
rezas
چگونه یک سازمان با نشاط ایجاد کنیم؟
بخش نخست
چگونه یک سازمان با نشاط ایجاد کنیم؟
۱-افرادی با شخصیت شاد و پرامید را استخدام کنید
نخستین گام برای ایجاد سازمانی شاد و فرح بخش برای همه این است که افرادی را به استخدام سازمان درآوریم که هم خود شاد باشند و هم دیگران را به شاد بودن تشویق کنند. البته این کاملا طبیعی و پذیرفته شده است که اولویت اصلی در جذب نیرو توجه به تجربیات و توانمندیهای فنی و کاری افراد باشد اما لازم است که در کنار آن افرادی گزینش شوند که از روحیه شادکاری و امیدبخشی برخوردار باشند. بارها مشاهده شده که آن دسته از متقاضیان استخدام در یک شرکت که دارای رزومه کاری درخشان و پرباری بودهاند به دلیل ناشاد بودن و افسردگی مفرط در محل کار به عاملی منفی و زیان بار برای کل سازمان به ویژه همکاران تبدیل شدهاند و بهرهوری انگیزه کار کردن در تمام سازمان را به شدت کاهش دادهاند.
۲-از افرادتان بخواهید به فکر همدیگر باشند
یکی از خصوصیات سازمانهای شاد این است که در آنها تمام افراد به فکر همدیگر هستند و وضعیت دیگران برایشان دارای اهمیت فراوانی است. در چنین سازمانی چنانچه فرد یا افرادی دچار مشکلات شخصی یا کاری شوند بهطور کامل از جانب همکاران شان مورد حمایت قرار میگیرند و یک نوع شخصیت جمعی در درون سازمان شکل میگیرد و این وظیفه مدیریت سازمان است که فرهنگ به فکر همکاران بودن و به داد آنها رسیدن را در تمام بخشهای سازمان گسترش دهد. فرهنگ سلام کردن و پرسیدن احوال کارکنان از سوی مدیران از جمله ابزارهایی است که مدیران عالیرتبه میتوانند برای افزایش توجه افراد به هم مورد استفاده قرار دهند که در مرحله بعد میتواند توسط سفرای آنها در بخشهای مختلف سازمان یعنی مدیران میانی پیگیری شود و در نهایت جوی آکنده از صمیمیت و شادی را در بین کارکنان پدید آورد.
۳-گاهی اوقات به همراه کارکنان از محل کار بیرون بزنید
بسیاری از ما در اوج مشغلههای کاری و ساعات پرچالش به شدت به دقایق یا ساعاتی استراحت و فراغت از کار نیاز داریم و چه بهتر که این دقایق یا ساعات را به همراه همکاران و مدیران و به دور از مباحث و موضوعات کاری در مکانی خارج از محیط کار بگذرانیم. پس لازم است که مدیران ترتیبی دهند تا پس از اجرای پروژههای کاری سخت و طاقت فرسا، امکان بیرونرفتن همکاران با هم و شاد بودن همکاران در محیطی بیرون از دفتر کارشان را فراهم آورند. رفتن به پارکی در نزدیکی محل کار یا بازدید از یک گالری یا رفتن به سینما به همراه کارکنان از جمله گزینههای پیش روی مدیران برای تجدید قوای کارکنان برای اجرای پروژههای بعدی به حساب میآید.(ادامه دارد)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مشاغل اینترنتی
مشاغل اینترنتی

۱- دستور زبان فارسی
یک تولیدکننده محتوای حرفهای با زبان فارسی آشنایی کافی دارد. او میداند که فعل «نمودن» به معنای «نشاندادن» است نه «کردن». برای همین از نوشتن عبارت «جعبه را باز نمایید» پرهیز میکند.برای اینکه با شیوه صحیح نگارش فارسی آشنا شوید، کتاب دستور زبان فارسی پنج استاد، راهنمای خوبی است. البته دقت کنید که این کتاب ۸۰ سال پیش نوشتهشده و در این سالها زبان فارسی تغییر کرده است.
۲- مهارتهای سئو
همیشه گفتهایم که اول محتوا، بعد سئو. هرگز برای گوگل مطلب ننویسید. وظیفه اصلی شما داشتن ارتباطی موثر با مخاطب است نه جلب نظرِ موتورهای جستجو.بااینحال قبل از آنکه بتوانید با مخاطب ارتباطی موثر برقرار کنید، باید در معرض دید قرار بگیرید. داشتن دانش سئو (search engine optimization) به دیده شدن محتوای باکیفیت کمک میکند.
کتاب سئو به زبان آدمیزاد (SEO for dummies- by Peter Kent) تقریبا تمام چیزی را که نیاز دارید، به شما میگوید. اما حتما آخرین ویرایش کتاب را مطالعه کنید. چون سئو مثل علم فیزیک نیست که قواعدی ثابت داشته باشد. بلکه مدام تغییر میکند و بهروز میشود.
۳- دانش اقتصاد
یک نفر تولیدکننده محتوا برای سایتی گمنام میشود، درحالیکه معروفترین شرکتها نگارش مهمترین مطالبشان را به افراد نامی میسپارند.
بهعنوانمثال میتوانم به شناخت انواع کالا اشاره کنم. کالایی که در مورد آن مینویسید لوکس است یا پست؟ آیا کالای جایگزینی برای آن وجود دارد؟ کالاهای مکمل کدام هستند؟ چطور میتوانید با لینکسازی درست، کالاهای مرتبط را به یکدیگر متصل کنید؟
دوستی داشتم که برای بازاریابی دیجیتال یک کالا، پیشنهاد تخفیف ویژه را مطرح کرد. بعد از مدتی متوجه شدند که فروش کاهش پیدا کرده است. ایراد در مقدار کشش قیمت برای آن کالای بهخصوص بود.
با اندکی بررسی میشد فهمید که کالای موردنظر، کالایی کمکشش است و تغییر در قیمت باعث ایجاد تغییری اندک در مصرف میشود. بعد از پایان مهلت تخفیف، انگیزه مشتریها برای خرید کم شده بود: از حسابداری ذهنی میدانیم که مردم، خرید بدون تخفیف را نوعی ضرر میانگارند.
برای یادگرفتن این مهارت، کتاب «کلیات علم اقتصاد نوشته گریگوری منکیو» کافی است. بااینحال بد نیست اندکی هم در مورد مکاتب اقتصادی بدانید.
۴- بازاریابی دیجیتال
بهعنوان یک تولیدکننده محتوا، کاری که شما میکنید نوعی بازاریابی بهحساب میآید. مثلا اگر قرار است در مورد خدمات منزل بنویسید، باید بتوانید مشتری را ترغیب کنید که از شرکت شما خدمات بگیرد. اما این کار ظرافتهای خاص خودش را دارد.مطالب زرد مثل «چرا باید پاککردن شیشه را به ما بسپارید» یا «از وقتیکه شیشهها را با این روش پاک میکنم…» مشتری را برای خرید خدمات ترغیب نمیکند.
شما باید بتوانید بازار هدف خود را شناسایی کنید، وقتی را برای مطالعه مشتری و بررسی رقبا صرف کنید. باید مطمئن شوید که محصول درست را در جای درست و به شکل مناسب معرفی میکنید.
با توجه به شخصیت مشتری هدف است که شخصیت شرکت را تعریف میکنید و بر مبنای آن به تولید محتوا میپردازید:
البته توجه کنید که قرار نیست از جمله «خرید از ما جذاب، راحت و سریع است» استفاده کنید. بلکه محتوای تولیدشده باید در راستای نشاندادن جذابیت، سهولت و سرعت خرید باشد.
۵- زبان انگلیسی
فرض کنید برای سه شرکت محتوا تولید میکنید. یکی از آنها قهوه میفروشد، دیگری فروشنده گوشی تلفن همراه است و آخری خدمات مشاوره مد ارائه میکند.البته توصیه میکنم سراغ کسبوکارهایی بروید که از آنها به حد کافی اطلاع دارید. مثلا اگر فرق قهوه عربیکا و روبوستا را نمیدانید یا نمیدانید ارتفاع مزرعه قهوه چه تاثیری در طعم آن دارد، بهسختی میتوانید در مورد قهوه تولید محتوا کنید.
اما حتی اگر یک قهوهخور حرفهای باشید، باز هم تولید مداوم و روزانه محتوای جذاب و مرتبط، در بلندمدت کار راحتی نیست.
اگر زبان انگلیسی بدانید میتوانید در زمان استراحت، در ترافیک یا وقت ناهار به کمک پادکست، مقالههای معتبر و ویدیوهای یوتیوب خوراک محتوایی خود را فراهم کنید. البته بهتر است مطالب را ترجمه یا کپی نکنید. بلکه از محتوای انگلیسی ایده بگیرید و آن را با استراتژی بازاریابی خود ترکیب کنید و محتوایی اصیل بیافرینید.
۶- مهارتهای مدیریتی
مدیریت یک دانش گسترده است. همانقدر که اقتصاد، کامپیوتر و زبان فارسی گسترده است. قرار نیست شما درنهایت مدیرعامل شرکت باشید. اما باید بتوانید پروژههای خود را مدیریت کنید. مهمترین عامل برای موفقیت در تولید محتوا، مدیریت زمان و مدیریت دانش است.فرض کنید برای نوشتن ۷ مقاله ایده دارید. برای سه مقاله بهاندازه کافی سرچ کرده و مطالب موردنیاز خود را بهدست آوردهاید. از پیش دو مقاله نوشتهاید که یکی را باید فردا بفرستید. و البته دو مشتری دیگر هم دارید که برای آنها هم ایدهها و اطلاعاتی را جمع کردهاید! چطور میتوانید فرایند تولید را مدیریت کنید؟
مهمترین عامل برای موفقیت در تولید محتوا، مدیریت زمان و مدیریت دانش است.
بعد از مدتی ممکن است متوجه شوید که ایدههایی که یادداشت میکنید در بین یادداشتهای دیگر گم میشود؛ یا بدتر از آن، برای نوشتن مقالهای وقت میگذارید، اما فراموش میکنید آن را بفرستید. شاید وقتی مطلب را دوباره پیدا کنید که دیگر زمانش گذشته یا بهاصطلاح سوخته باشد.
ماجرا وقتی بدتر میشود که مجبور باشید برای محصولات مختلف با موضوع متنوع مطلب تولید کنید. طبیعی است که سعی کنید دپو داشته باشید. یعنی مطالبی را از قبل آماده داشته باشید که در صورت بروز مشکل بتوانید بهموقع کار را ارسال کنید. چطور میخواهید زمانبندی خود را با موضوعات موردنیاز هماهنگ کنید؟
۷- برندینگ شخصی
قبل از آنکه برای یک کالای بهخصوص برندینگ کنید، باید بتوانید برند شخصی خود را بسازید. نام و نامخانوادگی شما، نام تجاری شما است. باید یک ردپای دیجیتال آبرومند از نام خود درست کنید. یعنی اگر اسمتان را در گوگل سرچ کردند بتوانند به نتایجی جذاب برسند.بار دیگر توجه کنید که برند شما با توجه به شخصیتی که برای خود در نظر میگیرید، ساخته میشود. این شخصیت اجتماعی و بیرونی (پرسونا) را با توجه به بازار هدف خود میسازید. مثلا اگر میخواهید با مشتریان دولتی و شرکتهای بزرگ کار کنید، لباس پوشیدن شما شبیه حالتی نمیشود که میخواهید با استارتآپها همکاری داشته باشید.
تولید محتوا را جدی بگیرید
برخی فکر میکنند تولید محتوا فقط شامل وارد کردن هزار و پانصد کلمه بیمعنا برای پر کردن صفحههای اینترنتی است. البته که میتوانید با همین روش کار کنید و کلمهای ۲۰ تومان دستمزد بگیرید. اما تولید محتوا به همین ارقام خلاصه نمیشود.یک نفر تولیدکننده محتوا برای سایتی گمنام میشود، درحالیکه معروفترین شرکتها نگارش مهمترین مطالبشان را به افراد نامی میسپارند.
هستند کسانی که برای یک مطلب چند میلیون تومان بگیرند. اتفاقا برخی از آنها نویسندههایی مشهور هستند که خوب میدانند چطور و چهوقت قلم خود را بجنبانند.
منبع: تجارت نیوز
زنگ خطر تغییر ارزشها
نگاهی متفاوت به درگیری دانشآموز بوشهری با معلم

داستان از جایی شروع میشود که معلم بوشهری به دانشآموزی، با عتاب و عصبانیت دستور میدهد که روی زمین بنشیند و دانشآموز با اضطراب، اما درکمال اعتماد به نفس استدلال میکند که شلوارم را 260 هزار تومان خریدهام و حاضر نیستم با این شلوار روی زمین بنشینم. معلم با دانشآموز گلاویز شده و اصرار دارد که باید با همین شلوار روی زمین بنشینی و با زور دانشآموز را روی زمین مینشاند.
احتمالا شما هم بعد از دیدن این فیلم، مثل همه رسانهها، رفتار خشن معلم را تقبیح میکنید، اما این همه واقعیت نیست؛ نوع برخورد و موضعگیری این دانشآموز با معلم، زاویه پنهان مانده این ماجرا است که کمتر کسی به آن توجه میکند، رفتاری که زنگ خطر تغییر ارزشها و هنجارها را درآورده است.
