ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چگونه در اوج قله موفقیت کاری قرار بگیریم؟

 

نویسنده: کارل استایب
مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قسمت چهل‌وهشتم
 
اگر شما خود را در اوج قله موفقیت کاری و در بهترین مرتبه ممکن احساس می‌کنید، بدانید که عامل اصلی تمام موفقیت‌ها و پیشرفت‌های شما در این واقعیت ساده نهفته است که شما از آنچه انجام می‌‌دهید، لذت می‌برید و در محیط کارتان شاد هستید. اما آیا فقط شاد بودن است که موجب افزایش بهره‌وری می‌شود یا اینکه با افزایش بهره‌وری کار، احساس شاد بودن نیز بیشتر می‌شود؟
 

 در پاسخ به این پرسش باید گفت که تاثیر مثبت و سازنده دو عامل شادی و بهره‌وری برهم، رابطه‌ای دوسویه و علت و معلولی است. بدون توجه به اصل منظم بودن در محل کار، سایر ترفند‌های مرتبط با ارتقای بهره‌وری، آنچنان که باید، مفید و تاثیر‌گذار نخواهند بود.با استفاده از تکنیک‌های زیر خواهید توانست مالک بی‌چون و چرای وقت خود باشید و روز‌های کاری پربازده و شادی را رقم بزنید.

*همیشه یک برنامه زمانی مکتوب و مدون داشته باشید و تمام افکار، گفت‌وگوها و فعالیت‌های مهم خود طی هر هفته را یادداشت کنید.این کار شما را در مورد میزان فعالیت‌ها و عملکرد هفتگی‌تان آگاه‌تر می‌سازد.

*به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که حداقل ۵۰ درصد زمان خود را صرف فعالیت‌ها و تفکراتی کنید که بخش عمده نتایج و دستاوردهای مثبت‌تان را موجب شده‌اند.

*برای تمام ساعات کاری‌تان برنامه‌ریزی کنید و از تمام دقایق آن نهایت استفاده را صورت دهید چراکه همین دقایق هستند که ساعات و روزهای کاری موفق‌تان را رقم می‌زنند.

*همیشه سی دقیقه نخست هر روز کاری‌تان را صرف برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری فعالیت‌های همان روز کنید و تا زمان تکمیل فرآیند برنامه‌ریزی، اقدامات اجرایی‌تان را آغاز نکنید.

*پنج دقیقه قبل از هرگونه فعالیت و تماس کاری با دیگران به روشنی تصمیم بگیرید که در آن روز می‌خواهید چه نتایجی به‌دست بیاورید. این کار به شما این امکان را می‌دهد تا قبل از شروع هر کاری تصویری روشن و عینی از موفقیت‌هایی که قرار است به‌دست آورید، ترسیم کنید.

*در زمان‌هایی که سرتان خیلی شلوغ است و زمان‌هایی که اوج کاری‌تان محسوب می‌شود علامت «لطفا مزاحم نشوید»را  روی در دفتر کارتان نصب کنید. در مورد انجام این کار هیچ تردید و تعارفی نداشته باشید و هیچ‌کس را از این مساله مستثنی نکنید، چراکه همین وقفه و مزاحمت‌هاست که شما را از رسیدن به موفقیت‌هایتان بازمی‌دارد.

*با اراده‌ای قوی و مصمم سیاست عدم پاسخگویی به تماس‌های تلفنی بی‌موقع و ایمیل‌های ناخواسته و ناگهانی را به مرحله اجرا درآورید.

ضرورت همگام بودن با آخرین تغییرات تکنولوژی‌

نویسنده: امیرعلی رمدانی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 
 
در دنیایی زندگی می‌کنیم که تغییر رکن اصلی آن محسوب می‌شود. هر روزه شاهد تغییراتی در زمینه‌های مختلف علمی، صنعتی، کشاورزی، پزشکی و... هستیم. با کمی جست‌وجو می‌توان دریافت که تمام این تغییرات دارای دو رکن اصلی هستند. رکن اول سرعت تغییرات و رکن دوم دانش است. توجه به بازارها نشان می‌دهد سرعت بالای تغییرات یک مزیت رقابتی برای سازمان‌های تولیدی و خدماتی محسوب می‌شود. در این شرایط هر سازمانی که بتواند در کوتاه‌ترین زمان عکس‌العمل مناسبی در قبال تغییرات بازار داشته باشد و خود را با شرایط وفق دهد دارای یک مزیت رقابتی منحصربه‌فرد نسبت به رقبا است. همچنین بهره‌گیری از دانش به‌عنوان رکن دوم تغییرات اثر شگرفی در محصولات تولیدی و ارائه خدمات گذاشته است. تولیدات دانش‌محور، خدمات دانش‌محور، محصولات کشاورزی دانش‌محور و همچنین در علوم پزشکی و استفاده از تکنولوژی‌های جدید و بهره‌گیری از آنها سبب کاهش خطا و اتلاف‌ها و افزایش بهره‌وری سازمانی شده است.
 

در راستای این تغییرات عظیم، موضوع توسعه جایگاه ویژه‌ای درفعالیتها و صنعت و اقتصاد دارد. با توجه به تغییر سلایق بازار و مشتریان و همچنین تنوع محصولات وارداتی، توسعه محصولات رقابت‌پذیر با رویکرد صادرات و ارزش‌آفرینی از مهم‌ترین اقدامات در شرایط کنونی است. توسعه محصول و خدمات به‌عنوان راهکاری برای خلق محصولات جدید به‌منظور حفظ بازارهای فعلی، جذب بازارهای جدید و تولید ثروت صورت می‌گیرد. هر روزه پیشرفت‌های صنعتی سازمان‌های تولیدی بین‌المللی را شاهد هستیم و نفوذی که با استراتژی‌های مختلف در بازارهای کشورهای در حال توسعه اجرا می‌کنند. با مطالعه تاریخچه انقلاب‌های صنعتی گذشته به این نکته می‌رسیم که این انقلاب‌ها همیشه تحولات عظیمی را در صنعت، تولید و به‌طور کلی در زندگی روزمره مردم دنیا پدید آورده‌اند.

طبق نظر کارشناسان و محققان تغییرات پیش‌رو، بسیار عظیم‌ هستند و بیش از قبل دنیای کسب‌وکار را دچار تحول خواهند کرد. تکنولوژی هوش مصنوعی طی سال‌های اخیر در کانون توجه مهندسان شرکت‌های بزرگ و کوچک دنیا قرار گرفته و بیشتر از گذشته دستگاه‌ها و ماشین‌آلات از هوش مصنوعی استفاده خواهند کرد. با ورود این تکنولوژی‌های پیشرفته سازوکارهای سنتی کسب‌وکار برهم خورده و تحولات عظیمی را شاهد خواهیم بود که در این خصوص مثال‌های زیر را مطالعه می‌کنیم: در صنایع غذایی، میوه‌ها و سبزیجات برای رشد و پرورش دیگر نیاز به زمین‌های کشاورزی ندارند و بدون زمین کشاورزی تولید می‌شوند. این محصولات در ساختمان‌ها و در هر طبقه که صفحه‌بندی شده است به‌طور مصنوعی تولید می‌شوند. شرایط این ساختمان‌ها از نظر دما، رطوبت، نور و عوامل تولید به گونه‌ای طراحی و مهندسی شده که مانند شرایط محیط طبیعی است. در بخش آموزش‌های سطوح مختلف تحصیلی و همچنین آموزش‌های سازمانی، کلاس‌های درسی به‌صورت مجازی و به صورت ویدئو کنفرانس برگزار می‌شوند و از حجم زیاد رفت و آمد‌های شهری جلوگیری به‌عمل می‌آید. مصرف محصولات مصرفی مانند کاغذ، مداد و... به حداقل می‌رسد و دیگر از تخریب درختان به‌منظور تهیه این محصولات خبری نخواهد بود.

در بخش خدمات ابزارهای جدیدی برای ارسال محموله‌ها و خرید‌های پستی به‌وجود می‌آید و روبات‌های کوچک پرنده جای پیک‌های شهری را خواهند گرفت و سرعت حمل و نقل‌ها و شیوه‌ آن به کلی تغییر می‌یابد و مشتریان در کوتاه‌ترین زمان می‌توانند محصول مورد نظر خود را دریافت کنند. در صنعت خودرو، خودروهای هوشمند جایگزین خودروهای فعلی می‌شوند و به جای سوخت فسیلی از انرژی‌های تجدیدپذیر استفاده خواهد شد.در این خصوص موارد مختلفی از تغییرات را می‌توان بیان کرد که نشان‌دهنده تاثیرگذاری آنها در همه حوزه‌ها است و اهمیت و حساسیت موضوع را مشخص می‌کند. تمام این موارد بر زندگی روزمره جوامع بشری تاثیرگذار  است و خواه ‌ناخواه در تمام دنیا اتفاق می‌افتد و همه کشورها را در بر خواهد گرفت. اما بزرگان تکنولوژی در این خصوص توافق نظر ندارند، زاکربرگ مدیرعامل فیس‌بوک در مورد هوش مصنوعی خوش‌بین است و می‌گوید:«هوش مصنوعی می‌تواند «عصر طلایی تکنولوژی» را رقم بزند»، در مقابل بیل گیتس دیدگاه متفاوتی دارد و در مصاحبه اخیر خود با وال استریت ژورنال می‌گوید:«اگر قادر به مدیریت این تحولات عظیم باشیم، می‌تواند منجر به نکته مثبتی شود. اما چند دهه پس‌ازاین، هوش مصنوعی به‌اندازه کافی قدرتمند می‌شود که از انسان هم پیشی بگیرد، این موضوع می‌تواند بسیار نگران‌کننده باشد.»

