ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 14 شهریور 1396 16:34

ابراهیم دیگر نفرین مكن !

 

ابراهیم دیگر نفرین مكن !

 

اى ابراهیم ! مرا با بندگان خود واگذار كه منم بردبار، دانا، حكیم و جبار ، به دانایى خود ‏زندگى آنان را تدبیر مى‏ كنم و قضا و قدرم را بر آنان جارى مى‏ سازم . (تفسیر برهان: ذیل آیه شریفه ‏‏75 انعام، حدیث 9)

 

بخش قرآن تبیان
ابراهیم دیگر نفرین مكن

 

 

در تفسیر آیه شریفه :‏ ‏« وَكَذلِكَ نُرِى إِبرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكونَ مِنَ المُوقِنِینَ: و اینگونه ملكوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم و براى این كه از زمره اهل یقین گردد » .‏

نوشته‏ اند كه : خدا وقتى چشم‏ انداز ابراهیم را همه آسمان‏ها و زمین قرار داد ، و همه ‏حجاب‏ها را از دیده او برداشت ، و زمین و آنچه در او بود را مشاهده كرد ، مرد و زنى را ‏در حال زنا دید ، همان لحظه نفرین كرد ، پس هر دو هلاك شدند ، سپس دو نفر دیگر را در ‏آن حال دید ، باز نفرین كرد هر دو نابود شدند ، چون دو نفر دیگر را در آن حال دید و ‏خواست نفرین كند به او وحى شد : نفرین خود را از بندگان و كنیزان من بردار ، یقینا من ‏آمرزنده، مهربان، بردبار و جبّارم ، گناهان بندگانم به من زیان و ضرر نمى‏ رساند ، چنان ‏كه طاعتشان به من سود نمى‏ دهد .‏

من با بندگانم یكى از سه كار را انجام مى‏ دهم : یا توبه مى‏ كنند و من توبه آنان را مى‏ پذیرم و ‏گناهانشان را مى‏ آمرزم و عیوبشان را مى‏ پوشانم . یا عذاب را از ایشان باز مى‏ دارم ، چون ‏مى‏ دانم از صلب ایشان فرزندانى مؤمن به وجود مى‏ آید ، پس با پدران ناسپاسشان مدارا ‏مى‏ كنم تا مؤمنان از صلب آنان به دنیا آیند ، وقتى مؤمنان به دنیا آمدند در صورتى كه ‏پدرانشان توبه نكرده باشند عذاب را بر آنان مقرر مى‏ دارم . و اگر نه این بود و نه آن ، آنچه ‏از عذاب در آخرت براى آنان آماده كرده‏ ام بزرگ‏تر است از آنچه تو براى آنان مى‏ خواهى .‏

اى ابراهیم ! مرا با بندگان خود واگذار كه منم بردبار، دانا، حكیم و جبار ، به دانایى خود ‏زندگى آنان را تدبیر مى‏ كنم و قضا و قدرم را بر آنان جارى مى‏ سازم . (تفسیر برهان : ذیل آیه شریفه ‏‏75 انعام ، حدیث 9)


منبع:

برگرفته از کتاب عبرت آموز / استاد حسین انصاریان

سه شنبه, 14 شهریور 1396 16:10

ستاد کل فرماندهی قوای تن!

ستاد کل فرماندهی قوای تن!

 

این قسمت آخـرین‌ قـسمتی‌ اسـت‌ که در بحث عقائد و مذاهب؛ از اسرار جهان هستی و بدن انسان برای «شواهد برهان نظم‌» عنوان مـی گردد.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان
شواهد برهان نظم‌

 

 

به خواست خدا از شماره آینده بپاسخ ایرادات مقابل خداپرستان جهان خواهیم‌ پرداخت و چون آن قـسمت‌ یکی‌ از قسمت های حساس بـخش «عـقائد و مذاهب»است خوانندگان گرامی را به مطالعه دقیق آن دعوت می کنیم.

این ماده خاکستری رنگ که ظاهرا خیلی ناهموار و نامنظم بنظر می رسد و جمجمه ‌ها را پر کرده مهم ترین‌ و دقیق ترین دستگاه بدن ما را تشکیل می دهد. آری کار «مغز» اداره تـمام دستگاه های بدن و در حقیقت منصب «فرماندهی کل قوای بدن» مخصوص اوست.

است،بـیچاره دانـشمندان مادی که می خواهند طبق اصـول خـود این همه نـظم و دقـت و حـساب را مخلوق طبیعت کور و کر‌ بدانند‌. چـیزی شـگفت ‌آورتر از این نیست که ما بخواهیم طبیعت بی ‌عقل و فاقد شعور را خالق عقل و شـعور بـدانیم!

«سلسله اعصاب» که عضو وابسته به این دستگاه است‌ یک‌ شبکه کامل و سرتاسری خبرگزاری را در تمام بدن تشکیل می دهد و علاوه بر وظیفه جـمع ‌آوری اطـلاعات لازم؛مأمور رسانیدن تصمیمات و اوامر مغز به تمام اعضاء و درک احتیاجات هر یک از آنهاست.

سلسله اعصاب‌ برای‌ تکمیل کار خود از یک سلسله وسائل مختلف استفاده می کند.که به چند قسمت آن ذیلا اشاره می شود:

1-چشم یـا دسـتگاه عکس برداری خودکار که با سرعت عجیب و شگفت انگیزی از‌ تمام‌ اشیاء کوچک و بزرگ و مناظر زشت و زیبا که در اطراف بدن قرار دارند عکس برداری کرده و به سازمان اطلاعات مخصوصی در مغز می رساند.

2-گوش یـا دسـتگاه گیرنده امواج صوتی که مأمور ضبط‌ و جمع ‌آوری‌ صداها‌ و آهنگ های مختلف و رساندن آن ها به مغز‌ است‌.

3-لامسه‌ یا دستگاه سنجش گرما و سرما و رطوبت و...که اطلاعات لازمه مربوط باین قسمت را؛از وضع مـحیط جـمع ‌آوری کـرده و به مغز تحویل می دهد‌.

4-حس‌ شـامه‌ کـه مـأمور جمع‌آوری اطلاعات مفید و سودمند درباره غذاها‌ و سایر‌ موجودات محیط است که به وسیله اجزاء بسیار ریزی که از آنها در فضا پراکنده می شود و هـنگام تـنفس وارد بـینی‌ می گردد‌؛متأثر‌ شده و از چگونگی وضع محیط خبردار مـی شود.

5-ذائقـه یا سازمان‌ بازرسی و کنترل غذاها که عهده ‌دار نظارت بر غذاهای مختلف و گوناگونی است که می خواهد وارد معده شود؛به این تـرتیب‌ کـه‌ از‌ راه طـعم؛نوع و کیفیت آنها را تشخیص داده و خوب و بد را‌ از‌ هم جدا کرده و نـتیجه بررسی و تشخیص خود را فورا به مغز مخابره می کند و به دنبال آن دستورات لازم‌ برای‌ فرو‌ بردن یا بیرون ریختن آن غذا بـه اعصاب داده مـی شود.ضـمنا به واسطه لذتی‌ که‌ از‌ خوردن غذا به کمک این حس درک می شود انسان را بـه خوردن غـذاهای مناسب و جبران نیروهای‌ مصرف‌ شده‌ تشویق می کند.

بخش های مهم این استاد بزرگ

به طور کلی مغز و سـلسله اعـصاب از دو‌ قـسمت‌ ممتاز تشکیل یافته که هریک مأموریت و وظیفه مستقلی را دارند:

بخش اول- سلسله‌ اعـصاب‌ ارادی‌ اسـت که «دماغی و نخاعی» نامیده می شود و کلیه حرکات بدن که از روی «اراده» انجام‌ می پذیرد‌ از آن سرچشمه می گیرد و بـه عبارت دیـگر: ایـن بخش فرمانده تمام حرکات ارادی انسان‌ از‌ قبیل‌ راه رفتن؛نگاه کردن،سخن گفتن ...می باشد.

بخش دوم- اعـصاب غـیر ارادی که منشأ حرکات‌ دستگاه های‌ غیر ارادی بدن مانند حرکت معده هنگام هضم غذا و حـرکت دائمـی قـلب و امثال‌ آنهاست‌ و اوامر‌ مربوط به اداره هر یک از این قسمت ها را بدون دخالت اختیار و اراده انسان صادر مـی کند،و عـلت‌ اینکه‌ این‌ قسمت از حرکات باید غیر ارادی باشد همان ضرورت وجود آنها برای بـدن‌ اسـت‌ کـه اقتضا می کند بدون چون و چرا و بدون کوچکترین دخالت اراده مرتبا انجام پیدا کند.

این بخش‌ نـیز‌ دارای دو قـسمت مهم و ممتاز است: «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک»

1-اعصاب سمپاتیک آنهائی هستند‌ که‌ کارشان تـند کـردن فـعالیت دستگاه های غیرارادی بدن‌ مانند‌ قلب‌ و معده است و در واقع حکم «گاز» اتومبیل‌ را‌ دارند!

2-اعصاب پاراسمپاتیک کـه کـارشان کـند کردن فعالیت های مزبور است و حکم«ترمز» اتومبیل‌ را‌ دارند و برای کاستن شدت حـرکات‌ مـزبور‌ به کار می روند‌.

وجود‌ این‌ دو «سلسله» در بدن انسان فوق ‌العاده‌ ضروری‌ و لازم است،زیرا حرکات دستگاه های مختلف بدن نـمی تواند هـمواره و یک نواخت باشد و باید‌ به تفاوت‌ کم و زیاد شدن احتیات بدن کند‌ و تند شـود؛در سـایه‌ فعالیت‌ این دو سلسله اعصاب است‌ که‌ تـعادل حـرکات غـیرارادی دستگاه های درونی بدن حفظ و بر وضع احـتیاجات بـدن منطبق می شود‌ و بدون‌ این دو،تعادل آنها به هم‌ خورده‌ و میزان‌ احتیاجات بدن نیز‌ رعـایت‌ نـخواهد شد و بالنتیجه سلامت‌ بدن‌ در خـطر مـی افتد.

حساس ترین بـخش های مـغز

یـکی از مهم ترین بخش های مغز «مخ» می باشد کـه‌ مـرکز‌ هوش و اراده و شعور و حافظه است و بسیاری‌ از‌ عکس العمل‌ های‌ روحی‌ مانند‌ خشم و ترس و امـثال آنـها‌ به آن مربوط است. بنابراین برای فـهم و درک مطالب و به خاطر آوردن حوادثی کـه در گـذشته اتفاق‌ افتاده‌ باید دست بـه دامن مـخ شد.

قابل ‌توجه‌ اینست‌ که‌ اگر‌ مخ‌ جانوری را بردارند‌ نمی میرد‌ و در صورتی که سایر دستگاه های عـصبی او سـالم باشد می تواند تا مدتی زنـده بـماند ولی فـهم و شعور‌ را‌ برای‌ درک مـطالب بـه کلی از دست خواهد داد‌.

این‌ مـوضوع‌ را‌ روی‌ کبوتر‌ و سگ آزمایش کرده ‌اند.به این ترتیب که مخ کبوتری را برداشتند و تا مدتی زنده بـود؛امـا بیچاره اگر دانه جلوش می رختند تـشخیص نـمی داد و نمی خورد اگـرچه از گـرسنگی بـمیرد‌!و اگر او را بپرواز در می آودند آنـقدر می ‌پرید تا به مانعی برخورد کند و بیافتد!

این آزمایش را درباره سگی نیز انجام دادند و تا 18 مـاه زنـده بود به وسائلی به او غذا می رسانیدند‌ امـا‌ حـافظه ی خـود را بـه کلی از دسـت داده بود و اشخاصی را کـه قـبلا کاملا می شناخت دیگر نمی شناخت و فهم و خشم و ترس را نیز از دست داده بود.

می گویند در یکی از‌ جراحی ها‌ قسمتی از مخ کـسی را بـرداشتند،شـخص مزبوز تمام حوادثی را گه در چندسال از عمر او اتـفاق افـتاده بـود بـه کلی از خـاطر‌ بـرده‌ و با تمام کسانی که در‌ این‌ مدت آشنائی پیدا کرده بود اظهار عدم آشنائی می کرد!

این بایگانی عجیب

هیچ درباره قوه حافظه فکر کرده‌اید؟در یک عضو کوچک خاطرات یـک دوران عمر‌ بطرز‌ شگفت ‌آوری بایگانی شده. هر‌ شخصی‌ که با ما به نحوی سر و کار داشته یک پرونده مخصوص و جداگانه در آنجا دارد که تمام مشخصات قیافه و لباس و اخلاق و سایر خصوصیات روحی و جسمی او تا آنـجا کـه تشخیص داده ‌ایم در‌ آن‌ مندرج است.

هر یک از منظره ‌ها و حوادث خوب و بد و اشیاء مختلف و غذاها و وسائلی که در محیط زندگی ما وجود دارند نیز پرونده جداگانه‌ای دارد،و در این محفظه کوچک این همه خاطرات صـحنه ‌های‌ گـوناگون‌ با «عکس‌ و تفصیلات» ثبت است.

قابل ‌توجه‌ اینست‌ که‌ اگر‌ مخ‌ جانوری را بردارند‌ نمی میرد‌ و در صورتی که سایر دستگاه های عـصبی او سـالم باشد می تواند تا مدتی زنـده بـماند ولی فـهم و شعور‌ را‌ برای‌ درک مـطالب بـه کلی از دست خواهد داد‌.

از خواص عجیب آن این است که به محض اینکه انسان اراده می کند درباره یک موضوع‌ مطالعه کند و سوابق آن را از نظر بگذارند بـلافاصله تـمام جریانات مربوط‌ به آن‌ که‌ در پرونـده مـخصوصش درج است در مقابل فکر او مجسم می شود،حتی پرونده ‌های موضوعات و اشخاص دیگری که ‌‌با‌ آن موضوع تناسب و ارتباطی دارند(به حکم تداعی معانی)حاضر می شوند تا انسان بـتواند‌ دربـاره‌ حوادث‌ تازه مربوط بـآن مـوضوع؛تصمیم لازم را بگیرد.

مثلا:شما دوستی داشته ‌اید که ده سال‌ قبل به مسافرت رفته و با او همه گونه رفاقت و صمیمیت و مناسبات دوستانه داشته‌اید،یک‌ روز هنگام عبور از‌ خیابان‌ ناگهان چشم شما به قیافه او می افتد و چشم از ایـن قـیافه فورا عکسبرداری کرده و به مغز گزارش می دهد. مغز از میان هزاران پرونده که در دفترخانه او بایگانی شده پرونده مربوط به این عکس‌ را می خواهد و یک مطالعه اجمالی روی تمام آن کرده و با آن عکس تطبیق می نماید و بعدا به اعضاء دسـتور عکس العـمل‌ های مطلوب و اظهار محبت های لازم و خوش‌آمد گفتن را می دهد!

راستی اگر بنا باشد‌ در‌ ادارات ما یک مرکز بایگانی باین وسعت بـاشد و ما بخواهیم سوابق شخصی را که فقط عکسی از او در دست داریم در آنجا پیـدا کـرده و بـعداً مطالعه کنیم

و سپس تصمیماتی‌ درباره‌ او بگیریم شاید هفته ‌ها و ماه ها به طول انجامد؛اما دستگاه عجیب حافظ ما،تـمام ‌ ‌ایـن کارها را در کمتر از یک ثانیه انجام می دهند به طوریکه میان دیدن قیافه ی دوست قدیمی‌ و نـشان‌ دادن عـکس العـمل ‌های مناسب هیچ فاصله ‌ای احساس نمی شود؛و این خود یکی از عجائب نکات توحیدی مغز است!

