بخش شصت و یکم
پدیده شوم قرن جدید
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقهگرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وبسایتها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگانهای زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایتهای داعشنشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریستها به این استانها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفتههایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.
در بخش قبل نویسنده عملا به ایجاد شکاف و اختلاف در گروهها و طوایف اشاره کرده بود. او میگفت باید به آنانی در میان طوایف یا تودهها احترام بگذاریم که مشتاق جهادند و به ما وفادارند و ما را قبول دارند. او معتقد بود باید از خطای این گروهها چشمپوشی کرد.
وقتی به وحدت در اهداف رسیدیم، گروهها متحد خواهند شد و قدرت ما به شکل قویتری استقرار خواهد یافت و تاثیر بیشتری خواهد داشت و به اذن خدا اوضاع بهتر خواهد شد به ویژه زمانی که این در تباین با طبقاتی از مردم در میان دشمنی باشد که اهدافش با یکدیگر متفاوت است. هدفی که ما به خاطر مردم خلق کردیم و باید برای آن تلاش کنیم و خیر دنیا و آخرت در آن است باید به شکلی ساده، فارغ از عواقب و پرگویی هایش به مردم – تمام مردم- منتقل شود. اگر هدفی که میخواهیم به آن برسیم مزایای اندک، موقتی یا محدود داشته باشد فداکاری در مخالفت با دشمن صلیبی یا صهیونیست یا کافر هیچ ارزشی ندارد. بدتر اینکه، روح و توانایی هایمان را در قالب فرد، گروه یا قانون جدید تسلیم طاغوت جدیدی میکنیم که مبتنی بر الگوی الهی نیست؛ الگویی که بشریت- تمام بشریت- عبادت سایر بندگان را به عبادت خالق بنده ترجیح میدهد. تنها خداوند است که شایسته عبادت و فداکاری ماست و باید تسلیم او باشیم. تنها همین هدف میتواند امت را متحد سازد و باعث وفاداری بر مبنایی استوار و سالم شود. این وظیفه ماست که اطلاعات رسانهای و تبلیغات مذهبی موثر تولید کنیم تا این پیام و این معنا در سایه معرکه سهمگینی که نشانههایش ظاهر شده به امت – تمام امت- منتقل شود. با توجه به مساله دستیابی به «قدرت» بهویژه با توجه به اینکه چگونه توان آن «قدرت» را ارزیابی کنیم و سپس فعالیتها و برنامههایمان را براساس آن اطلاعات موثق بسازیم یک نکته مهم باقی میماند. با توجه به این نکته، میخواهیم تاکید کنیم که نباید فعالیتهایمان را مبتنی بر فعالیتهای دیگرانی بسازیم که وفاداریشان مورد تایید ما نیست و ما هدایت شان نمیکنیم زیرا اصل بر ایجاد برنامه عمل براساس «قدرت» راستینی است که ما داریم و در گروههایی تجلی یافته که رهبریشان میکنیم و گروهها و مناطق بازماندهای که به ما ابراز وفاداری کرده و کمک مان میکنند. در دهه 1990، یکی از گروههای جهادی در مصر برنامهای ممتاز برای عمل مطرح کرد. با این حال، این طرح بر این مبنا بود که «الجماعهالاسلاميه» و «وجماعه الجهاد» اقدامات خاصی انجام دهند که به نفع برنامههای این گروه کوچک خواهد بود. رهبر این گروه به شکل بیهودهای تصور میکرد که حوادث بزرگ این دو گروه را مجبور به انجام عمل آنگونه که او میخواهد میکند. متاسفانه، برآورد او از این «قدرت» دقیق نبود.
بخش شصت و دوم
در بخش قبل اشاره شد که گروههای جهادی باید بهدنبال وحدت در هدف باشند. در این صورت، متحد شده و قدرتشان به شکلی قوی تر استقرار خواهد یافت. ابوبکر ناجی بر این باور بود که اگر هدفی که میخواهیم به آن برسیم مزایای اندک، موقتی یا محدود داشته باشد فداکاری در مخالفت با دشمن صلیبی یا صهیونیست یا کافر هیچ ارزشی ندارد. او به دو گروه جهادی در مصر در دهه 90 اشاره میکند که برآوردشان از قدرت درست نبود و متحمل شکست شدند.
این در کنار مولفههای دیگر منجر به لطمات گسترده برای آن جنبش شد. درسی که از آن میآموزیم همان چیزی است که میگوییم: ما نباید اقدامات خود را بر حرکات و فعالیتهای کسانی مبتنی سازیم که هدایتشان نمیکنیم [و زیر نظر ما نیستند] یا لااقل به ما ابراز وفاداری نکردهاند. منظورم از وفاداری در اینجا یعنی آن وفاداری خاصی که نمادش در تامین سرپناه و کمک دادن تجلی مییابد. منظورم وفاداری عمومی مسلمانان با یکدیگر در این کره زمین نیست. وقتی امت به وضع مثالی و ایده آل رسید، وفاداری عمومی که جوهره وفاداری خاص است به دست خواهد آمد.
فصل ششم
فهم قواعد بازی سیاسی مخالفانمان و همقطاران شان و تحرک در مواجهه با آنها و تعامل با آنها
براساس سیاست شرعی اصرار داریم که بیشتر رهبران جنبش رهبران نظامی باشند یا لااقل از توانایی مبارزه در این صفوف برخوردار باشند. به همین ترتیب، همچنین اصرار میکنیم که آن رهبران علم سیاست را همچون علم نظامی بیاموزند و در آن تبحر یابند. در خلال سفرهای پر طول و دراز ما در میان پیروزی و شکست، میان خون و قطع اندامها و متلاشی شدن مغزها، برخی از جنبش/ گروهها ناپدید شدند و برخی باقی ماندند.
اگر بر عوامل مشترکی که در این جنبشها استمرار یافته تامل کنیم درمییابیم که عمل سیاسی در کنار اقدام نظامی قرار دارد. البته برخی از آنها در برخی مواقع سیاست را به طریق غیرشرعی عمل میکردند و موفق شدند جان به در برند هرچند بقایشان عاری از برکت و رحمت بود. با این حال، هستند کسانی در دیگر جنبشهای اسلامی که سیاستهای دشمن و همقطارانش را میفهمند و با آنها براساس سیاست شرعی تعامل میورزند. آنها به «کیان» یا «هویتی» تبدیل میشوند که به برکت عمل برای نصرت دین ازدیاد یافته و به برکت عدم مخالفت با شرع خلوص و ثبات مییابند و به لطف خدا مرحله به مرحله ارتقا یافته و اوج میگیرند.
در مورد سرنوشت این جنبشها که به جهاد، قتال و اقدام نظامی میپردازند و نسبت به سیاست جهل دارند و آن را عملی کثیف از جانب شیطان میپندارند یا آن گروههایی که غرق در اسلوب سیاسی غیرشرعی میشوند و مجذوب سیاستهای کفار شدهاند، متاسفانه سرنوشتشان تبدیل شدن به ابزار قدرتهای کفر و مرتد است تا ثمره جهاد را بچینند. عمل سیاسی بسیار مهم و خطرناک است، بهگونهای که یکی از آنها گفت: «همانا یک خطای سیاسی منجر به نتیجهای میشود که بدتر از خطای صد سرباز است.»
اگرچه در این مبالغه هست، اما تا آنجا درست است که جدیت خطای سیاسی را نشان میدهد. البته، وقتی برخی از ما زوال گرایشهای سیاسی مردم را مشاهده میکنیم و درمی یابیم که آنها اخلاق و انسانیت خود را از دست دادهاند و اسلوب شیطانیای را دنبال میکنند که مملو از فریب، خدعه، دروغ، توطئه و خیانت است، آنها مایل به خودداری از ورود به ورطه این سیاستها هستند. با این حال، ما نباید سیاست را کنار بگذاریم. به همین ترتیب، کسانی هستند که در اقدام سیاسی منضبط (به اندازه دانش شان) علاوه بر اقدام نظامی مشارکت میکنند. متاسفانه، آنها هنوز واقعیت بازی سیاسی دشمنان و همقطارانش را نمیفهمند.
