rezas
دلتنگی های بنت النبی (ص)
فاطمه بمیرد، تو نمیر مادر !
سلام مادر. برخیز که دوران رنجهایمان سر آمده است. چشمهای خستهات را باز کن. دیگر قرار نیست از پس رحِم با هم سخن بگوئیم. اگر عجوزههای مدّعیِ عرب، من و تو را تنها گذاشتند؛ باکی نیست! من دیگر به دنیا آمدهام! بیا برخیز که این چهار قابلهی بهشتی را مشایعت کنیم.
سیدمحمدحسن لواسانی

این چار بانوی گندمگون و بلند قامت را. ساره، آسیه، مریم و کلثوم. همانها که پدرم رسول خدا فرمود: تو و آنان برترین بانوانِ عالَمید. و این همه حوریانِ تشت و ابریقِ بهشتی در دست را، که منتظر ایستادهاند تا چشمهایت را باز کنی و به آسمان برگردند.
چشمهایت را باز کن مادر. این منم، فاطمه!...
سلام مادر. میدانم سرِ ظهر است. ببخش که بالای سرت نفسنفس میزنم و تو در این گرمای طاقتسوز، لحظهای سرِ خستگی بر زمین گذاشتهای. امّا از دختر سه سالهات مگر، چه بر میآید؟! به خدا برخیز مادر که همین اکنون، پالان و شکمبهی گوسفند به سر پدرم ریختهاند و من، تا خانه دویدهام. تا خانه گریستهام...
...
سلام مادر. اگر دوست داری برخیز و چشمهای گود افتادهات را بگشا. مگر قرار نبود که با هم نگذاریم غصّهها بر رسول خدا سنگینی کند؟! اگر همینگونه به بستر افتاده باشی و درد بکشی که فاطمه تنهائی چه کند؟! تو که نمیخواهی اشکهای فاطمهات را ببینی. میخواهی؟ پس برخیز و امید مرا به هوا نسپار مادر. خودم برایت سایبان میشوم. حتی اگر شعبِ ابیطالبی نباشد. خودم برایت جرعهای آب و لقمه غذائی میشوم و انکار میکنم که آن حصر سوزان پایان نیافته است.
چرا با خودت اینگونهای؟ وقتی خبر شدتگرفتنِ بیماریات به پیامبر رسید و خودش را رساند و چشمهای بیرَمَقت را به خورشیدِ صورتش دوختی؛ خودم شنیدم که میگفتی: «ببخش محمد، مرا که همسر شایستهای نبودم. ببخش که در حقّ تو کوتاهی کردم رسول خدا. که اکنون جز شادی دلِ تو برایم مهم نیست.» و چشمهای پیامبر سرخ شد: «تو چه تقصیری داشتی خدیجه؟! تو که تمام جان و ثروتت را به پای من و اسلام ریختی. تو که برای یک عمر، پروانه وجودم بودی که نکند لحظهای، گرد شرمندگی بر جبینم بنشیند. تو چرا اینگونه بگویی گرامیِ من؟!»
اما نگرانیهای تو تمامی نداشت: «یا رسول الله! مواظب فاطمهام باش. نکند کسی با بند دلم، بد رفتاری کند. نکند کسی حرمت او را حتک نماید.»
برخیز که فاطمهات نا امیدِ نا امید شده است مادر. می دانی از کی؟ از وقتی آخرین جملهی پدرش با تو را شنید:
- خدیجه! رحلتت بر من سخت گران است. سلام مرا به آن بانوان بزرگ بهشت برسان و آرام باش. که دیگر بوئی از محنت و درد استشمام نخواهیکرد و به زودی بر نشیمنی با شکوه و لبالب مروارید وارد خواهی شد!
مادر! داری اشکهای دختر پنج بهارهات را پاک میکنی؟ باشد. اما اگر میتوانی برخیز، که من خوب میدانم نه این نوازش، نوازشِ همیشهگی است و نه آن دستها؛ دستهای همیشه!...
اما نگرانیهای تو تمامی نداشت: «یا رسول الله! مواظب فاطمهام باش. نکند کسی با بند دلم، بد رفتاری کند. نکند کسی حرمت او را حتک نماید
سلام مادر. چهگونه بگویم برخیز؟!
حنوط و کفنت را آوردهاند. همان طوری که وصیت کرده بودی. و این دل شب؛ شاهدِ آخرین دیدارِ من است با صورت پژمرده و دردکشیدهات؛ و شاهد اشکهای رسول خدا که کمی عقبتر کنارِ تابوت تو ایستاده است و اشاره میکند به ما بچهها که: «با بدن مادرتان وداع کنید!»
دلت میآید حنوط و کفنت را جلوی چشمان دختر و دخترانت بیاورند؟!
همان کفنی که وصیت خودت بود. و تو یک عمر، از پیامبر خدا، چیزی نخواستی. مگر همین «کفن»!
که دیروز، همین را هم نتوانستی به خودش بگوئی. پیامبر که دیگر به سختی، حرفهایت را میشنید؛ از بالینت فاصله گرفت. به سمت من آمد و در آغوشم کشید و اشکهایم را پاک کرد و فرمود: «فاطمه جان! مادرت با تو کاری دارد. گویا میخواهد من نباشم و وصیتش را به تو بگوید.»
اشکهایم بند نمیآمد. دویدم به سمت پستو و خودم را به بالینت انداختم. دستهایت که هنوز جانی داشت دورم حلقه شد و آرام فرمودی: «فاطمه جان! آرام باش که فرصتی نیست. فقط اگر توانستی از پدرت بخواه که مرا در کفنِ خودش بپیچد. دوست دارم با لباسِ پیامبرِ خدا، به آسمانها بروم.»
برخیز مادر. این لباس، درست همانی است که خواسته بودی. حال، این پیامبر است که به سمت حنوط میرود تا به تجهیز تو مشغول شود. اسماء هم میدود و آب میآورد...
آه! صبر کن! چرا همه جا روشن شده است؟! اینک این فرشته الهی است که با کفنی از فردوس فرود میآید. این جبرائیل است که ندا میدهد: «یا رسول الله! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید این کفن آسمانی را هم با کفن خودت، بر بدنِ خدیجه بپیچ.»...
...
سلام مادر
این آخرین ساعتی است که زمین، بدن مطهر تو را به روی خود میبیند. اشک های من و پدرم، در سوگ تو تمامی نخواهد داشت. رسول خدا در دلِ قبر تو خوابیده است و گاه، خاک آنرا با همین دستانِ خیس، مرتّب میکند. همه منتظرند تا واگویههای پیامبر با قبر همیشهگیِ تو، به پایان برسد و تو ـ یگانه مادر من ـ را به خاک ابدی بسپارند.
وقتی خبر شدتگرفتنِ بیماریات به پیامبر رسید و خودش را رساند و چشمهای بیرَمَقت را به خورشیدِ صورتش دوختی؛ خودم شنیدم که میگفتی: «ببخش محمد، مرا که همسر شایستهای نبودم. ببخش که در حقّ تو کوتاهی کردم رسول خدا
پاره جگرم! همینقدر بدان که اگر رسول خدا آرامم نکرده بود؛ فاطمهات اکنون کنار تو بود. اما گونههای کبود مرا دید و فرمود: «فاطمهام آرام باش. بهانهی مادرت را مگیر که او امروز در کنار بانوان بزرگ بهشت است.»
