ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چرا مدیران بزرگ قوانین مرسوم را می‌شکنند؟

 

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: Gallup :
 
 
جمله «هرکس استثنایی است» برای خیلی‌ها جمله‌ای آشنا و پذیرفته شده است. معنای اول این جمله آن است که هر فردی مجموعه‌ای از استعدادها و توانمندی‌ها است که او را از سایرین متمایز می‌سازد. با این همه این جمله معنای دومی نیز دارد و آن اینکه با هرکس باید به‌عنوان یک استثنا رفتار کرد. بر این اساس، هر کارمندی دارای فیلتر و تفسیر خاص خود، از دنیای پیرامونش است، بنابراین هر کارمندی توقعات خاص خود را از مدیرش دارد. بعضی کارمندان از مدیرشان توقع دارند که آنها را به حال خود بگذارند و به آنها اجازه دهند تا خودشان هر جور که صلاح می‌دانند کارها را انجام دهند، درحالی‌که برخی دیگر از مدیرشان توقع دارند که هر روز کارشان را چک کند و به آنها توجه داشته باشد. بعضی دوست دارند از آنها در برابر دیگران ستایش شود، برخی دیگر نیز دوست دارند به‌طور خصوصی از آنها تقدیر شود.
 
 

 

کرک دی، مدیر فروش در یک شرکت داروسازی، داستان جالبی درباره یکی از فروشندگانش به نام مایک، برای محققان موسسه گالوپ تعریف کرد: «مایک همیشه یکی از ۱۰ فروشنده برتر از مجموع ۱۵۰ فروشنده شرکت بود که با بقیه فروشندگان کاملا فرق داشت. او به مدت ۸ سال یک فوتبالیست حرفه‌ای بود و به همین دلیل، انتظار داشتم دارای روحیه رقابت‌پذیری خیلی زیادی باشد، اما با کمال حیرت فهمیدم که هروقت با او از رقابت با سایر فروشندگان صحبت و او را به رقابت ترغیب می‌کردم، هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌داد و از صحبت‌های من احساس کسالت می‌کرد. پس از مدتی فهمیدم او اصلا برای رقابت با دیگران ارزشی قائل نیست و فقط دوست دارد با خودش رقابت کند و فقط می‌خواهد دستاوردهای هر روزش، از روز قبل بیشتر باشد. بعد از آگاهی از این ویژگی بود که من بیشتر درباره پیدا کردن راه‌هایی برای بهتر کردن کارش صحبت کردم و پس از این گفت‌وگوها او به ایده پردازی‌های خلاقانه علاقه‌مند و پس از مدتی به فروشنده شماره یک شرکت تبدیل شد.»

آیا قاعده طلایی سنتی را به خاطر دارید که می‌گوید: «با افرادتان همان‌طوری رفتار کنید که دوست دارید آنها با شما آنگونه رفتار کنند.» بهترین مدیران دنیا به‌راحتی این قاعده طلایی را زیر پا می‌گذارند و به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که انتظار ندارند کارمندانشان آنگونه رفتار کنند. مثلا اگر آنها افرادی رقابتی و عاشق رقابت کردن با دیگران هستند از کارکنانشان توقع ندارند که عاشق رقابت باشند یا اگر دوست دارند در ملأعام مورد تشویق قرار گیرند، اصراری ندارند که افرادشان را هم در برابر دیگران تشویق کنند.مدیران بزرگ سعی می‌کنند به‌گونه‌ای رفتار کنند که خود کارکنان دوست دارند با آنها رفتار شود. مدیران بزرگ با این رویکرد در عمل برای کارمندانشان ارزش قائل می‌شوند و استعدادهای رفتاری منحصربه‌فردی را برای هر کدام در نظر می‌گیرند. آنها به درستی می‌دانند که هر کارمندی دارای استعدادها، توانایی‌ها، مهارت‌ها، علایق و احساسات منحصربه‌فردی است و نباید با همه آنها به یک شکل رفتار کرد یا اینکه به همان‌گونه‌ای که خودشان دوست دارند با آنها رفتار شود رفتار کنند.با این همه بعضی از مدیران در مقابل این رویکرد مدیران بزرگ، با این استدلال مقاومت می‌کنند که توجه کامل به نیازهای منحصربه‌فرد هر کارمندی غیرممکن است. این استدلال تا حدی درست است، چراکه به سختی می‌توان با هر کارمندی به شکلی منحصربه‌فرد رفتار کرد و آن هم به این دلیل که ظاهر افراد کمکی به شناسایی نیازهای خاص و فردی آنها نمی‌کند.

اما مدیران بزرگ برای حل این مساله، راه‌حل فوق‌العاده‌ای دارند; پرسیدن، آنها به‌طور مداوم از کارمندانشان درباره اهداف، دلایل خروج از شغل قبلی‌شان، جنبه‌های مثبت شغل کنونی و توقعات‌شان از مدیران می‌پرسند. آنها از افرادشان می‌پرسند دوست دارند چطور مورد تقدیر قرار گیرند، چه چیزهایی در ذهن‌شان ماندگار می‌شود، دوست دارند چه رابطه‌ای با مدیرشان داشته باشند و دوست دارند چطور به آنها کمک شود.آنها از کارکنان و همکاران هر کدام از آنها می‌پرسند که در چه چیزی خوب هستند و در چه چیزی عالی. آنها همچنین از همه در مورد راه‌های جلب رضایت و وفاداری افرادشان تحقیق می‌کنند و پس از جمع‌آوری اطلاعات کافی در این مورد برای هرکدام از افرادشان پرونده‌ای ویژه تشکیل می‌دهند و کاری می‌کنند که هر کدام از افرادشان به بهترین کارکنان شرکت تبدیل شوند و بهترین و درخشان‌ترین عملکرد‌ها را ارائه دهند.

مدیران بزرگ با جمع آوری و پردازش این حجم قابل توجه اطلاعات برای هر کدام از کارمندان یک پوشه جداگانه ایجاد کرده و رفتار و برخوردشان را با هر کدام از آنها براساس این اطلاعات تنظیم می‌کنند. بر این اساس، هیچ راه و روش واحدی و حتمی برای برخورد با همه کارکنان وجود ندارد و بدون داشتن این اطلاعات، مدیران مانند افراد نابینا با کارمندانشان برخورد خواهند کرد. آری، مدیران بزرگ با جمع‌آوری اطلاعات کافی درمورد افراد و آگاهی یافتن از نقاط قوت آنها و تبدیل استعدادها به عملکرد دست به کارهای بزرگ می‌زنند.  آنچه که از یک فرد، مدیری بزرگ و تاثیرگذار می‌سازد نحوه نگریستن او به مسائل و برخوردی است که با چالش‌ها وموقعیت‌های گوناگون دارد. به عبارت بهتر مدیران موفق و بزرگ عادت دارند با ذهنی باز و پاک به قضایا بنگرند و نه از دریچه کلیشه‌ها و روش‌های سنتی و متداول. چندسال پیش از میشائیل شوماخر، راننده نامدار آلمانی مسابقات فرمول یک در مورد راز موفقیت و پیروزی‌های پرشمارش پرسیدند و او پاسخی داد که می‌تواند سرلوحه تمام مدیران باشد.  او گفت: «علت اصلی پیروزی‌های من در پیست اتومبیلرانی این است که هر جا که بقیه راننده‌ها پایشان را روی پدال ترمز می‌گذارند و از سرعت خودروشان می‌کاهند من پایم را روی پدال گاز می‌گذارم و بر سرعتم می‌افزایم.» مدیران موفق و تاثیرگذار نیز کسانی هستند که هر آنجا که سایر مدیران درجا می‌زنند و دچار تردید می‌شوند با صلابت و اطمینان تصمیم می‌گیرند و به قوانین و قواعد مرسوم پشت پا می‌زنند. آنها در واقع از همان مزیتی استفاده می‌کنند که برای مدیران جوان و تازه وارد به دنیای مدیریت وجود دارد و آن نگریستن به قضایا و مسائل با ذهنی آزاد و بدون پیش زمینه‌ها و کلیشه‌هاست و این چنین است که برخی از مدیران به اسطوره‌هایی تاثیرگذار و رهبرانی مقتدر در دنیای پیچیده و پرچالش کسب‌وکار امروز تبدیل می‌شوند.

پاسخ دفتر آیت الله العظمی سیستانی به مدعیان دروغین سفارت امام زمان(ع)

 

دفتر حضرت آیت الله سیستانی در تازه ترین اظهار نظر در رابطه با مدعیان دروغین سفارت امام زمان(ع) به بیان وظایف مؤمنان در زمان غیبت و برخی علائم ظهور امام زمان(ع) و ملاک تشخیص حق و باطل در زمان غیبت پرداخت.

 

آیت الله العظمی سیستانی

 


با توجه به ظهور برخی مدعیان سفارت امام زمان علیه السلام در سال های اخیر و تلاش آنها برای گمراه ساختن شیعیان و دوستداران اهل بیت و امام زمان علیهم السلام، دفتر حضرت آیت الله سیستانی به در تازه ترین اظهار نظر در این رابطه بنا به درخواست مرکز پژوهش های تخصصی امام مهدی به بیان وظایف مؤمنان در زمان غیبت و برخی شرایط ظهور امام زمان(ع) پرداخت.

متن سؤال مرکز پژوهش های تخصصی امام مهدی(ع) و پاسخ دفتر حضرت آیت الله سیستانی بدین شرح است:



محضر مبارک مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی (دام ظله)

سلام علیکم

امروزه مشاهده می شود که افراد و جریانات متعددی در حال ظهور هستند، برخی ادعا می کنند سفیر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) هستند و برخی پا را فراتر گذاشته و مدعی می شوند خود آن حضرت هستند! و این در حالی است که پاسخ کوبنده و روشنی از علما و اصحاب فتوا دریافت نمی کنند، و این افراد با توجه به نبود ضابطه های صحیح نزد عموم مردم به راحتی اهداف شوم خود را محقق می سازند، و دلیل آن چیزی نیست جز فقر و بی سوادی و گمراه کردن عامدانه مردم توسط حکام ستمگر در زمان های گذشته. البته رسوایی این ادعاهای دروغین در غیبت کبری پس از ابوالحسن علی بن محمد السمری سفیر چهارم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) آشکار شد، ولی متأسفانه فریبکاری برخی از این مدعیان دروغین هنوز برای مردم روشن نیست.

از این رو سؤالات بسیاری با این موضوع به مؤسسه ما فرستاده می شود، و بر خود واجب می‌دانیم که به نیابت از عموم مردم مؤمن و دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) نظرات حضرت عالی را در پاسخ به این ادعاها جویا شویم، و امیدواریم معیارها و ضابطه هایی را بیان فرمایید که راه تشخیص حق از باطل روشن شود و انسان مؤمن بداند چه زمانی این گونه ادعاها را تأیید یا رد کند.



پاسخ دفتر حضرت آیت الله سیستانی:



بسم الله الرحمن الرحیم

روایت شده است که حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در یکی از سخنان خود به کمیل بن زیاد نخعی فرمود: (مردم سه دسته اند: عالم خداشناس ، جوینده راه رستگاری و فرومایگانی پست که دنباله رو هر صدایی هستند و با وزش هر بادی مسیر خود را تغییر می دهند و از نور علم بهره ای نبرده اند و به تکیه گاه مستحکمی پناه نبرده اند).

مهم ترین وظایف در عصر غیبت:

یکی از مهم ترین وظایف مؤمنین در عصر غیبت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) آن است که درباره مسائل مرتبط با آن حضرت و علائم ظهور و راههای ارتباط با ایشان با تأمل و احتیاط زیادی برخورد کنند، زیرا این امور همواره در عصر غیبت یکی از سخت ترین موارد ابتلا و فتنه انگیزی بوده است.

چه بسیار بودند افراد هوا پرست و بدعت گذاری که لباس اهل علم و دین را به تن کردند و خود را به آن حضرت نسبت دادند، و با سوء استفاده از سرشت پاک مردم و خوش گمانی به علما و انتظار فرج و تعلق خاطر به اهل بیت (علیهم السلام) توانستند گروهی را به سمت خود جذب کنند و اهداف باطل خود را محقق سازند، و زمانی جعلی بودن ادعای آنها آشکار شد که خود و بسیاری از پیروانشان به هلاکت رسیده بودند.

