rezas
قرآن شناسی حضرت علی علیه السلام
اولين گام هر نوع ارتباط با قرآن شناخت آن است

فرض كنيد تلفني مي خريد كه مجهز به پيغام گير است و مي توانيد با آن نمابرهاي خود را نيز ارسال كنيد. اينكه شما بدانيد اين تلفن چيست و چه تواناييهاي دارد در چگونگي استفاده شما از آن بسيار موثر است. اگر شما همان تلفن را بخريد ولي از امكان ارسال نمابر آن باخبر نباشيد طبيعي است كه هيچگاه انتظار ارسال نمابر را از آن نداريد و بالطبع نمي توانيد از تلفن خود به خوبي استفاده كنيد.
ارتباط با قرآن نيز دقيقاً پيرو همين قاعده يعني شناخت آن است. " قرآن شناسي " عنوان مجموعه بحث هايي است كه مي خواهد معرفي هاي مختلف از قرآن را عرضه كند ، چرا كه هرگونه معرفي از قرآن ، تأثيري مستقيم بر نحوه ارتباط با آن خواهد گذاشت.
مثلاً اگر كسي قرآن را به عنوان كتابي بشناسد كه براي خواندن و ثواب بردن نازل شده است ، انتظارش از قرآن رسيدن به ثواب است ، از اين رو مي كوشد كه بيشتر و بيشتر قرآن بخواند. در مقابل اگر كسي قرآن را كتابي مي داند كه حاوي سخن زنده خداست و براي اين نازل شده است تا خداوند با دل و روان قاري قرآن سخن بگويد و فرهنگ اين زبان آسماني را در وجود او به تدريج گسترش دهد ، قطعاً به دليل بالارفتن سطح انتظارات او از قرآن ، به گونه اي ديگر با آن ارتباط برقرار مي كند.
صفحه قرآن شناسي و قرآن شناسان درصدد است تا شناخت هاي متفاوت از قرآن را معرفي كند و ديدگاه مخاطبان را در شناخت قرآن به چالش بكشد.
قرآن شناسي حضرت علي (ع) شناخت قرآن با نهج البلاغه :
يكي از بهترين منابع شناخت قرآن سخنان و گفته هاي حضرت علي (ع) درباره قرآن شناسي است. اين سخنان به ما مي آموزد كه ايشان چه تعريفي از قرآن داشته اند و در نظر ايشان قرآن چه جايگاهي داشته است. براي رعايت اختصار تنها به جملات نهج البلاغه مولا مراجعه كرده ايم و توصيف هاي ايشان را از قرآن به نگارش درآورده ايم.
نكته مهم در سخنان حضرت علي (ع) اين است كه ايشان از منظري بسيار جالب توجه به قرآن مي نگرد و قرآن را به گونه اي مي شناسد و معرفي مي كند كه انسان باور مي كند كه آنچه حضرت علي (ع) توصيف مي كند ، "سخن خدا"ست.
قرآن شناسي حضرت علي (ع) :
قرآن را بياموزيد كه بهترين سخن [براي آموختن و به خاطر سپردن] است و در [سخنان] آن بينديشيد چرا كه بهار دلهاست [و انديشيدن در آن باعث طراوت و تازگي دل مي شود] و با نور آن [تاريكي ها [خود را درمان كنيد ، زيرا درمان بيماريهاي درون است و آن را چنانكه شايسته است بخوانيد زيرا سودمندترين داستانهاست.
[قرآن] كتاب خداست كه با آن بينش پيدا مي كنيد ، گويا و شنوا مي شويد ، كتابي كه هر جمله آن با كمك جمله هاي ديگر [با انسان] سخن مي گويد و هر بخش ، گواه [عظمت و حقيقت] بخش ديگر است. قرآن در مسير حركت به سوي خدا ، هيچ انحرافي ايجاد نمي كند و همراه و همنشين خود را از [راه رسيدن به خدا] منحرف نمي كند. (2)
بدانيد كه قرآن نصيحت گري است كه نصيحت خود را به خيانت نمي آلايد و راهنمايي است كه هرگز كسي را گمراه نمي كند و سخنگويي است كه هرگز دروغ نمي گويد. امكان ندارد كسي با قرآن همنشين شود مگر اينكه اين همنشيني باعث شود كه بهترين راه هدايت را بجويد و از كوري و كوربينياش كم مي شود. اين حقيقت را بدانيد كه بعد از [آشنايي با] قرآن [قرآن به گونه اي افراد را بي نياز مي كند كه] ديگر هيچ نوع از نيازمندي باقي نمي ماند و كسي قبل از [آشنايي با [قرآن ممكن نيست كه مزه بي نيازي را بچشد.
پس بياييد و درمان دردهايتان را از قرآن بخواهيد و با ياري قرآن برمشكلات سخت خويش پيروز شويد ، زيرا درمان بزرگترين دردهاي شما ـ از جمله كفر ، نفاق ، بي راهه روي و گمراهي ـ همه در قرآن است. به وسيله قرآن هر آنچه مي خواهيد ، از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن [ است كه مي توانيد] به سوي خدا روكنيد. اما مبادا كه آن را وسيله گدايي از خلق خدا قرار دهيد. [ زيرا قرآن وسيله اي براي توجه و رسيدن به خداست] و بندگان با هيچ وسيله اي نمي توانند مانند استفاده از قرآن به سوي خداوند حركت كنند.
بدانيد كه قرآن شفاعتگري است كه شفاعت او قطعاً پذيرفته مي شود و سخنگويي است كه سخن او [ در درگاه الهي [پذيرفته است ، بنابراين هر كس كه قرآن در روز قيامت از او شفاعت كند ، پذيرفته مي شود، همانگونه كه اگر از كسي شكوه كند [ بي چون و چرا] پذيرفته است.
در روز قيامت كسي فرياد مي زند كه " امروز جز آنها كه به كشت و زرع قرآن مشغول بودند ، تمامي كشاورزان درگير كشت و عاقبت كار خويش اند" پس [اي مردم] بياييد و از كشاورزان قرآن و پيروانش باشيد و در مسير حركت به سوي پروردگارتان آن را به عنوان راهنما انتخاب كنيد و قرآن را نصيحت گر خود بدانيد و در مقام مقايسه و انتخاب ميان نظر خود و نظر قرآن به نظرها و افكار خود بدگمان باشيد [نه قرآن] (3)