صدائی آشنا به گوشم میرسد. گویا صدای پسرعمّم علی است که در رثایت میسراید:
«أعَینَیَّ جُوداً بارَکَ اللَّه فیکُما، علی هالِکَینِ لاتری لَهُما مَثلاً… ای چشمان من! آفرین بر شما! که بر خدیجه و ابوطالب، آن دو سفر کرده ـ که دیگر مانندشان نخواهد بودـ اشک میفشانید. بر بزرگ بطحاء و بر بانوی بانوان؛ آن زن پیراسته و خجسته که نخستین نماز را گذارد.
مرگ این دو، روز را بر من تاریک ساخته و زین پس، شبها را به سوگ آن دو سر میکنم. که هر دویشان، در برابر ستمپیشهگان، به آئین محمّد وفا نمودند!»...
...
سلام مادر. این روزها دلم خیلی تنگ تو میشود! چون هر بانوئی، به هنگام زفاف خویش، مادر میخواهد. من از دیشب، برای همیشه به خانه پسرعمویم علیبنابیطالب آمدهام. رسول خدا، لباسی از سُندس آسمانی برایم آورد. مرا که در آن لباس دید؛ غمها از دلش پر کشید. دستهایمان را در هم نهاد و دعایمان فرمود.
امّا میدانی؟ آن لحظه که پیامبر خدا صدا زد: «این عروس و داماد را لحظهای تنها بگذارید»؛ همه رفتند. اما اسماء بنت عُمیس نرفت. پدرم متغیر شد و فرمود: «اسماء! مگر نگفتم همه بروند؟!» و اسماء باز مرا یادِ تو انداخت که گفت: «یا رسول الله! جان همه ما به فدای تو. من هم میخواهم بروم امّا چه کنم که آخرین لحظات با خدیجه عهد کردهام که یک امشبی فاطمه را تنها نگذارم و برایش مادری کنم.»
که من باز، آکنده از یادِ تو شدم و بغضم سر باز کرد.
عزیزترینم! آمدم که بگویم به تمام وصیتهای تو عمل شد. خواستم بگویم آنکه در رحم با تو میگفت و میشنید؛ اکنون بالای سر تو در «حجون» نشسته است. آرام بخواب مادر! این جا همه به دخترت احترام میگذارند و به پاس شادی او همه شادند. پیامبر زنده است و لحظهای از دخترت چشم برنمیدارد.
گمانم نیست که روزی حرمت دخترت شکسته شود یا قبری از تو و خاندان رسالت فرو بریزد.
محبوبه پیامبر(صلی الله علیه و آله)
ام المومنین خدیجه، محبوبه پیامبر(صلی الله علیه و آله)
دهم ماه مبارک رمضان یاد آور حادثه غم انگیزی است که خاتم انبیاء برترین پیامبر الهی را در سوگ و عزا نشاند. در این روز پیامبر گرامی اسلام نه فقط یک همسر، بلکه یار و یاور دیرینه خود در دوران اسارت و فشارهای سیاسی اقتصادی جامعه ی عرب را از دست داد.
علی بیرانوند/کارشناس حوزه- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

این بانوی بزرگ هر چند در جامعه جاهلی عرب چشم به جهان گشود، ولی از چنان ویژگی و خصوصیات ممتاز و برجسته ای برخوردار بود که به عنوان یکی از برترین زنان بهشتی شهرت یافت، به طوری که زندگی و سیره با برکت ایشان بهترین الگو و اسوه برای جامعه زنان، بلکه همه افراد به شمار می آید. در این مجال به گوشه ای از زوایای زندگی این بانوی با فضیلت اشاره خواهیم کرد.
خدیجه محبوب پیامبر(صلی الله علیه و آله)
یکی از زیباترین و با ارزش ترین درس هایی که در زندگی حضرت خدیجه(سلام الله علیها) با پیامبر گرامی(صل الله علیه و آله) چشم نوازی می کند، عشق و محبت سرشاری است که در زندگی ایشان با پیامبر وجود داشت؛ عشق و علاقه متقابلی که در زندگی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) وجود داشت، هر انسانی را به تحسین و تمجید ترغیب می کند. منابع روایی در خصوص علاقه پیامبر به حضرت خدیجه این چنین نقل می کنند: «كَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقا؛[1]پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدیجه را بسیار دوست مىداشت و به وى دلبستگى فراوان داشت.»، در واقع انس و الفتی که در زندگی پیامبر و خدیجه وجود داشت این آیه شریفه را به منصه ظهور رسانده بود: «وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ.»[روم، آیه21]
کمالات اخلاقی و ویژگی های ممتاز حضرت خدیجه(سلام الله علیها) در زندگی موجب شده بود که پیامبر اکرم(صل الله علیه و اله) ایشان را از جمله بهترین زنان بهشتی معرفی فرماید: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: خَطَّ رَسُولُ اللَّهِ ص أَرْبَعَ خِطَطٍ ثُمَّ قَالَ خَیْرُ نِسَاءِ الْجَنَّةِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛[2] ابن عباس گوید: رسول خدا چهار خط كشید سپس فرمود: بهترین زنان بهشتى مریم دختر عمران است و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم زن فرعون.»
خدیجه (سلام الله علیها) در زیبایی ظاهری و باطنی، زیباترین زنان روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه، خردمندترین و اندیشمندترین آنان، او در پاك روشی و پاك منشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزت و آزادگی آراستهترین ها بود و در ثروت و امكانات، ثروتمندترین آن ها بشمار می رفت
ویژگی های ممتاز ام المومنین خدیجه(علیهاالسلام)
1- خدیجه حامی پیامبر در روزهای سخت:
یکی از زیباترین شاخص های اخلاقی حضرت خدیجه حمایت و پشتیبانی از پیامبر بخصوص در ایام سخت زندگی است. حضرت خدیجه در روزگاری که جامعه عرب کمر به قتل و شکست پیامبر بسته بود، از حضرت حمایت کرد و تمام سرمایه و دارایی خود را صرف اهداف والای رسالت نمود، در دوران سخت اسارت در شعب ابی طالب که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با اجتماع اندک مسلمانان در محاصر سخت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی قرار داشتند، دارایی ام المومنین خدیجه موجب التیام سختی های اسارت بود. تا آنجا که در روایت آمده است: «ابوطالب و خدیجه (علیهماالسلام) همه اموال خود را برای حفظ اسلام و محاصرهشدگان انفاق نمودند.» [3] در جریان محاصره شعب ابی طالب، حکیم بن حزام برادرزاده خدیجه (علیهاالسلام)، شترها را میآورد و با آن شترها، گندم و خرما را حمل میکرد و با زحمت و خطر زیاد، آنها را به بنیهاشم میرساند.[4]
در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: « خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ كَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنِی عَلَى دِینِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِی عَلَیْهِ بِمَالِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی أَنْ أُبَشِّرَ خَدِیجَةَ بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبِ الزُّمُرُّدِ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛[5] مثل خدیجه پیدا نخواهد شد. خدیجه در آن موقعى كه مردم مرا تكذیب نمودند مرا تصدیق كرد، مرا بوسیله ثروت خود درباره پیشرفت دین خدا یارى نمود خدا به من دستور داد خدیجه را درباره قصر زمردى كه در بهشت دارد و هیچ رنج و زحمتى در آن نیست بشارت دهم.»
