ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

نظارت امیرمؤمنان « علیه‏ السلام » بر کارگزاران خود

 

 

نظارت امیرمؤمنان « علیه‏ السلام » بر کارگزاران خود

لزوم نظارت بر عملکرد مسئولان


رهبران جامعه وظیفه دارند کسانی را برای اداره امور جامعه و مسئولیت های مهم انتخاب کنند که از دو ویژگی امانت داری و کاردانی در حد لازم برخوردار باشند . از ایمان و تقوای لازم برخوردار باشند تا به مردم و جامعه خیانت نکنند و منافع جامعه را فدای منافع شخصی خویش ننمایند و از تخصص و کاردانی کافی بهره مند باشند تامسئولیت های محوله را به خوبی انجام دهند . در اسلام انتخاب مسئولان و متصدیان براساس دو اصل کاردانی و ایمان پذیرفته است نه بر اساس خویشاوندی و قرابت ،دوستی و آشنایی ، وابستگی های خطی و گروهی و . . . .
قرآن کریم در موارد گوناگون به این مهم اشاره فرموده است . هنگامی که بنی اسرائیل از پیامبر خود درخواست کردند که برای آنها فرماندهی معین کند ، پیامبرشان به دستورخدا طالوت را به آنها معرفی کرد . بنی اسرائیل از انتخاب طالوت در شگفت ماندند زیرا اوفقیر بود و آنها توانگری را از شرایط فرماندهی و رهبری می پنداشتند . خداوند در پاسخ به اعتراض آنها فرمود : «در حقیقت خدا او را بر شما برتری داده ، و او را در دانش و[نیروی ]بدنی فزونی بخشیده است .»(147)
حضرت یوسف وقتی به عزیز مصر پیشنهاد کرد که او را بر خزانه های مصر بگماردبرای پیشنهاد خود چنین استدلال کرد :
«[یوسف] گفت : مرا بر خزانه های این سرزمین بگمار که من نگهبانی دانا هستم .»(148)
دختر حضرت شعیب علیه السلام که به پدر پیشنهاد استخدام حضرت موسی علیه السلام را نموداین گونه استدلال کرد : «ای پدر ! او را استخدام کن ، چرا که بهترین کسی را که می تواناستخدام کنی آن کس است که قوی و امین باشد .»(149)
ولی روشن است که حتی عمل به این وظیفه خطیر از سوی مسئولان و مردم وانتخاب افرادی امانت دار و کاردان برای تصدی امور جامعه از لزوم نظارت و بازرسیعملکرد آنها نمی کاهد . رهبران جامعه به این مقدار در پیشگاه خدا و مردم معذورنیستند بلکه هنگامی وظیفه خود را انجام داده اند که پس از انتخاب اشخاصی کاردان وامین ، نظارتی پی گیر و همه جانبه بر اعمال و کارهای آنها داشته باشند ، زیرا :
نخست این که ممکن است مسئولان حکومت در تشخیص امانت داری و کاردانیمجریان و متصدیان جامعه گرفتار اشتباه شده باشند و کسی را که از ایمان و کاردانیکافی برای احراز مسئولیتی برخوردار نیست به آن مسئولیت گمارده باشند . زیراتشخیص آنها براساس قراین و شواهد ظاهری است که احتمال اشتباه و خطا در آنمنتفی نیست .
دوم این که بر فرض تشخیص صحیح عدالت و ایمان و کاردانی ، احتمال خطا واشتباه در اعمال مسئولان و متصدیان امور چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت واز آن صرف نظر نمود ، به ویژه این که انسان غالبا از اشتباهات و خطاهای خود غافلاست و دیگران که ناظر اعمال و رفتار او هستند بیش تر می توانند کاستی ها و نقایصکارهای او را درک کنند و او را در پیشرفت و بهبود کارها یاری دهند .
سوم این که احتمال انحراف ، لغزش و خیانت متصدیان امور همیشه وجود دارد ؛ زیرابه فرض که عدالت آنها به اثبات رسیده باشد ، مفهوم عدالت این نیست که از انسانعادل در آینده هیچ انحراف و خیانتی سر نمی زند . احراز عدالت در شخصی به این معنااست که او در گذشته خیانتی انجام نداده و لازمه عدم ارتکاب خیانت در گذشته ، عدمارتکاب آن در آینده نیست . عدالت تنها نشانه ای ظنی است برای عدم ارتکاب خیانت درآینده و هیچ وقت احتمال آن را نفی نمی کند . به ویژه این که طبیعت قدرت فسادآوراست . چه بسیار افراد صالح و با تقوا و اهل ورع که پس از رسیدن به قدرت گرفتارخودبینی ، خودپسندی ، خودکامگی و ستم و انواع انحرافات شده اند .

قدرت عامل فساد و انحراف


طبیعت انسان به گونه ای است که وقتی احساس بی نیازی نماید ، طغیان و سرکشیمی کند . قرآن کریم می فرماید : «انسان طغیان و سرکشی می کند ، وقتی خود را بی نیازاحساس کند .»(150)
روشن است که قدرت بدون نظارت موجب می شود که انسان خود را بی نیاز انگارد .ریاست و مسئولیت ، خلق و خوی انسان را تغییر می دهد و به دنبال آن رفتار او نیز تغییرمی یابد . حضرت علی علیه السلام می فرماید :
«انسان در سه مورد تغییر می کند ، نزدیک شدن به پادشاهان ، قبول مسئولیت وریاست و بی نیازی پس از فقر و تهیدستی ، کسی که در این موارد تغییر نکند از عقلیاستوار و خُلقی مستقیم ، بهره مند است .»(151)
قدرت ، انسان را مست می کند و عقل و هوش را از سرش می رباید ، همان گونه کهشراب انسان را مست و از خود بی خود می کند . امیرمؤمنان می گوید : «مستی بر چهارگونهاست ، مستی شراب ، مستی مال و ثروت ، مستی خواب و مستی حکومت .»(152)
قدرت ، غیرت را از بین می برد ،(153) انسان را به تکبر و فخرفروشی وامی دارد ،(154) او را ازاحسان و نیکی بازمی دارد ،(155) رفتارش را زشت می نماید ،(156) و او را به ظلم و سرکشیمی کشاند(157) و به خودکامگی وامی دارد .
معمولاً کسی که به قدرت می رسد ، افراد سودجو و فرصت طلب اطراف او را می گیرندو با تملق و چاپلوسی سعی می کنند در پرتو قدرت و نفوذ او به منافع خود دست یابند واینجا است که مسئولیت و حکومت انسان را بر لبه پرتگاه هلاکت و نابودی قرار می دهدکه نجات از آن برای هر کس ممکن نیست . حضرت علی علیه السلام می گوید : «آن کس که تو راستود همانا تو را سر برید» .(158)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «هنگامی که برادرت را در مقابلش می ستایی مثل این استکه تیغ بر گلویش می کشی .»(159)
و نیز فرمود : «اگر کسی با چاقوی بُرنده به سراغ شخصی برود بهتر از آن است که او رادر مقابلش ثنا گوید .»(160)
براساس آنچه گفته شد نظارت دقیق و پی گیر بر عملکرد مسئولان و متصدیان لازم وضروری است و این نظارت به دو روش قابل اعمال است : نخست به وسیله حکومت ودیگری به وسیله مردم . در حکومت حضرت علی علیه السلام هر دو شیوه به طور دقیق اعمالمی شد .
یکی از مسایلی که امیرمؤمنان علیه السلام بر آن حساسیت و اهتمام بسیار زیادی داشتبررسی و بازرسی دقیق کارهای کارگزاران و متصدیان امور بود . از سوی دیگر مسلمانانتحت تعالیم اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام آن چنان آزاد و شجاع پرورش یافته بودندکه اعمال و رفتار مسئولان را همیشه زیرنظر داشتند و در مواقع مناسب انتقادات وپیشنهادهای خود را حتی درباره اعمال خلیفه ابراز می کردند .
در این نوشتار ابتدا به بحث پیرامون لزوم نظارت حکومت بر عملکرد کارگزارانمی پردازیم و در بخش دوم درباره نظارت مردم در حکومت اسلامی بر اعمال متصدیانسخن می گوییم .

سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره لزوم نظارت


از امام رضا علیه السلام روایت شده که هرگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سپاهی را به سویی گسیلمی کرد ، گروهی از افراد مورد اعتماد خود را همراه فرمانده آن سپاه اعزام می کرد تااعمال و رفتار او را برای آن حضرت گزارش دهند .»(161)
حضرت علی علیه السلام ابتدا شیوه گزینش مسئولان را به مالک تعلیم می دهد و می گوید :«سپس در کارهای کارگزارانت بنگر ! و آنها را با آزمایش و امتحان به کار وادار ! و از رویمیل و استبداد (بدون مشورت) آنها را به کاری مگمار ، زیرا هوی و هوس و خودرایی ،کانونی از شعبه های جور و خیانت است . و از میان آنها افرادی را که با تجربه تر و پاک تر ودر اسلام پیشگام ترند انتخاب کن ، زیرا اخلاق آنها بهتر و خانواده آنها پاک تر است . و نیزکم توقع تر و در کارها عاقبت اندیش ترند . . .»(162)
و پس از بیان شیوه صحیح گزینش به اصل مهم نظارت اشاره می کند و می گوید :
«سپس با فرستادن مأموران مخفیِ راستگو و باوفا کارهای آنان (کارگزاران) را زیرنظربگیر ! زیرا بازرسی مداوم پنهانی ، سبب می شود که آنها به امانت داری و مدارا کردن بهزیردستان ترغیب شوند . اعوان و انصار خویش را سخت زیرنظر بگیر . اگر یکی از آنهادست به خیانت زد و مأموران مخفی تو به اتفاق چنین گزارشی دادند به همین مقدار ازشهادت قناعت کن و او را زیر تازیانه کیفر بگیر و به مقدار خیانتی که انجام داده ، او راکیفر نما ، سپس وی را در مقام خواری و مذلت بنشان ، و نشان خیانت را بر او بگذار وگردن بند ننگ و تهمت را به گردنش بیفکن»(163)
نظارت بر مسئولان و کارگزاران موجب می شود که اشخاص خدمت گذار ، دل سوز وزحمت کش از افراد خائن و تن پرور شناخته شوند و با تشویق آنها ، خدمت گزاران بهخدمت بیش تر تشویق شوند و با تنبیه و مجازات خائنان و متخلفان کسی به خود جرأتخیانت ، کم کاری و تن پروری ندهد . حضرت علی علیه السلام در بخشی دیگر از عهدنامه خود بهمالک اشتر درباره سپاهیان و نیروهای نظامی می گوید :
«باید بازرسانی - که در نزد مردم به امانت داری و حق گویی معروف هستند - بر آنهابگماری تا خدمات خدمت گزاران را به تو گزارش کنند و آنها بدانند که زحماتشان از نظرتو پوشیده نیست . آنگاه خدمات هر کس را به خوبی بشناس و زحمات کسی را به حسابدیگری مگذار و از ارزش آن کم مکن . از هر کس به اندازه فعالیتش قدردانی کن . مباداشرافت و بزرگی کسی موجب شود که خدمات کوچکش را بزرگ کنی و گمنامی شخصیتو را بر آن دارد که کارهای بزرگش را کوچک شماری»(164)

اهتمام حضرت علی علیه السلام در نظارت بر اعمال کارگزاران


امیرمؤمنان علیه السلام در عمل نیز به این اصل به طور کامل پای بند بود . آن حضرتاشخاص مورد اعتمادی را مشخص کرده بود تا از کردار و رفتار کارگزارانش گزارش دهندو پس از اطلاع از اشتباهات آنها ، براساس نوع اشتباهی که مرتکب شده بودند ، واکنشمناسب از خود نشان می داد .
در اشتباهات جزیی و قابل اغماض به تذکر ، نصیحت و ملامت و سرزنش بسندهمی کرد ، در مواردی که احراز می کرد ، کسی شایستگی تصدی مسئولیتی را ندارد او رابرکنار و شخص مناسب تری را به جای او به کار می گمارد و در مواردی که یکی ازکارگزارانش مرتکب جرم و خیانتی شده بود - که سزاوار مجازات و اجرای حدّ بود - او رااز مقام خود عزل می کرد و به مجازات عملش می رساند . این نظارت دقیق از سوی آنحضرت موجب می شد تا حاکمان و مسئولان نهایت دقت و احتیاط را در کارها به کارگیرند و تا حد ممکن از اشتباهات و کارهای خلاف عمدی آنها کاسته گردد .
امیرمؤمنان علیه السلام اشخاص خدمت گزار و دل سوز را مورد لطف و مرحمت خویش قرارمی داد ، خدمتشان را در حد لازم می ستود . این روش ، دلسوزان و خدمت گزاران را بهخدمت بیش تر تشویق می کرد و از فرصت طلبان و خائنان مجال کارشکنی و خیانت راسلب می کرد . از حضرت علی علیه السلام نامه های متعددی خطاب به مسئولان و کارگزارانخویش به یادگار مانده است که بیان گر بازرسی و نظارت دقیق و پی گیر آن امام علیه السلام نسبت به کارهای کارگزارانش است و دقت در این نامه ها و شرایط صدور آنها ما را بهاهمیت فوق العاده نظارت و بازرسی در حکومت اسلامی راه می نماید . در این جا بهتعدادی از نامه های آن حضرت در این باره اشاره می کنیم .

