ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
پنج شنبه, 26 اسفند 1395 10:26

پدیده شوم قرن ! (5)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

بخش چهل و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

 

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

 

در بخش قبل ناجی اعلام کرده بود که هر چه در اینجا ثبت کرده‌ حقیقت است. او همچنین به ایده‌های سید قطب و شیخ عبدالله عزام در مورد سقوط شوروی اشاره کرد. با این حال، به باور او، پیش‌بینی‌های عزام درست‌تر از آب درآمد. او همچنین به «اهل صدق و جهاد» اشاره کرد که خداوند راه حقیقت را به آنها نشان داده بود.

 

 

این تصویری بود که تا زمان حادثه بزرگ 11 سپتامبر و پس‌لرزه‌هایش وجود داشت؛ پس لرزه‌هایی که با حوادث بزرگ نایروبی و دارالسلام همراه بود. به‌طور خلاصه، این جنبش تجدید حیات یافته معاصر پس از حوادث عظیم و نبردهایی که به شدت به آن آسیب زد و تجربیاتی که طی بیش از 30 سال توانست بیندوزد، خلوص یافت. اکنون این جنبش باید عملیات‌های خاصی انجام دهد که براساس «نظامی معین» ترتیب یافته و آنچه را که- به اذن خدا- با عملیات نایروبی و دارالسلام با هدف دستیابی به اهداف زیر شروع شد به انجام رساند:

هدف اول: از میان بردن هیمنه آمریکا و بالابردن اعتماد به نفس در روح مسلمین به‌وسیله:

الف) افشای رویکرد کاذب رسانه‌ای دال بر اینکه این کشور قدرتی بلامنازع است که از زور استفاده نمی‌کند.

ب) اجبار آمریکایی‌ها با نبردهای نیابتی برای پایان دادن به جنگ‌هایشان علیه اسلام و واداشتن این کشور به حمله مستقیم تا «شرفای توده» و معدود «شرفای ارتش»های کفر، ترس دولتشان از سرنگونی این رژیم‌های پیرامونی را مشاهده کنند زیرا آمریکا مدافع نابجای این رژیم‌ها است. آنها قادر به مخالفت با آمریکا هستند البته اگر در امور این رژیم‌ها مداخله کند.

هدف دوم: جبران خسارات بشری که طی 30 سال گذشته به‌واسطه کمک‌های بشری متحمل شده‌ایم که دلیل آن دو چیز است:

الف) شیفتگی به عملیات‌هایی که در مخالفت با آمریکا انجام می‌گیرد

ب) خشم از مداخله آشکار و مستقیم آمریکا در جهان اسلام که این خشم با خشم پیشین از حمایت آمریکا از صهیونیست‌ها ترکیب می‌شود. این باعث می‌شود خشم سرکوب شده از رژیم‌های مرتد و ستمگر به خشمی ایجابی تبدیل شود. پشتیبانی مردمی برای این جنبش تجدید یافته پایان نخواهد یافت به‌ویژه زمانی که «غافلین» در میان توده‌ها- که اکثریت هستند- حقیقت همکاری این رژیم‌ها با دشمنان امت را دریابند تا جایی که هیچ حجاب فریبنده‌ای به‌کار نخواهد آمد و هچ عذری برای هیچ ادعایی نسبت به اسلام این رژیم‌ها و امثال آنها باقی نخواهد ماند.

هدف سوم: تلاش برای نمایش ضعف قدرت متمرکز آمریکا با فشار به آن جهت ترک جنگ روانی رسانه‌ای و جنگ نیابتی تا زمانی که به‌طور مستقیم وارد جنگ شود. در نتیجه، مرتدان در میان تمام بخش‌ها و گروه‌ها و حتی خود آمریکایی‌ها درخواهند یافت که دوری «مرکز» اصلی از «پیرامون» مولفه‌ای مهم است که به گسست، هرج و مرج و توحش احتمالی کمک می‌کند.

 

فصل اول: تعریف «مدیریت توحش» و ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌اش

پیش‌تر گفتیم که با تامل در قرون گذشته، حتی تا میانه قرن بیستم، در می‌یابیم که وقتی دولت‌ها یا امپراتوری‌های بزرگ – و حتی دولت‌های کوچک، خواه اسلامی باشند یا غیراسلامی- فرومی‌پاشیدند دولتی که قدرت آن قابل قیاس با دولت فروپاشیده باشد و بتواند بر سرزمین‌ها یا مناطق دولت فرو پاشیده کنترل یابد، به‌وجود نمی‌آمد. مناطق و بخش‌هایی از این دولت به‌واسطه ماهیت بشری و براساس تسلیم به آنچه «ادارات توحش» نامیده می‌شد دچار تغییر می‌شدند. بنابراین، مدیریت توحش به شکلی موجز مدیریت هرج و مرج توحش تعریف می‌شود. برای یک تعریف مفصل‌تر، این مفهوم بر حسب اهداف و ماهیت افراد در آن «اداره» یا «دولت» متفاوت است. اگر شکل اولیه‌اش را تصویر کنیم، درمی‌یابیم که این اداره یا دولت دربردارنده مدیریت نیازهای مردم با توجه به تامین غذا، درمان، حفظ امنیت و عدالت در میان افرادی است که در مناطق توحش زندگی می‌کنند، مرزها را با استفاده از گروه‌هایی که مانع تلاش دیگران برای یورش به مناطق توحش می‌شوند امن ساخته و استحکامات دفاعی برقرار می‌سازند.

مرحله مدیریت نیازهای مردم با توجه به غذا و درمان ممکن است به مرحله مسوولیت برای ارائه خدمات مانند تحصیل و ... منجر شود. حفظ امنیت و تضمین مرزها ممکن است به همکاری برای توسعه مناطق توحش گسترش یابد. چرا ما آن را «مدیریت توحش» یا «مدیریت هرج و مرج توحش» می‌نامیم نه «مدیریت هرج و مرج»؟ دلیل این است که این مدیریت یک شرکت تجاری یا نهادی که متحمل هرج و مرج شده باشد یا گروه از همسایگان در منطقه شهری یا مسکونی یا حتی یک جامعه مسالمت‌جو که از هرج و مرج رنج می‌برد، نیست. بلکه این از نظر سوابق تاریخی مربوطه و جهان مدرن و در پرتو ثروت، طمع، نیروهای مختلف و طبیعت انسانی و شکلش که در اینجا مطالعه‌اش می‌کنیم مبهم‌تر از هرج و مرج است.

منطقه توحش پیش از تسلیم در برابر آن دولت، در وضعیتی شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان خواهد بود؛ منطقه‌ای تسلیم به قانون جنگل و شکل ابتدایی‌اش که مردمان خوبش و حتی عقلایش در میان ستمگران به دنبال کسی می‌گردند که این توحش را مدیریت کند. آنها حتی هیچ سازمانی را - فارغ از اینکه آیا آن سازمان متشکل از مردمان خوب باشد یا اهریمنی- نمی‌پذیرند. با این حال، اگر نیروی اهریمنی این توحش را مدیریت کند، محتمل است که این منطقه وحشی‌تر شود.

شکل ایده‌آلی که (به منظور رعایت) الزام‌های مدیریت توحش مشتاق آن هستیم:

* در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت توحش در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصد الشریعه) منطبق است.

 

بخش چهل و دوم

 

در بخش قبل به تعریف «مدیریت توحش» یا «خشونت» پرداختیم. همچنین به مراحل مدیریت خشونت هم اشاره شد. ابوبکر ناجی منطقه درگیری یا خشونت پیش از تسلیم در برابر دولت را شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان توصیف می‌کند که در آن قانون جنگل حاکم است. او در این بخش به ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌ مدیریت خشونت و الزامات آن پرداخته و سیر تاریخی آن را به دوران صدر اسلام باز می‌گرداند و به مواردی از آن اشاره می‌کند.

 

 

در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش (خشونت) را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت خشونت در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصدالشریعه) منطبق است. این الزامات عبارتند از:

* گستراندن امنیت داخلی

* تهیه غذا و دارو

* تضمین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن

* برقراری عدالت شرعی در میان مردمانی که در مناطق پرخشونت زندگی می‌کنند

* افزایش سطح باور و کارآمدی رزمی با آموزش جوانان حاضر در مناطق پرخشونت و تاسیس جامعه‌ای مبارز در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن افراد از اهمیت آن

* تلاش برای گستراندن دانش شرعی و دانش مادی و این جهانی

* پخش کردن جاسوسان و تلاش برای تکمیل نهاد اطلاعاتی به قدر وسع

* متحد ساختن قلوب مردم جهان - لااقل با کسانی که در دولت هستند - با ابزار پول و متحد ساختن جهان از طریق حکمرانی شریعت و (انطباق با) قواعدی که آشکارا مورد ملاحظه قرار گرفته است.

