدام خانواده ها بزرگ شده اند؟

از وقتی که فضای مجازی وارد عرصه ارتباطی ما شد، میزان اطلاع ما از اتفاقات دور و برمان هم زیادتر شد. یکی از این اتفاقات، جرم و جنایت هایی است که هر از گاهی با سر و صدای زیاد احساسات انسانی ما را جریحه دار می کنند و واکنشهای زیادی را در جامعه برمی انگیزند. شکی نیست که این اتفاقات تأثیربرانگیزند و باید درباره این مجرمین اعمال قانون بشود ولی از این سؤال هم نباید سرسری گذشت که یک انسان تحت تأثیر کدام تاریخچه روانی به یک مجرم تبدیل می شود؟
آیا مجرم ها بالفطره مجرم هستند؟
به طور کلی در مورد همه بیماری های جسمانی و روانی این اصل برقرار است که زمانی یک فرد به یک بیماری مبتلا میشود
مجرم ها هم خانواده دارند، البته خانواده ای با یک اشتباه مهم؛ یعنی کم توجهی نسبت به وضعیت روانی اعضای خود به خصوص فرزندان.
که هم از لحاظ بدنی و هم از لحاظ روانی شرایط لازم را داشته باشد. در نتیجه حتی سایکوپاتها (افرادی که از لحاظ روانشناسی ضد اجتماعی هستند و بخشی از علت اختلالشان به وجود مشکلاتی در ساختار و کارکرد مغز آنها مربوط می شود) هم صد در صد سایکوپات به دنیا نمی آیند. پس باید یک عقبه روانی قوی وجود داشته باشد تا یک فرد دست به کارهای مجرمانه بزند.
آیا مجرمها خانواده ندارند؟
شاید بگویید که مجرمها به خصوص کسانی که دست به جنایت می زنند جزء بچه هایی بوده اند که در خیابان ها بزرگ شده اند. البته که نمی شود نظر شما را کاملاً انکار کرد ولی این به معنای یک قانون درباره همه مجرمها نیست. اگر به تاریخچه زندگی برخی از مجرمها نگاه کنید می بینید که در خانواده بزرگ شده اند و آن هم نه لزوماً خانواده هایی که خودشان اهل خلاف هستند!
اشتباه بزرگ
مهمترین تجربه های روانی همه انسانها در خانواده رقم می خورد. مجرمها هم از این قاعده مستثنی نیستند. همانطور که گفتیم مجرمها هم خانواده دارند، البته خانواده ای با یک اشتباه مهم؛ یعنی کم توجهی نسبت به وضعیت روانی اعضای خود به خصوص فرزندان. اشتباهی که تاوان سنگین آن به غیر از خودشان، گریبان آدمهای بی گناه دیگری را هم گرفته است.
به سلامت روان فرزندانتان توجه کنید تا جلوی جرم را بگیرید!
گهگاه از زبان خانواده های افراد مجرم که خبرشان در فضاهای مجازی منتشر می شود می خوانیم که برای مثال از جنایتی که فرزندشان مرتکب شده اطلاعی نداشته اند و یا نمی دانسته اند که او دست به خلاف می زده است. بعید است که در همه موارد فرد مجرم آنقدر باهوش بوده باشد که هیچ کس حتی پدر و مادر او هیچ وقت بویی نبرده باشند. پس فرضیه درست تر آن است که به لازم و کافی نبودن مراقبت های والدین این افراد از عملکرد و سلامت روان فرزندانشان شک کنیم. اما این خانواده ها در دوران کودکی و نوجوانی فرزندان خود باید به چه علائم و نشانه هایی توجه می کردند که نکرده اند؟
1. بیماری های روانی که زود شروع شده اند.
