
rezas
مراجع درباره تغییر نذر چه میگویند [اینفوگرافیک]
مراجع درباره تغییر نذر چه میگویند [اینفوگرافیک]

7 اصل واجب در تربیت کودک
تربیت صحیح فرزند در سایه محبت و اقتدار

تحسین و پاداش
بهترین پاداش برای کودکان تعریف، تمجید، تحسین و محبت شماست. استفاده از اسباب بازی و خوراکی برای پاداش به کودکان الزامی نیست و استفاده از هدیه سادهای که در آن رفتار خوب فرزندتان را پاداش دهید، موثرترین تمجید است.
استمرار و ثبات قدم
وقتی مقرراتی را برای کودک تعیین میکنید، نباید آن را به سادگی تغییر دهید و هیچ کس نباید آن را نقض کند و همگی باید آن را محترم بشمارند. قانون وقتی قانون است که همه آن را رعایت کنند و در برابر آن مطیع باشند.
برقراری روال معین روزانه
مهمترین اصل در برقراری روال معین در زندگی، تعیین وقت دقیق خوابیدن، بیدار شدن و غذا خوردن است. وقتی روال شخصی را در زندگی برقرار کردید، فقط در موارد خاص مانند زمان سفر و بیماری میتوانید کمی انعطاف به خرج دهید.
ایجاد حد و مرز
کودکان باید با حد و حدودها آشنا باشند و بدانند چه کارهایی پذیرفته و کدام غیرقابل قبول هستند. با تعیین حد و حدود برای فرزندتان مشخص کنید از وی چه انتظاری دارید و محدوده آزادی عمل او کجاست.

ایجاد نظم و ترتیب
نظم یعنی نظارتی قاطعانه و عادلانه! برای برقراری نظم راههای متفاوتی مانند قاطعیت در صحبت کردن یا هشداری ساده وجود دارد اما نکته پراهمیت این است که هرگز نباید نظم را با استفاده از خشونت و تنبیه برقرار کنید.
انتظارها
بهتر است به بچهها بگویید چه انتظاری از آنها دارید و چه رفتاری را میپسندید. برای این منظور با آنان راجع به خواستههای خود صحبت کنید و فقط نکته اصلی را به سادهترین شکل ممکن بیان کنید. توضیح خود را متناسب با سن فرزندان بیان کرده تا به تدریج نظم مورد نظر شما را بپذیرند.
مسئولیت پذیری
به کودکتان امکان دهید کارهای کوچک را خودشان به تنهایی انجام دهند تا اعتماد به نفسشان پرورش یابد و مهارتهای زندگی و تواناییهای اجتماعی در آنان تقویت گردد اما انتظارهای شما باید متناسب با سن و تواناییهای کودک باشد، در غیر این صورت به جای برنده شدن، بازنده بودن را به کودک میآموزید.
چگونه کودکان کارآفرین تربیت کنیم؟
چگونه کودکان کارآفرین تربیت کنیم؟
برخی افراد بزرگسال، شاید هیچ وقت به کارآفرین بودن فکر نکنند. آنها کارآفرینی را ریسک میدانند و اعتماد به نفس کافی برای انجام ریسک را ندارند. آنها از شکست میترسند. اما هیچ کدام از اینها برای اینکه کسبوکاری راهاندازی نکنید، کافی نیست. اگر این افراد ترسو، با روحیه کارآفرینی بزرگ میشدند، ممکن بود حالا بتوانند به جای اجرا کردن ایدهها، دستورالعملها و تصویرسازیهای بدبینانه دیگران، بر اساس تواناییهای خودشان تصمیمگیری کنند.
وقتی دوران کودکی کارآفرینان موفق را بررسی میکنید، به دیدگاههای مشخصی در مورد چگونگی بزرگ شدن آنها و نقشی که والدینشان در انتقال مهارتهای آنها به نسل آینده داشتهاند، میرسید. البته بین بزرگ کردن کودکی که ویژگیهای کارآفرینانه داشته باشد و تربیت یک کارآفرین کودک، تفاوت زیادی وجود دارد. اولی هدف مورد نظر ما است.
کارآفرین بودن یعنی داشتن اعتماد به نفس، مثبت بودن، خلاق بودن، تدبیر داشتن و منعطف بودن. یک فرد با روحیه کارآفرینی، وقتی با مشکلی مواجه میشود، با تدبیر خود یک راهحل برای آن پیدا میکند. فردی که روحیه کارآفرینی دارد، تصمیم خودش را میگیرد و هیچوقت فراموش نمیکند که همیشه انتخابهایی پیش روی خود دارد. هر چقدر فردی زودتر چنین عملکردی داشته باشد، زودتر این رفتارها به یک عادت برای او تبدیل میشود و بیشتر در آینده او تاثیرگذار است. یک کودک با روحیه کارآفرینی، در کودکی این را تمرین میکند. کودک کارآفرین به سوی آینده احتمالات، شادی، فراوانی و موفقیت حرکت میکند.
با جمعآوری صدها داستان موفقیت از کودکان کارآفرین، چهار چارچوب زیر برای بزرگ کردن کودکان با روحیه کارآفرینی بهدست آمده است:
۱- پرورش ذهنیت. ایجاد یک ذهنیت کارآفرینانه، هم درونی است و هم بیرونی. ذهنیت و رویکرد درونی، باعث میشود فرد به این فکر کند که تواناییهای خود را چطور میبیند، موفقیت و شکست را چطور قالببندی میکند و چطور با اعتماد به نفس، وارد موقعیتهای تازه میشود. در ذهیت بیرونی، این عقیده وجود دارد که فرد میتواند بهطور مثبت یک چیز دارای ارزش را ایجاد کند یا تغییر دهد یا دیدش نسبت به کار و جایگاه آن در آینده چگونه است.
افراد کارآفرین، به تغییرات نگاه میکنند و در آن فرصت مییابند. آنها در اختلالهایی که ایجاد میشود، یک شانس را میبینند و به آن ارزش اضافه میکنند. آنها مشکلات را به این چشم میبینند که برای آن راهحل پیدا کنند. تجربیات روزمره، روشهایی را ایجاد میکند که این ذهنیت و رفتار را در داخل خانواده و در مدرسه، مدلسازی کنند. در عمل، کمک به یک شخص برای توسعه ذهنیت کارآفرینی، به این معنا است که به او کمک کنیم خودش را باور داشته باشد و در مورد اینکه آینده او چه چیزهایی را دربرمیگیرد، رویاهای بزرگی در سر بپروراند. این یعنی آنها را راهنمایی کنیم بهترینها را در دیگران و موقعیتها ببینند، اختلالها را درک و تغییرات مثبت ایجاد کنند و باور کنند که قوی هستند و آنقدر قابلیت دارند که بر موانع غلبه کنند.
۲- توسعه مهارتها. توسعه مهارتهای کارآفرینانه، تمرین کردن عواملی در کار را دربرمیگیرد که کارآفرینان همواره مورد استفاده قرار میدهند. این عوامل عبارتند از: هدفگذاری، مذاکره، تصمیمگیری، رهبری، خدماترسانی به مشتری و تفکر خلاقانه. تربیت کودکان کارآفرین، یعنی پیدا کردن روشهای روزمره برای آمیختن چالشهای بامزه که این مهارتها را پرورش میدهد.
۳- دیدن فرصتها. معرفی شدن به فرصتهای کارآفرینانه، یعنی آزمایش و بازی کردن با ایدههای کسبوکار در یک محیط امن و بدون ریسک؛ اینکه به کودک اجازه دهیم با سناریوهای کارآفرینی در دنیای واقعی آشنا شود و آن را تجربه کند. پذیرا بودن در برابر فرصتها، یعنی باور داشتن به اینکه فرصتها همه جا هستند و فقط باید آنها را پیدا کرد؛ مثل جستوجو برای گنج. کارآفرینان بزرگ دائما به ایدههای جدید برای تولید محصول، خدمت و کسبوکار فکر میکنند. هدایت کردن یک فرد کمسن به سوی ذهنیت فرصتجو، مستلزم این است که خودتان چنین تفکری داشته باشید. سپس باید سوالاتی را مطرح کنید که باعث شود آنها به مسیر خودشان فکر کنند، سپس موضع «بیایید انجامش دهیم» اتخاذ کنند.
۴- ملاقات با مربیان و افراد الگو. مرحله نهایی این است که کودکان را با افراد مختلف که سوابق مختلف دارند و مسیر کارآفرینی را انتخاب کردهاند، آشنا کنید. این کار میتواند گفتوگو با آنها در مورد کار، زندگی روزمره و سبک زندگی کارآفرینان بزرگ و ارائه فرصتهایی برای یادگیری و شبیهسازی را دربربگیرد. همچنین خودتان باید مهمترین مربی کارآفرینی آنها باشید. اطمینان از اینکه خودتان الگو و مدلی عالی در رفتارهای کارآفرینانه هستید که به کودک منتقل کنید، در تربیت فرزندانی با روحیه کارآفرینی بسیار مفید خواهد بود. خیلی از کارآفرینان امروزی، والدین کارآفرین داشتهاند. آنها در فضایی رشد کردهاند که روش خاصی از فکر کردن و عمل کردن را تجربه میکنند و تا زمانی که راهاندازی کسبوکار خودشان به یک گزینه بدیهی تبدیل شود، آن را شبیهسازی میکنند. خیلی از صاحبان کسبوکار معروف امروز، از سنین کودکی الگویی قوی داشتهاند و درسهای مهمی را که یاد گرفتهاند، مدیون او هستند.