کارمندان روزانـه و شبانه ‌روزی

بعضی خیال می کنند در موقع خواب تمام فعالیت های عصبی‌ تعطیل‌ می شود‌ و مغز بـه کلی از خیال می افتد‌،در‌ حالی‌ کـه ایـن طور نیست و اگر واقعا چنین چیزی صورت پیدا کند بلافاصله انسان می میرد،بنابراین تعطیل آنها کلیه ی دستگاه های عصبی و مغزی مساوی‌ است‌ با‌ مرک زیرا با تعطیل آنها کلیه ی دستگاه های حساس‌ بدن‌ از قـبیل قلب و ریه و...از کار می ایستد.

بنابراین در موقع خواب فقط یک قسمت از این دستگاه تعطیل می شود‌ و بقیه‌ که‌ در حقیقت کارمندان شبانه روزی این کارگاه محسوب می گردند بدون‌ کوچکترین وقفه ‌ای به کار خود ادامه می دهند،تـنها اسـتفاده ‌ای که اینها از خواب می کنند این است که هنگام خواب و استراحت‌ از‌ نظر‌ اینکه نیازمندی های بدن کم است،کارشان سبک می شود و می توانند نفس راحتی‌ بکشد‌ و رفع خستگی کنند.

رفع اشتباه

از بیانات گذشته نـباید چـنین نتیجه گرفت که برای درک و ضبط‌ مطالب‌ چیزی‌ جز مغز و سلسله اعصاب وجود ندارد و روح یا اساسا موهوم و یا عبارت‌ از‌ همین‌ ماده خاکستری رنگ است که نامش مغز می باشد و آنچه را بـه نام «ادراک و عـلم» می نامیم‌ همان‌ خواص ‌«فیزیکو شیمیائی» این ماده مغزی است.

زیرا اینطور نتیجه ‌گیری از بیانات گذشته علاوه بر‌ اینکه‌ دور از حقیقت و صد در صد غلط است؛به خودی خود نیز صحیح نمی باشد،چه‌ ایـنکه‌ آنـچه‌ از عـلوم تشریح و روان ‌شناسی فیزیولوژی(علم وظـائف الاعـضاء)بـدست می آید این است که درک و فهم‌ و علم‌ بدون وجود مغز و سلسله اعصاب ممکن نیست و از کار افتادن آن باعث از‌ میان‌ رفتن‌ اینست،نه اینکه «درک کـننده» و «تـشخیص دهـنده» همین مغز می باشد.

این مطلب درست مثل آن است‌ کـه‌ گفته شود بدون داشتن دستگاه گیرنده نمی توان از مطالبی که وسیله امواج‌ رادیوئی‌ و بی ‌سیم‌ پخش می شود باخبر شد و از دسـت دادن چـنین دسـتگاهی باعث بی‌ خبر ماندن از آن‌ مطالب‌ می شود‌.

یعنی دستگاه گیرنده وسـیله درک است نه درک کننده؛و این مائیم که‌ مطالب‌ را وسیله این دستگاه درک میکنیم و الا خود دستگاه؛قوه فهم و شعور و درک ندارد.

مـغز هـم‌ در‌ واقـع حکم دستگاه گیرنده‌ ای را دارد که حقایق را به روح منتقل می سازد‌ و روح‌ بوسیله آن بـا بـدن و فعالیت های بدنی ارتباط‌ پیدا‌ می کند‌.خلاصه اینکه سلسله اعصاب و مغز وسیله و آلت‌ درک‌ هستند نه درک کـننده.

فـلاسفه الهـی و روحیون برای اثبات این حقیقت در مقابل‌ فلاسفه‌ مادی که غیراز ماده مـغزی‌ و خـواص‌ آن حـقیقتی‌ را‌ قبول‌ ندارند استدلالات متعددی دارند که به خواست‌ خدا‌ در بحث «روح» از سلسله بحث های «عقائد و مذاهب» تـشریح خـواهیم کـرد.

مـسأله‌ تجرد‌ روح را‌ نباید‌ با‌ اصل وجود روح اشتباه‌ کرد زیرا اگر ما از استدلالات تجرد روح هم صرفنظر کـنیم بـاز نمی توانیم روح را‌ همان‌ مغز و فعالیت های آن بدانیم بلکه استدلالاتی‌ داریم‌ که‌ وجود‌ نیروئی‌ را مـاوراء سـلسله‌ اعـصاب‌ و مغز اثبات می کند،یعنی به فرض اینکه مجرد بودن روح را هم با آن معنی دقیق فلسفی‌ نپذیریم‌ بـاز‌ اصـل وجـود آن را نمی توانیم انکار کنیم.توضیح‌ بیشتر‌ درباره‌ این‌ مطلب‌ در‌ بحث های مربوط به روح خـواهد آمد.

چیزی ‌که‌ لازم‌ است در اینجا به آن توجه داشت‌ دو نکته است:

اول‌-همانطور‌ که گفته شد بـحث های مـربوط‌ به مغز‌ و سلسله اعصاب و خواص مربوط به آن که در علوم طبیعی دیده می شود مطلبی جـز‌ ارتـباط‌ ادراکـات و علوم را با مغز‌ و سلسله‌ اعصاب‌ ثابت نمی کند،و اما‌ این که‌ این ارتباط به چه کیفیت‌ اسـت‌ و درک کـننده واقعی چیست؟ هیچ گونه توضیحی در این‌ باره در اختیار ما نمی گذارد؛بنابراین راه اثبات و نفی‌ روح‌ منحصرا بحث های فـلسفی اسـت!.

دوم-مـسأله‌ تجرد‌ روح را‌ نباید‌ با‌ اصل وجود روح اشتباه‌ کرد زیرا اگر ما از استدلالات تجرد روح هم صرفنظر کـنیم بـاز نمی توانیم روح را‌ همان‌ مغز و فعالیت های آن بدانیم بلکه استدلالاتی‌ داریم‌ که‌ وجود‌ نیروئی‌ را مـاوراء سـلسله‌ اعـصاب‌ و مغز اثبات می کند،یعنی به فرض اینکه مجرد بودن روح را هم با آن معنی دقیق فلسفی‌ نپذیریم‌ بـاز‌ اصـل وجـود آن را نمی توانیم انکار کنیم.توضیح‌ بیشتر‌ درباره‌ این‌ مطلب‌ در‌ بحث های مربوط به روح خـواهد آمد.

درس های توحیدی:طبیعت بی ‌شعور چگونه شعور می سازد؟

در میان بحث های مربوط بانسان هیچ بحثی به پیچیدگی بـحث های روحـی و روانی نیست و ساختمان مغز و سلسله‌ اعصاب بقدری دقیق و ظریف است که کـوچکترین تـغییری در سلولها و پرده ‌های مغزی و عصبی آثار مهمی در تـمام بـدن از خـود به یادگار می گذارد؛و به همین جهت جراحی های مربوط بـه مغز کـاملا مشکل است‌.

روی‌ این زمینه شواهد و برهان و دلائل توحید در اینجا از همه ‌جا بیشتر است،بـیچاره دانـشمندان مادی که می خواهند طبق اصـول خـود این همه نـظم و دقـت و حـساب را مخلوق طبیعت کور و کر‌ بدانند‌. چـیزی شـگفت ‌آورتر از این نیست که ما بخواهیم طبیعت بی ‌عقل و فاقد شعور را خالق عقل و شـعور بـدانیم!

شاید مجموع همین جهان است که بـاعث‌ شده‌ در میان دانشمندانی کـه در‌ رشـته ‌های‌ روانشناسی و علوم روحی تخصصی دارنـد کـمتر طرفدار مکتب مادی و منکر خدا دیده شود... در اینجا بحث ما درباره برهان نـظم و قـسمتی از شواهد آن‌ پایان‌ می پذیرد.


منبع:

عقاید و مذاهب/ ستاد کل فرماندهی قوای تن! (سلسله اعصاب)/ نوشته مکارم شیرازی،ناصر: درس هایی از مکتب اسلام » شهریور 1339، سال دوم - شماره 8

 

 

چگونه از کامپیوتر و موبایل حفاظت کنیم؟

 

سوالی که با به وجود آمدن و گسترش لوازم الکترونیکی مثل کامپیوتر و موبایل و همچنین به وجود آمدن روش‌های مخرب و نفوذ و سرقت اطلاعات در این زمینه به وجود آمد.

 

چگونه کامپیتر و موبایل خود را ایمن نگه داریم؟

 

 

سوالی که با به وجود آمدن و گسترش لوازم الکترونیکی مثل کامپیوتر و موبایل و همچنین به وجود آمدن روش‌های مخرب و نفوذ و سرقت اطلاعات در زمینه‌ی فناوری اطلاعات به وجود آمد.

پاسخ این است: شما نمی‌توانید کامپیوتر یا موبایل خود را به صورت کاملا امن نگه دارید. شاید در ابتدا خنده‌دار به نظر برسد اما حقیقت ماجرا همین است. حقیقت این است که فقط می‌توان ایمنی را به صورت نسبی ایجاد کرد و سطح آن‌را بالا برد. منظورمان این نیست که از ایمنی ناامید شوید و از روش‌های ایمنی صرف نظر کنید. اتفاقا بسیار لازم است که سطح ایمنی وسایل الکترونیکی خود را هر روز افزایش دهید. برای درک این موضوع می‌توان گفت به طور مثال یک راننده که در پشت چراغ قرمز ایستاده و کمربند خود را بسته و تمام جوانب احتیاط را رعایت کرده آیا می‌توان گفت کاملا امن است؟ خیر چون امکان دارد یک راننده‌ی خاطی از پشت به ماشین راننده‌ی محتاط برخورد کند.

چرا نمی‌توان کاملا امن بود؟

چند علت دارد که برخی از آن‌ها را مختصرا بیان می‌کنیم.

1- شما هیچ اطلاعاتی از نهانگاه(background) برنامه‌هایی که بر روی وسایل شما نصب هستند ندارید و نمی‌دانید چه دستوراتی بر روی وسیله‌ی شما در حال اجراست.

2- شاید یک آنتی‌ویروس بر روی وسیله‌ی خود داشته باشید، اما آیا آنتی‌ویروس را به روزرسانی می‌کنید؟ فرض کنید آنتی‌ویروس شما در سال گذشته ارائه شده و در مقابل بیشتر ویروس‌هایی که تا سال گذشته منتشر شده بودند ایمن است. اما درمورد ویروس‌هایی که همین امروز یا دیروز یا ماه گذشته منتشر شده مقاوم نیست.

3- اغلب کاربران از روش‌های نفوذ و آلوده شدن سیستم‌های خود اطلاعی ندارند.

4- برنامه‌نویسان مخرب و نفوذگرها هر روز در پی روش‌های جدیدی برای آلوده کردن سیستم‌های کامپیوتری هستند و هر روز نزدیک به یک میلیون از انواع ویروس‌ها در جهان منتشر می‌شوند که هیچ آنتی‌ویروسی نمی‌تواند از آن‌ها جلوگیری کنند.

البته نگران هجوم همه‌ی آن‌ها به وسیله‌های خود نباشید زیرا هر کدام از این تهدیدات به منظور خاص و برای جامعه‌ی هدف خود تولید می‌شوند. اهداف تجاری، جاسوسی، خرابکاری، سیاسی، سرقت و غیره.

برخی از تهدیدات به صورت آفلاین انجام می‌شود و برخی دیگر به صورت آنلاین. در گذشته که اینترنت به شکل امروز گسترش نیافته بود، انتقال ویروس‌های کوچک و بزرگ به طور مثال از طریق سی‌دی‌های آلوده انجام می‌گرفت و معمولا باعث می‌شد کامپیوتر از کار بی‌افتد. اما با تحول در دنیای اینترنت و پیدایش اپلیکیشن‎ها و فناوری‌های جدید، برنامه‌های مخرب هم وارد فاز جدیدی شدند و اهداف خرابکارانه هم بسیار توسعه یافت.

هرچه فناوری به‌کار رفته در این وسایل بیشتر می‌شود تهدیدات و خطرات هم بیشتر می‌شود. به طور مثال تا زمانی‌که دوربین بر روی گوشی‌ها وجود نداشت تهدیدات امنیتی دوربینی هم وجود نداشت یا اگر جی‌پی‌اس بر روی گوشی نباشد دیگر یافتن مکان افراد به آسانی نخواهد بود.

اما شاید بپرسید چرا دوربین در یک موبایل می‌تواند تهدید باشد.

نفوذگرها با فرستادن دستوراتی بر روی موبایل افراد می‌توانند بدون آن‌که فرد متوجه باشد، دوربین گوشی را فعال کرده و به تماشای تصاویر بنشینند. به طور مثال جاسوسان تروریستی از دوربین گوشی یکی از افراد مهم در یک کشور خارجی استفاده کرده و مکان حضورش را یافتند و او را ترور کردند.

یا به طور مثال چندی پیش به یک فرد مهم سیاسی در یکی از کشور‌های خارجی یک گوشی موبایل گران‌قیمت هدیه دادند که آن شخص هم با خوشحالی فراوان از آن گوشی استفاده می‌کرد غافل از آن‌که این گوشی می‌تواند تصاویر و صداها را ضبط کرده و حتی در مواقع خاموش بودن گوشی آن‌ها را مخابره کند.

گاهی اوقات مسئولین امنیتی یک کشور اعلام می‌کنند که یک برنامه یا یک سایت اینترنتی با اهداف جاسوسی طراحی شده است؟ 

بله کاملا درست است. شاید باورتان نشود اما برخی از کشورها بازی‌های جنگی استراتژیک تولید می‌کنند و در بین مردم دنیا پخش می‌کنند و سپس نتایج بهترین حملات و بهترین استراتژی‌ها و بهترین الگوریتم‌ها را جداسازی می‌کنند و مورد بررسی قرار می‌دهند از آن‌ها ایده می‌گیرند.

در بازی Pokemon Go افراد ماموریت داشتند که توسط دوربین گوشی خود اشیا یا موجودات را در سطح شهر پیدا کنند. این روش یک روش بسیار خلاقانه برای جاسوسی است. فرض کنید کشوری می‌خواهد اطلاعات و تصاویری را از یک خیابان در یک کشور داشته باشد. آن‌ها کاربران موجود در آن کشور را ترغیب می‌کنند تا از آن خیابان تصویر بگیرند و موجودات خیالی را پیدا کنند و به همین سادگی صدها و شاید هزاران تصویر مختلف از آن محل به دست آورند.

چند نکته‌ی ساده برای ایمن بودن

1- حافظه‌های کامپیوتری و موبایلی قابلیت بازیابی دارند. بعد از پاک کردن اطلاعات آن‌ها را در اختیار اشخاص غریبه قرار ندهید.

2- از باز کردن فایل‌های ناشناس و ایمیل‌های ناشناس با عناوین جذاب خودداری کنید به طور قطع آن‌ها ویروس هستند.

3- اطلاعات شخصی خود را بی‌محابا در هر جایی منتشر نکنید، هکرها از آن‌ها خیلی خوب استفاده می‌کنند در صورتی که شما هیچ چیز در مورد ارزش آن اطلاعات نمی‌دانید.