نامه به عثمان بن حنیف انصاری - حاکم بصره -


به حضرت علی علیه السلام گزارش رسید که عثمان بن حنیف انصاری - صحابی بزرگوارپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حاکم امام بر بصره از سوی آن حضرت - در یک میهمانی مجللشرکت کرده است . امیرمؤمنان علیه السلام که حضور در چنین میهمانی ها و مجالسی را برایمتصدیان امور و کارگزاران حکومت علوی نمی پسندید ، در نامه ای وی را مورد عتاب وسرزنش قرار داد و به او چنین نگاشت :
«اما بعد ! ای پسر حنیف ! به من گزارش داده شده است که مردی از متمکنان اهلبصره تو را به خوان میهمانی اش دعوت کرده ، و تو به سرعت به سوی آن شتافته ای درحالی که طعام های رنگارنگ و ظرف های بزرگ غذا یکی بعد از دیگری در مقابل تو قرارداده شده است . من گمان نمی کردم که تو دعوت جمعیتی را قبول کنی که نیازمندانشانممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند . به آنچه می خوری بنگر آنگاه آنچه حلال بودنشبرای تو مشتبه بود از دهان بینداز و آنچه را یقین به پاکیزگی و حلال بودنش داشتیتناول کن . . .»(165)
برای روشن شدن اهمیت این نامه توجه به چند نکته ضروری است :
الف : امیرمؤمنان علیه السلام این نامه را در نخستین ماه های حکومت خویش نوشته است .زیرا آن حضرت تقریبا در ابتدای سال 36 هجری - 25 ذی الحجة سال 35 - به حکومترسید و در ماه محرم همان سال کارگزاران و عمال خود را به شهرهای مختلف گسیلکرد . بنابراین عثمان بن حنیف در ماه محرم سال 36 از سوی امیرمؤمنان علیه السلام بهحکومت بصره منصوب شد و تا قبل از ورود ناکثین به بصره در آن شهر حکومت می کرد وپس از جنگ جمل حضرت علی علیه السلام ابن عباس را حاکم بصره نمود . جنگ جمل در دهمجمادی الثانی سال 36 واقع شد .(166) بنابراین عثمان بن حنیف قبل از این تاریخ از بصرهاخراج شده است .
با این حساب مجموع حکومت عثمان بن حنیف در بصره حدود 4 ماه می شود .بنابراین نامه حضرت علی علیه السلام به عثمان بن حنیف مربوط به همان 4 ماه ابتدایحکومت اوست .
حضرت علی علیه السلام این نامه را در یکی از حساس ترین برهه های حکومت خود نوشتهاست . آن حضرت در زمانی این نامه را به عثمان بن حنیف نوشت که گرفتار مشکلاتمتعددی بود : عایشه در مکه بر ضد آن حضرت تبلیغ می کرد و مقدمات شورش علیهحکومت را فراهم می نمود ؛ طلحه و زبیر به کارشکنی علیه آن حضرت مشغول بودند ؛حکومت آن حضرت هنوز در همه شهرها تثبیت نشده بود و برخی از شهرها از پذیرفتنحاکمان برگزیده امام علیه السلام خودداری می کردند ؛ عمّال و کارگزاران عثمان با ثروت هایکلانی که از بیت المال برای خود دست و پا کرده بودند در گوشه و کنار به کارشکنی وتوطئه علیه آن حضرت دست می زدند و مهم تر از همه اینها معاویه که آرزوی خلافت درسر می پروراند به بهانه خون خواهی از عثمان از پذیرش حکومت امیرمؤمنان علیه السلام امتناعکرده بود و خود را برای رویارویی با حضرت آماده می کرد . حضرت علی علیه السلام نیز مهم تریننگرانی اش معاویه بود و قبل از جنگ جمل برای نبرد با او مردم را آماده کرده بود کهجنگ جمل و فتنه ناکثین آن حضرت را از این کار بازداشت .
ب : مخاطب نامه ، عثمان بن حنیف ، از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسأله جانشینیو خلافت به حضرت علی علیه السلام رجوع کرد و حضرت پس از حادثه جمل به مناسبت هایگوناگون از او به نیکی نام برد و او را ستود .
ج : عثمان بن حنیف هیچ گونه سوء استفاده ای از بیت المال و مقام و موقع خود نکردهبود بلکه آن گونه که امیرمؤمنان علیه السلام انتظار داشت که حاکمان اسلامی باید در زندگیشخصی خود در حدّ متوسط مردم زندگی کنند و از قشر فقیر جامعه فاصله نگیرند ، عملنکرده بود و در یک میهمانی مجلل که فقرا در آن حضور نداشتند شرکت کرده بود .
د : لحن حضرت علی علیه السلام در این نامه بسیار تند و کوبنده است .
با توجه به نکات فوق معلوم می شود که اولاً حضرت علی علیه السلام از همان آغاز حکومتنظارت قوی و دقیقی بر اعمال و رفتار کارگزاران و مسئولان حکومتی خود اعمالمی کرده است و مسأله نظارت آن چنان از نظر حضرت علی علیه السلام اهمیت داشته است کهاز همان ماه های نخستین حکومت خود با جدیت به آن پرداخته و مشکلات اساسی او رااز این کار غافل نکرده است . زیرا عثمان بن حنیف خطای بزرگ و تخلف فاحشی مرتکبنشده بود .
وانگهی کار عثمان بن حنیف با توجه به ذهنیتی که مردم از کارهای عثمان و عمال اوداشتند ، کاری بسیار عادی و متداول بود و اصلاً توجه کسی را به خود جلب نمی کرد .حضور در یک میهمانی از امور شخصی و خصوصی زندگانی عثمان بن حنیف به حسابمی آمد . بنابراین حضرت علی علیه السلام آن چنان نظارتی بر اعمال و رفتار مسئولان حکومتخود داشت که حتی مسایل زندگانی خصوصی آنان نیز از دید آن حضرت مخفی نبود .
ثانیا این نامه گویای اهمیت این موضوع در نظر آن حضرت است . این موضوع از نظرامیرمؤمنان از چنان اهمیتی برخوردار بود که آن همه مشکلات اساسی او را از توجه بهآن باز نداشت و برآن شد تا با آن لحن شدید یکی از یاران فداکار خود را ملامت وسرزنش نماید ، با این که احتمال آن بود که بر سر همین موضوع عثمان بن حنیف ازسوی آن حضرت رنجیده شود و از یاری آن حضرت دست بردارد و یا حداقل پس از آن ازجانب امام علیه السلام مسئولیتی نپذیرد و در آن شرایط حساس حضرت علی علیه السلام یکی از یارانمخلص خود را از دست بدهد .
ولی اینها چیزی نبود که بتواند امیرمؤمنان علیه السلام را از آن اقدام بازدارد . او کسی نبودکه در بیان حقایق ملاحظه سابقه افراد و دوستی آنان را بنماید و احتمال آزرده و رنجیدهخاطر شدن اشخاص او را از تصمیم خود منصرف سازد .
امیرمؤمنان علیه السلام با این اقدام خود ثابت کرد که حاکمان اسلامی باید در خدمت اسلامو مسلمانان باشند نه این که حکومت را فرصتی برای رسیدن به مقاصد دنیوی وراحت طلبی خود انگارند . پیشوایان اسلام در گفتار و رفتار خود بارها بر این حقیقتتأکید کرده اند .
مرحوم شهید مطهری درباره اهمیت این نامه می گوید : «در بصره ، عثمان بن حنیفدر یک مجلس میهمانی شرکت کرده است در آن مجلس میهمانی چه خبر بوده است ؟العیاذ باللّه مشروب بوده ؟ نه ، قمار بوده ؟ نه ، فسق و فجوری بوده ؟ نه ، پس چه بوده ؟گناه عثمان بن حنیف این بوده که در یک مجلس صد در صد اشرافی شرکت کرده ، یعنیاز فقرا کسی در آن مجلس نبوده است . چیزی که ما اصلاً امروز این جور چیزها را درداحساس نمی کنیم ؛ یعنی کک کسی نمی گزد . به علی علیه السلام خبر می رسد که نماینده وحاکم شما در مجلسی شرکت کرده است که در آن مجلس اغنیا و پولدارها و اشراف وجودداشته اند ولی از فقرا کسی در آنجا نبوده است . علی علیه السلام می گوید : «و ما ظننت انّکتجیب الی طعام قوم عائلهم مجعو و غنیّهم مدعّو» عثمان بن حنیف ! من باور نمی کردمکه تو دعوت بر سفره ای را بپذیری که اغنیا را به آن جا دعوت کرده باشند ولی فقرا رادعوت نکرده باشند و آنها پشت درمانده باشند .»(167)

دقت در امور شخصی کارگزاران


امیرمؤمنان علیه السلام حتی در کارهای شخصی کارگزاران خویش نهایت دقت و مواظبت رابه خرج می داد تا مبادا آنها گرفتار کم ترین انحرافی شوند . به آن حضرت گزارش رسید ،که «شریح» - قاضی کوفه - خانه ای به 80 دینار خریده است و سند بسیار محکمی برایآن تنظیم کرده است . امیرمؤمنان او را احضار کرد ، فرمود : «به من خبر رسید که خانه ایبه قیمت 80 دینار خریده ای ، آن را قباله کرده و بر آن شاهد و گواه گرفته ای .»
«شریح» پاسخ داد : «چنین بوده است ای امیرمؤمنان !»
امام نگاه خشم آلودی به او کرد ، گفت : «ای شریح ! به زودی کسی به سراغت خواهدآمد که نه قباله ات را نگاه می کند و نه از گواهانت می پرسد ، تو را از آن خانه خارج می کندو تنها به قبر تحویلت می دهد . ای شریح ! بنگر که این خانه را از ثروت دیگران نخریدهباشی و یا بهای آن را از غیر مال حلال نپرداخته باشی . که هم در دنیا و هم در آخرتخود را زیان کار کرده ای !
آگاه باش ! اگر هنگام خرید خانه نزد من آمده بودی نسخه قباله را بدین گونهمی نوشتم که دیگر در خریدن خانه ای حتی به بهای یک درهم یا بیش تر علاقه به خرجندهی !»
نسخه قباله چنین است :
«این چیزی است که بنده ای ذلیل از مرده ای که آماده کوچ است خریداری کردهاست ، خانه ای از سرای غرور ، در محله فانی شوندگان ، در کوچه هالکان ! حدود آناین گونه است :
حد اول به آفات و بلاها منتهی می شود ، حد دوم به مصائب ، حد سوم به هوا وهوس های سست کننده و حد چهارم به شیطان اغواگر و درِ خانه در همین سمت بازمی شود .
این خانه را فریفته آرزوها از کسی که پس از مدت کوتاهی از این جهان رختبرمی بندد ، به بهای خروج از عزت قناعت و دخول در ذلت دنیاپرستی خریده است . . . .»(168)
«نکوهش شریح قاضی از سوی امام به دلیل خریدن خانه و استفاده صحیح ازنعمت های دنیا نبود ، چرا که اسلام مسلمانان را از ترک دنیا و رهبانیت بازمی دارد ،مذمت آن حضرت به خاطر عدول او از حق و تجاوز به حقوق مردم بود .(169)
«امیرمؤمنان علیه السلام بر کارگزارانش بسیار سخت گیر و شدید بود و موعظه های کوبنده وآتشین آن حضرت دل آنها را از ترس خیانت و کوتاهی در کارها به لرزه درمی آورد . بههمین خاطر کسانی که در همه امور اهل معامله و سازش هستند امیرمؤمنان علیه السلام راناآشنای به امور سیاسی معرفی می کنند . آری او ناآشنای به امور سیاسی بود ؛ زیرانمی توانست در امانت الهی و بیت المال مسلمانان خیانت کند .»(170)

نامه امیرمؤمنان علیه السلام به زیاد - حاکم فارس -


زمانی که زیاد از سوی حضرت علی علیه السلام حاکم فارس بود به آن حضرت گزارش رسیدکه او در بیت المال مسلمانان خیانت کرده است . به همین مناسبت حضرت نامه ای بهاین مضمون به او نوشت :
«فرستاده من خبر شگفتی برایم نقل کرده است . او معتقد است که تو در مجلسخصوصی به او گفته ای : «کردها علیه تو شورش کرده اند و به این وسیله بخش زیادی ازمالیات را نپرداخته اند و از او خواسته ای که این خبر را برای من بازگو نکند .» به خداسوگند یاد می کنم که تو دروغ می گویی و اگر مالیات را به سوی من نفرستی ، آن چنان برتو سخت می گیرم که در زندگی کم بهره و بینوا شوی مگر این که آنچه را از مالیاتبرداشته ای به سوی من بفرستی»(171)
بخش پایانی این نامه با اختلاف در نهج البلاغه نیز آمده است . مرحوم رضیمی نویسد :
«از نامه های امام علیه السلام نامه ای است که به «زیاد بن ابیه» جانشین فرماندارش عبداللّه بن عباس در بصره نوشت . عبداللّه بن عباس در آن زمان فرمانداری «بصره» ، «اهواز»«فارس» ، «کرمان» و دیگر نواحی آنجا را از طرف امام علیه السلام عهده دار بود» و آن نامه چنیناست :
«صادقانه به خداوند ، سوگند یاد می کنم اگر گزارش رسد که از غنایم و بیت المالمسلمانان چیزی کم یا زیاد به خیانت برداشته ای ، آن چنان بر تو سخت بگیرم که درزندگی کم بهره و بینوا و حقیر و ضعیف شوی . والسلام .»(172)
حضرت علی علیه السلام چنان درباره بیت المال سخت گیر بود که کسی جرأت انکار و کتمانخیانت خود را نداشت .

نامه حضرت به عبداللّه بن عباس


حضرت علی علیه السلام در نظارت بر حاکمان خویش هیچ استثنایی قایل نبود و در اینزمینه همه حاکمان در نظر او مساوی بودند ، بلکه شاید در مورد خویشان خودسخت گیرتر و دقیق تر بود .
در زمانی که ابن عباس از طرف امام حاکم بصره بود ، صعصعة بن صوحان - که ازیاران وفادار آن حضرت بود - به آن شهر سفری نمود . پس از بازگشت وی به کوفه امام ازاو در مورد ابن عباس و اوضاع آن شهر سئوال کرد . صعصعة پاسخ داد : «ای امیرمؤمنان !او در برخورد با مردم سه کار انجام می دهد و سه کار را ترک می کند ، دل های مردم راهنگام سخن گفتن به خود جذب می کند ، به سخنانشان به خوبی گوش فرا می دهد و درصورت مخالفت با او آسان ترین راه را انتخاب می کند ، از بحث و جدال بی فایده وهمنشینی با فرومایگان اجتناب می کند و از هر کار خلافی که نزد او عذرخواهی شودمی گذرد .»(173)
حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به یکی از فرمانداران خود نوشت او را شدیدا به خاطردستبرد به بیت المال مورد نکوهش قرار داد . شارحان نهج البلاغه در این که مخاطب ایننامه کیست با هم اختلاف دارند ولی بیش تر آنان بر این عقیده اند که این نامه خطاب به«ابن عباس» نوشته شده است و ماجرا را این گونه بیان می کنند : «پس از شهادت محمدبن ابی بکر و فتح مصر به وسیله معاویه ، ابن عباس ترسید که مبادا معاویه در بصره نیزچشم طمع بدوزد و همان بلایی را که بر سر مصر و حاکمش - محمد بن ابی بکر - آورد ،بر سر اوو بیاورد .
از این رو اموال بیت المال را برداشت و به سوی مکه گریخت .(174) با رسیدن خبر فرار ابنعباس به حضرت علی علیه السلام نامه ای به این شرح به او نوشت :
«اما بعد ! من تو را شریک در امانتم (حکومت و زمامداری) قرار دادم و تو را صاحباسرار خود ساختم . به خاطر مواسات ، یاری و اداء امانتی که در تو سراغ داشتم ، در میانخاندان و خویشاوندانم کسی را مطمئن تر از تو نیافتم اما همین که دیدی زمان بر پسرعمویت سخت گرفت و دشمن در نبرد محکم ایستاده ، امانت در میان مردم خوار وبی مقدار شده و این امت اختیار را از دست داده و حمایت کننده ای نمی یابد ، عهد وپیمانت را نسبت به پسر عمویت دگرگون ساختی و همراه دیگران جدا شدی و با کسانیکه دست از یاری اش کشیدند همنوا شدی و با خائنان ، نسبت به او خیانت ورزیدی . نهپسر عمت را یاری کردی و نه حق امانت را ادا نمودی . . . .»(175)

