ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

بر سرهای شهداء کربلا چه گذشت؟

 

این که بر سرهای شهداء کربلا از آغاز که در کربلا از بدن‌های مطهّر جدا شدند تا انجام که در خاک آرام گرفتند چه گذشت پرسشی است که این نوشتار در پی پاسخ به آن است.

 

 بر سرهای شهداء کربلا چه گذشت؟

 

سر پاک سیدالشهداء علیه‌السلام

سر پاک امام را همان روزِ عاشورا، خولى بن يزيد و حُمَيد بن مسلم به سوى کوفه حرکت دادند. وقتی رسیدند دیر وقت بود و درِ کاخ بسته. خولی آن را به خانه‌اش بُرد و در زیر تَشتی پنهان کرد و داخل شد. همسرش از او پرسید: چه خبر؟ چه آورده‌ای؟ پاسخ داد: ثروت روزگار را آورده‌ام؛ این سر حسین است که اکنون در این خانه است. همسرش گفت: وای بر تو! مردم، طلا و نقره می‌آورند و تو سر فرزند پيامبر خدا را آورده‌ای؟! می‌گوید برخاستم و به سوی دیگر خانه رفتم نشستم و نگریستم. به خدا سوگند پیوسته به نوری که از آسمان تا تَشت می‌ درخشید نگاه می‌ کردم و پرندگانی سپید را که گرداگرد آن، بال می‌ زدند را می‌دیدم. صبح که شد خولی سر را برای عبیدالله بن زیاد برد. (ر.ک به تاريخ طبری، 5/455، الكامل في التاريخ، 2/574)

گزارش‏ هاى مشهور که نمونه‌ای از آنها گذشت، حاكى از آن است كه علاوه بر سر مطهّر امام حسين عليه‌السلام، سر ساير شهداى كربلا نيز از كوفه به شام فرستاده شد؛ اما دربارۀ مكان دفن آنها، گزارش معتبرى وجود ندارد.

شیخ صدوق رحمه‌الله به نقل از دربانِ ابن زیاد می‌ نویسد: هنگامی که سر امام حسين علیه‌السلام را براى ابن زياد آوردند فرمان داد كه آن را جلويش در تشتى از طلا گذاشتند. او با چوب‌ دستی‌ اش شروع به زدن بر دندان‌ هاى او كرد و می‌گفت: اى ابا عبد الله! زود پير شدى!
پیرمردی (گویا زیدبن‌ارقم) که در جلسه حاضر بود گفت: دستْ نگه‌دار كه من ديدم پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله دهان بر جايى می‌ ‏نهاد كه تو چوب‌ دستی‌ ات را گذاشته‌اى. (أمالی صدوق، ص229) یعنی من خودم دیدم که پیامبر این لب و دهان را می‌بوسید.
روز بعد، عمربن‌سعد دستور داد سر پاک امام را بر نیزه‌ای زده در کوفه بگردانند. (ارشاد، 2/117) پس از آن زَحربن‌قیس را فرا خواند و به او دستور داد تا سر پاک حضرت و سرهای پاک دیگر را همراه خاندان محترم ایشان نزد یزید به شام ببرد. (همان، 2/118؛ تاریخ یعقوبی، 2/245)
زنانِ خاندان حسين عليه السلام را بر يزيد وارد كردند، در حالى كه سر، پيش رويش بود. فاطمه و سَكينه، دختران حسين عليه‌السلام، گردن كشيدند تا سر را ببينند و يزيد مى‏ كوشيد تا سر را از آنها پنهان كند؛ امّا هنگامى كه سر را ديدند، فرياد كشيدند. زنان يزيد نيز فرياد زدند و دختران معاويه فرياد و وِلوله كردند. (الكامل في التاريخ، 2/577)
يزيد بن ابى زياد می‌گوید: هنگامى كه سر حسين بن على عليه‌السلام را براى يزيد آوردند، با سرِ چوب‌ دستی‌اش به دندان حسين عليه‌السلام می‌زد و می‌ گفت: گمان نمی‌كردم كه ابا عبداللّه به اين سن رسيده باشد! او ادامه می‌دهد موى [سپيدِ] سر ايشان، از محاسنش كاملًا متمايز بود؛ زيرا محاسن خود را سياه‌ رنگ كرده بود. (طبقات كبرى، طبقۀ پنجم، 1/488)
یزید به این جسارت‌ها اکتفا نکرد و دستور داد سر پاک امام را سه روز در شهر دمشق بیاویزند. (ر.ک سير أعلام النبلاء، 3/319)

علامه مجلسى با اشاره به اين گزارش‌ها می‌گويد:
بدان كه از گزارش‌هاى گذشته، به دست می‌آيد كه سر امام حسين كه درودهاى خدا بر او و دودمانش باد و بدن‌هاى آدم و نوح و هود و صالح كه درودهاى خدا بر آنان باد در كنار امام على كه درودهاى خدا بر او باد دفن هستند. (بحار الأنوار، 100/251)

 

سرهای پاک شهدای دیگر

عمر بن سعد پس از آن که سر پاک امام را همان روز به کوفه فرستاد دستور داد سرهای پاک شهدای دیگر را نیز جدا کنند. (ارشاد، 2/113؛ ملهوف، ص189)
بعد از ظهر روز یازدهم محرم، عمر بن سعد دستور حرکت به سوی کوفه را صادر کرد. سپاه او سرها را به نیزه کردند و به کوفه بردند. تعداد آن را برخی هفتاد و برخی هفتاد و دو سر نوشته‌اند. (تاریخ طبری، 5/456 و 467؛ ارشاد، 2/113)
طبری به نقل از ابومخنف می‌نویسد: قبيلۀ‏ كِنده، سيزده سر آوردند كه رئيس آنها قيس بن اشعث بود. قبيلۀ‏ هوازِن، بيست سر آوردند كه شمر بن ذى الجوشن رئيس آنها بود. قبيلۀ‏ تميم، هفده سر و بنى اسد، شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیۀ لشكر، هفت سر آوردند كه هفتاد سر می‌شود.

روايات گوناگون درباره محلّ دفن سرِ سيّدالشهداء عليه‌السلام‏

در این که سر پاک امام حسین عليه‌السلام‏ در کجا به خاک سپرده شد گزارش‌ها هماهنگ نیستند و می‌توان آنها را در پنج دسته قسمت کرد:
دسته اول، روایاتی که می‌گویند سر امام عليه‌السلام در كنار قبر پدرش اميرمؤمنان عليه‌السلام دفن شده است. بيشتر منابع معتبر روايى در اين دسته قرار دارند. (کافی، 4/571؛ کامل الزیارات، ص83-84؛ تهذيب الأحكام، 6/35)
در کافی به نقل از امام صادق علیه‌السلام آمده است: «... هنگامى كه سرش را به شام بردند، يكى از وابستگان ما، آن را ربود و در كنار اميرمؤمنان عليه‌السلام به خاك سپرد.»
علامه مجلسى با اشاره به اين گزارش‌ها می‌گويد:
بدان كه از گزارش‌هاى گذشته، به دست می‌آيد كه سر امام حسين كه درودهاى خدا بر او و دودمانش باد و بدن‌هاى آدم و نوح و هود و صالح كه درودهاى خدا بر آنان باد در كنار امام على كه درودهاى خدا بر او باد دفن هستند. (بحار الأنوار، 100/251)
دسته دوم، گزارش‌هايى‌ اند که می‌گویند سر سيّدالشهداء عليه‌السلام به كربلا برگردانده و به جسد ايشان، ملحق شده است (أمالی صدوق، ص231؛ ملهوف، ص225؛ مقتل خوارزمی، 2/75). گفتنى است حديثى از اهل بيت عليهم‌ السلام كه بر اين معنا دلالت داشته باشد، يافت نشد.
دسته سوم، گزارش‌هايى كه دلالت دارند كه سر مقدّس سيّد‌الشهداء عليه‌السلام در دمشق، دفن شده است. (أنساب الأشراف، 3/419؛ ربيع الأبرار، 3/349؛ سير أعلام النبلاء، 3/316)
دسته چهارم، گزارش ‏هايى كه دلالت دارند كه سر مقدّس امام عليه‌السلام در مدينه و در قبرستان بقيع، دفن شده است. (سير أعلام النبلاء، 3/315؛ مقتل خوارزمی، 2/75؛ أنساب الأشراف، 3/417)
دسته پنجم، گزارش ‏هايى كه از دفن سر امام عليه‌السلام در مصر (قاهره) حكايت دارند. (معجم البلدان، 5/142؛ مثير الأحزان، ص107)
تأمّل در گزارش‌هاى ياد شده (نیز ر.ک به نگاهى نو به جريان عاشورا، ص 355، مقالۀ رأس الحسين و مقام ‏هاى آن) نشان می‌ دهد كه احتمال اوّل (دفن شدن سر مقدّس امام عليه‌السلام در كنار قبر اميرمؤمنان عليه‌السلام)، با عنايت به اين كه در منابع معتبر و از اهل بيت عليهم السلام نقل شده ارجح است، مگر اين كه ثابت شود علماى اماميّه، آن روايات را ديده و بر اساس دليل معتبرى كه در دست داشته‏ اند، از آنها اعراض كرده‌اند، كه اثبات اين موضوع، مشكل به نظر می‌رسد. (دانشنامۀ امام حسین ع، 8/82)

هر چند مكانى كه در باب الصغير دمشق در حال حاضر به عنوان مدفن سر شهدا معروف گرديده، لااقل در مورد تعدادى از آنان قابل قبول است، ليكن دليل روايى يا تاريخى قاطع و روشنى بر اين انتساب، وجود ندارد. (دانشنامۀ امام حسین ع، 8/83)

 

مَدفن سرهاى ديگر شهيدان كربلا

گزارش‏ هاى مشهور که نمونه‌ای از آنها گذشت، حاكى از آن است كه علاوه بر سر مطهّر امام حسين عليه‌السلام، سر ساير شهداى كربلا نيز از كوفه به شام فرستاده شد؛ اما دربارۀ مكان دفن آنها، گزارش معتبرى وجود ندارد.
گفتنى است همان‌گونه که دیدید در گزارش وقايع مربوط به حاضر نمودن اهل‌بيت امام حسين عليه‌ السلام در مجلس يزيد، تنها از سر مطهّر امام عليه‌السلام سخن به ميان آمده و هيچ اشاره‌اى به سرهاى ساير شهداء نيست. مرحوم سيّد محسن امين در أعيان الشيعة می‌گويد:
بعد از سال 1321 هجرى قمرى، در آرامگاه مشهور به «باب الصغير» در دمشق، مقبره‌اى را ديدم كه بر سر درِ آن، سنگى نصب بود و روى آن، اين نوشته بود: «اين جا محلّ دفن سرهاى عباس بن على و على اكبر بن حسين و حبيب بن مُظاهر است».
پس از دو سال، اين مقبره خراب و بازسازى شد و آن سنگ، برداشته شد و در داخل مقبره ضريحى ساختند و نام‌هاى بسيارى از شهيدان كربلا را بر آن نوشتند؛ اما حقيقت، اين است كه آن مقبره، بر حسب آنچه بر سر درِ آن بود، منسوب به آن سه سر شريف است و به گمان قوى، انتسابش به آن سرهاى شريف نيز صحيح است؛ چرا كه سرهاى شهيدان، پس از حمل شدن به دمشق و گردانده شدن در شهر و برآورده شدن هدف يزيد (داير بر پيروزى و زهر چشم گرفتن از مردم و خنک شدن دلش)، به ناچار بايستى در يكى از گورستان‏ هاى شهر، دفن مى ‏شدند كه از ميان آنها، اين سه سر، در آرامگاه باب الصغير، مدفون شده‌اند و جاى دفنشان حفظ شده است و البته حقيقت را خدا مى‏داند. (أعيان الشيعة، 1/627)
بنابر اين، هر چند مكانى كه در باب الصغير دمشق در حال حاضر به عنوان مدفن سر شهدا معروف گرديده، لااقل در مورد تعدادى از آنان قابل قبول است، ليكن دليل روايى يا تاريخى قاطع و روشنى بر اين انتساب، وجود ندارد. (دانشنامۀ امام حسین ع، 8/83)

تحلیل جالب دکتر رجبی دوانی از اربعین

 

مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام با اشاره به افشاگری ها و روشنگری های حضرت زینب(سلام الله علیها) و امام سجاد(علیه السلام) گفت: این نقل که اسرا را یک ماه در شام نگه داشتند قطعا غلط است.