4- فقط یک آنتی ویروس و نه بیشتر بر روی کامپیوتر خود نصب کنید و آن‌را به‌طور مرتب به‌روز‌رسانی کنید.

5- پسوند فایل‌های تصویری، صوتی، متنی و یا ویدیویی را بشناسید و از دانلود یک فایل به ظاهر تصویری با پسوند EXE خودداری کنید.(EXE پسوند فایل اجرایی می‌باشد و اگر تحت عنوان عکس،فیلم یا صوت ارائه شود مطمئن باشید که ویروس است و می‌خواهند شما را ترغیب به دانلود کنند)

6- پسورد همه‌ی اکانت‌های شخصی خود را مشابه قرار ندهید.

7- اینترنت دنیایی بسیار بزرگ است. سعی کنید قبل از این‌که در دنیایی بزرگ وارد شوید در مورد آن کم‌ترین اطلاعات لازم را کسب کنید تا متضرر نشوید.

نتیجه این است که:

بخش زیادی از به خطر افتادن امنیت اطلاعات افراد بر اساس نداشتن آگاهی و یا سهل‌انکاری اتفاق می‌افتد. این سهل‌انکاری‌ها گاهی باعث می‌شود حساب بانکی افراد مورد سرقت قرار گیرید، گاهی تصاویر و فایل‌های شخصی و گاهی امنیت ملی یک کشور. با آگاهی داشتن از چند نکته‌ی ساده می‌توان جلوی همه‌ی این اتفاقات را گرفت.

روزشمار غدیر؛ بزرگترین عید بشریت !

 

واقعه غدیر خم که در آخرین سال زندگی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رخ داد و در آن علی علیه السلام به جانشینی آن حضرت برگزیده شد، حادثه ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست؛ یک تفکر است. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت است. غدیر خم یک سرزمین نیست؛ چشمه کوثری است که تا پایان هستی می جوشد. تا روز عید بزرگ غدیر با روزشمار غدیر همراه باشید تا از چشمه با برکت غدیر بنوشیم و معرفت کسب کنیم.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

روزشمار غدیر، 4 روز مانده به غدیر

اثبات معاد در غدیر

موضوع معاد در خطابه ی غدیر به صورت کلی بیان شده است ـ صرف  نظر از جسمانی یا روحانی بودن و یا دیگر جزئیات ـ. با یک نگاه اجمالی، پنجاه مورد راجع به قیامت از خطابه ی غدیر فهرست شده است که قبل از بررسی آن لازم است  دو مقدمه ذکر شود.

 

مواردی از خطابه ی غدیر راجع به معاد

عذاب منکر علی علیه السلام، نُکر و ناشناخته است ؛ یعنی نمی دانی چه عذابی است و نمی توانی آن را بشناسی. برای عظمت و بزرگی و دردناکی این  عذاب است که به آن نُکر می گویند. از خصوصیات قیامت، جاودانه بودن آن است . قیامت تمام شدنی نیست.اصلاً زمان تمام شدنی نیست‌آخرت، جاودانه هست.

 

لزوم حدیث برای تفسیر قرآن

در ابتدا اشكال های رایجی كه درباره ی‌ موضوع قرآن و عترت وجود دارد را بیان کرده، سپس به واژه ها و قسمتی از خطابه که راجع به این موضوع آمده است و مرجع آن اشاره می کنیم.

 

همراهی قرآن و عترت

وقت قیامت هم جزء علم مستأثر است. به قول استاد ما، وقت قیامت و وقت ظهور هنوز تقدیر نشده و در عالم مشیت مانده؛ چون تقدیر نشده قابل انتقال نیست و خدا هم انتقال نداده است. ﴿وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾ . خدا‌وند همه چیز ‌را در امام مبین احصا در این آیه خداوند استثناء فرموده: فرموده و از چیز‌هایی كه احصا شده، علم توحید، احكام و اخلاق، باطن و تفسیر و تأویل قرآن است.

 

اسم مخصوص امام زمان علیه السلام

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله درخطابه‌ی غدیر، مسئله ی مهدویت، ظهور، فرج و حکومت امام‌ زمان علیه السلام را بسیار طبیعی بیان فرموده اند.

سه شنبه, 14 شهریور 1396 14:15

جهان زیر سایه کابوس داعش

شهروندان 38 کشور داعش را بزرگ‌ترین تهدید بین‌المللی می‌دانند

 
  تاریخ چاپ:1396/06/14 بازدید:281بار کد خبر: DEN-1115311

 

دنیای اقتصاد: ماه گذشته «مرکز تحقیقاتی پیو» نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که در آن از شهروندان 38 کشور خواسته بود تا نام یک تهدید بزرگ برای کشور خود را ذکر کنند. نظرسنجی پیو نشان می‌دهد که با وجود پیشرفت‌های میدانی در نبرد علیه داعش اما این گروه همچنان سایه تهدید خود را بر سر شهروندان 38 کشور مورد بررسی گسترانده است.

 

این نوع احتیاط لازم است. برخی می‌گویند این گروه از میان نرفته و با وجود صحبت از حملات گرگ‌های تنها اما توطئه‌های جهادی در غرب سازمان یافته‌تر و هماهنگ‌تر از آن چیزی است که بسیاری تصورش را می‌کنند. یک سوءتفاهم متداول در مورد وحشت‌آفرینی‌های مرتبط با داعش این است که شانس این گروه نسبت به مقدار مساحت سرزمینی که در کنترل خود داشته واژگونه شده است. به این ترتیب، این دسته معتقدند که قتل عام‌ها در خیابان‌های لندن، استانبول، بروکسل، پاریس و بارسلون نشان دهنده مرگ یا دست و پا زدن‌های این گروه قرون وسطایی است که در حال فرو ریختن اساس عراق و سوریه است. با اخراج داعش از مراکز اداری و از میان رفتن جریان درآمدزایی‌اش و انجام اعدام‌های دلخواه و در نتیجه قدرت سمبلیکی که نماینده تمام موارد فوق برای برانگیختن اعضای جدید در خارج است، صادرات جهاد هم به تدریج از میان خواهد رفت.

با این حال، چنین تفکری سابقه طولانی داعش در عملیات‌های خارجی را نادیده می‌گیرد؛ سابقه‌ای که از تمام افت و خیزهای مالی داعش جان به در برده و در امان مانده و مدت‌ها پیش از برقراری به اصطلاح «خلافت» وجود داشته است. اگرچه با این دیدگاه موافقم که داعش به لحاظ سرزمینی آب رفته، جریان درآمدی‌اش کاهش یافته و نیروهایش هم در حال از هم گسستن است اما حقیقت این است که عملیات خارجی این گروه همچنان برقرار است و به‌صورت فردی و به شکل‌های مختلف جریان دارد. بنابراین، نمی‌توان گفت که داعش کاملا درحال از هم گسستن یا از میان رفتن است.

پایه‌گذار این گروه، ابومصعب الزرقاوی، در سال 2004 یعنی یک سال پیش از سازمان دادن به مجموعه‌ای از بمب‌گذاری‌های وحشتناک در هتل‌های اردن، یک بمب شیمیایی در امان، پایتخت اردن، منفجر کرد؛ حادثه‌ای که اردنی‌ها آن را 11 سپتامبر خود تلقی می‌کنند. «مایکل ویس» در گزارشی برای سی‌ان‌ان می‌نویسد یک دهه قبل و حتی زمانی که شبکه جنگجویان سلف داعش در حال تشدید جنگ داخلی فرقه‌ای در عراق بودند، سرویس‌های امنیتی اروپایی مجموعه‌ای از توطئه‌های زرقاوی برای وارد کردن ترور به داخل این قاره را کشف و خنثی کردند.

پیش از اینکه داعش شهر کردنشین کوبانی را از دست دهد، در عملیاتی که آغاز حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در سوریه و شروع سقوط نظامی داعش را رقم زد، این سازمان درحال اعزام عواملی به اروپا با هدف تشکیل هسته‌ها و تشکیل نیروهای حرفه‌ای متولد غرب بود؛ نیروهایی که حتی از کشورهای محل تولد خود پا بیرون نگذاشته بودند.

این عملیات اعزام نیرو به خارج که اساسا دکترین سیاست خارجی داعش بود، بر اساس موفقیت ابتدایی ملت‌سازی جهادیونش ساخته شد. این موفقیت کاملا در همراهی و توازی با جنگ تمام عیار این گروه با غرب بود؛ جنگی که همواره به معنای مبارزه نه در صحراهای خاورمیانه که در بلوارهای اروپا و آمریکا است. یکی از فراریان «امن‌الدوله»- سرویس جاسوسی داخلی داعش- به نویسنده این گزارش در استانبول می‌گفت که دو سال قبل، یعنی هفته‌ها پیش از حملات پاریس، شخصا دو مبارز فرانسوی عرب تبار را آموزش داده بود که به فرانسه بازگشته بودند.

آنها داوطلب جهاد بین‌المللی شده بودند و نقش آنها همچون دارایی‌های خارجی و نیمه خودمختاری بود که به دلایل امنیتی فقط به مرکز فرماندهی داعش پاسخگو بودند. در واقع، مرکز فرماندهی راستین برنامه‌ریزی برای عملیات‌های خارجی داعش – لااقل برای حمله به اروپا- شهر الباب واقع در استان حلب در سوریه بود. ارتش ترکیه، با پشتیبانی شورشیان سوری، این شهر را در فوریه بازپس گرفت اما نتوانسته موج حملات چاقویی، بمب‌گذاری‌ها و قتل‌های خودرویی مرتبط با ترورهای داعش در اروپا را چندان مختل کند.

ابومحمد العدنانی، سخنگوی کشته شده داعش نیز که مقام ارشد مسوول پرونده سوریه بود، دستور ننگینی صادر کرد که به تمام مسلمانان راستینی که در غرب زندگی می‌کردند – این دسته از مسلمانان گاهی «منطقه خاکستری» نامیده می‌شوند- دستور داد که آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، استرالیایی‌ها و کانادایی‌ها را با هر وسیله‌ای که در دسترس دارند و در هر جا که یافتند بکشند. با این حال، درست است که عدنانی به‌دنبال الهام بخشیدن به کسانی بود که هیچ ارتباط قابل‌توجهی با این سازمان نداشتند اما انواع «گرگ‌های تنها»یی که طرح ترور می‌ریختند به ندرت در اروپا وجود داشتند. آنچه ابتدا به‌نظر می‌رسید کار «مقلدانی» باشد که به‌طور انفرادی و با ایدئولوژی داعش رادیکال شده‌اند، بعدها ظاهرا با دقت بیشتری سازماندهی شد. در واقع، این عملیات‌های خارجی از سوی شبکه‌های داخلی‌ای انجام می‌گرفت که از مدت‌ها قبل حضور داشته و ریشه دوانده بودند. این به‌ویژه در مورد حمله به بازار کریسمس در برلین در سال گذشته مصداق دارد که از سوی «انیس عمری» انجام گرفت. ظاهرا در مورد حمله بارسلونا نیز مصداق دارد.

«الکساندر ملیگرو هیچنز»، مدیر تحقیق در برنامه افراط‌گرایی در دانشگاه جورج واشنگتن می‌گوید که «تنها 6 توطئه از هر 38 توطئه در اروپا در فاصله 2014 تا 2016 واقعا برنامه‌ریزی شده و از سوی بازیگران تنها انجام گرفت.» او افزود؛ حتی در ایالات‌متحده، نیمی از هر حمله و توطئه داخلی ملهم از داعش در فاصله یکم مارس 2014 تا یکم مارس 2017 شامل شکلی از ارتباط با چیزی است که او «کارآفرینان مجازی» می‌نامد؛ یعنی افسران موردی آنلاین که برای آموزش و تامین حمایت‌های لجستیکی برای مهاجمان احتمالی به استخدام داعش در آمده‌اند.

داعش همچنین مجموعه‌ای از پایگاه‌های خارجی – ولایت- را ساخته تا بقای خود را فراتر از فروپاشی آن «شبه‌دولتش» تضمین کند. افغانستان، لیبی، روسیه، یمن، شبه‌جزیره سینا، اندونزی و فیلیین را ببینید. این به آن معنا است که با وجود سر و دست شکستن‌های پنتاگون مبنی بر از میان رفتن داعش اما حتی سقوط رقه پایان تهدید داعش برای آمریکا و اروپا را رقم نخواهد زد. پایگاه‌های داعش در کشورهای مختلف وجود دارد. علاوه بر این، نیروهای عملیاتی این گروه در کشورهای خارجی اعم از اروپا و آمریکا نیز فعال هستند. بنابراین، نمی‌توان چشم‌اندازی برای پایان داعش متصور شد.

دوشنبه, 13 شهریور 1396 13:51

رمز گشایی از زندگی زوجین خوشبخت

رمز گشایی از زندگی زوجین خوشبخت

تمام زوجین در زندگی گاهی دچار مشکلاتی می شوند که با رعایت نکاتی طلایی می توان اثرات مخرب آن را کاهش داد.

 

بخش خانواده ایرانی تبیان
خوشبختی، زندگی زوجین، پرخاشگری،روانشناس خانواده

 

 

محمدرضا نظامی روانشناس خانواده اظهار داشت: تمام زوجین در زندگی دچار اشتباهاتی می شوند که باعث کدورت میان افراد شده و در این بین عذرخواهی یکی از مهم ترین روش هایی است که موجب خاموش شدن آتش معرکه و ایجاد جوی آرام به خصوص میان زوجین می شود.

وی تصریح کرد: پذیرفتن انتقاد با گشاده رویی یکی از مؤثرترین راه های کنار آمدن با اشتباه است و باید قبول کرد که همیشه حق با ما نیست و نباید از این کار هراسی داشته باشیم.

نظامی افزود: به یاد داشته باشید در هنگام دعوا هیچ گاه گذشته طرف مقابل را یادآوری نکنید و به همسرتان بگویید که دوستش دارید.

این روانشناس ادامه داد: انتخاب محیطی آرام و خلوت و گفتن جمله ای محبت آمیز و دلپذیر به همسر و از همه مهم تر گذشت و صبر می تواند در کاهش اثرات دعوا و درگیری ها بسیار مفید باشد.

وی اضافه کرد: بسیاری از زوجین در هنگام بحث سعی دارند ثابت کنند که مقصر نبوده و حق با آنان است و علت مشکلات ایجاد شده و مقصر اصلی همسرشان است، در حالیکه هیچ مشکلی با متهم کردن همسرتان حل نخواهد شد و تنها با این عمل او را در موضع دفاع قرار داده و اختلاف تان پیچیده تر می شود.

این روانشناس گفت: باید صادقانه سهم خود را در ایجاد مشکل بررسی و در باره آن با همسرتان صحبت کنید، این رفتار شما باعث می شود تا او نیز اشتباهات خود را بپذیرد.

نظامی با بیان اینکه زوجین باید در دعواهای خود از تحقیر ، توهین، تهدید، سرزنش و پرخاشگری نسبت به یکدیگر پرهیز کرده و اگر صدایتان بلندتر شد و یا با پرخاشگری صحبت می کنید کمی مکث کرده تا آرام شوید و سپس به صحبت هایتان ادامه دهید، افزود: مشکل اصلی را پیدا کرده و دقیقا بدانید که درباره چه موضوعی با همسرتان صحبت کنید تا حاشیه ها موجب کدورت بیشتر نشود.


 

منبع : باشگاه خبرنگاران

دوشنبه, 13 شهریور 1396 13:46

متاهل ها خوشبخت تر از مجردها !

