rezas
کلمات در آینده ی او جادو می کنند
تاثیر واژگان پدر و مادر در تربیت کودک
ولدین به عنوان مهمترین الگوی برای فرزندان خود به شمار می روند. آنها وقتی زبان باز می کنند و لب به سخن می گشایند هر حرف و کلمه را که بیان کنند، آن واژگان برای کودک یک بار تربیتی و اثرگذار خواهد داشت.

وقتی کسی از مشخصات شما می پرسد احتمالا سن و سال تان را به او خواهید گفت. درباره قد و وزن و تحصیلات خود خواهید گفت. ما عموما این چیزها را مشخصات خود می دانیم اما چیزهای دیگری هم هستند که در واقع در مجموعه مشخصات ما هستند اما کسی عموما آن ها را جزو مشخصات خود به حساب نمی آورد مثلا چه؟ مثلا منظومه واژه هایی که هر کس با خود به این سو و آن سو می کشد.
اخترشناسان می گویند خورشید هم ثابت نیست و او هم سرعت کهکشانی خود را دارد و به اصطلاح به سمت و سویی کشیده می شود اما او در این کشیده شدن، منظومه خود را هم به این سو و آن سو می کشد یعنی همه آن سیاره هایی که دور خورشید می چرخند. حالا اگر شخصیت ما را یک ستاره یا خورشید فرض بگیرید واژه های ما سیاره هایی هستند که دور این شخصیت می چرخند و این فرد هر کجا که می رود واژه های خود را هم به این سو و آن سو می برد. فرض کنید آدمی که با فرهنگ لوطی و جاهلی بزرگ شده باشد فرق نمی کند در خانه نشسته باشد یا در خیابان، سوار هواپیما شده باشد یا در یک رستوران او به هر کجا که برود واژه های خود را با خود به آن جا خواهد برد. این مثال درباره تک تک ما صدق می کند.
چند وقت پیش طرح زیبایی در تفاوت نگاه آدم ها به رویدادهای زندگی می دیدم که بسیار جالب توجه بود. در این طرح دو مادر کاملا متفاوت از هم را می دیدیم. مادر اول رفتگری را نشان کودک خود می داد و می گفت ببین! اگر درس نخوانی می شوی یکی مثل این آدم. اما مادر دوم که دنیا، خود و آدم ها را طور دیگری نگاه می کرد به کودک خود می گفت ببین! اگر درس بخوانی می توانی به این فرد کمک کنی و دنیای بهتری برای او بسازی. این تفاوت نگاه آدم هاست که تفاوت در واژه هایشان را رقم می زند.
والدینی که با واژه ها خلاقیت را می کُشند
حال در نظر بگیرید که ما در ارتباط با کودکان خود نیز از همین قاعده و قانون تبعیت می کنیم. من اگر آدم وسواسی باشم وسواس من در واژه هایم نیز خود را نشان خواهد داد و به این ترتیب به کودک خود آسیب خواهم زد. پدر و مادرهایی را دیده ایم که از واژه "کثیف" درباره زمین استفاده می کنند و مرتب به کودک خود گوشزد می کنند که خاک بازی یا گل بازی نکند چون خاک یا گل کثیف است و به این ترتیب کودک خود را از لمس جهان و دور و بر خود محروم می کنند. حتما می دانید که یکی از ابزارها و اهرم های مهم در خلاقیت این است که فرد قادر به لمس باشد حالا از لمس رویا و خلاقیت خود تا لمس هایی که در بیرون انجام می دهد اما اگر این لمس با آفریدن یک ذهنیت منفی مخدوش شود عملا فقط لمس های بیرونی نیستند که ما کودک را از آن ها محروم کرده ایم بلکه گوشه ای از لمس یک خلاقیت در ذهن کودک هم مخدوش شده است.
ما صبح تا شب با واژه هایمان زندگی می کنیم. مثلا اگر من شخصیت منفعل و واداده ای باشم به عنوان یک مادر یا پدر از طریق واژه هایی که به کار می برم این انفعال و وادادگی را به کودک خود نیز منتقل می کنم. به جای این که به کودک خود وقتی زمین می خورد بگویم "آفرین که خودت بلند شدی" مرتب بگویم "چیزی ت که نشد؟ زخمی شدی؟ بذار ببینم خون نیومد؟" و از یک زمین خوردن ساده در ذهن کودک، یک فاجعه بزرگ بسازم طوری که او از زمین خوردن های بعدی دچار وحشت شود و یاد خون و خونریزی بیفتد.
تفاوت واژه ها از تفاوت نگاه ها می آید
چند وقت پیش طرح زیبایی در تفاوت نگاه آدم ها به رویدادهای زندگی می دیدم که بسیار جالب توجه بود. در این طرح دو مادر کاملا متفاوت از هم را می دیدیم. مادر اول رفتگری را نشان کودک خود می داد و می گفت ببین! اگر درس نخوانی می شوی یکی مثل این آدم. اما مادر دوم که دنیا، خود و آدم ها را طور دیگری نگاه می کرد به کودک خود می گفت ببین! اگر درس بخوانی می توانی به این فرد کمک کنی و دنیای بهتری برای او بسازی. این تفاوت نگاه آدم هاست که تفاوت در واژه هایشان را رقم می زند.
در خلوت خود به واژه هایتان خیره شوید
اگر آدم ها در طول روز واژه هایی را که به کار می برند به ویژه در ارتباط با کودکان ضبط کنند و بعد در خلوت خود این واژه ها را گوش دهند که از چه مفاهیمی برای کودک استفاده کرده اند بهتر نمی توانند درباره رفتارهای خود قضاوت کنند؟ مثلا فرد با خود مرور کند که وقتی از کاری که کودک انجام داده و او از این کار راضی نبوده و خشم پدر یا مادر را تحریک کرده از چه واژه یا واژه هایی در مواجهه با رفتار کودک استفاده کرده و این واژه ها تا چه اندازه مناسب بوده اند؟
ما وقتی واژه هایمان را به سمت کسی پرتاب می کنیم در واقع مقصد نهایی این واژه ها ذهن و روان و روح یک فرد است . درست است که این واژه ها از طریق گوش عبور می کنند اما مقصد نهایی گوش ها نیستند و همه آن واژه های در دستگاه فکری ما مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. گیرم که ما به صورت خودآگاه اشرافی بر آن واژه ها و تاثیرشان نداشته باشیم اما مسلط نبودن به این تاثیر باعث نمی شود که این واژه ها تاثیر خود را در ما و دیگران بر جای نگذارند.
فرض کنید پدر یا مادر آمده واژه ها و کلماتی که در ارتباط با کودک خود به کار برده جایی ضبط کرده یا نوشته است و حالا دارد به آن ها گوش می دهد. این گوش دادن می تواند به تنهایی صورت بگیرد یا در کنار همسر یا یک مشاور و روانشناس انجام شود تا بتوان تحلیل بهتری در این باره داشت.
تمرین خیره شدن به جملات خود در خلوت
فرض کنید آن پدر یا مادر این جمله را در ارتباط با کودک خود به کار برده است: اگر به موقع نروی رختخواب و نخوابی دیگر دوستت نخواهم داشت. حال در یک فضای خلوت ما این جمله را از میان صدها و هزاران جمله ای که در طول روز به کار برده ایم بیرون می کشیم و با دقت به آن خیره می شویم: اگر به موقع نروی رختخواب و نخوابی دیگر دوستت نخواهم داشت. این جمله چه چیزی را می خواهد به من بگوید؟ آیا مشروط کردن دوست داشتن به خوابیدن کودک درست است؟ این مشروط کردن دوست داشتن، چه حسی به کودک می دهد؟ و اگر او نتواند بخوابد چه؟ در آن صورت او دچار هراس بزرگی درشب نخواهد شد؟ تمرین هایی از این دست می تواند به ما در استفاده از واژه ها در ارتباط با کودکان بسیار کمک کند.
یازده عادت خواب افراد موفق (اینفوگرافیک)
یازده عادت خواب افراد موفق (اینفوگرافیک)

خواب کافی و باکیفیت نقش مهمی در سلامت ما ایفا میکند. به خصوص در ترمیم و التیام رگهای خونی و قلب نقش بزرگی دارد و اگر شده به همین یک دلیل، باید آن را در مرکز توجه خود قرار دهید. البته راهکارهایی که در اینجا میخوانید، موارد کلی هستند و اگر فکر میکنید که بیخوابیتان دلایل پیشرفتهای دارد، حتما بایستی با پزشکان مرتبط مشورت کنید.

تعهد و شهروندی بهاییان
عبدالله شهبازی در پاسخ به یادداشت «با بهائیان چگونه برخورد کنیم؟» محسن کدیور، نوشت: بهائی بدون عضویت در سازمان جهانی بهائی به مرکزیت بیتالعدل حیفا وجود خارجی ندارد. یعنی ما با شهروندان منفرد بهائی مواجه نیستیم.
سال گذشته یادداشتی از محسن کدیور با عنوان "با بهائیان چگونه برخورد کنیم؟" منتشر شد.
کدیور در این یادداشت آورده است: «با بهائیان به عنوان انسان برخورد کنیم. آئین و باور کسی و اصولا هر مسلمان یا غیرمسلمانی با هر عقیدهای باعث سلب حقوق انسانی وی نمیشود. این مبنایی متفاوت با تفکر سنتی دینی است. بهائیان در ایران، احمدیانیگری (قادیانیگری) در پاکستان، و مورمونها در آمریکا سه نمونهی معاصر از آئینهایی هستند که در جامعه خود به عنوان دین با مشکلاتی مواجهند.
دو گروه اول البته بسیار بیشتر. بهائیت خود را دین جدیدی میداند، اما مسلمانان آن را به عنوان دین نپذیرفتهاند. مباحث اعتقادی بهجای خود قابل دنبال کردن است و حتما باید با جدیت و متانت هم دنبال شود. اما حتی اگر بهائیت را فرقهای باطل و آئینی منحرف بهشمار آوریم، آیا باورمندان به این آئین به دلیل اعتقادات خاصشان از حقوق انسانی محروم میشوند؟»
عبدالله شهبازی مورخ و نویسنده، یک روز بعد از نشر یادداشت، به سخنان کدیور پاسخ داد: «بدیهی است که با هر انسان باید بمثابه انسان و انسانی سلوک کرد. آقای کدیور میدانند که مسئله طهارت و نجاست، که در شریعت یهود نیز مشابه دارد، ربطی به حقوق شهروندی ندارد. نجاست اهل کتاب به زعم بسیاری از فقها به معنی غیرانسان بودن و نفی حقوق شهروندی ایشان نیست و بلاتشبیه نجاست سگ و خوک در فقه به معنی مجوز رفتار ظالمانه با ایشان نیست.
آقای کدیور به این پرسش توجه فرمایند: آیا بهائی میتواند بدون عضویت در تشکیلات بیتالعدل حیفا بهائی باشد؟ و در صورتی که فرد بهائی بهرهمندی خود از حقوق شهروندی ایران را منوط به رسمیت شناختن تشکیلات حیفا کند وظیفه دولت چیست؟ شاید آقای کدیور مطلع نیستند که از منظر بهائیان دستورات بیتالعدل فراتر از قوانین جاری دولت متبوع است. برای حل این تناقض چه باید کرد؟ آیا پذیرش «دولت در دولت» با حق حاکمیت ملی در تعارض نیست؟
آیا بهائیان میپذیرند که مانند سایر اقلیتهای رسمی یا غیررسمی شهروند ایران، مثلاً کلیمیان یا منداییها (صائبین)، فقط در امور دینی از نهادهای دینی خود تبعیت کنند و در امور سیاسی تابع مرکزیت بیتالعدل حیفا نباشند؟ آیا بهائیان ایران میپذیرند نهادی رسمی و قانونی و مستقل، بدون ارتباط با بیتالعدل حیفا، برای تمشیت امور دینی خود در ایران ایجاد کنند و در امور دینی و صنفی خود به آن رجوع کنند؟ پاسخ منفی است زیرا بهائی بدون عضویت در سازمان جهانی بهائی به مرکزیت بیتالعدل حیفا وجود خارجی ندارد. یعنی ما با شهروندان منفرد بهائی مواجه نیستیم.
آیا این سازمان متمرکز فراملی و تبعیت اکید اعضا از مرکزیت حیفا، بهائیت را در جایگاه «کالت» {فرقه}، نه دین، قرار نمیدهد؟ پدیدهای که در جوامع غربی نیز خطرناک تلقی میشود، برای آن محدودیت قائلاند و از طریق دستگاه امنیتی بر آن نظارت اکید دارند.
————————————
برای آشنایی بیشتر با تبعیت اکید بهائیان از بیتالعدل حیفا و ارجحیت فرامین بیتالعدل بر وظایف شهروندی و عِرق میهنی بنگرید به این گفته آقای پژمان محبوبی، مبلغ بهائی مقیم کالیفرنیا، درباره علت عدم مشارکت بهائیان ایرانی در جنگ ایران و عراق: «مگر رسول اکرم درباره جنگهای قبایل اعلامیه صادر میکرد؟ مگر در قرآن چیزی درباره جنگ بین قبایل است؟… موضع بهاءالله در مورد جنگ و جنگافروزان واضح است، آن را در <پیام صلح جهانی> بخوانید. این شامل تمام نوع بشر است نه فقط ایران و عراق یا آمریکا.»
