ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 23 آذر 1396 00:22

چله نشینی یا سالیتود؟!

چله نشینی یا سالیتود؟!

 

 

امروزه در گوشه کنار و مخصوصا در شبکه های مجازی دیده می شود که بعضی کلمات و عبارات در جایگاه هایی قرار می گیرند که برای آن موضوع مناسبتی ندارند و در بسیاری موارد برای رسیدن به اهداف شخصی به شکل بازی در آمده اند.

 


 چله نشینی یا سالیتود؟!

 

 


در بسیاری از این موارد نیز هدف اصلی از این بازی با کلمات و عبارات،این است که مقدسات و معنویات و هر آنچه انسان ها را در مسیر معنویت قرار می دهد را محل تشکیک قرار دهند و مردم را از این مسیر دور کنند.
یکی از این بازی ها که امروز رنگ و بوی قوی به خود گرفته است، کلمات سالیتود و چله نشینی است.

یک درس خوبی در قرآن کریم به همگان داده شده است که پیامبرانی چون حضرت ابراهیم علیه السلام نیز بر آن تأکید نموده‌اند. می‌ فرماید: «اینها همه اسم‌های بی مسمایی است که شما و پدرانتان بر مطلوب‌های خود گذاشته‌اید و خداوند چنین حقیقتی را در آنها قرار نداده است»


سالیتود را از انگلیسی گرفته، و چله‌نشینی را از فارسی، بعد در مورد تفاوت‌شان سخن می‌گویند. ، در حالی که هر کدام امری مستقل است و دلیلی ندارد با یک دیگر مقایسه شوند.
نکته‌ی دیگر آن که این بازی با کلمات و اصطلاحات و جابجایی معانی و کاربرد آنها نیز در راستای همان انحرافاتی است که تحت عنوان «عرفان‌های کاذب» مانند حبابی در اذهان عمومی مطرح می‌شوند و به سرعت می‌ترکند. هدف اصلی "مادی" کردن تمامی حالات و صفات معنوی در انسان می‌باشد!

سالیتود (Solitude)

اگرچه سالیتود را "تنهایی" معنا کرده‌اند تا بتوانند این توجیهات را بیاورند، اما معنایش همان "عزلت" می‌باشد که به فارسی "انزوا" می‌گویند.
تنهایی، با انزوا یا عزلت، بسیار متفاوت است. چرا که "تنهایی"، گاه به اجبار رخ می‌دهد و گاه به اختیار، گاهی ممکن است انسان طبق برنامه‌ریزی، ساعتی را برای تنهایی خود در نظر بگیرد و در این مدت، یا استراحت کند، یا مطالعه نماید، یا به عبادت (به ویژه نماز شب و دعای سحر) بپردازد، یا قرآنی تلاوت نماید و یا ساعتی بیاندیشد که هفتاد سال عبادت برتر است.
تنهایی، الزاماً حالت فیزیکی ندارد؛ ممکن است انسان در میان انبوه جمعیت نیز "تنها" باشد، یعنی به لحاظ اهداف، افکار، باورها و بالتبع عملکردها، کسی با او موافق نباشد و همراهی ننماید؛ همچنین ممکن است به لحاظ فیزیکی نیز صادق باشد، مثل آن که کسی برود در اتاقی و ساعاتی را به تنهایی سپری نماید.
 "اما انزواطلبی" یا "عزلت ‌نشینی"، کاملاً اختیاری می‌باشد.
"عزلت" در معنای عامش، به عدم وابستگی و تعلق گفته می‌شود که معنا و مصداقش بسیار با قطع ارتباط با دنیا متفاوت است. انزواطلبی یا عزلت نشینی، حالات متفاوت مثبت و منفی دارد. به عنوان مثال: اگر کسی در محیطی نامطلوب قرار گیرد و سعی در گوشه‌نشینی کند، خوب است؛ البته نه به معنای این که بدن و تعاملش را با مردم قطع کند و برود برای همیشه در غاری یا جنگلی سکنا گزیند! "عزلت" در معنای عامش، به عدم وابستگی و تعلق گفته می‌شود.
"انزوا یا عزلت" منفی نیز همان جدا کردن خود از زندگی اجتماعی است که از سویی نشان از خودپسندی و تکبر و نیز تنبلی و بی‌خیالی دارد و دریشه‌اش در همان اندیشه‌ها‌ی "اومانیستی" می‌باشد، (اگر چه ظاهرش عکس این را نشان می‌دهد)، و از سویی دیگر نشان از نوعی افسردگی و ناامیدی دارد و البته عمل به آن، هر دو نقیصه را تشدید می‌کند.
بدیهی است که دین خدا [اسلام]، ضمن توصیه و تأکید بر اختصاص زمانی برای تنهایی، جهت تفکر، تدبر، عبادت، به خود اندیشیدن، به خدا و عاقبت اندیشیدن و ...، انزواطلبی و عزلت‌نشینی به معنای قطع ارتباط و فعالیت فردی و اجتماعی را به شدت مردود، باطل و مضرّ اعلام می‌دارد.

چله‌نشینی

منظور از چله نشینی (عبادت اربعین) در سیر و سلوک عرفانی، مراقبت چهل روزه از خود است، تا از این طریق باطن فرد به آمادگی لازم جهت دریافت حکمت و علوم الهی نایل شود. بسیاری از عرفا و علمای شیعه بر اساس آیات و روایات به عبادت اربعین اهمیت داده و خود بدان عمل کرده اند. بنابراین عبادت و اخلاص در بندگی خدا در مدت چهل روز از بهترین اعمال محسوب می شود، ولی آنچه از طرف خود عرفا هم تذکر داده شده، این است که چله نشینی نباید تبدیل به وسیله ای برای گریختن از جامعه و انزوا طلبی باشد.

دین خدا [اسلام]، ضمن توصیه و تأکید بر اختصاص زمانی برای تنهایی، جهت تفکر، تدبر، عبادت، به خود اندیشیدن، به خدا و عاقبت اندیشیدن و ...، انزواطلبی و عزلت‌نشینی به معنای قطع ارتباط و فعالیت فردی و اجتماعی را به شدت مردود، باطل و مضرّ اعلام می‌دارد.


یعنی آدمی یک برنامه‌‌ای را "چهل روز" مداومت نماید؛ و البته الزامی ندارد که جهت انجام آن، حتماً تنهایی، انزوا و عزلتی را هم اختیار کند، اگرچه ممکن است گاهی هدف و برنامه‌ی مورد نظر، این تنهایی را نیز ایجاب نماید.
چله‌نشینی ، هم در میان مسلمانان و ادیان الهی رایج است و هم در میان هندوها، بودایی‌ها و ... . و علت این مدت نیز خواص "چهل" می‌باشد، چنان که در احادیث یا ابیات عرفانی نیز به آن اشاره شده است. مانند قول حافظ (ره):
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد (بماند) اربعینی

موج جدید (سالیتودی) در فضای مجازی

اکنون "شیطان ‌پرستان" و مریدانشان، برای به انحراف کشاندن مردم، هر روز این مفاهیم و صورت‌های حق و باطل آنها را در می‌آمیزند، آشی مُهلک درست می‌کنند و به خورد خلق الله می‌دهند!
ریشه‌ی نگاه در این موج جدید (سالیتودی) در فضای مجازی، همان اندیشه‌ های فرویدیستی، مبنی بر "زیربنا و هدف قرار دادن قوای جنسی" می‌باشد.
می‌گوید: «سالیتود - Solitude » یعنی خلوت درون و آمادگی و خودسازی قبل از ازدواج (؟!)، حالا این معنای "من درآوردی" را چگونه بر «سالیتود» حمل کرده‌اند، خودش جای تأمل دارد.

اسم‌ های بی‌ مسما

یک درس خوبی در قرآن کریم به همگان داده شده است که پیامبرانی چون حضرت ابراهیم علیه السلام نیز بر آن تأکید نموده‌اند. می‌فرماید: «اینها همه اسم‌های بی مسمایی است که شما و پدرانتان بر مطلوب‌های خود گذاشته‌اید و خداوند چنین حقیقتی را در آنها قرار نداده است»:

عبادت و اخلاص در بندگی خدا در مدت چهل روز از بهترین اعمال محسوب می شود، ولی آنچه از طرف خود عرفا هم تذکر داده شده این است که چله نشینی (به معنای عزلت) نباید تبدیل به وسیله ای برای گریختن از جامعه و انزوا طلبی باشد.


« إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى » (النجم، 23) اینها فقط نام‌هایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‌اید (نام‌هایی بی‌محتوا و اسم‌هایی بی مسمّا)، و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده؛ آنان فقط از گمان‌های بی‌اساس و هوای نفس پیروی می‌کنند در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است.

کلام آخر

عبادت و اخلاص  در بندگی خدا در مدت چهل روز از بهترین اعمال محسوب می شود، ولی آنچه از طرف خود عرفا هم تذکر داده شده این است که چله نشینی (به معنای عزلت) نباید تبدیل به وسیله ای برای گریختن از جامعه و انزوا طلبی باشد.

 


منابع:
سایت ایکش شبهه
سایت اسلام کوئست
سایت حوزه

پنج شنبه, 23 آذر 1396 00:15

نگاهی بر پیامدهای زشت تهمت

همراه با آیت الله مجتبی تهرانی:

 

 

تهمت مايه نابودى حريم برادرى و روابط انسانى ميان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمينان را فراهم مى سازد.

 

 نگاهی بر پیامدهای زشت تهمت

 

 

تهمت از جمله گناهانی است که این اواخر شیوع بسیاری در فضای مجازی پیدا کرده و در این نوشتار به پیامدهای زشت آن خواهیم پرداخت.


* پيامدهاى زشت تهمت
تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد كه مى توان آن ها را در دو عنوان ذيل جاى داد:


1. پيامد تهمت بر بُعد معنوى انسان


در روايتى از امام جعفر صادق (عليه السلام ) در اين باره آمده است :
اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء/ آن گاه كه مؤمن به برادر مؤمنش تهمت زند، ايمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه كه نمك در آب ذوب مى شود.
همان طور كه از اين روايت بر مى آيد، تهمت موجب از بين رفتن ايمان مؤمن مى شود.
در توضيح اين مطلب بايد گفت كه بسيارى از اعمال انسان بر ايمان او تاثير مى گذارد. همچنين درباره اين اعمال، دو حالت ((انجام)) و ((ترك)) وجود دارد كه هر دو حالت، در بُعد ايمانى او مؤثر است.
ترك واجبات از سويى و انجام گناهان از سوى ديگر، ايمان انسان را ضعيف مى كند. ((ترك واجب)) و ((انجام حرام)) را مى توان دو گونه از كفر عملى به شمار آورد كه ((انجام حرام)) شامل ((تهمت)) هم مى شود و ضعف و نابودى ايمان را در پى دارد.


2. پيامد تهمت بر روابط انسانى
تهمت مايه نابودى حريم برادرى و روابط انسانى ميان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمينان را فراهم مى سازد.


امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود:
من اتهم اخاه فى دينه فلا حرمه بينهما/ كسى كه برادر دينى اش را متهم كند [= به او تهمت بزند]، بينشان حرمتى وجود ندارد.
منظور از كلمه ((فى دينه)) در جمله من اتهم اخاه فى دينه چه تهمت زدن به ((برادر ايمانى)) باشد، به اين صورت كه كلمه ((فى دينه)) را صفتى براى كلمه ((اخاه)) بدانيم و چه متهم كردن او در امور دينى باشد، تفاوتى در ثمره زشت تهمت پديد نمى آيد؛ چراكه دين الهى مانند ريسمانى است كه همه به آن چنگ مى زنند و در اثر توسل به آن با هم رابطه برادرى ايمانى برقرار مى كنند كه اين پيوند از پيوند نسبى و سببى بسيار محكم تر است. با تهمت زدن به برادر يا خواهر دينى، اين رابطه محكم قطع مى شود.
انسان عاقل و متدينى كه به مبدأ و معاد اعتقاد دارد، هيچ گاه به ديگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دين نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه اين كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حيوانى گرويده باشد.
با بررسى اين مسأله در جامعه، مشاهده مى شود كه افرادى براى رسيدن به اهدافى شيطانى مى كوشند ديگران را مورد ((تهمت)) و ((بهتان)) قرار دهند؛ ولى در نهايت امر، به ذلت و بيچارگى كشيده خواهند شد.


منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

پنج شنبه, 23 آذر 1396 00:06

آرزوهای بر باد رفته

آرزوهای بر باد رفته 

 

 

فلا تخضعن بالقول‌‌ فیطمع‌ الذی فـی قـبله‌ مرض: آیه 32 سوره ی احزاب‌ ای زنان پیغمبر (صلی الله و علیه وآله) در سخن گفتن نرمی‌ و ظرافت‌ بکار نبرید؛ تا آنکه بـه دل‌ مرضی دارند درباره شما به طمع نیفتند.

 


آرزوهای بر باد رفته 

 

دور نمای امید
پایـه‌ های زنـدگی بر آرزو قرار گرفته است. اگر روزی دور نمای امید از برابر دیدگان انسان برداشته شود چهره ی دنیا بسیار وحشتناک خواهد گشت. حیات و زندگی‌ بدون‌ امید همانند درختی است که ثمر نداشته باشد و یا چـون زمین مرده ایست که قابلیت‌ کشت و زراعت را از دست داده باشد.
ایده‌ ها همانند حلقه‌ های زنجیر به یکدیگر اتصال دارند وقتی به سر‌ منزل‌ آرزوئی‌ می رسیم هنوز از گرد راه نیاسوده امید تازه‌ای در فرا راه زندگی ما می درخشد.
یـک فـرد جوان ساعت های متمادی درباره آینده و پدر شدن فکر می کند. وقتی پدر شد فکری‌ تازه‌ در او پیدا می شود می خواهد فرزندی داشته باشد او را به دلخواه خود تربیت‌ کند و چون به این آرزو می رسد تازه می‌ فهمد که هزاران آرزوی طلائی دیـگر از ایـن امید متولد‌ شده‌ است.

پیـغمبر (صلی الله و علیه وآله) (در تـوصیف زن مسلمان می فرماید‌) و هنگامی‌ که مرد به آن زن نگاه‌ می کند مسرور می شود و فرمان شوهر را اطـاعت مـی کند و وقتی که غائب شد عفت خـود و امـوال‌ شـوهر را نگهداری می کند.


روی همین اصل، اجتماع زنده با دل پر امیدی به آینده نگاه می کند. رنج و کوشش هائی‌ که بشر به تن و جان خود هموار می کند همه و همه به خاطر آینده ی درخشان است.
آنـان که در‌ سـلول‌ های‌ زندان‌ (حجره‌ های کوچک) گرفتار بوده و در‌ کنج‌ آن‌ بسا انواع محرومیت‌ ها و شکنجه‌ ها دست بر گریبان هستند، اگر به خانه ی دل این بیچارگان راهی‌ پیدا کنیم و بخواهیم دریابیم که این گروه‌ از‌ زندانیان‌ بـرای چـه زنـده بودن را دوست‌ دارند و چرا‌ حـاضر‌ نـیستند کـه رشته حیات آنها بریده شود بر ما روشن خواهد شد که‌ فقط یک چیز است که زندگی‌ مرگبار‌ را‌ در کام آنها گـوارا نـموده اسـت و آن نور کمرنگ و ضعیفی‌‌ است که از عشق بزندگی و دیـدار زن و فـرزند یا پدر و مادر ایشان تابیده است.

آرزوهای صادق و کاذب

حقیقتی‌ را‌ که‌ نمی توان انکار کرد این نکته است که برخی از امـیدهای مـا‌ هـمچون‌‌ غنچه‌ های نورس زود پژمرده می گردند. گاهی از اوقات حس می کنیم که کـوه های بلندی‌ میان ما و امیدهای‌ ما‌ حائل‌ شده است -در اینجا این سؤال پیش می آید که: چرا برخی از‌ آرزوهای‌ مـا‌ زود پژمـرده می گردند؟
پیـش از آنکه به این پرسش پاسخی داده شود باید گفت در خلقت‌ و آفرینش‌ انسان‌‌ قـوا و اسـتعدادهائی قرار داده شده است که اگر آدمی آنها را به کار اندازد می تواند‌ به مقدس‌ ترین و عالی ترین هدف های خود نـائل گـردد، ولی مـتأسفانه گاهی یک هوس شیطانی و یک‌ میل‌ منحرف‌ وضعی پیش می آورد که آدمـی دیـگر نـمی تواند به آرزوهای خود جامعه تحقق‌ بپوشاند.
از این‌ مقدمه‌ روشن می گردد که آرزوها بر دو نوع مـی باشند صـادق و کـاذب. نوع‌ اول آنهائی‌ هستند‌ که‌ اصول کمال و تعالی انسان در رسیدن به آنها است و آدمی برای وصـول‌ بـه چنین هدفی آفریده شده‌ است‌. نوع دوم امیدهائی که مانند بسیاری از خواب های شیرین‌ و احلام لذت بخش فـقط‌ در‌ عـالم‌ رؤیا شیرین و گوارا هستند ولی در خارج و بیداری عین و اثری از آن همه شادی و سرور‌ دیده‌ نمی شود‌.
یـک دخـتر و پسر جوان در ذهن خود امیدهای پر شوری از عشق‌ و دلدادگی‌ ترسیم‌ می کنند و گمان می کنند کـه ایـن دورنـماها با واقعیت و حقیقت زندگی مطابقت دارد، غافل از اینکه این‌ نوع‌ آرزوها جز تشویش خاطر و اضطراب درونـی اثـری از خود به جای نمی گذارد و از‌ این‌ گذشته همین اوهام و انحلام ما را از‌ رسیدن‌ به امیدهای‌ واقـعی و حـقیقی بـاز می دارد.

گورستان آرزو

در زندگی‌ اجتماعی‌ ما با افرادی برخورد می کنیم که از وضع زندگی خود ناراحت‌ بوده بـر‌ زنـدگانی‌ مـسرت‌ بخش دیگران رشک برده غبطه‌ می‌ خورند‌ و بنابر اعترافات‌‌ خودشان‌ از‌ آینده درخشان دورنماهای جـالبی در خـاطرشان‌ وجود‌ داشته است ولی اکنون‌ توانائی و قدرت رسیدن به چنین آرزوها را ممتنع و محال‌ می دانند‌، پس از تحقیق و بررسی‌ دقیق چـنین‌ بـرآورده می شود که جمعی‌ از‌ این‌گونه مردم کسانی هستند که‌ در‌ دوران جوانی فریب‌ امیدهای خـام جـوانی را خورده و برای همیشه میان خود و آرزوهای‌ واقـعی‌ حـائل و مـانعی‌ به وجود آورده‌اند.
در‌ یکی‌ از‌ مجلات کشور این‌ جـملات‌ دیـده می شد: «هر خواننده‌ از‌ خواندن آن متأثر می گردد. شما نیز با دقت این چند سطر را مـطالعه کـنید:

آرزوها بر دو نوع مـی باشند صـادق و کـاذب. نوع‌ اول آنهائی‌ هستند‌ که‌ اصول کمال و تعالی انسان در رسیدن به آنها است و آدمی برای وصـول‌ بـه چنین هدفی آفریده شده‌ است‌. نوع دوم امیدهائی که مانند بسیاری از خواب های شیرین‌ و احلام لذت بخش فـقط‌ در‌ عـالم‌ رؤیا شیرین و گوارا هستند ولی در خارج و بیداری عین و اثری از آن همه شادی و سرور‌ دیده‌ نمی شود‌.


