ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 11 آبان 1396 12:16

ازدواج عشق است یا قرارداد؟

ازدواج عشق است یا قرارداد؟

 

میترا فتحی /مربی بین‌المللی هوش هیجانی و اجتماعی
/این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ما به چه دلیلی با یک نفر ازدواج می‌کنیم؟

برخی می‌گویند «چون دوستش دارم و می‌خواهم بقیه زندگی‌ام را با او باشم.» برخی می‌گویند «چون دوستش دارم و نمی‌توانم بدون او باشم.» برخی می‌گویند «برای اینکه آرامش بگیرم.» برخی می‌گویند «برای اینکه نیاز دارم یک نفر کنارم باشد.» بعضی‌ها می‌گویند که «چون همه باید روزی ازدواج کنند.» بعضی می‌گویند «چون سن من بالا رفته و دیگر باید با یک نفر ازدواج کنم.» بعضی‌ها می‌گویند «چون اگر ازدواج نکنم، بعدا ممکن است دیگر نتوانم ازدواج کنم.» برخی می‌گویند «باید کسی باشد که حمایتم کند دیگر! یا یک نفر باید باشد که به خانه و بچه‌هایم رسیدگی کند دیگر!» بعضی‌ها هم می‌گویند «چون بچه می‌خواهم» و...

می‌بینیم که هر شخصی دلیلی خاص برای ازدواج خود دارد. صرف نظر از بررسی کیفیت و چرایی این دلایل، در این مقاله می‌خواهیم به بخش بسیار مهمی از ازدواج که متاسفانه در جامعه ما به آن توجهی نمی‌شود و آموزش چندانی هم در این رابطه وجود ندارد، بپردازیم. بخش «ازدواج عشق است یا قرارداد؟» در این مقاله می‌خواهیم در رابطه با پدیده‌ای صحبت کنیم که زمینه‌ساز آن و نگهدارنده اصلی آن عشق است، اما بدون حفاظ‌ها و نگهدارنده‌های دیگر، ممکن است از بین برود.

در فرهنگ دهخدا نوشته است که «ازدواج یعنی با یکدیگر جفت و قرین شدن، جفت ساختن و اتحاد.» همین ابتدا سوال ایجاد می‌شود که چند نفر از افراد متاهل در جامعه ما با هم اتحاد دارند؟ اصلا چند نفر از افراد جامعه ما معنی اتحاد را بلد هستند؟ آیا شما معنی اتحاد را بلد هستید؟ چقدر در زندگی زناشویی خود متحد هستید؟ آیا به مرحله یکی شدن و یکی بودن رسیده‌اید؟ آیا اصلا دوست دارید که با یک نفر دیگر یکی شوید؟ آیا رفتار‌ها، خواسته‌ها، اهداف، نیاز‌ها و احساسات شما در جهت یکی شدن است؟ یا در جهت تک‌روی و جدا رفتن؟ آیا می‌دانید که چه چیز‌هایی میان شما و همسرتان یگانگی ایجاد می‌کند و چه چیز‌هایی شما را از هم دور می‌کند؟ آیا اصلا تا به حال به این مساله فکر کرده‌اید؟ چند نفر را می‌شناسید که در زندگی زناشویی خود یکی هستند؟

ازدواج، فقط عشق به معنای رایج در جامعه نیست، صرفا یک نیاز یا اجبار نیست. ازدواج آگاهی بسیار بالا، درک بالا، عشق بالا، تعادل، بخشش، گذشت و متحد شدن و یک قرارداد است. ازدواج چیزی نیست که امروز در سطح جامعه می‌بینیم؛ زیرا اغلب با آگاهی بسیار پایین، بسیار خام، کودکانه و همراه با خودشیفتگی، نامتعادل و بدون قرارداد است. همین که سن بالا می‌رود و دو نفر از همدیگر به دلایل مختلف خوششان می‌آید، تصمیم می‌گیرند که ازدواج کنند و زیر یک سقف زندگی کنند.

هر ازدواجی به یک «قرارداد» مشخص و حتی مکتوب نیاز دارد که هر دو نفر رابطه باید با مفاد آن قرارداد موافق و به آن متحد باشند. این قرار داد قرار است که زمینه‌ای مشترک برای هر دو نفر ایجاد کند که براساس اصل «برنده-برنده» است و هر دو نفر در آن سود می‌برند. نوشتن این قرارداد به آگاهی بسیار زیادی درباره خود، جنس مقابل خود (زن یا مرد)، چیستی ازدواج، چیستی و چگونگی زندگی پس از ازدواج و مدیریت تعارض نیاز دارد. این قرار را می‌توانید هر از گاهی مرور و ویرایش کنید. از زمانی که دو نفر این قرارداد را امضا می‌کنند مقید و متعهد به عمل طبق آن هستند. فایده این قرارداد در این است که اگر در یک ازدواج چنین قراردادی تهیه نشود، افراد هر روز با یک چالش جدید مواجه هستند و چون از قبل به این چالش‌ها فکر نکرده و برای آنها راهکاری نیافته‌اند، ممکن است که با گذشت زمان قربانی بحث‌هایی شوند که در اثر این چالش‌ها به‌وجود می‌آید.

 قرارداد ازدواج چگونه است؟

برای اینکه رسیدن به هدف ازدواج را آسان‌تر کنید، نیاز است که قراردادی را میان خود و همسرتان با کمک همدیگر تنظیم کنید. قرار دادی که میان شما دو نفر زمینه مشترکی را ایجاد کند که هر دو در آن سود می‌برید. در این قرارداد باید اصولی نوشته شود که هر دو متعهد به عمل به آن باشید. اصولی که زندگی زیر یک سقف را برای شما آسان تر می‌کند. این اصول می‌تواند در رابطه با مسائل زیر باشد:

* مسائل کاری و ساعات کار در بیرون از منزل و زمان بازگشت به خانه

* برخوردهای مناسب با یکدیگر هنگام آشفتگی‌های روانی (خشم، رنجش، استرس و...)

* مسائل مربوط به خانواده‌های هر دو طرف (دید و بازدید‌ها، نوع رفتار و...)

* برنامه‌های تفریحی

* مشارکت در انجام کار‌های منزل

* تربیت، پرورش و نگهداری از فرزندان

* مسائل عقیدتی

* طرز صحبت کردن با یکدیگر

* مشخص کردن حساسیت‌ها و ایجاد حریم نسبت به آنها

* جلسات ماهانه برای صحبت کردن درباره رابطه خود

* مراجعه به مشاور کاردان در صورت لزوم

* معاشرت با دوستان

* و ده‌ها مساله دیگر که ممکن است برای شما چالش‌برانگیز باشد.

فراموش نکنید که با این قرارداد قرار است که به توافق و مشارکت برسید و نه اینکه یکی حکم کند و دیگری مجبور به اطاعت باشد. به عبارتی دیگر، قرار نیست خود را بر دیگری تحمیل کنید یا دیگری را تحمل کنید. تحت هر شرایطی موارد این قرارداد باید با توافق دوجانبه باشد. موضوع قرارداد ازدواج، موضوعی بسیار وسیع‌تر است که در این مقاله ما فقط بخش کوچکی از آن را شرح داده‌ایم.

آخر هفته

پنج شنبه, 11 آبان 1396 12:13

زیباترین مســــــاجد جهان

نشنال جئوگرافی معرفی کرد

 

مترجم: امیررضا فخاریان تقریبا یک‌چهارم جمعیت جهان مسلمان هستند؛ با عبادتگاه‌هایی که از موزاییک‌های مرمری پوشیده شده است، گنبدهای محدبی دارد و برج‌ها و گلدسته‌های پیچاپیچ. مسجدها نماهای بیرونی حیرت‌انگیزی دارند. در ساعاتی که در آنها نماز جماعت برگزار نمی‌شود، می‌توانید درونشان جست و جو کنید و اجازه دهید زیبایی این سازه‌ها حیرت‌زده‌تان کند. با سالن‌های عبادت بدیعی مواجه خواهید شد که با فرش‌های ایرانی پوشیده شده‌اند و سقف‌شان پر از چلچراغ‌های بزرگ است. مسجدها مکا‌ن‌هایی برای عبادت مسلمانان هستند. البته در آنها کارهای بیشتری هم صورت می‌گیرد. این مکان‌ها معمولا به‌عنوان مراکز اجتماعی نیز استفاده می‌شوند که در آنها کلاس‌ها و دوره‌های مختلفی برگزار می‌شود و در اعیاد، عزاداری و مراسم‌های مختلف مذهبی مردم در آنها جمع می‌شوند. اگر به تاریخ مراجعه کنیم، مساجد همیشه به اندازه‌ای که امروز می‌بینیم آراسته نبوده‌اند؛ به‌عنوان مثال می‌توان از مسجد شیخ زاید که در دبی قرار دارد، یاد کرد. در حقیقت اولین مسجد تاریخ، خانه پیامبر اسلام حضرت محمد بوده که در مدینه قرار دارد. حضرت محمد در حیاط این خانه رو به مکه می‌ایستاد و برای مردمی که در محل جمع شده بودند، موعظه می‌کرد. از آن زمان به بعد، با گسترش اسلام در سطح جهان، تعداد مساجدی که ساخته شدند بیشتر و بیشتر شد. مساجد با توجه به دوره و مکانی که در آنها ساخته می‌شدند شکل و شمایل خاصی داشته و دارند. ولی موضوعی که باید به آن توجه کرد چیزهایی هستند که در تمام این مساجد مشترکا وجود دارند؛ وضوخانه‌هایی که در بیرون از مسجد قرار گرفته‌اند، جایی که نمازگزاران قبل از شروع عبادت خودشان را در آن پاک می‌کنند؛ محراب یا نیم‌دایره‌هایی که وجود دارند تا افراد سمت قبله را پیدا کنند؛ گل‌دسته یا برج‌هایی که ۵ بار در روز از آنها اذان گفته می‌شود و افراد را به نماز دعوت می‌کنند؛ و گنبدهای درخشانی که در بالای هر مسجد مشخص هستند. از تیمبوکتو گرفته تا واشنگتن، این ساختمان‌های اعجاب‌انگیز یک همبستگی تاریخی، مذهبی و فرهنگی را نشان می‌دهند و به شهرهای مسلمان هویت می‌دهند. ولی در کنار تمام اینها، مساجد می‌توانند به‌صورت مستقل جزو مقاصد گردشگری باشند. شما اگر در قاره‌های مختلف سفر می‌کنید، حتما زمانی را به بازدید از مساجد اختصاص دهید. در ادامه با تعدادی از زیباترین مساجد دنیا آشنا خواهید شد.
 

 مسجد سلطان احمد (مسجد کبود)/  ترکیه

این مسجد که در قرن ۱۷ ساخته شده مطمئنا خوش‌عکس‌ترین مسجد استانبول است. به‌دلیل کاشی‌های آبی که فضاهای داخلی را پوشانده، به این ساختمان «مسجد کبود» نیز می‌گویند.

 مسجد نصیرالملک/  ایران

مسجد نصیرالملک شیراز با پنجره‌های رنگارنگ خود و فرش‌های ایرانی و زیبایش، یک فضای دل‌انگیز را که مملو از اشکال هندسی رنگی است، برای افراد می‌سازد.

مسجد استقلال/  اندونزی

مسجد استقلال جاکارتا شاید جزو پیشروترین و خاص‌ترین مساجدی باشد که در قرن ۲۰ ساخته شده است. برخلاف مساجد سنتی جاوه‌ای که سقف‌های سه‌لایه داشته، این مسجد گنبد و مناره‌های متفاوتی دارد و در زمان ساختش، مردم محلی می‌گفته‌اند که این مسجد زیادی عربی است.

مسجد جامع دهلی/  هند

نمای بیرونی مرمرین و سرخ مسجد جامع هند که در دهلی قرار دارد به نوعی اعلام بیعتی با امپراتوری مغول است و تحت تاثیر سرزمین پارس ساخته شده است.

مسجد شیخ زاید/  امارات

مسجد مجلل شیخ زاید دبی گنجایش بیش از ۴۰ هزار نمازگزار را دارد. بزرگ‌ترین فرش ایرانی جهان درون این مسجد پهن است و سقف آن مملو است از لوسترهای آلمانی که با کریستال‌های سواروفسکی ساخته شده‌اند.

