آخرین مطالب

تاریخ: 1401/01/10 ساعت: 12:51
منبری-که-یک-کاباره-را-برای-همیشه-تعطیل-کرد
ماجرای منبری که یک کاباره را برای همیشه تعطیل کرد + تصاویر   گروه فرهنگی الف، ۱۰ فروردین ۱۴۰۱، ۰۴:۰۰        حسن کافی...
تاریخ: 1400/12/07 ساعت: 21:21
مادران باید حذف شوند     انجمن پزشکی بریتانیا دستور داده است تا واژه «مادر» از دایره الغات پزشکی حذف شود، آنها می‌گویند...
تاریخ: 1400/09/14 ساعت: 13:10
برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد نقش مدیرعامل در پیاده‌سازی دگرگونی دیجیتالی   مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی ...
تاریخ: 1400/09/14 ساعت: 13:01
یک‏‌سوم-مردم-جهان-با-اینترنت-بیگانه‏‌اند
جدیدترین گزارش اتحادیه جهانی مخابرات منتشر شد   تا سال ۲۰۲۵ خدمات پایه اینترنت باید هزینه‌ای كمتر از ۲‌درصد درآمد سرانه...
تاریخ: 1400/08/08 ساعت: 11:07
چگونه-به-بدبینی-و-شکاکی-خواستگارمان-پی-ببریم؟
شناسایی خواستگار مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید     ازدواج و زندگی با فرد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید می‌تواند بر...
تاریخ: 1400/08/08 ساعت: 11:01
رابطه-هدفون-و-ایرباد-با-آسیب-شنوایی؟
چگونه هدفون و ایرباد به مرور زمان به شنوایی آسیب می‌رساند؟       هدفون و ایرباد‌ها می‌توانند، با افزایش سن، بر کاهش...
تاریخ: 1400/06/29 ساعت: 12:34
علل-افسردگی-در-کودکان
  یکی از علل افسردگی در کودکان میتواند کمبود خواب باشد             بازدید : 4809 زمان تقریبی مطالعه : 4...
تاریخ: 1400/06/29 ساعت: 12:08
چگونه-به-یک-کودک-بی‌انگیزه،-انگیزه-دهیم؟
راهکارهایی برای ایجاد انگیزه در کودکان       فقدان انگیزه موضوعی است که همه ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد اما مقابله با...
تاریخ: 1400/06/29 ساعت: 11:52
زندگی-ایرانی-در-فضای-مجازی
    ایرانیان از کدام شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند؟     سهم فضای مجازی در زندگی روزانه   دنياي اقتصاد : ...
تاریخ: 1400/06/29 ساعت: 10:40
محیط‌-کار-و-فعالیت-قرن-۲۱-چگونه-است؟
  مدیریت استعدادها در عصر کرونا به چه شکل خواهد بود؟     مترجم: مریم مرادخانی منبع: HBR :     مدیران شرکت‌ها...
تاریخ: 1400/06/20 ساعت: 12:43
کتاب زبان دعا در صحیفه سجادیه   به قلم دکتر محمد جواد سلمان‌پور۱۰۶صفحه   لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه...
تاریخ: 1400/06/20 ساعت: 12:35
کتاب دانشنامه امام سجاد علیه السلام   به همت برخی از نویسندگانناشر چاپی: پایگاه تخصصی عاشورا ناشر دیجیتالی: مرکز تحقیقات...
تاریخ: 1400/06/20 ساعت: 12:18
اشتباهات-صبحگاهی-که-مانع-پرانرژی-بودنتان-می‌شود
هفت اشتباه هنگام بیدار شدن که موجب خستگی‌تان تا قبل از زمان ناهار می‌شود!     اگر روزهای شلوغ و پرکاری دارید، پس به انرژی...
تاریخ: 1400/05/30 ساعت: 14:05
کتاب سرگذشت کتاب شهید جاوید نوشته آیت الله رضا استادی فارسی 611 صفحه   به ضمیمه دو رساله در علم امام   لطفا جهت...
تاریخ: 1400/05/30 ساعت: 12:45
کتاب ميزان تشيع (بررسى سند، محتوا و نسخه هاى زيارت عاشورا) مولف:محمد عندليب همدانى ؛ فارسیتعداد صفحات:۳۱۱   مولف گرانقدر...
تاریخ: 1400/05/26 ساعت: 14:59
کتاب نقش ائمه در احیای دین جلد شانزدهم امام حسین ع وصی پیامبر ص و شهید احیای دین   تالیف علامه عسکری     لطفا جهت...
تاریخ: 1400/05/25 ساعت: 23:29
معارف-جعفری-و-دنیای-امروز
معارف جعفری و دنیای امروز        از امتیازات و ویژگی های معارف اسلامی و جعفری این است که حقیقت علم و دانش و...
تاریخ: 1400/04/25 ساعت: 20:14
عوامل دوری مسلمانان از غدیر تالیف آقای علی اصغر رضوانی     لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه...
تاریخ: 1400/04/25 ساعت: 20:07
کتاب قدح نوش   شرح حالی از زندگانی و کرامات جرعه نوش ولایت مرحوم علامه امینی(ره) اثر جمعی از نویسندگان     لطفا جهت...
تاریخ: 1400/04/25 ساعت: 19:55
گزیده ای جامع از الغدیر   ترجمه و تلخیص کتاب گرانسنگ «الغدیر» مرحوم علامه شیخ عبدالحسین امینی نجفی(ره)؛تلخیص و ترجمه توسط...
تاریخ: 1400/04/25 ساعت: 19:01
وقتی یک غول نمی‌تواند خود را با شرایط جدید مطابقت دهد     مترجم: سیدحسین علوی‌لنگرودی   alavitarjomeh@gmail.com ...
تاریخ: 1400/04/13 ساعت: 12:30
سرنوشت غم‌انگیز سه غول دنیای کسب و کار       منبع: Quora Digest مترجم: سیدحسین علوی‌لنگرودی ...
تاریخ: 1400/04/08 ساعت: 12:07
فهرست کامل و مقدمه تفصیلی کتاب سرِّ فاش نقد ادله قرآنی و روایی وحدت وجود دکتر محمد علی صابری۶۴٠ صفحهقیمت: ١۶٠ هزار...
تاریخ: 1400/04/05 ساعت: 12:14
پوست‌اندازی-سیستم‌عامل-محبوب
ویندوز۱۱ چه امکانات و قابلیت‌هایی دارد؟       طرفداران ویندوز ظاهرا مطابق روال این سال‌ها نتوانستند طاقت بیاورند و تا روز...
تاریخ: 1400/03/24 ساعت: 15:38
جستارهای اعتقادی بدا، تحقیق پژوهشکده معارف

معارف جعفری و دنیای امروز

 

 

imam sadigh از امتیازات و ویژگی های معارف اسلامی و جعفری این است که حقیقت علم و دانش و حکمت و عقلانیّت و اخلاق و تربیت و... در بستر عبودیّت حق و اعتقاد و ایمان راسخ به دین و توحید معنا پیدا می کند. اگر امام صادق علیه السّلام در مدرسه ی معارف خود از علوم تجربی و یا علوم انسانی و یا هر معرفت دیگری سخن می گویند. براساس فرمایش خودشان است که آغاز هر علمی معرفت خدا است. و پایان آن واگذار کردن کارها به خدا. یعنی هر دانشی که انسان را به حقیقت وجود و اسرار هستی برساند اصل دین است.                                                                                                                                                                                     

                           

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
و به یاد ولیّ خدا امام مهدی (عج)
************
معارف جعفری و دنیای امروز 1
************

کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور می رفتم
کاش مانند یار صادقتان
بی امان در تنور می رفتم
علم عالم در اختیار شما است
جبر در این مسیر حیران است
چشم هایت طبیب و بیمارش
یک جهان جابربن حیان است
روز و شب را رقم بزن آخر
ماه و خورشید در مرکّب تو است
ملک لاهوت را مراد توئی
آسمان ها مرید مذهب تو است
قصّه تکرار می شود یعنی
باز هم در مدینه عاشق نیست
کوچه در کوچه شهر را گشتم
هیچ کس با امام صادق نیست
***************


قرن ها از جلسات و کلاس های معارف امام صادق علیه السّلام می گذرد. کلاس هائی که به حق باید نام بزرگ ترین دانشگاه بر آن نهاد که به تعبیر بسیاری از محقّقین دوست و دشمن حدود پانصد رشته در آن وجود داشته است. که همه ی آن ها مقدّمه و پیشتاز علوم و معارف امروز است. و این از بزرگترین افتخارات شیعه در طول تاریخ می باشد.
امّا اثبات این مدّعا نیازمند بررسی چند بحث مهم است:


1 – اندیشه و نظر دیگران در مورد معارف جعفری:
الف = محمدبن زیاد ازدی می گوید: شنیدم که مالک بن انس (امام مالکی ها از اهل تسنّن) می گوید:
(نزد جعفربن محمّد الصادق علیه السلام رفتم به گونه ای که زیاد از من قدر شناسی می کرد... هیچ گاه ندیدم ایشان را مگر بر سه خصلت نیک. یا نماز می خواند، و یا روزه دار بود و یا به تلاوت قرآن مشغول بود (و از معارف آن سخن می گفت) و همیشه از خوبی ها و پاکی ها صحبت می کرد.) (تهذیب التهذیب ابن حجر 2/105)
ب = ابو حنیفه (امام حنفی ها از اهل تسنّن) که یکی از شاگردان امام صادق ع در بخش کوتاهی از عمر خود بوده، در باره ی آن حضرت گفته است:
(فقیه تر و دانشمند تر از جعفربن محمّد به چشم ندیده ام)
و بعد از گفتگوئی با امام صادق ع گفت: (خداوند داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد)
و در جای دیگر می گوید:
(اگر امام صادق ع نبود مردم مناسک حجّشان را نمی دانستند.) (منهاج الکرامه 2/ 72)
ج = شهرستانی: در کتاب الملل و النّحل در باره ی عظمت و بزرگی حضرت امام صادق علیه السّلام می نویسد:
(جعفربن محمد الصادق ع دارای علم بسیار و ادب کامل در حکمت و زهد در دنیا و ورع تام از شهوات بود. او مدّتی در مدینه اقامت کرد و به شیعیان منسوب به خود نفع فراوان رسانده و بر دوستداران خود اسرار علوم را بیان نموده است.) (منهاج الکرامه 2/ 73)
د = ابن خلّکان: مؤلّف مشهور و به نام اهل تسنّن در کتاب خود موسوم به (وفیات الاعیان) اظهار داشته است:
(حضرت امام جعفر صادق ع از سادات اهل بیت ع به شمار می رود، و به دلیل راستگوئی در گفتارش ملقّب به صادق شده است. فضیلتش مشهور تر از آن است که ذکر شود. و ابو موسی جابربن حیّان یکی از شاگردان او است که کتابی مشتمل بر هزار برگ تألیف نموده که متضمّن رساله های امام صادق ع است که مقدار آن ها به پانصد رساله می رسد.) (وفیات الاعیان 1/ 327)
هـ = محمد ابوزهره از دیگر نویسندگان جهان اسلام و از اندیشمندان به نام در کتابی که به نام (الامام الصّادق ع) در باره ی حضرت می نویسد:
(امام صادق ع در طول زندگی پر برکتش همیشه در طلب حق بود و هر گز پرده ای از ریب و شک و تردید برقلب او مشاهده نشد، و کارهایش به مقتضیات کج اندیشی سیاستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامی که رحلت فرمودند عالم اسلامی فقدان او را کا ملاً حس کرد، زیرا که یاد او هر زبانی را عطر آگین می ساخت و همه ی علما و اندیشمندان برفضل او اجماعاً معترفند.)
و اضافه می کند:
(علمای اسلام در هیچ مسئله ای آن گونه که برفضل امام صادق ع و دانش او اجماع نموده اند، علیرغم اختلاف طوائفشان به این شکل اجماع ننموده اند و تعداد زیادی از ائمّه ی اهل تسنّن هستند که معاصر با ایشان بودند و هم عصر با ایشان زیسته و از محضر مبارکشان فیض برده اند، و بدینسان وی به پیشوائی علمی زمانش کاملاً شایسته بوده همچنان که این شایستگی را قبل از او، پدر و جدّش و نیز عمویش زید رضی الله عنهم اجمعین داشته اند و همه ی پیشوایان راه هدایت به آن ها اقتدا نموده و از حرف های آنان اقتباس نموده اند.)
(الامام الصادق حیاته و عصره 403)
و = در سال های اخیر کتابی در کشور های غربی به چاپ رسیده و به فارسی هم ترجمه شده است تحت عنوان (مغز متفکر جهان شیعه، امام صادق ع). گرچه نسبت به بعضی از مطالب کتاب تردید هائی وجود دارد، امّا در عین حال حاوی نکات برجسته ای در زندگی امام صادق و معارف آن حضرت است. از جمله:
(از شاگردان ویژه ی امام ع هشام بن حکم بود که 29 اثر از سخنان گهر بار امام صادق ع در زمینه ی مباحث اعتقادی و کلامی و حکمی را به تحریر در آورد.
از دیگر شاگردان امام صادق ع، جابربن حیّان از اهالی خراسان بود، او دقیق ترین علوم تجربی، فیزیک، ریاضی، شیمی، نجوم و... را از محضر امام صادق کسب کرد و درقالب کتاب در آورد،)
از جمله سر فصل های این کتاب تئوری نور از منظر جعفر صادق ع را می توان نام برد. و دانشمندان فرانسوی متعجّب مانده اند که 1300 سال قبل چطور فردی چنین اطّلاعات جامعی در مباحث مختلف علمی داشته و آن را به شاگرد خود منتقل کرده است.
مسلّماً آن چه بیان شد حتّی قطره ای ازاقیانوس فضایل علمی و معنوی امام ع نیست، هر کسی به اندازه بهره اش از مطالعه در زندگی امام ع و درک خودش از معارف جعفری سخن گفته است، ولی به هر ترتیب از قدیم گفته اند: فضل آنست که به آن دشمنان اعتراف کنند.


