نگاه دیگران
بخش پنجاه و یکم
پدیده شوم قرن جدید
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقهگرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وبسایتها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگانهای زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایتهای داعشنشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریستها به این استانها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفتههایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.
در بخش قبل اشاره شد که در قاموس ابوبکر ناجی، مدیریت جنگ یک هنر محسوب میشود. او معتقد بود که باید کمیتهها، تخصصها و تقسیم کار را برقرار کنیم تا همه فعالیتها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتد. او معتقد به آموزش افراد در سطح رهبری بود تا اگر مدیر یا رهبری کشته شد دچار خسران یا فقدان رهبر / مدیر نشوند.
جوانب مهم تصمیمات عالی سیاسی و اداری:
با توجه و نگاه به گذشته، یک نکته مهم برای ما روشن میشود که این است: از نظر شریعت و واقعگرایی، مهمترین چیزی که باید به وفور در رهبرانی که تصمیمات عالی اداری میگیرند یافت شود، چیست؟ تصمیماتی که شامل برخی طبقات مردم و نه دیگران میشود؟ با وجود فرماندهی عالی، فرماندهان میدانی که هدایت کار را بر عهده دارند یا کسانی که معمولا با تجربه و زیرکی سیاسی متمایز میشوند و معمولا تصمیمات سیاسی و اداری عالی میگیرند، باید توجه خاصی به تصمیمات اداریای داشته باشند که طبقات مشخصی از مردم (و نه دیگران) را هدف قرار میدهد. بهطور طبیعی، اینها اساسا مستلزم تعیین راهنما یا شاقول و صدور قضاوت دقیق یا مخفی شرعی است که باید قبل از صدور به تایید و تصویب «راسخون در علم» در جنبشهای مهم جهادی برسد یا اگر امکانپذیر است به علمای حاضر در جنبشهای مهم جهادی ارجاع داده شوند که آنها هم «راسخون در علم» بوده و باید براساس معیارهای صحیح شریعت متقاعد شوند.
البته، طبقاتی از مردم هستند که جنبشهای مجاهد- سلفی از طریق راسخون در علم آنها را اهدافی ضروری و مجاز تشخیص میدهند. من بر این باورم که این برای مرحله فعلی ما کافی است و تصمیم برای هدف قرار دادن دیگران در این زمان باید به عهده فرماندهی عالی و رهبری سیاسی گذاشته شود که میتواند مزیت هدف قرار دادن فعلی آنها یا تعویق آن را تعیین کند. این باید- لااقل- از طریق مشورت با کادرهای میانی و کاربلد انجام شود. با این حال، کلمات و هشدارهای ما در اینجا مربوط به آن چیزی است که از مراحل بعدی برخواهد خاست و آن چیزی که در میان طبقاتی از مردم در آینده یا در مراحل آتی یافت خواهد شد.
تصمیم برای هدف قرار دادن آنها یا عقبنشینیشان از آن نه تنها بر عهده کادرهای کار بلد قرار میگیرد بلکه از آغاز بر عهده راسخون در علم نیز قرار میگیرد (همان گونه که ذکر آن رفت).
بخش پنجاه و دوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که طبقاتی از مردم هستند که باید هدف گرفته شوند، اما هدف گرفتن این طبقه باید به تایید و تصویب «راسخون در علم» برسد. تصمیم برای هدف قرار دادن آنها یا عقبنشاندنشان از آن نه تنها بر عهده کادرهای کار بلد قرار میگیرد بلکه از آغاز بر عهده راسخون در علم نیز قرار میگیرد. این راسخون در علم اهمیت زیادی دارد. میتوان آنها را هم تراز کمیته شرعیای دانست که داعش تاسیس کرد و از طریق آنها به صدور حکم و اجرای مجازات میپرداخت.
در مورد خطیر بودن این موضوع، ما چند نمونه قبلی را خواهیم آورد که مربوط است به هدف قرار دادن طبقاتی از مردم یا خودداری از انجام آن.
مثال اول:
یکی از جوانان، یک گروه جهادی کوچک در مصر دایر کرد که به لحاظ سازمانی، مسیر جهاد در مصر را دنبال نمیکرد. او در حد مقدورات به دنبال دانش برآمد و کتاب «العمده في إعداد العده» را مطالعه کرد. با این حال، متاسفانه او شروع به کاربست قواعد علمیای کرد که از کتاب «فقه الجهاد» اخذ شده و بدون اشاره به راسخون در علم آنها را به گروههای دیگر داد. پیوستگی و همبستگی گروه او طی تقابلهای دهه 90 از هم گسست و آن جوان کشته شد. نمیدانم اگر خداوند به او اجازه زیستن میداد آیا آن اشتباه را اصلاح میکرد یا خیر یا اینکه آیا او جنبشها در مصر را در معرض تحریف رسانهای که مقابله با آن سخت بود قرار میداد یا نه زیرا این مسالهای است که با جان و خون سر و کار دارد. یکی از اصول و قواعد راستینی که این فرد آن را به خطا به کار گرفت – و من از افرادی که با او بودند شنیده ام که او تقریبا آن را بهطور عملی بهکار میگرفت یا لااقل یکبار بهکار گرفت- اصلی است که بیان میدارد که «کشتن یک فرد مجهول الحال در سرزمین کفر براساس مصلحت مجاز است تا زمانی که فرد برای کارهای خوب تلاش کند.» این قاعدهای صحیح است، البته اگر قابلیت کاربرد برای سرزمین کفری را داشته باشد که ساکنانش عمدتا کافر باشند. در مورد سرزمین کفری که ساکنانش عمدتا مسلمان باشند، این قاعده نباید بهکار برده شود. کاربرد عملی بسیاری از اصول و قواعد جهادی که در کتاب «فقه الجهاد» ذکر شده ابتدا باید از سوی راسخون در علم مورد تایید و تصویب قرار بگیرد. در واقع، آن فرد راسخ در علم باید پیش از اینکه آن اصول از سوی فرماندهان میدانی قابلیت کاربرد بیابد آن را تصویب کنند، البته واجب و لازم نیست که هر بار آن اصول و قواعد را به راسخون در علم ارجاع دهیم بهویژه وقتی این کار غیرعملی باشد. با این حال، دستورالعملی برای هدف گرفتن گروه خاصی از مردم یا انجام اقدامی خاص - پیش از اینکه مجاز شناخته و تکرار شود- باید لااقل پیش از اولین تلاش از سوی راسخون در علم تایید و تصویب شود.