نامه امام علیه السلام به مصقلة بن هبیرة


مصقلة بن هبیرة از بزرگان نجد بود . حضرت علی علیه السلام او را به حکومت «اردشیر خُرّة»- یکی از شهرهای استان فارس - منصوب کرد . ولی او حقوق مسلمانان را از بیت المالپرداخت نمی کرد و خویشان و افراد قبیله خود را بر دیگران ترجیح می داد .(176) وقتیگزارش کارهای او به امیرمؤمنان علیه السلام رسید نامه ای به این مضمون به او نوشت :
«به من درباره تو گزارشی رسیده که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشیپروردگارت را به خشم آورده ای و پیشوایت را عصیان نموده ای . غنایم مسلمانان را که باشمشیر زدن و اسب تاختن و اهداء خون هایشان به دست آورده اند ، بین افراد قبیله اتتقسیم می کنی .
سوگند به کسی که دانه را زیر خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر این گزارش درستباشد نزد من خوار خواهی شد و ارزشت نزد من کم خواهد شد . حق پروردگارت را سبکمشمار و دنیایت را با نابودی دینت اصلاح مکن که از زیان کارترین افراد خواهی بود !
آگاه باش ! حق مسلمانانی که نزد من و نزد تو هستند در تقسیم غنایم مساوی است .همه آنها باید نزد من بیایند و سهم خود را دریافت کنند .»(177)
محمد جواد مغنیه در شرح این نامه می نویسد : «امام علیه السلام بازرسانی را می گماشت تامراقب کارهای کارگزارانش باشند و خود آن حضرت اخبار و گزارش های مربوط به آنان راپی گیری می نمود و وقتی که خبردار می شد یکی از آنان به بیت المال تجاوز کرده ومسئولیت خود را راهی برای ثروت اندوزی قرار داده و یا به ضعیفی احجاف نموده ، او رااز حقوقش محروم ساخته ، با نوشتن نامه او را تهدید می کرد . همین روش موجب شد کهبرخی از عمالش آن حضرت را ترک گویند و به معاویه بپیوندند و بعضی به امام ناسزاگویند و این نبود جز به خاطر آن که پذیرش حق برایشان سنگین بود .»(178)

نامه امام به منذر بن جارود


منذر بن جارود از سوی امام حاکم یکی از شهرها بود . به امام گزارش رسید که او بهبیت المال مسلمانان خیانت می ورزد و در انجام وظیفه کوتاهی می کند . شریف رضیدرباره منذر بن جارود گوید : منذر بن جارود همان کسی است که امیرمؤمنان علیه السلام درباره اش فرمود : او انسان متکبری است ، پی در پی به این طرف و آن طرفش می نگرد ،هم چون متکبران گام برمی دارد و مواظب است بر کفشش گرد و غبار ننشیند .»
به هر حال درپی این گزارش در نامه شدیداللحنی او را از کار برکنار و به کوفه احضارکرد ، متن نامه حضرت به این شرح است :
« . . . شایستگی پدرت مرا نسبت به تو فریب داد و گمان کردم که تو راه او را ادامهمی دهی . تا این که ناگهان به من خبر رسید که تو در پیروی از هوا و هوس فروگذارنمی کنی و برای آخرتت چیزی باقی نگذاشته ای ، دنیایت را با ویرانی آخرتت آبادمی سازی و پیوندت را با خویشاوندانت ، به قیمت بریدن از دینت برقرار می کنی . اگر آنچهاز تو به من رسیده درست باشد ، شتر خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر است و کسی کههم چون تو باشد نه شایستگی این را دارد که حفظ مرزی را به او بسپارند و نه کاری بهوسیله او اجرا شود ، یا قدرش را بالا برند و یا در امانتی شریکش سازند و یا در جمع آوریحقوق بیت المال به او اعتماد کنند . به مجرد رسیدن این نامه به سوی من حرکت کن .ان شاءاللّه »(179)
یعقوبی در این باره می نویسد : امیرمؤمنان علیه السلام به منذر بن جارود - حاکم اصطخر -نوشت : « . . . شایستگی پدرت مرا نسبت به تو فریب داد . پیروی از امیال و هوی و هوستو را خوار و ذلیل کرده است . به من خبر رسیده که تو بسیاری از اوقات مسئولیت خود رارها می کنی و به دنبال شکار می روی و با سگان بازی می کنی . به خدا سوگند که اگر اینخبر صحیح باشد ، اعمالت را کیفر می دهم . نادان ترین افراد خانواده ات از تو بهترند . بارسیدن این نامه به سوی من حرکت کن . والسلام .»
هنگامی که منذر به کوفه آمد ، امام او را از کار برکنار و 30 هزار درهم جریمه کرد .آنگاه که حضرت علی علیه السلام به عیادت صعصعه رفت ، صعصعه به حضرت عرض کرد : «ایامیرمؤمنان علیه السلام ! دختر جارود - خواهر مُنذر - به خاطر زندانی شدن برادرش هر روزگریه می کند . او را به ضمانت من از زندان خارج کن» ، حضرت پاسخ داد : برای چه او راضمانت می کنی ؟ در حالی که او مدعی است چیزی از بیت المال برنداشته است . بایدسوگند یاد کند تا او را آزاد کنم .»(180)
از مجموع نامه ها و سخنان حضرت می توان به دست آورد که امیرمؤمنان علیه السلام اهمیتزیادی به مسأله بازرسی و نظارت می داد و برای این کار از دستگاه بازرسی بسیار قوی ونیرومندی برخوردار بود .

امر به معروف و نهی از منکر - نظارت عمومی بر حکومت


از واجبات مهم اسلام ، امر به معروف و نهی از منکر است . بر هر فرد مسلمان واجباست که در حد قدرت و توان خویش در حاکم شدن افعال پسندیده بر فضای جامعه وقطع ریشه فساد و تباهی بکوشد . قرآن کریم می فرماید : «مردان و زنان مؤمن ولیّیکدیگرند ، امر به معروف و نهی از منکر می کنند . . .»(181) و در جای دیگر می فرماید : «شمابهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند (چرا که) امر به معروف و نهی ازمنکر می کنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورند ، برای آنها بهتر است !عده کمی از آنها با ایمانند و بیش تر آنها فاسقند .»(182)
حضرت علی علیه السلام می فرماید : « . . . تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابرامر به معروف و نهی از منکر هم چون قطره ای است در مقابل دریای پهناور . . .»(183)
آزاد ماندن عرصه برای قانون شکنی و تخلف سبب انزوای شایستگان و افتادن زمامامور به دست افراد فرصت طلب می شود . شاید سخنان حضرت علی علیه السلام نیز اشاره به اینحقیقت داشته باشد ، آنجا که می گوید :
«امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر چنین کنید بدان شما بر شمامسلط می شوند آنگاه دعا می کنید ولی پاسخی دریافت نمی کنید .»(184)
این که گفته شده ترک امر به معروف موجب تسلط اشرار و به دست گرفتنمسئولیت های مهم جامعه توسط آنان می شود . نتیجه طبیعی ترک امر به معروف استنه عنوان کیفر و مجازات قراردادی از طرف خداوند متعال ، زیرا هنگامی که گروهی دستبه تخلف و خیانت بزنند و مردم در مقابل آنان سکوت کنند و صدای اعتراضی از کسیبلند نشود ، فرصت طلبان و نان به نرخ روزخوران به سرعت پست های کلیدی جامعه را دراختیار می گیرند و اینجا است که دعا و نیایش صرف تأثیری ندارد زیرا سنت خدا بر آنتعلق گرفته که هر کاری با ابزار و شیوه خاصی تحقق یابد .
همان گونه که مردم در تخلفات فردی و شخصی موظف به امر به معروف و نهی ازمنکر هستند در مقابل اعمال کارگزاران و مسئولان نیز چنین وظیفه ای دارند و در ادلهوجوب امر به معروف تفاوتی بین تخلفات فردی و اجتماعی نیست .
مردم موظفند با دیدن هرگونه تخلفی ابتدا آن را با زبان خوش و بیان نیکو به فردمتخلف تذکر دهند و او را از کار خلاف باز دارند و در صورتی که تذکر در او مؤثر واقعنشد ، خلاف او را به اطلاع مسئول مافوق برسانند تا مطابق قانون با او برخورد شود و ازگسترش فساد در بدنه حکومت جلوگیری شود . علاوه بر آن که نظرات مشورتی مردم دربسیاری از موارد ، نظرات و تصمیمات مسئولان و دست اندرکاران را تکمیل می کند وموجب می شود که میزان خطا و اشتباه به مقدار قابل توجهی کاهش یابد ، از سوی دیگرسبب می شود که مردم خود را در همه امور سهیم بدانند و در مواقع حساس به دفاع ازمسئولان و حکومت قیام کنند .
پیشوایان معصوم سعی می کردند مسلمانان را صریح ، حق گو و نقاد تربیت کنند و بااشخاص متملق ، چاپلوس و نان به نرخ روزخور به شدت برخورد می کردند ، حضرتعلی علیه السلام برای یاران خود درباره حقوق متقابل حاکم و مردم سخن می گفت . در بینسخنان حضرت یکی از اصحابش به پاخاست و با سخنان طولانی امیرمؤمنان علیه السلام رابسیار ستود و مراتب فرمانبرداری و اطاعتش را اعلان کرد . حضرت علی علیه السلام در پاسخ بهسخنان وی چنین فرمود :
« . . . از پست ترین حالت های زمامداران جامعه در نظر گاه مردم شایسته این است کهبدین گمان متهم شوند که دوستدار ستایش اند و سیاست کشورداری اشان بر کبرورزی بنایافته است . به راستی که من خوش ندارم این پندار در ذهنتان راه یابد که به تملق وچاپلوسی گراییده ام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم .
من با سپاس از خداوند چنین نیستم . اما اگر به فرض چنین نیز بودم ، آن را به عنوانخاکساری در برابر خداوند سبحان - که به بزرگی سزاوارتر است - وامی نهادم . آری ، بساباشد که مردمان پس از درگیری پیروزمندانه ، خویش را به ستایش بیارایند ولی من ازشما می خواهم که برای آن که احیانا توانسته ام در پیشگاه خدا و شما بخشی ازباقیمانده ی حقوقی را که هنوز از ادای تمامی آن فارغ نشده ام بپردازم و از عهده وظایفواجبی که ناگزیر از انجام دادن آنم ، برآیم ، مرا با مدح و ثنای نیکو مستایید و بدان سانکه رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است با من سخن مگویید و آن چنان که اززورمندان زشت خو پروا می کنید از من فاصله مگیرید و با تصنع با من میامیزید و چنینمپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران آید و نیز گمان مبرید که منبزرگداشت نفس خویش را خواهانم ، زیرا آن کس که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالتاحساس سنگینی کند عمل به آن دو برایش سنگین تر خواهد بود .
پس ، از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دریغ مورزید ، که من در نزد خود برتر ازآن نیستم که خطا نکنم و از خطا در کردار خویش نیز احساس امنیتی ندارم ، مگر آن کهخداوند در برابر خویشتن خویشم کفایت کند ، که او پیش از خود من نیز قلمرو هستی امرا مالک است . آری واقعیت جز این نیست که من و شما همگی بندگانی هستیم در ملکپروردگاری که جز او پروردگاری نیست ، اوست که حتی بخش هایی از خود ما را بهگونه ای در تملک دارد که خود بدان گونه مالکش نیستیم . . .»(185)
و نیز در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می گوید :
«آنگاه (از میان وزراء و مشاوران خود) افرادی را مقدم بدار که در گفتن حق از همهصریح ترند و در آنچه خداوند برای اولیایش نمی پسندد ، کم تر با تو مساعدت و همکاریمی نمایند ، خواه موافق میل تو باشد یا نباشد . به اهل ورع و صدق و راستی بپیوند و آنانرا طوری تربیت کن که ستایش بی حد از تو نکنند و نسبت به اعمال نادرستی که انجامنداده ای تو را تمجید نکنند ؛ زیرا مدح و ستایش بیش از حدّ عُجب و خودپسندی درپیدارد و انسان را به کبر و غرور نزدیک می سازد .»(186)
حضرت علی علیه السلام یکی از وظایف حاکم جامعه را رسیدگی به شکایات مردم از عملکردکارگزاران و مسئولان می داند و به مالک دستور می دهد بخشی از وقت خود را به این کاراختصاص دهد و در محیطی صمیمی و دور از تشریفات شخصا شنوای درد دل مردم ازعملکرد کارگزاران باشد .
روشن است یکی از مواردی که مردم نیازمند مراجعه به حاکم هستند ، ظلم وستم هایی است که احیانا از سوی مأموران و کارگزاران به آنها شود و یا انتقادات واشکالاتی است که به عملکرد آنان و عملکرد شخص حاکم دارند و یا ارائه پیشنهاداتیاست که برای بهتر شدن اداره امور به ذهنشان می رسد . حضرت علی علیه السلام برای این گونهامور و نیز امور شخصی مردم به مالک دستور می دهد بخشی از وقت خود را اختصاصدهد . امیرمؤمنان علیه السلام در بخش دیگری از عهدنامه خود به مالک می گوید :
«هیچ گاه خود را در زمانی طولانی از مردم پنهان مدار ؛ چرا که دور بودن زمامداران ازمردم موجب محدودیت و بی اطلاعی از امور است . پنهان شدن از مردم ، آگاهی حاکمانرا از مسایل نهانی قطع می کند و بزرگ را در نظرشان کوچک ، کوچک را بزرگ ، زیبا رازشت و زشت را زیبا می کند و حق و باطل به هم درمی آمیزند ، چرا که زمامدار به هر حالبشر است و اموری را که از او پنهان است نمی داند و حق همیشه علامت مشخصی نداردتا بشود راست را از دورغ تشخیص داد .
از این گذشته تو از دو حال خارج نیستی یا کسی هستی که نفس او در اجرای حقسخاوتمند است و خود را آماده اجرای حق نموده ، پس چرا از حق واجبی که بایدبپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی خود را بپوشانی ؟ و یا به باز داشتن از حقگرفتاری ، پس وقتی مردم از بخشش تو نومید شوند به زودی از درخواست از توخودداری می کنند . علاوه بر آن بیش تر حوایج مراجعان برای تو زحمت چندانی ندارد ،از قبیل شکایت از ستمی ، یا درخواست انصاف در داد و ستدی .
برای حاکم ، خاصان و صاحبان اسراری است که خودخواه و دست درازند و در داد وستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمی کنند ، ستم آنان را با قطع اسباب این کارهاریشه کن کن و به هیچ یک از اطرافیان و بستگان خود زمینی از اراضی مسلمانان راواگذار مکن و باید طمع نکنند که قراردادی به سود آنها منعقدسازی که به سایر مردمزیان برساند . . . حق را درباره آنها که خواهان حق اند رعایت کن ، بیگانه باشند یاخویشاوند و در این راه صبر پیشه کن و به حساب خدا بگذار . هرچند این کار ، موجبفشار بر یاران نزدیکت شود . . .»(187)
حضرت علی علیه السلام در این بخش از نامه به مالک اشتر این حقیقت تلخ را گوشزدمی کند که همیشه افراد فرصت طلب ، متملق و خودخواه گرد حاکمان و قدرتمندان رااحاطه می کنند و از قدرت و نفوذ او برای رسیدن به منافع و مطامع شخصی خوداستفاده می کنند و در این راه همیشه به حقوق مردم تعدی و تجاوز می کنند . بنابراینحاکم مسلمانان باید در ارتباط دائم و همیشگی با مردم باشد تا از ستم هایی که از سویکارگزاران و نزدیکان او به آنها می شود جلوگیری کند و نیز برای جامعه چنان امنیت وآرامشی ایجاد کند که هر کس بتواند بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای اعمال خلافمسئولان را منعکس کند و زمینه سوء استفاده و خیانت از جانب فرصت طلبان گرفتهشود .
پیشوایان معصوم علیهم السلام در صدر اسلام به گونه ای مسلمانان را تربیت کرده بودند وچنان امنیتی برای آنها فراهم آورده بودند که هر کس بدون این که ذره ای احساس ترسو واهمه به خود راه دهد اعمال خلاف عمال حکومت را به حاکم مسلمانان گزارشمی کرد و از او خواستار رسیدگی می شد . حتی بسیار اتفاق می افتاد که در زمان خلفایصدر اسلام ، مسلمانان در مجامع عمومی به سخنان و اعمال خلیفه اعتراض می کردند ویا نظرهای خود را با صراحت بیان می کردند و در موارد بسیاری آنها را متوجه اشتباهخود می کردند و آنها نیز در مقابل تسلیم می شدند . در اینجا به پاره ای از موارد کهمسلمانان نزد خلفا از مسئولان خود شکایت کرده اند و یا نظرات خود را درباره تصمیماتخلیفه اعلام کرده اند اشاره می کنیم .
داستان «سوده»
« . . . سوده دختر عمار بن اسک «همدانی» بعد از رحلت علی بن ابی طالب علیه السلام برایشکایت از ظلم و جور بُسر بن ارطاة به دربار معاویه رفت . وقتی معاویه او را شناختگفت : تو همان نیستی که با اشعارت ، برادرانت را به جنگ با سپاه من تشویق می کردی ؟
سوده پاسخ داد : گذشته ها را رها کن ، رهبر این گروه رحلت کرد و پیشگامان ودنباله روها همه رفتند و اثری از آنها نیست .
معاویه : جریان برادرانت در صفین حادثه کوچکی نبود . آنها از سلحشوران نام آورسپاه علی بودند و تو با اشعارت آنها را تشویق می کردی . آنگاه معاویه اشعار او را خواند .
سوده : از گذشته ها صرف نظر کن .
معاویه : حاجتت چیست ؟ برای چه به این جا آمده ای ؟
سوده : کسی که مسئولیت اداره جامعه را به عهده گرفته است در پیشگاه عدل الهیمسئول است و نباید بگذارد به مردم ستمی شود . بُسر بن ارطاة که نماینده تو است نهحقوق مردم را رعایت می کند و نه احکام خدا را محترم می شمارد ، اگر او را عزل نکنیعلیه تو دست به شورش و قیام می زنیم .
معاویه : مرا به قیام تهدید می کنی ؟ آیا می خواهی تو را با وضع دردناکی نزد «بُسر»بفرستم تا او درباره ات تصمیم بگیرد ؟
سوده در پاسخ معاوین این اشعار را خواند : درود خدا بر روح مردی که با مدفونشدن در قبر عدالت نیز با او مدفون شد .
او سوگند یاد کرده بود که حق فروشی نکند و در مقابل حق بهایی نیز دریافت نکند وبا حق و ایمان همراه و مقرون بود .
معاویه : او کیست ؟
سوده : علی بن ابی طالب آنگاه شروع کرد به ذکر فضایل امیرمؤمنان .
معاویه : از علی چه دیده ای که این گونه او را می ستایی ؟
سوده : در زمان علی برای ما مشکلی پیش آمد . من با گروهی از افراد قبیله خود برایشکایت از کسی که برای جمع آوری زکات گمارده بود در کوفه نزد او رفتم . وقتی رسیدیمکه حضرت آماده نماز بود . با مشاهده ما دست از نماز کشید و با مهربانی و عطوفتپرسید : آیا خواسته ای دارید ؟ من شکایت خود را خدمت حضرت بیان کردم .امیرمؤمنان علیه السلام با شنیدن سخنان ما گریست . آنگاه گفت : خدایا تو شاهد و گواه بر من وآنهایی . من به آنها دستور ندادم که با مردم ستم روا دارند و حقوق تو را ترک گویند .آنگاه از جیب خود قطعه پوستی بیرون آورد و نامه ای به این شرح به عامل خود نوشت :
به نام خداوند بخشنده مهربان ، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمدهاست ؛ بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید ! و از اموال مردم چیزی نکاهید و در رویزمین فساد نکنید ! آنچه نزد خدا باقی است برای شما بهتر است اگر ایمان دارید . منحافظ و نگهبان شما نیستم . هنگامی که نامه مرا خواندی از آنچه [از بیت المال] دراختیارت هست ، نگهبانی کن ! تا شخص دیگری بیاید و آن را از تو تحویل بگیرد .والسلام سوده گوید : حضرت علی علیه السلام بدون این که نامه را مهر کند به من داد و مننامه ای را که دستور عزل کارگزارش در آن بود خواندم .
معاویه : این جرأت و شجاعت را علی علیه السلام در شما ایجاد کرد که دست بردار نیستید .آنگاه به کاتب خود دستور داد که به بُسر بنویسد اموال او را به او بازگرداند و در مورد اوعدالت را رعایت کند .
سوده : این دستور اختصاص به من دارد یا شامل همه افراد قبیله ام می شود ؟
معاویه : تو با قومت چه کار داری ؟
سوده : اگر تنها حق خود را بگیرم گرفتار کار زشت و ناپسندی شده ام . یا عدالت را درمورد همه اجرا کن و یا من نیز مثل دیگر افراد قوم تحت ظلم و ستم باقی می مانم .معاویه دستور داد اموال او و همه افراد قبیله اش را به آنها باز گردانند .»(188)
شکایت دهقانان از حاکم خود به حضرت علی علیه السلام
در حکومت حضرت علی علیه السلام حق اعتراض و شکایت از کارگزاران حکومتی تنها بهمسلمانان اختصاص نداشت بلکه غیر مسلمانان نیز به خود اجازه می دادند که از حاکمانخود به آن حضرت شکایت کنند . امیرمؤمنان علیه السلام هم به خواسته های به حق آنانرسیدگی و درباره آنان دستورات لازم را به حاکمان خود ابلاغ می کرد . دهقانان وکشاورزان یکی از شهرهای تابع حکومت آن حضرت از سخت گیری های حاکم خود نزدامام علیه السلام شکایت کردند . امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ به خواسته آنان نامه ای به این شرحبه حاکم خود نگاشت :
« . . . دهقانان محل فرمانداریت از خشونت ، قساوت ، تحقیر و سنگ دلی تو شکایتآورده اند ؛ و من درباره آن اندیشیدم ، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم چرا کهمشرک اند و نه سزاوار دوری و جفا ؛ چرا که با آنان پیمان بسته ایم . پس لباسی از نرمشهمراه با اندکی شدت بر آنان بپوشان و با رفتاری بینا بین شدت و نرمش با آنها معاملهکن ، اعتدال را در میانشان رعایت کن ، نه زیاد آنها را به خود نزدیک کن و نه زیاد دور»(189)
در حکومت امیرمؤمنان نه تنها مردم حق داشتند نظرها و انتقادات و شکایات خود رادرباره کارگزاران آن حضرت بیان کنند بلکه به سیاست ها و مواضع امام هم اعتراض وانتقاد می کردند و آن حضرت نیز با روی گشاده آنها را پاسخ می داد . در تاریخ مواردبسیاری نقل شده که یاران حضرت نظرات خود را درباره تصمیمات حکومتی اعلاممی کردند که ما در اینجا فقط به ذکر یک مورد بسنده می کنیم :