نفع در درک قواعد بازی سیاسی و واقعیت سیاسی دشمنان و همقطارانش و سپس مهارت در [بهکارگیری] اقدام سیاسی منضبط از طریق سیاستهای شرعی در مواجهه با این واقعیت، کمتر از اهمیت اقدام نظامی نیست، خاصه آنکه اگر در نظر بگیریم که لحظه جمعآوری محصول آن – و آن لحظهای است که محصول فداکاریهایی است که از سوی مجاهدین طی دهههای طولانی به دست آمده است- لحظهای است که از ضربت سیاسی و تصمیم سیاسی قاطع حاصل میشود. البته، ضربت نظامی مقدم است و حتی آن را همراهی میکند؛ اما لحظه آخر و سرنوشت (این جنبش) به مدیریت سیاسی ماهرانه منوط است. حتی تمام مسیر نبرد مدیریت سیاسی خوبی میطلبد تا بهترین نتیجه حاصل شود
. بخش شصت و سوم
در بخش قبل اشاره شد که بیشتر رهبران جنبش باید رهبران نظامی باشند یا لااقل از توانایی مبارزه در این صفوف برخوردار باشند. نویسنده معتقد بود که رهبران باید علم سیاست را همچون علوم نظامی بشناسند. ابوبکر ناجی معتقد است عمل سیاسی جدا از اقدام نظامی نیست. او معتقد است آنها که سیاست را به طریق غیرشرعی عمل میکردند، اگرچه جان به در بردند، اما بقایشان عاری از برکت و رحمت بود. در قاموس ناجی، نتیجه یک خطای سیاسی بدتر از خطای صد سرباز است. او میگوید ضربت نظامی اگرچه مقدم است، اما سرنوشت جنبش به مدیریت سیاسی ماهرانه منوط است.
افزون بر این، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: معنای هر اشارهای در این فقره (پاراگراف) به مدیریت سیاسی این است که تصمیم سیاسی از رهبر نظامی صادر میشود، اما کل مدیریت سیاسی یا بخش زیادی از آن باید متشکل از مبارزانی از میان دستیاران رهبران نظامی و نیروهایشان باشد. آنها کسانی هستند که باید در مطالعه جوانب سیاسی قضیه اهتمام ورزند. این نبرد، نبرد آنهاست پیش از آنکه نبرد دیگران باشد. بنابراین، باید بر خطر واگذاری تصمیم سیاسی به دست کسانی که در نبردهای نظامی به هیچ دلیلی مشارکت نمیکنند تاکید کنیم.
در اینجا به اختصار به قواعد بازی سیاسی دشمن و همقطارانش اشاره میکنم. این قواعد را به این دلیل ارائه نمیکنم که خودمان از آن نفع ببریم و آنها را اجرا کنیم چنانکه بسیاری از جنبشهای بدعتگذار چنین کردند. ما اینها را مطرح میکنیم تا به اهداف آنها پی ببریم و با آنها براساس سیاست شرعی تعامل ورزیم. پس از آن، برخی از این نکات را براساس اهمیتشان مطرح میکنیم؛ با این حال، نکات مهم زیاد هستند و در این مجال مختصر برای ما کافی است که جوانان مجاهد را در آغاز مسیر مطالعه و عمل قرار دهیم.
* هدفی که انگیزهبخش دشمن است هدف مادی است. از این رو، دکترین جنگ نزد اهل کفر و ارتداد در مبنا و ساختار خود دکترینی مادی و دنیوی است. اگر آنها انگیزههای دنیوی داشته باشند آن را پشت دین یا به اصطلاح انگیزههای فرهنگی دروغین پنهان میسازند. عامل سنتی دُگماتیک در انگیزههایشان عاملی واحد نیست؛ بلکه یکی از مولفههای انگیزهبخش برای آنها جهت جنگ به حساب میآید. شاید در انظار پیروان جاهلشان این یک انگیزه [دافع] قوی باشد. با این حال، آنچه محرک اقدام آنهاست منافع مادی و اشتیاق یا انگیزهبرای بقا است. بنابراین، آنها برای زنده ماندن و بقا میکوشند اما این بقا نیست، بلکه بقایی است که ضامن زندگی آرام و رفاهی آنهاست. آنها با متحدان و حامیان خود ائتلافی دائمی و پیوسته دارند تا زمانی که منافعشان در این ائتلاف رعایت و برآورده شود. بنابراین، باید این را به درستی بفهمیم.
بنابراین، مهمترین اصول سیاسیشان اصل منافع (خود) است. اصول آنها مطلقا مطیع ارزشهای اخلاقی نیستند؛ در عوض، تمام اصول دیگر- دوستی یا دشمنی؛ صلح یا جنگ- مطیع آن هستند و همه اینها براساس منافع (خود) تعیین میشود. سیاستمداران غربی آن اصول را در این شعار بهکار میبندند که میگوید: «نه دوست دائمی وجود دارد و نه دشمن دائمی. تنها چیزی که دائمی است منافع است.» بنابراین، تفاوت منافع میان آنها علت جنگهای خونین است. با این حال، این نباید باعث شود ما این حقیقت را فراموش کنیم که دشمنی مشترک با اسلام به منزله اقدام مشترک برای کشورهای متفاوت کافر و مرتد است. با این وجود، میتوانیم بگوییم که ائتلاف ایدئولوژیک آنها علیه اسلام ائتلافی شکننده است و در مصالح مادی محدود است که هر جناحی میان آنها از آن برخوردار است. بنابراین، باید برنامههای نظامی و سیاسی خود را پس از فهم دقیق و ارزیابی سقف مصالح و منافعی که اقدام هریک از دشمنانمان را محدود میکند فرمولبندی کنیم و برای گسترده کردن شکاف منافع میان جناحهای خصم تلاش کنیم. بنابراین، نقشه منافع در ذهن رهبرانمان [رهبرانی که مسوولیت اقدام علیه دشمن را بر عهده دارند] باید روشن باشد. این نقشهای است که به اندازه نقشه نظامی مهم است.
میتوانیم بگوییم که معامله مشخصه/ ماهیت سیاستهای دشمن است زیرا جایگزین برای معامله موفق میان آنها – حتی اگر دستاوردهای نسبی هم به دست آورند- جنگی جاری است که ممکن است منافع همه را تار و مار سازد. بنابراین، آنها سیاست را «هنر شدنیها» یا «هنرممکنها» مینامند. در مورد اصرار آنها در ادامه جنگ، این فقط زمانی است که آنها فکر میکنند رقیبشان ضعیف است و از میان بردن اراده او ممکن است. وقتی مقاومت خشنی وجود دارد که منجر به تهاجمی میشود که هزینه آن گران و بیفایده است، طرفهای ائتلاف یکی پس از دیگری شروع به عقبنشینی میکنند، امنیت خود را ترجیح میدهند یا نزاع را تا شرایط مناسبتری به تعویق میاندازند.
ماهیت معامله دشمن از ویژگی ثبات برخوردار نیست، زیرا انعکاس توازن قوا [الموازین القوه] در برههای مشخص است و آن توازن همواره در معرض تغییر است. در نتیجه، نقص در معاهدات سیاسی – یا معامله به شکل نظاممند- وجود دارد که طبیعتا غیراخلاقی است. حتی احترام به این معاملهای که بر سر آن توافق شده چیزی است که در بیشتر شرایط و به سرعت از آن تخلف میشود اگر نتایج آن تخلف بزرگتر از نتایج تعهد به آن معاهده/ میثاق باشد.