به خاطر کودکتان دور هم غذا بخورید
6 فایده غذا خوردن با خانواده برای کودک

روانشناسان صرف وعدههای غذایی خانوادگی را با دید علمی بررسی کردهاند و محققان در زمینههای مختلف، از حوزه تغذیه تا روانشناسی، تحقیقات گستردهای در مورد تأثیرات غذا خوردن با خانواده انجام دادهاند. هر مطالعه به طور پیوسته نشان داده که غذا خوردن در کنار خانواده، بر سلامت جسمی و روانی همه اعضای خانواده و تقویت روابط خانوادگی تأثیرگذار است چرا که نشستن کنار یکدیگر بر سر سفره غذا باعث میشود تا اعضای خانواده بعد از چند ساعت کار در طول روز دور هم جمع شده و از برنامههای روزانه یکدیگر با خبر شوند. همچنین برقراری ارتباط چشمی و عاطفی بین اعضای خانواده در هنگام غذا خوردن میتواند به تحکیم روابط خانوادگی کمک کند. علاوهبراین، صرف وعدههای غذایی خانوادگی مزایای زیادی برای رشد کودکان دارد که برخی از این موارد عبارتاند از:
تغذیه بهتر. کودکانی که به همراه خانواده خود غذا میخورند در مقایسه با کودکانی که این کار را انجام نمیدهند، میزان سوءتغذیه و چاقی کمتری دارند. همچنین، از آنجایی که بیشتر والدین به ارزش غذایی و تغذیه سالم فرزندانشان بسیار اهمیت میدهند، غذا خوردن در کنار والدین باعث میشود کودکان عادتهای صحیح غذایی را از والدینشان تقلید کرده و غذاهای سالمتری را انتخاب کنند.
تقویت مهارتهای حرکتی و زبانی.یادگیری استفاده از کارد و چنگال میتواند به تقویت مهارت حرکتی کودکان کمک کند. همچنین صرف وعدههای غذایی خانوادگی برای والدین و یا خواهر و برادر فرصتی را فراهم میکند تا با کودک صحبت کرده و به آنها در یادگیری کلمات، درک زبان و صحبت کردن کمک کنند.
مطالعات نشان داده کودکانی که بیشتر در جمع خانواده غذا میخورند نسبت به دیگران از روابط اجتماعی بالاتری برخوردارند زیرا غذا خوردن با خانواده باعث میشود تا کودک شما با نحوه رفتار و تعامل افراد با یکدیگر آشنا شده و مهارتهای اجتماعی را تمرین کند
پیشرفت تحصیلی. مطالعات ثابت کرده که بین خوردن غذا در کنار خانواده و عملکرد تحصیلی ارتباط معناداری وجود دارد. گزارش CASA (انجمن حمایت از حقوق کودکان) نشان میدهد، کودکانی که پنج تا هفت بار در هفته با اعضای خانواده غذا میخورند نسبت به سایر کودکان، نمرات بالاتری داشته و سطح علمی آنها بیشتر است.
افزایش عزت نفس. به گفته کارشناسان بهداشت کودکان دانشگاه استنفورد، ترغیب کودک به صحبت کردن درباره اتفاقات روزانه، کمک گرفتن از او در پهن کردن و جمع کردن سفره غذا و همچنین اجازه دادن به او برای کشیدن غذا در بشقابش میتواند باعث افزایش اعتماد به نفس در او شود.
افزایش شادی و نشاط. تحقیقات انجام شده بر روی 5 هزار کودک نشان داده، کودکانی که همیشه با اعضای خانواده خود غذا میخورند از نظر عاطفی قویتر بوده و از سلامت روانی خوبی برخوردارند اما این تأثیر محدود به کودکان نمیشود بلکه به طور کلی افرادی که با خانواده خود غذا میخورند در مقایسه با دیگران شادتر بوده و کمتر دچار استرس میشوند.
تقویت مهارتهای اجتماعی و ارتباطی. مطالعات نشان داده کودکانی که بیشتر در جمع خانواده غذا میخورند نسبت به دیگران از روابط اجتماعی بالاتری برخوردارند زیرا غذا خوردن با خانواده باعث میشود تا کودک شما با نحوه رفتار و تعامل افراد با یکدیگر آشنا شده و مهارتهای اجتماعی را تمرین کند.
اصولی که در غذا خوردن با خانواده باید رعایت شود
درست است که غذا خوردن در کنار خانواده فواید بیشماری برای والدین و فرزندان دارد اما این امر به تنهایی کافی نیست. برای آن که جمع شدن اعضای خانواده در کنار هم برای صرف وعدههای غذایی تأثیرگذار باشد، لازم است نکات زیر را رعایت کرد:
- درست است که حرف زدن هنگام غذا خوردن کراهت دارد اما اگر قرار باشد غذا خوردن در کنار خانواده همراه با سکوت محض باشد پس هیچ فرقی با تنهایی غذا خوردن نخواهد داشت. بنابراین اگر عادت به صحبت کردن حین غذا خوردن ندارید، عجلهای برای جمع کردن سفره غذا نداشته باشید و سریع از سر سفره یا میز بلند نشوید بلکه سعی کنید بعد از اتمام غذا زمانی را به حرف زدن اختصاص دهید.
- هنگام غذا خوردن از گفتگو درباره موضوعات ناخوشایند، دغدغههای مالی و اقتصادی و هر موضوعی که باعث ترس کودک میشود، خودداری کنید.
- تلفنهمراه، تلویزیون، بازیهای ویدئویی و... را در وعدههای غذایی کنار گذاشته و از فرصت با هم بودن به بهترین شکل بهره ببرید.
- اگر کودکتان در حین غذا خوردن حرف زد، جلوی حرف زدن او نگیرید بلکه اجازه دهید حرفهایش را بزند و شما هم شنونده خوبی برای او باشید.
برداشتهای نادرست درباره تیمهای کاری مجازی
برای مدیران تازهکار
برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد
برداشت نادرست ۱- ارتباطات راه دور دشوار و پیچیده است
براساس نتایج تحقیق جدید موسسه TINY روی میزان رضایت و ارتباطات بین اعضای تیمهای کاری مجازی، بیش از ۵۲ درصد اعضای این تیمها حداقل یک بار در روز با رهبر گروه تماس برقرار میکنند و ۳۴ درصد دیگر نیز هفتهای دو بار تماس با رهبر تیم را داشتهاند، چیزی که شاید در بسیاری از تیمهای کاری حقیقی رخ ندهد. امروزه به لطف رواج گسترده ابزارهایی مانند Zoom و Slack این امکان برای اعضای تیمهای مجازی به وجود آمده تا گردهماییهای مجازی صوتی و تصویری دائمی و نامحدودی با هم داشته باشند و در این جلسات هم بتوانند همدیگر را ببینند و هم اطلاعاتشان را با هم سهیم شوند آن هم کاملا شبیه به انجام این کار در محیطهای کاری حقیقی.
برداشت نادرست ۲-تیمهای مجازی نمیتوانند با هم تعامل داشته باشند
یکی دیگر از برداشتهای نادرست درباره تیمهای کاری راه دور و مجازی این است که شاید اعضای یک تیم کاری مجازی بتوانند به شیوههای مختلف با هم ارتباط برقرار کنند، اما امکان تعامل و همکاری نزدیک بین تیمهای مجازی مختلف در کشورهای گوناگون وجود ندارد و اگر هم ارتباطی بین آنها برقرار شود از کیفیت لازم برخوردار نیست. در این ادعا باید گفت: در حال حاضر با کمک ابزارهایی مانند Flock و Glasscubes میتوان به آسانی و در مقیاس گسترده بین تیمهای کاری مجازی پرتعداد ارتباط برقرار کرد و از امکاناتی همچون رد و بدل کردن اسناد و مدارک، فایلهای اطلاعاتی و صوتی و تصویری و برگزاری جلسات بارش فکری و مواردی از این دست بهره برد. در این میان مواردی همچون فواصل جغرافیایی و متفاوت بودن حوزههای کاری تیمهای مشارکتکننده در این تعاملات هیچگونه تاثیر منفی بر سطح ارتباطات و تعاملات نداشته و نخواهد داشت.
برداشت نادرست ۳- اعضای تیمهای کاری مجازی از بهرهوری پایینی برخوردارند
برخلاف تصور عامه مردم که فکر میکنند اعضای تیمهای کاری مجازی و کسانی که از راه دور با هم کار میکنند از بهرهوری پایینی برخوردارند واقعیت آن است که اعضای این تیمها به علت عدم اتلاف وقت ناشی از رفتوآمد بین منزل و محل کارشان و به خاطر کم بودن عوامل مزاحم و برهمزننده تمرکزشان قادرند درجات بالاتری از بهرهوری را به خود اختصاص دهند و کارهای بیشتری را به انجام رسانند. واقعیت غیرقابل انکاری در مورد محیطهای کاری معمول در سراسر جهان وجود دارد و آن اینکه بخش قابل توجهی از ساعات کاری افراد در محیطهای حقیقی نه صرف مسائل کاری بلکه صرف صحبتهای دوستانه و بیان مسائل مربوط به زندگی شخصی و اجتماعی میشود که همین مساله افراد را از پرداختن به وظایف کاری محوله دور میسازد حال آنکه چنین اتلاف زمانهایی در مورد اعضای تیمهای کاری مجازی و از راه دور اتفاق نمیافتد و افراد صرفا برای انجام وظایف کاریشان با بقیه ارتباط میگیرند و این یعنی بهرهوری بیشتر و کیفیت کاری بالاتر.
برداشت نادرست ۴- شکل دادن به فرهنگ سازمانی برای تیمهای کاری مجازی غیرممکن است
اگرچه این ادعا که شکلدهی و تقویت فرهنگ سازمانی منسجم برای تیمهای کاری مجازی امری دشوار و گاه غیرممکن است میتواند تا حدودی درست باشد، اما باید به این موضوع نیز توجه داشت که این دشواری در مورد تیمهای کاری حقیقی و سنتی نیز مصداق پیدا میکند. در واقع پیدایش و گسترش فرهنگ سازمانی تابعی از جلب رضایت و احساس تعلق در میان اعضای تیمهای کاری است چه این اعضا به صورت معمول و در یک محیط کاری حقیقی در کنار هم حضور یابند و چه در قالب تیمهای کاری راه دور و مجازی. با این حال باید دانست که راههای مختلفی برای تقویت و مستحکمتر کردن فرهنگ سازمانی در تیمهای کاری مجازی وجود دارد از جمله فراهم آوردن یک درگاه مستقل که در آن تمام اعضای تیم بتوانند دیدگاهها، رسالتها، عقاید، ارزشهای موردنظر و آرمانهایشان را بیان کرده و از نظرات سایر اعضا در مورد آنها مطلع شوند. فراهم آمدن امکاناتی همچون برگزاری ویدئوکنفرانس و جلسات بحث و تبادل نظر آنلاین میتواند به شکلگیری و گسترش هرچه بهتر فرهنگ سازمانی در تیمهای مجازی کمک شایانی کند.
