بخش صد و یکم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به چگونگی ریشه دوانیدن داعش در لیبی اشاره و گفته شد که رهبری این گروه در اوایل 2015 برخی از ارشدترین مبارزان خود را برای کمک به تقویت حضور تازه خود در لیبی به آنجا اعزام و اولین پایگاه خود را در خارج از عراق و سوریه تاسیس کرد. درنه و سرت، دو پایگاه جدید داعش بودند که در آنها دادگاههای شریعت، پلیس (الحسبه) و سایر بخشهای اداری تاسیس شد. در بخش قبل به حضور داعش در درنه و بنغازی پرداختیم و در این بخش به نحوه حضور داعش در سرت و صبراته میپردازیم.
ب) داعش در سرت
ریشه داعش در سرت به یگان فاروق از شهر مصراته وصل است. این یگان برای مدتی به انصار الشریعه پیوست اما سپس با داعش بیعت کرد. برخی از چهرههای کلیدی داعش در بنغازی، مانند حسن الکرامی، تصمیم گرفتند تا بار دیگر به سرت بروند، همان جایی که رهبری عملیات علیه جنبش سلفی در این شهر را به دست گرفتند تا آنجا که رهبر این گروه، خالد بن رجب فرجانی، کشته شد. داعش توانست در سرت با «یگان 166 فجر مصراته» برای مدتی به همزیستی روی آورد زیرا هسته داعش در این شهر یگان فاروق بود که در کنار یگان 166 در جنگ علیه رژیم قذافی شرکت کرده بود.
بهدنبال شکست این یگان در لیبی، داعش در سرت مبارزان خود را از اجدابیه، بنغازی و درنه تامین میکند. سرت همچنین به مقصدی برای بیشتر مبارزان خارجی تبدیل شد که خواستار پیوستن به داعش در لیبی بودند. با افزایش فشار بر داعش در سرت، گزارشهایی از تنش و درگیری میان مبارزان لیبیایی داعش و مبارزان خارجی داعش در این کشور به بیرون درز یافت. این درگیری ناشی از احساس منزوی شدن مبارزان محلی بود که معتقد بودند به نفع مبارزان خارجی حاشیهنشین شدهاند.
ج) داعش در صبراته
اگرچه حضور «دولت اسلامی» در صبراته پیوندهایی با برخی جهادیون سابق لیبی دارد، اما داعش در این شهر عمدتا متشکل از مبارزان تونسی است که به شاخه تونسی انصار الشریعه تعلق دارند که هدف اصلیاش آموزش و تامین پایگاهی برای فعالیتهای داعش در تونس بود. در فوریه 2016، حمله هوایی که اردوگاه آموزشی داعش در شهر را هدف گرفت ضربهای بزرگ بر برنامههای داعش در صبراته وارد آورد. کمتر از یک ماه بعد، در یک انتقام آشکار، مبارزان داعش حملهای به شهر «بن قردان»- در مرز تونس با لیبی- را انجام دادند و تلاش داشتند تا این شهر را تسخیر کنند. این طرح داعش برای تونس بود، اما حملات هوایی به اردوگاه اصلیاش در صبراته این مساله را با اختلال مواجه کرد.
رویکرد داعش در لیبی
با وجود فقدان حمایت مردمی برای داعش در لیبی اما این گروه موفق شد پایگاهی برای خود در آنجا بیابد. در حالی که رویکرد این گروه برای انجام این کار [یافتن پایگاه] شامل استفاده از خشونت و تاکتیکهای تروریستی برای واداشتن اجتماعات محلی برای تسلیم شدن بود – همان طور که در درنه و سرت مصداق داشت- اما از تاکتیکهای عملگرایانهتر هم استفاده میکرد مانند توافقاتی که با جوامع محلی و بازیگران کلیدی – مثلا- در مناطق صبراته، نوفلیه، بن جواد و هراوه با مذاکره به دست آورد. داعش همچنین به شکل موثری بر شکافهای رقابتآمیز و تاریخی در لیبی متمرکز شد و آنها را به بازی میگرفت تا عدم عملیات متحد نظامی علیه خود را تضمین کند. این استراتژی برای مدتی نسبتا موفقیتآمیز بود. با توجه به شکافهای عمیق و قطبیسازی چشمگیر در لیبی امروز، شکست داعش در سرت- برای مثال- میتواند موجب شروع فاز جدیدی از بیثباتی و ستیز شود البته اگر از سوی حکومت ائتلاف ملی مورد حمایت سازمان ملل (GNA) و جامعه بینالمللی به شکل موفقیتآمیزی مدیریت نشود. چنین بیثباتیای فقط به مثابه شانسی برای داعش جهت سازماندهی دوباره به خود و ضربه به لیبی به خدمت گرفته خواهد شد.
آنچه نگران کنندهتر است این است که بسیاری از مردم لیبی کسب دستاوردها علیه داعش در سرت را جشن نمیگیرند. برخی، مانند حامیان «حکومت لیبی» در شرق، که رقیب GNA است و «ارتش ملی لیبی» (LNA) به رهبری ژنرال خلیفه حفتردر عوض از «توطئه غربی» برای تضعیف جایگاه LNA و رهبری این گروه به نفع نیروهای مورد حمایت سازمان ملل سخن میگویند. آنها این استدلال را بر این واقعیت بنا میکنند که GNA علیه داعش در سرت تنها پس از آن اعلان جنگ داد که LNA پیشتر نیروهای خود را برای آزادی شهر بسیج کرده بود؛ اتهامی که به عملیات هوایی آمریکا علیه داعش در سرت هم اطلاق میشود. در واقع، از آوریل به این سو، LNA بیش از 6 هزار مبارز را برای منطقه بحرانی سرت بهکار گرفت. مخالفان و منتقدان مدعیاندکه تحرکات نظامی LNA تنها به معنی تضعیف GNA تازه منصوب شده است آن هم با توسعه حضور نظامی اش و کنترل بر منطقه به لحاظ استراتژیک مهم سرت. اینکه یک بازیگر مهم مسلح در لیبی مانند LNA این پیشرفتهای مهم و چشمگیر در برابر داعش را «توطئه» میداند نشانهای هشدارآمیز از شکست تقریبا قطعی تلاشهای اتحاد به رهبری سازمان ملل است و باید زنگ خطر را در GNA و جامعه بینالمللی به صدا در آورد. افزون بر این، این توقف آشکار در مبارزه با داعش در لیبی نشانهای اولیه از بیثباتیهای بعدی در لیبی است، با توجه به پتانسیل ستیز مسلحانه میان نیروهای وفادار به GNA از شهر مصراته و نیروهای LNA وفادار به حکومت رقیب مستقر در شرق. به این ترتیب، نیروهای وفادار به GNA مدعیاندکه داعش کنترل منطقهای کمتر از 5 کیلومتر را در دست دارد و اینکه تاخیر در دستیابی به پیروزی قاطع و کامل برای تسخیر سرت بهدلیل تاکتیکهای داعش است مانند استفاده از مینهای زمینی، تک تیرانداز و خانوادهها و گروگانها بهعنوان سپر انسانی. سرت آخرین پایگاه داعش در لیبی است، اگرچه شکست داعش در سرت اقدامی مهم در جنگ علیه این گروه در لیبی است اما به معنای پایان این گروه در آنجا نیست چه، داعش در حال ایجاد پایگاه در منطقه جنوبی لیبی یعنی «فزان» است؛ اگرچه این میتواند به معنای افزایش مشروعیت GNA باشد، اما چالشها و تهدیدات گسترده در مبارزه علیه داعش در لیبی و منطقه باقی خواهد ماند.
بخش صد و دوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به چگونگی ریشه دواندن داعش در لیبی و شهرهای مهم این کشور مانند سرت و صبراته و بنغازی اشاره شد. داعش در بنغازی، صبراته و سرت نهتنها با یکدیگر دارای تفاوت بودند بلکه ریشههای متفاوتی با یکدیگر داشتند. با وجود فقدان حمایت مردمی برای داعش در لیبی این گروه موفق شد پایگاهی برای خود در آنجا بیابد. رویکرد این گروه برای یافتن پایگاه عبارت بود از خشونت و تاکتیکهای تروریستی برای واداشتن اجتماعات محلی به تسلیم شدن. این گروه از تاکتیکهای عملگرایانهتر هم استفاده میکرد مانند توافقاتی که با جوامع محلی و بازیگران کلیدی در مناطق مختلف به دست آورد.