به همین ترتیب، عقد معاهدات متناقض در همان زمان با جناحهای دیگری که منافع ناهمسانی دارند امری روتین در جنگل سیاست است. یکی از طرفها ممکن است به تصمیم سیاسی خود و منافع خود و امت به دلایل مختلف از جمله بیکفایتیاش برای ورود به نبرد سیاسی به دلیل ضعف – نزدیکترین مثال از آن نمونههایی است که جنبشهای اسلامی را خدشه دار کردند- یا به این دلیل که فقط نماینده خودش است و امیال سیاسیاش دور از پایگاههای مردمی یا اجتماعش است (نزدیکترین نمونه آن، بهطور کلی، رژیمهای منطقه عربی هستند) خیانت کند.
بخش شصت و چهارم
در بخش قبل ابوبکر ناجی استدلال کرد که باید بر خطر واگذاری تصمیم سیاسی به دست کسانی که در نبردهای نظامی به هیچ دلیلی مشارکت نمیکنند تاکید شود. او معتقد بود هدفی که انگیزهبخش دشمن است هدف مادی است. از اینرو، دکترین جنگ نزد اهل کفر و ارتداد در مبنا و ساختار خود دکترینی مادی و دنیوی است. آنها انگیزههای دنیوی خود را پشت دین یا به اصطلاح انگیزههای فرهنگی دروغین پنهان میسازند. ناجی معتقد بود که آنچه محرک اقدام آنهاست منافع مادی و اشتیاق یا انگیزهبرای بقا است. او معتقد است مهمترین اصول سیاسی دشمن اصل منافع (خود) است. اصول آنها مطلقا مطیع ارزشهای اخلاقی نیست.
این ویژگیها و طبیعت وضعیت سیاسی دشمنان تاثیر مستقیمی بر نبرد میان جنبش و دشمنانش داشته است. در مورد همقطارانشان در جنبشها، سیاست آنها مبتنی است بر ترکیبی از سیاست شرعی و همان اصول سیاسی دشمن به ویژه اصل منافع (خود). آنها همچنین متون [نصوص] را برای فریب مردم جهت باور آنها به اینکه این ترکیب برگرفته از سیاستهای شرعی مشروع است قلب میکنند. تردیدی نیست که برخی ممکن است بهواسطه توانایی شان برای مانور سیاسی برانگیخته شوند و بدون قدرت نظامی به معامله برسند. با این حال، فرد متفکر در مییابد که آنها بر حسب تعداد جوانانی که دارند مانور (را به خوبی) انجام میدهند. این نشان دهنده خطر در یک وضعیت است: اگر آنها راهبری خود را در این مناطق به این دلیل کنار بگذارند که [این مناطق]هیچ ارزش واقعی ندارند و آن جوانان پیوندهای خود را بگسلند، موجب میشود دشمن بهراسد که این جوانان [احتمالا] به این نیروها خواهند پیوست. با این حال، آنچه میخواهیم در اینجا روشن کنیم این است که مهمترین اصل برای مانور همقطاران و بزرگترین خیر و مصلحت برای مذهب و کل مصالح شرعی عبارت از این است: بقا، بقا و بقا.
طبیعتا، تمام آنچه گفته شد اشارتی بود و رهبری و اصول باید تا جایی گسترش بیابد که فرد عمق سیاستهای آنها را درک کند و اینکه این مطالعه این برداشتِ صِرف را حذف خواهد کرد که دشمن فقط بر حسب انگیزههای مذهبی عمل میکند. او درخواهد یافت که انگیزه دین در میان بسیاری از طرفهای دشمن انگیزهای ثانویه و محو شونده است. به همین ترتیب، دانشجویی که علاوه بر فعالیت نظامی برای فعالیت در کمیتههای سیاسی هم مناسب است باید زیاد تاریخ خوانده باشد و توانایی ارزیابی کامل آن را علاوه بر مطالعه خود شناسی [علم النفس] داشته باشد. او باید جامعه شناسی
[علم الاجتماع] بخواند و بر مطالعهای تمرکز داشته باشد که به نقش قبایل و عشایر در عالم عربیمان و تمایز میان عصبیت خوب و عصبیت مذموم [العصبيه المحموده والعصبيه المذمومه] مرتبط است. او باید همچنین بر آن چیزی تمرکز یابد که نظم جاهلی مدرن در ساختار قبایل خلق کرده و اینکه چگونه این نظم آنها را در نهادهای تمدن مدرن خرد کرده و مضمحل میسازد یا مانع انسجام آنها با انسجام جاهلی [العصبيه الجاهليه] میشود.
ما تاکید و تکرار میکنیم که باید با سیاستهای دشمن و همقطارانش با سیاست شرعی منضبط تقابل ورزیم. با این حال، باید به نکتهای مهم توجه داشته باشیم: «ابن القيم»، میگوید:«اخذ احکام مربوط به جنگ و منافع و مصالح اسلام و اهلش و امور سیاست شرعی از سنت اولاتر از اخذ آنها از آرای مردمان است. این یک چیز است و آن چیزی دیگر. و بالله التوفیق.» در این نص، ابن القیم روشن میکند که اخذ امور سیاست شرعی از سنت اولا است اما نمیگوید که «واجب» است. برای اینکه ممکن است برخی این نکته را به درستی درک نکنند ما نقل قول زیر را از ابن القیم در جای دیگری نقل میکنیم که این مساله را بیشتر توضیح میدهد. ابن القیم میگوید: «ابن عقیل گفت که «سیاست اقدامی است که مردم را به صلاح نزدیک و از فساد دورشان میسازد حتی اگر سنت آن را مطرح نکرده باشد یا از سوی خداوند نازل نشده باشد.» اگر منظور شما آن چیزهایی است که با شریعت موافق است، به این معنا که با آنچه شریعت میگوید به صراحت مخالف نیست، در این صورت درست است. اگر منظور شما این است که هیچ سیاستی نیست که آشکارا مورد حمایت شریعت باشد، در این صورت، این خطاست و نسبت غلط دادن به صحابه است.» از این منظر، ما اشتباه کسانی که خواستار نص شرعی هستند که دلایلی برای آن چیزی ارائه میدهد که امیر با توجه به مسائل و امور سیاست شرعی در مورد آن تصمیم گرفته است را میشناسیم؛ مسائلی که در زمره واجبات است و با مشورت اهل حل و عقد و اهل دین که خبره در امور دنیا هستند، تعیین میشود.
برخی نکات مهم وجود دارد که مایلم در اینجا مطرح کنم و سپس با ارائه یک مثال قابل کاربرد برای جزئیات مهمی که به تصورم یکی از چیزهای سودمند برای مطالعه و درک ابعاد سیاسی جنگ است به نتیجهگیری میپردازم، با این ملاحظه که نمونه قابل کاربردی که مطرح میکنم فقط مثال است. بنابراین، تعدیل آن از طریق کاربست یا انتخاب عناصری که کاملا متمایز از عناصر آن هستند مسالهای است که باید به فرماندهان میدانی – خواه فرماندهی عالی یا رهبران منطقه ای- ارجاع شود.
