ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 25 آبان 1396 22:12

مصاحبه ای با حضرت عزرائیل

مصاحبه ای با حضرت عزرائیل

 

من عزرائیل،یا به تعبیری فرشته; مرگ هستم و یکی از فرشتگان مقرّب درگاه خدا میباشم


 

قبض روح

 

1. لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

 

من عزرائیل،یا به تعبیری فرشته; مرگ هستم و یکی از فرشتگان مقرّب درگاه خدا میباشم و خدا را بر این نعمت سپاسگزارم.

 

2. برایمان از شغلتان،بلکه بهتر بگویم از وظیفهای که برعهده دارید،بگویید؟


 

بله! تعبیر وظیفه صحیحتر است. وظیفهای که از جانب حق بر دوش من نهادهشده قبض ارواح است و اگر خوانندگان شما از حرفم نترسند،باید بگویم من روح را از جسدها جدا میکنم.

 

3. با توجه به گستردگی جهان و حجم بالای مرگ و میر،چگونه فرصت گرفتن روح ها را در مؤعد مقرّر دارید؟


 

اولاً من تنها نیستم و در این مسیر فرشتگان بسیاری مرا یاری میکنند،فرشتگان رحمت،جان نیکان و فرشتگان عذاب،جان بدان را میگیرد. ثانیاً تمام دنیا پیش من همچون سکهای کف دستم میباشد.

 

4. فرمودید فرشته; مرگ هستید! درباره; مرگ چه صحبتی دارید؟


 

مرگ،دروازه; آخرت و یک نعمت الهی برای همه; انسانهاست. همه باید بمیرند و میمیرند و به،قول معروف،شتری است که بر در خانه; همه میخوابد.

 

5 چرا آن را نعمت مینامید؟


 

برای روشن شدن مطلب،داستانی برایتان تعریف میکنم. در برههای از زمان،قومی از پیامبرشان خواستند که دعا کند،هیچ کس نمیرد. او دعا کرد و دعایش مستجاب شد. از آن پس هیچ کس از آن قبیله نمیمرد تا آنجا که خانهها پر از آدمهای ریز و درشت شد و یک نفر مجبور بود،غذای پدر و مادر وجد و جده و فرزندان خود را بدهد. مردم دیدند وضع خیلی خراب شده است. به ناچار نزد پیامبر خود رفتند و از او خواستند که دعا کند تا اوضاع،همانند اول شود و سرانجام هم چنین شد.


6. اگر لطف بفرمایید وچگونگی قبض روح را بیان کنید،ممنون میشویم؟


 
ما فرشتگان مرگ کار خودمان را از انگشتان پا شروع میکنیم. شخص محتضر ممکن است ما را ببیند که روی پاهای او دست میکشیم،اما از دیدن ما و کار ما تعجب میکند. کم کم به سینه و سپس به گلو میرسیم. هر قسمتی که روح از آن گرفته میشود،بیحس میشود تا اینکه سرانجام روح را از دهان و چشم و گوش او میگیریم و به حالت مرده تحویل اهل و عیالش میدهیم. ضمناً خداوند اسباب و عللی را برای مرگشان هم فراهم کرده است،مانند: تصادفات،حوادث،سرطان ها و امراض مختلف دیگر.

 

7 . میگویند مرگ بسیار وحشتناک است. ایا برای همه اینطور است؟

 

ما در ملاقات با شخص مؤمن،به او سلام میکنیم و این مآیه; شادی اوست،زیرا با روی خوش به او بشارت بهشت میدهیم و به صورتی زیبا و لباسی پاک و بوی خوش با او روبرو میشویم. این سلامها،بشارت ها،خوشروییها و زیباییهای ما برای آن است که شخص،اعمال نیکی را در دنیا انجام داده است،اما قبض روح برای ظالمان و کافران،بسیار دردناک است.

 

8 . جا دارد که نکات ایمنی سفر مرگ را برایمان شرح دهید؟


 

در هر سفری زاد و توشه «وسایل و امکانات سفر» لازم است،بهترین توشه; آخرت تقواست آسانی این سفر،به توشه و عملی بستگی دارد که بجا گذاشتهاید. اما! اگر گروهی ترسشان به این جهت است که دنیای خود را آباد و آخرت خود را خراب کردهاند،این نکته را باید بگویم که دلبستگی به دنیا را کم کنید و همیشه به یاد مرگ و قیامت باشید.

 

9 . ایا اصولاً برای گرفتن جان آدمیزاد،اجازه هم میگیرید؟


 

من محتاج به اجازه هیچ کس نیستم،تنها در گرفتن جان رسول خدا (ص) از او اجازه خواستم،بعد از او نسبت به حضرت علی ابن ابیطالب (ع) هم چنین اتفاقی افتاد.

 

10 . ایا تا به حال روح را پس از جدا کردن از بدن دوباره به بدن بازگردانیدهاید؟


 

البته قاعده; کلی این است که روح دیگر در دنیا به بدن باز نگردد،اما اگر خداونداجازه دهند،مسلماً قابل بازگشتخواهد بود. چنان که حضرت عزیر،پس از صد سال جدایی روح از بدنش زنده شدند،یا مثلاً گروهی از بنی اسرائیل که بخاطر ترس از وبا و طاعون فرار کردند و سرانجام به همان امراض مردند،روزی در اثر دعای حضرت حزقیل پیامبر دوباره به دنیا بازگشتند. یا مانند مقتول بنی اسرائیل که به دستور حضرت موسی (ع) گاوی را کشتند و قسمتی از بدن آن را به بدن مرده زدند و به اذن الهی جان مقتول را به او بازگرداندیم.

 

11. فکر میکنید عقیده مردم درباره; شما چه میباشد؟


 

طبیعی است که با توجه به ماهیت کار و شدت عملم،مردم از من بترسند تا آنجا که گاهی افراد خشن و وحشتناک را به من تشبیه کرده،میگویند: «فلانی مثل عزرائیل است».

 

12. شنیده ایم که به هنگام قبض روح شیطانها هم حاضر میشوند. چرا؟


 

این خبر درست است. شیطانها که از سربازان ابلیس هستند،هنگامی به موفقیت کامل میرسند که بتوانند مؤمنی را بیایمان کنند و در این راستا بسیار فعالیت میکنند،آخرین تلاشهای آنها هنگام مرگ مؤمن است که متأسفانه گاهی موفق میشوند. بنابراین،بندگان خدا باید پیوسته دعا کنند که عاقبت به خیر شوند؛یعنی با ایمان از دنیا بروند وهنگام مرگ هم تسلیم خدا باشند،نه تسلیم شیطان.

 

13. خبر دیگری شنیدهایم که ائمه اطهار (ع) هم به هنگام مرگ حضور مییابند؟


 

بله! همه; انسانها هنگام مرگ،رسول خدا (ص) و علی (ع) و حتی ائمه اطهار (ع) را خواهند دید. طبیعی است که نیکان از این ملاقات خوشحال میشوند و به راحتی جان میسپارند،اما بدکاران از روی شرمندگی از ملاقات با آنها به شدت افسرده و ناراحت میشوند.

 

14 . ضمن تشکر،در پایان،میخواهیم بدانیم ایا شما در محدوده; کار خود سیاسی هم عمل میکنید؟


 

سیاست من همان انجام وظیفه; من است. اما اگر منظورتان سیاستبازی و بازیهای سیاسی باشد،خیر. ما بدون تعارف و سر وقت،به دستور خداوند متعال روح انسانها را میگیریم و اگر به کسی هم رحم میکنیم،به اذن خدا و به خاطر لیاقت خود اوست،نه مسئله; سیاسی،اصولاً ریشه; تمام بازیهای سیاسی،دل بستگی به دنیا و فراموش کردن مرگ است و همه باید بدانند که روزی،ما به سراغشان میاییم و به بازیهایشان خاتمه میدهیم. ضمناً نصیحت و هشدار من به همه; افراد این است که قبل از اینکه من به ملاقات آنها بروم،آنها با اعمال نیک،خودشان را آماده کنند. بدانند اگر آنها ما را فراموش کنند،ما آنها را فراموش نمیکنیم،ما روزی 5 بار به آنها سرکشی میکنیم و مرگ از سآیه به انسانها نزدیک تر است،پس دلیلی ندارد دل به دنیا ببندید،طوری که وقت گرفتن روح،جزع و فزع کنید و به ما التماس کنید. پس در دنیا از بندگان واقعی خدا باشید تا ما هم به هنگام گرفتن روح از بدنتان با شما مدارا کنیم.

 

از شما تشکر میکنیم که وقت گرانبهای خودتان را در اختیار ما قرار دادید.


 
خدا نگهدارتان


منبع : پایگاه حوزه

صلح امام حسن (ع) زمینه رسوایی بنی امیه

 

اساساً اسلام دین رحمت و صلح و صفاست، تاریخ اسلام و زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه علیه السلام بیانگر همین معناست، مگر در مواردی که پیامبر (ص) و یا ائمه (ع) مجبور به جنگ و نبرد می شدند که آن هم جنبه دفاعی داشت. امام حسن (ع) هم آن گاه که به خلافت رسیدند، با مخالفت و لشکر کشی معاو یه روبرو شدند و از این جهت لشکری را تجهیز نمودند.

 

امام حسن مجتبی

 

 

امام حسن (ع) هم آن گاه که به خلافت رسیدند، با مخالفت و لشکر کشی معاو یه روبرو شدند و از این جهت لشکری را تجهیز نمودند، تا به دفاع و مقابله برخیزند، اما در ادامه، شرایطی فراهم شد که امام مجبور شدند، از اسلام به گونه ای دیگر دفاع نمایند.[۱] اما درباره علت صلح امام حسن (ع) معلول شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود است.