صحبت کردن درخصوص رفتار دانشآموز و تحلیل واکنش او به معنی چشمپوشی از خشم کنترل نشده معلم نیست و هریک در جایگاه خود قابل بررسی است، اما در این مجال میخواهیم درباره رفتار دانشآموز و همنسلیهایش بیشتر حرف بزنیم.
معلم همتراز پدر است
تعلیم و تعلم در جامعه ما، بهواسطه آموزههای دینی آدابی دارد. تعالیم دینی هم معلم را مکلف به رعایت اخلاق استادی کرده و هم متعلمین و دانشآموزان را به حفظ احترام استاد دعوت میکند.
امیرالمومنین(ع) فرموده است: «به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی.»[1]؛ این جمله نشاندهنده جایگاه رفیع معلم و همترازی آن با جایگاه پدر است و وظیفه ما در قبال اساتید را روشن میسازد.
بچهها باید حرمتشان حفظ شود، اما اگر به شخصیت آنها توهین کنیم و برای آنها حرمتی قائل نباشیم، نمیتوانیم از آن ها توقع رعایت ادب و احترام داشته باشیم.
مسئله احترام به استاد تا حدی در گفتمان دینی ما مهم است که شهید ثانی در کتاب مُنْیةُ المُرید میگوید: «اگر یکی از شاگردان با استاد برخلاف ادب و نزاکت رفتار کرد، همه شاگردان موظفند او را توبیخ نموده و طردش سازند و در صدد حمایت از استاد برآیند، هرچند خود استاد از جسارت آن شاگرد چشمپوشی کرده باشد.»[2]
نکته مهمی که در آداب آموزشی اسلام به چشم میخورد، رعایت تواضع و بردباری دو سویه از جانب معلم و دانشآموزان است. امام صادق(ع) فرمودهاند: «تواضع كنید نسبت به شاگردانتان، و تواضع كنید نسبت به معلِّمانتان!»[3].
به نظر میرسد، آداب ارزشمند اسلامی، در ساختار آموزشی ما کمتر رعایت میشوند. هم معلمها متناسب با شأن جایگاهشان رفتار نمیکنند و هم دانشآموزان درخصوص احترام به معلم، علم و محیط آموزشی درک درستی ندارند.
اما سوال مهم این است که چرا و چگونه ارزشها و هنجارهای اصیل اسلامی در یکی از مهمترین نهادهای موثر اجتماعی در حال دگرگونی است؟
گستاخی دانشآموزان، نتیجه برخی اشتباهات معلمان
شاید مهمترین عامل تزلزل مقام معلم، رفتارهای اشتباه معلمان باشد. متاسفانه برخی از معلمین، با آداب اسلامی آشنایی ندارند و دائما از موضع بالا با دانشآموزان برخورد میکنند. معلمان بسیاری هستند که با شاگردانشان ارتباط دوستانه و مناسبی برقرار کردهاند و تجربه خوبی از تعامل با آنها دارند.
حجت الاسلام رمضانی، رئیس موسسه "امیری حسین(ع)" که سالها کار فرهنگی با نوجوانان منطقه 12 تهران را تجربه کرده در مصاحبه با تبیان درباره وظایف معلمان گفت: معلم باید صبر و حوصله داشته باشد و برای دانشآموزان وقت بگذارد و دلسوزی کند. بچهها باید حرمتشان حفظ شود، اما اگر به شخصیت آنها توهین کنیم و برای آنها حرمتی قائل نباشیم، نمیتوانیم از آن ها توقع رعایت ادب و احترام داشته باشیم.
بچه ها باید دلسوزی معلم را درک کنند، اما متاسفانه معلمی که باید وقت بگذارد و دلسوزی کند، دغدغه های خودش را دارد، از نظر مالی ضعیف است یا مشکلات دیگری دارد و فرصت وقت گذاشتن برای دانشآموزان را ندارد.
وقت نگذاشتن والدین برای فرزندان
متاسفانه معلمی که باید وقت بگذارد و دلسوزی کند، دغدغههای خودش را دارد، از نظر مالی ضعیف است یا مشکلات دیگری دارد و فرصت وقت گذاشتن برای دانشآموزان را ندارد.
یکی دیگر از عواملی که موجب نازل شدن شأن معلم شده، عدم پذیرش اشتباه فرزندان از سوی والدین است. همین موجب شده تا آنها نسبت به خطای فرزندان خود هیچگونه برخوردی نکنند. والدین تصور میکنند مراقبت از فرزند، به معنی حمایت از او در تمام رفتارهای غلط و درست است، در صورتی که فرزند ما اگر اشتباهات خود را شناخته و درصدد رفع آن برآیند، بی شک با شخصیت مستحکمتری وارد جامعه میشوند.
حجت الاسلام رمضانی در تکمیل این بحث میگوید: بچهها نیاز به دیده شدن دارند و اگر در خانه به آنها توجه نکنیم، میخواهند موجودیت خودشان را در مدرسه ثابت کنند، به همین جهت گاهی با شیطنت و درگیری با معلم این کار را انجام میدهند.
خانواده ها به جهت سبک زندگی اشتباه و یا وضعیت بد اقتصادی که فرضا پدر مجبور است دو شیف کار کند، نمیتوانند برای فرزندان خود وقت بگذارند و دغدغههای آنها را بشنوند. این کمبود محبت در خانوادهها، آسیبهایی را در پی دارد که یک نمونه از آن در مدارس ظهور پیدا میکند.
تاثیر فرآیند جهانی شدن
ارزشهای اسلامی و هنجارهای بومی زمانی حفظ میشوند که افراد جامعه به فرهنگ ایرانی-اسلامی پایبند باشند. اما فاصله گرفتن از فرهنگهای بومی و نزدیک شده به سبک زندگی غربی سریعتر از همیشه در حال تحول است و در این مسیر فرهنگهای مادی بی قید و بند، جایگزین ارزشهای اخلاقی میشوند.
تغییر ماهیت فرهنگی جهان بر جامعه ما هم تاثیر گذاشته و خانوداهها را نسبت به تربیت کودکان خود بر اساس مبانی صحیح و قاعدهمند غافل کرده است. کودکان هم که آینه تمامنمای والدین خود هستند، گام در راهی میگذارند که پدر و مادرشان در آن مسیر حرکت میکنند.
شبکههای مجازی نوجوان امروزی را پر توقع کرده و اعتماد به نفس دانشآموزان برای ایستادن در مقابل استاد را بالا برده است.
از طرفی ساختار آموزشی ما گرچه آموزش و پرورش نام گرفته، اما بیشتر متمرکز امر آموزش است و از پرورش صحیح فرزندان این مرزوبوم غفلت میکند. امور پرورشی و تربیتی در مدارس معمولا درحاشیه هستند و همچنین بسیاری از دبیران پرورشی، آگاهی لازم برای تربیت کودک و نوجوان را ندارند و چه بسا عملکرد آن ها گاهی اثر معکوس میگذارد.
حجت الاسلام رمضانی تاثیر فرآیند جهانی شدن بر تغییر رفتار دانشآموزان را اینگونه ارزیابی کرد که چون امروزه به واسطه گسترش فضاهای مجازی و برنامههای تلویزیونی حجم بالایی از اطلاعات در حال گردش است، مسائل مهم اخلاقی درحاشیه زندگی قرار میگیرد و خانوادهها و مسئولین آموزشی هم گاهی یادشان میرود که مسائل مهمتری در حوزه تربیت وجود دارد که در اولویت هستند.
تاثیر دیگری که شبکههای مجازی در تغییر رفتار نوجوان امروزی داشته این است که وقتی در شبکههای مجازی میبیند معلمی به خاطر تنبیه دانشآموزی توبیخ شده، راه و چاه را یاد میگیرد و نسبت به معلم خودش پرخاشگر شده و دیگر از معلم تبعیت نمیکند. شبکههای مجازی نوجوان امروزی را پر توقع کرده و اعتماد به نفس دانشآموزان برای ایستادن در مقابل استاد را بالا برده است.
پینوشتها:
[1] غررالحکم، ج 7، ص 211
[2] کتاب آداب تعلیم و تعلم در اسلام(ترجمه منیه المرید)، ص 437
[3] اصول کافی، ج1، ص 36
اعترافات عجیب زن شیشه ای
زن شیشه ای :چاقو را که در شکم دخترم فرو کردم...
هنوز باورش نشده دستبند آهنی که دور دستانش گره خورده مجازات خطای جبرانناپذیری است که مرتکب شده، ترلان نگاه سرد و بیروحش را به دیوار دوخت و گفت: «زودتر مرا اعدام کنید. میخواهم پیش دخترم بروم.» آنقدر در مرگ دخترش بر سر و صورت کوبیده و گریه و زاری کرده بود که چهره و چشمانش به رنگ خون شده بود.
سن شناسنامهاش عدد 30 را نشان میدهد. اما چهره در هم شکستهاش نشان از مصیبتهایی داشت که در این سالهای نه چندان طولانی بر سرش آوار شده بود.
از یادآوری گذشته فراری بود. اما چارهای نداشت و باید داستان تلخ زندگیاش را بار دیگر مرور میکرد: «تا وقتی پدر و مادر بالای سرمان بودند، من و برادر بزرگترم خوشبختترین آدمهای روی زمین بودیم. اما اوضاع از آن روزی که پدرم ناگهان جان باخت و مادرم نیز بیمار شد و در کمتر از چند ماه از دنیا رفت برای ما هر روز بدتر شد. برادرم فقط 10 سال داشت اما با همان قد و قامت کوچکش همه جا پشتیبانم بود و لحظهای تنهایم نمیگذاشت. قول داده بود نگذارد آب در دلم تکان بخورد. ولی حرف و حدیث مردم باعث شد عمویم ما را به زور پیش خودش ببرد. شاید همان روز که پا به خانه عمویم گذاشتم، بدبختی روی زندگیام سایه انداخت. عمویم معتاد و مواد فروش بود. وقتی خمار میشد همه را به باد کتک میگرفت و مدام منت جای خواب و خرده غذایی را که به ما میداد، سرمان میگذاشت. چند ماهی از حضور ما در خانه عمویم گذشته بود که او با جاسازی مواد مخدر داخل کیف مدرسه برادرم، او را وادار به خرید و فروش میکرد و پول زیادی درمی آورد. برادرم از عواقب کارش میترسید اما از ترس عمویم دم نمیزد. همان موقع با هم قرار گذاشتیم که از هر راهی میتوانیم پول جمع کنیم تا از آن خانه نفرین شده فرار کنیم. شوق رهایی آنقدر در من زیاد بود که با همان سن کم کنار دست زن مهربان همسایه خیاطی را یاد گرفتم. آنقدر انگیزه داشتم که با همان سن و سال کم، لباس مجلسی میدوختم. نه علاقهای به درس خواندن داشتم و نه انگیزهای برای ادامه تحصیل به همین خاطر بیشتر ساعتها را در خانه همسایه خیاطی میکردم. بعد از سه سال هم من و هم برادرم پسانداز خوبی جمع کرده و در تصور خودمان به هدفمان نزدیکتر شده بودیم. اما با اینکه این راز تنها بین خودمان بود عمویم از موضوع باخبر شد و با یک نقشه کینه توزانه کاری کرد که برادرم درگیر مواد شد و بعد هم به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر ایست قلبی کرد و مرد. با مرگ او، آخرین امیدم به ادامه زندگی از بین رفت. بعد از برادرم حتی دیگر نمیخواستم زنده بمانم. اما همسایه مهربان که مانند یک مادر دلسوز برای من بود، مرا آنقدر تحت حمایت خودش گرفت که توانستم به زندگی برگردم. هر روز تنفرم از عمویم بیشتر میشد و بهدنبال راهی برای خلاصی از خانهاش بودم. در رفت و آمد به خانه زن همسایه با بهزاد آشنا شدم. کمکم به او علاقهمند و عاشقش شدم. او، مرا از عمویم خواستگاری کرد. عمویم هم که دنبال فرصتی بود تا یک نان خور از خانهاش کم کند، بدون معطلی پذیرفت. مراسم ازدواجمان ساده برگزار شد و من با همان پولی که از خیاطی جمع کرده بودم جهیزیه مختصری گرفتم و زندگیمان را شروع کردیم.
«بهزاد» به من قول داده بود که بعد از ازدواج، اعتیادش را ترک کند، بارها هم سعی کرد اما نه تنها اعتیادش را ترک نکرد بلکه من هم گرفتار شیشه شدم. چند سالی از زندگیمان میگذشت که دخترم «دنیا» متولد شد. از یک سو فشار اقتصادی و از سویی دیگر مواد مخدر باعث شد خانهمان تبدیل به میدان جنگ شود.
گاهی وقتها آنقدر در خماری «بهزاد»، کتک میخوردم که نای راه رفتن نداشتم. اما با همه این خشونتها، «بهزاد» نازکتر از گل به «دنیا» نمیگفت.
همه آرزوهایم بر باد رفته بود. هرچه دخترم بزرگتر میشد ترس از آینده مبهمش بیشتر آزارم میداد. اما «بهزاد» عاشقش بود و همیشه با رویاپردازی از بزرگ شدنش صحبت میکرد. داد و فریاد و دعوا و کتک کاری موضوع هر روزمان بود اما آن صبح نفرین شده انگار همه چیز فرق داشت.