1- این کافی نیست که رهبران سیاسی مسلمان در سطح بالا باشند، وقتی اقدام سیاسی دستیابی به سطح بالاتر را برای آنها ممکن میسازد. بلکه اصول اسلامی باید در سطح بالا باشد و سطح بالایی از ادراک وجود داشته باشد و نیز در اتخاذ تصمیمات سیاسی مشارکت کنند بهویژه آنانی که سرنوشتی خطیر یا عواقبی سنگین دارند. اغلب، اعتماد به راهبری برای پذیرش تصمیمات سیاسی اساسی اش مهم است. طبیعتا، اعتماد به شرایط فعلی باید بر دادههای موثقی بنا شود که در دست راهبری است که صحت آن [داده ها] را از طریق ممارست و در زمینههای گوناگون کنشگری بررسی میکند. این متفاوت از اعتماد فرصت طلبان به راهبرانی است که در حوزههای مختلف بیتجربه هستند اما در تظاهر و خاضع ساختن دیگران در برابر غیر از جمله دروغ و فریب متخصص هستند. به همین ترتیب، تلاش برای ارتقای قواعد به یک آگاهی سیاسی سطح بالا، درک آنها و پذیرش [شان از] تصمیمات سیاسی مهمی که از سوی رهبری صادر میشود را تسهیل میسازد.
بخش شصت و پنجم
در بخش قبل تاکید بر این بود که باید با دشمن بر اساس سیاست شرعی تعامل کرد. فرد باید تاریخ را بداند و انگیزههای سیاسی و مذهبی طرف مقابل را بشناسد و با پاتک به آن بتواند برنامه عمل خود را پیش ببرد. نویسنده معتقد است فرد باید خودشناسی [علم النفس] و جامعهشناسی [علمالاجتماع] را بشناسد. ناجی نکاتی را برای رهبران عالی یا رهبران منطقهای مطرح کرد که در ادامه به آن اشاره میکنیم.
2- همقطارانی مانند اخوان المسلمین و مقلدان جدیدشان که خود را «سلفیِ اصلاحی» مینامند در سیاستهای خود با بسیاری از نکات موافقند. با این حال، آنها بر سر برخی نکات اختلاف نظر دارند و این باید هنگام تعامل با آنها به خوبی درک شود. وقتی میخواهیم پیشبینی کنیم که این گروهها در مواجهه با حوادث خطیر چه خواهند کرد، ممکن است آنها به عنوان کلیدی برای تحلیل و ارزیابی مواضع تمام گروههای همفکر و مشابه مفید باشند. به همین ترتیب، برخی از آنها نمونههایی پیشینی از (مشارکت در) سیاستهای شرعی را به دست میدهند.
3- از مهمترین مزایای مطالعات سیاسی [الدراسات السياسية] تعیین واکنش به هر مرحلهای است که برای انجام آن برنامهریزی شده، سپس مبادرت به انجام آن میکنیم یا آن را به زمانی مناسب موکول میکنیم یا شرایطی را آماده کنیم که انجام آن اقدام در آن شرایط مناسب باشد. از این مرحله، میتوانیم تعیین کنیم که کدام یک از طبقات دشمن در زمره اهداف ما خواهند بود. بنابراین، هر گروهی باید فهرستی از تمام دشمنان مورد هدف را در چشمانداز خود داشته باشد که این گروهها براساس خطر و اهمیت قرار گرفتن نامشان در فهرستی بالاتر از مرتبه اپوزیسیون مرتب شدهاند. (هر گروهی باید توجه داشته باشد که) واکنش پیشبینی شده علیه بخشی از نیروهای دشمن به محض آغاز عملیات و اینکه چگونه کاری کنیم که آن گروهِ هدف آشکارا جرائم پنهان شده خود را اعلام کند، هدف قرار دادن آنها از سوی تودهها را توجیه میکند.
4- در این بخش، من اهمیت درک بازی سیاسیِ دشمنان و همقطارانش و تسلط بر هنر سیاست برای تعامل با آنها با ابزار سیاست شرعی را ذکر کردم. با این حال، نباید مطالعه و درک سیاست شرعی را هنگام تعامل با صفوف مجاهدین و آن دسته از تاثیرپذیران دشمن [مستجیبین: آن دسته از نیروهای دشمن که به پیوستن به صفوف مسلمین لبیک گفتند اما همچنان تاثیرپذیر هستند] هنگام ورود به صفوف مسلمین (یا حتی شاید هنگام ورود مستقیم به صفوف مسلمین) را نادیده گرفت.
بخش شصت و ششم
در بخش قبل اشاره شد که رهبر نظامی باید از دانش سیاست و جامعهشناسی برخوردار باشد. او معتقد بود چنین رهبری باید زمانشناس باشد و عملیات نظامی علیه دشمن را در زمانی مناسب انجام دهد بهگونهای که بیشترین تلفات برای دشمن و کمترین خسارات برای نیروهای خودی به بار آید.
ما آموخته ایم که اگر شورشیان، مرتدها، کفار [خوارج، بُغاه و مرتدون]، آنها که مشتاق نشان هستند، آنها که برنامه عملی خلق میکنند که در تضاد با نصوص شریعت است یا کسانی که به دنبال پیوستن به سازمان ملل هستند بخواهند جنبش را ترک کنند و از صفوف آن خارج شوند، چگونه با آنها رفتار کنیم. همچنین میدانیم چگونه با کسانی که شرب خمر میکنند و مستوجب حد هستند و جنبش را ترک میکنند رفتار کنیم. تمام اینگونه تخلفات قابل پیشبینی هستند بهویژه از زمانی که فعالیتهایمان مبتنی بر این فرض بود که جهادمان، جهاد امت است و نه جهاد جنبش. فرار این دسته از مردم از میان معرکه جنگ وضعیتی ایجاد میکند که بسیار حساس و پیچیده است. نمیتوان با آنها با توسل به ادله شرعی که مربوط به یک دولت مستقر است، تعامل کرد. در عوض، باید با آنها بر اساس سیاستهای خاص شرعی تعامل ورزید که از راه و روش پیامبر و سیره اصحابش اخذ شده است. با این حال، این کار باید با احتیاط صورت گیرد تا از چنین مسائلی [مسائل قانونی] که به روش صحابه تعلق دارد و قوانین و دین را رقیقتر میکند خارج نشویم. باید آگاه بود که پس از استخراج قواعد انتظام بخش از این مسائل قانونی، احکامی استثنایی در برخی زمانها و برای شرایط خاص وجود دارد.
5- ساختار انسانی دشمن در معرکه نبرد ضعیف است. او این ضعف را با استفاده از تجهیزات جبران میکند اما برای او میسر نیست که برای همیشه بر آنها اتکا داشته باشد. به همین ترتیب، دشمن برای جبران آن ضعف در هر یک از حرکاتش و نیز هنگام مواجهه با اقدام از سوی هر یک از مجاهدین به مکر و دروغ رسانهای متوسل میشود. بنابراین، درک سیاستهای رسانهای دشمن و نحوه تعامل با آن در پیروزی نظامی و سیاسی در جنگ بسیار مهم است. یکی از مهمترین چیزهایی که به سیاست رسانهای ما کمک خواهد کرد همانا اتصال برنامههای رسانهای ما به مخاطبان مشخص است.
باید توجه داشت که برخی کمیتههای رسانهای در مراحل قبلی در اتصال محتوای رسانهای به طبقاتی خاص از مردم شکست خوردند به ویژه آن محتوایی که طبقه مشخصی از مردم و تودهها را هدف میگرفت بهگونهای که آن محتوای رسانهای به طبقاتی از نخبگان نیز ارتباط مییافت در حالی که چند جنبش اسلامی دیگر موفق شدند بیانیهها و مواضع و مطالب رسانهای خود را به گوش هرکس و هر طبقه متمدنی برسانند. بنابراین، نباید از این نکته مهم [که پیام رسانهای ما باید به گوش تمام طبقات مردم و نخبگان برسد نه اینکه طبقه مشخصی را بهعنوان مخاطب هدف قرار دهیم] غفلت کرد بهویژه که میخواهیم مواضع شرعی، نظامی و سیاسیمان را آشکارا به مردم برسانیم و آنها را بهصورت عقلی و از طریق شریعت توجیه کنیم و نشان دهیم که آنها به نفع امت هستند.