* بازداشتن منافقان با دلیل و مدرک و سایر ابزارها و اجبار آنها به فرونشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای دلسرد‌کننده‌شان و انطباق باورهایشان با کسانی که در قدرت هستند تا زمانی که شیطنت آنها تحت کنترل قرار گیرد.

* ترقی و پیشرفت تا جایی که احتمال تعمیم آن و حمله به دشمن به منظور دفع او، غارت پول‌هایش و قرار دادن او در وضعیت هراس و واداشتن او به مصالحه دلخواه باشد.

* ایجاد ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است، کسانی که وفاداری کاملی به دولت نشان نداده‌اند.

 

سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت

* در تاریخ اسلامی‌مان، چند مورد ویژه وجود دارد. وقتی خلافت فرو می‌پاشد و نهاد دیگری به جای آن برقرار می‌شود یا طی زمانی که در معرض حمله خارجی مانند تاتارها و صلیبیون قرار می‌گیریم، دوران‌ حساسی وجود دارد. طی این دوران حساس، ادارات یا نهادهایی مانند این دوران شکل می‌گیرد. برخی از این نهادها به تاسیس دولت‌های کوچک می‌انجامد، سپس آنها را برای تاسیس خلافت یا دولتی که هم مرز با دولت‌ها یا خلافت دیگر است متحد می‌سازد. بارزترین مثال، همان‌طور که «شیخ عمر محمود ابو عمر» خاطرنشان ساخته، دوران جنگ‌های صلیبی است که او با توجه به آن می‌گوید: «اغلب کسانی که در مورد این دوران سخن گفته‌اند فقط متمرکز بر تعداد معدودی از کسانی بوده‌اند که با ترکیب تلاش‌های مجزای مردمان دیگر که اقدامات شان مقدم بر آنها بوده، منشأ اثر بوده‌اند. بنابراین، کتابی را می‌بینیم که با تمرکز بر نورالدین زنگی یا صلاح الدین ایوبی و ... به این مساله می‌پردازد. با در نظر گرفتن این، خوانندگان به شکلی جاهلانه فکر می‌کنند که این بخش از تاریخ اسلامی که با صلیبیون تعامل می‌ورزد با دولتی همراهی شده که برای کنترل بر مسلمین متحد شده‌اند.

این یک اشتباه روشن است. خوانندگانی که به دقت این دوره را بررسی می‌کنند مشاهده می‌کنند که مسلمین با مساله صلیبیون با تجمعات کوچک (تجمعات الصغیره) و سازمان‌های مجزا و پراکنده تعامل می‌و‌رزیدند؛ (برای مثال) قلعه‌ای وجود دارد که در کنترل یک خانواده است و ذیل اقتدار او گروهی از مردم تجمع یافته‌اند؛ یا روستایی وجود دارد که حکومت رهبری عالم در میان آنها را می‌پذیرد یا عالمی هست که شاگردانش به او ملحق می‌شوند و هدایت او را می‌پذیرند و ... شاید بهترین چیز برای توضیح حقیقت این وضعیت برای ما کتاب الاعتبار نوشته اسامه بن منقذ است. [اسامه بن منقذ (488 ـ 584) مشهورترين امير خاندان بن‌منقذ به شمار می‌آید. خاندان وی در سده پنجم و ششم هجری، حاكمان قلعه شيزر (نزديك شهر حماه در شام) بودند.

اسامه بن منقذ به علت روحيه جنگاوری و شجاعت خود و مشاركت در حملات نظامی عليه صليبيون شهرت يافته است و در عين حال با توجه به تاليفات تاريخی و ادبی كه از وی به‌جای مانده، او را به‌عنوان يك مورخ، ادیب و شاعر نیز مطرح ساخته است. او مدتی فرماندهی حملات متعددی را عليه صليبيون در فلسطين بر عهده گرفت. اسامه دارای تاليفات تاريخی و آثار ادبی متعددی بوده است که از آن جمله مي‌توان به کتاب‌های الاعتبار، المنازل والديار، اخبار النساء و نيز ديوان شعر اشاره كرد.] او و خانواده اش نقش ملموسی در جنگ‌های صلیبیون داشتند و اسامه شاهد جنگ‌های مسلمین علیه صلیبیون بود.

 

بخش چهل و سوم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد. اول، به الزامات مدیریت توحش (خشونت) اشاره شد. در مرحله بعد سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت بررسی و به مواردی از تاریخ اسلام اشاره شد. در این مرحله همچنین به جنگ‌های صلیبیون و به فردی به نام اسامه بن منقذ اشاره شد که قهرمان جنگ‌های صلیبی بود. در بخش جدید کتاب «ابوبکر ناجی» به موارد دیگری از تاریخ اسلام و جنگ‌های این دوران اشاره خواهد شد که شاید تا به حال کسی به آنها توجه نکرده است. همچنین جنبش‌های اسلامی و رویکردهای متفاوت آنها نیز برشمرده شده و به انواع عملیات‌های روانی علیه دشمن صلیبی اشاره خواهد شد.

قبل از اینکه به نکته دیگری اشاره کنم، باید بگویم نقش رهبران برجسته- مانند خانواده زنگی و ایوبی – متحد ساختن این گروه‌ها و سازمان‌ها در درون یک گروه واحد و یک سازمان واحد است. با این وجود، بزرگ‌ترین نقش از سوی گروه‌های کوچکی ایفا شد که در حقیقت با جنگ‌های صلیبیون دست و پنجه نرم می‌کردند. اسامه بن منقذ پیش‌تر از این گروه‌های کوچک ذکری به میان آورده بود؛ گروه‌هایی که برخی از قلعه‌ها و شهرهای کوچک را در کنترل داشته و همزمان عملیات‌های ایذایی و فرسایشی را انجام می‌دادند: «اگر بخواهید، می‌توانید با دقت آنچه در میان سطور مربوط به جنگ‌های صلیبی نوشته شده را بخوانید. در این صورت، خواهید فهمید که خسته و فرسوده کردن دشمن- که طایفه علم و جهاد چنین می‌کنند- همان چیزی است که پیروزی را در نبردهای بزرگ (و نه هر نبردی) ممکن می‌سازد. این جنگ‌های بزرگ، مانند جنگ حطین [در سال ۱۱۸۱ مسلمانان به فرمانده صلاح‌الدین ایوبی صلیبیون را در جنگ حطین به سختی شکست دادند و پس از آن به سادگی با شکست دادن لشکریان پراکنده صلیبی تمام شهرها (از جمله بیت‌المقدس) را به جز چند شهر ساحلی بازپس گرفتند. امپراتوری بیزانس از ترس صلیبیون با مسلمانان متحد شد]، تنها با نبردهای کوچکی به‌دست آمد که به ندرت در تاریخ ذکرشان رفته است. با این حال، این جنگ‌ها، دلیلی اصلی‌ بودند برای دستیابی به پیروزی اصلی و نهایی.»

در میان عجیب ترین نمونه‌های مدیریت خشونت، نمونه‌ای وجود دارد که شیخ عبدالله عزام در مورد 100 مسلمانی مطرح کرد که کنترل منطقه‌ای کوهستانی میان آنچه امروز ایتالیا و فرانسه نامیده می‌شود را در دست داشتند. آنها چیزی مانند جزیه را در مناطق تحت کنترل به اجرا در آوردند و این وضعیت تا مدتی ادامه یافت. به همین ترتیب، در میان حرکت‌هایی که اداره‌هایی برای مدیریت خشونت تاسیس و مناطق مختلفی را متحد کردند که برای مدت زمانی از سوی چیزی شبیه به دولت اداره می‌شد می‌توان از حرکت «الامام السید» نام برد. این جنبش یا حرکت درخواست برای توحید و جهاد را در منطقه کشمیر (هند)، پاکستان و افغانستان تجدید کرد. با وجود عمر کم این جنبش، که از اوایل تا میانه قرن نوزدهم به طول انجامید، اما تاثیری گسترده تا زمان حاضر داشت. اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان، و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. شاید بیشترین میزان تاثیرات باقی‌مانده‌اش همانا تاثیر قدرتمندی بود که بر جدایی پاکستان از هند در میانه قرن بیستم داشت، فارغ از میزان انحراف بعدی دولت پاکستان که محصول جهاد را درو کرد. مردان افغانستانی جهاد هنوز از زندگی آن امام الهام می‌گیرند و چراکه نگیرند؛ او کوه‌های افغانستان را می‌شناخت و آنها هم او را می‌شناختند.