توجه: فرد مجهول الحال که در اینجا ذکرش رفته کسی است که هیچ نشانهای از این وجود ندارد که آیا او مسلمان است یا کافر. هیچ نشانه یا ادله روشنی در مورد مسلمانی او نیست و هیچ ادله روشنی هم در مورد کفر او نیست و معلوم نیست آیا او یکی از ناقضین اسلام است یا خیر.
مثال دوم
در مثال قبل دیدیم که شکست در درک مشکل در موضوع «فرد مجهول الحال» تقریبا منجر به فاجعه شد. در مثال دوم، خطا از شکست در درک یا نادیده گرفتن مشکلی دیگر بر میخیزد:«مسلمان مستور الحال» یا مسلمانی که وضعیتش روشن نیست. این مسالهای مهمتر از مساله اولی است و تا زمان حاضر از تاثیراتش رنج میبریم. این مساله پس از آن رخ داد که گروهی از افراد جاهل و بیتجربه رهبری یک جنبش مسلح در الجزایر را پس از آن به دست گرفتند که رهبران آن جنبش یکی پس از دیگری کشته شدند؛ رهبرانی که از دیسیپلین خاصی برخوردار بودند. رهبری جدید حکومتی ناعادلانه مبتنی بر «ادله و شواهد متشابه» برقرار کرد که در این اصل نمود مییافت که «هر کسی با ما نیست بر ماست.» آنها [یعنی آن گروه جاهل و بیتجربه] مخالفان خود و کسانی [منظور سایر گروههای اسلامی] که زیر بیرقشان قرار نمیگرفتند را «باغی» [بغیکننده و طغیانگر] و بدعت آور نامیدند هرچند آنها به درستی کسانی را که در انتخابات دست به رقابت زده بودند مرتد مینامیدند. آن گروه جاهل و بیتجربه همچنین تودههای مسلمان در این جامعه [الجزایر] را در زمره کفاری قرار میداد که با طاغوت بیعت کردهاند زیرا از طاغوت برائت نجستهاند. البته، محتمل است که این قاعده استوار و صحیح باشد البته اگر منظور آنها فردی باشد که اگر «با» آنها نبوده- و به دشمنشان «علیه» آنها با هر ابزاری یاری رسانده – علیه آنهاست. در مورد روش کاربرد آن از سوی آنها، باید گفت که کاربرد آن با نادیده انگاری عقل و شریعت همراه است. با این حال، کاربرد درست این اصل به این معنا نیست که به سرعت به کشتن تمام طبقاتی روی آوریم که به دشمن کمک میکنند. از این رو، بر طبق شرایط، ما کشتن طبقاتی از مردم که به دشمن یاری میرسانند را به تعویق میاندازیم.
توجه: مسلمانی که مستور الحال است فردی است که یکی از نشانههای مسلمانی را بروز میدهد اما معلوم نیست که آیا ناقض اسلام است یا خیر.
نمونههایی از جوانب دیگر
مطالب قبلی در مورد هدف قرار دادن گروههای خاصی از مردم بود. مواردی از هدف قرار ندادن برخی گروهها هم بود که در گذشته اتفاق افتاده و اعتراضی به آن وارد نیست. تاریخ جنبش ما- که روزگاری شجاعانه به نبرد و مخالفت با یهودیان، مسیحیان و کفار شتافتند- مملو از سالهای بیثمری است که در آن کسی نمیتوانست گروههایی از مردم در میان «طواغیت»، دشمنانشان یا حامیانشان را هدف قرار دهد. این ویژگی اسلام است. آنچه حسن البنا در مورد آنانی گفت که دست به عملیات علیه کسانی میزدند که با اشغال همکاری میکردند و کسانی که از طواغیت حمایت میکردند- و کسانی که فلسطین را به یهودیان تسلیم کردند- اشاره به ما ندارد تا جایی که هدف گرفتن آن گروهها را تا آنجا پذیرفت که در یکی از پیامهایش در مورد آنها چنین گفت:«آنها نه برادران ما هستند و نه مسلمان.» بنابراین، او قضاوت را به جنبشهایی واگذار کرد که ثمرات [اندیشه] خود را با عقایدی این چنینی به دشمن باخته بودند؛ [عقایدی] که از دانش اندک از شریعت یا واقعیت نشأت گرفته بود.
فصل سوم: استفاده از اصول آزموده شده مبارزه نظامی
بخش پنجاه و چهارم
در بخش قبل به دو نکته اشاره شد. اولین نکته به صفبندی علما در مورد چگونگی و شرایط هدف قرار دادن مردم اشاره داشت. برخی علمای جهادی تبصرههایی در مورد هدف قرار دادن دستههایی از مردم بیان کردند در حالی که برخی دیگر قائل به هیچ اما و اگری نبودند. نکته دوم نیز به یک اصل مهم اشاره کرد: «اگر ارتشهای منظم بر یک جا متمرکز شوند، کنترل خود را از دست خواهند داد. بر عکس، اگر آنها پراکنده شوند، کارآیی خود را از دست میدهند.» نویسنده در بخش قبل و در این بخش این اصل را دو قسمت کرده و به توضیح و تبیین آن میپردازد.
به همین ترتیب، میبینیم که بیشتر کسانی که در مورد نیمه دوم این اصل، جاهل هستند شکست میخورند. این همان چیزی است که برای «جماعت اسلامی» در مصر رخ داد –پیشتر در مقالهای دیگر در مورد آن توضیحاتی دادیم- که آنگاه که در قدرت بودند سعی در پراکندن نیروهای دشمن و متفرق کردن تلاشهایشان در تمام مصر داشتند. اما از آنجا که برخی از اعضای رهبری آن سازمان در استانهای مختلف این فعالیت را بر حسب ضرورتهای مختلف متوقف کردند، رژیم توانست نیروهای خود را در مکانهای محدودی جمع کند و سپس، بار دیگر کنترل اوضاع را به دست گیرد.
* اصول مربوط به نرخ عملیات: اینکه آیا آن عملیات تصاعدی است (یعنی به سرعت زیاد در حال شدت گرفتن است) یا ثابت یا متغیر یا ترکیبی از هر سه.