2 – ویژگی های معارف جعفری:
الف = یکی از ضربه های هولناکی که بر بشریّت بعد از رنسانس اروپا وارد شد، جدا کردن علم و دانش از دین بود. اگر چه این جدا سازی از دینی که در غرب حاکم بود، و کلیسا باتمام دیکتاتوری با دانش و دانشمندان مبارزه می کرد کاملاً قابل توجیه بود، امّا دنیای غرب در نیافت آن علمی که از طریق دنیای اسلام باعث انقلاب علمی اروپاشد منشأ آن دین اسلام بود، این دین نه تنها مخالف علم نبود بلکه قرآنش اولین معلّم بشر را خداوند می داند (– عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَکلها، 32 بقره – و، عَلَّم الاِنسانَ مالَم یَعلَم – 5علق -)
و از امتیازات و ویژگی های معارف اسلامی و جعفری این است که حقیقت علم و دانش و حکمت و عقلانیّت و اخلاق و تربیت و... در بستر عبودیّت حق و اعتقاد و ایمان راسخ به دین و توحید معنا پیدا می کند. اگر امام صادق علیه السّلام در مدرسه ی معارف خود از علوم تجربی و یا علوم انسانی و یا هر معرفت دیگری سخن می گویند. براساس فرمایش خودشان است که آغاز هر علمی معرفت خدا است. و پایان آن واگذار کردن کارها به خدا. یعنی هر دانشی که انسان را به حقیقت وجود و اسرار هستی برساند اصل دین است.
ب = و از کج فهمی هائی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران برای بعضی به وجود آمده است این است که به بهانه ی اسلامی کردن دانشگاه و علوم دانشگاهی، می توان با اضافه کردن چند درس به عنوان معارف اسلامی (آن هم معارف التقاطی با فلسفه های انحرافی شرقی و غربی با برچسب اسلامی) در دانشگاه های مختلف. و یا به عنوان وحدت حوزه و دانشگاه تعدادی از روحانیون را به دانشگاه فرستادن، و یا حضور تعدادی دانشجوی رشته های علوم مختلف تجربی در حوزه های علوم دینی... مشکل اسلامی شدن دانشگاه حل می شود.
در حالی که دانشجو هیچ ارتباطی بین دروس مختلف تجربی و یا علوم انسانی دنیای جدید با باورها و آموزه های دینی خود نمی یابد، و اگر در بعضی از رشته ها با مسائل علوم انسانی مانند فقه و حقوق و فلسفه و... سرو کار دارد نمی تواند با مسائل مطرح شده در دنیای جدید و بینش دینی ارتباط بر قرار کند. و در نتیجه همان نظریه ی جدائی دین از علم تقویت می شود.
ج = و از جمله انحرافات فکری که در جامعه ی اسلامی به وجود آمده، و باعث شده که معارف و علوم اهل بیت (ع) و قرآن قرن ها مغفول بماند، این است که کسانی که تحت تأثیر علوم غرب قرار گرفته و خود آگاهی کافی نه از معارف دینی دارند و نه حتّی سر از فرضیّات و مسائل ثابت شده ی علمی دنیای امروز در می آورند. هرچه را که به نظر آن ها به عنوان یک کشف علمی مطرح شده، (به خاطر اثبات برتری و یامعجزه بودن قرآن) آن را ناشیانه با قرآن و روایات تطبیق می دهند. و نتیجه ی تأسّف بار این طرز تفکّرآن است که با تغییر و یا از بین رفتن فرضیّه علمی حیثیّت علمی قرآن هم زیر سؤال خواهد رفت.
لازمه در رفت از این مخمصه ها در دنیای امروز، درک درست از اهداف، روش ها، زبان معارف جعفری و مفهوم واقعی علم و عقلانیّت در معارف اسلامی است.
به عنوان یک خاطره در درک حقیقت علم و ارتباط آن با توحید و عبودیت حق: درسال آخر عمر پرو فسور حسابی از طرف صدا و سیما برای ایشان مراسم نکوداشتی را برگزار کرده بودند. ایشان از دوران تحصیلاتشان در رشته های ادبیات و ریاضی گفتند و اشاره کردند که این ها روح مرا آرام نکرد. رشته ی فیزیک را با استادی اینشتاین به پایان بردم و آن آرامش روح را یافتم. مجری برنامه از ایشان پرسید شما از رشته ی فیزیک به کجا رسیدید؟ در پاسخ گفتند موقعی که از دید فیزیک به هستی نگاه می کنم احساس می کنم که تمام ارکان هستی می گوید: یسبّح لله مافی السماوات و ما فی الارض !!!
در دنیای علم بشری کجا می توان به این حقیقت رسید؟
امّا مسلّماً درفضای معارف جعفری، بشریّت به این حقیقت و بالاتر از آن دست می یابد.
د = اصولاً هر مکتبی در زمینه ی تبیین هدف ها و آرمان ها و معارف خود، زبان و گفتمان و معیارهای خاصّ خود را دارد، این مسئله در ارتباط باهر رشته ی علمی هم صادق است. زبان فلسفه به تعبیر فلاسفه زبان عقلانیّت، و زبان عرفان زبان کشف و شهود و زبان علوم تجربی زبان آزمون و خطا است و...
با همین معیار زبان دین و معارف الهی زبان وحی و الهامات غیبی است که مبنای عقلی و فطری دارد.
با زبان عرفان نمی توان فلسفه را تبیین کرد و با زبان جامعه شناسی نمی توان پی به علوم تجربی برد.. و بر همین اساس نمی توان با زبان علم و دانش بشری و با فلسفه و عرفان های ساخته ی دست بشر، معارف وحیانی را به معنای واقعی و حقیقی تبیین نمود.
اگر مبین و مفسّر مسائل فلسفی فیلسوفان، و مبیّن مسائل عرفانی عارفانند. قرآن و معارف الهی مبیّنی جز کسانی که جایگاهشان مهبط وحی الهی است – یعنی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) – ندارد.
زیرا آن ها:
(تلاوت کننده ی کتاب خدا و مفسران آن هستند. علم آن ها علم موهوب الهی است. خزانه داران علم الهی هستند. دلهاشان جایگاه معرفت خدااست ، و خودشان معدن حکمت الهی، و حاملان علوم کتاب خدا، و صاحبان علم الهی. و درهای شهر علم و...هستند) (زیارت آل یس و جامعه ی کبیره)
این موضوع کلیدی در سخنان امامان معصوم (ع) نیز به صراحت تأکید شده است:
امام علی ع به کمیل می فرمایند:
(ای کمیل، معارف را جز از ما نگیر، تا بتوانی با ما باشی) (تحف العقول 171)
و امام باقر ع به مسلمة بن کُهیل و حکم بن عتیبه می فرمایند:
(اگر به شرق و غرب عالم بروید هرگز به علم صحیح و درستی دست نمی یابید مگر آن علمی که از نزد ما آل محمّد (ص) بیرون می آید.) (فضایل الشیعه)
و از امام علی ع نقل شده است که فرمودند:
(کلید های علم و در های حکمت و دانش و روشنای کارها و سخن قطعی، نزد ما اهل بیت ع است)
(بحار الانوار 65/ 95)
از امام باقر ع در مورد این کلام خدا که می فرماید:
(وچه کسی گمراه تر است از کسی که بدون هدایتی از جانب خدا از هواهای خود تبعیّت کند – قصص- 50) فرمودند:
(مقصود خداوند از این آیه کسی است که دین و رأی و نظر خود را از غیر از امامی از امامان هدایت (اهل بیت ع) گرفته باشد.) (بحار الانوار 2/ 93)
و در یک حالت کشف و شهود برسر مزار هود و صالح علیهما السلام، در وادی السلام نجف – امام زمان ارواحنا فداه به میرزا مهدی اصفهانی چنین فرمودند:
(طلب معارف از غیر راه ما اهل بیت ع شما را به انکار ما می کشاند...)
مفهوم سخنان دقیق و عمیق پیشوایان معارف الهی، خودستائی و عجب علمی نیست، بلکه دقیقاً توجّه دادن علاقمندان و محققان در دنیای دانش و علم و دین به این اصل اساسی است که، در ورود به هر فضای علمی و معارفی از راه و درگاه متناسب باهمان ایده و اندیشه وارد شوید. و این هم یک قاعده ی کاملاً عقلی است که قرآن به آن اشاره می فرماید:
در آیه ی 189 سوره ی بقره می فرماید:
«... نیکی آن نیست که از پشت خانه ها درآئید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و به خانه ها از در ورودی آن ها در آئید.»
(گرچه آیه در ارتباط با انتقاد رسم جاهلانه ی عرب های قبل از اسلام در ارتباط با نحوه ی زیارت خانه ی خدا است) امّا در تفسیر و تأویل این آیه، امام علیّ بن ابیطالب علیه السّلام می فرمایند:
(... ماهمان خانه هائی هستیم که خداوند دستور فرمودند که از در های آن وارد شوید. و ما ابواب الهی و خانه ی خدا هستیم که باید از آن طریق وارد شوید. پس هر کس به سوی ما آید و ایمان به ولایت ماداشته باشد از در خانه به آن خانه وارد شده، و کسی که با ما مخالفت کند و دیگران را برما برتری دهد از پشت خانه وارد شده است.) (تفسیر فرات کوفی 142)
پس معارف دینی را از درگاه خلفا و یا فیلسوفان و عرفای شرق و غرب گدائی کردن وارد شدن به خانه ی علم از مجراهای پشت خانه است. و فرمان الهی این است که دین و معارف الهی را از آستان ورودی آن یعنی اهل بیت دریافت کنید.
ادامه دارد.

 

معارف جعفری و دنیای امروز 2
************

خلاصه ی مقاله ی (معارف جعفری و دنیای امروز 1):

1 – اندیشه و نظر دیگران در مورد معارف جعفری و امام صادق ع. 

