ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 09 آبان 1396 14:11

ظرائف سلوکی سفر اربعین

ظرائف سلوکی سفر اربعین

شماره ی دوم

 

زهد به معنای نداشتن دنیا نیست بلکه به معنای تعلق نداشتن و دلبسته نبودن به دنیاست.

 

 ‌ظرائف سلوکی سفر اربعین/ شماره ی دوم

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند: اول الزهد التزهد (اولین قدم در رسیدن به مقام زاهدین خود را شبیه آنها کردن و یا به تعبیری خود را به زهد زدن میباشد_غرر و درر)
زهد در منظومه ی روایی ما به معنای بی رغبتی است.چنانکه مولی الموحدین میفرمایند توصیف مقام زهد در آیه ی ۲۳ سوره ی حدید آمده است:
لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور
(تا این كه براي آنچه از شما فوت شده تاسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد، و خداوند هيچ متكبر فخرفروشي را دوست ندارد )
زهد به معنای نداشتن دنیا نیست بلکه به معنای تعلق نداشتن و دلبسته نبودن به دنیاست.


آنان که تجربه ی انغمار و سیر در اقیانوس بیکران سفر اربعین را دارند حتما توجه دارند که این سفر سفریست که جابجای آن قدمهای کاروان اهل بیت علیهم السلام می باشد.
این سفر باید ما را نسبت به دنیا زاهد کند و بی میل به تعلقات.


ما ایرانی ها به برکت انقلاب اسلامی غرق در نعمات و امنیت هستیم و فرصت تجربه ی شرایط مشکل پیشینیان را نداریم
در این سفر در به دری ها و کمبود هاست که قوت سلوکی را افزایش میدهد.
خود را وابسته به جای گرم و نرم و غذای لذیذ کرده ایم


این سفر میتواند تعلق ما را در این زاویه ها به برکت تربیت اباعبدالله قوت ببخشد
اگر سردمان شد ویا غذایمان دیر شد و یا در مرز معطلمان كردند و ماشين نيامد و يا دير آمدو... مثل اهل ایمان در استقبال بلا بگوییم : مرحبا به شعار الصالحین و قدر این کمبود های شیرین را بدانیم و نکند خدای نکرده اوقات تلخی کنیم.
از اول تا آخر این سفر در مرأي و منظر سالار شهیدان و بحمدالله مهمان او به تدبیر حضرتش هستیم
گاهی اوقات کمبود های دنیوی ارتقاء بخش است

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

 

منبع:
کانال تذکرة الولیاء

مستمع، صاحب‌سخن را پای گوشی آورد

 

نسل جدیدی از منبری‌ها در پنج شش سال اخیر ظهور کرده‌اند که محصول شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی این فضا هستند. آنها فایل‌های صوتی و تصویری سخنرانی‌های خود را که اغلب در جمع‌های محدودی ایراد می‌کنند، در این شبکه‌ها منتشر کرده و اغلب از موسیقی‌های ملایم و تدوین‌های معمولی صدا و تصویر برای جذاب شدن کار خود بهره می‌گیرند.

 

نسل جدیدی از منبری‌ها در پنج شش سال اخیر ظهور کرده‌اند که محصول شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی این فضا هستند. آنها فایل‌های صوتی و تصویری سخنرانی‌های خود را که اغلب در جمع‌های محدودی ایراد می‌کنند، در این شبکه‌ها منتشر کرده و اغلب از موسیقی‌های ملایم و تدوین‌های معمولی صدا و تصویر برای جذاب شدن کار خود بهره می‌گیرند. اگر ببینند پامنبری (فالوئر) کمی دارند یا دست به تبلیغ و ارسال این منبرها به گروه‌های مختلف می‌زنند و یا از امکان خرید عضو استفاده می‌کنند.
پامنبری‌های این ژانر نیز ویژگی‌های خاص این شبکه‌ها را دارند. آنها چون امکان درج نظرات صریح خود را پای این منبرها دارند و از اقشار مختلف جامعه هستند، تأثیر مستقیمی بر تعیین محتوای منبرهای بعدی دارند.


در منابر سنتی، واعظ از طریق مواجهه مستقیم با بعضی از پامنبری‌ها می‌تواند از بازخورد سخنان خود مطلع شود. همچنین تعداد کسانی که در جلسات وی حضور مستمر دارند حکایت از رونق خطابه‌های وی دارد. اما در منابر مجازی، او از طریق تعداد بازدید و لایک و کامنت‌ها بازتاب‌های دقیق‌تر و گسترده‌تری دریافت می‌کند. مواجهه میان منبری و پامنبری در مجالس سنتی توأم با حفظ آداب و شؤون خاص همان مجالس است، ولی نظرات پامنبری‌های مجازی اغلب بدون هیچ آداب و ترتیب خاصی است و آنان هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد می‌گویند. خشونت‌های کلامی و جر و بحث‌های کم‌ثمر که مشخصه مرسوم این فضاهاست، ناخودآگاه منبری‌ها را برای جلب نظر بیشتر پامنبری‌ها به سوی سخنان عامه‌پسند، هیجانی، افشاگرانه، اعتراضی و غالبا زرد سوق می‌دهد.


منبری‌ها در چنین فضاهایی اگر سخنان علمی و مستدل بزنند و دغدغه معرفت و شناخت دینی داشته باشند و بازارگرمی خاصی نکنند قادر به افزایش اعضای کانال و صفحه و یا لایک گرفتن از پامنبری‌های خود نخواهند بود. اینجاست که قاعده تناسب عرضه و تقاضا خود را بر این منابر تحمیل می‌کند و محتوایی مطابق تقاضای پامنبری‌ها و طبق فرمول لایک و بازدید آنها عرضه می‌شود. از آنجا که فضای این شبکه‌ها و کانال‌ها به شدت عامه‌پسند است، محتوا را نیز به پایین‌ترین سطح کیفی ممکن تنزل می‌دهد تا طبق قاعده منطقی «تبعیت نتیجه از اخسّ (نازل‌ترین) مقدمات»، نتیجه چنین منابری اغلب منجر به تولید دانش و شناخت دینی و فرهنگی خاصی نشود.


اما آیا گریزی از این وضعیت داریم؟ به نظر می‌رسد که دنیا به سمت ساده‌سازی ابزاری و محتوایی پیش می‌رود. آدم‌ها همان‌قدر که دوست دارند تحرک جسمی کمتری داشته باشند، از فعالیت ذهنی زیاد هم گریزان‌تر می‌شوند. جامعه ما هم مستثنی از این روند جهانی نیست. ما در آینده شاهد رونق بیشتر چنین منابری خواهیم بود و مشتاقان دانش و شناخت دینی نیز وسوسه خواهند شد که کمتر ذهن خود را خسته کنند. جامعه پرتنش، خسته و سرگردان، آبستن چنین منبری‌ها و پامنبری‌هایی است.

نویسنده: علی اشرف فتحی

 


 

این یادداشت در شماره دوم روزنامه جامعه فردا (7 آبان) منتشر شده است. 

شش توصیه بسیار کارآمد در تربیت فرزندان

 

بهترین روش برخورد در برابر شکست‌های فرزندانمان چیست؟ چگونه با خواسته های بجا یا نابجای کودکان خود مواجه شویم؟ محدوده آزادی فرزندانمان تا کجاست؟

 

تربیت کودک

 

 

در میان آفریدگان خداوند، نوزاد انسان تنها موجودی است که با تربیت مناسب قابلیت رشد عقلی و فکری را دارد. او برای رسیدن به کمال طراحی شده و مادر به‌عنوان اولین انسانی که با کودک، از همان دوران جنینی در ارتباط است وظیفه تربیت فرزند خود را بر دوش دارد. جنین انسان از همان بدو دمیدن روح در کالبد متوجه تغییرات اطراف می‌شود، به این صورت که تمامی احوالات مادر به جنینی که در حال شکل‌گیری است، منتقل ‌شده و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین علت، روانشناسان بسیاری از حالات و روحیات فرد را به زمان جنینی انسان مربوط دانسته و به مادران باردار توصیه می‌کنند، که در زمان حاملگی از داشتن تنش روحی و استرس زیاد پرهیز کنند.

حمیدایروانی روانشناس و مشاور خانوادهمی گوید: انسان بعد از تشکیل نطفه اولیه‌، در تمام مراحل زندگی‌اش در حال رشد است. او از مرحله جنینی به نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و سپس پیری پای می‌نهد. او در هر یک از مراحل رشد خود، جنبه‌ای از جسم و روح خود را پرورش می‌دهد. بخش اصلی و اولیه‌ی تربیت فرزند در ارتباط با والدین و بخشی دیگر توسط اجتماع صورت می‌گیرد.

والدین می‌توانند بهترین دوستان فرزندان خود باشند؛ آن‌ها باید با صرف وقت برای تربیت فرزندان، به شناخت بهتر آن‌ها بپردازند.


 والدین در خانه به‌عنوان اولین اجتماع کوچک، که کودک در آن شکل می‌گیرد وظیفه تربیت فرزند را بر عهده‌دارند. آن‌ها باید شرایط تربیتی فرزند را مطابق سن او تغییر دهند زیرا هر مقطع سنی، یک شیوه تربیتی مناسب خود را می‌طلبد. عمده شکل‌گیری شخصیت کودک پنج الی هفت‌سالگی تخمین زده‌شده است. دورانی که کودک بایدونبایدها را می‌آموزد، خودباوری و هویتش را کشف می‌کند. بنابراین کودک در این سن همانند نهالی است که قامت راست یا خمیده‌اش در آینده، به آن بستگی دارد. کودکان در این سن به مادر خود بیشتر از پدر وابسته بوده و ازاین‌رو توجه مادران را بیشتر می طلبند. مادران لازم است بر روی مهارت‌های رفتاری و کلامی خود در ارتباط با تربیت فرزند بیشتر کارکرده و راه‌حل‌های گوناگون مواجه با مشکلات را یاد بگیرند.

این مشاور خانواده و روابط فرزندان معتقد است، والدین حتماً باید در تربیت فرزندان خود نکات زیر را مدنظر داشته باشند:
1- برخورد منطقی با شکست‌ها و موفقیت‌های فرزند خود
برخورد مناسب در برابر شکست‌ها و موفقیت‌ها باعث می‌شود که انگیزه کودک در کارهای بعدی حفظ شود. واکنش‌های ما به شکست‌های کودکانمان روی نحوه پردازش موانع و ادامه کار، سخت‌رویی و اعتمادبه‌نفس آن‌ها، و چگونگی برخورد آن‌ها با اشتباه‌ها و شکست‌ها، تأثیرات درازمدتی خواهد داشت. حمید ایروانی می گوید در تحقیقاتی که در مرکز سنجش استعدادهای کودکان دانشگاه برکلی انجام داده ایم، به این موضوع پی بردیم که واکنش‌های والدین به شکست‌های کودک حتی می‌تواند نگاه کودک به هوش را تعیین کند. او می گوید: اینکه یک پدر یا مادر اشتباه‌ها و شکست های کودک را به صورت مثبت یا بد ببیند، می‌تواند باورهای کودک در مورد هوش را شکل دهد و از این طریق روی آینده او تأثیر بگذارد. به عنوان مثال پدر و مادرهایی که با اضطراب و نگرانی به نمره امتحانی بد فرزند خود واکنش نشان می‌دهند، ممکن است این پیام را به کودک منتقل کنند که چون هوش ثابت است او نمی‌تواند نمره بهتری بگیرد. امّا والدینی که روی چیزی که کودک می‌تواند از نمره بد در امتحان یاد بگیرد، تمرکز می‌کنند، ممکن است این پیام را به کودکانشان منتقل کنند که هوش ثابت نیست و آن‌ها می‌توانند با مطالعه کردن نمره خود را بهتر کنند.