توضیحات بیشتر: نرخ عملیات فزونی میگیرد تا پیامی زنده و عملی به مردم، تودهها و نیروهای سطح پایین دشمن بفرستد که قدرت مجاهدین در حال افزایش است. تمام این افراد، این اصول را نمیشناسند و شدت یافتن عملیات رد پایی در ذهنشان باقی میگذارد – در مورد تعداد عملیات یا ویژگی بارز عملیات یا گسترش آن یا تمام این موارد- و نشان میدهد که مجاهدین دائما در حال توسعه و پیشروی هستند و دشمن در حال عقبنشینی است و اینکه سرنوشت دشمن، شکست است. این باعث ترغیب مردم شده، امید را در آنها زنده میکند، حمایت دائمی از این جنبش و بدتر شدن خودکار وضعیت را تسهیل میکند. بنابراین، وقتی در مورد عملیاتهایمان برنامهریزی میکنیم، باید با عملیاتهای کوچک شروع کنیم و سپس به عملیاتهای بزرگ برسیم و الخ – حتی اگر از همان ابتدا قادر به انجام عملیاتهای بزرگ باشیم، باز هم باید اول از عملیاتهای کوچک شروع کنیم تا به تدریج به عملیاتهای بزرگ برسیم- درست همانطور که القاعده عملیاتهایی برای مشتعل کردن تقابل ترتیب داد. البته از محاسن زیاد دیگری که از تشدید اقدامات حاصل میشود از جمله پیشرفت جوانان و عادت دادن آنها به تقابل و چیزهای دیگر سخنی نمیگویم.
نیمهای که به انتشار نیرو مربوط است و در اصل گذشته به آن اشاره کردیم مخالف با اصل تصاعدی شدن عملیات نیست. میتوانیم با عملیاتهای کوچک در بخشهایی بزرگ از زمین در مناطق دورافتاده شروع کنیم. پس از مدتی، میتوانیم عملیاتهایی انجام دهیم که بزرگتر بوده و سپس میتوانیم فاصله میان نقاط دورافتاده را کاهش دهیم. این تصاعدی شدن عملیاتها میتواند برای مراحل خاص باشد، سپس به سرعتی ثابت برسد یا بر حسب برنامهها متغیر شود. عملیاتهایی که به شکل «موجی» هستند برای گروههایی مناسب است که پایگاههای نظامی و مواضع دفاعیشان رسوخناپذیر است اما دور از منطقه عملیات هستند. به همین ترتیب، این نوع عملیاتها برای گروههایی مناسب است که میخواهند پیامی به دشمن بفرستند که امواج ترس و پرداخت هزینه به خاطر اقداماتش هرگز پایان نمیپذیرد و اینکه توقف عملیاتها برای یک دوره زمانی به این معنا نیست که توقفها دائمی است بهگونهای که دشمن هر کاری دلش بخواهد میتواند با مسلمانان انجام دهد. آنها میخواهند بگویند که ما در حال آمادهسازی برای موج دیگری از عملیاتهایی هستیم که قلب آنها [دشمن] را مملو از ترس خواهد کرد و این ترس پایانی نخواهد داشت و این ترس بر سر دشمن میچرخد تا شر خود را علیه مسلمین متوقف سازد یا تا جایی آن را به حداقل برساند که خدا حکم به آن داده است. به اعتقاد من، این «روش موجی» برای بیشتر گروهها در کشورهای ثانویه و غیر اصلی که در بالا به آن اشاره کردیم مناسب است.
همچنین از قواعد و اصول ضروری اصلی است که بهعنوان یک استراتژی کلی و نیز برای برنامهریزی برای عملیاتهای کوچک نیز مفید است. این اصل میگوید: «ضربه خود را با نهایت قدرت و به آسیبپذیرترین نقاط دشمن وارد آورید.» ولی چگونه فرماندهی عالی (القياده العليا) سابق بر این جوانان شبهجزیره عربستان را بهعنوان نیروی وارد آورنده ضربه تلقی میکرد اما خود شبهجزیره را به خاطر مولفههایی که در بررسیهای قبلی و بر اساس حوادث عظیم سپتامبر ذکر شد، انتخاب نکرد. با این حال، پس از حوادث عظیم سپتامبر تغییری در این مولفهها به وجود آمد و شبهجزیره به یکی از ولایتهای منتخب تبدیل شد. ما حتی میگوییم که رهبری بر آن اولویت داد، زیرا دشمن درونیاش- یعنی رژیم آلسعود- به بسیاری از رژیمهایی شبیه است که هنگامی که مجاهدین در ضعف قرار میگیرند به دشمن آنها تبدیل میشوند.
در مورد انطباق این اصل هنگام برنامهریزی برای عملیاتهای کوچک در اینجا مثالی هست: یک گروه فعال که شامل 10 نفر میشود با یک عملیات بسیار ساده مواجه میشود- البته عملیاتی که شهادت در آن نیست- و این عملیات فقط به یک یا دو نفر نیاز دارد. این گروه گاهی حتی یک یا دو مجاهد را برای یک عملیات بزرگ اعزام میدارد. با این حال، اگر این گروه تمام نیروهایش را (به اذن خدا) با هدف قتل عام و به وحشت انداختن دشمن به این عملیات ایمن بفرستد، وقتی مردم و روزنامهها در مورد این واقعه سخن میگویند، مردم و دشمن تصور خواهند کرد که عملیاتهای آینده متمرکزتر خواهند بود و از یک افزایش عددی مناسب برخوردارند که موجب افزایش شهرت مجاهدین در رسانهها شده و قلبها را از مخالفت با آنها بازمیدارد. با این حال، این اصل تنها پس از مطالعهای کامل از احتمالات و مزایا و ضعفهای آن قابلیت انجام مییابد. محدود کردن نفرات به آنچه (برای انجام عملیات) کافی است، بهطور کلی اولویت دارد.
بخش پنجاه و پنجم
در بخش پیش نویسنده اعلام کرد که هنگام برنامه ریزی برای عملیاتها باید ابتدا دست به عملیاتهای کوچک و متعدد بزنیم و سپس وارد عملیاتهای بزرگ شویم. او همچنین تعریفی از تصاعدی شدن عملیات و موجوار شدن آن ارائه داد و شرایط کشورها را در این مورد هم بر شمرد. او همچنین به اصل مهم «ضربه خود را با نهایت قدرت و به آسیبپذیرترین نقاط دشمن وارد آورید» اشاره کرد و توضیحات مبسوطی نیز ارائه داد.