2- ام المومنین خدیجه مایه آرامش پیامبر:
یکی از شاخص های زن مسلمان این است که همواره مایه آرامش همسر خویش بوده، و در تلاطم فراز و نشیب زندگی ساحل آرامش زندگی، و نمودی از آیه شریف باشد: «خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها»[روم، آیه21] منابع روایی در خصوص این ویژگی خدیجه کبری این چنین نقل کرده اند: «كَانَتْ خَدِیجَةُ وَزِیرَةَ صِدْقٍ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ كَانَ یَسْكُنُ إِلَیْهَا؛ حضرت خدیجه(سلام الله علیها) بهترین و صادقترین وزیر، مشاور و مایه آرامش پیامبر(صلی الله علیه و اله) بود.»[6]
ابن عباس گوید: رسول خدا چهار خط كشید سپس فرمود: بهترین زنان بهشتى مریم دختر عمران است و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحم زن فرعون
3- ام المومنین خدیجه خاضع و فروتن:
حضرت خدیجه با توجه به اینکه از جمله سرمایه داران و ثروتمندان مکه به شمار می آمد، ولی با این حال هیچ گاه مال و ثروتش موجب نشد در مقابل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) تکبر و سرکشی از خود نشان دهد، بلکه او با تواضع کامل عاشق و دوستدار پیامبراکرم(صلی الله علیه و اله) بود. این مطلب را می توان در شعری که منتسب به ایشان نقل شده نیز به وضوح مشاهده کرد:
و لو أننی أمسیت فی كل نعمة و دامت لی الدنیا و ملك الأكاسره
لما سویت عندی جناح بعوضة إذا لم تكن عینی لعینك ناظره
اگر تمام نعمت های دنیا و سلطنت های پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد که چشم من به چشم تو بیفتد.[7]
4- حیا و پاک دامنی و مدیریت اقتصادی:
بر اهل تحقیق پوشیده نیست که ام المومنین خدیجه(علیهاالسلام)، تاجری سرمایه دار بود، دست یابی او به مال و ثروت برگرفته از قدرت مدیریتی و درایت فکری و عقلی بود، هر چند که این شاخص اقتصادی و مدیریتی هیچگاه موجب نشده بود که او حریم حیا و عفاف را کنار بگذارد در خصوص این ویژگی حضرت این چنین نقل شده است: «وَكانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَاَكْمَلُهُنَّ عَقلاً، وَاَتمَهُنَّ رَأیاً، وَاَكْثرُهُنَّ عِفَّةً وَ دنیاً وحیاءً وَمُرُوَّةً وَمالاً... »؛ [8] «خدیجه (سلام الله علیها) در زیبایی ظاهری و باطنی، زیباترین زنان روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه، خردمندترین و اندیشمندترین آنان، او در پاك روشی و پاك منشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزت و آزادگی آراستهترین ها بود و در ثروت و امكانات، ثروتمندترین آن ها بشمار می رفت.»
سخن آخر:
ام المومنین خدیجه کبری نمونه یک زن کامل و شایسته بود او در سخت ترین شرایط زندگی با مهر و محبت کنار همسر خود زندگی می کرد، و با صبر و بصیرت بر مشکلات زندگی فائق می آمد او در زندگی خود راهی را برگزید که او را در زمره ی برترین زنان عالم قرار داد.
پی نوشت ها:
[1]. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج16، ص78.
[2]. الخصال، ج1، ص 206، ح28.
[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج۱۹، ص۱۶: «و انفق ابوطالب و خدیجه جمیع مالها».
[4]. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۵۳-۳۵۴.
[5]. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص131.
[6].ر.ک: ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، ص۶۱. «و َكانَتْ خَدیجَةُ وَزیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الاِسلام، وَكانَ رَسُولُ اللهِ یَسْكُنُ اِلَیْها»
[7]. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج16، ص52.
[8]. ذبیح الله محلاتی، همان، ج 2، ص 204.
نسخه الکترونیکی کتاب عالم ذر و ارواح
نسخه الکترونیکی کتاب جایگاه عالم ذر و ارواح در فطرت توحیدی انسان
تالیف استاد محمد بیایانی اسکویی
اثر پیش رو محصول مجموعۀ مقالاتی است که در مجلۀ وزین سفینه از شمارۀ هفت تا هجده، سلسله وار به چاپ رسیده و بعد از حذف و اضافاتی در قالب کتاب به جامعۀ علمی تقدیم می گردد. نگارنده با الهام از قرآن و روایات اهل بیت علیهمالسلام به دنبال ارائۀ روشی نو در بحث معرفت خداوند متعال است.
دانلود از فایل پیوست
کتاب فلسفه ازمنظرقران وعترت
نسخه الکترونیکی کتاب فلسفه ازمنظرقران وعترت،
تالیف: استادبزرگوار مهدی نصیری
از علل عصمت اولیاء و انبیاء !
چرا پیامبران معصوم از گناه و اشتباه هستند؟
حضرت آیت الله سبحانی یکی از مهم ترین عوامل عصمت انبیاء در مقابل گناهان را "علم به عواقب و آثار گناهان" عنوان کردند و افزودند: اگر انسان نسبت به عواقب گناه علم قطعی داشته باشد، در مقابل معصیت بیمه می شود.

حضرت آیت الله سبحانی شامگاه چهارشنبه در پنجمین برنامه چشمه معرفت که از شبکه دوم سیما پخش شد، در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چه عاملی سبب می شود که انبیاء و ائمه معصومین(ع) از دوران کودکی تا آخرین روز حیات گناه نکنند و عصمت داشته باشند، اظهار داشتند: عصمت دارای دو مرحله "عصمت از گناه" و "عصمت از خطا" است؛ انبیاء در برابر جلوه گری گناهان استقامت می ورزند و هرگز خطا و اشتباه نمی کنند.
ایشان، یکی از مهم ترین عوامل عصمت انبیاء در مقابل گناهان را "علم به عواقب و آثار گناهان" عنوان کردند و افزودند: اگر انسان نسبت به عواقب گناه علم قطعی داشته باشد، در مقابل معصیت بیمه می شود.
معظم له افزودند: اگر ظرف آبی که دارای انواع میکروب ها باشد را به فردی بدهید و در مقابل به آن شخص بگویید در ازای نوشیدن این آب، میلیاردها تومان به شما تعلق خواهد گرفت، هرگز آب را نمی نوشد زیرا نسبت به عواقب دچار شدن به بیماری های کشنده آگاه است؛ همه افراد در مقابل نوشیدن این ظرف آب معصوم هستند زیرا عواقب آن را با چشم مشاهده می کنند.
این مرجع تقلید ادامه دادند: همچنین هیچ فردی حاضر نمی شود به سیم بدون پوششی که در آن برق جریان دارد دست بزند زیرا می داند دچار برق گرفتگی و مرگ می شود؛ در مقابل این عمل همه ما معصوم هستیم زیرا از عواقب آن آگاه هستیم.
حضرت آیت الله سبحانی در ادامه با بیان اینکه عصمت مراتبی دارد و بشر نیز در مقابل برخی اعمال معصوم است، گفتند: همان گونه که ما از ظرف مملو از میکروب نمی نوشیم و دست به سیم بدون پوشش نمی زنیم، آثار عمل و عواقب گناه برای انبیاء و اولیاء الهی مجسم می شود و بر این اساس این گونه عصمت دارند و گناه نمی کنند.