در این بین و با وجود این تغییرات با چنین سرعت بسیار بالا، جوامعی موفق هستند که از امروز خود را آماده این تغییرات کرده و بسترهای مناسب را در راستای پذیرش تغییرات و همراستا شدن با آنها مهیا کنند، اما سوالی در اینجا پیش می‌آید که آیا برای چنین تغییرات عظیم صنعتی و علمی آماده هستیم؟ این آمادگی شامل چه عنوان‌هایی می‌تواند باشد؟ چه بسترهایی لازم دارد؟ چه شاخص‌هایی دارد؟ آیا تغییرات مثبت هستند یا منفی؟ آیا فرصت هستند یا تهدید؟ برای جواب فقط می‌توان این نکته را یادآوری کرد که تغییرات هم می‌تواند فرصت باشد و هم می‌تواند منفی باشد.

مثبت برای سازمان‌هایی که همسو با تغییرات از خود انعطاف نشان می‌دهند و از فضای پیش‌رو حداکثر بهره را می‌برند و تهدید برای سازمان‌هایی که هنوز بسترهای مناسب برای تغییرات را آماده نکرده‌اند و با توجه به سرعت تغییرات ممکن است از قطار تغییرات جا بمانند که عقب ماندن از این قطار به معنای فنا است.لذا سازمان‌ها باید با برنامه‌ریزی و مدیریت کارآمد، برنامه‌های اقتصادی خود را همگام با تغییرات تکنولوژی‌های روز دنیا تنظیم کرده و از این طریق بتوانند مسیر توسعه و رشد را برای جوامع خود هموار کنند و به رشد اقتصادی بیش از پیش کمک کنند. این امر محقق نمی‌شود مگر اینکه افراد اطلاعات و همچنین دید علمی و صنعتی خود را در این زمینه گسترش داده و با شناخت آینده، رونق و شکوفایی را برای سازمان و جامعه خود به ارمغان آورند.

راز موفقیت غربی‌ها در مسائل اجتماعی کشف شد!

 

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟

 

راز موفقیت غربی ها در مسائل اجتماعی کشف شد!

 

 

روح و روان پیامبر اکرم با‌ نور‌ وحـی‌ روشـن گـردید و همواره در اطراف وظیفه‌ی سنگین خود،که خدای بزرگ او با خطاب«یا‌ ایها المدثر قم فـانذر،و ربک فکبر»(:ای جامه به خود پیچیده برخیز و بترسان، خدایت‌ را بزرگ شمار)بر‌ عهده ی او گـذار به فکر و تأمل می پرداخت و نـیز در انـتظار وصول پیام دیگری از طرف خدای خود بود، تا بار دگر با شنیدن آیات و کلام الهی، دلش روشن تر و عزم و تصمیم او را سخت تر‌ شود،ولی روزها و ماه ها گذشت بار دگر از آن فرشته زیبا که در کوه «حراء» بـا او ملاقات کرده بود، خبری نشد و آن سروش غیبی که در روان او تأثیر غریبی‌ می کرد‌، قطع گردید، علت و فلسفه ی آن‌ چه بوده است برای ما روشن نیست، شاید مقصود از«انقطاع وحی»استراحت پیامبر بوده زیرا بـه گواه مـتون تاریخ هنگام نزول وحی در آغاز بعثت‌،روح‌ آن حضرت با یک فشار فوق العاده رو به رو می گردید،و در نتیجه آثار تب و برافروختگی در بدن او پدید می آمد،چنانکه تاریخ «انقطاع»وحی نیز کاملا روشن نـیست،ولی پس از‌ مـطالعه‌ دقیق شواهد و متون تاریخی چنین نتیجه گرفته می شود،که بریده شدن وحی پیش از دعوت های عمومی و خصوصی بوده است، هنگامی بوده که هنوز پیامبر اکرم به تبلیغات عمومی دست‌ نـزده‌ و تـماس های‌ خصوصی نیز با افراد نگرفته‌ بوده‌ ولی‌ طبق نقل مرحوم علامه مجلسی درج 18 بحار ص 197(طبع جدید) از متاقب این شهر آشوب،تاریخ«انقطاع وحی»پس از‌ دعوت‌ خویشاوندان‌ خود به اسلام بوده است، بـنابراین بـایست گـفت که‌ این‌ حادثه در سال چـهارم بـعثت اتـفاق افتاده است زیرا، دعوت خویشاوندان درست پس از سه سال از آغاز بعثت‌ بوده‌.

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهی اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟

او گفت:«طـرز تـفکر ما غربیان با شما شرقیان فرق دارد،ما‌ همیشه با برنامه‌های وسیع و دقیق وارد کار می شویم،ولی صورت اولیه‌ کار‌ را‌ بسیار کوچک برمی داریم،و در طول آزمایش و تـجربه؛طـریق صحیح موفقیت خود را بدست مـی آوریم،زیـرا هرگاه راهی که ‌‌پیش‌ گرفتیم صحیح بوده باشد در توسعه آن می کوشیم و اگر تجریه و آزمایش صحت آنرا‌ ثابت‌ نکند‌ بدون اینکه ضرر قابل ملاحظه‌ای را تحمل کرده بـاشیم؛فـورا فرمول کار را عوض مـی کنیم‌ و کـار دیگری آغاز می نمائیم،اما شما شرقیان؛هرگاه احیانا با برنامه وسیع و دقیقی‌ وارد کار بشوید؛ولی‌ برداشت‌ کار را طوری برمی دارید که هرگاه در طول آزمایش منتج نباشد بایست با تحمل خسارت غـیر قـابل جبران دست از کار بردارید؛علاوه روح و روان شما با عجله و سرعت در اخذ‌ نتیجه توأم است و می خواهید نتیجه را در همان روزهای اولیه بگیرید؛ و این خود خطرناکترین طرز تفکر اجتماعی است که انسان را در بن بـست عـجیبی قرار مـیدهد».


آنچه‌ نگارش یافت زبده و خلاصه گفتار دانشمندان تاریخ و تفسیر اسـت،ولی بـرخی در اینجا زمزمه دیگری دارند که با مسلمات تـاریخ پیـامبر اکرم و زندگی همسر ارجمندش سازگار نیست آنان‌ می گویند‌: هنگامی که‌ دنباله وحی قطع گردید، اضطراب و شک و تردیدی که آنحضرت در آغاز بـعثت‌ داشـت‌،تـجدید شد«خدیجه»نیز مانند او مضطرب گشت و به او گفت:گمان مـی کنم خدا از تو قطع‌ رابطه‌ کرده‌ است،او پس از شنیدن این جمله به جایگاه دائمی (کوه«حراء») متوجه‌ شد‌،در‌ این اثناء وحـی آسـمانی دو مـرتبه فرا رسید و او را با آیات زیر مخاطب‌ ساخت‌:
والضحی‌؛واللیل اذا سجی،مـا ودعـک ربک و ما قلی،و للاخرة خیر لک من الاولی،و لسوف‌ بعطیک‌ ربک فترضی،الم یجدک یتیما فآوی و وجدک ضالا فـهدی،و وجـدک عـائلا فاغنی،فاما‌ الیتیم‌ فلا‌ تقهر،و اما السائل فلا تنهر،و اما بنعمة ربـک فـحدث:سـوگند به هنگام ظهر،و قسم به‌ شب‌ هنگامی که تاریکی سراسر آن را فرا می گیرد،خدایت تو را تـرک نـکرده،و دشـمن نگرفته‌ است‌ آخرت‌ برای تو از دنیا بهتر است،بزودی خدایت چیزهائی به تو می دهد کـه راضـی و خشنود خواهی‌ گشت‌، به یاد آر یتیم بودی،پناهت داد،حیران و سرگردان بودی راهنمائیت کرد تـهی‌ دست بـودی‌ بـی‌ نیازت‌ کرد‌،هیچ گاه یتیم را میازار، و«سائل»را زجر منما،و نعمت پروردگار خود را گفتگو کن.
نزول‌ ایـن‌ آیـات‌ مسرت و شادی فوق العاده‌ای در روح او ایجاد کرد و فهمید که آنچه‌ درباره‌ آن حضرت می گفتند هـمه بـی‌ پایه بـوده است.