 
۱. آنچه در تاریخ مسلم است، این است که معاویه شخص حیله گری بود، ظاهر احکام اسلامی را تا حدودی مراعات می کرد. بر خلاف یزید که نه تنها دشمنی با اسلام را در نهاد خود ـ مانند پدرش ـ داشت، بلکه این دشمنی را ابراز و آشکار می کرد و به هیچ یک از مقدسات اسلامی پایبند نبود.[۲] به همین جهت بود که امام حسین (ع) در زمان حیات معاویه با آن که نامه هایی از اهل عراق برای دعوت به قیام علیه معاویه داشتند، دست به این کار نزدند و فرمودند، "امروز، روز قیام نیست، خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد، تا زمانی که معاویه زنده است کاری نکنید و در خانه ها مخفی شوید".[۳]

۲. پیدا شدن نیروهای خوارج و نبود یاران مخلص و فرمانده هان فداکار[۴] و ضعف داخلی، توان و قدرت نظامی امام حسن (ع) را ضعیف کرده بود، مضافاً بر این کراهت مردم از شرکت در نبرد با معاویه،[۵] از دلایل صلح آن حضرت است که خود می فرماید: " دیدم بیشتر مردم خواستار صلح اند و از جنگ بیزارند، دوست نداشتم آنان را بر آنچه که نمی پسندیدند وادار کنم. پس به خاطر حفظ جان  عده کمی از شیعیانم، صلح کردم".[۶]

۳. امام حسن (ع) در مقام خلیفه مسلمانان بودند و درگیری آن حضرت با معاویه و کشته شدن او به دست لشکر معاویه، شکست مرکز خلافت مسلمانان بوده و به گفته استاد مطهری، این چیزی بود که حتی امام حسین (ع) هم از این نوع کشته شدن پرهیز داشتند که کسی در جای پیامبر (ص) و در مسند خلافت کشته شود[۷] و به همین جهت بود که امام حسین (ع) حاضر نبودند در مکه کشته شوند؛ چرا که احترام مکه ازبین می رفت. بنابراین، شرایط این چنینی به هیچ وجه اقتضای جنگ و نبرد را نداشت، و صلح یک تاکتیک مهم بود، برای سامان دادن به وضعیت مردم مسلمان و تثبیت پایه های حکومت اسلامی.

لذاست که ما معتقدیم: اگر امام حسین (ع) به جای امام حسن(ع) بودند، همین کار را می کردند.

گواه ما آن است که بعد از صلح امام حسن (ع) عده ای خدمت امام حسین (ع) رسیدند و گفتند ما صلح را قبول نداریم آیا با تو بیعت کنیم؟

حضرت امام حسین (ع) فرمودند: "نه هر چه برادرم حسن (ع)  کرده من تابع همان هستم".[۸]

معاویه در مدت بیست سال حکومتش، بر خلاف اسلام عمل کرده، ظلم و ستم نموده، احکام اسلام را تغییر داده، بیت المال را حیف و میل کرده، خون های مردم را به ناحق ریخته و به مفاد صلح نامه و به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل نکرده بود، همچنین بعد از خودش پسر شراب خوار و سگ بازش را به عنوان جانشین معرفی کرده و ... این همه باعث گردید که امام حسین (ع) به عنوان وظیفه قیام نموده و امر به معروف و نهی از منکر کند. در حالی که این وضعیت معاویه در زمان امام حسن (ع) برای مردم بر ملا نشده بود و شاید به همین جهت باشد که می گویند: صلح امام حسن (ع) زمینه ساز قیام امام حسین (ع) شد؛یعنی با مفادی که در صلح امام حسن (ع) بوسیله آن حضرت گنجانده شده بود، راه هرگونه فریب و نیرنگ را بر معاویه بست، اگر چه معاویه بعداً به مفاد صلح نامه وفا دار نماند، ولی این چیزی جز رسوایی برای او در جامعه اسلامی و زمینه سازی برای قیام امام حسین (ع) بر ضد فرزندش را به ارمغان نیاورد. برخی از مفاد صلح نامه امام حسن (ع) از این قرار است:

۱. معاویه به کتاب خدا و سنت رسولش عمل کند.

۲. امر خلافت بعد از وی به امام حسن (ع) برسد و در صورت بروز هر حادثه ای به امام حسین (ع) تفویض شود.

۳. سب و دشنام علی (ع) در منابر و نمازها منع شود.

۴. از بیت المال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است چشم پوشی شود.

۵. مسلمانان و شیعیان در امان باشند.

از مفاد این صلح نامه به خوبی استفاده می شود که امام حسن (ع) هرگز در صدد تثبیت خلافت معاویه نبوده، بلکه تنها به جهت مصالح اسلام و مسلمانان و با توجه به اقتضای زمان و شرایط جامعه اسلامی تن به چنین کاری داد.

بنابراین، با توجه به شرایطی که در زمان امام حسن (ع) بر جامعه اسلامی حاکم بود و امام در مسند خلافت بود با معاویه صلح کرد؛ چرا که شرایط مختلف بوده و با هم تفاوت داشت، لذا شرایط زمان امام حسن (ع) اقتضای صلح و زمان امام حسین (ع) اقتضای قیام داشت.

پی نوشت:

[1] رضوانی، علی اصغر، پاسخ به شبهات واقعه عاشورا، ص 35.

[2] همان، ص 319.

[3] المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، اعلام الهدایه، امام حسین (ع)، ص 147.

[4] گفته اند: امام (ع) 4 امیر لشکر انتخاب کرد که معاویه همه آنها را با پرداخت رشوه به سوی خود کشاند. رضوانی، علی اصغر، پاسخ به شبهات واقعه عاشورا ، ص 316.

 
[5] وقوع سه جنگ ـ جمل، صفین و نهروان ـ در زمان امام علی (ع)، حالت بدبینی و خستگی نسبت به جنگ را در بین یاران امام حسن (ع) موجب شده بود.

[6] المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، اعلام الهدایه، امام حسین (ع)، ص 147.

[7] مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار (ع)، ص 77.

[8] مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار (ع)، ص 96


منبع : سایت کرب وبلا

سخنرانی جالب امام حسن(علیه السلام)در حضور پدر

 

از تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی روایت شده که به سند خود از امام صادق جعفر بن محمد(ع)روایت کرده که فرمود: روزی علی بن ابیطالب(ع)به فرزندش حسن فرمود: «یا بنی قم فاخطب حتی اسمع کلامک »! پسرم برخیز و سخنرانی کن تا من سخنرانی تو را بشنوم.)

 

امام حسن مجتبی

 

 


از تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی روایت شده که به سند خود از امام صادق جعفر بن محمد(ع)روایت کرده که فرمود: روزی علی بن ابیطالب(ع)به فرزندش حسن فرمود:

«یا بنی قم فاخطب حتی اسمع کلامک »!

پسرم برخیز و سخنرانی کن تا من سخنرانی تو را بشنوم.)

عرض کرد: چگونه(در حضور شما)می توانم سخنرانی کنم و به صورت شما نگاه کنم که من از شما حیا می کنم(و خجالت می کشم).

علی(ع)زنان و اهل خانه را جمع کرده، و خود از آن مجلس دور و پنهان شد، و به جایی رفت که سخنرانی فرزند خود را بشنود.

در این وقت حسن(ع)برخاست و این سخنرانی را ایراد کرد:

«الحمد لله الواحد بغیر تشبیه، الدائم بغیر تکوین القائم بغیر کلفة، الخالق بغیر منصبة، الموصوف بغیر عایة، المعروف بغیر محدودیة العزیز لم یزل قدیما فی القدم، ردعت القلوب لهیبته، و ذهلت العقول لعزته و خضعت الرقاب لقدرته، فلیس یخطر علی قلب بشر مبلغ جبروته، و لا یبلغ الناس کنه جلاله، و لا یفصح الواصفون منهم لکنه عظمته، و لا تبلغه العلماء بالبابها، و لا اهل التفکر بتدبیر امورها، اعلم خلقه به الذی بالحد لا یصفه، یدرک الابصار و لا تدرکه الابصار، و هو اللطیف الخبیر اما بعد فان علیا باب من دخله کان مؤمنا، و من خرج منه کان کافرا اقول قولی هذا و استغفر الله العظیم لی و لکم »

(ستایش خدای یکتایی راست که شبیهی ندارد، آن ابدی بدون خلقت، آنکه بدون تکلف و رنجی قائم به کارهاست، آفریدگاری که بی رنج آفریده، و موصوف بی نهایت و آنکه حدی برای نیکی هایش متصور نیست، توانا و ابدی، آنکه دلها در برابر هیبتش فروتن، و خردها در برابر عزتش واله و حیران، و گردنها در برابر قدرتش خاضع گشته، و قدر و جبروتش به قلب هیچ بشری خطور نکند، و به کنه جلالش هیچ انسانی نرسد، توصیف کنندگان، کنه عظمتش را نتوانند وصف کنند، و دانشمندان با خرد و عقل خود بدو نرسند، و نه اندیشمندان به تدبیر کارهایش، داناترین مخلوقش کسی است که به حد و اندازه توصیفش نکند، دیده ها را برسد و دیده ها به او نرسند، و اوست لطیف و بینا.و بعد، براستی که علی(ع) بابی است که هر کس بدان درآمد مؤمن است و هر کس از آن بیرون رفت کافر خواهد بود، این را گفتم و از خدای بزرگ برای خود و شما آمرزش خواهم.)

در اینجا علی(ع)برخاست و نزدیک رفته میان دیدگان حسن را بوسید و گفت:

«ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم » (12)

کنایه از اینکه او بحق، یادگار پدرش و یادگار رسول خدا(ص)می باشد.

شیعیان معترض به صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام)

 

پس از صلح امام حسن (ع) با معاویه برخی از شیعیان این واقعه را باور نکردند. آنان نمی‌پذیرفتند که امامشان با معاویه صلح کرده باشد. برخی از آن‌ها به نزد امام حسن (ع) رفتند و به ایشان اعتراض کردند. در ادامه به بررسی اعتراضات شیعیان به امام حسن (ع) می‌پردازیم.


امام حسن مجتبی

 


پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در رمضان سال ۴۰ ه.ق، مردم کوفه به سرعت با امام حسن مجتبی (ع) به عنوان خلیفه بیعت کردند. این بیعت در حالی صورت گرفت که برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند «عبدالله‌بن‌عباس»، «قیس‌بن‌سعد عباده» و ... در کوفه حاضر بودند ولی مردم کوفه بدون این‌که نام شخص دیگری را به عنوان جانشین امام علی (ع) مطرح کنند با فرزند ایشان امام حسن (ع) بیعت کردند.[۱] امام حسن (ع) با این شرط بیعت مردم کوفه را پذیرفت که مردم در جنگ و صلح تابع او باشند و اعتراضی نکنند، به عنوان حاکم جامعه اگر قصد داشت با افرادی بجنگد مردم هم بجنگند و اگر خواست با کسانی صلح کند مردم هم صلح کنند.[۲] به این ترتیب بیعت مردم با امام حسن (ع) استوار شد و پس از مدتی مردم مناطق عراق، حجاز و ایران با حضرت بیعت کردند و تنها مردمان شام که تحت فرمان «معاویه‌بن‌ابی‌سفیان» بودند با حضرت بیعت نکردند.