معظم له با اشاره به بخشی از بیانات امیرالمومنین(ع) در خطبه متقین مبنی بر اینکه درجه افراد پرهیزگار به حدی می رسد که می توانند از همین دنیا آثار عمل و بهشت و جهنم را ببینند، افزودند: حضرت یوسف از آنجا که با چشم خود اثر گناه و دوزخ را لمس می کند در مقابل درخواست زلیخا گناه نمی کند و می گوید «معاذالله».
این مرجع تقلید همچنین با اشاره به آیات پنجم «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ» و ششم«لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ» سوره تکاثر، گفتند: اگر انسان به علم یقین برسد، از همین دنیا می تواند آتش دوزخ را مشاهده کند.
حضرت آیت الله سبحانی با بیان اینکه بشر نیز می تواند به مرحله ای از عصمت دست پیدا کند، گفتند: البته عصمت مطلق برای انبیاء، ائمه معصومین و اولیای الهی است اما برخی از مراحل عصمت شامل افراد دیگر هم می شود؛ سلمان فارسی و اباذر دارای عصمت نازله بودند؛ ما هم می توانیم با انجام دادن اعمال نیک و دارا بودن شناخت از عواقب گناه نسبت به برخی از معاصی معصوم باشیم.
ایشان همچنین به پرسش امیرمومنان(ع) از رسول خدا(ص) مبنی بر اینکه بهترین عمل در ماه مبارک رمضان چیست اشاره کردند و گفتند: پیامبر اکرم(ص) فرمود بهترین عمل این است که انسان گناه نکند؛ بر این اساس، گناه نکردن در ماه رمضان سبب می شود که انسان حقایقی را درک و آمادگی بیشتر برای مراحل دیگر پیدا کند.
این مرجع تقلید در پایان خاطرنشان کردند: از خداوند متعال استمداد کنیم روزه های ما را قبول کند تا پرده ها کنار برود و همانند آنچه امیرمومنان درباره متقین فرمودند بتوانیم بهشت و دوزخ را از دنیا منشاهده کنیم.
منبع: حوزه نیوز
عضوی کوچک با 70 دردسر !
70 گناه برای یک عضو کوچک اما پردردسر !
حتما تا حالا شنیده اید که میگویند تا مرد سخن نگفته باشد٬ عیب و هنرش نهفته باشد ، یکی از زیباترین نعمتی که خدا به بندگان خودش داده همین عضو مهم است که تا مردم به هم رسیدند با هم ارتباط برقرار میکنند و با هم ایجاد تفاهم و انتقال ارتباط میکنند.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛ شخصیت هر کس در پی زبان اوست» (مستدرک الوسائل، ج9، ص 22) و در قرآن هم می خوانیم : « الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ ؛خداى رحمان ، قرآن را باد داد ، انسان را آفرید ، به او بیان آموخت.» (الرحمن، 1-4) این زبان با تمام ارزش و فایده ای که برایش ذکر کردند ، زیان های هم دارد، باید آن را شناخت تا با کنترل زبان، از مبتلا شدن به آن آفات پیشگیری و دوری ورزید.
آنچه که در آیات و روایات می خوانیم هیچ عضوی در بدن انسان مثل زبان ، گناه از او صادر نمی شود . چه خوب است اگر انسان بتواند جز در برخی از موارد که واقعا حرف زدن لازم است، زبان خودش را کنترل کند ، تا بتواند جلوی بسیاری از مفاسد را گرفته ، و راه اصلی ورود شیطان را ببندد.
یکی از بزرگترین گناهان زبانی، غیبت و بدگوئی پشت سر دیگران است که متأسفانه اکثر مسلمانان مبتلا به آن هستند و در اثر بی تقوایی و عدم ترس از خدا و بی اطلاعی از عوارض و تبعات معنوی آن نقل مجالس و محافل شده است. خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات از مؤمنان می خواهد که غیبت همدیگر را نکنند و این عمل را معادل خوردن گوشت مردار برادر خود برمی شمارد.
مرحوم آقای برهان می فرمودند: آدم صبح که از خواب بیدار می شود می خواهد از منزل بیرون بیاید و سر کار برود همهی اعضای بدن به زبان التماس می کنند، میگویند به تعبیر مرحوم آیت الله مهدوی کنی ره میگویند: تو را به خدا ما را به زحمت نیندازی، اگر تو یک مقدار خود را کنترل کنی بسیاری از مشکلات ما حل می شود.
بسیاری از دعواها، نزاعها، حتّی کشتارها، جنگ ها، بدبختی ها ناشی از همین زبان است که کنترل نشده، آدم حرفی را می زند دعواهای کوچک و بزرگ، زن و شوهر هم با هم دعوا می کنند باز به خاطر زبان است، اگر حرف های خود را کنترل کنند و آن طور که باید صحبت کنند این قدر دعوا نمی شود، در دادگاه ها بروید ببینید دادگاه های خانواده غالب دعواها به خاطر زبان است، می گوید او چنین به من گفت، او به من توهین کرد، او به من فحش داد، او بد زبانی کرد، غالباً این است
گناهانی که قرآن برای زبان برشمرده است
۱- اذیت و آزار: یکی از گناهان زبان، بکارگیری عبارت و سخنانی است که موجباذیت و آزار مومن می شود. بدگفتاری به عنوان گناه در آیه ۲ سوره ممتحنه از سوی خداوند بیان و نکوهش شده است. خداوند در این آیه می فرماید که زبان، وسیله ای جهت اذیت و توهین کافران به مؤمنان است و این گناهی نابخشودنی نسبت به کافران است.
مومنان نیز باید همواره خود را از هرگونه اهانت و توهین به دیگر مومنان حفظ کنند تا همانند کافران رفتار نکنند.
۲-استهزاء و تمسخر: از دیگر گناهان زبان می توان به سخنان تمسخر آمیزی اشاره کرد که به شکل بذله گویی و جوک و مانند آن صورت می گیرد و خداوند درآیات ۲۹ تا ۳۱ سوره مطففین آن را زشت شمرده و به عنوان گناه نکوهش و سرزنش کرده است.
شکلک درآوردن و با غمز و ادا و اطوار، کسی را مسخره کردن نیز از مصادیق استهزای زبانی است که باید از آن پرهیز کرد. (حجرات/ ۱۱)
۳- افترا و بهتان: یکی از گناهان دیگر زبان، بیان سخنان جاهلانه و افترا و بهتان به دیگران است که بسیار درجوامع بشری حتی میان مسلمانان شایع و رایج است. خداوند در آیات ۱۵ و ۱۶سوره نور این عمل را زشت و گناه برمی شمارد و از آن برحذر می دارد.
۴-بدعت: از دیگر گناهان زبان، بدعت آفرینی است. خداوند در آیاتی از جمله ۷۸ سوره آل عمران و ۴۶ سوره نساء و همچنین آیه ۱۱۶ سوره نحل زبان را ابزاری برای تحریف کتاب خدا و دگرگون کردن آیات الهی می شمارد و این عمل را تقبیح و سرزنش می کند.