وارد‌ اطاق‌ شدم دیدم دختری سـر در گـریبان‌ خود‌ فـرو بـرده‌ دانـه‌ های‌ اشک‌ دامنش را تر کرده‌ است، او گـریه مـی کرد گوئی از چشمان او قطرات خون می‌ چکید؛ پس از لحظاتی از‌ او‌ پرسیدم آیا امید و آرزوئی داری؟ در جواب گفت‌: مـن‌ از‌ مـردها‌ نفرت‌ دارم یک مردی‌ مرا‌ به چنین روز سـیاهی نشانید. آرزو دارم‌ اکنون یک دخـتر پاک بـودم مانند سایر دختران که دامـن‌ عـفتشان‌ لکه‌ دار‌ نشده‌ است ولی این آرزو راحتی در خواب‌ هم‌ نخواهم‌ دید‌»
موضوع‌ سخن‌‌ مادر ایـن شـماره راجع به مطالبی است که در ایـن چـند سـطر نهفته است.
(1)چـه عـاملی آرزوی حقیقی این دختر را در سـینه او مـدفون گردانید(2)آیا گناه‌‌ این قضایا همیشه مربوط به مردان است و دختر و زن در تحقق اینگونه حوادث بـی گناه‌ و مـعصوم می باشند؟ یا آنکه این پدیده‌ ها معلول انحرافات اخـلاق مـرد و زن است و بـه عبارت‌ دیـگر دسـت های گناهکار دختر و پسر ایـن‌ چنین‌ صحنه‌ هائی را بوجود می آورد؟
پیش از آنکه در این‌ باره پاسخی داده باشیم باید متوجه این حقیقت شد که بـه طور کـلی‌ کسانی که در اثر آلودگی محیط و فـساد اجـتماعی دچـار انـحرافات‌ اخـلاقی‌ شده و در منجلاب فـساد غـوطه‌ ور هستند نباید از راه بازگشت مأیوس شده به زندگی نکبت‌ بار خود ادامه دهند بلکه‌ به جای نفرین کردن و بدگوئی بـه زمان‌ و مـحیط‌ خـوب است تصمیمی قاطع گرفته و از‌ زندگی‌ مرگبار و تلخ خـود دسـت بـردارند.
امـا جـواب ایـن پرسش که چرا این دختر آرزوهای طلائی خود را از دست داد، گرچه‌ به عقیده او گناه‌ این‌ انحراف و لغزش از مردی‌ است‌ که او را به چنین ورطه ی هولناکی در افکنده است اگر ما گفته ی او را در مـورد خود او بپذیریم ولی در نوع این حوادث نمی توانیم این نظر را تصدیق و تأیید‌ کنیم‌؛ گرچه مردان بسیاری وجود دارند که برای تأمین شهوات ناروا و اطفاء آتش امیال خود حاضرند از خیلی چیزها صرف نـظر کـنند، و اعتنائی به عفت و عصمت‌ فردی و اجتماعی ننمایند، ولی با‌ این‌ همه نمی توان‌ باور کرد که دختر و زنی که در این‌ صحنه‌ ها شرکت دارند نوعا معصوم و بی‌ تقصیر می باشند، و اگر دادگاهی‌ جرأت کـرده‌ بـه چنین حکمی قضاوت کند آیا واقعیت و خارج هم این‌ حکم‌ را‌ تأیید خواهد کرد یا نه؟
به عقیده ما بزرگ ترین خطای دختر و زن آن است که از اول دانسته و ندانسته دامـن ‌‌خـود‌ را برای آتش‌ سوزی نزدیک کرده اسـت. رفـتار و کردار و وضع لباس و طرز معاشرت و برخورد‌ دختران‌ آتش‌ های‌ شهوات را مشتعل‌ تر می سازد، آری طرز راه رفتن زن و نوع‌ لباس هائی که به تن می کند و نوع‌ برخوردهای او و بالاخره کیفیت تعارفات او عـواملی هـستند که از اول آینده روشن‌ و یـا تـاریک او را‌ پی‌ ریزی‌ می کنند.
گرچه این امور نوعاً تطبیق با جزئیات می کند ولی پس از دقت و تأمل بدست می آید که کلی سعادت و شقاوت زن بر محور همین جزئیات می گردد، مرد هر قدر جسور و بی باک‌ باشد نـگاه تـند و خشمگین زن و متانت و وقار دختر تمام نقشه‌ های شوم او را نقش بر آب خواهد کرد، ولی اگر به جای‌ نگاه تند خنده و تبسم و به جای متانت ناز و کرشمه وجود داشته‌ باشد‌ علاوه‌ بر اینکه نقشه‌ های‌ شوم مردان پلیـد عـملی‌ تر می گردد. بـلکه چه بسیار مردان پارسائی که‌ در برابر این دعوت‌ ها و حرکات جالب تاب مقاومتشان تمام شده بنیان تقوای‌ ایـشان نیز متزلزل می گردد‌، البته‌ نمی توان ادعا کرد که زن هم باید از نـظر روحـیات مـانند مرد با خشونت گردد چه این انتظار بی جاست ولی آیا زن قادر بر این نیست که لطافت و غنج‌ و دلال‌ خـود ‌ ‌را در مـحیطی به نام خانه مصرف کرده، در تربیت فرزندان و توافق با همسر خود از استفاده نماید و در عـوض در خـارج از خـانه طوری رفتار کند که دلالت‌‌ بر‌ نجابت‌ و پاکدامنی او داشته باشد نتیجه‌ ای‌ که‌ از‌ این مهر و لطـافت در خانه و متانت در خارج عاید می گردد این است که پایه‌ های زندگی خانوادگی استوارتر از گمراهی و انـحراف‌ بر کنار‌ خواهد‌ مـاند‌ ولی اگـر این دو، جای خود را عوض‌ کرده‌ باشند یعنی تندی و عدم‌ تمکین بیرون، جای خود را به خانه بدهد و مهر و لطافت خانه، جای خود را بیرون بکشاند‌، اولی‌ن نتیجه‌ ای‌ که از این تغییر و تبدیل عاید خواهد شـد همان است‌ که در بالا به یکی از آنها اشاره شد «من از مردها نفرت دارم یک مردی مرا به چنین روز‌ سیاهی‌ نشانید‌ آرزو دارم یک دختر پاک بودم»
پروردگار جهان وقتی راجع به زنان‌ رسول‌ اکرم سخن می راند می فرماید: ای زنـان‌ پیـغمبر در سخن گفتن با مردان باید به ناز و دلال سخن‌ نرانید‌ تا‌ آنکه به دل مرضی دارند درباره ی شما به طمع نیفتند: «فلا تخضعن با لقول‌ فیطمع‌ الذی‌ فی قلبه مرض» آیه ی 32 سوره ی احزاب- آنـچه مـسلم است این نکته است که‌ زنان‌ پیغمبر‌ در چادر عفت و حیا مستور بوده‌اند فقط چیزی که ممکن بوده راه فساد را‌ باز‌ کند و زمینه‌ ای برای دل های ناپاک گردد سخن گفتن آنها بـه نرمی و لطـافت بوده است‌ و این‌ نکته‌ را هم خداوند گوشزد آنان نموده است، پس از اینجا به خوبی می توان به میزان فساد‌ و تباهی‌ اجتماع پی برد، چه دختران و زنان در اجتماع‌ ما علاوه بر اینکه متانت‌ و سنگینی‌ را‌ در خـارج رعـایت نـمی کنند بلکه خود را به انواع گوناگون‌ آراسـته و لبـاس های تـنگ و کوتاه پوشیده سر‌ و صورت‌ خود را به آخرین مدل آرایش نموده‌ تازه با این همه تجهیزات با‌ یک دنیا‌ ناز‌ و کرشمه سخن می رانند، آیـا مـی توان انـتظار داشت که‌ در اثر این همه فتنه‌ گری‌ ها حوادث شـوم‌ و نـاگواری‌ به وجود‌ نیاید؟!
در آداب و سنن دینی ما چنین وارد شده است که زن باید‌ در‌ برابر اراده و خواسته‌ های‌ همسر خود تسلیم و فرمانبردار باشد از دستورات و راهنمائی‌ های او سـرپیچی نـنماید و بـه همین مقدار‌ که‌ در خانه خضوع و خشوع دارد در خارج از خانه برای آنکه بـر‌ این‌ عفت و عصمت‌ او لکه بدنامی‌ نچسبد باید تندخو‌ و سخت‌گیر‌ باشد‌ و به عبارت دیگر در خارج از خانه جامه‌ ای‌ از‌ کبر و وقار بر تـن کـند.
شـاید برخی چنین پندارند که این تندی و خود‌ گرفتن‌ زن با اصول کـلی اخـلاق‌ سازگاری‌‌ ندارد در‌ جواب‌ باید‌ گفت که این سخن مثل آن است‌ که‌ کسی بگوید آدمی در تمام دوران عـمر خـود باید با نرمی و ملایمت‌ رفتار‌ کند حتی مواردی که ایجاب می کند‌ آدمـی از نـیروی غـضب‌‌ و خشم‌ استفاده کند او به ملایمت‌ و نرمی‌ برگزار کند و حال آنکه در بعضی از موارد علاوه‌ بـر ایـنکه مـهربانی و رفق‌ فائده‌ ندارد بلکه زیان های بزرگی هم‌ ممکن‌ است‌ در بر داشته‌‌ باشد‌ پس باید مـهر و مـحبت‌ در‌ جائی باشد و خشم و تندی هم در جای دیگری روی این‌ مقدمه مهربانی و عطوفت زن‌ در‌ جـائی پسـندیده اسـت و تندی و خشونت او‌ هم‌ در خارج‌ از‌ خانه‌ مستحسن است.
اندک تأملی‌ در اوضاع اجتماع کنونی نکته ی تـلخی را بـر ما مکشوف می دارد و آن‌ اینست که بسیاری‌ از‌ خانواده‌ها دچار اشتباه شده و اقتباسات غـلط‌ آنـها‌ وضـع‌ نامطلوبی‌ در‌ شئون خانوادگی بوجود‌ آورده‌ است، زنان خانه‌ دار به جای اینکه در اثر بکار بردن‌ مهر و لطـف در مـحیط خانه کانون خانوارگی‌ را‌ گرم‌ تر‌ و لذت‌ بخش‌ تر کنند،از بس بداخلاقی و تندی و ایرادگیری‌ می نمایند‌ کـه‌ کـانون‌ گـرم‌ خانواده‌ مبدل به میدان مبارزه و کتک کاری‌ می گردد وقتی مردی می خواهد به خانه خود وارد شود با خیال نـاراحت و دل مـضطربی قـدم در آن می گذارد!
ولی اسلام وقتی از اوصاف زنان‌ خانه‌ دار سخن می راند می گوید مرد مسلمان وقـتی از در خـانه وارد می شود چون چشمش به چهره همسرش می‌ افتد یک دنیا سرور و شادی به دلش وارد می شود البته این معنی حکایت از تحقق تـوافق روحـی‌ و یگانگی‌ آن دو، می نماید.
زن مسلمان‌ یکی از وظایف دینی خود را در این می داند که خستگی‌ ها و نـاراحتی‌ های روحـی همسرش را به خوش‌ اخلاقی و روح مسالمت‌ جوئی تأمین کند تا بـرای مـرد سـکون‌ و آرامشی‌ در خانه‌ بوجود بیاید.
زن مسلمان علاوه بـر ایـن دو، وظیفه مهم دیگری هم دارند یکی آن است که هرگاه همسرش‌ او را تنها‌ گذارد‌ و از بـرابر او غـائب گردد‌ سعی‌ و کوشش او در آن است کـه از مـدار عصمت‌ و عـفت خـارج نـگردد، دیگری آن است که امانت‌ دار بوده امـوال و ثـروت مادی همسرش را از افراط‌ و اتلاف‌ نگهداری کند. چنین روایت‌ شده‌ است قال رسـول الله (صلی الله و علیه وآله) تـسره اذ انظر الیها و تطیعه اذا امرها و تحفظه اذ اغـاب عنها فی نفسها و مـاله (کـتاب من لا یحضره الفقیه).
یعنی پیـغمبر (صلی الله و علیه وآله) (در تـوصیف زن مسلمان می فرماید‌) و هنگامی‌ که مرد به آن زن نگاه‌ می کند مسرور می شود و فرمان شوهر را اطـاعت مـی کند و وقتی که غائب شد عفت خـود و امـوال‌ شـوهر را نگهداری می کند.
ولی امـروزه از ایـن سنن دینی و اخلاق‌ انـسانی‌ کـمتر نام‌ و نشانی دیده می شود. روح عصیان‌ و سرکشی در مرد و زن، در پسر و دختر پیدا شده است. مرد مـتنوع‌ پسـند شده حاضر نیست از مدار تقوی خـارج نـگردد. زن هم‌ در‌ اثـر‌ تـقلید از روش های غلط تندخو و عصبانی اسـت صبر و حوصله‌ هر دو کم شده است در اثر اندک ‌‌امری‌ کار به نزاع و جدال و طلاق و جدائی گـرائیده اسـت.
نتیجتاً وضع خانواده‌ ها نوعاً غیر مـطمئن‌ و بـنای‌ ازدواج مـتزلزل بـه نظر می آید و ثمر و نـتیجه‌ ای کـه از این پیوند های سرد عاید می گردد حکایت از گسترش‌ روح طغیان و گناه می نماید.

بـه طور کـلی‌ کسانی که در اثر آلودگی محیط و فـساد اجـتماعی دچـار انـحرافات‌ اخـلاقی‌ شده و در منجلاب فـساد غـوطه‌ ور هستند نباید از راه بازگشت مأیوس شده به زندگی نکبت‌ بار خود ادامه دهند بلکه‌ به جای نفرین کردن و بدگوئی بـه زمان‌ و مـحیط‌ خـوب است تصمیمی قاطع گرفته و از‌ زندگی‌ مرگبار و تلخ خـود دسـت بـردارند.