 

نظر ما در این موضوع

ما این سرگذشت را‌ به طور‌ دربست نمی توانیم بپذیریم، تاریخچه «خدیجه» و گـفتگوی او بـا پیامبر و یادآوری‌ های او‌ هنوز‌ ثبت خاطر،و تاریخ است،خدیجه‌ای که در آغاز‌ وحی‌ کوشش‌ مـی کرد کـه اضـطراب شوهر خود را از‌ بین‌ ببرد، چطور در این داستان عامل اضطراب شوهر می گردد هنوز اخلاق جذاب و کـردارهای‌ نیکوی‌«مـحمد‌»در بـرابر چشمان او مجسم‌ بود‌ و خدائی که به آن‌ معتقد‌ بود‌ او را عادل و دادگر می دانست -مع‌ الوصـف‌- چـطور سوء ظن عجیبی درباره خدای خود و پیامبر او پیدا نمود؟
علاوه دانشمندان‌ در‌ کتاب های «کلام» گفته‌اند که«منصب نـبوت‌»بـه دنبال ملکات عالیه و اوصاف‌ حمیده‌ از ناحیه خداوند افاضه می شود‌ که‌ شخص«پیامبر»تـا واجـد آنها نباشد هرگز،این منصب و مقام بـه او داده نـخواهد‌ شـد‌ و در رأس آنها عصمت و آرامش‌ خاطر‌؛ اعتماد‌ و توکل اسـت، و بـا‌ داشتن‌ چنین اوصاف هرگز تصورهای‌ غلط‌ گرد افکار او نمی گردد.
دانشمندان گفته‌اند: سیر تـکاملی پیـامبر از دوران کودکی آغاز می گردد‌؛ و پرده‌ها‌ و حـجاب ها از بـرابر دیدگان بـا بـصیرت‌ او‌ یـکی پس‌ از‌ دیگری‌ کنار می رود و احاطه ی عـلمی‌ او بـه حد کامل می رسد، و درباره ی آنچه می‌ بیند و یا می شنود،کوچکترین تردیدی پیدا نمی کند؛و کـسی که حـائز‌ این‌ مراتب گردد، هرگز گفته ی ایـن و آن‌؛ شک‌ و تردیدی‌ در‌ دل‌ او بـه وجود نـمی آورد‌.
آیات‌ فوق و خصوصا جمله ی : مـا وعـدک ربک و ما قلی: خدایت تو را ترک نگفته و دشمن نگرفته است‌،همین‌ اندازه‌ حـاکی از ایـن است که گوینده‌ای این‌ جـمله‌ را‌ بـه درسول‌ اکـرم‌ گفته‌ بود؛و امـا گـوینده کی بوده و تا چـه انـدازه در روح او تاثیر کرده بود؟از آن ساکت است،ولی بعضی از مفسران می گویند که گوینده آن برخی از مشرکان‌ بوده و روی این احـتمال تـمام آیات راجع به آغاز وحی نـمی شود،زیـرا جریان آغـاز وحـی را جـز خدیجه و علی کسی از آن آگـاهی نداشت تا زبان به اعتراض بگشاید،چنانکه بعدا‌ گفته‌ خواهد شد که سه سال جریان رسـالت آن حضرت بر مشرکان مخفی بود؛و او مامور بـه رساندن دعـوت الهـی نـبود، تـا آنکه آیه ی فـاصدع بـما تؤمر:(بآنچه ماموری آشکار کن)فرود‌ آمد‌، بنابراین، داستان انقطاع وحی فقط مدرک تاریخی دارد نه قـرآنی، آن هم نـه به آن صورت زننده بلکه به طوری که در آغاز مـقاله نـگارش یـافت.

 

روش تـبلیغ‌ پیـغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله)

خرمندان و رهبران عالیقدر‌ اجتماع‌ که همواره در راه تعقیب هدف های خود گام برمی دارند؛ از اول با یک برنامه صحیح و وسیعی وارد کار می شوند،برنامه‌ای که در آن تمام‌ خصوصیات‌ هدف و مقدمات لازمه پیـش‌ بینی‌ شده‌ است،ولی هیچ گاه هوس نمی کنند که هدف آنها یک جا و یک دفعه جامه عمل بپوشد.
جالب تر آنکه، کارهای خود را به صورت های کوچک آغاز کرده،و هرگاه موفقیتی نصیبشان گردید،بلافاصله در گسترش آن‌ می کوشیدند‌،و به موازات مـوفقیت،دائره کار را توسعه داده و در تکامل آن سعی می کنند.

 

راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟
او گفت:«طـرز تـفکر ما غربیان با شما شرقیان فرق دارد،ما‌ همیشه با برنامه‌های وسیع و دقیق وارد کار می شویم،ولی صورت اولیه‌ کار‌ را‌ بسیار کوچک برمی داریم،و در طول آزمایش و تـجربه؛طـریق صحیح موفقیت خود را بدست مـی آوریم،زیـرا هرگاه راهی که ‌‌پیش‌ گرفتیم صحیح بوده باشد در توسعه آن می کوشیم و اگر تجریه و آزمایش صحت آنرا‌ ثابت‌ نکند‌ بدون اینکه ضرر قابل ملاحظه‌ای را تحمل کرده بـاشیم؛فـورا فرمول کار را عوض مـی کنیم‌ و کـار دیگری آغاز می نمائیم،اما شما شرقیان؛هرگاه احیانا با برنامه وسیع و دقیقی‌ وارد کار بشوید؛ولی‌ برداشت‌ کار را طوری برمی دارید که هرگاه در طول آزمایش منتج نباشد بایست با تحمل خسارت غـیر قـابل جبران دست از کار بردارید؛ علاوه روح و روان شما با عجله و سرعت در اخذ‌ نتیجه توأم است و می خواهید نتیجه را در همان روزهای اولیه بگیرید؛ و این خود خطرناک ترین طرز تفکر اجتماعی است که انسان را در بن بـست عـجیبی قرار مـی دهد».
ما تصور می‌کنیم این‌ طرز‌ تفکر مربوط به شرق و غرب نیست؛ افراد پخته و عاقل و دانا همواره در راه نیل به مقاصد خود از همین طریق وارد شده و می شوند،رهبر عالیقدر جهان اسلام نیز از هـمین اصـول مـسلم‌ استفاده‌ کرده و سه سال تمام بدون شتابزدگی در تبلیغ آئین خود می کوشید؛ هرکس را که از نظر فکری و استعداد شـایسته ‌ ‌و آمـاده می دید؛کیش خود را به او عرضه می داشت،با اینکه‌ هدف‌ تشکلیل دادن یک دولت بزرگ جـهانی بـود کـه تمام افراد را تحت یک پرچم(پرچم توحید)گرد آورد،ولی در ظرف این سه سال ابدا دست به دعوت عمومی نزد‌ فقط‌ تماس های‌ خصوصی با افراد می گرفت،و هرکس‌ را‌ شایسته‌ و لایق و مستعد بـرای پذیرفتن آئین خود مـی دید،او را دعـوت می نمود؛تا آنجا که توانست در ظرف این سه سال گروهی‌ را‌ پیرو‌ خود؛ و عده‌ای را هدایت کند.

رهبر عالیقدر جهان اسلام نیز از هـمین اصـول مـسلم‌ استفاده‌ کرده و سه سال تمام بدون شتابزدگی در تبلیغ آئین خود می کوشید؛ هرکس را که از نظر فکری و استعداد شـایسته ‌ ‌و آمـاده می دید؛کیش خود را به او عرضه می داشت،با اینکه‌ هدف‌ تشکلیل دادن یک دولت بزرگ جـهانی بـود کـه تمام افراد را تحت یک پرچم(پرچم توحید)گرد آورد،ولی در ظرف این سه سال ابدا دست به دعوت عمومی نزد‌ فقط‌ تماس های‌ خصوصی با افراد می گرفت،و هرکس‌ را‌ شایسته‌ و لایق و مستعد بـرای پذیرفتن آئین خود مـی دید،او را دعـوت می نمود؛تا آنجا که توانست در ظرف این سه سال گروهی‌ را‌ پیرو‌ خود؛ و عده‌ای را هدایت کند.


سران «قریش» در‌ طول‌ این سه سال سرمست ریاست «کعبه» بودند،فرعون «مکه» (ابو سفیان) و دار و دسته او هـر موقعی از ماهیت دعوت‌ و ادعاء‌ او‌ آگاه می شدند لبخند تمسخر آمیز بر لبان خود ظاهر می ساختند و با‌ خود می گفتند: شعله ادعاء و تبلیغ او؛ مانند دعوت«ورقه»و«امیه» (که بر اثر خواندن کتاب های انجیل و«تورات»مـسیحی‌ گـشته‌ و در‌ محافل عرب دم از مسیحیگری می زدند) به این زودی ها خاموش می‌ گردد؛ و دیری‌ نمی پاید‌ که او نیز به کاروان فراموشی شدگان ملحق می شود!.
سران قریش در ظرف این سه سال کوچکترین‌ جسارتی‌ نسبت‌ به پیامبر نکرده؛ و هـمواره ادب و احـترام او را نگاه می داشتند؛و او نیز‌ ظاهرا‌ در‌ ظرف این مدت عیب جوئی از بتان و خدایان آنها نکرده؛ فقط مشغول تماس های خصوصی با‌ افراد‌ روشندل‌ بود.
ولی از آن روزی که دعوت های خصوصی (دعوت خویشاوندان) و عمومی آغاز گردید، و عـیب جوئی او از‌ بـتان‌ و از آئین و روش های ضد انسانی آنها،بر سر زبان ها افتاد؛ از همان روز بیداری‌ «قریش‌» نیز‌ آغاز گردید؛ همان روز فهمیدند که دعوت او با«امیه» و «ورقه» فرق آشکاری دارد، - لذا‌- مخالفت ها‌ و مبارزه‌ های سری و علتی شـروع شـد،او بـرای اولین بار مهر خاموشی را در‌ مـیان‌ خـویشاوندان‌ شـکست، و به دنبال آن دعوت عمومی خود را آغاز کرد،و ما به خواست خدا تفصیل این دو‌ جریان را‌ در شماره ی آینده می نگاریم.


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » شهريور 1340، سال سوم - شماره 7

دوشنبه, 01 آبان 1396 15:24

تسریع ظهور و سلاح اتمی ایران !