دعوایمان سر نداری و بیپولی شروع شد. مثل همیشه به کتک کاری رسید. دیگر حتی توان گریه کردن هم نداشتم. مشغول خیاطی شدم که «بهزاد» بالای سر من آمد و به شوخی و خنده پارچههایم را به هم ریخت. «دنیا» با سر و صدای ما از خواب بیدار شد و چون با تصور کودکانه اش، ما را در حال بازی و شوخی دیده بود، او هم با پدرش همراه شد. عصبی شده بودم و فریاد میکشیدم. دخترم ترسید و شروع به گریه کرد. «بهزاد» با دیدن گریههای دخترم، مرا دوباره به باد کتک گرفت. حالم را نمیفهمیدم. بدنم درد میکرد. خواستم خیاطی کنم اما قیچی را پیدا نمیکردم. در همان سرگردانی چشمم به چاقوی آشپزخانه افتاد. با سرعت به سمت آن خیز برداشتم و بهسمت اتاق آمدم. «دنیا» پایم را گرفته بود و گریه میکرد. روی زمین نشستم. چند لحظهای به چشمانش خیره شدم. مطمئن بودم دختر 5 سالهام آیندهای بهتر از من ندارد و نمیخواستم مثل من بدبخت شود. مغزم کار نمیکرد انگار نیرویی اسرارآمیز دستم را گرفت و چاقو را در شکم دخترم فرو کرد. چاقو دستم بود و نگاهم در چشمان پر از اشکش. گریه میکردم و گلویش را میفشردم تا از نفس افتاد. چاقو را برداشتم چند ضربه به خودم زدم که «بهزاد» بالای سرم رسید و نگذاشت خودم را خلاص کنم...
زن ضجه میزد و میگفت: هر چه زودتر اعدامم کنید. میخواهم بمیرم تا به «دنیا»یم بگویم بهخاطر خودش این کار را کردم و مرا ببخشد...
در یک مکالمه، به هیچ وجه تمجید و انتقاد را ترکیب نکنید
در یک مکالمه، به هیچ وجه تمجید و انتقاد را ترکیب نکنید
به این موضوع فکر کنید. تا به حال اتفاق افتاده که رئیستان از شما تعریف کند و تمام مدتی که مشغول صحبت کردن است، با اضطراب منتظر باشید که کی قرار است ضربه را بزند؟ آیا بعد از تعریفها و تمجیدها منتظر آن «اما» ماندهاید؟ این نشان میدهد به دلیل اینکه سالها بعد از شنیدن تعریفها و تحسینها انتقاد شنیدهاید، ذهنتان شرطی شده است. از نظر روانشناسی، تعریفهای شما باید خالصانه باشد و انتقادتان هم باید سازنده باشد. دادهها هم چنین موضوعی را اثبات میکنند.
بیش از ۱۴ هزار نفر در یک تست آنلاین شرکت کردهاند که موضوع آن شناسایی شخصیت افراد برای دورکاری یا کار حضوری در دفتر بود. یکی از سوالات این تست این بود که وقتی بازخورد منفی میگیرم...
• آیا دوست دارم همراه با یک بازخورد مثبت و تعریف و تمجید باشد؟
• آیا دوست دارم واقعیتها در مورد اشتباهی که پیش آمده صاف و ساده بیان شود؟
جالب است تنها ۳۷ درصد افراد گفتند که ترجیح میدهند همراه با بازخورد منفی، تعریف و تمجید هم بشنوند. به علاوه، ۶۳ درصد که تعداد بالایی است، میخواهند بازخورد منفی، فقط یکسری واقعیتهای رک و راست باشد. به نظر منطقی میرسد که تصور کنیم یکی از دلایلی که افراد ترجیح میدهند صراحتا واقعیت را بشنوند این است که آنها از اینکه یکسری تعریف و تمجید غیرواقعی از آنها صورت بگیرد تا برای انتقاد اصلی زمینهچینی شود، خسته شدهاند. شرطی شدن ذهن برای شنیدن جملات منفی همراه با تعریف و تمجیدهای ریاکارانه، واقعا فرساینده است. دادههای دیگر هم این موضوع را اثبات میکنند. بیش از ۱۸۰ هزار نفر در یک تست آنلاین با عنوان «سبک ارتباطی شما چیست؟» شرکت کردهاند و حدود یک چهارم افراد گفتهاند سبک ارتباطی تحلیلی دارند. این یعنی این افراد دادههای سخت و عدد و رقم را ترجیح میدهند و زیاد به افرادی که با حقایق و دادهها صحبت نمیکنند، اطمینان ندارند. این افراد زبان مشخص و واضح را دوست دارند و به زبان مبهم علاقهای ندارند. ارتباط برقرارکنندگان تحلیلی همچنین صبر زیادی برای انبوه کلمات احساسی در ارتباطات خود ندارند و به مسائل نگاه منطقی و بیتعصب دارند.
همانطور که ممکن است حدس بزنید، اینگونه افراد وقتی در برابر کسی قرار میگیرند که سعی میکند با تعریف و تمجید از آنها مقدمه یک انتقاد اساسی را فراهم کند، واکنش خوبی نشان نمیدهند. ماهیت افراد تحلیلی این است که دنبال حقایق هستند، نه احساسات. بنابراین، تلاش برای نرم کردن یک انتقاد از طریق تعریف و تمجید، بیشتر شبیه به صدا درآوردن زنگ خطر در مغز آنها است. حتی ممکن است صاف در چشم طرف مقابل نگاه کنند و بگویند «اگر میخواهی انتقاد کنی، لطفا رک و راست بگو. نیازی به این تعریفهای الکی نیست!» اگر سازمان شما را نمونه کوچکی از یک جمعیت بزرگ در نظر بگیریم، مهم است به یاد داشته باشیم که یک چهارم کارکنان شما ممکن است ارتباط برقرارکنندگان تحلیلی باشند. همچنین تحقیقات بیشتر نشان میدهد در حوزههایی مثل IT و امور مالی در مقایسه با حوزههایی مثل منابع انسانی یا بازاریابی، تعداد افراد تحلیلی تا دو برابر بیشتر است.
اخیرا مطالعه کوتاهی را انجام دادهایم که در آن بررسی کردیم تعداد ۱۸۰۰ رهبر سازمانی، چگونه انتقادات سازنده خود را به کارکنان مطرح میکنند. یکی از سوالاتی که از پاسخدهندگان پرسیده شد، این بود که مشخص کنند کدام یک از گزینههای زیر بیشترین همخوانی را با شخصیت آنها دارد:
۱- کارکنان باید بهطور دقیق و شسته و رفته، واقعیتها را در مورد اینکه آیا عملکردشان بد، خوب یا عالی بوده، بدانند. اما من در مورد عملکرد آنها وارد مکالمههای احساسی نمیشوم.
۲- من وقت ندارم که دائم به کارکنانم بازخورد ارائه دهم. اگر کارمندانم بخواهند در مورد کیفیت عملکردشان اطلاع داشته باشند، خودشان باید برای گفتوگو با من برنامهریزی زمانی داشته باشند.
۳- مطمئنا برخی کارکنان از حرفها و انتقادهای من ناراحت میشوند. انتقاد سازنده ناراحتکننده است. درست است که سازنده است، اما هر چه باشد، انتقاد است.
۴- من کاری میکنم که شنیدن انتقاد سازنده راحتتر باشد. معمولا از «ساندویچ تعریف و تمجید» استفاده میکنم. یعنی در خلال انتقادهایی که از فرد دارم، از او تعریف و تمجید هم میکنم.
حدود ۳۱ درصد این رهبران سازمانی، گزینه یک را انتخاب کردند که بهترین گزینه برای ارائه یک انتقاد موثر است. تنها ۳ درصد آنها گزینه ۲ و ۱۴ درصد گزینه ۳ (رویکردی سختگیرانه) را انتخاب کردند.
نکته نگرانکننده این است که ۵۲ درصد پاسخدهندگان گزینه ۴ را انتخاب کردند. خیلیها فکر میکنند این بهترین گزینه است، چون باعث میشود کارکنان از دست آنها ناراحت نشوند. اما به همه دلایلی که بالاتر گفتیم، ساندویچ تعریف و تمجید بهندرت رویکرد خوبی برای ارائه انتقاد سازنده است. به یاد داشته باشید که حتی اگر مدیران با ترکیب کردن انتقاد و تعریف و تمجید حس بهتری بگیرند، دادههای تحقیقاتی که انجام شده اثبات میکنند کارمندان بیشتر ترجیح میدهند واقعیت صریح را بدانند. به علاوه، کافی است فقط آزمایش پاولوف را به یاد بیاورید تا بدانید ترکیب کردن پیامهای مثبت و منفی برای مخاطب، چه اثرات بدی دارد.
چگونه با کمک هوش هیجانی از تغییر استقبال کنیم؟
چگونه با کمک هوش هیجانی از تغییر استقبال کنیم؟
هیچکس نمیخواهد مانعی برای تغییر باشد و بهطور غیرارادی در برابر هر ابتکار یا تلاش جدیدی مقاومت میکند. مانع بودن در برابر تغییر برای شما، شغلتان یا سازمانتان خوب نیست. بهبود انطباقپذیری شما- که یک ویژگی مهم برای هوش هیجانی است- برای شکستن این چرخه مهم و کلیدی است. خوشبختانه، این مهارتی است که میتواند آموخته شود. در حقیقت، در کار ما بهعنوان مشاور و مربی، این یک اولویت برای مراجعهکنندگان ماست. آنها از احساس ناامیدی و عصبانیت در مورد تغییرات در محیط کار خسته هستند و میخواهند بهجای مقاوم بودن، انطباقپذیر دیده شوند. دفعه بعد که سازمان شما یک تغییر بزرگی را معرفی کرد، این چهار استراتژی هوش هیجانی را در نظر بگیرید تا آن را با آغوش باز پذیرا باشید:
منشأ مقاومتتان را شناسایی کنید: درک دلایل اصولی مقاومت شما نیاز به سطح بالایی از خودآگاهی دارد. بهعنوان مثال اگر دلیل مقاومت شما نگرانی از این نکته است که تغییر باعث خواهد شد تا فردی نالایق دیده شوید، میتوانید یک برنامه یادگیری برای مهارتهای جدیدی ایجاد کنید که برای موفق شدن به آنها نیاز خواهید داشت. یا اگر نگرانی شما از این است که تغییر با استقلال شما در تداخل است، میتوانید از افرادی که این فرآیند را هدایت میکنند بپرسید که چگونه میتوانید در این فرآیند شرکت داشته باشید. حتی اگر مسیری که سازمان به آن سمت حرکت میکند را دوست ندارید، درگیر شدن در فرآیند اجرا، ممکن است به شما کمک کند تا حس کنترل را بازیابید و انگیزه مقاومتتان را کاهش دهید.
اساس واکنش هیجانی خود را مورد تحقیق قرار دهید: واکنشهای احساسی ما برای تغییر، اغلب تفسیرها- یا روایتهای- ما را بازتاب میدهند؛ تفسیرهایی که خودمان را متقاعد میکنیم که درست هستند. در واقعیت، روایتهای ما اغلب ناخودآگاه و به ندرت همگام با واقعیت هستند. از خودتان بپرسید: «احساس اولیه من مرتبط با این تغییر چیست؟ آیا ترس، خشم یا ناامیدی است؟» وقتی شما این احساس را شناسایی کردید از خودتان بپرسید این احساسات درمورد چه چیزهایی هستند؟ این نوع از پرسوجو به شما کمک میکند تا روایتهایی را که احساسات شما را برمیانگیزاند و بر درک شما از پیرامون اثر میگذارد روشن کنید. بهعنوان مثال، یک مدیر اجرایی در صنعت حملونقل واکنش هیجانی شدید خود را بهعنوان خشم در نظر میگیرد. وقتی او اساس خشم خود را بررسی کرد، یک تفسیر اساسی از وضعیت پیش آمده را در خود کشف کرد: اینکه او ناتوان و قربانی این تغییر قریبالوقوع است.
اما او با این آگاهی جدید توانسته بود واکنش هیجانی خود و «روایت» ناشی از رخدادهای واقعی را مجزا کند. این کار به او اجازه داد تا گزینههای متعدد برای عهدهدار شدن مسوولیتهای رهبری سازمانی جدید برای یک جنبه عمده از تغییر را مشخص کند. با این فرصتهای جدید برای پس گرفتن قدرتش، ذهن او از تفکر در مورد اینکه این تغییرات برای او رخ داده است باید به سمتی تغییر کند که تمرکزش را بر این موضوع بگذارد که چگونه میتواند یک نقش رهبری سازمانی را عهدهدار شود که فرصتهای جدید برای هر دوی شغل و سازمان ایجاد کند.
نقش خود را در این موقعیت پیدا کنید: اقرار به نقشی که ما در ایجاد یک موقعیت منفی ایفا میکنیم همیشه آسان نیست. یک فرد خودآگاه با دقت فکر میکند که چگونه روش و رفتار او بر تجربه این تغییر اثر دارد. بهعنوان مثال، بیایید فرض کنیم که هر بار که در مورد یک تغییر جدید میشنوید، خودتان را فورا عصبی میبینید. تمرین ذهنآگاهی (mindfulness) به شما اجازه خواهد داد تا احساساتتان و نحوه اثرگذاری آن بر رفتارتان را امتحان کنید. هر گونه منفیبافی یا بدبینی بر رفتار، عملکرد و سلامت شما اثر منفی میگذارد. با تفکر در مورد نحوه مشارکت واکنش اولیه شما بر یک زنجیره منفی از رخدادها، موجب خواهد شد تا تطبیق رفتارتان در پذیرش راحتتر چشماندازهای جدید آسانتر شود که در نهایت روش شما در واکنش به هر اتفاقی تغییر خواهد کرد.