«فرزندان گناه»

شاید بسیاری از مردان و زنـان نـدانند کـه‌ در همین تهران زیبا‌ و قشنک‌ و خیابان های‌ دلگشا و فـرح‌ بخش در نـقطه‌ای از آن پرورشـگاهی وجـود دارد کـه پنـج هزار کودک‌ بی‌ سرپرست بی‌ پدر و مادر وجود دارد!! برخی از این کودکان مولود گناه و عصیان می باشند. دو موجود گناهکار دو‌ موجود خائن دانسته شالوده بدبختی این کودکان‌ را ریخته‌ اند هنگامی که آفتاب غـروب می کند و تاریکی و ظلمت جهان را فرا می گیرد کودکان‌ از گردش و تفرج باز گشته در حالی‌ که دست های کوچک خود را‌ به گردن‌ پدر و مادر می‌ افکنند به خواب خوش فرو می روند.
ولی متأسفانه این کودکان معصوم هنوز نتوانسته‌اند برای کـلمه پدر و مـادر مفهومی‌ پیدا کنند، و چون از سرور طبیعی یعنی مهر و محبت مادر محروم‌ مانده‌اند‌، همیشه هاله‌ ای از غم و غصه گرد صورت ایشان حلقه زده قیافه‌ های این کودکان آرام و سرد است سرها افتاده‌ چهره‌ ها مـغموم و قـلب ها مالامال از غم و اندوه می باشد.!
این کودکان زائیده‌ بی‌ عفتی‌ هستند این کودکان قربانیان شهوت‌ پرستی پدران و مادران گناهکاری می باشند، بی‌ جهت نیست که این کودکان نام پدر و مـادر را بـر زبان‌ نمی‌ آورند چه پدر و مادر گـناهکار شـایستگی احراز مقام مقدس‌ پدر‌ و مادری‌ را ندارند.!!

 بـه عقیده مـا این وضـع دل خراش معلول نقص برنامه‌ های درسی‌ و وجود وسائل بی حد و حساب‌ سرگرمی‌ برای‌ جوانان، و گذشتن قسمت عمده وقت‌ آنها در سـینماها، میدان های ورزش، و مانند آنها‌ است‌.


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » دي 1340، سال سوم - شماره 11

آیا دختران منتظر خواستگار پولدار هستند؟

 

 

باور عموم بر این است که دخترها، مردها و پسرهای پولدار را دوست دارند. بعضی ها ادعا می کنند که این مسئله ژنتیکی است — یعنی بیولوژی دلیل این است که زن ها به مادیات بیشتر از چیزهای دیگر اهمیت بدهند.

 

آیا دختران منتظر خواستگار پولدار هستند؟

 

 

برخی از مردم تصور می کنند که این مسئله به محیط بستگی دارد — یعنی به اشتباه به زنان در سن کم آموزش داده می شود که برای مادیات ارزش زیادی قائل باشند و اینکه فقط پول می تواند آنها را خوشبخت و راضی کند.
نمی توان انکار کرد که یکسری از دخترها مجذوب پول هستند. زنانی هستند که به طرز غیرقابل باوری مادی هستند. مسئله جالب این است که این زنان آسیب های شدیدی هم به دلیل این رویکرد خود می بینند. خیلی از آنها به این دلیل جذب پول می شوند که با مردهایی رابطه داشته اند که با آنها رفتار درستی نداشته اند و خرید کردن تنها راه شاد کردن آنها بوده است.
اما تعداد این دخترها واقعاً خیلی زیاد نیست. پس چرا به نظر می رسد که همه دخترها فقط و فقط به پول فکر می کنند؟ پاسخ آن به این سادگی که تصور می کنید نیست.

چند اسکناس تا خرید شادی فاصله دارید؟ برای اینکه تا ابد دلخوش بمانید به چه چیزهای دیگری نیاز دارید؟ خانه لوکس کنار دریا؟ اتومبیل گران‌قیمت و یک حساب بانکی میلیاردی؟ محققان نمی‌خواهند شما را مثل مادربزرگ‌ها فریب دهند و بگویند پول زیاد خودش درد روی دردهای‌تان می‌گذارد.

 محققان می‌گویند ازدواج با مردهای ثروتمند نه تنها شادی و آرامش‌تان را بیمه نمی‌کند، بلکه شما را به چالش‌های تازه‌ای هم وارد می‌کند


آنها برعکس این پیرهای خیرخواه معتقدند هرچه پول‌تان بیشتر شود، دردتان کمتر می‌شود؛ اما این را هم می‌گویند که شادی را با پول نمی‌توانید بخرید و اگر این روزها افسرده و دل گرفته هستید، حتی پس از رسیدن به آرزوهای گفته شده نمی‌توانید خودتان را به‌راحتی از چنگ افسردگی و ناخوش‌احوالی رها کنید.
محققان می‌گویند ازدواج با مردهای ثروتمند نه تنها شادی و آرامش‌تان را بیمه نمی‌کند، بلکه شما را به چالش‌های تازه‌ای هم وارد می‌کند و تنها اگر بعضی ریزه‌کاری‌ها را رعایت کنید، می‌توانید درصورت رفتن به خانه بخت با شاهزاده‌ای که زین اسبش طلاست، شاد و خوشبخت شوید.

اگر به خاطر ثروتت نبود هرگز با تو ازدواج نمی کردم
یقینا دور از انتظار نیست در انتخاب هایی که صرفا براساس تمکن مالی طرف مقابل پایه گذاری می شود با کوچک ترین تزلزلی که برای ثروت فرد پولدار اتفاق می افتد، از میزان استحکام آن ازدواج و انگیزه برای ادامه زندگی نیز کاسته شود.

بد نیست یک سوال مهم و حیاتی را از خود بپرسید: «چنانچه این فرد درآینده ای نه چندان دور، همه ثروت و رفاه خود را از دست بدهد و یا خانواده اش دست از حمایت مالی او بردارند، آیا باز هم به ادامه زندگی مشترک با او تمایل دارم؟ آیا این فرداز حداقل شاخصه های لازم به منظور شروع زندگی مشترک نظیر ایمان و اخلاق، خانواده سالم، سلامت و ثبات شخصیت، زیبایی نسبی و سلامت جسمی، فاصله سنی مناسب و… برخوردار است؟ آیا از نظر احساسی و میل قلبی نیز به سمت او گرایش دارم؟ آیا با کوچک ترین نوسان در ثروت مرد، زمینه ناسازگاری بین ما بروز پیدا خواهد کرد»؟

دخترانی که همسرشان را صرفا به عنوان ابزاری برای رسیدن به آرزوها، رفاه و کمبودهای زندگی شان تلقی می‌کنند و صرفا تمکن مالی او را در نظر می گیرند، در زندگی مشترک خود نه تنها به همسر بلکه به خودشان نیز آسیب های روحی-روانی جدی وارد می آورند.

نه! شوهر پولدار کلید خوشبختی نیست
تلاش‌های پژوهشگران برای مشخص کردن تاثیر پول بر حال صاحبانش همچنان ادامه دارد و در این میان گروهی از محققان می‌گویند پول را نمی‌توان به‌عنوان کلید شادی و خوشبختی معرفی کرد. درحالی که بسیاری از افراد تصور می‌کنند پول بیشتر به معنای شادی بیشتر است، تایم نوشته است که از نظر محققان پول شادی‌آور نیست. این پژوهشگران ادعا می‌کنند که شاید پول در کاهش دردها و اندوه‌های صاحبانش بتواند موفق باشد؛ اما بعید است که بتواند شادی‌ها را افزایش دهد. آنها معتقدند پول و درآمد بیشتر، از پس کم کردن غصه‌های شما بر می‌آید، درحالی که بی‌پولی ممکن است مدت‌ها شما را در وضعیت دردناکی که آزارتان می‌دهد، تثبیت کند.

پول داشته باشد باد به غبغبش می‌افتد
اگر منتظر آمدن خواستگاری پولدار هستید، باید آمادگی مواجه شدن با فردی با اعتماد به نفس بالا و حتی مغرور را هم داشته باشید. محققان می‌گویند رفتار آدم‌ها وقتی پول توی جیب‌شان است و وقتی بی‌پول هستند، می‌تواند کاملا متفاوت باشد. به نوشته ساینس‌دیلی، وقتی افراد پشتوانه قوی مثل پول را دارند، احساس كفایت و بی‌نیازی به دیگران را نشان می‌دهند.

دخترانی که همسرشان را صرفا به عنوان ابزاری برای رسیدن به آرزوها، رفاه و کمبودهای زندگی شان تلقی می‌کنند و صرفا تمکن مالی او را در نظر می گیرند، در زندگی مشترک خود نه تنها به همسر بلکه به خودشان نیز آسیب های روحی-روانی جدی وارد می آورند


این آدم‌ها احتمالا کمتر خود را نیازمند دیگران می‌بینند و به‌همین دلیل میزان اجتماعی بودن‌شان کاهش پیدا می‌کند. محققان می‌گویند حتی مشاهده اندکی پول می‌تواند این احساسات را در افراد ایجاد کند و بر رفتارشان تاثیر بگذارد. به گفته آنها کسانی که با پول مواجه می‌شوند، کمتر احساس وابستگی می‌کنند و هنگام مواجهه با دیگران، این احساس بی‌نیازی از آدم‌ها را به نمایش می‌گذارند.

هم کفو بودن حائز اهمیت است
چنانچه فاصله اعتقادی، اقتصادی و یا فرهنگی شما با خانواده خواستگارتان بسیار زیاد باشد، اولین فردی که از این ناحیه صدمه خواهد خورد خود شما هستید. در صورت هم کفو نبودن دیر یا زود با ورود به زندگی مشترک زمینه بروز اختلافات و تنش ها فراهم خواهد آمد. چرا که یقینا «سبک زندگی»، «آداب و رسوم» و «رفتارهای» فردی شما و همسر آینده تان متفاوت است و ممکن است همین تفاوت ها در آینده به ابزار و پتکی تبدیل شود که بارها بر سر فرد ضعیف تر فرود بیاید.

خودتان تغییردهنده باشید
اما در آخر: تصور کنید به هر دلیلی شرایط ازدواج شما با خواستگارتان فراهم نشد؛ آیا در چنین شرایطی دست از رسیدن به آمال و آرزوهای تان برمی دارید و به فردی منفعل تبدیل خواهید شد که باور دارد به خانواده ای از قشر ضعیف متعلق است و هرگز امکان رشد و صعود به قله های موفقیت را ندارد؟ آیا این بار هم در امید آمدن خواستگاری با وضع نسبتا مرفه، شاهد از دست رفتن عمرتان خواهید بود؟ آیا به این باور رسیده اید که دیگر امیدی به تغییر شرایط وجود ندارد و به ناچار شما هم به همان سرنوشت خانواده تان مبتلا خواهید شد؟ آیا تصور می کنید تنها ازدواج با فردی ثروتمند می تواند جایگاه و موقعیت شما را تغییر دهد؟

توصیه می کنم مسئولیت تلاش برای کسب داشته های بیشتر، تغییر شرایط و رقم زدن سبک زندگی بهتر از گذشته را «خودتان» به عهده بگیرید.