 
 

"برخی تصور می کنند ایران برای تسریع در ظهور حضرت مهدی (امام غائب) با استفاده از تسلیحات هسته ای جنگ به راه خواهد انداخت.نشانه ای متقن بر این امر در دست نیست."

این عبارت بخشی از مقاله مجله نشنال اینترست (به نقل از سایت دیپلماسی ایرانی) است که در ادامه بخشهایی از آن می آید:

سلاح هسته ای

 

در این مقاله راجر شاناهان () به بحث برنامه هسته ای ایران و دلایل ایران برای دستیابی به قدرت هسته ای پرداخته است. او ابتدا همچون بسیاری دیگر از نویسندگان غربی دستیابی ایران به "سلاح هسته ای" را خطرناک می داند ولی نه آنچنان که برخی در صدد القای آن هستند:

"مقابله با گسترش تسلیحات کشتار جمعی یک اصل است و ایران نیز نباید به تسلیحات هسته ای مجهز شود، چرا که چنین روندی دیگر کشور ها را نیز به تلاش برای کسب تسلیحات هسته ای ترغیب می کند. با این حال، نظرات اندی نیکولیک و دیگران (نویسندگانی که دستیابی ایران به سلاح هسته ای را آغازگر جنگ جهانی سوم قلمداد می کنند) در خصوص ایران هسته ای بیش از اندازه افراطی است؛ چرا که حتی اگر ایران به سلاح هسته ای مجهز شود، احتمال اینکه بخواهد از چنین سلاحی برای نفوذ بیشتر در منطقه و یا حمله به اسرائیل استفاده کند، اندک است."

شاناهان در ادامه به پاسخ دلایل نویسندگان افراطی می پردازد و دلیل اصلی ایران از قدرت هسته ای را چنین می شمارد:

"مسئله این است که تهران به قابلیت هسته ای به مثابه سپری بی عیب و نقص می نگرد و نه شمشیری برّنده. ... مقامات ایران به دنبال محافظت از جمهوری اسلامی و تضمینی برای نجات از حملات خارجی هستند و سلاح هسته ای می تواند چنین تضمینی باشد."

نکته مهم دیگری که در این مقاله مطرح شده، دلیلی است که برخی هزاره گرایان آمریکایی (Millenarianism) در صدد القای آن هستند. او شواهد این دلیل را ناکافی می داند:

"برخی دیگر تصور می کنند ایران برای تسریع در ظهور حضرت مهدی (امام غائب) با استفاده از تسلیحات هسته ای جنگ به راه خواهد انداخت. اما هیچ استدلال منطقی برای این تصور وجود ندارد و از سوی دیگر، هیچ سند و مدرکی دال بر اعتقاد آیت الله سید علی خامنه ای رهبر معظم ایران (تصمیم گیرنده اصلی در پرونده هسته ای ایران) به چنین مسئله ای وجود ندارد."

نشنال اینترست

مجله نشنال اینترست بیش از سه دهه است که با موضوع سیاست خارجی در آمریکا منتشر می شود. لازم به ذکر است برخی اشخاص و صاحب نظران مهم همچون فرانسیس فوکویاما در این مجله قلم می زده اند

چند نکته:

  • این مطلب در نشریه نشنال اینترست منتشر شده و اصل آن در آدرس ذیل قابل رویت می باشد:

http://nationalinterest.org/about-the-national-interest

  • ترجمه این مقاله توسط خانم طلا تسلیمی صورت گرفته و در سایت "دیپلماسی ایرانی" منتشر شده است:

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1942963/نفوذ+منطقه‌ای+ایران+نیازی+به+توانایی+اتمی+ندارد+.html

  • توجه نویسنده به این مطلب که "ایران به سبب تسریع در ظهور امام مهدی ع در پی سلاح اتمی است" نشان از آن دارد که این شعار و ایده امری است که به واسطه تبلیغ مکرر برخی رسانه های اوانجلیست (همچون سی بی ان نیوز) در ذهن بسیاری مردم ریشه دوانده و متاسفانه پاسخی درخور به آن داده نشده است.
دوشنبه, 01 آبان 1396 15:20

خطر ایران مهدی باور !

 

«کشورهای غربی –به ویژه آمریکا- داعش را اصلی ترین تهدید موجود در خاورمیانه می دانند و عزم خود را برای مقابله با آن جزم کرده اند. این در حالی است که مخاطره آمیزترین تهدید آینده برای خاورمیانه و جهان غرب، ایران هسته ای است که 4 مؤلفه را در خود جمع کرده است: شیعه بودن، قدرت نظامی، جمعیت 80 میلیونی و اعتقاد به امام زمان.» اینها بخشی از مقاله ای است که یکی از مدیران ارشد اسرائیل در لس آنجلس تایمز نگاشته است.

موشه یعلون

رابرت اسپنسر: حالا وقت آن است که امام دوازدهم بیاید

 

بخشی از مقاله اسپنسر که با توجه به حرف های وزیر اقتصاد اسرائیل نوشته شده است: اگر5 سال بعد از توافق هسته ای انفجاری در نیویورک یا مادرید ... رخ دهد ناشی از اعتقادی شیعی به بازگشت امام دوازدهم است.

 

 رابرت اسپنسر: حالا وقت آن است که امام دوازدهم بیاید

 

رابرت اسپنسر (Robert Spencer) در مقاله اخیر خود -که در سایت frontpagemag منتشر شده- شدیدا به دولت آمریکا به جهت توافق با ایران بر مسائل هسته ای تاخته است. دلیل او برای چنین امری بسیار جالب توجه است چراکه او ایران را آماده ساخت سلاح هسته ای برای حمله به آمریکا و اسرائیل می داند تا به گفته او ایران بتواند آمدن امام دوازدهم را جلو بیندازد! این مقاله از آنجا که حاوی نگاه یکی از نویسندگان مطرح غرب در زمینه مهدویت نزد شیعه است، ترجمه شده و در معرض علاقمندان قرار می گیرد.

 

مقاله زیر نوشته رابرت اسپنسر است. او که از فعالان ضداسلامی معروف و مدیر سایت ضد اسلامی "Jihad Watch" می باشد. از وی چند کتاب انتشار یافته که همگی در مدح تفکرات اوانجلیستی، دفاع از اسرائیل و ضدیت با مسلمانان است. از مهمترین کتابهای وی که عنوان بهترین کتاب به فروش رسیده در ماه را توسط نیویورک تایمز یدک می کشد دو کتاب "The Politically Incorrect Guide to Islam and the Crusades" (نشانه های اشتباه سیاسی نسبت به اسلام و جنگهای صلیبی) "The Truth About Muhammad" (حقایقی درباره محمد) می باشد. مقاله زیر را وی یک هفته پس از توافق هسته ای ایران و غرب و در سایت معروف frontpagemag.com آمده است. (لازم به ذکر است عباراتی که اسپنسر در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام آورده عینا نقل گردیده و از این جهت از محضر ایشان و نیز خوانندگان گرامی پوزش می طلبیم)

در میان افراد بسیاری که تسلیم فاجعه بار دولت اوباما نسبت به جاه طلبی های هسته ای جمهوری اسلامی ایران را تقبیح کرده اند، هیچ یک از عواقب احتمالی آن چنان قاطعانه سخن نگفته اند که وزیر اقتصاد اسرائیل (Naftali Bennett) در صبح دوشنبه به آن اشاره کرده است:
"صبح امروز ما با حقیقت جدیدی بیدار شدیم، حقیقت این است که معامله ای بد با ایران به امضا رسیده است، معامله ای که اگر 5 سال دیگر پس از این اگر چمدانی هسته ای در نیویورک یا مادرید منفجر شود به خاطر توافقی است که امروز صبح به امضا رسیده است."
اگر چنین اتفاقی رخ دهد ناشی از اعتقادی شیعی به بازگشت امام دوازدهم است. با توجه به تاریخ اسلام، اختلاف بین اکثریت سنی مذهب و شیعیان علی (طرفداران علی) پس از مرگ محمد در سال 632 آغاز شد.اهل سنت ادعا کردند که پیامبر اسلام هیچ گونه شرطی برای جانشینی خود در امور سیاسی،نظامی، و رهبری معنوی مردم در جامعه اسلامی نداشته است.حزب نوپای علی هم در مقابل ادعا کرد که محمد داماد خود علی بن ابی طالب را به عنوان جانشین تعیین کرده و جانشینان محمد باید همگی از خانواده پیامبر باشند.
علاوه بر این بیش از آنکه این جانشین، نماینده ای صرف باشد، باید برخی جنبه های وحیانی محمد را نیز داشته باشد همانگونه که باید در تصمیم گیری مسائل مورد منازعه عصمت را نیز دارا باشد. علی در نهایت به عنوان خلیفه چهارم در 656 انتخاب شد اما در 661 به قتل رسید. حسن پسر ارشد او (و البته جانشین او از نظر شیعیان) در 670 به دستور خلیفه سنی معاویه به قتل رسید. پس از اینکه فرزند کوچکتر علی -حسین- در نبرد کربلا در سال 680 کشته شد، تقسیم و افتراق سنی/شیعه قطعی و دائمی شد.
در نتیجه شیعیان از ابتدا در افت و شکست بوده اند و این از ویژگیهای بارز تاریخ و عقیده شیعی گردید. پس از بریدن سر حسین ع، شیعیان پذیرش جانشینی امامان -به عنوان اعضای خانواده محمد و وارثان نبوت او- را ادامه داد. هریک از این امامان در فاصله دو قرن به دستور یکی از خلفای سنی مسموم شدند. با توجه به احادیث و تاریخ شیعیان دوازده امامی -که مذهب رسمی جمهوری اسلامی ایران است- دوازدهمین فرد از ائمه یک پسربچه 5 ساله است که در شرایط مرموز و مورد انکار قرارگرفته در سال 874 ناپدید شد اما زنده ماند. پس از ناپدیدشدن او، وی از طریق 4 نائب خود با شیعیان مرتبط بود که آخرین نفر از آنها در 941 درگذشت. در این هنگام امام دوازدهم آرام و خاموش به دوران غیبت کبری رفت.
در آخرین ارتباط خود با جهان از طریق یکی از نائبان خود در 941، این چهره اسرارآمیز پیروان خود را از طریق پیشگویی در مورد ظهور نهایی خود دلداری داده است. روی دادن این ظهور -که به دست ملایان دیوانه ایرانی است- می تواند فجایعی با مقیاس جهانی که تاکنون دیده نشده نمودار سازد و اسرائیل و آمریکا بیشترین ضربه را از این مساله خواهند خورد.
چنانچه محمد المهدی امام دوازدهم در آخرین پیام خود گفته، دور از دسترس مشتاقان خواهد بود. زمین با ظلم و ستم و خشونت پرخواهد گشت. او از زمان ظهور خود نیز سخن گفته و شرح داده که تنها زمانی دوباره به جهان باز خواهد گشت که اهریمنی که مسلمانان را رنج می دهد، در اوج قدرت خویش باشد. در این باره او به یک روایت شیعی از کلام پیامبر اسلام -محمد- اشاره کرده که پیشگویی می کند که امام دوازدهم احیاکننده است و چنین توضیح می دهد: او جهان را با صلح و عدالت پر می کند چنانکه با ظلم و خشونت پر شده است.
این خشونت و ظلم امری تصادفی و جزئی در عقیده به امام دوازدهم نیست بلکه انتقام در هسته و جوهر آن نهفته است. شیعیان مشغول آموزش این مطلب هستند که امام دوازدهم در زمانی باز خواهد گشت که مسلمانان در نهایت ستم و رنجی هستند که تاکنون ندیده اند. امام با مشارکت عیسی مسیح (تصوری جدید از عیسی به عنوان یک پیامبر مسلمان شده -چنانکه در اسلام سنی هم هست) در نهایت به آزار و اذیت وحشتناک مؤمنان حقیقی پایان می دهد و این کار را از طریق مبارزه مسلحانه با دشمنان ایشان و مسلط شدن و اسلامی کردن تمام جهان صورت می دهد.