اینها برای مسلمانان است. اما برای کفار، ده‌ها و بلکه صدها نمونه برای دولت خشنی وجود دارد که آنها در اروپا، آفریقا و قاره‌های باقی‌مانده در اعصار گذشته برقرار کردند. برای دوره مدرن، تاسیس نهادهایی مشابه پس از توافق سایکس- پیکو به‌دنبال پیشرفت‌های آن و استقرارش در پایان جنگ دوم جهانی و ظهور سازمان ملل و تثبیت نظم کهن جاهلی بر جهان از طریق رژیم‌های ناسیونالیست، پول‌های کاغذی و مرزهایی که دولت‌های جهان را در حصار خود داشتند دشوار بود. با این وجود، چندین دولت خشن تاسیس شد به ویژه در جاهایی که دور از مرکز بودند و شرایط جغرافیایی و زندگی شان تسهیل‌کننده آن بود. نمونه‌های فراوانی از گروه‌های معاصر وجود دارد، خواه اسلامی، چپگرا یا غیر آن: گروه اول گروه‌هایی هستند که در اولین مراحل جهاد و اولین مراحل جنبش طالبان در افغانستان می‌جنگیدند – که خداوند عزت و رفعت شان را فزونی بخشد- تا زمانی که دولت خود را تاسیس کردند صرف‌نظر از دوری و نزدیکی یا مخالفت این دولت‌ها با شکل ایده‌آل، واقعی اسلامی از حکومت. به همین ترتیب، جنبش ابو سیاف و جبهه‌ آزادی‌بخش مورو در فیلیپین و جنبش‌های جهادی در الجزایر طی دوره‌هایی از جهاد در دهه نود است صرف‌نظر از انحراف برخی از آنها. همین‌طور، گروه‌های اسلامی و گروه‌های دیگر در سومالی پس از سقوط دولت محمد سياد بری هستند. همچنین است طی طریق دنیوی برخی از مناطق در جمهوری‌های شوروی سابق و چچن.

ما تصور نمی‌کنیم که جنبش‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، گروه اسلامی در مصر در دهه نود، گروه‌های مبارز در لیبی و سایر گروه‌های مشابه پس از آن شکل گرفتند که دولت‌ها در آن مناطق خشن شدند. در عوض، آنها در مراحلی بودند (و هنوز هستند) که پیش از مدیریت خشونت است که این مرحله، مرحله‌ای است که «مرحله قدرت آزاردهنده و فرسایشی» نامیده می‌شود. این مرحله‌ای است که معمولا مقدم بر مرحله مدیریت خشونت است؛ یعنی وقتی آن فردی که عملیات «آزار» را انجام می‌دهد محاسبه می‌کند که خشونت رخ خواهد داد و زمینه را برای مدیریت آن فراهم می‌کند یا زمانی که برخی از گروه‌های «آزارنده» عملیات‌های فرسایشی را بدون در نظر گرفتن آن انجام می‌دهند؛ گاه آنها عملیات آزار را به منظور تضعیف یک دولت انجام می‌دهند با این محاسبه که دولت یا قدرت دیگر کنترل دولت فرسوده شده یا سرزمین مملو از خشونت را به دست خواهد گرفت و دولت خود را به جای او بدون عبور از مرحله مدیریت خشونت مستقر سازد.

 

بخش چهل و چهارم

 

در بخش قبل به جنگ‌ها و جنبش‌هایی اشاره شد که در نگاه ابوبکر ناجی شاید مسلمانان نسبت به آنها غفلت به خرج داده بودند. از جمله او به «جنگ حطین» و «حرکت الامام السید» اشاره می‌کند. ناجی اعتقاد داشت که اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. همچنین به پیمان سایکس- پیکو و تبعات آن برای منطقه از دیدگاه جهادیون هم اشاره شد.

 

در مطالب پیش‌رو، توضیحات بیشتری در مورد اهداف و تعریف مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» داده خواهد شد که مرحله‌ای است که اکنون در حال عبور از آن هستیم. ما به نمونه‌های معاصر مدیریت خشونت بازخواهیم گشت و بر جنبش‌های غیراسلامی متمرکز خواهیم شد که برخی از آنها به شرح زیر است:

* جنبش جنجويد در جنوب سودان که «جبهه خلق برای آزادی سودان» نامیده می‌شود.

* جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت در آنجا به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. این باعث می‌شود که به دلیل نفی و انکار شهروندان (آن مناطق)، گسترش آن مناطق غیرقابل پذیرش شود و آنها از دولت مرکزی فاصله بگیرند و به نفع اداره خشونت یا به نفع تاسیس دولتی بر خرابه‌های دولت مرکزی، متحد شوند.

کافی است بدانیم که پس از فروپاشی شوروی و قطع کمک‌های مالی‌ای که این جنبش‌ها به آن وابسته بودند، اکثریت این جنبش‌ها در تقلای اتکا (بر) و کسب منابع مالی جدید برای خود در ازای ارائه پایگاه‌های امن برآمدند. این پایگاه‌های امن به دو گروه داده می‌شد: یک گروه خارجیان بودند که برای گریز از برخی قوانین منطقه به این پایگاه‌ها می‌آمدند و دوم، خرید و فروش‌کنندگان عمده مواد مخدر که خودشان مبادرت به کاشت و فروش آنها می‌کردند. به همین ترتیب، راه درآمدی هم یافتند: آنها ساکنان محلی را به زور دستگیر می‌کردند، مبادرت به ربودن آنها می‌کردند و در ازای آزادی‌شان خواستار مبالغ گزاف می‌شدند یا آنها را به‌عنوان گروگان و سپر انسانی نگه می‌داشتند.

اگرچه جامعه‌ خشنی که آنها مدیریت می‌کردند تحت کنترل بود؛ اما مملو از فساد اخلاقی بود که برخاسته از اصول آنارشیستی‌ای بود که آنها پذیرفته بودند. با این وجود، رژیم‌های آنها به خوبی محافظت شده و حتی آمریکا به دلیل ناتوانی‌اش برای تخریب منابع مالی‌شان، مقاومت‌شان و کنترل آنها و ملحق کردنشان به رژیم‌هایی که حول مدار آمریکا یا مدار آنچه به دروغ سازمان ملل نامیده می‌شود دیوانه و ناتوان شده بود. ما معتقدیم که این دو سیستمی که در حال جنگ هستند، مشخصه‌شان کفر و ظلم است.

 

مبحث دوم: راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی

مراحل برای «گروه اصلی» از دولت‌ها

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «اداره خشونت» و سپس مرحله «توانمند‌سازی و تاسیس دولت»

 

مراحلی برای «بقیه دولت‌ها»

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «تاسیس» که فتح و قدرت تاسیس از خارج کسب می‌شود. این مراحل با این ملاحظه است که این امکان وجود دارد که برخی از دولت‌های ثانویه و غیراصلی از همان مراحلی عبور کنند که دولت‌های اصلی براساس تسلسل حوادث از آن عبور کرده‌اند.

 

 

بخش چهل و پنجم

 

در بخش قبل به جنبش‌های غیراسلامی اشاره شد از آن جمله، جنبش جنجويد در جنوب سودان و جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. ناجی معتقد است اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. با قطع کمک‌های شوروی، این جنبش‌ها به فکر تامین منابع مالی برای خود برآمدند. همچنین به انواع گروه‌ها و راه‌های تشکیل دولت اسلامی نیز اشاره شد. در این بخش ادامه مبحث دوم با عنوان «راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی» به تفصیل بررسی می‌شوند.

 

 

کشورهایی که به‌عنوان «بخشی از گروه اصلی» تعیین می‌شوند

تحقیقات جدید از جنبش‌های تجدید حیات یافته‌ای که با حوادث اخیر مرتبطند گروهی از دولت‌ها – یا دقیق‌تر مناطق- را نشان کرده که مجاهد باید بر آن متمرکز شود تا قدرت چشمگیرش در دولت‌هایی تلف نشود که چیزی از تمرکز بر آنها نصیب او نمی‌شود. به‌طور طبیعی، این متمرکز شدن اولیه و تئوریک، فرصتی برای بررسی دقیق از سوی مردمان هر کشور و موضع‌گیری به دست می‌دهد. از این‌رو، تمرکز بر دو یا سه نامزد- در آخر- تایید آمادگی آن مردم برای آن طرح را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین، لازم به ذکر است که این تحقیقات بقیه گروه‌های مسلمان در جهان که در حال انجام عملیات‌های «ایذایی» به منظور بر هم زدن تمرکز و حواس نیروهای دشمن و ساخت مبنایی برای جهاد آینده فراتر از مرزها هستند را نادیده نمی‌گیرد. می توانیم بگوییم که در این مساله انعطاف‌پذیری وجود دارد به‌گونه‌ای که می‌تواند براساس برنامه‌ها تغییر یابد. انتشار این تحقیقات سه سال پیش از حوادث مهم سپتامبر بود. پس از این حوادث و تحولاتی که پس از آن به وجود آمد، سیستم رهبری، برخی اصلاحات را مطرح و برخی مناطق را از مجموعه مناطق اصلی جدا کرد با این فرض که گنجاندن آنها بر نظم دولت‌های باقی‌مانده تاثیر خواهد داشت. این مناطق جدا شده شامل دو کشور یا دو منطقه اضافی بودند: بلاد الحرمین و نیجریه. از این‌رو، دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در گروه منطقه‌ اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن.

