rezas
گذشت و بخشش در اسلام
گذشت و بخشش در اسلام
در صحنه زندگي اجتماعي بشر، كمتر كسي را مي توان يافت كه از عيب پاك بوده و از لغزش مصون باشد. اگر هم چنين افرادي پيدا شوند، بسيار نادرند؛ زيرا انسان همواره گرفتار كشمكش غرايز حيواني و تمايلات عالي انساني خويش است و هر كاري هم كه از او سر مي زند، فرايند نزاع اين دو نيروست. پس به طور طبيعي، نمي توان انتظار داشت همه كارهاي يك فرد درست و پسنديده باشد. هر كس به مقتضاي حال خود كم و بيش لغزش هايي دارد.

زيان ناشي از اين لغزشها، هميشه منحصر به خود انسان نمي شود، بلكه در مواردي گريبان ديگران را نيز مي گيرد و موجوديّت و منافع آنان را به خطر مي اندازد.
به نظر شما با اين گونه لغزشها كه گهگاه از اين و آن سر مي زند چه بايد كرد؟
اگر قرار باشد همه خطاكاران با هر وضعيّتي كه دارند مجازات شوند و هر كس بخواهد آزار و اذيّت ديگري را تلافي كند و دير يا زود از او انتقام بگيرد، چه پيش خواهد آمد و صحنه زندگي بشر را چه جهنّم سوزاني از خشم، كينه و نفرت فرا خواهد گرفت؟ اينجاست كه سخن از مكارم اخلاقي و فضايل عالي انساني به ميان مي آيد و ارزش والاي آنها مشخص مي شود.
عفو و گذشت يكي از اين مكارم والا و بلكه به قول امام علي ـ عليه السلام ـ تاجي زينت بخش بر سر همه آنهاست:
«العفوُ تاجُ المكارِمِِ»[1]
گذشت زينت بزرگواريهاست.
اين خوي پسنديده، پرتوي از مسرّت واقعي و موجي از عواطف و احساسات انسان دوستانه را در دلها ايجاد مي كند. كينه ها و دشمني ها را از آن مي زدايد و موجب مي شود كه خصم دست از خصومت برداشته و طرح دوستي و محبّت بريزد.
جايگاه عفو در اسلام
بررسي منابع اسلامي نشان مي دهد كه «گذشت» يكي از اصول اساسي در برخورد با لغزش افراد است. قرآن كريم، حتي در همان آياتي كه كيفر و مجازات را براي مجرمان و گناهكاران تشريع ميكند و مؤمنان را از خطر و زيان آنان برحذر مي دارد، گذشت و چشم پوشي از خطايشان را نيز به عنوان يك ارزش برتر مطرح مي سازد. به عنوان مثال، در آيه اي پس از بيان چگونگي حكم قصاص مي فرمايد:
«فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ اَخيهِ شَيءُ، فَاتّباعٌ بِالْمَعروفِ وَ اَداءٌ اِلَيهِ بِاِحسانٍ...»[2]
پس اگر كسي از سوي برادر (ديني) خود مورد عفو قرار گيرد (و از قصاص او صرف نظر شود) بايد از راه پسنديده پيروي كند و (ديه را) با نيكي به عفوكننده بپردازد.
نكته جالبي كه از تعبير «مِن اَخيهِ» در آيه مزبور به دست مي آيد، اين است كه قرآن رشته برادري را در ميان مسلمانان، حتّي بعد از ريختن خونهاي ناحق، همچنان برقرار مي داند و براي تحريك عواطف، وليّ مقتول را برادر قاتل معرفي مي كند و با اين تعبير، آنان را به عفو و گذشت تشويق مي نمايد.
در آيه ديگري، گذشت را در برابر خشونت نيازمنداني كه بر اثر هجوم گرفتاريها، گاهي پيمانه صبرشان لبريز شده و سخنان تند و خشونت آميزي بر زبان مي رانند ستوده، مي فرمايد:
«قَوْلٌ مَعْروفٌ وَ مَغْفِرُةٌ خيرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اَذيً وَ اللهُ غَنِيٌّ حليمٌ»[3]
گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت هاي آنان) از بخششي كه آزادي در پي آن باشد، بهتر است و خداوند، بي نياز و بردبار است.
بديهي است كه تحمّل خشونت اين گونه افراد و گذشت از برخوردهاي زننده آنان، به ويژه اگر با قول معروف، يعني سخن نيك و دلداري، دلجويي و راهنمايي همراه باشد، از عقده هايشان مي كاهد و به آنان آرامش مي بخشد.
در آيه اي ديگر به مؤمنان توصيه مي كند كه حتّي از لغزش كافران و منكران قيامت نيز (اگر مفسده نداشته باشد) بگذرند و كار آنها را به خدا واگذارند:
«قُلْ لِلَّذينَ امَنوُا يَغْفرُوا لِلذّينَ لايَرجوُنَ اَيّامَ اللهِ»
به آنان كه ايمان آورده اند بگو: كساني را كه روزهاي (واپسين) خدا را اميد ندارند، عفو كنند.
در آيه ديگري از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي خواهد كه به طريقه نيكو از مجازات مجرم درگذرد:
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ»
به طريق نيكو گذشت كن.
از علي ـ عليه السلام ـ در تفسير اين آيه چنين نقل شده است: «صفح جميل، عفو بدون عتاب و سرزنش مجرم است.»[4]
پيشوايان بزرگوار اسلام از يكسو در سيره عملي خود. انسان هاي باگذشت و بزرگواري بودند، چنان كه نقل شده روزي ابوهريره نزد امام علي ـ عليه السلام ـ آمد و سخنان ناروايي درباره آن حضرت گفت: فرداي آن روز شرفياب شد و خواسته هايي را خدمت حضرت مطرح كرد. حضرت علي ـ عليه السلام ـ همه آنها را برآورده ساخت. اين كار امام بر برخي از اصحاب گران آمد و موجب اعتراض آنان شد. آن حضرت به ايشان فرمود:
«اِنّي لَاَسْتَحْيي اَنْ يَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمي وَ ذَنْبُهُ عَفْوي وَ مَسأَلَتُهُ جُوديِ»[5]
من از اينكه ناداني او بر علمم، گناه او بر عفوم و درخواست او بر بخشايشم چيره شود، شرم مي كنم.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اِنّا اَهْلَ بَيْت، مُرُوَّتُنا الْعَفْوُ عَمَّن ظَلَمَنا»[6]
ما خانداني هستيم كه، جوانمردي مان گذشت از كسي است كه بر ما ستم كرده است.
و از سوي ديگر، پيروان خويش را به گذشت توصيه مي كردند، چنان كه امام علي ـ عليه السلام ـ در عهدنامه خود به مالك اشتر مي نويسد:
آنان (مردم) را از عفو و اغماض خويش برخوردار ساز،بگونه اي كه دوست مي داري خداوند تو را از عفو و اغماض خويش برخوردار سازد. [7]
حدود عفو
اندكي تأمل در موارد به كارگيري كلمه عفو در متون اسلامي نشان مي دهد كه اين واژه گاهي در برابر انتقام و گاهي در برابر عفويت و مجازات به كار مي رود. آنجا كه عفو در برابر انتقام به كار گرفته شده، چون منظور از انتقام، تسكين خاطر انتقام گيرنده است و او تمام همّت خود را صرف فرونشاندن آتش خشم خويش مي سازد و هيچ گونه نظري به اصلاح و هدايت طرف مقابل ندارد، در اين صورت عفو، صد در صد يك ارزش محسوب مي شود و عمل انتقام جويانه نيز به طور مطلق زشت و ناپسند است و تا حدودي آنچه تاكنون در ستايش عفو و گذشت ذكر شد ناظر به همين معناي عفو است. ولي اگر عفو در برابر عقوبت و مجازات شخص خطاكار به كار رود و انسان متحيّر شود بين اين كه خطاكار را ببخشد يا او را به طور عادلانه مجازات كند،ديگر عفو به طور مطلق ارزش محسوب نمي شود و مجازات هم هميشه ناپسند و نكوهيده نيست، بلكه انتخاب يكي از دو راه تا حدود زيادي بستگي به دو عامل تعيين كننده دارد:
1 . نوع جرم
2 .وضعيّت مجرم
اگر جرم و تجاوز نسبت به حقوق شخصي باشد و زيان ناشي از خطا و لغزش، متوجّه فرد يا گروه محدودي شود،در اين صورت عامل دوم (وضعيّت مجرم) تعيين كننده است؛ به اين معنا كه بايد ديد آيا عفو و اغماض، موجب پشيماني و اصلاح مجرم مي شود يا بر جرأت و جسارت او در تكرار عمل ناپسندش مي افزايد. انسان هاي با فضيلت و بزرگوار، اگر طرف مقابل را، از كرده خود پشيمان و شايسته عفو و بخشش ببيند، به سادگي از او در مي گذرند؛ اما اگر به اين نتيجه برسند كه عفو مجرم، او را گستاخ تر مي سازد و گذشت بزرگوارانه آنان را حمل بر ضعف يا ترس مي كند، او را به خاطر جرمش تحت تعقيب قانوني قرار مي دهند تا به كيفر عمل خود برسد.
به كارگيري بخشش در مورد اشخاص لايق و خودداري از عفو در خصوص افراد فرومايه، همواره مورد توصيه و تأكيد پيشوايان بزرگوار اسلام بوده است؛ علي ـ عليه السلام ـ در اين باره فرمود:
«الْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اِصلاحِهِ مِنَ الْكَريمِ»[8]
عفو و گذشت همان اندازه كه بزرگوار را اصلاح مي كند، فرومايه را تباه مي سازد.
همچنين امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ در رساله حقوق خود مي فرمايد:
حق كسي كه به تو بدي كرده،آن است كه از او بگذري، ولي اگر عفو او را مضر دانستي، مي تواني او را عقوبت كني. [9]
در سخن ديگري امام علي ـ عليه السلام ـ كسي را كه از روي علم و اطّلاع مرتكب جرمي شده، شايسته عفو ندانسته، مي فرمايد:
آن كه با بصيرت بر زشتي گناه، آن را مرتكب مي شود، سزاوار عفو نيست. [10]
گاهي معلوم نيست كه آيا مجرم شايسته عفو است يا سزاوار عقوبت؟ در اين صورت اگر بتوانيم، بايد به گونه اي او را بيازماييم تا ميزان صلاحيّتش معلوم شود.
از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده كه روزي اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ پس از جلسه اي كه در آن قرآن و احكام ديني به مردم مي آموخت، از مسجد خارج شد. در راه به مرد جسوري برخورد. او به امام سخن زشتي گفت، امام فوري به مسجد برگشت و دستور داد تا مردم را خبر كنند و خود به منبر رفت. جمعيّت به قدر كافي آمدند و مرد بي ادب نيز حاضر شد. امام ـ عليه السلام ـ پس از حمد و ثناي الهي و بيان سخناني حكمت آميز[11] فرمود: «آن كه ساعتي قبل سخني گفته بود، كجاست؟» مرد كه جرأت انكار نداشت، خود را معرفي كرد. امام به او فرمود: «اكنون اگر من بخواهم با حضور مردم گفتني ها را مي گويم» مرد پاسخ داد «و اگر بخواهي عفو كني و مي گذري، زيرا تو اهل چشم پوشي و گذشتي!» امام فرمود:
«عَفَوْتُ وَ صَفَحْتُ»[12]
عفو كردم و صرف نظر كردم.
شيوه برخورد آن حضرت نشان مي دهد كه ابتدا آن مرد با پاسخ خود، صلاحيّتش را براي شمول عفو و اغماض حضرت به اثبات رسانيد و آنگاه امام او را بخشيد و از مجازاتش صرف نظر كرد.
پی نوشت:
[1] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 140.
[2] . بقره (2)، آيه 178.
[3] . بقره (2)، آيه 263.
[4] . مجمع البيان، ج 6. ص 344، بيروت.
[5] . بحارالانوار، ج 41، ص 49.
[6] . بحارالانوار، ج 71، ص 401.
[7] . نهجالبلاغه، نامه 53، ص 993.
[8] . بحارالانوار، ج 77، ص 419.
[9] . همان، ج 74، ص 9.
[10] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 391.
[11] . مشروح سخنان آن حضرت به دليل رعايت اختصار حذف شد.
[12] . بحارالانوار، ج 41، ص 133.
منبع : تبارک
انواع گناه و آثار آن
انواع گناه و آثار آن
«گناه» عملي است كه با اراده و رضايت الهي در تضاد بوده ، با ايجاد نوعي " تاريكي" معنوي در نفس انسان، آدمى را از خداي متعال كه "نور" آسمانها و زمين است، دور مىسازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خدا مىگردد.

تعيين اين كه چه چيزي گناه است و چه چيزي ثواب از طريق كتاب و سنت مقدور است، زيرا در بسياري از موارد، گناه بودن عملي قابل تشخيص عقلاني نيست و خداي متعال است كه اين موارد را به اقتضاي علم و حكمت مطلق خود، از طريق وحي و دين، براي بشر بيان نموده است.
اقسام گناه:
عالمان اسلامي گناهان را بر دو گونه تقسيم نموده اند: گناهان كبيره (بزرگ) و گناهان صغيره (كوچك)..
اين تقسيم بندى از قرآن و روايات سرچشمه گرفته است ؛ در قرآن چنين مى خوانيم: اگر از گناهان كبيره اى كه از آن نهى شده ايد، اجتناب كنيد، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم وشما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم . (نساء، 31)
و در جاى ديگر آمده است: و كتاب (نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى بينى كه از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناكند، و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست ، مگر اينكه آن را شماره كرده است (كهف، 49)
و درباره بهشتيان مى خوانيم: مواهب آخرت ، جاودانه است براى آنانكه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهيز مى كنند. (شوري،38).
از اين آيات به روشنى استفاده مى شود، كه گناهان ، دو گونه اند: كبيره و صغيره و همچنين استفاده مى شود بعضى از گناهان ، بدون توبه حقيقى بخشودنى نيست ، ولى بعضى از آنها بخشودنى است .
امام على (عليه السلام) در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش ، هم اميد بخشش داريم و هم ترس از كيفر.
سپس فرمود: اما گناهى كه بخشيده است ، گناه بنده اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم تر و بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را دو بار كيفر كند.
اما گناهى كه نابخشودنى است ، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى شود. و اما نوع سوم ، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده اش پوشانده ، توبه را نصيب او نموده است ، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره چنين بنده اى ، هم اميدواريم و هم ترسان . (بحار الانوار، ج6، ص29)[1]
ملاك كبيره (بزرگ) بودن گناه:
در قرآن مجيد و كلام معصومين (عليهم السلام) كليه اعمالى كه گناه محسوب مىشود، بيان گرديده است ، منتهي كبيره بودن گناه، پيرو ملاك هايي است.
در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى قدس سره پيرامون معيار گناهان كبيره ، چنين آمده است
1- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده آتش دوزخ ، داده شده باشد.
2- از طرف شرع ، به شدت ، از آن نهى شده است .
3- دلايلي وجود دارد كه معلوم مي شود آن گناه ، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است .
4- عقل ، حكم كند كه فلان گناه، كبيره است .
5- در ذهن مسلمينِ پاى بند به دستورات الهى ، چنين تثبيت شده كه فلان گناه ، از گناهان بزرگ است .
6- از طرف پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) يا امامان (عليهم السلام) در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است .
(برخي از فقها تعزير را نشانه كبيره بودن گناه مي دانند كه در اين صورت استمنا نيز از گناهان كبيره محسوب خواهد شد ، زيرا در روايتي آمده است كه امام علي (عليه السلام) با زدن روي دست، شخص مستمني را تعزير فرمودند.)
البته گناهان كبيره نيز همه در يك سطح نيستند. بعضى بدون توبه بخشيده نمىشوند، مانند «شرك» و «قتل نفس» و برخى بدون توبه و تحت شرايطي و در اثر انجام كارهاي نيك ممكن است مشمول مغفرت گردند.
فهرست گناهان كبيره:
روايات متعددى از ائمّه اطهار (عليهم السلام) به ما رسيده كه بيانگر تقسيم گناهان به كبيره و صغيره است ، ودر كتاب اصول كافى يك باب تحت عنوان" باب الكبائر" به اين موضوع اختصاص يافته كه داراى 24 حديث است .
در روايت اوّل و دوّم اين باب ، تصريح شده كه گناهان كبيره ، گناهانى را گويند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است .
در بعضى از اين روايات (روايت سوم و هشتم )، هفت گناه به عنوان گناه كبيره ، و در برخى از روايات (روايت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان كبيره ، شمرده شده است .
گرچه هر گناه ، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است ، سنگين و بزرگ است، ولى اين موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى ديگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسيم گردد.
گناهان كبيره در كلام امام صادق) عليه السلام):
عمروبن عبيد يكى از علماى اسلام ، به حضور امام صادق (عليه السلام) آمد، سلام كرد و سپس اين آيه را خواند: نيكوكاران كسانى هستند كه از گناهان بزرگ ، و زشتى پرهيز مى كنند. (شوري، 38)
سپس سكوت كرد و دنبال آيه را نخواند؛ امام صادق (عليه السلام) به او فرمودند: چرا سكوت كردى ؟! او گفت : دوست دارم ، گناهان كبيره را از كتاب خداوند بدانم .
آنگاه امام صادق (عليه السلام) گناهان كبيره اى را كه در قرآن آمده بيان نمودند:
1- بزرگترين گناهان كبيره ، شرك به خدا است : قرآن مى فرمايد كسي كه براى خدا، شريك قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى كند. (مائده، 72 )
2- نااميدى از رحمت خدا: هيچ كس جز كافران از رحمت خدا، نوميد نگردد. (يوسف،87)
3- ايمنى از مكر (عذاب و مهلت ) خدا: از مكر خدا ايمن نشود، مگر مردم زيان كار. ( اعراف، 99)
4- عقوق (و آزار) والدين : چنان كه قرآن از زبان عيسى (عليه السلام) مى فرمايد: خدا دستور داده كه به مادرم نيكى كنم و مرا زورگوى تيره بخت قرار نداده است . (مريم، 32)
5- كشتن انسانِ بى گناه : و هر كس فرد با ايمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند، و خداوند بر او غضب مى كند و از رحمتش دور مى سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است . (نساء، 93)
6- نسبت نارواى زنا به زن پاكدامن : كسانى كه زنان پاكدامن و بى خبر (از هر گونه آلودگى ) و با ايمان را متهم مى سازند، در دنيا و آخرت ، از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است . (نور، 23)
7- خوردن مال يتيم: همانا كسانى كه اموال يتيمان را مى خورند، آنها در شكم هاى خود، آتش فرو مى برند و بزودى در آتش سوزان مى سوزند. ( نساء، 10)
8- فرار از جبهه جهاد: و هر كس در آن هنگام (جنگ ) به آنها پشت كند مگر در صورتى كه هدفش ، كناره گيرى از ميدان براى حمله مجدد و يا به قصد پيوستن به گروهى (از مجاهدان ) بوده باشد (چنين كسى ) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جايگاه او جهنم ، و چه بد عاقبتى است . ( انفال، 16)
9- ربا خوارى: كسانى كه ربا مى خورند، بر نمى خيزند مگر مانند كسى كه شيطان باتماس خود، او را همچون ديوانه ، آشفته حال كرده است . ( بقره، 275)
10- سحر و جادو: قطعا دانستند كه هر كس خريدار جادو شود، در آخرت ، بى بهره خواهد بود. ( بقره، 102)
11- زنا: هر كس كه زنا كند، مجازاتش را خواهد ديد، عذاب چنين كسى در قيامت ، مضاعف گردد و با خوارى ، هميشه در آن خواهد ماند. ( فرقان، 68)
12- سوگند دروغ براى گناه : كسانى كه پيمان خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندك مى فروشند، در آخرت ، بى بهره اند. (آل عمران، 77)
13- خيانت در غنايم جنگى : و هر كه در غنيمت جنگى ، خيانت كند، روز قيامت با آنچه خيانت كرده بيايد. ( آل عمران، 161)
14- نپرداختن زكات واجب : در آن روز) طلاها و نقره ها را) در آتش دوزخ داغ و سوزان كرده و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هايشان را داغ مى گذارند. ( توبه، 35)
15- گواهى به دروغ ، كتمان : و هر كس گواهى دادن را پنهان كند، قلبش گنهكار است . ( بقره، 283)
16- شراب خوارى : اى كسانى كه ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بت ها و تيرهاى قرعه پليدند و از عمل شيطانند. پس از آنها دورى كنيد باشد كه رستگار شويد. ( مائده، 90)
17- ترك نماز يا واجبات ديگر بطور عمد، زيرا پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: هر كس عمدا نماز را ترك كند از پيمان خدا و رسول خدا بيزارى جسته است . (بحار الانوار، ج47، ص17)[2]
18و19- پيمان شكنى و قطع رحم ، چنانكه خداوند مى فرمايد: براى آنانكه (پيمان را مى شكنند و قطع رحم مى كنند) لعنت و خانه بد در آخرت ، است. (رعد، 25)
امام صادق (عليه السلام) به اينجا كه رسيد، عمروبن عبيد در حالى كه از شدت ناراحتى ، شيون مى كشيد از محضر آن حضرت خارج شد و مى گفت: به هلاكت رسيد آنكس كه به راءى ، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستيزكرد. (بحارالانوار، ج76، ص 8)
امام خميني (رض) در كتاب تحرير الوسيله مى گويد: گناهان كبيره ، بسيار است ، بعضى از آنها عبارتند از:
1- نا اميدى از رحمت خدا. 2- ايمن شدن از مكر خدا. 3- دروغ بستن به خدا يا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و يا اوصياى پيامبر عليهم السلام4- كشتن نا بجا.
[1] . ان الذنوب ثلاثة ... فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه... .
[2] . من ترك الصّلاة متعمّدا فقد بَرى من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه.
5- عقوق پدر ومادر6- خوردن مال يتيم از روى ظلم . 7- نسبت زنا به زن با عفت . 8- فرار از جبهه جنگ با دشمن . 9- قطع رحم . 10- سحر و جادو. 11- زنا. 12- لواط. 13- دزدى . 14- سوگند دروغ . 15- كتمان گواهى . (در آنجا كه گواهى دادن واجب است ) 16- گواهى به دروغ . 17- پيمان شكنى . 18- رفتار بر خلاف وصيّت . 19- شرابخوارى . 20- رباخوارى . 21- خوردن مال حرام . 22- قمار بازى . 23- خوردن مردار و خون . 24- خوردن گوشت خوك . 25- خوردن گوشت حيوانى كه مطابق شرع ذبح نشده است . 26- كم فروشى . 27- تعرّب بعد از هجرت . يعنى انسان به جايى مهاجرت كند كه دينش را از دست مى دهد. 28- كمك به ستمگر. 29- تكيه بر ظالم . 30- نگهدارى حقوق ديگران بدون عذر. 31- دروغگويى . 32- تكبر. 33- اسراف و تبذير. 34- خيانت . 35- غيبت . 36- سخن چينى . 37- سر گرمى به امور لهو. 38- سبك شمردن فريضه حج . 39- ترك نماز. 40- ندادن زكات . 41- اصرار بر گناهان صغيره.
از اين ميان شرك به خدا و انكار آنچه را كه خداوند دستور داده ، و دشمنى با اولياى خدا، از بزرگترين گناهان كبيره است. همانگونه كه بيان شد طبق فتواى امام خمينى قدس سره گناهان كبيره ، بسيار است و آنچه در بالا ذكر شد قسمتى از آنها است ، مثلا توهين به كعبه و قرآن و پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله) و امامان (عليهم السلام) يا ناسزا گفتن به آنها و بدعت گذارى و.... از گناهان كبيره است .
موارد تبديل گناه صغيره به كبيره:
از آيات و روايات استفاده مى شود كه در چند مورد، گناه صغيره ، تبديل به كبيره شده و حكم گناهان كبيره را پيدا مى كند از جمله :
اول. اصرار بر صغيره:
تكرار گناه صغيره ، آن را تبديل به گناه كبيره مى كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى آيد. صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيمي مى گردد كه در اين صورت پاره كردنش مشكل است
قرآن درباره ى پرهيزكاران مى فرمايد: آنان آگاهانه بر گناهانشان ، اصرار نورزند. (آل عمران، 135)
امام باقر (عليه السلام) در شرح اين آيه فرمود: اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.
اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمود: از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است. (مستدرك الوسايل،موسسه آل البيت، ج11، ص368)[1]
از گناهان كوچك غافل نشويم:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) همراه ياران (در سفرى ) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود: ائتوابحطب ، هيزم بياوريد كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم . ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونه هيزم در آن نيست !. رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: برويد هر كدام هر مقدار مى توانيد جمع كنيد آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده اى با خود آورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) روى هم ريختند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين گونه گناهان ، روى هم انباشته مى شوند.
سپس فرمود: ايّاكم و المحقّرات من الذّنوب از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى گردد. ...( اصول كافي، ج2، ص 288 ) امام صادق عليه السلام فرمود: لا صَغيرة مع الاِصرار در صورت اصرار، گناه صغيره اى نباشد. ( بحار الانوار، ج 8، ص 352)
دوم . كوچك شمردن گناه:
كوچك شمردن گناه ، آن را به گناه بزرگ تبديل مى كند، براى روشن شدن موضوع ، به اين مثال توجه كنيد:
اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم ، ولى اگر سنگ ريزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست ، بى خيالش . او را نمى بخشيم ، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى شمرد. به اين روايات توجه كنيد:
امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند؛ يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد. ( بحارالانوار، ج50، ص250)
اميرمؤ منان على (عليه السلام) مى فرمايد: بدترين گناهان ، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد. ( كلمة التقوي، ج2، ص294)
امام صادق (عليه السلام) فرمود: از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود. عرض كردم : گناهان حقير چيست !؟ فرمود آن است كه : كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم . (مشكوة الانوار، ص273)
سوم. اظهار خوشحالى هنگام گناه:
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه ، از امورى است كه گناه را بزرگ مى كند و موجب كيفر بيشتر مى شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:
اميرمؤ منان على (عليه السلام) فرمود: بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد. ( عيون الحكم و المواعظ، ص294)[2]
و نيز فرمود: كسى كه از انجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند. (عيون الحكم والمواعظ، ص436)[3]
امام سجاد (عليه السلام) فرمود: از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگتر از انجام خود گناه است . ( بحارالانوار، ج75، ص159) و نيز فرمود: عذاب دردناك گناه شيرينى آن را تباه مى سازد.[4]
چهارم. گناه از روى طغيان :
يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است ؛در قرآن كريم مي خوانيم: و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است.[5]
پنجم. مغرور شدن به مهلت الهى:
ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند.
گناهكاران در دل مى گويند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمى كند؟ جهنم براى آنها كافى است ، وارد آن مى شوند و بد جايگاهى است .
وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى ، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است . (مجادله، 8)
ششم. تجاهر به گناه:
آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است ، و موجب آلوده كردن جامعه ، و عادى نمودن گناه مى گردد.
اميرمؤ منان على (عليه السلام) فرمود: از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت ترين گناهان است. (عيون الحكم والمواعظ، ص95) و حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: پاداش پنهان كننده كردار نيك ، معادل هفتار كار نيك است ، و آشكار كننده گناه ، خوار مى باشد. (بحارالانوار، ج67، ص251)
هفتم. گناه شخصيت ها:
گناه آنان كه در جامعه ، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست ، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است : بعد فردى و بعد اجتماعى
گناه شخصيت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمينه ى اغوا و انحراف جامعه و موجب سستى دين مردم شود. بر همين اساس ، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت ها، غير از حساب او با ديگران است .
گناه بزرگان از ديدگاه قرآن:
در سوره حاقهّ در باره عالمان بدعت گذار مى خوانيم و اگر او (پيامبر) سخن دروغ بر ما مى بست ، ما او را با قدرت مى گرفتيم ، سپس شاهرگش را قطع مى كرديم ، و احدى از شما نمى توانست مانع شود و از او حمايت كند. (حاقهّ، 44 تا 48)
در قرآن افراد بدعت گذار و تحريف گر بسيارى مطرح شده اند اما خدا درباره ى هيچكدام از آنها اين گونه سخن نگفت كه : رگ گردنت را مى زنيم ، ولى به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهيش چنين مى فرمايد، زيرا او شخص بزرگى است كه گناهش نيز بسيار بزرگ است .
بنابراين آنان كه داراى شخصيت علمى و دينى هستند و انتسابشان به دستگاه دين بيشتر است ، مسئوليت بيشترى دارند.
گناه بزرگان از ديدگاه روايات:
امام صادق عليه السلام در ضمن گفتارى فرمود: هفتاد گناه از جاهل ، بخشيده مى شود قبل از آنكه يك گناه از عالم ، بخشيده گردد. (بحارالانوار،ج75، ص193)
رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) در ضمن گفتارى فرمود: اگر عالمان دين و زمامداران ، فاسد شدند، مردم نيز فاسد مى شوند.
و در سخن ديگر فرمود: عوام امت من اصلاح نمى شوند مگر با اصلاح خواص امت من ! شخصى پرسيد: خواص امت چه كسانى هستند؟. فرمود: خواص امت من چهار دسته اند: 1 -زمامداران . 2 -دانشمندان . 3 - عابدان. 4- تاجران.
شخصى ديگر پرسيد: چگونه ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زمامداران چوپانان مردمند، وقتى چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبيبان مردمند، وقتى طبيب بيمار باشد، بيماران را چه كسى درمان كند، بندگانِ عابد خداوند راهنماى مردمند، اگر راهنما گمراه شد، چه كسى راه رونده را هدايت مى كند؟ و تاجران امين مردمند، وقتى كه امين خيانت كرد، به چه كسى بايد اطمينان نمود؟
بنابراين گناه مسئولين ، چهره ها، علما، نهادها، نويسندگان ، بزرگان و سادات بيشتر به حساب مى آيد.
[1] . اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم.
[2] . شر الاشرار من تبهّج بالشر.
[3] . مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُل.
[4] . حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة.
[5] . امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَ هِىَ المَاءوى.
سيد مصطفي علم خواه
منبع : تبارک
ارتباط زن متاهل با مرد نامحرم در فضای مجازی
ارتباط زن متاهل با مرد نامحرم در فضای مجازی
آيا يک زن متاهل مي تواند با حفظ موازین شرعی با مرد مومن نامحرم در فضای مجازی ارتباط داشته باشد تا زن را در مسیر خدا و معنویات کمک و هدايت نماید؟

از نظر اسلام در حفظ حریم در ارتباط با نامحرم فرقی بین محیط واقعی و محیط مجازی وجود ندارد و ارتباط در محیط مجازی همانند خلوت دو نامحرم است و چون کسی به آنجا راه ندارد، بنابراین محل اشکال است. البته با توجه به احکام و متون اسلامی اگر ترس و خوف افتادن به حرام و یا قصد لذت بردن در میان نباشد، اشکالی وارد نیست. در تشخیص خوف و قصد لذت انسان خود مهمترین قاضی خویش است و از وضع خویش آگاه است.
باید توجه داشته باشیم گاه در شروع ارتباط با نامحرم هیچ قصد و احساس گناهی در میان نیست، ولی چه بسا همین هم صحبتی ها غرایز جنسی افراد را تحریک کرده و یک الفت و محبت شهوانی بین مرد و زن ایجاد شود و این نقطه ی آغاز انحراف و فساد است.
بنابراین بر هر مسلمانی لازم است در برابر شکسته شدن مرزهای شرعی ایستادگی کند و چنانچه قصد بالا بردن آگاهی های خود را دارد ترجیحا به همجنس خود مراجعه کند.
منبع : شهر سوال
ازدواج با وجود مخالفتهای والدین !؟
ازدواج با وجود مخالفتهای والدین چگونه خواهد بود؟
اگر شما همسری متناسب با خواستههای خودتان پیدا کرده باشید، به این نتیجه برسید که با این فرد خاص در بیشتر موارد همراه و همدل هستید، در کنارش احساس آرامش میکنید، تفاوتهای آشکاری ندارید و او هیچ مشکل و مسأله خاص و نامتعارفی ندارد مخالفت خانواده یک آسیب اجتماعی است.

این اتفاق مسأله نادر و کم حاشیهای نیست؛ ازدواج با کسی که شما دوستش دارید اما خانواده آن را نمیپذیرد قدم گذاشتن در راه پرحادثهای است. تحمل این مسأله وقتی سختتر میشود که شما و فرد مورد نظرتان واقعاً در کنار هم خوشحال و موفق باشید. هیچ چیز در رابطه شما بهخودی خود مشکل و مسأله نیست بجز زخم زبانها یا نگاههای تند و تیز یکی از اعضای خانواده و طعنه و بیتوجهی در برابر محبتی که تلاش میکنید به همسرتان و خانوادهاش نشان بدهید. شما احساس خوشبختی میکنید چون در کنار فرد درستی قرار گرفتهاید با این حال همیشه چیزی روی قلبتان سنگینی میکند. باری که حتی همسرتان هم نمیتواند از روی دوش تان بردارد؛ چون او واقعاً مقصر این رفتارها نیست.
واقعیت از یک ضعف فرهنگی و فکری در خانوادهها ناشی میشود. بسیاری از پدرومادرها فکر میکنند حق دارند درباره همه چیز زندگی فرزندشان نظر بدهند و تعیین تکلیف کنند. این باوری اشتباه و یک آسیب اجتماعی است. ما به این دلیل از آن بهعنوان آسیب اجتماعی یاد میکنیم که تبعات آن معمولاً فراتر از محیط خانواده است. این درواقع طرز فکری است که به شکلهای مختلف در موقعیتهای مختلف بروز پیدا میکند.
اگر شما همسری متناسب با خواستههای خودتان پیدا کرده باشید، به این نتیجه برسید که با این فرد خاص در بیشتر موارد همراه و همدل هستید، در کنارش احساس آرامش میکنید، تفاوتهای آشکاری ندارید و او هیچ مشکل و مسأله خاص و نامتعارفی ندارد مخالفت خانواده یک آسیب اجتماعی است.
بههرحال این وضعیتی است که درآن قرار گرفتهاید، این شما هستید که میتوانید با راهکارهای مناسب برای مقابله با رفتارهای تهاجمی خانواده رابطه را حفظ کنید.
مهمترین کاری که باید برای کنار آمدن با این شرایط انجام بدهید این است که همه چیز را شخصی نکنید. شاید مسأله اصلاً شخص شما نباشید. خیلی از خانوادهها وابستگی عمیقی به فرزندشان دارند. وابستگی به فرزندان و احساس مالکیت در خانوادههای ایرانی بسیار رایج است. در این شرایط گاهی احساس میکنید همسرتان مسئول تمام این رفتارهاست اما از خودتان بپرسید چطور همسرتان میتواند مسئولیت فرد بالغ دیگری را بهعهده بگیرد؟ خیلی وقتها وقتی یکی از اعضای خانواده نسبت به شما رفتار بدی دارد و توهین میکند همسرتان مقصر نیست.
تنها امکان شما برای مقابله این است که روش درست تعامل را پیدا کنید. آیا آنها آزارتان میدهند؟ حدومرز این رابطه را مشخص کنید. مجبور نیستید رفت و آمد زیادی با چنین افرادی داشته باشید. اجازه ندهید کنترل رابطه شما و همسرتان بهدست آنها بیفتد. همچنین تلاش نکنید به آدمهایی که نمیخواهند دوستتان داشته باشند بیشاز اندازه محبت کنید. مگر اینکه احساس کنید آنها قابلیت تغییر دارند ومحبتهای شما موضع آنها را تغییر میدهد.
یادتان باشد که آدمها پشیمان میشوند. بعداز مدتی ممکن است خانواده همسرتان از قضاوتهای زودهنگام و بدرفتاریهایشان پشیمان بشوند. سعی کنید تلخیها و آزارهای گذشته را به مرور زمان و با تمرین و تلاش فراموش کنید. نمیتوانید فراموش کنید؟ پس آنها را نادیده بگیرید. اجازه ندهید لحظه اکنون به خاطر آنچه در گذشته اتفاق افتاده خراب شود.
در بعضی از موارد سطح و حجم توهینها و بدرفتاریها آنقدر وسیع است که سکوت و صبوری، بیاحترامی به خودتان است. در این شرایط ممکن است بهترین راه محدود کردن رابطه باشد. وقتی آنها در همه جزئیات زندگی و خصوصیترین بخشهای رابطه زناشوییتان دخالت میکنند، وقتی احساس میکنید افسار زندگیتان دست دیگران افتاده است، زمانی که برای وقت و پول و نوع تربیت فرزندتان تکلیف میکنند، حق شما را پایمال و هتاکی میکنند و حتی در مواردی رفتارهایشان با توهین و آزار جسمی همراه است هیچ راهی بهتر از این نیست که خود را از آنها دور نگه دارید.
منبع: سلامت نیوز
همسرم اصلا نمی گوید که مرا دوست دارد!
همسرم اصلا نمی گوید که مرا دوست دارد!
با مردان کم حرف چگونه باید برخورد کرد و زندگی با آن ها چگونه است خانم هایی که با چنین مردانی زندگی می کنند چه راه و روش هایی را باید در این زمینه درنظر بگیرند

دیگر خسته شده ام. اصلا انگار نه انگار من هستم؟ چرا هیچ حرفی برای گفتن ندارد؟ تقصیر من است یا خودش؟ تا کی می خواهد سکوت کند؟ نکند این سکوت را عمدا انتخاب می کند و می خواهد مرا آزار دهد؟ یا شاید حرف هایش را جای دیگری می زند؟ و هزاران سوال بی جواب دیگر که ذهن خانم هایی را به خود مشغول می کند که همسران کم حرف دارند؛ اما واقعا چرا یک مرد کم حرف است و چه باید کرد؟
قبل از هر چیز یک اصل مهم را نباید فراموش کرد و آن تفاوت زیستی- تکاملی خانم ها و آقایان در صحبت کردن است. خانم ها در صحبت کردن و کلا ارتباط کلامی، بهتر از آقایان عمل می کنند و به خاطر نقشهایشان در خانه و محیط اطرافشان این ویژگی در آن ها تقویت می شود؛ مثلا از همان کودکی برای یک دختربچه قابل قبول تر است اگر عروسکش شکست گریه کند و در مورد غم و ناراحتیش حرف بزند و احساسش را مطرح کند، اما برای یک پسر این کار یک رفتار مردانه به حساب نمی آید و او یاد می گیرد نباید زیاد در مورد احساسش حرف بزند. نباید فراموش کرد در کل نیاز خانم ها به ارتباط کلامی و صحبت کردن بیشتر از آقایان است.
همه کم حرف ها مثل هم هستند؟
کم حرفی مردها با هم فرق دارد. بعضی ها جزء آدم های درونگرا هستند و کلا کم حرف هستند و در اکثر موقعیت های زندگی و کاری زیاد به حرف زدن و صحبت کردن علاقه ندارند. این دسته افراد برایشان فرق نمیکند در جمع دو نفره با همسرشان هستند یا محیط کار یا بین دوستان. این افراد معمولا از صحبت کردن اضافی خوششان نمی آید.
حتما شما خودتان در روزهای نامزدی و اوایل رابطه با همسرتان متوجه این موضوع شده اید. علاوه بر این به خوبی دیده اید که فقط با شما کم حرف نمی زند، بلکه کلا از این که بخواهد زیاد صحبت کند، حس خوبی ندارد. حتی گاهی با شما و در جمع دو نفره تان بیشتر از جمع های خانوادگی یا شلوغ حرف می زند. پس تا این جا شما خیالتان راحت شد که علت کم حرفی همسرتان شما نیستید و این کم حرفی به خاطر بی علاقگی و بی اهمیت بودن شما نیست، بلکه بخشی از شخصیت اوست.
دسته دوم مردهایی هستند که در جمع های مردانه به خوبی حرف می زنند، اما در خانه و کنار همسر زیاد اهل حرف زدن نیستند. خوب باز هم خوب فکر کنید. آیا همیشه همین بوده؟! بی شک جوابتان این است که نه در روزهای اول آشنایی بیشتر حرف می زد؛ آن روزها بسیار خوش صحبت بود، اما حالا چنان در اخبار و تلویزیون یا گزارش فوتبال غرق می شود که انگار من اصلا در خانه حضور ندارم.
چه باید کرد؟
اجازه بدهید با یک مثال ساده و آشنا تفاوت در هدف حرف زدن را مطرح کنیم. ممکن است دو خانم با همدیگر صحبت کنند و ساعت ها از مهمانی هفته قبل و مدل موها و لباس مهمان ها گرفته تا نحوه برخورد آن ها با همدیگر و این که شام یا پذیرایی خوب بود یا بد و نوه خاله شان که در مهمانی بود و قرار است از همسرش جدا شود و خلاصه بی نهایت موضوع ریز و درشت آن مهمانی حرف بزنند.
این دو خانم با هم حرف می زنند، نظر می دهند و انگار حرف هایشان تمامی ندارد. ممکن است حتی در چند دیدار آینده هم بتوانند با آب و تاب در مورد همان مهمانی حرف بزنند.
شک نکنید آقایان بعد از خروج از مهمانی، به یاد ندارند تک تک افراد چه لباسی پوشیده بودند و یا چه اتفاقاتی افتاد. آن ها یک کلیت را در خاطر دارند و خیلی نمی توانند در مورد جزییات مهمانی مورد نظر حرفی برای گفتن داشته باشند.
همان طور که در مثال بالا مشخص است، نوع گفت و گوی زنان یک گفت و گوی آزاد است و ممکن است هدف خاصی جز صحبت کردن نداشته باشند. زنان به جزییات شخصی علاقه مندتر هستند. آن ها از شوهرانشان انتظار دارند در این نوع گفت و گوها شرکت کنند، اما اغلب مردها نمی دانند چگونه می توانند این کار را بکنند.
اگر با یک مرد در مورد همان مهمانی بخواهید حرف بزنید، او با بی علاقگی به شما گوش خواهد داد و نمی تواند با شما همراهی کند؛ چون برای همسرتان صحبت در مورد بحث های تکلیف محور مهم است. مردها دوست دارند در مورد مسایلی حرف بزنند و با هم گفت و گو کنند که می توانند بر آن ها تاثیر بگذارند.
پذیرش تفاوت ها
سعی کنید تفاوت های دنیای مردانه و زنانه را درک کنید و این موضوع را بپذیرید. او کمتر از شما به حرف زدن و برقراری ارتباط کلامی علاقه مند است. بنابراین نمی توانید توقع داشته باشید کاملا پا به پای شما حرف بزند و صحبت کند و همه چیزها را مو به مو و با جزییات تعریف کند. همان قدر که حرف زدن در مورد سیاست و فوتبال برای شما خسته کننده است، این حرف ها هم برای همسرتان خسته کننده خواهد بود.
مقایسه نکنید
اگر همسرتان فردی درونگراست و خود شما یک آدم برونگرا، شما با هم متفاوت هستید و باید سعی کنید انتظارتان متناسب با روحیه، شخصیت و توانایی های او باشد. دست از مقایسه بردارید و مدام نگویید شوهر دوستم با او زیاد حرف می زند. او خیلی بهتر از توست. او خوش صحبت است و… گاهی لازم است او را درک کنید و شما نیز از سطح انتظاراتتان بکاهید. همان قدر که شما نمی توانید کم حرف باشید، او نیز نمی تواند پرحرف باشد. بی انصافی را کنار بگذارید. آیا ویژگی های مثبت دیگر او را می توانید نادیده بگیرید؟!
کم حرفی او را به حساب بی توجهی نگذارید
یک زن دوست دارد شوهرش همه چیزهای ریز و درشت را برایش تعریف کند و او را در جریان تمام مشکلات قرار دهد و او نیز سنگ صبور همسرش باشد. گاهی حتی وقتی همسرشان به خاطر مشکلات مالی و کاری و… کمتر حرف می زنند، به این فکر می کنند که او حتما کس دیگری غیر از من را پیدا کرده تا پای حرف ها و درد دل هایش بنشیند. به جای این حرف ها و خیالپردازی ها، این واقعیت را قبول کنید که اکثر مردها مایل نیستند مشغله های فکری شان را با همسر خود درمیان بگذارند؛ چون می ترسند او را دچار نگرانی و اضطراب کنند.
فضای صحبت فراهم کنید
وقتی سکوت می کند، برای به حرف آوردنش عجله نکنید. به او فرصت دهید به جای غر زدن برای سکوتش و پرسش های مداوم و پی در پی سعی کنید یک فضای آرام و حمایتگر در خانه فراهم کنید. با محبت و آرامش با او صحبت کنید تا آرام آرام خودش بخواهد صحبت کند و موضوع را با شما در میان بگذارد و وقتی با شما صحبت می کند، سعی کنید به خوبی گوش کنید و با او همدلی کنید. وسط حرف هایش نپرید و تلاش کنید صحبت ها را به جر و بحث نکشانید.
نقشه ترور پیامبر اکرم در نوزادی !
مصاحبه اختصاصی تبیان با حجت الاسلام نظری منفرد
حجتالاسلام حاج شیخ علی نظری منفرد خطیب شیرین سخنی است که خطابه و منبر و کرسی تدریس و فقاهت را با هم جمع کرده است. ایشان در آذر 1326 در شهر مقدس قم و در خانوادهای روحانی و اهل علم متولد شد و پس از اتمام دروس ابتدایی در سال 1341 وارد حوزهی علمیهی قم گردید. وی در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ تصديق مدرسي در رشته معقول و منقول از دارالفنون گرديد. برخی از تالیفات ایشان عبارتند از: ۱ـ روزه و رمضان، قصه كربلاء، نامه ها و ملاقات هاي امام حسين(علیه السلام)، الاحاديث الغيبيه، قصه مدينه و قصه كوفه، معاد، امامت و گفتاري پيرامون كلمات قصار اميرالمؤمنين(علیه السلام) . تبیان به مناسبت فرارسیدن 17 ربیع الاول مصاحبه ای اختصاصی با ایشان تدارک داده است که تقدیم حضور کاربران محترم می شود.

تبیان: برخی اشکال کرده اند و می گویند چرا معجزات هنگام تولد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همه از سنخ خرابی و ویرانی اند؟ و آیا اساسا این معجزات به لحاظ تاریخی مسلم هستند؟
پیامبر، پیامبر رحمت است و دلیلش هم در قرآن آمده، خداوند متعال می فرماید «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین». و عقلا هم پیامبرِ رحمت است، چون دینی که آورده است در راستای خوشبختی انسان هاست، اخلاق حسنة را تعلمیم کرده، و به خوبی ها امر کرده، و از بدی ها نهی کرده است، «یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث» پس پیامبر پیامبرِ رحمت است.
اما این حوادثی که به هنگام تولد ایشان اتفاق افتاده است، جهتی داشته که اتفاق افتاده، و یک پیامی هر کدامشان داشته اند. مثلا دریاچه ساوه خشک شده چون این دریاچه در آن زمان مورد پرستش مردم بوده است. کما اینکه همه بت های داخل کعبه از جلو به زمین افتادند، و یا آتشکده فارس خاموش شده، این پیامش این است که پیامبر آمده با بت پرستی و شرک مبارزه کند و مردم را به توحید دعوت کند و بگوید سعادت و خوشبخی آن ها در توحید و پرستش خدا است. و همین طور کنگره های ایوان مدائن فرو ریخته یعنی آمده با ظلم و بیدادگری مبارزه کند. بنابر این هر کدام از این ها یک پیامی دارد، نه اینکه این ها منافات دارد با رحمت پروردگار. این ها می گویند پیامبر آمده با ظلم مبارزه کند و عقل هم می گوید باید با ظلم مبارزه کرد.
ولی اینکه واقعا این اتفاقات افتاده یا نه نمی توان قطعی گفت، اما اگر این حوادث رخ داده باشد همانطور که عرض کردم توجیه پذیر است.
شیعه چند اسم دارد یکی می گویند شیعه اثنی عشریه، یکی می گویند شیعه امامیه، قبلا علویه هم می گفتند، گاهی هم خاصه می گویند در برابر عامه، ولی الان کمتر استفاده می شود. پس شیعه یک اسم ندارد چند اسم دارد. یکی از اسم ها هم شیعه جعفری است. اما اینکه چرا می گویند شیعه جعفری بدلیل این است که تا زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام احکام دین برای مردم کامل تبیین و بیان نشده بود و این دو بزرگوار بودند که شروع کردند و تشیع را خوب برای مردم روشن کردند.
تبیان: پیش بینی میلاد پیامبر در کتب آسمانی سابق مانند انجیل به چه صورت است؟ آیا علائمی برای آن ذکر شده است؟
کتاب هایی در این رابطه نوشته شده است، در قرآن مجید هم آمده است: « وَ إِذْ قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»
قرآن می فرماید عیسی به بنی اسرائل فرمود بعد از من پیامبری می آید که اسمش احمد است، اگر چنین چیزی وجود نداشت مسیحی های آن زمان می آمدند به پیامبر اعتراض می کردند و می گفتند کجا چنین مطلبی در انجیل است؟ یا در تورات هم همین طور.
در سوره مبارکه اعراف خداوند متعال می فرماید:« الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ» در این کتب هم اسم ایشان نوشته شده بوده و هم اوصاف ایشان ذکر شده بوده است. اما تورات و انجیل امروز تحریف شده است، ولی با این حساب هنوز هم می شود نشانه هایی در همین تورات و انجیل پیدا کرد.
تبیان: در رابطه با سپرده شدن پیامبر به دایه ای به نام حلیمه گفته شده دلیلش شیر نداشتن حضرت آمنه نبوده بلکه بجهت حفظ پیامبر از خطر ترور یهودیان یا کسانی دیگر بوده است، آیا به این علت بوده یا خیر؟
آیه قرآن می گوید: « وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ و در ادامه اش می فرماید اگر کسی را دارید که به بچه شیر دهد مزد شیر را به او بدهید. در آن عصر فرهنگی بوده که اساسا مادرها بچه ها را شیر نمی دادند، خصوصا قریش که طائفه ای با شخصیت بودند و معمولا بچه را به دایه می سپردند. یعنی به کسی می سپردند که شیر بدهد، نه اینکه از ترس بوده است. کما اینکه حمزه عموی پیامبر را هم به دایه سپرده اند، چون آن زمان رسم بوده. در روایات هم هست که بچه خود را به کسی بدهید شیر بدهد که خوش اخلاق باشد چون در کودک اثر دارد.
تبیان: با این وصف پس حلمیه از جناب آمنه برتر بودند که پیامبر به ایشان سپرده شد؟
در مورد پیامبر اینگونه نبوده بلکه بحث همان فرهنگ آن عصر بوده است. و این یک رسم است و اسلام هم قصد مبارزه با رسوم را ندارد.
تبیان: چرا با اینکه از همانصدر اسلام، پیامبر اکرم در روایاتی شیعه را به شیعه علی(علیه السلام)، معرفی کرده بودند این مذهب به شیعه جعفری مشهور شده است؟
نمونه ای از روایات:
قال ابن مسعود: فضرب [رسول الله(ص)] علی منکب علی(ع) ثم قال: هذا و شیعته هم الفائزون.
ابن مسعود گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [در مسجد] به شانه ی علی(علیه السلام) زد سپس فرمود:
این [مرد] و شیعه او، رستگارانند. (بحارالانوار 7/178/ 15 )
یا در حدیثی دیگر: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):
و انت فی الجنة یا علی و شیعتک و محب شیعتک. و عدوک و الغالی فی النار.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
ای علی! تو و شیعه ات و دوست شیعه تو، در بهشت خواهد بود. و دشمن تو و غلو کننده [درباره ی تو] در آتش خواهند بود. (بحار الانوار 25: 265، ح 4.)
شیعه چند اسم دارد یکی می گویند شیعه اثنی عشریه، یکی می گویند شیعه امامیه، قبلا علویه هم می گفتند، گاهی هم خاصه می گویند در برابر عامه، ولی الان کمتر استفاده می شود. پس شیعه یک اسم ندارد چند اسم دارد. یکی از اسم ها هم شیعه جعفری است. اما اینکه چرا می گویند شیعه جعفری بدلیل این است که تا زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام احکام دین برای مردم کامل تبیین و بیان نشده بود و این دو بزرگوار بودند که شروع کردند و تشیع را خوب برای مردم روشن کردند.
دریاچه ساوه خشک شده چون این دریاچه در آن زمان مورد پرستش مردم بوده است. کما اینکه همه بت های داخل کعبه از جلو به زمین افتادند، و یا آتشکده فارس خاموش شده، این پیامش این است که پیامبر آمده با بت پرستی و شرک مبارزه کند و مردم را به توحید دعوت کند و بگوید سعادت و خوشبخی آن ها در توحید و پرستش خدا است. و همین طور کنگره های ایوان مدائن فرو ریخته یعنی آمده با ظلم و بیدادگری مبارزه کند.
تبیان: با توجه به اینکه امام صادق (علیه السلام) کلاس های بزرگی داشتند و شاگردان زیادی را هم تربیت کردند از جمله ابوحنیفه، چطور می شود کسی که معارف دین را از امام صادق(علیه السلام) می آموزد، یک مکتب جدیدی را تاسیس می کند؟
مشهور است که ابوحنیفه دو سال شاگرد امام صادق علیه السلام بوده است. یک عبارتی هم هست که «لو لا السنتان لهلک النعمان» اگر آن دو سال نبود من نابود می شدم. او شاگرد امام صادق علیه السلام بود، ولی وقتی بزرگ می شود خودش صاحب یک ایده ای می شود وآن ایده این است که روایاتی که از پیامبر رسیده را قبول نداشته و این روایات را ساختگی می دانست.
می گویند ابوحنیفه حدود سیزده و یا شانزده روایت را از پیامبر قبول کرده است. لذا صاحب مکتبی شده به نام مکتب قیاس، و شروع کرده به اینکه احکام را با قیاس بدست بیاورد و علت جدا شدنش همین ایده و عقیده بوده است. در زمان پیامبر هم همین طور بوده، مثلا گروه ردّة کسانی بودند که بعد از پیامبر مرتد شدند و این مطلب هم در منابع ما ذکر شده و هم در صحیح بخاری آمده است.
تبیان: با توجه به تفاوت ظاهری سبک زندگی امیرالمومنین و امام صادق علیهماالسلام زمان ما به کدامیک شباهت دارد؟ و ما کدام سبک را الگو قرار بدهیم؟
ما یک احکام ثابتی داریم در مسائل اعتقادی که مثلا به خدا و پیامبر و امامت امیرالمومنین و معاد معتقدیم و همچنین در مسائل اخلاقی هم احکام ثابتی داریم، مثل اینکه ظلم بد است و یا عدل خوب است. و یک احکام متغیر هم داریم که به جهت مصالحی تغییر می کند، نوع پوشش و خوراک و این طور امور متغیرند، و در زمان های مختلف فرق می کنند.
حالا ما باید ببینیم زمانه چطور اقتضا می کند در این امور ظاهری و آداب و رسوم و تا جایی که شرع اجازه می دهد باید با این امور هماهنگ شویم.
امیرالمومنین از طرفی حاکم بودند و باید اقتضائات آن را رعایت می کردند. در فرمایش ایشان هست که « فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ»( نهج البلاغه، خطبه 209)
خداوند بر امامان عادل واجب کرده که زندگی خود را با ضعیف ترین های جامعه همسو کنند و چون امیرالمومنین در راس بوده، سعی می کرد زندگی زاهدانه ای داشته باشد تا با عموم مردم تطبیق کند. اما عصر امام صادق علیه السلام این طور نبود، ایشان ریاست ظاهری نداشتند؛ گرچه امام و حجت خدا بودند.
مجالس تبری را از ما گرفتند!
مجالس تبری را از ما گرفتند !
در زمانه امروز می بینیم که به دلایل و شکل های واهی تبری را در حال گرفتن از ما هستند ... وقتی تبری گرفته شود اصل و رکن دین گرفته می شود ووقتی رکن دین را بگیرند، آن وقت زندگی در مسیر دین غیر مرضی خدا و اهل بیت به پیش می رود و وقتی مسیر درست نباشد، نتیجه درست حاصل نمی شود.

تجربه نشان داده كه هيچ گاه دشنام گفتن به مقدسات ديگران موجب هدايت گمراهان نمي شود بلكه برعكس آنان را به لجاجت و مقابله به مثل وادار مي كند.
تبری؛ از مهمترین ارکان دین
یکی از ارکان دین که خدا و اهل بیت علیهم السلام به آن راضی هستند، تبری است. شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد : فلان شخص ولایت شما را دارد اما او در برائت از دشمنان شما ضعیف است ، پس امام صادق علیه السلام فرمودند : دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند اما از دشمنان ما برائت نمی جوید.(السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی ، نویسنده : محمد بن ادریس ، ج ۳ ، ص ۶۴۰)
كليني از امام باقر(علیه السلام) نقل كرده كه فرزندِ يكي از سرانِ شرك، اسلام آورده و در ركاب پيامبر(صلی الله و علیه وآله) بود. يك بار ابوبكر در حضور او پدرمشركش را لعنت كرد كه او خشمگين شد و به ابوبكر پاسخي تند داد. در آن هنگام پيامبر(صلی الله و علیه وآله)- به عنوان يك سيره هميشگي - فرمودند: «وقتي مشرکان را لعن و بدگويي مي كنيد بطور کلي سخن بگوييد نه بطور خاص (با ذکر نام) كه فرزندانشان (که اكنون در شمار مسلمانان هستند) خشمگين شوند»[محمد بن يعقوب كليني، الكافي[چاپ تهران] ج8 ص69 . اين ماجرا در مصادرتاريخي نيز آمده است: بلاذري، أنساب الأشراف[چاپ بيروت] ج1 ص160 و467 و ج6 ص44 ؛ واقدي، المغازي[چاپ بيروت] ج3 ص925 و ابن حبيب هاشمي،المنمق[چاپ بيروت] ص294]
طبق فرمایش امام صادق علیه السلام ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام باید در کنار هم و عین یکدیگر باشد و در این صورت است که شخص شیعه واقعی اهل بیت علیهم السلام می باشد.
تبری یعنی بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت است.
فردی آمد نزد امام صادق علیه السلام. خیاط بود. گفت آقا دوتا لباس دارم برای شما دوختم اولی را هرچه کوک زدم بر شما و خاندان شما درود فرستادم.دومی را هرچه کوک زدم لعن بر دشمنان شما داشتم.کدامش را شما انتخاب می کنید.حضرت فرمود دومی را انتخاب می کنم.گفت آقاجان چرا دومی را انتخاب می کنید؟ فرمود در دل تبری تولی خوابیده است. هرکسی از دشمنان ما بیزار باشد حتما به ما علاقه دارد اما هرکسی که به ما علاقه داشته باشد این جور نیست که از دشمنان ما بیزار باشد.
اظهار تبری تابع شرایط است
به این نکته بسیار زیاد توجه کنیم که اعتقاد به تبری لازم و اظهار تبری تابع شرایط است و اگر این اصل در دین نباشد، دین ناقص است.
باید از «همه سران ظلم از آغاز تاریخ تا پایان تاریخ» بیزار باشیم. این بیزاری طبق شرایط زمانی و مکانی و محیطی که داریم باید در گفتار، رفتار و عملکرد ما به نحو متناسب متجلی باشد. لعن کردن تنها یکی از جلوه های این نفرت مقدس است که در جای خود و با آداب خود باید انجام شود. ظاهرا هدف اصلی از «برائت» اینست که پیرو یا مؤید ظالمان نشویم و در قبال مسأله حق و باطل بی اعتنا و بی تحرک نباشیم بلکه به تضعیف باطل و تقویت حق بپردازیم.
تبرّی، فحاشی کردن دشنام دادن نیست
اظهار تبری به فحاشی و سباعی نیست ، این ها جزء تبری نیستند ، این ها را عده ای وارد کرده اند و با این کارها تبری واقعی و مورد رضایت اهل بیت را از ما گرفته اند.
اهل بيت(علیه السلام) به شيعيان يادآور مي شدند كه خداوند از دشنام گفتن - حتي نسبت به بت هاي مشركان- نهي فرموده است. خداوند مي فرمايد: « به معبود كسانى كه غير خدا را مى خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها(نيز) از روى(ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند»[أنعام/108] بنابراين پرهيز از دشنام يك اصل قرآني و اسلامي است.
از لعن صریح، مخصوصاعلنی بپرهیزید
كليني از امام باقر(علیه السلام) نقل كرده كه فرزندِ يكي از سرانِ شرك، اسلام آورده و در ركاب پيامبر(صلی الله و علیه وآله) بود. يك بار ابوبكر در حضور او پدرمشركش را لعنت كرد كه او خشمگين شد و به ابوبكر پاسخي تند داد. در آن هنگام پيامبر(صلی الله و علیه وآله)- به عنوان يك سيره هميشگي - فرمودند: «وقتي مشرکان را لعن و بدگويي مي كنيد بطور کلي سخن بگوييد نه بطور خاص (با ذکر نام) كه فرزندانشان (که اكنون در شمار مسلمانان هستند) خشمگين شوند»[محمد بن يعقوب كليني، الكافي[چاپ تهران] ج8 ص69 . اين ماجرا در مصادرتاريخي نيز آمده است: بلاذري، أنساب الأشراف[چاپ بيروت] ج1 ص160 و467 و ج6 ص44 ؛ واقدي، المغازي[چاپ بيروت] ج3 ص925 و ابن حبيب هاشمي،المنمق[چاپ بيروت] ص294]
طبق اين روايت پيامبر اكرم(صلی الله و علیه وآله) از لعن صريح مشركان با ذكر نام، نهي فرمود تا موجب دودستگي بين مسلمانان نشود. معناي اين سخن اين است كه به جاي لعن با ذكر نام مثلا بگويند:«اللهم العن الظالمين».
از اين روايت مي توان فهميد كه به طور كلي لعن افراد با ذكر نام – حتي درباره مشركان - اگر موجب كدورت ميان مسلمانان شود روا نيست و بايد از آن پرهيز شود.
البته در قدیم گاهی در شرایط خاصی ضرورتی پیش می آمد که امام معصوم(علیه السلام) فرد خاصی را با ذکر نام نیز لعن می فرمودند که این کار در واقع اعلام مواضع و روشنگری بود تا پیروانشان متوجه انحراف آن فرد بشوند و از او پیروی نکنند همانند لعن کردن برخی از شخصیتهای غالی که برای ائمه(علیه السلام) ادعای الوهیت یا نبوت می کردند یا کسانی که به دروغ ادعای بابیت و نیابت خاصه داشتند یا مذهب انحرافی جدیدی در درون شیعه اختراع می کردند. (به عنوان نمونه، ائمه(علیه السلام) مغیرة بن سعید (از غالیان شیعه در زمان امام باقر علیه السلام) را با ذکر نام لعنت فرموده اند. وی روایات دروغین از امام باقر(علیه السلام) نقل می کرد و عقاید غلوآمیز درباره ائمه(علیه السلام) را ترویج می کرد. رجال الکشی، ص۲۲۳ تا ص۲۲۸٫)
بعد از جنگ صفین حضرت به کوفه امدند و دیدند عده ای معاویه را فحش می دهند. حضرت فرمودند من خوشم نمی آید که شما فحش دهید. مردم گفتند: آقا این کسی که ما به او دشنام و فحش می دهیم، معاویه است. حضرت فرمودند: می دانم، اگر اهل ایمان بود که حرام بود، چون معاویه است خوشم نمی آید.
پیامبر صلوات الله علیهم درباره مشرکان مقتول در جنگ بدر فرمودند: «به این جنازهها دشنام نگویید. چیزی از دشنام شما به اینها نمیرسد ولی زندگان را اذیت می کنید. همانا که دشنام دادن از فرومایگی است» (جزائری، بیتا الف: ۳۲۳). از سایر معصومان نیز دستورهای گرانقدری درباره نهی از ناسزا گفتن یا توهین به مخالفان وجود دارد (نک : صدوق، ۱۴۰۴: ۱/۶۱۳ و ۶۱۴)
فراتر از آنچه تاکنون مطرح شد، معصومان (علیه السلام) در برخی روایات صراحتاً نفرین کننده مخالفان خود را لعنت میکنند، چنانچه امام صادق (علیه السلام) وقتی آگاه میشوند که مردی در مسجد آشکارا به دشمنانشان توهین میکند، میفرمایند: «او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند، با این کار متعرض ما میشود» (همو، ۱۴۱۴: ۱۰۷). در روایت اخیر، علت پرهیز از دشنام به مخالفان، همان تعلیل قرآنی است که بر آن تأکید میشود.
در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام مي دادندكه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرين گر و دشنام گو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مى كرديد و مى گفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درست تر گفته و عذری رساتر آورده بوديد»[.نهج البلاغه[چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين[چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضي،قم] ص 165 ؛ ابن أعثم كوفي،الفتوح [چاپ بيروت] ج2 ص543 ]
اگر فحش ندهیم، پس چه کنیم؟
برای مردم تاریخ درست را بیان کنیم، خیانت های آن ها را در اسلام و تاریخ بیان کنید. به مردم روشنگری داشته باشید.
برای مردم بگویید که این کسی که شما او را خال المؤمنین معرفی می کنید، چه خیانت هایی کرده است؛ او برای اینکه زودتر به جنگ صفین برسد، نماز جمعه را روز 4شنبه می خواند، او اولین کسی است که ربا می گیرد، او نخستین فردی است که در ظرف طلا می خورد و می آشامد و هزاران فجایع دیگر از او سر زده است.
روی گردانی های او را از اسلام بیان کنید .. فحاشی نکنید ...
در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام مي دادندكه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرين گر و دشنام گو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مى كرديد و مى گفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درست تر گفته و عذری رساتر آورده بوديد»[.نهج البلاغه[چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين[چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضي،قم] ص 165 ؛ ابن أعثم كوفي،الفتوح [چاپ بيروت] ج2 ص543 ]
وقتی من و شما در مراسمات شروع به سباعی گری می کنیم و به بزرگان گروهی فحاشی می کنیم، این ها در ظاهر مظلوم واقع می شوند، بعد عده ای هم به دفاع از این ها بلند می شوند که "آقا فحش ندهید، اگر شما منطق داشتید و راست می گفتید و حرفی برای گفتن داشتید منطقی صحبت می کردید و حالا که حرفی برای گفتن ندارید، فحش می دهید!"
مجلس تبری رقص و آواز و فحش سبّ نیست ... آیا رقصیدن و فحش دادن قلب حضرت زهرا سلام الله علیها و امام زمان علیه السلام را شاد می کند؟ آیا این حضرات با گناه شاد می شوند؟
در بیانی داریم که امام زمان علیه السلام فرموند: قـد آذانا جهلاء الشیعه و حمقائهـم و من دینه جناح البعوضه ارجح منه: نادانان و كـم خـردان شیعه و كسانـى كه بال مگس از دینـدارى آنان محكم تـر است ما را آزار می دهند.(احتجاج طبرسى,ج۱، ص ۴۷۴)
به امید آنکه با رفتارهای احمقانه و نادانی هایمان موجبات نارضایتی و آزار برترین مخلوقات عالم نشویم.
منابع:
فرمایشات حجت الاسلام علوی تهرانی
سایت حوزه
سایت عقیق
دو دلیل برای نامیدن شیعه به شیعه جعفری
دو دلیل برای نامیدن شیعه به شیعه جعفری
چنانکه می دانیم به پیروان امیرالمومنین علی(علیه السلام) شیعه می گویند؛ با این وجود، جریان شیعه به شیعه جعفری معروف شده است. در این مقاله برآنیم در این باره بیشتر به کنکاش پرداخته و به دو دلیل برای نامیدن شیعه به شیعه جعفری اشاره کنیم.

دلیل اول: زمینه برای رشد جبهه فرهنگی در زمان امام صادق(علیه السلام)
در زمان حضرت علی(علیه السلام)، میدان برای گسترش فرهنگ شیعه چندان مهیا نبود؛ نه در زمان حاکمیت خلفا، و نه در دوره خلافت ایشان. در دوره خلفا که ظلمهای بیشماری در حق حضرت روا داشته شد و به تعبیر حضرت، در گلوی او استخوان و در چشم او خار بود[1] و مردم از او رویگردان بودند؛ در زمان خلافت نیز بواسطه تحمیل شدن جنگهای نظامی و فتنه داخلی، حضرت نتوانست چنان که باید و شاید، فرهنگ شیعی را نهادینه کند. اما در زمان امام صادق(علیه السلام) زمینه برای فعالیتهای فرهنگی مساعد بود؛ زیرا که با گسترش حکومت اسلامی، زمینه برای تضارب آراء فراهم شده بود و دانشمندان ملیتهای مختلف به حضور امام رسیده و سوالات خویش را می پرسیدند و حتی بعضا نیز مسلمان می شدند[2]
حضرت امام صادق(علیه السلام) با تربیت شاگردان بسیاری، آحاد جامعه و مخصوصا پیروان خود را نسبت به علم و دانش ترغیب می کرد و می فرمود که دوست دارم شما، یا دانشمند باشید یا دانشجو[3] آن امام همام با تعلیم شگفتیهای آفرینش به یکی از شاگردان خود به نام مفضل بن عمر، نکاتی از اسرار آفرینش و طب را به ایشان آموخت که پس از دوازده قرن، مطالب آن برای دانشمندان کشف شد(مثل کشف جریان خون)[4]
بنابراین امام صادق(علیه السلام) پایه های مکتب شیعه را با علم و حکمت مستحکم نمود و شیعه را هویتی علمی بخشید، و به پاس خدمات گرانقدر آن امام همام در راه مکتب تشیع، مکتب شیعه به نام شیعه جعفری منسوب شد.
دلیل دوم: تلاش امام ششم برای هویت بخشی به شیعه
بدن شک زمان امام صادق(علیه السلام) با مولا علی(علیه السلام) متفاوت بود. حضرت علی(علیه السلام) در شرایطی به خلافت رسید که مردم، کسی را برای پیشوایی خود نداشتند، و چه بسا خیلی از مردم بیعت کننده با ایشان، قبلا طرفدار خلفا بودند و اینک بسته به شرایط زمان(و نه از سر اعتقاد) به ولایت ایشان گردن نهاده بودند؛ چنانکه در مبارزه حضرت با بدعتهای خلیفه دوم، مثل نماز تراویح، عده ای به پشتیبانی از خلیفه، فریاد «واعمرا» سر دادند[5] بنابراین در این میان فرصت چندانی برای عرض اندام هویت شیعی بدست نمی آمد. اما در زمان امام صادق(علیه السلام) با درگیری پیش آمده بین بنی عباس و بنی امیه، حضرت از فرصت بدست آمده بهترین استفاده را نمود تا هویت شیعی را متمایزتر کند. با تلاش علمی حضرت و شاگردانش، زمینه برای معرفی بیشتر شیعه به جامعه فراهم شد.
هشام بن حکم که یکی از متکلمان شیعه و از شاگردان مبرز امام صادق(علیه السلام) بود، در هویت بخشی به شیعه و باطل کردن استدلال مخالفان؛ سهم بسزایی داشت؛ چنانکه حضرت در حدیثی به همین نکته اشاره فرمودند.[6] یا هنگامی که یک دانشمند کافر در مواجهه با استدلالات امام مغلوب شده و مسلمان می گردد، حضرت به تقاضای آن شخص، او را به هشام بن حکم می سپارد تا عقاید اسلامی و شیعی را به او بیاموزد.[7]
همچنین امام صادق(علیه السلام) با ارجاع شیعیان به کتاب سلیم بن قیس هلالی و تمجید از آن به عنوان الفبای شیعه و اسراری از اسرار آل محمد(صلوت الله علیهم اجمعین)[8] هویت شیعه را بسمت محبت بیشتر به اهلبیت و تقرب به ایشان سوق دادند.
همچنین امام صاق(علیه السلام) در زمانه ای که مذاهب اهل سنت در حال رشد بودند، و حتی برخی از بزرگان مذاهب اهل سنت، مثل مالک بن انس[9] وابوحنیفه شاگرد او بودند، با تقبیح کار شاگرد سنی مذهب خود(ابوحنیفه که قیاس می کرد)[10] در حقیقت جامعه شیعه را از افتادن در دام قیاسهای او برحذر می داشت؛ زیرا که جامعه اهل سنت، طبعا آنزمان نیز به خاطر پشتیبانی حکومت و عوامل دیگر، در اکثریت بوده اند؛ وقتی حضرت، رییس آنها را تقبیح می کند، قطعا شیعیان بیشتر هوشیار می شدند که در دام قیاسهای او نیفتند، و این نکته برای پویایی هویت شیعه حائز اهمیت بود. همچنین امام(علیه السلام) در مناطرات بین شاگردان خود و مخالفان، نقاط ضعف آنها را به آنها تذکر می داد[11] و آنها را برای ایفای نقش موثرتر جهت هویت بخشی به جامعه شیعیان ترغیب می کرد.
سخن آخر
با انکه ما شیعه و پیرو علی بن ابیطالب هستیم؛ اما به خاطر اقدامات علمی و فرهنگی امام صادق(علیه السلام) و هویت بخشی ایشان به شیعه، به شیعه جعفری مشهور شده ایم.
پی نوشتها
1ــ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) / ج1 / 140
2ـ. اصول کافی(دارالحدیث)، ج 1، ص 180.
3ــ «لَستُ اُحِبُّ أن أرَى الشّابَّ مِنكُم إلاّ غادِياً في حالَينِ: إمّا عالِماً أو مُتَعَلِّماً؛ دوست ندارم جوانى از شما [شيعيان] را جز بر دو گونه ببينم: دانشمند يا دانشجو.» بنادر البحار (ترجمه و شرح خلاصه كتاب العقل و العلم و الجهل، جلد 1 و2 بحار الأنوار، ص81
4ــ روش تندرستى در اسلام / ترجمه طب النبي وطب الصادق عليهما السلام / / 79
5ــ لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه / ج7 / 223
6ــ «هشام بن حکم مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابود کننده نظرهای باطل دشمنان ماست. کسی که از او پیروی کند، از ما پیروی کرده است و کسی که با او مخالفت کند با ما مخالفت ورزیده است.» هشام بن حکم مدافع حریم ولایت، سید احمد صفائی، تهران، نشر آفاق، ط 2، 1359 هـ.ش، ص 14.
7ــ . اصول کافی(دارالحدیث)، ج 1، ص 184.
8ــ «هر كس از شيعيان و محبين ما كتاب سليم بن قيس هلالى نزد او نباشد چيزى از امر ولايت ما نزد او نيست، و از مسائل مربوط به ما چيزى نمىداند. آن كتاب الفباى شيعه و سرى از اسرار آل محمد عليهم السلام است». أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم ، ص58
9ــ سيره معصومان، سيد محسن امين، ترجمه على حجتى كرمانى، ج 5.
10ــ تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) / ج1 / 211
11ــ احتجاج طبرسی- ترجمه جعفرى، ج 2، 283 تا 289.
در محل کارتان احساس خستگی نکنید
شادکاری (قسمت پنجاه و سوم)
اگر میخواهید در محل کارتان احساس خستگی نکنید
۱-حرکت کنید
سعی کنید بهطور متناوب در محل کارتان قدم بزنید و به این وسیله به گردش بهتر جریان خون در بدنتان کمک کنید و مغزتان را بیدار نگه دارید. رفتن به آبدارخانه و نوشیدن یک فنجان چای یا قهوه بهانه خوبی برای حرکت کردن است.
۲-غذاهای پر انرژی بخورید
غذاهایی که ما قبل از رفتن به سر کار و درطی یک روز کاری میخوریم دارای تاثیر چشمگیری بر سطح انرژی و توانمان در محل کار است. بهطور کلی غذاهایی که نسبت متعادلی از پروتئین، کربوهیدراتها و چربی را در خود دارند به ثابت ماندن میزان قند خون کمک کرده و جسم و روح ما را شاداب نگه میدارند.
۳-بعد از ظهرها قهوه و شکلات بخورید
برای بسیاری از کارمندان و حتی مدیران، ساعات بعد از ظهر ساعاتی کسالتبار و همراه با خستگی است در حالی که با ترکیبی از قهوه و شکلات میتوان این احساس منفی را از خود دور کرد.
۴-کارهای معنیدار و حتی چالشبرانگیز انجام دهید
یکی از بهترین راهها برای فرار از احساس خستگی و کسالت رفتن به سراغ کارهای چالش برانگیزی است که ذهن شما را قلقلک دهد و مغزتان را دوباره هوشیار و آماده سازد.
۵-در کارتان تنوع ایجاد کنید
کارهای تکراری و یکنواخت مانند امضای ورقه ها، پر کردن فرمها یا چک کردن ایمیلها به مدت طولانی شما را خسته میکند. پس برای جلوگیری از این احساس آنها را پشت سر هم انجام ندهید بلکه به جای این کار ما بین آنها به یکسری فعالیتهای متفاوت و متنوع مانند قدم زدن در محل کار و انجام کارهای متفرقهای که حس انجامشان را دارید بپردازید.
۶-نگرانیها را از خود دور کنید
دیل کارنگی در این باره میگوید: «۹۹ درصد چیزهایی که مدیران نگرانشان هستند هیچگاه اتفاق نمیافتند.» پس هیچ گاه اجازه ندهید نگرانیها و استرسهای بیمورد شما را از پا درآورند.
۷-کاری را انجام دهید که دوستش دارید
مدیرانی که عاشق کارشان هستند بسیار پرانرژیتر از مدیرانی هستند که دل خوشی از کارشان ندارند و از روی ناچاری آن را انجام میدهند بنابراین حتی اگر شغلتان برای شما ایدهآل و رویایی به نظر نمیرسد هم به دنبال جنبههای مثبتتر و دلپذیرتر در آن بگردید و آن را برای خود هیجانآور سازید.
۸- برای مدتی کوتاه از انجام کارهای روزمره و تکراری پرهیز کنید
اگر احساس خستگی و کسل بودن در محل کار به پدیدهای مزمن و آزاردهنده برای شما تبدیل شده بهتر است برای مدتی کوتاه مثلا یک هفته انجام کارهای روزمره و یکنواختتان را متوقف کرده و سعی کنید وظایفتان را با روشهایی متفاوت و مبتکرانه انجام دهید.
منبع: کتاب Work Happy Now
۱۲ رفتار غیرحرفهای که از متقاضیان کار سر میزند
۱۲ رفتار غیرحرفهای که از متقاضیان کار سر میزند
به ایمیل او پاسخ دادم اما جوابش را به آدرس قبلی فرستادم که به نظرم رسمیتر بود. او دوباره از آدرس دوم به من جواب داد و از آن به بعد تمام ایمیلهایش را از همان آدرس به من فرستاد. در نهایت به او گفتم: «پاسخ ایمیلها را به آدرس اول ارسال میکنم. لطفا برای مکاتباتمان از آن آدرس استفاده کن.» او در پاسخ گفت: «چرا؟ مگر این آدرس چه اشکالی دارد؟» قرار است این هفته با او تلفنی صحبت کنم. اگر او این مساله پیش پا افتاده را نمیداند که نباید برای مکاتبههای کاری از چنین ایمیلی استفاده کند، آیا گفتوگو با او وقت تلف کردن نیست؟
پاسخ: دوست عزیز، بسیاری از مسوولان استخدام این وضعیت را تجربه کردهاند. هر کسی که ذرهای وجدان داشته باشد، یک متقاضی کار را صرفا به خاطر یک اشتباه جزئی از دور خارج نمیکند اما کار «اشلی» از اشتباه کوچک گذشته، چون او حتی نمیداند چرا نباید از این آدرس ایمیل برای مکاتبات رسمی استفاده کند. اگر من جای تو بودم با او صحبت میکردم و دوستانه به او میگفتم که با آدرسی مثل «partyyyy۲۰۱۵»، هرگز نمیتواند توجه و اعتماد کارفرما را به خود جلب کند. مهمانی یا تفریح جای خودش را دارد اما وقتی کسی به دنبال کار میگردد، لزومی ندارد که جنبههای خصوصی زندگیاش را به معرض نمایش بگذارد. روی صحبت من بیش از آنکه با تو باشد، با اشلی و سایر متقاضیان کار است. متقاضیان کار به گوش باشند. رفتارهایی وجود دارند که باعث میشوند غیرحرفهای به نظر برسید و موقعیتهای شغلی خود را از دست بدهید. این رفتارها از این قرارند:
۱. انتخاب یک عکس نامناسب برای حساب کاربری لینکدین. عکسی که برای حساب کاربری انتخاب میکنید، باید تکی و واضح باشد و تمام صورتتان در آن مشخص باشد (از عکسی که مثلا در جشن عروسی گرفتهاید، استفاده نکنید).
۲. عدم پاسخدهی به ایمیلهای مرتبط با کاریابی. اگر برای چند روز در دسترس نیستید و نمیتوانید به پیامهای کارفرمایان یا آژانسهای کاریابی پاسخ دهید، آنها را در جریان بگذارید.
۳. استفاده از رزومهای که غلط املایی یا نگارشی داشته باشد یا قالببندیاش نامناسب باشد. اگر خودتان قلم خوبی ندارید، از کسی که در این زمینه مهارت دارد بخواهید رزومهتان را ویرایش کند.
۴. غیبت در جلسه مصاحبه بدون اطلاع قبلی.
۵. حضور در جلسه مصاحبه، بدون آمادگی، یا پرسیدن سوالات ابتدایی مثل «شرکت شما در چه زمینهای فعالیت میکند؟». پیش از مصاحبه به وبسایت شرکت بروید و درباره آن اطلاعات کسب کنید. سوالاتی را که قصد دارید از مسوول مصاحبه بپرسید، آماده کنید. اگر درباره شرکت تحقیق کنید با اعتماد به نفس بیشتری در مصاحبه حاضر خواهید شد.
۶. عدم ارائه توصیهنامه شغلی. باید دست کم سه تا پنج توصیهنامه برای ارائه به کارفرمای آینده خود داشته باشید (توصیهنامه، نامهای است از سوی کارفرما، همکار، سرپرست، مشتری سابقتان یا هر کسی که میتواند صلاحیت شما را تایید کند).
۷. تغییر عقیده درباره حقوق درخواستی. وقتی از شما میپرسند «حقوق درخواستی شما چقدر است؟»، اگر مطمئن نیستید، درباره آن شغل بیشتر سوال بپرسید، سپس حقوق مورد نظرتان را اعلام کنید. اگر مبلغی را اعلام کردید، دیگر نباید نظر خود را عوض کنید.
۸. مطرح نکردن مسائل مهم در مراحل اولیه مصاحبه. سالها پیش با خانمی مصاحبه کردم که به دنبال یک شغل تماموقت بود. پس از مدتی وقتی آن شغل را به او پیشنهاد دادیم، گفت: «پیشنهادتان را میپذیرم اما من هر سهشنبه و پنجشنبه ساعت ۱۱ صبح کلاس یوگا دارم. از نظر شما که ایرادی ندارد؟» اما از نظر ما ایراد داشت.
۹. پذیرفتن پیشنهاد شغلی و سپس ناپدید شدن.
۱۰. بدگویی از کارفرمای قبلی. اگر شرکت سابق خود را با دلخوری ترک کرده باشید، ممکن است وسوسه شوید و از رئیس سابقتان بدگویی کنید. اما با تخریب کارفرمای قبلی، در واقع شخصیت خود را نزد مسوول مصاحبه زیر سوال میبرید.
۱۱. اشاره به ضعفها و نارساییها. متقاضیان تازهکار معمولا عادت دارند در تمام جلسه، درباره ناتوانیهای خود صحبت کنند. مثلا میگویند: «ایرادی ندارد اگر اکسل بلد نباشم؟» یا «من در این زمینه تجربه ندارم». بهعنوان یک متقاضی کار، لازم نیست نقطه ضعفهایتان را بیان کنید. اجازه بدهید کارفرما شما را ارزیابی کند. اگر از نظرشان مشکلی در پیشینه شما وجود داشته باشد یا سوالی داشته باشند، خودشان مطرح خواهند کرد.
۱۲. استفاده از واژههایی مثل «سختکوش» برای توصیف خود. بعضی از متقاضیان یاد گرفتهاند بگویند: «من سختکوشم» یا «من خیلی زود یاد میگیرم». نیازی نیست برای دریافت یک شغل، خودتان را کوچک کنید یا التماس کنید. هیچ رویکردی نمیتواند تا این حد اعتماد کارفرما نسبت به شما را از بین ببرد.
علاوه بر اینها، از گفتن این جملات خودداری کنید: «من محل کار سابقم را با دلخوری یا دعوا و مرافعه ترک کردم» یا «من از کار سابقم اخراج شدم» یا «آیا برای شما مهم است که کارمندتان وقتشناس باشد؟». اگر کسی از شما پرسید که چرا شغل خود را ترک کردید، میتوانید اینگونه پاسخ دهید: «دیگر وقت آن رسیده بود که فرصتهای جدید را امتحان کنم» یا «شغلم دیگر من را به چالش نمیکشید». این حق شماست که درباره ساعت شروع و پایان کار اطلاعات کسب کنید اما نیازی نیست که با پرسیدن سوال درباره وقتشناسی، اعتماد مسوول مصاحبه را از بین ببرید. اگر دوست دارید ساعات کاریتان انعطافپذیر باشد، میتوانید بپرسید: «آیا امکان تغییر ساعات کار در این جایگاه شغلی وجود دارد؟» این سوال بالغانهتر است.