انتقاد از پذیرش حکمیت در صفین


پس از این که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین بر اثر فشار گروهی از یاران جاهلخود مجبور به پذیرش حکمیت شد شخصی به نام «حریث طایی» که مجروح و ناتوانشده بود با حالت ناتوانی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و در مقابلش ایستاد .امیرمؤمنان علیه السلام پیش دستی کرد ، به او خوش آمد گفت و پرسید : چگونه ای ای برادر بنیسنبس ؟ !
حریث : بیمار و مجروح ، آن گونه که مشاهده می کنی ! آنچه از عمرم باقی مانده کم تراز مقداری است که گذشته است . ای امیرمؤمنان ! در این وقت با این حال نزدت آمدم تاحقی را که بر عهده دارم ، ادا کنم .
امیرمؤمنان علیه السلام : آنچه دوست داری بگو !
حریث : فدایت شوم ! آیا پس از حکم قرآن حکم دیگری را می پذیری ؟ مگر مابراساس دستور خدا با معاویه جنگ نکردیم و کشتیم و کشته شدیم و در این حال حکمخدا بر ما و آنها حاکم بود ؟ چه چیز تو را برآن داشت که به خواسته آنها تن دردهی ؟ بهدستور خدا عمل کن و در این راه کسانی که یقین ندارند تو را نترسانند . وقتی سخنان اوبه اینجا رسید اصحاب حضرت خاک به صورتش پاشیدند و تصمیم به کشتن او گرفتند .
حضرت علی فرمود : دست از او بردارید . حریث از میان آنها خارج شد و اشعاریسرود . دیری نپایید که حریث جان به جان آفرین تسلیم کرد . وقتی اشعار حریث بهحضرت رسید فرمود : خدای او را رحمت کند ، و از کارهای او هیچ سخنی به میاننیاورد .(190)
مسلمانان در پرتو تعالیم عالیه اسلام آن چنان شجاع و آزاد پرورش یافته بودند کهیک نفر شهروند عادی به خود اجازه می داد در حضور خلیفه مسلمانان به پا خیزد وبدون هیچ گونه احساس ترس و واهمه ای در حضور مسلمانان به عملکرد و رفتار خلیفهاعتراض کند و در موارد بسیاری اتفاق افتاده که خلیفه در ملأ عام اعتراض مسلمانان راپذیرفته و در تصمیمات خود تجدیدنظر نموده است .
پی نوشت ها:
147. «قال ان اللّه اصطفیهُ علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم» ، بقره ، 247 .
148. «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم» ، یوسف ، 55 .
149. «قالت احدهما یا ابت استجأره انّ خیر من استأجرت القوی الامین» ، قصص ، 26 .
150. «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی» ، علق ، 6 و 7 .
151. «المرء یتغیر فی ثلاث : القرب من الملوک و الولایات و الغنی من الفقر ، فمن لم یتغیر فی هذه فهوذا عقلٍ قویم و خلقمستقیم» ، غرر و درر ، ج2 ، ص146 .
152. قال امیرالمومنین علیه السلام : «السکر اربع سکرات : سکر الشراب و سکر المال و سکر النوم و سکر الملک» ،بحارالانوار ، ج76 ، ص180 ، حدیث 7 .
153. «القدرة تنسی الحفیظة». ، غرر و درر ، ج1 ، ص235 .
154. «آفة الریاسة الفخر» ، غرر و درر ، ج3 ، ص108 .
155 «آفة القدرة منع الاحسان» ، غرر و درر ، ج3 ، ص109 .
156. «آفة الملوک سوء السیرة» ، (آفت پادشاهان رفتار زشت است .) میزان الحکمه ، ج1 ، ص111 ، حدیث 530 .
157. «آفة الاقتدار البغی و العتو» ، میزان الحکمة 1/113 ، حدیث 572 ، من ملک استأثر ، حکمت 160 .
158. «من مدحک فقد ذبحک» ، میزان الحکمة ، ج9 ، ص83 ، حدیث 18283 .
159. «اذا مدحت اخاک فی وجهه فکانما امررت علی حلقه الموسی» ، میزان الحکمة ، ج9 ، ص83 ، حدیث 18282 .
160. «لومشی رجل الی رجل بسکین مرهف کان خیرا له من ان ثنی علیه فی وجهه» ، همان ، حدیث 18281 .
161. کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «اذا وجّه جیشا فامّهم امیر بعث معه من ثقاته من یتجسس له خبره» ، بحارالانوار ، ج100 ،ص61 ، حدیث2 .
162. نهج البلاغه نامه 53 .
163. نهج البلاغه ، نامه 53 .
164. تحف العقول ، ص140 .
165 نهج البلاغه ، نامه 45 .
166. اسدالغابة ، ج3 ، ص88 ، ترجمه طلحه .
167. شهید مطهری ، انسان کامل ، ص83 و 84 .
168. نهج البلاغه ، نامه 3 .
169. برگرفته از منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه ، میرزا حبیب اللّه خویی ، ج17 ، ص124-125 .
170. فی ظلال نهج البلاغه ، محمد جواد مغنیه ، ج3 ، ص384 .
171. تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص204 .
172. نهج البلاغه ، نامه 20 .
173. البدایة و النهایة ، ج8 ، ص330-331 .
174. فی ضلال نهج البلاغه ، محمد جواد مغنیّه ، ج3 ، ص599-600 .
175 نهج البلاغه ، نامه 41 .
176. فی ظلال نهج البلاغه ، محمد جواد مغنیه ، ج4 ، ص6.
177. نهج البلاغه ، نامه 43 .
178. فی ظلال نهج البلاغه ، محمد جواد مغنیه ، ج4 ، ص6 .
179. نهج البلاغه ، نامه 71 .
180. تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص203-204 .
181. توبه ، 71 .
182. اعراف ، 110 .
183. نهج البلاغه ، حکمت 374 .
184. نهج البلاغه ، نامه 47 .
185 نهج البلاغه ، خطبه 216 .
186. نهج البلاغه ، عهدنامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر ، نامه 53 .
187. نهج البلاغه ، عهدنامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر ، نامه 53 .
188. اعیان الشیعه ، ج7 ، ص324 .
189. نهج البلاغه ، نامه 19 .
190. الفتوح ، ج4 ، ص 6 و 7 .


منبع :
مرکز اطلاع رسانی آل البیت؛ نامه قم پاییز و زمستان 1379 - شماره 11 و 12

دین اسیر دست معاویه و شماری از تحریفات معاویه!

 

حضرت حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدباقر علوی تهرانی از اساتید حوزه و دانشگاه و پژوهشگر در حوزه دین می باشند. ایشان در مسجد حضرت امیر علیه السلام کلاس های اصول اعتقادی و تفسیر قرآن برگزار می کنند و از جمله کسانی هستند که جهت نشر معارف دین تلاش بسیار دارند. به مناسبت فرارسیدن ماه محرم تبیان، مصاحبه ای اختصاصی با ایشان انجام داده است. در بخش اول مصاحبه به قصد امام حسین علیه السلام از قیام پرداختیم. در بخش دوم مصاحبه به معرفی معاویه و تحریفاتی که در دین ایجاد کرده می پردازیم.

 

علوی تهرانی، حجت الاسلام علوی تهرانی، مصاحبه تبیان

 

تبیان: بدعت­هایی که معاویه در دین ایجاد کرده و باعث اسارت دین شده است کدامند؟


بدعت­هایی که در دین اتفاق افتاد شواهدی است بر این که دین در دست اشرار اسیر گشته است. من به چند شاهد اشاره می ­کنم که همان بدعت­هایی است که معاویه و یزید ایجاد کرده ­اند. تمام این­ها هم به منابع اهل سنت مربوط می­ شود. ما با معاویه هیچ میانه خوبی نداریم. او را خال المؤمنین نمی‌دانیم. اساسا او را مؤمن نمی­ دانیم تا بخواهیم خال المؤمنین بدانیم. حضرت امیرالمؤمنین، زمانی که به خلافت ظاهری رسیدند اولین کاری که کردند این بود که معاویه را عزل کردند.