نقش «صله رحم» در پویایی فرهنگ عمومی
نقش «صله رحم» در پویایی فرهنگ عمومی
صله رحم به چه معنی است؟ چه افرادی مصداق در صله رحم هستند؟ ضرورت و اهمیت صله رحم در اسلام چه اندازه است؟

بدیهی است آداب و رسومی که از پیشینیان مانده، بسیاری از آن خوب است؛ لیکن همه آنچه از گذشتگان به ما رسیده خوب نیست، اما برخی از آنها خرافی و غلط است که باید آنها را کنار گذاشت. لذا قرآن کریم و روایات دینی مذمت می کند کسانی را که چشم و گوش بسته عمل می کنند.[1] از سوی دیگر ملّتها نمى توانند با فرهنگ و مذهب خود وداع كنند، و چشم و گوش بسته تسليم مقرّراتى شوند كه نه در تصويب آن حضور داشته اند، و نه از نظر وجدان و منطق قطعيّت دارد.[2]
در این میان صله رحم از جمله سنت های پسندیده ای است که آثاری بی بدیل در ارتقای فرهنگ عمومی جامعه به همراه دارد[3]؛ به ویژه آنکه باید دانست فرهنگ يك جامعه مجموعه پيچيده اى از اعتقادات، مذهب، اخلاق، آداب و رسوم، تاريخ و نگرشهاى اجتماعى و سياسى است، که قبل از هر چيز بر عقايد آن جامعه استوار است، و براى هرگونه پویایی فرهنگى بايد به سنت های پسندیده نیز پرداخت، چراكه تا پايه هاى محكمى از سنت ها و آداب و رسوم در جامعه شکل نگیرد، اصلاح ايدئولوژى ها و رفتارها ممكن نيست.[4]
سنن تاریخی؛ بستر ساز تحکیم فرهنگ عمومی
فرهنگ، مجموعه امورى است كه به روح و فكر انسان، شكل مى دهد و انگيزه اصلى او را به سوى مسائل مختلف، فراهم مى سازد.در این بین تاريخ و آداب و رسوم جامعه در کنار دیگر مولفه ها؛ همان فرهنگ جامعه است.[5] زیرا حوادث تاريخ مجموعه هاى مكرّرى هستند كه در اشكال مختلف ظاهر مى شوند و به همين دليل كسانى كه در گذشته تاريخ به دقّت مى انديشند مى توانند با آگاهى بيشتر با حوادث حال و آينده برخورد كنند.[6]
آداب و عادات و رسوم و سنن و تاريخ يك جامعه، نقش راهبردی در تحكيم پايه هاى فضائل يا تعميق صفات رذيله در فرهنگ عمومی جامعه ایفا می کند؛ حال اگر بر محور فضائل دور زند، زمينه بسيار مناسبى براى پرورش صفات عالى انسانى و تهذيب نفوس فراهم مى سازد، و اگر از رذائل اخلاقى مايه بگيرد، محيط را كاملًا آماده پذيرش رذائل مى سازد.[7]
و به همين دليل، تمام ملّتهاى جهان به تاریخ متوسّل مى شوند، و بخشى از فرهنگ خود را خود را بر اساس آن بنا مى كنند؛ در مجالس خود از تاریخ کهن خود سخن مى گويند و آنها را مى ستايند.[8]
زیرا تاريخ، آثار فوق العاده اى در آموزش و پروش و انتقال علوم از نسلى به نسل ديگر و تكامل فرهنگ هاى بشرى داشته باشد.[9]
لذا باید از نقطه روشن تاريخ به روزهاى تاريك پيشين نگریست، و اين نگرش كه از آينده به گذشته است واقعيتها را به نحو عینی بر ما مجسم مى سازد، زیرا ما خود را در آن روز تصور میكنيم.[10]
آری بازگشت به گذشته تاريخ ، راه آينده را براى ما روشن می سازد و خواهیم توانست با چراغ تقوا و پرهيزگارى، تاريكيهاى شبهات را بر طرف سازيم و در پناه اين سنگر مطمئن از ضربات هولناك شياطين و نفس امّاره در امان بمانيم![11]
با این تفاسیر تبیین سنن تاريخى بازمانده از اقوام پيشين، كه خاموش است اما يك دنيا غوغا دارد، آثارى كه مى تواند تاريخ گذشته را به روشنى ترسيم كند، و آيينه اى مى گردد پيشاپيش روى انسان تا چهره زندگى خود و آينده خويش را در آن ببيند.[12]
صله رحم به چه معنی است؟
صله يك معناى عرفى دارد كه داشتن نوعى رابطه است كه اين رابطه مختلف است، گاهى رابطه به اين است كه زندگى پدر و مادرى را كه در مضيقه هستند تأمين كند، (وجوب نفقه مصداق صله رحم است) و گاهى وجوب نفقه نيست، بلكه خبر داشتن از بيماران آنها و كمك كردن به گرفتاريها و مشكلات آنها در حد توان، مصداق صله است، و گاهى با يك سلام، صله رحم صورت مى گيرد، به عبارت ديگر طورى باشد كه او را بيگانه ندانند.[13]
لذا صله رحم يعنى پيوند با خويشاوندان، كه گاه با ديدار آنها حاصل مى شود، و گاه با نامه، يا تلفن، يا دعوت از آنان، يا طرق ديگر. و خويشاوندان خيلى دور را شامل نمى شود، و مادام كه محذور و مانع شرعى و عرفى در كار نباشد، نبايد قطع كرد.[14]
چه افرادی مصداق در«صله رحم» هستند؟
ظاهر رحم كه در روايات آمده، تمام ارحام را شامل مى شود و دليلى نداريم كه فقط طبقه اوّل ارث، داخل ارحام باشد و طبقات ديگر داخل نباشد، منتها چگونگى صله مختلف است يعنى صله اى كه درباره درجه اوّل مثل پدر، مادر و فرزند است، غير از آن صله اى است كه درباره وابستگان درجه دوم است.[15]
ضرورت و اهمیت «صله رحم» در اسلام
دین مبین اسلام براى صله رحم و كمك و حمايت و محبّت به خويشاوندان اهمّيّت فوق العاده اى قائل شده و از قطع رحم و بريدن رابطه از خويشان و بستگان به شدّت نهى كرده است.[16]
اهمّيّت صله رحم تا آن پايه است كه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود: «پيوند خويشاوندان شهرها را آباد مى سازد و بر عمرها مى افزايد هر چند انجام دهندگان آن از نيكان نباشند».[17]
در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم كه فرمود: «صِل رَحِمَكَ وَلَو بِشَربَةٍ مِن ماءٍ وَأفضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأذى عَنها؛ پيوند خويشاوندى خود را حتّى با جرعه اى از آب محكم كن و بهترين راه براى خدمت به آنان اين است كه (لااقل) از تو آزار و مزاحمتى نبينند».[18]،[19]
زشتى گناه قطع رحم به حدّى است كه امام سجّاد عليه السلام به فرزندش نصيحت مى كند كه از مصاحبت با پنج طايفه بپرهيزد. يكى از آن پنج گروه كسانى اند كه قطع رحم كرده اند: «يا بُنَىَّ انظُر خَمسَةً فَلا تُصاحِبهُم وَإيّاكَ وَمُصاحَبَةَ القاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّي وَجَدتُهُ مَلعوناً في كِتابِ اللّهِ عزّ وَجَلَ ؛ بپرهيز از معاشرت با كسى كه قطع رحم كرده كه قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است».[20] مختصر اينكه قرآن نسبت به قاطعان رحم و پيوند خويشاوندى تعبيرات شديدى دارد و احاديث اسلامى نيز آنها را سخت مذمّت كرده است.[21]
از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند مبغوض ترين عمل در پيشگاه خداوند كدام است؟در پاسخ فرمود: «شرك به خدا» پرسيدند: بعد از آن؟ فرمود: «قطع رحم».[22] علّت اينكه اسلام نسبت به حفظ پيوند خويشاوندى اين همه پافشارى كرده اين است كه هميشه براى اصلاح، تقويت، پيشرفت، تكامل و عظمت بخشيدن به يك اجتماع بزرگ چه از نظر جنبه هاى معنوى و چه اخلاقى بايد از واحدهاى كوچك آن شروع كرد، با پيشرفت و تقويت واحدهاى كوچك، اجتماع خود به خود اصلاح خواهد شد.[23]
اسلام براى عظمت مسلمانان از اين روش به نحو كامل ترى بهره بردارى كرده است و دستور به اصلاح واحدهايى داده كه معمولًا افراد از كمك و اعانت و عظمت بخشيدن به آن رويگردانند، زيرا تقويت بنيه كسانى را توصيه مى كند كه خونشان در رگ و پوست هم در گردش است، اعضاى يك خانواده اند، و پيداست هنگامى كه اجتماعات كوچك خويشاوندى نيرومند شد عمر انسان نيز طولانى مى شود و در نتيجه موجب عمران شهرها مى گردد. شايد حديثى كه مى گويد: «صله رحم باعث آبادى شهرها مى شود» اشاره به همين معنى باشد.[24]
«صله رحم»؛ اصل بنیادین در پویایی خانواده
خانواده يك اجتماع كوچك و نهادی فرهنگ ساز است؛ لذا همان طور كه استحكام و استوارى پيوندهاى اجتماع بزرگ در ارتقای فرهنگ عمومی جامعه مؤثّر است، استحكام پيوندهاى اين اجتماع كوچك در اين راه تأثير بسزايى دارد؛ زیرا «صله رحم » تقويت پيوندهاى اجتماع خانوادگى و فاميلى است.[25]
تقویت وحدت وانسجام در نهاد خانواده از جمله آثار «صله رحم» به شمار می آید؛مرحله اوّل وحدت در خانواده و مرحله دوم وحدت در بين فاميلها و مرحله بعد وحدت در كل مؤمنان وجامعه اسلامى است، چرا كه هميشه براى اصلاح، تقويت و پيشرفت جامعه، وحدت، از ضروريّات است؛ و با پيشرفت و تقويت تمام واحدهاى كوچك، اجتماع عظيم، خود به خود اصلاح خواهد شد. [26]
شکوه ارتباطات انسانی در سایۀ اهتمام به«صله رحم»
تحوّل زندگى بشر، گسترش ارتباطات و در يك جمله «مدرنيته» موضوعات جديدى را پيش پاى بشر قرار داده است.[27] آثار مخربی که امروز در ارتباطات جمعى صورت مى گيرد، بر كسى پوشيده نيست.[28]برنامه هاى بى محتوا يا مخرب كه زندگى ارتباطی انسان ها مخصوصاً نسل جوان را به خطر مى افكند.[29]
در عصر ما كه عصر ارتباطات و رسانه ها نام دارد و راديو و تلويزيون و پس از آن سايت ها و شبکه های اجتماعی و روزنامه ها به طور گسترده و آسان در دسترس مردم قرار دارند، اين تشكيلات عظيم ، ارتباطات حقیقی انسانها را خدشه دار کرده است.[30]
لذا رسانه هاى گروهى روش زندگى و ترويج فرهنگ مصرفى جامعه و کاهش ارتباطات انسانی را موجب شده است ، به عبارت دیگر فرهنگى، جايگزين فرهنگ ديگر شد و عادات ارتباطی افراد نيز تغيير کردو با اشاخصه های سبک زندگی غربی هماهنگ شد.[31]
با آگاهى از اين تأثيرگذارى، باید برای برون رفت از گسترۀ تبعات وسائل ارتباط جمعى تلاش نمود[32] که در این بین «صله رحم» به معنى حالت ارتباطى و پيوند ميان دو شخص يا دو چيز است، این سنت حسنه اصلاح اساس ارتباطات و تقويت و تحكيم پيوندها و از ميان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است.[33]
در روایت است که وقتی دو نفر با هم قهر می کنند خداوند تا سه روز به آنها فرصت می دهد اگر بعد از آن آشتی نکنند و بعد از دنیا بروند مسلمان از دنیا نمی روند.[34]،[35] زیرا قطع کردن ارتباط یک درجه از قهر کردن بالاتر است. قهر کردن یک جدایی کوتاه و محدود است ولی قطع کردن به معنای بریدن کامل رشته ی ارتباط است.[36]
خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون؛[37] فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، میشکنند؛ و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روی زمین فساد میکنند؛ اینها زیانکارانند.» این فقط مربوط به قطع رحم نیست. صله ی رحم، صله ی مؤمنین، صله ی دوستان و همه ی روابطی که خداوند بین مسلمانان برقرار کرده است همه در این آیه گنجانده شده است.[38]
این چالش در حالی است که در دنیای امروز هر چه دنیا رو به مادی گرائی می رود قطع رحم بیشتر می شود گاه دو برادر به دلیل اختلاف میراث با هم سالیان درازی قطع رابطه می کنند و حتی این قطع رابطه به فرزندانشان هم منتقل می شود دیگر ارتباط دو خانواده از بین می رود.[39]
اینگونه است که مساله ارتباطات فاميلى و خویشاوندی ، در تقویت فرهنگ عمومی غالباً كارگشا است و گاهى خود نظامى را تشكيل مى دهد كه بر ساير نظامات جامعه حاكم مى گردد.[40]از این رو اهتمام به سنت صله رحم علت تمايل نوع انسان به زندگى اجتماعى را روشن مى سازد؛به ویژه آنکه این پدیدۀ مبارک، ارتباطات انسانی را محكم تر می کند و اجتماع به صورت كامل تر و وسيع ترى در آمد.[41]
البته جاى تردید نيست كه انجام هر فريضه اى مشروط به اين است كه مسائل مهمتر از آن از بين نرود؛ موضوع صله رحم نيز از اين قانون مستثنا نيست.[42]
هرگاه ارتباط و رفت و آمد با كسانى كه در مسير زندگى خود مقرّرات مذهبى را رعايت نمى كنند، سبب شود كه آنان در وضع زندگى خود تجديدنظر كنند و كم كم به اصول و موازين پايبند شوند و يا لااقل اين رفت و آمدها اثر سويى در روحيه خود انسان و وضع خانواده او نگذارد، در اين صورت رعايت پيوند خويشاوندى لازم است و بايد اين فريضه الهى را انجام داد.[43]
ولى اگر برعكس به جاى اين كه انسان در روحيّه آنان اثر بگذارد، معاشرت با آنها سبب شود كه انسان تحت تأثير افكار و روحيّات فاسد و زندگى آلوده آنان قرار گيرد، در اين صورت چون سعادت او در خطر است ناچار بايد اين فريضه را به خاطر يك امر مهم تر بطور موقّت ترك گويد.[44]
گسترش فرهنگ نیکوکاری و رفع کدورت ها در پرتوسنت«صله رحم»
بی شک صله رحم کدورت ها را از بین می بردو دشمنی ها را تقلیل می دهد،[45] به گونه ای که دستور به نيكى كردن نسبت به همه خويشاوندان از جمله مسائلى است كه در آموزه های اسلامی به آن تاكيد شده است، درواقع اسلام مى خواهد به اين وسيله علاوه بر پيوند وسيعى كه در ميان تمام افراد بشر به وجود آورده، پيوندهاى محكمترى در ميان واحدهاى كوچكتر و متشكلتر، بنام« فاميل» و« خانواده » به وجود آورد تا در برابر مشكلات و حوادث يكديگر را يارى دهند و از حقوق هم دفاع كنند.[46]
رسيدگى و نيكى به خويشاوندان موجب تصفيه و پاكيزگى اعمال و رشد كردار آدمى مى گردد؛ وقتى انسان به شاخ و برگ درخت زندگى خود كه همان اقوام او باشند، رسيدگى كرد، و از خشكيدن حتى برگى از[47]
برگهاى اين درخت جلوگيرى نمود، احساس آرامش و صفاى باطنى خواهد كرد، كه خود عاملى براى تصفيه و رشد اعمال نيك است. وقتى چنين صفائى را حاكم بر نفس خود مشاهده كرد، به تدريج در صدد برمى آيد تا بوسيله نيكيهاى ديگر بر اين صفا و روحانيّت دل بيفزايد، و بالطبع كردار او خالص تر و اعمال نيك او بيشتر مى گردد که این سیر عظیم معرفتی به ارتقای فرهنگ عمومی جامعه منتهی می شود.[48]
صله رحم و تقویت فرهنگ همدلی و همزبانی
در تبیین این مسأله باید گفت صله ی رحم مراحلی دارد. یک مرحله دید و بازدید است. یکی این است که در شادی افراد و یا غم های آنها شریک باشند یک مرحله ی آن عیادت از بیمار و دلداری دادن آن است. یک مرحله ی آن کمک کردن مالی، بدنی و یا استفاده از نفوذ اجتماعی و امثال آن است در این مورد صرف دید و بازدید کافی نیست و باید در رفع احتیاج خویشاوند برآمد. یک مرحله هم این است که حتی با تماس تلفنی...؛ ولی این در همه ی موارد کافی نیست.[49]
فلسفه ی صله ی رحم این است که این یک نوع بیمه ی خانوادگی است به این شکل که مشکلات بر همه تقسیم شود. در صله ی رحم اینچنین است که اگر شخصی دچار مشکل شد همه از احوال او جویا می شوند و بخشی از مشکلات او را برمیدارند تا ناراحتی او به زودی حل شود. از این رو مشکلات برطرف می شود و کمتر کسی دچار بیچارگی و ناامیدی می شود و خود به خود مشکلات عمومی از طریق این بیمه ی خانوادگی حل می شود.[50]
زیرا منظور از صله رحم اين است كه پيوند محبّت، برقرار باشد و در مشكلات ، به يارى هم بشتابند و از حال هم غافل نشوند و در شرايط مختلف، به مقتضاى آن شرايط، عمل كنند. حتّى گاه مى شود با يك سلام و يك تلفن، بخشى از تكليف صله رحم انجام مى گيرد.[51]
به عنوان نمونه در فرهنگ مادی، همسایه هیچ جایگاهی ندارد گاه دو نفر را هم سالها همسایه اند ولی از هم بی خبرند. این در حالی است که کمک همسایه ها با هم بسیاری از مشکلاتشان را حل می کند. در جامعه ی مادی همه تنها هستند ولی در جامعه ی اسلامی هیچ کس تنها نیست و افراد با هم مرتبط اند به همین سبب است که صله ی رحم، همسایه ها، عیادت برادر مسلمانان همه از اهمیت بالایی برخوردار است.[52]
اینچنین است که در صله رحم پيوندهاى خانوادگى غالباً سبب همكارى هاى دسته جمعى اقتصادى مى شود و معمولا مشکلات اقتصادی ارحام مرتفع می شود.[53] از اين جهت است که می گوئیم وقتی ارحام روابط خوبى با هم داشته باشند، در مشكلات و از جمله بيمارى ها به يارى هم بشتابند زیرا این امر باعث مى شود غم و اندوه کاهش یابد و نشاط و شادابى در جامعه حاکم شود.[54]
ترویج فرهنگ احترام و محبت در سایۀ «صله رحم»
بی شک احترام به بزرگترها و محبّت به كوچكترها در سایۀ صله رحم حاصل می شود[55]این سنت مبارک در واقع احترام به بزرگان را در پی دارد[56].