 

رجبی دوانی

 

 

یک ساعت و نیم گفتگو با محمد حسین رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام حول محورهایی چون جایگاه افراد مختلف در واقعه اربعین از جمله جابر بن عبدالله انصاری، نقش زنان در حوادث پس از عاشورا، ولایت مداری و بصیرت خواص در مواجهه با امام حسین(علیه السلام) بخشی از مباحث مطرح شده با این استاد دانشگاه بود که در دانشگاه جامع امام حسین(علیه السلام) و در مرکز مطالعاتی کوثر ولایت پذیرای ما بود. وی معتقد است که حضور جابر در روز اربعین در صحرای کربلا نیست که اربعین را مطرح کرده بلکه حضور امام معصوم که فعلش برای همه حجت است باعث شده تا زیارت اربعین به یکی از نشانه های مومن تبدیل شود.

اعداد رمز و رازی در حکمت الهی دارد

به عنوان سوال نخست لطف کنید در مورد عدد 40 و تقدسی که شاید برخی برای آن قائل باشند بفرمایید. بطور متداول در فرهنگ اسلام از این عدد بسیار استفاده می شود و ما وقایعی چون اربعین را نیز داریم.

راجع به اربعین بحث است که اهل بیت(علیه السلام) در بازگشت از شام به سرزمین کربلا آمدند و آن بزرگواران را زیارت کردند و برگشتند به مدینه یا خیر و آیا اگر زیارتی صورت گرفته این زیارت در همان 40 روز بعد از واقعه کربلا اتفاق افتاده یا اربعین سال بعد بوده است. بین علما و محققین ما اختلاف شدیدی است؛ بعضی می گویند اصلا امکان ندارد 40 روز بعد از واقعه کربلا این بزرگواران آمده و این سرزمین مقدس را زیارت کرده باشند. بعضی ها می گویند حتی جابر بن عبدالله هم بعید است 40 روز بعد از این حادثه از مدینه به کربلا رسیده باشد. البته در مورد سرهای مطهر شهدا هم اختلاف نظر است که آیا سرها را به خود کاروان اسیران آل الله(علیه السلام) دادند که بیاورند تا کربلا و دفن کنند (چون در نقل است که با راهنمایی امام سجاد(علیه السلام) سرها دفن شدند) این ها را نمی خواهم وارد بشوم اما می خواهم این را عرض کنم وقتی ما بپذیریم زیارت اربعین طبق فرموده امام حسن عسگری(علیه السلام) یکی از پنج نشانه مومن است نشان می دهد این مساله جایگاه رفیعی دارد و ربطی به جابر بن عبدالله هم ندارد.


رجبی دوانی: برخی از اعداد مانند 7، 12، 40 و 70 در فرهنگ دینی ما کاربرد دارد و به سبب آنکه بعضی از احکام و تعالیم دینی، شمارگانی را برای حد و میزان خود نیاز دارد این اعداد مهم جلوه داده شده است. برای مثال تعداد شوت هایی که در طواف لازم است 7 است یا روزهای هفته هم همینطور یا ما آیه قران داریم که تعداد ماه های سال نزد خدا 12 است. این ها بالاخره یک رمز و رازی در اراده و حکمت الهی دارد که ما دقیق از آن با خبر نیستیم . عدد 70 را عدد کثرت می نامند یعنی نشانه زیادی و بزرگی، یعنی اگر بخواهند چیزی را در بزرگی وصف کنند و زیادی آن را نشان بدهند معمولا با عدد 70 یاد می کنند و مثال آن هم اینکه گفته شده اگر فلان عمل خیر انجام شود اجر 70 سال عبادت را دارد؛ نه اینکه دقیقا 70 سال است، یا 69 سال نشود، 71 هم نشود، منظور زیاد بودن آن است. این هم احتمال دارد بستگی به فرهنگ مردمی باشد که مخاطبان اولیه اسلام بودند مثلا عرب ها شاید عدد 70 را خیلی بزرگ می دانستند و اسلام هم برای اینکه مخاطب اولیه بهتر درک بکند و بفهمد از این عدد استفاده کرده است.
در مورد عدد 40 هم ما مصادیق مختلفی داریم؛ چله نشینی، 40 بار زیارت ناحیه یا مکانی که نشان دهنده شمار قابل توجه ای است، حالا نه به اندازه 70 که خیلی زیاد باشد. به هر صورت این اعداد در فرهنگ ما وجود دارد که قاعدتا باید رمز و رازی در حکمت الهی داشته باشد که من از آن بی خبرم.
حالا در فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی ما که بخشی از این فرهنگ هم متاثر از فرهنگ  اسلام است، چهل روز که از وفات عزیزی می گذرد خیلی سعی می شود که بزرگداشتی برایش بگیرند و خانواده مرحوم را از عزا در بیاورند. سوال اینجاست که ما چرا فقط برای امام حسین(علیه السلام) اربعین داریم و برای ائمه دیگر مثلا حضرت رسول(صلی الله و علیه وآله) این اتفاق نمی افتد؟
رجبی دوانی: ببینید همانطورکه اشاره کردید وقتی مصیبتی وارد می شود در بین ما مردم ایران اینطور جا افتاده که تا 40 روز آن مصیبت جدی گرفته می شود و بعد از 40 روز می گویند آن خانواده را از سیاه بیرون بیاورید و آن خانواده باید زندگی طبیعی و عادی خودش را از سر بگیرد. من برداشتم این است که هر مصیبتی هر چقدر هم سخت باشد، شور و حرارت و داغی آن تا 40 روز است که البته این هم در واقع از الطاف خداوند است و الا اگر بخواهد مصیبت بعد از 40 روز کماکان مثل روزهای اول برای صاحب عزا باقی بماند زندگی سخت و سنگین می شود.
ما شخصیت های بزرگتر و از نظر جایگاه بالاتر از امام حسین(علیه السلام) نظیر پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله)، امیرالمومنین(علیه السلام)، حضرت زهرا(س) و امام مجتبی(علیه السلام) داریم اما به قول شما برای آن بزرگواران که پیش از امام حسین(علیه السلام) هم به شهادت رسیدند، اربعین نمی گیریم. این مسئله به دو نکته بر می گردد یکی اینکه زیارتی که در اربعین  امام حسین(علیه السلام)  صورت گرفت یعنی 40 روز بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام)  آن وجود مقدس زیارت شده و دوم هم اینکه امام حسین(علیه السلام) به سبب آنکه با همه وجود و با همه هستی خود در راه خدا ایثاری کرد که یک موقعیت ممتازی را خداوند برای او قائل شد.
ببینید همه امامان ما در اوج ایثار بودند ولی اینگونه شرایط که برای امام حسین(علیه السلام) رقم خورد برای سایر ائمه و معصومین ما پیش نیامد که با هر آنچه داشتند وارد عمل شده و عزیزان خود را یکی پس از دیگری از دست بدهند لذا خداوند به ایشان یک عنایتی فرموده که چند ویژگی دارد که سایر معصومین(علیه السلام) ندارند.

کشتی نجات حسین(علیه السلام) از بقیه ائمه و اهل بیت وسیع تر و سریع تر است

چه ویژگی هایی باعث شد که امام حسین(علیه السلام) چنان جایگاه رفیعی پیدا کند؟
رجبی دوانی: شما می دانید که حج به عنوان یک فریضه بزرگ الهی واجب است اما در همین حج اگر انسان احساس کند که راه برای او نا امن است این فریضه تا رفع خطر از او ساقط می شود. منتهی می بینید زیارت امام حسین (علیه السلام) با اینکه مستحب است و واجب نیست، به بهانه نا امنی راه ها نباید ترک شود و این را ما فقط برای امام حسین (علیه السلام) داریم. نکته دوم این که آن بزرگوار جایگاهی در پیشگاه خدا دارد که مسافر که باید نمازش را شکسته بخواند غیر از مسجدالاحرام و مسجد النبی، تنها جای دیگری که می تواند کامل بخواند زیر قبه ی امام حسین (علیه السلام) است و این هم از امتیازاتی است که خداوند برای امام حسین(علیه السلام) قائل شده است.
ویژگی بعدی در ارتباط با اینکه آن بزرگوار کشتی نجات است، همه ائمه(علیه السلام) کشتی نجات هستند ولی چرا به آن بزرگوار گفته شده مصباح الهدی و سفینه النجاه؟ امام صادق(علیه السلام) این پاسخ را می دهند و می فرماید که همه ما اهل بیت سفینه النجاه هستیم اما کشتی نجات جد ما حسین(علیه السلام) از کشتی بقیه ائمه و اهل بیت وسیع تر و سریع تر است.
ببینید ما این نکته را نباید از نظر دور بداریم که امامان قول و نقل و تصویرشان برای ما حجت است و حکم شرعی ایجاد می کند.
منظورتان حضور امام سجاد(علیه السلام) در روز اربعین برای زیارت امام حسین(علیه السلام) است؟
رجبی دوانی: بله. البته راجع به اربعین بحث است که اهل بیت(علیه السلام) در بازگشت از شام به سرزمین کربلا آمدند و آن بزرگواران را زیارت کردند و برگشتند به مدینه یا خیر و آیا اگر زیارتی صورت گرفته این زیارت در همان 40 روز بعد از واقعه کربلا اتفاق افتاده یا اربعین سال بعد بوده است. بین علما و محققین ما اختلاف شدیدی است؛ بعضی می گویند اصلا امکان ندارد 40 روز بعد از واقعه کربلا این بزرگواران آمده و این سرزمین مقدس را زیارت کرده باشند. بعضی ها می گویند حتی جابر بن عبدالله هم بعید است 40 روز بعد از این حادثه از مدینه به کربلا رسیده باشد. البته در مورد سرهای مطهر شهدا هم اختلاف نظر است که آیا سرها را به خود کاروان اسیران آل الله(علیه السلام) دادند که بیاورند تا کربلا و دفن کنند (چون در نقل است که با راهنمایی امام سجاد(علیه السلام) سرها دفن شدند) این ها را نمی خواهم وارد بشوم اما می خواهم این را عرض کنم وقتی ما بپذیریم زیارت اربعین طبق فرموده امام حسن عسگری(علیه السلام) یکی از پنج نشانه مومن است نشان می دهد این مساله جایگاه رفیعی دارد و ربطی به جابر بن عبدالله هم ندارد.