چرا متاهل ها خوشبخت تر از مجردها هستند؟

 

ازدواج است که به زندگی افرد معنا می‌دهد به همین دلیل خوشبخت‌ترین افراد دنیا از میان افرادی هستند که ازدواج کرده‌اند. از طرف دیگر تحقیقاتی وجود دارد که در کشورهای مختلف دنیا با ادیان مختلف انجام شده است و نشان می‌دهد که مذهبی‌ها، معتقدین به وجود خدا و با‌ایمان‌ها احساس رضایت و خوشبختی بیشتری دارند. پس براساس تحقیقات کاملاً علمی و عینی اکثر متأهل‌ها خوشبخت‌ هستند.

 

فرآوری: پاک نهاد – بخش خانواده ایرانی تبیان
متاهل ها ،خوشبختی، سلامت روان، سیستم ایمنی، زندگی مشترک،ازدواج

 

 

برای پاسخ دادن به این سؤال که «چرا باید ازدواج کنیم؟» باید از چند منظر بدانیم اصلاً چرا ازدواج ضروری است؛ مثلاً اولین مورد این است که من و شما به عنوان یک جوان مجرد با چه هدفی باید ازدواج کنیم؟ متأسفانه با توجه به تغییر شرایط کشور اعم از اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نه تنها اهداف ریز و فرعی ازدواج تغییر کرده بلکه امروز حتی هدف اصلی و مهم ازدواج هم تغییر کرده است به طوری که اهداف فرعی و ریز هدف اصلی ازدواج را تحت‌الشعاع قرار داده‌است. در حقیقت وقتی هم امروز جوان ایرانی نظری خوب یا بد در مورد ازدواج می‌دهد به اقتضای برداشتی است که او بر اساس تغییرات به هدف ازدواج کردن رسیده است. مثلاً تغییرات باعث شده است که هدف اصلی ازدواج کردن در نظر او رفع نیازهای جنسی شود پس او تصمیم می‌گیرد نیازش را به شکل دیگری رفع کند و قید ازدواج را بزند. حالا ما باید برای یک جوان در مرز ازدواج و حتی یک جوان مجرد از سن ازدواج گذشته توضیح بدهیم که اصلا چرا باید ازدواج کنیم؟

مطالعات انجام گرفته توسط پژوهشگران دانشگاه ‌آكسفورد نشان داده كه افراد متاهلی كه در زندگی مشترك خود احساس خوشبختی می‌كنند، طول عمر بسیار بیشتری پس از جراحی قلب باز نسبت به افراد مجرد دارند

ما که هیچ، خلاف جریان طبیعت هیچ کس نمی‌تواند حرکت کند. اگر طبیعت جسم شما نفس کشیدن، غذا خوردن و تحرک است به عنوان یک انسان چند روز می‌توانید در مقابل این طبیعت وجودی مقاومت کنید؟ قطعاً در هر مورد چند ساعت تا چند روز و نه بیشتر! طبیعت آن چیزی است که ذات هر آفریده‌ای بر اساس آن شکل گرفته است. ازدواج و تشکیل خانواده جزو طبیعت ما انسان‌هاست. اگر غیر از این بود در ابتدای خلقت خداوند می‌توانست به راحتی سرشت زن و مرد را طوری پایه‌گذاری کند که بدون ازدواج تکثیر نسل کنند اما چطور طبیعت ما را رقم زد؟ با ازدواج اولین انسان‌ها. ازدواج باعث ماندگاری و بقای آدم و حوا شد. علاوه بر انسان، ما در بین سایر موجودات هم می‌بینیم که بقای آنها بر اساس طبیعتی به اسم ازدواج است. قطعاً بقا و تکثیر نسل از اهداف و آورده‌های ازدواج است، اما در این مبحث رویکرد ما صرفاً ازدواج بر اساس طبیعت و ذات آفرینش آدمی است تا بماند. این طبیعت در میان سایر موجودات اعم از حیوانات، گیاهان و سایر جانداران هم دیده می‌شود پس ازدواج طبیعت جهان هستی است که انسان نمی‌تواند و نباید در جهان به این بزرگی ساز مخالف بزند و طبیعت را حذف کند.

 

متأهل‌ها خوشبخت‌ترند

تعریف ما از خوشبختی با دیگری متفاوت است. اگر من خوشبختی را رفاه نسبی اقتصادی و کاری می‌بینم ممکن است دیگری خوشبختی را صرفاً در بچه‌دار شدن بداند و یک نفر سوم خوشبختی‌اش را محدود به مسافرت یا تملک کند. خلاصه اینکه خوشبختی نسبی است و معیارها و ملاک‌های خاص خودش را در ذهن هر فردی دارد، اما مهم این است که اگر ما از فردی پرسیدیم خوشبختی؟ او بر اساس همان معیارهای ذهنی و شخصی‌اش به ما جواب دهد که خوشبخت است یا نه. نتایج یک مطالعه در سال 2013 که در 17 کشور پیشرفته دنیا انجام شد نشان می‌دهد که «افراد متأهل بسیار خوشبخت‌تر از مجردها هستند». این یعنی اینکه در کشوری که ملاک دارایی، رفاه، شغل و سلامت در ایده‌آل‌ترین شرایط است و تقریباً همه از نظر اجتماعی و اقتصادی و سلامت در سطح عالی قرار دارند متأهل‌ها رضایت بیشتری از زندگی‌شان دارند اما چرا؟ مارتین سلیگمن، روانشناس برجسته دانشگاه پنسیلوانیا در این باره می‌گوید: ازدواج بیشتر از هر پیوند دیگری بین انسان‌ها، در خوشبختی آنها نقش دارد. ازدواج است که به زندگی افرد معنا می‌دهد به همین دلیل خوشبخت‌ترین افراد دنیا از میان افرادی هستند که ازدواج کرده‌اند. از طرف دیگر تحقیقاتی وجود دارد که در کشورهای مختلف دنیا با ادیان مختلف انجام شده است و نشان می‌دهد که مذهبی‌ها، معتقدین به وجود خدا و با‌ایمان‌ها احساس رضایت و خوشبختی بیشتری دارند. پس براساس تحقیقات کاملاً علمی و عینی اکثر متأهل‌ها خوشبخت‌ هستند.

 

متاهل ها از مجردها سالم ترند؟

قدیمی‌ها می‌گفتند آدم‌های متاهل نسبت به مجردها هم سالم‌تر هستند و هم بیشتر عمر می‌كنند، حالا هم تحقیقات نشان داده كه احتمالا این باور قدیمی درست است و در مورد اكثریت آدم‌ها صدق می‌كند. آخرین مطالعات انجام شده نشان داده كه سن اولین حمله قلبی در مردان مجرد پایین‌تر از مردان متاهل است و سن متوسط فوت بر اثر سكته قلبی و مغزی مردان و زنان متاهل بالاتر از سن متوسط زنان و مردان مجردی است كه به علت این سكته‌ها فوت می‌كنند. اما چرا؟

 

چرا متاهل‌ها بهتر هستند

دكتر فاگوندس می‌گوید: از قدیم در افسانه‌ها و روایت‌ها آمده كه اگر انسان‌ها نیمه گمشده خود را پیدا كنند، بیشتر عمر می‌كنند، شاید موضوع همان ازدواج باشد، در واقع شاید نكته اصلی سلامت افراد متاهل این است كه آنها حتی به خاطر همسر و فرزندان‌شان هم كه شده، بیشتر مراقب سلامت شان هستند.  در ضمن طبیعی است كه افراد متاهل به‌طور معمول هدفمندتر و منظم‌تر از افراد مجرد باشند. 

 

 مهم خوشبختی است

اما این‌ را یادتان باشد كه صرفا در دست كردن حلقه ازدواج شما را سالم نمی‌كند و به طول عمرتان نمی‌افزاید، مهم این است كه ازدواج همراه با خوشبختی می‌تواند عمری طولانی را برای شما به ارمغان بیاورد. مطالعات انجام گرفته توسط پژوهشگران دانشگاه ‌آكسفورد نشان داده كه افراد متاهلی كه در زندگی مشترك خود احساس خوشبختی می‌كنند، طول عمر بسیار بیشتری پس از جراحی قلب باز نسبت به افراد مجرد دارند و البته باید این را هم متذكر شد كه در این مطالعه مشخص شد افراد مجرد هم نسبت به افراد متاهلی كه زندگی مشترك مناسبی ندارند، پس از جراحی قلب باز، طول عمر بیشتری دارند. 

بررسی‌های روانشناسان نشان می‌دهد که ازدواج تأثیر بسیار عمیقی روی سلامت روان دارد و حتی تأثیر‌گذاری آرامش و سلامت روانی یک نفر از زوجین بر دیگری بسیار زیاد است

 دكتر كی‌كات گلاسر، مسئول انجام این تحقیق می‌گوید: یكی از دلایل احتمالی این موضوع این است كه زندگی مشترك بد و نابسامان باعث اضطراب مزمن می‌شود كه روی سیستم ایمنی حالت تضعیف‌كننده دارد و در كل باعث بروز بیماری‌های مختلف می‌شود... افرادی كه به‌طور معمول مشاجره و منازعه دارند سطح هورمون‌های استرس‌شان بالا می‌رود، زخم‌های‌شان دیرتر بهبود می‌یابد و عملكرد سلول‌های دفاعی آنها هم ضعیف‌تر است. جالب است بدانید كه در مطالعات ما مشخص شد در این مورد زنان آسیب‌‌پذیرتر از مردان هستند و سطح سلامت زنانی كه در یك زندگی مشترك نامناسب هستند از سطح سلامت شوهران آنها پایین‌تر است. 

 

زوج درمانی کنیم

وقتی حرف از سنت به میان می‌آید بسیاری از نسل جدید به تصور خودشان با تفکر مدرنی که دارند سریع اخم‌هایشان را درهم می‌کنند و اعتراض که چرا حرف از هر چیز می‌شود پای سنت را وسط می‌کشید! قبول! اصلاً حرف در مورد محاسن و اهداف ازدواج بهتر است با سند و مدرک علمی باشد که خیلی هم سنتی به نظر نرسد. مثلاً تحقیقات نشان می‌دهد که زوجین، زن و مرد متأهل در مقایسه با سایر افراد بهتر بیماری‌هایشان را درمان می‌کنند حتی زخم‌های متأهل‌ها بهتر و سریع‌تر از مجردها بهبود می‌یابد. رابطه خوب با همسر سیستم دفاعی بدن را به میزان قابل توجهی تقویت می‌کند. علاوه بر این بررسی‌های روانشناسان نشان می‌دهد که ازدواج تأثیر بسیار عمیقی روی سلامت روان دارد و حتی تأثیر‌گذاری آرامش و سلامت روانی یک نفر از زوجین بر دیگری بسیار زیاد است تا جایی که نتیجه یک مطالعه وسیع نشان می‌دهد متأهل‌ها کمتر در بیمارستان بستری می‌شوند و میزان مبتلایان به بیماری‌های روانی در میان متأهل‌ها بسیار اندک است. ازدواج سالم می‌تواند شما را از گرفتاری به بسیاری از ناراحتی‌های روانی از جمله افسردگی نجات دهد. البته جامعه‌شناسان هم معتقدند که اگر یک نفر دچار مشکلات رفتاری و آسیب‌های اجتماعی باشد و با فرد دیگری که ایده‌آل است ازدواج کند میزان خطاهای رفتار اجتماعی‌اش بسیار کاهش پیدا می‌کند.


منابع : افکار نیوز / سایت تحلیلی خبری 9 صبح

دوشنبه, 13 شهریور 1396 13:40

مذهب ابوریحان‌بیرونی چه بود؟

مذهب ابوریحان‌بیرونی چه بود؟

 

بیرونی، ابوریحان، محمد بن احمد، دانشمند برجسته ایرانی در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم بود. او نویسنده‌ای جامع الاطراف و صاحب آثار پرشماری در ریاضیات، نجوم، داروشناسی، کانیشناسی، جغرافیا و هندشناسی بوده است .

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان
مذهب ابوریحان‌بیرونی

 

 

درباره این‌که بیرونی به کدامیک از مذاهب اسلامی عقیده داشته است ابهام وجود دارد. در آثارالباقیة عن القرون الخالیة که به نخستین دوران فعالیت علمی او بازمی‌گردد، بسیاری از عبارت‌ها حاکی از گرایش عمیق او به تشیع است. گذشته از عبارت‌های دعایی معمول، که پی درپی درباره حضرت علی علیه السّلام و خاندان پیامبر به کار برده است، این دلبستگی او بخصوص هنگام ذکر تفصیلیِ واقعه و مراسم عاشورا و غدیرخم و واقعه مباهله آشکار می‌شود. [۱] [۲]

 

تباین با اعتقادات شیعه

بیرونی در جای دیگر [۳]از خداوند بخصوص برای شیعیان زیدی طلب حفاظت می‌کند، و ضمن اشاره به چگونگی شهادت زید بن علی ، او را باعنوان «امام» نام می‌برد (وَقَدْ قُتِلَ الامامُ زید بن علی...) [۴] با این حال، در جدولی که برای ذکر حوادث تاریخ اسلام ، به ترتیب زمانی از ابتدای هجرت تا روزگار خودش، تنظیم کرده، از زمان رحلت حضرت محمد صلی اللّه علیه وآله به بعد را با سه دوره « خلافت »، « امارت » و « امامت » مشخص می‌نماید [۵] و خلفای اسلام را به ترتیب ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی علیه السّلام و حسن علیه السّلام ذکر می‌کند، از بنی امیه با عنوان «ملوک» و از عباسیان با عنوان «ائمه» نام می‌برد. این عنوان‌ها با پافشاری شیعه بر این‌که خلافت/ امامت منحصراً به علی علیه السّلام و فرزندانش تعلق داشته تباین دارد.

 

تبیین مواضع شیعی و سنی

ظاهراً بیرونی مثل چند تن دیگر از علمای قرن چهارم، دلبستگی شدید به علی علیه السّلام و اهل بیت پیامبر را با پذیرفتن سه خلیفه اول و نیز تا حدی پذیرش عباسیان درآمیخته است؛ این شیوه نزد برخی از معتزله آن روزگار مثل صاحب بن عباد نیز آشکار بود. در کارهای بعدی بیرونی که پس از مهاجرت اجباری او به غزنه (در ۴۰۸) نوشته شده‌اند، دلبستگی او به تشیع نامحسوس تر است و این امر باتوجه به پایبندی شدید سلاطین غزنوی به تسنن عجیب نیست. برای مثال، ذکر عناوین کامل اسلامی در آثارالباقیه [۶] را می‌توان با صورت خلاصه آن‌ها در قانون مسعودی [۷] مقایسه کرد. با وجود این، بیرونی همچنان از خاندان پیامبر با احترام زیاد سخن می‌گوید و مواضع شیعی و سنی را در کنار هم عرضه می‌کند. مثلاً در بحثی درباره اوقات نماز ، [۸] نظریات عمر و امام جعفر صادق علیه السّلام را به دنبال هم می‌آورد. همچنین از معتزله در برابر تحریف دروغ آمیز عقایدشان دفاع می‌کند. [۹] او در عبارت غریبی از کتاب الجماهر فی الجواهر [۱۰] به مناسبت معرفی سنگ «خُماهن» (حجَرالدم) اشاره می‌کند که شیعیان گونه سفیدرنگ این سنگ را برای تمایز از مخالفانشان (نوا صِبُهُم) در نگین انگشتری خود به کار می‌برند و مخالفانشان از گونه سیاه رنگ این سنگ استفاده می‌کنند. بیرونی می‌افزاید که «من یک انگشتری با دو نگین از هردو رنگ برای فریفتن هر دو گروه (و اجتناب از منسوب شدن به هریک از دو گروه) داشتم». این عبارت بی شک نشانه بی رغبتی او نسبت به درگیری‌های فرقه‌ای است؛ اما این احتمال هم وجود دارد که بیرونی خواسته باشد به بی اعتنا بودن به گرایش‌های فرقه‌ای تظاهر کند تا انتقادهای موجود نسبت به آثار دوره جوانی خود را که بیانگر احساسات شیعی او بوده است خنثی کند.