لذا در قرآن کریم می خوانیم:«وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ ؛[57]از قطع رابطه با خویشاوندان خود، پرهیز کنید! » که نشان از اهميتى است كه تقوى در ساختن زير بناى يك جامعه سالم دارد[58]؛تأمل در آن فراز قرآنی اولاً نشانه اهميت فوق العاده اى است كه قرآن براى صله رحم قائل شده تا آنجا كه نام ارحام بعد از نام خدا آمده است، و ثانياً اشاره به این مسأله است که شما همه از يك پدر و مادريد و در حقيقت تمام فرزندان آدم خويشاوندان يكديگرند و اين پيوند و ارتباط ايجاب ميكند كه شما نسبت بهمه انسانها از هر نژاد و هر قبيله اى همانند بستگان فاميلى خود محبت بورزيد.[59]
چه بسا افرادی که در طول سال همدیگر را نمی دیدند و یا با هم قهر بودند، لیکن پس از صله رحم همدیگر را می بینند و آشتی می کنند. و اینگونه مهربانی ها، دوستی ها و سایر آثار مثبت در افراد افزایش می یابد.[60]
اگر چه عواطف انسانى و مساله حق شناسى به تنهايى براى رعايت احترام در برابر والدين و دیگر اقوام كافى است، ولى از آنجا كه اسلام حتى در مسائلى كه هم عقل در آن استقلال كامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح درمى يابد، سكوت روا نمى دارد، بلكه به عنوان تاكيد در اين گونه موارد از طریق صله رحم ، دستورات لازم را صادر مى كند در مورد احترام والدين و اقوام و آشنایان آن قدر تاكيد كرده است كه در كمتر مساله اى ديده مى شود.[61]
وقتی مردم صله ی رحم به جا می آورند؛ قهرها تبدیل به آشتی می شود. و شاد کردن دل ها منبعث از جوشش محبتی است که در دل ها ایجاد می شود. این نکته که همان تألیف قلوب و صله ی رحم و گذشت است مورد توصیه ی اکید اسلام می باشد.[62]
آری ترویج صله رحم واهتمام به فرهنگ احترام و محبت از جمله سرمايه زندگى اجتماعى است که اعتماد متقابل افراد جامعه را در پی دارد است[63]
سخن آخر:
شب یلدا در صورتی که برای سنت خوب صله رحم بوده و گناهی در آن صورت نگیرد اشکالی ندارد.[64]
بيشتر مردم صله رحم را مستحب مى دانند و حال آنكه صله رحم يكى از واجبات و قطع رحم يكى از گناهان كبيره است.[65] لذا نبايد فرهنگ غربى به جامعه ما هم سرايت كند كه فرزندان از پدر و مادر و يا به عكس پدر و مادر از حال فرزندان و بقيّه بستگان از يكديگر بى اطّلاع باشند.[66]
اهمّيّت اين موضوع را باید در کلام رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)جستجو کرد که فرمود: «من شما و همه امّت خود را كه تا روز رستاخيز پا به عرصه وجود خواهند گذارد توصيه مى كنم از صله رحم غفلت نورزند؛ و اگر انجام اين فريضه الهى در گرو مسافرت به نقطه دورى باشد، رنج سفر را بر خود هموار ساخته و اين دين اخلاقى و اجتماعى را ادا نمايند».[67]
[1] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛26/12/1394.
[2] استفتاءات جديد ؛ ج 3 ؛ ص617.
[3] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛24/12/1394.
[4] آفريدگار جهان ؛ ص15.
[5] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص185.
[6] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 1 ؛ ص543.
[7] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص185.
[8] همان ؛ ص365.
[9] پيام قرآن ؛ ج 10 ؛ ص276.
[10] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج 4 ؛ ص440.
[11] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 1 ؛ ص539.
[12] پيام قرآن ؛ ج 1 ؛ ص161.
[13] گفتار معصومين(علیهم السلام)، ج 1، ص: 92.
[14] استفتاءات جديد ؛ ج 3 ؛ ص610.
[15] گفتار معصومين(علیهم السلام)، ج 1، ص: 92.
[16] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص394.
[17] همان.
[18] كافى؛ ج 2؛ ص 151.
[19] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص394.
[20] كافى؛ ج 2؛ ص 376.
[21] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص 395.
[22] كافى؛ ج 2؛ ص 290.
[23] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص 395.
[24] همان.
[25] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص466.
[26] گفتار معصومين(علیهم السلام) ؛ ج 1 ؛ ص92.
[27] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 1 ؛ ص563.
[28] همان ؛ ج 2 ؛ ص422.
[29] همان.
[30] همان ؛ ج 2 ؛ ص307.
[31] همان.
[32] همان.
[33] تفسير نمونه ؛ ج 7 ؛ ص83.
[34] «دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ أَبِي ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّمَا مُسْلِمَيْنِ تَهَاجَرَا فَمَكَثَا ثَلَاثاً لَا يَصْطَلِحَانِ إِلَّا كَانَا خَارِجَيْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُمَا وَلَايَة»؛کافی؛ ج 2؛ ص 345، ح 5.
[35] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ http://www.eshia.ir.
[36] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ http://www.eshia.ir.
[37] سورۀ بقره؛ آیۀ27.
[38] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ http://www.eshia.ir.
[39] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/12/1387.
[40] تفسير نمونه ؛ ج 14 ؛ ص330.
[41] رهبران بزرگ ؛ ص29.
[42] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص467.
[43] همان؛ص 468.
[44] همان.
[45] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛26/12/1394.
[46] تفسير نمونه ؛ ج 3 ؛ ص379.
[47] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 1 ؛ ص331.
[48] همان؛ ص 332.
[49] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛5/3/1389.
[50] همان.
[51] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 2 ؛ ص67.
[52] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛7/3/1393.
[53] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج 4، ص 626.
[54] همان ؛ ص625.
[55] كليات مفاتيح نوين ؛ ص696.
[56] آيات ولايت در قرآن ؛ ص182.
[57] سورۀ نساء ؛آیۀ1.
[58] تفسير نمونه ؛ ج 3 ؛ ص247.
[59]همان؛ص 248.
[60] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛29/12/1391.
[61] تفسير نمونه ؛ ج 12 ؛ ص78.
[62] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛24/12/1390.
[63] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج 1 ؛ ص155.
[64] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ https://makarem.ir.
[65] گفتار معصومين(علیهم السلام) ؛ ج 1 ؛ ص91.
[66] مشكات هدايت ؛ ص109.
[67] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص467.
زندگی نامه آخوند خراسانی
زندگی نامه حضرت آیت الله محمدکاظم خراسانی(آخوندخراسانی)
آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاريخ ايران است. وى مرجع تقليد، مدرّس كم نظير حوزه علميه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود.

آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاريخ ايران است. وى مرجع تقليد، مدرّس كم نظير حوزه علميه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاريخ نويسان مشروطه، حتّى آنان كه دشمن روحانيت و خواستار نابودى اسلام و استيلاى فرهنگِ غرب در ايران بودند رهبرى او را در نهضت مشروطه پذيرفته اند. امّا شگفت كه درباره اش كمتر از ساير دست اندركاران نهضت مشروطه سخن به ميان آمده است!
تولد
آخوند خراسانى در سال 1255 ق. در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش، ملاّ حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملاّ حسين، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت. در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله، محمّدرضا، غلامرضا و محمد كاظم(آخوند خراسانى) بود. سرانجام مهر پيشواى هشتم او را به مشهد كشاند تا براى هميشه در شهر شهادت ساكن شود.
هجرت و تحصيل
آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف، همراه خود نبرد.
كاروان زايران به سبزوار رسيد. قافله براى استراحت، رحل اقامت افكند تا پس از توقّفى كوتاه، به سوى عراق حركت نمايند. آخوند خراسانى چون آوازه دانش «ملاهادى سبزوارى» را شنيده بود، تصميم گرفت از كاروان جدا شود و براى بهره جستن از درياى علم آن حكيم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاى رجب، شعبان و رمضان 1277 هـ .ق را در حوزه علميه سبزوار گذراند و از درس فيلسوف بزرگ عصر، ملاهادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سيزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسين خويى و ميرزا ابوالحسن جلوه شركت كرد. و سرانجام به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس شيخ انصارى و ميرزا حسن شيرازى شركت كرد.
آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش مى گويد:
«تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم. هيچ گاه نشد كه گلايه كنم. شش ساعت بيشتر نمى خوابيدم. شبها بيدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.»
آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت. فرزند خُردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. ملا حسين همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زيارت اماكن مقدس، به مشهد برگشت.
داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولّد فرزندى ديگر روزشمارى مى كردند. اما با زهم، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مُرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت. داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت. مرگ همسر و دو فرزند، كمرِ طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حَرَم حضرت على(عليه السلام) و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.
آوازه علمى آخوند
آخوند سالها در درس شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى شركت كرد و از زبده ترين شاگردان آن دو شناخته مى شد. وى از همان ابتدا با پشتكارى كم نظير، راههاى پيشرفت را مى پيمود.
او در كنار تحصيل، به عبادت و شب زنده دارى نيز اهميت فراوان مى داد. بارها به كربلا رفت و به زيارت امام حسين(عليه السلام) نايل شد. در يكى از اين سفرها پس از زيارت، در درس آية الله آخونداردكانى (متوفّاى 1302 ق.) شركت كرد. آخوند اردكانى نظر شيخ انصارى را در مسأله اى بيان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شيخ انصارى، اشكالهاى اردكانى را به استاد بازگو كرد. شيخ انصارى يكى از اشكالها را پذيرفت امّا اشكال دوّم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوّم اردكانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت امّا آخوند دفاعيه استاد را قانع كننده ندانست و بار ديگر اشكال را با بيانى تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشيد. صدها طلبه كه در درس شيخ انصارى شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه اى جوان كه 25 سال بيش نداشت و كمتر از سه سال بود كه به درس شيخ انصارى راه يافته، بى محابا با دليلهاى قوى به استاد اشكال مى كند. يكى از طلاّب به ديگران گفت: اين آخوند (آخوند خراسانى) را ببينيد كه دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردكانى) را تأييد مى كند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب «آخوند» صدا مى كردند.
آخوند از سال 1278 ق. تا سال 1291 ق. بيش از سيزده سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علميّه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق.) دو سال به درس آية الله سيد على شوشترى (متوفاى 1283 ق.) راه يافت و سالها در درس آية الله شيخ راضى بن محمد نجفى (متوفاى 1290 ق.) و آية الله سيّد مهدى مجتهد قزوينى ادامه تحصيل داد.
آخوند خراسانى بيش از سيزده سال در كنار درسهاى ساير اساتيد در درس ميرزاى شيرازى نيز شركت كرد. ميرزاى شيرازى در سال 1291 ق. به سامرّا هجرت كرد و بيشتر شاگردانش نيز همراه او به سامرّا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدريس ادامه داد. او مدتى بود كه در كنارِ تحصيل و شركت در درس ميرزاى شيرازى، به تدريس نيز مشغول بود.البته برخى از نويسندگان نوشته اند: آخوند نيز به سامرّا رفت ولى پس از مدّتى كوتاه به سفارش ميرزاى شيرازى به نجف برگشت و به تدريس ادامه داد.