۵-تحریف: چنان که گفته شد از دیگر گناهان زبان تحریف گری نسبت به حقایق به ویژه آموزه های وحیانی است که بسیاری از عالمان گرفتار این گناه می شوند. از این رو خداوند درآیه ۶۳ سوره مائده کسانی را که منتسب به ربانی بودن و عالم دینی هستند و اقدام به تحریف می کنند، سرزنش می کند و آنان را از ارتکاب تحریف در آموزه های وحیانی برای مقاصد پست دنیوی از مقام و مال و منال و نهی می کند. (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۳۳۵)
۶-دروغ: از مهم ترین و شایع ترین گناهان زبانی، دروغ است. خداوند درآیه ۱۹۷ سوره بقره، دروغ گویی درحج را گناهی بزرگ می شمارد که موجب فسق و انحراف شخص می شود. دروغ بستن به خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) در زمان روزه داری از مبطلات روزه است. خداوند در آیاتی از جمله ۶۲ سوره نحل و ۱۱ سوره فتح را دروغ بستن به خداوند به وسیله زبان یعنی حرام کردن حلال و حلال کردن حرام الهی را از گناهان زبان برمی شمارد و نسبت به این گونه اعمال هشدار می دهد.
7- قذف: از دیگر گناهان زبانی می توان به قذف و اتهام روابط نامشروع جنسی میان زن و مرد اشاره کرد. خداوند در آیاتی از جمله ۱۱ و ۱۵ و ۱۶ و ۲۳ سوره نور به این گناه اشاره کرده و حتی به عنوان جرم، حد برای آن قرار داده است. این عمل زبانی گناهی بزرگ است که موجبات دوری شخص از رحمت الهی و لعن از سوی خداوند و عذاب بزرگ در آخرت افزون بر حد می شود.
مرحوم آقای برهان می فرمودند: آدم صبح که از خواب بیدار می شود می خواهد از منزل بیرون بیاید و سر کار برود همهی اعضای بدن به زبان التماس می کنند، میگویند به تعبیر مرحوم آیت الله مهدوی کنی ره میگویند: تو را به خدا ما را به زحمت نیندازی، اگر تو یک مقدار خود را کنترل کنی بسیاری از مشکلات ما حل می شود.
8- بدگویی: هرگونه بدگویی و بر زبان راندن سخنان رکیک و زشت گناهی است که خداوند در آیه ۱۲۸ سوره نساء مؤمنان را از آن برحذر داشته است.
9- غیبت: بالاخره یکی از بزرگترین گناهان زبانی، غیبت و بدگوئی پشت سر دیگران است که متأسفانه اکثر مسلمانان مبتلا به آن هستند و در اثر بی تقوایی و عدم ترس از خدا و بی اطلاعی از عوارض و تبعات معنوی آن نقل مجالس و محافل شده است. خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات از مؤمنان می خواهد که غیبت همدیگر را نکنند و این عمل را معادل خوردن گوشت مردار برادر خود برمی شمارد.
کلام آخر
به امید آنکه ان شاء الله با رعایت نکات اخلاقی و همچنین مراقبت بیشتر از زبان و تبعیت از هشدار خداوند در قرآن کریم که می فرمایند:" ما به زودی آنچه را می گوید، می نویسیم و عذاب را بر او مستمر می سازیم». (مریم: 79) حضور و تأثیر این عضو کوچک اما پر دردسر را بیشتر جدی بگیریم، تا ماه مبارک رمضان را سالم تر و بی خطر تر طی کنیم و از روزه داران واقعی محسوب شویم.
منابع:
هفتاد گناه برای یک عضو؛ سایت رهروان ولایت
گناه زبان، گناهی آسان و بزرگ؛ نوشته خلیل منصوری
رمضان؛ ماه نگه داشتن زبان؛ باشگاه خبرنگاران جوان
نعمت و قدرت زبان و گناهان آن؛ پایگاه تخصصی منبرها
آسیب شناسی عرفان حلقه
به گزارش فرقه نیوز؛ آموزش ها و نوع تلقین ها و مطالبی که از سوی محمدعلی طاهری و مسترهای حلقه القا می شود افراد را به نوعی پارانویا نسبت به روحانیون و پزشکان مبتلا کرده است. به طوری که آنها را باندبازانی سودجو دانسته که مانع ترویج معنویت حقیقی و یا روش های درمانی بدون عوارض هستند.
آسیب هایی در حوزه مهارت های زندگی
الف) تفکر انتقادی: عرفان حلقه با تولید برچسب هایی نظیر: «سوپردانا»، «قفل ذهنی»، «عضو شبکه منفی» و... افراد را از اینکه تفکر انتقادی داشته باشند و آزاداندیشانه درباب آموزش های عرفان حلقه تحقیق کنند و سخنان کارشناسان، مذهبی، روانشناسان و پزشکان وسایر افراد آگاه را بشنوند، بازمی دارند.
ب) کنترل خشم و اضطراب و استرس: در عرفان حلقه همۀ هیجانات به عنوان اثر و انعکاس شبکه شعور کیهانی معرفی می شود که افراد باید آنها را اگرچه از شبکه منفی باشند تحمل کنند و آشکارسازی یا برون ریزی کنند، تا تخلیه شوند و بتوانند با شبکه مثبت ارتباط پیدا کنند. از این رو افراد سوء رفتارهای خود را با فرافکنی به شبکه منفی به عنوان برون ریزی ارزیابی کرده و تلاشی برای کنترل آن انجام نمی دهند.
ج) مهارت خودآگاهی: افراد خود آگاهی خود را در عرفان حلقه از دست می دهند، به طوری که گاهی خود را موجودات غیرارگانیکی تصور می کنند که در آنها رسوخ یافته است. یا اینکه خود را عارف تلقی می کنند در حالیکه اولیات مسائل دینی و تقیدات شرعی را مراعات نمی کنند
آسیب های اجتماعی:
1. تضعیف نهاد خانواده و فروپاشی خانواده ها به علل مختلف
الف) ارتباطات مشکوک و بی ضابطه میان اعضا و مسترهای نا هم جنس که موجب بی اعتمادی میان زوجین شده است.
ب) عدم التزام شخص عضو شده در عرفان حلقه به رعایت مسائل شرعی نظیر غسل های واجب و اقامه نماز که موجب نارضایتی همسر از ادامه زندگی شده است.
ج) بحران های روانی شخص عضو شده که در عرفان حلقه با نام برون ریزی موجودات غیر ارگانیک معرفی می شود و آرامش و حیثیت اجتماعی خانواده را از بین برده و ادامه زندگی را برای همسر و فرزندان شخص غیر ممکن ساخته است.
د) برهم خوردن روابط خانوادگی و پیوندهای زوجیت در حال شکل گیری به علت انحرافات اعتقادی پیروان عرفان حلقه
2. از دست دادن شغل و موقعیت های اجتماعی
الف) به علت بحران های مربوط به برون ریزی
ب) به علت اشتغال به برگزاری دوره های غیر قانونی عرفان حلقه و تکیه بر درآمدهای حاصل از این طریق
ج) به علت ترویج و بیان سخنان و ایده های فاسدی که در عرفان حلقه فراگرفته می شود
3. انگیزه سازی و تشویق افراد به قانون شکنی و پیامدهای آسیب زای آن
الف) احساس به عهده داشتن رسالت معنوی برای برگزاری دوره ها و اتصال دادن به دیگران اگرچه غیرقانونی باشد
ب) برگزاری دوره ها با انگیزه درآمد مالی با دیدن سایر اعضا که از این طریق درآمد دارد در محفل های فرقه ای
4. بحران در وضعیت اقتصادی افراد
الف) در عرفان حلقه معمولاً در قبال درمانگری پول نمی گیرند اما هدیه می گیرند و گاهی افراد به صورت های مختلف و به عنوان حمایت از شبکه مثبت مبالغ میلیونی برای کمک به شبکه مثبت پرداخت کرده اند تا درمان شوند و صدالبته که نتیجه ای در کار نبوده و علاوه بر مشکلات جسمی مسائل دیگر را هم به وجود آورده است.