معاویه ­ای که از زمان خلیفه دوم به طور رسمی در شام حاکمیت می­ کند. معاویه­ ای که ریشه ظلمش را مستحکم کرده است. به حضرت عرض کردند: بگذارید حکومت شما مستحکم شود، بعد از آن با معاویه در بیفتید. حضرت فرمودند: راضی نیستم که شخص ظالم به اندازه یک لحظه هم بر مردم حکومت کند. این برکناری و اعلام عزل معاویه، منشأ سه جنگ شد. اما اهل سنت، این معاویه را خال المؤمنین می­ دانند. جای تعجب است و باید گاهی اوقات سؤال کرد که تعریف شما از ایمان چیست. باید ایمان را تعریف کنید و بر اساس تعریفی که از ایمان داشتید بگویید که چطور او را خال المؤمنین می­ دانید؛ و حال آنکه تمام آنچه می­ خواهم بگویم از منابع اهل تسنن است و هیچ کدام از منابع شیعه نیست.

می بینید که معاویه می گوید من برای نماز و روزه با شما جنگ نکردم. می گوید من جنگ کردم تا پادشاه شما شوم. جنگیدم که امیر شما بشوم و شدم.

 مورد اول: خود معاویه به طور صریح مطلبی را بیان می ­کند که در شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه در جلد 16 صفحه 46 چاپ بیروت آمده است. ابن ابی الحدید از اهل سنت است و شیعه نیست. معاویه این عبارت را به طور صریح به مردم می­ گوید و از این مطلب، ابایی هم ندارد: وَ اللهِ إِنِّي مَا قَاتَلتُكُم لِتُصَلُّوا وَ لَا لِتُزَكُّوا وَ لَا لِتَصُومُوا وَ لَا لِتَحِجُّوا، إِنَّکُم لَتَفعَلُونَ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا قَاتَلتُكُم لِأَتَأَمَّرَ عَلَيكُم، وَ قَد أَعطَانِي اللهُ ذَلِكَ وَ أَنتُم لَهُ كَارِهُونَ؛ به خدا سوگند من با شما نجنگیدم که شما نماز بخوانید و زکات بدهید و روزه بگیرید و حج به جا بیاورید. جنگ من با شما به خاطر این چیزها نبود. خودتان این کارها را انجام می ­دهید. من با شما جنگ کردم تا امیر و پادشاه شما بشوم و خداوند به من این را داد اگر چه شما خوشتان نیاید که من امیر شما باشد. خدا این را به من داده است.

اینکه معاویه می­گوید "وَ قَد أَعطَانِي اللهُ ذَلِكَ" یک بدعت است. چون بنی امیه و به تخصیص همین آدم، یکی از مروجین عقیده انحرافی جبرگرایی هستند. در واقع می ­گوید اینکه من با شما جنگیدم باعث نشد که خودم چیزی را به دست بیاوریم. خدا این را به من داده است. یزید را هم که به خلافت گماشت گفت: من این کار را نکردم. خدا این را کرده است. یعنی دو بدعت گذاشته است. می­ بینید که معاویه می­ گوید من برای نماز و روزه با شما جنگ نکردم. می­ گوید من جنگ کردم تا پادشاه شما شوم. جنگیدم که امیر شما بشوم و شدم. این یک مسأله است.

مورد دوم: باز هم ابن ابی الحدید نقل می­ کند که ابواسحاق درباره معاویه می­ گوید: وَ کَانَ وَ اللهِ قَدَّاراً؛ به خدا سوگند که معاویه، پیمان­شکن است. پیمان­شکنی او در عهدنامه و صلح ­نامه ­اش با امام حسن مجتبی واضح است.

معاویه علیه قرآن عمل می­ کرد. شرابخواری می­ کرد. رباخواری می کرد. همه این­ها هم بر اساس اجتهاد خودش بود و می­ گفت: من اشکالی نمی­ بینم.

مورد سوم: احمد ابن حنبل که رهبر یکی از چهار فرقه است در کتاب «مسند» از عبدالله ابن بریدة مطلبی را نقل می کند. من در اول بحثم هم عرض کردم که آقایان اهل سنت لطف کنند و بگویند که به چه کسی می­ گویند مؤمن که این آقا را خال المؤمنین می ­دانند؟ احمد ابن حنبل رهبر یکی از فرقه­های چهارگانه اهل سنت است و برای آن­ها بسیار مهم است و ریشه وهابیت هم همین شخص است. یا این شخص را قبول دارند و یا قبول ندارند. بالاخره باید تکلیفشان را با رهبرانشان هم مشخص کنند. اگر او را قبول دارند او در کتابش نوشته است که عبدالله ابن بریدة می­ گوید: دَخَلتُ أَنَا وَ أَبِی عَلَی مُعَاوِیَةَ فَأَجلَسَنَا عَلَی الفِرَاشِ. ثُمَّ اُوتِینَا بِطَعَامٍ. فَأَکلنَا. ثُمَّ اُوتِینَا بِالشَّرَابِ. فَشَرِبَ مُعَاوِیَةُ. ثُمَّ نَاوَلَ أَبِی. فَقَالَ: مَا شَرِبتُهُ مُنذُ حَرَّمَهُ رَسُولُ اللهِ؛ من و پدرم بر معاویه داخل شدیم. او ما را بر مخدره نشاند. برای ما غذا آورد. ما هم خوردیم. شراب آوردند. معاویه ­ای که خودش را خلیفه و جانشین پیغمبر معرفی می­ کند این شراب را خورد. به پدر من تعارف کرد. پدرم گفت: از زمانی که رسول خدا آن را حرام کرده است من نخورده ­ام.
این کار، بدعت نیست که انسان در مقابل رسول خدا بایستد؟ حرمت شراب که در قرآن کریم قطعی است. این را که هم شیعه قبول دارد و هم سنی. پس چطور شما این آدم را ....

مورد چهارم: مسأله دیگری که در معاویه وجود دارد بحث رباخواری است. این مطلب را مالک و نسائی در کتاب­های موطأ جلد 2 و سنن نسائی جلد 5 و سنن بیهقی جلد 7 و کتاب­های دیگر به عبارت­های مختلف نقل کرده ­اند. این­ها از طریق عطاء ابن یسار این مطلب را گفته ­اند. پس این مطلب هم در کتاب­های روایی این­ها آمده است و از خودمان چیزی را نقل کرده­ ایم.

یادمان نرفته است که در صدد پاسخ به دو مطلب هستیم: 1. یکی از علل به وجود آمدن واقعه کربلا. گفتیم بحث این است که خصلت مهمی که امیرالمؤمنین می­ فرماید باید در هر انسانی باشد و اگر نبود من تحمل نمی­ کنم بحث دین­داری است. بعد هم گفتیم که دین معتبر در نزد خداوند اسلام است به تصریح قرآن. بعد هم گفتیم که امیر المؤمنین در نهج البلاغه نامه 51 به مالک اشتر فرمودند که دین اسیر شده است. هم موارد اسارت را بیان می ­کنیم و هم در عین حال می­ گوییم که این آدم در اسلام، بدعت گذاشته است. مرادمان هم از این آدم، معاویه است.

سمرة گفت: این آیه در باب علی ابن ابی طالب است که در لیلة المبیت در جای پیامبر خوابیدند. معاویه گفت: اگر چهارصد هزار درهم بدهم چه می­شود؟ گفت: آن وقت چیزی یادم نمی‌آید. معاویه گفت: اگر هشتصد هزار درهم بدهم چه؟ سمرة گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود این آیه در باب ابن ملجم مرادی نازل شده است.

در موطأ مالک و سنن نسائی و سنن بیهقی از طریق عطاء ابن یسار نقل شده است: أَنَّ مُعَاوِيَةَ بَاعَ سِقَايَةً مِنْ ذَهَبٍ أَوْ وَرِقٍ‏ بِأَكْثَرَ مِنْ وَرِقِهَا، فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَنْهَى عَنْ مِثْلِ هَذَا إِلَّا مِثْلًا بِمِثْلٍ. فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا أَرَى بِهَذَا بَأْساً. قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: مَنْ يَعْذِرُنِي مِنْ هَذَا أُخْبِرُهُ عَنِ رَسُولِ اللهِ وَ هُوَ يُخْبِرُنِي عَنْ رَأْيِهِ، وَ اللهِ لَا سَكَنْتُ بِأَرْضٍ أَنْتَ فِيهَا؛ معاویه، یک جام طلا یا نقره را به بیش از وزنش فروخت. ابو درداء که از اصحاب پیغمبر بود در آنجا حضور داشت به او گفت: این نحوه از معامله طلا و نقره اتفاق نمی­ افتد مگر به اندازه وزن خودش. نه اینکه صد کیلو نقره به صد و ده کیلو فروخته شود. باید به اندازه خودش باشد. در صدد بیان بدعت و اسارت دین در دست این آدم هستیم. معاویه به او گفت: من در انجام این کار، مشکلی نمی ­بینم. مشکلی ندارد. ابو درداء گفت: من این عذر را نمی ­فهمم. من به معاویه می ­گویم پیغمبر این حرف را زده است و او می­ گوید نظر من چیز دیگری است. عصبانی شد و گفت: من در جایی که تو در آن هستی زندگی نمی­ کنم. بقیه روایت بماند که ابو درداء برای شکایت از معاویه نزد خلیفه دوم رفت.

معاویه علیه قرآن عمل می­ کرد. شرابخواری می­ کرد. رباخواری می­ کرد. همه این­ها هم بر اساس اجتهاد خودش بود و می­ گفت: من اشکالی نمی­ بینم.

مورد ششم: معاویه حدود الهی را ترک می­ کرد. ماوردی و دیگران و تاریخ ابن کثیر که همه از اهل سنت هستند نقل کرده­ اند: یک دزدی را گرفتند و نزد معاویه بردند. معاویه گفت دستش را قطع کنند. چون ثابت شده بود که دزدی کرده است. مادر دزد گفت: یَا أَمیرَ المُؤمِنینَ! اِجعَلهَا فِی ذُنُوبِکَ الَّتی تَتُوبُ مِنهَا. فَخَلَّی سَبیلَهَا. مادر دزد به معاویه گفت "امیر المؤمنین"، که ما نقل می­ کنیم. گفت: گناه پسرم را در بین گناهانی بگذار که خودت از آن­ها تؤبه می­ کنی. معاویه از این حرف خوشش آمد و آن دزد را آزاد کرد و گفت: من تؤبه می­ کنم.

ما در قرآن کریم داریم: (تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) و در آیه دیگر می ­فرماید: (وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ). حدود الهی را ترک کرده است. شراب می ­خورد. ربا می­ خورد. معاملات ربوی دارد. آدمی است که نماز جمعه را در چهارشنبه خوانده است. اسم نماز جمعه روی آن هست. یعنی باید در جمعه باشد. او گفت: ما به جنگ صفین می ­رویم و وقت نداریم. برای همین نماز را در همین روز یعنی چهارشنبه اقامه می ­کنیم.

از جمله بدعت­های معاویه این موارد است:

تمام خواندن نماز در سفر، اذان گفتن در نماز عید قربان و عید فطر، فتوای جواز جمع میان دو خواهر و ازدواج با هر دو در یک زمان، اقدام به قتل حجر ابن عدی، رشید حجری، عمرو ابن خزاعی و جمع دیگری از صحابه بزرگ و ارجمند رسول خدا. خودشان هم به این مسأله که صحابه یک قداست و امنیتی دارند واقف بوده ­اند. تقدیم خطبه نماز عیدین. خطبه نماز عیدین بعد از نماز است و معاویه آن را مقدم کرده بود. مصادره اموال مردم به منظور جبران کسر بودجه و تأمین ولخرجی­ های بی­حساب خودش، پوشیدن لباس حریر. استفاده از ظروف طلا و نقره. وضع و جعل احادیث و روایات به وسیله مزدوران.

معاویه یک شخصی را دارد به نام سمرة ابن جندب. سمرة ابن جندب از طرف معاویه هم والی بصره است و هم والی کوفه. بصره و کوفه، شهرهای مهم عراق هستند. البته آن­هایی که از ما می­ شنوند و می­ بینند متوجه این معنا باشند که بصره و کوفه آن زمان با بصره و کوفه این زمان اصلا قابل قیاس نیست. این که هست یک باقی‌ مانده از آن­ها است. باید این دو شهر با آبادانی آن زمان فرض شود. سمرة والی این دو استان است. نزد معاویه در شام رفته است. از عراق به شام سفر کرده است. معاویه به او می­ گوید شأن نزول این آیه چه کسی و کدام حادثه است؟: (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ)؛ و از بین مردم کسانی هستند که جان خودشان را برای رضای خدا می­ دهند.

به حضرت علی علیه السلام عرض کردند: بگذارید حکومت شما مستحکم شود، بعد از آن با معاویه در بیفتید. حضرت فرمودند: راضی نیستم که شخص ظالم به اندازه یک لحظه هم بر مردم حکومت کند. این برکناری و اعلام عزل معاویه، منشأ سه جنگ شد. اما اهل سنت، این معاویه را خال المؤمنین می دانند.

سمرة گفت: این آیه در باب علی ابن ابی طالب است که در لیلة المبیت در جای پیامبر خوابیدند. معاویه گفت: اگر چهارصد هزار درهم بدهم چه می­ شود؟ گفت: آن وقت چیزی یادم نمی‌آید. معاویه گفت: اگر هشتصد هزار درهم بدهم چه؟ سمرة گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود این آیه در باب ابن ملجم مرادی نازل شده است.
 معاویه به وفور جعل حدیث کرده است. مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر، یک بخش مبسوط را به این مسأله اختصاص داده ­اند. هم روایات جعلی و هم راویان جعلی را بررسی کرده است. مرحوم علامه عسکری هم صد و پنجاه راوی را مطرح می­کند که خلق شده ­اند. نباید با این کتاب­ها بیگانه باشیم.
معاویه، سب و دشنام به امیرالمؤمنین را رواج داد؛ در حالیکه رسول گرامی به تواتر در منابع اهل سنت فرمود: هر کسی به علی فحاشی کند به من فحاشی کرده است. معاویه با یک خباثت بسیار بالایی، این کار را انجام داده است. این­ها بدعت­هایی است که معاویه در دین آورده است. لذا امیرالمؤمنین می­فرماید: فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ؛ یک شروری مثل معاویه بر مسند دین قرار گرفته است.
بخش اول مصاحبه: قصد امام حسین علیه السلام از قیام، آزاد کردن دین از اسارت بود!

قبر حضرت فاطمه سلام الله علیها کجاست؟

 

برخی معتقدند قبر شریف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد النبی است.