2- برآورده کردن خواسته ‌های معقول کودک
مشاور برجسته تربیت فرزندان معتقد است: در برآورده کردن نیازها، والدین نباید وسواس به خرج داده و فوراً نیازهای کودکان خود را برآورده سازند. کودک باید بداند که ارزش واقعی چیزی که طلب کرده به چه اندازه است و از آگاهی خود نیز برای رسیدن به خواسته‌اش استفاده کند. این‌گونه است که کودک قدر داشته‌های خود را می‌داند و دارای شخصیت پرتوقعی نخواهد شد. پدر و مادر خوب كسي است كه عاقلانه خواهش‌هاي طفل را تعديل كند و هر جا خواسته كودك به صلاح اوست با مهرباني و عطوفت عمل كند. آنجا كه خواهش‌هاي كودك به صلاح وي نيست، در كمال اقتدار با يك نگاه تند يا بي‌اعتنايي، او را از خواسته نابجايش منع كند. بعضي از پدران و مادران ، كمترين توجهي به خير و مصلحت كودك ندارند. هدف آنها تنها راضي كردن كودك و برآورده کردن خواسته‌هاي اوست. آنان عملا خود را مطيع و فرمانبردار و كودك را مطاع و فرمانروا مي‌سازند و به اين ترتيب باعث خودخواه تر شدن کودک و تقویت تفکر خودستیزی او خواهند شد. اين قبيل والدين،‌ ناآگاهانه و با دوستي و محبت‌، ريشه‌هاي سعادت فرزند خود را مي‌خشكانند و با عواطف نابجا و محبت‌هاي بي‌حد و حصرشان، آنها را به بدبختي سوق مي‌دهند.

3- تشخیص موقعیت مناسب برای امر و نهی
حمید ایروانی به والدین توصیه می کند: در صورت داشتن خواسته‌ای از کودک، آن را با فریاد یا تهدید نباید عملی کرد. در این مواقع باید موقعیت کودک را در نظر گرفت و اگر او مشغول انجام عملی است از دستور دادن پرهیز شود. در این مواقع باید نام کودک به ‌صورت کامل ادا شود و پدر یا مادر با تماس چشمی مناسب به کودک خواسته خود را بیان کنند.

4- تعیین میزان آزادی و محدودیت‌های کودک
از نگاه این مشاور خانواده کودک نباید آن‌قدر آزاد باشد که تصور کند هر سخنی و هر رفتاری را می‌تواند انجام دهد و نه آن‌قدر محدود که برای انجام هر کاری وابسته به والدین باشد. زیرا که روش اول تربیت، فرزندان را پرتوقع و لوس و روش دوم آن ها را فاقد اعتمادبه‌نفس بار می‌آورد. بنابراین در میزان آزادی و محدودیت فرزندان باید دقت عمل صورت گیرد و کودک میزان حدود و باید و نبایدهای خود را بشناسد.

5- داشتن الگو در خانواده
این دانش آموخته دانشگاه برکلی معتقد است: کودکان در طی رشد خود دارای الگوهای متفاوت رفتاری هستند. گاهی یک شخصیت کارتونی، یک شخصیت برجسته علمی یا هنری را الگوی خود قرار می دهند. اغلب الگوبرداری‌ی ها با ناآگاهی و از رو ظاهر الگوها برداشته می‌شود. بسیاری از این الگوها با فرهنگ کودک در تضاد است و برخی دیگر اصلاً مناسب او نیستند. بنابراین بایست سعی شود والدین با رفتار درست، خود را به ‌عنوان یک الگوی مناسب به کودک معرفی کنند تا کودک برای رفتار خود مجبور به پیروی از الگوهای بیرونی نشود.

6- داشتن رابطه‌ای سالم با کودک
حمیدایروانی می گوید: والدین می‌توانند بهترین دوستان فرزندان خود باشند. آن‌ها باید با صرف وقت برای تربیت فرزندان، به شناخت بهتر آن‌ها بپردازند. گوش دادن و بازی کردن دو روش مؤثر برای نزدیک شدن به کودک و نوجوان می‌باشد. اگر والدین به گفته‌های کودک و نوجوان خود به دقت توجه نمایند او فکر می‌کند که نگرانی‌ها و گفته هایش مورد توجه قرارگرفته اند و والدینش برای کمک به او از هیچ اقدامی فروگذاری نخواهند کرد.

از نگاه این مشاور خانواده و متخصص تربیت فرزندان؛ کودکان آینه‌ی رفتار و گفتار والدین خود هستند. بنابراین باید تصویری زیبا از خود ساخت، تا انعکاسی زیباتر دیده شود. 

دوشنبه, 08 آبان 1396 16:28

عدد چهل در قرآن کریم

عدد چهل در قرآن کریم

 

در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد.


 عدد چهل در قرآن کریم

 

عدد چهل در قرآن کریم

درباره عدد چهل حرف و حدیث های زیادی در بین کارشناسان و دیگران مطرح شده است. تا چه اندازه این آمار و ارقام، درست یا به صحت نزدیک است؟ آیا طبق متون دینی این حرف ها و حدیث ها درباره عدد چهل صحیح بوده و قابل قبول است؟ در اینجا به دنبال صحت و سقم این مسئله هستیم. نخستین مسأله ای که در ارتباط با اربعین جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است.

مقدمه

در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست که برخی از فرقه های مذهبی، بویژه آنها که تمایلات باطنی گری داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه های انحرافی و باطنی و اسماعیلی، مروج چنین اندیشه ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع، بسیاری از اعدادی که در نقل های دینی آمده، می تواند بر اساس یک محاسبه الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، در ده ها مورد در کتاب های دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی، برخی از این اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده هایی هم از آن ها می شود.
تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هر چه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد. در محاورات روز مره مردم و یا دیگر محافل دینی عدد چهل نقل محافل شده که برخی از این اعتقادات ریشه در احادیث و متون دینی دارد. در اینجا به بخشی از این گفتارها و محاورات عرفی و یا دینی می پردازیم، سپس به برخی موارد، به منابع و متون دینی استناد می نماییم.
حضرت آدم، 40 شبانه روز در کوه صفا راز و نیاز کرد و در سجده بود.
خداوند به حضرت موسی، 40 شبانه روز وعده داده بود تا دیدار صورت گیرد و تورات نازل شود.
برای دیدن حضرت خضر باید 40 صبح خانه را آب و جارو کرد تا حضرتش رخ بنماید.
قوم بنی اسراییل 40 سال از ورود به سرزمین موعود ممنوع شد.
نطفه انسان پس از 40 روز علقه می شود.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله 40شبانه روز در غار حرا عبادت کرد.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله در 40 سالگی به نبوت رسید.
از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل است که هر کس 40 روز اعمال خود را برای خداوند متعال خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود.
رسول اکرم صلی الله علیها و آله می فرمایند: اگر کسی 40 ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم می شود.
حضرت محمد صلی الله علیها و آله: مردمان طالب دنیایند تا 40 سالشان شود.
در روایتی آمده است: بنده وقتی به 40 سالگی می رسد، خداوند به دو فرشته مراقب او دستور می دهد بر این بنده سخت گیرید.
نقل است از امیرمومنان علی علیه السلام که می فرمایند اگر 40 مرد با من بیعت می کردند، در برابر دشمنانم می ایستادم.
پیامبر اسلام صلی الله علیها و آله می فرماید: اگر از امت من کسی 40 حدیث حفظ کند که در امر دین به او یاری رساند، خداوند، او را در روز قیامت، فقیه و عالم محشور می کند.
کسی که شراب خواری کند، نمازش تا 40 روز مقبول واقع نمی شود.
کسی که 40 روز طعام حلال بخورد، قلبش نورانی می شود.
کسی که لقمه حرام بخورد تا 40 روز دعایش مستجاب نمی شود.

عدد چهل در قرآن

اینک برخی از موارد فوق براساس سند و مدرک در ذیل ارائه می گردد.
واژه اربعین به معنای چهل، در چهار آیه قرآن کریم آمده است. سه مورد آن درباره قوم حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام است. و دو مورد از همین سه آیه درباره ملاقات این پیامبر بزرگ با خداوند است و آیه دیگر نیز ادامه همین موضوع است.
زیرا با رفتن حضرت موسی به میقات با خداوند و اینکه حضرت ده روز تأخیر داشتند، با فریب سامری بنی اسرائیل گوساله پرست شدند و دست از یکتاپرستی برداشتند.به همین خاطر خداوند به مجازات این عملشان آنها را از سرزمین خوش آب و هوایی که بودند چهل سال تبعید کرد. بطوری که در این چهل سال هر چه تلاش کردند نتوانستند به سرزمین خود باز گردند و به اراده خداوند دوباره سر جای اول برمی گشتند.
«وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعینَ لَیلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ  و به یاد آورید هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم(و او، برای گرفتن فرمان های الهی، به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او(معبود خود) انتخاب نمودید؛ در حالی که ستمکار بودید. خداوند به موسی فرمود: این سرزمین(مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است(و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین(در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره(سرنوشت) این جمعیت گنهکار، غمگین مباش»
«وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیلَةً وَ قالَ مُوسی لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ؛ و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب(دیگر) تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش(با او)، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و(آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروی منما»
عیاشی از امام باقر علیه السلام در خصوص آیه: وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیلَةً نقل می کند که فرمود: چهل شب در علم الهی مقدّر شده بود، اگر چه ظاهرا تقدیر بر سی شب بود و سپس خداوند ده شب بر آن افزود
«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفاسِقینَ ؛ خداوند(به موسی) فرمود این سرزمین(مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است(و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین(در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره(سرنوشت) این جمعیت گنهکار، غمگین مباش»
تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام در خصوص آیه، وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیلَةً، ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ می فرماید، موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرموده بود، وقتی که خداوند فرج شما را برساند و دشمنان شما را هلاک کند، کتابی از جانب پروردگارتان به نزدتان نازل می شود که مشتمل بر اوامر و نواهی و مواعظ و امثال می باشد، لذا وقتی فرج بنی اسرائیل فرا رسید، خداوند عزّ و جلّ به موسی فرمان داد که در میعاد او حاضر شود و سی روز روزه بگیرد و در کوه به مناجات بپردازد و موسی گمان کرد بعد از سی روز کتاب الهی نازل می شود، لذا سی روز روزه گرفت و در شب آخر قبل از افطار مشغول مسواک زدن دندان خود شد، خداوند به او وحی کرد، ای موسی تو می دانی که بوی دهان روزه دار نزد من از هر عطری خوشبوتر است، پس ده روز دیگر نیز روزه بگیر و هنگام افطار مسواک مزن، موسی نیز چنین کرد، خداوند هم به او وعده داد که کتاب تورات را بعد از چهل شب بر او نازل کند و چنین نیز شد.
وقتی سی روز گذشت و موسی بازنگشت سامری به نزد جهال و مستضعفین بنی اسرائیل رفت و به آنها گفت: موسی به شما وعده داد که بعد از سی روز باز گردد، اکنون این مدّت سپری شد و موسی باز نگشته، حتما موسی از امر پروردگار نافرمانی کرده و پروردگارتان اراده کرده که به شما نشان دهد می تواند خودش به نفسه شما را دعوت کند و احتیاجی به ارسال موسی ندارد، آن وقت گوساله ای را که ساخت خودش بود به آنها نشان داد، آنها گفتند: چگونه این گوساله می تواند معبود ما باشد؟... زمانی که موسی به سوی قومش بازگشت متوجّه گوساله شد و در حضور مردم به او خطاب کرد: ای گوساله آیا همان طور که این مردم گمان کرده اند، پروردگارت در تو حلول کرده؟ گوساله پاسخ داد: ای موسی، به خدا قسم منزّه است پروردگار ما از اینکه، گوساله یا چیزی مثل درخت یا هر مکان دیگری او را در بر بگیرد... گوساله گفت: ای موسی این بندگان خدا بدبخت و مبتلا نشدند مگر به جهت اینکه در درود فرستادن بر محمّد و آل محمّد سستی کردند و در دوستی او و وصی او انکار ورزیدند و مرا به خدایی برگزیدند، حال که خداوند به واسطه سستی در صلوات بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت اطهرش علیهم السلام آنها را به گوساله پرستی مبتلا نمود، چگونه شما از خذلان بزرگتر و دشمنی با محمّد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نمی ترسید؟ در حالی که آیات و دلائل آشکار حقانیت آنها را مشاهده کرده اید.
«وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلی والِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیتی إِنِّی تُبْتُ إِلَیک وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمینَ ؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می کند و با ناراحتی بر زمین می گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو بازمی گردم و توبه می کنم، و من از مسلمانانم»
عبد الرحمن بن کثیر نقل کرده که محضر امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم: فدایت شوم از کجا برای اولاد امام حسین علیه السلام فضیلت و برتری نسبت به فرزندان امام حسن علیه السلام پیدا شد و حال آن که این دو بزرگوار در یک درجه مساوی با هم بودند؟
امام علیه السّلام فرمودند: نمی بینم که از من بپذیرید و قانع شوید ولی در عین حال می گویم: هنوز حضرت امام حسین علیه السّلام متولّد نشده بود که جبرییل به پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله نازل شد و عرض کرد: فرزندی برای شما به دنیا خواهد آمد که بعد از شما امّتتان او را خواهند کشت.
حضرت فرمودند: ای جبرییل به این فرزند حاجتی ندارم. جبرییل تا سه مرتبه خطاب مذکور را تکرار نمود... .
پس حضرت پی حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها فرستاده و به ایشان فرمودند: خداوند متعال شما را بشارت داده به فرزندی که بعد از من امّتم او را می کشند. حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها عرض کرد: من احتیاجی به این فرزند ندارم. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله سه مرتبه خطاب مذکور را با ایشان تکرار نموده بعد فرمودند:
به ناچار در این فرزند امامت و وراثت از نبوّت و مالک شدن خزانه(انفال) خواهد بود.
حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها عرضه داشت: از خدا راضی شدم پس به امام حسین علیه السّلام حامل شد و شش ماه این حمل در شکم آن حضرت بود سپس وضع حمل نمود و فرزند شش ماهه به دنیا آمد و هیچ مولودی غیر از وجود مبارک امام حسین علیه السّلام و حضرت عیسی بن مریم شش ماهه متولّد نشد که زنده بماند... و چون حقّ تعالی این آیه شریفه را نازل فرمود: وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ... حضرت امام حسین علیه السّلام از خدای عزّ و جلّ مطابق همین آیه سؤال و درخواست نمود پس حقّ تبارک و تعالی طبق سؤال آن حضرت دعایش را مستجاب فرمود.