جایگاه رفیع اربعین ارتباطی به شخصیت جابر ندارد

پس با این اوصاف نباید فعل و شخصیت جابر را عاملی برای بالا بردن جایگاه اربعین بدانیم.
رجبی دوانی: حرکت جابر نمی تواند به لسان معصوم تبدیل شده و یک سنت و اصل و یکی از پنج نشانه مومن محسوب شود. وقتی امام معصوم می فرماید یکی از نشانه های مومن زیارت اربعین است؛ جابر بن عبدالله و امثال او در حدی نیستند که فعل شان بشود نشانه مومن.
تصور خود من این است که باید این زیارت توسط معصوم انجام شده باشد که به عنوان یک سنت در بین مکتب و مذهب شیعه پذیرفته شده باشد و معصوم هم آن را از نشانه های مومنین بخواند و خود من معتقدم این مساله شدنی است. یعنی 40 روز بعد از واقعه کربلا این بزرگواران در کربلا حاضر شده اند. به پاس و اهمیت حضور امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب(س) این مساله چنان اهمیت پیدا می کند که می شود یکی از ویژگی های مومن یعنی شیعه واقعی. دلیل اعتبار این است نه صرفا چون 40 روز گذشته و یا اینکه مثلا سرها آنجا آمده باشد یا جابر آنجا زیارت کرده؛ وقتی معصوم آمده و زیارت کرده فعل معصوم برای ما حجت است. این نمی تواند سال بعد هم اتفاق افتاده باشد چون دیگر اعتباری پیدا نمی کند و باید درست 40 روز بعد از واقعه باشد.

این نقل که اسرا یک ماه در شام نگه داشته شدند قطعا غلط است

برخی ها می گویند امکان ندارد طی 40 روز کاروان از کربلا به شام رفته و دوباره به کربلا برگشته باشد، نظر شما چیست؟
رجبی دوانی: وقتی ما نقل داریم و می پذیریم این بزرگواران 20 روز بعد از واقعه کربلا به شام وارد شدند(روز اول صفر وارد شام شدند) با توجه به اینکه حداقل یک هفته هم در کوفه زندانی بودند چه استبعادی دارد که 20 روز بعد از ورود به شام در کربلا حاضر نشوند؟
نقلی وجود دارد که قطعا غلط است که گفته شده اسرای اهل بیت(علیه السلام) را بیش از یک ماه در شام نگه داشتند؛ این نمی تواند درست باشد چون با افشاگری ها و روشنگری های حضرت زینب(س) و امام سجاد(علیه السلام) چنان اوضاع و احوال شام و یزید بهم ریخت که یزید هر روزی که این بزرگواران را در شام نگه می داشت خود را مفتضح می کرد و آبرویش بیشتر می رفت. لذا او لحظه شماری می کرد که هر چه سریعتر آل الله را از شام خارج کند. ما حداکثر بپذیریم یک هفته هم در شام این بزرگواران را نگه داشته باشند، می توانند 13 روز بعدش در کربلا بوده و آنجا را زیارت کرده باشند.
عده ای بر این عقیده اند که چون مسیر شام تا مدینه از کربلا نمی گذرد چه لزومی دارد که کاروان از سرزمین کربلا عبور کرده باشد؟
رجبی دوانی: بله، دقیقا این سخن صحیح است که مسیر شام به مدینه از کربلا نمی گذرد. اصلا چه کسی گفته که در مسیر بوده؟ آل الله خواستند که قبل از رفتن به مدینه بیایند و زیارت بکنند. حتی مسیرشان را خیلی طولانی می کنند که بروند قبر مطهر امام حسین(علیه السلام) و سایر شهدا را زیارت کنند و بعد بروند به سوی مدینه و این شدنی است.

جابر بن عبدالله باید امام را همراهی می کرد که این کار را انجام نداد

آقای دکتر در مورد شخص جابر بن عبدالله انصاری بفرمایید. بالاخره ایشان زمان های مختلف از جمله دوران پیامبر تا امام حسین(علیه السلام) را درک کرد. آیا او هم در روز اربعین به کربلا رسید یا خیر؟

در ارتباط با اینکه آن بزرگوار کشتی نجات است، همه ائمه(علیه السلام) کشتی نجات هستند ولی چرا به آن بزرگوار گفته شده مصباح الهدی و سفینه النجاه؟ امام صادق(علیه السلام) این پاسخ را می دهند و می فرماید که همه ما اهل بیت سفینه النجاه هستیم اما کشتی نجات جد ما حسین(علیه السلام) از کشتی بقیه ائمه و اهل بیت وسیع تر و سریع تر است.


رجبی دوانی: من ابتدا اشاره کنم که هم ما نقل داریم که کاروان اسرای آل الله در چهلمین روز آمدند کربلا و زیارت کردند و نقل هم داریم که جابر هم آمده اما اینکه اینها با هم تلاقی کرده باشند و بالاتفاق آمده باشند این اختلاف است و معلوم نیست که امام سجاد(علیه السلام) را هم زیارت کرده باشد.
شخص جابر از اصحاب بزرگوار پیامبر(صلی الله و علیه وآله) بود و همراه پدرش در بیعت عقبه در مکه با پیامبر دیدار کرد. در بسیاری از غزوات پیامبر(صلی الله و علیه وآله) حاضر بود. ایشان افتخار دارد که بارها محضر حضرت زهرا(س) رسیده و احادیث ناب و استثنائی از وی شنیده و لوح حضرت زهرا(س) را دیده و آن را خوانده (منظور همان مصحف حضرت زهرا است) و از روی آن ظاهرا اطلاعاتی را هم یاداشت کرده بود.
این نشان می دهد جابر مقام بزرگی دارد و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) به او فرموده بود تو پنجمین امام از جانشینان من را خواهی دید و سلام من را به او برسان، حتی پیامبر به او فرموده بود که او مشهور به باقرالعلوم خواهد بود یعنی این لقب را پیغمبر به ایشان داده بود. لذا داریم با اینکه جابر نابینا هم شده بود در مسجد پیامبر می نشست و با خود سخن می گفت و یا باقر، یا باقر می گفت. به او گفتند تو دیوانه شدی، چرا اینگونه سخن می گویی؟ گفت باید آن وعده ی پیامبر خدا محقق بشود که این بشارت را به من داده بود تا اینکه امام باقر(علیه السلام) را هم زیارت کرد و سلام پیامبر را به آن بزرگوار رسانید.
این جایگاه را راجع به جابر داریم، اما اینکه دو نکته راجع به جابر برای من حل نشده یکی اینکه اگر ایشان ساکن مدینه بوده چرا با امام حسین(علیه السلام) همراه نشد؟ ممکن است بگویند بیمار و نابینا بوده منتها کسی به این موضوع اشاره نکرده و کسی هم که یک چنین سوابقی داشته وظیفه دارد امامی که در خطر است را یاری و همراهی کند. وقتی جابر برای بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) می تواند بیاید، یعنی در حیات امام هم با وجود اینکه نابینا بوده می توانسته و این مسئله هنوز برای من حل نشده!
دومین مسئله هم این است که امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا خطاب به دشمن وقتی که آنها جایگاه رفیع امام را نفی می کنند و قبل از جنگ تصمیم به قتل امام گرفتند در سخنانی که برای اثبات حقانیت خود بیان می کند، می فرماید اگر این سخنانی که گفتم را قبول ندارید می توانید از جابر بن عبدالله و زید بن ارقم بپرسید؛ آن هایی که در شما هستند. البته جابر آنجا حضور ندارد ولی حضرت می فرماید می توانید از جابر بپرسید. این ممکن است اشاره شود که شما خودتان سابقه دوره پیغمبر ندارید ولی از اصحاب پیغمبر زنده هستند و از آن ها بپرسید ولی چرا می فرماید در شما هستند، من نتوانستم بررسی و دنبال کنم و با عالمان در میان بگذارم.

زید بن الحسن پسر ارشد امام مجتبی(علیه السلام) در کربلا حضور نیافت!

با این اوصاف عدم همراهی جابر با امام حسین(علیه السلام) در واقعه کربلا را چگونه ارزیابی می کنید؟
رجبی دوانی: چیزی در این ارتباط ذکر نشده و ما غیر از جابر افراد دیگری را هم داشتیم که امام خود را همراهی نکردند. به هر صورت به نظر من باید این افراد با امام به کربلا می آمدند که نیامدند، حالا بگذریم از افرادی مانند عبدالله بن جعفر، محمد حنفیه که برادران و پسر عموی امام هستند. زید بن الحسن پسر ارشد امام حسن(علیه السلام) و امثال این افراد داریم که به کربلا نیامدند. به هر صورت این موارد را به صورت سوال در ذهن داریم در عین حالی که نمی خواهیم این بزرگان را به چالش بکشیم اما از آن ها این سوالات را داریم.

یک بلیط تک سفره به عالم برزخ

 

زیبایی ها و لذات مادی دنیا چنان بعضی افراد را شیفته و عاشق خود کرده است که گویی تا ابد این لذات ناپایدار در کنار آنان خواهد ماند؛ این در حالی است که اگر انسان با تأمل و تفکر در زندگی خود و اطرافیانش بنگرد، مسافران زیادی را مشاهده خواهد کرد که هیچ یک از آن لذات و زیبایی ها را با خود به همراه نبرده و با دستی خالی به دنیای عجیب و مافوق تصور سفر کرده اند.

 


یک بلیت تک سفره به عالم برزخ

 

 

خانه ای در وسط بزرگ راه

یکی از روشن ترین واقعیات زندگی انسان که نوعاً مورد بی توجهی و فراموشی بسیاری قرار گرفته است، مرگ و کوچ کردن از این سرای خاکی است. فراموش کردن حیات ابدی و دلخوش کردن به زندگی ناپایدار دنیوی همچون ساخت خانه بر روی پل یا وسط بزرگ راه است؛ خانه ای که هیچ انسان عاقل و دور اندیشی ایستادن و توقف در آن را عقلانی نمی داند. حقیقت سفر از دنیا و شتاب به سوی زندگی ابدی را خدای متعال در آیات متعددی بیان کرده است برای نمونه باری تعالی حقیقت مرگ را این چنین برای انسان فراموش کار بازگو کرده است: «هر كسى مرگ را مى ‏چشد و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت آنها كه از آتش (دوزخ) دور شده، و به بهشت وارد شوند نجات يافته و رستگار شده اند و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست.»(آل عمران، آیه185)

منظور از دو بار ميراندن، مرگ در پايان عمر و مرگ در پايان برزخ است، و منظور از دو مرتبه احيا، احياى برزخى و احياى در قيامت است توضيح اينكه هنگامى كه انسان مى‏ ميرد نوع ديگرى از حيات به عنوان حيات برزخى پيدا مى‏ كند، همان حياتى كه شهدا به مقتضاى" بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" (آل عمران- 169) دارند، همان حياتى كه پيامبر صلی الله و علیه وآله و امامان علیهم السلام دارند، سلام ما را مى‏ شنوند و پاسخ مى ‏گويند، و نيز همان حياتى كه سركشان و طاغيانى همچون آل فرعون دارند و صبح و شام به مقتضاى" النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا"(غافر- 46) مجازات مى‏ شوند

 