این انتخاب و دسته بندی البته مقدماتی است. با این حال، مردم هر یک از این مناطق- که با خود و خدای خود صادق هستند- باید به دقت در مورد امکان اینکه آیا می‌توانند به شکلی متمرکز حرکت کنند یا خیر تامل کنند. هدف این تقسیم‌بندی این است که اینها نزدیک‌ترین و محتمل‌ترین تقسیم‌بندی برای دولت مدنظر هستند. با این حال، بهتر است – نه مرجح‌ - که به 2 یا 3 کشور محدود شویم که در این کشورها مردم به شکلی متمرکز تحرک دارند با این فرض که سایر دولت‌ها در امتداد همین مسیر و مراحلی که دولت‌های ثانویه می‌پیمایند حرکت می‌کنند. از خدا می‌خواهیم که چنین شود و به ما عزم و ثبات لازم برای انجام این کار را عطا کند.

نکته مهم: وقتی برای مثال می‌گویم «یمن» و عبارت «منطقه» را در کنار آن می‌گذارم منظورم جایی است که به مرزهای تعیین شده از سوی سازمان ملل محدود نیست زیرا مجاهدین در میان یمن، حجاز و عمان آزادانه در حرکت هستند. و وقتی می‌گویم «مناطق» یا «منطقه خشونت» منظورم کل مناطق نیست. بلکه، منطقه خشونتی است که معمولا یا شهر است، یا روستا یا دو شهر یا دو بخش یا بخشی از یک شهر بزرگ.

 

مولفه‌های در نظر گرفته شده برای انتخاب کشورها

با توجه به پیوندهای مشترک میان دولت‌هایی که در آنها مناطق خشونت می‌تواند شکل بگیرد، ما در می‌یابیم که برخی یا تمام مولفه‌های زیر به آنها مربوط است:

* وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی در هر دولت اجازه تاسیس مناطقی در آن دولت را می‌دهد که از سوی نظامی که مدیریت خشونت را در دست دارد انجام می‌پذیرد.

* ضعف رژیم حاکم و ضعف تمرکز قدرت پیرامون مرزهای دولتش و گاهی در مناطق داخلی به ویژه مناطقی که پرجمعیت هستند.

* گسترش و تعمیم جهادی- اسلامی در این مناطق تبلیغ می‌شود.

* ماهیت مردم در این مناطق. این مساله‌ای است که در آن خداوند یک مکان را به مکانی دیگر اولویت داده است.

* به همین ترتیب، اسلحه از سوی مردمی که در آن مناطق هستند تکثیر و توزیع می‌شود.

در میان پیچ و تاب مسرورانه‌ سرنوشت- به اذن خدا- آن چیزی وجود دارد که بیشتر «کشورهای در اولویت» در مناطق دورافتاده واقع هستند؛ واقعیتی که کنترل مناطق وسیعی در قلب جهان اسلام از سوی هر قدرت یا دولتی را دشوار می‌سازد. در مورد مناطق باقی‌مانده جهان اسلام و مکان‌هایی که در آن امکان بسط جهاد اسلامی وجود دارد که چشم در آن خطا نمی‌کند (به‌ویژه پس از حوادث مهم 11سپتامبر و آنچه پس از آن رخ داد)، آنها از قدرت رژیم‌های حاکم خود و توانایی تمرکز آنها به‌ویژه به دلیل نبود مقاومت و مناطقی که ویژگی‌های جغرافیایی اش موجب آزادی تحرک در مناطق اولویت دار می‌شود علاوه بر ماهیت برخی از مردم این مناطق برخوردارند. با این حال، این مناطق – که به تفصیل در مورد آنها خواهیم نگاشت- باید با عملیات‌های «ایذایی» شروع شوند که در ترکیه، تونس و جاهای دیگر شروع شده است. به‌طور خلاصه (جزئیات بعدا خواهد آمد): مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به وسیله گروه‌ها و هسته‌های مجزا در هر منطقه از جهان اسلام- اولیه و ثانویه- باید ادامه یابد تا هرج و مرج و خشونت پیش‌بینی شده در چند منطقه‌ دارای اولویت شروع شود. در این زمان، هرج و مرج در مناطق دولت‌های باقی مانده به دلیل قدرت رژیم‌ها بر آنها و قدرت تمرکزشان شروع نخواهد شد. سپس مناطق هرج و مرج و خشونت به مرحله اداره خشونت ارتقا خواهند یافت؛ در حالی که مناطق و دولت‌های باقی‌مانده جهان اسلام در دو جهت ادامه مسیر خواهند داد: جناح پشتیبانی لجستیک برای مناطق خشونت که در کنترل ماست و جناح «قدرت ایذایی و فرسایش» که مستقیم علیه رژیم‌ها است تا زمانی که پیروزی از خارج- به اذن خدا- نصیب آنها شود. منظورم از حمایت لجستیک، مالی، جایی برای انتقال مردم به مکان امن، حفاظت از اجزا، رسانه‌ها و ... است.

 

بخش چهل و ششم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد: یکی، کشورهایی که در قالب هدف اصلی یا کشور اصلی می‌گنجند و باید تمرکز نیرو بر آنها قرار گیرد. دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در قالب هدف اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن. دوم، مولفه‌هایی است که برای انتخاب کشورها در نظر گرفته می‌شود که در این مورد هم وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی، ضعف رژیم حاکم و ... مدنظر قرار می‌گیرد.

 

 

اهداف اساسی برای مرحله «ایذایی و فرسایشی»

1- خسته کردن نیروهای دشمن و رژیم‌هایی که با آنها همکاری می‌کنند، متفرق کردن تلاش‌هایشان و اینکه نفس آنها را با عملیات در مناطق مربوطه ببریم حتی اگر این عملیات‌ها در مقیاس یا اثرگذاری کوچک باشد. اگرچه ممکن است ضربه بر سر یک صلیبی وارد آید اما گسترش دامنه آن تاثیری طولانی مدت خواهد داشت.

2- جذب جوانان جدید برای امر جهاد از طریق قیام و انجام عملیات‌های کیفی – انجام عملیات با توجه به زمان‌بندی و توانایی مناسب- که باعث جلب توجه مردم خواهد شد. منظورم از «عملیات کیفی» یعنی عملیات‌های کیفی در حد و اندازه متوسط مانند عملیات در بالی، عملیات المحیا در ریاض و عملیات جربه در تونس، عملیات در ترکیه و عملیات‌های گسترده در عراق و مانند آن است. منظورم عملیات‌های کیفی در حد و اندازه عملیات سپتامبر نیست. زیاد اندیشیدن در مورد انجام عملیات‌هایی مانند سپتامبر [منظور همان 11 سپتامبر معروف و برج‌های دوقلوی تجارت جهانی است] باعث می‌شود نتوانیم عملیات‌های کیفی را که در اندازه متوسط و کوچک هستند، انجام دهیم. به همین ترتیب، اگر فرصت برای انجام کاری مانند عملیات سپتامبر وجود داشته باشد، بهتر است با عجله و بدون دانستن نظر «فرماندهی عالی» این کار را انجام ندهیم. علاوه بر این، این واقعیت را در نظر بگیریم که چنین عملیاتی اغلب نیازمند توانمندی‌ها، حمایت‌ها و پوشش هزینه‌ها است که به جز از فرماندهی عالی نمی‌تواند به دست آید و تامین شود. با این وجود، عملیات‌هایی مانند بالی، المحیا و مانند آن نیازمند مشورت با فرماندهی عالی نیست زیرا این نوع عملیات پیشاپیش تایید شده و سرعت آن را می‌توان با پراکندنش و با عملیات‌های فشرده و کوچکی که در نکته قبلی ذکر شد، کاهش داد. از این رو، پس از یک زمان مناسب و برای آموزش کسانی که این عملیات‌های کوچک را انجام می‌دهند، این امکان هست که تعداد و سرعت عملیات‌های مختلف در حد و اندازه متوسط افزایش یابد به‌گونه‌ای که به سرعت عملیات‌های معمولی و کوچک نزدیک شوند.

نکته: عملیات معمولی و کوچک و نتایج آن باید ارزشمند تلقی شود. گاهی این عملیات کوچک منجر به نتایج مرگبار یا مشکلات یا کشف گروه‌های دیگری می‌شود که در حال آماده‌سازی برای عملیات خاص و متوسط هستند. اگر آنها که عملیات‌های کوچک انجام می‌دهند بتوانند عملیات‌های خود را به منظور انجام عملیاتی خاص و متوسط توسعه و بسط دهند، در این صورت باید چنین کنند حتی اگر آن عملیات کوچک به خاطر کوچکی‌اش لغو شود. با این حال و به‌طور کلی، بهترین مسیر پیشرفت برای گروه‌های نوپا برای انجام عملیات‌های کیفی همانا انجام عملیات‌های کوچک در شروع کار است که با حرکات و اقدامات احتیاطی انجام می‌دهند.

