rezas
انقلاب اطلاعاتی دیگری در راه است
انقلاب اطلاعاتی دیگری در راه است
سیستم گزارشدهی تحت فشار تحولات
کسبوکارها امروزه با استفاده از طیف گستردهای از دادهها و با به اشتراکگذاری آنها به این تغییر واکنش نشان میدهند. این جنبش، در ترکیب با دسترسیپذیری روزافزون به اطلاعات کسبوکارها از منابعی خارج از سازمان، سیستمهای گزارشدهی امروزی را بیشتر از هر زمان دیگری پس از معرفی و توسعه آنها در طول یک قرن گذشته، تحت فشار قرار میدهند. تمامی این تغییرات در بازهای از زمان روی میدهند که پیشرفتهای صورت گرفته در حوزه فناوری امکان بهرهبرداری از مدلهای کسبوکار جدید را که در زمان توسعه سیستمهای مذکور حتی قابل تصور هم نبودهاند، فراهم کرده است.همانطور که تحولات یاد شده به سرعت گسترش پیدا میکنند، نیاز به توسعه سیستمی برای پاسخ به چالشهای مذکور به شدت احساس میشود. سیستمی که اطلاعات لازم را برای مدیریت موثر و مسوولانه کسبوکار در اختیار تیمهای ارشد مدیریتی قرار دهد و سیستمی که امکان دسترسی گروههای مختلف به اطلاعات معتبر جهت تسهیل تصمیمگیری دقیق را امکانپذیر سازد. این سیستم علاوهبر این باید از قابلیت انطباق با سرعت نوآوریهای تکنولوژیک و مدیریت منابع اطلاعاتی برخوردار باشد.
به سوی اکوسیستم نوین اطلاعات و اعتماد
راهحل جدیدی در حال گسترش و رواج است. تغییرات ناشی از فناوری در حوزه اطلاعات، انقلابی عظیم بهشمار میرود که منجر به تقویت و ایجاد تحولات عمیق در نحوه مدیریت سازمانها و روشهای گزارشدهی پیرامون اقدامات و تاثیرات عملکرد سازمانها شده است. این تغییرات باعث تحقق سرمایهگذاریهایی از طرف برخی سازمانهای فعال در حوزه تکنولوژی، سرمایهگذاری و سازمانهای گردآوریکننده اطلاعات شده است. این سرمایهگذاریها جریان آزاد طیف گستردهای از اطلاعات را امکانپذیر کرده و طیف متنوعی از منابع اطلاعاتی را پوشش میدهند؛ اطلاعات داخل و خارج سازمانی، اطلاعات ماشینی و تولید شده از سوی انسان، اطلاعات مالی و غیرمالی و اطلاعات مربوط به بازار و معاملات.
اعتماد، اصلیترین مولفه تاثیرگذار در عملکرد سیستمی
اساس شکلگیری اعتماد هم در دنیای امروز و هم در جهان آینده، اطمینان به اطلاعات و اعتماد به سیستمها، فرآیندها و سیستمهای نظارتی موجود است. فناوریهای نوین، جریان اطلاعات، نقشها و روابط موجود در اکوسیستم نیاز مبرم به شکلگیری اعتماد را برجستهتر میکنند و البته معرف مخاطرات بیشتری هستند. به باور ما ایجاد اعتماد در گرو ترکیبی از افراد، فناوریها و روشهای تحلیل اطلاعات است. این ترکیب زمینهساز شکلگیری اعتماد به معنای کنونی و در ترکیب با رویکردهای مبتنی بر فناوری خواهد بود که شامل استفاده از قدرت تحلیل و پردازش پیشرفته جهت جمعآوری و تجزیه و تحلیل حجم زیادی از اطلاعات برگرفته از منابع مختلف است. در مقایسه با سیستمهای کنونی، اکوسیستم جدید شامل منابع اطلاعاتی بیشتر و جریان گستردهای از اطلاعات میان کاربران خواهد بود. نقش افراد و سازمانها در این اکوسیستم پدیدار شده، تکامل و انطباق خواهد یافت و در برخی موارد ناپدید خواهد شد. چنین روندی تنها برای افراد صادق نیست، ماشینها هم نقش مهمی در تولید داده و مدیریت حجم قابلتوجهی از اطلاعات پیچیده – به کمک فناوریهایی نظیر واقعیت افزوده و یادگیری ماشینی- و اتخاذ تصمیمات خواهند داشت و همچنین انسانها را در اتخاذ تصمیمات بهتر یاری خواهند کرد.
جهان فردا
اجزای مرتبط اکوسیستم شامل مولفههایی از سیستمهای گزارشدهی امروز خواهند بود که به کمک تکنولوژی بهبود یافتهاند. اطلاعات مالی به همان دلایل سابق همچنان نقش مهمی در تحقق تحولات مذکور ایفا خواهند کرد. اطلاعات، سیستمها، فرآیندها و پروتکلهای نظارتی که زمینهساز دستیابی به نتایج مالی هستند و روشهایی که منجر به توسعه آنها میشوند، امکان بهرهبرداری از منابع اطلاعاتی مختلف برای تصمیمگیری موثر را فراهم میکنند. عملکرد مالی در عصر حاضر مستلزم گسترش به واسطه تولید و بهرهبرداری از اطلاعات از جانب گروههای مختلف و درک بینشهای افراد مختلفی خواهد بود که از بررسی اطلاعات برگرفته شده است.اتصال به شبکهای از سیستمهای مختلف نه تنها برای سازمان و ذینفعان آن منافعی به دنبال دارد، بلکه منجر به اتخاذ تصمیماتی میشود که ترویجدهنده منافع سیستم بوده و نیازهای گروههای مختلف را برآورده میسازد. بدون شک نیازهای گروههای مختلف بهطور یکسان برطرف نخواهد شد اما امکان برخورداری از درکی جامع نسبت به تاثیرات بهجا مانده از تصمیمات سازمانها را فراهم خواهد کرد. همزمان، جریان آزاد اطلاعات شناسایی مخاطرات بالقوه در سراسر اکوسیستم را امکانپذیر کرده و به گروههای مختلفی که مسوولیتهای نظارتی، قانونگذاری و اقتصادی بر عهده دارند کمک خواهد کرد تا وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهند.
زمان محدود است
به باور PwC، اکوسیستم توصیف شده آینده اطلاعات و اعتماد را شکل خواهد داد. درحالیکه زمانبندی تحقق آن هنوز نامشخص است اما میتوان نشانههای ظهور آن را به روشنی مشاهده کرد. توسعه این اکوسیستم با سرمایهگذاریهای مستمر و بهرهبرداری از پیشرفتهای تکنولوژیک تسریع شده است. زمان اقدام فرا رسیده است. هر کسی که امروز بهعنوان بخشی از سیستم موجود فعالیت میکند و تمامی گروههایی که به دنبال ایفای نقش در اکوسیستم جدید هستند باید از فرصتهایی که به واسطه تحولات سریع پدید خواهند آمد، درکی روشن داشته باشند.
شرح و تفسیر زیارت اربعین
شرح و تفسیر زیارت اربعین
امام حسین(ع) در این مجاهدت فی سبیلالله، به بالاترین مقام که مقام یقین است رسیدهاند و ما شهادت میدهیم که آن حضرت به درجه مقام عینالیقین که لقاء حق و پروردگار است رسیدهاند.

آیت الله محمدحسن احمدی فقیه یزدی استاد درس خارج حوزه علمیه قم به شرح و تفسیر زیارت اربعین پرداخته است که حاصل آن در دو بخش تقدیم مخاطبان می شود.
اهمیت زیارت اربعین
زیارت اربعین از علامت های ایمان برای مؤمن است و به یک معنا آینه ای برای معرفت و عرفان مؤمن محسوب می شود.
همانطور که از حضرت امام حسن عسکری(ع) به ما رسیده است؛ حضرت فرمودند: علامات مؤمن پنج چیز است؛ 51 رکعت نماز خواندن؛ زیارت اربعین؛ انگشتر در دست راست کردن، بسم الله را بلند گفتن و پیشانی بر خاک نهادن که این مواردی است که تأکید شده و اهمیت بسیار زیادی در مکتب شیعه دارد.
چیزهایی که ذکر شده و موارد مورد اشاره که مرحوم شیخ طوسی در تهذیب الاحکام درباره فضیلت زیارت امام حسین(ع) در اربعین نقل کرده اند؛ به این نکته اشاره دارد که زیارت امام حسین(ع) ثواب حج و عمره و فضیلت های فراوانی دارد که این فضیلت برای این عبادت و زیارت اربعین نیز ذکر شده که باید گفت بسیاری از معانی این زیارت«یدرک و لا یوصف» است یعنی مفاهیم عمیقی دارد که بسیار ارزشمند است.
وراثت الهی در وجود امام حسین(ع)
«اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ»( سلام بر ولی و حبیب - دوست – خدا، سلام و درود بر خلیل و گزیده خدا، درود بر برگزیده خدا و پسر انتخاب شده خدا، درود بر حسین مظلوم شهید)
ما هر زیارتی را ابتدا با سلام شروع می کنیم و در زیارت وارث نیز از حضرت آدم(ع) تا حضرت نوح(ع) و ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) سلام می دهیم که در زیارت وارث امام حسین(ع) را به عنوان وارث همه انبیا و همه اولیاء الله می شناسیم که باید ایشان به کمال و تمام وراثت داشته باشند.
در شرح این زیارت باید این جهت هم خوب توجه شود که معنای وراثت این است که پیامبران و امامان که خواستند اهداف الهی را پیش ببرند که امام حسین(ع) به وراثت از آنها این موضوع را انجام دادند و در این موضوع بایدکمال دقت و تأمل را داشته باشیم.
یکی از بیاناتی که حضرت امام حسین(ع) بسیار زیبا فرموده اند« أنا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمنا الا استعبر» من کشته شده ام که هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه بر من گریه می کند.
«استعبار» یک حالت درخواستی است که وجود انسان برای گریه کردن و ارتباط با خدا دارد که گریه بر امام حسین(ع) سبب ایجاد این ارتباط معنوی با خداوند می شود.
شهادت؛ سعادتی بی پایان
در بخش بعدی این زیارت پر فضیلت به این عبارت می رسیم که «الْفاَّئِزُ بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ » همه ما اهمیت می دهیم که گرامی ترین و بالاترین کرامت، گرامی داشته شدن با شهادت است.
در واقع بالاترین، پاک ترین و عالی ترین مرتبه ای که انسان می تواند به محضر خداوند متعال برسد، دستیابی به کرامت شهادت است و خداوند فیض شهادت را نصیب هر کس نمی کند و سعادتی است که خداوند برای بندگان مخصوص خود قرار داده است و در این میان، خداوند به وسیله شهادت، سعادتی مخصوص را برای امام حسین(ع) قرار داده است که از کرامات همه شهدا بالاتر است.
« وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ» و از چیزهایی که در این زیارت شریف ذکر می شود؛ پاکی طینت و نسلی است که در وجود نازنین امام حسین(ع) قرار داده شده است و خداوند متعال به وسیله این خصوصیت آن حضرت را گرامی داشته است.
این خصوصیات خاصه که از یک طرف ارتباط با حضرت زهرا(س) و رسول گرامی اسلام(ص) از سوی مادر و از طرف پدر نیز ارتباط با حضرت امیرمؤمنان علی(ع) دارند؛ نشان دهنده طنیت پاک و گرامی آن حضرت است.
امام حسین(ع)؛ جامعیت سروری شهدا
«وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ» در این فراز از زیارت، نکته های ظریفی ذکر شده است که می گوییم خداوند آن حضرت را سید سادات و بزرگان قرار داده اند.
در حقیقت بزرگان و شهدا که سید و سرور دیگران هستند و هر کسی که از بالاترین بزرگی برخوردار باشد؛ آقا امام حسین(ع) سید این بزرگان به شمار می رود.
باید توجه کرد که شهدا هم در مقام خود دارای رتبه بندی هستند و هر شهید در یک رتبه و مقام است و امام حسین(ع) سیدالشهدا هستند؛ البته برای حضرت حمزه عموی پیامبر نیز لقب سیدالشهدا ذکر شده است ولی سیادتی که برای امام حسین(ع) بیان شده است، کاملیت در سیادت است و این سیادت در بین همه انبیا، اولیا، شهدا و بزرگان به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) واگذار شده است.
«و اَعطيتـَهُ مَواريثَ الانبياء»؛ در این بخش از دعا نکته های ظریفی بیان شده است که جانشینی و وراثت انبیاء از ویژگی ها و فضایل امام حسین(ع) شمرده می شود و این میراث داری به صورت تمام و کمال است و لذا هیچکدام از امامان ما زیارت وارث ندارند و این زیارت مخصوص امام حسین(ع) است چراکه مدافع اسلام و قرآن؛ آن حضرت هستند و خداوند متعال مقرر داشته است که جانشینی همه انبیا و اولیا در وجود آن حضرت متبلور شده است.
در حقیقت خداوند با این مقامی که به امام حسین(ع) اعطا کرده اند؛ خواسته اند که آن حضرت حجتی بر تمام شهدا باشند.
بذل تمامی وجود نماد ایثار تام امام حسین(ع)
یکی از جمله هایی در این زیارت «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ» این بخش از زیارت معانی بسیار بلند و عارفانه ای دارد.