بنابراین، باید گروهی تشکیل شود که از یکسو، هدفش انتقال آن چیزی باشد که ما میخواهیم به مردم بگوییم و از سوی دیگر، توجه خود را بر آن متمرکز سازند حتی اگر مستلزم آن باشد که آن گروه در معرض خطری قرار گیرد که قابل مقایسه با خطر عملیات نظامی باشد مانند یگانی که تدارکات را توزیع میکند و یگان مسلحی که از راه دور به حفاظت میپردازد. حتی ممکن است ضرورت انجام عملیات نظامی برای رسیدن به هدف نیز انجام شود. برای مثال، ما گروگانی را میرباییم و سپس موجب ضجه و ناله دیگران در مورد او میشویم و درخواست میکنیم که گزارشگران تلویزیونی و شبکههای رسانهای آنچه ما میخواهیم و میگوییم را در ازای آزادی آن گروگان (ها) بهصورت کامل انجام دهند. این یک نمونه فرضی است و محتمل است که آنچه میخواهیم اعلام کنیم بیانیه هشدار یا بیانیهای است که یک اقدام مهم و حیاتی و مانند آن را توجیه میکند.
بخش شصت و هفتم
در بخش قبل ابوبکر ناجی اشاره داشت که چگونه باید با شورشیها، مرتدها و کفاری که به سازمان ملل میپیوندند یا صفوف جهاد را ترک میکنند برخورد کرد. او معتقد بود که باید با فراریان با سیاست شرعی و با توسل به روش مقابله پیامبر با کفار رفتار کرد. او همچنین به ساختار انسانی دشمن در جنگ هم اشاره کرده و گفته بود که دشمن ضعف نفرات را با تجهیزات جبران میکند. در ادامه، به موارد دیگر برخورد با کفار اشاره خواهد شد.
6- با توجه به این نکته، به نمونهای عملی از یک مرحله سیاسی و نظامی اشاره میکنم که از برخی از اصول دشمنی که در بالا به توضیح آن پرداختم استفاده میکند و باعث میشود دشمن به لحاظ نظامی و سیاسی تحریک شود. همانطور که قبلا گفتم این فقط یک مثال است.
همگام با اهداف نظامی جنبشمان در مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» بهویژه هدف عقب نشاندن نیروهای دشمن و نیروهای یاری رسانش در میان مرتدین حول اهداف معین و عقبنشاندن آنها از مناطقی که در آن حاضر هستند (بهویژه مناطقی که تودهها در آن زندگی میکنند و ما میتوانیم مرحله مدیریت خشونت را از آنجا شروع کنیم)؛ همگام با اصل منافع (خود) که دشمن آن را دنبال میکند و ابعاد آن را قبلا توضیح دادیم، باید اهداف اقتصادی و نفتی را هدف قرار دهیم زیرا نفت شریان زندگی در غرب است. از زمان کشف نفت، آمریکاییها آن را یک کالای استراتژیک مهم و اساسی در جنگ (و به ضرورت در صلح) میبینند و آن را پیش شرطی برای نفوذ بینالمللی میپندارند. موفقیت در هدف قرار دادن اقتصاد دشمن به لحاظ سیاسی و نظامی، از لحاظ تاریخی امری مسلم است بهویژه وقتی طرفی که چنین میکند مذهب یا ملاحظات دیگر را مقدم بر منافع اقتصادی و مادی قرار میدهد یا بخشی از منافع مادی خود را از دست داده و چیزی برای باختن ندارد. این یک سیاست مشروع در جنگ است و از اصول سیاست شرعی نبوی اخذ شده است.
در مثال عملی که در اینجا مطرح میکنیم نشان خواهیم داد که چگونه میتوانیم آن را بدون هدر دادن نفوس یا اموال بیگناهان انجام دهیم و چگونه از اعوجاج رسانهای دشمن اجتناب کنیم زمانی که دشمن دست به عملیات رسانهای میزند، طیفی از اتهامات را روانه ما میکند: از آسیب ما به نیروها عملیاتی شروع و به ادعای تلاش ما برای تضعیف و به فقر کشاندن ملتها ادامه مییابد و الخ. طبیعتا، خاخامها، راهبان و گروهی از میان رهبری «عمل اسلامی» در آن مشارکت خواهند کرد بهویژه از آنجا که ما نمونه پیشینی از آن را داریم که «جماعت اسلامی مصر» به دو بخشِ گردشگری و بانک حمله کرد. البته این قادر به هدف قرار دادن موثر آنها به دلیل ضعف استراتژیهای نظامیاش نیست؛ با این حال، کاملا روشن شد که نتوانست با اعوجاج رسانهای دشمن تقابل ورزد، هرچند بخشهایی را هدف قرار داد که مملو از اعمال ممنوعه بود. آن نوع اعوجاج رسانهای که رخ خواهد داد آنگاه که منافع اقتصادی مانند نفت هدف گرفته میشود چه خواهد بود؛ اعوجاجی که به لحاظ اسلامی مباح است و در ذهن مردم بهعنوان منبع امرار معاشی استقرار مییابد که حافظ صدها میلیون نفر از مسلمین در جهان عرب و اسلام است؟
اگر به مشکلات و مسائل مطرح شده در پاراگراف سابق پاسخ دهیم، روش هدف قرار دادن آن هدف اقتصادی – البته سخنی از نفت به میان نمیآورم- را هموار خواهیم کرد. بنابراین، روش پیشنهادی برای تعامل با این مشکلات چیست. ما میدانیم که «جماعت اسلامی» در تقابل با اعوجاج رسانهای دشمن که هنگام حمله این گروه به گردشگری و بانکها به او هجوم آورد، شکست خورد و این شکست به دلیل ارائه دو توجیه برای انجام این کار بود: اول، اینکه هدفی ممنوعه را هدف قرار داد. دوم، قالب توجیه سیاسیاش برای هدف قرار دادن اقتصاد دشمن. این دو توجیه تا حدی برای توجیه عمل کافی بود اما مشکل این بود آنها ارتباط روشنی با تودهها نداشتند. البته، مردم میگفتند که این اهداف ممنوعه بودند.
با این حال توجیه دوم – که مهمترین توجیه است- تنها مرتبط با نخبگان یا لااقل بخشی از آنها بود؛ واقعیتی که باعث شد مردم نتوانند قصد دقیق این گروه را درک کنند. آیا امور ثانویه بر امور اساسی تقدم دارد یا هدفش غیرمستقیمتر از آن بود؟ بنابراین، اولین گام در اجرا و عملی کردن برنامههایمان باید تمرکز بر توجیه عقلی و شرعی باشد که مصلحت دنیا و آخرت در آن است. دوم، ما باید این توجیه را آشکارا به مردم و تودهها انتقال دهیم بهگونهای که هر وسیله یا تلاشی برای تحریف اقداماتمان از طریق رسانه، قطع شود. بنابراین بعد رسانهای در این اقدام در پشت ماست که از آن حمایت خواهیم کرد. گام اول: یکی از گروههای رسانهای که در مطالعات اقتصادی و سیاسی تخصص دارد، مطالعهای انجام داد که در آن قیمت واقعی و ارزش نفت را تخمین زد و توضیح داد که چگونه با وجود تقلای دیوانه وار، هیچ جایگزینی برای آن در حال حاضر نیست اما این کالایی است که به لحاظ قیمتی در مقایسه با کالاهای دیگر از ارزش آن بسیار کاسته شده است. حتی گفته شده که قیمت جوکی که از سوی یک بازیگر در صحنه گفته میشود بالاتر از صدها بشکه نفت است.