و چه بسیار بودند انسان هایی که بدون تأمل و درنگ با اعتماد به این گونه ادعاهای دروغین و پرچم های گمراه به اطمینان قلبی رسیدند، این افراد به گمان خود راه راست را انتخاب کرده بودند در حالی که در واقع جزو دسته فرومایگان پست بودند که پس از هدایت و استقامت دچار لغزش شده و از راه راست خارج شده بودند، آنها برای رسیدن به حضرت (علیه السلام) راهی ساختگی در پیش گرفتند و در بعضی از موارد به امامت یکی از مدعیان دروغین ایمان آوردند و داخل در این حدیث شریف شدند: (هر کس بمیرد در حالی که امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است).

تاریخ تکرار می شود:

این گونه تحرکات از زمان غیبت صغری تا عصر حاضر بارها اتفاق افتاده است، چه بسا ممکن است در مقاطعی از تاریخ چندین نفر همزمان مدعی امامت و سفارت شده باشند، به طوری که اگر ناظری تاریخ این جریانات را مطالعه کند در آن عبرت و بصیرت بسیار خواهد یافت و از هواپرستان متعجب خواهد شد که چگونه جرأت می کنند برای رسیدن به مقدار اندکی از مال دنیا این گونه بی پروا به خداوند سبحان و اولیای او نسبت های دروغین می دهند، و همچنین از پیروان آنها شگفت زده خواهد شد که چگونه ادعاهای دروغین را زود باور می کنند با وجود این که سفارش اکید شده اند که: در مواجهه با شبهات توقف و درنگ کنند و در امور مرتبط با دین از اطمینان بی جا بپرهیزند، زیرا سرعت در اطمینان و زود باوری لغزشی جبران ناپذیر است.

علائم ظهور امام زمان (عجل الله فرجه):

بدانید که ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) مقارن با برهانی رسا و راهی نمایان و دلایلی آشکار و همراه با عنایت خاص پروردگار و یاری او خواهد بود، تا آنجا که حجت او بر هیچ مؤمنی پوشیده نماند و هیچ حق طلبی از راه و روش او گمراه نشود. بنابراین اگر کسی در تطبیق علائم ظهور شتاب زده عمل کند خود را گمراه کرده است، به درستی که خداوند سبحان هیچ گاه به خاطر شتاب بندگانش عجله نمی کند.

مرجع مردم در زمان غیبت:

مرجع مردم در امور مرتبط با دین در زمان غیبت علمای با تقوا هستند که در علم و عمل آزموده شده باشند و دوری آنها از هوای نفس و گمراهی معلوم باشد، همان طور که روال همیشگی مذهب تشیع از زمان غیبت صغری تا کنون رجوع به آنها بوده است.

راه رسیدن به امام زمان (عجل الله فرجه):

بدون شک راه و روش اطاعت و نزدیک شدن به آن حضرت و به دست آوردن خوشنودی او در این است که انسان به احکام شرع مقدس پایبند باشد و خود را به فضیلت ها بیاراید و از رفتارهای زشت و ناپسند دوری کند و اعمال خود را مطابق با سیره معروف و معهود علما و بزرگان مذهب و سایر افراد با بصیرت انجام دهد که از زمان امامان معصوم (علیه السلام) تا کنون همواره بر آن پایبند بوده اند.

روایات علائم ظهور و تفسیر آنها:

بدانید روایاتی که در رابطه با جزئیات علائم ظهور وارد شده اند مانند سایر روایات امامان معصوم (علیهم السلام) هستند و برای عمل به آنها باید به اهل خبره و افراد متخصص مراجعه کرد تا پس از بررسی تمام روایات، درست را از نادرست و محکم را از متشابه جدا کنند و در صورت تعارض بین روایات بعضی از آنها را بر دیگری ترجیح دهند. و اما اعتماد بر حدس و گمان روش صحیحی برای تفسیر روایات و تشخیص مصداق آنها نیست، به درستی که ظن و گمان کسی را بی نیاز از حق نمی گرداند.

روایات علائم ظهور و لغزش دو گروه:

در تطبیق روایات علائم ظهور دو گروه دچار لغزش شدند:

۱- گروهی که در تطبیق آنها -هر چند با حسن نیت- شتاب کردند بدون آن که روش های صحیح و مورد لزوم در این گونه روایات را رعایت کنند، این افراد دچار لغزشی بزرگ شدند و ناخواسته راه را برای غرض ورزان هموار کردند. اگر کسی در این باره تاریخ را مطالعه کند در می یابد که علائم ظهور بارها و در زمان های مختلف تطبیق داده شدند و هر بار خطای آن آشکار شد، ولی مجددا علائم را تطبیق کردند.

۲- گروهی که پیرو هوای نفس خود بودند، شیوه آنها برای فریب پیروانشان به این صورت بود که برای جذب افراد ساده لوح و زود باور پرچم های ضلالت و گمراهی را برافراشتند ومجموعه ای از روایات ضعیف و متشابه درباره علائم ظهور را جمع آوری کرده و با تکلف بر خود و جریان خود تطبیق کردند، سپس با امیدوار کردن مردم به آرزوهای پوچ و مطرح کردن ادعاهای باطل شبهات را در قلب آنها قرار دادند.

روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده اند: (از شبهه و حق پوشی بپرهیزید، زیرا دیر زمانی است که فتنه پرده های سیاه خود را گسترده و تاریکی آن دیدگان را فرو پوشانده است) و همچنین می فرماید: (فتنه ها هنگامی که روی می آورند با حق مشتبه می شوند و چون روی گردانند بیدار می سازند، در هنگام آمدن مورد انکار و ناشناس اند و چون می گذرند شناخته می شوند).

از خداوند متعال مسألت داریم تمام مؤمنین را از شر فتنه های تاریک و هواهای نفسانی باطل حفظ کند و آنها را از منتظران واقعی آن حضرت قرار دهد؛ در حدیث شریف آمده است:(کسی که در انتظار فرج ما بمیرد هم رتبه کسی است که با قائم آل محمد علیه السلام قیام می کند).

دفتر مرجع عالیقدر آقای سید علی حسینی سیستانی (دام ظله) نجف اشرف

بخش پاسخ گوئی به سؤالات شرعی

 

منبع: خبرگزاری رسمی حوزه علمیه

شرایط اجتماعی سیاسی دوران امام عسکری علیه السلام

 

هر کدام از ائمه دوازده گانه شیعیان (ع) بنا به شرایط زمان ، مشی و شیوه ی خاصی را برای دفاع و گسترش حق و مبارزه با باطل اتخاذ می کردند اما در حقیقت تمامی آن ها یک نور واحد هستند.

 امام عسکری(ع)


 مروری بر زندگینامه امام عسکری(ع)

 امام حسن عسكري (ع) در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان كه شايسته است پرورش دهد.اين زن پرهيزگار در سفري كه امام عسكري (ع) به سامرا كرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت كرد. كنيه آن حضرت ابامحمد بود.

دوران امامت
به طور كلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسكري (ع) به سه دوره تقسيم مي گردد:
دوره اول 13سال است كه زندگي آن حضرت در مدينه گذشت. 
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت. 
دوره سوم نزديك 6 سال امامت آن حضرت مي باشد.

دوره امامت حضرت عسكري (ع) با قدرت ظاهري بني عباس رو در روي بود. خلفايي كه به تقليد هارون در نشان دادن نيروي خود بلندپروازيهايي داشتند.امام حسن عسكري (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانيد. زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمكار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتري دهد، اما آن دو غلام كه خود از نزديك ناظر حال و حركات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاري گراييده بودند.

وقتي از اين غلامان جوياي حال امام شدند، مي گفتند اين زنداني روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با كسي سخن نمي گويد.

عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري كه داشت وقتي با حضرت عسكري ملاقات مي كرد به احترام آن حضرت برمي خاست، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد. پيوسته مي گفت: در سامره كسي را مانند آن حضرت نديده ام، وي زاهدترين و داناترين مردم روزگار است.

پسر عبيدالله خاقان مي گفت: من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم. مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم. مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند.

با آنكه امام (ع) جز با خواص شيعيان خود رفت و آمد نمي فرمودند، دستگاه خلافت عباسي براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات، آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت داشت.

از جمله مسائل روزگار امام حسن عسكري (ع) يكي نيز اين بود كه از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شيعه، به دست كساني سپرده مي شد كه دشمن آل محمد (ص) و جريانهاي شيعي بودند، تا بدين گونه بنيه مالي نهضت تقويت نشود.چنانكه نوشته اند كه احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا، والي اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بيت رسالت، نهايت مرتبه عداوت را داشت.

نيز اصحاب امام حسن عسكري، متفرق بودند و امكان تمركز براي آنان نبود، كساني چون ابوعلي احمد بن اسحاق اشعري در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختي در بغداد مي زيستند، فشار و مراقبتي كه دستگاه خلافت عباسي، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود كه جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيري واداشته بود. اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت كلي، اين همه سختي را تحمل مي كرد، و لحظه اي از حراست (و نگهباني) موضع غفلت نمي كرد.

اينكه حضرت هادي (ع) و حضرت امام حسن عسكري (ع) هم از سوي دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و كساني كه براي حل مشكلات زندگي مادي و ديني خود به آنها مراجعه مي نمودند - كمتر معاشرت مي كردند به جهت آن بود كه دوران غيبت حضرت مهدي (ع) نزديك بود، و مردم مي بايست كم كم بدان خو گيرند، و جهت سياسي و حل مشكلات خود را از اصحاب خاص كه پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد.

باري، امام حسن عسكري (ع) بيش از 29سال عمر نكرد ولي در مدت شش سال امامت و رياست روحاني اسلامي، آثار مهمي از تفسير قرآن و نشر احكام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حركت انقلابي شيعياني كه از راههاي دور براي كسب فيض به محضر امام (ع) مي رسيدند بر جاي گذاشت.

در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآني و نشر احكام الهي و مناظرات كلامي جنبش علمي خاصي را تجديد كرد، و فرهنگ شيعي - كه تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و كلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق كندي ، كه خود معاصر امام حسن عسكري بود و تحت تعليمات آن امام، گرديد.

در قدرت علمي امام (ع) - كه از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نكته ها گفته اند. از جمله: همين يعقوب بن اسحاق كندي فيلسوف بزرگ عرب كه دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مكتب وي بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و كتابي را كه بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد.

شهادت امام حسن عسكري (ع)
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند. در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبيدالله بن خاقان گويد: روزي براي پدرم (كه وزير معتمد عباسي بود) خبر آوردند كه ابن الرضا - يعني حضرت امام حسن عسكري - رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد.

يكي از ايشان نحرير خادم بود كه از محرمان خاص خليفه بود، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبيبي را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولي گرديده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - كه عموما اطباي مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات (داور داوران) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند.

و اين كارها را براي آن مي كردند كه آن زهري كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه. ق آن امام مظلوم در سن 29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نموده و به شهادت رسیدند.

بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولي خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد... تا دو سال تفحص احوال او مي كردند.... 

اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود كه معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي كه به حضرت رسول الله (ص) مي پيوست، شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكري فرزندي پاك گهر ملقب به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اكرم (ص) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدين جهت به بهانه هاي مختلف در خانه حضرت عسكري (ع) رفت و آمد بسيار مي كردند، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند.

به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع) و حضرت موسي (ع) تكرار مي شد. حتي قابله هايي را گماشته بودند كه در اين كار مهم پي جويي كنند. اما خداوند متعال  حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ كرد، و همچنان نگاهداري خواهد كرد تا مأموريت الهي خود را انجام دهد.

باري، علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند كه معتمد عباسي در غذا به آن حضرت خورانيد . بناچار اطباي مسيحي و يهودي كه در آن زمان كار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ويژه در مأموريتهايي كه توطئه قتل امام بزرگواري مانند امام حسن عسكري (ع) در ميان بود، براي معالجه فرستاد. البته از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود.

بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر شهادت جانگداز حضرت امام حسن عسكري (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوي صداي ناله و گريه برخاست. مردم آماده سوگواري و تشييع جنازه آن حضرت شدند.

ماجراي جانشين بر حق امام عسكري (ع)
ابوالاديان مي گويد: من خدمت حضرت امام حسن عسكري (ع) مي كردم. نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم. در مرض موت، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالاديان به امام عرض مي كند: اي سيد من، هرگاه اين واقعه دردناك روي دهد، امامت با كيست؟ 

فرمود: هر كه جواب نامه من را از تو طلب كند.

ابوالاديان مي گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما. 

امام فرمود: هركه بر من نماز گزارد. 

ابوالاديان مي گويد: باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم. 

امام مي گويد: هر كه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شماست. 

ابوالاديان مي گويد: مهابت و شكوه امام باعث شد كه نتوانم چيز ديگري بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر كذاب برادر امام حسن عسكري را ديدم كه نشسته، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند. من از اين بابت بسيار تعجب كردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم. اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نكرد. 

چون بدن مطهر امام را كفن كرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمي آمد و جعفر كذاب را دعوت كرد كه بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلي گندمگون و پيچيده موي، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را كشيد و گفت: اي عمو پس بايست كه من به نماز سزاوارترم.

رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي امام علي النقي عليه السلام دفن كرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را كه با تو است تسليم كن. من جواب نامه را به آن كودك دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسيد: اين كودك كه بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام.

در اين موقع، عده اي از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره كردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو كه نامه هايي كه داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: اي مردم قم با شما نامه هايي است از فلان و فلان و همياني (كيسه اي) كه در آن هزار اشرفي است كه در آن ده اشرفي است با روكش طلا.

شيعياني كه از قم آمده بودند گفتند: هر كس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم كن.

جعفر كذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل كرد. معتمد گفت: برويد و در خانه امام حسن عسكري (ع) جستجو كنيد و كودك را پيدا كنيد. رفتند و از كودك اثري نيافتند. ناچار «صيقل» كنيز حضرت امام عسكري (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينكه او حامله است. ولي هرچه بيشتر جستند كمتر يافتند.خداوند آن كودك مبارك قدم را حفظ كرد و تا زمان ما نيز در كنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد. 

حدیثی از امام عسکری (ع)
الإمام العسكريّ عليه السلام ـ لِشيعَتِهِ ـ : اُوصيكُم بِتَقوَى اللّه ِ ، وَالوَرَعِ في دينِكُم ، وَالاِجتِهادِ للّه ِِ، وصِدقِ الحَديثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلى مَنِ ائتَمَنَكُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله . صَلّوا في عَشائِرِهِم ، وَاشهَدوا جَنائِزَهُم ، وعودوا مَرضاهُم ، وأدّوا حُقوقَهُم ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنكُم إذا وَرَعَ في دينِهِ وصَدَقَ في حَديثِهِ وأدَّى الأَمانَةَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِيٌّ، فَيَسُرُّني ذلِكَ. اِتَّقُوا اللّه َ وكونوا زَينًا ولا تَكونوا شَينًا ، جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ ، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ أهلُهُ ، وما قيلَ فينا مِن سوءٍ فَما نَحنُ كَذلِكَ . لَنا حَقٌّ في كِتابِ اللّه ِ وقَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّه ِ وتَطهيرٌ مِنَ اللّه ِ ، لا يَدَّعيهِ أحَدٌ غَيرُنا إلاّ كَذّابٌ . أكثِروا ذِكرَ اللّه ِ وذِكرَ المَوتِ وتِلاوَةَ القُرآنِ وَالصَّلاةَ عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ، فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسولِ اللّه ِ عَشرُ حَسَناتٍ . اِحفَظوا ماوَصَّيتُكُم بِهِ، وأستَودِعُكُمُ اللّه َ، وأقرَأُ عَلَيكُمُ السلام. «تحف‌العقول، صفحه 487»
 
از امام حسن عسكرى عليه‌السلام به شيعيان
 شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى ومراقبت درامر دينتان وكار و كوشش براى خدا وراستگويى و اداى امانت به كسى كه امانتى به شما سپرده است، صاحب امانت نيكوكار باشد يا تبهكار.و سجده طولانى و نيكو همسايه دارى ؛ زيرا محمّد صلي الله عليه و آله براى اين امور آمده است.
 
در ميان عشيره هاي (مخالفان ما)، نماز بخوانيد، در تشييع جنازه هايشان، شركت کنید، از بيمارانشان، عيادت كنيد، حقوق آنان، را بگزاريد؛ زيرا هرگاه فردى از شما در دينش، پارسا و در گفتارش، راستگو باشد و امانت را ادا كند و با مردم خوشخويى كند، گفته شود: اين شيعه است و اين، مرا شاد مى سازد.تقوای الهی پیشه کنید ، مايه آراستگى ما باشيد، نه باعث ننگ و زشتى.هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هرگونه زشتى را از ما دور سازيد؛ زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، ما اهل آن هستيم و هر بدى كه درباره ما گفته آيد، نه چنانيم. ما را در كتاب خدا، حقّى است و با رسول خدا، خويشاونديم و خداوند، ما را پاك شمرده است و جز ما، هر كس چنين ادعايى كند، دروغگوست.
 
خدا و مرگ را، فراوان ياد كنيد وبسيار قرآن بخوانيد وفراوان بر پيامبر صلي الله عليه و آله صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات بر رسول خدا صلي الله عليه و آله ده ثواب دارد.آن چه را به شما سفارش كردم پاس داريد، شما را به خدا مى سپارم و بدرودتان مى گويم. «تحف‌العقول، صفحه 487»

شرایط سیاسی عصر امام عسکری(ع)
 پس از قتل مستعین، دشمن او معتز به قدرت رسید و با توجه به اطلاع احتمالی از موضع امام حسن عسکری(ع) نسبت به خلیفه مقتول، در آغاز حکومتش نسبت به آن حضرت و پدرش (حداقل در ظاهر) رفتار خصومت‌آمیزی نداشت. پس از شهادت امام هادی و جانشینی امام عسکری نیز شواهد حکایت از آن دارد که با وجود محدودیت‌هایی که برای فعالیت‌های ایشان اعمال می‌شده، امام از آزادی نسبی برخوردار بوده است. برخی از ملاقات‌های حضرت با شیعیان در اوائل امامت خود، این مسئله را تایید می‌کند.
 
اما پس از گذشت یک سال، خلیفه به امام بدگمان شد و در سال ۲۵۵ق. ایشان را زندانی کرد. امام در دوره یک ساله خلیفه بعدی (مهتدی) نیز همچنان در زندان بود.دوره امامت امام عسکری همزمان با سه خلیفه عباسی بود: معتز عباسی(۲۵۲-۲۵۵ق)، مهتدی (۲۵۵-۲۵۶ق) و معتمد (۲۵۶-۲۷۹ق). در دوره زندگی امام عسکری(ع)، دستگاه عباسی به ابزار دستی برای امیران رقیب تبدیل شده بود و بخصوص فرماندهان نظامی ترک نقش مؤثری در نظام حکومتی داشتند. شاید نخستین موضع سیاسی ثبت شده در زندگی امام حسن عسکری(ع) مربوط به زمانی باشد که امام حدود ۲۰ سال داشت و پدرش هنوز زنده بود. ایشان در نامه‌ای به عبدالله بن عبدالله بن طاهر(از امیران صاحب نفوذ در دستگاه عباسی، که از دشمنان مستعین، خلیفه وقت به شمار می‌آمد)، خلیفه را فردی طغیان‌گر خواند و ساقط شدن او را از خدا خواست. این ماجرا چند روز پیش از سقوط مستعین بود.
 
با آغاز خلافت معتمد (۲۵۶ق) که با قیام‌های شیعی رو به رو بود، امام از زندان آزاد شد و بار دیگر به سازماندهی اجتماعی و مالی امامیه اهتمام ورزید. این نقش فعال امام، آن هم در پایتخت دولت عباسی، بار دیگر دستگاه خلافت را نگران کرد. در صفر سال ۲۶۰ق امام به دستور معتمد به زندان افتاد و شخص خلیفه روزانه اخبار مربوط به امام را پیگیری می‌کرد.یک ماه بعد امام از زندان آزاد شد ولی تحت‌الحفظ به خانه حسن بن سهل (وزیر مامون) در نزدیکی شهر واسط منتقل شد.

قیام‌ها و شورش‌ها در زمان امام عسکری(ع)
 در زمان امام حسن عسکری(ع)، حرکت‌های اعتراض‌آمیزی انجام گرفت که برخی از آنها از سوی شیعیان و برخی با سوء استفاده از نام علویان بود.

- قیام علی بن زید و عیسی بن جعفر
این دو که علوی و از تبار امام حسن مجتبی(ع) بودند، در سال ۲۵۵ هجری در کوفه قیام کردند. معتز، سپاهی بزرگ به فرماندهی سعید بن صالح معروف به حاجب را به سوی آنها فرستاد و این قیام را سرکوب کرد.

 -قیام علی بن زید بن حسین
وی از نوادگان امام حسین(ع) بود و در زمان مهتدی عباسی در کوفه قیام کرد. شاه بن میکال با سپاهی بزرگ به مقابله او رفت ولی شکست خورد. وقتی معتمد عباسی به قدرت رسید، کیجور ترکی را به سوی او فرستاد. علی بن زید پس از چندی تعقیب و گریز در سال ۲۵۷ هجری قمری کشته شد.

-قیام احمد بن محمد بن عبدالله
او در زمان معتمد عباسی در مصر بین برقه و اسکندریه قیام کرد و با پیروان زیادی که پیدا کرد، ادعای خلافت نمود. احمد بن طولون، کارگزار ترک خلیفه در آن دیار، سپاهی به سوی او فرستاد تا یاران او را از اطرافش پراکنده ساختند و او را پس از مقاومت، کشتند.

-شورش صاحب زنج
علی بن محمد عبدالقیسی در سال ۲۵۵ در زمان معتمد قیام کرد. امام حسن عسکری(ع) با صراحت اعلام کرد که صاحب زنج از اهل بیت نیست.

منبع: رجانیوز

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری علیه السلام

 

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال 260 در سن 28 سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند.

 


امام حسن عسگری

 


زندگانی پربرکت امام عسکری علیه السلام دارای چند بخش بود بخش اول زندگیشان که از سال 232 (سال تولد امام علیه السلام) تا سال 254 (سال شهادت امام هادی علیه السلام) در این دوره 22 ساله امام در تبعیت محض از امام معصوم زمان خود و پدر گرامیشان بودند، و از سال 254 تا سال 260 (سالروز شهادت امام عسکری) بخش دیگر زندگی امام علیه السلام بود که تمام فعالیت آن امام همام در این دوران کوتاه مدت بود.
در مدت 28 سال تمام رفتار و حرکات امام عسکری علیه السلام زیر نظر و مورد توجه دوستان و دشمنانشان بود و ایشان با رفتار عملی خود به تبلیغ دین اسلام و گسترش تشیع می پرداختند که در ادامه به چگونگی فعالیت امام حسن عسکری علیه السلام در تبیین اندیشه های شیعه خواهد آمد.
1. خدا محوری یکی از بارزترین رفتار امام عسکری علیه السلام بود به گونه ای که امام علیه السلام در مرتبه ایمان و عمل،اعتقاد به خدا و حضور همیشگی خداوند در همه مکان ها داشت و عالم را محضر حق تعالی می دانست به گونه ای که وی عاشقانه و عارفانه خدا را عبادت می کرد و آنگونه با خدای خویش مناجات می نمود که هرکس او را مشاهده می کرد مجذوب روحیه معنویش می شد.
روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدبن الرضا (امام عسکری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. ((وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص 410))
یا اینکه یکی از اصحاب آن حضرت نقل می کند که امام عسکری علیه السلام آنقدر به نماز اهمیت می دادند که هیچ کاری بر نماز مقدم نمی داشتند و اگر مشغول به کار دیگری بودند آن را رها کرده و به نماز می ایستادند. ((بحارالانوار، ج 50، ص 304.))
2. مردمداری از دیگر رفتار عملی امام حسن عسکری علیه السلام بود و همانگونه که به عبادت الهی توجه می نمودند به دستگیری نیازمندان و حل مشکلات خلق الله نیز توجه می کردند.