یک بلیط تک سفره و مسافرت یک طرفه

کوچ کردن از این حیات مادی و برگشت ناپذیر بودن آن برای بسیاری از انسان ها نیز موضوعی است که در آیات قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است. خدای متعال می فرماید: «(آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏ دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى‏ گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏ گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏ گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند!»(مومنون، آیات99و 100)

سفر به عجیب ترین مکان

انسان بعد از مرگ سفری طولانی و عجیب را در پیش روی خواهد داشت، سفری که واقعیت های تلخ و شیرین فراوانی به همراه دارد، البته تلخی و شیرینی های این راه بسته به نوع اعمال و رفتار انسان در دنیا دارد، اگر انسان در حیات مادی توانسته باشد رویکردی الهی و ارزشی به زندگی خود داده باشد به تبع وقایع و رخدادهای پیش روی آن سفر نیز شیرین و لذت بخش خواهد بود. در واقع زندگی سعادت بخش پس از دنیا در گرو عملکرد خوب انسان است. «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»(زلزله، آیات7و8)

ایستگاه و توقفگاه اسرار آمیز برزخ

اولین و مهمترین ایستگاه و توقف گاه انسان بعد از حیات مادی دنیایی به نام برزخ است. زندگی در این سرای موقت نیز به نام حیات برزخی معرفی شده است. برزخ در لغت به معنای حدّ و مرز و مانع ميان دو چيز است.[1] در واقع حیات برزخی توقفگاه و منزلگاه میان دنیا و آخرت است. از بعضی آیات به خوبی حیات برزخی را می توان اثبات کرده؛ برای نمونه در سوره مؤمنون آیه 100 خدای متعال می فرماید: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛(مومنون، آیه100) و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.»
و همچنین در آیه 11 سوره غافر که خدای متعالی می فرماید: «قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ؛ آنها مى‏گويند: «پروردگارا! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى اكنون به گناهان خود معترفيم آيا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»
محققان تفسیر نمونه در ذیل این آیه شریف این چنین بیان داشته اند: «منظور از دو بار ميراندن، مرگ در پايان عمر و مرگ در پايان برزخ است، و منظور از دو مرتبه احيا، احياى برزخى و احياى در قيامت است توضيح اينكه هنگامى كه انسان مى‏ ميرد نوع ديگرى از حيات به عنوان حيات برزخى پيدا مى‏ كند، همان حياتى كه شهدا به مقتضاى" بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" (آل عمران- 169) دارند، همان حياتى كه پيامبر صلی الله و علیه وآله و امامان علیهم السلام دارند، سلام ما را مى‏ شنوند و پاسخ مى ‏گويند، و نيز همان حياتى كه سركشان و طاغيانى همچون آل فرعون دارند و صبح و شام به مقتضاى" النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا"(غافر- 46) مجازات مى‏ شوند.[2]
علامه طباطبایی در معرفی اجمالی حیات برزخی و عالم برزخ این چنین بیان داشته است: چون بازجويى و سؤالى كه افراد در قبر دارند، براى تكميل پرونده اعمال است، تا براى فرا رسيدن قيامت بايگانى شود، و بهشت و دوزخ برزخى هم منزلگاه موقتى است، مانند منزلگاه هاى موقتى كه براى مسافرين در وسط راه آماده مى‏ سازند. آرى، در عالم برزخ بطور كامل به حساب كسى نمى‏ رسند، و در آنچه كرده حكم فصل و جزاى قطعى صادر نمى‏ كنند.»[3]

 در فرهنگ روایات و منابع تفسیری ارتباط مشخصی بین قبر و حیات برزخی برقرار شده است. برای نمونه در منابع تفسیری از امام على بن الحسین(علیه السلام) نقل شده است: «قبر باغى است از باغ هاى بهشتیا گودالى از گودال هاى جهنم)!.[4] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است، به خدا ما بر شما نمى ترسیم مگر از برزخ)!

 

جهان اسرار آمیز برزخ در روایات

در فرهنگ روایات و منابع تفسیری ارتباط مشخصی بین قبر و حیات برزخی  برقرار شده است. برای نمونه در منابع تفسیری از امام على بن الحسین(علیه السلام) نقل شده است: «قبر باغى است از باغ هاى بهشتیا گودالى از گودال هاى جهنم)!.[4] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است، به خدا ما بر شما نمى ترسیم مگر از برزخ)!.[5]

سخن آخر

دنیای پر رمز و راز برزخ نیازمند برداشت توشه و زاد مناسب است، اگر انسان در دنیا خود را از توشه مناسب محروم سازد در آن سرای پر رمز و راز حسرت فراوان خواهد خورد. در مطالب آینده به توشه مناسب این سرا اشاره خواهیم داشت.

پی نوشت ها:


[1]. مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص259.
[2]. تفسير نمونه، ج‏20، ص43.
[3]. ترجمه الميزان، ج‏11، ص8.
[4].تفسير نور الثقلين، ج‏3، ص553. «اِنَّ الْقَبْرَ اِمّا رَوْضَهٌ...»
[5]. همان. « البَرْزَخُ الْقَبْرُ، وَ هُوَ الثَّوابُ...»

جمعه, 12 آبان 1396 09:01

کیش و مات کردن افسردگی !

کیش و مات کردن افسردگی با چند راهکار ساده

 

بهتر است روی اعتماد به نفس و اراده تان کارکنید و سعی کنید همه چیز را به دل نگیرید و زودرنج نباشید!

 

افسردگی، منفی گرایی، اعتماد به نفس، مهربانی، استرس، خانواده ایرانی، مهارت زندگی، تفکر

 

 

یک مشکل بزرگ که می تواند اعتمادبه نفستان را پایین آورده یا چنان عصبانیتان کند که از گوش هایتان دود بیرون بیاید، این است که همه چیز را به خودتان بگیرید.
همینطور ممکن است سعی کنید پوست کلفت تر شوید و اجازه ندهید انتقادات، منفی گرایی ها یا حملات کلامی دیگران اثری در شما داشته باشد.
اما گفتن این همیشه آسان تر از عمل کردنش است.
به همین دلیل قصد داریم شش عادتی را به شما معرفی کنیم که کمکتان می کند استرس و عصبانیتتان را کم کرده و کمتر در زندگی آسیب ببینید.
۱. نفس بکشید.
یک تا دو دقیقه فقط روی نفس کشیدنتان تمرکز کنید. فقط روی هوایی که از بینی داخل و خارج می کنید متمرکز شوید. نه هیچ چیز دیگر.
این تمرین ساده کمک می کند ذهن و بدنتان را کمی آرام تر کنید و فضای کوچکی بین خودتان و اتفاقی که افتاده است ایجاد کنید. با این روش احتمال اینکه واکنش شدید به آن اتفاق نشان دهید بسیار کمتر خواهد شد.
۲. موضوع را روشن کنید.
براساس سوء تفاهماتی که ممکن است برایتان پیش آمده باشد، قضاوت و نتیجه گیری نکنید و اجازه ندهید این قضاوت شما را به سمت خشم یا افسوس خوردن برای خودتان بکشاند.
درمقابل، در صورت امکان سوال کنید تا بهتر متوجه منظور واقعی طرف مقابلتان شوید.
و اگر توانستید، برای او توضیح دهید که چطور چیزی که گفته باعث ناراحتی تان شده است. آدمها رویکردها و روش های ارتباطی متفاوتی دارند و ممکن است متوجه نباشند که رفتارشان بی ادبانه یا خشن بوده است.
۳. بفهمید که همه چیز به شما مربوط نیست.
خیلی راحت ممکن است در دام این فکر بیفتید که انتقادها یا حملات کلامی که دریافت می کنید درمورد شماست یا کاری است که انجام داده اید.
اما ممکن است فقط به این دلیل باشد که آن فرد مقابل روز، هفته یا حتی سال بدی داشته است. یا به این خاطر که در کار یا ازدواجش موفق نیست و همه این فشارها را در زمانی اشتباه و در محلی اشتباه سر شما خالی می کند.
هر زمان که درگیر چنین موقعیتی شدید که مسائل را به خودتان بگیرید، این را به خودتان یادآور شوید.
یا اگر در ارتباط با کسی هستید که این کار را مداوم سر شما تکرار می کند، شاید وقت آن رسیده است که درمورد رابطه تان با آن فرد بیشتر فکر کنید.
۴. درموردش حرف بزنید.
وقت چیزی روی اعصابتان می رود و به خودتان می گیرید، آنوقت ممکن است وارد یک چرخه منفی سقوط اعتمادبه نفس شوید که مدام شدیدتر و شدیدتر می شود.
با آوردن آن زیر نور جلو این مسئله را بگیرید. درمورد آن با یکی از نزدیکانتان صحبت کنید و اجازه دهید آن دوست نظر خود را درمورد آن موضوع بیان کند.
شاید او بداند که کسی که با کلمات خود به شما حمله کرده است، شرایط بدی دارد.
یا فقط به حرف هایتان گوش دهد و کمکتان کند موضوع را برای خودتان بازتر کنید.
۵. از خودتان سوال کنید: آیا واقعاً چیزی هست که بتواند کمکم کند؟
این سوال سختی است که از خودتان بپرسید و همیشه هم به جواب مشخصی نمی رسد.
اما با پرسیدن آن می توانید به خودتان قدرت دهید. می توانید یک یا چند قدم به اینکه آن انتقاد درمورد چه بوده است نزدیک تر شوید. می توانید باز به جلو حرکت کنید و اعتمادبه نفستان را دوباره پیدا کنید.
به جای اینکه درگیر رکود شوید و دوباره و دوباره اتفاقی که افتاده است را در ذهنتان مرور کنید.
این کار مخصوصاً اگر مرتبه پنجم یا دهم باشد که این حرف را از دیگران می شنوید می تواند مفیدتر باشد. چون ممکن است چیزی باشد که دوست داشته باشید روی آن بیشتر کار کنید.
۶. اعتمادبه نفستان را تقویت کنید.
وقتی سعی می کنید اعتماد به نفستان را تقویت کنید دیگر به اندازه قبل موضوعات اذیتتان نخواهند کرد. آنوقت همه چیز را به خودتان نخواهید گرفت و رویکردی سالم تر نسبت به مسائل خواهید داشت.
به همین دلیل این موضوعات زودتر از شما دور شده و یک روز یا یک هفته اعصابتان را خراب نخواهند کرد.
یک راه ساده برای شروع به بالا بردن اعتمادبه نفس این است که نسبت به آدم هایی که در زندگی تان هستند مهربان تر شوید.
می توانید:
– به دیگران کمک کنید.
– وقتی دوستی نیاز دارد کسی به حرف هایش گوش دهد، اینکار را بکنید.
-دیگران را تحسین کنید.
– وقتی دنیا خلاف میل آنها پیش می رود، به آنها امید دهید.
– نحوه برخورد شما با دیگران است که برخورد آنها با شما را تعیین می کند.
– و مهمتر اینکه، وقتی نسبت به دیگران مهربان تر هستید، با خودتان هم مهربان تر خواهید بود.

 


 

منبع : مردمان

اسم عاشورا از چه زمانی بوده؟

 

اسامی تاسوعا و عاشورا قبل از قيام كربلا نیز وجود داشت حتی قبل از اسلام در دوران جاهلیت نیز بوده !!