روزى آخوند به سامرّا رفت و پس از زيارت مرقد امام حسن عسكرى(عليه السلام) و امام هادى(عليه السلام) در درس استاد پيشين خود شركت كرد. آخوند اشكالى به نظريه ميرزاى شيرازى وارد ساخت و استاد پاسخ گفت. آخوند اشكال را با بيانى ديگر تكرار كرد و استاد دوباره پاسخ داد. ... پرسش و پاسخ ادامه يافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست. روز بعد ميرزاى شيرازى پيش از آغاز درس گفت: «در بحث ديروز، حق با آخوند بود.»!
اندك اندك آوازه علمى آخوند در حوزه علميه نجف پيچيد و روز به روز بر شمار شاگردانش افزوده شد. اينك وى يكى از مجتهدان و مدرسّان مشهورِ نجف و به عنوان يكى از ممتازترين شاگردان ميرزاى شيرازى، مورد احترام طلاّب و علما بود. ميرزاى شيرازى مقام علمى او را به طلبه ها گوشزد مى كرد و آخوند نيز تا هنگامى كه ميرزاى شيرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى رفت روى زمين مى نشست و درس مى گفت.
ميرزاى شيرازى در سال 1312 ق. دار فانى را وداع گفت. آخوند مدّتى پس از رحلت استاد به سامرّا رفت و بعد از زيارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، كوبه در منزل را بوسيد و پيشانى بر آن گذاشت و زار زار گريست.
آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميّه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند كه نام برخى از آنها از اين قرار است: سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ ابوالقاسم قمى، سيد ابوالقاسم كاشانى، ميرزا احمد خراسانى، سيد محمد تقى خوانسارى، سيد جمال الدين گلپايگانى، شيخ محمد جواد بلاغى، شهيد سيد حسن مدرس، حاج آقا حسين قمى، سيد صدرالدين صدر، آقا ضياء الدين عراقى، شيخ عبدالكريم حائرى، سيد عبدالله بهبهانى، سيد عبدالهادى شيرازى، شيخ محمد على كاظمى، شيخ محمد حسين نائينى، آقا بزرگ تهرانى، حاج آقا حسين بروجردى و سيد محمود شاهرودى.
آوازه علمى آخوند از مرزها گذشت. از اين رو «شيخ الاسلام» امپراتورى عثمانى كه در آن زمان به عراق آمده بود، روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شركت كرد. همهمه اى بين طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. «شيخ الاسلام» نزديكتر رفت و آخوند با ديدن وى، درس را به بررسى نظر ابوحنيفه در يكى از مسائل علم اصول كشاند. ابتدا نظر او را بيان كرد و دليلهايش را برشمرد. «شيخ الاسلام» سنّى در شگفت بود كه چگونه استاد شيعى، نظر پيشواى اهل سنّت را پذيرفته است؟! امّا اندكى بعد سخنان آخوند او را متوجّه اشتباهش ساخت. آخوند چند اشكالِ علمى بر نظر ابوحنيفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شيعه در آن مسأله را بيان كرد. آخوند از «شيخ الاسلام» خواست تابه منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمايند. امّا روحانى اهل سنّت به احوالپرسى با آخوند بسنده كرد. «شيخ الاسلام» از قدرت علمى و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود كه تا مدتها بعد هماره از آن ديدار به ياد ماندنى سخن مى گفت.
عبادت و زهد
آخوند از ابتداى جوانى تا آخر عمرش، هر روز پيش از طلوع آفتاب، به زيارت آفتابِ نجف، حرم حضرت على(عليه السلام) مشرّف مى شد. آنگاه به مسجد هندى مى رفت و درس مى گفت. شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم، براى برخى از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصى داشت. نمازهاى مستحبى اش حتى در سنين پيرى ترك نشد. در ماه رمضان نيز براى طلبه ها سخنرانى مى كرد.
در اواخر عمر، زيارت را - شايد به خاطر پيرى - طول نمى داد. يكى از مريدانش به وى گفت: شما كمى بيشتر در حرم بمانيد تا همه زايران متوجّه آداب زيارت شما بشوند. آخوند دست به ريش خود گرفت و گفت: در اين آخرِ عمر، با اين ريش سفيد به خدا شرك بورزم و خودنمايى كنم؟!
يكى از همسايگان آخوند مى گفت: ناله سوزناك و صداى گريه آخوند در نيمه هاى شب، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند.
آخوند به تميزى سر و وضع و لباس اهميت فراوانى مى داد. همراه سه فرزند كه همگى آنها متأهّل بودند، در يك خانه زندگى مى كرد. اين چهار خانواده، چهار اتاق داشتند. روزى يكى از پسرانش از تنگى جا به پدر شكايت كرد. پدر گفت: اگر قرار باشد كه خانه هاى اين شهر را بين نيازمندان بخش كنند، به ما بيش از اين نمى رسد.
دستگيرى نيازمندان
يكى از سخنرانان مذهبى كربلا كه از مخالفانِ مشروطه بود و همه جا عليه آخوند صحبت مى كرد، به علّت بدهى تصميم گرفت خانه اش را بفروشد. مشترى خريد خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرارداد. گرچه روىِ ديدن آخوند را نداشت، امّا شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به اين معامله راضى شود. آخوند چند كيسه ليره به او داد و گفت: شما جزو علماييد، من راضى نيستم كه در گرفتارى باشيد. با اين پول، بدهى خود را بدهيد و خانه را نفروشيد. هرگاه به مشكلى برخورديد نزد من بياييد. واعظ كربلا از رفتار آخوند متنبّه گشت و از آن پس، از مريدان او شد.
تأليفات
آخوند كتابهاى زيادى درباره اصول، فقه و فلسفه به نگارش درآورد. آثارش عبارتند از:
1 - حاشيه مختصر بر رسائل، كه نخستين اثر اوست.
2 - حاشيه مفصّل بر رسائل، كه به نام «دررالفوائد» چندين بار چاپ شده است.
3 - حاشيه بر مكاسب
4 - فوائد: در سال 1315 ق.، در تهران به چاپ رسيده است.
5 - حاشيه بر اسفار
6 - حاشيه بر منظومه ملاهادى سبزوارى
7 - رساله اى در مشتق
8 - رساله اى در وقت
9 - رساله اى در رضاع
10 - رساله اى در دماءثلاثه
11 - رساله اى در اجاره
12 - رساله اى در طلاق
13 - رساله اى در عدالت
14 - رساله اى در رهن، همه رساله ها در يك جلد چاپ شده است.
15 -القضاء والشهادات
16 - روح الحياة فى تلخيص نجاة العباد، كه در سال 1327 ق.، در بغداد به چاپ رسيده است.
17 - تكملة التبصرة: در سال 1328 ق.، در تهران چاپ شده است.
18 - ذخيرة العباد فى يوم المعاد: رساله عمليّه آخوند، به زبان فارسى است كه نخست در بمبئى و سپس در سال 1329 ق. در تهران، چاپ شد.
19 -اللمعات النيره فى شرح تكملة التبصرة
20 - كفاية الاصول: مهمترين اثر آخوند، كه چندين بار چاپ شده است و هنوز در حوزه هاى علميه شيعه تدريس مى شود. اين كتاب از كم نظيرترين كتابهايى است كه درباره علم اصول نوشته شده است. بيش از صد نفر از مجتهدان شيعه بر اين كتاب حاشيه و شرح نوشته اند.
تأسيس مدارس
برخى از بانيان خير، هزينه ساختن مدرسه علميه اى را به آخوند دادند. وى نيز با تمام توان در تلاش براى ساختن مدرسه بود. سرانجام در سال 1321 ق. مدرسه علميه اى در محله «حويش» نجف، به همت او بنا شد كه به نام «مدرسه بزرگ آخوند» مشهور گرديد. كتابخانه مدرسه داراى نفيس ترين كتابهاى خطى بود. آخوند در سال 1326 ق. مدرسه ديگرى در محله «برّاق» ساخت كه به «مدرسة الوسطى آخوند» شهرت يافت. سوّمين مدرسه اى كه با همت ايشان، در محلّه برّاق بنا شد «مدرسه كوچك آخوند» است كه در سالِ 1328 ق. كار بناى آن به اتمام رسيد.
آخوند در ساختن چندين مدرسه در نجف، كربلا و بغداد مشاركت داشت. در اين مدرسه ها ادبيات فارسى نيز تدريس مى شد. او مبلغانى به ايلها، عشاير و روستاهاى دور افتاده عراق گسيل داشت، تا آنها را با احكام اسلامى آشنا سازند. مجله هاى «اخوت»، «درّة النجف»، «العلم» و «نجف اشرف» با پشتيبانى آخوند در عراق منتشر مى شد.
شركت اسلامى
صنايع ايران در دوره صفويه از رونق خوبى برخوردار بود. بيش از 90% كالاهاى مورد نياز مردم در داخل كشور توليد مى شد. امّا باروى كار آمدن سلسله قاجاريه صنايع رو به ورشكستگى نهاد. ملك المتكلمين، از روحانيون سرشناس آن دوران، پيشگام آبادىِ اقتصاد كشور شد. او با بازرگانان و ثروتمندان گفتگو كرد و آنها را به گسترش صنايع توليدى تشويق نمود. سرانجام پس از ماهها سخنان او به بار نشست. گروهى از بازرگانان با سرمايه يك ميليون تومانى كه در آن زمان پول هنگفتى بود، نخستين شركت ملّى را در ايران تأسيس كردند. شركت اسلامى، نخستين شركت سهامى بود كه در ايران تأسيس شد. اين شركت در سال 1316 ق. در اصفهان آغاز به كار كرد. كارخانه هاى پارچه بافى و توليد پوشاك اين شركت در اندك مدتى چنان سودآور شد كه روز به روز بر شمار سهامداران آن افزوده و صدها دستگاه بافندگى وارد ميدان توليد گرديد و شعبه هاى شركت در بسيارى از شهرستانها گشايش يافت.
ملك المتكلمين، حاج آقا نورالله اصفهانى وسيّد جمال واعظ در منابر، مردم را به خريد سهام تشويق مى كردند. نهصد هزار تومان سهام از سوى مردم خريدارى شد. سيّد جمال واعظ كتابى به نام «لباس التّقوى» نوشت و هدف از تأسيس شركت اسلامى را در آن كتاب بيان نمود. آخوند خراسانى و هفت نفر از مراجع تقليد نجف تقريظى بر اين كتاب نوشته، از شركت اسلامى پشتيبانى نمودند. آخوند در حمايت از شركت نوشت: بر مسلمانان لازم است كه لباس ذلّت (توليد خارج) را از تن بيرون كنند و لباس عزّت (ساخت داخل) را بپوشند.
نقش آخوند در نهضت مشروطه
بسيارى از نويسندگان تاريخ مشروطه در ارزيابى انگيزه هاى مردم براى جانفشانى در راه انقلاب مشروطه به اشتباه رفته اند. برخى از نويسندگان نوشته اند كه اسلام با مشروطه سازگارى ندارد. گروهى مى نويسند كه نهضت مشروطه دنباله روى كوركورانه از انقلابها و تحوّلات سياسى كشورهاى اروپايى و برخى از كشورهاى آسيايى مانند ژاپن است. شمارى از قلم به دستانِ تاريخ مشروطه بر اين باورند كه رهبران مشروطه - چه رسد به مردمى كه سالها رنج شكنجه، تبعيد، زندان و اعدام را به جان خريدند و در برابر استبداد پايدارى كردند - نيز معناىِ مشروطه را نمى فهميدند. برخى از نويسندگان به موجب دشمنى با روحانيت، با دست بردن در سندها، تحريف وقايع، دامن زدن به شايعات و بزرگ نمايى نقش فئودالها، خانها، ثروتمندان و روشنفكران غربزده در صدد برآمدند تا از نقش آخوند خراسانى، شيخ عبدالله مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى كه بحق رهبران اصلى مشروطه بودند، بكاهند كه متأسفانه در اين نيرنگ موفق بوده اند. تا آنجا كه در كتابهاى درسى، سخنى از اين سه مرجع بزرگ به چشم نمى خورد. در بسيارى از كتابها نيز فقط از آية الله سيّد محمد طباطبايى و آية الله سيد عبدالله بهبهانى و شمارى اندك از علما سخن به ميان آمده است. حال اينكه رهبران مشروطه در تهران و شهرستانها را مراجع تقليد، مجتهدان و روحانيون مبارز تشكيل مى دادند.
بيشتر نويسندگان، مردم را در ماجراى مشروطه به دو گروه مشروطه خواه و مستبد تقسيم كرده اند. آنان صدها مجتهد، مرجع تقليد و روحانىِ آگاه، دورانديش و پارساى پايتخت و شهرستانها را خواهان مشروطه مشروعه و حكومت اسلامى بودند، در صف مخالفان مشروطه و هواداران استبداد قاجاريه قلمداد كرده اند. برخى از نويسندگان هوادار مشروطه مشروعه نيز به بهانه دفاع از آية الله شيخ فضل الله نورى، آخوند ملا قربانعلى زنجانى، آية الله العظمى سيّد محمد كاظم طباطبايى يزدى و...، با استناد به سندهاى جعلى يا مشكوك و شايعه ها نيش قلم را متوجه آخوند و دو يار وفادارش كردند.
بسيارى از سندها ساخته جاسوسان روسى و انگليسى و خيلى از حوادث، بافته ذهنِ فراماسونها و غربزدگان مزدور بيگانگان است. البتّه مى پذيريم كه رهبرانِ مشروطه به دليل اينكه در خارج از كشور به سر مى بردند و از حوزه علميه نجف، انقلاب را رهبرى مى كردند، از برخى عملكردهاىِ مشروطه طلبان باخبر نبودند. كاش علما با وحدت و يكپارچگى، اختلافها را كنار مى گذاشتند و نمى گذاشتند نهضت از مسير خود خارج شود.
حضرت امام خمينى - رضوان الله تعالى عليه - درباره مشروطه فرمود:
«علماى اسلام در صدر مشروطيت در مقابل استبداد سياه ايستادند و براى ملت آزادى گرفتند. قوانين جعل كردند. قوانينى كه به نفع ملت است، به نفع استقلال كشور است. به نفع اسلام است. قوانين اسلام است. اين آزادى را با خونهاى خودشان، با زجرهايى كه ديدند و كشيدند... گرفتند. در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت... لكن... دنباله اش گرفته نشد. مردم بى طرف بودند. روحانيون هم رفتند، هركس سراغ كار خودش. از آن طرف، عمّال قدرتهاى خارجى، خصوصاً در آن وقت انگلستان، در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند يا به ترور و يا به تبليغات. گويندگان و نويسندگان آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايى كه به قولِ آنها مى توانند... يعنى فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها و كردند آنچه را كردند يعنى اسم، مشروطه بود واقعيت، استبداد. آن استبداد تاريكِ ظلمانى، شايد بدتر از زمان و حتماً بدتر از زمانهاى سابق.»