این مطالعه باید دربردارنده محدودیتهایی برای قیمت واقعی یا تقریبی بشکههای نفت در تطابق با استانداردهای محکم اقتصادی باشد. این مطالعه باید اهمیت سیاسی نفت و میران بیعدالتی و غارتی را نشان میداد که امت طی چندین دهه به دلیل قیمتهای پایین از آن رنج برده و در مضیقه بودهاند. در نتیجه این تحقیق باید تسلیم اعضای کمیتهای میشد که در نوشتن بیانیهها و مواضع توجیهی تخصص داشتند. این عضو بیانیه را خواهد نوشت که نباید شامل توجیهی باشد که بگوید بخشهای نفتی را هدف قرار میدهیم زیرا نفت به کفار فروخته میشود. این مسالهای اجتهادی است و ما را در معرض انتقاد رسانهای قرار میدهد که اقدام ما را از هدف دور میکند.
بخش شصت و هشتم
در بخش قبل نویسنده راههای گریز از اعوجاج رسانهای دشمن را ذکر کرد. نویسنده همچنین معتقد بود که دشمن صلیبی از زمان کشف نفت آن را یک کالای استراتژیک میداند. بنابراین، برای زمینگیر کردن دشمن صلیبی باید منافع نفتی او را در کشورهای اسلامی و دولتهای «عمله» هدف قرار داد. ابوبکر ناجی به ارائه توجیهاتی در این زمینه پرداخت و به مطالعهای اشاره کرد که باید از سوی یک گروه رسانهای انجام گیرد که در سیاست و اقتصاد تخصص دارد. او معتقد بود که این مطالعه باید قیمت واقعی نفت را تخمین بزند و نفت را مفت به صلیبیون نفروشد. در زیر ادامه استدلالهای ناجی را پی میگیریم.
این بیانیه باید شامل عناصر زیر باشد:
1- خلاصه یا چکیدهای چند خطی از این مطالعه که کارشناسان اقتصادی در کنار تمرکز بر میزان بیعدالتی که امت بر حسب قیمت کاهشیافته نفت تجربه کرده تهیه کرده است. این بیانیه باید توضیح دهد که وجوه به دست آمده - و ضررهای ناشی از آن- طی دههها برای ساخت امت هزینه نشده اما به همان میزان خرج مجموعهای از عملهها و دستنشاندگان غربی در میان رژیمهای عربی و اسلامی شده، به گونهای که فقط اندکی از آن پول نفت برای امت و اهلش خرج شده [و به تعبیری اندکی از آن پول بهصورت مردم پاشیده شده است]. همچنین باید به توضیح قیمتی که این روزها بشکههای نفت باید داشته باشند بپردازد. تمام آن نتایج با یک مطالعه دقیق اقتصادی باید میان علمای سیاسی و اقتصادی و نخبگان رسانهای در دنیای اسلامیمان توزیع شود.
2- به تمام دولتهایی که از نفت سرزمینهای اسلامی بهرهمند میشوند اعلام شود که باید قیمت واقعی نفت را که در این مطالعه و بیانیهها ثبت شده بپردازند. همچنین باید این حق برای مسلمانان محفوظ شود که مابهالتفاوت قیمت نفت در سالهای گذشته را نیز طلب کنند. این بیانیه همچنین باید ذکر کند به کسانی که در این مورد مناقشه میکنند میگوییم که این قیمت همان قیمتی است که مسلمین دارایی/ ذخایر خود را به آن قیمت میفروشند و کسی که نمیخواهد به این قیمت بخرد، نخرد و پولی که در ازای این نفت به مسلمین پرداخت خواهد شد از همان روز به بعد وارد خزانه سوراخ دولتهای عرب به اصطلاح اسلامی نخواهد شد، زیرا از بانکهای سوئیس سر بر خواهد آورد. در عوض، کمیتههای مردمی بر آن پول نظارت خواهند کرد و آن را بهدست تودههای نیازمند خواهند رساند. البته این اقدام پس از آن خواهد بود که حقوق کارمندان در بخشهای نفتی پرداخت شود. این کمیتههای مردمی متشکل از «تجار بلاد» و «اعیان بلاد اسلامی» خواهند بود که اهل امانت هستند. این اعلان همچنین باید شامل مواضعی باشد که از سوی پیشگامان امت صادر شده که اجازه خرد شدن امت و مسلوبالاراده شدنش را نمیدهند.
3- اعطای مهلتی مناسب برای بیان میزان انطباق با این بیانیه و اتخاذ گامهای جدی. در غیر این صورت، تاسیسات نفتی – بهویژه خطوط لوله که هیچ انسانی از ضربه دیدن آنها و هیچ نفتکشی که به فرمان کفار در حال کار روی آنها هستند متحمل آسیب نمیشوند - مورد هدف قرار خواهند گرفت. بنابراین، ضربه زدن به تاسیسات و کارخانههایی که هیچ کارگری در آنها نیست موجب اجتناب از آسیب به مسلمانان میشود و بر این واقعیت نزد مردم تاکید میکند. در مورد نیروهای امنیتی آنها باید بگوییم اگر آنها در زمره نیروهای رژیمی هستند که به رژیمهای عمله غرب و کافر تعلق دارند، ما با آنها بهگونهای تعامل میکنیم که گویی خائن به امت خود هستند؛ موضوعی که در چشم ما غیرقابل بخشش است. اما اگر این نیروها از نیروهای ویژه باشند [مثلا در زمره نیروهای امنیتی] فقط زمانی با آنها «مخالفت» میکنیم که آنها بخواهند یکی از مجاهدین ما را بکشند یا دستگیر کنند و آنها را به رژیمهای عمله و کافر تسلیم کنند.
4- تشریح و تبیین این مساله برای تودهها که آنها در شرایط حساسی هستند که ما را وادار به چنین کاری میکند و متوقف ساختن فعالیت بخش انرژی به اذن خدا هیچ آسیبی به مردمانمان وارد نخواهد کرد. اول، بیشتر درآمد نفتی وارد حساب بانکی حاکمان عمله غرب و اعوان و انصارشان میشود و هیچ یک به تودهها پرداخت نمیشود جز اندکی که بهصورتشان کوبیده میشود. دوم، وقتی فروش متوقف شود، نفت برای ما ذخیره خواهد شد و ما آن را به قیمتی میفروشیم که بالاتر از قیمت فعلی است و اختلاف قیمتها تحتالشعاع قرار خواهد گرفت و بیش از پیش افزایش خواهد یافت و این افزایش قیمت لطمات وارد شده به کارخانهها در این بازه زمانی کوتاه - و حتی در بلندمدت- را به اذن خدا ترمیم خواهد کرد. این ما هستیم که قیمت نفت را مشخص خواهیم کرد و دولتهای کافر و مرتد و عملههای منطقهایشان باید تابع قیمتهای تعیینشده از سوی ما باشند. بنابراین، امیدواریم که شرایط امت تغییر کند و اراده، حقوق و اموال خود را که غرب و عملههای منطقهایاش و حاکمان خائن آن را غارت کردهاند برگردانند. ما این کار را فقط بهخاطر رفاه امت انجام میدهیم و امت نیز باید با کمپین تحریف و دروغ را از سوی رژیمهایی که برای تحریف اهداف و اعمال ما ایجاد شدهاند، مخالفت کنند. اگر اندکی در کنار ما صبر پیشه کنند، امت جایگاه، اعتبار و شان خود را به دست خواهد آورد.