 


 

منبع : حوزه نت

دوشنبه, 08 آبان 1396 16:24

معنای تسبیح هر یک از حیوانات

آیا حیوانات هم خدا را عبادت می کنند؟

 

هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»


آیا حیوانات هم خدا را عبادت می کنند؟

آیا حیوانات هم خدا را عبادت می کنند؟


همه موجودات عالم مشغول تسبیح خدا هستند

طبق بیان قرآن و جهان بینی الهی نه تنها انسان بلکه تمام حیوانات و کائنات و ذرات به نوعی دارای شعورند و به ستایش و تسبیح و سجود برای خدای متعال مشغولند. خداوند متعال در آیه 18 سوره حج می فرمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»
همچنین در آیه 44 سوره إسرا آمده است: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»

دلایل علمی تسبیح خداوند متعال توسط تمامی عالم هستی

با توجه به آیاتی که در بالا به آن ها اشاره شد فهمیده می شود که هر ذره‌ای در عالم هستی دارای ادراک و درک و فهم و شعور بوده و هوشمندانه و با زبان ویژه خود خدای متعال را تعظیم و تسبیح می‌کند و همچنین آن ها در ازای تک تک اتفاقاتی که در عالم اتفاق می‌افتد از خودشان واکنش نشان می‌دهند.
تحقیقات دانشمندان و پژوهشگران نیز ثابت کرده است که در میان موجودات عالم حتی گیاهان نیز دارای اعصاب بوده و حتی فریاد هم می کشند به نحوی که محققان لابراتوار علائم کشاورزی «مسکو»، فریاد و گریه های ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرده اند.
آن ها دریافته اند که دلفین ها، جیرجیرک ها، پرندگان، زنبورها و حتی ویروس ها نیز صداهایی از خود صادر می کنند از این رو آن ها در تلاشند که راه جدیدی برای کشف زودهنگام بیماری ها با پیروی از صدای میکروب ها و ویروس ها در جسم بیابند.

موجودات چگونه خدا را تسبیح می گویند؟

به عقیده شیعیان یکی از شرایط انسان کامل، دانستن زبان همه موجودات است. این موضوع در روایات متعددی نیز مطرح شده است؛ و آنچه از این دست از روایات بر می آید این است که اگر انسان در مسیر صراط مستقیم حرکت کند و آلوده به دنیا نشود به حقایق عالم ماده پی می برد. لذا آنجاست که چشم و گوش انسان باز می شود و صدای موجودات را می شنود که می گویند:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم            با شما نامحرمان ما خامُشیم
و به همین خاطر است که در آیات قرآنی انسان های گناهکار پست تر از حیوانات معرفی شده اند، آنگونه که در آیه 179 سوره اعراف می خوانیم: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ بی تردید گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده ایم، آنها دل هایی دارند بی ادراک و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند، آنان مانند چارپایانند حتی گمراه تر؛ آنان همان غافلانند.»
در کتاب «خرائج و جرائح» قطب راوندی روایتی طولانی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با معنای صدای حیوانات آورده شده است. این روایت بیان می دارد که در سنین کودکی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با آوای حیوانات و اینکه آن ها هنگامی که صدا می کنند چه می گویند سؤال شد و آن حضرت در جواب فرمودند:
هر گاه کبک صدا کند، می گوید: حق نزدیک است، نزدیک.
هر گاه درنا صدا کند، می گوید: بار الها! مرا از دشمنم نگهدار.
هر گاه اردک صدا کند، می گوید: آمرزش تو، ای خدا! آمرزش تو.
هر گاه شتر مرغ صدا کند، می گوید: هیچ معبودی جز خدا نیست.
هر گاه قمری صدا کند، می گوید: ای دانای نهان ها و رازها، ای خدا.
هر گاه کلاغ صدا کند، می گوید: ای روزی رسان! روزی حلال برسان.
هر گاه درّاج صدا کند، می گوید: خدای رحمان، بر عرش استیلا یافت.
هر گاه کلاغ سبز صدا کند، می گوید: ای مولای من! از آتش رهایم کن.
هر گاه باز صدا کند، می گوید: به خدا و روز پسین(قیامت)، ایمان آوردم.
هر گاه عقاب صدا کند، می گوید: هر که خدا را فرمان برد، به سختی نیفتد.
هر گاه جغد صدا کند، می گوید: دوری از مردم، انس(با خدا و خرمی) است.
هر گاه مرغ گوشت ربا صدا کند، می گوید: برخدا توکل کن تا روزی داده شوی.
هر گاه هدهد صدا کند، می گوید: چه بدبخت است آنکه نافرمانی خدا کند!
هر گاه چکاوک صدا کند، می گوید: سرورا! توبه هر مومن گنهکاری را بپذیر.
هر گاه شاهین صدا کند، می گوید: پاک و منزه است خدا بطور قطع، بطور قطع.
هر گاه بلدرچین صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! چه قدر از مرگ غافلی؟!
هر گاه لک لک صدا کند، می گوید: هر که از مردم خلوت گزیند از آزارشان می رهد.
هر گاه باز شکاری صدا کند، می گوید: ای دانای پنهانیها، ای بر طرف کننده گرفتاریها!.
هر گاه خروس صدا کند، می گوید: هرکه خدا را بشناسد، یاد او را فراموش نمی کند.
هر گاه طوطی صدا کند، می گوید: هر که پروردگارخود را یاد کند، گناهش بخشوده شود.
هرگاه مرغ قدقد کند، می گوید: ای خدای حق، تو حق! و سخن تو حق است، ای الله! ای حق!
هر گاه کرکس صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! هرچه می خواهی زندگی کن که سر انجام آن مرگ است.
هر گاه بلبل صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدا نیست، این حق است، این حق است.
هر گاه گنجشک صدا کند، می گوید: از هر چه خدا را خشمگین کند، از او بخشایش می خواهم.(یا از او بخشایش بخواه)
هر گاه فاخته(کوکو) صدا کند، می گوید: ای یکتا! ای یگانه! ای بی همتا! ای بی نیاز پاینده!
هرگاه چلچله صدا کند، سوره ی حمد را می خواند و می گوید: ای توبه پذیر توبه کنندگان! ای خدا! ستایش از آن توست.
هر گاه طاووس صدا کند، می گوید: ای مولای من، به خودم ستم کردم و به زیبایی و آراستگی خود مغرورشدم، مرا ببخشای.
هرگاه آهو صدا کند، می گوید: خدایا! مرا از آزارها برهان.
هرگاه شیر غرّش کند، می گوید: امر خدا مهمّ است، مهم.
هرگاه بره صدا کند، می گوید: مرگ، برای پند آموزی بس است.
هرگاه روباه صدا کند، می گوید: دنیا، خانه غرور(و فریب) است.
هرگاه سگ صدا کند، می گوید: گناهان، برای خوار کردن بس است.
هرگاه عقرب تسبیح گوید، می گوید: شرّ، پدیده وحشت آوری است.
هرگاه زرّافه صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدای یگانه نیست.
هرگاه یوز پلنگ صدا کند، می گوید: ای عزیز! ای چیره! ای سرافراز! ای الله!
هرگاه فیل صدا کند، می گوید: هیچ توان و تدبیری، جانشین مرگ نمی شود.
هرگاه گرگ صدا کند، می گوید: هرچه را خدا نگه دارد، هرگز تباه نخواهد شد.
هرگاه کرگردن صدا کند، می گوید: سرورا! به فریادم رس وگرنه، هلاک می شوم.
هرگاه اسب شیهه کند می گوید: پاک و منزّه است پروردگار ما، پاک و منزّه است او.
هرگاه بزغاله صدا کند، می گوید: مرگ مهلتم نمی دهد، ازاین رو گناهم اندک است.
هرگاه مار تسبیح گوید، می گوید: چه بدبخت است آنکه تو را نافرمانی کند، ای بخشنده!
هرگاه گوزن صدا کند، می گوید: خدا مرا بس است و او، خوب وکیلی است، او مرا بس است.
هرگاه خرگوش صدا کند، می گوید: ای خدا! مرا با حوادث ناگوار ممیران، ستایش از آن توست.
هرگاه پلنگ صدا کند، می گوید: پاک و منزه است آنکه با توانمندی خود عزیز است، پاک ومنزه است او.
هرگاه شغال صدا کند، می گوید: وای، وای، وای، وای، برگنهکاری که در گناه خود، پافشاری کند.
هرگاه شتر نر صدا کند، می گوید: پاک و منزّه است کسی که سرکشان را ذلیل می کند، پاک و منزّه است او.
هرگاه گاو نر صدا کند، می گوید: آرام، آرام، ای فرزند آدم! تو در محضرکسی قرار داری که می بیند و خود، دیده نمی شود و او، خداست.
سپس آن حضرت فرمودند: خدای متعال هیچ پدیده ای را نیافریده، مگر آنکه تسبیحی دارد که با آن، پروردگار خود را می ستاید، آنگاه در ادامه آیه 44 سوره اسراء را تلاوت فرمودند.(بحارالانوار، ج61، باب عموم أحوال الحیوان و أصنافها، حدیث 8)

 


 

منبع : حوزه نت

ابعاد مختلف زندگی یک بانوی نمونه

 

شخصیتی که زندگی او مورد بحث و گفتگوی این مقاله است بانوئی است که نام‌ وی‌ همراه نام پدر ارجمندش شهرت جهانی دارد و او فاطمه زهراء دختر پیمبر بزرگ اسـلام است‌ این بانوی عزیز با اینکه پس‌ (فـصل‌ اول‌ زنـدگی فاطمه زهرا سلام اللّه علیها یـعنی دوران قـبل از ازدواج وی کـه در خانه پدر بوده است در‌ تاریخ‌ اسلام‌ خیلی مورد توجه واقع نشده است گوئی شخصیت عظیم پیغمبر‌ اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم در آن دوران دختر عـزیزش را تـحت الشـعاع قرار داده است.) از ازدواج و انتخاب همسر در حدود هشت سال بیشتر‌ در‌ دنیا زندگی نکرد ولی همین زندگی کوتاه وی قابلیت آن را دارد که از جنبه‌های مختلف‌ یعنی از لحاظ سیاسی و اخلاقی و علمی و خانوادگی و غـیره مـورد بررسی و تحقیق واقع گردد تا شخصیت‌ کم‌ نظیر‌ بلکه بی‌ نظیر وی از خلال بررسی‌ های تاریخی جلوه‌گر شود.