با این حال، این اصل در شرایط و ضرورتهای مختلف کاربردهای دیگری هم دارد چنانکه در مورد بیشتر اصول مصداق دارد. برای مثال، هدفی وجود دارد که ضربه زدن به آن آسان است مانند ساختمانی که به دشمنی تعلق دارد که در آن ساختمان دیدارهایی برگزار میشود و الخ و با یک دام یا تله کوچک ویران میشود. ما ذخیره گاه خوبی از مواد انفجاری داریم که طی فعالیتهایمان مورد استفاده قرار نگرفته است. در این صورت، امکان استفاده از مقادیری از مواد انفجاری هست که نه تنها ساختمان را تخریب یا آن را به تلی از خاک تبدیل میکند، بلکه باعث میشود زمین آن را ببلعد [کنایه از قدرت تخریب مواد انفجاری]. با انجام این کار، میزان ترس دشمن چند برابر شده و به اهداف خوب رسانهای دست یافته میشود که مهمترینش ناتوانی دشمن برای پنهان کردن لطماتش است. عملیاتهای مشابه باید بارها و بارها انجام شود و در نتیجه، نتایج خوبی از آن به دست خواهد آمد.
یک اصل مهم: «محتملترین راه برای شکست قویترین دشمن به لحاظ نظامی کاهش یا از بین بردن توانایی نظامی و اقتصادیاش است.»
اصل مهم دیگری که یکی از ستونهای جنگ در گذشته و حال بود و استراتژیستها و مورخان هنوز میگویند گروههای جهادی بر آن متمرکز میشوند تا فروپاشی تمام دشمنانشان را تسریع میکنند، این است: «محتملترین راه برای شکست قویترین دشمن به لحاظ نظامی کاهش یا از بین بردن توانایی نظامی و اقتصادیاش است.» البته از بین بردن توانایی اقتصادی اش با عملیات نظامی – در کنار ابزارهای دیگر- در درجه اول اهمیت است. حتا [دونالد]رامسفلد در گفتوگو با خبرنگاران توجیهاتی برای عقبنشینی نیروهای کشورش ارائه میدهد: «چه کار دیگری میتوانیم انجام دهم؟ فراموش نکنید که ما میلیاردها دلار را صرف مبارزه با دشمنی میکنیم که فقط چند میلیون دلار صرف جنگیدن با ما میکند.» او درست میگوید و البته تا حدی هم دروغ میگوید.
بخش پنجاه و ششم
در بخش قبل، نویسنده به هراس افکنی در دل دشمن اشاره کرد و گفت با استفاده از مواد انفجاری قدرتمند باید میزان ترس دشمن را چند برابر کرد و به اهداف رسانهای دست یافت. یکی از اهداف رسانهای همانا ناتوانی دشمن در پنهان کردن لطماتی است که به او وارد میشود. ابوبکر ناجی همچنین به اصل دیگری اشاره کرد که حاکی از شکست دشمن با نابودی ظرفیتهای نظامی و اقتصادی اش است. او به سخنی از رامسفلد، وزیر دفاع اسبق آمریکا، اشاره کرد که میگفت: «چه کار دیگری میتوانیم انجام دهیم؟ ما میلیاردها دلار صرف مبارزه با دشمنی میکنیم که فقط چند میلیون دلار صرف جنگیدن با ما میکند.»
یکی از محققان خارجی میگوید که آنچه موجب فروپاشی شوروی شد تهی شدن یا خشک شدن ظرفیتهای اقتصادی و نظامیاش در جنگهای کوچک و چیزهای دیگر – بهویژه جنگ افغانستان و تبعات آن جنگ- بود. او میگوید سرنوشت آمریکا در عصر حاضر نیز تقریبا شبیه سرنوشت شوروی است. او تحقیق خود را با اظهارنظری طعنه آمیز پایان میدهد که «هیچ دلیلی برای دشمنان آمریکا وجود ندارد که ذخایر این کشور را تهی سازند تا فروپاشی آن را تسریع کنند زیرا بوش خودش همان کار را انجام میدهد و کمر به فروپاشی آمریکا بسته است.» در برخی از نکات زیر در مورد این موضوع، یک تبیین فرضی از برخی از آن روشهای خشکسالی اقتصادی همراه با در نظر گرفتن شریعت، برنامهریزی و ابعاد رسانهای وجود خواهد داشت. تمام چیزهایی که گفته شد از باب نمونه هستند و هر یک به قواعد و اصولی عمومی مرتبطند. با این حال، از فرد مطلع پنهان نمیماند که کوچکترین واحد در عملیاتهای نظامی – حتی اگر فقط مسوولیت آمادگی و ذخیره سلاح و تمیز کردن آنها را داشته باشند- مطیع قواعد و مقرراتی است که هر فرد باید، لااقل، در حوزه تخصص خود بیاموزد. بهعنوان نمونهای مناسب، در اینجا تلاش برای ترور طاغوتی خبیث در مصر یعنی وزیر اطلاعرسانی «صفوت الشریف» را ذکر میکنم. این تلاش با شکست مواجه شد زیرا فردی که قرار بود او را بکشد در شب عملیات در جایی مرطوب سلاح انبار کرده بود. وقتی همدست او ماشین خود را به ماشین وزیر کوبید و قرار بود خودش شروع به شلیک گلوله کند، گلولهها در تفنگ گیر کرد و وزیر جان به در برد. مهمترین منابعی که برای ارزیابی و مطالعهای خوب از اصول و نظریههای نظامی و فنون جنگ برگزیدهایم عبارتند از:
* فرهنگنامههای مختلف جهاد که مجاهدین افغانستان آمادهشان کردهاند.
* مجله البتار که خارج از اردوگاههای نظامی جهاد در شبهجزیره عربستان منتشر میشود.
* آثار و نوشتههای ابو عبید القریشی در مجله الانصار.
* به همین ترتیب، نوشتههای قدیمی دیگر از سوی ابوعبیدالقریشی و دیگران در سایت الاسوه الحسنه موجود است.
بخش پنجاه و هفتم
در بخش قبل استدلال ناجی این بود که به گفته محققان خارجی آنچه موجب فروپاشی شوروی شد ضعیف شدن یا از بین رفتن ظرفیتهای اقتصادی و نظامیاش در جنگهای کوچک بهویژه جنگ افغانستان بود.