معاویه‌ که سودای حکومت بر مسلمانان را در سر می‌پروراند پس از شنیدن خبر شهادت امام علی (ع) جاسوسانی را برای خبرچینی و آشوب راهی مناطق تحت امر امام حسن (ع) کرد که این افراد بازداشت و مجازات شدند. امام حسن (ع) هم تلاش کرد تا با ارسال نامه به معاویه ضمن یادآوری جایگاه خود، معاویه را از نافرمانی و سرپیچی بازدارد ولی نامه‌های حضرت تاثیری در روش معاویه نداشت و او با لشکری مجهز به سوی عراق به حرکت درآمد و حضرت نیز مردم کوفه را به جهاد در مقابل معاویه فراخواند و برای مقابله با او حرکت کرد.[۳]

 صلح

معاویه که در جنگ صفین با روحیات مردم عراق آشنایی پیدا کرده بود، تصمیم داشت تا بدون جنگ و خونریزی به هدف خود که به دست آوردن حکومت بود برسد. به همین منظور گروهی را به اردوی امام در ساباط مدائن فرستاد تا درباره‌ صلح با امام حسن (ع) مذاکره کنند.[۴] شاهد دیگر بر این مطلب که معاویه خواهان صلح بود نه امام حسن (ع)، آن است که حضرت در سخنرانی خود با مردم به صراحت به این نکته تاکید کردند که: «معاویه صلحی را از ما خواسته است که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست. اگر برای جنگ آماده هستید من در کنار شما هستم اما اگر حیات را دوست دارید بگویید تا صلح او را بپذیریم» که مردم زندگی را به جای جهاد در راه خدا پذیرفتند.[۵] در نتیجه، فعالیت‌های معاویه و سستی مردم عراق باعث شد تا امام حسن (ع) علی‌رغم میل باطنی‌اش صلح را بپذیرد و با قرار دادن شرایطی چون تامین امنیت مردم و این‌که معاویه حق ندارد جانشینی برای خود تعیین کند حاضر شد تا حکومت را به او واگذار کند.[۶]

عکس العمل شیعیان

انتقال خلافت از خاندان رسالت به خاندان‌بنی‌امیه که سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا (ص) قبل از فتح مکه بودند، باعث نگرانی شیعیان شده بود و آنان با توجه به سوابق معاویه، پیمان‌شکنی او را نسبت به تعهدات موجود در صلح نامه محتمل می‌دانستند؛ اما پذیرش صلح توسط حضرت باعث شد تا شیعیان هم ضمن قبول صلح با معاویه بیعت کنند. ولی برخی از شیعیان صاحب نام که معترض این صلح بودند به تدریج نسبت به آن عکس‌العمل نشان دادند که اسامی برخی از آنان در تاریخ ثبت شده است:

فعالیت‌ های معاویه و سستی مردم عراق باعث شد تا امام حسن (ع) علی‌رغم میل باطنی‌اش صلح را بپذیرد.

قیس‌بن‌سعد‌بن‌عباده

قیس بن سعدبن‌عباده صحابی پیامبر (ص) و یکی از انصار مشهور مدینه بود. وی در زمان حکومت امام علی (ع) علاوه بر این که در جنگ‌های آن دوران به یاری حضرت پرداخته بود در مقاطعی هم والی امام در مصر و آذربایجان بود.[۷] قیس‌بن‌سعد پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) با امام حسن (ع) بیعت کرد. او جانشین عبیدالله‌بن‌عباس فرمانده‌ سپاه دوازده هزار نفری عراق برای مقابله با تهاجم معاویه بود. معاویه از دیر باز سعی در تطمیع قیس داشت ولی ناکام مانده بود.[۸] این بار هم کوشید تا با ارسال مبلغ یک میلیون درهم قیس را متقاعد کند تا به او بپیوندد یا این‌که دست از حمایت امام حسن (ع) بردارد.[۹] اما قیس پیشنهاد او را نپذیرفت و پس از انتشار اخبار صلح، باقیمانده سپاه عراق را سامان داد و دو روز با لشکر معاویه به جنگ پرداخت.[۱۰] ولی پس از آن‌که از پذیرش صلح توسط حضرت اطمینان یافت دست از مخاصمه برداشت و با اکراه بیعت کرد.[۱۱] قیس‌بن‌سعد را می‌توان در شمار یکی از معترضان به صلح دانست و مقاومت او در برابر اخبار صلح و جنگ با نیروهای معاویه یا نشانه‌ اعتراض او به این صلح است و یا این‌که انتشار این اخبار را کار عمال معاویه می‌دانسته که به این وسیله می‌خواستند مقاومت نیروهای امام حسن (ع) را از بین ببرند.


حجر‌بن‌عدی کندی

حجر‌بن‌عدی یکی از شیعیان معروف کوفه و از یاران و حامیان امام علی (ع) در دوران خلافت حضرت بود.[۱۲] حجر پس از بیعت مردم با امام حسن (ع) از حامیان ایشان و در زمره‌ یاران حضرت بود و برای تجهیز مردم کوفه برای رویارویی با معاویه تلاش و کوشش کرد.[۱۳] مطابق گزارش ابوحنیفه دینوری، حجر‌بن‌عدی نخستین کسی بود که نزد امام حسن (ع) رفت و به این صلح اعتراض کرد. حضرت در پاسخ او فرمود: «من دیدم میل و رغبت بیشتر مردم بر صلح است و جنگ را خوش نمى‌دارند و دوست نمى‌دارم آنان را به کارى که ناخوش دارند مجبور کنم و براى این صلح کردم که شیعیان مخصوص ما از کشته شدن محفوظ بمانند و مصلحت دیدم این جنگ‌ها را به هنگام دیگرى موکول کنم و خداوند متعال را هر روز شأنى است.» اما حجر که از سخنان حضرت قانع نشده بود ایشان را مذل‌المؤمنین خواند و به همراه «عبیده‌بن‌عمرو» نزد امام حسین (ع) رفت و از حضرت خواست تا با کمک شیعیان به جنگ با معاویه بپردازد، ولی امام حسین (ع) با تاکید بر روش برادر بزرگوارش خواسته حجر‌بن‌عدی و عبیده‌بن‌عمرو را نپذیرفت.[۱۴]

 

سلیمان‌بن‌صرد خزایی

سلیمان‌بن‌صرد خزایی یکی دیگر از معترضان به این صلح بود. وی یکی از اصحاب امام علی (ع) بود که در دوران خلافت امام به یاری حضرت پرداخت.[۱۵] سلیمان‌بن‌صرد پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) با امام حسن (ع) بیعت کرد و برای جنگ با معاویه به سپاه حضرت پیوست ولی هنگامی که از پذیرش صلح توسط حضرت آگاه شد نزد امام رفت و به شدت اعتراض نمود، امام حسن (ع) نیز دلایل پذیرش صلح را برای او بیان کرد. سلیمان که از سخنان حضرت قانع نشده بود به همراه «جندب‌بن‌عبدالله ازدی»، «مسیب‌بن‌نجب فزاری» و «سعید‌بن‌عبدالله حنفی» نزد امام حسین (ع) رفت تا بلکه حضرت را به ادامه‌ جنگ با معاویه ترغیب کند. امام حسین (ع) پس از شنیدن سخنان آن‌ها ایشان را به ترک مخاصمه و پذیرش صلح دعوت کرد.[۱۶] ‌

پس از آن‌که حسنین (ع) شیعیان معترض را به پذیرش صلح و ترک جنگ دعوت کردند، آنان دیگر اقدامی صورت ندادند و صلح را پذیرفتند و انحراف و انشقاقی در صفوف شیعیان به وجود نیامد.
 

سفیان‌بن‌لیلی



سفیان‌بن‌لیلی که در برخی از منابع با عنوان سفیان‌بن‌اللیل ثبت شده است یکی دیگر از معترضان این صلح بود که به همراه گروهی از پیش‌قراولان سپاه امام حسن (ع) نزد حضرت آمدند و به شدت به این صلح اعتراض کردند و حضرت آنان را به پذیرش صلح دعوت کرد.[۱۷]

البته تعداد معترضان بیش از این افرادی است که نام آن‌ها در منابع تاریخی ثبت و ضبط شده است. برخی از منابع به گروه‌هایی از اصحاب امام حسن (ع) اشاره دارند که نزد حضرت می‌رفتند و به این صلح معترض بودند و دقت در سخنان معترضین این گمانه را تقویت می‌کند که علاوه بر افرادی که نام آنان ذکر شد کسان دیگری هم به این صلح معترض بوده‌اند.[۱۸]

مطلبی که در ورای این گزارش‌های تاریخی خودنمایی می‌کند این است که هر چند تعدادی از یاران و اصحاب امام حسن (ع) به صلح میان حضرت و معاویه که منجر به انتقال قدرت از اهل‌بیت پیامبر (ص) به‌ بنی‌امیه شد معترض بودند و انتقادات تندی را نسبت به حضرت روا داشتند تا جایی که حتی برخی از آنان امام را مذل‌المؤمنین لقب نهادند و همچنین برای ادامه‌ مبارزه با معاویه تلاش کردند تا امام حسین (ع) را به نبرد با معاویه ترغیب کنند، اما در نهایت پس از آن‌که حسنین (ع) آنان را به پذیرش صلح و ترک جنگ دعوت کردند آنان دیگر اقدامی صورت ندادند و صلح را پذیرفتند و انحراف و انشقاقی در صفوف شیعیان به وجود نیامد. همچنین باید توجه داشت که اعتراضات تند به تصمیم امام حسن (ع) مبنی بر پذیرش صلح، ریشه در فرهنگ مسلمانان آن دوران و نگرش آنان به حاکم جامعه داشته است که هر فرد، خود را در مقام یک منتقد حکومت قرار می‌داده است. بر همین مبنا هر یک از بزرگان جامعه این حق را برای خود قائل بوده که به راحتی بالاترین مقام جامعه‌ اسلامی را مورد انتقاد قرار دهد حتی اگر آن انتقادات در نگاه امروزی ما تند و خارج از نزاکت قلمداد شود.

پی نوشت:

[1] - اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 62.

[2] - بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 29.

[3] - مفید، الارشاد، ج 2، ص 11-10.

[4] - یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 215.

[5] - ابن‌اثیر، الکامل، ج 3، ص 406.

[6] - ابن‌اعثم، الفتوح، ج 4، ص 291-290، برای مطالعه‌ بیشتر، بنگرید به: جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 184-164.

[7] - ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، 1290-1289، یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 203-202.

[8] - معاویه هنگامی‌که قیس از سوی امام علی (ع) والی مصر بود تلاش داشت تا نظر او را به خود جلب کند ولی موفق نشد. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 552-550.

[9] - یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 214.

[10] - اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 74-73.

[11] - یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 217-216.

[12] - ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص 242، عسقلانی، الاصابه، ج 2، ص 32.

[13] - مفید، الارشاد، ج 2، ص 10.

[14] - ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص 268-268.

[15] - ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج، ص 219.

[16] - بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 150-148.