 

بانوی نمونه

 

 

کسی که می خواهد در اطراف زندگی یکی از شخصیت‌ های بزرگ‌ و برجسته‌ چـیزی‌‌ بـگوید یـا بنویسد برای اینکه بتواند بطور کامل زندگانی آن شخصیت را تجزیه و تحلیل‌ کند‌ لازم تمام جنبه‌های مختلف زنـدگی شخص مورد نظر را بررسی و تحقیق کند تا‌ اگر از هر جهت‌ کامل‌ است هـمه جنبه‌های کمال وی معلوم گـردد و اگـر احیانان نقاط ضعفی در وی وجود دارد آن هم روشن شود.

فاطمه و انتخاب همسر

دختر پیغمبر در انتخاب همسر توجهی به مال و ثروت نداشت و آنچه در نظر او مهم‌ بود شـخصیت انـسانی‌ و سرمایه‌ اخلاقی شوهر بود، خیلی کمیاب است دختری جوان که از جهت‌ شخصیت بزرگ پدرش مورد توجه صاحبان ثروت و مکنت است شوهری را انتخاب کند که از لحاظ تمکن مالی‌ تهی‌ دست‌ و بی‌ بضاعت‌ اسـت،آری در نـظر فاطمه‌ عزیز‌ روح‌ بزرگ‌ و عظمت اخلاق و ملکات فاضله علی (علیه السلام) اهمیت داشت نه مال و ثروت او، او می دانست که اگر شوهر از لحاظ اقتصادی تهیدست‌ باشد‌ ولی‌ از جهت مردانگی و آقائی و صفات برجسته انـسانی‌ غنی‌ و توانگر‌ باشد‌ این غنا و تـوانگری مـعنوی و روحی جای فقر مالی را پر می کند‌ و شیرین‌ ترین زندگی برای آن زن و شوهر میسر می گردد اما به عکس اگر امتیاز شوهر فقط از جـهت‌ مـال‌‌ بـاشد‌ ولی از لحاظ روحیات و اخلاق ناپاک و آلوده باشد محیط آن زندگی به کانون‌‌ عذاب‌ و غـم‌ و اندوه مبدل می گردد.
باید گفت زهرای عالی مقدار در باب انتخاب همسر یک بانوی نمونه‌ است‌ و دخترانی‌ که‌ به سعادت آیـنده خـویش عـلاقمند هستند باید در اختیار کردن شوهر از وی پیروی‌ کنند‌.

فاطمه و زندگی خانوادگی

چـیزی که در زنـدگی خانوادگی فاطمه بیشتر جلب نظر می کنند فداکاری‌ و گذشت‌ و مجاهدت‌ و کوشش وی برای جلب رضایت امیرمؤمنان است کـارهای داخـلی مـنزل را از قبیل‌ پختن‌ نان‌ و تهیه غذا و شستن لباس و جارو کردن و سایر امور خـانه را بـا کـمال میل‌ و اشتیاق‌‌ خودش‌ انجام می داد، و هیچ گاه از پسر عم عزیزش تقاضائی نمی کرد که مبادا او نـتواند انـجام‌ دهـد‌ و ناراحت‌ شود،او بخوبی می دانست همسر جوانمردش که باید برای اداره زندگی‌ شخصا‌ کار‌ کند‌ خـصوصا در اوائل امـر که به غیر از مزد کار و دسترنج زحمت خود هیچ گونه در آمدی‌ نداشت‌؛ او‌ می دانست شوهری کـه بـرای اداره زنـدگی زحمت می کشد و رنج می برد و علاوه بر‌ این‌ در جنگ هائی که برای مسلمین رخ می دهد بیش از دیـگران جـانبازی و فداکاری‌ می کند؛چنین همسری بیش‌ از‌ هر جهت جلب رضایت پسر عمش را بنماید و در راه جـلب‌ خـوشنودی‌ امـیرمؤمنان‌ (علیه السلام) از هیچ گونه مجاهدت و فداکاری چه در امر‌ نگهداری‌ و سرپرستی‌‌ فرزندان چه در اداره کارهای منزل و سایر‌ امور‌ مربوط بـزندگی زنـاشوئی و خانوادگی‌ دریغ نمی کرد.
فاطمه عزیز به قدری علی (علیه السلام) را مجذوب خود‌ کرده‌ بود کـه فـرزند ابـی طالب‌ با‌ آن‌ دل‌ قوی‌ و قلب‌ محکم و نیرومند در مرگ فاطمه بی‌ تاب‌ و بی‌ قرار‌ شد و بی‌ اختیار می گریست و مـی گفت: (قـل یـا رسول اللّه صفیتک صبری و رق عنها‌ تجلدی‌) غم جدائی زهرا را با رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) در مـیان مـی گذارد‌ و می گوید‌:ای رسول گرامی در مرگ‌ دختر‌ عزیز تو دل از دستم رفت و صبر و شکیبائیم تمام شد و دیگر قرار و آرام نـدارم‌.
امیرالمؤمنین(علیه السلام)با آن روح ملکوتی‌ و قدرت‌ عضلانی‌ و جان و روان آسمانی‌ به قدری‌‌ در فراق دختر پیغمبر‌(صلی الله و علیه وآله)بـی‌ صبری‌ مـی کند که با چشم اشکبار می گوید:(اما حـزنی فـسرمد و امـا لیلی فمسد)غم و اندوه‌ من‌ در فراق زهـرا جـاویدان است و دیگر‌ نمی توانم‌ شبها بخوابم‌‌ و آرام‌ بگیرم‌(بلکه بیاد آن گوهر‌ آسمانی تا بـه صبح بـیدار هستم)
از اینجا می توان دریافت‌ کـه در زنـدگی خانوادگی شـخصیت اخـلاقی‌ فـاطمه‌ در چه پایه‌ای بوده است که‌ روح بـزرگ‌‌ و بلند‌ پرواز‌ علی(علیه السلام)را تا‌ این‌ حد مجذوب و فریفته کرده است. تو صد حـدیث مـفصل بخوان‌ از این مجمل.
بانوان مسلمان اگـر‌ بخواهند‌ بیشتر‌ از زندگی زنـاشوئی کـامیاب شوند سزاوار است‌ در‌ جلب‌‌ رضـایت‌ شـوهر‌ از‌ راه فداکاری و حسن اخلاق از دختر عزیز پیغمبر(صلی الله و علیه وآله)تبعیت نمایند تا زندگی‌ خانوادگی آنان بـه کانون مـحبت و مسرت مبدل گردد.


فاطمه و زنـدگی عـلمی و فـرهنگی

تردیدی نیست کـه مـعلومات‌ این بانوی نابغه از مـنبع وحـی سرچشمه می گیرد یعنی معلم‌ مستقیم وی شخص پیغمبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)است،استعداد و قابلیتی مثل استعداد و قـابلیت فـاطمه‌ زهرا(علیها السلام) در تحت سرپرستی و تعلیم شخصیت عـظیمی،مـانند‌ رسول‌ خـدا(صلی الله و علیه وآله)واقـع گـردد معلوم است که از نـظر وسعت معلومات و احاطه و اطلاع بر مسائل مختلف عقلی و تاریخی و شرعی و غیره تا چه پایه تـرقی مـی کند و اوج می گیرد.
برای نمونه کافی‌ است‌ خـطبه‌ای که در مـیان اجـتماع عـظیم مـسلمین از مهاجر و انصار ایـراد کـرد مورد دقت قرار داده شود،معمولا گویندگان نامی یا رجال سیاسی یا‌ نوابغ‌ علمی و فرهنگی که‌ مـی خواهند در‌ مـیان‌ انـجمنی سخنرانی کنند چون می دانند گفتار آنان مـورد تـوجه افـراد مـتفکر واقـع‌ مـی شود و احیانا ضبط می گردد و دیگران درباره آن داوری می کنند طبعا آن شخص‌ سخنران‌ از مدتی‌ پیش از‌ وقت‌ مقرر و موعد سخنرانی در اطراف گفتار آینده خود فکر می کند،و برای تنظیم‌ مطالب و موضوعاتی که باید بـگوید مدتی صرف وقت می نماید و گاهی آن مطالب را می نویسد و بعدا قسمتی از آن را‌ قلم‌ می کشد و اصلاح می کند و گاهی از فکر دیگران کمک می گیرد تا آنکه آن سخنرانی را به نظر خود از هر جهت تکمیل می نماید،و تازه پس از ایراد آن خـطابه‌ بـسیاری از اوقات‌ مورد‌ ایراد و اشکال‌ اهل فن واقع می شود و کم اتفاق میافتد که آن گفتار از هر جهت کامل باشد و هیچ گونه ایرادی‌ از اطراف متفکرین و صاخبان نظر به آن وارد نگردد.
ولی فاطمه زهراء‌ علیها‌ سـلام‌ بـر اثر یک ناراحتی و رنج روحی و به علت یک هیجان شدید فکری‌ که از حوادث بعد از وفات ‌‌پدرش‌ برای او رخ داده بود در میان جمعی از بانوانی که از بستگان‌‌ وی بـودند‌ برای ایراد سخنرانی به سوی اجـتماع مـهاجر و انصار رفت و از پشت پرده آغاز خطابه کرد با‌ اینکه در حال خطابه سخت ناراحت بود و با اینکه این خطابه بدون آمادگی‌‌ قبلی و بالبداهه ایراد شد‌،و بـا‌ ایـنکه به عنوان انتقاد از وضع مـوجود ایـن سخنرانی را ایراد کرد مع الوصف مطالبی را از توحید و معارف دینی و قوانین مذهبی و فلسفه و حکمت بعضی‌ از دستورات شرعی بیان کرد که از‌ نظر عمق مطالب و استحکام و متانت معانی و تناسب گفتار با هدف خـطابه و از نـظر حسن اسلوب و بلاغت کلام و از لحاظ فصاحت لفظ و روانی آن و خلاصه از لحاظ جمیع محسناتی که در لفظ‌ و معنی‌ باید رعایت گردد به اندازه‌ای بلند و پرمایه استکه نظیر آن‌ را در غیر خطبه‌های رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)و امیرالمؤمنین(علیه السلام) نـمی توان یـافت،تو گـوئی دریائی است که‌ بموج آمده و در حال تلاطم شدید امواج خروشان‌ خود‌ را بطور پیگیر به سوی ساحل می فرستد.
ندیده‌ایم کـه هیچ دانشمند ورزیده‌ای و هیچ سخنوری کمترین ایرادی به این‌ خطابه طولانی تـاریخی وارد کـرده بـاشد، بانوان فرهنگ دوست شایسته است که تنها‌ به ظواهر‌ برنامه‌ های خشک و بی‌ روح فرهنگی قناعت نکنند بلکه ارزش علم را چـنانچه ‌ ‌هـست بدانند و بیشتر در پی عمق مطالب علمی باشند و به پیروی از این بانوی عظیم الشأن به معلوماتی کـه‌‌ در‌ تـقویت‌ روح ایمانی و ترقی دادن صفات‌ برجسته‌ انسانی‌ بیشتر دخالت دارد اهمیت بیشتری بدهند.