سایت JihadWatch

اسپنسر با سایت JihadWatch و کتب ضداسلامی خود معروفیت زیادی بین افراطیون و صهیونیسم مسیحی ها پیدا کرده است


این نقشه خیالی انتقام آخرالزمانی برای کسی اهمیت چندانی ندارد به جز شیعیان مومن و انسان شناسان مذهبی چراکه بنابر احادیث شیعی لازم است پیش از آمدن امام دوازدهم زمین از ظلم و خشونت پر شود.
در اینجا لازم نیست غیر مسلمین مسئول خشونت باشند بلکه شیعیانی که عُلقه مذهبی بالایی دارند -همچون آیه الله خامنه ای و ملایان همراه وی- می توانند آمدن امام دوازدهم و تکمیل همه امور را با به کار بستن بمب اتمی علیه تل آویو یا دیگر شهرهای کافر صورت دهند چراکه با این کار قطعا طرف مقابل به حمله متقابلی دست می زند و مسلمانان در ایران مواجه با شکست و سرکوبی می شوند که تا کنون شیعیان متحمل آن نشده بودند. این امر به اندازه کافی برای تحریک امام دوازدهم که گفته می شود درون چاهی پنهان شده، کفایت می نماید.
اگرچه این امر مذهبی تنها مبتنی بر حدس و گمان است ولی خرابی و ویرانی که به طور فرضی به ظهور منجر می شود امری بیش از حد واقعی است. این دو قدرت که زمان زیادی است ملایان به آنها شیطان بزرگ و شیطان کوچک می گویند -آمریکا و اسرائیل- تنها هدف تلاش ایران برای آمدن امام دوازدهم خواهند بود.
برآوردها نشان می دهد حمله هسته ای تهران به اسرائیل بیش از 20 میلیون نفر را خواهد کشت علاوه بر اینکه دولت یهودی را کاملا از بین خواهد برد.
باراک اوباما که با پذیرش جاه طلبی های هسته ای ایرانیان انگیزه ای چشمگیر به این توهمات کینه جویانه داده است، احتمالا متوجه این امر نباشد که ملاهای ایران پیشگوییهای امام دوازدهم را به طور جدی باور دارند آنچنان که حاضرند بر سر آن با کل جهان شرط ببندند. اوباما به تازگی به آنها شانس کاری را داده است که به طور قابل توجهی مطلوب تر از آن چیزی است که فقط یک هفته قبل داشته اند.

آدرس مطلب:

http://www.frontpagemag.com/2013/robert-spencer/now-the-twelfth-imam-can-come/

 

 

منبع:

تبیان بنقل از
کانال سایت غرب و مهدویت

تحقیر یزید در خطبه حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)

 

حضرت زینب(س)، در خطبه غراء خویش در کاخ یزید و در مقابل چشم همگان، ابتدا یزید را مسئول اصلی حوادث کربلا، معرفی و به دستور یزید برای بستن راه بر امام حسین(ع)، تصریح می فرماید ...

 

تحقیر یزید در خطبه حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)

 

 

《أظَنَنتَ يا يَزيدُ ، حَيثُ أخَذتَ عَلَينا أقطارَ الأَرضِ وآفاقَ السَّماءِ فَأَصبَحنا نُساقُ كَما تُساقُ الإِماءُ، أنَّ بِنا عَلَى الله هَوانا و بِكَ عَلَيهِ كَرامَةً! وأنَّ ذلِكَ لِعِظَمِ خَطَرِكَ عِندَهُ!》
♦️اى يزيد! آيا گمان بردى كه بستن راه ها به روى ما و سخت گرفتن بر ما و كشاندنِ ما به مانند كنيزان به هر كجا، نشانه خوارىِ ما نزد خدا و كرامت خدا براى توست؟! و اين، از بزرگىِ ارزش تو نزد اوست؟!


《يَابنَ الطُّلَقاءِ! تَخديرُكَ إماءَكَ ونِساءَكَ وسَوقُكَ بَناتِ رَسولِ الله(ص) سَبايا، قَد هَتَكتَ سُتورَهُنَّ وأبدَيتَ وُجوهَهُنَّ، تَحدوا بِهِنَّ الأَعداءُ مِن بَلَدٍ إلى بَلَدٍ، ويَستَشرِفُهُنَّ أهلُ المَنازِلِ وَالمَناهِلِ》
♦️اى فرزند آزادشدگان[مكّه]!
آيا اين، عدالت است كه كنيزان و زنانت را در پرده مى دارى و دختران پيامبر خدا(ص) را به اسارت مى كشى و پرده شان را مى دَرى و سيمايشان را آشكار مى كنى و دشمنان، آنان را از اين شهر به آن شهر مى برند و اهل هر منزل و آبادى، به تماشاى آنان مى آيند.


حضرت زینب(س) در بخشی دیگر از خطبه خود که در مجلس یزید ایراد نمود، آن فاسق را این‌گونه مورد خطاب قرار می‌دهد :


《... مع أني و اللهِ يا عدوَّ اللهِ و ابنَ عدوِّه أستَصغِر قدرَك و أستَعظِم تقريعَك‏ غيرَ أنَّ العُيُونَ عَبرَى و الصُدَورَ حَرَّى و ما يُجزِي ذلك أو يُغنِي عَنّاَ و قد قُتِلَ الحسينُ(ع)》 ‏
به خدا سوگند!
ای دشمن خدا و ای پسر دشمن او!
من ارزش تو را پست و ناچیز می‌شمرم و آن چوب‌زدن‌ها و نکوهش‌هایت را گناهی بس بزرگ می‌دانم؛ اما چه کنم که دیده‌ها اشک‌ریزان، و سینه‌ها سوزان است و این[اشک و آه] نه با آن [ظلم و گناه] برابری می‌کند و نه دردی از ما دوا می‌کند، هنگامی که دیگر حسین(ع) کشته شده است.


منابع :
۱)دانشنامه امام حسین(ع)، ج۸، ص۳۱۰
۲)تاريخ يعقوبی، ج۲، ص۲۵۰
۳)اللهوف ابن طاووس، ص۲۱۵
۴)بَلاغات النساء ابن طیفور، ص۳۶


 

منبع:
کانال تأملی در تاریخ اسلام

تاریخ به درک واصل شدن ابن ملجم مرادی

 

یکی از موضوعاتی که در برخی از شهرهای کشور رواج دارد، تاریخ به درک واصل شدن ابن ملجم مرادی است که بسیاری به اشتباه آن را روز 27 ماه مبارک رمضان می دانند و به همین جهت آن شب را جشن می گیرند.