مسجد سلطان حسن قاهره/  مصر

ساختمان این مسجد یکی از بهترین مثال‌ها برای متخصصان است که بفهمند فلسفه اسلامی در معماری چیست. این مکان نزدیک ۳۰۰ سال است که هم به‌عنوان مسجد و هم به‌عنوان مدرسه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مسجد امام/  ایران

یکی از باشکوه‌ترین مساجد ایران، مسجد بزرگ امام در اصفهان است. پیشرفته بودن و وسعت این بنا برای ۱۰ قرن است که نشان‌دهنده هنر و معماری اسلامی است.

مسجد ملی/  مالزی

این بنا در قرن ۲۰ در پایتخت مالزی کوالالامپور ساخته شده است. سازندگان این مسجد برای ساختن سقف آن، از بخش زیرین یک چتر باز الهام گرفته‌اند.

مسجد شهر آموزش/  قطر

این مسجد که در دوحه قرار دارد، بر پنج ستون بزرگ بنا شده که نشان‌دهنده پنج رکن اسلام هستند: روی تمام این پنج ستون آیه‌هایی از قرآن با خط خوش کنده‌کاری شده است.

مسجد حسن دوم/  مراکش

مسجد حسن دوم با مناره‌ ۷۰۰ فوتی‌اش به همان اندازه‌ای در کازابلانکا خاص است که ساختمان امپایر استیت در نیویورک خاص است.

مسجد ابن طولون/  مصر

مسجد ابن طولون با آجرهای سرخش یکی از بهترین و زیباترین مساجد مصر است که در سال ۸۷۶ به دست حاکم عثمانی مصر و سوریه ساخته شده است.

مسجد سلیمانیه/  ترکیه

مسجد سلیمانیه استانبول که یک مسجد عثمانی است، عمدا شبیه به مسجد  ایاصوفیه که یکی دیگر از مراکز توریستی شهر است ساخته شده است.

مرکز اسلامی واشنگتن/  ایالات‌متحده آمریکا

یکی از دلایل شهرت مرکز اسلامی واشنگتن ترکیب کردن هنرها و طرح‌های مختلف اسلامی از کشورهای مسلمانی نظیر ایران، مصر و ترکیه است.

مسجد شاه فیصل/  پاکستان

این مسجد مدرن که در سال‌های پایانی دهه ۱۹۷۰ در اسلام‌آباد ساخته شد، در اصل یک مسجد سنی است؛ ولی طوری ساخته شده است که برای تمام گروه‌های مذهبی مسلمان که در سراسر جهان هستند قابل استفاده است.

مسجد بزرگ قیروان/  تونس

قیروان اولین شهر اسلامی در شمال آفریقا است. این شهر شخصیت معنوی خودش را مدیون مسجد بزرگ قیروان است. این مسجد یک بدیل خوب و موفق از معماری خانه پیامبر در مدینه است.

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

آخر هفته

سفرنامه وردیج و واریش

 

نیوشا امینیان / راهنمای تور
 
آیا برای سفر باید خیلی از خانه دور شوید تا حس و حال سفر سراغتان بیاید؟ اگر ساکن تهران هستید یا در سفرهایتان ممکن است از تهران عبور کنید، پیشنهاد می‌کنیم قبل از آنکه هوا خیلی سرد شود، به دو روستا در غرب تهران سر بزنید؛ «وردیج و واریش» دو همسایه‌ باصفای پایتخت که زیبایی و جاذبه‌های بی‌نظیرشان روزی به‌یاد‌ماندنی به خاطرات سفرهایتان اضافه خواهد کرد.
 
 

 

چطور برویم؟

اگر ساکن غرب پایتخت باشید یا از جاده‌های غرب وارد این شهر شوید، خیلی کارتان راحت است. در غربی‌ترین قسمت‌های تهران از «اتوبان شهید همت»، وارد «اتوبان شهید خرازی» می‌شوید و تقریبا نزدیک‌های «دریاچه‌ شهدای خلیج فارس»، در لاین کندرو یک تابلوی سفید خواهید دید که با عبور از جاده‌ای به طول تقریبا ۱۰ کیلومتر و گذر از میان کوه‌های زیبایی به سمت روستای وردیج و واریش می‌رود. ما حوالی ظهر راه افتادیم. وقتی وارد جاده‌ روستاها شدیم، باورمان نمی‌شد که چنین منطقه‌ خوش آب و هوا و زیبایی اینقدر به خانه‌ ما نزدیک باشد. کوه‌ها بسیار زیبا بودند و دیدن لایه‌های رسوبی عجیب و یکدست، باعث شد چند باری برای دیدن بیشتر و عکاسی از ماشین پیاده شویم. به‌جز کوه‌ها پوشش گیاهی هم قابل توجه بود؛ انواع درختچه‌های بلند و کوتاه، بوته‌های گل‌دار و برخی علف‌هایی که با رسیدن پاییز، هنوز هم سرسبز بودند.

چه چیزهایی دیدیم؟

به جز اینها، کنار جاده، سکوهای متعددی هم تعبیه شده بود تا مسافران برای اتراق و صرف غذا از آن استفاده کنند. کم‌کم چند خانه‌ روستایی را دیدیم که از لبه‌ دیوارهایشان خرمالو‌های نارنجی دیده می‌شد. از جاده‌ اصلی، چند راه فرعی منشعب شده بود که هرکدام به جایی می‌رفتند. مثلا یکی از جاده‌ها، به محلی برای تمرین ورزشکارانی می‌رسید که با موتورهای پر‌سر و صدایشان، شیب کوه را بالا می‌رفتند. پایین جاده، یک آلاچیق باصفا درست کرده بودند و در سمت دیگری هم آش و بلال به مسافران می‌فروختند. با اینکه کمی از ظهر گذشته بود اما هوا کاملا خنک بود و اکثر کسانی که از ماشین‌ها پیاده شده بودند، یا کنار آتش بودند یا لباس گرمی به‌تن داشتند. با اینکه شیب جاده در قسمت‌هایی زیاد می‌شد و این خبر را می‌داد که در بارندگی و لغزندگی جاده نمی‌شود به این سادگی‌ها از آن عبور کرد، اما تمام مسیر پر بود از جاذبه‌های زمین‎شناسی و باغ‌هایی که کم‌کم در حال آماده شدن برای خواب زمستانی بودند.

حتما اجازه بگیرید!

وردیج و واریش دو روستای این منطقه بودند. ابتدا از وردیج گذشتیم. روستایی که کوچه باغ‌هایش در هر فصل، دیدنی است. نکته‌ مهمی که در ابتدای جاده هم با تابلویی به اطلاع گردشگران رسیده بود، این بود که تمام باغ‌ها مالک خصوصی دارند و برای چیدن محصولات یا استفاده از فضای باغ‌ها، باید حتما از مالک اجازه داشته باشیم. خود مردم روستا، محل‌هایی را برای فروش محصولاتشان تعبیه کرده و آلاچیق‌هایی هم که در هر چند پیچ ساخته شده بودند، نیاز به فضایی برای اتراق را تامین می‌کردند. در انتهای جاده هم روستای واریش قرار داشت که برای ورود به آن باید مبلغی را می‌پرداختیم. واریش هیچ رفتگری نداشت و برای همین به گردشگران توضیح می‌دادند که اگر زباله‌ای تولید کردند، باید آن زباله را با خودشان از روستا ببرند. برای سهولت، کیسه‌های زباله هم به گردشگران داده می‌شد تا این فرهنگ زیبا توسط مسافران ادامه پیدا کند. اما آنچه وردیج و واریش را بر سر زبان‌ها انداخته و آن‌را بسیار خاص، شگفت‌انگیز و دیدنی کرده، جاذبه‌ای است که به کوه ارواح معروف است که برای دیدن آن باید کفش کوهنوردی به پا کنید.

عبور از دالان اسرار

کوه ارواح درواقع جاذبه‌ زمین‌شناسی است که در اثر فرسایش خاصی و با توجه به وزش باد پدید آمده. این کوه که بیشتر به وردیج نزدیک است، شامل صخره‌هایی است صیقل خورده و حفره‌هایی با شکل‌ها و اندازه‌های مختلف. ارتفاع کوه زیاد بلند نیست و از تجمع بیشتر ماشین‌ها و مسافران، به سادگی متوجه می‌شوید که کجا باید از جاده‌ اصلی به سمت کوه بپیچید. شکل خاص کوه، بالا رفتن از آن را کمی سخت می‌کند و از جهت دیگر، به جهت آنکه هنوز هم فرسایش ادامه دارد، برای عبور از قسمت‌هایی باید مراقب کوه هم باشید.

ما از یک سمت کوه شروع به بالا رفتن کردیم. در برخی قسمت‌ها نمی‌شد به سادگی عبور کرد و باید مسیرمان را تغییر می‌دادیم. حفره‌هایی که در کوه بود هر کدام شکلی داشتند. بعضی شبیه صورت یا جمجمه‌ انسان و بعضی هم مانند جانوران. به‌خاطر همین شکل‌های اسرارآمیز که فرسایش طی قرن‌ها پدید آورده، مردم پیشین برای کوه افسانه‌ها ساخته بودند و آن‌را محل زندگی و رفت و آمد ارواح می‌دانستند. تا بالای کوه پیش رفتیم و از آنجا توانستیم بیشتر قسمت‌ها را از نزدیک ببینیم. تماشای ابرها، آسمان پاک و عاری از آلودگی از آن بالا و از کنار آن حفره‎ها دیدنی بود.

حدود دو ساعت بعد از کوه پایین آمدیم تا پیش از تاریکی هوا برای بازگشت آماده شویم. در گفت‌وگو با یکی از مردم متوجه شدم که به دلیل نبود محلی برای شب‌مانی، تقریبا تمام مسافران یک‌روزه به اینجا سفر می‌‍‌‌‌‎کنند یا با تجهیزات کامل در فصل‌هایی مناسب، خودشان کمپ می‌زنند. به جز اینها کوهنوردان از مسیر این دو روستا استفاده می‌کنند و از راه‌های آن خودشان را به آن طرف کرج می‌رسانند. گاهی هم دوچرخه‌سواران قدرتمند با شیب‌های این جاده دست و پنجه نرم می‌کنند و به‌طور کلی این روستاها و کوهستان مقصد بسیاری از کسانی است که عاشق طبیعتند. در آخر هم فهمیدم امامزاده‌ زیبایی به‌نام «بی‌بی زرین قمر» که اهالی معتقدند برای رهایی از دست دشمنان، دل کوه به او و همراهش پناه داده در همان حوالی است. دست آخر وقتی دیگر آفتاب به خط جدایی از افق نزدیک می‌شد، ما برای بازگشت به خانه آماده شدیم.

مدیران بزرگ چگونه استعدادها را کشف می‌کنند؟

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
  منبع: Gallup :
 
تجربه نشان داده که حتی اگر شما بدانید که استعدادهای نهفته در افراد چگونه شناسایی می‌شوند، باز‌هم نمی‌توانید به آسانی افرادی که از آن استعدادها برخوردارند را پیدا کنید. مشکل اول در اینجا عبارت است از اینکه خیلی از افراد نمی‌دانند استعدادهای راستین و کلیدی‌شان کدام است و به طور کلی اطلاعی راجع به استعدادهای ناب‌شان ندارند.

پیتر دراکر بزرگ در این‌باره گفته است: «حتی امروز هم بسیاری از آمریکایی‌ها نمی‌توانند شغل مناسبی برای خود پیدا کنند و برای این کار نیاز به کمک دیگران دارند. بنابراین هنگامی که از آنها می‌پرسید که در چه کاری خوب هستید؟ آیا به محدودیت‌های خود واقف هستید؟ جواب قانع‌کننده‌ای از خیلی‌ها دریافت نمی‌کنید.»