پی نوشت ها:

۱. ↑ ابوریحان بیرونی، الاثارالباقیة عن القرون الخالیة، ج۱، ص۳۲۹، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ۱۹۲۳.

۲. ↑ ابوریحان بیرونی، الاثارالباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۳-۳۳۴،چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ۱۹۲۳.

۳. ↑ ابوریحان بیرونی، الاثارالباقیة عن القرون الخالیة، ج۱، ص۶۷، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ۱۹۲۳.

۴. ↑ ابوریحان بیرونی، ساقطات الاثار الباقیة عن القرون الخالیة،ص۳۳۱، تهران ۱۹۶۹

۵. ↑ ابوریحان بیرونی، ساقطات الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة، ج۱، ص۱۷ـ۲۵، تهران ۱۹۶۹).

۶. ↑ ابوریحان بیرونی، الاثارالباقیة عن القرون الخالیة، ج۱، ص۳۲۸ـ ۳۳۵، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ۱۹۲۳.

۷. ↑ ابوریحان بیرونی، کتاب القانون المسعودی،ج۱،ص۲۵۵-۲۵۷، حیدرآباد دکن ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵/ ۱۹۵۴ـ۱۹۵۶.

۸. ↑ ابوریحان بیرونی، رسائل البیرونی: افراد المقال فی امر الظلال، ج۱، ص۱۶۲، حیدرآباد دکن ۱۳۶۷/۱۹۴۸.

۹. ↑ ابوریحان بیرونی، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند، ج۱، ص۳، حیدرآباد دکن ۱۳۷۷/۱۹۵۸.

۱۰. ↑ ابوریحان بیرونی، الجماهر فی الجواهر، ج۱، ص۳۵۱ـ۳۵۲، چاپ یوسف الهادی، تهران ۱۳۷۴ ش).


منبع:

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «مذهب ابو ریحان بیرونی»، شماره۲۴۵۵.   

 

ریشه‌های ضد تفکر در سنّت حدیث‌گرایی اسلامی 

 

ایجاد تغییر در دنیای تفکر اسلامی، همواره امری دشوار بوده است، نه در برابر آنچه که یکسره باطل است، که این حسن است، بلکه حتی در مقابل افکار و اندیشه هایی که می توانسته زمینه مساعدی برای رشد فکری و فرهنگی ما باشد. 

 

رسول جعفریان
ریشه‌های ضد تفکر در سنّت حدیث‌گرایی اسلامی
 
 
بیشتر انرژی ما در طول قرون متوالی، صرفا مبارزه با «غیر» شده است، آن هم با برخی از دستاویزهای کلی که نباید بدعت در دین آورد. ریشه های این تفکر در کجاست؟

در بسیاری از تمدنها، اغلب دیوارهای بلندی در اطراف فرهنگ و مجموعه دانایی و دیگر سرمایه های فکری و رفتاری اقوام داخل آن تمدن کشیده شده، و گفته می شود که علت آن حفظ اصالت با جلوگیری از داخل شدن افکار و آراء جدید برای تخریب بنیادهای فرهنگی است. استدلالهای روشن و تکراری در این زمینه برای همه اقوام از قدیم تاکنون وجود داشته و دارد. در تمدن اسلامی هم این مسأله به طور جدی مطرح بوده و همواره جدال بین آنچه از خود دانسته می شده با آنچه بیگانه و بیرونی بوده، وجود داشته است.

این مسأله جنبه فرهنگی داشته و مبتنی بر نوعی نظریه پردازی فرهنگی ـ اجتماعی برای حفظ اصالت است، اصالتی که فرض می شود فرهنگ و هویت یک مردمی را حفظ می کند، مشروط به آن از بیرون چیزی داخل آن نفوذ نکند. اما طبیعی است که به پشتوانه های بیشتری نیاز دارد، و این پشتوانه ها می باید به گونه ای باشد که در حاق وجود افراد آن جامعه وجود دارد. باورهای دینی، یکی از آن جایگاه های مهم است. این که گفته شود، دین چنین دستوری داده و باید از هر آنچه در هر کجا هست و هویت ما را نشانه گرفته، پرهیز کرد. به هر روی، وقتی باور دینی چنین باشد، لاجرم باید از آن پیروی کرد.

در تمدن اسلامی، جدال بین آنچه فرهنگ اصیل دینی خوانده می شده، با هر آنچه متجاوز به این فرهنگ و بیگانه از آن بوده، در همه سطوح وجود داشته است. مبانی کلی آن به هر روی، این بوده است که اسلام یک دین برای سعادت بشر است، این سعادت وقتی تحقق پذیر خواهد بود که فکر بیگانه ای در آن نفوذ نکند. دین اسلام کامل است و نیازی به «غیر» ندارد. وقتی گفته می شد «الیوم اکملت لکم دینکم» و یا گفته می شد «تبیانا لکل شیء» این تصور به طور عادی وجود داشت که نیازی به داشت های دیگران نیست. 

این که اشاره شد منازعه مزبور در همه سطوح جریان داشته و دارد، بیش از همه در منازعه عقل گرایان و نص گرایان تبلور یافته است. جدال با فرهنگ یونانی یکی از مهم ترین مظاهر این وضعیت در طول تاریخ تفکر اسلامی بوده است. موضع گیری له یا علیه کلام که در برخی از ادوار بسیار شدید بوده و حتی اکنون نیز وجود دارد، نشأت گرفته از همین تعارض و جدال است. متهم کردن فرقه ها یکدیگر را به بیگانه گرایی، نکته ای که در بسیاری از کتاب های ملل و نحل اسلامی آمده، در همین چهارچوب است. گاهی عرفان متهم به ریشه داشتن در افکار مسیحی یا حتی جریانی از یونانی گرایی شده، گاهی گرایشی منبعث از یهودیت دانسته شده، گاهی مذهبی متأثر از زرتشتی گری شده، و... در همه اینها، بحث بر سر این است که ما هرچه لازم است داریم و نیازی به بیگانه نداریم . 

شرح و بسط این جدال و شکل های مختلفی که از آن در تاریخ تفکر اسلامی بروز کرد، مسلما نیاز به بررسی دقیق تر متون کهن اسلامی به خصوص ردیه نویسی ها دارد. شکل گیری «اهل حدیث» و مقابل آن «اهل رأی» یکی از صحنه های جالب این جدال است. روش های استدلال آنان در این زمینه، نوع تبیینی که داشتند و مثالهای جالبی که در این باره می زدند، همه مهم هستند. بخشی از این مسأله در کلیت دین، بخش مهمی به تدریج در شریعت و فقه و سپس در مسیر مجادلات کلامی خود را نشان داد. اهل حدیث، تکاپوی زیادی برای تعریف خود به عنوان پایه و اساس دین کردند و سعی نمودند با بهره گیری از همین روش که دیگران بیگانه گرا هستند، آنها را از میدان بیرون کنند. در بخش فقه، یکی از کسانی که بیشترین آسیب را دید و حرف شنید، ابوحنیفه به عنوان یکی از استوانه های مکتب رأی در فقه است. حجم دشنامهایی که به وی داده شد و اساس آنها این بود که او حدیث را قبول ندارد و به عقل و مصلحت اندیشی بیش از حدیث پایبند است، بسیار زیاد و نمونه هایی در شرح حال وی در تاریخ بغداد آمده است.

به نظرم یکی از کتابهایی که می تواند به فهم شکل گیری مسیر این تعارض و جدال کمک کند، کتاب «ذمّ الکلام و اهله» شیخ الاسلام ابواسماعیل هروی م 481 است. این کتاب که در شش مجلد به چاپ رسیده است، اساسا برای بیرون راندن جریان «رأی گرا» و تثبیت جریان سنت گرا به سبک کارهای اهل حدیث نوشته شده است. نویسنده، در ابواب مختلف این کتاب، بسیاری از اظهار نظرهای جزئی در این باره را از حدیث و اثر و دیدگاه های صحابه و تابعین و علمای بعدی آورده و مصادیق زیادی را نشان داده است. موضع کلی، دفاع از مکتب حدیث و بر این پایه است که همه چیز در قرآن و سنت یافت می شود و هیچ نیازی به رأی و نظر وجود ندارد. در این زمینه، به آنچه ممکن بوده استدلال شده تا نشان داده شود خلوص فکر دینی به پیروی از حدیث و اثر و سخنان سلف است. آنچه ذیلا می آید مرور بر دو جلد از این کتاب است که پایه های اولیه شکل گیری این نزاع را نشان می دهد. شاید یکی از کلیدی ترین مفاهیم در این زمینه، مفهوم بدعت باشد. ضمن آن که همه فرق روی این که اصل آن مذموم است تردید ندارند، اما همواره در تبیین مصادیق آن با یکدیگر اختلاف نظر داشته اند. 

شیعیان، به رغم آن که وارث میراث عقلی خاص خود هستند و به علاوه سرمایه برخی دیگر از فرقه های عقل گرای دنیای اسلام را که زیر دست و پای سنت گرایی افراطی غزالی له شد، در اختیار دارند، باز و همچنان تحت تأثیر این نگرش هستند و چندین بار به صورت موج های قوی تحت عنوان اخباری گری و عناوین مشابه، علیه همین مقدار عقل گرایی محدود هم شورش کرده اند. قابل پیش بینی نیست که بعد از هم چه اتفاقی خواهد افتاد

هروی، بحث را چنین آغاز کرده است که پس از نزول آیت «الیوم اکملت لکم دینکم»، هر آنچه احداث شده «احدث» بدعت و نادرست است. او می گوید من در خانه احمد بن حسن بزار فقیه حنبلی در ری از او شنیدم که می گفت: هر آنچه بعد از نزول این آیه حادث شده، فهو فضل و زیادة و بدعة. (ذم الکلام، ج 2، ص 17 ـ 18). به عبارت دیگر مطالبی که بعد از این به عنوان دین آمده، همه بدعت و زیاده بر اصل است.

پشتوانه این سخن، این حدیث منسوب به حضرت رسول (ص) بود که فرمود: علم سه بخش است: آیة محکمة، سنة قائمة و فریضة عادلة». به نظر نویسنده، این روایت، نوعی انحصار را می رساند و این که چیزی به عنوان علم، جز این وجود ندارد. (همان، ص 20). 

بدنبال آن، روایات و اقوال و دیدگاه های فراوانی است که در حول و حوش مفهوم «بدعت» شکل گرفته و هر آنچه را جز دین است، مردود شمرده است: من أحدث فی أمرنا ما لیس منه، فهو رد» این هم منسوب به رسول خدا (ص) است. (همان، ص 25). این مسیری بود که در میان متدینین، سنت گرایان و محافظه کاران دینی وجود داشت و بعدها در برخی از مذاهب اسلامی، مانند مشی اهل حدیث و حنابله و حتی تا مقدار زیادی اشاعره و دیگران راه خود را ادامه داد. فرد برجسته این «غیر» که تهدیدی برای «فرهنگ خودی دینی» بود، تفکر یونانی بود. تفکری که جریان معارض با آنچه گذشت، به آن اعتنا کرد و بخش هایی را وارد «فرهنگ خودی» کرد. آثاری مانند همین ذم الکلام و نوشته هایی مانند آثار غزالی و بسیاری دیگر، در مواجه با این غیر نوشته شد. غزالی رسما می گفت آنها که تحت تاثیر فلسفه یونانی هستند «تجمّلوا باعتقاد الکفر» با اعتقاد به کفر خود را زینت داده اند. (تهافت الفلاسفه، ص 41). 

چارچوبی که در کتاب ذم الکلام، با همه طولانی بودنش دنبال شده، همین است که مخاطبان را از «بدعت» پرهیز داده و بگوید که به جز آنچه دین است، نباید سراغ هیچ امر دیگری بروند. وجهی از این ماجرا تکیه روی یک تجربه تاریخی در باره امم پیشین است. به باور این گروه، امت های قبل، دقیقا به خاطر رعایت نکردن این امر، منحرف شده و از «طریقه مستقیمه» فاصله گرفتند. در حدیث منسوب به رسول ص آمده است که انحراف امت های قبلی به «کثرت پرسش» بود: فإنما هلک من کان قبلکم بکثرة سؤالهم» (ذم الکلام، ج 2، ص 32). «فإنما أهلک الذین من قبلکم، کثرة مسائلهم، واختلافهم علی أنبیائهم» (ص 41). روایت دیگری خشم رسول ص را از این که دیده است مسلمانان در مورد قرآن تنازع دارند، بیان کرده است (ص 52). معنای آن این است که اختلاف نظر، حتی در شناخت معانی آیات قرآن هم مصداق خروج از دایره ایمان محسوب می شود، بنابرین پرسش از آیات هم نباید کرد، چیزی که آن را مصداق جدال فی آیات الله می دانند که در خود قرآن هم نهی شده است.

چندین طریق در نقل روایتی که نشان از اختلاف اصحاب در باره «قدر» و دیدن این صحنه توسط حضرت و انکار آن آمده، در این کتاب، طی صفحات متوالی از مجلد اول ذم الکلام نقل شده است. یک روایت این است: حضرت رسول (ص) دیدند یکی به این آیه و دیگری به آن آیه تمسک می کند، آن وقت صورت حضرت قرمز شد و فرمود: آیا شما بدین دستور داده شده اید؟ هر چه به شما گفته اند، پیروی کنید و هرچه نهی شده اید، نهی شوید (ص 56). این روایت به قدری با نقلهای متفاوت و عبارات مختلف آمده که نشان می دهد آن کسی یا کسانی که آن را شکل داده اند، سعی کرده اند راه بر هر نوع بحثی در دین و قرآن ببندند: «نحن نتنازع فی شیء من الدین» ما در امری از امور دین با هم منازعه داشتیم که حضرت وارد شد و ... (ص 64). به شهادت همین کتاب، هرچه طرق و کیفیت این نقل جلو می رود، متن مفصل تر و با جزئیات بیشتری راه اندیشیدن را سد می کند. 

در روایتی دیگر، انحراف در بنی اسرائیل به این سبک بوده است که «سبایا الامم» زیاد شدند و «قالوا فیهم بالرأی»(ص 75)، این نسل از کنیززادگان، در امر دین به رأی نظر دادند و آن دین از بین رفت. این وصف الحال دوره ای از اواخر قرن اول و بعد قرن دوم است، که تازه مسلمانان یا بچه های زنان اسیر که به عنوان کنیز به میان عربها آمدند، و شروع به اظهار نظر در امر دین کردند. 