 

 تاریخ به درک واصل شدن ابن ملجم مرادی

 

 

برای مثال عده ای در محله های قدیمی شهر قم ،شب بیست و هفتم رمضان را جشن می گیرند و حتما و تحت هر شرایطی باید در آن شب کله پاچه بخورند و به همین دلیل یکی دو روز مانده به این روز ، کله پاچه در این محله ها کمیاب و و گاهی نایاب می شود .
اما برای این مساله منبع معتبری یافت نشده است و طبق منابع معتبر،پس از شهادت  امام(ع)، ابن ملجم را برای قصاص نزد امام حسن(ع) آوردند و ایشان نیز با یک ضربۀ شمشیر ابن ملجم را قصاص فرمود و این واقعه در ۲۱ رمضان روی داد.(منبع:  الارشاد، ج ۱، ص۲۲)

 


 

منبع:
نوشته امین ادریسی/وبلاگ بیان امین

داستان هوسبازی امیر و عشق زن به شوهرش

 

زن گفت:ای معاویه‌!من‌ این عـرب بـیابانی را بـا همه ی بی‌ نوائی که دارد می خواهم. او نزد من‌ از‌ تمام اقوام و همسایگانم و از تـو‌ با‌ این دستگاه‌ عریض‌ و طویل‌ سلطنت،و از مروان حکم حاکم مدینه‌ و هر‌ ثروتمند صاحب درهم و دیناری عزیزتر است!

 


داستان هوسبازی امیر و عشق زن به شوهرش

 

 

روزی معاویة بن ابی سفیان خلیفه ی مشهور اموی در‌ کاخ‌ خـود‌ واقـع در دمـشق نشسته بود، "این کاخ که قبلا مقر سلاطین روم و از بناهای تاریخی‌ و باشکوه آن عهد بود، بعد از فـتح کشور سوریه توسط سپاه اسلام نیز‌ نظر به اهمیت و استحکام بنا‌ و شکوهی‌ که داشـت مورد توجه معاویه حـاکم دمـشق واقع شد و آن را قصر اختصاصی و بعدها مقر سلطنت خود قرار داد."
سبک ساختمان کاخ طوری بود که سلاطین می توانستند از چهار سو؛اطراف بیابان‌ و راه‌هائی را که از خارج به شهر منتهی می شد ببینند و آمـد و دقت کاروان ها و افراد عادی را زیر نظر بگیرند؛ روزی معاویه در این قصر نشسته بود و به یک سوی کاخ مشرف‌ به‌ بیابان بود می نگریست.
آن موقع ظهر و بسیار گرم بود و از شدت گرما نسیمی نموزید و به همین جـهت بـسیار ناراحت‌ کننده بود.
در آن حال نظر معاویه به مرد عربی افتاد که از بیرون شهر‌ به طرف‌ قصر او می آمد و از شدت گرما و سوز تشنگی ملتهب و با این وصف پابرهنه به سختی روی شن های سوزان راه می رفت.
معاویه لحظه‌ ای به مشاهده ی او پرداخـت و سپس رو به حضار مجلس کرد‌ و گفت‌ آیا خداوند بدبخت‌ تر از این شخص که در این موقع گرما و این ساعت روز ناگزیر شده در این بیابان به راه افتد؛آفریده است؟ یکی از حضار گفت: شاید وی به قصد ملاقات‌ شـما‌ اقـدام‌ به این مسافرت و حرکت شاق نموده‌ و کار‌ مهمی‌ برایش روی داده باشد؟
معاویه گفت به خدا قسم اگر این مرد کاری به من داشته باشد منظورش را عملی و چنانچه ظلمی به وی رسیده‌ باشد‌ از‌ او یاری خواهم کـرد، سـپس بـه یکی از پیش خدمت های‌ مخصوص‌ دستور داد برود در قـصر بـایستد تـا اگر این عرب او را خواست مانع ورودش نشوند. پیش خدمت آمد بیرون‌ در‌ ایستاد‌ و چون عرب رسید پرسید به کی کار داری؟ گفت: آمده‌ام امیر المؤمنین!معاویه‌ را مـلاقات کـنم پیـش خدمت هم او را به نزد معاویه آورد.
معاویه-  ها!برادر عـرب کیستی؟
عـرب- مردی از‌ قبیله ی بنی‌ تمیم می باشم.
معاویه- چه شده که در این موقع روز آهنگ ما‌ کرده‌ای؟
عرب‌- برای شکایت آمده‌ام و به تو پناه آورده ام!
مـعاویه- از چـه کسی شکایت داری؟
عرب- از مروان حکم والی‌ تو‌ در‌ مدینه.

زن گفت:ای معاویه‌!من‌ این عـرب بـیابانی را بـا همه ی بی‌ نوائی که دارد می خواهم او نزد من‌ از‌ تمام اقوام و همسایگانم و از تـو‌ با‌ این دستگاه‌ عریض‌ و طویل‌ سلطنت،و از مروان حکم حاکم مدینه‌ و هر‌ ثروتمند صاحب درهم و دیناری عزیزتر است!

ای مـعاویه!هـرچند پیـش آمدهای روزگار و ناملایمات‌ ایام‌ او را در نظر مردم خوار‌ گردانیده ولی پیوند محبت‌ او‌ با مـن ریـشه‌دار و قدیمی است‌،و چیزی‌ نیست که فراموش شود هنوز دوستی ما کهنه نشده و به همان نشاط باقی اسـت‌ مـن‌ از هـرکسی دیگر سزاوارترم که‌ در‌ ناراحتی های‌ زندگی با وی‌ صبر‌ کنم همانطور که در‌ ایـام‌ خـوشی بـا او ساختم.
معاویه از عقل و درایت آن زن در شگفت ماند و در‌ دل‌ به او آفرین گفت و چون دید اصرارش‌ برای‌ جـلب رضـایت‌ او‌ سـودی‌ ندارد و در حکم آهن‌ سرد کوبیدن است،ناچار بیست هزار درهم به آنها داد تا بروند و زنـدگی خـود را از‌ سر‌ بگیرند. (اعلام الناس تألیف محمد دیاب‌ اتلیدی‌ طبع‌ مصر‌ صفحه‌ 12)