3- خارج کردن مناطق منتخب – مناطقی که در آن برای داشتن جنبش‌های متمرکز خواه در تمام مناطق اولویت‌دار یا در برخی از آنها تصمیم‌گیری می‌شد – از کنترل رژیم‌ها و سپس حرکت به سوی مدیریت خشونتی که در آن رخنه خواهد کرد. توجه داشته باشید که ما گفتیم هدف همانا خارج کردن این مناطق از کنترل رژیم‌های مرتد است. این هدفی است که آشکارا آن را اعلام می‌کنیم و هدفی است که مصمم به انجام آن - و نه وقوع یا طغیان هرج و مرج - هستیم.

نکته: ممکن است از سقوط و درغلتیدن ناگهانی این مناطق به هرج و مرج و خشونت در مناطق پیرامون یا در قلب دولت‌های «غیراولویت‌دار» متعجب شویم. دو احتمال هست: یا سازمان‌های اسلامی در آن مناطق وجود دارند که از قابلیت مدیریت این خشونت برخوردارند یا هیچ سازمانی نیست و بنابراین امکان مدیریت خشونت وجود ندارد. اگر دومی باشد، آن مناطق در کنترل گروه‌های غیراسلامی یا بازماندگان رژیم‌های حاکم یا باندهای سازمان یافته و... قرار خواهند گرفت.

در اینجا ضروری است نسبت به تردید مهمی که از سوی «شیخ‌عمر محمود ابو عمر» مطرح شده هوشیار باشیم: «لازم است در برابر خطای دعوت برخی از رهبران گروه‌های زهوار در رفته به خاطر ضرورت حفظ بافت یا انسجام ملی یا هویت ملی هوشیار باشیم. این گفته نه تنها متضمن تردید در ملی‌گرایی بی‌دین و ایمان است بلکه نشان می‌دهد که آنها راه و روش سنت را برای سقوط تمدن‌ها و مبانی‌شان نمی‌فهمند.»

4- هدف چهارم مرحله «ایذایی و فرسایشی» همانا توسعه گروه‌هایی است که عملیات ایذایی را از طریق تمرین و ممارست انجام می‌دهند تا اینکه به لحاظ روانی و عملی برای مرحله مدیریت خشونت آماده شوند.

 

اهداف اساسی برای مرحله «مدیریت خشونت»

اکنون می‌توانیم در اینجا مهمترین نکاتی را مطرح کنیم که قبلا با عنوان «الزامات مدیریت خشونت به شکل ایده‌آلش» ذکر کرده بودیم:

1- گسترش امنیت داخلی و حفظ آن در تمام مناطقی که مدیریت می‌شوند

2- تامین غذا و خدمات درمانی

3- تامین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن با افراشتن استحکامات دفاعی و توسعه ظرفیت‌های مبارزاتی

4- ایجاد یک قوه قضایی در میان مردمی که در مناطق خشونت زندگی می‌کنند

5- بالا بردن سطح ایمان و کارآمدی رزمی طی آموزش جوانان حاضر در منطقه خشونت و تاسیس یک جامعه مبارزاتی در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن آنها از اهمیت آن. اما باید روشن شود که این وظیفه‌ای الزامی است که به این معنا نیست که آحاد افراد آن جامعه باید به مبارزه روی آورند؛ بلکه تنها بخشی از اعضای آن جامعه یا رده‌های مبارزاتی باید در قالب آن چیزی که جامعه آن را «بهتر» و «لازم» می‌شناسد به مبارزه بپردازند

 

بخش چهل و هفتم

 

در بخش قبل به عملیات‌های ایذایی و فرسایشی برای به زانو در آوردن و خسته کردن نیروهای دشمن از سوی ابوبکر ناجی اشاره شد. همچنین به انواع «عملیات‌های کیفی»، تعریف آن و هدف‌هایش نیز اشاره شد. همچنین به اهداف اساسی برای مدیریت خشونت نیز پرداخته شد که در این بخش ادامه آن از نظر می‌گذرد. این تئوریسین جهادی معتقد است ابتدا باید آمریکا را وارد جنگ‌های فرسایشی کرد و سپس با وارد آوردن ضربات متعدد به او پرستیژ این کشور را خدشه‌دار کرد.

 

 

6- حرکت به سوی علم شرعی فقهی و دنیوی

7- پراکندن جاسوس‌ها و تلاش برای ساخت نهادهای اطلاعاتی حداقلی

8- متحد کردن [تالیف] قلوب مردم با پول و متحد کردن جهان با حکمرانی شریعت (و انطباق با) قوانینی که از سوی افراد در اداره دولت نمود می‌یابد.

9- رد منافقین با حجت و دلیل و ابزارهای دیگر و اجبار آنها به فرو نشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای سردشان و انطباق با افرادی که در قدرتند تا زمانی که شر آنها به کنترل در آید.

10- تلاش تا جایی که حمله به دشمن و بسط این حمله به منظور دفع او، غارت اموالش و گذاشتن آنها در وضعیت دائمی دلهره و اشتیاق برای صلح میسر شود.

11- برقراری ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است؛ آنها که وفاداری کاملی به این دولت‌ها ابراز نکرده‌اند.

12- یک هدف آینده‌ای را هم به این موارد می‌افزاییم و آن، توسعه و ترویج گروه‌های مدیریتی برای دستیابی به «قدرت تاسیس» و آمادگی برای چیدن محصول (تلاش‌هایشان) و تاسیس دولت است.

به همین ترتیب، در این مرحله اهدافی وجود دارد که ما برای آن در مناطق باقی مانده و غیراولویت داری تلاش می‌کنیم که به خشونت گراییده است. مهم‌ترین آنها عبارتند از:

* تداوم (عملیات‌های) ایذا و فرسایش تا حد امکان

* برقراری شبکه‌ای از حامیان لجستیک برای مناطق خشونت باری (هم مناطق همسایه و هم مناطق دور دست) که از سوی ما مدیریت می‌شود. اگر تضادی میان انجام عملیات‌های ایذایی و انجام حمایت‌های لجستیکی وجود دارد، مناسب‌ترین و مفیدترین گزینه در اولویت است.

 

مسیر عمل و تحرک

ضربات تسلسلی و رگباری علیه آمریکا که منتهی به حمله سپتامبر شد، بر اساس شریعت، آمریکا لایقش بود و - به اذن خدا- بر حسب تقدیر، موفقیت هم یافت. نتیجه ناگزیر این، همانا سقوط پرستیژ آمریکا در میان توده‌ها و نخبگان جهان در ارتش‌های کفر است. علاوه بر اشتعال تحولات و حوادث و نزدیک شدن آتش به منطقه اما گسترش دامنه جریان جهاد هم وجود داشت که دو برابر دامنه جریان جهاد در دهه 90 بود. این دامنه معمولا همراه با تحولات و عملیات‌های بزرگ در انطباق با اندازه‌شان رخ می‌دهد. در نتیجه، آمریکا یا دست به انتقام خواهد زد و نزاع تشدید خواهد شد یا جنگی محدود را شروع خواهد کرد. در مورد آخر، کینه آمریکا تسکین نخواهد یافت و در مهار گسترش این بحران موفق نخواهد شد. آمریکا علت العلل فروپاشی دولت افغانستان بود و سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بود یا احتمال داشت بدون وقایع عظیم سپتامبر فرو بپاشد. با این حال، آمریکا تقابل با این وضعیت را در قالب درگیری با ده‌ها هزار گروه جهادی شروع خواهد کرد که نوک پیکان خود را به سوی این کشور نشانه خواهند گرفت و آمریکا هیچ دولتی را نخواهد یافت که بتواند از او انتقام گیرد زیرا دولت‌های باقی‌مانده در مدار آمریکا هستند. از این رو، روشن خواهد شد رژیم‌هایی که مورد حمایت آمریکا هستند نمی‌توانند مدافع و محافظ این کشور از حملات باشند و نمی‌توانند منافع استراتژیک این کشور و فرزندخوانده‌اش – اسرائیل- در منطقه را حفظ کنند. آمریکا چاره‌ای نخواهد داشت جز اینکه به دومین دام گرفتار شود که حمله به افغانستان است. دام اول را قبلا ذکر کردیم. مهم‌ترین شکست آمریکا برای دستیابی به تمام اهداف نظامی اش در این کشور و تداوم مقاومت در این کشور طی یک، دو یا چند سال توده‌ها و برخی نجبا در میان ارتش‌های کفر را متقاعد خواهد کرد که مخالفت با آمریکا امکان‌پذیر است.