چشمانداز مثبت خود را فعال کنید: وقتی شما با یک تغییر جدید موافقت نمیکنید، ممکن است همه چیز اندکی ناخوشایند به نظر برسد؛ اما مطالعات نشان میدهد که داشتن یک چشمانداز مثبت میتواند ما را پذیرای احتمالات و تغییرات جدید کند. پرسیدن چند سوال ساده از خودتان به شما کمک خواهد کرد تا خوشبینانهتر فکر کنید. ابتدا از خودتان بپرسید که «فرصتهای این تغییر در کجا نهفته است؟» و سپس از خودتان سوال کنید «چگونه این فرصتها به من و سایرین کمک خواهد کرد؟»
بهعنوان مثال، اخیرا یکی از مراجعهکنندگان ما متحمل یک تغییر سازمانی عظیم شد. طی ۱۸ ماه گذشته، او فروش یک بخش برای شرکت سابقش را بر عهده داشت و به تازگی نقش تازهای را بهعنوان رئیس یک شرکت جدید پذیرفته بود. او میدانست که این چیزی نبود که چند سال قبلتر میتوانست انجام دهد. اما او به سختی تلاش کرده بود تا از «یک حلکننده مشکل» به یک «یابنده فرصت» تغییر نقش دهد. او توضیح داد که چگونه کار ما با یکدیگر او را آماده کرد: «من حالا با تمرکز بر اینکه چگونه میتوانم. در معرض قرار گرفتن خودم در برابر تغییرات را کم کنم یا ضررهای هر موقعیتی را کاهش دهم، حالت تدافعی داشته باشم. وقتی ما شروع به تغییر تمرکز خود از به حداقل رساندن ضررها برای یافتن فرصتها کردیم، همه چیز تغییر کرد. من از حالت تدافعی به تهاجمی تغییر پیدا کردم. من فرصتهایی را دیدم که قبلا برای من مشهود نبودند. اکنون این مساله به شدت به نحوه تفکر من پیوند خورده است.» توانایی تطبیق سریع و آسان برای تغییر اغلب یک مزیت رقابتی برای یک رهبر سازمانی به حساب میآید. دفعه بعدی که خودتان را در حال مقاومت احساس کردید، از چهار نگرش بالا برای ایجاد شتاب حرکت و انرژی روانی برای خود و سایرین استفاده کنید. انتخاب ارادی را وسیلهای نه فقط برای پذیرش تغییر، بلکه برای حرکت مثبت رو به جلو قرار دهید.
11 تأثیر مطالعه در سلامت
کتابخوانها سالمترند!

1- مطالعه استرس را کم میکند
زمانی که استرس دارید ترجیح میدهید چه کارهایی انجام دهید؟ پیادهروی کنید؟ یا موسیقی گوش دهید؟ محققان دانشگاه ساسکس اطمینان دادهاند در مواقع استرس باید مطالعه کرد. تحقیقاتی که انجام دادهاند نشان داده مطالعه در مقایسه با موسیقی، پیادهروی و حتی قهوه بهترین روش برای غلبه بر استرس است. افرادی که مورد آزمایش قرار گرفته بودند با مطالعه به مدت 6 دقیقه توانسته بودند استرس خود را کاهش دهند.2- مطالعه بیخوابی را درمان میکند
ثابت شده مطالعه یکی از مؤثرترین راهها برای آرامش و آمادگی برای خواب است. نور تلفن همراه و تلویزیون به مغز میگویند اکنون زمان بیدار شدن است، در حالی که خواندن کتاب در نور کم تأثیر کاملاً متفاوتی دارد زیرا مغز تشخیص میدهد اکنون زمان استراحت است.3- مطالعه کارکرد مغز را تقویت میکند
تحقیقات نشان داده است ما انسانها پس از مطالعه باهوشتر میشویم. چند روز پس از پایان کتاب مغز ما تغییرات مثبتی را نشان میدهد. دانشمندان دریافتهاند بهبود در کارکرد مغز به دلیل ارتباطات شدید در مغز و تغییرات عصبی است که در حافظه عضلانی ایجاد میشود.کسانی که به خواندن کتاب و حل جدول کلمات متقاطع علاقه دارند کمتر مبتلا به بیماری آلزایمر میشوند. مغز هم مانند اعضای دیگر بدن نیاز به ورزش دارد و بهترین ورزش برای آن مطالعه است
4- مطالعه به هدفمندی و غلبه بر مشکلات کمک میکند
هرچه بیشتر مطالعه کنید، بیشتر خودتان را در قالب قهرمانان کتابها میبینید و مدلهای رفتاری آنها را به زندگیتان منتقل میکنید. این موضوع به این معنی است که با دنبال کردن مثالهای یک کتاب خوب انگیزه پیدا کردن عشق و رسیدن پیدا خواهید کرد.5- مطالعه تواناییهای حافظه و تفکر را تقویت میکند
هر زمان که مطالعه میکنید در واقع ذهن را تعلیم میدهید. وقتی با کلمات جدیدی مواجه میشوید، مفهوم آن را کشف میکنید و در حافظه کوتاهمدت ذخیره خواهید کرد. تحقیقات ثابت کردهاند مطالعه، زوال را در قوه ادراک شخص کاهش میدهد. کسانی که ذهن را با مطالعه برمیانگیزند بهتر میتوانند مغز را زنده نگه دارند.5- مطالعه دایره لغات را بالا میبرد
هنگام مطالعه با کلماتی مواجه میشوید که بهطور معمول به کار نمیبرید. حتی کلمات که اصلاً قبلاً به گوشتان نخورده و معنی این کلمات را از محتوای متن کتاب متوجه میشوید. بنابراین مطالعه نه تنها دایره لغات شما را بیشتر میکند، بلکه دانش و ادبیات شما را نیز تقویت خواهد کرد.6- مطالعه مهارتهای نوشتن را تقویت میکند
هنگامی که مطالعه میکنید بهطور ناخودآگاه روش نوشتاری نویسنده را تقلید میکنید. همانطور که موسیقیدان جوان تحت تأثیر ژانر خاصی قرار میگیرد، شیوه نویسندگی شما نیز تحت تأثیر کتابهایی قرار میگیرد که مطالعه میکنید.7- کتابخوانها از سلامت جسمی بیشتری برخوردارند
تحقیقات ثابت کرده کسانی که عاشق مطالعه هستند بیشتر ورزش میکنند و با اشتیاقتر از کسانی هستند که به روشهای دیگری اوقات فراغت خود را میگذرانند. کتابخوانها زمان بیشتری را در باشگاه میگذرانند بنابراین از سلامت بیشتری برخوردارند.چند دقیقه مطالعه کنید تا سالم بمانیدفواید مطالعه برای سلامتی6 عادت که امید به زندگی را بالا میبرد
8- مطالعه بر تواناییهای شنیداری تأثیرات مثبت دارد
باور داشته باشید یا نه، مطالعه میتواند بر تواناییهای شنیداری تأثیر بگذارد و فهم کلمات و گرامرهای جدید را آسانتر کند. اگر با صدای بلند مطالعه کنید، این تأثیر قویتر میشود.9- مطالعه خلاقیت را تقویت میکند
تصاویر رنگی با متنهای ساده تأثیرات مثبتی بر خلاقیت و مهارتهای هنری کودکان میگذارد. این تأثیر روی جوانان نیز مشهود است.10- مطالعه از بیماری آلزایمر زودرس جلوگیری میکند
کسانی که به خواندن کتاب و حل جدول کلمات متقاطع علاقه دارند کمتر مبتلا به بیماری آلزایمر میشوند. مغز هم مانند اعضای دیگر بدن نیاز به ورزش دارد و بهترین ورزش برای آن مطالعه است.11- خواندن کتاب با صدای بلند روابط شما را با کودکتان تقویت میکند
روانشناسان اذعان داشتهاند اگر با صدای بلند برای کودکانتان داستان بخوانید روابط خاصی با آنها ایجاد خواهید کرد. بنابراین سعی کنید بیشتر برای کودکانتان کتاب بخوانید. البته ناگفته نماند تلویزیون و هر فعالیت دیگری نمیتواند به این اندازه تأثیرگذار باشد.ده راهکار روزانه برای زرنگتر شدن
خود را باهوش کنید

زمان آنلاین بودن خود را هوشمندانه بگذرانید
ما معمولاً در اوقات فراغت، فوری سراغ موبایلها و تبلت میرویم و صفحات مجازی خود را چک میکنیم. حال سؤال این است که بهغیراز این کار، چهکار مفید دیگری در این مدتزمان انجام میدهیم؟ما میتوانیم در این مدتزمان، هرقدر که هست، تولیدکنندهتر باشیم و همین ما را باهوشتر میکند. مثلاً تماشای یکی از مجموعه سخنرانیهای مختلف، یادگیری لغات جدید یکزبان خارجی، مطالعه مقالات مفید علمی، بررسی کتابها یا گوش کردن به یک پادکست. اصلاً نمیتوان تصور کرد که اگر این کارها را یک ربع در هرروز انجام دهید، در درازمدت چقدر به دانش شما افزودهشده است و تغییر خواهید کرد. بهقولمعروف رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
جملات زیبا و نقلقولهای ارزشمند را یادداشت کنید
راهکار مفید دیگر این است که نقلقولهای زیبا را بنویسید. به خاطر سپردن همه آنچه میخوانیم کار سادهای نیست. اما میتوان به مغز در این زمینه تا حدی کمک کرد. یادداشتبرداری از این مطالب، باعث میشود پس از گذشت یک ماه، زمانی که به یادداشتهایمان مراجعه میکنیم، جملات را راحتتر به یاد بیاوریم یا شاید به خاطرمان مانده باشد. پیشنهاد میکنیم همه این مطالب را در یک دفترچه یادداشت بنویسید تا در یکجا جمع باشند.خود را در همه حال به قلم و کاغذ مجهز کنید
افکار و جرقههای زیبا و مبتکرانه ناآگاه به ذهن انسان خطور میکند؛ اگر این الهامات را درجایی یادداشت کنید آنها را از خطر نابودی نجات دادهاید. پس همواره قلم و کاغذ در دسترس داشته باشید تا این جرقههای ذهنی را ثبت کنید. هرچه بیشتر بیاندیشید، بیشتر افکار خلاقانه به ذهن شما خواهند رسید و شما زرنگتر و متفکرتر خواهید شد؛ پس آنها را در یادداشتهای خود شکار کنید.دوستان زرنگ را در اطراف خود نگهدارید
دوستان زرنگ و باهوش و اهل تفکر در اطراف خود داشته باشید. هنگامیکه با افراد خموده و بیفکر همراه باشید، آنها هرگز شمارا بهسوی تفکر و تقویت ذهن هدایت نخواهند کرد و شما هم تمایل دارید در همان سطح از ذهن باقی بمانید. اما هنگامیکه با افرادی که از شما زرنگتر و باهوشتر هستند همراه باشید، تشویق میشوید که بهمانند آنها باهوش شوید و این اثر همنشینی است.دوستان زیادی داشته باشید
اگر فقط یک یا دو دوست دارید، به این معناست که فقط دو نفر هستند که میتوانید با آنها همفکری داشته باشید و از نظرات آنها استفاده کنید و اثر مثبت بپذیرید. اما اگر دوستان زیادی داشته باشید میتوانید در تجارت ایدهها و نظرات غرق شوید و مشورت بگیرید. هر چه تعداد دوستان شما زیادتر باشند، شما ایده و نظرات و عقاید تازهتری را خواهید شنید و بازخورد عقاید و نظرات خود را نیز از آنها میگیرید و این ارزشمند است.چرت بزنید
چگونه تیز ذهنتر شویم؟ در یککلام، چرت بزنید! اغلب تصور عموم این است افرادی که چرت میزنند افرادی تنبل و ضعیف هستند. اما افرادی که اهل چرت زدن هستند ذهنشان را استراحت داده و آن را تازه و شاداب میکنند. آنها به ذهنشان زمان استراحت میدهند و بعد از توان ذهنیشان بیشترین استفاده را میبرند.ذهن شما نیاز به خواب دارد. اگر تصور میکنید که مرتب باید کارکنید و کمتر به بدنتان استراحت دهید درواقع تصورتان اشتباه است. برعکس، با این کار، توان ذهنی خود را کاهش داده و تمرکزتان را ازدستدادهاید.
بهعلاوه، در هنگام خواب است که خاطرات و افکار به هم میپیوندند؛ پس خواب بلافاصله پس از یادگیری، بهترین راه برای کسب اطمینان از یادگیری و ملکه شدن در ذهن محسوب میشود.