عاشورا



 پاسخ شبهه

1⃣در جواب اين سؤال بايد توجه كرد كه:
اطلاق كلمه «عاشورا» بر دهم ماه محرم، پس از به شهادت رسيدن حضرت امام حسين و ياران آن حضرت، صورت پذيرفته است و در دوره پيش از اسلام بر دهم ماه محرم عاشورا نمى گفتند. ابن اثير در كتاب «نهايه» مى گويد: «عاشورا يك اسم اسلامى است» و ابن دريد مى گويد: «عاشورا يك اسم اسلامى» است و در دوره جاهليت به اين نام معروف نبود، (الصحيح من سيرة النبى، ح 3، ص 106، چاپ جامعه مدرسين).


2⃣در «مجمع البحرين» نيز آمده است: «عاشورا يك اسم اسلامى است» آنچه پيش از به شهادت رسيدن حضرت امام حسين(ع) بود اين بود كه هم پيامبر اسلام(ص) و هم حضرت على(ع) شهادت امام حسين(ع) را در كربلا پيشگويى كرده بودند و حتى امام حسين(ع) نيز شهادت خود را پيشگويى كرده بود و به برخى از پيامبران پيشين هم شهادت آن حضرت وحى شده بود، (بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250). ولى پيش از اسلام دهم محرم را عاشورا نمى گفتند. ولى پس از آنكه حضرت امام حسين(ع) در كربلا به شهادت رسيد، آن روز در ميان مردم به روز عاشورا معروف گرديد و شيعيان على(ع) آن روز را روز عزا و عزادارى قرار دادند و در مقابل آنان بنى اميه و پيروانشان آن روز را روز جشن و سرور قرار دادند و به تدريج دشمنان شيعه درباره عاشورا احاديثى ساختند تا آن روز را با فضيلت نشان بدهند در حالى كه آن روز، روز غم و اندوه است و روز مصيبت و نكبت است، روزى است كه بهترين انسان را كشته اند، جگر رسول خدا را پاره كرده اند و زنان و كودكان پيامبر را به اسارت برده اند، آيا اينگونه روز مى تواند روز مباركى باشد؟!

3⃣شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان مى گويد:
روز دهم ماه محرم روز شهادت امام حسين است، روز مصيبت و حزن ائمه اطهار و شيعيان آنان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارهاى دنيوى نگردند و مشغول گريه و نوحه باشند و زيارت عاشورا بخوانند.
شيخ عباس قمى به نقل از نويسنده «شفاء الصدور» مى گويد: بنى اميه روز عاشورا را مبارك مى دانستند: در اين روز براى خود خريد مى كردند و خريد را در آن روز سنّت خود كرده بودند، آنان در اين روز مراسم عيد بر پا مى كردند، آن روز را روزه مى گرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب مى دانستند و براى همين درباره روز عاشورا فضايل و مناقبى ساخته اند و حتى دعائى هم درباره آن درست كرده اند كه اولش اين است: يا قابل توبة آدم يوم عاشورا، يا رافع ادريس الى السماء يوم عاشورا، يا مسكّن السفينة يوم عاشورا يا غياث ابراهيم من النار يوم عاشورا. اينها را ساخته اند. تا امر، مشتبه شود. آنان در سخنرانيهاى خود مى گويند: هر نبىّ وسيله و شرفى دارد و در روز عاشورا، اين شرف زياد مى شود مانند خاموش كردن آتش نمرود براى ابراهيم، قرار گرفتن سفينه نوح به كوه جودى، غرق ساختن فرعون در دريا و نجات حضرت موسى از دست فرعون، نجات حضرت عيسى از دست يهوديان.


4⃣شيخ عباس قمى در ادامه مى گويد: شيخ صدوق از ميثم تمار نقل كرده كه ميثم تمّار گفت: اين امت پيامبر، فرزند پيغمبر خود را مى كشند و روز عاشورا را كه فرزند پيغمبر را كشته اند، روز مبارك قرار مى دهند و اين كار شدنى است و خواهد شد. راوى مى گويد: به ميثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارك قرار مى دهند؟ گفت: آنان در فضيلت آن حديث وضع مى كنند و مى گويند: روز عاشورا روزى است كه خداوند توبه آدم را پذيرفته است با اينكه توبه آدم در ذى حجه پذيرفته شده است، آنان مى گويند: در عاشورا، يونس از شكم ماهى نجات يافته است، در حالى كه در ذى قعده از شكم ماهى نجات يافته است، مى گويند: روز عاشورا روزى است كه سفينه نوح در كوه جودى قرار گرفت در حالى كه روز هيجدهم ذى حجه در كوه قرار گرفت و آنان مى گويند: روز عاشورا دريا براى موسى شكافته شد در حالى كه در ربيع الاول شكافته شده بود، (مفاتيح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا، چاپ اول، انتشارات فاطمه زهرا).

 



منبع : قرارگاه پاسخ به شبهات و شایعات

کوله پشتی و کفش زائران اربعین

 

متخصص طب فیزیکی و توانبخشی برای پیشگیری از بروز مشکلات اسکلتی عضلانی در راهپیمایی اربعین به مواردی که در خصوص کوله پشتی و یک کفش خوب باید رعایت کنیم، اشاره کرد.

 

اربعین حسینی

 

به گزارش تبیان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان،یک متخصص طب فیزیکی و توانبخشی در خصوص شرایط مناسب کوله پشتی زائرین اربعین در راهپیمایی گفت: افرادی که در این راهپیمایی شرکت می کند باید این را در نظر بگیرند باری که با خودشان حمل می کند نهایتاً معادل 10 الی 15 درصد از وزن خود فرد باشد، به طور مثال اگر فردی 60 کیلوگرم وزن دارد باید کوله پشتی که حمل می کند بین 6 الی 9 کیلو گرم وزن داشته باشد، این مسئله مهم است. چون راهپیمایی طولانی مدت است و می تواند آسیب های جدی به قسمت ستون فقرات و شانه ها بزند.
وی در ادامه در خصوص فیت شدن کوله پشتی گفت: کوله پشتی در سایز مناسب بوده دارای کمربند باشد تا ناحیه پایین کمر و بالای لگن با کمربند فیت شود و بعد از آن بندهای کوله پشتی هم از زیر شانه ها اندازه شود. طوری که در ناحیه پشت قرار بگیرد و قسمت بالای کوله پشتی در ارتفاع پایین خارهای پشتی(مهره ششم) قرار گیرند.
این متخصص طب فیزیکی و توانبخشی در خصوص بندهای کوله پشتی گفت: باید عریض و تقریباً بین 2 الی 4 سانت عرض داشته و بهتر است پد دوزی شده باشد تا به قسمت استخوانی شانه فشار نیاورده و بندها قابل تنظیم بوده تا بسته به سایز شانه و کمر فرد بتواند تنظیم شود. کوله پشتی باید با پشت فرد در تماس بوده به طوری که آویزان نشود.
وی تاکید کرد: بهتر است خود کوله پشتی سبک بوده تا وزن بیشتری را تحمیل نکند. از کوله پشتی فریم سبک آلومینیومی استفاده کنیم تا به شکل مناسبی در ناحیه پشت قرار گیرد. آویزان ماندن کوله پشتی خود مسئله ای است که باعث می شود فرد به عقب کشیده و نیروی اضافی به فرد اعمال شود.
این پزشک در خصوص شرایط مناسب برای کفش خوب در راهپیمایی گفت: بالطبع پیاده روی طولانی است و باید از کفش راحت و مناسبی استفاده کنیم. یک کفش مناسب باید یکسری خصوصیاتی مهم داشته باشد:
1- پاشنه پهن و با ارتفاع 2 الی3 سانت.
2- جنس پاشنه و کف کفش باید سبک، انعطاف پذیر با استحکام نسبی باشد.
3- زیره کفش یعنی جایی که انگشت های پا قرار می گیرد نیم تا یک سانت ارتفاع داشته باشد.
4- رویه کفش باید از جنس خوب و ضد آب بوده، تا امکان تنفس به پای فرد را بدهد و باعث تجمع رطوبت زیاد در کفش نشود.
5- پنجه کفش باید پهن و کفش بنددار باشد.
6- کسانی که احیاناً ریسک پیچ خوردگی مچ پا دارند بهتر است کفش های ساق دار تا بالای قوزک پا انتخاب کنند.
7- اگر فرد از صافی کف پا رنج می برد و قوس کف پا کمتری دارد، بهتر است قبل از شروع پیاده روی کفی مناسب تهیه کند که قوس کف پا را پر کند تا آسیب نزند.

 


 

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

آپلود مغز روی رایانه برای جاودانه شدن؟!

 

برایان کاکس استاد دانشگاه منچستر می‌گوید، آپلود مغز روی یک رایانه برای رسیدن به جاودانگی به زودی می‌تواند به واقعیت تبدیل شود. ادعای پرفسور کاکس، فیزیکدان کوانتومی و استاد دانشگاه منچستر ممکن است داستانی علمی- تخیلی به نظر بیاید، اما آپلود مغز روی یک رایانه برای رسیدن به جاودانگی به زودی می‌تواند تبدیل به واقعیت شود.

 

 زینب شاه مرادی - مرکز یادگیری تبیان

آپلود مغز روی رایانه برای جاودانه شدن؟!

 

پروفسور “برایان کاکس” در مصاحبه جدید خود در مورد “تکینگی تکنولوژیک” به مواردی قابل تامل اشاره کرد. کاکس گفت که این تکنیک به نام “تکینگی تکنولوژیک” می‌تواند زودتر از آنچه تصور می‌شود، در دسترس باشد. وی می‌گوید که هیچ دلیلی نمی‌بیند که چرا هوش انسان نتواند توسط رایانه‌ها شبیه‌سازی شود، گرچه زمان مشخصی را برای وقوع این اتفاق ذکر نکرد. پروفسور کاکس در مورد تلفیق انسان با ماشین طی مصاحبه با “The Sun Online” صحبت کرد.
وی گفت: هیچ دلیلی برای اینکه نتوان هوش انسانی را شبیه سازی کرد، پیدا نمی‌کنم، علاوه بر این که طبق فیزیک کوانتومی (رشته‌ای که او در آن تخصص دارد) ایجاد هوش مصنوعی واقعی قطعا امکان پذیر است. تکینگی تکنولوژیکی یک روش است که به گفته کارشناسان می‌تواند در آینده برای تبدیل ذهن فرد به داده‌های دیجیتال و آپلود آن روی یک کامپیوتر بسیار قدرتمند استفاده شود. این کار به شما این امکان را می‌دهد که در یک جهان از تجربیات مجازی بی‌حد و حصر زندگی کنید و به جاودانگی حقیقی برسید.
پروفسور کاکس گفت: من فکر نمی‌کنم که ذهن مردم متفاوت از کامپیوترها باشد. پروفسور کاکس در آرزو و ادعای خود تنها نیست. سال پیش، “ری کورزویل”، مدیر مهندسی گوگل، پیش بینی کرد که در ۳۰ سال آینده، انسان‌ها قادر خواهند بود کل ذهن خود را به رایانه‌ها منتقل کنند و از لحاظ دیجیتالی جاودانه شوند. کورزویل همچنین ادعا کرد که قسمت‌های بیولوژیکی بدن ما با قطعات مکانیکی جایگزین خواهد شد و این امر ممکن است تا اوایل سال ۲۱۰۰ اتفاق بیفتد.
وی گفت: بر اساس برآوردهای محافظه کارانه از میزان محاسبات، شما نیاز دارید که یک مغز انسان را شبیه سازی کنید، ما قادر خواهیم بود که محدوده هوش‌مان را یک میلیارد برابر کنیم. ایلان ماسک مدیر عامل شرکت تسلا و اسپیس ایکس هم در مورد “تکینگی تکنولوژیکی” با این دو نفر هم نظر است. پروفسور ریچارد جونز معاون پژوهشی تحقیق و نوآوری در دانشگاه شفیلد، در یک مقاله که اخیرا منتشر کرده برخی از مشکلات جدی این ایده را مطرح کرد.
وی می‌گوید: برای تکرار و پیاده سازی ذهن به صورت دیجیتالی، ما باید نقشه هر یک از این اتصالات را ترسیم کنیم، چیزی که فراتر از توانایی‌های فعلی ما است. حتی اگر ما بتوانیم یک “الگوی سیم‌کشی” برای یک مغز زنده ایجاد کنیم، اطلاعات مان برای دریافتن نحوه عملکرد آن کافی نیست. زیرا باید دقیقا مشخص کنیم که چگونه نورونها در هر یک از اتصالات ارتباط برقرار می‌کنند، و این موضوع در مورد جزئیات مولکولی است.