 

بقیع

 

 


بر اساس روایات متعدد [1] ، خود حضرت فاطمه تصمیم گرفته بودند که قبرشان مخفی بماند و از همین رهگذر بود که علی بن ابی طالب علیه السلام فاطمه را در تاریکی شب به خاک سپرد و قبرش را مخفی نمود. و برای اینکه دشمنان نتوانند موضع حقیقی قبر را تشخیص دهند صورت چهل قبر تازه در مدینه احداث کرد تا کاملا در اشتباه واقع شوند. گر چه خود حضرت علی (علیه السلام) و فرزندان حضرت زهرا علیهاسلام ، جایگاه دفن حضرت زهرا (علیها سلام) را می دانستند ولی سفارش های فاطمه (علیها سلام) در مورد اخفاء قبر به طوری جدی و مؤکد بود که هیچ یک از آنان حاضر نشدند آن را معرفی کنند حتی کاری نکردند که از آثار و قرائن موضع قبر شناخته شود. ائمه اطهار هم یقینا از موضع قبر مطلع بودند ولی اجازه نداشتند که این سر الهی را آشکار سازند.
ولی در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر نکردند؛ و بعضی از نقاط را به عنوان محل دفن حضرت زهرا سلام الله علیها (با توجه به قرائن و شواهد) معرفی نموده اند.
1ـ بعضی گفته اند در روضه رسول خدا (یعنی ما بین بیت پیامبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا منبر ایشان) مدفون است.
مجلسی از محمد بن همام نقل کرده که گفت: علی (علیه السلام) فاطمه را در روضه پیامبر مدفون ساخت ولی آثار قبر را بکلی از بین برد. باز مجلسی از فضه کنیز زهرا (علیها سلام) روایت کرده که در روضه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه نماز خواندند و همانجا مدفون شد.
شیخ طوسی می فرماید: ظاهرا فاطمه (علیها سلام) را در روضه پیغمبر دفن کرده اند و از جمله شواهدی که می توان برای این احتمال اقامه کرد حدیثی است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود بین قبر من و منبرم روضه ای است از روضه های بهشت. و امام صادق فرمود چون قبر فاطمه صلوات الله علیها بین قبر و منبر پیغمبر است و قبر حضرت فاطمه باغی است از باغهای بهشت. [2]
شاهد دوم اینکه نوشتند علی علیه السلام در روضه پیغمبر بر فاطمه نماز خواند سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود: « سلام من و دخترت که در جوارت مدفون گشته است بر تو باد یا رسول الله » .
2ـ احتمال دوم: مجلسی، از ابن بابویه نقل کرده که فرمود: نزد من به صحت رسیده که فاطمه (علیها سلام) را در خانه اش مدفون نمودند بعد از آنکه بنی امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه در مسجد واقع شد. در این زمینه روایات زیادی هم داریم [3] .
3ـ احتمال سوم: صاحب کشف الغمه می نویسد: « مشهور آن ا ست که فاطمه علیها سلام را در بقیع دفن کردند ». [4]
  در میان سه احتمال، احتمال اول و دوم دارای قرائن بیشتری است.
در هر حال آن حضرت وصیت کردند تا قبرشان مخفی بماند و این کار را به عنوان اظهار مخالفت و نشان دادن مظلومیت خود در برابر خلفاء انجام دادند.
پی نوشت ها:
[1] -  بحار الانوار، ج 43، ص 191 و 178 و 214. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 362،- دلائل الامامه ص 42.
[2] -   بحار الانوار، ج 43، ص 185.
[3] -  معانی الاخبار: 267/1.
[4] - بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص 200 تا ص 202.


منبع :پایگاه حوزه

اقرا باسم ربک الذی خلق...الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم

با توجه به اهمیت اساسی و زیربنایی علم و مطالعه در معرفت و هدایت انسان و جامعه و کم رنگ شدن و فرعی شدنش در عصر حاضر بالاخص با رشد و توسعه تصاعدی کتب و نوشتار اینترنتی و شبکه های مجازی به گونه ایکه

نسل جوان از کتاب و مطالعه و تحقیق بیگانه و دور شده است و کاهش شدید شاخصهای اجتماعی فرهنگی تابعش و ...

بر آن شدیم تا با هم فکری و چاره جویی اندیشمندان هم درد در راستای ترویج مطالعه و کتابخوانی برای جوانان و نوجوانان گام آغازینی برداریم لذا ذیلا مقالات مفید و مرتبطی گردآوری شده تا انشاالله محملی برای همیاری عملی و تحولی کارساز در جهت تقویت و پشتیبانی کلاسها و خدمات علمی گردد.

لطفا پیشنهادات و راهکارهای خود را با کامنت گذاری ذیل مطلب ویا ارسال به این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید در میان گذارید

این موارد را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک نگذارید

 

 

گروه اجتماعی الف،  ۱۸ مهر ۱۳۹۶، این موارد را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک نگذارید

 

شاید فکر کنید شبکه های اجتماعی، امنیت و حریم خصوصی خود را دارند، اما واقعیت چیز دیگری است. شما نمی توانید هیچ تضمینی برای این که چه اتفاقی برای عکس ها و نوشته هایتان می افتد، داشته باشید.

شاید فکر کنید شبکه های اجتماعی، مانند فیسبوک، امنیت و حریم خصوصی خود را دارند، اما واقعیت چیز دیگری است. شما نمی توانید هیچ تضمینی برای این که چه اتفاقی برای عکس ها و نوشته هایتان می افتد، داشته باشید. پس اگر امنیت زندگی تان را می خواهید، لازم است از این پس پست هایتان را با احتیاط بیشتری در اینترنت به اشتراک بگذارید.

اطلاعات شخصی و مالی

احتیاجی نیست که شما آدرس خانه، شماره تلفن، تاریخ تولد، نام پدر یا دیگر اطلاعات شخصی تان را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید، زیرا دیگران به راحتی می توانند با در دست داشتن نشانه ای کوچک از شما، به دیگر اطلاعات تان دسترسی پیدا کنند. بنابراین اگر دوست ندارید که اطلاعات شما به راحتی در اختیار دیگران قرار گیرند، تا جای ممکن از نوشتن اطلاعات شخصی خود بپرهیزید.

 موقعیت مکانی

حتما امنیت صفحه ای که در آن عضو هستید را چک کنید، زیرا ممکن است که موقعیت مکانی آن فعال باشد. در این صورت هر پستی که بگذارید، مکانی که در آن هستید نیز برای دیگران به اشتراک گذاشته می شود که همین امر می تواند برایتان خطرناک و دردسرساز باشد. به عنوان مثال دیگران می فهمند که شما مسافرتی چند روزه را در پیش دارید یا این که در حال حاضر در خانه نیستید و... بنابراین اگر نمی خواهید که دیگران رد پای شما را قدم به قدم دنبال کنند، لوکیشن یا همان موقعیت مکانی خود را غیر فعال کنید.

 برنامه مسافرتی

دلیلی ندارد که دیگران از برنامه سفر شما آگاه باشند. چرا آنها باید بدانند که خانه شما به مدت چند روز خالی است یا این که یک هفته در دفتر کار خود نخواهید بود؟ بسیاری از خلافکاران و دزدان از طریق همین شبکه های اجتماعی برای ردیابی موقعیت های مورد نظرشان استفاده می کنند. مطمئنا شما هم دوست ندارید که شیرینی سفر با دیدن خانه خالی تان تلخ شود.

 خبرهای خوب

به همان اندازه که انتشار برنامه سفر و موقعیت مکانی شما کار خطرناکی است، به اشتراک گذاشتن خبرهای خوبی که در مورد خودتان می شنوید نیز می تواند عواقب بدی داشته باشد. به عنوان مثال اگر پیشرفتی در کار داشته اید و فکر می کنید که انتشار آن حسادت دیگران را بر می انگیزد، از به اشتراک گذاشتن آن با دوستان تان خودداری کنید یا حداقل آن را به گونه ای بازگو کنید که به دیگران حس بدی دست ندهد اما هرگز برای فخر فروشی و برانگیختن حسادت دیگران به شیوه زندگی خود، این کار را انجام ندهید.

 پست هایی که کنجکاوی دیگران را بر می انگیزد

از به اشتراک گذاشتن پست هایی که کنجکاوی دیگران را در مورد شما بر می انگیزد، خودداری کنید. به عنوان مثال ممکن است پستی بگذارید که قابل فهم برای دیگران نباشد، در این شرایط دیگران مطمئنا از شما سوال هایی چون «چه اتفاقی افتاده؟»، «منظورت چیست؟» یا... می پرسند. بنابراین از گذاشتن پست های مبهم، مانند «امروز بدترین روزم است» یا «بهتر از این نمی شود!» خودداری کنید، مگر این که از عمد بخواهید جلب توجه کنید.

 اطلاعات شخصی

اگر از عشق زندگی تان جدا شده اید یا این که خبر بدی از زبان پزشک تان شنیده اید یا حتی از دست همکارتان شاکی هستید، نباید چنین اطلاعات شخصی را با دیگران به اشتراک بگذارید. نوشتن برنامه کلی زندگی تان مشکلی ایجاد نخواهد کرد اما جزییات جایی در شبکه های اجتماعی ندارند. قبل از به اشتراک گذاشتن آنها فکر کنید که تمام دوستان، فامیل، همکاران یا حتی مدیرتان آنها را خواهند خواند، پس اگر دوست ندارید که جزیی ترین اطلاعات زندگی تان به گوش جهان برسد، از به اشتراک گذاشتن آنها بپرهیزید.

 عکس های شرم آور

مطمئنا همه ما کارهای عجیب و دور از تصور کرده ایم اما گذاشتن عکس آنها در شبکه های اجتماعی ممکن است پیام منفی را به دیگران منتقل یا حتی نظر دیگران را نسبت به شما عوض کند. علاوه بر آن، دیگران به سادگی می توانند عکس شما را در صفحات دیگری منتشر کرده و در نهایت مایع آبروریزی تان شود. بنابراین قبل از گذاشتن عکس هایی که برای خودتان خاطره ساز و خنده آور است، اما روی دیگران اثری منفی می گذارد، خوب فکر کنید.

 عکس های شخصی

اگر دوست ندارید که عکس های شخصی خود را با دیگران به اشتراک بگذارید، از آپلود کردن آنها در هر مکان خصوصی دیگر یا حتی ارسال آنها به صورت مسیج خصوصی برای دیگران نیز خودداری کنید، زیرا هر چقدر هم که شما به امنیت فضایی که عکس تان در آن قرار دارد مطمئن باشید، باز هم احتمال این که روزی به دست دیگران برسد، زیاد است.

 شکایت از کار

حتی پس از یک روز سخت کاری، عاقلانه نیست که در شبکه های اجتماعی در مورد کارتان گله و شکایت کنید. مطمئنا در میان دوستان تان افرادی هستند که بیکارند یا در موقعیت شغلی مناسبی به سر نمی برند. در این شرایط نه تنها با شما احساس همدردی نمی کنند، بلکه برعکس، شما را فردی قدرنشناس نیز می خوانند. علاوه بر آن ممکن است همکار یا مدیرتان نیز از حرف های شما برداشتی کند که برایتان دردساز شود.

 اطلاعات محل کار

شاید صحبت کردن در مورد فعالیتی که شما در محل کارتان انجام می دهید، برای خودتان چندان اهمیتی نداشته باشد اما بدون شک مدیرتان از این کار خوشنود نخواهد شد. به علاوه، شما با در اختیار گذاشتن اطلاعات شرکتی که در آن به سر می برید، این فرصت را به رقبا می دهید تا از شما پیشی بگیرند یا حتی از ایده های ناب شما سواستفاده کنند. بنابراین اطلاعات محیط کارتان، موضوع خوبی برای اشتراک در دنیای مجازی نیست.

 زندگی دیگران

فرقی نمی کند که خبر ازدواج دوست صمیمی تان باشد، یا خبر قبولی برادرتان در دانشگاه یا حتی بارداری دختر خاله تان، شما نباید اولین نفری باشید که خبرهای مهم زندگی دیگران را منتشر می کند. بگذارید که فرد مورد نظر خودش منتشر کننده خبر باشد، پس از آن می توانید با اجازه او، خوشحالی خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

 خبرچینی

شبکه های اجتماعی به هیچ وجه مکان خوبی برای پشت سر دیگران حرف زدن یا دعواهای خانوادگی و دوستانه نیست. بنابراین عصبانیت خود را در آن مکان تخلیه نکنید. با این کار بدون شک حرف های شما به گوش مخاطب مورد نظر رسیده و نه تنها رابطه شما با او به پایان می رسد بلکه دیگران نیز اعتمادشان را به شما از دست خواهند داد.

 پیشنهادهای پزشکی

تنها در صورتی که شما مدرک پزشکی و در این زمینه تخصص دارید، می توانید در مورد داروها و روش ها درمان نظر دهید، در غیر این صورت، تجربیات شخصی به هیچ وجه منبع معتبری در زمینه پزشکی نخواهند بود زیرا ممکن است که روی بدن فرد دیگر، جوابی عکس دهد

 

منبع: برترین‌ها

سه شنبه, 18 مهر 1396 12:30

بیکاری و راه حل آن

بیکاری و راه حل آن

سجاد رحیمی مدیسه، گروه تعاملی الف،  ۱۸ مهر ۱۳۹۶، 

 

بیکاری و راه حل آن

 

 

هفته‌ای نیست که عزیزی از دوستان و یا آشنایان دوستان به من برای کار واشتغال مراجعه نکند و یا تماس نگیرد. آخرین مورد از این دست، یکی از دوستان هم‌دانشگاهی خودم با مدرک ارشد مدیریت تحول از دانشگاه تهران است که پس از گذراندن سربازی و علیرغم متأهل بودن، بیکار است و شرکت خصوصی قبلی نیز فضایی برای بکارگیری مجدد وی (با همه مشکلات و کاستی‌های بخش خصوصی) ندارد؛ و از همین دست:

عزیزی که متولد 1357هست و بعد از نُه سال کار در بخش خصوصی با وجود داشتن همسر و یک فرزند، یک ماه است که به دلیل مشکلات اقتصادی در شرکت متبوعش که در حوزه صنعت معدن فعالیت داشته است، شغلی ندارد و جویای کار است.

اشتغال مساله روز کشور و دغدغه جدی مسئولان، مدیران و تصمیم بگیران کشور در مقام صحبت، حرف و تاکید بوده است؛ چرا که اشتغال و یا بهتر بگوییم: اشتغال پایدار، ریشه کن معضل فقر است؛ معضلی که خود مادرِ سلسله معضلات متعدد و پیچیده اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی است. به عنوان نمونه نهاوندیان، معاون اقتصادی پیشین دکتر حسن روحانی در تازه ترین اظهار نظر این طور اشاره کرده بود که:"اکنون ١٠ میلیون ایرانی زیر خط فقر هستند؛ برنامه داریم که آن ها را از زیر خط فقر بالا بکشیم!"

این صحبت به معنی نادیده گرفتن اقدامات مثبت اجرایی صورت گرفته نیست؛ اما سوال اینجاست که با این روال به چه سمتی حرکت می کنیم؟ آیا واقعیات فعلی جامعه و اقتصاد ایران، متناسب با رویکردها و اقدامات اجرایی سازمان ها و نهادهای مدیریتی و اقتصادی بوده است؟ به گفته برخی از کارشناسان، نرخ تورمی که دولت اعلام می‌کند درست نیست و باید در نظر داشته باشیم که محیط کسب و کارِ ما به هیچ وجه خوب نیست و نسبت به چهار سال قبل بهتر نشده است. برخلاف هیجانات پشت تریبون، در واقعیت بازار مشاهده کرده و می کنیم که هیات های تجاری فقط برای تصاحب بازار ما به ایران آمدند: رفتن واردات به سمت کالاهای مصرفی پیام خوبی ندارد.