خداوند كتابي نازل كرده است پر از نور ؛ نوري كه روشنايي آن هيچگاه برطرف نمي شود و چراغ هاي آن ابداً به خاموشي نمي گرايد ، اقيانوسي كه كسي به ژرفاي آن دست نمي يابد ، راهي كه [آن چنان روشن و سرراست است كه [رهروان آن گم نمي شوند ، درخششي كه تابش آن از بين نمي رود ، سند و دليلي كه دلالت آن هميشگي است ، توضيح و تشريحي [براي امور مورد نياز شما] كه پايه هاي او هيچ گاه ويران نمي شود ، درماني كه از عوارض آن جاي نگراني نيست ، عزتي است كه ياوران قرآن را عزيز و شكست ناپذير مي كند ، حقي كه ابداً ياران خود [در وقت كوشش در راه رسيدن به حق [تنها نمي گذارد. آري ، معدن ايمان است و مايه فراواني آن ، چشمه هاي علم است و درياهاي دانش ، باغ هاي عدالت است و آبگيرهاي آن ، زيربناي اسلام است و ساختار آن ، دريايي است كه هر چه از آبش بردارند تمام نمي شود ، چشمه ساري است كه هر چه آبش مصرف شود ، نمي خشكد ، آبشخوري كه هر چه قدر كه تعداد آبنوشان زياد باشد از آب آن كم نمي شود. منزلگاهي است كه مسافران آن را گم نمي كنند ، علائم راهي است كه با ديدن آن مسافران بي راهه نمي روند ، جايجاي راهش به نرده ها و حفاظ هايي مجهز است تا رهروان را از انحراف از جاده حفظ كند ، خداوند آن را براي تشنگي دانشمندان ، گوارا و براي قلب انسان هاي جوياي دانش ، بهار پرطراوت و براي حركت صالحان راهي روشن قرار داده است. قرآن دارويي است [كه با استفاده از آن] هيچ دردي بر جاي نمي ماند ، نوري است كه هيچ تاريكي در آن راه ندارد ، ريسماني است كه به جاي بسيار امني بسته شده است ، قلعه اي كه تسخيرناپذير است ، براي كسي كه دنباله رو اوست مايه عزت است ، براي كسي كه به خانه آن وارد شود موجب امنيت است.
هر كه آن را راهنماي خود قرار دهد هدايتش مي كند ، هر كه آن را انتخاب كند ، براي او عذري موجه است [كه چيز ديگري انتخاب نكند] براي كسي كه بخواهد با منطق قرآن سخن بگويد ، دليل و برهان است و براي كسي كه با تكيه به قرآن [با هر چه خلاف قرآن است ]مشاجره مي كند ، شاهد [ي محكم] است و براي كسي كه به آن استناد كند ، موجب پيروزي است. هر كه قرآن را در سينه خود جاي دهد قرآن نيز او را در سينه خود جاي مي دهد ، كسي كه بخواهد قرآن را به كار بندد و از آن استفاده كند ، قرآن براي او مركبي راهوار است [خود زمينه به كار بستن آن را فراهم مي كند] و براي هر كه در پناهش درآيد سپر است. قرآن براي اهل دانش ، علم است ، براي روايتگران ، سخن و براي قاضيان و داوران حكم است. (4)
اين كتاب خداست كه در ميان شماست ، سخنگويي كه لكنت زبان ندارد ، خانه اي كه پايه ها و ستون هاي آن خراب نمی شود و عزتي كه يارانش هيچگاه شكست نمي خورند. (5)
خداوند سبحان به هيچيك از امت هاي پيشين ، كتابي چون قرآن عطا نكرده است ، چرا كه بيگمان قرآن ريسمان محكم و وسيله مطمئن ارتباطي خداست. بهار دلها و چشمه هاي دانش در قرآن است و دل جز با قرآن [ از زنگارها] صيقل نمي يابد. (6)
به كتاب خدا بازگرديد كه ريسماني است محكم و نوري است ويژه و روشنگر ، درماني است سودمند ، چشمه اي است سيراب كننده و كساني را كه به قرآن دست يابند از هر خطايي يا مصون مي دارد و براي هر كس كه به قرآن دست پيدا كند و با آن ارتباط برقرار كند ، مايه نجات است. كتابي كه هرگز در آن انحرافي به وقوع نخواهد پيوست كه نياز به اصلاح كردن آن باشد ، تغيير جهت نمي دهد كه موجب انحراف شود تكرار و شنيدن پياپي كهنه اش نخواهد كرد ، هر كه با الهام از قرآن سخن بگويد سخن راست و درست مي زند و هر كه بر مبناي قرآن كار كند پيشتاز است. (7)
ظاهر [جمله ها و عبارت هاي] قرآن بسيار زيبا و باطن آن بسيار عميق است. شگفتي هاي آن پايان نمي پذيرد و ناشناخته هاي آن تمام نمي شود و جز با نور قرآن تاريكي ها را نمي توان زدود. (8)
از قرآن بخواهيد كه با شما سخن بگويد ... بدانيد كه دانش آينده و سخن از گذشته و درمان دردهايتان و راز نظم و نظام يافتن شما همه و همه در قرآن است. (9)
پی نوشت ها:
1ـ نهج البلاغه ، خطبه 109
2ـ همان ، خطبه 133
3ـ همان ، خطبه 175
4ـ همان ، خطبه 189
5ـ همان ، خطبه 133
6ـ همان ، خطبه 175
7ـ همان ، خطبه 155
8ـ همان ، خطبه 18
9- همان ، خطبه 157
منبع : مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام/ نهج البلاغه ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي ؛ بنياد نهج البلاغه ، 1377
قدرت شبکه های اجنماعی یا تاثیر کلام خدا ؟!
قدرت شبکه های اجنماعی یا تاثیر کلام خدا ؟!
براي اشتباهاتمان نيازمند كلمه اي يا رفتاري شايسته هستيم تا عواطف دروني ما را ظهور دهد كه مبادا اوراق اين دفتر خط خطي مانده و جبران مافات نكند .