به طور کلی، شناسایی دانش و مهارت‌های یک فرد، چه از سوی خود او و چه توسط دیگران به آسانی صورت می‌گیرد و اغلب افراد از دانش و مهارت‌های خود آگاهی دارند. اما درباره استعداد افراد، چنین نیست چرا که فرآیند کشف و شناسایی استعدادها به خاطر پیچیدگی‌ها و عجین شدن آن با فیلترهای ذهنی و درونی افراد به سختی صورت می‌گیرد. از سویی دیگر، خیلی از کسانی که جویای کار هستند به دلایل مختلف تغییر رفتار داده و به گونه‌ای متفاوت خود را به مصاحبه‌گران شغلی نشان می‌دهند. مثلا کسی که الگوی رفتاری‌اش از نوع تهاجمی است سعی می‌کند خود را فردی منطقی و استدلالی نشان دهد و به عبارت بهتر، ذات خود را پنهان می‌کند.

به همین دلیل هم هست که شناسایی استعدادهای درونی و فیلترهای ذهنی و منحصر به فرد داوطلبان احراز یک شغل از سوی مدیران باید با دقت و حساسیت بالایی صورت پذیرد. آری، خیلی‌ها در جریان مصاحبه‌های شغلی خود را می‌فروشند و خود را آنگونه که هستند، نشان نمی‌دهند. با وجود تمام این موانع و پیچیدگی‌ها مدیران بزرگ به‌خوبی می‌توانند از عهده این امر خطیر برآمده و استعدادهای واقعی افراد را به‌خوبی شناسایی و کشف کنند.

در وهله نخست آنها به درک درستی از استعدادهای مورد نیاز خود می‌رسند. برای شناسایی مطلوب و موفق استعدادها، مدیران باید به فراسوی عناوین شغلی و شرح وظایف شغل نگاه کنند. آنها باید با توجه به فرهنگ شرکت، مشخص کنند که آیا در شرکت، آمار و ارقام به عنوان موتور محرکه کارها و مقیاس سنجش عملکرد افراد عمل می‌کند یا کیفیت و اثربخشی عملکرد ملاک سنجش و ارزیابی است؟ آیا صرف دستیابی به اهداف حائز اهمیت است یا اینکه رقابت‌پذیری و کسب مزیت‌های رقابتی اهمیت دارد؟ پاسخ مدیران به هرکدام از این سوالات و سوالات مشابه می‌تواند در تعیین شاخص‌ها و استعدادهای مورد نیاز در داوطلبان احراز مشاغل تاثیرگذار باشد. بعضی از شغل‌ها به استعدادهای استدلالی نیاز دارند و برخی دیگر به استعداد ماهیتی و ارتباطی.  به‌عنوان مثال، تحقیقات گالوپ در دهه‌های گذشته روی دو شرکت بزرگ کارگزاری بورس در آمریکا نشان داد که عملکرد این شرکت‌ها در زمان استخدام نیروهای جدید، تاثیر زیادی بر عملکرد کلی و موفقیت آنها در رقابت با سایر شرکت‌ها داشته است. آنها به دنبال کسانی می‌گشتند که نه یک مدیر مالی یا تحلیلگر، بلکه یک «جمع‌کننده پول» باشد، کسی که باید دارای استعداد شناسایی زمینه‌های مستعد رشد و ترقی، با پتانسیل‌های بالای پیشرفت باشد. چنین فردی باید بتواند سرمایه‌گذاران را متقاعد کند پول‌هایشان را در اختیار شرکت متبوع او قرار دهند.

اگرچه عنوان شغلی که در هر دوی این شرکت‌ها وجود داشت یکسان بودند اما استراتژی و روش یافتن استعدادهای برتر برای تصدی این شغل‌ها در هر کدام از این دو شرکت، با دیگری متفاوت بود: یکی از شرکت‌ها در این زمینه به شدت ساختارمند و منظم عمل می‌کرد و برای هر نیروی تازه‌وارد، دوره‌های آموزشی چندماهه برگزار می‌کرد و افراد اهداف و خواسته‌های شرکت را فرا می‌گرفتند. شرکت دیگر اما، همین کار را با ریسک‌پذیری بالایی انجام می‌داد و به افراد آزادی عمل بیشتری برای جلب نظر سرمایه‌گذاران داده می‌شد. در این شرکت فرهنگ متفاوتی حاکم بود که در آن به افراد امکانات اولیه انجام کار داده و اهداف کلی مدنظر شرکت تبیین و باقی قضایا به اختیار خود فرد واگذار می‌شد. مثلا به کارگزار گفته می‌شد: «این تلفن شما، این هم دفترچه تلفن. ما می‌خواهیم تا سال دیگر همین روز، شما ۵۰۰ هزار دلار سرمایه تحت مدیریت‌تان داشته باشید. موفق باشید.» اگرچه هر دوی این استراتژی‌ها دارای نقاط قوت متعددی بودند و به نتایج درخشان رسیدند، اما اجرایی شدن هرکدام از این استراتژی‌ها به افراد خاص خود نیاز داشت: در مورد شرکت بوروکراتیک اول که آموزش‌های کاملی به افرادش می‌داد و سعی می‌کرد آنها در چارچوب‌های مورد نظر شرکت حرکت کنند، افرادی با استعداد انتقادی بالا و همچنین افرادی که استعداد خوبی در مستقل عمل کردن دارند، گزینه‌های خوبی برای شرکت به حساب نمی‌آیند چرا که احتمال بروز تعارض و تقابل بین دستورالعمل‌های پی در پی و الزام کارکنان به پیروی بی‌چون و چرا از دستورات شرکت با روحیات و استعدادهای این افراد بسیار زیاد است.

در مقابل افرادی با استعدادهایی همچون انضباط و نظم‌پذیری بالا می‌توانند در این شرکت موفق عمل کرده و گزینه‌های مطلوبی برای استخدام شدن در شرکت به حساب ‌آیند.  عکس این حالت در مورد شرکت دوم که اهل جسورانه و مستقل عمل کردن بود، مصداق پیدا می‌کند و در این شرکت افرادی موفق می‌شوند که دارای استعدادهایی همچون استعداد انتقاد و مستقل عمل کردن هستند و به اقدامات جسورانه و پرریسک علاقه دارند. ناگفته پیداست که در چنین شرکتی، افرادی حرف‌گوش‌کن و کسانی که همیشه منتظر دریافت فرمان و دستور از مافوق هستند، کاری از پیش نخواهند برد. شما به‌عنوان مدیر باید علاوه بر توجه به فرهنگ حاکم بر شرکت، به مسائل دیگری نیز در هنگام شناسایی و انتخاب استعدادهای برتر توجه کنید. مثلا شما باید مشخص کنید دقیقا چه توقعاتی از افرادتان دارید و اینکه تا چه حد و به چه صورت می‌خواهید افراد را تحت کنترل و نظارت قرار دهید. شما باید به طور شفاف به آنها نشان دهید که به‌عنوان مدیر چه رابطه‌ای با او خواهید داشت، سبک مدیریتی شما چگونه است و اینکه آیا به تحقق اهداف کوتاه‌مدت علاقه‌مند هستید یا به افق‌های دوردست و اهداف بلندمدت اهمیت می‌دهید؟ شما باید اطلاع دهید که وجود چه استعدادها و مهارت‌ها و دانشی را خواستارید. علاوه بر این شما باید تکلیف افرادتان را با سایر هم‌تیمی‌ها روشن کنید و از همان آغاز، محیط کاری که در شرکت انتظار افراد جدید را می‌کشد، برایشان توصیف کنید.

 

 

پاسخ پیامبر به خلیفه دوم در دفاع از سلمان فارسی

 

روزى سلمان فارسى وارد مجلس رسول خدا شد. حاضران او را گرامى داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زياد وى با پيغمبر اكرم او را احترام كردند و به صدر مجلس هدايت نمودند..

 

 پاسخ پیامبر به خلیفه دوم در دفاع از سلمان فارسی


در ميان ياران پيامبران صلى الله عليه و آله افراد بزرگ و فداكار و با شخصيّتى بودند و قرآن و روايات اسلامى در فضيلت آنان، بحث فراوانى دارد،[1] کسانی كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله در صفّ اصحاب‏ مخلص بودند و بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز براى پاسدارى از اسلام‏ كوشيدند، و به پيمانى كه با قرآن داشتند وفادار ماندند؛[2] اصحاب‏ و يارانی‏ كه به جاى قال و غوغا، جهاد و تلاش از خود نشان دادند[3]و بزرگترين مجاهدت‏ها را در راه پيشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستايش قرار گرفتند[4]، در این میان سلمان‏ فارسى، صحابى معروف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم،[5] از جمله ياران پاك پيامبر(ص) است كه او را سلمان ما اهل بيت خوانده است.‏[6]


نگاهی به زندگانی سلمان فارسی
سلمان پيش از ظهور پيامبر(ص)، حركت خود را از سرزمين فارس براى رسيدن به حق آغاز كرده است او اهل رامهرمز فارس و يا «جى» از قراى اصفهان بود.[7]
سلمان، جوانى عاشق حق و حقيقت بود در خانواده‏اى آتش پرست به دنيا آمده بود، با آگاهى از آئين مسيح فريفته آن شد و همين مطلب موجب گرديد كه از خانه خارج شود و در صدد يافتن مركز اصلى آئين مسيح (ع) برآيد او زحمات طاقت‏فرسائى را متحمل شد تا به نواحى شام رسيد و در حضور يكى از دانشمندان آئين مسيح، براى كسب حقايق دينى بار يافت.[8]
در آنجا اقامت داشت تا زمانى كه اين شخص به دار بقا رفت سلمان از آنجا طبق توصيه او به خدمت دانشمندى كه در موصل بود آمد سلمان در آنجا تا پايان عمر اين دانشمند نيز بود و از آنجا بر حسب توصيه او به قلعه عموريه رفت و در خدمت عالم ديگرى از علماء مسيح در آمد اين دانشمند نيز آفتاب عمرش به پايان رسيد و سلمان كه عاشق حق بود از او خواست كه بالاخره به كجا روى آورد استادش باو گفت:بر اساس اخبارى كه از پيامبران سابق رسيده در همين ايام پيامبرى بر اساس آئين ابراهيم (ع) مبعوث خواهد شد و به سرزمينى هجرت خواهد نمود كه پر از درخت خرما است، او نشانه‏هائى دارد از جمله: خال بزرگى بين دو شانه‏اش است، كه به خاتم نبوت معروف است، از هديه استفاده مى‏كند، اما صدقه را نمى‏خورد.[9]
سلمان پس از مرگ استاد به كاروانى از عرب بر خورد كرد به آنها گفت:اين چند گاو و گوسفند كه دارم به شما مى‏دهم كه مرا به بلاد خود ببريد، اين كاروان‏او را به وادى القرى بردند و او را به يك مرد يهودى فروختند.[10]


سلمان فارسی؛فرزند اسلام
سمان مى‏ گويد:هنگامى كه درختان خرما را ديدم يقين كردم كه همان محل موعود است ولى اين شخص مرا به فردى از قبيله بنى قريضه فروخت، او مرا به مدينه آورد، من به صفات او آشنا گرديدم و در نخلستان او به كار مشغول شدم، در اين زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبعوث شده بود و من از آن بى‏خبر بودم، تا وارد مدينه شد.[11]
روزى به من خبر دادند شخصى از مكه آمده و ادعاى نبوت دارد من فورا نزد پيامبر(ص) رفتم و اين زمانی بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در محله قبا بود مقدارى خوراكى كه تهيه كرده بودم نزد او گذاردم و عرض كردم صدقه است، تو و اصحابت را افراد نيكى يافتم مى‏خواهم شما ميل بفرمائيد، حضرت خود دست به سوى آن دراز نكرد ولى به اصحابش فرمود شما بخوريد من با خود گفتم اين يك نشانه، پيامبر(ص) از قبا به مدينه رفت، من مقدار ديگرى تهيه كردم و به خدمتش رفتم عرض كردم من به شما علاقه‏مند شده‏ام اين صدقه نيست، بلكه هديه است حضرت خود و اصحابش از آن خوردند با خود گفتم اين نشانه دوم، طولى نكشيد او را در تشييع جنازه به ظرف بقيع يافتم، اصحابش گرداگردش را گرفته بودند به او عرض ادب كردم و پشت سرش حركت مى‏كردم منتظر آن بودم كه عبا كنار برود و خال ميان كتفش را ببينم او متوجه شد من به دنبال چه مى‏ گردم عبا را از دوش افكند و من آنچه مى‏ خواستم ديدم، آنرا بوسيدم و گريه كردم (و اسلام آوردم) مرا در پيش روى خود نشاند و من داستان زندگيم را همان طور كه براى تو اى ابن عباس تشريح كردم براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتم حضرت در شگفتى فرو رفت و خواست اين داستان را اصحابش نيز بشنوند.[12]
اما من، چون برده بودم در جنك بدر و احد نتوانستم شركت كنم تا پيامبر بمن دستور داد با مولاى خود قرار بگذار كه قيمت خود را هر وقت بپردازى آزاد گردى با او قرار گذاردم و با اعانت و كمك اصحاب پيامبر توانستم قيمت خود[13]را پرداخته و آزاد گردم.[14]