به هر حال، با توجه به وجود چنین برداشتهای نادرستی در مورد تیمهای کاری کاملا مجازی و راه دور، جای بسی تعجب نیست که هنوز هم بسیاری از شرکتها و سازمانها نسبت به ایجاد و توسعه چنین تیمهایی بیعلاقه هستند و ترجیح میدهند با روشهای سنتی که قبلا جواب پس دادهاند به کارشان ادامه دهند، اما آنها باید هوشیار باشند که سرعت و روند شتابان پیشرفتهای تکنولوژیک دیگر جایی برای سنتی اندیشیدن و عمل کردن باقی نخواهد گذاشت و شرکتها و سازمانها دیر یا زود باید واقعیتی به نام تیمهای کاری تمام مجازی را بپذیرند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
من با غدیر پیمان بستهام
من با غدیر پیمان بسته ام
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ألحَمدُ لِلهِ الَّذیِ جَعَلَنا مِنَ المُتِمَسِّکین بِوِلایَةِ أمیرِالمُؤمِنین وَ الأئِمَّةِ المَعصومین سَلامُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعين
من با غدیر پیمان بستهام؛
- ·من با سلمان، ابوذر، مقداد و... در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته و چشم در چشم مولایم دوختهام تا چه امر کند؛ به پا خيزم يا بنشينم؟!
- ·من، شمشير به دست و زره پوشيده، حضرت مجتبي علیه السلام را تا جبهۀ جنگ عليه فرزند جگرخواره همراهي كردم و با صلح ايشان، شمشير و زره را از تن به در آوردم.
- من با سلمان، ابوذر، مقداد و... در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته و چشم در چشم مولایم دوختهام تا چه امر کند؛ به پا خيزم يا بنشينم؟!
- من، شمشير به دست و زره پوشيده، حضرت مجتبي علیه السلام را تا جبهۀ جنگ عليه فرزند جگرخواره همراهي كردم و با صلح ايشان، شمشير و زره را از تن به در آوردم.
- من همچون حرّ بن يزيد رياحي و حبيب بن مُظاهِر اَسدي كه بر لشكريان يزيد يورش بردند و كفّارِ مسلمانان را به خاك و خون كشيدند، شمشير از نيام بركشيدم و از مولایم دفاع کردم.
- راز دعا و نيايش مولايم زين العابدين علیه السلام را شناختم و چون مادري در رثاي فرزند از دست رفته، گريبان چاك كردم.
- احتجاجات من با دشمنان دين و خدا، همچنان زبانزد ياران حضرت صادق سلام الله عليه است؛ چون دانش الهي را از زبان ايشان آموختهام.
- آن هنگام كه شترِ فرزند رسول خدا امام رضا عليه السلام از رفتن باز ايستاد، حضرتش سر از كجاوه به در آوردند و فرمودند: «بِشُروطِها وَ أنا مِن شُروطِها»، من باورم شد كه «لا إله إلا الله» را هميشه با همين یقین بيان ميكردم.
- زيارت جامعۀ كبيره، آن وديعۀ الهي را كه از قلب سليم و روح قدسي حضرت هادي سلام الله عليه صادر شده است، از ايشان آموختم و با دل و جانم پذيراي حقائق والا و دانش بيكرانش شدم.
- ·...........
- و من همراه جناب سيدبن طاووس، علامة بحر العلوم و... و با دوستان حضرت بقية الله قائم آل محمد ارواحنا فداه به انتظار حُكمِ عدل و داد خداييِ آن يگانة دوران ايستادهام.
- بلي، من با غدير پيمان بستهام؛ همان روزي كه در غدير خم و در كنار دوستانم و زیر آفتاب سوزان ایستاده بودم و ندای حق را از زبان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم میشنيدم كه با بلند کردن دست امیرالمؤمنین عليه السلام، فریاد برآورد:
«...أللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ و اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ...»
توهم خانه نشینی
توهم خانه نشینی
خدایابه امید تو
اینروزها روزهای سختی است
نشستن درخانه
یابه تعبیربهتر
«خانه نشین» شدن .
سختی «خانه نشین» شدن رامادرحالی تجربه میکنیم که خیالمان ازبیرون خانه راحت است:
1- درحالی خانه نشین هستیم که یک دشمن مشترک داریم.(کرونا)
2- درحالی که همه درریشه کن کردن آن (دشمن مشترک)همدل هستیم.
3- بانشستن درخانه یا«خانه نشین شدن»داریم همدیگررایاری میدهیم.
4- امیدواریم ومیدانیم که بالاخره چندروز دیگردشمن مشترک راشکست خواهیم دادوآنوقت «خانه نشین شدن »ما خاتمه می یابد.
5- روز پایان «خانه نشینی» مابه همدیگر تبریک خواهیم گفت .وبه خودخواهیم بالید.
مادرحالی «خانه نشینی» راتجربه میکنیم که خیالمان ازدرون خانه هم راحت است :
6- درحالی«خانه نشین»هستیم که خوب میخوابیم ومشکلات جامعه ودیگران آنقدر فکرمارابه خودمشغول نکرده ومارابیخواب نکرده است.(هرچند که بهنگام سخن گفتن واظهارنظر،طوری بنظر می آیدانگارکه همه،دغدغه اصلی مان مشکلات ومسائل مردم است.)
7- درحالی که آذوقه مان زیرسرمان است وخوب میخوریم درحالیکه هیچ «استخوانی»هم راه گلویمان رانگرفته است.
8- درحالیکه همه وسایل سرگرمی مان فراهم است ،یکصد گیگابایت اینترنت رایگان هم به ماداده اندکه درفضای مجازی گشت بزنیم وخوب ببینیم هرآنچه راکه دوست داریم وهیچ «خاری درچشمانمان»هم فرونرفته است.
9- درحالی که درخانه کنارخانواده مان هستیم وبغیرازکروناکه همه راتهدیدمیکند،چیزی ماوخانواد ماراتهدیدنمیکند
10- درحالیکه هیچ چاره ای جز«خانه نشینی»نداریم وبه همین دلیل است که هروقت فرصتی دست دهد خانه راترک میکنیم وقرنطینه مان رامی شکنیم.
11- درحالی«خانه نشین»هستیم که جزبرای تهیه مایحتاج (خوردنیهاوآشامیدنیها)«خانه نشینی»راترک نمیکنیم.
اینهاراگفتیم:
حالابرویم سراغ کسی که اوهم«خانه نشین»شد،اما نه مثل ما...............
قربان آن آقایی که 25 سال خانه نشین شددرحالی که
- قدرت داشت ومیتوانست« خانه نشین» نباشد.
- «خانه نشین» شدنش نه بخاطر این بود که میترسید سلامتش به خطربیافتد.(هرچند که حفظ سلامت خودش نیز سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود.)
- اوبرای حفظ سلامت دین«خانه نشین»شد.
- اوبرای حفظ سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که حبیبش بود«خانه نشین»شد.
- اوبرای حفظ امت اسلامی ازتفرقه وپراکندگی«خانه نشین»شد.
- درحالیکه تمام دغدغه اش ،مسلمانان وانسانها وهمه آفریده های خدابود.
- درحالیکه آذوقه ای جمع نکرده بود.
- درحالی که،جزبرای نمازازخانه خارج نمیشد.
- درحالی که،غذایش جزنان جوخشکیده نبود.
- درحالی که به مانند کسی بودکه«استخوان درگلو»داشت.
- درحالیکه تنها باقرآن مأنوس بود.
- درحالی که،به مانن کسی بودکه «خاردرچشم»داشت.
- درحالی که، دشمنانش زیاد ومتحدبودندودوستانش اندک وپراکنده واکثراً ناکارآمد.
- درحالی که،حقش غصب شدویاوری نیافت که آنرابازپس گیرد.
- درحالی که،به خانه اش یورش بردندودرب خانه اش راآتش زدندوبه همسرش اهانت کردندواوبخاطر سفارش پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بازسکوت اختیارکردوبخاطرمصلحت اسلام،تحمل کرد.
- درحالیکه ازهیچکس قهرنکردوبه هیچکس پشت نکردحتی به دشمنانش وهرزمان وهرکجا ازش یاری خواستند،ردنکرداجایی که این شائبه دردشمنانش ایجادشدکه اوبه وضع موجودراضی استوآنهاراقبول دارد!
به قربان آن آقایی که حدود یکهزاروصدسال است که بنوعب«خانه نشین»هستند،تاکی شودکه اذن ظهورازجانب منان صادرشودتابقدرت خداوندمتعال وعده تمام انبیاء واوصیاءانبیاءمحقق شود.انشاءالله
ماهم «خانه نش»هستیم،مولایمان علی بن ابیطالب علیهم السلام هم «خانه نشین»شده بودوامروز فرزند برومندش امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم«خانه نشین»هستند.اما میان این «خانه نشینی»ها،تفاوت اززمین تاآسمان است.
حال که ما مقدرابسیارکوچک واندکی ازسختی«خانه نشینی»رابصورت بسیارناقص درک میکنیم،شاید بهترباشدکه بگوئیم ما«توهم خانه نشینی»داریم.
بیائیم وازخداوند منان بخواهیم ـخانه نشینی»مولایمان صاحب الزمان راخاتمه دهدوجها رابنورچهره اش منوروبه قدومش مبارک گرداندووعده های انبیاء واولیاءرامحقق سازد.
والااگرچنین نشود؛ هرچندکه ممکن است مشکلات ما بصورت مقطعی حل شودولی باز مشکلی بزرگتروجدی تر سراغمان خواهد آمد.
بیائیدتلاش کنیم وبرای ظهورآن حضرت اهلیت پیداکنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج.آمین یارب العالمین.