کودك بوديم وقتي مشق مي نوشتيم يا نقاشي مي كشيديم سعي مي كرديم اشتباه نكنيم. گاهي اوقات عليرغم دقت فراوان از خط اصلي بيرون ميزديم و غلط مي نوشتيم، پاك كن بهترين دوست در برخورد با اين خطاكاري ها بود امروز كه بزرگتر شديم دوست قديمي مان هنوز همراه ماست فقط آن چنانكه ما بزرگ شديم وسعت زندگي مان از دفتر مشق و نقاشي فراتر رفته و به دفتر زندگي تبديل شده است . اينجا نيز براي اشتباهاتمان نيازمند كلمه اي يا رفتاري شايسته هستيم تا عواطف دروني ما را ظهور دهد كه مبادا اوراق اين دفتر خط خطي مانده و جبران مافات نكند .
عذرخواهي
عذرخواهي يك هنر رفتاري است كه بار معنايي زيادي دارد. نشان پرچم صلح و دوستي است پرچم سفيدي كه بالا ميرود و اعلام مي كند من با كسي جنگ ندارم بالواقع برقرار كردن ارتباط عاطفي با مخاطب خاص است كه براي رفتاري كه انجام داده مي باشد وگرنه بي معنا و بي اثر خواهد بود، عذرخواهي بيانگر رفتار شخص است كه تغيير كرده و اعلام جبران مافات مي كند، بخاطر صدمه اي كه به مخاطب زده و آسيبي كه از جهت روحي به خود فرد خورده است . ثمره اين رفتار مناسب ترميم اين صدمات و آسيب هاست.
منبع قدرتمندي بايد باشد تا توان تغيير افراد را داشته باشد. افرادي كه وقتي تحت تعليمات آن منبع قرار مي گيرند نيروي تغيير در آنها حاصل شده و آنان را به انسان هايي تبديل كند كه در هر طبقه و مقامي كه هستند در صورت بروز اشتباه مراتب عذرخواهي را انجام دهند. به بياني شيواتر هر سنگ سختي در موانست با اين تعاليم آسماني مانند آب روان نرم و صاف و زلال شود كه در خلوت و تنهايي همان طور عمل كند كه در اجتماع مردمي باشد نيرويي كه از درون سازنده باشد نه با فشار نيروهاي بيروني چون هيچ اهرم بيروني با هر فشار و تحريكي قدرت ندارد تا اراده انسان را تغيير دهد مگر در يك صورت و آن اينست كه انسان خود بخواهد و اراده كند.
براي بسياري از مردم عذرخواهي بسيار سخت است و بهترين راه را عذرتراشي و بهانه جويي مي دانند. عذر تراشي نه تنها كار را به سامان نمي رساند بلكه سخت تر و بدتر مي كند بنابر اين مي بايست صادقانه و خالصانه عذر تقصير آورد و توبه خويش را نشان داد.
اين هنرمندي در قرآن توبه نام دارد كه زيباترين نوع عذرخواهي به درگاه خداي باريتعالي است مفهوم آمرزش همان عذرخواهي است كه روح و باطن آن بازگشت به سوي حق و پشيماني و آمادگي جبران گذشته است. واژه استغفار همان درخواست مغفرت است .
پاكسازي و مراتب انسانيت
قانون عالم بر پاكسازي صورت گرفته است. گياهان باعث پاكسازي هوا مي شوند جلبك هاي دريايي سبب از بين بردن الودگي در دريا مي شوند به همين صورت عذرخواهي موجب پاكسازي روابط دو طرف مي گردد و استغفار و توبه رابطه انسان با خود و با خدا را تطهير مي سازد.
تنها انساني كه داراي روح والا مي باشد مي تواند عذرخواهي کرده و يا عذر تقصير ديگران را بپذيرد. طبيعتا انسان هاي كوچك قدرت معذرت خواهي را ندارند و عامل مهمي كه باعث اين امر مي گردد تكبر مي باشد. تواضع و فروتني روح انسان را قدرتمند مي سازد. شايد در نظر عوام عذرخواهي باعث كوچكي گردد اما روايات و آيات دال بر اين امر است كه فقط بزرگان روح عذرخواهي دارند و بالواقع حس مسئوليت پذيري و قبول كردن اشتباه خلق نيكان است .
عذرخواهي استاد قران
استاد قرآن آقاي قرائتي از يكي از شاگردان عذرخواهي مي كند. بحث سر اين است كه ايشان بر اثر فشار رسانهها و شبكههاي اجتماعي اين كار را انجام داده يا سالها تعليم و موانست با قرآن باعث شده تا ايشان بزرگوارانه معذرت خواهي كنند؟!
قبل از ادامه بحثمان چند سوال را با هم مرور مي كنيم آيا شبكه هاي اجتماعي قدرت اصلاح يك فرد و نهايت جامعه را دارند؟ اگر رسانه ها چنین قدرت تغییری دارند چرا اين اصلاح و تغيير در سياستمداراني كه اشتباه كردند و عذرخواهي نكردن حاصل نشده است؟
تنها انساني كه داراي روح والا مي باشد مي تواند عذرخواهي کرده و يا عذر تقصير ديگران را بپذيرد. طبيعتا انسان هاي كوچك قدرت معذرت خواهي را ندارند و عامل مهمي كه باعث اين امر مي گردد تكبر مي باشد. تواضع و فروتني روح انسان را قدرتمند مي سازد. شايد در نظر عوام عذرخواهي باعث كوچكي گردد اما روايات و آيات دال بر اين امر است كه فقط بزرگان روح عذرخواهي دارند و بالواقع حس مسئوليت پذيري و قبول كردن اشتباه خلق نيكان است .
اگر شبكه هاي اجتماعي آنقدر قدرتمندانه عمل مي كنند چرا افرادي كه به عنوان مفسد و خلافكار و اختلاس گر معرفي شدند ابراز پشيماني نكردند؟
نتيجه مي گيريم كه مساله به امر مهمي بر مي گردد. منبع قدرتمندي بايد باشد تا توان تغيير افراد را داشته باشد. افرادي كه وقتي تحت تعليمات آن منبع قرار مي گيرند نيروي تغيير در آنها حاصل شده و آنان را به انسانهايي تبديل كند كه در هر طبقه و مقامي كه هستند در صورت بروز اشتباه مراتب عذرخواهي را انجام دهند و به بياني شيواتر هر سنگ سختي در موانست با اين تعاليم آسماني مانند آب روان نرم و صاف و زلال شود كه در خلوت و تنهايي همان طور عمل كند كه در اجتماع مردمي باشد نيرويي كه از درون سازنده باشد نه با فشار نيروهاي بيروني چون هيچ اهرم بيروني با هر فشار و تحريكي قدرت ندارد تا اراده انسان را تغيير دهد مگر در يك صورت و آن اينست كه انسان خود بخواهد و اراده كند.
ما به دنبال چيزي هستيم كه بتواند وجود انسان را تغيير دهد او را تا مرز انسان با كرامت بكشاند ماهيت و هويت دين پشتوانه قدرتمند تغيير است تاريخ گواه است و شهادت مي دهد انسان هايي كه با اشنايي با دين و اسلام تغيير كرده و كريم و بزرگوار شدند.
ظهور اسلام در شبه جزيره عرب تاييد مورد ادعاي ماست كه پيامبر از عرب جاهلي انسان هاي با كرامتي تربيت كرد كه تعجب تاريخ را برانگيخته اند و وجود مقدس ائمه معصومين در طول سالها ممارست و تلاش و تربيت چگونه دانشمندان و عرفائي را تربيت كردند كه تاريخ به وجود آنان افتخار مي كند .
اگرچه ما از قدرت رسانه ها و شبكه هاي اجتماعي نبايد غافل شويم ولي زماني اين رسانه ها قدرت تغيير را خواهند داشت كه پشتوانه علمي و ديني داشته باشند و بالواقع تكيه گاه محكمي براي تاثير مثبت در جامعه و افراد بتوانند ايجاد كنند.
عمل خردمندانه و هوشيارانه استاد علم و اخلاق آقاي قرائتي بر اثر سالها تعليم و موانست با قرآن و اهل بيت مي باشد. منتهي دشمن از اين كار مثبت در جهت اهداف خود استفاده كرده و اين كار را كه نشان دهنده مراتب اخلاقي و قرآني و عرفاني اين مرد بزرگ علمي و ديني است به نفع خود تغيير مسير داده و آن را نتيجه قدرت شبكه ها و رسانه ها مي داند.
مجددا سوال مي كنم چرا آنان كه خطاهاي سنگيني را مرتكب مي شوند و صدمات و لطمات سنگيني را بر پيكره جامعه اسلامي وارد مي سازند تحت تاثير قدرت اين شبكه ها تغيير جهت نداده و حداقل ، عذرخواهي نكرده اند.
اين رسانه ها شايد بتوانند در اطلاع رساني قدم مثبتي بردارند ولي هرجا بخواهند نقش موثري در تربيت داشته باشند نياز به علم و دين خواهند داشت. آنچه كه ما ميبينيم نقش شايعه پراكني و اخلال در امنيت رواني بيشتر ديده مي شود گاهي بزرگ نمايي مساله و امري اضطراب مردم را بالا مي برد. هر چند چون سر رشته اين ابزار به دست دشمن است و ما بر اثر غفلت و جهل هنوز در برخورد با اين شبكه ها منفعلانه برخورد مي كنيم طعمه اطلاعات غلط و تاثيرات نادرست اين ها قرار مي گيريم قصد اين شبكه ها تربيت حيوان مرفه به دست فرهنگ غرب است حيواني كه ماديات براي او هدف است و براي رسيدن به آن از هر عملي استفاده مي كند حتي لگد مال كردن شخصيت و هويت انسان ها و تا مرز نابودي انسان هاي ديگر پيش مي رود زيرا او فقط و فقط حيوان مرفه تحت تعاليم فرهنگ پست غرب است.