 


منابع : مجله سیب سبز / خراسان / مردمان 

تجربه تلخی به‌نام "وان نایت استند"

 

 

در جریان "وان نایت استند" دو نفر، تنها برای یک شب طرح دوستی و هم‌باشی می‌ریزند و طی این مدت زمان رابطه جنسی چند ساعته‌ای را با هم تجربه می‌کنند.

 

وان نایت استند

 

 

احتمالا اخیرا اصطلاح وان نایت را شنیده‌اید. اصطلاحی که تجربه یک شب رابطه جنسی را برای شما محیا می‌کند. قضیه از آنجا شروع شد که در پی تهاجملات فرهنگی و اشاعه بی بند و باری در برقراری روابط جنسی میان افراد مختلف جامعه، چندی پیش به پیشنهادی بی شرمانه تحت عنوان "وان نایت استند" (One night stand) برخوردیم.

وان نایت استند چیست؟

در جریان "وان نایت استند" دو نفر، تنها برای یک شب طرح دوستی و هم‌باشی می ریزند و طی این مدت زمان رابطه جنسی چند ساعته‌ای را با هم تجربه می کنند. به گفته تحلیل‌گران غربی این مدل از رابطه، رایج‌ترین مدل از خیانت افراد متاهل است زیرا مردان و زنان متاهلی که در زندگی زناشویی خود به هر دلیلی با مشکلات جنسی مواجه هستند به سمت و سوی تجربه رابطه جنسی با دیگری سوق پیدا می‌کنند و شاید به همین خاطر است که این نوع از رابطه، اغلب محدود به یک شب شده و به آن "ایستگاه شبانه" نیز گفته می شود.باید توجه داشت که اغلب این افراد سعی در پنهان سازی رابطه خود داشته و برای آن از افشای هویت حقیقی، خودداری می کنند تاجایی که نام و شماره تماس رد و بدل شده نیز نادرست است که ردی از خود به جا نگذارند.

این قبیل رابطه ها نه تنها بنیان خانواده را متزلزل می کند بلکه اعتماد دو جانبه همسر و شریک زندگی را نیز در افراد متاهل به ورطه نابودی می رساند.


باید توجه داشت که وان نایت استند تنها محدود به متاهلین نبوده و میان افراد مجرد نیز طرفداران فراوانی دارد و چون این رابطه برسر تنوع‌طلبی (رابطه جنسی رنگین کمانی) و یا نیاز جنسی بوده، عاری از هرگونه احساس و تعهدات عاطفی است که این مهم در دراز مدت باعث بروز آسیب های روحی و روانی فراوانی در فرد می‌گردد. قابل توجه آنکه اگر از آسیب های روحی و روانی بگذریم از آسیب های جسمی که به فرد وارد می شود و بسیار خطرناک و غیر قابل جبران است نمی توان گذشت. از جمله این آسیب‌ها می‌توان به بروز انواع بیماری های مقاربتی اشاره کرد که به دلیل عدم آگاهی و اطلاع کافی  از سوابق جسمی طرف مقابل و آشنایی ناگهانی (یک روزه) به فرد دیگر سرایت می‌کند.

آنچه که در این میان اهمیت ویژه ای دارد نحوه و همچنین هدف از برقراری وان نایت استند است.  با توجه به آنچه که گفته شد در می‌یابیم که صرف نظر از ماهیت جریان وان نایت استند نحوه آشنایی و روند آن نه تنها با فرهنگ اسلامی-ایرانی سازگاری ندارد بلکه ناقض آن نیز می باشد. فرهنگ کشور ما فرهنگی اصیل با بن مایه‌ی دینی است که سبک زندگی اسلامی، برازنده ترین مسیر حرکت آن محسوب می شود.
سبک زندگی اسلامی روشی هنجار مدارانه، برپایه و اساس دین مبین اسلام و با اصول خانواده گرایی، دوری از تجرد گرایی و چهارچوب هایی عاری از هرگونه تجمل گرایی بنا نهاده شده است. بی‌شک در پیش گرفتن این رویه علاوه بر سمت و سو دادن اصولی به زندگی اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی-اجتماعی را حفظ نموده و در ارتقاع سطح استحکام بنیان های خانواده تاثیرات چشمگیری خواهد گذاشت. اما متاسفانه امروزه شاهد ورود پنهانی فرهنگ منحط غربی در کشورمان هستیم و از آنجایی که این روند به پاره‌ای از خط قرمزها مربوط می‌شود، از بررسی، واکاوی و اطلاع رسانی درباره‌ی آسیب‌های آن خودداری می‌کنیم. همین موضوع سبب پیشروی آین قبیل جریان‌های نامتعارف، آن هم با سرعتی غیرقابل تصور شده است.

دلایل پدید آمدن وان نایت استند

بی تردید پدید آمدن جریان وان نایت استند دلایل متفاوتی دارد که از منظر اجتماعی و روان شناسی قابل بررسی است. اما می‌توان عمده دلایل آن را ترویج بی‌بند و باری، اشاعه فرهنگ غربی و تنوع طلبی در برقراری روابط جنسی عنوان کرد.
شاید به تعبیر دیگر بتوان ورود این قبیل روابط نامتعارف به کشورمان را نوعی از انواع هزار گانه تهاجم فرهنگی دانست که با هدف تغییر الگوی سبک زندگی راه‌اندازی شده تا جوانان را ترقیب به شکستن مرزها و عبور از خط قرمزهای رایج در جامعه کند. این قبیل رابطه ها نه تنها بنیان خانواده را متزلزل می‌نماید بلکه اعتماد دو جانبه همسر و شریک زندگی را نیز در افراد متاهل به ورطه نابودی می رساند.  

کلام آخر

در این میان باید توجه داشت که یکی از مهم ترین راهکارهای جلوگیری از اشاعه چنین تفکرات نامتعارف و هنجارشکنانه در جامعه، ارتقاع سطح فرهنگ ایرانی اسلامی است. بی تردید این مهم در کنار دیگر برنامه‌های فرهنگی و آموزش‌های اجتماعی می‌تواند بطور چشم گیری در دفع نفوذ فرهنگ منحرف غربی در کشورمان تاثیرگذار باشد.

در آخر این سوال در اذهان عمومی ایجاد می‌شود که براستی جامعه ما به کجا کشیده شده است که باید شاهد چنین روابط وقیحانه‌ای باشیم؟ چرا نگاه‌ها تنها بُعد جنسی افراد را می‌بیند؟ و چرا اصول اخلاقی و مبتدیات فرهنگی تا این اندازه کم‌رنگ شده است؟

سه شنبه, 21 آذر 1396 17:18

یک رمز برای هر دوی ما

یک رمز برای هر دوی ما

 

 

پیوندی حاصل عشق دختر و پسری است که بعد از کشاکش مراسم ها کنار هم قرار گرفته اند. حالا باید تا می توانند تلاش کنند تا زندگی شان را تنظیم و حفظ کند. زن و مرد هر کدام باید جایگاه خود را بشناسند. زن نسبت به مرد و مرد نسبت به زن، باید نگاه همراه با عشق و اعتماد داشته باشند و آن را حفظ کنند؛ چرا که مثل همه ی چیزهای دیگر آن هم زایل شدنی است.

 

رمز تلفن همراه

 

 


وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند، طبیعی است که دوست دارند بیشتر از هم بدانند و همین مساله باعث می شود تلاش کنند دنیای هم را بیشتر کشف کنند و البته به آن وارد شوند. با این روند نزدیکی، مرزهای زیادی جابجا می شود. اتفاقی که گاهی باعث می شود یکی از طرفین احساس خطر کند؛ احساسی که ممکن است ناشی از حساسیت زیاد خود او یا زیاده روی طرف مقابلش باشد اما به خاطر پایبندی به قسم راستشان در مورد صداقت، سعی می کنند جا نزند.

در دوران ابتدایی زندگی که افراد هنوز به شناخت کامل از یکدیگر نرسیده اند، تلاش بیشتری برای واکاوی و رسیدن به چیزهایی که به تعبیری فضای "من" در دوران مجردی بوده است، می شود. این گشت و گذر در دوران مجردی از سوی زنان بیش از مردان مورد علاقه است و به هر طریقی می خواهند همه اتفاقاتی را که تا آن سن، فرد انجام داده با جزئیات کامل بدانند. از این رو در همه وسایل شخصی و غیر شخصی جستجو می کنند. امروزه دیگر داشتن دفتر خاطرات و آلبوم شخصی یک وسیله از رده خارج شده محسوب می شود و همه و همه در یک گوشی ذخیره می شود. پس برای یافتن اینکه تا قبل از ازدواج طرف مقابل چه کارهایی انجام داده است، یافتن رمز تلفن همراه او می تواند کمک بزرگی انجام دهد. اما مگر گوشی جزء وسایل "من" محسوب نمی شود؟ آیا بعد از ازدواج تلفن همراه جزء وسایل "ما" می شود؟

اگر بپذیریم که زوجین افرادی مستقل با احساسات و افکاری متفاوت هستند و نیز اگر بپذیریم زوجین شریک زندگی هستند و نه مالک یکدیگر، آنگاه خواهیم پذیرفت که هر کدام از زوجین باید دارای محدوده شخصی برای خود باشند. گرچه این امر نیاز به تعریف و درک محدوده شخصی درست دارد. و این حریم خصوصی نباید به گونه ای باشد که تحت هیچ شرایطی گاهی اجازه ورود به همسر را نداد.  چرا که  به واسطه پیوندی که بین آنها ایجاد شده است و برای کسب اعتماد و اعلام اینکه فضای شخصی من و تو ندارد، داشتن یک رمز واحد و مشترک می تواند یک تفاهم کوچک برای تفاهم های بزرگتر در زندگی باشد. همان گونه که زوجین در ابتدای روزهای زندگی برای خرید حلقه و ساعت ست به بازار می روند تا با داشتن یک نماد مشترک در ظاهر همدیگر، تفاهم خود را دیگران نشان دهند، داشتن یک رمز ایمیل و گوشی مشترک نیز می تواند زمینه سازی برای اعتمادهای بیشتر در زندگی مشترک باشد. این عمل می تواند ست زن و شوهری برای دل خود زوجین و نه برای نشان دادن ست بودن به دیگران باشد.

اما باید توجه داشت که حریم خصوصی هم شامل احساسات و تجارب درونی است و هم موقعیت های فیزیکی و خارجی و هم برخی ابزار و امکانات است. اینکه گاهی یکی از همسران بخواهد احساسات خود را بروز ندهد و یا اینکه در مکانی با خود و افکارش خلوت کند و یا به اقتضای نوع تعامل یا شغل، برای گوشی یا ایمیل خود از رمز شخصی استفاده کند.

اعتماد یک امر قراردادی نیست که این گونه باشد که بیا من به تو اعتماد کنم، و تو به من اعتماد کن. اعتماد را باید با خوبی در عمل، رعایت اخلاقیات، رعایت آداب و حدود جلب کرد.


نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که حق داشتن حریم شخصی متفاوت با پنهان کاری و مخفی کاری است. چیزی که به اعتماد همسران آسیب می زند پنهان کاری است و نه رعایت حریم شخصی.  به منظور پیشگیری از سوء ظن لازم است تا جایی که امکان دارد از رفتاهایی که بروز تردید را به دنبال دارد پرهیز شود و در عین حال در صورت امکان گوشی و ایمیل و... بدون رمز در دسترس باشد تا زمینه برداشت اشتباه فراهم نشود ولی فرد مقابل خود را متعهد بداند که بدون اجازه و یا علم به رضایت همسر از این امکانات استفاده نکند. یا در مواردی که از رمز استفاده می شود خود فرد داوطلبانه و به صورت پیش قدم شدن دلیل استفاده از رمز را برای همسر خود بازگو نماید، تا هم حریم شخصی محفوظ بماند و هم از بروز سوء تفاهم جلوگیری شود. بنابراین حفظ کانون اعتماد و اطمینان وظیفه طرفین و نه یکی از آنها است. 

هیچ‌کس توقع ندارد و حتی توصیه نمی‌کند که شما نسبت به زندگی و رفتار و روابط همسرتان بی‌تفاوت باشید و برایتان فرقی نکند که همسرتان با چه کسانی رابطه دارد. این دقیقا خلاف قداست خانواده و تعهد زوجین به هم است. اما قطعا کنترل و چک کردن بیش از حد و مرضی همسر نیز، راهکار مناسبی برای نشان دادن توجه نیست. این تعهد و کنترل‌گری باید درونی باشد. شما با محبت، عشق، اعتماد، احترام، صمیمیت، گذشت، اعتماد به نفس، داشتن مهارت‌های زندگی و… کنترل‌گری را از منبع بیرونی به یک نیروی کنترل درونی منتقل می‌کنید که هم آرامش خودتان و هم آرامش همسرتان را تامین می‌کند.

ناگفته پیدا است که وارسی این ابزار یا امکانات بدون اجازه یا رضایت همسر می تواند آغازی بر ایجاد یا تشدید فضای سنگین و مهلک بی اعتمادی و اختلاف میان همسران شود.

والبته اعتماد یک امر قراردادی نیست که این گونه باشد که بیا من به تو اعتماد کنم، و تو به من اعتماد کن. اعتماد را باید با خوبی در عمل، رعایت اخلاقیات، رعایت آداب و حدود جلب کرد.  بی اعتمادی پایه محبت را از بین می برد. زوجین باید تلاش کنند که این بی اعتمادی در زندگی ایجاد نشود. اگر می خواهید محبت باقی بماند، اعتماد را باید حفظ کنید، و اگر می خواهید زندگی پایدار بماند باید محبت را نگه دارید.

تربیت بچه اول سخت‌تر است یا آخر؟!

 

 

آنچه مسلم است رفتار والدین با اولین فرزند خود با رفتاری که با فرزندان بعدی دارند، متفاوت است. شما هم اگر بیشتر از یک فرزند دارید،حتما به این نکته توجه کرده‌اید که حساسیت‌هایی که در فرزند اول داشتید در فرزند دوم ندارید یا با خودتان فکر کرده‌اید که بزرگ‌ کردن فرزند دوم راحت‌تر از فرزند اول بوده است.

 

تربیت فرزند، تک فرزندی، کودک

 

 

شما هم اگر بیشتر از یک فرزند دارید،حتما به این نکته توجه کرده‌اید که حساسیت‌هایی که در فرزند اول داشتید در فرزند دوم ندارید یا با خودتان فکر کرده‌اید که بزرگ‌ کردن فرزند دوم راحت‌تر از فرزند اول بوده است. آنچه مسلم است رفتار والدین با اولین فرزند خود با رفتاری که با فرزندان بعدی دارند، متفاوت است. به طور کلی والدین به اولین فرزند خود توجه بیشتری می‌کنند و با او بیشتر حرف می‌زنند، در مقابل از او توقع و انتظارات بیشتری هم دارند. روانشناسان معتقدند، فرزندان اول و دوم از نظر شخصیتی با یکدیگر متفاوتند. برخی از این تفاوت‌ها به‌دلیل روش تربیتی متفاوتی است که والدین درپیش می‌گیرند و بخشی هم به خود بچه‌ها مربوط است. همین تفاوت‌ها باعث می‌شود ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فردی را در بچه‌ها شاهد باشیم. بهتر است بیشتر با این تفاوت‌ها آشنا شوید و با علم بر آنها رفتار خود را تنظیم کنید.

اولین فرزند یک زن و شوهر به طور طبیعی نوعی تجربه برای والدین جدید است، ترکیبی از غریزه و آزمون و خطا
شاید این موضوع باعث شود، والدین در بسیاری از موارد به کتاب‌ مراجعه کنند و براساس قوانین کتاب پیش بروند. به‌همین دلیل این احتمال وجود دارد که کودک بسیار کمال‌گرا بار بیاید و تلاش کند نظر پدر و مادرش را جلب کند. اما زمانی که پدر و مادر تصمیم

روانشناسان معتقدند، فرزندان اول و دوم از نظر شخصیتی با یکدیگر متفاوتند. برخی از این تفاوت‌ها به‌دلیل روش تربیتی متفاوتی است که والدین درپیش می‌گیرند و بخشی هم به خود بچه‌ها مربوط است.

بگیرند فرزند دوم داشته باشند به دلیل تجارب زیادی که در فرزند اول کسب کرده‌اند روش دیگری اتخاذ می‌کنند. هرچند این امکان وجود دارد که به فرزند دوم کمتر توجه شود زیرا 2 فرزند در رقابت برای جلب توجه والدین هستند. آنها از فرزند دوم نمی‌خواهند کمال‌گرا باشد اما او ناخودآگاه در رقابت با فرزند بزرگ‌تر در این موضوع قرار می‌گیرد.

ویژگی‌های فرزند اول: او مسئولیت‌پذیر، وظیفه‌شناس، منظم‌آگاه، محتاط وکنترل‌گر است
گاهی در نقش موش آزمایشگاهی است: پدر و مادر در برخورد با اولین فرزند تجربه کافی ندارند و با توجه به ذوق و شوقی که برای به دنیا آوردن او از خود نشان می‌دهند گاهی روش‌های درست تربیتی را برای کودک اجرا نمی‌کنند و بعدها که با مشکلات تربیتی فرزندشان روبه‌رو می‌شوند، سعی می‌کنند روش‌هایی را آموزش دیده و در خانه اجرا کنند.
می‌خواهد بهترین باشد: او می‌خواهد در هر چیزی بهترین باشد و در به دست آوردن دل بزرگ‌ترها استاد است. او کمتر علاقه‌ای به بازی با همسالانش دارد. اگر تولد 6 سالگی‌اش، 6 نفر از دوستانش را دعوت کنید، احتمالا نیم ساعتی در گوشه‌ای کز می‌کند. درست است که آنها دوستان صمیمی او هستند اما او ماهیت محتاط بودن خود را در درونگرایی موقتش آشکار می‌کند، ولی زمانی که با محیط جدید آشنا شد، احتیاطش فروکش می‌کند.
وقتی کنترلگر می‌شود: در برخورد با فرزند دوم او احساس می‌کند باید نقش کنترلگر را داشته باشد. او مدام تلاش می‌کند او را در آغوش بگیرد و برایش اسباب‌بازی فراهم کرده و در عوض برخی چیزها را از او دور کند تا جیغش دربیاید. این دقیقا یک عشق- نفرت خواهر برداری است.
زودتر زبان باز می‌کند: تحقیقات مختلف نشان داده،‌ فرزند اول نسبت به فرزندان بعدی زودتر به حرف می‌افتد و در عین حال زودتر راه می‌رود.
در بزرگسالی هم کمال‌گرا باقی می‌ماند: او در بزرگسالی می‌خواهد بهترین ویراستار باشد یا حتی بهترین همسر که همه اینها به دلیل روحیه رقابت‌جویانه او نیست بلکه به این دلیل است که او کمال‌گراست و می‌خواهد در هر چیزی بهترین باشد.

فرزند وسط حرف گوش نمی‌دهد!
ویژگی‌های فرزند وسط: تاییدطلب، سرکش، داشتن مهارت در ایجاد ارتباط، با دایره وسیع ارتباط اجتماعی و صلح‌طلب
بلاتکلیف است: فرزند وسط اغلب با خودش فکر می‌کند خب من که بچه اول نیستم،‌ ته‌تغاری هم که نیستم، پس من کی هستم. این مدل سلسله مراتبی باعث می‌شود، بچه‌های وسط بیشتر به سمت گروه همسالان شان علاقه نشان دهند.
کار خودش را می‌کند: آنها تاحدودی سرکش هستند. مثلا اگر به او بگویید «برو لباس شنا بپوش می‌خواهیم برویم استخر» ممکن است نگاه خنثی به شما کند و بگوید «نه نمیام.» البته اگر فرزند اول پسر و فرزند دوم دختر باشد ممکن است او هم صفات فرزند اول را داشته باشد زیرا درست است که او فرزند دوم است اما اولین فرزند دختر است. برای همین شاید این صحنه را زیاد ببیند که او برای برادر یا خواهر کوچک‌ترش نقش مادر را بازی می‌کند و از او مراقبت می‌کند.
توجه دیگران را جلب می‌کند: او زمانی که ببیند خواهر و برادر در حال انجام کاری هستند که توجه والدین را به خودشان جلب کرده‌اند، ‌فورا کاری می‌کند که به او توجه نشان دهند ولو اینکه خودش را از روروک بیندازد.
در بزرگسالی هم سر حرفش می‌ایستد: این سرکشی دوران کودکی در دوران بلوغ نیز دست از سر فرزند وسط برنمی‌دارد و گاهی ممکن است بحث آنقدر بین والدین و فرزند بالا بگیرد که او مجبور به ترک خانه شود. آنها همچنان دوست ندارند کسی به آنها بگوید چه‌کاری را انجام دهند و چه کاری را نه.
ویژگی‌های فرزند آخر: دوستدار تفریح، ددری، توجه‌طلب و خودمحور
خواهان کمترین مداخله است: فرزند آخر خانواده تمایل شدیدی به آزادی عمل در همه زمینه‌ها دارد و ترجیح می‌دهد والدین کمترین مداخله را در نگرش‌هایش داشته باشند. او می‌خواهد در کانون توجه باشد. اما در عین حال تا اسم «ددر» می‌آید سر از پا نمی‌شناسد و خود را آماده یک تفریح متفاوت می‌کند.
وقتی لوس می‌شود:گاهی فرزند آخر به این دلیل که مورد توجه تمام افراد خانواده قرار می‌گیرد به میزان بیش از حد نیاز، توجه مثبت دریافت می‌کند. بدون شک کودکان به توجه مثبت نیاز دارند اما این نکته را فراموش کنید که توجه مثبت به کودک مانند دمای بدن است. گرما برای بدن لازم است، اما اگر دما بالا برود تبدیل به تب می‌شود و پایین بیاید تبدیل به لرز.

تحقیقات مختلف نشان داده،‌ فرزند اول نسبت به فرزندان بعدی زودتر به حرف می‌افتد و در عین حال زودتر راه می‌رود.