فاطمه و زندگی سیاسی

آنچه مـسلم است با اینکه دختر عزیز پیغمبر از نظر مقام و ارزش‌ اجتماعی‌ و از‌ لحاظ نبوغ و شـخصیت در میان بانوان اسلام عـالی‌ترین‌ درجـه‌ را دارا بود و از جهت لیاقت و درایت‌ از بسیاری از رجال اسلام هم برجسته‌تر بود، اینست که چون کمال آشنائی‌ به تعالیم‌ اسلام‌ داشت، هیچ گاه داوطلب پست و مقام سیاسی نبود و هیچ وقت برای تصدی‌ و احراز یکی از مناصب‌ حکومت فـعالیت نکرد با اینکه پس از ازدواج فاطمه یعنی بعد از جنگ بدر‌ تشکیلات‌ منظم‌‌ حکومت اسلامی آغاز شد و دختر پیغمبر زندگی اجتماعی خود را مهد‌ سیاست‌ اسلام و در محیط تشکیلات دولت آغاز کرد و در حدود هشت سال در همان مـحیط زنـدگانی خویش‌ را‌ به پایان‌ برد و در آن روز روزگار محور حکومت اسلام و مرکز نقل سیاست شخص‌ پیغمبر‌ بود‌ و بدیهی است که در چنین محیطی برای فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اشغال یکی یا‌ چند‌ پست‌ حساس‌ از پست های حـکومت کـاری است بسیار ساده و آسان ولی با همه این ها این‌ بانوی‌ عالیقدر بانوی خانه است و قسمت اعظم وقت عزیز خود را در راه امور‌ خانه‌ داری و تربیت‌ صرف می کند فرزندانی مانند حسن و حسین و زیـنب کـبری (علیهم السلام) را در دامن پاک‌ خود‌ پرورش‌ می دهد و ابدا در فکر این نیست که بانوان را به نهضت دعوت کند‌ و رهبری‌ آن‌ نهضت را به عهده بگیرد و بنام احقاق حقوق بانوان هر روزی کنفرانسی بدهد! و خطابه‌ ای ایراد کـند‌ و صـحنه‌‌ جـدیدی بوجود آورد و هر زمانی نغمه تـازه‌ای سـاز کـند!.
در اینجا جای‌ پرسش‌ است‌ که آیا این بانوانی که بنام نهضت زنان انجمن‌ هائی را به وجود آورده‌اند و هر سال صحنه‌ هائی‌ را‌ که‌ همه مـی دانیم تـجدید مـی کنند عقل و تشخیص اینها از عقل و تخیص دختر پیغمبر‌ (صلی الله و علیه وآله) بـیشتر‌ است؟ آیا ایـنها که خود را مسلمان و پیرو پیغمبر و دختر او می دانند در علم و درایت و لیاقت خود را‌ از‌ فاطمه عزیز که در مهد نبوت و بیت رسالت رشـد کـرده اسـت بهتر‌ و بالاتر‌ حساب می کنند؟ که بر خلاف سیره فاطمه بزرگوار هر‌ روزی نغمه‌‌ تازه‌ای ساز می کنند یک روز به نام هفده‌ دی‌ سرو صائی راه می اندازند و کنفرانس می دهند و مطالب تکرار شده را باز تـکرار مـی کنند‌ و یـک‌ وقت برای دخالت در امور‌ سیاسی‌ و بدست آوردن‌‌ مقامات‌ دولتی‌ و نمایندگی مـجلس و بـرای بدست آوردن حق‌ طلاق‌ و غیره جنبش می کنند.
(البته ما کاری نداریم که اینها را پس آینه‌ طوطی‌ صفتشان داشـته‌اند و آنـچه اسـتاد ازل گفت‌ بگو می گویند) بلکه به ظاهر‌ مطالب‌ نگاه می کنیم ما فاطمه زهرا‌(علیها السلام) را‌ یـک بـانوی‌ نـمونه می دانیم که در میان بانوان اسلام از هر جهت اولویت‌ دارد‌،این بانوان روشنفکر که مسلما‌ دخـتر‌ پیـغمبر‌ (صلی الله و علیه وآله) بـا چشم تجلیل‌ و احترام‌ می نگرند اگر بخواهند شاهد‌ سعادت‌ و کامیابی‌ را در آغوش بگیرند و اگر حالت اسـتماع و اسـتعداد تفکر و تجدید نظر در رویه‌ خود‌ را داشته‌ باشند شایسته است،بیش‌ از‌ این به عمق‌ مـطالب‌ نـگاه‌ کـنند؛و ببینند چه می کنند‌،و چه می خواهند و نتیجه آنچه می کنند و برای نسل حاضر و نسل های آینده چیست؟اگر تـشخیص دادنـد که‌ نتیجه این‌ کارها‌ جز پرده دری و سوق دادن اجتماع‌ به سوی‌ فساد‌ و تباهی‌ چیزی‌ نیست،پیـش‌ از‌ آنـکه‌ فـرصت بگذرد و ترمز از دست همه بیرون برود در رفتار خود تجدید نظر کنند؛و در همه‌ مسائل‌ اعم‌ از فـردی و خـانوادگی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آنطور‌ که‌ دختر‌ پیغمبر‌(صلی الله و علیه وآله)یعنی‌ این‌ بانوی نمونه و ایـن سـرچشمه فـضیلت فکر می کرد فکر کنند و قبل از هر چیز احتجاب و حیا و عفت و اخلاق انسانیت و شرف آدمیت را نـصب العـین خـود قرار دهند تا‌ هم خود از خوشبختی و سعادت بشری کامیاب گردند و هم بـه پاکی و ایـمان و سعادت اجتماع‌ کمک نمایند.

 


 

منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » آبان 1340، سال سوم - شماره 9

دوشنبه, 08 آبان 1396 16:05

نوری درتاریکی

نوری درتاریکی

 

در میان انبوهی از روایات که بر شان و بزرگی بی‌نظیر امام حسین(علیه السلام) تاکید می کند، بعضی پر‌رنگ‌تر و چشمگیرتر می نماید؛ تاریخ نگاران و نویسندگان زبردست، بر محور آن سخن‌ها گفته و کتاب‌ها نوشته‌اند. برخی روایات شخصیت آسمانی و ملکوتی آن حضرت را در نظر داشته و بعضی دیگر شخصیت زمینی و اهداف بلندش را تبیین کرده و زندگی سراسر نور و برکتش را در ذهن انسان‌ها به تصویر کشیده‌اند.

 

امام حسین



امام حسين(علیه السلام)

در میان انبوهی از روایات که بر شان و بزرگی بی‌نظیر امام حسین(علیه السلام) تاکید می کند، بعضی پر‌رنگ‌تر و چشمگیرتر می نماید؛ تاریخ نگاران و نویسندگان زبردست، بر محور آن سخن‌ها گفته و کتاب‌ها نوشته‌اند. برخی روایات شخصیت آسمانی و ملکوتی آن حضرت را در نظر داشته و بعضی دیگر شخصیت زمینی و اهداف بلندش را تبیین کرده و زندگی سراسر نور و برکتش را در ذهن انسان‌ها به تصویر کشیده‌اند.

روایتی امام حسین و برادرش امام حسن(علیه السلام)را سید جوانان بهشتیان معرفی می‌کند؛ تا مردم مقام معنوی شان را درک کنند؛ روایتی می‌گوید آنان دو سبط رسول خدا هستند؛ تا مقام بزرگشان

در زمین و نسبت‌شان با رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) را گوشزد کنند. برخی روایات نیز فضایل بی‌شمار اهل‌بیت‌رسول خدا4 و برتری‌شان بر سایر افراد را بیان می‌کنند که امام حسین(علیه السلام) نیز جزء اهل‌بیت‌پیامبر است[1].

روایتی نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد است که فرمود: مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است؛ هرکس در آن داخل شود، نجات می یابد و هرکس از آن تخلف کند، غرق می گردد[2].

تمامی روایاتی که درشان امام حسین(علیه السلام) وارد شده، درصدد بیان عظمت ایشان و تبیین تفاوت‌های چشمگیر و بی نظیرش با سایر مردم است؛ تا قدر مقامش بر همگان روشن شود و کسی خود را همتا و مانند او نداند. نا‌سپاسی از اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درتاریخ اسلام سابقه‌ای دیرینه دارد که تاریخ، در جاهای گوناگون برآن گواهی می‌دهد. برای مثال می توان این نمونه را آورد که امام‌علی(علیه السلام) فرمود: روزگار مرا آن قدر پایین آورد و آن قدر پایین آورد و آن قدر پایین آورد تا من‌و‌معاویه را در کنارهم قرار دادند و گفتند: علی و معاویه؛ معاویه و علی!

و نمونه دیگر این که متوکل حاکم ستمگر عباسی، از آموزگار پسرانش پرسید: فرزندان مرا بیشتر دوست داری یا فرزندان علی (حسن و حسین) را؟! او که مردی مومن و پارسا بود، متوکل را شدیدا سرزنش و بخاطر این سوال توبیخ کرد؛ در نتیجه جانش را در راه محبت امام حسین7 فدا کرده و متوکل دستور قتلش را صادر کرد.

به هر روی، پیامبر6 در روایتی امام حسین(علیه السلام) را «چراغ هدایت» معرفی می‌کند. آن حضرت می‌فرماید: مکتوب علی یمن العرش؛ ان الحسین مصباح هدی[3] ...

در سمت راست عرش این گونه نوشته شده است: همانا حسین(علیه السلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است‌...

این حدیث، از آن دسته احادیثی است که در میان بقیه روایات، چشمگیرتر می‌نماید و هماره نویسندگان پیرامون آن کتابها نوشته و مبلغان دین، در تفسیر آن منبرها ایراد کرده‌اند.

در ادامه برای فهم بیشتر و بهتر این فرمایش رسول خدا، مقدمه ای را بیان می کنم تا بهره‌برداری از آن آسان‌تر شود.

الف. نور، در حقیقت خود، دارای ارزش و قابل احترام است؛ نور در مقابل ظلمت و تاریکی قرار می‌گیرد و با آن در تضاد کامل است. نور بر ظلمت برتری کامل و تمام دارد و هر جا نور باشد ظلمت درآن جا، جایگاهی ندارد. نور و ظلمت هماره ضد هم هستند و در نقطه مقابل هم قرار گرفته‌اند. این دو واژه، دو حقیقت مسلم تاریخ‌اند که هماره در سرنوشت بشر تاثیر گذار بوده‌اند. برتری نور برتاریکی و جهل را نمی‌توان انکار کرد؛ اما باید دانست این دو رقیب، در طول تاریخ بشر، پیروانی بی‌شمار داشته و هماره درگیر بوده‌اند.