عمل خردمندانه و هوشيارانه استاد علم و اخلاق آقاي قرائتي بر اثر سالها تعليم و موانست با قرآن و اهل بيت مي باشد. منتهي دشمن از اين كار مثبت در جهت اهداف خود استفاده كرده و اين كار را كه نشان دهنده مراتب اخلاقي و قرآني و عرفاني اين مرد بزرگ علمي و ديني است به نفع خود تغيير مسير داده و آن را نتيجه قدرت شبكه ها و رسانه ها مي داند.
مجددا سوال مي كنم چرا آنان كه خطاهاي سنگيني را مرتكب مي شوند و صدمات و لطمات سنگيني را بر پيكره جامعه اسلامي وارد مي سازند تحت تاثير قدرت اين شبكه ها تغيير جهت نداده و حداقل ، عذرخواهي نكرده اند.
بهتر است در اين زمان و عرصه بسيار مهم هوشيارانه و خردمندانه بينديشيم و با تكيه بر منبع غني قرآن و اهل بيت به تجزيه و تحليل درست رويدادها و اتفاقات اطراف مان بپردازيم و طعمه اهداف و اطلاعات نادرست دشمن نشويم.
پندارهای نادرست مدیران تازه کار درباره استعداد
قسمت هشتادوهشتم / برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد
پندارهای نادرست مدیران تازه کار درباره استعداد
افسانه شماره یک: استعدادها، کمیاب و خاص هستند
واقعیت آن است که هیچ چیز خیلی خاص و نادری در مورد استعداد وجود ندارد که موجب کمیاب شدن آن شود. اگر استعداد را بهصورت الگوهای منظم و ساده بهکارگیری افکار، احساسات و رفتار در نظر بگیریم، آنگاه درمییابیم که استعدادها همه جا هستند و در هر فردی میتوانند وجود داشته باشند. بهطور کلی، بهترین راه برای کمک به کارکنان جهت بهرهبرداری بهینه از استعدادهایشان این است که به آنها نقشهایی داده شود که موجب بهکارگیری و استفاده از این استعدادها شود. در چنین حالتی، افراد بهطور طبیعی میتوانند همان کارهایی را انجام دهند که برایش ساخته شدهاند و دیگران حاضرند برای ایفای آن نقش به آنها پول خوبی بدهند و در این حالت است که میتوان به چنین افرادی، لقب «با استعداد» داد. محققان مدرسه بازرگانی هاروارد در تحقیقات خود با بهترین پرستاران دنیا به گفتوگو نشستند و از آنها خواستند در یک آزمایش شرکت کنند، آزمایش به این صورت بود که از این پرستاران موفق و زبده خواسته شد تا به یکصد بیمار آمپول تزریق کنند، در مرحله بعد از پرستاران دیگری خواسته شد تا همین کار را انجام دهند. جالب آنکه پس از نظرخواهی از بیمارانی که از سوی هر دو گروه مورد تزریق آمپول قرار گرفته بودند، مشخص شد هنگامی که پرستاران زبده، آمپول تزریق کردند، درد کمتری احساس کردند. اما چرا این اتفاق افتاد؟ آیا پرستاران زبده، از تکنیک خاصی برای آمپول زدن یا از ماده بیحسکننده استفاده کردند؟ پاسخ این سوالات منفی است. در واقع آنچه باعث شد افراد در حین تزریق درد کمتری احساس کنند ناشی از صحبتهای قبل از تزریق از سوی پرستاران زبده بود و همان جملات آرامبخش درد ناشی از تزریق را کاهش میداد. آری، استعداد آرامش بخشیدن به بیماران در پرستاران زبده است که آنها را از همکارانشان متفاوت میسازد.
با این همه، باید به یاد داشت که استعداد و آرامشبخشیدن به دیگران و حس همدردی فقط در پرستاران وجود ندارد و همه افراد میتوانند دارای چنین استعدادی باشند. اما فقط آن دسته از افراد نسبت به بقیه برجستهتر میشوند که مانند این پرستاران زبده وقتی وارد حرفه پرستاری شده با کمک استعداد خود حس مثبتی را به بیمار انتقال دهند و در کار خود موفق و متفاوت ظاهر شوند و در این حالت است که به یک پرستار لقب «با استعداد» و «نخبه» میدهند.
استعداد به یاد آوردن اسامی و صورت افراد، فینفسه استعداد خوبی است اما زمانی به یک استعداد تعیینکننده و کلیدی تبدیل میشود که به صورت کاربردی و در یک شغل مورد استفاده قرار گیرد مثلا یک مدیر هتل در صورت برخورداری از این استعداد میتواند رضایت بیشتر مشتریان را جلب کند و عملکرد بهتری از خود به جا گذارد. پس میبینیم که استعداد به خودی خود چیز خاص و خارقالعادهای نیست، بلکه در صورت همراه شدن با ایفای نقش مرتبط است که خاص و تاثیرگذار میشود. با این همه در دنیای به شدت تخصصی کسبوکار امروز، یافتن تناسب و هماهنگی کامل بین افراد و ایفای نقشها به بهترین شکل ممکن، امری پیچیده و چالش برانگیز است و این طور نیست که بگوییم چون این فرد از استعداد خوبی در استدلال و قانع کردن دیگران برخوردار است پس باید او را به عنوان مسوول بخش فروش انتخاب کنیم. در این حالت باید با دقت تصمیم گرفت که این فرد با استعدادی که دارد، در کدام بخش از شرکت و برای فروش چه نوع محصولی مناسب است. در اینجا جزئیات به ظاهر کماهمیت میتوانند تعیینکننده و سرنوشتساز باشند و نقشی را به فردی با استعداد واگذار کنند که گویی آن فرد برای ایفای آن نقش ساخته و آماده شده است. اینکه میبینیم بعضی از کارمندان، نقشی که به آنها داده شده را به بهترین و کمنقصترین شکل ممکن انجام میدهند، ناشی از دو دلیل است: یکی اینکه او استعداد خوبی برای ایفای آن نقش دارد و دوم اینکه نقشی که به او محول شده کاملا مطابق با استعدادهای او بوده و برای همان آماده شده است. بنابراین، میتوان گفت کار شما به عنوان یک مدیر این نیست که به افرادتان یکسری استعداد بیاموزید، بلکه وظیفه شما این است که به آنها کمک کنید تا پس از کشف استعدادهای درونیشان، آن استعدادها را به نقشی که قرار است ایفا کنند، پیوند بزنند و بهترین عملکرد ممکن را ارائه دهند.
افسانه شماره دو: بعضی از نقشها خیلی آسان هستند و به هیچ استعدادی برای ایفای آنها نیاز نیست.
بعضی از مدیران به اشتباه فکر میکنند که ایفای برخی نقشها به مهارت، دانش و استعداد خاصی نیاز ندارد. آنها از این نقشها با عنوان «نقشهای سطح پایین» نام میبرند و نقشهایی مانند خدمتکاری یا بازاریابی تلفنی را جزو این دسته از نقشها طبقهبندی میکنند. این اشتباه از آنجا ناشی میشود که فاکتور مهمی به نام «میل به ارتقا» و «پیشرفت» که در همه افراد و کارکنان وجود دارد، مورد بیتوجهی قرار میگیرد. یک فرد، حتی اگر نقش پیشپا افتادهای را ایفا کند، به دنبال ارائه بهترین عملکرد ممکن است تا به این وسیله بتواند افراد مافوق خود را متقاعد سازد به او ارتقای مقام و جایگاه بدهند.
مدیران بزرگ، بهدرستی میدانند که اگر افراد براساس استعدادهایی که دارند برگزیده شوند و نقشی که برای آن ساخته شدهاند برعهده گیرند، انگیزه بسیار زیادی برای ارائه بهترین عملکرد و به دنبال آن ارتقا خواهند داشت. بهعنوان مثال، نقش خدمتکاری هتل را در نظر بگیرید. شاید برای خیلی از شما این شغل سطح پایین به نظر برسد که نیاز به استعداد خاصی ندارد و هرکسی از عهده آن برمیآید و اغلب کسانی که این کار را انجام میدهد از روی ناچاری دست به این کار زده و بهطور کلی از آن متنفرند. اما واقعیت کاملا متفاوت است. چه بسیارند خدمتکاران حرفهای و موفقی که سالهاست این کار را با کیفیتی بالا انجام میدهند و چون در این کار استعداد دارند، آن را ادامه میدهند. در واقع آنها هر روز که با اتاقی کثیف و به همریخته روبهرو میشوند پس از مرتب کردن اتاق، به جای احساس خستگی، احساس قویتر بودن میکنند. آنها به جنبه تکراری کارشان توجهی ندارند و به این فکر نمیکنند که همین اتاقی که امروز مرتب کردهاند، فردا دوباره کثیف و بههم ریخته خواهد شد، بلکه آنها برای فردا و ایفای نقش مثبتشان لحظهشماری میکنند و همین چالش است که به آنها قدرت بیشتری میدهد.
ترفندهای باحال گوگل !
ترفندهای باحال گوگل
زمانی که مهندسان گوگل مشغول کار روی بخشهای جدی و حیاتی این شرکت نیستند، بازیها و قابلیتهای جذابی را در گوشه و کنار این اکوسیستم قرار میدهند.