در مورد دام دوم، انداختن تور برای ارتش آمریکاست که منطقه را اشغال کرده و پایگاه‌هایی نظامی بدون مقاومت و در وضعیت جنگی با توده‌های منطقه دایر کرده است. در این مرحله روشن است که این اقدام موجب برانگیختن جنبش‌هایی خواهد شد که دامنه جهاد را افزایش داده و لژیون‌هایی در میان جوانان ایجاد می‌کند که به مقاومت و طرح‌ریزی برای آن می‌اندیشد. اگرچه این نیروها از پیش موجود و مستقر بودند اما مردم درست در کنار آنها خواب بودند و احساس خطر نمی‌کردند. به همین ترتیب، برای دولت آمریکا روشن شد که توانمندی‌اش در حال افول است؛ اینکه ورود به جنگ در چند جبهه [اشاره به استراتژی امنیت ملی آمریکا که در دوره‌ای بر پایه جنگ در چند جبهه برقرار شده بود] و ایراد کلمات قلمبه سلمبه فقط روی کاغذ مناسب است؛ اینکه دور بودن از پیرامون تاثیری عمیق بر توانمندی‌اش برای پایان جنگ خواهد داشت. تمام این نتایج با گذشت زمان جدی‌تر شد. خدا را برای تمام اینها سپاس می‌گوییم.

ضرباتی را ببینید که به آمریکا و متحدانش در شرق و غرب وارد می‌شود. این ضربات تا همین الان ادامه داشته است. بنابراین، برنامه‌ای که با آن بشود حوادث را از اکنون شکل داد چیست تا بتوانیم اهدافی که در بالا به آن اشاره شد را به اذن خدا محقق سازیم؟

* تنوع بخشیدن و گسترش حملات ایذایی علیه دشمن صلیبی- صهیونیستی در هر جایی در جهان اسلام و – تا حد امکان خارج از آن- تا تلاش‌های ائتلاف دشمن را متفرق کرده و بنابراین تا حد امکان از توانمندی اش کاسته شود.

برای مثال، اگر یک تفرجگاه توریستی که صلیبیون در اندونزی دوستدار آن هستند آسیب ببیند، امنیت تمام تفرجگاه‌های توریستی در تمام دولت‌های جهان با نیروهای مضاعف حفظ می‌شود که دو برابر حد معمول خواهد بود و موجب افزایش هزینه‌ها خواهد شد. اگر یک بانک رباخوار که در ترکیه قرار دارد و متعلق به صلیبیون است دچار آسیب شود، تمام بانک‌هایی که به صلیبیون تعلق خواهد داشت در تمام کشورها امنیت شان تامین می‌شود و خشکسالی مالی افزایش خواهد یافت.

 

بخش چهل و هشتم

 

در بخش قبل به این نکته اشاره شد که ناجی معتقد بود که ضربات پیوسته موجب 11 سپتامبر شد زیرا براساس شریعت، این کشور لایق این حمله بود. در دوران جدید دامنه عملیات‌های جهادی دو برابر دهه 90 بود. ناجی معتقد بود که برای به زیر کشیدن ابهت آمریکا باید جنگ‌های کوچک و متوسط اما فرسایشی به راه انداخت تا توانایی نیروهای آمریکایی به تدریج به تحلیل رود و آنها دچار خستگی و فرسایش شوند. نویسنده همچنین دام‌هایی برای ارتش آمریکا جهت کشاندن آنها به جنگ پهن کرده است.

 

اگر دو نویسنده کافر در عملیاتی هماهنگ در دو کشور مختلف کشته شوند، آنها باید زندگی هزاران نویسنده در دیگر کشورها را تامین کنند. در این صورت، تنوع و گستردگی دامنه هدف‌ها و عملیات ایذایی وجود خواهد داشت که از سوی گروه‌های کوچک و مجزا انجام می‌شود. افزون بر این، تعداد این حملات به آنها نشان می‌دهد این نوع حملات و هدف‌گیری‌ها ادامه خواهد یافت و آنها آسیب‌پذیر خواهند بود.

 

اهدافی که باید بر آن تمرکز کنیم و دلایل آن:

گفتیم که باید هرگونه هدفی که در شریعت مجاز شناخته شده را مورد هدف قرار دهیم. با این حال، لازم است بر اهداف اقتصادی به‌ویژه نفتی متمرکز شویم. ممکن است کسی بگوید ما با کمپینی رسانه‌ای مواجه خواهیم شد که در آن هر اتهامی علیه ما روان خواهد شد و با این اتهام شروع خواهد شد که ما تلاش داریم تا کشورها را به لحاظ اقتصادی تضعیف و زمینگیر کنیم و از این حرف ها. برخی به ما گوشزد خواهند کرد که وقتی گروهی اسلامی در مصر حملات خود را علیه تروریسم نشانه گرفت، درست نیست که از ایده‌های آنها استفاده کنیم زیرا آنها هدفی ممنوع را مورد حمله قرار دادند و اقتصاد رژیم مرتد را تضعیف کردند. به همین ترتیب، درست نیست که به عملیات رسانه‌ای آن رژیم پاسخ گوییم. بار دیگر به این بحث بازخواهیم گشت. در مورد حمله به اهداف اقتصادی که دشمن از آن – به‌ویژه نفت- سود می‌برد، دلیل انجام این کار این است که هسته یا محرک اصلی دشمن و رهبرانش به این وسیله قطع خواهد شد. ضربه به اهداف اقتصادی، رژیم را وادار به واکنش خواهد کرد و این به نوعی آزار آن رژیم خواهد بود؛ رژیمی که از تزریق نیروی بیشتر جهت حفاظت از دیگر اهداف (خواه اقتصادی و خواه غیر آن) دچار خستگی و فرسودگی شده است. در نتیجه، ضعف شروع به ظاهر شدن در نیروهایش خواهد کرد زیرا آن نیروها محدود هستند. بنابراین، قاعده‌ای برای رژیم‌های مرتد هست که می‌گوید: نیروهای پلیس و ارتش به‌طور کلی و نیروهای مبارزه با تروریسم به‌طور اخص، باید در برابر رسوخ و نفوذ ایمن باشند. برای مثال، برای «اداره تحقیقات» در مصر بهتر است که 5 هزار افسر وفادار داشته باشد تا 20 هزار نیرویی که یک یا چند گروه اسلامی در آن رسوخ کرده‌اند. از این رو، نیروهایشان محدود و گلچین شده است و این رژیم‌ها باید اولویت‌های زیر را به اجرا درآورند:

اول، حمایت‌ها و حفاظت‌های شخصی از خانواده‌های حاکم و نهادهای ریاست‌جمهوری؛ دوم، خارجی ها؛ سوم، نفت و اقتصاد؛ چهارم، مراکز تفریحی. تمرکز فرد بر این 4 هدف، مانعی برای رسیدن به اهداف تعیین شده است در حالی که مناطق پیرامون و شلوغ عاری از نیروهای نظامی است یا دارای نیروهایی با رهبری شکننده و قدرت ضعیف بدون تعداد کافی از افسران هستند. این بدین دلیل است که آنهایی که صلاحیت دارند برای حفاظت از اهداف اقتصادی و حفاظت از حاکمان و پادشاهان گماشته شده‌اند. از این رو، این تعداد فراوان از نیروها گاهی به لحاظ ساختاری ضعیف هستند و حمله به آنها و ضبط مقادیر فراوانی از سلاح‌هایشان آسان است. مردم مشاهده می‌کنند که چگونه این نیروها می‌گریزند و به چیزی اعتنا نمی‌کنند. در این مرحله، خشونت و هرج و مرج شروع می‌شود و این مناطق از فقدان نیروهای امنیتی در مضیقه قرار می‌گیرند. این، افزون بر فرسودگی نیروها و خشکسالی مالی است که برخاسته از حمله به اهداف باقی‌مانده و مخالفت با مقام‌ها است. با این حال، آنچه در اینجا گفتیم برای خوانندگان برای درک مساله حمله به منافع نفتی بدون طرح اعتراض و تردید کافی نیست. خواننده باید به بخش‌های زیر در موضوعات آینده رجوع کند:

* استفاده از قواعد و اصول نظامی مجرب

* درک قواعد بازی سیاسی که از سوی مخالفانمان و همراهانشان استفاده می‌شود و تعامل با آنها براساس سیاست شرعی

* قطبی‌سازی به‌ویژه آن بخش‌هایی که به پول و رسانه مربوط است.