بازیهای ویدئویی انجام دهید
ممکن است بدترین بازیکن جهان باشید یا از بازی کردن بترسید اما اگر میخواهید صاحب یک ذهنِ تیز باشید، مغز شما نیاز به رشد دارد و یکی از راهکارهای ساده برای چنین رشدی، بازیهای ویدئویی هستند. بازیهای ویدئویی باعث تقویت هماهنگی بین دستها و چشمهای شما میشوند و مغز را درگیر میسازند درحالیکه در زمان تماشای تلویزیون، مغز حالت انفعالی دارد و فعالیت چندانی نمیکند. اما بازیهای ویدئویی مغز را فعال میکنند.کار با ابزارهای جدید را تجربه کنید
یادگیری کار با ابزارهای جدید، راهکار جالب دیگری برای تقویت مغز است. ابزارهای فیزیکی باعث هماهنگی بین دست و چشم میشود، تمرکز را بالا میبرد و ذهن را به کار میگیرد.غذاهای مقوی بخورید
مصرف غذاهای سالم شمارا تیز ذهنتر میکند. رژیم غذایی شما فقط برای افزایش وزن یا سلامتی جسمی شما نیست؛ بلکه سلامت مغز شما و تواناییهای شناختیتان را نیز مشخص میکند. غذاهای غیرمفید و مضری همچون فست فود ها و غذاهای فرآوری شده شمارا بهسوی ذهنی غیرفعال میکشاند. توانایی تفکر را کاهش میدهد و مانع شادابی ذهنی میشود. با رعایت رژیم غذایی با پروتئین کمتر، مغز شما قدرت بیشتری خواهد یافت و عملکرد شناختی شما بهتر خواهد شد.مطالب چالشبرانگیز بخوانید
اگرچه داستانهای رازآلود یا عاشقانه سرگرمکننده هستند و مطالعه آنها آسان است اما هیچ فعالیتی را به مغز تحمیل نمیکند. اگر شروع به خواندن کتابهایی کنید که نیاز دارند آرامآرام درباره مسئلهای فکر کنید، عملکرد شناختی شما تقویت میشود. بهعلاوه رمانهایی که نیاز به تفکر دارند و کتابهایی که از مطالب غنی پرشدهاند، دانش و درک شمارا از جهان تغییر و رشد میدهند. همچنین دایره لغات شما وسیعتر خواهد شد و همین مغز را تقویت میکند.این راهکارها را امتحان کرده و پس از مدتی نتیجه را با گذشته خود مقایسه کنید.
ترجمه" LITTLE THINGS YOU CAN DO DAILY TO BECOME SMARTER" که در سایت beautyandtips.com منتشر شده است.
آیا حجاب و زیبایی باهم جمع پذیرند؟
گشتی در مزون های حجاب

نوسانات و تغییر یکشبه قیمتها باعث شد تا از الان به فکر خرید یک چادررنگی برای عید باشم. جنس، طرح، مدل و از همه مهمتر قیمت بسیار مهم بود؛ اغلب قیمتها بین250 تا 500 هزارتومان برای هر قواره چادر بود. شبکههای اجتماعی اینستاگرام، تلگرام و حتی سایتهای مزونهای حجاب و ملزومات آن را رصد میکردم تا بتوانم یک چادر مناسب مهمانی پیدا کنم. طرحهای ارائه شده آنقدر خیره کننده بود که گاهی بودجه محدود ه مانع ندیدن آنها نمیشد. چادرهای رنگی طرحدار و کارشده، مانتوهای بلند با پارچههای سنگ دوزی و لباسهای جذاب که برای پوشیدن در هر مهمانی و محیطی بسیار چشم نواز بود.
در این گشتهای اینترنتی، یکی از تولیدکنندگان حجاب، ویدئویی از سه خانم با سه شکل حجاب مختلف - چادر رنگی ساتن و ابریشم و مانتوعبایی با روسری در اینستاگرام خود منتشر کرده بود؛ گرچه این برند برای تبلیغ محصولات متنوع خود این کلیپ را ساخته بود اما آنچه از کلیت آن برمی آمد راحتتر بودن مانتو(چادرعبایی) و دشواری سرکردن چادرهای معمولی در مهمانی بود. اما باز هم انتخاب این شکل از راحتی پوشش در مهمانیها مبلغی بالای 500 هزارتومان را به خود اختصاص میداد.
برانداز قیمتهای نجومی چادر مشکی، رنگی و لباسهای پوشیده مرا به محاسبه یک حساب تقریبی برای حجاب داشتن یک خانواده که دارای دو دختر است واداشت. با توجه به قیمتهای چادرهای مشکی بسته به تولید ژاپن، کره یا اندونزی بودن، قوارهای 300 تا 3 میلیون تومان؛ بدون در نظر گرفتن مروارید و سنگ دوزی، چادر رنگی قوارهای250 تا 500 هزارتومان، ساق و یقه حجاب از 15 تا 100 هزارتومان، مانتوهای حجاب از 300 تا یک میلیون تومان، یک خانواده که سه زن در آن حضور دارند سالیانه باید مبلغی بالای 2 میلیون تومان را برای خرید چادر و ملزومات آن اختصاص دهند.
حجاب برای زیبایی یا برای پوشانندگی؟
عدهای تولیدکننده و طراح لباس که دغدغه اجرای حجاب در جامعه رادارند برای زیبا نشان دادن حجاب از هیچ تلاشی دریغ نکرده و انواع مدلهای چادر، مانتو و... را با جنس و طرحهای مختلف روانه بازار کردهاند. آنها مدعی هستند استقبال نسل جدید دختران از این شکل پوشش بیشتراست و درعینحال زیبایی بیشتری هم دارد و آنها را به حجاب تشویق میکند؛ گرچه برای عموم زنان به علت هزینه بالای این محصولات قابلدسترس نیست.
یکی از این طراحان که در عین انتشار، تصاویر زیادی از مدلهای مختلف پوشش از خود در شبکههای مجازی، خودش مبلغ حجاب معرفی نمیداند، دریکی از مصاحبههای تلویزیون اینترنتی گفته است:«خودم را بههیچعنوان مبلغ حجاب نمیدانم. من فقط پوششم به این شکل است و حتی شاید خودم هم نتوانم خیلی چیزها را رعایت کنم. دختران جوان زیادی به من پیام میدهند و بدون اغراق باید بگویم از هر ۵۰ پیامی کــه دارم ۳۰ پیام از زنان و دخترانی است کــه پوششان با من فرق دارد و اصلاً حجاب ندارند ولی میگویند ما به حجاب علاقهمند شدهایم و چقدر خوب است کــه شما حجاب را به این شکل نشان میدهید».
طاهره همیز عضو هیئتعلمی دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه الزهرا در خصوص طراحیهای جدید حجاب میگوید: امروزه تبلیغات منفی زیادی علیه چادر شده که در ذهن مردم اثر گذاشته است و چون مردم حجاب را نمیپسندند موجب شده، عدهای با ترفندهای جدید، حجاب را زیبا نشان دهند تا استقبال از آن بیشتر شود؛ این نوع تولیدات ممکن است درنهایت به سمت لباسهای گرانقیمتی برود که عموماً همه مردم توانایی خرید آن را ندارند.
اما آنچه بیش از هر چیزی این موضوع را مهم میکند، اینکه آیا حجاب باید زیبایی بیافریند یا زیبایی را بپوشاند؟ ایونت، نمایشگاه، شوهای حجابی که در آن مدلهای خاصی از پوششها معرفی میشود آیا واقعاً مروج حجاب هستند یا خیر؟
طاهره همیز استاد دانشگاه و حوزه با اشاره به فرق بین جمیل و زینت بیان میکند: بر اساس فرهنگ قرآنی برهنگی زشت و لباس زیبایی است. در خصوص حجاب، در قرآن گفتهشده باید جمیل باشد تا زشتیها را بپوشاند اما زینتها نباید آشکار شود. در آیه 31 سوره نور" قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ... وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ..." زینتهایتان را آشکار نکنید. برای این مخفی کردن هرکسی یک هنری دارد. خداوند برای زنان این احترام را قائل شده تا مبتکرانه زینتهایشان را آشکار نسازند.
فرشته روحافزا، معاون شورای فرهنگی اجتماعی زنان نیز با اشاره به اینکه در نماز ما جزئیات را از سنت پیامبر(ص) یاد گرفتهایم اما در حوزه حجاب و پوشش قرآن تمام جزئیات را صریحاً بدون آنکه برداشتی از آن شود عنوان کرده است، گفت: هر نوع پوششی که رعایت حریم حجاب قرآن را داشته باشد حجاب محسوب میشود. حریم قرآنی به معنای همزمان چادر سر کردن و آرایش کردن نیست، چادر سر کردن و راه رفتن و صحبت کردن بهمنظور جلبتوجه نیست. خود مطرح کردن نباید باشد. در قرآن مشخصاً در ارتباط با 5 کلید اساسی راه رفتن، نگاه کردن، حرف زدن، اختلاط و پوشش مباحثی دقیقی عنوانشده است.
جوانان زینت خواه هستند
طاهره همیز استاد دانشگاه زینت خواه بودن را خصلت دوره جوانی میداند و میگوید: دختران جوان زیبایی را میخواهند. در آیه 20 سوره حدید اشارهشده،" الدُّنْیا... َزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَینَکمْ..... بر اساس تفسیر فخر رازی، زینت مختص دوره جوانی است. ازاینرو باید یک لباسی طراحی شود که دختران جوان بپذیرند؛ لباسی که مثل خیمه اندام زنان را مخفی کند، این اشکال ندارد. پوششی که اندام زنانه را نشان میدهد، برای مردان هیجانآور است و... را باید از طراحیهای لباسها حذف کنیم. البته دختران وزنان حتی اگر معتقد نباشند تمایل ندارند که مردان به آنها نگاه جنسیتی داشته باشند؛ لباسی که طراحی میشود باید زیبایی در آن باشد اما تبرج جنسی را بپوشاند.
همیز ادامه داد: به گفته رهبر انقلاب چادر، لباس وقار است. مخصوصاً رنگ مشکی که زیباییها را میپوشاند. خداوند فرموده است "جعل الیل سکنهً"؛ شب را برای آرامش قراردادیم چون زیباییها را میپوشاند و آشکار نمیسازد. لباس آرامشبخش برای جامعه که زیباییها را میپوشاند چادر مشکی است.
اما نکته اینجاست آیا میتوانیم این آرامش آفرین را برای همه سلیقهها در جامعه هماهنگ کنیم؟
قرآن در آیه 32 سوره فاطر سه گروه را تفکیک میکند: "...ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ....؛ "گروهی که با ارتکاب گناهان بر خود ستم کردند، و گروهی که راه میانه را در پیش گرفتند و درراه هدایت گام نهادند، و گروهی که در انجام کارهای نیک به اذن خدا بر دیگران پیشی گرفتند...". ما حتماً در جامعه هر سه گروه راداریم. گروه ظالم لنفسه باید حجاب ایران اسلامی را رعایت کند اما هیچوقت آنهانمی خواهد آرامش آفرین باشد بلکه فقط میخواهند زیبا باشند. مقتصد میخواهد حجاب داشته باشد اما چگونه بپوشد؟ بهگونهای که اندامش مشخص نشود و برای طمع مردان نباشد. سابق بالخیرات است که میتواند برای جامعه آرامش آفرین باشد.
فرشته روحافزا معتقد است نباید نسخهای واحد برای همه در نظر گرفته شود و در انتخاب مدلهای مختلف حجاب هیچ منعی نیست. تنوع و ایجاد این فضا برای جوانان هیچ اشکالی ندارد اما باید حدود حریم حجاب قرآنی را رعایت کنند. اگر همه را به یک پوشش محدود کنیم این حق انتخاب لباس را از افراد گرفتهایم. ازنظر شرعی ما محدودیتهایمان مشخص است که در کجا چه چیزی باید پوشیده شود. عشایر، شمالیها و... ممکن است یک نوع پوشش داشته باشند که عرف جامعهشان است و حجاب را هم رعایت میکنند نباید برای همه تعیین تکلیف کنیم. البته نباید هر چیزی را هم تحت عنوان پوشش در نمایشگاه و بازار عرضه کنیم بلکه باید خط قرمز و حریم حجاب قرآنی رعایت شود.
همیز استاد دانشگاه الزهرا نیز نظری مشابه دارد و میگوید: در مسئله حجاب لایههای متعددی باید بررسی شود. از دیدگاه رعایت فردی اجبار راهحل نیست بلکه گریز هم میآورد ولی از دیدگاه اجتماعی همه وجدانهای سالم و بیدار از رواج روابط مفسد انگیز بین زنان و مردان متنفرند و خواستار اجرای حجاب با عنوان ایجاد مانعی در این مفسده هستند. خواستارند که مجری قانون با حضورش در جامعه مانع این امر شود. اما از دیدگاه حکومتی چگونه میتوانیم حجاب را برقرار کنیم تا آرامش در درون اجتماع انسانی ایرانی داشته باشیم؟
از کف بازار تا کافه بازار؛
حسام آرمندهی; خالق کافه بازار،دیوار،عدد
کمتر کاربر اندرویدی در ایران پیدا میشود که نام «کافه بازار» را نشنیده باشد. در روزهایی که ایران در لیست سیاه گوگل قرار داشت و فروشگاه اپلیکیشن های اندروید بر روی کاربران فارسیزبان بسته بود، کافه بازار به نجات ایرانیان آمد و نقشی را ایفا کرد که گسترش نفوذ اندروید در میان کاربران ایرانی را میتوان مدیون آن دانست.