در بزرگسالی، همچنان بدون پیچیدگی: طبیعت ساده و بدون پیچیدگی فرزند آخر در دوران بلوغ نیز با او همراه خواهد بود. اگر دیگران انتظار جشنی بزرگ برای تولدشان داشته باشند، این افراد به یک تبریک نیز قانع هستند.
تمام توجه به تک‌فرزندها!
ویژگی‌های تک فرزندها: نسبت به سن‌شان بالغند، کمال‌گرا، وظیفه‌شناس،‌ سختکوش و رهبر هستند
زود تسلیم نمی‌شوند: تک فرزند بودن یک موقعیت منحصر به فرد در خانواده است. بدون هیچ خواهر و برادری برای رقابت،‌ فرزند به تنهایی تمام توجه پدر و مادر را نه به صورت مقطعی بلکه برای همیشه به خود جلب می‌کند. آنها تمام حمایت و توقعات را از والدین‌شان دریافت می‌کنند.
شوخی‌طبعی‌شان،‌ متعجب‌تان می‌کند: آنها شوخ طبعی عجیبی دارند و اغلب دوپهلو با همسالان‌شان صحبت می‌کنند. طنزپردازی آنها ممکن است حتی بزرگسالان را هم شگفت‌زده کند. ممکن است وقتی راجع به علت مکیدن انگشت با او صحبت می‌کنید او شروع به کشیدن یک جدول 30 خانه‌ای کند و در آن روزهایی که این کار را نمی‌کند علامت بزند. بعد از یک ماه او دیگر هیچگاه انگشتش را در دهانش قرار نخواهد داد.
در بزرگسالی همچنان موفقند: آنها وقتی بزرگ می‌شوند ممکن است برای رسـیدن بـه هــدف رنج زیـادی را متحمــل‌شوند و بـه طــرز معنى‌دارى از نظر تحصیلى و شغلى موفق هستند.

 


 

منبع : مجله سیب سبز

سه شنبه, 21 آذر 1396 15:35

با نوجوان خود رفیق شوید

با نوجوان خود رفیق شوید

 

 

تربیت فرزند از مهمترین وظایف پدر و مادر محسوب می شود. در هر مرحله از سن رشد، آنها نیازها و تقاضاهایی دارند که والدین باید نسبت به درخواست آنها شناخت و درک لازم را داشته باشد. فهمیدن نوجوانان نیاز به آن دارد که سن، دنیا و تصورات خود را با آنها هماهنگ کنید تا بتوانید ارتباط بهتری با یکدیگر داشته باشید.

 

نوجوان و والدین

 

 


با تغییر سن فرزند، مهمترین امری که والدین باید به خاطر داشته باشند این است که آنها نه دیگر با یک کودک بلکه با یک فرد بالغ روبرو هستند. یک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که مانند فرد بالغ با او برخورد کنند اما رفتارش مانند کودکان باشد. از سوی دیگر والدین نیز ممکن است  فرزند خود را نصیحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند. ولی برخورد خود آنها با او مانند برخورد با کودکان باشد.

در سنین نوجوانی و جوانی، بچه‌ها در خانواده‌ها به‌طور جدی می‌خواهند به پدر و مادر نشان دهند كه دیگر بزرگ شده‌اند و می‌توانند آزادانه تصمیم بگیرند و رفتار كنند اما در طرف مقابل پدر و مادر‌ها هستند كه دوست دارند فكر كنند آنها هنوز كوچك هستند و باید به اصطلاح «استقلال كنترل شده»داشته باشند كه اغلب مشاهده می‌شود كه این«استقلال كنترل شده»هم در حد حرف باقی می‌ماند. در واقع منافع هر دو دسته در این است كه این طور فكر كرده و رفتار كنند؛ بنابراین تضاد شدیدی ایجاد می‌شود كه در پاره‌ای از موارد به دوری فرزندان از خانواده و انجام رفتارهای مخفیانه در آنها می‌انجامد.

در این مورد خانواده‌ها باید با فرزندان‌شان به صورت دوستانه در خصوص «تمام مسائل»صحبت كنند و تا حدی صمیمی باشند كه فرزندان پدر و مادر خود را به عنوان محرم‌ترین دوست و بزرگ‌ترین حامی قلمداد كنند. در واقع با این كار، فرزندان دغدغه‌های پدر و مادر را بهتر درك می‌كنند و در طرف دیگر، خانواده حس آزادی و استقلال فرزند خود را كه یك حس ذاتی و طبیعی در اوست، بیشتر باور كرده و یك تعادل منطقی و عملی بین این دو حالت برقرار می‌شود.

در سنین نوجوانی و جوانی، بچه‌ها در خانواده‌ها به‌طور جدی می‌خواهند به پدر و مادر نشان دهند كه دیگر بزرگ شده‌اند و می‌توانند آزادانه تصمیم بگیرند و رفتار كنند اما در طرف مقابل پدر و مادر‌ها هستند كه دوست دارند فكر كنند آنها هنوز كوچك هستند.


والدین به روز
عصر ارتباطات و اطلاعات موجب شده تا نوجوانان که در ذهن خود هزاران سوال را پرورش می دهند، به پاسخ هایی درست یا غلط برسند و یا دنیایی از بازی های مختلف که برای آنها جذابیت بالایی دارد.  اما والدین باید بدانند که اصلی ترین کاری که باید در این مرحله از زندگی فرزندخود انجام دهند، نزدیک شدن به دنیا و فضایی است که آنها در آن قرار دارند. دنیای بازی‌های پلی استیشن، اپلیكیشن‌ها، گروه‌های اجتماعی موبایلی و دنیایی كه درآن اینترنت و ارتباطات نقش مهمی را بازی می‌كند.
واقعیت این است كه ما درشرایط گذار از دنیای سنتی به دنیای مدرن هستیم؛ پس لازم است پدر‌‌‌‌و مادرها هم خودشان را دائم به‌روز‌رسانی كنند تا وقتی با فرزندان‌شان صحبت می‌كنند،از نظر آنها، بیسواد، سنتی و عقب‌مانده از دنیای جدید به نظر نرسند؛ بنابراین اگر می‌خواهید فرزندان‌تان شما و اظهارنظرهای‌تان را قبول داشته باشند، باعصرتكنولوژی جلو بیایید و حتی گاهی از خودشان برای این كار كمك بگیرید.
والدینی که از تکنولوژی های مدرن به دور هستند و در دنیای خود به سر می برند، بیشتر از والدینی که حرف فرزندان خود را درک می کنند وارد بحث و جدل شده، و در این مشاجره ها والدین به علت نداشتن تصور از دنیای نوجوانانه فرزندان خود بازنده محسوب می شوند.

دعوا یا صلح
برخی والدین بافرزندان خود مشاجره میکنند و انتظاردارند همیشه پیروز شوند و فرزند خود را وادار سازند تا به آن چیزی که آنها صحیح می دانند عمل کند. این والدین همواره در حال نبرد با فرزندانشان هستند ولی هیچگاه پیروز نمی شوند. گاهی اوقات بهتر است شیوه های کنترل را تغییردهیم . اگر نوجوان به نصیحتی گوش فرا نمی دهد، جای مجبور ساختن وی به اطاعت و تقلید، بهتر است در بعضی خواسته ها که خطری ندارد بگذاریم راهی را که ما نادرست میدانیم، بپیماید و پیامدهای آن را پذیرا شوند. و آنگاه بیشتر به سوی نظر والدین خود در عرصه های مختلف جلب می شوند.

 اگر بتوانیم کاری کنیم که فرزندمان احساسات، دلبستگی ها و ناراحتی های خود را آشکار سازد، فرصت مناسبی برای مدارا با او و پرهیز از بکاربردن زور و فشارخواهیم داشت. مثلاً اگر درخواست ما از او این باشد که در تمیزکردن پنجره ها به ما کمک کند و درخواست او از ما این باشد که آخر هفته او را به تماشای فیلمی ببریم بهتر است هر دو از توسل به زور برای رسیدن به خواسته خویش خودداری کرده و برای رسیدن به هدف معامله کنیم. در مدارا و معامله طرف بازنده و برنده مطرح نیست، بلکه هر دو طرف برنده هستند. نیازهای فرزند خود را بشناسید و سعی کنید درازای هر درخواستی که از او دارید، شما نیز پاسخگوی یکی از نیازهای او باشید. با استفاده از این روش می توانیدبه  فرزندخود بگویید؛ من از نیازهای تو اطلاع دارم و تو نیز از نیازهای من.

با توجه به اینکه نوجوانان تمایل زیادی به صحبت کردن با والدین خود ندارند، برقراری ارتباط با آنها دشوار است. متاسفانه بخش عمده ای از گفت و گوهای والدین با فرزند نوجوان خود نیز در نصیحت کردن، اصلاح اشتباهات و آموزش به آنها خلاصه می شود. از این رو آنان سخنان شما را بیشتر به عنوان یک سخنرانی تلقی می کند تا یک ارتباط دوستانه. برای جبران این روابط باید مکالمات خود را بر دلبستگی های آنها متمرکز کنیم مثل: ورزش، موسیقی، لباس و ... برای برقراری چنین ارتباطی با فرزندان خود وقت آزاد و کافی به این امر اختصاص دهید.

 

منبع: زندگی ایده آل، میگنا

چرا علما برای درمان به امام زاده ها متوسل نمی

شوند؟

 

 

چرا علما برای درمان به بیمارستان ها می روند، حال آنکه عوام به امام زاده ها متوسل می شوند؟

 


توسل علما

 

 


عوام اگر پای منبر علما، دین شان را آموخته باشند، حتما بارها این جمله را شنیده اند که : از تو حرکت، از خدا برکت.

در نگاه صحیح دینی که عالمان دینی به مردم آموزش می دهند، این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که، خدای متعال عالم را از طریق اسباب اداره می کند. و هیچ مطلبی دال بر تشویق به بی توجهی به اسباب و علل مادی وجود ندارد. حتی خود ائمه نیز برای درمان به طبیب مراجعه می کردند، اگر چه طبیب مسلمان نیز نبود. قرآن شریف نیز آنجا که سخن از توکل می گوید، می فرماید:

فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (۱۶۰ آل عمران) و آنگاه که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا که خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.

یعنی توکل پس از عزم و اراده برای انجام کار است. آنچه افراد ناآشنا با معارف دینی، در آن دچار خطا می شوند، این است که تصور می کنند، اعتقاد به عالم غیب و اسباب معنوی، با توجه به اسباب مادی متعارض است.

حال آنکه در منظر مومنان باید دو چشم برای عالم غیب و شهود داشت. و توجه صرف به یک عالم، نوعی لوچی و احولی است. از همین رو مومن در فعالیت عادی و روزمره از جهت ظاهری با کفار، فرقی ندارد. مومنان نیز به کسب و کار می پردازند. بیمار می شوند و به طبیب مراجعه می کنند و ...

فرق مومن و کافر در اینجاست که مومن علاوه بر بهره گیری از اسباب مادی، به اسباب معنوی نیز توجه دارد. از همین رو جایی که بنابر محاسبه اسباب عادی، امیدی باقی نمی ماند، مومن همچنان امیدوار است. چون او عوامل دیگری را هم می شناسد که ممکن است تاثیر عوامل مادی را به هم بریزد. کما اینکه اگر بنابر محاسبه اسباب مادی، همه چیز رو به راه باشد، او باز محاسبه عوامل دیگری را می کند. از همین رو توکل می نماید.