به همین ترتیب اجازه به خواننده برای رجوع به مقالات زیر که با موضوع مرتبط است:

* مقاله «نبرد صبر»

* مقاله «قطبی‌سازی و پول»

* مقاله «قوانین جهان شمول کیهانی که اخیار و اغیار به آن وفادارند»

هر بخش یا مقاله (که در بالا اشاره شد) دارای جزئی است که مساله مربوط به اقتصاد و نفت را شفاف کرده و درک آن را تسهیل می‌کند. این اجزا توضیح خواهند داد که چگونه این بخش‌ها بدون اتلاف خون و پول قابل‌توجه می‌توانند هدف گرفته شوند. اکنون به باقی‌مانده برنامه بازمی‌گردیم. در هنگام وقوع خشونت: اگر گروه‌های ما نزدیک به محل خشونت هستند یا راهی برای ورود به آن هست یا افراد و جاسوس‌هایی در منطقه خشونت هستند که با ما بیعت خواهند کرد، در آن صورت، باید وضعیت‌مان و میزان توانایی مان برای حضور در آنجا جهت مدیریت خشونت را بررسی کنیم. اگر برخی از گروه‌های فرساینده در موجودیتی واحد دست یاری به هم دهند و به منظور مدیریت یکی از مناطق خشونت در آنجا استقرار یابند، این گروه باید - در کنار مناطق خشونتی که همسایه ما هستند- میان تمرکز در یک جا و گستراندن آن خشونت، توازن قائل شوند تا دشمن بتواند ظرفیت او برای بازدارندگی را درک و احساس ناراحتی داشته باشد. این بازدارندگی که رهبران و زیردستانشان آن را آموخته‌اند، رهبران را می‌ترساند در حالی که زیردستانشان به اندیشه درخصوص اتحاد با مجاهدین می‌پردازند تا به جای اینکه به دست کفار ستمگر کشته شوند، به شهادت برسند. در این مرحله، دشمن شاید تمایل به آشتی داشته باشد- البته بدون یک توافق- و با عقب‌نشینی به خطوط پشتی در راستای حمایت از اقتصاد و پول، سعی در برآورده کردن رضایت خود خواهد داشت و اینجا [پشت جبهه] همان جایی است که نیروهایش تمرکز خواهند کرد.

 

بخش چهل و نهم

 

در بخش قبل خواندیم که ابوبکر ناجی اعلام کرد که باید درتلاش بود تا دشمن را به لحاظ اقتصادی ضعیف و زمین گیر کرد. او گفت باید هسته اصلی آن رژیم که نفت است را هدف قرار داد. او معتقد بود هدف از این کار این است که هم به اهداف اقتصادی رژیم ضربه وارد آید و مجبور به واکنش شود و هم رژیم مورد آزار و عملیات ایذایی قرار گیرد و هم اینکه باعث می‌شود آن رژیم برای محافظت از مراکز دیگر به تزریق نیرو بپردازد. همین باعث خستگی و فرسودگی نیروهایش می‌شود. او همچنین به اصولی اشاره کرد که بر اساس آن می‌توان نحوه حمله به آن رژیم را مشخص کرد.

 

با بازگشت دشمن به پشت جبهه، او از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند و گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. افزون بر این، مجاهدین شروع به تکمیل کارهای خود، پیگیری، آموزش و دستیابی به گام‌های بعدی می‌کنند. از این‌رو، شهرت و جایگاه مجاهدین به تدریج افزایش می‌یابد. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند، نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. افزایش خشونت هم به تبع آن به‌وجود می‌آید که پس از آنکه ما منطقه (ای که خشونت در آن رخ داده) را مورد بررسی و مطالعه قرار دادیم و با طلایه‌داران مان در آن ارتباط برقرار کردیم، باید مدیریت شود و... .

 

طرح عقب‌نشینی و وارد آوردن ضربه به نقاط خاص

این طرح شامل این موارد می‌شود:

* یک استراتژی نظامی که برای متفرق کردن تلاش‌ها و نیروهای دشمن به کار آید و ظرفیت‌های مالی و نظامی‌اش را دچار فرسایش و به اصطلاح «خشکسالی» سازد.

* یک استراتژی رسانه‌ای که بر دو طبقه متمرکز است یا دو طبقه را هدف می‌گیرد: اولین طبقه توده‌ها هستند، به منظور واداشتن تعداد زیادی از آنها برای پیوستن به جهاد، انجام حمایت منطقی از آنها و اتخاذ نگرش منفی نسبت به آنهایی که به این صفوف ملحق نمی‌شوند. دومین طبقه نیروهای دشمن است که حقوق و درآمدهای اندکی دارند به منظور واداشتن آنها جهت پیوستن به صفوف مجاهدین یا لااقل، فرار از خدمت ارتش.

پس از یک دوره زمانی مشخص و مناسب، برای این اهداف کار و تلاش می‌کنیم:

* بسط و توسعه یک استراتژی نظامی به منظور واداشتن نیروهای دشمن به عقب‌نشینی از مواضع و اهداف اقتصادی برای حمایت از آنها.

* بسط و توسعه یک استراتژی رسانه‌ای به‌گونه‌ای که به قلب رهبران میانی ارتش‌های کفر برسد و آنها را هدف قرار دهد تا آنها را وادار به پیوستن به جهاد کند.

* طرح‌ریزی، آماده‌سازی و آموزش برای بهره‌برداری از نتایج نکات قبلی ← یعنی آغاز هرج و مرج و خشونت.

* تشکیل یک برنامه/ طرح رسانه‌ای که در هریک از این مراحل به دنبال توجیهات عقلی و شرعی برای این عملیات‌ها به ویژه هدف گرفتن توده‌ها باشد. این باید طرحی باشد که از مخمصه هدف قرار دادن آحاد گروه‌های اسلامی دیگر – که همه چیز را می‌دانند- بپرهیزد. با این حال، توده‌ها مولفه‌ای دشوار هستند که باید حامی و پشتیبان ما در آینده باشند به این شرط که در این طرح شفافیت و حتی گاهی تصریح خطاها وجود داشته باشد. این، دروغ‌ها و حقه‌های دشمن را فاش کرده و با جدیت تاثیر صداقت ما در میان توده‌ها برقرار می‌سازد.

وقتی این طرح رسانه‌ای – که از این پس کمیته‌های رسانه‌ای باید تعیین کنند که چه برنامه‌ای برای آن دارند- این مرحله از مدیریت خشونت را همراهی کند، هدف خاصش انگیزه بخشیدن به مردمی در میان توده‌ها – به ویژه جوانان- می‌شود تا به مناطقی پرواز کنند که ما مدیریت آن را در دست داریم البته پس از آنکه خبرهای مربوط به شفافیت و صداقت مان به آنها رسید تا آنها کاملا از فقدان پول، نفر و دستاوردهای این دنیایی آگاه
شوند.

توجه داشته باشید که وقتی می‌گوییم توده‌ها مولفه‌های دشواری هستند، منظور ما این نیست که جنبش مان وابسته و متکی به آنها شود. ما می‌دانیم که آنها عموما وابسته به آن چیزی که طاغوت در ساختارهایشان ایجاد کرده نیستند. ما همچنین می‌دانیم که هیچ بهبودی برای زندگی عمومی نیست تا زمانی که پیروزی حاصل شود. (همان‌طور که) هر که توده‌ها را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد که آنها نماینده اکثریت باشند، نقش سیاست‌های رسانه‌ای همانا همدردی با آنها یا لااقل خنثی کردن و بی‌طرف کردن آنها خواهد بود. با این حال، برای ما مقدر شده که در میان مردم- به اذن خدا و قدرت او- ذخیره‌ای (توانمند) از اقدام موثر داشته باشیم به این شرط که باید متعهد به روش‌هایی شویم که برگزیدگان این امت را از سایر توده‌ها جدا سازد. از خدا می‌خواهیم که ما را مورد عفو خویش قرار دهد تا در زمره عفوشدگان قرار بگیریم.

با این فرض که ما به نیم میلیون مجاهد برای نبرد طولانی‌مان نیاز داریم تا این نبرد را به پایان برسانیم - به اذن خدا- احتمال به دست آوردن این تعداد از کشوری یک میلیارد نفری آسان‌تر از جوانان یک جنبش اسلامی است که آلوده به تردیدهای شیوخ شر (یا شیوخ شیطان) شده‌اند. جوانان آن کشور به ماهیت غریزی بشری به دلیل طغیانگری در درون خود نزدیک‌تر هستند. این چیزی است که تجربیات دهه‌های گذشته به ما ثابت کرده است. در مورد حوادث اخیر، برای همه روشن شده است که همان فرد- با طبیعت غریزی خود- با این حوادث به شیوه بهتری تعامل می‌کند تا گروه‌های اسلامی بی روحی که دین شان در محاصره راهبان و خاخام‌های شیطانی است.