آغاز نهضت
سلسله قاجاريه در دورانى بر كشور حكومت مى كردند كه دنيا در ايام طلايى رشد صنعتى به سر مى برد. پادشاهان قاجار در انديشه عيش و نوش و خوشگذرانى خود بودند. فقر و بيداد كارگزاران حكومت، سراسر كشور را در برگرفته و بخش گسترده اى از كشور به بيگانگان سپرده شده بود. امتيازهاى فراوان به ناچيزترين مبالغ به دولتهاى روسيه و انگليس واگذار شد. ارتشهاى بيگانه گاه و بيگاه، به بهانه هاى مختلف كشور را اشغال مى كردند و گاه ماهها و بلكه سالها در نقاطى از كشور اقامت مى كردند. حكومتهاى بسيارى از شهرها به دست كنسولگرى روسيه و انگليس اداره مى شد. بسيارى از دست اندركاران دولت مركزى، به دستور سفارتهاى بيگانه نصب و عزل مى شدند.
ايران آتش زير خرمن بود. مردم منتظر جرقّه اى بودند تا عليه حكومت مركزى قيام كنند. آية الله سيّد عبدالله بهبهانى و آية الله سيّد محمد طباطبايى با تشكيل انجمنهايى، به صورت پنهانى زمينه قيام را آماده مى ساختند. علما و طلاب تهران در سالهاى 1322 و 1323 ق. نشستهاى زيادى براى آگاه ساختن مردم داشتند و آية الله بهبهانى و آية الله طباطبايى اين جلسات را رهبرى مى كردند.
در اين ميان علماى تهران با مراجع تقليد نجف در ارتباط بودند. آخوند خراسانى، شيخ عبدالله مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى در تاريخ هشتم ربيع الاوّل 1323 ق. نامه اى به آية الله سيّد عبدالله بهبهانى مى فرستند واز علماى تهران مى خواهند كه «مسيو نوژ» بلژيكى، رئيس گمرك كشور را كه مشغول فعاليت عليه استقلال فرهنگى و اقتصادى ايران است و به روحانيت توهين نموده از كشور بيرون كنند.
علما، طلاب و بازاريان تهران از خلافهاى كارگزاران حكومت و نامه هاى مراجع تقليد نجف با خبر مى شوند. روحانيون اوضاع نابسامان كشور را به اطلاع مردم مى رسانند و اندك اندك دامنه افشاگريها گسترش مى يابد. آية الله بهبهانى پيوسته گزارش عملكرد علما و مردم را به نجف مى فرستاد و مراجع نجف نيز رهنمودهاى لازم را به تهران مى فرستادند.
در پى اين امور، حكومت مركزى با شدّت هرچه تمام تر به خاموش كردن فرياد انقلاب برآمد. علما و بازاريان كه دو رُكن شاخص انقلاب بودند، در نوك پيكانِ حمله دولت قرار گرفتند. دولت به بهانه تأديب گرانفروشى بازاريان كه قند را بيش از نرخ مصوب مى فروختند، به وضع فجيعى به آزار تنى چند از آنها پرداخت. مردم به رهبرى علما به حمايت از بازاريان برآمدند. سيّد جمال واعظ - خطيب شهير انقلاب - و دو نفر ديگر از رهبران انقلاب به دنبال افشاگريهايشان تبعيد شدند. انقلاب از پايتخت فراتر رفت و شيراز و مشهد نيز به پايتخت پيوستند.
شيخ محمد واعظ، از سخنرانان مشهور انقلاب در نوزدهم جمادى الاوّل 1324 ق. دستگير شد. طلبه هاى مدرسه حاج ابوالحسن معمارباشى تهران وى را در يك درگيرى نجات دادند. امّا طلبه اى در اين حادثه به شهادت رسيد. بازار بسته شد و مردم در مسجد متحصّن شدند و علما از جمله آيات عظام بهبهانى، طباطبايى و شيخ فضل الله نورى به متحصّنان پيوستند. صدر اعظم، عين الدوله به علما پيغام داد كه به خانه هاى خود برويد، ما امور را اصلاح مى كنيم. علما پاسخ دادند: ما عدالت مى خواهيم و چون عين الدوله مانع تأسيس عدالتخانه است، بايد از صدارت بركنار شود.
طولى نكشيد كه سربازان، وحشيانه به سوى مسجد آتش گشودند و بيش از يكصد نفر را كشتند. علماى تهران به نشانه اعتراض در روز 23 جمادى الاول 1324 ق. به قم مهاجرت كردند و بيش از سه هزار نفر از مردم به جمع متحصّنان در قم پيوستند. آية الله شيخ فضل الله نورى، آية الله آقا نجفى اصفهانى و آية الله آخوند ملاّقربانعلى زنجانى و بسيارى از علماى سرشناس كشور، از شهرستانهاى دور و نزديك به قم آمدند.
سرانجام مظفرالدين شاه كه مقاومت در برابر علما و مردم را بى فايده دانست، در تاريخ 6/5/1284 ش. فرمان بركنارى عين الدوله و در چهاردهم جمادى الثانى دستور مشروطيت را صادر كرد.
نخستين انتخابات مجلس شوراى ملّى و اولين جلسه مجلس در 14/7/1285 ش. در كشور برگزار شد. قانون اساسى 51 اصل باالهام از قوانين كشورهاى اروپايى از سوى برخى از روشنفكران غربزده نوشته شد و به امضاى شاه رسيد. اندكى بعد شاه مرد و فرزندش محمد على شاه به سلطنت رسيد. متمّم قانون اساسى در 107 اصل نيز نوشته شد. اصل دوّم آن عبارت بود از: نظارت مجتهدان بر قوانين مصوّب مجلس كه به پيشنهاد شيخ فضل الله نورى در متمّم قانون گنجانده شد.
شاه از امضاى متمّم قانون اساسى خوددارى كرد و در پى آن مردم تبريز، اصفهان، شيراز، رشت و كرمان قيام كردند. از آن سو آخوند و علماى نجف از شاه خواستند كه در برابر اراده ملّت مقاومت نكند. سرانجام شاه در 29 شعبان 1325 ق. متمّم قانون اساسى را امضا كرد.
از آخوند خراسانى سؤال كردند كه نظرش درباره نظام ملّى (قانون نظام وظيفه) چيست. ايشان پاسخ داد: «حفظ كيان اسلام بر همه مسلمانان واجب است. بنابراين، بر همه مردم، بويژه جوانان واجب است كه با فنون نظامى آشنا شوند... مجلس شوراى ملّى در اين كار تأخير را روا ندارد.» پاسخ آخوند در تاريخ هفتم ربيع الاول 1325 در مجلس شوراى ملى خوانده شد.
آخوند خراسانى به همراهى دو يار وفادارش رهنمودهاى لازم را به مجلس شوراى ملّى فرستادند و بحقيقت مراجع تقليد از نجف كار هدايت انقلاب مشروطه را در دست داشتند. مردم ايران نيز به فرامين مراجع اهميت زيادى مى دادند. در يكى از پيامهاى مراجع طرفدار مشروطه نجف آمده است:
«بر تمام مردم، بويژه عشاير، ايلات و مرزبانان واجب است كه تفرقه را كنار بگذارند و دست در دست يكديگر با آموختن روشهاى نوين نظامى به پاسدارى از آب و خاك ايران بپردازند... احكام مصوّب مجلس شوراى ملّى را همانند احكام شرعى واجب الاطاعه بدانيد.»
آخوند در 28 ذيحجّه 1325 ق. نامه اى براى نمايندگان مجلس مى فرستد و آنها را به اجراى قوانين اسلامى، پرداخت بدهى هاى دولت و فقرزدايى سفارش مى كند.امّا در زمانى كوتاه، روشنفكران غربزده و فراماسونها اندك اندك، قدرت را به دست مى گيرند و روحانيت را از صحنه كنار مى گذارند.
آية الله شيخ فضل الله نورى كه از پيشقراولان نهضت مشروطه بود، به دليل نفوذ غربزدگان در پُستهاى كليدى حكومت و مجلس و به انحراف كشيده شدن مشروطه، در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام)متحصّن مى شود. وى بنا به دلايلى از جمله دو مورد ذيل بدين امر دست زد:
1 - توهين روزنامه ها به چهارده معصوم (عليهم السلام)، ارزشهاى اسلامى و روحانيت
2 - دستگيرى، ستم و كشتار برخى از مشروطه طلبان در شهرستانها
وى پيشنهاد مى كند كه نامه آخوند درباره مبارزه با كفر كه به مجلس شوراى ملّى فرستاده شده، در نظامنامه قانون اساسى درج گردد.
محمد على شاه نيز گاه و بيگاه به مخالفت با مشروطه مى پردازد و آخوند خراسانى چندين بار او را نصيحت مى كند كه از كارشكنى در كار مجلس و مشروطه بپرهيزد. در يكى از اندرزهاى آخوند به شاه آمده است:
1 - به دين اهميّت بيشترى بدهيد.
2 - اجناس ساخت ايران را تبليغ كنيد. چنانكه «ميكارو» پادشاه ژاپن بدين وسيله ژاپن را از بحران اقتصادى نجات داد.
3 - در نشر علوم و صنايع جديد همّت كنيد.
4 - مواظب دخالت بيگانگان در كشور باشيد.
استبداد صغير
شاه پنهانى درصدد كودتا برمى آيد و به بهانه هاى مختلف به اذيت و آزار سران مشروطه مى پردازد و سرانجام در 23 جمادى الاول 1327 ق. برابر 2/4/1287 ش. مجلس را به توپ مى بندد و در تهران حكومت نظامى اعلام مى كند و بسيارى از رهبران انقلاب شهيد، تبعيد يا زندانى مى شوند.
آخوند و دو يار وفادارش در حوادث استبداد صغير پيامهاى فراوانى براى مردم و رهبران مشروطه فرستادند.در يكى از اين پيامها آمده است: «همراهى با مخالفين اساس مشروطه، محاربه با امام زمان(عج) است.» ايشان در ماجراى محاصره آذربايجان از طرف قواى نظامى شاه، كه از 23 جمادى الاول 1326 ق. تا 27 جمادى الثانى 1327 ادامه داشت، پيامهاى زيادى براى مردم آذربايجان فرستاد و آنها را در ستيز با استبداد تشويق كرد. در اين ميان ستّارخان (از رهبران مشروطه در آذربايجان) اظهار داشت كه «من حكم علماى نجف را اجرا مى كنم.»
آخوند در يكى از نامه هايش به شاه نوشت:
«... از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالك شيعه از حُسن كفايت آنان به دست كفّار افتاده. قفقاز، شيروانات، بلاد تركمان و بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرين، مسقط و غالب جزاير خليج فارس و عراقِ عرب و تركستان، تمام از ايران مجزا شد. دو ثلث تمام از ايران رفت و اين يك ثلث باقى مانده را هم به انحاء مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهى مبالغ هنگفت قرض كرده و در ممالك كفر خرج نمودند و مملكت شيعه را به رهن كفّار دادند. گاهى به دادن امتيازات منحوسه، ثروت شيعيان را به مشركين سپردند... گاهى خزاين مدفونه ايران را به ثَمَن بَخس (مبلغ ناچيز) به دشمنان دين سپردند. يكصد كرور، بيشتر خزينه سلطنت كه از عهد صفويه و نادرشاه و زنديه ذخيره بيت المال مسلمين بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمين را كه به يغما مى بردند، يك پولش را خرج اصلاح مملكت، سدّ باب احتياج رعيت ننمودند. به حدّى شيرازه ملك و ملّت را گسيختند كه اجانب علناً مملكت را مورد تقسيم خود قرار داده.
اى منكر دين! اى گمراه!، پدرت دستور (مشروطه) را صادر كرد. اما از روزى كه تو به سلطنت نشستى همه وعده هاى مشروطه را زير پا نهادى. شنيدم شخصى از سوى تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد. و حال اينكه نمى دانى، قيمت سعادت مردم بيشتر از پول توست... تو دشمن دين و خائن به اين مملكت هستى. من بزودى به ايران مى آيم و اعلان جهاد مى كنم.»
رهبران مشروطه از نجف در پيامى به مردم ايران مى نويسند:
«به عموم ملّت، حكم خدا را اعلام مى داريم: اليوم، همّت در دفع اين سفّاك جبّار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين از اهمّ واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرّمات است....»
علماى نجف، سران قبايل ايران را به پشتيبانى از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پيكار بر ضدّ استبداد محمد على شاه فرا مى خوانند. آخوند، شيخ عبدالله مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى در پاسخ استفتاى مسلمانان ازمير و طرابوزان (از شهرهاى تركيه) آنها را به مبارزه با محمد على شاه فرا مى خوانند.
طولى نكشيد كه آخوند خراسانى حكم جهاد را صادر كرد و قبيله هاى شيعى عراق آمادگى خود را براى پيوستن به مشروطه طلبان و حركت به ايران اعلام كردند و طلاب، علما و بسيارى از ايرانيان مقيم عراق نيز در بغداد گرد آمدند تا به سوى ايران حركت كنند.
در اين زمان بود كه طرابلس (ليبى) به اشغال ايتاليا درآمد. آخوند، مازندرانى و آية الله شريعت اصفهانى در پيامى به مسلمانان جهان، حكم جهاد براى آزاد سازى طرابلس را صادر مى كنند.
مشروطه طلبان گيلان و اصفهان پايتخت را در 28 جمادى الثانى 1327 ق. برابر 23/4/1288 ش. آزاد ساختند. محمد على شاه به سفارت روس پناهنده مى شود و از آنجا به روسيه فرار مى كند. سپاه مشروطه طلبان نجف كه آية الله العظمى سيّد محمدكاظم يزدى و چند تن ديگر از مراجع تقليد نيز در بين آنها بودند، با شنيدن خبر آزادى تهران از حركت به ايران منصرف مى شوند.
آخوند هنگامى كه شنيد سرداران فاتح ايران در صدد اذيت شيخ فضل الله نورى برآمده اند، تلگرامى به تهران فرستاد و مشروطه طلبان را از آزار وى بر حذر داشت امّا روشنفكران غربزده نامه آخوند را پنهان كردند و سپس شيخ فضل الله نورى را اعدام نمودند. آخوند پس از شنيدن خبر شهادت وى گريست. عمامه اش را به زمين انداخت و مجلس يادبود شهيد شيخ فضل الله نورى را در منزل خود برگزار كرد.