[17] - ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 387-377.

[18] - بنگرید به: ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 386، طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 292-291، عسقلانی، الاصابه، ج 2، ص 64.

منابع:

ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵ م.
ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق/۱۹۹۰ م.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق/۱۹۹۲ م.
اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى تا.
ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق/۱۹۹۱ م.
بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق: محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ اول، ۱۹۷۷ م/۱۳۹۷ ق.
جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، نشر علم، چاپ دوم، ۱۳۹۱ ش.
دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ ش‌.
طبری، محمد‌بن‌جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ ق/۱۹۶۷ م.
طبرسى، احمد‌بن‌على‌، الإحتجاج على أهل اللجاج، تحقیق محمد باقر خرسان، نشر مرتضى، مشهد،‌ چاپ اول، ۱۴۰۳ ق.
عسقلانی، ابن‌حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ ق/۱۹۹۵ م.
مفید، محمد‌بن‌محمد‌بن‌نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ناشر: کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم،‌ ۱۴۱۳ ق.‌
یعقوبی، احمد‌بن‌ابی‌یعقوب، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا.

 



منبع : سایت کرب و بلا - محمد حسین کاظمی / کارشناسی ارشد مطالعات تاریخ تشیع

نقش علما در مشروطه طلبی ؛

 

انقلاب مشروطه در ابتدا با شعارهای خاص خود بسیاری از قشرها و طبقات سیاسی و اجتماعی از جمله روحانیان را با خود همراه کرد، اما به‌تدریج و به علت مجموعه تحولاتی که بعد از مشروطه اتفاق افتاد، شعارهای انقلاب اعتبار و جذابیت خود را نزد روحانیانی چون شیخ فضل‌الله، که از طرفداران اولیه مشروطه بود، از دست داد. شیخ فضل‌الله نه به خاطر کاهش قدرت سیاسی، بلکه به دلیل تضعیف برخی از اصول و موازین اسلامی در قانون اساسی و تلاش مشروطه‌طلبان برای حاکم کردن اصول سکولاریستی، از موضع خود تغییر جهت داد و به مخالفت با انقلاب مشروطه برخاست.

 

مشروطه مشروعه

 

 

پس از اعلام رسمی شدن مذهب شیعه در ایران از سوی شاه اسماعیل صفوی، تحول بزرگی در جامعه ایران رخ داد.
اما پس از رسمی شدن مذهب شیعه در ایران، از آن پس روحانیون به عنوان یکی از مهمترین گروه‌ها و جریانها در تمامی تحولات و تغییرات جامعه ایران تأثیر بسزایی ایفا کرد. از این پس تمامی مناسبات مردم، از خمس و زکات گرفته تا داوری و قضاوت و نماز و معاملات و ازدواج و ارث و غیره... زیر نظر روحانیون انجام می‌گرفت. از این رو در برخی شهرها از جمله قم و تهران، حوزه‌های علمیه‌ای به مانند نجف که حوزه در آن بیش از هزار سال قدمت داشت، شکل گرفت. پس از این، مناسبات گسترده‌ای میان حوزه‌های ایران و نجف ایجاد شد و بسیاری از روحانیون برای تکمیل فرایند تحصیل حوزوی خود به نجف مسافرت می‌کردند زیرا این حوزه به عنوان حوزه مرجع و مرکز شناخته می‌شد.
با شروع حکومت قاجار، نقش حوزه نجف در تحولات داخلی ایران نیز تأثیرگذار شد و علمای این حوزه، در تمامی کنشها و رویدادهای صورت گرفته در ایران نقش داشتند یا خود جریان سازی می‌کردند. بی‌شک انقلاب مشروطه بزرگترین تحول دوران قاجار محسوب می‌شود و با توجه به اینکه روحانیون یک ضلع اصلی این انقلاب بودند، حوزه علمیه نجف و روحانیون ساکن در آنجا نگاه خاصی به این مسأله نشان دادند.

فضای حاکم بر ایران و نگاه علمای نجف به آن در آستانه انقلاب مشروطه

نهضت تنباکو که در دوره ناصری روی داد، در کنار تمامی تأثیراتی که در آن دوران به ارمغان آورد؛ دو پیام مهم با خود به همراه داشت: نخست اینکه از آن پس روحانیون به عنوان یکی از پرچمداران اصلی در تمامی تحولات ایران نقش داشتند، دوم اینکه آشکار شد اگر مردم در کنار هم و تحت لوای مراجع حرکت کنند، می‌توانند مانع از هرگونه قرارداد یکجانبه و ظلم بیگانه‌ها و کشورهای استعمارگر علیه ایران شوند. با فوت میرزای شیرازی و خالی شدن حوزه علمیه در ایران و نجف از یک مجتهد سرشناس و عالی رتبه، نگاه علمای نجف به شرایط موجود در ایران با دقت و البته اختلاف بیشتری همراه بود. اوضاع حاکم بر ایران در ماه‌های منتهی به انقلاب مشروطه مناسب نبود؛ از طرفی ظلم و استبداد افرادی همچون محمدعلی شاه و امین‌السلطان بر مردم و کسبه و از سوی دیگر نفوذ بی‌سابقه کشورهایی همچون انگلیس، بلژیک، پرتغال و روسیه در ایران باعث شد که نه خبری از مشروعه دینی باشد و نه مشروطه سلطنتی.

 پیش از صفویان سه گروه به عنوان صاحبان قدرت مطرح بودند که یا با یکدیگر تعامل می‌کردند و یا برای تصاحب قدرت بیشتر باهم وارد مبارزه و تنش می‌شدند. این سه گروه عبارت بودند از شاه و دربار، نظامیان و در نهایت تجار و بازرگانان.


هم زمان با روی کار آمدن مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت، روزنامه‌هایی همچون ثریا، پرورش و حکمت مصر منتشر شدند و این مسأله باعث آگاهی مردم از شرایط جامعه و نیز مطلع شدن علمای نجف از شرایط حاکم بر ایران شد. چاپ روزنامه‌ها و گسترش اطلاعات در ایران باعث شد علمای نجف شرایط حاکم در ایران را بهتر درک کنند. مهمترین مسائلی که در آن برهه از زمان مردم ایران با آن درگیر بودند عبارت بود از: «شرایط بسیار اسفبار اقتصادی، استقراض از بانکهای خارجی برای بهبود اقتصاد کشور، تأسیس بانکهای انگلیسی، روسی و بلژیکی در ایران و به تبع آن افزایش نفوذ این کشورها در ایران و در نهایت استبداد بیش از اندازه حکام داخلی بر مردم و کسبه بازار.»
درک این چنینی از جامعه ایران از سوی علمای نجف در حالی صورت گرفت که هم زمان جریان روشنفکری در ایران شکل گرفته بود. این جریان که تحت عنوان فرنگ رفته یا منورالفکر معروف شده بودند، تنها راه برون رفت ایران از وضعیت موجود را تغییر و برقراری حکومت مشروطه می‌دانستند. با این حال علمای نجف، نگاه دو سویه‌ای نسبت به تحولات موجود در ایران داشتند که در ادامه تلاش می‌کنیم به بررسی آن بپردازیم.

چرا علمای نجف از مشروطه حمایت کردند؟

پس از فوت میرزای شیرازی که به عنوان مجتهد مرکز در حوزه علمیه نجف و ایران شناخته می‌شد، اختلاف نظرهایی میان علما در ایران و نجف وجود داشت. در نجف با اختلاف زمان کوتاهی علمایی همچون آخوند خراسانی، علامه نائینی، شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی حضور داشتند. هم زمان در ایران نیز علمایی همچون شیخ فضل الله نوری، سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی زندگی می‌کردند.

در برهه مشروطه بخشی از علما با روشنفکران در خصوص چند مسئله نظرات کاملا یکسانی داشتند: 1. ایجاد تغییرات در ساختار داخلی حکومت و خلع امین‌السلطان؛ 2. تأسیس عدالتخانه به عنوان نهادی که می‌تواند مقدمات ایجاد یک حکومت مشروطه و آزادیخواه را ایجاد کند؛ 3. ایجاد مجلس.

در این میان، دو نوع نگاه نسبت به تحولات در جامعه ایران وجود داشت: برخی همچون شیخ فضل‌الله و حاج میرزا ابوالقاسم مشکل اصلی کشور را نفوذ بیگانگان و استعمار کشور توسط غربیها می‌دانست و تنها راه برونرفت کشور از این شرایط را مشروعه سلطنتی یعنی اجرای فرامین اسلام برای مبارزه با غربیان، ذیل پرچم سلطنت عنوان می‌کردند. در سوی دیگر برخی از علمای سرشناس نجف از جمله علامه مرحوم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی مشروطه و مبارزه با استبداد داخلی را نخستین راه خروج از بحران می‌دانستند و بر این باور بودند اگر استبداد داخلی ریشه کن شود و کشور با رأی و نظر همه مردم تحت عنوان نهادی به نام مجلس اداره شود، استعمار غرب نیز نمی‌تواند بر اهداف خود نائل آید.
از این رو نوع نگاه مشترکی میان علمای نجف و ایران با روشنفکران نسبت به پدیده مشروطیت به وجود آمد. برخی از علما از جمله علامه نائینی و شیخ عبدالله مازندرانی در این برهه نظرات تا حدی نزدیکی با روشنفکران داشتند و با ارج نهادن به آزادی، به شدت با استبداد داخلی مبارزه می‌کردند. از این رو این دو گروه در خصوص چند مسئله نظرات کاملا یکسانی داشتند: 1. ایجاد تغییرات در ساختار داخلی حکومت و خلع امین السلطان که به عنوان یکی از مستبدترین صدر اعظم‌های قاجار شناخته می‌شود. این دو گروه معتقد بودند نخستین راه برای استقرار مشروطیت خلع فردی همچون امین السلطان است که در کنار استبداد ذاتی، شرایط را برای فعالیت استعمارگرانه افرادی همچون «نوز بلژیکی» فراهم می‌کرد. 2. تأسیس عدالتخانه به عنوان نهادی که می‌تواند مقدمات ایجاد یک حکومت مشروطه و آزادیخواه را ایجاد کند. 3. ایجاد مجلس. علمای نجف بر این باور بودند، مادامی که نهادی تحت عنوان مجلس شکل نگیرد تا به واسطه آن نمایندگان ملت نقش مستقیمی در تصمیم گیری و تصمیم سازیهای کشور نداشته باشند، استبداد تا ابد پابرجا خواهد بود و شرایط کشور روز به روز بدتر خواهد شد.
جدای از این مسائل، حریت و آزادی یکی از مهمترین مسائلی بود که علمای نجف بر آن اصرار داشتند و معتقد بودند بدون مشروطیت نمی‌توان شاهد برقراری آزادی در جامعه بود. البته باید به این مسأله توجه کرد که در تعریف «حریت و آزادی» تفاوت اساسی میان علمای نجف و روشنفکران ایرانی وجود داشت؛ علما منظور از حریت را آزادی افراد از بندگی سلاطین مستبد جامعه می‌دانستند و معتقد بودند تا انسان از استبداد سلاطین آزاد نشود، نمی‌تواند شرع اسلام را درک کند. این در حالی است که روشنفکران آزادی را به حوزه آزادی بیان و قلم و مطبوعات و نوع زیستن بسط می‌دادند.

