ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
یکشنبه, 09 ارديبهشت 1397 15:58

از تکذیب تا تایید جنازه مومیایی رضاخان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
 

جسد رضاخان واقعی است؟!

 

 

عکس‌های منتشرشده که در کسری از ثانیه در شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی پخش شد تردید‌ها را نسبت به شایعه اینکه شاه جنازه ی پدرش را برده کمتر کرد. با این همه این هم چند تصویر است و باید منتظر جواب بود!

 

رضاخان

 

 

ماجرا از خبری شروع شد که صبح روز دوشنبه از خروجی سایت اطلاع‌رسانی روزآروز روی توئیتر قرار گرفت و حاکی از پیدا شدن پیکری سالم در ساخت‌و‌سازهای بخش غربی حرم عبدالعظیم بود.

در اردیبهشت ۱۳۲۹ پیکر رضاشاه به درخواست ایران نبش قبر و منتقل شد. حسین مکی که در آن زمان در فراکسیون نفت مجلس بود از سوی علی منصور، نخست‌وزیر در جریان کار‌ها قرار گرفت. منصور ابتدا جسد را به مکه برد و بعد از طواف در خانه خدا به ایران آورد. جنازه در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۹ به ایران رسید و با تشریفات کامل در مقبره‌ای که محسن فروغی طراحی کرده بود به خاک سپرده شد. گفته شده که جنازه در جنوب از هواپیما خارج و با قطار از سراسر ایران گذشت تا به شهرری برسد.

در آن هنگام هنوز پهلوی دوم در اوایل پادشاهی اش بود و تصور نمی کرد که روزی این قبرستان به ویرانه ای تبدیل شود که بعد از سال ها جنازه ی مومیایی با در میان بتن های شکسته پیدا شود.

به گزارش خبرنگار روزآروز: «یکشنبه دوم اردیبهشت‌ماه به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم شهرری، تیغ‌های بیل ‌مکانیکی به طور اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که به گفته برخی از مردم که شاهد این حفاری‌ها بودند، گویا جنازه مومیایی‌شده بوده و در‌‌ همان محل مقبره‌ تخریب‌شده رضاشاه پیدا شده.

بنا به گزارش روزاروز «کارگران، زمین را تا عمق هشت‌متری حفر کردند و در این عمق بود که به محفظه‌ای بتنی رسیدند. یکی از شاهدان به ما گفت: شکافتن این محفظه به ‌سختی انجام شد… هنگام حفر آن برخی بنا‌ها و ساختمان‌های آستان می‌لرزید اما بالاخره کارگران موفق شدند و ما بعدا فهمیدیم که این محفظه بتنی‌‌ همان محل جنازه رضاشاه بوده است.»

اردیبهشت ۵۹ و فعالیت های تخریب قبرستان پهلوی

جایی که در اردیبهشت ۵۹ به نظر می‌رسید از چشم شیخ صادق خلخالی و هیاتی که برای تخریب قبر پهلوی اول رفته بودند پنهان مانده بود. یکی از کارکنان قدیمی آستان عبدالعظیم حسنی که زمان خاکسپاری رضاشاه را به یاد داشته گفته بود: «برای دفن رضاشاه، جسد او را داخل محفظه‌ای بتنی گذاشته بودند. اما با اعتراض روحانیان مبنی بر اینکه این روش با شرع مطابقت ندارد، رفتند و خاک آوردند و کف محفظه بتنی ریختند. سپس در عمق بسیار زیاد و به فاصله‌ای اندکی از هشت‌ضلعی مقبره به خاک سپردند.» موضوعی که تقریبا هرگونه شکی را برای قرار داشتن جسد رضاشاه در این بخش و علت پیدا نشدن آن در سال ۵۹ را تایید می‌کرد.(1)

رضاخان در تبعید

اما آیا واقعا این می‌تواند جنازه رضاشاه پهلوی باشد؟ این سؤالی است که شاید بتوان از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ روزی که او تاج را به پسر ۲۲ ساله خود سپرد و راهی بندرعباس شد تا به تبعید برود جست‌وجو کرد.

رضاشاه در ابتدا قصد داشت در یکی از کشورهای آمریکای لاتین و به احتمال زیاد کشور آرژانتین ساکن شود.


رضاشاه به همراه اعضای خانواده‌اش به جز ولیعهدی که حالا شاه شده بود و ملکه ی مادر، راهی جزیره موریس و در آنجا ساکن شدند.
وی به همراه یازده نفر از اعضای خانوادهٔ سلطنتی از جمله شمس پهلوی و علیرضا پهلوی و همچنین هشت نفر دیگر در شهر بندرعباس سوار کشتی انگلیسی شده و این شهر را به قصد بمبئی هند ترک کردند تا مدتی را در این شهر بگذرانند و پس از رفع خستگی به یکی از کشورهای شیلی یا آرژانتین برای سکونت بروند. اما پس از نزدیک شدن به شهر بمبئی، حکومت هند انگلیس به وی اطلاع داد که نمی‌توانند در این شهر اقامت کنند و باید به سمت جزیرهٔ موریس رهسپار شوند و این امر موجب برآشفتگی رضاشاه شد؛ زیرا تا پیش از این واقعه وی و همراهانش گمان می‌کردند که پس از استعفا و ترک ایران می‌توانند آزادانه در هر جای دنیا که مایل باشند ساکن شوند اما بعد متوجه شدند که در واقع به نوعی زندانی دولت انگلیس هستند. به مسافران کشتی حتی اجازهٔ ورود به شهر بمبئی را نیز ندادند و مجبور شدند مدت پنج روز را وسط دریا در کشتی منتظر بمانند تا کشتی دیگری از راه برسد و با آن کشتی رهسپار جزیرهٔ موریس بشوند.(1)

بنا به نوشته علی ایزدی، آجودان مخصوص رضاشاه که همراهش رفت، او در تبعید به بیماری قلبی شدیدی مبتلا شده بود و با وجود آنکه از ویزیت شدن توسط دکتر‌ها و خوردن دارو‌ها پرهیز داشت هر روز بیشتر تسلیم بیماری می‌شد. آن‌ها چند ماه بعد از سکونت در موریس با توجه به نامناسب بودن وضعیت این جزیره ابتدا به دوربان و سپس به ژوهانسبورگ نقل مکان کردند. علی ایزدی در خاطراتش از تشدید بیماری او یاد کرده و نوشته است: «تالمات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. کم کم اغلب روز‌ها احساس دل‌دردهای شدیدی می‌کردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌ می‌شد.»