نقش سلمان فارسی در گسترش اسلام
زندگى سلمان در ايامى كه پيامبر اسلام در قيد حيات بود زندگى پر تلاشى به حساب مى‏ آيد او در پيشرفت اسلام و فراگيرى مسائل اسلامى و امور معنوى نقش بسزائى داشت.[15]


طرح خندق و استقبال پیامبر(ص)از خلاقیت سلمان فارسی
در جنگ احزاب، لحظات بسيار سخت و خطرناكى بر مسلمانان می­گذشت؛ منافقين در ميان لشكر اسلام سخت به تكاپو افتاده بودند، جمعيت انبوه دشمن و كمى لشكريان اسلام در مقابل آنها؛ تعداد لشكر كفر را ده هزار، و لشكر اسلام را سه هزار نفر[16]نوشته‏اند و آمادگى آنها از نظر تجهيزات جنگى آينده سخت و دردناكى را در برابر چشم مسلمانان مجسم مى‏ساخت.[17]
مسلمانان به فرمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شور نشستند[18] در اينجا ميان ياران پيامبر صلى الله عليه و آله اختلاف شد ؛ گروهى طرفدار اين شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به خارج از مدينه بروداً ولى سلمان‏ فارسى که داراى يك عقل تجربى درمورد راه دفاع از شهرها از طريق كندن خندق‏ در اطراف آن بود از آن استفاده كرد[19] و گفت ما هنگامى كه از سواران دشمن بيمناك بوديم، در اطراف شهر خندق مى‏كنديم، آيا اجازه مى‏فرمايى اى رسول خدا كه در اطراف مدينه خندق بكنيم؟نظريه سلمان‏ مورد قبول (اكثر) مسلمين واقع شد (و كندن خندق را ترجيح دادند و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را پذيرفت).[20]،[21]لذا با پيشنهاد سلمان‏ فارسى، اطراف مدينه را خندقى كندند و به همين جهت يكى از نامهاى اين جنگ، جنگ خندق است.[22]
آری سلمان قشه حفر خندق را كشيد و پيامبر دستور اجراى آن را صادر فرمود.[23]که در نهایت با تدبیر سلمان از لشكر اسلام ،از اين طريق محافظت شد[24]و مدينه از سقوط در چنگال دشمن در امان ماند.[25]


شمه ای از فضايل سلمان فارسی
درباره عظمت مقام سلمان و شرح حال او كتاب‏ها و مقالات متعددى نوشته شده است و مورخان قديم و جديد او را به عظمت ستوده‏ اند؛ از جمله صاحب كتاب‏ استيعاب‏ از عايشه نقل مى‏كند كه پيغمبر اكرم شب هنگام با سلمان مجلسى داشت و گاه به قدرى طولانى مى‏ شد كه خواب بر ما چيره مى‏ شد. در اين مجلس چه مسائلى ميان رسول خدا و سلمان رد و بدل مى‏ شد تنها خدا و رسولش مى‏دانند.[26]
هم چنین در حالات او آمده كه هر سال سهم او از بيت‏المال پنج هزار درهم بود؛ ولى همه آن را در راه خدا انفاق مى‏كرد و از دست‏رنج خود زندگى بسيار ساده‏اى را كه داشت اداره مى‏نمود و مى‏گفت: من دوست ندارم كه از غير دست‏رنج خود استفاده كنم، چرا كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمود:«ما أكَلَ أحَدُكُمْ طَعاماً قَطُّ خَيْراً مِنْ عَمَلِ يَدِهِ؛هيچ كس از شما طعامى را بهتر از آنچه از دست‏رنجش به دست آمده هرگز نخورده است».[27]،[28]
روايات فراوان ديگرى در فضيلت سلمان نقل شده كه از نهايت عظمت مقام‏ او پرده بر مى‏دارد از جمله در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:«لَوْ كانَ الدِّينُ في الثُّريّا لَنا لَهُ سَلْمانُ؛اگر دين در اوج آسمان باشد سلمان به او مى‏رسد».[29]،[30]
و یا در حديثى از اميرمؤمنان نقل شده است كه فرمود:«سَلْمانُ الْفارْسي كَلُقْمانِ الْحَكيمِ؛سلمان فارسى همچون لقمان حكيم است».[31]،[32]


سلمان و ولایت پذیری در فتنه!
مساله ولايت‏ به معنى خاص، و حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه به معنى عام، مساله‏اى است كه در روايات اسلامى روى آن تاكيد فراوان شده است، تا آنجا كه سلمان‏ فارسى به امير مؤمنان على(ع) عرض مى‏ كند: هر زمان خدمت پيامبر (ص) رسيدم دستی بر شانه من زد و به شما اشاره كرد و فرمود:«اى سلمان اين مرد و حزبش پيروزند»[33]،[34]،[35]
هم چنین در تاریخ می خوانیم: روز غدير، سلمان‏ از رسول خدا (ص)پرسيد: على(ع) بر ما چگونه ولايت‏ دارد؟ پيامبر(ص) فرمود:«ولاؤه كوِلایى من كنت اولى به من نفسه فعلى اولى به من نفسه؛ولايت على بر شما همانند ولايت من است بر شما، هركس من بر جان وى اولويّت دارم، على نيز بر جان او اولويّت دارد!»[36]،[37]
این گونه است که که سلمان پس از رحلت پيامبر(ص) از مخالفان سر سخت خليفه اول بود و آسياى مخالفت به وجود او مى‏چرخيد، طبق احاديث رسيده سه نفر در مخالفت با خلافت و پافشارى كه بايد على (ع) طبق وصايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زمام خلافت را در دست گيرد، اصرار مى‏ورزيدند و سخت در اين راه تلاش مى‏نمودند، اين سه نفر، سلمان، ابو ذر و مقداد بودند.[38]
و یا وقتی على عليه السلام را با اهانت به مسجد بردند [39] على عليه السلام فرمود: وفاداران من فردا صبح‏ با سرهاى تراشيده و همراه با سلاح به منزل من بيايند، که تنها سلمان‏، ابوذر، مقداد و زبير به وعده خود وفا كردند.[40]


ایمان سلمان فارسی
ايمان و عملِ صالحِ همه يكسان نيست و از همه مردم انتظار ايمان و عمل صالح مساوى نمى‏رود، بلكه از هر كس به اندازه توان و درك او انتظار ايمان و عمل صالح مى‏رود، بدون شك ايمان حضرت على عليه السلام و سلمان‏ و ابو ذر در سطح ايمان بقيّه مردم نيست و انتظارى كه از چنين اشخاص برجسته‏اى مى‏رود غير از انتظارى است كه از مردم عادى مى‏رود. خلاصه اين كه، هر كس به اندازه ظرفيّت و وُسع و توانش ايمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد وارد بهشت مى‏شود و جاودانه در آن خواهد ماند.[41]
مرحوم «علّامه مجلسى» مى‏گويد: به سندهاى مختلف از امام صادق عليه السلام نقل شده كه ايمان‏ ده درجه دارد؛ مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم، و سلمان‏ در درجه دهم قرار گرفته است![42]،[43] (البته ايمان انبيا و اوصياى معصوم حساب ديگرى دارد)[44].
به تعبیر شاعر:
گر كسى از كشف با ايمان‏ شدى‏ محى دين هم رتبه سلمان‏ شدى‏[45]


علم سلمان فارسی
پيامبر صلى الله عليه و آله در میان جمعی از یاران خود دست خود را بر شانه سلمان‏ يا به روايت ديگر بر پاى سلمان‏ كه نزديك او نشسته بود زد و فرمودند: «هَذَا وَ قَومُهُ وَالَّذى نَفْسي بِيَدِهِ لَوكَانَ الايمانُ مَنُوطاً بِالثُرَيّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ فَارْسٍ‏[46]؛ منظور خداوند، اين مرد و قوم اوست؛ به خدايى كه جانم در دست اوست، سوگند! اگر ايمان به ثريّا (در دورترين نقطه آسمان) بسته باشد، گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مى‏آورند».[47]


سلمان چگونه«منا اهل البیت»شد؟
طبق نوشته مورخان مهاجر و انصار هر كدام مى‏خواستند سلمان را از خود بدانند حال آنکه سلمان نه اهل مكه بود تا مهاجرت كرده باشد و جزء مهاجران اصطلاحى بشمار آيد، و نه اهل مدينه بود كه پيامبر (ص)را دعوت كرده باشد و از انصار بشمار آيد، بلكه فردى بود كه از فارس براى دريافت حقيقت و رسيدن به راه حق كوشش مى‏كرد و همه مشكلات آن را تحمل كرده بود، لذا پيامبر با جمله خود «سلمان منا اهل البيت» اين اختلاف را فيصله داد، و او را به اهل بيت خود كه تنها يك حقيقت را در زندگى مى‏بينند و از آن پيروى مى‏كنند و آن حق و صراط مستقيم است، ملحق نمود.[48]
در فرازی دیگر مرحوم علّامه مجلسى در شأن ورود حديث‏ «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»مطلبى نقل مى‏كند كه روزى سلمان فارسى وارد مجلس رسول خدا شد. حاضران او را گرامى داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زياد وى با پيغمبر اكرم او را احترام كردند و به صدر مجلس هدايت نمودند.[49]
ناگهان «عمر» وارد شد نگاهى به او كرد و گفت: اين مرد عجمى كه در ميان عرب‏ها در بالا نشسته است كيست؟ پيغمبر اكرم (ناراحت شد و) به منبر رفت و خطبه‏ اى خواند و فرمود: همه انسان‏ها از زمان خلقت آدم تا امروز؛ مانند دندانه‏هاى شانه برابرند«لا فَضْلَ لِلْعَربيِّ عَلَى الْعَجَمي وَلا لِلْأحْمَرِ عَلَى الْأسْوَدِ إلّابِالتَّقْوى‏؛عرب بر عجم و سفيد پوست بر سياه‏پوست برترى ندارد جز با تقوا» سپس افزود:«سَلْمَانُ بَحْرٌ لَايُنْزَفُ وَكَنْزٌ لَا يَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ سَلْسَلٌ يَمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَيُؤْتِي الْبُرْهَانَ؛سلمان درياى عميقى است كه آبش تمام نمى‏شود و گنجى است كه پايان نمى‏ گيرد سلمان از ما اهل بيت است سلمان آبشارى است كه پيوسته علم و دانش و برهان از او فرو مى‏ريزد».[50]،[51]


زيارت جناب سلمان در کاظمین‏
از برنامه ‏هاى خوب زوّار در كاظمين، رفتن به شهر مدائن براى زيارت عبد صالح الهى جناب سلمان محمّدى (رضوان اللَّه عليه) است.[52]
كيفيّت زيارت سلمان فارسی
«سيّد بن طاووس» در «مصباح الزائر» چهار زيارت براى آن بزرگوار نقل كرده كه يكى از آن چهار زيارت به شرح ذیل است: نزد قبر او، رو به قبله مى‏ايستى و مى‏گويى:السَّلامُ عَلى‏ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ...؛ سلام بر فرستاده خدا محمّد بن عبداللَّه خاتم پيامبران...» سپس هفت مرتبه سوره «انا انزلناه» مى‏خوانى، آنگاه آنچه از نمازهاى مستحبى خواستى كنار قبرش بجاى مى‏آورى‏[53] و سپس وداع ذيل را كه «سيّد بن طاووس» آورده، مى‏خوانى:[54]«السَّلامُ عَلَيْكَ يااباعَبْدِاللَّهِ، انْتَ بابُ‏اللَّهِ الْمُؤْتى‏ مِنْهُ...؛سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، تويى باب ورود به (قرب) خدا كه از آن داخل شوند...»؛ سپس بسيار دعا مى‏كنى و باز مى‏گردى.[55]،[56]