زمینه‌‌های نگارش رسائل مشروطه‌خواهی

با پیروزی نهضت مشروطیت و استقرار نظام مشروطه، در شرایطی که به دلیل غیبت امام، امکان تشکیل حکومتی کاملا عادل یا همان حکومت معصوم میسر نبود، علمایی که عملا با وضعیت جدید رویارو شده بودند و به انزوا از سیاست باور نداشتند، در مقابل این پرسش قرار گرفتند که اولا حکومت در عهد غیبت چگونه حکومتی است؟ ثانیا در صورت مطلوبیت نظام مشروطه و ارجحیت آن بر استبداد مطلقه، چه دلایلی برای مشروعیت حکومت مشروطه وجود دارد؟ صرف نظر از تعدادی علمای درباری که عملا از نظام سلطنت مطلقه طرفداری می‌کردند، باقی علما رساله‌هایی در تایید و مشروعیت این نظام نگاشتند.

اما رسائل این علمای طرفدار مشروطیت خود به دو دسته تقسیم شدند: رسائل نگاشته‌شده به قلم علمای مشروعه‌خواه و رسائل نگاشته‌شده به قلم علمای مشروطه‌طلب.


جواب علمای موسوم به مشروعه‌خواه به پرسش نخست این بود که در شرایط فقدان عملی حکومت معصوم در عصر غیبت، حکومت مشروع و مطلوب این دوره، حکومت مشروعه یا نظام دو قطبی است. علمای دسته دوم، یعنی علمای مشروطه‌خواه، با این عقیده موافق نبودند و با مشاهده صدور فتوای تحریم مشروطه و تکفیر مشروطه‌خواهان توسط بعضی از افراد، بر آن شدند که دلایل مشروعیت مشروطه را باز نمایند. به همین دلیل بود که رسائلی عدیده نگاشته شد تا نشان داده شود خاستگاه مشروطه در آموزه‌های اسلام است. هدف از چنین کاری این بود که هم مشروعیت مشروطیت تبیین گردد و هم به انتقادات مخالفان پاسخ داده شود. اگرچه در بسیاری از موارد دلایل بیان‌شده در رسائل مشروطه‌خواهان به هم نزدیک است، در عین حال هر نویسنده‌ای از نویسندگان رسائل طرفدار مشروطه، موضوع را از زاویه خاص خود بیان کرده است. در ادامه این نوشتار تلاش شده است به‌اختصار برخی از دلایل مطرح‌شده در معروف‌ترین رسائل آن دوران بررسی شود.


1. رساله «الئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» شیخ محمد محلاتی
در این رساله مرحوم محلاتی از مشروطیت دفاع و تلاش کرده است به مخالفان عقلی و شرعی نظام مشروطه بهترین پاسخ را بدهد. ایشان پس از طرح یک سری از دلایل عقلی ارجحیت نظام مشروطه بر مستبده، این چنین بیان کرده است که با استقرار مشروطیت، هم عموم مردم از ظلم و تعدی دولت جائره مستبده و رجال ظالم مرتبط با آن خلاص می‌شوند و هم حفظ بیضه اسلام تحقق می‌یابد و مملکت از وجود بیگانگان و کفار نجات پیدا می‌کند. پس از بیان این دلایل عقلانی و فواید آن برای عامه مردم، ایشان برای دفاع از مشرطه در برابر افرادی که مشروطه را مخالف اسلام می‌دانستند، بیان می‌کند که در صورت تحقق موارد بالا، مشروطیت از دو جهت همسو با اسلام است و از دید شرعی باید از آن دفاع کرد: «اول از جهت، نهی از منکر و اقامه معروف، و دوم از جهت، ضرورت مدافعه با کفار در اعتلای عَلَم اسلام و حفظ مملکت مسلمین از تهاجم کفار».
شیخ محمد محلاتی، پس از بیان این دلایل عقلانی و فواید آن برای عامه مردم، برای دفاع از مشرطه در برابر افرادی که مشروطه را مخالف اسلام می‌دانستند، بیان می‌کند که در صورت تحقق موارد بالا، مشروطیت از دو جهت همسو با اسلام است و از دید شرعی باید از آن دفاع کرد: «اول از جهت، نهی از منکر و اقامه معروف، و دوم از جهت، ضرورت مدافعه با کفار در اعتلای عَلَم اسلام و حفظ مملکت مسلمین از تهاجم کفار».
به اعتقاد مرحوم محلاتی، با عنایت به همین دو تکلیف شرعی است که باید برای استقرار مشروطیت در ایران شیعه تلاش کرد؛ چرا که در این راه دو بنیان دینی اطاعت از دستور خدا در ادای تکلیف امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با کفار و حفظ مملکت از تهاجم کفار وجود دارد. بدین ترتیب از دید او مخالفت با مشروطیت و تبلیغ علیه آن، جز تثبیت ظلم و تسلط کفار بر ممالک اسلامیه نتیجه‌ای نخواهد داشت. بدین ترتیب ایشان در رساله خود تماماً تلاش نمود مشروطه را هم‌راستا با شرع نشان دهد و مردم دیندار و باورمند به ارزشهای دینی را از نگرانی به در آورد و به پشتیبانی از مشروطه برانگیزاند.
2. رساله «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» آیت‌الله محمدحسین نائینی
دلایل مرحوم نائینی در دفاع از مشروطیت، چه در حوزه دفاع عقلانی و چه از جنبه در تعارض نبودن با اسلام، تقریبا مشابه مرحوم محلاتی است. ایشان نیز در رساله خود، ابتدا یک سلسله دلایل عقلی در برتری مشروطیت بر استبداد می‌آورند و استبداد را سرچشمه همه نابسامانیها، عقبماندگیها و واپس‌گراییهای مسلمانان می‌خوانند و در ادامه در جواب مخالفان مبنی بر مشروع نبودن مشروطه، سه دلیل فقهی را به عنوان اساس مشروعیت مشروطه ذکر می‌کنند:
یک) «وجود امر به معروف و نهی از منکر». به نظر می‌رسد مقصود نائینی از این قاعده این است که وقتی ممکن نیست سلطانی را از ارتکاب تمام منکرات و از جمله غصب حکومت باز داشت، ولی این امکان هست که با محدود کردن دایره اقتدار و سلطه او، وی را از ارتکاب منکرات دیگری نهی کرد و دور نمود، تلاش در راه استقرار مشروطیت، در حقیقت اقدام در نهی از منکر است.
دو) «نیابت مجتهد جامع‌الشرایط در امور حسبیه و وجوب اقامه نظم ممالک اسلامیه و حفظ بیضه اسلام». نائینی با توسل به همین باور و اعتقاد شیعی، متذکر می‌شود که چون ثبوت نیابت فقها و نواب عام امام عصر حداقل در امور حسبیه قطعی است و از سوی دیگر حفظ نظم ممالک اسلامیه و حفظ بیضه اسلام، از بارزترین مصادیق امور حسبیه می‌باشد، بنابراین بر فقها و علما فرض است که در اقامه وظایف یادشده بکوشند و با تحدید استبداد و استقرار مشروطیت در جهت مهم‌ترین وظایف حسبیه، که همان نظم ممالک اسلامی و حفظ بیضه اسلامی است، اقدام کنند.
سه) «وجوب تحدید کامل تصرفات عدوانی اشخاص، در صورت امکان و یا حداقل تحدید آن تصرفات در برخی جنبه‌های ممکن»؛ یعنی اگر فقها مشاهده کنند که موقوفه‌ای در تصرف عدوانی شخصی قرار گرفته است، آنان وظیفه دارند که در صورت امکان، رفع کامل تصرف، و اگر مقدور نبود وظیفه دارند آن را به هر اندازه ممکن تحدید کنند. بدین ترتیب چون فقها قادر نیستند که در عصر غیبت، به صورت کامل به تحدید سلطنت مطلقه بپردازند، بر آنان واجب است به قدر ممکن به محدود کردن سلطنت و مشروطه کردن آن دست زنند.4 در انتها مرحوم نائینی پس از توضیح سه اصل فقهی بالا نتیجه می‌گیرد مشروطه نه تنها از بُعد عقلی باید تحقق پذیرد، بلکه از بُعد دینی نیز مشروع است و باید در مسیر شکل‌گیری آن گام برداشت.
3. رساله «مکالمات مقیم و مسافر» آیت‌الله نجفی اصفهانی
مرحوم نجفی اصفهانی در این رساله که سبکی داستانی دارد، همچون دو رساله قبلی به تبیین علل عقلی برتری نظام مشروطیت نسبت به نظام پادشاهی می‌پردازد و بعد از یک قیاس بین آن دو، بیان می‌کند که چون در سلطنت مشروطه حاکمیت قانون بر مبنای کتاب الهی و سنت پیغمبر برقرار است و نه قانون فرد، و هم اینکه این نوع نظام قابل کنترل می‌باشد، مظالم آن به‌کرات کمتر از سلطنت پادشاهی است. البته او در ادامه بر خلاف مفاد دو رساله قبلی، برای بیان مشروعیت مشروطه، به جای ارائه دلایل فقهی یا کلامی، کوشیده است از طریق بررسی تاریخی و بیان این ادعا که دولت پیامبر اسلام مشروطه بوده است و چون این شیوه مسبوق به سابقه در تاریخ اسلام می‌باشد، مشروطه مشروع است و باید برای تحقق آن تلاش کرد.