روحیه مردمداری و سخاوتمند



محدث نوری در کتاب مستدرک الوسائل خود داستانی نقل کرده که بیان کننده روحیه مردم داری و سخاوتمندی امام عسکری است، شخصی از لحاظ مالی به مشکل برمیخورد و بعد از مراجعه به امام عسکری علیه السلام و بیان مشکل خود امام علیه السلام با سخاوت خود تمام مشکل مالی آن شخص را برطرف کردند. (مُستَدرَكُ الوَسائل، ج3،ص 423)
3. اسراف نکردن و صرفه جویی، از دیگر درسی است که از سبک زندگی امام حسن عسکری علیه السلام می توان گرفت،
که به عنوان نمونه می توان به داستانی که محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری - که با هم دوست بودیم - نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت بشارت داده بود که مالی به تو خواهد رسید و در زندگیت گشایش ایجاد می شود و در ادامه امام علیه السلام نوشته بودند: بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.» (کشف الغمه، ج 2، ص 424 )
اگر به بخش دوم زندگی امام حسن عسکری علیه السلام توجه نمائیم نقش درخشان ایشان در حفظ پیکره جامعه شیعه می بینیم و تلاش های زیادی نمودند تا اینکه شیعیان در ادامه مسیر خود، سرگردان نشده و یا به بیراهه نروند. که به چند مورد آن اشاره ای می نماویم.

1.  تبیین جایگاه خود:


امام حسن عسکری علیه السلام پس از شهادت پدر در پی اثبات امامت خویش برآمد چون علاوه برآنکه امام هادی علیه السلام بخاطر مراقبت ویژه ای که از او می شد نمی توانست امام بعد از خود را معرفی نماید همچنین بعضی از خیانتکاران درپی انحراف جامعه شیعه بودند و همچنین ادعای امامت توسط جعفر کذاب باعث ایجاد شک و تردید در امامت امام عسکری علیه السلام در بین جامعه شیعه شد و امام حسن عسکری علیه السلام مجبور بود تا به طریق مختلف امامت خود را اثبات نماید.

2.  تشویق به علم و تربیت نخبگان:


از دیگر فعالیت امام عسکری علیه السلام تعلیم و تربیت شاگردانی می باشد که پشتوانه علمی و عقیدتی جامعه شیعه باشد به گونه ای که شیخ طوسی گزارش داده شاگردان امام علیه السلام بیش از صد نفر بوده و آنقدر علم آموزی برای امام عسکری علیه السلام اهمیت داشته که به ستایش عالمان می پرداخت به گونه ای که امام علیه السلام در نامه ای به علی بن بابویه قمی - از دانشمندان برجسته شیعه در قم - به نحو شایسته ای او را می ستاید.( بهجة الآمال، ج 5، ص 419)

3. مبارزه با انحراف فکری :


در زمان امامت امام عسکری علیه السلام بعضی فتنه ها و اتفاقاتی روی داده است که اگر با آن برخورد نمی شد ممکن بود کل جامعه اسلام در خطر قرار بگیرد که می توان به فتنه جاثلیق نام برد، آن زمان که در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد، خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه با مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند; همین موجب شگفتی و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت ساز و خطرناک قرار گرفت.
که امام با علم خود به مردم فهماند که جاثلیق در دستان خود تکه ای از استخوان پیامبری قرار داده و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنکه باران می آید و با این روش امام علیه السلام به جامعه مسلمان که مردد شده بودند فهماند که خودش و دینش بر حق می باشند .( پیشوای یازدهم، ص 22)

4. توسعه و گسترش شبکه وکالت:


امام حسن عسکری علیه السلام در مدت شش ساله امامت خود شبکه وکالتی که در زمان موسی بن جعفر علیه السلام تاسیس شده بود تقویت نمود و در مناطق مختلف جامعه اسلامی نماینده ای برای خود انتخاب نمود تا آنها حلقه وصل بین امام و شیعیان قرار بگیرند و به رتق و فتق امور شیعیان پرداخته و با آموزش تعالیم شیعی به پیروان اهل بیت، سطح فکری جامعه شیعه را ارتقاء دهند.
همچنین امام علیه السلام اگر می فهمیدند کسی از نمایندگانش در شبکه وکالت از موقعیتش سوء استفاده کرده و یا کم کاری کرده سریع او را توبیخ یا برکنار می نمودند.
عروه بن یحیی وکیل امام که پس از مدتی از دین حق منحرف شد و راه ضلالت پیشه کرد به گونه ای که اموال بیت المال را برای خویش ذخیره کرد و به دروغ گویی و تکذیب، بر ضد امام دهم و یازدهم پرداخت. امام علیه السلام وی را لعن و نفرین نمود و از نمایندگی خودش عزلش نمود( رجال کشی، ص 573)
5.  آماده کردن جامعه شیعه برای دوران غیبت:
از مهم ترین فعالیت های امام عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش حفظ آخرین خلیفه الهی و آگاه کردن خواص از تولد فرزندش و آماده کردن جامعه شیعه برای پذیرش امامت امام غائب حجت ابن الحسن (عج الله تعالی فرجه) بود.
محمد بن عثمان بن سعید عمری می‌گوید: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: "این امام شما و جانشین من است". ( بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶)

کلام آخر



امام عسکری علیه السلام در مدت کوتاه عمر خود فعالیت های فراوانی جهت پیشرفت جامعه شیعی از لحاظ مادی، معنوی و عبادی انجام دادند.
امیدواریم با تاسی از آن امام همام بتوانیم سبک زندگی جامعه را اسلامی کرده و به پیشرفت آن کمک کنیم.

حرم امامین عسکريين عليهما السلام در بستر تاريخ

 

دشمنان اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ، تلاشهای مذبوحانه بی شماری كرده اند تا بتوانند نور اهل بیت علیهم السلام را خاموش سازند و محبت آنها را از دل مسلمانان بیرون كنند، اما هرگز موفق نشده و نخواهند شد. این تلاشهای غیر انسانی از غصب خلافت شروع شد و با جلوگیری از نشر احادیث پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و خانه نشین كردن امیرالمؤمنین علی علیه السلام و آتش زدن درب خانه آن حضرت و به شهادت رساندن فاطمه زهرا علیها السلام ادامه یافت.

 


حرم عسگریین

 


آن گاه كه امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به خلافت رسید، علاوه بر جنگهای رو در رو، شایعات و تهمتها، آغاز شد. و كم كم به این نتیجه رسیدند كه حذف فیزیكی امامان علیهم السلام و به شهادت رساندن آنان را در دستور كار قرار دهند تا شاید بتوانند نور آنها را خاموش و عظمت آنان را محو كنند، ولی با عنایت خداوندی موفق نشدند؛ با اینكه تمام یازده امام علیهم السلام را یا با شمشیر و یا با سمّ به شهادت رساندند، ولی با این حال همچنان محبت اهل بیت علیهم السلام بیشتر و شعله ورتر گردید و شیعیان هر روز رو به فزونی نهادند. كم كم تلاشهای آنها رنگ تازه یافت و در طرح جدید انهدام و نابودی بارگاه های امامان معصوم علیهم السلام را برنامه ریزی كردند.


اولین بار این نقشه توسط متوكل، خبیث ترین خلیفه عباسی به اجرا درآمد. او هفده بار قبر امام حسین علیه السلام را با خاك یكسان كرد.(1) ولی مردم و شیعیان هر بار بهتر از گذشته آن را آباد كردند. بعد از او وهابیان كج اندیش و منحرف و ساخته دست استعمار پیر انگلیس به تخریب بارگاه و قبور ائمه بقیع علیهم السلام و برخی صحابه پرداختند. هر چند تاكنون موفق شده اند از ساخت مجدد آن جلوگیری كنند، اما به یقین بدانند كه همان قبرهای با خاك یكسان شده، دلهای بی شماری را به سوی خود جذب كرده و باعث سازندگی و آمادگی بیشتر آنها شده است.


در ایام حج و عمره تعداد بی شماری از زائران شیعه و اهل سنت به گرد قبور ائمه بقیع علیهم السلام شمع گونه گریه می كنند و محو عظمت انوار امامان می شوند. این متحجران و بدتر از خوارج به كربلا نیز حمله كردند و اشیاء و اموال موجود در حرمین را به تاراج بردند، ولی موفق به تخریب آن نگشتند، ولكن هرگز از این ایده پلید دست نكشیدند.
تلاشهای مذبوحانه منحرفان ادامه یافت تا زمانی كه در حرم ثامن الحجج، حضرت امام علی بن موسی الرضاعلیهما السلام بمب گذاری كردند و با تخریب بخشی از آن عده ای را به شهادت رساندند. همچنین در روز عاشورای سال گذشته در كربلا بمب گذاری و عده ای را مظلومانه شهید كردند تا اینكه در تاریخ 3/12/1384 ش برابر با 23 محرم 1427 ق همین متحجران با كمك اشغالگران عراق به تخریب گنبد و بارگاه حرم امام هادی و امام عسكری علیهما السلام دست زدند و دل شیعیان، بلكه مسلمانان جهان را داغدار ساختند. اینها همانهایی هستند كه اگر قدرت یابند، تمام مراكز عبادت را نابود خواهند كرد؛ چرا كه فقط با ائمه معصومین علیهم السلام و شیعیان دشمنی ندارند، بلكه با خداوند سر جنگ دارند؛ غافل از آنكه خداوند همیشه كسانی را دارد كه از مراكز عبادت نگه داری و در صورت نیاز تعمیر و آباد كنند.


قرآن كریم می فرماید: "وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثیراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزیزٌ"؛(2) "و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نكند، صومعه ها و دیرها و معابد یهود و نصاری و مساجدی كه نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد و خداوند كسانی را كه یاری او كنند [و از آیینش دفاع نمایند ]یاری می كند. خداوند قوی و شكست ناپذیر است."


و این نكته را نیز این نابخردان بدانند كه اراده الهی بر این قرار گرفته است كه نام اهل بیت علیهم السلام را زنده كند و خانه های آنها و حرمهایشان را محبوب مسلمانان و شهره جهان سازد؛ چرا كه قرآن كریم می فرماید: "فی  بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فیهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الآْصالِ"؛(3) "[این چراغ پرفروغ ] در خانه هایی قرار دارد كه خداوند اذن فرموده كه آنها رفعت یابند؛ خانه هایی كه نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند."
آری رفعت و بلند مرتبگی امامان علیهم السلام و محبوبیت آنها در میان قلبها امری است الهی و آسمانی.
اربلی در كشف الغمة نقل كرده است كه مستنصر خلیفه عباسی، سالی جهت زیارت قبور اجداد خود [و تفریح] به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسكریین علیهما السلام مشرف گردید و سپس به مقبره خلفاء عباسی رفت. دید آنجا خراب گردیده است و پرندگان [و حیوانات] قبور خلفاء را آلوده كرده اند.
از این مسئله متأثر شد. یكی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست توست و خلیفه مسلمین تو هستی، دستور ده كه قبور پدرانت را مرتب كنند! همچنان كه قبور این علویین را مشاهده می كنی كه دارای صحن و بارگاه و فرش و چراغ و خدمه و زوار می باشند. مُستنصر گفت: این امری است الهی و به زور نمی توان مردم را واداشت كه به زیارت قبور پدران من بیایند و اگر هم اجبار كنم، پذیرفته نیست.(4)
آنچه پیش رو دارید، مروری اجمالی و سیری گذرا است بر ساخت و تعمیر و تخریب بارگاه عسكریین علیهما السلام.