فرصت طلبان دهها مجتهد مبارز را به بهانه مخالفت با مشروطه در تهران و شهرستانها شهيد، تبعيد يا زندانى كردند. طرفداران مشروطه مشروعه، پس از شهادت شيخ فضل الله نورى رنجهاى فراوانى را متحمّل شدند. غربزدگان، آية الله ملاقربانعلى زنجانى، مجتهد 92 ساله زنجان را دستگير كرده، بهتهران آوردند و در صدد محاكمه اش برآمدند. امّا آخوند با ارسال تلگرام شديداللحنى، مانع اين عمل شد.
هر روز خبرهاى ناگوار از تهران و شهرستانها به آخوند مى رسيد. ترور آية الله سيد عبدالله بهبهانى به دستور تقى زاده، تبعيد آية الله طباطبايى و خلافهاى برخى از مشروطه طلبان او را رنج مى داد. ولى آخوند هنوز به مشروطه اميد داشت. آخوند پس از رحلت ميرزا حسين تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با كمك شيخ عبدالله مازندرانى به هدايت مشروطه پرداخت. آخوند و آية الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملّى از نمايندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضديّت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى كنند. مجلس شوراى ملّى نيز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.
در دهم صفر 1327 ق. از آخوند و مازندرانى درباره حقوق اقليتهاى مذهبى سؤال مى شود. آنها پاسخ مى دهند:
«ايذاء و تحقير زردشتيه و ساير اهل ذمّه... حرام و به تمام مسلمين واجب است كه وصاياى حضرت خاتم النبيين(صلى الله عليه وآله)را در حسن سلوك و تأليف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ايشان كما ينبغى رعايت نمايند....»
آخوند و مازندرانى در سال 1327 ق. بر كتاب «تنبيه الامّه و تنزيه الملّة» نوشته آية الله محمد حسين نائينى تفريظى نوشته، آن را تأييد كردند. اين كتاب از نخستين كتابهايى است كه درباره حكومت اسلامى نوشته شده و سازگارى مشروطه با اسلام در اين كتاب بخوبى بيان شده است.
آية الله شيخ محمد اسماعيل محلاّتى در بيستم محرم 1327 ق. در اعلاميه اى مشروطه را بدين صورت معرفى مى كند:
«هدف از مشروطه، محدود كردن اختيارات شاه است. هدف اين است كه قانون كه توسط نمايندگان مجلس منتخب مردم وضع مى شود، ملاك عمل حكومت باشد. مجلس شوراى ملّى براى تعيين مصالح و مضارّ مملكت توسط وكلاى ملت تأسيس شده است. پس منافاتى با اسلام ندارد. امر به معروف و نهى از منكر در اسلام آمده است. كار مجلس هم يكى از مصاديق آن است....
مراد از مشروطه اين نيست كه هر كس هر كار حرامى را دلش بخواهد، بكند. مراد از مشروطه آزادى مردم از قيد استبداد شاه است. ما مى خواهيم احكام اسلام درباره همه مردم، شاه و گدا به طور مساوى اجرا شود....»
آخوند و مازندرانى اين اعلاميه را تأييد كردند و اعلاميه با تأييد آنها به ايران فرستاده شد.
مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق. تصويب كرد كه ايران مستشار مالى از آمريكا استخدام كند. در پى آن «مورگان شوستر» به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسيه به دنبال اين حركت مجلس، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد كه اگر شوستر را از ايران اخراج نكنيد، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در سيزدهم ذيحجه 1329 ق. به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تأييد اقدام روسيه، به دولت ايران هشدار داد كه اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نكند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت.
در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشكيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى، جهاد با روسيه و اعزام طلاب، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد.
آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.
غروب خورشيد
بسيارى از علماى نجف، كربلا و كاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق. از نجف به مسجد «سهله» بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام، راهى ايران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافيانش گفت: بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حركت كنيم.
آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانشان داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم كرد. نيمه شب به نماز شب ايستاد آقا پيش از اذان صبح دل دردِ شديدى گريبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه نماز صبح، پيشواى مشروطه رخت از جهان بربست. برخى بر اين باورند كه وى به وسيله جاسوسان روسى و انگليسى مسموم شده است.
منبع: وارثون
میرزای شیرازی و مواعظ ملا فتحعلی سلطان آبادی
شرح حال مراجع تقلید
سید محمدحسن حسینی (۱۲۳۰ - ۱۳۱۲ق) مشهور به میرزای شیرازی، میرزای بزرگ و میرزای مجدد، از مشهورترین مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم و صادرکننده فتوای تحریم تنباکو.

سید محمدحسن حسینی (۱۲۳۰ - ۱۳۱۲ق) مشهور به میرزای شیرازی، میرزای بزرگ و میرزای مجدد، از مشهورترین مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم و صادرکننده فتوای تحریم تنباکو. برخی او را «احیاگر قدرت فتوا» دانستهاند. میرزای شیرازی در ۸۲ سالگی در سامرا درگذشت و در حرم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نجف دفن شد.(1)
پس از وفات شیخ انصاری در ۱۲۸۱ق، عموم شاگردانش میرزای شیرازی را به ریاست و زعامت برگزیدند و وی پایان عمر شریفشان به مدت 30 سال مرجعیت مطلق داشت. اعتمادالسلطنه در شرح حال میرزای شیرازی (مربوط به سال ۱۳۰۶ ق) مینویسد:
«امروز در نظر اهل نظر، اعلم مجتهدین است. کافه]همه[ مقلدین شیعه، فتاوای وی را مناط]ملاک[ صحت عمل]درست بودن اعمال[ قرار داده اند. باریکی نظر و نازکی فکر او را در فقاهت میگویند. کسی از معاصرین ندارد به حسن خلق و مجاهدت نفس، ضرب المثل میباشد».(2)
میرزای شیرازی (رض) با وجود آنکه در کنار ریاست و مرجعیت عامه، از موقعیت ممتاز دینی، علمی و اخلاقی نیز برخوردار بودند با این همه، هرگز خود را بی نیاز از وعظ و ارشاد نمی دانست. در همین زمینه آیت الله شبیری زنجانی نقل می کنند:
«آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی یکی از چهار صاحب کرامت در دوره میرزای شیرازی و بعد از میرزا بود. شنیدم وقتی مرجعیت میرزا فراگیر شد و کارهای وی سنگین گردید، میرزا کارها را تقسیم کرد؛ مثلا تدریس را به آسید محمد فشارکی واگذار کرد. شاگردهای آخر میرزا مثل آقای نایینی و آقای حاج شیخ عبدالکریم، غالب استفاده علمی خود را از آسید محمد فشارکی کردند.
یکی از اموری که میرزا بر عهده دیگران گذاشت، امام جماعت بود که به آخوند ملا فتحعلی واگذار کرد. آخوند ملا فتحعلی از اصحاب میرزا به شمار می رفت.از آقاى اخوان مرعشى شنيدم:
«موقعى كه مرجعيت ميرزاى شيرازى عظمت پيدا كرد و تقريباً منحصر به فرد شد، در جلسهاى كه سلام و صلوات خيلى زياد بود، بعد از رفتن افراد، آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادی [که اهل کرامت و معنویت بود] مىآمد و ميرزا را موعظه مى كرد تا سمّ دنيوى اين سلام و صلواتها گرفته شود».(3)
1. دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت. http://fa.wikishia.net . مدخل: سید محمدحسن شیرازی
2. دانشنامه حوزوی ویکی فقه. http://wikifeqh.ir مدخل: سید محمدحسن شیرازی
3. آیت الله شبیری زنجانی. بنقل از سایت معظم له: http://zanjani.net/index.aspx?pid=99&articleid=214248
نیمه دیگر گسترش مدارس جدید
نیمه دیگر گسترش مدارس جدید
ظهور و گسترش مدارس جدید رویدادی است که در تاریخ آموزش و پرورش ایران اهمیت بسیار دارد، اما این ظهور و گسترش، نیمه دیگری نیز داشت و آن تضعیف جایگاه مکتبخانه و اضمحلال آن بود.

به گزارش تبیان به نقل از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پیش از ظهور مدارس جدید در ایران، مکتبخانه امر تعلیم و تربیت دانشآموزان و آمادهسازی آنها برای ورود به دورههای آموزشی بالاتر را برعهده داشت. در این نهاد که به صورت غیرمتمرکز اداره میشد، خواندن و نوشتن فارسی، ادبیات، قرآن، خوشنویسی، تاریخ و... به دانشآموزان آموزش داده میشد. با وجود این، مدارس جدید جانشین آن شدند.
یکی از عواملی که باعث شد مدارس جای مکتبخانهها را بگیرند شیوه تدریس آنها بود. شیوه جدید آموزشی، که در مدارس بهکار میرفت، سهلتر از شیوه آموزش مکتبخانهای بود. این شیوه، یادگیری را برای دانشآموزان آسانتر میکرد. افزون بر این، کتابهای درسی واحد، امتحان گرفتن و سطحبندی دانشآموزان از ویژگیهای مدارس جدید و نقطه افتراق این نهاد با نهاد آموزشی گذشته بود. در مکتبخانهها، همه دانشآموزان در هر سطحی که بودند در یک مکان گرد میآمدند و آموزش را با کتابی خاص که ملای مکتب پیشنهاد خرید آن را به والدینشان داده بود آغاز میکردند.
با توجه به همین تغییرات بود که جامعه ابتدا رویکرد رویگردانی و مخالفت با مدارس جدید را در پیش گرفت؛ البته چه بسا این مخالفت کاملا آگاهانه و با اطلاع از مبانی مغایر آن نبوده باشد، اما نمونههای بسیاری را در تاریخ میتوان یافت که هرگاه روحانیان از مدرسهای حمایت کردهاند و در آن مدارس به آموزش دینی توجه شده است، مردم بدان روی خوش نشان دادهاند.
(«سیاحت شرق» (زندگینامه آقانجفی قوچانی) یکی از کتابهایی است که در آن، شیوه آموزش در مکتبخانهها توصیف شده است.) محصلان مکتبخانه درس فراگرفته را در همان روز فراگیری پس میدادند؛ بنابراین خبری از امتحان یا تکلیف منزل نبود.
بحث هزینهها یکی دیگر از جنبههایی است که در وهله نخست مکتب و مدرسه در آن مشابهتهایی داشتند، اما بهمرور در این زمینه نیز تفاوتها بیشتر شد. مدارس جدید در اوان ظهور در ایران، بیشتر خصوصی بودند و با کمک مالی افراد متول و خیرخواه یا شهریهای که والدین دانشآموزان پرداخت میکردند اداره میگردیدند، اما بعدها هزینههای بسیاری از این مدرسهها از راه بودجهای تأمین میشد که دولت بدانها اختصاص میداد.
البته این امر مستلزم آن بود که مدیران مدرسه، شیوه اداره مدرسه را منطبق بر خواست دولت یا وزارت معارف سازند. مکتبخانهها نیز با هزینهای اداره میشد که والدین محصلان پرداخت میکردند، اما میان این هزینه و هزینه مدارس جدید تفاوت فاحش بود؛ ملای مکتبخانه یک اتاق را به امر آموزش اختصاص میداد؛ درحالیکه در مدارس جدید، با توجه به سطحبندی دانشآموزان و اختصاص دادن یک کلاس به هر سطح، به فضای بیشتری برای آموزش نیاز بود.
این فضای گستردهتر خواهینخواهی هزینههای دیگری را بر مدیران مدرسه تحمیل میکرد. پوشاک یکدست و متحدالشکل دانشآموزان، که در مکتبخانه محلی از اعراب نداشت، هزینه دیگری بود که بر میزان بودجه مورد نیاز برای تأسیس مدارس میافزود. اما با وجود تمام این هزینهها، کار مدارس جدید رونق گرفت و فضا برای تداوم حضور مکتبخانهها در عرصه آموزشی کشور تنگ شد. البته این سخن به معنای استقبال بیچون و چرا از این مدارس و رویگردانی از مکتبخانهها نبود.
نمونههای تقابل مردم ایران با این گونه مدارس در تاریخ ایران عصر قاجار بسیار است، اما با وجود این تقابلها، غلبه نهایی با این نهاد جدید آموزشی و درنتیجه، محو مکتبخانهها در دل تاریخ بود. رویگردانی جامعه از مدارس جدید و اعتراض به شکلگیری آنها و حتی اقدام برای هدمشان عکسالعملهایی بودند که در برابر پدیده مدرسه رخ دادند. چه بسا در بیان علت این عکسالعملها از تضاد منافع سخن به میان آید، اما با توجه به مخالفت قشرهای متفاوت جامعه با این پدیده نوظهور نمیتوان آن را علت اصلی این مخالفت برشمرد. آنچه این مخالفتها را باعث میشد تقابل دو دوران متفاوت بود که در دو واژه «نو» و «کهنه» یا «مدرن» و «سنّتی» مطرح میشود.
با ظهور دوران مدرن، نهادهای متفاوتی سربرآوردند. یکی از این نهادهای جدید در عرصه تعلیم و تربیت، مدرسه بود که در ایران، جای مکتبخانههای دوران سنّتی یا به عبارتی «پیشامدرن» قرار گرفت. پدیده نوظهور مدرسه گرچه در شیوه تدریس تغییر ایجاد کرد، اما تمام تغییرات حاصل از ظهور آن به اینجا ختم نمیشد؛ در جامعه ایران پیش از مواجهه با دوران مدرن، دین مبنای تعلیم و تربیت بود، اما در مدارس جدید آموزش علوم جدید در دستور کار قرار گرفت. این علوم حامل فلسفهای بودند که با نگاه حِکمی حاکم بر علوم دوران پیشامدرن تفاوت داشت. افزون بر آن، در ایران کسب فن و علم غربی کمکم مبنای آموزش قرار گرفت؛ به عبارت دیگر تا پیش از مواجهه جامعه ایرانی با غرب مدرن، هدف از آموزش تربیت انسان دیندار بود، اما پس از این مواجهه، هدف از آموزش، تربیت افرادی بود که به فنون و علوم غربی تسلط داشته باشند.
البته این سخن به معنای بیتوجهی به دین نیست؛ در این مدارس، آموزش مسائل شرعیه، خط عربی و قرآن نیز گنجانده شده بود، اما کم کم کسب فنون و علوم غرب جایگاه مهمی در نظام تعلیم و تربیت ایران پیدا کرد. با توجه به همین تغییرات بود که جامعه ابتدا رویکرد رویگردانی و مخالفت با مدارس جدید را در پیش گرفت؛ البته چه بسا این مخالفت کاملا آگاهانه و با اطلاع از مبانی مغایر آن نبوده باشد، اما نمونههای بسیاری را در تاریخ میتوان یافت که هرگاه روحانیان از مدرسهای حمایت کردهاند و در آن مدارس به آموزش دینی توجه شده است، مردم بدان روی خوش نشان دادهاند.