چرا که تعارض اسباب بسیار است. و چه بسا پنبه ای که با اندک شعله ای باید مشتعل شود، به دلیل خیسی آتش نگیرد. تفاوت نگاه مومن و کافر در اینجا معلوم می شود که کافر دائم به شانس و تصادف و ... پناه می برد و جهل خود برای شناخت عوامل هستی را درمان نمی کند. اما مومن با دو چشم بینا، می فهمد آنچه شانس و تصادف نامیده اند، همه معلول نظامی دقیق و متقن است و امر بی حساب و کتاب نداریم.

در کنار شناخت فرق مومن و کافر، به بطلان تصور مطرح شده نیز می رسیم که بین عالمان دینی و مردم مقلد نیز تفاوتی وجود ندارد. هر دو هم به اسباب عادی و طبابت معتقدند و هم به شفاء دهنده واقعی توجه دارد. ولی افراد بهانه جو و شبهه پراکن، به خاطر شراکت با شیطان، هر کدام از عالم و مقلد را با یک چشم می بینند. عالم را به گونه ای می بینند که توسل و دعایش را انکار کنند. و مقلد را به گونه ای می بینند که رجوع به طبیب او را انکار کنند.

گویی لوچی و احولی سرنوشت محتوم و همه جایی کفاری است که شیطان را بر خود سوار کرده اند.

 


 

منبع : شهر سوال

عالمی که هیچ وقت برای دنیا ننوشت

 

 

ایشان بعد از این داستان شدیدا گریه می کردند و فریاد می کشیدند و من هم ناراحت بودم که چه شده است و از ایشان می خواستم که گریه نکند. ولی آنچنان گریه شدید شده بود که اشک از محاسن ایشان می چکید. گریه که تمام شد به من گفتند: برو به حرم و از امام رضا (علیه السلام) تشکر کن که وسط عمرت فهمیدی که مخلص نیستی من امروز که 80 سال دارم می گویم که دم درب باید به من تعارف کنند.

 

آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی

 

 

هر انسانی در زندگی خود نیازمند الگویی است که در تمام مراحل زندگی، خط و مشی او را چراغ راه زندگی خود قرار دهد. نکته ی مهم و قابل توجهی که باید به آن توجه کرد و آن را کم اهمیت ندانست این است که باید تمرکز اصلی و تمام توجهمان این باشد که چه کسی یا چه چیزی با چه خصوصیات و خط فکری برای الگو بودن در زندگی مناسب هستند 
در این میان زندگی علما، کسانی که در این عرصه ی پرهیاهوی دنیا و زر و زیور فریبنده، همانند دیگر مردم زندگی کرده اند اما با همین هیاهو توانسته اند زندگیه روشنی داشته باشند، می توانند بهترین الگو باشند.
در این فرصت بر آن شده ایم که زندگیه یکی از این علما را با هم مروری داشته باشیم... با ما همراه باشید.
نام خانوادگی وی حاجی ترخانی بود. درسال ۱۳۲۲/۱۲۸۳ ش در تهران به دنیا آمد. پدرش حاج محمدتقی و برادرش حاج آقا رضا شاهپوری، از تجار متدین و معتمد بودند و برادرش به انتخاب آیت اللّه بروجردی (متوفی ۱۳۴۰ ش)، تا آخر عمر سرپرست مسجداعظم قم بود.
آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی پس از اخذ گواهی دوره اول دبیرستان از مدرسه ثروت تهران، برای فراگیری علوم دینی راهی قم شد و پس از چند سال سکونت در آن شهر و گذراندن مقدمات و بخشی ازسطوح، به نجف رفت.
ایشان پس از درنگی کوتاه در تهران و ازدواج، در حدود ۱۳۱۲ ش به مشهد رفت. نخست از درس شیخ هاشم قزوینی (متوفی ۱۳۳۹ ش) بهره گرفت.

از شهرت طلبی به شدت گریزان بود و اگر کسی در سخنرانی یا نوشته نام وی را با القاب می‌آورد، سخت ناراحت می‌شد. پیشنهاد تدوین شرح حال و زندگینامه خود را نمی‌ پذیرفت و نام خود را بر روی کتابهای تألیفی به شکلی ساده و بدون القاب می‌آورد، مانند «‌ج. زارع‌» یا «‌جواد تهرانی ».



مواد تدریس

تهرانی از استادان حوزه علمیه مشهد بود[ شریف رازی، ج۷، ص۱۲۶] و به تدریس فقه و اصول، تفسیر قرآن، معارف اعتقادی و فلسفه اشتغال داشت.

تدریس
از ویژگی های تدریس او این موارد گفتنی است: دوری از تقلید در مسائل علمی، تأکید بر مسائل اخلاقی و اصول و مبانی اعتقادی، رعایت حرمت دیگران در مقام نقد و بررسی آرا و دادن فرصت گفت‌وگو و بحث به دانش پژوهان و طلاب و احترام به شخصیت آنان.
وی بر ارائه مستقل و اجتهادی مبانی اعتقادی تشیع، با ماهیت عقلی و نقلی، همانند روش اجتهاد در حوزه فقاهت شیعی، تأکید داشت و به این عقیده، چه در آثار علمی چه در برخورد عملی، سخت پایبند بود.

ویژگی‌های اخلاقی

تهرانی در زندگی فردی و اجتماعی، به رعایت اصول و موازین اخلاقی و اخلاص در عمل مشهور بود، به طوری که همگان مجذوب روحیات و سجایای اخلاقی وی بودند. وی سعی فراوان داشت که با لحن و کلامش، موجب تحقیر و آزار دیگری نباشد.
از شهرت طلبی بشدت گریزان بود و اگر کسی در سخنرانی یا نوشته نام وی را با القاب می‌آورد، سخت ناراحت می‌شد پیشنهاد تدوین شرح حال و زندگینامه خود را نمی‌پذیرفت و نام خود را بر روی کتاب های تألیفی به شکلی ساده و بدون القاب می‌آورد، مانند «‌ج. زارع‌» یا «‌جواد تهرانی ».
تهرانی از مال دنیا هیچ نیندوخت. دارایی او از چند کتاب و اثاثیه‌ای اندک تجاوز نمی‌کرد. آن اندک کتابها را هم دو ماه قبل از رحلتش به ، سید محمد رضا گلپایگانی (متوفی ۱۳۷۲ ش)، بخشید. زهد و اخلاص در طریق بندگی خداوند برای او درجاتی عالی از معنویت فراهم آورده بود و کراماتی از او نقل شده است، از جمله قدرت خلع روح از بدن.

اخلاص یک عالم اخلاقی

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در رابطه با اخلاص خاطره ای را نقل می کند و می گوید: آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی از علما درجه یک مشهد بودند، زمان طاغوت از من دعوت کردند که برای تدریس روش کلاس داری به مشهد بروم و طلبه های مشهد را آموزش دهم. من خانه قم را دادم و برای یک سال خانه ای در مشهد اجاره کردم. یک عهدی با امام رضا بستم که یک سال هرگونه کلاس درسی شامل حوزه ، دانشگاه و دبیرستان در مشهد داشته باشم و هیچ حقوق و تشکری نمی خواهم ، در عوض شما از خدا بخواه من آخوند مخلص بشوم.
بعد از سه چهار ماه سر کلاس طلبه ها بودم و هنگام خروج به علت اینکه کلاس شلوغ بود، یکی از طلبه ها مرا دید و جلوتر از من خارج شد، من دوست داشتم که احتراما به من تعارف کند. در همین لحظه متاثر شدم که بر عهد خود نبودم و فهمیدم که طبق آیه های سوره ی انسان اخلاص نداشتم. رفتم و گوشه ای از مسجد نشستم و سپس نزد آیت الله تهرانی رفتم و گفتم که یادتان هست که به گفته ی شما به اینجا آمدم، چند ماه نیز تدریس کردم و هیچ حقوقی هم نگرفتم؛ اما امروز یک دسته گل به آب دادم. نه پول گرفتم و نه آخرت دارم، ایشان پرسیدند چرا، گفتم چون هنگام خروج دیدم به من تعارف نشد یه جوری شدم. ایشان بعد از این داستان شدیدا گریه می کردند و فریاد می کشیدند و من هم ناراحت بودم که چه شده است و از ایشان می خواستم که گریه نکند. ولی آنچنان گریه شدید شده بود که اشک از محاسن ایشان می چکید.

از ویژگی های تدریس او این موارد گفتنی است: دوری از تقلید در مسائل علمی، تأکید بر مسائل اخلاقی و اصول و مبانی اعتقادی، رعایت حرمت دیگران در مقام نقد و بررسی آرا و دادن فرصت گفت‌وگو و بحث به دانش پژوهان و طلاب و احترام به شخصیت آنان.


گریه که تمام شد به من گفتند: برو به حرم و از امام رضا (علیه السلام) تشکر کن که وسط عمرت فهمیدی که مخلص نیستی من امروز که 80 سال دارم می گویم که دم درب باید به من تعارف کنند.

حاج آقا شما کجا و ما کجا؟!!

یکی از رزمندگان دفاع مقدس می گفت: مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی، جبهه زیاد تشریف می‌آوردند، شبی که برای سخنرانی به تیپ امام جواد (علیه السلام) آمده بودند؛ موقع نماز که شد، قبول نمی‌کردند امام جماعت باشند، خیلی اصرار کردیم که دلمان می‌خواهد یک نماز به امامت شما بخوانیم اما قبول نمی‌کردند، شهید برونسی عرض کرد: حاج آقا بروید جلو بایستید، ایشان فرموند: اگر شما دستور می‌دهید ، می روم، شهید برونسی گفتند: من کوچک‌تر از آنم که به شما دستور بدهم، از شما خواهش می‌کنم.
فرمودند: نه خواهش شما را نمی‌پذیرم. بچه‌ها شروع کردند به التماس کردن که آقای برونسی، بگو دستور می‌دهم تا ما به آرزویمان برسیم، شهید برونسی که مردی با اخلاق بود، به ناچار با خنده گفت: حاج آقا دستور می‌دهم شما بایستید جلو! حاج میرزا جواد آقا فرمودند: چشم فرمانده عزیزم!
نماز با سوز و حال عجیب، در حالی که اشک از چشمان این پیرمرد زاهد سرازیر بود، تمام شد، بعد از نماز شهید برونسی را کنار کشیده و با چشمان اشک آلود، فرمودند: حاج عبدالحسین، مرا فراموش نکنی! جواد را فراموش نکنی! شهید برونسی ایشان را در آغوش گرفت و گفت: حاج آقا شما کجا و ما کجا؟ شما باید به فکر ما یاشید و ما را فراموش نکنید! آن عالم زاهد و متواضع فرمودند: این تعارفات را کنار بگذارید، فقط من این خواهش را دارم که جواد یادتان نرود؟! حتما مرا شفاعت کن.

سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی                         مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست

درگذشت

تهرانی، در سحرگاه سه شنبه ۲ آبان ۱۳۶۸ بر اثر بیماری کبد در مشهد درگذشت و طبق وصیت خود،  در بهشت رضا، قبرستان عمومی مشهد، به خاک سپرده شد. 

 


منابع:
سایت حوزه
سایت ویکی پدیا
سایت بلاغ
سایت ویکی شیعه
سایت شرق