بذل کردن مهجه موضوع مهمی است؛ «مهجه» خون نهایی در قلب است که اگر این خون نباشد انسان می میرد و امام حسین(ع) و یارانشان این عصاره و خون کوچکی که در قلب انسان است و حیات او بدان بستگی دارد را در راه خدا بخشیدند.
در حقیقت این خون پاک که در راه خدا به خاک ریخته شده و این شهدای بزرگوار عصاره وجودشان را بذل کردند و بخشیدند تا بندگان را از جهالت و حیرت گمراهی نجات دهند؛ یعنی کار امام حسین(ع) برای این بوده است که بتوانند کسانی که عباد پرورگار هستند را از جهالت خارج سازند تا گمراه نشده و راه را تشخیص بدهند و در انجام وظایف و تکالیف دینی خود دچار گمراهی و سرگردانی نشوند و این عمل امام حسین(ع) سبب شده است تا عاشورا به یک مکتب بسیار با عظمتی تبدیل شود.
نکته ای که در این باره نیازمند توجه است این است که نهضت کربلا درحالی که یک نهضت عظیم است؛ اما یک هماهنگی بزرگ در تمام جهات آن دیده می شود که یک بخش آن مربوط به روشن کردن و بینا کردن مردم مسلمان نسبت به مصائب آل الله و همچنین انحرافات جامعه است که این وظیفه بر عهده حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) قرار داشت که اگر این جنبه مهم و با عظمت مربوط به تبلیغ و ادامه نهضت عاشورا انجام نمی شد؛ اثرات نهضت خونین کربلا در همانجا دفن و اثر آن کم می شد ولی این جامعیت و کاملیت نهضت عاشورا سبب شد تا این پیام به جامعه منتقل شود.
از سویی نیز بچه های کوچک این خاندان چه دختر و چه پسر در دل این حادثه حضور داشتند تا واقعه عاشورا را از نزدیک مشاهده کنند تا بعداً حامل پیام نهضت عاشورا باشند و در نقل و بیان این حادثه بزرگ ایفای نقش کنند.
این نهضت برای کسانی که می خواهند صبر و شکیبایی و تحمل مشقت های بسیار را در راه اسلام و قرآن مشاهده کنند، یک سرمشق پر عظمت است و امام حسین(ع) و یاران با وفایشان با اطاعت از دستورات الهی و بذل خون پاک خود، سبب شدند تا اسلام به واسطه این مکتب زنده بماند و مسیر حرکت خاندان پاک آن حضرت نیز در راه عظمت قرآن و اسلام پیش رود.
شفاعت کامل امام حسین(ع) در قیامت
«فجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ» امام حسین(ع) با صبر زیبای خود در حالی که خون خودشان و حقیقت حیاتشان را در راه جهاد و با اخلاص کامل و با صبر و شکیبایی و «صابراً محتسباً» دادند؛ سبب پیروزی نهضت عاشورا شدند و همین ایثار و گذشت و فدا شدن در راه خدا، قرآن و اسلام عاملی شده است که آن حضرت در روز قیامت هم جلودار شفاعت هستند یعنی تمام آن حضرت در روزز قیامت جلو می افتند و شفاعت جامع و کامل مخصوص آن حضرت است که این شفاعت در روز قیامت از جانب آن حضرت به خوبی بروز و ظهور می یابد و سپس نوبت به دیگر امامان و پیامبران می رسد.
آنچه در روایات خاصه از امامان چه قبل و چه بعد از واقعه عظیم عاشورا و حتی از زبان پیامبر(ص) پیرامون شفاعت امام حسین(ع) بیان شده است نشان دهنده عظمت نهضت عاشورا است.
در واقع همه پیامبران که از سوی خداوند مبعوث شدند، با استدلال عقلی و جهات استدلالی با مردم حرف می زدند ولی مکتب امام حسین(ع) با دل انسان ها سخن می گوید و این ویژگی مختص امام حسین(ع) است که دلها را متوجه خود می کند و چنین مکتب جامع و کاملی را در هیچ جای دیگر مشاهده نمی کنید.
در این مکتب، کودک شیرخواره، جوان، نوجوان، علی اکبر، قاسم، برادری مانند عباس و اصحاب بزرگواری قرار دارند که هر کس با عشق، با هرکسی که مناسب خودش می بیند ارتباط معنوی ایجاد می کند؛ جوانها با حضرت علی اکبر، نوجوانها با حضرت قاسم، نوزادان با حضرت علی اصغر و هر فردی با هرکس که می تواند ارتباط معنوی ایجاد می کند.
در بخش دیگر این دعا بیان می شود که « اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ» یک نکته بسیار مهم و پر عظمت در این بخش زیارت است؛ یعنی خدایا ما شهادت می دهیم و تو را گواه می گیریم که امین وحی هستی و فرزند امین حقی.
همه سعادت جهان هستی باید به امین خداوند برگردد و ارتباط با خداوند متعال از طریق امین خدا صورت می گیرد و ما شهادت می دهیم که این موضوع در وجود امام حسین(ع) محقق شده است.
پیام حسینی به تمامی انسان ها
«عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً» این عبارت، عبارت بسیار مهمی است یعنی گواهی دیگری می دهیم که ای امام حسین(ع) تو در مقام وعده الهی، به این وعده خوب عمل کردی و زندگی این دنیایی را یک سعادت همیشگی کردی و آن وظیفه ای که باید در راه خدا انجام بدهی انجام دادی.
هر کسی در آخر عمر خود می خواهد یک نکته ای را بگوید و اثری از مجموعه عمرش را بیان کند؛ حضرت امام حسین(ع) با بیان نه بلکه با عمل و با این مظلومیت و شهادت در راه حق که ما می گوییم« تو دور از وطن؛ بی مانند و مثل برای تو کسی نیست که اینطور مظلوم و شهید در راه حق شده باشد که تو گشته ای» پیام خود را تا پایان تاریخ به مردم رساندند.
شفاعت کبری مخصوص امام حسین(ع) است
بخش دیگری از این زیارت جمله زیبا و پرعظمتی دارد«وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ »؛ نکته مهمی که در این زیارت است این است که گواهی می دهیم که خداوند متعال وعده ای که به تو داده یعنی تو را در اعلا درجه سعادت و شفاعت کبری است قرار داده چراکه در قضیه ایشان ذکر کرده اند که شهادت کبری مخصوص امام حسین(ع) است؛ شهادت کبرای امت متعلق حضرت است؛ هرچه وعده بوده خداوند داده است؛ که البته وعده مسلم است وفا می شود و این وفا شدن به خاطر عظمتی است که امام حسین(ع) در مقام ربوبی پروردگار و در آستانه ربوبی حضرت حق دارد.
«وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ» قاتلان تو به سختی به عذاب می رسند و از بین می روند «معذب» هرکس هم تو را کشته است خداوند او را عذاب سخت می دهد.
وفای به عهد الهی
و باز گواهی می دهیم«اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ» اینها اوج عظمت این زیارت بسیار شریف است که می فرماید به عهد خدا که هدایت امت و قبول شهادت است وفا کرده ای؛ این شهادت و جان دادن عهد خدا از روز ازل با تو بوده است ای امام حسین(ع) و تو وفا کردی به عهد خدا؛ این هدایت امت و قبول شهادت را تو وفا کردی و عمل کردی و «جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ» تو مجاهده کردی در راه خدا؛ آنچه نهایت جهاد بود و باید انجام می گرفت؛ آن جهاد بزرگ و باعظمتی بود که در کربلا انجام شد تا انتهای یقین«حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ» این قدر مجاهده کردی که اثر این شهادت و پیشرفت این شهادت؛ مقام یقین است.
مقام یقین مقام بسیار بالایی است؛ علمای بزرگ خیلی به مقام یقین اهمیت داده اند و فرموده اند که رسیدن به این مقام بسیار عظمت دارد و وجود حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) در این مجاهدت فی سبیل الله، به بالاترین مقام که مقام یقین است رسیده اند و ما شهادت می دهیم که ای امام حسین(ع) تو به آن درجه مقام عین الیقین که لقاء حق و پروردگار است رسیده ای و این مقام برای تو حاصل شده است.
عبادت در گودی قتلگاه
این مقام برای هرکس حاصل نمی شود؛ خیلی ها هستند بعد از مردن تازه اگر توفیقی داشته باشند در برزخ در مقام ترقی و تعالی ممکن است به آنها اجازه دهند که در برزخ مقاماتشان مقداری عالی تر شود؛ ولی برای حضرت امام حسین(ع) اصلاً در همین عالم دنیا و از اول شروع این مجاهده به جایی رسید که«حتی اتیک الیقین» و این مقام حاصل جریان باعظمت هدایت جامعه و هدایت امت و قبول شهادت از ناحیه امام حسین(ع) است.
در برخی عبارات اینگونه ذکر شده که آن حضرت وقتی در گودی قتلگاه بودند؛ راوی می گویند من رفتم نزدیک دیدم ایشان در حال سجده هستند؛ گاهی گونه راست را می گذارند«الهی رضاً بقضائک، مطیعاً لامرک، لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین»، باز گونه چپ صورت را روی خاک می گذاشتند و همین جمله را می فرمودند؛ باز سجده می کردند و پیشانی بر خاک می گذاشتند؛ اینها همه مراتب یقین است و آن عالی ترین مقام یقین که در آن گودی قتلگاه و وضعیت خاصی که دیگر هیچ جنبه دنیایی در کار نبود، حضرت در حال عبادت با خدا بودند؛ شب تا صبح در شب عاشورا عبادت کردند، روز عبادت کردند؛ در وقت ظهر ادای نماز داشتند ولی وقت از دنیا رفتن و در آخرین لحظه های گودی قتلگاه وضعیت ایشان اینگونه است.
این جمله خیلی با عظمت است که خداوند متعال را شاهد گرفته اند که تا حالا هرچه وعده بین من و تو بود ای خدا من همه را عمل کردم یعنی باید فرزندانم را بدهم؛ دوستان و شهیدان و اصحاب را در راه تو بدهم دادم وحقیقتاً آنچه باید از دین حمایت کنم کردم؛ حالا ای خدا نوبت تو و وعده توست که ذکر شده است آن وعده یعنی شفاعت کبری و با عظمت است و آن چیزی است که به وسیله این شروع شهادت و مکتب بزرگ موجب هدایت عامه مردم بشود.
امروز ما می بینیم سراسر جهان در عظمت قضیه امام حسین(ع) به مقام هدایت و جریان هدایت متوجه می شوند که به تعبیر امام(ره) که فرمودند اگر ما محرم و عاشورا نداشتیم معلوم نبود اسلام به کجا می رسید؛ آن را از بین می بردند؛ هرچه داریم از محرم است و صفر است؛ واقعاً امروز هم این عظمتی که در کل عالم بشریت برای این شعاع و نور عظمت کربلا و امام حسین(ع) است؛ اثرات همان دعا است.
آن طوری که ذکر شده است امام حسین(ع) به دنبال این بوده اند که شفاعت کامل آنطور که گناهکاران امت را به ایشان ببخشند که خطاب رسیده است«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» کأنه این آیه همه خصوصیاتش برای امام حسین(ع) است و ندا به آن حضرت شده است.
پاکی نسل امام حسین(ع)
یک جمله دیگر که نیاز است به آن توجه شود و یک شهادت دیگر که می دهیم این است«اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها» خداوند را گواهی می دهیم که تو از انوار الهی بودی و از صلب های پدران عالی رتبه و رحم های مادران پاک طینت بودی.
یعنی در بدو خلقت و در پاکی نسل هم طرف مادری و هم طرف پدری؛ پلیدی های شرک، فسق، ظلم و جاهلیت تو را آلوده نکرده است و جامه وجود تو تیره و ظلمانی نشد و ملبس به لباس ظلمانی و پلیدی و ناپاکی نشد؛ آنچه در اعصار جاهیلت وجود داشت که از بین مردم ناشایسته این آثار به دیگران منتقل می شد؛ به تو هیچ چیز سرایت نکرد بلکه همه وجود تو پاکی و فضیلت بود.
امام حسین(ع) رکن اصلی دین
«وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ» باز گواهی می دهیم در این زیارت عظیم که تو محققاً از ارکان و ستون دین خدایی؛ دین خدا رکن دارد که رکن اصلی آن امام حسین(ع) است؛ می گوییم ای امام حسین(ع) تو اصل و اساس و پایه دینی، مسلمانها به تو پناه می برند،؛ نگهبانشان توئی و دژ محکمی که اهل ایمان دارند و آنچه که شایستگی آن حصار و استحکام آن است؛ وجود مقدس امام حسین است.
«اَشْهَدُ اَنَّكَ الامامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ» و نیز گواهی می دهیم که تویی محققاً پیشوای نیکوکار، پیشوای بزرگ، اهل تقوا، تقوا شعار توست؛ صفات پسندیده برای توست؛ پاک و پاکیزه ذات هستی؛ هم راهبر و هم راهنمای و هم هدایت کننده ای و هم راه هدایت را یافته ای و به حق متصل کرده ای.