خدایابه امید تو
اینروزها روزهای سختی است
نشستن درخانه
یابه تعبیربهتر
«خانه نشین» شدن .
سختی «خانه نشین» شدن رامادرحالی تجربه میکنیم که خیالمان ازبیرون خانه راحت است:
1- درحالی خانه نشین هستیم که یک دشمن مشترک داریم.(کرونا)
2- درحالی که همه درریشه کن کردن آن (دشمن مشترک)همدل هستیم.
3- بانشستن درخانه یا«خانه نشین شدن»داریم همدیگررایاری میدهیم.
4- امیدواریم ومیدانیم که بالاخره چندروز دیگردشمن مشترک راشکست خواهیم دادوآنوقت «خانه نشین شدن »ما خاتمه می یابد.
5- روز پایان «خانه نشینی» مابه همدیگر تبریک خواهیم گفت .وبه خودخواهیم بالید.
مادرحالی «خانه نشینی» راتجربه میکنیم که خیالمان ازدرون خانه هم راحت است :
6- درحالی«خانه نشین»هستیم که خوب میخوابیم ومشکلات جامعه ودیگران آنقدر فکرمارابه خودمشغول نکرده ومارابیخواب نکرده است.(هرچند که بهنگام سخن گفتن واظهارنظر،طوری بنظر می آیدانگارکه همه،دغدغه اصلی مان مشکلات ومسائل مردم است.)
7- درحالی که آذوقه مان زیرسرمان است وخوب میخوریم درحالیکه هیچ «استخوانی»هم راه گلویمان رانگرفته است.
8- درحالیکه همه وسایل سرگرمی مان فراهم است ،یکصد گیگابایت اینترنت رایگان هم به ماداده اندکه درفضای مجازی گشت بزنیم وخوب ببینیم هرآنچه راکه دوست داریم وهیچ «خاری درچشمانمان»هم فرونرفته است.
9- درحالی که درخانه کنارخانواده مان هستیم وبغیرازکروناکه همه راتهدیدمیکند،چیزی ماوخانواد ماراتهدیدنمیکند
10- درحالیکه هیچ چاره ای جز«خانه نشینی»نداریم وبه همین دلیل است که هروقت فرصتی دست دهد خانه راترک میکنیم وقرنطینه مان رامی شکنیم.
11- درحالی«خانه نشین»هستیم که جزبرای تهیه مایحتاج (خوردنیهاوآشامیدنیها)«خانه نشینی»راترک نمیکنیم.
اینهاراگفتیم:
حالابرویم سراغ کسی که اوهم«خانه نشین»شد،اما نه مثل ما...............
قربان آن آقایی که 25 سال خانه نشین شددرحالی که
- قدرت داشت ومیتوانست« خانه نشین» نباشد.
- «خانه نشین» شدنش نه بخاطر این بود که میترسید سلامتش به خطربیافتد.(هرچند که حفظ سلامت خودش نیز سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود.)
- اوبرای حفظ سلامت دین«خانه نشین»شد.
- اوبرای حفظ سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که حبیبش بود«خانه نشین»شد.
- اوبرای حفظ امت اسلامی ازتفرقه وپراکندگی«خانه نشین»شد.
- درحالیکه تمام دغدغه اش ،مسلمانان وانسانها وهمه آفریده های خدابود.
- درحالیکه آذوقه ای جمع نکرده بود.
- درحالی که،جزبرای نمازازخانه خارج نمیشد.
- درحالی که،غذایش جزنان جوخشکیده نبود.
- درحالی که به مانند کسی بودکه«استخوان درگلو»داشت.
- درحالیکه تنها باقرآن مأنوس بود.
- درحالی که،به مانن کسی بودکه «خاردرچشم»داشت.
- درحالی که، دشمنانش زیاد ومتحدبودندودوستانش اندک وپراکنده واکثراً ناکارآمد.
- درحالی که،حقش غصب شدویاوری نیافت که آنرابازپس گیرد.
- درحالی که،به خانه اش یورش بردندودرب خانه اش راآتش زدندوبه همسرش اهانت کردندواوبخاطر سفارش پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بازسکوت اختیارکردوبخاطرمصلحت اسلام،تحمل کرد.
- درحالیکه ازهیچکس قهرنکردوبه هیچکس پشت نکردحتی به دشمنانش وهرزمان وهرکجا ازش یاری خواستند،ردنکرداجایی که این شائبه دردشمنانش ایجادشدکه اوبه وضع موجودراضی استوآنهاراقبول دارد!
به قربان آن آقایی که حدود یکهزاروصدسال است که بنوعب«خانه نشین»هستند،تاکی شودکه اذن ظهورازجانب منان صادرشودتابقدرت خداوندمتعال وعده تمام انبیاء واوصیاءانبیاءمحقق شود.انشاءالله
ماهم «خانه نش»هستیم،مولایمان علی بن ابیطالب علیهم السلام هم «خانه نشین»شده بودوامروز فرزند برومندش امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم«خانه نشین»هستند.اما میان این «خانه نشینی»ها،تفاوت اززمین تاآسمان است.
حال که ما مقدرابسیارکوچک واندکی ازسختی«خانه نشینی»رابصورت بسیارناقص درک میکنیم،شاید بهترباشدکه بگوئیم ما«توهم خانه نشینی»داریم.
بیائیم وازخداوند منان بخواهیم ـخانه نشینی»مولایمان صاحب الزمان راخاتمه دهدوجها رابنورچهره اش منوروبه قدومش مبارک گرداندووعده های انبیاء واولیاءرامحقق سازد.
والااگرچنین نشود؛ هرچندکه ممکن است مشکلات ما بصورت مقطعی حل شودولی باز مشکلی بزرگتروجدی تر سراغمان خواهد آمد.
بیائیدتلاش کنیم وبرای ظهورآن حضرت اهلیت پیداکنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج.آمین یارب العالمین.
فایل الکترونیکی کتاب حدیث غدیر
کتاب حدیث غدیر
گزارشی مختصر و روان از کتاب عبقات الانوار علامه میر حامد حسین هندی
سمیه خلیلی آشتیانی
لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
فایل الکترونیکی کتاب نگاهی به حدیث غدیر
کتاب نگاهی به حدیث غدیر
آیت الله سید علی حسینی میلانی
لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
ویژه نامه فرقه های خوارج
ویژه نامه فرقه های خوارج (به ضمیمه خوارج در ایران)
خوارج پس از نهروان
اگرچه در جنگ نهروان بسیاری از خوارج کشته شدند، تعدادی از آن ها برای فرار از مـرگ تـوبه کرده و به محض آنکه بـه کوفه بازگشتند، دوباره نغمه خارجی زدند. این افراد به همراهی خوارج دیگر نقاط و بازماندگان کُشتگان نهروان، هسته اصلی خوارجِ را بنا کردند. در طی سال های 38 تا 40 هجری گروه های کوچک خوارج هـر از چـند گاهی، به اطراف حمله کرده و با پیروی از نهروانیان، خویش را به تهلُکه می انداختند. خوارج پنج دسته شدند؛ برخی از آنان در گروه های دویست تا سیصد نفری به شهرها حمله می کردند. البـته هـمیشه با ارسال سپاهی از سوی حضرت امیر (ع) سرکوب می شدند. در سال 40 هجری عده ای از خوارج در مکه جمع شده و نقشه قتل امام عـلی (ع)، معاویه و عمرو عاص را طراحی کردند. برخی از آنان داوطلب انجام این کار شـدند که به شهادت امام علی (ع) انجامید؛ اما معاویه در نماز جماعت حاضر نشد و از ترور جان سالم بـه در بـرد و عمرو بن عاص نیز زخمی شد. در دوران معاویه، خوارج بارها قیام کردند و هر بار سرکوب شدند. یـکی از قیام های مهم خوارج در ایـن دوران، قـیام مستورد بن علفه تمیمی است. او در حیره به جمع آوری نیرو و سلاح پرداخت و در سال 43 هجری خروج کرد. دیدگاه های خوارج در نامۀ وِی به فرمانده سپاه اعزامی از سوی معاویه منعکس شده است؛ «ما قومی هستیم کـه از تـعطیلی احکام غمگین بوده، تو را به کتاب خدا و سنت پیامبر و ولایت ابوبکر و عمر و برائت از عثمان و علی دعوت می کنیم. اگر بپذیری به راه راست در آمده ای وگرنه، هیچ عذری نداری و باید آماده جنگ شـوی». بعد از این شورش تا بیست سال از تحرکات آشکار خوارج چندان خبری نبود و شورش مهمی صورت نگرفت، اگرچه شورش های کوچکی در گوشه و کنار جـهان اسـلام انجام شد که در ذیل سال های 46، 50، 52، 58 و 61 در کتاب های تاریخی ثبت شده است. این گروه ها از خوارج نخستین بودند که می توان از آن ها با نام محکّمۀ نخستین یاد کرد. در این دوران، یعنی از سال 38 هجری تـا سـال 65 هـجری هسته اولیۀ عقاید خوارج شـکل گـرفت و کـم کم اختلافات فکری میانشان بروز کرد.