سپس عـرب اشعاری را که متضمن موضوع شکایت وی از مروان‌ بود‌ خواند‌ و به طور اجمال گفت: والی تو در مدینه به زور طلاق زن مرا گرفته و بـه عقد هـمسری‌ خـود‌ درآورده‌ و بلائی به سر من آورده که کوچکترین آثار آن نقشه قتل من اسـت و از ایـن رو‌ پناه‌ به تو آورده‌ام تا به داد من برسی و انتقام مرا از او بگیری.
چون‌ معاویه‌ سخنان‌ عرب را شـنید و دیـد کـه آتش غضب و ناراحتی از دهانش زبانه می کشد، گفت: ای‌ برادر‌ عرب؛ داستان خـود را نـقل کـن و آنچه برایت روی داده است شرح بده‌!
گفت‌:یا‌ امیر المؤمنین؛من زنی داشتم که بـسیار او را دوسـت مـی دارم،چنان به وی دل بسته‌ ام‌ که‌ نمی توانم از وی دست بردارم، او نیز با من وفادار بود و مرا‌ دوسـت‌ مـی داشت‌، من هم تا سرحد قدرت در نگاهداری و تأمین زندگی او می کوشیدم.تا آنکه سالی روزگـار‌ از‌ مـن‌ بـرگشت و آنچه داشتم از دست دادم و دیگر چیزی برایم نماند.
در آن موقع‌ که‌ سرمایه‌ام از دست رفته و روزگارم سـیاه شـده بود، زنم با کمل سختی با من می گذرانید و با‌ ناراحتی‌ زندگی با مـن را تـحمل مـی کرد،ولی وقتی پدرش از وضع، پریشانی‌ و تهی‌ دستی‌ من آگاه شد دخترش را از من‌ گرفت‌ و همسری‌ ما را انکار کرد و مـرا از خـود‌ راند‌ و سخت مورد خشم و غضب قرار داد، من نیز از وی نزد والی تو‌ مروان‌ حـکم شـکایت نـمودم به این امید‌ که‌ در این ما‌جرا‌ به من‌ کمک کند و زنم را به من بسپارد‌.
مروان‌ پدر زنم را احضار کـرد و جـریان را از وی جـویا شد، او‌ به کلی‌ منکر شد و گفت به هیچ وجه این مرد را‌ نمی شناسم. من چون چنین‌ دیـدم‌ گـفتم: خداوند سایه امیر را‌ پایدار‌ بدارد، خود زن را احضار کنید و سخن پدرش را از وی بپرسند تا‌ حقیقت‌ امر کشف شود. هـنگامی که زنـم‌ را‌ آوردند‌ و نظر مروان به او‌ افتاد‌ بی‌ نهایت تحت تأثیر زیبائی‌ او‌ واقع شد، و از هـمان لحـظه طرز گفتارش با من تغییر کرد و نـسبت به من راه دشمنی‌ پیش گرفت و ادعای مرا انکار نـمود‌ و سـپس‌ دستو داد‌ مرا‌ به زندان‌ افکندند،چنان از این‌ منظره حیرت زده شدم که گفتی ناگهان از آسـمان بـیافتادم یا گوئی تندبادی مرا به جائی‌ دور‌ دسـت کرد. آنـگاه مـروان بـه پدر زنم‌ گفت‌: ممکن‌ است‌ این‌ زن را بـه کابین‌ هـزار‌ دینار طلا و ده هزار درهم به عقد همسری من درآوری تا من او را از دست این‌ عـرب‌ بـیابانی‌ نجات دهم؟! پدر زنم از پیشنهاد او استقبال‌ کرد‌ و جـواب‌ مساعد‌ داد‌!
روز‌ بعد مروان فـرستاد مـرا از زندان احضار نمود و مثل شـیر خـشمگین مخاطب ساخت و گفت: «سعاد» زنت را طلاق می دهی؟ گفتم: نه! او هم دستور داد عده‌ای از نوکرانش مرا‌ گـرفتند و آن قدر زدند و شکنجه دادند که نـاگزیر شـدم زنـم را طلاق بدهم-دوبـاره مـرا به زندان بردند و تا پایـان عـده ی زنم،در زندان نگاهم داشتند،سپس مروان با زنم ازدواج نمود‌ و چون‌ دیگر آب از آسیاب افتاد بـود مـرا هم آزاد کردند.
ای معاویه! از این رو من رو بـه درگاه تـو آورده‌ام، تـا مـرا در پنـاه خود نگاهداری و از من دادخـواهی کنی و همسرم‌ را‌ به من باز گردانی.
عرب بیچاره در این موقع حالش سخت منقلب شد،بطوری کـه مـانند مار به دور خود می‌پیچید.
چون مـعاویه سـخنان‌ او‌ را شـنید گـفت پسـر حکم‌ از‌ حدود دسـتورات الهـی تجاوز نمود و بر تو ستم کرده و هتک ناموس مسلمانان نموده است؛ ای مرد داستانی برای من نـقل کـردی کـه تاکنون نظیر‌ آن را‌ نشنیده‌ام سپس قلم و دوات و کـاغذ‌ طـلبید و دسـتور داد نـامه‌ای به این مضمون برای مروان حکم والی مدینه نوشتند: به من اطلاع داده‌اند که تو در امور دینی نسبت به رعیت خود ظلم نموده‌ای در صورتی که شایسته است کسی که والی‌ شهری‌ است چشم را از شهوات بـپوشاند و نفس خود را شکنجه دهد...!!
در پایان نامه چند شعری هم مبنی بر سرزنش مروان  و عمل شنیع منافی عفت که مرتکب شده بود نوشته‌ و تأکید‌ کرده بود‌ که با رسیدن این نـامه زن «سـعاد» را اطلاق داده و همراه فرستادگان من به شام بفرست.سپس نامه را مهر‌ و موم کرد و به دو تن از اشخاص مورد اعتماد خود به نام «کمیت‌» و «نصر‌ بن‌ ذبیان» که همیشه آنها را به دنبال کارهای مهمی مـی فرستاد سـپرد و روانه مدینه کرد.
فرستادگان معاویه وارد مدینه ‌‌شدند‌ و نامه را به مروان حکم تسلیم کردند، مروان نامه ی معاویه را که مضمون آن‌ از‌ هر‌ جهت برایش غیر مـنتظره بـود می خواند و می گریست!سپس برخواست و بـه نزد زن سـعاد رفت و موضوع را به او‌ اطلاع داد و چون نمی توانست از فرمان معاویه سرپیچی کند ناگزیر شد که زن سعاد‌ را در حضور فرستادگان‌ معاویه‌ طلاق دهد و برای فرستادگان به شام آماده سـازد.آنـگاه نامه‌ای در جواب معاویه نـوشت کـه مضمون چند شعر آن بدین قرار است:
ای معاویه تند مرو! روزی که زیبائی این زن مرا‌ به شگفت آورد و او را طلاق داده و به عقد خود درآوردم فعل حرامی نکردم که تو در نامه ی خود مرا خائن و بدکار بدانی! پس مـرا مـعذور دار که اگر تو نیز او را‌ ببینی‌ مانند من به هوس میافتی! بزودی آفتاب فروزانی به نزد تو می آید که اگر جن و انس در حضور تو باشند تاب نمی‌ آورند یک لحظه در وی بنگرند!
آنگاه نامه را مـهر کـرد‌ و به فرستادگان‌ مـعاویه داد و آنها نیز به اتفاق «سعاد» کوچ کرده رهسپار شام شدند و نامه را به معاویه تسلیم نمودند،وقتی معاویه نامه را خـواند گفت:«مروان خوب اطاعت نمود ولی این زن‌ را‌ بسیار ستوده است»!
سـپس دسـتور داد «زن سـعاد» را به نزد وی ببرند تا از نزدی او را ببیند، همین که نظر معاویه به او افتاد رخساری دید که به آن خوبی ندیده بـود‌،‌ ‌بـلکه‌ اصلا‌ تا آن روز زنی به آن زیبائی‌ و جمال‌ و قد‌ و اعتدال ندیده بود؛و چون بـا وی سـخن گـفت دید زبانی فصیح و بیانی زیبا هم دارد.
معاویه دستور داد مرد عرب شاکی را‌ آوردند‌، هنگامی‌ که او را حـاضر نمودند او را سخت‌ منقلب‌ و پریشان حال یافت با این وصف گفت: ای مرد ممکن است ایـن زن را رها سازی تا مـن او را‌ بـه عقد‌ خود‌ درآورم و در عوض سه دوشیزه که هر یک چون ماه تابانی‌ هستند با سه هزار اشرافی به تو بدهم و امر کنم در بیت المال حقوقی برایت مقرر دارند تا مخارج‌ یک سالت‌ تأمین‌ شود و از هر حـیث بی‌ نیاز شوی؟!
هنگامی که عرب این سخن را که‌ از‌ هر جهت برایش تازگی داشت از معاویه شنید، فریادی کشید و از حال رفت به طوریه معاویه پنداشت‌ وی‌ در‌ دم جان داد، ولی وقتی دید نمرده است گفت: ای بدبخت؛ چرا‌ اینقدر‌ پریـشانی‌ و خـود را ناراحت می کنی؟ گفت، ای معاویه من از ستم پسر حکم والی ستمگر تو، پناه‌ بتو‌ آورده‌ام‌- اکنون از ظلم تو به کی پناه ببرم؟!! سپس عرب اشعاری را که از وضع رقت‌ را‌ خود و وفاداری به همسرش حکایت می کرد خواند آنـگاه گـفت: ای معاویه! به خدا قسم‌ اگر‌ منصب‌ خلافت خود را به من بدهی، با«سعاد»معاوضه نخواهم کرد دل من به جز او‌ چیز‌ دیگری از مال و منال و مقام دنیا را نمی‌ پذیرد.
معاویه که حاضر نبود با‌ ایـن‌ حـرف ها‌ دست از آن صید گرفتار بردارد گفت ای مرد! تو خود اقرار کردی که زنت را‌ طلاق داده‌ای و مروان هم اقرار نموده که او را طلاق گفته،اینک‌ من‌ این زن را آزاد می گذارم اگر تو را خواست بـه تو مـی سپارم و چـنانچه نظر به غیر تو داشت او‌ را‌ بـه مرد‌ دلخـواهش تـزویج می کنم، عرب گفت:بسیار خوب قبول دارم!
معاویه زن را‌ مخاطب‌ ساخت و گفت:چه می گوئی؟کدام یک را بیشتر دوست داری: معاویه امیر المؤمنین!را با عزت و شـرافت و ایـن‌ کـاخ ها‌ مجلل و مقام سلطنت و مال منال دنیوی و آنچه در ایـنجا بـه چشم خود می‌ بینی‌،یا‌ مروان حکم والی ستمگر بی دین را،یا‌ این‌ عرب‌ بیابان‌گرد گرسنه و بی‌ نوا را؟
زن گفت:ای معاویه‌!من‌ این عـرب بـیابانی را بـا همه ی بی‌ نوائی که دارد می خواهم او نزد من‌ از‌ تمام اقوام و همسایگانم و از تـو‌ با‌ این دستگاه‌ عریض‌ و طویل‌ سلطنت،و از مروان حکم حاکم مدینه‌ و هر‌ ثروتمند صاحب درهم و دیناری عزیزتر است!
ای مـعاویه!هـرچند پیـش آمدهای روزگار و ناملایمات‌ ایام‌ او را در نظر مردم خوار‌ گردانیده ولی پیوند محبت‌ او‌ با مـن ریـشه‌دار و قدیمی است‌،و چیزی‌ نیست که فراموش شود هنوز دوستی ما کهنه نشده و به همان نشاط باقی اسـت‌ مـن‌ از هـرکسی دیگر سزاوارترم که‌ در‌ ناراحتی های‌ زندگی با وی‌ صبر‌ کنم همانطور که در‌ ایـام‌ خـوشی بـا او ساختم.
معاویه از عقل و درایت آن زن در شگفت ماند و در‌ دل‌ به او آفرین گفت و چون دید اصرارش‌ برای‌ جـلب رضـایت‌ او‌ سـودی‌ ندارد و در حکم آهن‌ سرد کوبیدن است،ناچار بیست هزار درهم به آنها داد تا بروند و زنـدگی خـود را از‌ سر‌ بگیرند.

 

(اعلام الناس تألیف محمد دیاب‌ اتلیدی‌ طبع‌ مصر‌ صفحه‌ 12)

 


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » شهريور 1340، سال سوم - شماره 7

دوشنبه, 01 آبان 1396 12:49

5 گمشده‌ی زندگی بشر امروز !

تلألو پنج گنج در کلام امام محمد باقر (علیه السلام)

 

 

دنیای عجیبی است. گویا هر چه روزگار به پیش می‌رود، تاریکی بر روی تاریکیِ زندگی بشر افزوده می‌شود. انسان امروز (علی‌رغم اینکه جامعه بشری امروز غرق در زرق و برق است) در مردابِ نابودی دست و پا می‌زند و برای نجات، به هر ریسمان پوسیده‌ای چنگ می‌زند. حال آنکه درمان این تاریکی و راه نجات از این مرداب، در یَدِ بیضای اولیای خداست.