اهل بیت(ع) تفسیر کلمه تقوا
«وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى» یکی از تعابیر بسیار قشنگ و بسیار زیبا «نحن کلمات الله» است؛ یکی از جهاتی که تعبیر شده است کلمه التقوا است؛ می گویند کلمه تقوا وجود نازنین ائمه(ع) است؛ ما شهادت می دهیم و گواهی می دهیم که نُه تن از امامان معصوم که همه از ولد آن حضرت تا امام زمان(عج) هستند؛ همه کلمه تقوا هستند و نمونه ها و علم های هدایت هستند؛ پرچم های هدایت، نمونه های بلند هدایت؛ وجود نازنین این امامان است.
«وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا» ریسمان مستحکم و رشته محکم که در تعابیر قرآن کریم که در سوره شریف بقره در آیت الکرسی وجود دارد؛ این عروه وثقی است؛ تو رشته محکمی برای کل خلق و حجت خدایی بر تمام اهل دنیا؛ حجت به وسیله حضرت امام حسین(ع) شکل می گیرد؛ این ارتباط احتجاج و حجت؛ تمامیت یقین است و بالاترین درجه که هیچ احتجاجی بالاتر از آن نیست و این ارتباط محکم به وسیله امام حسین(ع)ایجاد می شود.
هدایت مردم با اذن الهی
در فرازهای پایانی این دعا می گوییم«اشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِن» یعنی من به امامت تو، حقانیت تو و آنچه مربوط به جریان اعتقاد و یقین است و شریعت به آن آیین و احکام دین است و به تو ختم می شود شهادت می دهم که اینها به وسیله تو اینهاحاصل می شود؛ البته ممکن است برخی دشمنان خیال کنند که این ها غلو است که گفته شده ولی باید بدانیم که این امامان واسطه هستند و در عین حال «بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى»خاتمه هر عمل و تمامیت هر عمل من به واسطه وجود نازنین تو است که مشاهده کردم یقین را و همه هدایت های من به وسیله شماست.
«قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ» چون همه هدایت ها از ناحیه توست؛ قلب من به قلب تو رام شده و همراه و پیرو توست؛ یعنی هرچه در قلب حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بوده، من هم به همان متصل بوده و توجه دارم و پاینبد به آن بوده و رضا و تسلیم دارم.
«اَمْرى لاَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ» همه امور من؛ دنیا و آخرت من هرچه هست؛ شما هستید و یاری دهنده ام شما هستید.
«لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ» همه اینها با اذن خداست؛ چون خدا این اذن را داده است به اهل بیت(ع)؛ برخی هم تفسیر کرده اند که اذن خدا در ظهور حضرت قائم آل محمد(ص) مهدی موعود(عج) است و حقیقت اذن آنجا ظهور پیدا می کند و آنجا حاصل می شود و همین ظهور، اثراتش تا روز قیامت و تا لحظه های آخری که در روز محشر همه را محاکمه می کنند موجود است.
مراحل ظهور امام عصر(عج)
برخی ذکر کردند که یک ظهور صغری، یک ظهور اوسط و یک ظهور کبری است؛ آن ظهور اولیه شاید حاصل شده است که ظهور صغری است و ظهور وسط است که ما منتظر هستیم که آثار حکومت را ببینیم و یک ظهور کبری و با عظمتی است که همه به واسطه امام حسین (ع) نصیب حضرت ولی عصر(عج) می شود.
بعد می گوییم«فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ» همیشه با شما هستیم؛ طوری با شما هستیم که هرگز از شما دور نخواهیم شد؛ روح و روان ما، جسم ما همه در رابطه با شماست، در ارتباط با شماست نه با دشمنان شما، قدرت بدنی ما، قدرت باطنی ما، قدرت وجودی ما همه به وسیله ارتباط با شما و با شما خواهد بود نه با دشمنان شما.
«صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ»
توسل به امام حسین(ع) و ارتباط با ایشان خواسته همه ماست که دستمان از دامن آن حضرت جدا نشود؛ این جمله بسیار پرمعناست؛ صلوات و درود خدا بر شما چه حاضر و چه غایب شما، بر ظاهر و باطن شما، بر جسم شما و بر روح شما.
ای پروردگار عالمیان؛ ای کسی که همه اجابت دعاهای ما به سوی توست و خواسته های ما به تو می رسد؛ ظاهر و باطن همه ما مرتبط می شود به مکتب امام حسین(ع) است و جلوه و نورانیت او روز قیامت برای همه اهل محشر خوب روشن می شود و هدایت هایی که در این دنیا بوده، اثراتش در روز محشر ظهور پیدا می کند به صورت ظاهر وباطن.
باطن را شاید بتوان اینطور معنا کرد که آن چیزی که در باطن هست و به وسیله حضرت صاحب الزمان(عج) ظاهر خواهد شد؛ سلام به شاهد و غایب؛ شاهد امامانی هستند که همه مردم به خدمتشان رسیدند و غایب وجود امام زمان(عج) است.
خداوند به همه عزیزانی که خدمت برای اسلام و مسلمین می کنند توفیق دهد و ان شاالله امسال هم بدون کوچکترین خطری این جریان بسیار باعظمت و این حرکت عظیم میلیون ها جمعیت که از سراسر دنیا می آیند برای شرکت در راهپیمایی عظیم اربعین انجام شود که این حرکت عظیم مقدمه ضیافت الهی و شکوه و شعائر زیارت اربعین است؛ خداوند از همه قبول بفرماید و از خطرات محفوظ گرداند.
جاسوسی صوتی و تصویری مرورگر «کروم» از کاربران
جاسوسی صوتی و تصویری مرورگر «کروم» از کاربران
مرکز مدیریت امداد و هماهنگی عملیات رخدادهای رایانه ای در مورد جاسوسی صوتی و تصویری از کاربران مرورگر کروم هشدار داد.

به گزارش تبیان به نقل از خبرگزاری صدا و سیما؛ مرکز ماهر اعلام کرد: یک نقض طراحی UX در مرورگر Chrome اجازه می دهد وبسایت های مخرب صدا یا ویدئو کاربر را بدون هیچگونه هشدار یا نشانه های بصری ضبط کنند و بدین صورت کاربر مورد سوء استفاده قرار گیرد.
API جدید HMTL۵ اجازه گرفتن خروجی صوتی و تصویری را از مرورگر میدهد. برای اینکه نیازی به استفاده از واسطههای سخت و محلی ویندوز یا پلاگینهای عجیب مرورگر نیست. هر دو مرورگر فایرفاکس و کروم (و مرورگر Edge نیز به زودی) اجازه دسترسی به دوربین لپتاپ، تبلت،گوشی یا هر وسیله دیگر را میدهند.
این آسیب پذیری در دهم اپریل ۲۰۱۷ توسط یک توسعهدهنده AOL به گوگل گزارش شد اما این غول فناوری این آسیب پذیری را به عنوان یک مسئله امنیتی معتبر نپذیرفت که به معنی این است که هیچ وصله امنیتی رسمی برای این آسیب پذیری در کار نیست.
مرکز ماهر اعلام کرد: به منظور حفظ امنیت، به راحتی میتوان پروتکل WebRTC را غیرفعال کرد که اگر به آن نیازی نباشد میتوان به راحتی انجام داد. اما اگر به این ویژگی نیاز باشد، وبسایتهای معتبر را مجاز به استفاده از پروتکل WebRTC کنید و مراقب هر پنجره دیگری که ممکن است پس از آن در بالای صفحه ظاهر شود، باشید.
منبع: خبرگزاری صدا و سیما
شبهه نظر حضرت علی علیه السلام درباره زنان
شبهه نظر حضرت علی درباره زنان
امام علی نظرش دربارهٔ زنان این است: النِّسَاءُ عَيٌّ وَعَوْرَةٌ، فَاسْتُرُوا عِيَّهُنَّ بِالسُّكُوتِ، وَاسْتُرُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُيُوتِ زنان نفهم و عورت (آلت تناسلی) هستند نفهمی شان را با سکوت و عورت بودنشان را با نگه داشتن آنان در خانه پنهان کنید
پاسخ شبهه:
1️⃣ ترجمهٔ روایتِ فوق "دروغ" است.
کلمه «عِیٌّ» به معنای «نفهمی» نیست!
کلمه «عَوْرَةَ» به معنای «آلت تناسلی» نیست!
ترجمهٔ "صحیح" چنین است :
زنان، ناتوان و از نظر جسمی آسيبپذيرند. در مقابل ناتوانی شان سکوت کنید؛ و با اختصاص دادن خانه به آنها آسیب پذیری شان را چاره کنید.
2️⃣ ترجمه کلمه "عی" : ناتوانی . حتماً ببینید
حال "ناتوانی" سه حالت دارد که با قرینه مشخص میشود مقصود کدام است:
عیَ فی مَنْطِقِه: درماندنِ از بیان و اظهار مقصود
عیَ بِأمْرِه: درماندنِ از انجام کار
عیَ عَنْ حُجّتِه: ناتوانی در اِقامهٔ دلیل
منبع: ترجمه فرهنگ معجم الوسیط، صفحه ١٣۶۴
3️⃣ ترجمهٔ واژهٔ " عِیَ " در قرآن :
آیه ١۵ سوره ق :
...أَ فَعَيينا بالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ...
...آیا ما ناتوان بودیم از آفرینش نخستین؟ ...
در ترجمهٔ آیهٔ فوق کلمه #نفهم را جایگزینِ کلمهٔ #ناتوان کنید، ببینید چه بلایی بر سر ترجمه می آید.
عَدمِ توانایی که به معنای نَفهم بودن نیست!
مثلاً: اگر کسی رانندگی بلد نیست، نمی گویند طرف نَفَهم است!!
حال حضرت می فرماید در برابر زنانی که در کاری ناتوانند سکوت کنید ـ آیا این توهین است؟! یا حمایت؟
نکته: اگر بگوییم منظور از "عی" ناتوانی کلامی باشد؛ می توان گفت: این "ناتوانی" همان ایجاد محدودیتِ ارتباطِ کلامی از سوی شارع برای زنان، در برابر مردان بیگانه می باشد
(مثل اینکه به کسی بگوییم از چراغ قرمز عبور کن میگوید نمیتوانم)
ابتدای همان روایت که کافر آن را #تقطیع نمود، حضرت می فرمایید:
لَاتَبْدَؤُوا النِّسَاءَ بِالسَّلَامِ، وَلَا تَدْعُوهُنَّ إِلَى الطَّعَامِ ...
كلام خود را با زنان با سلام آغاز نكنيد و آنان را به سفره (مهمانی) نخوانيد...
حدیث دلالت بر این دارد که شارع راضی به سخن گفتن غیر ضروری مردان با زنان نیست و غالبا سخن با سلام شروع می شود ... (حتماً مطالعه کنید)
4️⃣ ترجمهٔ کلمهٔ عورة: در كاربردهای قرآنی و روایی به ٢ معناست. (که معنای دوم با واژه عورت در این حدیث، مطابقت دارد):
١- عورت: هر چیزی یا هر جایی که انسان از روی حیا آن را بپوشاند. اطلاق «عورت» به شَرمگاهِ زن و مرد (سوءة) از مصاديق اين معناست. هر چند که کلِ بدنِ زن عورت است و در برابرِ نامحرم نیاز به پوشش دارد (غیر از صورت و دست تا مچ)
نکته: وقتی میگوییم (به فرض) موی زن هم عورت است؛ به این معنا نیست که موی زن آلت تناسلی است!!
٢- عورت: رخنه و مَنفذی كه از آن ناحيه، احساس خطر و ناامنی میشود. آنچه که محافظت و حِراست از آن لازم است.
آیه قرآن: ... يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا
استاد مطهری:
به زن از آن جهت "عورت" گفته میشود که مانند خانهای بیحصار است و آسیب پذیر میباشد و باید در حصار پوشش قرار گیرد ...
مساله حجاب، ج ١، ص ٢۴۵
بعضی مانند راغب گفته اند: عورة كنايه و اصلش از عار است زيرا در ظاهر شدن آن عار هست. از اين جهت زنان عورت ناميده شدهاند. (که ظاهر شدن بدن آنان عار است.)
قاموس قرآن، ج5، ص: 68
عورت بودن زن از اين نظر است كه به سبب جذّابيت بيشتری كه برای جنسِ مخالف دارد، در معرض خطر است. ضعف جسمانیِ وی نيز سبب می شود كه يارای دفاع و مقابله با مرد را نداشته و از اين ناحيه آسيبپذير باشد
آیا باید رمز موبایل همسرمان را بدانیم؟
آیا باید رمز موبایل همسرمان را بدانیم؟
شاید نگاه های تجسس آمیز و جاسوسی کار همیشگی شما در رابطه شده باشد. شاید فکر کنید خوب است اگر پسورد گوشی او را داشته باشید و هر چند وقت یکبار سرکی به پیام های او بکشیداما…

این طرز فکرها کاملا اشتباه و ناسالم است و رابطه را به آینده ای سیاه می کشاند. به جای چنین دیدگاه های اشتباهی این چند قانون حریم خصوصی را در نظر بگیرید تا ازدواج و رابطه سالم و موفقی داشته باشید.
چک کردن پیام ها
این روزها همه برای حفظ امنیت از پسورد استفاده می کنند. اما اگر گوشی همسرتان پسورد دارد یعنی نباید پیام هایش بررسی شود. زوج های سالم نیازی به چک کردن پیام های یکدیگر ندارند. آن ها به طور غریزی به هم اعتماد دارند و اگر چیزی به نظرشان مشکوک و آزار دهنده بیاید در مورد آن با هم گفتگو می کنند.