با همه اینها مدارس جدید در ایران و بهویژه پس از پیروزی مشروطیت گسترش پیدا کردند و جامعه نیز بهتدریج به این نهاد آموزشی جدید روی خوش نشان داد. تصویرهای زیر مستنداتی است درباره گسترش نهاد آموزشی برخاسته از دنیای مدرن در ایران عصر قاجار.
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
تحمل شرایط سخت با استراتژی هوشمندانه
تحمل شرایط سخت با استراتژی هوشمندانه
کریستینا هیبِرت خواهر کوچکترش را که فقط ۸ سال داشت، بر اثر بیماری سرطان ازدست داد. در سال ۲۰۰۷، خواهر دیگرش و شوهرخواهرش نیز به فاصلهی فقط دو ماه از یکدیگر فوت کردند. «هیبِرت» در آن زمان در هفتههای آخر بارداری بود و انتظار تولد چهارمین فرزندش را میکشید. اما ناگهان شرایط طوری شد که سرپرستی خواهرزادههایش را نیز پذیرفت و مادر شش فرزند شد.

به گزارش تبیان به نقل از پایگاه حقوقی اندیشه کوروش، در همین ابتدا توجهتان را به گوشهای از سرگذشت پرماجرای یک روانشناس بالینی جلب میکنیم که اتفاقات ناگواری را در زندگی متحمل شده است. «هیبِرت» که سرتاسر عمرش با غصه عجین شده بود، بالاخره توانست با غلبه بر تجربههای تلخ زندگی روحیهی بهتری پیدا کند. شرححال «هیبِرت» را میتوانید در کتاب خاطراتش با عنوان «اینگونه است که رشد میکنیم» بخوانید. شاید شما هم مثل «کریستینا» و میلیونها انسان دیگر به هر دلیلی از غصه و فشار زندگی بهتنگ آمدهاید و خودتان را درمانده و مستأصل حس میکنید. اگر اینطور است، پس درادامه با ما همراه باشید تا با ۱۴ راهکاری که تحمل شرایط سخت زندگی را آسانتر میکنند، بیشتر آشنا شوید.
۱. احساساتتان را هرچند منفی انکار نکنید
به گفتهی «جان دافی» (John Duffy)، روانشناس بالینی و نویسندهی کتاب «والدین حاضر: خوش بینی مفرط در پرورش نوجوانان»، «انکار احساسات منفی درست مثل یک چارهی موقتی است که درواقع فقط هجوم احساسات منفی را به تعویق میاندازد و چه بسا که این طغیان احساسی را تشدید و متشنجتر کند». «هیبِرت» در اینباره معتقد است که «وقتی احساساتتان را انکار میکنید، مثل این است که بخواهید از چیزی که درست جلوی رویتان است، فرار کنید. تنها راه واقعی آزادیتان این است که بایستید و با احساساتتان مواجه شوید». گفتنی است که «هیبِرت» در زمینهی سلامت روانی زنان، مشکلات پس از زایمان و موضوعات فرزندپروری نیز فعالیت دارد.
درست است که سختیهای زندگی گاهی طاقتفرسا و تحلیلبرنده میشوند، اما با ترفندهایی میتوانید تحمل این سختیها را بر خودتان هموارتر کنید.
همواره این احتمال وجود دارد که حتی درصورت رویارویی با احساسات منفی نتوانید این احساسات را آنگونه که باید لمس کنید. به گفتهی «هیبِرت»، «چنین افرادی فقط در اندیشهی تلخیها و دشواریها دستوپا میزنند و وقایع را در ذهنشان مرور میکنند، اما هرگز به خودشان اجازه نمیدهند که رنج، فقدان، ناراحتی، خشم یا هرآنچه را در درونشان است، واقعا احساس کنند.»
«هیبِرت» موفق به طراحی روشی شده است که تحمل احساساتی همچون غموغصه را آسانتر میکند. این روش «تییِرز» (TEARS) نام دارد و از پنج مؤلفه تشکیل میشود: صحبت، ورزش، بیان هنری، ضبط شفاهی یا مکتوب تجربهها و گریه. به اعتقاد «هیبِرت»، «این پنج مؤلفه میتوانند زمانی که از فشارهای زندگی بهتنگ آمدهایم، یک جورهایی به کمکمان بیایند». «هیبِرت» همچنین به مراجعهکنندگانش توصیه میکند که هرروز حداقل ۱۵ دقیقه وقت بگذارند و احساسات خود را پردازش کنند.
۲. دربارهی مشکلاتتان با کسی حرف بزنید
به گفتهی «رایان هاوز» (Ryan Howes)، روانشناس بالینی و از نویسندگان وبسایت psychologytoday: «وقتی مردم احساساتشان را دربارهی چالشهای زندگی به درون خود میریزند، مشکلاتشان بزرگتر میشود و به اضطراب و نگرانیهایی وحشتناک تغییر مییابند». این درحالی است که اگر دربارهی مشکلاتتان حرف بزنید، میتوانید ترسهای درونیتان را بهتر بفهمید و از دیگران نیز بازخوردهای ارزشمندی دریافت کنید. به توصیهی «هاوز»، «حرفزدن با کسانیکه دشواریهایی با شدت مشابه را تجربه کردهاند، کمکتان میکند تا دورنمایی را که نیاز دارید، بهدست بیاورید».
۳. سعی کنید سختیهای گذشتهتان را ببینید
وقتی درگیر موقعیتی بحرانی هستید، احتمالا سختتان است که بتوانید کورسوی امیدی پیدا کنید. اما اگر بتوانید کمی با از بالا به قضیه نگاه کنید، شاید اوضاع را از چشم دیگری ببینید. «هاوز» در اینباره میگوید: «شغلتان را از دست دادهاید؟ خُب، قبلا هم چندبار از کار بیکار شده بودید، اما هیچوقت بیکار نماندید. آیا با همسرتان جروبحث داشتهاید؟ خُب، سابقه نشان میدهد که دوباره روحیهتان را بازخواهید یافت. آیا دچار حملههای عصبی (حملات پانیک) شدهاید؟ در بیشتر زندگیتان خبری از حملات عصبی نبوده است، پس در آینده نیز به احتمال زیاد حملات عصبی زیادی نخواهید داشت. گاهی اگر شغلتان را از دست میدهید، همین اتفاق باعث میشود که شغل بهتری پیدا کنید. گاهی اگر در رابطهای شکست میخورید، بعد از آن زمینهی تشکیل رابطهای مناسبتر برایتان فراهم میشود و گاهی هم اگر دچار حملهی عصبی میشوید، این اتفاق میتواند بهانهای باشد تا بالاخره در پی درمان باشید.»
۴. به خودمراقبتی اهمیت بدهید
«مارتِر» معتقد است که «خودمراقبتی در گذار از شرایط سخت کاملا ضروری محسوب میشود». به اعتقاد «هاوز» نیز «اگر خودتان ناتوان و درمانده باشید، هیچ کمکی برای دیگران از دستتان ساخته نخواهد بود».
«مارتِر» میگوید: «شاید وقت کافی برای پیگیری عادات معمول سلامتی نداشته باشید، اما باز هم میتوانید تا حد معقولی از خودتان مراقبت کنید. برای مثال، اگر فرصت تهیهی غذاهای مغذی برایتان فراهم نیست، درعوض میتوانید خوراکیهای پروتئینی آماده، اما مقوی، در کیفتان بگذارید. اگر فرصت ورزش یکساعته در باشگاه را ندارید، درعوض میتوانید ۱۰ تا ۱۵ دقیقه دور ساختمانتان پیاده روی کنید تا هم از تنشهای جسمی خلاص شوید و هم تار عنکبوتهایی را که در ذهنتان بستهاند، پاکسازی کنید».
۵. ببینید که آیا مشکلتان واقعا فاجعه است یا فقط یک دردسر کوچک
بسیاری از افراد عادت دارند که مشکلاتشان را بزرگ کنند و از نگرانیهای قابلحل فاجعه بسازند. «جِفری سامبِر» (Jeffrey Sumber)، رواندرمانگر، نویسنده و مدرس، به یک آموزهی خانوادگی در زمینهی نگرش به مشکلات اشاره میکند: «مادر مادربزرگم به خانوادهمان درس خیلی مهمی دربارهی تحمل شرایط سخت زندگی داد. او میگفت: اگر چیزی با پول قابل حل باشد، پس واقعا مشکل خاصی نیست. این قانون در زندگیام بسیار بااهمیت بوده است و همیشه به من یادآوری کرده که اغلب اوقات این خود ما هستیم که دردسرهای کوچک را تبدیل به فاجعه میکنیم».
۶. بپذیرید که نمیتوانید روی همه چیز کنترل داشته باشید
به گفتهی «مارتِر»، «از هرچه در کنترل شما نیست، دست بردارید. برای شروع، از همهی چیزهایی که در محدودهی کنترلتان نیستند، یک فهرست تهیه کنید. اینها همان چیزهایی هستند که میتوانید دیگر نگرانشان نباشید». «مارتِر» در ادامه اینگونه توصیه میکند: «درهنگام مراقبه یا دعا، در ذهنتان مجسم کنید که این مسائل را بهدست قدرت برتر میسپارید و رهایشان میکنید. سپس تمرکزتان را روی مسائل قابل کنترل مثل خودمراقبتی، کلماتتان و کردار و تصمیماتتان معطوف کنید».
۷. تقاضای کمک کنید
بسیاری از مردم وقتی با چالشهای زندگی مواجه میشوند، پیش خودشان تصور میکنند که حتما باید بهتنهایی وارد عمل شوند و قطعا قدرت این مواجههی سرسختانه را نیز خواهند داشت. اما «دافی» میگوید که بیشتر مراجعهکنندگانش بر این باورند که دیگران هرگز نمیتوانند چالشهای مشابه را بدون کمک حل کنند. به توصیهی «دافی»، «گاهی باید دست از کنترل بکشیم و تقاضای کمک کنیم و کمک دیگران را نیز با لطف و عنایت بپذیریم».
«دِبورا سِرانی» (Deborah Serani)، روانشناس بالینی و نویسندهی کتاب «زندگی با افسردگی»، معتقد است که وقتی درخواست کمک میکنید، باید خواستهتان را واضح و مستقیم بگویید تا دیگران از نیاز واقعیتان مطلع شوند و بدانند که برای مثال «حمایت و همدردی» میخواهید و درعوض هیچ نیازی به «انتقاد از روند تدریجی بهبودتان» ندارید. تقاضای کمک از عزیزانتان حتی میتواند باعث تحکیم روابطتان شود.
۸. با افراد سمی کمتر وقت بگذرانید
سِرانی توصیه میکند که تاحدامکان با افراد سمی کمتر وقت بگذرانید. افراد سمی کسانی هستند که نمیتوانید روی حمایتشان حساب کنید. اینها افراد قابل اعتماد و خیرخواهی نیستند. افراد سمی نهتنها پای درددلتان نمینشینند، بلکه به احتمال زیاد مورد سرزنش و انتقاد قرارتان میدهند و شاید خواستههایی نیز داشته باشند. هربار که با امثال این افراد وقت بگذرانید، احساس میکنید که تحلیل رفته و خالی شدهاید. بهعبارتی، مراوده با افراد سمی فقط باعث میشود که حال ناخوشایندتری پیدا کنید.
۹. از زمان حال جدا نشوید
برای اینکه بتوانید در زمان حال زندگی کنید، «مارتِر» توصیهاش این است که «تمرینات ذهن آگاهی مانند تنفس عمیق، مراقبه و یوگا انجام بدهید. این تمرینات بهویژه درمواقع بحرانی برای ذهن و جسم بسیار مفیدند».
۱۰. به بحران خاتمه بدهید
«دافی» معتقد است که «ما در بسیاری از مواقع اجازه میدهیم که تا مدتهای خیلی زیادی زندگی و طرز فکرمان براساس بحران پیشآمده تعریف شود». اینگونه است که تحلیل میرویم، مضطربتر و افسردهتر میشویم و همهی تمرکز و انرژیمان را ازدست میدهیم و قادر به راهحلیابی نخواهیم بود. ایندرحالی است که اگر به بحران، مُهر خاتمه بزنیم، راحتتر میتوانیم ذهنمان را روی کشف راهحل متمرکز کنیم.
۱۱. از خارج گود به قضیه نگاه کنید
«دافی» میگوید: «درحین تجربهی بحران به خودتان یک وقفه بدهید تا هم استراحت کنید و هم بتوانید موقعیت را از خارج گود نظاره کنید و برای مثال ببینید که دوستان یا همکارانتان دربارهی شرایط چه میگویند». چند نفس عمیق بکشید و روی بینش شهودی خود تمرکز کنید. «دافی» اضافه میکند که با این کار «به احتمال خیلی زیاد میتوانید در میانهی وضعیت اضطرابی خود به راهحلهای مفیدی برسید که قبلا به ذهنتان خطور نکرده بودند».
۱۲. دست بهکار شوید
«هاوز» معتقد است که «حتی اگر نمیدانید چه کار کنید، باز هم کاری انجام بدهید. برای مثال فهرست بنویسید، به کسی زنگ بزنید یا اطلاعات جمع کنید». پرهیز از مواجهه فقط به اضطرابتان دامن میزند و باعث میشود که مدام با خودتان بگویید اگر اینطور یا آنطور میشد چه میشد؟ همین دست بهکارشدنها خودش قدرتبخش است.
۱۳. خودتان را صرفا با مشکلاتتان تعریف نکنید
به اعتقاد «مارتِر»، «شما مشکلات و بحرانهایتان نیستید. شما طلاقتان یا بیماریتان نیستید. شما آسیبهای روحی یا حتی حساب بانکیتان هم نیستید. خود واقعی شما آن نهاد ریشهدارتری است که در درونتان علیرغم سختیهایی که تجربه میکنید، همواره یکپارچه و سالم باقی میماند».
۱۴. روش درمان هر کسی متفاوت است
«سِرانی» یادآوری میکند که «هرکسی مشکلات را بهشکل متفاوتی احساس میکند و درنتیجه بهشکل متفاوتی نیز بهبود مییابد». درست است که سختیهای زندگی گاهی طاقتفرسا و تحلیلبرنده میشوند، اما با ترفندهایی میتوانید تحمل این سختیها را بر خودتان هموارتر کنید. بهعلاوه، اگر درحال حاضر در بحران نیستید، اما درگیریهایی دارید، چه بهتر که از یک کاربلد مشورت و کمک بگیرید. به قول «هاوز»، «بهتر است تا وقتی هوا آفتابی است، سقف را تعمیر کنید. «هاوز» معتقد است که «حل کردن مشکلات برجایمانده از کودکی، مسائل رابطهای یا هر چیز دیگری در زمانیکه دارای آرامش نسبی هستید، بهترین سرمایهگذاریای است که میتوانید روی وقت و تلاشتان انجام بدهید».