نقطه آغاز
"عَمَرُوا بِاَطْرَافِ الْبِلَادِ مَقَابِراً
اِذْ خَرِبُوا مِنْ يَثْرِبَ اَوطَاناً
قَوْمٌ لَهُمْ فِی كُلِّ اَرْضٍ مَشْهَدٌ
لَا بَلْ لَهُمْ فی  كُلِّ قَلْبٍ مَشْهَدٌ؛


[برای آل محمد] در گوشه و كنار شهرها قبوری بنا كردند، در حالی كه خانه های آنها در یثرب (مدینه) خراب گردید. اینها كسانی هستند كه در هر زمینی مشهد و مضجعی دارند، بلكه برای آنان در هر دلی آرامگاه و مشهدی است."
زمانی كه حضرت امام علی النقی علیه السلام در سامراء رحلت فرمود، او را در خانه مسكونی اش دفن كردند و از همان زمان این خانه مهبط و محل نزول ملائكه و مورد توجه دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام قرار گرفت و بعد از شهادت امام حسن عسكری علیه السلام، او را نیز پشت سر پدر بزرگوارش دفن كردند و همچنین قبر حكیمه خاتون و نرجس خاتون علیها السلام مادر امام زمان علیه السلام نیز در آنجا قرار دارد.
در آن دوره، دوستان و شیعیان جهت زیارت قبور منور، گاهی داخل منزل می رفتند و اگر موفق نمی شدند، از داخل كوچه مقابل پنجره ای كه به سمت قبور باز بود، زیارت می كردند و گاه در مسجد مقابل كه اكنون رواق پشت سر مطهر امامین علیهما السلام شده است، نماز زیارت می خواندند.
این وضع در دوره آبادی و عظمت شهر سامراء و همچنین زمانی كه شهر تخریب شده بود، ادامه داشت. با اینكه خیلی از معاندین و منافقین تلاش كردند كه آثار امامین علیهما السلام را از بین ببرند، ولی با تلاش و سعی دوستان و شیعیان نه تنها آن آثار از بین نرفت كه روز به روز بر عظمت و جلای سامراء افزوده گشت و تغییرات مهمی در طول تاریخ در شهر و نسبت به مرقد دو امام علیهما السلام رخ داد كه خلاصه آن از این قرار است:


1. عمارت اولیه مرقد عسكريّین علیهما السلام به صورت خانه مسكونی امام هادی علیه السلام بوده است كه برای راحتی زائران پنجره ای به سمت بازار باز شد و این حالت تا پنجاه و هشت سال (از سال 260 تا 318 ق) كه همزمان با دوران غیبت صغرای حضرت مهدی علیه السلام بود، ادامه داشت.
2. دومین تحول و تغییرات توسط ناصر الدوله از آل حمدان(5) انجام گرفت. وی اولین كسی بود كه قبه بر قبر مطهر عسكریین علیهما السلام بنا نهاد و بر ضریح مطهر پرده كشید.
3. در سالهای 335 - 337 ق تعمیراتی در حرم توسط معزّ الدوله دیلمی(6) صورت گرفت، به این شرح: پر كردن حوض آبی كه در سرداب مطهر قرار داشت، تهیه ضریح چوبی جهت قبور منور و ساختن بارگاه برای قبور مطهر. این پادشاه خدمات فراوانی نسبت به اهل بیت علیهم السلام نموده است، از جمله اینكه در عاشورای 352 ق دستور داد كه شیعیان، شهر بغداد را تعطیل عمومی كنند و علَمها نصب نمایند و علناً دستور داد عید غدیر را در همان سال با شكوه هر چه تمام تر جشن بگیرند.(7)
4. عضد الدوله دیلمی(8) در سال 368 ق به قصد زیارت وارد سامّراء شد و بعد از زیارت دستور داد روضه مطهر را تعمیر كنند و درهای آن را از چوب ساج بسازند و صحن شریف را توسعه دهند. آثار خیر فراوانی از این شخص باقی مانده است، از جمله: ساختن گنبد منوّر امیر مؤمنان علی علیه السلام به نام "قبّة البیضاء"، بنای ساختمان بر مرقد منور حضرت سیدالشهداءعلیه السلام، تجدید دیوار شهر مدینه در سال 368 ق و ساختن بیمارستان عضدی در شیراز.
5. در سال 445 ق تعمیراتی شایسته توسط امیر ارسلان بساسیری(9) انجام گرفت، از جمله: ساختن عمارت عالی از گچ و آجر بر مرقد منور عسكریین علیهما السلام و ساخت دو ضریح از چوب ساج و نصب آن بر قبور امامین علیهما السلام.
6. مجدالدولة قمی وزیر سلطان بر كیارق بن ملكشاه سلجوقی كه از وزراء غیرتمند شیعه بود، در سال 495 ق تعمیراتی برای بقعه عسكریین علیهما السلام انجام داد، از جمله: مفروش كردن حرم، تعمیر رواقها، ساختن حجراتی در صحن مطهر و تهیه درهای نفیس از چوب قیمتی جهت حرم مطهر.(10)
و از كارهای وی: ساخت قبه ای رفیع بر مرقد مطهر امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع، بنای مختصری بر قبر عثمان بن مظعون، ساختمان بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و ساختمان بقعه حضرت امام موسی كاظم و امام محمد تقی علیهما السلام در كاظمین.
7. در سال 604 ق حریقی در حرم عسكریین علیهما السلام رخ داد كه به ضریح امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام سرایت كرد. در سال 606 ق به دستور ابوالعباس احمد الناصر لدین الله تعمیراتی در حرم امامین علیهما السلام انجام گرفت كه از جمله آن تعمیر سرداب بود.(11)
8. در سال 640 ق بر اثر عدم مراقبت و عدم توجه خدام، برای بار دوم حرم مطهر طعمه حریق شد كه بر اثر آن ضریح امامین علیهما السلام در آتش سوخت. المستنصر بالله عباسی(12) دستور تعمیر و ترمیم حرم را صادر كرد كه دو ضریح بهتر از قبل برای امامین علیهما السلام ساختند.(13)
9. در سال 750 ق از طرف سلطان شیخ حسن كبیر جلایری از سلاطین شیعه ایلكانیان تعمیراتی انجام گرفت كه از جمله آن زینت كردن ضریح مطهر و ساختن قبه و مأذنه بود.
10. در اواخر دوران صفویه برای بار سوم آتش شمعها به چوبهای ضریح و صندوق قبور اثر كرد و آنها را طعمه حریق ساخت. در سال 1106 ق شاه سلطان حسین صفوی دستور داد ضریح منور از فولاد ساخته شود و حرم و رواق را سنگ فرش كنند.
بعد از ساخته و آماده شدن ضریح فولادی، با حضور عده ای از علماء و اعیان در مراسم جشن، ضریح را نصب كردند.
11. در حدود سال 1200 ق تعمیراتی توسط احمد خان دُنْبُلِی از حكام آذربایجان انجام گرفت به این شرح: تعمیرات كامل حرم، مجزا كردن سرداب. مباشر مستقیم این تعمیرات از طرف احمد خان، میرزا محمد رفیع بن محمد شفیع خراسانی بود.
12. در سال 1225 ق توسط حسین قلی خان دنبلی تعمیراتی آغاز شد كه توسط فرزندش ادامه یافت. تعمیرات انجام شده عبارت بود از: مزین كردن گنبد با كاشی، ساختن مسجد و حمام و كاروانسرا. مباشر این تعمیرات، علامه جلیل میرزا محمد سلماسی و فرزندش زین العابدین بود.(14) زین العابدین سلماسی از ملازمان سید بحرالعلوم بود.
13. در سال 1282 ق به دستور ناصر الدین شاه قاجار و با نظارت علامه بزرگوار، مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به شیخ العراقین، تعمیرات ذیل انجام گرفت:
1. طلا كاری قبه؛ 2. تعمیر صحن و ایوان مبارك؛ 3. به كار بردن سنگهای مرمری سبز رنگ در اطراف مرقد مطهر؛ 4. ترمیم قسمتی از دیوارهای صحن مبارك و كاشی كردن آنها.
قابل ذكر است كه بودجه این تعمیرات از محل ثلث اموال میرزا تقی خان امیر كبیر تأمین شد كه به شیخ العراقین وصیت كرده بود ثلث مالش را در راه خیر مصرف كند.(15)
14. در سال 1288 ق آیة الله العظمی میرزای بزرگ شیرازی رحمه الله، به سامراء هجرت كرد و به امر مبارك او این تعمیرات در صحن و حرم عسكریین علیهما السلام انجام پذیرفت:
1. سنگ فرش كردن صحن مطهر؛ 2. آیینه كاری بعضی از رواقها و حرم مطهر و ساختن نماهای زیبا برای حرم؛ 3. نصب ساعت بزرگ كه در آن زمان هفتصد تومان خریداری شده بود، بر سر در بزرگ حرم؛ 4. تهیه پرده های قیمتی جهت ابواب حرم مطهر و رواق ؛ 5. ساختن مدرسه علمیه ای بزرگ جهت سكونت طلاب علوم دینی (كه توسط صدام تخریب شده است)؛ 6. ساختن پلی بر روی دجله جهت عبور زائران؛ 7. ساختن بازار و دو باب حمام در سامراء برای زائران.(16)
15. پس از رحلت علامه كبیر میرزا سید محمد حسن شیرازی در سال 1312 ق مرجعیت و ریاست شیعه به مرحوم علامه مجاهد میرزا محمد تقی شیرازی رسید. با اینكه دوره ریاست ایشان همزمان شد با جنگ جهانی اول و تسلط انگلستان بر عراق و مجاهدتهای او علیه انگلیسیها و رهایی عراق، با این حال تعمیرات حرم را دنبال كرد كه آیینه كاری حرم و رواق تكمیل شد و بر تزیینات آن افزوده گشت و صحن نیز تعمیر گردید.
16. بعد از فوت میرزا محمد تقی شیرازی، تعمیراتی توسط علامه جلیل مرحوم میرزا محمد عسكری تهرانی (متولد 1281، متوفای 1371) انجام گرفت كه عبارت بود از: نقره كردن درهای حرم و رواق، تهیه 24 زوج دراز چوب ساج (ساك هندی) جهت اطراف قبه منور و نصب دوازده باب از داخل و دوازده باب از خارج به جای پنجره های قدیمی جهت تهویه و روشنایی حرم.
17. آخرین تعمیرات اساسی در شهر سامراء كه توسط شیعیان انجام گرفته است، تعمیراتی است كه به فرمان حضرت آیة الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (ره) صورت پذیرفت كه عبارت اند از: ساخت دو باب حمام و ساختن حسینیه جهت اسكان زائران (كه متأسفانه در دوران صدام تخریب شده است).(17)
امیدواریم با همت مراجع بزرگوار و شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به زودی شاهد هجدهمین تعمیرات اساسی حرمین شریفین سامراء باشیم.
و بر عالمان دین و شیعیان دیگر بلاد لازم است كه در این امر از مراجع عظام نجف و شیعیان عراق مخصوصاً سامراء حمایت جدی و همه جانبه به عمل آورند تا به كوری چشم دشمنان، تخریب ظاهری حرم عسكریین علیهما السلام باعث آبادی معنوی كل شیعیان، مخصوصاً شیعیان سامراء گردد و برای همیشه حرم امامین علیهما السلام از غربت بیرون آید.
یقیناً دست عنایت مهدی صاحب الزمان علیه السلام و قلب سوخته او بیش از پیش یاور دوستان و شیعیانی خواهد بود كه در راه تحقق اهداف مورد اشاره تلاش می كنند.