فرهنگ موبایل
در یک رابطه سالم استراق سمع در تماس های تلفنی ممنوع است. اگر هنگام صحبت دور و برتان است بعد از تمام شدن صحبت هایش همه چیز روشن است اما اگر هنگام مکالمه کمی از شما فاصله گرفت به او نچسبید هر چیزی که در این مکالمه گفته شده دیر یا زود برای شما بیان می کند.
ردیابی
تعقیب همسرتان با اپلیکیشن های ردیابی بزرگ ترین اشتباه است. زوج های سالم نیازی به تعقیب کردن همدیگر ندارند. شاید همسرتان برای از بین بردن نگرانی های شما وضعیت موقعیت یابی موبایلش را روشن نگه دارد اما این انتخاب خودش است و اختیار خاموش کردن آن را دارد.
عدم استفاده از پسورد
وقتی به یک رابطه پایدار متعهد شده اید باید انقدر به هم اعتماد داشته باشید که پسوردهای همدیگر را به اشتراک بگذارید. این درجه از اعتماد نشان می دهد که در کنار هم احساس آرامش دارید و هیچ چیزی برای مخفی کردن ندارید نه این که در هر فرصت ممکن به کار هم سرک بکشید.
فراموش کردن خیانت هایی که در گذشته دیده اید کمی سخت است. و باعث می شود در رابطه کنونی شما تاثیر بگذارد. با مشکوک بودن هر لحظه او را محکوم به جنایتی که مرتکبش نشده می کنید. ممکن است فکر کنید که هیچوقت نمی توانید به کسی اعتماد کنید اما اگر این اصول حریم خصوصی را رعایت نکنید این شما هستید که اعتماد آن ها را از دست می دهید. پس برای لحظه ای هم که شده متوقف شوید و به جای سرک کشیدن به اسرار او اعتمادتان را ارزیابی کنید.
به همسرتان بدبین نباشید
متأسفانه هرچقدر حساسیت بیشتری به خرج دهید، بدبینیتان بیشتر میشود و در دام وسواس فکری گرفتار میشوید. در چنین شرایطی شروع میکنید به ایجاد محدودیتهای غیر ضروری برای همسرتان و این ممکن است باعث ناراحتی و دلخوری او شود و نتیجه عکس داشته باشد. این یک دور باطل است، حساسیت بیش از اندازه به بدبینی و بدبینی به حساسیت زیاد منجر میشود. اگر به بدبینیتان دل بدهید و به آن دامن بزنید، اوضاع بدتر میشود. بهتر است دست از بدبینی بکشید و اعتماد را به آرامش خود و همسرتان هدیه دهید.
4نکته مهم درباره مشکوک شدن به همسر
1 ـ به جای چک کردن موبایل و حتی کیف و دیگر وسایل شخصی که ممکن است تنشهایی را در رابطهتان ایجاد کند با همسرتان راحت صحبت کنید و به او بگویید که تغییر رفتارش آزارتان میدهد و از او بخواهید درباره برخی موارد توضیح دهد.
2 ـ سعی کنید همسر خوبی باشید، همسر بهتری بشوید، حفظ زیبایی ظاهر و آراستگی در پوشش، مهربانی بیشتر، انجام دادن بهتر مسئولیتهای زناشویی میتواند به برقراری دوباره اعتماد و گرم شدن خانواده کمک شایانی کند، در واقع نشان دهید که در قلبتان محبت خانواده و همسر موج میزند.
3 ـ سفره دل و رازها و شکهایتان را پیش دیگران باز نکنید و هر روز تلفن دست نگیرید. مادر همسر، خواهر همسر، دوست و همسایه قطعا نمیتوانند در این زمینه بیشتر از خودتان به شما کمک کنند. مشکلات زناشویی باید بین خودتان باقی بماند و اگر نیاز به مشورت و کمک فکری و روحی دارید، بهترین گزینه یک مشاور و متخصص است نه دوست و فامیل.
4 ـ اگر از یک مشاور خانواده کمک گرفتید و او در رفتار همسرتان هیچ نوع نشانهای از خیانت پیدا نکرد، باید مساله را به عنوان یک مشکل ذهنی در خودتان بپذیرید و برای درمان از روانشناس کمک بگیرید؛ شکاک بودن ویرانگر رابطه زناشویی است.
همسرمان را کنترل کنیم یا نه؟
هیچکس توقع ندارد و حتی توصیه نمیکند که شما نسبت به زندگی و رفتار و روابط همسرتان بیتفاوت باشید و برایتان فرقی نکند که همسرتان با چه کسانی روابط باز دارد. این دقیقا خلاف قداست خانواده و تعهد زوجین به هم است. اما قطعا کنترل و چک کردن بیش از حد و مرضی همسر نیز، راهکار مناسبی برای نشان دادن توجه نیست. این تعهد و کنترلگری باید درونی باشد. شما با محبت، عشق، اعتماد، احترام، صمیمیت، گذشت، اعتماد به نفس، داشتن مهارتهای زندگی و... کنترلگری را از منبع بیرونی به یک نیروی کنترل درونی منتقل میکنید که هم آرامش خودتان و هم آرامش همسرتان را تامین میکند.
منابع : فردا نیوز / چاردیواری/ وب سایت بدونیم
«احترام به قرآن» عمل کردن به قرآن است
«احترام به قرآن» عمل کردن به قرآن است
مفسر و پژوهشگر قرآن کریم گفت: بهاندازهای که به خدا احترام دارید، به قرآنش احترام کنید چراکه احترام به قرآن، عملکردن به قرآن است.

استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در دهه سوم ماه محرم در امامزاده ابوالحسن شهرری با اشاره به آیه 121 سوره مبارکه بقره مبنی بر «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ»، گفت: «آتینا» یعنی ما «عطا» کردیم. چهچیزی را و به چهکسی؟ «الذین» در اول آیه، یعنی انسانها، به انسانها «عطا» کردیم، چهچیزی را «عطا» کردیم؟ کتاب! کدام کتاب؟ قرآن! پس در این بخش اولِ آیه بحث مردم است، بحث خداست، بحث عطای خداست و بحث آنچه که «عطا» کرده، یعنی قرآن است.
دعای «جوشن کبیر» مفصّلترین و روشنترین منبع معرفی خدا
وی با بیان اینکه ما باید در حدی عطاکننده را بشناسیم که کیست، عنوان کرد: اوصاف عطا کننده در سه منبع ذکر شده است: یکی در قرآن مجید است. آیاتِ مربوط به پروردگار حدود دوهزار آیه است که خیلی از مردم از یک آیهاش هم خبر ندارند؛ منبع دیگری که خدا در آن معرفی شده، دعاهاست که مفصّلتر و روشنترین آنها دعای جوشن کبیر است که هزار وصف از اوصاف پروردگار در این دعا بیان شده است و این دعا را جبرئیل تعلیم پیغمبر(ص) کرد؛ منبع دیگری که خدا در آن معرفی شده، روایات اهلبیت(ع) است.
این مترجم قرآن کریم، اظهار داشت: خداوند متعال قرآن را به جامعه انسانی «عطا» کرد تا اینکه بدانید فعلش و کارش چیست و خیلی بیشتر به حقانیت قرآن کریم یقین پیدا کنیم. بین ما و ماه فاصله 365هزار کیلومتری است و اگر این نظام (مسافت) کم شود، کاملاً اوضاع نابسامان میشود و اگر بیشتر هم بشود، باز اوضاع نابسامان خواهد شد. فاصله خورشید با ما 150میلیون کیلومتر است و اگر این فاصله را کمتر قرار میداد، کره زمین یک کره آتشین بود.
«قرآن» تجلی علم پروردگار مهربان عالم است
استاد انصاریان با بیان اینکه بعد از کار گسترده، پهناور و عظیم، باید به سراغ کارهای کوچک خداوند برویم، تصریح کرد: گاهی یک موجودی را در کاهو دیدهاید که اسم آن حلزون است؛ این حلزون که بدنش صدف دارد، کار خدا را ببینید! یک نوکِ سوزن بردارید، یک جای این صدف را بشکنید و بیرون بیاورید و دور بیندازید، صدفی که چند رنگ است! این حیوان را با صدفِ شکسته در طاقچه بگذارید و فردا بیایید، کل صدف شکسته را رفو کرده، رنگآمیزی هم کرده و شما هم جای آن را گم میکنید که کجایش را شکستهاید! چهکسی این هنر را به او داده است؟ کارخانه رنگرزی در کجای بدن این حلزون است که صدفش را رنگ هم میکند و خطها را هم اشتباه نمیکند!
وی با تأکید بر اینکه این خدا قرآن را نازل کرده است و قرآن کتاب معمولی نیست، گفت: قرآن کتاب سادهای نیست، قرآن قرآن است، قرآن تجلی علم پروردگار مهربان عالم است. میدانیم که زیباترین اسمش «الله»، زیباترین اسمش «رب» است، زیباترین اسمش «رحمان»، «رحیم»، «غفور» و «ودود» است، «کریم» است، «سمیع» است، «بصیر» است، «قدیر» است، «محیط» است.
احترام به قرآن، عملکردن به قرآن است
این مترجم و مفسر قرآن کریم با اشاره به ساختمان درخت گردو، ابراز داشت: همه شما درخت گردو را دیدهاید، تنه درخت گردوی صدساله را هم دیدهاید، پنجنفر باید دست به دست هم بدهند تا تنه را بغل بگیرند. قدش را هم دیدهاید، شاخههای زیادش را هم دیدهاید، در ماه مهر و شهریور، دههزار، پانزدههزار، بیستهزار گردوی به این درخت را هم دیدهاید؛ تنه، پوستِ تنه، شاخهها، برگها، شکوفهها، گردوها، مغز، پوست مغز، روغن مغز، کل اینها را چهکسی تغذیه میکند؟ ریشه! ریشه از کجا میفهمد که چهچیزی به این درخت بدهد که میوهاش گردو بشود؟ از کجا میفهمد؟ بعد هم ریشهها که همه تاری هستند.
وی در پایان سخنان خود با بیان اینکه فکر میکنید کار این شیشهایها، هروئینیها، تریاکیها، سیگاریهای حرفهای و قلیانیهای حرفهای در قیامت راحت است؟ باید بایستند و جواب تخریب بدن را بدهند، خاطرنشان کرد: به این راحتی نیست! آدم باید درست زندگی کند. قرآن مجید را این خدا نازل کرد که ما درست زندگی کنیم. روشن شد که قرآن کار کیست! حالا بهاندازهای که به خدا احترام دارید، به قرآنش احترام کنید و احترام به قرآن، عملکردن به قرآن است.
منبع:
سایت عرفان
چرا بر تربت سجده می کنیم؟
چرا بر تربت سجده می کنیم؟
سجده برای خدا، با سجده بر زمین و تربت نه تنها کوچکترین منافاتی ندارد که کاملاً سازگار است. زیرا سجده کردن بر خاک و گیاه، رمز نهایت خضوع و فروتنی در برابر خدای یگانه است. به منظور روشن تر شدن نظریه شیعه، سزاوار است به فرازی از سخنان پیشوای بزرگ خود امام صادق (ع) اشاره نماییم.

گروهی چنین میپندارند که سجده بر خاک و یا تربت شهیدان، به معنای پرستش بوده و نوعی شرک است. در پاسخ این پرسش باید یادآور شد که میان دو جمله: السجود للّه (سجده برای خدا) و السجود علی الأرض (سجده بر روی زمین) تفاوت روشنی وجود دارد. اشکال یادشده، حاکی از آن است که میان این دو تعبیر، فرقی نمیگذارند. بهطور مسلّم، مفاد «السجود للّه» این است که «سجده برای خداست»، درحالیکه معنای «السجود علی الأرض» آن است که «سجده بر زمین صورت میگیرد» و به تعبیر دیگر ما با سجده بر زمین، به خدا سجده میکنیم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چیزی سجده میکنند درحالیکه سجده آنان برای خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهای مسجدالحرام سجده میکنند درصورتیکه هدف از سجده آنان خدا است. با این بیان، روشن میشود که سجده کردن بر خاک و گیاه و ... به معنای پرستش آنها نیست بلکه سجود و پرستش برای خدا بهوسیله خضوع تا حدّ خاک است، همچنین روشن میشود که سجده «برتربت» غیر از سجده «برای تربت» است. از طرفی، قرآن کریم میفرماید: «ولله یسجد من فی السماوات والأرض» هر کس در آسمانها و زمین است، برای خدا سجده میکند.[۱] و نیز پیامبر گرامی میفرماید: زمین، سجدهگاه و مایه پاکیزگی برای من گردیده است.[۲]
بنابراین، «سجده برای خدا» با «سجده بر زمین و تربت» نهتنها کوچکترین منافاتی ندارد که کاملاً سازگار است؛ زیرا سجده کردن بر خاک و گیاه، رمز نهایت خضوع و فروتنی در برابر خدای یگانه است.