2- دولت اسلامی در سینا
ولایت سینای داعش فعالترین زیرشاخه در خارج از پایگاه این گروه در لیبی بوده است. بنابراین، تهدیدی است هم برای مصر و هم برای رژیم اسرائیل. این وابسته محلی، که قبلا «انصار بیتالمقدس» (ABM) نامیده میشد، شاهد بهبود چشمگیری در توانمندیهایش از زمان بیعت با داعش در نوامبر 2014 بوده است. حملات این گروه پرتعدادتر و مرگبارتر بوده و از سلاحها و تاکتیکهای پیشرفتهتر هم استفاده کرده است. توانمندیهای بهبودیافته این گروه- در کنار تغییر تاکتیکهایش برای هدفگیری روزافزون شهروندان و انجام عملیات که منافع اساسی داعش را توسعه میدهد مانند ساقط کردن هواپیمای مسافری روسیه در اکتبر 2015- ارتباط قدرتمند با رهبری مرکزی را نشان میدهد. استدلال من این است که هسته اصلی داعش در «سلطه تمامعیار» بر زیرشاخه محلی در سینا موفق عمل کرده است. این یعنی «ادغام» موفقیتآمیز؛ در جایی که رهبران محلی بهعنوان سربازان مطیع به منافع داعش خدمت میکنند بدون اینکه ضرورتی برای ارتباط مستمر با داعش مرکزی داشته باشند یا فرامینی از آن دریافت کنند. با این حال، با وجود تغییرات آشکار در رفتار این گروه- که از این رفتار میتوانیم به پیوندهای قدرتمند پی ببریم- اطلاعات در ساحت عمومی در مورد پیوندهای مستقیم میان ولایت سینا و هسته اصلی داعش و اینکه چگونه این مساله به وقوع پیوسته وجود ندارد. چنین ارتباطاتی در واقع رخ داده و هنوز هم میدهد. همچنین آنچه باید در نظر گرفته شود موفقیت داعش در استفاده از پایگاه سینا برای کمک به گسترش خود به سرزمین اصلی مصر و صحرای غربی است که دومی با کمک از سوی پایگاه لیبی انجام میگیرد.
تکامل انصار بیتالمقدس و تبدیل آن به پایگاه داعش در سینا
شاید بارزترین شاهد برای میزان ارتباطات و پیوستگی سینا با رهبری اصلی داعش همانا تکامل آن در ایدئولوژی و استراتژی بوده است. انصار بیتالمقدس یک جنبش جهادی بومی است که خارج از چارچوب و متن خود محلی زاده شد. انصار همچون سلف خود یعنی گروه «التوحید و الجهاد»، بهطور انحصاری بر هدف قرار دادن اسرائیل، روابط مصر- اسرائیل و توریسم مصر در مناطقی متمرکز شده که تعداد زیادی از توریستهای اسرائیلی از آن بازدید میکنند. برخی ممکن است تصور کنند که شورش در سینا نتیجه مستقیم «نارضایتیهای محلی» مانند نادیدهانگاریهای حکومتی یا محصول انگیزههای جداییطلبانه یا سیاسی است. اما همواره بر اسرائیل متمرکز بوده است. سینا محیطی بینظیر بوده که در آن هر گروه جهادی در رویای حمله به اسرائیل بوده است. غیر از نقش آشکاری که «مرزها» ایفا میکنند، حضور دولت ضعیف به لحاظ تاریخی و یک اقتصاد زیرزمینی پررونق به تبدیل آن به یک مکان آموزشی ایدهآل و سکویی برای حمله کمک کرده است. گرچه نارضایتیهای محلی به شورش دامن میزند اما اینها عمدتا نتیجه تاکتیکهای زمین سوختهای است که دولت مصر برای سرکوب تروریستهای متمرکز بر اسرائیل در اوایل دهه 2000 و سپس پس از انقلاب ژانویه 2011 بهکار گرفته است.
تاثیر داعش بر ایدئولوژی انصار
پیشگامان اولیه جهاد در سینا همگی بومیانی بودند که متاثر از جهادیون دره نیل در دهه 80 و 90 و شورش موفقیتآمیزشان برای ساقط کردن حسنی مبارک، رئیسجمهوری وقت مصر بودند. این تجربه به جهادیون مصری درس مهمی در مورد اهمیت اجتناب از تلفات گسترده غیرنظامی- خواه مصری یا غیر آن- آموخت. آنها سپس بهدنبال تضمین پایگاهی برای حمایت مردمی از خود بودند. جهادیون نمیتوانستند اجازه دهند که بهعنوان خشونتطلبان خونریزی تصویر شوند که مسلمانان معمولی را میکشند و زندگی بومیان را ویران میکنند در حالی که هیچ دستاورد ملموسی در نبرد به دست نمیآورند و بزرگترین دشمن مسلمین یعنی اسرائیل را هم نادیده میگیرند. این تصویری است که رئیسجمهوری مصر و رسانههایش بهطور گستردهای علیه آنها بازتاب میدادند تا به اهداف خود برسند. جهادیون برای دفع این نگاه باید کاری کنند که همچون شوالیههای مسلمان به نظر رسند؛ شوالیههایی که زره آنها برق میزند و از کشتن غیرنظامیان احتراز میجویند؛ در حالی که تمرکز خود را بر سرویسهای امنیتی اسرائیل یا مصر قرار میدهند. این به شکل گستردهای رویکرد انصار پیش از بیعت با داعش بود. این گروه بیشتر بمبگذاریهای مهم خود را در اوایل هفته و صبحها انجام میدهد تا از تلفات غیرنظامی احتراز جوید؛ مانند بمبگذاریهایی که در دسامبر 2013 در منصوره و ژانویه 2014 در مرکز امنیتی قاهره انجام گرفت. این گروه بمبگذاریهایی به سبک بمبئی انجام نداد، همان جایی که مردان مسلح چشمان خود را بستند و به روی توریستها آتش گشودند و مهمتر از همه اینکه، انصار از مواد منفجره دستساز در مناطق شلوغ استفاده نمیکند. در همین زمان، این گروه منابع خود را برای انجام حملات مرزی علیه اسرائیل و شلیک موشک به اسرائیل سرمایهگذاری و بسیج کرده و بارها خط لوله گاز مصر- اسرائیل را مورد حمله قرار داده است. این استراتژی آنقدر موفق بود که «مردان نقابدار»ی که مقامها آنها را به بمبگذاری در خطوط لوله متهم کردند به الگوهایی محبوب در سال 2011 تبدیل شدند پیش از اینکه انصار مسوولیت آن را بر عهده بگیرد. تنها یک حمله مهم علیه توریستهایی رخ داد (در فوریه 2014) که با اتوبوس در حال بازگشت به اسرائیل بودند. این رویکرد در اواخر 2014 تغییر کرد، زمانی که این گروه به بیعت با داعش نزدیکتر شده و به «سینای داعش» تبدیل شد. اگرچه برخی نشانهها دال بر این است که وحدت ایدئولوژیک میان این گروه و داعش لااقل از اوایل 2014 وجود داشت اما هیچ نشانهای نیست که نشان دهد انصار بهدنبال تقلید از تاکتیکهای داعش برآمده باشد. انصار همواره کشته و گاهی جاسوسان و خبرچینان را گردن زده است اما اکنون تکرار و شدت این کشتارها افزایش یافته است. در اولین سال هجری پس از بیعت، انصار اعلام کرد که بیش از 130 نفر از جمله جاسوسان را کشته در حالی که اندکی بعد تعداد کشتهها را دقیقتر اعلام کرد.
بخش صد و سوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به نحوه شکلگیری داعش در صحرای سینای مصر پرداخته و گفته شد که ولایت سینای داعش فعالترین زیرشاخه این گروه است. «انصار بیتالمقدس» (ABM) وابسته داعش در سینا است. گفته میشود ساقط کردن هواپیمای مسافری روسیه در اکتبر 2015 بر فراز شرمالشیخ ارتباط قدرتمند با رهبری مرکزی داعش را نشان میدهد.
افزون بر این، گزارشها از هدف قرار دادن خانوادهها و قبایل چند برابر شده است. مهمتر از همه، روابط با برخی قبایل در عشیره قدرتمند «ترابین» بدتر شد. این گروه اکنون در ستیز آشکار با بخشی از طوایف و عشایر برجسته در سینا قرار داشت و این خدشهای بر چهره این گروه بود که خود را مدافع مردم میدانست.
با این حال، این ساقط شدن هواپیمای روس بود که آشکارترین گسست از روش کار این گروه بود؛ اقدامی که باعث کشته شدن صدها غیرنظامی در حملهای شد که بهطور خاص باعث پیشبرد منافع داعش مرکزی بود. در اقدامی دیگر از نفوذ داعش بر آنچه اکنون «سینای داعش» نامیده میشود، انصار بر منابعی دیگر سرمایهگذاری کرد. بهطور مثال، با تاسیس «حسبه» [نیروی پلیس] و تظاهر به ساختارهای حکمرانی تلاش کرد تا روش داعش و رد پای این گروه را نشان دهد. این اقدام انصار نهتنها گسست از نحوه عملیات داعش سینا بود بلکه گامی غیرعملی هم بود زیرا داعش سینا فاقد مراکز جمعیتی است و منابع محدودی برای سرمایهگذاری بر فعالیتهای حسبه دارد. برای مثال، این گروه برای اهداف تبلیغاتی صرف، عکس مردان خود را پست کرد که بستههای پول یا بستههای کوچک غذایی را به صورت خیرات توزیع میکردند. اگرچه برخی رسانهها- متاسفانه- چنین تبلیغ کردند که داعش سینا خدمات جدیتر هم در کنار این کار انجام میدهد اما شواهدی نمیتوان یافت دال بر اینکه کمکهای داعش سینا بتواند رقیبی برای خدماتی به حساب آید که موسسههای خیریه مصری یا حتی ارتش مصر به فقرای مصری ارائه میدهند.
با وجود این، تظاهر به «ولایت داری» نشان میدهد که چگونه این گروه ایدئولوژی و تاکتیکهای داعش را بهطور کامل (ظاهرا) پذیرفته است. صرفنظر از اینکه آیا این فعالیتها به دستور رهبری مرکزی داعش انجام گرفته یا صرفا برای رضایت خاطر رهبری است اما در برخی مواقع، این زیرشاخه داعش میتواند در تمام [یا برخی] جوانب از این سازمان تقلید کند تا جایی که گاهی بر حسب ضرورت «مدیریت خرد» از سوی داعش مرکزی به زیرشاخهای دارای حسن نیت تبدیل میشود.