 


5 گمشده‌ی زندگی بشر امروز

 

 

اکنون زمان آن است که پرتوی از این نورِ مُبین و ریسمانی از این حَبل متین را نشان دهیم. چه اینکه خدا فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا... [1]و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد.» پرتوی که تاریکی‌ها را می‌ درد و ریسمانی که از عرش آویخته تا فرش به ما رسیده است.

تلألو پنج گنج در کلام امام محمد باقر (علیه السلام)

در حدیث، امام محمد باقر (علیه السلام) خطاب به جابر بن یزید جُعفی می‌فرمایند: «ای جابر! أُوصِيكَ بِخَمْسٍ: تو را به پنج چیز وصیت می‌کنم... إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِم: اگر مورد ستم قرار گرفتی، ستم نکن... وَ إِنْ خَانُوكَ فَلَا تَخُنْ: اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن... وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ: اگر تو را تکذیب کردند، خشم نگیر... وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَح: اگر تو را ستایش کردند، دلخوش نشو... وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ وَ فَكِّرْ فِيمَا قِيلَ فِيك‏: و اگر تو را سرزنش کردند، دلگیر مشو... بلکه درباره آنچه گفتند فکر کن (اگر دیدی آنچه می‌گویند راست است، خود را اصلاح کن و اگر دیدی درست نیست، پس بدان که خود را مدیون تو کردند و برای جبران این دِین، از ثواب‌های او به تو می‌دهند و از گناهان تو کم کرده، در نامه اعمال او قرار می‌دهند)».[2]
و به راستی که این پنج گنج گمشده زندگی بشر امروز است. چه اینکه همه دردها از عدم تعادل در زندگی است و این پنج وصیت، تعادل بخشِ عقل و احساس آدمی است. آن کس که بتواند این دو بالِ پرواز را خوب پرورش دهد، در حرکت به سوی کمال و آرامش جاودانی کامیاب خواهد بود.

اى جابر! همان روزىِ اندك خدا را براى خود بسيار شمار، تا از عهده شكرش به درآيى و طاعت بسيار خود از خدا را كم بشمار تا از اين راه بر نفْس خرده گيرى (آن را زبون سازى) و خود را در معرض عفو و گذشت [خداوند] قرار دهى. شرّ موجود را به وسيله دانش و معرفت موجود، از خودت دور گردان و دانش موجود را به وسيله عمل خالص، به كار بند و در عمل خالصى كه انجام مى دهى خودت را با بيدارى و هوشيارى تمام، از غفلت بزرگ نگه دار و بيدارى كامل را با ترس صادقانه [از خدا] به دست آر و با راهنمايى خرد، خودت را از خطر هوس نگه دار و هنگام غالب آمدن هوس، با ارشاد خواهى از دانش، درنگ كن و اعمال خالص را براى روز پاداش نگه دار.

 

به ریسمان آویخته الهی چنگ بزنیم...

به راستی که امروز، روزگار سرگردانی است. چه بسیار آدمیانی که در گمراهی می‌تازند و از میان اندک پیروانِ طریقتِ حق نیز چه بسیار انسان‌هایی که زخمِ زبان‌های دیگران را تاب نمی‌آورند و احساس سرشکستگی می‌کنند. حال آنکه امام محمد باقر (علیه السلام) پس از بیان آن وصیت‌های پنج گانه، کلام خود را این چنین ادامه دادند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِيّا... و ای جابر! بِدان و آگاه باش كه تو، دوست ما نخواهى بود، مگر آنگاه كه اگر همه آنانی که هم‌خون تو هستند، بر ضدّ تو هم صدا شوند و بگويند که «تو مرد بدى هستى» مايه اندوه تو نشود و اگر همه بگويند که «تو مرد خوبى هستى»، اين سخن تو را دلخوش نسازد. بلكه خود را با آنچه در كتاب خداست بِسَنج، اگر ديدى پوينده راهِ قرآن هستى، از آنچه پرهيز داده است مى پرهيزى، به آنچه ترغيب كرده است راغب و مشتاقی و از آنچه ترسانده است هراس داری، پس استوار و خوشنود باش؛ زيرا آنچه از بدی و زشتی درباره تو گفته شده است، ضرر و زيانى به تو نمى‌رساند. اما اگر ديدى از قرآن دوری و جدايى، ديگر چرا بايد خودت را بفريبى؟!»

امان از هوایِ نفس

هر کس که در اوضاع نابسامان بشر بنگرد، بر این نکته واقف خواهد شد که جامعه هر چند در ظواهر امر، رو به تکامل است، اما در اخلاق و در انسانیت و معنویت، در حال مسخ شدن است. زندگی بخش عظیمی از فرزندان آدم، امروزه خلاصه در این است که چگونه «بهتر بخورند» و «بهتر بیاشامند» و «بهتر بخوابند» و «بیشتر لذت ببرند». هدف تنها در همین چهار گزینه است و لاغیر! و این همان سقوط است.

و ای جابر! بِدان و آگاه باش كه تو، دوست ما نخواهى بود، مگر آنگاه كه اگر همه آنانی که هم‌خون تو هستند، بر ضدّ تو هم صدا شوند و بگويند که «تو مرد بدى هستى» مايه اندوه تو نشود و اگر همه بگويند که «تو مرد خوبى هستى»، اين سخن تو را دلخوش نسازد. بلكه خود را با آنچه در كتاب خداست بِسَنج، اگر ديدى پوينده راهِ قرآن هستى، از آنچه پرهيز داده است مى پرهيزى، به آنچه ترغيب كرده است راغب و مشتاقی و از آنچه ترسانده است هراس داری، پس استوار و خوشنود باش؛ زيرا آنچه از بدی و زشتی درباره تو گفته شده است، ضرر و زيانى به تو نمى‌رساند. اما اگر ديدى از قرآن دوری و جدايى، ديگر چرا بايد خودت را بفريبى؟!


انسانی که قرار بود از ملائکه والاتر و بالاتر رود، اکنون به نقطه‌ای رسیده که با حیوانات، مسابقه‌ی لذت و شهوت می‌دهد! این حال و روز جامعه بشری است. لیکن آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، برای خروج از این منجلاب باید بکوشند. آنچنان که امام در ادامه سخن خود فرمودند: «به راستى كه مؤمن همواره در حالِ مبارزه با نَفسِ خويش است، تا بر هوا و هوسِ آن چيره آيد؛ يك بار او نَفسِ خود را از كجى و انحراف به راستى مى‌آورد و به خاطر محبّت به خدا، با هواى نفس مخالفت مى‌ورزد و يك بار هم نفسش او را بر زمين مى‌افكند و در نتيجه، پيرو هوس آن مى‌گردد. اما خداوند دستش را مى‌گيرد و بلند مى‌شود و خداوند لغزش او را مى‌بخشد و مؤمن به خود مى‌آيد و به توبه و ترس از خدا پناه مى‌برد و بر اثر افزايش ترسش [از خدا] بر بينش و معرفت او افزوده می‌گردد. دليلش هم اين است كه خداوند مى‌فرمايد: «در حقيقت، كسانى كه تقوا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به ناگاه بينا شوند»...

کفران نعمت به زودی بسیاری را نابود خواهد کرد

این درد، درد بزرگی است، که آدمی هیچ گاه از دنیا سیر نمی‌شود. بلکه لحظه به لحظه عطش او به دنیا بیشتر می‌شود، تا جایی که خود از این همه تشنگی خسته می‌گردد. و چه بسا در آن لحظه، راه بازگشتی نیابد. حرص و آز، چنان برخی را از درون تُهی کرده است، که در برابر خدای خود طلبکارانه رفتار می‌کنند. گویی آنان خدا را آفریده اند و خدا مخلوق و مدیون آنان است! چنین افرادی که غرق در کفران نعمت اند، به زودیِ زود در گردابی که در آن گرفتار شده اند، هلاک خواهند شد و این سرنوشت در انتظار بسیاری از بنی آدم خواهد بود. اما راه نجات چیست؟
کلام گهربار امام محمدباقر –علیه السلام- که فرمودند: «اى جابر! همان روزىِ اندك خدا را براى خود بسيار شمار، تا از عهده شكرش به درآيى و طاعت بسيار خود از خدا را كم بشمار تا از اين راه بر نفْس خرده گيرى (آن را زبون سازى) و خود را در معرض عفو و گذشت [خداوند] قرار دهى. شرّ موجود را به وسيله دانش و معرفت موجود، از خودت دور گردان و دانش موجود را به وسيله عمل خالص، به كار بند و در عمل خالصى كه انجام مى دهى خودت را با بيدارى و هوشيارى تمام، از غفلت بزرگ نگه دار و بيدارى كامل را با ترس صادقانه [از خدا] به دست آر و با راهنمايى خرد، خودت را از خطر هوس نگه دار و هنگام غالب آمدن هوس، با ارشاد خواهى از دانش، درنگ كن و اعمال خالص را براى روز پاداش نگه دار.»
به امید تحققِ وعده خدا در ظهور قائم آل محمد و با آرزوی نجات و رستگاری برای همه حق‌جویانِ عالم...

 


 

پی نوشت ها:
[1]. آل عمران: 103
[2]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404 هجرى قمری، ج 75، ص 162
حسن بن شعبه حرانى، تحف العقول، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1404 هجرى قمری، ص 284.