 

آپلود مغز روی رایانه برای جاودانه شدن؟!

 

وی افزود: ما حتی نمی‌دانیم که چند مولکول در مغز وجود دارد، چه رسد به اینکه چه تعداد از آنها برای عملکرد آن حیاتی است. اما پاسخ هر چه که باشد، برای تکرار و پیاده سازی روی یک کامپیوتر تعداد زیادی است. افزایش قابل توجه قدرت کامپیوترها نمی‌تواند هنوز ما را به شبیه سازی مغز در سطح مولکول‌های فردی نزدیک کند. بنابراین شبیه سازی مغز تنها در صورتی ممکن است که ما بتوانیم عملیات های دیجیتالی و منطقی آن را از جزییات مولکولی درهم پیچیده تجزیه کنیم.
“مارتین راتبلات” در حال توسعه این تکنولوژی است و در حال حاضر یک کلون رباتیک بی نظیر از انسان ایجاد کرده است که یک نمونه اولیه از این تکنولوژی است. ربات ظاهرا ایده‌ ها و شخصیت یک فرد را با ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی از خاطرات، باورها و افکار خود همراه با اطلاعاتی که در رسانه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها به اشتراک گذاشته، بیان می‌کند. این اجازه می‌دهد تا این ربات به نام “Bina48“، مثل یک شخص واقعی و زنده به بیان نظرات و تعامل در مکالمات بپردازد.
راتبلات معتقد است که این «کلونهای ذهن» در نهایت می‌توانند برای کمک به تعاملات اجتماعی افرادی که تنها زندگی می‌کنند و حتی کمک به بازسازی شخصیت های مردم پس از مرگشان مورد استفاده قرار گیرد. وی می‌گوید که در نهایت مردم ممکن است بتوانند کلونهای ذهن خود را بر روی گوشی‌های هوشمندشان حمل کنند. کلون ذهن یک کپی دیجیتالی از ذهن شما در خارج از بدن شما است.



منبع: beytoote

جمعه, 12 آبان 1396 08:38

آیا «من» وجود خارجی دارد؟

آیا «من» وجود خارجی دارد؟

 

آیا مفهوم «خود» صرفا یک توهم است؟ رابرت لارنس کوهن، سازنده، نویسنده و مجری مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت»(Closer to Truth) که به کمک متفکران پیشگام جهان به کاوش عمیق ترین سوالات بشر می پردازد در گفتگوهای خود با متفکران دانش در مورد مفهوم “خود” صحبت کرده است که در زیر می توانید بخشی از این پرسش و پاسخ را بخوانید.

 زینب شاه مرادی - مرکز یادگیری تبیان

آیا «من» وجود خارجی دارد؟

 

کوهن می گوید: مادرم به تازگی تولد صد سالگی اش را جشن گرفته است. این بار ولی بانوی مغرور و خوش زبان همیشگی نمی تواند راه برود یا حرف بزند. البته او اعضای خانواده را تشخیص می دهد و وقتی نوه بزرگش را می بیند لبخند میزند. او حتی وقتی به درستی احساس می کند که مردم دارند درباره او صحبت می کنند وقتی میبیند که از جواب دادن به آن ها عاجز است صورتش حالت عصبانیت به خود می گیرد و مشت هایش را گره میکند. در زیر می توانید نظرات کوهن و برخی محققان را مطالعه کنید:

آیا هنوز هم چیزی به نام «خود» در او باقی مانده است؟
کوهن: البته که اینطور است. اگر چه این همان «خود او» نیست و یک خود سالمند از اوست. اما با این وجود در درون او قطعا چیزی به نام «خود» هنوز وجود دارد. درباره دیگر افرادی که با او در یک آسایشگاه نگهداری می شوند چطور؟ بعضی از آنها آلزایمر پیشرفته دارند و نمیتوانند عزیزان خود را تشخیص دهند. آیا در درون آنها هم چیزی به نام «خود» وجود دارد؟ چه زمانی یک شخص فاقد «نفس یا خود» می گردد؟


اصلا «خود یا نفس انسان» چیست؟ مفهوم «خود» چه معنی می دهد؟ و چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا شخصیت محقق شود؟
کوهن: ماهیت خود یکی از سوالهای بنیادین و قدیمی فلسفه است. مفهوم خود به سادگی توصیف می شود و در عین حال کشف چنین چیز مرموزی دیوانه کننده است. در فلسفه آن را بخشی از ذهن می دانند و در زیست شناسی بخشی از مغز. در فلسفه پایدار بودن (چیزی که در گذر زمان تداوم یابد) آنرا مد نظر قرار می دهند و زیست روانشناسی وحدت روانی نفس (چگونگی احساس منحصر به فرد بودن توسط مغز) آن را.من میشنوم؛ من میبینم؛ من احساس می کنم، ما این احساسات جدا از هم را چطور به شکل یک کل منسجم دریافت میکنیم؟ چطور همه این خصایص به صورت «من» درک می شوند؟
به یک عکس قدیمی از خودتان نگاه کنید، مثلا عکسی از دوران ابتداییتان. حال در آینه به خودتان نگاه کنید. آیا هر دو شخص یکی هستند؟ اما چگونه ممکن است؟ از نظر ظاهری کهشبیه به هم به نظر نمی رسید. خاطراتتان نیز متفاوت است. تقریبا همه سلول هایی که در جسم کودکیان وجود داشته حال درجسم بزرگسالیتان تغییر کرده است.
من خودم را به عنوان همان شخصی که به دبیرستان میرفت احساس می کنم، همان شخصی که به دانشگاه رفت، همان شخصی که خانواده تشکیل داد و برای شغلش زحمت کشید، دقیقا همان شخصی که هر بار در آینه می بینم. دهه ها گذشته، به تجربیاتم افزوده و خاطراتی اندوخته ام؛ با این حال من هنوز هم خودم را خودم احساس میکنم و از نظر من همه آنچه که تاکنون بوده ام یکی است. «من» همیشه «خودم» هستم. نه تنها به شکلی مداوم بلکه یکسان و واحد. اما بعضی از اندیشمندان می گویند احساسی که ما از خودمان داریم صرفا یک توهم است.

آیا «من» وجود خارجی دارد؟
جان سرل، استاد فلسفه ی ذهن در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، در مجموعه تلویزیونی «نزدیک به حقیقت» به کوهن گفت: «مشکلی که با مفهوم هویت شخصی داریم این است که ما احساسمان از خودمان را به عنوان یک واقعیت خارجی در نظر می گیریم. اما این از نظر فلسفی به سختی قابل قبول است، به این دلیل که تجربیات ما دائما در حال تغییر است، به همین شکل همه بخش های بدنمان نیز مدام تغییر می کنند و به طور کلی تک تک مولکول های بدن ما با گذشت زمان با تغییر مواجه می شوند.»
در قرن هجدهم میلادی دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، مفهوم «خود» را رد کرد. سرل در تفسیر این عقیده ی هیوم می گوید: «هربار که من پیشانی ام را فشار میدهم و حالتی بهت زده به خود میگیرم «این «من» دقیقا در کجای وجودم قرار دارد؟» من دستم را وقتی که سرم را هل می دهد احساس میکنم، ممکن است حالتی از پریشانی را احساس کنم، اما جدا از همه این تجربیات خاص هیچ «منی» در پس همه اینها وجود ندارد.»

 

آیا «من» وجود خارجی دارد؟

 

 

از نظر سرل ما می توانیم به تعریف «خود» بپردازیم، به عنوان مثال، می توان گفت «خود» مفهوم ثابتی است از شخصیت فرد است که فارغ از دیگر اجزای فرد بدون تغییر باقی میماند. اما چه چیزی ثابت باقی می ماند؟ جسم  فرد، حافظه، شخصیت و یا دیگر موارد، به نظر می رسد که هیچیک از اینها برای تعریف خود کافی نیستند، چون با وجود تغییر یا حتی از بین رفتن هر کدام از آنها ما هنوز هم استمرار مَنیتِ خود را احساس می کنیم. سرل گفت : «ما باید به دنبال آن چیزی باشیم که توانایی درک رفتار منطقی را به ما می دهد. می خواهیم آن «روحی» را بیابیم که در پس همه این هاست، البته اصلا اگر چنین چیزی وجود داشته باشد.»
کالین مک گین فیلسوف بریتانیایی، با این گفته سرل موافق است. به نظر او سردرگمی ما نسبت به مفهوم «خود» در واقع ناشی از عدم شناختمان از ذهن است. او می گوید «خود یک چیز واقعی است ولی منشا آن در مغز است. در واقع استمرار و یگانگی نفس انسان با وجود گذر زمان ناشی از چیزی در مغز است ما نمی دانیم چگونه کار میکند فقط از وجود آن مطمئنیم.
مک گین تاکید می کند که ما هنوز یک تعریف روشن از خود نداریم. او در این باره اظهار داشت: «ما درک کمی از خود داریم، زیرا وقتی «من» را به کار میبریم آن را به صورت اول شخص تجربه میکنیم، ولی نمی دانیم که آن چیزی که «من» خوانده می شود به جز یک حالت ذهنی واقعا چیست. ما حتی نسبت به اینکه چیزی به نام نفس انسان واقعا وجود داشته باشد و ناحیه ای از مغز مختص به آن باشد بی اطلاعیم.»
مک گین این انتقاد را نسبت به نظریه هایی که درباره «خود» ارائه می شوند وارد می داند که چرا اکثر آنها به ندرت به مسئله استمرار هویت شخصی در گذر زمان پرداخته اند. او می گوید: «همه ما به وضوح این را احساس می کنیم که آن چه که از ما چند لحظه قبل وجود داشته است به همان چه که لحظاتی بعد از ما خواهد بود پیوسته و یکپارچه است. این در واقع تعبیری دیگر از همان استمرار و یکپارچگی نفس ما در گذر زمان است.»
البته مک گین وجود هرگونه نیروهای فرا طبیعی در این باره را رد می کند. او می گوید «مردم تصور می کنند که نفس انسان ذاتا چیز عجیب و غریبی است و این یعنی اینکه «خود» باید چیزی فرا طبیعی باشد که می تواند مستقل از مغز هم وجود داشته باشد.» او گفت: « ولی از نظر من نفس انسان ریشه در مغز دارد. و چون ما شناخت بسیار کمی درباره آن داریم صرفا یک دید انتزاعی درباره آن داریم.» اما سوال اینجاست که مک گین از کجا می داند که نفس ما ریشه در مغز فیزیکی مان دارد؟ به کمک چه مکانیزمی به این درک رسیده است؟ حتی تصور اینکه چه جوابی برای این سوال داشته باشد هم برایم مشکل است.