سبک زندگی جدید غیر دینی !
همانطور که می دانید یکی از اهداف غرب در ایجاد عرفان های نوظهور و ترویج آن در جهان اسلام و به خصوص ایران تغییر سبک زندگی دینی و جایگزین کردن اکوسیستم حیوانی است.
مقوله سبک زندگی یکی از موضوعاتی است که امروزه افراد بسیاری درباره آن می نویسند و می گویند.
اما کمتر جنبه درون دینی آن مورد توجه قرار می گیرد.
دین اسلام به عنوان دین ماندگار، برای سبک زندگی راهکارهای بسیاری دارد. مسلمان هیچ گاه رها نبوده و برای کوچکترین و ریزترین شئون زندگی خود دستورالعمل دارد
در نوع راه رفتنش، پوشیدنش جنس لباسش، رنگ لباسش، خوردن، نوع خوراکش، زمان خوراکش، مقدار خوراکش، سخن گفتنش، مقدار آن و ......
اما سبک زندگی که اسلام ارائه می دهد هیچ گاه مورد پسند جوامع استکباری نبوده و نخواهد بود.
سبک زندگی یکی از عرصه های بسیار مهم و تأثیرگذار در فرهنگ عمومی است و فرهنگ است که زندگی ما را اداره می کند و به کمک سبک زندگی است که ما معانی رفتار دیگران را درک می کنیم و می توانیم رفتارها را از هم تمییز دهیم
یکی از مهمترین ابعاد مفهوم سبک زندگی این است که دین می تواند به عنوان نیروی برتر، نقش حیاتی در الگوی حیات و نحوه زیستن آدمیان بر روی کره زمین ایفا کند. دین به عنوان نظامی از باورها، ارزش ها و رفتارها می تواند آدمی را برای دست یابی به سبک الهی در زندگی یاری دهد.
سبک زندگی اسلامی بر اساس دین اسلام و تفکر شیعی بنا نهاده می شود. افرادی که این الگو را برای سبک زندگی خود برمی گزینند، هیچ گاه نمی توانند نسبت به اتفاقات عالم بی تفاوت باشند. آنها ریسمان زندگی خود را با خداوند گره زده اند، و کسی که با خداوند اتصال برقرار کند، سرنوشت تمام موجودات عالم برایش اهمیت پیدا می کند.
زندگی به سبک اسلام با زندگی به سبک عرفان های نوظهور به دلیل تفاوت مکتب، هم دارای ریشه متفاوت و هم میوه و محصول متفاوت است. در عرفان های نوظهور زندگی یک ماهیت سیاسی و غیرخدایی و انسان محوری دارد و در اسلام زندگی بر مبنا و پایه توحید شکل می گیرد و به سوی اویی در باطن و ظاهر انسان باید آشکار باشد. اسلام دارای ویژگی و شاخصه هایی است که نمی توان نشانی از آنها را در عرفان های نوظهور پیدا کرد. آموزه های اسلام:
به زندگی معنی می دهد، آرمان ساز و شوق انگیز است، قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی و اجتماعی را داراست، تعهدآور و مسئولیت ساز است.
در مدل سبک زندگی عرفان های نوظهور، عزت نفس از طریق کالا و مصرف به فرد منتقل می شود، اما در مدل سبک زندگی اسلام ارزشمند بودن انسان مورد تأکید قرار گرفته و نفس انسانی بدون توسل به هیچ کالا و شیئی ارزشمند و قابل احترام معرفی شده است و لباس، مقام و نژاد هیچ کدام بر عزت نفس، انسان اثرگذار نیستند.
مصرف اصراف گونه، از آموزه های عرفان های نوظهور است، همان چیزی که غرب به دنبال آن است، مصرف هر چه بیشتر باشد، چرخ کارخانه های بیشتری خواهد چرخید و از این چرخش، ثروت بیشتر بدست خواهد آمد و هر چه ثروت بیشتر اعمال قدرت و استمرار استعمار بیشتر خواهد بود
مصرف، یکی از ویژگیهای برخاسته از جنبۀ حیوانیّت انسان است. اگر عقل و بینش انسانی، این خواستۀ او را تدبیر و نظارت نکنند، انسان به ورطه نابودی کشیده خواهد شد.
جهان سرمایه داری که از مهمترین حامیان و مبلغان عرفان های نوظهور است بر مبنای بازار و سرمایه شکل گرفته است بر اساس یک تغییر روانشناختی، زندگی انسانی را در شرایط طبیعی مورد تردید قرار می دهد و کسانی که شست و شوی مغزی شده اند برای فرار از تردید خسته کننده زندگی به کالا ها و اشیایی متوسل می شوند که برای او نجات بخش باشند.
جهان سرمایه داری در ترویج عرفان های نوظهور متوقف نشده و به سوی تولید دین نوین جهانی نیز پیش رفته است و اقدامات در خوری نیز انجام داده است.
رسانه یکی از بهترین ابزارهای ترویج عرفان های نوظهور و دین نوین است. اما هیچ گاه مستقیم از این دو مولفه سخنی به میان نمی آورد
تغییر سبک زندگی یکی از مأموریت های جدی رسانه در چند دهه گذشته بوده است.
رسانه در اختیار جهان سرمایه داری است و همان کسانی که عرفان های نوظهور را تولید و ترویج می کنند
امروزه تبلیغات به عنوان یکی از استراتژیهای بازاریابی تاثیری شگرف بر رفتار مصرف کنندگان و چگونگی انتخاب آنها دارد. تزریق تبلیغات و تحمیل آن بر مخاطبان یکی از کارکردهای رسانه ای است که در حقیقت با گرفتن حس زیباشناختی مخاطب و جایگزینی معیارهای جدید، پیام را منتقل می کند.
اگر کمی در نوع تبلیغات تلویزیون دقت کنید به خوبی متوجه خواهید شد که این تبلیغات به دنبال تأمین نیاز مخاطب نیستند، بلکه به دنبال آن هستند که در مخاطب نیاز ایجاد کنند.
مصرف در نگاه اسلام مزموم نیست اما اصراف یکی از بدترین کارهایی است که اسلام از آن پرهیز داده است. مدیریت کردن مصرف آن چیزی است که اسلام بر آن تأکید دارد. اما عرفان های نوظهور تلاش می کنند مصرف هنجار گریزانه را نهادینه کنند. انسان های غیر الهی که هم مسلمان هستند و هم غیر مسلمان به بهانه مد، ست، و بهداشتی بودن، اصراف می کنند و هیچ گاه از اصراف خود پشیمان نیستند و درکی از اصراف هم ندارند.
سبک زندگی در مدل عرفان های نوظهور یک اکوسیستم حیوانی است تا زندگی مترقیانه انسانی. در چنین مدلی، انسان تمام اندیشه اش صرف این می شود که تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا. مدل ارائه شده سبک زندگی از جانب عرفان های نوظهور همواره بر اساس خواسته های نفسانی است و اگر در این سبک زندگی از خدا و معنویت هم سخن گفته شود، خدایی است که نیازهای این دنیایی را باید تأمین کند.