1- موقعیت قرار گیری خورشید نسبت به زمین
2- بازی معروف آتاری در گوگل

3- نقشهی کهکشانها و آسمان
4- کج شدن صفحهی گوگل
5- صفحه قدیمی گوگل
6- احساس خوش شانسی میکنید
7- بازی پک من

8- کرنومتر و تایمر
9- عبارات و نتایج جالب
10- پرتاب سکه و تاس گوگل
11- جستجو با زبانهای عجیبوغریب
12- آیکون هیولای لاک نس

13- دویدن نامحدود دایناسور

14- سفر با اژدها

15- سحر و جادو در اندروید
16- افزایش اطلاعات عمومی
چگونه بلاها در زندگی زیبا میشوند؟
چگونه بلاها در زندگی زیبا میشوند؟
بدون شک، کسی از سختی و مشکلات استقبال نمی کند؛ ولی ...

زیبا دیدن بلا در سرزمین کرب و بلا
برخی نا آگاهان گمان می کنند که چون حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) پسر پیامبر و حجت خداست، نباید آنگونه در کربلا به مصیبت و سختی دچار می شد. مشکل عمده این افراد، آن است که بلا و مصیبت را ناخوش دانسته و آن را عقوبتی از جانب خدا می دانند؛ در حالی که هر مصیبت و بلایی، عقوبت نیست و برعکس، ممکن است نشانه ای بر مومن بودن شخص باشد. چنانکه از امام کاظم (علیه السلام) نقل است که فرمود: «أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَی الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فی إِیمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ[1] مؤمن همانند دو كفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.»[1]
جایگاه مهم صبر در زندگی
هر مصیبت و بلایی، عقوبت نیست و برعکس، ممکن است نشانه ای بر مومن بودن شخص باشد. چنانکه از امام کاظم(علیه السلام) نقل است که فرمود: «أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَی الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فی إِیمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ[1] مؤمن همانند دو كفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.
کمتر عاقلی در نقش صبر در زندگی تردید دارد. حضرت علی(علیه السلام) در حدیثی در باره نقش صبر در کارها می فرمایند: «الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ[2] نقش صبر در كارها مانند نقش سر در بدن است؛ همچنان كه اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بين مى رود، صبر نيز هرگاه همراه كارها نباشد، كارها تباه می گردند.»
شکی نیست که نقش صبر در کارها برای انسان مذهبی ــ که باید همت بیشتری در طاعت الهی و مقاومت در برابر گناهان داشته باشد ــ بیشتر است.
در روایات اسلامی نیز همین مضوع مورد توجه قرار گرفته و برای صبر، اقسامی ذکر شده است. از پیامبر اسلام روایت شده که فرمود: «اَلصَّبرُ ثَلاثَةٌ: صَبرٌ عِندَ المُصيبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَةِ و َصَبرٌ عَنِ المَعصيَةِ[3] صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترك گناه.» سید و سالار شهیدان کسی بود که در کربلا، صبر در معصیت و صبر در طاعت الهی را در حد اعلا نشان داد.
هر که بام تقوایش بیش، برف بلایش بیشتر
از آنجا که سالار شهیدان فرزند پیامبر و انسان کامل است، و خودش نیز معصوم است و درجه ایمان او در حد اعلاست، درجه بلا و مصیبت او در حد اعلاست. در روایتی منقول از پیامبر اسلام می خوانیم: «بیشترین بلاها را در میان مردم، پیامبران داشتند، بعد دوستان آنها و بعد هر که به پیامبران شبیه تر باشد(اوصیاء و اولیاء)، به میزان شباهت به آنان، از بلای بیشتری بهره مند خواهد شد.» بنا بر این بلا و مصیبت سالار شهیدان در کربلا، از باب ایمان و معرفت ایشان به خدای بزرگ است.
نکته خیلی مهم:
باید بدانیم که سلار شهیدان گر چه معصوم و حجت خدا و عزیز خداست، اما به حکم اینکه ایشان نیز انسانی مثل دیگران است، طبق قاعده باید از طریق اسباب عادی، کارهای خود را پیش ببرد. چنانکه در کتاب لهوف از قول شیخ مفید آمده که بعد از حرکت سالار شهیدان به مکه، جنیان مومن به خدمت ایشان آمده و گفتند که اگر دستور دهی، تمام دشمنانت را نابود می کنیم و تو در وطن خویش بمان. حضرت فرمود: ما برای کشتن آنها از شما قادرتریم؛ ولی نظر ما این است که بر همه اتمام حجت شود.[5]
نکته مهم دیگر اینکه،بلاها و مصیبت های حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) حاصل عهدشکنی مردم کوفه و عدم اعتنا به سخنان ایشان در کربلاست، و این عهدشکنی و قساوت قلب، به هیچ وجه مورد رضای خدا نیست؛ ولی مشیت خدا در همه زمان ها، از جمله در حادثه کربلا، بر این قرار گرفته که مردم با اختیار خود، راه خود را انتخاب کند.
از پیامبر اسلام روایت شده که فرمود: «اَلصَّبرُ ثَلاثَةٌ: صَبرٌ عِندَ المُصيبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَةِ و َصَبرٌ عَنِ المَعصيَةِ: صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترك گناه.» سید و سالار شهیدان کسی بود که در کربلا، صبر در معصیت و صبر در طاعت الهی را در حد اعلا نشان داد.
مصیبت در راه خدا زیباست
بدون شک، کسی از سختی و مشکلات استقبال نمی کند؛ ولی انسان عاقل می داند که خیلی از مشکلات و مصایب زندگی، باعث شکوفا شدن استعدادهای او می شود. انسان با تقوا نیز می داند که چه بسا مصیبت های زندگی باعث شکوفا شدن استعدادهای معنوی او شود.
حضرت اباعبدالله(علیه السلام) ضمن استقبال نکردن از جنگ و خونریزی، از جمله در مواجهه با لشکر حر[6] و موارد دیگر، خواهان مصیبت های پیش رو نبود؛ اما حاضر هم نمی شد که سخن حق را بر زمین نهد، حتی اگر با مصیبت شهادت و مصایب دیگر روبرو می شد. از این رو هنگامی که خون علی اصغر را به آسمان پاشید، فرمود: «هوّن علي ما نزل بي أنه بعين الله[7] این مصیبت بر من آسان است؛ زیرا که خدا می بیند.» پیام این سخن سالار شهیدان برای ما این است که گر چه مصیبت و سختی ها، ناخوشایند است؛ اما اگر برای خاطر خدا باشد، آسان است. از همین رو زینب کبری(سلام الله علیها) در دربار ابن زیاد ملعون فرمود: «ما رأيت إلا جميلا، هؤلاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا إلى مضاجعهم، و سيجمع الله بينك و بينهم فتحاج و تخاصم، فانظر لمن الفلح[8] بجز زیبایی چیزی ندیدم. آنان فرمان حق را با جان پذيرا شدند و در اين راه به سوى شهادتگاه پرافتخار خود شتافتند و با شهادت و سرفرازى سر بر بستر شهادت نهادند و به زودى خدا تو و آنان را در دادگاهى گرد آورده و محاكمه خواهد کرد، آن گاه خواهيد ديد كه در دادگاهى كه داورش خداست، پيروزى از آن كيست.»
آری، جهاد در راه خدا و در مسیر خدا بودن زیباست. به شرطی که زاویه دید خود را قرآنی کنیم. «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن[توبه/52] بگو: آيا درباره ما جز يكى از دو نيكى [پيروزى يا شهادت] را انتظار مى بريد؟»
سخن آخر
بنا بر روایات اسلامی، مصیبت و سختی هر کسی، بسته به ظرفیت معنوی اوست. مصیبت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در کربلا، از همین قسم است. سالار شهیدان در هنگام پاشیدن خون طفل شیرخوارش به آسمان، با آنکه مصیبت بزرگی بود، چون این مصیبت را در راه خدا می کشید، آن را آسان می دید.
پی نوشت ها:
1ــ مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، ج2 ، ص 234
2ــ الكافي( ط- الإسلامية)، ج2، ص90
3ــ تسلية العباد در ترجمه مسكن الفؤاد، ص 66
4ــ الكافي(ط ــ الاسلامیه)، ج2، ص: 252
5ــ لهوف، ترجمه بخشایشی، ص86 الی 88
6ــ در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ترجمه کمره ای، ص171
7ــ اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، ص171
8ــ در سوگ امير آزادى ( ترجمه مثير الأحزان )، ص 304
مسیری که بر اهل بیت خیلی سخت گذشت
چند برگ از تاریخ اسارت آل الله
عبیدالله بن زیاد به یزید نامه نوشت و خبر کشته شدن حسین و جریان اهل و عیالش را گزارش داد. یزید نیز پس از رسیدن این نامه، دستور داد تا سرهای شهدا را به همراه کاروان اسرا به سوی شام روانه کنند؛ مسیری که بر اهل بیت خیلی سخت گذشت و بسیار اتفاقات ناگواری در آن افتاد؛ سختی و تلخی ای که برای درک آن ذکر چند برگ از تاریخ کافیست.