سرنوشت آمریکا در عصر حاضر نیز تقریبا شبیه سرنوشت شوروی است. ناجی معتقد بود که جورج بوش کمر به فروپاشی آمریکا بسته است زیرا با دخیل شدن این کشور در جنگهای متعدد عملا ظرفیت نظامی و اقتصادی این کشور دچار افول خواهد شد. او معتقد است باید جنگها را در مقیاس کوچک اما متعدد به کار گرفت تا ظرفیت و توانمندی دشمن کاهش یابد و ضربه به او آسانتر شود.
فصل چهارم
استفاده از خشونت
آنها که جهاد را بهصورت تئوریک مطالعه میکنند- یعنی دانش آنها از جهاد فقط مبتنی بر آن چیزی است که روی کاغذ آمده - درک خوبی از این نکته ندارند. متاسفانه جوانان امت ما از زمانی که از سلاح شان جدا شدند دیگر ماهیت جنگها را نمیفهمند. کسی که اطلاع قبلی از جهاد دارد میداند که جهاد چیزی نیست جز خشونت، بیرحمی، تروریسم، ارعاب دیگران و قتل عام. من از جهاد و جنگ صحبت میکنم نه از اسلام. نباید آنها را با یکدیگر مخلوط کرد. افزون بر این، آن فرد میداند که نمیتواند به جنگ ادامه دهد و از یک مرحله به مرحله دیگر برود مگر اینکه آن مرحله شامل دورهای از قتل عام دشمن و بیخانمان کردن او باشد. با این حال، برای این خشونت در مراحل دیگر هم اغلب یک ضرورت وجود دارد. مضاف بر این، او نمیتواند جهاد را با رخوت دنبال کند، خواه این رخوت در روش دعوت (دیگران به پیوستن به جهاد) باشد خواه در روش عمل، زیرا رخوت یکی از عناصر شکست برای اقدام یا عمل جهادی است.
برای کسانی که قصد و نیت دارند بهتر این است که اقدام جهادی را شروع کنند و کسانی که دچار رخوت هستند بهتر است در خانه هایشان بنشینند. در غیر این صورت شکست، سرنوشت محتومشان است و از شوکهای پس از آن در رنج و محنت خواهند بود. هر کس میخواهد منظور مرا بفهمد و آن را تایید کند، باید زندگینامههای خودنوشت و تاریخها را بخواند و ببیند چه بر سر جنبش معاصر جهادی آمد. صرفنظر از اینکه از شدت یا نرمخویی استفاده کنیم اما دشمنان ما اگر به ما دست یابند بر ما رحم نخواهند آورد. بنابراین، باید کاری کنیم که قبل از حمله به ما هزار بار اندیشه کنند. آنها که طی دوران زندگی شان وارد قتال شجاعانه در میادین نبرد علیه کفار نشدهاند نقش خشونت و درشتی علیه کفار در میادین جنگ و رسانه را درک نمیکنند. مرحله رام کردن مسلمانانی که این مرحله را پشتسر گذاشتهاند بر آنها تاثیر دارد. حقیقت این نقش باید با توضیح و تبیین آن برای جوانان ادراک شود؛ جوانانی که خواهان نبرد هستند. این جوانان متفاوت از اعراب در آغاز رسالت پیامبر هستند. آن اعراب میجنگیدند و ماهیت جنگها را میشناختند.
اگر در جهادمان خشونت به خرج ندهیم و اگر رخوت بر ما مستولی شود، این عامل مهمی در از کف رفتن عنصر قدرت مان خواهد بود که یکی از ستونهای امت رسالت است. امتی که از قدرت برخوردار است امتی است که میتواند از مواضعی که به دست آورده نگهداری کند و این امت، امتی است که شجاعانه با هول و هراس مواجه میشود و از استواری کوه برخوردار است. اینها ویژگیهای خوبی هستند که در این عصر آنها را از دست دادهایم. کتابهای تاریخ به ما تفاوتهای میان برخی از «جنبشهای جهادی اصلاحی» و «مصلحین در میان حقیقت جویان» مانند نفس زکیه و دیگران و میان جنبشهای عباسی را نشان میدهد. در میان تفاوتها و البته یکی از دلایل موفقیت عباسیها و شکست دیگران همانا خشونت عباسیان و رخوت و نرمخویی دیگران و حمایت از دماء دیگران است. این تا جایی بود که نفس زکیه حتی از رهبران سپاه خود میخواست تا حد امکان مدافع دماء باشند.
رهبران سپاه او از درخواست و روش وی متعجب شدند. البته، نفس زکیه و دیگر صلحطلبان یا مصلحان در انجام این کار تا حدودی حق داشتند زیرا در حال نبرد با مسلمین و احکام قتالی بودند که در تخالف با یکدیگر بود. با این حال، الحمدلله، ما در حال تقابل با صلیبیون و اعوان و انصار آنها در میان مرتدین و جنودشان [سپاه مرتدین] هستیم. از این رو، هیچ چیزی نیست که مانع ما برای ریختن خونشان شود بلکه این [ریختن خون مرتدین] یکی از مهمترین [اوجب واجبات] تکالیف است مگر اینکه آنها توبه کنند، نماز به پا دارند و زکات بدهند و تمام دین از آنِ خداست.
از اینرو، صحابه (که درود خدا بر آنها باد) اهمیت خشونت را دریافته بودند و آنها بهترین کسانی بودند که اهمیت آن را پس از درگذشت پیامبر فهمیده بودند. آنها و صحابه و سپاه صحابه از روی شهوتِ قتل دست به کشتار نمیزدند و آنها هرگز قوم «شداد و غلاظ» نبودند بلکه قلبی مهربان داشتند و پس از انبیا مهربان ترین خلق به خلق بودند.
با این حال، آنها ماهیت کفر و اهل کفر و ماهیت نیاز به آن در هر شرایطی را به خاطر «شدت» و «لَین» بودن آن درک میکردند. با این حال، اهل علم برای ما از جنگهای ارتداد چنین نقل کرده اند: «مردم به وضعیت جاهلیت بازگشتند و خود را از تکالیف شریعت گسستند. در میان آنها کسانی بودند که این تکالیف را بهطور کامل کنار گذاشتند. همچنین کسانی بودند که دادن زکات را رد کردند و ادعا کردند که پرداخت آن فقط به پیامبر ضروری است و اینکه صحابه هیچ حقی در آن ندارد. همچنین در میان آنها کسانی بودند که آشکارا اعلام کردند که خودشان زکات میدهند و مبلغ را به صحابه نمیدهند.