بخش شصت و نهم
در بخش قبل اشاره شد که ناجی پیشنهاد کرده بود که یک گروه مطالعاتی شکل گیرد که در مورد قیمت واقعی نفت نظراتی محکم ارائه دهد. ناجی ادعا کرد که این سرزمینهای اسلامی هستند که باید از نفت منتفع شوند نه رژیمهای عربی که عمله غرب هستند. او میگفت این ما [جهادیون] هستیم که حق افزایش قیمت نفت را داریم و دولتهای غربی باید مابهالتفاوت آن را در سالهای گذشته پرداخت کنند. او معتقد بود که نفت دارایی مسلمین است و آن را به هر کس و با هر قیمتی بخواهند میفروشند. اگر هم نخواستند نخرند. ناجی میگفت پولی که در ازای این نفت به مسلمین پرداخت خواهد شد از همان روز به بعد وارد خزانه سوراخ دولتهای عرب به اصطلاح اسلامی نخواهد شد، زیرا از بانکهای سوئیس سر بر خواهد آورد. در عوض، کمیتههای مردمی بر آن پول نظارت خواهند کرد و آن را بهدست تودههای نیازمند خواهند رساند.
گام دوم: ما تلاش میکنیم تا این مطالعه اقتصادی را تا حد امکان به طیف گستردهای از مردم و نخبگان سیاسی و اقتصادی و رسانهای در دنیای اسلام و فراتر از آن منتقل کنیم تا همه آنها را از میزان بیعدالتیای که بر تودههای فقیر در امتمان تاثیر گذاشته آگاه کنیم و دولتهای نفتی در مناطق غیراسلامی را ترغیب کنیم تا قیمت نفت را به سهم خود بالا ببرند حتی اگر این کار مستلزم ربودن یک مدیر یا مهندس صلیبی باشد – مطلوبتر این است که او از کارمندان بخش نفتی باشد- که آزاد نخواهد شد تا زمانی که شرایط اعلام شده در روزنامهها و کانالهای تلویزیونی کاملا برآورده شود. عملیات ربایش را برای مثال میتوان در نیجریه یا سنگال یا هر کشور نفتی اسلامی دیگری انجام داد حتی اگر آن عملیات برنامه ریزی شده در جاهای دیگری مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس رخ دهد. اگر ربایش یک صلیبی غربی دشوار باشد، ربودن یکی از مسیحیان عرب که در بخشهای نفتی کار میکنند محتمل است. در غیر این صورت، میتوان یک گزارشگر غربی یا فرد دیگری را ربود که ربودن او از میان کارمندانی که در بخش نفت شاغل نیستند آسان است، البته اگر ربودن او به نفع برنامه رسانهای مرتبط با این عملیات باشد. یا بهجای عملیات ربایش، میتوان دست به هر اقدامی زد که توجه جهانیان را جلب کند و باعث شود سخنان ما شنیده شود. شاید برخی از این مساله متعجب شوند که بگوییم تمام درخواستهایمان که در این بیانیه آمده در زمره اهداف اساسی ما نیست. در عوض، پیشبینی میشود که پس از انجام دو مرحله قبلی، هیچ پاسخی از سوی غرب یا رژیمها به هیچیک از خواستههای قبلی داده نشود. همچنین تلاشی برای نادیده گرفتن تهدید در جریان خواهد بود- اگرچه آنها [غرب و رژیمهای عربی] با بالاترین میزان هشدار با آن رفتار خواهند کرد- بهویژه اگر اعلان آن با عملیات گروگانگیری اعلام شود (درست همانطور که ذکر شد). به همین ترتیب، پیشبینی میشود که عملیات محدود ما – که تا پایان مهلت منقضی در آن بیانیه دنبال خواهد شد- صدور نفت به غرب را متوقف نخواهد کرد. با این حال، این عملیاتها لااقل قیمت نفت را افزایش خواهد داد حتی اگر این افزایش قیمت فقط هزینه سیستمهای امنیتی الکترونیکی و حقوق نیروهای امنیتی و ارتش را پوشش دهد که در حاشیه خطوط لولههای نفتی و تاسیسات بزرگ نفتی و ملحقات گسترده شان پخش خواهند شد. همچنین پیشبینی افزایشی مضاعف در قیمت نفت طی بحران سیاسی را میکنیم که علت آن همین عملیاتها است. همچنین پیشبینی افزایش قیمتهای نفت را در دو حالت میکنیم: یکی پیش از اینکه این عملیاتها به وقوع بپیوندد و دیگر، هنگام اعلان آن بیانیه و انتشار آن مطالعهای که ذکر آن رفت. در اینها، یک دستاورد خوب رسانهای در زمانی وجود دارد که قیمت نفت را فقط با صدور چنین بیانیهای افزایش دهم. سپس، بار دیگر قیمت نفت را از طریق عملیاتهایی محدود علیه اهداف نفتی که چندان حفاظتی از آنها نمیشود افزایش میدهم.
شاید برخی متعجب شوند وقتی بگوییم تمام آنچه تا اینجا گفته شد مهم نیستند و تمام نتایج آنها هم که در پاراگراف پیشین گفته شدند برای ما مهم نیستند صرفنظر از اینکه آیا آنها نتایج منفیای هستند که ما پیشبینی کردیم یا پاسخی هستند به درخواستهایی پیشبینی نشده. در عوض، آنچه برای ما مهم است همانا عقبنشینی گسترده نیروهای نخبه دشمن به موقعیتهای اقتصادی برای محافظت از این موقعیت هاست. در اینجا نتیجه دلخواه ما حاصل میشود. وقتی بهترین نیروهای دشمن برای محافظت از تاسیسات نفتی یا موقعیتهای اقتصادی در آن کشور خاص موضع گرفته و استقرار یافتند، حواشی آن کشور و مناطق پرجمعیت آن خالی از نیرو خواهد شد. حتی اگر نیروهایی هم باشند، این نیروها، نیروهای ضعیفی هستند که تقابل با آنها – در صورت لزوم- آسان خواهد بود و کمک طلبیدن از تودههای مردم در آنجا از طریق توافقی نانوشته آسان خواهد بود. بنابراین، ما هیچ توافق یا معاملهای با نیروها و افسران رژیمهای مرتد نداریم. با این حال، اگر آنها ما را برای آموزش، تبلیغ پیام مان و کمک طلبیدن آزادانه از مردم آن مناطق شلوغ و حواشی آن کشور تنها بگذارند و کاری با ما نداشته باشند آنها را نخواهم کشت. اگر به مخالفت با ما بپردازند، فقط شمشیر ماست که میان مان حکم خواهد کرد. به این وسیله، گامهای بزرگی به سوی مرحله مدیریت خشونت و عقب راندن نیروهای ضعیف و حقیرِ دشمنی که به حواشی کشور و مناطق شلوغ رانده شده برداشته خواهد شد زیرا نیروهای مجهز و نخبه میان حافظت از دولتها و صلیبیون و حفاظت از مناطق اقتصادی و مناطق تفریحی و توریستی پخش میشوند و آنها مجبور میشوند میان کشتن یا پیوستن به ما یا فرار و تسلیم سلاح هایشان دست به انتخاب بزنند. آنها مدیریت و اداره سرزمین هایشان را به ما واگذار میکنند زیرا این مناطق از ضعف اقتدار و فراوانی باندهای مجرمانه و ناامنی رنج خواهند برد. ما باید با آنها تعامل ورزیم و این خشونت را مدیریت کنیم.
ملاحظه: این خشونت و ناامنی به سبب برخی باندهای جنایتکار با در نظر گرفتن شریعت و واقعیت اولویتدار از کنترل مقامها بر این وضعیت هستند؛ مقامهایی که مردم را با انواع و اقسام پلیسها و اجبار مردم به قبول کفر و توسل به قوانین وضع شده حاکم و تسلیم به طاغوت میآزارند و مورد تحقیرشان قرار میدهند. اینها از میان برنده امنیت است و عدم امنیت از مظاهر شرک اکبر است و عدم امنیت از این آتش، خود فتنه است.