2 – ویژگی های معارف جعفری: 

الف = دین همان علم و علم همان دین است. 

ب = کج فهمی های جامعه ی ما از رابطه ی دین و علم. 

ج = از انحرافات فکری جامعه ی ما این است که هر فرضیّه ی درست یا باطل علمی را با اسلام تطبیق دهد. 

د = هر مکتبی و هر رشته ی علمی زبان خاص خود را دارد. علوم تجربی متد و زبان مخصوص به خود، و فلسفه و... زبان خاص خویش را و... 

هـ =  اگر زبان فلسفه را فیلسوفان،  و زبان عرفان را عارفان و... می دانند. پس زبان دین و وحی را کسانی می فهمند که مهبط وحی الهی هستند. 

**************

 

معارف جعفری و علم : 

مفهوم علم و دانش در معارف جعفری با آن چه که امروز دنیا با آن آشنا است متفاوت است. 

علم در دنیای امروز به معنای اقدام قاعده مند برای توسعه و سازمان دهی هدفمند اطّلاعات ارزشمند جهان است، که در قالب تفسیر های قابل آزمایش و پیش بینی هائی در باره ی جهان صورت می گیرد. 

یک معنای قدیمی تر و نزدیک تر که امروزه هنوز هم به کار می رود متعلّق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه ای از آگاهی های قابل اتّکا می داند که از لحاظ منطقی و عقلانی قابل توضیح باشد. همچنین گاه به مجموعه گزاره هائی اطلاق می شود که دانشمندان در کاوش های علمی خود حول یک موضوع، یا برای تأمین یک هدف در علوم مختلف گرد آورده اند و بین آنان براساس زبان علوم مورد گفتگو قرار می گیرد. در قرون اخیر مجموعه ی علوم تجربی را تحت عنوان علم مطرح می کنند 

امروز تقسیم بندی دیگری هم از علم مطرح است که: اطلاعات و داده های تجربی و علمی تحت عنوان: 

(ساینس)که هم تکرار پذیر است و هم ابطال پذیر. و حقایق دانش های انسانی که جزء بدیهیات علوم بشرند، تحت عنوان (نالج) مطرح می شوند. ولی حقیقت این است که امروز بشر با کمک علم و دانش و تکنولوژی خود توانسته بر عرصه ی هستی تا اندازه ای سلطه پیدا کند، و عصر ما عصر انفجار اطلاعات است، اما از حقیقت نظام آفرینش چیزی نیافته است. به تعبیر یکی از دانشمندان فیزیک. ما به کمک فیزیک توانسته ایم تمام ویژگی ها و خواص نور را کشف کنیم، اما هرگز به حقیقت نور دست نیافتیم. و اصولاً علوم بشری در پی کشف حقیقت هستی نیستند، در علوم تجربی و در آزمون و خطا، آن چه که محسوس است قابل دسترسی علمی است. 

امّا مفهوم علم در معارف جعفری:

علم در تعریف دین غیر از معلومات و اطلاعات است، نوری است که روشن گر و کاشف حقایق هستی است، ما همه ی پدیده های هستی را با واسطه ی نور علم می شناسیم. وهمه ی علوم تجربی و انسانی و دانش های وابسته معلومات ما هستند که در پرتو نور علم مکشوف ما می شوند. 

امّا خود این نور را نمی توانیم به واسطه ی خودش تعریف کنیم و بشناسیم. مانند این که ما همه ی دیدنی ها را باچشم خود می بینیم اما خود چشم را دیگر نمی توانیم باچشم ببینیم. به تعبیر دیگر آن گونه که امور دیدنی با چشم دیده می شوند محال است که خودچشم دیده شود. 

نور علم نیز همین گونه است. هرگونه ادراک و فهمی نسبت به خودمان و اشیای پیرامون خودمان (عالم مخلوقات) به واسطه ی نور علم حاصل می شود، دیگر نباید انتظار داشت که خود این نور هم چون امور دیگر شناخته شود. اگر به نحوه ی شناخت نور علم توجّه شود، آن را بدیهی تر از هر بدیهی و آشکارتر از هر آشکاری می توان یافت. ولی اگر نور علم را در عداد معلومات قرار دهیم و بخواهیم آن گونه که معلومات را می شناسیم خود علم را هم بشناسیم، در آن صورت نور علم مجهول تر از هر مجهولی می شود. (کتاب علم 37) 

امام صادق ع در مورد علم می فرمایند: 

(علم، نوری است که خداوند در قلب هرکه بخواهد قرار می دهد.) (مصباح الشّریعه 16) 

این بیان از علم، همان درک وجدانی از نور علم است که فقط با توجه به خودش روشن گر و کاشف از معلومات است.

 و در ارتباط با دانش هائی که در اختیار بشر است و بانور علم کشف می شود امام علی ع  می فرمایند: 

(علم دو نوع است، علم مطبوع « وجدانی، حضوری، بدیهیات عقلی » و علم مسموع « اکتسابی، حصولی، تجربی و... »  و علم مسموع فایده ای نخواهد داشت تا علم مطبوع نباشد.) 

و امام صادق علیه السلام در مورد علم و دانش می فرمایند:

(همه ی علم مردم را چهار قسم دیدم: اول این که خدایت را بشناسی، دوّم بدانی چه مصالحی در ساختن تو به کار برده، سوّم بدانی از تو چه خواسته، چهارم آن چه تو را از دینت خارج کند بشناسی) (کافی 1/38) 

و امام هفتم علیه السلام نقل می فرمایند:

(چون رسول خدا وارد مسجد شدند دیدند جماعتی گرد مردی را گرفته اند، فرمودند چه خبر است ؟ گفتند: علّامه ای است. پرسیدند: علّامه یعنی چه؟ گفتند: داناترین مردم است به دودمان عرب و حوادث ایشان و به روزگار جاهلیّت و اشعار عربی. پیامبر (ص) فرمودند: این ها علمی است که نادانش را زیانی ندهد و عالمش را سودی نبخشد. سپس فرمودند: علم سه چیز است: آیه ی محکم «عقاید و مسائل فطری» فریضه ی عادلانه  «اخلاق و ارزش های انسانی» و سنّت پا برجا و استوار «احکام شریعت، سلامت و حلال و حرام» و غیر از این ها فضل است.) (کافی 1/37) 

و در بیانی دیگر از رسول گرامی (ص) نقل شده که فرمودند: 

(علم بردو گونه است: علم و دانش قلبی که علم مفید است، و علمی که بر زبان جاری است و این علم حجت و دلیل خداوند بر بندگان است. ودر ادامه فرمودند: علم بر دو قسم است: علم و دانش بدنی و ظاهری و علم و دانش دینی « علم الابدان و علم الادیان ») (معدن الجواهر 25)

همان طور که از متن روایات برمی آید اصل علم، همان نوری است که کاشف حقایق هستی است، و همه ی دانش ها و اطلاعات و معلومات بشری در پرتو نور علم جلوه گری می کنند و کشف می شوند. 

دانشگاه امام صادق علیه السّلام شاگردانش را به این علم راهنمائی و هدایت می کند. 

معارف جعفری و علوم تجربی:

یکی از جلوه های عظمت اهل بیت علیهم السلام به ویژه امام صادق علیه السلام جایگاه علمی و اشراف آن ها به مبانی معرفتی و علوم مختلف است. 

امام ششم بنا به شرایط خاص فضای سیاسی اجتماعی آن زمان فرصت یافت گروه های علمی و جریان های مختلف معرفتی را از دانش علمی و مبانی معرفتی اسلام مطّلع کند. امّا امروزه در دنیای بشریّت باتقسیم بندی علوم به شاخه های مختلف نظیر علوم انسانی از قبیل جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه، هرمنوتیک، مباحث علوم اجتماعی، علوم سیاسی، مباحث تربیتی و امور اقتصادی و مالی، مباحث فرهنگی و هنری مواجه هستیم. این تقسیم بندی شاخه های مختلف علوم، غالباً ریشه در کتاب های ترجمه شده از دوران نهضت علمی رنسانس اروپا به بعد دارد، درحالی که رنسانس اسلامی با احیاگری علمی و معرفتی امام صادق ع قرن ها قبل از رنسانس اروپا شکل گرفته بود. و در محضر ایشان علما و دانشمندانی با تخصّص های مختلف، در علوم انسانی و تجربی تربیت شدند که گاهی امام ع پاسخ بعضی از سؤالات علمی را که از جانب دیگران مطرح می شد به شاگردان خودبر اساس تخصّصشان واگذار می نمودند.  

 شاخه های مختلف علوم انسانی براساس شرایط و اوضاع جامعه ی بشری و به تناسب نیازها و خواسته ها شکل می گیرد که این شاخه بندی ها در ظاهر فرعی هستند امّا وقتی به کنه آن ها پی می بریم به خوبی متوجّه می شویم ریشه ی بسیاری مباحث و مبانی علمی، معرفتی، عقلانی، فقهی، سیاسی و اجتماعی در همین احادیث به ظاهر ساده بیان شده است. 

به عنوان نمونه: 

 امام صادق علیه السلام، در زمینه ی علوم تجربی و نجوم هزار سال پیش از اندیشمندانی همچون کپلر و کپرنیک، از حرکت وضعی زمین خبرداده و آن را موجب پیدایش شب و روز بیان کرده اند. 

امام و هیئت بطلمیوسی:

امام ع در سنّ یازده سالگی که یکی از اصحاب پدر بزرگوارش به نام محمدبن فتی یک کره ی جغرافیائی از مصر به خدمت امام باقر علیه السلام آورده بود. این کره براساس هیئت بطلمیوسی ساخته شده بود. هنگامی که امام آن را دیدند فرمودند: هرگز امکان ندارد که خورشید روزی یک مرتبه به دور زمین بگردد و موجب پیدایش شب و روز باشد. و بعد حرکت های زمین و کهکشان ها را در آن شرایط و زمان مطرح می فرمایند (از کهکشان ها تحت عنوان مَجِرَه یاد شده است) 

یک سال بعد که امام ع دوازده ساله بودند در محضر پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام از عناصر اربعه ی (آب، آتش، خاک و باد) گفتگو شد، فرمودند: من تعجّب می کنم از مردی چون ارسطو، چگونه متوجُه نشده که خاک یک عنصر نیست بلکه عناصر متعددِی در آن وجود دارد. (امام صادق مغز متفکر جهان شیعه)

امام ششم هزارسال پیش از بریستلی و لاوازیه از اکسیژن و خواص آن سخن گفته، حتّی نقش آن را در مورد سوختن بیان فرموده اند.

امام و نسبیت زمان:

 دوازده قرن پیش از بکرل (فرانسوی) و اینشتین (آلمانی) و هاوارد هینتون (انگلیسی) از قانون نسبیّت بحث کرده و حتّی (نسبیت زمان) را به شاگردش جابر تشریح کرده اند. 

غیر از مواردی را که گفتیم، ایشان سیزده قرن پیش، از مرکّب بودن هوا بحث کرده است در صورتی که لاوازیه هنگامی که از ترکیب هوا بحث کرد و توانست اکسیژن را از سایر گازهای موجود در هوا جدا کند، بافرمان کلیسا سرش را با گیوتین از تنش جدا کردند. 

امام ع و بحث اکسیژن: 

ایشان همچنین از سنگین بودن اکسیژن بحث کرده و فرمودند: آن قسمت از هوا که عامل اصلی تنفّس است و اشیاء را تغییر می دهد سنگین تر از دیگر عناصر موجود در هوا است. هزار سال بعد به دست بریستلی  و لاوازیه اثبات شد که اکسیژن عامل اصلی تنفّس است، و تغییر اجسام و فاسد شدن آن ها در اثر اکسیژن هوا است و اکسیژن سنگین تر از هیدرژن و ازت است، به طوری که وزن آب را اکسیژن تشکیل می دهد، در حالی که از نظر حجم هیدرژن آب دو برابر اکسیژن موجود در آب است. 