در حدیثی دیگر رسول ص از روزگاری سخن می گوید که قرآن خوانده می شود، اما «یشتغلون بأهل البدع» (ص 79). مردم ضمن قرآن خواندن، سرگرم آموختن از اهل بدعت هستند. آنها که نوآوری در امر دین دارند. یا به عبارتی آنچه در دین نبوده، وارد آن می کنند. این نگاه در روایت دیگر، از این زاویه آمده است که گرفتن هر نوع کتابی با کتاب خدا، ممنون است، و این کار ی است که در گذشته اهل کتاب کردند: «أناس من أهل الکتاب من قبلکم، قد کتبوا مع کتاب الله کتبا، فأکبوا علیها و ترکوا کتاب الله» (ص 80).

افرادی که صاحبان فکر جدید و متفاوت هستند، همان «ائمة المضلین» هستند، آنها که صاحب رأی هستند، کتاب مع کتاب الله دارند. در حدیث منسوب به رسول (ص) این ائمة المضلین، بیشترین نگرانی آن حضرت بر امتش هستند (ص 85). اینها کسانی هستند که «یُضلّون الناس بغیر علم» (ص 88) «بغیر علم، یعنی بغیر از حدیث؛ چون علم، همین حدیث است. 

شکل دیگر این حدیث این است که بدترین شخص برای امت «منافقی» است که «یتکلم بالحکمة» اما در اصل «یعمل بالفجور» (ص 96). استفاده از کلمه «حکمت» در این روایت، قدری تاریخ این جمله را دیرتر می کند.

در حدیثی دیگر رسول ص از روزگاری سخن می گوید که قرآن خوانده می شود، اما «یشتغلون بأهل البدع» (ص 79). مردم ضمن قرآن خواندن، سرگرم آموختن از اهل بدعت هستند. آنها که نوآوری در امر دین دارند. یا به عبارتی آنچه در دین نبوده، وارد آن می کنند. این نگاه در روایت دیگر، از این زاویه آمده است که گرفتن هر نوع کتابی با کتاب خدا، ممنون است، و این کار ی است که در گذشته اهل کتاب کردند: «أناس من أهل الکتاب من قبلکم، قد کتبوا مع کتاب الله کتبا، فأکبوا علیها و ترکوا کتاب الله» (ص 80).

تعبیر «منافق علیم» (ص 97) یک ترکیب، برای کسانی است که آگاهند، اما در واقع منافق هستند. دین را باور ندارند و سعی می کنند از بیرون مطالبی را آورده به اسم دین عرضه کنند. این حکایت اوائل بلکه اواسط قرن دوم است. «المحدثات المخالفات» و «تزیین الضالات المضلات» و «الاهواء المغویات» و «تحریف المحکمات» هم در روایتی دیگر از همین دوره، به رسول ص منسوب شده است (ص 100). گاهی صورت این روایت به قدری مفصل تر و متفاوت تر می آید که آدم به حیرت می افتد که چه اتفاقی افتاده است! (ص 101 ـ 102). 

در روایتی دیگر «تشقیق در کلام» یعنی سخنرانی کردن و به اصطلاح زیاده حرف زدن در دین نهی شده و این هم به عبارات مختلف آمده است: شرار امتی الذین ... یتشدقون فی الکلام» (ص 116 ـ 117). «ان الله یبغض البلیغ من الرجال» (ص 118) و خطبه سرایی «تشقیق الکلام او الخطب من الشیطان» (ص 114) از مواردی است که مذمت شده، چون هر آن احتمال می رود شما مطلبی اضافه تر از آنچه در «سنت» رسیده بیان کنید!

هروی در ادامه حدیث «حسبنا کتاب الله» عمر را هم در زمره همین نهی از «غیریت» آورده است، این که رسول الله تب دارد و هذیان می گوید، البته با همین عبارت: ان رسول الله لوجعٌ، و عندکم قرآن، حسبنا کتاب الله» (ص 141). در اینجا بحث بر سر نوشته ای از خود رسول خدا بود که به کمک آن، امت، پس از وی گمراه نشود، اما همین مقدار هم مورد تحمل عمر که تنها روی قرآن تکیه داشت، نبود. مصحح در پاورقی در باره این روایت نوشته: متفقٌ علیه، رواه البخاری و.... در متن و صفحات بعدی، شکل های دیگری از این روایت هم نقل شده است. مولف در بابی دیگر در مجلد دوم (ص 45ـ 50) روایت تند حضرت، مربوط به کسانی که تکیه داده و می گویند ما نیازی به چیزی جز قرآن نداریم را آورده است. این روایات در مذمت کسانی است که سنت و حدیث را کنار می گذارند و فقط قرآن را قبول دارند. در واقع آن روایت، به طور روشنی مقابل شعار حسبنا کتاب الله است. حتما در اینجا باید توضیح داد که میان موضع عمر، موضع حدیث گرایان بعدی، و این نقلها، چگونه بوده است. اهل حدیث، قرآن و حدیث را قبول دارند، اما عمر به این مسأله باور نداشت، و ضمن تکیه بر قرآن، رأی خود را ترجیح می داد. باید روشن شود که عمر اهل رأی است یا اهل حدیث. به هر حال، نگاه تثبیت شده تحت عنوان «اهل حدیث،، نظریه عمر نبود، بلکه نظر متأخری بود که سنت را پذیرفت، آن را قاضی بر کتاب و مفسر آن دانست و روزگاری شد که حدیث اصل و قرآن به رغم احترامی که داشت، فرع شد، هرچند در کل، منبع همین دو بود.

احادیث دیگری که نهی از جدال و مراء در قرآن کرده، (ذم الکلام: ج 2، ص 11) یا روایاتی که از «ضرب القرآن بعضه ببعض» برای فهم آن کرده، باز از مستندات هروی، در باره جلوگیری از تأمل زیاده در قرآن و طبعا استخراج مطالب نوینی است که ممکن است دیگران به گوششان نخورده باشد. (ذم الکلام: ج 2، ص 13). کسی که مطلب دروغِ باطلی بگوید، و آن را بر خدا بندد، دین ندارد: «إنه لا دین لمن دان بفریّة باطل، ادعاه علی الله» (2/19) . 

این سخن ضمن مبحثی است که کسانی در باره قرآن بحث می کنند، اما با هم اختلاف دارند، و لا جرم یکی از آنها خلاف می گوید. اینجا گفته می شود هر نوع جدلی در قرآن به معنای این است که یکی از آنها، نظرش باطل است.

مشی ابواسماعیل هروی در این کتاب، به تدریج به سمت تأکید بر سنت و مرام اهل حدیث است، چنان که از احمد بن سنان نقل کرده که گفت: «لیس فی الدنیا مبتدعٌ الاّ و هو یُبغض اهل الحدیث». (2/72). تمام کسانی که می کوشند نوعی نوآوری فکری حتی در حوزه تفسیر دین داشته باشند، از نظر این نگرش، مبتدع هستند، کسانی که آنها هم، متقابلا با اهل حدیث دشمنی می کنند. آنهایی که از «سماع الحدیث» بدشان می آید، از «اهل الالحاد» هستند. (2/73).

یکی از ابواب مهم برای این مسأله، یعنی مبارزه با تفکری خارج از چارچوب آنچه دین شناخت می شود، طرح تقابل «حدیث» و «رأی» است. اصحاب الرأی عنوانی است که اهل حدیث، برای تمام کسانی که اندکی عقل خود را به طور مستقل استفاده می کردند، بکار می بردند. البته به طور معمول، گفته می شد، جایی که نص هست، جای رأی نیست، اما دایره کار از این وسیع تر شد. 

اتفاقی که افتاد بود این بود که اوائل قرآن مبنا بود، اما وقتی مواردی یافت می شد و یا سوال می شد که در قرآن حکمش نبود، به حدیث تمسک می شد. به تدریج، حدیث هم چندان فراوان یا در دسترس نبود که پاسخگوی همه مسائل نبود، طبعا «رأی» می آمد. اینجا بود که اهل حدیث برآشفتند. این حدیث را نگاه کنید، دقیقا برای روشن کردن این سیر قابل استفاده است، جالب است که به رسول ص منسوب شده است: «عن ابی هریره، قال: قال رسول الله ص: تعمل هذه الامة برهة بکتاب الله، ثم تعمل بعد ذلک برهة بسنة رسول الله، ثم تعمل بعد ذلک برهة بالرأی، فاذا عملوا بالرأی فقد ضلوا». (2/95). تقسیم بندی تاریخی است که در این نقل عرضه شده است.

در روایتی دیگر از میان هفتاد و چند فرقه ای که بعدها پدید خواهد آمد، بدترین آنها «قوم یقیسیون الامور برأیهم» است که کارشان حلال کردن حرام خدا و به عکس است. (2/96). 

ماهیت «رأی» به عنوان مفهومی در نقطه مقابل «حدیث» که غالبا مورد مذمت قرار گرفته، اگر نه بالفعل، بالقوه، از ارزش عقل و دایره نفوذ آن می کاهد و مانع از تأمل و تدبر می شود. این نکته تمدنی این روال در برخورد با عقل، فرهنگهای دیگر و راه های تازه برای فهم است. 

مسلما نمی توان تدبر بدون اختلاف نظر داشت، چه قرآن باشد، چه مسائل دیگر دینی، اما این نظر اساسا با تفکر حتی در باره قرآن ضدیت دارد. مشکل ترس از این است که کسی نکته ای تازه بگوید. 

شمار روایاتی که از زبان رسول ص عنوان «رأی» یا «اهل رأی» در آمده شک و شبهه بلکه یقین آدم را به ساختگی بودن آنها بیشتر می کند: «من قال بالرأی اتهمنی بالنبوة» (2/98). «من تکلّم فی الدین برأیه، فقد اتّهمه» (2/99). «من قال فی دیننا برأیه فاقتلوه» (1/100). 

متهم کردن به رأی گرایی در اواخر قرن دوم، عمدتا به نقد ابوحنیفه و دیگر اصحاب رأی عراق باز می گشت، کسی که متهم بود به احادیث وقعی نمی نهد، و رأی خود را ترجیح می دهد. اما پیشینه «رأی گرایی» از این بیشتر است. هرچه هست، در دل این رأی گرایی، نوعی استقلال نظر فارغ از متن دین یا آنچه منتسب به خداست، وجود دارد. حتی توان گفت، عمر با شعار حسبنا کتاب الله، و نفی حدیث، قصد داشت «رأی» خود را به عنوان حاکم و بر اساس مصلحتی که می بیند، اعمال کند. این نظر او که «رأی» خود را کنار «قرآن» بگذارد، توسط حدیث گرایان پذیرفته نشد، و زمانی که حدیث احیا شد، آنها به جدال با رأی گرایی پرداختند. مسروق می گوید: کتب عمر بالقضاء. عمر حکمی کرد. من نوشتم: هذا ما أری الله عمرا، این چیزی است که خدا به عمر نمایانده است. عمر گفت: امحه، آن را محو کن و بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم: هذا ما ما رأی عمرا، فإن یک صوابا فمن الله، و ان کان خطأً فمن عمر» (2/103).

دست جعل در حوزه «رأی گرایی» آن هم توسط اهل حدیث که همه چیز حدیث دست خودشان بود، سبب شد تا از زبان عمر هم نه یک جمله، که خطبه ای علیه رأی ساخته شود: أیها الناس! ألا إن أصحاب الرأی أعداء السنة» (2/104). این در حالی است که خود عمر به «سنت» به معنای «حدیث» باور نداشت، و از آغاز بر این باور بود که کنار «کتاب» رأی حاکم مهم است، و حدیث را هم، آرای رسول ص می دانست. 

در روایتی دیگر «تشقیق در کلام» یعنی سخنرانی کردن و به اصطلاح زیاده حرف زدن در دین نهی شده و این هم به عبارات مختلف آمده است: شرار امتی الذین ... یتشدقون فی الکلام» (ص 116 ـ 117). «ان الله یبغض البلیغ من الرجال» (ص 118) و خطبه سرایی «تشقیق الکلام او الخطب من الشیطان» (ص 114) از مواردی است که مذمت شده، چون هر آن احتمال می رود شما مطلبی اضافه تر از آنچه در «سنت» رسیده بیان کنید!

اما در خصوص امام علی (علیه السلام)، ایشان در باره آنچه از رسول (صلی الله و علیه وآله) در حوزه شریعت دیده بود، اصرار داشت و رأی را بر آن ترجیح نمی داد. ایشان گفت: رأی، ایجاب می کند که شستن باطن پا در وضو بهتر است، اما من دیدم که رسول ص فقط ظاهر و روی پا را مسح می کرد: «لولا أنی رأیت رسول الله ص یمسح ظهورهما، لظننت أن بطونهما أحق» (2/108). 

در تمام این موارد نفی رأی برابر نص، در حوزه دین و به طور روشن برخی از احکام فقهی بود، اما یادمان باشد که دایره بحث به «دین» ختم نشد، و اساسا آنچه در پی آمد، نظر دادن و تفکر کردن و طرح مباحثی در زمینه سایر دانش های بود که از دید کسانی که دین را صاحب نظر و رأی در تمام حوزه های انسانی و اجتماعی می دیدند، کاری نادرست می آمد. اساس تفکر اهل حدیث همین بود، هرچند مثالهای واضح و روشن، بیش از همه علیه ابوحنیفه در فقه، و علیه معتزله در کلام بود. 

باید نگرانی های اهل حدیث را درک کرد. به نظر می رسد آنان، از کثرت اجتهاد هراسان بودند و حتی نسبت به اجتهادات صحابه و اختلاف نظرهایی که داشتند، حالت گریز به خود می گرفتند. چون ذهن ساده آنها راهی برای جمع میان اختلافات پدیده آمده ی ناشی از اجتهاد نداشت. طبعا امکان صرف نظر کردن از همه آنها نبود، اما تلاش این بود که یک وضع تثبیت شده را ایجاد کنند و واهمه از اجتهاد را به خصوص وقتی با ابزارهای مصلحت صورت می گرفت، در دلها ایجاد کنند. روند این نوع اخبار و ترتیبی که هروی در ذم الکلام به آنها داده، همین است. 

چنان که اشاره شد، عنوان «رأی» در قرن دوم هجری، و به خصوص پس از مکتب ابوحنیفه، به طور خاص، در فقه و فتاوی مربوطه بود. البته می شود حدس زد که در قرن اول هم کسانی بر اساس رأی نظر می داده اند. هروی در این کتاب، بارها اقوالی در این زمینه علیه رأی آورده است. ابن عباس گوید: «انی اخاف أن أتکلّم برأی» (2/124). عبدالله بن عمر: لا تَفتِ الاّ بقرآن ناطق او سنّة ماضیه». (همان)، و عبدالله بن مسعود گوید هر کسی که در هر چیزی فتوا دهد، مجنون است! (2/125)، و این که «یحدث قوم یقیسون الامور برأیهم» (2/129). 

این اختلاف بر سر رأی در فقه، در حوزه «شریعت» یا آنچه شریعت پنداشته می شد، در این بود که آیا باید صرفا بر اساس «حدیث» عمل کرد یا می شود مسائل را با «رأی» حل کرد. اهل حدیث، با چیدن این نقلها کنار هم، تمام تلاش خود را برای حذف «رأی» و نظر بکار گرفتند. در آن صورت باید به نص و «حدیث» توجه می شد، چیزی که سبب می شد، فردی را که مطابق سنت عمل می کند، نه رأی، «سنی» بنامند، کسی که راهش درست است و راه جز او انحراف و بدعت. 