سخن آخر
در خاتمه باید بر این بیت از شعر شاعر آفرین گفت که می گوید: همچو سلمان‏ در مسلمانى بكوش ‏اى مسلمان تا كه سلمانت كنند[57].
جناب سلمان فارسی در سال 35 يا 36 هجرى اواخر خلافت عثمان (و طبق روايتى در اواخر خلافت عمر) ديده از جهان فرو بست و در همان جا به خاك سپرده شد و قبر او هم اكنون زيارتگاهى در نزديكى مدائن است.[58]
از بعضى روايات نيز استفاده مى‏شود كه اميرمؤمنان على عليه السلام با طى الارض از مدينه به مدائن آمد و سلمان فارسى را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند و به خاك سپرد.[59]،[60]

 آیت الله مکارم شیرازی 

 

[1] اعتقاد ما ؛ ص85.
[2] همان؛ ص 86.
[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص476.
[4] اعتقاد ما، ص 86.
[5] آيات ولايت در قرآن ؛ ص360.
[6] ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏3 ؛ ص468.
[7] همان؛ص469.
[8] همان.
[9] همان.
[10] همان.
[11] همان.
[12] همان.
[13] همان.
[14] همان؛ ص 470.
[15] همان.
[16] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج‏3 ؛ ص592.
[17] همان؛ ص 593.
[18] همان ؛ ص592.
[19] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏15 ؛ ص311.
[20] مغازى واقدى؛ ج1؛ 444( با تلخيص) .
[21] پيام قرآن ؛ ج‏10 ؛ ص97.
[22] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج‏3 ؛ ص592.
[23] ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏3 ؛ ص470.
[24] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏15 ؛ ص311.
[25] همان ؛ ج‏12 ؛ ص512.
[26] همان؛ج‏11، ص 325.
[27] فى ظلال نهج‏البلاغه؛ ج 4؛ ص 177.
[28] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص325.
[29] بحارالانوار؛ج 16؛ ص 310.
[30] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص327.
[31] شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد؛ ج 18؛ ص 36.
[32] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص327.
[33] «يا ابا الحسن ما اطلعت على رسول اللَّه الا ضرب بين كتفى و قال يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون‏».
[34] ر.ک: برهان؛ ج 4 ؛ ص 312.
[35] تفسير نمونه ؛ ج‏23 ؛ ص473.
[36] فرائد السّمطين؛ باب 58. اميرمؤمنان عليه السلام علاوه بر اين سه مورد، در كوفه در روزى به نام« يوم الرّحبة» و در« جمل» و در حادثه‏اى به نام« حديث الرّكبان» و نيز در جنگ« صفّين» با حديث غدير بر امامت خويش استدلال نموده است.
[37] پاسخ به پرسشهاى مذهبى؛ ص 247.
[38] ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏3 ؛ ص471.
[39] گفتار معصومين(ع) ؛ ج‏1 ؛ ص195.
[40] همان؛ ص 196.
[41] آيات ولايت در قرآن ؛ ص328.
[42] بحارالانوار؛ ج 99؛ ص 291.
[43] كليات مفاتيح نوين ؛ ص458.
[44] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏13 ؛ ص735.
[45] جلوه حق بحثى پيرامون( صوفيگرى) در گذشته و حال ؛ ص169.
[46] « قرطبى» ؛ تفسير« جامع الاحكام» ، « برسويى» ؛« روح البيان»، « فخر رازى» ؛ « تفسير كبير» ، « طبرسى» ؛ « جمع البيان» ، « سيوطى» ؛ « درّالمنثور» .
[47] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص 369.
[48] ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏3 ؛ ص470.
[49] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص326.
[50] بحارالانوار؛ ج 22؛ ص 348؛ ح 64.
[51] ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏3 ؛ ص473.
[52] كليات مفاتيح نوين ؛ ص458.
[53] مصباح الزائر؛ صفحه 505 ، بحارالانوار؛ ج 99؛ص 287؛ ح 1.
[54] كليات مفاتيح نوين، ص: 460.
[55] مصباح الزائر؛ ص 511 ، بحارالانوار؛ ج 99؛ ص291.( با اندكى تفاوت).
[56] كليات مفاتيح نوين ؛ ص461.
[57] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص313.
[58] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص327.
[59] بحارالانوار؛ ج 22؛ ص 368؛ ح 7.
[60] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏11 ؛ ص327.
منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

سه شنبه, 09 آبان 1396 14:59

جنگ نرم، جنگی بدون بازگشت

جنگ نرم، جنگی بدون بازگشت

 

مهمترین تفاوتی که جنگ نرم با انواع جنگ‌های بالاخص نظامی دارد این است که در جنگ نرم اسلحه به کار نمی‌رود و هدف اشغال نظامی در یک کشور نیست بلکه از راه مغزشویی به اهداف از پیش تعیین شده می‌رسند.

 

جنگ نرم

 

 

شاید بتوان قدیمی‌ترین جنگ‌های روانی بین دو طرف را البته به طور غیر رسمی کری خوانی‌های رهبران جنگ یا انداختن ترس و دلهره از طریق تعداد سپاهیان که سپاهیان طرف مقابل فکر کند کم هستند و شکستشان در این جنگ قطعی است، در زمان‌های گذشته خواند که با این کار سعی در تضعیف روحیه طرف مقابل می‌کردند؛ بشود بیان کرد فولر، مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیایی اولین کسی بود که اصطلاح جنگ روانی را در سال 1920 به کار برد. اما به طور رسمی  بعد از سال 1945 و دو قطبی شدن جهان به شرق و غرب و مطمئنا دو کشور بزرگ در این دو طرف که روسیه و آمریکا باشند جنگ سرد را باعث شد که همان جنگ روانی بود و اینگونه شد که شوروی شکست خورد و ایالات متحده امریکا متوجه شد که از جنگ نرم چه استفاده‌های فراوانی میتوان کرد.
در سال 1950 یعنی تنها یک‌سال پس از پایان جنگ جهانی دوم "ترومن"، رئیس جمهور وقت آمریکا به منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگ‌ روانی در کره پروژه‌ای با عنوان "نبرد حقیقت" را با بودجه‌ای معادل 121میلیون دلار تصویب کرد.
جنگ روانی قبل از حمله بمباران اتمی 1945 ژاپن را هیچگاه نباید فراموش کرد که باعث شد تا مردم امریکا در آخرین نظرسنجی راجع به بمباران اتمی مردم ژاپن 85 درصد موافقت خود را اعلام کردند.
اهداف جنگ سخت اشغال یک کشور از طریق نیروهای نظامی است و لی اهداف جنگ روانی یا جنگ نرم میتواند بسیار متفاوت از همدیگر باشد گاهی میتواند هدف از هم پاشیدن خانواده باشد، از بین بردن اعتقادات مذهبی باشد، یا آماده سازی جامعه برای اهداف دیگری باشد.
جنگ یا قدرت نرم فقط مختص ایران یا از بین بردن مذهب و مسلمانان نیست و هر کشور ابرقدرتی سعی بر این دارد که در دیگر کشورها و مخصوصا کشورهای رقیب جنگ نرم صورت بدهد.

جنگ نرم در ایران

جنگ نرم را در ایران میتوان به دو دوره قبل و بعد از انقلاب تقسیم نمود که بعد از انقلاب هم خود دو دوره میشود یکی قبل از شیوع ماهواره و پس از آن.

جنگ روانی قبل از حمله بمباران اتمی 1945 ژاپن را هیچگاه نباید فراموش کرد که باعث شد تا مردم امریکا در آخرین نظرسنجی راجع به بمباران اتمی مردم ژاپن 85 درصد موافقت خود را اعلام کردند.


با ورود ماهواره به خانواده‌های ایرانی مانند اقداماتی که تا قبل از آن برای ویدئو و ... انجام می‌گرفت داشتن ماهواره و، حمل و نقل و فروش آن ممنوع  و حرام اعلام شد اما هر روز استفاده کنندگان از این وسیله بیشتر شدند تا آنجا که مجبور به جمع آوری دستگاه‌های ماهواره از خانه‌ها شدند ولی از آنطرف برنامه‌هایی تولید و پخش شد که با جذابیت فراوان بینندگان را مقابل تلویزیون نشاند و خیلی پنهانی اهداف خود را به جامعه ایرانی منتقل کرد و باز هم عدم فرهنگ سازی باعث شد تا وضع اجتماع امروز به اینجا برسد که هر روز در اخبار قتل یک کودک مطرح می‌شود آنهم با شکنجه‌هایی که هیچ حیوانی در حق فرزندان هیچ حیوان دیگری روا نمی‌دارد ولی خنده دار نیست که این را بگوییم که برنامه‌های ماهواره باعث قتل شد؟ خیر خنده‌دار نیست چون اینکار در طول مرور زمان و با برنامه صورت گرفت: شاید بهتر باشد به کمی عقب تر برگردیم قبل از ماهواره ابتدا باید حیا از چشمان مرد ایرانی رخت برمیبست پس از هر طریقی چه با عکس و چه با فیلم و چه با صدا و آهنگ تصاویر مستهجن پخش شد و پخش شد و پخش شد تا چشمان مرد ایرانی کاملا آماده شد دیگر زن متاهل همسایه ناموس نبود، و اتفاقا چه بهتر باشد! و این تا طلاق عاطفی در خانواده‌ها پیش رفت بد نیست سری به آمار طلاق و ازدواج بزنیم آخرین آماری که در سایت ثبت احوال آمده مربوط به بهمن 1395 است که 71817 عدد ازدواج و 17581 طلاق رخ داده  و این ها طلاق‌های رسمی هستند و طلاق‌های عاطفی هیچگاه در هیچ آماری پیدا نمی‌شوند.
ادامه‌ی همین مسائل باعث شد تا کسانی حتا به کودکان نیز رحم نکنند ولی سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که اولا جامعه شناسان ما در جهت پیشگیری از به نتیجه رسیدن اهداف دشمن چه کرده‌اند و گویا اگر هم هر اقدامی صورت گرفته باشد شکست خورده چرا که پیروزی دشمن در این جنگ همه در جامعه نمایان است.
جنگ نرم انواع دیگری نیز دارد که در کشور ما توسط دشمنان با جدیت پیگیری میشود مانند اقدامات در زمینه براندازی نظام، مسائل مربوط به اقلیت‌های مذهبی و قومی و.. . آمریکا برای جنگ نرم  فقط در ایران بودجه یک میلیارد و 833 میلیون دلاری در نظر گرفته است.
البته جنگ نرم همیشه مختص به دشمنان نیست و گاهی هم برای مردم کشور خود انجام میگیرد مانند اقدامی که جرج دبلیو بوش در تلویزیون انجام داد و بعد از هر 24 فرم تصویر بوش نمایش داده شد که این اقدام اصلا به صورت عادی دیده نمیشود و فقط اثرات آن مشاهده میشود که همان رای آوردن جرج دبلیو بوش در انتخابات ریاست جمهوری بود.
نکته بعدی که باید مد نظر قرار بدهیم این است که چرا ما کشور خود را در مقام مظلوم همیشه قرار داده ایم و هیچ گاه ما هم در پشت سنگر جنگ نرم یا همان قدرت نرم قرار نگرفته ایم و با قرار گرفتن در نقش مظلوم همه تقصیرها را گردن امریکا و غرب انداخته‌ایم؟

نقش زنان در جنگ نرم

در ساده‌ترین حالت هدف زنان هم هدف جنگ نرم هستند و هم ابزار این جنگ؛ اکثر افراد ماهواره را در کمین زنان ایرانی می‌دانند و آنقدر که از زنان گفتیم، از مردان غافل شدیم هنگامی که یک زن فاسد شود یک خانواده فاسد می‌شوند ولی هنگامی که یک مرد فاسد شود حداقل دو خانواده به فساد می‌افتند.
جنگ روانی قبل از حمله بمباران اتمی 1945 ژاپن را هیچگاه نباید فراموش کرد که باعث شد تا مردم امریکا در آخرین نظرسنجی راجع به بمباران اتمی مردم ژاپن 85 درصد موافقت خود را اعلام کردند.
نکته بعدی که باید مد نظر قرار بدهیم این است که چرا ما کشور خود را در مقام مظلوم همیشه قرار داده ایم و هیچ گاه ما هم در پشت سنگر جنگ نرم یا همان قدرت نرم قرار نگرفته ایم و با قرار گرفتن در نقش مظلوم همه تقصیرها را گردن امریکا و غرب انداخته‌ایم؟

سه شنبه, 09 آبان 1396 14:44

آیا شما زوجی ایده آل هستید؟

آیا شما زوجی ایده آل هستید؟

 

می‌توانید با یک نگاه عاشق شوید و با تکیه بر آن، تا پایان عمر با عشق قدیمی‌تان زندگی کنید. ممکن است گاهی احساس کنید رابطه‌تان از تب و تاب افتاده اما به احترام‌‌‌ همان نگاه به آن ادامه دهید و به جای بازسازی‌اش، بار رابطه‌ای که هر روز فرسوده‌تر می‌‌شود را به دوش بکشید.