کسانی که ضعف در ایمان دارند تصور میکردند که شمشیر اسلام پس از درگذشت پیامبر به نیام رفته و فرصت را برای خروج از دین غنیمت شمردند.»
بخش پنجاه و هشتم
در بخش قبل نویسنده به «استفاده از خشونت» اشاره کرده و گفته بود که متاسفانه جوانان امت ما از زمانی که از سلاحشان جدا شدند دیگر ماهیت جنگها را نمیفهمند. او معتقد بود که جهاد چیزی نیست جز خشونت، بیرحمی، تروریسم، ارعاب دیگران و قتل عام. او میان «جهاد سست و با رخوت» و «جهاد با میل» تفاوت مینهد. او میگوید کسانی که دچار رخوت هستند بهتر است در خانههایشان بنشینند.
اهل علم برای ما از جنگهای ارتداد چنین نقل کردهاند: مردم به وضعیت جاهلیت بازگشتند و خود را از تکالیف شریعت گسستند. در میان آنها کسانی بودند که این تکالیف را بهطور کامل کنار گذاشتند. همچنین کسانی بودند که دادن زکات را رد و ادعا کردند که پرداخت آن فقط به پیامبر ضروری است و اینکه صحابه هیچ حقی در آن ندارد. همچنین در میان آنها کسانی بودند که آشکارا اعلام کردند که خودشان زکات میدهند و مبلغ را به صحابه نمیدهند. کسانی که ضعف در ایمان دارند تصور میکردند که شمشیر اسلام پس از درگذشت پیامبر به نیام رفته و فرصت را برای خروج از دین مغتنم شمردند. از این رو، ارتداد شبهجزیره عربستان را به تصرف خود درآورد و از اسلام چیزی نماند جز مکه، طائف، جواثی در بحرین و مدینه. ارتداد قبایل، روستاها و گروهها را در بر گرفت و اصحاب رسول به درستی در برابر آن ایستادند و آن را سرسختانه دفع کردند و به حاشیه راندندش و جهاد علیه ارتداد را مطرح کردند. صلابتی در وجود ابوبکر صدیق دیده میشد که قبل از آن در کسی دیده نشده بود به گونهای که وقتی قاصدان با اخباری بد (که آنان را وحشتزده کرده بود) نزد او میآمدند، او فقط به آنها توصیه میکرد که جنگ و آتش را شدت دهند [بر آتش جنگ بدمند]. از ضرار بنالأزور نقل شده که «ما یک بار خبر بدی در مورد ارتداد و گسترش آن به ابوبکر دادیم و او بهگونهای رفتار کرد که گویی نشنیده یا اصلا باعث ناراحتیاش نشده است. سفارش او به سپاهش برخورد شدید و گردن زدن بدون عفو و تاخیر بود. جنگ در تمام شبهجزیره گسترده شد و هیچ یک از صحابه پیامبر از آن جزع و فزع نکرد. بلکه، آنها مردان جنگ بودند تا اینکه شبهجزیره بار دیگر به حکومت اسلام بازگشت....»
ما اکنون در شرایطی هستیم که شبیه است به شرایط دوران پس از درگذشت پیامبر و شروع ارتداد یا مانند آن که مومنین در آغاز جهاد با آن مواجه بودند. بنابراین، ما باید دیگران را بسیار بکشیم تا اقداماتی مانند آنچه علیه بنیقریظه انجام شد را انجام دهیم. اما اگر خداوند به ما قدرت دهد و کنترل را به دست بگیریم و عدالت را بگسترانیم، اهل ایمان در آن زمان بسیار مهربان خواهند شد و به اهل ایمان از نوع خود خواهند گفت: «بروید که آزاد شدگانید.» علاوه بر این، باید توجه داشته باشیم که شدت عمل و خشونت [شداد و غلاظ] نباید از حدود شریعت فراتر رود و باید به مصالح و مفاسد آن طبق شریعت و احکام جهاد نظر داشت چراکه (اگر نگوییم مهمترین موضوع بلکه) یکی از مهمترین موضوعات برای هدایت خلق است. در همین ارتباط، هرگاه که عاقلی در میان دشمن بود که به حقی که تمام عقلا در آن اشتراک دارند اعتراف کند، میتوانیم از شدت خشونت علیه آنها بکاهیم. در مورد دشمن متکبر و نیروها و حامیانش، مساله متفاوت است.
در میان مسائلی که به موضوع خشونت مرتبط است «سیاست پرداخت هزینه» قرار دارد. هیچ آسیبی به دشمن یا به ما وارد نمیشود مگر اینکه دشمن هزینهاش را بپردازد. بنابراین، در این مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به دنبال استراتژی «پرداخت هزینه» ناامیدی را در قلوب نیروهای دشمن میگستراند. هر گونه عمل پیشگیرانه از هر نوعی در برابر گروههایی که کار ایذایی و دفعی انجام میدهند باید با واکنشی مواجه شود که باعث شود دشمن کاملا «هزینه» جنایتش را «بپردازد» تا از انجام کارهایی مشابه بازداشته شود و پیش از انجام هر گونه حملهای هزاران بار بیندیشد به گونهای که انجام حمله علیه ما در حد همان اندیشه باقی بماند و عملی نشود و اقدامات دشمن محدود به دفاع از خودش شود. «پرداخت هزینه» باید حتی پس از گذشت مدتی طولانی یا چند سال قابلیت اجرا داشته باشد. باید در بیانیه(ها)ای توجیه عملیات «پرداخت هزینه» به دشمن یادآوری شود و این تاثیری عمیق بر رهبران دشمن باقی میگذارد که: آنها نمیتوانند هیچگونه عمل خصمانهای علیه اسلام و اهل اسلام و علیه مجاهدان، حامیانشان و نهادهایشان انجام دهند و اگر مرتکب خطایی شوند در کوتاهمدت یا بلندمدت هزینه آن را خواهند پرداخت. در این صورت، احساس ناامیدی به روح و روان دشمن رسوخ خواهد کرد و دشمن به دلیل ناامیدی و حُبِ دنیا در مواجهه با نسلهای مجاهدانی که در نبردشان پافشاری خواهند کرد و با تحولات برآشفته نمیشوند شروع به واگذاری و ترک میدان خواهد کرد. دشمن باید بفهمد که خود انگیزهای برای پاسخ مجاهدان است.