نفوذ بر استراتژی نظامی و تاکتیکها
نفوذ داعش بر زیرشاخه سینایش ظاهرا به خطایی استراتژیک در تلاش نیمه دوم جولای 2015 این گروه برای کنترل مختصر بر بخشی از بخشهای «شیخ زوید» انجامید. داعش سینا در مورد قدرت خود به شدت اغراق کرده است. با این حال، در درگیری 12 ساعته با نیروهای مصری خساراتی چشمگیر به نیروها و سازمان این گروه وارد آمد. این حمله آشکارا زیانآور و بیسابقه از فشار داعش بر این زیرشاخه خود بر میخیزد که میخواهد مراکز دارای جمعیت را در کنترل خود نگه دارد؛ درست همانطور که همقطارانش در جاهای دیگر چنین میکنند. تاکتیکهای نظامی دیگر این گروه یا شدت بخشیدن به تاکتیکهای قدیمی نیز قویا از ارتباط هسته مرکزی داعش و نفوذ بر تاکتیکهای انصار نشان میدهد. برای مثال، استفاده گسترده و البته دارا بودن سلاحهای پیشرفته مانند موشکهای ضد تانک کورنت و مواد منفجره قدرتمندتر دست ساز از جمله نشانههای داعش مرکزی بر انصار بیتالمقدس است.
در نهایت، داعش سینا به شکلی روشمند بر تضعیف روحیه و رسوخ از طریق تاکتیکهایی متمرکز بوده که به شدت یادآور تاکتیکهای مورد استفاده داعش در عراق در زمان آماده شدن برای فتوحات سال 2014 بود. این گروه همواره به ترور افسران رده پایین و ارشد پرداخته، حمله به سربازان با استفاده از تک تیراندازها افزایش یافته و نیز مبادرت به انفجار خانههای افسران و تلاش برای واداشتن آنها به فرار کرده است. در برخی روستاها که تقریبا از سکنه خالی شده داعش سینا استقرار یافته و ساختمانهای خالی را مینگذاری کرده و منطقه به اصطلاح «عدم حضور» را برای سربازان مصری ایجاد میکند و از این کار بهعنوان روشی جنگی استفاده میکند درست همانطور که داعش مرکزی این کار را علیه پیشروی نیروها در عراق انجام میدهد. این تاکتیک به داعش سینا این امکان را داده که «تصور» کنترل بر چندین روستا را بهوجود آورد یا به اذهان متبادر سازد. با این حال، انصار تنها موفق به مدیریت مناطق محدودی شده: مناطق خالی از سکنه که ساختمانهای آن از سوی این گروه مینگذاری شده و مناطقی که ارتش مصر بمبگذاری کرده است. وقتی داعش مرکزی چندین ویدئو منتشر کرد که حاکی از ترویج و تقویت زیرشاخه سینای خود بود، یک مورد خاص بر این اشاره میکرد که چگونه توپوگرافی سینا و عراق مشابه هستند و چگونه داعش مرکزی معتقد است که سینا در حال آموختن از آنها است.
بخش صد و چهارم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به تفصیل در مورد «ولایت سینا»ی داعش در مصر توضیحاتی داده و اشاره شد که «انصار بیت المقدس» بهعنوان زیرشاخه داعش در مصر فعالیت دارد. ساقط شدن هواپیمای روس آشکارترین گسست از روش کار این گروه بود چراکه پیش از این حملهای علیه غیرنظامیان انجام نمیداد اما پس از بیعت با داعش درست به تاکتیکها و روشهای این گروه متوسل شد. این اقدام پیشبرنده منافع داعش مرکزی بود. «انصار» با تاسیس «حسبه» [نیروی پلیس] و تظاهر به ساختارهای حکمرانی تلاش کرد تا روش داعش و رد پای این گروه را نشان دهد. با این حال، ولایت سینا یکی از مهمترین مراکز داعش خارج از عراق و سوریه است.
نیروهای نیابتی داعش در سرزمین اصلی مصر
بر اساس تحقیقات امنیتی دولت مصر، داعش سینا نیروی نیابتی مهمی میان داعش اصلی و هستههای مستقر در سرزمین اصلی است؛ نشانه دیگری از میزان نفوذ داعش اصلی بر این گروه. این زیرشاخه محلی از شبکههای سرزمین اصلی بهرهبرداری کرده بود که تقریبا همگی در سال 2014 نابود شدند؛ در سال 2015، این شبکهها دوباره فعال شدند و حملاتی انجام دادند که عمدتا توریستها، شهروندان خارجی و منافع غرب را هدف قرار میداد. در اواخر 2015، هستههای مرتبط با داعش که در «قاهره بزرگ» فعالیت میکردند شروع به انجام حملات مسلحانه و حمله با بمبهای دستساز (IEDs) در مناطق پرجمعیت و علیه توریستها کردند. خوشبختانه، بهدلیل توانمندیهای ابتدایی و آماتور بودن عاملان حملات، تلفات اندک بود. با این حال، آنها علاقه خود به انجام حمله با بمبهای دست ساز به «کمربند» قاهره را نشان دادند و این هم نشان دیگری است از اینکه آنها نسبت به تلفات بالقوه غیرنظامیان هیچ اهمیتی قائل نیستند. این نیز گسستی رادیکال بود از تمرکز شبه نظامیان مستقر در سرزمین اصلی پیش از آغاز مداخلات داعش. لااقل، ماهیت حملات نشان میدهد که چگونه این عوامل ایدئولوژی و تاکتیکهای داعش را بهطور کامل پذیرفته اند؛ یا شاید نشانهای است از هدایت و جهت دهی گستردهتر از سوی رهبری داعش اصلی که نفع اندکی در تغذیه و تامین مبنای حمایت مردمی برای شبه نظامیان در سرزمین اصلی دارد و نفع بیشتری در بهره بردن از مزیت مصر بهعنوان پایگاه دیگری دارد و میکوشد ترس و هراس از خود را در آنجا نیز تسری دهد.
داعش سینا و داعش لیبی فعالیت گسترده در صحرای غربی مصر را نیز تسهیل کردهاند. در واقع، اولین حمله در آنجا که در جولای 2014 رخ داد، ظاهرا به بحثهای این گروه با داعش مرتبط بوده که در آن زمان در جریان بود. این حمله از سوی نیروی اعزامی انجام گرفت که ایست- بازرسی «الفرافره» را پیش از حرکت به «مرسی مطروح» مورد حمله قرار داد- و سپس در راه بازگشت به سینا متوجه شرق شد- که نشان میداد این گروه هیچ حضور عملیاتی پایداری در صحرای غربی ندارد. شاید هدف، نشان دادن توانایی این گروه برای وارد آوردن ضربه به خارج از سینا بود یا به احتمال زیادتر، برای نشان دادن این بود که میتواند در مناطق دارای اهمیت استراتژیک برای داعش دست به عملیات بزند. از آن زمان، فعالیتهای قاچاقی در کنار گزارشها از اردوگاهها و قرارگاههای کوچک جهادیون افزایش یافته است. امن کردن مسیرهای قاچاق میان لیبی و سینا و داشتن عمق استراتژیک در صحرای غربی ممکن است منافعی برای داعش سینا داشته باشد اما به منافع داعش اصلی بیشتر خدمت خواهد کرد.
پیوندهای واقعی
حد و حدود یا میزان کنترل عملیاتی مستقیم داعش اصلی بر فعالیتهای داعش سینا ناشناخته است. سفر «به» سینا و سفر «از» سینا کاری تقریبا دشوار است و مقامهای مصری هنوز بهدنبال دستگیری رهبران غیرمصری و ارشد داعش در آنجا هستند. آنچه شناخته شده این است که در برههای در پاییز 2014، برخی از رهبران این گروه محلی برای دیدار با رهبران داعش اصلی در سوریه و عراق به این دو کشور سفر کردند؛ این مساله مورد تایید سیستم اطلاعاتی مصر هم قرار گرفت. همچنین نشانههایی وجود دارد دال بر اینکه پیوند میان سینا و داعش اصلی زمانی افزایش یافت که مصریهایی که در کنار داعش میجنگیدند شروع به بازگشت به کشور خود کردند و شاید برخی از آنها حامل پیامها و دستوراتی از رهبران ارشد داعش بودند.
مقامهای اطلاعاتی مصر به تفصیل در مورد شبکه ماهیگیری و قایقهای کوچکی سخن گفتهاند که ساحل شمالی سینا را به سرت در لیبی متصل میکند. قایقهای حامل سوخت از مناطقی مانند «مرسی مطروح» حرکت کرده تا به قایقهای نیازمند به سوخت، سوخت رسانی کنند. نیروی دریایی مصر نمیتواند تمام این قایقها را شناسایی کند زیرا آنها اغلب در رادارها دیده نمیشوند و تنها میتوان آنها را با چشمان غیرمسلح دید. مقامهای اطلاعاتی مصر بر این باورند که این مسیرها نهتنها برای قاچاق سلاح و پول بلکه برای کمک به حملونقل رهبران سینای داعش «به» لیبی و «از» لیبی مورد استفاده قرار میگیرند؛ همان جایی که تمرکز بیشتر رهبران داعش با پیوندهایی قدرتمند با داعش اصلی در سوریه و عراق وجود دارد. نشانههای دیگری هم هست که ممکن است عناصری از داعش از کشورهای دیگر را نشان دهد که بهطور خاص به این کشور اعزام میشوند تا در انجام عملیات کمکرسان باشند. این به معنای «مبارز خارجی» نیست بلکه به این معنی است که «سازمان دهنده مرکزی» تصمیم استراتژیک در این مورد گرفته که چگونه از «دارایی»های متفاوت کشورهای نزدیک برای انجام حمله استفاده کند.