پی نوشت:
1) تاریخچه شهر سامراء، سید مصلح الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، ص 53؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص 241.
2) حج / 40.
3) نور / 36.
4) تاریخچه عسكريّین علیهما السلام، سید مصلح الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، 1381 ق، ص 36.
5) ناصر الدوله ابو محمد حسن بن ابی الهیجا عبد الله بن حمدان تغلبی دوم پادشاهی از بنی حمدان بوده است كه در جزیره و حلب و شام سلطنت می كردند و متظاهر به تشیع بودند. ناصر الدوله در نزد شیخ مفید تلمذ كرده است و شیخ برای او رساله ای در امامت نوشت. وی سرانجام در سال 358 ق وفات یافت و در تل تربه شرقی موصل مدفون شد. (ر. ك: ملوك آثار الشیعة، ص 138، به نقل از: تاریخچه شهر سامراء، سید مصلح الدین مهدوی، ص 28.)
6) ابوالحسن احمد بن بویه (بر وزن مویه) سومین پادشاه دیلمی است. او پادشاهی متعصب، مقتدر و قوی الارادة و از شیعیان به شمار می رفت. او در سال 303 ق متولد و در 17 ربیع 356 از دنیا رفت. (همان)
7) ر. ك: منتظم ناصری، ج 1، ص 133، وقایع سال 352 ه. ق مطابق با 963 م؛ تاریخچه سامراء، ص 29.
8) عضد الدوله ابو شجاع فنّا خسرو بن ركن الدولة در ذی قعده 324 در اصفهان متولد و در هشتم شوال 372 وفات یافت. پس از فوت، او را به نجف اشرف منتقل كرده، در پایین پای حضرت امیرعلیه السلام دفن كردند و بر حسب وصیت او بر قبرش نوشتند: "وَ كَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصیدِ". عضدالدوله در علوم و ادب هم صاحب نظر بوده است. (تاریخچه سامراء، ص 30.)
9) امیر ارسلان ابوالحارث بن عبدالله بساسیری غلام ترك بهاء الدوله بود كه بر اثر لیاقت و كاردانی به ریاست رسید و در ذی حجه 451 ق در جنگ با طغرل سلجوقی كشته شد.
10) ر. ك: جواهر الكلام در آثار الشیعة، ج 4، ص 49؛ تاریخچه سامراء، ص 32.
11) تاریخچه سامراء، ص 33.
12) ابوجعفر منصوربن ابونصر محمد الظاهر بامر الله در سال 623 ق به خلافت رسید و از كارهای اوست: بنای مسجد، مدارس و پله ها در آن زمان.
13) زندگانی عسكریین علیهما السلام، ج 2، ص 148.
14) تاریخچه سامراء، ص 39.
15) همان، ص 40.
16) همان، ص 41.
17) همان، صص 42 - 43.


منبع : موسسه جهانی سبطین(ع)

چند پیشنهاد ساده برای لجبازی کودک  

 

بعضی وقت ها اینقدر پسرم سر مسایل بی اهمیت و کوچک گریه می کند و جیغ می کشد که واقعا نمی دانم دیگر چه کاری را باید انجام بدهم. فکر میکنم پسرم کمی لجباز شده باشد. هر کاری می توانستم کردم ولی نتوانستم از لجبازیش چیزی کم کنم.

 

کودک

 


اگر احساس می کنید فرزندتان ، لجبازی می کند و نگران آینده و تربیت او هستید ، این مطلب می تواند به شما کمک کند.

لجبازی، منبعی مهم برای عدم توانمند شدن کودکان

این احتمال وجود دارد که اکثر والدین حداقل برای یک مدت کوتاهی هم که شده، داشتن فرزند لجباز رو تجربه کرده باشند. وقتی کودک به مرحله ی لجبازی می رسد دیگر نوع رفتار کردن با او متفاوت و البته بسیار سخت می شود. پس بهتر است که والدین و مربیان مهدهای کودک نحوه صحیح رفتار با کودک و تغییر رفتار را در آنها یاد بگیرند تا از به وجود آمدن یک کودک لجباز پیشگیری کنند.

یکی از عوامل بسیار مهم که باعث می شود زمینه لجبازی در کودکان را فراهم کند، عدم شناخت صحیح از مراحل مختلف رشد کودکان است. وقتی که بدانیم در هر مرحله از رشد کودک نیاز به چه مسایلی دارد راحت تر می توانیم نیازهایش را تامین کنیم و حداقل یک پله بالا تر هستیم.

چرا فرزندم لجباز شده؟

یکی از عوامل بسیار مهم که باعث می شود زمینه لجبازی در کودکان را فراهم کند، عدم شناخت صحیح از مراحل مختلف رشد کودکان است. وقتی که بدانیم در هر مرحله از رشد کودک نیاز به چه مسایلی دارد راحت تر می توانیم نیازهایش را تامین کنیم و حداقل یک پله بالا تر هستیم و تا حدی از لجباز شدنش جلوگیری می کنیم. عامل دیگر برای ایجاد لجبازی عدم برخورد صحیح با کودک است. هنگامی که کودک کار خطرناکی انجام می دهد باید با رفتار صحیح خودمان به او بفهمانیم که آن کار خطرناک است و نباید در آن لحظه کودک را مورد پرخاشگری و عصبانیت قرار بدهیم.

عامل بعدی در ایجاد لجبازی کودکان، تهدید کردن است. اگر والدین کودک را تهدید کنند تا کودک کاری را انجام دهد و یا انجام ندهد، در واقع این والدین باعث لجبازی کودک می شوند.

عامل بعدی تنبیه کردن علی الخصوص تنبیه های بدنی است. برخی از بچه ها به دلیل اینکه نیازهایشان به موقع تامین نمی شود از قصد کارهایی را انجام می دهند که بر خلاف میل والدینشان است چون می دانند بعد از اینکه تنبیه بشوند، والدینشان آنها را در آغوش می گیرند و به آنها محبت می کنند. پس شناخت نیازهای کودکان در هر مرحله از رشد بسیار پر اهمیت است.

تحقیر کردن و مقایسه کردن، عامل بسیار جدی و مهم در لجباز شدن کودکان است. اگر کودک متوجه این مساله بشود که والدینش او را با دیگران مقایسه می کنند و یا متوجه بشود فاعل مفرد است.والدینشان به آنها بی اهمیت شده اند، لجبازی را پیشه ی خود می کنند. محدودیت قایل شدن بیش از اندازه هم برای کودک زمینه لجبازی را فراهم می کند. محدودیت هایی از قبیل آنجا نرو، دست نزن، بر ندار، نکن و ... و به صورت کلی افعال منفی، حساسیت کودکان را برانگیخته می کند و آن ها را لجباز می کند.


ویژگی های کودک لجباز چیست؟

1-  این کودکان از انجام کارهایی که بر عهده آنها است سرپیچی می کنند.

2-دیگران را مقصر اتفاقات مختلف می دانند.

3- در مقابل والدینشان و یا بزرگترهایشان مخالفت هایی را نشان می دهند. 

4- انتظار دارند همه ی اطرافیان، خواسته های آنها را برآورده کنند.

5- از اینکه دیگران را مرید خود میکنند و آنها به حرف او گوش می کنند، لذت می برند.

6-و خواسته های دیگران را برعکس اجرا می کنند.

گرمتوجه شدید که کودکتان را به اشتباه مورد قضاوت قرار داده اید و یا اشتباها او را تنبیه کرده اید از او عذرخواهی کنید و این را بدانید که با این کار هم جرات ورزی فرزندتان را بالا می برید یعنی به او یاد می دهید که در برابر اشتباهاتش عذرخواهی کند.


راهکارهای پیشنهادی درمان لجبازی

1-حتما سطح اطلاعات خود را درباره هر مرحله از رشد کودک بالا ببرید.

2- نیازهای اصلی و روانشناختی کودک را بشناسید.

3- راه های اصلی و صحیح تغییر رفتار منفی را بشناسید.

4- جدا از تحقیر، تهدید و محدودیت و مقایسه کردن کودکتان با دیگران خودداری کنید.

5-هیچگاه با پرخاشگری و خشونت با کودکتان صحبت نکنید.

6- خواسته هایتان را بسیار شفاف و واضح مطرح کنید.

7- اگرمتوجه شدید که کودکتان را به اشتباه مورد قضاوت قرار داده اید و یا اشتباها او را تنبیه کرده اید از او عذرخواهی کنید و این را بدانید که با این کار هم جرات ورزی فرزندتان را بالا می برید یعنی به او یاد می دهید که در برابر اشتباهاتش عذرخواهی کند و هم این مطلب را به او می رسانید که عذرخواهی کردن ضعیف شدن نیست بلکه قدرتمند شدن است.

8-هیچگاه بلافاصله بعد از اینکه کودک از لجبازی دست برداشت و آرام شد به او جایزه ندهید زیرا با این کار متوجه می شود که اگر لجبازی کنم می توانم جایزه بگیرم.

9- فرصت انتخاب دادن، در واقع نیاز به استقلال در چهارچوب را در فرزندتان ایجاد کنید. به او حق انتخاب غذا از بین چند نوع غذا، یا حق انتخاب لباس از بین چند لباس و ... را بدهید تا مانع اجبار در او شوید.

 

 

 

 

در خصوص ازدواج حضرت مريم (س) اقوال مختلفي مطرح است .

 


حضرت مریم
 
 
 
پروتستان ها با تکیه بر متن کتاب مقدس معتقد به دوشیزگی مریم (س) تا زمان تولد عیسی (ع) هستند. و می گویند مریم پس از تولد عیسی (ع) دارای چهار پسر و چندین دختر شد.(۱)
اما کاتولیک ها و ارتدوکس ها مریم (س) را تا پایان عمر باکره می دانند و به استناد سنت کلیسایی که از پدران باقی مانده است، متون کتاب مقدس را تأویل می کنند. از نظر آنها، عبارت هایی که یعقوب و یهودا را برادران عیسی(ع) معرفی می کند ،به برادران دینی تفسیر می شود، و منظور از فرزندان مریم (س) فرزندان عمو و یا فرزندان خاله ی وی هستند.(۲)
مسيحيان بنا به گفته كتاب مقدس معتقدند ، مریم (س) در عقد شخصی به نام یوسف بود که به شغل نجاری اشتغال داشت اما قبل از آمیزش با همسر خود او را از روح القدوس حامله یافت و تا زمان تولد عیسی (ع) با وی همبستر نشد.(۳)
اما بر اساس منابع اسلامي و نص صريح قران كريم:
" إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ" (۴)
چون زن عمران گفت پروردگارا آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد پس از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى
حضرت مريم (س) زماني كه در بطن مادر بود ، توسط مادرش نذر شد كه وقف معبد شود لذا به دلیل آن که مریم (س) وقف خدمت در معبد شده بود و جز برای کارهای ضروری، از جمله وضع حمل عیسی، از معبد خارج نمی شد، داستان ازداوجش واقعیت ندارد.(۵)
 


پی نوشتها:
(۱)- دنیس کلارک، زندگی و تعالیم عیسی مسیح، ص ۲۸.
(۲)- توماس میشل، کلام مسیحی، ص ۶۷
(۳)- متی ۱۸:۱.
(۴)- آل عمران / ۳۵
(۵)- معارف اسلامي ، مجموعه پرسشها و پاسخ ها ، ايت الله مكارم شيرازي

 
 
منبع : شهر سوال
مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

 

امامت با وراثت منتقل می شود یا لیاقت؟

 

سوالی که در باب امامت ائمه ممکن است به ذهن برسد اینست که این امامت ها بر اساس وراثت رخ داده باشد نه لیاقت.



امام زمان، اباصالح المهدی

 

 

گرچه معمولاً فرزند خصوصیات والدین را در خود دارد اما در تاریخ مواردی هم دیده می شود که فرزند و پدر با هم مطابقت ندارند. مثال برای انتقال نبوت به فرزند در حضرت آدم(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) ...بوده است و مثال برای عدم مطابقت پسر با پدر در  حضرت نوح و پسرش کنعان بوده است. پس وراثت مادی ممکن است همراه با وراثت معنوی و خلافت معنوی باشد و ممکن است فقط منحصر به خصوصیات مادی و وراثت مادی باشد. اما شیعه ادله نقلی ای برای اثبات امامت دوازده گانه دارد. و البته دلایل عقلی ای نیز بر لزوم امامت و استمرار هدایت بعد از پیامبر دارد که اصل وجود امام بعد از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) را اثبات می کنند.

دلایل نقلی

اما در شیعه برای امامت هر دوازده ائمه(علیهم السلام) دلایل نقلی وجود دارد.
یکی از ادله نقلی، حدیثی است که جابربن عبدالله انصاری از پیابر(صلی الله و علیه وآله) نقل نموده است: يا جابِرُ هُمْ خُلَفائى وَ ائِمَّة الْمُسْلِمينَ مِن‏ بَعْدى، اوَّلُهُمْ عَلِىُّ بْنُ ابى طالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ الْمَعْرُوفُ فِى التَّوْراة بِالْباقِرِ، وَ سَتُدْرِكُهُ يا جابِرُ فَاذا لَقيتَهُ فَاقْرِأْهُ مِنِّى السَّلام، ثُمَّ الصّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُوسى‏، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلّىٍ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىّ، ثُمَّ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلّىٍ سَمِيِّى وَ كَنِيِّى حُجَّة اللهِ فِى ارْضِهِ وَ بَقِيَّة اللهِ فى بِلادِهِ، ذلِكَ الَّذى يَفْتَحُ اللهُ عَلى‏ يَدِهِ مَشارقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَها، ذلِكَ الَّذِى يَغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ غَيْبَة لا يَثْبُتُ فيها عَلَى الْقَوْلِ بِامامَتِهِ الّا مَنِ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ بِالْايمانِ...[1]

بر اساس این حدیث پیامبر(صلی الله و علیه وآله) ائمه را اسم می برند.
همچنین در منابع شیعه و سنی احادیث مختلفی وجود دارند که جانشینان پیامبر(صلی الله و علیه وآله) را 12 نفر معرفی نموده اند.
در برخی از روایات اینگونه آمده است که هر سنتی برای امتهای گذشته رخ داده است برای امت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) هم رخ خواهد داد[2]. و مثلاً حضرت موسی(علیه السلام) 12 نقیب بعد از خود داشته است[3]. و حضرت عیسی(علیه السلام) 12 حواری داشته است. همچنین در برخی دیگر از منابع اینگونه آمده است که خلفای پیامبر(صلی الله و علیه وآله) به عدد نقبای بنی اسرائیل هستند.[4]

همچنین برخی از احادیث اهل سنت خلفای پیامبر را از قریش دانسته اند.[5]و همینطور حدیث ثقلین و حدیث سفینه و ...
اگر حدیث جابر به تنهایی مورد استناد قرار می گرفت ممکن بود به جهت سند یا ... مورد خدشه قرار گیرد. اما وقتی در منابع اهل سنت احادیثی درباره آن دوازده نفر به وفور یافت می شود و مضمون این روایات در شیعه و اهل سنت به حد تواتر معنوی رسیده باشد دیگر جای شک و شبهه در اصل این ماجرا بین می رود. ضمن آنکه زمان هر امامی و تا قبل از شهادت آن امام، جانشین ایشان و امام بعدی معین می شود.

دلیل عقلی

دلیل عقلی ای که می توان آورد بر این اساس است که به همان دلیل که پیامبران باید برای هدایت بشر بیایند، ائمه هم بعد از پیامبر باید برای هدایت بشر فرستاده شوند. به تعبیر دیگر در هر زمان خداوند بر اساس قاعده لطف باید لطفش را به عنوان هدایت به مردم برساند و این مسأله جز با فرستادن انسانی خاص ممکن نیست. پس در هر زمانی باید فرستاده ای خداوند برای هدایت بشر و ابلاغ آن وجود داشته باشد. حال اگر فردی ادعا کند که فرستادن فردی برای هدایت بشر با پیامبر به اتمام رسید و دیگر فردی برای هدایت فرستاده نمی شود باید دلیل جداگانه ای بیاورد که دلیل قبلی را قید بزند.

اشکال

حال ممکن است برخی بگویند که هدایت با آوردن قرآن توسط پیامبر(صلی الله و علیه وآله) انجام شد و دیگر تمام شده است.

جواب

بر همین اساس باید گفت که هدایت از طریق ارسال فرستاده الهی باید بگونه ای باشد که هر امری از شئون انسان و جامعه که در هدایت انسان نقش داشته باشند را پوشش دهد. خب یکی از شئون هدایت بحث حکومتداری است. و حکومت چیزی است که قطعا در هدایت انسانها نقش دارد و هدایت شامل می شود. بنابراین یکی از شئون پیامبر(صلی الله و علیه وآله) حکومتداری و تشکیل حکومت اسلامی است. و اگر بعد از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) دیگر فرستاده ای نباشد هدایت الهی در زمینه حکومتداری که یکی از شئون پیامبر بوده است نیمه کاره مانده و هدایت انجام نمی گیرد. پس به همان دلیل که خداوند باید قرآن بفرستد، باید بهترین فرد برای حکومتداری را نیز فرستاده باشد.

 همچنین روش فهم از قرآن و روایات نیز جزو هدایت است و اگر قرآن آمده باشد اما روش فهم صحیح از آن وجود نداشته باشد باز هم هدایت صورت نگرفته و اصل ارسال قرآن بی حاصل می شود. پس بعد از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) باید افرادی باشند که بتوانند بطور یقیناً صحیح قرآن و روایات پیامبر(صلی الله و علیه وآله) را بفهمند و احکام صحیح را به مرور زمان از منابع دینی بدست آورند.

بر اساس این دو دلیل باید امامت بعد از پیامبر ادامه یابد و چون هیچ دوازده نفر دیگری در تاریخ، مدعی امامت بعد از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نبوده اند پس امامت برای دوازده امام ثابت می شود.

 


منابع:

قرآن کریم
کتاب امام شناسی، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره)، ج
سایت حوزه
سایت پرسمان دانشجویی وهابیت


پی نوشت:
[1]  علّامه طباطبائى در «الميزان» ج 4 ص 435 و ص 436 از «تفسير برهان» روايت كرده‏اند و در «إثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات» ج 2، ص 373 و 374 و در «إكمال الدّين و إتمام النّعمة» شيخ صدوق است (در ص 146 و 147، از طبع سنگى)
[2] طبرانی ج4 ص204-  و سیوطی ج2 ص444
[3] سوره مائده آیه 12
[4] تاریخ الخلفا ص10
[5] به عنوان مثال صحیح البخاری، کتاب الاحکام، باب 51.

بخش دوم

جای خالی یادگیری از نیمکت‌های کلاس تا دفتر مدیریت

 

نویسنده: پیتر سنگه
مترجم: کیارش رمضان‌نژاد
 
 
در حالی که انتظار می‎رود تا مدارس بسیاری از مشکلات اجتماعی را که خودشان نقشی در ایجادشان نداشته‌اند، شناسایی کنند و برطرف سازند، هر روز انتقادها به مدرسه و نظام آموزشی بیشتر می‎شود که چرا در وظیفه‎ اصلی خود عملکرد ضعیفی دارد و با عملکرد ضعیفش در تربیت دانش‎آموزان، مدام بر مشکلات اجتماعی می‎افزاید.دانش‌آموزان نیز اغلب دل خوشی از مدرسه ندارند و از ساعات زیادی که در مدرسه به بطالت می‎گذرانند، ناراضی هستند و ‎کمتر پیش می‎آید در فیلمی از زندگی دانش‎آموزی تصویر دلپذیر و شادی ارائه شود یا اینکه بزرگسالی از دوران تحصیل خود به نیکی و با خشنودی یاد کند.در برخی جوامع نیز نوک پیکان انتقادات متوجه نحوه‎ مدیریت مدارس و نظام آموزشی می‎شود و اعضای این جوامع از این موضوع ناراحت هستند که عده‎ اندکی که منتخب اکثریت نیستند این قدرت را دارند تا تصمیم‎های خلق‌الساعه بگیرند و یک شبه روال کارها را در مدرسه تغییر دهند.
 

هیچ کس به درستی نمی‎داند که چندین سال بعد و زمانی که نوآموزان پیش‎دبستانی‎های فعلی از دانشگاه‎های خود فارغ‎التحصیل می‎شوند، بازار اشتغال، تمدن و فرهنگ چه وضعیتی خواهد داشت، تنها چیزی که می‎دانیم این مطلب است که واقعیت آینده با آنچه امروز والدین و معلمان به آن می‎اندیشند، بسیار متفاوت خواهد بود. در اینجا می‎توانیم از نقل قول یکی از مؤلفان کتاب «پنجمین فرمان در میدان عمل» شارلوت رابرتس یاد کنیم که «آیا تمام هدف ما این است که مدارسی را که از دوران کودکی خود به یاد می‎آوریم، دوباره برای نسل جدید بازآفرینی کنیم؟ آیا واقعا در نظر داریم در مقابل موج تغییراتی که در مسیر مدارس قرار دارند، مقاومت کنیم تا مدارس‌مان با رو‎ش‎های قدیمی که آموزشکاران بلد هستند، منطبق و هماهنگ باشند؟»

سیر تحولات در دنیای معاصر مدارس ما را با مجموعه‎ منحصربه‌فردی از تهدیدها و فرصت‎ها مواجه کرده است. مجموعه‎ای که مسائلی از قبیل: گسترش افق دید دانش‎آموزان، تسریع نوآوری، ادغام تفکر سیستمی با برنامه‎ درسی و مواجهه با دنیای خارج را در بر می‎گیرد. متأسفانه بسیاری از راه‌حل‎هایی که تاکنون برای این مسائل پیشنهاد شده‌اند تنها در حد راهکارهای موقتی هستند و به جای آنکه سراغ ریشه و علت مشکلات بروند، تنها به نشانه‎ها و معلول‎ها می‎پردازند و به خاطر غفلت از علت‎های اصلی خود این راه‎حل‎ها نیز پیامدهای منفی به دنبال دارند. همان‌طور که اگر تلاش کنید تا موشی را که در زیر قالی اتاق پنهان شده است با چوب زدن روی قالی گرفتار کنید، تنها موفق خواهید شد تا موش را از گوشه‌ای به گوشه‎ دیگر فراری دهید.

یکی از این راهکارهای موقتی که زمینه‎ساز بروز مسائل تازه‎ای در نظام آموزشی شده است، استفاده از آزمون‌های استاندارد با هدف گسترش عدالت آموزشی است. پدیده‎ای که سبب شده است تا مدارس به هر قیمتی برای کسب نمره‌ بیشتر تلاش کنند حتی اگر این کار با ضعف دانش‎آموزان در یادگیری و درک مطالب درسی همراه باشد. تب موفقیت در آزمون‎های استاندارد آنچنان در مدارس بالا گرفته است که برخی از مدارس حاضرند برای موفقیت در آزمون به تقلب هم متوسل شوند یا اینکه برنامه‌ درسی خود را تنها با هدف کسب نمره‌ بیشتر در امتحانات تنظیم کنند. از سوی دیگر سازوکاری که در ارزشیابی این آزمون‌ها به کار می‎رود این تصور را القا می‎کند که دانش‎آموزان عملکرد بهتری در مدرسه دارند، در حالی که شکاف آموزشی میان دانش‎آموزانی که از زمینه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی برخوردارند، همچنان باقی است و دانش‎آموزان مدارس تنها در مجموع نمرات بهتری کسب کرده‎اند، اما همچنان تفاوت‎های فاحشی میان گروه‌های مختلف دانش‎آموزان وجود دارد و این نمرات بهتر نیز الزاما به یادگیری با کیفیت‎ منجر نشده است.

بدتر از تمام اینها نگاه مکانیکی است که اغلب به‌عنوان راه‎حل جایگزین خلاقیت در کلاس درس می‎شود و جلوی تأثیرگذاری رابطه‌ معلم و شاگرد را می‎گیرد. به این ترتیب دانش‌آموزانی که بیشترین زمان تحصیل‌شان را صرف قبولی در آزمون و امتحان می‎کنند امکان کسب مهارت‎هایی را که برای تبدیل شدن به انسانی ارزشمند، رقابت‎جو و بخشنده در جامعه به آن نیاز دارند از دست می‎دهند. به عبارت دیگر همان‌طور که متخصص مدیریت آموزشی ادوارد جوینر اظهار می‎کند: «این دانش‌آموزان در امتحانات قبول می‎شوند و در زندگی مردود.»