گفتنی است که منشأ نور حقیقی خداوند است؛ و قرآن بر این ادعا گواهی می‌دهد؛ آن‌جا که می‌فرماید: خدا نور آسمان ها و زمین است[4]؛  و شیطان نیز خاستگاه اصلی جهل و تاریکی است؛ زیرا در مقابل خداوند قد‌علم کرده و سوگند یاد کرد که بندگان خدا را از راه او منحرف و گمراه سازد؛ به‌جز بندگانی که مخلص و به معنای واقعی مومن هستند.

بنابر این خداوند نور حقیقی و شیطان تاریکی مطلق است.

ب. معمولا واژة نور با واژة هدایت همراه است و اغلب در کنار هم می‌آیند. می‌توان گفت این دو مکمل هم‌اند و معنای یکدیگر را به خوبی تبیین می‌کنند. هرجا سخن از اهمیت بالایی برخودار باشد که سرنوشت جامعه یا سیر رشد و سقوط آن بیان شود، از این دو واژه و نیز واژه‌های متضاد‌شان استفاده می‌شود.

ج. پیروی از خیر و شر، که همان اطاعت از خدا و شیطان است هماره سررشته اصلی فعالیت‌های اساسی انسان‌ها بوده و خواهد بود؛ عده‌ای رهنمودهای پیامبران الهی را پذیرفته و خود را ملزم به‌انجام آن می‌دانند و خدا محوری در برنامه‌های زندگی شان موج می‌زند؛ این افراد رضامندی خدا و‌‌راضی بودن به رضای او را هدف خود قرار داده و برای رسیدن به آن مرحله مدام در تلاش و تکاپو هستند.

عده‌ای درست مقابل دسته اول قرار گرفته و فرمانبردار شیطان هستند که خواسته‌های او و برآورده ساختن آن، در زندگی شان اولویت دارد. به جای خدامحوری، شیطان محوری، سراسر زندگی‌شان را تیره و تار ساخته است؛ اما اغواگری شیطان و سست عنصری آنان، سبب غفلت‌زدگی‌شان شده و در منجلاب تباهی دست و پا می‌زنند.

کشتی هدایت و تاریکی جهالت



با توجه به این مقدمه، بیان گهربار رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) درباره امام حسین(علیه السلام) که آن حضرت را چراغ هدایت و کشتی نجات معرفی فرمود قدری روشن می‌شود.

شمه‌ای از شخصیت بی نظیر امام حسین(علیه السلام) زمانی شناخته می‌شود که خدای متعال از آن پرده بر‌می‌دارد و در گوشه عرش خود می‌نویسد: اِن الحسینَ مصباحُ هدیَ و سفینة النجاة؛ و پیامبرش را تا عرش بالا می‌برد تا در بیداری کامل، آن عبارت زیبا را ببیند و برای امتش بازگو کند. پس، گوینده خداوند و پیام آورنده پیامبرش است و حسین(علیه السلام) نیزنوة پیامبر.

پس از رسول‌خدا جامعة اسلامی دستخوش نا آرامی‌های سیاسی و تشویش‌های اجتماعی فراوانی‌شد. این نا آرامی‌ها زمینه‌های انحرافات گونان عقیدتی و سیاسی را به ‌دنبال داشت. عدة زیادی هوس‌های دنیایی را پی‌گرفتند و به تدریج از آموزه‌های اسلام دور شدند. عده‌ای نیز که تعدادشان انگشت‌شمار بود سفارش‌های رسول‌خدا6 را آویزه‌گوش کردند و گرداگرد نور حقیقی (علی و فرزندانش) چرخیدند؛ این افراد در اقلیت بودند و پیروان تاریکی، به ظاهر برآنان غلبه کردند. فعالیت‌های ضد دینی و دگرگون ساختن زیربناهای اسلام به صورت های گوناگون، روز افزون شد؛ فرصت طلبان، فرصت را غنیمت شمردند و تا جایی که امکان داشت بهره‌برداری کردند. بنا شد طی‌چند سال، اسلامی نو ظاهر شود و تعالیمی جدید، جای رهنمودهای رسول‌خدا6 را بگیرد.

هدف اصلی از این توطئه، تغییر ماهیت اسلام و تبدیل جانشینان رسول خدا بود.

تغییر ماهیت دین



شیطان صفتان خرسند بودند و شیطان خرسندتر. سیاست نرم ایجاب می‌کرد هر روز گوشه‌ای از دین جدا شده و چیزی به جای آن نهاده شود. مسلمین بر اساس دستور زمامدارانی که پس از رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) بر منبر او نشسته بودند، مدتی باید نمازی جدید می‌گزاردند که رسول‌خدا6 از آن بی‌خبر بود، و مدتی باید احادیثی را می‌خواندند و دهان به دهان بازگو می‌کردند که هیچگاه از رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) صادر نشده بود، اما به ایشان نسبت می‌دادند! شیاطین جن و انس دست در دست هم دادند به مهر، تا مهر اهل بیت رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) را از دل مردم بزدایند و آن‌ها را هر روز بیش از دیروز از ‌حق‌شان محروم کنند.

دست پنهان شیطان در دست شیطان صفتان بود و امام علی و امام حسن(علیه السلام) در چنین شرایطی، دوران امامت‌شان را سپری کردند؛ خون دل‌ها خوردند و زخم‌ها برداشتند. پس از آن دو بزگوار، نوبت امامت و جانشینی رسول‌خدا به امام حسین(علیه السلام) رسید. 

 

شخصیت ضد دین معاویه



معاویه پس از سال‌ها تلاش، توانست چهره واقعی اسلام را به دلخواه خود تغییر داده و خود را جانشین رسول‌خدا معرفی کند. هرچه می‌کرد و هرچه می گفت نزد مردم غفلت زدة شام پذیرفته بود و قابل اجرا. امام حسین(علیه السلام) در زمان معاویه منصب امامت را تحویل گرفت و ده سال با او دست‌و‌پنجه نرم کرد. زبان بران و گفتار عریان امام حسین(علیه السلام)، بارها تن معاویه را لرزاند و خاطرش را مشوش کرد؛ امام حسین(ع) دشمن اصلی او به شمار می‌آمد و از جانب آن حضرت، هماره حکومتش را در خطر می‌دید‎ هماره می‌ترسید تاج و تختی که بر پایه خون بی‌گناهان و بی‌سرپرست شدن خانواده‌های آزادگان ساخته و پرداخته بود، با روشنگری‌های امام حسین(علیه السلام) برباد رود و پرده از حقایق باطنی او برداشته شود. لذا هرچه بیشتر می‌کوشید نیرنگی تازه بیافریند تا بر جهل مردم بیفزاید.

بی کفایتی یزید



عمر معاویه بدین صورت سپری شد و بعد از او یزید بر مسند پدر تکیه زد. قدرت باد آورده یزید، مایة طغیانگری بیش ازحد او و به وجود آمدن حادثه استثنایی عاشورا شد. رشته‌هایی که به دست معاویه بافته و پرداخته شده بود، با دست یزید برباد رفت و از هم تنیده‌شد. یزید که ادامه دهنده راه پدر بود، در بی دینی و عیاشی گوی سبقت را از او ربود. اگرچه معاویه مردی سیاست‌مند و حیله‌گر بود، یزید بی‌کفایت و سبکسر بود. شب ها در حرامسرا به عیاشی مشغول بود و روزها در کاخ ریاستش، میمون بازی می‌کرد. مانند پدر، به نماز معتقد نبود و نمی‌خواند و مانند جدش قیامت را انکار می‌کرد و قرآن را شعری بیش نمی دانست که از زبان شاعری در آمده است[5].

شخصیت واقعی معاویه هرآنچه بود نمی نمود، و تلفیق دین با سیاست‌های شیطانی، از برجسته‌ترین علمکردهای معاویه برای حفظ حکومتش بود؛ در اوج بی دینی، دم از دین می‌زد و بر دین می‌گریست، اساس دین را از بین برده و به ظاهر در پی حفظ آن بود! تا می‌توانست از زر و زور و‌تزویر مدد می‌گرفت و این سبب می‌شد چهره واقعی‌اش از مردم پنهان بماند. اما یزید برخلاف پدر بی‌سیاست و بی‌مایه‌تر از او بود. طغیانگری یزید به جایی رسید که ناخواسته نقاب از چهرة پدر و جدش برداشت و دست به ارتکاب گناه در حضور دیگران زد. به عبارتی هرآنچه معاویه در خفا می‌کرد‏، یزید در ملا می‌کرد و از هیچ کس حیایی نداشت و از هیچ چیز ابایی! در یکی از روزها چنین گفت: ملک داری و خلافت، بازیچه ای بود در دست بنی هاشم که چند روزی با آن بازی کردند؛ نه وحیی نازل شده و نه قیامت و حساب و کتابی در کار است!

سردرگمی مسلمین و نور امید


وضع جامعه طوری رقم خورد که یزیدیان مانند او عمل می‌کردند و زندگی مسلمین هر روز بدتر از دیروز شد. والیان بر ستمگری‌ها افزودند و ظالمان برسرکشی ها؛ از دین و قرآن، جز نامی نمانده و پیکر بی‌جان اسلام بازیچه دست یزید گشته بود؛ هرزگی و بی‌بندوباری جای عفت و وقار دینی را‌گرفت. هرکس با یزید بیعت کرد، به فرمانش گردن نهاد و بر اعمالش صحه گذاشت و هرکس از بیعت با او سرزد، جانش را داد و خونش را ریختند.

سرگشتگی و اضطراب جامعه را در برگرفت و مردم امان نداشتند. امنیت و دیانت، این دو نعمت گرانقدر، پس از حکومت علی بن ابی طالب(علیه السلام) نایاب شده بود و مردم کوفه درصدد به دست آوردن آن شدند. به این دلیل، نامه‌های زیادی برای امام حسین (علیه السلام) فرستادند و از ایشان خواستند رهبری‌شان را برعهده بگیرد و بار دیگر، دست مردم را به دامان پرمهر اهل بیت رسول‌خدا6 برساند؛ و آن حضرت به ندایشان لبیک گفت.

امام با یزید بیعت نکرد و فاتحه اسلامی که یزید رهبر عالی آن باشد را خواند. او که نور خدا و خون‌خدا بود، دلِ سیاهی و جهالت را شکافت و نوری خدایی در پیکر بی‌رمق اسلام جاری ساخت. جانش را در کمال اخلاص دردست گرفت و مانند چراغی فروزان و خاموش ناشدنی، در دریای ظلم و جهلی که دست مایه معاویه بود، هدایت کشتی اسلام را برعهده گرفت. مردمِ در خواب‌رفته را بیدار کرد و افراد غفلت‌زده را هشیار. ایشان برای امر به خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها، دعوت کوفیان را لبیک گفت و به سوی آنان براه افتاد. زن و فرزندانش را با خود همراه کرد تا در یاری دین خدا از هیچ اقدامي دریغ نکرده باشد؛ در مسیر راه در هر موقعیتی، سخن ازخدا و رسول خدا و ارزش‌های دین و کرامت انسانی بود. از ذلت بیزار بود و بر عزت خود می‌بالید. می‌خواست مسلمین عزیز باشند و مشرکین ذلیل؛ می‌خواست انحراف و دگرگونی‌هایی که در دین جدش بوجود آمده است را اصلاح کند و مردم را به سیرة پیامبر و علی بن ابی طالب8 بخواند.