در اینجا بهمنظور روشنتر شدن نظریه شیعه، سزاوار است به فرازی از سخنان پیشوای بزرگ خود _ امام صادق (ع) اشاره نماییم: هشام بن حکم میگوید: از امام صادق (ع) درباره آنچه سجده بر آنها صحیح است پرسیدم، حضرت فرمود: سجده تنها باید بر زمین و آنچه میرویاند (جز خوردنیها و پوشیدنیها) انجام گیرد. گفتم: فدایت گردم، سبب آن چیست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت برای خداوند است و شایسته نیست برخوردنیها و پوشیدنیها صورت پذیرد؛ زیرا دنیاپرستان، بردگان خوراک و پوشاک هستند، درحالیکه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر میبرد، پس سزاوار نیست پیشانی خود را بر آنچه معبود دنیاپرستان خیرهسر است، قرار دهد؛ و سجده نمودن بر زمین، بالاتر و برتر است؛ زیرا با فروتنی و خضوع در برابر خدای بزرگ، تناسب بیشتری دارد.[۳] این سخن گویا، بهروشنی گواه آن است که سجده نمودن بر خاک، تنها بدان جهت است که چنین کاری با تواضع و فروتنی در برابر خداوند یگانه، سازگارتر است.
به بیان فرازهایی از احادیث اسلامی که بیانگر سیره و سنّت پیامبر است میپردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر (ص) هم بر خاک و هم بر روییدنیها مانند حصیر سجده مینموده است
چرا مقیّد به سجده بر خاک و یا برخی گیاهان هستیم و بر تمام اشیاء سجده نمیکنیم؟
همانگونه که اصل یک عبادت باید از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرایط اجزاء و کیفیت آنها نیز باید بهوسیله گفتار و رفتار بیانگر آن؛ یعنی پیامبر گرامی روشن گردد؛ زیرا رسول خدا، به حکم قرآن کریم، اسوه و نمونه همه انسانهای وارسته است. اینک به بیان فرازهایی از احادیث اسلامی که بیانگر سیره و سنّت پیامبر است میپردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر (ص) هم بر خاک و هم بر روییدنیها مانند حصیر سجده مینموده است، درست به همان شیوهای که شیعه به آن معتقد است:
۱- گروهی از محدّثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر را بازگو کردهاند که آن حضرت، زمین را بهعنوان سجدهگاه خود، معرفی نموده است، آنجا که میفرماید: زمین، برای من، سجدهگاه و مایه پاکیزگی قرار دادهشده است. «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً».[۴] از کلمه «جعل» که در اینجا به معنای تشریع و قانونگذاری است، بهخوبی روشن میشود که این مسأله، یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام است؛ و بدین سان، مشروع بودن سجده بر خاک و سنگ و دیگر اجزاء تشکیلدهنده سطح زمین، به ثبوت میرسد.
۲- دستهای از روایات، بر این نکته دلالت دارند که پیامبر گرامی، مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده، فرمان میداد، چنانکه امّ سلمه (همسر پیامبر) از آن حضرت روایت میکند که فرمود: «ترّب وجهک لله»، رخسار خود را برای خدا بر خاک بگذار.[۵] و از واژه «تّرب» در سخن پیامبر، دو نکته روشن میشود؛ یکی آنکه باید انسان به هنگام سجده، پیشانی خود را بر روی «تراب»؛ یعنی خاک بگذارد و دیگر آنکه این رفتار، به علّت امر به آن، فرمانی است لازم الاجرا، زیرا کلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معنای خاک گرفتهشده و بهصورت صیغه امر، بیان گردیده است.
۳- رفتار پیامبر گرامی در این مورد، گواه روشن دیگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر میگوید: آنگاهکه پیامبر سجده مینمود، پیشانی و بینی خود را بر زمین مینهاد.[۶] انس بن مالک و ابن عباس و برخی از همسران پیامبر مانند عایشه و ام سلمه و گروه بسیاری از محدّثان چنین روایت کردهاند: پیامبر، بر خمره که نوعی حصیر بود و از لیف درخت خرما ساخته میشد، سجده مینمود.[۷] این سخن، گواه روشن دیگری بر نظریه شیعه است مبنی بر اینکه سجده بر آنچه از زمین میروید، درصورتیکه خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز است.
۴- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پیامبر نیز گویای سنّت آن حضرت است: جابر بن عبدالله انصاری میگوید: با پیامبر گرامی نماز ظهر میگزاردم، مشتی سنگریزه برگرفته و در دست خود نگه میداشتم تا خنک شود و به هنگام سجده بر آنها پیشانی گزاردم و این به خاطر شدت گرما بود. سپس راوی میافزاید: اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود، از برداشتن سنگریزهها و نگهداری آنها، آسانتر بود.[۸] نافع میگوید: عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر میداشت تا پیشانی خود را بر زمین بگذارد.[۹] رزین میگوید: علی بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحی از سنگهای کوه مروه را برای من بفرست تا بر آن سجده نمایم.[۱۰]
۵- از سوی دیگر، محدّثان اسلامی روایاتی را آوردهاند حاکی از آنکه پیامبر گرامی کسانی را که به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بین پیشانی خود و زمین قرار میدادند، نهی نموده است. صالح سبایی میگوید: پیامبر گرامی، شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود، درحالیکه بر پیشانی خود، دستار بسته بود، پیامبر (ص) عمامه را از پیشانی وی کنار زد.[۱۱]
عیاض بن عبدالله قرشی میگوید: رسول خدا مردی را در حال سجده مشاهده فرمود که بر گوشه عمامه خود سجده مینمود، به وی اشاره کرد که دستار خود را بردار و به پیشانی او اشاره فرمود.[۱۲] از این روایات نیز بهروشنی معلوم میگردد که لزوم سجده بر زمین، در زمان پیامبر گرامی، امری مسلّم بوده است تا جایی که اگر یکی از مسلمانان، گوشه دستار خود را روی زمین قرار میداد تا پیشانی خود بر زمین نگذارد، مورد نهی رسول خدا قرار میگرفت.
به خاطر الزامی بودن سجده بر زمین، یاران رسول خدا (ص) برای پرهیز از گرما، سنگریزهها را در دست خود نگاه میداشتند تا مقداری خنک شود آنگاه به هنگام فرود برای سجده، بر آنها سجده میکردند
۶- پیشوایان معصوم شیعه که از طرفی _بنابر حدیث ثقلین_ قرین جدایی ناپذیر قرآن و از سوی دیگر اهلبیت پیامبرند، در سخنان خود به این حقیقت، تصریح نمودهاند: سجده بر زمین، حکم الهی و سجده بر حصیر، سنّت پیامبر است.[۱۳] و در جای دیگر میفرماید: جایز نیست سجده نمودن جز بر زمین و آنچه میرویاند مگر خوردنیها و پوشیدنیها.[۱۴]
نتیجه از مجموع دلایل یادشده، بهروشنی معلوم گردید که نهتنها روایات اهلبیت پیامبر، بلکه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده کردن بر زمین و آنچه از آن میروید (مگر خوردنیها و پوشیدنیها) گواهی میدهد. علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست که سجده نمودن بر اشیای یادشده جایز است درحالیکه جایز بودن سجده بر سایر چیزها، مورد تردید و اختلاف است، بنابراین، به مقتضای احتیاط _که راه نجات و رستگاری است_ سزاوار است در هنگام سجده کردن، به همین اشیای یادشده اکتفا شود. در پایان یادآور میشویم که این بحث، یک مسأله فقهی است و اختلاف میان فقهای اسلامی در اینگونه مسائل فرعی، فراوان به چشم میخورد، ولی یک چنین اختلاف فقهی نباید موجب نگرانی گردد؛ زیرا اینگونه اختلافات فقهی، در میان چهار مذهب اهل سنّت نیز بهوفور دیده میشود بهعنوان مثال، مالکیها میگویند: گذاشتن بینی بر سجدهگاه، مستحب است درحالیکه حنابله آن را واجب میدانند و ترک آن را از موجبات باطل شدن سجده میشمارند.[۱۵]
حکم نهایی سجدهگاه و به تعبیر فقیهان آنچه سجده بر آن صحیح است، در سه مرحله بیان گردیده است:
در مرحله نخست فقط سجده بر زمین تشریع گردید و سجده بر غیر آن جایز نبود و هر چه هم یاران پیامبر (ص) از گرمی سنگریزههای مسجد نبوی شکایت میکردند رسول گرامی (ص) به شکایت آنان ترتیب اثر نمیداد و حتی اگر شخصی بر گوشه دستار خود سجده میکرد، رسول گرامی (ص) آن را از زیر پیشانی او میکشید و کراراً میفرمود: «ترّب» یعنی صورت خود را خاک آلود کن.
به خاطر الزامی بودن سجده بر زمین، یاران رسول خدا (ص) برای پرهیز از گرما، سنگریزهها را در دست خود نگاه میداشتند تا مقداری خنک شود آنگاه به هنگام فرود برای سجده، بر آنها سجده میکردند.
در این مرحله فقط و فقط سجده بر زمین، آنهم بهصورت طبیعی جایز بود.
مرحله دوم: در مرحله دوم، وحی الهی بنابر مصلحت، موضوع را توسعه داد و سجده بر حصیر و بوریا نیز تشریع شد و همگی میدانیم که حصیر و بوریا از روییدنیها است و ازاینجهت گشایشی در امر سجده پدید آمد.
مرحله سوم: در مرحله سوم اجازه داده شد که به هنگام ضرورت و ناچاری، مانند گرمای شدید و غیره، بر گوشه دستار و مانند آن سجده کنند و در غیر ضرورت از سجده کردن بر غیر زمین و روییدنیها بپرهیزند. این مراحل سهگانه تشریع در موضوع سجده است.[۱۶]
پی نوشت:
[1] سوره رعد آیه 15
[2] صحیح بخاری، کتاب الصلوه، ص91 «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً».
[3] بحار الانوار، ج85، ص147
[4] صحیح بخاری، کتاب الصلوه، ص91 «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً».
[5] کنز العمال، ج7، حلب، ص465
[6] احکام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209
[7] سنن بیهقی، ج2، ص421. (کان رسول الله صلی الله علیه وآله یصلّی علی الخمره)
[8] برای آگاهی بیشتر به شواهد دیگر، به کتاب «سیرتنا»، نگارش علامه امینی، مراجعه شود
[9] سنن بیهقی، ج2، ص105. (إنّ ابن عمر کان إذا سجد و علیه العمامه یرفعها حتّی یضع جبهته بالأرض)
[10] ازرقی، اخبار مکه، ج3، ص151
[11] سنن بیقی، ج2، ص105
[12] سنن بیقى،ج 2، ص105
[13] وسائل الشیعه، ج3، ص593 (السجود علی الأرض فریضه و علی الخمره سنّه)
[14] وسائل الشیعه، ج3، ص591
[15] الفقه علی المذهب الأربعه، ج1، ص161
[16] به سخنرانی آیت الله سبحانی پیرامون این موضوع مراجعه کنید.
منبع : سایت کرب و بلا
هیچ عذابی را با عذاب دوزخ مقایسه نکنید
هیچ عذابی را با عذاب دوزخ مقایسه نکنید
دارالعرفان/ محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی گفت: باور قیامت دیدگاه انسان را نسبت به خودش، مالش، عمرش و آیندهاش صد درصد عوض میکند. کسی که باور دارد بعد از مرگش، طبق خبر خدا، انبیاء و ائمه(ع)، قیامت برپا میشود و همهچیز او را حساب میکنند، درست و با حقیقت زندگی میکند.

باور قیامت دیدگاه انسان را نسبت به آینده تغییر می دهد/ آتش دوزخ نتیجهٔ نفرت خدا از بندهٔ مجرم
به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل مؤسسه علمی فرهنگی دارالعرفان، استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در حسینیه نیاوران تهران، اظهار کرد: مسئلهٔ قیامت که در 114 کتاب نازل شدهٔ پروردگار و در زبان 124 هزار پیامبر و دوازده امام مطرح شده، از عظیمترین و مؤثرترین مسائل الهی است. نسخهٔ قیامت و طبابت پروردگار و انبیاء و ائمهٔ طاهرین یک نسخهٔ صد درصد کامل است چراکه دربارهٔ تمام حوادث بعد از مرگ تا پایان کار - که ورود بهشتیان به بهشت و ورود دوزخیان به دوزخ است - کاملاً بیان شده و چیزی در این زمینه فروگذار نشده؛ آنچه بسیار مهم است، مسئلهٔ باور ماست؛ قیامت که حق، قطعی و یقینی است و کمتر مسئلهای در قرآن به اندازهٔ قیامت همراه با دلیل و برهان ذکر شده است که ما باید این حق را باور کنیم.