گرفتن وام خارجی یکی از تکنیک های کوتاه مدت دولت ها برای حل مسائل جدی جامعه از جمله اشتغال به حساب می آید. اینکه دولت دوم دکتر حسن روحانی چنین برنامه ای را دنبال می نماید یا خیر یک بحث جداگانه است؛ ولی آیا بدهکار شدن اقتصاد ایران به طور کلی (بدون در نظر گرفتن این دولت و آن دولت) در این مقطع صحیح است؟ اگر فرض را بر مثبت بودن پاسخ به این سوال مهم قرار دهیم، آیا تحرکات احتمالی ناشی از اخذ وام خارجی، موجب رفع مشکلات بیکاری در جامعه، اشتغال پایدار و کاهش فقر خواهد شد؟

به حوزه تولید نگاهی بیندازیم: چندی پیش در فضای اخبار اقتصادی به نقل از معاونین یکی از وزارتخاته های اقتصادی این طور عنوان شده بود که:"کار کردن صدها هزار واحد صنعتی با کمتر از ظرفیت خود و تعطیلی و ورشکستگی آن ها نشان دهنده وجود رکود نیست!" صحت و یا نادرستی این ادعا را به مخاطبان فهیم این نوشتار واگذار می کنم، اما دقت کنیم که فرآیندهای برنامه ریزی و اجرای اقتصادی را به گونه ای پیش نبریم که تبدیل به یونان دوم شویم. به عنوان نمونه، گزارش های برخی خبرگزاری ها حاکی از آن است که بدهی کوتاه مدت خارجی کشور پس از برجام ده برابر شده است! و به این اضافه نماییم که ممکن است چیزی در حدود ۲۲میلیارد دلار از کشورهای اروپایی فاینانس گرفته شود. تحمیل این حجم سرمایه گذاری یا بدهکاری؟! به کشور روشن نیست، اما بازهم به مطلب اصلی خود برمی گردیم که اشتغال پایدار و رفع فقر قرار است با چه سازوکار و برنامه ای رفع شود؟

در کنار موارد یاد شده، تحمیل گرانی به عموم مردم جامعه هم از عوامل بااهمیت تشدیدکننده فقر و ضعیف شدن هرچه بیشتر اقتصاد جامعه است:واقعی سازی قیمت ها، رقابتی سازی، کنترل واردات و... چنین عناوین پرزرق و برقی قطعا موجب آسایش عموم جامعه در مقیاس کلان نخواهد شد.

تحلیل مدیریتی
مسأله اشتغال راه حلی جز تغییرات جدی مدیریتی ندارد. واقعیات را باید ببینیم و بسنجیم که امنیت ملی اخلاقی و اجتماعی ما تا چه حد ظرفیت تحمل شرایط فعلی را دارد. در نظام اداری ایران دو سیستم بازنشستگی وجود دارد: یکی نوشته، معمول و مختص کارکنان عادی؛ دوم نانوشته، غیرمعمول و مختص مسئولان و مدیران عالیرتبه. در سیستم نوع اول چه فرد بخواهد یا نخواهد، در سررسید ٣٠ یا ٣٥ سال سابقه کار و یا رسیدن به سن ٦٠ یا ٦٥ سال رایانه بصورت اتوماتیک فرد را بازنشسته می کند؛ اما در سیستم نوع دوم که مختص مسئولان عالی رتبه است، در بیش از ٩٠٪‏، نه سنوات خدمتی و نه سن وسال حتی عبور از ٩٠ سال ، مانع بازنشستگی از خدمات دولتی نمی شود.
فقط دو عامل منجر به بازنشستگی این افراد می شود:

1) مرگ
2) فاقد صلاحیت شدن به دلائل سیاسی.

مدیران عالی و مسئولین را مروری نماییم: آیا نمی‌توانیم حداقل 200نفر را لیست کنیم که در ٣٨ سال گذشته بیش از ٩٠٪‏ مناصب بالای مملکتی را بصورت دوره ای اشغال کرده اند؟ آیا تغییری به صورت جدی در این لیست ایجاد شده است؟ منظور از تغییر، حرکت آن ها به سمت بازنشستگی و جایگزینی آنان با نیروهای توانمند و متخصص ازکارکنان عادی.
تنها تغییر جابجایی پست ها بوده است؛ البته جابجایی ها در موارد زیادی نامتجانس هم هستند؛ مثلا فردی که قبلاً وزیر X بوده، وزیر Y و سپس وزیر Z می‌شود؛ یا وزیر X که قبل از آن F بوده، رئیس سازمان G، بعداً معاون T و رئیسR و بالاخره شهردار N میشود، قائم مقام B رئیس P و سپس وزیر S میشود؛ فرمانده D بعد از ١٨ سال فرماندهی ١٨ سال عضو مجمع تشخیص نظام به عنوان .... می‌گردد.عنقریب که سن این لیست ٢٠٠ نفره به آنجا برسد که دیگر هیچ توان جسمی و ذهنی برایشان باقی نماند، و چه بخواهند و نخواهند حتی قادر به رفتن به محل کار نخواهند بود، مملکت حداقل ٩٠٪‏ توانایی مدیریت رده بالای خود را دست می‌دهد و چون افراد زیادی که دارای تجربه مدیریت بالا باشند، برای جایگزینی آنها وجود ندارد، کشور با خلاء عظیم مدیریتی روبرو می‌شود. شاید به همین دلیل بود که جناب آقای رئیس جمهور اخیراً به هنگام معرفی کابینه قسم خورد که نتوانسته بهتر از افراد موجود کسی را پیدا کند: منظورایشان همان افراد تکراری قبلی است!

اینکه چرا ٢٨٠٠ واحد دانشگاهی و تعداد زیادی حوزه های علمیه که دارای ده ها مدرسه علوم دینی هستند در 39 سال گذشته نتوانسته اند افرادی را برای به عهده گرفتن مسئولیت های بالا تربیت کنند و حداقل خروجی 39 ساله آن ها فراهم آوردن لیستی ٢٠٠ نفره باشد ( ٢٠٠ نفر فعلی که همگی قبل از انقلاب آموزش دیده اند) سوال مهمی است که باید ذهن همه علاقه مندان به سرنوشت کشور را به خود مشغول کند. آیا سیستم عریض و طویل و پر هزینه آموزشی که بعد از انقلاب میلیون ها فارغ التحصیل بیرون داده، ناکارآمد بوده؟ یا کارآمد بوده اما مسئولین به چسبیدن به قدرت عادت کردند؟ یا عشق مفرط به خدمت! مانع از واگذاری پست ها به جوانتر از طرف آن ها می‌شود؟ آیا اصولاً منطقی علمی پشت بازنشستگی در سنوات و سن خاصی است؟ آیا درست است قوای ذهنی و جسمی حتی درسالم ترین انسان ها از سن معینی به بعد رو به نقصان می گذارد؟

این ٢٠٠ نَفَر در ٣٨ سال گذشته چه خلاقیت و توانایی برای حل مشکلات کشور در چنته داشته اند که تا به حال آنرا رو نکردند؟ چرا در کشورهای توسعه یافته مسئولین رده بالا حتی موفق ترین های آنها دوبار (البته به تناوب) در مسئولیت های بالا قرار نمی‌گیرند؟ الان ژاک شیراک، سارکوزی و اولاند روسای جمهور و نخست وزیرهای سابق فرانسه چکاره‌اند؟ آیا این سیستم بازنشستگی هم مثل خیلی از سوغات های غرب مناسب حال فرهنگ ما نیست و باید آن را بومی سازی می کردیم؟ آیا به نفع نظام نیست که یک نظام بازنشستگی آن هم از نوع معمولی اش و عادلانه برای همه داشته باشد؟
شاید با این توضیحات بهتر بتوانیم به تحلیلی برسانیم که مشکلات اشتغال و راه حل عملی رفع آن را تبیین و اجرایی نماید.

*دکتری مدیریت

تجربه خواب در بیداری با هک مغز!

 

 

دانشمندان ادعا کردند که می‌توانند افراد را در بیداری در وضعیتی قرار دهند که بتوانند رویا ببینند.
 

به گزارش ایسنا و به نقل از سان، آنها می‌گویند که می توانند این کار را تنها از طریق پخش فرکانس‌های مختلف در گوش فرد انجام دهند.

این موضوع را شاید کسانی که از هدست‌های واقعیت مجازی استفاده کرده‌اند بهتر درک کنند. این کار به طرز باورنکردنی راحت است که ذهن خود را فریب داده تا بتوانید احساساتی مانند ترس، وحشت و یا آرامش را تجربه کنید.

دانشمندان اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که راهی برای "هک کردن" مغز وجود دارد و بر روی تکنیک‌هایی همانند واقعیت مجازی کار می‌کنند تا درک مغز از دنیای واقعی را تغییر دهند.

آنها می‌گویند این روش‌ها می‌توانند به ما در تنظیم الگوهای خواب، رسیدن به آرامش و تمرکز بیشتر کمک کنند.

گروهی از دانشمندان در لندن داوطلبان را در حالت بیداری در وضعیت خواب و رویا قرار دادند.

کارل اسمیت، مدیر مرکز تحقیقات و آموزش فناوری(LTRC) در لندن اظهار کرد: این روش "مهندسی زمینه"((context engineering نام دارد.

این کار شامل روش‌های مختلفی از جمله انجام تمرینات برای آموزش مغز در جهت تمرکز بر روی حس‌هایی است که معمولا نادیده گرفته می‌شوند.

یکی از روش‌ها این است که بر روی دید محیطی فرد تمرکز کنند تا احساس آرامش را در وی بوجود آورند.

ورزشکاران اغلب از این تکنیک پیش از مسابقه برای متمرکز شدن ذهن خود استفاده می‌کنند.

یکی دیگر از روش‌های هک کردن مغز "ضربات دوطرفه" (binaural beats) نام دارد که در این روش یک نوع از فرکانس خاصی در یک گوش فرد پخش شده و نوع دیگری از فرکانس در گوش دیگر وی پخش می‌شود.

در این حالت مغز تلاش می کند تا صدا را تنظیم کرده و تن سومی را ایجاد کند تا با ایجاد فرکانس برابر، بین دو فرکانس قبلی توازن ایجاد کند.

یک روش به نام "۲delta entrainment" با تمرکز بر این تن سوم،  به افراد اجازه می‌دهد تا بدون اینکه به خواب بروند در حالت بیداری، در وضعیت دیدن رویا قرار گیرند.

اسمیت گفت: "هنگامی که مردم می‌خواهند به یک حالت دیدن خواب و رویا بروند، می‌توانند ۱۵ دقیقه‌ای این کار را انجام دهند تا مغز آنها در حالت خواب قرار بگیرد. حتی اگر آنها به خواب نروند، این کار فقط از طریق گوش دادن به صداهای دو طرفه binaural sounds صورت می‌پذیرد.

اینها همه بخشی از یک شاخه بزرگ علمی به نام "نفوذ زیستی" یا "هک زیستی"(biohacking) است.

جامعه رو به رشدی از "ترابشریت‌ها"(transhumanists) وجود دارد که معتقدند با ایمپلنت اجسام مختلف در بدن می‌توان بشریت را ارتقا بخشید و ما در نهایت با ماشین‌ها ادغام خواهیم شد.

مفهوم تکینگی یا یکتایی، که در آن انسان‌ها با ادغام با ماشین‌ها تکامل می‌یابند، یک مفهوم است که توسط الون ماسک مطرح شده و توسط استیون هاوکینگ، فیزیکدان معروف، مورد بحث قرار گرفته است.

صف عجیب خرید گلکسی نوت۸ در تهران /عکس

قیمت این گوشی ۳,۸۵۰,۰۰۰ تومان است.
 

به گزارش باشگاه خبرنگاران، پرچمدار جدید شرکت سامسونگ یعنی گلکسی نوت 8 ، یکم شهریور ماه به صورت رسمی رونمایی  و پس از مدتی عرضه جهانی آن آغاز شد.

این محصول قدرتمند سامسونگ طرفداران زیادی را در جهان به سمت خود جذب کرده است  و  عرضه آن صبح امروز در نمایندگی سامسونگ در تهران و چند شهر بزرگ دیگر طی مراسمی آغاز شد.

اما نکته قابل توجه در این مراسم موضوع دیگری است ، اگر تا کنون شنیده بودیم که در آمریکا و اروپا برای خرید یک محصول دیجیتال و یا هر چیز پرطرفدار دیگری صف طولانی کشیده شده  ، انگار این موضوع به کشورمان هم سرایت کرده است زیرا اگر صبح امروز به نمایندگی سامسونگ در قلب تهران حوالی خیابان جمهوری سر می زدید ، با صفی طولانی برای خرید گلکسی نوت 8 سامسونگ مواجه می شدید.

شاید  این صف کشیدن ها در فرهنگ ما ایرانی ها پسندیده نباشد ولی شرکت سامسونگ برای ترغیب به این هیجان و استقبال از خرید محصول جدیدش برای اولین خریداران آن  پشنهادها و تخفیف های وسوسه کننده‎ای  در نظر گرفته بود، در نتیجه از این نظر افراد حاضر در صف کار عجیبی انجام نداده اند.

گفتنی است، انتشار این تصاویر در فضای مجازی و رسانه ها  واکنش برخی کاربران را در پی داشت

در ادامه میتوانید تصاویر صف طولانی برای خرید گوشی هوشمند جدید سامسونگ را مشاهده کنید.


 

 

photo_2017-10-09_18-56-20

 

طرح دوشنبه‌های کتابخوانی در مهد کودک‌ها از روز گذشته آغاز شد

مدل‌های ترویج کتابخوانی در دنیا

 

دنیای اقتصاد : حکایت تشویق به کتابخوانی در کشور ما بی‌شباهت به تجربه ریشه‌کنی بی‌سوادی در اواخر دهه‌های ۵۰ و ۶۰ نیست.

 در آن سال‌ها با صرف هزینه‌های زیاد، انبوهی از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های بی‌سواد را بر سرکلاس‌های درس نشاندند تا به مدد این دوره‌ها بتوانند نام خود را بنویسند یا احیانا از خواندن سردر مغازه‌ها محروم نباشند! هر چند این تلاش در نگاه نخست کاری درخور تحسین به نظر می‌رسید ولی با توجه به اینکه این افراد پس از چند سال به رحمت خدا پیوستند و این هزینه‌ها که می‌توانست صرف بهبود زیرساخت‌های آموزش و پرورش شود، صرف کاری صرفا تبلیغی و نمایشی شده بود، نتیجه کار این شد که امروزه به گواهی آمارهای رسمی بیش از ۱۶۱ هزار دانش‌آموز ایرانی واجب‌التعلیم، از تحصیل محروم هستند و هزاران دانش‌آموزی که در مدارس شهرستان‌های دوردست و روستایی حضور دارند در وضعیتی نابسامان به آموختن مشغولند. موضوع گسترش فرهنگ کتابخوانی از این نظر به موضوع یاد شده شبیه است؛ اینکه سال‌هاست به جای پرداختن به سرچشمه، که چشاندن لذت مطالعه به کودکان است، دولت‌ها با انواع و اقسام یارانه‌ها و تمهیدات هزینه‌بر برای کتابخوان‌ کردن جماعتی که سال‌ها از مقوله مطالعه دور بوده‌اند، درصدد بالا بردن سرانه مطالعه برآیند.