به گفته تحقیقات امنیتی دولتی، یک حمله نافرجام به معبد کارناک در لوکسور در ژوئن 2015 چنین حادثهای بود. عامل محلی داعش اعضای مستقر در مصر علیا را با اعضای تونسی و سودانی پیوند میداد که برای انجام عملیات انتحاری فرستاده شده بودند. استفاده از غیرمصریها به جبران فقدان تمایل مصریها برای انجام چنین عملیاتی علیه توریستها و به احتمال زیاد غیرنظامیان مسلمان بیگناه کمک کرد. تطور، تکامل و تبدیل «انصار بیتالمقدس» به «سینای داعش» یا «ولایت سینا» با پذیرش ایدئولوژی و تاکتیکهای این گروه و دادههای دیگر به این نکته اشاره دارد که احتمالا پیوندهایی فیزیکی میان داعش سینا با داعش لیبی و هسته مرکزی داعش وجود دارد. در واقع، میتوان گفت ارتباط داعش سینا با هسته مرکزی داعش بسیار قدرتمندتر است.
بخش صد و پنجم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به حضور داعش در مصر و بهویژه در صحرای سینا اشاره شد. اگرچه زیرشاخههای محلی که همگی بهدنبال ساقط کردن رژیم مصر بودند در سال 2014 از میان رفتند، اما در سال 2015 دوباره جان گرفته و این بار توریست ها، شهروندان خارجی و منافع غرب را هدف قرار دادند و رسما با داعش بیعت کردند. میان داعش مصر و لیبی پیوندهایی هست. در این بخش هم به نحوه حضور داعش در تونس اشاره میشود. در واقع، داعش لیبی، مصر و تونس زیرشاخههای این گروه در شاخ آفریقا هستند. آنها با داشتن ارتباط با یکدیگر تلاش دارند تا پایگاهی برای خود در شاخ آفریقا دست و پا کنند.
3- نقش تونسیها
اگرچه «دولت اسلامی» هرگز تونس یا بخشی از آن را بهعنوان یکی از ولایتهای خود اعلام نکرده، اما این کشور بهعنوان یک هدف برای حملات و تلاش برای تسخیر سرزمین اهمیت داشته است. داعش با نفوذ در خارج از عراق و سوریه در اواخر 2014 شروع به تمرکز بر تونس کرد. در نیمه دسامبر همان سال، یک پیام ویدئویی از رقه- سوریه- فردی به نام «ابوبکر الحکیم» (که در این ویدئو «ابوالمقاتل» نامیده میشد) را نشان داد که سابقه او به جنبش جهادی گستردهتری بازمیگشت که قدمت آن به سال 2003 میرسید. در این ویدئو، حکیم ادعا کرد که مسوولیت ترور سیاستمداران چپگرا و سکولار تونسی در سال 2013 را بر عهده میگیرد - «بلهای ظالمان، ما همان کسانی هستیم که شکری بلادی و محمد برهمی را به قتل رساندیم»- بنابراین، ظن حزب النهضه را تایید کرد که او درگیر در این ترور بوده است. حکیم غیر از اینکه خواستار خشونت بیشتر شده بود و از تونسیها میخواست زندانی شدن برادران و خواهرانشان را بهخاطر آورند، از تونسیها خواست تا با ابوبکر البغدادی بیعت کنند، پرچم توحید را برافرازند و پرچمهای شارل دوگل و ناپلئون را براندازند (اشاره به روابط نزدیک تونس و فرانسه). از آن زمان، داعش در چند حمله در تونس دست داشته و در بهار 2016 تلاش کرد تا یک پایگاه سرزمینی نزدیک مرز میان تونس و لیبی برقرار کند. هدفش ایجاد محیطی است که توانایی عضوگیری بیشتر و تضعیف دولت را به او بدهد. حملات علیه مقرهای نظامی و امنیتی برای ایجاد هرج و مرج و برانگیختن ترس و ایجاد این سوال در شهروندان انجام میگیرد که آیا دولت از توانایی حفاظت از مردم برخوردار است یا خیر. حمله به زیرساختهای توریستی به اقتصاد ضربه میزند و این باعث ایجاد نارضایتی علیه دولت میشود. داعش امیدوار است که این مساله در بلندمدت موجب سلب مشروعیت از دولت تونس شده و فرصتهای جدیدی برای جذب حامیان و سپس برقراری ولایت در تونس به دست بیاورد. از این رو، داعش در آخرین گام خود ناکام ماند، اما این شکست بهدلیل فقدان تلاش نیست. دولت تونس و دستگاه امنیتی و جامعهاش در برابر اهداف داعش نسبتا مقاوم بودهاند.
پیوندهای تاریخی
جهادیون تونسی پیوندهای عمیقی با پدرخوانده داعش «ابومصعب الزرقاوی» دارند که به بیش از یک دهه پیش بازمیگردد. در حقیقت، برخی از اولین مبارزان خارجی که از خارج از شام به پایگاه آن زمان زرقاوی در کردستان عراق رفتند – البته پیش از حمله آمریکا به عراق- تونسی بودند، اگرچه جهادیون تونسی نیز پیوندی تاریخی با القاعده داشتند اما آنها که به داعش پیوستند به جایگاه و مقامهای بالاتری رسیدند. برای مثال، «ابو اسامه التونسی» رهبری شبکه تسهیل ساز مبارزان خارجی را در «دولت اسلامی در عراق» دست داشت. بسیار شبیه به شاخه القاعده در شبه جزیره عربستان، ولایتهای داعشی در لیبی به شکل «درون سازمانی» ایجاد میشوند به این معنا که – در تعریف- آنها پیوندهای نزدیک تری با رهبری داعش در عراق و سوریه دارند تا ولایتهای دیگر. هر دو پیوند تاریخی میان جهادیون تونسی و سازمانهای سلف داعش و نزدیکی جغرافیایی حامی حضور پررنگتر تونسیها در داعش در لیبی و تمرکز داعش لیبی بر انجام حمله در تونس است.
عملیات امنیتی
در حالی که خیلیها با حملات خاص و در مقیاسِ بزرگِ داعش در تونس آشنا هستند، اما این گروه حملاتی در سطح پایین و شورشیگونه هم علیه اهداف امنیتی در تونس انجام داده است. اولین عملیات شناخته شده در 8 آوریل 2015 در «جبل المغیله» نزدیک شهر «سبيطلة» رخ داد؛ همان جایی که داعش دست به کمین زده و 4 سرباز تونسی را کشته و 12 نفر را مجروح کرد. چند هفته بعد، در 22 آوریل، داعش مسوولیت حمله به پایگاه نظامی تونس در «جبل السلوم»، جنوب شرق شهر کاسرین را بر عهده گرفت که منجر به مرگ یکی از مبارزانش از الجزایر شد؛ این نشان میداد که افراد دیگری غیر از تونسیها در سلسله مراتب «دولت اسلامی» در تونس حضور داشتند. داعش همچنین مسوولیت حمله به نیروهای ویژه تونس در جبل السلوم در دوم مه را بر عهده گرفت. اواخر همان ماه، داعش شروع به افزایش حملات به نیروهای امنیتی در شهرهای مهم کرد.
در 25 مه، در پادگان «بوشوشه» در تونس، یک سرباز تونسی که عضو مخفی داعش در ارتش تونس بود با چاقو به یک سرباز دیگر حمله کرد، اسلحه او را گرفت و شروع به آتش گشودن کرد که در اثر این اقدام، 7 نفر کشته و 10 نفر دیگر مجروح شدند. 5ماه بعد در 26نوامبر، یک عضو داعش به سوی اتوبوس حامل گارد ریاستجمهوری تونس در پایتخت حمله کرد و 12 نفر را در حملهای انتحاری کشت. داعش همچنین حملاتی در مقیاس کوچک به یک مرکز امنیتی در وزارت کشور انجام داد. در 15 ژوئن 2015، حمله به «بئر الحفی» (فرمانداری سیدی بوزید) باعث کشته شدن 3 افسر پلیس شد؛ در 21 آگوست، یک گروهبان و یک عضو دیگر در بخش مهندسی کشته و دو نفر دیگر با بمبهای دست ساز در «جبل المغیله» مجروح شدند.؛ در 16 مه2016، حملهای دیگر با بمب دستساز در جبل المغیله تعدادی سرباز را مجروح کرد. از بهار و تابستان 2015 به اینسو، سرعت این حملات با کُندی مواجه شده و این نشان میدهد که تونس به مرور زمان ظرفیتهای داعش برای انجام حملات شورشی گونه را کاهش داده است.
بخش صد و ششم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به نحوه حضور داعش در تونس پرداخته شد. همچنین اشاره شد که پیوندهای عمیقی میان داعش در لیبی و مصر با داعش در تونس وجود دارد. اگرچه جهادیون تونسی نیز پیوند تاریخی با القاعده داشتند اما آنها که به داعش پیوستند به جایگاه و مقامهای بالاتری رسیدند.