4. رساله «سوال و جواب در بیان مزاید مجلس شورای ملی» سید نصرالله تقوی
ایشان در ابتدا سه راه‌حل فرضی برای اداره امور کشور بیان و پس از نقد آنها در ادامه راه‌حل چهارمی را ذکر می‌کند و آن را معقول و مشروع می‌شمارد: راه حل اول، تسلیم شدن به بیگانگان و واگذاری اداره کشور به ایشان، که نتیجه آن ننگ ابدی و از دست دادن استقلال کشور و اسلام است. راه حل دوم، اداره کشور را به طوایف فاسده و فرقه‌های منحرف واگذاریم تا آنها دود از نهاد دولت و ملت درآورند و پس از امحای مذهب هزار و سیصد و اندساله، مملکت را خلاف میل و رضای مردم اداره کنند. راه حل سوم، این است که افسار اداره مملکت را رها کنیم تا معاندین هر مذهب و ملت و کسانی که عقیده دارند مذهب ضایع‌کننده حقوق بشری است، بر امور کشور مسلط گردند و آنچه را اصلاحش را از عهده پیروان دین و مذهب خارج می‌دانند، اصلاح کنند. راه حل چهارم، همین راه‌حلی است که علما برگزیده و به استقرار نظام مشروطه مبادرت کرده‌اند. با اتکا به این راه‌حل، نه دولتهای دیگر می‌توانند به بهانه فقدان قانون با ما معامله ملل غیرمتمدنه را نمایند و نه فرق باطله را این امکان هست که قصد سویی درباره ملت و دولت بکنند.

 


 

منابع:موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،کتاب مبانی نظری حکومت مشروطه و مشروعه:حسین آبادیان

پنج شنبه, 25 آبان 1396 20:24

کتاب نمی خوانم، پس هستم!

کتاب نمی خوانم، پس هستم!

 

 

راز این همه بی میلی به مطالعه و کتاب نخواندنِ نسل امروز چیست؟ کتاب در خانواده ایرانی با کوله باری از فرهنگ، هنر و تمدن چند هزار ساله به اندازه ای غریب است که گاهی عدم مطالعه و کتاب نخوانی تبدیل به یک ارزش یا تفاخر فرهنگی می شود. خانواده هایی بی کتاب با فرزندانی کتاب نخوان.دغدغه امروز و تهدید آینده.

 

 

  کتابخوانی

 

 

شروع سال تحصیلی و درس نگارش. همیشه اولین پرسشی که در همان جلسه اول از دانش آموزان می پرسم این است: آخرین کتابی که خواندید چه بودهو همیشه فاجعه آمیز ترین جواب را شنیده ام.! قریب به نودو نه درصد از دانش آموزان یا کتابی نخوانده اند یا اگر خوانده باشند - آن هم در خوش بینانه ترین حالت – نام کتاب را به خاطر نمی آورند.

برای همین هم از همان جلسه اول حساب کار دستم می آید که یا باید بی خیال وجدان و حس مسوولیت بشوم و همان درس مکتوب و معلول کتاب را بدهم یا اینکه کفش آهنین به پا کنم تا بلکه در پایان سال از جمع کلاس چهل نفره، لااقل یکی دو نفرشان کتابخوان از کار در بیایند.

راز کتاب نخوانی دانش آموزان ایرانی نه به موقعیت قرارگیری مدرسه در بالاشهر و پایین شهر ربطی دارد و نه طبقه خانوادگی شان. از تنبلی و بی میلی خود بچه ها که بگذریم، همه چیز را باید در نهاد خانواده جستجو کنیم. خانواده ای که وقتی بوی ماه مهر می رسد، مطالعه را فقط در خواندن کتاب درسی، جزوه و امثال آن می بیند و البته سخت به آن اعتقاد دارد.

در باور خانواده ایرانی در طول سال تحصیلی می توان به تماشای تلویزیون نشست، مهمانی رفت و حتی بازی های حقیقی و مجازی کرد اما خواندن کتاب هرگز! اغلب پدر و مادرها هم تکه کلام جالبی دارند:«تو اگر راست میگی درس مدرسه ات را بخوان، کتاب پیشکش» .

 متاسفانه برای خانواده ایرانی فرقی هم نمی کند که چه کتابی باشد. گیریم که دانش آموز مذکور قصد مطالعه یک کتاب علمی درباره فیزیک یا شیمی داشته باشد، باز هم در بر روی همان پاشنه می چرخد.

سبد فرهنگی خانوار، عنوانی پر طمطراق با چاشنی آمارهای آنچنانی نهادهای زیربط در خصوص نشر کتاب و سرانه مطالعه و کتابخوانی. اما تهی از واقعیت. سبدی خالی از فرهنگ و کتاب که خانواده ایرانی ترجیح می دهد همین سبد فرهنگی را هم خرج سبدهای دیگرش کند. سبد فرهنگی را خیلی ها ترجیح می دهند با کالایی غیرفرهنگی پر کنند. اگر سودی نداته باشد حداقل جلوی دست و پایشان را هم نمی گیرد.

خرید کتاب برای کودک و نوجوان، در نگاه بسیاری از خانواده ها کاری بیهوده و عبث است. همان هزینه را می شود در خوشبینانه ترین حالت، خرجِ خوراک و پوشاک و تفریح همان بچه کرد. همه هزینه ها برای جسم، غافل از آنکه جسم بی عقل و اندیشه، حکمِ کالبدی بی رنگ و بو دارد.

نام تفریح به میان آمد.فکر می کنید چند درصد مردم، کتاب خوانی و مطالعه کتاب را تفریح می دانند؟ از اطرافیانتان بپرسید. تفریح یعنی مهمانی، پیک نیک، بازی، خرید و پاساژگردی. مواجهه بعضی ها را با کودکی کتابخوان یا نوجوانی اهل مطالعه ببینید. اگر برچسب افسردگی یا بیماری به کودک و نوجوان مذکور نزنند، باید کلاه تان را هم از خوشحالی بالا بیندازید.

همین ها در خلوت به فرزندان خود، هشدار می دهند که تا حد امکان از نزدیکی به سوژه مورد نظر جدا خودداری کنند. چه بسا ویروس کتاب و مطالعه به جانشان بیافتد. یا خود از راه به در شوند یا خرج خانواده را به بیراهه کشند.

جالب اینجاست که اگر پای چشم و هم چشمی هم به میان آید باز هم کتابِ مظلوم از این عادت زشت و ناپسند مبراست. فلان جشن و لباس و مسافرت و هر داستان دیگری مجاز به چشم و هم چشمی است به غیر از داستان های شیرین و مکتوب کتاب ها.

از خانواده که آبی برای ترویج کتاب و مطالعه بلند نمی شود، پس لاجرم همه نگاه ها به سمت معلم و مدرسه بر می گردد. انتظاری که جامعه فرهنگی، نویسندگان، ناشران و حتی مدیران بالادستی از مدرسه و معلم بیچاره دارند. مدرسه خانه دوم است و معلم هم دست کمی از پدر و مادرها ندارد و خلاصه تعلیم و تربیت از آن اوست و الی آخر.

حالا دانش آموزی که حتی در سه ماه تعطیلات تابستان، در کانون گرم خانواده، لای کتابی را باز نکرده یا خوش اقبال نبوده که ورقی بر چند کتاب داستان و رمان بزند وارد مدرسه ای شده که از بدِ روزگار کتابخانه ای ندارد یا اگر هم داشته باشد، کتاب هایش مربوط  به همان سال تاسیس و راه اندازی کتابخانه است و اگر کتاب هم داشته باشد معلوم نیست مناسب رده سنی دانش آموزان مدرسه باشد و باز هم اگر همه این ها رو به راه باشد، لابد کتابدار و مسوول کتابخانه ای نیست که دربِ آن را باز و اندک دانش آموزان علاقه مند را راهنمایی کند.

خلاصه باید هم تعجب کرد وقتی بزرگترین منبع تغذیه فکری و اندیشه یک نسل چنین ناسور باشد یا مثل قطار دودی های زمان قاجار فقط هر از گاهی صدای سوتی و دودی و در نهایت تکانی از آن جسم فرسوده حاصل شود.

تجربه دردناک و آمیخته با حس ترحمی است که هرگاه پای صحبت بزرگان هنر و ادب می نشینی، همه داشته های خود را مرهون همان کتاب و مدرسه و یک راهنمای خوب می دانند و چند نسل جلوتر که میایی همه اندیشه و زندگی را حاصل ممارست و علاقه خود در برهوت بی توجهی و غریبگی با مقوله کتاب و کتاب خوانی می دانند و خدا به نسل امروز و اصطلاحا دهه نودی رحم کند که هیچ تشویقی و ترغیبی برای مطالعه از سوی خانه و مدرسه ندارند.

القصه درست است که به قول معروف خبری از قیف و قیرپاش نیست اما به حق و به انصاف قیرِ خوبی در بازار پیدا می شود. بازار نشر کتاب کودک و نوجوان با همه مشکلات و دست اندازهای موجود، گلیم خود را از امواج پرتلاطم بیرون کشیده است. نویسندگان،مولفان و مترجمان توانا و دلسوز، تصویرگرانی هنرمند و ناشرانی که تنها به سود و برگشت سرمایه فکر نمی کنند همه و همه دست به دست هم داده اند که اگر پدر و مادری قصد خرید کتاب مناسب برای فرزند خود داشته باشند، دستِ خالی به خانه برنگردند.

هرچند که وجود اندک کتاب های بد و نامناسب، پدید آورندگان آنچنانی و ناشران بازاری را کسی کتمان نمی کند. کدام بازاری است که از وجود جنس معیوب خالی باشد که همه نوک پیکان نقد را سمت بازار کتاب گرفته اند. البته و صد البته که باید نظارت و وسواس بر تولیدات فرهنگی باشد که خدا را شکر هست.

اما بهانه بی میلی خانواده به خرید کتاب و عدم تشویق و ترویج مطالعه را نباید به گردن دیگران انداخت که هرچه هست از ماست که بر ماست.

چهارشنبه, 24 آبان 1396 15:00

کودکی با ادب تربیت کنید

کودکی با ادب تربیت کنید

 

 

این‌روزها به هرجا که نگاه می‌کنیم، به‌نظر می‌رسد که در یک جهان به دور از هر نوع نزاکتی زندگی می‌کنیم؛ در کوچه و خیابان مردم با هم دعوا می‌کنند، افرادی که دیدگاه‌های مختلفی دارند در گفت‌وگوهای خود در شبکه‌های مجازی، به زبانی‌ دور از شأن و تمسخر با یکدیگر صحبت می‌کند. شاید تغییر رفتار بزرگسالان در این سناریوها کار بسیار دشواری باشد و شاید خیلی دیر شده باشد، اما این میان یک نقطه امیدبخش وجود دارد؛ نسل فرزندان‌مان.

 

کودک، ادب و نزاکت، شبکه های مجازی، فریاد زدن، فرزند، واقع بینی، پاسخ مودبانه

 

 

 کودکان با این نیت به دنیا نمی‌آیند که بخواهند دیگران را مسخره کنند یا به آنها آسیب بزنند؛ درواقع آنها به شدت انسان‌های همدلی هستند. 
به‌خاطر همین است که آموزش و الگوسازی برای کودکان در ارتباط با اصول آداب و نزاکت، اهمیت فراوان دارد؛ اصولی مانند احترام به دیگران، ابراز همدلی، اعمال محدودیت‌ها و رفتار با دیگران از روی ادب و معرفت. در اینجا به برخی روش‌های آموختن و الگوسازی ادب و نزاکت به کودکان می‌پردازیم که باعث می‌شود آنها بتوانند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کنند.