وی ادامه داد: یک راهنماییِ جالبی برای باور کردن ما تا به باورکردن آیات، روایات و کلام انبیاء برسد، وجود مبارک عالِم کم نظیر عالم اسلام، مرحوم فیض کاشانی(اعلی الله مقامه الشریف) مطرح کرده که به باور کردن ما دربارهٔ قیامت کمک میکند. این مرد الهی خیلی ساده و روان و ظریف میگوید: اگر مسلمانی در شهر خودش بیمار شود که برای درمانش نیازمند به طبیب باشد، ولی طبیبی در شهر به غیر از یک طبیب یهودی نیست و این طبیب یهودی برای مردم ثابت کرده که در طبابتش طبیب ماهر و متخصصی است؛ منهای دینش و اعتقاداتش و فرهنگ یهودیتش، این مسلمان بیمار به این طبیب یهودی مراجعه و معاینه میکند و به او میگوید: شما به مرز مُردن نزدیک هستی و طب من این را میگوید که واقعاً اگر بخواهی نمیری و عمرت باقی باشد، باید دستورات پزشکی من را عمل کنی، من در نسخهام سه برنامه به تو میدهم، خوردن این داروها، خوردن این نوع غذا و نخوردن این نوع غذاها؛ به تو هم یقین میدهم که اگر به این نسخه عمل کنی، یقیناً بیماریات درمان میشود. نسخه را میگیرد و شروع به عملکردن میکند. دارو را میخورد، از غذاهای ممنوعه پرهیز میکند و فقط غذاهایی را میخورد که طبیب نوشته است؛ با اینکه بینمک و بیمزه است و لذتی برای او ندارد. در این گیرودار یکی از اقوامش دعوتش میکند و به مهمانی میرود، به احترام او یک سفرهٔ جامع با غذاهای پرلذت آماده میکند و دوست هم دارد مهمان بخورد، آدم کریمی است و از خوردن مهمان لذت میبرد؛ اما میبیند که مهمان یک قطعه نان، کمی سبزیخوردن و پنیر برداشت و شروع به خوردن کرد، به او میگوید: من دوستت دارم و به احترامت این سفره را پهن کردهام، چرا نمیخوری؟ چرا اینقدر غذایت را ساده گرفتهای؟ یک قطعه نان و یکذره پنیر و دوتا پَر سبزی! صاحبخانه به مهماندار میگوید: هِزقل یهودی یا هِزقیل یهودی من را معاینه کرده و بیماریام را تشخیص داده، یک غذاهایی را از من منع کرده که همهٔ آن ممنوعهها سر سفره است و یک غذاهایی هم مثل این قطعه نان و یک ذره پنیر و دو پر سبزی مجوز داده است.
استاد انصاریان گفت: مرحوم فیض میفرماید: اینهمه غذای لذیذِ کششدار و جاذبهدار با آن اشتهای انسانی، چرا نمیخورد؟ چون به حرف آن یهودی یقین دارد. یک دکتر یهودی که همکیش او نیست، شیعه نیست، مسلمان نیست، به او گفته این غذاها تو را در بیماری عقب میاندازد، معالجه را کُند میکند و ممکن است بمیری. سپس میگوید: مسلمان! خدا در 114 کتاب خبر قیامت را داده، 124 هزار پیغمبر خبر قیامت را دادهاند، دوازده امام خبر قیامت را دادهاند، خبر اینها برای تو بهاندازهٔ خبر هِزقیل یهودی ارزش ندارد که حرف آن یهودی را باور کردهای و به حرفش مؤمن هستی و هنوز خبرِ خدا و انبیاء و ائمهٔ طاهرین(ع) را باور نکردهای! مگر چه دلی در سینهٔ توست؟! قلبت سیاه است؟ سنگدل هستی؟ به قول امیرالمؤمنین(ع) در «نهجالبلاغه»، صورتت انسان و قلبت حیوان است؟ «الصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان»، تو را چه شده که قبول نمیکنی؟ اصلاً حرف تو با خدا، با انبیاء و با ائمه(ع) چیست؟ موضع تو نسبت به این بزرگواران و عالمآفرین و آدمآفرینی که میگوید برپاشدن قیامت حق است، چیست؟ چه شده که باور نمیکنی!؟
آتش دوزخ نتیجهٔ نفرت خدا از بندهٔ مجرمش است
وی به راهنمایی مرحوم فیض(ره) در مورد باور قیامت اشاره و تصریح کرد: تمام انبیاء با امتها یک حرف داشتهاند: «انی اخاف من عذاب یوم عظیم»، ای ملت و ای جامعه! من برای خودم که ترسی ندارم، من عبدالله بودم و هستم و عبدالله هم از دنیا میروم. من یک گناه هم نکردهام که از کیفرش بترسم؛ ما انبیاء که معصوم هستیم و اهل گناه نبودیم و اگر میگوییم میترسیم، «اخاف علیکم من عذاب یوم عظیم»، از عذاب روز بزرگ برای شما میترسیم که با یک بدن هفتاد-هشتاد کیلویی بعد از مُردن درگیر آتش برزخ و در قیامت هم درگیر آتش دوزخ شوید و راه نجات را به روی شما برای ابد ببندند. قرآن میفرماید: هرکسی در جهنم میرود، «لیس بخارج منها»، دیگر راه خروج ندارد. امیرالمؤمنین(ع) در دعای کمیل میگویند: آتش دوزخ که نتیجهٔ نفرت خدا از بندهٔ مجرمش است، اگر خدا شعلهاش را آزاد کند، تمام آسمانها و زمین نمیتوانند در مقابل آن شعله مقاومت کنند و همه نابود میشوند. «وهذا ما لا تقوم له السماوات و الارض»، عذابی است که تمام آسمانها و زمین نیروی مقامت در مقابل آن را ندارند.
هیچ عذابی را با عذاب دوزخ مقایسه نکنید
استاد انصاریان گفت: پیغمبر(ص) میفرمایند: اگر و به قول ما بر فرض، پروردگار عالم یک کوهی مثل کوه دماوند یا کوه هیمالیا را به آتش خالص تبدیل کند، ولی کوه سرپا بایستد و فقط درون و برون کوه از آتش باشد، اگر ضعیفترین فرد معذب در جهنم را که دیگر آخریننفری است که جهنمی شده و اگر یک هُل دیگر به اعمالش میداد، بهشتی میشد؛ ولی این عذابش در جهنم از همه کمتر و سبکتر است را پروردگار دربیاورد و بگوید که این بندهٔ دوزخی من را در دنیا ببرید و روی آن کوه آتش بگذارید، پیغمبر(ص) میفرمایند: روی این کوه آتش از استراحت خوابش میبرد؛ یعنی هیچ عذابی را با عذاب دوزخ مقایسه نکنید، نمونهاش در دنیا نیست!
وی اظهار کرد: درجهٔ حرارت مرکزی خورشید بیستمیلیون درجه است، ولی عذاب جهنم با خورشید قابلمقایسه نیست. خورشید با بیست میلیون درجه کنار جهنم بهار است، در این عذاب با این یکذره پوست و گوشت هیچکس نمیمیرد؟ قرآن میگوید: «لا یموت فیها»، چون باید خدا اجازهٔ مردن آدم را بدهد و وقتی اجازه ندهد، تا ابد عذاب میکشد و نمیمیرد؛ چون حیات و مرگ دست خداست و نه دست آتش، نه دست عوامل طبیعی. عوامل طبیعی که کنار بستر بیماری که دارد میمیرد، پر است؛ هوا کنار بینیاش، نور آفتاب دارد در خانهاش میتابد، آب خنک در یخچالش است، بهترین داروهای دکتر کنار دست اوست، بهترین غذاهای مقوّی در آشپزخانه اوست. عوامل طبیعی که عامل حیات بهنظر میآید، کل آن در کنار بستر بیمار است، اما چرا میمیرد؟
کلید حیات و مرگ دست پروردگار است
استاد انصاریان در پاسخ به اینکه وقتی همهٔ عوامل حیات آماده است، چرا برخی می میرند؟ گفت: قرآن میفرماید: «هو الذی یحیی و یمیت»، کلید حیات و مرگ دست من است؛ با همهٔ دارو، غذا، عوامل حیات، هوا و خورشید و طب قوی که دارید، محتضر را نگاه میکنید درحال مرگ است، «ترجعونها ان کنتم صادقین»، اگر آدمهای راستگویی در قدرت هستید، این روحی را که به گلو رسیده، به کل بدن برگردانید: «فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلْحُلْقُومَ * وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ» ﴿الواقعة، 83-84﴾، وقتی که روح به گلو رسیده و شما نگاه میکنید که عزیزتان میمیرد، با اینهمه عواملی که در اختیارتان است، «ترجعونها»، نمی توانید روح را به بدنش برگردانید و نگذارید بمیرد. اگر میتوانستند از قدیم تا حالا فرعون و نمرد زنده مانده بود، اگر امکان داشت پیغمبر تاکنون زنده بود، خداوند علنی در قرآن به پیغمبر میگوید: «انک میت و انهم میتون»، میمیری و در 63 سالگی هم پیغمبر از دنیا رفت. این را انبیاء میگفتند: «انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم»، ما برای خودمان ترسی نداریم! ما بندهٔ خدا بودیم، برای شما که قیامت را باور ندارید و بهخاطر باور نداشتنش هم هر جُرمی، فسادی و گناهی را مرتکب میشوید و در آخر درگیر عذاب عظیم میشوید، ما برای شما میترسیم؛ یعنی اینقدر دلمان برای شما میسوزد که خودتان نمیترسید، ما باید بنشینیم برای شما بترسیم.
استاد انصاریان گفت: ما که اکنون در این حسینیه نشستهایم و با خیابان چندتا پله فاصله داریم و خیابان را نمیبینیم. یک آدمی که به او مطمئن هستیم، دقیق و راستگوست، عادل است و قبولش هم داریم، از درِ حسینیه وارد میشود، همانجا به در تکیه میدهد و خیلی نرم و با عاطفه میگوید: برادرانم! خواهرانم! یک شیر قویِ وحشیِ درنده آمده و پای پلهها خوابیده، خبر دادهاند که نیروهای آتشنشانی بیایند و او را بند کنند و ببرند. بسیار هم وحشی و درنده است. از من گرفته تا شما با همهٔ ایمان و توکلمان به پروردگار، کدامیک حاضر هستیم که به حرف این آدم راستگوی دلسوز گوش ندهیم و بگوییم میرویم؟ نمیرویم! جرئتش را نداریم که برویم! اینکه شیر است، امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: دوزخ هفت طبقه است و اسم هر هفت طبقه را خدا در قرآن آورده است. خدا در قرآن می فرماید: اینهایی که دارند با دست خودشان جهنمیشدن خودشان را با انواع گناهان و بیدینی و بیاعتقادی فراهم میکنند، «فما اصبرهم علی النار»، چگونه میخواهند به آن آتش صبر کنند؟
وی اظهار کرد: زمینههای باور قیامت که بزرگان دین، اندیشمندان و شخصیتهای علمی در اختیار ما گذاشتهاند، کسی که هرچه هم بیدین، بدکار، فاسق و فاجر باشد، اگر به قیامت مؤمن شود و قیامت را باور کند، دیدگاهش نسبت به خودش، نسبت به زندگی و نسبت به این دنیا صد درصد عوض میشود، دیگر به خیالش نمیرسد که ماندنی است. با باورکردن قیامت یقین میکند مسافر است و مبدأ حرکتش بعد از بهدنیا آمدنش بوده و آخرِ حرکتش هم مرگ و ورود به عالم بعد است. سپس میگوید: منِ مسافر بهاندازهٔ سفرم باید دنیا را استخدام کنم چون استخدام دنیا نیستم که هشتادسال عمرم را هزینهٔ زمین، ویلا و میلیونها و میلیاردها پول و صدها مغازه و ده ها پاساژ و... کنم و آخرِ کار هم از شدت خستگیِ هشتادساله سکته کنم و بمیرم، کل آنها هم بماند و بعد از من معلوم نیست که کار به کجا میرسد.
استاد انصاریان به حق انسانی که در استخدام دنیا نیست، اشاره و خاطرنشان کرد: خداوند به پیغمبر(ص) می فرماید: تو میتوانی برای خودت و زن و بچهات و زندگیات از این ثروت سنگین، چهار بهره ببری: مسکن، مرکب، مَطعم و مَلبس. حال باقی ثروت اضافه را باید چه کار کرد؟ خدا در قرآن میفرماید: در کنارت از کار افتاده، مسکین، فقیر، مشکلدار و بیمار فقیر هست، بهخاطر اینکه نمیتواند جهیزیه فراهم کند، محلی هست که مردم لولهکشی ندارند و ده است، گاز ندارند، جوان بیکار هست، غیر از آن چهار حقی که به ثروتت داری، بقیهٔ کارکرد ثروتت باید در این جریانات بیفتد. حال از خدا میپرسم: اگر من این چهار تا را از ثروتم برداشتم و بقیه را روی هم انباشتم و هیچ کار خیری نکردم، به احدی کمک نکردم، بنای خیری نساختم، یتیمی را از ناراحتی درنیاوردم و تمام درآمد را در بانک به حساب شخصی خودم ریختم و بعد هم مُردم. قرآن میفرماید: با دویست-سیصد هزار میلیارد ثروت، اگر بدون وصیت بمیری، هیچ حقی به این سیصد-چهارصد میلیارد نداری و اگر بچههایت اجازه ندادند که با پولت کفن برای تو بخرند، شهرداری باید کفن تو را بدهد و اگر اجازه ندادن، آن کفن حرام است! اینگونه ذلیل و بیآبرو خواهی شد. دوم، طبق آیهٔ 180 سورهٔ آلعمران در قیامت، مجموع ثروت باقیماندهات را بعد از مرگت که میلیاردها دلار بوده را با قدرت خودم به یک گردنبند با وزن تمام ثروتت تبدیل میکنم و در گردنت از آتش میاندازم و دیگر درنمیآورم: «سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامه»، «سیطوقون ما بخلوا به»، به وزن ثروتت که بخل کردی و کار مثبتی با آن درآمد اضافی نکردی، گردنبندی از آتش و فلز درست میکنم و گردنت میاندازم که هیچکسی هم نمیتواند بیرون بیاورد. ثروتی که به من ندادی، برای خودت و در جهنم با آن خوش باش.