آیا درک ما از خودمان صرفا یک توهم است؟
بعضی می گویند هیچ چیز مرموز و عجیبی وجود ندارد، چون در واقع هیچ نفسی وجود ندارد و هیچ چیزی به نام «خود» موجودیت ندارد. آیا واقعا احساس درونی ما از هویت شخصیمان صرفا یک توهم است؟ این سوال را من از سوزان بلکمور فراروانشناس سابق که در حال حاضر یک شک گراست پرسیدم. او به سوال من اینگونه جواب داد: «هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم نفس ما واقعا پیوسته است و استمرار دارد. چون اگر بدن یا مغز انسان را مورد بررسی قرار دهیم متوجه می شویم که هیچ محلی که بتوان گفت نفس در آنجا قرار گرفته است وجود ندارد. پس سوال این است که چرا ما احساس می کنیم که چنین چیزی وجود دارد؟»
به نظر بلکمور ما مخلوق احساسات خود هستیم. او میگوید: «توهم استمرار نفس، تنها به این دلیل به وجود می آید که ما تمایل داریم به دنبال چنین چیزی باشیم.» اگرچه همه چیزهایمان لحظه به لحظه در حال تغییر است ولی وقتی همه تجربیاتمان را به هم متصل می کنیم به احساسی درونی از خویشتن میرسیم. او می گوید: « ما در حین بیداری جریان مداومی از آگاهی را تجربه می کنیم در حالی که آنچه در این مدت می گدرد ثابت و یکپارچه نیست. در طول این مدت چیزهای موازی متعددی در جریان است ولی ما غالبا این تصور را داریم که «اوه، این منم، این همان نفس من است» و به همین سادگی داستان خودمان راخلق می کنیم»
او ادامه می دهد: «آنچه که «من» نامیده می شود فقط یک بازسازی ذهنی است. آنچه از ما در ۳۰ دقیقه قبل وجود داشته در ۳۰ دقیقه آینده نیز وجود خواهد داشت، اما این دو دقیقا یک شخص نیستند، آنها صرفا پدیده های مجزایی هستند که در جهان ما در حال رخ دادن است.» او نتیجه گیری می کند: «بنابراین هیچ نفسی نمی میرد» چون هیچ نفسی وجود نداشته که بخواهد از بین برود و «قطعا هیچ نفسی هم بعد از مرگ ادامه نخواهد داشت.» به نظر می رسد سوزان نسبت به مرگ بی تفاوت است و ترسی از آن ندارد، بنابراین از او پرسیدم از نظر او اینکه «هیچ نفس انسانی ای وجود ندارد» خبر خوبی است؟

آیا «من» وجود خارجی دارد؟

او در جواب گفت: «درک این موضوع شخصا حس خوبی به من داد، وقتی چنین چیزی را در می یابیم، می توانیم همه چیز را رها کنیم و بگذاریم که این جهان کار خودش را بکند. دیگر با جهان مبارزه نمی کنیم و دست از تقلا کردن برمی داریم، زیرا هیچ «منی» وجود ندارد که در برابر جهان بایستد. مرگ دیگر دردناک نیست، چون از ابتدا هیچ نفسی وجود نداشته است که حالا بخواهد بمیرد. هر لحظه از جهان فقط یک داستان جدید است.»
از نظر دنیل دنت، استاد فلسفه دانشگاه تافتز، درک ما از «خود» یک توهم خود ساخته است که از تجربه ما از جهان نشات گرفته است. او برای توضیح بهتر این قضیه، نفس انسان را با مرکز گرانش(نقطه ثقل) اشیاء که یک مفهوم انتزاعی است مقایسه کرده است، نقظه ثقل شئ واقعا وجود خارجی ندارد اما ما آنرا واقعی فرض و تجربه می کنیم. دنت در این باره میگوید: «در مواجهه با ادراک پیچیده انسانی، ما سعی میکنیم همه چیز را حول یک نقطه متمرکز کنیم، این همان تلاشی است که منجر به وجود آمدن «خود» می شود که به روایت نقطه ثقل گرانش بسیار شبیه است.»
دنت ادامه می دهد: «در میان مجموعه ی بزرگی از خاطرات، فعالیت ها، امیال و اهداف و … (به عنوان خصیصه های روانی) نفس انسان چگونه تبلور می یابد؟ چه چیزی همه این خصوصیات را داراست؟ این ها سوال هایی است که ما در حین فکر کردن به مفهوم خود با آنها مواجهه می شویم و این یکی از خواص مغز ماست که هنگام برخورد کردن با تناقضات یا ما را مجبور به کنار گذاشتن آنچه که همخوانی ندارد می کند یا اینکه به ساختن داستانی ساختگی برای توجیه تناقض ترغیب می کند و اینجاست که مفهوم خود به وجود می آید.»
اما حال سوالی که پیش می آید این است که چگونه نفس با گذشت زمان و با وجود تغییرات جسم و مغز باز هم ثابت باقی می ماند؟ دنت در این باره جواب داد: «این تصور که نفس انسان یک پدیده کاملا غیرقابل تغییر و منحصر به فرد است تلاشی ناقص برای حل کردن این مشکل است. مثل این می ماند که ظاهر آن را با کاغذ کادو تزئین کرده باشیم ولی باطن آن هنوز هم یک مشکل باقی مانده باشد.»
او ادامه می دهد: «در حال حاضر تنها مکتبی که ادعا می کند جوابی برای این سوال دارد مکتب متافیزیک است که البته ما باید قطعا آن را کنار بگذاریم.» اما دنت عزیز، با عرض پوزش باید بگویم که من نمی توانم آن را رد کنم. به نظر من احساس من از خودم (احساس درونی من از یکپارچگی هویت شخصی ام در طول زمان) یک احساس واقعی است. نمیدانم شاید هم من دارم خودم را گول می زنم؟


منبع: bigbangpage

مصاحبه اختصاصی تبیان با حجت الاسلام علوی تهرانی

 

اهل و عیالش را بهانه کرد. حضرت فرمود: من سلامتشان را تضمین می­ کنم. عمر به هیچ یک از این­ها پاسخ نداد. امام حسین می­ فرمود: خداوند به زودی سرت را در بسترت جدا می­ کند و در آن روزی که تو را محشور می­ کند هرگز تو را نبخشاید. تو هرگز از گندم عراق نخواهی خورد. عمر گفت: به جوی ری هم راضی هستیم. یعنی در واقع پست و زن و اهل و عیال و مال باعث شد که عمر سعد به امامی که همه چیز را تضمین می­ کند اعتماد نکند.

مصاحبه از: مهری هدهدی

علوی تهرانی، حجت الاسلام علوی تهرانی، مصاحبه تبیان


معرفی شامیان
یکی از کارهایی هم که معاویه کرده است این است که شصت هزار منبر درست کرده است که همه بد و بیراه به حضرت امیر می ­گویند. در خطبه ­هایی که می­ خوانند هیچ یادی از اولاد پیامبر ندارند و ذکری از ایشان به میان نمی ­آورند. مردم را تا حدی به دور از اهل بیت نگه داشته است که وقتی به گوش مردم شام رسید که علی ابن ابی طالب به عنوان چهارمین خلیفه در مسجد به شهادت رسیده است مردم شام بهت ­زده می­ گفتند: مگر علی نماز می­ خوانده است؟ او در مسجد چه می­ کرده است؟ مردم شام اصلا امیر المؤمنین را نمی ­شناختند. امام حسن و امام حسین را نمی ­شناختند که به آن­ها نامه بنویسند که به شهر آن­ها برود. نکته دیگر در مورد مردم شام این است که آن­ها از وضع موجود راضی بودند. معاویه اگر به همه جا ظلم می ­کرده است به مردم شام ظلم نمی­ کرد تا حداقل آن ام القرایی که خودش ساخته است تحت کنترلش باشد.

خصوصیات مردم کوفه

بنابراین مردم کوفه برای امام حسین نامه نوشتند. جمعیت این شهر کم نبوده است. مورخین می­ نویسند که این شهر، یک میلیون جمعیت دارد. این کوفه به امام نامه نوشتند که صد و بیست هزار نفر امضاء کرده بودند. این مردم سه خصلت دارند:

1. امام را می­ شناسند.

2. از امامت آگاهی دارند. یعنی ائمه دوازده ­گانه را می­ شناسند.

3. از وضع موجود ناراضی هستند. یعنی از نظر هدف با امام حسین مشترک هستند و او را به عنوان فرزند رسول خدا قبول دارند. او را به عنوان امامی که بتواند آن­ها را رهبری کند هم قبول دارند.

مردم کوفه این سه خصلت را دارند و با این اوصاف بود که برای امام نامه نوشتند. امام هم به واسطه سفرایی که داشتند ارزیابی کردند و رفتند. این وضعیت تغییر پیدا کرد. باید تحلیل بکنیم که چرا تغییر پیدا کرد. عمدتا نُه دلیل را ذکر می ­کنند. یکی از آن ادله همین چیزی است که شما سؤال کردید و این مطلب در بیان نورانی خود سیدالشهداء هم هست. امام وقتی به کربلا رسیدند مطلبی را گفتند که بسیار جان­سوز است. با احتساب این حرف که شصت هزار نامه برای ایشان رفته است و برخی صد و بیست هزار امضاء دارد می­بینند که اوضاع تغییر پیدا کرده است و خطبه ­ای را می­ خوانند و می­ فرمایند: إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنَا مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا یعنی: وضع ما همین چیزی است که می ­بینید. اوضاع زمانه جدا دگرگون شده است و زشتی­ ها آشکار شده است و نیکی­ ها و فضیلت­ ها از محیط رخت بر بسته است. شما که نامه نوشتید تغییر پیدا کرده ­اید و اوضاع ما هم عوض شده است. الان در اینکه دنیا عوض شده است شما چه چیزی را انتخاب می‌کنید؟ زندگی را یا مرگ را؟ حضرت فرمودند: فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً یعنی: من در این شرایط، مرگ را جز سعادت نمی­بینم و زندگی و حیات با ظالمین را جز نکبت نمی­دانم. من جزء آن آدم­هایی نیستم که چند روز دنیا را خوش باشم و برای این خوشی همه چیز را فدا کنم.

فرض کنید این جمعه، امام زمان علیه السلام بیاید. این جمعه که امام زمان علیه السلام بیاید و خیمه و خرگاه را برپا کند و بگوید أَنَا القَائِمُ، ما کجا هستیم؟ در خیمه و خرگاه او هستیم یا در مقابل ایشان هستیم؟ جواب این سؤال بسیار آسان است. اگر ما دنیازده باشیم بر ضد او هستیم. آن­هایی که امام حسین را رها کردند بی­ نماز نبودند؛ بلکه دنیاطلب بودند. حافظ قرآن بودند. اهل پینه روی پیشانی بودند. نمازخوان بودند؛ اما دنیاطلب بودند. بنابراین اگر ما هم دنیاطلب باشیم در خیمه و خرگاه امام عصر علیه السلام نخواهیم بود.