بنابراین، روشنگری‌ها و معرفی اسلام واقعی، هدف و دغدغة اصلی امام حسین(علیه السلام) بود که برای تحقق آن در برابر یزید، از جان و مال خود گذشت و اهل بیتش را به خطر انداخت. خودداری از بیعت با یزید و پرده برداشتن از چهرة واقعی «او و خاندانش»، و «آگاه کردن مردم» و هدایت آنان، همان معنای سخن گرانبهای رسول‌خداست که ایشان را نور هدایت و کشتی نجات خواند؛ زیرا آن حضرت مردم زمانش را از سردرگمی و حیرت و ضلالت، به سوی روشنی و امید و صلاح راهنمایی کرد و با خون قلبش، راه رشد و سعادت را هموار ساخت. اگر هدایت و ایثار ایشان نبود، از اسلام نه نام می‌ماند و نه نشانی. او مردم سرگشته را در کشتی هدایتش جای داد و اسلام واقعی را به آنان آموخت و به دست ما رساند. راستی حیات اسلام مرهون وجود آن حضرت و اهل بیت و یارانش است.

بی شک، حسین(علیه السلام) نوری است که هرگز خاموش نمی‌شود؛ زیرا ارادة خداوند چنین است و داغی‌است بر جگر مسلمین که هرگز رو به سردی نمی گراید.

 یا لیتنا کنا معک ...

پی نوشت:
[1] .  انوار درخشان، ص37.
[2] . سیماری تابان، ص15.
[3] . پیشوای سوم، ص14.
[4] . نور، 35.
[5] . ننگ تاریخ، ص104.


سيد كميل اديبي

رواج پدیده «تنهازیستی» ایرانیان با رشد صد‌در‌صدی طلاق

گروه اجتماعی الف،  ۷ آبان ۱۳۹۶،

 

رواج پدیده «تنهازیستی» ایرانیان با رشد صد‌در‌صدی طلاق

 

 

بر اساس این آمار در شش ماهه اول امسال طلاق ۶ درصد رشد و ازدواج ۳ درصد کاهش داشته است. نتیجه چنین آماری هم می‌شود افزایش آمار افرادی که از روی اجبار یا اختیار به تنها‌زیستی روی می‌آورند.

به گزارش روزنامه جوان، انگار قطار رشد طلاق قرار نیست به ایستگاه پایانی خود برسد. کالسکه ازدواج هم که در مسیر معکوس حرکت می‌کند؛ شاهد این مدعا هم آماری است که روز گذشته احمد تویسرکانی، رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور ارائه داد. بر اساس این آمار در شش ماهه اول امسال طلاق ۶ درصد رشد و ازدواج ۳ درصد کاهش داشته است. نتیجه چنین آماری هم می‌شود افزایش آمار افرادی که از روی اجبار یا اختیار به تنها‌زیستی روی می‌آورند، چندان که طبق سرشماری سال 95 بیش از 2 میلیون نفر زندگی تک نفره را برای خودشان برگزیدند. 

چند ماه پیش بود که حبیب‌الله مسعودی‌فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با اشاره به اینکه طلاق از مهم‌ترین آسیب‌ها در جامعه محسوب می‌شود، گفت: نرخ طلاق در کشور رو به افزایش است، اما در دوسال اخیر با فعالیت‌هایی که انجام شده، شیب افزایش طلاق کاهش یافته است، اما انگار واقعیت‌های آماری حکایت از آن دارد که کاهش شیبی در کار نیست و طلاق همچنان با سرعت در حال رشد است. در این میان با افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج با پدیده تازه‌ای مواجه هستیم؛ ‌افزایش زندگی مجردی یا خانواده‌های تک نفره‌ای‌!

   

تهران رکورددار طلاق‌ها

آنطور که احمد تویسرکانی گفته است: در شش ماهه اول امسال ازدواج‌های ثبت شده ٣٥١ هزار و ٣٨٣ مورد بوده که ٣ درصد کاهش داشته است. 

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور درخصوص طلاق نیز اینگونه توضیح می‌دهد: ٨٧ هزار و ٣٨٠ مورد طلاق به ثبت رسیده است که ٦ درصد رشد داشته است. 

بیشترین ازدواج‌های ثبت شده مربوط به مردان ٢٥ تا ٢٩ سال در کشور است که این آمار در خانم‌ها ٢٠ تا ٢٤ سال است. 

به گفته رئیس سازمان ثبت اسناد کشور بیشترین طلاق‌های ثبت شده در رده سنی ٣٠ تا ٣٤ سال است و بیشترین ثبت ازدواج با تحصیلات دیپلم با ٦٤ درصد بوده است. این بدین معناست که همچنان طول زندگی‌های مشترک کوتاه است و معضل جوانان مطلقه را هم باید به معضل جوانان ازدواج نکرده و در حال عبور از سن ازدواج اضافه کنیم.  تویسرکانی تصریح می‌کند: بیشترین دلایل جدایی زوجین براساس اظهار خودشان عدم تفاهم، اعتیاد به مواد‌مخدر و مشروبات الکی و ترک زندگی بوده است و بیشترین طلاق‌ها در سه سال اول زندگی مشترک رخ داده است.  مطابق آمار ارائه شده از سوی این مسئول سازمان ثبت اسناد، تهران با ١٨ هزار و ٥٥٢ طلاق و رشد ٧ درصدی رکورددار طلاق در کشور است و این در حالی است که گیلان، کهگیلویه و بویر‌احمد و مرکزی سه استانی هستند که کاهش طلاق داشته‌اند. 

   

رشد صد‌در‌صدی آمار طلاق طی 10 سال

 برای داشتن تحلیلی واقعی از کاهش یا افزایش طلاق باید شاخص‌های واقعی‌تری همچون نسبت ازدواج به طلاق را مورد مطالعه قرار دارد. با چنین دیدگاهی با عنایت به آمار موجود در می‌یابیم طی سال‌های اخیر نه فقط با کاهش طلاق مواجه نبوده‌ایم، بلکه سال 95 با رسیدن نسبت ازدواج به طلاق به 9/3 با بیشترین رشد در آمار طلاق مواجه بوده‌ایم، بدین معنا که در برابر هر 9/3 ازدواج یک طلاق داشته‌ایم. این در حالی است که در سال 85 نسبت ازدواج به طلاق از سوی ثبت‌احوال 3/8 ثبت شده است. این اعداد بیانگر آن است که آمار طلاق در 10 سال اخیر در ایران بیش از صد‌درصد افزایش یافته است.  خلاصه اینکه بررسی آمارهای یک دهه گذشته در حوزه ازدواج و طلاق و همچنین نگاهی به دوام زندگی‌های مشترک نشان می‌دهد خانواده ایرانی که روزگاری اصیل‌ترین ساختار اجتماعی در جامعه ایران و در سبک زندگی ایرانی اسلامی بود در معرض بحران قرار دارد و یکی از نشانه‌های این بحران شیوع تنها‌زیستی یا خانواده‌های تک نفره در کشور است. 

   

نشانه‌های اضمحلال خانواده 

آنطور که شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس می‌گوید: آمار خانوارهای تک نفره به نسبت کل خانوارهای کشور در سال 85، 5/2 درصد بوده که این عدد در سال 95 به 8/5 درصد رسیده، این در حالی‌است که 66/4 درصد از کل خانوارهای «تک نفره» زن سرپرست هستند.  وی با اشاره به اینکه این درصد کل خانوارهای یک نفره به کل خانوارها در سال گذشته 8/5 درصد است، گفت: 3/3 درصد از تعداد خانوارهای یک نفره مرد سرپرست متعلق به مردان است همچنین درصد مردان تک ‌زیست 20 تا 44 سال به کل جمعیت 2 درصد و این رقم در مرد زنان یک درصد است. 6 درصد از مردان 20 تا 44 ساله تک زیست نیز تا کنون ازدواج نکرده‌اند. این رقم در مورد زنان 3 درصد را نشان می‌دهد. 

از نگاه این استاد دانشگاه به تأخیر افتادن سن ازدواج، عدم اتکای مالی به خانواده، افزایش میزان طلاق و مهاجرت‌های شغلی و تحصیلی مهم‌ترین عواملی هستند که در تنهازیستی تأثیر گذاشته‌اند. 

همچنین کمرنگ شدن کارکردهای خانواده از دیگر عوامل رواج تنهازیستی در جامعه است. شکاف نسلی بین جوانان و والدین و کمرنگ شدن کانون و فضای گرم خانواده هم  از دیگر عوامل مؤثر در این پدیده بوده‌اند. 

روح‌الله بابایی صالح، عضو هیئت رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس افزایش سن ازدواج و بی‌رغبتی نسبت به آن مشکلات اقتصادی، طلاق و مهاجرت به‌منظور کار و تحصیل منجر به بروز پدیده تنها ‌زیستی می‌شود. وی تصریح می‌کند: خانه‌های مجردی بسیار آسیب‌زا و حادثه‌ساز بوده است و آسیب‌های اجتماعی ناشی از آنها به ویژه روابط نامشروع جامعه را تهدید می‌کند. 

این نماینده مرم در خانه ملت معتقد است: اگر معضل بیکاری در کشور رفع شود، بخش عمده‌ای از آسیب‌های اجتماعی کشور برطرف می‌شود، حتی معضل تنها زیستی.

دوشنبه, 08 آبان 1396 15:38

تجاوزهای هولناک به کودکان !

تجاوزهای هولناک به کودکان

 

میل جنسی به کودکان آن هم در جامعه ما که بر پایه اصول اسلامی و فرهنگ دینی بنا شده دور از انتظار است پس باید به دنبال علت آن باشیم.

 

تجاوز

 

 

قتل پس از تجاوز به دختر 8 ساله، تجاوز به پسربچه 11 ساله، تجاوز و قتل کودک 2 ساله و چندین نمونه دیگر را طی ماه‌های گذشته شاهد بوده‌ایم. در واقع مدتی است که جامعه ما شاهد رفتارهای نامتعارف و هنجارشکنانه از سوی برخی افراد است که اکثر این رفتارها با اقدام به تجاوز آغاز و به قتل منجر می‌شود. براستی چرا چنین وضعیتی در جامعه گسترش یافته است؟
مدت‌هاست که هوس‌رانی و نیت‌های شیطانی بین جوانان در حال جولان دادن است و این معضل اجتماعی گریبان‌گیر خانواده‌هایی می‌شود که لحظاتی خوش را در کنار کودکان خود سپری می‌کنند غافل از اینکه چه حادثه هولناکی در انتظار آنهاست.
کودکانی بی‌گناه که مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند و بعد از آن به بدترین شکل ممکن از جمله آتش زدن، مثله شدن، اسید پاشی و ... به قتل می‌رسند و اگر قاتل به دام پلیس افتاده باشد پس از طی مراحل قانونی اعدام می‌شود و اگر هم که متواری شده باشد ... .

 

چرایی تجاوز به کودکان

میل جنسی به کودکان آن هم در جامعه ما که بر پایه اصول اسلامی و فرهنگ دینی بنا شده دور از انتظار است پس باید به دنبال علت آن باشیم.
به طور کلی عده‌ای از افراد هستند که به ایجاد رابطه با کودکان بیش از رابطه با هم سالان خود دارند بدان معنا که تمرکز این افراد بر برقراری رابطه جنسی با کودکان است. این مسئله زوایا و علل متعدد روحی و روانی دارد که به اجمال آن را بررسی می‌کنیم.

برخی متخصصان و جامعه شناسان معتقدند این افراد، خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و از لحاظ روحی- روانی ضربه‌ای سهمگین خورده‌اند.