وی به اوضاع کسی که قیامت را باور دارد، اشاره و اظهار کرد: آن که قیامت را باور کرده، میگوید: من ساخته نشدم که هزینهٔ گاو و شتر و گوسفند و طلا و نقره و دلار شوم بلکه آنها باید هزینهٔ من برای آبادی دنیا و آخرتم شوند؛ یعنی آن که قیامت را باور میکند، دیدگاهش با کل مادیگران فرق میکند و بعد آن که قیامت را باور میکند و قبلاً فاسد، تبهکار، گناهکار و مجرم بوده، حالت اصلاحی عجیبی به خودش میگیرد.
استاد انصاریان در پایان گفت: باور قیامت دیدگاه انسان را نسبت به خودش، مالش، عمرش و آیندهاش صددرصد عوض میکند. کسی که باور دارد بعد از مرگش، طبق خبر خدا، انبیاء و ائمه(ع)، قیامت برپا میشود و همهچیز او را حساب میکنند، درست و با حقیقت زندگی میکند.
منبع :
پایگاه عرفان
استاد حسین انصاریان
مختار و خونخواهی کرب و بلا
مختار و خونخواهی کرب و بلا
درباره شخصیت و اهداف قیام مختار گزارشهای ضد و نقیضی از سوی مورخان با گرایشهای اعتقادی مختلفی ثبت شده است که تشخیص سره از ناسره برای محققین بسیار سخت است. با این وجود روایات نقل شده از ائمه معصومین (ع) که مهمترین ملاک ما است نشان میدهد که حضرات معصومین از اینکه قاتلین حسین (ع) توسط مختار قصاص شدهاند، رضایت دارند.

این روزها یکی از شبکههای تلویزیونی کشور به بازپخش سریال مختارنامه، ساخته داوود میرباقری پرداخته که بعد از گذشت چند سالی از تولید و پخش، این سریال همچنان مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفته است. این سریال اگرچه مخاطب را با محوریت جریان عاشورا به کربوبلا میبرد، ولی ذهنهای بسیاری را هم درگیر خود کرده است، از جمله اینکه نقلهای مختلفی در خصوص مختار و نوع نگاه وی به امام حسن مجتبی علیهالسلام، امام سجاد (ع)، «محمدبنحنفیه» و نیز به طور کلی به مکتب تشیع وجود دارد، به هر حال کدام نگاه درست است و باید بدان اعتنا کرد؟ تذبذب و بیوفایی کوفیان در حق امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و حتی نسبت به دیگر قیامهای شیعی در طول تاریخ، ذهن مخاطب را درگیر کرده که علت و چرایی این ماجرا کجاست؟ چرا بعد از این همه تحولات و رنجی که بر ائمه معصومین (ع) و شیعیان اعتقادی رفت، عراق و شهر کوفه و مردمانش که ادعای دوستداری خاندان نبوت را داشتند، به عهد و پیمان خود وفا نکردند؟ بر اساس چنین نگاهی است که نوشتار پیش روی، تلاش میکند به یکی از بخشهای پر تلاطم تاریخ اسلام ورود کند و به بررسی نوع نگاه مختار ثقفی به ائمه معصومین (ع) و نسبت وی با مکتب تشیع بپردازد تا دید مخاطب نسبت به مختار و قیام او تا حدودی مشخص گردد.
بدون شک قیام مختار یکی از پرمناقشهترین قیامهای پس از عاشوراست که در منابع، روایتهایی متناقض و گاه حتی متضاد از آن بیان شده است؛ برخی مختار را شیعهای مؤمن میدانند که به خونخواهی حسین (ع) برخاست و برخی دیگر او را دنیاطلبی ابنالوقت مینامند که تنها به هوای جاه و مقام و حکومت قیام کرد.
کدام نگاه را قبول کنیم؟
قابل تأملتر آنجاست که در این میان، گزارشهای دوست و دشمن به هم آمیخته شده و عملا کار مورخ برای پاسخگویی و جدایی سره از ناسره بسیار مشکل شده است.
از سویی دیگر، موضوعی که کار را در خصوص پرداختن به شخصیت مختار و دیگر موضوعات مشابه بسیار سخت میکند این است که تاریخ صدر اسلام از سده دوم به بعد مکتوب شده است و همین موضوع کار پژوهشگر را چند برابر سخت میکند. به طور مثال در مورد قیام مختار حدود پنجاه، شصت سال بعد از واقعه، روایات شفاهی تبدیل به نسخه مکتوب شدهاند. طبیعی است که دو یا سه نسل حوادث مربوط به قیام مختار سینه به سینه منتقل شده و روایتهای گوناگونی از آن صورت پذیرفته و سپس مکتوب شده است.
درباره مختار ثقفی سه نوع گزارش وجود دارد؛ گزارشهای با گرایش اموی، گرایش زبیری و گرایش علوی. تضاد گزارشها از اوج فعالیتهای مختار از اواخر سال ۶۰ ه.ق تا زمان کشته شدنش در سال ۶۷ ه.ق است، یعنی هفت سال؛ هفت سالی که یکی از دوران پر التهاب و پر هیجان تاریخ اسلام است.
در چنین شرایطی هر کدام از این راویان باید شناخته شوند و مورد نقد قرار گیرند؛ مثلا معلوم شود این روایت از مورخ شامی، عراقی، حجازی و... است، چرا که هر کدام از این مکانهای جغرافیایی در نوع نگاه مورخ تأثیرگذار است. چنانکه مورخان شامی طرفدار خاندان اموی هستند، مورخان مکی بیشتر گرایش به خلفای راشدین و گروهی وابستگی به زبیریان دارند و عراقیها بیشتر گرایش علوی و محب اهلالبیت (ع) هستند. همچنین ناگفته نماند که بسیاری از اخبار نیز با گذشت زمان و با نگارشهای مختلف در نسخ و کتابت و حتی گاهی مواقع به صورت عمدی تحریف شده است.
در یک نگاه کلی باید گفت که درباره مختار ثقفی سه نوع گزارش وجود دارد؛ گزارشهای با گرایش اموی، گرایش زبیری و گرایش علوی. تضاد گزارشها از اوج فعالیتهای مختار از اواخر سال ۶۰ ه.ق تا زمان کشته شدنش در سال ۶۷ ه.ق است، یعنی هفت سال؛ هفت سالی که یکی از دوران پر التهاب و پر هیجان تاریخ اسلام است.
بر اساس گزارشهای منابع تاریخی، مختار در سال اول ه.ق متولد شده، دوران کودکی خود را در طائف گذرانده و دوره حیات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را نیز درک کرده است. مختار از ۱۳ سالگی کنار پدر در جنگها حضور دارد و در همین دوران، پدر خود را نیز در جنگ از دست میدهد. از این دوران منابع تاریخی، گزارش شفافی برای ما ثبت نکردهاند.
اولین موارد تاریخی که در مورد مختار خیلی گویا صحبت میکنند، دو واقعه است: یکی در جنگ صفین و دیگری در مدائن زمانی که امام حسن (ع) زخمی شده و در آنجا بستری بودند. روایات درباره حضور مختار در جنگ صفین چندان هم گویا نیستند و به صورت کلی از کنارش گذشتهاند، آن روایت مشهور را که به امام (ع) نسبت میدهند که ایشان فرمودند مختار آدم کَیِسی است، متعلق به این دوره است. مختار در زمان امام حسن (ع) اولین موضعش را اعلام میکند و به عمویش پیشنهاد میکند امام را دستگیر کنند و به معاویه بسپارند تا بالاخره بتوانند از قدرت بهره بیشتری بگیرند. این روایتی است که برخی تأیید و برخی نفیاش کردهاند.
این گزاره یکی از پر چالشترین گزارشهایی است که درباره مختار وجود دارد و به نوعی بسیاری از اتفاقات و حوادث دیگر را نیز تحت تأثیر خود قرار میدهد. این موضوع را در ادامه بیشتر بررسی خواهیم کرد که تا زوایای آن مشخص شود.
برخی بر این باور هستند که این تنها نقطه منفی مختار نیست؛ بلکه وی در ادامه کار در جریان قیام مسلم، قیام توابین و... هم دچار اشتباه و یا سهلانگاری شده است. امری که شواهد تاریخی آن را تأیید نمیکند؛ بررسی روایتهای تاریخی نشان میدهد که در واقعه عاشورا مختار در کوفه شخصیت شناختهشدهای بوده و به بلوغ فکری رسیده است تا جایی که وقتی مسلم وارد کوفه میشود، در منزل مختار مقیم میشود؛ چرا که اگر مختار شخصیت شناختهشدهای نبود یا اگر گرایش اموی داشت یا مشکوک بود، قطعا مسلم به منزل او نمیرفت.
در قیام مسلم، مختار در کوفه نبوده است. بعضی چنین تعبیر کردهاند که او به دلایل مختلف خودش را کنار کشیده و از کوفه بیرون رفته، ولی واقعیت این است که قیام مسلم با دستگیری هانی مقداری به جلو افتاد؛ یعنی نمیشود این دیدگاه را پذیرفت که مختار طبق برنامهریزی بیرون رفته و ممکن است کاملا تصادفی بوده باشد.
در مورد قیام توابین نیز بدین صورت است، اولا مختار با سیاستهای اتخاذ شده از سوی رهبران توابین موافق نبود و از سوی دیگر مقارن حرکت توابین به «عینالورده»، این بار نیز مختار به زندان افتاده بود و عملا توان و یارای کمک به «سلیمانبنصرد خزاعی» را نداشت.
بر اساس گزارشهای تاریخی، مختار برای امام سجاد (ع) پیغام فرستاد که من میخواهم در جهت خونخواهی امام حسین (ع) قیام کنم، شما مرا تأیید کنید؛ اما امام حرکت وی را تأیید نکردند و بعد از مدتی نیز مختار مال فراوانی را برای حضرت فرستادند.
به هر حال بعد از شکست توابین در عینالورده، زعمای شیعه در کوفه بر روی مختار ثقفی اجماع کردند و مختار رهبری جنبش شیعیان عراق را بر عهده گرفت. در چنین شرایطی، سؤالات بسیار مهمی قابل طرح است؛ یکی از مهمترین سؤالاتی که در قیام مختار مطرح میشود این است که:
آیا امام سجاد (ع) و محمد حنفیه قیام مختار را تأیید کردهاند یا نه؟
آیا مختار به دستور ایشان قیام کرده است یا نه؟
بر اساس گزارشهای تاریخی، مختار برای امام سجاد (ع) پیغام فرستاد که من میخواهم در جهت خونخواهی امام حسین (ع) قیام کنم، شما مرا تأیید کنید؛ اما امام حرکت وی را تأیید نکردند و بعد از مدتی نیز مختار مال فراوانی را برای حضرت فرستادند.
اگر فرستادن این مقدار مال صحت داشته باشد، باید مربوط به زمانی باشد که مختار در کوفه قدرت را در دست گرفته است. علل قبول نکردن درخواست مختار توسط سیدالساجدین (ع) چندان واضح و مشخص نیست و به عبارتی مشخص نیست که آیا شخصیت مختار در این نه گفتن تأثیر داشته است یا نه؟ جز این تحلیل که حضرت دوست داشته کاملا از مسائل سیاسی به شکل مستقیم دوری کند. چون در واقعه حره هم که قبل از قیام مختار است همین کار صورت پذیرفت. البته سیاست تقیه را نباید در این خصوص بیتأثیر دانست.
این در حالی است که بر اساس روایات تاریخی دیدارهایی بین محمد حنفیه و مختار بوده و نامهنگاریهای هم صورت پذیرفته، ولی بین امام سجاد (ع) و مختار ملاقاتی صورت نگرفته است. «دینوری» رسما نوشته است چهل نامه از جانب محمد حنفیه به مختار نوشته شد که آخرین نامه به علت عدم اطمینان «ابراهیمبنمالک اشتر» برای مختار دردسرساز شد.
به هر جهت با توجه به تناقض گویی برخی منابع تاریخی، نمیتوان دیدگاه روشن و واضحی نسبت به مختار ارائه کرد تا جایی که بعضى از دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعه نیز درباره مختار نظر مساعدى ندارند؛ اما متأخران او را به نیکویى ستودهاند که از جمله میتوان از شخصیتهای معاصر، خویی، تستری، مامقانی، امینی، نمازی، محدث قمی و... نام برد.
دو دستگی روایات در مدح و ذم مختار:
بدون شک بهترین سند برای بررسی شخصیت مختار و قیام او، روایات ائمه معصومین (ع) است که در این خصوص روایات را در حالت کلی میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
الف. روایات در مدح مختار:
همانگونه که اشاره شد، بررسی موضع گیری امام سجاد(ع) نسبت به قیام مختار امری مبهم و دارای ابعاد نامشخصی است؛ چرا که نقل قولها در این باره گوناگون و گاه متضاد است؛ اما آنچه که بسیار معروف و مشخص است نقل تاریخی است که مختار سر «عبیدالله» را به خدمت امام سجاد (ع) فرستاد و ایشان به سجده رفتند و فرمودند: «سپاس خداى را که دعاى مرا مستجاب نمود و انتقام خون پدرم را گرفت».