 

زن و شوهرف زوج ایده آل، احترام، ابعادشخصیتی، چالش اقتصادی، زندگی مشترک، بحران کاری، خانواده، عشاق موفق ، مجله سیب سبز

 

 

 گرچه بسیاری از زن و شوهر‌ها با چنین پیش‌فرضی به با هم بودن ادامه می‌دهند و این جمله تکراری که «عشق همین است. بعد از چند سال فقط خاطره‌اش باقی می‌ماند!» را با خود تکرار می‌کنند، اما متخصصان ارتباط می‌گویند اگر آداب ارتباط موثر را بدانید و به آنها پایبند باشید، دلیلی ندارد که به جای عشق با خاطره آن زندگی کنید. اگر هنوز حرف‌مان را جدی نگرفته‌اید، این مطلب را بخوانید و بعد در مورد خودتان و رابطه‌ای که در آن قرار گرفته‌اید قضاوت کنید.

به او اعتماد دارید؟
هر کدام از ما اعتماد را به یک شیوه تعریف می‌کنیم. بعضی‌های‌مان چشم و گوش بسته خود را به دست دیگری می‌سپاریم و اجازه می‌دهیم او جریان زندگی‌مان را نه به شیوه‌ای که دوست داریم، بلکه به شکلی که خودش می‌خواهد هدایت کند. بعضی‌های‌مان هم فقط می‌توانیم اعتماد را به قیمت زیر نظر گرفتن تمام وقت شریک زندگی به دست بیاوریم و یک عمر با این سؤال سنگین که امروز چه اشتباهی کرده خود را شکنجه دهیم. اگر احساس خوشایند اطمینان به رابطه شما پا گذاشته، بهتر است شرط‌های دیگری که در ادامه آورده‌ایم را هم بررسی کنید. به شما پیشنهاد می‌کنیم برای سنجیدن میزان اعتمادی که در رابطه شما وجود دارد، این سؤال‌های اولیه را از خود بپرسید:
- در لحظه‌های سخت زندگی‌تان می‌تواند به او تکیه کنید و از اینکه همراه‌تان است آرامش می‌گیرید؟
- وقتی کاری به او می‌سپرید یا وعده‌ای از او می‌گیرید، روی قولش می‌ماند و حرفش را عملی می‌کند؟
- احساس می‌کنید او مثل یک کوه پشت‌تان ایستاده است؟ نامزدتان چطور؟ او هم همینطور روی شما حساب می‌کند؟
اگر می‌خواهید بودن یا فقدان این احساس به قیمت از دست رفتن عشق‌تان تمام نشود از خود بپرسید که دلیل اعتماد کردن‌تان به او چیست؟ چه ویژگی‌هایی از نامزدتان خیال شما را راحت کرده و در چه مواردی باید بیشتر مراقب باشید؟ اگر هم به او اعتماد ندارید، یک بار دیگر باورهای خودتان را زیر ذره‌بین بگذارید. ببینید که این بی‌اعتمادی حاصل تربیت و تجربیات زندگی گذشته‌تان است یا به‌خاطر رفتار‌ها و ویژگی‌های نامزدتان ایجاد شده است؟ اگر بی‌اعتمادی در درون شما ریشه دارد، چاره‌ای جز درمان فردی با کمک یک روان‌شناس ندارید، اما اگر او تنها کسی است که این احساس را در شما ایجاد می‌کند، باید با احتیاط بیشتری در این مسیر قدم بردارید.

چالش‌های اقتصادی را چطور حل می‌کنید؟
کم نیستند زندگی‌هایی که به‌خاطر مشکلات اقتصادی یا اختلاف‌هایی که به‌خاطر آن ایجاد می‌شوند از هم می‌پاشند. اینکه هر دوی شما بار مالی را با هم به دوش بکشید، اینکه سبک مشابهی برای هزینه کردن درآمد‌های‌تان داشته باشید و اینکه چقدر به آینده مالی یک رابطه امیدوار باشید و واقعیت‌های پیش روی‌تان را بپذیرید، همه در سرنوشت خوشبختی شما تاثیری غیرقابل انکار می‌گذارند. تفاوت در چنین ارزش‌هایی خیلی زود خودش را در رابطه نشان می‌دهد. از‌‌ همان قرار اول، تعیین اینکه وظیفه پرداخت صورت‌حساب رستوران با چه کسی است گرفته تا انتخاب خانه مشترک و این سؤال که باید با منابع موجود ساخت یا اینکه نباید از ایده‌آل‌های همیشگی کوتاه آمد. اگر می‌خواهید بدانید پول و موضوعات مربوط به آن در رابطه شما چقدر تاثیر می‌گذارد، این سؤال‌ها را از خود بپرسید:
- شما و همسرتان در مورد موضوعات مالی دعوا هم می‌کنید یا اینکه وقتی سر و کله یک مشکل اقتصادی پیدا می‌شود، مثل یک تیم و با هم‌فکری آن را حل می‌کنید؟
- آیا فکر می‌کنید تامین مخارج زندگی وظیفه اوست و از زیر سنگ هم که شده، باید نیازهای زندگی را تامین کند؟
- آیا یکی از شما تصور می‌کنید دیگری در مورد موضوعات مالی کوتاهی می‌کند و با تلاش کم یا هدر دادن پول به زندگی‌تان صدمه می‌زند؟
- مرزهای مالکیت در زندگی مشترک‌تان تا چه اندازه پر رنگ است و چقدر بین شما حساب و کتاب وجود دارد؟
به این سوال‌ها صادقانه پاسخ دهید و خودتان در مورد شیوه‌ای که در پیش گرفته‌اید قضاوت کنید. بعد هم از خود بپرسید اگر همسرتان با همه ویژگی‌هایی که امروز دارد -اما بدون مشکلات مالی- دوباره از شما خواستگاری می‌کرد، چه پاسخی به او می‌دادید؟ شاید بهتر باشد حساب پول را از احساس و رفتارهای او جدا کنید تا نگاهی واقع‌بینانه‌تر به این زندگی داشته باشید.

با هم بودن‌کیف‌تان را کوک می‌کند؟
دکتر جان گاتمن، استاد دانشگاه واشینگتون می‌گوید اگر می‌خواهید بعد از گذشت سال‌ها از زندگی مشترک‌تان، بفهمید که طلاق تا چه اندازه رابطه شما را تهدید می‌کند، نگاهی به رفتارهای خودتان بیندازید. او می‌گوید زمانی که «تحقیر» که دقیقا نقطه مقابل احترام است پا به رابطه زناشویی می‌گذارد، خیلی چیز‌ها از بین می‌رود. به عبارت دیگر، وقتی قضاوت‌های منفی، انتقادهای بی‌وقفه و نیش و کنایه زدن از طرف یکی از زوج‌ها یا هر دوی آنها به عادت‌های رفتاری تبدیل می‌شود، دیگر جایی برای خوشبختی باقی نمی‌ماند. اگر می‌خواهید حال واقعی‌تان را در این رابطه بدانید، این سؤال‌ها را از خود بپرسید:
- آیا وقت گذراندن با شریک زندگی‌تان، حال شما را خوب می‌کند یا اینکه انرژی‌تان را می‌گیرد؟
- همسرتان برای اینکه چند جمله بیشتر با شما حرف بزند و یک ساعت زود‌تر به خانه برسد لحظه‌شماری می‌کند؟
- آیا هنگام بحث کردن، در مورد یک موضوع با دل و جان با هم حرف می‌زنید یا اینکه شخصیت یکدیگر را زیر سؤال می‌برید و انگشت اتهام را به سمت او نشانه می‌گیرید؟
- آیا دوست دارید احساساتی که در دل‌تان چرخ می‌زند را با او به اشتراک بگذارید یا اینکه این کار را بی‌فایده یا بهانه‌ای برای بحث و جدل می‌دانید؟
ارتباط موثر، مهارتی است که گرچه با شما به دنیا نمی‌آید اما می‌توانید در جریان تجربه‌های اجتماعی آن را یاد بگیرید. پس اگر بعد از پاسخ دادن به این سوال‌ها احساس کردید رابطه‌تان در موقعیت مناسبی قرار ندارد، به جای نا‌امید شدن و تن دادن به شرایط، با کمک مشاور خانواده و خواندن کتاب‌های روان‌شناسی معتبر، جریان زندگی‌تان را عوض کنید. شما هنوز هم می‌توانید تا ۵۰ درصد و حتی بیشتر این رابطه را مدیریت کنید، پس تصور نکنید که به پایان راه رسیده‌اید و هیچ ابزاری برای تغییر شرایط ندارید.

وقتی با او هستید که هستید؟
شخصیت هر کدام از ما چندین بعد دارد که می‌تواند در مقابل هر فردی یا در هر موقعیتی از ما انسانی متفاوت بسازد. ممکن است در محیط کار محکم و قاطع و در خانه آرام و انعطاف‌پذیر باشید. ممکن است در خانه پدری‌تان زودرنج و در خانه مشترک‌تان صبور و سازگار باشید اما هر چه باشید، باید باور کنید که همه این آدم‌ها خودتان هستید. حالا چشم‌های‌تان را ببندید و خودتان را در کنار شریک زندگی‌تان تصور کنید. کنار او هستید کدام یک از ابعاد شخصیت‌تان را بیش از دیگر ابعاد بروز می‌دهید؟
- آیا بهترین خود شما، زمانی که با او هستید جلوه‌گر می‌شود؟
- آیا بد‌ترین بعد شخصیت‌تان در لحظاتی که با او هستید خودش را نشان می‌دهد و وقتی در کنارش حاضر می‌شوید، دل‌تان می‌خواهد منفی‌ترین احساسات درون‌تان را ابراز کنید؟
- هم خود خوب و هم خود بدتان را در کنار او می‌بینید؟ وقتی در کنار او هستید خودتان را دوست دارید؟
در کنار آدم‌های مثبت‌اندیشی که احساس خوشایندی به شما می‌دهند، قطعا شما آدم بهتری خواهید بود. پس اگر بعد از شروع این رابطه اسب سرکش شخصیت‌تان رام شده تعجب نکنید، یا اینکه اگر در اوج آرامش پا به این زندگی گذاشته‌اید اما در حضور او تمام جلوه‌های خشم در وجود شما خود را نشان می‌دهند، بپذیرید که یک پای این رابطه می‌لنگد. شاید بهتر باشد قبل از بله گفتن خود را در جریان این رابطه زیر ذره‌بین بگذارید و سپس قضاوت کنید که بودن در کنار او چه تاثیری بر شما و سبک زندگی‌تان می‌گذارد.