از این به بعد، نمونه هایی در باره اجتهاد های مختلف در باره مسائل دینی ارائه می شود، اجتهادهایی که به قولی یکی از طرف های درگیر در بحث، یکی به قول رسول ص استناد می کند، اما دیگری «رأی» خود را می آورد. مثل نزاع ابوالدرداء با معاویه بر سر موردی که اولی آن را ربا می داند و می گوید از پیامبر ص شنیده، و معاویه را متهم می کند که به رأی خو دعمل کرده است. (2/136). 

در لابلای این نقلها که موارد اختلافات اجتهادی ـ نصی صحابه را نشان می دهد، این روایت هم از رسول ص نقل می شود: لا تفتوا برأیکم. (2/141). ترکیب عبارت به زمان آن حضرت تناسب ندارد و بیشتر به دوره اختلافاتی بر می گردد که فتوای به رأی باب شده است. 

یکی از مواردی که همواره در ذهن محدثان از جمله همین هروی بود، این بود که رسول الله ص در حج، متعة الحج و وصل کردن عمره تمتع به حج تمتع را جایز شمرده بود، اما عمر مخالفت کرده بود. این را نمونه ای از تقابل «رأی» با «نص» تلقی می کردند: تمتعنا مع رسول الله ص فقال فیها رجل رأیه ما شاء» (2/167). راوی نتوانسته به نام آن مخالف تصریح کند، و فقط عنوان «رجل» آورده است، در حالی که او کسی جز عمر نیست.

یک مرحله زمانی که گذشت، «آراء السلف» هم در کنار «حدیث» به عنوان یک منبع مقدس، قرار گرفت، تا کمبود حدیث را جبران کند. این بار مخالفت رأی با «آراء السلف» هم، یک جرم محسوب می شد: « قال الاوزاعی: علیک بآثار من سلف، و ایاک و آراء الرجال و إن زخرفوها بالقول». (2/173). 

مواضع تند علیه «رأی» به حدی بود که گفته می شود: ثلاث لایقبل «الشرک، و الکفر، و الرأی» (2/174). اکنون توصیه این بود که «علیکم بالاثار، و إیاکم و الرأی» (2/178).این جا آثار به معنای مجموعه حدیث و اثر است، دوره ای که نه فقط حدیث رسول ص که سخن و فعل صحابی و حتی تابعی حجت دارد، حتی نوع ضعیف آن: شریک بن عبدالله نخعی: أثرٌ فیه بعض الضعف، أحب الیّ من رأیهم (2/179) «ضعیف الحدیث خیر من قویّ الرأی» (همان، 180). آن قدر از این قبیل تعابیر در این بخش از کتاب هروی آمده است شمارش آنها و ذکرش دشوار است. در توصیه به پیروی از آثار و دوری از رأی اشعاری هم سروده شده است (2/193 ـ 194). نفی «قیاس» هم که مفهومی در کنار «رأی» بود، در عبارات دیگری آمده است. (2/200 ـ 201). عطاء می گفت: «لیس الدین الرأی، و لکنّه السمع» (2/208). دین «رأی» نیست بلکه همه چیز بر اساسا شنیدن یعنی روایت یا اثر است.

این گزارشی از دو جلد کتاب ذم الکلام ابواسماعیل هروی بود که به سبک اهل حدیث تدوین شده و پشتوانه آثاری بود که پیش و پس از آن به عنوان «السنة» نوشته می شد، آثاری که می کوشید دین درست را عبارت از همان آیات و احادیث مورد قبول اهل حدیث در چارچوب نگاه سنی و بویژه شاخه عثمانی عرضه کند.

بنده در اینجا قصد نداشتم این مطالب را برای رسیدن به نوعی نگرش در باره بحث کلام اسلامی یا روشن کردن مبانی مکتب رأی و اهل حدیث طرح کنم، هدف ارائه نوعی نگاه معرفتی بود که در یک دوره مشخص، آن هم قرون اول و دوم، در حوزه عقل گرایی در دنیای اسلام پدید آمد و تأثیر منفی جدی روی تمدن اسلامی از بابت ضعف تفکر و اندیشه و داشتن نگاه منفی به هر نوع نوآوری داشت.

حجم روایاتی از این دست، در همین کتاب، به قدری فراوان است که به خوبی می توان تأثیر آن را روی نسل اهل حدیث و سنیان ارتدوکس دریافت، تأثیری که سبب شد آنها به هر تلاشی دست بزنند تا مقابل «غیر» بایستند، و اجازه ورود افکار جدید را به مجموعه دانایی و فرهنگ و آداب و عادات ندهند. 

این سیستم فکری با غزالی تقویت شد. در واقع، غزالی از زوایای مختلفی در فرهنگ اسلامی سنی و حتی شیعی نقش داشت، اما این بخش از آن، یعنی مبارزه با فلسفه یونانی و غیریت فرهنگی، یکی از وجوه اصلی تفکر او بود. احیاء علوم الدین او برای تصفیه غیر و متکی کردن همه چیز به داشت های خود بود. 

قدم بعدی را در این زمینه، ابن تیمیه برداشت، به طوری که او حتی منطق را هم که غزالی می پذیرفت رد کرد. مشی کلی فکر او، حرکت در همین چارچوب بود، و مبارزه اش با دیگر ملل و نحل، بر اساس نظریه خلوص گرایی بود. این رویه، بر اساس همان نگاه اهل حدیث بود، این که همه چیز در دین هست، و نیازی به «غیر» نیست. 

تعبیر «منافق علیم» (ص 97) یک ترکیب، برای کسانی است که آگاهند، اما در واقع منافق هستند. دین را باور ندارند و سعی می کنند از بیرون مطالبی را آورده به اسم دین عرضه کنند. این حکایت اوائل بلکه اواسط قرن دوم است. «المحدثات المخالفات» و «تزیین الضالات المضلات» و «الاهواء المغویات» و «تحریف المحکمات» هم در روایتی دیگر از همین دوره، به رسول ص منسوب شده است (ص 100). گاهی صورت این روایت به قدری مفصل تر و متفاوت تر می آید که آدم به حیرت می افتد که چه اتفاقی افتاده است! (ص 101 ـ 102). 

این نکته نه فقط به خاطر ابن تیمیه، بلکه به جهت نگاهی که از اول در بدنه فرهنگ اسلامی طراحی شده بود، سبب شد تا دیوارهای بلند و استواری در اطراف کشیده شده، و به طور مدوام، افرادی که از آن تخطی می کنند، متهم به بی دینی و کفر شوند، حتی اگر به شریعت و آداب اسلامی وفادار هستند. 

این نگاه در میان متدینان، با هر مذهب و مرامی می توانست باشد، جز آن که مثلا سنت معتزلی و بعد شیعی، تا حدی در این زمینه، بازتر می اندیشید، اما آن هم غالبا در دایره ای از رهبران فکری آن بود، و الا عامه مسلمانان و واعظان، تقریبا در همان مسیر عمومی که متأثر از فضای اهل حدیث بود، حرکت می کردند. 

هنوز هم این تمایل در عمق سنت فکری اسلامی، به طور جدی هست، و کافی است شما اشارتی داشته باشید که ما نیاز به دانش های متفاوت دیگر هم برای تکمیل سرمایه های علمی خود داریم، در آن صورت خشم و غضبی بر چهره این افراد ظاهر خواهد شد که شما به عنوان یک فرد منحرف و وابسته به غیر و بیگانه، مشغول تخریب پایه های فرهنگ خودی هستید، و یا مثلا گفته اید که آنچه در دین یعنی قرآن و سنت و اجماع آمده، نادرست است. 

اغلب کلمه «عقل» در جمع این چهار منبع دین، یعنی عقل به علاوه قرآن و سنت و اجماع، کارآیی لازم را ندارد و معمولا و چندان به آن بها داده نمی شود. این تمایل جدی، در این چهار قرن اخیر، دیوار قلعه مانندی را که برابر نفوذ افکار بیرونی بوده، استوار کرده، و اجازه شکسته شدن آن را به هیچ روی جز در موارد بسیار اندک و ضروری نداده است. 

تقریبا می شود گفت انرژی بسیاری، صرفا صرف این شده است که گفته شود ما نیاز به افکار دیگران و سرمایه های علمی رایج در دیگر بلاد هم داریم. با این حال، در هر مرحله، با هر نوع اقدامی که در این زمینه بوده، مخالفت می شده و جز به ضرورت، آن هم آبشخوری در حد نفس کشیدن، اجازه افتتاح نمی یافته است. 

 

جالب است که شیعیان، به رغم آن که وارث میراث عقلی خاص خود هستند و به علاوه سرمایه برخی دیگر از فرقه های عقل گرای دنیای اسلام را که زیر دست و پای سنت گرایی افراطی غزالی له شد، در اختیار دارند، باز و همچنان تحت تأثیر این نگرش هستند و چندین بار به صورت موج های قوی تحت عنوان اخباری گری و عناوین مشابه، علیه همین مقدار عقل گرایی محدود هم شورش کرده اند. قابل پیش بینی نیست که بعد از هم چه اتفاقی خواهد افتاد. (مکه / هشتم شهریور = هشتم ذی حجه، 1396)


 

آیا این آیه درباره علی (علیه‌السلام) است؟!

آقای حسن حسین ‌خواه طی نامه‌ای از ما‌ سـؤالاتی‌ نـموده‌ اسـت که تدریجا درضمن چند شماره به پاسخ آنها مبادرت می شود.

آیا آیه «الیوم اکملت‌ لکـم» درباره علی نازل شده است؟

 

بخش قرآن تبیان
آیا این آیه درباره علی (علیه‌السلام) است؟!

 

 

نام برده در توضیح خود چنین می نویسد دانشمندان شیعه‌ و بسیاری از سـنیان معتقدند‌ که‌ آیه ی (الیـوم اکـملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم‌ الاسلام دینا»

«امروز دین شما را تکمیل کردم؛و نعمت خود را درباره شما بپایان رساندم‌ و اسلام را بعنوان دین برای شما‌ انتخاب نمودم) در روز «غدیر» نازل گردیده ‌است،در صـورتیکه آغاز و پایان آیه ی مزبور درباره بیان احکام گوشت های حلال و حرامست با این ‌وضع چطور ممکن است که وسط یک آیه درباره ی موضوعی باشد‌ که‌ کوچکترین ارتباطی با قبل و بعد خود نداشته باشد؟

پاسخ:

نـزول آیـه ی مزبور را در روز «غدیر» اساتید فن حدیث و تاریخ تصدیق‌ کرده‌اند مانند:طبری،ابن مردویه؛ابو نعیم اصفهانی خطیب بغدادی؛ ابو‌ سعید‌ سجستانی،ابو الحسن بن المغازلی،ابو القاسم الحاکم احسکانی‌ ابن عـساکر دمـشقی،خطیب خوارزمی؛ابن جوزی شیخ الاسلام حموینی‌ ابن کثیر شامی که عموما از اساتید طراز اول حدیث‌ و تفسیر‌ و تاریخ اهل تسنن می باشند؛این‌ مطلب مخصوصا اگر با روایاتی که از طرق اهـل بـیت پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) رسیده ضمیمه گردد، صحت و قطعی بودن موضوع را ثابت می کند،و اما مسئله ترتیب‌ و نظم‌ آیات‌ که مشکلی در بسیاری از‌ مباحث‌ برای‌ مفسران ایجاد کرده است چندان اهمیتی ندارد؛زیرا تـرتیب نـزول‌ سـوره‌ ها و آیات قرآن،با ترتیب فـعلی آن کـاملا مـغایرت داشته چه ‌بسا‌ سوره‌ هائی‌ است‌ که‌ در مدینه نازل گردیده است که قاعدتا‌ باید‌ جای آنها پس از سوره ‌هائی باشد که در«مکه» نازل شده اسـت؛ولی در اوایـل قـرآن قرار دارد و همچنین‌ عکس‌ آن‌ نیز هست.

ترتیب و نظم آیات و روابط آنها هیچ گاه نمی تواند برای مـا‌ در‌ بـرابر‌ روایـات و احادیث قطعی سند محکمی ‌باشد و روش دانشمندان اسلام درتفسیر قرآن نیز بر همین بوده‌ است‌ و ایـن مـوضوع شـواهد بسیار دارد.

حتی یـک‌ سـوره برخی از آیات آن در‌ مکه و بعضی از آن در«مدینه»نازل گردیده است و چه‌ بسا میان‌ نزول دو آیه از یک سوره؛ سال ها‌ فاصله‌ شده‌ است‌. (اما چرا در تنظیم‌ آیات‌ ایـن‌ روش را انـتخاب‌ کرده‌ اند‌ در ضمن همین بحث‌ بـه طور‌ اخـتصار به علت آن اشـاره خـواهد شـد.)

اگـر مـا نـظری به شأن نزول آیات بیافکنیم و یا لااقل آنچه‌ را‌ که بالای هـر سوره ی نوشته‌ می شود ملاحظه کنیم از هرگونه توضیح بی ‌نیاز می شویم،چه‌ بسا سوره ‌هائی است‌ که‌ آنها‌ را سوره مدنی می نامند ولی بـعضی آیـات آن در «مـکه» نازل شده‌ است‌،مانند‌ سوره ی «انفال» که تمام آن مدنی است مـگر از آیـه ی بیست تا بیست ‌و شش که‌ در‌ مکه‌ نازل گردیده است و عکس‌ آن نیز در قرآن فراوان است؛مانند سوره ی «شـعراء» و «کـهف‌» و امـثال‌ آنها.

روی این جهات ترتیب و نظم آیات و روابط آنها هیچ گاه نمی تواند برای مـا‌ در‌ بـرابر‌ روایـات و احادیث قطعی سند محکمی ‌باشد و روش دانشمندان اسلام درتفسیر قرآن نیز بر همین بوده‌ است‌ و ایـن مـوضوع شـواهد بسیار دارد.

اساسا قرآن مانند تألیفات بشری نیست که موضوعی‌ را‌ گرفته‌ و تا آخر سوره آن را تـعقیب کـند،قرآن مجموعه آیاتی است که بر حسب حوادث و پیش ‌آمدهای گوناگون‌؛ و هدف‌ های‌ مختلف تـدریجاً از طـرف خـداوند فرستاده شده است، چه‌ بسا در یک سوره‌ مقصدهای‌‌ مختلف‌ و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع گـردیده اسـت،از این لحاظ نمی توان،قبل‌ و بعد آیه‌ ای را‌ گواه‌ محکم‌ بر چیزی گرفت و روابط آنـها را حـفظ نـمود گاهی تمام آیات یک‌‌ سوره‌ با هم مرتبط،و گاهی ابدا به هم مربوط نیستند.

روی این مقدمه مـشکل بـزرگی که گاهی برای انسان‌ پیش‌ می آید،حل می شود و آن‌ اینکه بسیاری از آیـات در مـیان سـوره‌ ای کوچکترین تناسبی‌ با‌ قبل و بعد آن ندارد؛گرچه‌ بعضی از‌ مفسرین‌ زیاد‌ کوشش می کنند که تناسبی بـرای آنـها در‌ نـظر‌ بگیرند و ارتباط آنها را درست‌ نمایند،ولی شاید این یک زحمت بیهوده است‌،زیـرا‌ تـمام آیات یک سوره،به فرض‌ اینکه‌ همه ی آن‌‌ در‌ مدینه‌ و مکه نازل شده باشد،یک جا نازل‌ نشده‌،بـلکه بـه مناسبات و مقتضیاتی نازل‌ گردیده، و هر چند آیه برای خود شأن نزول جداگانه‌ ای دارد‌ از‌ این ‌جهت هیچ دلیـلی نـدارد که‌ تمام‌ آیات یک سوره با هم مرتبط‌ و مـتناسب‌ بـاشند.