سیزده قرن قبل از هیدرژن بحث کرده و فرموده اند: در آب چیزی هست که می سوزد. جالب تر این که هزار سال بعد از او هنگامی که (هنری کاواندین) توانست آب را تجزیه کند و هیدرژن را به دست آورد آن را هوای قابل اشتعال نامید. 

امام ع و مسئله ی نور:

امام صادق ع قرن ها پیش فرمودند: نوری که از اشیاء به طرف چشم ما می آید فقط قسمتی از آن به چشم ما می رسد، از این جهت اشیاء دور را به خوبی نمی بینیم، و اگر بتوانیم چیزِی بسازیم که آن نور را به چشم ما برساند ما اشیاء دور را پنجاه برابر نزدیک تر خواهیم دید!!! 

هنگامی که نظریّه ی امام صادق ع به اروپا رسید و توسّط (راجر بیکن) منتشر گردید، (لیپرشی) اوّلین دوربین را براساس آن اختراع کرد و به دنبال آن، گالیله دوربین فلکی خود را ساخت. و جالب توجّه این که هنگامی که از گالیله در مورد دوربینش می پرسند همان نظریّه ی امام ع را بر زبان می آورد. 

امام صادق ع، تئوری حرکت را مطرح می کنند که هرچه در نظام مادی هست دارای حرکت است. حتّی جمادات هم حرکت دارند. و این موضوع، امروز جزء مسلّمات علم است. ولی ابراز آن بیش از هزارسال قبل از معجزات علمی به شمار می آید.

امام ششم و مسئله ی انقباض و انبساط عالم: 

از دیگر معجزات علمی آن حضرت، گفتگو از انبساط و انقباض عالم است که فرمودند:

 (دنیاهائی که وجود دارند به یک حال نمی مانند، گاهی وسعت پیدا می کنند و گاهی منقبض می شوند.)

نظریّه ی انبساط آن حضرت در آغاز قرن بیستم توسّط (آبه لومتر) به ثبوت رسید و به عنوان (پس روی کهکشان ها) شهرت یافت. و نظریّه ی انقباض آن حضرت هم اکنون به عنوان (کوتوله ها) موسوم است. 

(مجموعه ی مباحث علمی امام صادق ع در جلد 62 بحار الانوار و در کتاب توحید مفضّل آمده و کتاب امام صادق مغز متفکر جهان شیعه، بعضی از آن مطالب را با مباحث علمی دنیای امروز عنوان کرده است.) 

 

طرح یک سؤال:

معمولاً دانش های بشری و علوم مختلف، در طول تاریخ، از طرق مختلف تجربی و یا تلاش های فکری و عقلانی، نسل به نسل ادامه یافته و به رشد و بالندگی رسیده است. سؤال این است که منابع علمی امامان چیست که بسیار فراتر از زمان خودشان و بدون در اختیار داشتن تجهیزات علمی به ویژه درعلوم تجربی، بالاترین یافته های علمی را در اختیار انسان ها قرار دهند ؟ 

پاسخ:  

آن چه که در اعتقاد و باور شیعه در مورد علم امام مطرح است این است که علم آن ها همان نوری است که خداوند در قلب آن ها قرار داده و منابع دانش آن ها هم عبارتند از: 

1 – علوم پیامبر خدا (ص) در اتصال به وحی الهی: 

امام علی ع در نزد پیامبر (ص) بزرگ شدند و تربیت یافتند، ایشان شاگرد خاص و ممتاز پیامبر بودند. خود می فرمایند: 

(رسول خدا «ص» هزار باب علم را به من آموخت که از هر کدام هزار باب علم برای من گشوده شد) 

(الاربعین 2/ 313) 

امام صادق ع به شخصی که پرسید: چگونه به سؤالات پاسخ می دهید ؟ فرمودند:

(هر پاسخی که به تو می دهم از رسول خدا است.) (کافی 1/58)

مسلّماً همه ی علومی که به صورت جمعی جملی در اختیار امام علی ع گذاشته شده در اختیار همه ی امامان قرار می گیرد. 

2 – ارتباط با فرشتگان:

ارتباط با فرشتگان مختصّ پیامبر نیست. در قرآن آمده است که برخی از غیر انبیا (مانند حضرت مریم) با فرشتگان ارتباط داشتند. یکی از اوصافی که در روایات برای امام ذکر شده است (مُحَدَّث) است. یعنی فرشتگان با او سخن می گویند. 

امام صادق ع در توضیح محدّث می فرمایند: 

(امام صدای فرشته را می شنود ولی شخص او را نمی بیند) (کافی 1/271)  (البته ندیدن فرشته استثنا هم دارد)

3 – منابع موجود نزد ائمّه ع: 

منابع مکتوب و مخصوص که تنها در اختیار ائمّه قرار دارد مانند مصحف حضرت فاطمه (س) و کتاب علی ع و کتاب جفر و جامعه. 

4 – الهـام: 

امام باقر (ع) می فرمایند: 

(علی ع همواره به کتاب خدا و سنّت رسول خدا (ص) عمل می کرد و اگر مسئله ی جدیدی پیش می آمد که در قرآن و سنّت نبود، خداوند حقیقت آن رخداد جدید را به او الهام می کرد) (بصائر الدرجات 255)

و در زیارت آل یاسین در مورد امام زمان (ع) می خوانیم: (السلام علیک ایها العلم المصبوب – یعنی درود بر علمی که بر قلب او فرود می آید)

5 – دریافت های شب های قدر:

امام باقر (ع) فرمودند:

(به راستی در شب قدر بیان حکم همه ی امور سالیانه برولیّ امر نازل می شود و به او ابلاغ می گردد که در باره ی خود چنین دستور دارد و در باره ی مردم چنان. به علاوه برای ولیّ امر و امام معصوم هر زمان، در هر روز علم مخصوص و مکنون و عجیب خدای عزّو جلّ پدید می گردد، مانند همان که در شب قدر نازل می شود..) 

(کافی 1/ 481) 

6 – الهامات شب های جمعه: 

 یکی از یاران امام صادق علیه السلام نقل می کنند که حضرت می فرمودند:

(به درستی که در هر شب جمعه برای ما سروری هست، عرض کردم خداوند برسرور شما بیفزاید، آن سرور چیست ؟ فرمودند: هرگاه شب جمعه شود رسول خدا (ص) به عرش برآید و ائمّه (ع) نیز همراه او برآیند و ما نیز همراه ایشان برآئیم، پس ارواح ما باز نمی گردد به سوی بدن های ما مگر به علمی که استفاده کردیم و اگر این نبود علم ما تمام می شد.) (کافی 1/ 252) 

7 – تسلّط بر همه ی زبان های مردم دنیا و هر موجود زنده:

امام موسی بن جعفر علیه السلام در مورد شرایط امامت به ابابصیر می فرمایند:

(امام با مردم جهان با هر زبانی می تواند سخن بگوید و اهل هر زبانی می تواند با او بدون مترجم گفتگو کند.) سپس فرمودند: (ای ابا محمد من پیش از این که تو از جای خود برخیزی، یک نشانه ای به تو می نمایم، دیری نگذشت که مردی از اهل خراسان وارد مجلس شد، و آن خراسانی به زبان عربی با آن حضرت سخن گفت ولی ابو الحسن به فارسی جوابش داد. آن خراسانی گفت: قربانت به خدا مانع من از این که به زبان فارسی با شما سخن گویم این بود که شما زبان فارسی را خوب ندانید. فرمودند: سبحان الله اگر من نتوانم جواب تو را بگویم چه فضیلتی بر تو دارم؟ سپس به من فرمودند: ای ابا محمد به راستی سخن هیچ کس برامام نهان نیست و نه گفتار پرنده و جانداران و نه هیچ زنده ای که روح دارد. هر که این خصال را ندارد امام نیست.)(کافی 2/380)

پس:

امامان علیهم السلام با توجّه به سیرشان در ملکوت هستی و وسعت وگستره ی نگاهشان که از نور علم الهی نسبت به حقایق هستی پیدا می کنند، بدون نیاز به وسایل و امکانات مادی در علوم تجربی، و بدون نیاز به دوربین های عظیم نجومی و... در سیر در کهکشان ها، بایک نگاه از اتم گرفته تا کهکشان ها و ظاهر و باطن انسان ها را می بینند، و از آن خبر می دهند. ولی در هر زمینه ی علمی با توجّه به زبان آن علم مردم را تربیت می کنند. و این علمشان از همان ابتدای تولّد به آن ها الهام می شود. 

 

معارف جعفری و دنیای امروز 3
************

خلاصه ی مقاله ی: (معارف جعفری و دنیای امروز 2):

1 – معارف جعفری و علم. 

2 – مفهوم علم در معارف جعفری. 

3 – معارف جعفری و علوم تجربی 

الف: امام و هیئت بطلمیوسی. 

ب – امام و نسبیت زمان.

ج – امام و بحث اکسیژن. 

د – امام و مسئله ی نور. 

هـ - امام و مسئله ی انقباض و انبساط عالم. 

4 – طرح یک سؤال: منابع علمی امام کدامند؟ 

6 – پاسخ: 

الف – علوم پیامبر خدا در اتصال به وحی الهی. 

ب – ارتباط با فرشتگان. 

ج – منابع موجود نزد ائمّه ع 

د – الهامات الهی. 

هـ - در یافت های شب های قدر. 

و – الهامات شب های جمعه. 

ز – تسلّط بر همه ی زبان های مردم دنیا و هر موجود زنده. 

***************

 

معارف جعفری و حکمت و عقلانیت: 

الف = عقلانیّت: 

در مورد عقل و عقلانیّت در تفکرات و نحله های گوناگون فکری در دنیا، مسائل گوناگونی مطرح شده است.

 می گویند: عقل قوّه ی ادراکی است که با آن می توان به طور خودآگاهانه معانی را درک کرد، منطق به کار برد، واقعیّت ها را سازماندهی کرد، یاصحّت آن ها را بررسی نمود و بر اساس اطّلاعات موجود یا اطّلاعات جدید، باورها، شیوه ها، یا نهادهای اجتماعی را تغییر داد، یا توجیه کرد. عقل معمولاً یکی از خصوصیّات قطعی طبیعت انسان به شمار می آید و ارتباط نزدیکی با فعالیّت های مخصوص به انسان ها دارد. عقل یک نیروی درونی انسان است که کنترل کننده و مهارکننده ی امیال او می باشد، در واقع عقل، نیروی تشخیص خوب از بد است که در وجود انسان نهادینه شده است. و بعضی گفته اند که عقل مرکز شعور و اندیشه وشناخت انسان است. 

عقل در معارف جعفری: 

عقل در معارف اسلامی و معارف جعفری، نوری است که در وجود انسان ها به ودیعه نهاده شده و  حقیقتی است وجدانی، یعنی کمالی که آن را می یابیم و در زندگی روز مرّه ی خود با آن سرو کار داریم. در ضمن عقل حقیقتی است که همه ی عقلا از آن بهره مندند و نیازی به توصیف فکری و ذهنی آن ندارند. 

اما همین حقیقت وجدانی سه ویژگی مهم دارد: 

1 – نیروی درک خیر و شر و تمییز میان آن ها است. و این مناط  و ملاک تکلیف است. 

2 – ملکه ای درونی که انسان را به گزینش خوبی ها و رها کردن بدی ها دعوت می کند. ومنشأ اخلاق است. 

3 – محور علم و دانش نافع و معرفت برای رستگاری و سعادت انسان در اصول و پایه های دین. 

در قرآن تعبیرات تعقلون و یعقلون و... حدود 48 بار تکرار شده است. که به معنای اندیشه و تفکر و تدبّر در نظام آفرینش است. و به کار گرفتن نیروی عقل در جهت رشد فکری و علمی است و اوّلین مخلوق روحانی خدا است. 