تفاوت سبک زندگی خدا محوری با اومانیستی در این است که در اولی آخرت طلبی است و در دومی دنیا طلبی. در سبک زندگی خدامحور هم دنیا به دست می آید و هم آخرت اما در سبک زندگی اومانیستی، ممکن است دنیا به دست بیاید آن هم به قیمت از دست رفتن آرامش، اما آخرت قطعا بدست نخواهد آمد.
تطبیقهای خطرناک !
حجتالاسلام سیداحمد موسوی، مدرس حوزه و دانشگاه و مدیر گروه پژوهشی قرآن مرکز تخصصی مهدویت در گفتوگویی ۵ مورد از آسیبهایی که میتواند جریان مهدویت و انتظار را در عصر غیبت به حاشیه براند و آن را از مسیر اصلی خودش منحرف کند معرفی کرد.
به گفته وی، این ۵ آسیب عبارت است از: نخست، برداشتهای غلط و غیرکارشناسانه از روایاتی که در باب غیبت امام عصر(عج) به دست ما رسیده است. دوم، مسئله مدعیان دروغینی که خود را به امام عصر(عج) منسوب میدارند و یا خود، مدعی مهدویت هستند و از این طریق حیثیت معارف مهدوی را مورد هدف قرار میدهند. سوم، مسئله استعجال ظهور که به معنای درخواست ظهور آن حضرت پیش از آن که شرایط و اسباب ظهور فراهم شود میباشد. چهارم، تعیین زمان ظهور حضرت ولی عصر(عج) که حاصل آن افزایش یأس و ناامیدی و دلزدگی در میان منتظران است. پنجم، تطبیق علائم ظهور بر مصادیق خاص. در این زمینه، علائم و نشانههایی که ائمه معصومین(ع) آنها را بیان کردهاند که ما دچار اشتباه و فریب نشویم، عاملی شده برای ایجاد انحراف و حاشیهسازی حول بحث غیبت امام عصر(عج).
بخش پیشین این گفتوگو را در اینجا بخوانید!
حجتالاسلام موسوی درخصوص معرفی ششمین آسیب گفتمان مهدویت اظهار داشت: ششمین آسیب معارف مهدویت، طرح مباحث غیر ضروری است. بجای اینکه سوالات اساسیای را بپرسیم که ما را با معارف مهدویت آشنا میکند دنبال مسائل حاشیهای میرویم. مثلا به جای اینکه سوال کنیم فرد منتظر، خانواده منتظر، دولت منتظر چه وظایفی دارد؛ به جای این که بپرسیم دانشگاه منتظر، حوزه منتظر، بازار منتظردر زمان غیبت چه وضعیتی باید داشته باشد، سوالاتی میپرسیم که دانستن و ندانستنش هیچ فائدهای ندارد و فقط وقت ما را تلف میکند. مثلا اینکه حضرت مهدی(عج) ازدواج کرده است یا خیر، فرزندی دارد یا خیر. گرچه این سوالات علمی است و در جای خودش پاسخ داده شده اما دانستن این سوالها خیلی برای منِ منتظر کاربرد ندارد. من باید بدانم که در قبال امام زمان(عج) چه وظیفهای را در حوزه عمل برعهده دارم. این که محل زندگی حضرت کجاست، آیا در جزیره خضرا هستند یا نه، آیا جزیره خضرا همان مثلث برمودا است یا خیر. اینها سوالاتی است که نسبت به ظهور امام عصر(عج) هیچ اثر و کاربردی ندارد.
حجتالاسلام موسوی خاطرنشان کرد: ما میتوانیم این آسیبها را طبقهبندی بکنیم. برخی از این آسیبها منشأ داخلی دارند و برخی بیرونیاند و از ناحیه دشمن اتفاق میافتند. معمولا وقتی پشت صحنه جریان مدعیان دروغین را نگاه میکنیم دستهایی از بیرون در کار است. اما برخی از آسیبها ناشی از رفتار خود ما است، مثل سوالات غیر مرتبطی که عمقی در آن نیست و رابطه من را با حضرت تحت تأثیر قرار نمیدهد.
وی در ادامه به جریانهای تکفیری به عنوان یک مصداق عینی برای تلاش بیگانگان در جهت تحریف و انحراف جریان موعودگرایی شیعی اشاره کرد و گفت: جریانهای تکفیری از دل یک تفکر غلط وارداتی بیرون آمده و زاییده جریان وهابیت است. جریان وهابیت در اهل سنت و جریان بهاییت در شیعه نماد توطئه غربیها برای ایجاد انحرف در عالم اسلام است.اینها فتنهای است که از بیرون به اسلام تحمیل شده است.
حجتالاسلام موسوی در توضیح شباهتهای ظاهری گروههای تکفیری با نشانههایی که در خصوص سفیانی در روایات به آن اشاره شده است اظهار کرد: داعشیها پرچمها و لباسهایشان سیاه است. ما در برخی از روایات سخن از پرچمهای سیاه زمینه ساز داریم. این یک بحث کاملا تخصصی است. ما اول باید ببینیم آیا این دسته از روایات اساساً معتبر هستند یا نه. اگر معتبر است و از ناحیه معصوم آمده آیا نهضت سیاه جامگان در عصر بنی العباس واقعا همان جریان بودند یا خیر. آیا داعشیها همان پرچمهای سیاه زمینه ساز هستند یا خیر؟ در دنیای غرب، داعشیها زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) معرفی میشوند. این در حالی است که بدترین جنایتها امروز به دست داعش رقم میخورد. این اقدامات بازی کردن با آبروی امام زمان(عج) است. یعنی میگویند اینهایی که زمینه ساز ظهورند تنها گروهی هستند که در دنیا این چنین دست به جنایت میزنند. در حالی که این جریان هیچ ریشهای در اسلام ندارند و زاییده خود غربیها است. اتفاقا آنهایی که داعش را تولید میکنند کاملا آگاهانه این جریان را مدیریت میکنند.
وی در پایان خاطر نشان کرد: وقتی سطح معارف من نسبت به مهدویت پایین است، از هر طریقی و از هر تریبونی میتوانند مرا فریب دهند و حتی داعشیها این فرصت را پیدا میکنند که خودشان را زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) معرفی بکنند. در اثر همین پایین بود معرفت ما نسبت به حضرت است که خیلی از مدعیان دروغین ورود در عرصه پیدا میکنند و دکانهایی را باز میکنند که اتفاقا مشتریان فراوانی هم دارند. اینها آسیبهایی است که در صحنه عمل وجود دارد./جام
کتابی که حتما باید خواند !
وی مطالعات فراوانی نسبت به اسلام داشته و به بسیاری از کشورهای اسلامی سفر کرده و هم اکنون در زمینهی مطالعات تاریخی در مورد اسلام یکی از شخصیتهای مطرح بین المللی است. او مدتی شاگرد آن ماری شیمل بوده و کتاب یاد شده را نیز به شیمل تقدیم کرده است. پروفسور ارنست به عرفان اسلامی بسیار علاقهمند است و در مورد شیخ روزبهان تحقیقات فراوانی دارد و دو کتاب در مورد روزبهان نگاشته است که در سال 1388 به خاطر این تألیفات جایزهی جشنواره فارابی را به خود اختصاص داد.