منبع: پایگاه خبری چطور
حکایتی از نیم قرن قدم زدن در باغ شعر کودک
حکایتی از نیم قرن قدم زدن در باغ شعر کودک
عباس یمینی شریف در شرایطی که «شعر و سرود کودک» را فقیر و بیمایه میدید؛ بیش از نیم قرن در آموزش و پرورش کودکان همت کرد و آغازگر راهی نو و مسیری پُر نشاط بود.

این دو بیت را میتوان معرفی کوتاه و مختصری از شاعر و ادیبی تلاشگر دانست که خود را وقف ادبیات کودکان کرد:
من نغمهسرای کودکانم
شاد است ز مِهرشان روانم
عبّاسِ یَمینیِ شریفم
گیرید ز کودکان نشانم
او شخصیتی است که «نیم قرن در باغ شعر کودکان» قدم زد؛ کاشت و برداشت و البته کتابی هم به همین نام، از خود بر جای گذاشت. نامش، عباس یمینی شریف است؛ متولد ۱۲۹۸ هجری شمسی که در مانند چنین روزی از آذر ماه سال ۱۳۶۸ درگذشت.
تحصیلاتش را در دارالفنون گذراند و سپس به دانشکده ادبیات رفت و این در حالی بود که از همان سالها، همواره به آموزش و پرورش کودکان میاندیشید و جای خالی شعر و سرود فاخر را برای کودکان سرزمینش و در ادبیات وطنش خالی میدید.
آشنایی خانوادگی خانواده یمینی شریف با خانواده فرخی یزدی، شاعر نام آشنای ایرانی، وی را با شعر و شاعری بیشتر آشنا ساخت تا اینکه توانست نخستین شعر خود را در سال ۱۳۲۱ در یکی از روزنامههای کشور و پس از آن در یکی از نشریات تخصصی ادبیات به چاپ برساند.
سال ۱۳۲۴ بود که پای عباس یمینی شریف به کتابهای درسی هم باز شد تا همه دانش آموزان بتوانند از بیان منظوم، ساده، گیرا و البته خوش آهنگ وی بهره ببرند:
آهای آهای آی بچه جان
در کوچهها سنگ نَپَران
سنگ بزنی سر بشکنی
خدا نکرده ناگهان
سر که شکستی شر و شر
خون میریزه از جای آن
صاحب سر داد میزنه
آی پاسبان آی پاسبان
میبرنت کلانتری
به ضرب و زور و کِش کِشان
آن جا تو را حبس میکنند
بین تمام حبسیان
نه خواب خوش کنی دگر
نه این که داری آب و نان
از پدرت پول می گیرند
به اسم جُرم یا که زیان
تا بجهی ازین بلا
کندی تو هفت دفعه ای جان
مَخَر برای خود ستم
سنگ نپران؛ سنگ نپران
او خود درباره ماجرای سرایش این شعر، خاطره ای نقل کرده است: «آن سالها و در ایام تابستان، بچهها در کوچهها جمع می شدند و به یکدیگر سنگ میزدند و یا حتی به خانههای مردم سنگ میانداختند. این البته نوعی بازی بود ولی سبب میشد تا در این بازی، سرها و شیشههایی بشکند. من در آن سالها تصمیم گرفتم تا برای اصلاح این عادت ناصحیح، نکاتی درباره آن به نظم درآورم و در نشریه ای به چاپ برسانم؛ به طوری که وزن آن، نشاطآور و برای بچهها مناسب باشد؛ بدین ترتیب شعر "سنگ نپران" ساخته شد...»
حضور یمینی شریف در کتابهای درسی به همین جا ختم نشد و اشعارش، یکی بعد از دیگری در کتابهای درسی کلاسهای اول و دوم و سوم، صفحات را زیباتر میکرد:
به دست خود درختی مینشانم
به پایش جوی آبی میکشانم
کمیتخم چمن بر روی خاکش
برای یادگاری میفشانم
درختم کم کم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه زاری
به تابستان که گرما رو نماید
درختم چتر خود را میگشاید
خنک میسازد آنجا را ز سایه
دل هر رهگذر را میرباید
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمیمیرود خواب
شود بیدار و گوید ای که اینجا
درختی کاشتی؛ روح تو شاداب
بنیانگذاری شورای کتاب کودک، مدیریت نشریات مرتبط با کودکان مانند «مجله دانش آموز»، پیشنهاد انتشار نشریه کیهان بچهها به موسسه کیهان و سالها بر عهده گرفتن سردبیری آن، مدیریت «مدرسه روش نو» با همراهی همسر، پایه گذاری جایزه ادبی برای بهترین آثار منتشر شده در حوزه ادبیات کودک و همچنین تأسیس انجمن پژوهشهای آموزشی، بخش دیگری از فعالیتهای عباس یمینی شریف در آن سالهاست؛ در عین حال که وی همچنان شعر و داستان میسرود و مینوشت تا یادگارهایی ماندگار از خود بر جای گذارد:
من یار مهربانم، دانا و خوش زبانم
گویم سخن فراوان، با آنکه بی زبانم
پندت دهم فراوان، من یار پند دانم
من دوستی هنرمند، با سود و بی زیانم
از من مباش غافل، من یار مهربانم
و این، او بود که به شادی و نشاط فرزندان ایران میاندیشید و آنان را به آینده نوید میداد:
ما گُلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم
ایران پاک خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هُشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باشی ای ایران
آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باشی ای ایران
او در اشعار خود، به تبلیغ مفاهیم دینی و مذهبی هم برای کودکان توجه داشت که این شعر، نمونه ای از این توجه است:
تو را بهترین مایه دینداری است
که دین رهنمای نکوکاری است
تو را دین نماید رهِ زندگی
خدای جهان را کُنی بندگی
هر آن کس که باشد خِرَد رهبرش
نهد سر به فرمان پیغمبرش
کند از بدیها دل خویش، پاک
ز دانش کُند جان خود تابناک
نصیبش در این گیتی آسایش است
در آن گیتی اش بهره بخشایش است
از این ادیب و شاعر و داستان سرای خوش قریحه، بیش از سی کتاب منتشر شده در موضوع ادبیات کودک و نوجوان برجای مانده است که از آن جمله میتوان به آثاری مانند «قصههای شیرین»، «داستان عروسک»، «بازی با الفبا»، «روی زمین و زیر زمین» و «سیاهک و سفیدک» اشاره کرد که برخی از آنها، ترجمه ای از کتابهای زبانهای دیگر و برخی دیگر، برنده جوایز متعددی مانند جایزه کتاب سال شده اند.
او همچنین کتاب «سوادآموزی برای بزرگسالان» را نیز در آن سالها به رشته تحریر درآورد تا علاقه مندان به سوادآموزی در هر سنّی، انگیزه ای برای این مهم داشته باشند.
حُسن ختام این نوشتار هم، شعر ماندگار دیگری از عباس یمینی شریف است که در بین بسیاری از ایرانیان، با نام شعر "میهن خویش را کنیم آباد"، مشهور و معروف و در حافظه بسیاری از ما هم ثبت و ضبط است:
سر زد از پشت ابرها خورشید
باغ و بستان دوباره زیبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت
موقع گردش و تماشا شد
در چمن بر درخت گُل، بلبل
وه چه شیرین ترانه ای دارد
هست خشنود و شادمان زیرا
وطنی، آشیانه ای دارد
کودکان این زمین و آب و هوا
این درختان که پُر گُل و زیباست
باغ و بستان و کوه و دشت، همه
خانه ی ما و آشیانه ی ماست
دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار یکدگر باشیم
تا بمانیم خُرّم و آزاد
منبع: مهر
اهمیت داستان در آموزههای دینی
اهمیت داستان در آموزههای دینی
برای انتقال مطالب مهم و تاثیرگذار به دیگران، همیشه راهکارهای درخور توجه مورد نیاز است؛ راهکارهایی که بر اساس آن بتوان موضوعات مختلف را پردازش کرد و جوانب را بهخوبی سنجید.

این یکی از مهمترین نیازهای معنوی و غیر مادی و امروزیِ بشر است؛ زیرا هرقدر راهکارهای ارائه شده شفاف و بیآلایش و راهگشا باشد، همان مقدار درک و فهم مخاطب از موضوعِ مورد بحث، بهتر و عمیقتر میشود. گاهی اگر مطلبی در ذهن جای نمیگیرد یا سخنی بر دل نمینشیند، دلیلش استفاده نادرست از شیوههای انتقال و اطلاع نداشتن از تنوع آن است.
گاهی نویسندهای زحمتهای فراوان کشیده و چه بسا برای تهیه مقاله و کتابی رنجها برده است؛ اما خواننده نه تنها با نگارنده و فکر او همراه نمیشود بلکه از خواندن آن گریزان است. زیرا نویسنده هرآنچه را باید درباره مخاطب بداند نمیداند و یا اگر میداند آن را بهکار نمیبندد. باید دانست این مشکل در حد خود بر ذهن خوانندگان و پس از آنان بر فرهنگ جامعه تأثیر گذار است؛ زیرا مجرای اصلیِ فرهنگ و پرورش استعدادهای فرهنگی، کتاب ها، مقاله ها، کتابهای درسی و غیر آن است که با روشهای نا مناسب در اختیار جامعه قرار میگیرند.
علاوه بر حوزه نوشتاری و نوع قلم و سبک نویسندگان، از گویندگی و سبکهای کاربردیِ آن نیز نباید غافل ماند. به عبارتی، گویندهای موفق و یا موفقتر است که علاوه بر سخندانی، بتواند سخن را به زیباترین حالت بیان کند؛ برای ادای جملات خود، مناسبترین واژهها و بهترین ترکیبهای ممکن را بسازد تا گوش مخاطب را شنوا و چشمِ دل او را بینا کند؛ هرچه بیشتر بگوید بر جاذبۀ کلامش اضافه شود و این افزودگی، سبب رغبت هرچه بیشتر مخاطب شده و او را دچار کسالت و خمودگی فکری و جسمی نکند.
این نکته جالب توجه است که مطالب ژرف و آموزههای ناب را نیز میتوان در قالبهای مفید و متنوع بیان کرد. شاید عدهای بر این عقیده باشند که موضوعات مهم و اثرگذار بر زندگی بشر با جملاتِ رسا و البته زیبا بیان نمی شود و در اصل نباید چنین کرد؛ زیرا باعث وهن و بی وقاری آن میشود؛ اما چنین نیست و خلاف آن را راحتتر میتوان اثبات کرد.
بنابراین، راهکار مناسب برای ارائه و شیوه بیانِ صحیح و بی تکلف، مهمترین تاثیر را در فهم مخاطب دارد. اهمیت این نکته زمانی آشکارا جلوه میکند که برگهای رزینِ قرآن را ورق بزنیم و آیههای وزین آن را بخوانیم. قرآن که برترین کتاب آسمانی و دقیقترین امانت الهی در دست انسان است، برای بیان مفاهیم ژرف خود، بهترین قالب را بیان کرده تا بر انسانهای سرگشته اثر گذارد و مایۀ هدایتشان شود.
قالبی که قرآن برآن تکیه کرده داستانگویی و راهی که به آن تمسک جسته حکایتدانی است. دیگر اینکه در خلال داستانهای زیبا، مثلهای شگفت و دقیقی بیان میکند که هریک دری به سوی معرفت کردگارِ تواناست. پذیرش حکایتخوانی و اقبال به داستاندانی، در روان و نهاد انسان جای دارد؛ انسانها حکایتهای گوناگون را مورد توجه قرار داده برداشتهای مختلفی از آن میکنند. بنابراین یکی از موثرترین راهکارها برای انتقال مطلب به مخاطب و فراهم نمودن زمینۀ پذیرش آن، استفاده از داستانها و مثلهای گرانمایه است.
قرآن کریم سورهای دارد به نام «قصهها» و غیر از آن در سراسر این کتاب مقدس، داستانهای فراوان بیان شدهاست. قصههای فرمانروایان نیک و بد، حاکمان خیر و شر، مردم سرسپرده به ظالمان و مردم خداجو و یکتا پرست؛ پیامبران هدایت، مبلغان ضلالت و مطالب فراوان که توان شمارش آن نیست، در قالبهای زیبای داستانی بیان شده اند.
خدای رحیم نه تنها از داستان گویی ابایی ندارد بلکه برآن تاکید میکند و به پیامبرش می فرماید: )نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ(؛ما بهترین حکایات را به وسیلۀ وحی و در قرآن به تو میگوییم؛ و در جای دیگر میفرماید: )لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ(؛حتما در حکایات آنان برای صاحبان عقل، عبرتِ کامل خواهد بود. شایان ذکر است که سورۀ مبارکۀ یوسف از شاهکارهای قرآن است. زیرا خداوند آن را «احسن القصص» نامیده است.
پس از قرآن، نقل داستانهای گذشتگان در سیره معصومین نیز جایگاه ممتاز دارد؛ آنان نیز برای توضیح مطالب و تشریح عقاید گوناگون، حکایتهای گذشتگان را نقل و بر مطالعۀ آن تاکید میکردند. برای نمونه سفارش نورانی امیر مومنان علی(ع) را به امام حسن(ع) بیان کرده مطلب را به پایان میبریم:
فرزندم! دلت را با موعظه زنده بدار و اخبار گذشتگان را بر دلت عرضه کن. به آنچه بر پیشینیان تو آمده است دلت را اندرز بده. در سرزمینها و آثار برجایماندۀ آنان بِگرد و بنگر چه کردند و از چه جدا شدند و به کجا منتقل شدند و در چه سرایی فرود آمدند.
ـ در این صورت ـ خواهی دید که از دوستان خود جدا شده و در سرای غربت فرود آمدهاند و گویا تو نیز به زودی مانند یکی از آنان خواهی شد؛ پس جایگاه ابدیات را آباد کن و آخرتت را به دنیا مفروش .
فرزندم! اگر چه به اندازه عمرِ مردمان گذشته عمر نکردهام، در کارهایشان توجه کرده در اخبار و سرگذشتشان اندیشیده و در آثارشان سیر کردهام؛ تا آنجا که مانند یکی از آنان شدهام و گویا پا به پای اوّلین تا آخرینِ آنها عمر کردهام؛ پس، از هر چیزی بهترینش را برگزیده، زیباترینش را جستم و ناشناختههایش را از تو دور ساختم؛ اکنون چون پدری مهربان، به کار تو همّت گماشتم و عزم تربیت تو کردم؛ زیرا که تو در آغاز زندگی قرار داری و تازه به روزگار روی آوردهای و از نیّتی پاک و اندرونی بیپیرایه، برخورداری.( میزان الحکمه، ص131.)