نام های خوارج
این گروه به پنج نام خوانده می شوند: مارقه، شـُرات، خـوارج، حـروریّه و محکّمه؛ اما قدیم ترین نام «مارقین» است، زیرا پیامبر فـرمود: «يَمْرُقُونَ مِنَ اَلدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ اَلسَّهْمُ مِنَ اَلرَّمِيَّةِ» به نظر ابوحاتم، اینان را از آن جهت «مارقه» نامند که در دین وارد شدند و سـپس بـه شتابِ گذر تیر از شکار، از دین بیرون رفتند و هرگز از دین بهره ای نـبردند. این گروه این نام را خوارج خوش ندارند و از آن به خاطر روایات و زشتی معنایش دوری مـی کنند و مـی کوشند تا نام مارقه بر ایشان اطلاق نشود، در حالی که از دیگر نام ها پروایی نـدارند. خـوارجِ نـخستین را «مُحَکِّمه اُولَی» نیز نامیده اند که برگرفته از شعار آنها مبنی بر «لَا حُکمَ إلاّ للّه» است که معنای سلبی دارد، زیرا آنان تحکیم را نپذیرفتند. به خوارج نخستین حروریّه نیز گویند، زیرا اولیـن مـکانی که بعد از جنگ صفین در آن اردو زدند و خود را از سپاه امام جدا کردند، حروراء بـود. امـام علی (ع) در مناظره با آنان فرمود: «شما را چه بنامم؟ شما حروریانید، زیرا در حروراء گرد آمده اید». اما خوارج خودشان نام شُرات را بر خود می نهادند و می گفتند: «ما جان خـویش را بـه خداوند فروخته ایم و در راه او می جنگیم، می کشیم و کشته می شویم». خوارج این نام را از آیه «إِنَّ اللَّهَ اشـْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجـَنَّةَ یـُقَـتِلُونَ فـِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ» و آیه «وَ مِنَ النـَّاسِ مـَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» اقتباس کردند. بر همین اساس، بسیاری از خوارج نـام شـاری ـ مفرد شُراة ـ را به آخر اسـم خـود اضافه مـی کردند، مانند «ابـوحمزه شاری». اما مشهورترین نام محکّمه نـخستین در نـزد ملل و نحل نویسان، اصطلاح خوارج است که به عنوان عمومی تمام فرقه های آنـان تـبدیل گردیده است. ابوحاتم رازی در توضیح اصطلاح خـوارج گوید: چون اینان بـر هـر پیشوایی شوریدند، خوارج نام گـرفتند. آن ها عقیده داشتند که خروج و مبارزه واجب است، به طوری که ادامه فرمانبرداری از فـردی خـاص برای آنان مقدور نبود، مـگر آنکه از حـوزه حکمروایی اش بیرون رونـد و بـه جای دیـگر هجرت کنند. بنابر این، «هر کـس بـا خـروج کنندگان بـر امـام عـلی (ع) در مسئله تحکیم و تکفیر اصحاب کبائر و خروج بر ائمه جور متفق است، خارجی است». اما خوارج برای دفع دخل مقدّر به آیه «... وَ مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا...»، تـمسک کرده، آن را مدح دانسته اند. این فرافکنی (بویژه از سوی اباضیان) برای این است که خود را از شماتت خروج بر امام علی (ع) برهانند.
عقاید محکّمه یا خوارج نخستین
مـهم ترین عـقیده خوارج نخستین معطوف به حکومت اسلامی و صفات حاکم است که در شعار «لا حُکمَ إلّا للّه» تبلور یافت. به عقیده آنها خلیفه می باید بی قید و شرط بـه آنچه قرآن حکم کرده، گردن نهد و احکام اسلامی را به طور کـامل اجـرا کـند. اگر مانند عثمان، معاویه ـ و به زعم آنان ـ امام علی (ع) از گردن نهادن به تک تک فرمان های الاهی خودداری کـند، بـاید او را به توبه فراخواند. اگر از توبه خودداری کرد، صرف نظر از هر گونه حُـسن سـابقه و بـدون هیچ مصلحت اندیشی بالاتری، باید با زور او را از کار برکنار ساخت. همچنین، باید با مردمی که از این پیشوایان حمایت می کنند، جنگید. سرزمین تحت حاکمیت چنین حاکمی دارالکفر است و استعراض (قتل بدون دلیل شرعی) آنان جایز است. در نـگاه آنان حکومت از آنِ خداست و هر کس تقیّد بیشتری نسبت به فرمان های خدا داشته باشد، هر چند برده ای سیاه باشد، خلیفه است. هرچند عرب و قرشی نباشد. خلیفه بر اساس شورا انتخاب می شود. البته افضل بودن و جهاد کردن، از شرط های اساسی پیشوایی است.
زمینۀ انشعاب در گروه خوارج
نـقد انـدیشه های خـوارج بـا استناد به قـرآن و مـخصوصا روش و سنّت پیامبر اسلام در رفتار با مرتکب گناه کبیره و فرمانداران و حاکمان خاطی مناطق، خوارج نخستین را به دو گـروه مـعتدل و تـندرو تقسیم کرد. این دو گرایش که در میان سـال های 40 تـا 60 هـجری قـمری ظـهور یـافت، مقدمه ای برای پیدایش فرقه های خوارج گردید. اگر بتوان عملکرد مستورد بن علفه را که در سال 43 قیام کرد، در گروه تندرو قرار داد، روش و افکار ابوبلال مُرداس بن اُدَیّه از بزرگان خوارج در دهه پنجاه و شـصت هجری را باید تابلوی تمام نمای گروه اعتدالی خوارج نخستین دانست. ابوبلال در صفین حضور داشت و در نهروان در مقابل امام قرار گرفت و از معدود افرادی بود که از جنگ نهروان نجات یافت. وی در بصره به تبلیغ افـکار خـود پرداخت و مسجدی را بنا کرد و پایگاه خود قرار داد. عبیداللّه بن زیاد حاکم اموی عراق او را به زندان افکند. و بعد از آزادی از زندان به اهواز رفت و در سال 61 قمری کشته شد. وی اعلام کرد که بـر کـسی شمشیر نخواهد کشید و با کسی نخواهد جنگید، مگر آن که مورد حمله قرار گیرد به عقیده وی چون مسلمانان نماز می خوانند، نمی توان اموال آنان را مـصادره کـرد. وی تقیه را جایز شمرد و کـسی را کـه نماز می گزارد، مسلمان می شمرد که طبعا حقوق او محترم می شود و کشیدن شمشیر بر او حرام است. وی استعراض [ترور] را جایز ندانست و از خوارجی که این کار را می کردند، بیزاری مـی جست. وی خـروج زنان را نیز حرام مـی دانست و بـر خلاف خوارج تندرو به قعود (عدم خروج بر ظالم) نیز معتقد بود.
پیدایش فرقه های خوارج
بعد از مرگ یزید بن معاویه در سال 64 هجری و ادعای خلافت توسط عبداللّه بن زبیر در مکّه، رهبران خوارج کوفه و بصره با هدف دفاع از مکّه و کعبه به وی پیوستند و با او بـه عـنوان خلیفه مـسلمین و امام بیعت کردند. امّا پس از چندی خوارج دیدگاه عبداللّه بن زبیر را در باب عثمان جویا شدند. او نسبت به عثمان و طـلحه اظهار ارادت کرد و زبیر را مورد ستایش قرار داد و از خوارج تبرّی جست. به هـمین عـلت خـوارج از او روی گردانده، عازم بصره و کوفه گردیدند و عده ای نیز راه یمامه را در پیش گرفتند. نافع بن ازرق به عنوان یکی از بـزرگان خـوارج تندرو پس از چندی از بصره به اهواز عزیمت کرد و در نامه ای که به سران خوارج نـوشت، عـقاید خـود را بیان کرد. وی اقامت خوارج در میان کفار، قعود و تقیه را تقبیح کرد و آنان را به هجرت دعوت نـمود. وی چنین می پنداشت که هر کس حتی از خوارج برای امر به معروف و نهی از مـنکر خروج نکند، کافر گـمراهی اسـت که کشتنش جایز است. نامۀ نافع بن ازرق و بیان پاره ای از عقاید خاص وی در باب مرتکب کبیره باعث پیدایش فِرَق خوارج نخستین و جدایی بزرگان خوارج از یکدیگر شد. بنابراین سال 65 هجری مقطعی مهم در پیدایش فـرقه های گوناگون خوارج است. بزرگان خوارج همچون عبداللّه بن اباض، نجدة بن عامر و عبداللّه بن صفار (یا اصفر) با وی به مخالفت پرداخته، هر کدام مؤسس فرقه ای در تاریخ خوارج گردیدند. «خوارج چـهار دسـته اند: 1- ازارقه: پیروان نافع بن ازرق؛ 2- نجدیّه: پیروان نجدة بن عامر حنفی؛ 3- اباضیه: پیروان عبداللّه بن اباض؛ 4-صُفریه: پیروان عـبداللّه بـن صفّار، و دیـگر فرقه های خوارج از این چهار فـرقه مـنشعب شـده اند.» [5- بیهسیه، پیروان «ابوبیهس هیصم بن جابر»، و 6- عجارده، پیروان «عبدالکریم بن عجرد» نیز از فـرقه های مـهم خـوارج اند، ولی چهار فرقه مذکور از اهمیت بیشتری برخوردارند.]
فرقه ازارقه
نخستین فرقه خوارج که در پی جدایی از عـبداللّه بـن زبیر در سـال 65 هجری به وجود آمد، ازارقه بود. هـنگامی کـه نـافع از ادعای خلافت و قیام عبداللّه بن زبیر در مکه آگاه شد، به وی پیوست تا در کنار وی در مقابل سـپاه شـام بجنگد. پس از پایان نبرد، نافع از ابن زبیر نـظرش را در بـاره عـثمان جویا شد. ابن زبیر پاسخ داد: «منزلت هیچ کس به بزرگی و عظمت عثمان بن عفان نیست... او برای هر خیری اهل بـود و مـن دوستدار ابن عفان ام...». در این هنگام خوارج از وی جدا شده، عده ای به بصره و عده ای بـه یـمامه در جـنوب عربستان رفتند. ابن ازرق از بصره به سوی اهواز رفت و چون به خاطر مـرگ یـزید بن معاویه (م: 64ق) و فرار عبیداللّه بن زیاد به شام اوضاع ولایت عراق آشفته بود، کارگزاران دولتی را از اهواز بیرون کـرد و خـراج را برقرار نمود. وی با لقب «امیرالمؤمنین» به اطراف حمله کرد و کشتار فجیعی بـه راه انـداخت و حتی زنان و کودکان را نیز به قتل رسـاند. نافع در شوشتر با سپاه خلیفه نبرد کرد. نافع در این جنگ کشته شد. جنگ نـافع هم جنگ میان مسلمانان و خوارج بود و همچنین آغازی برای نزاع میان خوارج اهل قعود و خـارجیان اهـل قیام گشت. در این جـنگ، تـندروان خـوارج از معتدلان جدا شـدند و در هـمین مقطع، بحث هجرت از دارالکـفر یـا دارالشرک (شهرهای مسلمانان) به عنوان بحثی مهم در تاریخ خوارج ثبت گردید.