شاید باورتان نشود ولی بچه های خیلی کوچک هم ممکن است افسرده بشوند. حتی بیماریهای جدی تری مانند اسکیزوفرنی و شیدایی-افسردگی (دوقطبی) هم می توانند در کودکان دیده بشوند. درمان نشدن کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلالات روانی می تواند به دلایلی مانند توهم و هذیان، افزایش احتمال روی آوردن به مواد، افت تحصیلی و یا مسائلی که در ارتباط فرد با دیگران اختلال ایجاد می کند، زمینه بروز جرمهایی را در آینده فراهم کند. به علاوه اختلال روانی در دوران کودکی می تواند مقدمه ای برای اختلالات روانی در بزرگسالی باشد. دو مورد از معروفترین مشکلات روانی در دوران کودکی و نوجوانی که می توانند در روی آوردن افراد به جرم در سنین بزرگسانی نقش داشته باشند شامل این موارد هستند:
-اختلال نافرمانی: چالش گری. در صورت عدم درمان می تواند به اختلال سلوک منجر بشود. چند نشانه مهم این اختلال شامل خشمگینی و اعصاب خردی دائم کودک، جر و بحث کردن های مداوم با پدر و مادر، معلم و یا همسالان، کینه ای بودن به طوری که در شش ماه گذشته دو بار یا بیشتر می خواسته به دیگران آسیب بزند و یا این کار را کرده باشد، است.
-اختلال سلوک: در افراد کمتر از هجده سال دیده می شود و با نشانه هایی مانند پرخاشگری به مردم و حیوانات (طوری که به آنها آسیب بزند)، آسیب عمدی به اموال دیگران، شیادی، دروغ گویی، دزدی، حیله گری و قانون شکنی مانند اینکه دیر وقت به خانه می آید و فرار از خانه و مدرسه همراه است. درمان نشدن این اختلال می تواند فرد را به سوی ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی که اختلال شدیدتری است سوق بدهد.
2. علائم مربوط به آزار جنسی در کودکی.
آزار جنسی در دوران کودکی با ارتکاب جرم و جنایت در دوران بزرگسالی رابطه دارد. علائمی مانند کابوس های ناگهانی، کشیدن نقاشی هایی با محوریت اندام جنسی و یا رابطه جنسی، خونی بودن لباس زیر کودک، افتادن ناگهانی از خواب و خوراک، وحشت زدگی و یا گریه های مداوم و ظاهراً بی دلیل که به تازگی شروع شده اند ممکن است نشانه این باشد که کودک مورد آزار جنسی قرار گرفته است.
3. محرومیت عاطفی.
برای مثال کودک یا نوجوانی که از غریبه ها طلب توجه می کند و یا به وسیله رفتارهای منفی سعی در جلب توجه والدین و دیگر افراد مهم زندگی اش دارد.
4-علائم مربوط به مصرف مواد.
درست است که نشانه های مربوط به مصرف داروها و مواد نسبت به گذشته تغییر کرده است ولی به طور کلی والدین باید
درمان نشدن کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلالات روانی می تواند به دلایلی مانند توهم و هذیان، افزایش احتمال روی آوردن به مواد، افت تحصیلی و یا مسائلی که در ارتباط فرد با دیگران اختلال ایجاد می کند، زمینه بروز جرمهایی را در آینده فراهم کند
نسبت به هر گونه تغییر ناگهانی در خواب و خوراک (هم افزایش و هم کاهش ناگهانی)، نامنظم شدن ناگهانی خُلق و تغییر در میزان و کیفیت ارتباطات فرزندشان حساس باشند.
5. افت تحصیلی.
شاید به نظرتان عجیب بیاید و بگویید «ما درس نخوندیم ولی مجرم هم نشدیم». حق با شما است. افت تحصیلی لزوماً علامتی از پیش بینی مجرم شدن در آینده نیست ولی این را هم در نظر داشته باشید که هیچ گاه افت تحصیلی بدون علت اتفاق نمی افتد. گاهی ممکن است این علت چیزی مانند یک بی انگیزگی موقت و یا مشکل داشتن با یکی از معلمان باشد و گاهی هم ممکن است نشانه ای از یک اختلال مانند اختلال خواندن، نوشتن و ریاضی و یا اختلالی به نام بیش فعالی- نقص توجه باشد. در بعضی موارد هم مصرف مواد یا اختلال سلوک می توانند مانع موفقیت تحصیلی فرزند بشوند. بنابراین مهم است که والدین به هر گونه افت تحصیلی فرزند واکنش مناسب و به موقع نشان بدهند.