بخش هفتادم
در بخش قبل اشاره شد که مطلوب جهادیون این است که یک مهندس نفتی را از یک کشور نفتی بربایند. ابوبکر ناجی اعتقاد دارد مسلمین نفت خود را رایگان به دشمن صلیبی میفروشند. او معتقد است که باید تودههای فقیر امت را آگاه کنیم و دولتهای نفتی غیراسلامی را ترغیب کنیم که قیمت نفت را بالا ببرند. اگر ربایش یک صلیبی غربی دشوار باشد، ربودن یکی از مسیحیان عرب که در بخشهای نفتی کار میکنند محتمل است. در غیر این صورت، میتوان یک گزارشگر غربی یا فرد دیگری را ربود که ربودن او از میان کارمندانی که در بخش نفت شاغل نیستند آسان است، البته اگر ربودن او به نفع برنامه رسانهای مرتبط با این عملیات باشد. یا بهجای عملیات ربایش، میتوان دست به هر اقدامی زد که توجه جهانیان را جلب کند و باعث شود سخنان ما شنیده شود.
ائمه ما میگفتند: «اگر در صحراها [بادیهها] و شهرها بجنگید تا دیگر کسی در آنها باقی نماند، این بهتر از انتخاب طاغوتی است که بر خلاف شریعت اسلام حکم میراند.» به همین ترتیب، وجود برخی باندها محدود خواهد شد و تودهها به منظور دفاع از خود شروع به تسلیح خواهند کرد – در برابر حالت سابق انطباق و سازگاری با ارتش [جنود] طاغوت- و اهالی پس از خلأ قانونی که موجب فروپاشی یا تضعیف مقامها میشود، در برابر نصیحت خطیبان مساجد برای حکومت شرع سر تسلیم فرود میآورند. اوضاع به اذن خدا مطابق میل ما جلو خواهد رفت زیرا ما به اذن خدا سازمانیافتهترین نیرو در تمام مناطق پیرامونی آن کشور هستیم و «بزرگترین» نیرویی که از ظرفیت کنترل امنیت و وضعیت قضایی برخوردار است. به همین ترتیب، میخواهم به کسانی که بابت «تحریف و تشویش رسانهای» و «عملیاتهای رسانهای» که علیه ما سازماندهی میشود، نگران و دلسوز ما هستند بگویم که کدام یک از کمپینهایی مانند اینها [دو مورد تحریف برشمرده پیشین] نشأت میگیرد و کدام یک علیه اقتصاد و نفت خواهد بود: استراحت کنید و خودتان را برای آنچه بزرگتر است آماده سازید یا هرگز آمادگی جهاد را نخواهم داشت. اگر[قرار باشد] از هم اکنون شروع به ضجه و زاری کنیم، بهتر است در خانه بنشینیم. از اینرو، نباید به کمپینهایی از این دست [از سوی دشمن صلیبی] توجه نشان دهیم و باید آماده شویم تا دشمن و تبلیغاتش را تا حد امکان دفع کنیم. اگر اکنون دست به کار نشویم پس کی باید شروع کنیم؟ به آن فردی که پا در مسیر جهاد میگذارد بگویید که وقتی نبرد شروع شود ممکن است روز پیروزی نصیب ما شود. از خدا طلب عفو و عافیت در دین و دنیا و آخرت میکنیم. در آن روز شاهد خواهم بود که میلیونها نفر از مردم منطقه از مناطقی که در آنها قتال به شدت جریان دارد به سوی ما مهاجرت میکنند و از رژیمهای مرتد یا رژیمهای صلیبی- صهونیستی میگریزند درست همانطور که در نبردهای افغانستان و چچن رخ داد و شاهد آن بودیم. ما شاهد کمپینهای رسانهای خواهم بود – علمای روشن اندیش در میان رهبران جنبشهای اسلامی هم ممکن است در این معرکه مشارکت کنند- زیرا مقصر این آوارگان و پناهجویان شناخته خواهم شد. شاید از سوی ارتشهای مرتد و صلیبی ما مقصر موج بمبگذاری شناخته شویم که هزاران نفر را خواهد کشت و ما باید خودمان را برای این وضعیتها آماده کنیم چنانکه یکی از رهبران افغان چنین کرد. او با شیخ عبدالله عزام نشسته بود وقتی پیامی به دستش رسید که به او خبر از قتل 20 نفر از اعضای خانوادهاش طی بمبگذاری در یکی از روستاها را دادند در حالی که آن مرد وقتی این پیام را شنید همچنان مشغول صحبت بود گویی اتفاقی رخ نداده است.
شیخ به او گفت: «خبری که به تو رسید چه بود؟» آن مرد شیخ را از خبر آگاه کرد. شیخ عبدالله میگوید: «او به من گفت که چه تعداد از افراد خانوادهاش کشته شدند و او همچنان در حال صحبت از زیارت هارونالرشید در فلان سال و حملهاش در بهمان سال بود.» آنها بحثشان را تمام کردند و گویی هیچ چیزی رخ نداده است. این جنگی است که تودهها باید به آن عادت کنند درست مانند آن رهبر افغان. اگر اکنون نه، پس کی؟ و چگونه راهمان را از این مسیر پر پیچ و خم ادامه دهیم؟ باید تا حد امکان آماده باشیم تا به تشویش رسانهای دشمن پاسخ گوییم. اگر در اقداممان صادق باشیم، سخنانمان به قلوب مردم راه خواهد یافت و سربازانمان هر دروغی را که حول ما به گردش درآمده رد میکنند. مردم تا زمانی با ما صبوری خواهند کرد که ما طلایهدار صابران باشیم. اما اگر شروع به شکایت و ضجه و نگرانی پیشه کنیم، در این صورت، مردم حق دارند از ما نگران شوند. میخواهم تکرار کنم آنچه در اینجا در مورد نفت ذکر کردم فقط مثالی بود برای تقریب به ذهن. با این حال، استراتژی هدف قرار دادن اقتصاد دشمن بهطور کلی، یک استراتژی ارزشمند سیاسی و نظامی است و نباید در هدایت جنبش نادیده گرفته شود. رهبران جهاد در درسها و در چند بیانیه خواستار توجه به آن شدهاند.
فصل هفتم
قطبسازی... نبرد پر سر و صدا... جنگ رسانهای... مدیریت استوار... ترفیع جایگاه ایمان... سخنرانیهای مستقیم... بخشش... تالیف قلوب
جالبترین هدفی که از طریق سیاست تجدید سازمان در مرحله فعلی تحقق یافته – که در نیمه دهه 90 شروع شد- ما را از نتایجی که قطبیسازی در امت به وجود آورده و به اوج خود رسیده نترسانده است. تردیدی نیست که در نبردهای قبلی در چنین مرحلهای، ما باید برای قطبیسازی (امت) تلاش میکردیم تا نبرد آنگونه که انتظار داریم توسعه یابد. این در برخی از کشورها رخ داد و نتایج دلگرمکنندهاش هم ظاهر شد. با این حال، جنبشها در بسیاری از کشورها از ایجاد قطبیسازی ترسیدند زیرا واهمه از دست دادن کنترل آن را داشتند به ویژه در پرتو جهالت وسیع امت، رسانههای دولتی، صوفیگرایی خاخامها و راهبان و تبلیغاتچیهای گروههای اسلامی که زمان خود را صرف درخواست برای وحدت ملی میکردند. این گروهها همچون مسیحیان عرب و تبلیغاتچیهای ملیگرایی در میان سکولارها، احزاب مرتد و امثال آن در منطقه هستند. آنها حتی برخی از مردم را به سوی برگزاری جلساتی با مسیحیان عرب و احزاب سکولار هدایت میکنند تا گسلهای واقع در فعالیتهای گروههای جهادی را شناسایی کنند که به ادعای آنها موجب شکاف و تفرقه در ملت خواهد شد. خدا برای ما کافی است (وحسبنا الله و نعم الوكيل).