حملات تروریستی و پیوندها با لیبی
داعش بر خلاف حملات کوچکتر خود به زیرساختهای امنیتی تونس بهخاطر حملات خاص و در مقیاس بزرگ خود در این کشور نیز دارای شهرت است که هدف آن نابودی صنعت توریسم تونس و در نتیجه به ورشکستگی کشاندن اقتصاد این کشور است. مورد اول در 15 مارس 2015 رخ داد آنگاه که عوامل داعش یعنی «یاسین لبیدی» و «جابر خاشناوی» به موزه ملی «باردو» در تونس حمله کرده و 20 توریست و 2 تونسی را کشته و 50 نفر دیگر را زخمی کردند. مورد دوم در 26 ژوئن 2015 رخ داد آنگاه که عامل تنهای داعش یعنی «سیفالدین رزگوی یعقوبی» شروع به تیراندازی در هتل ساحلی «ریو امپریال مرحبا» کرد که 38 نفر را در آن ساحل کشته و 39 نفر دیگر را زخمی کرد. هر دوی این حملات بزرگ با زیرساختهای داعش در لیبی – و بهطور اخص شهر صبراته- ارتباط داشت که حدود 62 مایلی مرز شرقی تونس است. اگرچه درست است که مبارزان خارجی تونسی از زمان آغاز طغیان علیه قذافی در سال 2011 به لیبی روی آوردند – آنگاه که داعش در میانه بهار و پاییز 2014 به شیوهای ملموستر در لیبی پایگاهی یافت- اما زیرساخت صادرات تروریسم به تونس [پس از مدتی] پیچیدهتر شده و رسمیت یافت. پیش از آن، بیشتر تونسیهایی که به لیبی میرفتند درگیر فعالیتهای تسهیلسازی و لجستیکی برای جهاد در سوریه و عمدتا درگیر تامین شرایط آموزش برای تونسیها و سایر مبارزان خارجی بودند که به سوریه میرفتند. آنها همچنین در قاچاق سلاح در آنجا نیز کمک میکردند. اگرچه رهبران تونسی و سربازان پیاده بیتردید در عملیات داعش در درنه، بنغازی و سرت مشارکت داشتند اما بیشتر «تونسیهای احتمالی» شبکه فعالیتهای خود مستقر در سرت و تا حدی کمتر در زواره - لیبی- را داشتند که هر دو نزدیک به مرز تونس بودند. آنها که مشارکت داشتند شامل چند گروه بودند: تونسیهایی که با جبهه داعش در لیبی (کتائب البتار) از سوریه بازگشته بودند؛ تونسیهایی که از پیش در لیبی بودند، تصمیم گرفتند که بیعت خود را از انصار الشریعه به سوی داعش تغییر دهند و مبارزان خارجی تونسی که تازه واردانی در لیبی بودند.
با توجه به این گروه آخری، اولین درخواست عمومی از سوی داعش برای تونسیها جهت پیوستن به لیبی در 7 آوریل 2015 رخ داد. در ویدئویی منتشر شده از سوی «ولایت طرابلس»، ابو یحیا التونسی از تونسیها خواست تا به داعش لیبی ملحق شده تا «آموزش» و «معرفت» بیابند تا هنگام بازگشت به تونس بتوانند احکام داعش را در آنجا برقرار و توسعه دهند. چنین طرحهایی از طریق مشاوران رهبران تونسی داعش در صبراته بهطور اخص «معز الفزانی»، «نورالدین شوشان»، «مفتاح مانیطه»، «عادل الغندری» و «شکری عبدالکاوی» اندیشیده میشد. دو نفر اول همچنین نقش مهمی بهعنوان ناظران و برنامهریزان حملات باردو و سوس داشتند.
تسخیر ناکام «بن قردان»
در اوایل مارس 2016، «دولت اسلامی» تلاش کرد تا شهر مرزی میان بنقردان و برخی روستاهای کوچکتر در مناطق پیرامون را تسخیر کند. هدف توسعه بازوی داعش در سراسر مرز لیبی- تونس بود تا همچون عراق و سوریه بتواند مرز دیگری را از میان بردارد. به گفته «ناجی الزیری»، روزنامهنگار محلی در تونس، طرح ریزی برای این تسخیر و تصرف تقریبا از اواخر دسامبر 2015 شروع شد و تصور بر این است که این طرحریزی در خانه الغندری در صبراته انجام گرفته است. مانیطه اولین رهبر ولایتها بود، عبدالکاوی قاضی شرع و الغندی وزیر خزانهداری بودند. داعش - همچون روش مشابه خود در عراق و سوریه – تلاش کرد تا با قبایل محلی درآمیزد و با خانوادههای آنها مراسم ازدواج برگزار کند. به لحاظ اقتصادی، این وضعیت تا حد زیادی به کارهای قاچاقی قوی میان این دو مرز متکی بود. شوشان و فزانی در لیبی ماندند تا بهعنوان ناظر بر تحولات تونس، انجام فعالیتها و برنامهریزی و حمله به داخل این کشور به فعالیت ادامه دهند. در روز حمله، 7 مارس، داعش هستههای خفته را فعال کرد در حالی که دیگر هستهها از مرز لیبی عبور کرده و شروع به انجام حمله به ژاندارمریها و پادگانهای ارتش در بنقردان کردند. یک گروه داعشی هم در بلندگو خبر حمله را به اطلاع ساکنان محلی میرساند. به گفته شاهدان محلی، داعش میگفت: «نگران نباشید. ما دولت اسلامی هستیم. ما اینجاییم تا از شما در برابر دولتهای کفر حمایت کنیم.» افزون بر این، مبارزان داعش یک پست ایست و بازرسی ایجاد کردند و شروع به سوال و جواب از ماشینهای عبوری کردند و کارت شناسایی افراد را نیز کنترل میکردند. در یکی از این ایست و بازرسیها، داعش یکی از مقامهای گمرکی را کشت. اگرچه در مورد این طرح بسیار اندیشیده شده و سازماندهی شده بود اما شکست خورد زیرا مردم محلی و بومیان در برابر داعش برخاستند. مقاومت آنها همچنین فضا و مشروعیت بیشتری به ارتش تونس برای کشتن و بیرون راندن و تاراندن بازماندههای داعش از این شهر را داد. ساکنان همچنین شروع به پرتاب سنگ به سوی مبارزان داعش کردند. این «شوکی» برای داعش بود زیرا بنقردان برای تعدادی از مبارزان خارجی که به داعش پیوسته بودند و در گذشته نیز به سلف این گروه پیوسته بودند بدنام بود و شهرت خوبی نداشت. ابومصعب الزرقاوی حتی یکبار گفته بود «اگر بنقردان نزدیک فلوجه قرار گرفته بود، عراق را آزاد میکردیم.» اما تسخیر ناکام بنقردان هم اسباب تعجب بود و هم موجب سرخوردگی و نگرانی زیرا باعث شد بعدها شبکه داعش در تونس و فرماندهی و نظام لجستیکیاش در لیبی بیاعتبار شوند. پس از آن، مانطیه و شوشان جان خود را از دست دادند، عبدالکاوی و فزانی دستگیر و الغندری هم فراری شد.
نتیجه
تونس در چهار راه «دولت اسلامی» بوده است. داعش نهتنها علیه زیرساختهای امنیتی تونس دست به عملیات زد و حملات تروریستی نیز علیه توریستهای خارجی در تونس انجام داد تا اقتصاد این کشور را فلج کند، بلکه بهدنبال استیلا بر تونس و اعمال حاکمیت سرزمینی در این کشور نیز بوده است. اگرچه تونس توانمندی داعش برای انجام عملیات تروریستی را تا حد زیادی بیاعتبار کرد و تلاش این گروه برای اعمال حاکمیت بر بنقردان را ناکام گذاشت اما نکته در این است که نباید تهدید داعش را فراموش کند زیرا این گروه از قدرت سازگاری و تطبیق با شرایط برخوردار است. افزون بر این، هنوز بسیاری از تونسیها در صفوف داعش در لیبی هستند. اگرچه نیروهای این گروه پراکنده شدهانداما امید دارند تا بار دیگر به تونس بازگردند.
بخش صد و هفتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش در تونس بهدنبال این بود که با حملات وسیع خود صنعت توریسم در تونس را نابود و اقتصاد این کشور را به ورشکستگی بکشاند. داعش تونس با داعش لیبی در ارتباط بود. در اوایل مارس 2016، «دولت اسلامی» تلاش کرد تا شهر مرزی میان بنقردان و برخی روستاهای کوچکتر در مناطق پیرامون را تسخیر کند. هدف توسعه بازوی داعش در سراسر مرز لیبی- تونس بود تا همچون عراق و سوریه بتواند مرز دیگری را از میان بردارد. داعش به لحاظ اقتصادی و خانوادگی هم با قبایل تونسی ارتباط یافت تا فعالیت خود را عمق بخشد. اگرچه جامعه و دولت تونس خطر داعش را دفع کردند، اما هنوز این گروه تهدیدی برای تونس محسوب میشود.