در اسلام توصیفاتی که از عقل ارائه شده در تعارض با عقل منفعت جو و خود محوری است که همه ی حساب گری های خود را برمحور نفس امّاره انجام می دهد و بلکه تعریف عقل در اسلام درست در مقابل امّاره گی (خود محوری) نفس انسان است همچنان که خود واژه ی عقل به معنای مهارکردن است. (العین 1/159) 

و در روایات شیعه و در مکتب جعفری و در کتاب های معروف روائی شیعه، اولین ابواب آن کتاب ها – حتی قبل از بحث توحید - کتاب العقل و الجهل است. به عنوان نمونه به چند روایت در این مورد اشاره می شود:

1 – رسول گرامی (ص) می فرمودند: 

(عقل، حجّت و راهنمای درونی، و انبیا و ائمّه علیهم السلام حجّت و راهنمای بیرونی هستند) (کافی 1/ 88)

حجّت بودن عقل مانند حجّت بودن انبیا و اولیا دلیل بر عصمت آن است و ملاک و میزان ارزش ها. 

2 – امام صادق علیه السلام می فرمایند:

(عقل آن است که به وسیله ی آن خداوند رحمان عبادت شود و بهشت کسب گردد) از حضرت پرسیدند: پس آن چه که در معاویه بود چه بود؟ حضرت فرمودند: (آن نَکرا و شیطنت بود که شبیه به عقل است اما عقل نیست.) (هدایة الامه 1/4)

3 – رسول خدا (ص) خطاب به علی (ع) می فرمایند: 

(عقل آن چیزی است که به وسیله ی آن بهشت کسب می شود و رضایت خداوند جلب می گردد. ای علی، اوّلین موچودی را که از روحانیون خلق کرد عقل بود، سپس به او فرمود پیش بیا، پیش آمد و فرمان داد عقب برو، عقب رفت. خداوند فرمودند به عزّت و جلالم سوگند من هیچ موجودی را خلق نکرده ام که محبوب تر از تو نزد من باشد، با تو مؤاخذه می کنم، و به وسیله تو اعطا می کنم و به خاطر تو پاداش می دهم و به وسیله ی تو کیفر می کنم.) (من لا یحضره الفقیه 4/ 369) 

مسلّم است که اگر هدف نهائی خلقت انسان عبودیّت خدا و رضوان الهی است، عقل حسابگر هر انسانی حکم می کند که جز این مسیر، مسیر دیگری را نپیماید. 

4 – و در تعبیر زیبای دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمودند: 

(همانا عقل، عقال و مدافع در برابر جهل است. و نفس مانند جنبندگان پست. پس اگر انسان عقلش را به کار نگیرد دچار حیرت و سرگردانی می شود.) (تحف العقول 15) 

و امروز با کمال سربلندی و افتخار، شیعه می تواند به دنیا اعلان کند که معارف جعفری باپشتوانه ی دو حجّت الهی یعنی عقل و امام معصوم ع می تواند فرهنگ و دانش دنیا را مدیریت کند، همان طور که دانشگاه امام صادق ع و شاگردان این حوزه در تمام مباحث معارفی (از اثبات وجود صانع گرفته، تا مباحث وجدانی نظام هستی، آفرینش انسان در بعد جسم و روح، آفرینش طبیعت و موجودات مرئی و نامرئی، از عوالم غیب و شهود، مباحث مبدئی و معادی، قضا و قدر الهی، امر بین الامرین، خلود در بهشت و جهنم، تناسخ، امامت و رجعت و قائمیّت و...) از این دو حجت بالغه ی الهی بهره بردند. و این اصل را برای دوران غیبت در مسئله ی اجتهاد و مرجعیّت دینی به ارمغان گذاشتند که منابع استنباط احکام فقهی چهار اصل است (کتاب – سنّت، عقل، اجماع) که این اصول، فقه و معارف جعفری رابرای همیشه زنده و پویا نگه داشته است. 

 

ب = حکمت: 

معارف جعفری دعوت به علم و حکمت است،  همان طور که پیام رسولان الهی تعلیم کتاب و حکمت است:

(او کسی است که در بین افراد درس ناخوانده رسولش را بر انگیخت که آیات خدا را بر آن ها تلاوت کند و آن ها را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد...) (جمعه 2) 

حکمت: از ریشه ی حکم. و احکام به معنای اتقان و استوار کردن است. وحکیم کسی است که کارها را استوار و محکم کند و مانع از فساد آن ها شود. بنا براین حکمت یک حالت و خصیصه ی درک و تشخیص است که شخص به وسیله ی آن می تواند حق و واقعیّت را درک کند و مانع از فساد شود و کار را متقن و محکم انجام دهد. بنا براین حکمت، حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیئ خارجی، بلکه شیئ محکم خارجی از نتایج حکمت است. حکمت، رسیدن به حق به واسطه ی علم و عقل است. حکمت آن است که تو را بر امر حق که باطلی در آن نیست واقف کند. (قاموس قرآن 3/ 161) 

حکمت در معارف جعفری: 

قرآن در سوره ی بقره آیه ی 269 می فرماید: 

(خدا به هرکس که بخواهد حکمت می بخشد و به هرکس حکمت داده شود به یقین خیر فراوان داده شده و جز خردمندان کسی پند نمی گیرد.) 

امام صادق ع در شرح و بیان این آیه می فرمایند: 

(حکمت نور معرفت است و میراث تقوی و میوه ی صدق و راستی و هیچ نعمتی را خداوند بربنده ای ارزانی نکرده که بزرگ تر و پر نعمت تر و بیشتر و برتر و روشن تر از حکمت برای قلب باشد. چنان که خداوند فرموده است (خدا به هرکس که بخواهد...) و این که در پایان آیه می فرماید جز خردمندان کسی پند نمی گیرد، به این معنا است که خداوند می فرماید: جز خردمندان نمی دانند که چیزی را در حکمت به ودیعه گذاشته ام و آن را آماده کرده ام برای کسی که او را برای خودم خالص گردانیدم و او را مخصوص آن حکمت قرار داده ام. حکمت همان راه نجات است و صفت حکیم ثبات و پایمردی در تمام امور و آگاهی از پایان کارها است. وحکمت هدایت گر آفریدگان به سوی خدا است.) (مصباح الشریعه 198) 

در مورد حکمت روایات فراوانی از ائمه ی معصوم ع نقل شده که به چند مورد کوتاه اشاره می شود.: 

از امام امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:

حکمت درختی است که در قلب می روید و در زبان میوه می دهد. 

حکمت ارشاد و هدایت می کند و حکمت عصمت و پاکی است. 

بهره وری و غنیمت زیرکان تلاش برای رسیدن به حکمت است 

بر شهوات  غلبه پیدا کن حکمت برای تو کامل می شود 

ثمره ی حکمت دوری از دنیا پرستی، و شوق به بهشت ابدی است. (غررالحکم و دررالکلم) 

و امام باقر (ع) می فرمایند:

(هیچ بنده ای ایمانش را چهل روز برای خدا خالص نمی کند... مگر این که خداوند او را زاهد در دنیا قرار می دهد  و بصیرت در درد و در مانش را به او عطا می کند. پس حکمت را در قلبش تثبیت، و زبانش را با آن حکمت گویا می کند.) (کافی 2/16)  

در تعدادی از آیات قرآن و روایات انبیا و اولیا جز کسانی هستند که به آن ها حکمت عطا شده است. و اهل بیت حکمت هستند: 

سوره ی مریم آیه ی 12:

(ای یحیی کتاب را با قدرت و نیرو بگیر. و ما به او حکمت دادیم در حالی که کودک بود.)

و در مورد لقمان درآیه ی 12 لقمان  می فرماید: 

(ما به لقمان حکمت دادیم که سپاسگزار خداوند باش) که امام هفتم می فرمایند: (مقصود از حکمتی که به لقمان داده شد. فهم و عقل بود) (کافی 1/ 16) 

 پیامبراعظم (ص) فرمودند:

(آگاه باشید، هرکس علی ع را دوست داشته باشد، حکمت در قلبش تثبیت می شود و بر زبان او مصلحت جاری می گردد و خداوند درهای رحمت را بر روی او می گشاید) (بشارة المصطفی  2/ 37)

و امام رضا علیه السلام در تو صیف فضل امام می فرمایند: 

(هرگاه خداوند بنده ای را برای اداره ی امور بندگانش برگزیند، به او شرح صدر مدیریّت را عطا می کند. و در قلبش سرچشمه های حکمت را به ودیعه می نهد، و به او علم را به اندازه ی کافی عطا می کند، که پس از آن در پاسخ به هیچ سؤالی در نمی ماند... او معصوم و تأیید شده و موفق و استوار است. و از خطا و لغزش ایمن) 

و امام صادق علیه السلام می فرمایند: 

(حکمت عبارت است از اطاعت خدا و معرفت امام ع.) در مورد دیگری می فرمایند: (ما درخت نبوّت و خانه ی رحمت و کلیدهای حکمت و معدن علم هستیم) (بصائر الدرجات 1/ 57) 

در محضر درس امام صادق علیه السلام، حکمت متجلّی می شود. زیرا هم خود حضرت معدن حکمت است و هم آموزش ها بر مبنای حکمت است. 

 

معارف جعفری و فلسفه بشری: 

دوران امامت امام صادق علیه السلام مصادف بود با آغاز عصر نهضت ترجمه که با تشویق خلفای بنی عباس برای مبارزه با فرهنگ و معارف اهل بیت ع فلسفه ها و عرفان ها و بسیاری از علوم بشری به سرعت از اقصی نقاط عالم به جامعه ی اسلامی سرازیر شد. ورشد پیدا کرد. و اختلافات فرقه ای زیادی را به وجود آورد. 

همان طور که مرحوم علامه ی طباطبائی در مورد ترجمه ی کتاب الهیات ارسطو و... مطرح کرده اند :

(حکومت های معاصر با ائمّه ی هدی نظر به این که از آن حضرات دور بودند، از هر جریان و از هر راه ممکن برای کوبیدن آن حضرات و باز داشتن مردم از مراجعه به ایشان و بهره مندی از علومشان استفاده می کردند، می توان گفت که ترجمه ی الهیات به منظور بستن در خانه ی اهل بیت ع بود.) (مجموعه ی مقالات 2/ 219)

و استاد جلال همائی در طیّ مصاحبه ای می گویند:

(جمعی از دانشمندان شیعه ی امامی هم - از قرن هفتم به بعد – در همان منظور (سازگاری دادن مابین دین و فلسفه) تلاش کردند. امّا غالب آن است که دین و فلسفه، هردو را از محور اصلی خود خارج می سازند تا مابین آن ها سازگاری و هماهنگی داده باشند، و گرنه صرف فکر عقلی و فلسفی – به ویژه عقول ناقص جزوی – با اخلاص و تعبّد مذهبی، همه جا موافقت و همراهی نمی تواند داشت. دین و فلسفه هر کدام هجری و مبنای جداگانه دارند. فلسفه زائیده ی عقل بشری است، امّا مذهب مولود وحی و الهام آسمانی و محصول عواطف و وجدانیات انسانی است.) (جاویدان خرد = سال سوّم = شماره ی اول ص 2) 

براساس همین اصل موضع امام صادق علیه السلام، انتقاد و مخالفت با فلاسفه و فلسفه های بشری است. چنان که در روایتی از حضرت نقل شده که فرمودند: 

(بعضی از علمای آخر الزّمان برروی زمین بدترین خلق خدا هستند زیرا میل به فلسفه و تصوّف می کنند...) 

(حدیقة الشیعه 652)

و بعضی از صحابه و شاگردان معروف امام ع کتاب هائی بر رد فلسفه و فلاسفه نوشته اند از جمله: 

هشام بن حکم. کتاب ردّ بر اصحاب طبایع و کتاب رد بر ارسطو را در نقد مباحث فیزیکی و متافیزیکی ارسطو نوشته است. 