در مورد مرحله «مدیریت خشونت» ما با مساله حملات هوایی دشمن – صلیبیون یا مرتدین- به اردوگاههای آموزشی نظامی یا مناطق مسکونی در جاهایی مواجهیم که ادارهاش را در دست داریم. حتی اگر استحکامات و سنگرهای دفاعی هم برای برخورد با آن مشکل برقرار شود اما باید همچنان سیاست «پرداخت هزینه» را هنگام تقابل با جرائم دشمن دنبال کنیم. این سیاست در این وضعیت دشمن را بازخواهد داشت و باعث میشود او پیش از حمله به منطقهای که مدیریت خشونت آن را در دست داریم هزار بار تامل ورزد زیرا میداند که در صورت حمله، هزینهاش را خواهد پرداخت حتی اگر انتقام ما مدت زمان زیادی به طول انجامد. از این رو، دشمن به مصالحه روی خواهد آورد و این باعث میشود که مناطق محل خشونت نفسی بگیرند و پیشرفت کنند. این مصالحه یعنی توقف موقت نبرد بدون هیچ نوع معاهده یا پیمان. ما به متارکه با دشمن مرتد معتقد نیستیم حتی اگر با میانجی «کافر اصلی» انجام گرفته باشد.
بخش پنجاه و نهم
نویسنده در بخش قبل به این نکته اشاره کرده بود که پیامبر و صحابه در برابر ارتداد چگونه موضع میگرفتند. ناجی معتقد بود که مردان پیامبر مردان جنگ بودند و مسلمین باید از آنها بیاموزند. او به مقایسه میان شرایط حال با شرایط صدر اسلام پرداخت و گفت از زمانی که مسلمین شمشیر را کنار گذاشتند فساد در شریعت وارد شد. او اشاره مفصلی هم به استراتژی «پرداخت هزینه» از سوی دشمن کرد. بر این اساس دشمن باید بفهمد که قدرت مجاهدین، جهانی است و پاسخ آنها شامل تمام گستره خاکی میشود.
نکته مهمی در اینجا وجود دارد: اگر آنهایی که عملیات «پرداخت هزینه» را انجام میدهند گروههایی در مناطق دیگری باشند که هیچ خصومتی علیه آنها نیست بهتر است. مزیتهایی در این هست که در بخش مربوط به «قدرت» [شوکت] به آن خواهیم پرداخت. از جمله مهمترین مزایا القای این احساس به دشمن است که او محاصره شده و اموراتش [مصالحش] مکشوف شده است. اگر دشمن اقدامی خصمانه در یک منطقه در شبهجزیره عربستان یا در عراق انجام دهد، در این صورت، پاسخ وی در مراکش، نیجریه یا اندونزی داده خواهد شد. این موجب شرمساری دشمن خواهد شد به ویژه اگر منطقهای که در آن عملیات «پرداخت هزینه» رخ داده در کنترل رژیمهای مرتد یا رژیمهای کفر باشد. بنابراین، دشمن جای مناسبی برای پاسخ به ما نخواهد یافت. افزون بر این، آن عملیات موجب ارتقای معنویات در کسانی خواهد شد که با آنها دشمنی شده و پیامی عملی به مسلمانان در کل دنیا میفرستد که ما امتی واحد هستیم و اینکه ارائه کمک محدود به مرزهای خاصی نیست.
در تصویر قبلی، «پرداخت هزینه» محدود به دشمن صلیبی نبود. بهعنوان مثال، اگر رژیم مرتد مصر اقدام به کشتن یا دستگیری گروهی از مجاهدین کند، جوانان جهاد در الجزایر یا مراکش حملهای مستقیم علیه سفارت مصر انجام خواهند داد و بیانیهای توجیهی صادر خواهند کرد یا دیپلماتهای مصری را به مثابه گروگان میربایند تا گروه مجاهدین آزاد شود و الخ. سیاست خشونت باید به گونهای دنبال شود که اگر درخواستها برآورده نشد، گروگانها به شکلی وحشتناک سر به نیست شوند و این پیام ترس را وارد قلوب دشمن و حامیانش خواهد کرد.
فصل پنجم
دستیابی به «قدرت»
قدرت [الشوکه] از طریق پیوندهای وفاداری دینی [بالموالات الایمانیه] به دست میآید. وقتی دشمن بداند که اگر او بخشی از یک گروه را از میان برد، بازماندهها تسلیم خواهند شد، میتوانیم بگوییم که این گروه به «قدرت» دست نیافته است. اما اگر دشمن بداند که اگر بخشی از یک مجموعه را بکشد، انتقام خونشان از سوی بازماندهها انجام خواهد گرفت و اهداف آن گروه تا جایی باقی خواهد ماند که آخرین نفرشان [دشمن] از میان برود، آن گروه به «قدرتی» دست یافته که دشمن از آن میترسد؛ به ویژه اگر نابودی سازمان آن گروه در یک حمله دشوار باشد. «قدرت» فراوان که باعث میشود دشمن پیش از حمله هزار بار به اندیشه فرو رود نتیجه «قدرتهای» آن گروه است؛ خواه آنها گروههای «ایذایی» باشند، خواه گروههایی مدیریتی در مناطق محل خشونت. پیوند وفاداری مذهبی میان تمام این گروهها در میثاقی نوشته شده با خون نمود مییابد. مهمترین بند این میثاق میگوید: «خون در برابر خون و نابودی در برابر نابودی» [الدم الدم و الهدم الهدم]. دستیابی به «قدرت» فراوان باعث میشود دشمن نتواند به مخالفت و مواجهه با آن بپردازد.
در همین رابطه، در بخش قبلی در مورد «پرداخت هزینه» اشاره کردم: بهتر این است که کسانی که عملیات «پرداخت هزینه» را انجام میدهند از گروههایی – نه فرد- باشند که با آنها دشمنی شده. بنابراین میتوانیم دشمن را شرمسار کنیم، حواسش را پرت کنیم و اندیشه او و تلاشهایش را متفرق کنیم تا آن منطقه یا آن گروهی که با او دشمنی شده بتواند نیروهای خود را بازسازی کرده و امور خود را سر و سامان دهد. با انجام این کار، امت میتواند ارزش پیوندهای وفاداری دینی و ظرفیت آن برای برقراری «قدرتی» که نیروهای خصم نمیتوانند در برابر آن بایستند را مجسم سازند.