برگ اول، هم مسیری با قاتلان
برای یک فرد چقدر سخت است که با قاتل پدر، برادر، همسر یا فرزندش همگام شده و یک مسیری را با هم بپیمایند. اهل بیت حسینی از ظهر عاشورا تا اول ماه صفر به مدت بیست شبانه روز با شمر، خولی، شبث بن ربعی، عمرو بن حجاج و محفّر بن ثعلبه هم مسیر بودند؛ در حالی که ابن زیاد به همراه آن پنج قاتل، هزار جنگجوی سواره را هم راهی کرده بود.[ینابیع الموده، ج3، ص88]
شایعات گاهی آنقدر اوج میگیرد که حتی انسان تهمت خارج شدن از دین و کفر را را نسبت به خاندان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) ممکن است باور کند؛ پس تا میتوان باید از شایعات و سخنان بیپایه و اساس دوری گزید.
امام سجاد(علیهالسلام) این مسیر را اینگونه شرح دادند: «حَمَلَنِی عَلَی بَعِیرٍ یَطلُعُ بِغَیرِ وِطَاءٍ وَ رَأسُ الْحُسَینِ عَلَی عَلَمٍ وَ نِسوَتُنا عَینٌ قُرعَ رَأسُهُ بارُّمحِ حتّی إِذا دَخَلنا دِمَشقَ صاحَ صائِحٌ یا أهلَ الشّام هَؤُلَاءِ سَبایا أهلِ البَیتِ الملعون! مرا بر شتری بی جهاز سوار کرده و سر مبارک حسین را بر نیزه زدند. زنان پشت سر ما بر مرکبهایی بدون زین سوار بودند و دشمنان با نیزهها در اطراف و پشت سر ما قرار داشتند. هرگاه چشم یکی از ما گریان می شد با نیزه بر سر او می زدند تا اینکه داخل دمشق شدیم و شخصی فریاد میزد: ای اهل شام این اسیران اهل بیت ملعون هستند!!!»[اقبال الاعمال، ج3، ص89]
برگ دوم، بی خبران بی خیران تاریخ
روزها از عاشورا میگذشت و به نوبت سرها از شهری به شهر دیگر میرسید و وارد آن شهر میشد و یک سری برنامه، تکرار و تکرار میشد. شهرها را آذین میکردند، جشن و پایکوبی برپا میساختند؛ سرها را از صندوقچههای مخصوص بیرون آورده و بر نیزه میزدند؛ بین اسرا و ساکنان هر شهر و دیاری میگردانند. کاری که داغ را تازه و تازه تر میکرد. این کارها برای شهرهای مختلف تکرار میشد[تذکره الخواص، ص237]
در ورودی نصیبین، شهری که منصور بن الیاس دستور آذین بندی آن را نیز داده بود؛ سرها را به نیزه زدند؛ جمعیت زیادی هم به استقبال آمده بودند؛ اما شخصی که حامل سر امام حسین(علیهالسلام) بود هر کاری کرد اسب از جایش تکان نخورد. مرکب را عوض کردند؛ اما باز هم اسب حرکت نکرد. تا آنکه ناگهان سر مقدس امام از نیزه بر زمین افتاد و ابراهیم موصلی سر را برداشت؛ نگاهی به آن انداخت و دید سر نوه پیامبر حسین بن علی است. آنگاه بود که زبان به ملامت آن قاتلان باز کرد. سپاهیان نیز او را شهید کرده و سر را بیرون شهر قرار دادند و خود وارد شهر شدند.[معالی السبطین، ص542]
برگ سوم، هستند اهل بصیرت
کاروان اسرا به نزدیکی حَمص رسیده بودند؛ خبر ورود سرها به شهر پخش شد و از طرف والی آن شهر که خالد بن نشیط بود؛ دستور آذین و برپایی جشن نیز صادر شده بود. خالد از یک فرسخی به استقبال سرها رفته بود و وقتی قصد ورود به شهر را داشتند؛ در دروازه شهر، مردم همگی به سوی قاتلان سنگ پرتاب کرده و دروازه را بستند. بر اثر آن سنگها بیست و شش نفر از یزیدیان هلاک شدند. یزیدیان نیز از منطقه گریختند و در کنار کنیسهای اردو زدند.
اهالی حمص به این نیز بسنده نکرده و با هم، هم قَسَم شدند تا خولی را کشته و سر امام را از او بگیرند و در آن مکان دفن کنند و این افتخاری برای دنیا و آخرتشان باشد. ولی یزیدیان از این نقشه باخبر شده و از ترس خود سریعاً به سمت بعلبک رهسپار شدند.[معالی السبطین، ص544]
از آنها میپرسیدند: شما چه کسانی هستید؟!
امام سجاد(علیهالسلام) در پاسخ پیرمردی که این پرسش را داشت؛ فرمود:«آیا قرآن نخواندهای؟ ما همان خاندان رسول خدا هستیم که قرآن درباره آنها فرموده:" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى[شوری/23] ای پیامبر! به مردمان بگو من در برابر تلاشهایی که برای هدایت شما انجام دادهام، پاداشی نمیخواهم جز این که خویشان مرا دوست بدارید. " " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ[اسراء/26] حق خویشاوندان و نزدیکانت را پرداخت کن. " "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[احزاب/33] همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهلبیت زدوده شود و شما را به گونهای بیمانند پاک گرداند." پیرمرد هم پاسخ داد: خواندهام اما معنای آن را نفهمیده بودم!»[امالی صدوق، ص166]
برگ چهارم، الشام
شامیان در بیرون شهر به استقبال آمده بودند. به دستور شمر، سرهای مقدس را بر نیزه زدند، در بین اسرا قرار دادند و این کاروان را در میان تماشاگران حرکت دادند تا به دروازه دمشق رسیدند. تعداد شامیانی که به استقبال آمده بودند به 500هزار نفر میرسید. برخی دف، برخی طبل و شیپور میزدند. بساط آلات موسیقی و جشن و سرور، رقص و آواز برپا بود. زنان آرایش کرده و شهر را آذین بسته بودند. در روز روشن و ظهر هنگام، خاندان شهدای کربلا را با روهایی باز وارد شهر کردند. از آنها میپرسیدند: شما چه کسانی هستید؟!
امام سجاد(علیهالسلام) در پاسخ پیرمردی که این پرسش را داشت؛ فرمود:«آیا قرآن نخواندهای؟ ما همان خاندان رسول خدا هستیم که قرآن درباره آنها فرموده:" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى[شوری/23] ای پیامبر! به مردمان بگو من در برابر تلاشهایی که برای هدایت شما انجام دادهام، پاداشی نمیخواهم جز این که خویشان مرا دوست بدارید. " " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ[اسراء/26] حق خویشاوندان و نزدیکانت را پرداخت کن. " "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[احزاب/33] همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهلبیت زدوده شود و شما را به گونهای بیمانند پاک گرداند." پیرمرد هم پاسخ داد: خواندهام اما معنای آن را نفهمیده بودم!»[امالی صدوق، ص166]
چهار نکته پایانی
هر برگی از این برگها تنها گوشهای از تصویر مظلومیتها بود و به پای هر کدام آنها باید گریست. اما این کافی نیست. آنها فقط برای اشک ریختن نبوده و باید از آنها درس گرفت. باید بفهمیم که:
1- شایعات گاهی آنقدر اوج میگیرد که حتی انسان تهمت خارج شدن از دین و کفر را نسبت به خاندان پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) ممکن است باور کند؛ پس تا میتوان باید از شایعات و سخنان بیپایه و اساس دوری گزید.
2- در بین بیخبران و غفلت زدگان؛ همیشه بودند افرادی بصیر مانند ابراهیم موصلی که حقیقت را کشف کرده و انجام وظیفه نمودند. اینها حجتهای الهی بر دیگران هستند؛ تا زبان بهانهجویان در روز قیامت بسته شود.
3- باب معجزات و کرامات و نشانههای الهی همواره جاری بوده و بسیاری آنها را دیدند؛ ولی به آنها پاسخی بایسته ندادند. ما چه پاسخی برای آنها داریم؟
4- قرآن خواندن هنر نیست؛ باید به دنبال فهم قرآن و سپس عمل به آن بود.
9 قسمت از عبادت در کسب حلال است
9 قسمت از عبادت در کسب حلال است
تمامی اموال انسان به ویژه مواد غذایی باید حلال و طیّب باشد. دریغ است که انسان مومن اجازه بدهد مال حرام وارد زندگی او بشود و حتی باید نسبت به اموال شبهه ناک هم حسّاس باشد.