روش هایی برای تربیت کودک با ادب

داد نزنید
فریاد زدن در هیچ موقعیتی و هنگام مواجه شدن با هیچ فردی، نتیجه مطلوبی به بار نمی آورد؛ به خصوص زمانی که مخاطب شما یک کودک یا حتی یک نوجوان باشد. تنها تاثیر فریاد کشیدن این است که در آن لحظه کودک می ترسد و شاید سکوت کند یا به اجبار خواسته شما را انجام دهد اما اندکی بعد کودک همه چیز را فراموش می کند به غیر از فریادی که می شنود و می آموزد که خودش هم در مواقع ضروری می تواند فریاد بکشد و به این ترتیب به خواسته اش برسد.

به یاد داشته باشید باید به گونه ای رفتار کنید که دوست دارید فرزندتان آنگونه باشد. همواره با کودکتان آرام و با احترام صحبت کنید و رفتار عصبی و تند نداشته باشید. شوخی و خنده و حتی لحن طنز در مورد کودکان و نوجوانان بسیار اثرگذار است و موجب می شود تا فرزندتان کاری را که از او خواسته اید، انجام دهد.

کمتر «نه» بگویید
نه گفتن های مکرر به کودک میان شما و فرزندتان فاصله ایجاد می کند؛ شاید شما می خواهید فرزند بسیار مؤدب و نمونه ای تربیت کنید اما هر چه بیشتر با او مخالفت می کنید، این کار را بهتر به او آموزش می دهید و در نتیجه بیشتر شاهد مخالفت و بدرفتاری های فرزندتان خواهید بود.
سعی کنید پاسخ های مثبت را با پاسخ های منفی جایگزین کنید؛ البته این نکته به هیچ وجه به این معنی نیست که شما باید تمام خواسته های فرزندتان را عملی کنید. در رفتارتان متعادل باشید، نه همیشه مثبت و نه همیشه منفی. 

اگر صبح فرزندتان از شما درخواست کرد که با دوستانش بازی کند و شما صلاح نمی دانستید، می توانید به او بگویید الان نمی توانی با دوستانت بازی کنی اما بعدازظهر و بعد از انجام تکالیفت می توانی این کار را انجام دهی.

مراقب رفتارتان باشید
سعی کنید خود و رفتارتان را ارزیابی و فرزندانتان را هم تشویق کنید تا این کار را انجام دهند. در واقع آنها را تشویق کنید تا به بچه‌هایی که در زمین بازی یا مدرسه تنها هستند و شاید کمی نیاز به محبت و هم‌نشینی دارند، توجه کنند. به آنها کمک کنید تا علائم احساسی را در دیگران ببینند و تشخیص دهند.
 برای مثال از یک آینه برای آزمایش حالت‌های صورت استفاده کرده و درباره احساسات متناظر با هم صحبت کنید، ‌به این ترتیب آنها می‌توانند زمانی که دیگران احساس غم یا ترس دارند، با آنها همدردی کرده و به آرامش دعوت‌شان کنند. با این کار می‌توانید به فرزندانتان بیاموزید که دیگران و احساسات  به اندازه خود آنها اهمیت دارند و باید به دیگران هم توجه داشت.

واقع‌بینی را به کودک آموزش دهید
کودکان به‌طور طبیعی نسبت به تفاوت‌ها، ‌حالت کنجکاوانه و تیزبین دارند. اما از طرفی از خط‌مشی شما هم پیروی می‌کنند: وقتی شما و فرزند‌تان کسی را می‌بینید که به‌طور بارزی با شما تفاوت دارد (فرقی نمی‌کند در عدم توانایی یا به لحاظ سنی یا هر ویژگی بارز دیگری) با واکنش آسان و آرام خود به او نشان دهید که این تفاوت‌ها به معنای این است که شما آنها را پذیرفته و درک کرده‌اید.

 اگر فرزند‌تان در این زمینه سوالی داشت، بسیار عادی و واقع‌بینانه به او پاسخ دهید، بی‌آنکه بخواهید به او خیره شوید یا به جایی اشاره کنید. سعی کنید به فرزندتان بیاموزید که انسان‌ها با هم متفاوت هستند  و باید به این  تفاوت‌ها احترام گذاشت

 از ادبیات محترمانه استفاده کنید
در برخی مواقع همین چیزهای کوچک هستند که اهمیت فراوانی پیدا می‌کنند.
کودکانی که یاد می‌گیرند «لطفا» و «دست شما درد نکنه» یا «اجازه هست» بگویند، فضایی توام با ادب و نزاکت را ایجاد می‌کنند که واکنش‌های مثبتی در افراد پیرامون آنها به‌همراه خواهد داشت.
از او بخواهید درخواست‌های خود را محترمانه و بدون ترس بیان کند و برای انجام این درخواست‌ها، از دیگران طلبی ندارد.
به او یاد دهید که دیگران موظف به انجام تمام درخواست‌های ما نیستند و اگر نتوانستند لطفی در حق ما بکنند، نباید خشمگین شویم و به شکلی مقابله‌جویانه برخورد کنیم. به‌علاوه تشکر کردن را به فرزندتان بیاموزید.

به او پاسخ‌های مؤدبانه بیاموزید
کودک‌تان می‌تواند رفتار خوب خود را از طریق احترام گذاشتن به دیگران نشان دهد. از‌‌ همان زمان که او توانست از طریق کلامی ارتباط برقرار کند، می‌تواند «بفرمایید» و «متشکرم» را نیز یاد بگیرد. به او توضیح دهید که زمانی که مؤدب است دوست دارید به او کمک کنید، اما زمانی که دستور می‌دهد دوست ندارید. دوباره باید تکرار کنیم، این که خود‌تان رفتاری محترمانه داشته باشید، از این که سخنرانی کنید مؤثر‌تر واقع خواهد شد.
 خود‌تان واژه‌های بفرمایید و متشکرم را به طور مکرر به فرزند 2 ساله‌‌تان و دیگران بگویید؛ در این صورت او این واژه‌ها را به عنوان واژه‌هایی رایج در مکالمات روزمره خواهد آموخت و آن‌ها را هم در ارتباط با شما و هم در ارتباط با دیگران به کار خواهد برد.  

چه‌کار می‌توانید بکنید؟
ما در کل احترامی که از کودکان‌مان انتظار داریم را خودمان به آن‌ها نشان نمی‌دهیم. ما سر در گم می‌شویم، زیرا بیشتر در روش تربیت‌ کودک، احترام را با ترس یکی می‌دانیم. من به پدرم احترام می‌گذارم، زیرا می‌دانم اگر این کار را نکنم کتک می‌خورم؛ این احترام نیست، ترس است!
پس به جای ترساندن روش دیگری را پیش بگیرید. بیایید از گوش دادن شروع کنیم. شاید مشکل باشد صبورانه صبر کنیم یک کودک 2 ساله گفته خود را به پایان برساند، اما این کار ارزشمند است. در سطح و اندازه او پایین بیایید، در چشمانش نگاه کنید و بگذارید او بداند که به آن‌چه که می‌خواهد بگوید علاقه دارید. این بهترین راه برای این است که به او آموزش دهید با دقت به شما گوش دهد.

 


منابع : بیتوته / مجله موفقیت 

چهارشنبه, 24 آبان 1396 14:58

یک مادرِ همه‌فن‌حریف

یک مادرِ همه‌فن‌حریف

 

 

مادر بودن یک کار تمام وقت است،مخصوصا در ماه های اول به دنیا آمدن فرزند اما قرار نیست خودتان را فراموش کنید.برای یک مادر شاد بودن نیاز دارید که...

 

مادر

 

 


مادر بودن به‌خودی‌خود از شما انرژی زیادی می‌گیرد. حتی فکر کردن به اینکه ساعات زیادی از روز را یکجا بنشینید و به کودکتان شیر دهید تا بخوابد، یا وسطِ هر کاری که بودید دست بکشید و او را که تنها و تنها میل دارد دقایقی در آغوش شما باشد بغل کنید و با او بازی کنید به نظر غیرممکن و بسیار سخت است، اما همان‌طور که در مقاله‌ی قبل گفتم شما می‌توانید با "تغییر نگرش" تمام کارهای مادری و همسری را در کمال نشاط و انرژی انجام دهید.

فکر کنید چه کاری را بیشتر از همه دوست دارید. مهم نیست این کار چرخ زدن در سایت‌های هنری، انجام یک پروژه‌ی بافتنی، گلدوزی با دست، دوختِ لباس، نقاشی، پیگیریِ آخرین اخبار مد روز دنیا، مطالعه، نویسندگی یا حتی آبیاری به گل‌هایتان باشد. کاری را که از همه بیشتر دوست دارید پیدا کنید و حتی اگر در خانه نوزاد یک‌ماهه دارید و به نظر می‌رسد که باید تمام‌وقت در اختیارش باشید، زمانی را برای انجام کار موردعلاقه‌تان کنار بگذارید. مهم نیست این زمان یک ساعت باشد، دو ساعت، نیم ساعت، یک ربع یا حتی پنج دقیقه. مهم این است که شما ازنظر ذهنی حتی برای دقایق کوتاهی باور کنید که می‌توانید خودتان باشید.

اگر آدمِ رؤیاپردازی هستید، آن زمان را به رؤیاپردازی بگذرانید، اگر اهل کارهای هنری هستید آن زمان کوتاه را به هنری جات اختصاص دهید، اگر اهل مطالعه هستید حتی اگر شده یک پاراگراف در آن زمان کتاب بخوانید، اما به خودتان و برای خودتان زمانی را اختصاص دهید و به کاری بپردازید که دوستش دارید.

شاید درست در لحظه‌ی اوجِ لذت بردن از کارِ فوق، صدای گریه‌ی نوزادتان بلند شود، یا همسرتان یک‌دفعه هوس کند با شما گرم گفتگو شود. خواهید دید که انجام کاری که به آن علاقه داشته‌اید حتی در زمانی بسیار کوتاه به شما چه شورونشاطی بخشیده و با چه انرژی مضاعفی به سراغ همسر یا فرزندتان می‌روید.

وقتی در مورد خودتان و زندگی‌تان طوری فکر می‌کنید که انگار باید زندگی کنیم چون زنده‌ایم، از خودتان یک رباتِ آشپز و نظافت کننده می‌سازید، ولی وقتی به خودتان و زندگی‌تان طوری نگاه می‌کنید که باید زندگی کنید تا لذت ببرید، کارهایی را می‌کنید که از آن لذت می‌برید و شما را خوشحال‏تر می‏کند.