با عنایت به این مساله، خاطرنشان میکنیم که جهادمان را در این مرحله جهاد امت تصور میکنیم. بنابراین برای هر فرد، گروه یا دستهای که وارد جهاد میشود و معنای وفاداری به ما را بر اساس اصل «الدم الدم و الهدم الهدم» منتقل میکند، حکم اسلام لازم و تثبیت شده است. آنها بخشی از جنبش مجاهدین هستند (حتی اگر بر سر روش درست در مسائل فکری- عملیاتی اختلاف داشته باشند) تا زمانی که این تفاوتها بر سر تفسیر باشد نه نیت – اطلاع از آن بر اساس چارچوب شرایط [قرائن الاحوال] تعیین میشود- و تا زمانی که آنها آشکارا بر هیچ مساله متمایزی تصریح نکنند. چند نمونه از آن در تاریخ وجود دارد. برای مثال، شیخالاسلام ابن تیمیه در کتاب خود به اشعریها تاخت و از آموزهها و اقدامات فاسد آنها سخن میگفت. با این حال آنها به اسلام و اهل اسلام یاری میرساندند. برای شما روشن است که حتی اگر حاکمان مصر و سوریه پیش از این مدافع علمای اشعری بودند اما خود را وقف کمک به اسلام و مشارکت در جهاد در مسیر خدا علیه تاتارها کردند. بنابراین در جای دیگری مربوط به وفاداری، پناه دادن به نیروها و پیشنهاد کمک برای جهاد، شیخالاسلام اعلام کرد که آنها نیروی پیروز [الطائفهالمنصوره] در سوریه و مصر بودند و او خاطرنشان کرد که این نیروها ضرورتا اشتراکی با آموزه رهبرانی که مدافع اشعریون بودند نداشتند. به همین ترتیب، او به تمجید از صلاحالدین ایوبی پرداخت به دلیل کمک او به اسلام علیه صلیبیون و کمک به اهل سنت علیه باطنیها، اگرچه مکتب اشعری مکتب دولت صلاح الدین نیز بود.
در این زمینه، شیخالاسلام میگفت: «... آموزه قضا و قدر در میان اهل بصره گسترده بود. اگر کسی روایت حدیث از آنها را کنار میگذاشت، ما نمیتوانستیم علم و سنت و نوشتههای محفوظ از سوی اینها را مطالعه کنیم. اگر نمیتوانستیم واجبی از علم و جهاد و چیزهای دیگر را اقامه کنیم، آسیب این کمتر از آسیب ترک آن واجب بود: کسب مزیت آن واجب همراه با میزانی از آسیب بهتر از عکس آن است.»
نگاه دیگران
بخش شصتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به نحوه دستیابی جهادیون به قدرت اشاره شد. نویسنده معتقد است «قدرت» و «شوکت» فراوان باعث میشود دشمن پیش از حمله هزار بار به اندیشه فرو رود. ابوبکر ناجی معتقد است که باید «خون را با خون» پاسخ داد. او ضمن اشاره به «پرداخت هزینه» از سوی دشمن صلیبی برای اثبات کلام خود به ابن تیمیه هم متوسل میشود.
بنابراین ما باید به آنانی در میان طوایف یا تودهها احترام بگذاریم که مشتاق جهادند و به ما وفادارند و ما را قبول دارند. ما دست رد به سینه آنها نمیزنیم و یاریشان میکنیم بدون اینکه خطایی به آنان نسبت دهیم و سعی میکنیم آن خطا را بر حسب شرایط، ضرورت و در فرصت مناسب اصلاح کنیم، البته تا زمانی که موجب فتنه و آسیب در مسیر جهاد نشوند زیرا مزیتهای صبر بر خطای آنان معمولا بیشتر از آسیبی است که در نتیجه آن حاصل میشود. وقتی انکار خطایشان سبب فتنهها یا آسیبهای بزرگتر شود، باید آن انکار را کنار گذاشت. با این حال، نباید خطای آنان را خواه با تصریح علنی خواه با اقرار غیرمستقیم به آن عمومی کرد، چنانکه جنبشهای اسلامی چنین میکنند. با توجه به این نکته، شیخالاسلام ابن تیمیه میگوید: «بین نهی یک عالم و یک امیر در مورد مسالهای که مستلزم مفسدهای است و بین اجازه به انجام آن کار [از سوی آنها] تفاوت وجود دارد. این بر حسب شرایط فرق دارد». تردیدی نیست که تبادل دوجانبه وفاداری و یاری در میان گروهها – به اذن خدا- رخ داده است بهویژه آنها که از فرماندهی عالی تبعیت میکنند. متاسفانه، وقتی صحنه عملیات و نبرد با دشمن وسیع میشود و دشمن به فکر تقابل با گروههایی از مردم در میان امت یا در میان جنبشهای اسلامی میافتد که پیشتر در نقشه اپوزیسیون قرار نداشتند، انتظار مشاهده و ظهور گروههایی در میان تودهها یا جنبشها را خواهیم داشت که با جنبش جهادی بر حسب نفاقی که در امت وجود دارد، جهل گسترده و تفاوتی که در صحنه عملیات یا نبرد مشاهده میشود هیچ گونه سنخیت/ وفاداریای با جنبش جهادی ندارند. آنها فقط بهخاطر کسب چیزهایی خاص یا برای اینکه دشمن بیخیال آنها شود (و الخ) به نبرد و تقابل با دشمن میپردازند به ویژه زمانی که آنها از اعلام وفاداری به فرماندهی عالی عقب نشستند تا اطمینان یابند که دشمن فشار و عملیاتهایش را روی آنها متمرکز نخواهد کرد. اگر با این مرحله مواجه شدیم، نقش ما - حتی اگر برای وحدت امت زیر بیرق واحدی تلاش کنیم- گستراندن آگاهی در میان طبقاتی از امت در مورد اهمیت وحدت روش و اهداف و تبادل وفاداری است زیرا این چیزی است که باعث میشود دشمن از ما بترسد زیرا او نخواهد توانست ما را منزوی کند و ما خواهیم توانست به اهدافی که به دنبال هستیم، برسیم.