چطور در برابر مشکلات می‌ایستید؟
بیماری، ورشکستگی، بحران‌های کاری یا سختی‌هایی که به‌خاطر بالا رفتن یکی از دو طرف از پله‌های ترقی ایجاد می‌شود می‌تواند سرنوشت یک رابطه را زیر و رو کند. چنین چالش‌هایی می‌توانند با حمایت فرد دیگر رابطه، با کمترین ویرانی سپری شوند یا اینکه می‌توانند به جدی‌ترین مشکل زندگی مشترک‌تان تبدیل شوند و شما را از پا در آورند. اگر می‌خواهید بدانید رابطه‌تان در برابر حمله‌های بیرونی چقدر مقاوم است، این سؤال‌ها را از خود بپرسید:
- آیا مشکلات بیرونی، باعث نزدیکی و همدلی بیشتر شما دو نفر می‌شود و با هم به دنبال راهی برای حل کردن‌شان می‌گردید؟
- شما و همسرتان لحظات بد زندگی‌تان را هم با یکدیگر به اشتراک می‌گذارید، یا اینکه تنها در شادی‌های هم شریک می‌شوید؟
- آیا تا به حال از آرامش خود برای رسیدن همسرتان به هدفش گذشته‌اید؟ او به این تلاش شما چه واکنشی نشان داده‌ است؟ آیا او هم در زندگی شما چنین نقشی را بازی کرده ‌است؟
شما می‌توانید هنگام بیماری مادر همسرتان، احساس کنید که فردی از خانواده خودتان با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کند یا اینکه می‌توانید درهای خانه‌تان را به روی او و مشکلاتش ببندید و در آرامش خیالی‌تان زندگی کنید. می‌توانید زمینه را برای پیشرفت تحصیلی همسرتان فراهم کنید، یا اینکه تلاشش را وقت تلف کردن و کم گذاشتن برای زندگی مشترک‌تان بدانید و او را در میانه راه منصرف کنید. اما یادتان نرود که خودتان می‌توانید مسیری که رابطه شما از آن عبور می‌کند را تعیین کنید و باید مسئولیتش را به عهده بگیرید.


منبع : مجله سیب سبز

زنان به چه محبتی از سوی همسر نیاز مندند؟

 

اغلب مردان علاقه قلبی و باطنی خود به همسرشان رابه اشکال مختلف ابراز می‌کنند، اما مردانی نیز هستند که یا این کار را بلد نیستند، یا نمی‌دانند چگونه باید مهرشان را به همسر خود نشان بدهند. در این مقاله راهکارهایی ارایه شده که به مردان کمک می‌کند تا در این ابراز محبت به همسرشان موفق‌تر عمل کنند و از زندگی زناشویی شیرین‌تری برخوردار شوند.

 

ابراز محبت، محبت واقعی، زندگی، زن شاد، عشق شریک زندگی مردانگی ،عشاق موفق، خانواده ایرانی، خانواده

 

 

ابراز محبت واقعی
زنان به ابراز محبت واقعی نیازمندند. با خرید هدیه محبت خود را نشان بدهید. هدایایی که به زن شادی واقعی می‌بخشد، هدیه‌ای است که بر احساس شخصی او اثر بگذارد. به‌‌عنوان مثال یک لباس اگر به‌درستی انتخاب شود، نشان‌دهنده علاقه و بهترین شکل ابراز محبت است و این را می‌رساند که مرد به سلیقه کسی که دوستش دارد، پی برده و به آن اهمیت می‌دهد.

اظهارنظرهای مثبت
چیزی که از بیشتر زندگی‌ها رخت بربسته، عشق و هیجان است با چیزهای کوچک مانند کمک به زن در انجام کارهای خانه، شرکت در شادی و خنده او، می‌توان الماس‌هایی را که زن روی آن حساب می‌کند، وارد زندگی کرد. یک مرد مشکل می‌تواند درک کند چرا زن دلسرد شده و خود را زیبا نمی‌داند، در حالی‌که در نظر او هنوز زیباست، این‌جاست که این اظهارنظر مبهم درباره زیبایی وی، کمکی نمی‌کند. او به تعریف مشخص‌تری نیازمند است. مثل «آرایش مویت را این‌طور دوست دارم» یا «لباس قرمز چقدر به تو می‌آید».

با تمرکز بر روی جزییات، یک مرد نشان می‌دهد به همسر خود توجه دارد و با علاقه به او نگاه می‌کند و این اظهار نظری است که در زن، احساس احترام به خود ایجاد می‌کند. وقتی زن می‌گوید. «چاق شده‌ام» یا «پیر به نظر می‌رسم» تایید صادقانه لزومی ندارد، علاقه شوهر به او انگیزه مثبتی می‌دهد تا لباس مناسب بپوشد و با رسیدن به خودش حالت رمانتیک خود را حفظ کند. اظهار نظرهای مثبت از سوء تفاهم‌ها جلوگیری می‌کند و شادی می‌آفریند.

توجه به شریک زندگی
این که کسی برای شما اهمیت قائل شود به این معنا است که شما در زندگی تنها نیستید. اغلب افراد مجبورند خودشان به خودشان توجه کنند و حقیقت این است که این اصلا کار ساده‌ای نیست. ما همیشه توانایی و آمادگی ذهنی لازم برای توجه به خودمان را چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روانی نداریم و این دقیقا همان زمانی است که بیشتر از همیشه به توجه نزدیکان نیاز داریم. 
او انتظار دارد زمانی که به شما نیاز دارد کنارش باشید و در به دوش کشیدن بار مشکلات با او شریک شوید. شاید به نظر شما خودخواهانه بیاید، ولی او می خواهد شما زندگی اش را کمی آسان‌تر کنید. ولی خوب این را هم در نظر داشته باشید که او نیز در مقابل، زمانی که هیچ کس دیگری کنارتان نخواهد بود شما را تنها نخواهد گذاشت و در کنارتان باقی خواهد ماند. این معامله عادلانه نیست؟ 

مردانگی با مهربانی
یک زن نمی‌خواهد که مرد زندگی‌اش تنها او را دوست داشته باشد و فقط به او محبت کند. او مردی مهربان می‌خواهد، مردی که دیگران به او اطمینان دارند و مورد تعریف و تمجید قرار می‌دهند. او مهربانی و ترحم را نشانه ضعف شما نمی‌داند و واقعیت نیز همین است. مردان زیادی هستند که مردانگی را با سنگدلی و خشم و بدخلقی هم‌معنا می‌دانند. این خیلی غم‌انگیز است و قلب مهربان او را به درد می آورد. شما برای اثبات قدرت و مردانگی خود نیازی به سنگدلی و بداخلاقی ندارید، گاهی فقط با کمک کردن به یک نفر می‌توانید مردانگی خود را به او ثابت کنید. 

راه‌حل‌های متفاوت
زن و مرد مشکلات را از راه‌های متفاوتی حل می‌کنند و زنان راحت‌تر قادر به حل مشکلات هستند.وقتی مردی برای حل مشکلات تلاش می‌کند، راه‌حل خودش را تنها راه‌حل می‌داند و اغلب در صورت عدم موفقیت عصبانی می‌شود، در حالی‌که زنان با صبر و حوصله منتظر می‌مانند تا مسایل خودبه‌خود حل شود. به‌طور مثال به بچه فرصت بیشتری می‌دهند تا بتواند خود را با معلم جدید وفق دهد، به جای این که فوری کلاس او را عوض کنند.

نیاز به استقلال
گاهی یک زن باید تنها باشد. مردان بیش از زنان از تنهایی ناراحت می‌شوند و حوصله‌شان سر می‌رود. بعضی مردها علاقه‌مندند همسرشان را کنترل کنند و وقتی همسرشان از خانه بیرون می‌رود و به او دسترسی ندارند، نگران می‌شوند. زنان به وقت اختصاصی برای خرید و مطالعه احتیاج دارند و مردان نباید از این‌که همسرشان نمی‌خواهد تمام وقت آزاد خود را با آن‌ها بگذراند، آزرده شوند. وقتی زن می‌خواهد تنها باشد، محبتش کم نشده، بلکه احتیاج خود را به استقلال ابراز می‌کند و می‌خواهد از خودش همراه بهتری برای زندگی مشترک بسازد.

 


 

منابع : الو دکتر / مجله خانواده 

سه شنبه, 09 آبان 1396 14:25

آقایان: مردانه شوهری کنید

آقایان: مردانه شوهری کنید

 

اگر شما مذکر هستید، اگر شوهر یک زن هستید و اگر میخواهید به شما بگویند مرد پس مردانه شوهری کنید...

 

شوهر، مردانگی، زن، خیانت، بچه دار شدن، عاشق شدن، احساسات، مغز، جنسیت، خوشبختی، عشق یک طرفه، بیان احساسات، خانواده، عشاق موفق

 

 

تا به حال شده از عمق دل زنی با خبر باشید ... می دانید زنان چقدر حرف های ناگفتنی در دلشان است که نه می توانند بگویند و نه میتوانند خودشان را تخلیه کنند بلکه با صبر و تحمل خود بغض های فروخته ای را در خود پنهان می کنند و آرام به زندگیشان ادامه می دهند...

نگاهی به دور برتان بیندازید. هر کس به گونه ای در زندگیش مشکلاتی دارد یک نفر با مشکل مالی دست و پنجه نرم می کند ، یک نفر در آرزو بچه دارشدن به سر می برد، یکی با درد و رنج کتک های خوررده شده ی روی بدنش شب را به روز می رساند، یکی از بیکاری همسرش می نالد...

تمام اینها برای یک زن  درد است و از همه دردآور تر این است که یک زن با هزار امید و آروز وارد یک زندگی شود و در آن رد پایه ی نفر سومی را پیدا کند اما برخی از زنان جامعه ی ما آنقدر قوی و استوار هستند که با وجود تمام مشکلات دست و پنجه نرم می کنند تا تنها زندگیشان را حفظ کنند .

قوی بودن یک زن تنها در تحمل مشکلات خلاصه نمی شود او در بیان احساسات و عواطف هم قدرتمند است.نمی خواهیم بگوییم مردان احساسی نیستند بلکه سیم کشی مغز مردان به گونه ای است که بین نیم کره‌ی چپ که جایگاه منطق است با نیم کره راست که جایگاه عواطف و احساسات است راه باریکی وجود دارد که باعث می شود دسترسی به احساسات برای مردها چندان آسان نباشد.

به هر ترتیب شاید بتوان گفت که این احساسات عمیق یک زن است که باعث می شود چشم بر روی تمام بدی‌ها و ناملایمات زندگی ببندد و با عشق به زندگیش ادامه دهد .احساسات یک زن همیشه پیش روی او قرار دارد و احساسات یک مرد پشت سر او؛ اینجاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی در این زمینه می فرمایند: " این آقایان که می بینید ماشاء الله یال و کوپالی دارند، همه این ها ظاهر است، و جسم آقایان قوی است، امّا از لحاظ پیچیدگی ذهنی و در زمینه های احساسی و عاطفی، زن قوی تر از مرد است، ولی در مردان قدرت تحمل زیاد است، راه ها را بلد است، و… طبیعت زن این است."

یک زن از همسرش چه می خواهد ؟
آقایان محترم توجه کنید اگر هزاران هزار ثروت و طلا و جواهرات به پای همسرتان بریزید اما کوچک ترین محبتی را به همسرتان نشان ندهید ارزنی ارزش نخواهد داشت . یک زن در زندگی به هیچ چیزی به اندازه ی محبت کردن نیاز ندارد ؛ محبتی که هم به زبان آورده شود و هم به آن عمل شود. این را مطمئن باشید که  اگر شما کوچکترین محبتی را حتی با دادن یک شاخه ی گل به همسرتان اثبات کنید او چندین برابر بیشتر از آن پا جای پای شما خواهد گذاشت.

یک زن هرگز از ابراز عشق های مرد زندگیش خسته نخواهد شد . به زبان آوردن دوستت دارم موجب می شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند . 

زن درست مثل یک موج است ، به هنگامی که عشق در قلبش به ظهور می نشیند ، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج می رسد .

مردانه به همسرتان عشق بورزید
مردانگی به جنسیت نیست. مردانگی یک صفت است که یک مرد با عمل و رفتار خودش می تواند آن را ثابت کند .چگونه ممکن است یک مذکر همسرش را خورد کند و با آزار و اذیت هایش او را تا مرز جنون ببرد و بعد به خود بگوید مرد؟!