4- دولت اسلامی در یمن
«دولت اسلامی» در یمن حضور دارد و احتمالا تا آیندهای نامعلوم هم در این کشور حضور خواهد داشت. این حقیقت باعث میشود سیاستگذاران آمریکایی، یمن را خط مقدم مبارزه با داعش ببینند. این اشتباه است. القاعده در شبهجزیره عربستان (AQAP) همچنان تهدیدی واقعی در یمن است و تلاشهای ضدتروریستی بینالمللی باید بر این گروه متمرکز شود هرچند با تلاشهای ماهرانه سعی در باقی ماندن زیر ذرهبین دارد. «دولت اسلامی» به جای پایی در یمن نیاز دارد تا بتواند ادعا کند که یک جنبش جهانی سلفی- جهادی است. ادعای این گروه مبنی براینکه اقتداری مشروع بر مسلمین دارد میطلبد که این گروه فعالانه حضور خود در دنیای اسلام یا کشورهای دارای اکثریت مسلمان را توسعه دهد. یمن حوزهای مهم برای داعش است به دو دلیل: یکی، جایگاه این کشور در شبهجزیره عرب (به عنوان زادگاه اسلام) و دیگر حضور القاعده در آن کشور. اگرچه بعید است «دولت اسلامی» بتواند پایگاهی استوار در یمن برای خود دست و پا کند، اما حضوری چشمگیر در آنجا خواهد داشت تا هم مدافع برداشت خود باشد و هم با رهبری القاعده بر سر رهبری جنبش جهانی سلفی- جهادی به رقابت بپردازد. با این حال، داعش در بلندمدت در این رقابت بازنده خواهد بود.
میدان نبرد در یمن
یمن بهدلیل حضور در متون آغازین اسلامی و جایگاه آن جبههای مهم برای جنبش سلفی- جهادی است. یکی از منابع پیشبینی میکند که ارتشی 12 هزار نفری از منطقه «عدن ابیان» در جنوب یمن برخواهد خاست و موجب پیروزی نیروهای الهی خواهد شد. بنابراین، گروههای فراملی سلفی- جهادی مانند القاعده درصدد تعیین شروطی برای ظهور این ارتش در یمن برآمدهاند. این کشور در مسیر تجارت و قاچاق از شاخ آفریقا و خلیج عدن قرار دارد. همچنین با عربستان سعودی نیز هم مرز است و همین باعث میشود آنجا به زمینی آماده برای حملات تروریستی سلفی- جهادیها در این پادشاهی تبدیل شود.
القاعده چند دهه است که در یمن پایگاه دارد. این گروه از اوایل دهه 90 شروع به حمایت از گروههای اسلامی در یمن کرد و به پشتیبانی از مجاهدینی برخاست که از افغانستان و برای نبرد علیه دولت سوسیالیست یمن جنوبی بازگشته بودند. اسامه بنلادن و سایر رهبران القاعده روابطی با یمنیهای برجسته سلفی- جهادی برقرار کردند که به پایگاهی برای القاعده تبدیل شدند و عوامل و اعضایش از این کشور بهعنوان پایگاهی برای برنامهریزی و لجستیک برای انتقال و جابهجایی میان افغانستان و شرق آفریقا استفاده میکردند. «القاعده در شبهجزیره» (AQAP)- زیرشاخه یمنی القاعده- پناهگاههایی امن در یمن دایر کرده و اکنون نیرویی برجسته در شبکه القاعده محسوب میشود. هسته اصلی داعش در عراق و سوریه از همان زمان اعلام خلافت در ژوئن 2014، یمن را بهعنوان محلی برای توسعه خود مورد شناسایی قرار داده است. عمر الشیشانی، فرمانده نظامی کشته شده داعش، در همان ژوئن 2014 در فیلمی ویدئویی یمن را در زمره 8 حوزه/ منطقه جهادی نامید و خواستار از میان رفتن مرزهایی شد که باعث جدایی مسلمانان شده است. یمن همچنین یکی از اولین زیرشاخههایی بود که ابوبکر البغدادی در نوامبر 2014 مورد شناسایی و تایید قرار داد. اعلان اینکه داعش در یمن است ظاهرا اعلانی زودهنگام در آن زمان بود هرچند پیروزیهای این گروه در عراق و سوریه حمایتهایی جهانی برای این گروه به ارمغان آورده است.
ظهور دولت اسلامی در یمن
شرایط یمن در پاییز 2014 و بهار 2015 برای داعش به شکل روزافزونی مطلوب به نظر میرسید. ایالاتمتحده، در همکاری با ارتش یمن، فشار نظامی بر AQAP را از سال 2012 به این سو حفظ کرده بود. حملات هوایی آمریکا، AQAP را در زمستان و بهار 2015 به اضمحلال کشانده بود و برخی رهبران برجسته القاعده را از صحنه میدان نبرد حذف کرده بود. تحولات داخلی در یمن فضای مناسبی برای ریشه دواندن داعش فراهم کرد. وقتی حوثیهای یمن- که شیعی زیدی هستند- قدرت را در این کشور بهدست آوردند، بسیاری از رقبای سیاسی خود از جمله گروههای برجسته سلفی را هدف قرار دادند.
بسیاری از رهبران برجسته سلفی در راستای انجام طغیانی موفقیتآمیز، یمن را ترک کردند و موجب ایجاد شکافی در رهبری مذهبی محلی شدند. متحد سیاسی حوثیها- یعنی عبدالله صالح رئیسجمهوری قبلی یمن- نیز زیدی است. جناحهای مخالف حوثیها عمدتا سنی هستند و مورد حمایت امارات و عربستان. وضعیت داخلی یمن بهدلیل مداخله نظامی عربستان همچنان بیثبات است و همین گسلهای فرقهگرایانه را در این کشور فعال کرد و موجب شد زمینه برای فعال شدن داعش مهیا شود.
بخش صد و هشتم
در بخش قبل به تفصیل از نقش داعش در یمن سخن گفته شد. اکنون در یمن دو نیروی رقیب با یکدیگر و با نیروهای دولتی و نیروهای ائتلاف در حال جنگ هستند. با این حال، برآیند تحلیلها این است که القاعده در شبهجزیره عربستان (AQAP) که در یمن مستقر است، تهدیدی به مراتب جدیتر از داعش است. اگرچه یمن برای داعش حوزهای با اهمیت است اما ظرفیتها، زیرساختها و هستههای القاعده در این کشور اجازه عرض اندام به نیروهای داعش را نخواهد داد.
رهبری داعش در عراق و سوریه تلاش برای گسترده شدن به سوی یمن در این دوره زمانی را هدایت و حمایت میکرد. این گروه یک شهروند عربستانی به نام «بلال الحربی» را انتخاب کرد تا بیعت دیگران را برای داعش جمع کند. الحربی در ارتباط مستقیم با هسته اصلی رهبری داعش تا سپتامبر 2014 بود و احتمالا در پشت تصمیم یک گروه جدید یمنی برای بیعت با البغدادی در همان ماه قرار داشت. او رهبر همان زیرشاخه یمنی شد. احتمالا ممکن است هسته اصلی این گروه افراد دیگری را از عراق و سوریه به یمن آورده باشد، شبیه به روشی که زیرشاخه لیبیایی بهکار گرفت. داعش اولین هجوم خود به یمن را از طریق نیروهای سلفی- جهادی و بریدگان از AQAP انجام داد. «مامون حاتم»، یکی از افراد برجسته مرتبط با AQAP، یکی از روحانیونی بود که به حمایت از داعش برخاست. او احتمالا شبکه عضوگیری داعش در «اب» را تسهیل میکرد؛ اگرچه با AQAP نیز پیوند داشت. جذابیت داعش یک شتاب اولیه برای حمایت از این گروه بهوجود آورد. داعش در قیاس با AQAP پول بیشتری میداد و از طریق زیرشاخهاش در عراق پیروزی خود را فریاد میزد و بهدنبال عضوگیری در اجتماع جهانی بود. تلاش داعش برای اقدام فوری متفاوت از رویکرد محتاطانه القاعده بود. داعش در حال رشد بود در جایی که القاعده در حال عضوگیری بود اما حملهای انجام نمیداد و این احتمالا موجب ناراحتی و سرخوردگی اعضا و حامیان القاعده شده و آنها را به پیوستن به داعش برای «انجام عمل» ترغیب کرد. برخی از هستهها یا ولایتها هم از القاعده بریدند و به داعش پیوستند.
این گروه راهکار معمول خود را به یمن آورد: سوق دادن نبرد فرقهای به سوی شکستن دولت و بسیج اهل سنت در پس «دولت اسلامی». اولین حملات مهم این گروه در یمن ابتدا دو مسجد حوثیها را در صنعا- پایتخت- به هوا فرستاد و سپس شبهنظامیانش به اهداف زیدی در تمام فصل بهار و تابستان 2015 یورش بردند. این گروه تلاشهای خود از حملات فرقهگرایانه را به سوی هدف قرار دادن نیروهای ائتلاف سعودی و دولت یمن و نیروهای نظامی معطوف کرد، زیرا آنها شروع به بازسازی دولت یمن در یمن جنوبی کردند. این گروه 4 حمله همزمان با خودروهای انتحاری علیه مراکز ائتلاف و دولتی در عدن در 6 اکتبر 2015 انجام داد.
چشمانداز «دولت اسلامی» در یمن
با وجود این موفقیتهای ابتدایی اما استراتژی «دولت اسلامی» در حال شکست و افول است. این گروه از خشونت در سطوحی خارج از هنجارهای یمنی استفاده میکند، دارای یک نهاد رهبری خارجی در یمن است و کار در چارچوب سنتهای محلی را نمیپذیرد.