نظر علمای متأخر از جمله «آیتالله خویی» در بررسی این روایات این است که با بررسی این روایات معلوم میشود که سند سه روایت اول به طور جدی ضعیف است و روایت چهارم به خاطر مرسل بودنش قابل اعتماد نیست.
همچنین در روایاتهایی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، مختار و قیام او مورد عنایت قرار گرفته است. برخی نقلهای تاریخی نیز دلالت بر آن دارد که قیام مختار قبل از آغاز و شکلگیری آن، از سوی یاران خاص اهلبیت (ع) خبر داده شده بود؛ «میثم تمار» که از یاران خاص علیبنابیطالب (ع) و آشنا با علوم و اسرار غریبه بود به مختار اعلام کرده بود که وی موفق به کشتن «ابنمرجانه» خواهد شد. اینها بخشی از روایاتی است که خویی آنها را بیان کرده است. علمای متأخر شیعه را نیز عقیده بر این است که روایات فوق به لحاظ محتوا و سند محکم هستند و ضعفی ندارند.
ب. روایات در ذم مختار:
در مقابل گروهی از مخالفان مختار، روایاتی را از ائمه معصومین (ع) نقل کرده و با استناد بدانها رأی به انحراف مختار دادهاند. بعضی از علما عقیده دارند که مختاربنابیعبیده ثقفی فردی درستعقیده نبوده و مستحق ورود در آتش است، از جمله روایاتی که درباره مذمت مختار در کتب روایی و رجالی ذکر شده عبارتند از:
«حبیب الخثعمی» از أبیعبدالله (ع) (امام صادق ع) روایت کرده که فرمود: «مختار بر علیبنالحسین (امام سجاد ع) دروغ میبست.»
«یونسبنیعقوب»، از أبیجعفر (ع) (امام باقر ع) روایت کرده که فرمود: «مختاربنأبیعبیده به علیبنالحسین (امام سجاد ع) نامهای نوشت و هدایایی برای ایشان از عراق فرستاد، پس هنگامی که فرستادگان بر در خانه علیبنالحسین (ع) ایستادند، شخصى رفت براى آنان اجازه ورود بگیرد. آنگاه شخصى از طرف حضرت سجاد (ع) بیرون آمده و به آنان گفت: امام سجاد (ع) میفرماید: از در خانه من دور شوید، زیرا من هدیههای دروغگویان را نمیپذیرم و نامههای آنان را نمیخوانم. آنان نام حضرت سجاد (ع) را محو کردند و در عوض نام محمدبنحنفیه را نوشتند.»
«شیخ صدوق» نیز روایت مرسلی را روایت کرده است که: «وقتى امام حسن (ع) در تاریکى ساباط (مدائن) زخمی شد، مختار به عموى خود گفت: حسن را بگیر و تسلیم معاویه کن، او عراق را به ما خواهد داد. شیعیان از گفتار مختار به عمویش به خشم آمدند؛ پس قصد کردند مختار را بکشند، عمویش از شیعیان عذرخواهی نمود و تقاضا کرد او را ببخشند، شیعیان از کشتنش درگذشتند.»
نظر علمای متأخر از جمله «آیتالله خویی» در بررسی این روایات این است که با بررسی این روایات معلوم میشود که سند سه روایت اول به طور جدی ضعیف است و روایت چهارم به خاطر مرسل بودنش قابل اعتماد نیست، علاوه بر آن، اگر روایت صحیح هم بوده باشد میتوان گفت این خواسته مختار خواستهای جدی نبوده و بیشک مختار خواسته است با آن پیشنهاد نظر عمویش را کشف کند، پس اگر بداند که عمویش چنین میخواهد برای خلاصی امام حسن (ع) اقدام کند؛ بنابراین گفته او از باب علاقه به امام حسن (ع) است.
در جمعبندی از مباحث فوق باید گفت که مختار شخصیت با تجربه سیاسی و آزاده عربی است که از حوادث دوران خودش کاملا متأثر است. فارغ از هر نوع حب و بغضی، شیعیان از قیام مختار خیلی استقبال کردهاند. دلیلش هم این است که تمام افرادی که باعث آن واقعه فجیع بودند تا اندازه زیادی به سزای اعمالشان رسیدند. حتی آنهایی هم که مثلا فرار کردند و توسط مختار کشته نشدند باز هم ذلتبار مردند، آن هم نتیجه فشارهای مختار بود؛ این طبیعتا شیعیان را خوشحال میکند. اگر امام سجاد (ع) هم خوشحال شده باشد، شکی نیست وقتی ایشان میبیند قاتل پدر و برادرانش یا قاتل تمام آن شهدای مظلوم کربلا را که به آن سرانجام رسیدند خوشحال میشود. اگر امام مستقیما حرکت مختار را تأیید نمیکند و یا حرفی بر علیه مختار میزند بدون شک نباید امر تقیه را نادیده گرفت.
منبع : سایت کرب و بلا
پاداش خدمتگزاری به زائران اربعین حسینی
پاداش خدمتگزاری به زائران اربعین حسینی
ما در این نوشته حول محور دو نکته در دعای حضرت (زیارت به خاطر فرامین اهلبیت، و خشم دشمنان) سخن خواهیم گفت.

با فرا رسیدن اربعین حسینی، سیل زائران اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از گوشه گوشه ی دنیا به سمت بارگاه ملکوتی آن امام سر از تن جدا، روانه می گردند.
در این میان دوستداران و ارادتمندان سالار شهیدان با برپایی موکب ها و خدمت به زوار امام حسین (علیه السلام) در طول مسیر حرکت زائران، جلوه های زیبایی را از عشق و دلدادگی به ساحت سیدالشهدا (علیه السلام) می آفریند، که ان شاء الله این عشق و دلدادگی مشمول عنایت خدا و اهل بیت خواهد بود.
امام صادق (علیه السلام) از خدا برای زوار جد شهیدشان، طلب عفو می کند؛ برای آنها که به خاطر پذیرفتن فرمان اهل بیت و نیز خشمگین نمودن دشمنان ایشان، از مال خود انفاق کرده و بدن های خود را در این مسیر (مسیر زیارت امام) به زحمت می اندازند.[1]
پیاده روی اربعین و خدمت به زوار ایشان در راستای تقرب به خدا و اهل بیت است. اما باید متوجه بود که برای اینکه در جریان تقرب، خدا هم ما را دوست داشته باشد، باید دستورات اهلبیت را به عنوان حجت های خدا، مد نظر قرار داد.
یکی از وظایف مهم معنوی ما مسلمانان(به خصوص شیعیان سالار شهیدان) نماز است، که این روزها در مسیر حرکت زائران حسینی، باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
حضرت در این حدیث، هر کسی را که به هر نحوی در راه رسیدن به حرم سالار شهیدان، هزینه (مالی، بدنی) می کند، دعا می فرماید. دعایی که علاوه بر زوار حسینی، موکب داران حسینی را که، خود را وقف خدمت به زائران سالار شهیدان می کنند، در بر می گیرد.
ما در این نوشته حول محور دو نکته در دعای حضرت (زیارت به خاطر فرامین اهلبیت، و خشم دشمنان) سخن خواهیم گفت.
نکته اول: پیاده روی اربعین در راستای فرمایشات اهلبیت
کسی که با دستگاه امام حسین (علیه السلام) سر و کار دارد، طبعا با زیارت عاشورا آشنایی دارد. در زیارت عاشورا خطاب به سالار شهیدان می گوییم که من با خواندن زیارت عاشورا قصد تقرب به خدا، و شما اهلبیت را دارم.[2]
شکی نیست که پیاده روی اربعین و خدمت به زوار ایشان در راستای تقرب به خدا و اهلبیت است. اما باید متوجه بود که برای اینکه در جریان تقرب، خدا هم ما را دوست داشته باشد، باید دستورات اهلبیت را به عنوان حجت های خدا، مد نظر قرار داد.[3]
یکی از وظایف مهم معنوی ما مسلمانان (به خصوص شیعیان سالار شهیدان) نماز است، که این روزها در مسیر حرکت زائران حسینی، باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
یک نکته قابل تامل:
باید متوجه باشیم که دعای امام صادق (علیه السلام) در حق زائران و موکب داران سالار شهیدان، در راستای دعایی است که سالار شهیدان در ظهر عاشورا برای یکی از اصحاب خود نمود که نماز را به یاد ایشان آورده بود.[4] بنابراین گرچه زیارت سالار شهیدان، فوق العاده ثواب دارد و با هر قدم برداشتن به سوی حرم ایشان، گناهی از انسان ریخته شده و درجه ای برای او در نظر گرفته می شود[5] اما برای حفظ و تداوم این درجه ها باید تلاش کرد، و توجه بیشتری به نماز و سایر احکام الهی مبذول داشت.
نکته دوم: پیاده روی اربعین و دشمن شناسی
دومین نکته در حدیث امام صادق (علیه السلام) که در ابتدای مقاله به آن اشاره شد، بحث دشمن شناسی زائران، و موکب داران و عوامل دست اندرکار در اجرای این همایش معنوی جهانی است.
در زیارت عاشورای حسینی بعد از اشاره به دوستی با دوستداران آن حضرت، به مخالفت با دشمنان آن حضرت (نظیر وهابیت) اشاره شده است.[6] و این یعنی تبری.
همین اعتقاد(تبری) بود که ایران و عراق را در مبارزه با تروریسم داعشی و حامیان آنها متحد کرد، و اینک الحمدالله در سایه همین اتحاد، حرکت زوار حسینی در امنیتی پایدار و قابل ستایش انجام می شود.
وقتی که سیل عظیم زائران اباعبدالله (علیه السلام) از سراسر دنیا، بدون توجه به تعلق به سرزمینی خاص، در کنار هم به شوق حرم یار قدم بر می دارند، و جمعیتی 30 میلیونی خواهند شد، این هویت 30 میلیونی، با عقبه ی آن، خاری در چشم دشمنان اهلبیت و به تبع آن دشمنان اسلام خواهد بود. دشمنانی که قرآن کریم، مسلمانان را به آمادگی همه جانبه در برابر آنها دعوت می کند.[7]
این آمادگی علاوه بر آمادگی در میدان نظامی، آمادگی در میدان های دیگر از جمله میدان فرهنگی را هم در بر می گیرد. پیاده روی عظیم اربعین، با شعارها و مرثیه ها و اهداف بلند دیگر آن، مصداق میدان فرهنگی عظیمی است که هویت شیعی را به رخ دشمنان اسلام و وهابیت تکفیری می کشاند.
در زیارت عاشورای حسینی بعد از اشاره به دوستی با دوستداران آن حضرت، به مخالفت با دشمنان آن حضرت(نظیر وهابیت) اشاره شده است و این یعنی تبری.
همین اعتقاد(تبری) بود که ایران و عراق را در مبارزه با تروریسم داعشی و حامیان آنها متحد کرد، و اینک الحمدالله در سایه همین اتحاد، حرکت زوار حسینی در امنیتی پایدار و قابل ستایش انجام می شود.
سخن آخر
پیاده روی عظیم و با ارزش اربعین حسینی، در راستای فرمایشان اهلبیت، مبنی بر تکریم شعائر حسینی از جمله نماز است. نمازی که سیدالشهداء (علیه السلام) حتی در میدان جنگ، از آن غافل نشد.
هدف دیگری که با پیاده روی اربعین حاصل می شود، به رخ کشیده شدن ابهت شیعیان،اتحاد مسلمانان و حتی همبستگی انسان ها در مسیر حب به اهل بیت علیهم السلام در دید دشمان خبیث اهل بیت، اسلام و انسانیت است.
پی نوشت ها:
1ــ «خدایا... من و برادران و زائرین قبر پدرم حسین علیه السّلام را بیامرز، آنان که اموالشان را انفاق کرده و بدن هایشان را به سختی انداخته، به خاطر اشتیاق در نیکى به ما و امید به پاداش هایى که در دوستى و پیوند با ما نزد توست؛ برای رسیدن به ما و براى شادمان نمودن پیامبر تو و پذیرفتن فرمان ما و خشمگین ساختن دشمنان ما.» (بحارالانوار، ج98، ص51)
2ــ «ای اباعبدالله من (با خواندن زیارت عاشورا) تقرب می جویم به سوی خدا و به سوی پیامبر او و امیرالمومنین و فاطمه ی زهرا و به سوی شما» (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص744)
3ــ آیه 31 آل عمران: «بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بيامرزد.»
4ــ زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام ( ترجمه جلد 45 بحار الأنوار، ص35)
5ــ کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه ای برایش مینویسد و از او گناهی را پاک میکند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا میکند. پس وقتی به مرقد حسین (علیه السلام) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور میکند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج میشود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامیکه از زیارت باز می گردد، با او وداع کرده و میگویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهلبیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی بیند و نمی سوزاند.» (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۴)
6ــ «إني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم إلى يوم القيامة؛ من در صلحم با کسی که با تو در صلح است و دشمنم با کسی که با تو دشمن است تا روز قیامت.» (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص744)
7ــ آیه 60 انفال: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان داريد از نيرو [و نفرات و ساز و برگ جنگى] و اسبان ورزيده [براى جنگ] آماده كنيد تا به وسيله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانيد.»