نکته پایانی: همه چیزهایی که گفته شد از اختلالات دوران کودکی و نوجوانی گرفته تا افت تحصیلی هم راهکارهای درمانی روانشناختی دارند و هم داروها می توانند به کنترل آنها کمک کنند، به شرطی که والدین به موقع فرزندشان را به روانشناس بالینی و یا روانپزشک ارجاع بدهند. پس لطفاً قبل از اینکه دیر بشود به سلامت روان فرزندانتان توجه کنید و در صورت لزوم به متخصص مراجعه کنید.
کاسبی که واقعا حبیب خداست!
کاسبی که واقعا حبیب خداست!
یکوقتهایی «خدا» کتری و قوری مسی آدم را محتاج چند تایی لحیم میکند که تو، چند محله آنطرفتر، در کنج «بازارچهی سیداسماعیل» با یک سماورساز قدیمی آشنا شوی که بعد از نیمساعت وررفتن با حرارت آتش و کلی چفت و بست و سرد کن و گرم کن، بگوید؛ «۱۲ هزار تومان!»
فرآوری: شکوری _ شبکه تخصصی قرآن تبیان
ما فقط «إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ » را شنیده یا نهایت خواندهایم، اما دور و بر ما، آدمهایی هستند که این آیهها را چشیده و با آنها زیستهاند. آدمهای صاف و زلالی که «کسب»شان نه فقط وسیله معاش، که مایه «تقرب»شان به خداست . دخلشان پر باشد یا خالی، به کم و زیاد سفره کریم، قانعاند؛ درست مثل این بنده خدا که افتخار آشناییاش، رزق حسین قدیانی بوده، تا دربارهاش اینگونه بنویسد:

یکوقتهایی «خدا» کتری و قوری مسی آدم را محتاج چند تایی لحیم میکند که تو، چند محله آنطرفتر، در کنج «بازارچهی سیداسماعیل» با یک سماورساز قدیمی آشنا شوی که بعد از نیمساعت وررفتن با حرارت آتش و کلی چفت و بست و سرد کن و گرم کن، بگوید؛ «۱۲ هزار تومان!»
- امروز چقدر کاسبی کردی؟!
تا الان همین!
- تا شب هم که چیزی نمانده!
بله خب! الساعه دکان را میبندم! زن و بچه هم از آدم سهم دارند!
- دیروز چقدر درآوردی؟!
دیروز که جمعه بود اما پنجشنبه ۲۵ هزار تومان!
- دخل چهارشنبه؟!
ناراحت نشوی جوان! این همه که اما سئوال میپرسی، یعنی باور نداری روزی دست خداست! نقل ۱۲ هزار تومان و ۱۲ میلیون تومان و این حرفها نیست! خدا روزی را میرساند! مهم، برکت مال آدم است و اینکه حلال باشد و برایش واقعا زحمت کشیده باشی! در کسب، اگر مشتری راضی باشد، خدا به مال کم، برکت زیاد میدهد و اگر نه، مال زیاد را میخواهم چه کنم، وقتی یک ریالش را هم نمیتوانم با خودم ببرم داخل قبر؟! از خدا پنهان نیست؛ از شما چه پنهان که ۲۰ هزار و پانصد تومان، چهارشنبه کاسبی کردم! خدا را شکر! به محاسبهی من و تو باشد، حتی پول اجارهی این دکان هم نباید دربیاید اما درمیآید، چرا که به محاسبهی من و تو نیست! به محاسبهی خداست!
- عذر میخواهم! تحصیلات شما چیه؟!
دیپلم!
- میدونی چیه حاجآقا! فکر میکنم این قوری و این کتری بهانه بود تا خدا، من را با شما آشنا کند!
این را هم اشتباه میکنی! این قوری و این کتری و من و تو، همه و همه، بهانه هستیم تا اون بالایی، بهتر شناخته شه! و درستتر عبادت شه! الساعه برو سر کوچه، راست بگیر برو حرم آقا! بنشین با خدا خلوت کن! من فقط لحیم قوری و کتری را بلدم! «لحیم دل» کار خودشه...