حسام آرمندهی، مدیرعامل این مجموعه، در عین جوانی، فراز و نشیبهای بسیاری را برای به موفقیت رساندن کافه بازار پشت سر گذاشته است. وی با تحویل گرفتن شرکتی شکستخورده، اکنون در حال اداره سازمانی است که میلیونها نفر از خدمات آن استفاده میکنند. حسام با مدیریت خود توانسته کافه بازار را از کوچهپسکوچههای تهران، به بالای برجی برساند که حضور در آن آرزوی هر شرکتی است.
وقتیکه سرانجام به طبقه ۲۳ برج نگار رسیدیم، حسام با لبخندی دوستداشتنی به استقبال ما آمد. لبخندی که تواضع در آن موج میزد و اثری از غرور در آن دیده نمیشد. اشتباه نکنید، حسام به آنچه ساخته است، افتخار میکند، اما گویی همچنان به یاد دارد که مسیر خود را برای رسیدن به این ارتفاع، از کوچهپسکوچههای تهران آغاز کرده است.
مدیرعامل کافه بازار، برای ساعاتی با ما همکلام شد تا از مسیر موفقیتش سخن بگوید. در ادامه با ما همراه باشید تا باهم بهپای حرفهای شنیدنی حسام بنشینیم.
فعالیت اقتصادی خود را از کجا آغاز کردید؟
شاید اولین کار جدی من و شریکم رضا محمدی، سایتی برای چاپ بر روی تیشرت با نام «طوطی» بود که بنا داشت بهصورت اینترنتی سفارش را از مشتری دریافت کند و محصول را تحویل دهد؛ اما با رفتن یکی دیگر از شرکا به خارج از کشور برای ادامه تحصیل، تیم ما ازهمپاشیده شد؛ و من نیز تصمیم گرفتم تحصیلاتم را در خارج ادامه دهم؛ لذا به سوئد رفتم و در دانشکده کارآفرینی دانشگاه چالمرز، در رشته طراحی کسبوکار مشغول به تحصیل شدم.
چرا کارآفرینی و کسبوکار؟
چون به کارآفرینی علاقه داشتم و در کلاسهای این دوره در دانشکده مدیریت شریف هم شرکت کرده بودم. زمانی که در ایران بودم برای کارشناسی ارشد همین رشته در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران قبول شدم، اما بنا به دلایل شخصی، گزینهی تحصیل در خارج از کشور را انتخاب کردم.
در سوئد چه گذشت؟
ما در سال دوم تحصیلمان بهعنوان پروژه باید یک کسبوکاری راهاندازی میکردیم. من با یک تیم از دانشجویان – که از کشورهای مختلف بودند – پروژهای را برنامهریزی نمودیم. ایدهی کار بر این اساس بود که با هوش مصنوعی به شناسایی افرادی که به بازیهای آنلاین معتاد بودند بپردازیم تا دولت سوئد برای رفع اعتیاد به آنها کمک کند.
البته این پروژه به خاطر از هم پاشیدن تیم، نیمهتمام باقی ماند؛ یکی از اعضای تیم ما به گوگل و دیگری به مایکروسافت رفت؛ من نیز دیماه ۸۹ در تعطیلات سال نوی میلادی به تهران آمدم.
وقتی به تهران آمدم دیدم برخی از دوستان و همکلاسیان سابقم در دانشگاه شریف ازجمله رضا محمدی، بر روی پروژه فارسی تل کار میکنند؛ وقتی از پروژه مطلع شدم به آن علاقهمند شدم و قرار شد دو هفته بیشتر در ایران بمانم تا با شرکتهایی همچون ایرانسل و سونی درباره توزیع این محصول مذاکره کنیم. البته این دو هفته تعطیلات از پیش برنامهریزیشدهی من در عمل هیچوقت تمام نشد.
پس از چند وقت تصمیم گرفتیم که ماهیت شرکت را که بسیار در محصولش سرمایهگذاری شده بود تغییر دهیم. به همین خاطر سراغ ایدهی راهاندازی اپ استور رفتیم. در زمان آغاز پروژه، اندروید مارکت گوگل و اپ استورهای سامسونگ و سونی وجود داشتند. اولی خدماتش بر روی ایرانیان تحریم بود و مابقی فعالیت چندان جدی و قدرتمندی نداشتند و محدود به یک برند گوشی هم بودند.
بهمنماه ۸۹ نسخه اولیه اپلیکیشن بازار بهصورت مستقل شکل گرفت و همان زمان در اولین نمایشگاهی با عنوان کنگره موبایل ایران نسبت به معرفی آن اقدام کردیم؛ روبروی ما غرفه ایرانسل بود و برخی از کارکنان این شرکت میآمدند و ما بازار را برای آنها نصب میکردیم.
قبل از به وجود آمدن بازار، اکثر کاربران مجبور بودند نصب اپلیکیشن ها را از طریق کامپیوتر و یا مغازههای فروش موبایل انجام دهند اما ساختار متفاوت بازار باعث شد این فرآیند دستخوش تغییر و بسیار سادهتر شود و بر همین اساس ما بازخوردهای مثبتی را در آن نمایشگاه دریافت کردیم.
بعد از نمایشگاه این برنامه را در دو فروم فارسی قراردادیم تا بازخوردهای بیشتری را از مردم دریافت نماییم؛ همین اقدام باعث شده تا بازار موردتوجه برخی از رسانهها و خبرگزاریها قرار گیرد؛ مطالبی که در مورد بازار نوشته شد موج عجیبی را به وجود آورد بهطوریکه در ۳ ماه اول فعالیت بازار توانستیم به صد هزار کاربر دستیابیم.
انتظار چنین استقبالی را داشتید؟
نه! انتظار این تعداد کاربر را نداشتیم و به علت آماده نبودن ساختارها، همواره با مشکلاتی درزمینهی سرور مواجه بودیم؛ اما نکته اصلی، پایه فنی بازار بود که از روز اول خیلی خوب و قوی گذاشتهشده بود و به ما امکان توسعه سریع را میداد.
روند مذاکرات با شرکتها به کجا رسید؟
مجدد در تابستان سال ۹۰ در خصوص نصب بازار بهصورت پیشفرض بر روی دستگاه با سونی وارد مذاکره شدیم؛ این شرکت نماینده رسمی خود را از انگلستان به ایران فرستاد. وی کار ما را دید و تأیید کرد؛ اما پس از مدتی گفتند به خاطر تحریمها نمیتوانیم با شما همکاری کنیم؛ ما هم خودمان کار را ادامه دادیم و اواخر تابستان همان سال قابلیت پرداخت اینترنتی را در بازار ایجاد کردیم.
آیا الگوی تجاری بازار از همان ابتدا بر پایه فروش اپلیکیشن بناشده بود؟
در ابتدا سعی داشتیم از تبلیغات بنری کسب درآمد کنیم اما با جلوتر رفتن کار تصمیم گرفتیم فروش برنامه را نیز امتحان نماییم. بر همین اساس یک تقویم فارسی که خودمان توسعه داده بودیم را بر روی بازار قراردادیم.
در آن زمان استفاده از تقویم فارسی را برای یک ماه رایگان ارائه کردیم. بعد از راه افتادن قابلیت پرداخت و گذشت این یک ماه، برای داشتن نسخه کامل، کاربر باید مجدداً به بازار میآمد و نسخهی کامل تقویم فارسی را خریداری میکرد.
با توجه به توضیحاتتان میتوان گفت نخستین برنامههای فارسی موجود در بازار، توسط خودتان توسعه دادهشده بود. برنامههای سایر توسعهدهندگان از چه زمانی وارد مجموعه شد؟
پس از راه افتادن قابلیت پرداخت و انجام اولین آزمایش، فیدبکهای خوبی گرفتیم و کمکم از شرکتهای توسعهدهنده نرمافزار، ایمیلهای درخواست انتشار اپ در بازار دریافت کردیم؛ تا مدتها هر کس اپلیکیشنی داشت فایل آن را به ما ایمیل میزد؛ ما نیز برنامههایی که مشکل نداشت را همراه با متن و تصاویری که فرستاده بودند در بازار قرار میدادیم؛ این روال بهصورت دستی ادامه داشت تا زمانی که سامانه توسعهدهندگان نرمافزار را راهاندازی کردیم.
نام «کافه بازار» را از کجا آوردید؟
هنگامیکه فروشگاه اپلیکیشن خود را راهاندازی کردیم دامنه getbazaar.com را ثبت کردیم که ایده آن از روی getfirefox.com گرفتهشده بود که آنجا تنها میشد نسخهای از مرورگر فایرفاکس را دریافت کرد. در آن زمان از طریق این دامنه کاربران میتوانستند اپلیکیشن بازار را دانلود کنند.
بعدها که سرویسهای بیشتری ازجمله کاتالوگ وبی و پنل توسعهدهندگان را به مجموعه اضافه کردیم، تصمیم گرفتیم تا دامنه را عوض کنیم. ایدهی اولیه برای نام جدید «کف بازار» بود اما رئیس وقت هیئتمدیره نام کافه بازار را پیشنهاد داد. من نیز با توجه به اینکه نوشتار انگلیسی دو نام تفاوتی با یکدیگر نداشت با این نام مخالفت نکردم. بهمرور اما این نام کافه بازار بود که بر سر زبانها افتاد.
آن زمان که پرداخت بازار راه افتاد ما برنامه پرداخت موبایلی نداشتیم؛ کدام بانک در ابتدا حاضر شد با شما فعالیت کند؟
هومن مسگری یکی از دوستان من در فناپ بود، با او صحبت کردم و خواستم که صفحه پرداخت مناسبتری بر روی صفحات موبایل برای ما طراحی کنند؛ اینگونه بود که کار را با درگاه بانک پاسارگاد شروع کردیم ولی اکنون خدمات بهمراتب بهتری از سوی دیگر بانکها دریافت میکنیم.
چه زمانی پرداخت درون برنامهای را ایجاد کردید؟
یک سال بعد از راهاندازی پرداخت در بازار، پرداخت درون برنامهای را راه انداختیم که تقریباً همزمان با راهاندازی «دیوار» شد.
کمی از فرآیند تشکیل کافه بازار برایمان بگویید اینکه از یک دفتر کوچک به طبقه بیست و سوم برج ونک رسیدید؟
برای اینکه بتوانیم به جایگاه کنونی دست پیدا کنیم، فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشتیم.
کسبوکاری را برای فعالیت انتخاب کرده بودیم که قبل از ما کسی تجربه پیادهسازی آن را نداشت و بر همین اساس موفقیت آن در هالهای از ابهام بود.
یادم میآید که ۶ سال پیش از حمید محمدی، مؤسس دیجی کالا درخواست جلسهای کردم تا از او در مورد پتانسیل تجارت الکترونیک در ایران بپرسم. اینکه آیا در آن زمان از میزان فروششان رضایت دارند یا خیر و فرصت را چگونه دیدهاند. تا جایی که یادم هست حتی حمید محمدی نیز نسبت به آینده کارشان مطمئن نبود؛ اما درنهایت فکر کنم هر دو مجموعه توانستیم با تلاش بسیار، جایگاه خوبی را در این تجارت به دست آوریم.
بازار با شتاب بسیار زیادی پیشرفت کرد آیا درآمدهایتان نیز به همین سرعت رشد داشت؟
خیر، شیب رشد کاربر با شیب درآمدزایی ما برابری نداشت. در یک سال اول که سرمایهگذاری در فارسی تل انجامشده و تقریباً هیچ بازگشتی نداشت ما از طریق پروژهای که بهموازات بازار قبول کردیم، هزینهها را پوشش دادیم.
در ابتدا بازار ناشناخته بود؛ و ما درآمد نداشتیم؛ اما تنها یکبار پروژهای را از خارج مجموعه پذیرفتیم و بعدازآن شرکت کامل متکی به درآمدهای خود بود.
آیا سازمانهای دولتی و شرکتهای بزرگ سهامدار کافه بازار شدند؟
ما سهامدارانی از خارج از مؤسسین داریم اما همانطور که گفتم سهامداری در قالب سرمایهگذاری جدی نبوده و بازار متکی بر درآمدهای خود حاصل از تخصص نیروی انسانی و نه سرمایهگذاری مالی رشد کرده است.
ایده درآمدزایی کلان از پولهای خرد چگونه شکل گرفت؟
در همان زمان این ایده در اپ استور های خارجی در حال انجام بود. ما به موفقیت این ایده باور داشتیم و برای تمرکز روی آن پافشاری زیادی کردیم. در ابتدای کار کافه بازار چون اپلیکیشن های فارسی زیادی برای فروش وجود نداشت تصمیم گرفتیم این ایده را با فروش شارژ ایرانسل و گیف کارت آغاز کنیم و خرید اینترنتی بر روی موبایل را برای کاربران به عادت تبدیل کنیم.
اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که باید تمرکز خود را تنها بر روی اپلیکیشن ها قرار دهیم و از درآمدهایی که ما را از هستهی اصلی کسبوکارمان دور میکند پرهیز کنیم. فروش برنامه یا به موفقیت میرسید یا پروژه ما با شکست مواجه میشد؛ و ما این ریسک را پذیرفتیم. جالب است که هنوز هم اپ استورهایی در ایران وجود دارند که کارت شارژ میفروشند.
موفقیت ما از درآمدزایی بر اساس پرداختهای خرد باعث شد که صنعت جدیدی در ایران پیرامون تولید اپلیکیشن های موبایل به وجود آید. شکلگیری این صنعت، حاصل ریسکی که ما کردیم و همراهی توسعهدهندگان بود. افرادی که اکنون بسیاری از آنها خود صاحب شرکت هستند و درآمدهایی چند دهمیلیونی از اپلیکیشن های خود به دست میآورند.