ازارقه بعد از نـافع
خوارج تندرو پس از نافع بن ازرق بـا عـبیداللّه بن ماحوز (اهـواز)، زبیر بن علی (فـارس، اصـفهان)، قَطَری بن فجائه و عـبدربّه کـبیر بیعت کردند. (با کشته شدن قَطَری و عبدربّه و کثیری از خوارج در سال 79 هـجری عـملاً ازارقه مضمحل شدند و فقط معدود هواداران آنان در گوشه و کنار جهان اسلام حضور داشتند. برخی از آنها نیز توبه کرده، جذب گروه های دیگر شدند تا اینکه در میان سال های 112 تا 116 یکی از خوارج ازرقی بـه نـام صبیح از سیستان به هرات حمله کرد. همچنین، قیام حمزة بن آذرک خـارجی عـجاردی، که از افراطی ترین خارجی ها بود، در سیستان مدت سی سـال از سـال 180 تا 213 قمری به طول انجامید. آخرین نشانه های حضور ازارقه را مـی توان در انـتساب صاحب الزنج (قیام در سال 265 ق) به ازارقه دانست. بنابراین، ازارقـه در قـرن اوّل هـجری قدرت و شوکت داشته اند و در قرن دوّم در نقاط مختلف ایران و عراق پراکنده بودند و در قرن سوّم به کـلی از بـین رفتند و دیگر اثری از آنان در قرون بعدی دیده نمی شود.
عقاید ازارقه
مهم ترین دیدگاه ازارقـه ایـن بـود که همه را غیر از گروه خود ولو از خوارج باشند، مشرک می دانستند. بنابراین رفتار آنان با غیر ازارقـه رفتاری در حدّ کفر و شرک بود و تعرّض به جان، ناموس، اطفال و اموال مسلمانان دیگر جایز شمرده می شد. به همین علت، این فرقه در طول تاریخ اسلام همواره به عنوان تندروترین شاخه خوارج شناخته شده اند. در نظر ازارقـه چون دیگران، همه مشرک و کافرند، لذا باید به سیره پیامبر نسبت به مشرکان در دوران مدینه عمل کرد و باید از دار شرک یا دار کفر به دار هجرت مهاجرت کرد تا بتوان شریعت اسلام را پیاده کرد، مثل پیـامبر کـه از مکه به مدینه هجرت نمود. بنابراین مخالفان آنان، اعم از این که از مشرکان عرب باشند یا دشمنانشان از اهل قبله، همه مشرکند و پذیرش ولایت آنان، باقی ماندن در شهرشان، خوردن ذبیحه ایشان و ازدواج بـا آنان جایز نیست. نافع در خطابه ای چنین گفت: «مسلمانان مانند مشرکان عرب اند. از آنان جزیه قبول نمی کنیم و بین ما و آنان نسبتی نیست، مگر شمشیر یا اسلام. خداوند کشتن آنـان را بـرای ما حلال کرده و اموال آنان برای ما فیء است». یکی دیگر از اعتقادات مهم ازارقه استعراض به سیف است. استعراض بـه مـعنای کـشتن مخالف بدون دعوت و اتمام حجّت است که باعث وحشت مسلمانان مـی شد، زیـرا ازارقه شبانه و بدون اطلاع قبلی به مکانی حمله کرده و تمام افراد را اعم از زن و مرد، و کودک و پیـر بـه قـتل رسانده، در اموالشان تصرف می کردند. ازارقه تقیه را ـ چه در عمل و چه در قول و گـفتار ـ نـاروا مـی شمردند و از خوارج قاعد به خاطر رفتار تقیه گونه شان انتقاد می کردند، آنـان را نـیز کافر می شمردند و مردم را به هجرت به مناطق ازارقه دعوت می کردند و اگر کسی هـجرت نـمی کرد، قـتلش را واجب می شمردند. ازارقه فرقی میان زن و مرد در هجرت و جهاد قائل نبودند و جهاد را برای زنـان هـمچون مردان جایز می دانستند.
نجدات
فـرقه نجدات، پیروان نجدة بن عامر اسـت کـه به همراه نافع بن ازرق با عبداللّه بن زبیر بیعت کرد، ولی از وی جدا شد و به سوی یمامه رفت. سپس در سال 67 به سوی بحرین حمله ور شد. در این زمان، نجده با سرداری عطیة بن اسود حنفی «عـمان»، «یمن» و شهر صنعاء را تصرف کرد. او در سال 68 (ه.ق) ابوفدیک را به حضرموت فـرستاد. در این زمان نجده به خاطر اختلاف در چند مسئله شرعی و عـلی الخصوص اعـطای امـوال بیشتری به برخی از یارانش، مورد مؤاخذه برخی دیگر قرار گرفت و عطیة بن اسود از او جدا شد. لذا یـاران وی او را از امامت خلع کرده، با ابوفدیک بیعت کردند و بالاخره نجدة بن عامر را در سال 72ه. ق به قـتل رساندند. عطیة بـن اسود نیز زبر بار ابوفدیک نرفت و از او جدا شد. ابوفدیک در نبرد با خالد بن عبداللّه قسری به سال 73 ه.ق کشته شد. عطیة بن اسود به کرمان و سیستان فرار کرد و در آنجا و نیز در خراسان و قهستان پیروان فراوانی یافت. او نیز در نبرد با مهلّب، که از کرمان تا سند در پی او تاخته بود، کشته شد. خوارج نواحی مرکزی و شرقی ایران پس از عطیّه به فـرقه عجارده پیوستند.
عقاید نجدات
بـعد از آن که نـافع بن ازرق عقیده اش را آشکار ساخت و به سران خوارج نامه نوشت، نجدة بن عامر با او مخالفت کـرد و بـرخی از افـکار و آراء نافع را باطل دانست. نجدة بر خلاف نافع، تقیه را جایز دانسته و به آیه «إِلاَّ أَن تَتَّقُوا مـِنْهُمْ تـُقَـاةً» و آیه «وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَـنَهُ» استناد می کرد و معتقد بود، کـه گـرچه جـهاد شایسته تر است، ولی ترک جهاد و قعود (خانه نشینی) اشکالی ندارد و از آیه «وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَـهِدِینَ عَلَی الْقـَـعِدِینَ أَجـْرًا عَظِیمًا» نیز جواز قعود و فضیلت جهاد استفاده می شود. بنابراین در نظر نجدة، خوارجِ قـاعدْ کـافر نـبودند و قتل اطفال و فیء دانستن اموال مسلمانان نیز جایز نیست. وی با تقسیم معارف دینی به ضـروری و غـیر ضروری معتقد بود که جهل در معارفِ ضروری پذیرفته نیست. ضروریات نزد نـجدة بـن عامر عـبارت اند از: معرفت خدا و رسول و حرمت خون مسلمانان؛ ولی دیگر امور، ضروری دین نبوده و تا وقتی حجت بـر افـراد تـمام نشده است، جهل در این امور معذوریت می آورد و باعث دفع و رفع حدود مـی گردد. ایـن تفکر باعث جدایی بیشتر خوارج از وی گردید و قتل نجدة را در پی داشت.
بـیهسیّه
این فرقه طرفداران ابوبیهس هـیصم بـن جابر اند که در مخالفت با ادعاهای نافع بـن ازرق در سال 65 قمری برخی از عـقاید نـافع را ردّ کرده و برای خود عقایدی خـاص اخـتیار کرد. بنا به گفته مبرّد، در نظر ابوبیهس «نافع»، غالی و «عبداللّه بن اباض»، مقصّر بـود گـویا وی در هیچ قیامی شرکت نکرد و از جـمله خـوارج قـاعد بود. تنها خـبری کـه از وی داریم، به سال 94 قـمری بـاز می گردد که از بصره به مدینه گریخت و در مدینه به دست عمّال امویان به قتل رسید. بـنابر نـقل آثار فرقه نویسی سه دسته از این مـذهب مـنشعب گشتند کـه ایـن خـروج را باید اختلافات درون مذهبی تـلقی کرد، نه تأسیس فرقه ای جدید. یکی از انشعابات بیهسیّه، «شَبیبیّه» است. که منتسب به شبیب است. او توانست چندین بار لشکریان حَجّاج بن یوسف را شکست دهد و به کـوفه وارد گـردد. از حضور بیهسیّه در قرن دوّم به بعد هیچ گزارشی نرسیده است و احتمالاً پیروان بیهسیّه به دیگر گـروه های خـوارج، مثل صُفریه یا عجارده پیوستند.
عقاید بیهسیّه
ابوبیهس عقیده نافع بن ارزق را در باره دشمنان خوارج ردّ کرد و قتل کودکان و زنـان را نـمی پسندید. وی عقیده عبداللّه بن اباض را مبنی بر این که مخالفانْ مشرک نیستند و کافر نعمت تلقی می شوند، تقصیر می دانست. ابوبیهس معتقد بود کـه مـسئله خوارج همان مسئله پیامبر در دوران مـکه اسـت که در میان مشرکان زندگی می کرد و با آنان مراوده و داد و ستد داشت. بنابراین، اقامت خوارج در میان مسلمانان، جایز و ازدواج و توارث با ایشان مجاز است. دشمنان خوارج در ظـاهر، مـسلمان و در باطن، منافق اند. در تفکر ابـوبیهس مـسئله «تولّی و تبرّی»، همچون معرفت خداوند و اقرار به رسالت پیامبر از ضروریات دین است. بیهسیه بر خلاف نجدات، جهل را موجب سقوط حدّ ندانسته، مرتکب کبیره را هر چند جاهل کافر می شمردند.