هدف قرار دادن غیرنظامیان، بهویژه از طریق بمبگذاری در مساجد، فراتر از هنجارهای نرمال در یمن است و باعث واکنش منفی یا «پسزنش» میشود. در عوض، AQAP از تلفات غیرنظامی احتراز میجوید و وقتی – بهطور مثال- حملات انتحاریاش در مه2012 به یک رژه نظامی خشم عمومی را برانگیخت به ابراز تاسف رسمی پرداخت. رهبری داعش و سبک و سیاق رهبری این گروه برای یمنیها غریب است. داعش- بر خلاف القاعده در شبهجزیره عربستان- دارای وجهه محلی در یمن نیست. رهبران عالی این گروه – که کار در چارچوبها و سنتهای محلی یا قبیلهای را نمیپذیرند- با رهبران محلی دچار شکاف شدند.
رویکرد این گروه [داعش] در یمن حامیانش را دچار شکاف کرده است. در دسامبر 2015، اعضای یمنی مخالفت عمومی رهبری یمن را در دو نامه اعلام کردند؛ دو نامهای که بلال الحربی و حلقه درونی وی را طرد میکرد. چالشهایی برای رهبری داعش پدید آمد که شکست خورد اما تاثیرات آن برای عملیات داعش روشن است. داعش در اوج فعالیتهایش در سال 2015 حدود 8 هسته فعال در یمن داشت. تنها دو هسته- یکی در عدن ابیان و دیگری در حضرموت- مدعی حمله در سال 2016 شدند. داعش جایگزین القاعده در یمن نخواهد شد یا بدون تغییر اساسی در روش عملیات یا در جامعه یمن حمایت گسترده در این کشور به دست نخواهد آورد. تلاشهایش برای دامن زدن به فرقهگرایی تا حد زیادی شکست خورده است هرچند لفاظیهای رهبران سیاسی و نظامی یمن تا حد زیادی در امتداد خطوط فرقهای انجام میگیرد. بهدلیل انعطاف مقامهای محلی فروپاشی کامل دولت در صنعا و عدن برای کسب جایگاه یا قدرت از سوی داعش کافی نخواهد بود. اگرچه شکست AQAP حمایت سلفی- جهادیها را به سوی «دولت اسلامی» معطوف خواهد کرد اما عملیاتهای اخیر ضد تروریستی بعید است موجب شکست AQAP شود.
تهدید از سوی یمن
یمن مهم است اما نه برای نبرد جهانی علیه «دولت اسلامی». این گروه حتی با جایگاه فعلی که در یمن دارد هر از گاهی مدعی شکست یا پیروزی خواهد شد. شاخه یمنی داعش منابع یا قابلیتهای چشمگیری برای هسته اصلی داعش بهدنبال ندارد. حتی برای شکست القاعده نیز جبههای کلیدی – احتمالا- محسوب نمیشود. از میان بردن القاعده از صحنه نبرد احتمالا مستلزم از میان بردن شرایطی است که در آن «دولت اسلامی» در یمن پرورش یافته است. دشمن واقعی آمریکا در یمن القاعده در شبهجزیره است.
القاعده با حساسیت و در محیط محلی دست به عملیات زده و توانسته پایگاه حمایتی برای خود دست و پا کند. این گروه از قابلیت انجام حملات و تلفات گسترده مردمی هم در داخل یمن و هم در داخل آمریکا برخوردار است؛ هستههای بمبگذاری داعش ابتدا به AQAP تعلق داشتند. خلاصه اینکه، سیاستسازان آمریکایی باید بر چالش AQAP متمرکز شوند و از مبارزه با داعش در یمن خودداری ورزند و سعی کنند مبارزه با داعش را فدای مبارزه با القاعده نکنند، زیرا القاعده در شبهجزیره یا القاعده یمن برای منافع غرب تهدیدی به مراتب جدیتر از داعش است.
بخش صد و نهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به تفصیل در مورد حضور داعش در یمن توضیحاتی داده شد. جذابیت داعش یک شتاب اولیه برای حمایت از این گروه بهوجود آورد. داعش در قیاس با «القاعده در شبهجزیره» پول بیشتری میداد و از طریق زیرشاخهاش در عراق پیروزی خود را فریاد میزد و بهدنبال عضوگیری در اجتماع جهانی بود. تلاش داعش برای اقدام فوری متفاوت از رویکرد محتاطانه القاعده بود. داعش در حال رشد بود در جایی که القاعده در حال عضوگیری بود اما حملهای انجام نمیداد و این احتمالا موجب ناراحتی و سرخوردگی اعضا و حامیان القاعده شده و آنها را به پیوستن به داعش برای «انجام عمل» ترغیب کرد. برخی از هستهها یا ولایتها هم از القاعده بریدند و به داعش پیوستند. با این حال، داعش هرگز نتوانست پایگاه لازم را در یمن بیابد زیرا القاعده در این کشور حضوری قوی دارد.
5- حکمرانی
اینکه «دولت اسلامی» خود را به مثابه «پروژهای دولتی» تعریف میکند باید یک برداشت آشنا باشد و در چارچوب ولایتهای «اصلی» داعش در عراق و سوریه، این پروژه به مرحله پیچیده خود در تحقق سیستم حکمرانی رسیده که نماد آن در «دیوان»هایی است که مسوول کارهای مختلف دولتی هستند؛ کارهایی که از 29 ژوئن 2014 به این سو یعنی از زمان تشکیل خلافت شکل گرفته است. برای مثال، «دیوان التعلیم» مسوول امور و نظام آموزشی است، مدارس را مدیریت کرده و برنامههای درسی را طراحی کرده و برای اجرا و تدریس به مدارس میدهد. این دیوان همچنین بر تامین خدمات عمومی مانند عرضه آب و تعمیر جادهها نظارت میکند در حالی که «دیوان الحسبه» کارکردهای متفاوت دیگری دارد مانند اجرای حدود اسلامی در انظار عموم، حمایت از مصرفکننده و حتی اعطای اجازه به مردم برای ترک موقت قلمرو داعش.
کارکرد «دیوانها» ممکن است در دورانهایی همپوشانی داشته باشد؛ از این رو، قوانین استفاده از اینترنت هم زیر نظر «دیوان الحسبه» است و هم زیر نظر «دیوان الامن». البته این به آن معنا نیست که هر نهاد بوروکراتیکی «دیوان» نامیده شود. برای مثال، «کمیته هجرت» هم ناظر بر ورود مهاجران جدید به قلمرو داعش است (حتی کمکهای مالی به کسانی ارائه میدهد که نمیتوانند از پس پرداخت هزینههای مهاجرت برآیند) و هم عبور و مرور در مرز داعش را مدیریت میکند مانند روستای دابق در حومه شمالی حلب که از طریق آن تاجران و رانندگان میتوانند برای مدتی محدود دیداری از قلمرو این گروه داشته باشند. دابق بهدلیل ویژگیها و تبلیغات آخرالزمانی شناخته شده است هرچند بهدلیل شکستهای مکرر داعش، دیگر نامی از دابق در میان نیست بلکه این گروه بیشتر از عبارت «رومیه» استفاده میکند که نشان از عطف توجه این گروه به اروپا دارد.
وجود نهادهای اداری داعش امری بسیار بیسابقه است (لااقل روی کاغذ). اولین سلف داعش که مدعی دولت شد یعنی «القاعده در عراق» (ISI) و در سال 2006 اعلام وجود کرد دو کابینه متشکل از وزرای حکومتی داشت: اولین کابینه در سال 2007 و دومی در سال 2009 معرفی شد. این کابینهها شامل برخی از وزارتخانههایی بودند که معادل امروزی «دیوان» هستند مانند وزارت نفت، وزارت بهداشت و وزارت امنیت عمومی. در عمل، این وزارتخانههای داعش تا حد اندکی برای حکمرانی شکل گرفتند هرچند شواهد مستند به دست آمده از این دوران از بوروکراسی توسعهیافته داخلی و سازمانهای کیفری نشان میدهد که برای تولید ثروت در مناطق عملیاتی در راستای وابستگی کمتر به کمکدهندگان خارجی حرفهای و ماهرانه عمل میکردند. در واقع- این محدودیت در حکمرانی از سوی خود داعش به آن اذعان شد - در رسالهای که این گروه از سوی رئیس کمیته شرعی «ابو عثمان التمیمی» با عنوان «اطلاع به مردم درباره تولد دولت اسلامی عراق» منتشر کرد که مستند به پیشینه و تجربه پیامبر بود،بیان میشود که وقتی پیامبر اولین دولت خود را پس از هجرت به مدینه تاسیس کرد دشمنان پیامبر در «دانش» و «توانمندی» از او جلوتر بودند.
داعش با وجود ادعای خلافت و طلبیدن بیعت از مسلمین جهان و اشتیاق به پیروزی بر جهانیان اما بهدنبال توسعه خود در مرزهایی فراتر از عراق و سوریه بود. این باعث میشد تصور کنترل سرزمینی در مورد این گروه بهوجود آید. این تصور در اعلان زیرشاخههای رسمی به شکل «ولایت»های جدید نمود یافت که از اعلان بیعت با داعش در مناطق مورد نظر بر میخاست. منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هدف اولین موج توسعه طلبی داعش بود که در نوامبر 2014 اعلام شد. در این ماه بود که ولایتهای داعش در سینا، لیبی، الجزایر، بلاد الحرمین (عربستان) و یمن اعلام شدند. این ولایتها بهعنوان ولایتهای رسمی داعشی ممکن است این تصور را ایجاد کنند که نشانههایی از حکمرانی را در خود دارند که از سیستم شکل گرفته در عراق و سوریه تقلید و تبعیت میکند. در واقع، این تصویر نشان میدهد که تحقق حکمرانی داعش در این ولایتها محدود است؛ موفقترین طرح تاکنون در لیبی بوده اما در آنجا نیز شانس داعش (به مرور زمان) متفاوت بود.