در ایـنجا ممکن است‌ کسی‌ بگوید: آنچه در این‌ باره گـفته شـد راجع بر روابط سور و آیات بود؛ولی آیه‌ مورد‌ سؤال  خصوصیتی دارد که با بیان گذشته حـل آن‌ مشکل‌ است؛ و آن اینکه نتیجه بیان مزبور‌ این است‌‌ که لازم‌ نیست‌ آیات‌ یـک سـوره کاملا باهم‌ مربوط باشند، ولی جملات یـک آیه باید با هم مـربوط بـاشند و امکان ندارد صدر و ذیل آیـه‌ای‌ مـطلبی‌ را تعقیب کند؛و وسط آیه مطلب‌ دیگری‌ را‌.

و اتفاقا‌ آیه ی مورد بحث از این ‌قبیل‌ است‌؛ اگـرجمله «الیـوم اکملت لکم.» درباره ولایت‌ عـلی نـازل شـده باشد؛ ربط آن بـا آغـاز و پایان آیه‌ که‌ در‌ مـقام بـیان احکام گوشت های حلال و حرام‌ است‌ به طور‌ واضح‌ قطع‌ می شود‌ از‌ این نظر توضیح گذشته بـرای دفـع این اشکال کافی به نظر نمی رسد.

1- حـرمت عـلیکم المیتة و الدم و لحـم الخـنزیر و مـا اهل لغیر الله به و المـنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما‌ اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب‌ وان تستقسموا بالازلام ذلکـم فـسق:

«حرام شد بر شما؛مردار،خـون،گـوشت خـوک و آنـچه مـوقع سر بریدن نام غـیر خـدا بر آن‌ برده‌ شده است،و حیوان خفه ‌شده؛و حیوان زجرکش،و از بلند افتاده‌ و به ضرب شاخ ‌مرده؛و آنچه را درندگان پاره کرده ‌اند مـگر آنـچه (بـا شرائط صحیح) ذبح شده است و (نیز) آنـچه بـه نام بـت کـشته شـود‌؛(تـمام‌) اینها عمل خلاف است».

2- الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت‌ لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام‌ دینا‌. «امروز کافران از (طـمع در‌) «دین‌ شما مأیوس شدند،از آنان نترسید از من بترسید؛امروز دین شما را تکمیل کردم‌ و نعمت خود را درباره ی شما به پایان رساندم و اسلام را‌ به عنوان‌ دین برای شما انتخاب‌ نمودم‌»

3- فمن اضطر فی مـخمصة غـیر متجانف لاثم فان الله غفور رحیم. «اگر کسی‌ درموقع گرسنگی بدون ‌اینکه میل به معصیت داشته باشد ناچار(به خوردن یکی از ممنوعات مزبور) شود خداوند آمرزنده و بخشاینده‌ است‌»

دراین سه ‌قسمت متن و ترجمه آیـه روشـن شد؛ و منظور ما این است که قسمت دوم خواه‌ بگوئیم درباره علی نازل شده است یا درباره ی موضوع دیگر؛خواه در روز «غدیر» نازل‌ گردیده‌ باشد‌ یـا در‌ روز «عـرفه» خود کلامی است مستقل کـه در وسـط آیه ‌ای قرار گرفته است.

اینک قرائتی که این‌ مطلب را تأیید می کند:

1-اگر قسمت دوم از این سه ‌قسمت برداشته‌ شود‌ کوچک ترین‌ لطمه‌ ای به ارتباط قسمت اول و سوم نمی زند(در مـتن و تـرجمه آیه که در فوق گـفته شـد دقت کنید‌).

‌‌خلاصه‌ با ضمیمه کردن ذیل آیه به صدر آن یک آیه ی کامل به وجود می آید‌ و با‌ برداشتن‌ قسمت‌ دوم کوچک ترین لطمه‌ای به ارتباط آیه وارد نمی شود و این خود گواه بر این است که قـسمت‌ مـزبور کلامی است مستقل و جداگانه (درباره هر موضوعی نازل شده باشد)که در‌ وسط آیه واقع‌ شده‌ است‌.

2-مضمون همین آیه در سوره ‌های «بقره»، «انعام» و «نحل»تکرار شده است و قسمت‌ دوم که در این آیـه اسـت،در سوره‌ های فـوق دیده نمی شود اینک به عنوان نمونه یکی از آنها را نقل‌ می کنیم:

انما حرم علیکم المیتة الدم و لحم الخنزیز و ما اهـل به لغیر الله فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ان الله غـفور رحـیم

(بـقره-آیه 169) یعنی:«فقط‌ مردار‌ خون،گوشت خوک،و آنچه به نام غیرخدا سر بریده شود بر شما حرام شده (ولی) اگـر ‌ ‌کـسی‌ ناچار شود (که از اینها بخورد) بدون ‌اینکه متجاوز باشد،گناهی بر او نیست؛خداوند آمرزنده‌ و مـهربان است‌».

چـنانچه‌ مـلاحظه می فرمائید این آیه بیشتر آنچه در قسمت های اول و سوم آیه ی مورد بحث‌ مذکور است،در بردارد،ولی اساسا از قـسمت دوم خبری نیست و این خود گواه بر این است‌ که‌‌ قسمت دوم که در آیه ی مورد بـحث مذکور افتاده است کـلامی اسـت مستقل که از هیچ نظر با قبل‌ و بعد خود ارتباط ندارد.

3-روایاتی که متکفل شأن نزول آیات‌ هستند‌، قسمت‌ دوم را جداگانه‌ بدون اینکه‌ از‌ صدر‌ و ذیل آن سخن بگویند، مورد بحث قرار داده ‌اند،مثلا مـی گویند، آیه ی الیوم یئس تا آخر در روز غدیر یا عرفه نازل‌ شده‌ است‌ و این خود دلیل بر استقلال این قسمت است‌ که‌ به عللی در وسط آیه قرار گرفته است.

روی این حساب هنگامی که روایات صـحیحی از طـرف شیعه و سنی بگوید که‌ این‌ قسمت‌ در روز «غدیر» درباره ی ولایت علی نازل گردیده است صدر‌ و ذیل آیه نمی تواند ما را از اعتقاد به مضمون‌ احادیث بازدارد زیرا این قسمت خود کلامی است مستقل کـه‌ دربـاره ی هر‌ موضوعی وارد شده باشد با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.

4-دقت‌ تدبر‌ در مضمون آیه بیش از هر دلیل ما را به این نکته هدایت می کند که مضمون‌ آیه فقط‌ درباره‌ ولایت‌ مـی تواند صـادق بیاید،و روابط جمله‌ های قسمت دوم در صورتی محفوظ می شود که‌ شأن‌ نزول‌ آن را مورد امامت بدانیم.

شاهد بر این مطلب این است که همانطور که ملاحظه شد‌ قسمت‌ دوم‌ متضمن دو مطلب اسـت‌ و آن ‌اینکه در یـک روز معین کافران از پیروزی بر مـسلمانان‌ مـأیوس‌ شـدند و هم دین خدا تکمیل‌ گردید،حالا باید ملاحظه نمود آن روز کدام روز‌ است‌ که‌ این دو حادثه در آن به وقوع پیوسته‌ است؟ما آنچه در تعیین این روز گـفته شـده‌ یـا‌ ممکن است به ذهن خطور کند از نظر می گذرانیم:

1-روز بـعثت: بـه طور مسلم در‌ روز‌ بعثت‌ این دو حادثه به وقوع نپیوسته است زیرا در آن روز نه کافران مأیوس بودند و نه دین‌ بیان‌ شده بود تـا تـکمیل گـردد.

2-روز فتح مکه: این احتمال نیز مانند‌ احتمال‌ سابق‌ است.زیـرا فتح مکه در سال هشتم‌ صورت گرفت در حالی‌که بسیاری از پیمان هائی که‌ مسلمانان‌ با‌ کافران داشتند به قوت خود باقی‌ بـود و مـشرکان مـجاز بودند که مانند جاهلیت‌ رسوم‌ حج را بجا آورند از این لحاظ نه یـأس بـر کافران مستولی بود و نه دین خدا آن روز‌ تکمیل‌ شده بود، چه‌ بسا احکامی داریم که پس از فتح‌ مـکه بـیان شـده‌ است‌.

اساسا قرآن مانند تألیفات بشری نیست که موضوعی‌ را‌ گرفته‌ و تا آخر سوره آن را تـعقیب کـند،قرآن مجموعه آیاتی است که بر حسب حوادث و پیش ‌آمدهای گوناگون‌؛ و هدف‌ های‌ مختلف تـدریجاً از طـرف خـداوند فرستاده شده است، چه‌ بسا در یک سوره‌ مقصدهای‌‌ مختلف‌ و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع گـردیده اسـت،از این لحاظ نمی توان،قبل‌ و بعد آیه‌ ای را‌ گواه‌ محکم‌ بر چیزی گرفت و روابط آنـها را حـفظ نـمود گاهی تمام آیات یک‌‌ سوره‌ با هم مرتبط،و گاهی ابدا به هم مربوط نیستند.

3-روزی که اعلام بیزاری شد: یعنی روزی که‌ علی ‌(علیه السلام) سوره‌ برائت را بر مـشرکان‌ خـواند.در آن روز‌ اگرچه مشرکان شبه جزیره از هرگونه پیروزی مأیوس گشتند، ولی در آن روز دین‌ از‌ نظر بیان احکام کـامل نـگشته‌ بـود‌. چه‌ بسا احکامی‌ مانند‌ «حدود‌ و قصاص» که در همین‌ سوره ی (مائده‌) است‌ که بعدا نازل گـردیده و مـا باید روزی را نشان بدهیم که این‌ دو‌ موضوع با هم‌ در آن روز اتفاق افتاده است‌.

4-روز «عرفه» از حـجة‌ الوداع:  بـیشتر مفسران سنی این احتمال‌ را‌ انتخاب کرده‌اند و روایاتی نیز نقل نموده‌اند، ولی ما تصور می کنیم کـه ایـن روز‌ نیز‌ آبستن این دو حادثه ی خطیر‌ نبود‌ زیرا‌ در این صورت‌ باید‌ دید کافرانی که از پیـروزی‌ بـر‌ مـسلمانان مأیوس شدند، چه کسانی‌ بودند،اگر مقصود کفار قریش. یا عموم بت ‌پرستان شبه‌ جزیره‌ بـاشد؛بـه طور مسلم روز یأس‌ و ناامیدی‌ آنان‌ غیر این‌ روز‌ بود‌؛زیرا قریش در روز‌ فتح «مکه» و بـقیه پس از قـرائت‌ سـوره «برائت» از هرگونه تفوق مأیوس گشتند نه در‌ روز‌ «عرفه» و اگر مقصود مطلق‌ کافران روی‌ زمین‌ باشد‌ خـواه‌ در‌ جـزیرة العـرب خواه‌ در‌ جاهای دیگر، به طور قطع یک چنین یأس‌ عمومی تا آخرین دقـایق عـمر پیغمبر بوجود نیامده بود‌.

مقصود از تکمیل دین چیست؟

آیا مقصود تعلیم‌ وظایف‌ حج‌ است‌ پر واضح‌‌ اسـت‌ کـه با یاددادن واجبات یک عمل؛دین کامل نمی شود یا اینکه مراد بـیان حـلال و حرام است‌ که در این سوره (مائده) بیان شده؟در حـالی که بـسیاری از احـکام مانند ارث‌ بردن‌ «کلاله» و احکام ریا، طـبق گـفته اهل تسنن پس از روز «عرفه» در دسترس مسلمانان قرار گرفته است.

بنابراین باید اعتراف کرد کـه مـنظور از یأس یک ناامیدی مخصوص اسـت کـه‌ توأم‌ بـا تـکمیل دیـن‌ می باشد و این دو موضوع با نصب وصـی صـورت می گیرد و بس زیرا بسیاری از آیات قرآنی به این مطلب‌ گواهی می دهد که هـمواره کـافران چشم طمع در دین‌ مسلمانان‌ دوخته بـودند و آخرین آرزوی آنان‌ این بـود کـه مسلمانان را از آئین خدا باز دارند؛و بـه کیش نـیکانشان برگردانند چنان که می فرماید: ود کثیر من اهل‌ الکتاب‌ لو یردونکم من بعد ایمانکم‌ کفارا‌ (بـقره 104):(بـسیاری از اهل کتاب آرزو می کردند که شـماها را پس از ایـمان آوردن؛بـه سوی کفر باز گـردانند) و آیـاتی‌ باین مضمون نیز داریـم‌.

ولی مسلمانان روز به روز پیشرفت می کردند‌ و مشرکان‌ مکه سنگرها را یکی پس از دیگری از دست می دادند و دائره امید کافران سـاعت ‌به ساعت تـنگ‌ تر می شد؛ آخرین پناهگاه‌ خیالی و دژ موهوم آنـان ایـن بود کـه چـون آورنـده ی آئین جدید فرزندی‌ نـدارد‌ که پس از خود زمامدار مسلمانان شود و حکومت جوان اسلام را رهبری کند؛ از این ‌لحاظ اساس حکومت‌ و آئین اسـلامی پس از رحـلتش فرو خواهد ریخت و چیزی طول نـخواهد کـشید کـه‌ بـر‌ آنـان‌ فائق‌ خواهند آمـد؛ و اوضـاع به حال اول بازگشت خواهد نمود.

این آخرین فکری بود که امیدواری کافران را محقق‌ می ساخت؛ ولی در روزی که‌ رسول خدا وصـی و رهـبر مـسلمانان را پس از خود‌ تعیین‌ نمود‌؛ آن روز روزی بود که شـبحی از تـرس و یـأس بـرفراز آسـمان زنـدگی مشرکان سایه‌ افکن شد و چشم طمع برداشتند‌؛ ‌‌در آن روز‌ علاوه بر اینکه یأس سراسر آنان را فرا گرفت، آئین اسلام به صورت یک دین اساس ‌دار‌ و قابل‌ بقاء‌ درآمد؛ و با تحکیم و تثبیت علل اسـتقرار و بقاء یعنی تعیین رهبر؛ دین خود را تکمیل کرد‌،با در نظر گرفتن این معنی جمله ‌های قسمت دوم باهم کاملا مربوط و متناسب‌ می گردد.

توضیح لازم

در‌ آخرین‌ ساعاتی که این ‌شماره تحت چاپ بود شماره دوم مـجله وزیـن تاریخ اسلام که‌ تحت‌ نظر جناب آقای علی اکبر تشید اداره می شود به دست ما رسید که در آن ایرادهائی به بعضی‌ از مندرجات ‌«مکتب اسلام» گرفته و توضیح خواسته بودند.

گرچه به عقیده ما پاسخ آنها سـاده اسـت ولی برای روشن شدن حقیقت که منظور اصلی ماست در شماره آینده (به خواست خدا) توضیح کافی درباره آنها‌ و دفع‌ هرگونه اشتباه و سوء تفاهم خواهیم‌ داد آرزومندیم کـه هـمواره عموم مسلمانان به خصوص ارباب فـضل هـرگونه ایرادی درباره‌ مندرجات این مجله علمی و دینی بنظرشان می رسد برای ما ارسال دارند تا هم از‌ نظرات‌ آنها استفاده کرده و هم در صورت لزوم به رفع اشتباه و سـوء تفاهم بـپردازیم.


 

منبع:
مجله مکتب اسلام