و سراسر مباحث معرفتی امام صادق و امام موسی کاظم و امام رضا علیهم السلام در احتجاج با نحله های مختلف فکری و عقیدتی مبارزه با فلسفه های انحرافی بشری است که با کمال تاسّف در اثر تبلیغات دستگاه خلافت بنی عباس تمام فرقه های اسلامی را تحت تأثیر قرار داده بود که هنوز هم جامعه سخت گرفتار آن هجمه ی فرهنگی است. 

 

پاسخ به چند شبهه:  

1 – می گویند: انتقاد امام صادق ع از فلاسفه، مانند انتقاد حضرت از بعضی از علما و فقها است، نه از اصل فلسفه. 

پاسخ: امام صادق ع از علمائی انتقاد می کنند که به فلسفه و عرفان روی آورده اند، نه این که از فلاسفه انتقاد کنند. و دیگر این که اگر گاهی امام صادق ع از بعضی فقهای آخر الزمان انتقاد می کنند، انتقاد به فقه نیست. زیرا خود حضرت در آن حدیث معروف مقبوله ی عمربن حنظله می فرمایند: (امّا کسی از فقها که خود نگهدار، حافظ دین خدا، مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولایش باشد باید مردم از او تقلید کنند) و در هیچ روایتی نفرموده اند (هرکسی از فلاسفه و یا عرفا... که چنین باشند !!!)

2 – می گویند: فلسفه یعنی همان عقلانیّت و حکمت. و کسی که با فلسفه مخالفت کند یعنی با عقل و حکمت مخالفت کرده است؟

پاسخ:

 الف: اگر فلسفه دانشی باشد مانند همه ی دانش های بشری و یا برتر از آن ها، باید در ترازوی عقل سنجیده شود، اگر بسیاری از مسائل و موضوعات فلسفی مخالف عقل باشد، چگونه می توان ادعا کرد که این فلسفه عین عقل است. 

ب: نظربسیاری از فلاسفه و دانشمندان در مورد فلسفه، این ادعا را خدشه دار می کند. به عنوان نمونه: 

یعقوب کندی:

(دلایل قرآنی به دلیل الهی بودنشان، مطمئن تر، یقینی تر و مُقنع ترند از دلایل فلسفی که بشری است، قرآن برای بعضی از مسائل بسیار مهم، مانند (خلق عالم بعد از عدم و قیامت، راه حل هائی ارائه می دهد. دلایل قرآنی، اعتقادی صریح و قابل فهم است. بنا براین چنین دلایلی به یقین و اقناع می انجامند و به همین جهت بردلایل فیلسوف برتری دارند.) (تاریخ فلسفه در اسلام 1/ 600)

خواجه نصیر الدین طوسی: 

(دلیل هائی که فلاسفه برای وجود عقل آورده اند همه مخدوش و نادرست است مثل این که گفته اند (ازیک چیز جز یک چیز پدید نمی آید) زیرا این فرض در صورتی است که فاعل مجبور باشد. اما خالق عالم فاعل مختار است نه مجبور(یعنی خداوند در کارخود دارای اراده و اختیار است و می تواند در آن واحد ملیاردها شیئ بیافریند) (شرح اشارات 72) 

علامه حائری سمنانی: 

(اکنون، حرکت جوهریّه در السنه و افواه طلّاب به صدر المتألّهین نسبت داده می شود و ایشان را مبتکر این نظریّه پنداشته اند. وچنین نیست و رفته رفته این مدّعا را برآیات قرآن هم تحمیل نمودند. مانند کریمه ی (و تری الجبال تحسبها جامده و... نمل 88) و کریمه ی (افعیینا بالخلق الاوّل... ق 15) و مرور جبال با حرکت زمین مناسب است (از اقوال قدیمه است و از مبتکران اخیره نیست) خلق جدید هم ربطی به حرکت جوهریّه ندارد. و تطبیقات به دلخواه نیست مگر مستند به وحی و کلام معصوم باشد) (حکمت بوعلی سینا 2/ 144) 

علّامه ی طباطبائی: 

(جمع میان قرآن و فلسفه و عرفان از محالات ابدی است، مانند محالات ریاضی و مانند علاج مرگ که فلسفه و عرفان و قرآن منطبق شود، و هرکس از بزرگانی چون فارابی، ابن سینا، ملاصدرا، قاضی سعید قمی و... در این راه کوشیده اند، کوشش او به جائی نرسیده است که هیچ، بلکه آتش اختلاف را شعله ورتر و ریشه ی آن را ژرف تر کرده است... جمع کردن میان سه راه شناخت (وحی) (فلسفه) و (کشف) غیر ممکن است.)

(تفسیر المیزان 5/ 383)

امام خمینی: 

در پاسخ به نامه ی عروسشان: 

(چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرو رفتم. و به جای رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گوئی در کون و مکان خبری نیست جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی، طالب را که به فطرة الله مفطور است، از مقصد باز داشته و در حجاب اکبر فروبرده. اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل، و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد، چه رسد به غیر آن ها) (صحیفه ی امام 20/165) 

صدر المتألّهین شیرازی: 

(علم نفس شناسی دارای مسائلی پیچیده است، فلاسفه از این علم دستشان خالی است، زیرا این علم را از اخبار آل محمّد (ص) نگرفتند.) (العرشیه 234) 

پروفسور فلاطوری: 

سال ها است که کسی عقاید ارسطو را به عنوان حقیقت تلقّی نمی کند. خدا نکند که ما بخواهیم روزی اسلام را با همین فلسفه ی خودمان به دنیا عرضه کنیم... پایه هائی که فلسفه ی صدر المتألّهین برآن اساس بوده الآن فرو ریخته است. قاعده ی الواحد، عقول عشره، افلاک، آخر کدام عقول عشره؟ کدام افلاک؟ 

وشما در این قرن و این روزگار به کتاب شریف اسفار که مراجعه می کنید می نگرید که ده ها ورق از آن در مباحث مختلف صرف بحث و تحقیق در باره ی همین آراء باطل شده گشته است. در روزگار جناب ملّا صدرا – فیلسوف بزرگ و افتخار آفرین – شاید این چگونگی مشکلی نداشته است... لیکن آیا امروز آن هم در حوزه هائی موسوم به نام بزرگ معلّم توحید و معرفت و آموزگار حقایق انسانیّت حضرت امام جعفر صادق (ع) باید این گونه مباحث مورد تفکّر و توجّه باشد و از نو آوری و نو اندیشی خبری نباشد؟ چه ارتجاع فکری از این بالاتر و چه عقب افتادگی از این زیان بارتر ) (الهیات الهی و الهیات بشری 428)

و در پایان این فصل: 

هدف از این مباحث اعتراض و یا بی ارزش جلوه دادن تلاش های فلاسفه ی شیعه در طول تاریخ نبود. ولی واقعاً جای یک سؤال باقی است که: چرا به واقع این بزرگان، با این استعداد، این گونه به مسائل و مطالب مختلف المنشأ و الماهیّة اقدمین و بیگانگان دور از قرآن و حکمت محمّدی توجّه می کرده اند و مستقلّاً و مستقیماً به سوی مبانی وحیانی بی خطا (قرآن، خطب توحیدی نبوی، خطبه ی فاطمیّه، نهج البلاغه، دعای عرفه، صحیفه ی سجّادیّه، علوم با قریّه و جعفریّه و رضویّه و سایر ائمّه ی طاهرین علیهم السلام روی نمی آورده اند؟ و استعداد خود را در راه این معارف سره و بی نیاز از ذرّه ای التقاط و استقراض صرف نمی کرده اند)

(الهیات الهی و الهیات بشری 358)

 

معارف جعفری و دنیای امروز 4
************

خلاصه ی مقاله ی (معارف جعفری و دنیای امروز 3): 

1 – معارف جعفری و حکمت و عقلانیّت. 

الف: عقلانیّت. عقل در معارف جعفری. 

ب: حکمت. حکمت در معارف جعفری. 

2 – معارف جعفری و فلسفه ی بشری. 

3 – پاسخ به چند شبهه: 

الف: انتقاد امام صادق ع از فلسفه و فلاسفه. 

ب: آیا فلسفه همان عقلانیّت و حکمت است؟

4 – نظر فلاسفه و دانشمندان در مورد فلسفه. 

**************

معارف جعفری و عرفان و تصوّف: 

الف – عـرفـان: 

عرفان در لغت از ریشه ی (عرف) به معنای شناخت است. معرفت، عرفات، و معارف، عارف و عرفا، همه از همین ریشه است. در معارف اسلامی و معارف جعفری به بحث معرفت و شناخت، از معرفت خدا، تا معرفت همه ی آیات الهی و ارکان هستی بسیار اهمیّت داده شده، و ارزش عبودیّت انسان در برابر خدا براساس معرفت او است. 

و مسئله ی اساسی در معرفت این است که شناخت و آگاهی و معرفت صنع خدا است و انسان در اصل معرفت حق تعالی وسیله ای در اختیار ندارد که خود بتواند خدا را و یا آیات الهی را بشناسد. چنان که در دعای عصر غیبت می خوانیم: 

(خدایا تو خود خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان، که اگر پیامبرت را برمن نشناسانی حجّت تو را نخواهم شناخت، و خدایا حجّت خودت را برمن بشناسان که اگر حجّتت را برمن نشناسانی در دینم گمراه خواهم شد.) (مفاتیح الجنان) 

عرفان به این معنا در سخنان مختلف ائمّه علیهم السلام به کار رفته است. از جمله در زیارت جامعه ی کبیره خطاب به امامان ع می خوانیم که: (من عارف به فضل و برتری شما هستم.) و یا امام باقر (ع) می فرمایند:

(کسی که بمیرد و امام و پیشوائی نداشته باشد مرگ او مرگ جاهلیّت است. و مردم هیچ عذری ندارند تا این که نسبت به امامشان معرفت و شناخت پیدا کنند. و کسی که بمیرد و عارف به امام زمان خود باشد، پیش افتادن یا پس افتادن فرج امام زمانش ضرری به او وارد نمی کند. و کسی که بمیرد در حالی که عارف به امامش باشد مانند کسی است که با قائم علیه السلام در خیمه گاه او باشد.) (المحاسن 1/ 155)

و امام صادق ع در مورد ویژگی های انسان های عارف می فرمایند: 

(مکنونات قلب اهل عرفان روی سه اصل قرار می گیرد: روی خوف، رجا، و محبّت. اما خوف، اثر و فرع علم است. و امّا رجاء، فرع و نتیجه ی حصول یقین است. و امّا محبّت، در اثر معرفت حاصل می شود)

 (مصباح الشّریعه 5) 

و یا در تعبیر دیگری می فرمایند:

(عارف کسی است که شخص او همراه مردم و قلب او با خدا است. اگر به اندازه ی چشم به هم زدنی قلب او خدا را فراموش کند، از اشتیاق به لقای او می میرد. عارف امانتدار امانت های الهی، و گنجینه ی اسرار او و معدن انوار الهی و دلیل رحمت خداوند بر مخلوقاتش، و رهرو علومش، و میراث دار فضل او و عدالت او است. از مخلوقات و مراد و دنیا بی نیاز است و هیچ مونسی غیراز خدا ندارد. و... ومعرفت اصل است و فرع آن ایمان است.) (مصباح الشریعه 191)

در فضای معارف جعفری بالاترین و زیباترین مضامین عرفانی را در تمام طول تاریخ می توان به دنیا عرضه کرد. از خطبه ها و مناجات های امام امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام، گرفته تا دعاها و مناجات های ائمّه ی معصومین علیهم السلام و دعای عرفه ی امام حسین ع و مناجات شعبانیه و صحیفه ی سجادیه و مناجات ها و دعاهای قنوت همه ی امامان علیهم السلام و... که در کتب مختلف شیعیان به وفور آمده است. 