زنی می گفت: « تا مجرد بودم تمام تکیه گاه و پشت و پناهم به پدرم بود چون هیچ وقت و در هیچ شرایط پشتم رو خالی نکرد و همیشه بهترین حامی زندگیم بود اما از وقتی ازدواج کردم آن قدر از شوهرم حمایت ندیده ام و از او ناامید هستم که اگر حتی ماشینم در بزرگراه پنچر شود، جرات نمی کنم به او زنگ بزنم و بگویم که به دادم برسد!»به راستی چنین زنی می تواند از ته دل باور کند که شوهرش عمیقاً او را دوست دارد؟

زن دیگری تعریف می کرد: « همسرم راه می رود و می گوید من عاشق تو هستم اما مدام ورد زبانش این است که می خواهم زن دوم بگیرم....» به نظر شما این زن چگونه می تواند دوستت دارم های این مرد را باور کند؟!

خواهش میکنم اگر میخواهید عشق بورزید مردانه عاشق باشید ، مردانه محبت کنید، مردانگیتان را طوری به همسرتان ثابت کنید که خودش را خوشبخت ترین زن دنیا بداند، طوری که شما را بهترین مرد روی زمین بداند و به وجودتان افتخار کند ، طوری مرد باشید که همسرتان احساس کند پشتش قرص است ، پشتش یک حامی تمام عیار ایستاده است...

آقای محترم و شوهر خوب!
اگر واقعاً همسرتان را دوست دارید، لازم است زبان عشق ورزی را بیاموزید و با عشق خود قلب او را مطمئن کنید. زن ها را بهتر بشناسید . آنها موجوداتی لطیف، حساس و جزئی نگر هستند و کوچکترین عمل و رفتار شما را تجزیه و تحلیل می کنند و در مورد آن به استدلال می پردازند. از ناراحتی شما برای خودشان کابوس درست می کنند وهزاران سوال بی جواب در ذهنشان برای خود می سازند که نکند دیگر دوستم ندارد، نکند زیر سرش بلند شده است، نکند چیزی را از من پنهان می کندو... لذا اگر از چیزی هم ناراحت هستید برای همسرتان توضیح دهید که در فلان مساله کاری فکرم درگیر است یا چند روزی حوصله ندارم تا خیالش راحت شود که از محبت شما به او کم نشده است .هیچ عشق یک طرفه ای در جهان ابدی نیست؛ بنابراین اگر همسرتان را دوست دارید و می خواهید عمری را در کنارش سپری کنید، چاره ای نیست جز آنکه عشق خود را به او ابراز کنید. مهم نیست زبان عشق شما چگونه باشد؛ مهم این است که او در نهایت باور کند که حقیقتاً دوستش دارید!

مصاحبه اختصاصی تبیان با حجت الاسلام علوی تهرانی

 

برویم سراغ یزید که معاصر سیدالشهداء است. البته ده سال از عمر وجود نازنین حضرت سیدالشهداء از نظر امامت در دوره معاویه بوده است و سه سال هم در دوران یزید. در منابع اهل سنت نوشته شده است و عموما مورخان آن­ها متذکر این مسأله شده­ اند که یزید، یک بوزینه مخصوصی داشت که برای او کنیه گذاشته بود به نام ابو قیس. هر وقت خودش شراب می­ خورد ته­ مانده شراب را به او می­ داد تا بخورد.

 

حاج آقای علوی، حجت الاسلام علوی تهرانی

 

 


عقیده ­اش هم راجع به ابو قیس این بود که یکی از بزرگان بنی اسرائیل است که در اثر گناه مسخ شده است. می­ بینید که او با گناه و گناه­کار آمیخته است. حاضر نیست که بگوید او یک حیوان است. می­ گفت: این میمون، یکی از آن­هایی است که قرآن می­ گوید به آن­ها گفته شد: (كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ) یعنی بروید و بوزینه باشید. یعنی این نهایت لجبازی با دین است و این آدم، امیر مسلمانان شده است.

یک گورخری را تربیت کرده بودند که ابو قیس سوار آن بشود. این ابو قیس در مسابقات شرکت می­ کرد. یادتان نرود که ابو قیس، کنیه همین بوزینه است. او در مسابقات شرکت می­ کرد. اگر پیروز می­ شد که به خاطر خوشایند یزید همین اتفاق می­ افتاد، یزید همه را تحقیر می­ کرد که شما از یک بوزینه باختید. اگر هم کسی بود که لجبازی می­ کرد و به حرف یزید گوش نمی­ کرد و برنده می­ شد، یک علم­شنگه راه می­ انداخت که شما رعایت یک حیوان را نکردید. این حیوان در یکی از مسابقات از گورخر به زمین افتاد و مرد. یزید بر او عزاداری کرد. چنین آدمی، مسند اسلام و امارت اسلام را به عهده گرفته است.

یزید در شراب­خواری از پدرش هم جلوتر بوده است. آنچه که در رابطه با این آدم می­ شود گفت را عمرو ابن حفص گفته است: وَ اللهِ رَأیتُ یَزیدَ بنَ مُعَاوِیَةَ یَترُکُ الصَّلَاةَ مُسکِراً؛ به خدا سوگند که دیدم یزید در حال مستی نماز را ترک کرد. در البدایة و النهایة آمده است. هم مستی او خلاف قرآن است و هم ترک صلاتش خلاف قرآن است. این­ها در کتاب­های اهل سنت زیاد است. اگر بخواهیم بگوییم همه بحثمان به همین­ ها می­ کشد.

اگر یک سختی پیش آمد، مالتان را فدای جانتان کنید. ولی اگر یک مشکلی برای دین شما پیش آمد جانتان را فدای دینتان بکنید. دین را فدای خودتان نکنید. بدانید که هلاک­ کسی است که دینش تباه شود و غارت­زده کسی است که دینش به غارت رفته باشد.

به هر صورت حضرت امیر علیه السلام فرمودند: فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ. نکته مهم این است که فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ؛ یک نکته­ ای را در بردارد. ما تا اینجا هم موارد اسارت را گفتیم و هم بدعت­ها را.

تلاش سیدالشهداء برای آزاد کردن دین از دست اشرار

اما رهبر عالی دینی ما یعنی حضرت رسول اکرم به حضرت امیر می­ فرماید: يَا عَلِيُّ! أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ، فَاحْفَظْهَا عَنِّي ... وَ الْخَامِسَةُ بَذْلُ مَالِكَ وَ دَمِكَ دُونَ ذِمَّتِكَ یعنی: تو را به یک سری خصلت­هایی توصیه می­ کنم. این­ها را محافظت کن. چند مورد را می­ فرمایند تا اینکه می­ رسند به مورد پنجم: مال و جانت را فدای دینت کن.

از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است: فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ وَ الْحَرِيبَ مَنْ حُرِبَ دِينُهُ یعنی: اگر یک سختی پیش آمد، مالتان را فدای جانتان کنید. ولی اگر یک مشکلی برای دین شما پیش آمد جانتان را فدای دینتان بکنید. دین را فدای خودتان نکنید. بدانید که هلاک­ کسی است که دینش تباه شود و غارت­زده کسی است که دینش به غارت رفته باشد.

در یک چنین شرایط مسلم و مسجلی، وجود نازنین حضرت سیدالشهداء برای آزاد کردن دین از دست اشرار، آن مسأله واقعه محرم سال شصت و یک را ایجاد کردند که رویارویی تمام دین در مقابل تمام کفر بود. عامل اصلی به نظر من اگر کسی بخواهد تحلیل بکند همین است که امام می­ خواهد دین را نجات بدهد. چون دین اسیر شده است و این آدم­ها موجودات خطرناکی هستند که دین را تحریف می­ کنند. در حضور رهبران آسمانی دینی، دین در حال تحریف است. امام جلوی این تحریف را گرفتند. به همین دلیل شما می­ بینید که بیان بزرگان در قدردانی از این حرکت این است: اَلإِسلَامُ نَبَوَیُّ الحُدُوثِ وَ حُسَینِیُّ البَقَاءِ. این به خاطر نجات‌بخشی سید الشهداء است.

مسأله بسیار مهم این است که امام حسین علیه السلام قیامی را ایجاد کردند که هدف این قیام، آزاد کردن دین از دست اشرار است. ولی این را به سادگی انتخاب نکردند که خودشان به طور ناگهانی انتخاب کرده باشند. چون هر قیامی برای صدور و بروز و ظهورش یک شرایطی را لازم دارد حداقلش نفرات است. باید نفراتی باشند که بشود این کار را کرد. امام حسین علیه السلام در وهله اول با چهل نفر راه نیفتادند که این کار را بکنند.

من مظالم اشخاص دیگر را نگفتم. چون اگر می­ خواستیم بگوییم طولانی می­ شد که بتوانیم بگوییم آن نفرات دیگر در آن بیست و پنج سال با اسلام چه کردند. فقط در آن قسمت اوج، حرف­های این اشخاص را گفتم.

تبیان: نقش دنیاپرستی در ایجاد واقعه کربلا چیست؟

مسأله بسیار مهم این است که امام حسین علیه السلام قیامی را ایجاد کردند که هدف این قیام، آزاد کردن دین از دست اشرار است. ولی این را به سادگی انتخاب نکردند که خودشان به طور ناگهانی انتخاب کرده باشند. چون هر قیامی برای صدور و بروز و ظهورش یک شرایطی را لازم دارد حداقلش نفرات است. باید نفراتی باشند که بشود این کار را کرد. امام حسین علیه السلام در وهله اول با چهل نفر راه نیفتادند که این کار را بکنند.
عده­ ای در کوفه عراق به حضرت نامه نوشتند که آن حادثه اتفاق افتاد. بیست و ششم ذی الحجه معاویه به درک واصل شد. بیست و هشت ذی الحجه نمایندگان شام به مدینه آمدند که از سیدالشهداء و چند نفر دیگر از معنونین و موجهین برای یزید بیعت بگیرند. امام فرصت گرفتند که اندیشه­ ای داشته باشند. اندیشه امام به اینجا رسید که مدینه را شبانه و (خائِفاً يَتَرَقَّبُ) ترک کردند. امام مدینه را ترک کردند در پنجم شعبان وارد شهر مکه شدند. در مکه همه از خروج امام مطلع شدند. بنابراین فرصت را مغتنم شمردند و مردم عراق از امام دعوت کردند و گفتند: به عراق بیایید که ما به شما کمک می­ کنیم تا طومار بنی امیه را برچینیم.

امام در وهله اول، درخواست­های مردم عراق را جمع­ آوری کردند. در منابع معتبره آمده است که تا شصت هزار نامه خدمت امام رسید. پایین برخی از این نامه­ ها که به شکل طومار بوده است صد و بیست هزار امضاء وجود داشته است. امام با یک چنین نامه­ هایی که به دستشان رسیده است و می­ گوید ما از ظلم بنی امیه به ستوه آمده­ ایم و شما به عراق بیایید که ما شما را به عنوان رهبر قبول داریم تا با آن­ها مواجه شویم و شکستشان بدهیم و این ظلم را از سر راهمان برداریم. حرکت اول امام این بود که این نامه­ ها را جمع­ آوری کردند. حرکت دوم امام این بود که نمایندگانی را گسیل کردند که شرایط را ارزیابی کنند تا ببینند که شرایط درست است یا نیست. به ظاهر همه چیز درست بود. امام حرکت کردند.
مردم کوفه به خلاف مردم شام هستند. در رویارویی با امام حسین، مردم شام حضور نداشتند. شما یک نفر را پیدا نمی­ کنید که اهل شام باشد و در لشگر عمر سعد بر علیه سیدالشهداء قیام کرده باشد. مردم شام امام حسین را نمی­ شناسند. مرامش را هم نمی­ شناسند. نه به او اعتقادی دارند و نه امامتش را می­ شناسند.
پیامبر از سال یازده که از دار دنیا رفته است به مدت دو سال، نفر اول ابوبکر حاکم بوده است. از سال سیزده هجری که نفر دوم به حکومت رسیده است معاویه را به عنوان استاندار شام معرفی کرده است. از سال سیزده هجری تا الان که سال شصت و یک است به مدت پنجاه سال، مردم را بدون خاندان عترت و حضرت امیر پیش برده است.

بخش اول مصاحبه: قصد امام حسین علیه السلام از قیام، آزاد کردن دین از اسارت بود!

بخش دوم مصاحبه: دین اسیر دست معاویه و شماری از تحریفات معاویه!