1- کسب حلال
تمامی اموال انسان به ویژه مواد غذایی باید حلال و طیّب باشد. دریغ است که انسان مومن اجازه بدهد مال حرام وارد زندگی او بشود و حتی باید نسبت به اموال شبهه ناک هم حسّاس باشد.
در احادیث بخش بزرگی از عبادات را تلاش برای کسب روزی حلال شمرده اند. در حدیث قدسی آمده است: ای احمد عبادت ده جزء است که نه قسمت آن در کسب حلال است.
امام رضا (سلام اللّه علیه) می فرمایند: کسی که در راه کسب حلال تلاش می کند مانند مجاهد در راه خداست.
و نیز پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می فرمایند: فردی که برای خانواده اش تلاش می کند مانند مجاهد در راه خداست.
در روایات آمده است که رزق و روزی شما در پیش خدا معلوم است اگر مسیر ورود آن را مسیر حرام قرار دهید از راه حرام به دست می آید و گرنه همان روزی از راه حلال هم به دست شما می رسد. پاکیزه ترین درآمدها اول باید برای غذا و در مرحلۀ بعدی برای لباس که با آن نماز خوانده می شود و سوم برای مسکن و سایر لوازم زندگی به کار رود.
2️⃣ خوراک حلال
آنچه مهمتر از تنوع در نوع غذا به نظر می رسد، طیّب بودن غذاها برای انسان است. قرآن کریم می فرماید: از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی دادیم، بخورید. و نیز می فرماید: از انواع روزی های پاکیزه به آن ها (بنی آدم) روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم.
طبیعت و فطرت آدمی به گونه ای است که از غذاهای پلید و آلوده اجتناب می کند ولی بسیاری از حیوانات غذایشان از خباثت است؛ مثلاً حشرات معمولاً از آلودگیها تغذیه می کنند.
نکتۀ دیگری که در باب غذا خوردن و آداب آن شایسته است به آن توجه شود مسألۀ "به اندازه غذا خوردن" است. زیاد خوردن اول برای روح و روان آدمی و دوم برای سلامت انسان به شدت ضرر دارد.
منبع:
کانال به_رنگ_آسمان-دکتر میرباقری
واقعیت مجازی و کاربردهایش !
واقعیت مجازی چیست و چه کاربردهایی دارد؟
واقعیت مجازی، یک فناوری که موجب میشود انسان با قرار گرفتن در مقابل یک فضای مجازی احساس کند در یک محیط واقعی قرار دارد.

واقعیت مجازی یا Virtual Reality که به اختصار با حروف VR نمایش داده میشود عبارت است از تلاش بشر برای برداشتن مرزهای بین فضای واقعی و فضای مجازی یا به عبارت دیگر یک فناوری که موجب میشود انسان با قرار گرفتن در مقابل یک فضای مجازی احساس کند در یک محیط واقعی قرار دارد. در واقعیت مجازی محیطی مجازی در جلوی چشمان کاربر قرار میگیرد که کاربر میتواند براساس حرکت سر و بدن خود در آن محیط مجازی تعامل برقرار کند.
در واقعیت مجازی مغز انسان فریب خورده و به طور مثال در حالی که روی زمین ایستاده احساس میکند در ارتفاع زیاد قرار دارد.
نحوهی استفاده از واقعیت مجازی معمولا به صورت استفاده از هدستهای واقعیت مجازی اتفاق میافتد. برخی از تصاویر و فضاهای مورد استفاده در واقعیت مجازی بصورت گرافیک رایانه ای و سه بعدی هستند و برخی دیگر نیز ویدیوها یا تصاویر 360 درجهای هستند که از محیط های واقعی تهیه و از قبل فیلمبرداری شدهاند. به وسیلهی این فناوری میتوان این امکان را فراهم کرد تا افرادی که امکان بازدید از محل خاصی را ندارند، بتوانند خود را در آن محیط قرار دهند البته این اتفاق بسیار طبیعی شکل میگیرد بهطوری که مغز انسان باور میکند که در آن محیط قرار دارد و یک تجربهی منحصر به فرد خواهد داشت. البته این رویداد معمولا به صورت بصری شکل میگیرد. بهطور مثال فرض کنید میخواهید توسط واقعیت مجازی به قلهی دماوند سفر کنید (البته به صورت مجازی). این اتفاق از لحاظ بصری و دیدنی به خوبی رخ میدهد و شما تجربهای بینظیر کسب میکنید و احساس میکنید واقعا در آن مکان قرار دارید اما نمیتوانید آب و هوا یا دما و یا برخی دیگر از عوامل محیطی درک کردنی را تجربه کنید. غالبته باید بگوییم در برخی از هدستهای واقعیت مجازی امکان شنیدن صدای محیط شبیه سازی شده فراهم میباشد و در برخی دیگر این امکان وجود ندارد.


تفاوت واقعیت مجازی و واقعیت افزوده
یکی از اشتباهات رایج در میان جامعه ایران در خطاب کردن فناوری واقعیت مجازی با عنوان واقعیت افزوده است در صورتی که واقعیت افزوده یک فناوری و اتفاق کاملا جداگانه از واقعیت مجازی است. در تشریح تفاوت این دو فناوری باید بگوییم که با استفاده از فناوری واقعیت افزوده میتوان تصاویر سه بعدی یا اطلاعاتی مثل متن یا تصویر را بر روی یک تصویر زنده از محیط واقعی که از طریق دوربین موبایل یا تبلت در حال نمایش است اضافه کرد و نمایش داد. برای درک بهتر این موضوع فرض کنید با گوشی موبایل خود از اتاق نشیمن خانهی خود در حال فیلمبرداری هستید و گوشی موبایلتان تصویریک صندلی سه بعدی متحرک را به تصویر واقعی اضافه کرده است. از این فناوری در گوشیهای موبایل به صورت سرگرمی استفاده روزانه میشود که برخی به وسیلهی آن بر روی سر خود کلاه قرار میدهند یا مدل موهای جدیدی را بر روی سر خود میگذارند. در زیر تصاویری از واقعیت افزوده مشاهده میکنید که در یکی از تصاویر میبینید یک مبل آبی رنگ توسط تبلت به تصویر واقعی به صورت زمان واقعی (real time) اضافه شده است.

چرا واقعیت مجازی جذاب و هیجان انگیز است؟
یکی از ویژگیهای بارز واقعیت مجازی این است که میتواند الگوها و روشهای سنتی درج شده در ذهن ما را دچار تحول کند. از زمانی که تلویزیون و سینما اختراع شدند و به دست مردم رسیدند، همیشه ما فقط میتوانستیم به یک صفحه نگاه کنیم و اگر صورتمان را از روبروی آن صفحه برمیگرداندیم اشیا و محیط اطرافمان را مشاهده میکردیم. اما در فناوری واقعیت مجازی، زمانی که هدست واقعیت مجازی را مورد استفاده قرار میدهیم، در مواقعی که سر خود را حرکت میدهیم، مطابق با حرکت ما، تصویر نیز تغییر می کند و شرایطی ایجاد میشود که احساس میکنیم در آن محیط قرار داریم و مغز فریب میخورد. گاهی اوقات در برخی از مراکزی که از واقعیت مجازی با مقاصد تفریحی استفاده میکنند فردی را دیده باشیم که هدست واقعیت مجازی را بر روی سر خود قرار داده و حرکاتی عجیب از خود نمایش میدهد گویی که از ارتفاع زیادی در حال پرتاب شدن است و احساس ترس و واکنشهای شدیدی از خود بروز میدهد. این دقیقا همان فریبی است که مغز انسان را تحت تاثیر قرار میدهد و انسان در حالی که روی زمین ایستاده احساس میکند در ارتفاع زیاد قرار دارد.

کاربردهای واقعیت مجازی:
1- استفاده در نمایش مکانهای اجاره ای و فروشی:
2- سرگرمی
3- بهداشت و درمان
4- فضانوردی
5- موزهها
6- آموزش
7- صنایع نظامی و همچنین بسیاری دیگر از حوزههای کاربردی.
استفاده از واقعیت مجازی برای بازگرداندن توانایی حرکتی به بیماران