برخی افراد به علت‌های نامشخصی دارای اختلالات جنسی هستند به طوری که رفتار جنسی آنان خارج از عرف و بر پایه‌ی تمایلات جنسی غیرطبیعی، توام با تخیل است که نوعی بیماری محسوب می‌شود. این بیماری پدوفیلیا یا Ephebophilia نام دارد.
پدوفیلی نیز یک اختلال روانی-جنسی است که در آن توهم یا عمل واقعی برقراری رابطه جنسی با کودک غیر بالغ وجود داشته یا بعضا تنها به ارضای جنسی اکتفا می‌شود. این تمایل می‌تواند نسبت به کودکان هم‌جنس یا جنس مخالف و به ندرت نسبت به هر دو جنس وجود داشته باشد. (1)
علت اصلی این بیمار مشخصا واضح نیست و نمی‌توان دلیل ثابت و مشخصی بین افراد مبتلا پیدا کرد اما بررسی مشکلات روانی در اولویت بیماری این افراد قرار دارد.
برخی متخصصان و جامعه شناسان معتقدند این افراد، خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و از لحاظ روحی- روانی ضربه‌ای سهمگین خورده‌اند که تا بزرگسالی با آنان همراه و در نهایت به این شکل بروز داده شده است. در این راستا و با همکاری نیروی انتظامی و روانشناسان زندان‌ها نیز این نظریه تا حدود زیادی به اثبات رسیده زیرا اغلب این مجرمان طی اعترافات خود به این مهم اشاره کرده‌اند که عقده‌ای دیرینه در سر داشتند تا زمانی برای عقده گشایی یافته و حادثه کودکی خود را به طریقی تخلیه روانی نمایند!.

 

پدوفیلی‌های جهانی

باید توجه داشت معضل تجاوز به کودکان و میل به رابطه جنسی با کودکان در سراسر جهان وجود داشته و طی چند سال اخیر در ایران نیز شاهد این معضل اجتماعی شده‌ایم.
گسترش این بیماری خطرناک و پُرآسیب باعث بروز نگرانی‌هایی از سوی دولت‌های مختلف شده و طبق آخرین آمار منتشر شده؛ بیش از 20 درصد کودکان آمریکایی مورد تجاوز این افراد بیمار قرار گرفته‌اند و بی‌تردید در زمانی نه چندان دور، این کودکان نیز خود مجرمانی می‌شوند که برای عقده گشایی در جامعه مرتکب این عمل غیر انسانی می‌شوند.
حائز اهمیت آن که این رفتار هنجارشکانه در کشورهای غربی؛ محدود به جنس مذکر نبوده و در میان بانوان نیز بسیار شایع است. گواه این ماجرا تعرض مربیان زن در مهد کودک‌ها به کودکان پسر می‌باشد که آمار رو به افزایشی دارد.

 

سخن آخر

باتوجه به آنچه که اجمالا بدان پرداختیم، آشکار است که میل جنسی به کودکان می‌تواند ناشی از نوعی بیماری (پرافیا) باشد اما نمی‌توان این موضوع به تمامی این مجرمان تعمیم داد. به هر حال مسئولین مربوطه باید توجه ویژه‌ای به این معضل اجتماعی داشته و با بررسی‌های خاص و موشکافانه دلایل اصلی وقوع این قبیل جرایم را شناسایی و تدابیری از جمله آموزش‌های لازم و نیز مشاوره رایگان در این زمینه، اتخاذ نمایند تا شاید کمتر شاهد وقوع این حوادث دلخراش باشیم.


پی‌نوشت:
1. پدوفیلی؛ از اختلال روانی تا جنایت قضایی، دکتر مجازی، 1395


دوشنبه, 08 آبان 1396 15:36

اعتیاد کودکانه !

با اعتیاد کودکانه آشنا شویم

 

کودکان ما هر روز بیش از پیش در دام اعتیاد فرو می‌روند، آنقدر که توان خروج از خانه و دنبال توپ دویدن را هم از دست داده‌اند.

 

اعتیاد

 

 

امروزه با زندگی آپارتمان نشینی و کمی فضای کافی برای بازی بچه‌ها و دسترسی آسان آنها به رایانه و تلفن همراه و رواج سریع بازی‌های رایانه‌ای در بین آنها،کودکانمان را منزوی و تنها کرده‌است واز کوچه‌های قدیمی و  بچه‌هایی که در حال بازی فوتبال، وسطی و غیره بودند جز خاطراتی قشنگ چیزی بجا نمانده. خودرو
بسیاری از والدین به این علت که ساعت‌های زیادی را مشغول کار یا تحصیل هستند، برای سرگرم کردن فرزندانشان از ابزارهایی چون رایانه و تلفن همراه استفاده می‌کنند و این لوازم را در اختیار آن‌ها می‌گذارند. آن ها نسبت به اینکه فرزندشان چگونه وقت خود را در فضای مجازی می‌گذراند توجهی نشان نمی‌دهند. در حالی که این واقعیت آشکار است که قبل از اینکه فضای مجازی در دسترس کودکان قرار گیرد، باید آموزش‌های لازم و فرهنگ و حدود استفاده از آن برای کودک روشن شود و والدین نظارت کافی را هنگام استفاده کودک از رایانه داشته باشند.
در گذشته بیشتر بازی‌ها گروهی بود و بازی‌هایی از جمله گل یا پوچ، هفت سنگ، گرگم به هوا، خاله بازی، عمو زنجیرباف، وسطی و غیره در میان کودکان رواج داشت، اما در حال حاضر با گسترش آپارتمان نشینی، بازی بچه ها به سمت استفاده از رایانه، گوشی‌های هوشمند، ایکس باکس، ایکس فور و غیره محدود شده است.
بازی‌های گروهی در برقراری ارتباط با محیط‌های اجتماعی نقش اساسی دارد و باعث آموزش بسیاری از مهارت‌های اجتماعی می‌شود. همچنین کودکان در بازی‌های گروهی با قوانین، مقررات و سلسله مراتب آشنا می‌شوند و رقابت، رفاقت، همکاری، تعاون، تجربه و شکست را می‌آموزند.
امروزه سبک زندگی افراد انفرادی شده و با یکدیگر تعامل کمتری دارند که به همین دلیل کودکان هم انفرادی رشد می‌کنند و به بازی‌های تک نفره تمایل بیشتری دارند، در گذشته بعضی از بازی‌ها بر عملکرد جسم و نوع حرکات کودکان تأثیرگذار بود مانند بازی "یک قل دوقل" که برای تمرکز و توجه مفید بود، از طرفی کودکان با انجام بازی‌های گروهی مهربانی و صمیمیت را با هم تقسیم می‌کردند. لذا همین مشارکت آن‌ها را از منزوی بودن دور می‌کرد، در حالی ‌که بازی کودکان امروزی بیشتر تک‌نفره شده و آن‌ها دیگر انگیزه‌ای برای دور هم جمع شدن ندارند.

 

تاثیر بازی‌ها در تربیت کودکان

بیشتر بازی‌های کودکان امروزی رایانه‌ای است، به همین دلیل کمتر به بازی‌های گروهی می‌پردازند، بنابراین تمایل به گوشه گیری و انزوا به مرور زمان در روحیه و آینده آن‌ها تأثیرگذار خواهد بود، بر این اساس باید کودکان را به سمت انجام بازی‌های دسته‌جمعی تشویق کنیم و صمیمیت را بین آن‌ها از طریق بازی منتقل کنیم تا در بازی‌های گروهی هم ذهن و هم جسم‌شان پرورش یابد و بازی بتواند خلاقیت آن‌ها را به کار بیندازد.
ایجاد خلأهای عاطفی در رفتار کودکان، کوتاهی قد، چاقی یا لاغری اندام، کاهش استعداد، عدم توانایی در برقراری ارتباط با همسالان، گوشه گیری و انزوا، ضعف بینایی، کاهش اعتماد به نفس، پرخاشگری، تاخیر در تکامل زبانی و غیره از مهم ترین مضرات صرف وقت بیش از حد کودکان با تبلت، گوشی‌های هوشمند و رایانه و همچنین کاهش ارتباط و برقراری روابط عاطفی با والدین است.
انجام بازی‌های مجازی از طریق گوشی و تبلت بسیار اعتیاد آور است، در حالی که شاید از نظر والدین انجام بازی اینترنتی باعث ایجاد خلاقیت در کودکان می‌شود، اما این امر نه تنها باعث خلاقیت و هیجان واقعی در آن‌ها نمی شود بلکه باعث کاهش قدرت تخیل در کودک نیز می‌شود. به همین دلیل از جمله فرهنگ‌های غلط و موارد اشتباهی که در اغلب خانواده‌ها رواج یافته است شاید همین امر باشد که والدین و خانواده‌ها قبل از آگاهی رسانی و آموزش امکانات، فضای مجازی را به راحتی در اختیار کودکان قرار می‌دهند که این بی‌توجهی خطرات بسیاری را برای فرزندان در پی خواهد داشت.

 

نقش والدین در اعتیاد فرزندان

برخی والدین در مهمانی‌ها و یا مکان‌هایی که می‌خواهند کودک خود را ساکت و به نوعی از شلوغ کاری او پیشگیری کنند، گوشی تلفن همراه خود را به عنوان سرگرمی در اختیار آنان قرار می‌دهند و یا اغلب اوقات والدین در زمانی که مشغول صحبت با اطرافیان هستند و می‌خواهند کودک مزاحم آن‌ها نشود، از تبلت و رایانه به عنوان بهترین ابزار برای ساکت کردن فرزندشان استفاده می‌کنند که این موضوع موثرترین و مهم‌ترین عامل برای سوق دادن فرزندان به فضای مجازی است.
از علل علاقه مفرط کودکان به بازی‌های رایانه‌ای، جاذبه و هیجان زیاد آن ها است. به طوری که کودک غرق در حوادث و سلسله اتفاق‌های بازی می‌شود و خود را جزئی از آن اتفاق‌ها می پندارد.  یکی از تاثیرات منفی بازی‌های کامپیوتری بر ذهن و رفتار کودکان خشم و پرخاشگری است.

 

پرخاشگری کودکانه

پرخاشگری عبارت است از رفتاری که هدف آن صدمه زدن به خود یا دیگری است. پرخاشگری به منظور توصیف مجموعه ای از رفتارهای برون ریزانه مورد استفاده قرار می‌گیرد که در همه آن ها مشخصه تجاوز به حقوق افراد دیگر اجتماع و تاثیر آزارنده این رفتار مشترک است. بعضی پرخاشگری را رفتاری می‌دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می‌تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد، مانند لگد زدن و گاز گرفتن و یا لفظی مانند فریاد زدن و رنجاندن. از علل پرخاشگری می‌توان به عامل یادگیری اشاره کرد؛ اجتماع و عوامل بیرونی به طفل یاد می دهد چگونه پرخاشگری خود را ظاهر سازد.
طبق تعاریف بالا و سایر تجربیات می‌توان گفت پرخاشگری جزء هیجانات منفی به حساب می آید و در صورت استمرار از وجود اختلال رفتاری در کودکان خبر می‌دهد. در حقیقت، بازی‌های رایانه ای این باور را به کودک القا می‌کنند که می‌تواند با خشم و زور به خواسته خود برسد. بدون شک کودک با دیدن صحنه ها و شخصیت های پرخاشگرانه‌ بازی‌ها از آن‌ها تقلید می‌کند. به مرور زمان در حین بازی و جنگ‌ها و شکست‌های آن یاد می‌گیرد که به هنگام ناکامی می تواند انتقام بگیرد و خواسته های خود را با زور یا حتی کتک به دست آورد.

 

کلام آخر

باید به این  نکته اشاره کنیم  که  می‌توانیم تمامی مشکلات ناشی از استفاده بیش از حد از فضای مجازی و بازی‌های رایانه ای را کاهش دهیم؛ به شرطی که ساعات استفاده کودکان از آن، توسط والدین کنترل شده و به حد متعادل برسد. همچنین ضروری است از محتوا و هدف اینگونه بازی‌ها آگاه شویم و بازی‌هایی را که سبب افزایش دقت و تمرکز کودک یا آموزش برخی موضوعات و مهارت‌های زندگی می‌شوند، جایگزین بازی‌های نامناسب کنیم.

 


 

منابع: خبرگزاری ایسنا/ باشگاه خبرنگاران جوان