از زمانی که شروع کردید تا اکنون تب شبکههای اجتماعی در کشور وجود دارد. تابهحال وسوسه نشدید تا شبکه اجتماعی راه بیاندازید؟
هیچوقت به این فکر نیفتادیم؛ کارهایی که ما انجام میدهیم برای خدماتی است که خارجیها ما را تحریم کردهاند و به فیلترینگ داخلی کاری نداریم؛ به نظر من اگر شما بتوانید تحریم را بیاثر کنید مردم از شما استقبال میکنند اما اینکه سرویسی را ایجاد کنید که به فیلتر باقی ماندن چند سایت کمک کند، کاربران نسبت به شما دید مثبتی نخواهند داشت و عمر این سرویس بسیار کوتاه خواهد بود.
شما زمانی که بهعنوان مدیرعامل کافه بازار انتخاب شدید بسیار جوان بودید، آیا در این مدت تصمیمی گرفتهاید که اکنون فکر کنید اشتباه بوده است؟
من در زندگی از کارهایی که کردم پشیمان نشدهام چراکه معتقدم آن تصمیم در شرایط و زمان خودش بهدرستی اتخاذشده؛ اما اکنون باتجربهای که در عمل به دست آوردم، اگر بخواهم کار دیگری را از اول شروع کنم احتمالاً در خیلی موارد ازجمله نحوهی سرمایهگذاری و راهاندازی اولیه شرکت، به شکل دیگری عمل خواهم کرد.
در تعامل با دولت و یا سازمانهای ناظر مشکلی ندارید؟
ما اکنون تا حد خوبی یاد گرفتهایم که چگونه با سازمانهای ناظر تعامل بهتری برقرار کنیم. به خاطر دارم که یکبار از پلیس فتا به دفتر ما آمدند و قصد داشتند به علت شکایتی که از یکی از اپهای بازار صورت گرفته بود، کلیه سیستمهای کامپیوتری شرکت ما را ضبط کنند.
آن برنامه شماره تلفن افراد را میگرفت و بر روی نقشه موقعیت آنها را نشان میداد که این کار حریم شخصی کاربران را به خطر میانداخت؛ اما بههرحال این روزها با توجه به شناختی که از مجموعه و فعالیت ما ایجادشده و بالا رفتن سطح نظارت و تطبیق بیشتر فعالیتها با قوانین، این قبیل مشکلات کمرنگتر شده است.
با توجه به حجم کاربری که شما دارید حساسیت زیادی بر روی فعالیتتان وجود دارد احتمالاً ازایندست موارد خیلی برایتان پیش میآید؟
بله موارد مشابه بسیار است اما نکتهای که باید درنظرگرفته شود این است که ما خدماتی کاربر محور ارائه میکنیم و تنها یک توزیعکننده هستیم و مسئولیتهای حقوقی اپلیکیشنها بر دوش ما نیست.
به نظرم قانونگذاری در مورد خدمات آنلاین کاربر محور باید بهگونهای معادلات را تغییر دهد تا چنین مسائلی برایشان ایجاد نکند و به استرسها و ریسکهای راهاندازی کسبوکار در ایران اضافه نکند. خوشبختانه طی سالهای اخیر دیدگاهها نسبت به فعالیت ما بسیار بهتر شده است؛ اما همچنان مشکلاتی وجود دارد.
هماکنون بحث حریم شخصی در آمریکا و سراسر دنیا داغ است. آیا شما به این حریم پایبندید؟
در کافه بازار چند مورد داشتیم که پلیس فتا برای پیگیری پروندههای خرید از کارتهای بانکی دزدیدهشده، درخواست ارائه اطلاعات IP کاربر را از ما داشته باشد. البته ازنظر من بهتر و راحتتر هست که این اطلاعات از بانک دریافت شود اما بههرحال ما در موارد کلاهبرداری اینترنتی حداکثر همکاری را با پلیس داشتهایم.
اما در اختیار قرار دادن اطلاعات، پا را فراتر از این مورد نگذاشتهایم. در ضمن ما از ابتدای فعالیت خود سعی کردیم تنها اطلاعاتی از کاربر را در اختیار بگیریم که در ارائه سرویس به او نیاز داریم. اینیکی از بندهای قوانین انتشار برنامه در بازار نیز هست. بهعنوانمثال اگر شماره تلفن فرد در استفاده از برنامهای کاربرد ندارد آن برنامه حق دریافت آن را در قالب فرم یا به هر شکل دیگر ندارد. ما اعمال این قوانین جهت حفظ حریم شخصی افراد را از خودمان شروع کردیم.
خیلیها در فروشگاهها و مجتمعهای موبایل ادعا میکنند که بازار و برنامههایش ویروسی است یا اینکه میگویند سرورهای شما ویروسی هستند و با این ادعا از مشتریان میخواهند که برنامهها را از بازار نصب نکنند. آیا این ادعا صحت دارد؟ اگر صحت ندارد منبع این ویروسها کجاست؟
خود بازار که قطعاً ویروس ندارد؛ اگر داشت تابهحال شرکت ما به علت بدنامی تعطیلشده بود و ما اینجا حضور نداشتیم؛ ولی ممکن است برخی برنامههای اندروید که در گوگل پلی یا دیگر اپاستورها هستند مشکلدار باشند.
اپلیکیشن های خارجی در گوگل پلی بهسرعت و بدون نظارت منتشر میشوند ولی در اپاستور اپل تا حد خوبی برنامه آنالیز شده و برنامههای ناقص یا ویروسی و مشکلدار روی خروجی قرار نمیگیرند؛ نظارت ما چیزی مابین اپل و گوگل است؛ ما بر روی برنامهها نظارت داریم و از انتشار موارد مشکوک جلوگیری میکنیم.
جدای از این مردم به ما اعتماد دارند و شایعات را نیز باور نمیکنند؛ اگر به این حرفها توجه میکردند بازار تا این حد پیشرفت نمیکرد و این صنعت نیز شکل نمیگرفت. در درجه اول، منبع این شایعات فروشگاههایی هستند که میخواهند بر روی گوشیها برنامه نصب کنند و از این طریق درآمدی چند دههزارتومانی علاوه بر فروش گوشی داشته باشند یا اینکه خود را نسبت به رقبایشان متمایز کنند. این کار ضررهای فراوانی دارد.
اول اینکه امکان نظارت بر بازاری که به میلیونها کاربر خدمترسانی میکند وجود دارد ولی ریسک ویروسی بودن اپهای انتخابی مغازههای بینامونشان بسیار بالاتر است. اپها چون آنلاین نیستند معمولاً نسخههای قدیمیترشان نصب میشود که پر از ایراد است و با دستگاههای بهروزتر همخوانی ندارد.
کاربر در برنامههای نصبشده توسط مغازهدار حق انتخاب ندارد و نمیتواند نظرات دیگران را در مورد آن برنامه پیش از نصب مطالعه کند. اینها همه بهجز مسائل ناقض حق تولیدکننده نرمافزار هست که سود نصب برنامهاش بهجای اینکه به خودش برسد و به تولید بیشتر کمک کند بهواسطه های نصاب برنامه میرسد.
آیا از طرف رقبایتان هم شایعهسازی میشود؟
چرا اتفاقاً منشأ برخی از این شایعات از طرف شرکتهای واردکننده یا گارانتی کننده موبایل در ایران هست. در نمایندگیهای شرکتهایی که بعضاً خود اپاستوری هم داشتهاند و رقیب ما بودهاند، شایعات اینچنینی فراوان به گوش میرسد.
برای مثال برخی از گارانتیها به کاربر که برای خرابی دستگاه خود مراجعه کرده، اعلام میکنند که بازار باعث این خرابی بوده و از ارائه خدماتی که متعهد به انجامش هستند امتناع میورزند. حتی این موضوع برای خود من هم اتفاق افتاده است و متأسفانه کیفیت گارانتیها در ایران بسیار اسفناک است.
بهطور کل نرمافزار همهجا به یکشکل عمل میکند و ازلحاظ فنی امکانپذیر نیست که بازار روی یک دستگاه باعث خرابی شود و روی میلیونها دستگاه دیگر بهدرستی کار کند؛ اما مهم مردم هستند که خود حقایق پشت پرده و انگیزهها را بهخوبی متوجه میشوند و اعتمادی به این شایعات نمیکنند. اگر بازار هم وجود نداشت بههرحال این شرکتها بهانهای برای عدم ارائهی خدمات گارانتی به مشتریان پیدا میکردند.
اپلیکیشن هایی مانند فیسبوک و توییتر که در ایران فیلتر هستند در مارکت شما موجود بودند و شما آنان را حذف کردید. ولی این اپلیکیشن ها در مارکت های رقیب دیده میشود. دلیلش چیست؟
از طرف نهادهای ناظر به ما بسیار تذکر میدهند و ما نیز بر اساس این تذکرها عمل میکنیم؛ شاید به رقبا به خاطر کوچک بودنشان تذکر نمیدهند یا اینکه نهادهای ناظر کمی در حق ما به نسبت دیگران کم انصافی میکنند
شما به این سؤال بارها جواب دادهاید ولی میخواهم برای مخاطبان ما بگویید وقتیکه گوگل پلی کاملاً باز شود سیاستِ کاری شما چه خواهد بود؟
تا وقتیکه گوگل پلی برای ایرانیان خدمات پرداخت ارائه ندهد، هیچ اتفاقی در این حوزه نخواهد افتاد و رقیب ما محسوب نخواهد شد؛ البته ما خوشحال میشویم که گوگل پلی باز شود.
اتفاقاً من در کنفرانس موبایل بارسلون در سال ۹۰ از اریک اشمیت رئیس هیئتمدیره گوگل پرسیدیم چرا این سرویس را بر روی ایرانیان بستهاید و خودم بسیار پیگیر مسائل تحریمهای اعمالشده بر مردم ایران بودم. پاسخ او در آن زمان با تمسخر همراه بود.
من ترجیح میدهم شرکتهایی که به من و هموطنانم بیاحترامی میکنند هیچوقت در بازار ایران کارشان رونق پیدا نکند. Airbnb حساب من را بسته، اندروید مارکت سالها اپهای بینالمللی را از مردم ایران دریغ کرده. این شرکتها میتوانستند این محدودیتها را ایجاد نکنند.
زمانی که گوگل، کروم را در ایران غیرقابل دانلود کرد، دیگر شرکت آمریکایی، فایرفاکس، چنین محدودیتی نداشت. وقتی به هیچ طریقی دسترسی به اندروید مارکت نبود، کماکان بهراحتی به اپ استور اپل دسترسی وجود داشت. به نظر میرسد که ترجیح و سیاست خود شرکتها هم در اعمال تحریمها بیاثر نیست و فقط نباید دولت امریکا را مؤثر دانست.
یکزمانی لری پیج مؤسس گوگل تصمیم گرفت که از بازار چین خارج شوند؛ «بایدو» (جستجوگر چینی) شکل گرفت و پیشرفتهای بسیار کرد و مورد استقبال کاربران چینی قرار گرفت (هماکنون این شرکت ۵۷ خدمت مختلف ازجمله شبکه اجتماعی در چین ارائه مینماید) مدتی بعد اریک اشمیت مدیرعامل گوگل تصمیم را بازگرداند و گفت که نباید بازار یکمیلیاردنفری چین را از دست داد ولی بعدازآن دیگر نتوانستند برگردند و درست کار کنند چون «بایدو» در بین مردم چین جابازکرده بود و مردم دیگر نیازهایشان بهطور کامل از طریق بایدو رفع شده بود.
امروزه میشنویم که بایدو خدماتی بسیار باکیفیت حتی متمایز و بهتر از جستجوگر گوگل ارائه میکند. من معتقدم که بازار هم میتواند این تجربه را تکرار کند و خود را با ارائه خدمات بهتر آماده زمانی کند که گوگل تصمیم به بازگشت به ایران میگیرد.
چگونه با GAMELOFT ارتباط برقرار کردید و بازیهای این تولیدکننده برتر در دنیا را در بازار منتشر کردید و سرویس پرداخت هم برایش در نظر گرفتید؟
ما از همان سال ۹۰ خیلی دنبال ارائهی رسمی اپلیکیشن خارجی بودیم و خود را به اپلیکیشن های فارسی و داخلی محدود نکردیم. ما برای پایبندی به اخلاقیات هرگز اپلیکیشن کرک شده غیر رایگان را در بازار منتشر نکردیم.
اولین بازی که به سراغش رفتم بازی معروف آن زمان، اسپرینکل (Sprinkle) بود که توسط دو برنامهنویس سوئدی تولیدشده بود. من با این دو نفر ارتباط ایمیلی برقرار کردم و خواستم برنامه خود را به بازار بیاورند، اما گفتند به خاطر کمبود نیروی انسانی نمیتوانند وقت بگذارند و بر انتشارش بر روی مارکتی دیگر نظارت کنند. بعد از بارها و بارها تلاش بالاخره توانستیم از طریق واسطهای همین بازیساز را به بازار ایران جذب کنیم.
در سال ۹۱ نمایندهای از GAMELOFT با دعوت شرکت بییپ برای سخنرانی در دومین کنگره موبایل به ایران آمد؛ من پس از سخنرانی وی در کارگاه، در مورد ارائه بازیهای اندرویدی این شرکت در ایران با او صحبت کردم و از طریق ایمیل باهم در ارتباط قرار گرفتیم تا زمانی که متوجه شدم او از این شرکت رفته و فرد دیگری جایگزینش شده است.