اخیرا کارشناسان به موضوعاتی همچون استفاده از واقعیت مجازی در درمان برخی بیماریها پرداختهاند و امیدوارند بتوانند از این فناوری جهت بهبود شرایط زندگی بیماران استفاده کنند.
محققان دانشگاه "کالیفرنیای جنوبی" در حال بررسی این موضوع هستند که چگونه "واقعیت مجازی"(VR) میتواند مغز را بازیابی کند.
محققان در این پژوهش از تاثیر فوقالعاده واقعیت مجازی بر رفتار انسان گفتهاند. برای مثال اگر کسی با استفاده از این فناوری در قالب یک کودک در بیاید، رفتارهای کودکانه از خود بروز خواهد داد.
آنها بر این باورند که با استفاده از این فناوری میتوان به بهبود عملکرد و پلاستیسیته مغز در افرادی که دچار سکته مغزی و اختلالات حرکتی شدهاند کمک کرد.
محققان امید دارند که با استفاده از واقعیت مجازی و قرارگیری در قالب شخصیتهای مختلف در نهایت بیماران مجددا موفق به حرکت دادن اندامهای خود شوند.
به باور این محققان این کار نوعی فریب مغز از طریق ورودی تصویری است. بسیاری از شواهد جدید در زمینه علوم اعصاب و روانشناسی وجود دارد که نشان می دهد آواتارهایی(شخصیتهای رایانهای) که شما در واقعیت مجازی انتخاب میکنید میتواند رفتارتان را تغییر دهد.
استفاده از فناوری VR در مراقبتهای بهداشتی و درمان بیماران کار جدیدی نیست.
تاکنون از این فناوری برای کمک به افراد در جهت غلبه بر ترس و اضطراب استفاده شده است. اما محققان در پی استفاده هر چه بیشتر از این فناوری هستند.
برای مثال بعضی از مدارس پزشکی به دنبال شبیهسازی مجازی برای دانش آموزان بوده یا برخی مراکز پزشکی قصد دارند از این فناوری در جهت آموزش ماماها برای به دنیا آوردن کودکان هستند.
پینوشت 1:مای ویآر
چگونه یک عضو محبوب در خانواده همسرتان باشید
چگونه یک عضو محبوب در خانواده همسرتان باشید
یکی از دغدغههای شروع زندگی مشترک، نحوه تعامل و برخورد با خانواده همسر است. این نکته بسیار مهم است که شما آنها را نه بهعنوان فامیل دور و نه بهعنوان دوست و همکار فرض کنید، بلکه نزدیکترین افراد به همسرتان بدانید. باید توجه کنید که آنها هم، خویشان شما محسوب میشوند و نمیتوان مانند رابطه دوستی هر زمان مطابق میلمان نبودند، فراموششان کنیم.

بهتر است این نکات را در ارتباط با خانواده جدید رعایت کنیم:
احترام بگذارید تا محترم شمرده شوید
گام اول در ارتباط صحیح با خانواده همسر این است که احترامشان را در هر شرایطی نگه دارید. جدا از این مسئله که احترام بزرگتر واجب به حساب میآید، احترام گذاشتن به آنها در حفظ روابط اثر مثبتی دارد. علاوه بر آن، شخصیت خود شما را بالا میبرد.
چهره مثبتی از خود نشان دهید
سعی کنید در مراودات خود با آنها، با ظاهری مرتب و پسندیده حاضر شوید. حتی اگر ناراحت هستید، لبخند بر لب را فراموش نکنید. خود را عاقل و با تجربه نشان دهید تا شما را کودک به حساب نیاورند.
حد و مرز را مشخص و رعایت کنید
افراط و تفریط در هر رابطهای اثر مخرب دارد. پس نه از همان اول شمشیر را از رو ببندید و هر گونه حسن رابطهای را نفی کنید و نه خیلی صمیمی و خودمانی شوید. در ابتدای رابطه سعی کنید محتاط باشید تا شرایط جدید را کاملا بشناسید. بعد از شناخت جمع خانوادگی آنها، کمکم صمیمیت خود را بیشتر کنید.
مشورت بخواهید نه دخالت
در مورد مسائل و مشکلاتی که فکر میکنید خانواده همسرتان میتوانند کمکتان کنند، از آنها مشورت بخواهید. این کار شما باعث میشود اعتماد و علاقه آنها بیشتر شود. البته دقت کنید که دخالتهای بیمورد را نادیده بگیرید. در این موقعیت، از توجه آنها با احترام زیاد تشکر کنید، اما در نهایت بگویید که تصمیم نهایی را با مشورت همسرتان خواهید گرفت.
اختلافات را بین خودتان چال کنید
اگر بین خود و همسرتان و یا با خانوادهها درگیری و کدورتی ایجاد شد، آن را به دیگران منتقل نکنید. بر فرض که شما بحثی با خانواده همسرتان داشتید، اگر این را برای خانواده خود تعریف کنید، ذهنیت آنها را مکدر میکنید و حتی اگر بین شما صلح و صفا به وجود آمد، همچنان خانواده شما از آنها دلخور خواهند بود. پس سعی کنید هر مسئله کوچکی را برای بقیه تعریف نکنید. کمی صبر و گذشت، اختلافات را از بین خواهد برد.
لبخند در برابر نیش و کنایه
مادر شوهر هم مانند مادر گاهی زبانش تلخ است، ولی حساسیت روی حرفهای او بیشتر است تا مادر خود. اگر شما در برابر نیش و کنایه قرار گرفتید، آرامش خود را کاملا حفظ کنید. لبخندی بزنید. اگر کمی روحیه طنز هم داشته باشید به خوبی میتوانید قضیه را مدیریت کنید. مطمئن باشید با این برخورد شما، حساسیت آنها هم کمتر خواهد شد.
تکریم وفاداری همسر
همسرتان را تشویق کنید تا همچنان حامی خانوادهاش باشد. وفاداری او به خانوادهاش نشان از خانواده دوست بودن اوست. البته بدانید که با این کار شما در درجه دوم قرار نمیگیرید. اگر احساس کردید این وفاداری تبدیل به وابستگی شدید شده است، با فرد مطمئنی مشورت کنید.
از محبت خارها گل میشود
از محبت کردن دریغ نکنید تا به معجزه این عمل پی ببرید. علایق خانواده همسر، به خصوص مادرش را بشناسید و برای او هدیه ببرید. در شرایط نیاز به آنها کمک کنید. درست کردن یک سوپ ساده برای مادر شوهر مریض احوال، کار سادهای به نظر میرسد، ولی نتیجه آن مهم است. این کار را صرفا از روی محبت بکنید که اگر اجباری در میان باشد تاثیر برعکس میگذارد. در ابراز محبت هم خطوط قرمز را رعایت کنید تا مبادا محبتها تبدیل به وظیفه شود.
برخورد صحیح با همسر نخستین و مهمترین گام به سوی برخورد صحیح با خانواده اوست. سعی کنید پیوند میان او و خانوادهاش را درک کنید و از او بخواهید در این پیوند پایدار باشد. یادتان باشد خانواده همسرتان برای او مانند خانواده شما برای خودتان است.
منبع : بانو
غیرت های مذموم و منفی
غیرت های مذموم و منفی
چنانکه هر یک از صفات حسنه به سوی افراط و تفریط گراید مذموم خواهد شود. در خصوص مسأله غیرت نیز چنین است.

غیرت در موارد زیر مذموم و نکوهیده است:
1️⃣ غیرت از روی بدگمانی:
ریشۀ بدگمانی و سوء ظن را یا می توان در چگونگی تربیت خانوادگی افراد جستجو کرد و یا به دلیل نوع کارهایی که در جامعه عهده دار آنند. ممکن است دلایل دیگری را نیز یافت اما آنچه مهم است نقش ویرانگر بدگمانی در محیط خانواده است. همسران این نکته را فراموش نکنند که در اسلام اصل بر صحت و خوش گمانی نهاده شده است مگر آن که به قرائنی خلاف آن ثابت شود.
2️⃣ غیرت برای کسانی که خود اهل مراقبت اند: حساسیّت نشان دادن برای کسانی که خود اهل مراقبتند کار شایسته ای نیست. بسیاری از بانوان خود حریم خویش را رعایت می کنند و در این صورت حساسیّت نشان دادن بیشتر آثار منفی به دنبال دارد. غیرت مرد به همسر و فرزندانش امری فطری، ضروری و جزء مسؤولیت مرد است، مشروط به آن که حالت افراطی نداشته باشد. خانمها هم طالب غیرت مرد خویشند. خانمها از مردی که نسبت به پوشش آنها بی تفاوت باشد ناراضی اند. این حساسیت مرد البته اگر در حد معقول باشد از جانب بانوان نوعی دوست داشتن، محبت و حمایت تلقی می گردد. قرآن حجاب را واجب نموده است و مردها هم در همان حد و حدود شرعی مسئولند. با این همه باید توجه داشت خانمها معمولاً نوعی غیرت و حساسیت نسبت به خود دارند و معتقدند حریم فرد دیگری اند و بعد از ازدواج بیشتر پاسدار حریم خود خواهند بود. حتی آنان در مورد اموال شوهر نیز همین تفکر را دارند تا مبادا این اموال از بین برود.
منبع:
کانال برگی از کتاب به رنگ آسمان/ تألیف دکتر سید محسن میرباقری