بنا بر اين گزارش و به نقل از سايت رسمي دكتر كاكايي کتاب اقتدا به محمد(ص)، در کشورهای مختلف اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفته و در کشورهای مصر، ترکیه، مالزی و اندونزی جوایز ارزندهای را برای مؤلف به ارمغان آورده است. در کشورهای عربستان و پاکستان نیز قرار بود از این کتاب تقدیر شود ولی به علت پررنگ بودن اسلام شیعی در این کتاب و نیز انتقاداتی که از وهابیت کرده است، مورد خشم وهابیان قرار گرفت و از تقدیر خودداری شد. دو سال قبل نیز مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و دانشگاه شیراز، به طور مشترک، جایزهای را برای نگاشتن این کتاب به نویسنده تقدیم کردند.
اين گزارش مي افزايد نگاشتن این کتاب در آمریکا قبل از سال ۲۰۰۱ آغاز شده بود ولی پس از آن که نگارش آن به اتمام رسید، واقعهی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داده بود. بنابراین، آن ناشری که طرف قرارداد چاپ این کتاب بود از چاپ آن امتناع ورزید. چند ناشر دیگر نیز بدان روی خوش نشان ندادند. سرانجام دانشگاه کارولینای شمالی چاپ آن را متقبل شد. مترجم در سال ۲۰۰۳ در آمریکا و در دانشگاه کارولینای شمالی با این کتاب آشنا شد و آن، زمانی بود که این کتاب متن درسی یکی از دروس عمومی این دانشگاه را به خود اختصاص داده و جنجالهایی را نیز از جانب اولیای دانشجویان علیه این دانشگاه برانگیخته بود.
دكتر كاكايي در سايت خود نوشته است: برای آن که مخاطبان این کتاب را در آمریکا بیشتر بشناسیم ذکر این خاطره مفید به نظر میرسد: پروفسور ارنست در آغاز سال تحصیلی ۲۰۰۳ که اتفاقاً مصادف با سپتامبر بود، پرسشنامهای را بین دانشجویان این درس توزیع کرد و از آنها خواست که بدون درج نام خود آن را پر کنند. مترجم کاملاً در جریان چند و چون این سؤالات قرار داشت. این پرسشنامه میزان شناخت این دانشجویان (به عنوان جزوی از جامعهی آماری آمریکا) را از اسلام نشان میداد. پس از جمعآوری پاسخها معلوم شد که بسیاری از آنان هیچ شناختی از اسلام نداشتند، جمعی اسلام را مرادف تروریسم تلقی میکردند، عدهای اصلاً نمیدانستند که اسلام یک دین ابراهیمی است بلکه آن را یک گروه سیاسی دشمن آمریکا تلقی میکردند درست مثل کمونیسم، برخی نوشته بودند که مسلمانان عدهای تروریست هستند که با افزایش انفجاری جمعیتشان خطری برای آیندهی غرب محسوب میشوند، بسیاری از آنان نمیدانستند که مسلمان غیر عرب هم وجود دارد به نحوی که اکثریت آنان پرجمعیتترین کشور مسلمان را عربستان سعودی ذکر کرده بودند. برخی نیز گفته بودند که از اسلام هیچ شناختی نداریم فقط میدانیم که محمدعلی کلی مسلمان است. تنها چند نفر اطلاعات بیشتری از اسلام داشتند که میشد حدس زد که همان دانشجویان مسلمان کلاس بودهاند!
پروفسور ارنست در مقدمهی کتاب مینویسد: «کتاب حاضر بدان منظور نگاشته شده است تا جایگزین کاملاً متفاوتی باشد برای کتابهایی که در مورد اسلام شایع و رایج شده است. آن چه در این جا ارائه میشود دیدگاهی جانبدارانه و در عین حال مدلل و تحلیلی است در مورد سنت دینی اسلام و مسایلی که اخیراً مسلمانان با آن مواجهند. من از برداشتهای متعارف به شدت فاصله میگیرم تا فهمی غیر بنیادگرایانه از اسلام ارائه دهم».

این کتاب در یک مقدمه و شش فصل تنظیم شده است:
فصل اول تحت عنوان «اسلام در چشم غربیان»، ابتدا نگاهی اجمالی به اسلام دارد سپس به تفصیل و به لحاظ تاریحی دیدگاههای اسلام ستیزانهی غرب را از قرون وسطی تا عصر حاضر بررسی میکند. جنگهای صلیبی، مسألهی استعمار و غرضورزیهای مستشرقان از جمله موضوعات این فصلند.
فصل دوم تحت عنوان «رویکرد به اسلام در قالب دین»، به تاریخچهی واژهی «دین» (religion) و تطور معنای آن از صدر مسیحیت تا اوایل عصر استعمار میپردازد. و بر آن است تا به سوء فهمهای ناشی از آمیخته شدن اسلام با مسایل قومی و نژادی خاتمه دهد.
فصل سوم به «منابع قدسی اسلام» یعنی به قرآن و سنت اختصاص دارد. این فصل با زندگی پیامبر اسلام(ص) آغاز میشود و با نگاهی اجمالی به قرآن، ساختار و محتویات آن ادامه مییابد. این فصل بر نقش محوری پیامبر اسلام (ص) به عنوان "رحمه للعالمین” در معارف اسلامی تأکید میورزد. در اینجا برداشت پروفسور ارنست از اسلام، با مطرح ساختن مسألهی ولایت، به دیدگاههای شیعی نزدیک میشود. در همین فصل است که وی به مواضع خصمانه علیه قرآن، و به خصوص به آخرین آنها کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی، پرداخته، به آنها پاسخ میدهد.
فصل چهارم تحت عنوان «اخلاق و زندگی این جهانی» به جنبههای عملی آموزههای اسلام از جمله اخلاق و فقه میپردازد. منابع تفکر اخلاقی جهان اسلام و ربط و نسبت آنها با فلسفه و آموزههای یونانی و نیز اندیشههای ناب قرآن و سنت در این فصل مورد بحث قرار میگیرد. از جنبهی فقهی نیز مسایل چالش برانگیزی چون حکومت اسلامی، اسلام و لیبرالیسم، مسایل مربوط به جنسیت و حقوق زن، مسألهی حجاب و نیز رابطهی اسلام و علم، موضوعات دیگر این فصل را تشکیل میدهد.
فصل پنجم تحت عنوان «معنویت و عرفان عملی» به ابعاد عرفانی و معنوی اسلام میپردازد و ائمه شیعه(ع) و مشایخ صوفیه را به عنوان رهبران و سرچشمههای معنویت و عرفان در دو سنت تشیع و تصوف بررسی میکند. مباحثی چون مخالفت وهابیان با مفهوم ولایت در این فصل مورد بررسی قرار میگیرد. این فصل همچنین به ماهیت هنر اسلامی میپردازد و مباحثی چون هنر قدسی، هنر سکولار با بنمایههای دینی، هنر اسلامی از دیدگاه مسلمانان و هنر اسلامی از دیدگاه غربیان را در بردارد.
فصل ششم که خاتمه و نتیجهگیری است تحت عنوان «ایجاد تصویری جدید از اسلام در قرن بیست و یکم» نگاهی به مسألهی اسلام و مقتضیات زمان و نیز مسألهی سنت و تجدد دارد و بر آن است تا نشان دهد که چگونه «ایدئولوژی» و «تکنولوژی» دایماً طرز تلقی مسلمانان و غیر مسلمانان از اسلام را تغییر میدهد.