صُفریّه
اکـثر مـورخان و ملل و نحل نویسان صُفریه را پیروان زیاد بن أصفر معرفی کرده اند؛اما برخی از عبداللّه بن صفار به عنوان رهبر صُفریه یاد کرده اند. دیدگاه نافع درباره خوارج قاعد مورد انتقاد زیاد بن اصفر قرار گرفت و این گونه صفریه همچون دیگر فِرَق خوارج به وجود آمـده اسـت. از اولین قیام های صُفریه می توان به قیام صالح بن مسرّح اشاره کرد. وی در سال 76 قمری قیام کرد و در جنگ با سپاه حجاج بن یوسف ثقفی کـشته شـد. قبر صالح در موصل عراق زیارتگاه خوارج بود و هر کدام از خوارجِ آن دیار قصد خروج و قیام داشت، نزد قبر صالح بن مسرّح رفته، سر خود را می تراشید. از دیگر بزرگان صُفریه در قرن اوّل عـکرمه مـفسّر و شاگرد معروف ابن عباس است که بعد از دریافت علوم دینی از ابن عباس به سوی قیروان در مغرب رفت و تفکر خوارج را در میان قبایل مغرب پراکند او با بزرگان قبیله مَطغرة و مـِکناسه تـماس گرفت و آنان را به تفکر صفریه سوق داد. از آن دوران بـه بـعد به ویژه قبیله مکناسه از پیروان پر و پا قرص صفریه گردیدند. در نیمه اوّل قرن دوّم بسیاری از مردم موصل عراق و نواحی اطراف آن و همچنین مـردم مـغرب در شـمال آفریقا بر رأی صُفریه بودند. بعد از عکرمه که مؤسس مذهب صفریه در شـمال آفـریقا است، میسره و ابوقره، دو تن از بزرگان و قیام کنندگان مکتب صفریه در مغرب اند که باعث گسترش این مـذهب در آن سـامان گردیدند.
دولت صفری مذهب بنی مدرار
یکی از دولت های کـوچک صـُفریه در شمال آفریقا مربوط به بنی مدرار است که از حدود سال 140 هجری در شهر سـجلماسه، دولتـی کوچک تأسیس کردند تا اینکه ابوعبداللّه شیعی (بـنیان گذار واقـعیِ حـکومت فـاطمیان) در سـال 296 قمری ضربه سختی به آنان زد و سپس در سال 347 قمری حکومتشان پایان یافت.
اعتقادات صُفریان
مهم ترین دیـدگاه صفریه، کافر نبودنِ خوارج قاعد (خانه نشین ) است. همچنین زیاد بن اصفر قائل به قـتل اطفال و زنان، و کفر و خـلود آنـان در جهنم نبود و تقیه را در قول، نه در عمل جایز می دانست. وی مرتکب گناه کبیره ای را که حدّ شرعی برای آن است (مانند دزدی و زنا)، کافر و مشرک نمی دانست ولی مرتکب گناه کبیره ای را که حدّ شرعی ندارد، (مانند «ترک نماز») کافر می دانست. وی اطاعت از شیطان را نیز شرک دانسته، با آن معامله شرک واقعی می کرد. همچنین، او کفر نعمت را کفر واقعی نمی دانست. رفتار و گفتار اعتدالی زیاد بـن اصفر بـاعث گردید که کمترین قیامی از سوی صفریه صورت بگیرد و عملاً در تاریخ ماندگاری بیشتری داشته باشند.
عجارده
بعد از شکست عطیه بن أسود حنفی از مهلّب و کشته شدن وی در منطقه سند، عبدالکریم بن عجرد پس از چند دهه بـه بـازسازی مجدّد جنبش خارجیان ایران همت گماشت. خالد بن عبداللّه قسری حاکم عراق و خراسان در سال های 106 تا 120 هجری، عبدالکریم بن عجرد را به زندان افکند و او در زندان از دنیا رفت. ابن عجرد درباره جبر و اختیار و قضا و قدر باور خاصی داشت. هواداران او دو دسته شده بودند؛ عده ای مانند میمونیّه (پیروان میمون بن خالد) و حمزیّه (پیروان حمزة بن آدرک) به اختیار آدمی باور داشتند و عده ای دیگر قـدر و جـبر شـدند، همچون خلفیه (پیروان خلف خارجی)، شعیبیه (طرفداران شـعیب بـن محمد) و خازمیّه «حازمیّه» (پیروان حازم بن علی) به جبر معتقد بودند. بنابراین، نامه ای به وی نوشتند و دیدگاهش را جویا شدند. عبدالکریم برایشان نوشت: «گـوییم آنـچه خـدا خواسته روی داده و آنچه نخواسته روی نداده است. ما را حدّ آن نیست که پیـرایه ای بر خدا ببندیم». هر دو طایفه گمان کردند که عبدالکریم آنان را تأیید کرده است. بنابراین رهبری او را پذیرفتند ولی از یـکدیگر بـیزاری جستند. تا اینکه پس از او چند فرقه شدند و هر کدام از رؤسا دنبال عِدّه و عُده بود. در مجادله ای دیگر، میان عـبدالکریم بـن عجرد و ثـعلبة بن عامر اختلاف افتاد و گروه ثعالبه از عجارده جدا شدند. ابن عجرد معتقد بود کـه از کـودکان و اطـفال نباید توقع برائت یا ولایت داشت تا زمانی که به بلوغ برسند و به اسـلام خـارجی فـراخوانده شوند، اما ثعلبه معتقد بود که میان اطفال و بزرگان فرقی نیست و فرزندان خردسال مـخالفان درخـور برائتند. این مسئله باعث شد که خارجیان شمال شرق ایران، یعنی خراسان طـرفدار ثـعلبه گـردیده و فرقه ثعالبه به وجود آید، ولی خارجیان جنوب شرق ایران، یعنی سیستان و کرمان به طـرفداری از عـجارده باقی ماندند. ثعالبه بعد از ثـعلبة بـن عامر بـا شیبان بن سلمة بیعت کردند. وی در دوران ابومسلم قیام کرد و به یاری وی برخاست. کمک او به ابومسلم بـاعث شـد که برخی از یارانش وی را به قتل رسانند. بیشتر شیبانیان به رهبری عطیه جوزجانی طرفدار شیبان بودند و تولّای او را در دل داشته اند. ایـن افـراد بیشتر در جرجان، نساء و ارمینیه حضور داشتند. گروه های متعددی از عجارده یـا ثـعالبه جدا شدند که البته نباید آنها را فـرقه هایی مـجزا دانـست. فرقه هایی همچون اُخنسیّه، معبدیّه، رشـیدیّه، مـکرمیّه، معلومیّه، مجهولیه، بدعیه و... در ذیل عـجارده جای می گیرند. اختلافات عـجارده در جـنوب شرقی ایران ادامه داشت تا این که حـمزة بن آذرک عجاردی در سیستان ظـهور کـرد. حمزه در سال 180 بر ضد هـارون الرشید و عـُمّال او قیام کرد. او مردم سیستان را گِردآورد و برای آنان خطبه خواند و رسما مخالفت خود را با خلیفه عباسی اعلام کرد و گفت: «یـک درهـم خراج و مال بیش، به سلطان مـدهید. چـون شما را نـگاه نـتواند داشـت و من از شما هیچ نـخواهم و نستانم که من بر یک جای نخواهم نشست». اقدام حمزه باعث شد که مردم سـیستان دیـگر مالیات و خراج به خلیفه عباسی نـپردازند. مـؤلف تـاریخ سـیستان در ایـن باره می نویسد: «و زان روز تا ایـن روز بـه بغداد بیش از سیستان دخل و جمل نرسید. ...خطبه بنی العباس بر جای است، اما مال منقطع گشت». در ایـن دوران لیـث بن فضل از عیاران سیستان در آنجا حاکم بود و با خوارج و حمزه خارجی رفتار بسیار نیکویی داشت و خوارج کاری به مردم سیستان نداشتند و برای جنگ با بت پرستان به هند و سند می رفتند. در جنگ های متعددی کـه میان سـپاهیان خلیفه عباسی با عیّاران به رهبری لیث و خوارج صورت می گرفت غالبا پیروزی با خوارج بود. سرانجام در سـال 213 قمری حمزة بن آذرک از دنیا رفت و خوارج با ابواسحاق ابراهیم بن عمیر الجـاشنی بـیعت کـردند. ابواسحاق به برخی از اعمال خوارج ایراد گرفت و خوارج قصد قتل وی کردند، لذا او گریخت و خوارج در سال 215 با ابوعوف بن عبدالرحمن بیعت کردند. رفتار بدِ خوارج باعث پیـدایش گروه عیّاران در سیستان شد که صریحا هدف اصلی خود را مقابله با خوارج اعـلام کرده بود. یعقوب لیـث در مـیان عیاران کم کم به تثبیت موقعیّت خود پرداخت و قدرت اصلی منطقه گردید. وی ادعا می کرد که خلیفه دستور قلع و قمع خوارج را به او سپرده است. وی در همین اثنا به عمّار خارجی رهبر خوارج نـامه نوشته، از او خواست تا از خارجی گری دست بردارد و به او بپیوندد. کوشش های یعقوب لیث ثمربخش بود و توانست بزرگان خوارج را به سوی خود جذب کند. وی به رهبرانشان خلعتی می داد و آنان را بزرگ می داشت. یعقوب در ادامـه، قـیام های خوارج شورشی را سرکوب کرد. قیام اسدویه خارجی در سال 249 و قیام عمار خارجی در سال 251 قمری سرکوب شد. خوارج عجاردی از قرن سوّم دست از قیام و خروج برداشته، به زنـدگی عـزلت نشینانه خـود ادامه دادند تا این که در قرن ششم یا هفتم کم کم از بین رفتند.
عقاید عجارده
اگر بیشترین طرفداران عـجارده را از طـرفداران مکتب خازمیه بدانیم که در سیستان تسلط کامل داشتند و احتمالاً حمزة بن آذرک نیز پیـرو ایـن گـروه بوده است، باید بیش تر به عقاید خازمیه بپردازیم. در کنار آن باید به عقاید ثعالبه نیز تـوجه کـنیم. شاید تندروی خازمیه عجاردی باعث آن گردیده که ناشی اکبر در مسائل الامـامة، خـازمیه را از فـِرَق ازارقه محسوب کند و در ذیل آن بیاورد. به نظر می رسد که بیشتر خوارج ایران، همچون اهل سـنت بـه قـضا و قدر معتقد بوده، استطاعت را در هنگام فعل، مخلوق خداوند می دانستند، ولی حمزه بن آذرک بـا ایـن اعتقاد مخالفت کرده، طرفدار اختیار و تفکر معتزله گردید و به آزادی انسان معتقد بود. حمزه فرزندان خردسال مـشرکان را هـمچون آبای آنها اهل جهنم می دانست، ولی فرزندان مخالفان را نمی کشت. وی خوارج قاعد را مـؤمن مـی دانست و اجازه کشتن مسلمانان را نمی داد، مگر این که بـا خـوارج بـجنگند یا به سلطان ظالم یاری برسانند. کـثرت فِـرق عجارده در آثار ملل و نحل و نبودِ اعتقادات رسمی عبدالکریم بن عجرد باعث پراکندگی اعتقادی عـجارده گـردیده است که جمع آنها را در یـک مـجموعه منسجم غـیر مـمکن مـی سازد.