وقتی زمان برای شما کش می‌آید

ناخودآگاه و بدونِ اینکه شما متوجه باشید زمانِ اختصاصیِ شما افزوده می‌شود، در حقیقت شما با اختصاص زمانِ خیلی کوتاهی در روز به خودتان و کار موردعلاقه‌ی تان، کیفیتِ زمانِ بودن در کنارِ همسر و فرزندتان را افزایش داده‌اید و به‌مرور، زمان برای شما کش می‌آید. روز همان بیست‌وچهار ساعت است اما برای شما بسیار باکیفیت‌تر می‌گذرد چون بانشاط، انرژی و علاقه‌ی بیشتری به کارهای خانه پرداخته‌اید و برای خودتان هم در کنارِ همه‏ ی کارهای خانه سهمی قائل شده ‏اید.

حتماً می‌پرسید همه‌ی این‌ها چه ربطی به تغییر نگرش داشت؟ وقتی شما زمانی از روز را به کارِ موردعلاقه‌تان می‌پردازید احساس بودن می‌کنید، از آن به بعد آشپزی می‌کنید چون می‌دانید برای بهتر بودن حالِ خودتان و اطرافیانتان باید غذایِ خوبی آماده کنید، منزل را مرتب می‌کنید چون می‌دانید در بهبودِ حالِ خودتان مؤثر است، به کودکتان با عشق و علاقه می‌رسید چون می‌بینید که او نه‌تنها باعث فاصله گرفتن شما از علایقتان نشده بلکه شما را باانگیزه‌تر و نزدیک‌تر به استعدادهایتان هم کرده. در واقع این تغییر نگرش به به معنی نگاه کردن به خودتان خارج از نقش مادری و همسری است.

وقتی در مورد خودتان و زندگی‌تان طوری فکر می‌کنید که انگار باید زندگی کنیم چون زنده‌ایم، از خودتان یک رباتِ آشپز و نظافت کننده می‌سازید، ولی وقتی به خودتان و زندگی‌تان طوری نگاه می‌کنید که باید زندگی کنید تا لذت ببرید، کارهایی را می‌کنید که از آن لذت می‌برید و شما را خوشحال‏تر می‏کند.

پس یاد بگیرید یک مادرِ همه‌فن‌حریف باشید، مادری که بلد است هم مادری کند، هم همسرِ خوبی باشد و هم شادابی و طراوت دنیای زنانه و دخترانه‌ی درونش را حفظ کند. یادتان باشد شما ریشه‌های محکمِ درختِ زندگی‌تان هستید، پس مراقب خودتان باشید. یک زن شاد و پر انرژی فضا خانه را دوست داشتنی تر می کند.
مقاله ی قبل با عنوان :چگونه در عینِ مادر بودن، خودمان باشیم؟ را هم در این موضوع مطالعه کنید.

چهارشنبه, 24 آبان 1396 14:54

فلش بوک و نذری کتاب

 

چند نکته در حاشیه اخبار حوزه کتاب.

در نمایشگاه رسانه دیجیتال فعال تا 26 آبانماه

 

 

نذری کتاب

 


عکسی که می بینید کانال تلگرامی انتشارات سوره مهر منتشر کرده با این عنوان:« نذری کتاب مراسم اربعین حسینی، شوشتر استان خوزستان». راستش این قدر عکس و نوشته آن گویا است که نیاز به توضیح بیشتر نیست.
طرح «نذری کتاب» سال ها است توسط برخی انتشاراتی ها انجام می شود: یک کار تمیز فرهنگی ؛ آتش به اختیار... دست اندرکاران این طرح چه خوب فهمیده اند که روح بیش از جسم به نذری نیاز دارد.

مبتکر ایده های نو

سوره مهر جزو انتشارت خوش فکر در حوزه نشر است. شکل و شمایل کتاب های این انتشارات،شیوه تبلیغات و نیز نحوه خدمت رسانی سوره مهر می تواند الگو شود. تازه ترین طرح بچه های سوره راه اندازی «فلش بوک» است. اصل خبر را بخوانید:
«فلش بوک» عنوان طرح جدید سوره مهر است که برای اولین بار به مخاطبان عرضه خواهد شد؛ فلش بوک‌ها برای تسهیل در مطالعه کتاب‌های گویا ارائه می‌شود چرا که بعضا دیده می‌شود فایل‌ها یا سی‌دی و یا dvd ها تنها در دستگاه‌های خاص خود قابلیت اجرا دارند و در همه مکان‌ها نمی‌توان از آن استفاده کرد، بر این اساس محتوای کتاب‌های صوتی روی فلش کارت‌ها عرضه خواهد شد.
این فلش کارت‌ها 16 گیگ خواهد بود و فضای باقی مانده آن مورد استفاده مخاطبان و در دسترس آنها برای جابه جایی فایل‌های مورد علاقه‌شان خواهد بود. 4 کتاب در بخش بزرگسال و یک مجموعه با سه کتاب در بخش کودک درون آن گنجانده شده است.
«دختر شینا»، «فرنگیس»، «آن بیست و سه نفر»، «وقتی مهتاب گم شد» در بخش بزرگسال و سه کتاب: «رفاقت به سبک تانک»، «مجموعه قصه نمایش کودکان» و «فسقل‌ قصه‌های موتوری» برای کودکان درون این فلش بوک‌ها قرار داده شده است.
گفتنی است یازدهمین دوره نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال از 20 تا 26 آبان ماه برگزار خواهد شد و انتشارات سوره مهر از طریق واحد سوره مهر الکترونیک (سما) در این نمایشگاه حضور فعال خواهد داشت، هدف از این حضور معرفی سایت‌ها، اپلیکیشن‌های طراحی شده و محصولات جدید به مخاطبان خواهد بود.
حوزه نشر کشور ما به طرح هایی از جنس «نذری کتاب» و «فلش بوک» بیش از پیش نیاز دارد.

توزیع کتاب در اربعین

سوره مهر اخیرا دست به ابتکار جالب دیگری زد و یکی از کتاب های خود را در مراسم پیاده روزی روز اربعین توزیع کرد.
این کتاب «چرا؟چرا؟چرا؟» نام دارد که با نویسندگی و تصویرگری «کلرژوبرت»، به صورت سه‌زبانه فارسی، عربی و انگلیسی به همت مرکز ترجمه حوزه هنری توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
این کتاب در تیراژ دو هزار نسخه منتشر و در خلال پیاده‌ روی اربعین امسال در موکب‌های مختلف بین زائران کودک و نوجوان در عراق توزیع شد. کتاب داستان «چرا؟ چرا؟ چرا؟» به تبیین فلسفه قیام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برای کودکان و نوجوانان می‌پردازد.
این نوع حرکت ها نه تنها کودکان و نوجوانان را با مباحث مهم آشنا می سازد که گام مهمی در گسترش فرهنگ کتابخوانی است.

چهارشنبه, 24 آبان 1396 14:41

چه چیزی از زلزله خطرناک تر است؟

چه چیزی از زلزله خطرناک تر است؟

 

 

زلزله‌ای که بخش‌هایی از عراق و ایران را تکان داد یکی از نیرومندترین زلزله‌های این سال‌هاست اما پدیده‌ای هست که می‌تواند خطرناک‌تر از هر زلزله‌ای باشد.

 

زلزله

 

به گزارش تبیان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان؛ در پی رخداد زلزله‌ی اخیر که یکی از نیرومندترین زمین لرزه‌های این سال‌ها بود حواشی فراوانی به راه افتاد. گفته می شود این زمین لرزه توسط ۱۸۰ میلیون نفر حس شده یا دست کم منطقه‌ای را تحت تاثیر قرار داده که ۱۸۰ میلیون نفر ساکن دارد. چنین زلزله ای حتما وحشتناک است، اما گمان می کنم پدیده ای هست که می تواند وحشتناک تر و خطرناک تر از این زلزله یا هر زلزله دیگری باشد.
کسانی که در چنین شرایطی به جای انتشار آگاهی، شایعه ها را پخش می کنند از هر زلزله ای خطرناک ترند. آنها برای دیده شدن در چند گروه و کانال شایعاتی را منتشر می کنند که عواقب گسترده ای دارد؛ از اختلال در رفت و آمد و امداد رسانی تا بروز مشکلات روحی و روانی برای مردم.
در حالی که رسانه های رسمی بر محدود بودن خسارات و تلفات زلزله در محدوده خاصی تاکید کرده اند، برخی اخبار جعلی از زمین لرزه در نقاطی می گویند که هیچ اثری از زلزله در آنها نبوده است. در این شرایط نیروهای امدادی و دستگاه های مسئول مجبور می شوند برای برقراری آرامش و اطمینان دادن به مردم، انرژی خود را صرف نقاطی کنند که هیچ ضرورتی ندارد.

اصرار بی دلیل برای ذخیره مواد غذایی و سوخت خودش می تواند به بحرانی بدتر از زلزله تبدیل شود.


وقتی ما در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی عکس آرشیوی از ساختمان ویرانه ای را به اسم تخریب خوابگاه دانشجویان در ایلام منتشر می کنیم، آیا می توانیم تصور کنیم با دل والدین آنها در مثلا خراسان چه می کنیم؟ بار ترافیک خطوط مخابراتی یا حتی جاده ها را چقدر اضافه می کنیم؟
خوب است به عنوان یک شهروند مسئول خبری که از صحتش اطمینان نداریم را منتشر نکنیم و حتی به منتشر کننده خبر تذکر بدهیم. مخصوصا کودکان را از معرض این خبرهای دروغ دور نگه داریم و حواس مان به حساسیت روحیه آنها باشد.خودمان شایعه نسازیم و به جک هایی که با زلزله ساخته می شود نه بخندیم و نه برای کسی ارسال کنیم. فراموش نکنیم هر خبری در مورد پیش بینی زلزله حتما و حتما دروغ است.در نقاطی که درگیر زلزله هستند توصیه های رسمی و دقیق را به اطلاع دیگران برسانیم و اگر امدادگری بلد نیستیم، مداخله نکنیم. اصرار بی دلیل برای ذخیره مواد غذایی و سوخت خودش می تواند به بحرانی بدتر از زلزله تبدیل شود.
در مناطق دور از حادثه، شرایط کنونی را یک فرصت بدانیم؛ فرصتی که به زلزله بیشتر فکر کنیم و برای مقابله با آن آماده شویم. حالا که حرف و خبر از زلزله بیشتر است دست کم توصیه های مربوطه را با اعضای خانواده مرور کنیم و اگر جعبه کمک های اولیه نداریم، دست به کار شویم.

 


 

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان