ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چهار نکته کلیدی از زندگی امام سجاد(علیه‌السلام)

 

از جمله مباحث مهمی که در مباحث عاشورا پژوهی توجه محققان و نویسندگان را به خود جلب کرده، جایگاه بی بدیل امام سجاد(علیه السلام) در نهضت عاشورا است. امام سجاد(علیه السلام) بعد از واقعه تلخ و دردناک سال61 هجری و جنایات کربلا حدود سی و پنج سال در قید حیات بودند و در این مدت با روشنگری نقش مهمی در بیداری اسلامی و زنده نگه داشتن قیام اباعبد الله الحسین(علیه السلام) بر عهده داشتند.

 


 پنج نکته کلیدی از زندگی امام سجاد(علیه‌السلام)

 

 

نکته اول: یک بیماری غیر منتظره یا مصلحت الهی

اراده ی الهی بر این تعلق گرفته بود که نسل امامت در سال 61 هجری در میان هجوم ددمنشانه ی حرامیان کوفه وشام  منقطع نگردد، هر چند که سپاه تا دندان مصلح امویان با انگیزه و هدف از بین بردن کاروان عاشورا و یاران امام حسین(علیه السلام) پا در عرصه کرب و بلا گذاشته بودند، ولی تقدیر و مصلحت الهی بر این تعلق می گیرد که امام زین العابدین(علیه السلام) از میدان کار زار به کنار گذاشته شود، تا اینکه پیام آور نهضت انسان ساز کربلا باشد. در واقع این بیماری موقت مصلحتی الهی بود تا اینکه حضرت از وظیفه جهاد علیه دشمن معذور باشد، و وجود مبارکش از کینه و کید یزیدیان محفوظ بماند. سبط بن جوزی در تذکره الخواص می نویسد: «علی بن الحسین(علیه السلام) چون بیمار بود کشته نشد.»[1]

بر اساس اندیشه ی شیعی امامان معصوم، آینه صفات الهی اند، ایشان صفات و اخلاق الهی را در خود به اوج کمال رسانیده اند: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، از این رو هر گاه کسی به ایشان پناهنده شود، هیچ گاه او را از خود ناامید نکرده و او را پناه می دهند. به عبارتی ائمه اطهار امان الهی برای مردم هستند، و این از صفات ذاتی ایشان است. آن زمان نیز مروان بن حکم و خانواده اش به دامان امام معصوم پناهنده شده بودند، او می دانست که این خاندان خاندان عفو و کرم هستند، از این رو به هدف خود نیز نائل آمدند.


«حميد بن مسلم می گويد ما به اتفاق شمر و عده ای از رجال به خيمه امام سجاد رسيديم و ديديم آن حضرت از شدت بيمارى بر فراش خود افتاده و تاب حركت ندارد عده‏ اى كه با شمر ملعون بودند پيشنهاد قتل آن آقا را نموده و گفتند خوب است اين جوان بيمار را شهيد كنيم من از اين پيشنهاد به شگفت آمده گفتم عجيب است مگر امر چنين مقرر شده كه فرزندان هم كشته شوند اين بيمارى و ناتوانى كافى به حال اوست و بالاخره از اين گونه‏ سخنان بسيار گفتم تا آنها را از كشتن او ممانعت كردند. در اين وقت پسر سعد رسيد زنان و دختران حسين علیه السلام  اطراف او را گرفته...»[2]


نکته دوم: نقش امام سجاد(ع) در بیداری اسلامی

بدون تردید امام زین العابدین(علیه السلام) در بیداری اسلامی و زنده نگه داشتن حادثه عاشورا نقش بی بدیلی داشته است. مأموریت این امام همان و تلاش ایشان در جهت هویدا کردن حقیقت از همان خطبه های اولیه در شام و مجلس یزید آغاز می شود.
هر چند دستگاه بنی امیه سعی داشت با ظاهر سازی و فریب عوام به جنایات وحشیانه خود وجه شرعی ببخشد، ولی امام سجاد(علیه السلام) با روشنگری و تبیین حقیقت، ماهیت شیطانی دستگاه سفاک بنی امیه را روشن نمود، و همگان را از ظلم بزرگی که بر فرزندان رسول خدا وارد شده بود آگاه می کرد، بنابر نقل تاریخی ایشان تاپایان عمر داغدار صحنه عاشورا بود، و قریب به سی و پنج سال  با اشک ماتم خود مردم را متوجه نهضت کربلا می کرد، نقل شده است، هنگامى كه غذا براى افطارش حاضر مى ‏شد، از شهادتگاه پدر و شهيدان به خون خفته كربلا ياد مى ‏‌كرد و مى ‌‏فرمود: آه از غم و اندوه! اى واى بر اين مصيبت! و زمزمه مى‏‌كرد: «قتل ابن رسول اللَّه جائعا! قتل‏ ابن‏ رسول‏ اللَّه‏ عطشانا!»، فرزند گرانمايه پيامبر گرسنه به شهادت رسيد! پسر پيامبر را با لب تشنه كشتند! و آنقدر مى‏‌گريست كه گريبان جامه‌‏اش اشك آلود مى‏‌گرديد!.»[3]

 

نکته سوم: امام سجاد(علیه السلام) و واقعه حره

بعد از واقعه کربلا و روشنگری های امام سجاد(علیه السلام) بیش از پیش ماهیت شیطانی حکومت اموی بر مردم روشن می شد، و جامعه اسلامی از خواب مرگبار عصر خود بیدار می شدند، به همین جهت جریان های اصلاحی مشخصی در جامعه اسلامی شکل گرفت، از جمله خیزش انقلابی مردم مدینه به وقوع پیوستن واقعه «حره»، ولی با این حال شاهد هستیم که حضرت رهبری و مدیریت این جنبش های انقلابی را بر عهده نمی گیرند، علت این امر را می توان در چند نکته مشاهده کرد.
1). امام سجاد(علیه السلام) با بررسی، تحلیل و ارزیابی اوضاع سیاسی، و اجتماعی عصر خود و ظرفیت اندک و ضعیف برخی از این خیزش ها شکست و نافرجام بودن آنها را پیش بینی می کرد، از این رو با استراتژی خاص خود از جبهه ای دیگر به دنبال اهداف الهی نهضت کربلا بود. از طرفی نمی خواست پا در عرصه ای گذارد که می دانست، عاقبت آن از بین رفتن مردم و شیعیان و همچنین هتک حرمت به نوامیس مردم بود؛ کما اینکه تاریخ نویسان نوشته اند: «مسلم ‌بن عقبه، به دستور یزید، سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال کرد. ابن‌ کثیر و سیوطی[4] غارت و جنایات سپاهیان او را مصیبتی سهمگین و وصف‌‌ناپذیر خوانده‌اند. و حتی مسعودی[5] آن را فجیع‌ترین حادثه، پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)، دانسته است. سپاهیان مسلم ‌بن عقبه در آن سه روز، از ارتکاب هیچ عمل زشتی، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون کشیدن جنین از شکم زنان و کشتن نوزادان فروگذار نکردند.»

بدون تردید امام زین العابدین(علیه السلام) در بیداری اسلامی و زنده نگه داشتن حادثه عاشورا نقش بی بدیلی داشته است. مأموریت این امام همان و تلاش ایشان در جهت هویدا کردن حقیقت از همان خطبه های اولیه در شام و مجلس یزید آغاز می شود.


2). محققان در خصوص قیام مردم مدینه این چنین بیان داشته اند، در بین رهبر و یا رهبران «شورش حره» افکار و اندیشه های زبیری حاکم بود از این رو با توجه به سوابق عبد الله بن زبیر، و نفوذ او در میان شورشیان این قیام نمی توانست یک قیام اصیل شیعی باشد، محققان بیان داشته اند که «عبد الله بن زبیر» خود از داعیه داران خلافت پس از مرگ معاویه بود که حکومت آل زبیر را در مکه پایه‌گذاری کرد. از این رو امام سجاد(علیه السلام) نیز نمی خواست خود را شیعیانش از مسیر و جاده عبدالله بن زبیر به اهدافشان برسند.

 

نکته چهارم: چرا امام به مروان و خانواده اش پناه داد

بر اساس اندیشه ی شیعی امامان معصوم، آینه صفات الهی اند، ایشان صفات و اخلاق الهی را در خود به اوج کمال رسانیده اند: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، از این رو هر گاه کسی به ایشان پناهنده شود، هیچ گاه او را از خود ناامید نکرده و او را پناه می دهند. به عبارتی ائمه اطهار امان الهی برای مردم هستند، و این از صفات ذاتی ایشان است. آن زمان نیز مروان بن حکم و خانواده اش به دامان امام معصوم پناهنده شده بودند، او می دانست که این خاندان خاندان عفو و کرم هستند، از این رو به هدف خود نیز نائل آمدند.


پی نوشت ها:
[1]. تذکره الخواص، ص 324.
[2]. الإرشاد للمفيد(ترجمه ساعدى)، ص468.
[3]. در سوگ امير آزادى ( ترجمه مثير الأحزان )،  ص373.
[4]. البدایة و النهایة، ج ۴، جزء۸، ص۲۲۰، ص ۲۰۹.
[5]. تنبیه، ص۳۰۶.

چرا نفَس امام حسین علیه‌السلام در برخی اثر نداشت؟

 

امام حسین(علیه‌السلام) بارها لشگر یزیدیان را نصیحت کردند؛ حتی با برخی به صورت اختصاصی نیز به گفتگو نشستند؛ اما این هدایت‌گری‌ها بی‌نتیجه ماند و تنها افراد اندکی به دعوت امام لبیک گفته و راه سعادت را در پیش گرفتند؛ اما چرا؟ چرا دم مسیحایی حضرت اباعبدالله در برخی کوچکترین تأثیر را نداشت؟ چرا نفَس امام هم در برخی کارگر نبود؟

 

چرا نفَس امام حسین علیه‌السلام هم در برخی اثر نداشت؟

 

 

امام حسین(علیه‌السلام) بارها لشگر یزیدیان را نصیحت کردند؛ حتی با برخی به صورت اختصاصی نیز به گفتگو نشستند؛ اما این هدایت‌گری‌ها بی‌نتیجه ماند و تنها افراد اندکی به دعوت امام لبیک گفته و راه سعادت را در پیش گرفتند؛ اما چرا؟ چرا دم مسیحایی حضرت اباعبدالله در برخی کوچکترین تأثیر را نداشت؟ چرا نفَس امام هم در برخی کارگر نبود؟

پیامبراکرم(صلی‌اله‌علیه‌وآله) فرمودند:«حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ تَتَرَدَّدُ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ؛ (امور سه گونه است :) حلال واضح و روشن و حرام آشكار و بدون ابهام و اموري كه مردد ميان اين دو است. هر كس شبهات را ترك كند از محرمات نجات مي‌يابد و هر كس به شبهات اقدام كند مرتكب محرمات مي‌شود و ندانسته هلاك و نابود مي‌گردد.»

 

امام حسین(علیه السلام) و پاسخ به این پرسش

حضرت اباعبدالله(علیه‌السلام) در خلال نصیحت‌ها و خطبه‌های خویش که سپاهیان عمر سعد را نصیحت می‌کردند؛ فرمودند: «إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِي كَانَ مِنَ الْمُرْشَدِينَ وَ مَنْ عَصَانِي كَانَ مِنَ الْمُهْلَكِينَ وَ كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ‏ مِنَ‏ الْحَرَامِ‏ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُون‏؛ همانا من شما را به راه کمال دعوت می‌کنم. پس کسی که از من اطاعت کند از سعادتمندان و کسی که از من نافرمانی کند از هلاک شدگان است. همه شما از سفارش من سرپیچی می‌کنید و کلام مرا گوش نمی‌دهید زیرا شکم‌های شما از حرام انباشته شده و قلب‌های شما مُهر خورده است. وای بر شما آیا ساکت نشده و به من گوش نمی‌دهید!»(بحارالانوار،ج 45،ص8)
این بیان نورانی لقمه حرام را مانعی بسیار قوی دانسته که چشم دل و قلب انسان را کور کرده و نمی‌گذارد که فرد خورشید هدایت را دیده و به دنبال آن به راه بیافتد. پس باید  علت کم نتیجه بودن نصیحت‌های حسینی را در شکم‌هایی جستجو کرد که از حرام پر شده است.

 

برترین عبادت را دریابیم

شخصی خدمت امام باقر(علیه‌السلام) رسید و عرض کرد من در عبادت زیاد کوشش نمی‌کنم و اهل نماز و روزه مستحبی نیستم؛ بلکه تنها به واجبات اکتفا می‌کنم؛ ولی از لقمه حرام دست می‌کشم. امام به او فرمودند:«أَيُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْج‏؛ کدام کوششی بهتر است از حفظ عفت در شکم و شهوت» حفظ شکم از لقمه حرام و راه ندادن کسب‌های حرام در زندگی اهمیت بالایی داشته و از اینجاست که می‌بینیم سفارش‌های زیادی در مکتب اهل بیت به آن شده است. مثلاً امام پنجم ما شیعیان در حدیثی دیگر فرمودند: «إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْج‏؛ همانا برترین عبادت حفظ شکم و شهوت از حرام است.» و عنوان داشتند:«مَا عُبِدَ اللَّهُ‏ بِشَيْ‏ءٍ أَفْضَلَ‏ مِنْ‏ عِفَّةِ بَطْنٍ‏ وَ فَرْج‏؛ خداوند با چیزی برتر از حفظ شکم و شهوت از حرام، عبادت نشده است.»(الکافی،ج2،ص79)
به درستی که باید تلاش و کوشش برای ترک لقمه حرام را برترین تلاش‌ها و عفت در شکم و شهوت را برترین عبادت بدانیم؛ زیرا در سایه این پاکی و پاکدامنی است که نماز و روزه و دیگر واجبات ارزش یافته و اثرگذار می‌شود.

 

لقمه حرام و تأثیر در فرزند

اثر سوء برخی از گناهان بسیار طولانی مدت است و گاه حتی از نسلی به نسل بد نیز انتقال می‌یابد؛ درست مانند یک بیماری. لقمه حرام را می‌توان مانند ایدز دانست. نقص ایمنی بدن که بر اثر حرام‌خواری پدید آمده و خود فرد را درگیر کرده و حتی به نسل بعدی منتقل می‌شود.
خداوند وقتی شیطان را از درگاه خویش راند و به او تا روز قیامت مهلت داد؛ فرمود:«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ(اسراء/74) (برو) و هر که را توانستی با آواز خود تحریک کن و فریب بده، و با لشکر سواره و پیاده‌ات بر آنها هجوم ببر و در اموال و اولاد هم با ایشان شریک شو و به آنها وعده (های دروغ و فریبنده) بده.»  
امام باقر(علیه‌السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ قَالَ وَ یَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّى یُجَامِعُ فَیَکُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُلِ إِذَا کَانَ حَرَاماً؛ وقتی که مال حرام در اموال فرد مخلوط باشد شیطان در آن شریک شده و با مرد همراه است تا هنگامی که همبستری می‌کند از راه نطفه منتقل شده و نطفه مرد از حرام تشکیل می‌شود.»(بحارالانوار،ج57،ص342) آری خمیر مایه ابتدایی هر انسانی از نطفه است و اگر آن نطفه از غذایی حرام تشکیل بیابد؛ مطمئناً تاثیرهای سوء به دنبال دارد.
مگر انسان نمی‌خواهد که فرزندی صالح داشته باشد؛ پس باید در لقمه و کسب حلال کوشش کرده تا در دام بدترین مصیبت‌ها گرفتار نشود؛ همچنانکه امام علی(علیه‌السلام) فرمودند:«أَشَدُّ الْمَصَائِبِ‏ سُوءُ الْخَلَف‏؛ بدترین مصیبت‌ها فرزند ناصلح است.»(غرر الحکم،ص407)

 

انتخاب کسب و کار صحیح مهم است

وقتی لقمه حرام هم آثار سوء فردی و هم آثار بد خانوادگی دارد و البته جامعه را نیز آلوده می‎‌کند؛ لازم است که فرد در کسب و کار خویش دقت کرده و در کسب حلال بکوشد. وقتی دوری از لقمه حرام برترین و پر فضیلت ترین عبادت است؛ پس کسب حلال نیز باید جایگاه ویژه‌ای در اسلام داشته باشد. از این رو در حدیثی از رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده است: «اَلْعِبادَﺓُ عَشَرَﺓَ اَجْزاءٍ تِسْعَـﺔٌ مِنْها فی طَلَبِ الْحَلالِ؛ عبادت ده جزء است که نه جزء آن در کار و تلاش برای به دست آوردن روزی حلال است.»(جامع‌الاخبار،ص139) بالاخره برخی از منابع کسب درآمد، کارهایی حرام و غلط است. فعالیت‌های گناه‌آلودی که به هر ترتیب فرد مسلمان باید از آن دوری کند.

وقتی که مال حرام در اموال فرد مخلوط باشد شیطان در آن شریک شده و با مرد همراه است تا هنگامی که همبستری می‌کند از راه نطفه منتقل شده و نطفه مرد از حرام تشکیل می‌شود.»(بحارالانوار،ج57،ص342) آری خمیر مایه ابتدایی هر انسانی از نطفه است و اگر آن نطفه از غذایی حرام تشکیل بیابد؛ مطمئناً تاثیرهای سوء به دنبال دارد.

 

در شبهات تقوا به خرج دهیم

برای دور ماندن از حرام، لازم است که در شبهات دقت شود؛ همچنانکه پیامبراکرم(صلی‌اله‌علیه‌وآله) فرمودند:«حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ تَتَرَدَّدُ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ؛ (امور سه گونه است :) حلال واضح و روشن و حرام آشكار و بدون ابهام و اموري كه مردد ميان اين دو است. هر كس شبهات را ترك كند از محرمات نجات مي‌يابد و هر كس به شبهات اقدام كند مرتكب محرمات مي‌شود و ندانسته هلاك و نابود مي‌گردد.»(الکافی،ج1،ص68) به هر ترتیب این ارتکاب شبهات است که انسان را در امور حرام می‌اندازد؛ بی آنکه فرد بداند که کار حرام انجام داده است. لقمه شبهه ناک نیز از این امور است.

 

سخن آخر

در لشگر عمر سعد بودند افرادی که اهل نماز یا قرآن باشند؛ افرادی که موعظه‎‌های امام هیچ تأثیری در آنها نداشت. امام حسین علت این عدم تغییر را در حرام خواری آنها عنوان کردند. لقمه‌های حرامی که مردم را در مقابل امام زمانشان قرار داده بود. باید در لقمه دقت کرد.

دایره المعارف کودکان و نوجوانان

 

کتاب های علمی همیشه برای مخاطب کودک و نوجوان، جذابیت داشته، از رمان های علمی_ تخیلی ژول ورن و آرتور سی کلارک گرفته تا کتاب های مصور علمی که به پرسش ها و کنجکاوی های این رده سنی پاسخ می دهد. فرهنگنامه کودکان و نوجوانان ایران، اولین مرجع علمی و مصور ویژه بچه های ایران زمین است که زبان علم را برای آنان به تصویر کشیده است.

فرهنگنامه کودکان و نوجوانان ایران

 


اهالی کتاب در اوایل دهه هفتاد و در نخستین دوره های نمایشگاه بین المللی تهران در بخش کودک و نوجوان با اثری روبرو شدند که برای بچه های آن نسل خاطرات شیرینی از مطالعه یک مجموعه به نام و برای خودشان به یادگار کذاشت. مجموعه ای که تا همین امروز و حتی سال های آینده ادامه داشته و کتابخوانان در انتظار اردیبهشت هرسال و نمایشگاه کتابی دیگر هستند تا از رونمایی و عرضه جلدهای جدیدش لذت ببرند.

سخن از نخستین دایره المعارف مصور ایرانی است که با نام فرهنگنامه کودکان و نوجوانان در بازار کتاب شناخته می شود. کتابی علمی و پژوهشی که از سال 1358 تهیه آن آغاز شده و مطالب علمی متناسب با فرهنگ و زبان ایرانی برای بچه های 10 تا 16 ساله کشورمان منتشر می شود.

پس از انقلاب اسلامی نیاز به یک مرجع و مجموعه کتاب علمی که بتواند دانش و اطلاعات مورد نیاز کودکان و نوجوانان را تامین کند، بیش از هر زمان دیگری احساس شد. به همین منظور در شورای کتاب کودک که سازمانی فرهنگی پژوهشی و البته غیر انتفاعی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان بود، گام های اولیه برای تهیه و تدوین این فرهنگنامه برداشته شد.
 

کوشش برای خلق یک مجموعه بی نظیر


کار انتشار اولین دایره المعارف کودکان و نوجوانان ایران که امروز پیش بینی می شود به 24 جلد برسد با سرپرستی توران میرهادی آغاز شد.پیش‌بینی می‌شود مجموعه فرهنگنامه در ۲۴ جلد با نظم الفبایی با بیش از پنج هزار مقاله و چندین هزار نقشه، تصویر و نمودار رنگی از سوی شرکت تهیه و نشر فرهنگنامه منتشر شود.بیش از صدها نویسنده، مترجم، پژوهشگر، نقاش و تصویرگر، ویراستار و حتی داوطلبان علاقه مند به فعالیت های ادبی در کار تألیف، ویرایش، تهیه تصویر، آماده‌سازی این فرهنگنامه مشارکت دارند.

تولید و انتشار این فرهنگنامه در شورای کتاب کودک آنقدر جدی و مهم شد که «شرکت تهیه و نشر فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» در سال ۱۳۶۶ تاسیس شد تا تولید و توزیع و انتشار این کتاب را به عهده گیرد. با استقبال مخاطبان از جلدهای نخست این مجموعه، فعالیت های جانبی فرهنگنامه هم بیشتر شد. تا جایی که برگزاری کارگاه‌های آموزشی مثل کارگاه نویسندگی، مرجع شناسی، جلسات هم‌اندیشی، نشست‌های مشورتی با مشاوران نوجوان، تهیه آرشیو تصویر، خدمات کتابخانه‌ای، تهیه و تدوین منابع آموزشی و ترویجی، ترویج فرهنگنامه در مدارس و سایر مراکز فرهنگی و نیز شرکت در نمایشگاه‌های کتاب هم در کنار آن قرار گرفت. جوایز زیادی از جمله  کتاب سال جمهوری اسلامی (۱۳۷۷)، ترویج علم (۱۳۷۹) و بهترین مقاله‌های دینی در دایره‌المعارف‌ها (۱۳۸۳) را به فرهنگنامه تعلق گرفته است.

زندگی خانم معلم، وقف فرهنگنامه شد


ایده اولیه تولید فرهنگنامه بومی به دومین سمینار ملی ادبیات کودکان در سال 46 باز می گردد. ایده ای که تا بیست سال بعد تنها در حد یک ایده باقی ماند اما بالاخره در سال 58 به اجرا درآمد. توران میرهادی را باید مادرِ واقعی این فرهنگنامه دانست. عضو شورای کتاب کودک که توانست با همکاری سایر دوستانش کوششی ماندگار و جاودانه را برای غنی سازی کتاب های مرجع علمی در حوزه ادبیات کودک آغاز کند.

استاد ادبیات کودک با آنکه در رشته راه و ساختمان درس خوانده بود اما هم نویسندگی می کرد و هم در آموزش و پرورش به تعلیم آینده سازان ایران می پرداخت. تعلیم و تربیت مربیان و همکاری در کتاب های درسی هم از دیگر فعالیت های او بشمار می رفت. ولی آنچه نام خانم معلم ادبیات را برای همیشه ماندگار کرده است، سرپرستی گروه اجرایی فرهنگنامه کودکان و نوجوانان است. کاری بزرگ و ستودنی که بیشتر وقت میرهادی در سال های بعد صَرفِ آن شد.

کار تهیه و تدوین فرهنگنامه برای میرهادی آنقدر جدی بود که در سال های ایانی با اینکه سن و سالی از او گذشته بود، تمام کارهای دیگر و حتی زندگی شخصی اش را وقف فرهنگنامه کرد تا میراثی ماندگار برای کودکان و حتی والدین آنها بجا گذارد.

شانزده جلد از مجموعه فرهنگنامه در زمان حیات این بانوی فرهیجته منتشر شد و متاسفانه درگذشت او در آبان سال گذشته فرصت رونمایی از جلدهای بعدی خصوصا جلد هفدهم که در آستانه انتشار قرار دارد را از او گرفت.

توران میرهادی


 

ادامه راهِ توران میرهادی


راهی که توران میرهادی و همکارانش آغاز کردند، همچنان ادامه دارد. فضایی کوچک در شورای کتاب کودک با گروهی که مشتاقانه می کوشند، این مجموعه استمرار یابد. انوشه انصاری دبیر شورای کتاب کودک و از دوستان صمیمی میرهادی بر ادامه کار و روندِ تدوین فرهنگنامه نظارت می کند.

 فرهنگنامه کودکان و نوجوانان ایران با افتخار می تواند یک سر و گردن از دایره المعارف های مشابه که اغلب به زبان انگلیسی  هستند، بالاتر قرار گیرد. چرا که دایره ‌المعارف‌های انگلیسی  اغلب به پرسش‌ها و نیازهای مخاطبان بومی توجه کرده اند داشته ‌اند و به زندگی‌ نامه بزرگان همان کشور و فرهنگ بومی آنان پرداخته اند.شیوه و سطح نگارش فرهنگنامه متناسب با زبان و فرهنگ بومی ایران است و خواننده جستجوگر به راحتی می تواند بر اساس ترتیب حروف الفبا به پاسخِ پرسش های خود برسد.

در ادامه چند نمونه از مداخل فرهگنامه را با هم می خوانیم:

 اعلامیۀ جهانی حقوق کودک:  اعلامیه ای است در حمایت از کودکان سراسر جهان و تأمین حقوق و آزادیهای لازم برای رشد کامل جسمی و روحی آنان که از طرف سازمان ملل متحد صادر شده است. این اعلامیه در 20 نوامبر سال 1959 م (29 آبان 1338) در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با رای موافق همۀ اعضای این سازمان، به تصویب رسید. پیش از آن در سال 1924 م (1303 ه ش) جامعۀ ملل نیز اعلامیه ای دربارۀ حقوق کودک صادر کرده بود.

خون : بافت مایعی است که در قلب و رگها جریان دارد، اکسیژن و مواد غذایی را به سلولهای بدن می رساند و دی اکسید کربن و مواد زائد را از سلولها دور می کند. جریان خون به جابجا شدن موادی مانند آنزیمها و هورمونها کمک می کند و دمای بدن را ثابت نگه می دارد. همچنین، گروهی از سلولهای خون در برابر میکروبها و سایر عوامل بیماریزا از بدن دفاع می کنند ...
 
حافظ شمس الدین محمد (فوت 792 ه ق ): از بزرگترین شاعران ایرانی است. در شیراز زاده شد، زندگی خود را در آن شهر گذرانید و در همان شهر درگذشت. از خانواده و کودکی حافظ آگاهی چندانی در دست نیست، اما مسلم است که از نوجوانی به آموختن قرآن کریم، فلسفه، کلام و مطالعۀ ادب و علوم زمان خود پرداخته است. انس او با قرآن کریم چندان بود که قرآن کریم را از حفظ می خوانده است. از این رو، خود را حافظ، یعنی از حفظ دارندۀ قرآن کریم، نامیده است.

 دبستان:مکانی است برای آموزش و پرورش کودکان هفت تا دوازده ساله. کودکان، در دبستان، خواندن، نوشتن و حساب کردن را می آموزند و آگاهیهای ساده و پایه ای دربارۀ زندگی در محیط طبیعی و اجتماعی  به دست می آورند. این دوره را، به سبب آنکه اساس آموزشهای بعدی است، آموزش ابتدایی می نامند. پس از پایان این دوره، دانش آموزان به دورۀ راهنمایی و یا دبیرستان راه می یابند. آموزش ابتدایی بخشی از آموزش رسمی و عمومی است.  ( آموزش  رسمی زیر نظر دولت است و از دبستان آغاز می شود و تا پایان دورۀ دانشگاه ادامه دارد. آموزش عمومی، شامل دبستان، دورۀ راهنمایی و دبیرستان، بخشی از آموزش رسمی به شمار می رود.) امروزه، آموزش ابتدایی در همۀ کشورها برای کودکان اجباری و معمولا رایگان است.


یک داستان آموزنده/ پاداش جوانمردان

 

سلیمان‌ افسوس‌ بسیار‌ خـورد‌ کـه‌ این شخص را نمی شناسد تا جـبران جـوانمردی او را بـنماید سلیمان چون از وضـع گـذشته خزیمه مطلع گردید دسـتور داد؛ فـرمان حکومت جزیره را به نام او که‌ اینک پس‌ از مدت ها از رنج و محنت زمانه آسوده گشته است؛ بـنویسند و وی دسـتور داد پس‌ از تصدی حکومت؛ در کار فرماندار سـابق رسـیدگی نماید و جـریان را بـه او گـزارش دهد و بدین گونه خزیمه‌ بـه جانب‌ جزیزه حرکت نمود.

 

پاداش جوانمردان

 

 

در زمان خلافت سلیمان بن عبد الملک مروان شخصی‌ سخی‌ الطـبع‌ بـنام خـزیمة بن بشر؛در «جزیره» (زیره مجاور شام واقع در میان نـهر دجـله و فـرات است.) می زیست. «خزیمه»عمری را با بلند نظری و سخاوت و جوانمردی‌ به سر آورده؛ و میان مردم بـدین اوصاف مشهور بود.
چنانکه رسم زمانه است بشر‌ در زندگی دنیا با فراز‌ و نشیب ها‌ مـواجه می گردد،دیری نپائید کـه خـزیمه نیز از این رهگذر بی‌ نصیب نماند و از اوج‌ عزت به خاک مذلت افتاد.دستش از مال دنیا تهی گشت و یک باره آن دست‌ دهنده کوتاه شد.
مردمی که‌ بارها از بذل و بخش او برخوردار بودند،چند روزی به وی کمک نمودند، ولی چـیزی نگذشت که از دستگیری وی خودداری کردند و روی خوشی به او نشان ندادند.
وقتی خزیمه بی‌ مهری‌ دوستان‌ سابق را مشاهده نمود به همسر خود که دختر عمویش بود گفت: باید تن به مردان داد و دیگر چشم به کمک و مـساعدت ایـن قبیل دوستان نداشت. این را گفت و در را به روی‌ خود‌ بست و از آنچه موجود داشتند استفاده نمودند تا موقعی که هرچه بود تمام شد.
در آن روزگار فرماندار جزیره «عکرمه یفیاض» بود.روزی فیاض در مجلس عمومی از خزیمه سـخن‌ بـه میان‌ آورد و از وی سراغ گرفت.حضار گفتند:وی مدتی است ک سخت تنگدست‌ و بیچاره گرشته است.ناگزیر بر خانه نشین شده و از این روست که دیده نمی شود!
فیاض از شنیدن وضع‌ خزیمه‌، "مرد‌ با سخاوت معروف" بـی‌نهایت تـأثیر‌ گردید‌ و انتظار‌ کشید تا هرچه زودتر شب فرا رسد.همین که شب شد؛دستور داد غلامش اسبی را زین کند؛ چون اسب آماده شد‌، چهارهزار‌ دینار‌ شمرده و در کیسه‌ای ریخت و به دست غلام داد؛ و بـدون‌‌ ایـنکه‌ بـگذارد کسی-حتی نزدیک ترین کسانش-مـطلع گـردند بـه طرف خانه ی خزیمه رفت. چون‌ به نزدیک خانه رسید از اسب پیاده‌ شد‌ و کیسه‌ را از دست غلام گرفت و به وی فرمان داد که از‌ آن‌ محل دور شـده در کـناری بـایستد.
آنگاه خود نزدیک آمد و کوبنده درب خانه را به حرکت درآورد. خـزیمه‌ شـخصا‌ آمد‌ و درب را باز کرد.حاکم کیسه زر را به او داد و گفت‌: این‌ متعلق به شما است.خزیمه پرسید شماکیستید؟ حاکم گفت‌:اگر‌ می خواستم‌ مرا بشناسی در میان شب نمی آمدم.خـزیمه بر اصرار خود افزود و گفت‌ تا‌ خود‌ را معرفی نکنی من هم عطای شما را نمی پذیرم. حاکم گفت: انا جـابر عـثرات‌ الکـرام‌ من‌: دستگیر جوانمردان زمین خورده هستم!
خزیمه اصرار کرد توضیح بـیشتری بـدهد ولی او امتناع‌ ورزید‌ و از وی جدا گشت. خزیمه کیسه‌ را با خود به خانه آورد و به همسرش گفت‌ برخیز‌ چراغ‌ را روشن کن کـه اگـر در ایـن کیسه پولی‌ باشد خداوند نظر مرحمتی به ما‌ نموده‌ است: ولی زن گفت:ما وسـیله‌ای بـرای افـروختن‌ چراغ نداریم. ناچار خزیمه در‌ تاریکی‌ دست‌ روی کیسه کشید و پی برد که محتوی کیسه‌ پول است.
چـون حـاکم بـه خانه برگشت همسر‌ خود‌ را پریشان حال و آشفته دید؛ حاکم دید همسرش‌ ناله و فریاد سر داده و محکم‌ بـر‌ سـر‌ و روی خود می کوبد. پرسید چه شده؟ زن گفت:چه می خواهی‌ بشود! آیا در این وقت شب والی شـهر‌ بـی‌ خبر‌ حتی بدون اطلاع همسر خود؛ جز برای‌ سر زدن به زن دیگری که‌ با‌ وی وعده ی مـلاقات گـذاشته است از خانه بیرون می رود؟!
حاکم سوگند یاد کرد که برای این کار از‌ خانه‌ بیرون نـرفته اسـت ولی زن قـانع نمی شد و همچنان بر اصرار و ناراحتی خود‌ می افزود‌، و می گفت باید راستش را بگوئی که کجا‌ و برای‌ چـه‌ کـاری رفته بودی؟
والی ناچار حقیقت مطلب را به او‌ گفت‌ ولی از وی پیمان گرفت‌ که آن را فاش نـسازد، سـپس مـاجرا را نقل‌ کرد‌ و گفت اگر باور نداری حاضرم‌ سوگند‌ یاد کنم‌‌ زن‌ گفت‌:نه، اطمینان پیـدا کـردم، سـوگند لازم‌ نیست‌.
فردای آن شب خزیمه قرض های خود را پرداخت و بعد از مدت ها سر و صـورتی‌ بـه وضع‌ زندگی خود داد؛ و نفسی تازه کرد‌؛و پس‌ از ترتیب کاری برای‌ ملاقات‌ خلیفه سلیمان بن عبد الملک‌ عـازم‌ شـام شد. هنگامی که به دربار خلافت رسید درباریان ورودش را به خلیفه اطلاع دادند،اجازه‌ داد‌ وارد شود.خـلیفه پرسـید خیلی‌ دیر‌ تو‌ را ملاقات می کنم‌!
خزیمه‌ گـفت: عـلت آن فـقر‌ و تنگدستی‌ بود که مدت ها بدان مبتلا بـودم. گـفت:چرا در این مدت نزد ما نیامدی تا‌ تو‌ را کمک کنیم؟ خزیمه گفت: آن هم بواسطه نداشتن‌‌ وسـیله‌ بـود. پرسید‌ اکنون‌ چه‌ کسی وسـیله یحـرکت تو‌ را فـراهم آورد؟پاسخ داد:درسـت‌ نـمی شناسم، جز اینکه شبی که در نهایت تـنگدستی بـه سر می بردم مردی‌ ناشناس‌؛به در خانه یمن آمد و کیسه یزری‌ که‌ محتوی‌ آن چـهار‌ هزار دینار بود‌ به من‌ داد و در جواب مـن که پرسیدم تو کیستی؟ گفت: جـابر عـثرات الکرام!:دستگیر جوانمردان زمین‌ خورده‌ام.هـرچه بـر اصرار‌ خود‌ برای‌‌ شناختن وی افزودم جز این جوابی نشنیدم‌.
سلیمان‌ افسوس‌ بسیار‌ خـورد‌ کـه‌ این شخص را نمی شناسد تا جـبران جـوانمردی او را بـنماید سلیمان چون از وضـع گـذشته خزیمه مطلع گردید دسـتور داد؛ فـرمان حکومت جزیره را به نام او که‌ اینک پس‌ از مدت ها از رنج و محنت زمانه آسوده گشته است؛ بـنویسند و وی دسـتور داد پس‌ از تصدی حکومت؛ در کار فرماندار سـابق رسـیدگی نماید و جـریان را بـه او گـزارش دهد و بدین گونه خزیمه‌ بـه جانب‌ جزیزه حرکت نمود.
موقعی که خبر ورود حاکم جدید به فیاض حاکم معزول رسید، همراه رجال و مردم شـهر بـه استقبال شتافت و به اتفاق به جانب مقر حکومت رفـتند.خـزیمه حـاکم جـدید طـبق سفارش‌ سلیمان‌ بـا‌ دقـت به حساب فیاض حاکم سابق پرداخت و در نتیجه فیاض مقدار زیادی‌ کسر آورد.
خزیمه به فیاض گفت: باید آنـچه کـسر آورده ای پردازی ولی‌ فیاض‌ در جواب گفت: من راهی‌ بـرای‌ پرداخـت آن نـدارم،خـزیمه هـم دسـتور داد فیاض حاکم سابق را زندانی‌ کنند،مأمورین او را به زندان افکندند.در زندان هم از وی مطالبه‌ کرد‌؛ولی او گفت: من‌ کسی‌ نیستم که آبروی خود را در این راه بریزم چیزی ندارم و هر کار می خواهی بـکن، خزیمه نیز که از طرف خلیفه دستور داشت شدت عمل به خرج دهد امر کرد زنجیر‌ به گردنش‌‌ بیافکنند و کار را بر او سخت بگیرند.
چون این خبر به زن فیاض رسید، کنیز خود را که زنـی فـهمیده بود طلبید و گفت: هم اکنون به درخانه حاکم می روی و اجازه یملاقات می خواهی‌ و پس‌ از‌ کسب اجازه‌ بگو عرضی‌ دارم که باید در خلوت بگویم و چون خلوت کرد بگو: آیا پاداش دستگیر جوانمردان‌ زمین‌ خـورده هـمین بود؟!
کنیز پیغام خان خود را به خزیمه رسانید؛ خزیمه تکانی‌ سخت‌ خورد‌ و فهمید جوان مردی که در ایام تنگدستی وی و در آن دل شب کیسه زر را به او رسانید‌ و ‌‌او‌ را از فقر و مذلت رهـانید؛ فـیاض حاکم شهر بوده است کـه ایـنک در‌ زندان‌ و زیر‌ شکنجه او به سر می برد!
همان شب دستور داد اسبش را آماده ساختند و سوار شده با‌ جمعی از بزرگان شهر به زندان رفت و زنجیر از گردن فیاض حاکم سـابق بـرداشت‌ و صورت او را غرق‌ در‌ بوسه‌ سـاخت،و دسـتور داد آن زنجیر را پاهای خودش بیافکند. فیاض گفت:چرا چنین می کنی؟ گفت: می خواهم تا حدی مزه آنچه بر تو گذشته است بچشم. فیاض او را قسم داد که‌ از این‌ کار منصرف شود و زنجیر به پای خود نـیاندازد خـزیمه هم پذیرفت و به اتفاق از زندان بیرون آمده‌ به جانب دار الحکومه رفتند.
در این راه فیاض خواست جدا شود و به خانه ی خود برود‌؛ ولی‌ خزیمه مانع شد و گفت‌ نمی خواهم با این وضع به منزل برگردی،باید تـغییر وضـع و لباس بـدهی،زیرا من از همسرت بیش از خجلتی که از تو دارم؛ شرمنده هستم؛ آنگاه به اتفاق‌ به حمام‌ رفتند و شخصا شستشوی‌ فیاض را بـه عهده گرفت. پس‌ از حمام پوشیدن لباس وقتی خواست به خانه برگردد،خزیمه از وی اجـاز گـرفت هـمراه او بیابید و از زن در این خصوص عذر‌ خواهی‌ کند؛ فیاض هم اجازه داد و خزیمه از این پیش آمد ناراحت‌کننده بسیار معذرت خواست.
فـیاض ‌ ‌از خـزیمه خواست که به اتفاق به نزد خلیفه سلیمان بن عبد الملک بروند،خزیمه‌ هم پذیـرفت‌ آن موقع‌ خـلیفه‌ در فلسطین بود، آن دو‌ آمده‌ اجازه‌ ورود خواستند، خلیفه ناراحت‌ شد و گفت چه پیش آمد کرده که حاکم جـزیره بدون اجازه قبلی آمده است، چون خزیمه به حضور رسید‌ و خلیفه‌ سبب‌ پرسید گـفت:ای خلیفه جابر عثرات الکـرام: دسـتگیر‌ جوانمردان‌ زمین- خورده را پیدا کردم و اینک به حضور آورده ام.چون آن روز دیدم خیلی مایل بودی که او را می شناختی!خلیفه‌ هم‌ دستور‌ داد؛وارد شود.
هنگامی که فیاض وارد شد و خلیفه هم‌ فهمید این جوانمرد حاکم سـابق او فیاض بوده گفت: ای فیاض! نیکی تو نسبت به خزیمه مبدل به خیر شد‌! سپس‌ او را بسیار نوازش کرد و مورد تفقد و احترام قرار داد و گفت‌ هر‌ حاجتی که داری کتبا از من بخواه تا آن را بر آورم!
فـیاض هـم‌ خواسته ی خود را‌ نوشت‌ و خلیفه‌ دستور داد آن را انجام دهند.آنگاه ده هزار دینار به وی بخشید و فرمان‌ حکومت‌ جزیره‌ و ارمنستان و آذربایجان را به نام او نوشت و گفت: اینک خزیمه در اختیار توست؛ می خواهی او‌ را‌ معزول‌ کن و یا بـه حکومت جـزیره باقی گذار! فیاض گفت خزیمه‌ باید همچنان حاکم جزیره باشد‌ و خود‌ حکومت جای دیگر را پذیرفت و هر دو تا پایان خلافت‌ سلیمان بن عبد‌ الملک‌ مروان‌ حکومت کردند. (نقل از کتاب ثـمرات الاوراق ابـن حجت حموی)


منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » خرداد 1340، سال سوم - شماره 4

جمله ی مشهوری که سند روایی ندارد

 

آیا جمله «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا » « هرکس یک حرف به من بیاموزد مرا عبد خود کرده است » روایت امام علی است برخی می گویند این حدیث جعلی است!

 

جمله ی مشهوری که سند روایی ندارد

 

 

آیا جمله «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا » « هرکس یک حرف به من بیاموزد مرا عبد خود کرده است » روایت امام علی است برخی می گویند این حدیث جعلی است!
در جوامع حدیثی ما جمله مذکور «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا » به عنوان روایت مستند از علی علیه السلام نقل نشده است و جمله مذکور از مشهوراتی است که مستند روایی ندارد .

در روایتی از امام صادق علیه السلام مصادیق این احترام چنین بیان شده است ؛

« حق عالم بر تو این است که از او زیاد سوال نکنی و لباس او را نگیری ، و اگر بر مجلس عالم وارد شدی و نزد او عده ای بودند سلام بر همه آنها کن و سلام و درود ویژه خود را به آن عالم تقدیم نما ، و برای نشستن جایگاهی را در برابر او انتخاب کن و پشت سر او منشین و با گوشه چشم به او نظر میفکن و با دست خود به او اشاره نکن ( که بی احترامی به او است ) و زیاد نگو فلانی و فلانی بر عکس قول شما گفته اند و با زیاد صحبت کردن او را ناراحت نکن زیرا مثل عالم و دانشمند مثل درخت خرمایی است که انتظار کشیده می شود چه موقعی از آن رطبی فرو ریزد »الکافی ج1 ص37


اما مضمون آن در برخی روایات مورد اشاره قرار گرفته است .
از پیامبر گرامی نقل شده است که فرمود ؛« از هر کس یک حرف بیاموزی بنده اش شده ای »بحار الانوار ج77 ص165
در نقل دیگری آمده است که فرمود ؛
«هر کس به شخصی یک مساله بیاموزد مالک او شده است ، گفته شد آیا می تواند او را بفروشد و بخرد فرمود خیر بلکه می تواند به او امر و نهی کند »منیه المرید ، شهید ثانی ،ص243
به هر حال مضمون جمله مذکور جایگاه والای استاد و معلم را نشان می دهد که در برابر شاگرد حق امر و نهی دارد و در مقابل شاگرد نیز باید همچون مولای خود ، استاد و معلم را مورد احترام قرار دهد ، چنان که در روایتی از امام صادق علیه السلام مصادیق این احترام چنین بیان شده است ؛
« حق عالم بر تو این است که از او زیاد سوال نکنی و لباس او را نگیری ، و اگر بر مجلس عالم وارد شدی و نزد او عده ای بودند سلام بر همه آنها کن و سلام و درود ویژه خود را به آن عالم تقدیم نما ، و برای نشستن جایگاهی را در برابر او انتخاب کن و پشت سر او منشین و با گوشه چشم به او نظر میفکن و با دست خود به او اشاره نکن ( که بی احترامی به او است ) و زیاد نگو فلانی و فلانی بر عکس قول شما گفته اند و با زیاد صحبت کردن او را ناراحت نکن زیرا مثل عالم و دانشمند مثل درخت خرمایی است که انتظار کشیده می شود چه موقعی از آن رطبی فرو ریزد »الکافی ج1 ص37


 

منبع:
کانال پرسمان اعتقادی

نقش این دستگاه در خداشناسی

 

دستگاه بـینائی از دو قسمت متمایز بوجود آمده است: 1-اعضای فرعی‌ چشم‌2-کره ی چشم، قمست‌ اول‌ طبق هـدف‌ این نشریه شرح داده شـد و ایـنک به بیان قسمت دوم مبادرت می شود

 

نقش این دستگاه در خداشناسی

 

 

چنانکه در شماره ی دوم به استحضار خوانندگان‌ محترم رسید؛ دستگاه بـینائی از دو قسمت متمایز بوجود آمده است:
1-اعضای فرعی‌ چشم‌2-کره ی چشم، قمست‌ اول‌ طبق هـدف‌ این نشریه شرح داده شـد و ایـنک به بیان قسمت دوم مبادرت می شود، و در اینجا برای روشن شدن‌ موضوع، تذکر دو مطلب لازم به نظر می رسد:

1-یک تشبیه ساده

در بسیاری از‌ کتاب ها دستگاه بینائی را به «دوربین عکاسی» تشبیه کرده‌اند ولی باید متوجه بود که این تـشبیه فقط برای این است که نوع کار این دستگاه تا حدی روشن شود و الا واضح‌ است‌ که این دستگاه حیرت‌ انگیز و اسرارآمیز به سادگی دوربین عکاسی نبوده؛ دارای اجزاء و تشکیلات بسیار دقیق و منظم‌تری است.
دوربین عـکاسی به وسیله ی یک ذره‌بین‌ تصویر اشیاء خارج را به روی شیشه ی حساسی که در‌ داخل‌ جعبه یعکاسی قرار دارد منعکس‌ می کند سپس آن تصویر را بر روی کاغذی منتقل می سازند و آن همان عکاسی قرار دارد منعکس‌ می کند سپس آن تصویر را بـر روی کـاغذی منتقل می سازند‌ و آن‌ همان عکسی است که می بینیم؛ البته‌ در جلو این دروبین؛سوراخی است که«دیافراگم»نامیده می شود و اشعه ی نوری که از آنجا وارد می گردد باید قبلا تنظیم شود یعنی بـاید‌ عـکاس‌ مواظبت‌ کند که مقدار معینی از‌ نور‌ وارد‌ جعبه ی عکاسی بشود تا تصویر کامل و صحیح روی شیشه منعکس شود ولی ساختمان و عمل دستگاه‌ بینائی چنانکه خواهیم دید بسیار مهم تر‌ و شگفت‌ انگیزتر‌ است‌.

دستگاه بینائی علاوه بر اینکه خود یـکی از آثـار بارز قدرت پروردگار است؛ مـزیت‌ دیـگری هـم‌ بر‌ دستگاه های حـواس دیـگر دارد‌ و آن‌ این است که مـا بـیشتر به وسیله ی این دستگاه با آثار حکمت و نمونه‌ های قدرت خداوند آشنا می گردیم.

 

اجسام در مـقابل نـور

اجـسام به طور کلی سه‌ قسم‌ مـی باشند:

1-اجـسامی کـه اشعه ی نورانی از آنها عبور نمی کند؛ مانند:چوب و سنگ و خاک و غیره‌ این اجسام را«کدر»می‌ نامیم‌.
2-اجسامی‌ که‌ نور از آنها به خوبی می گذرد و خـصوصیات اجـسام مـقابل خود را‌ نشان می دهند مانند: شیشه،آب،هوا؛اینها بـه اجسام «شـفاف» موسومند.
3-اجسامی که نور را تا حدی از خود‌ می گذرانند‌ ولی‌ جزئیات اجسام مقابل خود را نشان نمی دهند مانند شیشه ی مات و کـاغذ‌ روغـن‌ زده، ایـن قبیل اجسام را«نیم شفاف»می‌ گویند.

طبقات کره ی چشم

 

کره یچـشم که عضو اصلی‌ و اساسی‌ بینائی‌ است گرچه کره ی کاملا منظم نیست و قطر آن در جهت جلو و عقب‌ 24‌ تا‌ 25 میلیمتر و در جـهت پهـلوها 23 تـا 24 میلیمتر است ولی چون این تفاوت‌‌ معمولا‌ غیرمحسوس‌ است کره ی چشم نـامیده شـده است،و آن از دو قسمت اساسی تشکیل یافته است‌:

1 طبقات‌ منظمی که در اطراف قرار گرفته؛ و بعضی از آنها مأمور حـفاظت اعـضاء داخـلی‌ و بعضی‌ برای‌ تأمین غذای آنها و قسمتی محل انعکاس تصویرها و آماده ساختن آنـها بـرای انـتقال به مغز است‌.
2-جسم های‌ شفافی که در وسط واقع شده و نور را از خود عبور می دهند و برای‌ انـعکاس‌‌ آمـاده‌ مـی سازند؛و لذا باید هریک از دو قسمت را جداگانه موردنظر قرار دهیم،طبقات کره چشم‌ از‌ خارج به داخل از سه پوسـته بـوجود آمده است:
الف-صلبیه-و آن پرده‌ای است‌ سفید‌ و محکم‌‌ (به همین‌ مناسبت طلبیه نامیده شـده اسـت زیرا کلمه ی صلب در لغت عرب به معنای‌‌ سخت‌ و محکم است.) که تمام کره ی چشم را احاطه‌ کرده،ایـن پرده ی بـسیار ظریف که ضخامت آن از یک‌ میلیمتر‌ تجاوز‌ نمی کند؛ نسبتا دارای‌ استحکام فوق العاده‌ ایست و لذا از عهده ی وظیفه ی خـود کـه‌ حفظ‌ کره ی چشم است، به آسانی‌ بر می‌ آید؛ یعنی همانطور که دوربین عکاسی یک جـعب دارد کـه ذره بین(عدسی‌) و شیشه ی حساس در داخل آن‌ جا دارند؛ چشم ما نیز یک جلد محکم دارد‌ که‌ اعضاء بـسیار ظـریف و حساسی را در برگرفته است‌؛ و مقداری‌ که‌ از این پرده دیده می شود همان سفیدی‌ چشم‌‌ اسـت؛ ضـمنا در قـسمت جلو قدری برجسته شده و نازک تر و شفاف می گردد تا به آسانی‌ نور‌ از آن عبور کند و همین‌ قسمت‌ کـه یـک‌ نـهم‌ تمام‌ پرده ی صلبیه است، اصطلاحا «قرنیه» نامیده‌ می شود،و در عقب صلبیه‌ سوراخی است که از‌ آنـجا‌ عـصب بینائی وارد کره یچشم‌ می گردد‌.
شاید اغلب شما خوانندگان محترم این پرده ی ظـریف را کـه در اصطلاح تشریح‌‌ «صلبیه‌»و در اصطلاح طبی«غلاف بـینائی‌»نـامیده‌ مـی شود‌ به قدری نازک مجسم‌ می‌کنید‌ که‌ تصور مـی‌کنید نـوک‌ خاری‌ می تواند به زودی آن را سوراخ کند،در صورتی که صلابت و سختی آن طوری است که‌ چاقوهای‌ مـعمولی مـگر با فشار خیلی زیاد‌ مـی تواند‌ آن را پاره‌ کـند‌، و پزشـکان‌ در مـوقع اعمال جراحی‌ داخل چشم؛احتیاج بـه چـاقوهای بسیار ظریف و نوک- تیزی دارند،که اگر تیز نباشد در‌ موقع‌ کار گـرفتار اشـکال فراوان می گردند.
ب-مشیمیه‌
و آن‌ پوسته‌ ای است‌ نازک‌ و لطیف که تـمام‌ سـطح‌ داخلی«صلبیه»را می‌پوشاند و مشتمل بـر رگ های فراوانی است و وظیفه یحساس آن تأمین غذای چشم است‌ و چون‌ تا‌ حدی‌ به پرده ی بـچه‌ دان شبیه است «مشیمیه‌» نامیده‌ شـده‌ اسـت‌، قـسمت‌ جلو‌ این پرده کـه«عـنبیه» نامیده می شود از لحاظ رنـگ و شـکل تغیر قابل‌ توجهی حاصل کرده است یعنی از لحاظ شکل‌ مسطح و عمودی است و همین تغییر شـکل مـوجب شده‌ است که میان این قـسمت مـسطح و«قرینه» فـضائی بـه وجود آیـد که آن فضا از مایع مـخصوص و شفافی به نام «زلالیه» ؛ مملو است که بعدا شرح آن را خواهیم گفت.
از لحاظ رنگ‌ معملولا‌ سـیاه اسـت که سیاهی چشم را تشکیل می دهد و گـاهی در بـعضی از اشـخاص بـه رنگ آبـی یا سبز بـیرون مـی‌آید.
در وسط «عنبیه» سوراخی است به نام «مردمک» که قطر آن‌ از‌ 3 تا 6 میلیمتر می رسد و وسعت‌ دهانه آن در مقابل امـواج نـور کـم و زیاد می شود یعنی هر اندازه نور شـدیدتر بـاشد تـنگ تر و هـر وقـت نـور‌ کم‌ باشد وسیع تر می گردد؛تا این‌ عمل‌ خودکار؛ میزان نوری را که باید وارد چشم شود مرتب سازد«مردمک»چشم در حقیقت مانند«دیافراگم»دوربین عکاسی‌ است که قبلا تـذکر داده‌ شد‌ با این تفاوت که‌ خودکار‌ است یعنی احتیاج به این ندارد که ما آن را کم و زیاد کنیم بلکه در تاریکی خود به خود گشاد و در روشنائی تنک می شود.
این سوراخ روی این اصـل«مـردمک»نامیده شده است‌ که‌ دو نفر که در مقابل‌ یکدیگر واقع شوند تصویر هرکدام در وسط سیاهی چشم طرف مقابل دیده می شود.
«مردمک»در انسان گرد است و همیشه سیاه رنگ دیده می شود زیـرا پشـت‌ آن‌ فضای‌ تاریکی‌ است که به تاریک خانه ی چشم موسوم است و محتویات آن با چشم غیر مسلح دیده‌ نمی شود، ولی در حیوانات‌ به اشکال مختلف در می آید چنانکه لابد خـوانندگان مـحترم این مقاله؛ در‌ گربه‌ ملاحظه‌ فـرموده‌اند کـه در هنگام روز که نور زیاد است سیاهی وسط چشم آن حیوان به شکل«الف»در می آید‌ و ‌‌در‌ شب بالعکس باز می‌شود و از پشت آن انعکاس‌ نور خارج؛ ب صورت درخشندگی و برق‌ مخصوصی‌ ظـاهر‌ مـی شود؛ در عقب پرده ی «مشییه» سـوراخی بـرای ورود «عصب بینائی» وجود دارد.
ج-شبکیه و آن پرده‌ ای است‌ لطیف و حساس که میان «مشیمیه» قرار گرفته و چون بی‌ شباهت‌ به پنجره نیست به این‌ نام نامیده شده است‌، شبکیه‌ پرده‌ای است عصبی یعنی دنباله‌ هائی است از اعصاب بـاصره و بـه وسیله همان اعصاب به مغز مربوط می شود،و در قسمت عقب آن دو نقطه ی مشخص‌ وجود دارد یکی «نقطه یکور» که محل ورود عصب بینائی‌ به چشم است و دیگر نقطه زرد رنگ‌ بیضی شکلی است به نام«لکه زرد»که تصویر اشـیاء در ابـتداء بر روی آن مـنعکس شده سپس‌ از آنجا به مغز منتقل می شود.
طبقاتی که برای‌ این‌ دستگاه شگفت تذکر داده شد البته به این سـادگی نیست بلکه این‌ بیان تشریحی؛برحسب نظر ابتدائی است و الا موضوع بـسیار مـهمتر و دقـیق‌تر است،برای‌ روشن شدن منظور به این عبارت که‌ از‌ کتاب‌ (کتاب راز آفرینش انسان تالیف کرسی موریسن،عبارت با‌ تغییر‌ مختصری‌ نقل‌ شده است.) یکی از دانشمندان نقل می شود و توجه بفرمائید: «پرده ی شـبکیه ی‌ ‌چـشم مرکب از نه ورقه ی جداگانه است که قطر مجموع آنها به قدر کلفتی یک ورقـه‌ کـاغذ نـازک می باشد؛در‌ ضخات‌ این پرده سلول هائی قرار دارند که تحت اثر امواج نورانی تحریک‌ می گردند؛سلول های مـزبور به صورت شمش‌ ها و مخروط ها قرار گرفته‌اند و تعداد اولی به سی‌ میلیون و تعداد دومی به سه مـیلیون عدد‌ بالغ‌ می شود‌ ایـن شـمش‌ ها و مخروط ها بتناسب کاملی‌‌ قرار‌ گرفته‌اند‌.
«مردمک چشم»در حالات مختلف آن قدر نازک و کلفت می شود تا نوری را که به آن‌ می رسد برای استفاده ی دید کاملا متمرکز نماید‌،و این‌ کیفیت‌ در هیچ یک از اجسام حتی در شیشه‌ یـافت‌ نمی شود‌.
باید دانست که همه ی تشکیلات عجیب از مردمک دیده گرفته تا شمش و مخروط ها و اعصاب باید با یکدیگر و در آن‌ واحد‌ بوجود‌ آمده باشد؛ زیرا اگر یکی از این نظامات پیچیده‌ ناقص‌ باشد بـینائی چـشم غیر مقدور خواهد بود، با این وصف آیا می شود تصور کرد که همه یاین عوامل‌ خود‌ به خود‌ جمع آمده؟ و هریک از آنها وضع نور را طوری تنظیم کرده است‌ که‌ به کار دیگری بـخورد و حـوائج آنها را رفع کند؟»

محیط های شفاف کره ی چشم

محیط های شفاف چشم قسمت هائی از‌ کره یچشم‌ می باشد که نور را از خـود عـبور داده و در نتیجه تصاویر اجسام را بر‌ روی‌«لکه‌ زرد»که قسمتی از شبکیه است می اندازند و این ها عبارتند از:
الف-زلالیه-در میان‌«قرنیه‌» و «عنبیه» فضائی است به وسعت سه تا چهار میلیمتر که از مایع شفاف و زلالی‌ مـملو‌ اسـت‌ و بـه همین مناسبت است که زلاله نامیده شـده اسـت.و مـی دانیم که از جمله یقوانین نور‌ آن است‌ که هنگامی که از یک محیط رقیقی وارد محیط غلیظی‌ شود تغییر حاصل‌ می‌کند‌ که‌ این تغییر «انـکسار نـور» (شـکست نور)نامیده می شود و روی‌ همین اصل نوری کـه در مـحیط‌ رقیق‌ یعنی هوا موجود است هنگامی که وارد این محیط نسبتا غلیظ یعنی‌ زلالیه‌ می شود‌ «انکسار» حاصل می کند و برای مـنعکس شـدن بـر روی شبکیه‌ آماده می‌ شود.

قرآن سرچشمه سـرشار تعلیمات اسلام همواره‌ ما را ترغیب و دعوت می‌کند که‌ با این زیبائی ها و حسن و جمال آشنا شویم‌ و از این رهگذر بر‌ معارف‌ توحیدی خود بیافزائیم، در این کتاب مقدس در این زمینه آیات بسیاری اسـت بـرای نمونه توجه شما را به «آیه 6 از سوره ی ق» جلب می‌ کنیم:

افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها‌ و زیناها: یعنی آیا آسمان را برفراز خود نمی نگرند که چگونه آن را برافراشته و زینت داده‌ایم؟.
هرچه را خوش‌ منظر و زیـبا کـنند از برای دیده ی بینا کنند


ب-جلیدیه- این عضو که‌ «عدسی‌ چشم‌» نـیز نامیده می شود، جسم جامد و شفافی است‌ شبیه به ذره بین های معمولی به کلفتی‌ سه‌ چهار میلیمتر و در پشت پرده دوم چشم یعنی «عـنبیه» قـرار دارد و قـسمت مرکزی آن از قسمت های‌ اطراف‌ آن سخت تر است و روی آن را پرده یشفاف و نرمی فرا گـرفته‌ اسـت‌ و ضمنا عضلاتی در اطراف آن وجود دارد‌ که‌ باعث‌ تغییر شکل آن می گردد تاثیر این عضو‌ در‌«انکسار نور»و تطبیق تـصاویر اجـسام بـر روی«لکه یزرد» فوق العاده‌ مهم و قابل‌ توجه‌ است،زیرا همه یتصویرها باید‌ روی نـقطه مـعینی‌ بیفتد‌ و از‌ طرفی هم‌ می دانیم که همه یاجسام‌ با‌«عدسی چشم» به تناسب فاصله‌ای که جـسم مـرئی تـا چشم دارد شعاع‌ انحنای‌ خود‌ را به وسیله ی انقباض عضلاتی که در‌ اطراف آن قرار دارد‌ کمتر‌ می‌ تواند تا تـصاویر بـر «شبکیه‌» منطبق‌ گردد و این عمل که «تطابق» نامیده می شود به سرعت و سهولت‌ عجیبی انـجام مـی گیرد.
ج-زجـاجیه‌- ماده‌ای‌ است ژلاتینی و شفاف که تمام‌ حفره ی درونی‌ کره ی چشم را‌ پر‌ می سازد و در عقب «عدسی‌ چـشم‌» قـرار دارد و از هر طرف پوسته شفافی اطراف آن را فرا گرفته است؛کار این‌ عضو‌ نـیز «انـکسار نـور» است؛و در تطبیق‌ تصاویر‌ اجسام بر‌ روی‌‌ «لکه‌ زرد» تأثیر شایانی دارد‌.
(باید دانست قرنیه نیز که بـخشی از صـلبیه است چنانکه گفته شد کاملا شفاف است‌ و نور‌ را به سهولت از خود عبور مـی‌ دهد‌).
ایـنها‌ کـه‌ گفته‌ شد‌ نمونه مختصری است‌ از‌ شگفتی های این دستگاه حیرت‌ انگیز و ناگفته پیدا است که سازمان عـجیب بـینائی بـا این تشکیلات و نظامی که‌ در‌ بر‌ دارد،راه روشنی‌ از توحید و خداشناسی را‌ بر روی‌ ما‌ باز‌ مـی کند‌،آیـا‌ تنظیم این طبقات منظم و ترتیب این اجسام شفاف با این همه دقت جز این که از یک مـنبع عـلم و حکمتی سرچشمه گرفته باشد با چه منطقی‌ قابل تفسیر‌ است؟
عبور اشعه نـور از اجـسام شفافی که با تناسب دقیقی قرار گـرفته‌اند و انـکسارهای‌ مـنظمی که در طی عبور حاصل می‌کنند تا روی نـقطه مـعینی منعکس شوند،و در هر دقیقه‌ای‌ صدها‌ عکس‌ مختلف به مرکز احساسات یعنی مغز تحویل دادن،و بـالاخره قـرار گرفتن این‌ دستگاه در یک نـقطه‌ای کـه علاوه بـر ایـنکه بـر جنبه جمال و زیبائی انسان افزوده؛ مـشرف بـر- همه ی اعضا‌ است‌ تا از طرفی حافظ و نگهبان آنها بوده و از طرف دیگر کـارهای مـتنوع و دقیقی‌ که از دست ها صادر می گردد و راه هائی که با پاها پیـمود‌ مـی شود‌ مورد نظر قرار گیرد، نشانه ی روشـنی‌ از‌ قـدرت و حکمت پروردگار نیست؟

نقش این دستگاه در خداشناسی

دستگاه بینائی علاوه بر اینکه خود یـکی از آثـار بارز قدرت پروردگار است؛ مـزیت‌ دیـگری هـم‌ بر‌ دستگاه های حـواس دیـگر دارد‌ و آن‌ این است که مـا بـیشتر به وسیله ی این دستگاه با آثار حکمت و نمونه‌ های قدرت خداوند آشنا می گردیم.
زیرا سراسر جـهان هـستی را جمال و زیبائی فرا گرفته است و نـمونه‌ های بـارز آن را در‌ آسمان‌ پرسـتاره و بـساط رنـگین زمین می‌ بینیم، راستی درخـشیدن ستارگان و شکل های‌ جالب ماه و رنگ‌ آمیزی‌ های بال و پر مرغان و خط و خال پیکر نهنگان و ماهیان و انواع‌ گل ها و شـکوفه‌ ها و بـالاخره صورت بدیع انسان قسمتی از‌ زیبائی ها‌ و حـسن و جـمال‌ عـالم هـستی‌ را مـجسم می‌ کنند و فکر و عـقل آدمـیان را در برابر آفریننده ی این دستگاه منظم و جالب، خاضع‌‌ و خاشع می سازند.
بدون تردید این جمال و زیب و فرو شـکوه نـشانه ی بـزرگی‌ از‌ علم‌ و قدرت خداوند جمیلی‌ است که ایـن هـمه زیـبائی‌ها را پدیـد آورده؛ و نـمونه ی روشـنی از صنعت صانع حکیمی ‌‌است‌ که‌ این همه نقش عجب را بر صفحه کتاب خلقت کشیده است، و به ما‌ چشم‌ داده‌ است تا ببینیم و از این راه درس توحید بخوانیم.
قرآن سرچشمه سـرشار تعلیمات اسلام همواره‌ ما را ترغیب و دعوت می‌کند که‌ با این زیبائی ها و حسن و جمال آشنا شویم‌ و از این رهگذر بر‌ معارف‌ توحیدی خود بیافزائیم، در این کتاب مقدس در این زمینه آیات بسیاری اسـت بـرای نمونه توجه شما را به «آیه 6 از سوره ی ق» جلب می‌ کنیم:
افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها‌ و زیناها: یعنی آیا آسمان را برفراز خود نمی نگرند که چگونه آن را برافراشته و زینت داده‌ایم؟.
هرچه را خوش‌ منظر و زیـبا کـنند از برای دیده ی بینا کنند


منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » خرداد 1340، سال سوم - شماره 4

چرا عضو می‌شوند؟! چرا لفت می‌دهند؟!

 

قادر باستانی. مدرس علوم ارتباطات اجتماعی،  ۲۰ مهر ۱۳۹۶،  چرا عضو می‌شوند؟! چرا لفت می‌دهند؟!

در عصر ارتباطات و دنیای مبتنی‌بر فناوری‏های دیجیتالی، انگیزه‌های مختلف باعث می‌شود، مردم به سوی جامعه مجازی پیش بروند؛ گویی مردم برای ادامه زندگی در میان هم‌نوعان خود، چاره‏ای جز حضور فعال در فضای مجازی ندارند.

به گزارش شرق، در عصر ارتباطات و دنیای مبتنی‌بر فناوری‏های دیجیتالی، انگیزه‌های مختلف باعث می‌شود، مردم به سوی جامعه مجازی پیش بروند؛ گویی مردم برای ادامه زندگی در میان هم‌نوعان خود، چاره‏ای جز حضور فعال در فضای مجازی ندارند. آمار نشان می‌دهد، بیش از سه ‌میلیارد نفر - یعنی ٤٠ درصد از جمعیت جهان- از اینترنت استفاده می‌کنند. تعداد مشترکان تلفن همراه، به تعداد کل جمعیت جهان – بیش از هفت‌میلیارد نفر- بالغ شده و در کشورهای درحال‌توسعه، با سرعت دوبرابر نسبت به کشورهای توسعه‌‏یافته، رشد داشته است.
دراین‌حال، نقش تلفن همراه به‌عنوان ابزاری برای انتشار اخبار و رویدادها به صورت دیجیتال، اهمیت بیشتری یافته است. امروز تلفن همراه، پاسخی به نیازها و آرزوهای انسان مدرن محسوب می‌شود. جامعه اطلاعاتی سیار، نوع جدیدی از جامعه است که اجتماعی‌شدن و معاشرت مبتنی‌بر تلفن همراه را، هم ممکن و هم ضروری می‌کند؛ تا آنجا که افراد فاقد تلفن همراه، به‌زودی خود را عضو یک قبیله در حال نابودی خواهند دانست و مدیریت امور متداول در زندگی روزمره خود را در یک جامعه اشباع‌شده از تلفن همراه، دشوار خواهند یافت.
 یکی از تأثیرات اساسی تلفن همراه روی حیات اجتماعی، آن است که در دسترس‌بودن به‌طور مداوم، جایگزین نیاز به پیروی از برنامه‌های دقیق و ازپیش‌تعیین‏شده می‌شود. این امر به مردم امکان می‌دهد تا بیشتر طبق برنامه‏ریزی‏های خودشان زندگی کنند. تأثیر دیگر تلفن همراه، افزایش دوستان بالقوه برای برقراری ارتباط در هر محل خاص و لحظه بخصوص است. چنین مختصاتی باعث می‌شود رسانه‌های اجتماعی مانند پیام‌رسان تلگرام که با تلفن همراه قابل استفاده هستند، اهمیت مضاعفی پیدا کنند.
این‌روزها، کمتر کسی را پیدا می‌کنید که در تلگرام نباشد. هرروز که می‌گذرد، اثرگذاری این رسانه اجتماعی در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع ایرانی، بیشتر از گذشته به چشم می‌آید. روزی نیست که تیتر روزنامه‌ها و اخبار رادیو و تلویزیون، تحت‌تأثیر مستقیم مطالب کانال‌های تلگرامی نباشد. در سال ۲۰۱۷ میلادی، تلگرام با حدود صد ‌میلیون کاربر، هفتمین پیام‌رسان پُرکاربرد دنیا شناخته شد. بخش بزرگی از این کاربران ایرانی هستند. شورای‌عالی فضای مجازی، سال گذشته اعلام کرد که بالغ بر صد ‌هزار کانال از سوی ایرانی‌ها در همین تلگرام ایجاد شده است و در روز بیش از یک‌میلیون و ۲۰۰‌هزار مطلب در فضای آن تولید می‌شود.  اگر نیمه پر لیوان را بنگریم، امروز در کشور ما و در بستر تلگرام، ده‌ها‌هزار کسب‌وکار و فرصت اشتغال در حال انجام است. شکی نیست که این رسانه، فارغ از برخی آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی، باعث بهبود روابط و الفت خانواده‌ها شده، میزان ساعات مطالعه مردم را به‌شدت بالا برده، نظارت مردم بر حاکمیت را بهبود بخشیده، آگاهی‌های عمومی شهروندان را افزایش داده، باعث ارتقای سطح همبستگی اجتماعی در جامعه شده، موجب رونق شعائر دینی و مناسک و مراسم مذهبی در کشور شده و صدها عملکرد مثبت دیگر داشته است.
اغلب صاحبان کانال‌های تلگرامی و تولیدکنندگان محتوا و ادمین گروه‌ها، دوست دارند بدانند، مردم تحت چه شرایطی در کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی عضو می‌شوند و در کدام شرایط، لفت می‌دهند یا کانال را ترک می‌کنند. برای پاسخ به این سؤال، لازم است، قدری بیشتر درباره «مخاطب رسانه‌ای» بدانیم.


مخاطب کیست؟!
در ارتباطات کلاسیک گفته می‌شود، یک فراگرد ارتباطی، از فرستنده، پیام و گیرنده تشکیل شده است. این سه رکن اساسی ارتباط را ارسطو در کتاب ریطوریقای یا «فن بیان» ذکر می‌کند و از گیرنده‌هاي پیام، با عنوان مستمعان نام می‌برد؛ آنجا که به شنوندگان خطابه‌ها در یونان اشاره دارد. این دیدگاه ارسطو، تا چند سال پیش، با کمی دخل‌وتصرف، مبنای علم ارتباطات انسانی بود و واژه مخاطب، کم‌وبیش به‌عنوان گروهی از دریافت‌کنندگان هم‌زمان پیام‌ها در انتهای یک فرایند خطی ارتباطی تعریف می‌شد.
با پیدایش عصر اطلاعات و توسعه فناوری‌های ارتباطات، دیگر مفهوم سنتی مخاطب از بین رفته و جای آن را مجموعه‌های بی‌شماری از مصرف‌کنندگان انواع نامحدود خدمات اطلاعاتی گرفته است. در این شرایط، به قول مک‌کویل در کتاب مخاطب‌شناسی، مفهوم رسانه جمعی دیگر کارایی سابق را ندارد و دیگر کسی مجبور به پذیرش یک بسته اطلاعاتی مشابه در یک زمان مشترک با دیگران نیست و نتیجه آن، اضمحلال رسانه‌های جمعی و انقراض مخاطبان رسانه‌ای به مفهوم تاریخی آن است.


١٤ ویژگی مخاطب جدید
نکته مهمی که باید صاحبان کانال‌های تلگرامی و تولیدکنندگان محتوا در این پیام‌رسان، به آن توجه ویژه کنند، این واقعیت است که عصر مخاطب دیگر به پایان رسیده است؛ به‌نحوی‌که تمایز بین فرستنده و گیرنده که پیش‌تر برای تعریف مخاطب ضروری بود، دیگر اعتباری ندارد. در نتیجه انواع جدید و زیادی از مخاطبان پدید آمده‌اند که با الگوهای قدیم استفاده از رسانه به مقابله برخاسته‌اند. در این رسانه‌های جدید، مخاطب دیگر نقش شنونده، مصرف‌کننده، گیرنده یا هدف منفعل را ندارد، بلکه می‌تواند نقش جست‌وجوگر، مشورت‌خواه، پاسخ‌گو و نظایر آن را ایفا کند. همه اینها به قدرت‌یافتن روزافزون مخاطبان و قدرت کمتر رسانه‌ها انجامیده است.
دکتر محسنیان‌راد، استاد علوم ارتباطات اجتماعی، از مخاطب با عنوان «افراد گزینشگر آن سوی رسانه‌ها» نام می‌برد و در شرایط فعلی بازار پیام و گسترش روزافزون اختیارات و حق انتخاب آنان، ١٤ ویژگی برای آنها در نظر می‌گیرد:
١- ویژگی‌های متمایز درون‌فردی و برون‌فردی هر پیام‌گیر. ٢- مسائل متمایز فردی و اجتماعی هر پیام‌گیر. ٣- انگیزه‌های گوناگون هر پیام‌گیر برای یافتن خشنودی از محتوای رسانه‌ها. ٤- انتظارات خاص هر پیام‌گیر از محتوای رسانه‌ها. ٥- دسته‌بندی پیام‌گیران به زیرگروه‌ها با توجه به محتوای رسانه، زمان پخش و سایر ویژگی‏های آنان. ٦- پرورش روحیه انتقادی و نقادبودن پیام‌گیران، لازمه متقاعدکردن آنهاست. ٧- فعال‌بودن پیام‌گیران. ٨- افزایش‌یافتن لحظه به لحظه گزینش‌گری و کنترل پیام‌گیر بر محتوای مورداستفاده‌اش. ٩- پویایی و تغییرپذیری پیام‌گیران. ١٠- قصد‌داشتن یا هدفمندی پیام‌گیران در بهره‌مندی از رسانه‌ها. ١١- تأثیرناپذیری یا تأثیرپذیری سخت پیام‌گیران از محتوای رسانه‌ها.
١٢- اداره و پیش‌بینی پیام‌گیران از جانب رسانه‌ها کمتر قابل انجام است.
١٣- تأثیر پس‌زمینه و محیط اجتماعی پیام‌گیران بر نحوه بهره‌مندی آنان از رسانه‌ها. ١٤- تأثیر مشخصه‌های فردی پیام‌گیران بر نحوه بهره‌مندی آنان از رسانه‌ها، شامل جنسیت، موقعیت خانوادگی، موقعیت شغلی و تحصیلی، سطح درآمد و شیوه زندگی.
چرا عضو می‌شوند؟ چرا لفت می‌دهند؟
کاتز در الگوی «بهره‌مندی و خرسندی از رسانه‌ها»، انواع اصلی نیاز افراد را نیاز به اطلاعات، آرامش، همراهی، تفریح و فرار تقسیم کرده است. طبق این نظریه، مخاطب به دنبال رفع نیازها و کسب رضامندی است و باور دارد که عضویت در یک کانال یا گروه مشخص، رضامندی و خرسندی مد‌نظرش را تأمین می‌کند. پس انتخاب یک کانال رسانه‌ای و محتوای آن، بیشتر فعالیت عقلانی و معطوف به اهداف و خرسندی‌های خاص است؛ بنابراین رسانه فقط برای ارضای نیازهای مخاطبان است و تأثیرات رسانه‌ای که به وسیله مردم بروز داده می‌شود، مشخص‌کننده ارضای نیازهای آنان است.
افراد، کم‌و‌بیش به صورت فعال، به دنبال محتوایی هستند که بیشترین رضایت را برای آنان فراهم کند. میزان این رضایت، بستگی به نیازها و علایق فرد دارد. مجموع نیازها و انگیزه‌های مخاطب در عضویت کانال‌ها و گروه‌ها را می‌توان در چهار مقوله اصلی جای داد:
آگاهی و نظارت: مردم می‌خواهند اخبار و اطلاعات از دنیای اطراف و نظارت بر محیط اجتماعی خویش، کسب کنند.
روابط شخصی: مردم کانال و گروه‌ها را همراه و همنشین خود تلقی می‌کنند و از محتوای آن برای ارتباط و گفت‌وگو با دیگران استفاده می‌کنند.
هویت شخصی: مردم برای کسب خودآگاهی، یافتن الگوهای رفتاری و تقویت ارزش‌های شخصی عضو کانال و گروه می‌شوند.
سرگرمی و گریز از واقعیت: مردم برای سرگرم‌شدن و گریز از مشکلات زندگی روزمره و تخلیه عاطفی، عضو کانال و گروه‌های تلگرامی می‌شوند.
 زمانی که فرد، خرسندی بسیار از محتوای یک کانال یا گروه تلگرامی می‌یابد، عضویت در آن رسانه را به دیگران توصیه می‌کند. شخصی که عضو شده است، اگر محتوای آن را برای خود مفید و ارضا‌کننده دید، عضویتش را تداوم می‌بخشد و در غیر‌این‌صورت، آن گروه یا کانال را ترک می‌کند. این امر قابل سنجش و پیش‌بینی است؛ به این معنی که صاحبان کانال‌ها و ادمین‌های گروه‌ها و سوپرگروه‌ها، با انجام یک تحقیق علمی ساده، می‌توانند وضعیت موجود خود را ارزیابی و وضعیت آینده را براساس آن پیش‌بینی کنند.


مقیاس سنجش مخاطب تلگرامی
 جامعه‌شناسان نامدار، هربرت مید و پیش‌تر از او چارلز کولی، معتقدند که ما برای برقرارکردن ارتباط، نیاز به نوعی گروه یا فرد مرجع داریم تا خودمان را به آنها ارائه کنیم و نیازمند یک فرهنگ و فضای اجتماعی مشترک و زبان یکسان هستیم؛ در نتیجه هنگامی که طرف دیگر ارتباط، به ‌طور مستقیم قابل مشاهده نباشد، باید ساخته یا تخیل شود. به‌این‌ترتیب، ارتباط‌گران برای مخاطبان خیالی خود پیام می‌سازند و مخاطبان، امتداد دنیای اجتماعی ارتباط‌گران هستند؛ یعنی تصویر مخاطب، بازتابی از محیط اجتماعی و فرهنگی خود ارتباط‏گر است.
در این تصویر خیالی از مخاطب، تولیدکنندگان محتوا، در یک رقابت فشرده، تلاش می‌کنند محتواهایی در کانال یا گروه خود قرار دهند که باعث رونق رسانه شود و در این رقابت، تعداد اعضای هر کانال و تعداد افرادی که یک پیام را خوانده‌اند، به مقیاسی برای سنجش اعتبار آن رسانه اجتماعی تبدیل شده است. صاحبان کانال‌ها دوست دارند به طور مداوم اعضای‌شان بیشتر شود و محتوای‌شان بیشتر خوانده شود. دلیل آن در منافع گردانندگان کانال نهفته است؛ آنهایی که از این رهگذر، آگهی‌های بیشتری کسب می‌کنند و می‌توانند به کار خود توسعه دهند و آنهایی که دنبال پروپاگاندای حزب و دسته و جناح یا سازمانی هستند، امتیاز روزافزون از اسپانسر خود طلب می‌کنند. در‌هر‌صورت افزایش عضو، اعتبار به دنبال دارد و ریزش آن، سبب مشکلات بسیاری برای‌شان می‌شود.
تحقیقات بسیاری در‌این‌باره که چگونه می‌توان نظر افراد را جلب کرد تا عضو یک کانال شوند و چگونه می‌شود از ریزش ناگهانی مخاطب پیشگیری کرد، در مراکز پژوهشی و دانشگاهی دنیا در جریان است که بخش اعظم آنها به بازاریابی کالا و فروش محصولات در فضای مجازی اختصاص یافته است.
در ایران، پژوهش درخوری درباره کانال‌های تلگرامی هنوز صورت نگرفته است؛ اما آنچه براساس نظریات ارتباط جمعی و مخاطب‌پژوهی می‌توان گفت، این است که صاحبان و دست‌اندرکاران کانال‌ها، باید در همه حال مراقب مخاطبان خود باشند و سعی کنند هر‌از‌گاهی با روش علمی، مخاطب‌سنجی کنند و میزان تمایل آنان به مطالب کانال خود را اندازه‌گیری کنند.
برای این اندازه‌گیری، نیاز به یک مقیاس و طیف‌بندی داریم. من یک مقیاس هفت‌درجه‌ای درباره میزان تمایل مخاطب به محتوای کانال طراحی کرده‌ام که می‌تواند در این اندازه‌گیری مفید واقع شود.
مخاطب، پیام‌گیر، کاربر، فرد گزینش‌گر آن سوی رسانه یا هر اسمی که بر گیرنده پیام در رسانه‌های اجتماعی بگذاریم، در مواجهه با هر پیام ارتباطی شامل متن، تصویر، فیلم یا موسیقی در هر کانال یا گروه تلگرامی، یکی از هفت واکنش زیر را نشان می‌دهد:


واکنش اول: شیفتگی
فرد از یک محتوا بسیار خرسند شده؛ به‌نحوی‌که چند بار آن را برای خود تکرار می‌کند. حس خیلی خوبی دارد و آن را برای همه افرادی که با آنها در تلگرام ارتباط دارد، فوروارد می‌کند. کپی پیام را نیز برای خود نگه می‌دارد. او برای عضویت دیگران در این کانال یا گروه، تبلیغ می‌کند.
واکنش دوم: خرسندی
فرد از محتوا خرسند شده و احساس خوبی پیدا می‌کند و در دل خود به تولیدکننده محتوا آفرین می‌گوید و آن را برای بعضی از دوستانش فوروارد می‌کند و به نزدیکان و دوستان خود توصیه می‌کند در صورت امکان عضو گروه یا کانال شوند.
واکنش سوم: خوشایندی
فرد حالت خوشایندی از محتوا دارد؛ ولی جذابیتش چنان نیست که آن را برای کسی فوروارد کند.
واکنش چهارم: بی‌تفاوتی
فرد به سرعت از کنار محتوا عبور می‌کند. هیچ حس خوش یا بد نسبت به محتوا در خود احساس نمی‌کند و بود و نبود آن برایش علی‌السویه است.
واکنش پنجم: ناخرسندی
فرد حس ناخوشایندی از محتوا دارد و از اینکه آن را دریافت کرده، ناراحت می‌شود و با ناخرسندی از کنار محتوا عبور می‌کند.
واکنش ششم: تنفر
فرد از محتوا حس کاملا بدی در خود احساس می‌کند و با دیدن محتوا، چهره‌اش برافروخته می‌شود، به تولیدکننده محتوا ناسزا می‌گوید و به سرعت آن مطلب را حذف می‌کند. این ناراحتی تا ساعاتی در او تداوم دارد.
واکنش هفتم: انزجار
فرد از محتوا عصبانی می‌شود و احساس بسیار ناخوشایندی در خود می‌یابد و به سرعت از آن کانال یا گروه لفت می‌دهد و خارج می‌شود. به دیگران هم توصیه می‌کند که عضو آن کانال یا گروه نشوند.


نحوه سنجش میزان تمایل مخاطب
برای اندازه‌گیری میزان تمایل افراد و عکس‌العمل آنان نسبت به محتوای کانال یا گروه تلگرامی، به این ترتیب عمل کنید:
١- تعداد مشخصی از مخاطبان خود را بسته به تعداد کل اعضای کانال انتخاب کنید. برای این کار از جدول مورگان استفاده کنید. به‌عنوان مثال، اگر صد ‌هزار عضو دارید، تعداد ٣٨٤ نفر می‌تواند نتیجه قابل تعمیم به شما بدهد. هرچه تعداد حجم نمونه کمتر باشد، نتایج به‌دست‌آمده، ضعیف‌تر خواهد بود. ٢- از پاسخ‌دهنده‌ها بخواهید، تعداد ١٠ مورد محتوای مختلف را که قبلا مشخص کرده‌اید و برای‌شان ارسال کرده‌اید، روی مقیاس دوقطبی هفت‌درجه‌ای که در بالا ذکر شد، علامت‌گذاری کنند. در دو قطب این مقیاس، واکنش‌های متضاد با هم ‌قرار دارند. ٣- پاسخ‌ها را تحلیل کنید. برای تحلیل کمّی، به درجه‌بندی‌های مقیاس، نمره‌هایی از یک تا هفت بدهید و سپس با محاسبه جمع نمرات هریک از مقیاس‌ها، نتیجه را مشخص کنید.
 این مقیاس، ابزاری است که در مدت‌زمان کوتاه، اطلاعات بسیار مفیدی را درباره نگرش اعضای کانال یا گروه به دست می‌دهد و با کمک این مقیاس، می‌توانید وضعیت رضایتمندی اعضا از محتوای کانال خود را بدانید و اگر در مرحله بحرانی است، آن را پیش‌بینی کنید و تغییر و تحول لازم را در محتوا انجام دهید تا هم از ریزش عضو پیشگیری کنید و هم شاهد رویش‌های جدید در کانال خود باشید.

شنبه, 22 مهر 1396 12:43

هزینه سفر زیارتی اربعین

ثبت نام اربعین چقدر هزینه برمی‌دارد؟

 

گروه فرهنگی الف،  ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۱  3960722053 ثبت نام اربعین چقدر هزینه برمی‌دارد؟

 

 

ورود به عراق تنها در صورت داشتن ویزا و ثبت‌نام در سامانه سماح امکان‌پذیر است، این حکمی بوده که ستاد اربعین در وزارت کشور صادر کرده، اما هزینه این سفر برای زائرانی که قرار است بیشترِ راه را پیاده طی کنند، چقدر تمام می‌شود؟

به گزارش ایسنا، سرکنسول ایران در کربلا هفته گذشته تصریح کرد؛ برای زائرانی که بدون ویزا به عراق وارد می‌شوند، جرائم سنگینی درنظر گرفته شده که از آن جمله سه سال زندان برای ورود غیرقانونی به خاک این کشور است. برای همین جانشین فرمانده ناجا تاکید کرده، تحت هیچ شرایطی اجازه خروج از مرزهای ایران بدون گذرنامه، ویزا و مستندات قانونی امکان‌پذیر نیست.

۴۰ دلار + ۳۵۹۰۰ تومان هزینه ثبت‌نام اربعین

برای گرفتن ویزای رسمی عراق به قیمت ۴۰ دلار، ستاد اربعین که در وزارت کشور تشکیل شده، متقاضیان را به سامانه سماح ارجاع داده که زیر نظر سازمان حج و زیارت است و زائران با ثبت اطلاعات خود در آن می‌توان ویزای عراق را دریافت کرد.

هزینه ویزا به حساب سفارت عراق واریز می‌شود که با هماهنگی سازمان حج، بانک مرکزی و این سفارتخانه قرار شده معادل ریالی آن به نرخ روزِ ارز محاسبه و دریافت شود. مدیرکل عتبات عالیات این سازمان هزینه ویزای اربعین را بی‌تاثیر از تحولات بازار ارز نداسته و اعلام کرده بود؛ هزینه ریالی این ویزا با توجه به ارزی که روزانه از سوی بانک مرکزی اعلام می‌شود، محاسبه خواهد شد و با توجه به شرایط بازار ارز، به ازای هر مبلغ افزایش قیمت دلار، تاثیر آن بر هزینه ویزا نشان داده می‌شود.

علاوه بر ۴۰ دلار ویزا، متقاضیان سفر اربعین ۱۸هزار و ۸۰۰ تومان برای بیمه عمر و حوادث، ۶۲۰۰ تومان برای خدمات درمانی (هلال احمر) و ۱۰ هزار و ۹۰۰ تومان به عنوان حق الزحمه اخذ روادید باید پرداخت کنند تا فرآیند ثبت نام و صدور ویزای آن‌ها تکمیل شود.

حتی یک ریال نقدی به دفاتر زیارتی ندهید

اگر زائر برای ثبت نام سفر اربعین در سامانه سماح به دفاتر زیارتی مراجعه کند، ۲هزار و ۱۸۰ تومان دیگر به مجموع هزینه‌هایش اضافه می‌شود که آن را به عنوان حق‌الزمه ثبت‌نام یا حق ورود اطلاعات در سامانه پرداخت می‌کند، اما اگر زائر خودش در سامانه سماح ثبت نام کند، دیگر این مبلغ را پرداخت نمی‌کند.

سازمان حج و زیارت تاکید کرده که همه‌ی این هزینه‌ها فقط از طریق درگاه اینترنتی سامانه که سه بانک ملی، ملت و سپه را شامل می‌شود، قابل پرداخت است و هیچ دفتر زیارتی حق دریافت حتی یک ریال به صورت نقد تحت هیچ عنوانی را ندارد.

با توجه به این که سازمان حج در اربعین برنامه سفرهای کاروانی به عراق را متوقف می‌کند، امکان سفر به عراق با کاروان‌های زیارتی وجود ندارد و در صورت مشاهده تبلیغ سفر کاروانی به عراق در اربعین باید آگاه بود که این گروه‌ها غیرمجاز و تحت نظارت هیچ سازمان و ارگان مشخص و یا رسمی نیستند و در صورت بروز هر گونه اتفاقی، مسؤولیت آن از رسیدگی سازمان‌های مرتبط خارج می‌شود.

نرخ بلیت اتوبوس و هواپیما

همچنین از آنجا که سفر اربعین به صورت پیاده انجام می‌شود هزینه سفر تا مرز و رسیدن به کربلا و نجف معمولا با خود زائر است. سازمان هواپیمایی هفته گذشته برای جلوگیری از سواستفاده از مراسم اربعین با ایجاد بازار سیاهی که هر سال گریبانگیر می‌شود، نرخ بلیت‌های این مسیر را اعلام کرد که پرواز تهران – نجف – تهران یک میلیون و ۲۰۰ هزارتومان، تهران – بغداد – تهران یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان، مشهد – نجف – مشهد یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، مشهد– بغداد – مشهد یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان و نرخ بلیت‌های یکسره تهران – نجف ۶۰۰ هزار تومان و مشهد – نجف نیز ۷۵۰ هزار تومان است.

همچنین نرخ بلیت افراد زیر ۱۲ سال معادل ۷۵ درصد بلیت بزرگسالان تعیین شده است.

سامانه‌ای هم برای پیش‌فروش بلیت اتوبوس‌های زمینی تا مرزهای ایران و عراق راه‌اندازی شده که نرخ بلیت یکسره‌ی آن از ۵۰ تا ۲۵۰ هزار تومان تعیین شده است که البته با ورود به خاک عراق باید از سیستم حمل و نقل این کشور استفاده شود که دولت عراق هنوز تمهیدات خود را در این باره اعلام نکرده، در حالیکه با توجه به نبود کنترل بر وسایل نقلیه عمومی در نقاط مرزی عراق و نرخ‌های پراکنده آن‌ها، پیگیری این موضوع پیش از فرا رسیدن اربعین، مساله‌ای جدی به شمار می‌آید.

همچنین قرار شده همزمان با اربعین قطار کربلا راه‌اندازی شود که متناسب با مبدأ حرکت، قیمت آن نیز مشخص خواهد شد.

عراق هنوز نرخ‌های رسمی اقامت در هتل‌های نجف و کربلا را اعلام نکرده، هرچند هیچ سالی این کار را انجام نمی‌دهد. البته بیشتر هتل‌های این دو شهر همزمان با اربعین در اشغال مسافرانی از کشورهای عربی است و تحت تاثیر تقاضای بالا، نرخ آن‌ها روند صعودی را تا اربعین طی می‌کند. صرف نظر از هتل‌ها، موکب‌هایی در مرز دو کشور و همچنین خاک عراق توسط عشیره‌ها و مردم این کشور و همچنین هیئات مذهبی ایران برپا می‌شود که امکان اسکان و پذیرایی را فراهم می‌کند. برخی از این موکب‌ها رایگان است و در چند سال اخیر بعضی از آن‌ها شرایطی را برای اسکان با دریافت هزینه، تعیین کرده‌اند.

 

مدیران واقعی موقعیت‌های «توانستن» و «نتوانستن» را تشخیص می‌دهند

 

نویسندگان: Roger Martin – Tony Golsby
مترجم: مریم رضایی منبع: HBR :
 
یکی از اصول مطالعه کسب‌وکار این عقیده است که مدیریت یک علم است و تصمیمات در حوزه کسب‌وکار باید با تحلیل عمیق داده اتخاذ شوند. انفجار داده‌های بزرگ نیز این ایده را تقویت کرده است. در نظرسنجی اخیر شرکت EY،قریب 81 درصد مدیران گفته‌اند از نظر آنها «داده باید در قلب هر تصمیم‌گیری وجود داشته باشد.»
 
 

 

 

از نظر مدیران، چنین تصوری جذاب است. بسیاری از آنها در علوم کاربردی تحصیل کرده‌اند. اگر هم این‌گونه نباشد، به احتمال زیاد یک مدرک MBA دارند؛ مدرکی که سرچشمه آن از اوایل قرن ۲۰ و زمانی که فردریک تیلور «مدیریت علمی» را معرفی کرد، بوده است. برنامه‌های MBA اکنون دنیای کسب‌وکار را پر کرده‌اند، به طوری که سالانه بیش از ۱۵۰هزار نفر تنها در آمریکا این مدرک را دریافت می‌کنند. این برنامه‌ها در طول ۶ دهه گذشته مدیریت را به یک علم سخت تبدیل کرده‌اند.  اما آیا این درست است که مدیریت یک علم است؟ و آیا درست است که دقت فکری را با تجزیه و تحلیل داده یکی بدانیم؟ اگر پاسخ به این سوالات منفی است، پس مدیران چطور باید تصمیم‌گیری کنند؟ در این مقاله، رویکردی جایگزین را برای ایجاد استراتژی و نوآوری ارائه می‌دهیم؛ رویکردی که کمتر به تجزیه و تحلیل داده و بیشتر به تصویرسازی، آزمایش و ارتباط وابسته است.اما پیش از آن مروری داشته باشیم بر اینکه علم از کجا و با چه کسانی شروع شد.

 

  آیا کسب‌وکار یک علم است؟

آنچه به‌عنوان علم می‌پنداریم، با ارسطو آغاز شد که به‌عنوان شاگرد افلاطون، اولین نفری بود که در مورد علت و معلول و روش‌‌شناسی برای اثبات آن نوشت. از آن پس، اثبات کردن، به هدف هر علم و آخرین معیار برای «واقعیت» تبدیل شد. در نتیجه، ارسطو بنیان‌گذار رویکردی به سوی اکتشاف علمی بود که گالیله، بیکن، رنه دکارت و نیوتن ۲۰۰۰ سال بعد آن را به‌عنوان «متد علمی» شکل دادند.تاکید بیش از حد بر اثر علم روی جامعه کار سختی است. اکتشافات علمی «عصر روشنگری» - که عمیقا در متدلوژی ارسطویی ریشه داشت – به انقلاب صنعتی و پیشرفت‌های اقتصادی جهانی پس از آن منجر شد. علم توانست مشکلات بزرگ را حل کند و دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند. به همین دلیل است که دانشمندان بزرگی مثل انیشتین را تا این حد بزرگ می‌پنداریم. همچنین به همین دلیل  است که متد علمی را الگویی برای دیگر انواع تحقیقات قرار داده‌ایم و به جای «مطالعات اجتماعی» صحبت از «علوم اجتماعی» می‌کنیم.اما ارسطو به کار بردن روش علمی برای فراتر رفتن از یک حد را زیر سوال می‌برد. او در تعریف رویکرد خود، مرزهای مشخصی برای کاربرد علم تعیین کرده که شناخت پدیده‌های طبیعی را دربرمی‌گیرد که قابل تغییر نیستند. چرا خورشید هر روز طلوع می‌کند، چرا هر از چندگاهی خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی رخ می‌دهد، چرا اشیا روی زمین می‌افتند؟ اینها چیزهایی فراتر از کنترل انسان هستند و علم دلیل وقوع آنها را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

اما ارسطو هیچ‌گاه ادعا نکرد که همه این وقایع اجتناب‌ناپذیرند. برعکس، او به اراده آزاد و قدرت واسطه‌ای انسان برای انجام انتخاب‌هایی اعتقاد داشت که می‌توانند موقعیت‌ها را تغییر اساسی دهند. به عبارت دیگر، اگر انسان انتخاب کند، خیلی از چیزهایی که در دنیا وجود دارند، آن‌گونه که هستند نخواهند بود. ارسطو معتقد بود عرصه احتمالات نه با تحلیل‌های علمی، بلکه با ابتکار و پیگیری بشر پیش خواهند رفت. این موضوع وقتی پای تصمیم‌گیری در مورد استراتژی و نوآوری کسب‌وکار به میان می‌آید، به طور ویژه صحیح است. شما نمی‌توانید مسیری را برای آینده ترسیم کنید یا با تحلیل تاریخ صرفا تغییر ایجاد کنید. مثلا رفتار مشتری هیچ‌گاه با محصولی که طراحی آن بر اساس تحلیل رفتارهای گذشته است،‌ متحول نمی‌شود.  البته تغییر عادت‌ها و تجربیات مشتری کاری است که در کسب‌وکارهای بزرگ با نوآوری صورت می‌گیرد. استیو جابز، استیو ووزنیاک و دیگر پیشرو‌های عرصه تکنولوژی، ابزاری با برند جدید ایجاد کردند که نحوه تعامل مردم و انجام کسب‌وکار را متحول کرد. خط آهن، اتومبیل و تلفن، همگی تغییرات رفتاری و اجتماعی بزرگی را ایجاد کردند که تحلیل‌ داده‌های پیشین، نمی‌توانست آنها را پیش‌بینی کند.به طور حتم، افراد نوآور اغلب اکتشافات علمی را در نوآوری‌های خود به کار می‌گیرند، اما نبوغ واقعی آنها به توانایی‌شان در تصور کردن محصولات یا فرآیندهایی نهفته است که قبلا هیچ‌گاه وجود نداشته‌اند.دنیای واقعی صرفا نتیجه‌ای نیست که با قوانین غیرقابل تغییر علم تعیین شده باشد. یک رویکرد علمی نسبت به تصمیم‌گیری‌های کسب‌وکار، محدودیت‌هایی دارد و مدیران باید بدانند این محدودیت‌ها در کجا نهفته‌اند.

 

  توانستن یا نتوانستن؟

بیشتر موقعیت‌ها عواملی دارند که می‌توانید آنها را تغییر دهید و برخی عوامل را هم نمی‌توان تغییر داد. مهم این است که بتوانید این تفاوت را تشخیص دهید. باید بپرسید، آیا احتمال (چیزهایی که می‌توانیم تغییر دهیم و بهترشان کنیم) بر این موقعیت تسلط یافته یا ضرورت (چیزهایی که نمی‌توانیم تغییر دهیم)؟فرض کنید می‌خواهید برای تولید بطری‌های پلاستیکی آب معدنی برنامه‌ریزی کنید. روش استاندارد برای راه‌اندازی خط تولید این است که به تیوب‌های پلاستیک شکل دهید، آنها را گرم کنید، از فشار هوا برای قالب زدن در سایز بطری استفاده کنید، سپس آنها را سرد کنید تا سفت شوند و در نهایت بطری‌ها را با آب پر کنید. هزاران خط تولید بطری در سراسر دنیا به همین شکل کار می‌کنند.

بخشی از این فرآیند قابل تغییر نیست. مثلا میزان گرمایی که برای شکل دادن و کشیدن بطری‌ها داده می‌شود؛ میزان فشار هوای مورد نیاز برای قالب زدن بطری؛ سرعتی که باید آن را سرد کرد و سرعت پر کردن آب. این کارها طبق قوانین ترمودینامیک و جاذبه تعیین شده‌اند و هیچ مدیری نمی‌تواند کاری برای تغییر آن انجام دهد.  اما چیزهای قابل تغییر زیادی هم وجود دارند. درست است که قوانین علم بر هر مرحله سیطره دارند، اما لزومی ندارد خود مراحل، ترتیبی را که سال‌ها در ساخت بطری وجود داشته دنبال کنند. شرکتی به نام LiquiForm این سوال را مطرح کرد که چرا با شکل دادن بطری‌ها با فشار همان آبی که داخل آنها می‌ریزیم (به جای فشار هوا)، دو مرحله را یکی نکنیم؟ و این ایده کاملا جواب داد.

مدیران باید هر موقعیت تصمیم‌گیری را تحت بخش‌های «نتوانستن» و «توانستن» تحلیل کنند. اگر فرضیه اولیه این باشد که یک عامل را نمی‌توان تغییر داد، مدیر باید از خودش بپرسد کدام قوانین طبیعت چنین چیزی را باعث می‌شوند. اگر منطقی که برای این «نتوانستن» وجود دارد جذاب و قانع‌کننده باشد، پس بهترین رویکرد این است که یک متدولوژی تعیین کنند که وضعیت موجود را بهینه کند. در این صورت، باید اجازه داد علم بر اوضاع مسلط شود.به همان شکل، مدیران باید منطقی را که برای دسته‌بندی عوامل به‌عنوان کارهایی که «می‌توان» انجام داد وجود دارد، بیازمایند. اگر این منطق به اندازه کافی قوی باشد، باید اجازه داد طراحی و تصویر بر اوضاع مسلط شود.

مهم است بدانیم که وجود داده‌ها برای اثبات اینکه کاری را می‌توان یا نمی‌توان انجام داد، کافی نیست. داده منطق قوی‌ای نیست. تصمیم یورگن ویگ‌نادستورپ، رئیس هیات مدیره لگو مثال خوبی در این زمینه است. در سال ۲۰۰۸، وقتی او مدیر عامل شرکت بود، داده‌ها نشان می‌دادند که دختران کمتر از پسران به اسبا‌ب‌بازی‌های آجرچین لگو علاقه نشان می‌دهند. بر اساس این داده‌ها، ۸۵ درصد کودکانی که با لگو بازی می‌کردند، پسران بودند و تلاش‌ها برای جذب دختران به شکست انجامیده بود. بنابراین، خیلی از مدیران شرکت به این نتیجه رسیدند که دختران ذاتا علاقه‌ای به بازی کردن با این آجرچین‌ها ندارند و در واقع شرایط را یک موقعیت «نتوانستن» می‌دیدند. اما نادستورپ چنین عقیده‌ای نداشت.  از نظر او مشکل این بود که شرکت لگو هنوز نتوانسته کشف کند چطور دختران را برای بازی با این اسباب‌بازی‌ها جذب کند. عقیده او در سال ۲۰۱۲ و با تولید محصول موفق Logo Friends (محصولی که در آن از آیتم‌هایی مطابق سلیقه دختران استفاده شد) نتیجه داد.  باید اشاره کرد که فرق بین «توانستن» و «نتوانستن» در ایجاد تغییر خیلی نامحسوس است.

 

  شکستن چارچوب‌ها

برای متصور شدن احتمالات جدید، ابتدا باید چارچوب‌ها را کنار گذاشت. وضعیت موجود اغلب تنها شیوه‌ای است که همه چیز در آن وضعیت ثابت خودش را دارد؛ احساسی که نمی‌توان آن را تغییر داد.اخیرا هنگام همکاری با یک شرکت مشاوره که مشتریانش سازمان‌های غیرانتفاعی هستند، به نمونه خوبی  از «دام وضعیت موجود» برخورد کردیم. این سازمان‌های غیرانتفاعی با چرخه‌ای مواجه بودند که طی آن برای هزینه‌های مستقیم برنامه‌های خاص، بودجه‌های خوبی دریافت می‌کردند، اما برای هزینه‌های غیرمستقیم خود با مشکل مواجه بودند. به‌عنوان مثال، یک بنیاد خصوصی بزرگ ممکن است هزینه‌های توسعه و انتقال یک طرح خیریه موفق آموزش دختران در آمریکای لاتین به جنوب صحرای آفریقا را به طور کامل متقبل ‌شود، اما در قدم اول، تنها بخش کوچکی از هزینه‌های بالاسری عملیاتی متعلق به آن و نیز هزینه توسعه برنامه را متعهد شود. ‌دلیل آن این است که خیرین سطوح پایینی را برای هزینه‌های غیرمستقیم تعیین می‌کنند که معمولا ۱۰ تا ۱۵ درصد کمک‌های مردمی را روانه می‌کند و این در حالی است که هزینه‌های غیرمستقیم واقعی، ۴۰ تا ۶۰ درصد بیشتر برنامه‌ها را تشکیل می‌دهد.شرکت مشاوره مذکور، این چارچوب‌بندی مشکل را پذیرفت و معتقد بود چالش استراتژیک یعنی کشف چگونگی تشویق خیرین برای افزایش درصدی که به هزینه‌های غیرمستقیم اختصاص می‌دادند. این فرض وجود داشت که خیرین گمان می‌کردند هزینه‌های غیرمستقیم یک زیان ناگزیر هستند که منابع را از منافع نهایی دور می‌کنند.

 ما شرکای شرکت را جمع کردیم و از آنها خواستیم در جلسه‌ای با خیرین، به جای اینکه در مورد نیاز به افزایش بازپرداخت‌ها صحبت کنند، به نظر خیرین در مورد این عقیده گوش دهند. آنچه این شرکا از خیرین شنیده بودند، متعجب‌شان کرده بود. این خیرین از چنین چرخه‌ای متنفر بودند و خودشان را عامل آن می‌دانستند. مشکل اینجا بود که آنها به نمایندگان خود برای مدیریت هزینه‌های غیرمستقیم اعتماد نداشتند. وقتی شرکا آنها را در مورد عقیده اشتباه‌شان متقاعد کردند، آنها خیلی فوری به راه حل‌های فرآیندمحوری اشاره کردند که می‌توانست به بنگاه‌های غیرانتفاعی کمک کند قابلیت خودشان را در مدیریت هزینه‌ها نشان دهند و اعتماد خیرین را جلب کنند. با اینکه گوش دادن به ذی‌نفعان ممکن است به اندازه تحلیل داده‌های به دست آمده از یک نظرسنجی رسمی، دقیق و سیستماتیک به نظر نرسد، اما روشی امتحان‌شده برای به دست آوردن دیدگاه‌ها است که دانشمندان علم  انسان‌شناسی و قوم‌نگاری و همچنین روانشناسان، جامعه‌شناسان و دیگر دانشمندان علوم اجتماعی با آن آشنا هستند. بسیاری از رهبران کسب‌وکار، به ویژه آنهایی که تفکر طراحی و دیگر رویدادهایی را که کاربران محوریت آن هستند در نوآوری به کار می‌گیرند، اهمیت پژوهش‌های کیفی و مشاهده‌ای را در تشخیص رفتار انسان می‌دانند. به‌عنوان مثال، تشخیص اولیه نادستورپ در شرکت لگو، به چهار سال مطالعه در مورد جنسیت‌ها انجامید که در نهایت مشخص شد دختران بیشتر از پسران به بازی‌های مشارکتی علاقه دارند و سازه‌ای که این ویژگی را داشته باشد می‌تواند آنها را جذب کند.

 

  ایجاد داده‌های جدید

رویکردی که نسبت به امتحان کردن در دنیای «توانستن» وجود دارد کاملا با آنچه در دنیای «نتوانستن» وجود دارد فرق می‌کند. در دنیای نتوانستن، باید داده‌های مرتبط را جمع‌آوری کنیم. گاهی این داده‌ها خیلی ساده در مراکز آمار هر کشور قابل دسترسی هستند. گاهی باید تلاش بیشتری انجام دهیم؛ مثلا از طریق نظرسنجی. همچنین ممکن است تست‌های آماری قابل قبولی انجام دهید تا مشخص کنید آمارهای جمع‌آوری شده درست یا غلط هستند.  اما در دنیای «توانستن» داده‌ مرتبطی وجود ندارد، چون آینده هنوز اتفاق نیفتاده است. باید با کلیشه‌سازی داده ایجاد کنید؛ یعنی چیزهایی را در اختیار کاربران قرار بدهید که قبلا ندیده‌اند و سپس واکنش‌های آنها را ثبت و بررسی کنید. اگر کاربر مطابق انتظار شما واکنش نشان نداد، به دنبال رویکردهایی برای تغییر و ارتقای کلیشه‌سازی خود باشید. سپس این فرآیند را آنقدر تکرار کنید تا به داده‌هایی برسید که نوآوری شما را به موفقیت برساند.

 

  نتیجه‌گیری

این واقعیت که تجزیه و تحلیل علمی داده‌ها دنیا را به مکان بهتری برای زندگی تبدیل کرده، به این معنی نیست که این موضوع باید هر تصمیمی را در کسب‌وکار تحت‌الشعاع قرار بدهد. وقتی با موقعیتی مواجه می‌شویم که در آن هیچ چیز قابل تغییر نیست، می‌توانیم و باید از روش‌های علمی استفاده کنیم تا این دنیای ثابت و بدون تغییر را سریع‌تر و بهتر از رقبا درک کنیم. در چنین فضایی، توسعه تحلیل‌ داده‌های پیچیده و اشتیاق برای داده‌های بزرگ، یک دارایی ناب محسوب می‌شود.اما وقتی علم را در حوزه‌هایی استفاده می‌کنیم که می‌توان در آن شرایط را تغییر داد، سهوا خودمان را متقاعد می‌کنیم که تغییر امکان‌پذیر نیست. چنین چیزی راه را برای رقبا باز می‌گذارد و ما عقب می‌مانیم و تنها زمانی پی به موضوع می‌بریم که خیلی دیر شده و رقیب‌مان به مشتری نشان داده که اوضاع می‌توانست متفاوت‌تر باشد. این بهای به کار بردن تجزیه وتحلیل در کل دنیای کسب‌وکار است، در حالی که باید بخشی از کسب‌وکار را به این تجزیه و تحلیل‌ها اختصاص دهیم.

جمعه, 21 مهر 1396 20:10

مزار زینب کبری کجاست؟

مزار زینب کبری کجاست؟

 

مزار سهراب
 

محل دفن حضرت زینب علیهاالسلام

یكى از موضوعات مورد پرسش تعیین محل دقیق قبر مطهر حضرت زینب كبرى علیها السلام است. این سؤال به خاطر انتساب مكان‏هاى مختلفى به آن بانوى بزرگوار در كشورهاى مختلف است.

از قدیم الایام سه مكان به عنوان قبر مطهر این بانوى بزرگوار مطرح است و هركدام نیز طرفدارانى دارد.

 

1- قبرى كه در شهرك زینبیه امروز در نزدیكى دمشق، پایتخت فعلى كشور سوریه وجود دارد. علماى قدیم از این مكان (شهرك زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانى كه جهت زیارت به سوریه مى‏روند، این مكان را زیارت مى‏كنند.

2- محلى كه در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است.

3- شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفى شده است، گرچه در مدینة النبى محلى به این نام مثل دمشق و قاهره وجود ندارد.

 

مرحوم حاج شیخ عباس قمى به نقل از استاد خودش مرحوم محدث نورى(1)، و دیگران احتمال شام را تقویت كرده‏اند. محقق اخیر با روشى عالمانه احتمال مصر را رد كرده و با قرائن و شواهدى اثبات كرده است كه حضرت زینب كبرى علیها السلام در شام دفن شده است.

 

براى هر یك از این سه احتمال دلائلى ذكر شده است كه به بیان هر یك و نقد آن‏ خواهیم پرداخت.

 

شام غریبان

الف: احتمال مصر

براى این احتمال دلایلی بیان شده است که مهمترین آنها دلیل روایی است:

نسابه عبیدلى در كتاب «اخبار الزینبات‏» 6 روایت نقل كرده است كه بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب (علیهاالسلام) درمصر دفن شده باشد.

 

نقد و بررسی:

اما این روایات از نظر سند و محتوا قابل اعتماد نیست. محمد حسنین سابقى نویسنده كتاب مرقد العقیله زینب علیها السلام اشكالاتى را براین احادیث وارد كرده و می‌گوید اكثر راویانى كه عبیدلى این روایات را از آنان نقل كرده است، مجهول هستند و پس از بررسى و تتبع فراوان در كتب رجال وتراجم و نسب هیچ اثرى از آنان به دست نیامد. مفاد این روایات نیز خالى از تناقض و اشكال تاریخى نیست.

 

زینب مدفون در مصر كیست؟

اكنون این پرسش پیش مى‏آید كه اگر حضرت زینب علیها السلام دختر على علیه السلام در مصر دفن نشده است پس قبرى كه در محله «قناطر السباع‏» قاهره است متعلق به كیست؟ در پاسخ به این پرسش باید یادآورى كنیم كه از بررسى و تتبع در تاریخ روشن مى‏گردد كه زینبى كه در مصر (قاهره) دفن شده است، زینب بنت ‏یحیى المتوج بن الحسن الانور بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب است. ولى از آنجا كه ذهن انسان با شنیدن نام مشترك بین چند نفر، متوجه مشهورترین آنها مى‏گردد، بسیارى از مردم تصور كرده‏اند كه این همان زینب مشهور یعنى زینب دختر على بن ابى‏طالب علیهما السلام است (2)، در حالى كه این تصور كاملا بى‏اساس است. البته نسبت دادن افراد به جد بزرگ آنان معمول است، چنانكه امامان ما را پسر پیغمبر مى‏خوانند. بنابراین اگر زینب بنت‏یحیى را زینب بنت على علیهما السلام بخوانند، هیچ اشكالى نخواهد داشت.

 

حضرت زینب

ب: احتمال مدینه

علامه فقید سید محسن امین معتقد است كه حضرت زینب علیها السلام در مدینه دفن شده است و براى این مطلب دلیل مى‏آورد كه:

بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام پس از فاجعه كربلا به مدینه، قطعى و مسلم است اما خروج مجدد او از این شهر ثابت نشده است، بنابراین باید گفت: در مدینه وفات یافته و در همانجا دفن شده است، گرچه تاریخ وفات و محل دفنش دقیقا روشن نباشد. این دلیل در واقع نوعى استصحاب است كه مرحوم امین به آن استناد كرده است.

 

نقد و بررسى

گرچه دفن حضرت زینب علیها السلام در مدینه (بقیع) یك امر ممكن و كاملا طبیعى است زیرا قبر برادرش امام حسن علیه السلام و بسیارى از بزرگان بنى هاشم در این قبرستان قراردارد كه خصوصیات و تفصیل آن‏ها در كتب مربوط بیان شده است، اما باید توجه داشت كه اگر او در این قبرستان دفن شده بود، طبعا قبرش با توجه به شخصیت و عظمت مقامش مشخص مى‏شد. در حالى كه در هیچ یك از كتب مربوط به تاریخ مدینه و مزارات این شهر نامى از محل قبر او به میان نیامده است، با این كه نام زنانى همچون «ام البنین‏» كه در بقیع دفن شده‏اند در كتاب‏هایى مانند وفاء الوفاء منعكس شده است.

مسعودى در شرح حال امام حسن مجتبى علیه السلام مى‏نویسد: «حسن بن على در كنار قبر مادرش فاطمه علیها السلام به خاك سپرده شدو در این قبرستان تا این ‏زمان سنگى است كه روى آن چنین نوشته شده است:

«الحمدلله مبید الامم ومحیى الرمم هذا فاطمة بنت رسول‏الله صلى الله علیه و آله سیدة نساء العالمین و الحسن بن على بن ابى‏طالب و على بن الحسین بن على و محمد بن على و جعفر بن محمد رضوان الله علیهم اجمعین.» (3)

و این نشان مى‏دهد كه قبر آن بزرگواران در قرن چهارم یعنى تا زمان مسعودى مشخص بوده است، و اگر قبر حضرت زینب علیها السلام در این قبرستان قرار داشت، نام او هم حداقل تا زمان مسعودى روى قبر نوشته مى‏شد. چنانكه قبر همسرش عبدالله بن جعفر در همان قبرستان مشخص است، بنابراین چگونه ممكن است قبر حضرت زینب در بقیع باشد، اما هیچ نشانى از آن نباشد، و در هیچ تاریخى یاد نشده باشد؟

از طرف دیگر موضوعات تاریخى جاى اعمال استصحاب نیست كه بگوییم: بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام به مدینه قطعى است، اما خروج او از این شهر ثابت نشده است، پس در همان شهر و همانجا به خاك سپرده شده است. (4)

 

حضرت زینب علیهاالسلام

ج: احتمال شام

طرفداران این نظریه مى‏گویند: در مدینه قحطى و دست تنگى شدیدى به وجود آمد. عبدالله جعفر تصمیم گرفت‏با همسر خود ; حضرت زینب علیها السلام به شام كه مقدارى زمین زراعتى داشت‏سفركند. پس از مسافرت به شام حضرت زینب علیها السلام در همانجا درگذشت. (5)

 

نقد و بررسى

1- اینكه گفته شده است كه عبدالله بن جعفر در حومه دمشق مزرعه و قریه داشته و همراه همسرش جهت‏سركشى یا بهره بردارى از آن‏ها رفته بوده و در این سفر حضرت زینب علیها السلام درگذشته است مطلب بى‏اساسى است. در هیچ یك از كتب تاریخى از چنین مزرعه‏اى اسمى به میان نیامده و اصولا چون عبدالله فرد بخشنده‏اى بوده هرگز مال و ثروت در دست او دوام نمى‏آورده است، بنابراین چگونه ممكن است داراى چنین مزرعه و قریه‏اى بوده باشد؟

2- اگر فرضا عبدالله بن جعفر چنین مزرعه‏اى داشته، ممكن بود شخصا براى رسیدگى به وضع آن به شام برود و دیگر نیازى به بردن همسر و دیگر اعضاى خانواده خود كه مستلزم هزینه زیادى بود، نداشت.

3- مدینه از شهرهاى مهمى است كه مثل بسیارى از شهرهاى مهم دنیا براى آن تاریخ‏هاى متعددى نوشته‏اند. بعضى از این كتاب‏ها به حوادث مهمى كه در مدینه اتفاق افتاده مثل زلزله، آتش گرفتن حرم پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله، وزیدن باد سرخ و... پرداخته‏اند. اگر چنان قحطى و گرسنگى در آن سال در مدینه اتفاق افتاده بود، قطعا در این كتاب‏هاى تاریخى درباره آن بحث مى‏شد، در حالى كه چنین چیزى مطرح نشده است.

 

نتیجه بحث

پس از بررسى سه احتمال در مورد محل دفن حضرت زینب كبرى علیها السلام مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه:

احتمال مصر اشكالات فراوان دارد، احتمال مدینه بدون دلیل است، و احتمال شام به نظر استوارتر مى‏آید گرچه دو اشكال باقى مى‏ماند:

یكى اینكه به چه دلیل عبدالله جعفر حضرت زینب علیها السلام را به شام برده است‏با اینكه حضرت زینب علیها السلام دل خوشى از شام نداشت، و اشكال دیگر اینكه بسیارى از مورخین نوشته‏اند: آنكه در شام دفن است «ام‌كلثوم‏» فرزند على علیه السلام است. (6)

اشكال دوم را بدین صورت مى‏توان حل كرد كه منظور از «ام كلثوم‏» همان زینب كبرى علیها السلام است ولى مشكل اینجاست كه كسانى مثل ابن جبیر از این ام كلثوم به «زینب صغرى‏» و نه «زینب كبرى‏» تعبیر آورده‏اند و در سنگ نوشته‏اى كه از خاك مقبره در شام استخراج شده است، چنین نگاشته شده است كه: «هذا قبر زینب الصغرى المكناة بام كلثوم ابنت على بن ابوطالب امها فاطمة البتول سیدة نساء العالمین ابنت‏سید المرسلین محمد خاتم النبیین صلى الله علیه و سلم.» (7)

گرچه نتوان به یقین مشخص كرد كه قبر حضرت زینب علیها السلام در كجا واقع است ولى مى‏توان گفت: زیارتگاه‏ها و اماكنى كه به این دودمان منسوبند همه از مصادیق آیه شریفه «فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه‏» (8) مى‏باشند. این خانه‏ها و زیارتگاه‏ها ولو منسوب به آن‏ها باشد - جاى ذكر و توجه به خدا و انسان‏سازى و پیوند با شهیدان و اهل بیت است. محل دفن اهل بیت هر كجا كه باشد یاد و خاطره‏شان زنده است و در سینه‏هاى مردم عاشق جاى دارند. چه زیبا سروده‏اند كه:

بعد از وفات ، تـربـت مـا در زمیـن مجـوى      در سینه‏هاى مردم عارف مزار ماست

 

شام غریبان

 

آرى مزار زینب علیها السلام در واقع دل‏هاى مردم عارف است و در هر نقطه‏اى كه مدفون باشد تمام زیارتگاه‏هاى منسوب به او مورد احترام است و محل استجابت دعا.

 

تلخیص گفتگویی با استاد مهدى پیشوایى

حسین عسگری - گروه دین و اندیشه تبیان

 

1. هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، حاج شیخ عباس قمى، ص 353.

2. اعیان الشیعه، ج 7، ص 142.

3. التنبیه و الاشراف، ص 260، چاپ مصر.

4. مرقد العقیله زینب، محمد حسنین السابقى، ص 103

5. خیرات حسان، محمد حسن خان، ص 29، هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، حاج شیخ عباس قمى، ص 353; نزهة اهل الحرمین، سید حسن صدر، ص 39.

6. رحلة ابن جبیر، داربیروت، ص 253، معجم البلدان یاقوت حموى، ج 3، ص 20; سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلى موحد، ج 1، ص 99.

7. سفرنامه حج، میرزا على‏خان امین الدوله صدراعظم، مقدمه كتاب، ص 3.

8. نور/ 36.

 

- علي نجاتي(سيرجاني) / قطعه اي از بهشت(جامع ترين تاريخ واقعه كربلا) (ج2) طی دو مطلب ذیل چنین نقل قول دارد:

محدث نوري گويد: علت مسافرت حضرت زينب(سلام الله عليها) از مدينه به شام، اين بود كه قحطي شديدي در حجاز و مدينه پديد آمد. عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زينب(سلام الله عليها) تصميم گرفت به شام سفر كند، و پس از نابودي قحطي، به حجاز بازگردد. او به سوي شام حركت نمود، و زينب(سلام الله عليها)‌در اين سفر همراه شوهرش بود. آنها به شام آمدند، و در آنجا اقامت نمودند، و پس از مدتي حضرت زينب(سلام الله عليها) بيمار شد و بر اثر آن از دنيا رفت. و پيكر مطهرش در همانجا كه ملك عبدالله بود و هم‌اكنون بارگاه حضرت زينب‌(سلام الله عليها) در آن قرار دارد، به خاك سپرده شد. و در مورد علت رحلت گفته شده حضرت زينب(سلام الله عليها) پس از ورود به شام گرفتار تب وصل خانواده‌اش مي‌گردد و هر لحظه مريضي او شدت پيدا مي‌كند، تا اين كه نيمه ظهر به همسر خويش عبدالله مي‌گويد: بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده. عبدالله مي‌گويد: او را در حياط جاي دادم كه متوجه شدم چيزي را روي سينه خويش نهاده و مدام زير لب حرفي مي‌زند. به او نزديك شدم ديدم پيراهني را كه يادگار از كربلاست، يعني پيراهن حسين(عليه السلام) را، كه خونين و پاره پاره است، بر روي سينه نهاده و مدام مي‌گويد: «حسين، حسين، حسين! ...» لحظاتي بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوه گشت و كارنامه عمرش به خير و سعادت ختم گرديد.(صفحه 649)

و در مورد علت رحلت گفته شده حضرت زينب(سلام الله عليها) پس از ورود به شام گرفتار تب وصل خانواده‌اش مي‌گردد و هر لحظه مريضي او شدت پيدا مي‌كند، تا اين كه نيمه ظهر به همسر خويش عبدالله مي‌گويد: بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده. عبدالله مي‌گويد: او را در حياط جاي دادم كه متوجه شدم چيزي را روي سينه خويش نهاده و مدام زير لب حرفي مي‌زند. به او نزديك شدم ديدم پيراهني را كه يادگار از كربلاست، يعني پيراهن حسين(عليه السلام) را، كه خونين و پاره پاره است، بر روي سينه نهاده و مدام مي‌گويد: «حسين، حسين، حسين! ...» لحظاتي بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوه گشت و كارنامه عمرش به خير و سعادت ختم گرديد.(صفحه 651 )