علت عهدشکنی مردم کوفه
بعد امام در ادامه، علت تغییر مردم کوفه را می ­فرمایند: إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ یعنی: مردم بندگان دنیا هستند و دین، یک لقلقه­ ای در زبانشان است. مادامی که پای دین هستند که دنیایشان را اداره کنند. زمانی که در غوطه امتحان بیفتند متدینین کم می ­شوند.
بنابراین یکی از اموری که حضرت سیدالشهداء به آن اشاره می­ کنند و می­ فرمایند که عامل اصلی برای تمرد کوفیان و عهدشکنی، بحث دنیاپرستی است. لذا دنیا، مسأله مهمی است. من می­ خواهم این را بگویم که شما در زیارت اربعین هم می­ خوانید: وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ یعنی: کسانی بر ضد امام هم­دست شدند که دنیا آن­ها را گول زد و بهره خودشان را به قیمت ناچیز فروختند و آخرتشان را هم به بهای ناچیزی فروختند.

در هنگام ظهور امام زمان(عج) ما کجا هستیم؟

آن چه که الان برای من اهمیت دارد این است: فرض کنید این جمعه، امام زمان علیه السلام بیاید. این جمعه که امام زمان علیه السلام بیاید و خیمه و خرگاه را برپا کند و بگوید أَنَا القَائِمُ، ما کجا هستیم؟ در خیمه و خرگاه او هستیم یا در مقابل ایشان هستیم؟ جواب این سؤال بسیار آسان است. اگر ما دنیازده باشیم بر ضد او هستیم. آن­هایی که امام حسین را رها کردند بی­ نماز نبودند؛ بلکه دنیاطلب بودند. حافظ قرآن بودند. اهل پینه روی پیشانی بودند. نمازخوان بودند؛ اما دنیاطلب بودند. بنابراین اگر ما هم دنیاطلب باشیم در خیمه و خرگاه امام عصر علیه السلام نخواهیم بود.
امام علیه السلام در یک جمله، شیرازه همه چیز را بسته ­اند. وقتی به کربلا رسیدند یک نامه نوشتند برای برادرشان محمد حنفیه. در کتاب­های تاریخی ما اینطور آمده است: كَتَبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مِنْ كَرْبَلَاءَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ؛ أَمَّا بَعْدُ؛ فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ یعنی: حسین ابن علی به محمد ابن علی (یعنی محمد حنفیه) از کربلا نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین ابن علی به محمد ابن علی و دیگران از بنی هاشم که نزد او هستند. انگار که دنیا هرگز نبوده است و انگار که آخرت همیشه هست والسلام. اگر کسی بخواهد حسینی بشود یک راه بیشتر ندارد؛ باید از دنیا بگذرد. باید از دنیازدگی گذشت. شما می­ بینید که کسانی که به خیمه سیدالشهداء رفتند کسانی بودند که از دنیا گذشته بودند. ولی کسانی که مقاومت می­ کردند در حالی که سیدالشهداء را تأیید می­ کردند دنیا زده بودند.

دنیاپرستی عمربن سعد

در یکی از گفتگوهای امام با عمر سعد، امام به او فرمودند: وای بر تو ای پسر سعد. آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی او است نمی­ ترسی که با من می­ جنگی؟ در واقع امام به او می­ فرمایند: تو می­دانی من چه کسی هستم. اینطور نیست که ندانی کیستم. تو می­دانی که جنگ با پسر رسول خدا چه عواقبی دارد. تو نسبت من را با رسول خدا می­ دانی. اینان را رها کن و با من باش. من تو را به خدای عز و جل نزدیک می­ کنم. بودن با امام، نزدیک شدن و قرب به حضرت حق است.
عمر سعد گفت: بیم دارم که خانه ­ام ویران شود. حضرت فرمود: من آن را برای تو می­ سازم. گفت: می ­ترسم املاکم گرفته شود. فرمود: من بهتر از آن را در حجاز به تو می­ دهم. امام یک باغ مفصلی را در حجاز داشتند که معاویه به آن نظر داشت. حضرت فرمود: تو به سمت من بیا، من آن باغ را به تو می ­دهم. گفت: خانواده­ ای دارم که بر آن­ها بیم­ناک هستم. اهل و عیالش را بهانه کرد. حضرت فرمود: من سلامتشان را تضمین می­ کنم. عمر به هیچ یک از این­ها پاسخ نداد. امام حسین می­ فرمود: خداوند به زودی سرت را در بسترت جدا می­ کند و در آن روزی که تو را محشور می­ کند هرگز تو را نبخشاید. تو هرگز از گندم عراق نخواهی خورد. عمر گفت: به جوی ری هم راضی هستیم. یعنی در واقع پست و زن و اهل و عیال و مال باعث شد که عمر سعد به امامی که همه چیز را تضمین می­ کند اعتماد نکند.

بنابراین دنیازدگی یکی از عواملی است که می­ تواند در تحلیل مردم کوفه مطرح شود. اگر این دنیازدگی در بین ما هم باشد هر وقت که امام زمان بیاید العیاذ بالله ما هم در مقابل او خواهیم بود. ممکن است که با امام زمان علیه السلام نباشیم. چون فرمول­ها یکی است. چون اهداف آن­ها یکی است. الان هم دین تحریف می­ شود به دست اشرار. در دنیا علیه اسلام فعالیت می­ کنند. این دین باید به یک شکلی نجات پیدا کند که آن راه نجات، امام معصوم است که باید جانش را در جنگ به خطر بیندازد. البته امام علیه السلام موفق خواهد شد إن شاء الله؛ ولی اینکه ما در رکاب او هستیم یا نیستم را باید ببینیم که رابطه ما با دنیا به چه شکل است. اگر آقا فرمودند: أَلَا یَا أَهلَ العَالَمِ! أَنَا القَائِمُ، من می ­گویم: اجازه بدهید بدهی­ هایم را بدهم و حساب بانکیم را درست کنم یا اینکه می­ گویم می ­آیم. زهیر رها کرد. حبیب رها کرد و رفت. چه چیزی مهم­تر است و چه چیزی مهم است؟ اگر نتوانیم اولویت زندگیمان را تشخیص بدهیم نمی ­توانیم در رکاب امام معصوم علیه السلام جانفشانی کنیم.

بخش اول مصاحبه: قصد امام حسین علیه السلام از قیام، آزاد کردن دین از اسارت بود!
بخش دوم مصاحبه: دین اسیر دست معاویه و شماری از تحریفات معاویه!
بخش سوم مصاحبه: تحریفاتی که یزید (لعنه الله علیه) در دین ایجاد کرد!

پنج شنبه, 11 آبان 1396 12:30

لوازم و الزامات زائران اربعین

زائران اربعین از کفش و کوله مناسب استفاده کنند

 

بیشترین ضایعاتی که در این ایام زائران با آن مواجه می شوند، زخم ها و تاول های پا است و اگر کفش شان مناسب نباشد، در همان ابتدای پیاده روی دچار مشکل می شوند. به همین دلیل حتما از کفش مناسب پیاده روی استفاده کنند.

 

زائران اربعین

 


دکتر سید علی مرعشی ، رئیس مرکز پزشکی حج و زیارت جمعیت هلال احمر در رابطه با توصیه هایی به زائران مراسم پیاده روی اربعین گفت: یکی از مهم ترین توصیه ها به زائران اربعین این است، افرادی که بیمار کلیوی هستند و نیاز به دیالیز دارند با توجه به حجم جمعیتی که در ایام اربعین به عراق مشرف می شوند و نیز امکانات محدود بیمارستان های کربلا و نجف در مورد دیالیز، امکان دیالیز برای این بیماران وجود نخواهد داشت و به همین دلیل دیالیزی ها به طور جدی با مشکل سلامتی روبرو می شوند تقاضای ما از این عزیزان این است زمان زیارت را به زمان دیگری موکول کنند و در این ایام مشرف نشوند.

وی خاطر نشان کرد: نکته دیگر اینکه زائرانی که برای راهپیمایی مشرف می شوند از کفش و کوله پشتی مناسب استفاده کنند چون بیشترین ضایعاتی که در این ایام زائران با آن مواجه می شوند زخم ها و تاول های پا است و اگر کفششان مناسب نباشد در همان ابتدای پیاده روی دچار مشکل می شوند به همین دلیل حتما از کفش مناسب پیاده روی استفاده کنند.

مرعشی افزود: کوله پشتی زائران هم برای اینکه صدمه ای به ستون فقرات وارد نکند، ارگونومیک مناسب داشته باشند و با حداقل وسائل ضروری و مورد نیاز و از آوردن وسایل اضافی و سنگین کردن کوله پشتی جدا خودداری کنند.

این مقام مسئول تاکید کرد: زائران عزیزی که از داروی خاصی استفاده می کنند حتما داروی خود را همراه داشته باشند که درمان توسط هلال احمر در مسیر نجف به کربلا و شهرهای زیارتی نجف کربلا،کاظمین، سامرا و سید محمد ارائه می شود اما محدودیت کار ما طوریست که ممکن است داروی خاص زائران وجود نداشته باشد یا مشابه آن باشد به همین دلیل بیماران قلبی و ریوی حتما داروی خاص خود را همراه داشته باشند.

بیمارانی که ناراحتی قلبی و تنفسی دارند، با هماهنگی پزشک خود عازم پیاده روی اربعین شوند.

مرعشی در پاسخ به این سئوال که آیا بیماری خاصی در عراق وجود ندارد که زائران ایرانی را تهدید کند، گفت: خیر ، بیماری خاصی از عراق گزارش نشده است، فصل طوری است که روزها کمی هوا گرم و شب ها سرد است و این تفاوت درجه هوا در شب و روز ممکن است زائران را در معرض بیماری ها تنفسی و سرماخوردگی قرار دهد به همین دلیل مراقبت این مورد را باید داشته باشند.

وی در رابطه با لزوم استفاده از واکسن خاص قبل از اعزام به مراسم اربعین نیز گفت: خیر واکسن خاصی برای عراق نیاز نیست.

مرعشی درباره مراکز امدادی ایران در جریان برگزاری مراسم پیاده روی اربعین هم گفت : نیروهای ما در هر 4مسیر زمینی مستقر هستند و امسال ما 8 اتوبوس آمبولانسی را در مسیر و شهرها برای انتقال داریم و 25 دستگاه آمبولانس هلال احمر در عراق در خدمت زائران خواهد بود و با بیمارستان های عراق هماهنگ شده و همکاران ما در بیمارستان الحسین در کربلا مستقر هستند و بین راه نجف و کربلا در 8موکب امکانات درمانی را به زائران ارائه می دهیم.

وی خاطرنشان کرد: در شهرهای کربلا و نجف هم در مراکز اسکان ایرانیان همکاران ما حضور دارند البته خدمات ارائه شده برای همه زوار اعم از ایرانی و غیر ایرانی خواهد بود.

مرعشی در رابطه با روش اطلاع رسانی زائران در صورت نیاز به کمک های امدادی هم اظهار کرد: ارتباطات همکاران ما با یک سیستم مخابراتی خاصی است اما تیم های امدادی ما در مسیر جاده هستند و در مسیر کوت، دیوانیه، حله حضور دارند و در کوت هم یک بیمارستان صحرایی توسط همکاران ما ایجاد می شود و ارائه خدمات خواهد داشت.

به گفته مرعشی خدمات رسانی گروه های امدادی ایران از 5صفر در عراق شروع می شود و تا پایان صفر ادامه خواهد داشت.


منبع: جام جم