وجوه افتراق و اشتراک قیام های خوارج در سیستان و عراق در دورۀ اموی
اباضیه
فِرَق خوارج را به صورت کلی می توان در دو دسته تقسیم کرد: تـندروان و مـعتدلان. هر فرقه ای که تندروتر بوده، زودتـر از صحنه اجتماع محو گـردیده اسـت و هر چه اعتدالش بـیشتر بـوده، ماندگارتر بوده است. فرقه اباضیه از معتدل ترین فرقه های خوارج است که تا بـه امـروز باقی مانده و در کشور عمّان، وادی مـزاب الجـزایر، کـوه های نفوسه و زواره در لیـبی، جـزیره جربه در مغرب و در زنگبار حـضور جـدی و پررنگی دارند. این گروه در نیمه دوم قرن اول هجری در عصر بنی مروان برآمدند
پایگاه اولیه شکل گیری اِباضیه
این فرقه را باید به عبدالله بن اِباض منسوب دانست برخی این گروه را به حارث بن اِباض منسوب می دانند. او از قبیله «تمیم» بوده است. خاستگاه این گروه «بصره» است. بصره شهری فرهنگی بود و مردم آن به احادیث و روایات و قرآن و به تبع آن فقه و تفسیر گرایش داشتند. حضور عبدالله بن عباس که شهرتش در فقه و تفسیر بر همگان آشکار بود، در دوره خلافت علی بن ابی طالب در بصره نقش شایان ذکری در تقویت توجه اعراب بصره به مفاهیم و مباحث علمی و دینی داشته است. بویژه که افرادی چون جابر بن زید ازدی بسیار از او تأثیر پذیرفته اند. از سوی دیگر، از همان آغاز بنیانگذاری بصره حضور گروهی از ایرانیان در این شهر در تحولات فرهنگی آنجا مؤثر بود از جملۀ اینان گروهی از اُسواران که با ابوموسی مصالحه کردند و مانند سایر اعراب در آنجا ساکن شدند و برای خود نهری حفر کردند و نیز، بودن تعداد زیادی از ایرانیان، که بصورت مَوالی در میان قبائل عرب بصره زندگی می کردند، در صبغه فرهنگی شهر مؤثر بوده است.همچنین، این شهر مرکز اصلی استقرار قبائل به ویژه ازد و تمیم بود. خوارج در شهر بصره (بیش از کوفه) جای گرفتند. شاید برای اینکه کوفه جایگاه طرفداران امام علی (ع) بود و امکان امنیت و رشد برای آنان در بصره فراهم تر بود. در میان این دسته خوارج شخصی به نام ابوبلال مرداس بن ادیه بود که شخصیتی مقبول و اندیشه ها و رفتاری معتدل داشت. او از قبیله «تمیم» بود و در بصره در میان قوم خود زندگی می کرد و مورد اعتماد آنان بود. او به تقیه باور داشت. کشتن غیر خوارج را جایز نمی دانست. دارایی هایشان را حلال نمی پنداشت و جنگ با آنان را تا هنگامی که آغازگر نبودند، روا نمی دانست. هرچند مدتی به دست عبیدالله بن زیاد در سال ٥٨ هجری دستگیر شد، اما رفتار سازگار و ملایم او موجب آزادی وِی شد. ابو بلال مرداس به یاران خود می گفت: «ماندن و راضی بودن به آنچه می بینیم (ستمِ ابن زیاد) گناه است و شمشیر کشیدن و کشتن مردم نیز گناه بزرگی است. لیکن ما از میانِشان بیرون می رویم. کسی را به وحشت نمی افکنیم و تا آنجا که مقدور است، از ستم جلوگیری می کنیم و اگر گروهی به ما ستم ورزند، از آنان روی بر می گردانیم.»
عبدالله بن اِباض
از جمله خوارجی که به سیره ابوبلال باور داشت، عبدالله بن اِباض بود. او که به همراه خوارج دیگر به یاری عبدالله بن زبیر به مکه رفته بود، پس از پایان نبرد و هنگامی که از ارادت ابن زبیر به عثمان آگاه شد، از وِی برید. سپس، به همراه سران خوارج بصره همچون نافع بن ارزق، عبدالله بن صفار، و حنظله بن بیهس به آن شهر بازگشت. از میان آنان نافع به قیام و خروج باور داشت، اما ابن اِباض خارج شدن را جایز نشمرد و گفت این قوم (یعنی، مسلمانانی که باورهای خوارج را ندارند) مشرک نیستند که جنگ با آنان واجب باشد زیرا اقرار به توحید و کتاب و پیامبر دارند ولی «کافرنعمت» محسوب می گردند، ارث بردن از آنان، نکاح با آنان و ماندن در میان شان جایز است. آنچه که این دیدگاه را پذیرفتنی می کرد، سازگاریَش با منافع و مصالح مردم بود. در این میان، عبدالله بن صفار بر این باور بود که نافع بن ارزق افراط کرده و ابن اِباض به تفریط روی آورده است از این رو، از هردوی آنان روی گردان شد. ابوبلال مرداس سهم بزرگی در رویکرد اعتدالی اِباضیان داشت و از جایگاه والایی نزد ایشان برخوردار بود. شیعیان و مُعتزلیان نیز مشی اعتدالی وِی را می ستودند.
جابر بن زید ازدی
علاوه بر این دو نفر، عمران بن حطان از رهبران اولیه این گروه محسوب می شود اما در میان آنان فردی به نام جابر بن زید جایگاه ویژه ای دارد؛ گفته می شود که ابن اِباض در کلیه امور بر فتواهای جابر بن زید تکیه داشته و در کارها با او مشورت می کرده و پیرو آرای او بوده است. در اینکه جابر از گروه اباضی بوده، تردید هایی است، چراکه به تواتُر از جابر خبر رسیده است که او از این گروه دوری می جسته است. همچنین، جایگاه او در میان اهل حدیث و حُسن نظر راویان به او، این امر را به شدت تضعیف می کند. چنان که نقل می شود که ابن عباس او را ستوده و به اهالی بصره گفته است: چگونه از من مسائل را می پرسید، حال آن که جابر بن زید در میان شما است؟! از سوی دیگر، گروهی بر این باورند که ریاست فقهی و علمی این قرقه به طور سرّی با جابر بوده است ولی ریاست ظاهری و سیاسی به عنوان جوابگوی سؤالات و مناظره با مخالفان اِباضیه از هر گروه و مذهبی با ابن اِباض بوده است.
مسلم بن ابی کریمه
او پس از مرگ جابر بن زید، تشکیلات سری و دعوت پنهانی اِباضیه را در بصره رهبری می کرده است . مُسلم یکی از فقهای بزرگ و از پایه گذاران دعوت اِباضیه در جهان اسلام (آغاز قرن دوم هجری) بوده است. او با تربیت و آموزش داعیان در بصره به شکل مخفی و اعزامشان به عنوان «حَمَلَۀ عِلم» به شهرهای دور و نزدیک مانند حجاز، یمن، خراسان، حضرموت، عمان، مصر و بلاد مغرب به صورتی هوشمندانه، بیشترین نقش را در توسعه و ترویج این مذهب داشت. به هر حال، اِباضیه در نزد همه ملل و نحل نویسانْ به عنوان گروهی معتدل از خوارج شناخته می شوند. اکنون نیز چندان به سایر مسلمانان نزدیک شده اند که نه تنها در میانِ ایشان زندگی می کنند، بلکه در بسیاری مسائل فقهی و اعتقادی با مسلمانان همداستانی می کنند. هرچند خـود اباضیه از این انتساب کلّی به خـوارج پرهیز دارند.
اغالبه [و نبرد با اباضیه مغرب]
شورش یزید بن مهلب و شورشی دیگر در افریقا
سخن پایانی
با بررسی فِرق خوارج می توان به این نکته رسید که خوارج تندرو، چون همیشه در پی جنگ و برخورد افراطی با پیروان دیگر مذاهب بودند، عالمان برجسته ای در مـیان آنـان ظهور نکرده اند و آنچه از آنان باقی مانده فقط اشعاری است که در برخی متون ادبی باقی مانده است. بنابراین نباید از آنان انتظار داشت که بـه تـحلیل مفهوم ایمان و کفر بپردازند و بـا اسـتناد به لوازم آن، نظام فکری خود را بنا کنند، زیرا اگر به این کار می پرداختند، یقینا از قتل و غارت دست بر می داشتند. البته سرانجام آن تندرَوی ها چیزی جز انزوا یا نابودیِ برایشان به جا نگذاشت. روح خارجی گری که عبارت از تدین افراطی و همراه با جهالت و نادانی، بیگانگی با عقلانیت و قدرت نداشتن بر تجزیه و تحلیل، تنگ نظری، تکفیر غیر خود و خشونت افسارگسیخته است، جریانی تاریخ است که روزی با نام خوارج شهرت یافت و امروزه با عنوان های دیگر جلوه می کند؛ وهابیت در عربستان، سپاه صحابه در پاکستان، القاعده و داعش در بخشهای زیادی از خاورمیانه نمودهای این نگاه تندروانه، بسته و خشونت زا است. مهم ترین راهکار برای گوشه گیر شدن این گروه ها، تقویت عقلانیت و اعتدال در عرصه دین باوری و دینداری در جهان اسلام (چه در میان شیعه و چه در میان اهل سنّت) است.