راهکار موقت دیگری که می‎توان به کارآمدی آن خرده گرفت، ایده‎ واگذاری انتخاب مدارس است: به این معنا که اولیا و دانش‎آموزان بدون آنکه متحمل هزینه‎های بیشتری شوند، گزینه‎های بیشتری برای انتخاب مدرسه‌ مورد نیاز خود داشته باشند. در این راهکار روی کاغذ قرار است والدین و دانش‎آموزان قادر باشند تا از میان گزینه‌های مختلفی که برای اداره‎ مدرسه در نظر گرفته شده است، مدرسه و سیستم مطلوب خود را در سطح شهر محل زندگی شناسایی کنند و در آن مدرسه ثبت نام کنند. اما آنچه در عمل اتفاق می‎افتد سردرگمی والدین و دانش‎آموزان در مجموعه‎ پیچیده‌ای از فرم‎ها و آزمون‎های ورودی برای ثبت‎نام در مدرسه‎ای است که تعریف آن را از دیگران بیشتر شنیده‎اند. این مسأله به ویژه وقتی جدی‎تر می‎شود که مدارسی که قرار است با بودجه‎ عمومی اداره شوند تمام هزینه‎های خود را صرف جذب تربیت دانش‌آموزان ممتاز می‎کنند و به این دلیل از ثبت‎نام و آموزش دانش‎آموزانی که نمرات کمتر کسب کرده‌اند، سر باز می‎زنند.  با این تفاسیر با وجود اینکه ایده‎ گزینه‌های بیشتر در هنگام انتخاب مدرسه، گر چه در نظر بسیاری ایده‎ای مقبول و مناسب به نظر می‎آید، اما تجربه در عمل ثابت کرده است که این برنامه در هنگام اجرا، مسائل و پیامدهای منفی با خود به همراه خواهد داشت. بنابراین، چنین ایده‎ای تنها زمانی به‌صورت موفق به ثمر خواهد نشست که برنامه‎ریزان آن با دقت، توجه و ترسیم چشم‎اندازی مناسب برای اعمال آن در سطح جامعه تلاش کنند.

با توجه به مشکلات پیچیده‌ای که نظام آموزشی امروزه با آن دست به گریبان است، تنها راهکار پایدار مؤثری که برای مقابله با این مشکل به نظر می‎رسد اتخاذ رویکرد یادگیری محور برای اصلاح نظام آموزشی است. این موضوع به این معنا است که بپذیریم مدرسه نیز به‌عنوان یک نهاد آموزشی، خود می‎تواند به سازمانی یادگیرنده تبدیل شود- به این ترتیب نباید به مدرسه به‌عنوان ساختمانی مجزا نگاه کنیم، بلکه باید مدرسه را سازمانی پویا تصور کنیم که با سایر نهادهای اجتماعی ارتباطی تنگاتنگ دارد و با مجموعه‎ای از تمرین‎ها و فرآیندها تعریف می‌شود که از سوی کارکنان آن و دانش‎آموزانش در کلاس‎های درس، تجربه و زیسته می‎شود. بنابراین، باید تلاش کنیم تا میان مدرسه و جامعه گفت‎وگویی سازنده برقرار کنیم و امکان مشارکت نظرات و دیدگاه‎های مختلف را در اداره‎ آن فراهم آوریم.

 
کتاب شناسی امام عسکری علیه السلام


از آنجا که امر «پژوهش» نیازمند «منابع» می باشد، در این نوشتار سعی شده کتاب های مربوط به زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، فهرست وار، به پیشگاه خوانند و محقّقان گرامی تقدیم گردد.*

1. آخرین خورشید پیدا؛ نگرش کوتاه بر زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، 1375، رقعی، 96 ص.

2. آشنایی با معصومین؛ معصوم سیزدهم امام حسن عسکری علیه السلام ، مهدی آیت اللهی، تهران، جهان آرا، 1370، خشتی، 24 ص.

3. آشنایی با معصومین؛ معصوم سیزدهم حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، مهدی آیت اللهی، (به زبان تاجیکی)، قم، انصاریان، 1375، وزیری، 28 ص.

4. آفتاب در زندان، سعید آل رسول، تهران، بنیاد بعثت، 1375، رقعی، 36 ص.

5. امام حسن عسکری علیه السلام ، کاظم ارفع، تهران، فیض کاشانی، 1379، رقعی، 48 ص.

6. امام حسن عسکری علیه السلام (امام یازدهم)، عباس قدیانی، تهران، فردا به، 1378، رقعی، 28 ص.

7. الامام الحادی عشر الامام الحسن بن علی العسکری علیه السلام ، گروهی از نویسندگان، ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانی، قم، مؤسّسه در راه حق، 1370، رقعی،38ص.

8. الامام الحادی عشر الحسن العسکری علیه السلام ، شیخ محمد حسن قبیسی عاملی، بیروت، 1403 ق. وزیری، 82 ص.

9. الامام الحسن العسکری علیه السلام (مصوّر)، سید مهدی آیت اللهی، ترجمه کمال السّید، قم، انصاریان، 1374، وزیری، 22 ص.

10. الامام الحسن العسکری علیه السلام (مصوّر)، میرابوالفتح دعوتی، بیروت، الدّارالاسلامیّه، 1410 ق، وزیری، 21 ص.

11. الامام الحسن العسکری علیه السلام ، علی محمد علی دُخَیِّل، بیروت، دارالتّوجیه الاسلامی، 1394 ق، رقعی، 84 ص.

12. الامام الحسن العسکری علیه السلام ، گروهی از نویسندگان، مؤسّسة الامام الحسین علیه السلام ، 1413 ق، رقعی، 21 ص.

13. الامام الحسن العسکری علیه السلام ، گروه نویسندگان، تهران، مؤسّسة البلاغ، 1410 ق، جیبی، 71 ص.

14. الامام الحسن العسکری علیه السلام ، عبدالودود امین، کویت، دارالتّوجیه الاسلامی، 1400 ق.

15. الامام الحسن العسکری علیه السلام من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم حائری قزوینی، قم، کتابفروشی بصیرتی، 1413 ق، وزیری، 342 ص.

16. الامام العسکری علیه السلام ، گروه نویسندگان، بیروت، دارالزّهراء، 1413 ق.

17. الامام العسکری علیه السلام ، شیخ محمد رضا حکیمی حائری، مؤسّسة الأعلمی، 1412 ق، وزیری، 223 ص.

18. الامام العسکری علیه السلام ، قدوة و اسوة، سید محمدتقی مدرّسی، تهران، رابطة الاخوة الاسلامیة، 1404 ق، رقعی، 82 ص.

19. اعلام الهدایة، الامام الحسن بن علی العسکری علیه السلام ، مجمع جهانی اهل بیت، قم، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت، 1422 ق؛ وزیری، 242 ص.

20. با خورشید سامرّا؛ تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، محمدجواد طبسی حائری، ترجمه عباس جلالی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1379، وزیری، 344 ص.

21. برگزیدگان؛ حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، عبداللّه طاهر خانی، تهران، بنیاد بعثت، 1373، رقعی، 131 ص.

22. تاریخ سامرّا، ذبیح اللّه محلاّتی، ج 3، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1388 ق، وزیری، 034/1 ص.

23. تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، باقرشریف قرشی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام ، 1371، وزیری، 357 ص.

24. ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار، زندگانی حضرت امام محمدتقی و امام علی النّقی و امام حسن عسکری علیهم السلام ، محمدباقر مجلسی، ترجمه موسی خسروی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1379 ق، وزیری، 308 ص.* 1

25. تحلیلی از زندگی و زمان امام عسکری علیه السلام ، گروهی از نویسندگان، قم، مؤسّسه احیاء و نشر میراث اسلامی، 1357، 149 ص.

26. تفسیر فاتحة الکتاب، از امام حسن عسکری علیه السلام و پژوهشی پیرامون آن، عبدالحسین امینی، ترجمه قدرت اللّه حسینی شاهمرادی، تهران، حدیث، 1376، وزیری، 72 ص.

27. التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام ، سید محمد باقر موحد ابطحی، قم، مدرسة الامام المهدی علیه السلام ، وزیری، 1409 ق.

28. چهل حدیث سیره عسکریّین، امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام ، سید حسین زینالی تیلی، قم، نشر معروف، 1378، جیبی، 80 ص.

29. چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام ، عبداللّه صالحی نجف آبادی، قم، مهدی یار، 1381، رقعی، 136 ص.

30. جزاء اعداء الامام العسکری علیه السلام فی الدّنیا، سید هاشم ناجی موسوی جزائری، قم، چاپخانه دانش، 1419 ق، وزیری، 127 ص.

31. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام دن قیرخ حدیث، یازان قورولو، ترجمه حسین سرخابلی، تهران، بنیاد بعثت، 1371، رقعی، 17 ص.

32. حیاة الامام العسکری علیه السلام ، محمدجواد طبسی، قم، بوستان کتاب، 1382، وزیری، 391 ص.

33. دعای عاشقان، شیخ عباس قمی، به اهتمام حسین نورائی، تهران، هیراد بشارت، 1380، جیبی، 64 ص.

34. داستان زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، امیرمهدی مراد حاصل، تهران، کانون انتشارات پیام نور، 1378، رقعی، 32ص.

35. داستانهایی از امام هادی و امام حسن عسکری علیه السلام ، قاسم میرخلف زاده، قم، مهدی یار، 1380، رقعی، 184 ص.

36. در آستانه غیبت؛ زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، محمد دشتی و مهدی صادقی، تهران، فیض کاشانی، 1377، وزیری، 308 ص.

37. دیدار شیرین؛ گزیده ای از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، مسلم ناصری، تهران، پیام آزادی، 1381، رقعی، 96 ص.

38. ذکری مولد الامام الحسن العسکری علیه السلام ، گروهی از نویسندگان، نجف، مطبعة الغری، 1386 ق، رقعی، 36 ص.

39. راز بزرگ؛ مهدی رحیمی، تهران، بنیاد بعثت، 1375، خشتی، 24 ص.

40. زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1379، رقعی، 40 ص.

41. زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، گروهی از علمای لبنان، ترجمه حمید رضا کفّاش، تهران، عابد، 1379، رقعی، 64 ص.

42. زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام رضا استادی، قم، دفتر نشر برگزیده، 1380، رقعی، 40 ص.

43. زندگی و سیمای امام حسن عسکری علیه السلام ، محمدتقی مدرّسی، ترجمه محمد صادق شریعت، تهران، انصارالحسین علیه السلام ، 1372، وزیری، 91 ص.

44. زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نسل جوان، 1356، رقعی، 140 ص.

45. زندگانی عسکریّین و تاریخچه سامرّا، ابوالقاسم سحاب، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1375 ق، 113 ص.

46. زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، باقرشریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات جامعه مدرّسین، 1374، وزیری، 284 ص.

47. سخنان گهربار امام حسن عسکری علیه السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1380، جیبی، 28 ص.

48. ستارگان درخشان؛ سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1381، جیبی، 238 ص.

49. سیمای سامرّا؛ سینای سه موسی، محمد صحّتی سردرودی، تهران، 1374، 176 ص.

50. سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، جیبی، 236 ص.

51. شهر بی حصار؛ داستان زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، رضا شیرازی، تهران، پیام آزادی، 1374، 119 ص.

52. غریب تنها؛ زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، مهدی شمس الدّین، قم، نورنگار، 1377، پالتویی، 48 ص.

53. عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسن عسکری علیه السلام ، قم، گل یاس، 1379، رقعی، 130 ص.

54. کرامات و مقامات عرفانی امام حسن عسکری علیه السلام ، علی حسینی قمی، قم، نبوغ، 1381، رقعی، 72 ص.

55. مجلس عروسی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، عبدالحسین معین قمی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1369، رقعی، 98 ص.

56. مسند الامام العسکری ابو محمد الحسن بن علی علیهماالسلام ، عزیزاللّه عُطاردی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام ، 1410 ق، وزیری، 371 ص.

57. منهاج التّحرّک عند الامام العسکری علیه السلام ، عبدالکریم آل نجف، تهران، 1402 ق، وزیری، 135 ص.

58. وفات الامام الحسن العسکری علیه السلام ، شیخ حسن بن شیخ محمد عصفوری درازی بحرانی، نجف، مطبعة الحیدریه، 1372 ق، رقعی، 56 ص.

59. ولادة الامام الحسن العسکری علیه السلام ، سید محمدحسین طالقانی، نجف، مطبعة الحیدریه، 1378 ق، رقعی، 44 ص.

60. نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، نشر مطهّر، 1374، 144 ص.

پی نوشت:

* ـ در این مقاله فقط برای سال های قمری، علامت (ق) نهاده شده است.

1. شایان توجّه اینکه: زندگانی امام عسکری(ع) در جلد 50 بحارالانوار مؤسسة الوفاء بیروت نیز آمده

 

منبع :مجله  فرهنگ كوثر  زمستان 1382، شماره 60