اولین حمله قلبی در ژوهانسبورگ رخ داد. این حمله به قدری قوی بود که پزشکان گفتند امید ندارند بیشتر از ۱۰ ساعت زنده بماند اما او توانست از این حمله جان سالم ببرد. ولی در حمله دوم که چند روز بعد‌تر رخ داد در ‌‌نهایت در ساعت ۶ صبح چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ درگذشت. اما از آنجا که هنوز جنگ جهانی دوم به پایان نرسیده بود متفقین اجازه انتقال جسد او را به ایران ندادند. به نوشته ایزدی: «در آن هنگام بواسطه مشکلات جنگ و فقدان کشتی و معین نبودن تاریخ ورود و خروج ناچار جنازه مدتی در ژوهانسبورگ می‌ماند، قرار بر این شد که پس از انجام تشریفات مذهبی برای حفظ، جنازه را مومیایی کنند.» این تشریفات مذهبی و مومیایی در آفریقای جنوبی انجام شد و چند روز بعد جنازه به مصر برده و در مسجد الرفاعی با تشییع باشکوهی به خاک سپرده شد. به نوشته برخی منابع تاریخی در انتقال و تدفین جسد در مصر ملک فاروق که هنوز برادرزن محمدرضا بود، شمشیر گران‌قیتی که روی جسد گذاشته بودند را برداشت و هیچ وقت به ایران پس نداد.

بعد از انقلاب شایعاتی مبنی بر انتقال جسد منتشر شد. این شایعات در اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۹ یعنی زمانی که شیخ صادق خلخالی با وجود مخالفت شدید ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور دست به تخریب آرامگاه زد جدی‌تر شد.

خلخالی در خاطراتش با بیان اینکه او برای تخریب آرامگاه با امام خمینی مشورت کرده است نوشته: «ما به دفتر امام رفتیم و طبق معمول از هر دری سخن به میان آمد و گفته شد زمان آن فرا رسیده است که مقبره پهلوی خراب شود. این ایام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر، سادات با پناه دادن به شاه می‌خواست او را در بازگشت به ایران کمک کند؛ ولی ما می‌خواستیم به او و یارانش نشان دهیم که در ایران هیچ‌گونه ریشه و پایه و خانه‌ای ندارد. یکی از انگیزه‌های ما در خراب کردن مقبره پهلوی همین بود.»

او دستور به تخریب این آرامگاه و قبرهای فضل‌الله زاهدی و منصور و علیرضا پهلوی داده بود و می‌خواست سنگ قبر ناصرالدین شاه را هم بکند که اثری از آن نماند. او نوشته است: «هرچه قبر رضاخان را کندند، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد. بعدا معلوم شد که شاه به هنگام فرار استخوان‌های پدر را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن در لس‌آنجلس نگهداری می‌شود. این استخوان‌ها در کنار جنازه فرزند اشرف شهریار شفیق به امانت نگهداری می‌شود.»

در‌‌ همان زمان در روزنامه‌ها هم خبرهایی نوشته شد که در قبر رضاخان جسدی نبوده است. خلخالی در اول آبان ۱۳۶۱ در پاسخ به سؤال حسن یوسفی اشکوری، نماینده مجلس که سؤال حسین مکی را پرسیده بود در نامه‌ای با شرح کارهایی که برای تخریب مقبره نوشته بود بار دیگر تاکید کرد که جسد را برده‌اند که این ادعا البته از سوی خانواده پهلوی تکذیب شد. فرح دیبا آخرین همسر شاه در مستند «از تهران تا قاهره» با تکذیب جابه‌جایی جسد رضاشاه گفته بود: «گفته شد که تابوت رضاشاه را بیرون آوردند. در صورتی که چنین چیزی نیست و همانجا قرار داد.»(2)

دفتر فرح پهلوی نیز بعد از انتشار خبر پیدا شدن این جسد در پاسخ به سؤال کیهان چاپ لندن اعلام کرد که پیکر رضاشاه به مصر منتقل نشده است. رضا پهلوی نیز در واکنش به پیدا شدن این مومیایی در توئیتر رسمی خود نوشت که پیگیر این خبر هست و در انتظار مشخص شدن واقعیت امر در آینده می‌ماند. او در بیانیه‌ای نوشته که پس از «بررسی تمام شواهد و جوانب» او و خانواده سلطنتی به این نتیجه رسیده که پیکر پیدا شده، «به احتمال بسیار قوی» به رضاشاه تعلق دارد. او تاکید کرده که پیکر رضاشاه هرگز توسط پدرش از آرامگاهش در شهرری خارج نشده است.

 


پی نوشت:
1- تاریخ بیست سالهٔ ایران، حسین مکی، چاپ دوم پاییز ۶۶,صفحات ۴۳۰تا۴۵۹
2- تاریخ ایرانی، غوغای یک جسد، فرزانه ابراهیم‌زاده

خواندن 1006 دفعه