بهطور کلی، مانع مهم برای تحقق حکمرانی داعش در ولایتهای خارج از عراق و سوریه فقدان کنترل واقعی و پیوسته سرزمینی بوده است. برای مقایسه، توجه کنید که حکمرانی داعش در عراق و سوریه به تدریج پیچیدهتر شده است. با توسعه شبکهای از پایگاهها و قلمروهای به هم پیوسته در سوریه در نیمه اول 2014 – که تمرکزش بر شهر رقه بود- و سپس با تسخیر موصل و دیگر شهرهای عراق در ژوئن 2014، سرزمین به معنای گستردگی مرزها بود و بهعنوان مبنای مهمی برای اعلام خلافت بهکار گرفته میشد. لااقل در دو ولایت داعش یعنی «ولایت الجزایر» و «بلاد الحرمین» (ولایت نجد، ولایت حجاز و ولایت بحرین) نمیتوان از کنترل سرزمینی واقعی سخن گفت و دشوار بتوان باور کرد که انگیزه اصلی در پس پذیرش بیعت برای شکل دادن به این ولایتها همانا دستیابی به کنترل سرزمینی و تکمیل و اجرای حکمرانی بوده باشد.
بخش صد و دهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش خود را به مثابه «پروژهای دولتی» تعریف میکند که دارای ولایتها و «دیوان»هایی است که این دیوانها معادل همان «وزارتخانه» هستند. این دیوانها مسوول امور مختلف دولتی هستند؛ اموری که از 29 ژوئن 2014 به این سو یعنی از زمان تشکیل خلافت شکل گرفته است. این دیوانها طیف مختلفی از وظایف را انجام میدهند: از نظارت بر آموزش گرفته تا خدمات عمومی مانند تامین آب و تعمیر جادهها و .... این دیوانها نقشهای دیگری هم دارند: اجرای حدود اسلامی در انظار عموم، حمایت از مصرفکننده و حتی اعطای مجوز به مردم برای ترک موقت قلمرو داعش. در این بخش هم ادامه مطلب پی گرفته میشود با ذکر این نکته که داعش بهطور اخص نتوانسته در «ولایت الجزایر» و «بلاد الحرمین» به کنترل سرزمینی واقعی دست یابد و بنابراین نتوانسته به تشکیل دیوان مبادرت ورزد.
در عوض، ولایت الجزایر احتمالا ارزش نمادینی بهعنوان «حوزه تاریخی معروف جهاد» داشته است. در کنار این، ولایت الجزایر به مثابه تجاوزی آشکار به قلمرو «القاعده در مغرب اسلامی» (AQIM) بوده است. تنها گزارشات دورهای خبر از فعالیتهای داعش در الجزایر میدهد که عمدتا هم حول حمله به ارتش الجزایر بوده است و بس. البته اهمیت «بلاد الحرمین» در این بوده که منزلگاه دو مرکز مقدس و مهم اسلامی بوده است: مکه و مدینه. اگرچه «دولت اسلامی» حملاتی را در عربستان انجام داده و دامنه عملیات خود در کویت را هم توسعه داده و چند بمبگذاری با هدف ترور شیعیان در این کشور انجام داد اما این فقط به هستههای تروریستی اشاره دارد نه کنترل سرزمینی یا حکمرانی. یک مورد توسعهیافتهتر – اگرچه که هنوز به مرحله معنیدار حکمرانی شبیه آنچه در عراق و سوریه اتفاق افتاد نرسیده- مساله داعش در صحرای سینا است که از بیعت انصار بیتالمقدس با داعش بهوجود آمد. زیرشاخه سینای داعش توانسته شماری حمله مرگبار و تاثیرگذار انجام دهد که در این راستا نیروهای امنیتی مصری هدف آن بوده است. همچنین بمبگذاری در هواپیمای مسافربری روسی و سقوط آن بر فراز شرمالشیخ هم نمونهای دیگر از حملات این گروه است.
با این حال، این زیرشاخه هم فاقد پایگاه با سرزمین برجسته و مهم در شبهجزیره سینا است. شواهد مستند عمدتا به توزیع بیانیهها از سوی این گروه برای مردمان بومی و محلی اشاره میکند مانند هشدار علیه همکاری با رژیم السیسی یا چنین و چنان افرادی که با رژیم همکاری میکنند در حالی که اسناد توزیع شده در عراق و سوریه بیشتر جنبه سند اداری- دولتی دارد. با این حال، جناح رسانهای سینا عمدتا مجموع عملیات نظامی و اعدام جاسوسان را رسانهای کرده و تبلیغ میکند و فقط «گاهی» مسائل حکمرانی را در قالب فعالیتهای حامی «حسبه» برجسته میکند در حالی که «دیوان الحسبه» و «پلیس اسلامی» کالاهای قاچاق مانند سیگار و دارو و مواد مخدر را مصادره و نابود میسازند. یکی از تصاویر اخیر این گروه از یک کلینیک درمانی خبر میداد اما از جایگاه دقیق آن سخنی به میان نیامد و احتمالا چنین بهنظر میرسد که این کلینیک درمانی تنها برای ارائه خدمات درمانی به نیروهای سینای داعش تامین و تدارک شده است.
وضعیت و شرایط یمن محیطی ایدهآل برای رشد داعش است. افزون بر این، میتوان به بیانیه اکتبر 2014 «القاعده در شبهجزیره عربستان» (AQAP) اشاره کرد که به نوعی ابراز همدردی با داعش و رد این ایده بود که داعش جزئی از خوارج است. این بیانیه نوعی درخواست انسجام با داعش در مواجهه با حملات نیروهای ائتلاف علیه این گروه بود. این بیانیه داعش را به این باور رساند که شاید بتواند بر عناصری در داخل AQAP فائق آید تا به این وسیله زیرشاخههایش در یمن را بگستراند. لااقل سه ماه پس از اعلام رسمی یمن بهعنوان بخشی از ولایتهای داعش، هیچ نشانهای دال بر فعالیت داعش در آنجا نبود. با این حال، بیانیههایی به نام ولایتهای مختلف داعش در یمن شروع به توزیع شدن کردند. بهطور اخص، این بیانیهها قصد داعش مبنی بر هدف قرار دادن حوثیها با حملات تودهای مرگبار را روشن میکرد. شواهد حکمرانی داعش در یمن محدود است اما یک نکته روشن است: در دسامبر 2015 مخالفتهای داخلی شدیدی رخ نمود که طی آن چندین نفر از اعضای این گروه از جمله برخی از اعضای رده بالای داعش زخمی شدند زیرا القاعده انتصاب والی از سوی داعش برای یمن را برنمیتافت. این مساله در نهایت منجر به دخالت ولایتهای دوردست داعش شده و موجب شد برخی ردهها که گمان میرفت سرکردگان این توطئه باشند اخراج شدند و داعش بیانیه دیگری داد دال بر نفی و طرد کسانی که هنوز بر مواضع خود اصرار میکردند. اینکه چه تعداد مخالفت خود را کنار گذاشتند روشن نیست. در مورد زیرشاخه سینا [که فعالیتهایی هم در یمن داشت]، مسائل تبلیغی که عمدتا به عملیاتهای نظامی اشاره داشت – و کشورهای حاشیه خلیجفارس را نیز هدف گرفته بود- موجب برانگیختن نیروهای ائتلاف بهویژه در بندر جنوبی شهر عدن شد.
شواهد مستند از عدن از تلاشهای اعضای داعش نشان دارد که بهدنبال وضع قانون اسلامی بودند اما این شواهد به لحاظ سند ضعیف هستند. همچنین در سینا نیز مجموعهای از عکسها از یک کلینیک درمانی – ظاهرا تحتنظر «دیوان الصحه»- منتشر شد اما این کلینیک هم فقط برای درمان مبارزان داعش بهکار میرفت. به این ترتیب، ساختارهای اداری داعش که در یمن وجود داشت عمدتا به مدیریت داخلی ردهها گرایش داشت تا حکمرانی بر تودهها.
مورد باقیمانده دیگر داعش لیبی است که موفقترین ساختار حکمرانی داعش نسبت به سایر زیرشاخهها در خاورمیانه و شمال آفریقا (غیر از عراق و سوریه) بوده است. تمرکز داعش در درنه و شرق لیبی بوده است. زیرشاخه داعش در لیبی از دل بیعت «مجلس شورای شعب الاسلام» شکل گرفت که در سال 2014 نهادهایی در درنه به تقلید از سیستم بوروکراتیک داعش در عراق و سوریه ایجاد کرد مانند دادگاه اسلامی و دیوان الحسبه که زیر نام «ولایت برقه» شکل گرفت. شاخه «دیوان التعلیم» هم در این منطقه شکل گرفت و شواهد دیگر از وجود «دیوان الدعوه و المساجد» خبر میدهد. این حضور در شهر درنه البته در ژوئن 2015 از سوی مجلس شورای مجاهدین درنه از میان رفت که با القاعده مرتبط بود؛ از آن زمان، داعش نتوانسته مدعی جای پا در این شهر شود.