غافل از اینکه این گروه از آنجا که در این زمینه احساس نیاز نمی‌کردند و کتابخوانی را در اولویت زندگی خود نمی‌دیدند، بیشتر در پی نزدیک کردن بن‌های کتاب به پول و زدن آن به زخم‌های زندگی بودند. اکنون پس از سال‌ها به نظر می‌رسد مسوولان فرهنگی از پی تجربه‌های مختلف، به درستی به این نتیجه رسیده‌اند که برای حل مشکل کتاب‌گریزی نیاز است در بخش مهد کودک‌ها سرمایه‌گذاری شود. در پی این تصمیم، اخیرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قراردادی با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی امضا کرد که طبق آن، طرح دوشنبه‌های کتابخوانی در مهد کودک‌ها به اجرا گذاشته شود؛ طرحی که روز گذشته نخستین روز اجرایش را پشت‌سر گذاشت.

سید‌عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم انعقاد این قرارداد عنوان کرده بود: «اگر بخواهیم کتاب و کتابخوانی را به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل اجتماعی جدی‌تر بگیریم تا به ساختن انسان‌های سالم کمک کنیم نقطه شروع آن به سنین اولیه کودکی برمی‌گردد که در مهد کودک‌ها شکل می‌گیرد؛ در این مقطع فرزندان ما حس کنند که با کتاب می‌توانند انسان بهتر، سالم‌تر و موفق‌تری باشند.» همان‌طور که علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز تاکید کرد: «قطعا نسلی که داستان راستان و کریستین اندرسون و چارلز دیکنز خوانده است با نسلی که کارتون‌های دیجی‌مون می‌بیند و به صورت انفرادی با لپ‌تاپ و گوشی‌های هوشمند خود چیزی می‌بیند نقش متفاوتی در جامعه خواهد داشت.

از این‌رو دوشنبه‌ها را در تمام مهدکودک‌ها روز کتابخوانی اعلام کردیم و از پدر و مادر‌ها می‌خواهیم ما را در این طرح یاری کنند؛ در خانه کتاب بخوانند و به هم کتاب هدیه دهند و بگذاریم بچه‌های مان بوی ورق‌های کتاب را حس کنند.» اگرچه برخی منتقدان نگران اجرای صحیح این طرح هستند و بیم آن می‌رود که به سرنوشت انبوه طرح‌های مشابه که به صورت فرمایشی پس از مدتی به فراموشی سپرده شده‌اند مواجه شود، این امید نیز وجود دارد که با تلاش‌هایی از این دست، سرانجام فرهنگ عمومی جامعه در زمینه مطالعه از مبادی صحیح آن ارتقا یابد. البته برای رسیدن به چنین مقصودی می‌توان از تجربه دیگر کشورها استفاده کرد؛ کشورهایی که آمار سرانه مطالعه در آنها فاصله زیادی با آمار مغشوش و متغیر چند دقیقه‌ای در ایران دارند.

کتابخوان کردن کودکان در دیگر کشورها

مدتی است در ژاپن شیوه بدیعی برای علاقه‌مند کردن کودکان به مطالعه در حال تجربه شدن است. نتایج مطالعات جدید نشان می‌دهد طراحی برنامه‌ای که براساس آن کودکان گمان کنند، عروسک‌های پارچه‌ای از خواندن لذت می‌برند، می‌تواند به آشنایی و علاقه‌مندی بیشتر بچه‌ها به کتاب کمک کند.پژوهشگران این طرح در موسسه تکنولوژی اوساکا در ژاپن یک برنامه جشن کتاب شب که یک مهمانی شبانه برای ۴۲ کودک پیش‌دبستانی بود ترتیب دادند. رفتار کودکان در روز اول و سپس سه روز بعد و همچنین سه ماه بعد بررسی و تاثیر این روش و مدت زمان رسیدن به هدف ارزیابی شد. نتایج حاصل نشان می‌دهد بلافاصله پس از برنامه طرح‌ریزی شده، تعداد کودکانی که برای حیوانات عروسکی خود کتاب می‌خواندند به‌طور چشمگیری بیشتر از کودکانی بود که این کار را انجام نمی‌دادند.

در ایالات متحده نیز شیوه‌های مختلفی برای علاقه‌مند کردن کودکان به کتابخوانی وجود دارد که از آن جمله می‌توان به تاکید بر مطالعه دست‌کم ۲۰ دقیقه در روز در زمینه‌های غیر درسی در دوران دبستان و برپایی کلاس‌های رایگان کتابخوانی روزانه برای کودکان ۶ماه‌به بالا  اشاره کرد. در این کلاس‌ها از روی کتاب‌های پرعکس و کم‌نوشته برای بچه‌ها می‌خوانند و بعد با بچه‌ها همراه سرودخوانی بازی می‌کنند. در هلند نیز خدماتی مشابه از سوی کتابخانه‌ها ارائه می‌شود. به عنوان مثال می‌توان به برنامه «بوک استارت» اشاره کرد. هدف از برنامه «بوک استارت» ایجاد همکاری انگیزشی نزد والدین کودکان زیر یک‌سال در خصوص کتاب و کتابخوانی و تشویق آنها به حضور فعالانه در کتابخانه‏ های عمومی محلی است.

 آغاز کتابخوانی برای کودک در سنین بسیار پایین، مزایای بسیاری برای کل زندگی آن کودک به همراه خواهد داشت. والدین کودکان تازه متولد شده، در خلال مراجعه‏ های الزامی خود به مراکز مراقبت از کودک در هلند، یک دعوت‌نامه به کتابخانه دریافت می‏کنند. در نخستین مراجعه به کتابخانه، آنها یک چمدان کوچک حاوی کتاب، دی‌وی‌دی (فیلمی از الگوهای رفتاری درباره کتابخوانی برای کودک و نحوه بازی با او) و همچنین اطلاعاتی درباره دیگر سرویس‏های کتابخانه دریافت می‏کنند. همچنین پکیج خدماتی برای پشتیبانی از مدارسی که رتبه پایینی در سطح سواد دانش ‏آموزان دارند، کتابخانه‌هایی را به ارائه خدمات به چنین مدارسی موظف می‏کند.  کتابخانه ‏های مذکور در این مدارس شعبه‌هایی را تاسیس می‏کنند، یک کتابدار در آنها حضور خواهد داشت و مجموعه کتاب‏های کتابخانه از جذابیت و قدرت ارائه بالایی برخوردار خواهد بود. در این برنامه، کتابخوانی مورد ترویج و تشویق قرار می‏گیرد. همچنین روند ثبت‌نام و عضویت، تعداد مراجعات و به امانت‌گیری کتاب‏ها از سوی دانش‏ آموزان مورد رصد و نظارت قرار دارد.

حقایق و باورهای غلط درباره کار مستقل کدامند؟

 

 

نویسنده: Liz Ryan مترجم: مریم مرادخانی مشاور عزیز، به‌تازگی کارم را از دست داده‌ام. حدود دو سال در این شرکت کار کردم اما پس از مدتی، شرکت به فروش گذاشته شد و همه ما بیکار شدیم. این دومین بار است که با چنین مشکلی روبه‌رو می‌شوم. احساس می‌کنم وقتش رسیده که به شغل آزاد فکر کنم، اما همه من را می‌ترسانند و می‌گویند: «یک عمر طول می‌کشد تا کسب‌وکارت پا بگیرد.» اگر بخواهم کار آزاد را در پیش بگیرم، دوست دارم در زمینه مشاوره IT فعالیت کنم. بخشی از وجودم می‌گوید دنبالش را بگیرم. از اینکه عمرم را در شغل‌های تمام‌وقت هدر داده‌ام، خسته شده‌ام. حقوق ناچیز، اضافه‌کار و در نهایت، بیکار شدن.
 
 

 

نظر شما چیست؟ آیا شغل آزاد به دردسرهایش می‌ارزد؟

پاسخ: دوست عزیز،

این روزها همه ما، چه بخواهیم چه نخواهیم، کارآفرین هستیم. ما صاحبان کسب‌وکار خودمان هستیم. چه در یک شغل تمام‌وقت کار کنی، چه یک مشاور پاره‌وقت باشی، اگر بتوانی مانند یک کارآفرین فکر کنی، هیچ‌وقت بیکار نخواهی ماند.

 

حقایقی که در رابطه با کار مستقل وجود دارند، از این قرارند:

۱. کار مستقل به تو کمک می‌کند برای راه‌اندازی کسب‌وکار کوچکت برنامه‌ریزی کنی.

۲. در حوزه مشاوره کسب‌وکار، کارهای زیادی هست که می‌توانی انجام دهی. به مرور زمان، کار کردن در این زمینه برایت آسان می‌شود.

۳. در چند سال اول، درآمدت ثبات نخواهد داشت.

۴. برای اینکه به یک مشاور موفق تبدیل شوی، بهتر است همزمان با انجام پروژه فعلی، به پروژه‌های بعدی نیز فکر کنی.

۵. به‌عنوان یک مشاور، به مرور مهارت‌های جدید کسب خواهی کرد. یاد می‌گیری که چگونه بر سر دستمزد مذاکره کنی، حد و مرزهایت را برای مشتریان و موکلانت مشخص کنی، مشکلات مشتریانت را به راحتی تشخیص دهی، راه حل پیشنهاد کنی و از بعضی از مشتریان دوری کنی. همچنین، یاد می‌گیری که چگونه یک مشتری پردردسر را اخراج کنی.

۶. با راه‌اندازی کسب‌وکار خودت، کنترل زندگی شغلی و درآمدت را در دست خواهی گرفت. اگر از مقررات و محدودیت‌های شرکتی به ستوه آمده باشی، ترجیح می‌دهی خودت برای زندگی‌ات تصمیم بگیری (به جای آنکه رئیست برایت تصمیم بگیرد).

۷. گاهی کسب‌وکارت، تمام ذهنت را مشغول خواهد کرد و خواب را از چشمانت خواهد ربود. گاهی ممکن است به خودت و تصمیم‌هایت شک کنی. اما همزمان که قدرت می‌گیری و موانع را از سر راهت برمی‌داری، قدرتمندتر خواهی شد و دیگر نگران نخواهی بود.

۸. به‌عنوان صاحب یک کسب‌وکار، می‌توانی به تمام اطلاعات مربوط به بازار، رقیبان، ارزش کارَت نزد مشتریان، استراتژی شرکت و هر آنچه به حوزه کاری‌ات مربوط می‌شود، احاطه داشته باشی و این موهبتی است که کارکنان عادی از آن بی‌بهره‌اند. به همین دلیل، لازم نیست نگران این باشی که بدون هشدار قبلی اخراجت کنند.

۹. به‌عنوان مدیر یک کسب‌وکار، در قید و بند سیاست‌ها و حرف و حدیث‌های سازمانی نخواهی بود. دیگر نگران نخواهی بود که رئیست درباره تو چه فکری می‌کند، آیا ترفیع رتبه خواهی گرفت یا اینکه عملکردت چگونه ارزیابی خواهد شد.

 

دروغ‌ها و باورهای غلط نیز از این قرارند:

۱. کار مستقل برای همه مناسب نیست! (چه کسی این حرف را زده؟ ما هیچ گونه شناختی درباره شغل آزاد نداریم. اغلب مردم از کار آزاد می‌ترسند. پس از کجا بدانیم که این ادعای درستی است؟)

۲. برای آنکه یک مشاور کسب‌وکار شوی، باید در یک یا چند زمینه تخصص داشته باشی! (یک ادعای بی‌اساس. برای مشاور شدن، کافی است توانایی حل مشکل را داشته باشی و بدانی که چه نوع مشکلاتی را می‌توانی حل کنی).

۳. به عنوان یک مشاور، همان‌قدر تحت تاثیر تصمیمات مشتریانت هستی که یک کارمند سنتی، تحت تاثیر کارفرمایش است! (این یک باور غلط است. در کار مستقل، طبیعتا تحت تاثیر مشتری و تصمیماتش خواهی بود اما خودت تعیین می‌کنی که تا چه حد تحت‌تاثیر باشی. مزیت کار مشاوره این است که اگر یک مشتری تو را ترک کند، می‌‌توانی یک مشتری دیگر پیدا کنی. بر خلاف کارمندان سنتی، درآمد تو به یک نفر وابسته نیست).

۴. کار مستقل، تنها زمانی امکان‌پذیر است که به اندازه حقوق یک‌سال، پس‌انداز داشته باشی! (البته پس‌انداز خوب است اما اغلب مشاوران مستقل، پس‌انداز چندانی ندارند. بسیاری از مردم از سر بیکاری به شغل مشاوره روی می‌آورند. ممکن است پس‌اندازی نداشته باشند اما همین‌که روش‌های جلب مشتری را یاد بگیرند، گام اول را برداشته‌اند).

۵. راه‌اندازی کسب‌وکار مشاوره، ریسکش زیاد و سودش کم است! (وابستگی مالی به یک کارفرما و گره زدن آینده و پیشرفت حرفه‌ای به یک نفر به مراتب ریسکش بیشتر است).

۶. مشاوره، کارِ افراد دارای تحصیلات عالی است! (مضحک است! بسیاری از شرکت‌ها هنوز از الگوریتم و کلیدواژه‌ها برای گزینش نیرو استفاده می‌کنند. بعضی از افراد وقتی می‌بینند مدارک تحصیلی‌شان، مورد تایید این شرکت‌ها نیست، به مشاوره روی می‌آورند. آنها می‌دانند که با یک رزومه غیرمعمول، نمی‌توانند یک شغل سنتی پیدا کنند، پس به دنبال کار مشاوره می‌روند و همان شرکت‌های سنتی را برای همکاری موقت انتخاب می‌کنند).

۷. مشاوره، شغل کسانی است که دارای فن بیان هستند! (مشک آن است که خود ببوید، چه کم‌حرف باشید، چه یک سخنران ماهر).

۸. وقتی کار مستقل را انتخاب می‌کنی، دیگر هیچ کارفرمایی تو را به عنوان کارمند دائمی استخدام نخواهد کرد! (بعضی از شرکت‌ها چنین رویکردی دارند اما بدان که افراد بااستعداد، هیچ‌وقت بیکار نمی‌مانند. مشاوران به مرور یاد می‌گیرند که ارتباطات خود را گسترش دهند. آنها به هر کجا که می‌روند، سر صحبت را با تصمیم‌گیرندگان شرکت‌ها باز می‌کنند. آنها به هر حال کار پیدا می‌کنند، چه به صورت پاره‌وقت، چه تمام‌وقت چرا که برای مشکلات، راه حل دارند).

۹. مشاوران تنها هستند! (خنده‌دار است. آزادی عمل یک مشاور خیلی بیشتر از یک کارمند معمولی است. آنها می‌توانند وارد هر اجتماعی شوند و با دیگران ارتباط برقرار کنند. وقتی کنترل کسب‌وکارت در دست خودت باشد، تمام جنبه‌های آن را طبق سلیقه خودت طراحی خواهی کرد، مثل قیمت‌گذاری، خدمات، بازاریابی و از همه مهم‌تر، زمان‌بندی برای انجام کارها).

عجله نکن. می‌توانی مشاوره را به صورت پاره‌وقت آغاز کنی و همزمان، به دنبال کار جدید بگردی.