امّا آن چه که شایسته ی دقت است این است که عنوان عرفان و یا عنوان گروهی به نام عرفا و عباد، در کنار علم و فقه و عالم و فقیه، در زبان و بیان امام ع کمتر مطرح شده است. و اصل معرفت و عرفان بر تمام علوم و معارف و فرهنگ اسلامی پرتو افکنده است. 

خاستگاه عرفان و عرفا: 

استاد شهید مطهّری در کتاب آشنائی با علوم اسلامی جلد دوم صفحه ی 82 نوشته اند که:

(در باره ی عرفان از دو جنبه می توان بحث و تحقیق کرد، یکی از جنبه ی اجتماعی، و دیگر از جنبه ی فرهنگی. عرفان اسلامی به دو دسته ی نظری و عملی تقسیم می شود. عرفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی، از قبیل مفسّرین، محدّثین، فقها، متکلّمین، فلاسفه، ادبا و شعرا، یک تفاوت مهم دارند، و آن این که علاوه براین که یک طبقه ی فرهنگی هستند و علمی را به نام عرفان به وجود آوردند و دانشمندان بزرگی میان آن ها ظهور کردند با مختصاتی مخصوص به خود. برخلاف سایر طبقات فرهنگی مثل فقها و حکما و غیره که صرفاً طبقه ی فرهنگی هستند و یک فرقه ی مجزّا از دیگران به شمار نمی روند. اهل عرفان، هرگاه باعنوان فرهنگی خود یاد شوند با عنوان عرفا، و هرگاه با عنوان اجتماعیشان یاد شوند غالباً به عنوان متصوّفه مورد خطاب قرار می گیرند.) 

استاد در ادامه ی مباحثشان در ارتباط با عرفان، از تاریخچه ی عرفان و سیر وسلوک عرفانی و منازل و مقامات و عرفای معروف سخن به میان آورده اند. که با توجّه به این نکته که عرفا معمولاًبا عنوان اجتماعی خود به عنوان متصوّفه مورد خطاب قرار گرفته اند، در معارف جعفری جایگاهی ندارند. گرچه در بین علمای بزرگ شیعه اصحاب سیر و سلوک شرعی فراوان بوده و هستند، بدون  این که هیچ سنخیّتی با عرفان و تصوّف مشهور داشته باشند. 

مهم ترین انحراف عقیدتی که عارفان صوفی مسلک را از معارف قرآنی و وحیانی جدا می کرد، مسائلی مانند وحدت وجود و وحدت موجود، اعیان ثابته، الواحد لایصدر عنه الّا الواحد، علّت العلل بودن خدا، سنخیّت مخلوقات با خالق، تفسیر آن ها ازبدا، قضا و قدر، معاد، خلود در جهنم، عذاب و... که در سراسر مباحث توحیدی و معارفی امام صادق ع و دیگر امامان معصوم به نقد و طرد این افکار پرداخته اند. (کتاب های احتجاجات مشحون چنین مباحث ناب است.) 

 

ب – تصوّف: 

 آن چه مسلّم است این است که در صدر اسلام، گروهی به نام عارف یاصوفی در میان مسلمانان وجود نداشته است، نام صوفی در قرن دوّم هجری پیدا شده است. 

اهل بیت علیهم السلام در میان امّت پایگاهی داشتند، حاکمان برای محو این پایگاه دانشمندان و صاحب نظرانی را علم کردند و صوفیّه را ترویج نمودند. چنان که هارون الرّشید در همان روزگاری که تجسّم اعلای حقائق نفس الامری و تندیس تمام نمای شناخت های وحیانی را در سیاهچال ها زندانی کرده بود، محمّدبن السّمّاک – واعظ الصّوفیّه – را می پذیرفت و بزرگ می داشت و از او طلب نصیحت می کرد. (تذکرة الاولیا 285) 

از جمله تفکّراتی که در زمان امام صادق (ع) پیدا شد و کم کم شکل گرفت جریان خطرناک. انحرافی صوفیگری بود که با ظاهری فریبنده دست به عوام فریبی و گمراه کردن مردم زد. محقّق اردبیلی در باره ی پیدایش صوفیّه می نویسد: به نقل از شیعه و سنّی، اوّلین کسی را که صوفی نامیدند (ابوهاشم کوفی) بود. چون او مانند رهبانان جامه های پشمینه ی درست می پوشید و مثل نصاری قائل به حلول و اتّحاد بود. 

او در ظاهر اموی و جبری بود و در باطن ملحد و دهری، هدف او نابودی اسلام بود... پیروان او را چون صوف (لباس پشمی) می پوشیدند صوفیّه گفته اند. (منهاج البراعه 1/ 176)

موضعگیری امامان ع در برابر صوفیه: 

1 – یکی از شیعیان به امام صادق علیه السّلام عرضه داشت، امروز گروهی تشکیل شده اند که به آنان صوفیّه می گویند، نظرتان در مورد آنان چیست؟ امام (ع) فرمودند: آنان دشمنان ما هستند. پس هر کس به آن ها مایل باشد از آن ها محسوب شده و با آن ها محشور می شود. به زودی افرادی می آیند که ادّعای دوست داشتن ما را دارند، امّا به گروه صوفیّه میل دارند و خود را شبیه آنان می کنند، و القاب آن ها را برای خود انتخاب می کنند، آگاه باشید کسی که به آن ها میل داشته باشد از ما نیست و ما از آن ها دوری می کنیم، وکسی که آن ها را انکار و رد کند مانند کسی است که همراه پیامبر (ص) با کفّار بجنگد. (حدیقة الشیعه 4/ 747)

2 – سفیان ثوری و گروهی از زاهد نمایان نزد امام صادق علیه السلام آمدند و از لباس امام که تمیز و سفید و مرتّب بود اشکال گرفتند. سفیان به حضرت گفت: (این لباس شایسته ی شما نیست) امام (ع) فرمودند: بشنو و آن چه به تو می گویم به دل بسپار که خیر دنیا و آخرت همین است، اگر بر سنّت و حق بمیری و بر عقیده ی بدعت و ناحق نمیری، من به تو خبرمی دهم که رسول خدا در دوران تنگی و سختی بود و هرگاه دنیا اقبال کند سزاوار ترین افراد برای استفاده از نعمت ها نیکانند نه بدکاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه کفار. ای ثوری چرا انکار کردی و ناروا شمردی؟ و... (تحف العقول 363) 

, 3 – امام صادق ع در برخورد با افراد دیگری از صوفیّه و در مقابل اعتراض آن ها به پوشش و سبک زندگی حضرت، به سیره ی پیامبرانی همچون داود و سلیمان و یوسف و نیز بندگان صالح و مورد ستایش خداوند مانند ذو القرنین استشهاد می فرماید، که در کنار برخورداری از مقام معنوی و رسالت و زهد و پارسائی، دولت و حکومت و اداره ی یک یا چند کشور را به عهده داشتند، و لباس فاخر می پوشیدند.

و براین نکته تأکید داشتند که از نظر خداوند میان زهد ورزی و معنویّت گرائی با اهتمام به مسئولیّت های اجتماعی و تلاش برای عمران و آبادانی دنیا و به سامان رساندن امور بندگان خداوند و پذیرش مناصب مهم تعارض وجود ندارد. 

در حالی که روش و تفکر صوفیّه در برابر آموزه های اهل بیت ع عبارت است از: 

الف – بی اعتنائی به نیاز ها و اقتضائات جسمی و روحی. 

ب – مسئولیت گریزی نسبت به وظائف مربوط به خانواده. 

ج – بی اعتنائی نسبت به مسئولیّت های اجتماعی. 

4 – محمدبن الحسین بن ابی الخطاب که از خواص اصحاب چند امام معصوم بود، گفت با حضرت هادی ع در مسجد رسول خدا (ص) بودم، تعدادی از اصحاب آن حضرت نیز آمدند سپس تعدادی از صوفیّه وارد مسجد شدند، حلقه زده به ذکر (لا اله الا الله) پرداختند، در این هنگام امام رو به اصحاب نموده فرمود: به این فریبکاران توجّه نکنید، زیرا ایشان جانشینان شیاطین و خراب کنندگان پایه های دین می باشند، جهت تن آسانی تظاهر به زهد و پارسائی می کنند. وبرای شکار چهارپایان شب ها بیدار می مانند، عمری گرسنگی می کشند تا الاغ هائی را برای پالان نهادن رام نمایند کلمه ی (لا اله الا الله) را جز برای فریب مردم نمی گویند... ورد آن ها رقص و دست زدن و ذکرشان سرودن و آواز است. جز سفیهان از ایشان پیروی نمی کنند، و جز بی خردان و احمقان، کسی به آن ها باور ندارد. آن کس که در زندگی یا پس از مرگشان به زیارت شیطان رفته و به پرستش بتان روی آورده است، هرکس به فردی از ایشان کمک کند گویا به یزید، معاویه و ابوسفیان کمک کرده است. 

در این هنگام یکی از اصحاب حضرت عرض کرد هرچند آن فرد به حقوق شما اهل البیت معترف باشد؟ 

در این هنگام، حضرت با حالت خشم به او نگریسته، فرمود:

این سخن را رهاکن، کسی که به حقوق ما معترف باشد در راه نافرمانی ما وارد نمی شود، آیا نمی دانید که چنین افرادی فرومایه ترین طایفه های صوفیه اند، و همه ی صوفیّه از مخالفان ما به شمار می آیند و راه و روش ایشان با راه و روش ما مغایرت دارد،  و ایشان نیستند جز نصاری و مجوس این امّت.

 (الهدایا لشیعة ائمّة الهدی 1/ 107) 

کراماتی که برای سران صوفیّه ساخته اند: 

صوفیان در طول تاریخ به خاطر این که بتوانند اعتقادات خود را بسیار بالاتر از عقاید دیگران جلوه دهند، برای اقطاب و سران خودشان که – بعضی از آن ها ریاضت های فراوانی را متحمل شده اند، و به مقامات معنوی هم رسیده اند – کرامت های فراوانی را نقل کرده اند که بسیاری از آن کرامت ها را با روح شریعت مخالف است. به عنوان نمونه: 

1 – عطار نیشابوری در مورد رابعه ی عدویه در کتاب تذکرة الاولیا صفحه ی 42 می نویسد:

(رابعه در روزگار خود از لحاظ معرفت هیچ مثل و مانندی نداشت و براهل روزگار خود حجت بود...) 

جالب این است که رابعه نیز مانند خیلی از صوفیّه قبل از پیوستن به مسلک تصوّف غرق در گناه بود و زندگیش به مطربی و نوازندگی و... می گذشت. 

رابعه می گوید: ای خدا من از کلوخ هستم و خانه ی تو از سنگ است پس خانه ی تو باید به نزد من بیاید. روزی جماعتی دیدند که رابعه به دستی آتش گرفته بود و به دستی آب و به استعجال می دوید، سؤال کردند که ای بانوی آخرت کجا می روی؟ گفت می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هردو حجاب رهروان از میانه برخیزند و مقصد معین شود.. 

یکی از ریاضت های رابعه ی عدویه این بوده که با پهلو غلت بخورد تا به مکّه برسد، نقل است که هفت سال غلت خورده تا به زیارت خانه ی خدا رسیده.)

ابراهیم ادهم چهارده سال راه پیمود و سلوک کرد تا به شهر مکّه و کعبه رسید، لکن دید کعبه سرجایش نیست گفت تغییری در ساختمان کعبه ایجاد شده است یا در چشمان من خلل و ضعفی حاصل شده؟ هاتفی نداداد: هیچ. گفت پس کعبه کجا است؟ گفتند رابعه ی عدویه به دیدار کعبه می آمد کعبه به استقبالش رفت.)