خاطر نشان می‌کنیم که گاهی بیشتر آن موضوع رسانه‌ای باید کسانی را هدف گیرد که دست رد به تردیدهای شیوخ شر می‌زنند حتی اگر آن موضوع، موضوعی باشد که مربوط به توده‌ها هم باشد. بی‌تردید این لازم است اما باید تمرکز بیشتری بر نوع بیانی باشد که متناسب با خلق و خو و طرز فکر مردم باشد و به ایده‌هایی بپردازد که مانع پیوستن آنها به صفوف جهاد می‌شود به‌ویژه تاکید بر اینکه آنها دارای یک روش اندیشه‌ای و احساسی هستند که متفاوت از طرز فکر «آن دو روش قبلی» است.

 

 

بخش پنجاهم

 

در بخش قبل اشاره شد که وقتی دشمن از مواضع خود عقب‌نشینی کرد گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. در اینجا مجاهدین می‌توانند گام‌های بعدی را بردارند. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. طرح عقب نشاندن دشمن شامل دو استراتژی نظامی و رسانه‌ای می‌شود. این دو البته تبصره‌هایی دارند. در نتیجه این دو استراتژی، ظرفیت‌های مالی و نظامی دشمن دچار فرسایش می‌شود و زمینه برای تاختن مجاهدین فراهم می‌شود.

 

 

مبحث سوم

اهم اصول و سیاست‌ها برای اجرای برنامه اقدام و به‌طور کلی، دستیابی به مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» و به‌طور اخص، دستیابی به اهداف مرحله «مدیریت خشونت» (به اذن خدا).

 

بخش اول

تسلط بر هنر مدیریت

به فضل الهی، «عمل اسلامی سازمان‌یافته» در بالاترین سطح در جهان اسلام به ویژه در سازمان‌های جهادی در حال مدیریت شدن است. با این حال، همچنان تسلط، آموزش‌های عمومی و پیشرفت‌های بیشتری لازم است تا بخش‌های گسترده‌تری از جنبش اسلامی را در بر بگیرد به ویژه از آنجا که به اذن خدا در حال نزدیک شدن به مرحله‌ای هستیم که در آن نیازهای اداری ما در آنچه مرحله «مدیریت خشونت» نامیده‌ایم، توسعه خواهد یافت؛ مرحله‌ای که با صدها هزار نفر از مردم آمیخته خواهیم شد و آنها اداره مناطق به‌عنوان حکومت‌هایی محدود را از ما می‌طلبند. اگر آمادگی تعامل با آن را نداشته باشیم با مشکلاتی خطرناک مواجه خواهیم شد؛ البته سخنی از آسیب‌هایی که به خاطر رفتارهای تصادفی یا از مدیریت سخت سازمانی برمی‌خیزد به میان نمی‌آورم که به‌خاطر انعطاف‌ناپذیری باعث توقف عمل شده و مانع توسعه و پیشرفت می‌شود. از این‌رو، گروه‌های فراوان جهادی کوچک و متوسط که تحولات آنها را به‌وجود آورده و به فضل خدا در تمام بخش‌های جهان اسلام پدید آمده‌اند، باید به تدریج رفتار تصادفی و سفت و سخت اداری را از هم‌اکنون ترک کنند.

مهم‌ترین مهارت/ هنر مدیریتی که باید به‌کار بگیریم آموختن این است که چگونه کمیته‌ها، تخصص‌ها و تقسیم کار را برقرار کنیم تا همه فعالیت‌ها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتند. علاوه بر این، باید تمام افراد را آموزش دهیم و دانش عملی را منتقل کنیم تا اگر یک مدیر ناپدید شد [کنار رفت] و مدیر دیگری به جای او سر بر آورد به مرحله‌ای که می‌خواهیم برسیم. لازم است که آحاد افراد در تمام یا بخش زیادی از شاخه‌ها آموزش ببینند تا انتقال مهارت براساس نیاز از یک جا به جای دیگر میسر شود. البته، این بدون افرادی است که اسرار شاخه‌هایی را که در آن کار نمی‌کنند می‌دانند؛ در عوض، منظورم آموزش و انتقال دانش عملی مانند مهارت‌ها و فناوری‌ها است نه چیز دیگر.

تسلط بر هنر مدیریت باعث ذخیره زمان می‌شود و تلاش‌های انجام شده برای اعمال آن ارج می‌نهد به‌ویژه از آنجا که ما در مسابقه علیه زمان هستیم و باید تلاش‌هایی انجام دهیم که بهترین نتیجه را به دست بیاوریم. شناسایی افراد در هر گروهی که بر هنر مدیریت ذاتی تسلط داشته باشد ممکن است (ارجاعات و مطالعات دولتی در مورد فردی سخن می‌گوید که رهبری ذاتی و مدیریت ذاتی دارد و اینکه ما چگونه او و استعدادهایش را کشف کنیم). با این حال، نیاز فوری همانا صیقل دادن به این استعدادها از طریق آموزش اکتسابی و تمرین عملی است. به‌طور طبیعی، در آغاز، آنها که تجربه قبلی داشتند پیش خواهند رفت و همان‌ها باید آماده‌سازی نسل دوم را انجام دهند. برجسته‌ترین کسانی که در میان نسل دوم انتخاب شدند افراد و دانش‌آموزان باهوش و مذهبی و اهل دانش هستند که با خونسردی، آرامش و تفکر عمیق به وحشت‌ها و مصیبت‌ها پاسخ می‌دهند. این نسبت‌های آخری خصلت‌های کسی است که کار رهبری جنبش و کار مدیریت می‌تواند به او سپرده شود. باید در امر مدیریت از کتاب‌ها هم بهره ببریم به‌ویژه کتاب‌های مربوط به مطالعات مدیریتی و نظریه‌هایی که به تازگی انتشار یافته‌اند، زیرا آنها هماهنگ با ماهیت جوامع مدرن هستند. سایت‌های زیادی در اینترنت هست که فرد می‌تواند کتاب‌های مدیریتی را از آنها به دست آورد. به نظرم خلاصه رئوسی که از سایت «مفخرات الاسلام» دانلود می‌شود بسیار خوب هستند به ویژه زمانی که شامل رئوس مطالعات جهانی مدرن و نقد و نظرات خوب از سوی کسانی باشد که به خوبی با آن آشنا هستند علاوه بر اینکه متدها/ روش‌های مدرنش مبانی سنت و روش رهبران سلف است. به همین ترتیب، این نقد و نظرات هشدارهایی کافی در مورد خطاهای شریعت به دست می‌دهند. افزون بر این، دستیابی به کتاب‌ها و منابع مدیریتی دیگر از سایت‌های دیگر یا از کتابخانه‌ها و انتشاراتی‌ها میسر است و در نظر داشته باشید که وقتی مطالعه آنها کامل شد باید کاربرد عملی آنها را در نظر داشته باشیم تا شاهد باشیم که سبک‌های مدیریتی تاثیر مثبتی بر این کار گذاشته‌اند. از این رو، نتایج مثبت آنها در بخش‌هایمان و در حفظ ماهیت کارمان را تعمیم دهیم.

 

فصل دوم: چه کسی رهبری می‌کند، چه کسی مدیریت می‌کند و چه کسی مجوز تصمیمات اداری اساسی را صادر می‌کند؟

یک قاعده قابل اتکا در عمل و کنشگری اسلامی هست که می‌گوید: «هر رهبری مدیر نیست و هر مدیری رهبر نیست.» اگر بخواهیم از آن چیزی که در سطور گذشته ذکر آن به میان آمد تبعیت کنیم باید این عبارت را به «هر رهبری مدیر است اما نه هر مدیری رهبر است» تغییر دهیم. هر مدیر یا مجری‌ای که در حکومت یا ارگانی – که بر هنر مدیریت تسلط دارد- باشد که بتواند برای مدیریت یک بخش مالی یا تغذیه‌ای یا غیر آن انتخاب شود که دانشی ندارد تا حد امکان به آن کار ضرر وارد می‌کند. در مورد رهبر، او باید مورد اعتماد کامل در داخل آن جنبش باشد و بتوان به اقدامات و اسرارش اعتماد کرد. رهبران بی‌تردید اسرار بسیاری از آن جنبش یا گروه می‌دانند. برخی رهبران تصمیمات اساسی و ثانویه‌ دولتی صادر می‌کنند در حالی که برخی دیگر تصمیماتی صادر می‌کنند که شامل ابعاد شریعت می‌شود. بنابراین، ما در طرح‌مان درهای مدیریت را تا جایی می‌گشاییم که شامل کسانی شود که بر آن هنر تسلط دارند. در مورد درهای رهبری، این در تنها برای کسانی باز است که قابل اعتماد هستند؛ اگرچه ابزارهای امنیتی وجود دارد که آن دو در را زیر نظر می‌گیرند و حرفه‌ای‌گری در اقدامات آن رهبران و مدیران را به منظور جلوگیری از رسوخ و نفوذ (دشمن) رصد می‌کنند

 

ادامه دارد...

خواندن 1836 دفعه