مدتها بحثهای ما مسکوت ماند تا بالاخره با فرد دیگری در این شرکت در تماس قرار گرفتیم و موضوع را پیگیری کردیم. ماهها زمان گذاشته شد و کار فنی صورت گرفت تا توانستیم پای این بازیساز بزرگ را به ایران بازکنیم و امکان خرید محصولات درون برنامهای از طریق کارتهای بانکی ایران را در محصولات یکی از بهترین بازیسازهای جهان به ایرانیان ارائه کنیم. این کار بازهم حس تحریم بودن را برای ایرانیان کمرنگتر کرد.
آیا قصد همکاری با دیگر تولیدکنندگان محتوای خارجی را دارید؟
ما از چند ماه پیش تیم توسعه بینالمللی کسبوکار را تشکیل دادهایم و به دنبال این هستیم که با برنامهسازان بزرگ بیشتری همانند GAMELOFT همکاری داشته باشیم و محصولات بهتر و متنوعتری در اختیار کاربران ایرانی قرار دهیم.
تابهحال از طرف شرکت و یا سازمانی «نه» شنیدهاید؟
بله! ما بیشترین «نه» را از طرف اپراتورهای موبایل و شرکتهای واردکننده و تولیدکننده تلفن همراه شنیدیم. پیشنهادهای ما در خصوص همکاری مشترک بارها و بارها رد شد. بازار بهصورت پیشفرض روی هیچ دستگاه نصب نشد، هیچ اپراتوری درزمینهی شناساندن بازار با ما همکاری نکرد. ولی بهر حال با تلاش فراوان توانستیم بهطور کاملاً مستقل راه خودمان را پیدا کنیم.
پهنای باند بازار به حدی رسیده که سال گذشته یکی از مدیران وزارت ارتباطات، سهم برنامه بازار را ۱۰ درصد از کل پهنای باند کشور دانست. با توجه به پهنای باند بالا و سرورهای متعددی که دارید، تاکنون با چه مشکلاتی در این زمینه برخورد داشتهاید و آیا به فروش پهنای باند فکر کردهاید؟
وقتی شروع کردیم تنها یک سرور مجازی در خارج از ایران داشتیم که هزینهاش ماهی چند دلار بیشتر نبود. کمکم که کاربران بیشتر استقبال کردند هزینههای ترافیک مهمتر شد و ارزبری فراوانی از این بابت رخ داد.
یادم هست که در قرارداد تمام دیتاسنترهای ایرانی ترافیک ۱۰۰ گیگابایت در ماه بهعنوان سقف درنظرگرفته شده بود و ما بههیچعنوان گزینهی آوردن سرورها به داخل ایران را هم نداشتیم.
ما همواره مایل بودیم بهجای اینکه شرکت و همچنین کشور هزینهی بسیاری متحمل شود که ترافیک به خارج برود و بعد ازآنجا به کشورمان برگردد، سرورهایمان را به داخل منتقل کنیم.
اول شرکت ندا رایانه به ما لطف کرد و تقریباً یک سال، بازار در سرورهای این شرکت بهرایگان میزبانی میشد؛ بعد که احساس کردیم این مسئله به این شرکت لطمه اقتصادی میزند دوباره سرور را به خارج منتقل کردیم. تا اینکه گزینهی میزبانی در دیتاسنتر LCT متعلق به شرکت زیرساخت فراهم شد.
از وقتی به ایران آمدیم سرعت دانلود برنامه و همچنین آهنگ توسعه ما بیشتر شد؛ دست ما باز شد تا بتوانیم سرویسهای بیشتری ارائه دهیم. دولت مشوقهایی برای میزبانی خدمات داخلی در داخل کشور در نظر گرفت. از آن به بعد شرکتهای متعددی به سراغ ما آمدند و بهواسطه مشوقهایی که وجود داشت، به ما پیشنهاد میزبانی رایگان دادند.
متأسفانه کماکان مدل کاری ایراد دارد و این مشوقها بهجای اینکه مستقیم در اختیار تولیدکنندگان بومی محتوا قرار گیرد، در اختیار واسطهها قرارگرفته است که امیدواریم راهحلی برای این مسئله درنظرگرفته شود.
هماکنون درآمد توسعهدهندگان چگونه است؟
توسعهدهندگانی داریم که ماهی ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان از بازار درآمد کسب میکنند؛ درآمد حاصل از فروش یک برنامه بهصورت ۷۰ به ۳۰ بین تولیدکننده و بازار تسهیم میشود.
چه شد که اپلیکیشن دیوار را تولید کردید؟
وقتی در سوئد بودم، سایتی بود که مردم، برای فروش خانه، وسایل یا خدمات خود در آن سایت آگهی میدادند؛ من یک آیپاد داشتم که دیگر احتیاجی به آن نداشتم. رفتم آنجا آگهی دادم و فروختم؛ فردی که از من خرید کرده بود، یک پسربچه چهارده پانزدهساله بود؛ بعد از چند روز دستگاه را پس آورد و گفت iOS اش قدیمی است و من نیز دستگاه را گرفتم و پولش را پس دادم.
وقتی به تهران بازگشتم همیشه در فکر راهاندازی کسبوکار مشابهی بودم که بتواند نیاز مهمی از کاربران را برطرف کند؛ البته آن زمان سایتهایی چون «ایستگاه» بودند، ولی غالباً شرکتها و کسبوکارها، بهجای مردم در آنها فعالیت میکردند و آگهی میگذاشتند.
ایده را با بچههای شرکت مطرح کردم و درنهایت در تعطیلات عید سال ۹۱ کار بر روی دیوار را شروع کردیم. ابتدا میخواستیم سایتی راه بیاندازیم و در آن اطلاعیههای دانشجویی، همچون درخواست همخانه و خریدوفروش دوچرخه که بر درودیوار دانشگاه صنعتی شریف نصب میشوند را در آن منتشر کنیم.
چون پیادهسازی این سایت تا انتهای بهار تکمیل نشد و در تابستان دیگر دانشگاه تعطیل میشد و از آگهی خبری نبود، تصمیم گرفتیم بهجای یک وبسایت، اپ موبایل ارائه کنیم. اینچنین شد که در تابستان ۹۱ دیوار را در قالب اپ اندروید، در بازار منتشر کردیم. وقتی اپلیکیشن را منتشر کردیم، چون کار با آن بهویژه عکس گرفتن و قرار دادن آگهی در برنامه آسان بود، کمکم خود مردم استقبال کردند و استفاده از دیوار روزبهروز افزایش یافت.
شما همیشه فاصلهای محسوس با رقبا دارید، رمز این موفقیت چه بود؟
تمرکز ما همیشه روی محصولمان است و سعی میکنیم بهترین محصول و خدمات را ارائه کنیم. در کسبوکار ما بازاریابی و تبلیغات تنها سرعت دستیابی به موفقیت را تغییر میدهند اما محصول است که تعیینکننده است.
خیلیها دوست دارند بدانند حسام آرمندهی بهعنوان یک مدیر موفق چند ساعت در روز کار میکند؟
من حدود ۸ ساعت در روز کار میکنم و ۸ ساعت هم میخوابم؛ البته گاهی هم شبها چند ساعت قبل خواب ایمیلهایم را بررسی میکنم و مقاله میخوانم. اوایل خیلی سخت کارکردیم تا به این نقطه رسیدیم شاید بهاندازه تمام ساعتهای بیداری.
هنوز هم ازلحاظ ذهنی همیشه درگیر کار هستم ولی سعی میکنم بهشدت قدیم نباشد. به نظر من انتخاب صحیح مسیر مهمتر از میزان زمانی است که برای کار گذاشته میشود. اولویتبندی مناسب، تمرکز و توانایی «نه» گفتن به موقعیتها و پیشنهادات جذاب که همسو با هدف اصلی کار نیست اهمیت بسیار بالایی دارد.
ازنظر شما وارد شدن به حیطه کارآفرینی و راهاندازی استارتآپ برای همگان مناسب است؟
به نظرم مسئله خیلی شخصی است. خیلیها با شروع کردن استارتآپ چیزی را از دست نمیدهند و یا ریسک چندانی متحمل نمیشوند. این روزها جذب سرمایه هم بهمراتب راحتتر شده است. علاوه بر ریسکها و فرصتهای دیگر که باید سنجیده شود استرس و سختی بسیار زیادی در انتظار راهانداز کسبوکار است.
یادم است در بازهای از کار بازار، آنقدر وضعیت سرورها ناپایدار بود که هیچوقت آرامش خاطر نداشتم. روزها و شبها حتی از خارج خانه با سرعتپایین gprs آن زمان، از طریق SSH بر روی موبایل، سرور را بهطور مرتب ریستارت میکردم تا پر شدن رم آن را از کار نیندازد. اگر از کار میافتاد باید با دیتاسنتر تماس میگرفتم که سرور را خاموش و روشن کنند.
خوشبختانه همیشه توانستیم بر مشکلات فنی و غیر فنی غلبه کنیم. الآن هم کار چندان راحت نشده ولی خب همکاران بیشتری دارم و سختیها تا حد زیادی بین افراد مختلف تقسیمشده و شاید جنس کارهایم تا حدی تغییر کرده. واقعاً سخت است زیرا باید هرلحظه آمادهباشیم و کسبوکار آنلاین تعطیلی و خواب ندارد. بههرحال هیچ موقعیت خوبی بیتلاش به دست نمیآید و هرکسی درراه مشابه قدم میگذارد باید خودش را آمادهی مسیری پرپیچوخم بکند.
برنامه شما برای «دیوار» و «عدد» و درآمدزایی از این دو پروژه چیست؟
در راهاندازی هیچکدام از کسبوکارها هدف اولیهی ما درآمدزایی نبوده است و شناسایی مشکل و ارائه راهحل مناسب و حل مسائل چالشی انگیزهی اصلی برایمان بوده است.
در حال حاضر ما تمام تمرکزمان در دیوار بر روی رشد و جا انداختن استفاده از راهکار آنلاین در خریدوفروش است. هماکنون ۴۰ هزار آگهی در روز بر روی سایت و اپلیکیشن دیوار قرار میگیرد؛ یعنی یکهزارم کاربران اینترنت ایران در روز به این برنامه آگهی میدهند که این خود آمار بسیار خوبی برای برنامه دیوار است.
هنوز معتقدیم که باید بر روی رشد متمرکز ماند و اگر محصول و خدماتی ارزشمند ارائه شود در آینده میتوان درزمانی بهتر و مطمئنتر به درآمدزایی فکر کرد.
عملاً «عدد» را همان روز آغاز بازار راهاندازی کردیم، چون آن زمان فکر نمیکردیم پرداخت اینترنتی موردتوجه قرار گیرد و از این طریق درآمد بالایی داشته باشد؛ اولویت ما درآمدزایی از طریق تبلیغات بود و اولین تبلیغ ما هم تبلیغ مؤسسهی محک بود؛ اما عدد به شکل سایتی مستقل و جدی مدتها بعد شکل گرفت.
هماکنون ۱۰ درصد درآمد توسعهدهندگان از طریق برنامه عدد است؛ یعنی با بنرهایی که نمایش میدهند و کلیکی که بر روی این تبلیغات میشود درآمدزایی میکنند. «عدد» از مدرنترین روشهای تبلیغات در ایران است و ما برنامه داریم که روی آن کار علمی و فنی بسیار بیشتری انجام دهیم تا هرچه بیشتر در حوزهی تبلیغات مفید و مؤثر واقع شود.
چهکاری برای تسهیل امور شرکت انجام دادهاید؟
چند ماه پیش شرکت ما بهعنوان شرکت دانشبنیان شناخته شد و امیدواریم بتوانیم از تمام مزایای آن بهره بگیریم.
چند نفر کارمند دارید؟
الآن بیش از ۷۰ نفر بهطور مستقیم با ما همکاری میکنند.
ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب میکنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم.
برای جذب نیرو برنامهای دارید؟ و کارمندان خود را به چه تعداد خواهید رساند؟
ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب میکنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم. بهعنوانمثال حدود ۱۵ نفر بهصورت ۳ شیفته در «دیوار» کار میکنند که توانسته بازدهی کار ما را به سی هزار آگهی در روز برساند. ما جذب چنین نیروهایی را در برنامه داریم.
برای سیستمعامل iOS برنامهای ندارید؟
به خاطر محدود بودن دارندگان iPhone و iPad در کشور که عمدتاً از توانایی مالی خوبی برخوردارند، محدودیتی برای دانلود و خرید برنامههای موردنیاز از طریق اپ استور نمیبینم و فکر نمیکنم عدم دسترسی برای این کار وجود داشته باشد. بدین ترتیب ضرورتی ندارد به فکر اپ استوری برای iOS باشیم.
آخرین سؤال را چنین میپرسیم: چرا شما آیفون دارید و از گوشیهای اندرویدی استفاده نمیکنید؟
من از قبل خلقت اندروید از iOS استفاده میکردم. الآن هم هنوز یک آیفون و یک گوشی اندرویدی، HTC One mini دارم و سعی میکنم از اپهای هر دو سیستمعامل استفاده کنم و از طراحی هر دو سیستمعامل و اپهایشان ایده بگیرم.