(تذکرة الاولیا 62) 

شمس تبریزی راجع به حضرت زهرا سلام الله علیها می گوید: 

(فاطمه رضی الله عنها عارفه نبود، زاهده بود. پیوسته از پیغمبر حکایت دوزخ پرسیدی. و رابعه عارفه بود. آن مخدّره ی خدرخاص، آن مستوره ی ستر اخلاص، آن سوخته ی عشق و اشتیاق و... (مقالات شمس 151) 

2 – در مورد (محی الدّین عربی) – در کتاب روح مجرد – حسینی طهرانی – صفحه ی 342 – از قول یکی از عرفای زمان ما نقل می کند:

(محی الدّین از کاملین است و در فتوحات او شواهد و ادلّه ی فراوانی است که او شیعه است !!!... محی الدین کتاب فتوحات را در مکّه ی مکرّمه نوشت و سپس تمام اوراق آن را بر روی بام کعبه پهن کرد و گذاشت یک سال بماند تا به واسطه ی باریدن باران، مطالب باطله ای اگر در آن است شسته شود و محو گردد، و حق از باطل مشخص شود. پس از یک سال باریدن باران های پیاپی و متناوب وقتی که اوراق گسترده را جمع نمود مشاهده کرد که حتی یک کلمه از آن شسته نشده و محو نگردیده است.!!!) (قابل توجّه اندیشمندان !!!)

ابن عربی در نظر صدر المتألّهین مرد بزرگی بوده است، چون در تمجید و تعظیم او مبالغه و اغراق می کند و به سخنان او بسیار استشهاد می کند، و آراء او را باحالتی قدسی جلوه می دهد، و اورا حکیم عارف و شیخ جلیل محقّق می نامد، بلکه بعضی اقوال او را چون نصّ واجب العمل می داند که خطائی در آن راه ندارد...

 (فلاسفة الشیعه – الهیات الهی 362)

3 – در مورد ابوبکر شبلی، عطار نیشابوری در تذکرة الاولیا می نویسد: 

(پس هنگام وفات شبلی خلق جمع آمدند برای نماز، جنازه گفت: عجبا کار جماعتی مردگان آمده اند تا برزنده نماز کنند !! گفتند بگو: لااله الا الله، گفت چون غیر او نیست نفی چه کنم !!!) 

و به تبع او یکی از عرفای معاصر می گوید: (الهی از گفتن نفی و اثبات شرم دارم که اثباتیم.(لااله الا) را دیگران بگویند (الله) را (حسن)) (الهی نامه 54) 

 4 – در مورد مولوی، در کتاب مناقب العارفین صفحه ی 784 می خوانیم:

(حضرت سلطان ولد در حالت طفلی که هنوز بشاعت فطام را نچشیده بود پیوسته در بغل حضرت مولانا خفتی، و چون هنگام تهجّد خواستی که برخیزد و به نماز شب قیام نماید فریاد کردی و گریستی، همانا که حضرت مولانا جهت او ترک نماز کردی و او را در کنار گرفتی و اوقات که شیر مادر طلب کردی پستان مبارکش را در دهان ولد نهادی، به فرمان ایزدی از غایت رأفت والدی لَبَناً خالِصاً سائغاً للشّاربینَ « نحل 66 » شیر صافی روانه شدی تا از شیر آن شیر معنی، سیرِسیر خوردی و خفتی، چنان که از میان انامل رسول الله آب زلال می جوشید، و آب دهن صدّیق اکبر روغن چراغ مسجد رسول می شد و تا سحر روشنائی می داد.) 

 

شمّه ای از آموزه های صوفیّه و (شطحیّات): 

در مباحث معارفی، بسیاری از اظهار نظرهای بزرگان صوفیّه برخلاف معارف وحیانی و جعفری است. و زمانی که به آن ها اعتراض می شود که این آموزه ها بدعت و گاهی شرک است می گویند این ها شطحیات است و از عارف واصل این سخنان مانند آیات متشابه است که باید با تأویل عارفان فهمید !!

(مقصود از شطحیات چیست؟ شطح در لغت به معنی حرکت است، در اصطلاح صوفیّه یعنی گفته ای پیچیده و عجیب در توصیف وجد درونی که نیرومند واستوار برصاحب وجد چیره می شود و از گرمی و جوشش روح بیرون می تراود و...) (شرح اصطلاحات تصوّف  11)

در این قسمت به چند مورد مختصر اشاره می شود: 

الف – (مردی در سرای بایزید را کوفت، پرسید که را می جوئی؟ گفت بایزید را می جویم، گفت برو وای برتو، جز خدا در این خانه کسی نیست ) یا در جای دیگر می گوید: (عرش و کرسی و لوح و قلم و جمله ی فرشتگان منم) (دفتر روشنائی ازمیراث بایزید بسطامی – شفیعی کدکنی 257)

ب – (بایزید می گفت: انّی انا الله لااله الا انا فاعبدونی – ودر جای دیگر نیز می گوید: لیس فی جبّتی سوی الله. و همچنین گفته است: سبحانی ما اعظم شأنی و...) (تذکرة الاولیا 1/ 176) 

ج – آقای صدر زاده در کتاب فلسفه و عرفان از نظر اسلام و همچنین عطّار نیشابوری، دین بایزید را ابتدا زردشتی می داند و می گوید: بایزید بسطامی هفتاد سال عمر خود را در این کیش زردشت گذرانده است. صوفیّه ادعا می کنند که بایزید در سن هفتاد سالگی به معراج رفته است. 

و عطار می نویسد: بایزید را گفتند روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمّد (ص) خواهند بود. گفت به خدا قسم که لوای من از لوای محمّد بزرگ تر است. (تذکرة الاولیا 112) 

د – آقای صمدی آملی می گوید:

(نباید بدون وضو به بدن کافر وسگ و... دست زد. چون نام سگ و کافر و مشرک و منافق و شراب و... در قرآن آمده، پس در دنیای خارج هم نباید بدون وضو به بدن سگ و کافر و... دست زد.) (مراتب طهارت 295) 

طبق نظریّه ی وحدت وجود و موچود، تمام اشیای عالم حصّه و مرتبه ای از ذات خدا هستند چنان که ابن عربی می گوید: (خدا ظاهر شده است به صورت حمار و حیوان – فصوص الحکم 252) با چنین باوری بدون وضو نمی توان به هیچ شیئ دست زد حتّی اگر کافر و سگ و خوک باشند، زیرا کافر و خوک و... نمی توانند از خدا جدا باشند. 

هـ - بعضی از اهل کشف (محی الدین) گفته اند: مقعّر زمین بهشت سقف جهنّم است، خورشید و ماه و ستارگان همه در جهنّم هستند، و از خواصّ خورشید و ماه و ستارگان، حرارتی است که خدا در آن ها قرار داده است، برای سود رسانی به حیوانات دنیا و حیوانات بهشت، یعنی بهشتیان. نمی نگری که در خبر رسیده است که زمین بهشت از مُشک است، مشک به طبع گرم است، چون حرارت دارد. درخت های بهشت در آن زمین مشکین کاشته شده اند تا مانند درختان این دنیا که کود می خواهند کود داشته باشند. و حرارتی طبیعی وجود داشته باشد تا دانه های زیر خاک را بگنداند و سبز گرداند، زیرا حرارت، اجسام قابل گندیدن را می گنداند !!!. (اسفار 9/ 367) 

ازاین نمونه، در ارتباط با خلود در جهنم و این که عذاب از عذب است به معنای گوارا و... فراوان مطرح شده است، که فرصت مطرح کردن آن ها نیست. 

 

شیطان گرائی در مکتب عرفان و تصوّف: 

1 – عین القضاة همدانی می گوید: 

(... پس این سماوات و ارض، خود به رمز گفته ام که دو نور او باشد که اصل آسمان و زمین و حقیقت ایشان این دو نور است: یکی نور محمد (ص) و یکی نور ابلیس) (شیطان گرائی در مکتب عرفان و تصوف 4) 

و در جای دیگر می گوید: 

(گاهی معشوق به عاشق خیانت می کند، لذا برخی صوفیان معتقدند ابلیس عاشق خدا بود لکن خدا او را گول زد و به او خیانت کرده و وی را فریب داد.) (تمهیدات 74)

2 – حلّاج می گوید: 

(صاحب و استاد من ابلیس و فرعون است، به آتشش بترسانیدند ابلیس را از دعوی باز نگشت، فرعون را در دریا غرق کردند و از پی دعوی باز نگشت.) (شرح شطحیات روز بهان 373)

و در جای دیگر می گوید: 

(ابلیس در آسمان داعی است و در زمین داعی است، در آسمان فرشتگان را دعوت می کرد و نیکی را به آن ها نشان می داد. و در زمین انسان ها را دعوت می کرد و زشتی ها را به آن ها نشان می داد.)

 (مجموعه ی آثار حلّاج 54)

(در تمام اهل آسمان، موحّدی به مانند ابلیس وجود ندارد، پس خدا به او گفت سجده کن، گفت من غیری را سجده نمی کنم.) (تنها دو جوانمرد در عالم وجود دارد که آن ها ابلیس و پیامبر اکرم می باشند)

 (شرح شطحیات 373)

3 – احمد غزالی، شیطان را سیّد الموحّدین می داند و نیز می گوید: (کسی که توحید را از ابلیس نیاموزد زندیق (کافر) است. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1/ 107) 

4 – مولوی در مورد شیطان چنین می سراید: 

ترک سجده از حسد گیرم که بود     این حسد از عشق خیزد نه جحود

هر حسد از دوستی خیزد چنین     که شود با دوست غیری همنشین

بی گنه لعنت کنی ابلیس را      چون نبینی از خود این تلبیس را

رقص و سماع در تصوّف: 

یکی از مراحل سلوک صوفیّه، حالت رقص و سماع است. که در مورد اغلب عرفای صوفیّه مطرح شده و امروز هم مراسم گوناگونی از رقص و سماع در گوشه و کنار جامعه ی اسلامی تشکیل می شود. 

می گویند: مولوی چنان به موسیقی وسماع حسّاس شده بود که روزی در بازار زرگران باشنیدن صدای ممتد پتک هائی که فضا را پرکرده بود به رقص و سماع آمد و شروع به چرخیدن کرد و مریدان نیز به متابعت او شروع به سماع کردند، زرگران نیز دست از کار کشیدند و گرد مولوی به تماشا پرداختند. سماع مولوی از زوال ظهر تا وقت نماز عصر به طول انجامید  (مناقب العارفین 2/ 710) 

و متأسفانه چنان به این انحراف قداست داده اند که یکی از اساتید حکمت متعالیه ی دانشگاه می گوید:

(هرکس رقص عرفانی را فاسد می داند دلیلش این است که خودش هرزه و... است و فهمش به درک رقص عرفانی نمی رسد !!!) 

در حالی که از نظر همه ی مراجع تقلید و فقهاء، این حرکات به نام دین و عرفان، بدعت و حرام است. همچنان که امام خمینی می فرمودند: 

(عدّه ای خیال می کنند، عرفان این است که سری تکان دهند و رقص کنند و ذکری بگویند و تغنّی کنند و دکانی باز کنند، در عرفان اهل بیت ع چنین چیزهائی نبوده است.) 

ذکر یک نکته ی مهم: 

متأسّفانه دور شدن فلاسفه و عرفا و صوفیّه از معارف وحیانی و معارف جعفری، و روی آوردن به فلسفه ها و عرفان های منحرف بشری، آن ها را به چنین شرایطی از نظر فرهنگی کشانده است.

و نقد و بررسی انحرافات فکری و عملی فلاسفه و عرفا به معنای این نیست که تلاش ها و ریاضت ها و مراتب علمی و معنوی آن ها بی ارزش تلقّی شود، و ادبیات عرفانی شعرای عارف مورد بی مهری قرار گیرد. بلکه هدف این است که این نکته ی اساسی روشن شود که معارف وحیانی و جعفری، نیازی به تفسیرها و تأویل های فیلسوفانه و صوفیانه ی آن ها ندارد. 

ادامه دارد                                                 

حاضرین در سایت

226  مهمان و 0 عضو حاضر هستند

ورود به سایت


طراحی، ترجمه و اصلاح توسط گرافیست آنلاین به سفارش سایت تربیت دینی.